اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'جنبش سبز'

Jul 13 2017

کهریزک، جنایتی که انکارناپذیر است: سردار علی فودازی مسئول رسیدگی به پرونده جنایت کهریزک

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

ایران وایر: فرشته ناصحی

سردار «علی قلی فودازی»، اکنون بازنشسته است. او مهرماه سال ۸۵ ریيس بازرسی پلیس تهران شد، در یکی از حساس ترین دوران نیروی انتظامی که درگیر ماجراهای پس از انتخابات بود. او در این میان مسئول رسیدگی به مهم ترین پرونده پس از ۸۸ شده بود: «جنایت کهریزک.» نیروی انتظامی در این ماجرا متهم بود و چند نفری را تعلیق و برکنار کرده بود ولی چیزی از خشم افکار عمومی کاسته نشده بود.

به نظر می رسد اما خشم افکار عمومی چندان برای آنها مهم نبوده است. این را می شود از مصاحبه ۱۸تیرماه سردار فوازی با خبرگزاری ایلنا دریافت. او هشت سال پس از ماجرا و در حالی که زاویای بسیاری از این جنایت روشن شده و مهم ترین مدعیان ماجرا مانند سعید مرتضوی عذرخواهی کرده اند، گفته است کسی در کهریزک مورد ضرب و شتم قرار نگرفته، و چند نفری که در این جریان کشته شده‌اند به علت سرماخوردگی و ابتلا به مننژیت درگذشته‌اند. این ادعا تازگی ندارد، سعید مرتضوی همان ماه های اول همین حرف ها را می زد.

سردار فودازی اما پا را فراتر گذاشت و گفته ۹۰ نفر پس از کهریزک رضایت دادند و گفتند «در کهریزک هیچ‌کس به من دست نزده است. ما در کهریزک بیش از دویست نفر بازداشتی داشتیم. آن‌ها می‌گفتند ما را هل دادند» و «رامین پوراندرجانی، پزشک بازداشتگاه کهریزک هم وقتی به او به اشتباه گفته بودند تو مقصری، دچار جنون آنی شده و با خوردن قرص خودکشی کرد.»

بازداشتگاه کهریزک که اکنون با نام سروش ۱۱۱ فعالیت می کند، سابقه تاسیسش به سال سال ۸۰ می رسد ولی نامش از مردادماه سال ۱۳۸۶ و پس از انتشار خبر کشته شدن «محسن روح الامینی»، مطرح شد. او فرزند «عبدالحسین روح الامینی» دبیر کل حزب عدالت و توسعه و مشاور وزیر بهداشت بود و منصب دولتی پدرش و نزدیکی اش به محسن رضایی، کمک کرد بتواند پرونده مرگ فرزندش بر اثر شکنجه را پیگیری کند.

علاوه بر او، امیر جوادی فر و محمد کامرانی هم کشته شدند،‌ حتی اگر مرگ مشکوک دکتر «رامین پوراندرجانی»، پزشک ۲۶ ساله شاغل در کهریزک را نادیده بگیریم، با نام«رامین آقازاده قهرمانی» بر می خوریم که دو روز بعد از آزادی‌اش از کهریزک به علت لخته شدن خون در سینه درگذشت. او قبل ازمرگ به مادرش گفته بود در بازداشتگاه کهریزک با قلاب از پا به سقف آویزان شده بود. «احمد نجاتی کارگر» یکی دیگر از بازداشت شدگان این بازداشتگاه فقط چند روز بعد از آزادی، به علت ازکارافتادگی هر دو کلیه‌اش جان باخت.

در طول هشت سال گذشته اما بسیار بوده اند از قربانیان کهریزک که داخل یا خارج از ایران در گفتگو با رسانه ها، به مرور خاطرات تلخ و وحشتناک شان پرداخته است.

یکی از افرادی که در کهریزک بوده و اکنون ساکن ایران است، می گوید: «به عنوان کسی که تا آستانه مرگ رفتم یک سوال دارم اگر این افراد به علت ابتلا به مننژیت درگذشتند، چرا دادگاه نظامی، دو تن از افسران شیفت این بازداشتگاه را به قصاص نفس محکوم کرد و حکم شان با گذشت خانواده قربانیان منتفی شد؟ چرا خود همین سردار کذایی نوشته ،سعی کرده‌اند از ۹۰ نفر بازداشت شدگان رضایت بگیرند؟»

بر اساس اطلاعیه ۲۶آبان۹۱ سازمان قضایی نیروهای مسلح، در جریان رسیدگی به پرونده تخلفات نیروهای انتظامی شاغل در کهریزک،‌ «دو نفر از متهمان به اتهام ضرب و جرح عمدی منتهی به قتل مرحومان امیر جوادی فر، محسن روح الامینی و محمد کامرانی، علاوه بر حبس، انفصال موقت از خدمت، جزای نقدی، شلاق تعزیری و پرداخت دیه، به قصاص نفس» محکوم شدند.

«حمید حجار‌ها» دیگر جان به دربرده کهریزک و ساکن استرالیاست. او با اشاره به اینکه تعداد بازداشتی‌ها آنقدر زیاد بود که نتوانستند جملگی را سر به نیست کنند، می‌گوید: « محسن روح الامینی و محمد کامرانی با علائم حیاتی نسبتا خوب از ما جدا شدند و نهایتا سر از سردخانه بیمارستان در آوردند. عکس‌های منتشره امیرجوادی فر را هم لابد همگی دیده‌اید، کسی نیست که نداند او به علت ضرب و جرح شدید و نبود رسیدگی پزشکی درگذشت. خود پزشکی قانونی علت مرگ محمد کامرانی را آسیب جدی به کلیه سمت راست او می داند، آن وقت سردار ضرب و شتم را انکار می کند».

حمید به نام ها اشاره می کند: « مسعود علیزاده، میثم کارگر، سامان مهامی، و احمد بلوچی از جمله کسانی بودند که این ضرب و شتم‌ها رو تحمل کردند. نام «محمدکرمی» ملقب به «ممد تیفیل» زندانی جرائم مواد مخدر به گوشتان آشنا نیست؟ کسی که در جریان دادگاه به ضرب و شتم «مسعود علیزاده» به دستور مامور زندان اعتراف کرد.» او می گوید شاید یادآوری نام ها به سردار فوادزی کمک کند حقیقت را طور دیگری بفهمد.

حجاری‌ها می‌گوید دو روز قبل از مرگ مشکوک «رامین پوراندرجانی» او را ملاقات کرده و او به صراحت گفته برای روز دادگاه تهدید شده: «دکتر به من و مسعود گفت دفتر خاطراتی دارد که برای خودش گزارشات روزانه و خاطرات مهمش را به ثبت رسانده و روز دادگاه می‌خواهد حقایقی را افشا کند. حقایقی که هرگز افشا نشد چون او هیچ وقت به دادگاه نرسید.»

«مسعود علیزاده» یکی از جان به دربردگان کهریزک است که به شهادت حاضران در این بازداشتگاه از مرگ حتمی نجات پیدا کرده، او را با دو دو پابند آهنی به یک میله آویزان می‌کنند. پابند‌ها تیز بوده و تمام مدت از مسیر حلقه‌ها خون جاری می‌شده، و در‌‌ همان وضعیت با لوله پی وی سی شروع می‌کنند به زدن: « از افسر نگهبان پرسیدیم اینجا کجاست؟ جواب داد اینجا آخر دنیاست، جایی که خدا هم آنتن نمی‌دهد. اگر زنده ماندید، بعدش می‌فهمید اینجا کجاست. »

با یادآوری روزهای تلخ گذشته،‌ صدایش به وضوح شروع می‌کند به لرزیدن: «همه ما را برهنه کردند. به بهانه شپش و تفتیش کردن. با پای برهنه روی آسفالت داغ تابستان نگه‌مان داشتند جوری که کف پا‌هایمان پر از تاول شده بود. بعد از ساعت‌ها زیر آفتاب ماندن ما را که حدود ۱۷۰ نفر بودیم جایی بردند که ظرفیت ۶۰ نفر داشت. هوا نبود، زخم‌هایمان عفونت کرده بودند و از آب آلوده چاه می‌خوردیم که تصفیه نشده بود. با‌‌ همان شرایط افسر نگهبان دستور داد یک سر لوله موتورخانه را وصل کردند به آن اتاق. دود همه جا را گرفته بود. راست می‌گفتند آنجا آخر دنیا بود.»

او از برخورد گزینشی رسانه‌های بیرون از ایران برای پوشش اخبار مربوط به کهریزک گله می‌کند و خاطرات امیر جوادی فر را به یاد می‌آورد: «یک بار کنار دست شویی امیر را دیدم که می‌خواست آب بخورد. از من پرسید تو می‌دانی چرا یکی از چشم‌هایم نمی‌بیند؟ دلم نمی‌خواست بگویم کور شده‌ای پسرجان. دلم می‌خواست هر جور شده به او دلداری بدهم. مدام با صدای بلند مادرش را صدا می‌کرد. مادرجان بیا ببین من چرا نمی‌بینم؟ تازه بعد از آزادی بود که فهمیدم مادر امیر پنج سال قبلش مرده بوده و او از روح مادرش کمک می‌خواست.»

مسعود این ماجرا را چندین بار برایم تعریف کرده و هر بار بغض می‌کند: «روز آخر بود. می‌خواستند ما را منتقل کنند اوین. امیر نشسته بود کنج حیاط. سرهنگ [فرج]‌ کمیجانی، [رئیس وقت بازداشتگاه کهریزک] آمد به جرم اینکه امیر نشسته بود توی سایه و با پوتین به سر و صورتش زد. آن قدر او را زد تا امیر از سایه خودش را کشاند به سمت آفتاب. توی اتوبوس که نشستیم، دیگر امیر نای نفس کشیدن نداشت. التماس می‌کرد برای یک قطره آب.»

او محسن را هم به خاطر دارد: « می‌توانست هویتش را روشن کند و از آنهمه کتک نجات پیدا کند. اما شب‌ها سر پا می‌خوابید تا جا برای بقیه باز‌تر باشد. وقتی از شدت عفونت زخم‌هایم تب کرده بودم، نشسته بود بالای سرم و با پیراهنش من را باد می‌زد. روز آخر، محسن به خاطر عفونت زخم هایش، بی حال بود. استوار [کاظم] گنج بخش با کمربند شروع کرد به زدنش. از شدت ضربه‌های وحشتناک کمربند بلند شد و ایستاد. او را با یک ون بردند اوین و بدن بی‌جانش ساعت‌ها توی گرما جلوی در زندان اوین افتاده بود دراز به دراز روی آسفالت داغ و چند ساعت بعد هم مرد.»

مسعود «محمد کامرانی» را هم به خاطر دارد: «یک ساعتی بود وارد اوین شده بودیم که محمد هم حالش بد شد. تنش زخمی بود و بدنش جان نداشت. سرش می‌خورد به لبه تخت‌ها. التماس کردیم او را منتقل کردند بیمارستان. بعد‌ها پدرش به من گفت بدن نیمه جان پسرش را با غل و زنجیر به تخت بیمارستان بسته بودند و لب‌هایش از خشکی و تشنگی ترک برداشته بود. او هیچ وقت از روی آن تخت بلند نشد و به علت شدت ضربات وارده و خونریزی داخلی جان داد.»

«رضا ذوقی» از دیگر قربانیان کهریزک است. رضا و بقیه را به محض ورود به کهریزک از تونلی می گذارنند متشکل از سربازان میله به دست: « از زیر ضربه میله ها که گذشتیم صدای ناله می‌آمد. ناله مجرمین عادی که بعضی‌هاشان از اشرار منطقه بودند.‌‌ همان لحظه فهمیدم وقتی آنها می نالند چه بر سر ما می آید؟ لخت و برهنه‌مان کردند. محمد کامرانی که یک نوجوان ۱۷ ساله بود به شدت نگران کنکورش بود .دائم از بچه‌ها سوال می‌کرد که آیا می‌گذارند بروم کنکور بدهم یا نه؟»

او از آلوده کردن اتاق با دود موتورخانه می گوید: «هوای قرنطینه به شدت آلوده و گرم بود روزی ۲ بار دود ژنراتور تولید برق را از یک دریچه کوچک وارد اتاق ما می‌کردند. چرک از زخم‌ها و از داخل چشم‌هایمان بیرون می‌آمد. چند ساعت در روز وادارمان کرده بودند چهار دست و پا روی آسفالت داغ راه رفته بودیم و جالا چرک و عفونت از زخم‌هایمان جاری شده بود. کمبود هوا و دود موتورخانه هم مزید علت شده بود. شپش و گال و حشرات موذی بیداد می‌کرد، شیفت که عوض شد، افسر نگهبان دستور داد برویم داخل حیاط. می‌خواستند سمپاشی کنند. ۱۵ دقیقه بعد و بلافاصله بعد از سمپاشی ما را برگرداندند، من دیگر هیچ نفهمیدم و بیهوش شدم.»

آنجا فقط داخل توالت کوچک بند کمی هوا بوده و یک دریچه ناچیز. بازداشتی ها به نوبت آنجا می رفته اند تا نفس بکشند و زنده بمانند: « سه نفر را بردند برای شکنجه. پابند زدند و به سقف آویزان شان کردند. مسعود علیزاده مقاومت کرد و نمی‌خواست آویزانش کنند. به شدت مورد ضرب و شتم وحشیانه استوار [محمد] خمیس آبادی و استوار [کاظم] گنج بخش قرار گرفت. حدود ۱۵ دقیقه صدای کتک زدن‌های بیرحمانه و ناله‌های مسعود می‌آمد. ما نمی‌دیدیم فقط صدا‌ها را می‌شنیدیم و اشک می‌ریختیم و صلوات می‌فرستادیم.»

او هرگز مرگ امیر را تمام این سال ها فراموش نکرده: « امیر صندلی جلوی من بود. هرچه اصرار و التماس می‌کردیم حداقل دستبندش را باز کنید و یا کمی آب به او بدهید، فحش می‌دادند. امیر به خودش می‌پیچید وسرش را تکان می‌داد. دعا می‌کردم هرچه زود‌تر به اوین برسیم تا به حال و اوضاع امیر رسیدگی کنند. یک باره امیر چند تکان خورد و بی‌حرکت شد. داد و فریاد کردیم. اتوبوس ایستاد. امیر را کف خیابان دراز کردیم، یکی از بچه‌ها سعی کرد تنفس مصنوعی بدهد. اما امیر مرده بود.»

No responses yet

Jun 02 2017

مطهری به رئیس قوه قضائیه: شما برای حل موضوع حصر چه کرده‌اید؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: انتخاباتی,حقوق بشر,درگیری جناحی,سیاسی

بی‌بی‌سی: علی مطهری، نایب رئیس دوم مجلس ایران، سخنان اخیر صادق لاریجانی، رئیس قوه قضائیه پیرامون اظهارات رئیس جمهوری در مورد حصر میرحسین موسوی و مهدی کروبی را مورد انتقاد قرار داده است.

آقای مطهری در نامه سرگشاده‌ای که در پایگاه اطلاع‌رسانی او منتشر شده، سخنان اخیر صادق لاریجانی در جمع مسئولان عالی قوه قضائیه را یادآور شده که گفته بود: “کاندیدایی در جمع هواداران خود خطاب به آنان گفته است که ما آمده‌ایم که حصر را بشکنیم؛ شما چه کاره‌اید که بخواهید حصر را بشکنید.؟” اشاره رئیس قوه قضائیه به سخنان حسن روحانی، رئیس جمهوری، در مورد وضعیت مهدی کروبی، میرحسین موسوی و زهرا رهنورد بود که از اواخر سال ١٣٨٩ در حبس خانگی فرار داشته‌اند.

+ حمله تند صادق لاریجانی به روحانی: چکاره‌اید که حصر را بشکنید؟

+ وزارت امور خارجه آمریکا خواستار پایان حصر خانگی موسوی، کروبی و رهنورد شد

+ فرمانده پلیس ایران: مسئولیت حصر خانگی موسوی و کروبی با رهبری است

+ علی مطهری: نظر رهبری ادامه حصر است

آقای مطهری در نامه خود می‌نویسد که “طبق اصل ١١٣ قانون اساسی، رئیس جمهور مسئول اجرای قانون اساسی است و وقتی اقدامی مانند حصر خانگی برخلاف اصول ٣٢ تا ٣٧ قانون اساسی است، وظیفه دارد که در دفاع ازحقوق شهروندی ملت اقدام کند خصوصا وقتی که شعارهای مردم در انتخابات اخیر نشان داد که این موضوع، خواست اکثریت ملت ایران است.” وی می‌افزاد که “این ادبیات مناسبی نیست که به رئیس جمهوری که مسئول اجرای قانون اساسی است و حدود ٢٤ میلیون رای داشته – و اگر از ادامه رای‌گیری جلوگیری نمی‌کردند شاید ٢٦ میلیون رای داشت – بگویید: شما چه کاره‌اید که بخواهید حصر را بشکنید؟”

صادق لاریجانی و خامنه ای حق نشر عکس AFP Image caption گفته می‌شود ادامه حصر خواست آیت‌الله خامنه‌ای استاصول قانون اساسی جمهوری اسلامی که مورد استناد آقای مطهری قرار دارد به امنیت قضایی شهروندان از جمله ممنوعیت دستگیری و ادامه بازداشت افراد بدون مبنای قضایی، تبعید بدون حکم قضایی و جلوگیری از امکان محاکمه عادلانه مربوط می‌شود.

نایب رئیس مجلس در ادامه نامه خود خطاب به رئیس قوه قضائیه می‌نویسد: “از شما سئوال می‌کنم، شما که کاره‌ای هستید، برای حل این موضوع چه اقدامی کرده‌اید؟ آیا مجازات ادامه حصر خانگی تا زمانی که آنها از دنیا بروند، بدون حکم دادگاه علنی صالح کار درستی بوده است؟”

صادق لاریجانی در سخنان خود گفته بود که شورای‌عالی امنیت ملی “که عالی‌ترین نهاد امنیتی کشور است در این زمینه تصمیمی را اتخاذ کرده است و رفع حصر نیز مانند سایر مصوبات شورای‌عالی امنیت ملی برای معتبر بودن پروسه خاص خود را دارد و اینکه بخواهیم عواطف مردم را برای ایستادگی مقابل این قبیل تصمیمات قانونی تحریک کنیم همان روح و باطن فتنه ۸۸ است.” مصوبات شورای عالی امنیت ملی پس از تصویب رهبر جمهوری اسلامی جنبه اجرایی می‌یابد.

حصر خانگی حق نشر عکس AFP Image caption پس از هفت سال هنوز هم وضعیت موسوی، رهنورد و کروبی بدون محاکمه در حصر خانگی هستندآقای مطهری با اشاره به این بخش از سخنان صادق لاریجانی و شرایط قرار گرفتن آقایان موسوی و کروبی و خانم رهنورد در حصر خانگی گفته است “اولا رئیس این عالی‌ترین نهاد امنیتی کشور، رئیس جمهور است و می‌تواند برای تغییر این تصمیم اقدام کند، ثانیا این نهاد زمانی که کشور در حال آشوب بود اضطرارا این حق را داشته است که به صورت موقت چند ماهه تا زمان برقراری آرامش، حکم به حصر خانگی بدهد اما بحث در ادامه آن است.” وی پرسیده است: “آیا شورای‌عالی امنیت ملی می‌توانسته حکم به مجازات ادامه حصر بدهد یعنی کار قوه قضائیه را انجام بدهد؟ آنهم بدون هرگونه محاکمه‌ای و شنیدن دفاعیات آنها و پرداختن به پرونده سایر طرف‌های فتنه سال ٨٨؟”

صادق لاریجانی در سخنان خود همچنین گفته بود: “به فرض که شورای‌عالی امنیت ملی مصوبه خود را ملغی کند و رفع حصر اتفاق بیفتد، در این صورت تازه کار قوه قضائیه برای رسیدگی قضایی به این موضوع آغاز می‌شود و تصمیم در مورد این اتهامات و نحوه رفتار با متهمان با قاضی رسیدگی کننده به پرونده و در چارچوب مقررات قانونی خواهد بود.” آقای مطهری در واکنش به این اظهارات گفته است: “در واقع می‌فرمایید قوه قضائیه پس از مجازات هفت سال حصر خانگی بدتر از حبس، تازه آن متهم را محاکمه می‌کند تا ببیند مجازات او چیست؟ مستدعی است این حرف را تکرار نکنید که موجب وهن نظام جمهوری اسلامی است.”

خامنه ای و احمدی نژاد حق نشر عکس Leader.ir Image caption اعلام انتخاب مجدد احمدی‌نژاد و حمایت آیت‌الله خامنه‌ای از او یک دوره اعتراضات داخلی را در پی داشتعلی مطهری در ادامه نامه خود می‌نویسد که حفظ اقتدار قوه قضائیه با رفتار عادلانه این قوه در دفاع از حقوق مردم “حتی کسانی که به رغم شما فتنه‌گر بوده‌اند” به دست می‌آید “نه اینکه بخشی از وظایف خود را به شورای‌عالی امنیت ملی محول کنید و در عوض به اظهار نظر درباره برجام و سفر ترامپ به عربستان و مانند آن بپردازید.”

در پایان این نامه، ضمن درخواست از رئیس قوه قضائیه برای رفع حصر خانگی “که می‌رود تبدیل به معضلی برای جمهوری اسلامی شود” آمده است: “بجاست که این هفت سال حصر خانگی به عنوان مجازات طولانی کردن اعتراضات آنها که موجب سوء استفاده دشمن می‌شود منظور شود و به آن خاتمه داده شود و البته انتظار رسیدگی به اتهامات طرف‌های مقابل نیز به جای خود باقی است.”

نتنجه رای‌گیری در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری در سال ١٣٨٨ و اعلام پیروزی چشمگیر محمود احمدی نژاد با اعتراض سایر نامزدهای این انتخابات مواجه شد که با استناد به آنچه که نابهنجاری‌هایی در روند اخذ و شمارش آرا می‌خواندند، خواستار بازنگری و ابطال این انتخابات شدند. در مقابل، آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، با تاکید بر صحت نتیجه انتخابات، خواستار توقف اعتراضات شد و در مورد برخورد با آن هشدار داد.

تظاهرات اعتراضی حق نشر عکس ANON Image caption اعلام نتیجه انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری یک دوره تظاهرات اعتراضی و برخورد شدید نیروهای امنیتی با معترضان را در پی داشتدرخواست رهبر جمهوری اسلامی موثر واقع نشد و تظاهرات اعتراضی چند ماه به طول انجامید در حالیکه نحوه برخورد نیروهای امنیتی و قضایی با تظاهرکنندگان انتقادهای گسترده‌ای را در خارج و داخل کشور، از جمله از سوی آقایان کروبی و موسوی در پی آورده بود. اواخر سال بعد، دعوت آقایان موسوی و کروبی از مردم برای شرکت در تظاهراتی در حمایت از حرکت موسوم به بهار عربی در منطقه باعث شد که آنان همراه با همسرانشان در خانه‌های خود عملا محبوس شوند. خانم کروبی بعدا آزاد شد اما بقیه همچنان در حصر خانگی هستند.

از آنجا که این افراد هرگز رسما متهم و محاکمه نشده‌اند، مبنای قانونی و منشا صدور دستور حصر آنان مورد بحث بوده است. براساس اظهارات پراکنده برخی مقامات حکومتی در این زمینه، این نظر مطرح شده که حصر خانگی به خواست رهبر جمهوری اسلامی صورت گرفته است. از جمله چند سال پیش، اسماعیل احمدی مقدم، فرمانده وقت نیروی انتظامی در این باره گفت: “اگر مخالفت مقام معظم رهبری نبود برخوردی شدیدتر از حصر خانگی با آنان می‌شد. قرار بود واقعا با اینها برخوردهای جدی کنیم ولی آقا اجازه ندادند.”

همچنین، حدود دو سال پیش، گزارش‌هایی حاکی از درخواست علی مطهری از آیت‌الله خامنه‌ای برای پایان حصر و در صورت لزوم، محاکمه آقایان کروبی و موسوی و خانم رهنورد منتشر شد. به گزارش برخی منابع داخلی، رهبر جمهوری اسلامی در پاسخ گفته بود که “جرم اینها بزرگ است و اگر امام بودند شدیدتر برخورد می‌کردند؛ اگر اینها محاکمه شوند حکم‌شان خیلی سنگین خواهد بود و قطعا شما راضی نخواهید بود. ما اکنون به اینها ملاطفت کرده‌ایم.” سال گذشته، آقای مطهری نیز گفت که “نظر رهبری ادامه حصر است.”

فلسفه قانون اساسی جمهوری اسلامی بر اصل ولایت مطلقه فقیه مبتنی است و اعتبار و اختیارات کلیه نهادهای حکومتی ناشی از این اصل است. مقامات حکومتی نیز، چه انتصابی و چه انتخابی، معمولا وظیفه خود را تبعیت از خواسته‌های رهبر نظام اعلام می‌کنند و در هر موضوعی، نظر او را “فصل الخطاب” می‌دانند.

No responses yet

Mar 06 2017

محمدرضا باهنر٬ دبیرکل جامعه اسلامی مهندسین: تصمیم بر ادامه حصر موسوی و کروبی است

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنبش سبز,حقوق بشر,درگیری جناحی,سیاسی

دیگربان: محمدرضا باهنر٬ دبیرکل جامعه اسلامی مهندسین می‌گوید مسئله حصر میرحسین موسوی و مهدی کروبی بدین صورت حل شده که «باید» در حصر بمانند.

وی در پاسخ به سوالی درباره اظهارات علی مطهری مبنی بر اینکه امکان رفع حصر وجود دارد٬ گفته «فارسی می‌گویم از خود آقای مطهری سؤال کنید.»

باهنر درباره آینده وضعیت حصر رهبران جنبش سبز نیز افزوده «الان این مسئله حل شده است. باید در حصر باشند.»

این فعال سیاسی محافظه‌کار ادامه داده «برای سال ۸۸ برای آنها {موسوی و کروبی} بحث محاکمه نداریم، تصمیم‌گیری در این است و این طوری پیش می‌رود.»

وی درباره منع محمود احمدی‌نژاد از سوی علی خامنه‌ای برای شرکت در رقابت‌‌های انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۶ نیز گفته «اینکه آقای احمدی‌نژاد به خاطر عدم تکرار سال ۸۸ منع شده است این مسئله جزمی نیست…{در صورت حضور احمدی‌نژاد} رقابت خشنی می‌شد.»

باهنر اضافه کرده «اگر قرار باشد زمانی محاکمه یا دادگاهی {برای موسوی٬ کروبی و احمدی‌نژاد} صورت بگیرد٬ الان به نفع هیچ طرفی نیست. بنده معتقد هستم همان سران فتنه که الان در حصر هستند این بار با ملاطفت نظام هستند و اگر قرار باشد زمانی محاکمه صورت بگیرد حرف‌های ناگفتنی و حرف‌هایی که می‌شود گفت خیلی زیاد است.»

از علی خامنه‌ای به عنوان اصلی‌ترین مخالف رفع حصر میرحسین موسوی٬ مهدی کروبی و زهرا رهنورد نام برده می‌شود.

حسن روحانی نیز به رغم وعده‌های انتخاباتی خود مبنی بر رفع حصر این سه نفر٬ تاکنون موفق به تحقق این وعده نشده است.

No responses yet

Feb 16 2017

معنی درخواست آمریکا برای رفع حصر رهبران جنبش سبز

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,جنبش سبز,حقوق بشر,سیاسی

بی بی سی: موضع وزارت امور خارجه آمریکا، بی تردید مورد استناد نهادهایی قدرتمند در ایران قرار خواهد گرفت که مدافعان رفع حصر را، به خاطر “همسویی با خواست ایالات متحده” زیر فشار قرار خواهند داد
در ششمین سالگرد حصر خانگی رهبران معترضان به انتخابات ۱۳۸۸ در ایران، سخنگوی وزارت خارجه آمریکا خواستار آزادی آنها و همه زندانیانی شده که “غیرعادلانه” در بند هستند. مارک تونر گفته ادامه حصر میرحسین موسوی، زهرا رهنورد و مهدی کروبی، مخالف تعهدات بین‌المللی ایران در زمینه حقوق بشر و حقوق سیاسی افراد است.
بعید است افراد زیادی در داخل و خارج آمریکا این تصور را داشته باشند که وزارت امور خارجه این کشور، “یکی از” بازیگرانی تلقی شود که، ولو در کنار مجموعه ای از بازیگران دیگر، در رفع حصر احتمالی میرحسین موسوی، مهدی کروبی و زهرا رهنورد تاثیرگذار باشد.
موضع گیری امروز دولت آمریکا اما، پیش از هرچیز یادآور تجربیاتی متعدد و مشابه در گذشته است. به عنوان نمونه، مقطع انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸، زمانی که مقام های ارشد دولتی ایالات متحده، از جمله شخص باراک اوباما، به بیان مواضع “حمایت”‌گونه از جنبش سبز پرداختند؛ و سپس این مواضع، مکررا علیه معترضان به انتخابات مورد استناد آیت الله خامنه ای و متحدان او قرار گرفت.
موضع گیری امروز دولت آمریکا، یادآور مقطع انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸ است. زمانی که مقام های ارشد دولتی ایالات متحده، از جمله شخص باراک اوباما، به بیان مواضع ‘حمایت’گونه از جنبش سبز پرداختند؛ و سپس این مواضع، مکررا علیه معترضان به انتخابات مورد استناد آیت الله خامنه ای و متحدان او قرار گرفت. تنها اندکی بعد معلوم شد رئیس جمهور وقت آمریکا، یک ماه مانده به همان انتخابات و در شرایطی که تردیدها در مورد شرایط برگزاری انتخابات در حال اوج گیری بود، به آیت الله خامنه ای نامه ای محرمانه نوشته است. مدتی بعد، این هم فاش شد که رئیس دولت ایالات متحده، دومین نامه محرمانه به رهبر جمهوری اسلامی برای پیشنهاد همکاری دوجانبه را، در شهریور ۱۳۸۸ نوشته است. یعنی، درست در میانه اعتراضات خیابانی جمعیتی که نتایج انتخابات خرداد ماه را غیرمعتبر می‌دانستند
تنها اندکی بعد معلوم شد رئیس جمهور وقت آمریکا، یک ماه مانده به همان انتخابات و در شرایطی که تردیدها در مورد شرایط برگزاری انتخابات در حال اوج گیری بوده، به آیت الله خامنه ای نامه ای محرمانه نوشته است. مدتی بعد، این هم فاش شد که رئیس دولت ایالات متحده، دومین نامه محرمانه به رهبر جمهوری اسلامی برای پیشنهاد همکاری دوجانبه را، در شهریور ۱۳۸۸ نوشته است. یعنی، درست در میانه اعتراضات خیابانی جمعیتی که نتایج انتخابات خرداد ماه را غیرمعتبر می دانستند.
دولت دونالد ترامپ، البته تاکید دارد که به‌کلی با دولت قبلی آمریکا متفاوت است. با وجود این، به سختی می توان تصور کرد که مشکل این دولت با حکومت ایران نیز، اساسا از “جنس” موضوعاتی در حد وضعیت زندانیان و محصوران باشد. به عنوان نمونه قاعدتا دولت آقای ترامپ، با وجود فشار قابل تصور این دولت بر ایران بر سر موضوعاتی چون رفتار جمهوری اسلامی با متحدان منطقه ای واشنگتن، هرگز وضعیت محصوران و زندانیان ایرانی را به عنوان یکی از چندین انتظار جدی خود از تهران هم روی میز نخواهد گذاشت.
از سوی دیگر اعلام موضع اخیر وزارت امور خارجه آمریکا، به طور طبیعی موقعیت حامیان رفع حصر در ایران را تضعیف خواهد کرد. اظهارات سخنگوی این وزارتخانه، بی تردید مورد استناد نهادهایی قدرتمند قرار می گیرد که مدافعان رفع حصر را، به خاطر “همسویی با خواست آمریکا” زیر فشار قرار خواهند داد.
مشکل بتوان فرض کرد که دولت ایالات متحده، نسبت به چنین تاثیراتی به کلی بی اطلاع باشد و در عین حال، بعید است که این نوع تاثیرات، اساسا جایی در محاسبات دستگاه سیاست خارجی آقای ترامپ در مورد ایران داشته باشند.
تمام اینها در شرایطی است که در مدت کوتاهی که از روی کار آمدن دولت جدید آمریکا گذشته، این دولت بیش از هر چیز بر سر اتهام بی اعتنایی به حقوق بشر خبرساز شده است. اغلب مدافعان این دولت در ایالات متحده نیز، دونالد ترامپ را قهرمان دفاع از “منافع ملی” خود و اولویت دادن به این منافع در مقایسه با ملاحظات دیگر می دانند و نه منادی دفاع از حقوق کسانی که – به ویژه در کشورهای دیگر- در معرض خطر یا فشارهای امنیتی هستند.
حتی جنجالی ترین سیاست دولت آقای ترامپ در مورد ایران تا این لحظه – سختگیری های مهاجرتی و مسافرتی- عمدتا حقوق فردی “شهروندان” این کشور را هدف گرفته و از قضا برای دارندگان پاسپورت‌های دیپلماتیک، یعنی مسئولان جمهوری اسلامی، استثنا قائل شده ست.
نهایت آنکه حتی اگر این تلقی وجود داشته باشد که وزارت امور خارجه آمریکا، نه لزوما از جهت تاثیرگذاری عملی، که برای تاکید بر “پرنسیپ‌های حقوق بشری” در مورد موضوع حصر موضع گیری کرده، بعید است که دولت آقای ترامپ، بتواند به راحتی این موضع گیری را به افکار عمومی ایران و آمریکا “بفروشد”.
مهم‌ترین خریداران موضع اخیر واشنگتن، به لحاظ منطقی همان کسانی خواهند بود که، به دلایل گوناگون، مصمم به ادامه حصر رهبران جنبش سبز در ایران هستند.

No responses yet

Feb 08 2017

علی مطهری نماینده مجلس: پرداخت حقوق‌های نجومی غیرقانونی نبود

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنبش سبز,درگیری جناحی,دزدی‌های رژیم,سیاسی

دیگربان: علی مطهری نماینده مجلس درباره پرداخت حقوق‌های «نجومی» در دولت حسن روحانی گفته که این پرداخت‌ها «غیرقانونی» نبوده است.

آقای مطهری افزوده که «دیوان محاسبات در مجلس گزارش داد ۳۹۷ نفر حقوق بالا و پایین ۲۰ میلیون تومان دریافت می‌کنند که مجوز آن از مصوبه‌های دولت قبلی بود که دستشان را باز گذاشته بودند.»

وی اضافه کرده «لبته این حقوق‌ها غیرقانونی نبود و فقط غیر وجدانی بوده که این دولت خیلی دیر این موضوع را پیگیری کرد.»

مطهری در بخش دیگری از سخنان خود گفته که «باید اذعان داشت خلوص نیتی که در دوران انقلاب بود٬ متأسفانه بعد از انقلاب در جامعه ما کم شده است.»

وی همچنین اضافه کرده «بسیاری از کارها با اجبار قانون رفع نمی‌شود و آنچه در جامعه نمود دارد مثل بی‌حجابی و… واقعیت جامعه نیست.»

مطهری با اشاره به تلاش برای رفع حصر هم گفته «در حال فعالیت برای رفع حصر هستیم و طی ملاقاتی که با محصوران داشتیم آن‌ها علاقه خودشان به امام و رهبری را اعلام کردند.»

وی گفته «آن‌ها دچار خطا شدند نه اینکه هیچ خطایی نکردند اما اعتراضشان طولانی شد و مورد سوءاستفاده رسانه‌های بیگانه قرار گرفتند.»

No responses yet

Jan 17 2017

گفت‌وگو با عبدی کلانتری: چپ نئوکان و ناسیونالیسم شیعی

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی

رادیوزمانه: پس از انتخابات ریاست جمهوری در سال ۱۳۹۲، جریانی در فضای سیاسی ایران شکل گرفت که اگرچه خاستگاه ایدئولوژیک متفاوتی از هسته سخت جمهوری اسلامی ایران داشت، اما رفته رفته به ویژه در خارج از کشور به سخنگوی خودخوانده آن بدل شد، و هویت خود را در دفاع سیاست‌های منطقه‌ای جمهوری اسلامی به دست آورد: جریانی جوان در طبقه متوسط با شعار«اولویت امنیت بر آزادی» و با گفتاری مبتنی بر نظریات ضداستعماری و پسااستعماری، که ظهور آن را به طورکلی می‌توان نتیجه شکست جنبش سبز و هژمونی ایدئولوژی اعتدال و همزمان با آن بالاگرفتن نبرد ژئوپلتیک میان ایران و عربستان، و رشد هویت‌گرایی و ملی‌گرایی در سرتاسر جهان دانست.

مصاحبه پیش‌رو گفت‌وگویی است با عبدی کلانتری، نویسنده و پژوهشگر چپ، که این جریان نوظهور را «چپ نئوکان» (چپ نومحافظه‌کار neoconservative) می‌نامد.
عبدی کلانتری

عبدی کلانتری، نویسنده و پژوهشگر
مدرنیته در همه جا وارداتی است

■ امیر کیانپور: شما یکی از جریان‌های اصلی‌ای که امروز چپ ایرانی را نمایندگی می‌کند، «چپ نئوکان» نامیده‌اید. مشخصات این جریان و دلایل شما برای این نام‌گذاری چیست؟ آیا با توجه به اینکه چپ و محافظه‌کاری غالباً درتضاد باهم تعریف میشوند، با این نام‌گذاری می‌خواهید تناقضی را برجسته کنید؟

عبدی کلانتری: این نام‌گذاری دو بستر دارد، یکی بی‌واسطه مرتبط با سیاست روز؛ دومی بستری تاریخی است مربوط به برداشت از مدرنیته‌ و تحول تاریخ اروپا طی سه قرن اخیر و ارزیابی از نوع تجدد و استعمار در ایران. در «چپ نئوکان»، یک شکاف نسلی هم وجود دارد: قدیمی‌ترها زبان و ارجاعات‌شان و تجربیات سیاسی‌شان متفاوت است با نسل جدید که با تئوری‌های پست‌کلونیالیسم (پسااستعماری) و «دیسکورس آنالیزیس» (تحلیل نظامهای گفتاری اورینتایستی) آشناست، هرچند هردو نسل از یک منطق پیروی می‌کنند. خود پدیده جدید نیست؛ حدود ده سال پیش، من در یک سلسله گفتار در «رادیو زمانه» نام این گرایش‌ها را «بومی‌گرایی نو» گذاشتم، آن گفتارها که قرار بود به نقد تئوریهای ادوارد سعید و عقل پست‌کلونیال بینجامد، پس از هشت قسمت متوقف شد و ادامه پیدا نکرد.

نسل قدیم که زمانی به سازمان‌های سیاسی متعدد گرایش داشت بیشتر از زبان و واژگان مارکسیسم روسی و دوران جنگ سرد میان اردوگاه‌های جهانی سود می‌برد و در مورد نظریه‌های جدید چندان به‌روز یا «آپ تو دیت» نیست. کلیشه‌ها آشناست: «تضاد دوران ما، تضاد امپریالیسم با خلق‌های مستعمره است؛ چپ‌ها (کمونیست‌ها) باید از جنبش‌های بومی ضداستعماری (ضدآمریکایی) حمایت کنند. حتا اگر این جنبش‌ها به رهبری فئودال‌ها، مذهبی‌های افراطی، رزمندگان روستایی، با هرنوع خصلت پوپولیستی و بومی صورت بگیرد. اصل مسأله نبرد با امپریالیسم و استعمار است.» (نگاه کنید به مطلبی از من با عنوان «تراژدی استالینیسم در ایران») در نسل جدید، بسته‌بندی تازه‌ای از همین فرمول عرضه میشود که وامدار متفکرانی است چون فوکو، لیوتار، سعید، سپیواک (و در جهان سوم فانون، سه‌زر، آل احمد، شریعتی). استالینیست‌های نسل پیشین از امیر افغان و احزاب بعثی و عبدالناصر و قذافی و موگابه و «اسلام مترقی ضد امپریالیستی» حمایت می‌کردند؛ جوان‌ها آن دوران و مبارزات سالهای شصت میلادی را به یاد نمی‌آورند، در عوض از «برساخته‌های ایدئولوژیک و دیسکورسیو» در غرب که تصویری یک سویه و استعماری از شرق در رسانه‌ها و افکار عمومی می‌سازد به این نتیجه میرسند که باید از بومیان و جهان‌سومی‌ها و از اسلام در برابر دیسکورس‌های مدرن و اروپامحور دفاع کرد. آنها پروژه‌ی روشنگری منفورالفکران و روشنفکران متجدد را در جهان سوم همسو و همدست با استعمار اروپا و آمریکا ارزیابی می‌کنند و جلوی منتقدان گرایش‌های بومیگرا، جلوی منتقدان خرافات، جلوی انتقاد از اسلام و حتا اسلام‌گرایی، می‌ایستند.

من نمی‌توانم پنهان کنم که با برخی از عواطف آنان سمپاتی دارم. اساساً گرایش «چپ» یعنی اینکه در وهله‌ اول و پیش از هرچیز نسبت به درد انسان بی‌قدرت و بی‌دفاع حساس باشیم؛ پیش از هرچیز، نگاه کنیم که زور و قدرت در دنیا چگونه تقسیم شده و چه کسی از گـُرده‌ی چه کسی دارد کار می‌کشد. انسان ضعیف و بی‌دفاع و زخم خورده همه جا مرکز توجه فعالیت چپ‌هاست بی‌توجه به اینکه این انسان چه باوری دارد، چه زبانی دارد، چه دینی دارد، دهاتی یا شهری است، بیسواد است یا نیست، عقب‌مانده است یا نیست و غیره.

نظام تئوکراسی شیعی در ایران، حتا وقتی که «ضد استکباری» و ضدامپریالیستی عمل می‌کند، یک نظام کورپوراتیستی پروتوفاشیست تمام‌عیار است.

اما وقتی می‌بینم که برای این دوستان، صرف رویارویی با غرب یک اصل محوری شده و همه‌ تحلیل‌‌ها از این «دگما» شروع می‌شود؛ وقتی می‌بینم تصویر وارونه‌ای از ورود تجدد و مدرنیته در ایران دارند و مهم‌تر از هرچیز وقتی ناظر می‌شویم که آنها مدتی است که آشتی مصلحتی با «سپاه» و «بسیج» و «بیت رهبر» را مؤثرتر و واقع‌بینانه‌تر از پروژه‌ اصلاح‌طلبی ورشکسته برای تضمین امنیت ملی ارزیابی می‌کنند، وقتی منتقدان نظام را به دستیاری با طرح‌‌‌های «تغییر رژیم» و تجزیه‌‌طلبی ابرقدرتهای غربی متهم می‌کنند، وقتی فعالان حقوق بشر و تریبون‌های بین المللی عدالت را به همین اتهام «جنگ‌طلب» مینامند، در چنین وضعی، به‌ناچار آنها را مدافع وضع موجود در ایران می‌بینم و به این تعبیر «محافظه کار». این مواضع برآیند تحلیل آنهاست از موازنه‌ قدرت جهانی و دولت‌های کوچک، استعمار نو، منافع ژئوپولتیک ایالات متحده و اسراییل در منطقه، که در برابر آن حاکمیت ایران سوی ضعیف‌تر و «معصوم» تر را دارد و برای دفاع از خود و دفع خطر، چاره‌ای جز تقویت بنیه نظامی (حتا اتمی) برایش نمی‌ماند. درنتیجه، تحول سیاسی مثبت در ایران تنها و تنها در گرو «تعامل» با حاکمیت کنونی است. حتا در مواردی رسماً کالت امام حسین و امام رضا را نیروی بسیجگر و ناجی مرزهای ایران میش‌مارند که نباید ذره‌ای آماج انتقاد واقع شوند. «ایران» و «نظام» برای آنها یک معنی را می‌رساند. چپ‌های نئوکان دارند کم‌کم به مؤثرترین نظریه‌پردازان «ناسیونالیسم شیعی» و همه‌ی برایندهای سیاسی و فرهنگی آن تبدیل می‌شوند. این یعنی شکست کامل پروژه‌ روشنگری و تجدد و آزادیخواهی (از جمله آزادی زنان) در ایران که چپ باید میراث‌دار آن باشد.

■ منظورتان از «تصویر وارونه» چپ نئوکان از ورود مدرنیته به ایران چیست؟

مدعی هستند که در عصر پس از مشروطیت، در دوران سلسله‌ پهلوی، چون مدرنیته به شکل غیردموکراتیک وارد ایران شد، اولاً پوشالی و «ویترینی» بود، دوماً استعماری بود، یعنی وارداتی و غیرمرتبط با نیازهای اصیل ما و به سود خارجی‌ها، و سوماً دستاوردهای آن فقط نصیب اقلیتی از شهرنشین‌ها و مردمان مرفه می‌شد. مثلاً ادعای آزادی زنان دروغ بود. برداشتن حجاب قدمی به جلو نبود چون با فرهنگ بومی و نیازهای واقعی زنان ما ارتباط نداشت. همه چیز یک «ویترین» بود برای نمایش! اعماق جامعه با این تجدد تصنعی و فرهنگ مدرن وارداتی ــ بگو «مستفرنگ»، «غرب‌زده»، «بی‌هویت» ــ هیچ رابطه‌ای نداشت. سرآخر هم علیه آن شورش کردند؛ آن را طرد کردند. روشنفکرانی که با زبان اقتصاد سیاسی حرف میزدند مدعی بودند «سرمایه‌‌داری وابسته» در دوران محمدرضاشاه نه تنها باعث رشد زیربنای صنعتی کشور نمی‌شود بلکه واپسماندگی اقتصادی را تشدید میک‌ند و رشد اصیل اقتصادی را عقب می‌اندازد.

خوب، این‌ها همه کاریکاتور است: اغراق در جنبه‌های منفی و نادیده گرفتن واقعیت‌های مثبت. مدرنیته در همه جا، از جمله در خاستگاه اصلی‌اش اروپا و سپس آمریکا، یک دینامیسم تمدنی متناقض بوده‌است که توأمان جنبه‌ تخریبی و جنبه‌ سازنده دارد. جهان کهن را نابود می‌کند و این تخریب ناگزیر، مثل یک جبر تاریخی، حاوی جنبه‌های تراژیک هم هست: شکل‌هایی از زندگی، از فرهنگ، از وابستگیهای قومی، از هویت‌های مذهبی، قربانی این روند توسعه می‌شوند. مرجعیت‌های سنتی و اتوریته‌های قدیمی از اعتبار و اقتدار ساقط میشوند. ریش‌سفیدهای خانوار و پدران قوم کنترل‌شان را بر زندگی اجتماعی از دست می‌دهند. زنان از زیر اقتدار آنها خارج می‌شوند. چرخ صنعت مردم را از زمینی که قرن‌ها برآن می‌زیستند مثل علف از ریشه در می‌آ‌ورد و به شهرها پرتاب می‌کند. ماشین غول‌آسای انقلاب صنعتی، مثل یک خدای تازه به عرصه رسیده، همزمان نابود می‌کند و از نو طرح تازه می‌افکند.

پس این‌طور نیست که ما یک مدرنیته‌ «خوب» و سالم وسازنده در غرب داشته‌ایم و در شرق فقط نمونه‌های «بد» آن آمده که سنت‌های بومی را نابود کند و ما را به خاک سیاه بنشاند! مدرنتیه در همه جا «وارداتی» است. در آلمان (پروس و اطریش)، در روسیه‌ تزاری، در ایتالیا، در آمریکای لاتین، در ژاپن. به این تعبیر، بله، آزادی هم وارداتی است. آزادی هم «غربی» است! آزادی زنان و آزادی اقلیت‌های دینی و قومی هم غربی است. آن گروه که ما اسم‌شان را «روشنفکران» می‌گذاریم هم پدیده‌ای بر حسب الگوی غربی است. اگر ما قانون اساسی نوشتیم، آشنایی ما با مفهوم قانون، اگر انقلاب ادبی داشتیم، آشنایی ما با مفاهیم «رمان»، «شعر نو»، «داستان»، مدیون ارتباط با غرب است. تأسیس مدارس مدرن به جای حوزه‌های دینی، تأسیس دارالفنون، تأسیس دانشگاه، مدیون آشنایی با غرب است. پدر شعر نو ما نیما یوشیج به مدرسه‌ی سن‌لوئی میرود که زیرنظر میسیون‌های فرانسوی اداره می‌شود. بنیان‌گذاران داستان‌نویسی مدرن ما (هدایت و جمالزاده) تحصیلات‌شان در مدارس «استعماری» بوده. صنعت چاپ و «ژورنالیسم» ما پدیده‌ای غربی است. سینمای ما، تئاتر امروز ما، همه از غرب آمده. نهضت ترجمه‌ی ما در دویست سال گذشته یک پدیده‌ی متأثر از غرب است. هر مصلح اجتماعی، هر روشنفکر، هر دانشمند، هر دانشگاهی، شناخت و دانش خود را مدیون آموختن یک زبان زنده‌ی اروپایی بوده‌است. ساختار «دولت/ ملت» ما، بوروکراسی ادارات ما، نظام دادگستری ما، همه از غرب آمده است. چطور میتوانیم مدعی شویم که همه‌ی اینها چون «وارداتی» بوده، بی‌ارزش است و ما باید «تجدد» متفاوتی که مال «خودمان» باشد از نو ابداع کنیم؟!

حتا یک تاریخ‌نگار زبده‌ چپ نظیر یرواند آبراهامیان هم باور دارد که تحولات اقتصادی ایران در دهه‌ی شصت میلادی (سالهای چهل شمسی) معادل یک «انقلاب صنعتی» کوچک بود. این یک کومپلیمان ساده نیست. این واقعیت را به هیچ وجه نباید دست‌کم بگیریم. عنوان «انقلاب صنعتی» از لحاظ معنایی، از لحاظ اهمیت تاریخی، بار تمدنی بزرگی حمل می‌کند. این را یک تاریخ‌نگار مارکسیست دارد می‌گوید. زیرساخت اقتصاد ما در آن زمان چنان متحول شد که حتا دهه‌ها بعد در زمان حاکمیت اسلامی هم ثمرات‌اش مشهود بود. تولد «طبقه‌ متوسط» ما همان موقع صورت می‌گیرد که فرهنگ آن (از هنر به اصطلاح «متعالی» گرفته تا فراورده‌های مردم پسند) تا همین امروز هم در فکر و تولید فرهنگی و حتا تفریحات ما حضور پر رنگ دارد و هنوز نظام اسلامی نتوانسته بدیل آن را تولید کند. این روزها، چپ‌های عتیقه‌ ما که با بهم‌ریختن اوضاع خاورمیانه ناگهان دچار نوستالژی قذافی و حافظ اسد و دوران جنگ سرد شده و به ولادیمیر پوتین اخلاص پیدا کرده‌اند، هنوز حاضر نیستند در ارزیابی سراسر منفی‌شان از عصر پهلوی تجدید نظر کنند. طبقه‌ی کارگر صنعتی ما هم محصول همین دوران است.

بله، رژیم به اصطلاح «غرب‌زده» پهلوی یک حکومت استبدادی بود، اما فاشیستی نبود. دیکتاتوری بود اما بسیجی و فاشیست نبود. (برای تعریف من از بسیجی و فاشیسم کلریکال به اینجا نظر کنید) نظام تئوکراسی شیعی در ایران، حتا وقتی که «ضد استکباری» و ضدامپریالیستی عمل می‌کند، یک نظام کورپوراتیستی پروتوفاشیست تمام‌عیار است. در زمان پهلوی، تصور اینکه ارتش یا حتا «گارد شاهنشاهی» بتواند آن نقش عجیب و غریب کورپوراتیستی و رانتی را داشته باشد که امروزه «سپاه» و بسیج و بنیادها بازی می‌کنند غیرممکن بود. دربار با همه‌ی عرض و طول‌اش، با دار و دسته‌ی مافیایی شاهزاده‌های بیکار و عیاش و ندیمه‌ها و غلامان خانه‌زاد نظیر عَلم و هویدا و ارتشیان، و با همه‌ی آن تشریفات، انگشت کوچک «بیت رهبر» و شبکه‌ی هرمی الیگارشی تئوکراتیک‌اش هم به حساب نمیآمد!

مدرنیته‌ عصر پهلوی، آمرانه یا غیرآمرانه، به هرحال رو به آینده داشت. تجددستیزی نظام شیعی، چیزی جز مدفون کردن امکانات معطوف به آینده نبوده! رژیم محمدرضا شاه ظالم بود اما «نکبت» نبود. این «نظام» نکبت و بندگی را میخواهد در روان مردم چنان باطنی کند که به آن افتخار هم بکنند! حقیقتاً اگر «اینترنت» و دنیای مجازی اختراع نمیشد (که آن هم یک دستاورد غربی است) و ابزارهایی چون ماهواره و نوار صوتی و دیسک کامپیوتری نمی‌داشتیم، که طی این پانزده سال اخیر نسـل جوان ما را به دنیا پیوند ‌داد، بی‌شک این «نکبت» (به قول نیکفر) و این «طاعون فرهنگی» (به قول من) فرهنگ ما را به برهوت کامل تبدیل کرده بود.
کره شمالی نیز جزیره ثبات است

■ آن طور که از حر‌فهای شما برمی‌آید، تضاد اصلی برای «چپ محافظه‌کار» به شکلی «دگماتیک» میان غرب و یا بومی‌گرایی شرقی با متحوای ناسیونالیستی-شیعی تعریف می‌شود. آیا به نظر شما چنین تضادی اعتبار یا اولویت ندارد؟ خود این واقعیت که غرب به مثابه یک مفهوم توانسته علاوه بر دلالتهای جزیی‌اش، معنا و تداعی‌ای جهان‌شمول پیدا کند ــنه فقط به خاطر تکوین و بسط مدرنیته‌ سیاسی در آن، بلکه به دلیل گره خوردنش به سرمایه‌داری جهانی ــ کافی نیست که ما نسبت به این مفهوم حساس و مشکوک باشیم؟

تضاد غرب و شرق برای بومی‌گرایان است که اعتبار و اولویت دارد. برای چپ، به‌ویژه چپ مارکسیست با شاخه‌های متعددش، نمی‌تواند مطرح باشد چون خودش فرزند روشنگری اروپایی است. امیدوارم حرف‌های من جنبه‌ شعاری پیدا نکند چون، به گمانم، نکته‌هایی که عرض می‌کنم قاعدتاً باید بدیهی باشند. ساختار اندیشگی چپ، مثل خردگرایی، سکولاریسم، اومانیسم، ماتریالیسم، احترام به فرد و فردگرایی، برابری‌طلبی ضد امتیازات دینی و خونی و موروثی، همه ریشه در روشنگری اروپایی (Enlightenment) دارد. «غرب» یک «مجموعه‌ تمدنی» است. سرمایه‌داری یک «وجه تولید» است (mode of production). بومی‌گرایان این دو را تفکیک نمی‌کنند. بومی‌گرایان با غرب مشکل هویتی و فرهنگی دارند، درگیری آن‌ها با «تمدن» غربی است. استعمار تنها این تقابل را تشدید میکند اما علت اصلی نیست. برعکس رابطه‌ چپ با مسیر تاریخ غرب به طور عام و با وجه تولید سرمایه داری به طور اخص یک رابطه‌ی دیالکتیکی (پذیرش، ادغام، نقد، فراروی) است.

نیروی چپ، چپی که درگیر مبارزه‌ طبقاتی هم در سطح ملی و هم در سطح جهانی است، اگر با این نیروهای بومی‌گرای تاریک‌اندیش دست به اتحاد بزند با دست خود گور خودش را می‌کند.

چپ نه تنها غرب‌ستیز/تجددستیز نیست بلکه خود «سرمایه» را هم در جایگاه تاریخی داوری می‌کند. در جهانی که بندهای پدرسالاری، پادشاهی، ولایت و مرجعیت دینی، تاروپود روابط اجتماعی را کنترل می‌کند، «سرمایه» ظرفیت آزادسازنده دارد. در جهانی که فرهنگ دینی افیون ذهن‌هاست و مانعی جدی برای پذیرش دیگراندیشی و دیگرباشی و پلورالیسم، «سرمایه» قابلیت رهایی‌بخش دارد. این نخستین تز بنیادی «مانیفست کمونیست» مارکس و انگلس است. «سرمایه» هرآنچه را که صلب و منجمد و بسته است، چه در مناسبات اجتماعی و چه در ذهنیت‌ها و ارزش‌ها، آب می‌کند، بخار می‌کند و به هوا می‌فرستد. اینجا داریم مفهوم «سرمایه» را درگیومه به معنی مارکسی به کار می‌گیریم یعنی نه مقداری سپرده و پول بلکه به معنی «یک رابطه‌ اجتماعی» همانطور که در کتاب «سرمایه» تعریف شده. طبقه‌ کارگر، که امروز فقط کارگر صنعتی نیست بلکه هر مزدبگیری است که نیروی کارش را می‌فروشد، اگر بخواهد خودش را آزاد کند، باید بندهای جهان پیش‌ـ سرمایه را هم از میان بردارد. سوسیالیسم یک فراورده‌ی مدرن اروپایی است که می‌خواهد دستاوردهای تمدنی غرب را حفظ کند، مثل آزادی‌های لیبرالیسم سیاسی که شامل خردگرایی و سکولاریسم و احترام به فرد هم هست. برای مای ایرانی شیعی‌زده‌ از لحاظ اقتصاد و فرهنگ عقب افتاده که هرگز این چیزها را نداشته‌ایم، گفتن این که «عقل مدرن» مساوی است با زندان و کلینیک و آسایشگاه روانی و آشویتس، گفتن این‌که «آزادی از غرب نمی‌آید»، برای من قابل درک نیست. جنبه‌های تخریبی وجه تولید سرمایه داری را نمیتوان با بومی‌گرایی یا با گسست از نظام جهانی (de-linking) تصحیح کرد. بومی‌گرایی این ظرفیت را ندارد. اسلامیسم ضدغربی این ظرفیت را ندارد. نه شیعیسم، نه سلفیسم، و نه هیچ نوع دیگری از بومی‌گرایی رزمنده (میلیتانت) ظرفیت و پتانسیل رهایی‌بخش ضداستعماری ندارند. نبرد آنها با غرب از خود استعمار غربی هم ارتجاعی‌تر است. حتا اگر سوار بر سرمایه‌داری رانتی هم نباشد، حتا اگر در مواردی مدعی نوعی «سوسیالیسم» بومی هم باشد (مثل قذافی در لیبی، البکر و صدام در عراق، احمد بن بلا و نظایر آنها در آسیا و آفریقا) بازهم زاینده‌ شکلی از استبداد آسیایی است تا نظامی متعالی‌تر و فرهنگی مترقی‌تر از لیبرالیسم غربی. نیروی چپ، چپی که درگیر مبارزه‌ طبقاتی هم در سطح ملی و هم در سطح جهانی است، اگر با این نیروهای بومی‌گرای تاریک‌اندیش دست به اتحاد بزند با دست خود گور خودش را می‌کند. همانطور که در تاریخ قرن بیستم، در همه‌ی جنبش‌های آزادیبخش ملی ضداستعماری شاهد بودیم: الجزایر، فلسطین، عراق، ایران، افغانستان، لیبی و غیره.

■ بیایید از چشم همان‌هایی به اوضاع بنگریم که چپ نئوکان می‌نامید؛ نقد فوکویی عقل مدرن شاید در ایران به قول شما نامربوط و نابه‌هنگام باشد، اما دخالت قدرته‌ای غربی در خاورمیانه، و پیامدهای خونبار آن یک مسأله انضمامی است؛ همین‌طور، نزدیکی برخی گروههای به اصطلاح اپوزیسیون به عربستان سعودی؛ امنیت هم دغدغه‌ای است که نمی‌شود گفت غیرواقعی است. چه پاسخی دارید برای آنها که احتمالاً رویکرد شما را «انتزاعی» می‌دانند؟

همه‌ آن مشکلات انضمانی، نگرانی همه‌ ماست. این درست همان‌جایی است که همه‌ شاخه‌های چپ ایران را متحد می‌کند؛ چپ اکونومیست، چپ نئوکان، چپ دموکرات و سایر چپ‌ها. باید با دخالت‌‌های نظامی و حامیان راستگرا و نئوکان آنها مبارزه کرد؛ باید افشاگری کرد. چه در ایران زندگی کنیم، چه مقیم خارج باشیم. هنگامی که جرج بوش تدارک حمله‌ به عراق را می‌دید، میلیون‌ها معترض به خیابان‌های نیویورک و سایر شهرهای بزرگ آمریکا ریختند و راهپیمایی‌های اعتراضی داشتند. ما همه آن جا بودیم. امنیت برای هیچ‌کس مسأله‌ای انتزاعی نیست. تفاوت ما با چپ نئوکان در این نیست که با دخالت‎های غربی نباید مبارزه کرد. اختلاف در این است که ما باید همزمان نقش دولت‌های مرتجع خاورمیانه را هم در جنگ‌افروزی یا تحریک به جنگ‌افروزی نادیده نگیریم. قبل از اشغال عراق توسط ایالات متحده، صدام حسین دست به تحریکات نظامی بسیار زده بود. سرکوب خونین شیعیان در جنوب عراق، اشغال نظامی کویت، سرکوب همه‌ آزادیخواهان داخلی و روشنفکران منتقد عراقی. این طور نیست که گروه‌های بزرگی از روشنفکران یک کشور ناگهان یک شبه تصمیم بگیرند نئوکان بشوند! نقش سرکوب و ارتجاع داخلی هم دخیل است در راندن آنها به اردوگاه «دشمن»! بسیاری از این جوان‌های ایرانی که کوچ کرده‌اند به اروپا و آمریکا و برخی از خوش‌فکرترین ‌هاشان به ستادهای فکری نئوکان (به ویژه در پایتخت ارتجاع ـ واشنگتن دی سی) پیوسته‌اند، کسانی بودند که کارشان را درون جنبش دانشجویی ایران در زمان خاتمی شروع کرده بودند، همان سازمان‌های صنفی دانشجویی اسلامی و اصلاح‌‌طلب. آنها را سرکوب و تارومار کردند. نسل بعد در ماجرای هشتاد و هشت سرکوب شد و به خارج پناه برد. بیشترشان سابقه‌ زندان دارند. چطور میتوانیم این تاریخ و نقش حاکمیت در به وجود آوردن «دشمن» را نادیده بگیریم. چپ نئوکان می‌خواهد ما فراموش کنیم که منافع حاکمیت با منافع مردم یکی نیست. یا باید جانب «نظام» را بگیریم یا به «دشمن» تعلق داریم. چپ خاورمیانه، نیروهای سوسیالیست و کمونیست، روشنفکران سکولار، مارکسیست‌های خاورمیانه، درست با همین منطق، همین منطق خیر و شری، قربانی ارتجاع بومی شدند، و برای همیشه از تاریخ معاصر خاورمیانه حذف شدند! هم صدام حسین در عراق، هم حاکمان سوریه، و هم تئوکرات‌های ما در زمانی چشم به سلاح هسته‌ای داشته‌اند. این خود دعوتی بوده‌است به مداخله‌‌ی اسراییل و آمریکا! فرض کنید حاکمان ما موفق شوند بمب اتمی بسازند، بعد چه؟ میخواهیم «جزیره‌ی ثباتی» باشیم مثل کره‌ شمالی؟ اسلام‌گرایی نه تنها ضد استعماری نیست، بلکه امروزه تبدیل به یک خطر جدی تمدنی شده است. همان‌طور که امنیت انتزاعی نیست، حقوق مدنی و آزادیهای بدست آمده و برابری جنسی در غرب هم انتزاعی نیستند، و با اوضاع امروز دنیا، تنها چراغ امید برای زندگی‌های شرافتمندانه به حساب می‌آیند. اگر به نام دفاع از بومی‌گرایی ضدغربی، اگر به بهانه‌ی «امنیت»، آن حقوق و آن آزادی‌ها هم قربانی اسلام‌گرایی شود، همه‌ ما با هم دفن خواهیم شد. آن زمان، پرده‌ آخر خواهد افتاد و تاریکی همه‌ جهان را در بر خواهد گرفت.
babak-bordbar-13-aban

مراسم ۱۳ آبان سال ۸۸، روبروی سفارت آمریکا، عکس از بابک بردبار
کانون اروپا است و ما پیرامون

■ بومی‌گرایی، هویت‌گرایی و ناسیونالیسم افراطی امروز محدود به ایران و خاورمیانه نیست و ما شاهد بروز آن در اشکال گوناگون و به مناسبت‌های مختلف از ظهور راست-بدیل (ALT-RIGHT) گرفته تا برگزیت هستیم. شما اما با جعل مقوله «چپ نئوکان» و طرح آن در زمینه تاریخ مبارزه با استعمار و امپریالیسم و..، به گونه‌ای قضیه را طرح میکنید گویی ما صرفاً با یک پدیده بومی ایرانی (مثلاً در ادامه سنت سیاسی حزب توده پس از انقلاب) یا در نهایت یک پدیده خاورمیانه‌ای روبرو هستیم. مگر امروز بازگشت به امر جزئی و بومی یک گرایش جهانی نیست؟

مفاهیم را باید تفکیک و در بسترهای تاریخی مشخص بررسی کرد. شباهت‌های صوری نباید ما را بفریبد. مثلاً جنبش‌های فاشیستی برحسب تعریف پوپولیستی‌اند. اما معنی‌اش این نیست که هرنوع پوپولیسم الزاماً فاشیستی یا الزاماً راستگرا است. ما پوپولیسم چپ هم داریم، پوپولیسم سکولار و غیر دینی، مثل جنبش «مائو» در چین یا جنبش «هوشی‌مین» در ویتنام. این دو نمونه ترکیبی بودند از خلق گرایی (پوپولیسم)، ناسیونالیسم، و کمونیسم. ‍‌هیچکدام بومی‌گرا یا هویت‌گرا نبودند و ناسیونالیسم‌ آنها نیز خصلت ضداستعماری داشت. جنبش‌های آزادیبخش ملی در کشورهای مستعمره هم ناسیونالیست بودند. اما ناسیونالیسم آنها در سمت مقابل ناسیونالیسم قدرت‌های بزرگ استعماری قرار میگرفت. گاندی و نهرو و مصدق ناسیونالیست بودند. ناسیونالیسم سلطنت‌طبان از نوع دیگری است، هویت‌گرا، باستان‌گرا (کالت کوروش و داریوش)، معتقد به سلطنت موروثی، و در مواردی نژادپرست (آریایی) هم هست. هیچکدام از این انواع ناسیونالیسم‌ها که ذکر کردم «بومی‌گرا» نیستند، یعنی خصومتی با مدرنیته و تجدد فرهنگی ندارند. غرب‌ستیز نیستند. رویالیست‌ها (سلطنت‌طلبان) هم ناسیونالیسم‌شان «بومیگرا» نیست؛ آن‌ها هم به فرهنگ جهانی و تجدد و آزادیهای مدرن باور دارند. سازمان آزادیبخش فلسطین (پی ال او) یک تشکیلات ناسیونالیستی و ضداستعماری بود، بدون آنکه بومی‌گرا باشد. در حالی‌که ناسیونالیسم ضداستعماری «حزب الله» و «حمس» با بومی‌گرایی اسلامی عجین شده است.

چپ نئوکان می‌خواهد ما فراموش کنیم که منافع حاکمیت با منافع مردم یکی نیست. یا باید جانب «نظام» را بگیریم یا به «دشمن» تعلق داریم. چپ خاورمیانه، نیروهای سوسیالیست و کمونیست، روشنفکران سکولار، مارکسیست‌های خاورمیانه، درست با همین منطق، همین منطق خیر و شری، قربانی ارتجاع بومی شدند، و برای همیشه از تاریخ معاصر خاورمیانه حذف شدند!

در ایران، اسلام‌گرایی، که به شکل خمینیسم بروز کرد، از دل یک انقلاب پوپولیستی به قدرت رسید. از لحاظ ایدئولوژی بومی‌گرا و ضد تجدد فرهنگی است. شجره‌اش به روحانیت متشرع صدر مشروطه (فضل‌الله نوری) از یک‌سو و اسلا‌م‌گرایی ضداستعماری سیدجمال‌الدین از سوی دیگر بر می‌گردد (که می‌خواست کشورهای مسلمان متحد شوند و در برابر غرب قد علم کنند). اگر آن را به دقت مطالعه کنید می‌بینید که همه‌جا در برابر نفوذ فرهنگ سکولار، مدرن، و در برابر آزادیهای شهروندی و برابری زنان ایستاده و از سنت‌های بومی و پدرسالار دفاع کرده‌است. جنبش «اخوان المسلمین» هم یک جنبش ضداستعماری و بومی‌گرا است که با نفوذ قدرت‌های غربی مبارزه می‌کند. پس این ترکیب اسلام‌گرایی، تشرع، بومی‌گرایی ضدتجدد، با خصلت بسیجی و فاشیستی، که در مقام قدرت دولتی بر اقتصاد رانتی و میلیتاریسم و نیروی هسته‌ای هم سوار شده و نظر به گسترش فرای مرزهای ایران هم دارد، این‌ها را باید در ظرف و بستر مشخص خودش بررسی کرد و آن را با پوپولیسم راست (دانالد ترامپ یا «برکزیت») در کشورهای متروپول یک ‍‌کاسه نکرد.

■ شما از یک سو، از «وارداتی» بودن مدرنیته در همه جا و از جمله غرب می‌گویید و به نظر معتقد به تأخر غرب (همچون شرق) نسبت به ایده مدرنیته هستید، اما از سوی دیگر، غرب و مدرنیته را یکی می‌گیرد و این دو واژه را درکنار و مترادف باهم به کار می‌برید. در یک کلام، این طور به نظر می‌رسد منطق دعوی‌تان را تا آخر پیش نمی‌برید، منطقی که شاید بتوان آن را در عبارت «کلی‌گرایی (universalisme) مدرنیته علیه بومی‌گرایی» خلاصه کرد. نتیجه این می‌شود که جزئی‌گرایی‌های (particularisme) غربگرا و غربی را بومی‌گرایی نمی‌دانید، آن‌هم در شرایطی که برای طبقه بندی بومی‌گرایی ناسیونالیست-شیعی عبارت «چپ نئوکان» را می‌پسندید و به سنت نومحافظه‌کاری «غربی» ارجاع می‌دهید. به عنوان سوال آخر، آیا درنهایت تمایزی میان میان غرب و مدرنیته و همین طور میان یونیورسالیسم و غربگرایی قائل هستید یا نه؟

پرسش شما را درست نمی‌فهمم. منظورتان را از «تأخر غرب همچون شرق نسبت به ایده‌ مدرنیته» نمیفهمم. اگر منظور شما نوعی بینش اروپامحور است، بله من این طور درک میکنم که روشنگری و فرهنگ مدرن نخست در ایتالیا، هلند، فرانسه، ژنو، انگلستان، و آلمان کلیدش زده میشود. به این رویدادها فکر کنید(دارم از یکی از مقالات قدیمی خودم نقل می‌کنم) که برخی از آن‌ها با تأخیر از حوزه‌های کانونی اروپا به سراسر جهان سرایت می‌کنند:

۱) پیدایش رسانه‌های نو، نخست صنعت چاپ در اروپا (از سده پانزدهم به بعد)، سپس رسانه‌های دیداری ـ شنیداری. چاپ وسیع رمان، روزنامه، و پورنوگرافی از سده هجدهم به بعد. ۲) نقش دوران‌ساز نهادهای آموزشی و دانشگاهی (ژنو، تولوز، پاریس، آکسفورد، کمبریج، سالامانچا، والنسیا، پیزا، پادوآ، ناپل، کونیگزبرگ، لایپزیگ، هاله، ینا، گوتینگن، برلین، اوپسالا، لوند، آمستردام، لایدن). ۳) رفورماسیون‌های بزرگ و انشقاقهای دین مرکزی (کالوین، زوینگلی، لوتر). ۴) نخستین تلاشهای اصلاح‌طلبان درباری همراه با نوگرایان دینی در چارچوب نظم قدیم. مشروطه گرایی. رواج تئولوژی فلسفی. اشاعه دئیسم. ۵) جدایی فلسفه از تئولوژی و آغاز عصر روشنگری به معنی اخص (دکارت، لاک). ۶) استقرار تفکر عقلی، علم مدرن، ریاضیات، ستاره شناسی، کیهان شناسی جدید و بینش مکانیکی از جهان و کائنات (کوپرنیک، گالیله، نیوتون). ۷) «روشنگری رادیکال» سده هفدهم: بازخوانی، نقد، و تعبیر جدید متون کانونی دینی و کتاب‌های مقدس، بازتعریف نقش پیامبران، انکار معجزات، ابطال وجود بهشت و دوزخ، الاهیات طبیعت، آتـئیسم (اسپینوزا ـ گرایی، اصحاب آنسیکلوپدی فرانسوی)، نقش محوری آمستردام و روتردام در جمهوری هلند. سکولاریسم. ۸) «انقلاب صنعتی» سده هجدهم و ادامه‌اش در سدهء نوزدهم نخست در انگستان و سپس بقیه اروپا و آمریکا. ۹) تأسیس جمهوری سکولار در آمریکا. نوشته‌های پدران مؤسس ایالات متحده (جفرسون، آدامز، همیلتون، مدیسون، واشینگتن). ۱۰) انقلاب کبیر فرانسه و سایر «انقلابات بورژوا دموکراتیک» در سراسر اروپا، همراه با «روشنگری میانه‌رو» در سده‌های هجدهم و نوزدهم: دین در محدوده عقل، آزادی عقل ِ خودقانونگذار، اخلاقیات عقلی، قوانین مدنی و غیرالاهی (هیوم، روسو، ولتر، کانت، فیخته، شلینگ، هگل، منتسکیو، آدام سمیت و بسیاری نامهای خط اصلی عصر روشنگری) داروین و طرح تکاملی طبیعت و جانداران. فلسفه نیچه و نقد متافیزیک، مرگ خدا، نیهیلسم. هگلیان چپ (فویرباخ، ستراوس، باوئر، ستیرنر). ۱۱) استقرار جامعه مدنی (یا جامعه بورژوایی). اومانیسم، لیبرالیسم. ۱۲) سوسیالیسم مدرن و جنبش‌های وسیع کارگری، احزاب سوسیال دموکرات اروپایی (مارکس، انگلس، لاسال، ببل، پلخانوف) در کنار آنارشیسم (فوریه، پرودون، ستیرنر، باکونین). ۱۳) بلشویسم و کمونیسم (لنین، تروتسکی، بوخارین، لوکزامبورگ، گرامشی، لوکاچ). ۱۴) فروید، و شعبه‌های روانکاوی مدرن. ۱۵) اگزیستانسیالسم فرانسوی (مرلوپونتی، سارتر، کامو، دوبوار). نظریه انتقادی مکتب فرانکفورت (هورکهایمر، آدورنو، مارکوزه، هابرماس). ۱۶) فمینیسم و جنبش‌های رهایی زنان. ۱۷) فلسفه هایدگر و پست مدرنیسم.

فرهنگ اسلامی در خاورمیانه و شمال آفریقا، هر چند پیش از عصر روشنگری پیشتاز علوم بود، به ویژه در سده‌های نهم، دهم میلادی و کمی بعدتر، اما در رویدادهایی که اینجا برشمردم نقشی نداشت. من وارد جزئیات نحوه‌ی «ورود» تجدد در خاورمیانه و شمال آفریقا نمی‌شوم چون بحث پیچیده و مفصلی است، و البته درهم‌آمیخته با استعمار ــ از زمان مداخله‌ی ناپلئون در مصر تا همین امروز. «بومی گرایی» نوعی از مقابله‌ی فرهنگی و سیاسی است در برابر امواجی که از مراکز فرهنگی کانونی در اروپا و آمریکا به سمت نواحی ماقبل مدرن به حرکت درآمدند. در خطه‌ی ما، شروع این دوران همزمان است با افول امپراطوریهای صفوی و عثمانی و بعدها این روند در اواخر قرن نوزدهم با اصلاحات امیرکبیر در عصر قاجار و اوائل قرن بیستم با جنبش مشروطیت سرعت می‌گیرد. «کانون» اروپا است و ما «پیرامون»، عمدتاً واردکننده از مسیر غرب روسیه و آذربایجان و آناتولی.

در ضمن باید توضیح بدهم، چون احساس می‌کنم در سؤال شما سوءبرداشتی رخ داده، «چپ نئوکان» از دید من کسانی هستند که خودشان نه مذهبی هستند نه بومی‌گرا و نه حتا ناسیونالیست. آنها به همان تعبیر سنتی «چپ» هستند. منتها بنا به دلایل سیاسی تصمیم گرفته‌اند از نیروهای بومی‌گرا حمایت کنند چون باور دارند که بومی‌گرایی اسلام‌گرا، در ایران تئوکراسی شیعی، در برابر استعمار غربی و امپریالیسم ایستادگی می‌کند و باید مورد حمایت سکولارها و دموکرات‌ها و چپ‌ها قرار بگیرد. به گمان من آن‌ها اشتباه می‌کنند.

No responses yet

Dec 31 2016

مقام دستگاه قضایی: با تشخیص رهبر جامعه می‌شود افراد را بدون محاکمه حصر کرد

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,اعتراضات,جنبش سبز,حقوق بشر,سانسور,سیاسی,ملای حیله‌گر

رادیوفردا: در حالی که رئیس دستگاه قضایی ایران برای چندین بار در روزهای اخیر به معترضان به نتایج انتخابات خرداد ۸۸ حمله کرده است، معاون فرهنگی او با دفاع از حصر رهبران اعتراض‌های ۸۸، حصر اجتماعی افراد بدون برگزاری محاکمه را با تشخیص رهبر جامعه ممکن دانسته است.

خبرگزاری میزان وابسته به قوه قضائیه، روز جمعه اظهارات معاون فرهنگی دستگاه قضایی را بازتاب داده که در آن این مقام دستگاه قضایی با اشاره به داستانی در صدر اسلام، ادعا می‌کند پیامبر اسلام هم سه تن از یارانش را که به دلیل «تنبلی یا خوشگذرانی» در جنگ تبوک حاضر نشدند، در «حصر اجتماعی» قرار داد.

هادی صادقی در این زمینه گفته است که پس از برقراری «حصر اجتماعی» در مورد این افراد، «احدی حق رفت و آمد و معامله کردن با این سه نفر را نداشت و حتی مردم حق صحبت کردن را با آنها نداشتند».

او مدعی شده که این سه تن که پشیمان شده بودند، «حتی خودشان هم با خودشان حرف نمی‌زدند و می‌گفتند که دستور پیامبر است که با متخلفان صحبت نکنید».

این مقام دستگاه قضایی اضافه کرده که «حالا بعضی‌ها می‌گویند مگر می‌شود کسی را بدون محاکمه حصر کرد؟ این ماجرا به ما می‌گوید که بله می‌شود. یعنی رهبر جامعه تشخیص می‌دهد که برای حفظ اسلام، برای تنبیه سیاسی و برای تنبیه اجتماعی می‌توان کسی را حصر کرد».

پیشتر علی مطهری، نایب رئیس مجلس، که در سال‌های اخیر با تأکید بر غیرقانونی بودن حصر رهبران معترضان، پیگیری‌هایی در مورد رفع آن انجام داده، خبر داده بود که رهبر جمهوری اسلامی مخالف اصلی رفع حصر یا محاکمه آنهاست.

«داستان را پیچاندند»

خبرگزاری قوه قضائیه شامگاه پنج‌شنبه نهم دی‌ماه هم سخنان صادق لاریجانی رئیس دستگاه قضایی را در اجتماعی در آمل بازتاب داده بود که در آن رئیس دستگاه قضایی به تندی به معترضان به نتایج انتخابات خرداد ۸۸ و رهبران اعتراض‌ها حمله‌ور شده و گفته است که آنها با «ادعای صیانت از آرای مردم» می‌خواستند «رأی مردم را تصاحب کنند و مسیر انتخابات را عوض کنند».

او که در زمان برگزاری انتخابات و ماه‌های ابتدایی اعتراض‌ها در شورای نگهبان عضویت داشت، گفته است که در آن زمان شورای نگهبان حاضر بود «درصدی از صندوق‌ها را به صورت رندوم و انتخابی» بازشماری کند اما در جلسه با نمایندگان نامزدهای معترض، «داستان را پیچاندند» و گفتند «نمی‌گوییم که آرای ریخته شده در صندوق‌ها متقلبانه است؛ بلکه می‌گوییم از بعضی از امکانات استفاده شده است».

رئیس دستگاه قضایی نتیجه‌گیری کرده که «داستان فراتر از این حرف‌ها بود و بحث تقلب بهانه بود».

رئیس قوه قضائیه پس از آن کشورهای غربی، و به طور خاص آمریکا و فرانسه را متهم کرده که با «حمایت از فتنه‌گران»، «عده‌ای را به خیابان‌ها کشاندند …تا با زور انتخابات را به مسیر دیگری ببرند».

صادق لاریجانی همچنین گفته است که در شرایطی که برخی مسئولان «کوتاه آمدند»، مردم «بدون چشم‌داشت» به میدان آمدند و «بساط فتنه را برچیدند».

در ادبیات رهبر جمهوری اسلامی و بسیاری از چهره‌های نزدیک و منصوب او، از اعتراض‌ها به نتایج انتخابات ۸۸ به عنوان «فتنه» و از معترضان و رهبران آنها به عنوان «فتنه‌گران» یاد می‌شود.

در عین حال اشاره رئیس دستگاه قضایی به موضوع بازشماری بخشی از آرا در حالی است که در برخی از تصاویری که آن زمان توسط رسانه‌های دولتی از روند بازشماری آرا منتشر شده، تعرفه‌های رأی جدید و تانخورده به چشم می‌خوردند که بعضاً با دست‌خط‌های مشابه پر شده بودند.

این دومین بار در کمتر از یک هفته گذشته است که صادق لاریجانی، با یادآوری اعتراض‌های ۸۸ به معترضان و رهبران آنها حمله‌ور می‌شود.

او روز دوشنبه ششم دی هم در جلسه مسئولان عالی قضایی در سخنانی مشابه تأکید کرده بود که «پرونده فتنه ۸۸ باید باز بماند».

رئیس دستگاه قضایی، رهبران معترضان را افرادی خوانده بود که «می‌خواستند با زور و خارج از چارچوب‌های قانون، قدرت را غصب کنند» و تلاش کردند «با ادعای صیانت از آرای مردم و دموکراسی، رأی مردم را پایمال و از بالای سر قانون اساسی عبور کنند».

مهدی کروبی، میرحسن موسوی، و زهرا رهنورد، به عنوان اصلی‌ترین چهره‌هایی که اعتراض‌های سال ۸۸ را رهبری کردند، از بهمن ماه ۸۹ و بدون حکم قضایی در حصر خانگی هستند و دولت حسن روحانی نیز که از جمله با وعده رفع حصر آنها بر سر کار آمد، در طول بیشتر از سه سال فعالیت خود، موفق نشده به این وعده عمل کند.

در عین حال در چند سال اخیر، دستگاه قضایی محدودیت‌های شدیدی را هم علیه محمد خاتمی، رئیس‌جمهور اسبق، که از معترضان و منتقدان سرکوب‌های انجام شده پس از انتخابات خرداد ۸۸ بود، اعمال کرده است، و تلاش دولت برای برچیدن این محدودیت‌ها هم ناکام مانده است.

در زمینه حصر خانگی رهبران معترضان اما مسئولان دستگاه قضایی تاکنون ادعا کرده‌اند که اعمال حصر بر آنها و محاکمه نکردن‌شان، به نفع خود آنهاست چرا که در صورت محاکمه پیامدهای سنگین‌تری منتظر آنها خواهد بود.

آنها همچنین تهدید کرده‌اند که اگر شورای عالی امنیت ملی حصر رهبران معترضان را لغو کند، دستگاه قضایی محاکمه آنها را برگزار خواهد، موضوعی که البته از سوی خود رهبران معترضان هم درخواست شده، و به طور خاص مهدی کروبی چندین بار تأکید کرده که حاضر است در دادگاهی پاسخگوی اتهامات منتسب شده به خود باشد.

No responses yet

Dec 27 2016

صادق لاریجانی٬ رئیس قوه قضائیه: پرونده فتنه ۸۸ هنوز هم باز است

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,درگیری جناحی,سیاسی,ملای حیله‌گر

دیگربان: صادق لاریجانی٬ رئیس قوه قضائیه گفته پرونده «فتنه ۸۸ باز است» و «ادعای ما علیه فتنه‌گران این است که شما با فتنه ۸۸ خسارات عظیمی به کشور وارد کردید و فرصت‌های بسیاری را از بین بردید.»

لاریجانی خطاب به معترضان به نتایج انتخابات سال ۸۸ گفته که شما با «نشان دادن چراغ سبز به دشمنان موجب شدید فشار‌ها، تهدید‌ها و تحریم‌ها علیه جمهوری اسلامی بیشتر شود.»

وی افزوده «سیئه بزرگ‌تر همین است که دشمنان را به دخالت در کشور و چشم طمع دوختن به این کشور، تشویق و ترغیب کرد.»

لاریجانی اضافه کرده «هنوز هم عده‌ای به ما ایراد می‌گیرند که چرا شما پرونده فتنه را مکرر باز می‌کنید؟ اتفاقا این پرونده هنوز گشوده است.»

وی افزوده «باید فهم شود که چرا عده‌ای می‌خواستند برخلاف موازین قانون اساسی، رای مردم را به ادعای صیانت از آرای مردم و به ادعای دموکراسی پایمال کنند.»

لاریجانی همچنین گفته «ما مطمئنیم دشمنان جمهوری اسلامی آرام ننشسته‌اند و آن‌ها دائما رصد می‌کنند و حتما به دنبال این موضوع خواهند بود که چرا فتنه قبلی خنثی شد.»

رئیس قوه قضاییه در بخش دیگری از سخنان خود گفته که «توقع مردم از قوه قضاییه در موضوع حقوق‌های نجومی رسیدگی سریع است.»

وی اضافه کرده «این پرونده در دادستانی در جریان است و امیدواریم هرچه سریع‌تر رسیدگی شود و ما به جهت اتهامی به این موضوع رسیدگی می‌کنیم.»

به گفته لاریجانی «عده‌ای مته‌مند که اتهام‌شان هم بسیار قوی است و مبالغ گزافی را به عنوان حقوق و پاداش و مزایا گرفته‌اند؛ مبالغی که واقعا قابل قبول نیست.»

وی اضافه کرده «ممکن است برخی افراد که این پول‌ها را گرفته‌اند از حیث اینکه براساس مصوباتی بوده است مجرم نباشند اما اگر مجرم هم محسوب نشوند باید این پول‌ها را برگردانند.»

رئیس قوه قضائیه ادامه داده «البته در میان این افراد برخی‌ها هم مجرم هستند؛ یک آقایی در ازای سفر نکرده و جلسه نرفته، پول گرفته است و اینکه نمی‌شود گفت جرم نیست و باید پاسخگو باشند.»

No responses yet

Jun 16 2016

نامه ۷۰ چهره دانشگاهی به روحانی: سکوتتان را درباره حصر بشکنید

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنبش سبز,حقوق بشر,سیاسی

بی‌بی‌سی: هفتاد چهره دانشگاهی ساکن آمریکا و کانادا در نامه‌ای خطاب به حسن روحانی، رئیس جمهور ایران، از او خواسته‌اند که سکوت خود را درباره حصر خانگی میرحسین موسوی، مهدی کروبی و زهرا رهنورد بشکند.

این نامه که در هفتمین سالگرد اعتراضات به انتخابات سال ۱۳۸۸ منتشر شده، خواهان “توجه فوری” حسن روحانی به تداوم حصر خانگی رهبران جنبش سبز شده‌اند و گفته‌اند که با توجه به سن این سه نفر درخواست رسیدگی به وضعیت آنها درخواستی “انسانی و اخلاقی” است.

امضاکنندگان نامه با یادآوری شعارهای انتخاباتی آقای روحانی، خطاب به او گفته‌اند که در هیچ نظام قانونی، از جمله قوانین اسلامی، مجازات افراد بدون رسیدگی دادگاه مجاز نیست.

یکی از وعده‌های انتخاباتی حسن روحانی رفع حصر و آزادی زندانیان سیاسی بود، با این حال پس از سه سال زمامداری آقای روحانی تغییری در وضعیت آقایان موسوی و کروبی و خانم رهنورد ایجاد نشده است و مقام‌های دولتی می‌گویند اختیار رفع حصر با آنها نیست.

اساتید دانشگاهی که به آقای روحانی نامه نوشته‌اند، گفته‌اند که هرچند شکستن بازداشت خانگی رهبران جنبش سبز در محدوده اختیارات قوه مجریه نیست، اما آقای روحانی با “سکوت درباره این بی عدالتی بزرگ” آنان را ناگزیر از نوشتن این نامه و اعتراض به این سکوت کرده است.

نویسندگان نامه، که در میان آنها چهره‌های سرشناسی چون نوام چامسکی، یرواند آبراهامیان، ژانت آفاری، کاوه احسانی و نیره توحیدی حضور دارند، به آقای روحانی گفته‌اند تا موقعی که زمینه برای حل مسئله حصر فراهم نشود، جامعه بین المللی نمی‌پذیرد که دولت آقای روحانی توان انجام اصلاحات موثر در ایران را داشته باشد.

میرحسین موسوی، مهدی کروبی و زهرا رهنورد در پی انتشار فراخوانی برای تظاهرات اعتراضی ۲۵ بهمن ۱۳۸۹ تحت بازداشت خانگی قرار گرفتند.

No responses yet

Apr 01 2016

کاظم جلالی: بردن بچه‌های مردم به کهریزک غلط بود/ در آن دوره از این نوع اتفاقات زیاد افتاد / من شعار اعدام برای سران فتنه ندادم

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,جنبش سبز,حقوق بشر,درگیری جناحی,سیاسی

خُسن اقا: جانوری که برای رسیدن به قدرت دست به هر کاری می زند. یک روز اصولگراست حالا هم اسهال طلب شده
عصرایران: بحثمان این بود که نیاییم خیلی از افرادی که در این ماجرا وارد شده‌اند را لشگر علیه نظام جمهوری اسلامی درست کنیم.
کاظم جلالی گفت: در سال 88 بردن بچه‌های مردم به کهریزک غلط بود و در آن دوره از این نوع اتفاقات زیاد افتاد

به گزارش عصرایران، مهمترین بخش های مصاحبه جلالی فعال سیاسی اصولگرا و نماینده مجلس با خبرآنلاین به این شرح است:

– من شعار «اشد مجازات برای سران فتنه» را ندادم

– کاسب‌کاران و روزنامه‌های سیاسی برای رای نیاوردن من در انتخابات مجلس دهم، شعار «اشد مجازات برای سران فتنه» را به دروغ به او نسبت دادند.

– همیشه شعار من و امثال آقای مطهری و دیگران این بود که باید دادگاهی تشکیل شود و مسائل مورد رسیدگی قرار بگیرد، طبعا من قاضی نیستم که بخواهم حکم صادر کنم که اشد مجازات یا اقل مجازات باشد. این را باید دادگاه تعیین کند که چه کسانی باید چگونه مجازات بشوند.

– بحث «کاسب فتنه» را بنده مطرح کردم. در جریان دفاع از کابینه که بعد مشاجره‌ای هم بین من و یکی از نمایندگان ایجاد شد، اتفاقا بر سرهمین موضوع بود که چرا بعضی‌ها از فتنه برای تسویه حساب سیاسی استفاده می‌کنند؟ چرا دایره فتنه را آنقدر گسترده می‌کنند که خیلی از آدم‌ها را می‌خواهند در آن آتش بسوزانند؟

– سال 88 روشن است که ما با چه رویکردی تلاش کردیم که بر روی آن آتش، بنزین نریزیم. من همیشه حرفم این بود که آتش را باید خاموش کرد نه آنکه روی آن بنزین بریزید اما برخلاف ما، دوستانی تلاش کردند که مرتب روی آن بنزین بریزند.

– ما در سال 88 آمدیم و گفتیم که هر نظام سیاسی باید درون خودش خودترمیمی داشته باشد، اینکه اگر در درون نظام زخم‌هایی ایجاد می‌شود را بگذاریم تا کهنه شود به ضرر نظام است یا اگر بگذاریم بیگانگان در خارج از مرزها، سخنگویی درباره این زخم‌ها را به دست بگیرند، این هم اشتباه است.

– با همت آقای دکتر لاریجانی ما دو کمیته تشکیل دادیم، کمیته مربوط به حوادث کوی دانشگاه بود که ما اولین نفراتی بودیم که در کوی مستقر شدیم، دانشجویان به سراغ ما آمدند و گفتند که چه مصیبتی بر سر آنها آمد که بعدها رهبر معظم انقلاب از آن به عنوان جنایت یاد کردند و بعد رفتم خدمت آقای دکتر لاریجانی گزارش دادم که وضعیت، وضعیت بسیار بدی است که اتفاقا ایشان هم بلافاصله آن گزارش را به مراجع ذی‌صلاح منتقل کردند.

– کمیسیون مشترکی هم بین کمیسیون‌های امنیت ملی و حقوقی – قضایی تشکیل شد که خانواده بازداشت‌شدگان با ما دیدار می‌کردند که در آن کمیته ما تلاش کردیم که خیلی فعال باشیم.

– مثلا یکی از اتفاقاتی که افتاد این بود که می‌گفتند بچه‌هایمان مفقود شده‌اند. این برای ما پدیده بود که مفقودشدن چه معنایی دارد؟ بالاخره یا دستگیر شده‌اند یا آزاد هستند. ما وقتی به زندان اوین رفتیم با این پدیده مواجه شدیم که بچه‌هایی که دستگیر شده بودند هویت حقیقی خودشان را نمی‌گفتند و تصور می‌کردند که سریع آزاد خواهند شد و دلیلی ندارد که برای آنها پرونده‌ای تشکیل شود، به همین دلیل اسمشان را به صورت جعلی می‌گفتند.

وقتی ما آنجا رفتیم، با آنها صحبت کردیم که خانواده‌هایتان نگران هستند و بالاخره اسم‌های واقعی‌تان را بگویید تا لااقل خانواده‌ها از نگرانی درآیند که همین اتفاق هم افتاد.

– موضوع کهریزک را ما به صورت جدی پیگیری کردیم، با آقای بروجردی ملاقات مفصلی با زندانیان کهریزک داشتیم، همچنین با اعضای کمیته بازدیدی از زندان اوین داشتیم که در همان جا مصاحبه‌ای کردم و بحثمان این بود که نیاییم خیلی از افرادی که در این ماجرا وارد شده‌اند را لشگر علیه نظام جمهوری اسلامی درست کنیم.

بعضی از اینها ذهنیتشان این بود که تقلبی صورت گرفته که باید ذهنشان اصلاح شود. به بعضی از آنها هیجاناتی وارد شده بود و مبتنی‌ بر هیجانات وارد شده بودند. لذا برخورد خشونت‌آمیز با اینها جواب نمی‌دهد. به همین دلیل گزارش کهریزک را ما تهیه کردیم که در صحن مجلس هم با حمایت رئیس مجلس قرائت شد و در آنجا بیان شد که چه اشتباهاتی صورت گرفته است.

– نفس بردن بچه‌های مردم به کهریزک غلط و تصمیم کاملا اشتباهی بود. آن موقع به ما گفتند که زندان اوین جا نداشت ولی ما همان موقع که به زندان اوین رفتیم، دیدیم که اتفاقا اوین جا دارد و ما این موضوع را در گزارش خود آورده‌ایم. در آن دوره از این نوع اتفاقات زیاد افتاد.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .