اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'اجتماعی'

Mar 15 2017

ادامه خشک‌سالی در ایران، به رغم بارندگی‌های شدید

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,سیاسی,محیط زیست

دویچه‌وله: در ماه‌های پایانی سال ۹۵ بارش شدید باران باعث جاری شدن سیل در برخی از استان‌های ایران شد اما خشک‌سالی همچنان ادامه دارد. میزان بارندگی در کل سال در شماری از استان‌ها بسیار کمتر از سال قبل بوده است.

میانگین بارندگی در مناطق مختلف ایران از ابتدای سال آبی جاری تا روزهای پایانی اسفند ماه ۱۵۰ میلی‌متر بر مترمربع بوده که در مقایسه با دوره مشابه سال آبی گذشته چهار درصد کاهش داشته است.

سال آبی یک دوره دوازده ماهه است که ابتدای پائیز هر سال آغاز و تا پایان تابستان سال بعد ادامه دارد. مقام‌های وزارت نیرو میانگین بارندگی در سرتاسر یک سال آبی در ایران را بین ۲۴۰ تا ۲۵۰ میلی‌متر اعلام کرده‌اند که بخش اصلی آن به دو فصل پایانی سال مربوط است.

به‌گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی وزارت نیرو، رحیم میدانی معاون آب و آبفای این وزارت‌خانه روز گذشته (دوشنبه ۲۳ اسفند) با استناد به آمار بارش‌های سراسر ایران نوشت: «از شش حوضه اصلی کشور چهار حوضه در مقایسه با دوره درازمدت با کاهش بارش‌ها روبرو بوده و تنها دو حوضه بارش‌هایی بیشتر از متوسط بلندمدت را تجربه کرده‌اند.»

بیشتر بخوانید: هشدار معاون وزیر نیرو درباره جنگ و درگیری بر سر آب

حوضه آبریز دریای خزر یکی از مناطقی است که با پنج درصد کاهش بارندگی در دو فصل گذشته نسبت به میانگین درازمدت روبرو بوده و بیشترین کاهش به میزان ۲۷ درصد در حوضه مرزی شرق ایران رخ داده است.

خوزستان در صدر استان‌های کم باران

در نیمه نخست سال آبی جاری تنها حوضه‌های آبریز فلات مرکزی و قره قوم ۴ و ۱۱ درصد افزایش بارندگی داشته‌اند. حوزه قره قوم در شمال شرقی ایران قرار دارد و شامل مناطقی در مرزهای مشترک با افغانستان و ترکمنستان می‌شود.

بررسی آمار ارائه شده از میزان بارندگی در بخش‌های مختلف کشور حاکی است که از ۳۱ استان ایران ۲۱ استان در دو فصل گذشته در قیاس با دراز مدت به لحاظ کم‌آبی در وضعیت نامناسبی قرار دارند.

بیشتر بخوانید: یازده استان ایران در معرض سیل و سرما

بیشترین کاهش بارندگی در شش ماه گذشته با ۵۰ درصد به استان بحران‌زده خوزستان تعلق دارد که مدت‌هاست با معضلاتی چون آلودگی آب و افزایش شدید ریزگردها دست به گریبان است. استان‌های کهگیلویه و بویراحمد، کرمانشاه و ایلام با ۳۷ درصد کاهش بارندگی در ردیف بعدی قرار دارند.

در حالی که میانگین بارندگی در شش ماه گذشته افت داشته، در بسیاری از مناطق بخش بزرگی از بارش‌ها در چند روز رخ داده و به جاری شدن سیل در استان‌هایی مانند فارس، بوشهر، کهکیلویه، لرستان، خوزستان، هرمزگان و کرمان در پایان بهمن ماه منجر شده است.

کاهش آب ورودی به سدها

به گفته‌ معاون وزیر نیرو به دلیل کاهش بارندگی در پائیز و زمستان که فصل‌های اصلی بارش محسوب می‌شوند حجم آب ورودی به دخیره‌گاه سدها نیز دچار افت محسوسی شده و آب ورودی به سدی مانند سد درودزن شیراز که تأمین کننده اصلی آب شرب این شهر است نسبت به سال گذشته ۴۴ درصد و به سد سفیدرود ۵۲ درصد کاهش داشته است.

رضا انصاری رئیس مجمع نمایندگان استان فارس گفت که برآورد اولیه میزان خسارت ناشی از سیل تخریب ۵ هزار واحد مسکونی در استان فارس است.

رحیم میدانی می‌گوید به دلیل “مدیریت آب خروجی از سدها”، به رغم کاهش شدید بارندگی حجم آب ذخیره شده در پشت اغلب سدها در وضعیتی مشابه سال گذشته قرار دارد. این “مدیریت” به طور معمول با کاهش جریان آب در پائین‌دست رودخانه‌ها انجام می‌شود که یکی از علت‌های مهم کم‌آبی و خشک شدن بسیاری از تالاب‌ها و دریاچه‌ها به شمار می‌رود.

اگر میانگین بارندگی در ایران را بالاترین حد اعلام شده یعنی ۲۵۰ میلی‌متر در نظر بگیریم باز هم کمتر از یک سوم متوسط جهانی خواهد بود. مطابق داده‌های وزارت نیرو بین ۸۰ تا ۹۰ درصد مساحت ایران را مناطق فراخشک، خشک و نیمه‌خشک تشکیل می‌دهند.

خشک‌سالی انباشته و ادامه کم‌آبی

در کنار کم آبی و طولانی‌تر شدن دوره‌های خشک‌سالی، تغییرات اقلیمی و آب و هوایی نیز از عواملی هستند که تهدیدی جدی برای ساکنان مناطق خشک و نیمه‌خشک به حساب می‌آیند.

شاهرخ فاتح، رئیس مرکز ملی خشک‌سالی و مدیریت بحران سازمان هواشناسی ابتدای امسال به خبرگزاری ایسنا گفته بود: «همه ۳۱ استان کشور در ماه گذشته (اسفند ۹۴) از حدود یک تا چهار و نیم درجه سلسیوس گرم‌تر از شرایط طبیعی و مورد انتظار این ماه خود بوده‌اند.»

بیشتر بخوانید: خشک‌سالی و آلودگی هوا؛ دو دشمن اصلی سلامت مردم ایران

فاتح خاطر نشان کرد که عمده مناطق مرکزی، نیمه جنوبی و شرقی ایران و حتی بخش‌هایی از مازندران، البرز و قزوین درگیر “خشک‌سالی بلندمدت و انباشته” هستند و این شرایط با بارندگی‌های مقطعی بهبود پیدا نمی‌کند.

به نظر می‌رسد که با کاهش بارندگی در پائیز و زمستان تامین آب شرب کلان‌شهری مانند تهران بزرگ که بیش از یک هفتم جمعیت ایران را در خود جا داده در سال آینده با مشکل جدی روبرو شود. مطابق آمار وزارت نیرو میزان آب ورودی به پنج سد اصلی اطراف تهران در دو فصل گذشته ۲۸ درصد کمتر از مدت مشابه در سال قبل بوده است.

No responses yet

Mar 14 2017

چهارشنبه‌سوری از کجا می‌آید؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,تاریخی

چهارشنبه سوریبی‌بی‌سی: هفت کپه آتش و پریدن از روی آن با زمزمه «زردی من از تو، سرخی تو از من» را می‌توان ماندگارترین آیین چهارشنبه سوری، آخرین سه شنبه شب سال دانست که همچنان در کوچه‌پس‌کوچه‌های ایران، افغانستان و تاجیکستان انجام می‌شود.هفت کپه آتش و پریدن از روی آن با زمزمه «زردی من از تو، سرخی تو از من» را می‌توان ماندگارترین آیین چهارشنبه سوری، آخرین سه شنبه شب سال دانست که همچنان در کوچه‌پس‌کوچه‌های ایران، افغانستان، تاجیکستان، بخشی از ازبکستان و حتی قرقیزستان انجام می‌شود. مراسمی برای استقبال بهار و زنده شدن طبیعت که نمی‌توان برای آن، رسوم و تاریخچه‌ای مکتوب یافت.

نخستین نشانی ثبت شده از چهارشنبه سوری اما در تاریخ بخارا، تالیف محمد بن جعفر نرشخی (۲۸۶ – ۳۴۸) آمده است که طبق آن، در زمان سامانیان به این مراسم «جشن سوری» می‌گفتند که حتی منجر به آتش‌سوزی در قصر منصور بن نوح شده بود: «…و چون امیر منصور بن نوح به مُلک بنشست، اندر ماه شوال سال سیصد و پنجاه، به جوی مولیان، فرمود تا آن سرای را دیگر بار عمارت کردند و هرچه هلاک و ضایع شده بود بهتر از آن به حاصل کردند. آن گاه امیر به سرای بنشست و هنوز سال تمام نشده بود که چون “شب سوری” چنان که “عادت قدیم” است، آتشی عظیم افروختند. پاره ای از آن بجست و سقف سرای در گرفت و دیگر باره جمله سرای بسوخت.»

فردوسی هم در شعرهایش به این «عادت قدیم» اشاره‌هایی داشته است: ستاره شمر گفت بهرام را که در «چهارشنبه» مزن کام را/ اگر زین بپیچی گزند آیدت همه کار ناسودمند آیدت/ یکی باغ بُد درمیان سپاه از این روی و زان روی بُد رزمگاه/ بشد “چارشنبه” هم از بامداد بدان باغ که امروز باشیم شاد/ببردند پر مایه گستردنی می و رود و رامشگر و خوردنی/ ز جیحون همی آتش افروختند زمین و هوا را همی سوختند.

بیشتر بخوانید:

چهارشنبه سوری یا چهارشنبه سوزی؟

بازگشت ثمین باغچه‌بان با ‘چهارشنبه سوری’

مراسم چهارشنبه سوری در هرات

آیت‌الله مکارم: چهارشنبه سوری یک بدعت خرافی است

یلدا از کجا میآید

در کنار روشن کردن آتش و پریدن از روی آن، فال‌گوش ایستادن، قاشق‌زنی و کوزه شکستن دیگر آیین‌هایی هستند که خصوصا در دهه‌های گذشته بیش از امروز به انجام می‌رسید. مردم نیت می‌کردند و پشت دیوارها فال‌گوش می‌ایستادند تا از پچ‌پچ‌هایی که می‌شنیدند نیت خود را تعبیر کنند. در همان شب، کوزه‌ها پر از آب می‌شد و از پشت بام به پایین میفتاد تا نحسی و بدی سال گذشته از میان برود. در قاشق‌زنی هم جوانان صورت‌های خود را می‌پوشاندند، به در خانه‌ها می‌رفتند و صاحب‌خانه را با صدای کوبیدن قاشق‌ها به ظرف خبر می‌کردند تا به آن‌ها شیرینی و آجیل‌های مشکل‌گشا بدهند. طبق باورهای کهن ارواح پیش از سال جدید به میان بازماندگان می‌آمدند، روی خود را می‌پوشاندند و به رسم یادگاری به عزیزان خود هدیه‌ای می‌دادند. رسمی که مشابه آن را در شب هالووین می‌بینیم.

خداداد رضاخانی، تاریخ‌دان مقیم آمریکا معتقد است که رسوم چهارشنبه سوری، «تک و بی‌بدیل» نیست، هر کدام از آن‌ها را می‌توان در فرهنگ‌های دیگر هم یافت. مثل همین قاشق‌زنی در هالووین، بان فایر در انگلیس یا از روی آتش پریدن در بخش‌هایی از ترکیه. در تقویم ارامنه هم روز چهاردهم فوریه، چهل روزه شدن مسیح به عنوان «عید ترندز» نام‌گذاری شده که محور آن آتش است. غروب روز سیزدهم در حیاط‌ کلیساها و خانه‌ها آتشی روشن می‌شود و روز بعد با اجرای مراسم عبادی، این جشن به پایان می‌رسد. ارمنی‌ها از نظر قومی و زبانی به اقوام هند و اروپایی تعلق دارند و از نظر جغرافیایی، ارمنستان در منطقه‌ای واقع شده که گمان می‌رود منشا کوچ اصلی اقوام آریایی باشد. موعد چهارشنبه سوری، شش هفته پس از این جشن است.

چهارشنبه سوریحق نشر عکس Mehr Image caption نانوشته ماندن این آیین کهن باعث شده که روایت‌های بسیاری پیرامون آن به وجود آید؛ ربط دادن چهارشنبه سوری به زرتشت یا اسلام. اما عموم تاریخ‌دانان و پژوهش‌گران معتقدند که این آیین ارتباطی به مذهب ندارد و تاکنون سندی از چنین گمانی پیدا نشده بلکه سینه به سینه تا به امروز منتقل شده است.اما هیچ سندی وجود ندارد که چه زمانی، چه کسانی و بر چه اساسی تصمیم گرفتند برخی از این رسوم را در شب چهارشنبه آخر سال جمع کنند و به پایکوبی بپردازند. آقای رضاخانی تاکید دارد که اگرچه سنت‌ها به مرور زمان تغییر می‌کنند اما هیچ‌وقت از بین نمی‌روند.

نانوشته ماندن این آیین کهن باعث شده که روایت‌های بسیاری پیرامون آن به وجود آید؛ ربط دادن چهارشنبه سوری به زرتشت یا اسلام. اما عموم تاریخ‌دانان و پژوهش‌گران معتقدند که این آیین ارتباطی به مذهب ندارد و تاکنون سندی از چنین گمانی پیدا نشده بلکه سینه به سینه تا به امروز منتقل شده است. نماد آتش را به زرتشت نسبت می‌دهند و اسلام را از جهت نام‌گذاری آن مطرح می‌کنند. به این صورت که پیش از ورود اعراب به ایران، طبق تقویم زرتشت، هر ماه به سی روز تقسیم می‌شد و هر روز نامی مشخص داشت، در نتیجه هفته‌ای نداشتیم که «چهارشنبه» و مراسم «چهارشنبه سوری» به آن نسبت داده شود. به باور این گروه، قیام مختار برای خون‌خواهی از حسین بن علی، امام سوم شیعیان با برپایی آتش روی بام‌ها اتفاق افتاد.

به باور رضاخانی ریشه‌های تاریخی چهارشنبه سوری به «قرن‌ها و هزاران سال پیش» برمی‌گردد که نوشتاری از آن موجود نیست: «آیین چهارشنبه سوری تمامی شاخصه‌های آیینی کهن را داراست. رسوم آن در فرهنگ مدرن شهرنشین یا قرون وسطای شهرنشین محلی از اعراب ندارد. ما نمی‌دانیم در هزاران سال پیش چه رسوم دیگری برای این مراسم وجود داشت، در نتیجه ممکن است در تاریخ از آن استفاده‌های مختلفی شده باشد. مثلا در مورد قیام مختار، ممکن است او از آتش روشن کردن استفاده کرده باشد مثل زمان جنبش سبز که مردم بدون اعتقاد به “الله اکبر” روی پشت‌بام‌ها فریادش می‌زدند. اما هیچ سندی مربوط به اسلامی بودن آن وجود ندارد و استفاده احتمالی مختار را هم نمی‌توان به چهارشنبه سوری ربط داد.»

از سوی دیگر به گفته این تاریخ‌دان ایده هفته‌گذاری از ابتکارات «بابلی‌های باستان» بوده است، در نتیجه در دنیای قبل از اسلام هم «هفته» شناخته شده بود:‌ «در آن زمان هم برای آبیاری مزارع و گذر فصل‌ها و ارتباط آن به کشت و زار به هفته نیاز داشتند. اسامی روزهای هفته هم اگرچه جدید به نظر می‌آید ولی یونانی‌ها هم مثل ما روزهای هفته را با تلفیق عدد و کلمه می‌خوانند. اما برای این‌که در چه روزی این مراسم برگزار می‌شده، هیچ سندی نیست.»

چهارشنبه سوریحق نشر عکس Tasnim Image caption امروز در ایران جشن چهارشنبه سوری به مهمانی‌های خصوصی تبدیل شده که گاه شاید هیچ خبری از آتش هم در آن نباشد. یا نارنجک‌های دست‌سازی که توسط شهروندان عادی ساخته و منفجر می‌شود و موجب آسیب خوردن افراد مختلف خصوصا کودکان می‌شود.اما از یک جهت می‌توان چهارشنبه سوری را برای نگهداشتن تقویم به زرتشت ربط داد. تقویم زرتشتی ۱۲ ماه ۳۰ روزه دارد یعنی یک سال ۳۶۰ روزه. در نتیجه ۵ روز پایانی سال گمشده‌اند. به گفته رضاخانی متدیانان آیین زرتشت این ۵ روز را به مناجات و رفتن به عبادت‌گاه می‌پرداختند و خود را برای سال نو و نوروز آماده می‌کردند و برای همین «شاید تعیین چهارشنبه سوری در یکی از آخرین جشن‌های پیش از نوروز به این ۵ روز گمشده مرتبط باشد.»

عبدالغنی نیک‌سیر، پژوهش‌گر افغانستانی و عضو هیات مدیره انجمن ادبی هرات نیز در این خصوص معتقد است که چهارشنبه سوری «میراثی» است از زمان «آریایی‌ها که ربطی به مذهب ندارد» و امروز به فرصتی برای شادی و گردهمایی تبدیل شده است. در افغانستان، مردم آخرین سه شنبه شب سال را در باغ «ملت» هرات جمع می‌شوند و با روشن کردن آتش این شب را تجلیل می‌کنند:‌ «اما متاسفانه به دلیل چند دهه جنگ در افغانستان، پرداختن به این رسم هم کم‌تر شده است. دغدغه مردم، جنگ است اما در کوچه‌پس‌کوچه‌ها پیش از رسیدن بهار می‌توان پایبندی به این آیین را کم و بیش مشاهده کرد.»

در این میان بسیاری از علاقه‌مندان به آیین‌های کهن کوشیده‌اند تا از طرق مختلف، چنین رسمی را زنده نگه دارند. به عنوان نمونه مراسم چهارشنبه سوری در گذشته همراه با ترانه‌هایی خاص اجرا می‌شد که اسماعیل خان مهرتاش، موسیقی‌دان (۱۲۸۳ – ۱۳۵۹) ضمن بازسازی برخی از این ترانه‌ها روی آن‌ها آهنگ گذاشت و از شاعران طنزپرداز آن زمان خواست تا برای آن‌ها شعر بسرایند. این ترانه‌ها در تئاتر «باربد» لاله‌زار بین دو پرده نمایشنامه یا هنگام تغییر دکور صحنه به اجرا در می‌آمد. بعدها رادیو و تلویزیون بخشی از این ترانه‌ها را در چهارشنبه سوری پخش می‌کردند.

هیچ‌ نمی‌دانیم که در تاریخ کهن، مراسم چهارشنبه سوری به چه نحو دیگری برگزار می‌شده، اما آن‌چه امروز از آن باقی‌مانده نیز با این آیین کهن متفاوت است. جنگ در برخی از کشورها مثل افغانستان، یا ممنوعیت شادی و گردهمایی در ایران، در تغییر این آیین‌ها بی‌نقش نبوده است.

امروز در ایران جشن چهارشنبه سوری به مهمانی‌های خصوصی تبدیل شده که گاه شاید هیچ خبری از آتش هم در آن نباشد. یا نارنجک‌های دست‌سازی که توسط شهروندان عادی ساخته و منفجر می‌شود و موجب آسیب خوردن افراد مختلف خصوصا کودکان می‌شود. چه بسا بسیاری از کودکان و نوجوانان، امروز از سر «زردی من از تو، سرخی تو از من» هم بی‌خبرند. همان‌طور که ثمین باغچه‌بان پیش از مرگش، یک روز پیش از نوروز ۱۳۸۷، در یادداشتی نوشته بود: «… چهارشنبه سوری از یاد بچه‌های ما رفت…».

No responses yet

Mar 13 2017

تن‌فروشی مردان و زنان در تهران

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اقتصادی,سیاسی

گویانیوز: در سالهای اخیر بازار فحشا شکل جدیدی پیدا کرده است. علاوه بر زنان و دختران در بخش‌هایی از تهران دیده شده است که پسران نیز در ازای دریافت پول، خود را به زنان متمول می‌سپارند. حتی خانه‌های تیمی‌پسران نیز شکل گرفته است. این موضوع متاسفانه روز به روز رو به پیشرفت است و بعضی ازمردان و پسران با این کار امرار معاش می‌کنند.

به گزارش مردم سالاری، به نظر می‌رسد پسران و مردانی که به تن فروشی روی می‌آورند، افسردگی زنان روسپی را تجربه نمی‌کنند. همچنین درآمد بیشتری نیز نسبت به زنان دارند، اما سعی می‌کنند، کارخود را پنهان کنند. ازدواج‌های نامتعارف در بعضی از خانواده‌ها باعث شده است که این شکل از تن فروشی شکل گیرد و ریشه این مسائل را می‌توان در فقر فرهنگی و مالی جستجو کرد.

عقربه‌های ساعت وقتی از ۹ شب می‌گذرد، در خیابان‌های کد دار شهر کنار خرید و فروش لباس و مواد غذایی و دیگر اقلام مصرفی، بازار دیگری نیز شکل می‌گیرد.

بازاری که در آن تن، خرید و فروش می‌شود. در این بازار ماراتن ماشین‌ها و انسان‌هایی را می‌توان دید که برای خرید بهتر به رقابت می‌پردازند و پس از معامله کثیف و غیر‌قانونی، اما علنی، با افتخار از خرید خود از جلوی دیدگان دور می‌شوند. در این میان این بازار به میزان فراوانی پر درآمد و گسترده شده که خانه‌های تیمی‌فراوانی در شهر شکل گرفته است. افراد زیادی به عنوان رابط‌های موتورسوار نیز در این بازار درآمدهای فراوانی کسب می‌کنند. یک بازار پنهان در دل شب، که به صورت غیر قانونی، اما علنی به کار خود ادامه می‌دهد و در نقاط مختلف شهر نفوذ کرده است.

بر همین اساس سعی کردیم از زندگی این قبیل افراد سر در بیاوریم و عمق فاجعه‌ای را که در شب‌های تاریک این شهر رخ می‌دهد به تصویر بکشیم.

پرده اول
از جمعیت زنان خیابانی آمار دقیقی وجود ندارد. اما طبق تحقیقات «مردم‌سالاری» اکثر زنانی که به فساد روی آورده‌اند، این کار را برای امرار معاش انجام می‌دهند. البته بسیاری از آن‌ها بعد از مدتی معتاد به مواد مخدر می‌شوند و همین امر باعث فساد بیشتر در این زنان می‌شود. اما موضوع اصلی که بسیار به آن کم پرداخته می‌شود، چرایی وجود مردانی است که در خیابان‌ها به دنبال کالای مطلوبشان هستند. مشکلات اقتصادی و عوامل فرهنگی و رسانه‌ای در سالهای اخیر باعث شده است که آمار ازدواج کاهش یابد و همینطور به آمار طلاق‌ها افزوده شود. همین امر نیز باعث رشد روز افزون فساد و فحشا در سطح شهر شده است. از سوی دیگر گسترش خانه‌های تیمی در سطح شهر وشکل گیری آن‌ها در کنار منزل‌های افراد آبرومند باعث گول خوردن دختران و زنان بسیاری شده و آن‌ها را وارد این بازار کثیف کرده است.

صحنه نخست: آرزوی مرگ
جلوی در بام تهران ایستاده‌اند. دختر وسطی سیگاری می‌کشد و دودش را با نظم خاصی از دهانش خارج کند. می‌گوید: «پدر و مادرم پزشک هستند. نیازی به پول ندارم. اما از زمانی که یادم می‌آید هیچ کس به من محبتی نکرده است. مادر و پدرم سالهاست که من را نمی‌بینند و حتی نمی‌پرسند که شب‌ها کجا می‌روم. همین موضوع باعث شده به این کار روی بیاورم.» گلارا به شیشه نیز اعتیاد دارد و به جای پول از مشتری‌هایش مواد می‌گیرد. او دو ماه پیش ۲۰ ساله شده است. همانطور که سیگارش را به زمین می‌اندازد و با پاشنه ده سانتی کفشش بی‌معطلی فیلتر سیگار را له می‌کند ادامه می‌دهد: «وقتی آدمی‌آرزوهایش تمام شود، دیگر چیزی برایش مهم نیست.»

همان لحظه تویوتا کمری جلوی پایش می‌ایستد و بعد از کمی‌چانه زدن سوار ماشین می‌شود. ماشین با سرعت زیادی به حرکت در می‌آید و چشمان دو دختر دیگر بر روی ماشین می‌ماند. دختر دیگر که موهای بلند مشکی دارد و از زیر شالش نمایان است، می‌گوید: «سه روز است که کسی سوارم نکرده و کنار خیابان‌ها خوابیده‌ام. من حتی پیشنهاد ۵ هزار تومان هم می‌پذیرم. فقط جای خوابی در این سرما می‌خواهم.» قطره اشکی از میان مژه‌های بلندش خارج می‌شود و ادامه می‌دهد: «از دست نامادریم فرار کردم و مدتی در خانه‌ای تیمی‌زندگی می‌کردم. اما بهم تهمت دزدی زدند واز آنجا بیرونم انداخته‌اند.» او از اینکه سوار ماشینی شود و بعد در خانه با چندین نفر روبرو شود وحشت دارد و با اشکهایی که شدت گرفته است، می‌گوید: «دلم می‌خواهد تمام پول‌هایی را که در می‌آورم آتش بزنم، اما چاره‌ای ندارم.»

سمیه که تمام مدت گوشه‌ای ایستاده است و به حرف‌های دختر با موهای مشکی بلند گوش می‌دهد، زیر لب می‌گوید: «دعا کن زودتر بمیریم.» بدون اینکه چیز دیگری بگوید در تاریکی شب گم می‌شود.

صحنه دوم: فحشای شیک!
نمای برج که از نوع معماری یونانی است، هر چشمی‌را به خود مجذوب می‌کند. این برج در یکی از مناطق شمال شهر تهران قرار دارد. لابی شیک و لاکچری خبر از گران‌قیمت بودن آپارتمان‌های این برج می‌دهد. دختر قد‌بلند و بسیار زیبایی درب آپارتمان را باز می‌کند. با چشم می‌توان حدس زد که متراژ آپارتمان حدود ۲۰۰ متر است.

با اینکه جلوی درب آپارتمان تابلویی مبنی بر آتلیه عکاسی نیست، اما به راحتی با وسایل موجود درآنجا می‌توان فهمید که از این مکان به عنوان آتلیه عکاسی استفاده می‌شود. بعد از چند دقیقه زنی با موهای شرابی و آرایش ملایم وارد می‌شود. خانم هاشمی صاحب این خانه است و شغل رسمی او عکاسی است؛ اما کار این آپارتمان به همین جا ختم نمی‌شود.

خانمی که لیوان شربت خود را می‌نوشد، می‌گوید: «مادر من سال‌ها دختران زیادی را تعلیم داده است و بعد از مرگش من این کار را انجام می‌دهم.» او با بادی که به غبغب می‌اندازد ادامه می‌دهد: «البته من بسیار شیک عمل می‌کنم. اولین بار با خواهرم شروع کردیم. ما مردهای ثروتمندی را در نظر می‌گیریم و فقط با آن‌ها کار می‌کنیم. دختر‌ها پیش ما امنیت دارند و پول خوبی در می‌آورند.»

در همین حین مرد قوی هیکلی وارد می‌شود و او را صدا می‌کند. بعد از خروج او دختر قد بلند که خواهر خانم او نیز است؛ همانطور که سومین سیگارش را روشن می‌کند، می‌گوید: «من از کارهای خواهرم خسته شده‌ام. سه سال است که ناراحتی اعصاب گرفته‌ام. خواهرم حتی از من هم برای پول درآوردن استفاده می‌کند.» ابروهایش را که با مداد قهوه‌ای پهن کرده به هم گره می‌خورد و با بغض ادامه می‌دهد: «دوست دارم ازدواج کنم و از دست این خانه، خواهرم و دخترهایی که به اینجا می‌آیند راحت بشوم. از اینکه مردان پیر و پولدار را تیغ بزنم، خسته شده‌ام.»، اما به اعتقاد خودش راهی برای بیرون آمدن از این باتلاق ندارد.

صحنه سوم: مردان متاهل
«بیشتر، مردان متاهل مشتری من هستند». در قسمت مردانه مترو سوار شده است. در هر ایستگاه به یک مرد نزدیک می‌شود و زیر لبی چیزهایی می‌گوید. همانطور که زیر چادر رژ لبش را پر رنگ می‌کند، می‌گوید: «شوهرم ۵ سال پیش به زندان افتاد و خرج ۴ بچه به عهده من افتاد. سه سال اول را درخانه مردم کار می‌کردم. بیشتر خانه‌هایی که می‌رفتم، مرد خانه بعد از مدتی به من پیشنهاد می‌داد و من مجبور می‌شدم از آنجا بروم. بعد با خانمی که همسایه روبرویم بود آشنا شدم. او به من گفت: تا جوانم از این فرصت استفاده کنم؛ چم و خم کار را مدتی به من یاد داد. من هم بعد از مدتی کارم را در مترو شروع کردم و قیمتم از ۵۰ هزار تومان تا ۲۰۰ هزار تومان است.» مردی با کت و شلوار خاکستری وارد مترو می‌شود.

او به سمت مرد می‌رود و زیر لب چیزهایی به مرد می‌گوید. مرد از جیبش ۵۰ هزار تومان در می‌آورد و کف دست زن می‌گذارد. ایستگاه بعد نیز سریع خارج می‌شود. او سریع پول را در کیفش می‌گذارد و ادامه می‌دهد: «اقدس خانم به بعضی از زن‌های دیگر محله نیز آموزش داده است. آن‌ها وارد این کار می‌شوند، چون پول خوبی می‌توانند از این راه در بیاورند و به شوهرهایشان کمک مالی کنند. البته اقدس خانم هم در این بین درصد خود را می‌گیرد.» بلند می‌خندد و می‌گوید: «شوهر بعضی از آن‌ها می‌دانند زنشان چگونه پول در می‌آورد؛ ولی به خاطر اینکه پول خوبی به دست می‌آورند سکوت می‌کنند.» او سی و چهار سال سن دارد و فرزندانش بزرگ می‌شوند بدون اینکه بدانند مادرشان با چه پولی شکم آن‌ها را سیر می‌کند.

صحنه چهارم: آرزوهای رنگی گلبرگ
دور هم ماهواره نگاه می‌کنند و تخمه می‌شکنند. گلبرگ دختری با چشمان آبی‌رنگ است که فقط ۱۵ سال سن دارد. اومی‌گوید: «ما منتظر می‌مانیم که رابط بیاید و یکی از ما را ببرد یا کسی را با خود بیاورد.» او یک سال می‌شود که از خانه فرار کرده و از همان اول با گروه اکبر آشنا شده است.

گلبرگ از آرزوهای دور و دراز خود می‌گوید: «شنیده‌ام مشتری یکی از دختر‌ها عاشقش می‌شود و با او ازدواج می‌کند. من هم خیلی دعا می‌کنم که این اتفاق برایم بیفتد.» همانطور که هق هق می‌کند به اتاق داخل راهرو پناه می‌برد. سودابه با پوزخندی که کنار لبش است، می‌گوید: «تازه کار است و هنوز رویابافی می‌کند. دخترانی که یک بار پاهایشان به این خانه‌ها برسد از نظر جامعه مرده‌اند. وقتی خانواده‌هایمان نمی‌خواهند ما را ببینند از دیگران چه انتظاری می‌توان داشت.» نرگس بلند می‌خندد و می‌گوید: «اگر یک روز در خیابان بماند وبا ۲۰ هزار تومان مجبور به فحشا شود، قدر این جا را می‌فهمد.» نرگس ده سال است که تن فروشی می‌کند و از اینکه وارد خانه‌های تیمی‌شده است ابراز خوشحالی می‌کند.

او می‌گوید: «تا چند سال پیش کنار خیابان می‌ایستادم و خیلی وقت‌ها پولم را نمی‌دادند و یا با توقع‌های نامتعارف روبرو می‌شدم. اما در این خانه امنیت دارم و قیمتم از ۳۰ هزار تومان به ۱۰۰ الی ۲۰۰ هزار تومان رسیده است.» او از نگاه‌های مردان در لحظه انتخابشان متنفر است. بعد از چند لحظه سکوت ادامه می‌دهد: «تحمل اینکه یک نفر به قصد لذت نگاهم کند بدم می‌آید. اما با عضویت در این گروه کمی احساس امنیت می‌کنم.» او معتاد است و از راه تن فروشی مواد خود را تهیه می‌کند.

در ادامه می‌گوید: «اولین بار شوهرم که معتاد بود، مجبورم به تن فروشی کرد. بعد از مدتی هم خودم معتاد شدم و حالا هم کارم به اینجا کشیده شده است.»، اما سودابه شرایط متفاوتی دارد و حامل ویروس اچ. ای. وی است.

او با لبخندی که انگار بر روی لبانش مهر شده است می‌گوید: «حدود یک سال پیش فهمیدم ایدز دارم. نمی‌دانم از چه زمانی و توسط چه کسی به این ویروس مبتلا شده‌ام و ممکن است افراد زیادی را مبتلا کرده باشم.» مقداری صدای تلویزیون که سریال ترکیه‌ای نشان می‌دهد را کم می‌کند و ادامه می‌دهد: «خیلی وقت‌ها دلم برای همسر بعضی از این مردان که بی‌گناه فقط برای لذت یک ساعته مرد زندگیشان مبتلا به ایدز می‌شوند، می‌سوزد.»

نرگس با کنایه می‌گوید: «دلت برای خودت بسوزد که اگر اکبر از اینجا بیرونت کند دیگر جایی برای زندگی نداری.» او در ادامه می‌گوید: «بیشتر این خانه‌های تیمی‌با هم در ارتباط هستند و رابط‌های مشترکی دارند. به همین دلیل اگر کسی را از یک خانه بیرون کنند ممکن است، دیگر نتواند عضو گروه دیگری شود.» خانه آن‌ها در اطراف یکی از خیابانهای مرکزی تهران قرار دارد و ساختمان خانه بسیار قدیمی‌است.

صحنه پنجم: فحشای مدرن
«دختران و پسرانی که با ما شروع به کار می‌کنند، حدود ۳ الی ۵ ماه تحت آموزش قرار می‌گیرند.» پرویز و آتوسا، زن و شوهری هستند که دختران و پسران را آموزش می‌دهند تا روش‌های نوین فحشا را ارائه دهند. پرویز می‌گوید: «در چند سال اخیر روش‌های گذشته از مد افتاده است و الان روابط افراد با حضور یک زن و شوهر مد شده است.»

این زن و شوهر یک باشگاه ورزشی دارند که در صبح مخصوص بانوان است و شب‌ها مردان در آنجا ورزش می‌کنند. آتوسا در ادامه می‌گوید: «بیشتر مشتریان را در همین باشگاه پیدا می‌کنیم. نصف در آمد دختر و پسر‌ها نیز مال ما است.» پرویز معتقد است که کار آن‌ها بسیار تخصصی و به روز است و آن‌ها از درآمد خود راضی هستند. آتوسا می‌گوید: «ما ممکن است شبی ۲۰ میلیون تومان بدست بیاوریم و این موضوع باعث شده است که ما به فکر گسترش کارمان نیز بیفتیم»!

پرده دوم
در سالهای اخیر بازار فحشا شکل جدیدی پیدا کرده است. علاوه بر زنان و دختران در بخش‌هایی از تهران دیده شده است که پسران نیز در ازای دریافت پول، خود را به زنان متمول می‌سپارند. حتی خانه‌های تیمی‌پسران نیز شکل گرفته است. این موضوع متاسفانه روز به روز رو به پیشرفت است و بعضی ازمردان و پسران با این کار امرار معاش می‌کنند. به نظر می‌رسد پسران و مردانی که به تن فروشی روی می‌آورند، افسردگی زنان روسپی را تجربه نمی‌کنند. همچنین درآمد بیشتری نیز نسبت به زنان دارند، اما سعی می‌کنند، کارخود را پنهان کنند. ازدواج‌های نامتعارف و غرب زدگی در بعضی از خانواده‌ها باعث شده است که این شکل از تن فروشی شکل گیرد و ریشه این مسائل را می‌توان در فقر فرهنگی و مالی جستجو کرد.

صحنه ششم: سکس پک عامل مهم
«زن‌ها به سراغ من می‌آمدند و من به دلیل مشکلات مالی پذیرفتم.» سامان مربی بدنسازی است و لیسانس تربیت بدنی دارد. همانطور که سیب زمینی‌های آب‌پز جلوی رویش را می‌خورد، می‌گوید: «چندین بار در خیابان زنان به من پیشنهاد داده بودند. اما من از این کار بدم می‌آمد. اما با بیمار شدن مادرم و هزینه‌های بالای درمان مجبور به این کار شدم.» اکثر دخترانی که از کنار سامان می‌گذرند او را با دقت نگاه می‌کنند.

او ادامه می‌دهد: «اولین بار را با خانم بسیار زیبایی که همسر مسنی داشت بودم و برای یک هفته ۱۲ میلیون تومان به من پول داد. همین پول بی زحمت باعث شد که به این کار ادامه دهم.» سامان عامل اصلی درآمد بالایش را سیکس پک و صورت زیبایش می‌داند. او می‌گوید: «من تا زمانی که قصد ازدواج نداشته باشم به کارم ادامه می‌دهم.» سامان این کار را برای مردان بد نمی‌داند، با این حال دوست ندارد کسی از کارش با خبر شود.

صحنه هفتم: پول برای ازدواج
سه نفری باهم زندگی می‌کنند. امیر حسابدار یک شرکت است و ۲۸ سال سن دارد. او از همه جذاب‌تر است و سالهاست بدنسازی کار می‌کند. کمی‌از چایی داخل فنجانش را می‌نوشد و می‌گوید: «من از کاری که انجام می‌دهم، پشیمان نیستم. چندین زن متمول را می‌شناسم که پول خوبی به من می‌دهند.»

کامی‌که پسر دیگر است با خنده در ادامه می‌گوید: «امیر کلی کتاب خوانده است که چگونه با زنان رفتار کند.» امیر با لبخند می‌گوید: «من با علاقه این کار را انجام می‌دهم و سعی می‌کنم ظرافت‌های زنانه را بشناسم. در ازای کاری هم که انجام می‌دهم از ۶۰۰ هزار تومان به بالا می‌گیرم.» کامی‌در ادامه با غیظ می‌گوید: «امیر خوب پول می‌گیرد، چون سیکس پک دارد. اما من از سیصد هزار تومان به بالا می‌گیرم. البته من ترجیح می‌دهم بیشتر مشتریانم زنان زیر ۵۰ سال باشند؛ ولی همیشه دنیا بر وفق مراد من نیست.»

بهروز که با نامزدش تلفنی مشغول حرف زدن بود، قطع می‌کند و می‌گوید: «من ۳ سال است که این کار را انجام می‌دهم، تا پول خوبی برای ازدواجم جمع کنم.» سیگاری روشن می‌کند و ادامه می‌دهد: «کار پردرآمدی است، ولی به همان اندازه حال آدم را بد می‌کند. من اولین بار به خاطر چکی مجبور به این کار شدم و بعد دیدم که از این راه می‌توانم پول سنگینی در بیاورم.» امیر و کامی از کار خود راضی هستند. اما بهروز دوست ندارد نامزدش و هیچکس دیگر از تن فروشی‌اش با خبر شود. او شب‌ها با وحشت اینکه نامزدش از کارش اطلاع پیدا کند بار‌ها از خواب می‌پرد.

صحنه هشتم: مردان فاحشه نیستند
دیوارها، سقف و زمین کافی‌شاپ از جنس چوب است. بوی سیگار و توتون از همه جا می‌آید. فرهاد جامعه شناسی می‌خواند و از شهرستان برای تحصیل به تهران آمده است. او می‌گوید: «من برای تحصیل در تهران به پول نیاز داشتم و روزی در خیابان فرشته قدم می‌زدم، که خانم مسنی بهم پیشنهاد داد.

از آن روز در این کار افتاده‌ام.» فرهاد از ۸۰۰ هزار تومان به بالا می‌گیرد. همانطور که قهوه تلخش را می‌نوشد، ادامه می‌دهد: «هزینه‌های زندگی‌ام از زمانی که به این کار مشغول شدم بسیار افزایش یافته است. چون باید به خودم و لباس‌هایم برسم.» او دیگر نمی‌تواند مثل گذشته زندگی کند به همین دلیل به تن فروشی ادامه می‌دهد. در آخر با لبخندی می‌گوید: «من زن نیستم که فاحشه خوانده شوم. از درآمدم و کارم راضی هستم.» او از زنانی که برده می‌خواهند بیزار است و سعی می‌کند مشتریانش از این نوع نباشند.

پرده آخر
با پاک کردن صورت مسئله نمی‌توان وجود مسئله را انکار کرد. مساله‌ای که امروز به شکل فاجعه‌ای در شهر تبلور یافته است. شاید به جای انکار کل موضوع، بهتر است به فکر یک راهکار باشیم؛ قبل از آنکه خیلی دیر شود.

No responses yet

Mar 13 2017

راه حل های یک کارشناس اسرائیلی برای حل بحران آب در ایران

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,سیاسی,محیط زیست

ایران وایر: دکتر آندره‌آ گرماندی، استاد دانشکده منابع طبیعی و محیط زیست دانشگاه حیفا و از پژوهشگران ارشد در زمینه مدیریت منابع آبی است. حوزه های که مدیریت اسرائیلی ها در آن پرآوازه است. آب، کمبود آن و مدیریتش در دهه‌های اخیر همواره از دغدغه‌های اساسی مردم و دولت‌ها در خاورمیانه بوده است. این نگرانی در سال‌های اخیر، با خشک شدن شماری از تالاب‌ها و دریاچه‌ها و رودخانه‌ها و سپس هشدار برخی کارشناسان که ممکن است نبردهای آینده منطقه بر سر آب باشد، ابعاد تازه ای یافته است. برخی معتقدند کم‌آبی یکی از کاتالیزورهای جنگ داخلی سوریه بوده است.

در این میان، اسرائیل یکی از کشورهایی بوده که توانسته الگوهای مناسبی برای کاهش مشکلات کم آبی پیدا کند. در آستانه روز جهانی آب (22 ماه مارس / دوم فروردین) با دکتر آندره‌آ گرماندی درباره این تجربه ها حرف زدم.

آندره‌آ گرماندی ضمن تأیید این نکته که از روز استقلال اسرائیل تا امروز، همواره مسئله کمبود آب یکی از دغدغه‌های اساسی مردم و مسئولان بوده، این دوره حدودا هفتاد ساله را به سه مرحله تقسیم می‌کند: مرحله نخست از آغاز تشکیل اسرائیل مدرن تا دهه هفتاد میلادی، مرحله دوم از دهه هفتاد تا آغاز هزاره سوم، و مرحله سوم از حدود سال دو هزار میلادی تاکنون.

در مرحله نخست بیش از هر چیز تأکید بر استفاده از انتقال آب به عنوان راه حل بود. در اسرائیل، عمده باران در شمال کشور می‌بارد در حالی که تمرکز جمعیت در مرکز کشور است. به همین دلیل هم از دهه پنجاه میلادی و به شکلی سازمان‌یافته‌تر، از سال 1964 میلادی، سازمان ملی انتقال آب اسرائیل به امر جابجایی آب از مناطق پرباران به مناطق کم‌باران پرداخت. به گفته دکتر گرماندی، در آن دوره حدود 80درصد از آب مصرفی در اسرائیل در بخش کشاورزی و باقی آن در بخش خانگی استفاده می‌شد.

اما از دهه هفتاد میلادی، مسئولان متوجه شدند انتقال آب دیگر پاسخگوی نیازهای کشور نیست. در این زمان بود که به گفته آندره‌آ گرماندی، دومین مرحله در توسعه مدیریت منابع آبی در اسرائیل آغاز شد. بیشترین تمرکز در این مرحله که تا پایان قرن بیستم ادامه یافت بر بازیافت آب بود. از دهه هفتاد به بعد، اسرائیل پروژه‌هایی را برای تصفیه فاضلاب، به ویژه فاضلاب شهری، و رساندن کیفیت آن به میزانی که قابل استفاده در بخش کشاورزی باشد تعریف کرد. امروزه، به گفته این محقق اسرائیلی، این کشور با اختلاف بسیاری در رده اول کشورهایی قرار دارد که از فاضلاب تصفیه شده استفاده می‌کنند و حدود 80درصد فاضلاب در اسرائیل تصفیه شده و به استفاده مجدد می‌رسد. در این دوره همچنین استفاده از روش‌های آبیاری تحت فشار توسعه یافت.

اما در آغاز نخستین دهه از قرن بیست و یکم، اسرائیل با خشکسالی‌های کم‌سابقه و شدیدی روبرو شد. خشکسالی‌هایی که در سال‌های 2007 تا 2009 به اوج خود رسیدند. در این زمان بود که مسئولان و مردم دریافتند که برای مواجهه با شرایط جدید، باید راهکارهای نوینی را به خدمت بگیرند. به گفته دکتر گرماندی برنامه‌ریزی برای شیرین‌سازی آب دریا در همان سال 2000 آغاز شد و در سال 2006 نخستین تأسیسات بزرگ نمک‌زدایی از آب دریای مدیترانه در شهر ساحلی اشکلون افتتاح شد. آندره‌آ گرماندی می‌گوید که برنامه نهایی این است که تا دو – سه سال دیگر نزدیک به 80درصد آب شرب اسرائیل از همین طریق تأمین شود.

اما یک راه حل دیگر، کاهش سطح زیرکاشت بخش کشاورزی بوده است. در ایران هم در دوره دانشجویی در رشته کشاورزی، چنین پیشنهادهایی را شنیدم که در مجامع علمی مطرح شد.

در اسرائیل حدود 2.5درصد تولید ناخالص ملی از بخش کشاورزی است و در ایران حدود 12درصد. با این حال در ایران، حدود 90درصد آب مصرفی در بخش کشاورزی مصرف می شود و در اسرائیل این رقم نزدیک به 20درصد است

به گفته آندره‌آ گرماندی، علیرغم کم شدن سطح زیرکشت در اسرائیل در نزدیک به چهار دهه اخیر – که البته با بهبود عملکرد، با بالا رفتن میزان محصول همراه بوده است – و تمامی تلاش‌هایی که برای به حداقل رساندن آب مصرفی در بخش کشاورزی انجام شده است، همچنان گروهی از کارشناسان در این کشور نیز خواهان تعطیلی بخش بزرگی از صنعت کشاورزی هستند. این گروه، که البته در اقلیت هستند، گزینه‌ای موسوم به “گزینه سوییسی” را پیشنهاد می‌دهند که در آن تنها بخش کوچکی از کشاورزان با یارانه‌های دولتی، آن هم به شکلی نمادین و به منظور ادامه یک سنت، به کار خود ادامه می‌دهند.

در روزهای اخیر، دکتر ناصر کرمی، اقلیم شناس، از درختکاری بی‌رویه در بسیاری از نقاط ایران، به دلیل کمبود آب انتقاد کرده بود. این اظهارات همزمان با روز درختکاری در ایران بیان شده بود. در اسرائیل نیز، چند هفته پیش، جشن ایلانوت بود که در دوران مدرن به جشن طبیعت و درختکاری مبدل شده است. دکتر گرماندی، به همین مناسبت، تابلویی بیرون اتاقش نصب کرده بود که روی آن نوشته بود: “ای کاش درختان هم آنتن اینترنت وای‌فای بودند تا آنها را همه جا می‌کاشتیم.” نظر او را درباره کاشت درخت پرسیدم.

وی گفت که در کل درختکاری را امری مثبت می‌داند؛ به ویژه در حاشیه کویر. به گفته او، هرچند که درختان آب مصرف می‌کنند، اما در مناطق حاشیه کویر که باران به صورت مقطعی می‌بارد و عمدتا روان شده و هم موجب فرسایش خاک و هم نهایتا تبخیر می‌شود، وجود درختان مناسب می‌تواند تا حدی از سرعت جاری شدن آب کاسته و ضمن کاهش فرسایش خاک، امکان جذب آب در سفره‌های آب زیرزمینی را فراهم آورد. وی همچنین نقش درختان در کاهش آلودگی هوا و چرخه کربنی و حتی امکان مبدل شدن مناطق درختکاری شده به تفرجگاه را قابل توجه دانست.

اما اگر لازم باشد آب مورد نیاز برای آبیاری درختان کاشته شده از جای دیگری منتقل شود چه؟

آندره‌آ گرماندی می‌گوید که اگر هیچ راهکاری به غیر از انتقال آب وجود نداشته باشد، آنگاه موضوع فرق می‌کند. وی به راهکار اسرائیل در درختکاری‌های انجام شده در حاشیه صحرای نگب اشاره می‌کند؛ جایی که میزان بارندگی سالانه حدود یکصد میلی‌متر است که آن هم در یک دوره کوتاه می‌بارد. به گفته دکتر گرماندی، در این مناطق کانال‌ها، حوضچه‌ها و تأسیساتی دیگر احداث شده که از آنها برای نگهداری همان میزان کم بارش و استفاده از آن در پروژه‌های درختکاری و پروژه‌های مشابه استفاده می‌شود.

دیگر بحران مربوط به آبی که ایران و اسرائیل در حال حاضر، به شکلی نسبتا مشابه، با آن روبرو هستند، خشک شدن یک دریاچه آب شور است: در ایران دریاچه ارومیه و در اسرائیل، بحرالمیت یا آنگونه که در عبری آنرا می‌نامند، دریای نمک.

به گفته آندره‌آ گرماندی، در اسرائیل نیز هنوز راه حلی قطعی برای جلوگیری از روند خشک شدن دریای نمک و بازگرداندن آب از دست‌رفته به آن پیدا نشده؛ اگر چه تحقیقات بسیاری انجام شده و برنامه‌هایی نیز در دست اجرا است.

یکی از این راه حل‌ها انتقال باقیمانده شور آب شیرین شده دریای مدیترانه به دریای نمک است و دیگری انتقال آب شیرین شده به کشاورزان بالادست و جلوگیری از استفاده آنها از آب رود اردن که نهایتا به دریای نمک می‌ریزد؛ راه حلی که دکتر گرماندی آنرا غیر عملی می‌داند، چرا که میزان آب جاری در رود اردن، امروز به نزدیک 2درصد میزان آن در یکصد سال پیش رسیده است.

اما در این میان، یک راه حل بیشترین توجه را به خود جلب کرده؛ شیرین کردن آب دریای سرخ و انتقال باقیمانده شور آن به دریای نمک. پروژه‌ای که مورد توجه بانک جهانی نیز قرار گرفته است.

بر اساس این پروژه، کانالی 180 کیلومتری از خلیج عقبه در اردن تا دریای نمک کشیده می‌شود و از آنجا که سطح دریای نمک 420متر پایین‌تر از سطح آب‌های آزاد است، آب خود به خود در آن جریان می‌یابد، سپس در نزدیکی دریای نمک تأسیساتی برای شیرین کردن این آب ساخته می‌شود.

بخشی از انرژی مورد نیاز برای این تأسیسات از خود آب جاری تأمین می‌شود و باقی آن از منابع دیگر. آب شیرین شده به مصرف شهروندان اردن و فلسطینیان ساکن کرانه باختری می‌رسد و پسماند شور آن وارد دریای نمک می‌شود.

علیرغم همه این‌ها اما این کارشناس اسرائیلی می‌گوید پروژه فوق مخالفانی نیز دارد. مخالفانی که از جمله به اختلاف شوری آب منتقل شده از دریای سرخ به دریای نمک با آب این دریاچه (شوری آب دریای نمک همچنان پنج برابر بیشتر از پسماندِ شورِ آب دریای سرخ خواهد بود) و تغییرات اکولوژیکی که انتقال آب می‌تواند به همراه داشته باشد اشاره می‌کنند اما آندره‌آ گرماندی می‌گوید مزایای چنین پروژه‌ای آنچنان فراوان است که به خطرات آن می‌چربد.

او علاوه بر مزایای زیست‌محیطی، به موضوعی سیاسی نیز اشاره می‌کند؛ اینکه این پروژه، در منطقه‌ای که وحشت از جنگ‌های بزرگ آینده بر سر آب بسیاری را بلعیده است، موجب شده نمایندگان سه همسایه، اسرائیل، تشکیلات خودگردان فلسطینی و اردن به طور مستمر دور یک میز نشسته و همکاری کنند.

از آندره‌آ گرماندی خواستم که از امکانپذیر بودن چنین پروژه‌ای در دریاچه ارومیه (انتقال آب از دریای مازنداران) بگوید. پاسخش این بود که متخصصان و تصمیم‌گیران ایرانی باید با توجه به مسافت میان ارومیه و دریای مازندران از یک سو، و همچنین پستی و بلندی‌های بین دو دریاچه که موجب امکان یا عدم امکان سرازیر شدن خود به خود آب می‌شود، و همچنین دیگر گزینه‌های موجود تصمیم بگیرند. به گفته او بهتر است نخست راه حل‌های ساده‌تر، از جمله بهینه کردن آب مصرفی در بخش کشاورزی با روش‌های آبیاری تحت فشار، یا استفاده مجدد از فاضلابِ به درستی تصفیه شده در بخش کشاورزی مورد توجه قرار گیرد تا بتوان میزان آب طبیعی ورودی به دریاچه ارومیه را افزایش داد و سپس به اقدامات دیگر اندیشید.

No responses yet

Mar 06 2017

ماجرای عکس «ناهنجار» با تیم ملی اسکی زنان آمریکا

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,حقوق بشر,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر


رادیوفردا: تیم ملی اسکی ایران بدون علیرضا مقدید از مسابقات جهانی فنلاند بازگشت. مقامات فدراسیون اسکی درباره وضعیت او ابراز بی اطلاعی می‌کنند.

علیرضا مقدید به عنوان یکی از ملی‌پوشان ایران، در رقابت‌های قهرمانی جهان حضور یافت اما هنگام بازگشت، سایر اعضای تیم ملی را همراهی نکرد.

او سپس در شبکه اینستاگرام، پیام‌های ارسالی رئیس فدراسیون اسکی را منتشر کرد که حاوی واکنشی تند نسبت به عکس‌های یادگاری آقای مقدید در فنلاند بود.

رئیس فدراسیون اسکی، خود نیز در مصاحبه‌های مختلف، صحت پیام‌های ارسالی را تأیید کرد.

سیدعبدی افتخاری گفت: «مقدید تصاویر ناهنجاری در اینستاگرامش قرار داده بود که خواستم حذف کند. قول داد این کار را انجام دهد اما متأسفانه انجام نداد.»

آقای افتخاری به سایت میزان گفت: «امیدوارم مقدید سر عقل بیاید و به هتل برگردد. باید منتظر بمانیم تا بازگشت یا عدم بازگشت او مشخص شود و پس از آن نسبت به این اتفاق، موضع خودمان را اعلام خواهیم کرد.»

تصاویر «ناهنجار» مورد نظر رئیس فدراسیون اسکی جمهوری اسلامی ایران کدام عکس‌ها هستند؟

نگاهی به صفحه مجازی علیرضا مقدید نشان می‌دهد او بعد از سفر تیم ملی به فنلاند، دو عکس مشترک در فضای عمومی و با پوشش رسمی مسابقات، در کنار پنج نفر از اعضای تیم ملی اسکی زنان آمریکا منتشر کرده است.

جسی دیگینز قهرمان جهان در تیمی اسپرینت سال ۲۰۱۳، برنده مدال نقره جهان در ماده ده کیلومتر آزاد ۲۰۱۵، با یک نقره و یک برنز از همین مسابقات جهانی فنلاند.

سادی بیورنسن دارنده مدال برنز تیمی اسپرینت در این مسابقات. لیز استفن از دیگر اعضای ملی‌پوش آمریکایی حاضر در عکس است که در المپیک زمستانی سوچی نیز حضور داشت.

صفحه‌ای که تا قبل از مصاحبه رئیس فدراسیون اسکی، حدود ۳۰۰ نفر تعقیب‌کننده داشت و حالا بیش از ۷۰۰ نفر. حتی همین تعداد هم بیانگر صفحه‌ای است کاملاً خصوصی.

نظیر عکس‌های فوق، بارها در رشته‌های مختلف ورزشی برای تیم‌های ملی ایران و ورزشکاران در رده‌های مختلف سنی دیده شده است.

تاکنون پیش نیامده بود که یک رئیس فدراسیون، شخصاً خواستار حذف عکس از صفحات شخصی ورزشکاران شود.

آقای افتخاری در مصاحبه دیگری به خبرگزاری ایسنا گفته: «جوانی کرد. اگر هم برگردد نه قرار است او را زندانی کنیم و نه اعدام. فنلاند در بیش از ۹۰ درصد موارد مهاجران را رد می‌کند و مقدید هم قهرمان صاحب نامی نیست. به نظرم حتماً به ایران برمی‌گردد.»

محمدرضا داورزنی معاون وزیر ورزش نیز تصمیم مقدید در ترک اردوی تیم ملی ایران را نکوهش کرده و خواستار «رفتار عاقلانه» از سوی او شده.

داورزنی در حاشیه مجمع فدراسیون وزنه‌برداری به خبرنگاران گفت: «فدراسیون و دستگاه دیپلماسی قضیه را دنبال می‌کنند تا او برگردد. امیدوارم تصمیم عاقلانه‌ای بگیرد. این حرکت برای خود، خانواده‌اش و برای کشور نامناسب است.»

بهرام ساوه‌شمشکی دبیر فدراسیون اسکی از وضعیت مقدید ابراز بی‌اطلاعی کرده و به سایت تسنیم گفته است: «کاروان ما از ژاپن به تهران رسید. خبر جدیدی از مقدید نداریم.»

با گذشت یک هفته از اعلام خبر، مقدید نه تنها عکس‌های مورد نظر را از اینستاگرام خود پاک نکرد، بلکه در آخرین پستی که منتشر کرده، خطاب به رئیس فدراسیون اسکی نوشته است: «مانند کوه یخ سنگدل و بی روح و کشنده استعدادها هستید.»

No responses yet

Mar 06 2017

بازداشت ده‌ها نفر در جریان حمله پلیس به مهمانی‌های خصوصی

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,حقوق بشر,سیاسی

دویچه وله: حمله پلیس به مهمانی‌های خصوصی و پارتی‌های شبانه ابعاد گسترده‌ای یافته است. تازه‌ترین موارد بازداشت ۳۴ دختر و پسر در یک پارتی شبانه در خوزستان و دستگیری برگزارگنندکان یک مهمانی “خاص” زنانه در تهران بود.

دادستان عمومی و انقلاب مرکز استان خوزستان روز یکشنبه (۱۵ اسفند/ ۵ مارس) از دستگیری ۱۴ دختر و ۲۰ پسر در یک پارتی شبانه در این استان خبر داد. او گفت، از این افراد ۴۸ بطری مشروبات الکلی کشف و ضبط شده و محل برگزاری مهمانی هم پلمب شده است.

این مقام قضایی گفته است، با ورود پلیس به محل برگزاری مهمانی، دختران و پسران حاضر در آنجا “به صورت نیمه‌عریان و با پوشش زننده که همگی در حال پایکوبی و شرب خمر بودند” مشاهده شده‌اند. پس از دستگیری همه‌ی شرکت‌کنندگان، ۱۳ دختر و ۱۶ پسر با صدور قرار وثیقه به زندان معرفی شده و بقیه با قید وثیقه آزاد شده‌اند.

حمله به “مهمانی خاص زنانه” در تهران

یک روز قبل از حمله به پارتی شبانه در خوزستان، فرمانده انتظامی غرب استان تهران نیز از حمله پلیس به یک جشن “خاص” زنانه خبر داد. محسن خانچرلی گفت، عده‌ای ضمن تبلیغ در فضای مجازی و دعوت از “زنان معلوم‌الحال” اقدام به برپایی جشنی در یکی از باغ‌تالارهای غرب تهران زیر عنوان “دورهمی” کرده و از هر یک از حاضران هم مبالغ زیادی به عنوان ورودیه دریافت کرده بوده‌اند.

فرمانده انتظامی غرب تهران البته منظور خود از جشن “خاص” و زنان “معلوم‌الحال” را توضیح نداد، اما معمولا این واژه‌ها در ادبیات مقام‌های رسمی ایران در رابطه با گرایشات جنسی اشخاص به کار می‌رود.

برگزارکنندگان مهمانی یاد شده در حمله پلیس دستگیر شده‌اند، برای آنها پرونده قضایی تشکیل شده و پس از تأیید “غیرقانونی” بودن مجلس توسط مأموران پلیس زن، محل برگزاری مهمانی نیز پلمب شده است.

محسن خانچرلی در این رابطه گفته است: «متاسفانه توجیه برگزارکنندگان این مهمانی این بود که چون مجلس زنانه است مجازند هر کاری را در آن انجام دهند، در حالی که بر اساس شرع و قانون، برگزاری مهمانی‌ها و مجالسی که به عفاف جامعه خدشه وارد کنند غیرقانونی است.»

“مهمانی غیرمعمول” چند بازیگر

فرمانده انتظامی غرب تهران ضمن تأکید بر برخورد شدید پلیس با مجالس “ترویج فساد”، همچنین از دخالت چندی پیش پلیس در “مهمانی غیرمعمول” چند بازیگر که اقدام به برگزاری مراسمی “غیرمتعارف” کرده بودند خبر داد.

سردار خانچرلی روز ۴ مرداد ماه سال جاری از بازداشت “۱۵۰ دختر و پسر جوان” در یک مهمانی در باغی در محدوده اسلام‌شهر خبر داده بود. او هم‌زمان، با اشاره به اینکه این تعداد به بهانه شرکت در “جشن تولد” در “یک مهمانی مختلط و خارج از شئون” شرکت کرده بوده‌اند، گفته بود که آنها قصد داشته‌اند کلیپی در این مهمانی بسازند و برای شبکه‌های ماهواره‌ای بفرستند.

فرمانده انتظامی غرب تهران مدعی شده بود، باغی که مهمانی در آن برگزار شده بوده، در مجاورت یک استودیوی ساخت و ضبط آهنگ‌های غیرمجاز بوده و افراد حاضر در مهمانی قرار بوده با کمک این استودیو کلیپ بسازند. این مقام انتظامی گفته بود که این استودیو نیز پلمب شده و با عوامل آن “برخورد” شده است. این فرمانده نیروی انتظامی در عین حال تأکید کرده بود که پلیس نظارت کاملی بر باغ‌ها و باغ‌تالارهای غرب تهران دارد.

موج گسترده

حمله پلیس به مجالس و مهمانی‌های خصوصی در سال جاری ابعادی گسترده یافته و در برخی موارد حتی به اجرای حکم شلاق انجامیده است. در یکی از تازه‌ترین حمله‌های “پلیس امنیت اخلاقی” به یک “پارتی” که خبر آن روز ۱۳ اسفند منتشر شد، ۳۰ نفر در اهواز بازداشت شده بودند.

روز ۱۲ اسفند نیز مقام‌های “امر به معروف” استان فارس از بازداشت ۱۴ دختر و پسر در شهرستان سپیدان خبر داده بودند. اعلام شده بود که در این مهمانی شبانه ۱۲ تا ۱۳ لیتر مشروب الکلی کشف و ضبط شده است.
در همین زمینه:
بازداشت ۴۰ دختر و پسر در یک مهمانی “غیرمجاز” در ارومیه
دستگیری ۴۰ نفر در دو مهمانی و ۶ نفر به اتهام مدلینگ در ایران
دستگیری ۴۰ جوان در یک پارتی شبانه در استان گلستان
بازداشت ۱۵۰ دختر و پسر در یک میهمانی شبانه در تهران

روز ۷ اسفند نیز خبر بازداشت ۴۴ مرد و زن در یک مهمانی در مشهد منتشر شد. حسن حیدری، سرپرست دادسرای عمومی و انقلاب مشهد، برگزارکننده‌ی این مهمانی را “سرکرده یکی از گروه‌های اراذل و اوباش” خوانده بود که “به بهانه تولد خود” گروهی زن و مرد را در مجلسی جمع کرده بوده است. پلیس در اینجا نیز از مصرف مشروبات الکلی توسط حاضران در مهمانی و توقیف ۱۹ خودرو خبر داده بود.

ارومیه موردی دیگر است. فرمانده انتظامی ارومیه روز ۴ دی ماه اعلام کرده بود که ۴۰ دختر و پسر در یک مهمانی شبانه در این شهر بازداشت شده‌اند. حسین صمدپور گفته بود: «ماموران انتظامی مبارزه با مفاسد اجتماعی این شهرستان با هماهنگی مقام قضایی و دریافت مجوز، وارد منزل مورد نظر شده و ۴۰ نفر پسر و دختر مجرد را به دلیل برگزاری میهمانی مختلط غیر مجاز دستگیر کردند.» به گفته‌ی فرمانده نیروی انتظامی ارومیه، دستگیرشدگان پس از تکمیل پرونده به مقام قضایی معرفی شده‌اند.

اواخر آذرماه نیز رسانه‌های ایران از دستگیری ۱۸ نفر (۱۱ دختر و ۷ پسر) در یک مهمانی مختلط در استان خراسان رضوی خبر داده بودند. جواد محمودی، رئیس حوزه قضایی بخش گلبهار در این استان، گفته بود که در این مهمانی مقادیری مشروبات الکلی و “نوشیدنی مشکوک” کشف شده است.

در همین زمان ۵۴ دختر و پسر جوان در یک مهمانی شبانه در آبادان دستگیر شدند.

عباس جعفری دولت‌آبادی، دادستان تهران، نیز روز ۲۴ آذرماه، ضمن اعلام خبر بازداشت ۱۲۰ زن و مرد “در وضعیت نامناسب” در یک کافی شاپ در مرکز پایتخت، بازداشت‌شدگان را به “فساد” متهم کرده بود. او گفته بود که بازداشت‌شدگان “با صدور قرار تأمین به زندان معرفی شده‌اند”.

در آبان ماه هم ۲۳ دختر و پسر در یک مهمانی مختلط در یکی از باغ‌های دزفول بازداشت شده بودند.

مجازات شلاق

روز ۶ خرداد نیز پایگاه اینترنتی قوه قضاییه ایران از بازداشت ۳۵ دختر و پسر “نیمه‌برهنه” در یک پارتی شبانه در باغی در اطراف قزوین خبر داده بود. وبسایت “میزان” به نقل از اسماعیل صادقی نیارکی، دادستان عمومی و انقلاب قزوین، نوشته بود که این افراد “بدون داشتن هیچ‌گونه رابطه‌ای به بهانه شرکت در جشن فارغ‌التحصیلی در حال رقص و پایکوبی بودند” که دستگیر و مجازات شدند.

“بازجویی، تحقیقات، تشکیل جلسه دادگاه، صدور رأی و اجرای حکم” در مدت کمتر از ۲۴ ساعت به پایان رسیده و هر یک از بازداشت‌شدگان فردای روز دستگیری ۹۹ ضربه شلاق خورده بودند.

به فاصله‌ی کوتاهی پس از شلاق خوردن این دانشجویان، مسئول امور حقوق بشر در دولت آلمان، بربل کوفلر روز ۳۰ مه ۲۰۱۶/ ۱۰ خرداد ۱۳۹۵) رفتار مقام‌های قضایی ایران با جوانان ایران را “غیرانسانی و ظالمانه” خواند و از آن انتقاد کرد.

خانم کوفلر گفته بود، به دلیل شتاب قوه قضاییه در محاکمه و مجازات این ۳۵ جوان، تردید جدی وجود دارد که قانون و حقوق اساسی این جوانان در این محاکمه رعایت شده باشد.

حریم خصوصی یا آسیب اجتماعی؟

دخالت پلیس ایران تنها محدود به “پارتی‌های شبانه” نیست، بلکه اخیرا به مراسم عروسی، جشن‌های تولد و مجالس خانوادگی هم کشیده شده است.

حسن روحانی، رئیس جمهوری اسلامی ایران، روز اول اردبیهشت ماه سال جاری ضمن تأکید بر اینکه «حق نداریم در زندگی خصوصی و عمومی مردم دخالت کنیم» گفته بود: «آزادی مردم با آیین‌نامه و سلیقه افراد و برخی دستگاه‌ها نمی‌تواند محدود شود و آزادی مردم به غیر از قانون با هیچ چیز دیگری محدود نمی‌شود و حتی دولت و قوه قضاییه هم نمی‌توانند مردم را محدود کنند و فقط قانون می‌تواند چارچوب‌هایی در این زمینه داشته باشد.»

اما به نظر می‌رسد که برای نهادهای انتظامی و امنیتی ایران بیشتر تأکید علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، بر مبارزه با “آسیب‌های اجتماعی” راهنمای حمله به مجالس خصوصی باشد تا توصیه رئیس جمهور بر رعایت حریم خصوصی اشخاص.

رفتار نیروی انتظامی ایران بارها با انتقاد سازمان‌های حقوق بشری روبه‌رو بوده است. از جمله سازمان عفو بین‌الملل هفته‌ی گذشته از بازداشت شهروندان ایرانی به دلیل شرکت در مهمانی و صدور حکم شلاق برای برخی از آنان انتقاد کرده بود.

No responses yet

Mar 05 2017

خانواده مرحوم گلبارنژاد، پاداش روحانی را پس دادند

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,سیاسی

ایران وایر: دیروز، مراسم تقدیر «رئیس‌جمهور» از ورزشکاران مدال‌آور المپیک و پارالمپیک ریو، از خانواده مرحوم گلبارنژاد هم تقدیر شده بود.

«بهمن گلبارنژاد» جانباز جنگ ایران و عراق بود. در عملیات تجسس، پای چپش را روی مین از دست داد و البته بخشی از شنوایی‌اش هم از بین رفت. بعد از جنگ، به شیراز برگشت و تدریس را آغاز کرد. از سال ۱۳۷۰ سراغ والیبال نشسته، وزنه‌برداری معلولین و دوچرخه‌سواری رفت. در تمامی رشته‌ها هم به رده ملی رسید و کسب مدال کرد. تا این که در مسابقات المپیک ریو، به دلیل شیب و پیچ غیراستاندارد جاده مسابقات، از مسیر منحرف شد و جان خود را از دست داد.

تصور عمومی این بود که از خانواده «بهمن گلبارنژاد» مانند یک قهرمان ملی تقدیر خواهد شد. چیزی متناسب با همان چه کمیته جهانی المپیک برای «بهمن» در نظر گرفتند. مثلاً «فیلیپ کریون»، رییس کمیته بین‌المللی پارالمپیک در پیامی چنین گفت: «به‌راستی که این خبر واقعاً ناراحت‌کننده بود. جنبش پارالمپیک با خانواده بهمن، هم‌تیمی‌ها و نیز با کمیته ملی پارالمپیک ایران ابراز هم‌دردی می‌کند. خانواده پارالمپیک همگی اندوهگین هستند برای این تراژدی هولناکی که روی بازی‌های پارالمپیک بزرگ در ریو سایه انداخته است.»

«برایان کوکسن»، رییس انجمن بین‌المللی دوچرخه‌سواری نیز در توییتی، این حادثه را بدترین اتفاق ریو دانسته است. «کارلوس نازمن»، مسئول بازی‌های ریو هم با خانواده دوچرخه‌سوار ایرانی ابراز هم دردی کرده است.

پس از فوت بهمن، پرچم ایران و همین‌طور پرچم کمیته بین‌المللی پارالمپیک در دهکده بازی‌ها به حالت نیمه برافراشته درآمد. این نشانه‌ای از عزای یک تیم یا کاروان ورزشی در رقابت‌های بین‌المللی است. مقرر شده است در روز برگزاری مراسم اختتامیه، به نشانه احترام برای بهمن گلبارنژاد، یک دقیقه سکوت برقرار شد.

اما پس از مراسم تقدیر «حسن روحانی» از خانواده گلبارنژاد با واکنشی غیرمنتظره از سوی خانواده این قهرمان ایران روبرو شدیم. «بانک ورزش» نوشته است که خانواده رکابزن فقید پارالمپیکی کشورمان با انتشار نامه‌ای پاداش ۸۰ سکه‌ای اهداشده توسط رئیس‌جمهور در مراسم تقدیر از قهرمانان و مدال‌آوران المپیکی و پارالمپیکی را پس دادند.

دیروز مدال‌آوران طلا در المپیک ریو ۳۰۰ سکه به‌عنوان پاداش دریافت کردند و به مدال‌آوران نقره و برنز هم به ترتیب ۲۰۰ و ۱۲۰ سکه پرداخت شد. اما سهم گلبارنژاد و خانواده‌اش تعداد تعریف‌نشده ۸۰ سکه بود.

خانواده بهمن گلبارنژاد با انتشار بیانیه‌ای، از پس دادن این پاداش خبر دادند. این بیانیه را پایگاه خبری «بانک ورزش» منتشر کرده است.

«بهمن جان، به پاس زحمات بیست و چند ساله‌ات که در ورزش جانبازان و معلولین کشور کشیدی، به پاس افتخار آفرینی هایت، به پاس 16 مدال خوشرنگ جهانی‌ات که در دو رشته وزنه‌برداری و دوچرخه‌سواری کسب کردی و به پاس جانفشانی‌ات در مسابقات پاراالمپیک ریو 2016 و به پاس نیمه برافراشته کردن پرچم کشورمان ایران در اختتامیه پاراالمپیک که تنها پرچم کشور ما بود که به احترام تو در این مراسم نیمه برافراشته شد و به پاس جانبازی و رشادتت در میدان جنگ حق علیه باطل، هدیه‌ای به میزان 80 سکه بهار آزادی از نهاد ریاست جمهوری نصیب خانواده‌ات شد که متاسفانه ما حاضر به قبول این هدیه نشدیم، چرا که جایگاهی که برایت در نظر گرفتند به اندازه جایگاه نفر سوم المپیک و پاراالمپیک هم نبود.

جایگاهت حتی در حد قهرمانان ملت‌مان که در المپیک در حقشان ناداوری شد ولی در جایگاه‌های افتخاری اول و سوم قرار گرفتند هم نبود. ما افتخارآفرینی همه ورزشکاران المپیکی و پاراالمپیکی در مسابقات ریو 2016 که مایه مباهات ایران و ایرانیان شدند را گرامی می‌داریم، اما اعتقاد داریم که جایگاه تو هم هم ردیف این قهرمانان پر افتخار است، نه پایین‌تر از آنها. عزیزم، آسوده باش که جایگاهت در نزد پروردگارت، در نزد همرزمانت، در نزدجهان ورزش و IPC، در نزد خانواده‌ات و در نزد ملتت جایگاهی بس اعلاست.

همسر و فرزندانت».

No responses yet

Mar 05 2017

میراث فرهنگی دفن «شهدای گمنام» در محدوده باستانی پاسارگاد را تایید کرد

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,جنایات رژیم,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر

رادیوفردا: مقام‌های سازمان میراث فرهنگی ایران می‌گویند که جنازه «دو شهید گمنام» در «حریم درجه دو» پاسارگاد و در فاصله حدود دو کیلومتری مقبره کوروش، بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی، دفن شده است.

این خبر تازه پس از آن منتشر می‌شود که یک بار این اقدام تکذیب شده است.

روابط عمومی میراث فرهنگی روز شنبه، ۱۴ اسفند، گزارش داد که این جنازه‌ها دو روز پیش در «ابتدای ورودی روستای مادر سلیمان و در حریم درجه دو پاسارگاد» دفن شده است.

محمدحسن طالبیان، معاون میراث فرهنگی کشور، با اشاره به این مسئله گفت که «با توجه به اهمیت و رعایت حریم منظری مجموعه‌های تاریخی و جهانی و همچنین حفظ قداست مکان تدفین شهدا لازم است که ساخت هر گونه یادمانی برای مکان تدفین شهدا با هماهنگی سازمان میراث فرهنگی کشور و بر اساس ضوابط و معیارهای قانونی صورت گیرد».

مصیب امیری، مدیرکل میراث فرهنگی استان فارس، هم گفت که «پیش از این درخواست‌هایی مبنی بر تدفین شهدای گمنام در محوطه تاریخی پاسارگاد وجود داشت، اما با رایزنی‌های انجام‌شده از سوی سازمان در تهران و ارائه توضیحات و توجیهات پیرامون محدودیت‌های موجود، مکانی جدیدی در محدوده حریم درجه دو محوطه در نظر گرفته شد».

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران، ایسنا، آقای امیری افزود: «سه شهید دوران دفاع مقدس برای تشییع و خاکسپاری به شهرستان پاسارگاد منتقل شده بودند که پیکرهای مطهر دو شهید برای تدفین به روستای پاسارگاد انتقال یافت.»

این مقام میراث فرهنگی گفت: «محل تعیین شده برای تدفین و ایجاد المان شهدای گمنام در محدوده حریم درجه ۲ محوطه تاریخی است و بر اساس قوانین میراث جهانی، ساخت المان یا ساختمان به ارتفاع حداکثر ۴.۵ متر ممنوعیت و محدودیت قانونی نداشته و ندارد.»

تایید خبر دفن چند قربانی جنگ ایران و عراق در حریم درجه دو پاسارگاد در حالی است که یک روز پیش گزارش شد که به دنبال پیگیری مقامات سازمان میراث فرهنگی، این اقدام منتفی شده است.

وب‌سایت «آبان‌پرس» نیز خبر داد که به دنبال پیگیری‌های مقامات سازمان میراث فرهنگی جنازه این دو نفر در تپه «نورالشهدا» که «بوستان شهدای گمنام» نیز نامیده می‌شود، دفن شده است.

اما اکنون اعلام شده که این مسئله در حریم درجه دو پاسارگاد رخ داده است.

پاسارگاد محل دفن و مقبره کوروش، نخستین پادشاه هخامنشی است که در سال‌های اخیر و در برخی مناسبت‌های ملی ایرانیان، به محلی برای تجمع مردم بدل شده است.

No responses yet

Mar 04 2017

سعید مدنی: گورخوابی روش هوشیارانه‌ای برای بقا است

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اقتصادی,حقوق بشر,سیاسی

خط صلح: سعید مدنی قهفرخی پژوهشگر ارشد مسائل اجتماعی و روزنامه نگار، صاحب تالیفات متعدد و ارزشمندی در حوزه‌های آسیب‌های اجتماعی به‌ ویژه اعتیاد، فقر، و روسپی‌گری است. کتاب‌های “جامعه شناسی روسپیگری”، “اعتیاد در ایران”، “ضرورت مبارزه با پدیده‌ی فقر و نابرابری در ایران” و “خشونت علیه کودکان در ایران” تنها بخش کوچکی از آثار این جامعه شناس ایرانی است.

آقای مدنی که از اسفند ماه سال گذشته و پس از آزادی از زندان اوین، به بندرعباس تبعید شده است، در گفتگو با خط صلح ضمن تاکید بر این‌که “تقلیل جمعیت بی خانمان‌ها، به معتادان یا اسکیزوفرنی‌ها خطای تحلیلی و نظری بزرگی است”، می‌گوید: “این روند روبه افزایش است؛ به این معنی که سیاست‌های نادرست در زمینه‌ی مسکن از یک سو و عمیق‌تر شدن شکاف نابرابری از سوی دیگر، نسل جدیدی از سکونت را فراهم کرده که به صورت بی خانمانی و امثال آن نمود پیدا کرده است”.

وی هم‌چنین معتقد است “تا زمانی که بنیادگرایی بازار پشت سیاست‌های اقتصادی است، باید هر روز منتظر بروز و نمود فجایع اجتماعی بیش‌تری از جمله کارتن خوابی باشیم”.

جناب دکتر مدنی، اساساً پدیده‌ی کارتن خوابی در کشور ما، از چه زمانی به طور عمده بروز پیدا کرده است و شیوع روزمره‌ی آن بیش از هر چیز نشانه‌ی چیست؟

آن‌چه امروز از آن با عناوینی مثل حاشیه نشینی، بی خانمانی، کارتن خوابی یا گور خوابی گفت و گو می‌کنیم، متعلق است به شروع شبه مدرنیسم پهلوی دوم در ایران و آغاز موج‌های مهاجرت از روستا به شهر. منظورم این نیست که تا قبل از این دوره افرادی وجود نداشته‌اند که شب سرپناه نداشته باشند یا حتی وجود افرادی که در خرابه‌ها یا گورستان‌ها شب را به صبح می‌آورده‌اند، رد نمی‌کنم؛ بلکه می‌خواهم تاکید کنم ماهیت آن‌چه از قبل وجود داشته و نشانه‌هایی از فقر در جامعه‌ی ایران بوده با آن‌چه در عصر مدرن ایران می‌بینیم، متفاوت‌اند. اسکان غیر رسمی یکی از چهره‌های بارز فقر شهری است که در درون یا مجاور شهرها (به ویژه شهرهای بزرگ) به شکلی خودرو، فاقد مجوز ساختمان و برنامه ریزی رسمی شهرسازی، با تجمعی از اقشار کم درآمد و سطح نازلی از کمیت و کیفیت زندگی شکل می‌گیرد و با عناوینی هم‌چون حاشیه نشینی، اسکان غیر رسمی، سکونت‌گاه‌های خودرو و نابسامان نامیده می‌شود. با توجه به نارسا بودن اصطلاح حاشیه نشینی و آلونک نشینی برای کلیه‌ی اشکال این پدیده، اصطلاح اسکان غیر رسمی، با تعبیری گسترده‌تر به جای حاشیه نشینی و آلونک نشینی بکار می‌رود. از این رو اصطلاح اسکان غیر رسمی شامل حاشیه نشینی و اشکال متعدد است.

در سال‌های دهه‌ی پایانی محمدرضا پهلوی، به دلیل شتاب گرفتن رشد نامتوازن و در نتیجه‌ی افزایش شکاف نابرابری شاهد گسترش حلبی آباد‌ها، حاشیه نشین‌ها و مناطق اسکان غیر رسمی هستیم. در سال ۱۳۵۱ پژوهشی در موسسه‌ی مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران صورت گرفت و مشخص شد که ۹۱ درصد از سرپرستان خانواده‌های حاشیه‌ نشین در تهران روستایی بوده‌اند، ۷۲ درصد آنان قبلاً دهقان محسوب می‌شدند و ۵۹ درصد خرده مالک بوده‌‌اند. یافته‌های پژوهشی مشابه در سال ۱۳۴۵ نشان داد که ۶۲ درصد از حاشیه ‌نشینان تهران کارگر ساده، ۱۲ درصد کارگر نیمه ماهر ۱۴ درصد کارگر ماهر بوده‌‌‌اند. این موارد تا حدودی نشانگر ابعاد حاشیه ‌نشینی در ایران پیش از انقلاب بود، در آن سال‌ها به دلیل اصلاحات ارضی و هم‌چنین عدم کارایی اقتصاد کشاورزی روستاها، موج مهاجرت‌های گسترده‌ای به شهرهای بزرگ رخ داد که به نمود یافتن زیست حاشیه‌ای منجر شد.

اما این روند در ایران پس از انقلاب نیز با گستردگی بیش‌تری ادامه یافت. موج مهاجرت و در کنار آن رشد بی‌وقفه‌ی جمعیت نیز به مثابه علتی ثانویه که باعث رقابت شدید برای تسلط بر امکانات شهری گردید، موجب شد تا حاشیه ‌نشینی، در قامت یک معضل ملی رخ بنمایاند. افراد ساکن در این مناطق عمدتاً مهاجرین بی چیز روستایی بودند که به دنبال اسکان خود و خانواده‌هایشان با حداقل هزینه بودند و به این ترتیب مسئله‌ی مکان‌های مسکونی غیر متعارف، گسترده و گسترده‌تر شد. رژیم پهلوی برای مقابله با این وضعیت برخورد فیزیکی با عاملیت شهرداری‌ها را در دستور کار قرار داد که نتیجه‌ی آن تنش‌ها و درگیری‌های مداوم در حاشیه‌ی شهرها بود. در دهه‌ی ۱۳۵۰، این درگیری‌ها امری معمول شده بود. همین وضعیت موجب شد تا پس از انقلاب مطالبه‌ی مسکن و حل بحران یکی از جدی‌ترین مطالبات مردم به ویژه در شهرهای بزرگ باشد. تسخیر هتل‌ها و مصادره‌ی گروهی برخی مکان‌های عمومی پس از انقلاب نمودی از پیگیری این مطالبه بود. اصل سی و یکم قانون اساسی هم پاسخ نظام پس از انقلاب به بحران بود که مطابق آن “داشتن مسکن متناسب با نیاز، حق هر فرد و خانواده‌ی ایرانی است. دولت موظف است با رعایت اولویت برای آن‌ها که نیازمندترند -به خصوص روستانشینان و کارگران-، زمینه‌ی اجرای این اصل را فراهم کند”. خوب چنین نشد، و این اصل -مثل بسیاری از اصول قانون اساسی که از حقوق ملت شمرده می‌شد-، زیر آوار درگیری‌های سیاسی و جنگ و ناکارآمدی و فساد خفه شد. در جریان جنگ یک بار دیگر خیزش مهاجرین جنگی برای تصاحب سرپناه در شهرهایی نظیر تهران، اصفهان، شیراز و بندر عباس، این زخم کهنه را باز کرد که تقریباً تا حد ممکن مدیریت شد. از اوایل دهه‌ی ۱۳۷۰ و با اجرای سیاست تعدیل، اگرچه رونقی در ساخت و ساز مسکن ایجاد شد و رشد بخش مسکن قابل توجه بود، اما دستاوردی جز گران‌تر شدن مسکن برای طبقات فرودست و متوسط نداشت. در عین حال رشد بالای جمعیت نوید آغاز موج جدید جمعیتی طالب مسکن را می‌داد. به این ترتیب و در چنین شرایطی مناطق اسکان غیر رسمی که سکونت ارزان را برای فقرا ممکن می‌ساخت، محور سیاست فقرا برای داشتن سرپناه شد. بنا بر برخی برآوردها تعداد ساکنان این مناطق دست کم ۱۳ تا ۱۵ میلیون نفر بوده است. بی خانمان‌ها، کارتن خواب‌ها و گورخواب‌ها، اغلب آن دسته از فقرای شهری هستند که حتی امکان اسکان در مناطق غیر رسمی را هم ندارند؛ زیرا متناسب با افزایش قیمت‌ها در بازار رسمی مسکن، قیمت‌ها در مناطق غیر رسمی نیز افزایش پیدا می‌کند و گروهی توانایی مالی اسکان در این مناطق را هم ندارند. این روند روبه افزایش است؛ به این معنی که سیاست‌های نادرست در زمینه‌ی مسکن از یک سو و عمیق‌تر شدن شکاف نابرابری از سوی دیگر، نسل جدیدی از سکونت را فراهم کرده که به صورت بی خانمانی و امثال آن نمود پیدا کرده است.

اشاره دارم به نسل جدید برای آن‌که تاکید کنم، این مشکل دامنه‌ای روبه گسترش دارد و در محدوده‌ی یک شهر یا یک محله نخواهد ماند و به علاوه علل و عوامل پدیدآیی و ترکیب جمعیتی آن هم متفاوت و خاص خودش است.

استاندار تهران مدعی شده ما در تهران بی ‌خانمان نداریم و این‌ها معتاد متجاهر هستند. نظر شما در این رابطه چیست؟ آیا شما هم از آن دسته صاحب نظرانی هستید که معتقدند مسئله‌ی کارتن خوابی صرفاً از مواد مخدر و اعتیاد ریشه می‌گیرد و در واقع این افراد تماماً قربانیان اعتیاد هستند یا دلایل دیگری برای رجوع افراد به این شیوه زندگی غیر از اعتیاد و نتایج آن قائلید؟

همان طور که اشاره کردم، تقلیل جمعیت بی خانمان‌ها، به معتادان یا اسکیزوفرنی‌ها خطای تحلیلی و نظری بزرگی است که بارها در مورد انواع آسیب‌های اجتماعی تکرار شده است. نفی وجود بی خانمان‌ها نیز سنت غلط گذشته در برخورد با آسیب‌ها است؛ انگار فرق نمی‌کند کدام دولت باشد که مسئولان وظیفه‌ی خودشان را نفی وجود پدیده می‌دانند تا صورت مسئله را پاک کنند. اگر جای استاندار بودم از پزشک قانونی می‌خواستم تا آمار روزانه‌ی بی خانمان‌هایی که در شب‌های سرد زمستان در خیابان‌های تهران یخ می‌زنند و می‌میرند را برایم بفرستند تا بفهمم در زیر پوست شهر چه خبر است.

آیا اساساً می‌توان آماری درباره‌ی بی ‌خانمان‌ها در کشور ارائه داد؟

در تهران و طبق آمار اداره‌ی کل آسیب‌های اجتماعی شهرداری، از سال ۱۳۸۳ تا سال ۱۳۸۶، تعداد ۴۵۱۶ نفر بی خانمان و ۳۴۸۰ نفر متکدی ساماندهی و شناسایی شده‌اند که این تعداد هم شامل افراد بی خانمان و متکدی و هم شامل افراد معتاد خیابانی می‌شود(اداره‌ی کل آسیب‌های اجتماعی، ۱۳۸۶). هم‌چنین در طول ۱۲ ماه سال ۱۳۸۷، تعداد ۴۸۱۱ نفر به عنوان بی خانمان در مرکز اسلامشهر پذیرش شده‌اند که ۸۱ درصد آنان مرد، ۱۶٫۸ درصد زن، ۰٫۹ درصد دختر بچه و ۱٫۱ درصد پسربچه‌ی زیر ۱۰ سال بوده‌اند. با بررسی‌های به عمل آمده مشخص شد که ۲۱٫۵ درصد پذیرش شدگان متکدی و ۷۸٫۵ درصد بی خانمان بوده‌اند. مقایسه‌ی تعداد افراد بازداشت شده در دو دوره‌ی مورد اشاره و هم‌چنین آمار جمع آوری بی خانمان‌ها و متکدیان در سال‌های بعد نشان می‌دهد بی خانمانی به سرعت رو به افزایش است. متاسفانه در سطح کشور آمار رسمی یا حتی غیر رسمی وجود ندارد. برخی برآوردها اشاره دارند که ۲۰ تا ۳۰ درصد جمعیت کلان شهرها در مناطق اسکان غیر رسمی زندگی می‌کنند. به همین نسبت می‌توان جمعیت بی خانمان‌ها را بالا و روبه افزایش برآورد کرد.

با توجه به گسترش و روند رو به رشد کارتن خوابی در کلان شهرها آیا می‌توان گفت این پدیده در حال تبدیل به نوعی سبک زندگی است؟ در این رابطه مثلاً در کشور هندوستان افراد پرشماری هستند که اساساً کنار خیابان به دنیا می‌آیند، آن‌جا بزرگ می‌شوند، ازدواج می‌کنند و نهایتاً همان کنار خیابان هم می‌میرند.

همان طور که توضیح دادم باید این پدیده را نسل جدیدی از اسکان قلمداد کرد. جمعیت بی خانمان‌ها در قعر نابرابری و فقر به سر می‌برند و حتی امکان سکونت در مناطق غیر رسمی را ندارند. بر این اساس در هر گوشه‌ی شهر، زیر هر پل یا در هر ساختمان نیمه مخروبه یا هر پارکی که تا مدتی از هجوم ماموران شهرداری در امان باشد می‌توان آن‌ها را یافت. بنابراین سبک زندگی و ترکیب جمعیتی خاص خودشان را دارند. تفاوت ما با هندی‌ها در این است که آن‌ها سال‌هاست روند کاهش بی خانمان‌ها را آغاز کرده‌اند و ما سال‌هاست روند افزایش بی خانمانی را دنبال کرده‌ایم.

نظر شما در مورد پدیده‌ی گورخوابی که اخیراً هم در رسانه‌ها طرح شده، چیست؟ آیا گورخوابی را یک مرحله فراتر از کارتن خوابی و نشانه‌ای از بی تفاوتی اجتماعی یا بی مسئولیتی نهادهای مربوطه می‌دانید؟

گور خوابی روش هوشیارانه‌ای برای بقا است و فقط نمود متفاوتی از بحران مسکن است. در گذشته هم موارد گور خوابی گزارش شده است، اما در جامعه‌ای که دولت و نظام‌اش تمایل دارند درون خانه‌های شهروندان را نیز مدیریت کنند و با مهندسی اجتماعی به دنبال ساختن انسان‌های تراز نوین هستند، در جامعه‌ای که ده‌ها نهاد و سازمان رسمی با استفاده از بودجه و منابع عمومی مدعی‌اند مسائل و مشکلات مردم را حل می‌کنند، در جامعه‌ای که نهاد قدرتمندی مثل مذهب نوید رستگاری دنیوی و اخروی می‌دهد، بدیهی است که وجود گور خوابی چنین وجدان عمومی را برآشفته می‌کند و اعصاب همه را خط خطی.

کدام نهادها در ایران متولی رسیدگی به وضعیت این قبیل افراد و سازماندهی یا رسیدگی به افراد بی خانمان هستند؟

فهرست سازمان‌ها و دستگاه‌های متولی طولانی است. بنیاد مسکن، کمیته امداد، سازمان بهزیستی، وزارت مسکن و شهر سازی، شهرداری، وزارت تعاون وغیره. اما یکی از مشکلات همین نهادها هستند. آن‌ها بودجه‌ی قابل توجهی را به بهانه‌ی حل مسائل و مشکلات می‌بلعند و در هر بزنگاه مسئولیت را متوجه دیگری می‌کنند. شاید فوری‌ترین گام برای حل بخشی از مشکل همین تعیین تکلیف مدیریت مشکلاتی شبیه این است.

مطلعین از وضعیت گورخواب‌ها دو روش را عمدتاً اتخاذ کردند؛ دسته‌ای که آن‌ها را راندند و معتقد بودند ریشه‌ی مشکل در خود این افراد است و باید به آنان سخت گرفت، دسته‌ی دوم اما با بردن غذا و کمک‌های مالی و غیره سعی کردند به این افراد کمک کنند. به نظر شما بهترین شیوه برای یاری رساندن مردم به این قبیل افراد آسیب دیده جامعه چیست؟ آیا مشی خیریه‌وار می‌تواند راه حل مناسبی باشد؟

گروه اول اساساً با بی خانمانی و هر مشکل اجتماعی دیگری برخورد سیاسی می‌کنند؛ یعنی به طریقی در پی رفع اتهام و مسئولیت از دولت و دیگر نهادهای مستقر هستند و البته از نظر ایدئولوژیک هم مدافع بنیادگرایی بازار اند. در پاسخ به آن‌ها می‌گوییم حتی اگر پیش فرض‌شان درست باشد -یعنی افراد بی خانمان و گورخواب‌ها بیمار هستند-، باز هم مسئولیت نظام و دولت درمان آن‌ها و تحت حمایت قرار دادنشان است؛ نه این‌که به امید خدا رها کردنشان.

اما کار گروه دوم، یعنی کسانی را که سعی می‌کنند گاهی با دادن غذا یا لباس، کمی از مشکلات و رنج‌های بی خانمان‌ها یا دیگر افراد آسیب دیده بکاهند، من نفی نمی‌کنم، آن‌ها به خوبی می‌دانند که مشکل با این روش حل نمی‌شود و تنها برای کاهش رنج بی خانمان‌ها و خودشان مداخله‌ی فوری و کوتاه مدت می‌کنند؛ به این امید که دولت و نهادهای مسئول رگی بجنبانند و کاری کنند. من چندان امیدی به اصلاح سیاست‌های دولت ندارم. آقایان دائم بنا دارند سیاست‌های رشد محور و اقتصاد محور را ادامه دهند و برایشان اجتماع و مسائل اجتماعی، فقط رسوبات اقتصاد بازار است که اگر شرایط به آن‌ها اجازه دهد، مدعی می‌شوند بی خانمانی و فقر و نابرابری و فساد و اعتیاد و خودکشی و تن فروشی و طلاق و غیره، همه هزینه‌های توسعه هستند و اجتناب ناپذیر. من نمی‌دانم چرا جامعه‌ی ایران پر شده از هزینه‌های توسعه بدون آن‌که از خود توسعه خبری باشد. آقایان مدعی‌اند اقتصاد علم محض است و آن‌ها هم مسلح به این علم‌اند و هیچ ایدئولوژی یا دیدگاهی پشت برنامه‌های اقتصادی‌شان نیست. می‌گویند “اصلاً ما در ایران ایدئولوژی اقتصادی نمی‌توانیم داشته باشیم. تقسیم‌بندی‌ که ما این‌جا -در ایران- داریم، در دنیا وجود ندارد. موقعیت ما هنوز خیلی مقدماتی‌تر از این حرف‌هاست. اگر در ایران یک اقتصاددانی بگوید دولت مسئول قیمت‌گذاری ترشی و مربا و آب‌لیمو و این‌ها نیست، می‌شود لیبرال و نئولیبرال. اصلاً چنین چیزی در دنیا نداریم. به این معنی، همه‌ی اقتصاددانان جهان، لیبرال‌ و نئولیبرال‌اند”. آیا این‌که سیاست‌های اقتصادی باید در کنار سیاست‌های اجتماعی تنظیم شود و ما در پی توسعه‌ی متوازن باشیم، ربطی به مربا و آبلیمو و امثال آن دارد؟ چرا آدرس غلط می‌دهند؟ آیا اتاق بازرگانی موضع بی طرفی نسبت به سیاست‌های عرضه و تقاضا و توزیع دارد؟ آیا انتقاد از اصرار بر رشد بی کیفیت حاصل از سرمایه گذاری در بخش نفت و گاز و بی توجهی به عدم اشتغال‌زایی آن در سایر بخش‌ها به دلیل مقدماتی بودن موقعیت اقتصاد ایران است؟ تا زمانی که بنیادگرایی بازار پشت سیاست‌های اقتصادی است، باید هر روز منتظر بروز و نمود فجایع اجتماعی بیش‌تری از جمله کارتن خوابی باشیم.

با تشکر از فرصتی که در اختیار ماهنامه‌ی خط صلح قرار دادید.

No responses yet

Mar 02 2017

کلیه‌ام را فروختم و خانه اجاره کردم اما پشیمانم

نوشته: خُسن آقا در بخش: اقتصادی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

ایران وایر: فروشندگان کلیه دیگر فقط آگهی‌هایشان را روی دیوارهای خیایان گیلان و جلوی درمانگاه حمایت از بیماران کلیوی نمی‌نویسند. در صفحات مجازی آگهی می‌کنند
حسینعلی شهریاری نماینده زاهدان از قانونی شدن خرید و فروش کلیه دفاع کرده

دوست ندارد با رسانه‌های خارج از ایران گفت‌وگو کند. سریع سوال می‌کند سایت در کجا است؟ وقتی می‌گویم خارج از ایران، بدون گفتن کلمه‌ای، تلفن را قطع می‌کند و تماس‌های بعدی را هم بی‌جواب می‌گذارد.
«حسینعلی شهریاری»، نماینده زاهدان و یکی از اعضای کمیسیون بهداشت و درمان مجلس شورای اسلامی، جراح و متخصص چشم است. پزشکی‌ را در سال 65 تمام کرده و عضو هیات علمی دانشگاه زاهدان است. دلیل تماس «ایران‌وایر» با او، صحبت‌های اخیرش درگفت‌وگو با سایت «شفا آنلاین» است که از قانونی شدن خرید و فروش کلیه دفاع کرده و گفته است: «چه اشکالی دارد وقتی که فرد در فقر است و با دریافت 20 تا30 میلیون زندگی اش متحول می شود، این کار را انجام دهد؟»

شهریاری از آن‌هایی حرف می‌زند که عضوی از بدن‌شان را برای به دست آوردن یک لقمه نان در معرض فروش گذاشته‌اند؛ مثل «فاطمه» 22 ساله که نوشته از هر نظر سالم است و به خاطر مشکلات مالی و در ازای دریافت 75 میلیون تومان کلیه‌اش را اهدا می‌کند یا «علی» 20 ساله که گفته کلیه‌اش را به دلیل بی‌کاری می‌فروشد و «پوریا» 29ساله که نوشته است:«حکم جلبم را گرفته‌اند و نیاز شدید به پول دارم. تو رو خدا کمک کنید کلیه ام را زودتر بفروشم.»

این‌ها نمونه‌ای از آگهی‌هایی هستند که در چند روز اخیر منتشر شده است. فروشندگان کلیه دیگر فقط آگهی‌هایشان را روی دیوارهای خیابان «گیلان» و جلوی درمانگاه انجمن حمایت از بیماران کلیوی نمی‌نویسند، در صفحات مجازی آگهی می‌کنند و کانال تلگرامی راه‌ انداخته‌اند!
ادمین یکی از کانال‌های تلگرامی خرید و فروش کلیه می‌گوید: «هرکس که می‌‌خواهد آگهی بدهد، هزار تومان به کارتم می‌ریزد و من آگهی‌اش را در کانال و سایت درج می‌کنم.»

او هم درکانال و هم در سایت توصیه کرده است که آگهی‌دهندگان به دلال‌ها جواب ندهند اما کار خودش بی‌شباهت به دلال‌ها نیست: «خانواده‌هایی که چند وقت است در لیست پیوند منتظر هستند، از طریق کانال تلگرام و سایت ما، کسانی را که می‌خواهند کلیه‌شان را به قیمت بالاتری اهدا کنند، پیدا می‌کنند. ابتدا با هم توافق می‌کنند و بعد اهداکننده آزمایش‌های لازم را انجام می‌دهد. اگر همه چیز منطبق و درست بود، خانواده شخصی که در انتظار پیوند است،اهدا کننده را به عنوان یکی از آشناها که تمایل به اهدا دارد، معرفی می‌کند تا از انجمن بیماران کلیوی نامه پیوند را بگیرد.»

هیچ مرکز درمانی و بیمارستانی اجازه ندارد بدون نامه پیوند از سوی انجمن حمایت از بیماران کلیوی، این پیوند را انجام دهد. دریافت‌کننده پیوند به طور قانونی باید مبلغ 14 میلیون تومان برای انجام هزینه‌های مختلف بپردازد. یک میلیون تومان هم دولت به عنوان «هدیه ایثار» به اهداکننده پرداخت می‌کند.

اما قیمت اصلی خرید و فروش کلیه همین 15 میلیون تومان نیست؛ توافق‌های پنهانی بین خریدار و فروشنده قیمت اصلی را تعیین می‌کنند که گاهی بیش تر از سه برابر قیمت تعیین شده، هستند.

حسینعلی شهریاری در بخشی از مصاحبه خود گفته است فروش اعضا برایم پیوند مجوز شرعی دارد، علاوه بر این که عوارض و مشکلات خاصی هم ندارد: «انسان های زیادی با یک کلیه زندگی می کنند و از آن طرف هم عده زیادی نیازمند کلیه هستند که اگر کلیه به آن ها نرسد، دچار عوارض می شوند و جان خود را از دست می دهند.»

«محسن» را از طریق یکی از دوستان مستندسازم پیدا می‌کنم. او 28ساله است و سال پیش یکی از کلیه‌هایش را با قیمت 40 میلیون تومان فروخته، پول آن را پای رهن خانه داده و بالاخره توانسته است مراسم ازدواج خود را برگزار کند. اما جز همسرش، کسی خبر ندارد او چه کرده است. می‌گوید: «زندگی با یک کلیه خیلی سخت است، مدام وحشت دارم که نکند به کلیه‌ام آسیب برسد. نکند خودم -زبانم لال- درگیر پیوند و این چیزها شوم و استرسی می‌شوم.»

دوره نقاهت او چند ماهی طول کشیده است: «توان بدنی‌ام خیلی کم شده بود و سریع خسته می‌شدم. سه چهار ماهی طول کشید تا وضعیتم عادی شد اما هنوز گاهی احساس می‌کنم جای کلیه‌ام درد می‌کند.»

او وقتی چشمش به زخم جراحی می‌افتد، ناراحت می‌شود: «خیلی غصه می‌خورم اما می‌دانم چاره‌ای نبود. پدرم ورشکست شد و نمی‌توانست کمکم کند. پدر زنم هم منتظر بود که برویم سر خانه خودمان. وضعیت بدی بود اما امیدوارم اتفاق بدتری نیفتد.»

او کارگر یک کارگاه مبل‌سازی است و بعد از جراحی، یک ماهی سر کار نرفته است: «دکتر گفته بود چیزهای سنگین بلند نکنم و کارهای سنگین انجام ندهم.»

موقع خداحافظی می‌گوید می خواهم یک پیام هم به آن‌هایی که قصد فروش کلیه دارند، بدهم: «بگویید تا جایی که می‌شود، هر کاری بکنید که کلیه‌تان را نفروشید. حس بعدش خیلی بد است، خیلی.»

محسن تنها کسی نیست که از فروش کلیه‌اش پشیمان است؛ خبرگزاری «مهر» سال 90 گزارش داده که در یک پژوهش میدانی روی 324 نفر از کسانی که کلیه‌ خود را فروخته‌اند، مشخص شده که 87 درصد از فروشندگان کلیه بعد از حداقل یک سال دچار افسردگی ناشی از پشیمانی شده و نوعی وسواس در تغذیه و مراقبت از سلامتی خود پیدا می کنند.

یکی از پزشکانی که در مرکز حمایت از بیماران کلیوی کار می‌کند، به «ایران‎وایر» می‌گوید: «مرکز برای صدور نامه پیوند حتما اهداکننده را به روان شناس معرفی می‌کند و در صورت تایید روان‌شناس، نامه پیوند داده می‌شود. با این حال، احتمال پشیمانی همیشه وجود دارد.»

او اضافه می کند: «خودم هم نمونه‌هایی را دیده ام. معمولا بعد از جراحی گریه می‌کنند و ناراحت می‌شوند.»

حرف‌های شهریاری را خوانده است اما می‌گوید: «به نظر من بهترین روش پیوند کلیه، پیوند از بیماران مرگ مغزی است. قبلا خانواده‌های کمی با اهدای عضو عزیزانشان که مرگ مغزی می‌شدند، موافقت می‌کردند اما در سال‌های اخیر وضعیت بهتر شده و تعداد پیوندها از این افراد بیش تر شده است. امیدوارم در این زمینه فرهنگ‌سازی شود و بیش تر روی این روش متمرکز باشیم که شخص اهداکننده هم از لحاظ روحی و جسمی دچار آسیب نشود.»

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .