اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'اسلام و مسلمین'

Nov 09 2017

سادات ایران (۱)؛ یعنی چه «سید»؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر


«قربانش بروم شیخ حسین آقای قره باغی از کوچه که می گذرد، چشم‌هایش را می‌بندد تا زنان نامحرم را نبیند…» (مجله «ملانصرالدین» بی‌تاریخ)
رادیوفردا: عباس جوادی
گفتار زیر نخستین بخش از چکیده رساله ای است به قلم ایرانشناس معروف هلندی-آمریکائی ویلم فلور در باره نقش اجتماعی و سیاسی سید‌ها در ایران دوره قاجار طبق منابع اروپائی که در سال ۲۰۱۶ در مجله «مطالعات ایرانی» با این مشخصات منتشر شده است:
Willem Floor: Seyyeds in Qajar Iran According to European Sources; in: Studia Iranica, 45/2, 2016

چکیده فارسی این بررسی در چهار بخش به خوانندگان تارنمای «رادیو فردا» ارائه می‌شود:
(۱) یعنی چه «سیّد»؟ راه تشخیص سید‌ها،
(۲) سید‌های دروغین، تعداد آنها
(۳) احترام همراه با ترس
(۴) اشتغال سید‌ها و منبع درآمد آنان.

این رساله ۱۲۹ زیرنویس دارد که در هر کدام به یک و یا چند منبع اشاره شده است. در این ترجمه ما این همه آن زیرنویس‌ها و منابع را ذکر نکردیم تا از طول کلام و حالت دانشگاهی گرفتن این نوشته پیشگیری کنیم، اگرچه در موارد اندکی که ممکن است سوال برانگیز باشد، منبع اطلاعات مورد استفاده را داده ایم. اگر خوانندگان ترجمه فارسی رساله در موارد بخصوصی خواهان دریافت اطلاعات بیشتری در مورد منابع این بررسی بودند، خواهش می‌کنیم به متن اصلی انگلیسی رساله مراجعه کنند و یا پرسش خود را در بخش دیدگاه‌های این سلسله گفتار‌ها مطرح نمایند تا مترجم، منبع مورد نیاز را به صورت پاسخ در همانجا قید کند.

همه کاریکاتور‌ها از مجله فکاهی-انتقادی «ملا نصرالدین» است که در سال‌های ۱۹۰۶ تا ۱۹۱۳ به زبان ترکی آذری در تفلیس (گرجستان کنونی) چاپ می‌شد. این مجله که ادبیات مشروطه ایران را نیز تحت تاثیر خود قرار داده بود، بعد‌ها مدتی نیز در تبریز و سپس باکو چاپ شد و چند سال پس از تاسیس حکومت شوروی تعطیل گردید.

یعنی چه «سیّد»؟

«سید» یک عنوان موروثی است و به اعضای طبقه‌ای گفته می‌شود که خود را نوادگان و اولاد پیغمبر اسلام می‌شمارند. سید‌ها («سادات») قشری از انسان‌های معمولا متدین و صاحب احترام و نفوذ هستند. مقامی که در زندگی اجتماعی در طول صد‌ها سال گذشته به سید‌ها داده شده، به حدیثی به نام «ثقّلین» (حدیث دو گنج) از احادیث پیامبر اسلام باز می‌گردد که می‌گوید: «من در میان شما دو امانت نفیس و گران‌بها می‌گذارم، یکی کتاب خدا، قرآن، و دیگری عترتم، اهل بیت را. تا وقتی که از این دو تمسک جوئید، هرگز گمراه نخواهید شد و این دو یادگار من هیچ‌گاه از همدیگر جدا نمی‌شوند.»

صرفنظر از اینکه حدیث نامبرده تا چه‌اندازه صحیح و یا موثق است، کلا مسلمانان و به ویژه اهل تشیع نه تنها برای سیدها مقام بخصوصی قائل هستند، بلکه آنها را مورد احترام و تکریم قرار می‌دهند و بسیاری از سید‌ها نیز از این راه درآمد و گذران زندگی خود را تامین می‌کنند.

اینکه شخص مدعی سیادت چه نوع سیدی هست، بسته به نام زنی است که از علی ابن ابیطالب، پسرعموی پیغمبر و خلیفه چهارم، اجداد مادری و یا پدری آن شخص را به دنیا آورده است. پیامبر اسلام دختری به نام فاطمه داشت که همسر علی شد و از او دو پسر به نام حسن و حسین به دنیا آورد. در میان شیعیان، معمولا کسانی که خود را از تبار فاطمه یعنی از فرزندان حسن و یا حسین می‌شمارند، سید‌های «حقیقی» به حساب می‌آیند. نتیجتا برخی از آنها سادات «حسنی» و دیگران «حسینی» نامیده می‌شوند. به هر دوی این گروه‌ها مجموعا «بنی فاطمه» گفته می‌شود. برعکس، کسی که تبار خود را از علی، اما نه از فاطمه بلکه از دیگر زنان علی می‌شمارد، «سید حقیقی» به حساب نمی آید. این اشخاص را گاه «سید علوی» نامیده‌اند.

آنها که نوادگان سیدهای ذکور یعنی مرد هستند «شریف» نامیده می‌شوند. «مقام» آنها بالاتراز کسانی است که از نوادگان «سیده‌ها» یعنی سید‌های زن هستند. آنها هم به نوبه خود «میر» و یا «میرزا» نامیده می‌شوند.

سید‌ها متناسب با نام اجداد و امامانی نامیده می‌شوند که خود را نوادگان آنها می‌شمارند. گروه‌های اصلی سید‌ها به همین صورت نام گذاری می‌شوند، مانند حسنی و یا طباطبائی، حسینی، عابدی، زیدی، باقری، جعفری، موسوی، کاظمی، رضوی و یا رضائی، تقوی، نقوی. هر کدام از اینها هم به شاخه‌ها و طایفه‌های کوچکتر تقسیم می‌شوند. سید‌های هر محل معمولا نام اجداد محلی خود را می‌گیرند که به نوعی خود را منتسب به گروه‌های اصلی سادات می‌شمارند. برای نمونه در اردبیل آنها که خود را «سید صفوی» به حساب می‌آورند، می‌گویند که به شیخ صفی‌الدین اردبیلی منتسب هستند و یا در سبزوار شاخه مهمی از سادات خود را «عربشاهی» می‌نامند.

راه تشخیص سید‌ها

در گذشته تشخیص سید‌ها آسان تر بود. ظاهر و لباس آنها عموما شبیه ملا‌ها بود، اما نشان ظاهری شان عمامه و یا کمربندی سبز و یا یکی دو علامت دیگر سبز رنگ بود که به عبا و عمامه خود می‌بستند و با این کار نشان می‌دادند که «اولاد پیغمبر» هستند، چرا که سبز، همچون رنگ پیامبر اسلام قبول می‌شد. ظاهرا رنگ و نشان‌های سبز چیزی است که در قرن چهاردهم در دولت مملوک‌های مصر و شام میان سادات رایج شده و به نقاط دیگر جهان اسلام گسترش یافته است. در همان دوره، حکمران مملوک، اشرف شعبان بن حسن دستور داد همه سید‌ها نشانه‌ای سبز رنگ به عمامه خود بزنند.

همچنین، در دوره قاجار سید‌ها اسب خاکستری سوار می‌شدند، تا جائی که بنا به نوشته اسحاق آدامز «آنها حتی ادعا می‌کردند همه اسب‌های خاکستری رنگ متعلق به سید‌ها هستند.» (۱)

ولی چگونه می‌شد فهمید که مدعیان سیادت که کمر بند سبز می‌بستند، دغل باز نیستند؟

در اوایل اسلام، دقیق‌ترش حدودا در سال‌های ۸۶۰ م.، این مشکل تشخیص داده شده و برخی تدبیرها اتخاذ گردیده بود. از آن جمله بود تاسیس مقامی بنام «نقیب الاشراف» در دوره خلیفه‌های عباسی که وظیفه‌اش ثبت و نگهداری دفاتر مرگ و تولد و شجره نامه سید‌ها و مراقبت از زندگی مادی و اعتبار «شریف»‌ها و اثبات و یا رد ادعا‌های سیادت بود. این «نقیب الاشراف»‌ها حتی در مورد سیده‌ها یعنی سیدهای زن مواظب بودند که آنها با مردانی ازدواج نکنند که مقام اجتماعی شان از خود آنها پائین‌تر است. در دولت‌هائی که از پی عباسیان در ایران بر سر کار آمدند نیز همین سنت و مقام «نقیب الاشراف» با عناوین گوناگون ادامه یافت.

در دوره صفویان نیز این به‌اصطلاح «سید باشی‌ها» نقیب الاشراف و یا نقیب الممالک نامیده می‌شدند. دولت صفوی برای تامین مالی این اشخاص به آنها این صلاحیت را هم داده بود که همراه با «کلانتر»‌ها به جمع آوری مالیات میان مردم و بویژه اصناف بپردازند. یک نقیب الاشراف سرتاسری برای ایران وجود داشت که رهبری و مدیریت «نقیب»‌های محلی ایالات و ولایات را بر عهده داشت. همین وضع در دوره قاجار نیز برقرار بود. در این دوره نقیب الاشراف را «رئیس سادات» می‌نامیدند. بعد‌ها کار رسیدگی به اصناف از سیدها سلب شد، اما به جای آن رسیدگی به وضع فرقه‌های درویشی به آنها محول گردید. بنظر می‌رسد که ناصرالدین شاه در سال‌های ۱۸۷۰ نام این مقام را به «نقیب السادات» تبدیل کرد. بطور همزمان نظارت بر سادات غیر متمرکز گردید و در هر شهر سیدی به نام «رئیس السادات» تعیین شد که معمولا رئیس طایفه اصلی سادات محل بود.

چگونگی دقیق انتخاب و تعیین رئیس السادات‌های محل‌ها و حدود وظایف و اختیارات آنان معلوم نیست. یکی از وظایف این «رئیس السادات»‌ها هم قضاوت در مورد دعاوی حقوقی و جرایمی مانند قتل بود که به نوعی مربوط به سید‌ها می‌شد، چرا که دولت و حکام دنیوی از مداخله در این موارد پرهیز می‌کردند. مثلا وقتی سیدی فردی عادی را می‌کشت، کسی جرات نمی کرد به او نیز مانند افراد عادی مجازات اعدام بدهد، چونکه باور عمومی بر آن بود که «این کار (یعنی اعدام یک سید) گناهی بزرگ محسوب می‌شود، زیرا مردم عموما بر آن بودند که خداوند انسان‌ها را بخاطر پیامبر اسلام و نوادگان او آفریده است و مجازات یک سید را تنها و تنها رئیس طایفه همان سید می‌تواند صادر کند» (آدامز، همانجا). مثلا در سال‌های ۱۹۰۰ سیدی که در یزد لوطی محل بود یک پارسی زرتشتی را به قتل رسانید. حاکم یزد او را جهت محاکمه به تهران فرستاد. مجتهد یزد نیز به تهران رفت تا آزادی سید قاتل را از شاه خواهش کند و شاه نیز دستور داد سید نام‌برده آزاد شود. یک میسیونر بریتانیائی به نام ناپیرمالکم نوشت: «سید‌ها با مجازات به مراتب سبک تری روبرو می‌شوند و از این جهت خود را حتی تابع آن مقدار مختصر عدالتی که موجود است نیزنمی شمارند.» (۲) بر عکس، هنگامی که در دهم ژوئیه ۱۹۱۳ ژاندارمی در شیراز سیدی را به قتل رسانید، فرد قاتل روز بعد در دادگاهی نمایشی محاکمه و بلافاصله اعدام گردید. (۳)

با اینهمه، کوشش پاسخگو کردن نقیب‌ها به وزارت عدلیه، حتی اگر چه اقدامی نه چندان قاطع بلکه صوری بود، به هر تقدیر نشان دهنده آرزوی دولت مبنی بر تاسیس نوعی نظارت و کنترل بر این شاخه جداگانه و غیرمسئول دستگاه قضائی به شمار می‌رفت. گاه هم ماموران دولتی ابتکار به کار برده راه و رسم خود را برای مجازات سید‌ها می‌یافتند. مثلا‌هانری موسر (۴) می‌نویسد که روزی سیدی به «ژنرال گاستیگر خان» که مهندسی اتریشی بود و به دعوت ناصرالدین شاه به ایران آمده، مسئول راه سازی از تهران به شمال و همچنین خراسان شده بود، ناسزا می‌گوید. گاستیگر دستور می‌دهد آن سید را که به نشانه سید بودنش عمامه سبزی بر سر داشت، با عزت و احترام به چادر او می‌آورند. وقتی سید وارد چادر می‌شود، گاستیگر ناگهان عمامه سبز سید را از سر او می‌گیرد و سپس به نوکرانش دستور می‌دهد که کتک مفصلی به سید بزنند. پس از اجرای این مجازات جدی، گاستیگر عمامه سبز سید را دوباره به سر او گذاشته و او را با همان عزت و احترام از چادر خود به بیرون روانه می‌کند.

در بخش بعدی در باره سید‌های دروغین سخن خواهیم گفت که تبارشان هیچ ارتباطی به پیامبر اسلام و علی بن ابیطالب ندارد و حتی برخی از آنان عرب و مسلمان هم نبودند، اما به‌خاطر استفاده از امتیازات مادی و اجتماعی که سید‌ها از آن برخوردار بوده‌اند، خود و تبار خود را «سید» و «اولاد پیغمبر» نامیده‌اند.

برخی منابع:

(1) Adams, Isaac, Persia by a Persian, 1900, p. 387
(2) Malcolm, Napier: Five Years in a Persian Town, London, 1905, pp. 101-102
(3) Archive: Government of Great Britain, 1914, p. 152, No. 317
(4) Moser, Henri: A Travers L’Asie Centrale, Paris, 1885, p. 420

No responses yet

Oct 31 2017

گفتگوی اقتصاددان بهایی با ظریف

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسلام و مسلمین,حقوق بشر,سیاسی,مذهب

ایران وایر: فرصتی نادر برای دیداری استثنایی: گفتگویی بین عالی‌ترین دیپلمات جمهوری اسلامی ایران و یک شهروند شاخص بهایی، یعنی فردی متعلق به مذهبی که حکومت ایران بی‌رحمانه سرکوب شان کرده است. این اتفاق همین دیشب در مهمانی‌ای افتاد که سفارت ایران در پره‌توریا،‌ پایتخت سیاسی آفریقای جنوبی، سازمان داده بود. جواد ظریف، وزیر خارجه ایران، در آغاز سفر آفریقایی خود به این جنوبی‌ترین کشور قاره سیاه آمده بود تا علاوه بر شرکت در سیزدهمین کمیسیون مشترک دو کشور و مجامعی اقتصادی با رئیس‌جمهور کشور، جاکوب زوما، دیدار کند، اما در مهمانی دیشب سفارت، ظریف با یکی از شاخص‌ترین ایرانی‌های آفریقای جنوبی رو به رو شد: دکتر ایرج عابدیان، مشاور اقتصادی سابق نلسون ماندلا و از اقتصادانان ارشد کشور. این شاید اولین بار در تاریخ جمهوری اسلامی باشد که یکی از مقامات ارشد آن صحبتی دوستانه با فردی دارد که سابقه خدمت در سمت‌های عالی بهایی را داشته است. دکتر عابدیان سال‌‌ها خزانه‌دار «محفل ملی روحانی» بهایی‌های آفریقای جنوبی بوده که عالی‌ترین ارگان این مذهب در سطح کشوری است.

ایرج عابدیان از سال ۲۰۰۰ تا کنون اقتصاددان ارشد «بانک استاندارد» در این کشور است. او در دوران پس از سقوط آپارتاید از مشاورین اقتصادی دولت آفریقای جنوبی بوده و مشخصا از مشاورین نلسون ماندلا و تابو امبکی بود. دکتر عابدیان در پی انقلاب ۵۷ به آفریقای جنوبی آمد و در دانشگاه کیپ‌تاون درس خواند. او دکترای اقتصاد خود را از دانشگاه سیمون فریزر کانادا گرفته و پس از بازگشت به آفریقای جنوبی ۱۸ سال در دانشگاه کیپ تاون درس اقتصاد می‌داد. از دکتر عابدیان، که در سال‌های اول انقلاب به آفریقای جنوبی مهاجرت کرده و از آن پس امکان بازگشت به کشورش را نداشته در مورد این دیدار پرسیدیم.

چه شد که با جواد ظریف دیدار کردید؟‌

همان‌طور که می‌دانید ایشان به قصد افتتاح بیمارستانی عازم اوگاندا هستند و در آفریقای جنوبی هم توقف داشتند که به علت روابط گسترده بین دو دولت است. در حالی که تحریم‌ها علیه ایران لغو می‌شود ایران در ضمن در تلاش است تا نفت و محصولات پتروشیمیایی خودش را این‌جا بفروشد. دکتر ظریف در سفری به چند کشور در منطقه آفریقای سیاه است و هیات نسبتا بزرگی هم همراه ایشان هست. سفارت ایران مهمانی‌ای برای ایشان ترتیب داده بود و حدود ۲۰۰ ایرانی را دعوت کرده بود و برای اولین بار پس از ده‌ها سال از من هم دعوت کردند و من هم رفتم.

در چه موردی صحبت کردید؟

سخنرانی ایشان که تمام شد مهمانان بسیاری بودند که می‌خواستند با او دست بدهند و عکس بگیرند. من صبر کردم تا آخرین نفر برود و فضا خیلی محترم‌تر و آٰرام‌تر شد و بعد خودم را معرفی کردم و بعد با همدیگر دست دادیم. بهشان بخاطر کارهای عالی‌شان در سطح بین‌المللی تبریک گفتم. من واقعا باور دارم ایشان اولین وزیر خارجه از زمان انقلاب تا کنون است که می‌تواند تفکر بین‌المللی و سخن بین‌المللی داشته باشد. فرد بسیار هوشمندی است که من از نزدیک کارشان را دنبال کرده‌ام. در ضمن از این فرصت استفاده کردم تا اشاره کنم که با این‌که به عنوان ایرانی به دستاوردهایشان افتخار می‌کنم، متاسفم که ببینم شرایط پیش روی جامعه بهایی و سایر اقلیت‌ها همگام با منافع ملی نیست و مطابق ارزش‌های اسلامی یا ایرانی-اسلامی هم نیست.من به دکتر ظریف گفتم که دوستانم را زندانی کرده‌اند و بعضی بهایی‌ها را کشته‌اند و بعضی‌ها همین الان در زندانند. تاکید کردم که این مساله مرگ و زندگی است. که مساله فقط اقلیتی کوچک نیست چون به اخلاقیات کل جامعه برمی‌گردد و به آن‌چه ایرانی را ایرانی می‌سازد و اسلامی را اسلامی. اصل من این است که به خشونت نمی‌شود با خشونت جواب داد. من در ضمن متوجه بودم که ایشان در موقعیت بسیار دشواری است. از نظر فکری متوجه مساله هست اما درون کشور با تنظیمات سیاسی مشخصی مواجه است که باید حول آن‌ها حرکت کند. در عین حال اما زندگی ده‌ها هزار نفر از هم‌وطنان ایرانی‌مان مطرح است. البته که زمان خیلی محدود بود و خیلی‌ها حضور داشتند اما ایشان خیلی متمرکز بود و خیلی خوش‌برخورد. گفتند که راه‌حل این مساله می‌تواند از طریق منشور حقوق شهروندی باشد که حقوق بشر و شهروندی را برای همه مستقل از باورهای مذهبی‌شان پوشش می‌دهد. در ضمن گفتند که این مساله را از طریق مذهب نمی‌شود حل کرد. من گفتم هر رویکردی اتخاذ شود، کار را باید شروع کرد و باید محک زده شود تا ببینیم پاسخ می‌دهد یا خیر. در ضمن گفتم که دستاوردهای ایشان در سطح جهانی و هسته‌ای تنها پاسخ بخشی از مشکلات است و تخاصم‌های اجتماعی درون کشور هم هست که همانقدر انفجاری است و می‌تواند به همین میزان به پیشرفت و توسعه کشور لطمه بزند. در طول صحبت‌مان ایشان خیلی خوش‌برخورد و آرام بود با این‌که اطرافیانشان پرتنش بودند.

آیا امیدوار هستید که گفتگو و همکاری ممکن باشد؟

من همیشه امیدوارم و دنبال راه‌حل می‌گردم. وقتی دکتر ظریف گفت خیلی بهایی‌ها اصرار می‌کنند مذهب‌شان را در تمامی فرم‌ها بنویسند و اگر ننویسند مشکلی نخواهد بود من گفتم اگر دولت می‌خواهد این مساله را حل کند باید ستون مذهب را از میان ببرد تا همه، مسلمان و مسیحی و یهودی و بهایی وضعیتی یکسان داشته باشد، زیرا بهایی‌ها اجازه دروغ گفتن ندارند. من در ضمن با کارمندان سفارت صحبت کردم و گفتم خوشحال می‌شوم به آن‌ها در کار تشویق منافع ایران در آفریقای جنوبی کمک کنم، چون این کار را در راستای منفعت ملی می‌بینم.

No responses yet

Oct 26 2017

بیچاره ملت که زندگی اش را داده دست آخوند: هشت ساعت ساحل مجانی به خاطر کمبود ویتامین زنان بوشهری

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,حقوق بشر,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر

بی‌بی‌سی: یکی از اعضای شورای شهر بوشهر در جنوب ایران گفته است که به دلیل کمبود ویتامین دی و شیوع پوکی استخوان در بین زنان این استان٬ آنان دو روز در هفته می‌توانند رایگان از ساحل مخصوص زنان استفاده کنند.

تابش مستقیم نور آفتاب به پوست تاثیر بسیاری بالایی در جذب ویتامین دی دارد.

ندا عبدالله‌زاده به خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی، ایرنا، گفته است که کمیسیون سلامت و بانوان شورای شهر بوشهر تصویب کرده که روزهای پایانی هفته یعنی پنج‌شنبه و جمعه از ساعت یک عصر تا پنج عصر زنان مجانی از پلاژ ویژه ساحلی استفاده کنند.

حضور زنان در ساحل بوشهر حتی با لباس باعث اعتراض بعضی شده بود

زنان ایرانی نمی‌توانند بدون لباس و حجاب در مکان عمومی وارد دریا شوند مگر این‌که از ساحل پوشیده مخصوص زنان استفاده کنند.

ویتامین دی از پشت لباس یا حتی شیشه شفاف جذب نمی‌شود و فقط باید نور خورشید با پوست در تماس مستقیم باشد.

در چند تابستان گذشته با شدت گرفتن گرما در بوشهر زنان و جوانان بسیاری با لباس وارد آب می‌شدند که این موضوع باعث انتقاد رسانه‌های تندرو شده بود.

به همین دلیل مقام‌های شهری بوشهر حضور زنان را در بعضی نقاط ساحلی شهر ممنوع اعلام کردند. این موضوع هم باعث اعتراض شماری از جمله جمعی از سینماگران شد.

No responses yet

Oct 22 2017

ساره امیری بانوی ایرانی‌‌تبار در امارات وزیر علوم شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,حقوق بشر,خاورمیانه,مذهب,ملای حیله‌گر


کیهان لندن: یک دختر بلوچ وزیر علوم امارات متحده عربی شد.
– شمار وزرای زن در کابینه امارات به 9 تن رسید.

در حالی که قانون اساسی جمهوری اسلامی درهای وزارت و ریاست جمهوری را فقط به روی «رجل سیاسی» گشوده است و حکومت ایران اجازه نمی‌دهد زنان به مقامات کلیدی کشور برسند و در حالی که بین وزرای کابینه حسن روحانی برخلاف قول‌هایی که داده بود هیچ زنی حضور ندارد، در امارات متحده عربی با اضافه شدن سه زن به کابینه شمار وزرای زن به ۹ تن رسید.

محمد بن راشد آل مکتوم، نخست‌وزیر امارات و حاکم دبی در توییتر خود از تعیین وزیران جدید و ایجاد وزراتخانه‌‌های تازه در این کشور خبر داد.

عمر بن سلطان، ۲۷ ساله به عنوان وزیر دولت در هوش مصنوعی (این منصب برای اولین بار در امارات اعلام می‌شود)، نوره کعبی به عنوان وزیر فرهنگ و توسعه اجتماعی، ناصر بن تانی الهملی به عنوان وزیر منابع انسانی و اسکان و نهیان بن مبارک به عنوان وزیر تسامح (بخشش و گذشت) معرفی شدند.

همچنین عبدالله محمد بن‎ طوق دبیرکل شورای وزیران، عبدالرحمن العویس وزیر مشاور در امور شورای ملی، سهیل المزروعی وزیر صنعت، حصه بنت عیسی بوحمید وزیر توسعه اجتماعی، ساره امیری وزیر علوم پیشرفته و احمد بالهول به عنوان رییس منابع انسانی معرفی گشتند.

پیش از این هفت زن دیگر در کابینه امارات متحده عربی مشغول به کار بودند. در سال ۲۰۱۶ نیز امل قبیسی اولین زنی است که در امارات متحده عربی به ریاست مجلس این کشور رسید.

ساره امیری، دختر ایرانی‌تبار و بلوچ و اهل سیستان و بلوچستان است. همزمانی این تغییرات در کابینه امارات و اصلاحات در حوزه زنان در کشور عربستان این سوال را در ذهن تداعی می‌کند که جایگاه مطالبات زنان ایران در جمهوری اسلامی ایران که این حقوق را پیش از وقوع انقلاب و برپایی جمهوری اسلامی در ایران داشتند، کجاست؟

No responses yet

Oct 04 2017

رهبران عربستان سعودی راهی را می‌روند که شاه ایران رفت؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسلام و مسلمین,خاورمیانه,سیاسی,مذهب

بی‌بی‌سی: در روز ۴ مهر ماه، خبر رفع ممنوعیت رانندگی زنان در عربستان به سرعت یکی از مهمترین عناوین خبری جهان را به خود اختصاص داد. شبکه‌های اجتماعی از اظهار نظر‌ها در مورد این خبر پر شد و عده‌ای از فعالان حقوق زنان در غرب تمجیدهای خود را به سوی شاهزاده محمد بن سلمان ۳۲ ساله که گفته می‌شود مبتکر طرح بوده روانه کردند.

کمی بعد مجلس عربستان به زنان اجازه فتوا داد و دیشب هم یکی از شبکه‌های تلویزیون دولتی عربستان پس از سی سال آوازی از ام کلثوم، خواننده بسیار سرشناس زن مصری پخش کرد.

چند نکته در ارتباط با فرمان ملک سلمان و تحولات جدید قابل توجه است. اول، آغاز اجرای فرمان، ماه ژوئن سال ۲۰۱۸ یعنی ۹ ماه دیگر است. در این مدت کمیسیونی از مقامات ارشد سعودی موظف شده که موانع احتمالی اجرایی شدن فرمان را بررسی و مرتفع کند (از جمله آموزش پلیس برای برخورد با زنان). اما در عین حال حکومت سعودی می‌خواهد برخورد جامعه به شدت سنتی عربستان را با این قضیه بسنجد.

دوم، در فرمان آمده است که “اکثریت” شورای روحانیون ارشد عربستان با این تصمیم موافق بوده‌اند. لذا مشخص است که هنوز در بالاترین سطوح رسمی دینی عربستان اجماع بوجود نیامده است. سوم، هنوز معلوم نیست که زنان بتوانند بدون حضور “ولی” خود رانندگی کنند. ابهام از اینجاست که در فرمان آمده است که اجازه رانندگی به زنان “طبق قوانین شریعت” به اجرا در خواهد آمد.

در هفته‌های اخیر حکومت عربستان از چند طرف تحت فشار بود.

اول اینکه کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل، به ابتکار کانادا و هلند، مصرا درخواست رسیدگی به جنایات جنگی در یمن توسط یک هیئت مستقل را داشت. این درخواست که با تهدید عربستان مبنی بر قطع روابط تجاری با اعضای کمیسیون روبرو شد، بالاخره هفته گذشته جامه تحقق به خود گرفت با این شرط که خاطیان در جنگ یمن به دیوان کیفری بین المللی ارجاع نشوند.

دوم، گزارش‌ها حاکی است که در یک ماه گذشته دستگیری مخالفان در عربستان شدت گرفته است. این دستگیری‌ها در پی بالا گرفتن شایعات کناره‌گیری ملک سلمان به نفع پسرش آغاز شد. نکته جالب توجه اینجاست که گفته می‌شود بعضی روحانیان برجسته هم در میان دستگیرشدگان هستند.

سوم در همین چند روز اخیر سازمان دیده‌بان حقوق بشر با انتشار یک گزارش ۶۲ صفحه‌ای اعلام کرد که حکومت عربستان سعودی به روحانیون وابسته به حکومت مجوز داده است که از سخنان تحریک‌آمیز و نفرت‌برانگیز و صدور فتوا علیه اقلیت شیعه بهره بگیرند و خشونت را علیه شیعیان ترویج کنند.

زنان هنوز از بسیاری از حقوق اولیه در عربستان محرومند، اما موضوع دادن مجوز رانندگی به آنان یا پخش صدای آواز زنان در تلویزیون دولتی در جامعه به شدت سنتی عربستان، آنچنان چشمگیر و شوک‌آور بود که نه تنها وقایع فوق را تحت الشعاع قرار داد، بلکه محمد بن سلمان را به عنوان معمار مدرنیزه کردن عربستان و قهرمان مقابله با تفکر محافظه کارانه سلفی جایگاهی تازه بخشید.

اما در پشت این حرکت، دلایل راهبردی هم وجود دارد. برنامه بلندپروازانه محمد بن سلمان با عنوان “چشم انداز ٢٠٣٠” که بر اساس گزارش اندیشکده بروکینگز از طرح شرکت مشاوره آمریکایی مک کینزی الهام گرفته شده، برنامه مدرنیزه کردن عربستان تا سال ۲۰۳۰ است. سال گذشته بن سلمان در مصاحبه‌ای با اکونومیست گفت که “مک کینزی در بسیاری از مطالعات همراه ماست”. فایننشال تایمز می‌نویسد که تجار سعودی، با حالت تمسخر، وزارت برنامه ریزی کشور را “وزارت مک کینزی” می‌خوانند.

طبق طرح چشم انداز ۲۰۳۰ وابستگی اقتصاد عربستان به نفت باید تا آن سال از میان برود و جامعه‌ای مدرن در آن کشور شکل بگیرد. در چنان جامعه‌ای نمی‌توان از نیروی کار نیمی از جمعیت کشور یعنی زنان صرف‌نظر کرد. از طرفی در یک جامعه مدرن نمی‌توان ابتدایی‌ترین حقوق را از زنان سلب کرد. دادن مجوز رانندگی به زنان را باید در این چارچوب دید.

شبیه راهی که شاه رفت

تشابه قابل توجهی بین برنامه مدرنیزه کردن ایران توسط شاه و طرحی که وجود دارد.

شاه در آغاز دهه ۱۳۴۰ به توصیه دولت کندی که ادامه اوضاع جاری در آن زمان را خطری برای ثبات ایران می‌دید، یک سلسله اصلاحات از بالا را در کشور آغاز کرد. ابتدا تصویب قانون انتخابات انجمن‌های ایالتی و ولایتی در دوران نخست وزیری اسدالله علم در سال ۱۳۴۱ بود که اعتراض بلافاصله مراجع را به دنبال داشت.

آیت الله خمینی در نامه‌ای به شاه هشدار داد و نوشت: “پس از اهدای تحیت و دعا، به طوری که در روزنامه‏‌ها منتشر است، دولت در انجمنهای ایالتی و ولایتی، «اسلام» را در رأی‏‌دهندگان و منتخبین شرط نکرده و به زنها حق رأی داده است و این امر موجب نگرانی علمای اعلام و سایر طبقات مسلمین است”. وی در نامه دیگری به علم یادآور شد که “ورود زنها به مجلسین و انجمنهای ایالتی و ولایتی و شهرداری مخالف [است با] قوانین محکم اسلام که تشخیص آن، به نص قانون اساسی، محول به علمای اعلام و مراجع فتواست”.

با فرا رسیدن رفراندوم ۶ بهمن ۱۳۴۱ که شاه از آن به عنوان “انقلاب سفید شاه و مردم” یاد می‌کرد، آیت الله خمینی طی سخنانی بار دیگر به طرح مسئله پرداخته و گفت “موضوع حق شرکت دادن زنان در انتخابات مانعی ندارد؛ ولی حق انتخاب شدن آنها فحشا به بار می‌آورد. موضوع حق رأی دادن زنان و غیره در درجۀ آخر اهمیت قرار دارد”.

ادامه کشمکش بین روحانیت به رهبری آیت الله خمینی و شاه منجر به حوادث بعدی از جمله حمله مأمورین دولت به مدرسه فیضیه در قم و تظاهرات ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ شد که به کشته شدن عده‌ای از معترضان انجامید. بسیاری از تحلیلگران واقعه ۱۵ خرداد را سرآغاز انقلابی می‌دانند که ۱۵ سال بعد به حکومت شاه پایان داد. مخالفت آیت الله خمینی با شاه تنها بر سر مسائل مذهبی و موضوع زنان نبود، اما اختلافات دیگر مانند نفوذ آمریکا در ایران و یا نزدیکی شاه به اسرائیل نیز از تفکرات مذهبی ریشه می‌گرفت.

برخی از اظهارنظرهای اوباما نشان می‌داد که آمریکایی‌ها همان نگرانی که کندی نسبت به حکومت شاه داشت را امروز نسبت به حکومت عربستان دارند. در جریان مذاکرات هسته‌ای که عربستان خطر ایران را عمده کرده بود اوباما خطاب به کشور‌های عرب منطقه و به خصوص عربستان گفت که خطر داخلی که شما را تهدید می‌کند به مراتب بزرگتر از خطر ایران است. وی افزود: “مردم … منزوی، و با واقعیت‌ها بیگانه‌اند، جوانان بیکارند و ایدئولوژی رسمی، مخرب و و تهی از معناست… و این اعتقاد وجود دارد که برای ابراز نارضایی‌های سیاسی هیچ راهی وجود ندارد”.

در همان زمان اوباما گفت که ما به دنبال راهی هستیم که بدنه سیاسی این کشورها [حاشیه خلیج فارس] را طوری تقویت کنیم که جوانان سنی دریابند چیزی به غیر از داعش هم برای انتخاب کردن هست.

غیر از این تشابه، اقدامات اصلاحی از بالا و پیش بردن پروژه مدرنیزاسیون توسط محمد بن سلمان، در جامعه سنتی عربستان، بی شباهت به وضعیت شاه و جامعه مذهبی ایران در ابتدای دهه ۴۰ نیست.

اما با آنکه شاه بی محابا برای مدرنیزه کشور در ابعاد اقتصادی و اجتماعی (برنامه‌های ترویج فرهنگ غربی) تلاش می‌کرد، حاضر به اصلاحات سیاسی و باز کردن فضای سیاسی کشور نبود. این وضعیت، عینا در عربستان قابل مشاهده است. همزمان با انجام اصلاحات اجتماعی و اقتصادی، فشار سیاسی نه تنها کاهش نیافته، بلکه چنانکه گفته شد، دستگیری‌ها افزایش هم یافته است.

با این تفاسیر سئوالی که ذهن را به خود مشغول می‌کند این است که آیا محمد بن سلمان در پیاده کردن پروژه مدرنیزاسیون عربستان موفق خواهد شد یا سرنوشتی مانند شاه در انتظار او و خاندان سعودی است؟

No responses yet

Sep 29 2017

پدیده دست‌کاری فتوشاپی در تاریخ جنگ ایران و عراق

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسلام و مسلمین,تاریخی,ملای حیله‌گر


بی‌بی‌سی: عکس روی جلد کتاب ششم دبستان با فتوشاپ تغییر کرده تا پوستر آیت الله خمینی در سمت چپ ورودی مسجد جامع خرمشهر به پوستری از آیت الله خامنه ای تبدیل شوددر روزهای گذشته، برملا شدن دستکاری در عکسی از روز بازپس گیری خرمشهر در کتاب مطالعات اجتماعی ششم دبستان، بار دیگر موضوع نحوه روایت جنگ ایران و عراق در منابع رسمی را خبرساز کرد.

در روی جلد این کتاب، چند کودک با پس زمینه‌ای از نمادهای تاریخ و جغرافیای ایران، دورتا دور عکس مشهور تعدادی از رزمندگان ایرانی در مقابل مسجد جامع خرمشهر دیده می‌شوند. در عکس واقعی خرمشهر -که از قضا در صفحات داخلی کتاب وجود دارد- رزمندگان عکس‌های آیت الله خمینی را در دو سمت چپ و راست ورودی مسجد آویزان کرده‌اند. عکس روی جلد کتاب ششم دبستان اما، با فتوشاپ تغییر کرده تا پوستر سمت چپ ورودی مسجد، به پوستری از آیت الله خامنه‌ای تبدیل شود.

بزرگنمایی نقش آیت الله خامنه‌ای در زمان جنگ ایران و عراق، البته قابل فهم است و رد پای آن، حتی در زندگی نامه رسمی رهبر جمهوری اسلامی ایران نیز دیده می‌شود. مثلا این زندگی نامه، از “حضور مستقیم” آقای خامنه‌ای در عملیات شکستن حصر آبادان خبر می‌دهد که ایجاد کننده تصور -نادرست- حضور فیزیکی در محل عملیات است.

اما علی‌رغم بی سابقه نبودن چنین رویه‌هایی، وقتی دامنه دستکاری در مستندات تاریخی به کتاب‌های درسی گسترش می‌یابد، موضوع از حساسیت بیشتری برخوردار می‌شود و این در حالی است که نمونه‌های این دستکاری نیز، کمیاب نیستند. مثلا بعد از انتخابات ۱۳۸۸، تلاشی برای حذف میرحسین موسوی از اسناد تاریخی صورت گرفت که نشانه‌های آن، در برخی از کتاب های درسی مدارس هم مشاهده شد. تا جایی که در کتاب درسی تعلیمات اجتماعی سوم راهنمایی (نظام قدیم) در سال ۱۳۹۰، عکسی از کابینه محمدعلی رجایی که پیشتر در همین کتاب وجود داشت تقطیع شد تا میرحسین موسوی از جمع وزرای کابینه حذف شود.

بیشتر بخوانید:

  • پاسخ‌های ارتش ایران به اتهام ‘ناکارآمدی در جنگ با عراق’
  • چرا آیت الله خمینی خواستار اعدام فرماندهان مقصر ‘شکست’ در جنگ شد؟
  • اسناد همراهی آمریکا با حملات شیمیایی عراق علیه ایران

در تابستان ۱۳۸۹، پژوهشنامه انجمن ایرانی تاریخ مقاله‌ای به قلم منصوره کریمی قهی را با موضع “آسیب شناسی تأثیر تحولات سیاسی بر محتوای کتاب های درسی تاریخ معاصر” منتشر کرد که در آن، نمونه‌هایی از تغییر موضوعات تاریخی بنا بر مصلحت‌های سیاسی یادآوری شده بود. حتی تا این حد که در کتاب تاریخ سال سوم متوسطه سال ۱۳۸۶، یک درس کامل بـه امتیازات تحمیل شده به ایران از سوی به قدرت‌های استعماری اختصاص یافته بود، بدون آنکه ذکری از امتیازات واگذار شده به روسیه به میان آید.

در چنین فضایی از تاثیرپذیری کتاب های درسی از اولویت های سیاسی، تعجبی ندارد که موضوع مهمی چون تاریخ جنگ ایران و عراق نیز، همواره یکی از موضوعات تحریف در کتاب‌های درسی ایران بوده است.

به عنوان نمونه، در کتاب تاریخ معاصر سوم دوره متوسطه (چاپ ۱۳۹۱)، نوشته علی اکبر ولایتی و دیگران، در توضیح علت ادامه جنگ با عراق، دلیل عجیبی ذکر شده که حتی سرسخت ترین فرماندهان مدافع ادامه جنگ هم نیز مدعی آن نبوده‌اند. به نوشته این کتاب: “در آن صورت [در صورت پایان جنگ] ممکن بود، مانند سال‌های جنگ‌های اول و دوم جهانی که به بهانه هجوم نیروهای انگلیسی از جنوب، روس‌ها هم از شمال حمله می‌کردند، شوروی‌ها هم به بهانه حفظ امنیت مرزهای جنوبی خود، شمال ایران را تصرف کنند.”

جعفر شیرعلی‌نیا محقق تاریخ جنگ، در ۳۱ مرداد ۱۳۹۶ به بخش های دیگری از همین کتاب -که همچنان در مدارس تدریس می‌شود- اشاره کرده که حاوی غلط‌های تاریخی متعدد است. غلط‌هایی که بعضی از آنها ممکن است سهوی باشند اما برخی دیگر، به طور مشخص مرتبط با حیطه مسئولیت نویسنده اصلی کتاب تاریخ یعنی آقای ولایتی وزیر خارجه زمان جنگ است.

بیشتر بخوانید: اگر ایران قطعنامه ۵۹۸ را یک سال زودتر پذیرفته بود

مثلا در کتاب آمده است: “در عرصه سیاسی و بین المللی، وزارت خارجه نوپای جمهوری اسلامی با اقدام های روشنگرانه خود به تدریج متجاوز بودن دولت حاکم بر عراق را به دنیا قبولاند. در تیرماه ۶۷ در قطعنامه ی ۵۹۸ سازمان ملل متحد، برای نخستین بار پس از هفت سال از شروع جنگ، دو خواسته ایران مورد توجه قرار گرفت: عقب نشینی به مرزهای بین المللی پس از آتش بس و تعیین متجاوز. در نتیجه ایران قطعنامه را پذیرفت.”

گذشته از غیردقیق بودن ادعای تاکید قطعنامه بر تعیین “متجاوز” و نادرستی زمان ادعایی “صدور” قطعنامه ۵۹۸ که در تیر ۱۳۶۶ بوده – و نه چنانچه در کتاب تاریخ دبیرستان آمده تیرماه ۱۳۶۷ -آقای ولایتی از سرسخت‌ترین مخالفان قطعنامه ۵۹۸ بوده، آن را “قرارداد ترکمنچای” و “عنصر حرام زاده” می‌دانسته و می‌گفته تا وقتی وزیر خارجه است، اجازه نمی دهد ایران قطعنامه را قبول کند.

در کتاب تاریخ معاصر سوم دوره متوسطه (چاپ ۱۳۹۱)، نوشته علی اکبر ولایتی و دیگران، در توضیح علت ادامه جنگ با عراق، دلیل عجیبی ذکر شده که حتی سرسخت ترین فرماندهان مدافع ادامه جنگ هم نیز مدعی آن نبوده اند. به نوشته این کتاب: ‘در آن صورت [در صورت پایان جنگ] ممکن بود، مانند سال‌های جنگ‌های اول و دوم جهانی که به بهانه هجوم نیروهای انگلیسی از جنوب، روس‌ها هم از شمال حمله می‌کردند، شوروی‌ها هم به بهانه حفظ امنیت مرزهای جنوبی خود، شمال ایران را تصرف کنند’

آقای شیرعلی نیا یادآوری می‌کند: “در ادامه متن کتاب درسی به مذاکرات دوساله پس از پذیرش قطعنامه اشاره شده درحالی که این مذاکرات تا شکست کامل پیش رفته بود و حمله عراق به کویت (۱۱ مرداد ۶۹)، افزایش فشار جهانی بر صدام و نامه‌نگاری‌های او با مقامات ایرانی به پذیرش قرارداد الجزایر از سوی صدام در ۲۳ مرداد ۶۹ منتهی شد. نویسندگان با حذف تمام این اتفاقات نامه نهایی صدام را حاصل دیپلماسی و مذاکره دوساله وزارت خارجه دانسته‌اند.”

محمدجواد لاریجانی، معاون علی اکبر ولایتی در وزارت امور خارجه و مسئول پیگیری قطعنامه ۵۹۸، در ۲۸ تیر ۱۳۸۶ در اشاره‌ای به مذاکرات دیپلماتیک آن مقطع نوشته که آقای ولایتی پس از پذیرش قطعنامه نیز از متن آن به‌درستی مطلع نبوده، در مورد ملاقات‌های خود در ارتباط با آن اغراق می‌کرده و – به گفته آقای لاریجانی- “حتی مواردی وجود دارد که ملاقاتی انجام نشد، ولی خبر آن به تهران مخابره شد”.

مطالعه موردی: روایت‌های خرمشهر

در سال های گذشته، بسیاری از رسانه‌ها و مسئولان حال و گذشته ایران، به بیان اظهارنظرهایی غیرمستند در مورد تحولات جنگ پرداخته‌اند که احتمالا، مخاطبان محدودی داشته‌اند. ولی علاه بر آنها، برخی از موارد تحریف وقایع جنگ، در قالب پروژه‌های بسیار بزرگ نهادهای عمومی صورت گرفته‌اند که در سرتاسر کشور مخاطب گسترده داشته‌اند. پروژه‌هایی که کتاب های درسی مدارس، تنها بخشی از آنها هستند و شامل نمونه‌هایی دیگر از جمله فیلم ها، سریال های تلویزیونی و رمان‌های مورد حمایت نهادهای حکومتی می‌شده‌اند.

این نوع تولیدات، به خاطر دامنه تاثیرگذاری‌شان، بعضا با واکنش فرماندهان نظامی مواجه شده‌اند که هر از گاه، در گوشه ای از فضای رسانه‌ای ایران، امکان طرح روایت خود را پیدا کرده‌اند.

به عنوان نمونه، به دنبال پخش سریال ۱۱۰ قسمتی “کیمیا” از تلویزیون ایران در سال ۱۳۹۴، که به طور مفصل به ماجرای مقاومت خرمشهر در مقابل اشغال عراق پرداخته بود، برخی از فرماندهان نسبت به تحریف نقش ارتش در این سریال به شدت اعتراض کردند.

بیشتر بخوانید: بازخواني ادامه جنگ بعد از آزادی خرمشهر

در یکی از واکنش‌ها، سرهنگ علی قمری فرمانده “گردان دژ خرمشهر”- فرمانده نظامی وقت منطقه – در یادداشتی گلایه کرد که مطابق سریال انگار تنها ۱۰ نفر سرباز ارتش در میان مدافعان خرمشهر حضور دارند در حالی که فقط گردان دژ، ۷۳۲ نفر در دفاع از خرمشهر کشته داده و در مجموع، تعداد کل کشته شدگان ارتش در این شهر حدود ۹۰۰ نفر بوده است.

او در نوشته ۱۹ دی ۱۳۹۴ خود افزود: “تا ۸ مهر [در خرمشهر] فقط گردان دژ و تکاوران دریایى و ۳۰ نفر سپاه و بسیج و ۱۸۵ نفر از ژاندارمرى و شهربانى بودند. هشتم به بعد ۲۶۰ دانشجوی دانشکده افسری ارتش ۱۷۵ هوانیروز ۳۳ نفر افسر و درجه دار از دیگر یگان‌هاى ارتش ۲۵ نفر بسیج از تهران آمدند و ۳۰۰ نفر هم از مردم خرمشهر.”

سرهنگ علی قمری فرمانده “گردان دژ خرمشهر”- فرمانده نظامی وقت منطقه – گلایه کرد که مطابق سریال ‘کیمیا’ انگار تنها ۱۰ نفر سرباز ارتش در میان مدافعان خرمشهر حضور دارند در حالی که فقط گردان دژ، ۷۳۲ نفر در دفاع از خرمشهر کشته داده و در مجموع، تعداد کل کشته شدگان ارتش در این شهر حدود ۹۰۰ نفر بوده است. وی افزود: ‘تا ۸ مهر [در خرمشهر] فقط گردان دژ و تکاوران دریایى و ۳۰ نفر سپاه و بسیج و ۱۸۵ نفر از ژاندارمرى و شهربانى بودند. هشتم به بعد ۲۶۰ دانشجوی دانشکده افسری ارتش ۱۷۵ هوانیروز ۳۳ نفر افسر و درجه دار از دیگر یگان‌هاى ارتش ۲۵ نفر بسیج از تهران آمدند و ۳۰۰ نفر هم از مردم خرمشهر’

در واکنشی دیگر به سریال کیمیا، هوشنگ صمدی فرمانده تکاوران دریایی مدافع خرمشهر، که از بوشهر اعزام شده بودند، در ۱۹ دی گفت: “تکاوران نیروی دریایی در خرمشهر ۱۰۳ نفر شهید و ۲۹۰ نفر جانباز دادند… کدام یک از آنها را در این سریال کیمیا می‌بینید؟ آیا خرمشهر را فقط همین ۴-۵ نفر [نیروی غیرارتشی] نگه داشتند؟ کلاه سبزها و کماندوها در سریال کیمیا کجا هستند؟” او در مصاحبه با روزنامه بامداد گفت که تلاش‌هایش برای گفتگو با نویسنده سریال و مدیر تولید آن و تذکر نکات نادرست آن بی‌نتیجه مانده است.

ناخدا صمدی، در مصاحبه جداگانه‌ای با حسین دهباشی در سایت تاریخ آنلاین در ۸ مرداد ۱۳۹۶، به انتقاد از کتاب “دا” -روایت زهرا حسینی از مقاومت خرمشهر- پرداخت که یک موسسه انتشاراتی وابسته به حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی منتشر کرده بود. این کتاب، که در کتابخانه‌های سرتاسر ایران توزیع و به زبان‌های مختلف ترجمه شد، با بیش از ۱۰۰ بار چاپ پرفروش ترین کتاب سال ۱۳۸۸ لقب گرفت. رهبر جمهوری اسلامی نیز، در ۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۹ آن را “حقا و انصافا کتاب بسیار خوب و قابل طرح در سطح جهانی” دانست.

هوشنگ صمدی در مصاحبه خود، به عنوان نمونه‌ای از میزان اعتبار روایت‌های کتاب دا، به بخشی از آن اشاره کرد که حکایت داشت تکاوران ارتش، دو تفنگ ۱۰۶ را به چند دختر ۱۵-۱۶ واگذار کرده و رفته‌اند (“تفنگ ۱۰۶” نوعی توپ است که افراد ناآشنا، آن را به اشتباه تفنگ تصور می‌کنند). ناخدا صمدی سپس، بخشی از گفتگوی خود با نویسنده کتاب را چنین نقل کرد: “از ایشان پرسیدم … دو تا تفنگ ۱۰۶ ما را کی تحویل گرفت؟ گفت هرکدامشان را یکی از این دخترها گرفتند…. به او می‌گویم خوب این دخترها که اینها را گرفتند چه جوری حمل کردند؟ می‌گوید نمی‌دانم هر کدام یکی را گرفته‌اند دیگر.”

فرمانده تکاوران خرمشهر افزود: “می گویم خانم، تفنگ ۱۰۶ ، ۲۴۰ کیلو وزنش است. روی جیپ سوار می‌شود. لوله توپش ۳ متر و ۴۰ سانتیمتر است… این دختر چطور این تفنگ را تحویل گرفته؟ … می‌گوید من، برادرم و پدرم توانستیم جلوی لشکر زرهی… را بگیریم. اصلا تو تفنگ دستت گرفته‌ای خانم حسینی؟”

خود نویسنده کتاب دا، پیشتر در اظهارنظرهایی جداگانه، برخی از نویسندگان داستان های جنگی را دروغگو دانسته بود. به عنوان نمونه در ۲۳ دی ۱۳۹۲، با اشاره به یک داستان معروف جنگی دیگر به نام “هوبره” تاکید کرده بود: “همه آنچه در این کتاب آمده، کذب و دروغ است”. خانم حسینی با گلایه از برخی نهادها که از “هوبره” و نویسنده آن علی فاطمی (عچرش) حمایت کرده‌اند گفته بود: “چه می‌شود که همه دنبال این آقا راه می‌افتند؟ مگر این آقا کی هست؟… چرا باید از آثاری که تاریخ جنگ را تحریف می‌کنند حمایت شود؟”

نویسنده هوبره، در ۲۵ بهمن ۹۲ به نویسنده دا پاسخ داد: “این کتاب از همان جاهایی مجوز گرفته که شماها گرفته‌اید.”

هوشنگ صمدی فرمانده تکاورهای مدافع خرمشهر به عنوان نمونه ای از میزان اعتبار روایت‌های کتاب ‘دا’، به بخشی از آن اشاره کرد که حکایت داشت تکاوران ارتش، دو تفنگ ۱۰۶ را به چند دختر ۱۵-۱۶ واگذار کرده و رفته اند. ناخدا صمدی سپس، بخشی از گفتگوی خود با نویسنده کتاب را چنین نقل کرد: ‘از ایشان پرسیدم … دو تا تفنگ ۱۰۶ ما را کی تحویل گرفت؟ گفت هرکدامشان را یکی از این دخترها گرفتند…. به او می گویم خوب این دخترها که اینها را گرفتند چه جوری حمل کردند؟ می گوید نمی دانم هر کدام یکی را گرفته اند دیگر. می گویم خانم، تفنگ ۱۰۶، ۲۴۰ کیلو وزنش است. روی جیپ سوار می شود. لوله توپش ۳ متر و ۴۰ سانتیمتر است… این دختر چطور این تفنگ را تحویل گرفته؟’

مطالعه موردی: پرواکنش ترین مستند جنگی تلویزیون

بخش مهمی از روایت‌های جنجالی در مورد جنگ ایران و عراق، در قالب “پروژه های مستند” صدا و سیما ارائه شده که به دلایل گوناگون مورد انتقاد قرار گرفته‌اند. به ویژه از این جهت که اگرچه در تاریخ جنگ، در کارنامه هم سپاه و هم ارتش مجموعه‌ای از شکست‌ها و پیروزی‌ها وجود داشته، در این روایت ها معمولا گزارش دقیقی از اقدامات این دو نیرو ارائه نشده است.

یکی از خبرسازترین پروژه های تلویزیون از این حیث، مستندی ۱۹ قسمتی تحت عنوان “دفاع مقدس” بود که واحد مرکزی صدا و سیما، در سال ۱۳۸۷ و با همکاری ستاد کل نیروهای مسلح تولید کرد. این مستند، مهرماه همان سال از شبکه های مختلف تلویزیون ایران پخش شد و مورد تمجید فرماندهان سپاه قرار گرفت اما به لحاظ شدت واکنش‌هایی که در میان ارتشیان برانگیخت، منحصر به فرد بود.

با خاتمه پخش ۱۹ قسمت این سریال، ۳۲ نفر از فرماندهان ارشد ارتش در اقدامی بی‌سابقه به بررسی تخصصی آن پرداخته و در مهرماه ۱۳۸۷، نتیجه را در سایت ارتش جمهوری اسلامی ایران منتشر کردند، که در فضای رسانه‌ای ایران بازتاب بسیار مختصری یافت.

نوشته فرماندهان ارتش، از جمله از اینکه در روایت تلویزیون “اسم‌های متعدد شهدای سپاه وجود دارد ولی از نام بردن شهدای ارتش خبری نیست”، از “نمایش حضور گسترده همه اقشار در جبهه به جز ارتش” و حتی از برجسته شدن مشارکت “لات های جنوب تهران به زیبا ترین شکل” در کنار چشم پوشی از فعالیت‌های ارتشیان انتقاد می‌کرد. بخش های دیگری از متن، به مواردی چون “عبور از عملکرد ارتش در عملیات ثامن الائمه با زیرکی خاص”، اینکه “پخش رمز عملیات فقط توسط فرماندهان تیپ و لشکر سپاه در عملیات طریق القدس نشان داده می‌شود، در حالی که فرماندهی عملیات با ارتش بوده”، و اینکه “در عملیات بیت المقدس گزارشات، تصاویر و کلام همه سپاهی و بسیجی است” اشاره داشت.

فرماندهان سپاه و ارتش در زمان جنگ
نامه ۳۲ نفر از فرماندهان ارتش در انتقاد از روایت تلویزیون از جنگ
‘هرکجا پیروزی وجود دارد به نوعی به سپاه و هرکجا شکست وجود دارد با مصاحبه با ارتشی ها، به ارتش منسوب می شود’متن، همچنین با یادآوری اظهارات تلویزیونی برخی از فرماندهان سپاه پاسداران در مورد تاریخ جنگ، گلایه می‌کرد که رویکرد “کلاسیک” ارتش، “به تکرار در زبان و قلم همه کارشناسان سپاه مورد نقد، استهزاء و به عنوان داشتن بار منفی و حتی زشت به کار رفته است”. به نوشته فرماندهان ارتش: “هرکجا پیروزی وجود دارد به نوعی به سپاه و هرکجا شکست وجود دارد با مصاحبه با ارتشی‌ها، به ارتش منسوب می‌شود.”

۳۲ فرمانده منتقد در جای دیگر، تاکیدات برجسته تلویزیون بر شکست چهار عملیات محدود ارتش در ابتدای جنگ (از مهر تا دی ۱۳۵۹) را یادآوری کرده و افزودند: “[تلویزیون] از شکست کربلای ۴ ساده رد می‌شود… هیچ شخصی مورد اتهام قرار نمی‌گیرد و هیچ سازمانی ضعیف معرفی نمی‌شود و هیچ تاکتیکی هم زیر سوال نمی‌رود. در حالی که شکست‌های چهار عملیات سال اول جنگ تمام کیان و هستی ارتش را زیر سوال برده است.” سپاه پاسداران، عملیات کربلای ۴ را در دی ماه ۱۳۶۵ برای تصرف بصره و یکسره کردن تکلیف جنگ انجام داد بود که در همان روز اول به یکی از بزرگترین شکست‌های تاریخ جنگ تبدیل شد.

بیشتر بخوانید: رمزگشایی از ‘ناگفته های’ کربلای ۴

فرماندهان ارتش، به ویژه عبور صدا و سیما از شکست‌های سپاه در سال آخر جنگ را، که منجر به تصمیم آیت الله خمینی به قبول قطعنامه ۵۹۸ شد، مورد انتقاد قرار داده و پرسیدند: “[تلویزیون] از باز پس گیری فاو [از سوی عراق] بسیار ساده رد می‌شود. کدام تصمیم اشتباه، کدام ضعف یک سازمان و کدام استراتژی و تاکتیک غلط باعث به دست آوردن موفقیت توسط عراق شد؟” آنها با طرح این سوال که “تحلیل گران سال اول جنگ چرا سال آخر جنگ را با سکوت سپری می‌کنند؟” یادآوری کردند که در روایت‌های تلویزیون از جنگ، برخلاف نکته سنجی در مورد عملیات ارتش، “هیچ تحلیلی از حملات عراق در آخر جنگ ارائه نمی‌شود، هیچ سازمانی مورد مواخذه قرار نمی‌گیرد و هیچ تاکتیکی مورد استهزاء واقع نمی‌شود.”

این فرماندهان، نهایتا در انتقاد از مقایسه های صورت گرفته میان سپاه و ارتش، نوشتند عملکرد ارتش در حالی مورد انتقاد مکرر قرار گرفته که “دیگران، استفاده بدون آموزش و آمادگی دفاعی از جوان‌های مؤمن و معصوم و انقلابی این کشور و پذیرش تلفات انسانی بالا را، شجاعت و نبوغ خود دانسته‌اند.”

تحریف های دوران جنگ

هرچند مشخص است که بخش مهمی از تحریف‌های صورت گرفته در روایت‌های جنگی، بر مبنای اولویت های سیاسی روایت کنندگان در سال‌های گذشته صورت گرفته‌اند، اما ظاهرا بخشی دیگر از این فرایند، نتیجه استناد به گزارش‌های اغراق آمیز رسانه‌ها و مسئولان در دوران جنگ بوده است. گزارش هایی که درآن زمان، با اهداف تبلیغاتی بیان می‌شدند اما بعید است که راویان‌شان، اکنون نیز حاضر به دفاع از آنها باشند.

جعفر شیرعلی نیا، در متنی که ۲۷ شهریور منتشر کرده، مثلا نمونه‌هایی از تیترهای برجسته روزنامه‌های ایران را در فضای بعد از شکست کربلای ۴ یادآوری کرده است. از جمله تیتر یک روزنامه جمهوری اسلامی ۱۲ دی در تشریح “جزئیات عملیات پیروزمند کربلای ۴”، و دومین تیتر همان روزنامه که جمله‌ای از خطبه های نماز جمعه رئیس جمهور وقت بوده: “رزمندگان اسلام در عملیات کربلای ۴ چنان پاسخی به شرارت‌های دشمن دادند که تا مدت ها قادر به جبران آن نخواهد بود”.

آقای شیرعلی نیا می افزاید: “سال‌های ۶۱ و ۶۲ نیز عملیات‌های رمضان، والفجر مقدماتی و خیبر، ناکام و پرتلفات بودند که در مطبوعات همچنان پیروز جلوه داده می‌شدند؛ با تیترهایی حماسی. در‌حالی‌که در عملیات والفجر مقدماتی(بهمن۶۱) رزمنده‌های ایرانی در محاصره وحشتناک ارتش دشمن به تلخی شکست خورده بودند، از سخنان امام تیتر زدند: ‘پیروزی‌های اسلام را به تمام نیروهای مسلح تبریک می‌گویم.’ و از قول رییس مجلس تیتر زدند: ‘امروز رزمندگان ما عید دهه فجر را مضاعف کرده‌اند’. در‌حالی‌که عملیات بدر(اسفند۶۳) یکی از تلخ‌ترین صحنه‌های عقب‌نشینی سال‌های جنگ را رقم زده بود روزنامه تیتر می‌زد: ‘نیروهای اسلام دژهای مستحکم قوای کفر بعثی در خاک عراق را یکی پس از دیگری فتح می‌کنند’ و ‘نتایج عملیات پیروزمندانه بدر اعلام شد’…”

بیشتر بخوانید: والفجر ۸: آخرین فرصت ایران برای پایان پیروزمندانه جنگ

این محقق جنگ، همچنین به نقل از گفتگویی که برای تالیف کتاب زندگی و زمانه اکبر هاشمی رفسنجانی با او انجام داده، از قول آقای رفسنجانی روایت می‌کند که فرماندهان وقت در مواردی، حتی واقعیت‌های جنگ را به آیت الله خمینی هم نمی گفته‌اند. در این گفتگو، اکبر هاشمی رفسنجانی با اشاره به عملیات والفجر (که تبلیغ شده بود قرار است آخرین عملیات ایران باشد) می‌گفت: “یکی از مواردی که از امام مخفی کرده بودند، گزارش از تلفات عملیات والفجر مقدماتی بود. با نام والفجر طراحی و شروع شده بود، اما وقتی شکست خورد، اسم آن را والفجر مقدماتی گذاشتند.”

قابل توجه است که تمام این اقدامات در زمنان جنگ، در شرایطی صورت می‌گرفته که حتی طیفی از فرماندهان وقت سپاه پاسداران نیز، به تدریج منتقد شیوه اطلاع رسانی در مورد از واقعیت های جنگ شده بودند.

به عنوان نمونه در سال ۱۳۶۳، برخی فرماندهان لشکر ١٠ سیدالشهدا، نامه معروفی را در انتقاد از نحوه اداره جنگ تنظیم کردند که در بخشی از آن آمده بود: “به دلیل این‌که جواب تبلیغات خارجیان را می‌دهیم و برای حفظ روحیه مردم، دروغ‌های بزرگی را در رده‌های مختلف اجرایی می‌گویند که نه تنها نتیجه عکس می‌دهد بلکه مردم را گیج کرده و در ذهن آن‌ها سوال ایجاد می‌کند.”

جعفر شیرعلی نیا یادآوری می‌کند: “جالب این‌جاست که این نامه به امضای فرماندهانی از سپاه تهیه شده بود که برخی از آنها چندی بعد در جنگ شهید شدند و از نیروهای باسابقه سپاه بودند.”

به نظر می‌رسد استفاده از “دروغ های بزرگ” برای اهداف تبلیغاتی، رویه‌ای است که هنوز نیز، رد پای آن در برخی روایت‌های رسمی مرتبط با جنگ دیده می‌شود.

جنگی که مانند اغلب نبردهای دیگر دنیا دارای مقاطع شکست و پیروزی بود، اما در اغلب روایت‌های رسمی، تصویری واقعی از هر کدام از این مقاطع و مسئولان آنها دیده نمی‌شود.

No responses yet

Sep 28 2017

مجالس عزاداری از دست روحانیت خارج شده است

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,درگیری جناحی,مذهب,ملای حیله‌گر

رادیوفردا: یک استاد حوزه علمیه قم می‌گوید مجالس عزاداری در ماه‌های محرم و صفر٬ «از دست روحانیت خارج شده»٬ افرادی که مداحان را به حوزه سیاست کشاندند٬ بزرگ‌ترین «جنایت» را در حق دین کردند و در برخی مجالی عزاداری٬ فرد نمی‌داند باید «برقصد یا سینه‌زنی کند».

بهرام دلیر٬ مدرس فلسفه عالی و عرفان حوزه علمیه قم، روز پنجشنبه ششم مهر با اعلام این موضوع در گفت و گو با خبرگزاری ایسنا، «آسیب‌دیدن» هیئت‌ها در ماه‌های محرم و صفر را ناشی از «نیروهای فرادستی» دانست و بدون اینکه به نام ارگان یا افراد خاصی اشاره کند٬ افزود که «خیلی از آسیب‌ها در هیئت‌ها و محرم و صفر از نیروهای فرادستی به فرودستی سرازیر می‌شود».

این استاد حوزه علیمه قم گفت: «آنهایی که مداحان را به حوزه سیاست و حزب‌بازی کشانده‌اند، بزرگترین جنایت را در حق دین و مداحان کردند» و افزود: «مداح نباید به حوزه سیاسی که جزو تخصص او نیست وارد شود. به عنوان یک شهروند حق دارد اظهار نظر کند، اما وقتی تریبون در دست اوست نباید به شخصیت‌های حقیقی و حقوقی جامعه اهانت کند».

این روحانی خواستار خروج مداحان از حوزه «سیاست ژورنالیستی٬ روزمرگی و حرف زدن به نفع احزاب» شد و اضافه کرد که مداحان باید بدانند با روزنامه کیهان، جوان و شرق تفاوت دارند.

بهرام دلیر بسیاری از «آسیب‌های جامعه» را هم ناشی از «منبری‌های کم‌سواد و بی‌سواد» دانست و خواستار نظارت جدی از سوی سازمان‌ها و نهادهای علمی بر روی منبری‌ها و مداحان شد.

وی از اینکه شخصیت‌هایی که به مراکز مهم و علمی دعوت می‌شوند، بعضا صلاحیت علمی و حوزوی ندارند٬ انتقاد کرد و به صراحت گفت: «شاید گفتن این نکته تلخ باشد، اما مجالس محرم و صفر از دست روحانیت و حوزه‌ها خارج شده است».

به گفته این روحانی٬ در هیئت‌های عزاداری٬ مجموعه‌ای از «خرافات و سخن‌های نادرست» جایگزین گزاره‌های دینی شده است و امروز هیات‌های مذهبی٬ «مداح‌محور» شده‌اند.

بهرام دلیر با بیان اینکه «روحانیت باید مجلس گردان شود، نه مداح»٬ افزود: «تعارفات را کنار بگذاریم. برخی از منبری‌های ما لیاقت رفتن به بالای منبر را ندارند و حتی گاهی برخی از مداحان که فقط یک حنجره دارند و نه سواد مقتل‌خوانی و روضه‌خوانی مجالس را در دست گرفته‌اند».

وی با بیان اینکه خیلی از منبری‌های امروز را «جعبه سیاه» (رادیو و تلویزیون دولتی ایران) بدون آنکه «استحقاق» داشته باشند٬ به شهرت رسانده٬ گفته که «فرد نمی‌داند که باید در مجلس عزاداری برقصد یا سینه‌زنی کند.»

پیشتر مسیح مهاجری، مدیر مسئول روزنامه جمهوری اسلامی، در سرمقاله روز ۲۴ مهر سال ۹۵ این روزنامه، ضمن انتقاد از «سطحی شدن» مداحی‌ها گفته بود که «نسل جدید مداحان با ورود به عالم وعظ و خطابه، در عین حال که از محتوای دین بی‌خبرند، تلاش می‌کنند جای واعظان و خطبا را بگیرند».

به گفته آقای مهاجری، این مداحان «دخالت در سیاست و تعیین تکلیف برای مسئولین نظام و دولت را نیز به وظایف خود اضافه کرده‌اند و به این ترتیب، نظریه جمهوری مداحان را که قبلاً یک فرضیه بود، به تحقق نزدیک کرده‌اند».

همچنین علی مطهری، نایب رئیس مجلس، روز ۲۰ مهر گفت که حجم برنامه‌های مداحی در ایران «بیش از اندازه لازم است»٬ اطلاعات «ناقص» برخی مداحان می‌تواند آنها را به «ابزار دست افراد و گروه‌های سیاسی» تبدیل کند و پرداختن این گروه به مسائل سیاسی که «پیوند مستقیم با کسب قدرت» دارد ممکن است از میزان تاثیرگذاری آنها بکاهد.

به گزارش خبرگزاری خانه ملت،‌ وابسته به مجلس شورای اسلامی٬ آقای مطهری در عین حال چند بار تکرار کرد که نمی‌توان مداحان را از وارد شدن به مسائل سیاسی نهی کرد و مانع استفاده آنها از «نفوذ» خود در برخی اقشار جامعه شد.

پیش از این نیز بارها شماری از روحانیون از آنچه «بدعت‌گذاری» در هیات‌های مذهبی نامیده شده٬ انتقاد کرده‌ و گفته‌اند که به کار بردن موسیقی و ترانه‌خوانی در عزاداری‌ها می‌تواند این مجالس را به «انحراف» بکشاند.

با این حال مجالس مداحانی که بر اساس گزارش ها، به شیوه موسیقی پاپ روضه‌خوانی می‌کنند٬ هر سال شلوغ‌تر از مجالس روحانیون سنتی است.

ضمن اینکه گزارش‌های متعدد٬ حاکی از دریافت رقم‌های بسیار بالا از سوی مداحان و روضه‌خوانان در مجالس عزاداری ماه‌های محرم و صفر است.

در این ارتباط،‌ ناصر موسوی لارگانی٬ نماینده مجلس با انتقاد از این وضع گفته که «به جلسات عزاداری امام حسین نباید دید مادی داشت و اینکه از ابتدا برای روضه خوانی در این جلسات قیمت تعیین می‎کنند، کار اشتباهی است.»

آقای موسوی لارگانی در گفت‌و‌گو با وب‌سایت خبرآنلاین٬ از دریافتی کلان برخی مداحان انتقاد کرد و افزود که «این رفتارها در جلسات معنوی فساد برانگیزاست.»

وی نیز خواستار برگزاری مراسم عزاداری محرم و صفر به شیوه «سنتی» شده است.

No responses yet

Sep 28 2017

″غوغای″ تشییع پیکر ″بی سر و دست″ محسن حججی در ایران

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسلام و مسلمین,تروریزم,خاورمیانه,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر

دویچه‌وله: پیکر محسن حججی که به دست داعش اسیر و سپس گردن زده شده بود، در تهران تشییع شد. به گفته مقام‌های سپاه، تلاش برای یافتن “پیکر کامل” او به جایی نرسیده است. مجتبی خامنه‌ای و محمود احمدی‌نژاد در مراسم تشییع شرکت داشتند.

پیکر محسن حججی که اواسط مرداد ماه سال جاری (۱۳۹۶) در یکی از مناطق مرزی عراق و سوریه به دست داعش اسیر و سپس گردن زده شده بود، امروز چهارشنبه (۵ مهر/ ۲۷ سپتامبر) در تهران تشییع شد.

شمار کثیری از مقام‌های بلندپایه دولتی، حکومتی و نظامی ایران در این مراسم حضور یافتند و خبر و گزارش‌های مراسم تشییع موضوع اول اکثر خبرگزاری‌های داخلی شد.

علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، پیش از آغاز مراسم در کنار پیکر محسن حججی قرار گرفت و خطاب به خانواده او از جمله گفت: «ببینید چه غوغایی در کشور به خاطر شهادت این جوان به راه افتاده است». خامنه‌ای یک چفیه (شال سنتی عربی) و یک انگشتر نیز به همسر حججی هدیه داد.

حضور مجتبی خامنه‌ای و احمدی‌نژاد

مجتبی خامنه‌ای، فرزند رهبر جمهوری اسلامی، از شرکت‌کنندگان در تشییع پیکر محسن حججی بود. حضور محمود احمدی‌نژاد، رئیس دولت‌های نهم و دهم، در این مراسم و گرفتن عکس یادگاری با شرکت‌کنندگان، از دیگر حاشیه‌های مراسم بود.

به کانال دویچه وله فارسی در تلگرام بپیوندید

مجتبی خامنه‌ایِ ۴۸ ساله، پسر دوم رهبر جمهوری اسلامی است که به ندرت در انظار عمومی ظاهر می‌شود. بسیاری از منتقدان حکومت و اصلاح‌طلبان بارها از نفوذ او در بیت رهبر سخن گفته‌اند. مهدی کروبی پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۴ در نامه‌ای به رهبر جمهوری اسلامی، مجتبی خامنه‌ای را به اعمال نفوذ برای تغییر آرای انتخاباتی مردم متهم کرده بود. در جریان انتخابات مناقشه‌برانگیز ۸۸ نیز دوباره نام مجتبی خامنه‌‌ای به عنوان یکی از حامیان جدی احمدی‌نژاد بر سر زبان‌ها افتاد.

Iran Mohsen Hojaji Trauerfeier in Teheran | Ali Khamenei (Ana) علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، پیش از آغاز مراسم تشییع پیکر محسن حججی

پیکر محسن حججی که شامگاه دوشنبه (۳ مهر) از طریق پایگاه هوایی “قدر” سپاه وارد ایران شده بود، روز سه‌شنبه در مشهد تشییع شد و سپس برای مراسمی مشابه به تهران منتقل گردید. پیکر این “مدافع حرم” قرار است برای تشییع و خاکسپاری به زادگاهش نجف‌آباد انتقال یابد.

مراسم تشییع محسن حججی مصادف شده است با عزاداری‌های شیعیان در ماه محرم؛ امری که در گزارش‌های منتشرشده درباره این مراسم نیز بر آن تأکید می‌شود. مسلمانان شیعه در روزهای شنبه و یکشنبه آینده (۸ و ۹ مهر/ ۹ و ۱۰ محرم) مراسم عزاداری دو روز مقدس خود، تاسوعا و عاشورا را برگزار می‌کنند. فرماندهان سپاه تصریح کرده‌اند که بر انتقال پیکر محسن حججی به ایران در ایام محرم و عاشورا اصرار داشته‌اند.

محسن حججی از اهالی نجف‌آباد اصفهان، متولد ۱۳۷۱ خورشیدی و از نیروهای موسوم به “مدافعان حرم” بود که اواسط مرداد ماه گذشته توسط گروه تروریستی “دولت اسلامی” در تنف، از مناطق مرزی عراق و سوریه، اسیر و دو روز پس از اسارت گردن زده شد؛ خبری که به سرعت یکی از جنجال‌برانگیزترین موضوع‌های رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی شد.

تلاش نافرجام برای یافتن “پیکر کامل”

به گفته فرماندهان سپاه، سر و دست‌های محسن حججی در منطقه‌ی کشته شدن او پیدا نشده است. علی اکبر پورجمشیدیان، معاون هماهنگ‌کننده نیروی زمینی سپاه پاسداران، هم‌زمان با ورود پیکر این “مدافع حرم” به ایران گفته بود: «تلاش زیادی برای به دست آوردن پیکر کامل شهید شد، ولی داعش با قساوت تمام با شهید رفتار کرده است، لذا پیکر مطهر شهید حججی بدون سر و دست است».

به گزارش رسانه‌های داخلی ایران، نیروهای داعش پیکر محسن حججی را نزدیک به یک ماه پیش در روز ۹ شهریور به “نیروهای محور مقاومت” تحویل داده بودند.

بیشتر بخوانید: بحث‌های جنجالی کشته‌شدن یک “مدافع حرم” در شبکه‌های اجتماعی

علی اکبر پورجمشیدیان سه‌شنبه گذشته علت تأخیر در انتقال پیکر محسن حججی به ایران را “تلاش برای پیدا کردن اجزای جدا شده از پیکر” او عنوان کرده و گفته بود: «گروه تروریستی داعش در نهایت بی‌حرمتی به پیکر این شهید دست‌ها و سر او را از پیکر جدا کرده بود و ما در پی آن بودیم تا بتوانیم این اجزاء را به پیکر شهید اضافه کنیم»، اما: «پس از آنکه منطقه شهادت شهید حججی به دست رزمندگان مقاومت اسلامی افتاد و علی‌رغم کاوش‌های صورت گرفته، موفق به انجام این کار نشدیم و با توجه به نزدیکی ایام محرم و عاشورای حسینی بنا بر این شد تا پیکر این شهید در این ایام به کشور منتقل شود».

یک ماه پیش در پی آتش‌بس ارتش و حزب‌الله لبنان با داعش در بلندی‌های شهر “عرسال” در شرق لبنان و مذاکرات متعاقب آن میان حزب‌الله با نیروهای “دولت اسلامی”، قرار شد که جهادگرایان در کنار آزادسازی شماری از سربازان اسیر لبنانی، پیکر تعدادی از کشته‌شدگان حزب‌الله و دیگر کشته‌شدگان غیرلبنانی، از جمله پیکر محسن حججی را تحویل دهند.

در مقابل قرار شده بود که عناصر داعش و خانواده‌هایشان بتوانند از ارتفاعات “قلمون غربی”، به قصد رفتن به شرق سوریه، خارج شوند. به نظر می‌رسد که عملیات تبادل و تحویل پیکر محسن حججی در یکی از مناطق صحرای سوریه انجام گرفته باشد.

Iran Mohsen Hojaji Trauerfeier in Teheran (alalam) پیکر محسن حججی که شامگاه دوشنبه (۳ مهر) از طریق پایگاه هوایی “قدر” سپاه وارد ایران شد

اما به گفته فرماندهان سپاه “پیکر کامل” تحویل داده نشده و نیروهای ایران مجبور شده‌اند به کاوش در منطقه‌ای که محسن حججی کشته شده بپردازند که به نتیجه هم نرسیده است.

“ترسیم خط” برای “دشمن‌شناسی”

اغلب رسانه‌های اصول‌گرا، بویژه رسانه‌های نزدیک به نهادهای امنیتی و حکومتی ایران، با پیوند دادن شکل تراژیک کشته شدن محسن حججی به واقعه عاشورا، در تلاش برای زنده کردن “اندیشه نسل اول انقلاب” و نسل دوران جنگ ایران و عراق هستند. قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران، روز سه‌شنبه با اشاره به “نحوه شهادت شهید بزرگوار محسن حججی” به عنوان “نمونه‌ای کوچک از مصیبت بزرگ کربلا”، گفت: «شهید حججی فقط شهید نشد، بلکه او ترسیم خط کرد و این را از مکتب عاشورا یاد گرفته بود».

حکومت ایران علاوه بر تأکید بر حضور در سوریه به خاطر حمایت از “محور مقاومت”، به‌خصوص در فضای ملی بر “دفاعی” بودن چنین حضوری نیز تأکید دارد. ابراهیم رئیسی، تولیت آستان قدس رضوی و رقیب شکست‌خورده روحانی در انتخابات اخیر ریاست جمهوری، در جریان مراسم تشییع پیکر محسن حججی در روز سه‌شنبه در مشهد، از جمله گفت: «اگر شهید حججی‌ها نبودند امروز باید در مهران و کرمانشاه در برابر داعش می‌جنگیدیم». رئیسی افزود: «محسن حججی حجت خدا شد بر ما برای هشیاری مسلمانان، برای دشمن‌شناسی، تا ما دشمن‌شناس و دشمن‌ستیز باشیم».

خبرگزاری اصول‌گرای فارس، نزدیک به نهادهای امنیتی نیز از مراسم تشییع محسن حججی برای حمله به علی لاریجانی، رئیس مجلس شورای اسلامی، و محمد خاتمی، رئیس جمهوری دوران اصلاحات و در نهایت “برجام” استفاده کرده است.

مخالفت “حججی‌ها” با برجام

روز گذشته اعلام شد که علی لاریجانی سخنران مراسم تشییع پیکر محسن حججی خواهد بود. “فارس” این خبر را “یکی از بارزترین نشانه‌های ابتذال معانی در عرصه سیاست این روزهای ایران” ارزیابی کرده است.

این خبرگزاری محسن حججی را “نماد جوان مؤمن انقلابی” و “نماد جوانی اهل جهاد و حضور در میادین دفاع و نبرد” نامیده و سپس ضمن سنجش “نسبت سخنران” با این نمادها، نوشته است: «فقط یک نمونه‌اش برخورد علی لاریجانی با جوان مؤمن انقلابی در راهروهای دادگاه‌های فرهنگ و رسانه؛ جهاد و شهادت و دوری از رانت و #ژن_خوب و … بماند».

بیشتر بخوانید: هم‌نشینی پرحاشیه لاریجانی و خاتمی در حسینیه جماران

“فارس” در ادامه با اشاره به “مناسبات لاریجانی با روحانی و اعتدالیون و لیست امید و اخیرا با حسن خمینی و محمد خاتمی” به حمایت لاریجانی از برجام نیز حمله کرده که به گفته این خبرگزاری: «صدها جوان مثل حججی حاضر بودند برای تصویب نشدنش جان بدهند».

“پیامی” برای کاخ سفید

در حالی که اصول‌گرایان از مراسم تشییع پیکر محسن حججی، برای تسویه حساب‌های داخلی و حمله “برجام” استفاده کرده‌اند، مقامی دولتی نیز در حمایتی تلویحی از برجام و هشدار درباره نقض آن، به “کاخ‌نشینان واشنگتن” هشدار داده است. حسام‌الدین آشنا، مشاور رئیس جمهوری ایران، در شبکه اجتماعی توییتر نوشته است: «قبل از فکر در مورد هر اقدامی علیه تهران، تشییع پیکر بی‌سر شهید حججی در میدان امام حسین را بیاد داشته باشید».

تاکنون شمار زیادی از نیروهای نظامی ایران در سوریه کشته‌اند. محسن حججی یکی از آنهاست. جمهوری اسلامی شماری از شیعیان افغان و پاکستانی را نیز زیر عناوین “تیپ فاطمیون” و “لشکر زینبیون” به سوریه اعزام کرده است. محمدعلی شهیدی، رئیس بنیاد شهید، اسفند ماه سال گذشته (۱۳۹۵) شمار کشته‌شدگان نیروهای ایرانی موسوم به “مدافع حرم” را در سوریه ۲۱۰۰ نفر اعلام کرده بود.

No responses yet

Sep 17 2017

اتهام «رقصندگی و خوانندگی» به مدرس شیلیایی فدراسیون جهانی کاراته در ایران

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر


رادیوفردا: کارول دلاپاز (شیلی) مدرس فدراسیون جهانی کاراته، یک ماه قبل برای مشاوره فنی دختران کاتارو به ایران آمد.

سفری پرحاشیه که باعث شد او پس از سه هفته، با نارضایتی از ایران برود. دلاپاز در گفتگویی اختصاصی درباره ماجراهای سفرش به ایران، به سوالات رادیو فردا پاسخ داد.

منتقدین فدراسیون کاراته، او را رقاصه و خواننده‌ای معرفی کردند که برای ترویج “فرهنگ منحط غربی” به ایران آمده.

سایت اینترنتی و کانال تلگرامی “ستارگان کاراته” در مطالبش اتهامات سیاسی و امنیتی به برخی دیگر از چهره‌های مطرح کاراته ایران زده و حتی مدیران فدراسیون را “گروهک منافقین” می‌نامد.

محمد قدیمی مسئول این سایت، خواستار مجازات “عامل یا عاملین” ورود خانم دلاپاز به ایران شد.

تهدیدات مکرر مخالفین، منجر به انصراف فدراسیون کاراته از همکاری با خانم دلاپاز شد.

سایت ستارگان کاراته، تاکید کرده است که “محرمانه به عضو سابق گروهک منافقین در فدراسیون گفته‌اند که این موضوع را از طریق مراجع ذیصلاح، پیگیری خواهند کرد.”

این سایت که از قم اداره می‌شود، بدون اشاره به نام محسن عاشوری دبیر فدراسیون، همواره اتهامات مشابهی به او می‌زند.

دلاپاز به رادیو فردا گفت: «آدم‌ها آزادند هر کاری دوست دارند انجام دهند و هرچه بخواهند بگویند؛ تا زمانی که آسیبی به بقیه نزنند. من رقصنده‌ها را تحسین می‌کنم، روزی سعی خواهم کرد امتحان کنم اما متاسفانه برای این هنر متولد نشده‌ام»

دلاپاز در متن ارسالی‌اش به دو زبان انگلیسی و اسپانیایی نوشته است: «من در هنر خوانندگی یا رقص، نکته بدی نمی‌بینم اما نه رقاصم و نه خواننده»

مدرس شیلیایی فدراسیون جهانی تاکید کرد: من از سمینار چین که با حضور سران فدراسیون جهانی برگزار شد، وارد تهران شدم. به کشورهای فراوانی سفر کرده‌ام و هرگز نظیر چنین اتفاقی برایم رخ نداده بود.

او گفت: در ایران با لبخندها و برخوردهای دوستانه مواجه شدم. احساس بسیار خوبی داشتم. متقابلاً به همه احترام گذاشتم اما آنچه در نهایت اتفاق افتاد، غیر قابل باور و غیر منصفانه بود.

وزیر ورزش شیلی، همچنین سفارت شیلی در تهران و کنسول شیلی در جریان سفر کارول دلاپاز بودند.

او در توضیح اتفاقاتی که پیش آمده است، گفت: «فدراسیون یک جلسه با من برگزار کرد و ابراز علاقه برای همکاری. اما ادامه ماجرا و مطالب منتشر شده، به شدت توهین آمیز است.»

خانم دلاپاز می‌گوید: هفته گذشته در آلمان، با آقای اسپینوس رییس فدراسیون جهانی کاراته ملاقات کردم. او کاملاً نسبت به این اتفاقات آگاهی پیدا کرده و تاکید کرد که در اولین فرصت به اتفاق خودم با مسئولین فدراسیون کاراته در ایران صحبت خواهد کرد.

دلاپاز می‌گوید رییس اسپانیایی فدراسیون جهانی کاراته، حمایت کامل خود را از من در خصوص اتفاقات تهران که هرگز نباید رخ می‌داد، اعلام کرده است.

دلاپاز یادآور شد: من همچنان منتظر توضیحات مسئولین فدراسیون کاراته ایران هستم. آنها واکنش خاصی در برابر افرادی که غیرمنصفانه به من اهانت کردند، نشان نداده‌اند.

No responses yet

Sep 14 2017

در حمله داعش به تهران چهار نفر از مهاجمان کرد ایرانی بودند. داعش چطور در فضای امنیتی کردستان ایران نفوذ کرد؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسلام و مسلمین,تروریزم,خاورمیانه,سیاسی,مذهب

حمله تهران

هفدهم خرداد ۱۳۹۶ پنج عضو گروه موسوم به دولت اسلامی (داعش) مسلح به سلاح‌های سبک و جلیقه‌های انفجاری، همزمان به آرامگاه آیت الله خمینی و مجلس شورای اسلامی حمله کردند.

درحالی که حمله در جریان بود، داعش تصویرهایی را از داخل ساختمان اداری مجلس منتشر کرد. مهاجمان به عربی و کردی حرف می‌زدند.

یک هفته بعد، وزارت اطلاعات ایران اسامی پنج مهاجم داعش را منتشر کرد. چهار نفر از آنها از کردهای ایران بودند.

 تصویرهایی که ایران از سه مهاجم داعش به ساختمان مجلس منتشر کرد
تصویرهایی که ایران از سه مهاجم داعش به ساختمان مجلس منتشر کرد

حمله به تهران، بعد از تهدیدهای پیاپی داعش انجام شد. مقام‌های ایران پیش از این بارها از متلاشی کردن گروه‌های مرتبط با داعش قبل از انجام حمله خبر داده بودند.

اما این حمله تهران عملیاتی نمادین برای نشان دادن نفوذ داعش در ایران بود.

تصویرهایی که داعش از پنج مهاجم حمله تهران منتشر کرد
تصویرهایی که داعش از پنج مهاجم حمله تهران منتشر کرد

در فضای امنیتی مناطق کرد نشین ایران، داعش چطور موفق به نفوذ و عضو گیری شده است؟

چهار مهاجمان کرد ایرانی این حمله، چطور با اندیشه‌های داعش آشنا شده بودند؟

برای یافتن پاسخ این پرسش‌ها، راهی جز سفر به کردستان عراق نبود.

جستجو در حلبچه

نام حلبچه، یادآور بمباران شیمایی این شهر، در دوران صدام حسین است.

اواخر اسفند ماه ۱۳۶۶، مرگ بین سه تا پنج هزار نفر (براساس منابع مختلف) از
ساکنان غیر نظامی این شهر، فاجعه‌ای تاریخی بود.

اما جامعه جهانی به محکوم کردن این جنایت بسنده کرد و حلبچه فراموش شد.

تا آنکه از چهار سال پیش، داعش در عراق و سوریه قد علم کرد و موصل، در نزدیکی مناطق کرد نشین عراق به دست این گروه افتاد.

داعش از بیشتر کشورهای مسلمان یارگیری کرد، از جمله از میان کردهای ایران و عراق، و نام حلبچه باز به خبرها آمد.

براساس برآورد مقام‌های محلی کردستان عراق، از حدود ۶۰۰ تا ۷۰۰ کردی که به داعش پیوستند، تعداد قابل توجهی از منطقه حلبچه و مناطق کردنشین مرزی ایران از جمله پاوه و جوانرود در استان کرمانشاه بوده‌اند

مردم حلبچه، که بعد از حدود ۳۰ سال، هنوز داغدار عزیزانشان هستند، حالا باید داغدار فرزندانی باشد که در صف نیروهای داعش دربرابر برادرانشان جنگیده‌اند.

یکی از این جنگجویان جوان اهل حلبچه “کاروان جمال” است. در حلبچه به دیدار نسرین، مادرش رفتم.

کاروان دو سال پیش وقتی که ۲۴ ساله بود، به موصل رفت و به داعش پیوست.

نسرین نسخه شش سال پیش یکی از روزنامه های کردستان عراق را نشان داد.

در صفحه اول عکسی از کاروان بود که دستش را در اثر انفجار مین از دست داده بود. این حادثه کاروان را از نظر روانی تحت تاثیر قرار داده بود.

نسرین، مادر ۶۰ ساله کاروان، در بمباران شیمیایی حلبچه یکی از پسران خردسالش را از دست داد.

او که هنوز رخت سیاه عزای فرزندش را از تن در نیاورده حالا چشم به راه کاروان است.

می‌گوید، پارسال با پدر کاروان به موصل رفتند، اما داعش اجازه نداد فرزندشان را بازگردانند.

سه ماه پیش نیروهای امنیتی کردستان عراق، کاروان و چند همراهش را با جلیقه‌های انفجاری و سلاح‌های سبک در یکی از ایست‌های بازرسی کرکوک دستگیر کردند.

نیروهای امنیتی می گویند هدفش انجام عملیات انتحاری در اقلیم کردستان بود.
چگونه ممکن است فرزند یکی از قربانیان حلبچه، به داعش بپیوندد؟

نسرین می‌گوید کاروان مسجد می‌رفت و همانجا هم تفکراتش تغییر کرد.

بعضی از مساجدی که مادر کاروان از آن‌ها سخن می‌گوید، مسجدهایی هستند که گفته می‌شود منبرهایشان در اختیار امامان تندرو است.

آنطور که مردم محلی می‌گویند، تفکراتی که در این مسجدها تبلیغ می‌شد با آنچه مردم این منطقه از اسلام می‌شناختند تفاوت دارد.

اما حلبچه و مناطق کوهستانی اطرافش، مثل طویله و بیاره در نزدیکی مرز ایران، زادگاه طریقت نقشبندی است که برداشتی صلح جویانه و غیر سیاسی از اسلام دارد.

چه شد که تفکرات سلفی و وهابی به این منطقه نفوذ کرد؟

برای یافتن پاسخ راهی بیاره در نزدیکی مرز ایران و عراق شدم.

در بیاره به خانقاهی رفتم که محل تربیت و عبادت پیروان طریقت نقشبندی است.

پیروان این طریقت، مانند بسیاری از روحانیون مناطق کردستان عراق و ایران، اهل مدارا و اسلام غیر سیاسی هستند.

آنها میلیون‌ها مرید در مناطق کردنشین منطقه و سراسر جهان دارند. روحانیان این طریقت از تنش با دولت‌ها خودداری می‌کنند.

در این خانقاه با “ئامانج نقشبندی” از نوادگان شیخ سراج الدین نقشبندی ملاقات کردم.

او گفت که بعد از بمباران حلبچه، فضای مذهبی منطقه دچار تحول شد.

در آن زمان، به گفته او این منطقه زود فراموش شد. اما خیریه‌هایی از کشورهای عرب منطقه خلیج فارس برای کمک به حلبچه رفتند.

از جمله از عربستان سعودی، البته نه برای ساخت مدرسه و بیمارستان، بلکه بیشتر برای ساخت اماکن مذهبی.

مسجدی در حلبچه
مسجدی در حلبچه

ئامانج نقشبندی اعتقاد دارد که تفکرات سلفی و وهابی که ریشه اعتقادات گروه‌های سنی تندروی عربستان سعودی است از این طریق وارد مناطق کردنشین شد.

او می‌گوید، بعضی کشورهای عرب خلیج فارس میلیون‌ها دلار برای ترویج وهابیت و اندیشه‌های سلفی خرج کردند، و موفق هم بودند.

ظهور انصار الاسلام

آمریکا در سال ۲۰۰۱ میلادی به افغانستان حمله کرد.

حکومت طالبان، که در آن زمان افغانستان را به محل امنی برای جهادی‌ها تبدیل کرده بود سقوط کرد.

گروهی از نیروهای جهادی کرد، عرب، افغان و ترکمن، از راه ایران، از افغانستان رفتند.

مقصد آنان، شمال عراق بود؛ اقلیم کردستان که به نظر می‌رسید از تیررس ارتش آمریکا و متحدانش دور باشد.

یک روحانی تندروی کرد، در سازماندهی آنان نقش مهمی داشت.

نجم الدین فرج احمد شناخته شده به ملا کریکار. او یکی از جهادی‌های کرد عراق بود که سال‌ها در افغانستان و پاکستان جهاد و تدریس کرده بود.

او از شاگردان عبدالله عزام، روحانی تندرو سنی فلسطینی تبار در پاکستان بود که به پدر جهاد بین المللی شهرت داشت. اسامه بن لادن رهبر القاعده هم تحت تاثیر افکار سلفی-جهادی عبدالله عزام بود.

ملا کریکار که در سال ۱۹۹۱ میلادی به عنوان پناهنده به اسلو پایتخت نروژ رفته بود، همزمان با سقوط طالبان به عراق بازگشت.

او فرمانده نظامی حرکت اسلامی کردستان عراق بود. جنبشی اسلامی که بیشتر کنگره‌های آن در ایران برگزار می‌شد و از حمایت مالی و تسلیحاتی ایران برخوردار بود.

اما ملا کریکار در بازگشت به عراق، از حرکت اسلامی جدا شد و در سال ۲۰۰۱ به کمک همراهان جهادی مهاجرت کرده از افغانستان انصار الاسلام را تشکیل داد.

این گروه، حکومتی همچون طالبان در منطقه مرزی بیاره و خرمال، در مرز عراق و ایران تشکیل داد. سه سال حکومت کردند و در این مدت کتاب‌ها را سوزاندند، تلویزیون‌ها را شکستند و مردم را در ملا عام حد زدند.

در این دوران انصار الاسلام با پیشمرگه‌ها در جنگ بود. اما این گروه از کجا پشتیبانی می‌شد؟

ئامانج نقشبندی می گوید، آنها از ایران پشتیبانی می‌شدند.

در مصاحبه‌ای که با ملا کریکار در اسلو داشتم این ادعا را مطرح کردم. او ارتباط با ایران را رد کرد و گفت حتی ایران با گروهش دشمنی می‌کرده است

بمباران مواضع طالبان سال ۲۰۰۱ میلادیبمباران مواضع طالبان سال ۲۰۰۱ میلادی

سلفی‌ها در مناطق کردنشین ایران

سه سال پیش به سفارش وزارت کشور حسن روحانی گزارشی درباره رشد سلفی‌ها در مناطق کردنشنین ایران و عراق تهیه و منتشر شد.

این گزارش بسیاری از گفته‌های مردم بیاره را تائید می کند.

از جمله ورود جهادی‌های انصار الاسلام به ایران را پس از حمله آمریکا تایید می‌کند و می‌گوید آنان آشکارا تفکر خود را میان کردهای ایران تبلیغ می‌کردند.

گزارش وزارت کشور ایران می گوید داعش انشعابی از سلفی‌های این منطقه بوده است.

گزارش وزارت کشور ایران، فعالیت انصار الاسلام را در کردستان ایران تایید می‌کند
گزارش وزارت کشور ایران، فعالیت انصار الاسلام را در کردستان ایران تایید می‌کند

سئوال اینجاست که چرا جمهوری اسلامی ایران از گروه های تندرو سنی حمایت کند؟

بعضی از تحلیل‌گران می‌گویند موفقیت آمریکا در عراق، خطری برای آینده حکومت ایران بود.

برای همین هم دستگاه‌های اطلاعاتی و نظامی ایران، از بعضی از نیروهای مخالف آمریکا در عراق حمایت کردند.

بسیاری از احزاب قدیمی کرد مخالف جمهوری اسلامی ایران چپگرا و سکولار هستند. اما امروز صدها روحانی کرد افکار سلفی را در میان جوانان این منطقه ترویج می دهند.

در گزارش تهیه شده به سفارش وزارت کشور ایران هم آمده است:

“متاسفانه شاهد نسل جدیدی از روحانیون کرد هستیم که هیچ شباهتی با روحانیون سنتی که مشهور به مدارا و تساهل بودند ندارند.”

بعضی از احزاب کرد مخالف، حکومت ایران را متهم می‌کنند که عمدا به گروه‌های سلفی میدان داده تا در این مناطق رشد کنند با این هدف که هواداری از گروه‌های چپگرای سکولار کاهش پیدا کند.

اگر تبلیغات گروه‌های سلفی را زمینه ساز نفوذ این تفکر در مناطق کردنشان ایران بدانیم، با قدرت گرفتن داعش در همسایگی ایران، این پیش زمینه، امکان جذب نیرو را برای داعش فراهم کرده است.

کردهایی که به داعش پیوستند

اکثر جوانان کردی که به داعش پیوسته‌اند از مناطق مرزی بین ایران و عراق هستند، جایی که انصار الاسلام آنجا بود.

درمیان آنان سه چهره شناخته شده وجود دارد.

خطاب الکردی

بازوی داعش در این منطقه، خطاب الکردی بود. یکی از اعضای این گروه که اهل حلبچه بود. او نقش مهمی در جذب جوانان کرد ایرانی و عراقی داشت.

خطاب الکردی که عضو انصار الاسلام بود، بعد از حمله آمریکا به این گروه در سال ۲۰۰۳ به مناطق کردنشین مرزی ایران رفت.

پس از ظهور داعش او به سوریه رفت و فرمانده گردان “صلاح الدین” داعش شد.
همگی اعضاء این گردان کرد بودند.

خطاب الکردی یکی از فرماندهان داعش بود که در محاصره کوبانی نقش مهمی داشت. او در سال ۲۰۱۵ در کوبانی به دست نیروهای کرد سوریه کشته شد.

سریاس صادقی

سریاس صادقی یکی از اعضاء تیم داعش بود که در عملیات تهران نقش مهمی داشت، او از اهال پاوه بود.

فعالیت‌های سریاس صادقی در پاوه بر کسی پوشیده نبود. حدود سه سال پیش، حزب دمکرات کرستان “حدک” در گزارشی از سریاس صادقی و چند تن دیگر نام برد.

در این گزارش آمده بود که او آزادانه مقابل چشمان نیروهای امینتی ایران برای داعش تبلیغ و یارگیری می‌کرد.

محمد ابراهیمی

محمد ابراهیمی، جوانی از شهرستان کامیاران بود. جایی که سال‌ها محل فعالیت گروه‌های اسلامی کردستان عراق بود.

محمد ابراهیمی در کامیاران بیشتر اوقاتش را صرف بازی‌های کامپیوتری و شرط بندی می کرد. او به “حمه شرطی” شهرت داشت.

سه سال پیش او به داعش پیوست و در ویدیوهای تبلیغاتی این گروه ظاهر شد و پیشمرگ‌های اسیر را سر برید.

با نگاهی به روند ظهور داعش از سال ۲۰۰۳ تا ۲۰۱۳ میلادی می بینیم که بعضی از گروه‌ها و افرادی که زمانی در ایران بودند، بعدها نقش مهمی در تاسیس داعش داشتند
مانند بعضی از اعضای سابق انصار الاسلام.

سندی برای اثبات اینکه حکومت ایران، به صورت سازمان یافته از گروه‌های سلفی در مناطق کرد نشین حمایت کرده باشد در دست نیست. گزارش تهیه شده به سفارش وزارت کشور ایران، تنها تصویری از حضور مبلغان این تفکر در این مناطق می‌دهد.

اما آنچه مخالفان حکومت ایران در مناطق کردنشین ایران و عراق می‌گویند این است که در مناطقی که به شدت تحت کنترل دستگاه‌های امنیتی ایران است، و حتی اصلاح طلبان هم برای فعالیت با مشکل مواجهند، گروه‌های سلفی چگونه سال‌ها آزادانه و آشکارا فعالیت کرده‌اند؟

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .