اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'حقوق بشر'

Jan 26 2017

دُمِ بهنودی مهاجرانی، رازِ قتل غفار حسینی، سعید امامی و ۶۵ هزار پوند ناقابل عربی

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

اخبار روز: فرج سرکوهی

• آقای مهاجرانی با انکار دخالت های خود در امور امنیتی می کوشد تا افسانه ای را تبلیغ کند که بر مبنای آن وزارت اطلاعات روشنفکران را، مستقل از رئیس جمهور و معاون او و بدون اطلاع آن ها، شکنجه می داد و به قتل می رساند …

در بستر واکنش حکومتیان به انتقادهای من از رفسنجانی، آقای مهاجرانی، از اعضای دولت رفسنجانی نیز اعلام کرد که «در باره داوری و نقد سرکوهی از هاشمی» خواهد نوشت. نوشتن را در این باره در بلاگ خود به نام «مکتوب» با تحریف تاریخ و حمله به من آغاز کرده است و نه به تنهائی که با کمک مسعود بهنود. (لینک 1 )
به متن های آقایان عطاالله مهاجرانی و مسعود بهنود، به دلیل فقر محتوائی اشاره نمی کردم اگر در همان محدوده حمله شخصی می ماند و کار به تحریف آشکار تاریخ و تلاش برای بی اعتبار کردن خاطرات شکنجه شدگان به سود ِدولتمردانِ دولتِ روشنفکرکُش، نمی رسید.

مداحی مبتذلِ «ادیبِ» لفظ قلم
در روزهای درگذشت آقای رفسنجانی، بی. بی. سی فارسی دو بار نیز با من گفت و گو کرد. دولتمردان جمهوری اسلامی طرح نظریات گوناگون را تاب نیاوردند. آقای کرباسچی در مصاحبه با بی . بی. سی با اشاره به مصاحبه من در باره کارنامه فقیر فرهنگی دولت رفسنجانی، با زبان قزاقان قاجاری، خواهان حذف نگاه های انتقادی شد اما دستکم در پاسخ من بر دو اقدام رفسنجانی انگشت نهاد که از منظر او دستاوردهای فرهنگی رفسنجانی بودند. سخنان آقای کرباسچی، گرچه نادرست بود، اما ارزش پاسخگوئی داشت البته در حد همان یادداشت کوتاهی که در صفحه فیس بوکی خود نوشتم.
آقای مهاجرانی نیز در مصاحبه با بی. بی. سی تلاش کرد تا رفسنجانی را با گفتن جمله های مضحکی چون «هیچ وقت اشتباه محاسبه در زندگی نکرد»، در مبتذل ترین شکل های مداحی، به مرتبت معصومی ارتقاء دهند که هیچ وقت اشتباه و خطا نکرده است. نه رفسنجانی ادعای «هیچ وقت اشتباه محاسبه نکردن» داشت و نه متملق ترین مداحان او.
گفته های آقای مهاجرانی ارزش پاسخ گوئی نداشت. چه می توان گفت به کسی که در اشاره به پروژه مترو تهران چنان سخن گفت که انگار نمی دانست که این پروژه در دوران پهلوی دوم طراحی و بخش هائی از آن در همان دوران اجرا شده بود؟ یا به کسی که جمله معروف داستایوفسکی «ما همه از زیر شنل گوگول بیرون آمدیم» را تکرار می کند و می گوید «ما هم از زیر شنل رفسنجانی بیرون آمدیم» و متوجه نیست که داستایوفسکی در باره تاثیر داستان «شنل» گوگول بر ادبیات روسیه می گوید و نه شنل به عنوان لباس. رفسنجانی نیز «عبا» داشت نه شنل و از این قبیل …)
من به کرباسچی پاسخ دادم و به مداحی متملقانه مهاجرانی، به دلیل فقر محتوا، بی اعتنا ماندم. تا آن جا که دیده ام دیگران نیز، از موافق و مخالف، به گفته های او اعتنا نکردند. شاید به این دلیل که از بی اعتنائی ها به مداحی خود رنجیده است یا شاید به این دلیل که سفارش دهندگان از فقر مداحی او ناراضی اند ، دست به قلم برده تا برای دفاع از رفسنجانی، فرج سرکوهی را با حمله های شخصی بکوبد.
نوشته های آقای مهاجرانی، که اغلب با غلط های صرفی و نحوی و محتوائی همراه است (چند نمونه را در پایان همین مقاله می خوانید) و گفته های او، که با لفظ قلم حرف زدن تصنعی می کوشد خود را «ادیب » جلوه دهد، برای من درخور اعتنا نبوده است. حتا آن زمان که در اوج سرکوب در ایران و در غوغای فتوای قتل سلمان رشدی، به شیوه بادنجان دور قاب چین ها، به اصطلاح «کتابی» منتشر کرد، بیش از چند صفحه نوشته او را نخواندم که خواندنی نیست.

«دو مطلب قابل تامل در باره اینجانب»
مهاجرانی در بلاگ خود می نویسد: «وقتی صحبت های مکرر و عصبی این ایّام فرج سرکوهی در باره شخصیت آیه الله هاشمی را می شنیدم و یا می خواندم. با خود گفتم، پیش از داوری و سنجش عیار سخنان او در باره آیهالله هاشمی خوب است مروری بر نوشته هایش داشته باشم»
با اشاره به یکی از کتاب های من به نام «یاس و داس» ادامه می دهد: «دو مطلب قابل تامل در باره اینجانب در این نوشته آمده است. دیدم اگر توضیح ندهم ممکن است، دیر شود، آش سرد و سار از درخت بپرد و برای آیندگان نوشته بی اعتبار او اعتباری داشته باشد.»
فرمان حذف صداهای منتقد در سخنان کرباسچی و پایان بندی پاراگراف مهاجرانی، نشانه ای است از هراس دولتمردان جمهوری اسلامی از ثبت چند صدائی تاریخ. اینان که از بی اعتبار شدن سد روایت تک صدائی حکومتی تاریخ و از آشنائی نسل جوان و آیندگان با روایت های مستقل و متنوع می ترسند، کمر به کوبیدن من بستند.
یاس و داس حدود 15 سال پیش در اروپا منتشر و همان زمان تجدید چاپ شد. آقای مهاجرانی، پس از این همه سال، به دست و پا افتاده است که داده های کتاب را نزد «آیندگان» بی اعتبار کند.

اول: نقل مسعود بهنود
اتوبوس حامل حدود 22 نویسنده و روزنامه نگار در سفر به ارمنستان بر اساس طرح وزارت اطلاعات دولت رفسنجانی، که مهاجرانی هم عضو آن بود، قرار بود به دره پرتاب شود. در یاس و داس نوشته ام که علاوه بر مسافران اتوبوس دیگرانی نیز به سفر دعوت شدند. برخی گفتند که بدین سفر نمی روند از جمله غفار حسینی، دوست شاعر و مترجم ما، که در جلسه جمع مشورتی کانون نویسدگان هشدار داد که بدین سفر نروید که شما را به دره می اندازند. من و دیگران به خطا سخن او باور نکردیم. عده ای نیز اعلام آمادگی کردند اما نیامدند.
بعد از سفر، که توطئه قتل دسته جمعی بر ما آشکار شد، پرس و جو کردیم و دانستیم که گروه دوم را به ترفندهای گوناگون از سفر منصرف کرده اند. به مثل به دکتر قندی، استاد دانشگاه، گفته بودند سفر با کسانی که فلان پرونده ها را دارند برای ارتقاء دانشگاهی تو مناسب نیست. شاهرخ تویسرکانی، سردبیر مجله دنیای سخن، چند دقیقه پیش از سوار شدن به اتوبوس به ناگهان اعلام کرد که همسرش تصادف کرده و او باید به بیمارستان برود. محمد بهارلو هم با او رفت.
منصور کوشان، که این سفر را مدیریت می کرد، چند روزنامه نویس از جمله مسعود بهنود را نیز دعوت کرده بود. در یاس و داس به نقل از مسعود بهنود نوشته ام که او برای تمدید پاسپورت خود به اداره گذرنامه می رود که هم به واقع و هم به گفته مهاجرانی با «وزارت اطلاعات و دادستانی» هماهنگی می کرد، به بهنود گفته بودند که ممنوع الخروج است. پاسپورت او را نداده بودند. بهنود اما به سفر آمد و در پاسخ پرسش های ما «گفت که با آقای مهاجرانی مشاور رئیس جمهور که با او در ارتباط بود تماس گرفته است و او گفته مانعی نیست و کار گذرنامه را درست می کند و تمام راه آقای بهنود در انتظار راننده اش بود تا پاسپورت او را بیاورد.»
آقای مهاجرانی با نقل این بخش از یاس و داس، که در گیومه آمده است، می نویسد:
«الف: آقای بهنود مطلقا به من تلفن نکردند و سخنی در باره گذرنامه ایشان، هیچ گاه نه در ایران و نه لندن! بین ما پیش نیامده است». «معاون رئیس جمهور بودم و نه مشاور»
آمرانه خطاب به بهنود می نویسد:«مسعود بهنود می تواند قولی را که به او نسبت داده شده است، تکذیب یا تفسیر کند!»
در دستور مهاجرانی فقط اجازه «تکذیب یا تفسیر» به بهنود داده شده است و او اجازه ندارد تا حرف سرکوهی را تائید کند. بهنود نیز همان کرده است که مهاجرانی خواسته است.
اگر لازم شد در متنی مستقل به پیشینه و نوشته های بهنود در باب تاریخ و روایت ها و خاطرات او خواهم پرداخت، این جا اما دو بحث تحریف تاریخ و تصویر گوشه ای از کارنامه دولتمردِ دولتِ شکنجه مهم تر است.

شاهدِ روباه
در توضیح تیتر اصلی این مقاله و میان تیتر بالا کافی است پاسخ روباه را به سوال «شاهدت کیه؟» در آن ضرب المثل معروف قدیمی به یاد آوریم.
بهنود چون شاهد مهاجرانی وارد می شود و نخست بخشی از یادادشت خود را که حدود 15 سال پیش منتشر شد، نقل می کند. در یاس و داس جمله هائی در باره او نوشته ام و آن یادداشت واکنش آن زمانی او است به آن جمله ها که ربطی به بحث کنونی ندارد. چکیده این بخش از یادداشت بهنود این است که آن چه سرکوهی در باره من نوشته حاصل بودن او در خارج است.
در آن زمان نخواستم به او پاسخ گویم ورنه جمله هایی را از مقاله «روایت آغاز» نقل می کردم که به تقریب و در محدوده سانسور داخل ایران، محتوائی مشابه دارد با نوشته های یاس و داس جز البته در دو مورد که در کتاب «حال اهل درد» خواهد آمد. این مقاله در زمانی که در ایران بودم در ویژه نامه شماره صد آدینه منتشر شد و در کتاب «شب دردمند آرزومندی» من نیز آمده است.
این بخش از نوشته بهنود با بحث کنونی بی ارتباط است. از آن می گذرم. بهنود در مکتوب مهاجرانی می نویسد:
«به تجربه پنجاه سال کار دریافته ام که نقل قول ها هیچ گاه – حتی در نقل های خودم – نمی تواند دقیق باشد. چه رسد به نقل کسی که مانند فرج یک سال زیر سخت ترین فشارها و شکنجه روحی و جسمی بودند و وقتی می خواستند ماجرایی را نقل کنند که هشت سالی گویا از آن گذشته بود.»
پاراگراف بالا بدین معنا است که نقل های من (بهنود) دقیق نیست. چون نقل من (بهنود) دقیق نیست، پس نقل های دیگران هم دقیق نیست به ویژه نقل های سرکوهی که «یک سال زیر سخت ترین فشارها و شکنجه روحی و جسمی بوده است و 8 سال پس از ماجرا» نوشته شده است.
در باره دقیق نبودن یا نادرست بودن داده های کتاب های تاریخی و نقل های کتبی و شفاهی بهنود نوشته اند و اگر مقاله دیگری لازم شد من نیز خواهم نوشت.

خاطرات شکنجه شدگان، سند یا قول های بی اعتبار؟
تاریخ از منظر حال و خاطرات هر کس از منظر او روایت می شود. خطا و اشتباه در نقل و روایت و خاطرات نیز بسیار است، اما نه به دلیل شکنجه شدن. در باره تحلیل خاطرات و روایت، در شناخت شناسی، تحلیل متن و نقد و نظریه ادبی مباحث مهمی مطرح است، اما بهنود خاطرات شکنجه شدگان را به دلیل شکنجه شدن نفی می کند و نه به دلایل معرفت شناختی یا تحلیل متن. خاطره شکنجه شده دقیق نیست، پس شهادت او بی اعتبار است. بهنود در همان متن خاطرات مهاجرانی را بی اما و اگر تائید می کند و چنین است که در متن او، خواسته یا ناخواسته، خاطرات دولتمردِ دولتِ شکنجه دقیق است و خاطرات قربانیان شکنجه، به دلیل شکنجه شدن، نادقیق.
ده ها کتاب خاطرات شکنجه شدگان جمهوری اسلامی نه فقط روایت صداهای سرکوب شده که سندهای تاریخ ما است. این خاطرات، از جمله نوشته های مرا، می توان با شیوه های تحلیل متن و دستاوردهای شناخت شناسی نقد کرد و تاثیر حال را بر گذشته در آن ها نشان داد. اما نادقیق خواندن خاطرات شکنجه شدگان، به دلیل شکنجه شدن، و همزمان، تائید روایت دولتمردِ دولتِ شکنجه، نوبر است. بهنود در مکتوب مهاجرانی می کوشد تا صدای سرکوب شدگان را به سود سرکوب گران حذف کند.
بهنود ادامه می دهد:«مامور وزارت اطلاعات با نام مستعار حاج محسن با لهجه اصفهانی غلیظ که تا جایی که می دانم برای بیشتر اهل قلم، به عنوان مسوول امور مطبوعات دگراندیش در وزارت اطلاعات شناخته شده بود، در آن روز به من تلفن کرد و پرسید که چرا عازم نشده ام برای سفر همراه دوستان به ارمنستان. .. به او گفتم گذرنامه ندارم. و در اداره گذرنامه به من گفته اند که باز ممنوع الخروج شده ام، … ساعتی بعد تلفن کرد و گفت خطا شده و من مامورم از جانب آقای مهاجرانی (در آن زمان معاون حقوقی و پارلمانی رییس جمهور هاشمی) و دکتر حسن حبیبی (در آن زمان معاون اول رییس جمهور) هم از شما خواهش کنم که حتما بروید به این سفر … فردا صبح علی الطلوع پاسپورت شما در مرز آماده است» و «آقای دکتر مهاجرانی (نه آن زمان و نه تا جایی که یادم هست هنوز هم) درباره سفر ارمنستان و رفتن و نرفتن با من سخنی نگفته است».

روایت های متضاد از یک حادثه واحد
نه فقط در خاطرات، که حتا در کتاب های تاریخی بهنود نیز روایت های متضاد از یک حادثه واحد کم نیست. این جا نیز با دو روایت رو به رو هستیم. یکی روایت اول که من به نقل از بهنود در یاس و داس نوشته ام و صحبت فقط از مهاجرانی است و یکی روایت دوم که بهنود در تائید ادعای کنونی مهاجرانی و به خواست او، در مکتوب او نوشته است. در روایت دوم مامور وزارت اطلاعات است که از قول مهاجرانی (و حبیبی) به بهنود می گوید به سفر برود نه خود مهاجرانی.
بهنود مدعی است نقل سرکوهی از حرف های او دقیق نیست اما فراموش کرده است که آن حرف ها را نه فقط به من که به دیگران هم گفته است و آن ها نیز به نقل از او همان نوشته اند که من.
محمد محمدعلی، از فعال ترین اعضای کانون نویسندگان و از خلاق ترین داستان نویسان ایران، که با ما همسفر بود، در خاطرات خود در باره سفر ارمنستان، به نقل از همین آقای بهنود، نوشته است:
«علت دیر آمدن مسعود بهنود را می پرسم. می گوید ” هفته پیش تلفنی داشتم از اداره گذرنامه، که شما ممنوع الخروجی و…” که بهنود پاسخ داده او تازه از سفر خارج آمده و ممنوع الخروج نیست و… بعد با آقای مهاجرانی، مشاور رئیس جمهور تماس می گیرد و او می گوید ” مانعی نیست شما برو من کار گذرنامه ات را درست می کنم…” وحالا مسعود بهنود، منتظر بود هر آن و لحظه دوستش سربرسد یا پیکی در بین راه پاسپورتش را بیاورد… یا نهایت در مرز جلفا تحویلش بدهد. ”
خاطرات سفر محمد محمدعلی در سال 2005 در مجله شهروند کانادا منتشر شد. محمد علی خوشبختانه زنده است و گرچه چند بار بازداشت و بازجوئی و تهدید شد، اما باز هم خوشبختانه در آن حد شکنجه نشده است که بهنود بنویسد خاطرات او نیز به دلیل شکنجه شدن دقیق نیست.
دو نفر، در دو تاریخ متفاوت، در دو کشور مختلف، بی ارتباط با هم، گفته های بهنود را در باره نقش آقای مهاجرانی به یکسان نقل کرده اند. پس تا این جا یک موضوع روشن است. نقل من از بهنود همان است که بهنود در آن زمان به ما، و نه فقط به من، گفت. دقیق و دور از تاثیر مفروض شکنجه.
من و محمد محمدعلی گفته های بهنود را نقل کرده ایم اما ضامن درستی یا نادرستی گفته های او نیستیم. آقای مهاجرانی که نقش خود را در آن ماجرا انکار و از «تکذیب و تفسیر» بهنود «سپاسگزاری» می کند، اکنون چاره ای ندارد جز آن که از دوست خود بپرسد که چرا دروغ گفته است و البته تا این جا یک عذرخواهی مکتوب نیز به من بدهکار است.

و اما اگر روایت دوم درست می بود؟
اما برای یک لحظه فرض کنیم که روایت دوم بهنود درست است و او در آن زمان به دلایلی نقش مامور اطلاعات را در داستان خود حذف کرده است.
اگر چنین باشد چند پرسش جدی مطرح می شود:
چرا بهنود در آن زمان از تماس مستقیم خود با مهاجرانی گفت و ارتباط خود را با مامور وزارت اطلاعات مخفی کرد؟
اگر وزارت اطلاعات می خواست که بهنود به سفر برود چرا اداره گذرنامه، که در این موارد تحت امر وزارت اطلاعات بود، پاسپورت او را ضبط کرد؟
و مهم تر این که در آن زمان برخی از ما، و از جمله من، به خطا، می پنداشتیم که در بستر رقابت های جناحی آن روزگار، وزارت اطلاعات با این سفر مخالف است و کسانی در دولت رفسنجانی موافق یا بی تفاوت. اگر بهنود در آن زمان روایت دوم خود را به ما می گفت من یکی به سفری نمی رفتم که وزارت اطلاعات بر آن مصر بود. نه فقط من که بسیاری از ماها. چنان که پیش از این نوشتم غفار حسینی به ما هشدار داده بود.
بهنود می نویسد:«نادرستی روایت آن مامور هم مانند بقیه سناریوهایی که وزارتی ها بافته بودند از همان زمان که بر فراز گردنه حیران از مرگ رستیم، بر همه مان روشن شد.»
این نیز نادرست است. به شهادت خاطرات مکتوب من، محمد محمدعلی، منصور کوشان و… تنها نکته ای که ما در آن زمان فهمیدیم این بود که سفر دامی بوده است برای کشتن ما.

حاشیه ای بر متن
درستی روایت اول یا دوم بهنود موضوع بحث من نیست، اما از سر کنجکاوی از خود پرسیدم امکان دارد که روایت دوم بهنود درست و او در آن زمان به دلایلی رابطه خود را با مامور اطلاعات از ما پوشانده باشد؟
بهنود در روایت دوم می نویسد:«حاج محسن با لهجه اصفهانی غلیظ که تا جایی که می دانم برای بیشتر اهل قلم، به عنوان مسوول امور مطبوعات دگراندیش در وزارت اطلاعات شناخته شده بود»
من که یکی از آن « بیشتر اهل قلم» بودم و بیش از اغلب «اهل قلم» احضار، بازجوئی، تهدید، زندانی و شکنجه شدم، اول بار است که در باره «حاج محسن با لهجه اصفهانی» می شنوم. تا آن جا که خاطرات دوستان آن دوره را خوانده ام هیچ کس به ماموری با نام مستعار «حاج محسن با لهجه غلیط اصفهانی» اشاره نکرده است. پس تکلیف «شناخته شده بودن» این مامور برای «بیش تر اهل قلم»، که بهنود نوشته است، روشن است.
بهنود در باره اداره یا بخشی به نام «امور مطبوعات دگراندیش» در وزارت اطلاعات نوشته است. من نخستین بار است که چنین چیزی می شنوم. یا من «مطبوعاتی دگراندیش» نبودم یا این اداره یا بخش برای مطبوعاتی های دگراندیشی چون بهنود تاسیس شده بود.
بهنود در ساختن روایت های خود معمولا امری واقعی را می گیرد و قصه خود را بر گرد آن بنا می کند. از خود پرسیدم بهنود شخصیت «حاج محسن با لهجه غلیظ اصفهانی» را با الهام از چه ساخته است؟ پاسخ من بدین پرسش فقط یک حدس است و درستی یا نادرستی این حدس بر بحث اصلی ما تاثیری ندارد.
نام واقعی اطلاعاتی هائی را که ما را بازجوئی، تهدید و شکنجه می کردند نمی دانستیم. در احضارها و بازداشت ها یا چشم بسته بودیم یا رو به دیوار. یکی از ماموران وزارت اطلاعات با نام مستعار هاشمی من و دیگران را بدون چشم بند بازجوئی و تهدید و گاهی شکنجه می کرد. در آن 45 روزی که مرا به قصد کشتن ربودند، ماموری به نظرم دون رتبه با یک چشم شیشه ای با نام مستعار «حاج اصغر» را هم به چشم دیدم. درد مشت های او بر پیکر، مدت ها خواب از چشم می ربود. هم در آن 45 روز کسی با نام مستعار «حاج آقا حسینی»، بدون چشم بند با من حرف زد. هاشمی او را مقامی مهم معرفی کرد. حرف های او را به تفصیل در یاس و داس نوشته ام.
وقتی به خارج آمدم در مصاحبه ها و نوشته های خود، و در کتاب یاس و داس، گفتم و نوشتم که یکی از بلندمرتبه ترین آن ها کسی بود با نام مستعار «حاج آقا حسینی» که «به لهجه شیرازی یا آباده ای» سخن می گفت. بعد از افشای بخشی از پرونده قتل های زنجیره ای، عکس آقای سعید امامی در روزنامه ها منتشر شد. دیدم که این همان حاج آقا حسینی است. در فیلم سخنرانی سعید امامی در دانشگاه همدان لهجه شیرازی با آکسان آخوندی او بارز است. رسانه ها محل تولد او را شیراز نوشتند. منصور کوشان نیز در کتاب خود به نام «حدیث تشنه و آب» از «حاج آقا حسینی» نام می برد.
آیا بهنود شخصیت قصه خود، «حاج محسنی با لهجه غلیط اصفهانی» را از «حاج آقا حسینی با لهجه شیرازی» گرته برداری کرده است؟
پیش از این نوشتم که من و محمد محمدعلی تنها گفته های بهنود را نقل کرده ایم و ضامن درستی یا نادرستی آن نیستیم اما بر مبنای تناقض ها و خطاهایی که در روایت دوم او هست می توان حدس زد که همان روایت اول، که به ما گفت، روایتی که مهاجرانی انکار می کند، به واقعیت نزدیک تر است و روایت دوم را در اجابت خواست مهاجرانی نوشته شده است. اما این فقط یک حدس است.

مورد دوم
کی دروغ می گوید؟ سیمین دانشور یا مهاجرانی؟
دومین موردی که آقای مهاجرانی در بلاگ خود بر آن انگشت نهاده است پاراگرافی است باز هم از یاس و داس.
یک بار که مرا بازداشت کردند هوشنگ گلشیری به هر دری زده بود و از جمله از خانم سیمین دانشور خواسته بود تا برای آزادی من پادرمیانی کند . می دانستیم که برخی حکومتیان او را محترم می دارند و می دانستیم که با مهاجرانی رفت و آمد دارد. رضا براهنی نیز نوشته است که از خانم دانشورهمین خواسته بود. آن بار یک شب بیش تر در بند نماندم. بعد از آزادی هم هوشنگ و هم خانم سیمین دانشور روایتی را برایم گفتند که در یاس داس آورده ام:
«خانم دانشور زنگ زده بود به مشاور رئیس جمهور وقت آقای عطاالله مهاجرانی که بعد ها وزیر شد. خانم دانشور به اصرار از اعتبار خود مایه گذاشته بود و قول آزادی مرا از آقای مهاجرانی گرفته بود. به او گفته بودند که پنج شنبه آزادش می کنیم. ۳ بعد از ظهر ۵ شنبه آزاد شدم.»
آقای مهاجرانی این پاراگراف را نقل کرده و نوشته است:
«این مورد دوم هم … خیالی و دروغ است. نه خانم دانشور با من صحبت کردند و نه من چنان قولی دادم!»
برخی در خاطرات خود از مردگان نقل می کنند، اما من ماجرای پادرمیانی خانم سیمین دانشور را زمانی نوشتم و منتشر کردم که هم خانم دانشور زنده بود و هم هوشنگ گلشیری. هر دو کتاب را خوانده بودند. حتا اندک شناختی از این دو کافی است تا دریابیم که اگر روایت من درست نبود ساکت نمی ماندند. من هیچ وقت و در هیچ موردی از خانم دانشور دروغ نشنیدم. هوشنگ نیز کسی نبود که در این موارد دروغ بگوید. اما نه فقط من، که ایرانیان، دروغ هائی را از زبان و قلم آقای مهاجرانی شنیده و خوانده اند.
آقای مهاجرانی در متن خود از موقعیت سود می جوید تا ماجرائی مشابه با ماجرای مرا نیز تکذیب کند. من از این ماجرای سوم که او نوشته هیچ نمی دانم، اما بر اساس نوشته مهاجرانی خانم هما ناطق برای کسی نقل کرده است که مهاجرانی مشکل گذرنامه دکتر فریدون آدمیت را حل کرده است. مهاجرانی این را نیز تکذیب می کند.

انکار چرا؟ در باب افسانه بی خبری دولت
چرا آقای مهاجرانی حل مشکل گذرنامه آقای آدمیت و کمک به آزادی مرا، که می تواند نکته هائی مثبت در کارنامه او باشند، انکار می کند و می نویسد «کسانی که با شیوه کار و نظام حکومت در ایران آشنا هستند، می دانند که معاون رئیس جمهور نمی تواند» چنین دخالت هائی بکند.
سخن آقای مهاجرانی در باره محدویت اختیارات معاونان رئیس جمهور درست است. همه معاون ها نمی توانند در امور وزارت اطلاعات دخالت کنند اما آن معاونی که دفتر رئیس جمهور را در مورد پرونده روشنفکران دگراندیش با وزارت اطلاعات هماهنگ می کند چطور؟
آقای مهاجرانی با انکار دخالت های خود در امور امنیتی می کوشد تا خود را معاونی جلوه دهد که با وزارت اطلاعات همکاری نمی کرده است و مهم تر می کوشد تا افسانه ای را تبلیغ کند که بر مبنای آن وزارت اطلاعات روشنفکران را، مستقل از رئیس جمهور و معاون او و بدون اطلاع آن ها، شکنجه می کرد و به قتل می رساند آن هم به دورانی که رئیس جمهور در برخی موارد از رهبر نیز قدرتمندتر بود.

راز قتل غفار حسینی
من چندین مورد از دخالت های آقای مهاجرانی را در پرونده های امنیتی می دانم، اما بهتر است بخشی از نوشته منصور کوشان را از کتاب «حدیث تشنه و آب» او نقل کنم. این چند سطر هم دخالت های آقای مهاجرانی را در امور امنیتی نشان می دهد و هم بدین پرسش مهم پاسخ می دهد که چرا وزارت اطلاعات دولت رفسنجانی ، غفار حسینی شاعر، مترجم و عضو فعال جمع مشورتی کانون نویسندگان را کشت.
کوشان می نویسد:«انتشار دومین میزگرد تکاپو، « آزادی بیان و اندیشه، بدون هیچ حصر و استثناء» آن چنان بازتاب تندی داشت و امنیتی های نظام و کارگزاران فرهنگی آن را چنان برانگیخت که نه تنها باز به دادستانی انقلاب برده شدم و بیش از ده ساعت بازجویی کشنده را پشت سر گذاشتم که آقای عطاالله مهاجرانی، مشاور رییس جمهور در امور فرهنگی، پارلمانی و حقوقی در یک مکالمه تلفنی من را از عواقب وخیم چاپ و انتشار میزگردها برحذر داشت و گفت:« هیچ نظامی نمی تواند حرف های غفار حسینی را تحمل کند.»
غفار حسینی در میزگرد مجله تکاپو با سانسور مخالفت، از آزادی بیان حمایت و بر استقلال کانون نویسندگان از قدرت تاکید کرده بود. برخلاف گفته آقای مهاجرانی بسیاری از نظام ها چنین سخنانی را تحمل می کنند و فقط برخی، از جمله جمهوری اسلامی ، تاب تحمل طرح چنین خواست هائی را ندارند.
آقای مهاجرانی به سردبیر تکاپو تلفن می کند، سردبیر مجله را « از عواقب وخیم چاپ و انتشار میزگردها برحذر» می دارد و می گوید که «هیچ نظامی نمی تواند حرف های غفار حسینی را تحمل کند.»
…. و دیدیم که تحمل نکردند. وزارت اطلاعات دولتی که آقای مهاجرانی عضو آن بود، غفار حسینی را کشت.
تلفن آقای مهاجرانی به منصور پرتوئی می افکند بر روند و مکانیزم های انتخاب قربانیان پروژه حذف و قتل روشنفکران بدان دوران. گفته های او پاسخی است به این پرسش ها که چه کسانی قربانیان قتل ها را انتخاب می کردند؟ با چه معیارهائی؟ آدم ها کی و چه وقت «غیر قابل تحمل» و کشته می شدند؟ و… آقای مهاجرانی! روزی روزگاری پرونده ها باز خواهد شد حتا اگر من و شما نباشیم.

دولت روشنفکرکش چرا؟
برخی دولت رفسنجانی را «دولت سازندگی» می خوانند. بحران اقتصادی، عمیق تر شدن شکاف فقر و غنا و… نشان داد که خصوصی سازی رانتی ـ نئولیبرالی در کشوری نفتی و با حکومتی مستنبد و گرفتار در چنبره فساد نهادینه شده اقتصادی، سازندگی نیست.
شکنجه کسانی چون عزت الله سحابی و یاران او، که از برنامه های اقتصادی رفسنجانی انتقاد کرده بودند، قتل روشنفکرانی چون سعیدی سیرجانی، احمد میرعلائی، غفار حسینی، طرح پرت کردن اتوبوس حامل حدود 22 نویسنده به دره، ربودن من به قصد کشتن، پرونده قتل های میکونوس و…. به ما حق نمی دهد که دولت رفسنجانی را «دولت روشنفکرکش» و «دولت شکنجه» بنامیم؟

به خاطر یک مشت پوند ناقابل
آقای مهاجرانی در بلاگ خود می نویسد «سخنان دیگری .. در باره هاشمی گفته شده است، به آن ها هم خواهم پرداخت. مثل سخنان جناب آقای دکتر سروش و آقای فرج سرکوهی، که نمی توان از آن سخنان به آسانی گذشت و یا نادیده گرفت.»
امید که چنین کند اما پیشنهاد من این است که پیش یا بعد یا همراه با پرداختن به سخنان من و دکتر سروش، به وعده خود و همسرش خانم جمیله کدیور وفا کند.
آقای مهاجرانی منتقدان و مخالفان جمهوری اسلامی را «وطن فروش» و خود را مدافع «منافع ملی ایران» می داند. تضادهای ایران و عربستان سعودی در خلیج فارس، چه به دوران شاه، چه اکنون و چه در هر حکومتی در آینده، روشن است.
بر اساس یکی از سندهائی که ویکی لیکس منتشر کرد، آقای مهاجرانی، معاون اسبق رئیس جمهور و وزیر اسبق، از شاه عربستان سعودی درخواست کرده است که هزینه تحصیل یا شهریه فرزند او را در انگلستان، به اضافه اجاره بهای خانه او، بپردازد. شاه عربستان سعودی، نیز، لابد مجانی و بدون چشم داشت و محض رضای خدا، دستور داده است که «مجموعاً ۶۵ هزار پوند (حدود صد هزار دلار) برای 4 سال تحصیلی» به فرزند آقای مهاجرانی پرداخت شود . (لینک 2)
آقای مهاجرانی و خانم جمیله کدیور سند را انکار نکردند. خانم کدیور در تیرماه 94 قول داد که «پس از ماه رمضان» در این باره توضیح خواهد داد. آقای مهاجرانی نیز به بی. بی. سی گفت «در موقع مقتضی» یا «موقع مناسب» توضیح می دهد.
کسی باید به خانم کدیور بگوید که «ماه رمضان» مدت ها است سپری شده. وعده سرخرمن «موقع مقتضی یا مناسب» نیز معمولا بدین امید داده می شود که پس از مدتی آب ها از آسیاب بیفتد و با مرور زمان و بر بستر غیبت حافظه تاریخی نزد ایرانیان، موضوع فراموش شود.
اگر آقای مهاجرانی این امید را دارد بر خطا است. بر اساس یک ضرب المثل غیرفارسی «هر وقت گوساله حرکت کند زنگوله به صدا در می آید.»
پیشنهاد می کنم که آقای مهاجرانی پیش یا بعد یا همراه با پرداختن به سخنان من و دکتر سروش، در باره خبر دستمزد سخنرانی خود و نحوه و مکان اقامتش در «انستیتو واشنگتن برای مطالعات خاورمیانه» نیز توضیح دهد. (لینک 3 ) این انستیتو همان است که به هواداری از نئوکان های آمریکائی، طرفداری از دولت اسرائیل و حمله نظامی به ایران شهره است.
و چون قرار بر شفافیت و راست گوئی است خوب است که آقای مهاجرانی در باره موسسه ای شهره به «مرکز ملک عبدالله بن عبدالعزیز برای گفتگوی میان ادیان و فرهنگ ها»، که عضو هیئت مدیره آن است نیز توضیح دهد تا همگان بدانند که برخلاف برخی شایعات، نانی که او به خانه می برد هم حلال است و هم منطبق بر «منافع ملی» که مهاجرانی خود را مدافع آن می داند.( لینک 4 )
لازم است که کمی هم به عقب برگردد. پس پیشنهاد می کنم پیش یا بعد یا همراه با پرداختن به سخنان من و دکتر سروش، در باره چگونگی راه یافتن خود به مجلس نیز بنویسد. در باره دورانی که به اتکاء حلقه آقای دستغیب در شیراز، حلقه ای که داغ مسئولیت کشتار بهائیان قریه سعدی را در روزهای نخستین انقلاب بر پیشانی دارد، و با باطل شدن آرای بالای رقیب خود خانم فاطمه زارعی و بازداشت او، یعنی با حذف رقیب، به مجلس راه یافت. (خانم زارعی در زندان شکنجه و سرانجام در کشتار زندانیان سیاسی در سال 67 ، اعدام شد.) (لینک 5 )
نسل های نو رسیده مقاله آقای مهاجرانی را در شماره 29 نشریه «الفجر» در سال پراعدام 1361 نخوانده اند، اما پیرترها به یاد دارند و تاریخ از یاد نخواهد برد که مهاجرانی در نشریه ای که صفحه اول آن با تیتر «مرگ بر بازرگان و قطب زاده» تزئین شده بود، به دوران سرکوب سهمگین که سنگ ستم حکومت بر سر مردمان می بارید، اعدام قطب زاده را کافی ندانست و با جمله هائی چون « آیا تنها قطب زاده است که قطب کودتا را می گرداند یا این که اساسا قطب زاده، زاده تفکری است که قطب کودتا بر پایه آن قرار می گیرد» و با نقل برخی جمله های مهندس مهدی بازرگان و دیگر اعضای نهضت آزادی، در کوره اعدام های بیش تر می دمید. آقای مهاجرانی ، برای تاریخ هم که شده بد نیست شرحی کوتاه بر آن مقاله بنویسید. (لینک 6 )
مرا با پرونده های شخصی و خانوادگی او کاری نیست. همه آن چه ک از او خواسته ام در حوزه عمومی است با اسناد منتشر شده و در دسترس همگان.

در باب 9 کرسی آسمان
آقای مهاجرانی به هنگام تلاش برای مادام العمر کردن ریاست جمهوری رفسنجانی بر آن بود که « آقای هاشمی رفسنجانی دو ویژگی امیرکبیر و مدرس را باهم دارند» امیرکبیر در «سازندگی» و مدرس در «آزادیخواهی ». هرکس که کم ترین آشنائی با تاریخ معاصر ایران داشته باشد می داند که مدرس هر چه بود آزادیخواه نبود. مخالفت با جمهوری به سود سلطنت، طرفداری از دوام سلطنت قاجار و اجرای احکام شریعت اسلامی، چه نسبتی دارد با آزادیخواهی؟
آفای رفسنجانی بر اساس گزارش های رسمی در استخر سکته کرد. آقای مهاجرانی مرگ او را چنین توصیف می کند « درگذشت هاشمی رفسنجانی به پرواز بیشتر شبیه بود تا مرگ! فاصله در گذشتش تا آخرین جلسه مجمع چند ساعتی بیشتر نبود. پرواز تمام»
وقتی مرگ در استخر بر اثر سکته «پرواز تمام» است یاد سعدی زنده نمی شود که گفت:
«چه حاجت که نه کرسی آسمان
نهی زیر پای قزل ارسلان»؟

کمی هم دستور زبان فارسی
آقای مهاجرانی که ادعای نویسندگی و «ادیب» بودن را یدک می کشد می تواند معنای دقیق تیتر یادداشت خود را توضیح دهد؟ «نقشی از سراب خیال فرج سرکوهی» یعنی چه؟ «سراب» تصور و خیال آب است و واقعی نیست. «خیال» نیز واقعی نیست. جدا از حشو قبیح در این عبارت ، ترکیب منفی در منفی «سراب خیال» یعنی چه؟ منفی در منفی به نشانه دو قبضه سفارشی؟
به همین نوشته کوتاه آقای مهاجرانی نگاه کنیم.
در فارسی می نویسیم:«کتاب الف را نشر ب منتشر کرده است ». اما آقای مهاجرانی نوشته است:«کتاب یاس و داس توسط نشر باران منتشر شده است». در باره غلط بودن «توسط» در این بافت می توان به نوشته های دکتر خانلری و یا ابوالحسن نجفی رجوع کرد. البته نگاهی به کتاب های قدیمی دستور زبان دبیرستان هم کافی است.
نوشته است:«و برای آیندگان نوشته بی اعتبار او اعتباری داشته باشد». در فارسی می نویسیم «و نوشته بی اعتبار او برای آیندگان معتبر شود یا بشود» یا چیزی شبیه بدین.
نوشته است:«سخنی بین من و الف پیش نیامده». در فارسی سخن بین دو نفر «پیش نمی آید»، عقب هم نمی رود.
نوشته است «گفتم اولین بار است که چنین تصویر قدرقدرتی از خودم را می شنوم» . در زبان فارسی تصویر را نمی شوند . می بینند. به همین دلیل کسی که با فعل های ترکیبی در زبان فارسی آشنا باشد در این گونه موارد، که پای شنیدن هم در کار است، به مثل می نویسد «اولین بار است که در باره وجود چنین تصویر قدرتمندی از خود می شنوم» یا جمله ای شبیه به این. برای آشنائی با فعل های ترکیبی در حد پرهیز از خطای آقای مهاجرانی، خواندن شمار اندکی کتاب اما به شرط دقت در زبان کافی است..
نوشته است:«اداره گذرنامه»« بدیهی است که در هماهنگی با وزارت اطلاعات و دادستانی می باشد». در فارسی می نویسیم:«اداره گذرنامه با هماهنگی وزارت اطلاعات عمل می کند» یا «می کرد» و یا «اداره گذرنامه با وزارت اطلاعات و دادستانی هماهنگ بود» یا «هست». «می باشد» به جای «است» و «هست» در دوره نوجوانی من نیز از غلط های دوره اول دبیرستان بود.
کسی که در متنی به کوتاهی چند پاراگراف چندین غلط نحوی و صرفی دارد بهتر نیست پیش از پاسخ دادن به گفته های من و دکتر سروش در باره رفسنجانی، دستور زبان فارسی را در حد دیپلم بخواند؟ «ادیب» بودن پیشکش.
هر کسی در هر سنی می تواند دستور زبان را فرا گیرد و فارسی را درست بنویسد اما هیچ کس نمی تواند عضویت خود را در دولت روشنفکرکش از کارنامه خود و از ذهن تاریخ پاک کند. چنان که برخی می گویند کارنامه هرکس به گردن او آویزان است و پیش از این هم، این ضرب المثل غیرفارسی را نوشتم که «هر وقت که گوساله حرکت کند، زنگوله به صدا در می آید» و گفته اند بارها که «جنایت مشمول مرور زمان نمی شود».

* بخش نظرات این مقاله به درخواست نویسنده غیرفعال است

1 – mohajerani.maktuob.net

2 – www.bbc.com

wikileaks.org

iranwire.com

3 – www.washingtoninstitute.org

4 – www.kaiciid.org

www.kaiciid.org

5 – www.iranrights.org

6- passionofanna.files.wordpress.com
–
passionofanna.files.wordpress.com

passionofanna.files.wordpress.com

No responses yet

Jan 25 2017

طرح تشدید تحریم‌های غیرهسته‌ای ایران در سنای آمریکا مطرح می‌شود

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,تحریم,تروریزم,حقوق بشر,سیاسی

بی‌بی‌سی: سه سناتور آمریکایی مجدا طرحی را برای وضع تحریم های جدید علیه جمهوری اسلامی ایران به سنای آن کشور تسلیم کرده اند.

این طرح توسط مارکو روبیو، تاد یانگ و جان کورنین، اعضای سنای آمریکا از حزب جمهوریخواه تهیه شده و در صورت تصویب، تحت عنوان “قانون تحریم‌های غیر هسته‌ای ایران” باعث خواهد شد آمریکا تحریم‌های سنگین اقتصادی و مالی را علیه برخی نهادها و اشخاص ایرانی به اجرا بگذارد.

تدوین‌کنندگان طرح دلیل ارائه آن را “مقابله با تحریکات غیر هسته‌ای” جمهوری اسلامی از جمله “تخطی از محدودیت مرتبط با برنامه موشکی بالستیکی، نقض حقوق بشر شهروندان ایرانی و حمایت از تروریسم بین‌المللی” عنوان کرده‌اند. ظاهرا منظور از “تخطی از محدودیت مرتبط با برنامه موشکی” به دیدگاه مقامات آمریکایی اشاره دارد که معتقدند قطعنامه شماره ٢٢٣١ شورای امنیت در تایید و تنفیذ برجام ایران را به توقف برنامه‌ موشکی یا بخشی از این برنامه ملزم کرده است. مقامات جمهوری اسلامی این برداشت از قطعنامه فوق را مردود دانسته‌اند.

طبق گزارشی که در وبسایت سناتور روبیو منتشر شده، وی در توجیه این طرح، سیاست دولت باراک اوباما در مورد ایران را مورد انتقاد قرار داده و گفته است: “پس از سال‌ها امتیازدهی یکجانبه توسط دولت قبلی آمریکا، زمان آن فرا رسیده است تا ایالات متحده در صدد مقابله با حمایت ایران از تروریسم، فعالیت های تهدیدآمیز موشکی رژیم و اقدامات تکان دهنده آن در نقض حقوق بشر برآید.” مارکو روبیو ضمن استقبال از آغاز به کار دولت دونالد ترامپ، افزوده است: “من شخصا به همکاری با دولت جدید آمریکا در راستای مطالبه پاسخگویی کامل از ایران در قبال تهدیدات هسته‌ای و غیرهسته‌ای چشم دوخته‌ام.”

آقای ترامپ در جریان مبارزات انتخاباتی از آنچه که نرمش دولت قبلی ایالات متحده در مورد ایران می‌خواند انتقاد می‌کرد.
حق نشر عکس EPA
Image caption سناتورهای ارائه دهنده طرح از آغاز به کار دولت ترامپ استقبال کرده و خواستار سختگیری او نسبت به حکومت ایران شده‌اند

سناتور یانگ نیز گفته است که “ایران به خاطر ادامه حمایت از تروریسم و فعالیت تهاجمی در زمینه توسعه برنامه موشکی بالستیکی که به منزله تهدید متحدان، نیروهای نظامی و در نهایت سرزمین ماست، همچنان خطری عمده محسوب می‌شود.” وی افزوده است که طرح پیشنهادی “تبعات واقعی این اقدامات را بر ایران تحمیل می‌کند و مشخص می‌سازد که به سر آمده است آن روزهایی که فعالیت‌های تروریستی و موشکی تهران فقط یک بیانیه شدیداللحن و یک پشت دستی ناچیز را در پی می‌آورد.”

سناتور کورنین نیز در توجیه حمایت از این طرح، گفته است که “با وجود توافق معوجی که دولت قبلی آمریکا به دست آورد، حکومت ایران همچنان عمده‌ترین حامی ترور و بزرگترین نیروی بی‌ثبات ساز در خاورمیانه است و زمان آن فرا رسیده تا کنگره و رئیس جمهوری جدید ما در برابر این اقدامات ایرانی، واکنش اقتصادی واقعی نشان دهند تا مشخص شود که ایالات متحده با قوت با اقدامات آنان در نقض حقوق بشر، فعالیت تروریستی در سراسر جهان و تلاش برای کسب ظرفیت موشکی مخالف است.”

این طرح برای اولین بار در ماه دسامبر سال گذشته به مجلس سنا تسلیم شد.
حق نشر عکس Social Media
Image caption سعید عابدینی، جیسون رضائیان، امیر حکمتی – سناتورهای آمریکایی خواستار توضیح در مورد وضعیت “آمریکائیان بازداشت و ربوده شده توسط ایران” هستند

براساس این طرح، تحریم‌های جدیدی علیه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و هواپیمایی ماهان وضع خواهد شد. به گفته تدوین کنندگان طرح، ماهان “یک شرکت هواپیمایی ایرانی است که به سپاه پاسداران در گسترش تروریسم و افراطگرایی کمک کرده است.” همچنین، دولت آمریکا ملزم خواهد شد تا فهرستی از موسسات و شرکت‌هایی تهیه کند که سپاه پاسداران مالکیت بیش ار ٢٥درصد سهام آنها را در اختیار دارد و آنها را مشمول تحریم قرار دهد.

در این طرح، خواسته شده است تا به دلیل “نقض نفرت آور حقوق بشر” در ایران، تحریم‌های حقوق بشری کنونی تشدید و تحریم‌های جدیدی به اجرا گذاشته شود. علاوه بر این، دولت آمریکا موظف خواهد شد تا در مورد “شهروندان آمریکایی که توسط ایران بازداشت یا ربوده شده‌اند و اقدامات دولت برای آزادی آنان به طور شفاف به کنگره توضیح دهد.”

تحریم‌های جدیدی نیز علیه “افرادی که آگاهانه به برنامه موشکی ایران کمک می‌کنند” و علیه موسسات و شرکت‌هایی وضع خواهد شد که بیش از ٢٥ درصد از مالکیت آنها به سازمان‌های ایرانی دارای “نقشی کلیدی در برنامه موشکی” تعلق دارد. سازمان صنایع هوا فضا، گروه صنعتی شهید همت و گروه صنعتی شهید باکری از جمله این موسسات هستند.

این طرح از رئیس جمهوری آمریکا می‌خواهد تا مشخص کند که افرادی که اسامی آنها در فهرست تحریم‌های شورای امنیت سازمان ملل وجود داشته قطعا ارتباطی با برنامه موشکی ایران ندارند و در صورتی که تایید عدم ارتباط آنها امکانپذیر نباشد، این افراد را هم مشمول تحریم قرار دهد. همچنین، افرادی که در بخش‌هایی از اقتصاد ایران دخیل هستند که به طور مستقیم یا غیرمستقیم با برنامه موشکی ارتباط دارد نیز تحریم شوند.

طرح پیشنهادی این سه سناتور از رئیس جمهوری می‌خواهد تا وضعیت دسترسی مستقیم یا غیرمستقیم ایران به نظام مالی آمریکا را دقیقا مشخص سازد و همچنین چگونگی تصمیم‌گیری رئیسان جمهوری در حذف نام ایران یا هر کشور دیگری از فهرست کشورهای حامی تروریسم را “به سامان کند.”

No responses yet

Jan 24 2017

حکایت زنانی که صورتشان با قلم خشم خط خطی می‌شود

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اقتصادی,حقوق بشر,سیاسی

پویش: چشمانی کبود، با لب‌هایی مهرشده، لبخند سرد و بی‌روحی روی لبانش نقش بسته است، زنی که خانه‌ی پدری را برای ساختن قصر آرزوهایش ترک کرد، هرگز تصور این را هم نمی‌کرد که این چنین زیر آوار آرزوهای دور و درازش و در چنگال خشم همسرش گرفتار شود.

“فقط فریاد می‌زدم و دستانم را سرپناه صورت و جسم بی‌دفاعم قرار داده بودم” این را نوعروس 26 ساله‎ی تبریزی می‌گوید که همسرش به هر بهانه‌ای او را به باد کتک گرفته و به قول خودش انتقام سرسختی روزگار را از او می‌گیرد.

او می‌گوید: چرخ زندگی‌مان نمی‌چرخد، معیشت و روزگذرانی با پول یارانه سخت است و هرگاه بی‌پولی کمر مرد زندگی‌ام را خم می‌کند، خشم و عصبانیتش سر زندگی‌مان و جسم نحیف من آوار می‌شود و گویی فقر و خشم همزاد هم هستند. چیز زیادی برای گفتن ندارم، حرف‌هایم از کبودی صورتم پیداست…

فاطمه زن 30 ساله‌ای که هشت سال از زندگی مشترکش می‌گذرد و صاحب دو فرزند است، او نیز از خشونت همسرش جان سالم به در نبرده و بر اثر کتک‌های همسرش دچار شکستگی و انحراف بینی شده است.

صورتم تاوان نامهربانی‎های شوهرم را می‌دهد

او می‌گوید: در این زندگی به قدری بی چاره هستم که اکثر مواقع نمی‌گذارم بچه‌ها به مدرسه بروند تا پدرشان به خاطر آن‌ها هم که شده کتکم نزند. سر یکی از همین مشاجرات، زبانم از ترس بند آمد و دهانم برای همیشه کج شد، گویی صورتم به دفتر نقاشی شوهرم تبدیل شده که با قلم خشم، نامهربانی روزگار را در آن به تصویر می‌کشد، انگار کبود هم رنگ مورد علاقه‌ی او است و اکثر اوقات زیر چشمانم را کبود می‌کشد؛ در واقع صورتم تاوان نامهربانی‎های شوهرم را می‌دهد.

فاطمه ادامه می‌‎دهد: به خاطر ترس از دست دادن بچه‌هایم، هرگز لب به سخن وا نکرده‌ام و حتی خانواده‌ام نیز از این موضوع خبر ندارند و تنها یک بار که برادرهایم از این موضوع آگاه شدند، شوهرم را کتک زدند و او هم مرا از دیدن بچه‌هایم منع کرد و اینگونه بود که تصمیم گرفتم مهر خاموشی بر لبانم بزنم.

به گزارش ایسنا، خشونت علیه زنان نه تنها از جانب همسر بلکه از جانب برادر، پدر، افراد غریبه و فرزندان نیز بر زنان اعمال می‌شود و در این میان اما پس از سال‌ها، 17 اکتبر 1999 از طرف شورای عمومی سازمان ملل متحد به عنوان روز مبارزه با خشونت علیه زنان تعیین شد.

در سال 2008 نیز 16 روز نارنجی برای پایان دادن به این خشونت انتخاب شد و این تاریخ در کشور ما بازه‌ی زمانی 4 تا 19 آذر ماه را شامل می‌شود و در این روز افراد و سازمان‌های مختلف با پوشیدن لباس نارنجی و فعالیت در سطح شهر، اقداماتی را در راستای مهندسی فرهنگی و بالا بردن سطح آگاهی اعضای جامعه انجام می‌دهند.

طبق مطالعات و آمارهای منتشر شده، از هر سه زن در جهان حداقل یکی از آن‌ها خشونت فیزیکی را تجربه کرده است و در این میان خشونت نیز دلایل متنوعی دارد که ورود جدی مددکاران اجتماعی و مشاوران را می‌طلبد.

این میزان آمار در کشور ما نیز دست کمی از آمارهای منتشر شده در سطح جهانی ندارد و گاهی نیز میزان رشد خشونت علیه زنان در سطح جهانی، از نرخ رشد و پیشرفت بیماری‌های واگیردار پیشی گرفته است.

خشونت علیه زنان بر چهار نوع تقسیم می‌شود که خشونت فیزیکی، روحی و روانی، اقتصادی و جنسی را شامل می‌شود.

نوع اول که همان آزار جسمی نامیده می‌شود، شامل کتک‌کاری و تنبیه‌های بدنی می‌شود که قتل نیز از تلخ‌ترین نتایج ایجاد شده توسط آن است.

در خشونت روحی و روانی، فرد با کلام‌های نیش‌دار و خلاءهای عاطفی به آزار و اذیت زن می‌پردازد و حتی خشونت روحی روانی می‎تواند در نتیجه‌ی خشونت جسمی و فیزیکی نیز ایجاد شود.

در خشونت اقتصادی فرد همسر خود را در مضیقه‌ی شدید مالی قرار می‌دهد و محروم کردن از آب و نان نیز در زمره‌ی این نوع خشونت قرار می‌گیرد.

انواع خشونت علیه زنان، آنان را به سمت ناامیدی و نوعی احساس پوچی سوق می‌دهد که در علم روانشناسی به نام “درماندگی آموخته شده” شناخته شده است که در این حالت فرد توانایی برای ادامه و مقابله و صبوری را در شرایط سخت از دست می‌دهد.

مدیرکل بهزیستی آذربایجان‌شرقی، محسن ارشدزاده در گفت‌وگو با خبرنگار ایسنا، منطقه آذربایجان‌شرقی، با بیان اینکه استان ما از نظر آمار خشونت علیه زنان از وضعیت مطلوبی برخوردار نیست، گفت: در 9 ماهه‌ی اول سال جاری شاهد افزایش 57 درصدی خشونت علیه زنان بوده‌ایم و بهزیستی در این مدت 402 مورد مدافعه داشته است.

وی افزود: خشونت علیه زنان در اکثر مواقع به نام همسرآزاری شناخته شده و به چهار نوع تقسیم می‌شود که از آن جمله می‌توان به خشونت جسمی، جنسی، محرومیت و محدودیت اقتصادی و عاطفی و روانی اشاره کرد.

وی با اشاره به نحوه‌ی مداخله و تدابیر اندیشیده شده توسط سازمان بهزیستی در این امر، گفت: افراد مراجعه‌کننده به دو دسته‌ی خودمعرف و ارجاعی تقسیم می‌شوند که در نوع اول فرد آسیب دیده خود به بهزیستی مراجعه کرده و جویای کمک می‌شود و در نوع دوم سایر مراجع همچون مردم و یا مراجع قضایی آنان را معرفی می‌کنند.

ارشدزاده عنوان کرد: همچنین اورژانس اجتماعی 123 آماده‌ی پذیرش شکایت‌ها و اخبار مربوط به خشونت علیه زنان است و در برخی موارد نیز اورژانس مجبور به مداخله‌ی مستقیم در این امر شده و در محل حادثه حضور پیدا می‌کند.

وی بیان کرد: مددکارن و مشاوران این سازمان در قالب پایگاه‌های خدمات اجتماعی نیز ارائه‌ی خدمات می‌کنند و در مجموع ارائه‌ی خدمات به صورت سرپایی انجام می‌شود و اگر فردی نیاز به اقامت داشته باشد، با همکاری مراجع قضایی و انتظامی به بهزستی معرفی می‎شوند.

وی با اشاره به خانه‌های امن برای افراد خشونت دیده، گفت: در سال جاری 44 نفر در این خانه‌ها، اسکان داده شده‌اند که 80 درصد آن ناشی از خشونت‌های فیزیکی بود.

خانه‌ی امن بهزیستی، پذیرای زنان و دختران خشونت دیده

مدیرکل بهزستی استان اظهار کرد: خانه‌ی امن مکانی جهت اسکان زنان و دختران خشونت دیده است که آنان را از خدمات بهداشتی، فرهنگی و اجتماعی برخوردار می‌کند و مدت اقامت در آن 120 روز است که با توجه به صلاح‌دید مراجع قضایی سه الی پنج ماه قابل تمدید است.

وی خاطرنشان کرد: خدمات پیگری بعد از ترخیص نیز انجام می‌شود و مجموعه‌ی خدمات مددکاری و بهداشتی، روان‌شناسی و حقوقی انجام می‌شود و مددکاران نیز در راستای حل مشکلات اقدام می‎کنند.

No responses yet

Jan 23 2017

گلرخ ایرایی و سعید اقبالی بازداشت و به زندان اوین منتقل شدند

نوشته: خُسن آقا در بخش: حقوق بشر,سیاسی

خبرگزاری هرانا: ساعاتی پیش، گلرخ ابراهیمی ایرایی، همسر آرش صادقی، هنگام خروج از منزل توسط ماموران سپاه ثارالله بازداشت و به اجرای احکام زندان اوین منتقل شد. بازداشت خانم ایرایی درحالی انجام شد که سعید اقبالی از دوستان این زوج نیز همراه او بازداشت و به مکانی نامعلوم منتقل شده است.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، پیش از ظهر امروز سوم بهمن ماه ۹۵، برخلاف وعده های مطرحه از سوی دادستانی گلرخ ابراهیمی ایرایی جهت تحمل ادامه حبس توسط ماموران سپاه ثارالله بازداشت و به اجرای احکام زندان اوین منتقل شد.

یک منبع نزدیک به خانواده ایرایی با اعلام این خبر به گزارشگر هرانا توضیح داد: “قبل از ظهر آرش صادقی برای انجام آزمایشاتی به بیمارستان شهدای تجریش منتقل شده بود. خانم ایرایی نیز برای دیدار با وی همراه سعید اقبالی از دوستانشان عازم بیمارستان بود که توسط نیروهای سپاه ثارالله بازداشت شدند.”
این منبع مطلع در ادامه تاکید کرد: “خانم ایرایی را به اجرای احکام زندان اوین منتقل کرده اند و طی تماسی که با مادرش داشته، خواسته است وسایلش را به زندان بیاورد. از سوی دیگر آقای اقبالی را از وی جدا کرده و به مکان نامعلومی منتقل کرده اند.”

شایان ذکر است، آرش صادقی زندانی سیاسی بند هشت زندان اوین ظرف روزهای گذشته به دلیل «حالت تهوع و بالا آوردن خون آبه» به بهداری منتقل و با دستگاه اکسیژن و سرم به وی رسیدگی شده بود.

از آقای صادقی آزمایش خون و مدفوع و ادرار گرفته شده که در مدفوع وی خون دیده شده و به گفته پزشک بهداری خونریزی معده وی همچنان ادامه دارد.

یک منبع نزدیک به این زندانی بیمار در مورد نحوه رسیدگی پزشکی به وی به گزارشگر هرانا تاکید کرد: ” فقط برای آرش داروی ضد تهوع تجویز میشود که به گفته پزشک برای وضعیت وخیم جسمانی وی عوارض بدی را بهمراه دارد.”

تداوم وضعیت نامناسب جسمی آرش صادقی درحالی است که دادستانی و سپاه با اعزام و بستری شدن وی در بیمارستان مخالفت میکنند.

آقای صادقی که چندی قبل در هفتاد و دومین روز به اعتصاب غذای اعتراضی خود پایان داده بود، با تاخیر ۴ روزه به بیمارستان طالقانی تهران منتقل شد.
پزشک متخصص ارشد بیمارستان تایید کرد که او خونریزی ۱۲.۵ درصد معده، کمبود هموگلوبین (کمخونی) شدید و عفونت شدید ریه داشته و بایستی دستکم ۴ الی ۵ روز در بیمارستان بستری شود.

با این حال، با فشار دادستانی، حفاظت زندان و سپاه ثارالله، این زندانی با حالت وخیم جسمی و علیرغم مقاومت پزشکان، شامگاه به زندان اوین عودت داده شد.

لازم به توضیح است دستور مرخصی پزشکی آرش صادقی که با بازداشت وثیقه ملکی همراه شده است هم اکنون قابلیت اجرایی دارد اما با توجه به اینکه دستگاه قضایی-امنیتی اعزام او به مرخصی را منوط به بازگشت همسرش -گلرخ ایرایی- به زندان کرده و نظر به مخالفت آقای صادقی با این خلف وعده مسئولان، کماکان این زندانی از امکان اعزام به مرخصی محروم است.
هرانا پیش از این گزارش کرده بود، جواب دقیق آزمایشات انجام شده بر روی کلیه ها و روده آرش صادقی نشان می دهد که کلیه های وی به دلیل کمبود آب، جمع شده و کلیه راست ۷۰ درصد و کلیه چپ ۲۰ درصد دچار آسیب دیدگی شده اند. به گفته پزشک، کلیه سمت راست در آیندهه مثل سابق کارایی نخواهد داشت.

همچنین نتیجه آزمایش بر روده وی از چسبندگی شدید روده خبر می دهد که پزشکان گفته اند اگر وضع روده به همین شکل ادامه پیدا کند خونریزی را در پی خواهد داشت.
طبق گزارشی که پزشک قانونی پس از معاینه دقیق آرش صادقی گزارش کرده خطر به کما رفتن و حتی فوت وی وجود داشت.

لازم به یادآوری است، آرش صادقی که در سالن ۱۰ بند ۸ زندان اوین مشغول تحمل ۱۹ سال محکومیت حبس خود است، هم‌زمان با بازداشت همسرش گلرخ ابراهیمی ایرایی جهت اجرای شش سال حکم حبس، با نگارش نامه‌ای ضمن غیرقانونی خواندن این اقدام، اعلام اعتصاب غذای اعتراضی کرد.

این زندانی عقیدتی مدتی بعد، در نامه‌ای سرگشاده به ذکر مستند موارد حقوقی نقض شده در فرآیند بازداشت، بازجویی، تشکیل دادگاه و صدور حکم و سپس اجرای آن در پرونده همسرش پرداخت.

گلرخ ابراهیمی ایرایی، صبح روز سوم آبان ماه بدون دریافت احضاریه کتبی توسط ماموران امنیتی جهت اجرای حکم حبس بازداشت و به زندان اوین منتقل شد.
روز چهاردهم دی ماه، با مرخصی گلرخ ایرایی از بند نسوان (زنان) زندان اوین، آرش صادقی در هفتادودومین روز به اعتصاب غذای اعتراضی خود در بند هشت این زندان پایان داد.

اما دادستانی برخلاف وعده های داده شده با تمدید مرخصی همسر این زندانی مخالفت، وی را جهت تحمل حبس به زندان احضار کرده بود. همچنین مادر خانم ایرایی نیز به عنوان وثیقه گذار اخطاریه دریافت کرده است.

No responses yet

Jan 22 2017

حکم اعدام بابک زنجانی به او ابلاغ شد، آخه قرار است رد پای مجتبی خامنه ای رو در دزدی ها پاک کنند

نوشته: خُسن آقا در بخش: اقتصادی,حقوق بشر,دزدی‌های رژیم,سیاسی,ملای حیله‌گر

رادیوفردا: سخنگوی قوه قضائیه ایران از ابلاغ حکم اعدام بابک زنجانی به او خبر داد. غلامحسین محسنی‌اژه‌ای روز یکشنبه گفت که در پرونده آقای زنجانی حکم اعدام او ابلاغ شده و حکم اعدام دو متهم دیگر نقض شده است.

بابک زنجانی، سرمایه دار و بازرگان ایرانی از دی ماه سال ۱۳۹۲ در بازداشت به سر می‌برد. او به اتهام اخلال در نظام اقتصادی کشور از سوی دادگاه “مفسد فی الارض” شناخته و به اعدام محکوم شده است.

سخنگوی قوه قضائیه ایران روز یکشنبه همچنین از بازداشت ۴ قاضی و۳ وکیل دادگستری خبر داد. آقای اژه‌ای بازداشت این افراد را در جریان رسیدگی به یک پرونده فساد اعلام کرد و گفت این پرونده در حال تحقیقات مقدماتی و در تهران است.

No responses yet

Jan 20 2017

حبیب القانیان، صاحب ساختمان پلاسکو در سال ۵۸ به جرم کارآفرینی اعدام شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,حوادث,سیاسی

ایران وایر: ظهر روز پنج شنبه آخرین روز از دی ماه ۱۳۹۵ شمسی دیگر در چشم انداز خیابان جمهوری تصویری از ساختمان ۱۵ طبقه «پلاسکو» نداشت؛ ساختمانی ۵۵ ساله در مرکز تهران که در لحظه فروریختن تنها نامی را که به یاد آورد، «حبیب القانیان»، سازنده آن بود که در روزهای شتاب‌زده انقلاب ایران، به حکم شیخ «صادق خلخالی»، در تصمیمی ۲۰ دقیقه‌ای به دار آویخته شد.

آتش در کم‌تر از چهار ساعت به جان پلاسکو افتاد. شعله‌های آن از یک مغازه کوچک در طبقه نهم آغاز شد و خیلی زودتر از آن چه فکرش را بکنند، همه ساختمان را در خود گرفت. شاهدان عینی در ساختمان پلاسکو می‌گویند که صبح پنج‌شنبه هر هفته گروهی از کاسبان این ساختمان مجلس زیارت عاشورا برگزار می‌کردند. از آن جا که این ساختمان بلندمرتبه گازکشی نشده بود، بعضی از واحدهای تجاری از گاز پیک نیک برای گرمایش استفاده می‌کردند. آخر هم این گاز پیک نیک آتش به جان پلاسکو انداخت؛ آتشی که شاید خیلی پیش‌تر، درست در صبح یک روز بهار سال ۵۸ در زندان «قصر» تهران شعله کشید و حاج حبیب القانیان مکه نرفته با تصمیم شخصی حاکم شرع انقلابی به جرم کارآفرینی محکوم به اعدام شد. این شعله حالا دامن بیش از ۴۰۰ کاسب و هزاران نفری را گرفت که در این سال‌ها نانشان از این ساختمان به خانه می‌بردند.

شانه پلاستیکی راز اولین آسمان خراش تهران

او و برادرانش، اولین کارخانه پلاستیک و ملامین‌سازی در ایران را در اوایل دهه 1340، زمانی ساختند. به همین دلیل حبیب القانیان همیشه یک شانه پلاستیکی را در جیب خود نگه می‌داشت تا به یاد داشته باشد سرمایه‌اش را از کجا به دست آورده است. حاج حبیب القانیان، حاجی مکه نرفته یهودی که به خاطر زیارتش از بیت المقدس به او حاجی لقب داده بودند، یکی از مشهورترین تاجران و کارآفرینان و از خانواده‌های سرشناس یهودی ایرانی بود.

حبیب القانیان در سال ۱۲۹۱ شمسی در محله یهودی‌نشین «عودلاجان» تهران به دنیا آمد. پدرش، حاجی «بابایی» در عودلاجان خیاط بود و مادرش، «حنا» به خاندان شموییل نبی منسوب. حبیب در مدرسه «الیانس» تحصیل کرد و در 15 سالگی به مدیریت هتل دایی خود، «عزیزالله القانیان» در خیابان «فردوسی» رسید. اما خیلی در این هتل نماند و به مدیریت مغازه «انصاف» رسید که متعلق به یکی از اقوام‌شان بود. ولی این هم برای او کافی نبود و حبیب القانیان با سرمایه‌ای کوچک به همراه سه برادرش در سرای «حاج اسماعیل» بازار، تجارت‌خانه‌ای تأسیس کرد و در کار واردات اجناسی چون ساعت، پارچه، رادیو و ماشین خیاطی از امریکا و اروپا وارد شد. این تجارت با آغاز جنگ جهانی دوم رو به افول رفت اما ستاره خاندان القانیان تازه درخشیدن گرفت.

القانیان هم چنین به همراه برادرانش، چندین پاساژ و بنای تجاری را در تهران ساختند. آن‌ها در اسراییل نیز اقدام به ساختن برجی ۲۳ طبقه به نام «شیشمون» کردند. البته این تنها کارهای القانیان‌ها نبود؛ آن‌ها در کنار کارهای اقتصادی، از امور خیریه و عام المنفعه هم غافل نبودند و در کنار ساخت بناهای مختلف، در نوسازی کنیسه‌ها و مساجد و بیمارستان‌ها حضور جدی داشتند.

حاج حبیب زمانی که بیمارستان خیریه کلیمیان تهران به نام «سپیر» دچار مشکلات زیادی شد، به طور شخصی هزینه تعمیرات آن را تأمین کرد و وسایل ساختمانی را به طور رایگان در اختیار بیمارستان داد. او همین طور با استفاده از اعتبار و تضمین شخصی، از بانک ملی هفت میلیون ریال وام گرفت و در اختیار مدیران بیمارستان سپیر قرار داد تا این بیمارستان را بازسازی کنند. این بیمارستان هنوز در جنوب تهران میزبان خانواده‌های کم درآمد است.

القانیان در دهه 40، بعد از اتفاقاتی که در جامعه یهودیان رخ داد، سمت رهبر جامعه کلیمیان ایران را به عهده گرفت و برای سال‌های متمادی ریاست آن را برعهده داشت؛ دورانی که کلیمیان ایران از عصر طلایی خود یاد می‌کنند. در این دوره، با موافقت القانیان، املاک ملی یهودیان در سراسر ایران که بدون مالک بودند، به انجمن منتقل شدند. تأسیس صندوق ملی انجمن کلیمیان، تشکیل کمیته فرهنگی کلیمیان، تعیین کمیته شورای حل اختلاف و داوری بین کلیمیان، تصویب قانون تعدیل حق ارث زنان و دخترهای یهودی و ساخت بنای انجمن کلیمیان در خیابان «آقا شیخ هادی» از کارهای مهمی بود که در دوران ریاست القانیان انجام شد.

حبیب القانیان انجمن خیریه‌ای را تأسیس کرده بود که هزینه‌ها و وسایل دانش‌آموزان بی بضاعت مدارس «اتحاد» را تأمین می‌کرد. او هم چنین در انتخابات ۱۳۳۹ اتاق بازرگانی ایران، به عنوان نخستین یهودی بر کرسی اتاق نشست. او هزار و ۷۰۰ کارت بازرگانی را از سه هزار و ۲۶۰ اتاق خرید و هفتمین عضو این اتاق شد. اما ستاره القانیان در سال ۵۴ افول کرد. او در مقابل خواست «اشرف پهلوی» برای جمع آوری ۱۰۰ میلیون دلار توسط انجمن کلیمیان سر باز زد. همین باعث شد تا به زندان بیفتد. گفته می‌شود القانیان را در فرودگاه به جرم گران فروشی دو عدد نمک دان پلاستیک بازداشت و به زندان فرستاندند.

انجمن کلیمیان بلافاصله برای آزادی حبیب القانیان، با حضور جمعی از مسوولان جامعه تشکیل جلسه داد تا هرچه زودتر برای حل این مساله، پی گیری‌های لازمه قانونی انجام شود پس از پنج ماه تبعید و زندان، حاج‌حبیب القانیان از زندان آزاد شد. او به شهر سنندج تبعید شده و اتهام وارده به او گران‌فروشی و مدت تبعید، سه ماه در نظر گرفته شده بود. گرچه در سنندج حاج‌حبیب از حمایت و هم دردی جامعه یهودیان کُرد به‌طور کامل برخوردار بود و تا حدودی تحمل این ناراحتی برای او آسان شده بود ولی انعکاس بازداشت وی ضربه غیرمنتظره‌ای به اعتبارش به شمار می‌رفت. ضمن آن که این‌گونه حرکت‌ها، اثرات ناخوشایندی در روحیه خانواده القانیان و نیز جامعه کلیمیان ایران به جای گذاشت.

No responses yet

Jan 20 2017

اعتراض مشترک چهار هنرمند زندانی به “سکوت هنرمندان داخلی”

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سیاسی,هنر

مهدی رجبیان (راست) و حسین رجبیان
دویچه‌وله: چند روز مانده به گشایش ۳۵مین جشنواره فیلم فجر، ۴ هنرمند زندانی از اوین طی نامه‌ای ضمن اشاره به حمایت هنرمندان جهان از خود، به “سکوت” هنرمندان داخل کشور در برابر “احکام قضایی و سرنوشت هنری”شان اعتراض کرده‌اند.

سی و پنجمین جشنواره فیلم فجر که امسال از روز ۱۰ تا ۲۲ بهمن ماه در برج میلاد تهران برگزار می‌شود، به عنوان بزرگترین و مهم‌ترین فستیوال سینمایی ایران، هر ساله میزبان ده‌ها هزار علاقمند و مشتاق سینماست. سی و دومین جشنواره موسیقی فجر نیز که امروز (پنجشنبه، ۳۰ دی/ ۱۹ ژانویه) هفتمین روز از برگزاری خود را می‌گذراند، بزرگترین فستیوال موسیقی کشور است.

کیوان کریمی و حسین رجبیان، فیلم‌سازان زندانی، و مهدی رجبیان و یوسف عمادی، موسیقی‌دانان زندانی در اوین از این مناسبت استفاده کرده، در جریان جشنواره موسیقی فجر و در آستانه برگزاری جشنواره فیلم فجر، در نامه‌ای سرگشاده از اعتراض هنرمندان جهان به احکام حبس خود به دلیل فعالیت‌های هنری‌شان نوشته‌اند و “سکوت” هنرمندان داخل کشور را پرسش‌برانگیز خوانده‌اند.

چرا سکوت!؟

به گزارش ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، هرانا، چهار هنرمند زندانی در اوین در نامه سرگشاده خود نوشته‌اند: «روزهای پیش روی گردهمایی سالانه هنرمندان داخلی تنها این سئوال بی‌پاسخ را در ذهنمان متبادر می‌کند، که آیا آنها اخبار حمایت جهانی هنرمندان و جشنواره‌های بین‌المللی پیرامون ما را نشنیده‌اند که این‌چنین درباره احکام قضایی و سرنوشت هنری‌مان سکوت کرده‌اند، یا تن به مصلحت‌اندیشی و از سر تاسف منفعت‌طلبی داده‌اند که متاسفانه خود از اصل رسالت بی‌پروای هنر بدور است یا آنکه سئوال اساسی دیگر این است، که به واقع هنرمند داخلی به جز انگشت‌شمار آنقدر از قله‌های شرقی هنری جهان بدورند که مخیله‌شان تنها به مرز و محدوده جغرافیای کوچه و خیابان‌های بن‌بست پایتخت بسنده کرده است و اگر ادعای بیش از این بوده پس چرا سکوت!؟»

Logo von 35. Fajr-Filmfestival (Isna) نامه چهار هنرمند زندانی در اوین در آستانه سی و پنجمین جشنواره فیلم فجر نوشته شده است

کیوان کریمی، حسین رجبیان، مهدی رجبیان و یوسف عمادی دلیل نگارش نامه خود را “مصادره و توقیف مستقیم و غیر مستقیم” تمام آثارشان عنوان کرده‌اند و اینکه «هیچ یک از هنرمندان داخلی برخلاف واکنش هنرمندان تراز اول دنیا به احکام سنگین زندان و مصادره آثار هنریمان واکنشی نشان نداده‌اند و برداشت ما در این اثنا و از این عمل چیزی جز این نیست که آنها به واضح روی از این حقیقت برگردانده و چشم بر آن بسته‌اند و گویی این بی‌تفاوتی نصیبی برایشان در پی داشته که این چنین بر آن پای می فشارند».

اتهام “توهین به مقدسات”

احکام یوسف عمادی (موسیقی‌دان)، مهدی رجبیان (موسیقی‌دان) و حسین رجبیان (فیلم‌ساز) اسفند ماه ۱۳۹۴ توسط شعبه ۵۴ دادگاه تجدیدنظر تهران تأیید شد و هر یک از آنان به سه سال حبس تعزیری، سه سال حبس تعلیقی و پرداخت ۲۰ میلیون تومان جریمه نقدی محکوم شدند.

هر یک از آنان پیش از این در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی مقیسه به شش سال حبس تعزیری و ۲۰ میلیون تومان جریمه نقدی محکوم شده بودند. دادگاه انقلاب تهران هر یک از این هنرمندان را به اتهام “توهین به مقدسات” به ۵ سال زندان و به اتهام “تبلیغ علیه نظام” به یک سال زندان محکوم کرده بود.

مهدی رجبیان به همراه برادرش حسین رجبیان و یوسف عمادی مهرماه سال ۹۲ توسط نیروهای سپاه پاسداران در استودیو و دفتر کارشان بازداشت شده بودند. آنان پس از بازداشت، به سلول انفرادی بند دو الف سپاه پاسداران منتقل شده و اندکی بعد با قرار وثیقه ۲۰۰ میلیون تومانی آزاد شدند.

توقیف فیلم مجوزدار

حسین رجبیان کمی پیش از بازداشت نخستین فیلم سینمایی‌اش را تولید کرده بود که با وجود داشتن مجوز ساخت توقیف شد.

یکی از اتهامات مهدی رجبیان نوازنده سه تار، گرافیست و مدیر پایگاه اینترنتی “برگ موزیک”، “ترویج بی‌اعتنایی به مقدسات” از طریق انتشار موسیقی زیرزمینی است. او در زمان دستگیری در حال ضبط پروژه‌ای پژوهشی با عنوان “تاریخ ایران به روایت سه تار” بوده است.

یوسف عمادی نیز موسیقی‌دان و آهنگساز و مسئول فروش سی‌دی‌های سایت “برگ موزیک” بوده است. پایگاه اینترنتی “برگ موزیک” به تولید، معرفی و انتشار موسیقی​های زیرزمینی ایران می‌پرداخته که در دوران ریاست جمهوری محمود احمدی‌نژاد فیلتر شده بود.

صدور حکم زندان علیه این سه هنرمند واکنش‌های وسیع بین‌المللی برانگیخت و از جمله انجمن دفاع از آزادی بیان در موسیقی (فری میوز)، انجمن جهانی قلم، انجمن آهنگسازان و ترانه‌سرایان اروپا، کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران و شورای هنرمندان اروپا به آن اعتراض کردند. همچنین ۱۶۵ هنرمند، نویسنده و فعال ایرانی نیز در بهمن ماه ۱۳۹۴طی بیانیه‌ای خواستار آزادی آنها شدند. درمیان امضاکنندگان نام جعفر پناهی نیز دیده می‌شد که خود در ایران ممنوع‌الکار و ممنوع‌الخروج است.

حکم زندان و شلاق

کیوان کریمی، دیگر هنرمند زندانی در اوین و یکی از نویسندگان نامه‌ی اعتراضی به هنرمندان، مستندسازی است که در اسفند ماه سال ۱۳۹۴ به یک سال زندان، پنج سال حبس تعلیقی و ۲۲۳ ضربه شلاق محکوم شد و روز ۳ آذر ۱۳۹۵ به زندان اوین احضار و اجرای حکم او آغاز شد.

Iran Keywan Karimi bei Dreharbeiten zum Film Writing On The City (picture-alliance/AP Photo/Keywan Karimi) کیوان کریمی

نام این مستندساز جوان با ساختن فیلم کوتاهی به نام “ماجرای زن و شوهر” در جشنواره‌های مختلف بین‌المللی مطرح شد.  او در ۲۳ آذر ماه سال ۹۲ در پی ساخت فیلم مستند “نوشتن بر شهر” و به اتهام “توهین به مقدسات” بازداشت شد، اما پس از ۱۲ روز با قرار وثیقه آزاد شد و حکم قطعی او در اسفند ماه ۱۳۹۴ صادر شد. “نوشتن بر شهر” مستندی ۶۰ دقیقه‌ای درباره تاریخچه شعارنویسی و گرافیتی در تهران است که نه در ایران اکران عمومی شده و نه در هیچ جشنواره بین‌المللی به نمایش درآمده است.

در پی انتشار خبر حکم شلاق و زندان برای کیوان کریمی، کانون نویسندگان ایران به همراه ۱۳۷ کارگردان ایرانی و نیز انجمن ملی سینما و تلویزیون ایتالیا به حکم صادره علیه او اعتراض کردند.

انجمن‌های قلم در آمریکا، لندن و کانادا نیز با فراخوان کمپینی با حضور هنرمندان، خواستار تجدید نظر در حکم او شدند. ۲۲۳ فیلم‌ساز از سراسر دنیا نیز در حرکتی نمادین در اعتراض به حکم ۲۲۳ ضربه شلاق برای او، در ساخت فیلمی به نام “کلمه، شلاق” شرکت کرده و هر یک با گفتن واژه‌های انتخابی با کیوان کریمی ابراز همبستگی کردند.

No responses yet

Jan 19 2017

بعد از پانزده سال، ‘پیکر خونین پدر و برادرم را فراموش نمی‌کنم’

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی


بی‌بی‌سی: حمید و کارون حاجی زاده در تابستان هفتادوهفت در کرمان به قتل رسیدند

اردیبهشت ۷۷ بود، آشفته بود و پریشان. تا به حال بابا را اینگونه ندیده بودم.

از کسی که هیچ وقت دوری همسر و فرزندانش را تاب نمی آورد جمله ای شنیدم که با آن که سن و سال کمی که داشتم هم عجیب بود.

در ذهنم حلاجی نمیشد که چرا گفت: “می‌خواهم یک جایی خانه ای بگیرم که هیچکس از من خبر نداشته باشد و جایش را هم هیچکس بلد نباشد.

چند روز بعد تمام کتابهای کتابخانه را به همراه دستنوشته هایی که هنوز چاپ نکرده بود با یک وانت به جایی دیگر منتقل کرد و نگفت به کسی که کجا برده.

معنی این سراسیمگی را نمی فهمیدم. در عالم نوجوانی بودم و حمید پور حاجی زاده (سحر) را فقط به عنوان پدر می‌شناختم و شاعر.

همان کسی که از کودکی برای بچه هایش شعرهای حافظ و سهراب می‌خواند و هر از گاهی که در دفترهای شعرش می‌گشتم شعری را که برای تولدم سروده بود می آوردم و می‌گفتم برایم بخواند.

فکر یک ساعت نبودنش هم آزارم می‌داد چه برسد به عمری فراق.

فکر یک ساعت نبودنش هم آزارم می‌داد چه برسد به عمری فراق. یک بار خواب دیده بودم که مرده و تمام آن روز در بغلش گریه کردم. باور نمی کردم که ممکن است روزی بابا بمیرد. اصلا به نظرم مرگ با او سنخیتی نداشت.

یک بار خواب دیده بودم که مرده و تمام آن روز در بغلش گریه کردم. باور نمی کردم که ممکن است روزی بابا بمیرد. اصلا به نظرم مرگ با او سنخیتی نداشت.

هنوز متعجب از کارهای پدر بودیم که به خانه جدید نقل مکان کردیم. تابستان بود و تعطیلات.

شب سی ام شهریور ۷۷ من و برادرم ارس حدود ساعت دو و نیم از مراسم عروسی به خانه برگشتیم.

متعجب بودیم که چرا پدر و مادر و کارون، برادر کوچکترمان نیامده اند.

چراغ خاموش خانه برایمان بی معنی بود. مگر می‌شد حمید پور حاجی زاده باشی و تا اروند و ارس ات نیامده اند بخوابی؟

در را که باز کردم و وارد شدیم، برای اولین بار بود که فهمیدم خون و چاقو و خنجر چه معنایی می‌دهند. اما مگر می‌شد بابا را با آن سینه پاره پاره شده دید؟ پای برهنه و با آجری در دست تمام همسایه ها را بیدار کردم.

پلیس و سرباز و خون و چاقو و گریه های رییس آگاهی که مادرم گمان برده بود قاتل است و مدام می‌پرسید چرا شوهر و بچه ام را کشتید؟

پزشک قانونی که آمد پرسیدم بابام زنده است؟ وقتی گفت نه دو نفرشان مرده اند خشکم زد. دو نفرشان؟

گفت برو ببین. دو سه ساعت صدای مادرم را نشنیده بودم که فریاد می کشید کارون.

وقتی از پشت پنجره چشمان باز و سینه و صورت پاره کارون و دیدم فریادم به آسمان بلند شد و فهمیدم که خدا هم روزی می‌میرد.

گفت برو ببین. دو سه ساعت صدای مادرم را نشنیده بودم که فریاد می کشید کارون. وقتی از پشت پنجره چشمان باز و سینه و صورت پاره کارون و دیدم فریادم به آسمان بلند شد و فهمیدم که خدا هم روزی می‌میرد.

بعد از پانزده سال هنوز دلم به حالآن شب ارس میسوزد. شوکه شده بود. رد خون را گرفته بود و دور خانه می چرخید. حمید که پدرت باشد میفهمی ابد هم برای یتیم شدنت زود است.

چند روز بعد از دفن پدر ،عمو محمد کنارم نشسته بود و گفت ممکن است قتل پدرت سیاسی باشد و من پرسشگرانه نگاهش می کردم.

وقتی بازپرس پرونده می گفت این قتل انگیزه ای به بزرگی چنار می‌خواهد و وقتی سرهنگ پوررضاقلی، رییس وقت آگاهی کرمان در برابر سوال های ما سرش را پایین می انداخت هنوزم نفهمیده بودیم اصل ماجرا چیست.

بیشتر از دوماه از قتل بابا و کارون گذشته بود که گفتند آقای مختاری مفقود شده. او به مراسم ختم بابا آمده بود. چندین روز بعد هم آقای پوینده ناپدید شد و بعد آقای فروهر و خانم اسکندری کشته شدند.

اینجا آخر خط ابهام قتل حمید و کارون پور حاجی زاده بود. آن آشفتگی و خانه و این بیت غزل بابا حالا دیگر برای من معنای متفاوتی داشت:

بر پیکر من نقش شود نقشه ایران / پر خون چو نمایند به خنجر بدنم را

No responses yet

Jan 19 2017

ابراز بی‌اطلاعی نماینده مجلس از بازداشت معترضان به پارازیت در شیراز + فیلم توضیحات مقام امنیتی

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی


رادیوفردا: یکی از نمایندگان شیراز در مجلس ضمن اظهار بی‌اطلاعی از بازداشت تعدادی از معترضان به مسئله ارسال پارازیت در این شهر، اعلام کرد که ستادی برای بررسی تاثیرات پارازیت تشکیل شده است.

علی اکبری روز چهارشنبه، ۲۹ دی‌ماه، در مصاحبه با خبرگزاری کار ایران، ایلنا، درباره اعتراضات مردم این شهر به ارسال پارازیت گفت: «پارازیت‌ها نگران‌کننده نیست و ستادی هم تشکیل شده تا تاثیرات همین میزان از پارازیت را هم بررسی کند.»

آقای اکبری گفت که «طبق نظر کارشناسان» اختلالات به وجود آمده در گیرنده‌های رادیویی «به دلیل تغییرات و تعمیر زیرساخت‌های آنان است و نه پارازیت».

این نماینده شیراز اعلام کرد که به همراه مسعود رضایی، دیگر نماینده شیراز در مجلس، نامه هایی را به وزرای کشور و بهداشت و همچنین استاندار استان فارس درباره موضوع پارازیت‌ها نوشته‌اند.

نماینده شیراز همچنین از بازداشت تعدادی از معترضان به مسئله ارسال پارازیت در شهر شیراز ابراز بی‌اطلاعی کرد.

در هفته‌های گذشته برخی از رسانه‌ها و نمایندگان شیراز در مجلس از «سردردهای فراوان» و «اختلال» در شبکه تلفن همراه و تلویزیون در این شهر خبر داده و برخی از وب‌سایت‌ها دلیل این اتفاقات را افزایش ارسال پارازیت در این شهر اعلام کرده‌اند.

در همین حال مسعود رضایی، نماینده شیراز، روز یک‌شنبه، ۱۲ دی، در تذکری به وزرای بهداشت و ارتباطات و فناوری اطلاعات خواستار توضیح درباره علت افزایش امواج پارازیت در شیراز به ویژه در غرب این شهر شده بود که، به گفته او، باعث به «خطر افتادن سلامت مردم و ایجاد سردردهای فراوان» شده است.

تعدادی از مردم شیراز در روزهای ۲۰ و ۲۸ دی‌ماه در اعتراض به افزایش ارسال پارازیت در مقابل استانداری استان فارس تجمع کردند.

در تجمع روز بیستم دی، هادی پژوهش، معاون سیاسی امنیتی استانداری فارس، با حضور در جمع معترضان خبر داد که استاندار فارس دستور پیگیری این موضوع را داده است.

بر اساس فیلم‌هایی که از تجمع روز ۲۸ دی‌ماه منتشر شده، معترضان شعار می‌دادند که «سپاه پارازیت را بردار». دراین فیلم ها دیده می شود که نیروی انتظامی به تعدادی از معترضان حمله و آنان را دستگیر می کند.

اما مقامات نیروی انتظامی درباره بازداشت این افراد اظهار نظری نکرده‌اند و گزارشی درباره وضعیت آنان منتشر نشده است.

ارسال پارازیت روی ماهواره‌ها با هدف جلوگیری از دریافت برخی شبکه‌های خبری و غیرخبری خارج از ایران از سال ۸۰ آغاز شده و در سال ۸۸ به دنبال اعتراض‌های گسترده مردم به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری آن سال به اوج خود رسید و همچنان ادامه دارد.

از آن زمان تاکنون درباره تاثيرات جانبی پارازيت‌ها بر سلامت مردم تاکنون گزارش‌های متعددی در رسانه‌های ايران منتشر شده است.

در همین زمینه رضا ملک‌زاده، معاون تحقیقات وزارت بهداشت، روز دوم دی گفته بود که مطالعات اخیر نشانگر آن است که «امواج و پارازیت‌ها عوارض دارند و در ابتلا به سرطان موثرند».

پس از توفان خردادماه ۹۳ در تهران، سازمان هوا‌شناسی ايران در گزارشی به مجلس اعلام کرد که به دليل وجود پارازيت‌ها نتوانسته بود اين توفان را پيش‌بينی کند.

در مهرماه همان سال سازمان حفاظت محيط زيست ايران، با تاييد سرطان‌زا بودن امواج پارازيت، از کميته رسيدگی به وضعيت پارازيت‌ها درخواست کرد تا از «روش‌های ديگری» برای مقابله با «تهاجم فرهنگی» استفاده شود.

در همین حال سازمان بين‌المللی مخابرات، از نهادهای سازمان ملل، پیش از این با صدور قطعنامه ای در مورد ارسال پارازیت به دولت‌ها هشدار داده و خواسته بود که در قالب همکاری‌های منطقه‌ای به تبادل اطلاعات و آموزش و کمک به اندازه‌گيری امواج و تاثير آنها بر سلامت شهروندان اقدام کنند.

No responses yet

Jan 19 2017

یک زن بدن‌ساز در ایران راهی زندان شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,حقوق بشر,سیاسی


دویچه‌وله: گروه ورزشی خبرگزاری میزان روز چهارشنبه (۱۸ ژانویه / ۲۹ دی) از روانه شدن زنی به زندان خبر داده که علاقمند به ورزش بدن‌سازی بوده است. طبق گزارش خبرگزاری مزبور این زن به اتهام منتشر کردن عکس‌های خود در فضای مجازی و به دلیل “عجز از پرداخت وثیقه” روانه زندان شده است.

خبرگزاری میزان در عین حال به ‌آن‌چه از سوی فدراسیون پرورش اندام اعلام شده، استناد کرده که می‌گوید، “بانوان به خاطر مسائل شرعی و قانونی هیچ فعالیتی در این رشته ندارند”.

این فدراسیون همچنین از قول “بانوان کشور” نوشته است که زن‌ها در ایران “هیچ رغبتی به این ورزش نشان نمی‌دهند” و اگرهم زنی به بدن‌سازی علاقمند باشد، “به دلایل خاص و رسیدن به منافع شخصی” است.

فدراسیون بدن‌سازی ایران علاقه زن ایرانی به بدن‌سازی را که یک امر کاملا خصوصی است، “تخلف” دانسته است.

آنگونه که در خبر منتشرشده در همین خبرگزاری آمده، در اواخر شهریورماه امسال نیز دو زن ورزشکار دیگر که در مسابقات برون‌مرزی در این رشته شرکت کرده بودند، همراه با چهار مربی خود به شعبه دوم دادسرای فرهنگ و رسانه احضار شدند.

در مورد این زنان پرونده‌ای تشکیل شد. اتهام آنان در این پرونده شرکت ‌در مسابقه علیرغم “ممنوعیت” و انتشار تصاویر “به صورت نیمه عریان” در شبکه‌های اجتماعی ذکر شده بود.

ناصر پورعلی‌فرد، رئیس فدراسیون بدنسازی و پروش اندام ایران شهریورماه سال جاری خورشیدی در باره این رشته به گروه ورزشی خبرگزاری میزان گفته بود: «فدراسیون بدنسازی و پرورش اندام هیچ فعالیتی در بخش بانوان ندارد و اعتقاد داریم این ورزش مناسب بانوان نیست.»

او اضافه کرده بود: «بار دیگر به تمام باشگاه‌ها تذکر می‌دهم که شرکت بانوان در مسابقات بدنسازی و پرورش اندام یا تمرین کردن آنها زیر نظر مربیان مرد خلاف قانون است.»

البته در اظهارات رئیس فدراسیون بدنسازی و پرورش اندام نه دلیلی برای “نامناسب بودن” این ورزش برای زنان دیده می‌شد و نه استدلالی که چرا زنان حتی در محیطی کاملا زنانه حق انجام این ورزش را ندارند. افزون بر این آنچه مقامات جمهوری اسلامی “برهنه” یاد کرده‌اند، در عرف بسیاری از کشورهای جهان لباس ورزشی متداول برای زنان محسوب می‌شود.

بیشتر بخوانید:دو زن بدن‌ساز ایرانی به دادسرا احضار شدند

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .