اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Aug 11 2018

ظریف در نیویورک با مقام‌های آمریکا دیدار نمی‌کند

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: آمریکا,تحریم,سیاسی ::

دویچه‌وله: محمدجواد ظریف که برای شرکت در مجمع عمومی سازمان ملل به زودی به نیویورک می‌رود، گفته است دیداری با مقام‌های آمریکایی نخواهد داشت. دونالد ترامپ اخیرا آمادگی خود را برای دیدار با مقام‌های ایرانی اعلام کرده است.

محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه ایران روز شنبه (۲۰ مرداد/ ۱۱ اوت) خبرهای مربوط به احتمال مذاکره با مقام‌های آمریکایی در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک را تکذیب کرد. ظریف به خبرگزاری تسنیم گفت، قرار نیست در آینده نزدیک با مایک پومپئو، همتای آمریکایی خود دیدار کند.

وزیر امور خارجه ایران گفت: «ما بارها موضع خود را اعلام کردیم. درباره پیشنهاد اخیر ترامپ نیز موضع رسمی‌ هم از سوی رئیس‌جمهور و هم از سوی ما اعلام شد. آمریکایی‌ها صداقت ندارند. ضمن اینکه آنها درگیر اعتیاد خود هستند، اعتیاد تحریم اجازه نخواهد داد که ‌گفت‌و‌گویی صورت بگیرد.»

دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا روز ۳۰ ژوئیه (۸ مرداد) در جریان کنفرانس خبری مشترک با نخست‌وزیر ایتالیا در واشینگتن اعلام کرد، اگر ایرانی‌ها آمادگی داشته باشند او نیز حاضر است بدون هیچ پیش‌شرطی با آنها ملاقات کند.

مقا‌م‌های ایران پیشنهاد ترامپ را رد کرده‌اند. سخنگوی وزارت خارجه ایران در نخستین واکنش، پیشنهاد ترامپ را در چارچوب “جنگ روانی طراحی شده آمریکا علیه ایران” توصیف کرد. حسن روحانی نیز پیشنهاد ترامپ را “جنگ روانی” خواند و گفت: «کسی که از مذاکره کردن خارج شد دولت ترامپ بود وگرنه کشور ما همیشه از مذاکره استقبال کرده است، به شرط اینکه صداقت در طرف مقابل نیز وجود داشته باشد.»

محمدجواد ظریف هم‌چنین خبر دریافت پیام از سوی آمریکا از طریق وزیر خارجه عمان را نیز رد کرد.

ظریف در پاسخ به این پرسش خبرگزاری تسنیم که رفت و آمد دیپلمات‌های ایران و عمان با چه هدفی صورت می گیرد، تصریح کرد: «اساساً ما در سیاست خارجه روابط دوجانبه با همسایگان و دوستانمان داریم. اینطور نیست که برای هدف سومی رفت و آمد با کشوری داشته باشیم.»

جواد ظریف حدود یک ماه پیش به مسقط سفر کرد. یک روز پس از سفر ظریف، یوسف بن علوی، وزیر امور خارجه عمان به واشینگتن رفت. مدیرکل پیشین خاورمیانه وزارت امور خارجه ایران هفته گذشته به خبرگزاری دولتی ایران (ایرنا) گفت: «بر اساس رفت و آمدهای مقامات عمان، ممکن است سناریویی مانند برجام در حال انجام باشد.»

اشاره مقام سابق وزارت خارجه ایران به نخستین دیدارهای محرمانه ایران و آمریکا در سال ۱۳۹۰ در مسقط با میانجیگری مقام‌های عمان است که بعدها به امضای توافق هسته‌ای (برجام) منجر شد.

“احتمال مذاکره با آمریکایی‌ها صفر است”

هم‌زمان علاءالدین بروجردی نماینده بروجرد در مجلس و رئیس سابق کمیسیون امنیت ملی نیز احتمال دیدار ظریف با مقام‌های آمریکایی در حاشیه مجمع سازمان ملل را رد کرده است.

او روز شنبه به خبرآنلاین گفت: «من احتمال مذاکره با آمریکا را صفر می‌دانم چراکه سیاست اعلام شده و اعمال شده آمریکایی‌ها علیه جمهوری اسلامی ایران است و این سیاست‌ها کاملا خصمانه و تحقیرآمیز است.»

وی با بیان اینکه “موضع آمریکایی‌ها کاملا خصمانه است” گفت: «در چنین شرایطی نباید از موضع ضعف با طرف مقابل مذاکره کرد.»

بروجردی در پاسخ به این سوال که “ایران اموال بسیاری در آمریکا دارد که می‌تواند با بهبود روابط آن اموال را آزاد کند” گفت: «این اموال سالها است در آن کشور بلوکه شده و روال خاص خود را دارد. ما پرونده های متعددی در محاکم بین‌المللی داشتیم که در برخی موارد پیروز شدیم و توانستیم این اموال را پس بگیریم بنابراین اگر فکر کنیم از طریق مذاکره می‌توانیم به اموال خود برسیم اشتباه است.»

برچسب‌ها: آمریکا, بحران, تحریم, سیاسی, محمدجواد ظریف, مذاکره

شما هم چیزی بگو

Aug 11 2018

در اثر تحریم‌ها، هزینه حمل نفت ایران به اروپا دوبرابر می‌شود

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: آمریکا,اقتصادی,تحریم,سیاسی ::

رادیوفرانسه: به گفته برخی از رسانه‌ها، شرکت های نفت‌کش به دلیل مخاطرات و تحریم های آمریکا‌ برای انتقال نفت ایران به اروپا درخواست افزایش هزینه دوبرابری برای انتقال نفت کرده اند. برخی گزارش ها حکایت از آن دارد که شرکت های نفت کش کرایه پیشنهادی را از ۷ دلار در هر تن به ۱۵ دلار افزایش داده اند. به گزارش روزنامه شرق، در صورت پذیرش این پیشنهاد که به نظر می‌رسد در زمان کنونی، چاره‌ای برای فروش نفت ایران البته با هزینه‌‌ای گزاف به شمار می‌رود، می‌تواند سود کلانی را نصیب مالکان نفت‌کش ها کند.

محمد ناصری، مدیر روابط‌عمومی و سخنگوی شرکت ملی نفت ایران در گفت‌وگو با روزنامه شرق با بیان این موضوع که به خاطرتحریم‌ها، برخی شرکت‌های بیمه، نفت‌کش‌هایی که نفت خام ایران را حمل می کنند، قبول نمی کنند، در نتیجه محموله‌های نفت‌کش‌ها بسیار گران‌قیمت شده است، گفت: به همین دلیل ریسک حمل‌ونقل نفت ایران افزایش یافته و به همین دلیل یکی از پیشنهادهای طرح‌شده از جانب خطوط کشتی‌رانی خارجی، افزایش هزینه حمل و نقل است. وی تأکید کرده که این موضوع صرفا در قالب یک پیشنهاد است و هنوز موافقتی با آن صورت نگرفته.

سخنگوی شرکت ملی نفت ایران گفته که تا این لحظه حتی برای این پیشنهاد رقمی عنوان نشده است. او گفته که برخی از شرکت‌های کشتی‌رانی اعلام کرده‌اند که برای پوشش ریسک نبود بیمه برای نفت‌کش‌ها، می‌توانند هزینه حمل را افزایش دهند تا با افزایش درآمد، این ریسک را پوشش دهند. به گفته او، هنوز درخواست رسمی از سوی خطوط کشتی‌رانی مبنی‌بر افزایش هزینه حمل نفت ایران به وزارت نفت اعلام نشده، اما شنیده‌ها حاکی از آن است که برخی شرکت‌ها چنین مطالبه‌ای را طرح کرده‌اند.

ایمان ناصری، مدیرکل خاورمیانه مؤسسه مشاوران بازار نفت و گاز FGE ، در این زمینه به روزنامه شرق گفت: این مشکل در طول تحریم‌های قبلی نفت ایران و همین‌طور بعد از تحریم‌ها از سوی برخی از صاحبان نفت‌کش ها طرح شده بود و اجرائی ‌شد، به همین دلیل تا حدود زیادی در موضوع حمل نفت ایران به ‌موضوعی عادی تبدیل شده است

بر اساس آمار نشریه “پلاتس”، نرخ حمل کشتی‌های “سوئزماکس” که بین ۱۴۰ هزار تن یا یک‌میلیون بشکه نفت را حمل می‌کنند در یک سفر خاورمیانه به اروپا اخیرا حدود ۹۴‚۶ دلار در هر تن بوده است، اما مالکان کشتی که نفت ایران را از پایانه صادراتی جزیره خارک به مقصد مدیترانه بارگیری می‌کنند، نرخ ۱۵ دلار در هر تن را دریافت می‌کنند. حمل محموله‌های نفت ایران به مدیترانه به دلیل شرایط اخیر بین‌المللی گران‌تر شده است.

عمده صادرات نفت خام ایران با نفت‌کش‌های متعلق به شرکت ملی نفت‌کش ایران انجام می شود و باقی محموله‌های صادراتی توسط شماری از شرکت‌های کشتی‌رانی یونانی و ترکیه‌ای بارگیری می‌شود. منابع آگاه اظهار کرده‌اند دست‌کم چهار مالک کشتی در اروپا هستند که همچنان سرگرم حمل نفت ایران هستند. برخی از آنها به نشریه “پلاتس”، گفته‌اند تا زمانی‌ که موارد توافق‌شده در قراردادهای بیمه‌شان را نقض نکرده‌اند، مشکلی از بابت پوشش بیمه کشتی‌هایشان پیش نخواهد آمد.

صادرات ایران به اروپا در آستانه تحریم‌های آمریکا کاهش یافته، اما پالایشگاه‌های اروپایی همچنان به قراردادهایشان با ایران پایبند هستند. در نتیجه این قراردادها، مالکان کشتی‌ها گفته‌اند که دریافت بیمه کشتی‌رانی برای حمل نفت ایران آسان‌تر است و آنها نگرانی‌ای نسبت به نقض تحریم‌های آمریکا ندارند.

اروپا مقصد مهمی برای نفت ایران است و حدود ۶۰۰ تا ۷۰۰‌ هزار بشکه یا یک‌سوم از کل صادرات نفت ایران را خریداری می کند. خریداران مهم نفت ایران شامل ترکیه، فرانسه، ایتالیا، اسپانیا و یونان هستند. جریان صادرات ایران به ترکیه و ایتالیا بالا مانده، اما تقاضا از سوی فرانسه، یونان و اسپانیا رو به کاهش است.

بنا بر ارزیابی “پلاتس”، صادرات نفت ایران به اروپا در ماه ژوئن و ژوئیه سال جاری به ۴۰۰ تا ۵۰۰ ‌ هزار بشکه در روز رسید. ایران سومین صادرکننده بزرگ عضو اوپک پس از عربستان‌سعودی و عراق است و حدود ۷‚۳ ‌میلیون بشکه در روز نفت تولید می‌کند .

برچسب‌ها: آمریکا, اروپا, اقتصادی, تحریم, سیاسی, صادرات, نفت, هزینه حمل نفت

شما هم چیزی بگو

Aug 11 2018

«شعار مرگ بر دیکتاتور» در ورزشگاه آزادی؛ درگیری «شدید» و بازداشت

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: امنیتی,سیاسی,شورش ::

رادیوفردا: گزارش‌ها حاکی از درگیری «شدید» هواداران تیم فوتبال تراکتورسازی تبریز در ورزشگاه آزادی تهران با مأموران انتظامی در جریان بازی روز جمعه، ۱۹ مرداد، بین تراکتورسازی و استقلال است.

ویدئویی نیز در رسانه‌های اجتماعی منتشر شده است که تاریخ بارگذاری آن در اینترنت مربوط به امروز جمعه است و در آن شعار جمعی «مرگ بر دیکتاتور» از تماشاچیان حاضر در ورزشگاه آزادی شنیده می‌شود.

در توضیح این ویدئو نیز آمده که مربوط به بازی فوتبال بین استقلال تهران و تراکتورسازی تبریز در ورزشگاه آزادی تهران است.

در ویدئوهایی دیگر نیز شعارهای «رژیم صهیونیستی، همینه، همینه»، و «توپ تانک فشفشه، آخوند باید گم بشه» شنیده می‌شود.

شعار «توپ تانک فشفشه، آخوند باید گم بشه» در ورزشگاه آزادی تهران. جمعه ۱۹ مرداد ۱۳۹۷

وب‌سایت ورزش سه نیز نوشت: «حال در وضعیتی که جو سکوها بسیار ملتهب و صدای شیپورها و شعارها بسیار بلند هستند، بینندگان تلویزیونی در شرایط بیصدا بازی را دنبال می‌کنند و به نوعی نمی‌توانند به‌طور دقیق از جو ورزشگاه اطلاع داشته باشند. این اتفاق از زمانی رخ داد که شعارها از هر دو سو تندتر شد و دیگر قابل پخش نبود.»


به گزارش وب‌سایت برنامه نود، درگیری فیزیکی هواداران دو تیم در بیرون از ورزشگاه باعث زخمی شدن چند نفر از هواداران شد. چند هوادار نیز از سوی نیروهای یگان ویژه دستگیر شدند.

این گزارش می‌افزاید که هواداران تراکتورسازی و به خصوص لیدرهای این تیم نسبت به برخورد نیروی انتظامی ناراحت بوده و اعتقاد داشتند تعداد زیادی به شدت آسیب دیده‌اند.

به نوشته سایت برنامه نود، در حال حاضر حدود ۶۵ هزار نفر در ورزشگاه حضور دارند و تنها سه سکو برای فاصله میان هواداران خالی مانده‌است.

دیدار تیم‌های فوتبال استقلال تهران و تراکتورسازی تبریز از ساعت ۲۰:۳۰ امشب در ورزشگاه آزادی و در چارچوب هفته سوم لیگ برتر برگزار شد. نتیجه این دیدار پیروزی استقلال با امتیاز سه بر صفر بود.


جایگاه تماشاچیان. بازی تراکتورسازی و استقلال تهران. ورزشگاه آزادی. ۱۹ مرداد ۹۷

خبرگزاری ایرنا نوشت که اختصاص ۱۰ درصد از ظرفیت ورزشگاه آزادی به هواداران تیم فوتبال تراکتورسازی سبب شد آنها برای از بین بردن موانع بین خود با تماشاگران تیم استقلال با نیروی انتظامی درگیر شوند و صندلی‌های ورزشگاه و شیشه‌های بلیت‌فروشی را بشکنند.

خبرگزاری مهر نیز در خبری با عنوان «درگیری شدید هواداران تراکتورسازی با مأموران انتظامی» نوشت: «هواداران تیم فوتبال تراکتورسازی تبریز به دلیل کمبود گنجایش جایگاهشان برای بازی با استقلال با مأموران انتظامی درگیری فیزیکی پیدا کردند.»


توضیحات لیدر تراکتورسازی

مهر می‌افزاید که «برخی هواداران اقدام به تخریب صندلی‌های طبقه اول و دوم کرده و آنها را به سمت یکدیگر پرتاب می‌کنند» و «پرتاب اشیایی نظیر سنگ و بطری آب‌معدنی به داخل چمن ورزشگاه آزادی باعث شد تا مسئولان نظافت چمن، اقدام به جمع‌آوری آنها کنند.»

یک روز پیش از این نیز، بازی پرحاشیه تیم‌های فوتبال پرسپولیس و استقلال خوزستان با تدابیر امنیتی برگزار شد و در اثر خشونت‌ها، چند هوادار و چند مأمور یگان ویژه مصدوم شدند و با آمبولانس به بیمارستان منتقل شدند.

اتوبوس پرسپولیس که از فرودگاه تا هتل با پرتاب سنگ و فرو ریختن شیشه مواجه شده بود، زمان ورود به استادیوم نیز با حمله برخی تماشاگران روبرو شد تا از درب دیگری وارد استادیوم شوند. تدابیر امنیتی شدید به نحوی بود که نیروهای انتظامی بالغ بر هزار نفر برآورد شدند.


با استفاده از مهر، ایرنا، برنامه نود / پ.پ

برچسب‌ها: استقلال تهران, امنیتی, تراکتورسازی تبریز, سیاسی, شورش, قیام, ورزشگاه آزادی

شما هم چیزی بگو

Aug 10 2018

محمود احمدی‌نژاد خواستار کناره‌گیری حسن روحانی شد

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: درگیری جناحی,سیاسی ::

دویچه‌وله: محمود احمدی‌نژاد در یک پیام ویدئویی ادامه حضور روحانی در مقام ریاست جمهوری را به ضرر ملت و خود او عنوان کرد. او می‌گوید سران سه قوه و هر دو جناح سیاسی در به صفر رساندن اعتماد عمومی به کل سیستم مسئول هستند.

کانال تلگرامی دولت بهار، رسانه حامیان رئیس دولت‌های نهم و دهم روز پنج‌شنبه، ۱۸ مرداد بخش‌هایی از یک پیام ویدئویی محمود احمدی‌نژاد را منتشر کرد و وعده داد فیلم کامل این پیام را به زودی منتشر کند.

احمدی‌نژاد می‌گوید قصد دارد به طور مشخص درباره “دولت فعلی یعنی دولت یازدهم و دوازدهم” با مردم صحبت کند؛ دولتی که به گفته او “بر یک سلسله مبانی نادرست و طراحی شده شکل گرفت”.

رئیس جمهور پیشین می‌گوید سخنان حسن روحانی در مبارزات انتخاباتی مبنی بر این که “انبارها خالی است، خزانه هم خالی ست، دولت هم بدهکار است” همه از اساس خلاف واقع بوده است.

او رئیس جمهوری کنونی را متهم کرد که در پنج سالی که دولت را در اختیار داشته یک رکود اقتصادی ادامه‌دار را به کشور تحمیل کرده است. روحانی و حامیانش بارها گفته‌اند که دولت یازدهم در حالی کار خود را آغاز کرد که تورم بالای ۴۰ درصد و رشد اقتصادی منفی بود.

احمدی‌نژاد با بیان این که در مذاکرات هسته‌ای با شش قدرت جهانی “امتیازات داده شده و چیزی نصیب ملت نشده” می‌پرسد: «چه کسی مسئول این وضعیت است؟!»

او خاطر نشان کرد که پنج سال پس از بر سر کار آمدن دولت روحانی اقتصاد ایران “در آستانه متلاشی شدن” است و “اعتماد عمومی به کل سیستم به صفر نزدیک شده” اما مسدولان دولتی کماکان “خلاف واقع تحویل ملت” می‌دهند.

احمدی‌نژاد با تاکید بر این که “ملت کلا ناراضی است” و حسن روحانی را قبول ندارد خطاب به او گفت: «ادامه حضور شما هم به ضرر ملت است و هم به ضرر خود شما.»

“بهتر است روحانی ادامه ندهد”

رئیس جمهور پیشین همچنین گفته است: «آقای روحانی شما، تمام حامیانتان، دو جناح سیاسی کشور و دو رئیس قوه دیگر، همه در این وضعیت شریک هستند.» او توصیه کرد: «باید رضایت ملت را جلب کنید. شاید بهترین راهش این باشد که دیگر ادامه ندهید.»

احمدی‌نژاد که رهبر جمهوری اسلامی، او را نزدیک‌ترین رئیس جمهور به خود می‌خواند و برخی حامیانش به عنوان “معجزه هزاره سوم” از او یاد می‌کردند سال گذشته نیز در نامه‌ای به علی خامنه‌ای خواستار برکناری رئیس قوه قضائیه شده بود.

رئیس دولت‌های نهم و دهم در نامه‌ای که ۲۲ آبان ۹۶ برای خامنه‌ای نوشت و متن آن را دو هفته بعد علنی کرد هشدار داده بود: «شرایط جاری کشور، امید به تحقق آینده بهتر را، از رهگذر ساز و کارهای موجود، به حداقل رسانده است.»

احمدی‌نژاد در این نامه به جز درخواست برکناری رئیس قوه قضائیه که منصوب خامنه‌ای است، شورای نگهبان را نیز که فقیهان آن منصوب او هستند و نهادهای نظامی را که فرماندهی آنها را بر عهده دارد به مهندسی و دخالت در انتخابات متهم کرد.

جناح اصلاح‌طلب حکومت معتقد است اعلام پیروزی احمدی‌نژاد در انتخابات ریاست جمهوری سال‌های ۸۴ و ۸۸ حاصل همین مهندسی و دخالت‌ها بوده است.

پیام ویدئویی احمدی‌نژاد و درخواست کناره‌گیری از روحانی، در روزهایی منتشر می‌شود که طرح سوال از رئیس دولت دوازدهم در دستور کار مجلس شورای اسلامی قرار دارد و مدتی پیش شماری از اصول‌گرایان تندرو زمزمه طرح عدم کفایت سیاسی رئیس جمهوری را نیز مطرح کرده‌اند.

روحانی به دلیل ناتوانی دولت در رویارویی با معضلات و بحران اقتصادی ایران که از جمله به افزایش تورم و کاهش شدید ارزش پول ملی منجر شده، بیش از پیش با انتقاد، حتی از طرف حامیان پیشین خود روبرو شده است.

“روحانی تمام شده است”

صادق ملکی، تحلیلگر مسائل سیاسی در یادداشتی زیر عنوان “روحانی تمام شده است” که ۱۸ مرداد در سایت “دیپلماسی ایرانی” منتشر شد نوشت: «در ایام و ضرروت روزهای همدلی، نالیدن از دوست دشوار و به نوعی خودزنی است. اما نگفتن و سکوت نیز شاید فرصت اندک اصلاح را به قربانگاه مصلحت ببرد.»

او با اشاره به سکوت طولانی حسن روحانی که با انتقادهای زیادی از سوی همه جناح‌ها روبرو شده، به گفت‌وگوی تلویزیونی دو روز پیش او اشاره کرد و افزود در حالی که جامعه نگران اوضاع ناشی از خروج امریکا از برجام و بازگشت تحریم‌ها است رئیس دولت “چیزی برای گفتن نداشت”.

ملکی اردیبهشت سال پیش در یادداشتی برای سایت “دیپلماسی ایرانی” نوشته بود: «دولت احمدی‌نژاد بدون درک معادلات نظام بین‌الملل با کاغذ پاره دانستن قطعنامه‌ها، پرونده ایران را ذیل فصل هفتم منشور ملل متحد برده بود، اما انتخاب روحانی و عقلانیت منجر به برجام توانست ایران را از خطر جنگ دور نموده و مانع از تکرار تاریخ تلخ ترکمنچای و حاشیه‌های آن گردد.»

به کانال دویچه وله فارسی در تلگرام بپیوندید

ملکی با انتقاد شدید از روحانی به خاطر عدم تحقق وعده‌هایش برای مقابله با رانت‌خواری و فساد، گفتن صریح حقایق به مردم، و نزدیک شدن به وعده‌های انتخاباتی می‌گوید رفتار رئیس دولت در روزهای بحرانی اخیر نشان داده که او بر خلاف اکبر هاشمی رفسنجانی “مرد روزهای سخت” نیست.

این تحلیلگر سیاسی در بخش دیگری از یادداشت خود نوشت: «به نظر می‌رسد روحانی بیش از همه به مردم ایران یک عذرخواهی با صدای بلند بدهکار است.» صادق ملکی افزود از آنجا که جای رئیس جمهوری نیست، به نوبه خود از مردمی که تحت تاثیر یاداشت‌ها و مصاحبه‌هایش به روحانی رای داده‌اند از آنها عذرخواهی می‌کند.

برچسب‌ها: حسن روحانی, درگیری جناحی, سیاسی, شارلاتانیزم, صادق لاریجانی, علی لاریجانی, عوامفریبی, کناره‌گیری, محمود احمدی‌نژاد

شما هم چیزی بگو

Aug 09 2018

فرزند عطاءالله مهاجرانی «محسن مهاجرانی» تبرئه شد

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: دزدی‌های رژیم,سیاسی ::

پارسینه: محسن مهاجرانی یکی از متهمان این پرونده معرفی می‌شد، اما در نهایت از سوی شعبه بازپرسی دادسرای ویژه امور اقتصادی تبرئه و برای وی قرار منع تعقیب صادر شده است.

*ماجرای بازداشت مهاجرانی چه بود؟

براساس این گزارش، پاییز ۹۴ بود که با حکم بازپرس دادسرای ویژه مفاسد اقتصادی، محمد محسن مهاجرانی فرزند عطاءالله مهاجرانی وزیر لندن نشین فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت اصلاحات بازداشت شد.

در آن زمان علت بازداشت فرزند مهاجرانی نقش وی در پرونده موسوم به دکل گمشده نفتی ۸۷ میلیون دلاری عنوان شده بود.

کمیسیون انرژی مجلس هم طرح تحقیق و تفحص از این شرکت را کلید زد و برای دو تن از مدیران عامل سابق این شرکت پرونده قضایی تشکیل شد.

در دی ماه ۹۳ نیز یکی از متهمان فساد در این شرکت بازداشت شد که غلامحسین محسنی اژه‌ای سخنگوی قوه قضائیه نیز ۶ ماه بعد در اواخر تیر ماه ۹۴ این خبر را تایید کرد.

*پرونده دکل نفتی از کجا شروع شد؟

دکل نفتی فورچونا که پول خرید آن توسط شرکت تأسیسات دریایی پرداخت شده و از سوی مالک اصلی آن به خریدار دیگری فروخته شده بود پس از حمل به مکزیک، در آب‌های خلیج مکزیک به کار گرفته شد.

البته ماجرای دکل فورچونا تنها بخشی از پرونده مفصل شرکت تاسیسات دریایی را از ابتدای تاسیس این شرکت و در دوره‌های مختلف مدیریتی تشکیل می‌داد.

بر این اساس که دکل نفتی Furtuna متعلق به شرکت رومانیایی GSP با واسطه شرکت اماراتی با نام DEAN قرار بوده است که به ایران منتقل شود، در نهایت این دکل نه تنها به ایران منتقل نشده، بلکه از امارات مستقیم به خلیج مکزیک رفته تا در قالب قرارداد ۸۹۴ روزه بین GSP و پمکس به کار حفاری بپردازد.

اما نکته جالب در این میان نحوه خرید این دکل نفتی به واسطه دو دلال نفتی است که در آن زمان گفته می‌شود یکی از آن‌ها پسر یکی از مقامات سابق دولتی (فرزند مهاجرانی) است

طبق خبر‌هایی که در آن ایام منتشر شد، پسر وزیر اصلاحات به عنوان پیشانی و مرد در صحنه یک تیم پشت پرده از نیرو‌های مشغول به کار و اخراجی یک نهاد خاص، در موضوع دلالی دکل‌های نفتی فعالیت می‌کرده است. پسر مهاجرانی یک قرارداد مفصل با یکی از دلالان اصلی دکل یعنی رضا طباطبایی منعقد کرده بود که بر اساس آن ۴۰ درصد از همه قرارداد‌هایی با موضوعیت نفت و عاملیت وی سهم می‌برده و برای این قرارداد ۳۰۰ میلیون تومان پیش‌پرداخت می‌گرفته است.

برچسب‌ها: چپاول, دزدی‌های رژیم, دکل گمشده, سیاسی, عطاالله مهاجرانی, غارت, محمد محسن مهاجرانی

شما هم چیزی بگو

Aug 09 2018

مسیری که پیش رو داریم

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: اجتماعی,سیاسی ::

منبع تویتر دردمشترک:
تا @MasuD___ نیست من یه #ردّ_پول نسبتا مفصل بنویسم در مورد مسیری که پیش رو داریم:) ابزاری که استفاده میکنم برای تحلیل ‘نظریه بازی’ هاست با چند تا چیز دیگه. مسعود از نبوغ و دستاوردهای ترامپ مینویسه من میخوام یکم از چالش های پیش روی این بزرگوار بنویسم و ارتباطش با ما
#رشته‌توییت

۱. توی نظریه بازی ها ما دو نوع بازی داریم :
دسته اول بازی های finite یا محدود که قوانین مشخص و هدف مشخص و بازیکنای مشخص دارن مثل شطرنج
دسته دوم بازی های infinite یا نامحدود که قوانین نامشخص و هدف نامشخص و بازیکنای شاید مشخص شاید نامشخص داره!

۲. تو بازی های دسته اول تعریف بردن مشخصه. ولی تو بازی های دسته دوم اصولا چون بازی بی پایانه بردن معنی نداره. تنها چیزی که معنی داره survivor بودنه در برابر quitter بودن. یعنی بازی همیشه ادامه داره. یه سریا میرن بیرون و مهره های جدید جایگزین میشن.

۳. خب حالا هدف از این مقدمه چی بود‌؟
وقتی دو تا بازیکن یه بازی محدود رو بازی میکنن همه چیز پایداره. ایضا وقتی دو بازیکن با هم یه بازی نامحدود بازی میکنن. مثلا رقابت بیزینس ها یه بازی نامحدوده ولی پایداره. چون همه به قواعد بازی نامحدود پایبندن. آمازون یا گوگل نمیخوان ببرن!

۴. فقط میخوان توی بازی بمونن. روزی که هر کدوم از این شرکت های چند ملیتی بگه من بُردم اون روز شروع میکنه به باختن! و ناپایدار میشه.
حالا توی سیاست هم همینطوره! یه سری بازی های سیاسی هستن که نامحدودن و قواعد بازی نامحدود در موردشون باید اعمال بشه

۵. توی بازی نامحدود هدف فقط یک چیزه :‌ انقدر ادامه بدی تا منابع طرف مقابل تموم بشه و از بازی بکشه بیرون! و بعد بری سراغ رقیب بعدی و …
حالا بازی مورد نظر سیاسی اینجا چیه ؟‌ جنگ سرد!
جنگ سرد همونطور که @simonsinek میگه ۳ تا محور داشته

۶. یه رقابت هسته ای وجود داشته بین آمریکا و شوروی
یک رقابت ایدئولوژیک بین سرمایه داری و کمونیسم و یک سری کشور میانجی مثل ویتنام و افغانستان و شبه جزیره کره که نبرد عملا تو اینها انجام میشده

۷. زمانی که شوروی به مجاهدین افغان حمله میکنه مشاور کارتر حضرت برژینسکی استراتژی آمریکا رو اینطوری تعریف میکنه : شوروی رو بکنیم بیرون از افغانستان و اگر نشد تا میشه هزینه موندنش رو بیشتر کنیم ( استراتژی بازی نامحدود تا بالاخره منابع شوروی ته بکشه )

۸. پس برژینسکی ماهیت جنگ سرد رو خوب درک میکرده. اما ۱۹۹۱ که شوروی سقوط میکنه ریگان نشون میده که ماهیت بازی دستش نیست! و میگه ‘ما بردیم!’ و از اونجاست که آمریکا شروع میکنه به رفتار مثل برنده ها

۹. در حالی که گفتم توی این بازی چیزی به اسم برنده نداریم. وقتی دیوار برلین سقوط کرد و دو سال بعد هم شوروی فروپاشید آمریکا باید میفهمید رفتار مثل برنده ها یعنی خیلی زود رقبای دیگه ای ظاهر میشن و جنگ سردهای دیگه ای در راهه.

۱۰. حالا امروز جنگ سرد با چینه. و یک سری رقیب جدید یعنی کشورهای اسلام گرای رادیکال مثل ایران یا کشورهای کمونیستی دیگه مثل کره شمالی و …
خب حالا مشکل آمریکا چیه ؟‌ اینه که از زمان ریگان داره با قواعد بازی محدود بازی میکنه.

۱۱. یعنی تصمیمات لانگ ترم استراتژیک نمیگیره. یه روز افغانستان. یه روز عراق. یه روز ایران. یه روز کوبا و …
همه متحداش هم سرگیجه گرفتن که ارزش های آمریکا چیه. بر اساس چه اصولی ما باید باهاش متحد باشیم.

۱۲. در حالی که همه رقبای آمریکا میدونن که دقیقا با چی دارن میجنگن. تو این شرایط پدیده ترامپ اتفاق افتاده. حالا مختصات این جنگ سرد جدید چیه ؟‌
سلاح اصلی تعرفه و بدهیه. مثل زمان شوروی که بمب هسته ای بود. مسعود در مورد تعرفه مفصل نوشته اینجا
https://twitter.com/MasuD___/status/1022215580974116864 …

۱۳. صنایع بزرگ از آمریکا خارج شدن اونم زمانی که آمریکا درگیر حل بحران های خاورمیانه از جمله تروریسم بود. و چین تبدیل شد به یک ابر قدرت اقتصادی.
حالا جنگ تعرفه برای چی استارت خورده بین آمریکا و چین ؟

۱۴. ترامپ از یک طرف یک طرفدار بازار آزاده. برای رشد اقتصادی مجبوره که مالیات ها رو کم کنه تا small business ها رو ساپورت کنه. از یه طرف مجبوره که برای رقابت پذیر نگه داشتن آمریکا تو زمینه صنایع high tech بودجه نظامی رو افزایش بده. اینها همه یعنی کسری بودجه!

۱۵. کسری بودجه سال ۲۰۱۷ آمریکا ۶۶۶ میلیارد دلار بوده. و امسال هم پیش بینی میشه که این رقم رشد ۲۰ درصدی پیدا کنه.

https://www.marketwatch.com/story/us-ends-fiscal-2017-with-666-billion-budget-deficit-2017-10-20

۱۶. پس ترامپ باید راهی پیدا کنه که صنایع رو برگردونه توی آمریکا و هزینه های دولت رو کم کنه. مسیر دو گانه ای که ترامپ داره طی میکنه برای اینکار جنگ تعرفه است. از یه طرف اروپا رو مجبور میکنه تجارت آزاد کنه باهاش. از یه طرف با چین جنگ تعرفه راه میندازه. این تنها راه پیش روئه!

۱۷. سیستم خیلی ساده و در عین حال پیچیده است:) چون ریسکیه. ریسک هاش هم خیلی بزرگه. یکیشون اینه که چین هم وارد جنگ تعرفه بشه با آمریکا ک شواهد نشون میده شده.
https://t.co/EdwuNiiMll

۱۸. خطر دوم اینه که چین و روسیه شروع کنن به بازی با ارزش روبل و یوان و بنابراین به آمریکا از این نظر فشار بیارن. توییت ترامپ نشون داد که گویا این ماجرا هم استارت خورده.
https://twitter.com/realDonaldTrump/status/985858100149309441

۱۹. و در نهایت همون کارتی که بهش میگم جنگ هسته ای اقتصادی. این یکم توضیح میطلبه!
ببینید دولت آمریکا الان ۲۱ تریلیون دلار بدهی داره. این بدهی هرچی بیشتر باشه ریسک سرمایه گذاری تو آمریکا بیشتر میشه از یه حدی که رد بشه میشه یونان!

۲۰. یعنی یک شبه همه سرمایه گذارها پولشون رو بیرون میکشن و اقتصاد کولپس میکنه. باید بانکهای کشورهای دیگه bail out کنن اصطلاحا اقتصاد رو. و خب کی میتونه آمریکا رو آخه bail out کنه ؟ 🙂

۲۱. چالش اصلی ترامپ اینه که بدهی رو شروع کنه به کم کردن.باید هزینه های دولت از درامدش کمتر بشه و این راهش تعرفه است.ضمن کوچیک کردن موازی دولت.یه خطر بزرگ دیگه هم وجود داره.الان ‍‍۱.۲ تریلیون دلار از این بدهی آمریکا به چینه!معنیش اینه که چین هر موقع بخواد این بدهی رو طلب میکنه!

۲۲. حالا البته این کارت مثل همون بمب هسته ایه. قرار نیست هیچ وقت ازش استفاده شه. ولی به هر صورت چین الان آمریکا رو از لحاظ اقتصادی گروگان گرفته. حالا همه اینها چه ربطی به ما داره ؟‌

۲۳. آمریکا داره تلاش میکنه value system خودش رو بازسازی کنه. اگر تعجب کردید که چرا برای اولین بار از حقوق بشر تو ایران داره حرف زده میشه و شده پیش شرط مذاکرات یکی از مهم ترین دلایش همینه
https://twitter.com/SecPompeo/status/1026274926964170752

۲۴. حالا ما اینجا چه ارتباطی با این موضوع داریم ؟‌
برژینسکی یادتون هست ؟ هزینه موندن شوروی تو افغانستان رو آمریکا اونقدر زیاد کردن که روسیه کم آورد.
چین و روسیه همین بلا رو سر آمریکا آوردن تو عراق و افغانستان!

۲۵. ترامپ نمیخواد این اتفاق برای ایران بیفته. اینکه میگم مطمئنم ترامپ به دنبال رژیم چنج هست یکی از دلایلش همینه. بیشترین سود رو از ایران چین و روسیه دارن میبرن و this has to end!!

۲۶. مهم ترین قدم اینه که نفت ایران رو تحریم کنه. دقت کنید توی مین استریم مدیا اقدامات متقابل چین رو پوشش نمیدن خیلی ولی ایران صحنه نبرد آمریکا با چینه!
چین شروع میکنه به افزایش واردات نفت از ایران و واردات از آمریکا رو خیلی کم میکنه!
https://t.co/gWncJ7ftuV

۲۷. خب حالا آیا جنگ تعرفه آمریکا با چین واقعیه؟‌
هم بله هم خیر!
ترامپ بهتر از هرکسی میدونه که داره منابع تموم میکنه توی این بازی! و اون نقطه خطرناک کولپس معلوم نیست کی از راه برسه و باید زودتر یه فکری کرد. این توییت ترامپ خیلی واضح داره اینو میگه
https://twitter.com/realDonaldTrump/status/1026076959980302336

۲۸. ترامپ بهتر از هرکسی عمق بحران پیش روی آمریکا رو درک میکنه. برای همین میخواد مسئله خاورمیانه هرچه زودتر حل بشه. اینکه میگم ترامپ به دنبال آروم کردن خاورمیانه است دقیقا دلیلش همینه و بهترین آپشن پیش روی ترامپ رژیم چنج ایرانه.

۲۹. جمع بندی کنم حرف رو : چین میخواد هزینه تحریم ایران رو برای آمریکا تا حد ممکن بالا ببره. خبر خوب اینه که هند این وسط همراهی نمیکنه!
مسعود اینجا در موردش نوشت‌:‌
https://twitter.com/MasuD___/status/1021005994627911680 …

۳۰. واردات نفت رو هم ۱۲ درصد از ایران کاهش داد ولی این کافی نیست.
http://goo.gl/FpxkAg
بقیه مسائل حاشیه است. حتی روسیه حاشیه است این وسط تا حد خوبی. ترامپ یبار توییت کرد روسیه یک رقیبه بیشتر. ولی چین دشمنه الان.
https://t.co/eERWhtmBNl

۳۱. اینا همه رو گفتم تا بگم نگران مذاکره نباشید. ترامپ قواعد بازی نامحدود رو خیلی خوب بلده. یا ج.ا رو کاملا نرمالایز میکنه که شدنی نیست! یا سرنگونش میکنه. نقطه تعادل این بازی برای ترامپ یک خاورمیانه بدون اسلام گرایی رادیکاله. بر خلاف چین که از این موضوع سود میبره.

۳۲. نظریه بازی ها رو جان نش ریاضیدان آمریکایی اولین بار مطرح کرد.فیلم beautiful mind رو ببینید حتما:))). مفهوم نقطه تعادل یک بازی رو هم همینطور. یادی کنم از وینستون چرچیل ( به نظرم بزرگترین سیاستمدار تاریخ بشریت ) که قبل از همه این حرفا این کانسپت رو درک کرده بود :

۳۳. سال ۱۹۴۲ در وسط ج.ج دوم این جمله رو میگه این نابغه :‌
این پایان نیست. حتی شروع پایان هم نیست. شاید بشه فقط گفت پایان شروعه!!! ( مفهوم بازی نامحدود رو جر داده بود بزرگوار )
ترامپ به نظرم همونقدر رهبر نابغه و همونقدر آدم لیبرالیه.
والسلام علی من اتبع الدونالد

برچسب‌ها: finite, infinite, باخت, بازی‌های محدود, بازی‌های نامحدود, برد, تئوری, راه, مسیر

شما هم چیزی بگو

Aug 09 2018

آلمان اجازه برداشت ایران از ۳۰۰ میلیون یورو دارایی خود را تکذیب کرد

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: اقتصادی,تحریم,سیاسی ::

رادیوفردا: وزارت دارايي آلمان روز چهارشنبه ۱۷ مرداد گزارش یک نشریه در مورد اجازه دادن به ایران برای برداشت ۳۰۰ میلیون یورو از دارایی خود در حساب‌های بانکی این کشور را تکذیب کرد. دولت آمریکا با چنین اقدامی به شدت مخالف است.

وزارت دارايي آلمان در بیانیه‌ای گفته که درخواست ایران در دست بررسی است و افزود: «گزارش‌های روزنامه‌ها در مورد ترخیص این مبالغ از طریق اداره گمرک نادرست است. روند بررسی این موضوع هنوز به پایان نرسیده است».

هفته نامه آلمانی «دی‌سایت» روز چهارشنبه گزارش داد که بخش امنیتی وزارت مالی آلمان به این نتیجه رسیده که برداشت این مبالغ از سوی ایران ناقض قوانین ضد تروریستی کشور نیست و شواهدی وجود ندارد که ثابت کند این پول به دست افراد یا گروه‌های ناباب خواهد افتاد.

آمریکا دولت آلمان را تحت فشار قرار داده تا درخواست ایران برای برداشت این پول از بانک تجارت ایران و اروپا را رد کند چون ممکن است از آن برای تامین مالی گروه‌های مسلح در خاورمیانه استفاده شود.

سفارت آمریکا در آلمان هفته جاری گفت انتظار دارد که دولت آلمان طبق مقررات جدید بانک مرکزی در مورد پولشویی که از روز ۲۵ اوت به اجرا گذاشته می‌شود جلوی برداشت این پول را بگیرد.

هفته نامه دی‌سایت گزارش داد آمریکا تهدید کرده که اگر درخواست ایران تایید شود عليه بانک مرکزی آلمان تحریم وضع خواهد کرد.

آمریکا از روز سه‌شنبه موج اول تحریم‌های هسته‌ای علیه ایران را که طبق برجام لغو شده بودند به اجرا گذاشت. واشینگتن از همه کشورها خواسته است تا ماه نوامبر خرید نفت از ایران را متوقف کنند و شرکت‌های خارجی را تهدید کرده که در صورت معامله با ایران مجازات خواهند شد.

ایران مدعی است که این پول نقد برای شهروندان آن کشور است که به خارج سفر می‌کنند چون به کارت‌های اعتباری رایج در سایر کشورها دسترسی ندارند.

تغییر مقررات بانک مرکزی به دولت آلمان اجازه می‌دهد که در مورد مقصد نهایی پول‌های برداشت شده کلان توضیحات دقیق مطالبه کند و به این دليل ممکن است درخواست ایران رد شود.

پیشتر، سفارت آمریکا در برلین از آنچه که آن را تصمیم دولت برای جلوگیری از انتقال پول‌های ایران از آلمان به تهران توصیف کرد، استقبال کرده است.

سفارت آمریکا در بیانیه‌ای که روز دوشنبه منتشر شد گفت: «ما از دولت آلمان که ضرورت متوقف کردن اقدامات مخرب ایران را پذیرفته، تشکر می‌کنیم».

بر اساس گزارش خبرگزاری رویترز/ ش.ر/ ک.ر

برچسب‌ها: آلمان, اقتصادی, تحریم, دارایی ایران, سیاسی

شما هم چیزی بگو

Aug 08 2018

دُمِ بهنودی مهاجرانی، رازِ قتل غفار حسینی، سعید امامی و ۶۵ هزار پوند ناقابل عربی

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: آزادی بیان,امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی ::

اخبار روز :فرج سرکوهی
• آقای مهاجرانی با انکار دخالت های خود در امور امنیتی می کوشد تا افسانه ای را تبلیغ کند که بر مبنای آن وزارت اطلاعات روشنفکران را، مستقل از رئیس جمهور و معاون او و بدون اطلاع آن ها، شکنجه می داد و به قتل می رساند …

در بستر واکنش حکومتیان به انتقادهای من از رفسنجانی، آقای مهاجرانی، از اعضای دولت رفسنجانی نیز اعلام کرد که «در باره داوری و نقد سرکوهی از هاشمی» خواهد نوشت. نوشتن را در این باره در بلاگ خود به نام «مکتوب» با تحریف تاریخ و حمله به من آغاز کرده است و نه به تنهائی که با کمک مسعود بهنود. (لینک 1 )
به متن های آقایان عطاالله مهاجرانی و مسعود بهنود، به دلیل فقر محتوائی اشاره نمی کردم اگر در همان محدوده حمله شخصی می ماند و کار به تحریف آشکار تاریخ و تلاش برای بی اعتبار کردن خاطرات شکنجه شدگان به سود ِدولتمردانِ دولتِ روشنفکرکُش، نمی رسید.

مداحی مبتذلِ «ادیبِ» لفظ قلم
در روزهای درگذشت آقای رفسنجانی، بی. بی. سی فارسی دو بار نیز با من گفت و گو کرد. دولتمردان جمهوری اسلامی طرح نظریات گوناگون را تاب نیاوردند. آقای کرباسچی در مصاحبه با بی . بی. سی با اشاره به مصاحبه من در باره کارنامه فقیر فرهنگی دولت رفسنجانی، با زبان قزاقان قاجاری، خواهان حذف نگاه های انتقادی شد اما دستکم در پاسخ من بر دو اقدام رفسنجانی انگشت نهاد که از منظر او دستاوردهای فرهنگی رفسنجانی بودند. سخنان آقای کرباسچی، گرچه نادرست بود، اما ارزش پاسخگوئی داشت البته در حد همان یادداشت کوتاهی که در صفحه فیس بوکی خود نوشتم.
آقای مهاجرانی نیز در مصاحبه با بی. بی. سی تلاش کرد تا رفسنجانی را با گفتن جمله های مضحکی چون «هیچ وقت اشتباه محاسبه در زندگی نکرد»، در مبتذل ترین شکل های مداحی، به مرتبت معصومی ارتقاء دهند که هیچ وقت اشتباه و خطا نکرده است. نه رفسنجانی ادعای «هیچ وقت اشتباه محاسبه نکردن» داشت و نه متملق ترین مداحان او.
گفته های آقای مهاجرانی ارزش پاسخ گوئی نداشت. چه می توان گفت به کسی که در اشاره به پروژه مترو تهران چنان سخن گفت که انگار نمی دانست که این پروژه در دوران پهلوی دوم طراحی و بخش هائی از آن در همان دوران اجرا شده بود؟ یا به کسی که جمله معروف داستایوفسکی «ما همه از زیر شنل گوگول بیرون آمدیم» را تکرار می کند و می گوید «ما هم از زیر شنل رفسنجانی بیرون آمدیم» و متوجه نیست که داستایوفسکی در باره تاثیر داستان «شنل» گوگول بر ادبیات روسیه می گوید و نه شنل به عنوان لباس. رفسنجانی نیز «عبا» داشت نه شنل و از این قبیل …)
من به کرباسچی پاسخ دادم و به مداحی متملقانه مهاجرانی، به دلیل فقر محتوا، بی اعتنا ماندم. تا آن جا که دیده ام دیگران نیز، از موافق و مخالف، به گفته های او اعتنا نکردند. شاید به این دلیل که از بی اعتنائی ها به مداحی خود رنجیده است یا شاید به این دلیل که سفارش دهندگان از فقر مداحی او ناراضی اند ، دست به قلم برده تا برای دفاع از رفسنجانی، فرج سرکوهی را با حمله های شخصی بکوبد.
نوشته های آقای مهاجرانی، که اغلب با غلط های صرفی و نحوی و محتوائی همراه است (چند نمونه را در پایان همین مقاله می خوانید) و گفته های او، که با لفظ قلم حرف زدن تصنعی می کوشد خود را «ادیب » جلوه دهد، برای من درخور اعتنا نبوده است. حتا آن زمان که در اوج سرکوب در ایران و در غوغای فتوای قتل سلمان رشدی، به شیوه بادنجان دور قاب چین ها، به اصطلاح «کتابی» منتشر کرد، بیش از چند صفحه نوشته او را نخواندم که خواندنی نیست.

«دو مطلب قابل تامل در باره اینجانب»
مهاجرانی در بلاگ خود می نویسد: «وقتی صحبت های مکرر و عصبی این ایّام فرج سرکوهی در باره شخصیت آیه الله هاشمی را می شنیدم و یا می خواندم. با خود گفتم، پیش از داوری و سنجش عیار سخنان او در باره آیهالله هاشمی خوب است مروری بر نوشته هایش داشته باشم»
با اشاره به یکی از کتاب های من به نام «یاس و داس» ادامه می دهد: «دو مطلب قابل تامل در باره اینجانب در این نوشته آمده است. دیدم اگر توضیح ندهم ممکن است، دیر شود، آش سرد و سار از درخت بپرد و برای آیندگان نوشته بی اعتبار او اعتباری داشته باشد.»
فرمان حذف صداهای منتقد در سخنان کرباسچی و پایان بندی پاراگراف مهاجرانی، نشانه ای است از هراس دولتمردان جمهوری اسلامی از ثبت چند صدائی تاریخ. اینان که از بی اعتبار شدن سد روایت تک صدائی حکومتی تاریخ و از آشنائی نسل جوان و آیندگان با روایت های مستقل و متنوع می ترسند، کمر به کوبیدن من بستند.
یاس و داس حدود 15 سال پیش در اروپا منتشر و همان زمان تجدید چاپ شد. آقای مهاجرانی، پس از این همه سال، به دست و پا افتاده است که داده های کتاب را نزد «آیندگان» بی اعتبار کند.

اول: نقل مسعود بهنود
اتوبوس حامل حدود 22 نویسنده و روزنامه نگار در سفر به ارمنستان بر اساس طرح وزارت اطلاعات دولت رفسنجانی، که مهاجرانی هم عضو آن بود، قرار بود به دره پرتاب شود. در یاس و داس نوشته ام که علاوه بر مسافران اتوبوس دیگرانی نیز به سفر دعوت شدند. برخی گفتند که بدین سفر نمی روند از جمله غفار حسینی، دوست شاعر و مترجم ما، که در جلسه جمع مشورتی کانون نویسدگان هشدار داد که بدین سفر نروید که شما را به دره می اندازند. من و دیگران به خطا سخن او باور نکردیم. عده ای نیز اعلام آمادگی کردند اما نیامدند.
بعد از سفر، که توطئه قتل دسته جمعی بر ما آشکار شد، پرس و جو کردیم و دانستیم که گروه دوم را به ترفندهای گوناگون از سفر منصرف کرده اند. به مثل به دکتر قندی، استاد دانشگاه، گفته بودند سفر با کسانی که فلان پرونده ها را دارند برای ارتقاء دانشگاهی تو مناسب نیست. شاهرخ تویسرکانی، سردبیر مجله دنیای سخن، چند دقیقه پیش از سوار شدن به اتوبوس به ناگهان اعلام کرد که همسرش تصادف کرده و او باید به بیمارستان برود. محمد بهارلو هم با او رفت.
منصور کوشان، که این سفر را مدیریت می کرد، چند روزنامه نویس از جمله مسعود بهنود را نیز دعوت کرده بود. در یاس و داس به نقل از مسعود بهنود نوشته ام که او برای تمدید پاسپورت خود به اداره گذرنامه می رود که هم به واقع و هم به گفته مهاجرانی با «وزارت اطلاعات و دادستانی» هماهنگی می کرد، به بهنود گفته بودند که ممنوع الخروج است. پاسپورت او را نداده بودند. بهنود اما به سفر آمد و در پاسخ پرسش های ما «گفت که با آقای مهاجرانی مشاور رئیس جمهور که با او در ارتباط بود تماس گرفته است و او گفته مانعی نیست و کار گذرنامه را درست می کند و تمام راه آقای بهنود در انتظار راننده اش بود تا پاسپورت او را بیاورد.»
آقای مهاجرانی با نقل این بخش از یاس و داس، که در گیومه آمده است، می نویسد:
«الف: آقای بهنود مطلقا به من تلفن نکردند و سخنی در باره گذرنامه ایشان، هیچ گاه نه در ایران و نه لندن! بین ما پیش نیامده است». «معاون رئیس جمهور بودم و نه مشاور»
آمرانه خطاب به بهنود می نویسد:«مسعود بهنود می تواند قولی را که به او نسبت داده شده است، تکذیب یا تفسیر کند!»
در دستور مهاجرانی فقط اجازه «تکذیب یا تفسیر» به بهنود داده شده است و او اجازه ندارد تا حرف سرکوهی را تائید کند. بهنود نیز همان کرده است که مهاجرانی خواسته است.
اگر لازم شد در متنی مستقل به پیشینه و نوشته های بهنود در باب تاریخ و روایت ها و خاطرات او خواهم پرداخت، این جا اما دو بحث تحریف تاریخ و تصویر گوشه ای از کارنامه دولتمردِ دولتِ شکنجه مهم تر است.

شاهدِ روباه
در توضیح تیتر اصلی این مقاله و میان تیتر بالا کافی است پاسخ روباه را به سوال «شاهدت کیه؟» در آن ضرب المثل معروف قدیمی به یاد آوریم.
بهنود چون شاهد مهاجرانی وارد می شود و نخست بخشی از یادادشت خود را که حدود 15 سال پیش منتشر شد، نقل می کند. در یاس و داس جمله هائی در باره او نوشته ام و آن یادداشت واکنش آن زمانی او است به آن جمله ها که ربطی به بحث کنونی ندارد. چکیده این بخش از یادداشت بهنود این است که آن چه سرکوهی در باره من نوشته حاصل بودن او در خارج است.
در آن زمان نخواستم به او پاسخ گویم ورنه جمله هایی را از مقاله «روایت آغاز» نقل می کردم که به تقریب و در محدوده سانسور داخل ایران، محتوائی مشابه دارد با نوشته های یاس و داس جز البته در دو مورد که در کتاب «حال اهل درد» خواهد آمد. این مقاله در زمانی که در ایران بودم در ویژه نامه شماره صد آدینه منتشر شد و در کتاب «شب دردمند آرزومندی» من نیز آمده است.
این بخش از نوشته بهنود با بحث کنونی بی ارتباط است. از آن می گذرم. بهنود در مکتوب مهاجرانی می نویسد:
«به تجربه پنجاه سال کار دریافته ام که نقل قول ها هیچ گاه – حتی در نقل های خودم – نمی تواند دقیق باشد. چه رسد به نقل کسی که مانند فرج یک سال زیر سخت ترین فشارها و شکنجه روحی و جسمی بودند و وقتی می خواستند ماجرایی را نقل کنند که هشت سالی گویا از آن گذشته بود.»
پاراگراف بالا بدین معنا است که نقل های من (بهنود) دقیق نیست. چون نقل من (بهنود) دقیق نیست، پس نقل های دیگران هم دقیق نیست به ویژه نقل های سرکوهی که «یک سال زیر سخت ترین فشارها و شکنجه روحی و جسمی بوده است و 8 سال پس از ماجرا» نوشته شده است.
در باره دقیق نبودن یا نادرست بودن داده های کتاب های تاریخی و نقل های کتبی و شفاهی بهنود نوشته اند و اگر مقاله دیگری لازم شد من نیز خواهم نوشت.

خاطرات شکنجه شدگان، سند یا قول های بی اعتبار؟
تاریخ از منظر حال و خاطرات هر کس از منظر او روایت می شود. خطا و اشتباه در نقل و روایت و خاطرات نیز بسیار است، اما نه به دلیل شکنجه شدن. در باره تحلیل خاطرات و روایت، در شناخت شناسی، تحلیل متن و نقد و نظریه ادبی مباحث مهمی مطرح است، اما بهنود خاطرات شکنجه شدگان را به دلیل شکنجه شدن نفی می کند و نه به دلایل معرفت شناختی یا تحلیل متن. خاطره شکنجه شده دقیق نیست، پس شهادت او بی اعتبار است. بهنود در همان متن خاطرات مهاجرانی را بی اما و اگر تائید می کند و چنین است که در متن او، خواسته یا ناخواسته، خاطرات دولتمردِ دولتِ شکنجه دقیق است و خاطرات قربانیان شکنجه، به دلیل شکنجه شدن، نادقیق.
ده ها کتاب خاطرات شکنجه شدگان جمهوری اسلامی نه فقط روایت صداهای سرکوب شده که سندهای تاریخ ما است. این خاطرات، از جمله نوشته های مرا، می توان با شیوه های تحلیل متن و دستاوردهای شناخت شناسی نقد کرد و تاثیر حال را بر گذشته در آن ها نشان داد. اما نادقیق خواندن خاطرات شکنجه شدگان، به دلیل شکنجه شدن، و همزمان، تائید روایت دولتمردِ دولتِ شکنجه، نوبر است. بهنود در مکتوب مهاجرانی می کوشد تا صدای سرکوب شدگان را به سود سرکوب گران حذف کند.
بهنود ادامه می دهد:«مامور وزارت اطلاعات با نام مستعار حاج محسن با لهجه اصفهانی غلیظ که تا جایی که می دانم برای بیشتر اهل قلم، به عنوان مسوول امور مطبوعات دگراندیش در وزارت اطلاعات شناخته شده بود، در آن روز به من تلفن کرد و پرسید که چرا عازم نشده ام برای سفر همراه دوستان به ارمنستان. .. به او گفتم گذرنامه ندارم. و در اداره گذرنامه به من گفته اند که باز ممنوع الخروج شده ام، … ساعتی بعد تلفن کرد و گفت خطا شده و من مامورم از جانب آقای مهاجرانی (در آن زمان معاون حقوقی و پارلمانی رییس جمهور هاشمی) و دکتر حسن حبیبی (در آن زمان معاون اول رییس جمهور) هم از شما خواهش کنم که حتما بروید به این سفر … فردا صبح علی الطلوع پاسپورت شما در مرز آماده است» و «آقای دکتر مهاجرانی (نه آن زمان و نه تا جایی که یادم هست هنوز هم) درباره سفر ارمنستان و رفتن و نرفتن با من سخنی نگفته است».

روایت های متضاد از یک حادثه واحد
نه فقط در خاطرات، که حتا در کتاب های تاریخی بهنود نیز روایت های متضاد از یک حادثه واحد کم نیست. این جا نیز با دو روایت رو به رو هستیم. یکی روایت اول که من به نقل از بهنود در یاس و داس نوشته ام و صحبت فقط از مهاجرانی است و یکی روایت دوم که بهنود در تائید ادعای کنونی مهاجرانی و به خواست او، در مکتوب او نوشته است. در روایت دوم مامور وزارت اطلاعات است که از قول مهاجرانی (و حبیبی) به بهنود می گوید به سفر برود نه خود مهاجرانی.
بهنود مدعی است نقل سرکوهی از حرف های او دقیق نیست اما فراموش کرده است که آن حرف ها را نه فقط به من که به دیگران هم گفته است و آن ها نیز به نقل از او همان نوشته اند که من.
محمد محمدعلی، از فعال ترین اعضای کانون نویسندگان و از خلاق ترین داستان نویسان ایران، که با ما همسفر بود، در خاطرات خود در باره سفر ارمنستان، به نقل از همین آقای بهنود، نوشته است:
«علت دیر آمدن مسعود بهنود را می پرسم. می گوید ” هفته پیش تلفنی داشتم از اداره گذرنامه، که شما ممنوع الخروجی و…” که بهنود پاسخ داده او تازه از سفر خارج آمده و ممنوع الخروج نیست و… بعد با آقای مهاجرانی، مشاور رئیس جمهور تماس می گیرد و او می گوید ” مانعی نیست شما برو من کار گذرنامه ات را درست می کنم…” وحالا مسعود بهنود، منتظر بود هر آن و لحظه دوستش سربرسد یا پیکی در بین راه پاسپورتش را بیاورد… یا نهایت در مرز جلفا تحویلش بدهد. ”
خاطرات سفر محمد محمدعلی در سال 2005 در مجله شهروند کانادا منتشر شد. محمد علی خوشبختانه زنده است و گرچه چند بار بازداشت و بازجوئی و تهدید شد، اما باز هم خوشبختانه در آن حد شکنجه نشده است که بهنود بنویسد خاطرات او نیز به دلیل شکنجه شدن دقیق نیست.
دو نفر، در دو تاریخ متفاوت، در دو کشور مختلف، بی ارتباط با هم، گفته های بهنود را در باره نقش آقای مهاجرانی به یکسان نقل کرده اند. پس تا این جا یک موضوع روشن است. نقل من از بهنود همان است که بهنود در آن زمان به ما، و نه فقط به من، گفت. دقیق و دور از تاثیر مفروض شکنجه.
من و محمد محمدعلی گفته های بهنود را نقل کرده ایم اما ضامن درستی یا نادرستی گفته های او نیستیم. آقای مهاجرانی که نقش خود را در آن ماجرا انکار و از «تکذیب و تفسیر» بهنود «سپاسگزاری» می کند، اکنون چاره ای ندارد جز آن که از دوست خود بپرسد که چرا دروغ گفته است و البته تا این جا یک عذرخواهی مکتوب نیز به من بدهکار است.

و اما اگر روایت دوم درست می بود؟
اما برای یک لحظه فرض کنیم که روایت دوم بهنود درست است و او در آن زمان به دلایلی نقش مامور اطلاعات را در داستان خود حذف کرده است.
اگر چنین باشد چند پرسش جدی مطرح می شود:
چرا بهنود در آن زمان از تماس مستقیم خود با مهاجرانی گفت و ارتباط خود را با مامور وزارت اطلاعات مخفی کرد؟
اگر وزارت اطلاعات می خواست که بهنود به سفر برود چرا اداره گذرنامه، که در این موارد تحت امر وزارت اطلاعات بود، پاسپورت او را ضبط کرد؟
و مهم تر این که در آن زمان برخی از ما، و از جمله من، به خطا، می پنداشتیم که در بستر رقابت های جناحی آن روزگار، وزارت اطلاعات با این سفر مخالف است و کسانی در دولت رفسنجانی موافق یا بی تفاوت. اگر بهنود در آن زمان روایت دوم خود را به ما می گفت من یکی به سفری نمی رفتم که وزارت اطلاعات بر آن مصر بود. نه فقط من که بسیاری از ماها. چنان که پیش از این نوشتم غفار حسینی به ما هشدار داده بود.
بهنود می نویسد:«نادرستی روایت آن مامور هم مانند بقیه سناریوهایی که وزارتی ها بافته بودند از همان زمان که بر فراز گردنه حیران از مرگ رستیم، بر همه مان روشن شد.»
این نیز نادرست است. به شهادت خاطرات مکتوب من، محمد محمدعلی، منصور کوشان و… تنها نکته ای که ما در آن زمان فهمیدیم این بود که سفر دامی بوده است برای کشتن ما.

حاشیه ای بر متن
درستی روایت اول یا دوم بهنود موضوع بحث من نیست، اما از سر کنجکاوی از خود پرسیدم امکان دارد که روایت دوم بهنود درست و او در آن زمان به دلایلی رابطه خود را با مامور اطلاعات از ما پوشانده باشد؟
بهنود در روایت دوم می نویسد:«حاج محسن با لهجه اصفهانی غلیظ که تا جایی که می دانم برای بیشتر اهل قلم، به عنوان مسوول امور مطبوعات دگراندیش در وزارت اطلاعات شناخته شده بود»
من که یکی از آن « بیشتر اهل قلم» بودم و بیش از اغلب «اهل قلم» احضار، بازجوئی، تهدید، زندانی و شکنجه شدم، اول بار است که در باره «حاج محسن با لهجه اصفهانی» می شنوم. تا آن جا که خاطرات دوستان آن دوره را خوانده ام هیچ کس به ماموری با نام مستعار «حاج محسن با لهجه غلیط اصفهانی» اشاره نکرده است. پس تکلیف «شناخته شده بودن» این مامور برای «بیش تر اهل قلم»، که بهنود نوشته است، روشن است.
بهنود در باره اداره یا بخشی به نام «امور مطبوعات دگراندیش» در وزارت اطلاعات نوشته است. من نخستین بار است که چنین چیزی می شنوم. یا من «مطبوعاتی دگراندیش» نبودم یا این اداره یا بخش برای مطبوعاتی های دگراندیشی چون بهنود تاسیس شده بود.
بهنود در ساختن روایت های خود معمولا امری واقعی را می گیرد و قصه خود را بر گرد آن بنا می کند. از خود پرسیدم بهنود شخصیت «حاج محسن با لهجه غلیظ اصفهانی» را با الهام از چه ساخته است؟ پاسخ من بدین پرسش فقط یک حدس است و درستی یا نادرستی این حدس بر بحث اصلی ما تاثیری ندارد.
نام واقعی اطلاعاتی هائی را که ما را بازجوئی، تهدید و شکنجه می کردند نمی دانستیم. در احضارها و بازداشت ها یا چشم بسته بودیم یا رو به دیوار. یکی از ماموران وزارت اطلاعات با نام مستعار هاشمی من و دیگران را بدون چشم بند بازجوئی و تهدید و گاهی شکنجه می کرد. در آن 45 روزی که مرا به قصد کشتن ربودند، ماموری به نظرم دون رتبه با یک چشم شیشه ای با نام مستعار «حاج اصغر» را هم به چشم دیدم. درد مشت های او بر پیکر، مدت ها خواب از چشم می ربود. هم در آن 45 روز کسی با نام مستعار «حاج آقا حسینی»، بدون چشم بند با من حرف زد. هاشمی او را مقامی مهم معرفی کرد. حرف های او را به تفصیل در یاس و داس نوشته ام.
وقتی به خارج آمدم در مصاحبه ها و نوشته های خود، و در کتاب یاس و داس، گفتم و نوشتم که یکی از بلندمرتبه ترین آن ها کسی بود با نام مستعار «حاج آقا حسینی» که «به لهجه شیرازی یا آباده ای» سخن می گفت. بعد از افشای بخشی از پرونده قتل های زنجیره ای، عکس آقای سعید امامی در روزنامه ها منتشر شد. دیدم که این همان حاج آقا حسینی است. در فیلم سخنرانی سعید امامی در دانشگاه همدان لهجه شیرازی با آکسان آخوندی او بارز است. رسانه ها محل تولد او را شیراز نوشتند. منصور کوشان نیز در کتاب خود به نام «حدیث تشنه و آب» از «حاج آقا حسینی» نام می برد.
آیا بهنود شخصیت قصه خود، «حاج محسنی با لهجه غلیط اصفهانی» را از «حاج آقا حسینی با لهجه شیرازی» گرته برداری کرده است؟
پیش از این نوشتم که من و محمد محمدعلی تنها گفته های بهنود را نقل کرده ایم و ضامن درستی یا نادرستی آن نیستیم اما بر مبنای تناقض ها و خطاهایی که در روایت دوم او هست می توان حدس زد که همان روایت اول، که به ما گفت، روایتی که مهاجرانی انکار می کند، به واقعیت نزدیک تر است و روایت دوم را در اجابت خواست مهاجرانی نوشته شده است. اما این فقط یک حدس است.

مورد دوم
کی دروغ می گوید؟ سیمین دانشور یا مهاجرانی؟

دومین موردی که آقای مهاجرانی در بلاگ خود بر آن انگشت نهاده است پاراگرافی است باز هم از یاس و داس.
یک بار که مرا بازداشت کردند هوشنگ گلشیری به هر دری زده بود و از جمله از خانم سیمین دانشور خواسته بود تا برای آزادی من پادرمیانی کند . می دانستیم که برخی حکومتیان او را محترم می دارند و می دانستیم که با مهاجرانی رفت و آمد دارد. رضا براهنی نیز نوشته است که از خانم دانشورهمین خواسته بود. آن بار یک شب بیش تر در بند نماندم. بعد از آزادی هم هوشنگ و هم خانم سیمین دانشور روایتی را برایم گفتند که در یاس داس آورده ام:
«خانم دانشور زنگ زده بود به مشاور رئیس جمهور وقت آقای عطاالله مهاجرانی که بعد ها وزیر شد. خانم دانشور به اصرار از اعتبار خود مایه گذاشته بود و قول آزادی مرا از آقای مهاجرانی گرفته بود. به او گفته بودند که پنج شنبه آزادش می کنیم. ۳ بعد از ظهر ۵ شنبه آزاد شدم.»
آقای مهاجرانی این پاراگراف را نقل کرده و نوشته است:
«این مورد دوم هم … خیالی و دروغ است. نه خانم دانشور با من صحبت کردند و نه من چنان قولی دادم!»
برخی در خاطرات خود از مردگان نقل می کنند، اما من ماجرای پادرمیانی خانم سیمین دانشور را زمانی نوشتم و منتشر کردم که هم خانم دانشور زنده بود و هم هوشنگ گلشیری. هر دو کتاب را خوانده بودند. حتا اندک شناختی از این دو کافی است تا دریابیم که اگر روایت من درست نبود ساکت نمی ماندند. من هیچ وقت و در هیچ موردی از خانم دانشور دروغ نشنیدم. هوشنگ نیز کسی نبود که در این موارد دروغ بگوید. اما نه فقط من، که ایرانیان، دروغ هائی را از زبان و قلم آقای مهاجرانی شنیده و خوانده اند.
آقای مهاجرانی در متن خود از موقعیت سود می جوید تا ماجرائی مشابه با ماجرای مرا نیز تکذیب کند. من از این ماجرای سوم که او نوشته هیچ نمی دانم، اما بر اساس نوشته مهاجرانی خانم هما ناطق برای کسی نقل کرده است که مهاجرانی مشکل گذرنامه دکتر فریدون آدمیت را حل کرده است. مهاجرانی این را نیز تکذیب می کند.

انکار چرا؟ در باب افسانه بی خبری دولت
چرا آقای مهاجرانی حل مشکل گذرنامه آقای آدمیت و کمک به آزادی مرا، که می تواند نکته هائی مثبت در کارنامه او باشند، انکار می کند و می نویسد «کسانی که با شیوه کار و نظام حکومت در ایران آشنا هستند، می دانند که معاون رئیس جمهور نمی تواند» چنین دخالت هائی بکند.
سخن آقای مهاجرانی در باره محدویت اختیارات معاونان رئیس جمهور درست است. همه معاون ها نمی توانند در امور وزارت اطلاعات دخالت کنند اما آن معاونی که دفتر رئیس جمهور را در مورد پرونده روشنفکران دگراندیش با وزارت اطلاعات هماهنگ می کند چطور؟
آقای مهاجرانی با انکار دخالت های خود در امور امنیتی می کوشد تا خود را معاونی جلوه دهد که با وزارت اطلاعات همکاری نمی کرده است و مهم تر می کوشد تا افسانه ای را تبلیغ کند که بر مبنای آن وزارت اطلاعات روشنفکران را، مستقل از رئیس جمهور و معاون او و بدون اطلاع آن ها، شکنجه می کرد و به قتل می رساند آن هم به دورانی که رئیس جمهور در برخی موارد از رهبر نیز قدرتمندتر بود.

راز قتل غفار حسینی
من چندین مورد از دخالت های آقای مهاجرانی را در پرونده های امنیتی می دانم، اما بهتر است بخشی از نوشته منصور کوشان را از کتاب «حدیث تشنه و آب» او نقل کنم. این چند سطر هم دخالت های آقای مهاجرانی را در امور امنیتی نشان می دهد و هم بدین پرسش مهم پاسخ می دهد که چرا وزارت اطلاعات دولت رفسنجانی ، غفار حسینی شاعر، مترجم و عضو فعال جمع مشورتی کانون نویسندگان را کشت.
کوشان می نویسد:«انتشار دومین میزگرد تکاپو، « آزادی بیان و اندیشه، بدون هیچ حصر و استثناء» آن چنان بازتاب تندی داشت و امنیتی های نظام و کارگزاران فرهنگی آن را چنان برانگیخت که نه تنها باز به دادستانی انقلاب برده شدم و بیش از ده ساعت بازجویی کشنده را پشت سر گذاشتم که آقای عطاالله مهاجرانی، مشاور رییس جمهور در امور فرهنگی، پارلمانی و حقوقی در یک مکالمه تلفنی من را از عواقب وخیم چاپ و انتشار میزگردها برحذر داشت و گفت:« هیچ نظامی نمی تواند حرف های غفار حسینی را تحمل کند.»
غفار حسینی در میزگرد مجله تکاپو با سانسور مخالفت، از آزادی بیان حمایت و بر استقلال کانون نویسندگان از قدرت تاکید کرده بود. برخلاف گفته آقای مهاجرانی بسیاری از نظام ها چنین سخنانی را تحمل می کنند و فقط برخی، از جمله جمهوری اسلامی ، تاب تحمل طرح چنین خواست هائی را ندارند.
آقای مهاجرانی به سردبیر تکاپو تلفن می کند، سردبیر مجله را « از عواقب وخیم چاپ و انتشار میزگردها برحذر» می دارد و می گوید که «هیچ نظامی نمی تواند حرف های غفار حسینی را تحمل کند.»
…. و دیدیم که تحمل نکردند. وزارت اطلاعات دولتی که آقای مهاجرانی عضو آن بود، غفار حسینی را کشت.
تلفن آقای مهاجرانی به منصور پرتوئی می افکند بر روند و مکانیزم های انتخاب قربانیان پروژه حذف و قتل روشنفکران بدان دوران. گفته های او پاسخی است به این پرسش ها که چه کسانی قربانیان قتل ها را انتخاب می کردند؟ با چه معیارهائی؟ آدم ها کی و چه وقت «غیر قابل تحمل» و کشته می شدند؟ و… آقای مهاجرانی! روزی روزگاری پرونده ها باز خواهد شد حتا اگر من و شما نباشیم.

دولت روشنفکرکش چرا؟
برخی دولت رفسنجانی را «دولت سازندگی» می خوانند. بحران اقتصادی، عمیق تر شدن شکاف فقر و غنا و… نشان داد که خصوصی سازی رانتی ـ نئولیبرالی در کشوری نفتی و با حکومتی مستنبد و گرفتار در چنبره فساد نهادینه شده اقتصادی، سازندگی نیست.
شکنجه کسانی چون عزت الله سحابی و یاران او، که از برنامه های اقتصادی رفسنجانی انتقاد کرده بودند، قتل روشنفکرانی چون سعیدی سیرجانی، احمد میرعلائی، غفار حسینی، طرح پرت کردن اتوبوس حامل حدود 22 نویسنده به دره، ربودن من به قصد کشتن، پرونده قتل های میکونوس و…. به ما حق نمی دهد که دولت رفسنجانی را «دولت روشنفکرکش» و «دولت شکنجه» بنامیم؟

به خاطر یک مشت پوند ناقابل
آقای مهاجرانی در بلاگ خود می نویسد «سخنان دیگری .. در باره هاشمی گفته شده است، به آن ها هم خواهم پرداخت. مثل سخنان جناب آقای دکتر سروش و آقای فرج سرکوهی، که نمی توان از آن سخنان به آسانی گذشت و یا نادیده گرفت.»
امید که چنین کند اما پیشنهاد من این است که پیش یا بعد یا همراه با پرداختن به سخنان من و دکتر سروش، به وعده خود و همسرش خانم جمیله کدیور وفا کند.
آقای مهاجرانی منتقدان و مخالفان جمهوری اسلامی را «وطن فروش» و خود را مدافع «منافع ملی ایران» می داند. تضادهای ایران و عربستان سعودی در خلیج فارس، چه به دوران شاه، چه اکنون و چه در هر حکومتی در آینده، روشن است.
بر اساس یکی از سندهائی که ویکی لیکس منتشر کرد، آقای مهاجرانی، معاون اسبق رئیس جمهور و وزیر اسبق، از شاه عربستان سعودی درخواست کرده است که هزینه تحصیل یا شهریه فرزند او را در انگلستان، به اضافه اجاره بهای خانه او، بپردازد. شاه عربستان سعودی، نیز، لابد مجانی و بدون چشم داشت و محض رضای خدا، دستور داده است که «مجموعاً ۶۵ هزار پوند (حدود صد هزار دلار) برای 4 سال تحصیلی» به فرزند آقای مهاجرانی پرداخت شود . (لینک 2)
آقای مهاجرانی و خانم جمیله کدیور سند را انکار نکردند. خانم کدیور در تیرماه 94 قول داد که «پس از ماه رمضان» در این باره توضیح خواهد داد. آقای مهاجرانی نیز به بی. بی. سی گفت «در موقع مقتضی» یا «موقع مناسب» توضیح می دهد.
کسی باید به خانم کدیور بگوید که «ماه رمضان» مدت ها است سپری شده. وعده سرخرمن «موقع مقتضی یا مناسب» نیز معمولا بدین امید داده می شود که پس از مدتی آب ها از آسیاب بیفتد و با مرور زمان و بر بستر غیبت حافظه تاریخی نزد ایرانیان، موضوع فراموش شود.
اگر آقای مهاجرانی این امید را دارد بر خطا است. بر اساس یک ضرب المثل غیرفارسی «هر وقت گوساله حرکت کند زنگوله به صدا در می آید.»
پیشنهاد می کنم که آقای مهاجرانی پیش یا بعد یا همراه با پرداختن به سخنان من و دکتر سروش، در باره خبر دستمزد سخنرانی خود و نحوه و مکان اقامتش در «انستیتو واشنگتن برای مطالعات خاورمیانه» نیز توضیح دهد. (لینک 3 ) این انستیتو همان است که به هواداری از نئوکان های آمریکائی، طرفداری از دولت اسرائیل و حمله نظامی به ایران شهره است.
و چون قرار بر شفافیت و راست گوئی است خوب است که آقای مهاجرانی در باره موسسه ای شهره به «مرکز ملک عبدالله بن عبدالعزیز برای گفتگوی میان ادیان و فرهنگ ها»، که عضو هیئت مدیره آن است نیز توضیح دهد تا همگان بدانند که برخلاف برخی شایعات، نانی که او به خانه می برد هم حلال است و هم منطبق بر «منافع ملی» که مهاجرانی خود را مدافع آن می داند.( لینک 4 )
لازم است که کمی هم به عقب برگردد. پس پیشنهاد می کنم پیش یا بعد یا همراه با پرداختن به سخنان من و دکتر سروش، در باره چگونگی راه یافتن خود به مجلس نیز بنویسد. در باره دورانی که به اتکاء حلقه آقای دستغیب در شیراز، حلقه ای که داغ مسئولیت کشتار بهائیان قریه سعدی را در روزهای نخستین انقلاب بر پیشانی دارد، و با باطل شدن آرای بالای رقیب خود خانم فاطمه زارعی و بازداشت او، یعنی با حذف رقیب، به مجلس راه یافت. (خانم زارعی در زندان شکنجه و سرانجام در کشتار زندانیان سیاسی در سال 67 ، اعدام شد.) (لینک 5 )
نسل های نو رسیده مقاله آقای مهاجرانی را در شماره 29 نشریه «الفجر» در سال پراعدام 1361 نخوانده اند، اما پیرترها به یاد دارند و تاریخ از یاد نخواهد برد که مهاجرانی در نشریه ای که صفحه اول آن با تیتر «مرگ بر بازرگان و قطب زاده» تزئین شده بود، به دوران سرکوب سهمگین که سنگ ستم حکومت بر سر مردمان می بارید، اعدام قطب زاده را کافی ندانست و با جمله هائی چون « آیا تنها قطب زاده است که قطب کودتا را می گرداند یا این که اساسا قطب زاده، زاده تفکری است که قطب کودتا بر پایه آن قرار می گیرد» و با نقل برخی جمله های مهندس مهدی بازرگان و دیگر اعضای نهضت آزادی، در کوره اعدام های بیش تر می دمید. آقای مهاجرانی ، برای تاریخ هم که شده بد نیست شرحی کوتاه بر آن مقاله بنویسید. (لینک 6 )
مرا با پرونده های شخصی و خانوادگی او کاری نیست. همه آن چه ک از او خواسته ام در حوزه عمومی است با اسناد منتشر شده و در دسترس همگان.

در باب 9 کرسی آسمان
آقای مهاجرانی به هنگام تلاش برای مادام العمر کردن ریاست جمهوری رفسنجانی بر آن بود که « آقای هاشمی رفسنجانی دو ویژگی امیرکبیر و مدرس را باهم دارند» امیرکبیر در «سازندگی» و مدرس در «آزادیخواهی ». هرکس که کم ترین آشنائی با تاریخ معاصر ایران داشته باشد می داند که مدرس هر چه بود آزادیخواه نبود. مخالفت با جمهوری به سود سلطنت، طرفداری از دوام سلطنت قاجار و اجرای احکام شریعت اسلامی، چه نسبتی دارد با آزادیخواهی؟
آفای رفسنجانی بر اساس گزارش های رسمی در استخر سکته کرد. آقای مهاجرانی مرگ او را چنین توصیف می کند « درگذشت هاشمی رفسنجانی به پرواز بیشتر شبیه بود تا مرگ! فاصله در گذشتش تا آخرین جلسه مجمع چند ساعتی بیشتر نبود. پرواز تمام»
وقتی مرگ در استخر بر اثر سکته «پرواز تمام» است یاد سعدی زنده نمی شود که گفت:
«چه حاجت که نه کرسی آسمان
نهی زیر پای قزل ارسلان»؟

کمی هم دستور زبان فارسی
آقای مهاجرانی که ادعای نویسندگی و «ادیب» بودن را یدک می کشد می تواند معنای دقیق تیتر یادداشت خود را توضیح دهد؟ «نقشی از سراب خیال فرج سرکوهی» یعنی چه؟ «سراب» تصور و خیال آب است و واقعی نیست. «خیال» نیز واقعی نیست. جدا از حشو قبیح در این عبارت ، ترکیب منفی در منفی «سراب خیال» یعنی چه؟ منفی در منفی به نشانه دو قبضه سفارشی؟
به همین نوشته کوتاه آقای مهاجرانی نگاه کنیم.
در فارسی می نویسیم:«کتاب الف را نشر ب منتشر کرده است ». اما آقای مهاجرانی نوشته است:«کتاب یاس و داس توسط نشر باران منتشر شده است». در باره غلط بودن «توسط» در این بافت می توان به نوشته های دکتر خانلری و یا ابوالحسن نجفی رجوع کرد. البته نگاهی به کتاب های قدیمی دستور زبان دبیرستان هم کافی است.
نوشته است:«و برای آیندگان نوشته بی اعتبار او اعتباری داشته باشد». در فارسی می نویسیم «و نوشته بی اعتبار او برای آیندگان معتبر شود یا بشود» یا چیزی شبیه بدین.
نوشته است:«سخنی بین من و الف پیش نیامده». در فارسی سخن بین دو نفر «پیش نمی آید»، عقب هم نمی رود.
نوشته است «گفتم اولین بار است که چنین تصویر قدرقدرتی از خودم را می شنوم» . در زبان فارسی تصویر را نمی شوند . می بینند. به همین دلیل کسی که با فعل های ترکیبی در زبان فارسی آشنا باشد در این گونه موارد، که پای شنیدن هم در کار است، به مثل می نویسد «اولین بار است که در باره وجود چنین تصویر قدرتمندی از خود می شنوم» یا جمله ای شبیه به این. برای آشنائی با فعل های ترکیبی در حد پرهیز از خطای آقای مهاجرانی، خواندن شمار اندکی کتاب اما به شرط دقت در زبان کافی است..
نوشته است:«اداره گذرنامه»« بدیهی است که در هماهنگی با وزارت اطلاعات و دادستانی می باشد». در فارسی می نویسیم:«اداره گذرنامه با هماهنگی وزارت اطلاعات عمل می کند» یا «می کرد» و یا «اداره گذرنامه با وزارت اطلاعات و دادستانی هماهنگ بود» یا «هست». «می باشد» به جای «است» و «هست» در دوره نوجوانی من نیز از غلط های دوره اول دبیرستان بود.
کسی که در متنی به کوتاهی چند پاراگراف چندین غلط نحوی و صرفی دارد بهتر نیست پیش از پاسخ دادن به گفته های من و دکتر سروش در باره رفسنجانی، دستور زبان فارسی را در حد دیپلم بخواند؟ «ادیب» بودن پیشکش.
هر کسی در هر سنی می تواند دستور زبان را فرا گیرد و فارسی را درست بنویسد اما هیچ کس نمی تواند عضویت خود را در دولت روشنفکرکش از کارنامه خود و از ذهن تاریخ پاک کند. چنان که برخی می گویند کارنامه هرکس به گردن او آویزان است و پیش از این هم، این ضرب المثل غیرفارسی را نوشتم که «هر وقت که گوساله حرکت کند، زنگوله به صدا در می آید» و گفته اند بارها که «جنایت مشمول مرور زمان نمی شود».

* بخش نظرات این مقاله به درخواست نویسنده غیرفعال است

1 – mohajerani.maktuob.net

2 – www.bbc.com

wikileaks.org

iranwire.com

3 – www.washingtoninstitute.org

4 – www.kaiciid.org

www.kaiciid.org

5 – www.iranrights.org

6- passionofanna.files.wordpress.com
–
passionofanna.files.wordpress.com

passionofanna.files.wordpress.com

برچسب‌ها: آزادی بیان, امنیتی, جنایات رژیم, حقوق بشر, سانسور, سرکوب, سیاسی, عطاالله مهاجرانی, قتل‌های زنجیره‌ای

شما هم چیزی بگو

Aug 08 2018

ربیعی در «تله فساد» افتاد

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: درگیری جناحی,دزدی‌های رژیم,سیاسی ::

ایران وایر: در این جلسه هم نمایندگان استیضاح کننده وزیر و همراهانش را به زد و بند مالی متهم کردند و هم وزیر آنان را متهم کرد که چون سهمشان را نداده بازی را به هم زده اند.

«زنده باد فساد»، علی ربیعی نویسنده این کتاب است و مدعی است که از پیشگامان مبارزه با فساد بوده و اولین بار عبارت «آقازاده» را درباره ناصر واعظ طبسی مطرح کرده است.

جلسه استیضاح او اما نمادی از ریشه دار شدن فساد در جمهوری اسلامی و به خصوص روابط دولت و مجلس شد.درهیچیک از جلسه های استیضاح تا این حد اتهاماتی به صورت صریح و شفاف درباره زد و بندهای مالی وزرا با نمایندگان مجلس مطرح نشده است.

جلسه روز چهارشنبه مجلس نمادی از آن چه بود که محمود صادقی از آن به عنوان «تله فساد» نام برده بود،«تله ای که همه نهادهای حکومتی در آن افتاده اند و به گفته صادقی« « فساد، فساد می‌آورد همانند تله فقر که فقر، فقر می‌آورد».

در این جلسه هم نمایندگان استیضاح کننده وزیر و همراهانش را به زد و بند مالی متهم کردند و هم وزیر آنان را متهم کرد که چون سهمشان را نداده بازی را به هم زده اند.

ربیعی اما در مقابل به پورابراهیمی گفت که «آقای پورابراهیمی، آقای کهنوجی را شما می‌شناسید. رزومه ایشان دست من چکار می‌کند؟ اگر ایشان مدیرعامل مس می‌شد مشکل شما این چنین با من ادامه پیدا می‌کرد؟ لطفا توجه کنید که این نامه از سوی اطلاعات نیروی انتظامی نوشته شده است. آقای پورابراهیمی این نامه را که بنده ننوشته‌ام».

او این اتهام را دراستیضاح قبلی خود درباره غلامرضا تاجگردون از دیگر بانیان استیضاح مطرح کرده بود.

وی همچنین علنا گفت که نمایندگان از او رشوه خواسته اند و افزود:«در اتاق من در جلوی چشم من بدون این‌که ترسی از من داشته باشند در چشم من نگاه می‌کنند و می‌گویند سالی ۴۰۰ – ۵۰۰ میلیون تومان به حساب فرد مورد نظر واریز کن و به هر کسی که من می‌گویم بده».

اتهامات ربیعی علیه استیضاح کنندگان به حدی گسترده بود که پس از پایان جلسه علنی مجلس علی لاریجانی اعلام کرد که هیئت نظارت بر رفتار نمایندگان این اتهامات را بررسی می کند. موضوع بی سابق دیگری در استیضاح های وزرا.

در مقابل علی رستمیان از نمایندگان استیضاح کننده گفت که یکی از فرستادگان انوشیروان محسنی بندپی،رئیس سازمان بهزیستی به او گفته« ۵۰۰ میلیون تومان به شما می‌دهیم تا دهنم قرص باشد و حرفی از وضعیت استان نزنم، به بنده گفتند ۲۰ میلیون تومان را به خیریه بده و ۴۸۰ میلیون تومان را خودت بردار تا به اسم خیریه باشد».

جلسه استیضاح ربیعی بار دیگر موضوع اقازاده ها را نیز در صحن علنی مطرح کرد.ربیعی مدعی بود که اولین بار لفظ اقازاده ها را درباره ناصر واعظ طبسی مطرح کرده اما روز چهارشنبه فرزندانش متهم به زد و بند و تشکیل شرکت شدند.

حسن نوروزی پسر علی ربیعی را متهم کرد که با پسر جمشید تقی‌زاده معاون وزارت کار« در دبی شرکت دارند» و رابط‌شان هم « عبدالناصر موسوی الجزایری است».

مسعود پزشکیان در دفاع از ربیعی اما گفت که پسر تقی زاده و پسر ربیعی« اصلا یکدیگر را نمی شناسند».

درمقابل اما خود پزشکیان نیز از حمله استیضاح کنندگان درامان نماند و محمدرضا پورابراهیمی یکی از طراحان اصلی استیضاح خطاب به او گفت که « زهرا پزشکیان مسوول فاینانس پتروشیمی جم چه نسبتی با شما دارد؟».

پاسخ علی ربیعی این بود که دختر پزشکیان پیش از و دراین شرکت استخدام شده است.

پزشکیان نیز گفت که دخترش « فوق لیسانس شیمی دانشگاه شریف است و در پتروشیمی جم کار می کند. پروژه ای گرفته و ماهی ۴ میلیون تومان حقوق می گیرد».

رای اعتماد به ربیعی نشان از درگیری های داخلی دولت نیز داشت استیضاح کنندگان ربیعی پیش از این استیضاح با حسن قاضی زاده هاشمی دیدار کرده بودند.این دو وزیر بارها با یکدیگر برسر بیمه ها درگیر شده بودند و محمد حسین رنجبران، مجری برنامه «دستخط» در تلویزیون ایران درمصاحبه با هر دو وزیر گفته بود که گاهی کار این دو در این درگیری ها به حمله قلبی و رفتن به بیمارستان کشیده است.

هر چند ربیعی سال ها مسول کمیته تبلیغات شورای عالی امنیت ملی بود و از مدیران حسن روحانی بود اما قاضی زاده هاشمی نیز از حمایت حسین فریدون برخوردار است و سند یکی از املاکش وثیقه او.

استیضاح ربیعی نمادی از درگیری فراکسیون های قومی نیز بود مسعود پزشکیان در مقام نایب رییس مجلس به حمایت از ربیعی پرداخت، اتفاقی که کمتر رخ می دهد.

در مجلس ششم نیز بهزاد نبوی،نایب رئیس مجلس در جلسه استضاح پزشکیان از او دفاع کرد و البته گفت که متهم شده به دلیل ترک بودن از پزشکیان دفاع می کند.

در برابر فراکسیون ترک ها برخی چهره های شاخص فراکسیون لرها از جمله تاجگردون عامل اصلی استیضاح بودند.تاجگردون عضو فراکسیون امید اما برای استیضاح یک وزیر اصلاح طلب با نمایندگان اصولگرایی چون محمدرضا پورابراهیمی هم پیمان شد.

علی ربیعی دومین وزیر تعاون کار و رفاه اجتماعی است که برکنار می شود.استیضاح عبدالرضا شیخ الاسلامی نیز به دلیل ریاست سعید مرتضوی بر سازمان تامین اجتماعی بود. سازمانی که از زمان الحاق به وزارت کار عملا به نقطه اصلی درگیری ها تبدیل شده است.منابع این شرکت همه نمایندگان را به طمع انداخته تا سهمی داشته باشند.شرکت های زیر مجموعه تامین اجتماعی نمادی دیگر از فساد درشرکت های «خصولتی» هستند،شرکت هایی که به لحاظ قانونی و برنامه های توسعه باید خصوصی باشند اما مدیریتشان با ترفندهای بسیار دست دولتی ها مانده و حیاط خلوت آنها شده است.

درنهایت اما همه امتیازهای ربیعی و اشک ها و لبخندهایش در جلسه علنی مجلس تاثیری در نمایندگان نگذاشت و او برکنار شد.

پس از برکناری ربیعی درگیری ها بر سر گزینه جانشین نیز آغاز شده است.به جز دولت احمد نژاد معمولا وزرای کار از اعضای خانه کارگر بوده اند. باید دید که این سمت همچنان دردست این گروه باقی می ماند یا اینکه این پایگاه سنتی را از دست می دهند.

برکناری ربیعی همچنین ضرب شصت نمایندگان به حسن روحانی در آستانه طرح سئوال از او نیز بود. نمایندگانی که نمی توانند به دلیل اصلی وضعیت اقتصادی یعنی تحریم ها ورود کنند و از آیت الله خامنه ای بخواهند که راه را برای تعامل با غرب باز کند، در مقابل از دولت می خواهند که به گونه عمل کند که تحریم ها تاثیر کمتری داشته باشد.

آنان قصد ندارند اذعان کنند که خروج آمریکا از برجام بازار ارز را به هم ریخت و به همین دلیل این وضعیت آشفته را به عملکرد دولت نسبت می دهند.عملکردی که هر چند در وضعیت فعلی بی تاثیر نبوده اما درنهایت دلیل ثانویه اتفاقات ماه های اخیر بوده است نه ماه های اولیه.

دولت حسن روحانی که درحالت عادی نیز گرفتار تحریم هاست باید به دنبال وزرای جدید و راضی کردن مجلس نیز باشد.

برچسب‌ها: استیضاح, چپاول, درگیری جناحی, دزدی‌های رژیم, سیاسی, علی ربیعی, غارت, فساد

شما هم چیزی بگو

Aug 08 2018

استاد حسین‌ بهزاد مینیاتوریست قحطی ۱۲۹۸–۱۲۹۶ ایران را چگونه دید

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: اجتماعی,تاریخی,سیاسی,فقر ::

بالابلاگ: اوج قحطی در سال ۱۲۹۶ خورشیدی، به علت خشک‌سالی و کم‌بود مواد غذایی در طول سال‌های مشروطیت در گوشه و کنار کشور اتفاق افتاد در اواسط تابستان آن سال، به دلیل مناسب نبودن فصل کشاورزی و تاثیرات جنگ جهانی اول، زمینه مناسبی برای فعالیت محتكران و دلالان فراهم آورد و همین‌طور که ذکر گردید، اشغال نیروهای خارجی و ذخیره‌سازی و خرید مواد غذایی توسط آنان، در ایجاد شرایط بحرانی نقش داشت و تاثیر شگرفی در تبدیل کردن مسئله‌ای محدود و محلی به بحران عظیم ملی داشت. دولت برای رفع مشکل، ابتدا افرادی را به نواحی مختلف جهت توزیع سرانه ارزاق و نان فرستاد، سپس اقدام به تاسیس مجمع خیریه تهران و یک‌باب دارالمساکین نمود ولی با همه این‌ها قحطی و عوامل مختلف پیرامون آن حجم مشکلات و مصائب بسیار گسترده‌ای را ایجاد نمود و آثار مخرب زیادی را بر جای نهاد. در چنین اوضاع و احوالی، بزرگان اهل علم و هنر و ادب که این شرایط را از نزدیک لمس کرده بودند تجربه و احساس خود را در طی سال‌های مختلف به تصویر کشیده نگاشته و منعکس نموده‌اند.

فتوح‌السلطنه مصورسازی کتاب خمسه نظامی را به استاد حسين بهزاد مینیاتور سفارش داد، هر چند استاد بهزاد بابت این کار پول خوبی دریافت می‌کرد ولی درد و رنج و مرگ‌ و میر انسان‌ها او را بی‌طاقت می‌نمود و با توجه به شرایط بد اقتصادی و اجتماعی آن زمان، به دیدن اعضای خانواده‌های بی‌بضاعت می‌رفت، برای آن‌ها ارزاق و نان تهیه می‌کرد و به دست‌گیری و کمک به افراد محتاج می‌پرداخت. وی از آن دوران در کتاب شرح حال استاد حسین بهزاد و مختصری در تاریخ نقاشی ایران نوشته ابوالفضل میربها عنوان نموده است، در زمانی که در منزل فتوح‌السلطنه مستقر بوده تا طبق قرارداد منعقده کتاب خطی خمسه نظامی که فاقد تصویر بوده است را مصور نماید، شاهد مصائبی از قحطی بود که بسیار بر روی وی تاثیرگذار بوده است. او این اتفاقات را چنین تعریف می‌کند:

در زمانی که در منزل فتوح‌السلطنه مستقر بوده تا طبق قرارداد منعقده کتاب خطی خمسه نظامی که فاقد تصویر بوده است را مصور نماید، شاهد مصائبی از قحطی بود که بسیار بر روی وی تاثیرگذار بوده است. او این اتفاقات را چنین تعریف می‌کند: منزل فتوح‌السلطنه که بودم، گاهی شب‌های جمعه می‌آمدم بروم منزل مادرم، اون‌وقت سال قحطی بود و نان گیر نمی‌آمد، یک نان سنگک مثل این بود که به اندازه بیست نفر آدم قیمت داشته باشد و من هر دفعه که می‌رفتم خانه، یکی دو تا نان سنگک با خود می‌بردم اگر چه شوهرمادرم احتیاجی نداشت. من نان را می‌بردم که آن‌ها بدهند به مستحق‌ها که در همسایگی ما زیاد بود…آن طرف‌های خانه ما بیشتر خانه خرابه شده بود برای این که صاحب آن خانه‌ها حتی در و پنجره و تیرهای سقف را درآورده و فروخته بودند که نان بخرند و خانه‌ها را همان‌طور خرابه ول کرده بودند…

دختری هیجده‌ نوزده ساله را دیدم که با شیتیله روی خاک‌ها دراز کشیده و خوابیده بود، خیال کردم مرده، دست گذاشتم روی دستش دیدم مثل آتش می‌سوزد. دستش را تکان دادم، دختر چشمش را باز کرد، پرسیدم چته؟ چرا این‌جا خوابیدی؟ گفت گرسنه هستم، یکی از نان‌ها را دادم به او با آن حال تا نان را دید یک مرتبه از دست قاپید، پا شد، راست نشست، آن نان را با یک حال غریبی در عرض چند دقیقه بلعید و طاق باز افتاد روی خاک‌ها. با خود گفتم بهتر است این دختر را ببرم منزل، بعد یادم آمد که مادر و شوهرمادرم ممکن است با من مرافعه بکنند که این دختر است و چرا آورده‌ای منزل و اتفاقاً دختر از همسایه‌ها بود…گفتم چاره نیست پس برویم یک تشک از خانه بیاورم و این دختر بیچاره را بخوابانم روی آن تا ببینم فردا صبح چه‌کار می‌توانم بکنم. رفتم خانه و یک تشک آوردم پهن کردم روی خاک و دختر را کشیدم روی تشک چند دقیقه بالای سرش ایستادم دختر یک دفعه دست و پایش را با یک وضع ترسناکی به هم پیچید…بعد غلت زد از روی تشک افتاد باز روی خاک و یک مرتبه بی‌حرکت ماند، فهمیدم که مرد.

باز هم دو سه هفته بعد، یک روز صبح زود از خانه می‌رفتم منزل فتوح‌السلطنه، رسیدم سر قبرستان، دیدم یک پیرمردی یک چیزی مثل گوسفند بسته است به پشتش، دارد می‌آورد. رسید نزدیک من دیدم جسد زنی را به پشتش بسته و موهای زن روی زمین کشیده می‌شود. به مرد گفتم این چیست، پیرمرد مثل این‌که از حرف من یک مرتبه وا رفت، عقب رفت و رفت خورد زمین سر زن مرده، خورد به کنار سنگ یک قبر و شکست و خون سیاه لخته ریخت روی سنگ قبر، خون مرده بود. تمام بدنم لرزید، دست گذاشتم روی چشم‌هایم که آن منظره را نبینم. به پیرمرد گفتم: پاشو ببر این مرده را خاک بکن. گفت: ای آقا، به دادم برسید، این زن من است که از گرسنگی مرد. حالا بچه‌ام هم دارد در خانه می‌میرد. گفتم: مرده را بگذار این‌جا برگرد خانه و به بچه‌ات برس که نمیرد. چهارقران در جیبم بود، دادم به پیرمرد، گفتم: برو خانه، و زود برگرد حال بچه را به من بگو، من همین‌جا ایستاده‌ام.

پیرمرد رفت خانه، چند دقیقه بعد آمد، جسد بچه را هم بغل کرده بود می‌آورد، آن هم مرده بود، اما پیرمرد با یک دستش از جیبش کشمش در می‌آورد و می‌انداخت به دهانش که نمیرد. کشمش را تازه خریده بود از همان پول. دیگر نتوانستم بایستم رفتم منزل فتوح‌السلطنه، گفتم: آقا پول بده شاید بتوانیم یک مقدار گندمی، چیزی، بخریم و بدهیم به بیچاره‌ها که این‌طور نمیرند از گرسنگی. گفت: برو…در آن‌جا یک سرهنگی هست گندم دارد، ببین او را می‌توانی از طرف من راضی کنی، یکی دو خروار گندم بفروشد. فردا صبح زود رفتم آن‌جا دیدم شاید بیست‌وچهارپنج شتر دَمِ در خوابیده و همه بار گندم دارد. در زدم به نوکر گفتم به سرهنگ بگوید یک نفر با او کار دارد.

نوکر رفت و برگشت گفت: آقا می‌گوید من با هیچ کس کاری ندارم. ایستادم همان‌جا یک ساعت بعد، خود سرهنگ آمد بیرون. رفتم جلو گفتم: با شما کار دارم. از طرف فتوح‌السلطنه آمده‌ام. گفت: برو من کاری به کار کسی ندارم، چرا ولم نمی‌کنید. دیدم خیلی بی‌اعتنایی کرد و گندم‌ها را هم حاضر نیست به این ارزانی‌ها بفروشد. شاید آن وقت‌ها هر خروار گندم را این بی‌انصاف‌ها در حدود هزار تومان می‌فروختند و مردم دسته‌دسته از گرسنگی می‌مردند…

آن روزها که این اوضاع و احوال را می‌دیدم به خودم می‌گفتم: استغفرالله، اگر خدا هست، پس این‌ها چیست؟ حالا هم بعد از چهل‌پنجاه سال همین حرف را می‌گویم و تا دم مرگ هم خواهم گفت که این بی‌رحم‌ها که از درد و رنج و بدبختی دیگران بی‌خبرند، این‌ها که مال مردم را می‌چاپند، این‌ها مستحق بزرگ‌ترین عذاب الهی هستند، اما کو آن عذاب که به جانشان بیفتد…!

برچسب‌ها: اجتماعی, استاد حسین‌ بهزاد, تاریخ معاصر, فقر, قحطی ۱۲۹۸–۱۲۹۶

شما هم چیزی بگو

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .