اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'سیاسی'

Aug 22 2013

تلاش برای آرامش و بازسازی جبهه محافظه‌کاران: جوانان حزب‌الله شرایط کشور را درک کنند

نوشته: خُسن آقا در بخش: درگیری جناحی,سیاسی

دیگربان: تلاش محافظه‌کاران تندرو٬ سپاه پاسداران و بسیج برای آرامش و بازسازی جبهه محافظه‌کاران پس از شکست در یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری آغاز شد.

محافظه‌کاران تندرو در جریان یازدهمین دور انتخابات ریاست جمهوری برخلاف پیش‌بینی‌ها٬ متحمل شکست غیرمنتظره‌ای شدند که این مسئله ضربه سختی به این جریان وارد کرده است.

علی سعیدی٬ نماینده ولی فقیه در سپاه در این زمینه خطاب به آن دسته از نیرو‌های بسیج که پس از انتخابات دچار نا‌امیدی شده‌اند گفته «رفتار بسیج باید با آرمانگرایی توأم با واقعیات تلفیق شود.»

به گزارش سایت سپاه «البرز» آقای سعیدی این مطلب را روز پنجشنبه (۳۱ امرداد) طی سخنانی در همایش ائمه جمعه و جماعات مساجد استان البرز بیان کرده است.

وی بی‌آنکه به نتیجه انتخابات سال ۹۲ اشاره کند٬ گفته است: «در جامعه ما اصولی ثابت تحت عنوان استراتژی و اموری متغیر تحت عنوان تاکتیک وجود دارد که ولی امر شیوه‌های عملیاتی تاکتیک‌ها را بر مبنی اصول ثابت تعیین می‌کند.»

سعیدی همچنین افزوده که «در وجود بسیجی خشمی مقدس وجود دارد که نباید بگذاریم مورد سوءاستفاده معاندان نظام قرار گیرد و بسیجی را معاندانه به عنوان یک نیروی تندرو معرفی کنند.»

محمدرضا تویسرکانی٬ نمانیده ولی‌ فقیه در سازمان بسیج هم امروز طی سخنانی با اشاره به نتیجه انتخابات سال ۹۲ گفته «جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی به خاطر تحولات انتخابات دچار انفعال نشود.»

تویسرکانی افزوده است: «یکی از دغدغه‌هایمان این است که این جبهه خودی به خاطر تحولات انتخابات در برابر گفتمان رقیب، دچار انفعال بشود.»

وی در عین حال توصیه کرده که «نباید اختلاف‌های ایجاد شده در میان جبهه‌های فرهنگی انقلاب اسلامی را استمرار دهیم.»

روزنامه «رسالت» هم در سرمقاله امروز خود از «جوانان مسلمان» خواسته «با فهم درست از اصولگرایی-مصلحت‌گرایی»، شرایط «زمانه و حال و هوای» مردم٬ «حکمت سیاست فعلی را درک» کنند.

«رسالت» خطاب به این جوانان نوشته که «فشار تحریم‌ها، در کنار فتنه منطقه‌ای، سیاست و تدبیر عبور از بحران را در کشور ضروری ساخته است.»

این روزنامه در ادامه افزوده که «شاید اگر تحریم‌ها به کمک نیامده بود، کشور راه خود را برای اصلاح سیاست‌های عصر کارگزاران ادامه می‌داد» و «می‌شد کشور را بار دیگر به کارگزاران نسپرد.»

این روزنامه از جوانان حزب‌الهی خواسته «حساسیت» شرایط موجود را درک کنند و از «پا دادن به آرمان‌گرایی سرکش و آزاد کردن فریاد‌ها بر سر رویدادهای ناخوشایند از یک سوی، یا انزوا و انتظار منفعل در سوی دیگر» خودداری کنند.

«رسالت» افزوده «تلفیق میان اصولگرایی-مصلحت‌گرایی» در سرتاسر تاریخ تشیع «ضامن پیشرفت مستمر» بوده و به جوانان حزب‌الهی هشدار داده در صورت درک نکردن شرایط٬ کشور به «ورطه آنارشی مصری خواهد افتاد.»

به نوشته این روزنامه «تشخیص آستانه‌های مشروع تعدیل واقع‌بینانه آرمان‌ها، از شئون انحصاری ولی فقیه» است.

No responses yet

Aug 22 2013

برخورد جنجالی خبرنگار تلویزیون جمهوری اسلامی در لندن با مسیح علی نژاد

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی

No responses yet

Aug 22 2013

هرانا؛ تایید حکم محمد نصیری در دیوان عالی کشور

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی,کامپیوتر و اینترنت

خبرگزاری هرانا: حکم ۹ سال و شش ماه زندان در تبعید زندان بندر گناوه، به جرم فعالیت در یک صفحه فیسبوکی بنام “کمپین یادآوری امام نقی به شیعیان” برای محمد نصیری تایید شد.

بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، طی حکمی که دیوان عالی کشور تایید کرده است، محمد (کورش) نصیری ۹ و سال و شش ماه را باید در زندان بندر گناوه سپری نماید.

وی در دادگاه بدوی (شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی پیرعباسی) به ۱۱ سال حبس در تبعید به زندان بندر گناوه محکوم شده بود.

این زندانی سیاسی که هم اکنون در بند ۳۵۰ زندان اوین نگهداری می‌شود، به اتهام “توهین به مقدسات، افساد فی الارض، اقدام علیه امنیت ملی از طریق تشکیل گروه برانداز” به این حکم سنگین محکوم شده است.

محمد نصیری در نیمه شب چهارشنبه ۳ خرداد ماه ۱۳۹۱ با هجوم ماموران امنیتی به منزل مسکونیش بازداشت شده است.

No responses yet

Aug 22 2013

فرمانده سابق سپاه پاسداران می‌گوید ۹۰ هزارشبه نظامی موافق و مخالف حکومت سوریه در حال جنگ با یکدیگر هستند

نوشته: خُسن آقا در بخش: خاورمیانه,سیاسی

رادیوفردا: سرلشکر “رحیم صفوی”، فرمانده سابق سپاه پاسداران، روز چهارشنبه گفت:۹۰ هزار شبه نظامی موافق و مخالف حکومت سوریه، در این کشور سرگرم جنگ علیه یکدیگر هستند.

به گزارش خبرگزاری مهر، این مقام نظامی ایران در جمع بسیجیان در قم گفت: ۵۰ هزار شبه نظامی در سوریه، در حمایت از حکومت بشار اسد بسیج وسازماندهی شده‌اند.

سرلشکر صفوی همچنین گفته است ۴۰ هزار شبه نظامی نیز با حمایت برخی کشورهای غربی و عربی تجهیز شده و در حال جنگیدن علیه حکومت سوریه و شبه نظامیان طرفدار حکومت هستند.

No responses yet

Aug 22 2013

ناگفته‌هایی از زندگی حسین فاطمی؛ از ۲۸ مرداد تا اعدام

نوشته: خُسن آقا در بخش: تاریخی,سیاسی

رادیوفردا: از سید حسین فاطمى، وزیرامور خارجه دولت محمد مصدق (نخست وزیر ایران در سال‌هاى ١٣٣٠ تا ١٣٣٣) و مدیر مسئول روزنامه «باختر امروز» به عنوان «شهید نهضت ملى ایران» نام برده‌اند. حسین فاطمى که در فرانسه به دریافت دکتراى حقوق نایل شده بود به توصیف محمد مصدق مبتکر ملى کردن صنعت نفت ایران بود. او همچنین در دوران وزارت بالاترین نشان کشورى معروف به «نشان همایون» را از دست شاه دریافت کرد.

حسین فاطمى در پى کودتاى ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ موقتاً بازداشت شد و در پى شکست این کودتا آزاد شد اما سه روز بعد در ۲۸ مرداد مخفى شد تا سرانجام در ششم اسفند ۱۳۳۲ بازداشت، در ۷ مهر سال ۱۳۳۳ به حکم دادگاه نظامى در اتهام اقدام براى برکنارى شاه و اقدام بر ضد سلطنت مجرم شناخته شد و در ١٩ آبان سال ١٣٣٣ اعدام شد.

حسین فاطمى در سال‌هاى وزارت یک بار از شلیک گلوله محمدمهدی عبدخدایى، عضو گروه اسلامگراى «فداییان اسلام»، جان به در برد و بار دیگر از نیش چاقوى شعبان جعفرى، معروف به «شعبان بى‌مخ»، از باستانى‌کاران حمله‌کننده به احزاب منتقد و مخالف حکومت در دواران زمامدارى محمدرضا شاه پهلوى.

در این گفت‌وگو شاهین فاطمى، استاد اقتصاد در پاریس و برادرزاده حسین فاطمى، براى نسختین بار ناگفته‌هاى خود را درباره سرنوشت عمویش از بازداشت تا زندگانى مخفى و خانه به خانه شدن تا بازداشت مجدد و سوء قصد دوم و سرانجام اعدام بازگو مى‌کند.
مصاحبه: ناگفته‌های شاهین فاطمی از زندگی حسین فاطمی؛ از ۲۸ مرداد تا اعدام
آقای فاطمی، از ماجرای بازداشت عموی‌تان حسین فاطمی در آستانه کودتای ۲۵ مرداد آغاز کنیم. این بازداشت به چه شکل انجام شد؟

منزل دکتر فاطمی درست چسبیده به کاخ سعدآباد بود. منزلی بود که از مرحوم ساعد، نخست‌وزیر سابق، آن موقع اجاره کرده بودند. ماهی سه هزار تومان. من شب آنجا بودم. منزل دکتر فاطمی شام خوردم. بعد رفتم. صبح ساعت تقریباً هفت صبح بود که خبر شایع شد. من برگشتم آنجا دیدم که توی منزل نیستند. بعد موقعی که ایشان را آمده بودند و نصف شب برده بودند.

مهندس زیرک‌زاده را هم همان موقع بازداشت کرده بودند. اینها را بازداشت می‌کنند و قرار بوده، آن طور که شایعه بوده آن موقع که پنج صبح اینها را تیرباران کنند. موقعی که نقشه سرتیپ نصیری عملی نمی‌شود و شکست می‌خورند، اینها آزاد می‌شوند.

صبح که با هیجان رفتم… چون من خیلی به دکتر فاطمی نزدیک بودم. فاصله سنی ما پانزده شانزده سال بود. ولی من خیلی توی فامیل از همه به او نزدیک‌تر بودم. چون بعد از اینکه مادرش در اصفهان فوت کرده بود، مادر من او را بزرگ کرده بود و در خانه با هم بزرگ شده بودیم.

از این نظر، صبح زود رفتم دیدم آنجا نیست. رفته بود منزل پدر زنش سرتیپ سطوتی بود. سر پیچ شمیران. من رفتم توی اتاق دیدم می‌خندید. تمام داستان را گفت که چه شد و آمدند و همان موقع مقاله‌اش را نوشته بود. منتها آقای دکتر مصدق خواهش کرده بود که چون دکتر فاطمی خیلی عصبانی بود از این توهینی که بهش شده بود کسی که نشان درجه یک همایون شاه فرستاده بعد با این وضع فجیع می‌ریزند توی منزلش، مصدق خواهش کرده بود آن مقاله را قبل از اینکه به چاپخانه برود دکتر مصدق ببیند.

آنجا مقاله را یک نفر برد منزل مصدق که بعد هم ببرد به روزنامه. دیگر از آنجا من… ایشان آمد و نطق کرد و جلسات مختلفی بود. من توی تمام میتینگ‌هایش شرکت می‌کردم و جریان را دنبال می‌کردم. مواقع نهار و شام هم باز دکتر فاطمی را می‌دیدم. چون می‌آمد منزل پدرزنش. به منزل خودش دیگر برنگشت. آن سه روز را همانجا منزل سرتیپ سطوتی، سر پیچ شمیران توی خانه‌ای داشتند طبقه بالا آنجا بود.

حسین فاطمی از روز ۲۵ تا ۲۷ مرداد چنانکه شما هم اشاره کردید در باختر امروز مقاله نوشت. شما به مقاله اول اشاره کردید. سه تا مقاله در طی آن سه روز به صورت سرمقاله به قلم ایشان منتشر شد. عنوان اولی این بود که: این دربار شاهنشاهی روی دربار ملک فاروق را سفید کرد. در دومی از شاه به عنوان فراری بغداد نام برد و در مقاله سوم علاوه بر تکرار عبارت فراری بغداد نوشت که: فراری بغداد نوکری و بردگی انگلیس را بر پادشاهی ملت ترجیح داد و با این شعر سعدی مقاله را پایان داد که: عاقبت گرگ زاده گرگ شود. این سه مقاله تحت چه شرایطی نوشته شده بود؟

واقعاً طغیانی بود در مملکت و جمع زیادی بودند که می‌خواستند جمهوری اعلام کنند. شاه رفته بود. توده‌ای‌ها به شدت در شهر فعالیت داشتند. از طرف دیگر نیروی سوم و نیروهای جبهه ملی و آنها هم فعالیت داشتند. مطلبی که فرمودید در نطقی هم که در بهارستان دکتر فاطمی کرد که به آن خیلی استناد کردند در محاکمه‌اش، باز همین مسئله رضا شاه و محمدرضا شاه را تکرار کرد.

خب الان که من بعد از ۶۰ سال نگاه می‌کنم خوب پیدا بود که دکتر فاطمی خیلی بیشتر از بقیه آن چند نفری که آن روز در بهارستان صحبت کردند… اصلاً قرار نبود که صحبت کند. چون سخنرانی دم در بهارستان… دکتر فاطمی پسرخاله‌ای داشت به نام دکتر سید محمدرضا جلالی نایینی. اینها روزنامه‌ای داشتند به نام روزنامه کشور. روزنامه باختر هم میدان بهارستان بود. منتها توی کوچه بود. روزنامه‌ کشور توی میدان بهارستان بود و روی بالکن آنجا سخنرانی می‌کردند.

هیچ قرار قبلی نبود که دکتر فاطمی سخنرانی کند. ولی آمد به آن میتینگ بزرگ بهارستان و سخنرانی کرد. این همان سخنرانی است که دادستان علیه او از آن سخنرانی بیشتر از مقاله‌ها به عنوان چیز استفاده کردند. در آنجا خیلی خیلی سخنرانی مهیجی کرد. من در آنجا بودم، سخنرانی را شنیدم و بعد هم این مطالبی که فرمودید مقاله‌ها، اینها را تمامشان را قبل از اینکه به چاپخانه برود آقای دکتر مصدق می‌دید.

در محاکمه مصدق هم این مسئله مطرح شد و دکتر مصدق گفت بله من مقاله‌ها را می‌دیدم ولی مسئولیت نوشتن آنها با من نبود. یعنی خیلی روشن بود که دیدن مصدق یک عاملی بود که تا حدی اینها را متعادل می‌کرد. قبل از اینکه به چاپخانه برود.

همانطور که عرض کردم دکتر فاطمی از همه آنهایی که در این جریان بودند… چون بعدها هم که من سال‌ها با دکتر شایگان در آمریکا محشور بودم، با مهندس رضوی همین طور… با این سه نفری که با هم در یک گروه محاکمه شدند، آنها هم حتی همین نظر را داشتند که دکتر فاطمی خیلی از همه اینها تندتر بود. البته از همه‌شان هم جوان‌تر بود و به نظر من نترس‌تر و شجاع‌تر بود، و خب تجربه سیاسی‌اش هم خیلی کم بود. متولد ۱۹۱۹ است به سال فرنگیش. ۳۲ سالش بود که وزیر شد و وقتی کشتندش ۳۴ سالش بود.

از خلال حرف‌های شما این طور برمی‌آید که جو و فضا مؤثر بوده. اما بعضی دیگر به خصوص دادگاه نظامی و اینها معتقد بودند که ایشان برانداز شده بوده و جمهوریخواه. اینها به نظر شما بیشتر روی احساسات و فضا و جو بوده یا اینکه نظرش بعد از ۲۵ مرداد تغییر کرد؟

نظرش تغییر کرد برای اینکه یک احساس خیانت و عدم حفظ قول و قراری که با شاه داشت، درش احساس می‌شد. دکتر فاطمی رابط بین شاه و مصدق بود. تمام چیزهایی هم که من بعدها دیدم در عرض این سال‌ها… چون هم روی بیوگرافی دکتر فاطمی کار می‌کنم و هم روی این جریان و هنوز هم جمع می‌کنم هرچه گیرم بیاید، همیشه سعی‌اش این بود که بین شاه و مصدق التیام به وجود بیاورد.

شاه هم درست همان کاری را که با مکی و بقایی کرد چند بار با دکتر فاطمی کرد. این را خود دکتر فاطمی به من گفت که گفته بود: مصدق پیر است شما جوانید، آینده مال شماست. فاطمی گفته بود که بله تا وقتی که مصدق هست ما هم در خدمت اعلی‌حضرت هستیم. یعنی به هیچ وجه برخلاف مکی وقتی که شاه به بهانه خراب شدن اتومبیلش در راه شمال به منزلش رفت و مکی عوض شد روی فاطمی نتوانستند آن طوری نفوذ بگذارند.

وفاداریش به مصدق صد در صد بود و کاملاً هم متقابل بود. مصدق هم با همه اینها که من صجت کرده‌ام… بعضی‌هایشان روی گله و گله‌گذاری مثل مرحوم صالح همه می‌گفتند که دکتر مصدق به هیچکس به اندازه دکتر فاطمی اعتماد نداشت، و این سلامت و اعتماد متقابل واقعاً بی‌نظیر بود.

بنابراین من فکر می‌کنم با کارها و صحبت‌هایی که شده بود… یادتان باشد اینها ابوالقاسم امینی را گذاشته بودند وزیر دربار و توی نامه‌اش هم نوشت من نفهیدم چه خبر شد. همه این کارها بود. برای اینکه می‌دانستند عواملی در دربار هست که علیه مصدق توطئه می‌کنند، مادر شاه، خواهر شاه. به همین دلیل وقتی که این اتفاق افتاد، دکتر فاطمی باور کرده بود که شاه خودش حاضر نیست که علیه مصدق اقدام کند.

اتفاقا باز هم مدارکی که می‌بینیم خیلی روی شاه فشار آوردند تا موقعی که حاضر شد علیه مصدق حرکت کند. حالا یا روز وفاداری بود عهدی که بسته بود یا می‌ترسید از عواقبش. نمی‌دانم. بنابراین این عصبانیت دکتر فاطمی… چون بعضی‌ جاها دیدم شایع شده بود که بی‌احترامی به خانمش و منزلش… ابداً. به هیچ وجه همچو چیزی نشد. هیچ اتفاقی نیافتاد.

خود این توهین است وزیری را بیایند با آن وضع نصف شب فرصت لباس پوشیدن بهش ندهند و بازداشت کنند. بچه ۹ ماهه‌اش توی خانه… اصلاً وضع عجیبی بود. مسلم است از این کار عصبانی می‌شود و این را یک نوع خیانت می‌دانست. برای اینکه فکر می‌کنم چند ماه قبل از آن بود که شاه عالی‌ترین نشان مملکت را به دکتر فاطمی داده بود.

اگر عصبانیتی بوده به نظر من روی خلف وعده و یا عهدشکنی و این احساسی بوده که به او دست داده بود، و خیلی عصبانی بود. حالا اینکه آیا جمهوری‌خواه بود یا نه… من تا آنجا که یادم می‌آید صحبت جمهوری را فقط چپی‌ها می‌کردند. مصدق هیچوقت توی آن موقع تصمیم به اعلام جمهوری نداشت. چون بچه فضولی بودم و همیشه با دکتر فاطمی بحث می‌کردم و صحبت می‌کردم و او هم فرصت داشت به من جواب بدهد، ولی من هیچوقت از دکتر فاطمی نشنیدم. بعد از این هم که دکتر فاطمی را من پنهان کردم راجع به این موضوع با هم صحبت کردیم. آنجا هم هیچوقت صحبت از جمهوری نبود.

حسین فاطمی بعد از ۲۸ مرداد مخفی شد تا حدود هفت ماه بعد. تا اینکه در ششم اسفند ۱۳۳۲ بازداشت شد. ماجرای مخفی شدن او چگونه بود؟

بله. آنجاست که من دست اول مطالبی می‌دانم که هیچکس درش دخیل نبوده. یکی دو نفر هنوز زنده هستند که آن موقع بودند. من بیرون بودم. توی تظاهرات بودم. توی توپخانه بودم شب ۲۷ مرداد. یک دفعه دیدم که جو عوض شده. اولاً توده‌ای‌ها به شدت آمده بودند بیرون. روزنامه مردم، سفر… داد می‌زدند، شعار می‌دادند و روزنامه‌هایشان که تا آن موقع مخفی بود علنی می‌فروختند.

خب زد و خورد هم می‌شد با گروه‌های مختلف‌شان. ولی یک دفعه دیدم که پاسبان‌ها و حکومت و سربازها ریختند و همان شب بیست و هفتم. اینها را کتک می‌زدند و روزنامه‌ها را ازشان می‌گرفتند و خیابان‌ها را خلوت می‌کردند. این مال شب بیست و هفتم بود که خب استنباط این بود که بله این توده‌ای یک خورده زیاده روی کرده‌اند و مصدق دستور داده بود یا شهربانی یا هر کس.

صبح روز ۲۸ مرداد وضع عوض شد. من رفتم روزنامه باختر امروز. دیدم همه چیز به هم خورده. ریختند روزنامه‌ها را درب و داغون کردند. هرچه بود بردند. همینطور تمام روز از رادیو اخباری می‌آمد. مخصوصاً آقایی که فوت کرده بود شخصی بود به نام میراشرافی روزنامه آتش که خودش هم جزو جبهه ملی بود و خوب یادم هست جلساتی با دکتر فاطمی، مکی، بقایی آن هم در منزل او تشکیل می‌شد. ولی خب بعدها میراشرافی متوسل شد به مخالفان مصدق و جزو مخالفان شد.

چندین بار داد می‌زد که مردم حسین فاطمی را تکه تکه کردند. مرتب شعار می‌داد و ابراز خوشحالی می‌کرد.

من همینطور واقعاً نمی‌دانم بین مرگ و زندگی بودم، تمام شب. تابستان هم بود. روی پشت بام خوابیده بودم. هوای مه‌آلود تهران آن موقع و تمام شب خواب می‌دیدم. ناراحت بودم. صبح همینطور که آمدم پایین… منزل من هم، آن موقع تابستان بود، مهمان بودیم منزل آقای قطب دزفولی… پسرهایش با من خیلی دوست بودند… بر حسب تصادف (من هیچ‌وقت خانه آنها تلفن جواب نمی‌دادم) از پله‌ها که آمدم پایین تلفن زنگ زد گوشی را برداشتم. به من نمی‌گفت شاهین، می‌گفت شاهی… گفت شاهی تویی؟ من اصلاً فکر کردم خواب می‌بینم. چون این آدم مرده بود. تکه تکه کرده بودند. گفتم عموجان شما هستید؟ گفت بله. گفت ماشین داری؟ گفتم نه ولی می‌توانم از عزیز بگیرم. عزیز قطب که من خانه‌اش بودم. گفت ماشین را بگیر بیا دم دواخانه سر خیابان کاخ.

من نمی‌دانم واقعاً با چه قدرتی اتومبیل را راندم از خیابان حقوقی سر پیچ شمیران و خودم را رساندم خیابان کاخ، دم دواخانه دکتر فاطمی آمد بیرون. بدون کراوات، پیراهنش چند قطره خون رویش بود. آمد نشست توی اتومبیل. عینک سیاه زده بود. بعد دیگر سه چهار جا را گفت که برای پنهان کردنش برویم. آدم‌های بسیار نزدیک. آدم‌هایی که واقعاً رویشان حساب می‌کردم. همه مرا رد کردند. همه گفتند نه نه نه برو برو، اصلاً کسی هم نفهمد که اینجا آمدی.

سرانجام گفتم چاره‌ای نیست برویم همانجایی که من هم هستم. بردمش خیابان حقوقی منزل قطب. آنجا نشستیم توی اتاق و مدتی صحبت کردیم و بعد من با آن پسر آقای قطب، با دوستم، صحبت کردم. آنها یکی از بستگانشان در جنوب شهر خانه کوچکی داشت مثل زیرزمین بود. خانمش را منتقل کردند. من تمام روز با دکتر فاطمی نشستیم توی اتاق صحبت کردیم. شب هم من رانندگی کردم و به آدرسی که به من داده بودند منتقلش کردم همان شب به جنوب شهر منزل آن آقایی که از بستگان همان قطب بود.

جای خیلی محقری بود. مثل زیر زمین بود. بعد جالب است که آن موقع هنوز سفارت آمریکا را داشتند می‌ساختند توی خیابان تخت جمشید، موقعی که رد می‌شدم یک جایی بود که مثل یک نهری بود، یک چیزی بود رویش چوب انداخته بودند. از آن ور چند تا موتوری ارتش با جیپ و کامانکار می‌آمدند چراغ‌هایشان هم توی صورت ما بود. من خیلی متوحش شده بودم. ولی او خیلی خیلی با اقتدار می‌گفت روحیه‌ات را نباز. محکم نشسته بود جلو. به صورت اینها نگاه می‌کرد. ما شانس آوردیم تشخیص ندادند. از آنجا رد شدیم. آنجا مخفی بود برای مدت ۴۰ روز.

این خانه مال چه کسی بود در جنوب شهر؟

متعلق بود به شخصی به نام شامیر ظهیر دزفولی. کسی بود که… راننده نبود ولی از بستگاه همان خانواده قطب بود که از دزفول آمده بود تهران در آنجا زندگی می‌کرد. زن و بچه ‌اش را منتقل کرد و خانه را در انتقال ما گذاشت.

چهل روز اینجا بودند؟

چهل روز آنجا بود. ولی خب پول نداشتیم. دکتر فاطمی به من گفته بود به احدی نگو. حتی به زنش. خواهرش. به سعید فاطمی که پسر خواهرش بود… می‌گفت به هیچ کس نباید بگویی. من هم به هیچ کس نگفتم. یگانه کسی که من بهش گفتم فامیلی داشتیم طبیب بود، به نام دکتر منوچهری نایینی که مورد اعتماد بود. به او گفتم برای اینکه او آمد. چون دکتر فاطمی هنوز زخم داشت. محتاج دوا بود. تازه از اروپا برگشته بود. سوء قصدی که از طرف فداییان اسلام بهش شده بود، مدت‌ها اروپا بود و هنوز کاملاً خوب نشده بود چون بعد از آن نه تنها خود سوء قصد بلکه بیمارستان نجمیه کیف آب جوش باز شد و تصادف بود یا عمد تمام پای راستش سوخته بود. با عصا راه می‌رفت. بنابراین احتیاج به مداوا داشت.

من وقتی رفتم اصفهان و برگشتم آقای قطب گفت که دکتر فاطمی دیگر آنجا نیست. گفتم کجاست؟ گفت از فامیل بپرس. از خواهرش پرسیدم. آنها به من دروغ گفتند. آنها گفتند رفت از ایران خارج شد و رفت به طرف سوریه. هیچوقت نگفتند که جا به جا شده. خب آن مدتی که… اولا چیز شخصی را بگویم… من آمده بودم تهران کنکور ورودم. دیپلم تازه گرفته بودم. دانشکده پزشکی کنکور داده بودم. قرار بود وارد دانشکده پزشکی تهران شوم…

زمانی که دکتر فاطمی را پنهان کرده بودم یکی دو بار دکتر فاطمی همیشه اصرار داشت که من بروم به دانشگاه، در تظاهرات شرکت کنم، خبر برایش بیاورم. یکی دو بار مرا گرفتند که شانس آوردم و بعد نشناختند. یعنی نمی‌دانستند که من چه کسی هستم. فامیل متوحش شدند که خب اگر این را بگیرند ممکن است زیر شکنجه دکتر فاطمی لو داده شود، آنها می‌دانستند من می‌دانم ولی بهشان نمی‌گفتم. پدرم و مادرم ترتیب دادند که من بروم آمریکا که ایران نباشم، که متأسفانه قبل از اینکه کار پاسپورت من درست شود و بتوانم بروم دکتر فاطمی را گرفتند و آن موقع بود که من واقعاً تمام فامیل که دروغ می‌گفتند این مدت…

به من گفتند… دوستانم به من گفتند دکتر فاطمی را گرفتند. گفتم مزخرف می‌گویید چون اینجا نیست. بعد رادیو گفت. من با عجله خودم را به شهربانی رساندم. همان موقع بود که خواهرش یعنی عمه من هم آمده بود و بعد از اینکه گرفته بودندش اول برده بودند به کاخ و آنجا گفته بودند ببرید شهربانی. شهربانی تیمسار [تیمور] بختیار گفته بود خائن گرفتار شدی بالاخره و او هم گفته بود خائن خودتی و اربابت و بختیار هم زده بود توی گوشش. خب عکس آن هست که نگهش داشته اند بین چند نظامی… تیمور بختیار که بعد خودش با آن وضع فجیع کشته شد.

قبل از اینکه بپردازیم به اینجا. یک سؤال نیاز هست که بکنم. به گزارش روزنامه اطلاعات در عصر ششم اسفند ۱۳۳۲ که حسین فاطمی بازداشت شد و شما الان در موردش صحبت کردید زنی چادر به سر به نام فاطمه به پلیس محل پنهان شدن حسین فاطمی را خبر می‌دهد بدون اینکه بداند حسین فاطمی است. این خانه در تجریش در امامزاده قاسم شمیران بوده. این خانه مال چه کسی بود؟

متعلق بود به دکتر محمود محسنی. دندان‌پزشک عضو حزب توده بود که الان هم در آلمان هست. این دکتر و زنش مجبور شدند از ایران بروند. یک خانه حزبی بوده. آن زن هم درست نوشتند… آن زنی که… دکتر فاطمی هیچ‌وقت از اتاقش بیرون نمی‌آمد. آنها هم که می‌رفتند همیشه در را می‌بستند. یک روز تصادفی در بسته نبوده و دکتر فاطمی می‌آید لب حوض و آن همسایه می‌بیند که یک آدم ریشوی با رب دوشامبر آنجا هست فکر می‌کند یک توده‌ای کسی آنجا پنهان شده. یک قوم و خویش داشته همان تیمسار مولوی معروف بوده در شهربانی. مدتها می‌گذرد. یادش می‌رود به او بگوید. تا یک روز می‌گوید. آنها هم می‌گویند یک روز برویم ببینیم کیست. ولی آن روز که رفته بودند آنجا با جیپ و وارد اتاق شده بودند اصلاً نمی‌دانستند که این دکتر فاطمی است. او خودش خودش را معرفی کرده بود قبل از اینکه آنها بکشندش بعد بگویند مقاومت کرده، کاری کرده.

بنابراین آن قسمت زن چادری و اینها درست است. کسی بوده که در همسایه این خانه زندگی می‌کرده. آن موقع که اشاره کردم آن چهل روزی که من بعد از چهل روز در غیاب من دکتر فاطمی در شرایطی که مفصل خواهم گفت… تمام مدتی که صحبت می‌کرد دکتر فاطمی شدیداً ضد کمونیست بود. به هیچ وجه علاقه‌ای نداشت که کمکی از آنها بگیرد.

ولی من می‌گویم… هیچوقت… آخرین بار که دکتر فاطمی را دیدم در بیمارستان لشگر ۲ زرهی… وضعش خیلی بد بود. فرصت این صحبت نشد ولی من مطمئن هستم که دکتر فاطمی را فریب دادند. چون با رضایت حاضر نمی‌شد، محال بود حاضر شود، فریب دادند به اینکه جایت خطرناک است، جابه‌جایت می‌کنیم. دو نفر در این کار مشارکت داشتند. بدون اینکه خودش بداند او را بردند به پناهگاهی که متعلق به توده‌ای‌ها بوده. بعد از انقلاب من خانم مریم فیروز را در تهران دیدم. با ایشان راجع به این موضوع صحبت کردم. آن هم مطالبی است که بعدا خدمتتان عرض می‌کنم.

همسر نورالدین کیانوری، دبیر اول حزب توده ایران در روزهای بعد از انقلاب بهمن ۱۳۵۷؟

بله. در ضمن نسبت دوری هم دارد با من… پسرعموی من با دختر این خانم در آمریکا ازدواج کرده بود و خود فامیل را هم می‌شناختم. ولی خب مریم خانم را هیچ‌وقت ندیده بودم تا بعد از انقلاب در ایران. و او می‌گفت که با چادر می‌رفته از دکتر فاطمی پرستاری می‌کرده. ولی عرض کردم این روایت خانم مریم فیروز است، از طرف دکتر فاطمی نشنیدم. [مریم فیروز] به من ‌گفت عمویت خیلی متکبر بود، دختر فرمانفرما تختش را درست (و مرتب) می کرد اما یک بار تشکر نکرد. گفتم می‌دانست که شما دختر فرمانفرما هستید؟ گفت نه. گفتم پس شما لطفاً ببخشید ایشان را. و چقدر این داستان صحت دارد و واقعاً مریم فیروز مسئول پذیرایی‌اش بوده یا نه، نمی‌دانم، ولی این حرفی‌است که خانم به من زد.

گفتید دو نفر در انتقال حسین فاطمی از مخفی‌گاه اول در جنوب شهر که شما او را به آنجا بردید به خانه دوم خانه محمود محسنی در تجریش، نقش داشتند. این دو نفر چه کسانی بودند؟

این دو نفری بودند که دکتر فاطمی را بدون آنکه او آگاه باشد به مخفیگاه حزب توده بردند. هر دویشان هم فوت کرده اند. یکی شادروان شهناز اعلامی، که دختر خاله دکتر فاطمی بود و همسر محمود ژندی مدیر روزنامه به سوی آینده که ارگان حزب توده بود در قبل از ۲۸ مرداد. دومی بانو شرف فاطمی که خواهرزاده دکتر فاطمی بود. این دو که هر دو یکی عضو حزب توده بود و یکی تمایلات خیلی شدید داشت، دکتر فاطمی را منتقل کردند به مخفی‌گاهی که متعلق به حزب توده بود و این آقای دکتر هم عضو حزب توده بود و به عنوان یک کار سازمانی اینها را انجام داد.

گفتید که (آقای حسین فاطمی) فریب خورده بودند. ولی چطور شما مطمئن هستید که این طور بوده؟

کسی که در یک مخفی‌گاه است و از بیرون هیچ خبر ندارد… عرض کردم بنده دست اول اطلاعی ندارم. چون من رفته بودم اصفهان که پول بیاورم که همانجا دکتر فاطمی را همانجا حفظ کنیم و نگاه داریم. هیچ مسئله نبود. چه به او گفتند که او حاضر به جابه‌جا شدن شده من هیچ نمی‌دانم. خب البته خطا هم از آن دوست من بود. آقای عزیز‌الله قطب، که کمک کرده بود در مخفی کردن اینها و آنها توانسته بودند از طریق او با دکتر فاطمی تماس بگیرند. حالا چه به او گفتند که او آمده شده که جابه‌جا شود من نمی‌دانم. ولی این که عرض می‌کنم چون مسئله حزب توده و این حرف‌ها بارها بعد از ۲۸ مرداد من با دکتر فاطمی مطرح کرده بودم و می‌دانستم به هیچ وجه… حتی سفیر سوریه… آن موقع سوریه دولت به اصطلاح نظامی داشت، دوست دکتر فاطمی بود.

من بارها گفتم سفیر سوریه پیغام داده که اگر می‌دانستیم شما کجا هستید کمک می‌کردیم. گفت نه من از ایران خارج نمی‌شوم و نمی‌خواهم هم با هیچ دولت خارجی هم ارتباط داشته باشم. به این دلیل است که من عرض می‌کنم دکتر فاطمی با میل و رضایت آنجا نرفت. ولی البته این فقط یک نظری است که من دارم و سند و مدرک برایش ندارم.

حسین فاطمی چنانکه اشاره کردید از دو سوء قصد جان به در برد. یکی همان بود که شما در موردش صحبت کردید در ۲۵ بهمن ۱۳۳۰ به دست محمد مهدی عبدخدایی، عضو فداییان اسلام، که در آن زمان ۱۴ سال داشت و الان در قید حیات است و معترف به شرکت در این سوء قصد. و دومی بلافاصله بعد از دستگیری حسین فاطمی در شش اسفند که شعبان جعفری متهم به سوء قصد به جان او با چاقو به روایت فریدون مظاهر تهرانی. جریان این سوء قصد چه بود؟ خود شعبان جعفری در مصاحبه‌ای که پیش از فوتش با او خانم هما سرشار (روزنامه نگار مقیم لوس آنجلس) کرده گفته بود که او در سوء قصد دست نداشته.

درست نیست. درست نیست. من آنجا بودم. تنها هم نبود. پنج شش نفر بودند و اگر خواهر دکتر فاطمی، بانو سلطنت فاطمی که فوت کردند، عمه من خودش را نداخته بود جلوی دکترفاطمی آنها می‌خواستند همانجا فاطمی را بکشند. که بعد دیگر درد سر محاکمه را هم نداشته باشند. ولی گندش درآمد. خبرش منتشر شد. بعد وضعش خیلی بحرانی بود.

دیگر آن موقع تمام سعی خودشان را کردند که زنده نگهش دارند، که خب آبروریزی بود برایشان بعد از اینکه فرماندار نظامی بازداشت شده بود و بازجویی شده بود به دست چاقوکشان کشته شود برای رژیم مشکل بود. تمام سعی خودشان را کردند ولی بازهم صبر نکردند تا زخم‌هایش کاملاً التیام پیدا کند. با مرض محاکمه‌اش کردند. تا مرحله‌ای که به شهادت آیت‌الله زنجانی و آنهایی که آن موقع در لشگر دو زرهی بودند. آن موقع من دیگر از ایران رفته بودم. موقعی که تیربارانش کردند چهل درجه تب داشته. با برانکارد او را بردند پای جوخه اعدام.

دادگاه نظامی در هفتم مهر ۱۳۳۳ عموی شما حسین فاطمی را در اتهام به اقدام برای برکناری شاه و اقدام علیه سلطنت مجرم شناخت. حسین فاطمی در روز ۱۹ آبان ۱۳۳۳ اعدام شد. اما حکم علی شایگان، دبیر جبهه ملی ایران، و از اعضای هیئت نمایندگی ایران در دیوان دادگستری بین‌المللی [لاهه] و احمد رضوی [نایب رئیس مجلس، عضو هیئت مؤسس جبهه ملی ایران و از همراهان محمد مصدق در زمان بازداشت] در پی ابراز پشیمانی با تخفیف به حبس ابد و حبس کوتاه مدت ۱۰ ساله تبدیل شد. اعدام حسین فاطمی نتیجه عدم ابراز پشیمانی بود؟

بله. همانطور که عرض کردم آخرین باری که من ایشان را دیدم، دو هفته مانده بود که عازم آمریکا شوم. ایشان در بیمارستان لشگر دو زرهی بود. همه رفته بودند بهش التماس کرده بودند که امضا کن و… الان که برای شما می‌گویم واقعاً هنوز برای من مشکل است… (بغض)… تا وارد اتاق شدم گفت شاهین می‌دانم برای چه آمدی. گفتم درست است. گفتم رحم کنید به پسرتان به سیروس… حرفی که به من زد گفت اگر من امروز استغفار کنم دیگر هیچکس توی این مملکت حرف کسی را باور نمی‌کند. جواب جوان‌های مملکت را در آینده تاریخ چه کسی خواهد داد که می‌گویند حسین فاطمی هم وقتی پای جانش افتاد (کلمه‌ای که او به کار برد) به «گه خوردن افتاد». این را من هیچوقت فراموش نمی‌کنم. یعنی دانسته مرد.

آرزوی شاه و دستگاه این بود که دو کلمه مثل مهندس رضوی و شایگان بنویسد. فکر می‌کنم با خیلی از تندروی‌ها و با همه این حرف‌ها که امروز سنم چهار برابر او است به همه این چیزها با می‌توانم اعتراض کنم و ایراد بگیرم ولی از این شهامت که آدمی در آن سن تازه ازدواج کرده، بچه‌اش ۹ ماهش است اینقدر شهامت اخلاقی داشته باشد که روی حرف خودش بایستد و زیر فشار تسلیم نشود قابل تقدیس است.

از بین وزرای دولت محمد مصدق تنها حسین فاطمی بود که مخفی شد به این صورت برای چند ماه. چطور او این کار را کرد در شرایطی که وزرای دیگر خودشان را تسلیم کردند با به ترتیبی بازداشت شدند؟

دکتر فاطمی آدم تسلیم‌پذیری نبود. یک آدم به اصطلاح سرکشی بود در تمام زندگیش و در آن موقع هم آماده جنگ و جدال بود. کسی نبود که برود خودش را معرفی کند. در هر صورت فرقی نمی‌کرد. او هم خوب می‌دانست. حتی در آخرین دیداری که من با دکتر فاطمی داشتم، قسمت اولش را عرض کردم که چرا گفت حاضر نیست امضا کند و عذرخواهی کند. بخش دومش این بود که در هر صورت من اگر از بیمارستان هم بیرون بیایم مرا خواهند کشت. تصادف اتومبیل خواهد شد. هزار امکان ممکن است وجود داشته باشد. بنابراین من ترجیح می‌دهم که روی حرفم بایستم و مقاومت کنم.

حرفش هم درست بود. مسلم است که فاطمی را می‌کشتند. دشمن زیاد داشت. خیلی زیاد داشت، مخصوصاً بین افسران. آنها که بازنشسته شده بودند از چشم دکتر فاطمی می‌دیدند. در واقع دوستان دکتر فاطمی و جبهه ملی چه در آن زمان و چه بعد سعی کردند همه چیز را به گردن دکتر فاطمی بیاندازند که آقا ما تقصیر نداشتیم. مصدق به حرف دکتر فاطمی گوش می‌داد و دکتر فاطمی بود که تندرو بود.

البته این را هم باید قبول کرد که دکتر فاطمی در آن سن و سال تند خو بود و مسلما تدبیر و دوراندیشی یک فرد پنجاه شصت ساله هفتاد ساله را نداشت. ولی با وجود این در هر صورت تمامیت دکتر فاطمی همین بود که بود و حاضر هم نبود که کوتاه بیاید و تا دقیقه آخر هم ایستاد و دیدیم که به چه سرنوشتی هم گرفتار شد.

کرمیت روزولت فرمانده عملیات و طراح آمریکایی اقدامات علیه دولت محمد مصدق در کتاب «ضد کودتا» می‌نویسد که که بعد از بازداشت‌های ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ به ایران می‌رود با شاه ملاقات می‌کند و از شاه می‌پرسد که سرنوشت هرکدام از بازداشت‌شدگان چه خواهد شد و بعد کرمیت روزولت پاسخ شاه را نقل می‌کند که «فاطمی اعدام خواهد شد»، شما چیزی در این موارد می‌دانید؟

بستگی به این دارد که این حرف را شاه کی زده. برای اینکه آن چیزی که من می‌دانم، چون خیلی روی این مسایل در این سال‌ها و قبل از انقلاب و سال‌ها قبل از انقلاب به ایران برگشتم. تمام آن سال‌هایی که در آمریکا فعالیت دانشجویی بودم تمام این مدت آنچه راجع به این مسئله می‌دانستم با هر کسی که وارد بود صحبت می‌کردم. سال‌ها با دکتر شایگان گذراندم در آمریکا. آنچه که استنابط من است این است که شاه نمی‌خواست دکتر فاطمی را اعدام کند.

بعد از آنکه آن ۱۹ افسر توده‌ای را اعدام می‌کنند حالا به تحریم خانواده سلطنتی بوده یا هرچه، چهار نفر از سران مهم ارتش، تیمسار هدایت که رئیس کل ستاد بود، شاه بختی، از افسران قدیم بود، باتمانقلیچ که از نظامیانی بود که در کودتا شرکت داشت و آزموده که دادستان دادگاه نظامی بود. می‌روند پهلوی شاه، و می‌گویند ۱۹ نفر افسر تیرباران شدند و هیچکدام‌شان یک صدم فاطمی به سلطنت حمله نکرده بودند و اگر فاطمی زنده بماند حتی شما نمی‌توانید کنترل کنید.

زیر فشار این افسران بوده که شاه بالاخره تسلیم شده و رضایت داده. این روایت را من از جاهای مختلف شنیدم. ولی خب یکی از دلایلی که من فکر می‌کنم شاه از این عمل خودش پشیمان بوده و این کار را با اکراه کرده رفتاری است که بعد از کشتن دکتر فاطمی با پسر ۹ ماهه‌اش سیروس کرد. بلافاصله از همان موقع مخارج سیروس را متحمل شدند. فرستادندش به انگلیس. تمام دوران تحصیل از کودکی تا زمانی که دانشکده حقوق را تمام کرد تمام مدت…

چیزی است که من نمی‌دانستم تا برگشتن به ایران چون همیشه با خودم فکر می‌کردم مخارج سیروس را پدر من می‌داد. ولی آقای زاهدی به من گفت که نه این طور نیست و شاه می‌داد. برگشتم ایران و دیدم واقعاً درست بوده و کسی نمی‌دانست. آخرین کاری هم که کرد شاه شریف‌امامی را فرستاد آمریکا موقع ازدواج سیروس پسر دکتر فاطمی و آن آخرین باری بود که یک هدیه ازدواج برایش برد.

مادرش هم خب خانم سطوتی که چند سال پیش هم باز رفت با احمدی‌نژاد یادداشت‌های فاطمی را داد او هم تمام مدت کمک مالی می‌گرفت. ولی در مورد فرزند دکتر فاطمی توجه شخصی کرد راجع به تحصیلاتش. برای همین هم وقتی بعد از انقلاب می‌خواستند از او امضا بگیرند علیه شاه به عنوان کسی که پدرش را کشته امتناع کرد از اینکه چیزی را امضا کند یا از شاه شکایتی کند. الان هم در انگلستان است حقوقدان است و هیچ کاری هم با ایران ندارد و فارسی هم کم می‌داند و زندگی خودش را ادامه می‌دهد.

No responses yet

Aug 21 2013

تلاش بریتانیا برای پنهان کردن نقش خود در کودتای ۲۸ مرداد

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی

دویچه‌وله: شصت سال از عملیات مشترک سرویس‌های اطلاعاتی آمریکا و بریتانیا علیه دولت ملی‌گرای دکتر محمد مصدق گذشته و همچنان بریتانیا از افشای جزئیات نقش این کشور در این تحول مهم تاریخی، می‌هراسد. هراس بریتانیا از چیست؟

در شصتمین سالگرد اجرای موفقیت‌آمیز عملیات موسوم به “آژاکس” که کودتایی نظامی علیه دولت محمد مصدق بود، سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا، سیا، با انتشار بخشی دیگر از اسناد مرتبط با این رویداد تحول‌ساز تاریخی، برای نخستین بار رسما نقش‌آفرینی آمریکا در طراحی و اجرای این کودتا را تایید کرد.

با این حال، اگرچه تا کنون بارها در اسناد و روایت‌های گوناگون اشاره شده که عملیات آژاکس محصول مشترک سیا و ام‌‌آی۶، سازمان اطلاعاتی بریتانیا بوده، این کشور همچنان مصرانه و سیستماتیک در تلاش است تا نقش خود در این ماجرا را پنهان کند و در تبلیغات رسانه‌ای خود هم عمدتا بر محوریت آمریکا در اجرای این عملیات تاکید می‌کند.

شصت سال پس از کودتا، برای نخستین بار آمریکا رسما نقش سیا در طرح‌ریزی آن را تایید کرد شصت سال پس از کودتا، برای نخستین بار آمریکا رسما نقش سیا در طرح‌ریزی آن را تایید کرد

پیش از تایید رسمی نقش سیا در طرح‌ریزی و اجرای عملیات آژاکس که در شصتمین سالگرد کودتا صورت گرفت، دو رئیس‌جمهور آمریکا (بیل کلینتون و باراک اوباما) با اشاره مستقیم به نقش‌آفرینی این کشور در کودتای ۲۸ مرداد، بابت اجرای آن از ملت ایران عذرخواهی کرده بودند. جک استراو، وزیر اسبق امور خارجه بریتانیا، تنها مقام رسمی این کشور بود که در طول این سال‌ها با اشاره‌ای گذرا به نقش این کشور در کودتای ۲۸ مرداد، آن را از موارد بارز مداخله بریتانیا در امور داخلی ایران خواند.

بیشتر بخوانید: تایید رسمی نقش سیا در هدایت کودتای ۲۸ مرداد، پس از شصت سال

آرشیو امنیت ملی آمریکا که روز دوشنبه، ۲۸ مرداد ۱۳۹۲ اسناد مرتبط با نقش‌آفرینی سیا در کودتای ۲۸ مرداد را بر اساس قانون آزادی اطلاعات در آمریکا (Freedom of Information Act) به دست آورده و منتشر کرده، گزارش داده که مقامات بریتانیا در سال‌های گذشته بارها در مکاتبات محرمانه و آمیخته به هشدار خود با مقامات آمریکایی، افشای این اسناد را “مایه شرمساری” خوانده و از آنها خواسته‌اند از انتشار آن دسته از اسنادی که مستقیما به نقش بریتانیا و سیستم اطلاعاتی این کشور اشاره دارند، خودداری کنند.

پنهان‌کاری “مقصر اصلی” درباره “آنچه همه می‌دانند”

مرور اسناد منتشرشده نشان می‌دهد که مقامات آمریکایی ملاحظات ویژه وزارت امور خارجه بریتانیا را در نظر گرفته‌اند، اما در کنار همه ناشناخته‌های دیگری که درباره کودتا علیه دولت نخست‌وزیر منتخب ملت ایران وجود دارد، آنچه هنوز مبهم است علل هراس بریتانیا از انتشار اطلاعاتی است که آن‌طور که معاون آرشیو امنیت ملی آمریکا می‌گوید “حالا دیگر بسیاری از کودکان دبستانی در ایران هم عمده واقعیت‌های مرتبط با آن را می‌دانند”.

اگرچه آرشیو امنیت ملی آمریکا، در حاشیه‌ای که بر انتشار اسناد کودتا نوشته، نتیجه گرفته که اصرارهای مقامات بریتانیایی علت اصلی خودداری آمریکا از خارج کردن کامل این اسناد از طبقه‌بندی محرمانه است، دکتر عباس میلانی در گفت‌وگو با دویچه‌وله می‌گوید «در هر صورت بخش اعظم اطلاعات مهم پیرامون این ماجرا هرگز منتشر نخواهد شد.»

آقای میلانی، از پژوهشگران برجسته تاریخ معاصر و مدیر مرکز مطالعات ایران‌شناسی دانشگاه استنفورد که تا کنون برای نگارش بیوگرافی‌های مهمی نظیر “معمای هویدا” و “نگاهی به شاه” هزاران صفحه از اسناد تاریخی را مطالعه و برای به دست آوردن اسناد محرمانه بر اساس قانون آزادی اطلاعات در آمریکا تلاش‌های بسیاری کرده، با تایید تلاش‌های گسترده بریتانیا برای پنهان کردن نقش خود در کودتای ۲۸ مرداد، می‌گوید: «سازمان‌های اطلاعاتی هم در آمریکا و هم در بریتانیا، از انتشار “گزارش‌های عملیاتی” وقایع مهمی نظیر این کودتا خودداری می‌کنند.»

به گفته او، آنچه تا کنون منتشر شده، صرفا گزارش‌هایی است که نقش‌آفرینی این سرویس‌ها در طرح‌ریزی عملیات را تایید می‌کند، به همراه آنچه تاریخ‌نگاران این سازمان‌ها برای مصارف داخلی سازمان‌شان نگاشته‌اند.

با این حال عباس میلانی معتقد است «آمریکا از بزرگ‌نمایی نقش سیا و به حاشیه راندن نقش ام‌آی۶ در سازمان‌دهی این کودتا ناراضی نیست و حتی شاید آن را دست‌آوردی بزرگ بداند، اما واقعیت این است که بریتانیا اولین کشوری است که طرح کودتا در ایران و براندازی دولت مصدق را مطرح می‌کند و در اجرای طرح هم نقشی به مراتب پررنگ‌تر از آمریکا دارد.»

سانسور تاریخ و تداوم محرمانگی برای تامین “منافع ملی”

بریتانیا نخستین بار در سال ۱۳۵۶، یک سال پیش از انقلاب اسلامی در ایران، از وزارت خارجه آمریکا خواسته بود که مانع از انتشار اسناد مرتبط با کودتای ۲۸ مرداد شود. اما این نگرانی‌های مقامات بریتانیایی حتی تا امروز هم ادامه دارد. آنها معتقدند افشای همه جزئیات، منافع آنها در ایران و منطقه را در معرض تهدید قرار می‌دهد. آرشیو امنیت ملی آمریکا هشدار داده که تداوم محرمانگی این اسناد، پی‌آمدی جز “تحریف تاریخ” نخواهد داشت.

بریتانیا از سال ۱۳۵۶ بارها از مقامات آمریکایی خواسته که از اشاره به نقش این کشور در کودتا خودداری کند بریتانیا از سال ۱۳۵۶ بارها از مقامات آمریکایی خواسته که از اشاره به نقش این کشور در کودتا خودداری کند

معاون آرشیو امنیت ملی ایالات متحده از جامعه اطلاعاتی این کشور درخواست کرده که برای روشن شدن ابعاد این مساله‌ی محوری تاریخی، همه اسناد موجود پیرامون آن را از طبقه‌بندی محرمانه خارج کنند و در دسترس عموم قرار دهند، چون به اعتقاد او “دیگر دلیل قانع‌کننده‌ای برای محرمانه نگه داشتن این اسناد وجود ندارد”.

دکتر عباس میلانی می‌گوید به تجربه دریافته که رویکرد بریتانیایی‌ها متفاوت از آمریکایی‌ها است و آنها معتقدند هرچه اطلاعات کمتری درباره این حوادث تاثیرگذار تاریخی منتشر شود، منافع آنها بیشتر تامین خواهد شد و کمتر در معرض تهدید قرار خواهد گرفت.

با این همه، او معتقد است شصتمین سالگرد کودتای ۲۸ مرداد، فرصت خوبی برای ایرانی‌ها است تا صرف‌نظر از بررسی نقش محرز آمریکا و بریتانیا در این کودتا، به بازنگری شکاف‌های داخلی ایران و تامل در عواملی بپردازند که در درون مرزهای ایران، بی‌اعتنا به منافع ملی و آینده سیاسی کشور، اجرای کودتای آژاکس را تسهیل و تسریع کردند؛ عملیاتی که اجرای موفقیت‌آمیز آن زلزله سیاسی قدرتمندی بود که پی‌آمدهای ویرانگری برای ایران داشت و ویرانی‌هایش را هنوز در سپهر سیاسی ایران می‌توان دید.

No responses yet

Aug 21 2013

وزیر اطلاعات با اشاره به وقایع سال ۸۸ اعلام کرد: به کسانی که خلاف نکردند تضمین می‌دهیم

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,ملای حیله‌گر

خُسن آقا: واقعا آدم باید مغز خر خرده باشد اگر با طناب آخوند ته چاه برود! یقینا تضمین این آخوند هم معتبر تر از قولهای خمینی قبل از انقلاب نیست!
دیگربان: محمود علوی٬ وزیر اطلاعات اعلام کرد وزارت اطلاعات موضوع «ترس بی‌مورد» کسانی که در حوادث ۸۸ «خلافی» مرتکب نشدند را «حل» خواهد کرد.

به گزارش ایسنا٬ آقای علوی این مطلب را روز چهارشنبه (۳۰ امرداد) در حاشیه جلسه هیات دولت اعلام کرده است.

وی گفته که وزارت اطلاعات «ترس و تردید» آن دسته از اعضای ستاد‌های انتخاباتی میرحسین موسوی و مهدی کروبی را که مرتکب «تخلفی» نشده و از کشور خارج شده‌اند را رفع خواهد کرد.

وزیر اطلاعات اظهار کرده «ان‌شاءالله هر کسی خلافی نداشته باشد تضمین می‌کنیم که مشکلی پیدا نمی‌کند.»

این نخستین‌ موضع‌گیری رسمی وزیر اطلاعات دولت حسن روحانی درباره وقایع سال ۱۳۸۸ محسوب می‌شود که به طور تلویحی اعتراض‌ها به نتیجه انتخابات را «جرم» و «تخلف» خوانده است.

محمود علوی درباره آن دسته از افرادی که در این اعتراض‌ها شرکت داشته و از ایران خارج شده‌اند و یا در حال حاضر در زندان هستند هیچ اظهارنظر صریحی نکرده است.

با پیروزی حسن روحانی در ایران٬ گزارش‌هایی از تلاش‌های تیم وی برای بازگشت گروهی از فعالان سیاسی و رسانه‌ای که در پی وقایع سال ۸۸ از ایران خارج شده‌اند به کشور منتشر شده است.

این در حالی است که وزیر اطلاعات دولت یازدهم اعلام کرده این وزارتخانه تنها به کسانی «تضمین» خواهد داد که در وقایع سال ۱۳۸۸ مرتکب «تخلفی» نشده باشند.

No responses yet

Aug 20 2013

حسین موسویان در راه بازگشت به تهران: حسین موسویان در حال حرکت به سمت تهران است.

نوشته: خُسن آقا در بخش: درگیری جناحی,سیاسی

عصرایران: به گزارش ایسنا، ایران هسته‌ای نوشت: به گفته این منابع موسویان تصمیم گرفته است که ابتدای شهریور ماه (تا دو روز دیگر) در تهران باشد.

موسویان درباره این سفر برخی از مرتبطان خود در تهران را مطلع ساخته و با برخی مقام‌های دولت روحانی هم مذاکره کرده است.

موسویان در سال های 82-85 معاون سیاست خارجی دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی و عضو تیم مذاکره‌کننده هسته‌ای بود.

وی در تاریخ ۱۰ اردیبهشت سال ۱۳۸۶، به اتهام ارتباط با بیگانگان و جاسوسی بازداشت شد و پس از ۸ روز بازداشت، در تاریخ نوزدهم همان ماه با وثیقه ۲۰۰ میلیون تومانی آزاد گردید.

در ۲۰ فروردین ۱۳۸۷ دادگاه انقلاب تهران موسویان را به اتهام «اخلال در امنیت ملی» مجرم شناخت و براساس ماده ۵۰۷ قانون مجازات اسلامی، به 2 سال حبس تعلیقی و 5 سال محرومیت از مشاغل دولتی محکوم کرد.

حکم دادگاه تاکید می کند که منظور از مشاغل دولتی در اینجا مشاغل دیپلماتیک است.

اکنون با نشستن آقای دکتر روحانی در مستند ریاست جمهوری ظاهرا موسویان تصمیم به بازگشت به کشور گرفته است.

این در حالی است که هنوز یک سال از دوره محکومیت وی باقی مانده و بنابراین او نمی تواند عضوی از تیم مذاکره کننده هسته ای حسن روحانی باشد.

موسویان اکنون به عنوان عضو هیئت علمی دپارتمان علم و امنیت جهانی در دانشگاه پرینستون آمریکا مشغول کار است.

No responses yet

Aug 20 2013

گاردین: مأموران اطلاعاتی بریتانیا اسناد اسنودن را نابود کردند

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,آمریکا,سانسور,سیاسی

دویچه‌وله: روزنامه گاردین می‌گوید، به دلیل انتشار افشاگری ‌در مورد برنامه جاسوسی آمریکا به شدت تحت فشار مقام‌های اطلاعاتی بریتانیا قرار گرفته است. به نوشته این روزنامه، آنها اسناد اسنودن در دفتر روزنامه را نابود کرده‌اند.

روزنامه بریتانیایی گاردین می‌گوید به خاطر اسناد محرمانه به‌دست آمده از ادوارد اسنودن، همکار پیشین آژانس امنیت ملی آمریکا (NSA) به شدت زیر فشار دولت بریتانیا قرار گرفته است.

آلن راسبریجر، سردبیر روزنامه گاردین شامگاه دوشنبه (۱۹ اوت/ ۲۸ مرداد) در مطلبی که در وب‌سایت این روزنامه منتشر شد نوشت، از گاردین خواسته شد تا اسناد اسنودن را یا تحویل دهد یا منهدم کند. به گفته او، به گاردین هشدار داده شده است، در غیر این صورت دولت علیه این روزنامه وارد دعوای حقوقی می‌شود.

“اسناد اسنودن را نابود کردند”

راسبریجر آورده است، دو تن از افراد مرکز ارتباطات دولتی بریتانیا (GCHQ) به ساختمان روزنامه آمده و خود بر انهدام حافظه‌های رایانه‌ای (هارد درایو‌های) حاوی افشاگری‌های اسنودن نظارت کرده‌اند.

راسبریجر با اشاره به اقدام یادشده این لحظات را “غریب‌ترین لحظات” تاریخ روزنامه گاردین برشمرد و ادامه داد، روزنامه به گزارش‌دهی در مورد اسناد ادوارد اسنودن ادامه خواهد داد، اما نه از لندن.

به عقیده راسبریجر، این عمل مأموران اطلاعاتی بریتانیا ثابت کرد که آنها از عصر دیجیتال چیزی نمی‌فهمند.

“شما تفریحتان را کرده‌اید”

آلن راسبریجر، سردبیر روزنامه گاردین می‌نویسد، بیش از دو ماه پیش یکی از مقام‌های ارشد دولت دیوید کامرون، نخست‌وزیر بریتانیا با وی تماس برقرار کرده است. در دو دیدار بعد از آن ملاقات از او خواسته شد، اسناد مربوطه را پس بدهد یا همه را نابود سازد.
آلن‌ راسبریجر، سردبیر روزنامه گاردین آلن‌ راسبریجر، سردبیر روزنامه گاردین

راسبریجر می‌گوید، حدود یک ماه پیش شخصی از سوی دولت به او تلفن زده و گفته است: «شما تفریحتان را کرده‌اید. اینک ما میخواهیم آنها [اسناد] را به ما پس بدهید.» در دیدار بعد باز هم این درخواست تکرار شد: انهدام یا تحویل اسناد.

آلن راسبریجر ‌می‌نویسد، به مقام‌های دولتی گفته شد، گاردین در صورت تحویل اسناد دیگر نمی‌تواند به آنها بپردازد. اما آنها گفتند: «شما مباحث خود را ارائه داده‌اید. دیگر دلیلی وجود ندارد که بیشتر از این بنویسید.»

بازداشت جنجال‌برانگیز شریک زندگی روزنامه‌نگار گاردین

در همین حال بازداشت ۹ ساعته شریک زندگی (پارتنر) گلن گرین‌والد، روزنامه‌نگار گاردین در فرودگاه هیتروی لندن همچنان فضای سیاسی را در تکاپو نگاه داشته است. گرین‌والد منتشرکننده اسناد و مدارک اسنودن در روزنامه گاردین است.

دیوید میراندا، شریک زندگی برزیلی گرین‌والد در جریان پرواز از برلین به ریودوژانیرو، به هنگام توقف کوتاهی در فرودگاه هیترو بازداشت شد. برزیل خواستار ادای توضیح از سوی دولت بریتانیا در این باره شده است. وزیر امور خارجه برزیل اعلام کرد، با ویلیام هیگ، همتای بریتانیایی خود در این مورد صحبت خواهد کرد.

دولت آمریکا هر گونه دخالت در بازداشت روزنامه‌نگار گاردین را رد کرده است. آمریکا خواستار استرداد اسنودن از روسیه شده است تا او را به دلیل افشای برنامه جاسوسی ایالات متحده در جهان به دادگاه بکشاند.

اما روسیه به درخواست آمریکا توجهی نکرده و به اسنودن حق پناهندگی یک‌ساله عطا کرده است.

اسنودن که پیش از این همکار آژانس امنیت ملی آمریکا بود هزاران سند محرمانه در مورد فعالیت‌های تجسسی و جاسوسی آمریکا را برملا کرده است.

No responses yet

Aug 20 2013

انتشار جزئيات تازه از روند رای عدم اعتماد به نجفی و ميلی منفرد

نوشته: خُسن آقا در بخش: درگیری جناحی,سیاسی

رادیوفردا: جزئيات تازه‌ای از روند تعیین صلاحیت و رای عدم اعتماد مجلس نهم به جعفر ميلی‌منفرد، وزير پيشنهادی علوم، تحقيقات و فناوری و محمدعلی نجفی، وزير پيشنهادی آموزش و پرورش، روز سه‌شنبه منتشر شد.

روزنامه بهار در شماره سه‌شنبه، ۲۹ مرداد، با انتشار گزارشی از نقش مهدی چمران، رئيس شورای شهر تهران، در رای عدم اعتماد نمايندگان مجلس به محمدعلی نجفی خبر داده است.

به گزارش اين روزنامه، آن چه در جريان رای اعتماد دولت يازدهم به «اتفاقی بی‌سابقه و سوال‌برانگيز» تبديل شد، «رد‌پای شورای شهر تهران در برگه‌ها، کاغذها و فيلم‌هايی بود» که عليه آقای نجفی بين نمايندگان توزيع شده بود.

اين روزنامه همچنين متن نامه آقای چمران عليه وزير پيشنهادی حسن روحانی برای آموزش و پرورش خطاب به رئيس مجلس را منتشر کرده که در آن برخی سخنان آقای نجفی در جريان اخذ رای اعتماد مجلس، «غيرواقعی» عنوان شده بود.

بهار، ضمن انتشار نامه محمدعلی نجفی در پاسخ به نامه مهدی چمران، به نقل از يک عضو شورای شهر تهران نوشته است: «آقای چمران برای نوشتن اين نامه بايد با ساير اعضا مشورت می‌کرد. ما در جريان اين اقدام نبوديم. درست است که ايشان رئيس شورا هستند، اما در شورای شهر تهران ۱۵ نفر تصميم می‌گيرند و نه يک‌نفر.»

آقای نجفی پس از اين که با اختلاف يک رای از رسيدن به وزارت آموزش و پرورش بازماند، از سوی حسن روحانی به عنوان رئيس سازمان ميراث فرهنگی، صنايع دستی و گردشگری که معاون رئيس جمهور است، انتخاب شد.

میلی منفرد: گفتند از خاتمی تبری بجویم

در همین حال جعفر ميلی منفرد که از سوی رئيس جمهور ايران برای وزارت علوم، تحقيقات و فناوری پيشنهاد شده بود نيز به روزنامه شرق گفته است که در جريان نشست سال ۸۸ انجمن اسلامی مدرسين دانشگاه‌ها، حدود ۸۰ نفر از حاضران در آن نشست از جمله خود او، برای «چند ساعتی» بازداشت شدند و بعد هم با «عذرخواهی» آزاد شدند.

او همچنين تاييد کرد که «برگه بازجويی» مورد اشاره علی مطهری، نماينده تهران در مجلس، مربوط به همان بازداشت بوده، اما گفت که اين برگه، نه برگه بازجويی، بلکه «برگه‌ای شامل اطلاعات اسم و نام و مشخصات فردی بود و تشريفاتی که بايد انجام می‌شد».

آقای مطهری در مصاحبه با روزنامه شرق که روز ۲۶ مرداد منتشر شده بود، از دخالت وزارت اطلاعات و نهادهای امنيتی جمهوری اسلامی در بررسی صلاحيت وزرای پيشنهادی حسن روحانی به مجلس خبر داده بود.

اين نماينده مجلس گفته بود که سخنان تعدادی از نمايندگان عليه وزرای پيشنهادی «جز از طريق دسترسی به اسناد وزارت اطلاعات» امکان‌پذير نبوده است.

رادیوفردا: او افزوده بود: «اين که نماينده‌ها، برگه بازجويی يک وزير را کپی کرده و آن را در کازيه نمايندگان قرار دهند، غيرقانونی بوده و برای همه سوال‌برانگيز است.»

آقای ميلی منفرد با اشاره به اين مسائل گفته است: «خب، بالطبع وقتی برخی اطلاعات در اختيار افراد قرار می‌گيرد و ماجراهايی اتفاق می‏‌افتد، اين مسئله به ذهن می‌رسد.»

گزينه پيشنهادی حسن روحانی برای وزارت علوم، تحقيقات و فناوری با تاييد درخواست تعدادی از نمايندگان مجلس برای «تبری جستن» از محمد خاتمی گفته است: «من به تجربه و کارنامه کاری‌ام در دهه‌های گذشته افتخار می‌کنم و حاضر نيستم برای رفتارهای در چارچوب و اصول از فرد و نهادی تبری بجويم.»

جعفر ميلی منفرد پيش از اين و در دولت دوم محمد خاتمی برای مدتی سرپرست وزارت علوم، تحقيقات و فناوری بود. جعفر توفيقی، وزير علوم در دولت دوم آقای خاتمی، سرپرست فعلی اين وزارتخانه است.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .