اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'زن'

Feb 08 2022

یک منبع آگاه درباره قتل مُنا (غزل) حیدری: «با وعده پدرش به ایران بازگشت و کشته شد»

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی,مذهب


رادیوزمانه: یک منبع آگاه از داستان زندگی قربانی زن‌کشی اهواز به زمانه گفت که نام او مُنا (غزل) حیدری است، زمانی که ۱۵ سال داشت به اجبار ازدواج کرد. در دو سال از کودک‌همسر، کودک‌مادر می‌شود و یک فرزند پسر دارد. پدر و عمویش او را با وعده زندگی در امنیت از ترکیه به ایران برمی‌گردانند، جایی که همسرش – که پسرعمویش هم بوده – او را به قتل می‌رساند.

در روز شنبه ۱۶ بهمن / ۵ فوریه در اهواز سجاد همسر مُنا به همراه برادرش او را به قتل می‌رسانند. برادر سجاد پاهای منا را می‌گیرد و سجاد با قمه سر مُنا را از بدنش جدا می‌کند. قاتل سپس سربریده شده این زن جوان را در معابر عمومی و مقابل چشمان رهگذران در میدان کسایی اهواز چرخاند. تصاویر و ویدئوهای سر بریده زن در دست قاتل در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده است.

منبعی که با زمانه گفت‌وگو کرده است، با خانواده مُنا (غزل) حیدری آشنایی دارد و در جریان بازگرداندن مُنا از ترکیه به ایران بوده است.

◼️صحبت‌های این منبع آگاه و نزدیک به خانواده مُنا (غزل) حیدری که با زمانه گفت‌وگو کرده را بشنوید. صدای این منبع مطلع به دلیل حفظ امنیت تغییر داده شده است:

برای دیدن محتوای نقل شده از سایت دیگر، کوکی‌های آن سایت را بپذیرید

کوکی‌های سایت‌ دیگر برای دیدن محتوای آن سایت‌ حذف شود

نام پدر مُنا حیدری، «جواد» است و عموی او «امین» نام دارد که به ابوعطیه مشهور است. پدر منا او را در ۱۵‌سالگی به پسرعمویش سجاد به اجبار شوهر می‌دهد. مُنا در کودکی همسر و مادر می‌شود و از این شرایط زندگی و این ازدواج رضایت نداشته است. به گفته این منبع خانواده او را غزل صدا می‌کردند:

«مُنا یا غزل حیدری توسط پدرش به اجبار به ازدواج پسر عمویش درآورد. زمانی که ۱۵ سال داشت. ابتدا بعد از اینکه از غزل خواستگاری کرد او قبول نکرد و گفته بود با پسر عمویش ازدواج نمی‌کند… این صحبت به گوش سجاد، پسر عموی غزل رسید و در طول این مدت که یک فرزند پسر هم از او دارد، می‌خواست انتقام بگیرد، این را خود غزل گفت… می‌خواست انتقام بگیرد و گفته بود که چرا جلوی مردم گفتی من را نمی‌خواهی، تو با چه جرأتی این صحبت را کردی؟ تو می‌خواستی من را کوچک کنی، من هم انتقام این صحبت‌هایت را می‌گیرم…»

منا پیش از اینکه قربانی زن‌کشیِ ناموسی شود، قربانی کودک‌همسری بود. او قربانی خشونت خانگی هم بود و همسرش سجاد او را کتک می‌زد.

مُنا (غزل) پیش از اینکه به ترکیه فرار کند، بارها از خانواده پدری‌اش کمک خواسته بود. او از آنها خواسته بود که کمک کنند تا از قاتل، سجاد، طلاق بگیرد:

«سجاد شوهر غزل بازاری است، پدر غزل هم بازاری است، ماهی‌فروشی دارد، حتی زمانی که در بازار کارشان به بحث و جدل کشیده می‌شود سجاد غزل را کتک می‌زند… غزل چندین مرتبه قهر می‌کند و به خانه پدری‌اش می‌رود. پدرش گفت غزل چندین بار به او گفته که طلاقم بده من نمی‌توانم این فرد را تحمل کنم، او به من زور می‌گوید، به من ظلم می‌کند، من را تحقیر و کوچک می‌کند…»

به گفته این منبع آگاه و نزدیک به خانواده مُنا حیدری، پدر او اکنون از شرایطی که برای فرزندش ایجاد کرده ابراز پشیمانی می‌کند:

«پدرش می‌گوید مقصر منم، من باید طلاقش می‌دادم…»

مُنا (غزل) نهایتا تصمیم می‌گیرد از کشور خارج شود و در راه فرار به ترکیه از طریق اینستاگرام با مردی سوریه‌ای آشنا می‌شود که در شهر مرسین ترکیه زندگی می‌کرد. منبع نزدیک به خانواده مُنا فرار او به ترکیه را از جمله دلایل این قتل ناموسی مبنتی بر جنسیت می‌داند:

«پدرش به هر حال انگشت‌نما می‌شود در آن فرهنگ غلطی که جا افتاده و به لحاظ عرفی حالا بی‌ناموس و بی‌غیرت شناخته می‌شود، چون دخترش رفته هزار کار کرده و آمده او را نکشته است… اسیر آن فرهنگ می‌شود… غزل مورد تحقیر و توهین و ظلم قرار گرفت، هم از طرف شوهرش و هم از طرف پدر و خانواده‌اش… یعنی هرکجا می‌رفت پناهی نمی‌دید، نه پیش شوهرش نه پیش پدرش، نه پیش برادرهایش، هیچ‌کس به او حق نمی‌داد… تصمیم گرفت فرار کند،»

فرار به ترکیه در نبود حمایت خانواده، کمکی به منا حیدری نمی‌کند. حدود شش ماه در ترکیه می‌ماند. در این مدت پول‌هایش تمام می‌شوند. منبع مالی او طلاهایش بودند که با خود به ترکیه برده بود. در روایت منبعی که با زمانه صحبت کرده است، مُنا در ترکیه هم بی‌پناه می‌شود و مردی هم که به او در مرسین ترکیه پناه برده بود، او را مورد خشونت و سوءاستفاده قرار می‌دهد:

«بعضی‌ها می‌گویند پول همراهش داشته، ولی پدرش می‌گوید همان طلاهایی را که پوشیده بود با همان‌ها رفت و پولی ندزدیده بود…در اینستاگرام با مرد سوریه‌ای که ساکن شهر مرسین در ترکیه‌ است آشنا می‌شود، او هم ‌واقعا انسان نبوده و وقتی دیده که غزل طلا دارد او را پیش خودش می‌کشاند و بعد از اینکه طلاهایش را می‌برد، باز هم تقریبا همان رفتار شوهرش را با او انجام می‌دهد… عزل بالاخره راهی پیدا می‌کند و چندتا عکس برای خانواده‌اش می‌فرستد و می‌گوید که کجاست… در این مدت آن مرد سوری به طلاهای غزل اکتفا نمی‌کند، با خانواده‌اش تماس می‌گیرد و می‌خواهد اخاذی کند، از آنها ۵ هزار دلال پول طلب می‌کند تا غزل را به عنوان گروگان آزاد کند…»

خانواده منا (غزل) – پدر و عمویش – برای بازگرداندن او به ایران به ترکیه می‌روند و از قبل سعی می‌کنند از طریق پلیس ماجرای اخاذی دوست مُنا از خانواده را دنبال کنند:

«آنها [خانواده غزل] زرنگی می‌کنند و یک شماره حسابی از او [مرد سوری] می‌گیرند، یک پرونده هم در اینترپل تشکیل داده بودند، و وقتی شماره حساب را می‌دهد مرد سوری را دستگیر می‌کنند و غزل را هم به یک کمپ نگهداری از کودکان می‌برند. پدر و عموی غزل به ترکیه آمدند و او را با خودشان بردند. غزل خودش گفته وقتی پدرم را که دیدم حس امنیت به من دست داد، یک پناه پیدا کردم…»

به گفته این منبع آگاه مُنا (غزل) حیدری از طریق کرمانشاه وارد کردستان عراق می‌شود و از آنجا به ترکیه می‌رود و حدودا ۶ ماه در ترکیه زندگی کرد.

این منبع آگاه نسبت خانوادگی دور با مُنا حیدری دارد:

«زمانی که می‌خواستند به ترکیه بیایند تنها آشنای آنها من بودم، زمانی که خواستند بیایند گفتند دختر بچه کوچکی دارند که در بهزیستی ترکیه است، البته تقصیر من هم بود چون فکر کردم پدر و مادرش از جمله پناهجوهایی هستند که هنگام رد شدن گیر افتاده‌اند و اتفاقی برای آنها رخ داده که حالا دخترشان اینجا مانده است. تصور ذهنی من زمانی که گفتند یک دختربچه کوچک است فکر می‌کردم حول و حوش ۸-۹ ساله باشد… به آنها گفتم من در خدمتم و می‌توانم کمک کنم بیایید.»

مُنا (غزل) نهایتا با وعده تامین امنیت توسط پدرش به ایران باز گردانده می‌شود. منبع نزدیک به خانواده که در جریان بازگرداندن او از ترکیه به ایران بوده و در این جریان با خود مُنا هم صحبت کرده است، می‌گوید که پدر مُنا به او قول امنیت در ایران می‌دهد:

«صبح زود که اینجا رسیدند من تحویل‌شان گرفتم و تقریبا یکی دو ساعت بعد آنها را به سفارت ایران بردم، کارها را انجام دادند، هماهنگی لازم را سفارت ایران با آن بخش مورد نظری که در شهر مرسین بود انجام داد و دو روز بعد به سمت مرسین رفتند. غزل بچه‌ بود و خود را در یک کشور غریب می‌دید، زمانی که پدرش را دید احساس امنیت می‌کند، و بغلش می‌کند… پدرش به او می‌گوید من پناهت هستم کاری به هیچ‌کس نداشته باش، ما می‌رویم و خانه را می‌فروشم، کلا در اهواز نمی‌مانیم… با همین صحبت‌ها گولش می‌زند و وقتی پدرش را می‌بیند احساس امنیت می‌کند، غزل هم می‌گوید من مشکلی ندارم می‌آیم چون پدرم را دوست دارم و به من قول داده است… وقتی با عزل صحبت کردم این‌ها را گفت… پدرش گفته خانه امن داریم، درهایش ضد سرقت است و نمی‌گذارد دست کسی به او برسد.»

این وعده امنیت هرگز عملی نمی‌شود. سجاد همسر مُنا به همراه برادرش او را به قتل می‌رسانند.

اکنون سجاد و برادرش را پلیس آگاهی اهواز دستگیر کرده‌ است. اما قانون جزای اسلامی در مورد زن‌کشی‌ها که بیشتر در ساختار خانواده اتفاق می‌افتند، تنها قصاص را به‌عنوان عامل بازدارندگی جرم دارد که در فضای خانواده معمولاً اولیای دم آن را پیگیری نمی‌کنند. در نبود سیستم حمایتی قانونی از زنانی که کودک‌همسرند، که در شرایط خشونت خانگی زندگی می‌کنند، زن‌کشی‌ها مدام تکرار می‌شوند و به‌عنوان جنایت‌های استثنایی پوشش خبری می‌گیرند. حال اینکه این جنایت‌ها ریشه در نابرابری‌هایی قانونی و سیاسی و فرهنگی دارد که وقوع جنایت‌های مبتنی بر جنسیت را آسان و پیگیری و مبارزه با این جرائم را دشوار می‌کنند.

radiozamaneh · گفت‌وگو با یک منبع آگاه در مورد قتل مُنا (غزل) حیدری

No responses yet

Nov 08 2021

نوشتن اسامی زنان در «اطلاعیه‌های مجالس ترحیم» در شهرستان ملکان ممنوع اعلام شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,حقوق بشر,سانسور,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر

رادیوفرانسه: رئیس اداره تبلیغات اسلامی شهرستان ملکان، در جنوب غربی استان آذربایجان شرقی، طی نامه‌ای به مدیران چاپخانه‌ها و دفاتر خدمات کامپیوتری تصریح کرد که نوشتن اسامی زنان در «اطلاعیه‌های مجالس ترحیم» ممنوع است.

خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعۀ فعالان حقوق بشر در ایران، با انتشار نامۀ رئیس اداره تبلیغات اسلامی ملکان، از تصمیم و دستور وی به چاپخانه‌ها در ممنوع کردن نوشتن اسامی زنان در «اطلاعیه‌های مجالس ترحیم» پرده برداشت.

عادل قربانزاده، در این نامه نوشته است که آوردن نام اسامی خانم‌ها در این اطلاعیه‌ها «موجب نارضایتی بسیاری از اهالی شریف و مومن شهرستان» گردیده است. او در این نامه نوشتن اسامی زنان در «اطلاعیه های مجالس ترحیم» را از تاریخ ۲۵ مهرماه ١٤٠٠ را ممنوع کرده و حتی تاکید می‌کند که این عمل «پیگرد قانونی دارد.»

رئیس اداره تبلیغات اسلامی ملکان رونوشت نامۀ خود را به امام جمعه، ریاست دادگستری و فرماندهی نیروی انتظامی شهرستان نیز ارسال کرده است.

در این زمینه شهیندخت مولاوردی، معاون سابق امور زنان و خانوادۀ رئیس جمهوری ایران در دولت یازدهم و دستیار سابق رئیس جمهوری در امور حقوق شهروندی در دولت دوازدهم، با اشاره به همین نامه در صفحۀ کاربری خود در توئیتر نوشت که او به هنگام درگذشت مادر خود «شاهد عینی چنین ماجرائی» بوده و «زمانی که در آگهی ترحیم [دیده است] نام تنها خواهر [او] جزو فرزندان درج نشده، ابتدا تصور [کرده] از قلم افتاده» است. او می‌نویسد «بعد با کمال تعجب متوجه شدم چاپخانه‌ها ممنوعیت دارند».

ممنوعیت درج نام زنان در اطلاعیه‌های مجالس ترحیم

و مدیر چاپخانه شهرمان لطف کرده و از فرزندان دختر فقط نام من را آن هم با مسئولیت خودش درآگهی منتشر کرده است!
یادمه در دوره ما با هر قدم، قلم و کلامی، فریاد وامصیبتای عده ای بلندمی شد که مگر درد چند درصد زنان این است؟، حالا یک نفرشان بانگ برنمی آورد که آیا این است دردامروز جامعه؟!
— شهیندخت مولاوردی (@mowlaverdi) November 6, 2021

توئیت شهیندخت مولاوردی در تائید ممنوعیت درج نام زنان در اطلاعیۀ مجالس ترحیم

او یادآوری می‌کند که «مدیر چاپخانۀ شهر […] از فرزندان دختر فقط نام [او] را […] با مسئولیت خود در آگهی منتشر کرده است». شهیندخت مولاوردی تلویحا می‌نویسد که هر هنگام در اینگونه امور «قدم، قلم و کلامی» برداشته می‌شد، «فریاد وامصیبتای عده‌ای بلند می‌شد که مگر درد چند درصد زنان این است؟»

No responses yet

Jul 03 2021

زینب؛ پناهنده‌ای که قربانی فوتبال شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,امنیتی,حقوق بشر,سیاسی


رادیوفردا: از تلویزیون سوئیس و برزیل تا صدای آمریکا و نیویورک تایمز، همچنین مطبوعات اسپانیا و ترکیه، گزارش‌های متنوعی درباره فعالیت‌ها و بازداشت‌های زینب صحافی منتشر شده است.

هواداران پرسپولیس، او را با صفحه پر بیننده‌اش در اینستاگرام و البته با بازداشت‌های مکرر در ورزشگاه آزادی می‌شناسند.

این دختر عرب ایرانی، از حضور در دادسرای ناحیه ۲۱ ارشاد سر باز زده و راهی ترکیه شده است. او در گفتگو با رادیو فردا شرح می‌دهد که انعکاس جهانی، تغییری در وضعیتش پدید نیاورده.

زینب صحاف مدتی به کمپ بازگردانی آیدین منتقل شد که اردوگاه اخراجی‌هاست و طبق حکم دادگاه، با خطر دیپورت به ایران مواجه است.

از او خواستم تا از وضعیتش در ترکیه بیشتر بگوید.
«فکر کنم من و کرونا با هم وارد ترکیه شدیم. هیچ حمایتی برای پناهجویان وجود ندارد. کار نیست و فقط مدتی به کار سیاه در کارخانه پرداختم. پول نداشتم نان بخرم چه برسد به پرداخت اجاره. صاحبخانه جوابم کرد. مدتی با خانواده‌ای عراقی زندگی کردم. رسانه‌ها گفتند مرز یونان باز شده اما حقیقت نداشت. رفتیم و منگنه شدیم بین نیروهای دو طرف. پلیس ترکیه نمی‌گذاشت برگردیم ترکیه. از آن ور هم پلیس یونان اجازه نمی‌داد.

مرزبانان یونانی از فاصله نزدیک شلیک می‌کردند. با سرما و گرسنگی، بین گلوله و باتوم گرفتار شده بودیم. با هزار بدبختی به عقب برگشتیم. هر چه جمع کرده بودیم که مثلاً در یونان گرسنه نمانیم، به تاکسی دادیم تا ما را به اسکی شهیر برگرداند.

از کمپ آیدین موقتاً آزاد شده‌ام اما با اینکه ساکن دنیزلی هستم، گفته‌اند باید بروی سامسون. خودت باید بروی و خودت هم هزینه اسکان را بدهی. در حالیکه دیگر سرمایه‌ای جز لباس‌هایم ندارم. این وضعیت اسفبار، نتیجه شوق من برای حضور در ورزشگاه‌هاست.

برابری جنسیتی و حضور زنان در ورزشگاه جزو مقررات فیفاست اما درهای ورزشگاه‌ها در جمهوری اسلامی به روی زنان بسته‌ است. زینب درباره اولین تجربه حضورش در استادیوم می‌گوید:

هر بار پرسپولیس می‌آمد اهواز می‌رفتم فرودگاه. اتوبوس تیم را تا استادیوم دنبال می‌کردیم. همه می‌رفتند داخل و من با دیدن ورود مردان به ورزشگاه، سرخورده به خانه برمی‌گشتم.

بار اول برای ورود به استادیوم لباس پسرانه پوشیدم. موهایم را زیر کلاه پنهان کردم. بازی پرسپولیس – فولاد، ۱۵ ساله بودم. مامور بازرسی فکر کرد سنگی چیزی زیر کلاهم است. خواست تجسس کند که دایی‌ام گفت ولش کن سرکار دختره. مامور در کمال ناباوری گفت بدو برو داخل. وارد ورزشگاه شدم اما متاسفانه نشد که بازی را ببینم.

* چرا؟
وقتی می‌دویدم، بهترین اتفاق زندگی‌ام بود. هیچ لحظه‌ای را با آن ثانیه‌ها عوض نمی‌کنم. حسی که هرگز تکرار نشد. جالب است همیشه ما را ترسانده بودند که اگر اجازه ورود به ورزشگاه بدهیم، پسرها به‌ شما حمله می‌کنند. از قضا موقع دویدن موهایم باز شد. اما ناگهان دیدم هواداران با پرچم‌هایشان دوره‌ام کرده‌اند تا مامورها نبینند. این طوری توانستم موهایم را ببندم.
روی سکوها از ذوق تماشای چمن ورزشگاه، با فریاد، دایی‌ام را صدا زدم اما یک مامور دستم را گرفت و پرسید دختری؟ هنوز وارد ورزشگاه نشده خارجم کردند.

به دایی‌ام گفتند بی غیرت چرا دختر را می‌آوری ورزشگاه بین مردها. دایی گفت: اتفاقاً من غیرتم اجازه نمی‌داد بیایم استادیوم و هر سری ببینم پشت سرم گریه می‌کند.
بالاخره با اخذ تعهد، آزادم کردند. مادرم گفت استادیوم را که دیدی، دیگر نرو.

* که حرفش را گوش نکردی
حتی مصمم‌تر شدم. اولین بار در دربی بازداشت شدم و بردنم به بازداشتگاه وزرا. داخل چادر بازداشتی‌ها، یک دختر دیگر هم بود. ماموری که آنجا بود به آن دختر پس گردنی زد. بعدش هم من را زد که خوردم زمین. بعدش ما را با ماشین ضد شورش بردند پیش قاضی کشیک ورزشگاه.
پسرها را که به قاضی معرفی می‌کردند گفتند این بازار سیاه درست کرده و بلیت فروخته. این یکی موادفروش است. یکی هم دعوا کرده بود. آنها جرمی مرتکب شده بودند. اما جرم ما دو تا چی بود؟ مامور گفت این دو تا هم دخترند!
ما را از آنجا بردند کلانتری و بازداشتگاه. فرداش هم در دادگاه تعهد گرفتند.

* اتفاقاتی که باز تکرار شد.
بله بارها بازداشت شدم و چند شب را هم در بازداشتگاه خوابیدم که همان موقع رسانه‌ها و خصوصاً شبکه‌های اجتماعی منعکس می‌کردند. سال ۹۶ اطلاعات اهواز احضارم کرد و تشکیل پرونده داد.

بازی با الدحیل که می‌خواستند بازداشتم کنند دویدم بین جمعیت، هواداران جفت پا می‌انداختند به سربازها. با اینکه گیر افتادم اما چقدر این حمایت برایم قوت قلب بود.
در بازداشتگاه خواهش کردم به من آب بهت بدهند. مامور گفت بجای آب بیا {…} رو بخور. چرا برای {…} میای استادیوم؟ همون بیرونم می‌تونی {…}.
من هم طبق قوانین زن ستیز جمهوری اسلامی حقی نداشتم جز اینکه گریه کنم.

* پس از آن مسابقه و جریان بازداشت بود که در اینستاگرامت فراخوان دادی؟
بله کمپین ورود زنان به استادیوم. هزاران زن و مرد استقبال کردند. مرداد ۹۸ احضاریه از تهران آمد. پنج دختری که در تهران بودند بازداشت شدند اما من اهواز بودم. آمدم ترکیه. فکر می‌کردم آب‌ها از آسیاب بیفتد و برگردم. اما فاجعه خودسوزی دختر آبی، همه دنیا را تکان داد غیر از جمهوری اسلامی و فیفا!
اخبار ۲۰:۳۰ هم نشانم داد. فیلمش را برایتان فرستادم که می‌گویند من منافقم. فقط به جرم علاقه به فوتبال، هم آواره شدم و هم منافق.

* با توجه به شهرتی که بین هواداران داشتی و ارتباطات خوبت با بازیکنان و مربیان، واکنش آنها به بازداشت‌ها و خروجت از ایران چه بود؟
– هیچکدام از بازیکنان نه حمایت کردند و نه حتی حالم را پرسیدند. شاید اگر مثل دختر آبی خودسوزی می‌کردم نظرشان جلب می‌شد اما زنده بودنم برایشان بی ارزش است.

من با آنها بزرگ شدم. مثل خانواده‌ام بودند. با مصیبت و بی پولی خودم را به تهران می‌رساندم تا تمرینات‌شان را ببینم. چقدر از سرباز و مامور و قاضی کتک خوردم. چند بار در بازداشتگاه خوابیدم. برای دیدن بازی‌شان گریم کردم و ریش و سبیل مصنوعی گذاشتم. اما تنها بازیکن پرسپولیس که در حد پیامک جویای حالم شد بشار رسن عراقی بود. همچنین یک بازیکن باشعور که عضو پرسپولیس و استقلال نیست و نمی‌توانم نامش را ببرم.

اسم پیج اینستاگرامم علی کریمی است. چون از وقتی عقلم می‌رسد، مردی بود که سر خم نمی‌کرد. جادوی او در زمین مرا هم مثل میلیون‌ها هوادار دیگر جادو کرد. اما نمی‌دانم چرا صدایم به او هم نمی‌رسد.

* چرا با وجود بازتاب بین‌المللی فعالیت‌هایت، تغییری در وضعیتت ایجاد نشده و حتی سرپناه هم نداری؟
فیفا و AFC هیچکاری نکردند. مستندساز سوئیسی فیلمم را برد فیفا و حتی یکی از مسئولین فیفا روی ویدیوی من حرف می‌زد. اما فقط حرف بود. دفاع از حق و تامین امنیت من برای تماشای فوتبال، قانونی است که فیفا وضع کرده. اما واکنش فیفا به خودسوزی سحر چه بود که به بی خانمانی من چه باشد؟ در پایمال شدن حقوق زنان، فیفا همدست نظام جمهوری اسلامی است.
بی تفاوتی فیفا به مرگ دختر آبی، به آوارگی من و به محاکمه دختران استادیوم در دادگاه‌های جمهوری اسلامی، به من اثبات کرد که اقدام فیفا برای حمایت از جرج فلوید یا دگرباشان جنسی و کارگران جام جهانی قطر، فقط نمایش و عوامفریبی است.

ضمناً فعالان ایرانی سرشناس حقوق بشر و دیده‌بان‌های حقوق بشر را هم فقط در تلویزیون‌های فارسی زبان خارج از کشور دیده‌ام و تلاشم برای تماس با آنها بی نتیجه بوده.

*اگر مردم بپرسند چرا وقتی بازیکنان نگران جان و امنیت هواداران‌شان نیستند، باز هوادارشان هستی، چه پاسخی می‌دهی؟
می‌دانم. دردناک است. به قول فروغ فرخزاد: “این چه عشقی است که در دل دارم / من از این عشق چه حاصل دارم.”

دست خودم نیست. فوتبال و تیمم را دوست دارم. با همه این بی مهری‌ها نمی‌توانم بدشان را بخواهم. ما به آنها عشق می‌ورزیم اما برعکسش وجود ندارد. آنها زندگی ما هستند اما ما هرگز مسئله و دغدغه آنها نیستیم.

No responses yet

Feb 04 2021

سازندگان کلیپ «مزاحمت خیابانی» به دادسرای مشهد احضار شدند

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,امنیتی,حقوق بشر


رادیوفردا: پس از انتشار کلیپ «آزار دختری جوان» در خیابان‌های مشهد، سازندگان این ویدئو روز چهارشنبه ۱۵ بهمن به دادسرای این شهر احضار شدند.

در همین حال، یک مقام دادستانی مشهد در گفت‌وگو با رسانه‌های ایران خبرها درباره احضار سازندگان فیلم مزاحمت خیابانی را رد کرده است.

مهدی حقدادی، جانشین معاون دادستان مشهد، با بیان این‌که «احضار تهیه‌کنندگان کلیپ یک دختر مشهدی در پارک ملت صحت ندارد»، مدعی شد که افراد مزبور صرفا برای بررسی ابعاد موضوع «دعوت» شدند.

به گفته این مقام دادستانی، هیچ ارتباطی بین تولیدکنندگان این محتوا و «شبکه‌های معاند» وجود نداشته و حتی تیم تولیدکننده کلیپ، پیشاپیش «صفحه برخی از معاندین را هم بلاک کرده بودند که آن افراد جزو فالوورهای صفحه‌شان نباشند».

در روزهای اخیر، فیلمی با عنوان «دوربین مخفی آزار یک دختر در مشهد» در فضای مجازی منتشر شد که واکنش کاربران ایرانی شبکه‌های اجتماعی به‌ویژه توئیتر را به دنبال داشت.

در این ویدئو دختری با لباس و شلوار گشاد حین پیاده‌روی در پارک ملت مشهد، از سوی مردان متعددی که سر راه او قرار می‌گیرند، با آزار کلامی مواجه می‌شود.

اولین‌بار، حساب کاربری «استودیو ون» در اینستاگرام این ویدئو را منتشر کرد و اندکی بعد، اقدام به حذف آن کرد.
بر اساس گزارش سایت هرانا و دنیای اقتصاد/ آ.ت/ ک.ر

No responses yet

May 22 2020

هاجره شانس و اقبال داشت که مُرد؛ روایت زنان بلوچ از قتل دختر ۲۰ ساله

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,امنیتی,حقوق بشر,مذهب


ایران وایر: خبر قتل «هاجره حسین‌بُر» روز ۲۴ اردیبهشت از سوی «کمپین فعالان بلوچ» منتشر شد.
گفته می‌شود او بر اثر شکستگی استخوان و ضربه به سر جان داده است.
«در مقایسه با خیلی از زنان منطقه، شاید هاجره شانس و اقبال داشت که مُرد.»
«یک زن در بلوچستان از شش سالگی کارش خدمت کردن است.»
«این‌جا خانواده‌ها دسته جمعی زندگی می‌کنند و وقتی ازدواج می‌کنی، زن یک نفر نمی‌شوی، تو کنیز بی‌دستمزد یک طایفه می‌شوی.»
پزشک گفته دخترشان زجرکش شده است چند جای بدنش شکسته و دست‌هایش را با سنگ له کرده‌‌اند. اسید به خوردش داده‌‌اند و بعد هم سعی کرده‌‌اند او را بسوزانند.
فریبا بلوچ، فعال حقوق زنان، می‌گوید از آدم‌های آن محله شنیده است که بارها هاجره را با سر و روی خونین و مالین دیده‌اند.
«وقتی به بیمارستان رسیدیم، پزشک معالجی که شیفت بود، برای ما توضیح داد که چه بلاهایی بر سر هاجره آمده بود. اما روز بعد به کلی انکار کردند.»
سیستان و بلوچستان یکی از استان‌هایی است که در صدر لیست قتل‌های ناموسی قرار دارد.

ماهرخ غلامحسین‌پور

خبر قتل «هاجره حسین‌بُر» روز ۲۴ اردیبهشت از سوی «کمپین فعالان بلوچ» منتشر شد. این خبر هنوز از سوی منابع رسمی تایید نشده است اما منابع محلی استان سیستان و بلوچستان مرگ هاجره ۲۰ ساله را بر اثر ضرب و شتم او از سوی همسرش تایید کرده‌اند. گفته می‌شود او بر اثر شکستگی استخوان و ضربه به سر جان داده است.

نزدیکان شوهر هاجره می‌گویند او قربانی مسايل ناموسی شده اما روایت بستگان و همسایگانش چیز دیگری است. آن‌ها از اعتیاد همسر هاجره و کتک‌ خوردن‌های دختری حرف می‌زنند که ۱۶ سالگی به خانه شوهر می‌رود، ۱۸ سالگی مادر می‌شود و ۲۰ سالگی جان می‌دهد و برای همیشه از کتک‌های شوهرش خلاص می‌شود.

***

هاجره حسین‌بر، متولد اردیبهشت ۱۳۷۹، تازه ۲۰ سالش تمام شده بود که کشته شد. او هفت خواهر و یک برادر داشت و ساکن شهر «گشت» بود. گشت شهری است بین «خاش» و «سراوان» و ۶۵ کیلومتر با سراوان فاصله دارد.
تا کلاس سوم راهنمایی فرصت درس خواندن به او دادند. ۱۶ ساله بود که خانواده «گمشادزهی» برای پسر نوجوان‌شان که چندان هم بزرگ‌تر از هاجره نبود، رفتند خواستگاری. پدر هاجره این وصلت را پذیرفت و او به خانه بخت رفت تا به خانواده همسرش خدمت کند.
«منیره» که در همسایگی خانه هاجره زندگی می‌کند، می‌گوید در مقایسه با خیلی از زنان منطقه، شاید هاجره شانس و اقبال داشت که مُرد: «یک زن در بلوچستان از شش سالگی کارش خدمت کردن است. فرقی هم نمی‌کند خانه پدر باشد یا خانه همسر. با این تفاوت که خانه پدری شاید کمتر جانش به مخاطره بیفتد. این‌جا خانواده‌ها دسته جمعی زندگی می‌کنند و وقتی ازدواج می‌کنی، زن یک نفر نمی‌شوی، تو کنیز بی‌دستمزد یک طایفه می‌شوی. زن این‌جا یعنی موجودی که باید بنشیند و بردارد و بپزد و زیرپای همه را رفت و روب کند و مدام کتک بخورد. اگر زنی به این وظایفش تن ندهد، او را متمرد می‌دانند و تحت فشار روانی، وادار به تسلیم می‌کنند.»
منیره جزو اقلیت زنان شاغل شهر است. او می‌گوید هاجره زن با خدایی بود: «قرآن می‌خواند، روزه می‌گرفت و مراقب رخت و لباسش بود. حالا می‌گویند به خاطر ناموس کشته شده است. این‌جا هر مردی دلش خواست، زنش را می‌کشد و بعد هم می‌گوید برای ناموس کشته است. هم برای خودش آبرو و بهانه قتل درست می‌کند، هم آبروی زن بیچاره و خاندانش را به باد می‌دهد.»
هاجره چندین بار پیغام و پسغام فرستاده بود برای پدرش که بیایید مرا ببرید؛ اگر نیایید، آخرش یک روز مرده مرا برمی‌گردانید خانه. حتی به گفته منیره، او یک روز به برادرش گفته بود مرا بد می‌کشند، شرحه شرحه‌‌ام می‌کنند.
کسی به درستی نمی‌داند اختلاف هاجره و همسرش بر سر چه بوده و هیچ منبع دولتی تایید نکرده که هاجره به قتل رسیده یا قاتلش چه کسی است. اما یکی از ماموران کلانتری سراوان در پاسخ به تلفن خبرنگار «ایران‌وایر» می‌گوید روز گذشته دو متهمی که در مورد مرگ این زن تحت پی‌گرد بودند، دستگیر شدند و هم اکنون تحقیقات ادامه دارد. او می‌گوید در جریان تحقیقات هستند و مجاز به اظهار نظر در مورد جریان پرونده نیستند.
«بصیر حسین‌بر»، از اقوام نزدیک هاجره می‌گوید آن‌ها تردیدی ندارند که او کشته شده است. پزشک بیمارستان سراوان به آن‌ها گفته دخترشان زجرکش شده است چند جای بدنش، از جمله دست راست و پای چپش شکسته، یکی از مهره‌های گردنش به شدت آسیب دیده و دست‌هایش را با سنگ له کرده‌‌اند. اسید به خوردش داده‌‌اند و بعد هم سعی کرده‌‌اند او را بسوزانند.

به گفته این عضو خانواده هاجره، او همیشه از کارهای خلافی که همسرش انجام می‌داده، شکایت می‌کرده است: «بارها سعی کرده بود همسرش را با نصیحت و مهربانی به مسیر درست بکشاند و در نهایت هم تهدید کرده بود که اگر به راه راست برنگردد، یا او را لو خواهد داد یا حداقل گزارش رفتارش را به گوش بزرگ طایفه خواهد رساند.»
یک کاربر توییتر ساکن شهر سراوان که مایل به ذکر نامش نیست، به «ایران‌وایر» می‌گوید بعد از انتشار عکس هاجره، از دو خانواده هاجره و همسرش با او تماس گرفته‌‌ و تهدید کرده‌‌اند که باید عکس آن زن را حذف کند.
منیره همان حوالی خانه هاجره زندگی می‌کند. او در مورد قتل‌های ناموسی در بلوچستان می‌گوید: «تا اسم ناموس می‌آید، دهان‌ها دوخته می‌شود. کسی جرات دفاع و اظهار نظر ندارد. کسی زحمت تحقیق به خودش نمی‌دهد. داغ ننگ ناموس، هر قساوتی را توجیه می‌کند. کسی نمی‌پرسد دختری که کلفت خانه شوهر بود، از در خانه بیرون نمی‌آمد و صبح علی‌الطوع خدمت می‌کرد تا دم غروب و هیچ کدام از همسایه‌ها حتی رفت و آمد معمولی ‌‌او را نمی‌دیدند، نه میهمانی می‌رفت و نه فراغتی داشت، چه طور یک باره مستحق مرگ می‌شود؟ گفتن این کلمه تنها راه نجات نام و آوازه کسی است که با قساوت دست به قتل زده است. بعد هم سرش را بالا می‌گیرد و توی محله می‌چرخد و به خاطر خوش غیرتی تمجید می‌شود.»
«فریبا بلوچ» از فعالان حقوق زنان است. او یک سال پیش از بلوچستان به لندن مهاجرت کرده و چون با درد زنان بلوچستان آشنا است، پی‌گیر جریان هاجره و پرونده‌‌اش شده است. او به «ایران‌وایر» می‌گوید در آن منطقه آمار قتل‌هایی که در پی خشونت‌های بی‌حد و حساب خانوادگی رخ می‌دهند، بسیار بالا است: «اکثریت دختران بلوچ گرفتار شرایطی هستند که هاجره بود. هاجره بارها به نزدیکانش هشدار داده بود. او پیش‌بینی مرگش را می‌کرد و به خانه پدرش پناه می‌برد ولی هر بار با میانجی‌گری بزرگان خانواده به خانه همسرش بازگردانده می‌شد.»
فریبا بلوچ می‌گوید از آدم‌های آن محله شنیده است که بارها هاجره را با سر و روی خونین و مالین دیده‌اند. حتی در یک مورد یکی از همسایه‌ها شاهد بوده است که او را با سیم داغ تنبیه کرده بودند. با این همه، بزرگان دو طرف قول می‌دادند که درست می‌شود و از هاجره درخواست می‌کردند که صبور و بردبار باشد.
منیره هم اظهارات فریبا را تایید می‌کند. او می‌گوید دقایقی از افطار نگذشته، «اسماعیل» هاجره را کشان کشان با خودش از خانه برده و چند ساعت بعد بدن شرحه شرحه شده‌‌اش را جلوی در ورودی بیمارستان رها و فرار ‌کرده است.
یک پرستار بیمارستان به فریبا بلوچ گفته است وقتی هاجره را به آن‌جا منتقل کرده بودند، اثر سوختگی ناشی از اسید در مجاری گوارشی قربانی دیده ‌شده است. همان دقایق اولیه متوجه می‌شوند سطح هوشیاری هاجره پایین است و به سختی نفس می‌کشد. پوست سرش پر بوده است از خارهای بیابان و هر دو دستش را با سنگ، لت و کوب کرده بودند.
به گفته این پرستار، به خاطر خوراندن اسید، هیچ دندانی در دهان هاجره باقی نمانده بوده و بسیاری از استخوان‌هایش بر اثر ضرب و شتم شکسته بودند.
خانواده هاجره معتقدند جریان تصادف ساختگی است. آن‌ها می‌گویند اسماعیل نمی‌توانسته است برای انجام این کارها تنها باشد. او وقتی هاجره را به بیمارستان رسانده، به مادر زنش زنگ ‌زده و گفته است که ما بین راه تصادف کرده‌‌ایم و ماشین‌مان شعله‌ور شده، خودتان را به بیمارستان برسانید چون هاجره زخمی شده است.

اما وقتی برادر هاجره به بیمارستان می‌رسد، عملا دیگر خواهرش جان به تن نداشته است و ملافه را روی صورتش کشیده بودند.
به گفته بصیر حسین‌بر، از وابستگان نزدیک هاجره، موضوعی که آن‌ها را متعجب کرده، تفاوت اظهار نظر مابین پزشکان بیمارستانی است که هاجره چند ساعت در آن جا بستری بوده و اظهارات پزشکی قانونی که بعد از مرگ، جسد او را تحویل گرفته‌ است: «وقتی به بیمارستان رسیدیم، پزشک معالجی که شیفت بود، برای ما توضیح داد که چه بلاهایی بر سر هاجره آمده بود. اما روز بعد به کلی انکار کردند و گفتند پزشکی قانونی باید گزارش بدهد و این وظیفه ما نیست که ادعایی مطرح کنیم. به نظر می‌رسد پزشکان بیمارستان ترجیح داده‌‌اند خودشان را از درگیری‌های محلی دور کنند.»
فریبا بلوچ، فعال حقوق زنان و از اهالی بلوچستان به نقش تهدید خانواده آزاررسان اشاره می‌کند: «گویا مادر اسماعیل تماس گرفته و گفته است که اگر اتفاقی برای پسرم بیفتد، مطمئن باشید که اجازه نمی‌دهیم شما دیگر راحت زندگی کنید.»
هاجره روز پانزدهم اردیبهشت ماه درگذشت و روز شانزدهم به خاک سپرده شد. با این که حساسیت زیادی برای پنهان ماندن ابعاد این اتفاق وجود داشت اما دنیای مجازی کارش را پیش برد و این خبر در پستو نماند.

منیره، همسایه هاجره و کارمند شهرداری سراوان به «ایران‌وایر» می‌گوید: «این که خانواده قربانی یا متهم از کاربران توییتر درخواست کنند که عکس قربانی حذف بشود، با توجه به نرم های معمول منطقه، بسیار عادی است. به هر حال، زنی که مرکز خبر شده، از نظر افکار عمومی گناه‌کار است. این‌جا حتی زنی که مرتکب جرمی نشده ولی به هر دلیل با میل و اراده یک عضو مذکر خانواده بمیرد، مرده‌‌اش مایه خفت و خواری است. آن‌ها به رنج‌هایی که آن زن برده و جان شیرینش را از دست داده است، فکر نمی‌کنند بلکه ترجیح می‌دهند زن مورد نظر مرده باشد و خبرش هم جایی درج نشود.
فریبا بلوچ می گوید دختر عموی خودش را ۲۰ سال پیش تنها به این دلیل که می‌خواست شریک زندگی‌ خود را شخصا انتخاب کند، کشته بودند: «دایی من دختر عمویم را جلوی چشم دو کودکش تنها به این دلیل کشت که جسارت کرده بود از همسر معتادش طلاق بگیرد و بعد هم می‌خواست با مردی که خودش انتخاب کرده بود، زندگی کند. اما جالب‌ترین بخش ماجرا این جا است که آن سال‌ها دایی‌ من را بی‌هیچ عقوبتی در کوتاه مدت آزاد کردند و کلا ماجرا به مصالحه انجامید. جوری رفتار می‌شد گویا اصل دختر عموی من از اول وجود نداشت.»
از آن جایی که همسر هاجره بعد از رها کردن بدن سوخته و نیمه جان او از محل متواری شده است و شواهد و مدارکی از مداخله او در مرگ همسرش وجود دارد، اداره آگاهی سراوان برادر اسماعیل را برای پاره‌ای توضیحات احضار و او را به طور موقت بازداشت می‌کند تا این که امروز۲۹ اردیبهشت اسماعیل را هم دستگیر می‌کنند.
حالا حرف‌هایش را پس گرفته است. مردم محلی نمی‌خواهند خودشان را وارد جریان انتقام گیری و درگیری طایفه‌‌ای بکنند. وابستگان اسماعیل هم می‌گویند اگر قتلی در میان بوده، پس چرا آن مرد سعی کرده است زنش را به بیمارستان برساند؟
آن‌ها می‌گویند اگر احتمالا قتلی رخ داده، اسماعیل در شرایط طبیعی نبوده است و شاید لازم باشد از او تست روان‌شناسی بگیرند. خانواده هاجره می‌خواهند بدانند چه بر سر دخترشان آمده است. آن‌ها می‌پرسند چه طور ممکن است در یک خانواده پر جمعیت، والدین اسماعیل متوجه فشارهایی که به عروس‌شان وارد می‌شده است، نباشند؟ چه طور متوجه نشده‌‌اند که او را شب هنگام به زور از خانه بیرون برده‌اند؟ چرا نپرسیده‌‌اند به کدام گناه کتک می‌خورد؟
حالا خانواده هاجره دارند تلاش می‌کنند حضانت کودک دو ساله‌اش را از دادگاه بگیرند. آن‌ها امروز و فردا می‌روند تا وسایل شخصی هاجره را هم تحویل بگیرند. لابد چند چند آلبوم عکس، یک چمدان لباس‌های نیم‌دار و هر آن‌چه از آدمی به نام هاجره حسین بر باقی مانده است، به خانه برمی‌گردد.
سیستان و بلوچستان یکی از استان‌هایی است که در صدر لیست قتل‌های ناموسی قرار دارد. آمار روشن و به ثبت رسیده‌ای در مورد این قتل‌ها وجود ندارد. بسیاری از این قتل‌ها گزارش نمی‌شوند، شاکی خصوصی ندارند و در اغلب موارد، خانواده قربانی در یک توافق تلخ و تاریک، چشم‌ان خود را بر مرگ عزیزشان می‌بندند.

No responses yet

Jan 29 2020

توضیحات شطرنج‌باز ایرانی: دیگر در بازی حجاب اجباری شرکت نمی‌کنم

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,امنیتی,حجاب,حقوق بشر,سیاسی,مذهب

رادیو فردا: میترا حجازی‌پور، شطرنج‌باز ایرانی که بدلیل برداشتن حجاب در جریان مسابقات بین‌المللی از تیم ملی اخراج شد، حجاب برای زنان را «محدودیت» و نه «مصونیت» خواند.

این جمله خانم حجازی‌پور در تقابل آشکار با تبلیغات جمهوری اسلامی است که همواره حجاب اجباری برای زنان را به عنوان «مصونیت» و نه «محدودیت» تبلیغ کرده است.

این شطرنج‌باز در یادداشتی در اینستاگرام خود گفته که از سن شش سالگی و در محیط خانواده، «ملزم به رعایت حجاب» بوده و حتی به عنوان «الگویی برای سایرین» معرفی می‌شده است.

او نوشته است که این مطلب را در مصاحبه‌ای با یک روزنامه فرانسوی نیز بیان کرده است.

وی با بیان خاطراتی از ۹ سالگی خود در قالب تیم ملی به خارج از کشور، افزوده که طی سال‌ها «روالی را که در اعماق ذهن» او رخنه کرده، ادامه داده و حالا متوجه شده که چطور وی «از کودکی وارد بازی دلخواه» افراد دیگری شده و بدون اینکه بداند، از وی «عروسک» ساخته‌اند.

میترا حجازی‌پور نوشته که بعد از سال‌ها تصمیم گرفته «دیگر در ساخت و پرداخت این جرثومه هولناک سهمی نداشته باشم و دیگر در بازیِ ما عاشق حجاب هستیم و با آن مشکلی نداریم، شرکت نکنم.»

View this post on Instagram

در مصاحبه ام با روزنامه ای فرانسوی از مهاجرتم از ایران، دلایل برداشتن حجاب و محرومیت از تیم ملی صحبت کردم. اما به دلیل اینکه این مصاحبه هنوز منتشر نشده نمی توانم به آن بپردازم اما می خواهم اینجا بدون ترس از آنچه فکر می کنم بنویسم: زندگی من تحت سلطه حجاب اجباری در سن 6 سالگی با جمله "عموجان بهتر نیست روسری بگذاری" آغاز شد .از آن پس همواره حتی در محیط خانواده ملزم به رعایت حجاب بودم .آنقدر همرنگ جماعت شده بودم ،تا جایی که گاها مرا الگویی برای سایرین می پنداشتند. هنوز هم گاهی خاطرات اولین سفر خارجی ام در قالب تیم ملی را به یاد می اورم .کودکی نه ساله بودم .مبهوت موبلوند های آلمانی که چطور خیره وحیرت زده سر تا پای ما را می نگریستند و از حراست چادری تیم که نه در گوشه که در وسط فرودگاه مشغول اقامه نماز بود فاصله می گرفتند.همه ما متعجب،آنها از طرز پوشش ما و من از نگاههای خیره و بی امان.خاطره دوست کوچک آلمانی که برای تبریک به سمتم دست دراز کرد اما سرپرست تیم با اشاره ای به من فهماند که مبادا دست بدهی و با جمله " مسلم نو تاچ مِن" او را ترساند ،عکس های با مقنعه و مانتوهای بلند که به تنمان زار می زد و به سبب بی قوارگی توجه هر کسی را جلب می کرد..در ادامه فعالیتم در سال های بعد از آن، روالی را که در اعماق ذهنم رخنه کرده بود ادامه می دادم .سالهای سال نمی فهمیدم ،اما حال خوب می فهمم که چطور ما را از کودکی وارد بازی دلخواهشان می کنند و بی آنکه خود بدانیم از ما عروسک هایی می سازند برای توسعه افکار و آرمانهایشان . از کتاب های دینی دوران ابتدایی تا دانشگاه،از عکس ها و نوشته های روی در و دیوار، بروشور ها، تقویم، برنامه های تلویزیون ، تا اسم خیابان ها ،در لحظه لحظه ی زندگی ما حضور دارند و اگر خوب بنگرید، خواهید دید که نقش تک تک خود ما مردم نیز در اشاعه این تبلیغات کمرنگ نیست . هرکدام از ما با قرار دادن خشت هایی هرچند کوچک و ناچیز از نظر خودمان، سنگ بنای آنچه به سر مان آمده است را گذاشته ایم و خود با دستان خودمان این هیولا را نان و ابش داده ایم، هیولایی …. به هر روی، هر چند دیر، اما من تصمیم گرفته ام که دیگر در ساخت و پرداخت این جرثومه ی هولناک سهمی نداشته باشم و دیگر در بازیِ "ما عاشق حجاب هستیم و با آن مشکلی نداریم" شرکت نکنم. به عقیده ی من حجاب اجباری نماد بارز مسلکیست که در آن زن، جنس دوم محسوب می‌شود. انبوه محدودیت ها را برای یک زن ایجاد و او را از داشتن حقوق اولیه خود محروم می کند. آیا این مصونیت است؟ قاطع می گویم، خیر، این ‌تنها و تنها محدودیت است.

A post shared by ميترا حجازي پور (@mitrahejazipour) on Jan 28, 2020 at 2:24am PST

وی حجاب اجباری را «نماد بارز مسلکی» معرفی کرده که در «آن زن، جنس دوم محسوب می‌شود.»

خانم حجازی‌پور در بخشی از گفت‌و‌گوی خود که در حساب اینستاگرامش، بخش‌هایی از آن را نوشته، اضافه کرده که حجاب اجباری، «انبوه محدودیت‌ها را برای یک زن ایجاد و او را از داشتن حقوق اولیه خود محروم می‌کند. آیا این مصونیت است؟ قاطع می‌گویم، خیر، این ‌تنها و تنها محدودیت است.»

میترا حجازی‌پور در مسابقات جهانی سریع و برق‌آسای جهان به میزبانی مسکو، بدون حجاب اسلامی به مصاف حریفانش رفت.

پس از ۱۸ سال افتخار‌آفرینی برای تیم ملی ایران، رئیس فدراسیون شطرنج جمهوری اسلامی ایران، اعلام کرد که این ورزشکار «دیگر جایی در تیم ملی نخواهد داشت».

امتناع یک ورزشکار زن ملی‌پوش از رعایت حجاب در حین برگزاری رقابت‌های جهانی، برای نخستین بار بود که در نظام جمهوری اسلامی رخ داد.

میترا حجازی‌پور که قهرمان شطرنج آسیاست، عنوان استادبزرگ زنان را در سال ۲۰۱۵ به دست آورده‌ و از رده خردسالان تا بزرگسالان دارای مجموعه‌ای از افتخارات جهانی و قاره‌ای است.

No responses yet

Jan 13 2020

کیمیا علیزاده دلیل مهاجرتش را شرح داد؛ ‘من یکی از میلیون‌ها زن سرکوب شده در ایرانم’

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,امنیتی,حقوق بشر,سیاسی

بی‌بی‌سی: کیمیا علیزاده، قهرمان مسابقات تکواندوی المپیک پس از سپری شدن یک‌ماه از خروجش از ایران، دلایل ترک کردن این کشور را در اینستاگرام شرح داده است.

خانم علیزاده که تنها زن مدال‌آور ایران در المپیک است نوشته “من یکی از میلیون‌ها زن سرکوب شده در ایرانم که سال‌هاست هر طور خواستند بازی‌ام دادند. هر کجا خواستند بردند. هر چه گفتند پوشیدم. هر جمله‌ای دستور دادند تکرار کردم. هر زمان صلاح دیدند، مصادره‌ام کردند. مدال‌هایم را پای حجاب اجباری گذاشتند و به مدیریت و درایت خودشان نسبت دادند”.

او که اعلام کرده برای تیم ملی ایران دیگر مسابقه نخواهد داد در صفحه اینستاگرامش نوشت: “من برایشان مهم نبودم. هیچکداممان برایشان مهم نیستیم، ما ابزاریم. فقط آن مدال‌های فلزی اهمیت دارد تا به هر قیمتی که خودشان نرخ گذاشتند از ما بخرند و بهره‌برداری سیاسی کنند، اما همزمان برای تحقیرت، می‌گویند: فضیلت زن این نیست که پاهایش را دراز کند!”

این قهرمان رشته تکواندو با بیان اینکه “من یک انسانم و می‌خواهم بر مدار انسانیت باقی بمانم” ادامه داده: “روح آزرده من در کانال‌های آلوده اقتصادی و لابی‌های تنگ سیاسی شما نمی‌گنجد. من جز تکواندو، امنیت و زندگی شاد و سالم درخواست دیگری از دنیا ندارم”.

خانم علیزاده درباره مهاجرتش افزوده: “کسی به اروپا دعوتم نکرده و در باغ سبز به رویم باز نشده. اما رنج و سختی غربت را به جان می‌خرم چون نمی‌خواستم پای سفره ریاکاری، دروغ، بی عدالتی و چاپلوسی بنشینم. این تصمیم از کسب طلای المپیک هم سخت‌تر است، اما هر کجا باشم فرزند ایران زمین باقی می‌مانم. پشت به دلگرمی شما می‌دهم و جز اعتماد شما در راه سختی که قدم گذاشته‌ام، خواسته دیگری ندارم”.

درباره کیمیا علیزاده
متولد تیرماه ۱۳۷۷ در کرج
اولین مدال طلای دختران ایران در بازی‌های المپیک نوجوانان در چین، ۱۳۹۳
مدال طلا بازی‌های قهرمانی نوجوانان جهان، چین ۱۳۹۳
اولین مدال تکواندوی زنان ایران (برنز) در بازی‌های قهرمانی بزرگسالان، روسیه ۱۳۹۴
مدال طلای گرندپری روسیه ۱۳۹۴
مدال نقره تورنمنت هلند ۱۳۹۴
اولین مدال زنان ایران در المپیک، ریودوژانیرو ۱۳۹۵
اولین نقره جهانی تکواندوی زنان ایران ۱۳۹۶

No responses yet

Nov 11 2019

اتاق فکر رسانه‌های مهدی تاج، آماده‌سازی برای تعلیق؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,امنیتی,سیاسی

ایران وایر:
رسانه‌های مهدی تاج باید فعلا فضا را برای تعلیق احتمالی فوتبال ایران آماده کنند. تعلیقی که ممکن است از مهدی تاج یک قهرمان نظامی در فوتبال ایران هم بسازد.
«محسن صفایی فراهانی»، نخستین رییس فدراسیون فوتبال ایران بود که اقدام به تشکیل «کارگروه رسانه» در فدراسیون فوتبال کرد. این گروه متشکل از سردبیران برخی از رسانه‌های ورزشی بود که به ادعای برخی، حقوق ماهیانه ۴۰۰ هزارتومانی (در سال ۱۳۸۰) دریافت می‌کردند. وظیفه‌شان البته نه حمایت از منویات رییس فدراسیون فوتبال که راهنمایی رسانه‌ای به مجموعه فوتبال ایران بود.

اما «علی کفاشیان» کمی این سیستم را مدون کرد. او باید طبق فرمول فدراسیون جهانی فوتبال در اساسنامه فدراسیون ایران، کمیته‌ای را می‌گنجاند که متشکل از اصحاب رسانه می‌شد؛ کمیته رسانه‌های فدراسیون فوتبال ایران.

این کمیته سوای کمیته‌های روابط عمومی و روابط بین‌الملل فدراسیون فوتبال، صرفا وظیفه هماهنگی رسانه‌ها و فدراسیون فوتبال را برعهده می‌گرفت. طبق بندهای اساسنامه فدراسیون فوتبال، اعضای این کمیته باید متشکل از پنج نفر باشند که توسط رییس و اعضای هیات‎رییسه فدراسیون معرفی می‌شوند.

ولی از زمانی که «مهدی تاج» ریاست فدراسیون فوتبال را برعهده گرفت، ساختار این کمیته تغییر کرد. با حکم مستقیم مهدی تاج، سردبیران خبرگزاری‌های فارس، تسنیم، مهر، ایسنا، ایرنا، میزان، روزنامه خبر ورزشی و سایت ورزش سه (۷ عضو) در کنار «عبدالحمید احمدی»، رییس انجمن روزنامه‌نگاران ورزشی و معاون فرهنگی و توسعه وزارت ورزش و جوانان به عضویت این کمیته درآمدند.

وظیفه اصلی اعضای این کمیته را امروز در وضعیت بحرانی فدراسیون فوتبال ایران می‌توان درک کرد.

«مهدی تاج» چگونگی متقاعد و همراه کردن رسانه‌ها را با خودش می‌داند. اگر راه تطمیع نشد، از فرمول فشار و حتی بازداشت‌های یک‌روزه در زندان «فشافویه» توسط نیروهای همکار سابقش در اطلاعات سپاه استفاده می‌کند. همین‌طور با صداوسیما هم به یک رابطه حسنه مناسب رسیده است؛ او «حق پخش تلویزیونی» را به مدیران سازمان صداوسیما بخشیده و در عوض در تمامی برنامه‌های سازمان صداوسیما به مصونیتی غیرقابل‌توصیف دست‌یافته است. هیچ برنامه‌ای در سازمان از مهدی تاج انتقاد نمی‌کند.

اما حالا داستان کمی متفاوت است؛ از روزهای گذشته نماینده‌های حاضر در کمیته رسانه‌های فدراسیون فوتبال با همان روشی که «حمیدرضا آصفی» جلو آمد، فضای جامعه را آماده یک بحران احتمالی می‌کنند؛ تعلیق.

ماجرا از یک تیتر خبرگزاری فارس آغاز می‌شود. روز هفدهم آبان‌ رسانه سپاه پاسداران نوشت: «وقتی یک خارجی برای ورود بانوان به ورزشگاه‌ها تصمیم می‌گیرد.» فارس در ادامه با تیتر «پای توافق پنهانی در میان است؟» و تصویری از «حسن روحانی» رییس‌جمهور ایران و «جیانی اینفانتینو» رییس فدراسیون جهانی فوتبال، ادعا کرد که رییس‌جمهور ایران در مساله‌ ورود کرد و به رییس فیفا وعده داد که از نظر ساختار اجتماعی به او ارتباطی نداشت؛ «ورود زنان به ورزشگاه»

فارس در بخشی از گزارش خود نوشت: «اینفانتینو این بار پا را درازتر می‌کند و به‌یک‌باره از حضور بانوان در دیدارهای داخلی لیگ می‌گوید؛ البته با نظارت خودش! اتفاقی که نشان می‌دهد در چنین موضوعی که مشخصا داخل در امور داخلی کشور است، خود را محق می‌داند و برای اجرایی شدن تصمیم، نقش ناظر میدانی را می‌گیرد؛ اتفاقی که مانندی برای آن را یا نمی‌توان یافت یا بسیار نادر است.»

این شاید برخاسته از ادبیات خبرگزاری فارس و رسانه نزدیک به سپاه و دور از دولت و البته آمیخته با منویات و نظرات مهدی تاج، رییس راست افراطی فوتبال ایران باشد، اما ارتباطی به جهت‌گیری مستقل یک رسانه ندارد.

یک روز بعد یعنی هجدهم آبان خبرگزاری ایسنا که جزیی از بدنه دولت حسن روحانی هم هست، با تیتر «رابطه‌ای یک‌طرفه؛ فیفا با «سیاست» فوتبال ایران را تحریم کرده است» به استقبال تصمیم جدید اینفانتینو برای حضور در ایران رفت.

جیانی اینفاینتینو، رییس فدراسیون جهانی فوتبال قصد دارد برای زیر نظر گرفتن روند حضور زنان در ورزشگاه‌های ایران برای مسابقات لیگ برتر فوتبال، سفری به تهران داشته باشد.

پیش‌ازاین، فیفا رسما اعلام کرده بود که ورود زنان به ورزشگاه‌های ایران باید از روز دهم اکتبر و هم‌زمان با بازی تیم‌های ملی ایران و کامبوج در تمامی بازی‌های ملی و باشگاهی به رسمیت شناخته شود.

اما فدراسیون فوتبال همچنان از بازگشایی درهای ورزشگاه به روی زنان امتناع می‌کند. دلیلش را شاید بتوان در یک جمله مهدی تاج هم پیدا کرد: «ورود زنان به ورزشگاه‌ها نه دغدغه زنان است و نه دغدغه فوتبال ایران.» این اظهارنظری بود که رییس فدراسیون فوتبال ایران تابستان سال ۱۳۹۶ و پس از بازی تیم‌های ملی ایران و سوریه به زبان آورد.

پس از آن‌که «شهیندخت ملاوردی»، معاون وقت امور زنان و خانواده رییس‌جمهور نسبت به راه دادن زنان سوریه‌ای به ورزشگاه آزادی و ممانعت از حضور دختران ایرانی برای ورود به ورزشگاه موضع‌ گرفت، مهدی تاج گفت که هیچ برنامه‌ای برای ورود زنان ایرانی به ورزشگاه‌ها وجود ندارد.

این البته برخاسته از دیدگاه‌های راست رادیکال تاج و قرابت او با سپاه پاسداران هم هست. تاج بازنشستگی خود را از این نهاد نظامی گرفت و البته هم‌زمان در صنایع فولاد و فدراسیون فوتبال ایران مشغول به کار بود.

حالا پس از دو خبرگزاری فارس و ایسنا، سومین نماینده رسانه‌ای فدراسیون فوتبال هم وارد عمل شده است. روزنامه خبر ورزشی با تیتر «نامه محرمانه از تهران به زوریخ؛ در مسایل داخلی ایران دخالت نکن» بازی مهدی تاج را ادامه داده است.

آیا واقعا چنین نامه‌ای از فدراسیون ایران خطاب به جیانی اینفانتینو ارسال شده است؟ درصورتی‌که فدراسیون ایران با نامه‌ای محرمانه یا غیرمحرمانه، خطاب به رییس فدراسیون جهانی فوتبال به او گفته باشد که حق دخالت در امور داخلی ایران (ممنوعیت ورود زنان به ورزشگاه‌ها) را ندارد، مسلما خبری از سفر قریب‌الوقوع اینفانتینو به ایران هم نخواهد بود. ایران با همین نامه، به دلیل سرپیچی از بندهای اساسنامه فدراسیون فوتبال، تعلیق می‌شود.

در این‌که فدراسیون ایران هیچ نامه‌ای با این مضمون برای فدراسیون جهانی فوتبال ارسال نکرده نمی‌توان تردید داشت؛ اما رسانه‌های مهدی تاج در ایران موظف هستند طی روزهای باقی‌مانده، با استفاده از کلیدواژه‌هایی مانند «بازی سیاسی فدراسیون جهانی» و «مقاومت فدراسیون ایران مقابل تحریم‌ها» یا «دخالت در امور داخلی» از فیفا چهره‌ای متجاوز و از فدراسیون ایران، سیمایی مقاوم بسازند.

ایسنا در گزارش خود نوشته است: «سکوت این نهاد بین‌المللی در برابر عدم پرداخت مطالبات مالی فوتبال ایران، نشان می‌دهد که فیفا در یک بازی سیاسی از آمریکا شکست خورده است.» فارس هم در گزارش خود تاکید کرده که اگر «حسن روحانی» به آقای اینفانتینو وعده ورود زنان به ورزشگاه‌ها را نمی‌داد، پای یک نهاد خارجی در امور داخلی ایران باز نمی‌شد.

به عبارتی خط و مشی اتاق رسانه‌های مهدی تاج نزدیک به همین ادبیات نهایی خبرگزاری فارس است. ادبیاتی که در مورد «برجام» بسیار دیده و شنیده بودیم.

رسانه‌های مهدی تاج باید فعلا فضا را برای تعلیق احتمالی فوتبال ایران آماده کنند. تعلیقی که ممکن است از مهدی تاج یک قهرمان نظامی در فوتبال ایران هم بسازد.

No responses yet

Oct 16 2019

وینفرید شفر: در ایران هیچ‌کس را طرفدار رژیم ندیدم

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,حقوق بشر,سیاسی

رادیوفردا: وینفرید شفر، سرمربی پیشین تیم استقلال تهران، در مصاحبه‌ با یک نشریه آلمانی گفته است در مدتی که در ایران بود کسی را طرفدار رژیم ندید و به گفته او «مردم می‌ترسند».

آقای شفر که تا اردیبهشت امسال سرمربی باشگاه استقلال بود در گفت‌وگو با سایت آلمانی «تی آنلاین» به تفصیل درباره مشاهداتش از زندگی در ایران و دیدگاه ایرانیان سخن گفته است.

این مربی آلمانی گفته است شاید تصور این موضوع برای افراد بیرون از ایران سخت باشد اما او طی حدود دو سالی که در ایران بود با هر که صحبت کرده، از دانشگاهیان و اهل بازار گرفته تا بازیکنان فوتبال و رانندگان تاکسی «و حتی وزیران»، هیچ‌کدامشان طرفدار رژیم نبودند.

آقای شفر گفته است در ایران حتی یک نفر را ندید که از ممنوعیت ورود زنان به ورزشگاه‌ها حمایت کند و «هیچ‌کس از روسری خوشش نمی‌آید».

این مصاحبه با عنوان «همه جا ترس حکمفرماست» چند روز پیش در وبسایت «تی آنلاین» و با یادآوری خودسوزی «دختر آبی» منتشر شد.

دیوید دیگیلی که مصاحبه با وینفرید شفر را انجام داده در توئیترش این جملات از او را برجسته کرده است: «هیچ‌کس را ندیدم که طرفدار رژیم باشد، اما همه می‌ترسند».

"Niemand, den ich kennenlernte, unterstützt das Regime. Aber jeder hat Angst": @WinniSchaefer im Interview @TOnline_News über die Tragödie um #BlueGirl, die besondere Funktion des Fußballs im Iran – und Fehler der #FIFA: https://t.co/MM30hleMcG

— David (@herrdigili) October 10, 2019

وینفرید شفر در مهر ۹۶ رسما به عنوان سرمربی تیم استقلال تهران کار خود را آغاز کرد و ابتدای اردیبهشت امسال هیأت مدیره این تیم اعلام کرد که وی به دلایل «فنی»، «عدم استفاده مطلوب و بهینه از نیروهاى موجود» و همچنین «نارضایتی گسترده کارشناسان، پیشکسوتان و هواداران» کنار گذاشته شده است.

شفر در مصاحبه‌اش با وبسایت «تی آنلاین» از وجود نوعی «فوتبال سیاسی» در ایران سخن گفته است: «بعضی باشگاه‌ها در حکم نماینده مسائل سیاسی یا قومیتی هستند؛ بخشی از هواداران تراکتور روحیه جدایی‌طلبانه دارند؛ از گذشته هم فوتبال تنها موقعیت اعتراض سیاسی در اماکن عمومی بوده. هم دولت و هم هواداران می‌دانند که در واقعیت چه می‌گذرد. رژیم به شدت از اعتراضات می‌ترسد».

آقای شفر همچنین در معرفی باشگاه استقلال به خوانندگان آلمانی گفته است: «باشگاهی که سرمربی‌اش بودم تأسیس شاه است و نمادی از روزهای خوب قدیمی به شمار می‌رود. هواداران و عاشقان میلیونی دارد چون این باشگاه نماد “ایران متفاوت” است».

باشگاهی که سرمربی‌اش بودم تأسیس شاه است و نمادی از روزهای خوب قدیمی به شمار می‌رود. هواداران و عاشقان میلیونی دارد چون این باشگاه نماد “ایران متفاوت” است.

او تاکید کرده است «استقلال، معنایی بسیار فراتر از فوتبال دارد»‌ و چیزی است که «بسیاری از مردم ایران باور دارند از دست داده‌اند: ایرانی بهتر، نجیب و آزاد».

دختر آبی

مصاحبه با وینفرید شفر پس از انتشار گسترده خبر خودسوزی سحر خدایاری، معروف به «دختر آبی»، در رسانه‌های غربی صورت گرفته است.

آقای شفر با اشاره به اینکه بازداشت دختر آبی در دوران سرمربی‌گری او روی داد گفت پس از خودسوزی او نیز وی تلاش کرد از راه دور به یاری بازیکنان استقلال بشتابد.

به گفته او، پس از انتشار واکنش‌ها به این خودسوزی «حداقل یک ملی‌پوش برای ساعاتی بازداشت شد» و «من برای کمک به شنیده شدن و حفاظت از فوتبالیست‌های ایرانی، در اینستاگرامم درباره دختر آبی نوشتم».

وینفرید شفر گفته است از اقدام بازیکنان استقلال در پوشیدن پیراهنی به یاد دختر آبی [پیش از بازی با نفت مسجدسلیمان] شگفت‌زده نشده و آن را «نمایانگر شخصیت عالی بازیکنان» خوانده است.

وی با انتقاد از واکنش فیفا در قبال مرگ دختر آبی گفت: در ایران همه به روشنی می‌دانند در زندان‌ها چه خبر است. «نمی‌توانم بپذیرم که فیفا از موضوع بی‌اطلاع بوده باشد. اینکه فیفا پس از حرکت عظیم در اینستاگرام بیدار شده باشد نومیدکننده بود».

به گفته این مربی آلمانی، فیفا باید دست به اقدامی جدی‌تر می‌زد و مثلا «قبل از شروع لیگ می‌گفت اگر قوانین برابری جنسیتی اجرا نشود باشگاه‌ها و تیم ملی محروم خواهند شد».

با پیگیری فیفا، زنان ایرانی روز ۱۸ مهر برای نخستین بار توانستند به عنوان تماشاگر در ورزشگاه آزادی شاهد مسابقه دو تیم ملی فوتبال ایران و کامبوج باشند.

جیانی اینفانتینو، رئيس فیفا، این حضور زنان را «خاطره‌انگیز‌» خوانده و گفته است در این مسیر «توقف و بازگشتی در کار نخواهد بود».

با این حال وینفرید شفر گفته است چندان خوشبین نیست و «چیزی تغییر نمی‌کند». در گذشته هم «منشی‌های فدراسیون یا همسران‌شان را به صورت گزینشی و با اسکورت به جایگاه می‌بردند».

آلیسا، دختر آقای شفر که چهره‌ای مشهور در اینستاگرام برای هواداران ایرانی است، پیش از این درباره حضور در ورزشگاه و تماشای مسابقات استقلال گفته بود: این کار را وقتی می‌کنم که بقیه زنان ایرانی هم بتوانند.

وینفرید شفر پس از جدایی از باشگاه استقلال درباره مسائل مالی به فیفا شکایت کرد. او در این باره به «تی آنلاین» گفته است شکایت او و دستیارانش به این دلیل صورت گرفت که «بیش از شش ماه حقوق خود را نگرفتیم. چنین وضعیتی در سایر کشورها جرم سنگینی به شمار می‌رود. اما در ایران مدیر باشگاه ارتباط نزدیکی با حکومت دارد».

شفر به عنوان مربی باشگاهی، قهرمانی جام اینتر توتو با کارلسروهه را تجربه کرد و در قهرمانی لیگ امارات با الاهلی و سوپر جام امارات با العین هم در کارنامه‌اش ثبت شده است.

No responses yet

Oct 09 2019

استقبال کم تماشاگران از بازی ایران – کامبوج/ ۳۵۰۰ زن و ۲۵۰۰ مرد

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,حقوق بشر,سیاسی

ایسنا: در حالی که تیم ملی ایران عصر پنج‌شنبه در ورزشگاه آزادی به مصاف تیم کامبوج خواهد رفت، تا صبح روز چهارشنبه بانوان بیش‌تر از مردان بلیت خریده‌اند.

به گزارش ایسنا، در حالی که تیم ملی ایران فردا (پنج‌شنبه) از ساعت ۱۷ در مرحله گروهی مقدماتی جام جهانی ۲۰۲۲ قطر در ورزشگاه آزادی از تیم ملی کامبوج پذیرایی می‌کند، تا این لحظه از مجموع حدود ۷۵ هزار صندلی آزادی، تنها ۲۵۰۰ بلیت الکترونیکی توسط تماشاگران مرد خریداری شده است.

بلیت فروشی الکترونیکی از پنج‌شنبه هفته گذشته ۱۱ مهر از ساعت ۱۰ شب آغاز شد که از همان لحظه آغاز بلیت فروشی الکترونیکی تا صبح روز جمعه بانوان، ۳۵۰۰ بلیت ارائه شده را خریده‌اند.

خرید ۳۵۰۰ بلیت توسط بانوان علاقمند برای دیدار دو تیم ایران و کامبوج در حالی بود که تا امروز بعد از گذشت یک هفته از شروع به کار سامانه بلیت فروشی الکترونیکی تنها ۲۵۰۰ بلیت توسط تماشاگران مرد برای این دیدار خریداری شده و این یعنی تاکنون در مجموع حضور ۶ هزار تماشاگر بازی ایران و کامبوج را از نزدیک تماشا خواهند کرد.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .