اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'اجتماعی'

Aug 13 2013

رئیس پلیس ایران: پیام انتخاب آقای روحانی را باید بگیریم

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,حقوق بشر,سیاسی

آیت الله بی‌بی‌سی: اسماعیل احمدی مقدم، رئیس پلیس ایران امروز دوشنبه ۲۱ مردادماه اعلام کرد: “طرح فرهنگ عفاف و حجاب در حال نوسازی است که فکر می کنیم ظرف سه ماه آینده سند فرهنگ عفاف و حجاب به روز شود.”

به گزارش خبرگزاری مهر، آقای مقدم گفت که سند فرهنگ عفاف و حجاب در سال پایانی دولت آقای خاتمی تهیه و تدوین شده بود که “خودشان نیز به آن انتقاد داشتند. در دوره احمدی نژاد چالش بر سر این موضوع داشتیم و دولت او نیز این قانون را اجرا نکرد. امیدواریم با نوسازی سند این قانون اجرایی شود.”

او در بخش دیگری از سخنانش با اشاره به انتخابات ریاست جمهوری یازدهم، افزود: آقای روحانی با یک خط و مشی رای آورد، بالاخره مردم به ایشان رای دادند. “ما باید پیام این انتخاب را بگیریم.”

آقای احمدی مقدم، با اشاره به فیلمبرداری از پوشش زنان در شهرهای ایران گفت” با آمدن آقای روحانی هیچ تغییری در وضعیت عفاف و حجاب به وجود نیامده است.عده ای سعی می کردند که بگویند اوضاع حجاب بد شده است کشف حجاب بیداد می کند اما بر اساس مستندات پلیس وضعیت حجاب هیچ تغییری نکرده است و آمارها و رصد ما نیز چنین چیزی را نشان نمی دهد.”

رئیس پلیس ایران همچنین در خصوص امنیت در ایران گفت: “خوشبختانه امروز از مرز تا مرکز هیچ جایی وجود ندارد که ما خلاء امنیتی داشته باشیم و تنها در مرز بحث عمران وجود دارد.”

No responses yet

Aug 12 2013

دلال‌های«لایک» می‌خواستند «مملکته داریم؟» را بخرند

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,طنز,کامپیوتر و اینترنت

ایران وایر: «مملکته داریم؟»، صفحه‌ای در فیس‌بوک با این نام در میان پرمخاطب‌ترین 20 صفحه عمومی فارسی زبان با 585 هزار لایک رتبه 17 را دارد. صفحه‌های دیگر یا مربوط به هنرمندان سرشناس ایرانی‌اند یا رسانه‌های پربیننده‌ای مانند کانال تلویزیونی «من و تو1» و «بی بی سی فارسی» و وب سایت‌هایی که آثار خوانندگان فارسی زبان را پخش می‌کنند.

تفاوت صفحه «مملکته داریم؟»با همه آن مورد دیگردراین است که آن‌ها همگی مربوط به اشخاص یا رسانه‌هایی هستند که در بیرون از فضای فیس‌بوک هم شخصیت شناخته شده‌ای دارند. «مملکته داریم؟»اما هر چه هست درهمین صفحه فیس‌بوکی تعریف می‌شود و همه 585 هزار مخاطبش را از تولید محتوایی که در این شبکه اجتماعی ایجاد کرده به دست آورده است.

این صفحه البته ادامه فیس‌بوکی «وبلاگی» به همین نام است که در سال 2009 ساخته شد و در زیر عنوان آن، این عبارت دیده می‌شد: «درجست‌وجوی مملکتِ از دست رفته». شیوه کارهم به این شکل بود که نویسندگان آن مینیمال‌هایی را می‌نوشتند و آن‌ها را با «مملکته داریم؟»ختم می‌کردند؛ مانند این چند مورد که از معروف‌ترین پست‌های آن‌ها در وبلاگ‌شان بود: «تو تهران، کل جدول مندلیف را با یک نفس می‌کشی تو بدن… «مملکته داریم؟» یا « دانشجوی موسیقی‌ام، شش ترم باید معارف بخونم که توش نوشته موسیقی حرامه… «مملکته داریم؟»

وبلاگ «مملکته داریم؟»به لطف شبکه اجتماعی «گوگل‌ریدر»(گودر) به سرعت محبوب و مشهور شد و در سال ۲۰۱۰ عنوان بهترین وبلاگ فارسی‌زبان در ششمین دور مسابقه بین‌المللی دویچه‌وله را به دست آورد. پس از آن، «ممکلته داریم؟» به فیس‌بوک آمد و مطالب وبلاگ را هم‌زمان در صفحه فیس‌بوکی هم منتشر کرد. حالا 6 ماهی می‌شود که در وبلاگ‌شان پست جدیدی منتشر نمی‌شود. اما صفحه «مملکته داریم؟»درفیس‌بوک هم‌چنان محبوب، فعال و پر رونق است. هر مطلبی که منتشر می‌کند بی‌درنگ صدها لایک می‌گیرد و از سوی کاربران ده‌ها باربه اشتراک گذاشته می‌شود. از این جهت می‌توان گفت این صفحه یکی از تاثیرگذارترین صفحات فارسی زبان در شبکه‌های اجتماعی است.

با «امیر» مدیر 29 ساله صفحه «مملکته داریم؟»، دانشجوی دانشگاه «ای تی اچ» زوریخ در سوییس در مقطع دکترا و از اعضای اولیه و موسسان وبلاگ، درباره این صفحه گفت وگو کرده‌ایم:

صفحه «مملکته داریم؟» در فیس‌بوک 580 هزار لایک گرفته، در حالی که صفحه‌هایی که در فیس‌بوک در این حد و اندازه هوادار دارند، یا هنرمندان سرشناس هستند یا رسانه‌های قدرتمند. به نظر خودت این همه مخاطب چگونه جذب این صفحه شده‌اند، یعنی رمز آن چیست؟

‫- اجازه بدهید اول بگویم «مملکته داریم؟» از کجا آمد که حالا به این‌جا رسید. به نظرم در این سیر رشد می‌توان جواب سوال را پیدا کرد. تکیه کلام «مملکته داریم؟» از توییت‌های موسس وبلاگ شروع شد که وقتی مورد استقبال قرار گرفت، یک وبلاگ گروهی‌ با همین اسم راه انداخت و چند نویسنده دیگرهم اضافه کرد وبه لطف «گودر» مورد توجه جامعه وبلاگ‌خوان‬ ‫قرار گرفت‬ . ‫پس از مدتی ایمیل‌های زیادی با نوشته‌های فوق‌العاده خوب از مخاطبان وبلاگ دریافت می‌کردیم که تصمیم گروهی گرفتیم درستون «الو، مملکته داریم؟» آن‌ها را به اسم خودشان منتشر کنیم که موفق بود و برخی از این نوشته‌ها حتی از نوشته‌های اعضای وبلاگ هم بهتر بود.‬ سال 2010 وقتی وبلاگ به‌عنوان بهترین وبلاگ فارسی از سوی دویچه‌وله انتخاب شد چند نفر از طرفداران وبلاگ؛ فن پیج فیس‌بوک برای آن ساختند که دو سه هزار لایکی هم گرفته بود . پس از این‌که وبلاگ جایزه را گرفت، فرمان فن پیج دست من بود و هم‌زمان در وبلاگ و در فیس‌بوک آپدیت می‌کردیم ‫که این آپدیت‌های هم‌زمان سبب شد‬ ‫مخاطبان وبلاگ، صفحه فیس‌بوک را هم لایک و ‫شر کنند. ‫ولی مهم‌تر از آن، ‫چون من مطالب فیس‌بوکی که بچه‌ها روی دیوار فیس‌بوک می‌نوشتند را می‌خواندم ‫و بهترین آن‌ها را به اسم خودشان در وبلاگ منتشر می‌کردم‬ ‫و با لینک به مطلب، برای آن‌ها استتوس می‌کردم. این کار سبب شد صفحه فیس‌بوک به شدت مورد استقبال قرار بگیرد. ‫ البته نحوه انجام ‫ این کار خیلی بازدهی پایینی داشت و احتیاج به مراقبت مداوم یک نفر از صفحه داشت. در واقع ‫من داشتم کاری که کدهای کامپیوتری را که مثلا در سایت‌های مشابه خارجی مثل «ناین‌گگ» انجام می‎دهند، انجام می‌دادم‬. ‫کاری که من در فیس‌بوک شروع کردم کم کم جا افتاد‬ ‫و الان همه صفحه‌های فیس‌بوک مطالب خوانندگان و فن‌های خودشان را ‫با نام و ذکرمنبع (امیدوارم) به اشتراک می‌گذارند.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬

غیر از شما تعدادی پیج‌ فیس‌بوکی هم بود مانند « په نه په»، « اصن یه وضی» و «سوتی‌های ایرانی». در دوره‌هایی تعداد لایک‌های «مملکته داریم؟» و این صفحه‌ها به اندازه هم بود، بعد آن‌ها یک‌باره از بین رفتند. چه اتفاقی برای آن‌ها افتاد و چرا شما حذف نشدید؟

جواب مطالعه شده‌ای برای این سوال ندارم اما اطلاع دارم که یک سری از این صفحه‌ها اپلیکیشن‌هایی برای بالا بردن لایک استفاده می‌کردند که باعث می‌شد فیس‌بوک صفحه آن‌ها ببندد. یا این‌که اقدام به خرید و فروش لایک می‌کردند و بین ادمین‌های آن‌ها اختلاف مالی ایجاد می‌شد و مثلا یک ادمین صفحه را پاک می‌کرد.

درباره این اپلیکیشن ها و خرید و فروش بیش‌تر توضیح می دهی؟

شیوه کارشان این اپلیکیشن‌ها و طراحان آن به این شکل بود ‫که یک صفحه «خوش‌آمد»(لندینگ پیج) درست می‌کردند و ‫بعد برای مخاطبان می‌نوشتند برای دریافت «وی پی ان» رایگان ‫روی دکمه‌ زیر کلیک کنید ‫که این دکمه‌ها‬ ‫چیزی نبود جز لایک یک سری صفحه‬. به این ترتیب لایک پیج‌هایی که مخفیانه جاسازی شده بود، بالا می‌رفت. الان «تجارت لایک» هم مثل هرویروس دیگری‬ ‫مقاوم شده‬ است. فروم‌ها و گروه‌های منسجمی وجود دارند که لایک‌های یک پیج را ‫در مراحل اولیه تشکیل صفحه‬ ‫تا ده هزارتا هم می‌رسانند ‫و پول‌های خوبی هم در می‌آوردند. ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬

قیمت ها به چه شکل است؟برای نمونه، برای این که یک پیج را به ده‌هزار لایک برسانند چقدر پول می‌گیرند؟

نیما اکبرپور درهمین باره یک مطلب در وبلاگش نوشته که البته که اعداد و ارقام آن مربوط به سال گذشته است؛زمانی که قیمت دلار یک‌سوم الان بوده.

غیر از خرید و فروش لایک، گفته می‌شود خرید و فروش صفحه هم مرسوم است. تا حالا برای خرید «مملکته داریم؟» با 585 هزار لایکی که خورده است پیشنهادی داشته‌اید؟

بله، چندین‌بار به شوخی بوده ولی یک‌بار یکی از همین تجارت‌کنندگان لایک به ما پیشنهاد خرید «مملکته داریم؟» را داد. اگر اشتباه نکنم خودش را یک ایرونی ال ای معرفی کرد.

قیمت پیشنهادی چقدربود؟ مبلغی نگفت که وسوسه‌ات کند؟

‫- نه، قیمت که نمی‌گویند. گفته بود چقدرمی‌فروشید، من هم گفتم 3هزار میلیارد تومان! ‬ حتی از مجموعه‌های معتبرهم به طور متوسط درماه چند ایمیل داریم که از ما درخواست می‌کنند برای آن‌ها تبلیغ کنیم و پول بگیریم که مطالب‌شان لایک بخورد. یک بار تلاش کردم آزمایش کنم و تبلیغ مخفی کنم که به نظرم منصفانه و خوب از آب در نیامد. اما تا کنون هیچ تبلیغ رسمی‌ای نکرده‌ام. بحث فروش صفحه هم بحث پرتی است. ‫مخاطبان «مملکته داریم؟» کار صفحه را دوست دارند‬، اما ‫فکر کن یکی آن وسط تبلیغ خرید و فروش آهن قراضه، افزایش ناتوانی جنسی یا شامپوی درمان کچلی بکند. نمی‌دانم چرا اصلا چنین پیشنهاداتی برای خرید صفحه داریم! از سوی دیگر،‫به نظرم مخاطبان هم دیده‌اند ‌که«مملکته داریم؟» به یک سری استانداردها پایبند بوده و این را حس می‌کنند. ‬‬‬‬

فیس‌بوک از کجا می‌فهمد که لایک‌های صفحه‌ای جعلی است یا واقعی؟ باید کسی گزارش کند یا خودشان متوجه می‌شوند؟

‫- فیس‌بوک دفعات دستشویی رفتن کاربرانش را هم رکورد می‌کند(خنده).‬ یعنی شیوه کار ‫فیس‌بوک این‌گونه است که مشخص می‌کند از کجا لایک‌ها آمده‌اند. حتی این اطلاعات را به ادمین‌های صفحه‌هاهم می‌دهد. ‫حالا فکر کن تعداد نامشخصی لایک از یک اپلیکیشن خارج از فیس‌بوک به جایی اضافه شده و ارگانیک و از درون خود فیس‌بوک نباشد؛ ‫چون سرورهای این نوع «اپ‌ها» خارج از فیس‌بوک هستند. این به سادگی قابل بررسی است. این‌که فیس‌بوک این را از کجا می‌فهمد (براساس حدس من که البته دقیق و مطالعه شده نیست)، بعید می‌دانم خودشان بررسی کنند. البته شاید هم بررسی شود؛ برای نمونه، برای مطالعه یا آزمایش یک کد، برحسب اتفاق به این موارد بر می‌خورند ‫و متوجه الگوی آن می‌شوند. ‫این موضوع البته محدود به ایران نیست‬ ‫و لایک گرفتن بیش‌تر در فیس‌بوک یک رقابت جهانی ‫بین شرکت‌های بزرگ‬ ‫و کوچک است. ‫فکرمی‌کنم برنامه‌نویسان وب‌سایت فیس‌بوک این موضوع را می‌دانند.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬

هم‌اکنون ادمین های فعال صفحه چند نفرهستند؟

– برای حدود دو سال خودم وقت می‌گذاشتم روی صفحه و حداکثر یک ادمین دیگرهنگام نوشتن تز دانشگاه به من کمک می‌کرد‬. ‫پس از آن‬ تعدادی از بچه‌های شاخ «مملکته داریم؟» که از بیرون مطلب می‌فرستاند و به تعبیری رسما در صفحه کمپ زده بودند را‬ هم ادمین کردم.‬ الان روی هم رفته 4 نفرهستیم. ادمین افتخاری هم زیاد داریم که برای من پیام می‌فرستند و من مطالب‌شان را با نام خودشان منتشر می‌کنم. البته اگر کسی فکر می‌کند می‌تواند برای «مملکته داریم؟» ادمین باشد با من تماس بگیرد و ما اضافه‌اش می‌کنیم به صفحه. ‫من این صفحه را متعلق به شخص خاصی، حتی خودم نمی‌دانم. به نظرم متعلق به همه آن‌هایی است که می‌خواهند از این تریبون حرف و نقطه نظر‌شان شنیده شود. ‬‬‬‬‬‬‬

اگر کسی با گرایش‌های خاص مثل سلطنت‌طلبی یا هر چیز دیگر که صدا و حرف‌شان شنیده نمی‌شود بخواهد به ادمین ها اضافه شود، قلم و قریحه خوبی هم داشته باشد، اضافه‌اش می‌کنید؟

اگر من را پادشاه کند اضافه‌اش می‌کنیم (خنده).

‬از ادمین‌های صفحه بگو. داخل ایران هستند یا بیرون؟ چه سن و سالی دارند و چند نفر زن چند نفرمرد هستید؟

ادمین افتخاری هزارتا داریم، هم داخل ایران و هم بیرون از ایران. ولی الان ‫سه مرد و یک زن که ادمین پشت پرده است داریم. میانگین سنی همه هم بین 20 تا 30 سال است. ‬‬‬

دولت ایران روی شبکه‌های اجتماعی و وبلاگ‌ها همیشه حساسیت داشته و گاهی هم برخورد کرده، تا حالا کسی از نویسنده‌های وبلاگ یا صفحه برای فعالیت‌هایش در«مملکته داریم؟» دستگیر یا دچارمشکلی شده است؟ از آن طرف سکه، کسی ازبچه‌ها بوده که به سبب همکاری با صفحه به جایی رسیده باشد، مثلا در رسانه‌ای استخدام شود یا به خارج از ایران برود؟

‫- برخی از نویسنده‌های وبلاگ چندبار به‌دلایلی دستگیرشدند.‫ ‬البته به‌طورمشخص نه به خاطر«مملکته داریم؟». ولی این‌که کسی به وسیله این وبلاگ به جایی رسیده باشد، نه چنین چیزی هم نداشته‌ایم. ‬‬‬‬ ولی صفحه فیس‌بوک در مواقعی به عده‌ای کمک کرده که یا یادشان رفته یا نمک‌خوردند و نمک‌دان را انداخته‌اند داخل سطل آشغال. مطالب وبلاگ البته به‌گونه‌ای بوده که هم شبکه‌های تلویزیونی خارجی، هم شبکه‌های داخلی و هم روزنامه‌های ایران از آن نقل قول کرده‌اند. من فکر نمی‌کنم مجموعه صفحه‌های فیس‌بوک خطری برای کسی ایجاد کند. به نظر من وقتی احزاب و تشکل‌های مردمی سازمان‌دهی شده وجود نداشته باشند، شبکه‌های اجتماعی هم با وجود قدرت تاثیرگذاری بالای آن‌ها، درعمل بدون استفاده خواهند بود؛ مثل داشتن یک خودروی «فراری» است در حالی‌که رانندگی بلد نیستید و قصد فرار ندارید. تنها دلیل من برای زنده نگهداشتن صفحه این بوده که روزی به درد حرکت‌های اجتماعی بخورد، به‌عنوان رسانه مستقلی در خدمت آن‌ها باشد و به اهداف آن‌ها کمک کند.‬‬

گروه‌ها و تفکرهای رایج سیاسی در فضای سیاسی- اجتماعی ایران را در نظر بگیر، مارکسیست‌ها و چپ‌ها، لیبرال‌ها و جمهوری‌خواهان، اصلاح‌طلبان، جنبش سبز، سلطنت‌طلب، محافظه‌کار… به نظر خودت «مملکته داریم؟» در مجموع به کدام تفکر نزدیک‌تر است؟

‫- به هیچ‌کدام. ‫به گروه یکی به نعل، یکی به مخ‬ اسب! ‫ نمی‌شود این‌گونه در مورد «مملکته داریم؟» قضاوت کرد. ‫ما سیاسی نیستیم چون سوادش را نداریم،‬ ‫ولی رسانه هستیم‬ ‫چون مخاطبش را داریم .‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬

No responses yet

Aug 11 2013

این بار نوبت قطع درختان درکه است! / قطع 100 درخت کهنسال درکه در تعطیلات عید فطر

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,سیاسی,محیط زیست

خبرآنلاین: جامعه > محیط زیست – بعد از قطع درختان خیابان ولیعصر و اعتراض‌های بی‌نتیجه‌ای که صورت گرفت، حالا نوبت درخت‌ها در مناطق دیگر شهر شده است.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، قرعه این بار به نام درخت‌های درکه افتاده است به طوری که خبرها حاکی از این است که طی دو شب گذشته، حدود 100 درخت با قدمت بیش از 40 سال در حوالی میدان درکه تهران قطع شده است.

این کار که توسط یک شرکت پیمانکاری شهرداری منطقه 2 تهران و با استفاده از فرصت تعطیلات عید فطر انجام شده با بهانه‌ای مثل ساخت پیاده‌رو صورت گرفته و اینطور که پیداست این کار همچنان ادامه دارد و قرار است امشب هم تعداد دیگری درخت در این محدوده قطع شود.

قطع این درختان در خیابان شهید احمدپور، خیابان مفیدی، کوچه الله‌وردی صورت گرفته و این درختان عمدتاً از نوع سرو، تبریزی، صنوبر و همچنین کاج‌های ۴۰ ساله بوده‌اند.

قطع درختان تهران در شرایطی صورت می‌گیرد که کارشناسان محیط زیست بارها نسبت به عواقب این کار هشدار داده‌اند (اینجا) و این کار با اعتراض‌ مردم هم مواجه بوده اما تاکنون پاسخ قانع‌کننده‌ای از سوی مسئولان شهرداری دریافت نشده است.

No responses yet

Aug 07 2013

پلمب ۲۳۵ فروشگاه لباس‌های «مبتذل» و «مستهجن» | بازداشت بیش از ۵ هزار نفر در شیراز به بهانه بدحجابی

نوشته: خُسن آقا در بخش: حقوق بشر,سیاسی

تقاطع: ماموران اداره اماکن پلیس اطلاعات و امنیت عمومی تهران، از آغاز هفته‌ی جاری در عملیاتی که خبرگزاری‌های ایران از آن به عنوان «شبیخون پلیس به لباس‌های نامتعارف و انحرافی» نام برده‌اند، دست‌کم ۲۳۵ فروشگاه لباس را پلمب کردند.

سردار حسین ساجدی‌نیا، رییس پلیس تهران بزرگ، روز دوشنبه (۱۴ مرداد-۵ آگِست) در جمع خبرنگاران مدعی شد که این عملیات «در راستای اجرای طرح امنیت محله‌محور و بنا بر درخواست شهروندان تهرانی» انجام شده و هدف از آن «مقابله و جلوگیری از عرضه پوشاک نامتعارف و هم‌چنین فروش علایم گروه‌های انحرافی» بوده است.

او افزود که از ۲۳۵ فروشگاه پلمب شده در سطح تهران که به گفته‌ی او «البسه و پوشاک مبتذل، دارای تصاویر و علایم موهن و مستهجن» می‌فروختند، «تعداد قابل ملاحظه‌ای البسه، آرم و علایم انحرافی و ژورنال‌های مستهجن کشف و ضبط» و علاوه بر این فروشگاه‌ها، به مالکان ۶۱۷ واحد صنفی دیگر نیز تذکر داده شد.

رییس پلیس تهران هم‌چنین از ادامه اجرای این طرح در هفته‌ها و ماه‌های آینده خبر داد.

سایت روزآنلاین نیز در گزارشی در همین ارتباط نوشته که عملیات بازرسی از فروشگاه‌های لباس، در پاساژهای خیابان فردوسی و فروشگاه‌های اطراف میدان بهارستان انجام شده است.

به نوشته‌ی این سایت، ابتدا ماموران لباس‌شخصی پلیس این فروشگاه‌ها را شناسایی کرده‌اند و پس از آن نیروهای پلیس با لباس‌های فرم و به صورت ناگهانی وارد آن‌ها شده‌اند.

تشدید فشار بر نوع پوشش شهروندان و حجاب زنان و دختران هم‌زمان با آغاز به کار دولت روحانی، در حالی است که برخی منتقدان اصول‌گرای دولت احمدی‌نژاد در هفته‌های اخیر وی را به خاطر بدتر شدن وضعیت پوشش و حجاب جوانان در دوره‌ی او مورد سرزنش قرار داده‌اند.

از جمله منصور ارضی، مداح مشهور و تندرو، در مراسمی در مسجد ارک تهران با انتقاد از آخرین گزارش احمدی‌نژاد از عملکرد هشت ساله‌‌اش خطاب به او گفت: «چرا نمی‌گویی که برای دین مردم چه کرده‌ای؟ چرا گزارش نمی‌دهی که در این ۸ سال برای استقرار حجاب اسلامی چه فعالیتی انجام داده‌ای؟ تا کنون چند بار به مسوول پلیس کشور راجع به امر به معروف و نهی از منکر و برخورد با اراذل و اوباش تذکر داده‌اند؟ نه گذاشتند پلیس کارش را بکند، نه خودشان اقدامی کردند.»

احمد علم‌الهدی، امام جمعه مشهد نیز در نماز جمعه‌ی این هفته این شهر با ابراز تاسف از اینکه زنان دیگر صورت خود را در مقابل «نامحرم» نمی‌پوشانند گفت: «جریان پوشش حتی در خانم‌های متدین هم در حال سقوط است. در گذشته خواهر (مسلمان) با ایمان تمام صورت خود را می‌پوشاند و به هیچ‌وجه حاضر نمی‌شد صورت را در مقابل نامحرم باز بگذارد اما متاسفانه امروز در خانواده‌های با ایمان هم می‌بینیم که حیا در این سطح وجود ندارد.»

او افزود: «یک جوان باحیا با لباس جلف و نیمه‌عریان و با قیافه مبتذل در مقابل دیگران ظاهر نمی‌شود. این پوشش در زن به نحو جدی‌تری مطرح است. وقتی که زنی با جنس مخالف روبرو می‌شود اقتضا می‌کند که خودش را بپوشاند و حتی صورت خودش را هم باز نگذارد.»

این انتقادها از وضعیت پوشش و حجاب جوانان و زنان در ایران درحالی است که آمارهای مختلف ارایه شده از سوی نیروی انتظامی از برخورد با صدها هزار نفر در سال به بهانه‌ی بدحجابی خبر می‌دهند.

در یکی از آخرین این آمارها، روز نهم مرداد، سیروس سجادیان، فرمانده نیروی انتظامی استان فارس گفت که از ابتدای سال ۹۲، نیروی انتظامی این استان به ۵۰۹۰۰ نفر، در ارتباط با «حجاب» و پوشش‌شان تذکر زبانی داده است که از این تعداد ۵۱۰۰ نفر به دلیل نپذیرفتن این تذکر، بازداشت و به پلیس «امنیت اخلاقی» منتقل شدند که از ۳۶۰۰ نفر آنان تعهد کتبی گرفته شد و ۱۴۲۲ مورد نیز به شورای حل اختلاف ارجاع شدند.

No responses yet

Jul 30 2013

شب گذشته در محل مجسمه یادمان کوهنورد در دربند یاد سه کوهنورد ایرانی گرامی داشته شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی

ایلنا: مردم به صورت خود جوش در در محل مجسمه یادمان کوهنورد در دربند حاضر و در با گذاشتن گل و شمع در پای این مجسمه به سه کوهنورد ایرانی ادای احترام کردنددر بین عموم مردم هنرمندانی همچون حامد بهداد،هو من بهمنش،علی مردانه،حمید فرخ نژادنیز حضور داشتند.

ایلنا: گروهی از مردم شب گذشته با حضور در محل مجسمه یادمان کوهنورد در میدان دربند به صورت خود جوش به سه کوهورد ایرانی جانباخته ایرانی ادای احترام کردند.

به گزارش خبرنگار ایلنا آیدین بزرگی، پویا کیوان و مجتبی جراحی از تیم پنج نفره گروه کوهنوردی آرش در آخرین صعودشان توانستند پرچم ایران را بر بلندی قله ۸۰۴۷ متریبرودپیک‌ به اهتزاز درآوردند و مسیری تازه به نام ایران در دل هیمالیا گشوده و ثبت کنند اما در هنگام بازگشت مسیر خود را پیدا نکرده بودند و در کوه ناپدیدی شدند و با وجود جستجوهای فراوان هیچ اثری از آنها یافت نشد

بدنبال این حادثه حمید فرخ نژاد بازیگر سینما و تلویزیون با انتشار فراخوانی اعلام کرد که قصد دارد تا روز دوشنبه 7 مرداد ساعت 19 در محل مجسمه یادمان دربند حضور پیدا کند هر چند بعد بدلیل اینکه مجوز لازم برای حضور صادر نشده بود اما مردم به صورت خود جوش در این میدان حاضر و در با گذاشتن گل و شمع در پای این مجسمه به سه کهنورد ایرانی ادای احترام کردند

همچنینی بدلیل نبود مجوز مراسم اصلی برگزار نشد و هنرمندان و مردم بعد از اهدای گل محل را ترک کردند

در بین عموم مردم هنرمندانی همچون حامد بهداد،هو من بهمنش،علی مردانه،حمید فرخ نژادنیز حضور داشتند.

No responses yet

Jul 27 2013

ورود مجلس به ماجرای حمله به دو زن بسیجی: داستان کتک خوردن خانم “شمس سی ساله” به زبان خودش

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,حقوق بشر,سیاسی

روز: در حالی که دمای هوای تهران به بالای ۴۵ درجه رسیده و شرایط برای زنانی که محکوم به پوشش اجباری هستند، بیش از مردان غیر قابل تحمل شده، مزاحمت دو زن بسیجی برای دو خانم در سطح شهر به بهانه “امر به معروف” با واکنش تند آنها مواجه شد و در ادامه با دخالت مردم، منجر به زد و خورد بین “ناهیان از منکر” و مردم عاصی از گرما شد. سالهاست که مداخله مکرر پلیس و عوامل بسیج و لباس شخصی در حریم خصوصی مردم و آزار واذیت سازمان یافته زنان و دختران به بهانه مبارزه با بدحجابی و گسترش فرهنگ “عفاف و حجاب”، به یکی از وظایف اصلی پلیس و عوامل حکومتی در سطح شهر تبدیل شده و هر از گاهی هم منجر به بروز واکنش هایی از سوی مردم می شود. به ویژه در این روزها از سال که دمای هوا با احتساب پوشش اجباری برای زنان به بیش از ۵۰ درصد می رسد و سلامتی جسمی و روحی آنان را شدیدا تهدید می کند. در آخرین نمونه از واکنش مردم، آنطور که رسانه های حکومت مدعی شده اند، یک زن بسیجی در حوالی پونک به خانمی که به تشخیص او حجاب مناسبی نداشته، توهین و تعرض زبانی می کند. این خانم که به گفته شاهدان پوشش نامناسبی هم نداشته، با ابراز کلافگی از دمای هوا و پوشش اجباری با بسیجی مزبور درگیر می شود وعاقبت به وی حمله می کند و آنطور که شاهدان گفته اند، “درس خوبی به او می دهد”. در همان روز، در حادثه ای مشابه در محله خانی آباد، دو زن چادری با ایجاد مزاحمت برای زن دیگری، به اصطلاح خود به او “تذکر لسانی” می دهند؛ اقدامی که خشم وی را در پی داشته و پس از حضور اهالی محل، موجب گوشمالی ناهیان می شود. براساس گزارش ها در نهایت با حمله نیروهای بسیج به مردم، پیکر دو زن چادری که کتک مفصلی هم خورده بودند، از زیر دست و پای مردم بیرون کشیده می شود.

این دو حادثه، در مجلس با واکنش طیف موسوم به پایداری و شخص روح الله حسینیان و در سطح رسانه ای دو سایت رجانیوز و فارس رو به رو شده است. فارس در اینباره با زن چادری مورد اول گفت و گو و ضمن معرفی او به نام “خانم شمس-سی ساله” ماجرا را از زبان او اینچنین تعریف کرده است: “مسیر برگشت من از محل کار به سمت منزل از محدوده میدان صادقیه تا میدان پونک است. ساعت حول و حوش ۵ بعدازظهر بود که نزدیک مرکز خرید پونک رسیدم. معمولاً هم اطراف مرکز خریدها و پاساژها پاتوق زنان و دختران بدحجاب است با یکی از این زنان بدحجاب مواجه شدم و مثل همیشه که بر حسب تکلیف دینی، با یک جمله به آرامی، امر به معروف می‌کردم به این خانم تنها یک جمله گفتم و آن این بود که «می‌شود حجابت را رعایت کنی». فقط و فقط همین یک جمله را گفتم که هنوز به نقطه آخر آن نرسیده بودم به یک باره، به سمت من حمله کرد و گلوی من را فشار داد و با دست دیگر شروع به چنگ انداختن به صورت من کرد. من هم که روزه بودم و هوا هم گرم بود احساس خفگی می کردم اما به هر طریقی که بود تلاش کردم بدن خودم را از دست‌های او جدا کنم. در حین حمله ور شدن به سمت من، فحاشی می‌کرد و می‌گفت که «آدمت می‌کنم، بی‌جا می‌کنی که به من حرف می‌زنی، کاری می‌کنم که دیگر جرأت نکنی به کسی بگویی حجابت را رعایت کن و… » بعد از اینکه خودم را از دست‌هایش جدا کردم به او پیشنهاد کردم که کانکس کلانتری آن سمت خیابان است، بیا برویم تو به خاطر حرف من از من شکایت کن و من هم از اینکه شما کتکم زدی شکایت می‌کنم هنوز جمله را به پایان نبرده بودم این بار بدتر از دفعه قبل به سمتم حمله ور شد و تلاش کرد چادر و روسری‌ام را از سرم بکشد هر چقدر او تلاش می‌کرد من هم مقاومت بیشتری می‌کردم حین این کار، بلند بلند فحاشی می‌کرد و می‌گفت «این تو هستی که باید حجابتو برداری، اینجا دیگه جای شماها نیست، این شماها هستید که باید از اینجا بروید، شماها چند نفری بیشتر نیستید، بمانید خودم چادر از سرتان می‌کشم و… » در این زمان دیگر صدای من هم بلند شده بود و تلاش می‌کردم که چادرم را روی سرم حفظ کنم و به لطف خدا هم این خانم نتوانست به هدفش برسد”.

“خانم شمسی سی ساله” افزوده است: “مردم هم بودند، حتی کانکس کلانتری هم در آنجا بود. اما مردم بیشتر رد می‌شدند و می‌رفتند تا اینکه وقتی زمان کشیده شدن چادر من شد و من صدایم بالا رفت یک آقایی از رهگذران آمد و آن خانم را از من جدا کرد و نجاتم داد. بعد از آن حدود بیست نفر دور ما جمع شده بودند که بیشتر آنها هم آقایان بودند. بعضی‌ها در همان حین، به جای اینکه نسبت به وضع فاجعه بار ظاهر آن خانم، معترض باشند به من یادآوری می‌کردند که دوره امر به معروف گذشته است و نباید به این خانم‌های با این ظاهر حتی نزدیک شد، خانمی به من می‌گفت “به تو چه ربطی داشته، هر کسی را در گور خود می‌خوابانند” آقایی می‌گفت “این زن اوضاعش معلوم است”. با اینکه چند روز از ماجرا گذشته اما هنوز آثار کوفتگی آن در سر و گردنم وجود دارد. در تعجبم که نیروهای پلیس در آنجا پس چه نقشی دارند، مگر نه اینکه امنیت منطقه را باید تأمین کنند؟ آن روز پلیس که از موضوع، مطلع نبود اما شلوغی بیست نفری در خیابان را که می‌دید می‌توانست حداقل عکس العملی نشان دهد. این خانم به حدی رفتاری عجیب و غیرطبیعی داشت که حتی اگر یک سوزن در اختیارش بود چشمان من را درمی‌آورد چه برسد به اینکه وسیله دیگری برای حمله داشت معلوم نیست چه اتفاقی می‌افتاد. این خانم حتی زمانی هم که از دستش نجات پیدا کرده بودم فریاد می زد که “اگر یک بار دیگر ببینمت می کشمت، مگر یک بار دیگر نبینمت، زنده نمی‌گذارمت و… “.

او افزوده است: “تعدادی از مردم برای اینکه خطری دوباره از طرف آن خانم برای من نباشد من را تا منزل همراهی کردند ولی وقتی رسیدم خانه، خانواده به من گفتند که باید به سراغ کلانتری می‌رفتم و شکایت می‌کردم برای همین دوباره با خانواده به سمت محل اتفاق برگشتیم و سراغ کانکس کلانتری رفتم موضوع را توضیح دادم و از اینکه عکس‌العملی نشان نداده بودند گله کردم، آنها به من گفتند که حالا که این خانم رفته از چه کسی می‌خواهم شکایت کنم اما گفتم من شکایتم از مسئولان است نه از این خانم. پرسیدم گشت ارشادی که قبلاً روبروی این مرکز خرید می‌ایستاد کجاست؟ جوابم را این طور دادند که «دیگر گشت ارشاد جمع شده»؛ در حالیکه گشت ارشاد نقش بازدارندگی داشت. سربازی که در کانکس بود به من گفت که «ما فقط وظیفه داریم اینجا مراقب باشیم که دزدی انجام نشود!» بدحجاب‌ها وقیح شده‌اند باید کار فرهنگی بیشتری در جامعه صورت بگیرد. نباید به جایی برسیم که حکمی به نام امر به معروف و نهی از منکر را فراموش شده بدانیم تا هر کسی هر طوری که می‌خواهد در جامعه اسلامی عمل کند”.

بسیجی زن حادثه خانی آباد نیز که فارس او را “معصومه فراهانی” معرفی کرده به فارس گفته: “من روزه بودم و برای اقامه نماز و صرف افطار، همراه با فرزند ۳ ساله‌ام به مسجد رفتیم ساعت تقریباً ۱۰ شب بود در مسیر که داشتم می‌آمدم داخل کوچه دو نفر خانم را دیدم که روسری‌های خود را دور گردنشان انداخته بودند و داشتند به سمت ماشینشان می‌رفتند، ظاهرشان تعجب آور بود، اول سعی کردم با نگاه هشداردهنده، باعث شوم که حجابشان را رعایت کنند اما آنها نگاه طلبکارانه‌ای را تحویل من دادند، در مرحله بعد سعی کردم یادآوری کنم که آنها در کجا زندگی می‌کنند و فقط خطاب به آنها گفتم «ببخشید خانم‌ها آیا اینجا ایران نیست؟» جواب دادند که « ایرانه که ایرانه!» گفتم «به نظر شما نباید حداقل، تابع قوانین کشوری باشیم که در آن زندگی می‌کنیم؟» اما دیگر جواب این سوالم را ندادند و به جای آن مشت‌هایی بود که نثارم می‌کردند. اول که یکی از آنها دستهایم را گرفت و نفر بعدی با مشت به سر و صورتم می‌زد بچه‌ام کاملاً شاهد ماجرا بود و داشت زهره ترک می‌شد تا اینکه آقایی متدین آمد و فرزندم را بغل کرد و از ما کمی فاصله گرفت و بعد از آن، اوباش دور ما حلقه زدند و از آن بدحجاب‌ها پشتیبانی می‌کردند. در مقابل نیز بسیجی‌های محل به کمک من آمدند و من را از دست آنها نجات دادند. من خودم رزمی‌کار هستم اما چون هدف من دعوا با این افراد نبود و می‌خواستم امر به معروف کنم هیچ استفاده‌ای از توان بدنی خودم نکردم. من می‌خواستم در ماه مبارک رمضان، فقط به آنها یک گوشزد کوچکی داشته باشم که آن هم، زبانی بود”.

او افزوده است: “با کمک بسیجی‌های محل به کلانتری خانی‌آباد رفتیم اما حامیان آن خانم‌ها تلاش می‌کردند که من به خاطر کتک‌هایی که خورده‌ام رضایت بدهم ولی من شکایت کردم چون حرکت آنها غیرمنصفانه بود. من به پزشک قانونی رفتم و در آنجا نیز میزان لطمه‌ای را که خورده بودم ثبت شد و آن خانمی هم که بنده را مورد ضرب و شتم قرار داده بود و صورتم را به شدت، کبود کرده بود یک شب بازداشت شد و تنها با گذاشتن یک قبض برق منزل به عنوان وثیقه، آزاد شد در حالی که در خودروی این خانم، انواع سلاح سرد وجود داشت و از سوی دیگر نیز کاملاً در کوچه، کشف حجاب کرده بود، دو موضوعی که دو اتهام مجزا محسوب می‌شدند. فرزندم که هنوز از دیدن صحنه آن شب، به شدت مضطرب است خودم هم چون به نفس کاری که انجام داده‌ام ایمان دارم صدمات آن را می‌پذیرم هنوز کبودی‌های مشت‌های آن زن بدحجاب را هر روز با خودم در کوچه و خیابان‌های این شهر شلوغ می‌برم اما نمی‌گذارم امر به معروف و نهی از منکر در این شهر بمیرد”.

این دو حادثه که بازتاب گسترده ای در شبکه های اجتماعی داشته، به روح الله حسینیان، نماینده افراطی مجلس گران آمده به طوری که به گزارش ایرنا، وی در تذکری به رئیس جلسه گفته است: “وقتی به یک زن مسلمان هتاکی می شود عده ای برای پیگیری این موضوع کمیته تشکیل می دهند اما انگار برخی نسبت به اهانت به یک زن محجبه بی توجه هستند. طبق اصل ۶۷ قانون اساسی نمایندگان به قرآن سوگند خوردند که از حریم اسلام حمایت کنند. شاید شنیده باشید خبری را که برخی رسانه ها در روزهای گذشته منتشر کردند مبنی بر اینکه یک خانم محجبه در خیابان های تهران به یک خانم لاابالی و مبتذل تذکر داده و با این خانم محجبه برخورد شده است به وی مشت و لگد زده و چادر او را کشیده اند. چرا یک زن چادری در ماه رمضان در حال انجام وظیفه اش مورد گستاخی قرار می گیرد؟ اگر یک خانم مسلمان در یک کشور دیگر مورد هتاکی واقع می شد برخی یک کمیته تشکیل می دادند اما الان به یک خانم محجبه توهین شده است اما این افراد بی توجه هستند”.

محمد رضا باهنر هم در پاسخ به او گفته است: “از کمیسیون فرهنگی و کمیسیون امنیت ملی می خواهم تا پیگیر موضوع اهانت به خانم محجبه ای شوند که درپی امر به معروف و نهی از منکر به وی اهانت شده است. خود آقای حسینیان هم که عضو کمیسیون اصل ۹۰ هستند می توانند پیگیر این موضوع باشند. این موضوع بسیار مهم است و باید گزارش آن در صحن علنی داشته باشیم تا دیگر این نوع حرمت شکنی ها ادامه پیدا نکند. حتما باید یک برخورد جدی و قاطعانه با این موضوع انجام شود”.

حسینیان که خود به خاطر رابطه نامشروع با زن شوهرداری در دادسرای تهران پرونده دارد، یک چهره افراطی و امنیتی است که پیش از این نام او بارها در پرونده قتل های زنجیره ای تکرار شده است.

همزمان با سخنان حسینیان در مجلس، سایت تسنیم، نزدیک به نیروهای امنیتی هم به نقل از سید علی طاهری سخنگوی کمیسیون فرهنگی مجلس از بازداشت دو نفر در این ارتباط خبر داده و نوشته: “متاسفانه، ناجا یکی از ضاربان را با قید وثیقه‌ای که فقط یک قبض تلفن بود، آزاد کرده است. نیروی انتظامی در پیگیری مورد اول که در میدان پونک رخ داد، پیگیری چندان پررنگی نداشت اما در بازداشت ضارب خانم محجبه که آمر به معروف هم بود، خوب عمل کرد و توانست آن ضارب را دستگیر کند البته ضارب با رضایت خانم محجبه آزاد شد. در منطقه خانی‌آباد نیز یک خانم محجبه که به یک خانم بی‌حجاب امر به معروف کرده بود، مورد اهانت واقع و مورد ضرب و شتم قرار گرفت که ضارب پس از دستگیری توسط نیروی انتظامی و شکایت آن خانم محجبه، کلانتری با گرفتن یک «قبض تلفن» به عنوان وثیقه، فرد ضارب را آزاد کرد. عملکرد نیروی انتظامی در مورد اول بد نبود اما باید این موضوع رسانه‌ای می‌شد که نیروی انتظامی در حمایت از این خانم محجبه اقداماتی را انجام داده و ضارب را دستگیر کرده اما عملکرد نیروی انتظامی در مورد دوم اصلا درست نبود و نباید با یک قبض تلفن فرد ضارب آزاد می‌شد. قاطبه نمایندگان مجلس انتظار دارند که نیروی انتظامی با قاطعیت این موضوعات را پیگیری و با این گونه افراد برخورد قاطع داشته باشد نه اینکه آنها را با یک قبض تلفن آزاد کند. همچنین پیگیری‌های نیروی انتظامی نیز باید بدون ذکر نام متهم و مجرم رسیدگی شود، تا جامعه متوجه شود که نیروی انتظامی در دفاع از آمران به معروف قاطع و جدی است”.

وی افزوده است: “جمعی از نمایندگان مجلس درباره عملکرد نیروی انتظامی در دفاع از آمران به معروف به وزیر کشور تذکر داده‌اند تا پیگیری‌ها و اقدامات نیروی انتظامی در این زمینه جدی‌تر شود”.

سایت رجانیوز هم که به جریان پایداری و حسینیان وابسته است، در مطلبی درباره حوادث مذکور نوشته: “كار فرهنگي، فرهنگ سازي و همه توجيهاتي كه زياد شنيده‌ايم به كنار، اما آيا نقش نيروي انتظامي در حفظ امنيت جاني ناهيان از منكر در همين حد است؟ از دور نگاه كردن و گرفتن قبض تلفن؟!قرار نيست همه خدمات نيروي انتظامي را زير سئوال ببريم و يا هجمه‌هاي صورت گرفته به اين نيرو براي اجراي طرح امنيت اخلاقي را فراموش كنيم اما وقتي كار به اينجا مي‌رسد كه دو زن چادري فقط بخاطر نهي از منكر مورد ضرب و شتم قرار مي‌گيرند، از مسئول حفظ امنيت جامعه انتظار مي‌رود كه نقشي فراتر از يك تماشاچي بازي كند. به نظر مي‌رسد اين خواسته بحقي باشد كه از فرمانده نيروي انتظامي بخواهيم ورود جدي به مسئله داشته و يكبار براي هميشه مشكل بي‌توجهي بخشي از نيروهاي تحت امرش نسبت به اين موارد را برطرف كند. حال كه اين دو نمونه تاسف آور رسانه‌اي شده و قلب عموم مردم روزه‌دار و متدين جامعه را جريحه‌دار كرده است، اين انتظار وجود دارد كه فرمانده نيروي انتظامي نسبت به عملكرد سوال برانگيز نيروهايش پاسخي درخور بدهد. نيروي انتظامي را مخاطب قرار داديم چون، به ديگران خيلي اميدي نيست. چه انتظاري مي‌توان داشت از افرادي كه فقط هنگام وقوع چنين حوادثي يادشان مي‌افتد كه بايد كار فرهنگي كرد؟ افرادي كه با افتادن آبها از آسياب مي‌روند دنبال كار و كاسبي‌شان و دوباره با ماجراي بعدي دم از كار فرهنگي مي‌زنند. دو اتفاق دردآور پونك و خاني‌آباد چيزي فراتر از معضل بدحجابي و راه حل كار فرهنگي است. و حال كه كار به اينجا كشيده است اين نيروي انتظامي است كه بايد امنيت را تامين و با متخلفان وقيح شده برخورد كند”.

No responses yet

Jul 26 2013

‘عقاب را به زیر خاک نکشانید’؛ همه داستان سه کوهنورد ایرانی

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی

بی‌بی‌سی: “می‌خواهیم توانستن را معنی کنیم، می‌خواهیم تغییر را زندگی کنیم، می‌خواهیم خواستن را بفهمیم، خواستن را بخواهیم.

ما از آن بالا شما را پایین خواهیم کشید، ما از آن بالا ترانهٔ زندگی را برای کوهنوردی‌مان خواهیم خواند، دست در دست هم، غرق شادی، غرق غرور، غرق افتخار.”

نامه ای که آیدین بزرگی برای انتشار در رسانه ها بعد از صعود نوشته، شاید به خوبی نشانه روحیه کسانی باشد که مسیری را به نام ایران در راه رسیدن به قله ۸۰۴۷ متری بروُد یا K3 در هیمالیا به ثبت رساندند.

حرفه‌ای‌ها بازگشایی و ثبت مسیر در چنین ارتفاعی آن هم در هیمالیا را کاری می دانند کارستان و نامه آیدین بزرگی بخوبی نشان می‌دهد چه روحیه‌ای می تواند کاری کند کارستان.

در این نامه جز اشاره مکرر به جزم بودن عزم و تلاش و خواستن و توانستن دو نکته اصلی جلب نظر می کند: اعتماد به نفس غریب آیدین از فتح قله از مسیر جدید، و گلایه از نامهربانی‌ها و کم توجهی‌ها.

لحن نامه گاهی از شکایت و درد دل به خشم نزدیک می‌شود، خشمی که نشان می‌دهد تیمی که برودپیک را فتح کرد در واقع داشت دو قله را فتح می کرد، قله‌ای که کوهنوردان مستقل ایرانی اول باید در داخل ایران و قبل از رسیدن پای کوه فتح کنند، و قله فقدان امکانات مالی و عدم حمایت. بعد از آن شاید پایشان به قله های سر به فلک کشیده نپال و پاکستان برسد.

کار بزرگ این کوهنوردان تحت الشعاع دعوای قدیمی کوهنوردان مستقل و فدراسیون کوهنوردی قرار گرفته، داستانی که هر بار کوهنوردی مستقل پای یکی از صعب العبورترین قله‌های دنیا جان می‌بازد از نو تازه می‌شود بی آنکه گشایشی حاصل شود.

آنچه آیدین بزرگی نوشته نشانه ای است از عمق ماجرا؛ او در این نامه سعی در اثبات توانمندی کوهنوردان مستقل ایرانی دارد. پرچمی را که آیدین بزرگی، پویا کیوان و مجتبی جراحی بر بالای برودپیک نصب کردند، باربران ارتفاع پیدا کرده‌اند، مدرکی غیرقابل تردید در اینکه کوهنوردان مستقل ایرانی چه می‌توانند بکنند.

اسکات پوری؛ کوهنورد آمریکایی که تیم ایرانی را در اسلام آباد دیده و با آنها چند روز را در کمپ اصلی گذرانده؛ این کوهنوردان را دارای “بالاترین سطح توانایی” و “غول” توصیف کرده است. این کوهنوردان با اینکه در بالاترین سطح حرفه ای بوده اند از فدراسیون دل چرکینی داشته‌اند.

فدراسیون کوهنوردی در بیانیه‌ای گفته با اینکه این تیم مجوز صعود نداشته اما فدراسیون از هیچ تلاشی برای نجات آنها فروگذار نکرده است.

مسیر ایران (رنگ قرمز) و مسیر سبز(مسیر استاندارد) که مسیر برگشت سه کوهنورد ایرانی بوده

محمود شعاعی، رئیس فدراسیون کوهنوردی ایران گفته: “ملاک عمل کوهنو‌ردان، تنها برافراشته شدن پرچم ایران بر فراز قلل نیست؛ باید دید چه هزینه‌ای در این راه پرداخته شده است و آیا نتیجه این حوادث جز این است که افراد به ظرفیت‌های واقعی خود شناخت نداشته و در این راه علاوه بر داغدارکردن خانواده‌ها، رشته کوهنو‌ردی را دچار آسیب‌های فراوان کرده‌اند؟”

این گفته یادآور جمله‌ای است که آیدین بزرگی در نامه‌اش نوشته: “می‌گویند بروید چند ماه دیگر جواب نامه‌تان را می‌دهیم، می‌گویند مگر بچه بازیست، مگر به این آسانی است! می‌گویند آنجا هیمالیاست، توچال نیست.”

محمود شعاعی می‌گوید: “فرهنگ کوهنوردی و رسیدن به قله باید بازنگری شود و صعود به هر قیمتی را باید کنار گذاشت.”

“در شرایطی که روی یک قله ۵ هزاری یا ۶ هزاری برای بازگشایی مسیر تلاش نکرده‌ایم، قصد صعود ۸ هزار متری‌ها از مسیر جدید تا حدودی غیر متعارف است.”

آیا اتفاقی که افتاد تاییدی است بر این گفته که “افراد به ظرفیت‌های واقعی خود شناخت نداشته” یا تاییدی است بر اینکه با حمایت و امکانات بیشتر، کوهنوردان ایرانی تا کجا جای پیشرفت دارند؟
داستان صعود

باشگاه کوهنوردی آرش از مدتها پیش در صدد فتح برودپیک از راه تازه بوده و به گفته باشگاه پیش از این سه بار برای این کار اقدام کرده که به نتیجه نرسیده بوده است- از جمله در سال ۲۰۰۹ کوهنوردان ایرانی برای ثبت مسیر جدید به برودپیک اقدام کردند اما ناموفق بودند و به دلیل نامناسب بودن وضعیت جسمانی مجبور به بازگشت شدند.

ع. حاج سعید کوهنورد و از اعضای قدیمی باشگاه آرش می گوید “فدراسیون کوهنوردی بویژه در زمان ریاست صادق آقاجانی صعودهای متعددی به قله‌های بالای هشت هزار متری هیمالیا داشته است اما تمام آنها از مسیرهای استاندارد بوده است.”

“اما تا چند سال پیش باز کردن راهی تازه در ارتفاع بالای هشت هزار در هیمالیا حتی در ذهن کسی نمی‌گنجید.”

توماس لامل بعد از یکی از پروازهای تجسسی

با وجود ناموفق بودن تلاش‌های اولیه، میل و علاقه به ثبت این مسیر جدید در میان کوهنوردان ایرانی بخصوص کوهنوردان باشگاه آرش نه تنها فروکش نکرده بود بلکه شعله ورتر هم شده بود. حتی گفته می شود بین کوهنوردان ایرانی رقابت و شتابی برای ثبت مسیر جدید در گرفته بوده است. آیا این کوهنوردان شتابزده بودند؟ یا بی‌تاب این بودند که نشان دهند بدون حمایت فدراسیون می‌توانند کاری کنند که فدراسیون هم قادر به انجام آن نیست؟ نامه آیدین بزرگی این فرض را تقویت می‌کند.

کیومرث بابازاده، کوهنورد پرسابقه و مدیر برنامه صعود، گفته بود زمان صعود را ۳۰ روز در نظر گرفته‌اند که فقط کفاف یک بار تلاش بر روی این قله را به تیم می‌دهد زیرا در ازای هر روز تلاش اضافه باید ۹۰ دلار بپردازند.

بعد از رسیدن گروه پنج نفره به کمپ سوم، آیدین بزرگی، پویا کیوان و مجتبی جراحی صعود را ادامه می دهند و افشین سعدی و رامین شجاعی در کمپ سوم می‌مانند.

آنچه تا بحال از صعود به قله می‌دانیم این است که ظاهرا هیچ مشکلی در کار نبوده است. صعود از مسیر جدید با موفقیت انجام می‌شود و هر چند در روز دوم پیشروی فقط در حد صد متر بوده اما مسیر به نام ایران ثبت می شود.

به نوشته لیندزی گریفین در کلیک سایت فدراسیون کوهنوردی بریتانیا “آنها از یک پلهٔ سنگی سست و ناپایدار به ارتفاع ۳۰ متر و شیب یخی ۷۵ درجه صعود کردند و در این صعود ۱۶۰۰ متر طناب ثابت نصب کردند. کوهنوردان ایرانی در سه ارتفاع ۷۳۵۰، ۷۴۵۰ و نزدیک ۸۰۰۰ متر شب را به روز رساندند.”

سه کوهنورد در ابتدای روز سه شنبه ۲۵ تیر به قله می‌رسند و قاعدتا وقت کافی داشتند در پایان روز خود را از مسیر استاندارد به کمپ سوم برسانند. اما چنین نمی شود.

تصویری که توماس لامل از محل تقریبی کوهنوردان ایرانی تهیه کرده

توماس لامل کوهنورد سرشناسی که با هلی کوپتر به جستجوی تیم ایرانی رفت می‌گوید: “آنها جایی بسیار دور از مسیر نرمال و در ارتفاعی حداقل ۷۵۰۰ متری قرار دارند” و “۵۰۰ متر زیر قله و خارج از مسیر نرمال هستند.”

“نظر می رسد که آنها از روی قله سنگی یال اشتباه را پایین آمده اند.”

رضا زارعی هیمالیانورد نوشته: “حدود دوماه پیش از سفر، تیم در پی یافتن GPS مسیر بازگشت از قله بود” و در نهایت فقط “GPS مسیر کمپ اصلی تا کمپ ۳” را بدست می آورد.

ع. حاج سعید کوهنورد و از اعضای قدیمی باشگاه آرش می گوید این سه کوهنورد چون از مسیر دیگری صعود کرده بودند راه برگشت برایشان نا آشنا بوده و کمی زودتر از آنچه که باید به سمت چپ پیچیده اند و در نتیجه خود را پای دیواره ای یافته اند که شیب ۸۰ درجه داشته است.”

گزارش‌های بعدی بر اساس GPS تلفن ماهواره ای هم حاکی از آن است که آنها گردنه مابین قله اصلی و فرعی را با گردنه اصلی بین کمپ سوم و قله فرعی اشتباه گرفته بودند.

پاکستان از نظر امکانات برای هیمالیانوردان در حد نپال نیست

مشکل نداشتن GPS برگشت بوده یا خستگی؟

به گفته آقای حاج سعید، “حوادث کوهنوردی اکثرا در راه برگشت اتفاق می افتند، شیب رو به پایین است و عوارض خستگی، کمبود اکسیژن و بی‌خوابی بسرعت بدن کوهنورد را خسته می‌کنند، ذهن توان خود را از دست می‌دهد و حتی می‌گویند توان ذهنی یک فرد بالغ بحد یک بچه ۸ ساله افت می‌کند.”

مایک فریس، کوهنورد آمریکایی، که سال ۲۰۰۴ در کنار کوهنوردان ایرانی اقدام به صعود به برودپیک کرده به بی‌بی‌سی فارسی گفت: “اگر دو روز طول کشیده باشد که کوهنوردان ایرانی از قله به گردنه برسند یعنی آنها بی اندازه کند حرکت می کرده اند چون در شرایط عادی طی این مسیر فقط چند ساعت طول می کشد. در ستیغ بین قله اصلی و قله فرعی خطر بهمن وجود دارد و شاید همین سرعت آنها را کند کرده باشد.”

شیب پایین گردنه تند و یخزده است. در برگشت از مسیر عرضی (تراورس) به سمت کمپ سوم، شکافهای عمیق و خطر بهمن هست. البته ممکن است یک یا دو کوهنورد دچار ارتفاع گرفتگی شده باشند و این سرعت آنها را کند کرده است.”

آیدین در تلفن هایی که زده صحبتی از بهمن نکرده اما اشاره کرده حال یکی از هم‌نوردانش خوب نیست. دلیل ارتفاع گرفتگی بوده یا چیز دیگر روشن نیست.

سوال دیگر این است که چرا آیدین دو روز بعد از زمان مقرر برای فرود از قله تماس تلفنی می گیرد؟ در این دو روز چه گذشته؟ چرا او زودتر تماس نگرفته؟ روشن است که تلفن او کار می کرده و باتری هم داشته.

آقای حاج سعید می‌گوید اینکه بعد از دو روز تماس گرفته شده او را متعجب نمی کند: “مثلا اگر مسیری را می‌توان در شش ساعت طی کرد، وخامت وضع هوا -که در آن ارتفاع اتفاقی عادی است- چند روز می تواند کوهنوردان را زمین گیر کند. کوهنوردان هم بلافاصله احساس بحران نمی‌کنند مگر آنکه وضعیت نامطلوب طولانی شود یا مسائلی مثل شکستن دیرک چادر یا پاره شدن آن یا اتمام آب و غذا شرایط را بحرانی کند.”

“بعلاوه استفاده از تلفن در آن ارتفاع کار راحتی نیست. سرما باتری تلفن را سریع تخلیه می‌کند، بنابراین تلفن را باید چسبیده به بدن نگه داشت تا گرمای بدن آن را حفظ کند؛ بنابراین تماس‌ها معمولا با قرار قبلی و بصورت محدود انجام می‌شود.”

آیدین بزرگی در اولین تماس بعد از صعود خبر می‌دهد حال یکی از اعضای تیم خوب نیست و چادر هم پاره شده و آب و غذا و امداد لازم دارند.

بهر حال دو روز ماندن اضافی در ارتفاع بالای ۷۵۰۰ متر پس از صعود کاری است بسیار طاقت فرسا. آیدین گفته آنها به آب و غذا احتیاج دارند. تدارکات کافی نبوده و آنها مجبور شده‌اند برای این که صعود را آسان‌تر کنند بار سبکتری ببرند؟ آیا دو روز اضافی باعث تمام شدن ذخیره آب و غذا شده؟

نمایی از قله از کمپ سوم

هیمالیا نوردی کار بسیار پرخطری با احتمال مرگ حتی برای کوهنوردان ورزیده و با امکانات و تدارکات کامل بسیار زیاد است. این اتفاقات برای هر کسی می تواند بیفتد.

تلاش برای امداد رسانی آغاز می شود. گفته شد دو باربر ارتفاع سعی کردند خود را به کوهنوردان ایرانی برسانند و ساعت ۷ صبح به گردنه رسیده اند. “ظاهرا برای این که دید بهتری نسبت به منطقه داشته باشند گردنه را طی و مقداری از مسیر قله فرعی را صعود کرده اند که در مقدار کمی خارج از مسیر یک جسد دیده اند که تنها و چیزی و یا کسی دور و بر او نبوده است. به احتمال زیاد این جسد مربوط به کوهنورد لهستانی ماسیچ بربکا می‌باشد که از زمستان آنجا مانده و هنوز پیدا نشده است.”

آقای حاج سعید می‌گوید “هر کوهنورد کار آزموده و هیمالیا دیده می‌دانست که بعد از آخرین تماس آیدین بزرگی (شنبه ۲۹ تیر)، در آن ارتفاع، بدون آب و غذا و کپسول اکسیژن حداکثر فقط یک روز شانس زنده ماندن وجود داشته است.”

اقدامهای مختلف امداد و تجسس به نتیجه نمی رسد. توماس لامل، سیمون مورو و دنیس اوربکو کوهنوردان خبره همگی گفته‌اند امیدی به زنده ماندن یا حتی یافتن آنها وجود ندارد. پزشکان هم عقیده دارند امکان زنده ماندن آنها در آن ارتفاع بعد از این همه روز وجود ندارد.

امروز (سوم مرداد) خانواده‌های بزرگی، جراحی،کیوان و هیات مدیره باشگاه آرش موافقت خود را با پایان عملیات جستجو اعلام کردند.
اشکال کار کجا بود؟

پاکستان برای کوهنوردان ایرانی بر نپال ارجحیت دارد، دسترسی سریع‌تر است و ارزانتر. اما پاکستان برای تجسس در ارتفاع‌های بالا نه خلبان ورزیده دارد نه هلی کوپتری که بتواند به ارتفاعات بالای ۶۰۰۰ متر برسد. به خلبانان خارجی هم اجازه پرواز نمی‌دهد. گفته می‌شود این امکانات در نپال وجود دارند.

بنابراین شاید صعود از پاکستان برای سه کوهنورد ایرانی گران تمام شد. تجسس باید هرچه سریعتر انجام شود اما پاکستان از این نظر دچار محدودیت و فقر امکانات است.

آقای حاج سعید می گوید حضور یک عضو باتجربه در کمپ اصلی اهمیتی انکارناپذیر دارد. در زمان ریاست صادق آقاجانی با وجود مشکلاتی که مدیریت او داشت اما خودش در تمام صعودهای بالای هفت یا هشت هزار در هیمالیا در کمپ اصلی حضور داشت و تیم را هدایت می کرد به همین دلیل صعودها با کمترین حادثه به پایان می‌رسید. یکبار که آقای آقاجانی نتوانسته بود در کمپ اصلی باشد محمد اراز جان خود را از دست داد و این اهمیت موضوع را نشان می‌دهد.”

فتح قله‌های بالای هشت‌هزار در هیمالیا همواره آبستن اتفاقات غیرمنتظره ونیروی قاهره طبیعت است

کیومرث بابازاده کوهنورد قدیمی و مدیر این پروژه نتوانسته با تیم سفر کند چون این پول صرف پرداخت وثیقه سربازی یکی از اعضای تیم شده و او مجبور شده از سفر با تیم صرف نظر کند و بجای هدایت تیم از کمپ اصلی از تهران این کار را انجام دهد.

در زمانی هم او باید برای تجسس و امداد فعالیت می‌کرده ظاهرا تماس‌های پرشماری که با او از همه سو گرفته می‌شده دردسر شده بوده است.

رامین شجاعی هم که در کمپ اصلی هدایت تیم را برعهده داشته بعلت بیماری ارتفاع مجبور به پایین آمدن شده و به گفته آقای حاج سعید این نشان می‌دهد که “برای پروژه ای با این عظمت تیم پنج نفره تیم کوچکی بوده و منابع مالی و حمایتهای که تیم لازم داشته کافی نبوده است.”

در ده سال گذشته که هیمالیانوردی و فتح قله‌های بالای هشت هزار متر در ایران بطور جدی شکل گرفته، هشت کوهنورد در هشت حادثه جداگانه جان خود را از دست داده‌اند اما این بدترین حادثه کوهنوردی ایران بوده که سه نفر با هم جان باخته‌اند.

آقای حاج سعید می‌گوید دنبال مقصر گشتن دردی را دوا نمی‌کند:”هیمالیا و ارتفاعات بالای هشت هزار متر حتی برای ماهرترین کوهنوردها و کاملترین امکانات و تدارکات خطرناک است و همچنان قربانی می گیرد.”

“باشگاه آرش همیشه در مقابل فدراسیون بوده و حالا این نگرانی وجود دارد فدراسیون با طرح این مسئله که این صعود بدون مجوز بوده به نوعی قصد انتقام‌گیری از باشگاه آرش را دارد.”

آقای حاج سعید به نقل از دوستانش می‌گوید پدر پویا کیوان درباره این که جنازه فرزندش بر بالای کوهها مانده گفته است خود پویا خواسته بوده اگر چنین اتفاقی افتاد “عقاب را از بلندا به زیر خاک نکشانید.”

این سه کوهنورد هم توان کوهنوردی مستقل ایران را اثبات کردند هم ضعف امکانات و تدارکات، عدم حمایت و تقابل فدراسیون و باشگاه‌های مستقل.

اگر فدراسیون خود را متولی انحصاری کوهستان و صعود نداند و کوهنوردان مستقل را مایه اعتلای این ورزش تلقی کند، اگر با ضوابط و قواعد دست و پا گیر و غیر متعارف بر دشواری‌های فتح کوه اضافه نکند و اگر باشگاه‌های مستقل هم بدانند همکاری با فدراسیون کارهایی عظیم‌تر از این را میسر می‌کند شاید دیگر عقاب از بلندا به زیر خاک کشیده نشود.

No responses yet

Jul 24 2013

قایقی با پناهجویان ایرانی در راه استرالیا غرق شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,سیاسی

رادیوفردا: قایقی که ده‌ها پناهجو، از جمله گروه بزرگی از شهروندان ایرانی سرنشین آن بودند، در راه استرالیا در آب‌های اندونزی غرق شد و دست‌کم سه نفر نیز بر اثر این سانحه کشته شده‌اند.

دو نفر از کشته‌شدگان کودکند و هنوز مشخص نیست که شمار کشته‌شدگان یا ناپدیدشدگان تا چه اندازه افزایش پیدا کند.

بسیاری از سرنشینان این قایق از ایران بودند و خبرگزاری آسوشیتدپرس می‌گوید تا کنون ۱۵۷ نفر نجات پیدا کرده‌اند.

یکی از امدادگران در محل سانحه به این خبرگزاری گفته است سن کودکانی که جسد آنها پیدا شده بین یک تا پنج سال است.

این امدادگر می‌گوید «برخی از مسافران از حضور ۲۰۰ مسافر در این قایق خبر داده‌اند ولی برخی دیگر هم گفته‌اند که شمار سرنشینان ۱۶۰ نفر بوده است».

بر اساس گزارش‌ها بیشتر مسافران این قایق نجات پیدا کرده‌اند.

در گزارش‌های اولیه گفته شده بود به جز مسافران ایرانی بقیه عمدتا اهل سریلانکا بودند. اما خبرگزاری آسوشیتدپرس از قول امدادگری که در محل سانحه حضور دارد، پس از ایران هویت عمده پناهجویانی که نجات پیدا کرده‌اند را عراقی عنوان کرده است.

این حادثه عصر سه‌شنبه رخ داد و امدادگران استرالیایی و اندونزیایی برای عملیات نجات به جنوب جاوه، جایی که قایق دچار سانحه شد، روانه شدند. مسئولیت عملیات نجات بر عهده نیروهای اندونزیایی‌ست.

این تازه‌ترین سانحه غرق شدن یک قایق حامل پناهجویان در استرالیا تنها ده روز پس از آخرین سانحه مرگبار از این دست رخ می‌دهد؛ سوانحی که بارها در آب‌های اندوزی رخ داده و بسیاری را به کام مرگ کشیده است.

در آخرین آنها در ۲۳ تیرماه اعلام شد نه تن از جمله یک کودک در آب‌های جزیره کریسمس ناپدید شدند.

هجوم پناهجویان از راه دریایی به استرالیا در حالی انجام می‌شود، که آن کشور قوانین سخت‌گیرانه‌ای را علیه مهاجرت غیرقانونی به مرحله اجرا گذاشته است.

این پناهجویان که عمدتا شهروندان ایران، افغانستان و سریلانکا هستند، پس از رسیدن به استرالیا، معمولا به جزایری فرستاده می‌شوند که اردوگاه‌هایی برای نگهداریشان ساخته شده است.

دولت استرالیا ۲۸ تیرماه اعلام کرد که از این پس تمام پناهجویانی که با قایق خود را به آن کشور می‌رسانند به پاپوا گینه نو می‌فرستد؛ کشوری که در امتداد اندونزی در اقیانوس آرام قرار دارد.

در عین حال مهاجران غیرقانونی سبب شدند تا دولت استرالیا از اندونزی بخواهد شرایط دادن روادید به شهروندان ایرانی را سخت‌تر کند.

اندونزی هم در نهایت از پایان مرداد ماه صدور روادید در فرودگاه‌های خود را برای ایرانیان متوقف می‌کند، آنچه از سال ۲۰۰۵ میلادی رواج داشته است.

No responses yet

Jul 21 2013

پدری دخترش را به خاطر «شماره‌ی ناشناس» موبایل کشت

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسلام و مسلمین,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی,مذهب

خودنویس: روز دوشنبه کارگر بسیجی و دارای ۴ فرزند به نام حسینعلی رئیسی، به خاطر آنکه دخترش شماره‌ای ناشناس در گوشی موبایلش داشت، آن‌قدر او را کتک زد تا دختر ۱۸ ساله تسلیم مرگ شد.

بر اساس ماده ۲۲۰ قانون مجازات اسلامی، «پدر یا جد پدری که فرزند خود را بکشد، قصاص نمی‌شود و به پرداخت دیه قتل به ورثه مقتول و تعزیر، محکوم خواهد شد.» پدر زهرا هم باید دیه را ورثه، از جمله خودش پرداخت کند…

گزارشی از سوی یک هم‌استانی در شهر «نافچ» در استان چهارمحال و بختیاری به دستم رسیده است؛ روایتی از قتل فجیع و دردناک دختر به دست پدر، برخاسته از یک داوری نادرست و شتابزده و به دنبال آن، اقدامی جنون‌آمیز و به دور از فکر و اندیشه؛ من، با توجه به اینکه زادگاهم در استان چهارمحال و بختیاری است، شهر کوچک «نافچ» و وضعیت فرهنگی و مذهبی آن را به‌خوبی می‌شناسم و بارها به آنجا رفته‌ام؛ مردمانی پاک و ساده‌دل، بی‌ریا و…؛ اما به ناگاه، فردی ناآگاه، با نگاهی برخاسته از تعصب کور و ایدئولوژیک و نشأت‌گرفته از باورها و تلقین‌های سراسر نادرست، به نام غیرت، با دختر، خانواده، خود و احساسات پاک شهر خود چنین می‌کند؛ ای کاش جمهوری اسلامی این‌چنین مفاهیم را تهی از محتوا و دارای معنای منفی نمی‌کرد! ای کاش…!

بر اساس این گزارش، روز دوشنبه ۲۴ تیرماه سال ۹۲ شهر کوچک «نافچ» واقع در ۲۰ کیلومتری شهرکرد، مردی ۴۹ ساله، کارگر بسیجی و دارای ۴ فرزند به نام حسینعلی رئیسی، به خاطر آنکه دخترش شماره‌ای ناشناس در گوشی موبایلش داشت، آن‌قدر او را کتک زد تا دختر ۱۸ ساله تسلیم مرگ شد.

به گواهی یکی از همسایگان، ساعت ۲ بعدازظهر حسینعلی وارد خانه می‌شود و می‌بیند دخترش در حیاط خانه مشغول صحبت با مویایل است؛ او اصلاً برای فرزندانش موبایل نمی‌خرید، فقط این گوشی را در خانه گذاشته بود تا همه از آن استفاده کنند. او از دختر می‌پرسد:«با کی صحبت می‌کنی؟! دخترک جواب می‌دهد: فریبا یکی از همکلاسی‌هایم.»

بعد از آن، حسینعلی، گوشی را برداشته و با اندک سواد خود شماره آخر را می‌گیرد؛ پسری پشت خط جواب می‌دهد؛ مرد بدون لحظه‌ای تأمل، گوشی را به دیوار می‌زند و با چوب، به جان زهرا، دختر ۱۸ ساله خود، می‌افتد، به گفته پزشکی قانونی، ۵ ضربه محکم به صورت و سر زهرا وارد شده که باعث خونریزی مغزی و مرگ او بوده است. مادر زهرا و برادران کوچکش وقتی عصبانیت پدر و ضربات چوب را می‌بینند که به سر زهرا می‌خورد، شروع به فریاد و کمک‌خواهی از همسایگان می‌کنند؛ دقایقی نگذشته که همسایه وارد خانه شده و حسینعلی را از پیکر بیجان دختر دور می‌کند.

گوشی موبایل کمی آن‌طرف‌تر افتاده است، به خاطر اینکه به دار قالی برخورد کرده بود صدمه‌ای ندیده و مرتب زنگ می‌خورد. همه دور زهرا جمع شده‌اند و می‌بینند خون همه صورتش را گرفته؛ او را به بهداری شهر می‌رسانند، به محض رسیدن، به اتاق احیا برده می‌شود و پزشکان مرگ را ثبت می‌کنند.

او نمی‌دانست آخرین شماره گرفته شده مربوط به خانه برادرزنش بوده و نیم ساعت قبل از زهرا، همسر حسینعلی با برادرش تلفنی صحبت کرده بود. او نمی‌دانست این زهرا نبوده که به فریبا زنگ زده، بلکه فریبا بوده که به موبایل زنگ زده بود و با زهرا صحبت می‌کرد. در لحظه مرگ زهرا، دایی او مرتب به موبایل زنگ می‌زد تا بپرسد چه کسی شماره او را گرفته و سریعاً قطع کرده.

…

زهرا امشب در کنار خانواده‌اش نیست، مادر او هنوز بی‌هوش است و در بیمارستان با داروهای آرام‌بخش به خواب رفته است. پدر در بازداشت است و نمی‌دانم با خود چه می‌گوید.

No responses yet

Jul 17 2013

عضو کمیسیون آموزش مجلس هشدار داد: پدیده فرار مغز‌ها سیر صعودی یافته است

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اقتصادی,سیاسی

دیگربان: قاسم احمدی‌٬ عضو کمیسیون آموزش مجلس از سیر صعودی پدیده فرار مغز‌ها از ایران خبر داد و گفت بسیاری از دارندگان رتبه‌های یک تا ۱۰ کنکور در ۱۵ سال گذشته کشور را ترک کرده‌اند.

آقای احمدی روز سه‌شنبه (۲۵ تیر) به سایت «خانه ملت» گفته است: «باعث تاسف است که سیستم آموزشی به راحتی دانش‌آموز یا دانشجویی را که حدود دو دهه برای آن سرمایه‌گذاری کرده، از دست می‌دهد.»

وی افزوده که بنیاد ملی نخبگان، مراکز رشد و پارک‌های علم و فناوری تاکنون نتوانستند از پدیده مهاجرت نخبگان جلوگیری کنند.

به گفته این نماینده مجلس «پدیده فرار مغز‌ها و مهاجرت نخبگان از مدت‌ها پیش به عنوان یک آسیب جدی در حوزه آموزش عالی مطرح بود که امروز گریبان جامعه علمی کشور را گرفته است.»

قاسم احمدی اضافه کرده که سیر صعودی فرار مغز‌ها «در سایه غفلت‌ دستگاه‌های مربوطه» ادامه دارد و آن‌ها نتوانسته‌اند «با ارضاء نیازهای نخبگان و مخترعان از مهاجرت آن‌ها جلوگیری کنند.»

بنابر اعلام چند سال پیش صندوق بین المللی پول٬ ایران از میان ۹۱ کشور جهان رتبه اول را در زمینه آمار مهاجرت نخبگان دارد.

براساس گزارش این صندوق سالانه حدود۱۵۰ هزار تحصیل‌کرده به امید زندگی و یافتن موقعیت‌های شغلی بهتر از ایران خارج می‌شوند.

بر اساس این گزارش خروج این تعداد تحصیل‌کرده از ایران، به معنی خروج سالانه میلیارد‌ها دلار ارز از این کشور است.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .