اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'سیاسی'

Jan 20 2017

سه نکته درباره فاجعه “پلاسکو” : بمب غول پیکر بعدی کی و کجا منفجر خواهد شد؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,حوادث,سیاسی

عصرایران:دی ماه 1395 پایان تلخی داشت و دهها نفر که اغلب شان آتش نشانان فداکار بودند، در فاجعه آتش سوزی و فروریختن ساختمان معروف پلاسکو، جان باختند یا مجروح شدند.
در این باره می توان به سه نکته اشاره کرد که فراتر از حادثه کنونی است:

1 – مقامات شهرداری می گویند بارها و بارها به مالکان ساختمان پلاسکو هشدار داده اند که این ساختمان ایمن نیست و اتفاقاً در نامه های مکتوبی که داده اند، درباره وقوع آتش سوزی هم تذکر داده اند ؛ پلاسکوی 54 ساله، آنقدر ناامن بود که شرکت گاز حاضر نشده بود انشعاب گاز به آن بدهد.

سوال اینجاست که آیا به کسانی که در مرکز شهر، بمبی به عظمت پلاسکو را آماده انفجار کرده بودند، فقط باید هشدار و نامه داده می شد یا این که مسؤولان شهر، وظایف دیگری هم داشته اند؟

سه نکته درباره فاجعه

وقتی مسؤولان به این جمع بندی می رسند که فلان ساختمان شهری، ناامن است، آیا باید فقط نامه نگاری کننند یا این که ضرب الاجلی بدهند و بعد حکم تخلیه و تخریب این بمب های غول پیکر را بگیرند و اجرا کنند؟

شاید گفته شود که در این ساختمان ها ، هزاران نفر مشغول کارند و نمی شود آنها را جابجا کرد ولی آیا تعطیلی این ساختمان ها هزینه بیشتری دارد یا فاجعه ای نظیر آنچه در پلاسکو رخ داد و دهها تن کشته و مجروح شدند و صدها میلیارد تومان نیز دود شد و به هوا رفت؟!

مسؤولان می گویند در این ساختمان، انبارهای گازوئیل وجود داشته است و احتراق و انفجار همین انبارها، باعث فرو ریختن ساختمان و قربانی شدن ده ها نفر شده است. چرا مسؤولان در برابر این وضعیت خطرناک کاری نکردند و فقط به نامه نگاری بسنده کردند؟ در کجای دنیا، در برج 17 طبقه، آن هم وسط شهر و یک منطقه پرجمعیت اجازه می دهند انبارهای متعدد گازوئیل درست کنند که نتیجه اش هم بشود این؟!

راستی چند بمب دیگر مانند پلاسکو در تهران و شهرهای دیگر، منتظر یک جرقه اند که منفجر و بر روی مردم بی گناه آوار شوند؟

قطعاً مسؤولان شهری خواهد گفت که تعطیل، الزام به بازسازی یا تخریب این بناها، روندی طولانی دارد؛ حق شاید با آنها باشد ولی با فاجعه ای که رخ داد، باید ساز و کاری فوری اندیشیده شود و به کمک دستگاه قضایی، همه ساختمان های خطرآفرین، در یک برنامه زمان بندی شده، تخلیه و بازسازی شوند.

عصر امروز، خبر رسید که دادستانی تهران مجوزهای لازم را داده است تا در صورت نیاز هرگونه تخریبی در ساختمان های اطراف پلاسکو صورت گیرد تا کمک به مصدومان تسریع شود. این نشان می دهد که فضا برای اقدام مهیاست و شهرداری ها می توانند با بهره گیری صحیح از بستر مهیا شده، اقدامات عملی علیه ساختمان های نا امن را آغاز کنند و به پشتوانه دستگاه قضایی، این بمب ها غول آسا را خنثی کنند. هیچ بهانه ای مسموع نخواهد بود.

2 – تصاویر منتشره از نحوه اطفای حریق، حیرت آور و تأثر انگیز است و یاد آور مثل “آب دادن به فیل با قاشق چایخوری” است.
آتش نشانی ها در ایران، از قافله نوسازی و مدرنیزاسیون بسیار عقب مانده اند و اگر هنوز سرپا هستند، به لطف ایثارگری های آتش نشانانی که با کمترین امکانات کار می کنند.

سه نکته درباره فاجعه

واقعاً چرا در شهری مانند تهران که پر است از برج های بلند، امکانات اطفای حریق اینقدر باید ناچیز و ناکارآمد باشند؟ آیا مسؤولان شهری، از اتفاقات قبلی، مانند آنچه در دی ماه 93 در همین خیابان جمهوری رخ داد و کمبود امکانات خود را نشان داد، درس نگرفته اند؟
واقعاً چه سهمی از درآمدهای شهری برای تجهیز آتش نشانی به امکانات مدرن، مانند هلی کوپترهای اطفای حریق در نظر گرفته شده است؟ چرا باید شهرهای ما در برابر حوادث شناخته شده و پرتکراری مانند آتش سوزی اینقدر بی دفاع باشند؟ مدیریت شهری که فقط فروختن تراکم و جمع کردن زباله ها و گلکاری نیست.

3 – در روز حادثه، در دو جا، ازدحام جمعیت بود، یکی در اطراف ساختمان پلاسکو و دیگری در مراکز انتقال خون.
اولی ها – به جز نیروهای پلیس و امدادی و خبرنگاران – عمدتاً افرادی بودند که آمده بودند تا حس کنجکاوی خود را ارضا کنند و عکس و فیلم بگیرند؛ آنها با تجمع خود مانع از امدادرسانی به موقع شدند. در همان ساعات نخستین حادثه، ویدئوی کوتاهی منتشر شد که آمبولانس گرفتار در جمعیت را نشان می داد و راننده اش از مردم خواهش می کرد که راه را باز کنند. همین فیلم چند ثانیه ای گویای وضعیت فرهنگی بخش مهمی از جامعه بود و چه تأسف آور!

سه نکته درباره فاجعه

اما گروه دوم کسانی بودند که از سر انساندوستی به مراکز انتقال خون رفته بودند تا خون شان را اهدا کنند و زندگی مصدومان حادثه را نجات دهند.

مختصر بگویم: تا زمانی که دسته اول در کشور ما اکثریت دارند، نه فقط کار امدادرسانی در حوادث، که همه امور کشور با اختلال و وقفه مواجه خواهد بود.

No responses yet

Jan 20 2017

حبیب القانیان، صاحب ساختمان پلاسکو در سال ۵۸ به جرم کارآفرینی اعدام شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,حوادث,سیاسی

ایران وایر: ظهر روز پنج شنبه آخرین روز از دی ماه ۱۳۹۵ شمسی دیگر در چشم انداز خیابان جمهوری تصویری از ساختمان ۱۵ طبقه «پلاسکو» نداشت؛ ساختمانی ۵۵ ساله در مرکز تهران که در لحظه فروریختن تنها نامی را که به یاد آورد، «حبیب القانیان»، سازنده آن بود که در روزهای شتاب‌زده انقلاب ایران، به حکم شیخ «صادق خلخالی»، در تصمیمی ۲۰ دقیقه‌ای به دار آویخته شد.

آتش در کم‌تر از چهار ساعت به جان پلاسکو افتاد. شعله‌های آن از یک مغازه کوچک در طبقه نهم آغاز شد و خیلی زودتر از آن چه فکرش را بکنند، همه ساختمان را در خود گرفت. شاهدان عینی در ساختمان پلاسکو می‌گویند که صبح پنج‌شنبه هر هفته گروهی از کاسبان این ساختمان مجلس زیارت عاشورا برگزار می‌کردند. از آن جا که این ساختمان بلندمرتبه گازکشی نشده بود، بعضی از واحدهای تجاری از گاز پیک نیک برای گرمایش استفاده می‌کردند. آخر هم این گاز پیک نیک آتش به جان پلاسکو انداخت؛ آتشی که شاید خیلی پیش‌تر، درست در صبح یک روز بهار سال ۵۸ در زندان «قصر» تهران شعله کشید و حاج حبیب القانیان مکه نرفته با تصمیم شخصی حاکم شرع انقلابی به جرم کارآفرینی محکوم به اعدام شد. این شعله حالا دامن بیش از ۴۰۰ کاسب و هزاران نفری را گرفت که در این سال‌ها نانشان از این ساختمان به خانه می‌بردند.

شانه پلاستیکی راز اولین آسمان خراش تهران

او و برادرانش، اولین کارخانه پلاستیک و ملامین‌سازی در ایران را در اوایل دهه 1340، زمانی ساختند. به همین دلیل حبیب القانیان همیشه یک شانه پلاستیکی را در جیب خود نگه می‌داشت تا به یاد داشته باشد سرمایه‌اش را از کجا به دست آورده است. حاج حبیب القانیان، حاجی مکه نرفته یهودی که به خاطر زیارتش از بیت المقدس به او حاجی لقب داده بودند، یکی از مشهورترین تاجران و کارآفرینان و از خانواده‌های سرشناس یهودی ایرانی بود.

حبیب القانیان در سال ۱۲۹۱ شمسی در محله یهودی‌نشین «عودلاجان» تهران به دنیا آمد. پدرش، حاجی «بابایی» در عودلاجان خیاط بود و مادرش، «حنا» به خاندان شموییل نبی منسوب. حبیب در مدرسه «الیانس» تحصیل کرد و در 15 سالگی به مدیریت هتل دایی خود، «عزیزالله القانیان» در خیابان «فردوسی» رسید. اما خیلی در این هتل نماند و به مدیریت مغازه «انصاف» رسید که متعلق به یکی از اقوام‌شان بود. ولی این هم برای او کافی نبود و حبیب القانیان با سرمایه‌ای کوچک به همراه سه برادرش در سرای «حاج اسماعیل» بازار، تجارت‌خانه‌ای تأسیس کرد و در کار واردات اجناسی چون ساعت، پارچه، رادیو و ماشین خیاطی از امریکا و اروپا وارد شد. این تجارت با آغاز جنگ جهانی دوم رو به افول رفت اما ستاره خاندان القانیان تازه درخشیدن گرفت.

القانیان هم چنین به همراه برادرانش، چندین پاساژ و بنای تجاری را در تهران ساختند. آن‌ها در اسراییل نیز اقدام به ساختن برجی ۲۳ طبقه به نام «شیشمون» کردند. البته این تنها کارهای القانیان‌ها نبود؛ آن‌ها در کنار کارهای اقتصادی، از امور خیریه و عام المنفعه هم غافل نبودند و در کنار ساخت بناهای مختلف، در نوسازی کنیسه‌ها و مساجد و بیمارستان‌ها حضور جدی داشتند.

حاج حبیب زمانی که بیمارستان خیریه کلیمیان تهران به نام «سپیر» دچار مشکلات زیادی شد، به طور شخصی هزینه تعمیرات آن را تأمین کرد و وسایل ساختمانی را به طور رایگان در اختیار بیمارستان داد. او همین طور با استفاده از اعتبار و تضمین شخصی، از بانک ملی هفت میلیون ریال وام گرفت و در اختیار مدیران بیمارستان سپیر قرار داد تا این بیمارستان را بازسازی کنند. این بیمارستان هنوز در جنوب تهران میزبان خانواده‌های کم درآمد است.

القانیان در دهه 40، بعد از اتفاقاتی که در جامعه یهودیان رخ داد، سمت رهبر جامعه کلیمیان ایران را به عهده گرفت و برای سال‌های متمادی ریاست آن را برعهده داشت؛ دورانی که کلیمیان ایران از عصر طلایی خود یاد می‌کنند. در این دوره، با موافقت القانیان، املاک ملی یهودیان در سراسر ایران که بدون مالک بودند، به انجمن منتقل شدند. تأسیس صندوق ملی انجمن کلیمیان، تشکیل کمیته فرهنگی کلیمیان، تعیین کمیته شورای حل اختلاف و داوری بین کلیمیان، تصویب قانون تعدیل حق ارث زنان و دخترهای یهودی و ساخت بنای انجمن کلیمیان در خیابان «آقا شیخ هادی» از کارهای مهمی بود که در دوران ریاست القانیان انجام شد.

حبیب القانیان انجمن خیریه‌ای را تأسیس کرده بود که هزینه‌ها و وسایل دانش‌آموزان بی بضاعت مدارس «اتحاد» را تأمین می‌کرد. او هم چنین در انتخابات ۱۳۳۹ اتاق بازرگانی ایران، به عنوان نخستین یهودی بر کرسی اتاق نشست. او هزار و ۷۰۰ کارت بازرگانی را از سه هزار و ۲۶۰ اتاق خرید و هفتمین عضو این اتاق شد. اما ستاره القانیان در سال ۵۴ افول کرد. او در مقابل خواست «اشرف پهلوی» برای جمع آوری ۱۰۰ میلیون دلار توسط انجمن کلیمیان سر باز زد. همین باعث شد تا به زندان بیفتد. گفته می‌شود القانیان را در فرودگاه به جرم گران فروشی دو عدد نمک دان پلاستیک بازداشت و به زندان فرستاندند.

انجمن کلیمیان بلافاصله برای آزادی حبیب القانیان، با حضور جمعی از مسوولان جامعه تشکیل جلسه داد تا هرچه زودتر برای حل این مساله، پی گیری‌های لازمه قانونی انجام شود پس از پنج ماه تبعید و زندان، حاج‌حبیب القانیان از زندان آزاد شد. او به شهر سنندج تبعید شده و اتهام وارده به او گران‌فروشی و مدت تبعید، سه ماه در نظر گرفته شده بود. گرچه در سنندج حاج‌حبیب از حمایت و هم دردی جامعه یهودیان کُرد به‌طور کامل برخوردار بود و تا حدودی تحمل این ناراحتی برای او آسان شده بود ولی انعکاس بازداشت وی ضربه غیرمنتظره‌ای به اعتبارش به شمار می‌رفت. ضمن آن که این‌گونه حرکت‌ها، اثرات ناخوشایندی در روحیه خانواده القانیان و نیز جامعه کلیمیان ایران به جای گذاشت.

No responses yet

Jan 20 2017

اعتراض مشترک چهار هنرمند زندانی به “سکوت هنرمندان داخلی”

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سیاسی,هنر

مهدی رجبیان (راست) و حسین رجبیان
دویچه‌وله: چند روز مانده به گشایش ۳۵مین جشنواره فیلم فجر، ۴ هنرمند زندانی از اوین طی نامه‌ای ضمن اشاره به حمایت هنرمندان جهان از خود، به “سکوت” هنرمندان داخل کشور در برابر “احکام قضایی و سرنوشت هنری”شان اعتراض کرده‌اند.

سی و پنجمین جشنواره فیلم فجر که امسال از روز ۱۰ تا ۲۲ بهمن ماه در برج میلاد تهران برگزار می‌شود، به عنوان بزرگترین و مهم‌ترین فستیوال سینمایی ایران، هر ساله میزبان ده‌ها هزار علاقمند و مشتاق سینماست. سی و دومین جشنواره موسیقی فجر نیز که امروز (پنجشنبه، ۳۰ دی/ ۱۹ ژانویه) هفتمین روز از برگزاری خود را می‌گذراند، بزرگترین فستیوال موسیقی کشور است.

کیوان کریمی و حسین رجبیان، فیلم‌سازان زندانی، و مهدی رجبیان و یوسف عمادی، موسیقی‌دانان زندانی در اوین از این مناسبت استفاده کرده، در جریان جشنواره موسیقی فجر و در آستانه برگزاری جشنواره فیلم فجر، در نامه‌ای سرگشاده از اعتراض هنرمندان جهان به احکام حبس خود به دلیل فعالیت‌های هنری‌شان نوشته‌اند و “سکوت” هنرمندان داخل کشور را پرسش‌برانگیز خوانده‌اند.

چرا سکوت!؟

به گزارش ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، هرانا، چهار هنرمند زندانی در اوین در نامه سرگشاده خود نوشته‌اند: «روزهای پیش روی گردهمایی سالانه هنرمندان داخلی تنها این سئوال بی‌پاسخ را در ذهنمان متبادر می‌کند، که آیا آنها اخبار حمایت جهانی هنرمندان و جشنواره‌های بین‌المللی پیرامون ما را نشنیده‌اند که این‌چنین درباره احکام قضایی و سرنوشت هنری‌مان سکوت کرده‌اند، یا تن به مصلحت‌اندیشی و از سر تاسف منفعت‌طلبی داده‌اند که متاسفانه خود از اصل رسالت بی‌پروای هنر بدور است یا آنکه سئوال اساسی دیگر این است، که به واقع هنرمند داخلی به جز انگشت‌شمار آنقدر از قله‌های شرقی هنری جهان بدورند که مخیله‌شان تنها به مرز و محدوده جغرافیای کوچه و خیابان‌های بن‌بست پایتخت بسنده کرده است و اگر ادعای بیش از این بوده پس چرا سکوت!؟»

Logo von 35. Fajr-Filmfestival (Isna) نامه چهار هنرمند زندانی در اوین در آستانه سی و پنجمین جشنواره فیلم فجر نوشته شده است

کیوان کریمی، حسین رجبیان، مهدی رجبیان و یوسف عمادی دلیل نگارش نامه خود را “مصادره و توقیف مستقیم و غیر مستقیم” تمام آثارشان عنوان کرده‌اند و اینکه «هیچ یک از هنرمندان داخلی برخلاف واکنش هنرمندان تراز اول دنیا به احکام سنگین زندان و مصادره آثار هنریمان واکنشی نشان نداده‌اند و برداشت ما در این اثنا و از این عمل چیزی جز این نیست که آنها به واضح روی از این حقیقت برگردانده و چشم بر آن بسته‌اند و گویی این بی‌تفاوتی نصیبی برایشان در پی داشته که این چنین بر آن پای می فشارند».

اتهام “توهین به مقدسات”

احکام یوسف عمادی (موسیقی‌دان)، مهدی رجبیان (موسیقی‌دان) و حسین رجبیان (فیلم‌ساز) اسفند ماه ۱۳۹۴ توسط شعبه ۵۴ دادگاه تجدیدنظر تهران تأیید شد و هر یک از آنان به سه سال حبس تعزیری، سه سال حبس تعلیقی و پرداخت ۲۰ میلیون تومان جریمه نقدی محکوم شدند.

هر یک از آنان پیش از این در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی مقیسه به شش سال حبس تعزیری و ۲۰ میلیون تومان جریمه نقدی محکوم شده بودند. دادگاه انقلاب تهران هر یک از این هنرمندان را به اتهام “توهین به مقدسات” به ۵ سال زندان و به اتهام “تبلیغ علیه نظام” به یک سال زندان محکوم کرده بود.

مهدی رجبیان به همراه برادرش حسین رجبیان و یوسف عمادی مهرماه سال ۹۲ توسط نیروهای سپاه پاسداران در استودیو و دفتر کارشان بازداشت شده بودند. آنان پس از بازداشت، به سلول انفرادی بند دو الف سپاه پاسداران منتقل شده و اندکی بعد با قرار وثیقه ۲۰۰ میلیون تومانی آزاد شدند.

توقیف فیلم مجوزدار

حسین رجبیان کمی پیش از بازداشت نخستین فیلم سینمایی‌اش را تولید کرده بود که با وجود داشتن مجوز ساخت توقیف شد.

یکی از اتهامات مهدی رجبیان نوازنده سه تار، گرافیست و مدیر پایگاه اینترنتی “برگ موزیک”، “ترویج بی‌اعتنایی به مقدسات” از طریق انتشار موسیقی زیرزمینی است. او در زمان دستگیری در حال ضبط پروژه‌ای پژوهشی با عنوان “تاریخ ایران به روایت سه تار” بوده است.

یوسف عمادی نیز موسیقی‌دان و آهنگساز و مسئول فروش سی‌دی‌های سایت “برگ موزیک” بوده است. پایگاه اینترنتی “برگ موزیک” به تولید، معرفی و انتشار موسیقی​های زیرزمینی ایران می‌پرداخته که در دوران ریاست جمهوری محمود احمدی‌نژاد فیلتر شده بود.

صدور حکم زندان علیه این سه هنرمند واکنش‌های وسیع بین‌المللی برانگیخت و از جمله انجمن دفاع از آزادی بیان در موسیقی (فری میوز)، انجمن جهانی قلم، انجمن آهنگسازان و ترانه‌سرایان اروپا، کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران و شورای هنرمندان اروپا به آن اعتراض کردند. همچنین ۱۶۵ هنرمند، نویسنده و فعال ایرانی نیز در بهمن ماه ۱۳۹۴طی بیانیه‌ای خواستار آزادی آنها شدند. درمیان امضاکنندگان نام جعفر پناهی نیز دیده می‌شد که خود در ایران ممنوع‌الکار و ممنوع‌الخروج است.

حکم زندان و شلاق

کیوان کریمی، دیگر هنرمند زندانی در اوین و یکی از نویسندگان نامه‌ی اعتراضی به هنرمندان، مستندسازی است که در اسفند ماه سال ۱۳۹۴ به یک سال زندان، پنج سال حبس تعلیقی و ۲۲۳ ضربه شلاق محکوم شد و روز ۳ آذر ۱۳۹۵ به زندان اوین احضار و اجرای حکم او آغاز شد.

Iran Keywan Karimi bei Dreharbeiten zum Film Writing On The City (picture-alliance/AP Photo/Keywan Karimi) کیوان کریمی

نام این مستندساز جوان با ساختن فیلم کوتاهی به نام “ماجرای زن و شوهر” در جشنواره‌های مختلف بین‌المللی مطرح شد.  او در ۲۳ آذر ماه سال ۹۲ در پی ساخت فیلم مستند “نوشتن بر شهر” و به اتهام “توهین به مقدسات” بازداشت شد، اما پس از ۱۲ روز با قرار وثیقه آزاد شد و حکم قطعی او در اسفند ماه ۱۳۹۴ صادر شد. “نوشتن بر شهر” مستندی ۶۰ دقیقه‌ای درباره تاریخچه شعارنویسی و گرافیتی در تهران است که نه در ایران اکران عمومی شده و نه در هیچ جشنواره بین‌المللی به نمایش درآمده است.

در پی انتشار خبر حکم شلاق و زندان برای کیوان کریمی، کانون نویسندگان ایران به همراه ۱۳۷ کارگردان ایرانی و نیز انجمن ملی سینما و تلویزیون ایتالیا به حکم صادره علیه او اعتراض کردند.

انجمن‌های قلم در آمریکا، لندن و کانادا نیز با فراخوان کمپینی با حضور هنرمندان، خواستار تجدید نظر در حکم او شدند. ۲۲۳ فیلم‌ساز از سراسر دنیا نیز در حرکتی نمادین در اعتراض به حکم ۲۲۳ ضربه شلاق برای او، در ساخت فیلمی به نام “کلمه، شلاق” شرکت کرده و هر یک با گفتن واژه‌های انتخابی با کیوان کریمی ابراز همبستگی کردند.

No responses yet

Jan 20 2017

مافیای خامنه‌ای در حال بلعیدن مافیای رقسنجانی: رهبر ایران ولایتی را به ریاست هیات موسس دانشگاه آزاد منصوب کرد

نوشته: خُسن آقا در بخش: اقتصادی,دزدی‌های رژیم,سیاسی,ملای حیله‌گر

بی‌بی‌سی: رهبر ایران با صدور حکمی علی‌اکبر ولایتی را رییس هیات موسس دانشگاه آزاد اسلامی معرفی کرد. اکبر هاشمی رفسنجانی تا زمان درگذشت ریاست هیات موسس این دانشگاه را به عهده داشت.
آگهی

در پیام انتصاب رهبر ایران آمده است: “با عنایت به فقدان تاثرانگیز رئیس محترم هیات موسس و هیات امنای دانشگاه و سکوت اساسنامه مصوب شورای عالی انقلاب فرهنگی در چگونگی انتخاب رییس هیات موسس و ضرورت تسریع در انتخاب فرد عهده‌دار این مسئولیت، جناب آقای دکتر علی اکبر ولایتی از اعضای آن هیات را به‌عنوان رئیس هیات مؤسس منصوب می‌کنم تا هیچ‌گونه وقفه‌ای در تمشیت قانونی امور آن دانشگاه- که نقش مؤثری در امر آموزش عالی کشور دارد- به وجود نیاید.”

آیت‌الله علی خامنه‌ای در حکم آقای ولایتی خواستار همکاری اعضای هیات موسس و هیات امنا و شورای عالی انقلاب فرهنگی برای تکمیل اعضای هیات موسس و هیات امنا شده و گفته است که در این مورد “انتظار جدی” دارد.

دانشگاه آزاد اسلامی هم هیات موسس دارد و هم هیات امنا.

با دستور رهبر ایران در سال ۱۳۸۹ اساسنامه دانشگاه آزاد و در نهایت رییس آن تغییر کرد.

اکبر هاشمی رفسنجانی، رییس وقت هیات موسس دانشگاه آزاد گفته بود که “مطابق قانون” هر تغییری در مفاد اساسنامه می‌بایست با پیشنهاد هیات موسسان بررسی می‌شد و به همین علت تغییرات ایجاد شده “غیرقانونی” بوده است. بیشتر اینجا بخوانید.

علی اکبر ولایتی تا قبل از سال ۱۳۸۹ عضو هیات موسس نبود اما در آن سال بر اساس مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی، پس از تغییر اساسنامه و حذف میرحسین موسوی از هیات موسس، او و سه نفر دیگر به اعضای این هیات اضافه شد.

بیشتر درباره کشمش‌ها بر سر مدیریت دانشگاه آزاد:

  • شورای عالی انقلاب فرهنگی اساسنامه دانشگاه آزاد را تغییر داد
  • کشمکش بر سر ریاست دانشگاه آزاد
  • مخالفت اکبر هاشمی رفسنجانی با حکم رییس تازه دانشگاه آزاد

محمود احمدی‌نژاد، به عنوان رییس وقت شورای عالی انقلاب فرهنگی، بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ فرهاد دانشجو را به عنوان رییس دانشگاه آزاد منصوب کرد اما آقای هاشمی رفسنجانی از تنفیذ حکم خوددرای کرد که منجر به بروز تنش‌هایی در اداره این دانشگاه شد. در نهایت بعد از مدتی هیات امنا رییس دیگری را معرفی کرد.

در حال حاضر عبدالکریم موسوی اردبیلی، عبدالله جاسبی، محسن قمی، علی اکبر ولایتی، حسن خمینی، علی‌اکبر ناطق نوری، حمید میرزاده و علیمحمد نوریان از اعضای هیات موسس دانشگاه آزاد هستند.

سه نفر از اعضای هیات موسس دانشگاه، رییس دانشگاه آزاد، وزیر بهداشت، نماینده وزیر علوم و نماینده رهبر در دانشگاه‌ها، و سه عضو هیات علمی دانشگاه از اعضای هیات مدیره هستند.

No responses yet

Jan 20 2017

رویترز: توافق‌های بزرگ شرکت‌های خارجی با نهادهای تحت کنترل خامنه‌ای بعد از برجام

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,اقتصادی,برجام,سیاسی,ملای حیله‌گر

رادیوفردا: خبرگزاری رویترز گزارش داده است که شرکتهای خارجی بعد از توافق هسته‌ای ایران، حداقل ۹ قرارداد عظیم با نهادهای تحت کنترل رهبری مانند ستاد اجرایی فرمان حضرت امام امضا کرده اند.

بر اساس این گزارش که پنج شنبه ۳۰ دی ماه منتشر شده است، برخی از این قراردادها نیز با شرکتهایی است که نهادهای تحت کنترل آیت الله خامنه‌ای سهامدار عمده آنها هستند. بر اساس این گزارش، رقم دقیق برخی از قراردادها هنوز اعلام نشده است.

توافق هسته‌ای میان ایران و شش قدرت جهانی در ژانویه سال گذشته میلادی اجرایی شد.

بر اساس این گزارش، در ماه مه سال گذشته میلادی شرکت «ساخت و ساز و مهندسی دِوو» کره جنوبی اعلام کرد که به همراه شرکت هیوندای توافق کرده است که یک پالایشگاه به ارزش ۱۰ میلیارد دلار در جنوب ایران احداث کند.

پروژه پالایش نفت «بهمن گنو» متعلق به شرکت تدبیر انرژی زیر مجموعه ستاد اجرایی فرمان امام است. یک مقام شرکت دوو به رویترز گفته است که هنوز تفاهم یاد شده در مرحله ابتدایی است و از ماه مه تا کنون پیشرفتی در مذاکرات نشده است.

یک مقام شرکت هیوندای کره جنوبی و همچنین مقامی از شرکت تدبیر انرژی نیز به این خبرگزاری گفته اند که فعلا مذاکرات پیرامون این پروژه ادامه دارد.

رویترز می افزاید که شرکت دوو همچنین در ماه مه ۲۰۱۶ یک تفاهمنامه ۱.۵ میلیارد دلاری برای ساخت آزادراه تهران شمال امضا کرده است که به غیر از وزارت راه و شهرسازی ایران، نبیاد مستضعفان نیز که تحت کنترل رهبری است، شریک پروژه هستند.

مقام شرکت کره جنوبی درباره این پروژه نیز گفته است که از ماه مه تا کنون پیشرفتی در مذاکرات برای ساخت آزادراه نشده است. یک مقام آگاه دیگر نیز گفته است که پروژه فعلا در مرحله مطالعات تکنیکی است.

این گزارش می افزاید که شرکت داروسازی نووو نوردیسک دانمارک نیز در ژوئن سال گذشته قراردادی برای ساختن یک واحد داروسازی مخصوص تولید سرنگ انسولین در مقیاس صنعتی با شرکت برکت زیرمجموعه ستاد اجرایی فرمان امام امضا کرده است. اخیرا شرکت دانمارکی گفت که سرمایه گذاری ۷۵ میلیون دلاری در این پروژه انجام خواهد داد.

نصرالله فتحیان سخنگوی شرکت برکت نیز گفت که «این شرکت متعلق به خامنه‌ای نیست و رهبری صرفا بر آن نظارت می کند».

رسانه‌های ایران در بهار سال جاری گزارش کرده بوند که ۶۵ درصد از سهام یک شرکت زیر مجموعه خود شرکت برکت به شرکت «چِمو» اسپانیا فروخته شده است. رویترز می نویسد که در گزارش سالانه شرکت برکت نیز اشاره می شود که ۶۵ درصد سهام شرکت دارویی «آتی» و «گروه سرمایه گذاری البرز» را به شرکت چمو واگذار کرده است.

در این میان شرکت ایتالفِر، وابسته به شرکت ایتالیایی «گروپو اف اس ایتالیانو» در مارس سال گذشته اعلام کرد که یک قرارداد مشاوره‌ای چهار ماهه به ارزش ۷۰۰ هزار دلار با یک نهاد دولتی برای ساخت یک خط قطار سریع السیر امضا کرده است. مقامات ایران گفته اند که این پروژه متعلق به شرکت خاتم الانبیاء سپاه پاسداران است. رویترز می نویسد که شرکت ایتالیایی تنها شرکت مهندسی راه آهن چین را بعنوان پیمانکار این پروژه معرفی کرده بود و نامی از شرکت زیرمجموعه سپاه نبرده بود.

No responses yet

Jan 19 2017

بعد از پانزده سال، ‘پیکر خونین پدر و برادرم را فراموش نمی‌کنم’

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی


بی‌بی‌سی: حمید و کارون حاجی زاده در تابستان هفتادوهفت در کرمان به قتل رسیدند

اردیبهشت ۷۷ بود، آشفته بود و پریشان. تا به حال بابا را اینگونه ندیده بودم.

از کسی که هیچ وقت دوری همسر و فرزندانش را تاب نمی آورد جمله ای شنیدم که با آن که سن و سال کمی که داشتم هم عجیب بود.

در ذهنم حلاجی نمیشد که چرا گفت: “می‌خواهم یک جایی خانه ای بگیرم که هیچکس از من خبر نداشته باشد و جایش را هم هیچکس بلد نباشد.

چند روز بعد تمام کتابهای کتابخانه را به همراه دستنوشته هایی که هنوز چاپ نکرده بود با یک وانت به جایی دیگر منتقل کرد و نگفت به کسی که کجا برده.

معنی این سراسیمگی را نمی فهمیدم. در عالم نوجوانی بودم و حمید پور حاجی زاده (سحر) را فقط به عنوان پدر می‌شناختم و شاعر.

همان کسی که از کودکی برای بچه هایش شعرهای حافظ و سهراب می‌خواند و هر از گاهی که در دفترهای شعرش می‌گشتم شعری را که برای تولدم سروده بود می آوردم و می‌گفتم برایم بخواند.

فکر یک ساعت نبودنش هم آزارم می‌داد چه برسد به عمری فراق.

فکر یک ساعت نبودنش هم آزارم می‌داد چه برسد به عمری فراق. یک بار خواب دیده بودم که مرده و تمام آن روز در بغلش گریه کردم. باور نمی کردم که ممکن است روزی بابا بمیرد. اصلا به نظرم مرگ با او سنخیتی نداشت.

یک بار خواب دیده بودم که مرده و تمام آن روز در بغلش گریه کردم. باور نمی کردم که ممکن است روزی بابا بمیرد. اصلا به نظرم مرگ با او سنخیتی نداشت.

هنوز متعجب از کارهای پدر بودیم که به خانه جدید نقل مکان کردیم. تابستان بود و تعطیلات.

شب سی ام شهریور ۷۷ من و برادرم ارس حدود ساعت دو و نیم از مراسم عروسی به خانه برگشتیم.

متعجب بودیم که چرا پدر و مادر و کارون، برادر کوچکترمان نیامده اند.

چراغ خاموش خانه برایمان بی معنی بود. مگر می‌شد حمید پور حاجی زاده باشی و تا اروند و ارس ات نیامده اند بخوابی؟

در را که باز کردم و وارد شدیم، برای اولین بار بود که فهمیدم خون و چاقو و خنجر چه معنایی می‌دهند. اما مگر می‌شد بابا را با آن سینه پاره پاره شده دید؟ پای برهنه و با آجری در دست تمام همسایه ها را بیدار کردم.

پلیس و سرباز و خون و چاقو و گریه های رییس آگاهی که مادرم گمان برده بود قاتل است و مدام می‌پرسید چرا شوهر و بچه ام را کشتید؟

پزشک قانونی که آمد پرسیدم بابام زنده است؟ وقتی گفت نه دو نفرشان مرده اند خشکم زد. دو نفرشان؟

گفت برو ببین. دو سه ساعت صدای مادرم را نشنیده بودم که فریاد می کشید کارون.

وقتی از پشت پنجره چشمان باز و سینه و صورت پاره کارون و دیدم فریادم به آسمان بلند شد و فهمیدم که خدا هم روزی می‌میرد.

گفت برو ببین. دو سه ساعت صدای مادرم را نشنیده بودم که فریاد می کشید کارون. وقتی از پشت پنجره چشمان باز و سینه و صورت پاره کارون و دیدم فریادم به آسمان بلند شد و فهمیدم که خدا هم روزی می‌میرد.

بعد از پانزده سال هنوز دلم به حالآن شب ارس میسوزد. شوکه شده بود. رد خون را گرفته بود و دور خانه می چرخید. حمید که پدرت باشد میفهمی ابد هم برای یتیم شدنت زود است.

چند روز بعد از دفن پدر ،عمو محمد کنارم نشسته بود و گفت ممکن است قتل پدرت سیاسی باشد و من پرسشگرانه نگاهش می کردم.

وقتی بازپرس پرونده می گفت این قتل انگیزه ای به بزرگی چنار می‌خواهد و وقتی سرهنگ پوررضاقلی، رییس وقت آگاهی کرمان در برابر سوال های ما سرش را پایین می انداخت هنوزم نفهمیده بودیم اصل ماجرا چیست.

بیشتر از دوماه از قتل بابا و کارون گذشته بود که گفتند آقای مختاری مفقود شده. او به مراسم ختم بابا آمده بود. چندین روز بعد هم آقای پوینده ناپدید شد و بعد آقای فروهر و خانم اسکندری کشته شدند.

اینجا آخر خط ابهام قتل حمید و کارون پور حاجی زاده بود. آن آشفتگی و خانه و این بیت غزل بابا حالا دیگر برای من معنای متفاوتی داشت:

بر پیکر من نقش شود نقشه ایران / پر خون چو نمایند به خنجر بدنم را

No responses yet

Jan 19 2017

ابراز بی‌اطلاعی نماینده مجلس از بازداشت معترضان به پارازیت در شیراز + فیلم توضیحات مقام امنیتی

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی


رادیوفردا: یکی از نمایندگان شیراز در مجلس ضمن اظهار بی‌اطلاعی از بازداشت تعدادی از معترضان به مسئله ارسال پارازیت در این شهر، اعلام کرد که ستادی برای بررسی تاثیرات پارازیت تشکیل شده است.

علی اکبری روز چهارشنبه، ۲۹ دی‌ماه، در مصاحبه با خبرگزاری کار ایران، ایلنا، درباره اعتراضات مردم این شهر به ارسال پارازیت گفت: «پارازیت‌ها نگران‌کننده نیست و ستادی هم تشکیل شده تا تاثیرات همین میزان از پارازیت را هم بررسی کند.»

آقای اکبری گفت که «طبق نظر کارشناسان» اختلالات به وجود آمده در گیرنده‌های رادیویی «به دلیل تغییرات و تعمیر زیرساخت‌های آنان است و نه پارازیت».

این نماینده شیراز اعلام کرد که به همراه مسعود رضایی، دیگر نماینده شیراز در مجلس، نامه هایی را به وزرای کشور و بهداشت و همچنین استاندار استان فارس درباره موضوع پارازیت‌ها نوشته‌اند.

نماینده شیراز همچنین از بازداشت تعدادی از معترضان به مسئله ارسال پارازیت در شهر شیراز ابراز بی‌اطلاعی کرد.

در هفته‌های گذشته برخی از رسانه‌ها و نمایندگان شیراز در مجلس از «سردردهای فراوان» و «اختلال» در شبکه تلفن همراه و تلویزیون در این شهر خبر داده و برخی از وب‌سایت‌ها دلیل این اتفاقات را افزایش ارسال پارازیت در این شهر اعلام کرده‌اند.

در همین حال مسعود رضایی، نماینده شیراز، روز یک‌شنبه، ۱۲ دی، در تذکری به وزرای بهداشت و ارتباطات و فناوری اطلاعات خواستار توضیح درباره علت افزایش امواج پارازیت در شیراز به ویژه در غرب این شهر شده بود که، به گفته او، باعث به «خطر افتادن سلامت مردم و ایجاد سردردهای فراوان» شده است.

تعدادی از مردم شیراز در روزهای ۲۰ و ۲۸ دی‌ماه در اعتراض به افزایش ارسال پارازیت در مقابل استانداری استان فارس تجمع کردند.

در تجمع روز بیستم دی، هادی پژوهش، معاون سیاسی امنیتی استانداری فارس، با حضور در جمع معترضان خبر داد که استاندار فارس دستور پیگیری این موضوع را داده است.

بر اساس فیلم‌هایی که از تجمع روز ۲۸ دی‌ماه منتشر شده، معترضان شعار می‌دادند که «سپاه پارازیت را بردار». دراین فیلم ها دیده می شود که نیروی انتظامی به تعدادی از معترضان حمله و آنان را دستگیر می کند.

اما مقامات نیروی انتظامی درباره بازداشت این افراد اظهار نظری نکرده‌اند و گزارشی درباره وضعیت آنان منتشر نشده است.

ارسال پارازیت روی ماهواره‌ها با هدف جلوگیری از دریافت برخی شبکه‌های خبری و غیرخبری خارج از ایران از سال ۸۰ آغاز شده و در سال ۸۸ به دنبال اعتراض‌های گسترده مردم به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری آن سال به اوج خود رسید و همچنان ادامه دارد.

از آن زمان تاکنون درباره تاثيرات جانبی پارازيت‌ها بر سلامت مردم تاکنون گزارش‌های متعددی در رسانه‌های ايران منتشر شده است.

در همین زمینه رضا ملک‌زاده، معاون تحقیقات وزارت بهداشت، روز دوم دی گفته بود که مطالعات اخیر نشانگر آن است که «امواج و پارازیت‌ها عوارض دارند و در ابتلا به سرطان موثرند».

پس از توفان خردادماه ۹۳ در تهران، سازمان هوا‌شناسی ايران در گزارشی به مجلس اعلام کرد که به دليل وجود پارازيت‌ها نتوانسته بود اين توفان را پيش‌بينی کند.

در مهرماه همان سال سازمان حفاظت محيط زيست ايران، با تاييد سرطان‌زا بودن امواج پارازيت، از کميته رسيدگی به وضعيت پارازيت‌ها درخواست کرد تا از «روش‌های ديگری» برای مقابله با «تهاجم فرهنگی» استفاده شود.

در همین حال سازمان بين‌المللی مخابرات، از نهادهای سازمان ملل، پیش از این با صدور قطعنامه ای در مورد ارسال پارازیت به دولت‌ها هشدار داده و خواسته بود که در قالب همکاری‌های منطقه‌ای به تبادل اطلاعات و آموزش و کمک به اندازه‌گيری امواج و تاثير آنها بر سلامت شهروندان اقدام کنند.

No responses yet

Jan 19 2017

نسبت هاشمی با بدبختی احزاب در ایران

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,ملای حیله‌گر

ایران وایر: موضوعی که این روزها کمتر بدان پرداخته شد، نسبت هاشمی با احزاب بود، او با چهار حزب و نهاد سیاسی در ارتباط بود: در جامعه روحانیت مبارز عضو موثر بود ولی اقلیت شد، قهر کرد و سال های آخر عمرش نرفت، شاخه حامی اش هم در اقلیت هستند و بعید است جای خالی اش را پرکنند.

در حزب جمهوری اسلامی عضو موسس بود و از ارشدترین مهره ها ولی ۹سال نتوانستند بیشتر اداره اش کنند و سال ۶۶ همراه خامنه‌ای نامه انحلال نوشتند به خمینی. همان سال ها، اختلافات جامعه روحانیت مبارز هم مدیریت نشد و مجمع روحانیون مبارز از دل آن بیرون آمد، در واقع، چپ ها بیرون آمدند ولی هاشمی سمت راست ها ایستاد و در جامعه ماند. هر دو نهاد در تزریق روحانیت و حزب الله به قدرت و پاکسازی و حذف مخالفان و منتقدان در دهه اول انقلاب نقش مهمی داشتند، نقش هاشمی هم تعیین کننده بود.

دور دوم حزب بازی هاشمی از اختلاف خودش با جامعه روحانیت مبارز در سال ۷۵ شروع شد که منجر به تولد حزب کارگزاران شد، یعنی یک دهه پس از اختلاف چپ ها با راست های جامعه روحانیت مبارز. بعدها جمعی دیگر از مدیران هاشمی که راست گرا بودند، حزب اعتدال و توسعه را راه انداختند، یعنی در هاشمی هم بال و چپ راست شکل گرفت.

نکته مهم اینجا بود که در این دو حزب دیگر بهشتی، خامنه‌ای و مهدوی کنی نبودند که رقیب هاشمی باشند و یا علم الهدی که دشمنش باشد، خودش تنها بود؛ پدرخوانده واقعی. این دو حزب از نظر تشکیلاتی جان نگرفتند، مانند جامعه روحانیت و حزب جمهوری اسلامی، ولی نقش مهمی در دولت اول خاتمی و دولت روحانی دارند. در حال حاضر، رئیس شورای مرکزی حزب کارگزاران، معاون اول دولت است و رئیس اصلی حزب اعتدال و توسعه، سخنگو و همه کاره برنامه ریزی اقتصادی دولت روحانی. در بدنه دولت هم خیلی بیشتر هستند. یک دختر هاشمی هم در کارگزاران است، یکی دیگر در اعتدال و توسعه. این احزاب، احزاب فامیل و خانواده هاشمی هم هستند.

این اواخر جمعی از نزدیکان هاشمی مجمع ایثارگران را راه انداختند که حزب پنجم هاشمی بود و احتمالا پس از هاشمی به حسن خمینی برسد. در مجموع، این احزاب بخشی از میراث و مهم ترین کانون های احتمالی تداوم جریان هاشمی هستند.

رابطه هاشمی با این احزاب اما محتاج واکاوی جدی تری است، از این منظر که می تواند علت ناکامی احزاب در ایران را بهتر توضیح دهد. مثلا هاشمی علاوه بر این احزاب، یک شبه حزب غیررسمی در مجمع هم داشت که به انجمن اسلامی مجمع معروف شده بود، در محافل چند نفره خانگی هم حضور موثر داشت، هم ده سال اول انقلاب، هم ده سال آخر عمرش. در هر دوره زور این جلسات خانگی و حلقه های چند نفره از هر جلسه حزبی بیشتر بوده، این می تواند مقدمه ای باشد بر تاریخ بدبختی حزب در ایران. تشکیلات احزاب هاشمی در شهرستان ها ضعیف بودند و در حزب جمهوری اسلامی که تشکیلات ملی داشتند، اختلافات در شهرستان ها بلای جان حزب شد، این هم نقطه دیگر آسیب شناسی احزاب در ایران است.

شیوه مدیریت اختلافات درونی حزب جمهوری اسلامی بر سر میرحسین موسوی، دوگانه سیاسی مذهبی درون جامعه روحانیت، شکاف و خروج برخی اصولگرایان از حزب اعتدال و توسعه و رفتارهای انتخاباتی دبیرکل کارگزاران نمونه های دیگری از ناتوانی و ناآشنایی سیاستمداران ایرانی با حزب است.

در مجموع حزب سازی در ایران، چیزی شبیه راه انداختن علم و هیات بوده، هرکس حس می کرده جمعی خوب سینه نمی زنند، بلندگوی هیات خراب است و یا سبک نوحه خوب نیست، یک هیات جدید راه انداخته است، نتیجه اینکه الان ۲۵۰۰ حزب ثبت شده داریم ولی یک حزب درست و حسابی نداریم. این آخری صرفا میراث هاشمی نیست، همه شریک فاجعه هستند. 

No responses yet

Jan 19 2017

وقتی که جانی ها بر سر تقصیر با هم دعوا می کنند: توضیح بادامچیان درباره خاطره مربوط به آیت‌الله هاشمی رفسنجانی

نوشته: خُسن آقا در بخش: تاریخی,جنایات رژیم,درگیری جناحی,سیاسی

پایش: در پی واکنش‌های گوناگون به بیان خاطره بیان شده درباره اسلحه اهدا شده از سوی مرحوم آیت‌الله هاشمی رفسنجانی به شاخه مسلحانه موتلفه اسلامی در سال ۱۳۴۳ و تکذیب این موضوع از سوی برخی افراد و انتشار فیلمی از سوی مرکز اسناد انقلاب اسلامی در این خصوص، اسدالله بادامچیان طی یادداشتی توضیحاتی تکمیلی را در این خصوص بیان کرد.
به گزارش روابط عمومی حزب مؤتلفه اسلامی متن این یادداشت بدین شرح است:
«فوت ناگهانی مرحوم آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، در ذهنیت عمومی و فضای سیاسی کشور تاثیری خاص و گسترده داشت. هدایت مدبرانه مقام معظم رهبری و سوابق آن مرحوم و تأکیدات مکرر او بر اصل ولایت فقیه و عشق به امام خامنه‌ای و هوشمندی مردم، هوای تازه‌ای در جامعه ایجاد کرد و وحدت امام و امت صفحه تازه‌ای را گشود که ان‌شاءالله از آن برای تعالی و اتحاد مردمی استفاده بهینه به عمل آید.
نکته‌ای که در مصاحبه‌ صبح فردای درگذشت ایشان گفتم – که یکی از اسلحه‌هایی که توسط شهید بخارایی و همرزمانش در عملیات اجرای حکم الهی علیه عامل به رسمیت بخشیدن کاپیتولاسیون نظامی مستشاران آمریکا در ایران یعنی حسنعلی منصور استفاده شد و حنجره خائنی که به مجتهد جامع‌الشرایط و مرجع تقلید اهانت می‌کرد را درید، تا آمریکا و مزدورانش بدانند سروکارشان با چه ملت شجاع و خداخواهی است، توسط آیت‌الله هاشمی در اختیار جهاد مسلحانه مؤتلفه اسلامی گذاشته شده بود – بازتاب گسترده‌ای در داخل و خارج داشت.
بدیهی بود لیبرال‌ها و غربزده‌ها که می‌خواستند آقای هاشمی را به نفع خود مصادره کنند از این اطلاع‌رسانی خوششان نیاید، لکن قرار ما با مرحوم آقای هاشمی این بود که تا ایشان در حیات هستند آن را نگوییم. (اگرچه در نقل قول خاطره از آیت‌الله انواری -که بدون اذن ایشان بود- این مطلب چند سال قبل مطرح شد و موجب بازتاب‌هایی هم گشت)
چند سال قبل عده‌ای از شورای مرکزی مؤتلفه اسلامی از جمله مرحوم عسگراولادی، مرحوم حاج حیدری و آقایان حبیبی و امانی و… به دیدار آقای هاشمی رفته بودیم. در آن دیدار صحبت از شهدای ۲۶ خرداد و جریان کاپیتولاسیون و اجرای حکم الهی مرجع تقلید بر منصور به میان آمد. مرحوم حاج حیدری گفت اسلحه‌اش را که شما داده بودید و آقای هاشمی با خنده گفت «اگر الان شما این را بگویید من تکذیب می‌کنم». و من گفتم تا شما زنده هستید آن را نخواهیم گفت.
اینک از دفتر مرحوم آیت‌الله هاشمی که این مطلب را تکذیب و از مرکز اسناد انقلاب اسلامی که خاطره‌گویی آن مرحوم را منتشر کرده است، تشکر دارم که موجب شدند اصل ماجرا را به عنوان همرزم آن شهیدان از آن روزگار برای ثبت در تاریخ و اطلاع ملت بزرگ ایران منتشر نمایم.
پس از کشتار بیرحمانه و قتل ‌عام واقعه ۱۵ خرداد ۴۲ و روزهای پس از آن و دستگیری امام و علماء در تهران و سراسر کشور اکثر مبارزان از جمله مؤتلفه اسلامی به این تحلیل رسیدند که دیگر بیانیه مراجع و علماء و تذکر و نصیحت و تظاهرات، نمی‌تواند بازدارنده رژیم طاغوت، از اجرای توطئه پلید براندازی اسلام در ایران باشد و نیاز به حرکت مسلحانه هست.
در فروردین ۴۳ که امام آزاد شدند و به قم آمدند موضوع جهاد مسلحانه و سازمان مسلح جهادی با امام مطرح شد. شهیدان بهشتی و عراقی، مرحوم آیت‌الله انواری و مرحوم آیت‌الله هاشمی از یارانی بودند که این موضوع را برای امام تحلیل کردند و مخصوصاً آقای هاشمی با توجه به اطلاعات در باره فلسطین و سازمانهای فلسطینی در این امر اصرار داشت.
ابتدا امام به مرحوم عسگراولادی فرمودند که دیگران هستند که این کارها را انجام دهند، شما به کارهای خودتان برسید. لکن پس از مدتی معلوم شد که آن دیگران نتوانسته‌اند و نمی‌توانند کاری بکنند و امام اجازه دادند سازمان جهاد مسلح مؤتلفه اسلامی تشکیل شود و شرط گذاشتند بشرط آنکه سلاح از جایی و کسی نگیرید یا بخرید یا بسازید. که شهید عراقی با مرحوم حاج عزیز اله ریخته‌گر و کمک‌ آقای حمید ایپکچی در صدد ساختن نارنجک‌های دستی برآمدند که تا زمان دستگیری موفق نشدند.
۷ اسلحه کمری هم خریداری شد و تمرین اسلحه برای اعضای جهاد مسلح نیز با نظارت شهیدان امانی و عراقی شروع شد و (سازمان مبارزه مثبت) که عنوان کار مسلحانه بود شکل گرفت و بعدا چند اسلحه به این تعداد اضافه شد، از جمله اسلحه ای که موضوع بحث است.
مرحوم آیت‌الله هاشمی با مرحوم «حاج ابوالفضل تولیت» در قم که فرد متمکن و مخالف رژیم شاه بود، ارتباطات گوناگونی داشت و کمک‌های مالی می‌گرفت. تولیت یک قبضه سلاح کمری نو داشت که آن را به آقای هاشمی داد و آقای هاشمی آن را به عراقی داد و عراقی خواست به حاج صادق امانی تحویل دهد که شهید امانی نپذیرفت و گفت امام فرموده‌اند که سلاح از کسی نگیرید؛ یا بخرید یا بسازید.
عراقی این مساله را به آقای هاشمی گفت و او خواست اسلحه را به تولیت برگرداند. تولیت گفت می‌فروشم و پولش را با آقای هاشمی حساب کرد، بنابراین اسلحه جزو اسلحه‌های گروه جهاد مسلح قرار گرفت.
در جریان دستگیری آقای هاشمی به علت همین ارتباطات، وی شدیداً شکنجه شد. ولی استوار و مقاوم ماند و اعتراف نکرد. شهید عراقی نیز با همه شکنجه شدید و کشیدن ناخن‌هایش، مقاومت کرد و گفت اسلحه را من داده‌ام اما آن را از نواب صفوی گرفته بودم. شهید عراقی خود نیز در خاطراتش به آن اشاره داشته است. در خاطرات ضبط شده از وی در پاریس و در شرایطی که نهضت هنوز پیروز نشده بود و بیان اسامی برای کسانی که در داخل ایران بودند، می توانست خطرساز شود و او تحفظ های آشکاری در بیان خاطرات دارد، پس از آنکه شرح می دهد چگونه پوسته تهیه شده برای ساخت نارنجک را به یک فرد فوت شده در ۶ ماه قبل، نسبت داده بود، درباره این سلاح نیز چنین می گوید «از اسلحه هایی که موجود بود، یک اسلحه اش آمد و به ما رسید، باز از ما خواستند که این اسلحه را از کجا آورده ای؟ ما در اینجا باز اسلحه را ربط دادیم به مرحوم نواب …» (ناگفته ها، خاطرات شهید مهدی عراقی، صفحه ۲۲۹)
در مصاحبه مرکز اسناد انقلاب اسلامی با مرحوم آقای هاشمی رفسنجانی نیز، هم به آقای تولیت و هم اینکه شهید عراقی گفته اسلحه را از نواب گرفته، اشاره شده است و تأکید می‌کند که «این حرفها را هم نمی توان خیلی حقیقی تصور کرد، چون طبیعی است که کسانی که در این راه‌ها بودند، آن آدم واقعی را نگویند چراکه می‌خواستند ساواک را گمراه کنند». مرحوم هاشمی در این مصاحبه می‌گوید «اینها اسلحه داشتند، گروه مسلحی که در موتلفه شکل گرفت، بعدا تعداد زیادی اسلحه از اینها گرفتند و این طور نیست که بگوییم اینها همین یک اسلحه را داشتند و از یک فرد معینی گرفتند». مرحوم آقای هاشمی در پایان این مصاحبه نیز درباره اسلحه ای که با آن عملیات انجام شد تصریح می کند: «من واقعا نمی دانم این اسلحه ای را که استفاده کردند، از چه کسی گرفتند.»
مرحوم آیت‌الله هاشمی در باره فتوای مرحوم آیت‌الله العظمی میلانی در باره مهدورالدم بودن شاه و منصور نیز تکذیب می‌کند که وی فتوا را از آقای میلانی گرفته است.
این کاملاً صحیح است زیرا فتوا را مرحوم «حاج سید تقی خاموشی» و نیز «عباس مدرسی» که راهش را از مؤتلفه اسلامی جدا کرد از مرحوم میلانی دریافت کردند و متن فتوا را خاموشی بیان کرده است.
اما آقای هاشمی که کاملاً در جریان فتوا و جهاد مسلحانه مؤتلفه اسلامی بود و می‌دانست که در کنار فتوای شهیدان مطهری و بهشتی -که نمایندگان امام در شورای روحانیت موتلفه اسلامی بودند- آیت‌الله العظمی میلانی که مرجع تقلید با تقوا و سیاستمداری است آن فتوا را داده است. مرحوم آقای هاشمی در این مصاحبه تاکید می‌کند که «این کار بدون فتوا نبوده است»؛ وی در ادامه مصاحبه از چگونگی رضایت امام(ره) نسبت به این نوع فعالیت‌ها می‌گوید و اینکه یارانی که با ما کار می‌کردند بدون حکم شرعی اقدام به کاری مخصوصاً کشتن فردی نداشته‌اند. البته او از ماجراها با خبر بوده است، کما اینکه چند سال قبل در سالگرد شهید مطهری چنین گفته بود: «آیت‌الله مطهری در یک حرکت سری، فتوای ترور منصور را داده بودند و این خیلی سری بود. من هم آن روز [اول بهمن ۱۳۴۳، روز اجرای عملیات حکم حسنعلی منصور] به مدرسه مروی رفتم و قیافه آقای مطهری را دیدم. هیچ‌گاه از ایشان این خوشحالی و خنده‌های بی ‌اختیار را ندیده بودم، طوری که می‌دانست موفق بوده و کار اصیلی انجام شده است.» که این نشان دهنده اطلاع کامل ایشان در روز عملیات از موضوع است؛ لکن موقعیت خاص ایشان پس از انقلاب، مصالحی را ایجاب می‌کرد که در زمان حیاتشان برخی مطالب گفته نشود.
حالا که او در محضر پروردگار حاضر است بهتر است حقایق تاریخی از بیان راویان معدودی که باقی مانده‌اند و خود شاهد و حاضر یا مطلع هستندبیان گردد تا حق ایشان تضییع نشود.
غفرالله لنا و له

No responses yet

Jan 19 2017

یک زن بدن‌ساز در ایران راهی زندان شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,حقوق بشر,سیاسی


دویچه‌وله: گروه ورزشی خبرگزاری میزان روز چهارشنبه (۱۸ ژانویه / ۲۹ دی) از روانه شدن زنی به زندان خبر داده که علاقمند به ورزش بدن‌سازی بوده است. طبق گزارش خبرگزاری مزبور این زن به اتهام منتشر کردن عکس‌های خود در فضای مجازی و به دلیل “عجز از پرداخت وثیقه” روانه زندان شده است.

خبرگزاری میزان در عین حال به ‌آن‌چه از سوی فدراسیون پرورش اندام اعلام شده، استناد کرده که می‌گوید، “بانوان به خاطر مسائل شرعی و قانونی هیچ فعالیتی در این رشته ندارند”.

این فدراسیون همچنین از قول “بانوان کشور” نوشته است که زن‌ها در ایران “هیچ رغبتی به این ورزش نشان نمی‌دهند” و اگرهم زنی به بدن‌سازی علاقمند باشد، “به دلایل خاص و رسیدن به منافع شخصی” است.

فدراسیون بدن‌سازی ایران علاقه زن ایرانی به بدن‌سازی را که یک امر کاملا خصوصی است، “تخلف” دانسته است.

آنگونه که در خبر منتشرشده در همین خبرگزاری آمده، در اواخر شهریورماه امسال نیز دو زن ورزشکار دیگر که در مسابقات برون‌مرزی در این رشته شرکت کرده بودند، همراه با چهار مربی خود به شعبه دوم دادسرای فرهنگ و رسانه احضار شدند.

در مورد این زنان پرونده‌ای تشکیل شد. اتهام آنان در این پرونده شرکت ‌در مسابقه علیرغم “ممنوعیت” و انتشار تصاویر “به صورت نیمه عریان” در شبکه‌های اجتماعی ذکر شده بود.

ناصر پورعلی‌فرد، رئیس فدراسیون بدنسازی و پروش اندام ایران شهریورماه سال جاری خورشیدی در باره این رشته به گروه ورزشی خبرگزاری میزان گفته بود: «فدراسیون بدنسازی و پرورش اندام هیچ فعالیتی در بخش بانوان ندارد و اعتقاد داریم این ورزش مناسب بانوان نیست.»

او اضافه کرده بود: «بار دیگر به تمام باشگاه‌ها تذکر می‌دهم که شرکت بانوان در مسابقات بدنسازی و پرورش اندام یا تمرین کردن آنها زیر نظر مربیان مرد خلاف قانون است.»

البته در اظهارات رئیس فدراسیون بدنسازی و پرورش اندام نه دلیلی برای “نامناسب بودن” این ورزش برای زنان دیده می‌شد و نه استدلالی که چرا زنان حتی در محیطی کاملا زنانه حق انجام این ورزش را ندارند. افزون بر این آنچه مقامات جمهوری اسلامی “برهنه” یاد کرده‌اند، در عرف بسیاری از کشورهای جهان لباس ورزشی متداول برای زنان محسوب می‌شود.

بیشتر بخوانید:دو زن بدن‌ساز ایرانی به دادسرا احضار شدند

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .