اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'خمینی'

Oct 07 2014

گفت‌وگو با مادری که فرزند ٥ساله‌اش را برای فروش گذاشته است: پسرم را می‌فروشم تا صاحبخانه شوم

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,سیاسی,ملای حیله‌گر

خبرآنلاین: روزنامه شهروند نوشت:

نوشته بود «یک پسر پنج‌ساله به فروش می‌رسد» یک آگهی چند خطی روي ديوارهاي شهر با یک شماره موبایل. شوخی نبود. پشت خط صدایی شکسته انگار که صدای پیرزنی سالخورده باشد اما سالخورده نبود. ماجرا، قصه فروش کلیه نیست، روایت فروش یک بچه است، یک پسربچه پنج ساله که مادر و پدرش او را به فروش گذاشته‌اند، آگهی کرده‌اند و گوش به زنگ تلفن که چه کسی پسرشان، پسر پنج ساله‌شان را می‌خرد؟ پدر و مادرش، یک زوج زابلی‌اند که پسر‌شان را برای فروش گذاشته‌اند. به این امید که از اجاره‌نشینی خلاص شوند و در مقابل، پسرشان به دست فرد نیکوکاری بیفتد و آینده روشنی داشته باشد. آگهی چند خطی، تکان‌دهنده است اما از آن تکان‌دهنده‌تر، واگذاری یک کودک ٥ساله در ازای یک خانه است، خانه‌ای در زابل. پسرشان را می‌فروشند چون پدر و مادرش، نمی‌توانند از پس هزینه‌های خود و سه فرزندشان بر بیایند، در پرداخت کرایه ماهیانه منزلشان مانده‌اند و نمی‌خواهند هر شب شاهد شب بیداری‌ها و گرسنگی‌های فرزندان دل‌خسته‌شان باشند.

پسرتان را برای فروش گذاشته‌اید؟
برای فروش نه، در ازایش یک خانه می‌خواهیم.

یعنی پسرتان را در ازای یک خانه می‌دهید؟
بله

چرا؟
چون پول نداریم حاج آقا، چون هیچ چیزی نداریم، صاحبخانه جوابمان کرده است. ما پول نداریم، رعیت هستیم.

خب هر کسی که پول نداشته باشد باید فرزندش را بفروشد؟

این کار را برای آینده بچه‌هایم انجام می‌دهم.

کجا زندگی می‌کنید؟
زابل.

خود زابل یا روستاهای اطراف؟
نه خود زابل.

به سازمان‌های مرتبط برای این‌که به شما کمک کنند مراجعه کرده‌اید؟
بله حاج آقا، همه جا رفتیم.

چی را قبول نمی‌کنند؟
این‌که کمکمان کنند.

یعنی خانه به شما بدهند؟
بله، ولی هیچ کمکی هم نمی‌کنند، ما هیچ چیزی نداریم.

دقیقا به شما چه گفتند؟
گفتند که شوهرم باید ٦٠ساله بشود. شوهرم مریض است، بدحال است، عکس از سینه و ریه‌اش گرفتیم و بردیم، شوهرم حتی ناراحتی قلبی دارد، دست و پاهایش شکسته است، اما باز هم می‌گویند وقتی ٦٠سالش شد کمک می‌کنیم. من سه‌سال است که پیگیر کمک هستم.

نامه‌نگاری مکتوب داشتید؟
بله، ولی گفتند شوهرم باید ٦٠سالش شود.

پیش چه کسی رفتید؟
یادم نیست.

چرا شوهرتان کار نمی‌کند؟
مریض است حاج آقا، کاری نمی‌تواند بکند.

اصلا شغل شوهر شما چیست؟
راننده بوده، ولی ماشین نداره.

یعنی قبلا ماشین داشته؟
نه قبلا هم نداشته.

خب چطوری رانندگی می‌کرده؟ برای کجا کار می‌کرده؟
قبلا که مرزها باز بودند، با ماشین گازويیل می‌برد مرز، ولی الان که مرزها بسته شده دیگه نمیشه گازويیل برد.

همسرتان از کجا ماشین می‌آورد؟
ماشین از آشناها می‌گرفت، یک ماشین از داماد خواهرزاده مادرم می‌گرفت و با رفیق‌هایش گازويیل می‌برد. با خود صاحب ماشین می‌رفتند مرز و گازويیل می‌فروختند.

الان پول از کجا میارید؟
از یارانه.

چقدر می‌گیرید؟
٢٠٠هزار تومان.

چرا شوهر شما کار نمی‌کند، به جز رانندگی کار دیگری بلد است؟
زمانی که در تهران بودیم کار می‌کرد، ولی کار برایش سخت بود و نمی‌توانست کار کند.

تهران به چه کاری مشغول بود؟
٢‌سال در کوره می‌کرد، ولی کارخانه بیمه‌اش نمی‌کرد، کارش هم سخت بود، دیگر نتوانست کار کند.

شوهرتان چند سالش است، شما چند‌ سال دارید؟
شوهرم ٥٥ ساله است و من ٣٥‌سال دارم.

خب شوهرتان نمی‌تواند مثلا سرایدار شود، نگهبانی بدهد، کارهایی از این دست؟
دست‌ها و پاهای شوهرم شکسته، نمی‌تواند کارهای سنگین انجام بدهد، هیچ جای دیگری هم نتوانست کار نگهبانی و سرایداری پیدا کند. اگر از این کارها پیدا شود حتما کار می‌کند.

دست و پای شوهرتان به چه دلیل شکسته است؟
تصادف کرده، موقعی که رانندگی می‌کرد، تصادف کرد و دست‌ها و پاهایش آسیب دید.

شما چند تا بچه دارید؟
سه تا.

چند ‌سالشان است؟ اسم‌هایشان را می‌گویید؟
پسرم ابوالفضل کلاس ششم است. دخترم زهرا کلاس پنجم است و پسرم آریا.

که ٥ سالشه و برای فروش گذاشتید.
بله. حاج آقا برای من هم خیلی سخته، از وقتی که کوچک بود، بزرگش کردم، من خودم شبانه‌روز گریه می‌کنم، ولی چه کاری می‌توانم انجام بدهم، گفتم شاید از طرف کمیته امداد کاری بکنند، ولی هیچ خبری نشد.

آریا خودش چیزی نمی‌گوید؟ خبردار شده که می‌خواهید بفروشیدش؟ زهرا و ابوالفضل چطور با این مسأله برخورد کرده‌اند؟
گریه می‌کنه، همه‌شان گریه می‌کنند، زهرا، ابوالفضل و آریا گریه می‌کنند، می‌گویند چرا این‌جوری شد، من هم ناراحت هستم، ولی جایی از خودمان نداریم، این کار را برای آینده خود بچه‌ها می‌خواهم انجام بدهم، برای این‌که معتاد نشوند، من جوان‌های دیگر را می‌بینم که پلاستیک جمع می‌کنند تا بفروشند برای عمل‌شان (اعتیادشان)، نمی‌خواهم بچه‌های من این‌طوری بشوند.

خب شما می‌خواهید یکی از بچه‌هایتان را فدا کنید تا بقیه بچه‌ها سرنوشت بهتری داشته باشند؟
من باید چه کار کنم؟ چه کاری از دست من بر می‌آید؟

خیلی‌ها هستند که خانه اجاره‌ای دارند، باید بچه‌های‌شان را بفروشند؟
ما که پول نمی‌خواهیم، فقط یک خانه می‌خواهیم.

فکر می‌کنید آخر و عاقبت آریا چی میشه اگر بفروشیدش؟
نمی‌دانم حاج آقا.

به این فکر نکردید که آریا دست یک آدم ناجوری بیفتد؟
خب همین جوری که بچه‌ام را نمی‌دهم، به کسی می‌دهم که امکاناتش خوب باشد، نه این‌که شرایطی مانند ما داشته باشد و فردا دوباره بچه‌ام را بفروشد.

چطور می‌فهمید کسی که برای بردن آریا آمده آدم خوبی است؟
خب باید بروم و خانه‌شان را ببینم، کجا زندگی می‌کنند، از چهارتا همسایه‌شان سوال کنم، باید مطمئن شوم بعد بچه‌ام را بدهم وگرنه اگر خوب نباشه من را هم بکشند بچه‌ام را نمی‌دهم.

به نظرتان فروختن پسرتان چه تأثیری هم روی آریا و هم بچه‌های دیگرتان دارد؟
من این کار را برای بچه‌هایم می‌کنم، می‌خواهم یک آدم خیرخواهی پیدا شود و به داد ما برسد. اگر می‌خواستم بچه‌ام را بفروشم در بیمارستان و موقع زایمان این کار را می‌کردم. من سر آریا سزارین شدم، مریض شدم. شوهرم هم که سکته کرده، من هم مریض هستم.

چه بیماری دارید؟
من بیماری کلیه دارم، یکی از کلیه‌های من کار نمی‌کند، فردا هم من می‌میرم هم شوهرم، می‌خواهم از آینده بچه‌هایم مطمئن شوم، من به آینده امید ندارم، مسئولان هم به داد ما نمی‌رسند، من خیلی وقته که رنگ دکتر را هم ندیده‌ام. چه کاری باید بکنم؟

شوهرتان معتاد که نیست؟
نه نیست.

هیچ‌وقت اعتیاد نداشت؟
قبلا بوده ولی الان رها کرده، معتاد اون‌طوری نبوده، معتاد شیره بوده، ولی چون قند داشته، دکتر گفته که خطرناکه، برای همین رها کرده، الان اصلا معتاد نیست.

شما که وضعتان این‌طوری بود، بی‌پول بودید و بیکار، شوهرتان هم که زمانی اعتیاد داشت، چرا سه بچه آوردید؟
خب قبلا این‌طوری نبودیم، اولش خوب بود. در خانه پدرم زندگی می‌کردیم، ولی بعد مشکلات ما زیاد شد.

شما خودتان نمی‌توانید کار کنید؟
کار نیست اصلا، زابل کار ندارد.

مثلا نمی‌توانید در خانه مردم کار کنید؟
من خیلی وقت‌ها در خانه مردم کار می‌کنم، ولی بیشتر مواقع به جای پول و مزد به من لباس می‌دهند، لباس که به کار من نمیاد. هیچ‌وقت حاضر نیستم لباس‌های کهنه دیگران را ببرم و بفروشم. در خانه‌ها کارگری می‌کردم، بادنجان و گوجه‌فرنگی پاک می‌کردم.

از وقتی این آگهی را پخش کردید چند نفر به شما زنگ زدند؟

خیلی‌ها زنگ زدند. می‌گفتند که بچه‌ات را نفروش، به تو کمک می‌کنیم خانه بگیری، گفتند به تو پول می‌دهیم، ولی دیگر خبری نشد. حتی یک نفر می‌گفت شخص خیری را معرفی می‌کند که کمکمان کند. ولی معرفی نکرد. می‌گفت برایتان با بلوک و آجر خانه درست می‌کنیم، ولی هنوز خبری نشده، من اگر می‌خواستم بچه‌ام را بفروشم، موقع زایمان این کار را می‌کردم، ولی الان راهی ندارم. الان آب و نان من گلی است.

چند وقت است آگهی فروش پسرتان را گذاشته‌اید؟
دو ماه.

از اقوام و فامیل و دوست و آشنا کسی به کمکتان نیامد؟
فامیلی که بتواند کمکمان کند و خانه بگیریم نداریم.

همسایه‌ها چی؟ همسایه‌ها کاری نکردند؟
نه، هیچ چیزی نگفتند.

چه وسایلی در خانه‌تان دارید؟
ما فقط یک یخچال داریم و یک تلویزیون، چیز دیگه‌ای نداریم. یخچال را هم یک نفر به شکل امانت به ما داده که تابستان را بگذرانیم.

غذا روی چی درست می‌کنید؟
یک گاز پیک‌نیکی دارم.

کرایه خانه شما چقدر است؟
ماهیانه صد‌هزار تومان.

چقدر پول پیش؟
پول پیش ندارد.

خانه‌تان چند متر می‌شود؟
حدودا ١٢٥ متر با یک سالن بزرگ.

خرج مدرسه بچه‌هایتان را چگونه تأمین می‌کنید؟
از طریق یارانه و کمک همسایه‌ها.

همسایه‌هایی که به مدرسه رفتن بچه‌هایتان کمک می‌کنند، نمی‌توانند کاری کنند که پسر ٥ساله‌تان را نفروشید؟
خب کمک می‌کنند ولی ما خانه می‌خواهیم، نمی‌توانند این کار را بکنند.

غذا را چه کار می‌کنید، با این توضیحاتی که دادید چه غذایی به بچه‌هایتان می‌دهید؟
خب بچه‌های من رنگ میوه را نمی‌بینند، گوشت و مرغ نمی‌توانم بخرم، همسایه‌ها کمکمان می‌کنند، دو همسایه قدیمی داریم که خیلی به فکر ما هستند، ولی برای آینده بچه‌هایم حاضرم همیشه گرسنه باشم، ولی در مقابل یک خانه داشته باشم تا بچه‌هایم بدون سقف نباشند.

شوهرتان با فروش پسرتان مخالف نیست؟
نه، مخالفتی ندارد. او کاری به این مسائل ندارد، او وضع خوبی ندارد. من هم چندان وضع خوبی ندارم.

منزل شما کجای زابل است؟
روبه‌روی مصلی، کوچه (…) ، پلاک (…) است. یک آزمایشگاه مرکزی نزدیک خانه ما است.

No responses yet

Aug 13 2014

از جهنم روحانی تا جهنم خمینی

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,طنز,ملای حیله‌گر


کاریکاتور از خودنویس (صبا)

No responses yet

May 19 2014

قطعات پازل طرح خمینی برای قتل منتظری

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی,ملای حیله‌گر

خودنویس: کنار هم قرار دادن دو خاطره و ادعایی که هراتی مطرح کرده است قطعات پازل طرح قتل آیت‌الله منتظری را پر می‌کند… روشن شدن این موضوع کمک می‌کند تا دامنه خشونت در نگاه بنیان‌گذار جمهوری اسلامی بهتر مشخص شود.

۵ سال پیش، عبدالحسین هراتی در مالزی به نقل از عمادالدین باقی مدعی شده بود که آیت‌الله خمینی قصد کشتن آیت‌الله منتظری و صد نفر از یارانش را داشته است. این موضوع را بسیاری فراموش کرده بودند تا وقتی که هراتی به ریاست اداره اسناد و مدارک دانشگاه آزاد منصوب شد. طه هاشمی معاونت فرهنگی دانشگاه آزاد بعد از بالا گرفتن اعتراضات وی را برکنار کرد. او مدعی بود که اداره حراست و وزارت اطلاعات صلاحیت هراتی را تایید کرده‌اند. وزارت اطلاعات علی رغم سوال علنی جمعی از نیرو‌های بسیجی در این خصوص سکوت کرده است.

معترضان که به طیف افراطی اصول‌گرایان تعلق داشتند سوابق فعالیت‌های هراتی در گذشته و به‌خصوص نامه‌اش به حجت السلام کروبی در جریان تحرک جنبش سبز را پیش کشیدند و دادن پست مدیریتی به وی را عملی خطا و در راستای عدول از آرمان‌های انقلاب و نظام به‌شمار آوردند. هراتی از فعالان انجمن‌های اسلامی دانشجویان خارج از کشور در پیش از انقلاب و هواداران دکتر علی شریعتی است که بعد از انقلاب به جرگه حامیان و نزدیکان هاشمی رفسنجانی می‌پیوندد. وی در عین حال روابط خوبی با نهضت آزادی، میناچی و آیت‌الله منتظری داشته است.

رصد کردن سوابق او شخصیتی معما گونه را ترسیم می‌نماید که آرمان‌گرایی شریعتی را با مصلحت سنجی و مشی غیر اصولی و نوسانی رفسنجانی پیوند زده است. اما وجه معما گونه شخصیتی وی در جایی بیشتر می‌شود که او بعد از خروج از ایران و اقامت در استرالیا مطالب تندی بر علیه آیت‌الله خمینی در وب سایت ایران امروز منتشر می‌کند و در جریان جنبش سبز به موسوی و کروبی ایراد می‌گیرد که چرا دم از پیروی از مشی آیت‌الله خمینی می‌زنند.

اما بعد از انتخابات به ایران رفته و مشاور فرهنگی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام می‌شود. حساسیت‌ها نسبت به وی نیز تا زمانی که مسوولیت در دانشگاه آزاد نگرفته بود، بروز نیافته بود. حتی مخالفان بعد از برکناری وی از دانشگاه آزاد ساکت شدند و واکنشی نسبت به فعالیت او در مجمع تشخیص مصلحت نظام نشان ندادند.

اما صرف‌نظر از چگونگی اتفاقی که برای وی رخ داد و کنکاش در شخصیتش، او یک سخنرانی در مالزی در سال ۱۳۸۸ به مناسبت فوت آیت‌الله منتظری انجام داده است که فرازی از آن موضوعی مهم در فهم مسائل مربوط به عزل آیت‌الله منتظری از قائم مقامی رهبری است.

او در سخنرانی یاد شده به نقل از عمادالدین باقی مدعی شده است آیت‌الله خمینی قصد کشتن آیت‌الله منتظری و صد نفر از یارانش را داشته است. او منتفی شدن این ماجرا را ناشی از دخالت علی اکبر هاشمی رفسنجانی می‌داند که بعد از اطلاع از قصد آیت‌الله خمینی پیش او رفته و با گریه می‌کوشد او را منصرف سازد و همچنین با آیت‌الله منتظری ملاقات کرده و به او می‌گوید اگر به خودش رحم نمی‌کند به صد نفر نزدیکانش رحم کند و با نوشتن نامه‌ای خشم آیت‌الله خمینی را فرو بنشاند. منظور وی نامه ۷/۱ است که آیت‌الله منتظری نوشت و از عدم تمایل خود به جانشینی آیت‌الله خمینی سخن گفت.

تا زمانی که عماد الدین باقی این سخن را تایید نکرده باشد، قطعیت این انتساب محرز نمی‌شود. اگر چه بخشس از این ادعا با واقعیت تطبیق نمی‌کند اما کلیت آن قابل تامل است. در خاطرات آیت‌الله منتظری و رفسنجانی گمانه‌هایی وجود دارد که می‌توان از انها نتیجه گرفت که اراده برای کشتن آیت‌الله منتظری و هوادارانش جدی بوده است. البته این مساله در حد یک فرضیه است و صحت قطعی آن با توجه به مدارک و اطلاعات موجود مشخص نیست.

ادعای با واسطه هراتی یک ایراد دارد. رفسنجانی در نوروز ۱۳۶۸ و هنگام عزل آیت‌الله منتظری با وی دیدار نداشت. کسی که رفت و با آیت‌الله منتظری در خصوص نگارش نامه توابانه مذاکره کرد حجت السلام عبدالله نوری بود. شاید هاشمی با واسطه پیغامی را مطرح کرده باشد. اما احتمال آن کم است چون آیت‌الله منتظری در خاطراتش به این مساله اشاره نمی‌کند. رفسنجانی تا فوت آیت‌الله منتظری با او دیدار نکرد.

اما آیت‌الله منتظری در جریان گفتگو با عبدالله نوری از وجود توطئه‌ای برای برخورد امنیتی و صدور حکم اعدام برای وی سخن می‌گوید. البته ایشان موضوع را بر اساس شنیده‌ها مطرح می‌کند که صحت وسقم آن را نمی‌داند. اما موضوع ان قدر از دید وی مهم است که در خاطراتش ذکر کرده است.

آیت‌الله منتظری نقل به مضمون ماجرا را چنین توضیح می‌دهد که «عبدالله نوری پیش‌نویس نامه‌ای را به من داد تا ان را بخوانم و امضا کنم. در آن نامه مضامینی توبه آمیز نوشته و از جمله قید شده بود اما من از اینکه دفترم پایگاه منافقین شده بود از شما معذرت می‌خواهم و…» آیت‌الله منتظری اعتراض کرده و می‌گوید «دفتر من هیچگاه پایگاه کسی و از جمله سازمان مجاهدین خلق نبوده است.» نوری در پاسخ می‌گوید حتما چیزی بوده که می‌گویند. آیت‌الله منتظری عصبانی شده و می‌گوید «هر کس… می‌خورد می‌گوید دفتر من این گونه بوده است.» در نهایت آیت‌الله منتظری از پذیرفتن نامه نوشته شده توسط نوری استنکاف ورزیده و نامه خودش که در ۷/۱/۱۳۶۸ در جراید منتشر شد را می‌نویسد. اما ایشان می‌گوید بعد ‌ها از کانال‌هایی شنیده که نامه نوری دامی بوده تا وی به ارتباط با سازمان مجاهدین اعتراف کرده و به این اتهام دادگاهی شود.

البته عبدالله نوری این ادعا و توطئه بودن پیشنهادش را قویا تکذیب می‌کند و می‌گوید از سر دل‌سوزی برای کم کردن آسیب‌هایی که متوجه آیت‌الله منتظری بوده است نامه توابانه را پیشنهاد کرده است.

در خاطرات رفسنجانی هم آمده که بعد از شنیدن تصمیم آیت‌الله خمینی به خواندن «نامه موهن» ۶/۱/۱۳۶۸ از صدا و سیما در اعتراض می‌گوید آقا این نامه خوانده شود عده‌ای می‌ریزند و آیت‌الله منتظری را می‌کشند.

کنار هم قرار دادن این دو خاطره و ادعایی که هراتی مطرح کرده است قطعات پازل طرح قتل آیت‌الله منتظری را پر می‌کند. از آنجایی‌که آیت‌الله منتظری تاکید کرده بود که کتاب خاطرات منتشر شده وی شامل همه خاطرات نیست و ناگفته‌هایی هنوز وجود دارد لذا ممکن است شواهد بیشتری دال بر تایید فرضیه یاد شده در خاطرات کامل او مشاهده شود.

از سوی دیگر اگر واقعا طرح قتل آیت‌الله منتظری وجود داشته است رفسنجانی شاید مصلحت ندیده اصل ماجرا را در خاطراتش بازگو کند لذا به صورت کد وار قید کرده که عده‌ای ممکن است او را بکشند. در صورتی که در سال ۱۳۶۸ و با توجه به جایگاه آیت‌الله منتظری بدون چراغ سیز حکومت امکان تعرض به آیت‌الله منتظری وجود نداشت.

این فرضیه با توجه به کینه شخص ری شهری نسبت به آیت‌الله منتظری قوت بیشتری می‌یابد. وزارت اطلاعات برای برخورد امنیتی سنگین با آیت‌الله منتظری و هوادارانش آمادگی داشت.

البته مواردی هم وجود دارد که صحت فرضیه فوق را مورد تردید قرار می‌دهد. به عنوان مثال در جریان پرونده مهدی هاشمی تمامی نیرو‌های نزدیک به وی اعدام نشدند و برادر وی نیز تبعید شد و آیت‌الله خمینی خواست وزارت اطلاعات برای برخورد قضائی و امنیتی با هادی هاشمی را نپذیرفت.

اما از سوی دیگر سابقه آیت‌الله خمینی نشان می‌دهد او در استفاده از خشونت حد و قیدی قائل بود. رحیمیان از اعضاء دفتر وی تعریف کرده است که او حکم قتل نوه‌اش سید حسین خمینی را در صورت مقاومت در برابر نیرو‌های کمیته و انتظامی را داده بود. همچنین از محمد مهدی ربانی املشی عضو سابق و متوفی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و دادستان کل کشور در سال‌های اولیه دهه شصت و عضو حزب جمهوری اسلامی نیز نقل شده است که آیت‌الله خمینی، احمد پسرش را تهدید کرده بود که اگر با اعضاء سازمان مجاهدین خلق حشر و نشر داشته باشد با او برخورد سنگین خواهد کرد.

ممکن است برنامه کشتن احتمالی آیت‌الله منتظری در حالت رسمی و قضائی نبوده و قرار بوده عده‌ای به نام مردم خشمگین و امت حزب الله این کار را انجام می‌دادند.

روشن شدن این موضوع کمک می‌کند تا شدت و دامنه خشونت در نگاه بنیان‌گذار جمهوری اسلامی و منشا خشونت در جمهوری اسلامی بهتر مشخص گردد.

هراتی [2]
منتظری [3]
خمینی [4]
رفسنجانی [5]
قتل [6]
ریشهری [7]

No responses yet

Feb 25 2014

خمینی، پدربزرگ ظریف و پول برای حوزه

نوشته: خُسن آقا در بخش: تاریخی,سیاسی,ملای حیله‌گر

خودنویس: انتشار کتاب «آقای سفیر»، نکات زیادی در باره کسی روشن می‌کند که زمانی بزرگان حجتیه از پدرش خواسته بودند او را به حوزه علمی بفرستد تا مرجع شود، اما بعدها باکمک دوست ساواکی پدرش به آمریکا رفت.

بخش تحلیل خودنویس: انتشار کتاب «آقای سفیر [2]»، دریچه‌ای تازه به یکی ناشناخته‌ترین سیاستمداران جمهوری اسلامی می‌گشاید. کسی وقتی به آمریکا می‌آید، جوانان بسیاری می‌خواهد در کنارش عکس یادگاری بیاندازند. بنا داریم در ماه اسفند، «آقای سفیر» را بهتر بشناسیم و معرفی کنیم:

سال ۱۳۲۷ یا ۱۳۲۸ خورشیدی[۱]، روح‌الله خمینی در نامه‌ای به محمدتقی فلسفی، از وی می‌خواهد که به سیدحسین طباطبایی بروجردی مرجع تقلید وقت شیعه هشدار دهد تا جهت پرداخت شهریه طلاب، از بازاریان متنفذ پول بگیرد.

آن زمان بروجردی نخستین سال‌های اقامت در قم به عنوان مرجع تقلید را می‌گذراند و خمینی که پیش‌تر به روایت حسین‌علی منتظری با گفتن «می‌ترسیم سه تا، چهار تا بشود»، مخالفت خود را با اضافه شدن این مرجع به سه مرجع دیگر حاضر در قم (سیدمحمد حجت کوه‌کمره‌ای، محمدتقی خوانساری و سیدصدرالدین صدر) ابراز کرده بود،[۲] این بار با هم‌دستی دو تن دیگر،[۳] فلسفی واعظ را به سراغ بروجردی می‌فرستند تا او را قانع کند که از چند تاجر مقیم تهران پول قرض کند.

این که بروجردی به تقاضای خمینی و دیگران برای قرض از تجار برای پرداخت شهریه‌‌ی حدوداً پانزده قرانی آن زمان به طلاب[۴] جواب رد می‌دهد، موضوع دیگری است اما آن‌چه مسلم است، یکی از پنج بازرگانی که روح‌الله خمینی از آن‌ها به عنوان «تجار محترم خیرخواه» یاد کرده و جهت دریافت پول، بروجردی را به آن‌ها ارجاع می‌دهد، حاج میرزا علی‌نقی کاشانی پدربزرگ محمدجواد ظریف وزیر امور خارجه کنونی جمهوری اسلامی است.

ظریف در نخستین سطور از کتاب «آقای سفیر» که به تازگی توسط نشر نی به بازار عرضه شده، مادرش را «دختر مرحوم حاج میرزا علی‌نقی کاشانی از تجار بزرگ تهران» و پدرش را «از تجار بنام اصفهان» معرفی می‌کند.[۵]

محمدجواد ظریف با اندک اطلاعاتی که از شرایط خانوادگی خود در اختیار خواننده می‌گذارد، از وجود دو قطب مخالف در میان والدین خود خبر می‌دهد.

شاید بی‌دلیل نباشد که وقتی کرباسچیان موسس مدرسه علوی و یکی از چهره‌های انجمن حجتیه به همراه چند نفر دیگر به خانه عباس‌علی ظریف رفتند و از او تقاضا کردند که محمدجواد را به حوزه علمیه قم بفرستد تا در آینده مرجع تقلید شود، عباس‌علی ظریف، فردی که برای امامان شیعه شعر می‌گفت و در خانه‌اش با وجود تمکن مالی، از تلویزیون خبری نبود، روزنامه به آن راه نداشت و تنها رادیوی منزل در کمدی قفل می‌شد تا در ماه رمضان فقط برای شنیدن دعای سحر از آن استفاده شود[۶]، «خیلی استقبال کرد» اما مادر ظریف که خانواده‌ی کاشانی‌اش منابع مالی مراجع را تامین می‌کردند، «به شدت مخالف این امر» بود.[۷]

ظریف تاکید می‌کند که در طول ۲۵ سال زندگی با پدرش ندیده که نماز شب او قطع شود ولی در عین حال می‌گوید «از قبل از انقلاب تا زمانی که فوت کرد، بسیار مخالف انقلابیون و جمهوری اسلامی بود».[۸]

محمدجواد از نزدیکی پدرش با افرادی مانند «آیت‌الله خادمی و آیت‌الله شمس‌آبادی» سخن می‌گوید و تاکید می‌کند که این دو با انقلابیون رابطه خوبی نداشتند[۹]. ظریف البته نمی‌گوید که نامبردگان از جمله روحانیونی بودند که به مخالفت صریح با روح‌الله خمینی و نظریات وی شهرت داشتند و سیدابوالحسن شمس‌آبادی در سال ۱۳۵۵ توسط گروه سیدمهدی هاشمی (برادر داماد حسین‌علی منتظری) ربوده و کشته شد.

دوستان عباس‌علی ظریف که محمدجواد، حجتیه‌ای بودن آن‌ها را انکار نکرده است، برای دیپلمات آتی جمهوری اسلامی چندان هم بد نبودند. ظریف درباره نخستین سفر خود به آمریکا می‌گوید: «با کمک یکی از دوستان پدرم که به ظاهر انسان متدینی بود اما بعد مشخص شد با ساواک همکاری دارد، به امریکا رفتم».[۱۰]

وی با کمک همین دوست ساواکی پدر، علیرغم این‌که به خدمت نظام وظیفه نرفته بود و پاسپورت دانشجویی نداشت، سرانجام گذرنامه می‌گیرد[۱۱] و کشور را ترک می‌کند. جواد جوان جذب انجمن اسلامی دانشجویان حوزه برکلی می‌شود که افرادی چون محمد هاشمی، جواد لاریجانی، حسین شیخ‌الاسلام، محسن نوربخش و بسیاری دیگر که پس از انقلاب سمت‌های بالایی را در جمهوری اسلامی در اختیار گرفتند، عضو آن بودند.

ظاهراً خانواده دو قطبی ظریف باعث می‌شود تا او که در دوران تحصیلش در مدرسه علوی به گفته خود از معدود شاگردانی بود که هم در جلسات حجتیه حضور داشته، پای منبر شیخ محمود حلبی می‌نشست و هم در جلسات انقلابیون شرکت می‌کرد،[۱۲] شانس این را داشته باشد که اوایل انقلاب با دوری از حجتیه (که زیر ضربات روح‌الله خمینی قرار گرفته بود)، نردبان ترقی را طی کند.

ظریف که در مراسم تشییع جنازه و ترحیم پدرش در سال ۱۳۶۳ شرکت نکرد[۱۳]، در این برهه از زمان از سرمایه‌گذاری پدربزرگ مادری خود بهره برد. وی که در زمان انتشار کتابش مادر را در کنار خود داشت، درباره وی گفت: «ايشان نه تنها از پدرشان اموال و املاک فراواني به ارث برده‌اند بلکه مديريت و اقتدار معروف پدرشان را هنوز در سن ۸۵ سالگی دارند»[۱۴].

شاید بی‌سبب نباشد که مراسم ترحیم خانم عفت کاشانی‌پور غیر از تهران، اصفهان و کاشان که در آن رجال سیاسی حضور پررنگی داشتند، در مسجد اعظم قم نیز توسط مركز مديريت حوزه‌های علميه برگزار شد.

همان‌گونه که اشاره شد، در سال ۱۳۲۸ بروجردی پیشنهاد خمینی مبنی بر «رو انداختن» به پدربزرگ ظریف را نپذیرفت و بنا بر گفته فلسفی، هم‌زمان وجه زیادی را از کویت دریافت کرد اما ظاهراً اندکی بعد و وقتی که پایه‌های مرجعیت بروجردی مستحکم‌تر می‌شد، سخاوت تجار شامل حال حوزه‌های علمیه شد تا نگرانی امثال روح‌الله خمینی «چه برای نان نجف و سامره و چه برای شهریه قم و اصفهان» رفع شود؛ چرا که صادق خرازی در این باره گفته است: «قدما نام حاجی علی‌نقی کاشانی از تجار نامدار و موتمن ایران را بخوبی بیاد دارند. مرحوم حاجی علی‌نقی کاشانی از جمله تجار و باررگانان محترمی بود که نقش برجسته‌ای در پشتیبانی از مرجعیت عامه مرحوم آیت‌الله‌العظمی بروجردی زعیم جهان تشیع داشت. مرحوم حاجی علی‌نقی کاشانی چون مرحوم ریسمانچی دستمالچی، حاج سید مهدی خرازی، مرحوم مرحوم حاج صادق ناجی در قوام مرجعیت شیعه در ایران نقش با ارزشی داشتند».

وی می‌افزاید: «بزرگانی که با مرحوم آیت‌الله بروجردی و آیت‌الله خوانساری و مثال آن موقع تاریخ مرجعیت آشنا بوده، هستند و الان هم خودشان از مراجع تقلید هستند، می‌گویند هر موقع مرجعیت عامه در پرداخت وجوهات شرعیه دچار کمبود نقدینگی می‌شد، از میان تجار مرحوم حاج علینقی کاشانی به کرات منابع مالی مراجع را بصورت وام بلاعوض تامین می‌کرد».

اما خرازی که خانواده‌اش از یک سو با خاندان خاتمی وصلت دارند و از سوی دیگر با خانواده خامنه‌ای، نه تنها هر دو جناح جمهوری اسلامی را خوب می‌شناسد و توسط نسبتی که با خاندان‌های روح‌الله خمینی و صدرالدین صدر (یکی از سه مرجع‌ نامبرده در بالا، معروف به مراجع ثلاثه و پدر امام موسی صدر) دارد، به خوبی از دیروز و امروز محورهای قدرت در ایران باخبر است، خود عضو ارشد از گروهی است که به «باند نیویورکی‌ها» در وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی شهرت دارند.

قسمت آتی «مروری بر زندگی و زمانه آقای وزیر» را با نگاهی به این باند معروف و جنجالی دنبال خواهیم کرد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱. تردید از موسسه تنظیم و نشر آثار روح‌الله خمینی که در صفحه ۲۴ از جلد یکم کتاب صحیفه وی، تاریخ را به همین صورت آورده است.

۲. ر.ک. خاطرات آیت‌الله منتظری، ص ۲۸ از این نسخه الکترونیک.

۳. آن دو تن، روح‌الله کمالوند خرم‌آبادی و سیدابوطالب مدرس یزدی نام داشتند که فلسفی از احتمال توافق قبلی این دو با روح‌الله خمینی برای نوشتن نامه‌ای با مضمون مشترک می‌گوید.

۴. منتظری می‌نویسد: «آن وقت معروف بود که حوزه هشتصد طلبه دارد. هر یک از این آقایان [سیدمحمد حجت کوه‌کمره‌ای، محمدتقی خوانساری و سیدصدرالدین صدر] در ماه پانزده قران (ریال) به هر طلبه شهریه می‌دادند اما ثبت‌نامش یک مقدار مشکل بود. باید افراد مختلف را می‌دیدی تا شهریه درست می‌شد». منبع: خاطرات آیت‌الله منتظری، ص ۳۲ از این نسخه الکترونیک.

۵. محمدمهدی راجی؛ آقای سفیر، گفت‌وگو با محمدجواد ظریف؛ نشر نی(۲۰۱۳)؛ نسخه منتشرشده توسط فارسی‌بوک لندن، ص ۱۳

۶. همان. صص ۱۸ و ۱۹

۷. همان. ص ۱۷

۸. همان. ص ۱۶

۹. همان. ص ۲۰

۱۰. همان. ص ۱۵

۱۱. همان. صص ۱۶ و ۲۳

۱۲. همان. ص ۲۱

۱۳. همان. ص ۱۶؛ ظریف دلیل عدم شرکت در مراسم پدرش را دوماهه بارداربودن همسرش عنوان کرده اما با توجه به درگیری‌های شدید میان طرفداران روح‌الله خمینی و اعضای حجتیه، به نظر می‌رسد دلایل دیگری برای این عدم شرکت وجود داشته باشد. صادق خلخالی بعدها در کتاب خاطراتش نوشت که آرزو داشته تا حلبی را نیز اعدام کند.

۱۴. همان. ص ۵۳
پیوندها:
[1] https://khodnevis.org/article/55604
[2] http://www.amazon.com/Aghaye-Safir-Persian-Edition-Mohammadmehdi/dp/9641852981/ref=sr_1_sc_1?ie=UTF8&qid=1382863394&sr=8-1-spell&keywords=aghay+safir
[3] https://khodnevis.org/politics
[4] https://khodnevis.org/tag/1671
[5] https://khodnevis.org/tag/4760
[6] https://khodnevis.org/tag/4761
[7] https://khodnevis.org/tag/560
[8] https://khodnevis.org/tag/782
[9] https://khodnevis.org/tag/5331
[10] https://khodnevis.org/print/55604
[11] https://khodnevis.org/printmail/55604
[12] http://balatarin.com/links/submit?phase=2&url=https://khodnevis.org/article/55604&title=خمینی، پدربزرگ ظریف و پول برای حوزه

No responses yet

Jan 27 2014

خمینی گفت آدم باید خودش شاه شود

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,ملای حیله‌گر

خودنویس: محمدعلی گرامی می‌گوید از مصطفی خمینی شنیده: «آقام عقیده‌اش این است که آدم باید خودش شاه شود». وی ادامه داد: خمینی گفت با کسرویون درگیر نشوید اما بازرگان را بکوبید.

محمدعلی گرامی مرجع تقلید شیعه ساکن قم، در مصاحبه‌ای با یکی از خبرگزاری‌های داخلی، با نقل خاطره‌ای از روح‌الله خمینی، گفت: «ما خدمت ایشان در خیابان آذر کوچه حکیم که روضه بود، رفتیم. خدا رحمت کند حاج آقا مصطفی به من می‌گفت که آقام عقیده‌اش این است که آدم باید خودش شاه شود. در خاطرات من هم این هست. منظورش این بود که تا حکومت را نگیریم، کار درست نمی‌شود».

وی هم‌چنین اظهار کرد که خمینی در مقطع پس از درگذشت حسین طباطبایی بروجردی (یکی از روحانیون که به مدت ۱۵ سال تنها مرجع تقلید شیعیان بود) درباره مهدی بازرگان (بعدها نخست وزیر دولت موقت) گفت که وی باید کوبیده شود.

گرامی در این باره با ذکر مقدمه‌ای توضیح داد: «گاهی هم به صورت مکتوب و اینترنتی از طریق سایت ما سوالاتی می‌کنند که شرعی است ولی وقوع خارجی ندارد یا کم است که دشمنان همین سوالات را دست می‌گیرند و می‌گویند این‌ها بی‌کارند و راجع به این مسائل صحبت می‌کنند. مثلا راجع به مساله غریزه جنسی بین زن و شوهر در ماه رمضان سوال غیرمتعارفی بود که ما هم جواب دادیم. به خاطر این‌که ما جواب این مسائل را دادیم، دشمنان هم دست گرفتند که در قم نشسته‌اند و همه حواس‌شان در این مسائل است».

گرامی گفت که مهدی بازرگان هم همین عقاید را درباره روحانیت داشت و ادامه داد: «آن وقت‌ها در همان ایام (یعنی بعد از فوت آقای بروجردی و اوایل شروع مبارزات) ایشان در کوی دانشگاه تهران، در جلسه‌ای که انجمن اسلامی دانشجویان گرفته بودند و از ایشان هم برای سخن‌رانی دعوت کرده بودند، باز از این گوشه‌زدن‌ها و نیش‌زدن‌ها داشت و بعضی روزنامه‌ها هم این مطالب را منتشر کردند. من به امام خمینی دو مطلب را گفتم: یکی این‌که کسرویون خیلی فعالیت می‌کنند و نمونه‌هایی گفتم و یکی هم این که بازرگان اخیرا چنین صحبت‌هایی کرده. ایشان راجع به کسرویون گفتند که فعلا با این‌ها درگیر نشوید ولی درباره آقای بازرگان گفتند بازرگان باید کوبیده شود (با همین تعبیر) ظاهرا ایشان هم گزارشات بسیاری راجع به حمله بازرگان به جامعه روحانیت داشت و بر همین اساس ناگهان تند برخورد کرد و گفت باید کوبیده شود».

وی درباره تندخویی روح‌الله خمینی نیز گفت: «اصلا یکی از علما که آدم‌ بزرگی بودند و همه به عدالت قبول‌شان دارند، به من گله می‌کرد و می‌گفت آقای خمینی خیلی تند است. بسیار متدین و آدم اهل معرفت و اهل عدالت بود، این تعبیر را کرد اما منظورش این بود که با روش ایشان موافق نبودند. مکرر این طیف را داشتیم».

محمدعلی گرامی درباره حسینعلی منتظری قائم مقام مخلوع رهبری در دوران خمینی گفت: «آقای منتظری هم ذاتا انسان بسیار وارسته‌ای بود و هم کارهایی که کرد، برای هواخواهی مردم بود، منتها نمی‌دانم چه جور شد که وسائط کار، کار را خراب کردند».

وی ادامه داد: «مرحوم منتظری به من می‌گفت فلان کس را به خاطر گران‌فروشی، آن‌قدر زده بودند که آثار شلاق‌ها بر بدنش بود. چه کسی این کار را کرده بود؟ رییس کمیته آن زمان. از این شکایات پیش ایشان زیاد می‌آمد و ایشان را تحریک می‌کرد. من خودم یک وقت به ایشان گفتم که آقای منتظری! شما چرا این حرف‌ها را می‌زنی؟ صبر کن، بالاخره شما که قائم‌مقام هستی، یک روزی رهبر می‌شوی، آن موقع افکارت را پیاده کنید. ایشان به من گفتند که یعنی می‌گویی اسم من قائم‌مقام باشد و بنشینم این‌قدر ظلم را ببینم و سکوت کنم؟»

No responses yet

Jan 02 2014

علیرضا پناهیان٬ عضو قرارگاه «عمار»: اعدام‌های ۶۷ دستور اسلام و با اجازه امام بود

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

دیگربان: علیرضا پناهیان٬ عضو قرارگاه «عمار» اعلام کرد اعدام‌ هزاران نفر در سال ۱۳۶۷ «دستور اسلام» بود که با «اجازه» روح‌الله خمینی و حکم قوه قضائیه به اجرا گذاشته شد.

به گزارش روز چهارشنبه (۱۱ دی) سایت رسمی سپاه تهران٬ آقای پناهیان این مطلب را در جمع هیات‌های مذهبی شمال غرب تهران بیان کرده است.

وی گفته وقتی «امام» اجازه داد دستگیر شدگان «منافقین» با حکم قوه قضائیه اعدام شوند٬ حسینعلی منتظری «نتوانست اقتدار امام در اجرای دستورات اسلام را درک کند و از امام برید.»

در تابستان ١٣۶٧ براساس گزارش‌ها هزاران زندانیان سیاسی در زندان‌های جمهوری اسلامی اعدام شدند که تاکنون از آمار دقیق این قربانیان اطلاعی در دست نیست.

اتهام این زندانیان به طور کلی همکاری با سازمان‌های مخالف جمهوری اسلامی به خصوص سازمان مجاهدین خلق ایران و همچنین طیف‌های مختلف گروه‌های چپ و کمونیست اعلام شده بود.

حسینعلی منتظری یکی از معدود مقام‌های وقت جمهوری اسلامی است که در خاطرات خود به این اعدام‌ها اشاره و با آن مخالفت کرده است.

پناهیان با اشاره به همین موضوع گفته «آقای منتظری فاقد عدالت لازم برای مرجعیت بود ولی هنوز عده‌ای از سران سیاسی مملکت با افتخار خودشان را مقلد آقای منتظری می‌دانند.»

وی افزوده «امام در زمان حیاتشان می‌خواستند با آقای منتظری محکم‌تر برخورد کنند. مرحوم مشکینی و دیگران وساطت کردند و امام به آن‌ها گفت بعدا پشیمان می‌شوید.»

این روحانی در ادامه سخنان خود با اشاره به اختلاف خمینی و منتظری و برخی وقایع دوران پیامبر اسلام گفته از آنجا که پیامبر «قدرت» اجرای برخی احکام را نداشت «غریب» بود.

این عضو قرارگاه «عمار» اظهار کرده «وقتی پیامبر خدا به علت جهالت مردم نمی‌تواند ۱۲ نفر را که نقشه قتلش را ریختند مجازات کند و حتی آن‌ها را رسوا کند٬ مصداق غربت است.»

وی اضافه کرده پیامبر اسلام به این خاطر نتوانست آن‌ها را مجازات کند که «زمانی از سران بودند و مردم درک مجازات این سران منحرف را نداشتند، قدرت یعنی اگر کسی جرمی انجام داد بدون ترس از افکار عمومی بتوان آن را مجازات کرد.»

به نظر می‌رسد این اظهارات علیرضا پناهیان٬ اعتراف غیرمستقیمی به ناتوانی علی خامنه‌ای و جمهوری اسلامی در مجازات میرحسین موسوی و مهدی کروبی باشد.

این دو رهبر جنبش سبز بیش از سه سال است که بدون محاکمه در حصر به‌سر می‌برند و طی این مدت اتهام‌های فراوانی علیه آن‌ها مطرح شده٬ اما نظام از محاکمه علنی آن‌ها خودداری می‌کند.

پناهیان در بخش پایانی سخنان خود گفته «امام زمان پس از ظهور غیر از دشمنان اسلام، سران منحرف پای رکاب خودشان را گردن خواهد زد که این یعنی قدرت اسلام.»

وی افزوده «کسانی که برای غربت اهل بیت گریه می‌کنند باید برای به قدرت رسیدن آنان تلاش کنند و حتی از آبروی خویش برای آن‌ها هزینه کنند.»

No responses yet

Jan 01 2014

مصطفی خمینی چگونه مرد؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,ملای حیله‌گر

خودنویس: آیت الله خمینی درمراسم تشییع و ختم سید مصطفی گریه نکرد. او در خاک‌سپاری پسرش غایب بود…برخی معتقدند که گروهی از روحانیون انقلابی به دلیل مخالفت مصطفی خمینی با روی‌کرد رادیکال سیاسی، وی را کشته‌اند.

مصطفی خمینی در اول آبان ۱۳۵۶ در سن ۴۷ سالگی درگذشت. او تا پیش از مرگ بیماری جدی نداشت. اما آن‌گونه که آیت‌الله محمد رضا رحمت از هم‌راهان و شاگردانش می‌گوید از بیماری ریوی و نوعی آسم رنج می‌برده است.

هم‌چنین وی وزن بالایی داشته است. سید محمود دعایی مرگ وی را این‌چنین شرح می‌دهد: «آن روز صبح، من برای تهيه نان بيرون رفته بـودم. هـنـوز آفـتاب نزده بود، ديدم، ننه صغری كه بسيار مورد احـتـرام ما بود؛ فرياد می‌كشد و پای برهنه می ‌دود و به سرش می‌زنـد. من از ديدن اين صحنه بسيار متاثر شدم.»

دعایی ادامه می‌دهد: «پيرزن می‌گفت: خاك بر سرم شد، آقا بدو. من فوق‌العاده وحشت زده شدم و به ذهنم چيز ديگری آمد. گفتم: چی شده؟ گفت: آقا مصطفی مريض است. سراسيمه رفتم ديدم كه ایشان پشت سجاده‌شان دراز كشيده‌اند…..نخست بسيار تلاش كردم با پزشكان بيمارستان نجف تماس بگيرم، ولی ايـن توفيق را نداشتم، بلافاصله خود را به بيمارستان رساندم، آن‌هـا آن قـدر آمـادگی نداشتند كه يك آمبولانس بفرستند. اين لحظات بـرای مـن بـسـيـار سخت می‌گذشت. آن جا تصميم گرفتم اين خبر را بـدون ايـن كـه ايجاد وحشت و نگرانی كند، به منزل امام برسانم. طلبه‌ای آن جا بود، به او گفتم: به منزل امام مـی‌روی و فـقـط احمدآقا را خبر می‌كنی و می‌گويی، خيلی فوری به مـنزل اخوی سر بزند.»

دعایی سپس می‌گوید: «آن طلبه هم رفت و احمد آقا را صدا زد و ما مـوفـق شـديم با يك تاكسی كه به زحمت می‌توانست به كوچه بيايد، ايـشـان را بـه بـيمارستانی ببريم. متاسفانه در بيمارستان پـزشـك كشيك پس از معاينات اوليه، تشخيص داد ايشان از دنيا رفته‌اند.»

روایت محتشمی‌پور

سید علی اکبر محتشمی‌پور که آن روز‌ها در نجف زندگی می‌کرده و در جلسات درس مصطفی خمینی حضور داشته است می‌گوید مصطفی خمینی در روز قبل از مرگ به روال معمول جلسه درسش را برگزار کرده و در کلاس پدرش نیز حضور یافته است. هم‌چنین نماز ظهر و عصر را در مسجد شیخ انصاری و نماز شب را در مسجد آیت‌الله بروجردی خواند. شب قبل از مرگش سید محمود دعایی پزشکی را برای درمان همسرش به منزل وی می‌برد و هم‌چنین در آخر شب نیز میهمانانی داشته است.
اولین کسی که متوجه حالت غیرعادی مصطفی خمینی می‌شود، صغری خانم کارگر خانه بوده است. مصطفی خمینی بدون بیماری قبلی و به یک دفعه صبح روز یکشنبه اول آبان ۱۳۵۶ در اتاق کارش بی‌هوش بر روی میز افتاده بوده است. وی قبل از رساندن به درمانگاه نجف جان داده بود.

روایت فاطمه طباطبایی

اولین کسانی که در منزل وی حضور یافتند بعد از سید محمود دعایی، احمد خمینی و همسرش بودند.

فاطمه طباطبایی سلطانی ماجرا را چنین تعریف می‌کند: «من نجف بودم و اتفاقا این طور هم شد که صبح ما خواب بودیم، امام یک ضربه به در زدند و آمدند بالا و گفتند: احمد، پاشو از منزل مصطفی زنگ زدند، کمک خواستند. احمد بلند شد و لباس پوشید و من گفتم شاید معصومه خانم احتیاج به کمک دارد، چون شب پیش معصومه خانم دل درد کرده بود. گفتم: شاید ایشان کار دارد. احمد بلند شد و با عجله رفت خانه حاج آقا مصطفی، من هم دلم شور افتاد، گفتم من هم بروم شاید معصومه خانم احتیاج به کمک داشته باشد. آن موقع حسن آقا کوچک بود، من یواش حسن را که خواب بود برداشتم و بردم پایین گذاشتم بغل رختخواب خانم. ساعت ۷-۶ صبح بود، به آقا گفتم آقا من هم رفتم که ببینم چی هست، من که رسیدم خانه حاج آقا مصطفی، پشت در دیدم احمد آقا روی پله ایستاده و یک ماشین کوچکی هم جلوی خانه حاج آقا مصطفی بود، چون کوچه باریک بود و هر ماشینی آن‌جا قرار نمی‌گرفت».

وی سپس ادامه می‌دهد: «حاج آقا مصطفی تو ماشین بود، ولی احمد ناراحت و پریشان و گریه می‌کرد، گفتم احمد چی شده است، گفت: داداش. همین را از او شنیدم سوار ماشین شد، آن‌ها رفتند، من رفتم داخل خانه، معصومه خانم بود و مریم، پرسیدم چی شده، قضیه را گفتند که صبح که صغری رفته خاکشیر برده، ایشان دمر روی متکا افتاده بوده، چون عادت داشت می‌نشست و یک بالش روی پایش می‌گذاشت و دولا می‌شد و مطالعه می‌کرد صغری (کارگر) صدا کرده، وقتی جواب نداده آمده گفته: معصومه خانم بلند شوید که آقا حال‌شان خوب نیست. وقتی معصومه خانم رفته بالا، دیده که صورتشان کبود شده،‌‌ همان موقع کسی را فرستاده گفته برو خانه آقا بگو. خلاصه طول کشید، من نشستم پیش معصومه خانم، دیدم بعد از مدتی خانم وارد شدند، حالا ما فکر می‌‌کردیم که بعدا کسی به خانم خبر می‌دهد، خانم آمدند ما هم رفتیم جلو که بگوییم خانم نگران نباشید، دیدم ایشان وارد شدند و شروع کردند به گریه کردن. گفتیم: خانم چیزی نیست، گفت: چی چیزی نیست، فوت کرد، فوت کرد مصطفی و زدند تو صورت و سرشان.»

سید محمود دعایی نیز نفری را فرستاده بود تا بدون این‌که آیت‌الله خمینی متوجه شود، سید احمد را در جریان مسائل اتفاق افتاده قرار دهد. اما گویا فرستاده معصومه حائری یزدی زودتر می‌رسد و آیت‌الله خمینی متوجه می‌شود وضعیت در خانه پسر ارشدش عادی نیست.

بعد از بازگشت سید احمد خمینی به منزل و سکوت وی، آیت‌الله خمینی در می‌یابد که پسرش مرده است. همسر سید احمد خمینی که ناظر این صحنه بوده است می‌گوید وی سکوت کرده و فقط گفت انا لله و انا الیه راجعون.

روایت فردوسی‌پور

فردوسی‌پور نیز چنین می‌گوید: «… وقتی حاج آقا احمد (با خبر مرگ سید مصطفی) از بیمارستان برگشت من منزل امام بودم، امام حاج احمد آقا را صدا زد که از مصطفی چه خبر؟ حاج احمد آقا جواب نداند امام دوباره سؤال کردند بار دوم باز احمد آقا جواب نداد. بار سوم امام فرمود مصطفی مرده چرا حرف نمی‌زنی؟ که احمد آقا بغضش ترکید وشروع کرد به گریه کردن. امام هم فرمود: ” انا لله وانا الیه راجعون”.»

روایت احمد خمینی

اما روایت احمد خمینی تفاوت اندکی دارد: «امام گفتند: “بگویید احمد بیاید”. من خدمت ایشان رفتم و گفتند: “من می‏‌خواهم به بیمارستان بروم و مصطفی را ببینم”. با ناراحتی زیاد بیرون آمدم و به آقای رضوانی گفتم: که ایشان چنین مطلبی گفته‏‌اند، خوب است به ایشان بگوییم، دکتر، ملاقات با حاج آقا مصطفی را ممنوع کرده است که حتی‏‌المقدور امام دیر از جریان مطلع شوند. قرار شد، این‌طور مطلب را بگویند، در حالی که آن‌ها هم از طرح این قضیه وحشت داشتند. در طبقه بالا از پنجره‏ای که در طبقه بالا بود امام مرا دید، صدا زد. گفت: “احمد” من به خدمت ایشان رفتم، گفتند: “مصطفی فوت کرده؟” من هم بسیار ناراحت شدم و در حال گریه چیزی نگفتم. ایشان همان‌‏طور که نشسته بودند و دست‌های‌شان روی زانو قرار داشت، چندبار انگشتان‌شان را تکان دادند و سه بار گفتند: “انّا للّه و انّا الیه راجعون” تنها عکس‏‌العمل‌شان همین بود، هیچ واکنش دیگری نشان ندادند.»

آیت الله خمینی در کل مراسم تشییع و تدفین و ختم سید مصطفی خمینی گریه نکرد. رفتار عادی داشت. حتی حاضر نشد شیوه حضور کوتاه خود در مراسم تشییع که به مدت ده دقیقه در ابتدای مراسم حضور یافته و سپس به منزل بر می‌گشت را در مورد پسرش تغییر دهد. او در صحنه خاک‌سپاری پسرش در حرم علی‌بن ابیطالب شرکت نکرد و نماز نیز بر سر جنازه وی نخواند. آیت‌الله خویی با کسب اجازه قبلی نماز میت را خواند.

مرگ غیرمنتظره مصطفی خمینی در آن روزگار بلافاصله بحث برانگیز شد و با توجه به سابقه منفی حکومت پهلوی، انگشت اتهام به سمت ساواک رفت و تصوری پدید آمد که مصطفی خمینی توسط مامورین ساواک مسموم شده است. عده‌ای نیز گمان بردند که دولت وقت عراق برای اخلال در قرار داد الجزایر این کار را انجام داده است. اما تئوری توطئه فقط محدود به این گزینه نیست بلکه اخیرا نیز عده‌ای نظریه‌ای را مطرح می‌کنند که برخی از روحانیون انقلابی به دلیل مخالفت مصطفی خمینی با روی‌کرد رادیکال سیاسی وی را کشته‌اند تا هم مانعی را بر دارند و هم زمینه را برای گسترش امواج انقلاب مساعد سازند.

دامنه این اتهام زنی خود آیت‌الله خمینی را نیز در بر می‌گیرد. صحبت‌هایی نیز از سوی دلایل ناگفته مرگ مصطفی خمینی از سوی خانواده وی نیز به گوش می‌رسد که به طرح این ادعا دامن زده است.

No responses yet

Oct 17 2013

فرزند «شهید همت»: جلوی دُرفشانی‌های نعیمه اشراقی را بگیرید!

نوشته: خُسن آقا در بخش: درگیری جناحی,سیاسی

خودنویس: در اعتراض به «جوک» نعیمه اشراقی، فرزند «شهید همت» نوشت: «اینگونه افراد را که می‌بینم حس می‌کنم در جنگ گذشته کلاه گشادی بر سر خانواده‌های کشته‌های جنگ و کل رزمنده‌ها گذاشته شده…»

به دنبال داغ شدن موضوع «جوک» نعیمه اشراقی [2]، نوه آیت‌الله خمینی در باره ازدواج همسران «شهدا»، فضای شبکه‌های اجتماعی به‌شدت علیه خانواده آیت‌الله خمینی منفی‌تر از پیش شد.

این‌بار تنها اصول‌گرایان نبودند که از نوه «امام» شاکی شدند، که بسیاری از اعضای خانواده‌های کشته شدگان جنگ ایران و عراق که به اصلاح‌طلبان و جنبش سبز گرایش داشتند بنای اعتراض گذاشتند.

از جمله معترضین، فرزند محمد ابراهیم همت، یکی از شناخته شده‌ترین «سرداران» جنگ هشت ساله بود.

متن کامل پست مصطفی همت در فیسبوک [3]، به شرح زیر است:

خانم نعیمه اشراقی دهان باز کرده و دُرفشانی نمودند.

چند نکته در مورد گفته‌های ایشان به نظرم رسید که بد ندیدم اینجا بگویم شاید به گوش اطرافیان ایشان رسید:

۱- بهتر است اطرافیان ایشان تذکری به ایشان بدهند تا شاید کمی در گفتارشان تغییر صورت گرفته و این حداقل را درک کنند که هر حرفی را نباید زد و حداقل در هر جایی نباید هر حرفی را گفت.

۲- اولین چیزی که با مطلب زشت ایشان به ذهن می‌رسد، این است که وقتی بچه های این مملکت در زیر گلوله و بمب و خمپاره تکه تکه می‌شدند، رهبری که خیلی از آن «فرزندان ایران» به فرمان او راهی جبهه شده بودند، داشته در مورد ایشان و خانوادهء آن سربازان شوخی های زشت می‌کرده!!!!! این چیزی است که مطلب اشراقی به هر ذهنی تزریق می‌کند. آیا چنین کاری تیشه زدن به ریشهء افکار و شخصیت امام خمینی نیست؟ ایشان نمی‌فهمد با چنان مطلبی تا چه حد وحشتناکی، بنیان‌گذار جمهوری اسلامی را زیر سوال برده و خوار و کوچک کرده؟

در هر صورت یا واقعا امام خمینی چنان گفتار و تفکر و برخوردی داشته (که هر جوری نگاه می‌کنم با عقل جور در نمی‌آید) یا خانم اشراقی دروغ می‌گوید و این هم باز باید تذکری باشد به بیت امام و اطرافیان خانم اشراقی که جلوی دُرفشانی‌های گاه و بیگاه ایشان را بگیرند.

۳- اگر واقعا چنان شوخی بی شرمانه‌ای در آن ایام در جامعه شایع بوده، تنها باید گفت شرم بر سازندگان و شرم بر رواج دهنده‌های چنان شوخی بی‌شرمانه‌ای. افرادی که آنقدر بی‌شعور و نفهمند که این را درک نمی‌کنند که با این ظلم‌ها به خانواده‌های سربازان جنگ‌شان، فقط باعث می‌شوند در جنگ بعدی کسی برای‌شان نجنگد و خواهر و مادر و دختر و باقی زنان فامیل و آشنای‌شان مثل سده‌های گذشته در زیر دست و پای سربازان دشمنان شرقی و غربی قرار بگیرد (اتفاقی که در ابتدای حملهء صدام به ایران، در سوسنگرد و هویزه افتاد و سربازان صدام بطور گسترده به زنان و دختران آن دیار تجاوز کردند و چند هزار بچهء […] شد ثمرهء آن تجاوزها …) و کشورشان دوباره تجزیه شود و از این هم کوچک‌تر گردد …

اتفاقی که در زمان شاه‌های فاسد و جنایت‌کار و بی کفایت قاجار رخ داد …

اگر عدهء زیادی نادان و نفهم از شدت سرخوشی و حماقت با همه چیز شوخی دارند، دست روزگار این‌گونه نیست؛ وقتش که برسد آنچنان ضربه‌ای می‌زند که ملت نفهمند از کجا خوردند …

۴- اینگونه افراد را که می‌بینم حس می‌کنم در جنگ گذشته کلاه گشادی بر سر خانواده‌های کشته‌های جنگ و کل رزمنده‌ها گذاشته شده. رزمنده‌ها در جبههء جنگ و زیر رگبار گلوله و بمب و خمپاره بودند و خانواده‌های‌شان در سخت‌ترین شرایط زندگی می‌کردند (و این سختی بعد از شهادت و جانباز شدن رزمنده ها ادامه یافت و گاها بیشتر هم شد…) و آن‌وقت این خانم که در خوشی تمام به سر می‌برده و سایر افراد مشابهش، چنان تفکر و شخصیتی داشته و دارند و تمام‌شان هم به خودشان افتخار می‌کنند …

حکومت هم که برخورد مشابهی با خانواده‌های سربازان جنگ دارد و در تبلیغاتش خود را مدیون آنها نشان می‌دهد و از کشته‌ها و مجروحین جنگی برای خودش مشروعیت درست می‌کند اما در برخورد با خانواده‌ها چیز دیگری را نشان می‌دهد …

پ.ن.: فقط و فقط بخاطر احترامی که برای امام خمینی قائلم از چنین ادبیاتی استفاده کردم. وگرنه در برابر شخصی که چنان توهینی به خانواده های شهدا نموده الفاظ در خور شأنش را به کار می‌بردم. و البته این نگه داشتن حرمت، همیشگی نخواهد بود. اگر اطرافیان ایشان تصحیحی در گفتارش صورت ندهند، چاره‌ای جز شکستن حریم‌ها باقی نمی‌ماند.

اما ساعاتی بعد، نعیمه اشراقی در نامه‌ای سرگشاده [4] که از خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی منتشر شد، آنچه در فضای مجازی به او منتسب شده را تکذیب کرد و آن‌را کار «جاعلین» دانست.

این در حالی است که خانم اشراقی بعد از انتشار «جوک» مربوط به همسران «شهدا»، تعداد زیادی از کامنت‌های اعتراضی را پاک کرد. به این ترتیب، کارشناسان فضای مجازی اطمینان یافتند که این کامنت، نمی‌توانسته نوشته فردی دیگر جز خود ایشان بوده باشد. برخی از نزدیکان خانم اشراقی اما مدعی شدند که این پست مربوط به یک حساب جعلی فیسبوک است.

خانم اشراقی نوشت: «همینجا لازم می دانم به صراحت تمام انتساب آنچه در فضای مجازی به امام و از قول من منتشر شده را تکذیب کنم و از خداوند برای جاعلینی که این گونه با احساسات پاک مردم بازی می کنند طلب هدایت نمایم. از این پس با توجه به دستبرد های چند گانه به صفحه شخصی‌ام، این صفحه را مسدود می‌کنم و عاجزانه از خداوند متعال علو درجات امام و شهدای عزیز را مسئلت نموده و برای خانواده‌های آنان آرزوی سلامت و بهروزی دارم.»

بعد از ماجرای «فتوشاپ»، اعتماد بسیاری از کاربران طرفدار خانواده آیت الله خمینی به خانم اشراقی، از بین رفته است. بسیاری از طرفداران خانواده آیت الله خمینی در شبکه‌های اجتماعی، ادعای خانم اشراقی را رد کرده‌اند و انتشار «جوک» را کار خود ایشان می‌دانند.

خانم اشراقی در آن زمان اعتراض‌های بسیاری از منتقدان دست‌کاری در عکس دخترش را «عوعوی سگان» خوانده بود.

No responses yet

Oct 13 2013

موافقت آیت‌الله خمینی با «حذف شعار “مرگ بر آمریکا” از رسانه دولتی»

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,سیاسی

دویچه‌وله: قائم مقام مؤسسه تنظیم و نشر آثار آیت‌الله خمینی صحت خاطره هاشمی رفسنجانی در مورد موافقت بنیانگذار جمهوری اسلامی با حذف شعار مرگ بر آمریکا را تأیید کرد. نقل این خاطره در روزهای اخیر سیل تهاجم را به سوی رفسنجانی روانه کرد.

پس از انتقاد تند روزنامه کیهان به سخنان اکبر هاشمی رفسنجانی در مورد رابطه با آمریکا و همچنین موافقت روح‌الله خمینی با حذف شعار “مرگ بر آمریکا”، پایگاه خبری “جماران” با قائم مقام مؤسسه تنظیم و نشر آثار آیت‌الله خمینی در مورد صحت و سقم سخنان رفسنجانی گفت‌وگو کرده است.

حسین شریعتمداری، مدیر مسئول کیهان، در سرمقاله این روزنامه در روز یکشنبه (۱۴ مهر) نوشته بود که هاشمی رفسنجانی پیش از این نیز نمونه‌هایی از “تحریف” نظرات آیت‌الله خمینی را در کارنامه سیاسی خود ثبت کرده است.

حمید انصاری در مصاحبه با وبسایت جماران تصریح می‌کند که هاشمی رفسنجانی در سخنان خود هیچ موضوعی را به آیت‌الله خمینی نسبت نداده و تنها نظر خود را بیان کرده است. وی می‌افزاید که مواضع اخیرا نقل‌شده از رفسنجانی برگرفته از خاطرات او و دایر بر حذف شعار یادشده از رسانه‌های دولتی هستند.

به زعم حمید انصاری، این بخش از خاطرات رفسنجانی نشان می‌دهد که آیت‌الله خمینی با حذف شعار “مرگ بر آمریکا” و “مرگ بر شوروی” در رسانه‌های دولتی و رادیو و تلویزیون موافق بوده، “نه نفی و نهی این شعار” و موضوع حذف این شعار از “ادبیات سیاسی مردم در تظاهرات و راهپیمایی‌ها و مناسبت‌ها” مطرح نبوده است: «مردم ایران در جریان انقلاب بر اساس بخشنامه و دستور کسی شعار مرگ برآمریکا و شوروی نمی‌گفتند که اکنون قطع آن نیاز به ابلاغیه داشته باشد».

تمسخر خاطرات هاشمی رفسنجانی

در روزهای اخیر همچنین گروهی از “فعالان سایبری حزب‌الله” خاطرات هاشمی رفسنجانی از روح‌الله خمینی را به سخره گرفتند. یکی از این فعالان در صفحه گوگل پلاس خود نوشته بود: «خاطرات حجت‌الاسلام هاشمی از حضرت امام خمینی دارای حداقل دو مشخصه هستند: دارای امکان آپدیت و به روزآوری می‌باشد. احتمالا کسی جز شخص ایشان با حضرت امام نبوده‌اند؛ بنابراین این خاطره کاملا منحصر بفرد است».

دیگری نوشته بود: «آیا می‌دانستید: هاشمی اندازه دو قرن از امام خاطره خصوصی داره! عادم فک می‌کنه از همسر امامم بیشتر پیش امام بوده!».

قائم مقام مؤسسه تنظیم و نشر آیت‌الله خمینی اما نظر دیگری دارد. او نزدیکی رفسنجانی به روح‌الله و احمد خمینی، مسئولیت‌های کلیدی او در ساختار سیاسی جمهوری اسلامی و نوشتن خاطرات در زمان نزدیک به حوادث نقل‌شده را از جمله دلایل قابل اتکا بودن آنها می‌داند. به گفته انصاری، همچنین بسیاری از اعضای شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی – از جمله علی خامنه‌ای – هنوز زنده‌اند و می‌توانند در مورد صحت و سقم حوادثی که رفسنجانی از آنها نقل کرده اظهار نظر کنند.

منتقدان مواضع اخیر رفسنجانی در حالی خاطرات کتبی او را به سخره گرفته‌اند که علی خامنه‌ای بر پایه نقل قول شفاهی رفسنجانی از آیت‌الله خمینی، به رهبری جمهوری اسلامی منصوب شد.

موضوع رابطه با آمریکا

اکبر هاشمی رفسنجانی تا کنون بارها سخن از نامه‌ای به میان آورده که در سال‌های آخر حیات بنیانگذار جمهوری اسلامی به وی نوشته و از وی خواسته، پیش از مرگ تکلیف آنها را تعیین کند. موضوع رابطه با آمریکا یکی از این موارد است.

حمید انصاری در گفت‌وگو با پایگاه اینترنتی “جماران” تأیید می‌کند که نامه‌ای دست‌نویس در ۴ صفحه به تاریخ ۴ فروردین ۱۳۶۶ در بایگانی اسناد موسسه تنظیم آثار آیت‌الله خمینی وجود دارد.

معصومه ابتکار، رئیس سازمان حفاظت از محیط زیست، یکی از سخنگویان گروگانگیران در سفارت اشغال‌شده ایالات متحده در تهران معصومه ابتکار، رئیس سازمان حفاظت از محیط زیست، یکی از سخنگویان گروگانگیران در سفارت اشغال‌شده ایالات متحده در تهران

“دوگانگی نیروهای نظامی و چند گانگی نیروهای انتظامی”، “مشخص‌نبودن مرز سنت‌های شرعی با سنت‌ها و عادات عرفی”، “ابهامات در سیاست خارجی و رابطه با دولت‌های بزرگ خصوصا آمریکا” و “نواقص و ابهامات موجود در قانون اساسی” چهار موردی هستند که اکبر هاشمی رفسنجانی در نامه خصوصی خود به آیت‌الله خمینی، خواستار تعیین تکیلف برای آنها شده است.

به گفته انصاری، به برخی از خواسته‌های رفسنجانی در قالب ابلاغیه‌های دیگری پرداخته شده و بعضی از موارد نیز مسکوت گذاشته شده‌اند «که دلیل آن ممکن است مخالفت امام با آن نظر و پیشنهاد باشد و یا مناسب ندیدن زمان برای طرح و اقدام».

وی در عین حال اضافه می‌کند که آیت‌الله خمینی با وجود آن‌که به نامه یادشده پاسخ مکتوب نداده، اما “مجموع مواضع” او در سال‌های ۱۳۶۶و ۶۷خورشیدی نشان می‌دهد که بنیانگذار جمهوری اسلامی “شرایط آن زمان” را برای “طرح این پیشنهاد [رابطه با آمریکا] و اقدام عملی برای آن مناسب نمی‌دانسته است”.

حمله دوباره احمد خاتمی به “سیاهی‌لشگرهای فتنه ۸۸”

احمد خاتمی، عضو مجلس خبرگان رهبری جمهوری اسلامی و امام جمعه موقت تهران نیز شامگاه شنبه (۱۲اکتبر/ ۲۰مهر) به موضع‌گیری‌ها در مورد حذف شعار “مرگ بر آمریکا” واکنش نشان داد: «در این زمینه عده‌ای منافع خود را در نظر می‌گیرند زیرا به واقع در این سال‌ها شعار “مرگ بر آمریکا” برای عده‌ای زیان و ضرر به دنبال داشته‌اند و اکنون یک شبه به دنبال حذف این شعار هستند».

احمد خاتمی بار دیگر تأکید کرده که “دولتمردان نباید به گونه‌ای رفتار کنند که دشمن در آنها احساس ضعف کند”. وی پس از بازگشت حسن روحانی و هیئت همراه از واشنگتن، از مذاکرات تلفنی و حضوری مقامات ایرانی و آمریکایی به شدت انتقاد کرده و خواسته بود، مسئولان شفاف بگویند چه “به‌جا” نبود. اشاره او به سخنان علی خامنه‌ای بود که برخی رخدادهای سفر روحانی و هیئت همراه به آمریکا را “به‌جا” ندانسته بود.
احمد خاتمی، امام جمعه موقت تهران احمد خاتمی، امام جمعه موقت تهران

خاتمی در بخش دیگری از سخنان شامگاه شنبه به “برخی سیاهی‌لشکرها و معرکه‌گردانان فتنه ۸۸ [وقایع پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم]” تاخته که “دور دولت حلقه زده‌اند”. او این افراد را که اشاره مستقیمی به هویت‌شان نکرده “افراطی” می‌داند که “با شعار اعتدال دولت همخوانی ندارند”.

سردادن یا ندادن شعار “مرگ بر آمریکا” با توجه به در پیش بودن تظاهرات ضدآمریکایی ۱۳ آبان مدتی است در ردیف اخبار مربوط به ایران قرار گرفته است. جناح‌هایی از جمهوری اسلامی بر این عقیده‌اند که شعار “مرگ بر آمریکا” نیز مانند شعار “مرگ بر شوروی” تاریخ مصرف دارد و با توجه به شرایط زمانی می‌توان از آن چشم پوشید. گروهی دیگر اما بر لزوم ادامه سردادن این شعار تأکید می‌کنند.

پیش از این اصغر آب‌خضر٬ رئیس ستاد مرکزی برگزاری مراسم ۱۳ آبان (روز دانشجو)، تأکید کرده بود که مراسم روز دانشجو امسال “پرشور‌تر” از سال‌های گذشته برگزار می‌شود. شعار “مرگ بر آمریکا” یکی از شعارهای محوری این مراسم سالانه است. حمیدرضا مقدم‌فر٬ معاون فرهنگی فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، نیز این مراسم را “متفاوت‌تر و پرشکوه‌تر” از سال‌های قبل پیش‌بینی کرده بود.

روز سیزدهم آبان ۱۳۵۸ “دانشجویان خط امام” با حمله به سفارت آمریکا در تهران آن را اشغال کردند و ۶۶ دیپلمات آمریکایی را ۴۴۴ روز به گروگان گرفتند. استعفای دولت موقت مهدی بازرگان و قطع روابط سیاسی ایران و آمریکا از جمله پیامدهای این اقدام بودند.

No responses yet

May 27 2013

خانم مصطفوی ! به جای پدر و برادرتان استغفار ومعذرت خواهی کنید

نوشته: خُسن آقا در بخش: انتخاباتی,درگیری جناحی,سیاسی,ملای حیله‌گر

مجتبی واحدی: سرکار خانم زهرا مصطفوی فرزند آیت اله خمینی!
نامه شما به سید علی خامنه ای ،بازتاب گسترده ای در رسانه های فارسی زبان داشت . البته بیش از هدف اصلی نامه یعنی درخواست از رهبر برای بازنگری در «ردصلاحیت رفسنجانی»‌ نقل قول از پدرتان در خصوص « هم ترازی رفسنجانی با خامنه ای برای تصدی رهبری » مورد توجه قرار گرفت. من هم مایلم به همین بعد از نامه شما بپردازم.اما قبل از ورود به بحث اصلی ، تذکر دو نکته را خالی از لطف نمی دانم. نخست آنکه شما بهتر از هر کس می دانید حتی اگر رستاخیزی موقت برپاشود وآیت اله خمینی شخصاً همین سخنان را تکرار کند سید علی خامنه ای اعتنایی به آن نخواهد کرد. دومین نکته نیز بی ارزش بودن گواهی شما بنا بر فتوای پدرمی باشد. شما احتمالاً کتاب تحریر الوسیله پد را می شناسید. در صفحه ۵۷۷ از جلد دوم آن کتاب در مورد اعتبار « گواهی زنان » آمده است که « در باب حقوق اله شهادت زنان ، چه انفرادی و چه دسته جمعی ، ارزشی ندارد.» در مورد حقوق انسان ها هم شهادت چهار زن یا دو زن و یک مرد لازم است . اگر آنگونه که آیت اله خمینی ادعا می کرد حکومت اسلامی و ولایت فقیه، از حقوق الهی باشد شهادت شما ، فاقد ارزش دینی است و چنانچه برخی سخنان پدر قبل از به دست گرفتن حکومت را بپذیریم که حکومت را ناشی از ارداه ملت می دانست آنگاه شهادت شما در باب بخشی ازاین حق ایرانیان، جز با همراهی سه زن دیگر یا یک زن و یک مرد دیگر، قابل قبول نخواهدبود که تقریباً یقین دارم موفق به یافتن شهود به تعداد کافی از میان بازماندگان ایت اله خمینی نخواهید شد . زیرا سرشناس ترین عضو ذکور خانواده، قطعاً حاضر به ازدست دادن منافع کلانی که تولیت حرم آیت اله خمینی برای او دارد نخواهد شد در حالی که در افتادن با سید علی خامنه ای همان و ازدست دادن آن منافع همان.

اما درخصوص گواهی شما در خصوص لیاقت اقای رفسنجانی برای رهبری ، لازم است توجه شما رابه این نکته جلب کنم که ایرانیان بیست و چهار سال است هزینه دروغپردازی برادرتان با همدستی اقای رفسنجانی برای به کرسی نشاندن خامنه ای را می پردازند. ممکن است بگویید اگر خامنه ای رهبر نمی شد فرد دیگری بر این کرسی می نشست و شرایطی کم وبیش یکسان در کشور وجود داشت. اما خوب می دانید بعد از فوت پدرتان، اکثر افراد صاحب نفوذ، معتقد به تشکیل شورای رهبری به جای انتخاب رهبر بودند . قطعاً با تشکیل شورای رهبری ، این نوع قدیس سازی احمقانه از فردی بی کفایت همچون خامنه ای ، به طور کلی منتفی می شد و بعید نبود که در مدتی معقول، سیستم اداره کشور به طرف استقرار حداقلی از دموکراسی پیش برود. در ضمن آیا به یاد ندارید آخرین جمله از وصیت نامه پدرتان را؟«اکنون که من حاضرم نسبت های بی واقعیت به من داده می شود و ممکن است بعد از من در حجم آن افزوده شود. لهذا عرض می کنم آنچه به من نسبت داده می شود مورد تصدیق نیست مگر آنکه صدا یا خط و امضای من باشد با تصدیق کارشناسان ، یا درسیمای جمهوری اسلامی چیزی گفته باشم». برادرشما تنها دقایقی بعد از قرائت این بخش از وصیت نامه پدرتان ، دروغ مربوط به « لیاقت خامنه ای برای رهبری » را جعل کرد واکنون شما بعد از بیست و چهار سال، دروغی بر آن می افزایید. لطفاً عصبانی نشوید!پدرتان گفته اند هر چیز از ایشان نقل شود و صوت یا تصویر اثبات کننده آن وجود نداشته باشد مورد تصدیق نیست.

خانم مصطفوی ! آیا می دانید با افزودن دروغی بر دروغ برادرتان ، چه مصیبت جدیدی درست می کنید؟ شما که می دانید این سخن، هیچ تأثیری بر روند حاکمیت نخواهد داشت . تنها خاصیت سخن شما، مشروعیت بخشی به تلاش اطرافیان خامنه ای برای « معرفی ولی فقیه بعدی توسط ولی فقیه فعلی »است. وصیت نامه آیت اله خمینی نشان می دهد نقل قول شما وبرادرتان، هیچ ربطی به پدرتان ندارد. اما اگر او چنین سخنی گفته باشد درواقع با تعیین ولیعهد خود، رویه ای را بنیانگزاری کرده است که هم اکنون در مرتجع ترین حکومت های عربی هم در حال انقراض است. البته علاوه بر این اشکال اساسی، اقدام منسوب به پدرتان ، پیامدهایی برای خود او هم دارد. کسانی که دستاورد بیست وچهار سال رهبری خامنه ای را می بینند هم اکنون در خصوص تحلیل شخصیت و درک سیاسی آیت اله خمینی دچار سر در گمی خواهند شد. عده ای گمان خواهند کرد پدرتان علیرغم شناخت از شخصیت و روحیات خامنه ای ، اورا بر ایرانیان مسلط کرده است که در این صورت شما چاره ای جز طلب مغفرت به درگاه الهی برای پدرتان و التجا به پیشگاه ایرانیان برای بخشیدن او ندارید. خوش بین ترین افراد هم بنیانگزار جمهوری اسلامی را انسانی خوش قلب می پندارند که در شناخت یاران خویش ناتوان بوده است .در آنصورت ، نقل قول امروز شمااز پدرتان، چیزی بر شأن آقای رفسنجانی نمی افزاید. البته گروه سومی هم هستند که توصیه مرحوم مهندس بازرگان به ایت اله خمینی را به یاد می آورند که به او گفته بود « هیچکس ظرفیت این همه قدرت واختیارات را ندارد. تا خودتان در قید حیات هستید بساط ولایت فقیه را جمع کنید ».

سرکار خانم مصطفوی ! توصیه برادرانه ام به شما آنست که به جای ساختن بتی جدید و تحمیل آن به ایرانیان ، برای پدر و برادرتان به خاطر تحمیل بت فعلی ، طلب آمرزش کنید. همچنین به درگاه ایرانیان، عذرتقصیر بیاورید شاید بخشی از بار مسئولیت عزیزانتان کاهش پیدا کند

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .