Aug 22 2013
Tag Archive 'سرکوب'
Aug 22 2013
هرانا؛ تایید حکم محمد نصیری در دیوان عالی کشور
خبرگزاری هرانا: حکم ۹ سال و شش ماه زندان در تبعید زندان بندر گناوه، به جرم فعالیت در یک صفحه فیسبوکی بنام “کمپین یادآوری امام نقی به شیعیان” برای محمد نصیری تایید شد.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، طی حکمی که دیوان عالی کشور تایید کرده است، محمد (کورش) نصیری ۹ و سال و شش ماه را باید در زندان بندر گناوه سپری نماید.
وی در دادگاه بدوی (شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی پیرعباسی) به ۱۱ سال حبس در تبعید به زندان بندر گناوه محکوم شده بود.
این زندانی سیاسی که هم اکنون در بند ۳۵۰ زندان اوین نگهداری میشود، به اتهام “توهین به مقدسات، افساد فی الارض، اقدام علیه امنیت ملی از طریق تشکیل گروه برانداز” به این حکم سنگین محکوم شده است.
محمد نصیری در نیمه شب چهارشنبه ۳ خرداد ماه ۱۳۹۱ با هجوم ماموران امنیتی به منزل مسکونیش بازداشت شده است.
Aug 19 2013
جوانان را لحت کردند تا ببینند شیطانپرستند یا نه: بازداشت همه حاضران در یک کنسرت متال
روز: همزمان با اولین روز آغاز به کار دولتی که امید بسیار به آن می رفت، در نقطه مقابل گفته های رییس جمهور جدیدُ پلیس با حمله به یک کنسرت که مجوز هم دریافت کرده بود دویست جوان را در تهران دستگیر کرد بدون آن که خبرش را انتشار دهد.
بیش از 200 نفر از جوانانی که شنبه 26 مرداد ماه برای شرکت در کنسرت یک گروه موسیقی به سالن آمفی تئاتر “آفرینش مهر” در منطقه شهرک غرب رفته بودند بازداشت شدند. این کنسرت که قرار بود در دو سانس انجام شود به دليل هجوم ودستگیری حاضرین توسط نيروهای امنيتی در سانس اول نیمه تمام ماند.
خبر این واقعه را هیچ یک از خبرگزاریهای رسمی منعکس نکرده اند و بر خلاف معمول وبسایت رسمی پلیس هم هیچ اشاره ای به آن نکرده است.
آرش یکی از کسانی که بلیت این کنسرت را تهیه کرده و با تاخیر به محل رسیده است به “روز” میگوید: “برای شرکت در کنسرت “دث متال کور” بند DAWN OF RAGE در سانس 17 راهی محل برگزاری شدم، حدود ساعت 16.45 رسیدم که دیدم ونها جلوی سالن ایستادهاند.” به گفته آرش ونها سفید رنگ، بدون پلاک و با شیشههای دودی بودهاند و لباس شخصیها هم همراه با ماموران انتظامی دیده شدهاند.
او ادامه میدهد:” سالن آفرینش مهر حدود 220 نفر ظرفیت دارد که کاملا پر شده بود. همه جمعیت که حدود یک سومش دخترها بودند را سوار ونها کردند و به منکرات وزرا [مجتمع قضايي ارشاد واقع در خیابان وزرا] بردند.” بسیاری از دوستان او که در کنسرت دستگیر شده بودند با وثیقههای 5 تا 6 میلیونی و یا ضبط مدارک شناسایی و کارتهای خودروها و همچنین امضای تعهد، آزاد شدهاند.
دوستان آرش در بازگشت گفتهاند که ماموران آنان را مجبور به لخت شدن کردند تا ببینند آیا علائم شیطانپرستی روی تنشان تتو شده است یا نه و آنها را مورد بازرسی کامل بدنی قرار دادهاند. همچنین تلفنهای همراه بسیاری از این شرکتکنندگان به آنان بازگردانده نشده است. به گفته شاهدان عینی پس از اینکه از همه آنها از روبرو و نیمرخ عکاسی شده، شماره تماس منزل بازداشتشدگان دریافت شده و گفته شده ظرف چند روز آینده برای آمدن به دادسرا به آنها خبر داده خواهد شد.
آنها میگویند که اکثر شرکت کنندگان و یا حتی شاید همه آنان آزاد شدهاند اما اعضای گروه موسیقی فعلا در بازداشتگاه حضور دارند و خبری از وضعیت آنها در دست نیست.
کنسرت پژوهشی و دور زدن وزارت ارشاد
تبلیغات کنسرت این گروه موسیقی طی چند روز گذشته، در وبسایت های مختلف و در شبکههای اجتماعی منتشر شده است.(عکس) صفحه طرفداران این گروه هم که دوهزار نفر دنبال کننده دارد با انتشار پوسترهایی آنها را به این کنسرت فرا خوانده است.
آرش که به گفته خودش یک طرفدار پرو پاقرص کنسرتهایی با این سبک است و سالانه در 3 تا 4 کنسرت شرکت میکند به روزآنلاین میگوید: “برای این کنسرت به اسم کنسرت پژوهشی مجوزهای لازم گرفته شده بود.”
او در خصوص “کنسرت پژوهشی” توضیح می دهد: “یعنی مثلا تمامی اعضای بند، شاگرد یک آموزشگاه بودهاند و حالا که فارغ التحصیل شدهاند میخواهند کارهایشان را ارائه بدهند. ظاهر قضیه این است ولی در اصل اینطور نیست. سالهاست که به این طریق کنسرتهایی برگزار میشود و راهی برای فرار از ممنوعیت فعالیت موزیسینها در سبکهای این چنینی است.”
به گفته او قرار بوده در این کنسرت علاوه بر آلبوم اول گروه، کارهای گروههای خارجی اجرا شود و چون مجوز داشته همه با خیال راحت بلیتهای 20 هزار تومانی را تهیه کرده اند. او با ابراز تعجب از این دستگیریها میگوید که این گروه سال 89 هم در سالن کنسرواتوار تهران بدون مشکل خاصی کنسرت برگزار کرده است.
آرش اضافه میکند: “حتی در آموزشگاه دیگری در شهرک غرب که چسبیده به مسجد و پایگاه بسیج است بدون هیچ مشکلی کنسرتهای این شکلی برگزار میشود.”
کاوه، یک نوازنده سبک راک ساکن تهران در خصوص کنسرتهای پژوهشی به “روزآنلاین” میگوید: “گروههای زیر زمینی نمیتوانند کنسرت برگزار کنند مگر وقتی که آموزشگاهی تایید کند هدف از کنسرت یک کار تجربی و پژوهشی است.”
او میگوید به دلیل اینکه ارشاد به هیچ عنوان به این گروهها مجوز نمیدهد، بعضا آموزشگاهها تایید میکنند که این افراد هنرجو بودهاند و حالا میخواهد نمونهای از کارشان را ارائه کنند. او ادامه میدهد: “در سالهای اخیر کنسرت پژوهشی به یکی از راههای دور زدن وزارت ارشاد تبدیل شده است.”
گروه موسیقی همچنان در بازداشت
پوریا کمالی، احسان محمودی و علی اهتمامی اعضای گروه ” Dawn Of Rage” و محمد خردمند به عنوان نوازنده میهمان بنا به تشخیص پلیس در بازداشت نگه داشته شدهاند.(عکسی از دستگیرشدگان)
“آرش” میگوید از نزدیک با پوریا یکی از اعضای اصلی این گروه دوست است: “پوریا اصلا اهل حاشیه نیست و فقط دنبال موزیک است و به هیچ چیز دیگری فکر نمیکند. برای این کنسرت هم مراحل اداری طی شده بود و مجوز گرفته شده بود؛ نمیدانم چرا ریختند و همه را بردند.” این شاهد عینی ادامه میدهد:” فقط تهرانیها به این کنسرت نیامده بودند، خیلیها هم از شهرهای دیگر مثل تبریز، اصفهان، رشت و … آمده بودند که دستگیر شدهاند و احتمالا به وثیقه دسترسی نداشتهاند. برای دو سانس این کنسرت مجموعا بیش از 400 بلیت فروخته شده بود.” به گفته این شاهد عینی در ساعتهای اولیه شب، تعداد زیادی از اعضای خانودههای بازداشت شدگان رو به روی وزرا جمع شده بودند و منتظر آزادی فرزندانشان بودند.
پلیس طی سالهای اخیر همواره با کنسرتهای زیر زمینی برخورد داشته است. اما کنسرت روز شنبه با مجوز وزارت ارشاد برگزار شده است و شرکتکنندگان بلیت یک کنسرت مجوزدار را تهیه کردهاند. به این ترتیب مشخص نیست بازداشت شرکتکنندگان و سپس گرفتن عکس، تعهد و وثیقه از آنان به چه دلیل صورت گرفته و به بازداشتشدگان هم گفته نشده که اتهام آنان چیست و قرار است با چه اتهامی در دادسرا حاضر شوند.
Aug 12 2013
وزیر تعاون، کار و رفاه حسن روحانی کیست؟ علی ربیعی؛ شکنجه گری که با وضو وارد اتاق بازجویی می شد!
نُتَک: چندی پیش حسن روحانی لیست وزرای کابینه ی خویش را منتشر کرد که با اعتراض گسترده افکار عمومی همراه شد. در توجیه حضور افرادی جنایتکار با سوابقی تیره و تار در کابینه ی حسن روحانی، بسیاری از مدافعان شیاد جمهوری اسلامی، از جمله اصلاحطلبان حکومتی، این امر را ناشی از فشار نیروهای افراطی عنوان کردند و حضور افرادی از جمله مصطفی پورمحمدی را تحمیلی خواندند.
در ادامه، اما حسن روحانی بلافاصله و در اولین مصاحبه ی مطبوعاتی خود پس از مراسم تحلیف، در مقام پاسخگویی بر آمد و صراحتا اعلام کرد که برای انتخاب هیچ یک از افراد کابینه ی پیشنهادی خود تحت کوچکترین فشاری نبوده است و تمامی این افراد را خودش و «بر اساس شناخت کامل» از آنها برگزیده است!
چندی پیش سوابق مصطفی پور محمدی، وزیر دادگستری کابینه ی حسن روحانی در اختیار عموم قرار گرفت.
اینک نظر شما را به سوابق علی ربیعی که قرار است وزیر تعاون، کار و رفاه دولت به اصطلاح “تدبیر و امید” باشد جلب می کنیم:
علی ربیعی با نام مستعار «عباد،» یکی از چهره های امنیتی فعال و شناخته شده در وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی بوده است که همواره بخاطر نقش ویژه ای که در شکنجه و سرکوب مخالفین داشته در مقاطع مختلف و حساس سياسي نامش بر سر زبانها افتاده است.
او خود را نزدیکترین فرد به محمد خاتمی معرفی می کند و در صحنه ی عمل نیز وی رسما مشاور اجتماعی خاتمی، رییس دبیرخانه شورای عالی امنیت جمهوری اسلامی و همچنین دبیر اجرایی این نهاد امنیتی در زمان ریاست جمهوری محمد خاتمی بوده است.
سوابق اطلاعاتی این بازجو و شکنجه گر، آنقدر مخوف است که علی فلاحیان -وزیر اطلاعات سابق جمهور اسلامی- در کتاب خاطرات خود از ربیعی به عنوان «استاد عملیات روانی» یاد میکند.
بعد ها وقتی در مقطعی دعوا میان لاریجانی و ربیعی بالا می گیرد، لاریجانی صراحتا اعلام می کند که امثال ربيعي مخالفان را به «صلابه كشيده بودند.» ربیعی در پاسخ به اظهارات لاریجانی از فعالیت های خویش در وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی با افتخار یاد می کند. او در جایی عنوان می کند که «کارمندان وزارت اطلاعات برای بازجویی معاندین با وضو بر سر کار حاضر می شدند.»
بعد ها وقتی علی ربیعی از کارهای اطلاعاتی کنار گذاشته می شود، حسن روحانی- دبیر وقت شورای عالی امنیت جمهوری اسلامی- او را به دبیرخانه شورای امنیت می برد. در خاطرات فلاحیان می خوانیم:
“علي ايحال وقتي کنارش گذاشتيم آقاي حسن روحاني او را برد به دبيرخانه شوراي امنيت … بعد از انتخابات، آقاي خاتمي ميخواست او را وزير کار بگذارد و خيلي روي اين مسألهاصرار داشت… و در هر حال ربيعي وزير کار نشد… يکهو گفتند بشود دبير شوراي امنيت… بالاخره با لابي بازيهاي پشت پرده (قرار) شد که حالا رسماً دبير، همين آقاي روحاني باشد ولي مسئول اجرايي شوراي امنيت عباد شود. البتهاين پست عباد بسيار کليدي است در امنيت کشور…”
به واسطه ی حسن روحانی و با ورود ربیعی، این چهره ی مخوف امنیتی، به دبیرخانه شورای عالی امنیت جمهوری اسلامی، وی فعالیت های خود را به عنوان رییس اجرایی شورای عالی امنیت در دولت خاتمی از سر می گیرد.
علی ربیعی در یکی از مصاحبه های خود در خصوص نقش دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی در دولت های هاشمی و خاتمی می گوید: «آقایان هاشمی و خاتمی شورای عالی امنیت ملی بسیار برجسته ای را می خواستند که آقای روحانی و تیم دبیرخانه، این شورا را ایجاد کرد. شورای عالی امنیت ملی زمان ما، در واقع یک کابینه در سایه بود.»
با بررسی سوابق علی ربیعی (ملقب به عباد) می توان به رابطه ی نزدیک و مشهود هاشمی رفسنجانی، محمد خاتمی و حسن روحانی با این شخص پی برد.
گقتنی است همزمان با ترور مخالفان نظام جمهوری اسلامی در داخل و خارج کشور که به “قتل های زنجیره ای” مشهور شد علی ربیعی معاون وزیر اطلاعات وقت در زمان تصدی ری شهری ودولت رفسنجانی تا سال 1374 بوده است.
از دیگر سمت های علی ربیعی می توان به مسئول اطلاعات سپاه در استانهای شمالی و مسئول اطلاعات استان آذربایجان شرقی اشاره کرد.
به نظر میرسد با به روی کار آمدن چهره ای امنیتی چون حسن روحانی، وی بر آن شده است تا با گرد هم آوری هم کیشان خود، دولتی به شدت اطلاعاتی-امنیتی را پدید آورد.
بررسی سوابق افراد معرفی شده از سوی حسن روحانی نشان می دهد، جمهوری اسلامی برای فرار از بحران سرنگونی به شدت بر روی انتصاب حسن روحانی در مقام ریاست جمهوری سرمایه گذاری کرده است.
Aug 11 2013
وضعیت نگرانکننده یک زندانی بهایی در رجاییشهر
دویچهوله: وضعیت جسمی سعید رضایی از مسئولان سابق جامعه بهاییان ایران وخیم گزارش میشود. وی که از پنچ سال پیش زندانی است، بلافاصله پس از عمل جراحی قلب در بیمارستان به زندان رجاییشهر بازگردانده شده است.
وبسایت “هرانا”، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران از وضعیت نامطلوب جسمی یک زندانی بهایی در زندان رجاییشهر گزارش داده است.
سعید رضایی یکی از هفت مدیر سابق جامعه بهاییان ایران است که ۲۵ اردیبهشت سال ۱۳۸۷ همراه با پنج نفر دیگر از اعضای این جامعه در یورش ماموران امنیتی به خانههایشان دستگیر شد.
به نقل از “کمپین صلح فعالان در تبعید”، سعید رضایی در آغاز ماه مرداد به دلیل بیماری گوارشی به بیمارستان منتقل شده اما معاینات روشن ساختهاند که وی علاوه بر مشکلات گوارشی، به گرفتگی شدید عروق نیز مبتلاست و باید عمل شود.
کمپین یاد شده مینویسد که سعید رضایی با وجود تاکید پزشکان مبنی بر مراقبتهای ویژه در محیطی آرام به مدت یک ماه، روز ۱۵ مرداد ۱۳۹۲ دوباره به زندان رجایی شهر منتقل شده است.
سعید رضایی در پنج سال زندان خود، هیچگاه به مرخصی نرفته و از مدتها پیش همراه برخی از زندانیان سیاسی مرد، از اوین و دیگر زندانهای ایران به زندان رجاییشهر کرج منتقل شده است.
دادسرای امنیت تهران، در بهمن ماه ۱۳۸۷ برای سعید رضایی و شش عضو دیگر جامعه بهاییان ایران، به اتهام “جاسوسی برای اسرائیل”، “توهین به مقدسات” و “تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی” قرار مجرمیت صادر کرد. این گروه در ۱۳۸۹، از سوی شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران، هر یک به ۲۰ سال زندان محکوم شدند.
هفت مدیر سابق جامعه بهاییان ایران، سعید رضایی (نشسته، سمت راست)
مجموعه فعالان حقوق بشر از سپری کردن دوران نقاهت سعید رضایی در زندان ابراز نگرانی کردهاند. زندانیان سیاسی در بند ۴ سالن ۱۲ رجاییشهر نگاهداری میشوند که به گفته آنها، شرایط بهداشتی مناسبی ندارد. این بند با تراکم بالای زندانی، در تابستان تنها با دو کولر آبی خنک میشود.
دهها بهایی در زندانهای ایران
به گزارش واحد آمار مجموعه فعالان حقوق بشر ایران، در ماههای فروردین و اردیبهشت سال ۱۳۹۲، دستکم ۶۳ بهایی در زندانهای مختلف تهران و شهرستانها در بند بودهاند. ۱۵ نفر از این عده زنان بهایی هستند که شش نفرشان در بند زنان اوین به سر میبرند. زندانیان بهایی در شهرهای تهران، کرج، سمنان، مشهد، شیراز، آمل و اردبیل نگاهداری میشوند.
بیشترین میزان حبس به مدیران پیشین جامعه بهاییان ایران با ۲۰ سال زندان تعلق گرفته و میانگین احکام صادره علیه سایر زندانیان چهار الی پنج سال است.
DW.DE
مجلس آلمان خواستار آزادی فوری رهبران بهایی شد
آنجا که یک بهایی گوری برای تدفین ندارد
بهاییان ایرانی و تحصیل بر لبه تیغ
جامعه بهاییان ایران، شامل دو زن و پنج مرد، وظیفه بررسی مشکلات پیروان این آیین از جمله مسائل مربوط به ازدواج، طلاق و تربیت فرزندان آنها را برعهده داشت. هفت مسئول دستگیرشده این جامعه اعضای “محفل غیررسمی بهاییان ایران” مشهور به “گروه یاران” بودند.
چند ماه پس از دستگیری این هفت نفر، اتهام تهدیدکننده “مفسد فیالارض” به پرونده آنها افزوده شد که خطر مرگ و اعدام برای آنها داشت. این اتهام بعدا از کیفرخواست آنها حذف شد. این هفت تن، فریبا کمالآبادی،جمال الدین خانجانی، عفیف نعیمی، بهروز توکلی، وحید تیزفهم، سعید رضایی و مهوش ثابت نام دارند.
وکلای پرونده این هفت نفر، شیرین عبادی، عبدالفتاح سلطانی و مهناز پراکند بودند که دو تن از آنها (شیرین عبادی و مهناز پراکند) از کشور خارج شدهاند و عبدالفتاح سلطانی نیز خود به زندان افتاده است.
به گزارش سازمان عفو بینالملل، بیش از ۳۰۰ هزار بهایی در ایران زندگی میکنند. این دین در قانون اساسی جمهوری اسلامی به رسمیت شناخته نشده و پیروان آن مورد سرکوب و محرومیتهای حقوقی و اجتماعی قرار دارند.
خانه تخریب شده یک بهایی درآباده
دانشجویان بهایی از دانشگاهها اخراج میشوند و در ادارات و شرکتها نیز به آنها کار نمیدهند. بیشتر بهاییان ایران به مشاغل آزاد مشغولاند اما به محل کار آنها نیز همانند گورستانهایشان، حمله میشود.
هجوم و تخریب خانههای بهاییان، یکی از نمونههای رایج سرکوب و آزار این اقلیت دینی در ایران است. گروههای سازمانیافته فشار، به گور بهاییان نیز رحم نمیکنند و سنگ قبر آنها را میشکنند. در پارهای موارد نیز، جنازه یک بهایی به دلیل صادر نکردن جواز دفن، روی دست بازماندگان او مانده است.
Aug 07 2013
پلمب ۲۳۵ فروشگاه لباسهای «مبتذل» و «مستهجن» | بازداشت بیش از ۵ هزار نفر در شیراز به بهانه بدحجابی
تقاطع: ماموران اداره اماکن پلیس اطلاعات و امنیت عمومی تهران، از آغاز هفتهی جاری در عملیاتی که خبرگزاریهای ایران از آن به عنوان «شبیخون پلیس به لباسهای نامتعارف و انحرافی» نام بردهاند، دستکم ۲۳۵ فروشگاه لباس را پلمب کردند.
سردار حسین ساجدینیا، رییس پلیس تهران بزرگ، روز دوشنبه (۱۴ مرداد-۵ آگِست) در جمع خبرنگاران مدعی شد که این عملیات «در راستای اجرای طرح امنیت محلهمحور و بنا بر درخواست شهروندان تهرانی» انجام شده و هدف از آن «مقابله و جلوگیری از عرضه پوشاک نامتعارف و همچنین فروش علایم گروههای انحرافی» بوده است.
او افزود که از ۲۳۵ فروشگاه پلمب شده در سطح تهران که به گفتهی او «البسه و پوشاک مبتذل، دارای تصاویر و علایم موهن و مستهجن» میفروختند، «تعداد قابل ملاحظهای البسه، آرم و علایم انحرافی و ژورنالهای مستهجن کشف و ضبط» و علاوه بر این فروشگاهها، به مالکان ۶۱۷ واحد صنفی دیگر نیز تذکر داده شد.
رییس پلیس تهران همچنین از ادامه اجرای این طرح در هفتهها و ماههای آینده خبر داد.
سایت روزآنلاین نیز در گزارشی در همین ارتباط نوشته که عملیات بازرسی از فروشگاههای لباس، در پاساژهای خیابان فردوسی و فروشگاههای اطراف میدان بهارستان انجام شده است.
به نوشتهی این سایت، ابتدا ماموران لباسشخصی پلیس این فروشگاهها را شناسایی کردهاند و پس از آن نیروهای پلیس با لباسهای فرم و به صورت ناگهانی وارد آنها شدهاند.
تشدید فشار بر نوع پوشش شهروندان و حجاب زنان و دختران همزمان با آغاز به کار دولت روحانی، در حالی است که برخی منتقدان اصولگرای دولت احمدینژاد در هفتههای اخیر وی را به خاطر بدتر شدن وضعیت پوشش و حجاب جوانان در دورهی او مورد سرزنش قرار دادهاند.
از جمله منصور ارضی، مداح مشهور و تندرو، در مراسمی در مسجد ارک تهران با انتقاد از آخرین گزارش احمدینژاد از عملکرد هشت سالهاش خطاب به او گفت: «چرا نمیگویی که برای دین مردم چه کردهای؟ چرا گزارش نمیدهی که در این ۸ سال برای استقرار حجاب اسلامی چه فعالیتی انجام دادهای؟ تا کنون چند بار به مسوول پلیس کشور راجع به امر به معروف و نهی از منکر و برخورد با اراذل و اوباش تذکر دادهاند؟ نه گذاشتند پلیس کارش را بکند، نه خودشان اقدامی کردند.»
احمد علمالهدی، امام جمعه مشهد نیز در نماز جمعهی این هفته این شهر با ابراز تاسف از اینکه زنان دیگر صورت خود را در مقابل «نامحرم» نمیپوشانند گفت: «جریان پوشش حتی در خانمهای متدین هم در حال سقوط است. در گذشته خواهر (مسلمان) با ایمان تمام صورت خود را میپوشاند و به هیچوجه حاضر نمیشد صورت را در مقابل نامحرم باز بگذارد اما متاسفانه امروز در خانوادههای با ایمان هم میبینیم که حیا در این سطح وجود ندارد.»
او افزود: «یک جوان باحیا با لباس جلف و نیمهعریان و با قیافه مبتذل در مقابل دیگران ظاهر نمیشود. این پوشش در زن به نحو جدیتری مطرح است. وقتی که زنی با جنس مخالف روبرو میشود اقتضا میکند که خودش را بپوشاند و حتی صورت خودش را هم باز نگذارد.»
این انتقادها از وضعیت پوشش و حجاب جوانان و زنان در ایران درحالی است که آمارهای مختلف ارایه شده از سوی نیروی انتظامی از برخورد با صدها هزار نفر در سال به بهانهی بدحجابی خبر میدهند.
در یکی از آخرین این آمارها، روز نهم مرداد، سیروس سجادیان، فرمانده نیروی انتظامی استان فارس گفت که از ابتدای سال ۹۲، نیروی انتظامی این استان به ۵۰۹۰۰ نفر، در ارتباط با «حجاب» و پوشششان تذکر زبانی داده است که از این تعداد ۵۱۰۰ نفر به دلیل نپذیرفتن این تذکر، بازداشت و به پلیس «امنیت اخلاقی» منتقل شدند که از ۳۶۰۰ نفر آنان تعهد کتبی گرفته شد و ۱۴۲۲ مورد نیز به شورای حل اختلاف ارجاع شدند.
Aug 03 2013
یحیی رحیمصفوی٬ مشاور نظامی علی خامنهای: سپاه با تصمیم روحانی وارد حوادث سال ۷۸ شد
دیگربان: یحیی رحیمصفوی٬ مشاور نظامی علی خامنهای با این ادعا که سپاه و بسیج در هیچ انتخاباتی «دخالت» نداشتهاند٬ گفته سپاه در سال ۱۳۷۸ با «تصمیم» حسن روحانی وارد ناآرامیها شد.
آقای رحیمصفوی این مطالب را در برنامه «شناسنامه» که شامگاه جمعه (۱۱ امرداد) از تلویزیون دولتی ایران پخش میشد٬ بیان کرده است.
وی با بیان این مطلب که سپاه پاسداران در انتخابات و سیاست «دخالتی» ندارد٬ اظهار کرده نیروهای این دو نهاد نظامی در انتخابات سال ۹۲ نیز «دخالتی» نداشتند.
رحیمصفوی در عین حال افزوده است: «اینکه گفته میشود سپاه به دلیل ابلاغیه رهبری در انتخابات دخالتی نداشت و در نتیجه شاهد چنین حضور پرشوری بودیم حرف درستی نیست.»
در انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۲ آنطور که برخی فرماندهان بسیج و سپاه گفتهاند آقای خامنهای به آنها دستور داده بود در این دوره از انتخابات دخالتی نداشته باشند.
برخی تحلیلگران سیاسی معتقدند در این دوره از انتخابات به خاطر «مدیریت» انتخابات از ماهها پیش٬ نظام نیازی به دخالت نیروهای مسلح و تقلب در انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۲ نداشت.
رحیمصفوی در بخش دیگری از این برنامه ادعا کرده که «نظام جمهوری اسلامی آنقدر آزادی عمل به مردم میدهد که کسی تا دقیقه آخر نمیداند نتیجه کار چه خواهد شد.»
وی افزوده است: «آقای روحانی خودشان هم تصور نمیکردند که {در این انتخابات} انتخاب شوند یا حداقل فکر میکردند به مرحله دوم راه پیدا میکنند.»
فرمانده پیشین سپاه در بخش دیگری از این برنامه به ناآرامیهای سال ۱۳۷۸ در دانشگاه تهران و سطح شهر تهران اشاره کرده و گفته سپاه با «تصمیم» روحانی وارد این ناآرامیها شد.
رحیم صفوی افزوده روحانی به عنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی در شرایطی این تصمیم را اتخاذ کرد که «برخی از عناصر دولت {محمد خاتمی} مانع ورود سپاه به این موضوع بودند.»
وی افزوده پس از آن بود که سپاه «بدون هیچگونه خونریزی و ظرف کمتر از پنج ساعت مسئله را تمام کرد.»
رحیم صفوی افزوده که «من خودم به همه پاسدارها و حتی نیروی انتظامی دستور دادم که از هیچ گونه سلاحی استفاده نکنند و در نهایت با کمترین خسارت از نظر جانی مسئله جمع شد.»
Aug 01 2013
هرانا – آیا فریاد رسی هست؟! / میترا پورشجری: برای کدامین گوش، چشم و دست
خبرگزاری هرانا: میترا پورشجری دختر وبلاگ نویس زندانی محمدرضا پورشجری طی نامه که یک نسخه از آن در اختیار خبرگزاری هرانا قرار گرفته میگوید: “نظامی که بیاعتنا به تمام موازین انسانی، این بار در غالب سیاستی جدید و عملی، دست به حذف فیزیکی و خود به خودی زندانیان سیاسی در درون سیاهچالههای خود زده است.”
متن کامل این نامه را در زیر میخوانید:
اکنون که دست به قلم بردهام، نمیدانم ابتدا و انتها و امتداد دردها را چطور در این دل نوشته جای دهم! دردها و فریادهایی که وجه مشترک خیلی از ماست؛ مایی که عزیزان و هم میهنانمان در سرزمین دربند ایران در فجیعترین شرایط بیفریادرسی کارگشا، کالبد و روانشان تکه تکه میشود و فریاد عزیزانشان از مرزهایِ محصور تا تبعیدِ نفس گیر به جایی نمیرسد! آیا باید از کار و کنش خویش گلهمند باشیم؟ چه راهکاری برای حفظ جان جگرگوشههایمان در زندانهای ایرانی داریم که به جزیره متروک آدم خوارها بدل شده است؟!…
* * *
از سویی اندک اخبار درز بیرون یافته از زندان بزرگ ایران و تک تک زندانهای ریز و درشت دیگر –که حکم یک از هزاران فاجعهای است که از فضای سراسر سانسور آن سامان به بیرون میآید- حاکی از روز به روز بدتر شدن اوضاع انسانی دارد.
از داخل زندانهای ایران: وضعیت حسین رونقی نگران کننده است، آرش صادقی با اعتصاب غذایش معلوم نسیت جه حالی دارد، احمد عسگری با اتهامات دروغ جانش در خطر است، رضا شهابی در شرایط نامساعدی است، رگهای قلب محمدرضا پورشجری تا گرفتگی کامل و قطع شریان حیات پیش میرود و… مشکلات زندانیان سیاسی از قبیل بیماری و وخامت وضع جسمی و روحی از مرز نگران کننده یودن هم گذشته است…
از دیگر سو از زندان بزرگی بنام ایران: تنگناهای اقتصادی و اجتماعی مردم هر روز بیشتر و گستردهتر از تمام تاریخ ایران شده است و به آخرین و مدرنترین ورژن!! خود رسیده است. ظلم و جنایت و بیعدالتی سر به فلک کشیده و برای بحث در کوچکترین مورد آن سالها باید نشست و نوشت و افسوس خورد که چطور این تنها گوهر هر آدمی -که جانش هست- اینگونه لگدمال و سلاخی و تباهِ رژیم دیکتاتوری جمهوری اسلامی شده است.
نظامی که بیاعتنا به تمام موازین انسانی، این بار در غالب سیاستی جدید و عملی، دست به حذف فیزیکی و خود به خودی زندانیان سیاسی در درون سیاهچالههای خود زده است. از این نظر میگویم جدید و عملی که با توجه به تمام تلاشها و فشارهای مراکز بین المللی حقوق بشر، برای بهبود شرایط غیر قابل تحمل و کشنده زندانیان سیاسی، حاکمان ایران در نهایت خونسردی و خودسری و بیاعتنایی، نه تنها اقدامی در جهت بهبود وضعیت موجود انجام ندادهاند، بلکه هر روز شاهد افزوده شدن افرادی جدید به لیست بلند بالای مبارزانی هستیم که شاید همین لحظه از دستشان بدهیم؛ ستار بهشتیها و زهرا کاظمیها و افشین اسانلوهای دیگری که در سرزمین دربند ایران به دست این رژیم انسان سوز ِ انسانیت کش پَرپَر میشوند.
انسانهایی که به واسطه اتهامات واهی و ساختگی -کهزاده روح استبدادی سردمداران حکومت اسلامی است و تنها برای بقای ایدئولوژی مخرب و پیگری سیاست ارعابشان تنظیم شده است- ماهها و سالها زندانی و بعضا «به مرگ محکوم شدهاند. شرایط و محل نگهداری آنها هم به حیوانیترین و توهین آمیزترین درجه خود رسیده است.
برای نمونه، پدرم –محمدرضا پورشجری- زندانی سیاسی دربند در زندان ندامتگاه مرکزی کرج را مثال میزنم که خود شاهد آن هستم؛ کسی که به جرم وبلاگ نویسی و تنها برای درج عقاید شخصی خود به زندان افتاده است، البته اگر بشود واژه» زندان «را در مورد آن مکان بکار برد؛ چون در ذهن همه زندان مکانی است بسته با امکاناتی حداقلی و اولیه برای گذراندن دوران محکومیت! و این زندان در داخل ایران تبدیل به» فاضلابی «برای نگه داری عزیزانمان شده است.
پدرم و دیگر زندانیان این زندان باید ماهانه ٧۵ هزار تومان برای تخت و ٣۵ هزار تومان بابت شستشو و وسایل شوینده خود بپردازند وگرنه باید در سالن و در میان فاضلابی که به دلیل خرابی لولهها به بیرون سرازیر شده، شبهای طاقت فرسا را به صبح برسانند و تمام تعمیرات و سرمایش و گرمایش اتاقها به عهده خود زندانیان و با هزینه شخصی آنهاست.
نیز به تازگی و به بهانه پیدا کردن گوشی موبایل و در واقع برای برهم زدن اندک آرامش آنها هفتهای دو مرتبه به اتاقها حمله ور میشوند و تمام اندک وسایل آنها را زیر پا له میکنند و با این کار علاوه بر ایجاد تنش روانی، خسارت مالی فراوانی به آنها میزنند.
١٠ ماه است که پدرم نیاز اورژانسی به عمل قلب دارد و به تازگی مشکل ورم پروستات او هم مزید بر علت شده و با توجه به تایید پزشکان، پرونده او تا رسیدن به دادستان پیگیری میشود اما پس از آن به طور عمدی و اتوماتیک از آن مرحله به بعد قطع شده و کاملا نادیده گرفته و بیجواب گذاشته میشود و این درحالی است که این روزها شاهد موارد بسیار نگران کننده و متعددی از بیتوجهی به معالجه و درمان زندانیان سیاسی هستیم…
این چند مورد کوچک را که کنار هم بگذاریم به این نتیجه خواهیم رسید که اینها همه به معنی از بین بردن عمدی و آرام زندانیان سیاسی با توجیه پزشکی “مرگ طبیعی” است!…
* * *
حتم دارم که ستم و بیداد نمیماند و داد و حق پیروز خواهد شد؛ کما اینکه دیکتاتورهای دیگر تاریخ هم نتوانستند ظلم خود را پابرجا نگه دارند و چه به جبر تاریخ و چه حرکتهای آزادی خواهانه و دادگسترانه، ریشه آنها خشکیده شد. در مورد جمهوری جنایت پیشه اسلامی هم چنان که پدرم در دادگاهش خطاب به قاضی گفت:» پس از قذافی و بقیه دیکتاتورهای خاورمیانه نوبت آنان است «تاریخ تکرار خواهد شد. اما روی سخنم با کنشگران دلسوزی است که آرمانی جز انسانیت ندارند، اینکه تاریخ ستمکاری ستمگران ایران زودتر به پایان رسد و جانهای کمتری مثله و سلاخی شود، کاملا دست مبارزان آزادی و مدافعان انسانیت است؛ بایستی برای نجات زندگی همه زندانیان باور و اندیشه، فارغ از هر تفکر و بینش شخصی، کم کاریها را کنار گذاشت و کاری عملی کرد.
میترا پورشجری
۳ مرداد ۱۳۹۲
Jul 29 2013
«رو کم کنها» و کسانی که رویشان کم شده است
رادیوفردا: محمود احمدینژاد در سفر به خوزستان در ماههای آخر دوره دوم ریاست جمهوری خود میگوید: «پیغام دادند که فلانی اگه رویت را زیاد کنی پدرت را در میآوریم… میگویند که چرا آخر کار سفر میروی… میگویند باهات برخورد میکنیم.» احضار احمدینژاد، بلافاصله پس از انتخاب روحانی، توسط دادگاه کیفری به واسطه چند شکایت مجلس، چهرهای از این رو کم کنیها بود که قبلاً به وی وعده داده شده بود.
او در واکنش به احضار خود گفته است که «ارباب ما میآید و به اتفاق آن اربابمان آنچنان حالتان را میگیریم که در تاریخ ثبت شود.» (خراسان نیوز، چهارم تیر ۱۳۹۲) احمدینژاد بر این باور است که یکی از رسالتهای امام دوازدهم شیعیان نیز رو کم کنی است. او که هشت سال مشغول رو کم کنی و «زدن سر مخالفان به سقف» بود اکنون خود دارد قربانی نظامی میشود که قدرت رو کم کنی را به او میداد.
چه کسانی به وی چنین اخطارهایی را میدادند؟ چرا میدادند؟ در چه نوع حکومتی چنین رابطهای میان رئیس دولت و دیگر قدرتمندان برقرار میشود؟
حکومت «رو کم کنی»
مقامات جمهوری اسلامی و مدیران زیر دست آنها به جای پاسخگویی و واکنش مسئولانه به انتقادات سعی میکنند مخالفان و منتقدان را مرعوب سازند. نام این کار در ادبیات «جاهلی» و اراذل و اوباش «رو کم کنی» است. «روکم کنی» یک روال و قاعده در رژیم جمهوری اسلامی بوده است. خاستگاه این رفتار در میان دستههای اراذل و اوباش و جای پای آن در میان نیروهای نظامی (سپاه) و امنیتی است که در شمار آنها هستند کسانی که از میان همان اراذل و اوباش استخدام شدهاند.
خامنه ای ۲۴ سال است دارد با رو کم کنی بر یک ملت حکم میراند: هر کسی که صدایی ازش بلند شود روی وی را با دستگاه سرکوب به طرق مختلف و متناسب با میزان «رو» (یعنی اصرار بر حقوق حقه) کم میکنند. کسانی که میخواهند حکومت با آنها اصلاً کاری نداشته باشد و تحقیر نشوند باید حواسشان باشد که نه تنها رویشان را زیاد نکنند (در محدوده خط قرمزهای حکومت سخن بگویند و رفتار کنند) بلکه اصولاً کاری نکنند که حاکمان احساس کنند آنها رویشان زیاد شده است.
نظامیان و امنیتیها
سخن احمدینژاد فوراً مرجع ضمیر خود را یافت: «جوسازی مقام محترم رئیس جمهوری آقای احمدینژاد در سفر به استان خوزستان غیر قابل قبول و مایه تشویش اذهان عمومی است.» (حسن فیروزآبادی، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، تابناک سوم اردیبهشت ۱۳۹۲) اما احمدینژاد مثل همیشه به نقطه ضعف رقیب زد: «شما هر کدامتان هر گوشهای از پروندهتان را بالا بزنیم دیگر جایی در بین ملت ایران نخواهید داشت.» (ایسنا دوم اردیبهشت ۱۳۹۲)
ارگان رسمی ولی فقیه در پاسخ میگوید: «اگر ادعای شما واقعی است- و با عرض پوزش- مانند ادعای شما درباره لیست کذایی ۳۰۰ نفره مفسدان اقتصادی که هیچ وقت نشانهای از آن ندادید، پوچ و بیپایه نیست، چرا نام و نشان آنها را اعلام نمیکنید؟! ممکن است بفرمایید از آنها میترسید! که اولاً؛ باید گفت ایران عزیز به رئیس جمهور ترسو نیازی ندارد. و ثانیاً؛ شما که با حرارت میفرمایید ملت توی دهن آنها خواهد زد، دیگر از چه میترسید؟» (حسین شریعتمداری، سوم اردیبهشت ۱۳۹۲)
تاکنون روی نیروهای ملی، عرفیگرایان، لیبرالها، سوسیالیستها و کمونیستها، ملی- مذهبیها، اسلامگرایان چپگرا، اسلامگرایان سوسیالیست، روشنفکران دینی، اصلاح طلبان مذهبی، موعودگرایان، و اسلامگرایان عملگرا کم شده است. نقش اصلی روزنامه کیهان یا برخی بخشهای خبری تلویزیون دولتی (۲۰:۳۰) «رو کم کنی» است.
بسیج و لباس شخصیها برای رو کم کنی شکل گرفتهاند. بسیاری از سخنرانیهای خامنهای با هدف «رو کم کنی» عرضه شدهاند. تعابیر غیرمؤدبانهای که وی به کار میبرد (مثل «به درک» یا میکروب یا خبیث) یا دستور وی مبنی بر حمله لباس شخصیها تا حد کشتن افراد صرفاً و مشخصاً برای روکم کنی است. بازجویان ماشین سرکوب خامنهای همه با توهین و کتک زدن زندانیان تلاش میکنند روی آنها را کم کنند. حمله ۱۵۰ تن از گارد زندان به بند ۳۵۰ برای کم کردن روی زندانیانی است که سکوت نمیکنند.
فرهنگ «رو کم کنی»
علی یونسی، وزیر اطلاعات دولت خاتمی، از این موضوع به عنوان یک فرهنگ در دستگاهای اطلاعاتی کشور یاد میکند: «زمانی هم که من وزیر اطلاعات بودم همه انتظار داشتند که خبر پشت پرده در مورد افراد را بگویم. همان زمان برخی روحانیون و رقبای سیاسی از من میخواستند چنین کاری کنم. یادم هست رفته بودم قم نزد یک نفر و او از من خواست که سندی علیه یکی از این آقایان رو کنم تا مثلاً رویش کم شود. من گفتم در آن صورت کار من که از کار او بدتر است. خیلیها فکر میکنند که این کار خوبی است و الان هم شایع شده است، میگویند فلان شخص اسنادی در اختیار دارد یا کپی کرده است برای روز مبادا در حالی که من حامل اسرار جمهوری اسلامی هستم و تا ابد باید حفظشان کنم.» (شرق ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۲)
بدین ترتیب دستگاه امنیتی کشور که مسئولیت دارد امنیت شهروندان را تأمین کند به ابزاری برای روکم کنی تبدیل شده است. در دورهای کوتاه از دولت خاتمی این فرهنگ تنها در مقامات قوه مجریه به حاشیه رفت. در همان دوره، حفاظت اطلاعات سپاه، نیروسی انتظامی و قوه قضاییه تحت هدایت بیت رهبری مشغول رو کم کنی بودند. شکنجه شهرداران مناطق تهران، قتل زهرا کاظمی و حمله به کوش دانشگاه با همین هدف رو کم کنی روزنامهنگاران، مدیران شهرداری و دولت، و دانشجویان صورت گرفت.
چه کسانی رو کم میکنند؟
رو کم کنهای جمهوری اسلامی از سه مقوله هستند:
۱) برخی از کسانی که از بسیج شروع میکنند، بعد به سپاه میپیوندند، و در نهایت سر از وزارت اطلاعات و قوه قضائیه و حراستها به عنوان بازجو و بازپرس و مأمور عملیاتی در میآورند؛
۲) برخی از کسانی که از طلبگی شروع میکنند بعد به دادستانی میروند و در نهایت یکباره بدون تحصیل حقوق به مقام قضاوت میرسند؛
۳) برخی از کسانی که در انجمنهای اسلامی (حکومت ساخته) یا جامعه اسلامی دانشجویان یا دانشگاههای تحت نظر روحانیون (مثلاً جامعة الصادق) هستند و بعد به حفاظت اطلاعات سپاه و نیروی انتظامی، وزارت اطلاعات یا رادیو و تلویزیون دولتی میپیوندند.
این افراد ممکن است مدام از یک مقوله به مقوله دیگر بروند و بازگردند. بنا به مشی خامنهای این نیروها خط قرمز ندارند و به همین دلیل هر کاری می کنند تا طرفی را که باید سرکوب شود خفیف و خوار کنند. آنها هم نظامیاند و هم نیستند، هم ضابط قضاییاند و هم قاضی و مجری حکم، هم افراد را دستگیر میکنند، هم بازجویی و هم محاکمه، هم روزنامهنگارند و هم نیروی امنیتی. مهمترین مسئولیت آنها نه اجرای قانون بلکه رو کم کنی است.
جامعهای که محصول «رو کم کنی» از یک ملت است
نتیجه چنین رفتاری جامعهای است سرخورده و تحقیر شده که:
۱) آن دسته از جوانانش که قدرت عکسالعمل ندارند یا فکر میکنند ندارند و تحملشان طاق میشود و شغلی هم ندارند معتاد میشوند،
۲) آنها که میفهمند مشکل از حکومت است و نه از خود آنها و با فراموشی کار سرراست نمیشود مهاجرت میکنند،
۳) آنها که چارهای به جز ماندن ندارند و ظرفیت بازیگری دارند شروع میکنند به دوگانه عمل کردن و به بخش ریاکار جامعه تبدیل میشوند و آن قدر ادامه میدهند که گاه خودشان هم باور میکنند پوسته بیرونی همانا خود آنهاست،
۴) آنها که مجبورند بمانند اما معترضند به قربانیان دائمی «رو کم کنها» تبدیل میشوند، و
۵) آنها که به رگ بیخیالی زده و تلاش میکنند با کسب پول بیشتر موانع حکومت یا جامعه را از سر راه خود بردارند ممکن است ثروتمند یا حتی قدرتمند شوند.
عزت و «رو کم کنی»
در حکومتی که برخی مقامات روی همدیگر را کم میکنند، بسیج و انصار حزبالله و گزینش و جداسازی جنسیتی و پارازیت و فیلتر و نیروهای امنیتی و نظامی و انتظامی روی تکتک شهروندان را کم میکنند و خامنهای روی همه را (با تحقیر) کم میکند، دیگر چه عزتی برای یک ملت باقی میماند تا آن عزت در سیاست خارجی به عنوان یک اصل مورد ملاحظه قرار گیرد؟ شهروندانی که هر روز تحقیر میشوند چگونه میتوانند عزت خود را به رخ دیگران بکشند؟
Jul 26 2013
هرانا؛ محکومیت ۱۱ سال حبس در تبعید به زندان گناوه برای یکی از کاربران فیسبوک
خبرگزاری هرانا: محمد (کوروش) نصیری به جرم فعالیت در یک صفحه فیسبوکی بنام “کمپین یادآوری امام نقی به شیعیان” به ۱۱ سال حبس در تبعید به زندان بندر گناوه محکوم شده است.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، این زندانی سیاسی که هم اکنون در بند ۳۵۰ زندان اوین نگهداری میشود، به اتهام “توهین به مقدسات، افساد فی الارض، اقدام علیه امنیت ملی از طریق تشکیل گروه برانداز” به این حکم سنگین محکوم شده است.
محمد نصیری در نیمه شب چهارشنبه ۳ خرداد ماه ۱۳۹۱ با هجوم ماموران امنیتی به منزل مسکونیش بازداشت شده است.
یکی از نزدیکان وی به گزارشگر هرانا گفت: “مامورین امنیتی بدون نشان دادن کارت شناسایی و حکم قضایی بداخل منزل ریخته و همه ساکنان منزل از جمله برادر کوروش و همسر برادرش را مورد ضرب و شتم قرار داده اند. مامورین هنگام ورود به منزل، کوروش را با چوب و دیلم کتک زدند. سپس کیسه برسرش کشیدند و به بند امنیتی ۲۰۹ زندان اوین منتقل نمودند. با وجودی که کوروش از ناحیهی پاها و بیضهها بشدت آسیب دیده بود، پزشک ۲۰۹ حاضر به مستند کردن آثار ضرب و شتم نمیشود. وی یکبار هم در هواخوری بند ۲۰۹ توسط یکی از مامورین این بند به نام (مظفر تهرانی) مورد ضرب و شتم شدید قرار گرفته است. کوروش که پس از ۲ روز تفهیم اتهام شده بود، در بازجویی ها برای کسب اقرار مورد ضرب و شتم قرار گرفت و حتی وی را تهدید کردند که خواهرش را مورد تجاوز قرار میدهند. مامورین کوروش را ۳۱ روز در سلول انفرادی نگهداشته و وی را فریب دادند که در صورتی که مصاحبه تلویزیونی انجام دهد آزاد خواهد شد.”