اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'امنیتی'

Mar 06 2017

با گذرنامه ایرانی به کدام کشورها می‌توان بدون ویزا سفر کرد؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: روابط بین‌المللی,سیاسی

بی‌بی‌سی: موسسه تحقیقاتی بین‌المللی “نوماد کاپیتالیست” که در زمینه ارائه مشاوره فعالیت دارد، اخیرا به بررسی ارزش گذرنامه ۱۹۹ کشور جهان پرداخته و ایران در این رتبه‌بندی، در رده ۱۹۱ قرار گرفته است.

کشورهای سوئد، بلژیک، ایتالیا، اسپانیا و جمهوری ایرلند به ترتیب رتبه های اول تا پنجم معتبرترین گذرنامه های دنیا را به خود اختصاص داده‌اند.

بریتانیا در این لیست شانزدهم و ایالات متحده آمریکا سی و پنجم هستند.

بهترین کشورها برای مهاجرت کاری کدامند؟

اعتبارسنجی گذرنامه کشورها بر مبنای شاخص‌های مختلفی محاسبه شده است:

تعداد کشورهایی که شهروندان یک کشور می‌توانند بدون ویزا به آن‌ها سفر کنند

مالیات

آزادی‌های عمومی

امکان داشتن تابعیت دوگانه

حسن شهرت جهانی کشور

این اعتبارسنجی ایران را در رتبه ۱۹۱ در بین ۱۹۹ کشور مورد مطالعه قرار داده است.

بر این اساس اعتبار گذرنامه ایرانی فقط از کشورهای سودان، یمن، سوریه، لیبی، پاکستان، اریتره، عراق و افغانستان بیشتر است.

افغانستان در انتهای این لیست قرار درد و رتبه صد و نود و نهم را به خود اختصاص داده است.

دارندگان گذرنامهٔ ایرانی می‌توانند بدون نیاز به اخذ ویزا یا با دریافت ویزا در مرز ورودی، به طور موقت و کوتاه مدت وارد ۳۷ کشور شوند که بعضی از آنها در زیر آورده شده است.

ترکیه؛ بدون نیاز به ویزا
ارمنستان (قفقاز)؛ بدون نیاز به ویزا
گرجستان (قفقاز)؛ بدون نیاز به ویزا
مالزی (جنوب شرقی آسیا)؛ بدون نیاز به ویزا
ونزوئلا (آمریکای جنوبی)؛ بدون نیاز به ویزا
اکوادور (آمریکای جنوبی)؛ بدون نیاز به ویزا
نیکاراگوئه (آمریکای مرکزی)؛ بدون نیاز به ویزا
ایالات فدرال میکرونزی (اقیانوسیه)؛ بدون نیاز به ویزا
دومینیکا (جزیره‌ای در دریای کارائیب)؛ بدون نیاز به ویزا
بولیوی (آمریکای جنوبی)؛ صدور ویزا به محض ورود
لبنان (خاورمیانه)؛ صدور ویزا به محض ورود
تاجیکستان (آسیای میانه)؛ صدور ویزا به محض ورود
ایالات مستقل ساموآ (اقیانوسیه)؛ صدور ویزا به محض ورود
نپال (آسیا)؛ صدور ویزا به محض ورود
ماداگاسکار (جزیره‌ای در اقیانوس هند)؛ صدور ویزا به محض ورود
از دیگر کشورهایی که دارندگان گذرنامه ایرانی می‌توانند بدون داشتن ویزا به آنها سفر کنند می‌توان به کامبوج، کیپ ورد، کومور، جیبوتی، گینه بیسائو، گویان، لائوس، موریتانی، موزامبیک، سومالی و تانزانیا اشاره کرد.

No responses yet

Mar 06 2017

ماجرای عکس «ناهنجار» با تیم ملی اسکی زنان آمریکا

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,حقوق بشر,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر


رادیوفردا: تیم ملی اسکی ایران بدون علیرضا مقدید از مسابقات جهانی فنلاند بازگشت. مقامات فدراسیون اسکی درباره وضعیت او ابراز بی اطلاعی می‌کنند.

علیرضا مقدید به عنوان یکی از ملی‌پوشان ایران، در رقابت‌های قهرمانی جهان حضور یافت اما هنگام بازگشت، سایر اعضای تیم ملی را همراهی نکرد.

او سپس در شبکه اینستاگرام، پیام‌های ارسالی رئیس فدراسیون اسکی را منتشر کرد که حاوی واکنشی تند نسبت به عکس‌های یادگاری آقای مقدید در فنلاند بود.

رئیس فدراسیون اسکی، خود نیز در مصاحبه‌های مختلف، صحت پیام‌های ارسالی را تأیید کرد.

سیدعبدی افتخاری گفت: «مقدید تصاویر ناهنجاری در اینستاگرامش قرار داده بود که خواستم حذف کند. قول داد این کار را انجام دهد اما متأسفانه انجام نداد.»

آقای افتخاری به سایت میزان گفت: «امیدوارم مقدید سر عقل بیاید و به هتل برگردد. باید منتظر بمانیم تا بازگشت یا عدم بازگشت او مشخص شود و پس از آن نسبت به این اتفاق، موضع خودمان را اعلام خواهیم کرد.»

تصاویر «ناهنجار» مورد نظر رئیس فدراسیون اسکی جمهوری اسلامی ایران کدام عکس‌ها هستند؟

نگاهی به صفحه مجازی علیرضا مقدید نشان می‌دهد او بعد از سفر تیم ملی به فنلاند، دو عکس مشترک در فضای عمومی و با پوشش رسمی مسابقات، در کنار پنج نفر از اعضای تیم ملی اسکی زنان آمریکا منتشر کرده است.

جسی دیگینز قهرمان جهان در تیمی اسپرینت سال ۲۰۱۳، برنده مدال نقره جهان در ماده ده کیلومتر آزاد ۲۰۱۵، با یک نقره و یک برنز از همین مسابقات جهانی فنلاند.

سادی بیورنسن دارنده مدال برنز تیمی اسپرینت در این مسابقات. لیز استفن از دیگر اعضای ملی‌پوش آمریکایی حاضر در عکس است که در المپیک زمستانی سوچی نیز حضور داشت.

صفحه‌ای که تا قبل از مصاحبه رئیس فدراسیون اسکی، حدود ۳۰۰ نفر تعقیب‌کننده داشت و حالا بیش از ۷۰۰ نفر. حتی همین تعداد هم بیانگر صفحه‌ای است کاملاً خصوصی.

نظیر عکس‌های فوق، بارها در رشته‌های مختلف ورزشی برای تیم‌های ملی ایران و ورزشکاران در رده‌های مختلف سنی دیده شده است.

تاکنون پیش نیامده بود که یک رئیس فدراسیون، شخصاً خواستار حذف عکس از صفحات شخصی ورزشکاران شود.

آقای افتخاری در مصاحبه دیگری به خبرگزاری ایسنا گفته: «جوانی کرد. اگر هم برگردد نه قرار است او را زندانی کنیم و نه اعدام. فنلاند در بیش از ۹۰ درصد موارد مهاجران را رد می‌کند و مقدید هم قهرمان صاحب نامی نیست. به نظرم حتماً به ایران برمی‌گردد.»

محمدرضا داورزنی معاون وزیر ورزش نیز تصمیم مقدید در ترک اردوی تیم ملی ایران را نکوهش کرده و خواستار «رفتار عاقلانه» از سوی او شده.

داورزنی در حاشیه مجمع فدراسیون وزنه‌برداری به خبرنگاران گفت: «فدراسیون و دستگاه دیپلماسی قضیه را دنبال می‌کنند تا او برگردد. امیدوارم تصمیم عاقلانه‌ای بگیرد. این حرکت برای خود، خانواده‌اش و برای کشور نامناسب است.»

بهرام ساوه‌شمشکی دبیر فدراسیون اسکی از وضعیت مقدید ابراز بی‌اطلاعی کرده و به سایت تسنیم گفته است: «کاروان ما از ژاپن به تهران رسید. خبر جدیدی از مقدید نداریم.»

با گذشت یک هفته از اعلام خبر، مقدید نه تنها عکس‌های مورد نظر را از اینستاگرام خود پاک نکرد، بلکه در آخرین پستی که منتشر کرده، خطاب به رئیس فدراسیون اسکی نوشته است: «مانند کوه یخ سنگدل و بی روح و کشنده استعدادها هستید.»

No responses yet

Feb 25 2017

آقای منتقد ماجراهای عجیبی دارد از “اعدام” تا “زیرآب زنی” “بمب اتم” زیر پای مسعود فراستی!

نوشته: خُسن آقا در بخش: درگیری جناحی,سیاسی

فرارو: کاری که حمید فرخ‌نژاد با فراستی کرد، بمب اتم با هیروشیما نکرد.” این را یک کاربر توئیتر پس از انتشار نامه سرگشاده حمید فرخ نژاد به مسعود فراستی نوشته است. کاربری دیگر نوشته است “همون کاری که روحانی با قالیباف کرد در مناظره های انتخابات 92، حمید فرخ نژاد با فراستی  کرد.”  نامه ای  بسیار تند و تیز که منتقد جسور و جنجالی سینما را به مزدوری متهم می کند.

به گزارش فرارو، ساعاتی پس از انتشار سخنان یک عضو کمیسیون فرهنگی مجلس و افشای سخنان مسعود فراستی در این کمیسیون علیه برخی فیلم ها جشنواره فجر موجی از انتقاد و حمله به مسعود فراستی فضای مجازی و فضای سینمای ایران را در بر گرفته است.

حجت الاسلام سید صادق طباطبایی نژاد نایب رئیس کمیته فرهنگ، هنر و رسانه کمیسیون فرهنگی از حضور مسعود فراستی منتقد سینما و کارشناس برنامه تلویزیونی هفت در این کمیسیون و سخنان این منتقد علیه جشنواره فجر پرده برداشت.

به گفته طباطبایی نژاد “آقای فراستی در این جلسه انتقادهای جدی به جشنواره از جهات مختلف داشت و این دوره از جشنواره را ضعیف‌ترین دوره در تمام دوره‌های گذشته دانست، ضمن آنکه انتخاب داوران دو تابعیتی برای چنین جشنواره‌ای را اشکال اساسی داوری دانست چراکه افراد دو تابعیتی آنقدر که لازم است به ملیت ایرانی پایبند نیستند.”

طباطبایی‌نژاد با بیان اینکه فراستی همچنین تغییر تصمیم هیات داوران به دلیل اعتراض‌های وی و آقای افخمی را نیز نشان از عدم تبحر این هیات دانست چراکه در غیر این صورت بر رای خود پافشاری می‌کردند، افزود: این منتقد سینما با انتقاد جدی به فیلم سینمایی “گشت ارشاد 2″ این فیلم را اثری که نمی‌توان با اتفاق خانواده به تماشای آن نشست خواند، لذا قرارشد؛ این فیلم قبل از اکران توسط کمیسیون دیده شود.”

به گفته طباطبایی نژاد فراستی اظهار کرده است “اکنون با وجود اعمال ممیزی‌ها، شاهد تولید فیلم‌های بسیاری بدون رعایت شئونات بوده و حتی به تازگی فیلمی که برای زنان کلاه گیس گذاشته‌اند، ساخته شده است.” اشاره فراستی به فیلم کاناپه ساخته کیانوش عیاری است.

از نکات جالب توجه نشست کمیسیون فرهنگی این است که فریدون جیرانی و احمدرضا معتمدی به عنوان منتقدان جشنواره امسال به این نشست دعوت شده اند اما این دو چهره سینمایی در جلسه حضور پیدا نکرده اند.

فریدون جیرانی درباره عدم حضورش در جلسه مجلس می گوید: «با همه احترام به اعضای کمیسیون فرهنگی مجلس و درک حسن نیت آنها، معتقدم بهتر بود به مسئله جشنواره فیلم فجر ورود نمی‌کردند، چراکه اختلاف‌های پیش آمده در جشنواره جزء موضوعات کلان جامعه محسوب نمی‌شود بنابراین بهتر است سینماگران دعواهای داخل سینما را خودشان حل کنند.»

او معتقد است حتی اگر در داوری های جشنواره فجر هم چیزی فراتر از اعمال سلیقه تاثیر گذار بوده باشد باز هم نباید مجلس به این موارد ورود پیدا کند “چراکه سیاست نباید در عرصه هنر دخالت کند و هنر بدون دخالت سیاست رشد بیشتری خواهد داشت؛ کما اینکه این مشکلات در داخل صنف (خانه سینما) قابل پیگیری و بررسی است.”

پس از انتشار جزییات جلسه کمیسیون فرهنگی مجلس حمید فرخ نژاد بازیگر فیلم “گشت2” ساخته سعید سهیلی که مسعود فراستی در نشست نمایندگان پنبه  آن را زده است به شدت به فراستی تاخت.

فرخ نژاد با انتشار نامه سرگشاده در اینستاگرام خطاب به فراستی نوشت: «داری چيكار ميكنی با خودت مرد؟ كجا داری ميری؟ خدا شاهده دلم گرفت، نوشتن جون كلامو ادا نميكنه، اينی كه ميگم به ولله تحقير توش نيست ولی دلم بحالت سوخت، با خودم گفتم اگه قراره پير شيم و غم نون به آدم فروشی بكشونتمون، بارالها خودت ترتيبمونو بده تا هنوز واسه خاطر نون مجبور نشديم چارپايه‌كش اعدامی شيم، خودت آقايی كن و خلاصمون كن.»

این نامه بسیار تند تاکنون با استقبال دو بازیگر سرشناس سینما روبه رو شده است. شاید بسیاری دیگر نیز با آن همراه هستند اما تندی محتوای نوشته فرخ نژاد آن ها را به محافظه کاری در اظهار نظر می کشاند.

پرویز پرستویی امروز در پستی فیس بوکی با اشاره به نامه فرخ نژاد، به فراستی و بهروز افخمی مجری برنامه هفت به شدت انتقاد کرده است. پرستویی درباره فراستی نوشته است: «امیدوارم به منتقدین شریف وتاثیر گذار بر نخورد، ولی مسعود فراستی صرف چندتا کتاب خواندن و تدریس و فیلم‌های خارجی دیدن، صلاحیت نقدکردن آثار سینمایی را ندارد، آنهم در رسانه ملی.»

او همچنین درباره بهروز افخمی نیز نوشته است: «بهروز افخمی هم که بماند، مغازه دو نبش خوبی برای خود بازکرده. بارها با بودجه بیت‌المال به منافع خوبی رسیده، بدون اینکه نقشی در تاثیرگذاری سینما داشته باشد.»

اما محسن تنابنده با اشاره به سخنان فرخ نژاد توضیح داده است که “صحبت های فراستی عليه فيلم گشت ارشاد ٢ انقدر اهالي سينما رو ناراحت نكرده كه كشاندن ماجرا به كميسيون فرهنگي مجلس. مسايل سينما بايد در خانواده سينما حل شود.”

فضای مجازی هم مملو از واکنش به نامه فرخ نژاد، یکی آن را با حمله اتمی به هیروشیما مقایسه کرده است و یکی با  مناظره روحانی و قالیباف در انتخابات 92. برخی از نامه فرخ نژاد تجلیل و برخی دیگر آن را بی ادبانه تفسیر کرده اند.

یکی از کاربران نوشته است: «ادبیات فرخ‌نژاد در حد چاله میدون بود، هرچند کار فراستی به شدت کثیف.»

چندی پیش هم اکبر عبدی حمله تندی به فراستی کرد و با یادآوری خاطره ای گفت: «من مطمئن هستم که آقای فراستی گاهی اوقات خیلی از فیلم‌ها را ندیده نقد می‌کند. در ضمن فراستی 20 سال پیش در منطقه شهرک قدس می‌خواست خانه بخرد، 100هزار تومان از من گرفت و هنوز پس نداده است، شنیده‌ام که الان در کرج کافی شاپ هم زده است. حالا که وضع مالی خوبی دارد، صد هزار تومان من را نسبت به پول امروز پس بدهد و هرچه قدر هم که خواست نقش‌هایی را که ما بازی می‌کنیم، نقد کند.»

منتقد محبوب تلویزیون، منفور سینماگران
مسعود فراستی سالهاست که در برنامه ای تلویزیونی هفت به عنوان کارشناس حضور دارد او زمانیکه فریدون جیرانی مجری برنامه بود به عنوان کارشناس با هفت همکاری کرد. پس از آن در سری دوم هفت با آمدن گبرلو به هفت فراستی از این برنامه کنار رفت، اما در سری سوم هفت با مجری جنجالی و سرشناس برنامه یعنی بهروز افخمی بازگشت.

فراستی همیشه در برنامه هفت جنجال ساز بوده است. زمانی لفظی عجیبی در توصیف یکی از فیلم های مسعود کیمیایی به کار برد که هر منتقد دیگری آن لفظ را به کار برده بود احتمالا دیگر اجازه ورود به ساختمان جام جم را پیدا نمی کرد اما فراستی بعد چند هفته باز به هفت باز گشت و نقدهای تیزش را به آثار سینمایی را پی گرفت. او یکبار دیگر نیز عده ای فیلمسازان را متهم به “دیاثت فرهنگی” کرد که به شدت مورد انتقاد قرار گرفت.

فراستی  در توصیف و نقد فیلم ها کلید واژه های خاص خودش را دارد. کلید واژه هایی که حتی در فضای مجازی به طنز از آن استفاده می شود. “در نیامده”، “مقوا”، “فیلم پر مدعا”، “فیلم ماقبل نقد”، “فیلم روشنفکرانه”، “فیلم بدلی”، ” ماکت”  و… این ها بخش هایی از کلید واژه های خاص مسعود فراستی در توضیف فیلم های مختلف است، فرقی ندارد فیلم یک فیلمساز ایرانی باشد یا فیلمساز درجه یک غربی.

از دید فراستی همه فیلم های بد هستند مگرخلافش ثابت شود اما هیچوقت مشخص نشده است که معیارهای فراستی برای یک فیلم خوب چیست. او یک روز از  “اخراجی ها”ی مسعود ده نمکی تمام قد دفاع می کند و روز دیگر به “جدایی نادر از سیمین” حمله می کند.

او حتی فیلم “محمد رسول الله” مجیدی مجیدی را هم از انتقاداتش بی نصیب نمی گذارد. درباره این فیلم می نویسد: “فیلم بد ، مغشوش و مخدوشی است و بسیار گنگ ؛ و در نتیجه بی اثر.”

او درباره فیلم برنده اسکار “عشق” ساخته میشائیل هانکه می نویسد: «عشق هانکه، فیلم کسالت‌بار روشنفکرانه‌ی دروغینی است نه درباره‌ی عشق، نه درباره‌ی پیری؛ شاید درباره‌ی مرگ یا کشتن.»

فراستی با وجود اینکه به نظر می رسد معتقد است نقد فیلم یعنی “ویران کردن فیلم” اما گاهی از برخی فیلم ها هم تعریف می کند. گاهی از فیلم های هجنس اخراجی ها تجلیل می کند و گاهی هم از فیلمی از جنس”در دنیای تو ساعت چند است؟”

او درباره این فیلم می گوید: «فیلم کوچک آدمیزادی آرام و بی‌ادا است اما با حس. حسی از یک عشق قدیمی و تمیز انسانی. عشق یک‌طرفه و بی‌پاسخ اما امکان‌پذیر و باور.»

نقدهای فراستی اینگونه است خشن و بی محابا. با این وجود او همیشه صاحب تریبون تلویزیون بوده است گویی که صداو سیما هیچ منتقدی دیگر غیر از او را نمی تواند بپذیرد.

او درباره دو دوره حضور در هفت دوره اخیر آن یعنی با حضور بهروز افخمی را بیشتر می پسندد با این حال معتقد است که با حضور او برنامه “هفت گرفت.”

فراستی می گوید: «موضع جیرانی وسط دو صندلی بود. مرا می‌خواست که شلوغ کند. موضع خودش آن طرف بود و سعی کرد هر جا که این تضاد هست، علیه من تمام شود. رسماً خیلی جاها نمی‌گذاشت حرف بزنم ولی می‌دانست برنامه‌اش با نقد من گرفت. فراستی نباشد نمی‌گیرد ولی بهروز بازی درنمی‌آورد. خودش است. خل‌بازی‌ها، غلط‌ها، ضدنقدها و همه چیزهایش خودش است و می‌ارزد به این طیف آدم‌ها.»

او در حوزه های دیگرنیز ادعا دارد، در سیاست، ادبیات و … درباره جلال آل احمد می گوید: «جلال آل‌احمد روشنفکر نیست و به نظر من نویسنده بسیار عقب‌افتاده‌ای است… غرب‌زدگی اصلا علیه غرب نیست. درک ابتدایی جلال از غرب‌زدگی اتفاقاً اشکال اوست.»

او حتی با صادق زیباکلام استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران نیز به مناظره نشسته است.

زندگی فراستی
در وبسایت شخصی فراستی نوشته شده است: «در فروردین 1330 در تهران متولد شدم. در دبستان تشویق و سپس در دبیرستان اندیشه در رشته ریاضی تحصیل کردم.»

وی دانش‌آموخته فلسفه و نمایش از دانشگاه بولونیا، هنرهای تجسمی از دانشسرای عالی ملی هنرهای زیبای پاریس و جامعه‌شناسی اقتصاد سیاسی از دانشگاه پاریس فرانسه است.

با زبان های انگلیسی، فرانسه و ایتالیایی آشنایی دارد. از کارهای  او می‌توان به نگارش و تألیف آثار و مقالات هنری و سینمایی، تدریس در دانشکده‌های مختلف، تألیف و ترجمهٔ کتاب‌های گوناگون، مسئول بخش سینما و تلویزیون، عضو تحریریه مجلات سروش و سوره، سردبیری نقد سینما، دبیر هیئت تحریریه نقد سینما دوره تازه، عضو هیئت داوران سینمای دفاع مقدس، عضو هیئت مؤسس و رئیس دوره دوم انجمن منتقدان و سینماگران ایران، عضو هیئت رییسهٔ کانون منتقدان فیلم اشاره کرد. وی همچنین تهیه‌کنندهٔ برنامه‌های گفتگو با سینمای دفاع مقدس بود.»

در وبسایتش نوشته شده است: «اولین کتابم (ترجمه) “سینمای کمدی و بیان فردی” (کامینسکی) و سپس ترجمه “فانوس خیال”(اینگمار برگمان) را برای انتشارات سروش درآوردم. کتاب “ده فیلم ده نقد” در سال 70 در مجله سوره درآوردم. و بعد “ده فیلم،ده نقد دیگر”، “هیچکاک همیشه استاد”.

کتابهای دیگرم: نقد چیست، منتقد کیست، اسطوره جان فورد، کارناوال فلینی، افسانه چاپلین، کوروساوا سامورای سینما، جنگ برای صلح (سه جلد)، 25 سال سینمای جنگ و دفاع، سینما قلم، فرهنگ فیلم های جهان، همیشه استاد(هیچکاک)، دیلکتیک نقد، رویا-پناهگاه(برگمان)، لذت نقد(مجموعه نقدهای ایرانی ام) و…»

تا اینجا کار موضوع عجیب، جنجالی و غیر عادی وجود ندارد، اما نمی توان گفت پیشینه مسعود فراستی خالی از این موضوع است. درباره او نوشته شده است: «فراستی سخنگوی حزب رنجبران ایران بود و پس از انقلاب زندانی و به اعدام محکوم شد. او برای لغو اعدامش، تواب شد و به همکاری با نظام جمهوری اسلامی ایران پرداخت.»

در سایت شخصی اش هیچ توضیحی در این باره دیده نمی شود. اما او چند ماه پیش در گفت و گویی مفصل در این باره توضیح داده است. او یک چپ مائوئیست بوده است.

فراستی درباره حکمش و بازگشتش می گوید: “اعدام. برای این که جزو یکی از گروه‌های چپ بودم.” او توضیح می دهد: « آخر سال ۱۳۶۰ به اوین رفتیم. یک بازجو داشتم که از زیر چشم‌بند او را می‌دیدم. لبه کتش پاره بود. دانشجوی فوق‌لیسانس علوم سیاسی بود. ماه بود. این باید مرا تعزیر می‌کرد. همان موقع که حکم تعزیر مرا داشت، اشک هم از گوشه چشمش افتاد. این را دیدم. اینها را به یک آدم امروزی بگویی نمی‌فهمد. با این دعوا دارم؟ مرا تغییر داد بلکه نشستم و مثل خر خواندم. ۴۰۰ جلد کتاب (در زندان) خواندم.»

او ادامه می دهد: «سه سال و نیم زیر حکم اعدام بودم. بازجو مرا می‌شناخت. یعنی در این مدت آن‌ قدر با من سر و کله زده بود، مرا می‌شناخت. یک شب به سلولم آمد. پشتم را به دیوار کردم و نشست. گفت: «الاغ! خواسته‌ام دوباره از اول محاکمه شوی. خودت را لوس نکن. می‌دانم دیگر مارکسیست نیستی. این را هم می‌دانم که طرفدار انقلاب اسلامی هستی. مسلمان هستی یا نیستی، به من مربوط نیست. از تو سئوال می‌کنم مثل آدم جواب بده. خودت را لوس نکن. قبول است؟» گفتم: «قبول است.» گفت: «به من مدیونی.» بچه خیلی خوبی بود.»

فراستی این روزها زیر تیغ منتقدان است، منتقدانی از جنس سینما. آن ها می گویند “نقدهای” او و “گزارش هایش” سیاه است. علیه سینماست. او برای سینما نمی نویسد و برای سینما حرف نمی زند.

با این حال فراستی روایت دیگری از خودش دارد، می گوید: «همه دنیا هم علیه من جمع شوند، باز حرف خودم را می‌زنم چون حرفم درست است و حرف را هم نمی‌زنم که طرفی از آن ببندم، نانی و آبی برسد. احتیاج به این نان و آب ندارم. نان و آب را جور دیگری درمی‌آورم. با همین کافه کوچولو یک فنجان چای و یک دانه قهوه درمی‌آورم. به جایی وابسته نیستم. مال هیچ جناحی نیستم. سینما برایم جدی است. مردم برایم جدی‌‌ترند.»

No responses yet

Feb 25 2017

آدم فروش( متن را اصلاح کردم، بخشی از آن به گمانم اضافی است. اصلاحش کردم.)

نوشته: خُسن آقا در بخش: درگیری جناحی,سیاسی

فیس بوک ابراهیم نبوی:

مسعود عزیز!
می‌نویسم عزیز، بخاطر روزهای رفاقتی که گذراندیم و حدس می‌زنم آنقدر در آن روزها موجود پلیدی نشده بودی که فکر کنم رفاقت‌مان به تمامی دروغ بود. شاید هم امیدوارم این طور بوده باشد، وگرنه می‌دانی که آدمیزاد اگر امیدوار نباشد باید سرش را بگذارد زمین و بمیرد. مضمون این نامه را پیش از این نوشته و منتشر کرده بوده بودم، اما چون دلم برایت می‌سوخت، سعی کردم نام تو را پنهان کنم، فکر می‌کردم آنقدر مصیبت در زندانش کشیده‌ای که بهتر است بی‌خیال شوم، اما حالا می‌بینم موجود خطرناکی شده‌ای که دیگر جای دلسوزی ندارد.
داستان از یک دوستی در هفته نامه سروش آغاز شد. یادت هست؟ زمانی بود که من با دعوت مهدی فیروزان دبیر بخش سینمایی هفته نامه شدم. وقتی به نشریه سروش رفتم، هفته نامه کم کم تبدیل شد به یک هفته نامه سینمایی که بخش ادبی و هنری هم داشت. بخش سیاسی‌اش هم بتدریج کوچک شد. ما کیفیت مجله را دائم بالا بردیم. فکر می کنم سال 1367 بود که فیروزان یک آقایی به نام مسعود فراستی را به من معرفی کرد. یک مرد ریشوی قدکوتاه با چشم‌هایی که تهش به مخچه‌اش می رسید. از بس نافذ بود. در آن واحد به دویست جا نگاه می‌کرد و در آن روزهای اول شدیدا مضطرب بود. آن مرد تو بودی.
مهدی فیروزان تو را به من معرفی کرد: « آقای مسعود فراستی» و گفت که تو نویسنده خوبی هستی. قیافه‌ات شبیه داستایوفسکی بود و دلیلی نداشت که نویسنده خوبی نباشی. وقتی با هم آشنا شدیم، نیم ساعتی بعد مهدی مرا به دفترش صدا کرد و به من گفت که تو تازه از زندان آزاد شدی و حواسم به تو باشد. این جمله را چنان گفت که هم حواسم به تو باشد که زمین نخوری و هم حواسم باشد که خودم را جلوی تو لو ندهم. تو هدیه اوین بودی، از همین بسته‌های روبان پیچی شده که وقتی دریافت می‌کنی نمی‌دانی باید از گرفتنش خوشحال باشی و یا فکر کنی ده دقیقه بعد منفجر خواهد شد.
تقریبا از همان دو سه هفته اول با هم رفیق شدیم. یا شاید دو سه روز اول. دو سه روز بیشتر نگذشته بود که فهمیدم که تازه از وین آمده‌ای، خودت همیشه به اوین می گفتی « وین» و فهمیدم که اعدامی بودی و بعد ابد گرفتی و بعد هم شش سال کشیدی و بیرون آمدی. یک جورهایی حس می‌کردم باید حمایتت کنم. بعدا برایم تعریف کردی که وقتی دستگیر شدی توی خانه تیمی بودی و داشتی فیلم کویدان کوبایاشی را می‌دیدی که آمدند و دستگیرت کردند. تازه چند ماه بود که با مهوش ازدواج کرده بودی. مهوش بعدا دق کرد. یادت هست؟
سال 67 بود که بهزاد رحیمیان به من ویژه نامه سینمای ایران را پیشنهاد کرد. هشت صفحه ویژه نامه در بخش سینمایی که خودش ویژه نامه بود. پذیرفتم که آن کار را بکنیم و این شرط را پذیرفتم که هر کاری دوست دارند بکنند. بهزاد رحیمیان چهار شماره نشریه را درآورد، با مقالاتی از خسرو دهقان، امید روحانی، محمد علی سپانلو، آیدین آغداشلو، شمیم بهار، رحیم قاسمیان و خودش و شاید این چهار شماره عجیب‌ترین نشریه‌ای است که در همه عمرم منتشر کردم.
هفته چهارم که درآمد فیروزان مرا صدا کرد. دیدم حالش بد است. گفت: « وزارت اطلاعات بودم و گفتند شماها دارید توطئه می‌کنید علیه نظام و صفحه‌های ویژه نامه تو را نشان دادند.» فیروزان گفت: « به آنها گفتم ابراهیم نبوی بالای سر آنهاست» اطلاعاتی‌ها گفته بودند « نبوی خودش از بقیه‌شان بدتر است.» بعد به من گفت که آن شماره‌ها را تعطیل کنم. و گفت به آنها چیزی نگو. گفتم: نمی‌توانم نگویم. هر چه گفت گوش نکردم. نمی‌توانستم. به آنها همه چیزهایی را که فیروزان از جلسه با اطلاعاتی‌ها نقل کرده بود، گفتم. در آن جلسه که من همه نقل قول وزارت اطلاعات را برای آنها گفتم، تو مثل موش مرده نشسته بودی و هیچ نمی‌گفتی. از کجا باید می‌دانستم که همه آن حرفها را خودت برای آنها گزارش کرده بودی؟
مسعود!
رحیم قاسمیان و بهزاد رحیمیان را یادت هست؟ که با آنها رفیق بودی و خانه‌شان می‌رفتی و آنها دل‌شان برایت می‌سوخت که تو زندانی بودی و به تو اعتماد کرده بودند و نمی‌دانستند که تو هرچه از آنها می‌شنوی، گزارش می‌کنی. آن روز در پیتزافروشی به من گفتی که هر هفته باید بروی و دفتر امضا کنی. من احمق به این فکر نکردم که وقتی تو دفتر امضا می‌کنی لابد خیلی حرفهای دیگر را هم می‌زنی. که زده بودی. نه فقط در سروش که وقتی پیش آوینی بودی و او هم حواس‌اش به تو بود که آنچه با تو می‌گوید ممکن است دایورت بشود به بازجوهای وزارت.
پس از داستان ویژه نامه سینمای ایران که تو لو دادی و تعطیل شد، آن بچه‌ها از سروش رفتند و ما کارمان را ادامه داده بودیم. مجله همچنان پرفروش بود و فعال. وجود تو خودش یک نقطه مثبت بود. تازه می‌فهمیدم چه موجود پیچیده و عجیبی هستی. یادت هست که حتی سه ماهی اسم مستعار مشترک با هم داشتیم.
وقتی به جشنواره فیلم فجر نزدیک شدیم، من به فارابی پیشنهاد کردم که اولین نشریه روزانه جشنواره فیلم فجر را در سال 1367 منتشر کنم. تو هم بودی و یک تیم حسابی هم داشتیم. در کنار انتشار نشریه روزانه و دو شماره هفته نامه در آن سال، که دقیقا یادم است که طرح روی جلد شماره ویژه جشنواره با عکس فیلم رنگ انار پاراجانوف بود، تصمیم گرفتیم تعدادی کتاب سینمایی هم منتشر کنیم. کتابی درباره یاساجیرو ازو، کتابی درباره سینمای چاپلین، کتابی درباره سینمای کمدی و باسترکیتون و دو سه کار دیگر که ترجمه یکی دوتاشان را مریم موسوی همسر امید روحانی انجام داد.
یک ماهی قبل از جشنواره فیروزان سفری به فرنگ رفته بود و برای من نامه‌ای نوشته بود که « در این مدتی که نیستم آسه بروید آسه بیاید که گربه شاختان نزند.» اینقدر شر به پا کرده بودم که این حرف‌هایش چندان هم بی‌ربط نبود. از قضا من طنزی روی فیلم « رد پایی بر شن» محمدرضا هنرمند نوشتم و حسابی اذیتش کردم. حاجی زم هم شدیدا عصبانی شد و به مهدی نامه نوشت و من واقعا تصمیم گرفتم از آزار دائمی فیروزان دست بردارم.
مسعود!
در همان دوران من دو نقد کوتاه روی فیلم‌های « عروسی خوبان» و « بای سیکل ران» نوشتم. که نقد اولی‌ام شدیدا تند بود و بکلی به جنگ و انقلاب و بالا و پائین سیاست‌های دوره جنگ انتقاد کرده بودم. روز شنبه که رفتم به هفته نامه سروش، فیروزان گفت که بهتر است از سروش بروم. و گفت که مطلب اینقدر تند بوده که بکلی برای سروش دردسر درست کرده. مطمئن بودم که فیروزان هیچ امکانی برای ادامه همکاری با من نداشت، وگرنه حتما این کار را می‌کرد. با او روبوسی کردم. به اتاقم آمدم.
توی اتاق کارمان، در طبقه سوم ساختمان انتشارات سروش تو ساکت نشسته بودی. ساکت مثل ضبط صوتی که فقط صدا را ضبط می‌کند که منتقل کند. از همه چیز خبر داشتی. در تمام مدتی که من مثل احمق‌ها هر چه فکر می‌کردم به تو می‌گفتم خبر می‌دادی. تمام اطلاعات بچه‌های همکار ما از خسرو دهقان و رحیم قاسمیان و بهزاد رحیمیان و مرا که تمام مدت از تو حمایت کرده بودم و بقیه را که همه دوستانت بودند، گذاشته بودی کف دست اطلاعات. شاید هم چاره‌ای نداشتی، حتی نمی‌توانستم در ذهنم هم محکومت کنم. تو یک اعدامی بودی که باید تا آخر عمرت باید اثبات می‌کردی وفاداری. وسایلم را برداشتم و از دفتر برای همیشه بیرون رفتم.

No responses yet

Feb 23 2017

تازه ترین افشاگری ویکی لیکس: روسیه کد موشک های ایرانی را لو داد؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی

دیپلماسی ایرانی: تازه ترین اسناد منتشر شده از سوی ویکیلیکس حاکی از آن است که اسرائیل و روسیه سال ها پیش قراردادی را منعقد کرده اند که به موجب آن اسرائیل کد سیستم های یو ای وی که به گرجستان فروخته بود را در اختیار روسیه گذاشته و در مقابل آن کد های سیستم دفاع هوایی ایران را از روسیه دریافت کرده است.

دیپلماسی ایرانی: تازه ترین اسناد منتشر شده از سوی ویکیلیکس حاکی از آن است که اسرائیل و روسیه سال ها پیش قراردادی را منعقد کرده اند که به موجب آن اسرائیل کد سیستم های یو ای وی که به گرجستان فروخته بود را در اختیار روسیه گذاشته و در مقابل آن کد های سیستم دفاع هوایی ایران را از روسیه دریافت کرده است.

ویکیلیکس با انتشار ایمیل های فرستاده شده بین کارمندان شرکت استرتفورد( شرکت جاسوسی بین المللی در آمریکا) مدعی شده که این ایمیل ها نشان می دهد روسیه و اسرائیل برای دسترسی به کد سیستم های نظارتی و دفاعی ایران و گرجستان قراردادی متقابل منعقد کرده اند.

این در حالی است که گرجستان با توجه به اختلافاتی که با روسیه دارد از نظر امینتی برای مقامات کرمیلن حائز اهمیت است و هرگونه اطلاعات در مورد ساختار دفاعی این کشور می تواند برگ برنده ای برای مسکو باشد. از سوی دیگر واضح است که ایران نیز دشمن شماره یک اسرائیل در منطقه به شمار می رود و اسرائیلی ها در سال های اخبر به شدت سرگرم گرد آوری اطلاعات در مورد سیستم های نظارتی و دفاعی ایران بوده اند.

گفته می شود که اسرائیل طبق قراردادش با روسیه، کد سیستم های هوایی را که به گرجستان فروخته در اختیار روسیه قرار داده تا ردیابی آنها آسان تر باشد و در مقابل روسیه کد های سیستم های دفاع موشکی تور- ام 1 فروخته شده به ایران را به اسرائیل داده است.

این در شرایطی است که در چند ماه موضوع اقدام نظامی اسرائیل علیه ایران بار دیگر داغ شده و شماری از مقامات اسرائیلی با وجود مخالفت آمریکا بر روی میز بودن گزینه نظامی علیه ایران تاکید دارند.

نشانه ها حاکی از آن است که تاریخ این قرارداد پیش از جنگ روسیه – گرجستان در آگوست 2008 است، زمانی که نیرو های روسیه به گرجستان هجوم بردند. اما در همان زمان نیز گرجستان از تسلیحات اسرائیلی استفاده کرده است.

در بخش دیگری از این گزارش نیز به ماجرای فروش موشک های اس 300 از سوی روسیه به ایران اشاره شده است. هرچند قرارداد فروش این موشک ها نیز منعقد شده بود اما روس ها در سال 2011 به طور رسمی از فروش اس 300 به ایران صرفنظر کرده و با لغو قرار داد، پیش پرداخت ایران را نیز پس دادند. در این گزارش آمده است که اسرائیل و ترکیه به طور نزدیکی در زمینه متقاعد ساخت روسیه برای پرهیز از فروش این موشک ها به ایران همکاری کرده اند. از سوی دیگر روسیه این نوع از موشک ها را نیز به یونان، رقیب قدیمی ترکیه فروخته بود و ترک ها همواره در تلاش برای دستیابی به کد موشک های فروخته شده به یونان بودند.

این در حالی است که چندی پیش نیز برخی گزارش ها حاکی از آن بود که حملات سایبری اسرائیل به برنامه های هسته ای ایران نیز می تواند با اطلاعات به دست آمده از سوی روسیه انجام شده باشد.

روسیه شریک هسته ای ایران است که در شماری از پروژه ها دانشمندان هسته ای خود را روانه ایران کرده و اطلاعات دقیقی نیز در این زمینه دارد. البته رژیم اسرائیل طبق سیاست همیشگی خود هیچگاه مسئولیت حملات سایبری به تاسیسات هسته ای ایران مانند ویروس استاکس نت را بر عهده نگرفته است اما جمهوری اسلامی تاکید دارد که اسرائیل و آمریکا در پشت پرده این حملات حضور دارند.

تهیه کننده: تحریریه دیپلماسی ایرانی/10

No responses yet

Feb 23 2017

دادستان کل کشور: فهرست دو تابعیتی‌ها را به وزارت اطلاعات فرستاده‌ایم

نوشته: خُسن آقا در بخش: حقوق بشر,درگیری جناحی,سیاسی

رادیوفردا: در ادامه بحث و جدل بر سر حضور افراد دوتابعیتی در مقام‌های مدیریتی و پس از آن که وزیر اطلاعات ایران روز چهارشنبه بار دیگر وجود مدیران دوتابعیتی را رد کرد، محمدجعفر منتظری، دادستان کل ایران، گفته که فهرست مدیران دوتابعیتی به وزارت اطلاعات ارسال شده است.

به گزارش خبرگزاری ایسنا، محمدجعفر منتظری با اعلام این خبر گفته است: صبح دوشنبه همین هفته فهرست اسامی افراد دو تابعیتی را به وزارت اطلاعات فرستادیم.

دادستان کل کشور تعداد این افراد را بیش از ۱۰ نفر اعلام کرد و اظهار داشت: «یکی از منابع معتبر، فهرستی از اسامی دو تابعیتی را در اختیار ما قرار داده و افرادی را معرفی کرده بود که من در سخنانی از دولت خواستم با اینها برخورد کند».

محمدجعفر منتظری نام این «منبع معتبر» که فهرست را در اختیار قوه قضاییه قرار داده است را بیان نکرده است.

موضوع اشتغال افراد دو تابعیتی در «مراکز اجرایی و دولتی»در ماه‌های اخیر به یکی از مسائل مورد انتقاد رسانه‌ها و شخصیت‌های اصولگرایان از دولت حسن روحانی تبدیل شده است.

در همین راستا دو هفته پیش محمدجعفر منتظری به دولت حسن روحانی تاخت که چرا به گفته او، مسئولان دو تابعیتی را از کار برکنار نکرده است.

در واکنش محمود علوی، وزیر اطلاعات ایران از دادستان کل خواسته بود تا «چنانچه مصادیقی برای وجود این مدیران دو تابعیتی دارند محبت کرده آن را به ما اعلام کنند تا دولت با آنها برخورد نماید».

«خودم اسناد را ندیده‌ام»

دادستان کل کشور همچنین روز چهارشنبه گفته است: وزیراطلاعات اعلام کرده بودند فهرستی به ما نرسیده است که به دنبال آن، فهرست را دوشنبه صبح برای وزارت اطلاعات در قالب نامه طبقه‌بندی شده فرستادیم و امیدواریم بررسی دقیق کنند و اگر مستنداتی هم می‌خواهند اعلام کنند تا در اختیارشان بگذاریم که به صورت قانونی با آنها برخورد شود.

منتظری با این حال تصریح کرده است: «آن منبع معتبر تاکید کرده که اسامی مستند و معتبر است، لکن خودم اسناد را ندیده‌ام».

جمشید انصاری، رییس سازمان امور اداری و استخدامی کشور، نیز روز ۲۹ بهمن گفته بود که بر اساس قانون استخدامی کشور به طور طبیعی دو‌ تابعیتی‌ها نمی‌توانند در دستگاه دولتی استخدام شوند.

مجلس ایران آبان امسال به طرحی رأی داد که بر اساس آن قرار است، از «مدیران ارشد دوتابعیتی و دارای گرین کارت» تحقیق و تفحص صورت گیرد.

No responses yet

Feb 23 2017

گزارش خبرنگار اعزامی ایلنا به مناطق مرزی غرب کشور؛پول بدهید، در تهران ابزار شنود، اسلحه و شوکر تحویل بگیرید

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اقتصادی,حقوق بشر,سیاسی


ایلنا: مرد سرش را جلو می آورد و به آرامی می‌پرسد:” چیز خاصی مدنظر داری؟ ببین راحت باش، مشکل فرودگاه نداری، خودم هرچی بخوای تهران تحویلت می‌دم، شوکر می‌خوای؟”

ایلنا،یاسمن خالقیان: دما منفی پنج درجه و سرما به اندازه ای است که اعضای صورت را بی حس می کند؛ اما به نظر می رسد که آب و هوا برای ساکنین عادی است، مردها تنها با یک پیراهن و کاپشن هایی نازک در محوطه بازار قدم می زنند و زن ها هم لباسی شبیه به لباس مردها دارند؛ این تشابه حتی در شلوارها هم به وضوح دیده می‌شود؛ کردی، گل آلود و برفی. فروشنده‌های خیابان بساط کالاهای برقی را با کیسه هایی سفید پوشانده‌اند تا برف آسیبی به آنها نرساند، بازار پر از میوه‌های تازه است، رفت و آمد نسبتا روان و سکوت فضا را فریاد فروشنده‌ها می شکند:” ظرف زیر قیمت، پاسور، پاسور.”

21

“درخواست های مکرر ساکنین برای کولبری”

طبق قانون، افرادی که به عنوان انتقال دهنده کالا شناخته می شوند مشروط بر داشتن کارت تردد، می توانند اقدام به انتقال کالا از محورهای مرزی کنند؛ اما مساله اصلی این است که صدور کارت های تردد تا به امروز نتوانسته از بار بیکاری در مرزهای غربی کشور بکاهد، طبق گفته کارشناسان این تلاش به دو دلیل با ضعف مواجه بوده است. نخست به دلیل جغرافیای حساس مناطق مرزی و دوم بنا بر شرایط اقتصادی منطقه.

22

با نگاهی به وضعیت حاکم بر مناطق مرزی بخصوص در غرب کشور درخواست های مکرر ساکنین برای کولبری وجود دارد، کاری که چه رسمی و چه غیر رسمی مشکلات متعددی را برای کولبران به وجود می آورد. به خصوص در بخش غیر رسمی که موجب شده اغلب کولبرها یا به دلیل برودت هوا و یا مانع شدن مرزبانی با خطرات جانی دست و پنجه نرم کنند، شاید به همین خاطر است که در مسیرهای غیرقانونی هر نوع باری توسط واسطه‌ها به آنها تحویل داده می‌شود و کولبران فقط و فقط به دلیل مشکلات سخت معیشتی بدون هیچ پرسشی بار را به داخل مرزها حمل می کنند؛ تنها با دریافت ۵۰ تا ۷۰ هزار تومان که همین مساله موجب ورود برخی کالاها به کشور شده است که غیرقانونی و از نظر امنیتی با مشکلاتی همراه است.

20

“پاسور داری؟”  “آره.” “چیز دیگه ای به کارت میاد؟” “چی مثلا؟” “بیا دنبالم.” از بین بساطی‌ها عبور می کند، گاه سلامی می‌دهد و گاه با اشاره سر از کنار فروشنده‌ها رد می‌شود، از محیط بازار بیرون می‌رود و به سمت یک کوچه قدم بر می‌دارد. خانه درست در وسط کوچه قرار دارد، یک مرد مقابل در منتظر است و به محض باز شدن آن زودتر از همه به داخل حیاط کوچک خانه می‌رود. حیاط ۲ ورودی دارد و فضای آن را صدای خنده چند بچه پر کرده است. اتاق کوچکی در کنار حیاط است. مرد به سمت آن قدم بر می‌دارد:” بفرمایید اینجا.” فضای اتاق باموکت پوشیده شده و در گوشه اتاق یک کمد به چشم می خورد, مرد سریع بخاری را روشن می کند، فضا را بوی غذا و نفت پر کرده است.

19

“ببین به من بگو چی به کارت میاد.” مکث می کند. ” راحت باش، اینجا خونه خودمه، زن و بچه‌ام همینجا تو همین خونه زندگی می کنن.” بلند می شود و در اتاق را باز می کند, دو مرد وارد می شوند. حدود ۳۰ سال سن دارند. چند لحظه بعد دو عینک و چند شی مربع شکل و دو سوئیچ روی موکت می گذارند:” این عینک رو هرجایی میخوای بزن به چشات، از همه چی فیلم می گیره، صاف، شفاف.” خودکاری از جیب بیرون می آورد و می گذارد کنار دیگر اجناس. ” اینم هست، شاید برای فیلم گرفتن بیشتر به کارت بیاد، گرون هم نیست تو تعداد بده من بین ۱۰۰ تا ۱۵۰ هزار تومن برات قیمت میزنم.” چند شئی مربع شکل درست کنار عینک جا خوش کرده اند، مرد یکی را بر می‌دارد:” این با سیم کارت به گوشی وصل میشه, هرجا باشه واضح همه صداهارو رو گوشی برات می فرسته، یه جورایی پخش مستقیم داره برات.” می خندد؛ اما با اشاره صاحبخانه خودش را جمع و جور می کند و یکی از سوئیچ ها را برمیدارد و می گوید:” اینم کارش همینه یه سیم کارت بهش می خوره و بعدم صدای جمعی که توش نیستی رو همون لحظه داری. این خوبیش به اینه که کمتر کسی بهش شک می کنه چون بالاخره تو هر جمعی چند تا سوئیچ باید باشه، اینو اگه بخوای ۲۵۰ هزار تومن برات قیمت می زنم.”

“سفارش بده,تهران تحویل بگیر”

جمعیت بیکار در اطراف مرز به خاطر شرایط جغرافیایی نه توان کشاورزی و نه توان دامداری دارند، برخی در مراکز صنعتی ایران فعالیت داشتند و موج فراگیر بیکاری موجب شد این افراد به مناطق خود بازگردند و در نهایت باز هم اقدام به کولبری کنند که تا به امروز ساماندهی نشده است.

صاحبخانه سرش را جلو می آورد و به آرامی می پرسد:” چیز خاصی مدنظر داری که چشات اینا رو نمی گیره؟ ببین راحت باش, مشکل فرودگاه نداری, خودم هرچی بخوای تهران تحویلت می دم, شوکر می خوای؟ از اون بی صداهاش, اسپری فلفل و گاز اشک آور هم هست, از اون سه کاره‌ها.” پارچه را از روی کمد کنار می زند و از پشت آن دو اسپری فلفل و دو مدل شوکر می آورد و برای اینکه مطمئن شوم کار شوکرها درست است با شوخی یکی را روی یکی از مردها امتحان می کند؛ البته با فاصله؛ اما به گفته مرد اسپری فلفل جایی برای امتحان ندارد؛ چراکه خطرناک است و اگر در جمع کسی آسم یا حساسیت خاصی داشته باشد با خطر مرگ مواجه می شود. شوکرها از ۸۰ هزار تومان تا ۳۰۰ هزار تومان قیمت دارند و اسپری فلفل دو مدل دارد که یکی ۳۰ هزار تومان و دیگری ۷۰ هزار تومان است؛ درحالی که قیمت آنها در تهران دو تا سه برابر این قیمت است.

کولبرها از نوع جنسی که حمل می کنند اطلاع ندارند

“خود شما بار حمل می کنید؟” “نه.” از اصرار به پاسخی بیشتر از این کلمه خوشش نمی آید. برای همین است که دوباره به معامله برمی‌گردد:” یه سری میان برای جنس بالاتر از شوکر, می‌فهمی که؟سفارش میدن, تهران تحویل میگرن اما خب هزینه باربری بالایی داره مثه این آت و آشغالا نیست, همچین حسابیه.”  “قیمت؟” “از هفتصد,هشتصد تا چند میلیون, خیلی‌ها میان تا کلکسیون کامل کنن, نه اینکه فک کنی میرن باهاش آدم بکشن, عشقشون اینه.” منظورش اسلحه است.

24

با توجه به اینکه وضعیت اقتصادی و سرمایه گذاری در این منطقه مطلوب نیست جمعیت  عظیم ساکن در مرز با مسئله بسیار مهمی به نام معیشت روبرو است. معیشت و امرار معاش از طریق کولبری در مرز و حمل محموله های تجارت مرزی نیاز به سرمایه آنچنانی ندارد و از سوی دیگر بسیار زود بازده به نظر می رسد، در نتیجه جمعیت عظیم ساماندهی نشده اقدام به نقل و انتقالات مرزی می کنند و بنا به گفته بسیاری از فروشندگان بازارهای مرزی حتی از ماهیت جنسی که حمل می کنند بی اطلاع هستند؛ یعنی اجناس بسته بندی شده توسط واسطه ها در آن طرف مرز به آنها تحویل داده می شود و در خاک ایران به واسطه های ایرانی تحویل داده می شوند و کولبرها تنها نقش حمل کننده را ایفا می کنند.

No responses yet

Feb 18 2017

مهلت وزیر اطلاعات ایران به دادستان کل کشور برای معرفی «مسئولان دو تابعیتی»

نوشته: خُسن آقا در بخش: درگیری جناحی,سیاسی

رادیوفردا: محمود علوی با انتقاد از طرح موضوع مدیران دو تابعیتی، تلویحاً از سخنان اخیر دادستان کل ایران انتقاد کرد و از او خواست تا پایان روز چهارشنبه اسامی پنج نفر از مدیران دو تابعیتی را که می‌شناسد اعلام کند «تا وزارت اطلاعات مطابق قانون دستور برکناری آنها را بدهد».

وزیر اطلاعات ایران روز جمعه ۲۹ بهمن به خبرگزاری ایرنا گفت «هیچ کس مصداقی از مسئولین دو تابعیتی را ذکر نکرده و در این باره تنها کلی‌گویی شده است».

به گفته او، «این کلی‌گویی‌ها باعث می‌شود که…شائبه بهره‌برداری سیاسی از مطرح کردن کلی مسئله دو تابعیتی‌ها در اذهان عمومی تداعی شود».

آن‌گونه که محمود علوی اشاره کرده است افراد دارای دو تابعیت «بر اساس قانون» نمی‌توانند «متصدی پست‌های مدیریتی باشند و لازم است یا خود آنها استعفا دهند یا اینکه برکنار شوند».

در ماه‌های اخیر بحث اشتغال به کار افراد دارای دو تابعیت در مناصب دولتی به یکی از انتقادات رسانه‌ها و شخصیت‌های اصولگرایان از دولت حسن روحانی تبدیل شده است.

در تازه‌ترین مورد، محمدجعفر منتظری دادستان کل ایران، روز چهارشنبه هفته گذشته در پنجمین دوره از نشست‌های «میزان انقلابی‌گری است»، به دولت حسن روحانی تاخت که چرا به گفته او، مسئولان دو تابعیتی را از کار برکنار نکرده است.

او اظهار کرد: «خبر داریم برخی از مسئولان دو تابعیتی هستند و این خلاف قانون است. دولت اعلام کرد که آنها را از کار برکنار می‌کند اما این کار را نکرد».

به گزارش خبرگزاری تسنیم، آقای منتظری افزوده بود: «دو تابعیتی به این معناست که در صورت بروز جرم، می‌تواند از کشور فرار کند. خبر داریم که بیشتر دو تابعیتی‌ها انگلیسی و کانادایی هستند و بخشی از فساد کشور و بانک‌ها ریشه در خارج دارد. چرا دولت با مسئولان دو تابعیتی برخورد نمی‌کند؟»

وزیر اطلاعات ایران روز جمعه از دادستان کل خواست تا «چنانچه مصادیقی برای وجود این مدیران دو تابعیتی دارند محبت کرده آن را به ما اعلام کنند تا دولت با آنها برخورد نماید».

آقای علوی می گوید «با توجه به شناختی که از ایشان دارم مطمئن هستم ایشان بدون مبنا صحبت نمی‌کنند و قطعاً مصادیقی را سراغ دارند».

او همچنین به این بخش از سخنان محمدجعفر منتظری انتقاد کرده که «برخی از این مسئولین دو تابعیتی که در رأس امور هستند با دشمن همکاری می‌کنند».

آقای علوی از دادستان کل ایران «استدعا» کرده که «به عنوان بردار کوچک… چند نفر از این برخی دو تابعیتی‌ها را به وزارت اطلاعات معرفی نمایند تا به جرم همکاری با دشمن»، با آنها برخورد شود.

وزیر اطلاعات ایران به آقای منتظری گفته است که اگر موردی سراغ ندارد، «با طرح این گونه مسائل کلی که مصداقی هم ندارد باعث آشفتگی ذهنیت مردم و تشویش اذهان آنها» نشود.

آقای علوی دهم آبان امسال نیز به ایرنا گفته بود: «دو تابعیتی به کسی گفته می‌شود که گذرنامه کشور دیگری را مانند آمریکا، کانادا، آلمان و غیره را داشته باشد. لذا فردی که اقامت موقت یا چند ساله که به آن در آمریکا گرین کارت گفته می‌شود و حتی اقامت دائم در کشوری داشته باشد ولی با گذرنامه جمهوری اسلامی ایران به آن کشور تردد نماید دو تابعیتی تلقی نمی‌شود».

مقام‌های جمهوری اسلامی ایران تاکنون آماری از برخورد با افراد دو تابعیتی در مشاغل دولتی ارائه نکرده‌اند، ولی حسینعلی حاجی دلیگانی، نماینده شاهین‌‌شهر در مجلس، آبان امسال گفته بود، «آماری در اختیار دارد که بر اساس آن تاکنون ۱۲ مدیر دو تابعیتی بازداشت شده‌اند».

آقای علوی نیز روز جمعه آخرین مدیر دو تابعیتی که از کار کناره‌گیری کرده است را، «مدیرکلی در وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات» معرفی کرد که به گفته او، «دارای دو تابعیت بود و با هماهنگی که صورت گرفت خود ایشان استعفا کرد».

پیشتر نیز، جمشید انصاری، رئیس سازمان امور اداری و استخدامی کشور، گفته بود که بر اساس قانون استخدامی کشور به طور طبیعی دو‌ تابعیتی‌ها، نمی‌توانند در دستگاه دولتی استخدام شوند.

حسین نقوی حسینی، سخنگوی کمیسیون امنیت ملی مجلس، دی‌ماه امسال اعلام کرده بود، مطابق قانون مدنی تابعیت ایرانی افراد دو تابعیتی لغو می‌شود و حق داشتن اموال غیرمنقول را هم ندارند.

به گفته او، وقتی فرد نمی‌تواند اموال غیرمنقول داشته باشد، به طور مضاعف نمی‌تواند مسئولیت داشته باشد و کارمند دولت محسوب شود.

مجلس ایران آبان امسال به طرحی رأی داد که بر اساس آن قرار است، از «مدیران ارشد دو تابعیتی و دارای گرین کارت» تحقیق و تفحص صورت گیرد.

No responses yet

Feb 17 2017

«برکناری» دو مدیر دولتی در پی تجمع دوباره مردم اهواز در اعتراض به آلودگی هوا

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,سیاسی,محیط زیست

رادیوفردا: ساعاتی پس از برگزاری چهارمین تجمعِ مردم اهواز در مقابل استانداری خوزستان، دفتر نماینده رهبر جمهوری اسلامی در این استان، دعوت منتشر شده در کانال تلگرامی این نهاد برای برگزاری تجمع بعد از نماز جمعه را تکذیب کرد.

در همین حال خبرگزاری دولتی ایرنا روز جمعه، ۲۹ بهمن، خبر داد که در پی اتفاقات روزهای گذشته، هاشم بالدی، مدیرکل مدیریت بحران استانداری، و شهریار بذرکار، مدیرکل منابع طبیعی خوزستان، برکنار شده‌اند.

کانال تلگرامی محمدعلی موسوی جزایری، امام جمعه اهواز و نماینده رهبر جمهوری اسلامی در استان خوزستان، پیش از این از شرکت‌کنندگان در نماز جمعه روز ۲۹ بهمن خواسته بود که بعد از برگزاری نماز در اعتراض به وضعیت قطع برق و بحران ریزگردها تجمع کنند.

اما دفتر امام جمعه اهواز اعلام کرد که انتشار این پست مورد تائید آقای جزایری «نبوده» و در پی «سهل‌انگاری متصدی» این صفحه مجازی رخ داده است.

در همین حال عصر روز پنج‌شنبه و پس از قطعی دوباره آب و برق در برخی نقاط استان خوزستان، گروهی از مردم اهواز برای چهارمین بار در روزهای گذشته در مقابل استانداری خوزستان تجمع کردند.
به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران، ایسنا، «کارون با اصالت، تسلیت تسلیت»، «اهواز شهر ماست، هوای پاک حق ماست»، «اهواز بی‌قراره، کارون آب نداره»، «نفت و آب اهواز رو بردن، جاش گرد و خاک آوردن» از جمله شعارهای شرکت‌کنندگان در این تجمع بود.

بر اساس این گزارش، این تجمع در نهایت حدود ساعت ۱۹ پایان یافت و هیچ یک از مسئولان در جمع تجمع‌کنندگان حضور نیافتند.

در روزهای دوشنبه، سه‌شنبه و چهارشنبه نیز گروهی از شهروندان اهوازی در اعتراض به قطعی آب و برق در روزهای گذشته، بحران ريزگردها و طرح‌های انتقال آب کارون، در مقابل استانداری خوزستان تجمع کرده بودند.

از روز ۲۳ بهمن بحران ریزگردها چندین بار باعث قطعی آب و در شهرهای استان خوزستان شده است.

روز جمعه هشتم بهمن نیز پس از وقوع توفان گرد و غبار در ده شهر استان خوزستان، برق و آب و اینترنت اهواز در قطع شده و ادارت و مدارس این شهر تعطیل شدند.

در روزهای گذشته تعدادی از نمایندگان مجلس و رسانه‌های اصولگرا از «بی‌توجهی» دولت حسن روحانی به مشکلات استان خوزستان انتقاد کرده اند.

مقام‌های سازمان محیط زیست اما اعلام کرده‌اند که حل مشکل ریزگرد در کوتاه‌مدت ممکن نیست.

در همین زمینه معصومه ابتکار، رئیس سازمان حفاظت محیط زیست، روز چهارشنبه، ۲۷ بهمن، با اشاره به سفر وزیر جهاد کشاورزی به این استان اعلام کرد که دولت طرحی در دست اجرا دارد تا کانون های ریزگردها را تثبیت کند.

در همین حال محمود حجتی، وزیر جهاد کشاورزی، روز پنج‌شنبه در سفر به خوزستان اعلام کرد که حدود شش هزار هکتار از منطقه جنوب شرق اهواز که در یک طرف آن آزادراه اهواز به ماهشهر و در طرف دیگر هور شادگان قرار دارد، تا پایان سال نهال‌کاری خواهد شد.

به گفته آقای حجتی، در مرحله اول ۳۰ تا ۴۰ هزار هکتار از اراضی «بیشترین مشکلات را برای مردم اهواز ایجاد کرده» و در طرح جامع حدود ۸۰۰ هزار از اراضی این استان نهال‌کاری خواهد شد.

آقای حجتی به زمان اجرای این طرح ها اشاره نکرد.

در کنار بحران ریزگردها موضوع انتقال آب از خوزستان به استان‌های همجوار نیز در سال‌های گذشته اعتراض‌هایی را به دنبال داشته است.

در این زمینه محسن حیدری، امام جمعه موقت اهواز، به تازگی گفت که شورای عالی آب کشور «به منظور تامین آب آشامیدنی»، اجازه انتقال آب استان خوزستان را به شش استان مجاور داده، و حجم سالانه آب انتقالی از استان خوزستان یک میلیارد و ۲۶۰ میلیون متر مکعب است.

No responses yet

Feb 02 2017

نگاهی دقیق‌تر به فاجعه آتش‌سوزی و انفجار ساختمان پلاسکو

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,سیاسی

آمدنیوز: برنامه صفحه آخر هشتم بهمن ماه ۱۳۹۵ خورشیدی و بیست و هفتم ژانویه ۲۰۱۷ میلادی به فاجعه آتش‌سوزی و انفجار ساختمان پلاسکو اختصاص داشت.

آیت‌الله خمینی وقتی روی کار آمد با صراحت گفت معنای انقلاب از نظر او تصرفِ بلاد کفر و غنائم کافران به دستِ لشکر اسلام است. آنچه را که به نام «غنایم کافران» تصرف کردند، دادند به بنیاد مستضعفان؛ و بسیاری از صاحبان آن اموال و املاک را هم اعدام کردند.

حبیب‌الله القانیان، رئیس انجمن کلیمیان تهران، سازنده ساختمان‌های پلاسکو و آلومینویم و کارخانه پلاستیک ملامین – که در نوع خودش در خاورمیانه بی تردید نمونه بود – اولین اعدامی ِکلیمی بعد از انقلاب بود. یک دادگاه ۲۰ دقیقه‌ای با حکم نماینده امام خمینی یعنی حضرت آیت الله خلخالی برپا شد و حکم اعدام برای القانیان صادر، و اجرا شد.
Plasco-Amadnewsساختمان پلاسکو یکی از غنائمی بود که به دست «لشکر اسلام» افتاد. بنیاد مستضعفان الان ۱۵۰ شرکت و هولدینگ و مؤسسه دارد؛ یکی از بزرگترین ملاکان ایران است؛ و حساب و کتابش را – اگر اصولا حساب و کتابی در کار باشد – فقط تحویل رهبر معظم می‌دهد. شرکت‌های زمزم ایران، نفت بهران، آب معدنی دماوند، برق و انرژی صبا، کاشی ایرانا، تأمین آب و برق ایران، سیمان نهاوند، … و نزدیک به ۱۵۰ شرکت دیگر از این دست، تقریبا همه‌ به نفع حکومت مستضعفان مصادره شده‌اند؛ و البته می‌بینیم چه بهشتی درست کرده‌اند برای مستضعفان!

بنیاد مستضعفان ملک را غصب کرد، و مالکیت تک‌تک مغازه‌ها را به صورت خصوصی به کاسبان و دلال‌هایی داد که آنها را سرقفلی یا خرید و فروش می‌کنند. اجاره واحدها را خود بنیاد به عنوان مالک ساختمان پلاسکو می‌گرفت. سرقفلی هر مغازه، که بنیاد مستضعفان می‌گرفت به ۴ تا ۵ میلیارد تومان می‌رسید و اجاره بهای برخی از آن‌ها نزدیک ۳۰ تا ۴۰ میلیون تومان در ماه بود.

در ۶۰۰ باب مغازه و واحد تولیدی این ساختمان، چهار هزار نفر کار می‌کردند. چقدر جنس سوخت؟ این چهار هزار نفر، چکار باید بکنند؟ فقط حدود ۲۵ درصد ساختمان پلاسکو بیمه بود. هیأت دولت روز چهارشنبه جلسه گذاشت و تصمیم گرفت به کسانی که بیمه نبودند، چهار ماه حقوق بدهند: از دی تا فروردین. چقدر؟ حداقل دستمزد، یعنی ۸۱۲ هزار تومان! کسی که زندگی‌اش به یکباره دود شده و به هوا رفته، با این پول چکار می‌تواند بکند؟ و بعد از فروردین، وضعش چه خواهد بود؟!
Plasco-Amadnewsآقای قالیباف می‌گوید ساختمان پلاسکو باید تعمیر می شد. وی در حدود سه سال پیش روز هفتم اردیبهشت ۹۳، در جلسه شورای شهر تهران به این موضوع اشاره کرد.

قالیباف امروز می‌گوید در سه سال گذشته بیش از ۳۰ بار به هیأت مدیره ساختمان پلاسکو تذکر داده شده – البته قاعدتا باید به مالک ساختمان که بنیاد مستضعفان است، تذکر داده باشند – ولی کسی اهمیت نداده. اگر همه این حرف‌ها صادقانه و از سرِ دلسوزی باشد؛ چرا ساختمان را پلمپ نکردند؟ در اردیبهشتِ همین امسال، ساختمان وزارت صنعت فقط به خاطرِ بدهی به شهرداری، خرداد ماه ساختمان باشگاه استقلال، و در مهرماه، ساختمان هنرمندان پیشکسوت پلمب شد. دلیل پلمپ هم در همه این موارد “تخطی از قانون و مقررات شهرداری” عنوان شده. پس چرا پلاسکو را پلمپ نکردند؟

نابود شدنِ ساختمان پلاسکو به نفعِ چه کسی تمام شد؟

راستی، آقای سردار قالیباف! چرا هیچ‌وقت زور شما به سپاه یا بنیادها نمی‌رسد؟! چون زیر عبای رهبر معظم قرار دارد. پیش از پرداختن به موضوع اصلی برنامه، یعنی انفجار ساختمان پلاسکو، اشاره کوتاهی داریم به امکانات و بودجه آتش‌نشانی. آتش‌نشانی نه در تهران و نه در هیچیک از شهرستانها تجهیزات کافی مثل تشک نجات برای جلوگیری از مرگِ افرادی که از پنجره ساختمان پرتاب شده‌اند را دارد، نه هلیکوپتر و دیگر امکانات. یادمان نرفته که وقتی در تیرماه ۹۲، ساختمانی در خیابان جمهوری آتش گرفت، دو زن کارگر برای فرار از آتش خود را از پنجره پائین انداختند و جان سپردند.

۱۵ بهمن ۹۲ در گزارش کمیسیون سلامت شورای شهر تهران آمده بود: «در سازمان آتش‌نشانی تهران هلیکوپتر نجات و یا اطفای حریق وجود ندارد و در کشورهای پیشرفته در امر نجات هوائی هلیکوپترهای مخصوص بنام یوروکوپتر وجود دارد که تهیه آن به دلیل تحریم فروش و انجام خدمات بعدی، فعلاً امکان پذیر نشده است و در صورت وجود هلی کوپتر نیز مجوز پرواز در برخی از مناطق مرکزی شهر تهران به هیچ عنوان داده نمی شود.» چرا؟ چون محدوده بیتِ رهبر است و پرنده نباید پر بزند!
Plasco-Amadnewsنکته مهم دیگر بودجه آتش‌نشانی است. در همین گزارش رسمی نوشته شده: «تشک نجات که نداریم، به کنار، لوله‌های شلنگ آتش نشانی هم سوراخ است.»

اما می بینیم که موسسه «جامعه المصطفی العالمیه» که کارش تربیت آخوندِ خارجی است، بودجه‌ای ۱۲ برابر آتش‌نشانی دارد؛ سازمان بسیج ۵۱ برابر آتش‌نشانی تهران بودجه دارد. بودجه آتش‌نشانی تقریبا برابر بودجهء تنها یکی از واحدهای بسیج، یعنی بسیج دانش آموزی است! خمینی می‌گفت ایران را آباد می‌کنیم!

چرا خیلی‌ها فاجعه ساختمان پلاسکو را عمدی و از چشم حکومت می‌ببینند؟ چون اگر حکومت ریگی به کفشش نبود، اینقدر دروغ نمی‌گفت. یکی یکی دروغ‌ها را با هم بررسی می‌کنیم: مسئولان، از جمله سردار قالیباف، گفتند دو طبقه بالایی ساختمان پلاسکو، تولیدی بوده، و کارگران در آن ۲۴ ساعته کار می کردند. نتیجه تحقیقات فراکسیون اصلاح طلبان شورای شهر حاکی است: «بنا به گفته هیأت مدیره ساختمان، در ساختمان پلاسکو حتی یک کارگاه تولیدی نبوده و همه واحدها فروشگاه بوده است. همچنین به هیچ وجه کارگر شب‌خواب نداشته و تنها یک سرایدار و دو نظافت‌چی در آنجا مستقر بودند. هیچ منبع گازوئیلی در طبقات نبوده و گازوئیل فقط در موتورخانه و زیرزمین بوده است، و هنوز موجود است. این افراد مدعی شدند که فقط در برخی از مغازه‌ها کپسول گاز و پیک‌نیک برای پخت و پز موجود بوده است (که همه راسالم، با وانت از محل خارج کردند). هیات مدیره در عرض بیست و پنج ماه گذشته فقط یک تذکر کتبی از آتش‌نشانی دریافت کرده‌، یک مرتبه مانور آتش‌نشانی برگزار شده ،و سازمان آتش‌نشانی تنها تذکری که به هیات مدیره پلاسکو داده، نبود راه‌پله فرار بوده است.»

پس دلیل انفجار چه بود؟ حکومت هیچ خبر روشنی در این باره نمی‌دهد – نه درباره علت، نه تعداد کشتگان و مجروحین و نه حتی درباره زمان شروع آتش‌سوزی – اول گفتند ۷ و ۱۰ دقیقه صبح بوده، و بعد گفتند ۷ و ۵۹ دقیقه.
Jalal-Maleki-Amadnewsیکی از فرماندهان عملیات آتش‌نشانی با اشاره به این مسأله گفت چهار نفر در زیرزمین ساختمان بودند و یکی از آن‌ها گفته بود پایم شکسته.

آقای قالیباف هم مثل سخنگوی آتش‌نشانی می‌گوید این حرف که آدمی در زیرزمین و موتورخانه زنده مانده بود، کذب است. آیا او در جنگ هم، این طور با جان هم‌قطاران و همکاراش معامله میکرده؟! آنقدر تکذیب کردند تا آن‌هایی که گیر افتاده بودند، جان باختند.

در رابطه با شباهت انفجار ساختمان پلاسکو با انفجارهای عمدی و مهندسی شده که برای تخریب عمدی و مهندسی شده ساختمان‌های بزرگ انجام می‌گیرد، بابک داد روزنامه‌نگار در پاریس اشاره می‌کند که اسکلت ساختمان پلاسکو فولادی بود و ۵۴ سال پیش که ساخته شد، برای یک عمر ۲۰۰ ساله ساخته شد. پی و فونداسیون آن بسیار محکم بود؛ و کلاف‌کشی دور تا دور اسکلت، از سرِ محکم کاری بیشتر انجام شده بود. فرو ریختن ساختمانی با این استحکام، به این شکل، مایه تعجب بسیاری از مهندسین شد چرا که واکنش سازه فلزی در برابر حرارت بالا، به شکل دیگری است – سیمان و بتون و دیگر مصالح فرومی‌ریزد ولی اسکلت فلزی سرِپا می ماند.

وی می‌افزاید: «از تعدادی کارشناس درباره آتش‌سوزی و فروریختن اسکلت فلزی برج۱۴، ۱۵ طبقه پلاسکو پرسیدم. بعضی از واحدها هنگام انفجار خالی بودند. کسی که قصد انفجار را داشته، قطعا وقت و برنامه ریزی زیادی برای زمان و نحوه انفجار داشته و کارش را هم به موقع انجام داده. این نوع انفجارها با دستگاه کنترل از راه دور انجام می‌شود و صدای آن انفجار را هم همه شنیده‌اند. صدا آنقدر بلند بود که مسئولان به گزارش‌های متناقض رو آوردند. ابتدا گفتند گازکشی ساختمان عامل انفجار بوده؛ ولی بعد اداره گاز اعلام کرد این ساختمان اصلا گازکشی نشده. بعد اعلام کردند انفجار گازوئیل بوده – در صورتی که گازوئیل انفجار به بار نمی آورد، فقط با اشتعال زیاد همراه است. و آقای مسجد جامعی عضو شورای شهر گفت در طبقات بالا اصلا گازوئیل وجود ندارد. بعد هم اظهار کردند که اتصال سیم‌های برق عامل اولیه آتش‌ سوزی در طبقات بالا بوده.»
Plasco-Amadnewsفرض را بر این می‌گذاریم که کل این ماجرا توسط سرویس‌های تروریستی خارج از کشور برنامه‌ریزی شده. چرا مسئولان از این زاویه به ماجرا نگاه نمی‌کنند؟ و چرا در برابر هر پرسشی در این باره، «گارد می‌گیرند؟» چرا دور ساختمان گونی کشیده‌اند و بعد از هفت روز از انفجار، هنوز اجازه نمی‌دهند هیچ عکاس و خبرنگاری پایش به داخل ساختمان برسد؟ چرا لباس نسوز آتش‌نشانانی پیدا می‌شود که متأسفانه پیکرش سوخته و کاملاً خاکستر شده؟ اول باید پاسخ این پرسش‌ها را داد و بعد به دنبال «تئوری توطئه» رفت.

آقای داد در پاسخ به این پرسش که «چرا باید حکومت چنین اقدامی بکند؟» گفت: حکومت بجای این که در برابر سؤآلات مردم و خبرنگاران گارد بگیرد، چرا نمی‌آید در کنار مردم بایستد و درباره علل و عوامل این انفجار تحقیق کند؟ زمین ساختمان پلاسکو متعلق به بنیاد مستضعفان بود و نمی‌توانست از کسبه، که واحدها را به صورت سرقفلی در اختیار داشتند، پس بگیرد. هر واحد بین دو تا چهار، پنج میلیارد تومان قیمت داشت، و بنیاد مستضعفان برای پس گرفتن این ساختمان با کسبه دعوا داشت و دچار اشکال شده بود. از حدود۶۰۰ واحد، نزدیک به ۵۷۰ تای آن فعال بودند. چهار هزار نفر در آن ساختمان در کار تولید پوشاک بودند، و نماد پوشاک داخل کشور بود. فروریختن آن معنی اش این است که شبِ عید، بازار ایران پر از کالای بنجل قاچاق خواهد شد که کسان خاصی وارد کشور می‌کنند. این، جبهه گیری دولت است که ذهن را به طرف دست داشتن حکومت در این ماجرا سوق می‌دهد؛ والا ذهن، بیمار نیست که در هر پیشامدی دولت را محکوم کند.»

بابک داد ادامه می‌دهد: مایلم اشاره‌ای هم به ماجرای آقای هاشمی رفسنجانی بکنم: «وقتی آقای رفسنجانی را – به فاصله دو ساعت – از زنده سرحال به مرده در تابوت تبدیل کنید، همه اذهان عمومی جامعه از شما سؤآل دارد؛ و این سؤآل را هر طور که بپرسند، شما جواب نمی‌دهید. چهره یا تصویری از آقای رفسنجانی نشان نمی‌دهید که آیا واقعاً خفه شده، آیا سرش را زیر آب کرده‌اند؟ یا به مرگ طبیعی مرده؟ و چرا بیمارستان گواهی دفن داده؟ چطور شد که در بیمارستان به هیچکس اجازه ندادند که از چند و چون مرگ دومین شخصیت نظام جمهوری اسلامی سؤآل کند؟ وقتی درِ اطلاعاتی را به روی مردم می‌بندید، و بعد، اتفاقی مثل پلاسکو می‌افتد، همه اذهان به سمت چیزی به می رود که از زمانِ بشر اولیه وجود داشته، و آن جنگ روانی است. حکومت ایران آتشی را به راه انداخت و عده‌ای از آن به سودهایی خواهند رسید، اما این جنگ روانی به این خاطر بود که آن قتل بزرگ فراموش بشود و متعاقب آن فراموش بشود که آقای خانه‌ای در همین شلوغی، دارد ارثیه آقای رفسنجانی را – مثل دانشگاه آزاد، و مجمع تشخیص مصلحت نظام – بین خودی‌هایش تقسیم می‌کند. وقتی این قضایا را کنار هم می‌گذاریم، به این نتیجه می‌رسیم که این آتش‌سوزی یا اقدام تروریستی بوده – که خب، آقایان می‌توانند بیایند و بررسی کنند؛ ولی با شعور مردم بازی نکنند. در پایان این قضیه اگر واقعاً توان مدیریتی شما در این حد بود که بعداز یک هفته توانستید اجساد ۱۵، ۱۶ آتشنشان را از زیر آوار بیرون بیاورید، چرا برای تمام دنیا شاخ و شانه می‌کشید؟ و چرا اقرار نمی‌کنید به ناتوانی‌ مدیریتی‌تان؟

مهدی فلاحتی مجری برنامه نیز در پایان می‌گوید: نکته آخر این که اگر صحبت از این است که این کار اگر انفجار عمدی بوده باشد – چنان که شواهد لااقل در این فیلمها که دیدید نشان می دهد – برای پوشاندن ماجرای قتل احتمالی آقای رفسنجانی بوده است، به این معنی نیست که آقای هاشمی رفسنجانی خدا بود و خامنه‌ای شیطان است. هاشمی رفسنجانی در تمام جنایتهای خامنه ای دست داشت. مهم، روشن کردن قضیه است.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .