اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'سیاسی'

Jan 14 2013

پیش‌بینی یک فرمانده سپاه: ناآرامی این‌بار از شهرستان‌ها شروع می‌شود

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی

بی‌بی‌سی: ناصر شعبانی، از فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و جانشین فرمانده دانشگاه تربیت پاسداری امام حسین وابسته به این نهاد نظامی، احتمال داده است که این کشور با ناآرامی مواجه شود.

آقای شعبانی گفته است که “فرض ما این است که ناآرامی ها از شهرستان ها به جای تهران شروع شود. امکان دارد مسائل معیشتی خیلی تاثیرگذار باشد و قشر زحمتکش و آسیب پذیر در مسائل آینده شرکت داشته باشند ولی ما تجربه مقابله با آن را داریم.”

این مقام نظامی ایران گفته “تحلیل امروز ما این است که مسائل معیشتی که عوامل مختلفی مثل سو مدیریت و تحریم و غیره در آن دخیل هستند در فراوانی نارضایتی ها اثر بگذارد و بعید نیست بستر اقتصادی آماده باشد و در زمان انتخابت نیز سیاسی ها بخواهند از این استفاده کنند. ولی اگر تا دو ماه دیگر وضعیت در ایران و سوریه و عراق همین گونه که حال است باشد، غرب ما را دعوت به همکاری می کند.”

آقای شعبانی با روزنامه قانون چاپ تهران گفت و گو کرده و در شماره روز دوشنبه ۲۵ دی (۱۴ ژانویه) این روزنامه منتشر شده است.
‘کاندیداها را با خطوط قرمز آشنا می کنیم’

آقای شعبانی با اعتراضات اوایل پاییز سال جاری خورشیدی اشاره کرده و گفته “درحوادث اخیر بازار انصافا مدیریت بحران ما از آنچنان بلوغ و شایستگی برخوردار بود که شما دیدید چقدر زیبا به استقبال مسائل بازار رفتیم و کنترل کردیم.”
اظهارات هشدارآمیز درباره آینده احمدی نژاد

ناصر شعبانی جانشین فرمانده دانشگاه تربیت پاسداری امام حسین: در افکار عمومی جا افتاده است که مشایی به احمدی نژاد الهام بخشی دارد و جایگاه مشورتی دارد و اگر کسی متکی به خودش نباشد آسیب پذیری دارد.

جانشین فرمانده دانشگاه نظامی امام حسین گفته است که “در حال حاضر داریم کاندیداها را با خطوط قرمز آشنا می کنیم که این تجربیاتی است که از فتنه پیش به دست آوردیم. هم حریف شکست خورده این تجربه را دارد که با نظام سرشاخ شود و هم ما تجربه داریم.”

به نوشته روزنامه قانون، آقای شعبانی در دانشگاه امام حسین درس امنیت ملی تدریس می کند.

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در جریان برخورد با اعتراضات پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ نقشی اساسی داشت.

آقای شعبانی در پاسخ به سئوال روزنامه قانون درباره اظهارات حبیب الله عسگراولادی، از شخصیت های سیاسی حزب موتلفه اسلامی درباره میرحسین موسوی و مهدی کروبی که برخلاف تبلیغات رسمی و حکومتی آنها را “سران فتنه ندانسته” بود گفته “در هر تحولاتی ممکن است آرایشات به هم بخورد و دوست امروز دشمن فردا شود. ما در حال حاضر در حال درمان مجروحان جنگ نرم در حوادث اخیر هستیم، از آیت الله گرفته تا سردار و در کل این موضع گیری برای این آقا که هیچی، برای بزرگ تر از ایشان نیز اتفاق می افتد.”

آقای عسگراولادی چندی بعد اظهارات خود درباره گفته‌هایش توضیحاتی داد که برخی از مقام های حکومتی آن را به عقب نشینی تعبیر کردند.
احمدی نژاد؛ فرصت یا تهدید

آقای شعبانی در گفت و گوی اخیرش به عنوان یک مقام نظامی حملات تندی را متوجه محمود احمدی نژاد و اسفندیار رحیم مشایی کرده و گفته “آقای احمدی نژاد می توانست فرصتی برای نظام باشد، اما اگر این رویه باشد به تهدید تبدیل می شود.”

این مقام نظامی ایران گفته است که “در افکار عمومی جا افتاده است که مشایی به احمدی نژاد الهام بخشی دارد و جایگاه مشورتی دارد و اگر کسی متکی به خودش نباشد آسیب پذیری دارد ولی در کل باید برای او [محمود احمدی نژاد] دعا کرد که عاقبت بخیر شود، برگردد و سوار کشتی انقلاب شود.”

آقای شعبانی گفته “جریان انحرافی عقبه اجتماعی ندارد و در حال حاضر تهدیدی برای نظام نیست، در شرایط کنونی چهره های پیچیده تری وجود دارد و در برابر مسائل باید منتظر باشیم که رهبری چه می فرماید.”

نزدیکان آیت الله علی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی، اسفندیار رحیم مشایی و نزدیکان او را “جریان انحرافی” می خوانند.

آقای احمدی نژاد به تازگی گفته که انتخابات آینده ایران باید به صورت آزاد برگزار شود و “بزرگان نظام هم فقط در آن یک رای دارند.”

آقای خامنه ای اخیرا در یک سخنرانی با موضع گیری درباره یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری آینده ایران از به کار بردن اصطلاح “انتخابات آزاد” انتقاد کرده است.

هواداران رهبر ایران از زمان این سخنرانی دست به انتقاد از چهره هایی زده اند که خواهان برگزار انتخابات آزاد هستند.

اکبر هاشمی رفسنجانی، محمد خاتمی و محمود احمدی نژاد از جمله چهره هایی هستند که خواهان برگزاری انتخابات آزاد شده بودند.

انتخابات ریاست جمهوری ایران قرار است ۲۴ خرداد سال آینده برگزار و طی آن جانشین آقای احمدی نژاد انتخاب شود.

متن اصلی خبر:

سردار شعبانی از فرماندهان سپاه پاسداران در گفت‌وگو با «قانون»:
دعا کنیم احمدی‌نژاد به کشتی انقلاب برگردد
قانون اساسی می‌گوید کسی که می‌خواهد کاندیدا شود باید چند ویژگی داشته باشد که یکی از آن‌ها رجل سیاسی بودن است. رجل سیاسی با توجه به فرمایشات مقام معظم رهبری باید سابقه کار اجرایی داشته باشدو مسئول دفتری یا رئیس سازمان میراث فرهنگی که کار اجرایی به حساب نمی‌آید. آیا وزیر بوده یا مسئولیتی داشته است؟ برای اینکه این خلع را بپوشانند دبیری «نم» را به او دادند تا در عرصه بین الملل هم چهره از وی بسازند و تصور شود که می‌تواند آن خلا رجل سیاسی بودن را پر کنند.

سامان صابریان،گروه سیاسی- ساعت هشت رسیدم جلوی در دانشگاه تربیت پاسداری امام حسین (ع)؛ منتظر سردار بودم تا بیاید و به همراهش وارد دانشگاه شوم. پس از کمی صبر، از دور ماشینش را دیدم. به همراه او وارد دانشگاه شدم و نزدیک دانشکده امنیت که رسیدیم ماشین را پارک کرد و با هم وارد دانشکده شدیم. نزدیک به صد دانشجو منتظر بودند تا سردار بیاید و درس امنیت ملی هفته گذشته را ادامه دهد. پس از اتمام کلاس درس در نمازخانه دانشگاه سوال اول را از او پرسیدم. سردار ناصر شعبانی در پاسخ به سوال اول من مبنی بر اینکه یک منافق چه ویژگی‌هایی دارد، با اشاره به اینکه شاخص‌های قرآن اصیل‌ترین است گفت: “نفاق خصلت موش است. موشی که از یک سوراخ می‌رود و از سوراخ دیگر می‌آید و ما نمی‌بینیم. این صفت که حرکاتی انجام دهند که چند منظوره باشد و ماهیتش با ظاهرش فرق کند و حرف و زبانش یکی نباشد و یا اینکه در جلوی شما چیزی بگوید ولی درخلوت کار دیگر کند این خصلت منافقان است که در صدر اسلام نیز بوده‌اند.” جانشین مجتمع دانشگاهی امام حسین (ع) با اشاره به اینکه خیانت منافقین بعد‌ها مشخص شد و در آن زمان دل و زبانشان یکی نبود تاکید کرد: گروهک منافقین در اول انقلاب به این شکل نبود، زمان گذشت و معلوم شد که این افراد باطل هستند و در حال حاضر ما می‌توانیم ثابت کنیم که این افراد با صدام رابطه داشتند و علیه مردم اقدام می‌کردند. آن زمان مطالبی را می‌گفتند، اقداماتی را انجام می‌دادند که قابل تمییز نبود. زمان منافقین گذشته و دست آن‌ها برای ما رو شده. الان ما باید نفاق جدید را بشناسیم که بدون شک بسیار پیچیده‌تر، مبنایی‌تر و تمییزش دشوار‌تر است. در حال حاضر در سیستم حکومتی ما و در جایگاه‌های مختلف افرادی هستند که دل وحرفشان یکی نیست، چهره‌هایی هستند که شاید چند سال دیگر شناخته شوند.

باید حواسمان به چهره‌‌های پیچیده باشد

این رزمنده دفاع مقدس در ادامه سخنانش و با تاکید براینکه باید در برابر منافقان امروزی هوشیار بود تشریح کرد: گروه موسوم به گروه انحرافی دارای یک سری لایه‌های پنهان‌ و یک سری لایه‌های آشکارند. شخصی مانند مشایی از چهره‌های شناخته شده این جریان است و کسی است که در برابر ارزش‌ها موضع گرفته و موضع‌اش معلوم‌ است و می‌گویم این شخص چون شناخته شده و دست وی برای همه رو شده است نسبت به آن کسی که دورو دارد و موضع خود را اعلام نمی‌کند زیاد برای نظام خطری ندارد. ولی ما باید ببینیم آیا افرادی مانند او در جامعه عمق یا طرفدار دارند؟ آیا یک عالم دینی یا گروه خاص از این‌ها طرفداری می‌کنند و همفکر آن‌ها هستند؟ ما می‌خواهیم بگوییم این جریان عقبه اجتماعی ندارد و در حال حاضر تهدیدی برای نظام نیست. در شرایط کنونی چهره‌های پیچیده‌تری وجود دارد و در برابر این مسائل باید منتظر باشیم که رهبری چه می‌فرمایند. برخی اوقات ما برای اینکه می‌خواهیم با این افراد برخورد شود کاری می‌کنیم که‌ آن‌ها مظلوم گرایی می‌کنند و یا بالعکس از چیزی دفاع می‌کنیم که اثر منفی دارد. لذا جریاناتی مثل این آقا، فرآیند پیچیده‌ای نیستند ولی ممکن است با فضا سازی روانی یک عده را با خود همراه کنند؛ اما اصالت ندارند و چهره‌های پیچیده‌تر مهم هستند.

مشایی رجال سیاسی نیست

سردار شعبانی در پاسخ به سوالی مبنی بر اینکه چرا با وجود مواضع شخصی مثل مشایی، آقای احمدی‌نژاد باز هم از وی حمایت می‌کند، گفت: شما شکل بحث رو عوض کنید و از زاویه دیگر به خدماتی که دولت انجام داده است، بپردازید. برای مثال به ۱۱۳ سفر استانی که در پرونده دارد اشاره می‌کنیم، ولی اشکالاتی را هم ما می‌بینیم که در کل او بنا ندارد با خرد جمعی کارش را پیش ببرد و می‌توان به اختلافاتی که بین مجلس و دولت ایجاد می‌شود اشاره کرد. مجلس از منتخبان مردم است و‌‌‌ همان مردمی که در انتخابات احمدی‌نژاد را انتخاب کردند نمایندگان را نیز بر سرکارآوردند. این یکی از اشکالات دولت است که ممکن است خصوصیات فردی احمدی‌نژاد باشد. در رابطه با آقای مشایی باید بگویم که این فرد در عرصه سیاسی دیگر جایی ندارد و مهره سوخته حساب می‌شود و شورای نگهبان او را می‌شناسد و در وهله بعد این شخص رجل سیاسی محسوب نمی‌شود. قانون اساسی می‌گوید کسی که می‌خواهد کاندیدا شود باید چند ویژگی داشته باشد که یکی از آن‌ها رجل سیاسی بودن است. رجل سیاسی با توجه به فرمایشات مقام معظم رهبری باید سابقه کار اجرایی داشته باشدو مسئول دفتری یا رئیس سازمان میراث فرهنگی که کار اجرایی به حساب نمی‌آید. آیا وزیر بوده یا مسئولیتی داشته است؟ برای اینکه این خلع را بپوشانند دبیری «نم» را به او دادند تا در عرصه بین الملل هم چهره از وی بسازند و تصور شود که می‌تواند آن خلا رجل سیاسی بودن را پر کنند.

می‌خواستند متروی تهران را منفجر کنند

از وی به‌عنوان شخصی که روز‌های سخت جبهه و جنگ را درک کرده است، پرسیدم مشکلات زمان جنگ چگونه مرتفع شد؟ چرا الان نمی‌توانیم بر مشکلات فایق آییم؟ وی نیز در جواب به این سوال گفت: در آن زمان باید به این جمله اشاره کنم که، «هر چه توانسته‌ایم کار خدا بوده است» نظام ما آنقدر با توطئه‌های مختلف روبه‌رو بوده است که می‌توان گفت اگر لطف خدا نبود ضربه‌های بزرگی می‌خوردیم ولی از این نکته نباید بگذریم که دشمن تا آنجایی که توانست هر کاری بر علیه ما کرد و اگر کاری نکرد، نتوانست بکند وگرنه انجام می‌داد. درآن موقع شرایط فرق می‌کرد یعنی فضای جامعه طوری بود که شور انقلابی به گونه‌ای بود که بسیاری از خلا‌ها رو می‌پوشاند البته در این زمان نیز خداراشکر همان‌گونه است ولی در این زمان ما با نسلی برخورد کردیم که جنگ را درک نکردند و ما باید با بیان وقایع سر‌افرازانه جنگ این فاصله را کم کنیم. برای مثال در آن زمان آقای محسن رضایی خدمت امام (س) بیان کردند که در این عملیات‌ها شهدای زیادی می‌دهیم و من می‌خواهم استعفا بدهم امام (س) فرمودند شما بهترین فکر‌ها را بکنید و بروید جلو، جواب کشته‌ها را فردا من می‌دهم. پس تکلیف ما این است. ولی دشمن هم اتاق فکر دارد و طراحی می‌کند که نقطه ضعف حکومت کجاست لذا ما باید فکر کنیم. ممکن است آن‌ها ابزارهایی را داشته باشند و عده‌ای از شیاطین را در خدمت بگیرند ولی خب خداوند نیز با ماست. برای مثال پترایوس رئیس سابق سیا می‌گوید ما همه کار را در برابر ایران انجام می‌دهیم و همه لوازم را آماده می‌کنیم ولی وقتی موقع اثرگذاری می‌رسد عده‌ای هستند که به کمک ایرانی‌ها می‌آیند و ما نمی‌دانیم آن‌ها چه کسانی هستند ولی صحنه را به نفع آن‌ها عوض می‌کنند. این وعده خداست ولی تا زمانی که لایق باشیم خدا کمک می‌کند و خدا داده‌ها را به لیاقت‌ها می‌دهد. ما منزوی هستیم یا صهیونیست‌هایی که دور خود دیوار می‌کشند؟ ۱۲۲ کشور وارد ایران شدند و ‌بان کی مون هم مجبور شد که بیاید که اگر نمی‌آمد منزوی شده بود. حال از دشمنان سوال دارم، آیا ما منزوی شده‌ایم؟ آیا جامعه بین‌الملل با ما مخالف است؟ به لطف خدا هیچ اتفاقی از قبل از اجلاس تا به حال نیفتاده است در حالی که نتانیاهو به‌بان کی مون گفت ایران نروید که ایران برای شما جای امنی نیست. مخالفان و در صدر ‌آن‌ها آمریکا آدم فرستادند که انفجار ایجاد کنند ولی دستگیر شدند. برای مثال یکی از دستگیر شدگان شخصی است که در پاکستان آموزش دیده و می‌گوید به من گفتند یک روز قبل از آمدن روسای جمهور یعنی هفتم شهریور بمبی را در تهران تحویل بگیرم و در متروی آزادی تهران منفجر کنم. این نشان می‌دهد که قرار نبود آن‌قدر امن باشد و قرار بود نا‌امن باشد و این لطف خدا بود. این بیانگر این است که از نظر سیاسی ما در امنیت هستیم و از لحاظ توانمندی نظامی نیز تا به حال این‌قدر ایران اقتدار نداشته است. ما توانایی داریم عبدالمالک ریگی را بدون خون‌ریزی و سر و صدا روی آسمان دستگیر کنیم و بعد کاری کنیم که با ما همکاری کند. از لحاظ فرهنگی نیز ایران برای کشور‌های دیگر نقش آفرینی دارد چه کسی فکرمی کرد که یک گروه غیر دولتی مثل حماس بتواند برای اسرائیل شرط تعیین کند و خلاها را قدرت فرهنگی ایران است. ولی در مسائل اقتصادی مشکل داریم و آخرین تیر ترکش دشمن است که تحریم اقتصادی کرده تا بر معیشت مردم فشار آورند و می‌گویند ما افزایش تحریم‌ها بر ضد ایران را با مشورت برخی از رهبران مخالف داخلی افزایش می‌دهیم مثل جریان فتنه به خانم شیمز که مسئول دفتر روابط گفت‌و‌گوی تمدن‌های بوده است اعلام کرده است که از ایران گفتند که مبادا در حال حاضر با این دولت مذاکره کند این دولت پررو می‌شود. بنابراین اگر ما بتوانیم از این بحران عبور کنیم و تا آذر سال آینده وضع سوریه همین باشد و عراق با ثبات و ایران نیز این تحریم‌ها را پشت سر بگذارد من می‌گویم که ما در مهندسی ساختار قدرت در نظام بین الملل الهام بخشی داریم.

در میدان جنگ زین عوض نمی‌کنند

استاد دانشگاه امام حسین(ع)در ادامه افزود: ما باید بپرسیم احمدی‌نژاد از اول هم این‌طوری بود یا ما از اول نمی‌شناختیم و نمی‌توانستیم بهتر از این بشناسیم و روی بعضی از چهره هایمان روانشناسی اجتماعی داشته باشیم، لذا این نکته خیلی مهم است که متاسفانه احمدی‌نژاد با همه خوبی‌هایی که می‌توانست داشته باشد امروز از یکی از فرصت‌های نظام دارد به تهدید تبدیل می‌شود. ولی احمدی‌نژاد در دوره دوم مشخص شد که روی خودش کار نکرده است. در حال حاضر در میدان جنگ هستیم و در میدان جنگ زین عوض نمی‌کنند. در این زمان وقتش نیست که وزیر بهداشت یا استاندار را عوض کنند. گذشته از حسن‌های دولت باید انتقادهایی نیز کرد که طبق اصل ۱۱۰ قانون اساسی سیاست‌های کلی نظام با رهبری است. باید به آقای احمدی‌نژاد گفت شما به چه دلیل در سازمان ملل می‌گویی باید مذاکره کنیم وآن‌ها نیز توجهی به شما نکردند. این حرف که گفتند ما این همه تلاش نکردیم که دولت را تا اینجا برسانیم و تحویل بدهیم یعنی ما برای انتخابات آینده نظر داریم. خیر این‌گونه نیست و کسی به شما تضمین نداده است که شما باشید و نفس منشا این اتفاقات است.

رمز پیروزی پیروی از ولی امر است

جانشین مجتمع دانشگاهی امام حسین (ع) باتاکید بر اینکه رمز پیروزی پیروی از ولی امر است، تشریح کرد: در افکار عمومی جا افتاده است که مشایی به احمدی‌نژاد الهام بخشی دارد و جایگاه مشورتی دارد و اگر کسی متکی به خودش نباشد آسیب پذیری دارد ولی در کل باید برای او دعا کرد که عاقبت بخیر شود، برگردد و سوار کشتی انقلاب شود. وی در ادامه با اشاره به حوادث ۸۸ تصریح کرد: تحلیل امروز ما این است که مسائل معیشتی که عوامل مختلفی مثل سوء مدیریت و تحریم و غیره در آن دخیل هستند در فراوانی نارضایتی‌ها اثر بگذارد و بعید نیست بستر اقتصادی آماده باشد و در زمان انتخابت نیز سیاسی‌ها بخواهند از این استفاده کنند. ولی اگر تا دو ماه دیگر وضعیت در ایران و سوریه و عراق همین‌گونه که حال است باشد، غرب ما را دعوت به همکاری می‌کند. در کل تجربیاتی در بحث مناظره‌ها داریم و ما در حال حاضر داریم کاندیدا‌ها را با خطوط قرمز آشنا می‌کنیم که این تجربیاتی است که از فتنه پیش به دست آوردیم. هم حریف شکست خورده این تجربه را دارد که با نظام سرشاخ شود و هم ما تجربه داریم. در حوادث اخیر بازار انصافا مدیریت بحران ما از آنچنان بلوغ و شایستگی برخوردار بود که شما دیدید چقدر زیبا به استقبال مسائل بازار رفتیم و کنترل کردیم. ولی خب دشمن هم اتاق فکر دارد و ممکن است از همان راهی که قبل آمده دیگر وارد نشود و فرض ما این است که ناآرامی‌ها از شهرستان‌ها به جای تهران شروع شود. امکان دارد مسائل معیشتی خیلی تاثیر گذار باشد و قشر زحمت کش و آسیب‌پذیر در مسائل آینده شرکت داشته باشند ولی ما تجربه مقابله با آن را داریم.

سوریه حب علی ندارد اما بغض معاویه دارد

این عضو ارشد سپاه پاسداران در پاسخ به اظهاراتی که بعضی از خواص مانند عسگر اولادی درقبال فتنه داشتند، گفت: در هر تحولاتی ممکن است آرایشات به هم بخورد و دوست امروز دشمن فردا شود. ما در حال حاضر در حال درمان مجروحات جنگ نرم درحوادث اخیر هستیم از آیت ا… گرفته تا سردار و در کل این موضع گیری برای این آقا که هیچی برای بزرگ‌تر از ایشان نیز اتفاق می‌افتد. وی در پایان به کمک‌های سوریه به ایران در برابر عراق اشاره و تصریح کرد: به دلیل اینکه بشار اسد و پدرش در دوران دفاع مقدس و زمانی که صدام می‌خواست جنگ را عربی و عجمی نشان دهد، در کنار ما این اقدام را خنثی کردند و به ما کمک کردند و از معدود اعرابی هستند که در مقابل اسرائیل ایستادند ما نیز به آن‌ها کمک می‌کنیم. ولی با‌ید بر این نکته تاکید کرد که درکل سوریه نیز به دنبال منافع خودش که بلندی‌های جولان است می‌رود و حب علی ندارد ولی بغض معاویه در دل دارد.

No responses yet

Jan 14 2013

واکنش سپاه به ادعای نقض حریم هوایی ایران/ تکذیب دیدار سردار سلیمانی با اخوانی‌ها

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,خاورمیانه,سیاسی

عصرایران: جانشین فرماندهی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در واکنش به ادعای یک شبکه لبنانی مبنی بر پرواز 10 فروند جنگنده آمریکایی در آسمان ایران و عراق در هفته های اخیر، گفت: همیشه بین ادعا و واقعیت فاصله است.

به گزارش مهر، سردار حسین سلامی جانشین فرماندهی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در نشست خبری امروز در پاسخ به سئوال خبرنگاری که از وی در خصوص ادعای یک رسانه لبنانی مبنی بر اینکه 10 فروند جنگنده آمریکایی بر فراز آسمان ایران و عراق عبور کرده‌اند و سیستم های راداری و پدافند کشورمان قابل به ردیابی آنها نبوده اند، گفت: همیشه بین ادعا و واقعیت فاصله است.

وی در ادامه افزود: مرجع اصلی پاسخگویی به این سئوال سازمان پدافند خاتم الانبیاء است.

سلامی همچنین در پاسخ به سئوال خبرنگاری درباره دیدار سرلشکر سلیمانی فرمانده سپاه قدس با برخی گروه های اخوانی در مصر گفت: بنده این خبر را تکذیب می کنم و چنین دیداری انجام نشده است.

No responses yet

Jan 14 2013

مصطفی پورمحمدی به طور تلویحی تائید کرد: وزارت اطلاعات در ترانزیت مواد مخدر دست دارد

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی

دیگربان: مصطفی پورمحمدی٬ رئیس سازمان بازرسی کل کشور با اعلام اینکه سیاست دور زدن تحریم‌ها منجر به افزایش «فساد» شده٬ به طور تلویحی از دست داشتن وزارت اطلاعات در قاچاق موادمخدر خبر داد.

آقای پورمحمدی این مطالب را طی گفتگویی با تازه‌ترین شماره هفته‌نامه «تجارت فردا» که بخش‌هایی از آن روز دوشنبه (۲۵ دی) در سایت محافظه‌کار «بازتاب امروز» بازنشر شده٬ بیان کرده است.

وی در پاسخ به پرسشی درباره فعالیت‌های اقتصادی وزارت اطلاعات و نهاد‌های اطلاعاتی و امنیتی٬ به طور تلویحی از قاچاق موادمخدر به عنوان بخشی از فعالیت‌ اقتصادی این نهاد‌ها نام برده است.

پورمحمدی افزوده که «معتقدم ما از هیچ راه خلافی به هدف‌هایمان نمی‌توانیم برسیم. الان هم کاملاً بر این باور هستم هیچ سودی در فعالیت خلاف نمی‌بینیم. حتی سودهای مقطعی هم نمی‌بریم.»

رئیس سازمان بازرسی کل کشور اظهار کرده تجربه نشان داده با «خلاف» چه در داخل و چه در خارج نمی‌توان به هدف رسید و «ترانزیت مواد مخدر با هر شکلی خیانت به بشریت است.»

پورمحمدی افزوده است: «هیچ منفعتی و خیری در آن {ترانزیت مواد مخدر} نیست که یک دستگاه آن را انجام دهد و هر کسی کرده باشد و یا چه کسی در فکر این کار‌ها باشد، حتماً برای کشور مضر است.»

این برای نخستین‌بار است که یک مقام بلند‌پایه نظارتی در جمهوری اسلامی که سابقه فعالیت‌های اطلاعاتی و امنیتی دارد به طور تلویحی ترانزیت موادمخدر توسط وزارت اطلاعات را تائید می‌کند.

در ایران سال‌هاست از سپاه پاسداران٬ وزارت اطلاعات و پلیس به عنوان سه نهاد نظامی و امنیتی دخیل در قاچاق مواد مخدر به کشور‌های اروپایی نام برده می‌شود.

آقای پورمحمدی در بخش دیگری از این گفتگو به بروز فساد‌ گسترده در برخی نهاد‌ها و افراد که در زمینه دور زدن تحریم‌ها فعال هستند اشاره کرده و غرب را «مسئول» این فساد معرفی کرده است.

رئیس سازمان بازرسی کل کشور به صراحت اعلام کرده که جمهوری اسلامی برای آنکه مردم گرسنه نباشند مجبور است از هر مسیری برای رسیدن به اهداف خود استفاده کند.

No responses yet

Jan 14 2013

معتادان شیشه؛ ساکنان جدید بخش‌های روانی در ایران

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,سیاسی

بی‌بی‌سی: با توجه به تغییر الگوی مصرف تریاک و مواد مخدر به شیشه، حسین رفیعی از اعضای هیات علمی دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی امروز یک‌شنبه ۲۴ دی‌ماه(۱۳ ژانویه) اعلام کرد که “بیش از ۵۰ درصد از تخت‌های بخش روانی بیمارستان‌ها را روان پریشی ناشی از مصرف شیشه به خود اختصاص داده است.”

براساس آخرین آمار رسمی که در سال گذشته منتشر شده بیش از ۲۷ هزار نفر در ایران به شیشه اعتیاد دارند که ۹۰ درصد مصرف کنندگان آن زیر ۲۸ سال دارند.

کارشناسان حوزه اعتیاد معتقدند زنان بیش از مردان به مصرف این ماده مخدر روی آورده‌اند. به گفته پزشکان، این ماده در نگاه اول باعث لاغری می‌شود زیرا اشتها را به شدت کاهش می‌دهد. اما عوارضی مانند جنون، افسردگی و مشکلات روان پریشی به همراه دارد.
شیشه چیست

شیشه از ترکیبات اصلی امفتامین گرفته شده که یک ماده محرک و اعتیادآور است و مغز و سیستم عصبی را به شدت تحریک می کند. این مواد در لابراتوارهای غیر قانونی ساخته می‌شود و به نام‌های کریستال ، یخ، مس و شیشه معروف است. این ماده به شکل‌‎های خوراکی، تزریقی یا استنشاقی و تدخینی قابل استفاده است. شیشه پودر سفید رنگ، بدون بو و تلخ است که به راحتی در نوشابه‌های الکلی و غیر الکلی حل می‌شود.

آقای رفیعی از اعضای هیات علمی دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی در گفت و گو با خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا) با اشاره به خطرات مصرف شیشه گفته که “افسردگی ناشی از مصرف شیشه به درمان، خوب جواب نمی‌دهد و نسبت به درمان مقاوم است.”

این در حالی است که پیشتر گلاره مستشاری، کارشناس ارشد دفتر مقابله با جرم و مواد مخدر سازمان ملل نیز نسبت به مصرف شیشه در ایران هشدار داده بود.

گزارشهای رسمی نشان می دهد که همزمان با افزایش مصرف شیشه در ایران، “آشپزخانه‌های تولید شیشه” نیز افزایش یافته است و کشفیات نیروی انتظامی این گزارشها را تائید می کند.

زنان بیش از مردان به مصرف ماده مخدر شیشه روی آورده‌اند

این کارشناس دفتر مقابله با جرم و مواد مخدر سازمان ملل گفته است: در تبلیغاتی که برای مصرف این ماده شده آن را محرک بسیار خوبی برای لاغری و شادی آور معرفی کرده‌اند اما کسی درباره عوارض پس از اعتیاد به این ماده اطلاع رسانی نمی‌کند.

شیشه در دهه هشتاد خورشیدی در ایران شناخته شد، ماده ای بدون بو که به راحتی در خیابان یا هر منطقه دیگری قابل استفاده است، این ماده در همان ماههای اولیه ورود در میان جوانان فراگیر شد. قیمت این ماده مخدر در ابتدا کیلویی۱۷ میلیون تومان بود اما یک سال بعد قیمت آن به ۵ میلیون تومان کاهش یافت.

آمارهای رسمی ستاد مبارزه با مواد مخدر نشان می دهد که یک میلیون و ۸۰۰ هزار نفر در ایران به صورت دائم و تفننی مواد مخدر مصرف می کنند.

بنابر آمارهای این ستاد، در ایران سالانه ۶۰۰ تن مواد مخدر مصرف می‌شود.

حمید صارمی، مدیر کل فرهنگی و پیشگیری ستاد مبارزه با مواد مخدر ریاست جمهوری ایران اعلام کرده که سالیانه ۴ هزار نفر در آن کشور بر اثر سوء مصرف مواد مخدر جان خود را از دست می‌دهند.

طاها طاهری، قائم مقام ستاد مبارزه با مواد مخدر در ایران اعلام کرده که روزانه ۱۰ نفر به دلیل مصرف مواد مخدر در کشور می‌میرند.

تریاک، کراک، شیشه و هروئین به ترتیب بیشترین مواد مخدری هستند که در ایران مصرف می شوند.

No responses yet

Jan 14 2013

سفير آمريکا در يمن: ايران به دنبال بی‌ثباتی در مناطق اطراف تنگه‌هرمز است

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,خاورمیانه,سیاسی

رادیوفردا: سفير ايالات متحده آمريکا در يمن، جمهوری اسلامی ايران را متهم کرده که با گروه های جدايی طلب در يمن همکاری می کند تا نفوذ خود را در اين کشور گسترش داده و مناطق استراتژيک اطراف تنگه هرمز را بی ثبات کند.

خبرگزاری رسمی يمن، سبا، از قول جرالد فايراشتاين، سفير آمريکا در صنعا نقل قول کرده که ايران از رهبران يمن جنوبی حمايت می کند تا کشور مستقل يمن جنوبی را که در اين منطقه وجود داشته است احياء کند.

وی يکی از اين رهبران مورد حمايت ايران را علی سالم البيض معرفی کرده است که یک تلويزيون ماهواره ای طرفدار استقلال يمن جنوبی را در لبنان مديريت می کند.

به گزارش خبرگزاری رويترز، سفير آمريکا در اظهارات خود که خبرگزاری سبا آن را به عربی منتشر کرده، گفته است: «شواهدی وجود دارد که ثابت می کند ايران از برخی از عوامل افراطی جنبش جنوب يمن با نام “الحرکه” پشتيبانی می کند.»

وی افزوده است: «علی سالم البيض از یمنی های مقيم بيروت است و کمک های مالی از حکومت ايران دريافت می کند. ما شک نداريم که وی در پشت تلاش های صورت گرفته برای به شکست کشاندن ابتکار کشورهای عربی حاشيه خليج فارس (در زمينه انتقال دمکراتيک قدرت در يمن) از طريق حمايت از جدايی طلبی است.»

يمن که در جنوب غربی شبه جزيره عربستان قرار دارد صحنه نبرد ميان گروه های القاعده، گروه های شيعی ساکن شمال و حرکت های جدايی طلبانه جنوب کشور با دولت مرکزی است.

کشورهای حاشيه خليج فارس به رهبری عربستان سعودی در ماه فوریه پارسال با حمايت از طرحی، راه را برای واگذاری قدرت از سوی علی عبدالله صالح هموار کردند. اين واگذاری قدرت پس از آن صورت گرفت که يمن به مدت يک سال شاهد اعتراض های گسترده مردم اين کشور به زمامداری آقای صالح بود.

در حال حاضر «عبد ربه منصور هادی» جانشين رييس جمهوری پيشين يمن شده است.

بر اساس طرح کشورهای حاشيه خليج فارس آقای هادی بايد ظرف دو سال اصلاحات لازم را برای گذار مسالمت آمیز قدرت در يمن به مرحله اجرا در آورد. بازنويسی قانون اساسی و بازسازی نيروهای مسلح از جمله اين اصلاحات است.

انتظار می رود که اين روند با برگزاری انتخابات رياست جمهوری و پارلمانی در سال ۲۰۱۴ به انجام برسد.

خبرگزاری رويترز می افزايد با اين حال تلاش های صورت گرفته برای انجام اصلاحات با مقاومت هايی از سوی رهبران جدايی طلب جنوب يمن از جمله سالم البيض روبرو شده است.

آقای البيض در سال ۱۹۹۴ تلاش کرده بود تا يمن متحد را به وضعيت سابق يمن جنوبی و شمالی برگرداند ولی شکست خورد.

بسياری از منابع نفتی يمن در جنوب اين کشور قرار دارد ولی ساکنان جنوب از اين شکايت دارند که شمالی های ساکن صنعا، پايتخت کشور، تبعيض را در مورد آنها اعمال کرده و منابع جنوب را به غارت می برند. دولت مرکزی اين اتهام ها را رد کرده است.

مقام های يمنی همچنين ايران را متهم کرده اند از شورشيان شيعه حوثی که در شمال اين کشور می جنگند حمايت می کنند. ايران بارها دخالت در امور داخلی يمن را رد کرده است.

No responses yet

Jan 14 2013

باهنر در گفتگو با مهر: احمدی‌نژاد اگر تاب شنیدن حرف نمایندگان را ندارد مجلس تسلیم می‌شود

نوشته: خُسن آقا در بخش: درگیری جناحی,سیاسی

مهرنیوز: نایب رئیس مجلس شورای اسلامی با تاکید براینکه نمایندگان شرطی برای حضور رئیس جمهور در مجلس نگذاشته اند، گفت: ما به ایشان اطلاع دادیم که نمایندگان هم قصد دارند در این جلسه صحبت کنند؛ خوب اگر احمدی نژاد بگوید من تاب تحمل شنیدن صحبت های نمایندگان را ندارم ما تسلیم می شویم.

محمدرضا باهنر درگفتگو با خبرنگار مهر، با اشاره به حضور رئیس جمهور در جلسه روز چهارشنبه مجلس شورای اسلامی و با تاکید براینکه ما از این موضوع استقبال می کنیم، اظهارداشت: رئیس جمهور توسط معاون پارلمانی خود نامه ای به مجلس شورای اسلامی نوشتند و درخواست کردند که وقتی داده شود تا در مجلس حضور یابند ، ما نیز مطابق قانون اساسی و آئین نامه داخلی مجلس این درخواست را پذیرفتیم.

نایب رئیس مجلس شورای اسلامی، با بیان اینکه حضور رئیس جمهور به منظور گفت و شنود است، ادامه داد: ما نیز از رئیس جمهور درخواست کردیم که بعد از سخنرانی خود به صحبت ها و یا سوالهای نمایندگان گوش دهد؛ تا جلسه مفید تری باشد.

وی با تاکید براینکه نمایندگان شرطی برای حضور رئیس جمهور در مجلس نگذاشته اند، گفت: ما شرطی برای حضور رئیس جمهور نداریم ؛ اما به ایشان اطلاع دادیم که نمایندگان هم قصد دارند در این جلسه صحبت کنند؛ خوب اگر احمدی نژاد بگوید من تاب تحمل شنیدن صحبت های نمایندگان را ندارم ما تسلیم می شویم.

باهنر، همچنین در پاسخ به این سوال که سخنرانی رئیس جمهور پیرامون چه موضوعاتی است، خاطرنشان کرد: آنچه که تا کنون گفته شده است عمدتا پیرامون مسائل اقتصادی است ؛ اما در هر صورت ما نسبت به حضور رئیس جمهور در مجلس نظر مثبت داریم.

No responses yet

Jan 14 2013

مصباحیون/ شاگردان سیاسی آیت‌الله مصباح چه کسانی هستند؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسلام و مسلمین,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر

هاشمی نامه: «آیت‌الله»، «علامه» و «استاد» شاید معرف محمدتقی مصباح‌یزدی باشد، اما مصباح‌یزدی در تمامی این سال‌ها تلاش کرده علاوه بر هویت حقیقی، به یک هویت حقوقی نیز شهره و شناخته شود و آن «ریاست موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)» است؛ موسسه‌ای که تاکنون صدها فارغ التحصیل در رشته‌های مختلف علوم انسانی- اسلامی داشته است

به گزارش نامه به نقل از متن، مصباح‌یزدی، از همان دوران طلبگی، بیش از آنکه دلبسته حوزه به معنای مرسومش باشد، دلبسته علوم روز و مباحث علمی- سیاسی آن هم خارج از حوزه و در سطح اجتماع بود. «موسسه راه حق» را شاید بتوان کعبه آمال مصباح در سال‌های پیش از انقلاب دانست؛ موسسه‌ای که سال‌ها پیش از پیروزی انقلاب اسلامی و با هدف پاسخگویی به شبهات مسیحیت، که در آن ایام جوانان دانشجو و نوجوانان دانش‌آموز را تهدید می‌کرد، بنا نهاده شده بود. بنیانگذار اصلی این موسسه آیت‌الله سیدمحسن خرازی، برادر سیدکمال خرازی وزیر خارجه سابق کشورمان و پدر سیدمحمدصادق خرازی، سفیر پیشین ایران در فرانسه بود که از مجتهدان و مدرسان خوشنام حوزه به شمار می‌رفت.

در اواخر دهه 40، در پی رواج تبلیغات مارکسیستی در ایران، گروهی از متدینان تهران، که فرزندانشان به افکار مارکسیستی و ماتریالیستی گرایش پیدا کرده بودند، به مراکز علمی حوزوی و از جمله موسسه راه حق مراجعه کردند و برای نجات فرزندانشان کمک خواستند.

مسوولان موسسه راه حق به این فکر می‌افتند که نشریه‌ای در رد مارکسیستم، ماتریالیسم و مادیت منتشر کنند. به این منظورف از بیست نفر از عالمان مانند حضرات آیات سیدموسی شبیری‌زنجانی، حاج‌سیدمهدی روحانی، احمدی میانجی، یزدی، مظاهری و محمدی گیلانی، که از استادان مشهور حوزه به شمار می‌روفتند، دعوت شد تا برای این مشکل چاره‌جویی کنند. در کنار این افراد، مصباح‌یزدی نیز در مقام استاد کلام و فلسفه حوزه به این موسسه دعوت شد.

او با استقبال از این دعوت، تمام کارهای خود را کنار گذاشت و به‌صورت تمام وقت در این موسسه مشغول به فعالیت شد. مصباح اما به فکر «تربیت» نیرو بود و پیشنهاد تشکیل بخش آموزش موسسه را داد و اولین دوره آموزش در این موسسه را از سال 1354 با حدود 20 دانش پژوه را آغاز کرد.

کار آموزش و تحصیل این موسسه، که از «فلسفتنا»ی شهید صدر تا انگلیسی و علوم سیاسی و جامعه‌شناسی و اقتصاد در آن تدریس می‌شد، تا اوایل سال 1358 ادامه پیدا کرد، اما شرایط ویژه کشور بعد از انقلاب اسلامی ایران و جولان دادن گروه‌های چپ و منافقان، استادان این موسسه، از جمله مصباح‌یزدی، را ناچار کرد تا درس را تعطیل کنند و وارد میدان مباحثه و جدل‌های نظری با این افکار نوپدید شوند.

ماجرای دیدار با امام(ره)

بعد از گذشت حدود یک سال از تعطیلی موسسه، مصباح‌یزدی به همراه محمدی‌گیلانی و یزدی، با امام دیدار کردند. در آن جلسه، گزارشی از مسایل حوزه خدمت برای امام ارایه شد و مصباح در 15 دقیقه به کمبودها و ضعف‌های حوزه پرداخت. آن گونه که خود مصباح‌یزدی روایت می‌کند: «ایشان با کمال دقت کاملا صحبت‌های مرا گوش می‌دادند.

بعد از اینکه کمبودها و ضعف‌ها را بیان کردم، به ذهنم آمد با این شرایط سختی که امام و انقلاب دارد و ما هم این قدر منفی‌بافی کردیم، خوب است یک جهت اثباتی هم اشاره بکنم. گفتم: بعد از مطالبی که عرض کرد، با ید به اطلاع برسانم که حر‌کت‌های محدودی هم در جهت رفع این ضعف‌ها شروع شده است. از جمله کاری که 5-6 سال قبل ما در موسسه در راه حق اجرا کرده‌ایم و این هم نتایج آن. عرایض من که به اینجا رسید، امام شروع به صحبت کردند و فرمودند: اینجا را توسعه بدهید.»

مصباح خاطره‌اش از دیدار با امام را این گونه ادامه می‌دهد: «من برای اینکه توهمی نشده باشد که اصل رفتنمان خدمت ایشان به‌خاطر چنین درخواستی بوده، با کمال پررویی گفتم: «ما از هیچ مقامی تقاضای کمک نداریم، ولی عرض می‌کنیم این کار قابل توسعه است. اگر امکاناتی باشد، می‌شود این کار را توسعه داد.» ایشان فرمودند: «اینجا را توسعه دهید، من تا زنده هستم، خودم بودجه آن را می‌پردازم.»

بعد از این دیدار بود که مصباح و استادان دیگر موسسه، شادمان از داشتن پشتوانه‌ای چون امام خمینی(ره)، به این فکر افتادند که کار توسعه موسسه را از سال آینده آغاز کنند، اما دو روز بعد از این ملاقات، شیخ حسن صانعی، رییس کنونی بنیاد پانزده خرداد که در آن زمان پیشکار امام محسوب می‌شدند، به منزل مصباح‌یزدی می‌رود و می‌پرسد: امام فرمودند آیا شما برای توسعه اینجا اقدامی کردید؟ مصباح در پاسخ گفت: الان وسط سال است، معمولا اول سال تحصیلی شروع می‌کنند و الان تا اول سال باید مقدمات و برنامه‌هایش را فراهم کنید. صانعی تاکید کرد: نظر امام این است که شما الان شروع کنید. از هر وقت شروع کردید، بودجه آن از همان ماه پرداخت می‌شود.»

به دنبال این ملاقات، موسسه راه حق از میانه سال تحصیلی، دانشجویان جدید را ثبت‌نام کرد و هزینه‌ها نیز از همان ابتدا از سوی امام پرداخت شد.
هجرت به «باقرالعلوم» و تاسیس «موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی»

موسسه راه حق، به عقیده مصباح‌یزدی، تمام نیازها را پاسخ نمی‌داد. نزدیک به 300 نفر از فضلای حوزه تحت پوشش برنامه‌های این موسسه قرار گرفته بودند و فارغ‌التحصیلان این موسسه نیز جایگاه مناسبی در بدنه اجرایی و فکری نظام داشتند، اما به گفته مصباح، نیاز به تربیت متخصصانی در حوزه اقتصاد، سیاست، جامعه‌شناسی، مدیریت و … با رویکرد اسلامی بود. کشور درگیر جنگ بود و به دلیل وجود شرایط ویژه، این بار سراغ امام نرفتند و دست به دامان خیرین شدند.

بعد از مدتی، موسسه‌ جدیدی به نام «موسسه باقرالعلوم» متولد شد و رشته‌هایی چون علوم قرآنی، فلسفه، اقتصاد، روان‌شناسی، تاریخ، جامعه‌شناسی، علوم سیاسی، مدیریت و کلام جدید در این موسسه، بنیان نهاده شد.
برنامه‌های مصباح گسترده بود و فضا کم. بعد از مدتی دوباره به دیدار امام رفتند و این‌بار تقاضای زمین کردند. با مساعدت امام، قرار شد زمینی به مساحت هفت هزار متر، پشت مدرسه علمیه معصومیه به آنها داده شود، اما شخصی که پیشنهاد داده بود ساختمان‌سازی آن زمین بر عهده او گذاشته شود، ترجیح داد سرمایه‌اش را در محل دیگری غیر از آن زمین و ساختمان صرف کند.

این زمین، در زمان جنگ، در اختیار بسیج و سپاه قرار گرفت. بعد از جنگ، مصباح‌یزدی و دوستانش دوباره به فکر توسعه افتادند، اما رحلت امام باز هم مانع از پیگیری این کار شد. سرانجام موسسان و مدیران بنیاد باقرالعلوم با آیت‌الله خامنه‌ای دیدار کردند و ماجرا را شرح دادند و برای تحویل گرفتن مجدد آن زمین از تولیت آستان مقدس حضرت معصومه(س)، دست‌خطی از رهبر گرفتند. زمین به موسسه واگذار شد و مهندسان مترو هم ساخت آن را بر عهده گرفتند.

سرانجام، کار ساخت و ساز در آن زمین پایان یافت و شورای عالی انقلاب فرهنگی در20 تیر 1374، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) را به رسمیت شناخت. تحصیل‌کنندگان در این موسسه فقط طلابی هستند که حداقل سطح یک دورس حوزه را طی کرده باشند و از طلاب رسمی حوزه‌ه باشند. رهبر معظم انقلاب نیز آیت‌الله مصباح را به ریاست این موسسه منصوب کردند.

شاگردان نامدار آیت‌الله

این موسسه، با استفاده از تجربه اندوخته مصباح‌یزدی در «راه حق» و «باقرالعلوم»، در بیش از 12رشته علوم انسانی در سه مقطع کارشناسی، کارشناسی‌ارشد و دکترا دانشجو گرفت و به یکی از مراکز آموزشی جریان‌ساز تبدیل شد؛ چه آنکه بسیاری از فارغ‌التحصیلانش وزیر، وکیل یا فعال سیاسی و فرهنگی شدند.

از جمله شاگردان نامدار و استادان این موسسه می‌توان به این نام ها اشاره کردک غلامرضا فیاضی، محمود رجبی، محمود محمدی عراقی، مصطفی ملکیان، سیدمحمدرضا طباطبایی، سیدابوالحسن نواب، سیدمحمد غروی، پرویز داوودی، منوچهر محمدی، عباسعلی کدخدایی، غلامحسین الهام و علی مبشری. اما در میان شاگردان یا کارمندان این موسسه کسانی بودند که تلاش می‌کردند «شاگرد مصباح‌یزدی» و «دانش‌آموخته موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی» بودن را به‌ عنوانی «حقوقی» تبدیل کنند و با همین عنوان به فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی بپردازند. نام‌هایی چون مرتضی آقاتهرانی، حسین جلالی، حمید رسایی، قاسم روانبخش و سقای بی‌ریا از جمله این افرادند که، بیش از هر چیز، به این عنوان‌ها شاخته می‌شوند. در ادامه، نمایندگان تفکر مصباح‌یزدی در عرصه سیاسی و اجتماعی را به اختصار بررسی می‌کنیم.

شاگرد آیت‌الله، استاد می‌شود

حجت‌الاسلام مرتضی آقاتهرانی را باید از وفاداراترین شاگردان آیت‌الله مصباح بدانیم. او در سال 1336 در تیران و کرون، از توابع اصفهان، به دنیا آمد و اگرچه طلبگی را در مدرسه حقانی آغاز کرد، اما سال چهارم از این مدرسه خارج شد و به موسسه «راه حق» پیوست و تفسیر و فلسفه را نزد مصباح تلمذ کرد. او بعدها به بنیاد باقرالعلوم رفت و بعد از آنکه مدرک کارشناسی ارشد روانشناسی را از این موسسه گفت، جزو معدود شاگردان این موسسه شد که با نظر مصباح‌یزدی و البته مساعدت هاشمی رفسنجانی، رییس‌جمهور وقت، عارم کانادا شد و از دانشگاه مک‌گیل در مونترال، فوق لیسانس عرفان گرفت. سپس به آمریکا مهاجرت کرد و در سال ۲۰۰۰ از دانشکده فلسفه دانشگاه ایالتی نیویورک در بینگهمتون، فوق لیسانس و با رساله‌ای با موضوع «عرفان غیرنمادین ابن سینا» پی.‌اچ.‌دی در فلسفه عرفان گرفت.

نام مرتضی آقاتهرانی بعد از روی کارآمدن دولت محمود احمدی‌نژاد در سال 84، به عنوان «استاد اخلاق کابینه»، در رسانه‌ها مطرح شد؛ عنوانی که تا پیش از این وجود نداشت و دولت احمدی‌نژاد یکی از افتخاراتش در رابطه‌ با روحانیت را تعیین فردی روحانی به عنوان استاد اخلاق کابینه می‌داند. آقاتهرانی نحوه انتصابش به استادی اخلاق کابینه را این گونه روایت کرده است: «یک بار در زمان تبلیغات ریاست‌جمهوری در رفسنجان، بالای منبر بودم که ایشان ناگهان وارد جلسه شد. وقتی آقای احمدی‌نژاد در انتخابات ریاست‌جمهوری پیروز شدند، من برای عرض تبریک و دیدار با ایشان به تهران آمدم و در آن جلسه بحث استاد اخلاق کابینه مطرح شد و من به شرط آمدن یک بار در هفته، این پیشنهاد را پذیرفتم.»

زمان تعیین شده برای درس اخلاق او 20 دقیقه بود. آقاتهرانی برای ارایه درس اخلاق در همین 20 دقیقه، یک روز کامل وقت می‌گذاشت. نصف روز برای تحقیق و نوشتن درس وقت صرف می‌کرد و بعد از آن، مباحث را نزد مصباح‌یزدی می‌برد.

مصباح تصحیحات لازم را به آقاتهرانی می‌گفت و نصف روز باقی‌مانده هم صرف اصلاحات و تکمیل درس می‌شد. خود می‌گوید: «آیت‌الله مصباح، گاهی اوقات، گوشه‌ آن نوشته‌ای یادداشت می‌کردند که این مطلب درست است، ولی در 20 دقیقه تنها ایجاد شبهه و یا سوال می‌کند و شما وقت جواب آن را هم نداری. در هر حال، آیت‌الله مصباح از بالا به مقاله نظر می‌کردند، در حالی که بنده بیشتر جزیی‌نگری می‌کردم.

قبل از نمایندگی که قم بودم و فقط برای اخلاق به تهران می‌آمدم و بر می‌گشتم، ولی در دوران نمایندگی مجلس، این روز را به قم می‌رفتم. شنبه از صبح تا ظهر در دفترم بودم تا مطالب را آماده کنم و استاد آن را ببینند. می‌خواستم در دولت اخلاقی گفته شود که در شأن وزرا و رییس‌جمهور باشد. از این رو کوتاه نمی‌آمدم و می‌خواستم وظیفه‌ای که دوستان به گردن بنده نهاده‌اند به بهترین شکل انجام شود و البته بر این توفیق خداوند را سپاسگزارم. امیدوارم او بپذیرد.»

استاد، مدافع شاگرد

مرتضی آقاتهرانی، در جایگاه استاد اخلاق کابینه، گاه از دولت دفاع و از منتقدانش سخت انتقاد می‌کرد. در ماجرای هاله نور و صندلی خالی در هیات دولت، مرتضی آقاتهرانی به دفاع تمام قد از دولت پرداخت و از رسانه‌ها خواست تا به بحث هاله نور دامن نزنند و گفت که صندلی خالی هیات دولت هم مال اوست، نه حضرت ولی عصر(عج). اما یکی از جنجالی‌ترین سخنرانی‌های آقاتهرانی، در نقد مخالفان و منتقدان دولت احمدی‌نژاد، را باید سخنانی دانست که او در آن اصلاح‌طلبان را به کهنه بچه‌ای تشبیه کرد که باید دور انداخته شوند. این نوع سخنرانی‌ها موجب شد جایگاه او در دولت، به عنوان استاد اخلاق، به دلیل به کاربردن برخی واژه‌های دور از ادب و ناسزاگونه، با انتقاد مواجه شود.

در آستانه انتخابات مجلس هشتم، مرتضی آقاتهرانی توانست به عنوان نماینده تهران وارد مجلس شود، اما مواضع او و یارانش درباره «رایحه خوش خدمت» در حمایت همه‌جانبه از دولت، موجب شد برخی نمایندگان و منتقدان دولت، به او و حامیان دولتی‌اش در مجلس لقب «وکیل الدوله» بدهند. این لقب اما در ماجرای گرین کارت او بیش از هر زمان دیگری مورد توجه قرار گرفت؛ آنجا که عماد افروغ در مهرماه 1390 در مصاحبه‌ای با سایت شفاف گفت: «شما مطمئن باشید که یکی از نماینده‌های مجلس گرین کارت دارد … این نماینده، وکیل‌الدوله است. اسم این نماینده را از آقای مطهری و دیگر نمایندگان منتقد دولت بپرسید».

گرین کارت داشتن او وقتی خبرساز شد که معلوم شد کسی که «سیتی زن شیپ» دارد باید در برابر پرچم کشور دیگر قسم بخورد که مدافع حقوق آمریکا باشد. آقاتهرانی، در پاسخ به این انتقادات، ضمن تایید داشتن گرین کارت از زمان دانشجویی گفت: «شاید این افرادی که این مسایل را به من نسبت می‌دهند، واقعا در برابر پرچم آمریکا سوگند خورده باشند، وگرنه من تنها در برابر پرچم مقدس جمهوری اسلامی ایران سوگند خورده‌ام. اما تاریخ گرین کارت بنده تمام شده.»

در جریان خانه‌نشینی یازده روزه احمدی‌نژاد، این مرتضی آقاتهرانی بود که توانست به خلوت رییس جمهور راه پیدا کند و این روایت دست اول از ماجرای خانه‌نشینی رییس‌جمهور را به حامیانش ارایه دهد:«می‌گویند: آقا، آقای احمدی‌نژاد از دست رفت. کجا از دست رفت؟ در مجلس یکی گفت: ضد ولایت فقیه شده. گفتم جدی می‌گی؟ گفت: آره. ریشش دو برابر ریش من بود. گفتم: واقعا می‌گی؟ دست بزار رو قرآن، بگو به این قرآن احمدی ضد ولایت فقیه شده. به من بگن دست بزار رو قرآن بگو خاتمی، می‌گم، بگو موسوی، می‌گم، بگو کروبی- لعنت بر او«می‌گویم». تو گفتی احمدی‌ن‍‍ژاد، دست بزار رو قرآن؛ «به او گفتم» تو نمی‌دونی.

یه مشت شایعه می‌گن. توام می‌گی. مگه نمی‌گی مجلس در راس امور است؟ نمی‌گی حضرت امام فرمودند؟ آقا فرمودند؟ تو نباید حرف‌های خبرنگارا که دروغ می‌گن را بگویی. تو چند بار با احمدی‌نژاد نشستی؟ چه می‌دونی او چه گفته؟ گفت: نمی‌دونم، تو روزنامه‌ها خوندم… من می‌دانم که می‌گم.

با رییس‌جمهور دو ساعت‌ونیم نشسته‌ام و صحبت کرده‌ام. اگر آن طرف نشسته بودم و حرف آقا را شنیده بودم این حرف‌ها را هم می‌زدم، اگر یک طرف را دیدم بهتر است طرف دیگر را هم ببینم. قیامت هست. چرا ناراحت باشیم؟ چرا همدیگر را بترسانیم؟ چرا کاری کنیم طرف بگوید بهتر همین است، مثل قبلی بهتر است ساعت ۱۱ بیایم دفتر و بعد استخر و بعد نهار و بعد هم بریم خونمون. برا چی من این همه بدوم شما فحش خواهر و مادر بدید…همین‌هایی که می‌گویند ایشان برای آقا شرط گذاشته، جلسه‌ای که بین حضرت آقا و ایشان خصوصی است و حتی بچه‌های دفتر ایشان هم نیستند، این گزارش را چه کسی برای شما آورد؟ از کجا خبر دارد؟ غیب می‌دانید؟ بو کشیدید؟ از کجا؟ کسی که قرآن ناطق بود، یک مشت نانجیب قرآن را دربرابرش بلند کردند و گفتند علی قرآن را قبول ندارد.

واقعا اگر روزی آقای احمدی‌نژاد در برابر آقا ایستاد، در برابرش بایستید، ولی واقعا اگر ایستاد. آناً می‌شود فهمید. برخورد آقا می‌گه. حتی جالب‌تر بود پریشب ایشان می‌گفتند من صحبتی کردم؛ برداشتن وزیر از اختیارات من هست یا نیست؟ نمایندگان حق دخالت ندارند. یا درست یا غلط برمیدارم یا می‌زارم. حضرت آقا باید نظر بدهند و باید عنایت شود. آقا هم یا موافقت می‌کنند یا مخالفت. از این دو حالت که بیرون نیست.

اگر موافقت کردن که هیچ، اگر مخالفت کردند من چه وظیفه‌ای دارم؟ من صریحا به حضرت آقا گفتم: اگر ببینم نظر شماست که باشد ولی من نمی‌توانم با او کار کنم، آیا حق انتقاد و گفتن دارم؟ گفتند: بله، حتی به من هم داری، گفتم: حق دارم اگر نتونستم حتی استعفا بدهم؟ گفتند: اگر خواستید. خب یک زمانی به من دادند که تا آن زمان فکر کنم، یا استعفا بدهم یا می‌پذیرم یا نمی‌پذیرم. آقا هر چه تدبیر کرد. این ضد ولایت فقیه است؟ این حرفی بود که خودش به من زد.»

آقاتهرانی و دوستانش در آستانه انتخابات مجلس نهم و در حالی ‌که آیت‌الله مهدوی‌کنی و یزدی به دنبال سازوکاری به نام «جبهه متحد اصولگرایان» بودند، ناگهان علم «جبهه پایداری» را بلند کردند؛ جبهه‌ای که پدر معنوی‌اش مصباح‌یزدی بود و اعضای آن نیز اصرار داشتند که این جبهه به عنوان نماینده آیت‌الله مصباح‌یزدی در انتخابات شناخته شود و نامزدهایش کاندیداهای مورد تائید او باشد.

جبهه پایداری، برخلاف تصوراتش، به پیروزی چشمگیری در انتخابات مجلس نهم دست نیافت و مرتضی آقاتهرانی، که سودای ریاست بر مجلس نهم را داشت، به این آرزوی خود دست نیافت و تنها به ریاست بر کمیسیون فرهنگی مجلس اکتفا کرد.

دبیرکل جبهه پایداری، که به ظاهر دبیرکل جبهه‌ منتقد احمدی‌نژاد مدل 90 به بعد است، همچنان مدافع دولت در مجلس است. گرچه آقاتهرانی مدتی است، به دلیل انتقادات صریح «استاد» از دولت، به بهانه مشغله‌کاری، از حضورش در کابینه به‌عنوان استاد اخلاق انصراف داده است، اما به نظر می‌رسد همچنان دل در گرو دولت و احمدی‌نژاد دارد؛ علاقه‌ای که به سبب مواضع مصباح‌یزدی در خصوص دولت، شاید به صورت گفتاری قابل ابراز نباشد، اما عمل او در مجلس می‌تواند خود گواهی باشد بر این علاقه پنهانی!

میدان‌دار تظاهرات‌

حجت‌الاسلام قاسم روانبخش را از افراطی‌ترین حامیان دولت می‌دانند؛ فردی که در سال 1337 در میبد و در فاصله چند کیلومتری از زادگاه مصباح‌یزدی متولد شد. او دارای درجه کارشناسی ارشد فلسفه است و علوم دینی را تا خارج فقه و اصول خوانده و عضو هیات علمی موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) است. روانبخش از موسسان هفته‌نامه «پرتو سخن» است که از اصلی‌ترین ارگان‌های موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) حداقل در حوزه سیاست به شمار می‌رود. او سال‌هاست که دبیر سیاسی این هفته‌نامه است که تندترین انتقادات را به عملکرد دولت اصلاحات و سازندگی مطرح کرد.

در جریان انتخابات 84 و بعد از آن، این هفته‌نامه و البته دبیر سیاسی‌اش، حامی تمام‌قد دولت احمدی‌نژاد بودند. روانبخش را اما اکثرا به دو چیز می‌شناسند: اول حضور فعال در تظاهرات‌ها به عنوان میدان‌دار و دوم مناظره‌هایش با فعالان سیاسی اصلاح‌طلب.

گفته می‌شود در بسیاری از تظاهرات‌ که در قم، از همان ابتدای دولت اصلاحات به راه می‌افتاد، این قاسم روانبخش بود که شعارها را اعلام می‌کرد. نقش او، به عنوان میدان‌دار تظاهرات‌ و تحصن‌ها، به ماجرای تحصن طلاب در مسجد اعظم قم در اعتراض به کاریکاتوری که علیه مصباح‌یزدی کشیده شده بود باز می‌گردد.

روانبخش از مدیران اصلی این تحصن بود. هرچند روانبخش در سال‌های دولت نهم، تظاهرات اعتراض‌آمیزی را مدیریت و هدایت نکرد، اما سه روز بعد از انتخابات سال 88 مدیریت‌کننده راهپیمایی علیه فتنه در قم شد؛ راهپیمایی که این گونه موجب اعتراض آیت‌الله استادی، امام جمعه وقت قم، شد: «انتخابات در قم به خوبی و با حضور پرشور مردم برگزار شد و پس از آن نیز هیچ‌گونه اعتراضی نشد، اما بعد از سه روز، یک طلبه بیان می‌کند که ما می‌خواهیم راهپیمایی برگزار کنیم.

حوزه، استاندار، معاون استاندار، دفتر مقام معظم رهبری در قم و… مخالف برگزاری این راهپیمایی بودند، اما این روحانی به حرف هیچ کس گوش نکرد و کار خود را انجام داد؛ چرا این روحانی با احساسات پاک مردم و طلاب بازی کرد؟ چرا هیچ دستگاهی نیست که با او برخورد کند؟»
از دیگر تظاهرات‌ پرسر و صدایی، که روانبخش آن را مدیریت می‌کرد، می‌توان به تظاهراتی علیه آیت‌الله جوادی‌آملی اشاره کرد که روانبخش در آن پلاکاردی با شعار «ما بدون احمدی نژاد بهشت نمی‌رویم» را حمل می‌کرد!

روانبخش که در بیشتر مناظره‌هایش، همواره، هاشمی‌رفسنجانی را مورد مرحمت ویژه خود قرار می‌دهد، تلاش کرده خود را به عنوان یکی از اصلی‌ترین منتقدان هاشمی‌رفسنجانی در این سال‌ها مطرح کند. او حتی در جریان انتخابات مجلس نهم گفت: «اگر کسی هنوز هم از مواضع آقای رفسنجانی حمایت می‌کند، به نظر بنده اصولگرا نیست؛ چون همه چیز مشخص شده است.»

روانبخش که روزگاری در دفاع از احمدی‌نژاد، نامه‌های وی به بوش، مرکل و اوباما را به نامه پیامبر به خسروپرویز تشبیه کرده بود، در دو سال اخیر، هم وغم خویش را بر موضع‌گیری علیه مشایی و جریان انحرافی گذاشته و از دولت احمدی‌نژاد فاصله‌ای چشمگیر گرفته است. اظهارنظرهایی چون «گرانی‌ها توطئه‌ جریان انحرافی برای مقابله با رهبری است»، «مشایی همان باب است که باید بازداشت شود»، «جدیدترین حکمی که آقای اسفندیار رحیم‌مشایی از دست رییس‌جمهور دریافت کرده، تعابیر و تعاریفی دیده می‌شود که هر خواننده و شنونده‌ای را مبهوت می‌کند که به راستی این تعاریف مربوط به چه کسی است! اگر شخص کم اطلاعی بدون نام مشایی، این حکم را ببیند، شاید احساس کند که العیاذ بالله این حکمی است که خداوند برای امام معصوم صادر کرده است!

تعاریف به‌قدری سنگین است که آدمی تصور می‌کند مرحوم آسید علی آقا قاضی و آیت‌الله العظمی‌ بهجت و آیت‌الله‌العظمی‌ بهاء‌الدینی باید در برابر آقای مشایی زانو بزنند و شاگردی کنند!» نشان‌دهنده دیدگاه او به دولت است، اما از نظر نباید دور داشت که مساله اصلی روانبخش، به‌عنوان دبیر سیاسی هفته‌نامه «پرتوسخن»، با احمدی‌نژاد، نه با شخص او که با مشایی است، آن هم بعد از آنکه استاد، سخنان انتقادآمیزش از جریان انحرافی را آغاز کرد.

دلبسته مصباح و با ادب!

گرچه در کارنامه درسی و تحصیلی حمید رسایی، اثری از شاگردی مصباح‌یزدی دیده نمی‌شود و خود نیز تاکید کرده که هیچ‌گاه شاگرد مصباح نبوده، اما حضورش در موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) و تلمذ در درس شاگردان آیت‌الله، موجب نزدیکی و ارادتش به «استاد» شده است. حمید رسایی، که متولد مرداد ماه 1347 در تهران است، همواره به دفاع از اندیشه‌های مصباح پرداخته و کتاب «مصباح دوستان» نیز با نظارت و مدیریت او گردآوری و منتشر شده است.

رسایی را می‌توان هم ردیف روانبخش، به عنوان عنصر تندرو سیاسی و دلبسته به آموزه‌های مصباح دانست. او بعد از روی کارآمدن دولت نهم، به سمت مدیر کل اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی قم منصوب شد و در انتخابات مجلس هشتم از حوزه انتخابیه تهران به مجلس راه یافت.

رسایی از همان ابتدای ورودش به مجلس، تبدیل به یکی از اصلی‌ترین نمایندگان حامی دولت شد. هرچا پای نقد دولت در مجلس در میان بود، او در قامت یک مدافع حاضر می‌شد. او که در دولت نهم از مدیران این دولت در استان قم به شمار می‌رفت، از آغاز ورودش به مجلس، ساز مخالفت با نماینده مردم قم در مجلس، علی لاریجانی، را کوک کرد. او مخالفت با لاریجانی و سایر نمایندگان منتقد دولت را با سازماندهی تظاهراتی علیه لاریجانی و مجلس در قضیه وقف دانشگاه آزاد اسلامی به صورت عیان نشان داد. او در نطق‌ها و تذکراتش، تنها به دفاع از دولت اکتفا نمی‌کرد و گاه کار به جدال‌های لفظی و حتی فحاشی نیز کشیده می‌شد!

او در جریان انتخابات مجلس نهم نیز، دوشادوش سایر شاگردان مصباح، در جبهه پایداری حضور فعال داشت و توانست باردیگر به مجلس راه یابد. در سال‌های حضورش در مجلس، همواره، با نطق‌های جنجالی و گاه دور از ادب، خبرساز شد. از نطق علیه نمایندگان به دلیل انتخاب علی مطهری به عنوان نماینده مجلس در هیات نظارت بر مطبوعات گرفته تا نطق اخیر او علیه مهدی هاشمی و آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی که حتی موجب اعلام جرم دادستانی علیه او شد.

رسایی از طریق هفته‌نامه «9 دی»، که به گفته بسیاری از اصولگرایان تلاشی برای مصادره «حماسه 9 دی» به نفع جمعی محدود است، نیز بارها و بارها خبرساز شد؛ هفته‌نامه‌ای که تلاش می‌کند بدیل «پرتوسخن» در دولت اصلاحات شود و یک بار هم به دلیل همین تندروی‌هایش توقیف شد.

رفسنجانی علیه رفسنجانی!

ﺣﺠﺖ‌اﻻﺳﻼم حسین جلالی در فروردین 1341 در روستای کریم‌آباد رفسنجان متولد شد. از سال 1361 وارد حوزه علمیه کرمان شد و دروس دانشگاهی را از سال 1367 در موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) آغاز کرد. در سال 1373، دوره عمومی موسسه را پشت سر گذاشت و مدرک کارشناسی معارف اسلامی را دریافت کرد. پس از آن وارد رشته تخصصی روانشناسی شد و در سال 1378 موفق به دریافت مدرک کارشناسی ارشد در این رشته شد. چند سال بعد در آزمون دکترای روانشناسی شرکت کرد و تحصیل در این رشته را آغاز کرد.

ﺟﻼﻟﯽ، که از سال 78 ریاست دفتر آیت‌الله مصباح‌یزدی را بر عهده‌ دارد، ماجرای انتصابش به عنوان ریاست دفتر رییس موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) را اﯾﻨﮕﻮﻧﻪ روایت می‌کند: «اواﺧﺮ ﺳﺎل 1378 ﺑﻮد و ﺣﺪود دو ﺳﺎل از ﭘﯿﺮوزی اﺻﻼح‌طﻠﺒﺎن در اﻧﺘﺨﺎﺑﺎت رﯾاست جمهوری دوم ﺧﺮداد ﻣﯽ‌ﮔﺬﺷﺖ. اﺻﻼﺣﺎت در اوج ﻗﺮار داﺷﺖ و ﺳﺨﻨﺮاﻧﯽ‌ها و ﺧﻄﺒﻪ‌های ﭘﺮﺷﻮر و آﺗﺸﯿﻦ و ﺑﺼﯿﺮت‌ﻣﺪاراﻧﻪ آﯾﺖاﷲ ﻣﺼﺒﺎح‌ﯾﺰدی درﺧﺼﻮص ﺑﯿﺎن ﺑﺮﺧﯽ ﻣﺴﺎیل مهم همچنان ﺻﻮرت ﻣﯽ‌ﮔﺮﻓﺖ…

ﻣﺘﺎﺳﻔﺎﻧﻪ ﺟﻮﺳﺎزی‌ها، هتاکی‌ها و هجمه‌های ﻧﺎروای ﺑﺴﯿﺎری از ﺳﻮی ﻣﻄﺒﻮﻋﺎت و رﺳﺎﻧﻪ‌های اﺻﻼح‌طلب در ﺳﻄﺢ ﮐﺸﻮر ﭘﯿﺮاﻣﻮن ﺗﺨﺮﯾﺐ ﻏﯿﺮاﺧﻼﻗﯽ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﻋﻼﻣﻪ ﻣﺼﺒﺎح‌ﯾﺰدی ﺑﻪ‌ﻋﻠﺖ روﺷﻨﮕﺮی‌های ﻋﺎﻟﻤﺎﻧﻪ و اﻧﻘﻼﺑﯽ اﯾﺸﺎن ﺑﻪ ﺷﺪت اﻓﺰاﯾﺶ ﯾﺎﻓﺘﻪ و ﺟﺴﺎرت‌ها و ﺗﻮهین‌های ﻧﺎروا رو ﺑﻪ ﺗﺰاﯾﺪ ﺑﻮد… در آن اﯾﺎم، وﻗﺘﯽ اﯾﻦ اوﺿﺎع و ﺷﺮاﯾﻂ را دﯾﺪم، دﯾﮕﺮ ﺗﺎب ﻧﯿﺎوردم؛ ﭘﯿﺶ ﻣﺴوول وﻗﺖ دﻓﺘﺮ ﻋﻼﻣﻪ ﻣﺼﺒﺎح‌ﯾﺰدی رﻓﺘﻢ و ﮔﻔﺘﻢ: در ﮐﺠﺎی جهان رﺳﻢ است ﮐﻪ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪه (آﯾﺖ‌اﷲ ﻣﺼﺒﺎح‌ﯾﺰدی) را ﻣﯽ‌ﻓﺮﺳﺘﻨﺪ ﺧﻂ ﻣﻘﺪم و ﺳﺮﺑﺎزان در ﻋﻘﺐ ﺧﻂ ﻣﯽ‌ﻣﺎﻧﻨﺪ؟!

ﻓﺮﻣﺎﻧﺪه ﺑﺎﯾﺪ در ﺳﻨﮕﺮ ﺑﻤﺎﻧﺪ و ﻓﺮﻣاندهی ﮐﻨﺪ، ﻧﻪ اﯾﻨﮑﻪ اﯾﺸﺎن ﯾﮏ ﺗﻨﻪ در ﺧﻂ ﻣﻘﺪم ﺑﺎﺷﻨﺪ و ﻣﺎ ﮐﻪ ﺷﺎﮔﺮدان اﯾﺸﺎن ﻣﺤﺴﻮب ﻣﯽ‌ﺷﻮﯾﻢ در ﭘﺸﺖ ﺻﺤﻨﻪ ﺑﺎﺷﯿﻢ و ﺑﻤﺎﻧﯿﻢ و اﯾﺸﺎن ﻏﯿﺮﻣﻨﺼﻔﺎﻧﻪ ﻣﻮرد ﺗهاﺟﻢ و توهین‌ها ﻗﺮار ﮔﯿﺮﻧﺪ… ﺗﺤﻤﻞ اﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮع ﺑﺮای ﻣﺎ ﺷﺎﮔﺮدان اﯾﺸﺎن ﺧﯿﻠﯽ ﺳﺨﺖ اﺳﺖ… ﺑﺎﯾﺪ ﻣﺎ ﻧﯿﺰ اﺟﺎزه ﯾﺎﺑﯿﻢ ﺗﺎ وارد اﯾﻦ ﻋﺮﺻﻪ ﺷﻮﯾﻢ ﺗﺎ از ﺷﺪت هجمه‌های ناروان ﻋﻠﯿﻪ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﻋﻼﻣﻪ ﻣﺼﺒﺎح‌ﯾﺰدی ﮐﺎﺳﺘﻪ ﺷﻮد… ﭘﺲ از اﺗﻤﺎم ﺳﺨﻨﺎن ﻣﻦ، ﻣﺴوﻮل وﻗﺖ دﻓﺘﺮ ﻋﻼﻣﻪ ﻣﺼﺒﺎح‌ﯾﺰدی، ﮐﻪ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﻗﺒﻠﯽ ﻧﯿﺰ از ﻣﻦ داﺷﺖ، ﭘﺲ از ﺳﺨﻨﺎﻧﯽ، دﺳﺖ ﻣﺮا ﮔﺮﻓﺖ و اظهار داﺷﺖ ﻣﯽ‌ﺧﻮاهم در ﻣﻮرد ﻣﻌﺮﻓﯽ ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻣﺴوﻮل ﺟﺪﯾﺪ دﻓﺘﺮ ﻋﻼﻣﻪ، ﺑﺎ آﯾﺖ‌اﷲ ﻣﺼﺒﺎح‌ﯾﺰدی ﺻﺤﺒﺖ ﮐﻨﻢ؛ ﻗﺴﻤﺘﺎن ﻣﯽدهم ﮐﻪ اﮔﺮ اﯾﺸﺎن اﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮع را ﭘﺲ از ﺑﺮرﺳﯽ ﭘﺬﯾﺮﻓﺘﻨﺪ، ﺷﻤﺎ ﻧﯿﺰ اﯾﻦ ﻣﺴوﻮﻟﯿﺖ را ﺑﭙﺬﯾﺮﯾﺪ و ﻗﺒﻮل ﮐﻨﯿﺪ… ﻣﻦ ﺑﻪ اﯾﺸﺎن ﮔﻔﺘﻢ ﻣﻦ ﮐﻪ ﻻﯾﻖ اﯾﻦ ﻣﺴوﻮﻟﯿﺖ ﺧﻄﯿﺮ ﻧﯿﺴﺘﻢ… و در اداﻣﻪ اﺳﺎﻣﯽ ﭼﻨﺪﯾﻦ ﻧﻔﺮ از ﭼهره‌های ﺑﺮﺟﺴﺘﻪ را ﺑﺪﯾﻦ ﻣﻨﻈﻮر، ﺑﻪ اﯾﺸﺎن ﮔﻔﺘﻢ و ﻣﻌﺮﻓﯽ ﮐﺮدم، اﻣﺎ اﯾﺸﺎن، ﺑﻌﺪا ﺧﺪﻣﺖ ﻋﻼﻣﻪ ﻣﺼﺒﺎح‌ﯾﺰدی رﺳﯿﺪ و ﻣﺮا ﻣﻌﺮﻓﯽ و در اﯾﻦ ﺧﺼﻮص ﺑﺎ اﯾﺸﺎن ﻣﺸﻮرت ﮐﺮد. ﭼﻨﺪی ﺑﻌﺪ، ﺑﺎ ﺗﺼﻮﯾﺐ ﺷﻮرای ﻣﻌﺎوﻧﺎن ﻣﻮﺳﺴﻪ آﻣﻮزﺷﯽ و ﭘﮋوهشی اﻣﺎم ﺧﻤﯿنی (ره)، اﯾﻨﺠﺎﻧﺐ به‌طور رﺳﻤﯽ ﺑﻪ‌ﻋﻨﻮان ﻣﺴوﻮل دﻓﺘﺮ آﯾﺖ‌اﷲ ﻣﺼﺒﺎح‌ﯾﺰدی اﻧﺘﺨﺎب و ﻣﺸﻐﻮل ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﺷﺪم.»

حسین جلالی، در تمامی سال‌های ریاستش بر دفتر مصباح، در قامتی فراتر از یک رییس ‌دفتر ظاهر شد و تلاش کرد سخنگوی مصباح شود. او، که همواره بر اصالت رفسنجانی خود تاکید می‌کند، شدیدترین حملات را به هاشمی‌رفسنجانی کرده و معتقد است: «هاشمی فضای داخلی را ملتهب می‌کند و به‌طور دایم از کشورهای خارجی می‌خواهد فشارشان را بر داخل کشور بیشتر کند. هاشمی‌رفسنجانی بعد از تیره و تار کردن وضعیت کشور، آدم هایش را وارد عرصه می‌کند‏‏.»

او در جریان انتخابات مجلس نهم، به‌عنوان یکی از اعضای جبهه پایداری حضوری فعال در عرصه انتخابات داشت و بخت خود را برای ورود به مجلس از حوزه انتخابیه کرمان آزمود و نخستین همایش جبهه پایداری را نیز در همین شهر برگزار کرد. جلالی گمان می‌کرد، به‌دلیل سال‌ها فعالیت سیاسی‌اش و البته ریاست بر دفتر آیت‌الله، برای هم‌استانی‌هایش چهره‌ای شناخته شده است و برای رای آوردن کاری سخت پیش رو ندارد.

سایت شخصی او، تاثیرات سیاسی نامزدی جلالی را این گونه توصیف کرد: «متاسفانه علی‌رغم استعدادهای اقتصادی فراوان در استان کرمان، بسیاری از مردم این منطقه از وضعیت معیشتی و رفاهی مناسبی برخوردار نیستند و عموم نخبگان و کارشناسان، علت اصلی این نابسامانی و عقب‌ماندگی را در توافقات پشت پرده و همراهی برخی نمایندگان این استان با باندهای قدرت و ثروت می‌دانند. از همین رو ورود شخصیت‌های متعهد، متدین و جسور و شجاع، که مبارزات و جبهه‌گیری‌هایشان علیه زیاده خواهان بر همگان واضح و آشکار است، در عرصه نامزدی مجلس شورای اسلامی از این منطقه، می‌تواند خواب مافیای پیر و کهنه ثروت و قدرت در این استان و به تبع در سراسر کشور را پریشان کند و از استعدادهای نهفته و آشکار این استان در جهت رفاه مردم و پیشرفت آنان بهره‌برداری لازم را بنمایند. طبق شواهد و برآوردها پیش‌بینی می‌شود قبول این نامزدی از جانب دکتر جلالی همچون سونامی مهار نشدنی بر کاخ وابستگان هاشمی می‌باشد.»

خواب شیرین جلالی اما تعبیر نشد و او نتوانست، با وجود حضور فعالش در عرصه سیاسی در ایام انتخابات، از این حوزه انتخابیه به مجلس راه یابد. در ایام انتخابات اما جلالی مورد نقد بسیاری از اصولگرایان قرار گرفت؛ چه آنکه در بولتن تخریبی جبهه پایداری علیه جبهه متحد، که گفته می‌شد جلالی در تدوین آن نقش داشته است، از زبان مصباح‌یزدی، آیت الله مهدوی‌کنی، «دیکتاتور» نامیده شد و از سوی برخی رسانه‌های وابسته به او، حسین فدایی و علیرضا زاکانی با عمرسعد مقایسه شدند!

رییس دفتر آیت‌الله مصباح، هرازگاهی و به فراخور زمانه، نقل‌هایی ناب از «استاد» بیان می‌کند: «آقای احمدی‌نژاد تیرماه 84 به عنوان رییس‌جمهور انتخاب شدند و در شهریور دولت را تحویل گرفتند. در آن ایام آیت‌الله مصباح هر روز بعد از نماز صبح در بوستان علوی پیاده‌روی می‌کردند که برنامه هر روز ایشان بود. همان اوایل دولت، روزی بعد از نماز صبح که مشغول پیاده‌روی بودیم، یک مرتبه ایشان فرمودند: دو نفر آبروی آقای احمدی‌نژاد را خواهند برد. یکی از آنها آقای مشایی است.

این زمانی بود که یک ماه از دولت نهم گذشته بود و در آن زمان ما هنوز آقای مشایی را نمی‌شناختیم. چند روز بعد از این ماجرا در جلسه‌ای که آقای دکتر تهرانی، دکتر بی‌ریا و آقای روانبخش در دفتر ایشان حضور داشتند، آیت‌الله مصباح فرمودند: این آقای مشایی بالاخره احمدی‌نژاد را زمین می‌زند و من نگران او هستم. تا اینکه مساله حضور زنان در ورزشگاه ها مطرح شد.

به محض مطرح شدن این مساله، آیت‌الله مصباح به من گفت: سریعا به آقای دکتر تهرانی «که استاد اخلاق دولت بود» و دکتر بی‌ریا «که مشاور امور روحانیون دولت بود» زنگ بزن بگو بیایند اینجا. بعد دو نامه نوشتند و یکی را به آقای بی‌ریا و یکی را به آقای تهرانی دادند که از دو کانال حتما به دست آقای احمدی‌نژاد برسد.

ما از مضمون آن نامه اطلاع نداریم چون محرمانه بود و جایی ثبت نشده است؛ البته امیدوارم از سوی دولت در جایی ثبت شده باشد. ولی بعدا ایشان گفتند من در آن نامه، جریان انحراف را به آقای احمدی‌نژاد هشدار دادم و نوشتم اطرافیان شما، شما را به زمین خواهند زد. این گونه نبود که این مسایل به ایشان تذکر داده نشود.»

با تمام این اوصاف جلالی تلاش می‌کند هنوز بین احمدی‌نژاد و مشایی این گونه تفکیک قائل شود: «نکته‌ای که باید مورد توجه قرار گیرد لزوم تفکیک بین آقای احمدی‌نژاد و جریان انحراف است. عشق و علاقه احمدی‌نژاد به امام زمان(عج)، بر خلاف جریان انحرافی، مصنوعی و ساختگی نیست و به خاطر همین شیفتگی و البته از روی سادگی، بعضی از افراد را مورد تایید امام زمان می‌داند و گویا به یقین رسیده که اینها از اولیای خدا هستند.

یقین او نیز ناشی از جهل مرکب است که باید در این زمینه روشنگری کرد، اما تضعیف دولت و آقای احمدی نژاد، به صلاح نیست. خواسته مقام معظم رهبری هم نیست. بنابراین باید بین آقای احمدی‌نژاد و جریان انحرافی تفکیک کرد. جریان انحرافی را نقد کرد، اما از خدمات ارزنده دولت، که خدمات نظام است، نباید غافل شد.»

سخنگویان فرمانده

مروری گذرا بر مواضع شاگردان و دست‌اندرکاران موسسه علمی و پژوهشی امام خمینی(ره) نشان می‌دهد که این افراد تلاش می‌کنند همان نقشی را ایفا کنند که جلالی پیش از انتصابش به عنوان رییس دفتر مصباح‌یزدی بیان کرده بود: «به صحنه آمدن سربازان و پشت پرده رفتن فرمانده». نقد و گاهی تخریب هاشمی‌رفسنجانی و دولت اصلاحات، دفاع تمام‌قد از دولت تا پیش از جریان انحرافی و بعد از آن انتقاد از مشایی و جریان انحرافی و البته رهبری جریانی به نام «جبهه پایداری»، نقطه اشتراک تمام سربازان و شاگردان آیت‌الله در این سال‌ها بوده و به جز مقاطع حساس، یعنی انتخابات سال 84 و بعد از آن شروع ماجراهای جریان انحرافی، استاد شخصا به میدان نیامد و این شاگردان بودند که تلاش کردند سخنگویان تفکر استاد باشند.

به نظر می‌رسد با نزدیک شدن به انتخابات ریاست جمهوری، شاگردان استاد، روزهای پرهیاهو و جنجالی در پیش خواهند داشت. بار دیگر نام هاشمی‌رفسنجانی به میان آمده است و جریان انحرافی نیز نماینده‌ای برای حضور در انتخابات خواهد داشت و همین وضعیت وظیفه شاگردان را سنگین‌تر خواهد کرد.

No responses yet

Jan 14 2013

Iran’s Supreme Investor

نوشته: خُسن آقا در بخش: اقتصادی,تحریم,سیاسی

Standard:
To make sanctions bite, the U.S. and its Western allies should target companies controlled by Ayatollah Ali Khamenei.

Last month, the Obama administration added seven new Iranian companies, because of proliferation concerns, to the ever-growing list of sanctioned Iranian entities. Yet, as important as this latest move is, one crucial category of Iranian entities is still missing from U.S. policy—companies owned or controlled by Iran’s supreme leader, Ayatollah Ali Khamenei.

Despite his aura as the aloof religious guide of the Islamic Republic, Khamenei belongs to a long tradition of business savvy clerics. Like many of his predecessors, he has used his position of authority for his own personal enrichment. Since the establishment of the Islamic Republic, clerical foundations have developed into veritable business empires— thanks in part to political connections, but also due to a generous tax-exemption status. Many of these clerics, and other regime figures, owe their wealth to the supreme leader himself.

Khamenei owns or controls hundreds of businesses, but none have so far fallen under the scrutiny of the international community, let alone made it onto the sanctions’ list. There are at least two reasons why the United States and its Western allies should target Khamenei’s business empire.

First, the supreme leader is the decision-maker in all matters of national security, nuclear policy first and foremost. If sanctions are meant to persuade the regime to change its policy, the man in charge of making that decision should be made to pay personally for stubbornly refusing to compromise.

Second, ordinary Iranians are tightening their belt under the lash of financial sanctions, and shortages are being felt across the entire economy. It is worth highlighting that, in contrast, Khamenei’s business empire is thriving.

For instance, last summer, the Wall Street Journal reported that Tadbir Development Co., an Iranian energy concern, was going to bid for a French refinery, La Petite Couronne, which was otherwise slated to close, thereby costing 500 French jobs.

Tadbir is owned by the Imam Khomeini Foundation, whose majority shareholder is Khameini himself. Because it falls under the supreme leader’s financial domain, Tadbir does not pay any taxes to the government, and the exact value of its assets are unknown. But Tadbir is believed to be the most important player in Iran’s real estate market and has actively purchased companies on Tehran’s stock exchange, including in 2009 Iran’s largest telecommunications network. Tadbir is also a major shareholder of 36 companies on the Tehran stock exchange, including banks and other investment companies.

Ordinary Iranians are suffering at the hands of a callous regime, whose leaders see no conflict in preaching forbearance and sacrifice to the masses while making whopping profits for themselves. Sanctioning Khamenei’s vast empire, and hurting the personal wealth of the man who holds the keys to the nuclear program, might actually begin to give sanctions the bite they have lacked so far with Iran’s decision-makers.

Saeed Ghasseminejad is a Ph.D. candidate at Baruch College, New York. Emanuele Ottolenghi is a senior fellow at the Foundation for Defense of Democracies in Washington.

No responses yet

Jan 14 2013

دستگیری ۵ نفر که با خوانندگان لس آنجلسی کار می کردند

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی,هنر

خبرآنلاین: معاون اجتماعی پلیس امنیت اخلاقی نیروی انتظامی از دستگیری پنج نفر که در زمینه تهیه و تولید موسیقی غیرمجاز و زیرزمینی برای خوانندگان لس‌آنجلسی و شبکه‌های ماهواره‌ای فعالیت می‌کردند؛ خبر داد.
سرهنگ صادق رضا دوست در تشریح انهدام باند تهیه و تولید موسیقی غیرمجاز و زیرزمینی گفت: روز گذشته (19 دی ماه سال جاری) ماموران پلیس امنیت اخلاقی ناجا با هماهنگی مقام قضایی، اعضای باند تهیه و تولید موسیقی غیرمجاز را دستگیر کردند.
وی با بیان اینکه این پنج نفر به اتهام فعالیت زیرزمینی و تهیه و تولید موسیقی غیرمجاز برای خوانندگان لس‌آنجلسی و مرتبط با شبکه‌های ماهواره‌ای معاند نظام دستگیر شدند، گفت: این افراد به همراه آلات و ادوات جرم، پس از دستگیری به مراجع قضایی معرفی شدند.
معاون اجتماعی پلیس امنیت اخلاقی ناجا افزود: شناسایی سایر مرتبطین این باند در دستور کار قرار دارد.

No responses yet

Jan 14 2013

«با ترانه‌سرایی خداحافظی می‌کنم» (یادداشتی از یغما گلرویی در واکنش به بازداشتِ کارورزان ترانه و موسیقی)

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,سانسور,سیاسی,هنر

یغما گلرویی: این یادداشت، حرفِ آخر یا به قول معروف غزلِ خداحافظی‌ست. چیزی شبیه وصیت‌نامه. شاید وصیت‌نامه‌ی ادبی، البته اگر آن‌چه در این نزدیک به پانزده سال نوشته‌ام را بشود ادبیات به حساب آورد. هنوز نمی‌دانم مخاطب این یادداشت کیست و برای چه کسی دارم می‌نویسمش. برای مخاطبین ترانه‌ها و شعرهایم؟ برای کسانی که در این سال‌ها سطری از ترانه‌ی من در صدای آوازخوانی حسی خوش را در دلشان بیدار کرده؟ برای متولیان فرهنگی و نهادهای‌ قانونی ناظر بر موسیقی و ترانه که گوششان بدهکار نبوده هرگز و پنداری خوابشان درربوده، یا شاید برای تمام کسانی که تا امروز نه نامی از من شنیده‌اند و نه شعر و ترانه‌ای…در هر حال خلاصه‌ی ماجرا و لُبِ مطلب از این قرار است که من می‌خواهم دیگر از رینگِ ترانه بیرون بیایم و دستکش‌هایم را آویزان کنم. کلافه‌ام و خسته‌ و بیمار. دیگر دل و دماغی نمانده برای بودن در این آشفته بازار و گودی که درآن مُدام باید توهین و تحقیر ببینی و خودت را آن‌قدر کوچک کنی تا در چهارچوب‌های تعریف شده از طرف نهادهای ناظر جا بگیری. با خود بجنگی و خود را زخم بزنی و در هربار زمین زدن خود هورای هواداران گوش‌هایت را پُر کند و گمان کنی کاری کرده‌ای از نوع کارستان اما در عمق وجودت آگاه باشی که آب به هاون کوبیده‌ای و عمر هدر داده‌ای. آگاه باشی که مخاطب و هوادار هم نه باید و نه می‌تواند جوابِ نداری و تکه تکه شدن‌هایت را در تنهایی بدهد. در آن خلوتِ بی‌مرز که تنها تویی و خودت که باید زیر شانه‌هایت را بگیرد و در بالا رفتن از سربالایی میان‌سالگی یاری‌ات کند. من بُریده‌ام دیگر از این خودجنگیِ مدوام و خودشکست دادن‌های دمادم. می‌خواهم از همین خودِ برنده-بازنده که هر صبح در آینه چشم در چشمش می‌شوم مرخصی بگیرم و اگر بیماری مجالم بدهد بروم کمی زندگی کنم. این مرگِ مداومِ موسفید کُن که یک دهه و نیم، نفس به نفسم آمده، اگر نجنبم و قالش نگذارم نفسم را می‌گیرد… و گرفته از همین ‌اکنون. با این ریه‌های لت و پار و پروانه‌ی سیاهی که در سینه‌‌ام بال بال می‌زند و می‌سوزد و به ضرب و زور ماسکِ اکسیژن باید زنده نگهش داشت. باید با دستِ خودم کِرکِره‌ام را پایین بکشم تا این همه ناراستی و بی‌حساب کتابی در اوضاع هنرو فرهنگ فتیله‌ام را پایین نکشیده‌. پس مِن‌بعد من نه شاعرم، نه ترانه‌سرا، نه نویسنده و مترجم و نه صاحبِ هیچ عنوانی که ربط و دخلی به ادبیات و هنر داشته باشد. باید از این خودِ بی‌خود مانده، از این منِ دهان‌بند زده شده استعفا دهم. شاید به ثبتِ احوال بروم و نامم را هم که از بدِ روزگار نام هنری نیست و شناس‌نامه‌ای‌ست عوض کنم. باید دنبال شغل آبرومندی بگردم. دیگر نای امید دادن به دیگران را ندارم و خود را شبیه دلقکی می‌بینم هنگام بشارت دنیایی زیباتر، آزادتر و عاشقانه‌تر دادن. چرا که دنیا شبیه آرزوهای من نیست و گویی تا اطلاع ثانوی هم نخواهد شد. باید کاری برای خود دست و پاکنم. در دوران جوانی چند سالی کتاب‌فروشی کرده‌ام و این کار را بلدم. از تِی کشیدن و شیشه‌ی ویترین برق انداختن تا کتاب فروختن و کتاب معرفی کردن. شاید بتوانم کاری مثلن در یک کتاب‌فروشی پیدا کنم. شاید مراوده با مخاطبین اندکِ کتاب که در این گرانی سرسام‌آور کاغذ و اوضاع وحشت‌ناکِ نشر هنوز از نانِ شبشان می‌زنند تا روحشان را با کتاب سیر کنند ثمری بهتر از نوشتن برای من داشته باشد اما اول باید از این عناوینی که مرا با آن صدا می‌زنند خلاص شوم. عناوینی مانند «شاعر»، «نویسنده»، «ترانه‌سُرا»، «مترجم»… عناوینی که در این سرزمین بیشتر اسبابِ سرشکستگی‌اند تا افتخار. بیست و هفت، هشت کتاب منتشر شده از من و دَه دوازده‌تای منتشر نشده‌ی در راه و پشتِ درِوزارتِ ارشاد مانده، سرِ جمع حدود چهل عنوان کتابند که برای نوشتن تک تکشان از خودم و مخاطبینم عذرخواهی می‌کنم. هر دومان وقت خود را تلف کرده‌ایم. از انگشتان دست‌هایم به خاطر این همه بر دکمه‌های تایپ و کامپیوتر زدن و از گردن آرتروز گرفته‌ام به خاطر ساعت‌ها پشت کامپیوتر نشستن و از ریه‌های آبکش شده‌ام به دلیل تحرک نداشتن و سیگار، به سیگار سوزاندنشان شرمنده‌ام. نه قصد دارم نقش «طفلکی» را بازی کنم، نه برای خود نوحه می‌خوانم به قصد سینه زن جمع کردن و نه این یادداشت شگردی‌ست برای بازارگرمی و مدتی غیب شدن و دوباره بازگشتن به رسم بعضی آوازخوان‌ها سن و سال‌دار که هرچند سال یکبار حرف از آلبوم آخر و خداحافظی و بازنشستگی می‌زنند و تا پای گور هم‌چنان می‌خوانند. خسته‌تر و بیمارتر از آنم که به فکر چنین نمایش‌هایی بیفتم. کتاب‌هایی منتشر نشده دارم که شاید روزی منتشر شوند و ترانه‌هایی هم برای اجرا به آوازخوان‌ها سپرده‌ام که به مرور شنیده خواهند شد اما از این دَم دیگر کاری به کار این آسیابِ استخوان خوردکن ندارم و آردنریخته، اَلُکم را می‌آویزم.
این همه هم از ضعف و نماندن بر سرعقاید و حرف‌هایم ناشی نمی‌شود. هنوز و هم‌چنان پای تمام ترانه‌های اجرا شده و نشده‌ام ایستاده‌ام. نه ترسی دارم از همچنان راندن در این خلنگ‌زارِ خون‌گرفته و نه چیزی برای از دست دادن. حکایت،حکایتِ کاردی‌ست که به استخوان رسیده و ادامه اگر پیدا کند خودم کاری دستِ این منِ‌ بی‌خود و زبان‌بُریده می‌دهم. پس بعد از این همه سال مشت به دیوار ارشاد و مرکز موسیقی کوبیدن دست‌های آماس کرده‌ام را – همچنان مُشت شده – در جیبم فرو می‌کنم و مشت‌هایم را در جیب نگه می‌دارم برای روز مبادا. روزی که کار نوشتن در این دیار اجر و قربی پیدا کند. روزی که دَم به دَم و به بهانه‌های مختلف ممنوع نشوی و توهین نبینی و محترم شمرده شوی از طرف متولیان فرهنگی که مثلن قرار است پالایشگر فرهنگ مردم باشند و ای دریغ… روزی که ترانه نوشتن، کاری بزه از قبیل قاچاق و زورگیری شناخته نشود. مجبور نباشی کارهایت را برای اجرا، یا منتشر شدن به کسانی بسپاری که سواد و درکی از آن ندارند و مانند اصحاب کهف از درون غارِ بو‌یناک و نم‌گرفته‌ی خود جهانِ مدرن و آثارِ مدرن را داوری می‌کنند. روزی که خبری این چنین روی تلکس خبرگزاری‌ها نبینی که:
«معاون اجتماعی پلیس امنیت اخلاقی نیروی انتظامی از دستگیری پنج نفر که در زمینه تهیه و تولید موسیقی غیرمجاز و زیرزمینی برای خوانندگان لس‌آنجلسی و شبکه‌های ماهواره‌ای فعالیت می‌کردند؛ خبر داد.سرهنگ صادق رضا دوست در تشریح انهدام باند تهیه و تولید موسیقی غیرمجاز و زیرزمینی گفت: روز گذشته (19 دی ماه سال جاری) ماموران پلیس امنیت اخلاقی ناجا با هماهنگی مقام قضایی، اعضای باند تهیه و تولید موسیقی غیرمجاز را دستگیر کردند.وی با بیان اینکه این پنج نفر به اتهام فعالیت زیرزمینی و تهیه و تولید موسیقی غیرمجاز برای خوانندگان لس‌آنجلسی و مرتبط با شبکه‌های ماهواره‌ای معاند نظام دستگیر شدند، گفت: این افراد به همراه آلات و ادوات جرم، پس از دستگیری به مراجع قضایی معرفی شدند.معاون اجتماعی پلیس امنیت اخلاقی ناجا افزود: شناسایی سایر مرتبطین این باند در دستور کار قرار دارد.» (سایتِ موسیقی ما – به نقل از ایسنا)
در این خبر طوری در بابِ انهدام باندِ تهیه‌ی موسیقیِ غیرمجاز دادِ سخن‌ رفته که پنداری اوباش و باج‌گیران، یا فلان باندِ توضیح شیشه و کِراک – که به‌حمدالله مانند نقل و نبات در همه جا هست – را شناسایی کرده‌اند و به گونه‌ای از آلات و ادبات جرم یاد شده که گویی قمه و قداره یا احیانن بافور و پایپ از این متهمان که تنها ترانه‌سرا و خواننده و آهنگ‌سازند به دست آمده و آلات و ادوات یاد شده احیانن کاغذ و قلم بوده و سازی‌هایی از قبیل گیتار و کیبورد. جُرم هم که از خودِ خبر جالب‌تر است. کار با خوانندگان لس‌آنجلسی و تولید موسیقیِ غیرمجاز و زیرزمینی و هم‌کاری با شبکه‌های ماهواره‌ای معاند! انگار خوانندگان فعال در خارج از ایران موجوداتی عجیب‌الخلقه و فضایی‌اند و در این سرزمین به دنیا نیامده و نبالیده‌اند و به همین زبان سخن نمی‌گویند. خواننده فقط مجریِ یک قطعه‌ی موسیقیایی‌ست. یعنی هر ترانه، به صرفِ در آمدن از دهان خواننده‌ای که در ایران زندگی نمی‌کند و هر آهنگ، به صرفِ زیر صدای چنین خواننده‌ای قرار گرفتن برای سازندگانش جُرم به حساب می‌آید؟ چنین استدلالی منطقی‌ست؟ یا مثلن شبکه‌ای مثل «پی.ام.سی» که مختص موسیقی‌ست و کار اغلبِ متهمان از آن پخش شده را شاید بشود- به زعمِ مرکز موسیقی و نهادهای دولتی – «مبتذل» نامید، اما «معاند» تعریفی غیر از تصاویر دختران مینی‌ژوپ‌پوش کلیپ‌های کوجی زادوری دارد. این بازی با کلمات است. خود به خود عباراتی خطرناک‌تر را در تیترِ جُرم به کار برده‌اند تا، ماجرا را بزرگتر جلوه دهند و دهن‌پرکن‌تر و لابد حکمِ مجرمین را سنگین‌تر. کل موضوع این است که این چند نفر آهنگ‌هایی و ترانه‌هایی ساخته‌اند که – خوب یا بد – خوانندگان فارسی زبان خارج از کشور آن‌ها را خوانده‌اند. همین! نفسِ این کار هم اگر جُرم است (که تا به حال نبوده) باید اول آن را اعلام کرد و بعد از اعلام اگر کسی هم‌چنان به این کار ادامه داد، متهمش کرد. این که کلیپ خواننده‌ای از کدام شبکه‌ی ماهواره‌ای پخش خواهد شد که دستِ ترانه‌سرا و آهنگ‌ساز نیست و نمی‌شود بهانه‌ی ارتباط این چند نفر با شبکه‌های مثلن معاند دانستش و آیا اصولن مسئولین از خود نمی‌پرسند چرا در کل چنین اتفاقی می‌افتد و به چه دلیلی کارورزان موسیقی و ترانه به اجرای آثارشان از طرفِ خوانندگان خارج از کشور تمایل دارند؟ وقتی ممیزی و نظارتِ بدون آگاهی در دفتر موسیقی، راه هرجور نوآوری را بر کارورزان موسیقی و ترانه بسته، وقتی حتا یک شبکه‌ی داخلی مختص موسیقی و یا لااقل یک برنامه‌ی مرتبط با موسیقی مردمی در کلِ تشکیلات صدا و سیما که خوشبختانه مُدام مشغول زایمان شبکه‌های جدید و کانال هفت و هشت و نُه است وجود ندارد، وقتی کار با خوانندگان داخل کشور هفتاد خوانِ مجوز را به همراه خود دارد و هزار باید، نباید و حاصل کار هم شیر بی‌یال و دُم و اشکمی‌ست و به یک سی‌.دی ممهور به مُهر ارشاد که غالبن در بقالی و کنار دستمال توالت و تخمه ژاپنی به دستِ مخاطب می‌رسد ختم می‌شود و سالی یکی دو کنسرت توسری‌خورده‌ی ریش در گروی اماکن و ارشاد و مسئول سالن و هزار و یک نفر دیگر که تا پای اجرا و دَمِ استیج هم امکان لغو مجوزش به هزار بهانه هست، وقتی هیچ ویترین درستی برای موسیقی در این سرزمین وجود ندارد دیگر چه انتظاری از کارورزانِ ترانه و موسیقی باید داشت؟ معلوم است که برای دیده و شنیده شدن جذبِ شبکه‌ها و خوانندگان فعال در فرنگ می‌شوند و تازه چنین اتفاقی – حتا اگرجرم به حساب بیاورندش- هم باید از طرفِ مرکز موسیقی پیگیری شود، نه پلیس و مراجع قضایی و اگر نفسِ کار با خوانندگان خارج از کشور و کسانی که کلیپشان از شبکه‌های خارج از ایران پخش شده و می‌شود جُرم باشد، باید به قول معروف در شهر هر آن‌که هست گیرند. چون دست کم دو سوم کارورزان موسیقی و ترانه‌ی ما پیشینه‌ی چنین همکاری‌هایی را داشته‌اند و باندِ یاد شده در این خبر دستِ کم دویست، سیصد عضو دارد که با دستگیر کردنشان موسیقی مردمی ما بدون تعارف از صدا و نفس خواهد افتاد. یعنی تا وقتی برای چنین جُرمی تعریف قانونی نشده، همه‌ی اهالی موسیقی نه تنها متهم، که مجرم شمرده می‌شوند. سه تن از اعضای بازداشت شده‌ی باندِ مخوفِ این خبرعبارتند از «روزبه بمانی» (ترانه‌سرا)، «افشین مقدم» (ترانه‌سرا)، «علی‌رضاافکاری»(آهنگساز و تنظیم‌کننده) که بخشی از آثار موفق – لااقل موفق در بازار- تولید شده با مجوز مرکز موسیقی این چند ساله از آثارِ آن‌هاست. یعنی بخشی از بارِ تولیدات فرهنگِ شنیداری جامعه در این مدت حاصل کار آن‌ها بوده و این هم از دست‌مریزاد مسئولان! مگر آبروی هنرمند را می‌شود یک شبه با برچسبِ «عضوِ باند بودن» به بادش داد و تازه تهدید هم کرد که بازداشتِ سایر مرتبطین هم در دستور کار قرار دارد تا باقی هنرمندان هم حساب کار خود را بدانند و ماست‌هاشان را کیسه کنند؟ من که خوش‌بختانه دو سالی‌ست که ماست کیسه نکرده، کلن درِ لبنیاتی خود را هم بسته‌ام اما سوالم این است که دفترِ موسیقی وزارت ارشاد برای چه فعال است؟ متولیان موسیقی درارشاد کارشان چیست؟ کف زدن برای دستگیری هنرمندان مثلن باندهایی از این دست؟ آیا اصولن چنین جُرمی پیشاپیش برای کسانی که در فضای مُجاز فعالیت می‌کردند تعریف شده بوده؟ آیا می‌شود یک شبه نوعی از مراوده در کاری هنری را جُرم به حساب و پُشت‌بندش کارورزان آن هنر را به حبس بُرد؟ پیش از انقلاب هم با کارورزان ترانه و موسیقی برخوردی از این دست شده بود تا مجبورشان کنند در مدحِ شاه و سلطنت، ترانه تولید کنند اما نه مگر انقلاب شده تا آش و کاسه همان نباشد؟ نه مگر موسیقی مردمی متولی و دفتر و دستک و حتا حراستی برای خود دارد؟ کدام مرجع قضایی آگاه، پلیس امنیتِ اخلاقی را رو در روی هنرمند می‌گذارد؟ ما داریم به کجا می‌رویم؟
به شخصه با همین یادداشت استعفای خود را از کارورزیِ ترانه اعلام می‌کنم اما غرضم از نوشتن این حرف‌ها اصلن شخصی نیست. چون چهار سالی هست که ممنوع‌الفعالیتم و همان‌طور که نوشتم دیگر میل و عطشی هم برای کار کردن در این حیطه ندارم و فهمیده‌ام آن‌چه در این‌جا محترم شمرده نمی‌شود «هنر» است. پس با اعتراف به دُم نداشتن خرمان از کُره‌گی و این که دیگر کسی حق ندارد مرا «ترانه‌سُرا» خطاب کند این یادداشت را می‌نویسم تا تنها از هم‌صنفان سابق خود دفاع کرده باشم. هم‌صنفانی که دور و نزدیک می‌شناسمشان و با آثاری که از آنان شنیده‌ام، می‌دانم که هر چه باشد کارشان را بلدند و در رشته‌ی خود خلاقند. سال‌ها با دو ترانه‌سرای این جمع آشنایی داشته‌ام حتا اگر چند سالی باشد برای بعضی اظهارنظرهایم از من رنجیده باشند و رشته‌ی ارتباطمان گسسته باشد. در خیلی موارد با این دواختلاف نظر و سلیقه – و حتا با روزبه جدل‌های قلمی – داشته‌ام و هم‌چنان هم روی مواضعم هستم اما دفاع از هر دوی آن‌ها را به عنوان یک همصنف وظیفه ‌خود می‌دانم چون امروز دفاع از امثال «روزبه بمانی» و «افشین مقدم»و هر کارورز ترانه‌ی گرفتار دیگری، دفاع از ترانه‌ی این مملکت است. اختلافِ مشرب‌ها به جای خود اما نمی‌شود انکار کرد که هر دوی آنان از ترانه‌سرایان مستعدِ این سرزمینند و عباراتی مانندِ «عضو باند بودن» نه تنها توهین به آن‌ها، بلکه توهین به صنفِ ترانه‌سرایان است. همچنین به‌شخصه پیگیری وضعیتِ آهنگ‌سازی مانند «علی‌رضاافکاری»را -به عنوان یک هم‌صنف – وظیفه‌ی خود می‌دانم چرا که معتقدم موسیقی از والاترین هنرهاست و نباید با کارورزانش این‌چنین تا کرد. پس پشتِ هر سه‌ نفرشان می‌ایستم و دیگران را هم به حمایت از آن‌ها فرا می‌خوانم. مسئولین باید پیگیر و پاسخگوی این برخورد غیراصولی با اهالی هنر باشند و همچنین اگر کار با هر خواننده‌ای که ساکن خارج از ایران است، یا ویدئو کلیپش از شبکه‌های خارجی پخش می‌شود قانونن جُرم است و پیگردِ قضایی با خود دارد، باید مرکز موسیقی پیشاپیش آن را به شکل قانونی مدون و با چهار چوب‌های مشخص اعلام و بعد با خاطیان احتمالی برخورد می‌کرد، چون تا امروز این کار جُرم قضایی شمرده نمی‌شده و فقط ممنوع‌الکاری درآلبوم‌های مجاز را به دنبال داشته و حالا برخورد غیرمنصفانه‌ و توهین‌آمیز این‌چنینی خارج از عرف و حتا قانون است و سکوت در مقابلش برای هیچ کارورز و مخاطب و دوستدار ترانه و موسیقی جایز نیست. به شخصه در اعتراض به این اتفاق و با نوشتن همین یادداشت با «ترانه‌سُرایی» خداحافظی می‌کنم. چرا که بعید نمی‌دانم فرداروزی من هم به دلیل پیشینه‌ و کارهای قدیمی‌ام، در این باندِ خطرناک بُر بخورم و با کله‌ی تراشیده در شهر گردانده شوم با این جرم که فلان ترانه‌ام را خواننده‌ای در خارج از کشور اجرا کرده باشد. پس نمی‌گذارم بیش از این به شعورم توهین شود و عطای نداشته‌ی «ترانه‌سُرایی در سرزمین گُل و بلبل» را به لقایش می‎بخشم اما به عنوان کسی که دستِ کم هفتاد آلبوم از ترانه‌هایش در داخل کشور منتشر شده و برای بیش از سی فیلم سینمایی و سریال تلویزیونی ترانه نوشته و سال‌ها در مطبوعات پیرامونِ موسیقی و ترانه قلم زده و پانزده سال از عمرش را صرف ارتقاء سطح فرهنگِ شنیداری این جامعه کرده و کم‌تر کسی در این مملکت هست که دست کم یک کارِ او را – اگر نه ازبر -لااقل یک بار نشنیده باشد، به دفتر موسیقی وزارت ارشاد و خانه‌ی موسیقی گوشزد می‌کنم پیگیر مراحل قانونی رهایی این چند نفر و تدوین قانونی با چهارچوب مشخص برای فعالیتِ مجاز موسیقی باشند و یادآور می‌شوم هنرمندان، وجدانِ بیدارِ جامعه‌اند و برخورد با آنان و بازتاب دادن این موضوع نباید هم‌شکل و لحن برخورد با فلان کیف‌قاپ و قاچاقچی موادمخدر باشد. همچنین از اعضای خانه‌ی ترانه و انجمن‌های فعال در زمینه‌ی ترانه و موسیقی و سایر مراکز مرتبط و تمام کارورزان این شاخه‌های هنری نیز می‌خواهمبه شکلی صنفی و گروهی (نه با قهرمان‌سازی و شعار و فحاشی) به این اتفاق واکنش نشان دهند تا از باب شدنِ چنین برخوردهایی با سایر اهالی هنر جلوگیری شود. مردم این سرزمین همواره به شاعران و موسیقی‌دانان و هنرمندان به دیدِ احترام نگاه می‌کرده‌اند و چنین برخوردی از یک نهادِ اجرایی دولتی با سرشت و مرامِکلِجامعه منافات دارد. موسیقی و ترانه در این سرزمین همیشه از طرفِ حکومت‌ها محکوم بوده و همواره هنری مکروه به حساب می‌آمده. این هنر شنیداری را نمی‌شود محدود کرد. آواز خواندن از پسِ دهان‌بند میسر نیست. ما در عصرِ ارتباطات به سر می‌بریم. نمی‌توان گفت موسیقی پاپ در این خانه آزاد است، اما باید مثلن صدای پخشِ صوت را آن‌قدر پایین‌ آورد که به گوش کسی نرسد. این دیگر فرقی با سکوت نخواهد داشت.
به امیدِ روزی که هنر در سرزمین ما اسبابِ شرمساری نباشد. //

یغما گلرویی (ترانه‌سرای سابق)
بیست و چهارم دی ماهِ نود و یک

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .