Feb 24 2014
Tag Archive 'بیبیسی'
Feb 10 2014
آیت الله بودن بیبیسی حاصل شک و توهمات مردم نیست
خودنویس: هنگامی که در بیبیسی خبرها به فارسی ترجمه میشدند و توسط کسانی که دارای نظریات خاص سیاسی بودند، قرائت میگردید، آن وقت مفهوم خبر به طور غیر قابل قبولی تغییر میکرد. نقش ویژه مجریان برنامه ها و نحوه بیان در انتقال مسائل مفهوم خبر را عوض می کرد و از یک موضوع ساده یک جریان تحریک آمیز می ساخت.اینکار که بر خلاف تمام موازین خبری ،در بی بی سی فارسی صورت می گرفت.
جان دان رئیس اسبق بخش فارسی بیبیسی:
«رادیو بی بی سی فارسی در جریان تحولات ۲۰ شهریور ۱۳۲۰ و ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ نقشی کلیدی و تعیین کننده ایفا میکرد» [هدف از تامین کردن بودجهٔ بی بی سی توسط وزارت خارجه انگلیس تنها گزارش کردن اخبار نبوده است]
British Broadcasting Corporatio بهصورت مخفف BBC، به معنی بنگاه سخنپراکنی بریتانیا و کاملا دولتی است. بودجه بیبیسی را وزارت امور خارجه انگلیس تامین و اعضای یک هيئت امنا که وظيفه تامين و کنترل استراتژیها و فعالیتهای این موسسه را دارند نیز توسط دولت انتخاب میشوند.
بیبیسی فارسی در طول سالها فعالیت خود، همانند سوابق و تاریخچه دیرینهٔ دخالت کردن بریتانیا در امور داخلی ایران، به طور سیستماتیک بیطرف و بیغرض با مسائل نیست، ولی وانمود میکند که تحت هیچ نفوذ سیاسی قرار ندارد و ماهیت خود را بیطرفانه و مستقل جلوه میدهد.
[دوسال بعد از روی کار آمدن جمهوری اسلامی، جان دان، رئیس وقت بخش فارسی بی بی سی، در جلسه سخنرانی در ایران سوسایتی (Iran Society) صحبتی در ارتباط با نقش برجسته و کارساز بیبیسی فارسی در دو رویداد تاریخی مهم ایران معاصر، که هرکدام منجر به سقوط رضاشاه و محمدرضا شاه پهلوی گردیده بودند، ایراد کرد. به گفته وی رادیوی بیبیسی فارسی توانسته بود در جریان تحولات ۲۰ شهریور ۱۳۲۰ و ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ نقشی کلیدی را در کنار جریانات تعیین کننده دیگر ایفا نماید. شایعاتی نیز در ارتباط با پیامهای «تشکر و سپاس» از سوی برخی از شخصیتهای دوران آغازین جمهوری اسلامی به مسئولان بی بی سی فارسی ارسال گردیده بود]
مهرداد خوانساری ديپلمات سابق ايران در لندن میگوید زمان انقلاب ایران هنگامی که در دبیرخانه وزیر امورخارجه ایران(دکتر عباسعلی خلعتبری) خدمت میکردم، به یاد دارم که در پی یک تصادف اتومبیل در شمال ایران که منجر به کشته شدن ناصر عامری، دبیرکل حزب مردم گردید، گزارشهایی از سوی بیبیسی فارسی پخش شد که مرگ دبیرکل حزب مردم به دلیل تصادف اتومبیل نبوده و احتمالا انگیزههای سیاسی پشت پرده در آن امر دخالت داشتهاند که برخورد شدیدی از سوی دولت ایران روبرو شد که نهایتا حدود یک سال منجر به بسته شدن دفتر خبری بیبیسی در تهران و اخراج مسوول آن شد.
با گذشت زمان و آمدن آیت الله خمینی به پاریس، میزان گزارشها و اعلامیهها و به همان میزان حساسیتها و انتقادات مقامات در ایران نسبت به نوع گزارشات افزایش پیدا کرد و خبرها هنگامی که به فارسی ترجمه میشدند و توسط کسانی که دارای نظریات خاص سیاسی بودند، قرائت میگردید، آن وقت مفهوم خبر به طور غیر قابل قبولی تغییر می کرد.
در جلسه سوسایتی یکی از شخصیتهای دولتی زمان شاه (مرحوم باقر مستوفی، رئیس اسبق شرکت پتروشیمی ایران) از جان دان پرسید که «آیا کار شما گزارش اخبار روز بود یا آنچه قرار بود در آینده رخ بدهد مانند پخش اعلامیه های [آیت الله] خمینی برای شرکت در تظاهراتی که برای روزهای آینده در نظر گرفته شده بود؟»
قرائت اطلاعیهای از سوی خمینی که مردم را به شرکت در تظاهرات علیه دولت دعوت میکرد، یعنی آگاهی دادن به مردم برای شرکت در یک حرکت اعتراضی که می بایست درآینده صورت گیرد، که بر خلاف تمام موازین خبری، در بیبیسی فارسی صورت می گرفت.
تکیه ویژه مجریان برنامهها و نحوه بیان در انتقال مسائل بود که مفهوم خبر را عوض میکرد و از یک موضوع ساده یک جریان تحریک آمیز میساخت.
ایران اصولا ایراد یا اعتراضی نسبت به اخباری که در بخش بین المللی بیبیسی به زبان انگلیسی پخش میشد نداشت، ولی همان خبرها هنگامی که به فارسی ترجمه میشدند و توسط کسانی که دارای نظریات خاص سیاسی بودند، قرائت میگردید، آن وقت مفهوم خبر به طور غیر باوری تغییر میکرد.
ــــــــــ
مطالب بلاگستان و کلیه مطالب رسیده از اعضا، معرف دیدگاه شخصی نویسندگان است نه سایت خودنویس
Nov 04 2013
گفتوگو با جعفر شجونی؛ از ‘کارهای رفسنجانی’ تا ‘کلک های سیاست’
بیبیسی: از مسافران هواپیمایی بود که آیت الله خمینی را از پاریس به تهران آورد. در مدرسه علوی، کنار آیت الله خمینی هم نظاره گر انقلاب بود، هم بازیگر آن.
نماینده دور اول و دوم مجلس شورای اسلامی بود و عضو جامعه روحانیت مبارز. میگوید از بازجویان اوین هم بوده و مقامات رژیم سابق را به خاطر رابطه با آمریکا مواخذه کرده است.
جعفر شجونی میگوید دلسوز انقلابی است که خود در پایهگذاریش نقش داشته، انقلابی که از جمله پایه هایش، آمریکا ستیزی بوده، پایه هایی که به عقیده او آنقدر محکم بنا شده، که فرو ریختنی نیست. او زمانی از طرفداران سرسخت محمود احمدینژاد بود (هرچند بعدا به منتقدان او پیوست). آقای شجونی در جریان وقایع پس از انتخابات سال ۸۸، در مقابله با آنچه “جریان فتنه” خوانده شد، کم نگذاشت.
‘چه معنا دارد، یک تلفن؟’
قرار بود با جعفر شجونی از خاطراتش درباره انقلاب حرف بزنیم. اما او هنوز دو جمله نگفته، انقلاب را با ذات ” آمریکا ستیزی” اش معرفی کرد و به وقایع روز پرداخت.
نشان به آن نشان که وقتی از او درباره شرایط تازه سوال کردم و حرف گفتگوی تلفنی روسای جمهور ایران و آمریکا را به میان آوردم، خندید و از آیت الله خمینی نقلقولی کرد: “امام فرمود رابطه ما با آمریکا، رابطه گرگ و میش است. این آمریکایی که شما دارید می گویید که رئیس جمهور ما آقای روحانی، با ایشان صحبت کرده، اینها مسایل سیاسی است. یک تلفن مشکلات مملکت را حل نمی کند عزیز من. یک تلفن، که چی؟ بعد فردایش آمد و گفت که گزینه نظامی و جنگ هم روی میز ما هست.”
“آخر آمریکا کیه؟ امام آمده به مردم دنیا بگوید که بدون آمریکا زندگی کنند، آمریکا به ما خیانت کرده، مورد اطمینان نیست و روز ۱۳ آبان هم مردم غیرت خودشان را اعلام می کنند؛ چه معنا دارد یک تلفن؟”
به اعتقاد جعفر شجونی قرار نیست در رابطه دو کشور اتفاق تازهای بیفتد. همه چیز “سر همان جایی است” که قبلا بوده. برای اینکه مطمئن شود متوجه منظورش شدهام، در توصیف رابطه فعلی ایالات متحده و جمهوری اسلامی مثالی هم میزند: “اینها مثل این است که بنده، هزار متر زمین از جنابعالی طلبکارم، در یک عروسی اتفاق افتاد با هم دست دادیم، سلام کردیم! ولی پرونده ما در دادگاه باز است.”
‘شرکت نکند، مردم کله پایش می کنند’
از همان روزی که صحبت از رویکرد تازه دولت ایران شد، از همان روزی که گفتگوی تلفنی بین روسای جمهوری دو کشور انجام شد و صحبت از حسن نیت، تنش زدایی و انعطاف به میان آمد، این سوال مطرح شد که دولت تازه با شعار مرگ بر آمریکا، با نمایشها و همایشهای ضد آمریکایی و با سالگرد اشغال سفارت آمریکا چه میکند.
از آقای شجونی سوال کردم آیا به نظرش حسن روحانی در تظاهرات ضدآمریکایی امسال شرکت میکند؟ پاسخش، مثبت بود: “بله که میکند، اگر شرکت نکند، فردا مردم کلهپایش میکنند. آمدن او، نیامدن او، چیزی را عوض نمیکند. رئیس جمهور است، هزار تا کار دارد، ممکن هست نیاید. ۱۳ آبان در خون مردم است، اصل وجود مردم است. مردم از بن روان و اصل جان، مرگ بر آمریکا میگویند.”
آقای شجونی برای چندمین بار تاکید میکند که گفتگوی تلفنی چیزی را حل نکرده: “پسرم، ای جوان، ای که در خارج زندگی میکنی، تو هم مثل من ایرانی هستی. این آمریکا با دست چدنی میخواهد دست بدهد. قبول نیست. شرط و شروط یادت نرود. تلفن کرده که کرده.”
‘مردم پای منبر رفسنجانی فریاد زدند مرگ بر آمریکا’
از این یار دیرینه آیت الله خمینی، درباره نقل قول هایی که این روزها از بنیانگذار جمهوری اسلامی میشود سوال کردم؛ همان نقلقولهایی که سایت آیت الله هاشمی رفسنجانی منتشر کرد از خاطرات او؛ درباره اینکه گفته میشود آیت الله خمینی هم میخواسته فتیله “مرگ بر آمریکا” گفتن پایین کشیده شود.
آقای شجونی دل خوشی از اکبر هاشمی رفسنجانی نداشت: “امام فرمود آنچه نوار من است درست است، آنچه نوشته من است درست است. بقیه نقلقولهای هاشمی رفسنجانی است که امام مرگ بر آمریکا را دوست نداشت. حالا داشت یا نداشت، بود یا نبود، الان مردم و دنیا خواهند دید که مردم چگونه فریاد “مرگ بر آمریکا” را در روز سیزدهم آبان، دوباره جاری میکنند.”
آقای شجونی، اینجا هم مثالی زد: “باری! مردم میروند و در تظاهرات ۱۳ آبان شرکت میکنند و حرف خودشان را، مرگ بر آمریکا را میگویند. همانطور که دو هفته قبل، مردم غیور کرمانشاه، پای منبر هاشمی رفسنجانی فریاد مرگ بر آمریکا کشیدند.”
‘حقه’
در پایان گفتگویی که قرار نبود به اینجاها بکشد، جعفر شجونی آنچه این روزها رخ میدهد را نه تغییری اساسی میداند نه مغایر اصل نظام.
با لحنی دو پهلو، همه آنها را “سیاست” میبیند و اصرار من را بی فایده میگذارد که چه کسی “سیاستمدار” این بازی است: “اینها سیاست است آقا، سیاستِ کلک همین است. مردم ایران چشمشان به دهان رهبری است، آن را عمل می کنند. رئیس جمهور هم عزیز و محترم است و کار سیاسی میکند. اما مگر با یک تلفن مشکلات حل میشود؟”
Aug 05 2013
آنچه بیبیسی فارسی از استاد حامی روحانی نپرسید
خودنویس: کسری ناجی، خبرنگار با سابقه بیبیسی که میتوان او را کارشناس احمدینژاد نیز خواند، در سوال از کسی که «روحانی» را به دانشگاه کالدونین گلاسکو برده بود، هم خطا کرد و هم سوالهای اساسی را نپرسید.
انتشار گفتگوی بیبیسی فارسی با دکتر سید حسن امین [2]، کسی که در گفتگو با روزنامه تایمز تاکید کرده بود که حسن روحانی را به دانشگاه کالدونین گلاسکو برده، بدون توجه به اینکه استاد سابق میتواند نقش «وکیل مدافع» روحانی را بازی کند، امکان پیچاندن بحث را برای این حقوقدان فراهم کرد. کسری ناجی، خبرنگار بیبیسی که کتابی [3] را نیز در باره محمود احمدینژاد نوشته است، هم در باره مساله«کپیکاری» در ابسترکت رساله حسن روحانی سوال را اشتباه پرسید و به اشتباه خود ادامه داد، و هم موارد متعددی را از استاد سابق روحانی که «استاد راهنمای» حسن فریدون هم نبوده، جویا نشد.
دکتر امین در باره آشنایی خود با حسن روحانی، به زمان ورود او به دانشگاه تهران در کسوت «روحانی» اشاره کرد و گفت زمانی که در ۱۹۸۸، «استاد مدعو» دانشکده حقوق بوده، حسن روحانی را در ایران دیده که مایل بوده برای گرفتن دکترا اقدام کند.
این در حالی است که آقای روحانی از سال ۱۹۸۰ و با عنوان «دکتر روحانی» وارد مجلس شده بود. حسن روحانی در سال ۱۹۸۸ و در مجلس سوم، بنا به دلایلی که معلوم نشد، بر خلاف مجالس اول، دوم، چهارم و پنجم، خود را دارای مدرک فوق لیسانس معرفی کرده بود که بر اساس مستندات، آن را هم در اختیار نداشته است.

به گفته دکتر امین، حسن روحانی با تاخیر، در ۱۹۹۰ پروپوزال خود به زبان انگلیسی را به گلاسکو برد که نیاز به تکمیل و ترمیم و تغییراتی داشت که در کمیسیون ویژهای برده شد که بعد از چند بار تغییر نهایتا با ثبت نام ایشان برای «فوق لیسانس به دکتری» در سال ۱۹۹۱ همراه گشت.
کسری ناجی، در سوال خود از دکتر امین، از «پروپوزال» ارائه شده سوال کرد: «اما بحث هست در باره پروپوزال دکترا…در اینترنت گفته شده که بخشهایی از این کپی شده، درسته؟»
دکتر امین در پاسخ گفت: «قطعا این مساله دروغ هستش که پروپوزال ایشان از روی نوشته دیگری کپی شده باشد…من چنین چیزی اصلا نشنیدم…» دکتر امین سپس میگوید که خودش نیز در بهتر شدن پروپوزال حسن روحانی نقش داشته است «تا اینکه مقبول کمیسیون ویژه تحقیق دانشگاه» قرار گیرد.
کسری ناجی مجددا میپرسد: «ولی در اینترنت بحث زیاد است که برخی از جملات پروپوزال از تز کس دیگری کپی شده است.»
دکتر امین، گفته خبرنگار با سابقه بیبیسی را تصحیح میکند و میگوید: «نه، اون پروپوزال نبوده، پروپوزال اون قسمتی است که در آغاز، ارائه میشه برای اینکه در حقیقت موضوع مورد تصویب قرار بگیرد.» و سپس میگوید آنچه مورد اشکال بوده، در تز «PhD» بوده و او نیز موافقتی با آنچه در اینترنت است، ندارد. برای اینکه با کمال احترام برای نویسنده کتاب که «یک دکتر حقوق افغان» است، دکتر امین با اطمینان به نفس میگوید که آقای روحانی ۱۰۰ برابر بیشتر از او [دکتر محمد هاشم کمالی] در حقوق اسلامی با تکیه بر ایران داناتر است، اما ممکن است مشابهتهایی بین مطالبی که در تز است با دهها منبع دیگر وجود داشته باشد که تا زمانی که منبع ذکر شده، مشکلی ندارد.
در حالی که دکتر امین، استاد راهنمای حسن روحانی نیست، بدون توجه به اینکه دانشگاه کالدونین گلاسکو بعد از ماهها تاخیر، هنوز متن رساله دکترای او را منتشر نکرده، از درست بودن تز او دفاع کرد بی آنکه امکان بررسی دقیق وجود داشته باشد.
کسری ناجی نیز در سوالی، از دکتر امین در مورد چگونگی حضور روحانی در بریتانیا با توجه به حجم کار و فعالیت و نیز شرایط جمهوری اسلامی میپرسد، اما دکتر امین در پاسخ به آرزوی حسن روحانی میپردازد که دوست داشته دکترای حقوق بگیرد و از فرصتی که دست داده استفاده کرده است. اما کسری ناجی نپرسید چگونه؟ چه زمانی؟ چرا آمار حضور فیزیکی روحانی در سر کلاس و درس و مشق وجود ندارد؟ چرا دانشجویان دیگر، همکلاسی خود را نمیشناسند؟ روحانی در کدام خوابگاه یا خانه اجارهای در گلاسکو زندگی میکرده و…

مشخصات* دکتر سید حسن امین در سایت کانون وکلا
آقای ناجی! پروپوزال با ابسترکت فرق میکند!
بیبیسی فارسی، به سراغ کسی رفت که استاد راهنمای حسن روحانی نبوده است. از سوی دیگر، فضایی برای کسی فراهم کرد که حامی ورود حسن روحانی به دانشگاه کالدونین گلاسکو و مدرک گرفتن او از این دانشگاه بوده و حتی در تغییر پروپوزال او برای تایید از جانب «کمیسیون ویژه تحقیق دانشگاه» نقش داشته است. به عبارت دیگر، بیبیسی فارسی، «پلتفورم» لازم برای یک تایید کننده روحانی را فراهم کرد و همزمان، چنین جایگاهی را برای تردید کنندگان ایجاد نکرد. از رسانه وزارت خارجه انگلستان که مایل به برقراری رابطه مجدد با جمهوری اسلامی است، اگر مستقل باشد، میتوان انتظار بالاتری داشت.
از طرف دیگر، کسری ناجی، خبرنگار بیبیسی فارسی با طرح اشتباه موضوع، حتی نشان داد که احاطهای به ماجرا ندارد و متن کپی شده «ابسترکت» رساله روحانی را نخوانده است و در این باره از دکتر امین سوال نکرد که چرا در ابسترکت رساله که باید ماحصل تحقیق باشد، دکتر حسن روحانی که به عقیده او «۱۰۰ بار بیشتر» دانش حقوق اسلامی از «یک استاد افغان» دارد، دقیقا جملههای دکتر محمد هاشم کمالی را بدون قرار دادن در میان علائم نقل قول، در ابسترکت خود بیاورد.
همچنین، طرح اینکه موضوعی در «اینترنت» محل سوال است، بی آنکه به اعتبار رسانهای مثل «فارین پالیسی» که کپیکاری در ابسترکت را از کتاب دکتر کمالی مورد تایید قرار داده، اشاره شود، شاید بیاطلاعی تهیه کننده بیبیسی فارسی از کار خبرنگار زیردستش را نشان دهد.
شهروندخبرنگاران همکار خودنویس، نخستین کسانی بودند که این «کپیکاری» را کشف کرده بودند.
آقای ناجی به عنوان یک خبرنگار باسابقه، و بدون مطالعه متن کپی شده، و بدون بررسی و دقت، با طرح اشتباه سوال، و نیز تهیه کننده برنامه، بدون آنکه از موضوع اطلاع درستی داشته باشد، کار خبرنگار را تصحیح نکرده است.
سوالهایی که پرسیده نشد
۱- آیا دانشجوی دکترا در مرحله نگاشتن رساله، در اسکاتلند بود و زیر نظر استاد رساله را نوشته است یا رساله در خارج از بریتانیا نوشته شده است؟
۲- اگر رساله در خارج از بریتانیا نوشته شده، چگونه میتوان مطمئن بود که کار تحقیق و نگارش را خود دانشجو انجام داده و حقوقدانانی که انگلیسی میدانند و مینویسند، این رساله را ننوشتهاند؟
۳- آیا احاطه دانشجو به زبان انگلیسی، به حدی بوده که تز را نوشته باشد و با همان زبان از آن دفاع کرده باشد؟
۴- با توجه به آشنایی دکتر امین با مسائل حقوقی در ایران به واسطه عضویتشان در کانون وکلا، نظر ایشان در باره استفاده آقای روحانی به طور رسمی در سال ۱۳۵۸ از عنوان دکتر چیست؟ آیا با توجه به آشنایی ایشان با قوانین جمهوری اسلامی، با مجازات جعل عنوان، و استفاده از عنوان جعلی از سوی مسوولان نظام آشنایی و آگاهی دارند؟
۵- آیا آشنایی ۱۰۰ برابر بیشتر حسن روحانی با حقوق اسلامی، باعث میشود که استفاده دقیق کلمه به کلمه از بخشی از متن کتاب «دکتر هاشم کمالی» در قسمتی از «ابسترکت» یک برگی، بدون رعایت قواعد «نقل قول»، دزدی علمی محسوب نمیگردد؟
۶- نظر دکتر امین در باره تاخیر دانشگاه کالدونین در انتشار رساله آقای روحانی چیست؟ در حالی که عکسبرداری از «تنها نسخه موجود» رساله، بیشتر از چند ساعت طول نمیکشد و گذاشتن نسخه پیدیاف در «اینترنت» هم فقط چند ساعت دیگر از وقت مسوولان روابط عمومی و انتشارات دانشگاه کالدونین گلاسکو را میگیرد. آیا چیزهایی در تز وجود دارد که باید برای انتشار و عمومی شد تغییر یابد؟
– خودنویس: این متن با همکاری دو استاد دانشگاه در بریتانیا و یک عضو کانون وکلا تهیه شده است
—————
* یک عضو کانون وکلا به خودنویس میگوید که با توجه شماره پروانه وکالت دکتر امین، وی احتمالا در سالهای اخیر به عضویت کانون در آمده است.
Aug 02 2013
اطلاعرسانی قطرهچکانی در مورد شریک مهدی هاشمی
خودنویس: با وجود طرح نام «عباس یزدی» از سوی وزیر امور خارجه انگلیس، بیبیسی فارسی از اطلاعرسانی بیشتر در باره شریک مهدی هاشمی خودداری کرد.
بخش تحلیل خودنویس: دیروز بعد از تماس تلفنی میان وزرای خارجه جمهوری اسلامی و انگلیس، شبکه دولتی بیبیسی فارسی بخشهایی از بیانیه [2] وزارت خارجه بریتانیا را منتشر کرد.
در بخش پایانی اعلام آنچه میان وزرای انگلیسی و ایرانی گذشته، اشارهای هم شهروند ایرانی-بریتانیاییای شده که اخیرا ناپدید شده است: «وزیر خارجه بریتانیا همچنین گفته این کشور نگران سرنوشت “عباس یزدی”، یک ایرانی-بریتانیایی است که ماه گذشته میلادی در دوبی مفقود شد.»
حتی «اکسپرس» نیز توضیحی کاملتر از بیسیسی فارسی منتشر کرده است:
[3]
این در حالی است که از زمان انتشار خبر ناپدید شدن عباس [یزدانپناه] یزدی، رسانههای متفاوتی به این مساله حساسیت نشان دادهاند، اما بیبیسی فارسی پس از بیانیه وزارت خارجه اسم او را بدون اشاره به جزئیاتی برای فهم بهتر مخاطبان خود عرضه کرد.
چندی پیش نیز، بیبیسی فارسی در خبری [4] مرتبط با جریمه بزرگ شرکت توتال فرانسه، اشارهای به ریشههای ماجرا نکرد و اسمی از متهم بزرگ دریافت رشوه از شرکت توتال نبرد.
همچنین، رسانههای انگلستان از جمله روزنامه گاردین [5] به نقش آقای یزدانپناه یزدی در قرارداد «کرسنت» اشاره کردهاند و بیبیسی فارسی باز در این مورد سکوت کرده است.
باز هم سکوتی مرتبط با …
اگر در ماجرای «کرسنت» احتمال بروز سواستفادههایی مرتبط با تیم مهدی هاشمی بهرمانی بوده باشد، امکان دارد که بخشهایی از دستگاه قضایی برای تکمیل پرونده فرزند هاشمی رفسنجانی و اقدام به ربودن نزدیکترین فرد به او از دوران دبیرستان تا کنون کرده باشند. یک فعال سیاسی به خودنویس گفت که یکی از مقامهای قضایی به او گفته بود که شریک مهدی هاشمی، خارج از کشور دستگیر و به زندانی در تهران منتقل شده است.
با توجه به اینکه جمهوری اسلامی، شهروندی مضاعف را نمیپذیرد و شهروندی بریتانیایی «عباس یزدی» از نظر مقامهای نظام، مانع پیگرد قانونی او نمیشود، اما اگر این شهروند بریتانیا و ساکن امارات عربی متحده در کشوری ربوده شده و به ایران منتقل شده باشد، آدمربایان مرتکب جرایم متعددی شدهاند.
با این حال، برخی مدعی هستند که آقای عباس یزدانپناه دستگیر نشده [6] و در منطقهای در سوییس به دور از انظار زندگی میکند. خودنویس هنوز شاهدی بر این ادعا نیافته است.
با توجه به گفتههای نزدیکان آقای یزدانپناه یزدی مبنی بر تماس افرادی با ایشان و ابراز نگرانی از اینکه اتفاقی برای او بیافتد، نمیتوان از نقش کسانی که با ایشان در تماس بوده و در روز ناپدید شدن با او قرار ملاقات گذاشته بودند، به راحتی گذشت.
از سوی دیگر، گفته میشود که شوهر خواهر آقای یزدی، از مدیران ارشد وزارت نفت بوده است، اما تلاش خودنویس برای تماس با ایشان و راستیآزمایی چند موضوع مرتبط با ایشان و آقای یزدی، تا این لحظه به نتیجه نرسیده است.
اینکه بیبیسی فارسی در مواردی انگیزه لازم را برای بررسی مواردی ویژه نداشته، میتواند به سیاستهای سردبیری آن مرتبط باشد، اما پرهیزاز کار بیشتر روی پروندهای که ممکن است حساسیت در باره خانواده هاشمی رفسنجانی را بالاتر ببرد میتواند محل سوال باشد. به ویژه اینکه بیبیسی فارسی، موارد مختلف مرتبط با مهدی هاشمی به جز بازگشت ایشان به تهران را با تاخیر مخابره کرده است.
—-
یک سایت، مدعی است که آقای یزدی بازداشت نشده و در منطقهای در سوییس [6] پنهان شده است.
Jul 20 2013
“چرا جمهوری اسلامی را نباید برانداخت؟”
بیبیسی: جستار پیش رو ستایشی است از رویه اصلاحگری، تغییرات معین و اثباتی در برابر تغییرات بنیانکن، اهداف کلی و انتزاعی جنبش هایی که بر براندازی نظام مستقر ختم می شوند.
جنبشهای برانداز تقریبا همیشه با شکست همراه بودهاند و اصلاحگری در صورتهای گوناگون آن قرین توفیق، و یا دست کم شکستش فاجعهای به همراه نیاورده است.
وقایع اخیر مصر، با شروعی خونین، اهمیتی حیاتی به اندیشیدن به این امور بخشیده است.
بسیاری از ایرانیان با شبیهسازی شرایط امروز مصر با دوران پس از انقلاب ایران، با کودتای ارتش همدلی نشان داده و شاید آرزو کنند ایکاش چنین کودتایی در ایران رخ داده و از پیریزی جمهوری اسلامی جلوگیری شده بود.
اما چرا مخالفان مبارک، به ویژه جوانان انقلابی، مجبور به ائتلاف با ارتشی شدند که حُسنی مُبارک نماینده و مدافع منافع اقتصادی_ سیاسی آن بود؟ پاسخ را باید در عدم رویکرد اصلاحگرانه و تلاش برای تغییرات بنیادین جست، تلاشهایی که امروز میتوان نتیجه شکستشان را دید.
“مشروطه جنبشی بود که توافق حول اموری نبود که مردم نمیخواهند، بلکه آنها میدانستند که قانون اساسی، مشروطه سلطنتی، و عدالتخانه میخواهند. اما انقلاب ۱۳۵۷ ائتلافی بود بزرگ از همه گروهها و طبقات اجتماعی جامعه که علیرغم تفاوتهای بسیار بنیادین در یک هدف با هم متحد بودند، شاه باید برود.”
با تجربه آشنای دو انقلاب در ایران آغاز کنیم، انقلاب مشروطیت و انقلاب ۵۷؛ علیرغم این که هر دو پدیده را انقلاب نامیدهاند، ولی مشروطه در واقع جنبشی اصلاحگرانه بود با اهداف بسیار معین و مشخص؛ در ابتدا تأسیس عدالتخانه و در ادامه درخواست مشروط کردن سلطنت قاجار و برقراری مجلس شورا.
این حرکت مدنی غیربرانداز به همه خواستههای خود دست یافت، یعنی سلطنت استبدادی، مشروطه، مجلس شورا تشکیل، و نخستین قانون اساسی ایران تصویب شد.
میتوان سه خصیصه بسیار مهم برای جنبش اصلاحگر مشروطیت برشمرد، خصایصی که در همه جنبشهای موفق دیگر نیز دیده میشوند.
نخست این که جنبش مشروطه تنها در صدد بود که سیستم موجود را اصلاح کند (نه براندازی قاجار)؛ دوم این که اهداف جنبش مشروطیت تعین کامل داشتند، به گونهای که میشد آنها را یک به یک برشمرد؛ سومین ویژگی جنبش مشروطه اثباتی بودن اهداف آن بود؛ اهداف یک جنبش میتوانند مُتعین باشند ولی اثباتی نبوده و تنها انکار چیزی باشند؛ یعنی توافق همهجانبه حول امری شکل بگیرد که مردم در نخواستنش با هم توافق دارند.
اما مشروطه جنبشی بود که در آن توافق حول اموری نبود که مردم نمیخواهند، بلکه آنها میدانستند که قانون اساسی، مشروطه سلطنتی، و عدالتخانه میخواهند.
اما انقلاب ۱۳۵۷ ائتلافی بود بزرگ از همه گروهها و طبقات اجتماعی جامعه که علیرغم تفاوتهای بسیار بنیادین در یک هدف با هم در توافق کامل بودند؛ شاه باید برود.
براندازی حکومت شاهنشاهی نیز؛ هدفی است که علیرغم تعیُن، هدفش اثباتی نیست، یعنی گروههای انقلابی تنها در نخواستن شاه با یکدیگر همنظر بودند.
“در کتاب دموکراسی در ایران، ولیرضا نصر و علی قیصری این نکته را به خوبی پروردهاند؛ آنها یکی از اشتباهات بنیادین شاه را عدم جلوگیری از شکلگیری ائتلاف میان گروههایی میدانند که از اساس با هم اختلاف داشتند، ولی در نخواستن شاه با هم متحد بودند.”
به یاد داشته باشیم که جنبشی که اهداف معین و اثباتی داشته باشد نمیتواند ائتلاف بزرگی را شکل دهد، چرا که سازه عظیمی که قرار است پس از انقلاب ساخته شود به قدری بزرگ است که توافق فراگیر بر سر آن غیر ممکن است و بنابراین انقلابیون بر اموری که در نخواستنش با یکدیگر همعقیدهاند ائتلاف میکنند.
در کتاب دموکراسی در ایران، ولیرضا نصر و علی قیصری یکی از اشتباهات بنیادین شاه را عدم جلوگیری از شکلگیری ائتلاف میان گروههایی میدانند که از اساس با هم اختلاف داشتند، ولی در نخواستن شاه با یکدیگر همنظر بودند؛ از نظر نویسندگان، شاه باید این تفاوتها را پیش چشم آنها آورده و از ائتلافشان جلوگیری می کرد.
تفاوت سوم آن که برخلاف جنبش مشروطه، انقلابیونِ۵۷ در پی براندازی کامل سیستم موجود بودند؛ بنابراین پس از انقلاب باید منتظر تولد موجودی جدید بودند.
سیستمی که هر یک از انقلابیون، تصوری متفاوت از آن در سر داشت، حکومت فقهی اسلامی، حکومت لیبرال دموکرات، حکومت سوسیالیستی اسلامی، و گروههایی به حکومتی کمونیستی کارگری میاندیشیدند؛ و در این میان گروه بزرگی که هیچ تصوری از آنچه میخواهند ندارند، تنها میدانند که چه نمیخواهند، مثلا این که شاه باید برود.
وقتی از براندازان بپرسید که در پی چه هستید با کلماتی روبهرو میشوید انتزاعی و کلی مانند آزادی، استقلال، دموکراسی، عدالت، از بین بردن فساد.
این قبیل مفاهیم تا زمانی که تصور نسبتا واضحی از چگونگی و سازوکار برآوردنشان پیش نهاده نشود از حد شعار فراتر نمیروند.
ممکن است برخی استدلال کنند که مشروطیت در برآوری اهداف خویش ناکام بود. اگر این ادعا را بپذیریم، ضروریست بدانیم که جنبشهای اصلاحی حتی اگر در برآوری اهدافشان ناکام باشند، منجر به خلق موجود ناخواسته مهیبتری نخواهند شد.
اگر جنبش مشروطیت شکست هم خورده باشد وضعیت اسفبارتری خلق نکرد، در صورتی که از پس انقلابِ ۵۷ موجودی سربرکشید که برای بسیاری از انقلابیون فاجعهای ورای باورشان بود و باعث سرخوردگی.
با ملاحظه برخی جنبشهای موفق، میتوان سه خصیصه پیشگفته را در آنها جست: اصلاحگرانهاند، تعیُن داشتن اهدافشان، اثباتی بودن این هدفها.
“تأکید اصلی انقلاب های عربی نه بر سر سازوکارهای برخی اهداف مشخص و اثباتی که فریاد کردن مفاهیمی انتزاعی و کلی مانند آزادی، دموکراسی، عدالت، مبارزه با فساد و اموری از این دست بوده و هست.”
جنبش همبستگی(Solidarity Movement) در لهستان، از طریق مقاومت مدنی توانست حزب کمونیست را به پای میز مذاکره کشانده و خواستههای خود را بر سیستم تحمیل کند و سرانجام بدون توسل به خشونت این حزب را مجبور به برگزاری انتخابات آزاد چندحزبی کند.
در واقع، جنبش همبستگی بدون این که براندازی سیستم کمونیستی را هدف قرار داده باشد، با فعالیت در جهت اهدافی بسیار معین و اثباتی، یعنی تشکیل اتحادیههای کارگری در ابتدا و سپس برگزاری انتخابات چندحزبی، توانست اصلاحات مورد نظر خود را برآورده و لهستان را به سوی یک دموکراسی پایدار ببرد.
در آفریقای جنوبی، جنبش مبارزه با نژادپرستی، در یک مبارزه طولانی سه دههای از طریق مقاومت مدنی، سیستم آپارتاید را مجبور به برگزاری انتخابات آزاد کرد؛ و سرانجام موفق شد در یک انتخابات دموکراتیک از طریق سازوکار موجود انتخاباتی، نلسون ماندلا را به کاخ ریاست جمهوری بفرستد.
هدف جنبش بسیار مشخص بود؛ از بین بردن سیستم آپارتاید و برابری کامل مردم سیاه و سفید در حقوق مدنی، سیاسی و اقتصادی.
به همین ترتیب جنبش خشونتپرهیز جوانان در صربستان، و نیز جنبش مخالفان ژنرال پینوشه در شیلی؛ در هر دو کشور نظامهای سرکوب را مجبور به برگزاری انتخابات آزاد و استفاده از سازوکار انتخاباتی موجود برای دستیابی به قدرت کردند.
بهارهای عربی از چند جهت با جنبشهای برشمرده بالا متفاوت هستند و به انقلاب ۵۷ ایران نزدیک.
در جنبشهای عربی مانند انقلاب ایران تنها امری که بر آن توافق حاصل بود رفتن راس هرم قدرت، مبارک، بن علی و قذافی بود.
تأکید اصلی نه بر سازوکارهای برخی اهداف مشخص و اثباتی که فریاد کردن مفاهیمی انتزاعی و کلی مانند آزادی، دموکراسی، عدالت، مبارزه با فساد و اموری از این دست بود.
برخلاف جنبشهای اصلاحگر، بهارهای عربی تأکید بیش از اندازه ای بر نوشتن قانون اساسی کردند، گویی میخواستند با نوشتن قانون اساسی جدید، دموکراسی را به سرعت خلق کنند.
نلسون ماندلا در ۱۹۹۴ به قدرت رسید ولی قانون اساسی فعلی آفریقای جنوبی در فرایندی شش ساله نوشته و تصویب شد؛ در شیلی تنها به اصلاح قانون اساسی اکتفا شد؛ در لهستان هشت سال پس از به قدرت رسیدن احزاب غیرکمونیست، قانون اساسی جدیدی نوشته شد.
“وقتی اخوان المسلمین در سه انتخابات پیاپی برنده شدند، تصویر موجود با تصویری که گروههای گوناگون انقلابی در سر داشتند متفاوت از آب درآمد و برخی به این نتیجه رسیدند که فاجعهای در راه است و موجودی ناخواسته در حال به وجود آمدن. بنابراین دست به دامان ارتشی شدند که تا چندی پیش آن را مهمترین ریشه مشکلات مصر میدانستند.”
این در حالیست که بنیاد قانون اساسی مصر یا تونس بسیار دموکراتیک بوده و تنها اصلاح موادی از این قوانین اساسی میتوانست نیاز به نوشتن قانون اساسی جدید را رفع کند.
حرکتهای براندازانه عادت دارند که همه چیز را در مقیاسهای بزرگ بخواهند.
مهدی حائری یزدی نقل میکند که به آیت الله خمینی پیشنهاد میکند که با برخی اصلاحات، قانون اساسی پهلوی را که همان قانون اساسی مشروطیت است میتوان به صورت دلخواه در آورده و نیازی به نوشتن قانون اساسی جدید نیست؛ که با واکنش تند آقای خمینی روبهرو میشود.
نوشتن قانون اساسی جدید، آغاز بروز اختلاف میان انقلابیونی است که تا چندی پیش اتحادشان ناگسستنی به نظر می رسید.
سردرگمی انقلابیون مصری و تونسی و لیبیایی در این است که حرکت خویش را نه بر امور معین و اثباتی که درخواستهایی منفی همچون، رفتن مبارک، بنعلی، قذافی و مفاهیمی انتزاعی-کلی مانند آزادی و دموکراسی و عدالت بنیاد کرده اند.
برای مثال در مصر و پس از تصویب قانون اساسی جدید، وقتی اخوان المسلمین در سه انتخابات پیاپی برنده شد، تصویر موجود با تصویری که گروههای گوناگون انقلابی در سر داشتند متفاوت از آب درآمد و برخی به این نتیجه رسیدند که فاجعهای در راه است و موجودی ناخواسته در حال تولد و رشد و تثبیت.
بنابراین دست به دامان ارتشی شدند که تا چندی پیش آن را مهمترین دلیل مشکلات مصر میدانستند.
در رخدادهای اخیر، مصریها دوباره در همان دام براندازی افتادند. تظاهرکنندگان ضد مُرسی بر طبق حقوق بشر از حق به رسمیت شناختهشده برگزاری تظاهرات مسالمتآمیز برخوردار بودند و میتوانستند در خیابانها بمانند و با مقاومت مدنی و فشار بر مُرسی خواهان برگزاری انتخابات زودرس شده یا تغییرات وسیع در کابینه را مطالبه کنند، اهدافی معین، اثباتی، و اصلاحی.
در عوض آن ها اخوان المسلمین را از دایره سیاست دموکراتیک مصر بیرون رانده و ارتش را با جشن و سرور به سریر قدرت نشاندند و این ابتدایِ ویرانی است.
Jul 19 2013
بیبیسی فارسی و اسطورهسازی
خودنویس: بخش فارسی سرویس جهانی غول رسانهای بیبیسی به گفته آقای هاشمی حرفهای عمل میکند. قسمتی از سخنان آقای رفسنجانی در کتاب صراحتنامه:
«در مورد شبکه بیبیسی فارسی صحبت میکنید؟
– هم عربی و هم فارسی. اینها حرفهای عمل میکنند. خبرنگاران و گویندههای ورزیدهای دارند و از لحاظ جامعهشناسی و روابط عمومی مطلعند. در خیلی از جاها خبرنگار دارند و با سیاستی که خودشان دارند، خبرها را انتخاب میکنند و به خورد مردم میدهند، یعنی از لحن و شیوههایی که تجربه شده استفاده میکنند. حرفها را فشرده میزنند و سعی میکنند موذیانه اهداف خود را القا کنند.»
سخنان آقای رفسنجانی بسیار دقیق و متین است و فقط باید نکتهای بدان اضافه شود. این نکته ظریف که مخاطبان رسانهای به صورت عام با وجود اینهمه گوشیهای هوشمند، تبلت ها و فناوری ارتباطات دیگر آن موجودات زبان بسته و یک سویه سالهای پیش نیستند.
پدران و مادران ما بارها گفتههای آقای رفسنجانی در مورد بیبیسی فارسی را تجربه کردهاند، تجربهای که از آقای خمینی در روزگاران بیرسانه اسطورهای ساخت.
بیبیسی به راستی حرفهای کار میکند و ما به عنوان مخاطب نیز بهراستی هوشمند! یکی از زرنگیهای بیبیسی فارسی، ایجاد دنبالکهایی در صفحه اصلی است به نام «ناظران میگویند…»
[چنین بهنظر میرسد] حرف دل بیبیسی فارسی را در این صفحات راحتتر و با پیچیدگی کمتری میتوان به خوبی فهمید. از یک سو بیبیسی فارسی با این عنوان که این مطالب فقط بیان دیدگاه نویسندگان آن است از مسولیت محتوای آن شانه خالی میکند و از سویی دیگر پیچ این صفحات و کلید ورود مطالب بدانجا در دست آقای صبا و همفکران محترم است.
یادداشت اخیر زیر نام واپسین تصمیم؛ هاشمی کیش و مات می کند؟ و ساختن اسطوره از آقای هاشمی را نیز به همین چشم باید نگریست، ساختن و پردازش اسطورههای اصلاحطلب!
در قسمت هایی از این یادداشت میخوانیم:
«علیرغم دستیابی به اهداف مذکور، پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری اما نه پایان ماموریت او که تنها نخستین گامش خواهد بود در ایجاد تغییرات بنیادین در نظام.»
زهی خیال باطل که ما سخت گمراه بودیم! سخنان معمار و مغز متفکر انقلاب اسلامی، اکبر رهبرساز و سردار سازندگی را که حفظ نظام را غایت هدف خویش میداند، در همه این سالها اشتباه برداشت کردیم.
اما نکتهای متناقض در این مقاله به چشم میآید و آن اینکه آقای هاشمی که در این مقاله به درستی ملایی چموش و زیرک ترسیم شده است و حتما هم اینگونه است، نظامی را طراحی و اجرا کرده است و حال میخواهد آنرا ویران یا بازسازی کند؟!
اینجاست که باید گفت آدم خردمند که این نمیکند، آنهم در فاصله ده سال بعد از طراحی و ساخت یک نظام! اگر هاشمی زیرک است میدانسته چه میساخته و اگر زیرک نیست که اصل مقاله منتشر شده در آیت الله بیبیسی فارسی از بیخ و بن غلط است.
به نظر میرسد با زیاد شدن دست در رسانهها و رشد بینظیر رسانههای دولتی کمتر وابسته و همتراز از لحاظ اعتبار نظیر بخش فارسی صدای آلمان و فرانسه، بیبیسی راه دشواری در جذب و یا نگاه داشتن مخاطبان خود با توجه به سازوکار «اصلاحاتدوستی» خود خواهد داشت.
—–
مطالب بلاگستان و کلیه مطالب رسیده از اعضا، معرف دیدگاه شخصی نویسندگان است نه سایت خودنویس
Mar 12 2013
سال سرنوشت ساز ۶۸: تصویر آیتالله خامنه ای در خاطرات هاشمی رفسنجانی
نگاه تاریخی آیت الله بیبیسی: خاطرات اکبر هاشمی رفسنجانی از نخستین روزهای سال ۱۳۶۸ خورشیدی نشان می دهد که این سال برای او با نگرانی آغاز شده بود.
در دومین روز عید و دیدار نوروزی با آیت الله خمینی، دیگر برای اکبر هاشمی رفسنجانی روشن شده بود که موضوع قائم مقامی حسینعلی منتظری و مخالفت آیت الله خمینی با او در حال بحرانی شدن است «عصبانی اند و تصمیم به اقدام تند دارند.»
گزارش ها از ناخوشی احوال آقای خمینی حکایت داشت، قائم مقام رهبری در قم در آستانه برکناری بود و رئیس جمهور هم مطابق سنت هرساله نوروز، در مسافرت مشهد.
آیت الله خامنه ای در سفر، قائم مقام رهبری در خطر
«شب با آیت الله خامنهای در مشهد تلفنی صحبت کردم و خواستم برای حل مشکل در ارتباط با آقای منتظری سفر را کوتاه کنند و برگردند» اما یادداشت های آقای هاشمی رفسنجانی، نشان می دهد رئیس جمهور وقت تا دو روز دیگر هم در مشهد بوده و به تهران برنگشته است. «قرار است هیات رئیسه خبرگان جلسه بگذارد و منتظر آمدن آیت الله خامنه ای از مشهد هستیم.»
تازه ترین جلد از خاطرات اکبر هاشمی رفسنجانی مربوط به سال سرنوشت ساز ۱۳۶۸ است که در آن هیات حاکمه ایران دستخوش تحولاتی عظیم شد.
یادداشت های روزانه آقای هاشمی رفسنجانی در سال ۱۳۶۸ را می توان به دو بخش پیش و پس از درگذشت آیت الله خمینی تقسیم کرد.
پیش از ۱۴ خرداد٬ در یادداشت های او به عنوان رئیس وقت مجلس٬ نام چندانی از میرحسین موسوی نخست وزیر و حتی آقای خامنه ای رئیس جمهور برده نمی شود. حتی نشانه های واضحی وجود دارد که بیشتر ارتباطات و مشورت خواهی دفتر آیت الله خمینی درباره مسائل جاری کشور با هاشمی رفسنجانی بوده تا دیگر مقامات عالی. «احمد آقا متن نامه امام به آقای رئیس جمهور مبنی بر تشکیل مجمعی برای اصلاح قانون اساسی را تلفنی خواند و مشورت کرد.»
شناسنامه کتاب
کارنامه خاطرات؛ بازسازی و سازندگی
اکبر هاشمی رفسنجانی
به اهتمام علی لاهوتی
دفتر نشر معارف انقلاب، چاپ اول ۱۳۹۱
۷۸۵ صفحه، ۱۹هزار تومان
۵۰۰۰ نسخه
از نکات جالب توجه یادداشت های آقای هاشمی این است که بخش زیادی از تماس هایش با آیت الله خامنه ای که در خاطراتش مکتوب کرده تلفنی بوده و در موارد بیشتر این رئیس جمهور وقت بوده که برای مشورتی به دفتر رئیس مجلس می رفته است. «اول شب آیت الله خامنه ای به دفتر آمدند و درباره نتایج سفرشان به چین و مسائل جاری مشورت کردند.»
تصویر آیت الله خامنه ای در این فصل تصویر یک رئیس جمهور تشریفاتی اما اهل مشورت و البته علاقه مند به سفر است که ظاهرا کمتر از رئیس مجلس وقت، با رهبرجمهوری اسلامی در جماران در تماس است.
نقل قول سرنوشت ساز از آیت الله خمینی
اکبر هاشمی رفسنجانی نقل قولی آشنا از آیت الله خمینی دارد که از زمان روی کار آمدن محمود احمدی نژاد چندین بار آن را تکرار کرده است: «متحد باشید. به خصوص شما و آقای خامنه ای نگذارید خناسان بین شما و ایشان فتنه کنند.»
نوشته های آقای هاشمی رفسنجانی حکایت از آن دارد که این یکی از آخرین جملات آیت الله خمینی به او و مربوط به دهم خرداد ۱۳۶۸ یعنی چهار روز پیش از اعلام رسمی درگذشت موسس جمهوری اسلامی است.
«انگشت شست مرا گرفتند و با کلمات مقطع فرمودند: در بازنگری قانون اساسی تسریع شود و سپس چشمشان را باز کردند و شمرده با صدای ضعیف اضافه کردند اگر متحد باشید انقلاب پیشرفت می کند، مکثی کردند و ادامه دادند به خصوص شما و آقای خامنه ای٬ نگذارید خناسان بین شما و ایشان فتنه کنند.»
آیت الله خمینی سه شب پس از این دیدار در اواخر روز ۱۳ خرداد درگذشت و کار بازنگری در قانون اساسی جمهوری اسلامی به زمان حیات او نرسید اما این تازه سرآغاز دوران تازه در روابط هاشمی رفسنجانی و آیت الله خامنه ای بود که ظاهرا وصیت موسس جمهوری اسلامی هم بود.
اعضای مجلس خبرگان رهبری شبانه برای جلسه صبح ۱۴ خرداد به تهران دعوت شدند. علی اکبر مشکینی٬ رئیس مجلس خبرگان گرچه در جلسه صبح حضور داشت اما در ادامه روز و در لحظای تاریخی انتخاب رهبر به دلیل کسالت غایب بود.
دو مخالف رهبری فردی: اکبر هاشمی رفسنجانی و علی خامنه ای
اکبر هاشمی رفسنجانی به عنوان نایب رئیس اداره جلسه را که در محل مجلس بود٬ بر عهده گرفت. نسخه ای از وصیت نامه لاک و مهر شده آیت الله خمینی هم در دفتر رئیس مجلس بود. لحظات تاریخی دیگری در حال رقم خوردن بود.
مطابق وصیت نامه آیت الله خمینی، می بایست احمد خمینی، فرزندش آن را قرائت می کرد. پس از او، رئیس جمهور یا رئیس دیوان عالی کشور یا یکی از اعضای شورای نگهبان. با اظهار ناتوانی احمد خمینی، نوبت به نفر بعدی رسید. آیت الله خامنه ای برای این کار آمادگی داشت: «ایشان وصیت نامه را برای حضار خواندند. حضار جلسه خبرگان نمایندگان مجلس٬ اعضای دولت٬ شورای نگهبان و شورای عالی قضایی و دیگران بودند. قرائت وصیت نامه حدود دو ساعت و نیم طول کشید.»
جلسه انتخاب رهبر به بعد از ناهار موکول شده بود. «با صحبت کوتاه آقای مشکینی٬ جلسه شروع و من هم موضوع بحث را توضیح دادم. این جلسه تا ساعت هفت و نیم بعدازظهر با یک تنفس ادامه یافت.»
بحث های صورت گرفته در جلسه انتخاب رهبر تازه که در کتاب خاطرات هاشمی رفسنجانی درج شده٬ نشان می دهد که دیدگاه یک دستی درباره جانشین آیت الله خمینی وجود نداشته است.
«بحث های زیادی شد. بعضی ها طرفدار رهبری شورایی و بعضی خواهان رهبری فردی بودند. بعضی آیت الله خامنه ای و بعضی ها آیت الله سید محمدرضا گلپایگانی را مطرح کردند و برای شورا هم اسم هایی برده شد. قبلا در مشورت های سران قوا و جمعی دیگر از بزرگان به این نتیجه رسیده بودیم که شورایی مرکب از آیات خامنه ای٬ موسوی اردبیلی و مشکینی رهبری را بر عهده بگیرند ولی در رهبری فردی رای بیشتری آورد.»
جالب اینجا است که هم آیت الله خامنه ای و هم اکبر هاشمی رفسنجانی با رهبری فردی مخالف بوده اند.
«آیت الله خامنهای با رهبری فردی مخالفت کردند من هم مخالف بودم. نوبت نرسید. ابتدا به پیشنهاد اعضای جامعه مدرسین [حوزه علمیه قم] که عضو مجلس خبرگان بودند آیت الله گلپایگانی مطرح شد. حدود ۱۴ نفر به ایشان رای دادند. سپس پیشنهاد رهبری آیت الله خامنه ای مطرح شد. خود ایشان پشت تریبون رفتند و گفتند من با رهبری شورایی مطابق قانون اساسی موافقم و با رهبری فردی مخالفم پس چگونه نامزد بشوم؟»
هاشمی رفسنجانی در پی نوشت کتاب آورده که سال ۱۳۶۸ پایان دوره دوم ریاست جمهوری آقای خامنه ای بود «ایشان خود را برای ترک این مسئولیت آماده کرده بودند. ایشان در این باره می گویند قبل از رحلت امام که دوران ریاست جمهوری در حال اتمام بود٬ دست و پایم را جمع می کردم. مکرر مراجعه می کردند و بعضی مشاغل را پیشنهاد می کردند. آدم های بی مسئولیت این مشاغل را پیش خودشان به قد و قواره من بریده بودند.»
جلسه شورای بازنگری قانون اساسی. از راست عبدالکریم موسوی اردبیلی، آیت الله علی خامنه ای، اکبر هاشمی رفسنجانی و میرحسین موسوی
هاشمی رفسنجانی در حالی که رئیس مجلس خبرگان نبود بر جایگاه رئیس مجلس نشسته بود. نزدیک به یک روز از درگذشت آیت الله خمینی می گذشت و ایران قریب ۲۴ ساعت بود که رهبر نداشت. «من که جلسه را اداره می کردم گفتم اکنون با رای خبرگان رهبری فردی قانون شده و چاره ای نیست. سرانجام آقای خامنه ای با ۶۰ رای از ۷۴ عضو حاضر رای آوردند و مساله به این مهمی به این خوبی حل شد. من هم در چند مورد صحبت کوتاهی کردم و نظرات امام را درباره صلاحیت رهبری آقای خامنهای نقل کردم. از قول احمد آقا و آیت الله موسوی اردبیلی هم که در جلسه خدمت امام بودند همین مضامین تایید شد. خبر آماده باش نیروهای عراقی در مقابل منطقه عین خوش که در اثنای جلسه توسط دکتر حسن روحانی رسید و من به جلسه اطلاع دادم تاثیر زیادی در آمادگی اعضای خبرگان برای ختم کار داشت. موفقیت بزرگی است.»
آیت الله خامنه ای: من آدم کوچک معمولی هستم
آقای هاشمی رفسنجانی در پی نوشت همین روز از کتاب درباره رهبری آقای خامنه ای از قول خود او می نویسد: «آنچه که در خصوص تعیین رهبر واقع شد و بار این مسولیت٬ بر دوش بنده کوچک ضعیف حقیر گذاشته شد برای خود من حتی یک لحظه و یک آن از آنات گذشته زندگی٬ متوقع نبود . . . یک وقتی خدمت امام قدس سره این نکته را عرض کردم که گاهی نام من در ردیف بعضی از آقایان آورده می شود در حالی که در ردیف آنها نیستم و من یک آدم کوچک بسیار معمولی هستم. نه اینکه بخواهم تعارف کنم الان هم همین اعتقاد را دارم.»
آقای هاشمی رفسنجانی در پی نوشت دیگری از کتاب به جلسه ای با آیت الله خمینی اشاره می کند که مبنای سخنرانی او در جلسه تاریخی مجلس خبرگان برای انتخاب رهبر است.
ماجرا به دیدار چند هفته پیش از درگذشت آیت الله خمینی بازمی گردد. «در جلسه ای با حضور سران سه قوه آقای نخست وزیر [میرحسین موسوی] و حاج احمد آقا در محضر امام بحث شد. حرف ما با حضرت امام این بود که اگر این قضیه اتفاق بیفتند [برکناری قائم مقام رهبری] ما بعدا با قانون اساسی مشکل داریم زیرا ممکن است خلا رهبری پیش بیاید. ایشان گفتند خلا رهبری پیش نمی آید و شما آدم دارید. گفتم چه کسی؟ ایشان در حضور آقای خامنه ای گفتند این آقای خامنه ای.»
بر اساس نوشته هاشمی رفسنجانی هم او و هم آیت الله خامنه ای در جلسه انتخاب رهبر جدید در مجلس خبرگان، ابتدا نظری مخالف نظر آیت الله خمینی داشتند و به دنبال شورای رهبری بودند که با رای منفی اعضای مجلس، این پیشنهاد کنار گذاشته می شود.
پیشنهاد لقب آیت الله به جای حجت الاسلام
روز چهاردهم خرداد آیت الله علی خامنه ای به عنوان رئیس جمهور وارد مجلس خبرگان رهبری شد و عصر همان روز به کمک آقای هاشمی رفسنجانی٬ به عنوان دومین رهبر جمهوری اسلامی از مجلس پا به بیرون گذاشت.
«به دفتر آمدم . . بعضی از رادیکال ها مخالفت دارند. آیت الله خامنه ای آمدند برای شیوه انجام وظایف رهبری با هم صحبت کردیم قرار شد احکام انتصابات امام را ایشان تایید کنند و قرار شد به صداوسیما بگویم بهای لازم را به موضوع بدهند. تصمیمات مهمی با هم گرفتیم.»
گرچه نام دومین رهبر جمهوری اسلامی از ابتدای کتاب یادداشت های آقای هاشمی رفسنجانی حتی در زمان ریاست جمهوری او با عنوان آیت الله و در موارد اندکی با عنوان آقای خامنه ای آورده شده٬ نویسنده نشان می دهد که تصمیم به خطاب کردن او با صفت آیت الله، مربوط به روز ۱۵ خرداد و اولین روز رهبری اوست.
«متن بیانیه مجلس خبرگان در خصوص تصویب رهبری آیت الله خامنه ای را نوشتم و برای انتشار دادم. با بعضی از اعضای هیات رئیسه درباره به کار بردن عنوان آیت الله به جای حجت الاسلام والمسلمین مشورت کردم؛ موافقت داشتند.»
روز هفتم تیر هم تصمیم دیگری درباره لقب آیت الله خمینی با کمک هاشمی رفسنجانی گرفته شده است. «تلفنی با آیتالله خامنه ای درباره مطرح کردن لقب رهبر انقلاب برای ایشان در نماز جمعه صحبت کردیم. مسلمانان خارج از ایران این را می خواهند. قبلا فکر کردیم این لقب مخصوص امام بماند که باعث اعتراض مسلمانان خارج شده . . . ایشان مایلند که مطرح نشود.» اما هاشمی دو روز بعد در خطبه های نماز جمعه این لقب را درباره آقای خامنه ای به کار برد.
از روز ۱۵ خرداد ۱۳۶۸ تا زمان تنفیذ حکم ریاست جمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی در ۲۶مرداد، آیت الله خامنه ای همزمان رئیس جمهور و رهبر جمهوری اسلامی بود.
در هفته های اول و پیش از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری، گرچه آقای هاشمی رسما رئیس مجلس بود اما نقش پررنگ او در تثبیت رهبر تازه که به گفته نویسنده مخالفان جدی داشته و همچنین پی ریزی ساختار جدید رهبری ایران بر سمت رسمی او سایه انداخته است. «آقای [محمد] اصغری مدیر مسول روزنامه کیهان آمد. شماره فوق العاده را آورد و برای سرمقاله درباره رهبری آیت الله خامنه ای مشورت کرد. در مورد صدور بیانیه های تایید رهبری به مراکز مربوط تذکر دادم.»
ماجرای صلوات فرستادن برای رهبر جدید
او در هفته های اول حتی بیانیه های آیت الله خامنه ای را نیز مرور می کرده و گاه تذکراتی به رهبر جدید می داده است. «ظهر بیانیه آیت الله خامنه ای را مطالعه کردم. برای مشورت فرستاده بودند. خوب است. چند تذکر دادم. اولین بیانیه پس از انتخاب به رهبری است.»
هاشمی رفسنجانی حتی سه روز پس از انتخاب آیت الله خامنه ای به علی اکبر ناطق نوری و حسن روحانی که «پیشنهادهایی برای دفتر رهبری داشتند» گفته بود که «ایشان آمادگی دارد دفتری تنظیم کند که متکی به جریان خاصی نباشد و حالت جامعیت داشته باشد.»
جلسه سران سه قوا چندی پیش از درگذشت آیت الله خمینی
ظهر همین روز هاشمی رفسنجانی برای شرکت در مراسم فاتحه ای که آیت الله خامنه ای برپا کرده بود٬ به دانشگاه تهران رفته بود. «بعد از من آیت الله خامنه ای رسیدند، مردم خیلی گرم استقبال کردند و شعار اطاعت از خامنه ای اطاعت از امام است جا افتاده. برای اسم ایشان صلوات می فرستند اما ایشان به آقای [محمد تقی] فلسفی که سخنران جلسه بودند گفتند که دیگر صلوات نفرستند.»
این وضعیت البته دیری نپایید. دو روز بعد آیت الله خامنه ای دچار تردیدهایی شده بود. «به دانشگاه تهران رفتم. سران سه قوه برای امام جلسه فاتحه گذاشته بودند. قرآن و شعر و صحبت بود . . آقای سید حسن طاهری خرم آبادی به مردم گفت هنگام شنیدن اسم آقای خامنه ای یک صلوات بفرستند . . . تلفنی از آقای خامنه ای در این خصوص سئوال شد گفته بودند که فعلا منع شود تا مشورت کنیم.»
‘رادیکال ها و تندروها’ در خاطرات هاشمی رفسنجانی
جمله پایانی هاشمی در یادداشت روز هفدهم خرداد نشان می دهد که او وقت زیادی را به جزئیات و مدیریت رفتار دیگران با رهبر جدید اختصاص داده و می نویسد «آقای علی آقامحمدی آمد. . . . گفت هنوز تعدادی از تندروها با رهبری آیت الله خامنه ای مخالفند.»
عمده افرادی که هاشمی رفسنجانی در خاطراتش از آنها با صفت «تندرو و رادیکال و جریان سوم» یاد می کند٬ چهره های جناح چپ و برخی از افراد نزدیک و منسوب به «دانشجویان پیرو خط امام» و نزدیکان آنها هستند.
دانشجویان پیرو خط امام، در جریان اشغال سفارت آمریکا حضور داشتند و عمدتا افراد مورد اعتماد و نزدیک آیت الله خمینی محسوب می شدند. شماری از همین افراد نزدیک به دو دهه بعد با عنوان اصلاح طلب در صحنه سیاسی ایران ظهور کردند.
از جمله افرادی که در خاطرات هاشمی رفسنجانی به تندروی نسبت داده می شوند، آیت الله منتظری هم که چند ماه پیش، در چند قدمی رسیدن به رهبری جمهوری اسلامی از قائم مقامی رهبری برکنار شده بود از جمله مخالفان رهبر جدید بود. هاشمی رفسنجانی اما همچون سیاستمداری زبردست تلاش کرد هم از استاد سال های دورش و هم از آیت الله محمدرضا گلپایگانی مرجع تقلید وقت و اولین نامزد مطرح شده برای جانشینی آیت الله خمینی، برای رهبر تازه تاییدیه بگیرد.
چرا پیام آیت الله منتظری از تلویزیون پخش نشد؟
آیت الله خامنه ای در هنگام انتخاب به عنوان رهبر شرط مرجعیت را که قانون اساسی لازم می دانست نداشت و مطابق قانون اساسی اول جمهوری اسلامی، انتخاب او عملی غیرقانونی از سوی مجلس خبرگان بود. هرچند آیت الله خمینی پیش از درگذشت موافقتی شفاهی داشت تا جانشین اش مرجع نباشد اما تایید رهبری آیت الله خامنه ای از سوی دو مرجع تقلید بیشتر از آثار سیاسی در عالم حوزه و در میان روحانیون اهمیت داشت.
«آقای ابراهیم امینی آمد گفت آقای منتظری با رهبری آقای خامنه ای مخالف است و تایید نمی کند. گفتم تلاش کنند که تایید کنند و متقابلا ما روی مرجعیت ایشان کار کنیم . . . آقای [محمدرضا] مهدوی کنی [او در حال حاضر به جای هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس خبرگان است] آمد و گفت رهبری تلگرافی به آقای گلپایگانی بزنند مبنی بر تشکر از حضور در نماز برای امام و عرض تسلیت، و آقای گلپایگانی در جواب رهبری را تایید کنند. گفتم اول متن جواب آیتالله گلپایگانی مشخص شود سپس تلگراف آقای خامنه ای ارسال شود.»
چند روز بعد در روز ۲۳ خرداد نامه آیت الله منتظری رسیده بود. «رهبری ایشان را تایید کرده به امید اینکه آقای خامنه ای جواب بدهند و در رسانه ها پخش شود» اما یادداشت دور روز بعد هاشمی رفسنجانی نشان می دهد که علیرغم پخش نامه آقای منتظری از رادیو و با وجود توافق هاشمی رفسنجانی با آیت الله خامنه ای این اتفاق نیفتاده است.
«با آیت الله خامنه ای درباره جواب به تایید آیت الله منتظری مذاکره و تصمیم گیری شد. . . شب تلویزیون نامه و جواب مربوط به آقای منتظری را نخواند. از آقای خامنه ای علت را پرسیدم. گفت که تلفن های زیادی مبنی بر گله و شکایت به دفتر شده٬ استخاره شده و تصمیم به عدم نشر در تلویزیون گرفتم.»
ناامیدی غربی ها از سخنرانی رهبر جدید درباره آمریکا
تابستان ۱۳۶۸ در حالی آغاز شده بود که با درگذشت آیت الله خمینی، تصور می شد جدی ترین مخالف رابطه با آمریکا جایش را به یک رهبر میانه رو داده است. همچنین نشانه های آشتی جویانه ای که از سوی رئیس جمهور آینده ایران فرستاده می شد٬ کافی بود که بدبین ترین افراد را هم نسبت به تغییر رویه بین المللی ایران امیدوار کند.
اکبر هاشمی رفسنجانی در نقل خاطراتش سعی دارد رابطه ویژه خود با آیت الله خامنه ای را برجسته کند
هاشمی رفسنجانی در یادداشت روز پانزدهم خرداد نوشته که «از گزارش ها بر می آید غربی ها از انتخاب آیت الله خامنه ای خوشحالند و امیدوارند اعتدال حاکم باشد و رادیکال ها منزوی شوند» اما چند هفته بعد در یادداشت روز ۲۴ مرداد می نویسد «در گزارش ها اظهارات دیروز آیت الله خامنه ای در مورد آمریکا آنها را دلسرد کرده و تفسیر به اختلاف نظر و تقویت موضع رادیکال ها کرده اند.»
پیش از آن موضوع گروگان گرفته شدن چند آمریکایی در لبنان و وارد شدن ایران به عنوان میانجی، به احتمال آماده شدن زمینه عادی سازی روابط ایران و آمریکاد دامن زده بود اما یکی از اولین سخنرانی های آیت الله خامنه ای در دوره رهبری اش در ۲۳ مرداد، پایانی بر خوش بینی ها بود. آیت الله خامنه ای گفته بود «دولت آمریکا پس از رژیم اشغالگر قدس منفورترین دستگاه حکومتی نزد ملت ایران است.»
سخنرانی آیت الله خامنه ای در دوره ای که به نظر می رسید با سیاست های آشتی جویانه هاشمی رفسنجانی احتمال گشایشی در روابط ایران و آمریکا پدید آمده نشان از دست بالاتر او در این زمینه
داشت که اینک با گذشت بیش از دو دهه از آن روزها، برای کمتر کسی از ناظران مسائل ایران پوشیده است.
رهبر ایران «امکان مذاکره و برقراری روابط میان جمهوری اسلامی ایران و آمریکا را شدیدا رد کرده» بود. حتی چند هفته بعد میانجیگیری وزیر خارجه پاکستان در سفر به تهران برای برقراری روابط سیاسی ایران و آمریکا ناکام ماند.
۲۶ مرداد ۱۳۶۸، استعفای آیت الله خامنه ای از ریاست جمهوری
روز ۲۶ مرداد۱۳۶۸ یعنی روز تحلیف ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی رسما آخرین روز نخست وزیری موسوی و ریاست جمهوری آقای خامنه ای بود. «استعفای رهبری از سمت ریاست جمهوری رسید که در مراسم تحلیف مطرح شود . . . آقایان موسوی اردبیلی و موسوی خوئینی ها هم بودند. به نظر می رسید از جایگزینی آقای [محمد] یزدی [رئیس جدید قوه قضاییه] ناراحتند.»
در این روز مقر ریاست جمهوری که در اختیار آقای خامنه ای بود به رئیس جمهور جدید تحویل داده شد. هاشمی رفسنجانی در یادداشت هایش از نامرتبی و فرسودگی ساختمان و وسایل آن گلایه کرده و یادداشت های او نشان می دهد که در روزهای بعد تعمیر و نوسازی ساختمان با سرعتی زیاد آغاز می شود و برای رئیس جمهور جدید که از کمر درد رنج می برد٬ استخر و سونای کوچکی هم ساخته شد. سرعت بازسازی مقر ریاست جمهوری به حدی بود که یک بار هم رئیس جمهور در حمام ریاست جمهوری گیر افتاد چون «دستگیره ها را برای آبکاری بازکرده بودند.»
تفاوت های ساختمان از دید افرادی که پیش از این هم به آنجا رفت و آمد داشته اند٬ محسوس بوده. منظره هایی که آقای خامنه ای را در یکی از بازدید هایش از مقر ریاست جمهوری به نوشته هاشمی، به تعجب انداخته بود.
پیشنهاد محل برای ساخت مقر رهبر تازه: منظریه، لواسان، مجلس مشروطه
آقای هاشمی رفسنجانی پیش از تحویل گرفتن ساختمان ریاست جمهوری از آقای خامنه ای برای ساختن مقر رهبر جدید ایران تلاش کرده بود. پیشنهادهای او منطقه منظریه جنگل های عباس آباد در مناطق مرکزی تهران٬ لواسانات و حتی به اشاره محسن رفیقدوست منطقه بهارستان و مجلس مشروطه بود، اما انتخاب نهایی رهبر جدید هیچ یک از اینها نبود.
آقای هاشمی رفسنجانی در ادامه کتاب اشارات جالبی به زندگی آیت الله علی خامنه ای دارد که به دلیل قلت اطلاعات درباره زندگی رهبر ایران جالب است. یکی از این ها ابراز شکایت آیت الله خامنهای به او درباره «یکنواخت شدن زندگی اش» است و هاشمی به نقل از او می نویسد «بنای تنوع بیشتری در برنامه های کاری دارند.»
آقای هاشمی در این کتاب می نویسد که روزهای یکشنبه یا دوشنبه هرهفته با رهبر ایران ملاقات حضوری داشته و سال های بعد حتی فاش کرده به دلیل این که این ملاقات ها ضبط نمی شود حرف های صریحی بین آنها رد و بدل می شود.
جای جای خاطرات سال ۱۳۶۸ اشارات هاشمی به برقراری «تفاهم کامل» با آیت الله خامنه ای است. این موضوع در آخرین دیدار آنها در سال سرنوشت ساز ۶۸ هم درج است.
هاشمی در آخرین یادداشت های این سال می نویسد که همراه خانواده برای تعطیلات نوروز ۶۹ عازم کیش است و شب ۲۷ اسفندکه آیت الله خامنه ای مهمان او بوده درباره «سفر ایشان و سفر من در ایام عید نوروز » صحبت شده است.
خاطرات اکبر هاشمی رفسنجانی گرچه مختصر است و گاه جای موضوعات مهم و اساسی در آن خالی است اما انتشار آن درنوع خود حرکتی جسارت آمیز در ایران است.
«سه شنبه ۲۹ اسفند . . . . چند نوع تقویم برای نوشتن خاطراتم آوردند. یکی را انتخاب کردم. معمولا فهرستی از کارها٬ خاطره ها و مسائل داخلی و خارجی هر روز را در صفحه همان روز تقویم می نویسم؛ به امید اینکه در آینده دریچه ای به سوی تاریخ واقعی باشد؛ طبعا خیلی مختصر است.»
Jan 26 2013
پیتر هاروکس: ایران برای لطمه به بیبیسی فارسی طرح امنیتی دارد
بیبیسی: رئیس سرویس جهانی بیبیسی: درباره فشارهای غیرقانونی به رئیس قوه قضاییه ایران نامه نوشتهایم
پیتر هاروکس، رئیس سرویس جهانی بیبیسی میگوید “ایران برای لطمه زدن به حیثیت حرفهای کارمندان بیبیسی فارسی طرح امنیتی دارد.”
آقای هاروکس در مصاحبه با برنامههای رادیویی ‘تودی’ و همچنین ‘نیوزآور’ سرویس جهانی بیبیسی گفته که “تلاشهای حکومت ایران برای بدنام کردن کارمندان بیبیسی فارسی در چند ماه گذشته افزایش یافته است.”
به گفته آقای هاروکس، صفحههای جعلی فیسبوک و وبلاگهای تقلبی به نام مجریان و خبرنگاران بیبیسی فارسی درست شده و در آنها تلاش شده از زبان کارکنان بیبیسی کلیک اظهارات و اعترافهای دروغ منتشر شود.
این که “کارکنان بیبیسی فارسی برای سرویس جاسوسی بریتانیا کار میکنند، فرهنگ غربی را بر فرهنگ ایرانی ترجیح میدهند، و روابط غیرمتعارف جنسی در بیبیسی رایج است”، از جمله اعترافهایی است که به گفته رئیس سرویس جهانی بیبیسی به دروغ از زبان کارکنان بیبیسی در صفحههای جعلی فیسبوک و وبلاگهای تقلبی منتشر شده است.
آقای هاروکس گفت “آنها این دروغها را میگویند تا رذیلانه به حیثیت کارمندان بیبیسی و در نتیجه به اعتبار بیبیسی فارسی ضربه بزنند.”
او در پاسخ به سوال مجری برنامه رادیویی ‘نیوزآور’ درباره علت افزایش فشارها گفت: “فکر میکنم دلیل فشارها تأثیرگذاری بیبیسی فارسی بر مخاطبان این رسانه است. مخاطبانی که تخمین میزنیم حدود ۱۲ میلیون نفر باشند؛ مخصوصا در آستانه انتخابات مهم ریاست جمهوری آینده، بعضی افراد در حکومت ایران تلاش دارند از اعتبار بیبیسی فارسی میان مخاطبان آن کم کنند، هرچند ممکن است مخاطبان بیبیسی فارسی توجهی به شایعات نداشته باشند.”
نامه به رئیس قوه قضاییه
بی بی سی فارسی
نهادهای امنیتی ایران در دو سال گذشته شمار زیادی از بستگان و دوستان کارکنان بیبیسی فارسی را بازداشت یا بازجویی کردهاند
رئیس سرویس جهانی بیبیسی در این مصاحبه رادیویی گفت باید مثل گذشته برای افشای این طرحهای امنیتی تلاش کرد. او گفت: “درباره درستی فشار بر خانواده کارکنان بیبیسی در حکومت جمهوری اسلامی اتفاق نظر وجود ندارد.”
پیتر هاروکس گفت: “زمانی در حاشیه یک کنفرانس جهانی، شخصا با مدیر عامل خبرگزاری جمهوری اسلامی صحبت کردم. مدیر خبرگزاری رسمی ایران بهطور خصوصی گفت که از نظر او هم اذیت و آزار اعضای خانواده کارمندان بیبیسی کار درستی نیست.”
رئیس سرویس جهانی بیبیسی همچنین از استخدام یک وکیل در لندن برای پیگیری حقوقی پرونده اذیت و آزار کارکنان بیبیسی فارسی و خانوادههای آنها خبر داد.
او گفت درباره این موضوع به رئیس قوه قضاییه ایران هم نامه نوشته که البته هنوز پاسخی دریافت نشده است.
پیتر هاروکس میگوید هیچ وکیلی داخل ایران حاضر نیست به خاطر فشارها این پرونده را پیگیری کند و خود این موضوع نشان میدهد چه اندازه کار بیبیسی در این زمینه سخت است.
رئیس سرویس جهانی بیبیسی یک ماه پیش هم در جلسهای در مجلس عوام بریتانیا از کلیک دور جدید افزایش فشارها بر بیبیسی فارسی خبر داد و گفت “پنج-شش نفر از اعضای خانوادههای کارکنان بیبیسی فارسی هدف ارعاب مسئولان امنیتی ایران قرار گرفته و تهدید شدهاند که بستگانشان باید از کار کردن برای بیبیسی فارسی دست بکشند.”
بهمن ماه ۱۳۹۰ هم پس از بازداشت و ارعاب بستگان و دوستان کارکنان بیبیسی فارسی کلیک سازمانهای بینالمللی مدافع حقوق بشر از دولت ایران خواستند “اذیت و آزار کارکنان بیبیسی را متوقف کند.”
