اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'سرکوب'

Apr 10 2016

بازداشت دو برادر در شهر بانه کردستان

نوشته: خُسن آقا در بخش: حقوق بشر,سیاسی

خودنویس: دکتر حسن دانشمند و حسین دانشمند در آستانه نوروز با یورش ماموران وزارت اطلاعات به خانه مادری‌شان بازداشت شدند و تا کنون اطلاعی از آنان در دست نیست.

نیروهای وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی روز ۲۷ اسفند دو برادر را در شهر بانه استان کردستان دستگیر کردند. حسن دانشمند، پزشک ۴۳ ساله و برادرش حسین دانشمند، پیله‌ور ۴۱ ساله، از آن روز تا کنون در بازداشت هستند و از سرنوشت آن‌ها اطلاعی در دست نیست.

این دو تن، همراه با خانواده‌های خود برای تعطیلات نوروزی به خانه مادری خود در شهر بانه رفته بودند که نیروهای امنیتی با یورش به خانه‌ای که چهار کودک در آن بودند و استفاده از اسپری فلفل، اقدام به بازداشت حسین دانشمند کردند. زمانی که برادر بزرگ او به دلیل ایجاد رعب و وحشت برای مادر کهنسال و کودکان اعتراض کرد، او را نیز دستگیر کردند و با خود بردند.

با گذشت بیش از سه هفته از زمان بازداشت، نه تنها به این دو تن حق ملاقات و دسترسی به وکیل داده نشده، بلکه از علت دقیق بازداشت و محل نگهداری آنان نیز اطلاعی در دست نیست. تا کنون هیچ‌گونه اتهام رسمی علیه آنان اعلام نشده و پرونده آنان نیز به دادگاه ارجاع نشده است. حسن دانشمند همراه با خانواده‌اش ساکن تهران است و حسین دانشمند به کار پیله‌وری در نواحی مرزی مریوان اشتغال داشت. او برای کار مرتب به کردستان عراق سفر می‌کرد و به نظر می‌رسد که همین امر باعث ایراد اتهام ارتباط با گروه‌های کرد مخالف نظام به او شده است.

No responses yet

Apr 06 2016

از این پس انتقاد از آزمایشات موشکی سپاه پاسداران در ایران خیانت تلقی می‌شود

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,درگیری جناحی,سانسور,سیاسی

رادیوفرانسه: رییس قوۀ قضاییه ایران، آیت الله صادق آملی لاریجانی، در جلسۀ مسئولان عالی قضایی کشور گفت : زیر سئوال بردن دستاوردهای موشکی ایران خیانت است و دادستان های سراسر کشور با هر سخنی که به گفتۀ رییس قوۀ قضاییه ایران در جهت تضعیف یا تخریب دستاوردهای نظامی، امنیتی و موشکی ایران ایراد شود برخورد می کنند.

صادق لاریجانی انتقاد از آزمایشات موشکی سپاه پاسداران را در جهت “القای رسانه های غربی” دانست که می گویند شکافی بزرگ میان مردم و مسئولان جمهوری اسلامی ایران به وجود آمده و مردم این کشور از نظام جمهوری اسلامی ناراضی هستند.
رییس قوۀ قضاییه ایران بی آنکه صریحاً نامی از اکبر هاشمی رفسنجانی ببرد، موضعگیری اخیر او را در مورد آزمایشات موشکی سپاه پاسداران سخت مورد انتقاد قرار داد و آن را مصداق “خیانت به کشور” خواند. در پی آزمایشات اخیر موشکی سپاه پاسداران که تحریم های جدید آمریکا علیه ایران را به دنبال داشت، رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام در صفحۀ تویتر خود نوشت که “دنیای فردا دنیای گفتگو است و نه موشک ها”. سخن هاشمی رفسنجانی واکنش تُند آیت الله علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی ایران، را برانگیخت که صریحاً منتقدان آزمایشات موشکی سپاه پاسداران را به خیانت و همسویی با دشمن متهم کرد و گفت که به پشتوانۀ توان موشکی ایران آمریکا ناگزیر از مصالحه با ایران بر سر برنامۀ اتمی این کشور شد.
در پی این واکنش و حملات پیاپی فرماندهان سپاه پاسداران و رییس قوۀ قضاییه جمهوری اسلامی ایران، اکبر هاشمی رفسنجانی از اساس اظهارات اش را در مورد آزمایش های موشکی سپاه پاسداران تکذیب کرد و گفت : “جمله ای را به من نسبت داده اند که از اساس خلاف واقع است و اصلاً بیان نشده است.” در اثبات این سخن اکبر هاشمی رفسنجانی سپس خود را از مبتکران صنایع موشکی ایران معرفی کرد.
با این حال، رییس قوۀ قضاییه ایران با تکرار یا در واقع قانون کردن واکنش رهبر جمهوری اسلامی ایران، گفت : “نباید صحنه را برای ورود افرادی که توان امنیتی، نظامی و همچنین اصول نظام را تخریب و تضعیف می کنند، بازگذاشت.” همزمان، علی مطهری در اظهاراتی جداگانه گفت که هدف انتقادات اخیر رهبر، رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام، اکبر هاشمی رفسنجانی نبوده است.
امروز همچنین سردار پاسدار مسعود جزایری، معاون تبلیغاتی ستاد کل نیروهای مسلح ایران، در اظهاراتی جداگانه گفت که توان موشکی سپاه پاسداران خط قرمز جمهوری اسلامی ایران است و به هیچ کس اجازۀ دست اندازی به آن داده نخواهد شد.
سردار جزایری بار دیگر دولت حسن روحانی را به اجرای عملی و واقعی شعار آیت الله خامنه ای دربارۀ “اقتصاد مقاومتی” فراخواند و گفت که کلید حل مشکلات اقتصادی کشور نه در دست خارجی ها که در دست نیروهای مسلح جمهوری اسلامی است که هم تجربۀ موفقی در زمینۀ بازسازی اقتصادی کشور دارند و هم “آمادۀ نقش آفرینی در این عرصه هستند.”

No responses yet

Apr 01 2016

کاظم جلالی: بردن بچه‌های مردم به کهریزک غلط بود/ در آن دوره از این نوع اتفاقات زیاد افتاد / من شعار اعدام برای سران فتنه ندادم

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,جنبش سبز,حقوق بشر,درگیری جناحی,سیاسی

خُسن اقا: جانوری که برای رسیدن به قدرت دست به هر کاری می زند. یک روز اصولگراست حالا هم اسهال طلب شده
عصرایران: بحثمان این بود که نیاییم خیلی از افرادی که در این ماجرا وارد شده‌اند را لشگر علیه نظام جمهوری اسلامی درست کنیم.
کاظم جلالی گفت: در سال 88 بردن بچه‌های مردم به کهریزک غلط بود و در آن دوره از این نوع اتفاقات زیاد افتاد

به گزارش عصرایران، مهمترین بخش های مصاحبه جلالی فعال سیاسی اصولگرا و نماینده مجلس با خبرآنلاین به این شرح است:

– من شعار «اشد مجازات برای سران فتنه» را ندادم

– کاسب‌کاران و روزنامه‌های سیاسی برای رای نیاوردن من در انتخابات مجلس دهم، شعار «اشد مجازات برای سران فتنه» را به دروغ به او نسبت دادند.

– همیشه شعار من و امثال آقای مطهری و دیگران این بود که باید دادگاهی تشکیل شود و مسائل مورد رسیدگی قرار بگیرد، طبعا من قاضی نیستم که بخواهم حکم صادر کنم که اشد مجازات یا اقل مجازات باشد. این را باید دادگاه تعیین کند که چه کسانی باید چگونه مجازات بشوند.

– بحث «کاسب فتنه» را بنده مطرح کردم. در جریان دفاع از کابینه که بعد مشاجره‌ای هم بین من و یکی از نمایندگان ایجاد شد، اتفاقا بر سرهمین موضوع بود که چرا بعضی‌ها از فتنه برای تسویه حساب سیاسی استفاده می‌کنند؟ چرا دایره فتنه را آنقدر گسترده می‌کنند که خیلی از آدم‌ها را می‌خواهند در آن آتش بسوزانند؟

– سال 88 روشن است که ما با چه رویکردی تلاش کردیم که بر روی آن آتش، بنزین نریزیم. من همیشه حرفم این بود که آتش را باید خاموش کرد نه آنکه روی آن بنزین بریزید اما برخلاف ما، دوستانی تلاش کردند که مرتب روی آن بنزین بریزند.

– ما در سال 88 آمدیم و گفتیم که هر نظام سیاسی باید درون خودش خودترمیمی داشته باشد، اینکه اگر در درون نظام زخم‌هایی ایجاد می‌شود را بگذاریم تا کهنه شود به ضرر نظام است یا اگر بگذاریم بیگانگان در خارج از مرزها، سخنگویی درباره این زخم‌ها را به دست بگیرند، این هم اشتباه است.

– با همت آقای دکتر لاریجانی ما دو کمیته تشکیل دادیم، کمیته مربوط به حوادث کوی دانشگاه بود که ما اولین نفراتی بودیم که در کوی مستقر شدیم، دانشجویان به سراغ ما آمدند و گفتند که چه مصیبتی بر سر آنها آمد که بعدها رهبر معظم انقلاب از آن به عنوان جنایت یاد کردند و بعد رفتم خدمت آقای دکتر لاریجانی گزارش دادم که وضعیت، وضعیت بسیار بدی است که اتفاقا ایشان هم بلافاصله آن گزارش را به مراجع ذی‌صلاح منتقل کردند.

– کمیسیون مشترکی هم بین کمیسیون‌های امنیت ملی و حقوقی – قضایی تشکیل شد که خانواده بازداشت‌شدگان با ما دیدار می‌کردند که در آن کمیته ما تلاش کردیم که خیلی فعال باشیم.

– مثلا یکی از اتفاقاتی که افتاد این بود که می‌گفتند بچه‌هایمان مفقود شده‌اند. این برای ما پدیده بود که مفقودشدن چه معنایی دارد؟ بالاخره یا دستگیر شده‌اند یا آزاد هستند. ما وقتی به زندان اوین رفتیم با این پدیده مواجه شدیم که بچه‌هایی که دستگیر شده بودند هویت حقیقی خودشان را نمی‌گفتند و تصور می‌کردند که سریع آزاد خواهند شد و دلیلی ندارد که برای آنها پرونده‌ای تشکیل شود، به همین دلیل اسمشان را به صورت جعلی می‌گفتند.

وقتی ما آنجا رفتیم، با آنها صحبت کردیم که خانواده‌هایتان نگران هستند و بالاخره اسم‌های واقعی‌تان را بگویید تا لااقل خانواده‌ها از نگرانی درآیند که همین اتفاق هم افتاد.

– موضوع کهریزک را ما به صورت جدی پیگیری کردیم، با آقای بروجردی ملاقات مفصلی با زندانیان کهریزک داشتیم، همچنین با اعضای کمیته بازدیدی از زندان اوین داشتیم که در همان جا مصاحبه‌ای کردم و بحثمان این بود که نیاییم خیلی از افرادی که در این ماجرا وارد شده‌اند را لشگر علیه نظام جمهوری اسلامی درست کنیم.

بعضی از اینها ذهنیتشان این بود که تقلبی صورت گرفته که باید ذهنشان اصلاح شود. به بعضی از آنها هیجاناتی وارد شده بود و مبتنی‌ بر هیجانات وارد شده بودند. لذا برخورد خشونت‌آمیز با اینها جواب نمی‌دهد. به همین دلیل گزارش کهریزک را ما تهیه کردیم که در صحن مجلس هم با حمایت رئیس مجلس قرائت شد و در آنجا بیان شد که چه اشتباهاتی صورت گرفته است.

– نفس بردن بچه‌های مردم به کهریزک غلط و تصمیم کاملا اشتباهی بود. آن موقع به ما گفتند که زندان اوین جا نداشت ولی ما همان موقع که به زندان اوین رفتیم، دیدیم که اتفاقا اوین جا دارد و ما این موضوع را در گزارش خود آورده‌ایم. در آن دوره از این نوع اتفاقات زیاد افتاد.

No responses yet

Mar 22 2016

نامه عالی‌پیام به قاضی پرونده‌اش: می‌خواستید حالم را بگیرید، نتوانستید

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی,هنر

رادیوزمانه: محمدرضا عالی‌پیام، شاعر طنز‌پرداز ایرانی که چند روز قبل از زندان آزاد شد، در نامه‌ای به قاضی پرونده‌اش نوشت که «می‌خواستید با زندان، حال مرا بگیرید» اما «نتواستید.»
محمدرضا عالی‌پیام، متخلص به «هالو»، شاعر طنز‌پرداز ایرانی

محمدرضا عالی‌پیام، متخلص به «هالو»، شاعر طنز‌پرداز ایرانی

به گزارش روز دوشنبه دوم فروردین هرانا، تارنمای مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، عالی‌پیام در این نامه سرگشاده اشاره کرده که پرونده‌اش مختومه بوده اما برای اینکه «دل یک مقام کله گنده، خنک شود»، این پرونده سال گذشته دوباره به جریان افتاد و منجر به بازداشت و زندانش شد.

عالی‌پیام در این نامه افزوده که مقامات می‌خواسته‌اند زندانی‌اش کنند تا حالش را بگیرند اما نتوانسته‌اند.

این شاعر طنز‌پرداز که با تخلص «هالو» اشعار خود را منتشر می‌کند، می‌گوید در زندان ۳۰ شاعر «معترض» تربیت کرده، به زندانیان افکار «هالویی» منتقل کرده و شعر به زندانیان آموزش داده است.

عالی‌پیام خطاب به قاضی پرونده‌اش نوشته است: «شعر‌هایم را که در زندان سروده شد و پخش گردید، با اشعار قبلم مقایسه کنید. آیا فکر کردید با زندانی شدن هالو دهانش بسته می‌شود؟ خیر، اشعارش صیقلی شد و واقع‌بینانه‌تر.»

محمدرضا عالی پیام که از اردیبهشت سال گذشته در زندان به‌سر می‌برد، روز چهارشنبه ۲۶ اسفند ۹۴ آزاد شد.

عالی‌پیام به علت سرودن اشعار انتقادی در قالب طنز، محاکمه و به ۱۵ ماه حبس محکوم شده بود.

او به «تبلیغ علیه نظام، توهین به مقدسات، توهین به بنیان‌گذار جمهوری اسلامی، رهبری، ریاست جمهوری و مسئولان نظام» متهم شده بود.

عالی‌پیام در سال‌های ۱۳۹۱ و ۱۳۹۲ نیز مدتی را در زندان گذرانده بود.

محمدرضا عالی‌پیام پیش‌تر عضو کانون فیلمنامه‌نویسان سینمای ایران، عضو شورای مرکزی و دبیر انجمن تهیه‌کنندگان مستقل سینمای ایران، انجمن صنفی شرکت‌های تبلیغاتی و عضو دائمی آکادمی داوری خانه سینما، عضو چند انجمن ادبی هنری تهران، مدیر عامل مؤسسه مینا فیلم و مدیر مؤسسه تبلیغاتی دایره مینا بوده است.

No responses yet

Mar 18 2016

یادی از علی اصغر امیرانی و ‘خواندنی‌ها’

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,جنایات رژیم,حقوق بشر,سانسور,سیاسی

بی‌بی‌سی: علی اصغر امیرانی روزنامه‌نگار و بینانگذار مجله خواندنی‌ها از نخستین روزنامه نگارانی بود که در سال هایی که به باور مطبوعاتی ها نسیم آزادی در ایران وزیدن گرفته بود به جوخه اعدام سپرده شد.

امسال صدمین سال تولد او بود که با هفتاد و پنجمین سال بنیانگذاری مجله خواندنی‌ها مصادف شد.

امیرانی معتقد بود که هر انسانی با کار و کوشش می تواند به همه جا برسد. زندگی پر فراز و نشیب امیرانی خود گواهی است بر این ادعای او.

در گروس کردستان زاده شده و از زمانی که چشم باز کرده بود زن پدر سختگیر و پدر گوش بفرمان زن را دیده بود. مدرسه‌ای در کار نبود که هیچ، به مکتب هم نمی‌گذاشتند برود.

یازده ساله بود که به دنبال پسر عموها دور از چشم پدر و زن پدر راهی مکتب شد. مکتبدار همه فن حریف بود. از دعانویسی گرفته تا مرده شوئی همه را فوت آب بود. همین مکتبدار همه فن حریف نیز به هوش و استعداد او پی برده بود. هوش و ابتکاری که همه همکاران سال های بعد او نیز بر آن صحه گذاشتند.

از گروس راهی تهران شد تا بخت خود را در پایتخت بیازماید. تن به هر کاری می‌داد تا بتواند درس بخواند. در خانه ای کار می‌کرد و در بیرون از خانه فریاد “برف پارو می کنیم” سر می‌داد.

در مدرسه بابت همین هوش و استعداد مزدکی از بچه ها می گرفت تا درسشان را تقویت کند یا برایشان بنویسد و حتی به جایشان کتک بخورد. سرانجام هفده ساله بود که به دبیرستان رفت. دبیرستان خرجش بیشتر بود و باید راهی می‌یافت. راهی بازار مرکز اقتصاد آن زمان شد. نخستین کارش اما با ماشین بُرِش بود، به شرطی که تکانی به آن بدهد می توانست کار را بگیرد.

زندگی پر از نشیب کم‌کم می‌رفت که راه فراز را بیابد. رساندن روزنامه به در خانه‌ها با دوچرخه کرایه ای، و کم کم خبرنگاری در روزنامه اطلاعات و فروش بلیت‌های اسب دوانی در میدان جلالیه و ابتکار قرعه کشی آن‌ها یکی پس از دیگری طی شد. حالا او دیگر مجله‌ای می‌خواست از آنِ خود.
خواندنی‌ها؛ برگزیده مطالب

مجله “خواندنی‌ها” زمانی در ایران منتشر شد که انواع و اقسام روزنامه‌ها و مجلات و رنگین نامه ها با هدف در بر گرفتن طیف خاصی از مخاطبان وجود داشتند و میدانی برای جولان دیگر نشریات باقی نگذاشته بودند.

امیرانی به دنبال مجله‌ای بود که “آن‌چه خوبان همه دارند” آن نشریه تنها داشته باشد. همین جمله را نیز بر پیشانی مجله هر بار می‌نوشت. نسخه بدلی از ریدرز دایجست.

خواندنی‌ها توانست مقالات خوب و خواندنی نشریات دیگر را در یک‌جا گرد آورد بدون آن‌که دردسری برای سانسور و اجازه طبع آن ها داشته باشد.

خواندنی‌ها اما از دل دو سازمان مطبوعاتی پر سابقه کیهان و اطلاعات بیرون نیامده بود. مجله ای بود مستقل که احتمالا می توانست رقیب دیگر نشریات هم باشد.

واکنش رسانه‌های نوشتاری به این مجله نو پا چگونه بود؟
حق نشر عکس
Image caption از راست: محمد مسعودی، مدیر روزنامه اطلاعات، دکتر ریاضی رئیس مجلس شورای ملی، مصطفی مصباح زاده مؤسس و مدیر روزنامه کیهان، و علی اصغر امیرانی

سیروس آموزگار، نویسنده و روزنامه نگار که نخستین کار روزنامه‌نگاری موظف خود را با امیرانی شروع کرده می‌گوید:

“در آغاز خواندنی ها ماهیانه و در چاپخانه روزنامه اطلاعات و با کمک عباس مسعودی که امیرانی نیز مدت ها در آن قلم می‌زد به چاپ می‌رسید. مجله ماهانه اما چندان مورد استقبال قرار نگرفت. امیرانی تصمیم گرفت که خواندنی‌ها را هفتگی کند. مجله ای که بیشتر سیاسی، اجتماعی بود.”

او اما هنوز به دنبال خواسته‌های دیگر بود.

صدرالدین الهی، نویسنده و روزنامه نگار و از بنیانگذاران “کیهان ورزشی”، بزرگ‌ترین مزیت امیرانی را در حسن انتخاب او از مطالب می داند:

“این آدم چیزی داشت که باید مورد تحسین همه قرار بگیرد و آن هم حسن انتخاب، تشخیص و بریدن مطالب خوب برای مجله‏ اش بود. این مجله، در حقیقت مرجع خیلی خوبی بود برای کسانی که می‏ خواستند گزیده‏ ای از همه‏ مطالب را بخوانند.

“در عین حال، بعدها از آدم‏ های حرفه‏ ای هم در کار استفاده کرد. فرضاً از مرحوم ذبیح‏ الله منصوری، برای ترجمه‏ پاورقی‏‌های تاریخی و از مرحوم خسرو شاهانی برای طنزنویسی استفاده می‏ کرد که مطلبی با عنوان “کارگاه نمدمالی” می‏ نوشت و در آن حساب همه را می‏ رسید.”
حق نشر عکس

اما آیا به کار گرفتن نویسندگان حرفه‌ای تاثیری هم در جلب مخاطبان بیشتر داشت؟

سیروس آموزگار مطالب ذبیح‌الله منصوری را در یافتن مخاطبان بیشتر موثر می‌داند:

“مطالب شاهانی خیلی برایش مشتری می آورد. تمام توفیق مجله اما همان مطالب ترجمه ذبیح‌الله منصوری بود. منصوری واقعا سرقفلی خواندنی‌ها بود. کتاب‌های قطور از جزوه‌های کوچک!

“ذبیح‌الله منصوری مترجمی بود با نثری شیرین که هواخواهان بسیار داشت. دست اندرکاران ترجمه اما می دانستند که او اغلب الهامی از داستان می گیرد و با هر حجم و شکلی که دلش بخواهد آن را پرورش می دهد. دکتر آموزگار از رمانی چهل صفحه ای می گوید که بعدها به کتابی هفتصد صفحه‌ای بدل می‌شود:

“روزی علی اصغر امیرانی جزوه‌ای چهل صفحه ای را به دست منصوری می دهد که برای مجله ترجمه کند. منصوری می پرسد که چه جوری ترجمه کنم. امیرانی می‌پرسد یعنی چه؟ منصوری در پاسخ می گوید یعنی برای یک هفته، یک ماه، دو ماه احتمالا شش ماه یا یک سال.

“همان جزوه چهل صفحه‌ای که من به چشم خودم دیدم تبدیل شد به کتاب هفتصد صفحه‌ای “خواجه تاجدار” که درباره آغامحمد خان قاجار نوشته شده بود.”
حق نشر عکس
Image caption امیرعباس هویدا و اصغر امیرانی

کتاب خواجه تاجدار اما تنها شیرین‌کاری منصوری نبود. سیروس آموزگار از کتاب معروف “قلعه الموت” نیز یاد می‌کند:

مورد دیگر کتاب “خداوند الموت” بود در باره حسن صباح و جدالش با خواجه نظام‌الملک که بسیار کتاب جذابی بود. به فرانسه که آمدم با آقای امیر معزی در کافه‌ای که نشسته بودیم صحبت همین کتاب که پل آمر آن را نوشته بود به میان آمد. گفتم حالا که به فرانسه آمدم دلم می‌خواهد خود کتاب را بخوانم. کجا می توانم آن را تهیه کنم. آقای امیر معزی شروع کرد به غش غش خندیدن که کتاب به آن کلفتی که تو از آن حرف می زنی در واقع یک مقاله است. آن را با کش دادن تبدیل به کتاب کرده بود. منصوری در بعضی از ترجمه‌ها می نوشت که ترجمه و اقتباس ذبیح‌الله منصوری. یعنی قسمت اعظمش را خودم نوشتم. ولی گاهی هم می نوشت ترجمه. قلم خیلی شیرینی داشت و خیلی هم خوب می توانست آن را گسترش بدهد.
حق نشر عکس

مجله خواندنی‌ها هم مانند دیگر نشریات مدت زمانی به خاطر کمبود کاغذ و ماجراهای دیگر اقتصادی گرفتار تنگناهای مالی شد. امیرانیِ معروف به خوش حساب هم حتی نتوانسته بود حقوق کارمندان را بپردازد. آقای آموزگار از ترفند منصوری برای دریافت پول می‌گوید:

منصوری تنها کسی بود که قرارداد داشت و دو هزار تومان حقوق می گرفت. مطالبش ارزش داشت. اگر منصوری نمی‌نوشت فورا همه شکایت می کردند. او خیلی آرام بود و دور از خشونت و هیچ اعتراضی هم نمی‌کرد. یک روز خیلی مودبانه در اتاق امیرانی را زده بود و به او گفته بود می خواستم ببینم شما چهار قِران دارید که به بنده قرض بدهید. گفت یعنی چه؟ گفت فقط چهار قران لازم دارم. امیرانی گفت با چهار قران می‌خواهی چکار کنی؟ با دو قران به خانه بروم و ناهارکی بخورم و با دو قران آن‌هم برگردم سر کار. آقای امیرانی خندیده بود و بلافاصله پول به تعویق افتاده را برایش فراهم کرده بود.
سانسور سردبیر

امیرانی که در آغاز راه ساده‌تر مطالب برگزیده دیگر نشریات را انتخاب کرده بود، حالا نویسندگانی موظف داشت که احتمالا باید مطالبشان از زیر تیغ سانسور هم می‌گذشت.

سیروس آموزگار از سانسور مطالب خود بنیانگذار مجله می گوید:

“البته سانسورهای کوچک دائم می‌شد. یادم می آید که اصلا یکی دو صفحه را پاره کرده بودند و مجله با دو صفحه کم‌تر به بازار آمد. اولا سرمقاله‌های خودش خیلی تند بود. یک نیش و نوش‌هائی هم آقای شاهانی می زد که خیلی تند نبود. برای مطالب طنز چندان سخت‌گیری نمی‌شد. زمانی آقای هویدا، نخست وزیر، آقای لوشانی را برای آن‌که از شر مقالات تند امیرانی راحت بشود به خواندنی‌ها فرستاد. ولی لوشانی نه زور بازوی امیرانی را داشت و نه ذوق او را. به هر حال امیرانی بعد از این‌که خیلی این طرف و آن طرف زد، موفق شد که او را از آن‌جا بکند. ولی در تمام مدت هیچ گاه کاری را که وزارت اطلاعات با او کرده بود فراموش نکرد و مرتب این‌جا و آن جا هم برای لوشانی می‌زد.”

همکاران مطبوعاتی علی اصغر امیرانی را چندان آدم خوش خلق و خویی نمی دانند. سیروس آموزگار که چند سالی همکار او بوده است از رفتار نه چندان خوش او به ویژه با جوانان می گوید:

“دکتر باهری یکی از سردبیران خواندنی ها که روابط خوبی هم با من داشت اغلب پیشنهادات مرا می‌پذیرفت. روزی او حرف مرا قبول کرد و پیشهاد امیرانی را رد کرد. امیرانی با عصبانیت گفت: چطور حرفی را که تیمسار می زند قبول نمی کنید حرفی که گروهبان می زند را قبول می کنید؟!”

تب و تاب انقلاب می رفت که همه جامعه، از جمله روزنامه نگاران را در بر بگیرد. امیرانی هم با همه موفقیت‌هایی که داشت در پی پیوستن به این تب انقلابی بود. با همه این حرف‌ها اما پایان کار چیز دیگری شد.
اعدام
حق نشر عکس khaandaniha.com
Image caption بخشی از خاطرات امیرانی در زندان، درباره شلاق خوردن

سیروس آموزگار از دستگیری و اعدام او می گوید:

“ماه های آخر رژیم گذشته، مقالات چند پهلوئی می‌نوشت و در خلالش دفاع‌هائی هم از آقای خمینی می‌کرد. بعد از این که انقلاب به وقوع پیوست ایشان را دستگیر کردند.

“طبیعتا به علت آشنائی‌هائی که با سران رژیم پیشین داشت. او با این استدلال که در آن رژیم نمی‌شد غیر از آن رفتار کرد با قید وثیقه کلان از زندان آزاد شد.

“بعد از بیرون آمدن مراجعه کرده بود به دادگاه انقلاب که شما مرا آزاد کردید ولی تمام اموال مرا هم گرفته اید. آدم محتشمی بود. یک خانه بزرگ در شمیران، آپارتمانی در ساختمان سامان، و… داشت.

“آن‌ها هم چهار صد متر زمینی را در شمال به او دادند. او هم البته تندخوئی کرده بود که من با چهار صد متر چکار بکنم. من اهل کشاورزی نیستم. من روزنامه‌نگارم. او را دوباره گرفتند و به زندان انداختند. ولی این بار او را اعدام کردند. اصلا امیرانی جرمی که حتی در لغت نامه خود جمهوری اسلامی وجود داشته باشد انجام نداده بود.”

No responses yet

Mar 15 2016

روحیه صفاجو؛ شهروند بهائی در پی دفاع قانونی‌اش از حق تحصیل بازداشت و به سلول انفرادی انتقال داده شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: حقوق بشر,سیاسی,مذهب

ملیون: نزدیکان روحیه صفاجو، شهروند جوان بهایی می‌گویند که او به دلیل اقدامات قانونی و نامه‌نگاری به نهادهای قانونی در دفاع از حق تحصیل بازداشت شده است. روحیه صفاجو در کنکور سراسری ۱۳۹۳ و ۱۳۹۴ به دلیل بهایی بودن از ادامه تحصیل در دانشگاه بازماند و هم اینک به همراه دو دختر بهایی دیگر در زندان اوین بازجویی می‌شود. وی در تماس تلفنی با خانواده از زندان اوین گفته است حالش خوب است و به تنهایی نگهداری می شود.

یکی از نزدیکان خانم صفاجو به گزارشگر هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، گفت: روحیه بعد از یک سال تمام پیگیری و وقتی از همه راه های قانونی به نتیجه نرسید فقط در یک دلنوشته در فیسبوکش موضوع را مطرح کرد و درد دلش را نوشت و همین منجر به بازداشتش شد.»

روحیه صفاجو روز هیجدهم اسفند در خانه اش از سوی هشت مأمور امنیتی شامل دو زن و شش مرد که خود را مأموران گاز معرفی کرده بودند، بازداشت شد. مأموران پس از فیلمبرداری از خانه و تفتیش کامل منزل اقلامی نظیر ۱۲۰ جلد کتاب، لپ تاپ، موبایل تبلت، آلبوم عکس، سی دی، روحیه صفاجو را با دستبند به دادسرای کرج منتقل کردند.

همزمان سه شهروند بهایی دیگر به نام های سرمد شادابی، تارا هوشمند و بهزاد ذبیحی نیز بازداشت شدند. مطابق تماس یکی از این افراد با خانواده اش، روحیه صفاجو، تارا هوشمند و سرمد شادابی هم اینک در زندان اوین به طور جداگانه بازجویی می شوند.

یکی از افراد خانواده صفاجو به گزارشگر هرانا گفته است مأموران در بازداشت های قبلی حتی شناسنامه های افرادی از خانواده را با خود برده و بازنگردانده اند.

پیشتر این چهار شهروند بهایی در کنکور شرکت کرده و پس از نقض پرونده به دلیل بهایی بودن از ادامه تحصیل محروم شده بودند. پس از محرومیت از تحصیل سرمد شادابی، روحیه صفاجو و تارا هوشمندبابت حوق از دست رفته خود شکایتی را تنظیم و دکتر حسین احمدی وکالت این شهروندان بهایی محروم از تحصیل را به عهده گرفت وبا استناد به اصول ۱۹ ، ۲۲ و سوم قانون اساسی دادخواست به دیوان عدالت اداری داده شد ولی با درخواست این شهروندان برای ادامه تحصیل در دانشگاه سراسری موافقت نشد.

No responses yet

Mar 05 2016

از سانسور تا خلاقیت

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,اجتماعی,حقوق بشر,سانسور,سیاسی,هنر

رادیوفردا: توسط سید مهدی موسوی
باور غلطی که در سال‎های اخیر در ذهن مردم و حتی بخشی از جامعه‎ی هنری جای گرفته، آن است که سانسور و فشار بر روی هنرمندان باعث افزایش خلاقیت‎ها و زیرپوستی‎تر شدن آثار خواهد شد. این حرف اگرچه در ظاهر تا اندازه‎ای درست به نظر می‎رسد امّا غفلت از بخش مهمّی از آسیب‎شناسی سانسور بر روی آثار ادبی و از دیدگاهی دیگر، تأیید عملکرد حکومت‎های توتالیتر است.

اگر به تاریخ ادبیات هم نگاه کنیم آثار سمبولیستی و پیچیده‎ی اواخر قرن نوزده بودلر، رمبو، مالارمه و… اتفاقا در فرانسه‎ی آزاد شکل گرفت و شکل‎گیری پیچیده‎ترین و عصیانگرترین جریان‎های ادبی نظیر دادائیسم در کشورهایی مانند سوئیس بوده که از گزند جنگ جهانی و عوارض آن به دور بوده‎اند. پس نه نمادگرایی و نه پیچیدگی، هیچ‎کدام نتیجه‎ی مستقیم سانسور و دیکتاتوری نیستند و تنها ذهن خلاق و مولّد هنرمند است که سمت و سوی یک اثر هنری را تعیین می‎کند.

از آن طرف، حکومت ها نیز با شناخت کم‎اثر شدن سانسور سطرها و روش‎های هنرمندان برای دور زدن حذف و تعدیل، در سال‎های اخیر به حذف مؤلف و ممنوع‎الفعالیت کردن هنرمندان به طور کلی دست زده‎اند. غیر‎قابل‎چاپ اعلام شدن کلّیت یک مجموعه یا آثار یک مؤلف، راه را بر هر نوع خلاقیت می‎بندد و اتفاقاً باعث ناامیدی و سرخوردگی نویسندگان و شاعران می‎شود. نتیجه‎ی این یأس و ناامیدی گاهی کنار گذاشتن نوشتن، گاهی تولید آثاری نازل‎تر و گاهی پیوستن به جریان‎های همسو با قدرت است. هرچند نمی‎توان رشد نوعی از ادبیات اعتراض را نیز در دل این وضعیت انکار کرد اما اتفاقاً گاهی این اعتراض‎ها با عصبیتی همراه بوده که به جای حمله بردن به ریشه‎های جامعه‎شناختی و فلسفی دیکتاتوری، به سطح آمده و آثاری اعتراضی اما ژورنالیستی را رقم می‎زنند.

شاعر یا نویسنده‎ای که انرژی‎اش به جای پرداختن به تکنیک و محتوا، صرف دور زدن سانسور شود طبیعتاً نمی‎تواند اثری را عرضه کند که همه‎ی قابلیّت‎ها و توانایی‎های او را بروز دهد. مخاطب نیز اگرچه در «سه نقطه»ها، خود، فرصت اندیشیدن و حضور در متن و حدس زدن بخش‎های حذف شده و مقصود مؤلف را پیدا می‎کند اما ثابت شده که همیشه آثار سانسور شده را پس زده و ضعیف‎ترین ترجمه‎های کامل از یک اثر در اینترنت یا خیابان انقلاب را، به ترجمه‎های خوب امّا دارای حذف و تعدیل ترجیح می‎دهد.

در انتها باید یادآور شویم که هنرمند، حتی بعد از دور زدن سانسور و چاپ مجموعه‎اش (با مجوزهای دولتی) نیز آسوده نبوده و نهادهای موازی دیگری هستند که ممکن است هر لحظه او را به جرم خلق و اندیشیدن احضار یا دستگیر کنند، نهادهایی که با همکاری تعداد اندکی از هنرمندان خودفروخته روش‎های دور زدن سانسور و نمادها و استعاره‎ها را خوب می‎شناسند و هیچ مجوّزی آنها را محدود نمی‎کند. همین امر، باعث خودسانسوری مؤلف در عمیق‎ترین بخش‎های ذهن و روح او می‎شود که نتیجه‎اش آسیب‎های روانی، انزوا و حتی گاهی کنار گذاشتن هنر و ادبیات می‎شود.

البته نمی‎توان انکار کرد که بسیاری از آثار هنری موفق ما در دل اختناق و با خلاقیت هنرمندان از سد سانسور گذشته و به دست مخاطب رسیده است. اما هیچ توجیهی برای محدود کردن آزادی بیان، پذیرفتنی نیست و بسیاری از این توجیهات زاییده‎ی اتاق فکرهایی است که می‎خواهند نظارت، دخالت و سانسور نهادهای قدرت را در ذهن مردم و هنرمندان، نهادینه کنند.

No responses yet

Feb 13 2016

در ادامه حادثه کارواش، شهردار منطقه دو تهران استعفا کرد

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,سیاسی

رادیوفردا: در ادامه ماجرای درگیری در کارواش، شهردار منطقه دو تهران در عین تاکید بر «غیرقانونی بودن اقدامات متصدیان کارواش و هیئت امنای مسجد قدس»، مسئولیت حادثه را بر عهده گرفته و از سمت خود استعفا کرد.

وب‌سایت شهرنوشت، نزدیک به شهرداری تهران، روز شنبه، ۲۴ بهمن، گزارش داد که عزیزالله نظری، شهردار منطقه دو تهران، در نامه‌ای به محمدباقر قالیباف با «پذیرش قصور» خود در «مدیریت صحنه عملیات» از این که حادثه کارواش شهرک غرب «موجب شکل‌گیری موجی از تخریب {علیه} شهرداری تهران» شده، ابراز تاسف کرده است.

در هفته‌های اخیر فیلم و گزارش‌هایی از حمله ماموران نیروی انتظامی و به‌خصوص ماموران لباس‌شخصی شهرداری تهران با چماق، میله و قمه به کارواش مسجد قدس واقع در شهرک غرب تهران منتشر شد که واکنش‌های زیادی را به دنبال داشته است.

شهرداری تهران و مسجد قدس بر سر زمین این کارواش با هم اختلاف دارند.

محمدباقر قالیباف، شهردار تهران، پیش از این گفته بود که تنها «بخشی» از فیلم حادثه در رسانه‌ها منتشر شده و ماموران شهرداری نیز توسط پرسنل کارواش مضروب شده‌اند.

اکنون نیز شهردار منطقه دو تهران در استعفانامه خود می‌گوید که ماموران نیروی انتظامی و شهرداری تاکنون چند بار با حکم قضایی برای بستن کارواش مراجعه کرده بودند، اما هر بار با حمله کارگران کارواش با «چماق و سنگ» مواجه شدند.

No responses yet

Feb 02 2016

ابراز نگرانی ۱۰۰ کنشگر مدنی درباره سرنوشت و سلامتی مصطفی عزیزی

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی

صدای آمریکا: با گذشت یک سال از زمان بازداشت مصطفی عزیزی، بیش از یکصد کنشگر مدنی و روزنامه‌نگار با انتشار نامه‌ای خواستار آزادی بی قید و شرط این هنرمند محبوس در زندان اوین شدند.

امضاکنندگان این نامه ضمن یادآوری مرگ زهرا کاظمی، روزنامه‌نگار ایرانی-کانادایی که در زندان اوین جان باخت، درباره سرنوشت و سلامتی آقای عزیزی عمیقا ابراز نگرانی کرده‌اند.

در این نامه تاکید شده که بازگشت به کشور زادگاه، حق هر مهاجری در هر جای جهان است و امنيت و آزادی اين افراد می‌بايست به طور کامل مورد تضمين قرار بگيرد.

افرادی چون مهرانگيز كار، حسین قاضیان، محمد نوری‌زاد، پیام اخوان حقوقدان ‌و استاد دانشگاه مک گیل در کانادا، رضا مریدی وزیر تحقیقات و نوآوری در استان اونتاریو کانادا، سلینا رابینسن عضو مجلس قانون‌گذاری استان بریتیش کلمبیا کانادا، و ریچارد استوارت شهردار شهر کوکیتلام استان بریتیش کلمبیا، این نامه را امضا کرده‌اند.

آنها خطاب به مقامات ایرانی نوشته‌اند: “مصطفی عزيزی، در یک سالی که در زندان محبوس بوده، به بيماری‌های بسياری دچار آمده است و نياز به مراقبت های پزشکی ويژه دارد. ما امضا کنندگان اين نامه، از مقامات حکومت ايران می خواهيم در رابطه با آزادی بی قيد و شرط مصطفی عزيزی سريعا اقدام کنند.”

پرستو عزیزی، دختر این فیلمساز و نویسنده، در گفت‌وگو با صدای آمریکا می‌گوید: ” بابا ۱۲ بهمن سال گذشته دستگیر شد و در حال حاضر در بند ۸ زندان اوین است.”

به گفته خانم عزیزی از ۲۹ شهریور ماه دادگاه تجدید نظر برگزار شده، اما در تمام مدت بازداشت به مصطفی عزیزی اجازه مرخصی یا آزادی با قید وثیقه داده نشده است.

پرستو عزیزی همچنین می‌گوید: “بابا به بیماریهای آسم، رماتیسم ، اگزما و قند خون مبتلاست و در شرایط زندان برخی از این مشکلات تشدید شده‌اند. هر دفعه تلفنی صحبت می‌کنیم، سرفه‌هایش شدیدتر از دفعه قبل شده و نفس تنگی‌اش هم تشدید شده است. با چنین وضعیتی تحمل زندان برایش بسیار سخت‌تر است.”

مصطفی عزیزی که سال گذشته در بازگشت به ایران بازداشت شد، در دادگاه بدوی به تحمل ۸ سال زندان محکوم شده است. اکنون با گذشت بیش از چهار ماه از زمان برگزاری دادگاه تجدید نظر، او همچنان در انتظار صدور رای نهایی دادگاه انقلاب به سر می‌برد.

No responses yet

Jan 26 2016

حمله تندروها به فاطمه معتمدآریا در کاشان

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی,ملای حیله‌گر,هنر

رادیوزمانه: نیروهای تندرو در کاشان به‌هنگام نمایش فیلم «یحیی سکوت نکرد» در این شهر به فاطمه معتمد‌آریا و کاوه ابراهیم‌پور، بازیگر و کارگردان این فیلم حمله کردند. مراسم معرفی فیلم اما برگزار شد.

به‌گزارش خبرگزاری کار ایران (ایلنا) شب گذشته، یکشنبه چهارم بهمن‌ماه فیلم «یحیی سکوت نکرد» در شهر کاشان به نمایش درآمد و قرار بود پس از آن فاطمه معتمدآریا و کاوه ابراهیم‌پور در نشست نقد و بررسی آن شرکت کنند اما این دو به‌هنگام ورود به سالن سینما مورد هجوم نیروهای تندرو قرار گرفتند.

کاوه ابراهیم‌پور تعداد مهاجمان را ۵۰ تا ۶۰ نفر اعلام کرد و گفت آن‌ها در جلوی در سینما تجمع کرده بودند و با «عصبانیت تمام» علیه فیلم و فاطمه معتمدآریا شعار می‌دادند و خواستار خروج آن‌ها از شهر بودند.

به‌گفته او خطاب اصلی مهاجمان فاطمه معتمدآریا بود.

فاطمه معتمدآریا پس از حوادث انتخابات جنجالی سال ۱۳۸۸ تا آبان‌ماه سال جاری ممنوع‌التصویر بود.

حضور او در فیلم انتخاباتی میرحسین موسوی، نامزد معترض به نتایج انتخابات و از رهبران مخالفان دولت از جمله دلائل این مخالفت‌ها با او بوده است. انتشار عکس‌های بدون حجاب این بازیگر ایرانی در جشنواره فیلم کن نیز اعتراض اصول‌گرایان را در پی داشت. او همچنین در سال ۱۳۸۸ برای مدت چند ماه ممنوع‌الخروج بود.

کاوه ابراهیم‌پور گفت در مراسم شب گذشته مهاجمان به معتمدآریا و او فحاشی کرده و ناسزا می‌گفتند و این دو مجبور شدند از درب پشتی سالن سینما وارد سینما شوند.

در زمان برگزاری نشست نقد و بررسی فیلم، به‌رغم جمعیت زیاد حاضر در داخل سالن، تندروها همچنان در بیرون سالن فحاشی می‌کردند و سعی می‌کردند وارد سالن شوند اما نیروی انتظامی مانع از آن‌ها شده است.

به‌گفته کارگردان فیلم «یحیی سکوت نکرد»، فاطمه معتمدآریا پیشنهاد کرد که پس از پایان جلسه سالن تخلیه شود و معترضان به داخل سالن بیایند و رودرو با هم گفت‌وگو کنند و او پاسخ سئوالات آن‌ها را بدهد. نیروی انتظامی این پیشنهاد را پذیرفت اما گروه معترض پیشنهاد را نپذیرفت و به اعتراضات خود ادامه داد.

ابراهیم‌پور در پایان گفت پس از جلسه او و معتمدآریا با همکاری نیروی انتظامی از سالن خارج شدند اما هنگامی که سوار اتومبیل شده بودند دو نفر روی سقف ماشین آمده و قصد داشتند با شکستن شیشه‌ها وارد خودرو شوند که نیروی انتظامی مانع آن‌ها شد. همچنین زمانی که درحال حرکت بودند تعدادی موتورسوار آن‌ها را تعقیب می‌کردند ولی نتوانستند به آن‌ها دسترسی پیدا کنند.

فاطمه معتمدآریا، متولد سال ۱۳۴۰ است و فعالیت‌های هنری خود را از سال ۱۳۵۲ با شرکت در کلاس‌های کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و اجرای نمایش‌های عروسکی آغاز کرد و تا کنون در فیلم‌هایی همچون ناصرالدین شاه آکتور سینما، مسافران، ننه گیلانه، روسری آبی و یک‌بار برای همیشه ایفای نقش کرده است.

معتمدآریا به دلیل بازی در فیلم «اینجا بدون من»، در شهریور سال ۱۳۹۰ جایزه بهترین بازیگر زن سی‌وپنجمین جشنواره مونترال کانادا را از آن خود کرد.

در فیلم «یحیی سکوت نکرد»، فاطمه معتمدآریا نقش اول را بازی می‌کند و در کنار او بازیگران دیگری چون ماهان نصیری‌ندا، ندا جبرائیلی، تورج منصوری و صالح میرزاآقایی ایفای نقش می‌کنند. این فیلم محصول سال ۱۳۹۳ است.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .