اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'زن'

Apr 20 2014

واکنش تند هاشمی رفسنجانی و حسن روحانی به سخنان رهبر جمهوری اسلامی

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,ملای حیله‌گر

رادیوفرانسه: سخنان آیت الله علی خامنه‌ای، رهبرجمهوری اسلامی ایران، در مورد نقش زنان در جامعه ایران، با واکنش تند حسن روحانی و هاشمی رفسنجانی رو به رو شد.

رهبر جمهوری اسلامی، روز گذشته طی سخنانی درباره نقش زن در جامعه اسلامی از جمله گفته بود نظریه ساخته شده در غرب مبنی بر برابری زن و مرد نظریه‌ای غلط است.

هاشمی رفسنجانی، رئیس مجمع مصلحت نظام اسلامی بدون اشاره مستقیم به سخنان روز شنبه رهبر جمهوری اسلامی گفته است: خشکه مقدس‌ها فکر نکنند که این افتخار است که پای بچه‌هایشان را ازمدرسه و تحصیل ببرند. گذشت آن زمانی که این مسئله افتخار به حساب می‌آمد. دوران خشکه مقدس‌ها به سر آمده است.

هاشمی رفسنجانی در سخنانی که در سایت رسمی او انتشار یافته افزوده است: اگرفکر کنیم که همه وقت فعال خانم‌ها باید صرف خانه داری و بزرگ کردن بچه شود، این با عقل و منطق و واقعیت‌های زندگی منطبق نیست. اگر مسئولیت خانه داری به خانم‌ها و سایر کار‌ها در جامعه به آقایان واگذار شود، در این صورت هم به زنان ستم شده است و هم به مردان جامعه.

رهبر جمهوری اسلامی در سخنان روز شنبه خود افزوده بود: اشتغال زنان مسئله‌ای درجه دو است و مسئولیت زن، اول در خانه است.

ساعاتی پس از سخنان رهبر جمهوری اسلامی و واکنش هاشمی رفسنجانی، حسن روحانی رئیس جمهوری اسلامی نیز طی سخنانی در تهران ضمن تاکید بر برابری حقوقی و اجتماعی زنان و مردان بدون اشاره به سخنان رهبر گفت: «ترس از حضور و تعالی زنان» را نباید به پای دین اسلام نوشت.

حسن روحانی امروز، یک شنبه بیستم آوریل، بر ضرورت تامین فرصت برابر، مصونیت حقوقی برابر و حقوق اجتماعی برابر برای زنان تاکید کرد و گفت: «از قرن‌ها پیش زنان برای احقاق حقوق خود به پا خواسته‌اند».

حسن روحانی افزوده است: «آنهایی که از حضور زن و تعالی زن می‌ترسند و چنین ایده و اعتقادی دارند لطفاً این اعتقاد را پای اسلام، دین و قرآن ننویسند».

حسن روحانی گفته است: امینت زنان نباید به خانه محدود شود و باید در جامعه و خیابان نیز امنیت آنان تامین شود، و افزود «اعتراف می‌کنم که هنوز کاستی‌های فراوانی درباره حقوق زنان و مسائل جنسیتی در کشور وجود دارد».

رئیس جمهوری اسلامی افزوده است: «اگر پدر به جامعه می‌آید وظیفه و مسئولیت و پدری را فراموش نمی‌کند، لذا اگر مادر هم به جامعه بیاید مسئولیت مادری را فراموش نخواهد کرد».

No responses yet

Apr 19 2014

مقام مزخرف رهبری: در پرداختن به مسئله اصلی زنان نباید به مسائل درجه دو پرداخت/مسئله اشتغال زنان مسئله ای درجه دو است

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,حقوق بشر,سیاسی,ملای حیله‌گر

عصرایران: مسئله زن از مسئله خانواده قابل تفکیک نیست / اگر کسی بخواهد مسئله زن را جدا از خانواده بحث کند دچار اختلال در فهم و تشخیص علاج خواهد شد.
جمعی از بانوان امروز شنبه با مقام معظم رهبری دیدار کردند.

به گزارش عصر ایران به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری، آیت الله سیدعلی خامنه ای در این دیدار که در آستانه ولادت حضرت زهرا در حسینیه امام خمینی در تهران برگزار شد سخنرانی کردند.

مهمترین بخش های این سخنرانی به این شرح است:

– یکی از بزرگترین افتخارات نظام اسلامی این است که در سایه آن، این همه زن فرزانه و تحصیل‌کرده و خوش‌فکر و ممتاز در جامعه وجود دارند و تربیت شده اند.

– مسئله زن از مسئله خانواده قابل تفکیک نیست / اگر کسی بخواهد مسئله زن را جدا از خانواده بحث کند دچار اختلال در فهم و تشخیص علاج خواهد شد.

– یکی از بزرگترین افتخارات نظام اسلامی این است که در سایه آن، این همه زن فرزانه و تحصیل‌کرده و خوش‌فکر و ممتاز در جامعه وجود دارند و تربیت شده اند.

– در پرداختن به مسئله اصلی زنان نباید به مسائل درجه دو پرداخت/مسئله اشتغال زنان مسئله ای درجه دو است/باید ببینیم عوامل سلب آرامش زنان در خانه چیست،اگر زن آرامش نداشته باشد نمیتواند کدبانو و مدیر خانواده باشد. این مسئله اصلی است.

– اگر میخواهیم در مسئله زن دچار خطا نشویم باید ذهن را از حرفهای کلیشه ای غربیها به کلی خالی کنیم / نمیگویم بی‌اطلاع باشیم اما آن افکار نباید مرجع باشد.

دیدار جمعی از بانوان برگزیده‌ی کشور با رهبر انقلاب

حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی صبح امروز (شنبه) در دیدار صدها نفر از زنان فرهیخته و نخبه، تشکیل یک مرکز عالی فرا قوه ای را برای تدوین راهبردی صحیح در قبال مسئله «مهم زن و خانواده»، ضروری خواندند و افزودند: دستیابی به این راهبرد همه جانبه و قابل اجرا، نیازمند سه مسئله است: پرهیز کامل از مرجعیت دادن به تفکرات «غلط، کلیشه ای و متحجر غربی» در امور زنان، تکیه بر متون و معارف ناب اسلامی و پرداختن به مسائلی که حقیقتاً مسائل اصلی زنان محسوب می شوند.

ایشان با تبریک میلاد پربرکت حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)، تقارن این میلاد خجسته را با هفته زن و روز تکریم مادر، فرصتی برای درس گرفتن از زندگی بانوی دو عالم حضرت صدیقه کبری (س) برشمردند.

رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به معصومیت و مقامات معنویِ عالی و برتر آن حضرت آن هم در سن جوانی افزودند: باید با نگاهی نو و دقیق به زندگی سیده ی زنان عالم، خصلتهای برجسته ی ایشان نظیر تقوا، عفت، طهارت، مجاهدت، شوهرداری، فرزندداری، سیاست فهمی و حضور در مهمترین عرصه های حیات یک انسان را به معنای واقعی کلمه، الگو قرار داد.

حضرت آیت الله خامنه ای، برخورداری ایران اسلامی از انبوه زنان فرزانه، تحصیلکرده، خوشفکر و ممتاز را از نعمات الهی و جزو بزرگترین افتخارات جمهوری اسلامی خواندند و خاطرنشان کردند: این واقعیت که در تاریخ ایران بی سابقه است مدیون نگاه مبارک و پرطراوت اسلام و دیدگاههای کارگشای امام خمینی (ره) است.

ایشان بروز کاملاً برجسته هویت و شخصیت مستقل زن ایرانی در عرصه دفاع مقدس را یک نقطه درخشان دیگر برشمردند و از «عظمت و صبر و استقامت پرشکوه» مادران و همسران شهیدان و جانبازان تجلیل کردند.

رهبر انقلاب اسلامی مسئله زن را از جهات مختلف برای جامعه بشری در خور فکر و تحقیق و پیگیری دانستند و سه جهت مهم را در این زمینه مطرح کردند:

اول: چگونه می توان از ظرفیت عظیم زنان، به شکل صحیح و سالم استفاده کرد؟

دوم: بهره گیری از مسئله ظریف و حساس جنسیت در روند تعالی و نه انحطاط بشر، چگونه امکان پذیر است. و سوم: با توجه به تفاوتهای طبیعی زن و مرد، چه رفتاری باید در جامعه بشری نهادینه شود که جلوی ظلم به زن را در خانواده و اجتماع بگیرد؟

ایشان در همین زمینه، زن و خانواده را دو مسئله غیر قابل تفکیک برشمردند و خاطر نشان کردند: هرکس اگر مسئله زن را جدا از مسئله خانواده مورد بررسی قرار دهد در فهم مسئله و تشخیص علاج آن، دچار اختلال می شود.

رهبر انقلاب، برای پاسخ به سوالات مطرح شده و بررسی همه ابعاد مسئله زن و خانواده، تشکیل مرکزی مطالعاتی و کاری را لازم خواندند و افزودند: این مرکز فراقوه ای باید راهبردی صحیح و همه جانبه را درباره «زن»، تدوین کند و با پیگیری های لازم این راهبرد را اجرایی نماید.
ایشان تدوین این راهبرد و پرداختن به مسئله زن را در هر دستگاه یا مرکزی، نیازمند پایبندی به الزاماتی مهم برشمردند.

رهبر انقلاب در تبیین این الزامات، ابتدا، «پرهیز و دوری کامل از فرآورده های غربی» را مورد تأکید قرار دادند.
حضرت آیت الله خامنه ای خاطرنشان کردند: غربی ها به دلایل مختلف، مسئله زن را بد فهمیده اند اما همان فهم غلط و تباه کننده را سکه رایج دنیا کرده اند و با هوچی گری، مجال حرف زدن به دیگران و مخالفان را نمی دهند.

ایشان افزودند: البته باید از دیدگاه غربیها درباره ابعاد مختلف مسئله زن آگاه بود اما باید با ایستادگی در مقابل مرجعیت این افکار، ذهن را از این تفکرات «کهنه اما نو نما» و «خائنانه اما ظاهراً دلسوزانه»، تخلیه کرد چرا که این تفکرات، مطلقاً نمی تواند هدایت و سعادت جوامع بشری را به دنبال بیاورد.

حضرت آیت الله خامنه ای، نگاه مادی و غیرالهی به هستی و جهان را ریشه انحراف عمیق تفکرات غربی درباره زن برشمردند و افزودند: نگاه کاسب کارانه به ظرفیت زنان در مسائل اقتصادی از جمله اشتغال و نگاه تحقیرآمیز به زن و تنزل دادن او به وسیله ای برای اطفای شهوات مردان، مبانی دیگری است که تفکرات غربی را درباره زنان، کاملاً ظالمانه و متحجرانه ساخته است.

ایشان با استناد به برخی مقالات و کتابهایی که در غرب درباره اوضاع واقعی زنان، منتشر می شود افزودند: اگر می خواهیم نگاه ما به مسئله زن، «سالم، منطقی، دقیق و راهگشا» باشد باید از افکار غربی در مسائلی نظیر اشتغال و برابری جنسی کاملاً فاصله بگیریم.
ایشان «برابری جنسی زن و مرد» را از جمله حرفهای کاملاً غلط غرب خواندند و افزودند: برابری همیشه به معنای عدالت نیست، عدالت همیشه حق است، اما برابری گاه «حق» است و گاه «باطل».

رهبر انقلاب این سؤال را مطرح کردند که با کدام منطق باید زنان، که خداوند آنان را از لحاظ جسمی و عاطفی برای منطقه ویژه ای از زندگی آفریده است در عرصه هایی وارد کنیم که آنها را دچار رنج و سختی می کند؟

حضرت آیت الله خامنه ای با تأکید بر نگاه انسانی اسلام به مسئله زن افزودند: در بسیاری از مسائل از جمله سیر مقامات معنوی هیچ تفاوتی میان زن و مرد وجود ندارد اما قالبها متفاوت است و این واقعیت در کنار عرصه های مشترک، منطقاً عرصه های متفاوتی را نیز به همراه می آورد.

رهبر انقلاب با انتقاد از زیر بنای فکری بسیاری از کنوانسیونهای جهانی خاطرنشان کردند: اصرار غربی ها روی این زیربنای غلط، جامعه بشری را تباه می کند به همین دلیل برای دستیابی به نگاه صحیح و متوازن، باید از این مبانی برحذر بود.

حضرت آیت الله خامنه ای در تبیین دومین الزام دستیابی به راهبرد صحیح در مسئله زن، تکیه بر متون اسلامی را ضروری خواندند.
ایشان افزودند: در نگاه به مسئله زن نباید هر چیزی را که به نام دین بر سر زبانهاست قبول کرد اما باید اصولی را که شایستگان با شیوه درست استنباط از «قرآن و سنت و حدیث» ارائه می کنند تکیه گاه اصلی قرار داد.

رهبر انقلاب، دوری از مسائل فرعی و پرداختن به مسائل اصلی را سومین الزام دستیابی به راهبرد صحیح در مسئله زن خواندند و خاطرنشان کردند: مسئله خانواده بخصوص «سلامت، امنیت و آرامش زن در خانواده»، مسئله ای اصلی است که باید به آن پرداخت.
ایشان تأکید کردند: باید عوامل سلب آرامش و سکینه روحی زن در خانواده را جستجو کرد و با شیوه های گوناگون از جمله قانون و تبلیغ صحیح، این موانع را برطرف کرد.

حضرت آیت الله خامنه ای با ابراز تأسف از اینکه در محیطهای قدیمی و جدید، زن موجودی درجه ۲ و موظف به خدمتگزاری تصور می شود افزودند: این مسئله، درست نقطه مقابل نگاه فقه مترقی اسلام به زن است.
رهبر انقلاب افزودند: متأسفانه برخی، چیزهایی را از اسلام می گیرند اما برای اینکه غربی ها بدشان نیاید مسائلی از غرب را هم به آن اضافه می کنند که این قابل قبول نیست.

رهبر انقلاب برخورداری زن از فرصت تحصیل و رشد و تعالی را یک ضرورت برشمردند و خاطرنشان کردند: برخلاف برخی دیدگاهها، اشتغال از مسائل اصلی مربوط به زنان نیست البته اشتغال و مدیریت مادام که با مسئله اصلی یعنی خانواده منافاتی پیدا نکند، ایرادی ندارد.

ایشان با اشاره به مسائلی که درباره تحصیل زنان در برخی رشته های تحصیلی دانشگاهی مطرح شد افزودند: اگر در این مسئله تفاوتی هم باشد ضدعدالت نیست چرا که نباید رشته های تحصیلی و مشاغلی که متناسب با طبیعت زنان نیست به آنان تحمیل شود.
حضرت آیت الله خامنه ای افزودند: اینکه زنان برخی مشاغل را برعهده نگیرند هیچ ننگ و نقصی نیست بلکه آن چیزی غلط است که متناسب با طبیعت الهی زن نباشد.

رهبر انقلاب اسلامی در پایان سخنانشان، زنان فهمیده و تحصیلکرده و ممتاز را، بهترین اشخاص برای پیگیری صحیح مسائل زنان خواندند و آنان را به تلاش در این زمینه دعوت کردند.

پیش از بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی خانم مولاوردی معاون رئیس جمهور در امور زنان و خانواده در گزارشی از مسائل مربوط به زنان گفت: به لحاظ شاخص سلامت و مشارکت اجتماعی بانوان از وضع بسیار خوبی در منطقه برخورداریم و زنان جامعه نقش مؤثر و بی بدیلی در تحقق شعار «اقتصاد و فرهنگ با عزم ملی و مدیریت جهادی» خواهند داشت.

No responses yet

Apr 19 2014

علی خامنه‌ای خواستار شد: دوری از تفکر اشتغال زنان و برابری جنسیتی

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,سیاسی,ملای حیله‌گر

دیگربان: علی خامنه‌ای می‌گوید غرب مسئله «زن» را «بد» فهمیده و در جمهوری اسلامی باید از افکار غربی درباره «اشتغال» زنان و «برابری جنسیتی» به طور کامل فاصله گرفته شود.

آقای خامنه‌ای روز شنبه (۲۹ فروردین) در جمع گروهی از زنان این مطالب را بیان کرده و به بنیان‌های فکری غرب درباره زن تاخته است.

وی گفته «غربی‌ها به دلایل مختلف، مسئله زن را بد فهمیده اند٬ اما‌‌ همان فهم غلط و تباه کننده را سکه رایج دنیا کرده‌اند و با هوچی‌گری، مجال حرف زدن به دیگران و مخالفان را نمی‌دهند.»

رهبر جمهوری اسلامی در بخش دیگری از سخنان خود «نگاه مادی» و «غیرالهی» به هستی و جهان را ریشه «انحراف عمیق» تفکرات «ظالمانه» و «متحجرانه» غرب به زن دانسته است.

خامنه‌ای همچنین «برابری جنسی زن و مرد» را از جمله حرف‌های «کاملاً غلط غرب» خوانده و اضافه کرده باید از این فرآورد‌ه‌های غربی «کاملا پرهیز و دوری» کرد.

رهبر جمهوری اسلامی افزوده باید در برابر مرجعیت چنین افکاری ایستاد و ذهن را از این تفکرات «کهنه اما نونما» و «خائنانه اما ظاهراً دلسوزانه» تخلیه کرد.

علی خامنه‌ای در بخش دیگری از سخنان خود خواستار راه‌اندازی مجموعه‌ای «فراقوه‌ای» در رابطه با مسائل زنان شده است.

روحانیون حاکم بر ایران بیش از ۳۰ سال است که به غرب و مناسبات اخلاقی٬ سیاسی و اقتصادی آن حمله کرده و روایت‌های غیر واقع‌بینانه‌ای از مناسبات فرهنگی٬ سیاسی و اقتصادی آن به مخاطبان خود ارائه می‌کنند.

آن‌ها الگوی زندگی براساس تعلیمات «معصومان» شیعه را بهترین الگوی زندگی بشر می‌دانند؛ در حالی که در پیاده کردن این الگو در ایران شکست خورده‌اند.

اجرای قوانین اسلامی در سال‌های اخیر شدت یافته٬ به طوری که پلیس به کسانی که پوشش‌های اسلامی را رعایت نمی‌کند٬ تذکر داده یا آن‌ها را بازداشت می‌کند.

استفاه از ماهواره هم در ایران ممنوع است و دختران و پسران نیز نمی‌توانند آزادانه با یکدیگر ارتباط داشته باشند.

مهمانی‌ها٬ مجالس خصوصی و تجمعات مدنی در ایران تحت کنترل پلیس و نهاد‌های امنیتی است و گزارش‌های فراوانی از برخورد با سازمان‌دهندگان این برنامه‌ها منتشر شده است.

No responses yet

Mar 08 2014

تن‌فروشی در سه پرده

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,سیاسی

خودنویس: سی و چند سال از عمر نظامی می‌گذرد که دین و آموزه‌های مذهبی در جامعه، مدرسه و اداراتش تزریق می‌شود اما با این حال «فساد» در همه ابعادش چنان ریشه دوانده که می‌رود تا به درخت تنومندی تبدیل شود.

پرده اول، آزادی به انقلاب

عصریک روز پاییزی که سرما از درز در و پیکر ماشین تو می‌خزید و آزار می‌داد و شب می‌رفت تا چتر سیاهش را روی سر شهر باز کند، حوالی میدان آزادی به سمت انقلاب، کنار خیابان و کمی دورتر از ایستگاه اتوبوس زنی ایستاده و دست دختر بچه‌ای شش ـ هفت ساله را در دست گرفته… در ترافیک سنگین عصرگاهی فرصت این هست تا به عابران وسرنشیان دیگرخودروها دقیق‌ترنگاهی داشته باشی، به چهره زن که دقت می‌کنم، بیست وچندساله است و به سی هم نمی‌رسد. به نزدیکی‌اش که می‌رسم توقف می‌کنم تا سوار شود. بدون هیچ حرفی در عقب را باز می‌کند و اول دخترش و بعد خودش وارد ماشین می‌شوند. راه می‌افتم و هم‌چنان خزنده از آزادی دور می‌شویم تا به انقلاب برسیم.

گاه گاهی زن با دخترش حرف می‌زند، منتهی آن‌قدر صدایش آرام است که به زحمت می‌شنوم. با خودم حساب می‌کنم که باید ده چراغ قرمز مسیر را پشت سر بگذارم و اگر برای هر کدام ده دقیقه وقت تلف شود چقدر می‌شود، ضرب و تقسیم تعداد ماشین‌ها و به دست آمدن تعداد آدم‌هایی که وقت‌شان در این مسیر تلف می‌شود کلافه‌ام می‌کند. ترجیح می‌دهم به چیزهای بهتری فکر کنم. به کارهایی که به خودم قول داده بودم انجام دهم، به دوستانی که قرار گذاشته بودم حتما ببینم و به خیلی چیزهای دیگر.

مجری رادیو پیام صدایش در فضای سرد ماشین می‌پیچد که می‌گوید تمام مسیرهای اصلی شهر با ترافیک مواجه هستند. می‌گویم چه زحمتی می‌کشند این مسوولان ترافیک! این که واضحه شب عید همیشه همه جای تهران ترافیک بوده و هست.

زن از پشت سرم روی صندلی جابه‌جا می‌شود و می‌گوید: آقا خراب بشه این تهران که هم شلوغه هم گرونه.

ته لهجه‌اش را با این‌که سعی دارد پنهان کند برایم غریبه است. چیزی در ذهنم وول می‌خورد تا کشف کنم کجایی است. به جایی نمی‌رسم. می‌گویم: بله همین‌طوره، روز به روز هم داره شلوغ‌تر میشه.

– گرونی آقا، گرونی کمر همه رو داره می‌شکنه.

تا آن لحظه در آینه نگاهش نکرده بودم، وقتی در سایه- روشن دیدمش، شک کردم، آیا این همان زنی بود که من به خاطر سرما و دخترک کوچکش سوار کردم؟

با همان ته لهجه‌اش می‌گوید، چرا ماتت برده؟ چیزی شده؟

خودم را جمع و جور می‌کنم و چیزی نمی‌گویم. هشت چراغ قرمز را هم رد کرده‌ام و دیگر تا میدان انقلاب راهی نمانده، باید سر جمالزاده می‌رفتم بالا به سمت بلوار کشاورز و بعد امیرآباد. چراغ قرمز نهم هم که رد شدم، صدای رادیو را کم می‌کنم و می‌گویم، من قبل از رسیدن به میدان انقلاب از جمالزاده می‌رم بالا، شما کجا پیاده می‌شین؟

پاسخ زن تمام حدس و گمانم را به یقین تبدیل می‌کند. با صدایی شبیه فریاد می‌گوید: پیاده شم؟ برای چی سوارم کردی که حالا بخوام پیاده بشم!

از درون سردم می‌شود. مغزم قفل شده. این اولین باری بود که در تمام عمر با چنین چیزی برخورد می‌کردم. نمی‌دانم چه باید بگویم و چکار باید بکنم. آب دهانم را قورت می‌دهم تا خشکی گلو رفع بشود و بتوانم حرفی بزنم، خودم را جمع می‌کنم و می‌گویم، من دیدم هوا سرده بچه همراه‌تون هست سوارتون کردم.

— اگر مسافر کش بودی باید اول می‌پرسیدی که من مسیرم کجاست.

— بله، اما من مسافر کش نیستم خانم.

— حالا باید چکار کنم؟

جرات پیدا می‌کنم و می‌گویم: نمی‌دانم، من به سمت بلوار کشاورز میرم، اگرمسیرتون هست که برم اگر نه تا قبل از میدان انقلاب باید پیاده بشید.

— می‌شه برم گردونی همون‌جا که سوارم کردی؟ اقلا اون‌جا می‌دونم که چکار باید بکنم؟

تراقیک قفل است و هیچ حرکتی نیست. یادم می‌افتد به دخترک. یاد دختر خودم می‌افتم. حس می‌کنم خون در مغزم منجمد شده. هزار جور فکر و خیال در کسر ثانیه به مغزم هجوم می‌آورد.

می‌گویم: از این بچه خجالت نمی‌کشی؟

انتظار داشتم سرو صدا کند. دشنامم بدهد. بد و بی‌راه بگوید. اما سکوتش بر فضا سنگینی کرد. از آینه می‌بینم که دستش را روی سر دخترک گذاشته و دارد نوازشش می‌کند. به نقطه‌ای خیره مانده. سکوتش آزارم می دهد.

— شوهر داری؟

این را من می‌گویم. جراتی مضاعف از سکوت سنگین زن احساس می‌کنم…. جوابم می‌دهد. تلخی در حرفی که از دهانش خارج می‌شود آشکار است. می‌گوید دارم.

— پس چرا….؟

— الان چند هفته‌ای است که توافق کردیم!

نمی‌توانم باور کنم. زن با مردش توافق کرده که خود فروشی کند؟ در هیچ کتاب و فیلم و لغت‌نامه و فرهنگی نمی‌شود این را سراغ گرفت. باورم نمی‌شود و این را زود متوجه می‌شود.

— شوهرم معلم ابتدایی است. همه حقوقی که می‌گیرد می‌شود کرایه خانه.

گوش کردن به قصه این زن برایم مهم‌ترین کار دنیا می‌شود. حاشیه خیابان نزدیکی پارک سوار میدان انقلاب جایی برای توقف پیدا می‌کنم و می‌ایستم. بخاری ماشین را روشن می‌کنم تا شاید کمتر احساس سرما کنم. هر چند که سرما از درونم نشات می‌گیرد.

ادامه می‌دهد…

پول آب و برق و گاز و تلفن را هر ماه از پس اندازی که داشت می‌داد. از شندرغاز ارثی که بهش رسیده بود. ته کشید. درمانده بودیم. قرض از شوهر خواهر و برادر و خاله و عمه هم این‌قدر زیاد شده بود که دیگر کسی نبود که بدهکارش نباشیم. این‌طوری شد که شد.

سرم را روی فرمان ماشین گذاشته‌ام. مزه شور خون را حس می‌کنم که از فشار دندان بر لب، تمام دهانم را شور کرده. گلویم خشک است. از تو سردم است و کرخت شده‌ام.

این بچه……

حرفم را قطع می‌کند:

اگر این بچه نبود خود کشی می‌کردیم.

آدرس خانه‌اش را می‌پرسم. جایی حوالی آزادی، مهرآباد جنوبی است که خوب می‌شناسم. بی‌آن‌که به ساعت نگاهی کنم راه می‌افتم. انگار با خودم لج کرده باشم، دور برگردان سرجمالزده را دور می‌زنم و سر ماشین را به سمت آزادی می‌چرخانم. هوا تاریک شده و من یادم رفته تا چراغ‌های ماشین را روشن کنم! زن سرش را از بین دو صندلی جلو آورده و می‌گوید:

یعنی شما واقعا متوجه نشدی من چرا کنار خیابون وایسادم؟

ــ نه،‌ نشدم، اگر می‌شدم که سوارت نمی‌کردم.

ــ واقعا؟

ــ بله، ‌واقعا!

سکوت دوباره را می‌شکند و می‌گوید: به همه چیز فکر کردیم. آخرش به این نتیجه رسیدیم که ….

حرفش را قطع می‌کنم و می‌گویم: آخرش چی؟

شانه رابالا می اندازد و می‌گوید: دنبال کار هستم.

می گویم: با پولی که در میاری زندگی می‌چرخه؟

ــ ای، حداقلش اینه که دیگه مجبور نیستم زیر نگاه هرزه‌ی شوهر خواهری باشم که ازمون طلب‌کاره. یک‌بار هم پسر دایی شوهرم رسما بهم پیشنهاد داد به جای طلبش باهاش باشم.

چراغ قرمزهای خیابان آزادی را یکی یکی پشت سر می‌گذارم، نزدیکی جایی که سوارش کرده‌ام می‌گوید، همین جاها پیاده‌ام کن. جوابی نمی‌دهم و به سمت محلی که آدرس داده بود می‌رانم.

مهرآباد جنوبی، جایی که زن و شوهر معلم و دخترکشان در یک خانه اجاره‌ای زندگی می‌کردند جزیی از خاطرات فراموش نشدنی‌ام است. چهره‌ی زن نشسته در قاب آیینه محدب نمای ماشین هیچ گاه از خاطرم پاک نمی‌شود. حرف‌های زن مثل میخی فولادی بر مغزم فرو رفت که گفت: با شوهرم توافق کردیم که ….

پرده دوم، قم

به قم، شهر خون و قیلم خوش آمدید

این را می‌شود روی تابلویی دید که ورودی شهر شهید پرور قم نصب کرده‌اند. کنار آن هم تابلوی دیگری است که نشان می‌دهد تا کربلا چقدر راه مانده. کربلا ۹۱۳ کیلومتر.

ورودی قم میدان هفتاد دو تن می‌ایستم. همکارم دو رگه ایرانی آلمانی است. مادری ایرانی و پدری آلمانی داشته که هر دو فوت کرده‌اند. برای بخش آلمانی دویچه وله کار می‌کرد و من برای بخش فارسی. شنیده بودم در قم جایی هست که زنان صیغه‌ای و مردان مشتری که اغلب از طلبه‌ها هستند حضور پر شوری دارند. وقتی به ناتاشا موضوع را گفتم، تهیه یک گزارش از این محل آن‌قدر براش جالب شد که در اولین فرصت مقدمات سفر به شهر خون و قیام را فراهم کرد. تنها اسم یک قبرستان و مسجد را داشتیم و باید مسیر را خودمان پیدا می‌کردیم. قبرستان شیخان. جایی حوالی خیابان نجفی، پشت حرم معصومه. پرسان پرسان آدرس را پیدا می‌کنیم. روز از نیمه گذشته و گرمای هوا کلافه کننده است. به همکارم پیشنهاد می‌دهم اول جایی نهاری بخوریم و بعد به کارمان برسیم. قبول نمی‌کند. احساس مسوولیتی که گویی از خون آلمانی‌اش ناشی می‌شود بر عادات فرهنگی سرزمین مادری‌اش غلبه می‌کند و می‌گوید اول کار.

جایی ماشین را پارک می‌کنم. ناتاشا دوربین را بر می‌دارد. از همراه داشتن دوربین منصرفش می‌کنم و می‌گویم بهتر است عادی باشیم تا خبرنگار. قبول می‌کند. ورودی قبرستان را که پیدا می‌کنیم ساختمان مسجدی قدیمی هم نمایان می‌شود و کنار آن مسیری دالان مانند است، یک سو دیوار قبرستان است و سوی دیگر هم دیوار ساختمان مسجد قدیمی. همین که وارد حیاط مسجد می‌شویم، مردی عتاب می‌کند که خواهر بدون چادر وارد نشو. مانده‌ایم که چادر از کجا بیاوریم. جستجوی من و همکارم برای پیدا کردن چادر هم به جایی نمی‌رسد. پیرمرد خوش رویی نظرم را جلب می کند که از لحظه ورود ما را زیر نظر داشت. به سمتش می‌روم و بعد از احوال پرسی می‌گویم از کجا می‌شود چادری تهیه کنیم که این همکار من سرش کند؟

نگاه معنا داری می‌کند و با لهجه غلیط قمی می‌گوید: «حالا چادر هم سرش کرد، یقین نمی‌خواد بره تو مسجد نماز بوخونه که! پس بهتره بیرون بمونه!»

حرف پیرمرد حرف حساب بود. کنار پیرمرد می‌نشینم و به ناتاشا می‌گویم بهتره بیرون منتظر باشد تا ببینم چه‌کار می‌شود کرد! سیگاری برای پیرمرد روشن می‌کنم. نگاهی به جعبه سیگار و بعد خود سیگار می‌کند و با ولع پک غلیظی می‌زند و طوری از دود لذت می‌برد که انگار بهترین مائده‌ی دنیوی نصیبش شده باشد. پاکت سیگار را روی پایش می‌گذارم و می‌گویم مال تو، من زیاد سیگار نمی‌کشم. ناباورانه پاکت را برمی‌دارد و در جیب جلیقه‌ی رنگ و رفته‌اش می‌گذارد. موقع حرف زدن تنوره دود از دهانش بیرون می‌زند و تک و توک دندان‌های باقی مانده و زرد رنگش هم نمایان می‌شود. لذت غیر قابل وصفش از سیگار که تمام می‌شود می پرسد: «حالا اینجا چکار داری؟ نماز خون که نیستی! مستراح مسجد هم که بیرونه!»

لودگی نهفته در کلامش ذاتی است. شنیده بودم قمی‌ها و می‌دانستم که اصفهانی‌ها بذله گو هستند. با دست اشاره‌ای به سمت راه‌رو دالان طور که به قبرستان منتهی می‌شود می‌کنم و می‌گویم، این ….

نمیدانم چه باید بگویم، می‌ترسم حرفی بزنم و کار خراب بشود. پیرمرد خیره به دهانم مانده. نیش خندی می‌زند و می‌گوید: ها، همین‌جاس!

ــ خب می‌خوایم بریم ببینیم دیگه!

ــ تو می‌خواستی بری ببینی یه حرفی، اون دختر چرا می‌خواس بره دیگه؟

نمی‌گویم که همکارم است و هر دو خبرنگاریم. می‌گویم از سر کنجکاوی و برای کار دانشگاه می‌خواست از نزدیک ببیند.

گرمای سوزان قم طوری است که آدم احساس می‌کند خورشید در دو وجبی از سرش قرار دارد. پیرمرد سیگار دیگری آتش می‌زند. در این فاصله چند جوان و یکی دو طلبه درست از مقابل جایی که ما نشسته بودیم رفتند و در انتهای راه روی دالان طور به سمت قبرستان پیچیدند. آدرس را درست آمده بودم و اذن ورود را پیرمرد باید می‌داد. کمی بعد هم دیدم که جوانی آمد و در مشت پیرمرد اسکناسی گذاشت و نگاه سنگینی به من کرد و رفت. پشت سرش هم زن جوانی پیچیده در چادر مشکی، سخت رو گرفته روان بود.

به پیرمرد می گویم، بیشتر کیا میان این‌جا؟

ــ قبلنا زیاد می‌اومدن، الان کم شدن، همی طلبه‌ها و جوون عزب اوغلی‌ها میان دیگه

ــزن‌ها چی؟

ــ اونا هم مومنه‌هایی هستن که میان دیگه، بی‌اونا که جور در نمیاد اصلا.

ــ می‌شه برم ببینم؟

ــ یه وقت مشتری نشی! زنت دعوات نکنه یه وقت!

اشاره‌اش به جایی است که همکارم ایستاده و پیرمرد فکر کرده که ناتاشا همسر من است. خیالش را راحت می‌کنم. وقتی می‌فهمد که همکارم هست و نسبتی با من ندارد، نگاهش خریدارانه می‌شود و زیر لب هم چیزی می‌گوید. شاید زیبایی به ارث برده از ژن اروپایی ناتاشا را تحسین می‌کرد!

از جا که بلند می‌شوم، پیرمرد هم بر می‌خیزد اما پا به پا می‌کند. می‌فهمم که حقش را می‌خواهد. اسکناس درشتی که می‌دهم چشمانش برق می‌زند و قبراق می‌شود. مسیر را نشانم می‌دهد و در راه می‌گوید، اگرهم خواستی جا هم هست!

محوطه قبرستان قدیمی را تصور کنید با سنگ قبرهایی قدیمی و خاک گرفته. گرمای ظهرگاهی قم و سایه سار تک درخت‌هایی که جا به جای محوطه وجود دارد. زیر درخت‌ها چند مردی جوان پراکنده بی‌آن‌که حرفی با هم بزنند ایستاده‌اند. در یک چشم چرخاندن زنانی پوشیده در چادر سیاه نشسته بر سنگ مزارهایی می‌بینی که بدون هیچ بخل و خستی گردی صورت‌شان را بیرون انداخته‌اند. در این میان دو سه پسر بچه هم هستند سطل آب به دست که نقش واسطه را بازی می‌کنند. کافی است مشتری از یکی از زن‌ها خوشش بیاید، پسر بچه با گرفتن پولی نقش واسطه را بازی می‌کند و پیغام می‌برد و قرار را نهایی می‌کند. گوشه‌ای همراه با پیرمرد می‌ایستم. زن جوانی است که تقریبا دور از دید مردان نشسته وهم نظرم را جلب می‌کند. می گویم: حاج اقا این خانم…

حرفم را قطع می‌کند و می‌گوید: من حاجی نیستم جوون! به من بوگو سید!

ــ سید جان چطوری می‌شه با اون خانم حرف زد؟

برایم توضیح می‌دهد که من حق ندارم تا وقتی با آن خانم محرم نشده‌ام، حرفی بزنم.

چطوری باید محرم بشوم؟

به جای پاسخ دادن، پسرکی را به اسم صدا می‌کند. پسر با سرعت می‌آید. پیرمرد زن مورد نظر را نشانش می‌دهد و پسر بلافاصله می‌شود پیک محبت. کمی بعد زن در چند متری ما ایستاده است. در این فاصله سید برایم توضیح داد که اگر بلدی صیغه بخوانی که فبها، اگر هم بلد نیست که خودش می‌خواند حق الزحمه‌اش را می‌گیرد.

نگاهی به زن می‌کنم. صورت سفیدش از گرما سرخ شده و عرق روی پیشانی‌اش نشسته. لبخندی می‌زند و سری تکان می‌دهد. کمی بعد پیرمرد سید با گرفتن یک اسکناس دیگر کلماتی به عربی گفت و از من پرسید چند ساعت؟ سه ساعت خوبه؟

بی آنکه بدانم از چه حرف می‌زند گفتم خوبه! و بعد تمام و ما، من و زن محرم شدیم!

به سمت ماشین که راه افتادم زن هم پشت سرم آمد. سوار ماشین شدم. هم‌کارم در صندلی جلو نشسته بود و از خنکای کولر ماشین لذت می‌برد. زن تا در عقب را باز کرد و ناتاشا را دید پا پس کشید. از ماشین پیاده شدم تا توضیح بدهم که گفت:

ببین آقا، من از کثافت کاری خوشم نمیاد واهلش نیستم!

لهجه‌ی آذری داشت و فهمیدم که منظورش چیست. گفتم: این خانم فقط و فقط همکار من است. من همین الان مبلغی که باید پرداخت بشه را به شما می‌پردازم. فقط چندتا سوال دارم و بعد شما را بخیر و ما را به سلامت.

بدون معطلی پولی که از قبل به وسیله پسربچه‌های سقای قبرستان طی شد بود را شمردم و دادم. زن هنوز هم باورش نمی‌شد. با اکراه سوار شد و به همکارم سلام کرد. ناتاشا پرسید، این‌جا رستوران خوب جایی می‌شناسی؟

زن آدرس رستوران را داد. در آینه دیدم که مشغول رسیدن به اوضاع خودش هست اما باروم نشد وقتی که از ماشین پیاده شد همان زنی باشد که در قبرستان دیده بودم. زنی به زحمت سی ساله، زیبا، پوشیده در مانتویی سورمه‌ای و روسری آبی گلدار و مقدار ملایمی آرایش ناشیانه. از نگاه حیرت‌زده من خنده‌اش گرفته بود، گفت: هیزی نکن!

ناتاشا پرسید: هیزی یعنی چی؟

توضیح دادم که نگاه منظوردار یا از سر لذت به زن می‌شود هیزی! ناتاشا گفت: آها پس بعضی وقتا هم من باید به تو بگویم که به من هیزی نکن!

هر سه نفر خندیدیم و غذا سفارش دادیم. ناتاشا ترجیح می‌داد تا بیشتر منتظر نباشد و سوالاتش را بپرسد. زن معذب بود و ما زیر نگاه سایر مشتری‌های رستوران حاج حسین!

از همکارم خواستم تا سوالاتش را در ماشین مطرح کند. زن هراس داشت از این‌که مبادا اسم و رسمی از او جایی منتشر شود. دایم می‌گفت من آبرو دارم! عجب غلطی کردم.

خیالش را راحت می‌کنیم تا بدون دلهره غذایش را بخورد. در ماشین ضبط مینی کاست را روشن می‌کنم، قبلش از زن جوان که خودش را نرگس معرفی کرده می‌پرسم برایت راحت‌تر است که خودت ماجرای زندگیت رو تعریف کنی یا این‌که ما سوال بپرسیم و تو جواب بدهی؟

می گوید خودم شروع می کنم و بعد شما هم سوال بپرسید.

هجده ساله بودم که شوهرم دادند. توی شهر ما ساوه، همه هم دیگه رو میشناسن، خواستگار زیاد داشتم اما این که شد شوهرم آشنای فامیل بود وچون مذهبی بودن، پدرم موافقت کرد و من شوهر کردم. بچه‌ی اولم دختر بود و دومی هم دختر و سومی شد پسر که شوهرم فوت کرد…

نرگس ماجرای مرگ شوهرش را این‌طور توضیح داد که برای تعمیر تانکر بزرگی وارد مخزن شده بوده و بعد بر اثر گاز گرفتگی خفه شده و بیست و چهار ساعت بعد متوجه شدن و جسد را از تانکر بیرون آورده‌اند.

شوهرم مغازه داشت و کمی بعد از مرگش مجبور شدم مغازه را بفروشم. یک مدتی هم با پولی که مانده بود سرکردم، اما با تمام شدن پول دیگر دستمان خالی بود و زندگی سخت شده بود. پدرم و برادر کوچک‌ترم هم تا جایی که می‌شد حمایت کردن، پدرم که فوت کرد اما ورق برگشت و اوضاع همه بد شد، طوری که به نان شب هم محتاج شده بودیم. تصمیم گرفته بودم برم تهران برای کار اما نه کسی را داشتم و نه کاری را بلد بود و نه حتی مدرکی داشتم. تا این‌که در یکی از جلسات مذهبی خانمی این راه را نشانم داد.

نرگس تعریف کرد که برای تامین هزینه‌های زندگی‌اش هفته‌ای یک روز به قم می آید و معمولا دو شنبه‌ها. گاهی هم که مشتری بوده شب را در قم مانده و در غیر این صورت به ساوه بر می‌گشته. تمام اعضای خانواده و دوست و آشنا هم فکر می‌کردند که نرگس در حوزه علمیه قم درس می‌خواند و پولی که دارد هم شهریه‌ای است که حوزه به او می‌دهد. نرگس می‌گفت حتا چندتا از دخترهای فامیل پیش من آمدند و خواستند تا آن‌ها هم برای درس خواند در حوزه علمیه و پول گرفتن با من به قم بیایند که با هزار دوز و کلک از سر باز کردم.

نرگس عکس دو دختر و یک پسرش را در کیف داشت و به ما نشان داد. همکار دو رگه‌ی من با دیدن عکس منقلب شد، اما نرگس از این‌که می‌توانست با پولی که به دست می‌آورد نیازهای ابتدایی بچه‌هایش را تامین کند خوشحال بود.

از نرگس در مورد مشتری‌ها و میزان درآمدش پرسیدیم که گفت: دیدید که مشتری‌ها معمولا طلبه‌ها و جوان‌ها هستند که چندان در خرج کردن دست و دلباز نیستند، اما اگر خوششان بیاید از چیزی دریغ نمی‌کنند.

او تعریف کرد که چون اغلب طلبه‌ها در حجره‌های حوزه ساکن هستند و جای مستقلی ندارند، معمولا همان سید به آن‌ها تخت اجاره می‌دهد! تخت‌های مسافرتی که در مقبره‌های خصوصی برپا می‌شود.

نرگس می‌گفت دوسال است که مرتب به قم می‌آید و مشتری‌های خودش را دارد. شناخته شده است و کسی تا به حال مشکلی برایش ایجاد نکرده. یکی دو روحانی با نفوذ هم از مشتری‌های گاه به گاه نرگس بودند که با واسطه‌گری طلبه‌های جوان‌تر به نرگس معرفی شده بودند. نرگس می‌گفت آن‌ها وضع مالی خوبی دارند و دست و دل‌باز هستند.

حرف‌های‌مان که با نرگس تمام شد از ما خواست تا او را به ترمینال ساوه برسانیم، جایی که اتوبوس و مینی‌بوس و سواری‌های کرایه به سمت ساوه می‌رفتند. بعد از مشورت با همکارم تصمیم گرفتیم که خودمان او را به ساوه ببریم. در تمام طول مسیر صد کیلومتری قم به ساوه، نرگس با لهجه شیرین آذری- فارسی حرف زد و ما گوش کردیم. نزدیکی شهر ساوه دوباره نرگس در جلد همان زن محجبه‌ای فرو رفت که از کلاس درس و بحث حوزه علمیه قم باز می‌گشت.

پرده سوم، سر تخت طاووس

وقتی مرحوم ایرج گرگین برایم توضیح داد که دقیقا چه چیزی می‌خواهد، تاکید کرد که این قدیمی‌ترین شغل دنیاست و مبادا کاری کنی که به اصطلاح انگشت در لانه زنبور فرو کردن باشد.

با یک پرس و جوی ساده فهمیدم که نزدیک‌ترین و بهترین محل برای یافتن سوژه مورد نظر تقاطع تخت طاووس با ولیعصر، مقابل هتل تهران است.

این را دوستم پیمان گفته بود که در آن زمان مشتری تعداد زیادی از «زنان خیابانی» بود و خانه‌های زیادی را در گوشه و کنار شهر می‌شناخت که محل تجمع آن‌ها بود. عصر یک روز تصمیم گرفتیم به محلی برویم که پیمان نشانی‌اش را داشت. انتهای خیابان هفدهم امیر آباد و در یکی از ساختمان‌های مسکونی آن‌جا خانمی به همراه دو پسر و یک دختر کوچکش زندگی می‌کرد که کارش جواب دادن به تلفن و فرستادن دختران جوان به منزل مشتری‌ها بود. دوستی خانم…. با پیمان هم دوستی عمیقی بود که باعث شد خیلی زود به من اعتماد کند و اجازه بدهد که از جزییات کار و زندگی خود و یکی دوتا از دخترانی که در خانه بودند سوال کنم.

خودش می‌گفت پسر بزرگش از شوهر اولش است و این یک پسر و دختر از شوهر دومش. شوهر دومش در آن زمان به خاطر معامله طلا ورشکست شده بود و در زندان بود. طه اسم همسرش بود که او تاتا صدایش می‌کرد. می‌گفت وقتی وضع تاتا خوب شد من هم ترجیح دادم کارم را تعطیل کنم و فقط نقش واسطه تلفنی برای مشتری‌ها و دخترها داشته باشم. اما تاتا که افتاد زندان باز مجبور شدم کار را از نو شروع کنم.

خانه‌اش بزرگ بود، سه خوابه، در هر اتاق سرویس خواب مجلل و تلویزیون وجود داشت. چهار خط موبایل داشت که آن زمان هر کدام دو میلیون قیمت داشتند. به عبارتی ارزش تنها چهار خط موبایل خانم… دوبرابر ارزش ماشین من بود. خانه هم دو خط تلفن و فاکس داشت. می‌گفت شماره تلفن خانه را معمولا به کسی نمی‌دهد، مگر مشتری‌های قدیمی و دوستان نزدیکش. ماهی هم یکبار در خانه‌اش سفره می‌انداخت، به گفته خودش چندتا از گردن کلفت‌های بازار و مدیران دولتی می‌آمدند، مشروب و دودی بود و بساط قمار و دلبری دختران.

اعتیادش هم چیزی نبود که بخواهد پنهان کند. همان‌جا که بود به مرفین خونش هم رسیدگی کرد، چای و سیگاری هم پشت بندش و بعد یک‌ریز حرف زد. دختری که ستایش نامش بود را گل سرسبد دخترانش معرفی کرد. دختر سبزه و قد بلند شیرازی که اول حاضر به حرف زدن نبود و می‌گفت شاید دوست پسرم خوشش نیاید، اما وقتی خانم… چند فحش آبدار نثار دوست پسرش کرد با خنده گفت خب حالا چی می‌خواین بدونید؟

ستایش می‌گفت به خاطر مقروض بودن خانواده‌اش به تهران آمده و گفته که در بیمارستان کار می‌کند. می‌گفت اول که آمدم واقعا آمده بودم که کار کنم، ‌اما کو کار؟ دیدم هرجا هم بخوام برم کار کنم همینه، باید همین کار را بدون اجر و مزد انجام بدهم، این‌طوری شد که اومدم تو این کار. دوست پسرم هم گفته هر وقت که بشه با هم می‌ریم اروپا.

خنده تمسخر آمیز خانم … معنایش این بود که گوشش از این حرف‌ها پر است.

از خانم … در مورد بچه‌هایش می‌پرسم. می‌گوید موضوع حل شده است. این بیزینس من است. بچه‌ها هم می‌دونن و معنی بیزینس را می‌فهمن.

– نمی‌ترسید که سروکارتان به پلیس و دادگاه بیافتد؟

این را من می‌پرسم و می‌گوید، یادت باشه کجا داریم زندگی می‌کنیم. همه چیز با پول حل می‌شه. اصلا اگر من حواسم به کارم نباشه و سبیل چرب نکنم که بارم بار نمی‌شه که!

آتوسا دختر دیگری که جوان‌تر از ستایش بود در همین مورد می‌گفت: یک زمانی من پاتوق داشتم. اون موقع‌ها موبایل و این چیزا نبود که. تلفن خونه هم نمی‌خواستم دست کسی باشه، به همین خاطر برای خودم پاتوق داشتم و هر وقت می‌خواستم می‌رفتم سر پاتوق. آقا باورتون نمی‌شه بگم که اگر به مامورا باج نمی‌دادم نه خودم می‌تونستم کار کنم و نه مشتری‌هام می‌تونستن اون دور و بر آفتابی بشن.

آتوسا تعریف کرد که مدتی هم با هم‌دستی چند مامور کارشان تلکه کردن مشتری‌های پول‌دارش بوده. می‌گفت با مشتری قرار می‌گذاشت، قرارش را به ماموران اطلاع می‌داد، وقتی سوار ماشین مشتری می‌شد ماموران سر می‌رسیدند و مشتری هم که معمولا از بین آدم‌های متاهل انتخاب شده بود از ترس آبرو ریزی حاضر به باج دادن و پرداخت رشوه‌های کلان می‌شده.

آتوسا تعریف کرد که چطور شش ماه زندانی شده به خاطر این‌که یکی از مشتری‌های طعمه،‌ مامور بلند پایه‌ای از وزارت اطلاعات بوده و پدر آن دو مامور نیروی انتظامی را درآورده. می‌گفت تازه به من رحم کرد که فقط شش ماه زندانی شدم وگرنه معلوم نبود چه بلایی سرم می‌آمد.

داستان تن‌فروشی و صیغه شدن در ایران داستان تازه‌ای نیست و بدون شک هیچ وقت قدیمی نخواهد شد، داستانی که ریشه در فقر دارد، چه فقر اقتصادی و چه فقر فرهنگی. داستانی که بعد از انقلاب اسلامی مسوولان سعی در انکار و پنهان کردن آن داشتد بی‌آنکه لحظه‌ای اندیشه کنند چه کاری شد که طی سی و چهار سال تزریق اجباری دین و حجاب در جامعه و مدرسه و اداره، فساد در همه ابعادش چنان ریشه‌ای دوانده که می رود تا به درختی تنومند تبدیل شود.

No responses yet

Feb 21 2014

هیس!خانم‌ها پچ‌پچ نمی‌کنند

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,سیاسی,هنر

فوت و فن: کار سختی است؛ اگر بتوانید توانمندی بانوان جوان نوازنده را در کنار هیاهوی کف و سوت و کِل و … تماشاچیان قرار دهید، می‌توانید حال و هوای اجرای شب گذشته‌ ژیوار شیخ‌الاسلامی در جشنواره بین‌المللی موسیقی فجر را هم مجسم کنید.

به گزارش خبرنگار بخش موسیقی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، حدود نیم ساعتی از زمان مقرر می‌گذشت که ژیوار شیخ‌الاسلامی با همراهی نوازندگانی با لباس‌های سنتی ایرانی به رنگ‌های فیروزه‌ای و قهوه‌ای، روی سن سالن فرهنگسرای نیاوران آمد.

سرپرست گروه پیش از شروع کار از مخاطبانش تشکر کرد و گفت: بروشورها متعلق به کار قبلی‌مان است پس تقاضا می‌کنم برای آشنایی با اعضای گروه بخش بیوگرافی را مطالعه کنید.

ژیوار بخش نخست اجرایش را به موسیقی سنتی ایرانی اختصاص داد. «بگذار که من بر شانه این صبح دلاویز بنشینم و از عشق سرودی بسرایم … » آغازگر همراهی این بانوی خواننده و نوازندگان جوانش بود.

وی سپس شعر معروف «ای ساربان آهسته ران …‌» را با ملودی جدید ارائه کرد.

*** یک عده آمده بودند فقط دست بزنند

تا نیمه‌ی کار، گروه «ژیوار» با اجرای قطعات موسیقی سنتی ایران توانسته بود علاقه‌مندان حرفه‌ای موسیقی را با خود همراه کند، اما به نظر می‌رسید جمعیت زیادی از تماشاگران به دنبال هدف دیگری به این کنسرت آمده بودند. این گروه که تعدادشان کم هم نبود، بدون توجه به محتوای اثر تنها در پی فرصتی برای دست زدن و شادی بودند و به محض مکث کردن چند ثانیه‌ای نوازندگان، آن‌ها را تشویق می‌کردند.

این در حالی است که چنین حرکتی در دیگر اجراهای جشنواره فجر به ندرت رخ می‌دهد.

*** هیس! خانم‌ها پچ‌پچ نمی‌کنند

در کنسرت شب گذشته ژیوار شیخ‌الاسلامی، همهمه و پچ‌پچ خانم‌های حاضر در سالن فرهنگسرای نیاوران، از نکات منفی بود.

قطعات یکی پس از دیگری نواخته می‌شد اما برخی تماشاگران قصد برقراری سکوت را نداشتند.

این همهمه‌ها با هیس گفتن‌های متوالی و اعتراض‌آمیز برخی دیگر از تماشاگران همراه می‌شد اما تا پایان اجرا هم تمامی نداشت.

پس از اجرای سومین قطعه بود که در ردیف میهمانان ویژه، درگیری لفظی میان دو خانم بر سر جا صورت گرفت و تماشاگران این بار برای ختم قائله شروع به کف زدن کردند. تشویق‌ها ادامه داشت تا جایی که یکی از نوازندگان با اشاره دست از حضار خواست دیگر دست نزنند.

*** ببخشید که ترانه‌های تکراری نمی‌شنوید

پس از به پایان رسیدن این قطعه، ژیوار رو به مخاطبان کرد و گفت: امشب قطعه «شهر خاموش» را به یاد استاد بزرگم آقای یوسف‌زمانی اجرا می‌کنیم. خانواده ایشان در سالن حاضر هستند و من این کار را به ایشان تقدیم می‌کنم.

این بانوی آوازه‌خوان سپس اضافه کرد: موسیقی مرز جنسیتی ندارد اما ما می‌خواهیم بگوییم زنان هم می‌توانند آثار فاخر ارائه کنند. می‌خواهیم بگوییم ما می‌توانیم و باید توانمندی‌های‌مان را نشان دهیم. آماده‌ایم که حرف خاص بزنیم. از اینکه در این اجرا موسیقی تکراری نمی‌شنوید متأسفم اما تا کی می‌خواهیم کار بزرگان را تکرار و آن‌ها را بزرگ‌تر کنیم. آن‌ها بزرگ هستند، ما هم باید حرفی برای گفتن داشته باشیم و در تکرار آثار ایشان خلاصه نشویم.

ژیوار پس از سخنانش قطعه‌ای از یوسف زمانی ارائه کرد که مضمونی غمگین داشت اما تماشاگران پیگیر همچنان به دست زدن مقطع با ریتم نوازندگان ادامه دادند!

*** حضور همسران وزرای ارشاد، امور خارجه و ارتباطات در سالن

بخش اول به پایان رسیده بود و اعضای گروه پس از تنفسی 10 دقیقه‌ای با لباس‌های رنگارنگ محلی کردستان روی سن بازگشتند. در همان ابتدای کار خانم‌ها از ژیوار درخواست خواندن موسیقی کردی کردند اما او رو به مخاطبانش گفت امشب چند بانوی عزیز در سالن هستند که با پشتیبانی آن‌ها توانسته‌ایم قدمی در موسیقی بانوان برداریم. خانم آقای جنتی (وزیر ارشاد)، خانم آقای ظریف و همسر وزیر ارتباطات امشب میهمان ما هستند.

در حالی که تماشاگران با شنیدن نام وزیر امور خارجه شروع به دست زدن کردند، ژیوار حرف‌هایش را این‌گونه پی گرفت. علاوه بر این میهمان عزیز دیگری هم امشب در کنار ماست. اولین صدابردار زن ایران خانم سوسن بخشایی که زحمات بسیاری طی دهه‌های گذشته در این حوزه کشیده‌اند.

در بخش بعدی یکی از کارهای حسین یوسف‌زمانی را به خانواده ایشان تقدیم می‌کنم. این دو برادر – حسن و حسین یوسف‌زمانی – خدمات بسیاری برای موسیقی ایران و کردستان انجام داده‌اند و جا دارد از ایشان تقدیر کنیم.

*** موسیقی شاد و روسری‌های رنگین و تذکرات مأمورین

قطعه بعدی که ضرب‌آهنگی تند داشت با استقبال تماشاگران پرشور ژیوار که پیش‌تر اشاره‌ای به آن‌ها شد، مواجه شد.

خانم‌ها ایستاده و نشسته با دستمال و روسری و دست زدن و کل کشیدن و … دیگر چیزی کم نگذاشتند و همین مطلب موجب تذکراتی چند از جانب مأمورین سالن فرهنگسرای نیاوران شد.

پس از اتمام این قطعه مخاطبان خواستار تکرار آن شدند اما ژیوار دکلمه‌ای را با این مطلع به آن‌ها تقدیم کرد «من زنی از زنان ایرانم در جهان همچو دُر غلطانم…»

*** کردستان؛ تلفیقی از موسیقی شاد و رنج مادران

ژیوار شیخ‌الاسلامی که دختران نوازنده گروهش تا این لحظه به خوبی با هم‌نوازی عود، نی، قانون، تنبک، دهل، کمانچه و تار همراهی‌اش کردند، پیش از اجرای ترانه بعدی در توضیح موسیقی محلی کردستان اظهار کرد: موسیقی کردستان به خاطر نوع لباس‌ها و رنگ‌های شادی که در آن‌ به کار گرفته می‌شود، موسیقی شادی به حساب می‌آید اما موسیقی این خطه مقام‌های مختلفی دارد و حیف است که آن‌ها را نشنوید. موسیقی کردستان با شعر سورانی از اهمیت بالایی برخوردار است. به امید روزی که ظلم و ستم ریشه‌کن شود و به یاد مادران کرد حلبچه و سوریه و … که در فجایع چند دهه گذشته رنج بسیاری برده‌اند، این ترانه را تقدیم‌تان می‌کنم تا حس و حال کردستان را احساس کنیم.

ژیوار شیخ‌الاسلامی پس از به پایان بردن این قطعه ترانه‌هایی شاد را به روی صحنه برد و تماشاگران هم وی را همراهی کردند.

No responses yet

Feb 03 2014

علی دهباشی به اتهام چاپ شعری علیه “چادر” محکوم شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی

رادیوفرانسه: علی دهباشی- روزنامه‌نگار پیش‌کسوت ایرانی و مدیرمسئول مجله “بخارا”، به اتهام چاپ شعری که از نظر مدعی‌العموم، زنان چادرپوش به کلاغ تشبیه شده بودند مجرم شناخته شد. این شعر که “جملگی کلاغ” نام دارد سروده “منصور اوجی”، یکی از شاعران معاصر ایران است.

صبح امروز پرونده‌ مجله “بخارا” در شعبه 79 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی محمدرضا محمدی کشکولی و با حضور اعضای هیأت منصفه مطبوعات بررسی شد.

در این جلسه، هیأت منصفه مطبوعات، “علی دهباشی” مدیر مسئول مجله “بخارا” را مجرم شناخت، اما با اکثریت آرا مستحق تخفیف دانست.

تیرماه گذشته، یکی از سایت‌های خبری وابسته به بسیج، مدعی «توهین مجله بخارا به زنان چادری با تشبیه آنان به کلاغ» شد.

پس از آن، سایت “بسیج دانشجویی” بیانیه ای را منتشر کرد که در آن به “منصور اوجی” شاعر 76 ساله شیرازی حمله شده بود.

به دنبال حمله برنامه‌ریزی شده سایت‌های خبری نزدیک به نیروهای تندرو در ایران، پرونده مدیرمسئول ماهنامه بخارا با شکایت مدعی‌العموم به دادگاه رفت.

علی دهباشی، یکی از خوش‌نام‌ترین روزنامه‌نگاران ایران است که علاوه بر انتشار مجله بخارا، “شب‌های بخارا” را برای بزرگداشت بزرگان فرهنگ و ادب و هنر ایران و جهان برگزار می کند.

No responses yet

Jan 27 2014

گروهی از مراجع تقلید: حکومت حق دارد زنان را مجبور به رعایت حجاب کند

نوشته: خُسن آقا در بخش: حقوق بشر,سیاسی,ملای حیله‌گر

دیگربان: گروهی از مراجع تقلید در پاسخ به پرسش مشترکی درباره «حجاب اجباری» فتوا داده‌اند که حکومت اسلامی «حق» انجام چنین کاری را دارد.

فتوای این مراجع در پاسخ به پرسش مجله اینترنتی «دخت‌ایران» مبنی بر این که آیا «حکومت اسلامی حق دارد به عنوان حکم اولیه رعایت حجاب را بر زنان مسلمان اجبار کند؟» صادر شده است.

علی خامنه‌ای در پاسخ به این پرسش فتوا داده که «اصل حکم حجاب از ضروریّات دین است ‏و مراعات آن واجب است.»

ناصر مکارم شیرازی هم اعلام کرده حگومت می‌توان برای برخورد با «گناهان آشکار» در جامعه وارد عمل شود و از آن جلوگیری کند.

حسین نوری همدانی یکی دیگر از مراجع تقلید به صراحت فتوا داده که حکومت اسلامی حق دارد حجاب را برای زنان اجباری کند.

لطف‌الله صافی گلپایگانی هم فتوا داده است: «در صورت اصرار زن بر بدحجابی در جامعه اسلامی، چنانچه از نهی متنبه نشود٬ حاکم شرع جامع‌الشرایط می‌تواند او را تعزیر نماید.»

بر اساس ماده ۶۳۸ قانون مجازات اسلامی «هرکس علنا در انظار و اماکن عمومی و معابر تظاهر به عمل حرامی کند، علاوه بر کیفر عمل به حبس از ده روز تا ۲ ماه یا ۷۴ ضربه شلاق محکوم می‌شود.»

علاوه بر این٬ بر اساس تبصره این ماده قانونی زنانی که بدون «حجاب شرعی در معابر و انظار عمومی ظاهر شوند به حبس از ۱۰ روز تا دو ماه و یا از ۵۰ تا ۵۰۰ هزار ریال جزای نقدی محکوم خواهند شد.»

No responses yet

Jan 23 2014

وزیر خارجه ایتالیا در ایران اصرار داشت بی‌حجاب باشد

نوشته: خُسن آقا در بخش: حقوق بشر,سیاسی

رادیوزمانه: سایت جهان در گزارشی از سفر اخیر اما بنینو، وزیر امور خارجه ایتالیا به ایران نوشته است وی به‌هنگام رسیدن به تهران اصرار داشت بی‌حجاب باشد اما مسئولان حکومتی این اجازه را به او ندادند.
حجاب اما بنینو، وزیر امور خارجه ایتالیا در ایران مسئله‌ساز شد.

جهان نوشته است “طبق پروتکلی که از پیش میان ایران و سایر کشورهای جهان به توافق رسیده است، تمامی بانوان دیپلمات سایر کشور‌ها موظفند با حجاب روسری و پوشیدگی متعارف در ایران وارد کشور شوند. اما هنگام نشستن هواپیمای حامل وزیر امور خارجه ایتالیا، وقتی مدیر تشریفات وزارت امور خارجه با سه روسری رنگین برای استقبال از وی وارد هواپیما می‌شود، او قبول نمی‌کند و می‌گوید که فقط بدون حجاب حاضر است وارد ایران شود.”

این گزارش می‌افزاید، وقتی به وزیر امور خارجه ایتالیا گفته می‌شود که طبق پروتکل باید عمل شود، وی پاسخ می‌دهد که چطور مقامات ایرانی در ضیافت‌های ما به دلیل سرو مشروب حاضر نمی‌شوند، من هم حاضر نیستم تن به این محدودیت بدهم.

اصرار اما بنینو سبب می‌شود که مدیرکل تشریفات با محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه ایران تلفنی تماس می‌گیرد و از ظریف می‌خواهد با وزیر امور خارجه ایتالیا صحبت کند. ظریف حاضر به مکالمه تلفنی نمی‌شود اما به مسئولان می‌گوید: “بگویید اگر نخواهید حجاب داشته باشید، نمی‌توانیم در تهران از شما پذیرایی کنیم و همه قرارهای شما لغو می‌شود.”

در پایان این گزارش آمده است که اما بنینو “با ناراحتی در داخل هواپیما ابتدا با ایتالیا تماس تلفنی برقرار می‌کند و بعد با عصبانیت و پس از کشیدن چند سیگار، با اکراه روسری را به سر کرده و از پلکان هواپیما پایین می‌آید.”

سفر وزیر امور خارجه ایتالیا به تهران به دعوت محمدجواد ظریف در روز ۳۰ آذرماه سال جاری انجام شد. در طول ۱۰ سال گذشته، این نخستین بار بود که وزیر خارجه ایتالیا به ایران سفر می‌کرد.

No responses yet

Jan 07 2014

ماجرای «بازجویی» مرضیه اکبرآبادی از بانوی قایقران ایران در المپیک

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,حقوق بشر,سیاسی

رادیوفردا: سولماز عباسی در مسابقات گزینشی المپیک لندن به میزبانی کره جنوبی، در فینال ماده تک نفره سنگین وزن موفق به کسب سهمیه شد تا در لندن، تنها نماینده بانوان ایران در رشته روئینگ باشد. او یکی از اعضای تیم دختران ایران بود که توانست مدال برنز بازی‌های آسیایی ۲۰۱۰ را به گردن بیاویزد.

تعلیق فدراسیون قایقرانی ایران، تعطیلی اردوی تیم ملی و حتی نامشخص بودن حضور ایران در لندن باعث شد او به اتفاق محسن شادی، احمدرضا طالبیان و آرزو حکیمی در لندن از دستیابی به مدال باز بمانند. حتی چند روز قبل از المپیک، اعزام او به پرتغال برای برگزاری اردوی مشترک هم لغو شد تا سولماز روزهای پایانی تمریناتش را در شهرستان میانه پیگیری کند.

تبعیض در توزیع امکانات مالی و سخت‌افزاری بین ورزشکاران مرد و زن، تصمیمات سلیقه‌ای مدیران در حوزه ورزش بانوان و نامشخص بودن استانداردهای پوشش ورزشکاران زن از جمله مباحثی است که سولماز عباسی قایقران المپیکی ایران در مصاحبه با ایسنا به آن اشاره کرده است.

او با اشاره به اینکه ورزشکاران مرد «تافته جدا بافته» هستند و این موضوع باعث آزار بانوان ورزشکار می‌شود، چنین تبعیضی را صرفاً معطوف به عملکرد مدیران مدیران مرد ندانسته و گفته است: «شخصاً به ندرت پیش آمده از یک مسئول زن انرژی مثبتی دریافت کنم.»

​​سولماز عباسی برای نخستین بار ماجرای جلسه با مرضیه اکبرآبادی معاون پیشین ورزش بانوان در وزارت ورزش را شرح داده است. توضیحات عباسی، گویای بازجویی و تخطئه او توسط معاون وزیر ورزش است که در نهایت نیز به گریستن او در دفتر خانم اکبرآبادی منجر شده است.

این نشست بعد از المپیک لندن انجام شد و به گفته سولماز، بانوان ورزشکار خوشحال بودند از اینکه می‌توانند مشکلاتشان را مطرح کنند. اما در دفتر خانم اکبرآبادی متوجه می‌شوند که باید منتظر مانده و تک تک به اتاق او بروند.

​​وقتی نوبت به سولماز می‌رسد، مرضیه اکبرآبادی ابتدا او را محکوم می‌کند که چرا هنگام اعزام به لندن، مربی و سرپرست تیم زن و شوهر بودند؟ عباسی هم که بهت زده شده، نمی‌داند این موضوع چه ارتباطی به او دارد. اکبرآبادی سپس می‌پرسد: «چرا کاورت در قایق، داخل شلوارت بود؟»

بانوی قایقران المپیکی پاسخ می‌دهد: «خانم اکبرآبادی، کاش می‌آمدید قایق ما را می‌دیدید. صندلی ما در قایق روی ریل حرکت می‌کند و اگر من کاورم را داخل شلوار نگذارم، کاورم زیر صندلی می‌رود و باید در طول مسیر بایستم و دوباره کاور را از زیر صندلی بیرون بکشم.»

مرضیه اکبرآبادی قانع نشده و می‌گوید: «شما نباید این موضوع را تشخیص دهید.»

سولماز عباسی: «کاش خودتان می‌آمدید و می‌گفتید ما چه بپوشیم.»

مرضیه اکبرآبادی: «اصلاً چرا روز مسابقه کاورت را از وسط پایت ندوختی؟»

سولماز عباسی: «ورزشکاری که برای اولین بار به المپیک رسیده، توی قایق بنشیند و کاورش را از وسط پایش بدوزد؟»

مرضیه اکبرآبادی در پاسخ می‌گوید: «می‌آمدی و لباست را از من می‌گرفتی.»

سولماز عباسی: «اما خانم، این لباس را فدراسیون در اختیارم گذاشته؛ من که از کمد شخصی‌ام لباس برنداشتم. لباس رسمی مسابقه است و سالهاست ملی‌پوشان با آن مسابقه می‌دهند.»

به این ترتیب، جلسه تک نفره به پایان رسیده و ورزشکار المپیکی از اتاق بیرون می‌آید. سولماز می‌گوید: «وقتی از اتاق بیرون آمدم گریه کردم. دیدم نمی‌توانم با فردی که چنین مسئولیت بزرگی دارد درباره موضوعات بدیهی صحبت کنم. حتی مسائلی را که مطرح می‌کردم نمی‌پذیرفت. مقابل بسیاری از حرف‌های خانم اکبرآبادی سکوت کردم چون فنی نبود و اصلاً نپرسید که در المپیک چکار کرده‌ایم، تمریناتمان چگونه بود؟ مشکلی داشتیم یا نه؟»

وقتی از اتاق اکبرآبادی بیرون آمدم گریه کردم. دیدم نمی‌توانم با فردی که چنین مسئولیت بزرگی دارد درباره موضوعات بدیهی صحبت کنم.
سولماز عباسی
​​سولماز عباسی که پیش از المپیک در تورنمنت سوئیس هم توانست در فینال C حضور یابد، درباره منبع خبری اکبرآبادی هم توضیحاتی داده: «وزارت ورزش یک کارشناس را همراه ما فرستاده بود المپیک. این خانم، کاملاً شخصی راجع به برخی مسائل به اکبرآبادی گزارش می‌داد. زمانی که مقابل اکبرآبادی نشسته بودم، از رفتن به المپیک پشیمان بودم و می‌گفتم من اینجا چه کار می‌کنم؟ و این تنها نشستی بود که من با خانم اکبرآبادی داشتم. زخمی که توسط اکبرآبادی به من زده شد تا پایان عمر باقی می‌ماند.»

سولماز عباسی تاکید می‌کند که اگر مسئول ورزش بانوان یک مرد بود اما نگاهی فنی به موضوعات داشت، چنین احساسی به او دست نمی‌داد. اما به باور او وقتی بحث کمبود بودجه و امکانات وجود دارد، اولین گزینه‌ای که حذف می‌شوند، خانم‌ها هستند و اولویت همیشه با ورزشکاران مرد است.

او یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های بانوان را بحث مربی، امکانات، حقوق و پاداش می‌داند که باعث بی‌انگیزگی زنان ورزشکار شده است.

ستاره قایقرانی زنان ایران به مسئله حجاب هم اشاره کرده و می‌گوید: «نمی‌دانم تا چه حد می‌توانم روی صحبتم پیش بروم اما برخی مسائل را دوست دارم صریح عنوان کنم. شرایطی در کشور وجود دارد که به آن احترام می‌گذاریم اما بعضی از کارشناسان می‌آیند و شرایط را عجیب و غریب می‌کنند. یعنی قانون مشخصی را برای پوشش تعیین نمی‌کنند. مثلاً امروز می‌گویند باید کاور یک ورزشکار چهار انگشت بالای زانو باشد و دو روز بعد کارشناس دیگری می‌آید و می‌گوید که باید کاور به شکل دیگری باشد.»

خانم عباسی می‌افزاید: «حرف من این است که مسئولان بحث پوشش را شفاف سازی کنند. ورزشکار با موضوع پوشش مشکلی ندارد و عقایدش را دوست دارد اما قانون مشخصی را تعیین کنند که ماندگار باشد. به طور مثال با لباس فرم قایقرانی در وزارتخانه عکس انداخته‌ام و این لباس تایید شده اما فردای آن روز در مسابقه، به همان لباس ایراد گرفته‌اند.»

No responses yet

Jan 05 2014

کوتاه‌سازی دوران تحصیل دختران برای ازدواج زودتر

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,حقوق بشر,سیاسی,مذهب

خودنویس: یکی از مسوولان ارشد فرهنگی-آموزشی جمهوری اسلامی می‌گوید که با توجه به بلوغ زودرس دختران، بهتر است آموزش مدرسه برای آنان دو سال کمتر شود تا فرصت تشکیل زندگی مشترک را داشته باشند.

علیرضا علی‌احمدی رییس کمیسیون تدوین الگوی سبک زندگی اسلامی‌ـ‌ایرانی دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی در مصاحبه‌ای [2]، با حمله به مدرنیته و زندگی شهری، گفت که فرهنگ غربی و تجملات «ما را به اسراف و تبذیر دعوت می‌کند. وقتی چنین ارزش‌هایی وجود دارد طبیعی است که اعضای خانواده اعم از زن و مرد همگی باید کار کنند تا هزینه‌های این زندگی تجملی بدون آرامش شهری را تامین و به ناچار عمده وقت خود را درگیر ظواهر و مادیات زندگی ‌کنند».

وی که سابقه تصدی مقام وزارت آموزش و پرورش جمهوری اسلامی را در کارنامه دارد، نظر خود را برای تغییر سیستم آموزشی کشور این‌گونه مطرح کرد: «یکی از پیشنهادات بنده این است که نظام آموزشی‌ ما به جای این‌که از نظر ساختاری به صورت ۳-۳-۳-۳ که اکنون مطرح می‌شود، باید مبتنی بر چرخه عمر دختران و پسران‌مان تعریف کنیم، از دید من با توجه به بلوغ زودرس دختران نسبت به پسران، با توجه به قدرت فهم و تجزیه و تحلیل زودتری که برای دختران ما در مقایسه با پسران حاصل می‌شود، این ۱۲ سال تعلیمات عمومی که در آموزش و پرورش مطرح است برای دختران می‌تواند در ۱۰ سال ارائه شود».

علیرضا علی‌احمدی ادامه داد: «پس اگر ما دوره دبیرستان و یا دوره آموزش و پرورش عمومی برای دختران‌مان در تعداد سال‌های کمتری تعریف کنیم، اختلاف سنی هم میان دختران و پسران ایجاد می‌شود که آمادگی آن‌ها را برای تشکیل زندگی مشترک تناسب می‌بخشد و دختران ما قبل از این‌که وارد چرخه زندگی شغلی شوند، می‌توانند تشکیل خانواده داده و کار اصلی آن‌ها خانواده، فرزند و پرداختن به آن مسائلی باشد که روز قیامت باید به آن پاسخ‌گو باشند».

این عضو شورای انقلاب فرهنگی، فرهنگستان هنر جمهوری اسلامی و سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران، داشتن شغل را برای زنان بدون مانع دانست اما گفت که شغل جزو اولویت‌های زندگی ما برای خانم‌ها نیست «بلکه بانوان ما باید بتوانند کانون گرم خانواده را شکل دهند و فرزندی تربیت کنند که اعمالش برای پدر و مادرش باقیات الصالحات باشد و موجبات رضای الهی را فراهم کند».

علی‌احمدی که از داوطلبان برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری اخیر نیز بود، ادامه داد: «از این‌رو وقتی خانم شاغل باشد، خانه‌دار و بچه‌دار هم است، مرد خانواده نیز اگر چه دو شغل داشته باشد، باز هم فشار زندگی بر خانم خانواده بیشتر است، پس این شائبه برای بانوان پیش می‌آید که چرا یک خانم باید مسوولیت فرزنددار شدن را متحمل شود، اصلا چرا باید بپذیرد که بچه‌دار شود؟! این‌ها واقعیت‌های زندگی امروزی ما است که اگر مورد توجه قرار گیرند، باعث می‌شوند که ازدواج‌ها به موقع شکل بگیرند و فرزندان از مهر مادری و کانون گرم خانواده به اندازه برخوردار شوند».

عضو گروه اقتصادی معاونت بررسی‌های بیت رهبری، به مساله کاهش جمعیت اشاره کرد و گفت که نیاز به بازتعریف انتظارها از افراد مومن و «شهروند تراز جمهوری اسلامی» بر مبنای آموزه‌های اسلامی وجود دارد.

لازم به ذکر است که مساله مقابله با کاهش جمعیت، در سال‌های اخیر با فرمان رهبر جمهوری اسلامی [3] در دستور کار مسوولین نظام قرار گرفته است. حسینعلی شهریاری رییس کمیسیون بهداشت و درمان مجلس شورای اسلامی در مصاحبه‌ای [4] که روز شنبه هفتم دی‌ماه منتشر شد، گفت: رهبر جمهوری اسلامی در جلسه‌ای که اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی نیز در آن حضور داشتند، «دستور جدی» برای عدم ارائه کمک مالی به روش‌های جلوگیری از کاهش جمعیت داده است.

به گفته‌ی این نماینده مجلس، علی خامنه‌ای در جلسه مذکور گفته است: «مساله عقیم‌سازی و جلوگیری باید جدا جلویش گرفته شود، دستگاه‌های دولتی مطلقا به خود اجازه ندهند که پول بیت‌المال صرف شود برای این‌که نسل متوقف شود».

سال ۱۳۸۹ محمود احمدی‌نژاد رییس دولت وقت جمهوری اسلامی در گفت‌وگویی [5] با شبکه یک تلویزیون دولتی ایران، گفت ایران قابلیت جمعیتی معادل ۱۵۰ میلیون نفر را دارد و افزود که داشتن یک یا دو فرزند سیاستی غربی است. آبان‌ماه ۱۳۹۲ نیز علی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی در پیامی که به همایش «تغییرات جمعیتی و نقش آن در تحولات مختلف جامعه» در شهر قم فرستاد، اظهار کرد: «ما دست کم را گرفتیم که گفتیم ۱۵۰ میلیون، بیشتر هم می‌شود» [6].

علی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی سال گذشته موضع‌گیری سابق خود را مبنی بر تایید سیاست کاهش جمعیت اشتباه خوانده و گفته بود [7]: «یکی از خطاهایی که خود ما کردیم این بوده که تحدید نسل از اواسط دهه ۷۰ به این طرف باید متوقف می‌شد. مسوولان کشور در این باره اشتباه کردند و خود بنده هم سهیم هستم. این را خدای متعال و تاریخ بر ما ببخشد».

در پی طرح سیاست‌های جدید برای تشویق به افزایش جمعیت، جراحی‌های پیش‌گیری از بارداری از چرخه عمومی ارائه خدمات حذف شد [8]، واحد درسی «تنظیم خانواده» در دانشگاه‌ها که پیشنهاد شده بود [9] با «شکوه همسرداری» جابه‌جا شود، جای خود را به واحد «دانش خانواده» [10] داد و اخیرا نیز شهروندهای پایتخت شاهد بیل‌بوردهای بحث‌برانگیز «فرزند بیشتر، زندگی شادتر» [11] به جای «پسر یا دختر، دو بچه کافی‌ست» بودند.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .