اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Nov 24 2016

گزارش تکان دهنده «لس آنجلس تایمز» از صرفنظر زنان ایرانی از ازدواج/ دلیل: مردان به اندازه کافی خوب نیستند

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: اجتماعی,سیاسی ::

آفتاب: هاجر حسنی آسیب شناس ۳۲ ساله است. او دو سال پس از ازدواج با شوهر جراحش از او جدا شد چرا که می گوید همسرش دیگر علاقه ای به رابطه جنسی با او نداشت و با پرستاران و همکاران زن خود ارتباط داشته است.
آفتاب‌‌نیوز :
سرویس بین الملل-روزنامه امریکایی « لس آنجلس تایمز» با انتشار گزارشی به وضعیت زنان و تاهل آنان در ایران اشاره می کند. این روزنامه در این باره می نویسد:«در اواخر دهه ۲۰ عمرش پس از شکست از یک رابطه فهمیه آزادی به تنهایی به آپارتمانی در یکی از مناطق کارگر نشین در جنوب تهران نقل مکان کرد.

آزادی به تعداد فزاینده از زنانی در ایران پیوست که مجرد ماندن را انتخاب کرده اند و در برابر انتظارات پدران و مادران خود و مقررات سخت گیرانه اجتماعی مقاومت می کنند.و با این حال، او باید در استقلال خود با احتیاط تعادل ایجاد کند. او دائما از همسایگان و دوستانی که با آنان دیدار می کند می شنود که باید از جلب توجه خودداری کند.

مردانی که در آپارتمان هستند تعجب می کنند و می گویند آیا او هنوز مجرد مانده است. یکی از آنان از همسایه ای پرسیده بود آیا او طلاق گرفته است؟‌ احتمالا منظور او این بوده که آیا می توان با او رابطه جنسی برقرار کرد. آزادی می گوید:«من تاکنون به گونه ای رفتار کرده ام که مردی جرات نکرده به من نزدیک شود. من زندگی ام را مدیریت کرده ام دو سال است که این گونه زندگی می کنم و کسی به من آسیبی نرسانده است».

لس آنجلس تایمز در ادامه می افزاید:«او ۳۵ ساله و فارغ التحصیل از دانشگاه است و راهنمای تور است. به زبان انگلیسی و روسی مسلط است. در ایران تعداد رو به رشدی از زنان تنها زندگی کردن را انتخاب می کنند. به گزارش خبرگزاری «میزان» نزدیک به قوه قضاییه ایران بیش از سه میلیون زن تحصلیکرده ایرانی بیش از ۳۰ سال ازدواج نکرده اند و تعداد طلاق ها نیز هر روز بیش تر می شود».

این روزنامه اشاره می کند که یک تغییر نسلی عمیق در جامعه ایران به وجود آمده است. آزادی در کافه نادری تهران که محل رفت و آمد هنرمندان و روشنفکران بوده و هست می گوید:«از آنجا که زنان بیش تری به دانشگاه می روند و تحصیلات عالیه دارند انتظارات آنان نیز افزایش می یابد». او می گوید این روزها پیدا کردن یک مرد واقعا روشنفکر ایرانی کار دشواری است. او می گوید مردان از نظر نوع نگرش و از نظر فکری در ایران عقب تر از زنان هستند.

او می گوید که دو سال با مردی زندگی کرد که از خانواده خوبی بود و در ارمنستان تحصیل کرده بود با این حال، او رابطه اش را با او کرد قطع کرد پس از آن که او گفته بود که در شب اجازه بیرون رفتن به تنهایی را ندارد و در مهمانی ها باید بنشیند و با مردها معاشرتی نداشته باشد.

او می گوید پس از آن که خواهر بزرگترش که وکیلی موفق با پسری ۱۰ ساله است و از شوهرش جدا شد، مادر و پدرش با زندگی کردن او به صورت مجردی موافقت کردند و می گوید علت طلاق خواهرش اجازه ندادن شوهرش به مسافرت به تنهایی بود.

آزادی می گوید:«من دوستان و همکاران مرد زیادی در اطراف خود می بینیم اما هیچ یک از آنان به اندازه کافی خوب نیستند که بتوانند احساس مسئولیت پذیری داشته باشند به خصوص در قبال فرزند. مردان مسن تر زنانی جوان تر از من را ترجیح می دهند مردان جوان تر فقط می خواهند با من رابطه جنسی داشته باشند چرا که فکر می کنند که من انتظار ازدواج را از آنان ندارم».

سارا مهتابی مربی اسکی، مجرد و ۳۳ ساله اما می گوید که به دلیل قدرت نشان دادن زنان ایرانی از خود نگرش ها به آرامی در حال تغییر است و جامعه استقلال مالی و اقتصادی زنان را پذیرفته است. او در اوایل دهه ۲۰ زندگی اش عاشق شد اما پسری که با او دوست شده بود تمایلی به ماندن با او نداشت چرا که خانواده اش مذهبی بودند. او می گوید اخیرا با یک کارشناس رایانه دوست بوده اما رابطه اش با او به هم خورده چرا که او گفته می خواهد تنها با یک زن باکره ازدواج کند.

مهتابی می گوید:«راه رفتن و مدل لباس پوشیدن اش امروزی بود اما افکاری قدیمی داشت». او هم چنین می گوید که اخساس می کند پسران ایرانی امروز به اندازه کافی از سوی خانواده ها آموزش ندیده اند که بتوانند با زنان امروزی که خواستار آزادی های بیش تر هستند زندگی کنند.

هاجر حسنی آسیب شناس ۳۲ ساله است. او دو سال پس از ازدواج با شوهر جراحش از او جدا شد چرا که می گوید همسرش دیگر علاقه ای به رابطه جنسی با او نداشت و با پرستاران و همکاران زن خود ارتباط داشته است. حسنی در یکی از کافه شاپ ها در مراکز خرید شمال تهران می گوید که تنها تحصیلات عالیه کارشناسی ارشد و دکترا باعث نمی شود تا پسران به اندازه کافی به بلوغ ذهنی برسند او می گوید:«فکر می کنم پدرها و مادرها باید به فرزندان خود درباره مسئولیت پذیری در زندگی آموزش دهند».

برچسب‌ها: اجتماعی, ازدواج, روزنامه‌نگاران, سیاسی

شما هم چیزی بگو

Nov 23 2016

آیت الله موسوی اردبیلی و برزخ تابستان ۶۷

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی,ملای حیله‌گر ::

ایران وایر: «با واسطه شنیده ام که شما آن طرف [برزخ] رفته و برگشته اید»، این را اردیبهشت ۹۵ حجت الاسلام ابراهیم رئیسی، تولیت آستان قدس رضوی به آیت الله عبدالکریم موسوی اردبیلی، مرجع تقلید شیعه ساکن قم گفت. آیت الله هم تلویحا تایید کرد و گفت اعتقادش به «خداوند متعال و اهل بیت عصمت و طهارت» را عرضه کرده و فشار از سینه اش برداشته شده و «کم کم به هوش» آمده است.

این اما تنها دیالوگ ماندگار موسوی اردبیلی و رئیسی نبوده است. بگذارید بخشی از فایل صوتی مربوط به جلسه آیت الله حسینعلی منتظری با اعضای هیات مرگ اعدام های تابستان ۶۷ که مرداد ۹۵ منتشر شد را مرور کنیم:

آیت الله منتظری خطاب به اعضای هیات مرگ: برین شورای عالی قضایی معرکه بگیرین. مرده شورشون ببره …

ابراهیم رئیسی: اونا خودشون رو کشیدن کنار

آیت الله منتظری: بگین شورای عالی قضایی مگر شما مسئول نیستین؟ خب بیایین جواب بدین.

ابراهیم رئیسی: آخه شورایی که همه اش میرن دنبال درس و بحث …

آیت الله منتظری: بدبختی ما اینه، دستگاه قضایی ما، که آقای موسوی اردبیلی هنری که می کنه اینه [که] بگه آقا [آیت الله خمینی]، آیا در مرکز استان اینا رو اعدام کنیم یا همین جا تو شهر خودمون؟

یک عضو هیات مرگ: شورا تو همه کارا [این جوریه]

آیت الله منتظری در بخش دیگری از این فایل صوتی به صراحت می گوید: «این بدبختی ما است که در راس دستگاه قضایی ما، بی‌رودر بایستی، همچین شخصی [موسوی اردبیلی] قرار گرفته‌است.» شخصی که به گفته منتظری «خودش با این چیزها مخالف است»، «خودش از همه لیبرال تره، تو نماز جمعه می‌گه که همه اینها باید اعدام بشن».

منظور منتظری نماز جمعه ۱۴ مرداد ۱۳۶۷ است. روزی که عبدالکریم موسوی اردبیلی در مقام رییس شورای عالی قضایی خطبه های نماز را خواند و گفت: «قوه قضایی در فشار بسیار سخت افکار عمومی است که چرا اینها را محاکمه می کنید، اینها که محاکمه ندارند. حکم شان معلوم، موضوعش معلوم و جزایش نیز معلوم می باشد. قوه قضایی در فشار است که اینها چرا محاکمه می شوند. قوه قضایی در فشار است که چرا تمام اینها اعدام نمی شوند و یک دسته شان زندانی می شوند … من با شما هماهنگ هستم و به شما حق می دهم و می گویم اینها نباید عفو شوند (تکبیر نمازگزاران) من این حرف را تحت تاثیر جو بر زبان نمی آورم، بلکه به دلیل اطلاع از شدت لجاجت آنها این حرف را می زنم» (خطبه های نماز جمعه آیت الله موسوی اردبیلی، نشر دانشگاه مفید،‌ بهار ۸۵، صفحه ۳۸۷)

عفت ماهباز، فعال سیاسی که در آن دوران در زندان بوده و همسرش، علیرضا اسکندری نیز در جریان کشتار ۶۷ کشته شده، در خاطراتش از آن روزها می گوید: «نماز جمعه از رادیو پخش شد …شعارهای مرگ بر منافق و زندانی منافق اعدام باید گردد تن را می لرزاند … آیت الله موسوی اردبیلی پیامی را داد که زندانیان در آن لحظه بر جای میخکوب شدند. او وعده مرگ مجاهدین را داد و آنها را منافقین اعلام کرد و اینکه به سراغ زنان هم خواهند رفت و اجازه این کار را از امام گرفته اند.» (مجموعه خاطرات و گفت و گو با رادیو فردا، شهریور ۸۷)

مهدی اصلانی،‌ فعال سیاسی که از سال ۶۳ تا ۶۷ در زندان به سر برده، در خاطراتش از آن روزها خطاب به موسوی اردبیلی می نویسد: «فردای آن روز به تاریخ پانزدهم مرداد ماه در توضیح بیان نماز جمعه‌تان در رادیوی دولتی ایران فرمودید: مردم ایران منافقین را از هر حیوانی بدتر می دانند … قوه قضاییه در فشار بسیار سخت است که چرا این‌ها اعدام نمی‌شوند، باید از دم اعدام شوند. دیگر از محاکمه و آوردن و بردن پرونده محکومین خبری نخواهد بود … حضرت آیت‌الله! نهم شهریور هیچ خاطرتان هست؟ من که از یاد نبرده‌ام. در این روز برای نوبت دوم مقابل هیئت مرگ قرار گرفتم. شما آن‌روز ریاست جلسه‌ای را عهده‌دار بودید که خبرش این‌گونه منتشر شد: روز نهم شهریور سال شصت و هفت شورای عالی قضایی به ریاست آیت الله موسوی اردبیلی از کلیه داد‌گاه‌ها و دادسراهای انقلاب خواست که در مورد گروهک‌های محارب و ملحد با قاطعیت عمل کنند و در برخورد با آن‌ها سعی شود اشداء علی‌الکفار” باشند …» (سایت اخبار روز، خرداد ۹۰) شهریور ۶۷، کار اعدام مجاهدین خلق به مرحله مدنظر رسیده بود و نوبت اعدام زندانیان چپ فرا رسیده بود.

موسوی اردیبلی ۱۹ آذر ۶۷ در گفت و گو با بخش خبر رادیو ایران درباره اجرای آن روزها سخن می گوید. متن این گفت و گو در روزنامه کیهان مورخ ۲۰ آذر همان سال منتشر شده است: «افراد زیادی از آن‌ها [مجاهدین] محاکمه شده بودند و حکم شان تأیید شده بود اما به خاطر روال عادی و این‌که تا آخرین مرحله فرصت توبه و بازگشت به آن‌ها داده می‌شود اجرای حکم به تعویق می‌افتاد. اما متأسفانه این افراد نه تنها اصلاح نشدند بلکه از طرق مختلف در زندان دست به تحریکاتی زدند که این تحریکات پس از عملیات مرصاد به اوج خود رسید و به این ترتیب عناد خود را با نظام به اثبات رساندند و آدم محکومی که حکم محکومیتش تأیید شده و به او نیز فرصتی برای اصلاح شدن داده‌اند، تازه در زندان مأمور زندان را کتک می‌زنند.»

ایرج مصداقی،‌ فعال سیاسی که از سال ۶۰ تا ۷۰ در زندان بود و چون مهدی اصلانی از آن اعدام ها جان به در برد، با اشاره به همین گفت و گوی موسوی اردبیلی به دروغ گویی رییس شورای عالی قضایی اشاره می کند: «چگونه به سادگی آب خوردن در مورد اعدام‌‌شدگان دروغ می‌گوید؟ خود وی از خمینی سؤال کرده بود آیا تازه دستگیر شدگان و یا کسانی را که هنوز مراحل بازجویی را طی نکرده‌اند نیز بکشیم؟ و خمینی جواز قتل را صادر کرده بود.» (مجموعه یادداشت های ایرج مصداقی، ۹ مرداد ۹۰)

اشاره ایرج مصداقی به نامه احمد خمینی به پدرش است که نوشته بود « بسمه تعالی. پدر بزرگوار حضرت امام مدظله العالی. پس از عرض سلام، آیت الله موسوی اردبیلی در مورد حکم اخیر حضرتعالی درباره منافقین ابهاماتی داشته اند که تلفنی در سه سؤال مطرح کردند: 1 – آیا این حکم مربوط به آنهاست که در زندان ها بوده اند و محاکمه شده اند و محکوم به اعدام گشته اند ولی تغییر موضع نداده اند و هنوز هم حکم در مورد آن ها اجرا نشده است، یا آنهایی که حتی محاکمه هم نشده اند، محکوم به اعدامند؟ 2 – آیا منافقین که محکوم به زندان محدود شده اند و مقداری از زندانشان را هم کشیده اند ولی بر سر موضع نفاق می باشند، محکوم به اعدام می باشند؟ 3 – در مورد رسیدگی به وضع منافقین آیا پرونده های منافقینی که در شهرستان هایی که خود استقلال قضایی دارند و تابع مرکز استان نیستند باید به مرکز استان ارسال گردد یا خود می توانند مستقلا عمل کنند؟» و از پدر جواب شنید: «بسمه تعالی. در تمام موارد فوق هر کسی در هر مرحله اگر بر سر نفاق باشد، حکمش اعدام است. سریعا دشمنان اسلام را نابود کنید. در مورد رسیدگی به وضع پرونده ها در هر صورت که حکم سریع تر انجام گردد، همان مورد نظر است. روح الله الموسوی الخمینی.»

البته این نخستین بار نبود که موسوی اردبیلی درباره اعدام ها دروغ می گفت، سال ۹۰ هم به دروغ به مهدی خزعلی گفت در اعدام های ۶۷ دخالتی نداشته است، همچنانکه تابستان سال ۶۷ نخستین بار نبود که موسوی اردبیلی برای اعدام اجازه از آیت الله خمینی می گرفت.

چند ماه پس از کشتار تابستان ۶۷، وقتی آیت الله خمینی از روند کند برخورد دستگاه قضایی گلایه می کند و در دو نامه مورخ ۱۱ دی ماه و ۲۳ دی ماه ۶۷ به دو نفر از اعضای هیات مرگ (عباسعلی نیری و ابراهیم رئیسی) ماموریت می دهد به سرعت آنچه حکم خداست» را اجرا کنید، موسوی اردبیلی دوباره به خطبه های نماز جمعه می آید،‌ مورخ ۳۰ دی ماه ۶۷: « اخیرا به حضرت امام اطلاع داده شد که صدور احکام به علت مشکلات دست و پاگیر به طول می انجامد. ایشان بذل توجه و عنایت فرمودند و با ارسال نامه ای تاکید کردند نباید اجرای احکام خدا به تاخیر بیافتد … تا امام این را فرمودند و ما احساس کردیم این اجازه را از طرف امام داریم … در عرض ۲۴ ساعت حکم داده شده: ۴ نفر اعدام شدند، ۲ تا دست بریده شد، ۳ نفر به زندان رفت.» او همچنین خبر می دهد «از این پس فاصله زمان بررسی اتهام و صدور حکم اعدام، حداکثر ۱۰ روز خواهد بود.» (مجموع یادداشت های ایرج مصداقی درباره این دوران به تفصیل هماهنگی دستگاه قضایی در اجرای این احکام و رقم خوردن جنایت های تازه را بیان کرده است.)

از آن روزگار، ۲۸ سال گذشته است، آیت الله از دو روز پیش دوباره هوش از دست داده، به کما رفته، شاید هم برزخ. آیت الله در آستانه ۹۱ سالگی است. قطعا برای آنکه او درباره جنایت تابستان ۶۷ سخن بگوید، چیزی را بپذیرد، شفاف کند و یا عذر بخواهد، دیر شده است. خرداد ۹۱ او گفت «اگر مشکلاتی که هست، به من مستند است، از همه عذر می خواهم» و «اگر بنده کاری کرده ام که نباید می کردم و یا ترک فعلی کرده ام که باید انجام می دادم، از همه عذر می خواهم، از همه حلالیت می طلبم»، ولی نصف حرفش متوجه وضع موجود بود و نصف دیگرش مشروط به اگر و اما، با این حال تاریخ سخن می گوید و روایت می کند که رییس وقت شورای عالی قضایی و مرجع تقلید اکنون با سکوتش علیه جنایتی که خود مخالفش بود، به یک عمله تمام عیار آن جنایت تبدیل شد. سنگینی این جنایت روی نام او همیشه خواهد ماند، چه از برزخ برگردد، چه برنگردد.

برچسب‌ها: آیت الله موسوی اردبیلی, اعدام‌های ۶۷, جنایات رژیم, حقوق بشر, قتل‌عام 67, ملای حیله‌گر

شما هم چیزی بگو

Nov 23 2016

آمریکا مجوز فروش ۱۰۶ ایرباس سفارشی ایران را به فرانسه داد

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: آمریکا,اقتصادی,برجام,سیاسی ::

دویچه‌وله: خبرگزاری رویترز به نقل از یک منبع نزدیک به وزارت خزانه‌داری آمریکا خبر داده است که این نهاد به فرانسه مجوز فروش ۱۰۶ ایرباس را به ایران داده است.

یک مقام آمریکایی که نخواسته است نامش فاش شود به خبرگزاری رویترز گفته است که دفتر کنترل دارایی‌های خارجی وزارت خزانه‌داری آمریکا روز دوشنبه (۱ آذر/ ۲۱ نوامبر) این مجوز را صادر کرده است.

این از جمله آخرین تصمیمات وزارت خزانه‌داری آمریکا در دوره ریاست جمهوری اوباما در رابطه با ایران است. انتخاب دونالد ترامپ به عنوان رئیس جمهوری بعدی آمریکا بیم تغییرات بسیاری را در رابطه با برجام دامن زده است.

بیشتر بخوانید: وزیر راه ایران: برای قرارداد با ایرباس منتظر تاییدیه آمریکا هستیم
Airbus-Logo (picture-alliance/dpa/C. Charisius)

اگرچه کارشناسان می‌گویند که آمریکا به تنهایی قادر به برهم زدن معامله اتمی با ایران نیست، اما تقریبا همه آن‌ها بر این عقیده‌اند که دولت جدید آمریکا می‌تواند مسیر توافق هسته‌ای را دشوار کند.

از جمله مواردی که ترامپ وعده برهم زدن آن را داده است، مجوز فروش ایرباس به ایران است. پنج‌شنبه هفته گذشته (۱۷ نوامبر/۲۷ آبان) مجلس نمایندگان آمریکا که اکثریت آن با نمایندگان جمهوری‌خواه است، طرح منع فروش هواپیماهای مسافربری به ایران را تصویب کرد.

بیشتر بخوانید: مجلس نمایندگان آمریکا عدم فروش هواپیما به ایران را تصویب کرد

بانک‌های آمریکایی برای هر گونه معامله با ایران نیازمند مجوز خزانه‌داری هستند. این مصوبه که در تقابل با تصمیم و برنامه دولت اوباما برای فروش بوئینگ و ایرباس به ایران قرار دارد، پیشاپیش با واکنش اوباما روبرو شده بود.

رئیس جمهوری آمریکا تنها سه روز قبل از آن گفته بود که هر مصوبه‌ای را که مانع به جریان افتادن فروش و صدور هواپیما به ایران شود، وتو می‌کند.

برچسب‌ها: آمریکا, اتمی, اقتصادی, ایرباس, برجام, سیاسی

شما هم چیزی بگو

Nov 23 2016

چهره‌های پرونده قتل‌های زنجیره‌ای چه می‌کنند؟

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی ::

بی‌بی‌سی:
فروهرهاImage copyright AFPخانواده‌های قربانیان قتل‌های سیاسی پاییز ۱۳۷۷ در ایران می‌گویند با گذشت ۱۸ سال “رسیدگی قضایی به این قتل‌ها یا انجام نشد یا به بیراهه کشیده شد و بستر فکری و سازمانی قتل‌ها هم هرگز بررسی نشد”.

محمد مختاری و محمدجعفر پوینده، اعضای کانوان نویسندگان ایران و داریوش و پروانه فروهر، رهبران حزب ملت ایران، ۴ قربانی قتل‌های سیاسی پاییز ۱۳۷۷ در تهران هستند که از سوی رسانه ها به قتل‌های زنجیره‌ای معروف شد. وزارت اطلاعات ایران با انتشار بیانیه‌ای اعلام کرد که گروهی از کارکنان “خودسر” این وزارتخانه در قتل این ۴ منتقد و دگراندیش دست داشته‌اند. قتل محمد شریف، نویسنده ومترجم و از اعضای دفتر تدوین مجموعه آثار علی شریعتی که ۹ آذر ۷۷ ناپدید و جسد او در ۱۶ آذر همان سال در پزشکی قانونی پیدا شد و همچنین پیروز دوانی که سوم شهریور همان سال مفقود شد و هرگز اثری از او پیدا نشد از سوی جمهوری اسلامی، جزو پرونده قتل های زنجیره ای محسوب نشد.

بیشتر بخوانید: گزارش قتل فروهرها، به روایت پرستو فروهر

دی ماه ۱۳۷۹ عوامل اجرایی قتل ها در شعبه یک دادسرای نظامی تهران مورد محاکمه قرار گرفتند، اما کسانی که عوامل اجرایی از آنها به عنوان دستور دهنده و آمران قتل ها نام برده بودند و نام شان در پرونده قتل های زنجیره ای ذکر شده بود هرگز به صورت رسمی متهم نشدند و تحت پیگرد قرار نگرفتند. بعد از گذشت ۱۸ سال آنها همچنان در پست ها و منصب های سیاسی رده اول حکومتی حضور دارند.

قربانعلی دری نجف آبادی

دری نجف آبادیImage copyright dorri.irقربانعلی دری نجف آبادی، وزیر وقت اطلاعات، ۲۱ بهمن ماه ۱۳۷۷ از وزارت کناره گیری کرد. پرستو فروهر، فرزند داریوش و پروانه فروهر که پرونده قتل های زنجیره ای در شعبه یک دادگاه نظامی تهران را خوانده می گوید: “آقای دری نجف آبادی به عنوان وزیر وقت اطلاعات نه تنها مسول رسمی ارگانی بود که افرادی از درون آن چنین جنایت هایی را انجام دادند و او به لحاظ سازمانی مسولیت داشت بلکه در درون پرونده بارها از سوی متهمان به ویژه دو متهمی که به عنوان متهم ردیف اول و دستور دهنده مطرح شدند، نام او مطرح شده است. آنها خیلی واضح با آوردن شواهد و مدارک گفتند که دستور دهنده، وزیر وقت، آقای دری نجف آبادی بوده ولی در مورد ایشان پیگیری صحیح قضایی انجام نشد”.

به گفته خانم فروهر، “از دری نجف آبادی صرفا پرسش هایی در چند نوبت شده بود ولی آن چیزی که برای خواندن به دست ما دادند، فقط چند برگ مختصر بود که صرفا ایشان نقش خودشان را نفی کرده بودند ولی هیچ پرسشی که ایشان را مواجه بکند با تمام شواهد و مدارکی که دیگر متهمان ارائه می دادند مبنی بر این که ایشان دستور قتل ها را داده، وجود نداشت”.

آقای دری نجف آبادی در حال حاضر عضو مجلس خبرگان رهبری، نماینده ولی فقیه در استان مرکزی و امام جمعه اراک و همچنین عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام است. ۱۷ سال بعد از قتل های سیاسی و در انتخابات مجلس خبرگان رهبری در اسفند ماه ۱۳۹۴، نام او در فهرست “خبرگان مردم” و “لیست امید” قرار گرفت و به عنوان نماینده مجلس خبرگان رهبری انتخاب شد. فهرست منتسب به اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام برای مجلس خبرگان رهبری، فهرست “خبرگان مردم” نام داشت و سید محمد خاتمی، رئیس‌جمهور اسبق ایران، این فهرست را به همراه فهرست اصلاح‌طلبان برای مجلس شورای اسلامی، لیست امید نامیده بود.

غلامحسین محسنی اژه‌ای

غلامحسین محسنی اژه‌ایImage copyright Getty Imagesغلامحسین محسنی اژه ای دیگر مقام قضایی-امنیتی ایران است که نام او در پرونده قتل های زنجیره ای مطرح بود. پرستو فروهر می گوید: “همان موقع خانواده پیروز دوانی به دلیل اینکه در یک بخشی از پرونده یکی از متهمان گفته بود که دستور قتل پیروز دوانی را آقای محسنی اژه ای داده از او شکایت کردند که متاسفانه هیچ وقت پی گیری نشد و بازجو حتی یک سوال از متهمی که چنین حرفی زده بود نکرده بود که لااقل بیشتر توضیح دهد. یعنی شما با پرونده ای مواجه بودید که انگار کسی که بازجویی می کرد قصد افشای حقیقت و قصد دادرسی قضیه را نداشته”.

به گفته حسین دوانی، برادر پیروز دوانی، “نام پیروز و مجید شریف را از پرونده بیرون کشیدند و پرونده قتل‌های زنجیره‌ای را در ۴ قتل خلاصه کردند. همان موقع آقای زرافشان که یکی از وکلای خانواده‌ها بود مصاحبه کرد و این مسئله را عنوان کرد و پرسید پرونده این دو نفر کجاست؟ او گفت حکم دوانی را دری نجف آبادی با فتوای محسنی اژه‌ای داده. نه تنها جوابی ندادند که آقای زرافشان (وکیل خانواده های قربانیان قتل های زنجیره ای) را هم که پی‌گیر این دو پرونده بود بازداشت کردند، اما بعدها قسمتی از پرونده در خارج از کشور منتشر شد و آقای لاهیجی، این پرونده را شکافت و توضیح داد که دری نجف آبادی گفته اینها کمونیست هستند و باید کشته شوند و محسنی اژه ای فتوای قتل را صادر کرده.”

بیشتر بخوانید: ناپدیدشدگان سیاسی در ایران، انکار و مسولیت ناپذیری حکومت

غلامحسین محسنی اژه ای بعد از جریان قتل های زنجیره ای، وزیر اطلاعات دولت محمود احمدی نژاد شد و بعدها به سمت دادستان کل کشور رسید. او در حال حاضر معاون و سخنگوی قوه قضائیه است.

علی فلاحیان

علی فلاحیانImage copyright Getty Imagesنام علی فلاحیان، وزیر اسبق اطلاعات بارها در پرونده قتل های زنجیره ای ذکر شده بود. به گفته پرستو فروهر “در مورد آقای فلاحیان، جابجا در پرونده، متهمان اشاره هایی داشتند وقتی که می خواستند بگویند که این شیوه حذف فیزیکی -آن چیزی که خودشان اسم می گذاشتند- در این وزارتخانه سابقه داشته است. اشاره کرده بودند که از دوران وزارت وزیر سابق یعنی علی فلاحیان این مسئله بوده. ولی در این مورد هم حتی پرسشی از سوی بازجویی کننده انجام نشده بود که چه مواردی شما چنین ماموریت هایی داشتید یا چگونه اجرا می کردید و شیوه سازمانی این قضیه چطور بوده. آقای زرافشان وکیل ما در این پرونده تعبیر درستی از این مسئله دارند و می گویند تبانی متهم و بازجو. یعنی در واقع این پرونده در یک تبانی متهم و بازجو سرهم بندی شد”.

علی فلاحیان در انتخابات مجلس خبرگان رهبری در اسفند ماه سال ۹۴ از استان خوزستان ثبت نام کرده بود که موفق به کسب آرا و راهیابی به مجلس خبرگان رهبری نشد. او به اتهام طراحی ترور میکونوس و محکومیت غیابی در دادگاهی در آلمان، تحت تعقیب پلیس بین‌الملل قرار دارد. همچنین اینترپل در ۷ نوامبر سال ۲۰۰۷ به درخواست دادگستری آرژانتین حکم جلب آقای فلاحیان را به اتهام دخالت در انفجار مرکز همیاری یهودیان در مقام وزیر وقت اطلاعات ایران، صادر کرده‌ است.

مصطفی پورمحمدی

مصطفی پورمحمدیImage copyright Getty Imagesمصطفی پورمحمدی در زمان قتل ها معاون وزارت اطلاعات بود. او در دولت محمود احمدی نژاد وزیر کشور شد، به ریاست سازمان بازرسی کل کشور رسید و در حال حاضر وزیر دادگستری دولت حسن روحانی است. آقای پورمحمدی در انتخابات مجلس خبرگان رهبری در اسفند ۹۴ از استان البرز داوطلب شده بود که صلاحیت او از سوی شورای نگهبان رد شد.

بر اساس گزارش سایت خبرآنلاین، آقای پورمحمدی اسفند ماه ۱۳۹۰ در جمع دانشجویان دانشگاه امیر کبیر گفت که پس از قتل های زنجیره ای از چند روزنامه ای که علیه او مطالبی نوشته بودند شکایت کرده که به محکومیت آنها منجر شده است: “آن موقع پیامی به آقای خاتمی دادم و به او گفتم که این دوستان شما می‌دانند من در این حوزه دخالت ندارم ولی ناجوانمردانه شروع کردند در روزنامه‌ها و نشریات و شب نامه‌هایشان پیوسته علیه من اتهام‌سازی کنند، اگر این ادامه پیدا کند من هم چیزی‌هایی خواهم گفت و آن موقع خواهید فهمید که فضا با آنچه شما می خواهید، متفاوت است.”

از مصطفی پورمحمدی اسمی در پرونده قتل های زنجیره ای نبود. اما نام او از سوی روزنامه نگاران و روزنامه هایی که پی گیر قتل های زنجیره ای بودند به عنوان یکی از مقام هایی که در این قتل ها دست داشته متهم شده بود. پرستو فروهر می گوید: “در مصاحبه هایی که از دادستان نظامی تهران منتشر شد یکبار اسم پورمحمدی در قضیه قتل ها عنوان شد ولی در درون پرونده چیزی نبود”.

خانم فروهر توضیح می دهد که “پرونده ای که ۱۰ روز به ما مهلت خواندن آن را دادند پرونده ای بود که سه بار شماره صفحه هایش را عوض کرده بودند؛ یعنی از توی آن برگه هایی را درآورده بودند و دوباره شماره گذاری کرده بودند و بخش بزرگی از اعترافات متهمان، به ویژه متهمی که در دوره هایی به عنوان متهم اصلی پرونده مطرح شد، یعنی سعید امامی را به صورت کامل از پرونده درآورده بودند. به همین دلیل هم ما می گوییم بایستی دادرسی دوباره بشود. مهم این است که در این پرونده این اسامی وجود داشته به ویژه چیزی که خیلی تکان دهنده است این است که متهمین بارها و بارها گفته اند که حذف فیزیکی دگراندیشان جزو وظایف سازمانی شان بوده و بارها انجام داده اند و خیلی با تعجب نوشته بودند که نمی دانند چرا این بار دچار چنین مشکلی شده و بسیاری شان می گفتند که دستور از بالا آمده و نمی دانند که چرا آنها که صرفا وظیفه خود انجام داده اند حالا متهم قضیه هستند. این اصل قضیه است که به آن رسیدگی نشده و بافت سازمانی و بستر فکری و سازمانی قضیه به هیچ وجه اصلا رسیدگی صحیحی نشد”.

پرستو فروهرImage copyright Hassan Sarbakhshian Image caption پرستو فروهر در مراسم تشییع جنازه پدر و مادرشخانم فروهر می گوید: “پی گیری و رسیدگی را به همان اجرای قتل ها محدود کردند. از این طریق ماموران اجرایی را یک محاکمه ای کردند بعد هم که احکامی به آنها دادند و حالا گفته می شود که این احکام را هم حتی به طور کامل اجرا نکردند. این دیگر واقعا نشان دهنده همین است که از ابتدا قصد رسیدگی صحیح به این پرونده وجود نداشته بلکه می خواستند قضیه را سرهم بندی کنند”.

عوامل اجرایی قتل ها کجا هستند؟

بیست و سه نفر از مأموران وزارت اطلاعات به اتهام دست داشتن در قتل های زنجیره ای بازداشت شدند که شعبه اول دادسرای نظامی تهران برای ۱۸ نفر از آنها کیفرخواست صادر کرد. ۱۷ مأمور وزارت اطلاعات و خسرو براتی که به عنوان “همکار غیررسمی” این وزارتخانه از او نام برده می شد.

مصطفی کاظمی، مهرداد عالیخانی، خسرو براتی و سعید امامی از سوی محمد نیازی، رئیس وقت سازمان قضایی نیروهای مسلح به عنوان عوامل اصلی قتل ها معرفی شدند، اما پیش از برگزاری دادگاه و در ۳۱ خرداد ماه ۱۳۷۸، سازمان قضایی نیروهای مسلح با انتشار اطلاعیه ای خبر از خودکشی سعید امامی در زندان داد. بر اساس اطلاعیه این سازمان، سعید امامی در هنگام استحمام با خوردن داروی نظافت، خودکشی کرده بود. مسئله ای که از سوی افکار عمومی و محافل سیاسی و خبری ایران پذیرفته نشد و وکلای خانواده ‏های فروهر، مختاری و پوینده اعلام کردند که داروی نظافتی که در ایران مورد استفاده‏ استحمام‏ کنندگان قرار می ‏گیرد، فاقد سم آرسنیک ‏بوده و بنابراین مهلک نیست. شیرین عبادی، وکیل خانواده فروهر نیز رسما اعلام کرد که “امکان ندارد سعید‌ اسلامی با این داروها بتواند خودش را کشته باشد”.

پرستو فروهرImage copyright Getty Images Image caption پرستو فروهر می‌گوید که پرونده قتل پدر و مادرش به درستی رسیدگی نشده استاکبر خوش کوشک، یکی از متهمان این پرونده که جزو بازداشت شدگان بود در تیرماه ۱۳۹۳ با رد خودکشی سعید امامی با داروی نظافت در فیسبوک نوشت که پزشکی قانونی خوردن داروی نظافت را تأیید نکرده بود. سایت امنیتی انصاف نیوز این نقل قول بریده بریده را از او منتشر کرد: “سعید امامی را در بیمارستان… که متعلق به… بود با هماهنگی از… در حشمتیه منتقل کردند و در همان جا ایشان را… و … شوهر خواهر جناب… صدا سیما، …با یک دکتر ناشناس… بیمارستان… در خیابان پیروزی است، در بیمارستان… ایشان را نبردند. پزشک قانونی هم خوردن داروی نظافت را تأیید نکرد”.

دادگاه عوامل اجرایی قتل ها در فاصله ۳ تا ۳۰ دی ماه ۱۳۷۹ به صورت غیرعلنی و بدون حضور هیچ یک از وکلا یا اعضای خانواده مقتولان به ریاست محمدرضا عقيقی، رييس شعبه دادگاه نظامی يك تهران برگزار شد و پس از ۱۲ جلسه دادگاه محرمانه و غیرعلنی در نهایت مصطفی كاظمی، قائم مقام وقت معاونت امنیتی وزارت اطلاعات و مهرداد عالیخانی، مدیرکل وزارت اطلاعات به”جرم آمريت و صدور دستور چهار فقره قتل” به حبس ابد محكوم شدند. علی روشنی، مسئول وقت حراست بهشت زهرای تهران به جرم مباشرت در قتل محمدعلی مختاری و محمدجعفر پوينده به دو فقره قصاص نفس و محمود جعفرزاده، عضو اداره عملیات وزارت اطلاعات به جرم مباشرت در قتل داريوش فروهر به يك فقره قصاص نفس محکوم شدند. علی محسنی، دیگر عضو اداره عملیات وزارت اطلاعات به جرم مباشرت در قتل‌ پروانه فروهر به يك فقره قصاص نفس پس از پرداخت نصف ديه‌ كامل به قاتل محكوم شد. حميد رسولی و محمد عزيزی از مدیران میانی وزارت اطلاعات هر دو به جرم آمريت و صدور دستور در راستای اجرای قتل داریوش و پروانه فروهر به دو فقره حبس ابد محكوم شدند. دادگاه، ایرج آموزگار، مرتضی حقانی و علی‌رضا اکبریان، سه نفر از اعضای بازداشت شده وزارت اطلاعات را تبرئه کرد و ابوالفضل مسلمی، محمد اثنی‌عشر، علی صفایی‌پور، مصطفی‌هاشمی و علی ناظری نیز به‌ترتیب به هشت، هفت، هفت، هشت، و دو و نیم سال حبس محکوم شدند.

وکلای متهمان به رأی دادگاه اعتراض کردند و این حکم در دیوان عالی کشور نقض شد. شعبه پنجم دادگاه نظامی تهران محکومان به قصاص را نیز به دلیل آنچه “گذشت خانواده مقتولان” ذکر کرد به ۱۰ سال زندان محکوم کرد.

گفته می شود که همه محکومان اکنون آزاد هستند.

پرستو فروهر می گوید: “کاظمی و عالیخانی، دو متهمی که به عنوان آمر معرفی شدند هر کدام ۴ بار حبس ابد داشتند حالا چطور ممکن است آزاد باشند؟… من از سرنوشت متهمان آن پرونده فقط آنچه را که به صورت خبرها در مطبوعات یا فضای مجازی بوده می دانم و اطلاع دقیقی ندارم”.

فتوای قتل‌ها

در پی خبرساز شدن قتل ها، برخی منابع از صدور فتوا از سوی بعضی از روحانیان نزدیک به حکومت برای قتل دگراندیشان خبر دادند.

عزیزالله خوشوقت، پدر همسر مصطفی خامنه ای، یکی از فرزندان رهبر جمهوری اسلامی، برای افکار عمومی چهره ای شناخته شده نبود، اما پس از افشای قتل های زنجیره ای از سوی منابع نزدیک به اصلاح طلبان متهم شد که یکی از فتوا دهندگان قتل های زنجیره ای روشنفکران و منتقدان حکومت ایران در دهه ۱۳۷۰ خورشیدی بوده است. او و نزدیکانش در این مورد هیچ توضیحی ندادند و آیت الله خوشوقت در اسفند ماه ۱۳۹۱ درگذشت.

بیشتر بخوانید: عزیزالله خوشوقت؛ فقیهی رازآمیز در حلقه محرمان رهبر ایران

آیت الله خوشوقتImage copyright aviny.comپرستو فروهر می گوید: “توی پرونده هیچ ردی از قضیه فتوا وجود نداشت. ولی باید توجه داشت که وقتی اعترافات متهم اصلی پرونده، یعنی سعید امامی به کلی از پرونده خارج شده بود و بقیه متهمان هم که اشاره می کردند و به صورت مستقیم از دری نجف آبادی اسم می بردند وقتی از او بازجویی درستی نمی شود، چطور می خواهید بافت دستور دهنده ای که پشت قضیه است مشخص شود؟ اصلا توی این پرونده قضیه آنقدر عمیق رسیدگی نشده حتی وزیری که متهمان مدام می گویند که دستور از او گرفته ایم پیگردی صورت نگرفته چه برسد به کسان دیگر”.

این تنها خانواده های قربانیان قتل های زنجیره ای نیستند که می گویند به پرونده قتل های زنجیره ای رسیدگی درست نشده است. علی یونسی، وزیر اطلاعات دولت محمد خاتمی که بعد از دری نجف آبادی بر این مسند نشست، ۵ سال بعد از قتل ها، به خبرگزاری ایسنا گفت: “در رسیدگی به پرونده قتل‌ها به طور کامل وزارت اطلاعات را کنار گذاشتند. اگر وزارت اطلاعات در روند این پرونده دخالت می‌داشت، این پرونده به انحراف کشیده نمی‌شد. سه چهار نفر از پرسنل وزارت اطلاعات که مورد قبول وزارت اطلاعات نبودند بر این پرونده مسلط شدند و با طی کردن یک فرایند غلط، پرونده را ازمسیر خود منحرف کردند”.

به گفته یونسی: “پرونده نه در دست وزارت اطلاعات بود، نه دست دولت، در دست دستگاه قضایی بود”.

برچسب‌ها: جنایات رژیم, حقوق بشر, داریوش و پروانه فروهر, سیاسی, قتل‌های زنجیره‌ای

شما هم چیزی بگو

Nov 23 2016

استاندار خراسان رضوی: دادستانی مشهد بر اساس نامه «اطلاعات سپاه» سخنرانی مطهری را لغو کرد

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: آزادی بیان,درگیری جناحی,سانسور,سیاسی,ملای حیله‌گر ::

رادیوفردا: استاندار خراسان رضوی می‌گوید دادستانی مشهد بر اساس نامه‌ای که اطلاعات سپاه به وی داده بود جلسه سخنرانی علی مطهری، نایب رییس مجلس شورای اسلامی، را لغو کرده است.

این خبر پس از اعلام می‌شود که آقای مطهری در نامه‌ای به حسن روحانی، رییس‌جمهوری ایران، گفته بود دادستانی مشهد علت لغو جلسه سخنرانی‌اش را نامه‌ای عنوان کرده که «به دست او رسیده است».

وی افزوده بود امیدوار است این نامه از سوی احمد علم‌الهدی، نماینده رهبر جمهوری اسلامی در استان خراسان رضوی، نباشد.

اکنون خبر می‌رسد که واحد اطلاعات سپاه پاسداران در نامه‌ای به دادستانی مشهد از او خواسته بود تا به دلیل آنچه که «احتمال بروز برخی تخلفات» اعلام کرده است سخنرانی نایب رییس مجلس ایران را لغو کند.

بر اساس گزارش خبرگزاری ایرنا، علیرضا رشیدیان، استانداری خراسان رضوی، روز سه‌شنبه دوم آذر به خبرنگاران گفت: «با توجه به تاکید وزیر کشور بر حل مشکل، موضوع را شخصا پیگیری کرده و طی تماس تلفنی با رییس کل دادگستری خراسان رضوی وی عنوان کرد که دادستان بر اساس مکاتبه اطلاعات سپاه مبنی بر احتمال بروز برخی تخلفات حکم به لغو جلسه داده است».

وی افزود: «با این حال قرار شد رییس کل دادگستری موضوع را دوباره با دادستان مورد بررسی قرار داده و نتایج آن را اعلام کند. در عین حال تاکید شد که مشکل خاص و احتمال بروز تخلف در این برنامه وجود ندارد اما بعد از این تماس، دیگر هیچ ارتباطی از سوی وی دریافت نکردیم و تماسی حاصل نشد».

استاندار خراسان رضوی می‌گوید موضوع را با دادستان کل کشور و روسای مجلس و قوه قضاییه در میان گذاشته و از سوی دیگر، تاکید کرد که «آیت‌الله علم‌الهدی از برگزاری این مراسم مطلع نبوده و هیچ‌گونه ارتباطی با موضوع حکم دادستانی نداشت».

نماینده ولی فقیه جمهوری اسلامی در استان خراسان رضوی پس از انتشار نامه علی مطهری و متهم شدن به برهم زدن سخنرانی او، تهدید کرده که از نایب رییس مجلس به دستگاه قضایی شکایت خواهد کرد.

همزمان وکیل آقای مطهری شکایتی را از دادستان مشهد تنظیم و به «مرجع قضایی دادسرای کارکنان دولت تهران تحویل» داده است.

رشیدیان گفته است: «مبنای عمل دادستانی مرکز استان، نامه واصله از همکاران اطلاعات سپاه بوده است. اما با توجه به گزارشات اخذ شده از اداره کل اطلاعات، نیروی انتظامی استان و نامه معاون اطلاعات سپاه که به استانداری خراسان رضوی نیز ارسال شده بود وقوع هیچ حادثه و جرمی در این مراسم عزاداری پیش‌بینی نشده بود و درخواستی مبنی عدم برگزاری یا لغو مراسم در آن درج نشده بود».

انتشار خبر دخالت واحد «اطلاعات سپاه پاسداران» در لغو سخنرانی نایب رییس مجلس ایران از آن رو اهمیت دارد که آقای مطهری پیشتر مهاجمان و آمران حمله به وی در فرودگاه شیراز در ۱۸ اسفند ۹۳ را نیروی بسیج و سپاه پاسداران معرفی کرده بود ولی مقام های رسمی حاضر به تایید آن نشدند.

در رسیدگی اولیه در شعبه ۱۰۱ دادگاه کیفری شیراز به این پرونده، شش نفر از متهمان به دو ماه زندان و ۱۰ ضربه شلاق محکوم شدند که این حکم به مدت دو سال تعلیق شده و برای دو متهم دیگر پرونده نیز حکم چهار ماه و نیم حبس و ۳۷ ضربه شلاق صادر شده که این حکم نیز به مدت یک سال تعلیق شده است.

برهم خوردن سخنرانی علی مطهری در شهر مشهد بازتاب‌های زیادی در محافل سیاسی و رسانه‌ای ایران داشت و رییس‌جمهوری ایران آن را «مایه شرمساری» خواند و خواستار رسیدگی وزیر کشور و دادگستری به این موضوع شد.

علی لاریجانی، رییس مجلس، نیز در نشست علنی روز سه‌شنبه پارلمان ایران این اقدام را «مایه تاسف» خوانده است.

این در حالی است که رسانه‌ها و شخصیت‌های اصولگرا از تصمیم دادستانی مشهد حمایت و از نایب رییس مجلس ایران انتقاد کرده‌اند.

در همین زمینه، محمدعلی موحدی کرمانی امام جمعه موقت تهران از حکم دادستان مشهد در لغو سخنرانی آقای مطهری دفاع کرد و گفت: «باید در برابر مقام معظم رهبری و برای رضای خدا دهان‌ها را ببندیم».

برچسب‌ها: آزادی بیان, اطلاعات سپاه, دادستانی, درگیری جناحی, سانسور, سرکوب, سیاسی, علی مطهری, مشهد, ملای حیله‌گر

شما هم چیزی بگو

Nov 22 2016

تعارف؛ هنر آداب معاشرت در ایران

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: اجتماعی ::

جولیانا وال بی‌بی‌سی

فاطمه در حالی که دستش را به حالت دستوری تکان می‌داد تا بیشتر بخورم گفت “بفرمایید”.

فکر می‌کردم به اندازه کافی با هنر تعارف آشنایی دارم، برای همین وقتی برای شام کنار میزبان بی‌عیب‌ونقصم، مادرش، و دو دختر و یک پسرش روی زمین نشستم احساس آمادگی می‌کردم. خیلی دلم می‌خواست باز هم از آن سبزی‌پلو ماهی خوشمزه‌ای که پخته بود بخورم. اما می‌دانستم که پیش از آن باید ابتدا چند بار خیلی قانع‌کننده بگویم نه.

راستش پیش از رفتن به ایران نمی‌دانستم تعارف چیست. تعارف کلمه‌ای فارسی است که از عربی وارد این زبان شده و آداب پیچیده معاشرت در این کشور را توصیف می‌کند. به زبان ساده، برای پیدا کردن معنی واقعی حرف‌ها باید پرده کلمه‌ها را کنار زد و پشت آن را جست‌وجو کرد. نوعی بازی با کلمه‌ها که هیچ شرکت‌کننده‌ای قصد پیروزی کامل در آن را ندارد و تا یک قدمی فتح میدان پیش می‌رود اما در لحظه آخر پا پس می‌کشد.

در دنیای تعارف، ادب مایه افتخار است. مردم به بهانه تعارف آنچه را می‌خواهند رد می‌کنند، آنچه را که باور ندارند به زبان می‌آورند، آنچه را که حس نمی‌کنند ابراز می‌کنند، وقتی ترجیحشان نیست دعوت می‌کنند، و به جای خبر بد امید واهی می‌دهند. می‌خواهند با این کار تلاش کنند تا مسئله را آن‌طور که “دوست دارند باشد” مطرح کنند – بدون آن‌که هرگز بپذیرند که طور دیگری است.

یک بار در تهران می‌خواستم سوار تاکسی شوم و بعد از کلی چانه زدن سر بیست و پنج هزار تومان با یکی از راننده‌ها توافق کردم. به مقصد که رسیدیم پول را نگرفت. خیلی متعجب شدم.

با لبخند گفت “قابل ندارد”.

در دنیای تعارف، ادب مایه افتخار است

من هم که گیج شده بودم اصرار کردم. ولی باز هم قبول نکرد. آخرش بی‌خیال شدم و با صورتی خندان از ماشین بیرون آمدم. باورم نمی‌شد ولی به خودم گفتم “ایرادی ندارد”.

دوستم رضا بعدا برایم توضیح داد که راننده “داشته تعارف می‌کرده”.

“قطعا انتظار داشته که پولش را بدهی. و تو هم باید بیشتر اصرار می‌کردی. راننده فقط می‌خواسته به تو احترام بگذارد. قانون تعارف این است که دو سه بار باید اصرار بکنی و او هم باید رد بکند. تازه بعد از اجرای این تشریفات می‌توانی هر حرفی که می‌خواهی بزنی و باعث بی‌احترامی به کسی نشوی. ادب اولویت دارد ولی همیشه باید پول را بدهی.”

بعدا خیلی به این موضوع فکر کردم. دوست داشتم بدانم برداشت راننده چه بوده.

با این‌که آداب نمایشی در همه جای دنیا مرسوم است، تعارف به مراتب از بقیه فراگیرتر و پیچیده‌تر است.

معیار رفتار مردم با یکدیگر در همه روابط اجتماعی، از خرید خشکبار گرفته تا مذاکره بر سر توافق هسته‌ای، همین سلوک پرارزش است. با این‌که ایده اصلی این کار عموما مثبت است و احترام متقابل را نشان می‌دهد، می‌شود با اهداف بد هم از آن استفاده کرد و آن را به ابزاری برای سوء‌استفاده از سخاوت دیگران تبدیل کرد. نگاه جامعه ایران به چنین رفتاری منفی است، چون هدفش نه بیان فروتنی بلکه مخفی کردن تکبر است.

ویلیام بیمن، استاد مردم‌شناسی و متخصص خاور میانه در دانشگاه مینه‌سوتا، می‌گوید “یکی از ایده‌های اصلی تعارف چیزی است که من به آن می‌گویم دست‌پایین را پیدا کردن. افراد سعی می‌کنند جایگاه طرف مقابل را ارتقا دهند و در عین حال جایگاه خود را تقلیل دهند.”

او می‌گوید که تناقض قضیه در این است که در جامعه‌ای سلسله‌مراتبی مانند ایران که تفاوت لطف و خدمت از طریق جایگاه طبقاتی فرد مهیاکننده مشخص می‌شود، این رفتار “ثبات اجتماعی ایجاد می‌کند، چون وقتی هر دو نفر این کار را می‌کنند در موقعیتی برابر قرار می‌گیرند”.

“یکی از چیزهایی که ایران را از دیگر کشورهای خاور میانه متمایز می‌کند هویت ایرانی است که در رسوم، زبان و هنرهای غنی – از جمله ادبیات – محفوظ مانده است. قدر ابیات شاعرانی چون مولانا، فردوسی، حافظ و خیام در شرق و غرب به خوبی دانسته می‌شود. ایرانی‌ها به میراث خود افتخار می‌کنند؛ رضا می‌گفت “نوروز مهمترین تعطیلی ما است – ما هنوز فارسی صحبت می‌کنیم. روح و جان ما ایرانی است و عوض نخواهد شد.”

فرشته نجفی، هنرمند ایرانی، در توضیحاتش می‌گوید “تعارف نمایشگر ذات مهربان ایرانی‌ها است. در فرهنگ ما، ابراز وجود بی‌پرده و عینی می‌تواند بی‌ادبی حساب شود. محبت گفتاری برای ایرانی‌ها خیلی مهم است. شاید به این خاطر که روحیه ایرانی شدیدا تحت تاثیر شعر و شاعری است. شاعران مهمترین متفکران ما بوده‌اند و خیلی از آن‌ها قدمتی طولانی دارند. روزانه با متونی سروکار داریم که با زبانی پر از تمجید و محبت نوشته شده است.”

با این‌که آداب نمایشی در همه جای دنیا مرسوم است، تعارف به مراتب از بقیه فراگیرتر و پیچیده‌تر است

میراث دیگر ایرانی‌ها مهمان‌نوازی است. مهمان در ایران مانند جواهری نفیس و محبوب است. مردم احتمالا برای کمک به شما دارایی‌های اندک خود را با شما قسمت می‌کنند و بیش از استطاعتشان زیر بار خرج می‌روند – و این نابترین شکل تعارف است.

آدرس پرسیدن می‌تواند به پیدا کردن دوستی جدید منجر شود که به اشاره خشک و خالی راضی نیست و در عوض شما را به مقصدتان می‌رساند. ایرانی‌ها عموما خوش‌برخورد اند. برای همین دعوت صادقانه و رفتار مودبانه ممکن است به راحتی با یکدیگر اشتباه گرفته شود.

فاطفه که در همان ابتدای آشنایی می‌خواست تختش را به من بدهد و خودش روی زمین بخوابد، می‌گفت: “می‌توانی از مردم بخواهی که تعارف نکنند. بعضی وقت‌ها نتیجه می‌دهد و بعضی وقت‌ها هم نه – چون خود این خواسته می‌تواند نوعی تعارف باشد.”

واقعیت این است که تعارف قرار نیست تعارف به نظر برسد. هر چه کمتر بدیهی باشد احتمال موفقیتش هم بیشتر است. رمز کار در این است که در صورت شک همیشه به طرف مقابل فکر کنید و به احتیاجات او اولویت ببخشید. تعارف یک امر حسی است و در نهایت راه خودش را پیدا می‌کند.

برچسب‌ها: اجتماعی, تعارف, فرهنگ

شما هم چیزی بگو

Nov 22 2016

لغو سخنرانی مطهری؛ آیا خامنه‌ای ترمز را خواهد کشید؟

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: آزادی بیان,درگیری جناحی,سانسور,سیاسی,ملای حیله‌گر ::

دویچه‌وله: لغو سخنرانی علی مطهری در رسانه‌ها و فضای مجازی بازتاب گسترده‌ای داشت. رضا علیجانی، تحلیل‌گر مسائل سیاسی می‌گوید حال نوبت رهبر جمهوری اسلامی است که نشان دهد تا کجا می‌خواهد به جناح اقتدارگرا اجازه تضعیف دولت را بدهد.

به دنبال لغو سخنرانی علی مطهری، نایب رئیس مجلس شواری اسلامی، در مشهد، مصطفی ترک همدانی، وکیل او روز دوشنبه (اول آذر/ ۲۱ نوامبر) اعلام کرد که علیه مقام مسئول قضایی در استان خراسان رضوی و شهرستان مشهد شکایتی در این رابطه تنظیم کرده و به مرجع قضایی دادسرای کارکنان دولت در تهران تحویل داده است.

عبدالرضا رحمانی فضلی، وزیر کشور نیز گفته است که یک تیم تحقیقاتی برای بررسی این ماجرا تشکیل می‌دهد. او از “برخورد قاطع” با کسانی که “اهمال” کرده‌اند سخن گفت.

بیشتر بخوانید:لغو سخنرانی علی مطهری در مشهد

رحمانی فضلی تاکید کرد که اگر تخلف از سوی افرادی صورت گرفته باشد که خارج از اختیارات دولت و وزارت کشور هستند، آنگاه گزارشی به “استحضار مقامات ذیصلاح” می‌رساند.

Reza Alijani (talar)رضا علیجانی، تحلیل‌گر مسائل ایران

به باور تحلیل‌گران این ‌بار دولت واکنش جدی‌تری نشان داده است. رضا علیجانی، فعال ملی مذهبی و تحلیل‌گر مسائل ایران به دویچه وله می‌گوید: «به نظر من دولت سریع عکس‌العمل نشان داد. در این رویارویی نابرابر باید دید دولت چه کار می‌تواند بکند. سخنگوی وزارت کشور گفته است که ما با مامور خودمان، اگر کوتاهی کرده، برخورد می‌کنیم و بعد با رئیس قوه قضاییه هم وارد گفت‌وگو می‌شویم و نهایتا از طریق جلسه سران سه قوه مسئله باید حل بشود. به گمان من هم نیمی از راه همین است. یعنی دادستان مشهد تحت امر سلسله مراتب قوه قضاییه است و نباید خارج از اختیاراتش برخورد بکند. ولی با توجه به شخصیتی که رئیس قوه قضاییه دارد من فکر نمی‌کنم در این سطح مسئله حل بشود، و باید در سطوح بالاتری حل شود.»

اما کدام اهرم می‌تواند “سطوح بالاتر” را به واکنشی در برابر “اقدامات داعش‌گونه” وادار کند؟

“اظهارات امام جمعه مشهد از موضع ضعف است”

علی مطهری، نایب رئیس مجلس عصر یکشنبه (۳۰ آبان/۲۰ نوامبر) در نامه‌ای به حسن روحانی از او خواست که “تمهیدی برای نجات استان خراسان رضوی” بیندیشد. او گفت امیدوار است سرنخ لغو سخنرانی‌اش به احمد علم‌الهدی، امام جمعه نرسد. مطهری لغو سخنرانی‌اش را اقدامی “داعش‌گونه” خواند.

بیشتر بخوانید:مطهری خطاب به روحانی: مشهد را از استبداد نجات دهید

پاسخ امام جمعه مشهد اما جای تامل داشت. او از یک طرف منکر هرگونه نقشی در این ماجرا شد. او گفت که “آیت‌الله علم‌الهدی اصلا به چنین سخنرانی و مراسمی توجهی نداشته است”.

احمد علم‌الهدی از سوی دیگر علی مطهری را بازخواست کرد که چرا رئیس جمهور را “تهدید” می‌کند.

از نظر رضا علیجانی، فعال ملی مذهبی و تحلیل‌گر مسائل ایران، این تکذیب از موضع قدرت نیست. او به دویچه‌وله می‌گوید: «تکذیب و انکار البته بخشی از سیاست‌ورزی متاسفانه حاکم در ایران است. بخشی از روحانیت ازجمله آیت​الله کاشانی هم گاهی اوقات مصاحبه می‌کرد و همان موقع متوجه می‌شد گزارش نباید منعکس بشود و به خبرنگار می‌گفت اگر بنویسی من تکذیب می‌کنم و بین من آیت‌الله و تو خبرنگار حرف من را باور خواهند کرد. امام جمعه مشهد این مورد را انکار کرده است، در حالی که سوابق ایشان و نقطه چین حوادث نشان می‌دهد که این خبر می‌تواند باورپذیر باشد. این خبر الان در شبکه‌های اجتماعی حتا به صورت طنز انعکاس زیادی پیدا کرده است. شاید آن‌ها فکر نمی‌کردند که این ماجرا این قدر انعکاس اجتماعی داشته باشد. من این تکذیب و این طلبکاری را خیلی از نقطه قوت نمی‌بینم، بلکه از موضع ضعف می‌بینم.»

“ویزای مشهد” علی مطهری

اشاره رضا علیجانی به واکنش‌هایی است که در شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌ها در جریان است. گروهی در فضای مجازی “اوضاع مملکتی” را به سخره گرفته‌اند و می‌گویند: «نایب رئیس مجلس‌اش هم اجازه سخنرانی به مناسبت اربعین» را ندارد.

کاربری نوشته است: «دادستان مشهد اگر با همین سرعتی که سخنرانی مطهری رو لغو کرد، جلوی فروش سهام پدیده رو می‌گرفت، الان پول ۱۲ هزار خانوار رو هوا نبود.»

یک نفر دیگر در واکنش به سخنان مطهری نوشته است که «علت به‌هم خوردن جلسه سخنرانی علی مطهری این بود که ایشون بدون ویزا وارد مشهد شدن».

در توئیت دیگری آمده است: «البته خواسته مردم این بود که بجای مشهد، قم اعلام استقلال می‌کرد.»

واکنش برخی نمایندگان مجلس

اعتراضات جدی‌تری هم از سوی نمایندگان مجلس منتشر شده است. محمدرضا عارف، رییس “فراکسیون امید” در مجلس در صفحه اینستاگرام خود از “تبعیض بین مسوولان برای ایراد سخنرانی” در اماکن عمومی نوشت.

محمدرضا تابش نایب رییس “فراکسیون امید” نیز گفت: «رفتارهایی نظیر آنچه با دکتر مطهری شد موجب کاهش اعتماد ملی به حاکمیت قانون می‌شود.»

فاطمه ذوالقدر، عضو هیات رییسه کمیسیون فرهنگی مجلس از “ممانعت از سخنرانی فرزند پاره تن امام” شکایت کرده و نوشته است که این کار “جای شگفتی و تامل” دارد.

فرج‌الله رجبی، نماینده شیراز در صفحه توئیترش نوشت: «هنگام تعرض به علی مطهری در شیراز، مجلس نهم با جریان معترض همراه شد، اما مجلس دهم مجلسی متفاوت است و به لغو این سخنرانی در مشهد واکنش نشان خواهیم داد.»

اما محمود صادقی، نماینده تهران در صفحه توئیترش پرسید: «وزارت کشور چکاره است در مشهد؟!» و خواستار پاسخگویی وزیر کشور شده است.

فرید موسوی، نمانیده تهران در کانال تلگرام و صفحه اینستاگرام خود نوشت که «پیام مردم درانتخابات ٩٢ و ۹۴ کاملا روشن است، اما گویی برخی پیام صریح ملت را هنوز درک نکرده و با ایستادگی در برابر اراده راستین ملت برآنند که جامعه را از دستیابی به اصلاح و پیشرفت ناامید سازند.» به نظر او «این کارها مورد تایید مسئولان و دلسوزان نظامی نیست» و اراده آن‌ها می‌تواند «جلوی این قبیل تحریکات را بگیرد».

“مشهد نماد چالش با دولت روحانی”

با این همه امام جمعه مشهد یک‌بار موفق شد از اساس جلوی برگزاری هر گونه کنسرتی را در مشهد بگیرد و نه تنها هیچ اعتراضی جلودار او نشد، بلکه به دنبال او اما‌م‌ جمعه‌ چند شهر دیگر هم پا جای پای او گذاشتند و نهایتا این وزیر ارشاد دولت بود که مجبور به استعفا شد.

رضا علیجانی به قدرت اقتصادی آستان قدس رضوی اشاره می‌کند و از مشهد به عنوان شهری نام می‌برد که از همان ابتدای انقلاب همیشه “محل تاخت و تاز جریانات راست افراطی” بوده است.

رضا علیجانی می‌گوید: «ما شاید بخشی از “قتل‌های زنجیره‌ای” را ابتدا در خراسان دیدیم؛ در ربایش و ترور مرحوم برازنده که مفسر قرآن بود و محافل سنتی و ارتجاعی خراسان تفسیرهای ایشان را برنمی‌تابیدند. به همین رو در دوره‌های بعد هم در انتخابات مختلف ما این را در حذف کاندیداهای مختلف و شکل‌گیری نحوه کار در استان خراسان شاهد بودیم. در مجموع امام جمعه مشهد و دادستانی مشهد و بخش‌های در واقع ولایی قدرت در خراسان چیزی فراتر از استان‌های دیگر برخورد می‌کنند. این، هم یک مشکل ساختاری است و هم بخشی از آن به  خصائص فردی دست‌اندرکاران این ماجرا برمی‌گردد. یعنی جاه‌طلبی‌ها و بلندپروازی‌ها و خوی استبدادی که در امام جمعه مشهد است و یادآور برخی یکه‌تازی‌های روحانیون در دوره قاجار و بعد و قبل از آن است. مثلا آقای نجفی اصفهانی در اصفهان می‌خواست دولت خاص خودش را در محل خودش راه بیندازد و احکام شریعت را اجرا بکند. گمانم این چالش با توجه به قدرتی که جبهه پایداری در مشهد دارد، نمادی ا‌ست از چالش بخش تندرو جریان راست در مقابله با دولت آقای روحانی.»

نادیده گرفتن قدرت افکار عمومی

رئیس جمهوری که با شعار “اعتدال‌گرایی” رای آورده است، به آخرین سال ریاست خود نزدیک می‌شود و تقریبا همه شعارهایش در زمینه اعتدال روی زمین مانده. او بارها از “بی‌قانونی” شکایت کرده است، از بستن دهان‌ها و شکستن‌قلم‌ها سخن گفته، از حقوق زنان دفاع کرده و یا از وزرایش انتقاد کرده است که چرا مرعوب جناح اقتدارگرا شده‌اند. اما این انتقادها کوچک‌ترین تأثیری بر فضای به شدت بسته ایران نگذارده است.

رضا علیجانی، فعال ملی مذهبی می‌گوید شکایت از کسانی که آزادی‌ها را سرکوب می‌کنند تنها نیمی از ماجراست: «نیمه‌ی دیگر که متاسفانه دولت از آن هیچ گاه استفاده نمی‌کند قدرت افکارعمومی و شفاف‌سازی این مسائل است. در ایران  اتفاقاتی می‌افتد و بعد از مدتی بر آنها سرپوش گذاشته می‌شود؛ اسیدپاشی به صورت زنان، حمله به سفارت عربستان، جلوگیری از اجرای کنسرت‌ها در خیلی از شهرها و به خصوص در مشهد. ولی در نهایت همه این‌ها به دو ساختار برمی‌گردد: ساختار ولایی و جمهوری. باید در نهایت آقای خامنه‌ای تصمیم بگیرند که آیا می‌توانند و می‌خواهند نیروهای بخش خودشان و تحت امر خودشان را کنترل بکنند یا نه، ایشان هم به این نیروها برای برخورد با دولت آزادباش داده‌اند.»

پایان حسن روحانی؟

رضا علیجانی به گذشته‌ی نه چندان دور اشاره می‌کند؛ دو سال پیش و زمانی که حسن روحانی به صراحت اعلام کرد که “نیروهای بحران‌ساز و مخالف دولت از اتاق فکر وارد میدان عمل شده‌اند”.

بخشی از این نیروهای مخالف دولت جبهه پایداری است که در مشهد نیز بسیار فعال است. او می‌گوید: «حالا آقای خامنه‌ای که مدعی است من با دولت‌های مختلف کار کرده‌ام، در مقابل این چالش به هرحال باید تصمیم نهایی را بگیرد. آن جناح معتقد است که دولت را باید تک‌دوره‌ای کرد. این را بسیار رسا، روشن، بدون پرده‌پوشی می‌گویند. آقای خامنه‌ای تا حالا موضعی همسو با تک‌دوره‌ای کردن دولت روحانی نگرفته، ولی فکر می‌کنم با روی کارآمدن ترامپ دیگر آقای خامنه‌ای باید تصمیم نهایی‌اش را بگیرد.»

این تحلیل‌گر مسائل ایران معتقد است که دوره‌ی بعدی ریاست جمهوری آمریکا، برای حسن روحانی ماه‌های دشواری را رقم خواهد زد، اما نان جناح مقابل نیز در روغن نیست: «در هرحال برجام به دست‌انداز خواهد افتاد و این به نفع دولت نخواهد بود و این مایه خوشحالی جریان مقابل است. اما یک جاهایی هست که دیگر فراتر از جدال جناح هاست و به کلیت نظام برمی‌گردد. موضع آقای خامنه‌ای نشان می‌دهد که این بیمناکی وجود دارد.»

به باور او نوعی “حداقل خواهی” به استراتژی سیاسی نیروهای سیاسی، جامعه مدنی و بخش بزرگی از مردم ایران تبدیل شده است و این تکلیف انتخابات بعدی را روشن می‌کند.

رضا علیجانی از تعیین‌کنندگی آرایش نامزدها در انتخابات آینده می‌گوید: «اگر امثال آقای جلیلی، قاسم سلیمانی و شبیه این‌ها را در برابر آقای روحانی بگذارند، قطعا شکست خواهند خورد. زیرا نظامی‌ها در ایران وعده جنگ می‌دهند و مردم ایران چه بخواهند چه نخواهند از جنگ می‌ترسند. امثال آقای جلیلی هم یک جنگ سیاسی و دیپلماتیک با غرب را پیش خواهد برد که بازهم خطر جنگ را به ایران نزدیک می‌کند. بنابراین کسی می‌تواند روحانی را شکست بدهد که وعده‌های اقتصادی بهتر و شرایط کم تنش‌تری با جهان را وعده بدهد و مردم هم باورش بکنند. من فکر می‌کنم جناح مقابل از داشتن چنین نامزدی محروم است و کسی رقیب آقای روحانی نخواهد شد.»

بیشتر بخوانید:روحانی: لغو سخنرانی مطهری در مشهد مایه شرمساری است

برچسب‌ها: آزادی بیان, احمد علم‌الهدی, درگیری جناحی, سانسور, سیاسی, علی مطهری, مشهد, ملای حیله‌گر

شما هم چیزی بگو

Nov 22 2016

«برادر حسن»، مردی برای همه فصل‌های سرکوب

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سانسور,سیاسی ::

رادیوفردا: حسن شایانفر از چهره‌های شاخص دستگاه سرکوب جمهوری اسلامی بعد از ۳۸ سال فعالیت مستمر و خستگی ناپذیر در حوزه ‌های کنترل فرهنگی و شبه امنیتی چشم بر دنیا بست.

شایانفر چهره عجیب و مرموزی بود که علی رغم ظاهر شدن در انظار عمومی در سالیان اخیر عمرش و مصاحبه هایی که انجام داد، اما حامل اسرار مهمی بود و احتمال دارد آنها را با خود برده باشد و در نتیجه دسترسی به آنها متتفی گردد.

او در اکثر سال‌های فعالیتش کوشید تا در سایه باشد و نام واقعی‌اش پای فعالیت‌های سیاسی و امنیتی‌اش درج نگردد. تاکید و اصرار او بر گمنام بودن و خود را در هاله‌ای از ابهام قرار دادن حالتی غیر طبیعی و فراتر از تمایل متعارف نیرو‌های اطلاعاتی و شبه امنیتی در مخفی کردن هویت اصلی‌شان داشت. برخی از مدافعان وی او را گنجینه اسرار انقلاب نامیده اند که به بیان دقیق کلمه می توان وی را گنجینه اسرار دستگاه سرکوب بشمار آورد.

شایانفر به معنای واقعی کلمه یک پلیس فرهنگی بود که با بهره گیری از قابیت‌های کارآگاهان و خود را در قالب قهرمانان رمان های پلیسی قرار دادن و در عین حال چشم بستن بر وجدان و انصاف و فدا کردن آن در پای ایدئولوژی، محدودیت و مرزی در سناریو نویسی برای اصحاب فرهنگ و روشنفکران قائل نبود و بی‌محابا در بد نام کردن و پرونده سازی برای آنها می کوشید.

مجموعه شصت جلدی نیمه پنهان انتشارات کیهان نتیجه فعالیت‌های گسترده و ذهن توطئه اندیش وی بود که با ترفند‌های مختلف، طرح اتهامات غیر مستند، مرتبط ساختن مسائل بی‌ارتباط با هم، استناد به نوشته‌ها و گفته‌ها بدون توجه به سیاق و زمینه‌های تاریخی، و گزینش و تقطیع جهت دار مطالب در راستای اهداف مورد نظر، گزارش‌های برای قرار دادن طعمه‌ها در تور امنیتی دستگاه‌های اطلاعاتی و زمینه سازی برای اعمال محدودیت‌های فرهنگی و سیاسی در دهه‌های هفتاد وهشتاد منتشر کرد.

مجموعه شصت جلدی نیمه پنهان انتشارات کیهان نتیجه فعالیت‌های گسترده و ذهن توطئه اندیش وی بود که با ترفند‌های مختلف، طرح اتهامات غیر مستند، مرتبط ساختن مسائل بی‌ارتباط با هم، استناد به نوشته‌ها و گفته‌ها بدون توجه به سیاق و زمینه‌های تاریخی، و گزینش و تقطیع جهت دار مطالب در راستای اهداف مورد نظر، گزارش‌های برای قرار دادن طعمه‌ها در تور امنیتی دستگاه‌های اطلاعاتی و زمینه سازی برای اعمال محدودیت‌های فرهنگی و سیاسی در دهه‌های هفتاد وهشتاد منتشر کرد.

شوالیه‌های ناتوی فرهنگی، حزب خلق مسلمان، نیمه پنهان مصدق، سایه روشن بهائیت و سایه شوم بخشی هایی از این مجموعه پرونده سازی‌ها هستند.

شایانفر ولی فقیه را کانون اصلی سیاست ورزی و حکمرانی می دانست که با توسل به هر شیوه و روشی باید موقعیت مسلط وی را در برابر مخالفان و منتقدان ولو مراحع بزرگی چون آیت الله‌ها کاظم شریعتمداری و حسین علی منتظری باشند، حفظ کرد. در واقع قطب نمای فعالیت‌های شایانفر مواضع ولی فقیه و بخصوص خامنه‌ای بود.

سبک کاری او بولتن نویسی با محوریت قرار دادن چهار گانه «صهیونیسم»، «بهائیت»، «سیا» و «حکومت پهلوی» برای منتسب کردن مخالفان و چهره‌های ناراضی فرهنگی، مذهبی و سیاسی بود. بولتن نویسی و نگاه مبتنی بر پرونده سازی و سناریو نویسی وی را می توان محصول فعالیت‌های اولیه‌اش در سپاه پاسداران دانست که با این نوع فعالیت آشنا شده و مهارت‌های لازم را کسب کرد. این نوع برخورد با مسائل سیاسی و فرهنگی و نگاه مبتنی بر سوء ظن شدید و توطئه اندیشی دربرخی از نیرو‌های سپاه که در بخش‌های عقیدتی و مطالعاتی فعالیت می کردند ، مشترک است و حتی برخی از آنها که بعدها با نظام مشکل پیدا کرده وبه صف مخالفان پیوستند، هنوز هم متاثر از شیوه موسوم به بولتن نویسی هستند.

گذشته حسن شایانفر ناروشن و در پرده ابهام است. تنها خاطرات دوستان و مریدانش روشن می سازد که در جلسات مذهبی حاج آقا مجتبی تهرانی در بازار تهران پیش از انقلاب شرکت می کرده است.

حاج آقا مجتبی تهرانی اگرچه درس اخلاق می داد وبعد از انقلاب هم از پذیرش پست‌های حکومتی امتناع کرد و از معدود روحانیون سنتی بود که نگاه مثبت به دکتر علی شریعتی داشت، اما جلسات و محافل وی از محل‌های تجمع اصلی چهره‌های تند رو اطلاعاتی و سپاهی بود. در واقع پیش و بعد از انقلاب جلسات درس و وعظ حاج آقا مجتبی تهرانی به یکی از مراکز اصلی جریان بنیاد گرایی دینی بدل شد. سوابق انقلابی شایانفر مشخص نیست. خودش مدعی شده که مدتی کوتاه در زندان بوده است. اما بعد از انقلاب به سپاه پاسداران تهران می پیوندد. در دهه شصت و دوران رهبری آیت الله خمینی نقش بزرگی در مسائل سیاسی و امنیتی نداشت.

در سال ۱۳۶۳ به دعوت حسین شریعتمداری یار همیشگی‌اش به زندان اوین و قزل حصار رفت و در بخش عقیدتی و فرهنگی فعالیت کرد. در آن زمان بخش فرهنگی در مقایسه با دیگر بخش‌های زندان های سیاسی و بخصوص رفتار تیم اسدالله لاجوردی منش معتدل تری داشت. اما روش بازتر برادر حسن آن روز‌ها هدف تواب سازی زندانیان سیاسی و حذب برخی از آنها برای پروژه‌های فرهنگی و سیاسی مورد نظر نظام را دنبال می کرد.

در سال ۱۳۶۳ به دعوت حسین شریعتمداری یار همیشگی‌اش به زندان اوین و قزل حصار رفت و در بخش عقیدتی و فرهنگی فعالیت کرد. در آن زمان بخش فرهنگی در مقایسه با دیگر بخش‌های زندان های سیاسی و بخصوص رفتار تیم اسدالله لاجوردی منش معتدل تری داشت. اما روش بازتر برادر حسن آن روز‌ها هدف تواب سازی زندانیان سیاسی و حذب برخی از آنها برای پروژه‌های فرهنگی و سیاسی مورد نظر نظام را دنبال می کرد.

خاطرات یکی از زندانیان سیاسی در این خصوص روشنگر است که چنین توضیح می دهد:

« شایانفر معاونت حسین شریعتمداری را در بخش فرهنگی زندان به عهده داشت. این دو در سال‌های ۶۳ و ۶۴ در زندان همان سیاستی را در پیش گرفتند که بعدها اصلاح‌طلب‌ها در ارتباط با گشایش فرهنگی در جامعه پیش بردند. اولین اقدام‌شان ترتیب دادن یک نمایشگاه کتاب بزرگ در زندان بود. هر چه کتاب در بیرون از زندان بود را آوردند و فروختند. کتاب‌هایی که اگر در منزل کسی پیدا می‌کردند سند جرم او می‌شد.

…تحولی که شریعتمداری و شایانفر در محیط زندان آن سال‌ها ایجاد کردند باورکردنی نبود. آن دو، در بندها به پرسش و پاسخ با زندانیان می پرداختند و در مورد خواسته‌های آن‌ها پرس و جو می‌کردند و گفتگو‌ها ضبط می شد. در حقیقت پروژه تهاجم فرهنگی را این دو در زندان قزل‌حصار کلید زدند.»

بر اساس خاطرات برخی از زندانیان سیاسی آن دوران ، وی از همان موقع برای زندانیانی که با آنها در تماس بود پرونده‌ای تشکیل داده بود و به طور دقیق به شناخت و مستند سازی شخصیت و مواضع انها پرداخته بود.

خاطرات برخی از زندانیان حزب توده نیز روشن می سازد که شایانفر در جریان تواب سازی و مصاحبه‌های تلویزیونی نورالدین کیانوری و دیگر رهبران حزب توده نیز مشارکت داشته است. اما فعالیت‌های تواب سازانه حسن شایانفر و خاطراتی که از زندانیان سیاسی و تجدید نظر آنها همراه با حسین شریعتمداری گردآوری کرده و در اختیار وزارت ارشاد گذاشتند، باعث رشد‌شان در ساختار قدرت شد.

آنها بعد از استقبال از کتاب های مرکز فرهنگی زندان‌ها بنا به پیشنهاد فیض الله عرب سرخی مسئول وقت حراست وزارت ارشاد به روزنامه کیهان رفتند.

تغییر و تحولات بعد فوت آیت الله خمینی در راس هرم قدرت فرصت ویژه‌ای برای هر دوی آنها ایجاد کرد. بعد از مدتی کوتاهی از رهبری خامنه‌ای اداره روزنامه کیهان به حسین شریعتمداری سپرده شد و وی نیز شایانفر را به عضویت در شورای سردبیری و مسئولیت مرکز پژوهش‌های زندان منصوب نمود.

از این مقطع شایانفر نقش مهمتری در دستگاه سرکوب پیدا کرد. وظیفه وی مهار و کنترل رسانه‌ها در چارچوب مورد نظر و انجام اقدامات امنیتی در چارچوب اقتدار گرایی بر بستر فعالیت‌های رسانه‌ای بود.

مشارکت در برنامه هویت و برخورد با روشنفکران و تولید مطالب برای واقعی جلوه دادن تهاجم فرهنگی آغاز فعالیت‌های تهاجمی وی در سمت جدید بود. این اقدامات باعث شد تا در حلقه نزدیکان به رهبری قرار گرفته و دیده بانی ولایت فقیه و حمله و تخریب جریان‌های منتقد و مخالف به هدف اصلی‌اش تبدیل شود.

مشارکت در برنامه هویت و برخورد با روشنفکران و تولید مطالب برای واقعی جلوه دادن تهاجم فرهنگی آغاز فعالیت‌های تهاجمی وی در سمت جدید بود. این اقدامات باعث شد تا در حلقه نزدیکان به رهبری قرار گرفته و دیده بانی ولایت فقیه و حمله و تخریب جریان‌های منتقد و مخالف به هدف اصلی‌اش تبدیل شود. رابطه وی با رهبری چندان نزدیک بود که چند روز قبل از مرگش در جریان ملافات با تقی دژاکام از دیگر پلیس‌های فرهنگی ماجرای آخرین دیدارش با رهبری را شرح می دهد که نیمه تمام می ماند.

شایانفر در مصاحبه تفصیلی که در اسفند ۱۳۹۴ با خبرگزاری فارس داشت، تصریح کرده است که از دهه هفتاد به بعد اولویت وی شناسایی خط نفوذ و مقابله با جنگ نرم بوده است. او در دهه شصت بیشتر در قالب مبارزه با جنگ سرد مخالفان و غرب فعالیت داشت. در ماجرای قتل‌های زنجیره‌ای و همچنین متهم سازی سعید امامی به ارتباط با اسرائیل و ضد انقلاب رد پای شایانفر قابل مشاهده است. وی همچنین در تعطیلی رسانه‌های اصلاح طلب و برخورد با روزنامه نگاران نیز خوراک تبلیغاتی را فراهم ساخت. شایانفر در دهه ۹۰ به دلیل بیماری به مانند گذشته فعال نبود و بخشی از کار‌های او را افراد دیگری انجام می دادند اما تا پایان عمر نقش پلیس فرهنگی را رها نکرد.

آخرین مصاحبه او حاوی ادعای عجیبی است. او در خلال بخش‌های مختلف این مصاحبه طولانی صحبت‌های متناقضی انجام می دهد اما مدعی می شود که او نقش پلیس بد را بازی می کرده و تلویحا اصلاح طلبان و اعتدالی‌ها با محوریت خاتمی و روحانی را به عنوان پلیس‌های خوب معرفی کرده است. او می گوید وی و نیرو‌های همسو در پوشش رسانه‌های انقلابی با حملاتی که انجام می دهند وفضا سازی هایی که می کنند باعث می شوند تا نیرو‌های منتقد وسکولار روز به روز به صورت تاکتیکی به روحانی و خاتمی نزدیک بشوند. او این وضعیت این چنین توصیف کرده است:

« در مجموع این یک سناریویی است که فردی نقش پلیس بد و فرد دیگری نقش پلیس خوب را بازی می‌کند و ایرادی ندارد اگر محصولش در کاسه انقلاب برود.»

او بر خلاف حسین شریعتمداری، اصلاح طلبان را عمدتا تجدید نظر طلبانی می داند که به دلیل عدول از مواضع کلاسیک نظام مسیر نفوذ دشمن را هموار ساخته اند، اما ارتباطی با دولت‌ها و سیستم‌های اطلاعاتی غربی ندارند. وی همچنین در مصاحبه مزبور با نهاد‌های اطلاعاتی مرزبندی کرده و مدعی می شود با آنها همکاری نداشته است. وی لبه اصلی حملات را متوجه سیاست‌های دولت‌های سازندگی و اصلاحات می داند که جبهه فرهنگی انقلاب را آسیب پذیر ساختند.

سخنان فوق ممکن است شکل دیگری از سناریو سازی وی برای اختلال در فضای فرهنگی باز و جریان آزاد اطلاع رسانی و تخریب جناح میانه روی نظام باشد. اما تعارض‌ها در آخرین اظهارات علنی وی قابل تامل است. از سویی می گوید نیرو‌های نزدیک به دولت روحانی با بی‌اعتنایی در مقابل جریان نفوذ خواب را از چشمان خامنه‌ای گرفته اند و از سوی دیگر از هنر رهبری تجلیل کرده و می گوید:

« بالاخره این مدیریت انقلاب و هنر رهبری آن است که کسانی را که روزی اصل انتخابات را تحریم می­‌کردند، به صحنه می‌آورد و اجازه می‌دهد که لیست داشته باشند.هنر انقلاب است که توانسته جریان معاند و اپوزسیون را تبدیل به جریان مطالبه­‌گر در چارچوب قانون و در درون نظام تبدیل کند.»

مشابه رویه همیشگی نیرو‌های ولایت مدار، نزدیکان شایانفر به دنبال ساختن چهره‌ای معنوی از او هستند که گویی از اسرار غببی اطلاع داشته است! حسین شریعتمداری مدعی شده «حاج حسن ما در حالی که شرایط جسمانی‌اش نشان از بهبودی ایشان داشت، از رفتن خود خبر داد و در مقابل حیرت ما به اربعین حسینی علیه‌السلام نیز اشاره کرد.»

این ادعا‌های غیر مستند که صحت و سقم آنها معلوم نیست و در برخوردی گزافه گویانه می خواهد هاله قدسی دور سوژه مورد نظر بکشد، تلاشی هدفمند است تا نسل‌های جوان حامی نهاد ولایت فقیه امثال شایانفر‌ها را الگوی خود قرار دهند.

شناخت کامل فعالیت ها و عمکلرد شایانفر و رمزگشایی از اسراری که وی سعی در پنهان سازی آنها داشت، نقش مهمی در فاش سازی ماهیت دولت سایه و چگونگی فعالیت آن در ایران دارد.

برچسب‌ها: امنیتی, جنایات رژیم, حسن شایانفر, حقوق بشر, سانسور, سرکوب, سیاسی

شما هم چیزی بگو

Nov 21 2016

امام حسينا! مرا ببخش كه به زيارت ات نمى آيم!؛ ف. م. سخن

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: سیاسی,طنز,ملای حیله‌گر ::

گویانیوز: حضور محترم جناب آقاى امام حسين عليه السلام
سلام عليكم. مرا ببخشيد كه اين طور با شما خشك و خشن صحبت مى نمايم. امروز در فيس بوك ديدم كه يك نفر به دنبال قبر آقاى يزيد بن معاويه، مشهور به لعنت الله، مى گشت تا به جاى اين كه بيايد بر سر خاك شما، برود به زيارت قبر اين آقاى يزيد! بِر نخورِد بِهِتان! بنده ى خدا حق دارد! مى گويد اگر امثال مرتضوى ها و طوسى ها براى ديدار با شما به كربلا مى آيند، ايشان ترجيح مى دهد كه به ديدن آقاى يزيد برود. شما هم جاى او بوديد احتمالا به ديدار يزيد مى شتافتيد! از خطرات اين دو نفر همين بس كه بدانيد اولى خانم زهرا كاظمى در زندان اوين را و دومى چند بچه ى معصوم در كلاس قرآن را…
…والله چه عرض كنم؟! فكر مى كنم عرض نكنم بهتر باشد!

مادر خدا بيامرز ما -خدا مادر شما، بانو فاطمه ى زهرا را هم بيامرزد- به ما مى گفت:
اگر مى خواهى كسى را بشناسى، او را از دوستان و دوستدارانش بشناس!

ما در آن زمان حرف مادرمان را نمى فهميديم چون مقدار زيادى خر بوديم ولى الان كه كمتر خر هستيم مى بينيم ايشان درست مى گفت. مثلا، شما…، شما كه نه…، بهتر است بگوييم كسى تا حالا ديده است مثلا در جمع دانشمندان ادب شناس، دار و دسته ى اجامر و اوباش جمع شوند، و با هم به گفت و گو بپردازند؟ يا مثلا در اجتماع جراحان،،، قصابان حضور يابند؟ يا در نزد يك انسان محترم و آبرودار، يك فرد متجاوز به بچه هاى مردم، بيايد بايستد بگويد من چاكر و فرمانبردار و مطيع اوامر ايشان هستم؟!

خب معلوم است كه نه! از قديم گفته اند پرنده با پرنده، چرنده با چرنده، خزنده هم با خزنده! مثلا قو كه نمى رود با تمساح همنشين شود؟ مى شود؟ بابا بزرگِ مادرىِ شما، جناب آقاى محمد صل الله نيز مى گفت با آدم هايى كه هم دين و هم مسلك شما نيستند نشست و برخاست نكنيد و از آنان دورى جوييد!

حالا با عرض معذرت، روم به ديوار، مى بينيم كه شما آقاى حسين آقا، نواده ى جناب آقاى محمد، شده ايد محور جمع شدن هر چى اراذل و اوباش ايرانى ست به دور خودتان! آقا سعيد مرتضوى، همان كه در كهريزك لات هاى گردن كلفت را انداخت به جان جوانان تا به آنان تجاوز كنند مى آيد به پابوس تان، آن يكى سعيد طوسىِ متجاوز، اشك ريزان مى آيد به سوى تان تا بار خود را سبك كند و نصف اش را بيندازد روى دوش شما، محسنى اژه اى كه اگر تعداد ظلم هايش را ليست كنيم، عمر خداوند هم به خواندن آن ها قد نمى دهد در حالى كه چفيه اى به سر انداخته به هر مناسبتى، فرت و فرت مى آيد به حضورتان، حجت الاسلام سابق و آيت الله فعلى آدمكش حاج آقا رييسى جهت لبيك گفتن به شما با دار و دسته راه مى افتد به سمت تان…

خيلى ببخشيدا! اگر مادرم زنده بود، يكى از كسانى كه حتما ديدارشان را نهى مى كرد، همين جناب عالى بوديد! مى گفت: اگر اين خودش هم خوب باشد، اين دور و ورى هاش وحشتناك اند! نزديك اينا نرو پسر جون كه عاقبت بخير نمى شى!

واقعا چشم مان روشن كه هر چه آدمكش و مردم آزار و دزد و شريك دزد و پدر سوخته و جانى ست جمع كرده ايد به دورتان! هر كس جاى شما باشد و اين افراد دور و ور او بپلكند، نه تنها پدر مادر عاق اش مى كنند، بلكه فك و فاميل و دوست و آشنا هم او را طرد مى كنند و بايد برود رفيق مداحان هفت تير كش و ترياكى و زن باز بشود (اسم كه لازم نيست ببرم؟ يواش مى گويم كسى نشنود، آبرويتان برود: آن ها هم هر كدام چند بار به ديدارتان آمده اند!…هيس… بين خودمون مى مونه!)

ما خيلى غلط بكنيم بخواهيم به ديدار شما بياييم. ٢٠ ميليون هم كه به ديدار شما بيايند، ما تنها هم باشيم، و تنها هم بمانيم، باز به ديدارتان نمى آييم. ما كه دنباله روى توده ى مردم نيستيم. آن ها مى آيند از شما حاجت بگيرند و شما گره ى كارشان را باز كنيد. خب اگر مى توانيد باز كنيد! ما نه از شما چيزى مى خواهيم و نه انتظار داريم جناب عالى با اين رفقاى درجه يك و تابلوتان، گره از كار ما بگشاييد! ما اگر بخواهيم گره ى كارمان باز شود يا اصلا در كارمان گره اى نيفتد، چرا لقمه را از پس گردن مان در دهان مان بگذاريم؟ يك راست قربان صدقه ى رفقاى شما مى رويم كه نان مان در روغن هم نيفتد دستكم كسى به كارمان كارى نخواهد داشت.

تا آن جا كه به خاطر دارم، البته اگر واقعيت داشته باشد كه اين روزها خيلى ها مى گويند واقعيت هم ندارد، شما هم با ٧٢ تن از ياران تان دنباله روى اكثريت مردم نبوديد و حاضر به بيعت با آقاى يزيد نمى شديد! آقا يه چيزى مى پرسم راستش را به ما بگو! جدى جدى به خاطر ظالم بودن يزيد بود اين جنگ و دعواى شما، يا دعواى فرقه اى و فاميلى بود ميان شما و آقاى يزيد لعنت الله؟! اين آدم هايى كه دور و بر شما امروز جمع مى شوند و به قول خودشان سگ شما هستند و مثل نوچه ها حرف مى زنند و قربان صدقه ى رييس شان مى روند آدم را به اين فكر مى اندازند كه اصلا موضوع درگيرى شما با يزيد، به نوعى، -زبان ام لال، زبان ام لال- درگيرى دار و دسته محله پاچنار با دار و دسته محله سيروس بوده! بالاخره به قول مادرمان آدم را از دوستان و دوستدارانش مى شود شناخت!

حالا همه ى اين ها را عرض كردم كه بگويم، قربانت گردم! اولا ما جان و بعد هم .آن مان را دوست داريم و ريسك همنشينى با مرتضوى و طوسى را نمى پذيريم. ثانيا آخر عمرى نمى خواهيم آبرويى را كه داريم به خاطر نشست و برخاست با اراذل و اوباش حكومتى از دست بدهيم. ثالثا شما هم بهتر است تجديد نظرى در معاشرت هاى خود بكنى چون اين ها كه به عنوان دوست و رفيق انتخاب كرده اى، مگسانند دور شيرينى، و از اسم و رسم و احترام شما نهايت سوء استفاده را مى كنند، و به اسم شما انواع و اقسام جنايت ها و دزدى ها و ظلم ها را انجام مى دهند، و از آن طرف هم، شما نبودى، رفيق لنين هم جاى شما بود، با او هم همين كارها را مى كردند و بر سر قبر او، توو سر و كله شان مى كوبيدند و به اسم او جنايت مى كردند! بله قربان! اينجورياست! حالا اين شما، اين مرتضوى، اين طوسى، اين اژه اى و بقيه ى دار و دسته آدم كش ها و غارتگر ها! هر وقت توانستى اينها را از خودت دور كنى، ما مخلص شما هم هستيم!

برچسب‌ها: سیاسی, طنز, ملای حیله‌گر

شما هم چیزی بگو

Nov 21 2016

بازداشت آقای هالو، این بار در شهر یزد

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی,طنز ::

ایران وایر: محمدرضا عالی پیام شاعر، طنزپرداز و سینماگر معترض ملقب به هالو  بیست و چهارم آبان ماه در شهر یزد دستگیر شده و بیشتر از یک هفته است که در زندان این شهر به سر می‌برد.

این دومین بار است که در یک ماه گذشته بازداشت شده است، بار اول در شیراز و این بار در یزد. محمدرضا عالی پیام شاعر، طنزپرداز و سینماگر معترض ملقب به هالو  بیست و چهارم آبان ماه در شهر یزد دستگیر شده و بیشتر از یک هفته است که در زندان این شهر به سر می‌برد.

عالی پیام از سال 91 تا کنون بارها به خاطر سرودن اشعار طنز و انتقاد از حکومت راهی زندان شده است، اما هیچ گاه دست از انتقاد برنداشته است. او آبان ماه امسال از مردم خواست تا هفتم آبان ماه که به شکل غیر رسمی به روز کورش کبیر معروف شده، در پاسارگاد جمع شوند. هفتم آبان ماه جمعیت زیادی از شهرهای مختلف به آرامگاه کورش کبیر رفتند، شعر خواندند، شعار دادند به کورش اولین پادشاه هخامنشی ادای احترام کردند.

ویدئوهای زیادی از این مراسم در فضای مجازی منتشر شد، ویدئویی از شعرخوانی عالی پیام هم منتشر شد، عالی پیام لحظاتی پس از شعرخوانی توسط ماموران امنیتی مورد ضرب و شتم قرار گرفت و بازداشت شد. پسرش هم در صفحه اینستاگرام خبرانتقال پدرش از بازداشتگاه به بیمارستان سعادت شهر شیاز را به دلیل ضرب و شتم و عدم دسترسی به داروهایش قرار داد. روز بعد اما عالی پیام با انتشار تصویری از در یک بازداشتگاه و تجمع مردم از آزادی‌اش خبر داد و نوشت: «هفم آبان ماه، روز کورش کبیر، حضور در پاسارگاد، یک صحبت چند دقیقه‌ای با مردم، دستگیری، کتک خوردن شدید توسط سه دلواپس قوی هیکل، بازجویی، بازجویی، بازجویی، بازداشت بدون شام و ناهار، حمله عصبی و اعزام به بیمارستان توسط اورژانس، بلاتکلیفی و بلاتکلیفی و بلاتکلیفی تا الان که در خیابان‌های شیراز پلاسم و نگران کسانی هستم که هنوز در بازداشتگاه سروش بلاتکلیفند و با خانواده‌های آن‌ها که در مقابل بازداشتگاه نگران قدم می‌زنند، همدردی می‌کنم.»

حسین عاشوری از دوستان محمدرضا عالی پیام که او را در سفر به پاسارگاد همراهی می‌کرده یکی از دستگیر شدگان این تجمع است او هنوز آزاد نشده و در زندان عادل آباد شیراز به سر می‌برد. محمدرضا عالی پیام برای پیگیری و ضعیت دوستش به شهر محل زندگی او؛ یزد می‌رود اما او هم در همان شهر یزد دوباره بازداشت می‌شود و الان بیشتر از یک هفته است که در زندان این شهر به سر می‌برد.

دوستداران محمدرضا عالی پیام با راه‌اندازی یک کمپین خواستار آزادی این شاعر منتقد شده‌اند. آن‌ها اطلاعات جدید مربوط به عالی پیام را در این سایت http://free.haalou.com/ ، فیس بوک و توئیتری که با همین نشانی ساخته شده، به اشتراک می‌گذارند و از کاربران خواسته‌اند با هشتگ #FreeHaalou در فضای مجازی نسبت به دستگیری «هالو» اعتراض کنند.

خانواده عالی‌پیام در شرایط فعلی حاضر به گفت‌وگو با رسانه‌ها نیستند اما در اینستاگرام گاهی از وضعیت پدرشان خبر می‌دهند. آخرین پست اینستاگرام عالی پیام دلنوشته عروس‌اش برای اوست که از نوجوانی شاگرد عالی پیام هم بوده است: « تو برای راهی که می روی خیلی چیزها را فدا کردی. دفتر فیلمسازی و تبلیغاتی داشتی بر میدان ونک. ماشین. خانه. راننده. ویلا. ملک و املاک.تو شعر نوشتی و آنها فیلمت را توقیف کردند. جلوی انتشار کتاب هات را گرفتند. دفترت را بستند. ممنوع الکار شدی. به زندان رفتی. همه ی دارایی ات را بانک حراج کرد. اجاره نشین شدی و با صاحب خانه هایی سر و کله زدی که هر سال از ترس سیاسی بودنت تو را جواب می کنند.»

او در قسمت دیگری از آنچه این روزها بر خانواده محمدرضا عالی پیام می‌گذرد نوشته: «این چند روز که دوباره زندان بودی به عالم و آدم زنگ زدیم و برای وثیقه رو انداختیم. چه آنها که حساب تعداد املاک شان از دستشان در رفته و چه دیگرانی که فکر می کردیم، کاری از دستشان بر بیاید و این لطف را در حقمان بکنند. اما همه و همه به ناگهان ملک و املاک شان یا در گروی بانک است یا به نام فرزندشان، یا سند ندارند، یا همسرشان اجازه نمی دهد و هزارها دلیل دیگر و ما بعد از هر تماس تنها تر می شدیم و این غم بزرگی ست. این برای ما غم خیلی بزرگی ست بابا. که وقتی تو نیستی هیچکس نباشد که به دادمان برسد. از شش صبح تا دوازده شب در خیابان ها راه می رفتیم به هر کجا که فکرش را بکنی سر زدیم و از هر کسی که فکرش را بکنی خواستیم لااقل داروهایت را به تو برسانند.»

بسیاری از دوستداران عالی پیام در کامنت‌های این پست از خانواده این شاعر معترض خواسته‌اند که شماره حسابی برای حمایت از او اعلام کنند، خواسته‌ای که خانواده عالی پیام تن به آن نداده‌اند.

محمدرضا عالی پیام، فارغ التحصیل دانشکده هنرهای زیباست او علاوه بر بازیگری در چند فیلم سینمایی، عضو کانون فیلمنامه نویسان سینمای ایران، عضو شورای مرکزی و دبیر انجمن تهیه کنندگان مستقل سینمای ایران، انجمن صنفی شرکت‌های تبلیغاتی و مدیر عامل مؤسسه مینا فیلم و مدیر مسئول مؤسسه تبلیغاتی دایره مینا بود. به گفته خانوادهاش اما او اجازه شرکت در هیچ انجمنی را ندارد و فروش کتاب اشعار طنز او که با نام  «افاضات هالو» منتشر شده بود، ممنوع شده است.

برچسب‌ها: آزادی بیان, حقوق بشر, سانسور, سرکوب, سیاسی, طنز, محمدرضا عالی‌پیام, هالو

شما هم چیزی بگو

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .