اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'حجاب'

Sep 19 2022

«چندین زخمی» بر اثر تیراندازی به معترضان در دیواندره؛ درگیری در دانشگاه امیرکبیر

نوشته: خُسن آقا در بخش: اعتراضات,امنیتی,جنایات رژیم,حجاب,حقوق بشر,سیاسی,شورش


رادیوفردا: مأموران در حال تیراندازی در شهر دیواندره استان کردستان. دوشنبه ۲۸ شهریور

از شهر دیواندره در استان کردستان خبر می‌رسد که شلیک‌های پیاپی مأموران علیه معترضان به جان‌باختن مهسا (ژینا) امینی، جوان ۲۲ ساله‌ای که در بازداشت گشت ارشاد جان خود را از دست داد، منجر به زخمی شدن شهروندان شده است.

ویدئوهای دریافتی نشان می‌دهد که از بامداد دوشنبه به‌ویژه در شهر دیواندره استان کردستان تجمع بزرگ اعتراضی جریان دارد.

بنا بر گزارش‌های دریافتی، بر اثر شلیک مستقیم گلوله توسط مأموران شماری از معترضان در دیواندره زخمی‌شده‌اند که یکی از زخمی‌ها به نام «فواد قدیمی» به علت وضعیت وخیم به سنندج منتقل شده است. فعالان «اعتراض مدنی بازار» شمار زخمی‌ها را ۸ نفر و سایت خبری حقوق بشری هه‌نگاو این تعداد را ۱۰ نفر گزارش می‌کنند.

https://flashvideo.rferl.org/Videoroot/Pangeavideo/2022/09/0/0c/0c530000-0aff-0242-272e-08da9a2b3b34_240p.mp4

 
بختیار خوشنام، مسئول آژانس خبری موکریان در سقز، در گفت‌وگو با رادیو فردا از درگیری میان مأموران امنیتی با معترضان در دیواندره و تعطیلی کامل آن شهر خبر داد و گفت که «روز دوشنبه ۲۸ شهریور جو شهر سقز نیز جو حکومت نظامیِ اعلام‌نشده است، همه‌جا نیروهای امنیتی مستقر شده‌اند، مغازه‌ها کلاً تعطیل‌اند و حتی ادارت دولتی هم از ظهر تعطیل کرده‌اند.»
https://audio.rferl.org/FRD/2022/09/19/09850000-0aff-0242-36ff-08da9a2c92cb.mp3
 
او گفت که «بعد از خاکسپاری ژینا امینی، جو در شهر سقز کاملاً امنیتی بود و همان روز شهر در اعتصاب کامل بود. دیروز حالت نیمه‌تعطیل داشت و حضور نیروهای امنیتی بسیار سنگین بود و طبق فراخوان عمومی امروز مردم به مغازه‌ها نرفتند و اعتصاب به‌طور کامل برگزار شد.»

درگیری شدید مردم معترض دیواندره با نیروهای خامنه ای در خیابان‌های این شهر
دوشنبه۲۸ شهریور۱۴۰۱#مهسا_امینی pic.twitter.com/Qf8G0enoOJ

— Behzad deklameh (@Behzaddeklameh) September 19, 2022

دوشنبه۲۸ شهریور۱۴۰۱#ارسالی
دیواندره
صدای تیراندازی در تمام فضای این شهرستان کوچک به گوش می‌رسد
ماموران در دیواندره به سمت مردم تیراندازی می‌کنند
مردم غیور شهرستان دیواندره در اعتراض به قتل #مهسا_امینی به خیابان‌ها آمده‌اند. pic.twitter.com/2jym3dCZwU

— garni1014 (@garni1014) September 19, 2022

اعتراضات در دانشگاه‌ها

در ادامه اعتراض‌ها طی روز دوشنبه ۲۸ شهریور شماری از دانشجویان دانشگاه امیرکبیر تهران نیز در محوطه دانشگاه تجمع کرده و شعار سر دادند که با دخالت گروه‌های بسیجی و حراست دانشگاه مواجه شد.

ویدئوهای دریافتی حکایت از درگیری بسیجیان و حراست دانشگاه امیرکبیر با دانشجویان معترض دارد. دانشجویان این دانشگاه شعار «می‌کشم می‌کشم هر آنکه خواهرم کشت» و «بسیجی برو گم شو» سر داده‌اند.

از نگاه شما- درگیری بسیجیان و حراست دانشگاه امیرکبیر با دانشجویان معترض. دوشنبه ۲۸ شهریور ۱۴۰۱ شماری از دانشجویان #دانشگاه_امیرکبیر در اعتراض به کشته شدن #مهسا_امینی در محوطه دانشگاه تجمع کرده و شعار سر دادند که با دخالت گروه‌های بسیجی و حراست دانشگاه مواجه شد pic.twitter.com/A4YoG3cbSh

— RadioFarda‌|‌راديو فردا (@RadioFarda_) September 19, 2022

دانشجویان دانشگاه امیرکبیر (پلی‌تکنیک) همچنین با انتشار بیانیه‌ای نوشتند: «قتل سیستماتیک و ددمنشانه مهسا امینی توسط مأموران گشت ارشاد، نماد ۴۴ سال سرکوب و وحشی‌گری است که نظم فعلی موجودیت و بقای خود را با آن گره زده و فضای خفقان را بر جامعه تحمیل کرده است.»

حمله وحشیانیه بسیجیان به تجمع معترضان دانشگاه امیرکبیر را ببینید. قاتلان مهسا همه جا هستند. این افراد همان کسانی هستند که زنان را به خاطر حجاب کتک می‌زنند. pic.twitter.com/KARaC5Oz3d

— Masih Alinejad (@AlinejadMasih) September 19, 2022

از دانشگاه تهران نیز خبر می‌رسد که جمع بزرگی از معترضان با شعار «مرگ بر دیکتاتور» طی روز دوشنبه دست به اعتراض زده‌اند. روز دوشنبه تجمعات اعتراضی در دانشگاه هنر تهران، دانشگاه طباطبایی، دانشگاه تربیت مدرس و همچنین دانشگاه اصفهان برگزار شد.

تصاویر منتشر شدە از صبح امروز دانشگاە بهشتی تهران با شعار #مرگ_بر_دیکتاتور pic.twitter.com/LRJO3nzUef

— Truske Sadeghi (@truskesadeghi) September 19, 2022

در دانشگاه تهران معترضان همچنین شعار «خیابونا غرق خون، استادامون خفه‌خون» سر دادند.

https://flashvideo.rferl.org/Videoroot/Pangeavideo/2022/09/0/09/09870000-0aff-0242-c9c1-08da9a30193e_240p.mp4

اعتصابات مغازه‌داران و بازداشت‌ها

بنابر گزارش‌ها، دامنه اعتصابات و تجمعات اعتراضی چند روز اخیر به جان‌باختن مهسا (ژینا) امینی، روز دوشنبه ۲۸ شهریور گسترده‌تر شده و شهرهای بیشتری را دربر گرفته است.

از شهرهای سقز، سنندج، بانه، کامیاران و مریوان در استان کردستان و شهرهای ارومیه، مهاباد، بوکان، سردشت و اشنویه در استان آذربایجان غربی، کرمانشاه و جوانرود در استان کرمانشاه و محمدشهر کرج در استان البرز خبر می‌رسد که بسیاری از کسبه این شهرها اکنون دست به اعتصاب زده و مغازه‌های خود را تعطیل کرده‌اند.

این در حالی است که بنابر اطلاعات رسیده، مأموران امنیتی طی تماس‌های شبانه مغازه‌داران و کسبه مریوان و سقز را تهدید کرده‌ بودند که چنان‌چه روز دوشنبه مطابق معمول مغازه‌های خود را باز نکنند، محل کسب آنان پلمپ خواهد شد.

شبکه حقوق بشر کردستان، کردپا، نیز خبر می‌دهد که روز یک‌شنبه ۲۷ شهریورماه یک شهروند به نام «شاهو اقبال» به دنبال شرکت در تجمعات اعتراضی به جان‌باختن مهسا (ژینا) امینی در خیابان ششم بهمن شهر سنندج توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد.

سایت خبری کوردپا همچنین می‌گوید لطف‌الله احمدی، فعال مدنی و عضو گروه کوهنوردی «چلچمه»، شامگاه یک‌شنبه در سنندج بازداشت شده است و خانواده‌اش از محل بازداشت او اطلاعی ندارند.

همچنین گزارش شده است که فرانک رفیعی از فعالان محیط زیست سنندج، در تجمعی که دیروز در میدان آزادی (اقبال) سنندج در اعتراض به مرگ مهسا امینی برپا شد، بازداشت شده است.

گزارش‌ها همچنین از حاکم شدن جو امنیتی در کرمانشاه و حضور گسترده نیروهای یگان ویژه در سطح این شهر حکایت دارد. بر اساس گزارش هه‌نگاو، بیشتر مغازه‌داران کرمانشاه از سوی نهادهای امنیتی تهدید شده‌اند که نباید در اعتصاب سراسری روز دوشنبه شرکت کنند.

در همین حال اکنون اینترنت همراه در شهرهای بانه، مریوان، سنندج و بسیاری از شهرهای شمال غرب ایران دچار اختلال شده یا کاملاً قطع است.

از سوی دیگر خبر می‌رسد که بهزاد رحیمی، نماینده سقز و بانه در مجلس قصد سخنرانی در مراسم فاتحه‌خوانی مهسا امینی را داشت اما با مخالفت حاضرین روبه‌رو شد و به وی این اجازه را ندادند.

۱/ از نگاه شما- اعتصاب عمومی در شهرهای کردستان در اعتراض به کشته شدن مهسا امینی. بر اساس ویدئوهای منتشر شده در شبکه‌های اجتماعی، دوشنبه ۲۸ شهریور ۱۴۰۱ شماری از کسبه و شهروندان چند شهر کردستان، در پی فراخوان از پیش اعلام شده و در اعتراض به کشته شدن #مهسا_امینی #اعتصاب کرده pic.twitter.com/kM4dVPTMzD

— RadioFarda‌|‌راديو فردا (@RadioFarda_) September 19, 2022

معترضان به جان‌باختن مهسا امینی همچنین برای دوشنبه فراخوان‌هایی برای تجمع و اعتراض در شهرهای اصفهان و تبریز صادر کرده‌اند.

بنابر گزارش‌ها، برنامه‌های اعتراضی برای روز دوشنبه در دانشگاه صنعتی شریف تهران نیز قرار است برگزار شود.

No responses yet

Aug 25 2022

تقدیر ستاد امر به معروف از زنی که بر سر حجاب در قطار با دیگران درگیر شده بود

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,اعتراضات,امنیتی,حجاب,حقوق بشر,سیاسی,مذهب


رادیوفردا: زینب جعفری (سمت راست)

زن محجبه‌ای که در قطار تهران به یزد بر سر حجاب اجباری، با یک زن دیگر درگیری فیزیکی پیدا کرده بود روز چهارشنبه، دوم شهریور، مورد تقدیر قرار گرفت.

ستاد امر به معروف و نهی از منکر ضمن تقدیر، این زن یزدی را به عنوان «سفیر کشوریِ جهاد تبیینِ طرح عفاف و حجاب» معرفی کرد.

نام این زن، زینب جعفری و شغل وی معلمی اعلام شده است.

اوایل مردادماه، خانم جعفری خود به حوزه‌نیوز گفته بود در سالن قطار از خود و یک خانم دیگر که، به ادعای او، «بی‌حجاب» بوده، عکس سلفی گرفته و بعد از آن بحث و جدل و درگیری شروع می‌شود.

گوشی همراه رایحه ربیعی کُناری #هک شد و اطلاعات آن نشر داده شد..

برگرفته از کانال یوتیوب #سرانه
ادامه این ویدئو رو زیر همین توئیت ببینید…#سپیده_رشنو_را_آزاد_کنید pic.twitter.com/OuOUaW44IZ

— farzam vasegh (@FAli1969) August 24, 2022

وی همچنین از این که «هیچ یک از مسافران مرد و زن که شاهد این ماجرا بودند به کمک» او نیامدند، انتقاد کرده و علیه مهمانداران، ماموران و رئیس قطار نیز ادعاهایی را مطرح کرده بود.

پس از شکایت وی، دادسرای یزد با صدور اطلاعیه‌ای، از تشکیل پرونده و تعقیب متهمان «توهین و درگیری» در قطار تهران- یزد خبر داد.

در این اطلاعیه آمده بود: «در پی گزارش توهین و درگیری چند نفر نسبت به یکی از بانوان محجبه در قطار تهران- یزد و دهن‌کجی نامبردگان و رئیس قطار به موضوع حجاب، دادسرای یزد نسبت به احضار رئیس قطار و دستور شناسایی متهمان اقدام کرد.»

#زینب_جعفری چه جوری می‌تونی سرتو بذاری رو بالشت و بخوابی وقتی تو آئینه به خودت نکاه می‌کنی از خودت حالت به خم نمی‌خوره برای این خوی وحشی منتقم که باعث از کار بی‌کار شدن یه هموطن شده فقط و فقط به خاطر ایدئولوژی متحجرانه‌ی تو که آنقدر سفره‌ی انقلاب فربه‌تون کرده و وقیح.شرم بر تو!

— Berries (@koeniginberries) August 4, 2022

دادسرای یزد در عین حال از «تعلیق خدمت» رئیس قطار و رسیدگی به این پورنده خبر داد.

پیش از این نیز در چندین مورد پس از درگیری زنان مامور امر به معروف با زنان معترض به حجاب اجباری، ماموران مورد تقدیر قرار گرفته و معترضان علاوه بر ضرب و شتم بازداشت شده‌اند.

سپیده رشنو، زن معترض به حجاب اجباری که از سوی نیروهای امنیتی بازداشت و اعترافات اجباری وی با صورتی مجروح از تلویزیون پخش شد، تازه‌ترین نمونه از این گونه ماجراها است.

هنوز گزارشی از وضعیت رایحه ربیعی، زنی که در اتوبوس بی‌آر‌تی تهران با خانم رشنو درگیری لفظی پیدا کرد، دست زن دیگری را گاز گرفت و سپس از سوی زنان دیگر از اتوبوس بیرون رانده شد، منتشر نشده است. خبری هم درباره تقدیر از او منتشر نشده است.

روز سه‌شنبه گزارش‌های تائیدنشده‌ای در شبکه‌های اجتماعی مبنی بر هک شدن گوشی همراه رایحه ربیعی و افشای اطلاعات خانواده وی منتشر شده بود.

No responses yet

Aug 20 2022

سپیده رشنو تفهیم اتهام شد:‌ «فعالیت تبلیغی علیه نظام و تشویق به فساد و فحشا»

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,امنیتی,حجاب,حقوق بشر,سیاسی,مذهب


رادیوفردا: سپیده رشنو (راست)؛ عکسی که خبرگزاری ایسنا از جلسه تفهیم اتهام منتشر کرده است
بیش از یک ماه پس از بازداشت و سه هفته پس از پخش اعترافات اجباری، مرکز رسانه قوه قضاییه ایران خبر داد که سپیده رشنو، معترض به حجاب اجباری، با دریافت کیفرخواست رسما در دادگاه محاکمه خواهد شد.

خبرگزاری ایسنا روز شنبه، ۲۹ مردادماه، به نقل از رئیس یک شعبه دادگاه انقلاب در تهران اتهامات منسوب به خانم رشنو را «اجتماع و تبانی به قصد ارتکاب جرم علیه امنیت کشور از طریق ارتباط با افراد خارج‌نشین و فعالیت تبلیغی علیه جمهوری اسلامی و تشویق مردم به فساد و فحشا» اعلام کرد.

سپیده رشنو، ۲۸ ساله، هنرمند، داستان‌نویس و ویراستار، اواخر خردادماه در تهران مسافر اتوبوس بی‌آرتی بود.

او پس از اعتراض به رایحه ربیعی، زن محجبه‌ای که در اتوبوس درباره حجاب اجباری به او تذکر داد و او را تهدید کرد که ویدئوی او را به «سپاه» می‌دهد، روز ۲۵ خرداد بازداشت شد.

ایمان افشاری، رئیس شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب اسلامی تهران، روز شنبه از صدور کیفرخواست علیه خانم رشنو و برگزاری جلسه تفهیم اتهام برای او خبر داده است.

این قاضی دستگاه قضایی جمهوری اسلامی گفت که رشنو «از زندان احضار شد» و در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب، مفاد کیفرخواستی که از سوی دادسرای عمومی و انقلاب تهران صادر شده، به او ابلاغ شد تا برای دفاع از خود در دادگاه «آمادگی لازم را کسب کند».

هنوز تاریخی برای برگزاری جلسه دادگاه سپیده رشنو اعلام نشده است.

اعلام صدور کیفرخواست و تفهیم اتهام علیه این زن معترض به حجاب اجباری در حالی است که در روزهای اخیر، انتشار خبرهای ضد و نقیض درباره‌ او، به نگرانی‌ها از وضعیتش در زندان دامن زده بود.

مدتی بعد از بازداشت تصاویری از اعترافات اجباری او در تلویزیون رسمی ایران به نمایش درآمد که نشانه‌هایی از آثار آسیب‌دیدگی روی چهره خانم رشنو را نشان می‌داد.

انتشار اعترافات اجباری این زن معترض به حجاب اجباری، با انتشار گزارش‌هایی از حضور گسترده نیروهای امنیتی در شهرها و تشدید سخت‌گیری در سازمان‌ها و مراکز دولتی درباره نحوه پوشش کارکنان همزمان بود.

با وجود افزایش مخالفت‌ها و گسترش کارزارهای مردمی علیه حجاب اجباری، مقامات جمهوری اسلامی از جمله رئیس جمهور و رئیس مجلس شورای اسلامی در هفته‌های اخیر بر لزوم اجرای قوانین مربوط به حجاب تاکید کرده‌اند.

علاوه بر فعالان داخل کشور، در روزهای اخیر، شماری از فعالان ایرانی حقوق زن ساکن خارج از کشور نیز با انتشار ویدئوکلیپی، حمایت خود از خانم رشنو را ابراز کردند.

پیشتر نیز جمعی از کاربران شبکه‌های اجتماعی در کارزاری با هشتگ «سپیده کجاست» به ادامه بازداشت و بی‌خبری از این زن معترض به حجابِ اجباری اعتراض کرده بودند.

ایمان افشاری که از چهار سال پیش ریاست شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب اسلامی تهران را برعهده دارد تاکنون قضاوت پرونده‌های سیاسی و امنیتی مختلفی را برعهده گرفته و احکامی را علیه فعالان مدنی، اقلیت‌های مذهبی، روزنامه‌نگاران و دانشجویان صادر کرده است.

او از سوی سازمان‌های حقوق بشری از جمله سازمان «عدالت برای ایران» به نقض حقوق بشر متهم شده است.

No responses yet

Aug 07 2022

اعتراض دبیر ستاد امر به معروف به «ناامیدی» در میان آمران حجاب اجباری

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,اعتراضات,امنیتی,حجاب,حقوق بشر,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر

رادیوفردا: دبیر ستاد امر به معروف و نهی از منکر روز شنبه در نشستی از «ناله کردن و ترویج ناامیدی» در میان نیروهایی که بازوی اجرایی جمهوری اسلامی برای حجاب اجباری هستند شکایت و به آن اعتراض کرد.

به گزارش خبرگزاری صدا و سیما، محمدصالح هاشمی گلپایگانی در نشست «کارآمدسازی طرح جامع عفاف و حجاب» گفت که «مهم‌ترین گرفتاری» افراد حکومتی که با شهروندان برای تحمیل حجاب اجباری برخورد می‌کنند، «بی‌برنامگی و نداشتن طرح، عدم تشکیل جبهه متحد، صرفاً به نصیحت و رهنمودهای پی درپی دل خوش کردن، به گفتگوهای بی‌ثمر و مشغولیت‌های نفس‌گیر در فضای مجازی پرداختن، اول و دوم کردن موضوعات و ایجاد توقف، فرافکنی و تکرار مکررات، درددل و ناله کردن و ترویج ناامیدی و اعتراض بدون ارائه راه حل» است.

او همچنین از «کم‌تحرکی حوزه‌های علمیه خواهران» در برخورد با شهروندان گلایه کرد و خواستار «کار سازماندهی شده و تشکیلاتی» شد.

این اظهارات محمدصالح هاشمی گلپایگانی در حالی بیان می‌شود که در ماه‌های اخیر روند برخورد خشونت‌آمیز با زنان در ایران به بهانه اجبار به رعایت حجاب اسلامی شدت گرفته است.

همزمان با افزایش فشارها در این زمینه، مخالفت‌ها با حجاب اجباری نیز بیشتر شده است تا جایی که شماری از زنان محجبه با به راه انداختن کارزارهایی در شبکه‌های اجتماعی به این سیاست و رفتار جمهوری اسلامی اعتراض کرده‌اند.

هفته گذشته حسین کروبی، فرزند مهدی کروبی از رهبران جنبش سبز ایران که در حصر خانگی به‌سرمی‌برد گفت که پدرش با حجاب اجباری مخالف است و تاکید داشته اجباری کردن حجاب پس از انقلاب اقدامی نادرست و سیاسی بوده است.

روز سه‌شنبه ۱۱ مرداد، ۲۱ فعال سیاسی و مدنی ایران با انتشار بیانیه‌ای درباره پیامدهای سیاست حجاب اجباری هشدار دادند و تاکید کردند که اجرای این سیاست در کشور از همان ابتدا «خطا» بوده و اکنون نیز با گذر زمان «اشتباه بودن آن» بیشتر آشکار شده است.

بیانیه یادشده نیز این پرسش را در برابر جمهوری اسلامی گذارده است که «حکومت تا کجا می‌خواهد به این تنش اجتماعی دامن بزند؟» و «اگر حکومت در موضوعاتی که پرداختن به آنها قطعا وظیفه اوست، مانند مبارزه‌ راستین با فساد اقتصادی، فقر، بیکاری، گرانی و…، به اندازه‌ی تحمیل حجاب بر زنان هزینه کرده بود، حتما حاصلی در بر داشت».

No responses yet

Aug 05 2022

سپیده رشنو پیش از پخش اعترافات اجباری در «خطر خونریزی داخلی ناشی از ضربه» قرار گرفته بود

نوشته: خُسن آقا در بخش: اعتراضات,امنیتی,جنایات رژیم,حجاب,حقوق بشر,سیاسی

رادیوفردا: بنابر گزارش‌ها، سپیده رشنو، شهروند معترض به حجاب اجباری که اعترافات اجباری او با چهره‌ای تکیده از تلویزیون حکومتی جمهوری اسلامی پخش شده، پیش از پخش تلویزیونی این «اعترافات» ضرب‌وشتم شده بود.

هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، روز پنج‌شنبه ۱۳ مرداد از قول «یک منبع مطلع» نوشت که یک ماه پیش از این، یعنی روز ۳۰ تیرماه، «سپیده رشنو همراه با تعداد زیادی مأمور، شبانه به بیمارستان طالقانی تهران منتقل شد تا به‌دلیل خطر خونریزی داخلی ناشی از ضربه در ناحیه شکمی از او عکسبرداری شود».

بر اساس اظهارات شاهدان عینی، خانم رشنو در زمان انتقال به بیمارستان، کاهش فشار خون داشته، بی‌رمق بوده و به دشواری حرکت می‌کرده است.

هرانا می‌نویسد که مأموران امنیتی حاضر اجازه صحبت با خانم رشنو را به دیگران نداده و حتی در زمان معاینه پزشک که جزو حریم خصوصی بیمار و پزشک است او را تنها نگذاشتند.

به گفته شاهدان، خانم رشنو همان شب مجدداً به بازداشتگاه بازگردانده شد.

سپیده رشنو، ۲۸ ساله، هنرمند، داستان‌نویس و ویراستار است که پس از اعتراض به رایحه ربیعی، زن محجبه‌ای که در اتوبوس درباره حجاب اجباری به او تذکر داد و او را تهدید کرده بود که ویدئوی او را به «سپاه» می‌دهد، روز ۲۵ خرداد بازداشت شد.

خانم رشنو که همچنان در بازداشت به سر می‌برد، تاکنون از حق دسترسی به وکیل محروم بوده و از روند دادرسی برای او نیز خبری در دست نیست.

چند هفته پس از ابراز نگرانی‌های گسترده از وضعیت نامعلوم خانم رشنو و چند روز پس از به راه‌ افتادن توفان توئیتری با هشتگ «سپیده کجاست؟»، تلویزیون حکومتی ایران شامگاه هفتم مرداد او را در یک گزارش تصویری نشان داد و اعترافات اجباری او را پخش کرد.

پخش ویدئو «اعترافات اجباری» سپیده رشنو از تلویزیون جمهوری اسلامی، واکنش‌های گسترده کنشگران و کاربران شبکه‌های اجتماعی را در پی داشت و از سوی بسیاری محکوم شد.
بر اساس گزارش هرانا و رادیو فردا/پ.پ/ک.ر

No responses yet

Jul 31 2022

تلویزیون جمهوری اسلامی ویدئویی از سپیده رشنو نشان داد

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اعتراضات,امنیتی,جنایات رژیم,حجاب,حقوق بشر,سیاسی


رادیوفردا: چند هفته پس از ابراز نگرانی‌های گسترده از وضعیت نامعلوم سپیده رشنو، زن معترض به تذکر حجاب اجباری در اتوبوس، و به راه‌ افتادن توفان توئیتری با هشتگ «سپیده کجاست؟»، تلویزیون حکومتی ایران در یک گزارش تصویری او را نشان داد.

در این گزارش که شامگاه شنبه، هفتم مرداد از برنامه ۲۰:۳۰ صداوسیمای جمهوری اسلامی پخش شد، در خلال روایت یکطرفه از درگیری لفظی یک متذکر حجاب اجباری و سپیده رشنو در اتوبوس، برای چند ثانیه خانم رشنو نیز در محلی استودیومانند در حال بیان جملاتی که دلخواه حکومت جمهوری اسلامی است، نشان داده می‌شود.

زمان و مکان این ویدئو از سپیده رشنو معلوم نست. او در این ویدئو با چهره‌ای تکیده دیده می‌شود و از ارسال فیلم این درگیری به مسیح علینژاد و یک فرد دیگر سخن می‌گوید.

سپیده رشنو، ۲۸ ساله، هنرمند، داستان‌نویس و ویراستار است که پس از اعتراض به رایحه ربیعی، زن محجبه‌ای که در اتوبوس درباره حجاب اجباری به او تذکر داد و او را تهدید کرده بود که ویدیوی او را به «سپاه» می‌دهد، روز ۲۵ خرداد بازداشت شد.

در هفته‌های گذشته کاربران شبکه‌های اجتماعی درباره وضعیت نامعلوم او پس از بازداشت و سکوت نزدیکان او ابراز نگرانی کرده بودند.

بر اساس گزارش‌ها، سپیده رشنو از زمان بازداشت، از دسترسی به وکیل و تماس با خانواده خود محروم بوده و همین موضوع بر دامنه نگرانی‌ها از وضعیت او افزوده بود.

در روزهای اول ماه مرداد ویدیویی از اعترافات اجباری زنی منتشر شد که خبرگزاری فارس مدعی بود سپیده رشنو است.

پس از پخش این ویدیو، برخی رسانه‌ها به نقل از منابع آگاه اعلام کردند که زنی که در این فیلم دیده می‌شود و چهره او مات شده است، خانم رشنو نیست، بلکه زنی است که در اتوبوس با زن متذکر حجاب اجباری درگیر شده و دستش آسیب دیده بود.

پس از آن شمار زیادی از کاربران شبکه‌های اجتماعی با راه‌اندازی یک توفان توئیتری با هشتگ «سپیده کجاست» با انتقاد از بی‌خبری از محل بازداشت این زن هنرمند، خواستار پاسخگویی مقام‌های مسئول در این زمینه شدند.

در همین حال آرش صادقی، کنشگر مدنی و زندانی سیاسی پیشین، در توئیتی مکان فیلمبرداری ویدیوی اعترافات اجباری زنی را که سپیده رشنو خوانده شده بود «اتاق مخصوص اعترافات تلویزیونی (بند یک الف)» معرفی کرد. کنشگران مدنی و سیاسی زندانی از «بند یک الف» به‌عنوان یکی از بازداشتگاه‌های مخفی جمهوری اسلامی نام می‌برند.

انتشار ویدیوهای اعترافات اجباری از زندانیان سیاسی و کنشگران مدنی در رسانه‌های جمهوری اسلامی پیش از این بسیار سابقه دارد، اما در پی افزایش اعتراضات سیاسی و اجتماعی اخیر، پخش این ویدیوها از اعترافات اجباری شهروندان عادی نیز افزایش یافته است.

خبرگزاری فارس ششم مرداد ویدیویی از اعترافات اجباری دو زن جوان که پیشتر ویدیوی واکنش آن‌ها به تذکر یک آخوند درباره حجاب در شبکه‌های اجتماعی به‌ طور گسترده منتشر شده بود، منتشر کرد.

محور اظهارات این دو زن که چهره آن‌ها فیلتر شده بود، انتقاد از مسیح علینژاد، فعال مدنی و منتقد سرسخت جمهوری اسلامی بود.

در این «اعتراف»، این دو زن گفتند که ویدیوی مربوط به درگیری لفظی‌شان با فرد معمم را مسیح علینژاد منتشر کرده است. این دو زن در این «اعترافات» هم‌چنین از «اهانت ناخواسته به تذکر روحانی» ابراز «ندامت» کردند.

بر اساس گزارش‌های صداوسیمای جمهوری اسلامی و رادیو فردا؛ ف.ع/ پ.پ

No responses yet

Jul 25 2022

گشت ارشاد و حجاب اجباری با مخالفت همگانی روبرو شده است

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,اعتراضات,امنیتی,حجاب,حقوق بشر,سیاسی,مذهب

صدای مردم: در اولین سال دولت ابراهیم رئیسی و شاید بعد از حدود یک دهه، برخی ارکان حاکمیت دوباره ساز سخت‌گیری بر مردم و روانه کردن ماشین‌های گشت ارشاد به خیابان‌ها را کوک کردند. ایده‌ای که با مخالفت همگانی روبروشده و اعتراض‌های مردمی را برانگیخته است.

اعتراضات مردمی به حجاب اجباری را نمی‌توان با دروغ پراکنی و عوام فریبی فروکاهید!

شرق – حجاب و گشت ارشاد، مهم‌ترین موضوع یک هفته گذشته در فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی بوده است…ویدئوهای منتشرشده راجع به حجاب اجباری و گشت ارشاد در هفته گذشته، باعث شد فقط در توییتر بیش از ۷۱ هزار توییت توسط ۳۰ هزار کاربر در این زمینه منتشر شود. داده‌ها نشان می‌دهد روند انتشار این توییت‌ها تا پایان روز پنجشنبه ۳۰ تیر کاملا صعودی بوده که همین امر بیانگر حساسیت کاربران توییتر به این موضوع است؛ حساسیتی که نه‌تنها متوقف نشده، بلکه تداوم داشته است…این امر در واکنش کاربران محجبه در اعتراض به گشت ارشاد و حجاب اجباری محسوس است؛ شکسته‌شدن سکوت محجبه‌ها در اعتراض به گشت ارشاد و حجاب اجباری شاید یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های اعتراضات آنلاین در روزهای اخیر است و نشان می‌دهد بخش‌های مختلف جامعه ایران حالا نسبت به این امر معترض‌اند و اعتراضات به این موضوع را نمی‌توان به گروهی خاص فروکاهید و آن را دغدغه‌ای بی‌اهمیت معرفی کرد که خارج از مرزهای ایران تبلیغ می‌شود. این اعداد و ارقام بیانگر تغییری شگرف در جامعه ایران در دو دهه گذشته است. اگر روزگاری حتی صد هزار نفر هم حاضر به امضای اعتراضی نسبت به گشت ارشاد و حجاب اجباری نبودند، حالا صدها هزار نفر از مردم در کمپینی خودجوش و در طول یک روز، مخالفت خودشان را با حجاب اجباری اعلام می‌کنند. نظرسنجی‌ها نیز نشان می‌دهد که رویکرد مردم نسبت به اجبار حجاب تغییر کرده است…

از سوی دیگر روزنامه توسعه ایرانی نیز نوشت : در اولین سال دولت ابراهیم رئیسی و شاید بعد از حدود یک دهه، برخی ارکان حاکمیت دوباره ساز سخت‌گیری بر مردم و روانه کردن ماشین‌های گشت ارشاد به خیابان‌ها را کوک کردند. ایده‌ای که منجر به تنش‌های بسیار شده و دو قطبی شدیدی را میان مردم ایجاد کرده است…بسیاری از ائمه جمعه و روسای سازمان‌های عقیدتی و سیاسی در نیروهای نظامی و انتظامی به مناسبت روز عفاف و حجاب، سنگر اول را پوشش زنان در جامعه اسلامی معرفی کردند.مشرق نیوز، رسانه منتسب به برخی نهادهای امنیتی از قول کاربری در تبیین چرایی سنگر اول بودن حجاب نوشت: «سخنی کوتاه با دوستان دلسوز که گاهی بر اثر جو رسانه‌ای از حجاب اجباری انتقاد می‌کنند. هدف دشمن صرفا حجاب نیست و به آن به عنوان سنگر اول نگاه می‌کند که در صورت فتح آن، من و شما اینجا باید با براندازان در مورد ممنوعیت یا آزادی همجنس‌بازی در ایران بحث کنیم!»گروهی دراعتراض به نحوه برخورد گشت ارشاد و نیروی انتظامی، در فضای مجازی پویشی با عنوان «من محجبه‌ام و با گشت ارشاد مخالفم»راه‌اندازی کرده‌اند؛ از طرفی گروهی دیگر از شهروندان اعم از زن و مرد هم در مواجهه با این رویکرد، کارزار «با حجاب اجباری مخالفیم» راه انداختند و سعی دارند نشان دهند این فشار ایجادشده درباره حجاب زنان نتیجه‌ای ندارد…

No responses yet

Jul 16 2022

زنهای با غیرت ایران پتیاره‌های چادر به سر را از بی آر تی بیرون انداختن

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,اعتراضات,امنیتی,حجاب,حقوق بشر,سیاسی


#حجاب_بی_حجاب

No responses yet

Jun 11 2022

ماجرای شلیک مامور گشت ارشاد در پارک پردیسان چه بود؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,امنیتی,جنایات رژیم,حجاب,حقوق بشر,سیاسی,مذهب

اقتصادنیوز: به گزارش اقتصادنیوز به نقل از روزنامه شرق، سه‌نفری به دفتر روزنامه آمده‌اند؛ زن، شوهری که به سختی پله‌های دفتر روزنامه را بالا می‌آید و دختر 1‌1 ماه‌ای که در آغوش مادر است. هشتم اردیبهشت با آنها تماس گرفته بودم تا درباره حادثه‌ای که گفته می‌شد در پارک پردیسان برایشان رخ داده با آنها گفت‌وگو کنم. به خاطر حادثه‌ رخ‌داده در پارک، در بیمارستان و درگیر جراحی بودند و گفتند شرایط گفت‌وگو ندارند. چند روز بعد مجددا تماس گرفتم، این بار گفتند که نمی‌خواهند فعلا حرفی در‌این‌باره بزنند و اجازه می‌دهند تا روند قانونی شکایتشان طی شود؛ اما اکنون چند روزی است که تصمیمشان تغییر کرده است.

پرونده شکایتی که بابت شلیک یکی از نیروهای گشت ارشاد به مرد این خانواده شده بود، نه تنها پیش نمی‌رفت، بلکه با سویه‌هایی روبه‌رو شد که این خانواده ترجیح دادند ماجرا را با رسانه‌ها در میان بگذارند. ماریا عارفی و همسرش رضا مرادخانی به همراه دخترشان، روز هشتم اردیبهشت 1401 در پارک پردیسان تهران به قصد ورزش‌کردن در حال قدم‌زدن بودند که ورود گشت ارشاد، تذکر بابت حجاب و درگیری‌های پس از آن بین این خانواده و مأموران گشت ارشاد، به شلیک گلوله ختم می‌شود. مرادخانی که سال‌ها بوکسور تیم ملی ایران بوده و مدال‌های آسیایی و جهانی متعددی در کارنامه ورزشی‌اش دارد، حالا و پس از آن حادثه نه‌تنها زندگی ورزشی‌اش با خطر روبه‌رو شده بلکه معاش خانوادگی آنها نیز که با تکیه بر مربیگری بوده، مورد تهدید واقع شده است. آنها چیزی نمی‌خواهند جز اجرای عدالت. بار اصلی این گفت‌وگو بر عهده ماریا است و در بخش‌هایی از مصاحبه، نظرات مضروب این حادثه یعنی رضا را خواهید خواند. مشروح این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید.

‌از دقایقی پیش از حادثه شروع کنیم.

ساعت 6 یا 6:30 روز هشتم اردیبهشت امسال بود که ما یک بعدازظهری مثل همیشه عصرها که شوهرم از سر کار می‌آید، برای اینکه حال و هوایی عوض کنیم، برای پیاده‌روی رفتیم. ماشین را پارک کردیم و برای پیاده‌روی و ورزش راهی شدیم.

‌کلاه سرتان بود؟

نه. روسری بود. کاش کلاه سرم بود. روسری سرم بود. ما خودمان چند سال است داریم در این سیستم زندگی می‌کنیم. در تیم ملی کشوری بودیم و به مسابقات خارج از کشور رفته بودیم که همیشه باید اصول را رعایت می‌کردیم. خودتان می‌دانید که تیم‌های ملی‌ چطوری هستند، اصلا نباید حجابت مشکلی داشته باشد، در مسابقات حتی یک لحظه مقنعه نباید از سرمان بیفتد. نمی‌آییم سر لخت به خیابان برویم که. همسرم هم که سال‌ها ملی‌پوش بوکس ایران بوده و مدال‌های آسیایی زیادی برای ایران به دست آورده است. همه موازین مرتبط با قوانین کشور را هم می‌دانیم. همان روسری را آن مرد موقع درگیری به راحتی از سرم کشید و دوباره خانم‌هایی که در اطراف بودند روسری من را از زمین برداشتند و به من دادند.

‌اجازه بدهید قدم به قدم پیش برویم. شما وارد پارک پردیسان شدید و چند دقیقه بعد چه اتفاقی افتاد؟

ماشین را پارک کردیم و شاید صد قدمی راه رفتیم و از قسمت ورودی باغ‌وحش وارد پارک شدیم و داشتیم با همدیگر صحبت می‌کردیم. محو حرف‌های خودمان بودیم. به قول معروف شاد و شنگول رفته بودیم یک هوایی عوض کنیم. چند لحظه‌ای رضا دو قدم از من جلوتر رفته بود که ناگهان یک ماشین جلوی من ایستاد، از این ماشین‌های گشت ارشاد. خانمی که لب پنجره بود گفت: خانم کد ملی‌تان را بدهید؟ گفتم کد ملی من؟ برای چه؟ گفت حالا شما بدهید، الان معلوم می‌شود. من همین‌طوری ترسیدم و گفتم برای چه؟ بعد همسرم برگشت. گفت خانم فقط می‌خواهیم استعلام کنیم ببینیم مشکل اخلاقی داری یا نه؟ گفتم چه مشکل اخلاقی‌ای؟

‌همان موقع گفتید که ورزشکار تیم ملی هستید؟

بله. همان موقع گفتم هم اسم من و هم اسم همسرم را در گوگل بزنید، مشخص می‌شود چه‌کاره هستیم. نیامدیم در خیابان علافی کنیم. اسمم را بزنی نیازی به کد ملی ندارد. بعد شوهرم گفت چه شده؟ گفتم می‌گوید کد ملی بده ببینم مشکل اخلاقی داری یا نه! شوهرم گفت چی؟ خانم من چه مشکل اخلاقی داشته باشد؟ خیلی به شوهرم برخورد. همین لحظه یک مأمور آقا از جلو پیاده شد. در را باز کرد و گفت آقا! شما بیا این‌ور و دخالت نکن. داره با خانمت حرف می‌زنه! همسرم گفت که خودت می‌گویی خانمت، پس به من ربط دارد. خانم من چه مشکل اخلاقی دارد؟ من داشتم به خانمه می‌گفتم خانم! تو رو خدا روز ما را خراب نکنید. ما آمدیم پیاده‌روی و یک هوایی بخوریم. چرا بیخودی گیر می‌دهید؟

رضا خودش خیلی روی این قضیه حساس است. ما یک سال و خرده‌ای برای مسابقات در ترکیه زندگی کردیم. شوهرم در آنجا برای تیم فنرباغچه مسابقه می‌داد و من آنجا هم حجاب داشتم. حتی شوهرم اجازه نمی‌داد با آستین کوتاه در باشگاه تمرین کنم. من در آنجا بدون حجاب نبودم. بعد من چطوری بیایم بیرون بدون روسری پیاده‌روی کنم؟

‌چند نفر بودند؟

دو آقا و چهار خانم. کم‌کم همه پیاده شدند. یکی از آقایون با لباس شخصی بود و یکی هم لباس نظامی به تن داشت (لباس سبز). بعد همه پایین آمدند و رضا گفت: نه، می‌خواهم بدانم خانم من چه مشکلی دارد؟ اگر چیزی هست من باید بدانم دیگر. همسرش هستم. اصلا قانون هم این را می‌گوید؛ می‌گوید دفاع از همسر مشروع است.

رضا: تازه به جز همسرم دختر کوچک‌مان هم در آغوش ماریا بود. مثلا خانوادگی برای یک فعالیت سالم به پارک رفته بودیم.

درگیری از کجا جدی شد؟

مشغول همین حرف‌ها بودیم که همان کسی که لباس نظامی به تن داشت جلو آمد و به رضا گفت: می‌گویم به تو ربطی ندارد. به شوهرم گفت خیلی داری حرف می‌زنی. شوهرم هم گفت این چه طرز حرف‌زدن است؟ من فقط می‌پرسم همسرم چه مشکلی دارد؟ اینجا بود که همان فرد دست به اسپری برد. من که این صحنه را دیدم، ترسیدم. گفتم آقا یعنی چه؟ چرا دستت را سمت اسپری فلفل می‌بری. این را که گفتم اسپری را سر جایش برد. آقای دیگری هم که با آنها بود، لباس شخصی (لباس سرمه‌ای) داشت و همشهری خودمان هم بود.

‌ از کجا فهمیدید همشهری شماست؟

رضا: من به خانمم به لُری گفتم که آرام باش و چیزی نیست.

بعد به رضا گفت که اینها به شما گیر دادند، یک معذرت‌خواهی کنید و بروید تمام شود. رضا هم گفت با اینکه کاری نکردم؛ اما به هر حال خانواده هستیم و بهتر است ادامه پیدا نکند. اگر صدایم را یک مقدار بالا بردم معذرت‌خواهی می‌کنم، تمام شود. رضا رفت پیش آن مأمور مرد گفت: من کاری نکردم اما معذرت می‌خواهم؛ ولی طرف ول‌کن نبود. گفت: نه، تو خیلی ادعای گردن‌کلفتی‌ا‌ت می‌شود، گول هیکلت را نخور. پررو شدی و هِی داری (دور از جان رضا) زر‌زر می‌کنی. بعد من گفتم آقا! چی داری می‌گی؟ همین‌طور یک حرف زشت به من زد (حالا جایش نیست اینجا بگویم) و بعد گفت دهنت را ببند. رضا هم برگشت گفت: خودت دهنت را ببند. این را که گفت –ضارب که اسپری را آماده کرده بود- شروع کرد به اسپری‌زدن سمت ما. جفت هم ایستاده بودیم و دخترم هم در آغوشم بود. آن فرد اسپری را دو، سه بار آورد و به سمت رضا پاشید که روی سر دخترم و روی دهن من هم ریخت که تا پایان شب همه دهنم می‌سوخت. رضا هم که تحت‌ تأثیر اسپری فلفل چشم‌هایش را گرفت و افتاد زمین.

رضا: فقط می‌ترسیدم نکند در چشم زن و بچه‌ام هم اسپری بزند. از این به بعد دیگر رضا با چشمان بسته با آن مرد با هم گلاویز شدند. من هم داشتم جیغ و داد می‌کردم. آن مردی که بار اول وساطت کرده بود، رفت جدایشان کرد. رضا هم اصلا نمی‌دید. دیگر مردم هم جمع شده بودند و جیغ می‌زدند. زن‌ها و مردها همه داد و بیداد که جوان مردم را زدند و فلان. نیروهای گشت ارشاد که رفتند مردم را متفرق کنند و اجازه ندهند فیلم‌ بگیرند، رضا از زمین بلند شد و هی تلوتلو می‌خورد؛ چون چشم‌هایش جایی را نمی‌دید. مدام من را صدا می‌کرد.

‌دخترتان هنوز در آغوش خودتان بود؟

نه. زنی از بین مردم آمد و دخترم را گرفت؛ چون خانواده‌های دیگری هم آنجا بودند و بچه‌های کوچک هم جمع شده بودند.

رضا: خدا رحم کرد به بچه‌ها تیر نخورد.

‌چه زمانی فرد مذکور دست به اسلحه برد؟

من نفهمیدم چه شد. فقط یک لحظه به خودم آمدم و صدای تیر شنیدم. مأمور مردی که وساطت می‌کرد خیلی آدم درستی بود. فریاد می‌زد: شلیک نه، شلیک نه، تیراندازی نکنید، هی داشت اسمش را می‌گفت که تیراندازی نکن، تیراندازی نکن. اما آن مأمور اصلا گوش نمی‌داد. تیر اول را هوایی زد. فکر کردم همین است و خواسته ما را بترساند؛ اما دومی و سومی را هم زد.

‌سه تا تیر هوایی بود؟

نه، فقط تیر اول هوایی بود.

رضا: من صدای تیر اول را که شنیدم همان اطراف بودم، ولی جایی را نمی‌دیدم. صدای تیر اول را که شنیدم برگشتم به سمت صدا که تیر دوم را از پشت به من زد.

‌فاصله‌تان چقدر بود؟

رضا: حدود دو متر. وقتی تیر خوردم و جایی را نمی‌دیدم در شوک بودم که باز هم شلیک کرد و یک تیر دیگر هم به پایم خورد.

همین که دیدم رضا تیر خورده، من هم خودم را که مأمورها من را گرفته بودند، رها کردم و بدو‌بدو به سمتشان رفتم. دیدم مأمور بالای سر رضا رفت و کُلت هم دستش بود؛ ناگهان خودم را روی مرد (که روی همسرم روی زمین بود) پرت کردم و او را هل دادم و او هم به زمین خورد. زمین که خورد، دستم را مقابل لوله تفنگش گذاشته بودم. با خودم می‌گفتم اگر به دستم تیر بزند که نمی‌میرم؛ ولی حداقل تیری به سر یا قلب رضا برخورد نکند. تعداد تیرها وقتی زیاد شد، حتی فکر کردم مشقی‌اند؛ ولی مشقی نبودند و تیرها به آسفالت برخورد می‌کردند. سپس همان مردی که لباس شخصی داشت، آمد مرد با لباس نظامی را بلند کرد و رفت؛ اما مگر ول می‌کرد؟ افتاده بود دنبال یک زنی که از صحنه فیلم گرفته بود.

رضا: گوشی بیشتر آدم‌ها را گرفتند و همه چیز را پاک و موبایل‌ها را ریست‌فکتوری کردند؛ اما در اندک ویدئوهای به‌جامانده کاملا معلوم است که همان آقا دارد می‌رود دنبال خانمی که گوشی‌اش را بگیرد. دیگر خون از پای رضا می‌رفت و من هم بالای سرش گریه و زاری کردم و مردم هم همین‌طور دورمان بودند. اول که با هم درگیر بودیم، اصلا کسی جرئت نکرد نزدیک رضا شود. خب به هر حال مردم می‌ترسند دیگر، تیر است، می‌کشد. بعد که تمام شد و رضا روی زمین نشسته بود، همه دور رضا حلقه زده بودند و می‌گفتند زنگ بزنید آمبولانس و بعد مثلا می‌گفتند آب نخور. بعد دیدم از شکمش هم خون می‌رود که اینجا دیگر واقعا ترسیده بودم تیر به جای خطرناکی خورده باشد. همین لحظه ضارب که کمی مردم را متفرق کرده بود، دوباره سمت ما برگشت. ناگهان دستبند را آورد که دست رضا را ببندد؛ اما همان آقایی که وساطت می‌کرد، گفت دیگر دستبند نزن. مردم هو کردند که می‌خواهی دستبند بزنی؟

رضا می‌گفت می‌خواهی به من دستبند بزنی؟ دستش را که این‌طوری کرد و یک دستش را با دستبند بست و دومی را نگذاشتیم ببندد و همین‌جوری معلق بود. دیدم با لگد به صورت رضا زد. در تمامی این لحظات رضا تمام تلاشش را می‌کرد که بیهوش نشود و اتفاقی برای ما نیفتد. رضا: تو‌رو خدا این نحوه امر به معروف و نهی از منکر است؟ چند ثانیه بعد آن مرد آمد و دستبند را باز کرد و گفت الان آبروی‌مان می‌رود. دیگر خلاصه خیلی منتظر آمبولانس ماندیم. خودشان هی زنگ می‌زدند، مردم زنگ می‌زدند و خود مأمور (آقای لباس‌شخصی) زنگ زد. آمبولانس آمد و رفتیم. تکنسین‌های آمبولانس چشم‌های رضا را شست‌و‌شو دادند. رضا گفت چشم‌هایم دارد می‌سوزد. گفتند تکان نخور. با یک سرم مدام چشم‌هایش را شست‌وشو می‌دادند و من هم بالای سرش نشسته بودم. آنها هم تعجب کرده بودند. هی می‌پرسیدند گشت ارشاد هم مگر تیراندازی می‌کند؟

‌‌کدام بیمارستان رفتید؟

بیمارستان رسول اکرم در خیابان ستارخان؛ چون نزدیک‌ترین بیمارستان آن منطقه بود. ما را به آنجا رساندند. بعد از پنج دقیقه یا کمتر، تمام آنجا شد مأمور. نه لباس نظامی‌ها؛ همه‌شان لباس ‌شخصی بودند. من پشت در اتاقی که رضا بود، ایستاده بودم و داشتم گریه می‌کردم. چند مرد پیشم بودند که لباس ‌شخصی بودند؛ ولی خب از چهره‌شان معلوم است که آدم معمولی نیستند. نمی‌دانستم اصلا چه کسانی هستند. گفتم شاید همراه مریض هستند. آن موقع استرس داشتم، الان یادم می‌آید چه کسانی بودند. هی می‌آمدند می‌گفتند خانم، اشکال ندارد، یک وقت فیلمی چیزی بیرون ندهی‌ها، به خدا برایتان بد می‌شود و دردسر است. گفتم گوشی من را که آن مرد گرفت و پرت کرد. من فکر کردم شکسته، ولی بعدا یکی از خانم‌هایی که آنجا کمک می‌کردند و وسیله‌هایمان را جمع کرده بودند، گوشی را آوردند به من دادند. گفتم گوشی من را آن آقا گرفته و اصلا فیلم نگرفتم. اگر هم فیلمی بیرون بیاید، من نیستم. مردم همه آنجا فیلم گرفتند. گفت نه، اگر از طرف شما باشد فردا برای شما بد می‌شود. هی داشت غیرمستقیم تهدید می‌کرد. من به یکی از آشناهایمان زنگ زدم و گفتم من یک وکیل می‌خواهم. سریع تلفنی یک وکیل به من معرفی کرد. بعد وکیل شماره بازرسی کشور را داد و گفت فعلا به بازرسی نیروی انتظامی زنگ بزن و آنها را در جریان بگذار. اما بعد از تماس فهمیدم خودشان قبل از تماس من آنجا آمده بودند. نمی‌دانم چه کسی به آنها خبر داده بود.

‌یعنی از مسئولان بازرسی به بیمارستان آمده بودند؟

بله؛ همه آمدند.

‌خودشان را معرفی می‌کردند؟

اول نه ولی کمی بعد معرفی کردند. من پیش یکی‌ از آنها رفتم؛ به پلیس نظامی که در کیوسک جلوی در است، گفتم من می‌خواهم شکایت کنم، کجا بروم؟ می‌خواهم به بازرسی زنگ بزنم. آن پلیس نظامی گفت اینها برای بازرسی هستند که آمدند و از من خواستند ماجرا را توضیح بدهم. من برای پنج نفر توضیح دادم و فقط نوشتند. کمی بعد یک آقایی گفت از طرف نماینده دادستان است و خواست اظهاراتمان را بگیرد. همسرم به‌هوش بود و هنوز به اتاق عمل نبرده بودندش، چیزهایی را که می‌دانست، گفت. بعد پیش من آمدند که هفت، هشت،10 نفر با دوربین بودند. من و دخترم مدام گریه می‌کردیم. می‌گفتند آرام باش، چیزی نیست، ما پشت شما هستیم، کنارتان هستیم و چیزی نشده. گفتم آقای قاضی! چیزی نشده؟ همسرم الان زنده‌ است، یعنی باید می‌مُرد که می‌گفتید اتفاقی افتاده. می‌دانید ما این چند ساعت چه کشیدیم با این بچه؟ چه بلایی در این دو، سه ساعت سرمان آمد؟ چه چیزی به چشم خودم دیدم؟ خلاصه خیلی دلجویی کرد و گفت دخترم نگران نباش، من آمدم حرف‌های شما را بشنوم.

‌این را چه کسی گفت؟

قاضی‌ای که آمده بود.

‌نماینده دادستان بود؟

بله؛ گفت من قاضی این پرونده هستم. بازرسی هم با او بودند.

رضا: بالای سر من آمد و وقتی گفتم ما لُر هستیم. گفت من از غیرت شما خیالم راحت است. یعنی می‌دانست که اشتباه از طرف خودشان بود.

‌تا چه زمانی در بیمارستان ماندند؟

تا آخر شب که تقریبا دیگر همسرم عمل شده بود و همه مانده بودند ببینند چه می‌شود. چون دکترها یک حدسی زده بودند که اگر تیر به روده‌ یا به مثانه‌اش خورده و رد شده باشد، مجبور می‌شوند روده را به سطح پوست منتقل کنند و این یعنی تا آخر عمر باید از سطح پوست مدفوع کند؛ آن‌هم کسی که 12 سال در تیم ملی و قهرمان بود و می‌خواست ورزش کند. فکر کنید دیگر ورزش تمام. برادرهایمان رسیده بودند و نگران اینکه آیا جراحی کنیم یا نه که البته راه دومی هم نداشتیم. رضا را ساعت 11، 12 به اتاق عمل بردند و سه شب بیرون آمد. پزشکان گفتند تمام شکمش را باز کردیم و گشتیم، خدا را شکر به روده‌ آسیب نزده. تیر هم از پشت خورده و از جلو خارج شده بود؛ چون فاصله شلیک کم بود.

رضا: گفتند چهار تا تیر خوردی. من نمی‌دانم؛ 10 تا تیر طرف من انداخت. یکی از پشت زده، یکی از جلو زده، دو تا از پا زده. دکتر که از اتاق عمل بیرون آمد گفت خدا را شکر دو تا را درآوردیم. این را به من گفت و من شنیدم. اما فردایش که آمدیم و گفتیم ما خلاصه پرونده را می‌خواهیم، گفتند اصلا تیر در شکمش نبوده!! این هم باز برای ما یک ابهام است. یکی‌شان گفت فقط یک تراشه مانده در عضله. گفتیم دربیاورید، گفتند نه، مشکلی ایجاد نمی‌کند و بعدا ممکن است خودش به سطح پوست برسد و با یک جراحی کوچک دربیاید. قرار شد دو، سه روز در بیمارستان تحت نظر بماند و یک قسمت شکمش را هم پاره کرده بودند و یک شلنگ بهش وصل کرده بودند که تقریبا آن شلنگ تا 15 روز روی بدنش بود که خون‌آبه بیرون می‌آمد. فردا صبحش که من نبودم، همسرم گفت دوباره تیمی بالای سرم آمده بود. رئیس پلیس امنیت اخلاق کشور.

‌پلیس امنیت اخلاقی نیروی انتظامی؟

بله. امنیت اخلاقی نیروی انتظامی تهران. کلی دلجویی و معذرت‌خواهی کردند و گفتند نگران نباشید، خودمان پیگیر هستیم و هرچه هزینه باشد می‌پردازیم. آرامش کرده بودند که به کسی حرفی نزنی و‌… . چون رضا در تیم ملی است، کافی بود به فدراسیون یا به هم‌تیمی‌هایش اطلاع‌رسانی کند. حتی می‌خواستند پست بگذارند که تو ورزشکار مملکت هستی نباید با تو چنین می‌کردند، چهار روز دیگر چطور می‌خواهی ورزش کنی، اما رضا گفته بود دست نگه دارید.

‌بعد از سه روز مرخص شدید؟

بله. عصر آن روز که می‌خواست مرخص شود، گفتند ما خودمان ترخیصش می‌کنیم. یک مأمور هم در آنجا گذاشته بودند. دو، سه ساعتی ماندیم که یک نامه از طرف همین پلیس امنیت اخلاقی آمد که به بیمارستان گفت این آقا مشکلی ندارد و اجازه دهید مرخص شود، ما با شما تسویه می‌کنیم.

‌یعنی پول را نیروی انتظامی داد؟

بله. طبق یک نامه‌ محرمانه که از امنیت اخلاق کشور با یک ماشین فرستادند. یک مأمور هم آنجا منتظر بود که نامه برایشان آمد و بعد به ما گفتند شما مرخص‌اید.

‌بعد از اینکه به خانه برگشتید بازهم با شما در تماس بودند؟

بله. تا سه، چهار روز از یک شماره‌ دو، سه‌رقمی به من، به برادرهای من و رضا زنگ می‌زدند و احوال می‌پرسیدند که آقارضا چطوره؟ مشکلی ندارد؟ بخیه‌هایش چطوره؟ کلا تا سه چهار روز اول خیلی پرس‌و‌جو می‌کردند.

‌از چه سازمان‌ها یا نهادهایی زنگ می‌زدند؟

مثلا آقایی به من زنگ زد و گفت از بازرسی نیروی انتظامی است. گفت اگر یک وقت کاری بود، این شماره من است و هر وقت تماس بگیرید ما هستیم. گفتیم خدا خیرتان بدهد. اتفاقا پیگیر هم بود. مثلا سر تأخیر بیمارستان زنگ می‌زد. اما این پیگیری‌ها فقط یک مدت کوتاهی ادامه داشت. 10، 12 روز که از ماجرا گذشته بود، یک شب حال رضا بد شد و کیسه‌ای که کنار شکمش گذاشته بودند پاره شد و خون‌آبه از شکمش بیرون می‌زد. ما به اورژانس زنگ زدیم و گفتند ما برای این مورد به منزل نمی‌آییم. ساعت سه شب بود. ماشینمان از یک سمت خراب بود و رضا هم که اصلا نمی‌توانست راه برود. دخترمان هم که خواب بود. با یک دردسری پایین آمدیم و نشستم پشت فرمان. فردای آن روز زنگ زدم به آقای … و گفتم دیشب این‌طوری شده، شما گفته بودید به هر ارگانی که برویم و اسممان را بدهیم، آنها با ما بر سر مسائل درمانی حداقل همکاری می‌کنند، اما دیشب حتی یک آمبولانس هم برای ما نفرستادند. عذرخواهی کرد و گفت بازهم خدا را شکر که به خیر گذشته و خطر رفع شده است. بعد از این تماس هم دیگر خبری نشد.

‌در بیمارستان هم کسی به شما وعده همراهی و حمایت داد؟

در بیمارستان بعد از اینکه رضا از اتاق عمل بیرون آمد، ما بالای سر رضا رفتیم و یک مقدار خیالمان راحت شده بود که دیدیم دو مأمور دم در ایستاده‌اند. علت را پرسیدیم که مگر ما جرمی مرتکب شده‌ایم؟ گفتند نه، سو‌ء‌تفاهم نشود، اینها آمده‌اند که کسی برای شما دردسری درست نکند و برای حفاظت از شماست. بعد هم خواستند به دفتر سرهنگ … در بیمارستان برویم. من و برادرم به طبقه پایین رفتیم که با او صحبت کنیم. آقای … هم کلی با ما صحبت کرد و از‌قضا همشهری ما هم بود و دو ساعت با ما شروع کرد به زبان خودمان صحبت‌کردن و خاطره تعریف‌کردن. می‌گفت این یک اتفاق بود و ممکن است برای همه پیش بیاید. خیلی از ما دلجویی می‌کرد و می‌گفت نگران نباشیم. بعدتر فهمیدیم که ایشان، رئیس خود امنیت اخلاق است (فکر کنم برای قسمت غرب تهران) و آقای ضارب که رضا را زده بود نیز از نیروهای همین سرهنگ بود.

‌پس این گفت‌وگو هم با دعوت شما به آرامش و وعده حمایت گذشت؟

بله. مدام ما را به آرامش دعوت می‌کرد. البته برادرم خیلی گلایه کرد. می‌گفت بابا این مرد داشت می‌مرد. بچه کوچک همراه این خانواده بود. اگر تیر به قلب یا سرش می‌خورد، چه گِلی به سرمان می‌گرفتیم؟ برادرم خودش ورزشکار است و پنج طلای جهان دارد. هفت سال کاپیتان تیم پاس ناجا بود. می‌گفت من این همه زحمت برای این مملکت کشیدم، خواهر من را شما زیر سؤال بردید. این مردی که به او شلیک کردید، 12 سال در تیم ملی زحمت کشیده است. آدم‌های علاف و الکی نبودند که در خیابان ول بگردند. سرهنگ هم کلی معذرت‌خواهی کرد و به برادرم می‌گفت آقا میلاد ما از این به بعد حواسمان هست و هر وقت زنگ بزنید هستیم. ما با وجود همه ساعات سختی که گذراندیم، آرام شده بودیم و گفتیم حتما جبران می‌کنند. حتی شب برادرم یک پست در اینستاگرام در‌این‌باره گذاشت، ولی همسرم زنگ زد و گفت سریع بردار. فکر کنم دو دقیقه نبود که سریع پست را برداشت.

‌چه پستی گذاشته بود؟

شرح ماوقع بود. همین که یکی از ورزشکاران تیم ملی را در پارک زدند. همین.

‌هزینه بیمارستان چقدر شد؟

پنج میلیون و خرده‌ای. از ما فقط کارت ملی گرفتند و تا شب زمان برد که نیروی انتظامی هزینه را پرداخت کند و ما هم ترخیص شویم.

‌پس از آن روند شکایت شما چطور طی شد؟

ما به دادسرای نظامی شکایت کردیم و فکر می‌کردیم نمی‌گذارند حق ما پایمال شود. سؤال‌های زیادی از آنها کردند و من خودم سؤال‌ها را دیدم. گفتند نیروی انتظامی یک هفته وقت دارند که پاسخ دهند. برای تسریع در رسیدگی به پرونده نامه را آقای دالوند که وکیل ما بود خودشان شخصا به بازرسی پاوا فاتب تحویل داد. چند روز بعد که رفته بود پیش بازپرس، مشخص شد مهلت یک هفته تمام شده است و جوابی ندادند. بعد از پیگیری مشخص شد که پاوا نامه را به بازرسی فاتب تحویل داده است، به همین دلیل سراغ قاضی رفت و اینجا بود که مشخص شد آنها ادعاهایی خلاف واقع کرده‌اند؛ مثلا گفتند من اصلا روسری سرم نبوده یا با لباس آستین کوتاه و بدون حجاب بوده‌ام. که خب ما شاهد داریم این حرف‌ها واقعیت ندارد. من با همان لباس در ماشین اورژانس نشستم. تکنسین‌ها هم من را دیدند. در بیمارستان هم که کسی برایم لباسی نیاورد. بعد گفتند رضا اسپری را از پلیس گرفته بود.

رضا: همان شب بعد از این اتفاق که به بیمارستان آمده بود، همه مأمورها دیدند. ضارب اصلا 22-23 سالش بود. یک فرد ۲۲‌ساله همراه با اسلحه چطور باید اطلاعات لازم برای امر به معروف و نهی از منکر را داشته باشد.

‌همین ادعاها باعث شده سراغ رسانه بیایید؟

وکیل ما گفت نیروی انتظامی این موارد را برای بازپرس نوشته و شما در معرض اتهام قرار دارید؛ هم به اتهام کشف حجاب و هم احتمالا تمرد نسبت به مأمور نیروی انتظامی و از طرفی احتمال دارد پرونده را با قرار عدم صلاحیت به دادگاه عمومی ارجاع بدهند. من گفتم از همان روز اول هم چند خبرنگار به من زنگ زده بودند، اما ما هم شرایط خوبی نداشتیم و هم فکر می‌کردیم به حق ما رسیدگی می شود.

رضا: ما ماندیم و ماندیم و هرچند که به ضرر ما شد، ولی بالاخره گفتیم چون آمدند احترام گذاشتند و خواستند حرفی نزنیم، آرام باشیم. حتی ما سعه صدرمان خیلی بیشتر از آن چیزی بود که آنها انتظار داشتند. یک ماه تمام درد و رنج داشتیم و فقط خدا به ما رحم کرد. دو هفته شب و روز خواب نداشتم. همه‌‌اش صحنه‌ها جلوی چشمم بود.

نابود شدم.

حتی قرار بود جلسه‌ای با ما بگذارند. سرهنگ‌ گفته بود تلفنی نمی‌شود و باید حضوری حرف بزنیم. قرار ملاقات داشتیم ولی هرچه زنگ زدیم جواب ندادند. ما که شخصیت‌مان را از سر راه پیدا نکرده‌ایم. ما هم وقت داریم، زندگی داریم و وقتی می‌گویید فردا بیا یعنی فردا بیا دیگر. حتی پیامک هم به ایشان زدم که آقا! ما منتظر هستیم. قرار بود به ما یک ساعت ملاقات بدهید. حتی وکیل ما دادگاهش را به تعویق انداخت تا به این جلسه برسد اما دستمان را در پوست گردو گذاشتند. سه روز اول مدام زنگ می‌زدند و حالمان را می‌پرسیدند. سه روز با شماره‌های مختلف تماس می‌گرفتند اما به محض اینکه حال رضا کمی بهتر شد و آب‌ها از آسیب افتاد، ما را فراموش کردند. این شد که تصمیم گرفتیم صدایمان را از طریق این رسانه داخلی به گوششان برسانیم بلکه از این طریق صدایمان را بشنوند.

‌الان توقع‌تان از آن ارگان که حالا اینجا نیروی انتظامی است، چیست؟

اول اینکه چیزی را که واقعا بوده، به نمایش بگذارند؛ یعنی طرف مأمور خودشان را نگیرند. چیزی را که واقعیت بوده، بگویند. ما شاهد داریم؛ شش، هفت نفر از خانم‌های همان‌جا همان روز رفته بودند در کلانتری همان محل شکایت کرده بودند که اسمشان و کد ملی‌شان همه‌چیز هست. حتی دو نفرشان به پزشک قانونی رفته بودند.

‌ارتباطی با آنها دارید؟

شماره‌هایشان را دارم؛ ولی متأسفانه دو نفرشان که به آنها نامه داده بودند و به پزشک قانونی رفته بودند، گفتند که همسرمان گفته دیگر اجازه ندارید دنبال این قضیه بروید. نمی‌خواهم در این حاشیه‌ها وارد شوید و شما زن هستید و ما با شما آن لحظه نبودیم، فردا مردم یک فکر دیگر می‌کنند. ترسیده بودند. گفتند دیگر ما دنبال این قضیه نیستیم.

رضا: چند نفر بعد از اینکه من به بیمارستان رفتم، به پاسگاه مرزداران می‌روند و آنجا شهادت می‌دهند. کد ملی و شماره تلفن و همه‌چیز را گذاشتند.

‌شغل شما هم بعد از آسیب‌های جسمانی دچار مشکل شده است؟

من مربی هستم و همه درآمدم با همین کار می‌چرخد. حالا تا حدود یک سال نمی‌توانم ورزش کنم. همه جا باید با کمربند باشم. شاید دیگر هیچ‌وقت نتوانم در رینگ بوکس بروم. ما درخواست اشد مجازات را برای ضارب داریم.

‌شما درخواست غرامت هم کردید؟

صد البته. ما خیلی آسیب دیدیم. واقعا توقع داریم حق را به حق‌دار برسانند و حرف‌هایشان را پس بگیرند. واقعیت آن چیزی بوده که ما و تمام شاهدها تعریف کردیم. اجازه دهند عدالت اجرا شود.

No responses yet

Jan 02 2020

بازی میترا حجازی‌پور در مسابقات جهانی بدون حجاب اسلامی

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,حجاب,حقوق بشر,سیاسی


رادیوفردا: میترا حجازی‌پور عضور تیم ملی ایران در مسابقات جهانی شطرنج سریع و برق‌آسای جهان به میزبانی مسکو، بدون حجاب اسلامی به مصاف حریفانش رفت.

امتناع یک ورزشکار زن ملی‌پوش از رعایت حجاب در حین برگزاری رقابت‌های جهانی، اقدام بی‌سابقه‌ای در نظام جمهوری اسلامی ایران است.

در این مسابقات علیرضا فیروزجا با خروج از ذیل پرچم ایران، به نام فدراسیون جهانی مبارزه کرد اما میترا حجازی‌پور عضو تیم ملی ایران است.

وزارت ورزش از اعزام تیم مردان ایران به خاطر حضور تیم ملی اسرائیل جلوگیری کرد. اما با توجه به عدم حضور اسرائیل در رقابت‌های زنان، ملی‌پوشان زن ایران به روسیه اعزام شدند.

سارا خادم‌الشریعه و آتوسا پورکاشیان دیگر اعضای تیم زنان ایران در این مسابقات بودند که با پوشش نه چندان کامل روسری، به گونه‌ای که در ایران «شُل حجابی» نامیده می‌شود، در برابر حریفان خود ایستادند.

پیشتر برخی از دختران ورزشکار در مسابقات غیر رسمی برون مرزی بدون حجاب ظاهر شده‌اند اما این اتفاق هرگز در مسابقات قهرمانی جهان رخ نداده. درسا درخشانی (خارج از ترکیب تیم ملی) بدون حجاب در جام جبل‌الطارق بازی کرد. سپس با محرومیت مواجه شد و به آمریکا مهاجرت کرد.

میترا حجازی‌پور که قهرمان شطرنج آسیاست، اردیبهشت پارسال نیز عکسی بدون حجاب در اینستاگرام منتشر کرد و نوشت: «بهترین لحظات زمانی است که باد گیسوانت را به پرواز در می‌آورد. چه دردناک است آن هنگام که گیسوان رقصان را به زندان پارچه‌ای بازگردانی. مرگ روح زمانی است که آزادی را چشیده و دوباره به اسارت بازگردد. این‌ها پیش پا افتاده‌ترین حقوق انسان‌هاست که من چنین با آب و تاب وصف می‌کنم».

او در پی تذکر مسئولین فدراسیون شطرنج، پس از چند روز پستش را پاک کرد و در پست دیگری به نقل از مارتین لوترکینگ نوشت: «زندگی ما روزی به پایان می‌رسد که درباره موضوعاتی که اهمیت دارد سکوت کنیم».

میترا که عنوان استاد بزرگ زنان را در سال ۲۰۱۵ به دست آورده‌، از رده خردسالان تا بزرگسالان دارای مجموعه‌ای از افتخارات جهانی و قاره‌ای است. از جمله می‌توان به دو بار نایب قهرمانی نونهالان جهان، نشان نقره ۲۰۱۰ جوانان جهان و قهرمانی بزرگسالان آسیا در سال ۲۰۱۵ اشاره کرد.

میترا حجازی‌پور همچنین در مسابقات دانشجویان جهان، بازی‌های آسیایی و جام ملت‌های آسیا نیز مدال‌آور بوده است. او از سال ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۸ در همه ادوار المپیاد جهانی شطرنج برای تیم ملی ایران بازی کرده.

حجاب اسلامی از خطوط قرمز نظام جمهوری اسلامی است، چنان سختگیرانه که حتی ورزشکاران زن ارامنه نیز در تیم‌های ملی ایران باید با پوشش اسلامی بازی کنند.

در رقابت‌های داخلی رشته‌های مختلف زنان نیز با وجودی که ورود مردان به محل رقابت‌ها ممنوع است، ورزشکاران، مربیان و داوران ملزم به رعایت حجاب اسلامی‌اند.

خانم حجازی‌پور در فرانسه تحصیل می‌کند و ستاره تیم شطرنج برست است. او در رقابت‌های جهانی و در بخش سریع، توانست سوزان (دانمارک) النا تومیلووا، تاتیانا بوگومیل و ماریا نوساچه‌وا (روسیه) و نانجید (مغولستان) را از پیش رو بردارد.

در رقابت‌های برق آسا نیز در گام اول توانست هاریکا دروناوالی قهرمان سال ۲۰۱۵ جهان از هندوستان را شکست دهد. آنا اوشه‌نینا (اوکراین) قهرمان دو دوره جهان نیز به این نماینده پرسابقه و سرشناس تیم ملی ایران باخت.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .