اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'ملای حیله‌گر'

Jan 23 2013

خاتمی: انتقاداز کدیور، تقدیراز عسگراولادی، براندازی مشکلات ایران راحل نمیکند/ بجای نقدامام، شاهدتخریب چهره اوییم

نوشته: خُسن آقا در بخش: درگیری جناحی,سیاسی,ملای حیله‌گر

هاشمی نامه: آدم کمی بدبین می شود که چه دستی در کار است که هم کسانیکه انتصاب به انقلاب دارند در دو جهت دو طیف؛ طیف افراطی تندرو درونی و طیفی از آن طرف که به اصل انقلاب وابسته بوده ولی دچار تندروی است و نیز کسانی که با اصل اسلام و انقلاب مخالفند دست به دست هم داده اند و به تخریب چهره امام می پردازند و این امر جای تأسف دارد.

خاتمی گفت: آدم کمی بدبین می شود که چه دستی در کار است که هم کسانیکه انتصاب به انقلاب دارند در دو جهت دو طیف؛ طیف افراطی تندرو درونی و طیفی از آن طرف که به اصل انقلاب وابسته بوده ولی دچار تندروی است و نیز کسانی که با اصل اسلام و انقلاب مخالفند دست به دست هم داده اند و به تخریب چهره امام می پردازند و این امر جای تأسف دارد.

سیدمحمد خاتمی در دیدار با اعضای سازمان جوانان مجمع نیروهای خط امام (ره) ضمن انتقاد از 3 طیف تندرو که عملا به تخریب چهره امام مشغولند، تلویحا و بدون ذکر نام، از محسن کدیور انتقاد و از عسگراولادی تقدیر کرد.

متن کامل سخنان رئیس جمهور سابق ایران در ادامه آمده است:

بسم الله الرحمن الرحیم

در روزهای آغازین بهمن هستیم و در اینجا صحبت از بهمن و بیست و دوم بهمن شد. جا دارد که ما به عنوان نقطه عطفی در تاریخ ملت ایران و اغاز مرحله جدید حیات سیاسی؛ اجتماعی و تاریخی مردم مان از آن یاد کنیم. و نیز از نقش ممتازی که حضرت امام در این جریان داشتند.

واقعا اگر امام نبودند چنین انقلابی رخ نمی داد.
درست است که در درون انقلاب ما گرایش های مختلف وجود داشتند ولی فراگیری انقلاب و حضور جامع همه اقشار ملت در اثر نقشی بود که امام داشتند.دم از انقلاب زدن و امام را ندیدن امری نادرست و جفا به تاریخ است. یک تحلیل گر که درست قضایا را بررسی می کند این نقش را می بیند پیوند بین امام و انقلاب ما یک پیوند واقعی است نه اینکه به زور بخواهیم آن را تحمیل کنیم.

گروه ها و جریانات هر کدام جای خود را دارند،هر چند معتقدم ریشه انقلاب را باید در صد سال قبل جستجو کرد ولی نقش امام در بالفعل شدن جریان و آمدن مردم و توده های عظیم مردم غیر قابل انکار است. حالا کسانی بپسندند یا نپسندند این نقش را نمی توانند انکار کنند. حاکمیت وشخصیت امام بود که سبب شد حکومت دو هزار و پانصد ساله یک جریانی که همه نیروهای دنیا پشت سر او بودند و همه می دانیم که چه کار با مملکت کرد آن را کنار بزنند واگر امام نبود تحقق پیدا نمی کرد این را اشاره کردم چون معتقدم به امام جفا می شود.

البته بر خلاف آنچه رایج شده است که رهبری دینی که در نظام ما هست از امام گرفته تا رهبر کنونی قابل نقد نیستند ؛ این غلط است نه ،آنها هم انسان هایی هستند مثل انسان های دیگر و باید هم نقد شوند اتفاقا یکی از مسائلی که هست ایجاد ساز و کارهای درست و حسابی است که همه چیز نقد شود از جمله اندیشه امام ،رفتارهای ایشان و کسانی که بعد از ایشان آمده اند آن شاء الله تا دوره های بعد خواهند آمد این حرف نادرستی است که هاله تقدس بکشیم و سدی ایجاد کنیم که نتوان به آن نزدیک شد؛ اما این مساله با تخریب خیلی فرق دارد.

من احساس می کنم امروز گاه تخریب امام (نه نقد امام)، یعنی ندیدن جایگاه بلندی که امام داشته و پیوندی که با انقلاب ما داشته و تداوم انقلاب در اثر این پیوند دارد رایج می شود. این مساله غیر از این است که بگوئیم در فلان جا با در فلان کار هم می توان به تصمیم و کار امام یا رهبری ایراد گرفت. خود امام هم فرموده اند که ممکن است ایشان هم اشتباه بکنید. ولی تخریب این نقش ممتاز امام، جریانی است که این روزها به شکل جدیدی در امده.

عده ای بودند که انقلاب منافع انها را از بین برد با انقلاب و اسلام هم مخالف بودنداز اول هم به جای نقد ناسزا می گفتند و تخریب می کردند، ولی متأسفانه در سال های اخیر یک نوع جریانی در داخل که امکانات فراوانی هم از نظر تبلیغاتی دارد و صدایش هم بلند است چهره ای از امام می خواهد نشان بدهد که گویا امام مظهر خشونت؛نفی دیگران طرد دیگران،عدم تحمل هیچکس و هیچ چیزی که نمی پسندیدند بودند و متاسفانه در رسانه های ارتباط جمعی ما اینگونه می اید برای توجیه رفتارها و کردارهای نادرستی که احیاناً هست. و این جفای بزرگی است به امام در کنار کسانیکه امام و انقلاب و هیچ چیز را قبول ندارند و سعی میکنند با کوبیدن امام و فحش دادن و نفی امام که از اول انقلاب هم بوده اصل انقلاب را رد بکنند و در واقع عقده هایشان را به خاطر منافع اجتماعی و سیاسی و اقتصادی که از دست داده اند باز کنند در کنارش جریان دیگری را می بینیم که به نام انقلاب و اسلام ، گاهی چهره ای از امام نشان می دهد که گویا آنچه که رخ داده و هست و نادرست است امام خیلی بدتر و بالاترش را انجام دادند یعنی گویا انچه در این سالها رخ داده خیلی ملایم تر بوده از آن چیزی که امام می خواستند رخ بدهند برای توجیه یک سری مسائل. افراطیون این کار را می کنند که خیلی مساله خطرناک است.

اما وجه سوم این که بعضی از کسانیکه در درون در طیف انقلاب هم قرار می گیرند یعنی ممکن هم است نسبت به حکومت فعلی و رفتار ما و اصلاح طلبان و غیر اصلاح طلبان اعتراض داشته باشند و با هم اختلاف داشته باشیم ولی معمولا در مجموعه ای قرار می گیرند که متعلق به انقلاب است یا توقع این است که چنین باشد انها هم دست به کار شده اند برای تخریب شخصیت امام آن هم با استناد به مطالبی که پایه و اساس آن معلوم نیست چگونه هست و کمک می کنند به دو جریان دیگر که امام را می خواهند تخریب کنند.

آدم کمی بدبین می شود که چه دستی در کار است که هم کسانیکه انتصاب به انقلاب دارند در دو جهت دو طیف؛ طیف افراطی تندرو درونی و طیفی از آن طرف که به اصل انقلاب وابسته بوده ولی دچار تندروی است و نیز کسانی که با اصل اسلام و انقلاب مخالفند دست به دست هم داده اند و به تخریب چهره امام می پردازند و این امر جای تأسف دارد.
آن دو دسته دیگر که اصلا حرف های ما را نمی شوند ولی کسانیکه واقعا فکر میکنیم اصل انقلاب را قبول دارند خواهش می کنیم دست از این کار غلط و نادرست بردارند و این نتیجه اش هم هر چه باشد به نفع کسانی است که نه اسلام را می خواهند و نه انقلاب را نه ایران را و نه دلشان برای مردم ایران سوخته است.

نکته دیگر اینکه 22 بهمن که سالروز پیروزی انقلاب ما است قبل از آن امام یک دولت تشکیل داد در راس دولت یک شخصیت بسیار متین و معتبری که سابقه مبارزات و تفکر اسلامی داشت اقای مهندس بازرگان را گذاشتند با اینکه خیلی کسان دیگر بودند ولی امام ایشان را انتخاب کرد این رویکرد نشان داد که امام خیلی فراگیرتر از دیگران به انقلاب و ایران و نظام می اندیشند و می خواهند همه کسانیکه به ایران و اسلام اتصال دارند در درون باشند و از وجودشان بهره گیری شود.
تازه وقتی خواستند دولت موقت را تشکیل دهند گفتند چون ملت مرا قبول دارد من دولت را تعیین می کنم امام از اول این بر نکته مهمی تأکید می کنند و آن این که واقعیتی و پدیده ای به نام ملت وجود دارد و اوست که تصمیم می گیرد و من هم به نمایندگی از او این کار را می کنم.
دستور کاری هم که برای دولت موقت تعیین می کنند عبارت است از تمهید انعقاد مجلس مؤسسان (که بعد شد مجلس خبرگان) برای تنظیم قانون اساسی،رفراندوم اصل نظام و بعد همه پرسی قانون اساسی و استقرار همه امور طبق قانون مصوب مردم.
امام اگر همان روزهم می گفت جمهوری اسلامی همه می پذیرفتند اما امام گفت همه پرسی برای اصل نظام و طبق نظر مردم عمل شود.

اینها امور بسیار مهمی است که در انقلاب ها کمتر می بینیم و بعد روی جمهوری اسلامی تأکید می شود و اینقدر اصرار که جمهوری باشد می شد بگویند خلافت یا امارت یا همه حرف هایی که زده می شود.

مگر بغل دست ما امارت اسلامی وجود نداشت مگر امروز جریانات تندی که فکر می کنند که همه دستاوردهای بشری نادیده انگاشته شود و دیدگاه های تنگ و تلخ و خشک به نام اسلام بر مردم تحمیل شود مگر اینها نیستند و کسانی که جز فشار و خشونت و حذف و تبعیض به هیچ چیزی پای بند نیستند مگر همین ها به امام فشار نمی اوردند که شما انحراف دارید و می گفتند جمهوری بدعت است ولی امام روی جمهوری اسلامی تاکید داشت.

آنچه امروز ما داریم دنبال می کنیم اینکه ما جمهوری اسلامی می خواهیم جمهوری یعنی جمهوری باشد جایگاه مردم مشخص باشد نسبت دولت با مردم معلوم و حکومت تابع مردم باشد در مقابل مردم مسؤول باشد حکومت بداند رای مردم چیست و طبق آن اقدام کند.

حکومت مصالح ملی را در نظر بگیرد و این امکان را ملت داشته باشد که آن را جا به جا کند اینها جمهوری است البته اسلامی هم باید باشد. اسلامی که احکامش؛ اخلاقش، ادبش باید اجرا شود البته اسلامی در جمهوری اسلامی رسمی است که در عرصه حکومت و اجتماع با معیارهای جمهوریت و دموکراسی سازگار باشد هم طبعا دموکراسی اش بر خلاف معیارهای اساسی اسلام نباشد نه هر اسلامی؛ اسلامی که رای مردم را قبول ندارد اسلامی می گوید فرد و یا جریان خاصی به هر قیمتی شده بر مردم حکم براند و هیچ کس هم حق و اراده و اختیاری نداشته باشد، این اسلام با جمهوری اسلامی سازگار نیست.

ما اسلامی می خواهیم که به رای مردم اعتقاد داشته باشد حرمت مردم نگه داشته شود ازادی بیان و اندیشه و نیز تامین مصالح ملی رعایت شود و این همان. اسلامی که در انقلاب آمده بود. در ایران انقلاب شده مصالح ملی ایران از اولویت های مهم است در سیاست خارجی در مسائل اقتصادی و اجتماعی پیشرفت؛ توسعه و عدالت. این ها مسائلی است که بایددر جمهوری اسلامی باشد .ما جمهوری اسلامی را چنین دیدیم و می بینیم و چنین از آن دفاع می کنیم.

وضع کنونی را خیلی بد می دانم فکر می کنم مساله تحریم ها و مشکلاتی که هست یا ایران را به تسلیم وا دارد یا خود به خود مثل شمعی که اب می شود از بین برود و این خطر بسیار بزرگی است .در دل ایران هم مشکلات زیادی وجود دارد و همین دلیل هم هست می گوییم نباید براندازی شود چون به اصل انقلاب و جمهوری اسلامی اعتقاد داریم و اگر هم انتقادی داریم اینکه چرا از اصولی که به اصل نظام و جمهوری اسلامی لطمه می زند انحراف پیدا شده باید برگردیم به اصولی که در متن انقلاب و مورد قبول مردم بود.

این طور نیست که اگر هم براندازی شود مشکلات ایران حل خواهد شد.از هرج و مرج تا تجزیه مسائلی است که می تواند ایران را تهدید کند به همین دلیل ما نه اصلا می توانیم تصور کنیم با حمله خارجی و دخالت بیگانه که هیچ منافع ما را نمی خواهد ایران شکل دیگری را پیدا کند نه بصورت های دیگر به عنوان فروپاشی و از بین رفتن اما در عین حال گفتیم و می گوئیم که برای جلوگیری از اینها باید تجدید نظری در سیاست ها رویکردها بشود. کوبیدن بر تبل نفرت و عده ای را از صحنه بیرون کردن به هر قیمتی و هرگونه رفتاری با انها مجاز بودن و از آن طرف مصونیت دادن به هتاکان و حمله کنندگان و در مقابل حتی امکان دفاع از خود را به طرف مظلوم ندادن هم ناورا است و هم بر خلاف مصالح کشور است .

من تشکر می کنم از بعضی شخصیت های متین و با سابقه ای که شجاعت می کنند در این موقعیت و دم از نزدیکی دلها به همدیگر می زنند از این نفرت افکنی موجود جلوگیری می کنند و می دانم هزینه هم می پردازند.این نشانه ایمانشان و ظرفیت آنهاست که این کار می کنند این کار کار درستی است.

ما باید تجدید نظر بکنیم و به خاطر آن خطر بزرگ که احتمالش هر چه باشد محتملش بسیار قوی است. شاید به سوی همدلی برویم با حفظ مواضع خودمان، کسانیکه منطقی تر فکر میکنند به مصالح ملی بهتر می اندیشند ولو اینکه نظریات متفاوتی دارند می توانند دلها را به هم نزدیک کنند.
شما بخصوص جوانان هم می توانید نقش داشته باشید و آن پیوندها را ایجاد کنید در حالیکه از آن مواضع اصولی نباید منحرف شوید میتوانید در تلطیف فضا جریاناتی مثل شما که هم جوانید و هم خوش فکر، موثر باشید.

این مساله را قبول دارم که تا انتخابات می شود دور هم جمع می شویم و بعد هم می رویم تا سال بعد و انتخابات دیگر.

اصلاح طلبی و هر جریانی که وجود دارد خوب است برنامه های اساسی تری داشته باشد که اتفاقا در متن آن برنامه هاست که انتخابات و موضع گیری هم مشخص تر میشود.

ما باید رویمان را بیشتر به سمت مردم بگردانیم تا به سوی حکومت.نه اینکه پشت به حکومت کنیم نه حکومت به ما پشت کرده و ما هم با بزرگواری این پشت کردن انها را تحمل می کنیم.
اینکه خیال کنیم همه مشکلات در حکومت حل می شود این طور نیست مردم را باید توجیه کنیم.

باید دستاورهای دوران اصلاحات را گفت امروز هم خیلی ساده می شود مقایسه کرد باید دید خیلی از امور آن روزها بهتر بوده یا امروز!؟
خوشبختانه مسائلی که در این سالها پیش امد جبران کرد کم کاری ما را و مردم خودشان مقایسه می کنند.

No responses yet

Jan 23 2013

به همت اداره فرهنگی و تربیتی: برگزاری مراسم جشن به مناسبت سالروز تاجگذاری امام زمان (عج)

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسلام و مسلمین,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر

اداره کل زندانهای تهران: به مناسبت سالروز ولایت و امامت حضرت حجت ابن الحسن عسگری (عج) به همت اداره فرهنگی تربیتی با حضور میهمانان هنرمند و ورزشکار مراسم جشن در بازداشتگاه اوین برگزار گردید.

بنابرگزارش روابط عمومی بازداشتگاه اوین این مراسم با تلاوت آیاتی از کلام الله مجید آغاز گردید و با نواختن سرود جمهوری اسلامی برنامه های شاد و هنری آن شروع شد گروه موسیقی مددجویان بازداشتگاه ،گروه اجرای ورزش باستانی و صنایع دستی برنامه های متنوعی را اجرا نمودند . همچنین مولودی خوانی و مداحی توسط مداحان اهل بیت عصمت و طهارت انجام گرفت. گفتنی است در این مراسم که با حضور مسئولین بازداشتگاه و جمعی از چهره های ورزشی و هنری در آمفی تاتر این مرکز برگزارشد 60 نفر ازمددجویان که در فعالیت های فرهنگی و قرآنی شرکت داشتند مورد تقدیر قرار گرفتند و لوح سپاس و تقدیر دریافت نمودند.

دانلود فایل

No responses yet

Jan 20 2013

باشگاه خبرنگاران جوان خبر داد: ساخت ضریح دو امام شیعه با ۲۰ میلیارد تومان

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسلام و مسلمین,دزدی‌های رژیم,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر


دیگربان: ضریح جدید امامان دهم و یازدهم شیعیان در شهر قم با هزینه‌ای بالغ بر ۲۰ میلیارد تومان در حال ساخت است.

مسئول ساخت ضریح «امامین عسکریین» روز شنبه (۳۰ دی) به «باشگاه خبرنگاران جوان» گفته این پروژه تا کنون ۸۰ درصد پیشرفت فیزیکی داشته و تا یک سال آینده به اتمام خواهد رسید.

در این پروژه از چهار هزار و ۵۰۰ کیلو نقره، ۷۰ کیلو طلا و ۱۱ هزار کیلو چوب ساج استفاده شده است.

گنبد «حرمین عسکریین» در تابستان امسال نیز با بیش از ۲۳ هزار خشت طلا، طلاکاری شده است.

به گفته منابع عربی، بازسازی آرامگاه این دو امام شیعه با مبلغی حدود ۱۰۰ میلیون دلار صورت گرفته که بخش قابل توجهی از آن را جمهوری اسلامی تامین کرده است.

کار ساخت ضریح این امامان شیعه از سال ۱۳۸۹ در ایران آغاز شده است.

چند ماه پیش نیز ضریح جدید امام سوم شیعیان با صرف هزینه‌ای بالغ بر ۱۴ میلیارد تومان به اتمام رسید و با تبلیغات فراوان به منظور نصب به کربلا فرستاده شد.

No responses yet

Jan 20 2013

وقتی که علم هم در مقابل آخوندها لنگ می اندازد: نتیجه آزمایش 20موش:پارازیتهای ایران استاندارد و مفید است، نه سرطان زا

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,سانسور,سیاسی,ملای حیله‌گر

بازتاب امروز: ۲۰ موش را در محیط آزمایشگاه به سرطان مبتلا کردیم و در نهایت مشخص شد که جریان الکتریکی در محیط برای انسان مفید است اگر چه تئوری می‌گوید استفاده از جریان الکتریکی بیش از حد استاندارد برای افراد مضر است.

وی با اشاره به اینکه انسان در طی روز به طور مداوم در حال اشعه دیدن است تأکید کرد: حتی یک بار پرواز با هواپیما ۱۰۰ برابر یک دستگاه رادیولوژی به بدن اشعه می‌رساند و اگر اشعه به طور ممتد و ثابت به یک فرد تابیده شود شاید در طولانی مدت مشکل ‌آفرین باشد ولی امواجی که اکنون برای خنثی‌سازی امواج ماهواره‌ای استفاده می‌شود چون در حد استاندارد است، مشکل آفرین نیست.

رئیس مرکز تحقیقات سرطان دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی گفت: تحقیقات علمی، موضوع سرطان زا بودن پارازیت های ماهواره ای را رد کرده است.

به گزارش مهر، دکتر محمداسماعیل اکبری روز شنبه در نشست شورای سیاستگذاری رادیو سلامت با موضوع “تاثیر امواج رادیویی و پارازیتها بر سلامت”، افزود: در هر محفلی که می‌نشستیم جمله پارازیت بر سلامت مردم اثر سوء می‌گذارد را بسیار می‌شنویم ولی هیچ یک از اینها بر پایه یک طرح تحقیقاتی و علمی نبوده است.

وی در مورد جزئیات طرح تحقیقاتی خود گفت: این طرح با کمک دانشگاه صنعتی امیرکبیر و دانشگاه صنعتی اصفهان آغاز شد که در ابتدا رابطه امواج الکترونیکی و رادیویی را روی بدن سنجیدیم. به گفته رئیس مرکز تحقیقات سرطان دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی در این طرح سلولهای سرطانی در محیط آزمایشگاهی کشت داده شد و با تکثیر آنها امواج الکترومغناطیس را روی آن تاباندیم.

وی گفت: از طرفی سلول سالم را کشت داده و دوباره امواج الکترومغناطیس به آن تابانده شد تا بفهمیم این امواج چه تأثیر مثبت یا مخربی را روی سلول می‌گذارد. اکبری با اشاره به اینکه این تحقیق از مرحله سطح سلولی وارد سطح حیوانی شد و ۲۰ موش را در محیط آزمایشگاه به سرطان مبتلا کردیم و در نهایت مشخص شد که جریان الکتریکی در محیط برای انسان مفید است اگر چه تئوری می‌گوید استفاده از جریان الکتریکی بیش از حد استاندارد برای افراد مضر است.

وی با اشاره به اینکه انسان در طی روز به طور مداوم در حال اشعه دیدن است تأکید کرد: حتی یک بار پرواز با هواپیما ۱۰۰ برابر یک دستگاه رادیولوژی به بدن اشعه می‌رساند و اگر اشعه به طور ممتد و ثابت به یک فرد تابیده شود شاید در طولانی مدت مشکل ‌آفرین باشد ولی امواجی که اکنون برای خنثی‌سازی امواج ماهواره‌ای استفاده می‌شود چون در حد استاندارد است، مشکل آفرین نیست.

اکبری خاطرنشان کرد: حتی در این تحقیق طی نامه‌ای به سازمان بهداشت جهانی مستندات این سازمان را هم در راستای تأثیر پارازیت‌ها بر سلامت مردم دریافت کردیم که با تحقیقاتی که در کشور انجام شده مغایرتی نداشت. وی گفت: در عین حال نباید فراموش کرد که در طی روز DNA بدن ما به دلایل مختلف تخریب می‌شود ولی از آن طرف بدن در حال ترمیم و بازسازی است والا باید ما روزی بیش از ۱۰۰ بار به سرطان مبتلا می‌شدیم.

No responses yet

Jan 20 2013

خاتمی: تا صحبت از انتخابات آزاد می‌شود، حمله می‌کنند

نوشته: خُسن آقا در بخش: انتخاباتی,درگیری جناحی,سیاسی,ملای حیله‌گر

رادیوفردا: محمد خاتمی، رييس جمهوری سابق ايران،  از شرايط سياسی کشور در آستانه برگزاری يازدهمين دوره انتخابات رياست جمهوری انتقاد کرده و گفته است: امروز تا صحبت از انتخابات آزاد می شود حمله می کنند.

به گزارش  روز شنبه ۳۰ ديماه وبسايت «بنیاد باران»، محمد خاتمی در ديدار با اعضای حزب «اراده ملت ايران» با اشاره به انتخابات رياست جمهوری آينده ايران گفته است: «ما می گوئيم انتخابات آزاد يعنی انتخاباتی که از جمله مهندسی نشود. وقتی که يک شخصيت حقيقی که ممکن است شخصا خيلی اعتباری هم نداشته باشد ولی انتصاب به يک جايگاه مهم حقوقی دارد که رسما قانونا و شرعا حق دخالت در انتخابات و سياست را ندارد رسما می گويد مهندسی کردن منطقی و معقول انتخابات وظيفه ماست!»

محمد خاتمی اضافه کرده است: «ما می گوئيم با اين ها هم برخورد شود و اين اطمينان به مردم داده شود که انتخابات مهندسی نمی شود.»

اشاره محمد خاتمی به اظهارات علی سعيدی، نماينده آيت الله علی خامنه ای در سپاه پاسداران، است که ۱۹ ديماه با اشاره به اين که سپاه  «چارچوب‌ها و معيارها»  را در انتخابات «تبيين می‌کند»،  گفته بود: «اين به معنای دخالت در انتخابات نيست بلکه وظيفه ذاتی ما مهندسی معقول و منطقی انتخابات است.»

اين اظهارات خبر ساز علی سعيدی واکنش هايی را در پی داشت. طی سال های اخير شماری از اصلاح طلبان سپاه پاسداران را به دخالت غير قانونی در انتخابات متهم کرده اند.

محمد خاتمی در ادامه با اشاره به وضعیت سیاسی و اجتماعی ایران گفته است: « امروز عملکردها باعث شده تا مردم خودشان مقايسه کنند و با همه وجود دريابند که چه زمانی معيشت مردم، امنيت مردم، بنيه اقتصادی کشور و امنيت آن بهتر بود.»

رییس جمهوری سابق ایران اضافه کرده است:‌«آدم احساس می کند کوه فاخری به نام ايران مانند يک کوه يخ در حال آب شدن است و می ترسم ميراث چند هزار سال در ظرف چند دهه از بين برود.»

طبق اين گزارش محمد خاتمی در بخش ديگری با انتقاد از شرايط سياسی برای شرکت در انتخابات آينده رياست جمهوری گفته است: «امروز تا صحبت از انتخابات آزاد می شود حمله می کنند! الحمدلله رهبری هم که اظهار کردند که همه انتخابات گذشته آزاد بوده است و مردم شرکت کنند و گفتند که از آزادی و سلامت انتخابات دفاع می کنند.»

اشاره محمد خاتمی به اظهارات رهبر ايران است که پيشتر نسبت به استفاده از لفظ «انتخابات آزاد» هشدار داده و گفته بود که انتخابات در ايران پس از انقلاب اسلامی همواره «آزاد» بوده است.

اکبر هاشمی رفسنجانی، رييس مجمع تشخيص مصلحت،‌ طی ماه‌های اخير خواستار انتخابات آزاد و رقابتی برای بازگشت اعتماد مردم و عبور کشور از بحران شده است.

يازدهمين انتخابات رياست جمهوری ايران در ۲۴ خردادماه سال ۱۳۹۲ برگزار خواهد شد.

محمد خاتمی در ادامه سخنان خود درباره انتخابات در ايران  تصريح کرده است: «‌‌اين اطمينان به مردم داده شود که انتخابات مهندسی نمی شود. بايد اعتماد مردم را جلب کرد.»

رييس جمهوری سابق ايران اضافه کرده است: «وقتی صراحتاً گفته می شود که اجازه داده نمی شود جرياناتی در انتخابات شرکت کنند برای چه بايد شرکت کنند؟ می گويند ما اجازه نمی دهيم، ولی شما بايد شرکت کنيد ولی آن طوری که ما می خواهيم! اين طوری که نمی شود.»

محمد خاتمی تصریح کرده است: «انتخابات حق همه است بايد شرکت کرد منتهی به شرطی که بتوان شرکت کرد.»

محمد خاتمی همچنين گفته است: «ما بايد به سمتی برويم که فضايی ايجاد شود همه آنهايی که دلشان برای اصل نظام و جامعه و کشور و انقلاب و بخصوص برای اين مردم می سوزد بيايند. در شرايطی که مشکل های بين المللی تشديد شده؛ امروز وحدت و همبستگی های داخلی مهم است. من از اينکه مردم حتی از اصلاح طلبان هم عبور کنند نگران می شوم. بايد ببينيم که ما چکار کرده ايم که اين ذهنيت در بخشی از جامعه ما ايجاد شده؟!»

در حالی محمد خاتمی از شرایط موجود در آستانه انتخابات ریاست جمهوری انتقاد کرده است که به دلیل پیامدهای  دوره گذشته انتخابات ریاست جمهوری، شماری از چهره های اصلی اصلاح طلبان در زندان و حصر به سر می برند.

در انتخابات رياست جمهوری در سال ۱۳۸۸ ميرحسين موسوی و مهدی کروبی، دو نامزد اصلاح‌طلبان، به نتايج اين انتخابات اعتراض کردند. آنها خواهان ابطال نتايج اين انتخابات شدند. اين انتخابات اعتراضانی را در پی داشت که به گفته مخالفان دولت ايران دهها نفر در اين اعتراضات کشته شدند. اما آيت الله علی خامنه ای به رغم اين اعتراضات از اين نتخابات حمايت کرد.

مهدی کروبی، ميرحسين موسوی و زهرا رهنورد، همسر ميرحسين موسوی، از بهمن ماه سال ۱۳۸۹ در حصر خانگی به سر می برند. شمار زيادی از چهره های اصلاح طلبان و روزنامه نگاران پس از انتخابات رياست جمهوری در سال ۱۳۸۸ بازداشت شده و هم اکنون در زندان به سر می برند.

No responses yet

Jan 20 2013

آیا هاشمی پاسخ زیباکلام را می‌دهد؟ هاشمی به دنبال صدور انقلاب نیست/ او دیگر به دنبال آرمان‌های انقلاب هم نیست

نوشته: خُسن آقا در بخش: درگیری جناحی,سیاسی,ملای حیله‌گر

مشرق: چرا حاضر نیستند بپذیرند که هاشمی بعنوان یک انسان از این حق برخوردار است که نخواسته باشد به آن ادبیاتی که سی، چهل سال پیش به آنها باور داشته، امروزه دیگر اعتقادی نداشته باشد؟
گروه سیاسی مشرق ــ صادق زیباکلام، تحلیلگر سیاسی اصلاح‌طلب و مرد همیشگی میدان دفاع از آیت‌الله هاشمی بهرمانی(رفسنجانی) در شماره اخیر نشریه “آسمان” یادداشتی طولانی را با عنوان “کالبدشکافی یک تضاد” منتشر کرد.

او در این یادداشت به بهانه صحبت‌های اخیر یکی از چهره‌های کشور علیه هاشمی رفسنجانی به معرفی آیت‌الله 78 ساله به زعم خود می‌پردازد و در ادامه نسبت‌های عجیبی و غریبی را به هاشمی مرتبط می‌کند.

او در این یادداشت اینطور مدعی می‌شود که هاشمی دیگر به دنبال آرمان‌های انقلاب نیست و در ادامه این خصلتی ساختگی برای آیت‌الله هاشمی را مورد تقدیس قرار می‌دهد.

خوانش یادداشت این تحلیلگر اصلاح‌طلب سوالات مهمی را پیرامون شخصیت آیت‌الله هاشمی به ذهن متبادر می‌کند که شاید بهتر باشد آیت‌الله به آنها پاسخ دهد و موضع خود را با مجیزگویان پیرامون خود مشخص کند.

در ادامه گزیده‌هایی از یادداشت زیباکلام را می‌خوانید:

***

ــ این فقط آیت‌الله جنتی نبوده و نیست که آقای هاشمی رفسنجانی زحمت پاسخ دادن به وی را به خود نداده و نمی‌دهد. امروزه در کنار آقای جنتی می‌بایستی از آیت‌الله مصباح، سیداحمد علم‌الهدی، سیداحمد خاتمی، حمید رسایی، سیدحمید روحانی، جعفر شجونی و در مراحل بعدی از صف طولانی از اصولگرایان مکلا نام برد. از جناب حداد عادل گرفته تا جناب حسین شریعتمداری، مهدی کوچک‌زاده، سردار کوثری تا برسیم به رده‌های دیگر که شامل عباس سلیمی نمین و این دست نمایندگان فکری جناح راست می‌شود. واقع مطلب آن است که از سال 84 که این روند به راه افتاده تا به امروز آقای هاشمی رفسنجانی به هیچیک از توهین‌ها، تحقیرها و هتک حرمت‌ها پاسخ نداده است.

ــ فراموش نکرده‌ایم که در جریان انتخابات سال 1384 چگونه آقای احمدی نژاد و طرفدارانش آن موج گسترده و نیرومند ضد هاشمی رفسنجانی را به راه انداختند و با تمام توان سعی کردند که تصویر هاشمی را اینگونه برای توده‌ها و محرومان دربیاورند که او، خانواده‌اش و اطرافیانش سمبل اشرافی‌گری، خوردن، بردن و سوء استفاده از بیت‌المال هستند. و حالا احمدی نژاد قهرمان، این رابین هود اسلامی، آمده تا بساط اشرافی‌گری و زورگویی یا به قول آقای جنتی “گردن کلفتی” این باند خودکامه و متجاوز به بیت‌المال را سرنگون کند و به جای آن سفره عدالت و رسیدگی به محرومین و مستضعفین را پهن کند.

ــ این هم حکایتی است که در جامعه مارکسیست زده ما، “گناه” هاشمی آن بود که می‌خواست “ایران را ژاپن اسلامی” نماید. واقعاً که جنایتی از این بیشتر قابل تصور نیست که یک نفر خواسته باشد ایران عقب‌مانده را به ژاپن تبدیل نماید.
بعد دوم خرداد شد. عباس عبدی و اکبر گنجی به همراه طیفی از دوم خردادی‌ها یا اصلاح‌طلبان سرمست از باده پیروزی دوم خرداد و مغرور از اینکه کار تمام شده است، زدن هاشمی رفسنجانی را شروع کردند. در روزنامه‌های منتسب به دوم خردادی‌ها سعی کردند تا با نقد به هاشمی خود را در هیبت روشنفکری، دگراندیشی و فرهیختگی درآورند. از دید یا به زعم اصلاح‌طلبان رادیکال، هاشمی رفسنجانی مسئول همه نابسامانی‌ها و مصیبت‌های بعد از انقلاب بود.

ــ علیرغم تفاوت و تنوع در گرایشات سیاسی تمامی مخالفین از منتهی الیه چپ تا منتهی الیه راست، تمامی آنها در یک وجه اساسی با یکدیگر مشترکند. جملگی آنها تندرو، رادیکال، افراطی و یا آرمان گرایانی ایده‌آلیست هستند که هاشمی رفسنجانی را بزرگترین مانع تحقق آرمان‌هایشان می‌پندارند. بعلاوه جملگی خود را حقیقت مطلق و مطلق حقیقت می‌پندارند و غیر خود را باطل، منحرف، گمراه، وابسته، ترسو، فریب خورده و…

ــ هاشمی رفسنجانی در اساس فردی است معتدل، میانه‌رو، واقع‌گرا و واقع‌بین. او نه یک آرمانگراست، نه یک ایده‌آلیست و نه به مدینه فاضله‌ای باور دارد.
او نه با فرهنگ، تمدن، کشور، ملیت، مردم و مذهب دیگری سر جنگ دارد و نه به دنبال صدور انقلاب به کشورهای دیگر و در سطحی گسترده‌تر به همه دنیاست. او حتی با غرب و آمریکا هم دشمنی ندارد. و نه اصراری دارد تا به جهانیان نشان دهد که ایرانی‌های مسلمان از دیگران بالاتر، برتر و شایسته‌تر هستند.

ــ شاید حتی خود هاشمی هم نتواند به درستی و خیلی دقیق به ما بگوید او دقیقا از چه زمانی آن آرمان‌ها و رویاهای انقلابی را پشت سر گذارده و وارد دنیای واقعیات می‌شود. اما یقینا این تحول اتفاق افتاده است. تماس با آمریکایی‌ها در جریان مک فارلین در سال‌های اواسط دهه 1360 و رفتن خیلی جدی به دنبال عادی‌سازی رابطه با آمریکا، بازگشایی دانشگاه‌ها و عملا پایان بخشیدن به جریان انقلاب فرهنگی علیرغم مخالفت شدید دانشجویان رادیکال اسلام‌گرا و سایرین که همچنان به دنبال اسلامی کردن دانشگاه‌ها و اسلامی کردن علوم انسانی بودند؛ و بالاخره و مهمتر از همه ترغیب و مجاب کردن مرحوم امام در پذیرش قطعنامه 598 و پایان دادن به جنگ با عراق، جملگی حکایت از این می‌کنند که او یقینا در همان سال‌های نخست انقلاب از آرمان‌گرایی انقلابی به درآمده و وارد دنیای واقعیت‌ها شده بود.

ــ جهت‌گیری اقتصادی ایشان بعد از جنگ و در نخستین دوره ریاست جمهوری‌اش تردیدی باقی نمی‌گذارد که او دیگر به دنبال آرمان‌های انقلابی نیست.

ــ هاشمی رفسنجانی با هدف عادی سازی و تنش‌زایی با غرب در حقیقت اصل انقلابی تضاد با نظام سلطه را هم به چالش درآورده بود. او البته نه موفق شد اصلاحات اقتصادی‌اش را به ثمر برساند و نه توانست تحولی در تنش‌زدایی با غرب به وجود آورد. او به زحمت توانست روابط با عربستان و همسایگان عربمان در خلیج فارس را تا حدودی به سمت تنش زدایی و کاستن از دشمنی‌ها سوق دهد. اما نه در عرصه عادی سازی رابه با آمریکا و نه حتی اروپا توانست موفقیتی به دست آورد.

ــ اگرچه خود او رسما و علنا به قطار دوم خرداد و اصلاح‌طلبی نپیوسته بود اما عقبه سیاسی‌اش در آن قطار جا خوش کرده بودند.

ــ می‌رسیم به آخرین نکته: ایران امروزی مملو از چهره‌ها و شخصیت‌هایی است که همچون آقای هاشمی رفسنجانی نه دیگر به ستیز و دشمنی با غرب باور دارند، نه معتقدند که ایران اسلامی یک مسئولیت جهانی دارد مبنی بر رهبری یک پیکار یا جهاد تاریخی علیه نظام سلطه و استکبار جهانی به رهبری آمریکا، و به جای همه این وظایف انقلابی، به فکر آزادی، دموکراسی، حاکمیت قانون و این دست خواسته‌هاست. فی‌الواقع بجز اصولگرایان، آنهم بیشتر و عمدتا اصولگرایان تندرو، اساساً کسی دیگر به آن ادبیات و جهانبینی باور ندارد.

ــ چرا حاضر نیستند بپذیرند که هاشمی بعنوان یک انسان، از این حق برخوردار است که نخواسته باشد به آن ادبیاتی که سی، چهل سال پیش به آنها باور داشته، امروزه دیگر اعتقادی نداشته باشد؟

ــ عملکرد اصولگرایان و احمدی نژاد ظرف قریب به 8 سال گذشته در حقیقت به نفع جایگاه و اعتبار هاشمی رفسنجانی تمام شده.

ــ می‌ماند این پرسش ساده: آیا هاشمی رفسنجانی آنگونه که اصولگرایان تندرو و افراطی آرزو می‌کنند و اصرار می‌ورزند، تمام شده است؟ شاید حق با اصولگرایان تندرو باشد و هاشمی رفسنجانی از نظر سیاسی دیگر تمام شده باشد، و شاید هم تحولات آینده ایران نشان دهد که اصولگرایان تندرو در این باور که هاشمی را تمام شده تصور کرده بودند یک مقداری شتابزدگی به خرج داده بودند.

***
به گزارش مشرق، آیت‌الله هاشمی رفسنجانی که زمانی مقام معظم رهبری ایشان را رکن رکین نظام نامیده‌اند و امام راحل نیز درباره ایشان فرمودند: “هاشمی زنده است چون نهضت زنده است”؛ شاید بهتر باشد به سؤالاتی که با خواندن یادداشت آقای زیباکلام درباره ایشان ایجاد شده پاسخ بدهند.

سوال اول: از آقای هاشمی این انتظار وجود دارد که پاسخ بدهند آیا واقعاً دیگر به دنبال آرمان‌های انقلاب نیستند؟!

سوال دوم: تئوری ژاپنیزه کردن ایران در زمان طرح مورد تقبیح مقام معظم رهبری قرار گرفت. آیا آیت‌الله هاشمی رفسنجانی ادعای زیباکلام درباره قصد ایران برای ژاپنیزه کردن ایران تکذیب می‌کنند یا اینکه با سکوت خود، آنرا تلویحاً تأیید می‌کنند؟

سوال سوم: امام راحل ما “صدور انقلاب” را بعنوان یکی از اساسی‌ترین خواست‌ها و آرمان‌های انقلاب اسلامی مطرح کرده‌اند. این در حالی است که مقام معظم رهبری نیز بارها و بارها بر این خواست انقلابی به انحاء مختلف صحّه گذاشته‌اند. آیا آیت‌الله هاشمی رفسنجانی همچنان به بحث صدور انقلاب اعتقاد راسخ دارد یا اینکه آنها را وا نهاده و به کناری گذاشته است؟

و سوال چهارم: صادق زیباکلام جامعه ما را جامعه‌ای مارکسیست‌زده معرفی می‌کند. از آیت‌الله هاشمی رفسنجانی این انتظار وجود دارد که بعنوان فرمانده جنگ تحمیلی علیه ایران اسلامی و یک کارشناس مبرّز مسائل دینی به این ادعا پاسخ بدهند و بگویند که آیا ایشان نیز همانند زیباکلام جامعه ایران را مارکسیست زده می‌دانند یا جامعه‌ای اسلامی؟

No responses yet

Jan 19 2013

ابراز نگرانی احمد خاتمی از اظهارات عسگراولادی درباره موسوی و کروبی

نوشته: خُسن آقا در بخش: انتخاباتی,درگیری جناحی,سیاسی,ملای حیله‌گر

رادیوفردا: احمد خاتمی از اظهارات اخیر حبیب‌الله عسگراولادی درباره میرحسین موسوی و مهدی کروبی انتقاد کرده و گفته است به «احترام بزرگی» او، به این سخنان واکنش نشان نداده است.

به گزارش ایسنا، این خطیب نماز جمعه تهران در ۲۹ دی ماه گفته است «تطهیر سران فتنه» و «تخفیف جرم» آنها دارد به یک جریان تبدیل شود.

احمد خاتمی گفته است در حالی که هنوز سه سال از اعتراض‌های پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ نگذشته است، «این خیلی گزنده است که کسی بگوید آنها سران فتنه نبودند.»

آیت‌الله علی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی و اغلب اصولگرایان، اعتراض‌ها به نتایج انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸ را «فتنه» می‌خوانند. شماری از این چهره‌ها نیز نامزدهای معترض به آن انتخابات و همچنین اکبر هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی را «سران فتنه» خوانده‌اند.

میرحسین موسوی و مهدی کروبی، دو نامزد انتخابات ریاست جمهوری گذشته، به نحوه برگزاری و نتایج این انتخابات اعتراض کردند. آنان از بهمن ماه ۱۳۸۹ بدون محاکمه در حبس خانگی بوده‌اند.

احمد خاتمی در دهه گذشته همواره مواضعی علیه اصلاح‌طلبان داشته است، بدون اشاره مستقیم به سخنان اخیر حبیب‌الله عسگراولادی گفته است: «چه بسا شخصیتی حرفی بزند که ما حرفش را قبول نداشته باشیم ولی بزرگی‌اش را قبول داریم و چه بسا واکنش ما برای این باشد که بزرگی‌اش محفوظ بماند. اما اینکه کسی بگوید سران فتنه افراد نجیب، شریف، مومن و متدینی بودند حرف بسیار نادرستی است.»

آقای عسگراولادی، از چهره‌های عمده اصول‌گرا و عضو ارشد حزب موتلفه اسلامی، در هفته‌های گذشته در اظهارات متعددی گفته است میرحسین موسوی و مهدی کربوی را «سران فتنه» نمی‌شمرد.

در آخرین اظهارنظر، حبیب‌الله عسگراولادی در ۲۶ دی ماه میرحسین موسوی و مهدی کروبی را «برادر» خود خواند و گفت که آنها مجرم نیستند.

این چهره سیاسی کهنه‌کار ایرانی از «آفتاب عمرش لب بام است» و تصریح کرد که او برای خوشامد کسی حرف نمی‌زند.

او یادآوری کرد که در دادگاه‌های ایران، عضو هیات منصفه بوده است و در این جایگاه نظرش این است که آقایان موسوی و کروبی مجرم نیستند.

حبیب الله عسگراولادی در حال حاضر دبیرکل «جبهه پیروان خط امام و رهبری» است که بزرگترین ائتلاف اصول‌گرایان ایران است.

به گفته آقای عسگراولادی، این دو نامزد معترض انتخابات ۸۸ «فتنه‌ساز نیست، اما راهی باز شده، باید از فتنه تبری بجویند. من باز می‌گویم که فتنه‌گر آمریکا، اسرائیل و انگلیس‌اند و باید از اینها تبری بجویند.»

هم‌زمان مرتضی نبوی، مدیرمسئول روزنامه رسالت و عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام به ایلنا گفت: «برداشت من این است که موسوی و کروبی جزو افرادی هستند که در فتنه دخیل بودند اما سران فتنه نیستند.»

او در عین حال با اشاره به اظهارات اخیر آقای عسگراولادی درباره مهدی کروبی و میرحسین موسوی گفت: «نظر او در رابطه با موسوی و کروبی نظر شخصی بوده و رسانه‌های ما باید توجه کنند که نظر شخصی افراد نظر کل اصولگرایان نیست.»

احمد خاتمی در نمازجمعه تهران همچنین با شااره به ادعای اصلاح‌طلبان درباره تقلب در انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ و اتهام تجاوز به معترضان بازداشت‌شده، این دو موضوع را دروغ خواند و بار دیگر اظهارات رهبر جمهوری اسلامی را یادآوری کرد که اخیرا گفته است انتخابات در ایران، آزاد است.

انتخابات سال ۸۸ که به پیروزی محمود احمدی‌نژاد انجامید، اعتراض میرحسین موسوی و مهدی کروبی، دو نامزد اصلاح‌طلب انتخابات را در پی داشت که این نتیجه را نپذیرفتند و آن را حاصل «تقلب» و «مهندسی آرا» دانستند. این نتایج، اعتراض‌های گسترده‌ای در ایران بر انگیخت. در جریان سرکوب این اعتراض‌ها که تا بهمن سال ۸۹ ادامه پیدا کرد، عده‌ای از معترضان کشته شدند و صدها نفر نیز بازداشت شدند.

شماری از فعالان سیاسی و مدنی و روزنامه‌نگاران پس از این اعتراض‌ها بازداشت و محاکمه شدند و گروهی از آنان همچنان در زندان هستند.

اصلاح‌طلبان و معترضان به حمایت علنی گروهی از اعضای شورای نگهبان که مسئولیت نظارت بر انتخابات را دارد، اشاره کرده‌اند و بی‌طرفی این نهاد را در این باره زیر سئوال برده‌اند.

رفتار شورای نگهبان اعتراض اصولگرایان و از جمله محسن رضایی و نزدیکانش که دیگر نامزد اصولگرای این انتخابات بود را برانگیخت. علی مطهری و علی لاریجانی نیز از این «جانب‌داری‌ها» انتقاد کرده‌اند.

همچنین طبق گزارش‌ها، داود دانش‌جعفری در جلسه دیدار نمایندگان نامزدها با رهبر جمهوری اسلامی پس از برگزاری انتخابات و راهپیمایی بزرگ معترضان در تهران، آیت‌الله خامنه‌ای را به جانب‌داری از محمود احمدی‌نژاد در سخنرانی‌های نزدیک به انتخابات متهم کرد.

درباره نحوه برگزاری انتخابات و آمار اعلام‌شده نیز ستاد هر سه نامزد و از جمله ستاد محسن رضایی مدعی شدند که آمار اعلام‌شده، مخدوش است. این ستادها از جمله به رُند بودن شمار آرا در شمار زیادی از صندوق‌ها، پیشی‌گرفتن آرا بر تعداد رای‌دهندگان در شماری از مناطق ایران و همین‌طور تاخیر اولیه در اعلام آرای باطله و تغییر نسبت آرا در چند مقطع زمانی اشاره کرده‌اند.

همچنین در روز برگزاری انتخابات، نیروهای لباس‌شخصی در ستادهای اصلی انتخاباتی میرحسین موسوی و مهدی کروبی ریختند و دسترسی گروهی که این دو نامزد به عنوان «ستاد صیانت از آرا» تشکیل داده بودند، به شماره‌های تلفن و امکانات ارتباطی دیگر قطع شد.

در آذرماه سال ۸۸ اظهارات یک مقام امنیتی که با عنوان «سخنان معاون وزیر اطلاعات در جمع روحانیون مشهد» و به نام «سردار مشفق» معرفی شده است، منتشر شد که در این سخنان به تحلیل صحنه سیاسی ایران و وظایف سپاه در این باره پرداخت و به‌صراحت از فعالیت‌های سپاه درباره انتخابات و در برخورد با اصلاح‌طلبان سخن گفت.

در مرداد ماه ۸۹، هفت فعال سیاسی اصلاح‌طلب در شکایت‌نامه‌ای خطاب به رئیس قوه قضائیه و نیز رئیس سازمان قضایی نیروهای مسلح، برخی از فرماندهان قرارگاه ثارالله سپاه پاسداران به دخالت‌های «غیرقانونی» در روند انتخابات متهم و درباره آنان اعلام جرم کردند.

این نامه به امضای محسن امین‌زاده، مصطفی تاجزاده، عبدالله رمضان‌زاده، فیض‌الله عرب‌سرخی، محسن صفایی فراهانی، محسن میردامادی و بهزاد نبوی منتشر شد که هر هفت نفر، در جریان محاکمه‌های پس از انتخابات ریاست جمهوری خرداد ۸۸ به تحمل حبس‌های طویل‌المدت محکوم شدند.

اصلاح‌طلبان معترض و دیگر منتقدان و از جمله برخی از چهره‌های اصولگرا، در سه سال اخیر همواره از نحوه برگزاری انتخابات خرداد ۸۸ و سرکوب اعتراض‌های پس از آن انتقاد کرده و خواستار فرصت‌دادن به معترضان برای مطرح‌کردن اعتراض خود در رسانه‌های کشور و همچنین در دادگاه‌ها شده‌اند.

No responses yet

Jan 16 2013

روزنامه جمهوری اسلامی از قول خوانندگانش خواهان معافیت جنتی از نماز جمعه شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: درگیری جناحی,سیاسی,ملای حیله‌گر

بی‌بی‌سی:روزنامه محافظه کار و پرنفوذ جمهوری اسلامی در شماره روز چهارشنبه بیست و هفتم دی (شانزدهم ژانویه) به نقل از خوانندگان خود گفته که احمد جنتی در نماز جمعه تهران “الفاظ نامناسب” به کار می‌برد و از قول مخاطبان این روزنامه خواهان معافیت او از اقامه نماز جمعه تهران شده است.

روزنامه جمهوری اسلامی در ستون کلیک “جهت اطلاع” خود نوشته است که “طی روزهای اخیر تعداد زیادی از خوانندگان روزنامه در تماس‌های تلفنی از نوع اظهارات آیت‌الله جنتی در نماز جمعه تهران و به‌کار بردن تعبیرات زننده انتقاد کردند.”

آقای جنتی در خطبه های نماز جمعه هفته گذشته تهران گفت “شکست خورده های سیاسی این روزها صحبت از انتخابات آزاد می کنند و یکی از آنها که از همه گردن کلفت‌تر است مدتها قبل این موضوع را مطرح کرده و بقیه هم پشت سر او این خط را دنبال کردند.”

روزنامه جمهوری اسلامی از قول خوانندگان خود گفته “اگر آیت‌الله جنتی نمی‌توانند از عصبانی شدن خودداری کنند بهتر است از امامت نماز جمعه معاف شوند.”

در هفته های اخیر شخصیت هایی چون اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، محمد خاتمی، رئیس جمهوری سابق، و محمود احمدی نژاد رئیس جمهوری کنونی، در اظهار نظرهایی جداگانه خواستار برگزاری انتخابات “آزاد” شده‌اند.

اظهارات آقای جنتی ظاهرا واکنشی در حمایت از گفته‌های آیت الله علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی بود که پیش از آن به افرادی که”مکرر می گویند انتخابات باید آزاد برگزار شود” هشدار داده بود که مراقب باشند حرف هایشان “مردم را از انتخابات مأیوس نکند.”

احمد جنتی دبیر شورای نگهبان و یکی از امامان جمعه موقت تهران است. به تازگی رئیس ستاد نماز جمعه تهران گفته است که آقای جنتی به دلیل کهولت سن از این به بعد کمتر به عنوان امام و خطیب در نمازجمعه تهران حاضر خواهد شد.

احمد جنتی ۸۵ ساله پس از درگذشت آیت الله خمینی، موسس جمهوری اسلامی، به عنوان از امامان موقت جمعه تهران منصوب شده و به طور متوسط همچون دیگر امامان جمعه موقت تهران ماهی یک بار نماز جمعه پایتخت را اقامه کرده است.

برخی از اظهارات او در خطبه های نماز جمعه تهران در سال های اخیر جنجال برانگیز بوده است.

از جمله او در یکی از خطبه های نماز جمعه پس از انتخابات مساله ساز ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ خواستار اعدام مخالفانی شده بود که نتیجه اعلام شده انتخابات را حاصل تقلب گسترده به نفع محمود احمدی نژاد می دانستند.

احمد جنتی به عنوان دبیرشورای نگهبان که مرجع تفسیر قانون اساسی، تطبیق مصوبات مجلس با قانون اساسی و شرع اسلام و تأیید صلاحیت نامزدهای نمایندگی مجلس و ریاست جمهوری است از مقامات قدرتمند و پرنفوذ جمهوری اسلامی به شمار می رود.

No responses yet

Jan 14 2013

مصباحیون/ شاگردان سیاسی آیت‌الله مصباح چه کسانی هستند؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسلام و مسلمین,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر

هاشمی نامه: «آیت‌الله»، «علامه» و «استاد» شاید معرف محمدتقی مصباح‌یزدی باشد، اما مصباح‌یزدی در تمامی این سال‌ها تلاش کرده علاوه بر هویت حقیقی، به یک هویت حقوقی نیز شهره و شناخته شود و آن «ریاست موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)» است؛ موسسه‌ای که تاکنون صدها فارغ التحصیل در رشته‌های مختلف علوم انسانی- اسلامی داشته است

به گزارش نامه به نقل از متن، مصباح‌یزدی، از همان دوران طلبگی، بیش از آنکه دلبسته حوزه به معنای مرسومش باشد، دلبسته علوم روز و مباحث علمی- سیاسی آن هم خارج از حوزه و در سطح اجتماع بود. «موسسه راه حق» را شاید بتوان کعبه آمال مصباح در سال‌های پیش از انقلاب دانست؛ موسسه‌ای که سال‌ها پیش از پیروزی انقلاب اسلامی و با هدف پاسخگویی به شبهات مسیحیت، که در آن ایام جوانان دانشجو و نوجوانان دانش‌آموز را تهدید می‌کرد، بنا نهاده شده بود. بنیانگذار اصلی این موسسه آیت‌الله سیدمحسن خرازی، برادر سیدکمال خرازی وزیر خارجه سابق کشورمان و پدر سیدمحمدصادق خرازی، سفیر پیشین ایران در فرانسه بود که از مجتهدان و مدرسان خوشنام حوزه به شمار می‌رفت.

در اواخر دهه 40، در پی رواج تبلیغات مارکسیستی در ایران، گروهی از متدینان تهران، که فرزندانشان به افکار مارکسیستی و ماتریالیستی گرایش پیدا کرده بودند، به مراکز علمی حوزوی و از جمله موسسه راه حق مراجعه کردند و برای نجات فرزندانشان کمک خواستند.

مسوولان موسسه راه حق به این فکر می‌افتند که نشریه‌ای در رد مارکسیستم، ماتریالیسم و مادیت منتشر کنند. به این منظورف از بیست نفر از عالمان مانند حضرات آیات سیدموسی شبیری‌زنجانی، حاج‌سیدمهدی روحانی، احمدی میانجی، یزدی، مظاهری و محمدی گیلانی، که از استادان مشهور حوزه به شمار می‌روفتند، دعوت شد تا برای این مشکل چاره‌جویی کنند. در کنار این افراد، مصباح‌یزدی نیز در مقام استاد کلام و فلسفه حوزه به این موسسه دعوت شد.

او با استقبال از این دعوت، تمام کارهای خود را کنار گذاشت و به‌صورت تمام وقت در این موسسه مشغول به فعالیت شد. مصباح اما به فکر «تربیت» نیرو بود و پیشنهاد تشکیل بخش آموزش موسسه را داد و اولین دوره آموزش در این موسسه را از سال 1354 با حدود 20 دانش پژوه را آغاز کرد.

کار آموزش و تحصیل این موسسه، که از «فلسفتنا»ی شهید صدر تا انگلیسی و علوم سیاسی و جامعه‌شناسی و اقتصاد در آن تدریس می‌شد، تا اوایل سال 1358 ادامه پیدا کرد، اما شرایط ویژه کشور بعد از انقلاب اسلامی ایران و جولان دادن گروه‌های چپ و منافقان، استادان این موسسه، از جمله مصباح‌یزدی، را ناچار کرد تا درس را تعطیل کنند و وارد میدان مباحثه و جدل‌های نظری با این افکار نوپدید شوند.

ماجرای دیدار با امام(ره)

بعد از گذشت حدود یک سال از تعطیلی موسسه، مصباح‌یزدی به همراه محمدی‌گیلانی و یزدی، با امام دیدار کردند. در آن جلسه، گزارشی از مسایل حوزه خدمت برای امام ارایه شد و مصباح در 15 دقیقه به کمبودها و ضعف‌های حوزه پرداخت. آن گونه که خود مصباح‌یزدی روایت می‌کند: «ایشان با کمال دقت کاملا صحبت‌های مرا گوش می‌دادند.

بعد از اینکه کمبودها و ضعف‌ها را بیان کردم، به ذهنم آمد با این شرایط سختی که امام و انقلاب دارد و ما هم این قدر منفی‌بافی کردیم، خوب است یک جهت اثباتی هم اشاره بکنم. گفتم: بعد از مطالبی که عرض کرد، با ید به اطلاع برسانم که حر‌کت‌های محدودی هم در جهت رفع این ضعف‌ها شروع شده است. از جمله کاری که 5-6 سال قبل ما در موسسه در راه حق اجرا کرده‌ایم و این هم نتایج آن. عرایض من که به اینجا رسید، امام شروع به صحبت کردند و فرمودند: اینجا را توسعه بدهید.»

مصباح خاطره‌اش از دیدار با امام را این گونه ادامه می‌دهد: «من برای اینکه توهمی نشده باشد که اصل رفتنمان خدمت ایشان به‌خاطر چنین درخواستی بوده، با کمال پررویی گفتم: «ما از هیچ مقامی تقاضای کمک نداریم، ولی عرض می‌کنیم این کار قابل توسعه است. اگر امکاناتی باشد، می‌شود این کار را توسعه داد.» ایشان فرمودند: «اینجا را توسعه دهید، من تا زنده هستم، خودم بودجه آن را می‌پردازم.»

بعد از این دیدار بود که مصباح و استادان دیگر موسسه، شادمان از داشتن پشتوانه‌ای چون امام خمینی(ره)، به این فکر افتادند که کار توسعه موسسه را از سال آینده آغاز کنند، اما دو روز بعد از این ملاقات، شیخ حسن صانعی، رییس کنونی بنیاد پانزده خرداد که در آن زمان پیشکار امام محسوب می‌شدند، به منزل مصباح‌یزدی می‌رود و می‌پرسد: امام فرمودند آیا شما برای توسعه اینجا اقدامی کردید؟ مصباح در پاسخ گفت: الان وسط سال است، معمولا اول سال تحصیلی شروع می‌کنند و الان تا اول سال باید مقدمات و برنامه‌هایش را فراهم کنید. صانعی تاکید کرد: نظر امام این است که شما الان شروع کنید. از هر وقت شروع کردید، بودجه آن از همان ماه پرداخت می‌شود.»

به دنبال این ملاقات، موسسه راه حق از میانه سال تحصیلی، دانشجویان جدید را ثبت‌نام کرد و هزینه‌ها نیز از همان ابتدا از سوی امام پرداخت شد.
هجرت به «باقرالعلوم» و تاسیس «موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی»

موسسه راه حق، به عقیده مصباح‌یزدی، تمام نیازها را پاسخ نمی‌داد. نزدیک به 300 نفر از فضلای حوزه تحت پوشش برنامه‌های این موسسه قرار گرفته بودند و فارغ‌التحصیلان این موسسه نیز جایگاه مناسبی در بدنه اجرایی و فکری نظام داشتند، اما به گفته مصباح، نیاز به تربیت متخصصانی در حوزه اقتصاد، سیاست، جامعه‌شناسی، مدیریت و … با رویکرد اسلامی بود. کشور درگیر جنگ بود و به دلیل وجود شرایط ویژه، این بار سراغ امام نرفتند و دست به دامان خیرین شدند.

بعد از مدتی، موسسه‌ جدیدی به نام «موسسه باقرالعلوم» متولد شد و رشته‌هایی چون علوم قرآنی، فلسفه، اقتصاد، روان‌شناسی، تاریخ، جامعه‌شناسی، علوم سیاسی، مدیریت و کلام جدید در این موسسه، بنیان نهاده شد.
برنامه‌های مصباح گسترده بود و فضا کم. بعد از مدتی دوباره به دیدار امام رفتند و این‌بار تقاضای زمین کردند. با مساعدت امام، قرار شد زمینی به مساحت هفت هزار متر، پشت مدرسه علمیه معصومیه به آنها داده شود، اما شخصی که پیشنهاد داده بود ساختمان‌سازی آن زمین بر عهده او گذاشته شود، ترجیح داد سرمایه‌اش را در محل دیگری غیر از آن زمین و ساختمان صرف کند.

این زمین، در زمان جنگ، در اختیار بسیج و سپاه قرار گرفت. بعد از جنگ، مصباح‌یزدی و دوستانش دوباره به فکر توسعه افتادند، اما رحلت امام باز هم مانع از پیگیری این کار شد. سرانجام موسسان و مدیران بنیاد باقرالعلوم با آیت‌الله خامنه‌ای دیدار کردند و ماجرا را شرح دادند و برای تحویل گرفتن مجدد آن زمین از تولیت آستان مقدس حضرت معصومه(س)، دست‌خطی از رهبر گرفتند. زمین به موسسه واگذار شد و مهندسان مترو هم ساخت آن را بر عهده گرفتند.

سرانجام، کار ساخت و ساز در آن زمین پایان یافت و شورای عالی انقلاب فرهنگی در20 تیر 1374، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) را به رسمیت شناخت. تحصیل‌کنندگان در این موسسه فقط طلابی هستند که حداقل سطح یک دورس حوزه را طی کرده باشند و از طلاب رسمی حوزه‌ه باشند. رهبر معظم انقلاب نیز آیت‌الله مصباح را به ریاست این موسسه منصوب کردند.

شاگردان نامدار آیت‌الله

این موسسه، با استفاده از تجربه اندوخته مصباح‌یزدی در «راه حق» و «باقرالعلوم»، در بیش از 12رشته علوم انسانی در سه مقطع کارشناسی، کارشناسی‌ارشد و دکترا دانشجو گرفت و به یکی از مراکز آموزشی جریان‌ساز تبدیل شد؛ چه آنکه بسیاری از فارغ‌التحصیلانش وزیر، وکیل یا فعال سیاسی و فرهنگی شدند.

از جمله شاگردان نامدار و استادان این موسسه می‌توان به این نام ها اشاره کردک غلامرضا فیاضی، محمود رجبی، محمود محمدی عراقی، مصطفی ملکیان، سیدمحمدرضا طباطبایی، سیدابوالحسن نواب، سیدمحمد غروی، پرویز داوودی، منوچهر محمدی، عباسعلی کدخدایی، غلامحسین الهام و علی مبشری. اما در میان شاگردان یا کارمندان این موسسه کسانی بودند که تلاش می‌کردند «شاگرد مصباح‌یزدی» و «دانش‌آموخته موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی» بودن را به‌ عنوانی «حقوقی» تبدیل کنند و با همین عنوان به فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی بپردازند. نام‌هایی چون مرتضی آقاتهرانی، حسین جلالی، حمید رسایی، قاسم روانبخش و سقای بی‌ریا از جمله این افرادند که، بیش از هر چیز، به این عنوان‌ها شاخته می‌شوند. در ادامه، نمایندگان تفکر مصباح‌یزدی در عرصه سیاسی و اجتماعی را به اختصار بررسی می‌کنیم.

شاگرد آیت‌الله، استاد می‌شود

حجت‌الاسلام مرتضی آقاتهرانی را باید از وفاداراترین شاگردان آیت‌الله مصباح بدانیم. او در سال 1336 در تیران و کرون، از توابع اصفهان، به دنیا آمد و اگرچه طلبگی را در مدرسه حقانی آغاز کرد، اما سال چهارم از این مدرسه خارج شد و به موسسه «راه حق» پیوست و تفسیر و فلسفه را نزد مصباح تلمذ کرد. او بعدها به بنیاد باقرالعلوم رفت و بعد از آنکه مدرک کارشناسی ارشد روانشناسی را از این موسسه گفت، جزو معدود شاگردان این موسسه شد که با نظر مصباح‌یزدی و البته مساعدت هاشمی رفسنجانی، رییس‌جمهور وقت، عارم کانادا شد و از دانشگاه مک‌گیل در مونترال، فوق لیسانس عرفان گرفت. سپس به آمریکا مهاجرت کرد و در سال ۲۰۰۰ از دانشکده فلسفه دانشگاه ایالتی نیویورک در بینگهمتون، فوق لیسانس و با رساله‌ای با موضوع «عرفان غیرنمادین ابن سینا» پی.‌اچ.‌دی در فلسفه عرفان گرفت.

نام مرتضی آقاتهرانی بعد از روی کارآمدن دولت محمود احمدی‌نژاد در سال 84، به عنوان «استاد اخلاق کابینه»، در رسانه‌ها مطرح شد؛ عنوانی که تا پیش از این وجود نداشت و دولت احمدی‌نژاد یکی از افتخاراتش در رابطه‌ با روحانیت را تعیین فردی روحانی به عنوان استاد اخلاق کابینه می‌داند. آقاتهرانی نحوه انتصابش به استادی اخلاق کابینه را این گونه روایت کرده است: «یک بار در زمان تبلیغات ریاست‌جمهوری در رفسنجان، بالای منبر بودم که ایشان ناگهان وارد جلسه شد. وقتی آقای احمدی‌نژاد در انتخابات ریاست‌جمهوری پیروز شدند، من برای عرض تبریک و دیدار با ایشان به تهران آمدم و در آن جلسه بحث استاد اخلاق کابینه مطرح شد و من به شرط آمدن یک بار در هفته، این پیشنهاد را پذیرفتم.»

زمان تعیین شده برای درس اخلاق او 20 دقیقه بود. آقاتهرانی برای ارایه درس اخلاق در همین 20 دقیقه، یک روز کامل وقت می‌گذاشت. نصف روز برای تحقیق و نوشتن درس وقت صرف می‌کرد و بعد از آن، مباحث را نزد مصباح‌یزدی می‌برد.

مصباح تصحیحات لازم را به آقاتهرانی می‌گفت و نصف روز باقی‌مانده هم صرف اصلاحات و تکمیل درس می‌شد. خود می‌گوید: «آیت‌الله مصباح، گاهی اوقات، گوشه‌ آن نوشته‌ای یادداشت می‌کردند که این مطلب درست است، ولی در 20 دقیقه تنها ایجاد شبهه و یا سوال می‌کند و شما وقت جواب آن را هم نداری. در هر حال، آیت‌الله مصباح از بالا به مقاله نظر می‌کردند، در حالی که بنده بیشتر جزیی‌نگری می‌کردم.

قبل از نمایندگی که قم بودم و فقط برای اخلاق به تهران می‌آمدم و بر می‌گشتم، ولی در دوران نمایندگی مجلس، این روز را به قم می‌رفتم. شنبه از صبح تا ظهر در دفترم بودم تا مطالب را آماده کنم و استاد آن را ببینند. می‌خواستم در دولت اخلاقی گفته شود که در شأن وزرا و رییس‌جمهور باشد. از این رو کوتاه نمی‌آمدم و می‌خواستم وظیفه‌ای که دوستان به گردن بنده نهاده‌اند به بهترین شکل انجام شود و البته بر این توفیق خداوند را سپاسگزارم. امیدوارم او بپذیرد.»

استاد، مدافع شاگرد

مرتضی آقاتهرانی، در جایگاه استاد اخلاق کابینه، گاه از دولت دفاع و از منتقدانش سخت انتقاد می‌کرد. در ماجرای هاله نور و صندلی خالی در هیات دولت، مرتضی آقاتهرانی به دفاع تمام قد از دولت پرداخت و از رسانه‌ها خواست تا به بحث هاله نور دامن نزنند و گفت که صندلی خالی هیات دولت هم مال اوست، نه حضرت ولی عصر(عج). اما یکی از جنجالی‌ترین سخنرانی‌های آقاتهرانی، در نقد مخالفان و منتقدان دولت احمدی‌نژاد، را باید سخنانی دانست که او در آن اصلاح‌طلبان را به کهنه بچه‌ای تشبیه کرد که باید دور انداخته شوند. این نوع سخنرانی‌ها موجب شد جایگاه او در دولت، به عنوان استاد اخلاق، به دلیل به کاربردن برخی واژه‌های دور از ادب و ناسزاگونه، با انتقاد مواجه شود.

در آستانه انتخابات مجلس هشتم، مرتضی آقاتهرانی توانست به عنوان نماینده تهران وارد مجلس شود، اما مواضع او و یارانش درباره «رایحه خوش خدمت» در حمایت همه‌جانبه از دولت، موجب شد برخی نمایندگان و منتقدان دولت، به او و حامیان دولتی‌اش در مجلس لقب «وکیل الدوله» بدهند. این لقب اما در ماجرای گرین کارت او بیش از هر زمان دیگری مورد توجه قرار گرفت؛ آنجا که عماد افروغ در مهرماه 1390 در مصاحبه‌ای با سایت شفاف گفت: «شما مطمئن باشید که یکی از نماینده‌های مجلس گرین کارت دارد … این نماینده، وکیل‌الدوله است. اسم این نماینده را از آقای مطهری و دیگر نمایندگان منتقد دولت بپرسید».

گرین کارت داشتن او وقتی خبرساز شد که معلوم شد کسی که «سیتی زن شیپ» دارد باید در برابر پرچم کشور دیگر قسم بخورد که مدافع حقوق آمریکا باشد. آقاتهرانی، در پاسخ به این انتقادات، ضمن تایید داشتن گرین کارت از زمان دانشجویی گفت: «شاید این افرادی که این مسایل را به من نسبت می‌دهند، واقعا در برابر پرچم آمریکا سوگند خورده باشند، وگرنه من تنها در برابر پرچم مقدس جمهوری اسلامی ایران سوگند خورده‌ام. اما تاریخ گرین کارت بنده تمام شده.»

در جریان خانه‌نشینی یازده روزه احمدی‌نژاد، این مرتضی آقاتهرانی بود که توانست به خلوت رییس جمهور راه پیدا کند و این روایت دست اول از ماجرای خانه‌نشینی رییس‌جمهور را به حامیانش ارایه دهد:«می‌گویند: آقا، آقای احمدی‌نژاد از دست رفت. کجا از دست رفت؟ در مجلس یکی گفت: ضد ولایت فقیه شده. گفتم جدی می‌گی؟ گفت: آره. ریشش دو برابر ریش من بود. گفتم: واقعا می‌گی؟ دست بزار رو قرآن، بگو به این قرآن احمدی ضد ولایت فقیه شده. به من بگن دست بزار رو قرآن بگو خاتمی، می‌گم، بگو موسوی، می‌گم، بگو کروبی- لعنت بر او«می‌گویم». تو گفتی احمدی‌ن‍‍ژاد، دست بزار رو قرآن؛ «به او گفتم» تو نمی‌دونی.

یه مشت شایعه می‌گن. توام می‌گی. مگه نمی‌گی مجلس در راس امور است؟ نمی‌گی حضرت امام فرمودند؟ آقا فرمودند؟ تو نباید حرف‌های خبرنگارا که دروغ می‌گن را بگویی. تو چند بار با احمدی‌نژاد نشستی؟ چه می‌دونی او چه گفته؟ گفت: نمی‌دونم، تو روزنامه‌ها خوندم… من می‌دانم که می‌گم.

با رییس‌جمهور دو ساعت‌ونیم نشسته‌ام و صحبت کرده‌ام. اگر آن طرف نشسته بودم و حرف آقا را شنیده بودم این حرف‌ها را هم می‌زدم، اگر یک طرف را دیدم بهتر است طرف دیگر را هم ببینم. قیامت هست. چرا ناراحت باشیم؟ چرا همدیگر را بترسانیم؟ چرا کاری کنیم طرف بگوید بهتر همین است، مثل قبلی بهتر است ساعت ۱۱ بیایم دفتر و بعد استخر و بعد نهار و بعد هم بریم خونمون. برا چی من این همه بدوم شما فحش خواهر و مادر بدید…همین‌هایی که می‌گویند ایشان برای آقا شرط گذاشته، جلسه‌ای که بین حضرت آقا و ایشان خصوصی است و حتی بچه‌های دفتر ایشان هم نیستند، این گزارش را چه کسی برای شما آورد؟ از کجا خبر دارد؟ غیب می‌دانید؟ بو کشیدید؟ از کجا؟ کسی که قرآن ناطق بود، یک مشت نانجیب قرآن را دربرابرش بلند کردند و گفتند علی قرآن را قبول ندارد.

واقعا اگر روزی آقای احمدی‌نژاد در برابر آقا ایستاد، در برابرش بایستید، ولی واقعا اگر ایستاد. آناً می‌شود فهمید. برخورد آقا می‌گه. حتی جالب‌تر بود پریشب ایشان می‌گفتند من صحبتی کردم؛ برداشتن وزیر از اختیارات من هست یا نیست؟ نمایندگان حق دخالت ندارند. یا درست یا غلط برمیدارم یا می‌زارم. حضرت آقا باید نظر بدهند و باید عنایت شود. آقا هم یا موافقت می‌کنند یا مخالفت. از این دو حالت که بیرون نیست.

اگر موافقت کردن که هیچ، اگر مخالفت کردند من چه وظیفه‌ای دارم؟ من صریحا به حضرت آقا گفتم: اگر ببینم نظر شماست که باشد ولی من نمی‌توانم با او کار کنم، آیا حق انتقاد و گفتن دارم؟ گفتند: بله، حتی به من هم داری، گفتم: حق دارم اگر نتونستم حتی استعفا بدهم؟ گفتند: اگر خواستید. خب یک زمانی به من دادند که تا آن زمان فکر کنم، یا استعفا بدهم یا می‌پذیرم یا نمی‌پذیرم. آقا هر چه تدبیر کرد. این ضد ولایت فقیه است؟ این حرفی بود که خودش به من زد.»

آقاتهرانی و دوستانش در آستانه انتخابات مجلس نهم و در حالی ‌که آیت‌الله مهدوی‌کنی و یزدی به دنبال سازوکاری به نام «جبهه متحد اصولگرایان» بودند، ناگهان علم «جبهه پایداری» را بلند کردند؛ جبهه‌ای که پدر معنوی‌اش مصباح‌یزدی بود و اعضای آن نیز اصرار داشتند که این جبهه به عنوان نماینده آیت‌الله مصباح‌یزدی در انتخابات شناخته شود و نامزدهایش کاندیداهای مورد تائید او باشد.

جبهه پایداری، برخلاف تصوراتش، به پیروزی چشمگیری در انتخابات مجلس نهم دست نیافت و مرتضی آقاتهرانی، که سودای ریاست بر مجلس نهم را داشت، به این آرزوی خود دست نیافت و تنها به ریاست بر کمیسیون فرهنگی مجلس اکتفا کرد.

دبیرکل جبهه پایداری، که به ظاهر دبیرکل جبهه‌ منتقد احمدی‌نژاد مدل 90 به بعد است، همچنان مدافع دولت در مجلس است. گرچه آقاتهرانی مدتی است، به دلیل انتقادات صریح «استاد» از دولت، به بهانه مشغله‌کاری، از حضورش در کابینه به‌عنوان استاد اخلاق انصراف داده است، اما به نظر می‌رسد همچنان دل در گرو دولت و احمدی‌نژاد دارد؛ علاقه‌ای که به سبب مواضع مصباح‌یزدی در خصوص دولت، شاید به صورت گفتاری قابل ابراز نباشد، اما عمل او در مجلس می‌تواند خود گواهی باشد بر این علاقه پنهانی!

میدان‌دار تظاهرات‌

حجت‌الاسلام قاسم روانبخش را از افراطی‌ترین حامیان دولت می‌دانند؛ فردی که در سال 1337 در میبد و در فاصله چند کیلومتری از زادگاه مصباح‌یزدی متولد شد. او دارای درجه کارشناسی ارشد فلسفه است و علوم دینی را تا خارج فقه و اصول خوانده و عضو هیات علمی موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) است. روانبخش از موسسان هفته‌نامه «پرتو سخن» است که از اصلی‌ترین ارگان‌های موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) حداقل در حوزه سیاست به شمار می‌رود. او سال‌هاست که دبیر سیاسی این هفته‌نامه است که تندترین انتقادات را به عملکرد دولت اصلاحات و سازندگی مطرح کرد.

در جریان انتخابات 84 و بعد از آن، این هفته‌نامه و البته دبیر سیاسی‌اش، حامی تمام‌قد دولت احمدی‌نژاد بودند. روانبخش را اما اکثرا به دو چیز می‌شناسند: اول حضور فعال در تظاهرات‌ها به عنوان میدان‌دار و دوم مناظره‌هایش با فعالان سیاسی اصلاح‌طلب.

گفته می‌شود در بسیاری از تظاهرات‌ که در قم، از همان ابتدای دولت اصلاحات به راه می‌افتاد، این قاسم روانبخش بود که شعارها را اعلام می‌کرد. نقش او، به عنوان میدان‌دار تظاهرات‌ و تحصن‌ها، به ماجرای تحصن طلاب در مسجد اعظم قم در اعتراض به کاریکاتوری که علیه مصباح‌یزدی کشیده شده بود باز می‌گردد.

روانبخش از مدیران اصلی این تحصن بود. هرچند روانبخش در سال‌های دولت نهم، تظاهرات اعتراض‌آمیزی را مدیریت و هدایت نکرد، اما سه روز بعد از انتخابات سال 88 مدیریت‌کننده راهپیمایی علیه فتنه در قم شد؛ راهپیمایی که این گونه موجب اعتراض آیت‌الله استادی، امام جمعه وقت قم، شد: «انتخابات در قم به خوبی و با حضور پرشور مردم برگزار شد و پس از آن نیز هیچ‌گونه اعتراضی نشد، اما بعد از سه روز، یک طلبه بیان می‌کند که ما می‌خواهیم راهپیمایی برگزار کنیم.

حوزه، استاندار، معاون استاندار، دفتر مقام معظم رهبری در قم و… مخالف برگزاری این راهپیمایی بودند، اما این روحانی به حرف هیچ کس گوش نکرد و کار خود را انجام داد؛ چرا این روحانی با احساسات پاک مردم و طلاب بازی کرد؟ چرا هیچ دستگاهی نیست که با او برخورد کند؟»
از دیگر تظاهرات‌ پرسر و صدایی، که روانبخش آن را مدیریت می‌کرد، می‌توان به تظاهراتی علیه آیت‌الله جوادی‌آملی اشاره کرد که روانبخش در آن پلاکاردی با شعار «ما بدون احمدی نژاد بهشت نمی‌رویم» را حمل می‌کرد!

روانبخش که در بیشتر مناظره‌هایش، همواره، هاشمی‌رفسنجانی را مورد مرحمت ویژه خود قرار می‌دهد، تلاش کرده خود را به عنوان یکی از اصلی‌ترین منتقدان هاشمی‌رفسنجانی در این سال‌ها مطرح کند. او حتی در جریان انتخابات مجلس نهم گفت: «اگر کسی هنوز هم از مواضع آقای رفسنجانی حمایت می‌کند، به نظر بنده اصولگرا نیست؛ چون همه چیز مشخص شده است.»

روانبخش که روزگاری در دفاع از احمدی‌نژاد، نامه‌های وی به بوش، مرکل و اوباما را به نامه پیامبر به خسروپرویز تشبیه کرده بود، در دو سال اخیر، هم وغم خویش را بر موضع‌گیری علیه مشایی و جریان انحرافی گذاشته و از دولت احمدی‌نژاد فاصله‌ای چشمگیر گرفته است. اظهارنظرهایی چون «گرانی‌ها توطئه‌ جریان انحرافی برای مقابله با رهبری است»، «مشایی همان باب است که باید بازداشت شود»، «جدیدترین حکمی که آقای اسفندیار رحیم‌مشایی از دست رییس‌جمهور دریافت کرده، تعابیر و تعاریفی دیده می‌شود که هر خواننده و شنونده‌ای را مبهوت می‌کند که به راستی این تعاریف مربوط به چه کسی است! اگر شخص کم اطلاعی بدون نام مشایی، این حکم را ببیند، شاید احساس کند که العیاذ بالله این حکمی است که خداوند برای امام معصوم صادر کرده است!

تعاریف به‌قدری سنگین است که آدمی تصور می‌کند مرحوم آسید علی آقا قاضی و آیت‌الله العظمی‌ بهجت و آیت‌الله‌العظمی‌ بهاء‌الدینی باید در برابر آقای مشایی زانو بزنند و شاگردی کنند!» نشان‌دهنده دیدگاه او به دولت است، اما از نظر نباید دور داشت که مساله اصلی روانبخش، به‌عنوان دبیر سیاسی هفته‌نامه «پرتوسخن»، با احمدی‌نژاد، نه با شخص او که با مشایی است، آن هم بعد از آنکه استاد، سخنان انتقادآمیزش از جریان انحرافی را آغاز کرد.

دلبسته مصباح و با ادب!

گرچه در کارنامه درسی و تحصیلی حمید رسایی، اثری از شاگردی مصباح‌یزدی دیده نمی‌شود و خود نیز تاکید کرده که هیچ‌گاه شاگرد مصباح نبوده، اما حضورش در موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) و تلمذ در درس شاگردان آیت‌الله، موجب نزدیکی و ارادتش به «استاد» شده است. حمید رسایی، که متولد مرداد ماه 1347 در تهران است، همواره به دفاع از اندیشه‌های مصباح پرداخته و کتاب «مصباح دوستان» نیز با نظارت و مدیریت او گردآوری و منتشر شده است.

رسایی را می‌توان هم ردیف روانبخش، به عنوان عنصر تندرو سیاسی و دلبسته به آموزه‌های مصباح دانست. او بعد از روی کارآمدن دولت نهم، به سمت مدیر کل اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی قم منصوب شد و در انتخابات مجلس هشتم از حوزه انتخابیه تهران به مجلس راه یافت.

رسایی از همان ابتدای ورودش به مجلس، تبدیل به یکی از اصلی‌ترین نمایندگان حامی دولت شد. هرچا پای نقد دولت در مجلس در میان بود، او در قامت یک مدافع حاضر می‌شد. او که در دولت نهم از مدیران این دولت در استان قم به شمار می‌رفت، از آغاز ورودش به مجلس، ساز مخالفت با نماینده مردم قم در مجلس، علی لاریجانی، را کوک کرد. او مخالفت با لاریجانی و سایر نمایندگان منتقد دولت را با سازماندهی تظاهراتی علیه لاریجانی و مجلس در قضیه وقف دانشگاه آزاد اسلامی به صورت عیان نشان داد. او در نطق‌ها و تذکراتش، تنها به دفاع از دولت اکتفا نمی‌کرد و گاه کار به جدال‌های لفظی و حتی فحاشی نیز کشیده می‌شد!

او در جریان انتخابات مجلس نهم نیز، دوشادوش سایر شاگردان مصباح، در جبهه پایداری حضور فعال داشت و توانست باردیگر به مجلس راه یابد. در سال‌های حضورش در مجلس، همواره، با نطق‌های جنجالی و گاه دور از ادب، خبرساز شد. از نطق علیه نمایندگان به دلیل انتخاب علی مطهری به عنوان نماینده مجلس در هیات نظارت بر مطبوعات گرفته تا نطق اخیر او علیه مهدی هاشمی و آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی که حتی موجب اعلام جرم دادستانی علیه او شد.

رسایی از طریق هفته‌نامه «9 دی»، که به گفته بسیاری از اصولگرایان تلاشی برای مصادره «حماسه 9 دی» به نفع جمعی محدود است، نیز بارها و بارها خبرساز شد؛ هفته‌نامه‌ای که تلاش می‌کند بدیل «پرتوسخن» در دولت اصلاحات شود و یک بار هم به دلیل همین تندروی‌هایش توقیف شد.

رفسنجانی علیه رفسنجانی!

ﺣﺠﺖ‌اﻻﺳﻼم حسین جلالی در فروردین 1341 در روستای کریم‌آباد رفسنجان متولد شد. از سال 1361 وارد حوزه علمیه کرمان شد و دروس دانشگاهی را از سال 1367 در موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) آغاز کرد. در سال 1373، دوره عمومی موسسه را پشت سر گذاشت و مدرک کارشناسی معارف اسلامی را دریافت کرد. پس از آن وارد رشته تخصصی روانشناسی شد و در سال 1378 موفق به دریافت مدرک کارشناسی ارشد در این رشته شد. چند سال بعد در آزمون دکترای روانشناسی شرکت کرد و تحصیل در این رشته را آغاز کرد.

ﺟﻼﻟﯽ، که از سال 78 ریاست دفتر آیت‌الله مصباح‌یزدی را بر عهده‌ دارد، ماجرای انتصابش به عنوان ریاست دفتر رییس موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) را اﯾﻨﮕﻮﻧﻪ روایت می‌کند: «اواﺧﺮ ﺳﺎل 1378 ﺑﻮد و ﺣﺪود دو ﺳﺎل از ﭘﯿﺮوزی اﺻﻼح‌طﻠﺒﺎن در اﻧﺘﺨﺎﺑﺎت رﯾاست جمهوری دوم ﺧﺮداد ﻣﯽ‌ﮔﺬﺷﺖ. اﺻﻼﺣﺎت در اوج ﻗﺮار داﺷﺖ و ﺳﺨﻨﺮاﻧﯽ‌ها و ﺧﻄﺒﻪ‌های ﭘﺮﺷﻮر و آﺗﺸﯿﻦ و ﺑﺼﯿﺮت‌ﻣﺪاراﻧﻪ آﯾﺖاﷲ ﻣﺼﺒﺎح‌ﯾﺰدی درﺧﺼﻮص ﺑﯿﺎن ﺑﺮﺧﯽ ﻣﺴﺎیل مهم همچنان ﺻﻮرت ﻣﯽ‌ﮔﺮﻓﺖ…

ﻣﺘﺎﺳﻔﺎﻧﻪ ﺟﻮﺳﺎزی‌ها، هتاکی‌ها و هجمه‌های ﻧﺎروای ﺑﺴﯿﺎری از ﺳﻮی ﻣﻄﺒﻮﻋﺎت و رﺳﺎﻧﻪ‌های اﺻﻼح‌طلب در ﺳﻄﺢ ﮐﺸﻮر ﭘﯿﺮاﻣﻮن ﺗﺨﺮﯾﺐ ﻏﯿﺮاﺧﻼﻗﯽ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﻋﻼﻣﻪ ﻣﺼﺒﺎح‌ﯾﺰدی ﺑﻪ‌ﻋﻠﺖ روﺷﻨﮕﺮی‌های ﻋﺎﻟﻤﺎﻧﻪ و اﻧﻘﻼﺑﯽ اﯾﺸﺎن ﺑﻪ ﺷﺪت اﻓﺰاﯾﺶ ﯾﺎﻓﺘﻪ و ﺟﺴﺎرت‌ها و ﺗﻮهین‌های ﻧﺎروا رو ﺑﻪ ﺗﺰاﯾﺪ ﺑﻮد… در آن اﯾﺎم، وﻗﺘﯽ اﯾﻦ اوﺿﺎع و ﺷﺮاﯾﻂ را دﯾﺪم، دﯾﮕﺮ ﺗﺎب ﻧﯿﺎوردم؛ ﭘﯿﺶ ﻣﺴوول وﻗﺖ دﻓﺘﺮ ﻋﻼﻣﻪ ﻣﺼﺒﺎح‌ﯾﺰدی رﻓﺘﻢ و ﮔﻔﺘﻢ: در ﮐﺠﺎی جهان رﺳﻢ است ﮐﻪ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪه (آﯾﺖ‌اﷲ ﻣﺼﺒﺎح‌ﯾﺰدی) را ﻣﯽ‌ﻓﺮﺳﺘﻨﺪ ﺧﻂ ﻣﻘﺪم و ﺳﺮﺑﺎزان در ﻋﻘﺐ ﺧﻂ ﻣﯽ‌ﻣﺎﻧﻨﺪ؟!

ﻓﺮﻣﺎﻧﺪه ﺑﺎﯾﺪ در ﺳﻨﮕﺮ ﺑﻤﺎﻧﺪ و ﻓﺮﻣاندهی ﮐﻨﺪ، ﻧﻪ اﯾﻨﮑﻪ اﯾﺸﺎن ﯾﮏ ﺗﻨﻪ در ﺧﻂ ﻣﻘﺪم ﺑﺎﺷﻨﺪ و ﻣﺎ ﮐﻪ ﺷﺎﮔﺮدان اﯾﺸﺎن ﻣﺤﺴﻮب ﻣﯽ‌ﺷﻮﯾﻢ در ﭘﺸﺖ ﺻﺤﻨﻪ ﺑﺎﺷﯿﻢ و ﺑﻤﺎﻧﯿﻢ و اﯾﺸﺎن ﻏﯿﺮﻣﻨﺼﻔﺎﻧﻪ ﻣﻮرد ﺗهاﺟﻢ و توهین‌ها ﻗﺮار ﮔﯿﺮﻧﺪ… ﺗﺤﻤﻞ اﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮع ﺑﺮای ﻣﺎ ﺷﺎﮔﺮدان اﯾﺸﺎن ﺧﯿﻠﯽ ﺳﺨﺖ اﺳﺖ… ﺑﺎﯾﺪ ﻣﺎ ﻧﯿﺰ اﺟﺎزه ﯾﺎﺑﯿﻢ ﺗﺎ وارد اﯾﻦ ﻋﺮﺻﻪ ﺷﻮﯾﻢ ﺗﺎ از ﺷﺪت هجمه‌های ناروان ﻋﻠﯿﻪ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﻋﻼﻣﻪ ﻣﺼﺒﺎح‌ﯾﺰدی ﮐﺎﺳﺘﻪ ﺷﻮد… ﭘﺲ از اﺗﻤﺎم ﺳﺨﻨﺎن ﻣﻦ، ﻣﺴوﻮل وﻗﺖ دﻓﺘﺮ ﻋﻼﻣﻪ ﻣﺼﺒﺎح‌ﯾﺰدی، ﮐﻪ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﻗﺒﻠﯽ ﻧﯿﺰ از ﻣﻦ داﺷﺖ، ﭘﺲ از ﺳﺨﻨﺎﻧﯽ، دﺳﺖ ﻣﺮا ﮔﺮﻓﺖ و اظهار داﺷﺖ ﻣﯽ‌ﺧﻮاهم در ﻣﻮرد ﻣﻌﺮﻓﯽ ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻣﺴوﻮل ﺟﺪﯾﺪ دﻓﺘﺮ ﻋﻼﻣﻪ، ﺑﺎ آﯾﺖ‌اﷲ ﻣﺼﺒﺎح‌ﯾﺰدی ﺻﺤﺒﺖ ﮐﻨﻢ؛ ﻗﺴﻤﺘﺎن ﻣﯽدهم ﮐﻪ اﮔﺮ اﯾﺸﺎن اﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮع را ﭘﺲ از ﺑﺮرﺳﯽ ﭘﺬﯾﺮﻓﺘﻨﺪ، ﺷﻤﺎ ﻧﯿﺰ اﯾﻦ ﻣﺴوﻮﻟﯿﺖ را ﺑﭙﺬﯾﺮﯾﺪ و ﻗﺒﻮل ﮐﻨﯿﺪ… ﻣﻦ ﺑﻪ اﯾﺸﺎن ﮔﻔﺘﻢ ﻣﻦ ﮐﻪ ﻻﯾﻖ اﯾﻦ ﻣﺴوﻮﻟﯿﺖ ﺧﻄﯿﺮ ﻧﯿﺴﺘﻢ… و در اداﻣﻪ اﺳﺎﻣﯽ ﭼﻨﺪﯾﻦ ﻧﻔﺮ از ﭼهره‌های ﺑﺮﺟﺴﺘﻪ را ﺑﺪﯾﻦ ﻣﻨﻈﻮر، ﺑﻪ اﯾﺸﺎن ﮔﻔﺘﻢ و ﻣﻌﺮﻓﯽ ﮐﺮدم، اﻣﺎ اﯾﺸﺎن، ﺑﻌﺪا ﺧﺪﻣﺖ ﻋﻼﻣﻪ ﻣﺼﺒﺎح‌ﯾﺰدی رﺳﯿﺪ و ﻣﺮا ﻣﻌﺮﻓﯽ و در اﯾﻦ ﺧﺼﻮص ﺑﺎ اﯾﺸﺎن ﻣﺸﻮرت ﮐﺮد. ﭼﻨﺪی ﺑﻌﺪ، ﺑﺎ ﺗﺼﻮﯾﺐ ﺷﻮرای ﻣﻌﺎوﻧﺎن ﻣﻮﺳﺴﻪ آﻣﻮزﺷﯽ و ﭘﮋوهشی اﻣﺎم ﺧﻤﯿنی (ره)، اﯾﻨﺠﺎﻧﺐ به‌طور رﺳﻤﯽ ﺑﻪ‌ﻋﻨﻮان ﻣﺴوﻮل دﻓﺘﺮ آﯾﺖ‌اﷲ ﻣﺼﺒﺎح‌ﯾﺰدی اﻧﺘﺨﺎب و ﻣﺸﻐﻮل ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﺷﺪم.»

حسین جلالی، در تمامی سال‌های ریاستش بر دفتر مصباح، در قامتی فراتر از یک رییس ‌دفتر ظاهر شد و تلاش کرد سخنگوی مصباح شود. او، که همواره بر اصالت رفسنجانی خود تاکید می‌کند، شدیدترین حملات را به هاشمی‌رفسنجانی کرده و معتقد است: «هاشمی فضای داخلی را ملتهب می‌کند و به‌طور دایم از کشورهای خارجی می‌خواهد فشارشان را بر داخل کشور بیشتر کند. هاشمی‌رفسنجانی بعد از تیره و تار کردن وضعیت کشور، آدم هایش را وارد عرصه می‌کند‏‏.»

او در جریان انتخابات مجلس نهم، به‌عنوان یکی از اعضای جبهه پایداری حضوری فعال در عرصه انتخابات داشت و بخت خود را برای ورود به مجلس از حوزه انتخابیه کرمان آزمود و نخستین همایش جبهه پایداری را نیز در همین شهر برگزار کرد. جلالی گمان می‌کرد، به‌دلیل سال‌ها فعالیت سیاسی‌اش و البته ریاست بر دفتر آیت‌الله، برای هم‌استانی‌هایش چهره‌ای شناخته شده است و برای رای آوردن کاری سخت پیش رو ندارد.

سایت شخصی او، تاثیرات سیاسی نامزدی جلالی را این گونه توصیف کرد: «متاسفانه علی‌رغم استعدادهای اقتصادی فراوان در استان کرمان، بسیاری از مردم این منطقه از وضعیت معیشتی و رفاهی مناسبی برخوردار نیستند و عموم نخبگان و کارشناسان، علت اصلی این نابسامانی و عقب‌ماندگی را در توافقات پشت پرده و همراهی برخی نمایندگان این استان با باندهای قدرت و ثروت می‌دانند. از همین رو ورود شخصیت‌های متعهد، متدین و جسور و شجاع، که مبارزات و جبهه‌گیری‌هایشان علیه زیاده خواهان بر همگان واضح و آشکار است، در عرصه نامزدی مجلس شورای اسلامی از این منطقه، می‌تواند خواب مافیای پیر و کهنه ثروت و قدرت در این استان و به تبع در سراسر کشور را پریشان کند و از استعدادهای نهفته و آشکار این استان در جهت رفاه مردم و پیشرفت آنان بهره‌برداری لازم را بنمایند. طبق شواهد و برآوردها پیش‌بینی می‌شود قبول این نامزدی از جانب دکتر جلالی همچون سونامی مهار نشدنی بر کاخ وابستگان هاشمی می‌باشد.»

خواب شیرین جلالی اما تعبیر نشد و او نتوانست، با وجود حضور فعالش در عرصه سیاسی در ایام انتخابات، از این حوزه انتخابیه به مجلس راه یابد. در ایام انتخابات اما جلالی مورد نقد بسیاری از اصولگرایان قرار گرفت؛ چه آنکه در بولتن تخریبی جبهه پایداری علیه جبهه متحد، که گفته می‌شد جلالی در تدوین آن نقش داشته است، از زبان مصباح‌یزدی، آیت الله مهدوی‌کنی، «دیکتاتور» نامیده شد و از سوی برخی رسانه‌های وابسته به او، حسین فدایی و علیرضا زاکانی با عمرسعد مقایسه شدند!

رییس دفتر آیت‌الله مصباح، هرازگاهی و به فراخور زمانه، نقل‌هایی ناب از «استاد» بیان می‌کند: «آقای احمدی‌نژاد تیرماه 84 به عنوان رییس‌جمهور انتخاب شدند و در شهریور دولت را تحویل گرفتند. در آن ایام آیت‌الله مصباح هر روز بعد از نماز صبح در بوستان علوی پیاده‌روی می‌کردند که برنامه هر روز ایشان بود. همان اوایل دولت، روزی بعد از نماز صبح که مشغول پیاده‌روی بودیم، یک مرتبه ایشان فرمودند: دو نفر آبروی آقای احمدی‌نژاد را خواهند برد. یکی از آنها آقای مشایی است.

این زمانی بود که یک ماه از دولت نهم گذشته بود و در آن زمان ما هنوز آقای مشایی را نمی‌شناختیم. چند روز بعد از این ماجرا در جلسه‌ای که آقای دکتر تهرانی، دکتر بی‌ریا و آقای روانبخش در دفتر ایشان حضور داشتند، آیت‌الله مصباح فرمودند: این آقای مشایی بالاخره احمدی‌نژاد را زمین می‌زند و من نگران او هستم. تا اینکه مساله حضور زنان در ورزشگاه ها مطرح شد.

به محض مطرح شدن این مساله، آیت‌الله مصباح به من گفت: سریعا به آقای دکتر تهرانی «که استاد اخلاق دولت بود» و دکتر بی‌ریا «که مشاور امور روحانیون دولت بود» زنگ بزن بگو بیایند اینجا. بعد دو نامه نوشتند و یکی را به آقای بی‌ریا و یکی را به آقای تهرانی دادند که از دو کانال حتما به دست آقای احمدی‌نژاد برسد.

ما از مضمون آن نامه اطلاع نداریم چون محرمانه بود و جایی ثبت نشده است؛ البته امیدوارم از سوی دولت در جایی ثبت شده باشد. ولی بعدا ایشان گفتند من در آن نامه، جریان انحراف را به آقای احمدی‌نژاد هشدار دادم و نوشتم اطرافیان شما، شما را به زمین خواهند زد. این گونه نبود که این مسایل به ایشان تذکر داده نشود.»

با تمام این اوصاف جلالی تلاش می‌کند هنوز بین احمدی‌نژاد و مشایی این گونه تفکیک قائل شود: «نکته‌ای که باید مورد توجه قرار گیرد لزوم تفکیک بین آقای احمدی‌نژاد و جریان انحراف است. عشق و علاقه احمدی‌نژاد به امام زمان(عج)، بر خلاف جریان انحرافی، مصنوعی و ساختگی نیست و به خاطر همین شیفتگی و البته از روی سادگی، بعضی از افراد را مورد تایید امام زمان می‌داند و گویا به یقین رسیده که اینها از اولیای خدا هستند.

یقین او نیز ناشی از جهل مرکب است که باید در این زمینه روشنگری کرد، اما تضعیف دولت و آقای احمدی نژاد، به صلاح نیست. خواسته مقام معظم رهبری هم نیست. بنابراین باید بین آقای احمدی‌نژاد و جریان انحرافی تفکیک کرد. جریان انحرافی را نقد کرد، اما از خدمات ارزنده دولت، که خدمات نظام است، نباید غافل شد.»

سخنگویان فرمانده

مروری گذرا بر مواضع شاگردان و دست‌اندرکاران موسسه علمی و پژوهشی امام خمینی(ره) نشان می‌دهد که این افراد تلاش می‌کنند همان نقشی را ایفا کنند که جلالی پیش از انتصابش به عنوان رییس دفتر مصباح‌یزدی بیان کرده بود: «به صحنه آمدن سربازان و پشت پرده رفتن فرمانده». نقد و گاهی تخریب هاشمی‌رفسنجانی و دولت اصلاحات، دفاع تمام‌قد از دولت تا پیش از جریان انحرافی و بعد از آن انتقاد از مشایی و جریان انحرافی و البته رهبری جریانی به نام «جبهه پایداری»، نقطه اشتراک تمام سربازان و شاگردان آیت‌الله در این سال‌ها بوده و به جز مقاطع حساس، یعنی انتخابات سال 84 و بعد از آن شروع ماجراهای جریان انحرافی، استاد شخصا به میدان نیامد و این شاگردان بودند که تلاش کردند سخنگویان تفکر استاد باشند.

به نظر می‌رسد با نزدیک شدن به انتخابات ریاست جمهوری، شاگردان استاد، روزهای پرهیاهو و جنجالی در پیش خواهند داشت. بار دیگر نام هاشمی‌رفسنجانی به میان آمده است و جریان انحرافی نیز نماینده‌ای برای حضور در انتخابات خواهد داشت و همین وضعیت وظیفه شاگردان را سنگین‌تر خواهد کرد.

No responses yet

Jan 13 2013

جمهوری اسلامی که خاتمی «پاک» می داند

نوشته: خُسن آقا در بخش: درگیری جناحی,سیاسی,ملای حیله‌گر

رادیوفردا: توسط اکبر گنجی
سيد محمد خاتمی، رئیس جمهور سابق ایران، در ۱۶/۱۰/۹۱ گفته است:
“ما از اول هم گفتيم دلبسته ی به اصل انقلاب و نظاميم و نمی خواهيم اين نظام از بين برود. اگر هم ناراحت و نگران هستيم، برای اين که رفتارهايی که به نام نظام می شود، به نظام لطمه می زند. خيلی فرق می کند که کسی بگويد شما رفتارتان بد است، پس نظام بد است. ما می گوييم رفتارها بد است و اين امر دارد به نظام لطمه می زند، اين دو حرف است. اين دو اصل است. آن کسی که برانداز است، می گويد اصل کار خراب است. ولی خيرخواهان می گويند جمهوری اسلامی با بعض سياست ها و رفتارها ناسازگار است، ما به ارزش های نظام و جمهوری اسلامی اعتقاد داريم بعلاوه ی اين که واقع نگريم”.

آقای خاتمی در اين گفتار، چند مدعا مطرح ساخته است:

الف- تفکيک ميان “رفتارهای بد” و “ارزش های نظام و جمهوری اسلامی”.

ب- اولی نامقبول و دومی پاک و درست و مقبول است.

پ- از بدی رفتارهای زمامداران جمهوری اسلامی، نمی توان بدی جمهوری اسلامی را استنتاج کرد.

ت- براندازان از بدی سياست ها و رفتارها، خرابی جمهوری اسلامی را نتيجه می گيرند.

ث- اصلاح طلبان به جمهوری اسلامی اعتقاد داشته و رفتارها و سياست های بد را با ارزش های نظام ناسازگار به شمار می آورند.

تفکيک اصلی خاتمی از جهات عديده دارای اشکال است:

يکم- ذات ثابت پاکی به نام نظام جمهوری اسلامی وجود ندارد. اين حکم رژيم های دموکراتيک را هم در بر می گيرد، چه رسد به رژيم های استبدادی.

دوم- نظام های سياسی برساخته ای صد در صد بشری هستند. به تعبير ديگر، برساخته های تاريخی- اجتماعی اند. موجوداتی آسمانی/الهی نيستند،سراسر زمينی/انسانی اند.

ايده های ناب و پاکی چون انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ و نظام جمهوری اسلامی وجود خارجی ندارند
اکبر گنجی
سوم- ايده های ناب و پاکی چون انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ و نظام جمهوری اسلامی وجود خارجی ندارند. انقلاب اسلامی مجموعه ی رويدادهای تاريخی و اجتماعی است که در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ به پيروزی رسيد و برای تأسيس نظام جمهوری اسلامی و استقرار آن، دست به همان اعمالی زد که ديگر انقلاب های کل گرايانه ی کلاسيک(فرانسه، روسيه، چين، کوبا، و…) زدند. جمهوری اسلامی هم چيزی جز همين نظام محققی نيست که از ۱۲ فروردين ۱۳۵۸ آغاز شده و تاکنون تداوم يافته است.

چهارم- از نظر معرفتی و اخلاقی نمی توان فقط و فقط خوبی ها و پيروزی ها را به نام جمهوری اسلامی ثبت کرد و سرکوب ها، ستمگری ها، رذالت ها، شکست ها و…را از جمهوری اسلامی تفکيک کرد و به عده ای از زمامداران “منحرف”، “نفوذی”، “فرصت طلب” و “دشمن” نسبت داد.
فاجعه ی قتل عام چند هزار زندانی سياسی در تابستان ۱۳۶۷ با حکم آيت الله خمينی صورت گرفت.

برخورد با مراجع تقليد با حکم آيت الله خمينی صورت می گرفت. آن رفتار ناجوانمردانه با آيت الله حسینعلی منتظری با حکم آيت الله خمينی صورت گرفت. آيا آيت الله خمينی غير از جمهوری اسلامی است؟ اشغال سفارت آمريکا به سرعت توسط آيت الله خمينی- و پیرو او، بقيه ی زمامداران جمهوری اسلامی- “انقلاب دوم” قلمداد شد. انقلاب دومی که پيامدهای مخرب فراوانی برای ايران به بار آورد.

شعارهای “راه قدس از کربلا می گذرد” و “جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم” براساس سخنرانی های صريح آيت الله خمينی ساخته شد. مگر آيت الله خمينی نمی گفت جنگ نعمت است؟ مگر تا چند روز قبل از پذيرش قطعنامه ی ۵۹۸ شورای امنيت سازمان ملل، پذيرش صلح را جنگ با خدا و رسول الله به شمار نمی آورد؟ جمهوری اسلامی يعنی همين ها.
شعار نابودی اسرائيل، شعاری بود که آيت الله خمينی برساخت و به وفور به کار برد. خامنه ای و احمدی نژاد و ديگران هم همان شعارها را تکرار کردند و می کنند. آيا اين سياست، سياست جمهوری اسلامی نبوده و نيست؟

آيا آيت الله خمينی غير از جمهوری اسلامی است؟ اشغال سفارت آمريکا به سرعت توسط آيت الله خمينی- و به پیروی از او، بقيه ی زمامداران جمهوری اسلامی- “انقلاب دوم” قلمداد شد. انقلاب دومی که پيامدهای مخرب فراوانی برای ايران به بار آورد.
اکبر گنجی
زندان های جمهوری اسلامی بخش مهمی از هويت جمهوری اسلامی را تشکيل می دهند. چرا که بدون سرکوب سيستماتيک دوام ولايت فقيه ناممکن است. ترور مخالفان در داخل و خارج کار وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی بود، نه چند تن از “پرسنل خودسر”. نقض سيستماتيک حقوق بشر يکی از ارکان جمهوری اسلامی از ابتدأ تاکنون بوده است. [میرحسین] موسوی و [مهدی] کروبی و [زهرا] رهنورد و بقيه ی زندانيان سياسی را چه کسی زندانی کرده است؟ جمهوری اسلامی يا آمريکا؟

قطع رابطه ی با آمريکا و عدم برقراری روابط مجدد، سياست جمهوری اسلامی است يا سياست چند فرد نفوذی يا خطاکار؟

مطابق شاخص های نهادهای بين المللی جمهوری اسلامی يکی از فاسدترين رژيم های سياسی جهان است. ولايت مطلقه ی فقيه رکن اساسی جمهوری اسلامی است.

انسانی را تصور کنيد که تمام رفتارهايی که تا کنون از وی سر زده است شريرانه است. آيا می توان گفت که اين فرد انسان پاکی است اما رفتارش شريرانه است؟ به نظر خير. صفت شرير را به انسانی نسبت می دهيم که شريرانه عمل می کند. فردی که شريرانه عمل می کند فردی شرير می خوانيم. همين داوری در باب نظام های سياسی هم صادق است. به علاوه، کسی که تمام رفتارهايش شريرانه است حتما ارزشها و شخصيت شريری دارد که اين رفتارها از او سر می زند. بهترين توضيح برای رفتار شريرانه سيستماتيک اين است که فرد دارای شخصيتی شريرانه و ارزش هايی شريرانه است.

پنجم- منطقاً هيچ تلازمی ميان نسبت دادن اين رفتارها و سياست ها به جمهوری اسلامی و براندازی وجود ندارد. فرد و گره اصلاح طلب هم منطقاً اين رفتارها و سياست ها را ، رفتارها و سياست های جمهوری اسلامی به شمار خواهد آورد. کما اين که خاتمی به عنوان يک اصلاح طلب در همين سخنرانی می گويد:

“وقتی فضايی باز و باب شود که هتاکان و تخريب گران با مصونيت کامل همه چيز می توانند بگويند ولی طرف ديگر حتی اگر يک حرف منطقی حق هم بزند با مشکلات روبرو می شود، نشانه بيماری است. اين فضا فضای نادرستی است. بر فرض هم که نظام آن را نمی خواهد، ولی می تواند که جلوی آن را بگيرد”.

به تعبير ديگر، آقای خاتمی می گويد نظام می تواند مانع هتاکی و تخريب و تهمت و دروغ شود، اما نه تنها نمی شود، بلکه رسانه های جمهوری اسلامی و ولی فقيه سردمدار اين رفتارهای غيراخلاقی هستند. مگر روزنامه ی کيهان که خاتمی به دليل توسل به همين شيوه ها اخيراً از آن انتقاد کرد،روزنامه ی ولی فقيه نيست؟ مگر آيت الله خامنه ای آنها را “تک تيرانداز” مقابله ی با دشمن و عوامل داخلی شان نناميده است؟

ششم- خاتمی در بخش ديگری از همين سخنرانی گفته است:

“صدای متفاوت هم وجود داشته باشد تا سبب نشود بخش های کثيری از جامعه ی ما، بخصوص جوانان اندک اندک وقتی می بينند فقط يک صدا هست و آن صدا هم با خشونت خودش را می خواهد تحميل کند و همه صداهای ديگر را قطع بکند، خود به خود به سوی جرياناتی بروند که با اصل و اصول هم مخالفند و جز به براندازی نمی انديشند. اين فضا خطرناک است”.

به تعبير ديگر، جمهوری اسلامی تک صدايی خشونت بار، به طور طبيعی افراد جامعه را به سوی ايده ی “اصلاح ناپذيری نظام” سوق خواهد داد. فرض کنيم اين مدعای خاتمی صد در صد صادق باشد. در اين صورت بازهم دو شيوه برای مبارزه وجود دارد:

الف- شيوه های مسالمت آميز (اصلاح طلبانه) برای برخورد با نظام اصلاح ناپذير.
ب- شيوه های خشونت آميز برای سرنگونی رژيم اصلاح ناپذير.

به رژيم جنايتکار سوريه بنگريد. اين رژيم دو نوع اپوزيسيون دارد: اپوزيسيون مسالمت جو، اپوزيسيون جنگ طلب.

خاتمی اصلاح طلب نيز به صراحت می گويد که نظام راه های ورود اصلاح طلبان به انتخابات را بسته است. خاتمی اصلاح طلب هم دستورالعملش روشن است: فقط و فقط يک راهکار وجود دارد، جمهوری اسلامی بايد رويکردش را عوض کند. پس مشکل از نظام جمهوری اسلامی است و راه رفع مشکل هم در دست نظام است که بايد مسيرش را تغيير دهد
اکبر گنجی
هفتم- خاتمی می گويد:
“معتقدم شرايط حضور اصلاح طلبان به عنوان کانديدا دادن چندان فراهم نيست، چشم اندازی هم برای فراهم آمدنش نمی بينم … هم دلمان برای کشور و مردم می سوزد و هم خطرات بزرگی جامعه و نظام و مردم را تهديد می کند. با اين روندی که هست، فقط يک راه وجود دارد. اين که نظام رويکردش را عوض کند و آن را در انتخابات آزاد و سالم و فراگير نشان دهد؛ ما هم کمک کنيم که مشکل حل شود. ولی متأسفانه نشانه های اميدوار کننده ای برای اين رويکرد نمی بينم”.

خاتمی اصلاح طلب نيز به صراحت می گويد که نظام راه های ورود اصلاح طلبان به انتخابات را بسته است. خاتمی اصلاح طلب هم دستورالعملش روشن است: فقط و فقط يک راهکار وجود دارد، جمهوری اسلامی بايد رويکردش را عوض کند.

پس مشکل از نظام جمهوری اسلامی است و راه رفع مشکل هم در دست نظام است که بايد مسيرش را تغيير دهد. گفتار پارادوکسيکال خاتمی اگر از منظر سياسی مد نظر قرار گيرد، قابل فهم است، اما اگر اين گفتار، گفتاری روشنفکرانه و نظريه پردازانه باشد، نامقبول است.

به تعبير ديگر، فعال سياسی شايد بتواند از سر دلبستگی به نظام و مخالفت با براندازی، جمهوری اسلامی را پاک و سرکوب و ستم و بدی ها را به افراد ناپاک نسبت دهد. اما جامعه شناس و تحليل گر، بايد حقيقت را بازگو سازد. جامعه شناس و تحليل گری که کنش گر سياسی نيست، سوادی سرنگونی يا اصلاح فلان و بهمان رژيم را ندارد، بلکه می کوشد تا توصيف و تبيينی واقعی از نظام های سياسی موجود ارائه نمايد.

دلبستگی به جمهوری اسلامی نبايد به قلب واقعيت و گريز از مسئوليت منتهی شود. جمهوری اسلامی مسئول همه ی اين اعمال است.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .