اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'سرکوب'

Feb 12 2017

پرونده عجیب احمدرضا جلالی؛ دادگاه نرفته ولی گفته اند حکمش اعدام است

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

ایران وایر: سه روز مانده به بازگشت همسرش به خانه، کابوس شروع می شود. او در سوئد منتظر بود همسرش از راه برسد، برایش از تحقیقات و سفرش به ایران و دیدار خانواده‌ها تعریف کند و حسرت بخورد که چرا نتوانسته است مثل همیشه همراه او باشد اما ناگهان حسرت دیگری شروع می شود. «ویدا مهران نیا»، همسر «احمدرضا جلالی» آن روزها را این طور روایت می‌کند: «10 ماه پیش بود که احمدرضا به ایران رفت. هر شش، هفت ماه یک بار برای برگزاری دوره‌های کوتاه مدت به دعوت مراکز دانشگاهی و… می رفت و اغلب من هم او را همراهی می‌کردم اما این بار نتوانستم.»

احمدرضا جلالی، متخصص پزشکی بحران است. در دانشگاهی در بروکسل تدریس می‌کند و برای دانشگاه «پیر منتو» ایتالیا و دانشگاهی در سوئد کارهای پژوهشی انجام می‌دهد. پروژه او در دانشگاه پیر منتو، درباره بهبود عملکرد مراکز درمانی در سوانح طبیعی مثل زلزله و سیل و… در کشورهای توسعه نیافته است. او در آخرین سفرش به ایران، پنجم اردیبهشت ماه سال گذشته، درست سه روز پیش از بازگشت به سوئد ناپدید می‌شود. یک هفته بعد با خانواده‌اش تماس می‌گیرد و به آن‌ها اطلاع می‌دهد بازداشت شده است: «در حین رانندگی و در خیابان بازداشت می‌شود. بعد سوییچ ماشین را تحویل خانواده‌اش داده بودند.»

خانواده احمدرضا ابتدا از اطلاع رسانی خودداری می‌کنند: «به خانواده‌اش گفته بودند اگر موضوع را رسانه‌ای کنید، به ضرر احمدرضا است. ما هم می‌ترسیدیم. از آن طرف، به خاطر کارهای دانشگاهی‌ خود، با دانشگاه‌های زیادی در تماس بود و مرتب مکاتبه داشت اما در این مدت نمی‌توانست به ایمیل‌ها جواب بدهد. آن ها با من تماس و سراغش را می‌گرفتند. تنها راهی که به ذهنم رسید، این بود که دروغ بگویم و بگویم احمدرضا در ایران تصاف شدیدی کرده است و در کما به سر می‌برد.»

اما یک ماه پیش تصمیم می‌گیرد موضوع دستگیری همسرش را رسانه‌ای ‌کند اگرچه هنوز ماجرا را از پسر پنج ساله‌اش پنهان کرده است: «یک دختر 14 ساله داریم که موضوع را می‌داند اما پسر پنج ساله‌ام نمی‌داند چه شده و فقط به خاطر دلتنگی برای پدرش بی تابی می‌کند.»

احمدرضا جلالی هفت ماه را در بند 209 زندان «اوین» گذرانده و از این مدت، سه ماه را در سلول انفرادی بوده است: «بعد از هفت ماه که به بند هفت منتقل شد، مرتب تماس می‌گرفت و صحبت می‌کرد. گفته بودند پرونده‌ات مشکلی ندارد، می‌فرستیم دادگاه و حل می‌شود اما روز ششم دی ماه تماس گرفت و گفت بازپرس پرونده گفته به اشد مجازات متهم شده‌ای و قرار است تو را به زندان کرج بفرستیم تا با اعدامی‌های آن جا بروی بالای دار.»

این اولین بار نبوده که احمدرضا جلالی به اعدام تهدید شده است: «بازجوها و بازپرس ها مدام این تهدید را می‌کردند اما آن روز بازپرس پرونده روی این موضوع چند بار تاکید کرده بود. در حالی که احمدرضا فقط کار علمی انجام می‌دهد. او و همکارانش روی پروژه‌ای درباره برخورد با حوادث غیرمترقبه در سطح دانشگاه‌های اروپا کار می‌کردند اما به او اتهام “همکاری با دول متخاصم” زده‌اند.»

احمدرضا از همان روز، یعنی ششم دی ماه اعتصاب غذایش را آغاز کرده است: «هنوز هم در اعتصاب غذا است اما در طول اعتصاب هم چند باری به او سر زده‌ و گفته‌اند حکم تو همان اعدام است و تغییر نمی‌کند.»

روز دوازدهم بهمن او را به شعبه 15 دادگاه انقلاب برده‌اند: «به خانواده‌اش گفته است که او را پیش قاضی “صلواتی” برده‌اند. قاضی صلواتی کیفرخواستش را خوانده و گفته حکم تو اعدام است و همین کیفر خواست هم در دادگاه خوانده می‌شود.»

در حال حاضر توصیه نامه‌های زیادی از سازمان‌های حقوق بشری مثل «سازمان عفو بین الملل» و دانشگاه‌های مختلف برای حمایت از احمدرضا منتشر شده است؛ از دانشگاه بروکسل تا دانشگاه های سوئد و ایتالیا از او حمایت کرده‌اند. همکاران او نیز در نامه‌ای به «فدریکوموگرینی»، مسوول سیاست خارجی اتحادیه اروپا خواسته‌اند در تماس با مقامات جمهوری اسلامی، خواستار آزادی این پزشک و پژوهش گر ایرانی شود. گفته می‌شود در پروژه‌ای که جلالی درباره مدیریت بحران مراکز درمانی کار می‌کرده، یک همکار اسراییلی داشته و ممکن است این موضوع یکی از دلایل اتهام همکاری او با دولت متخاصم باشد اما ویدا مهران نیا می‌گوید: «من خبر ندارم؛ یعنی احمدرضا هیچ‌وقت حتی به ما نگفته بود که همکار اسراییلی دارد. ما هیچ چیز از پرونده او نمی‌دانیم؛ مثلا ما می‌خواهیم بدانیم چرا به او گفته‌‌اند اعدام می‌شوی؟ چرا کیفرخواست و حکم را قبل از برگزاری دادگاه برای احمدرضا خوانده‌اند؟»

آن‌ها نتونسته‌اند جواب سوال هایشان را بگیرند. «محمود علیزاده طباطبایی» را به عنوان وکیل انتخاب کرده‌اند اما همسرش می‌گوید: «روی پرونده‌اش عدم دسترسی زده‌اند و وکیل‌ هم نتوانسته است پرونده را بخواند. او اجازه صحبت کردن با من را هم ندارد.»

علیزاده طباطبایی در گفت‌وگو با «ایران‌وایر» تایید می‌کند هنوز نتوانسته وکالتش را روی پرونده احمدرضا بگذارد: «خانواده احمدرضا به من مراجعه کردند و ما به دادسرا رفتیم اما دادگاه وکالت من را نپذیرفت.»

او این اتفاق را در گرفتن وکالت پرونده های «محمدباقر نمازی» و«سیامک نمازی»، پدر و پسر ایرانی – امریکایی که به اتهام «همکاری با دولت متخاصم امریکا»، هر کدام به 10 سال زندان محکوم شده اند هم تجربه کرده بود: «می‌گویند طبق تبصره ماده 48 قانون آیین دادرسی کیفری، در مرحله بازپرسی فقط وکلایی را می پذیریم که مورد تایید رییس قوه قضاییه باشند و من جزو آن وکلا نبودم. در نتیجه، وکالت من را در تحقیقات مقدماتی نپذیرفتند.»

قوه قضاییه هنوز لیست وکلای مورد تاییدش را ارایه نکرده است: «اغلب وکلایی که من می‌شناسم، وقتی مراجعه می‌کنند، می‌گویند شما در لیست نیستید. معدود وکلایی را در مرحله دادسرا و بازپرسی می‌پذیرند و وقتی پرونده را هم به دادگاه می‌فرستند، می‌گویند همان وکیلی که در دادسرا بوده، می‌تواند وکالت کند و معمولا وکیل دیگری نمی‌پذیرند.»

علیزاده طباطبایی معتقد است قوه قضاییه بالاخره باید این تبصره را ابطال کند چون خودش را دچار مشکل کرده است.
او در مورد صدور حکم اعدام برای احمدرضا جلالی از سوی قاضی صلواتی می گوید: «خانواده ایشان به من مراجعه کرده اند و من به آن‌ها مشورت می دهم اما هیچ کس در جریان پرونده نیست. تحقیقات مقدماتی تازه تمام شده است و پرونده را فرستاده اند دادگاه اما کسی پرونده را کامل نخوانده است که در جریان باشد. چیزهایی هم که گفته می‌شود، حتما خودش در صحبت تلفنی با خانواده‌اش گفته است و من در جریان نیستم.»

No responses yet

Feb 09 2017

انقلاب فرهنگی با گروه زهرا خانم و چاقوکش هایش

نوشته: خُسن آقا در بخش: تاریخی,جنایات رژیم,حقوق بشر,دانشجویی,سیاسی

ایران وایر: ماهرخ غلامحسین پور: «تونیا ولی اوغلی»، دانشجوی نخبه دانشکده تربیت بدنی و علوم ورزشی که در جریان انقلاب فرهنگی از این دانشگاه اخراج شد، تمام جزییات روزهای قبل از انقلاب فرهنگی را به خاطر دارد. او همه نامه ها و مدارک آن روزها را حفظ کرده و از همه مهم تر اینکه حافظه غریبی برای بیادآوری جزییات دارد. او می گوید آنچه آنها «انقلاب فرهنگی » یا « مکتبی کردن دانشگاه ها» نامیدند، نوعی پاکسازی عقیدتی بود که یک باره از خردادماه سال 1359 شروع نشد بلکه از قبل سبغه تاریخی داشت. آنها عملا قبل از آن که انقلاب فرهنگی را استارت بزنند، دانشگاه ها را نیمه ویرانه کرده بودند. تونیا از آسیب دیدگان ماجرای انقلاب فرهنگی است. هر دو نامه ای که به عنوان سند اخراجش محسوب می شوند را نشانم می دهد، نخستین نامه را فرستاده اند خانه پدرش، با اینکه در متن این نامه مهلت اعتراض تعیین کرده بودند، بدون اینکه عملا فرصت چنین اعتراضی بدهند، نامه دوم و اعلام اخراج را هم می فرستند و عملا تونیا و هزاران دانشجوی دیگر را صرفا به علت روحیه پرسشگرشان، از ادامه تحصیل بازمی دارند.

هیچ دلیلی برای اخراج شما و سایر دانشجویان درمتن نامه ذکر نشده؟

بنا به گفته خودشان به شهود مورد وثوق شورای پذیرش و اظهار نظر مراجع قضایی و انتظامی استناد کرده اند. در حالی که اساسا شاهدی وجود نداشت . تصور کنید در آن آشفته بازاری که گروه گروه جوانان را اعدام می کردند، چه کسی می رفت بپرسد من را چرا از تحصیل محروم کردید؟ همین که زنده بودیم، کافی بود. عده بسیاری نه تنها اخراج شدند بلکه دستگیر، بازجویی و حتی اعدام شدند.

جامعه هدفشان شامل چه طیف هایی می شد؟

بر اساس ادعای آنها دانشجویانی که وابستگی تشکیلاتی به احزاب یا گروهک های الحادی داشتند. آنهایی که به نفع گروه های سیاسی، تبلیغات موثر می کردند.

شما هم عضو گروه سیاسی خاصی بودید؟

خیر،‌ جز اینکه بارها برای ایران در حوزه ورزش بین المللی، مدال آورده بودم، تمامی واحدهایم را هم با نمرات عالی گذارنده بودم، عضو هیچ گروه و حزب سیاسی نبودم.

وضعیت دانشگاه تان در زمان انقلاب فرهنگی چطور بود؟

مدرسه عالی ورزش در دهه پنجاه توسط شاه ساخته شد و بعدها به نام دانشکده تربیت بدنی و علوم ورزشی معرفی شد. غالب دانشجویان این دانشکده از قهرمانان رشته های مختلف ورزشی بودند و دانشجوهای نخبه اش را به عنوان بورسیه برای ادامه تحصیل به آمریکا می فرستاند. دانشجویان آنجا به طور تنگاتنگی با هم در ارتباط بودند، ورزش می کردند، درس می خواندند و رفتار صمیمانه تر و نزدیک تری داشتند. چون به جز ساعت کلاس های تئوریک، تمرینات عملی ورزشی را هم با هم طی می کردند. هنوز انقلاب فرهنگی و لت و کوب کردن دانشجوهای سراسر کشور شروع نشده بود که یک گروه زیرزمینی به نام «گروه عقرب» در دانشکده سربرآورد که هویت نامعلومی داشت. آنها فروردین سال 1359 ماشین اسپورت پنج دختر دانشجوی ترم های پنج و شش را که ورزشکار ملی هم بودند، جلوی ساختمان خوابگاه آتش زدند.

این گروه وابسته به اسلام گرایان بودند؟

بعدها در شبنامه های منتشر شده خودشان را وابسته به گروه فرقان معرفی کردند. آنها کارهای عجیبی می کردند. یک شب دوست هم اتاقی من به علت افت فشارخون سر و کارش به بیمارستان کشید. او را به بیمارستان بردیم صبح که برگشتیم، دیدیم لاستیک هرچهارچرخ ماشینش را با چاقو پاره کرده­اند. به خوبی می شد سایه فشارها را بر دانشجویان این دانشکده از همان زمان حس کرد.

دانشجویان احساس خطر نمی کردند؟

چرا دقیقا. آنها هم متوجه شده بودند اتفاقاتی در حال رخ دادن است که بوی خوبی نمی دهد. بعد از آتش زدن ماشین ها، روزنامه جمهوری اسلامی مطلبی از قول یک گروه ناشناس در مورد «دکتر سرخه دون یلدایی » که رئیس دانشکده تربیت بدنی و منتخب استادان و دانشجویان بود، منتشر کرد مبنی بر اینکه این استاد دانشگاه که از قضا از جامعه اقلیت زرتشتی و بسیار باسواد و محجوب بود، با دانشجویان دختر دانشکده ورزش روابط جنسی دارد و کلا دخترهای این دانشکده خودشان را برای یک دست گرمکن آدیداس می فروشند. تمام این مقاله بوی توهین های جنسیتی می داد. فردای انتشار این نامه همه ما سوار اتوبوس های دانشگاه شدیم و مقابل روزنامه جمهوری اسلامی تجمع کردیم. تقاضا کردیم نویسندگان نامه را معرفی کرده و جوابیه ما را هم منتشر کنند.

دقیقا چه تاریخی بود؟

اوایل اردیبهشت ماه سال 59 و چند روز قبل از شلوغی دانشگاه تبریز که نیروهای تندرو به دفاتر فعال دانشجویی آنجا حمله کرده و دست به ضرب و شتم و کشتار دانشجویان زدند. همزمان کتابخانه اصلی دانشگاه تربیت معلم را آتش زدند. عده زیادی دانشجو زخمی شدند و به خاطرم می آید که بیمارستان هزارتختخوابی انتهای بلوار الیزابت آن روزها پر شده بود از دانشجویان زخمی و خوب هم می دانستیم که عده ای در این درگیری ها کشته شده اند. همزمان با این تحرکات، دانشجویان دفاتر دانشجویی ،هواداران حزبی فعال در دانشگاهها و حتی دبیرستان­ها و کسانی که مخالف برخورد قهری با دانشجویان بودند در زمین چمن دانشگاه تهران تحصن کردند. درخواست حاکمیت بسته شدن دفاتر دانشجویی مستقر در دانشگاهها بود. حتی بنی صدر گفته بود اگر تا فردا ساعت نه صبح دفاتر را تحویل ندهید با تانک می آییم سراغتان.

خانواده تان در جریان بودند، نیامدند کمک؟

پدر و مادرها کنار بچه هایشان بودند، اوضاع آشفته ای بود. اگر کسی از جمع جدا می شد کتک می خورد. آن زمان گروه «زهراخانم و چاقوکش هایش» هم بودند. جالب است بدانید غالب حمله کنندگان سکسیست بودند، بدن بچه ها را لمس می کردند. توهین اخلاقی می کردند. بعد از چند روز تحصن نتیجه نشست نمایندگان دانشجویی این شد که به خاطر اینکه خونریزی نشود، دفاتر دانشجویی را تحویل بدهند. آنها کشتار دانشجویان اهواز و تبریز و سایر دانشگاه ها را دیده بودند. نمی خواستند آن وضعیت تکرار بشود.

برای همین هم ساعت چهار صبح دانشجویان مجبور به تحویل دفاتر شدند.

دانشکده ما هم طبعا درگیر ماجرا شده بود. یادم می آید جمعه روزی بود که غذای سلف سرویسمان چلوکباب کوبیده بود. معمولا روزی که چلوکباب می دادند، سلف سرویس دانشگاه شلوغ تر از همیشه بود اما آن روز هیچ کس دل و دماغ غذا خوردن نداشت. دانشجوها به طور پراكنده روی پله های اطراف نشسته بودند. دانشجویي از بچه هاي ترم بالا كه تصور مَي كنم اسمش نكويي و پدرش امام جماعت ده كن بود با كمك پدرش يك عده روستايي را براي سركوب بچه هاي دانشكده تربيت بدني فرستاده بود آنجا، يك باره داد و هوار بلند شد و یک عده با چوب و چماق هجوم آوردند. خوابگاه یک در دو دهنه بزرگ داشت که اگر آنجا را می بستند دیگر عملا راه فراری به جز پنجره های اتاق باقی نمی ماند. پنجره هایی که از سطح زمین فاصله بسیار داشت. وقتی حمله کنندگان، قفل در خوابگاه دختران را شکستند. وحشت مستولی شد چون شعارشان این بود که هر بلایی دلتان خواست بر سر دخترهای فعال چپ بیاورید. وضع آنقدر هراسناک بود که طرفداران انجمن اسلامی و بچه های مذهبی، مجبور شدند با زنجیر انسانی مانع حمله وحشیانه روستائیان بشوند. ما برای دفاع از خودمان میله های آهنی کمدها را در آورده و منتظر بودیم که وارد اتاق ها بشوند كه البته خوشبختانه موفق به اين كار نشدند. تمام جزییاتش را به خاطر دارم.

شما چطور متوجه اخراج تان شدید؟

من و سه هم اتاقی دیگرم ورزشکار تیم های ملی و جوانان بودیم، پاییز سال 1362 بود که به هر چهار نفرمان نامه دادند و عملا ما را برای بازگشایی مجدد دانشگاه دعوت نکردند.

سرنوشت دانشگاه تربیت بدنی و علوم ورزشی چه شد؟

عملا منحل شد و آنچه باقی ماند با دانشگاه تربیت معلم خیابان مفتح و سایر دانشگاه ها ادغام شد. بعد از بازگشایی دانشگاه، دروس اصلی ما مثل تعلیم و تربیت، جامعه شناسی و روانشناسی که از متون بزرگان این رشته ها در عرصه بین المللی بهره می بردیم را حذف کردند و به جایش کتاب های مفتح، باهنر و تئوریسین های مذهبی را جایگزین کردند.

شما جایی از«تعلیقی­ها» گفتید؟ آنها چه کسانی بودند؟

به جز دانشجویان سیاسی که حکم اخراج داشتتند، عده دیگری هم بودند که فعالیت سیاسی نداشته اما مذهبی نبودند، یا خوش برورو و خوش لباس بودند. خودشان به این بچه ها می­گفتند «طاغوتی» در مورد حجاب و پوشش آنها سخت گیری می شد و حکمشان «تعلیق» بود. آنها به هر دانشجویی که برورویی داشت یا متفاوت می­پوشید و متفاوت فکر می کرد گیر می­دادند. دختر زیبایی توی دانشگاه ما درس می­خواند که دوست دختر «کوروش یغمایی»خواننده بود. بعد از ظهرها می­ایستاد دم در خوابگاه و یغمایی با ماشین میآمد دنبالش. بعد از انقلاب فرهنگی معلقش کردند. به آنها نامه می نوشتند و درخواست می­کردند تا توبه نامه بنویسند و تعهد بدهند با حجاب اجباری و هیبت تازه سر کلاس­ها حاضر خواهند شد و البته دقت کنید که این فشارها فقط شامل دانشجویان نمی­شد، اکثریت قریب به اتفاق استادان دانشگاه هم بعدها پاکسازی شدند.

چه شد که تصمیم گرفتی از ایران بروی؟

آنها لیست سیاه مطولی داشتند. بعد از انقلاب فرهنگی اسامی لیست سیاه را حتی توی اتاق های ثبت نام نمی پذیرفتند. مثلا می گفتند بروید اتاق 220 آنجا یک سپاهی نشسته بود و یک نامه می داد دستمان. عده ای اصلا مراجعه نکردند چون می دانستند به محض مراجعه بازداشت می شوند و خطر اعدام هست. عده دیگری مخفی شدند. من هم چند ماه بعد از این اتفاقات مجبور شدم از کشور خارج شوم.

No responses yet

Feb 06 2017

نامه چهار زن زندانی در اوین: شهناز اکملی را آزاد کنید!

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

رادیوزمانه: نرگس محمدی، آتنا دائمی، مریم اکبری منفرد و گلرخ ابراهیمی ایرایی، چهار زن زندانی در بند زنان زندان اوین در نامه‌ای خواهان آزادی فوری و بی‌قید و شرط شهناز اکملی، مادر مصطفی کریم‌بیگی، از جان‌باختگان عاشورای ۸۸ شدند.

شهناز اکملی در حال حاضر در یکی از سلول‌های انفرادی بند ۲۰۹ زندان اوین نگهداری می‌شود

خانم اکملی، روز چهارشنبه ششم بهمن در خانه شخصی خود بازداشت شده است:‌ بازداشت شهناز اکملی (کریم‌بیگی) و انتقال او به مکانی نامعلوم

در متن کوتاه منتشر شده از سوی این زنان فعال سیاسی و مدنی آمده است که در‌خواست شهناز اکملی در طول این سال‌ها، شناسایی آمران و عاملان قتل فرزندش بوده و به دلیل پافشاری برای عدالت، همواره رنج‌های فراوانی را متحمل شده است: «ما امضاکنندگان این نامه، ضمن ابراز نگرانی از شرایط این مادر رنج کشیده، نسبت به تداوم بازداشت ایشان معترض بوده و خواستار آزادی فوری و بی‌قید و شرط این مادر عزیز هستیم.»

نرگس محمدی، آتنا دائمی، مریم اکبری منفرد و گلرخ ابراهیمی ایرایی، از شهناز اکملی با عنوان «مادری دلسوز» یاد کرده‌اند که «همواره یار و همراه خانواده‌های جان‌باختگان و زندانیان سیاسی بوده‌ است.»

بر اساس آن‌چه که در این متن آمده است، خانم اکملی در حال حاضر در سلول‌های انفرادی بند ۲۰۹ زندان اوین نگهداری می‌شود.

متن کامل نامه چهار زن زندانی در زندان اوین برای درخواست آزادی شهناز اکملی

با خبر شدیم یکی از ماردان شریف ایران، شهناز اکملی، مادر شهید مصطفی کریم‌بیگی که در جریان اعتراضات عاشورای ۸۸ به ضرب مستقیم گلوله کشته شد، بازداشت و در سلول‌های انفرادی بند ۲۰۹ به سر می‌برند.

طی این سال‌ها، درخواست این مادر، شناسایی آمران و عاملان قتل فرزندش بوده و به دلیل پافشاری برای عدالت، همواره رنج‌های فراوانی را متحمل شده‌اند.

مادری دلسوز که همواره یار و همراه خانواده‌های جان‌باختگان و زندانیان سیاسی بوده‌اند.

ما امضا‌کنندگان این نامه، ضمن ابراز نگرانی از شرایط این مادر رنج کشیده، نسبت به تداوم بازداشت ایشان معترض بوده و خواستار آزادی فوری و بی‌قید و شرط این مادر عزیز هستیم.

بر اساس آخرین خبرهای منتشر شده درباره وضعیت شهناز اکملی، قرار بوده است که برای آزادی او که وثیقه گذاشته شود و این موضوع تلفنی به اطلاع خانواده رسیده است و آن‌ها هم با سند به دادسرا مراجعه کرده‌اند، اما مسئولان قضایی گفته‌اند که قرار وثیقه‌ای در کار نیست و خانم اکملی کماکان با قرار بازداشت در زندان خواهد ماند. او از دسترسی به وکیل محروم است و تا به حال هیچ ملاقاتی با خانواده خود نداشته است.

خبرهایی هم درباره تهدید تلفنی مریم کریم‌بیگی، دختر شهناز اکملی منتشر شده است.

تارنگار حقوق بشر در ایران، گزارش کرده است که مأموران وزارت اطلاعات در تماسی تلفنی با مریم کریم‌بیگی، او را تهدید کرده‌اند و گفته‌اند که خانه‌تان را آتش خواهیم زد.

No responses yet

Feb 05 2017

صدمه به چشم طاهره ریاحی حین بازجویی «تکذیب شد»

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی

رادیوفردا: وب‌سایت کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران به نقل از «یک منبع آگاه» اعلام کرد که یکی از مسئولان در دیدار خانواده طاهره ریاحی، گزارش‌ها دربارهٔ «آسیب دیدن چشم چپ» این روزنامه‌نگار زندانی «درحین بازجویی» را تکذیب کرده است.

این «منبع آگاه» به این کمپین گفت که خانواده خانم ریاحی، تا زمانی که او را ملاقات نکنند، گزارش‌ها دربارهٔ سالم بودن دخترشان را باور نمی‌کنند.

دراین گزارش به نام این مسئول و دیدار خانواده طاهره ریاحی با او اشاره‌ای نشده است.

براساس این گزارش، مادر این روزنامه‌نگار زندانی نیز از هفته گذشته «پس از بالا رفتن فشار خونش و اضطراب شدید به بیمارستان منتقل شده» و هنوز بستری است و «از وقتی خبر آسیب به چشم دخترش را هم شنیده بدتر شده‌است».

خبرگزاری برنا که طاهره ریاحی دبیر سرویس اجتماعی آن بوده نیز روز پنج شنبه، ۱۴ بهمن، در اطلاعیه‌ای اعلام کرده بود که بیژن قاسم‌زاده، بازپرس دادسرای فرهنگ و رسانه، در دیداری که مدیر عامل خبرگزاری برنا با او داشته، گزارش‌ها دربارهٔ صدمه دیدن چشم چپ خانم ریاحی را تکذیب کرده است.

طاهره ریاحی، دبیر سرویس اجتماعی خبرگزاری برنا، خبرگزاری وابسته به دولت، روز سه شنبه ۷ دی، توسط «مأموران وزارت اطلاعات» بازداشت شد.

پیش از این وب‌سایت کمپین بین‌المللی حقوق بشر به نقل از «یک منبع آگاه» خبر داده بود که «قرنیه چشم چپ» خانم ریاحی «در حین بازجویی آسیب دیده» و او «برای درمان به بیمارستان برده» شده است.

به گفته وب‌سایت، کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران، خانم ریاحی از زمان بازداشت تاکنون سه بار با خانواده‌اش تماس تلفنی داشته که آخرین تماس کوتاه او روز ۱۱ بهمن ماه بوده است.

به گفته این وب سایت، او در آخرین تماس گفته بود که «حالش خیلی بد است و به او خیلی سخت می‌گذرد».

تعدادی از وب‌سایت‌های روز دوشنبه، چهارم بهمن‌ماه، خبر داده بودند که زینب کریمیان، خبرنگار سابق خبرگزاری‌های ایرنا و مهر و همکار یک برنامه تلویزیونی و صالح دلدم، تهیه‌کننده و کارگردان جوان سینما، نیز بازداشت شده‌اند.

عیسی سحرخیز، آفرین چیت‌ساز، احسان مازندرانی، و سامان صفرزایی، چهار روزنامه‌نگاری که آبان سال ۹۴ دستگیر شدند، نیز همچنان زندانی هستند.

مهدی سحرخیز پسر آقای سحرخیز پیش از این خبر داده بود که پدرش از روز شنبه، ۲۵ دی، در اعتراض به «حکم غیرقانونی شش ماه حبس مضاعف» و «نقض مکرر قوانین از سوی مقامات امنیتی و رعایت نکردن حقوق زندانیان» اعتصاب غذا کرده است.

درخواست وکیل سهیل عربی زندانی عقیدتی برای انتقال موکلش به بیمارستان

امیرسالار داودی، وکیل سهیل عربی، زندانی عقیدتی، از «وضعیت وخیم جسمی و تشنج» موکلش در زندان اوین خبر داد و از مسئولان قضائی خواست تا او را برای مداوا به بیمارستان منتقل کنند.

وی اضافه کرد: «این جزو حقوق زندانیان است که اگر بهداری زندان نتوانست مداوا کند یا تشخیص علت تشنج یا بیماری بدهد باید بیمار به بیمارستانی در خارج از زندان منتقل شود».

به گفته آقای داودی «زندانیانی که حکم محکومیت زیر ده سال دارند براساس قانون می‌توانند بعد از گذراندن یک سوم محکومیت خود تقاضای آزادی مشروط کنند و سهیل عربی بارها این تقاضا را کرده اما موافقت نشده است».

در همین حال وب‌سایت کمپین بین‌المللی حقوق بشر نیز به نقل «یک منبع آگاه» خبر داد که سهیل عربی از مهرماه «چندین بار در زندان غش کرده و دچار تشنج شده است».

وی اعلام کرد که در بهداری زندان «به او فقط قرص رانیتیدین که قرص معده است تجویز کرده‌اند».

سهیل عربی در آبان سال ۹۲ توسط مأموران قرارگاه ثارالله سپاه پاسداران بازداشت شده بود و شهریورسال ۹۳ در شعبه ۷۶ دادگاه کیفری استان تهران، به اتهام «سب‌النبی و توهین به مقدسات» به اعدام محکوم شد که این حکم در آذرماه همان سال به تأیید دیوان عالی کشور نیز رسید.

اما در نهایت، شعبه ۳۴ دیوان عالی کشور در ایران، تیرماه سال ۹۴ حکم اعدام سهیل عربی را «نقض» کرد و درخواست اعاده دادرسی او را پذیرفت. براساس گزارش‌ها، آقای عربی در نهایت به هفت سال و نیم زندان محکوم شده است.

به نوشته برخی وب‌سایت‌ها، سهیل عربی «هشت صفحه فیس‌بوک به نام‌های مختلف» داشت که به دلیل نوشته‌هایش در آن صفحات، به «سب‌النبی و توهین به مقدسات» متهم شده بود.

بر اساس ماده ۲۶۲ قانون مجازات اسلامی، هر کس به پیامبر مسلمانان، امامان شیعیان یا دیگر پیامبران «دشنام دهد» مصداق «سب‌النبی» است و به اعدام محکوم می‌شود.

اما بر اساس ماده ۲۶۳ این قانون، اگر متهم به «سب‌النبی» ادعا کند که اظهاراتش از روی اکراه، غفلت، سهو یا در حال مستی یا غضب و بدون توجه به معانی کلمات یا نقل قول از دیگری بوده «سب‌النبی» محسوب نمی‌شود.

در همین حال وب‌سایت کمپین بین‌المللی حقوق بشر در شهریور ماه از صدور حکم اعدام برای سینا دهقان و محمد نوری به اتهام «سب‌النبی» از طریق نوشتن مطالبی روی شبکه‌های اجتماعی خبر داده بود.

براساس این گزارش، سینا دهقان و محمد نوری هم اکنون در زندان مرکزی اراک نگهداری می‌شوند و در پی اعتراض آنان به حکم اعدام، پرونده‌شان به دیوان عالی کشور ارسال شده است.

No responses yet

Feb 02 2017

خبرگزاری فارس: شبکه‌ای از کانال‌های تلگرامی متلاشی شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,سانسور,سیاسی,کامپیوتر و اینترنت

دیگربان: خبرگزاری فارس گزارش کرده که «مجموعه‌ای از کانال‌های تلگرامی وابسته به جریان ضد انقلاب که قصد نفوذ و شبکه‌سازی» را داشتند٬ در ایران «متلاشی» شدند.

آن‌طور که این خبرگزاری نوشته کانال محوری این شبکه در تلگرام «گارد جاویدان» نام داشت که به «محافل ضدانقلاب خارج نشین» متصل بوده است.

براساس این گزارش «در زیر مجموعه این کانال تلگرامی به تعداد استان‌های کشور، گروه‌های تلگرامی ساخته شده بود.»

خبرگزاری فارس اضافه کرده که هدف این کانال‌ها «فریب و عضوگیری از میان کاربران تلگرام در سراسر کشور» بوده است.

به نوشته این خبرگزاری «سرشبکه‌ها و ادمین‌های دستگیر شده در اعترافات خود از ابعاد کلاهبرداری ضد انقلاب خارج نشین در این پروژه پرده برداشته‌اند.»

No responses yet

Feb 02 2017

اعتراض نماینده زرتشتیان در مجلس به اظهارات «تفرقه افکنانه» درباره جشن سده

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,حقوق بشر,سیاسی


رادیوفردا: مراسم جشن سده (عکس از ارشیو)

اسفندیار اختیاری، نماینده زرتشتیان در مجلس شورای اسلامی، روز چهارشنبه در نامه‌ای به علی شمخانی، دبیر شورای عالی امنیت نسبت «طرح سخنان ناروا در مورد زرتشتیان پیش و پس از برگزاری جشن سده» اعتراض کرده است.

به گزارش ایسنا، اسفندیار اختیاری در بخشی از این نامه نوشته است:«متاسفانه امسال اتفاقاتی پیرامون جشن بزرگ و ملی سده که نشان دهنده تمدن و فرهنگ ایرانیان بوده و هزاران سال است در ایران زمین برگزار می شود، رخ داد که جای تامل و تاسف بسیار دارد.»

آقای اختیاری همچنین نوشته است:« جشنی که به واسطه قانون مدار بودن زرتشتیان، هر ساله بر پایه قوانین و به دور از مباحث سیاسی برگزار شده ولی امسال توسط برخی از بزرگان که می بایست خود مجری قانون و گسترش دهنده آن باشند، مورد هجمه قرار گرفت. این افراد چنان بر طبل اختلاف دینی و مذهبی کوبیدند که فراتر از صبر و شکیبایی بود که پیشه شد و به نظر می‌­رسد که برای آن پایانی نیز قائل نیستند.»

در نامه منتشر شده در ایسنا اشاره‌ای به این «هجمه ها» نشده است.

مراسم جشن سده زرتشتیان عصر یکشنبه دهم بهمن ماه در مناطق مختلف ایران برگزار شده است. اما در استان یزد بر خلاف سال‌های گذشته اجازه برگزاری این مراسم در «روستای چم » داده نشد و از حضور غیر زرتشتیان به مراسم در راحت آباد شهرستان تفت جلوگیری شد.

اسفندیار اختیاری همچنین در نامه خود نوشته است: «آنچه که امسال رخ داد، همه را به حیرت فرو برد که چگونه مصوبات شورای عالی امنیت ملی که برای همگان لازم الاجرا است، توسط برخی از مسئولین زیر پا گذاشته می شود. این افراد درشت گوی از آن فراتر هم رفته، با توهین و افترا، زرتشتیان قانون مدار را از تربیون‌های رسمی مورد هجوم قرار می دهند.»

وی اضافه کرده است: «البته ایرانیان زرتشتی که در راه پیشرفت و سربلندی “ایران” از جان نیز گذشته اند، بیدی نیستند که با این بادها بلرزند ولی بیان اینگونه سخنان تلخ و ناروا، انسان را به یاد گروه هایی می اندازد که امروزه انسانهای بیگناه را در کشورهای همجوار، با نام دین، به خاک و خون می کشند.»

اسفندیار اختیاری از دبیر شورای عالی امنیت خواسته است تا «جلوی چنین حرکت‌ها و رفتارهای غیراخلاقی و غیر قانونی» را بگیرد.

این در حالی است که دو روز پیش از برگزاری جشن سده امام جمعه تفت یزد به برگزاری جشن سده اعتراض کرده بود.

حجت الاسلام غفوری، امام جمعه تفت روز هشتم بهمن در نمازجمعه گفته بود: «گاهی میراث فرهنگی به بهانه جذب توریست و گسترش گردشگری دست به اقداماتی میزنند که استکبار جهانی و صهیونیزم مورد سواستفاده قرار میدهند و میتینگی میشود برای ضدانقلاب که از مسئولین میخواهیم با بصیرت بیشتر تصمیم بگیرند .»

خبرگزاری مهر می گوید: در این آیین زرتشتیان به نشانه شکرگزاری نعمت‌های خدادادی دور هم جمع می‌شوند و پس از اجرای برنامه‌های شاد و متنوع، به دعا و نیایش می‌پردازند که آتش زدن حجم انبوهی از هیزم‌ها نیز از سنت‌های این آیین است.

به گزارش ایرنا، حدود شش هزار شهروند زرتشتی در شهرستان‌های یزد، اردکان و تفت استان سکونت دارند.

No responses yet

Jan 26 2017

شهناز اکملی در منزلش بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

خبرگزاری هرانا: صبح روز جاری، شهناز اکملی مادر مصطفی کریم بیگی، از جان باختگان اعتراضات سال ۸۸، در منزل شخصی خود توسط ماموران امنیتی بازداشت شد. نیروهای امنیتی پس از تفتیش منزل، کلیه وسائل مربوط به خانم اکملی را توقیف کرده اند.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، در ساعات اولیه صبح امروز ششم بهمن ماه، شهناز اکملی توسط نیروهای لباس شخصی بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد.

یک منبع نزدیک به خانواده کریم بیگی در این باره به گزارشگر هرانا گفت: “۵ الی ۶ مامور لباس شخصی با مراجعه به منزل خانم اکملی کلیه خانه را تفتیش کردند و تمامی وسایل مربوط به وی از جمله وسایل الکترونیکی-ارتباطی او را ضبط و با خود بردند.”
شهناز اکملی مادر مصطفی کریم بیگی یکی از کشته شدگان در اعتراضات وقایع ششم دی ماه ۱۳۸۸ است.

مصطفی کریم بیگی در حوالی خیابان نوفل لوشاتو مورد اصابت گلوله از ناحیه سر قرار گرفت. با وجود سکونت وی در تهران، ماموران امنیتی اجازه دفن او را در شهر تهران ندادند، ازاین‌رو خانواده کریم بیگی مجبور شدند او را هنگام غروب آقتاب در شهریار کرج دفن کنند.

خانم اکملی هرسال پیش از برگزاری مراسم یادبود فرزندش، توسط نهادهای امنیتی احضار و در مورد محدودیت برگزاری این مراسم به وی تذکر داده شده است.

No responses yet

Jan 23 2017

گلایه‌های شهرام ناظری؛ آواز می خوانم به شرطی که صداوسیما پخش نکند

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,سانسور,سیاسی,هنر

ایران وایر: شهرام ناظری وقتی برای تجلیل در جشنواره بین‌المللی اقوام روی صحنه رفت، گفت: «تجلیل در کرمانشاه برای من خیلی ارزشمند است، گرچه ما هنرمندها عادت نداریم از ما تجلیل شود.» او دیشب در این مراسم، نشان فرهنگ و هنر کرمانشاه را دریافت کرد اما وقتی از او خواستند آوازی در این جشنواره بخوانند شرطش این بود که اگر صدایش از تلویزیون پخش نمی‌شود، آواز بخواند: «اگر قول بدهند تلویزیون پخش نکند، می خوانم. اصلا اگر می دانستم صدا وسیما پخش می کند نمی آمدم. برخی از هنرمندان و امثال من امروز از خانه اصلی خود که صدا و سیما باشد، محرومند. صدا و سیما سال هاست آثار من را پخش می کند، بدون اینکه حق و حقوق من را بدهند و با من قراردادی ببندند.»

شهرام ناظری سال‌هاست که هر جا فرصتی دست دهد از سیاست‌های صداو سیما بعد از انقلاب گلایه می‌کند. او بارها اعلام کردهپیش از انقلاب در رادیو و تلویزیون ملی کار می‌کرده اما بعد از انقلاب تلویزیون هیچ‌گاه به او و هم نسلانش که برای گسترش موسیقی اصیل ایرانی تلاش زیادی کرده‌اند، روی خوش نشان نداده: «ما هنرمندان شاخص شاید آن طرف دنیا راحت‌تر بودیم و چیزی که ما را این‌جا نگه داشته، همه‌اش عشق است. در این سی و هفت سال از کوچکترین امکانات محروم بوده‌ایم. من قبل از انقلاب در رادیو ایران و تلویزیون ملی ایران بودم اما از اول انقلاب تا کنون نه آن‌ها خواستند و نه من خواستم که بروم نه حقوق من را دادند و نه حقوق مادی و معنوی‌ام را پرداختند.»

شهرام ناظری تنها یکی از مشهورترین خوانندگان آواز سنتی در ایران است که صدای او مورد توجه بسیاری از هنردوستان دنیا هم قرار گرفته است. ده سال پیش دولت فرانسه نشان لژیون دونور را به او اهدا کرد و سال 2014 نشان شوالیه ملی لیاقت را از این کشور دریافت کرد. روزنامه نیویورک تایمز در مقاله‌ای از او با عنوان بلبل فارسی یاد کرد و کریستین ساینس مانیتور او را «لوچانو پاواروتیِ ایران» نامید.

او شب گذشته و لابه لای انتقادهایش از صداوسیما گفت: «می توانستم بروم فرانسه و آمریکا ولی نرفتم، خیلی مهم است.» شهرام ناظری سخت تن به مصاحبه اختصاصی با رسانه‌ها می‌دهد و وسواس خاصی در انتخاب کلمات دارد اما هر جا تریبونی داشته باشد و مردم حضور داشته باشند، راحت حرف دلش را می‌زند، از لغو مجوز کنسرتش خبر می‌دهد، از پخش بدون مجوز آثارش از صداوسیما می‌گوید و یا از کفن پوشانی که به بهانه برهم زدن کنسرتش دم در سالنی ایستاده‌اند. ناظری هراسی از بیان مواضع سیاسی خودش هم ندارد او پس از انتخابات بحث‌برانگیز 88 تصنیف «ای خشم به جان تاخته» سروده فریدون مشیری را در حمایت از جنبش سبز خواند. یک فعال حوزه موسیقی به ایران وایر می‌گوید: «او همان وقت برای خواندن این تصنیف بازجویی شد و تحت فشار امنیتی قرار گرفت.»

شهر ام ناظری در آخرین سال‌های دولت محمود احمدی‌نژاد بیشتر در خارج از ایران به برگزاری کنسرت پرداخت. او پژوهشی چند ساله روی شاهنامه فردوسی انجام داده بود و در آمریکا، فرانسه و چند کشور دیگر مثل تونس به همراه پسرش حافظ اجرای صحنه‌ای شاهنامه خوانی داشت اما شاهنامه خوانی شهرام ناظری در ایران با چند سال تاخیر انجام شد.

شهرام ناظری اردیبهشت ماه سال 92 داستان ضحاک را در ایران روی صحنه خواند و در توضیح این که چرا این اجرا در ایران دیرتر از کشورهای دیگر انجام شده، به ممیزی و ندادن مجوزا برای اجرای شاهنامه در ایران اشاره کرد و به وب سایت خبرآنلاین گفت: « اینجا اجازه شاهنامه‌خوانی ندادند، البته هیچ گاه نفهمیدم چرا ابتدا از فردوسی ترسیدند. با این حال بعد از سه سال، بعد از آن که دست اندرکاران، فیلم اجراهای فرانسه و آمریکا را دیدند، توجیه شدند که مجوز بدهند.»

او بارها لغو کنسرت را در شهرهای مختلف ایران تجربه کرده؛ اردیبهشت ماه امسال قرار بود در نیشابور روی صحنه برود اما با وجود اخذ تمامی مجوزها و فروش بلیط‌ها، از برگزاری کنسرت ممانعت شد. دادستان نیشابور اعلام کرد این گروه مجوز برگزاری ندارد اما او تصویر مجوزهای اخذ شده را در شبکه‌های اجتماعی منتشر کرد. او خردادماه در اصفهان روی صحنه رفت و در این شهر از همراهی نوازنده‌های زن گروهش محروم شد. او در ابتدای این کنسرت گفت: «جای بانوان عضو ارکستر ما خالی است و نباید فردی به خاطر جنسیت از ارائه هنرش منع شود. اتفاقی که درباره عدم اجازه برگزاری برنامه در نیشابور رخ داد هم برای همه ما مایوس‌کننده بود.» شهریور ماه او و پسرش حافظ در شهر یزد روی صحنه رفتند اما کنسرت آن‌ها در حالی برگزار شد که عده‌ای کفن پوش جلوی در سالن و درست در زمان برگزاری کنسرت به اقامه نماز جماعت پرداختند و بعد دعای کمیل خواندند. کنسرت یزد با تاخیر برگزار شد.

شهرام ناظری، یکی از خوانندگان گروه چاوش است و در اولین سال‌های انقلاب برای این گروه به سرپرستی حسین علیزاده، محمدرضا لطفی و پرویز مشکاتیان آوازخوانی کرده است. آوازهایی حماسی و انقلابی که در تب و تاب روزهای انقلاب و جنگ خیلی زود سر زبان‌ها افتاد اما او بارها از پخش این آوازها در موقعیت‌های دیگر و با ساخت کلیپ‌های غیرمرتبط در تلویزیون انتقاد کرده است. او سال گذشته در گفت وگو با هفته نامه «تجربه» گفته بود: «هشت سال کار‌های بنده در جبهه‌های جنگ و آن دهه پخش شد، بدون این‌که حق و حقوقی بخواهم و حدود 37 سال است که صدا‌وسیما آثارم را بدون کسب اجازه و اطلاع، به‌عناوین مختلف حتی به‌صورت ابزاری پخش می‌کند، لازم است اصول قانونی کپی‌رایت و قرارداد فی ما بین رعایت شود.» ناظری دست از انتقاد برنمی‌دارد و هر جا فرصتی باشد حرفش را می‌زند مثل دیشب. او همیشه می‌گوید: «هنرمند منتقد است و باید از سانسور، ممنوعیت و … حرف بزند.»

No responses yet

Jan 23 2017

گلرخ ایرایی و سعید اقبالی بازداشت و به زندان اوین منتقل شدند

نوشته: خُسن آقا در بخش: حقوق بشر,سیاسی

خبرگزاری هرانا: ساعاتی پیش، گلرخ ابراهیمی ایرایی، همسر آرش صادقی، هنگام خروج از منزل توسط ماموران سپاه ثارالله بازداشت و به اجرای احکام زندان اوین منتقل شد. بازداشت خانم ایرایی درحالی انجام شد که سعید اقبالی از دوستان این زوج نیز همراه او بازداشت و به مکانی نامعلوم منتقل شده است.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، پیش از ظهر امروز سوم بهمن ماه ۹۵، برخلاف وعده های مطرحه از سوی دادستانی گلرخ ابراهیمی ایرایی جهت تحمل ادامه حبس توسط ماموران سپاه ثارالله بازداشت و به اجرای احکام زندان اوین منتقل شد.

یک منبع نزدیک به خانواده ایرایی با اعلام این خبر به گزارشگر هرانا توضیح داد: “قبل از ظهر آرش صادقی برای انجام آزمایشاتی به بیمارستان شهدای تجریش منتقل شده بود. خانم ایرایی نیز برای دیدار با وی همراه سعید اقبالی از دوستانشان عازم بیمارستان بود که توسط نیروهای سپاه ثارالله بازداشت شدند.”
این منبع مطلع در ادامه تاکید کرد: “خانم ایرایی را به اجرای احکام زندان اوین منتقل کرده اند و طی تماسی که با مادرش داشته، خواسته است وسایلش را به زندان بیاورد. از سوی دیگر آقای اقبالی را از وی جدا کرده و به مکان نامعلومی منتقل کرده اند.”

شایان ذکر است، آرش صادقی زندانی سیاسی بند هشت زندان اوین ظرف روزهای گذشته به دلیل «حالت تهوع و بالا آوردن خون آبه» به بهداری منتقل و با دستگاه اکسیژن و سرم به وی رسیدگی شده بود.

از آقای صادقی آزمایش خون و مدفوع و ادرار گرفته شده که در مدفوع وی خون دیده شده و به گفته پزشک بهداری خونریزی معده وی همچنان ادامه دارد.

یک منبع نزدیک به این زندانی بیمار در مورد نحوه رسیدگی پزشکی به وی به گزارشگر هرانا تاکید کرد: ” فقط برای آرش داروی ضد تهوع تجویز میشود که به گفته پزشک برای وضعیت وخیم جسمانی وی عوارض بدی را بهمراه دارد.”

تداوم وضعیت نامناسب جسمی آرش صادقی درحالی است که دادستانی و سپاه با اعزام و بستری شدن وی در بیمارستان مخالفت میکنند.

آقای صادقی که چندی قبل در هفتاد و دومین روز به اعتصاب غذای اعتراضی خود پایان داده بود، با تاخیر ۴ روزه به بیمارستان طالقانی تهران منتقل شد.
پزشک متخصص ارشد بیمارستان تایید کرد که او خونریزی ۱۲.۵ درصد معده، کمبود هموگلوبین (کمخونی) شدید و عفونت شدید ریه داشته و بایستی دستکم ۴ الی ۵ روز در بیمارستان بستری شود.

با این حال، با فشار دادستانی، حفاظت زندان و سپاه ثارالله، این زندانی با حالت وخیم جسمی و علیرغم مقاومت پزشکان، شامگاه به زندان اوین عودت داده شد.

لازم به توضیح است دستور مرخصی پزشکی آرش صادقی که با بازداشت وثیقه ملکی همراه شده است هم اکنون قابلیت اجرایی دارد اما با توجه به اینکه دستگاه قضایی-امنیتی اعزام او به مرخصی را منوط به بازگشت همسرش -گلرخ ایرایی- به زندان کرده و نظر به مخالفت آقای صادقی با این خلف وعده مسئولان، کماکان این زندانی از امکان اعزام به مرخصی محروم است.
هرانا پیش از این گزارش کرده بود، جواب دقیق آزمایشات انجام شده بر روی کلیه ها و روده آرش صادقی نشان می دهد که کلیه های وی به دلیل کمبود آب، جمع شده و کلیه راست ۷۰ درصد و کلیه چپ ۲۰ درصد دچار آسیب دیدگی شده اند. به گفته پزشک، کلیه سمت راست در آیندهه مثل سابق کارایی نخواهد داشت.

همچنین نتیجه آزمایش بر روده وی از چسبندگی شدید روده خبر می دهد که پزشکان گفته اند اگر وضع روده به همین شکل ادامه پیدا کند خونریزی را در پی خواهد داشت.
طبق گزارشی که پزشک قانونی پس از معاینه دقیق آرش صادقی گزارش کرده خطر به کما رفتن و حتی فوت وی وجود داشت.

لازم به یادآوری است، آرش صادقی که در سالن ۱۰ بند ۸ زندان اوین مشغول تحمل ۱۹ سال محکومیت حبس خود است، هم‌زمان با بازداشت همسرش گلرخ ابراهیمی ایرایی جهت اجرای شش سال حکم حبس، با نگارش نامه‌ای ضمن غیرقانونی خواندن این اقدام، اعلام اعتصاب غذای اعتراضی کرد.

این زندانی عقیدتی مدتی بعد، در نامه‌ای سرگشاده به ذکر مستند موارد حقوقی نقض شده در فرآیند بازداشت، بازجویی، تشکیل دادگاه و صدور حکم و سپس اجرای آن در پرونده همسرش پرداخت.

گلرخ ابراهیمی ایرایی، صبح روز سوم آبان ماه بدون دریافت احضاریه کتبی توسط ماموران امنیتی جهت اجرای حکم حبس بازداشت و به زندان اوین منتقل شد.
روز چهاردهم دی ماه، با مرخصی گلرخ ایرایی از بند نسوان (زنان) زندان اوین، آرش صادقی در هفتادودومین روز به اعتصاب غذای اعتراضی خود در بند هشت این زندان پایان داد.

اما دادستانی برخلاف وعده های داده شده با تمدید مرخصی همسر این زندانی مخالفت، وی را جهت تحمل حبس به زندان احضار کرده بود. همچنین مادر خانم ایرایی نیز به عنوان وثیقه گذار اخطاریه دریافت کرده است.

No responses yet

Jan 20 2017

اعتراض مشترک چهار هنرمند زندانی به “سکوت هنرمندان داخلی”

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سیاسی,هنر

مهدی رجبیان (راست) و حسین رجبیان
دویچه‌وله: چند روز مانده به گشایش ۳۵مین جشنواره فیلم فجر، ۴ هنرمند زندانی از اوین طی نامه‌ای ضمن اشاره به حمایت هنرمندان جهان از خود، به “سکوت” هنرمندان داخل کشور در برابر “احکام قضایی و سرنوشت هنری”شان اعتراض کرده‌اند.

سی و پنجمین جشنواره فیلم فجر که امسال از روز ۱۰ تا ۲۲ بهمن ماه در برج میلاد تهران برگزار می‌شود، به عنوان بزرگترین و مهم‌ترین فستیوال سینمایی ایران، هر ساله میزبان ده‌ها هزار علاقمند و مشتاق سینماست. سی و دومین جشنواره موسیقی فجر نیز که امروز (پنجشنبه، ۳۰ دی/ ۱۹ ژانویه) هفتمین روز از برگزاری خود را می‌گذراند، بزرگترین فستیوال موسیقی کشور است.

کیوان کریمی و حسین رجبیان، فیلم‌سازان زندانی، و مهدی رجبیان و یوسف عمادی، موسیقی‌دانان زندانی در اوین از این مناسبت استفاده کرده، در جریان جشنواره موسیقی فجر و در آستانه برگزاری جشنواره فیلم فجر، در نامه‌ای سرگشاده از اعتراض هنرمندان جهان به احکام حبس خود به دلیل فعالیت‌های هنری‌شان نوشته‌اند و “سکوت” هنرمندان داخل کشور را پرسش‌برانگیز خوانده‌اند.

چرا سکوت!؟

به گزارش ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، هرانا، چهار هنرمند زندانی در اوین در نامه سرگشاده خود نوشته‌اند: «روزهای پیش روی گردهمایی سالانه هنرمندان داخلی تنها این سئوال بی‌پاسخ را در ذهنمان متبادر می‌کند، که آیا آنها اخبار حمایت جهانی هنرمندان و جشنواره‌های بین‌المللی پیرامون ما را نشنیده‌اند که این‌چنین درباره احکام قضایی و سرنوشت هنری‌مان سکوت کرده‌اند، یا تن به مصلحت‌اندیشی و از سر تاسف منفعت‌طلبی داده‌اند که متاسفانه خود از اصل رسالت بی‌پروای هنر بدور است یا آنکه سئوال اساسی دیگر این است، که به واقع هنرمند داخلی به جز انگشت‌شمار آنقدر از قله‌های شرقی هنری جهان بدورند که مخیله‌شان تنها به مرز و محدوده جغرافیای کوچه و خیابان‌های بن‌بست پایتخت بسنده کرده است و اگر ادعای بیش از این بوده پس چرا سکوت!؟»

Logo von 35. Fajr-Filmfestival (Isna) نامه چهار هنرمند زندانی در اوین در آستانه سی و پنجمین جشنواره فیلم فجر نوشته شده است

کیوان کریمی، حسین رجبیان، مهدی رجبیان و یوسف عمادی دلیل نگارش نامه خود را “مصادره و توقیف مستقیم و غیر مستقیم” تمام آثارشان عنوان کرده‌اند و اینکه «هیچ یک از هنرمندان داخلی برخلاف واکنش هنرمندان تراز اول دنیا به احکام سنگین زندان و مصادره آثار هنریمان واکنشی نشان نداده‌اند و برداشت ما در این اثنا و از این عمل چیزی جز این نیست که آنها به واضح روی از این حقیقت برگردانده و چشم بر آن بسته‌اند و گویی این بی‌تفاوتی نصیبی برایشان در پی داشته که این چنین بر آن پای می فشارند».

اتهام “توهین به مقدسات”

احکام یوسف عمادی (موسیقی‌دان)، مهدی رجبیان (موسیقی‌دان) و حسین رجبیان (فیلم‌ساز) اسفند ماه ۱۳۹۴ توسط شعبه ۵۴ دادگاه تجدیدنظر تهران تأیید شد و هر یک از آنان به سه سال حبس تعزیری، سه سال حبس تعلیقی و پرداخت ۲۰ میلیون تومان جریمه نقدی محکوم شدند.

هر یک از آنان پیش از این در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی مقیسه به شش سال حبس تعزیری و ۲۰ میلیون تومان جریمه نقدی محکوم شده بودند. دادگاه انقلاب تهران هر یک از این هنرمندان را به اتهام “توهین به مقدسات” به ۵ سال زندان و به اتهام “تبلیغ علیه نظام” به یک سال زندان محکوم کرده بود.

مهدی رجبیان به همراه برادرش حسین رجبیان و یوسف عمادی مهرماه سال ۹۲ توسط نیروهای سپاه پاسداران در استودیو و دفتر کارشان بازداشت شده بودند. آنان پس از بازداشت، به سلول انفرادی بند دو الف سپاه پاسداران منتقل شده و اندکی بعد با قرار وثیقه ۲۰۰ میلیون تومانی آزاد شدند.

توقیف فیلم مجوزدار

حسین رجبیان کمی پیش از بازداشت نخستین فیلم سینمایی‌اش را تولید کرده بود که با وجود داشتن مجوز ساخت توقیف شد.

یکی از اتهامات مهدی رجبیان نوازنده سه تار، گرافیست و مدیر پایگاه اینترنتی “برگ موزیک”، “ترویج بی‌اعتنایی به مقدسات” از طریق انتشار موسیقی زیرزمینی است. او در زمان دستگیری در حال ضبط پروژه‌ای پژوهشی با عنوان “تاریخ ایران به روایت سه تار” بوده است.

یوسف عمادی نیز موسیقی‌دان و آهنگساز و مسئول فروش سی‌دی‌های سایت “برگ موزیک” بوده است. پایگاه اینترنتی “برگ موزیک” به تولید، معرفی و انتشار موسیقی​های زیرزمینی ایران می‌پرداخته که در دوران ریاست جمهوری محمود احمدی‌نژاد فیلتر شده بود.

صدور حکم زندان علیه این سه هنرمند واکنش‌های وسیع بین‌المللی برانگیخت و از جمله انجمن دفاع از آزادی بیان در موسیقی (فری میوز)، انجمن جهانی قلم، انجمن آهنگسازان و ترانه‌سرایان اروپا، کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران و شورای هنرمندان اروپا به آن اعتراض کردند. همچنین ۱۶۵ هنرمند، نویسنده و فعال ایرانی نیز در بهمن ماه ۱۳۹۴طی بیانیه‌ای خواستار آزادی آنها شدند. درمیان امضاکنندگان نام جعفر پناهی نیز دیده می‌شد که خود در ایران ممنوع‌الکار و ممنوع‌الخروج است.

حکم زندان و شلاق

کیوان کریمی، دیگر هنرمند زندانی در اوین و یکی از نویسندگان نامه‌ی اعتراضی به هنرمندان، مستندسازی است که در اسفند ماه سال ۱۳۹۴ به یک سال زندان، پنج سال حبس تعلیقی و ۲۲۳ ضربه شلاق محکوم شد و روز ۳ آذر ۱۳۹۵ به زندان اوین احضار و اجرای حکم او آغاز شد.

Iran Keywan Karimi bei Dreharbeiten zum Film Writing On The City (picture-alliance/AP Photo/Keywan Karimi) کیوان کریمی

نام این مستندساز جوان با ساختن فیلم کوتاهی به نام “ماجرای زن و شوهر” در جشنواره‌های مختلف بین‌المللی مطرح شد.  او در ۲۳ آذر ماه سال ۹۲ در پی ساخت فیلم مستند “نوشتن بر شهر” و به اتهام “توهین به مقدسات” بازداشت شد، اما پس از ۱۲ روز با قرار وثیقه آزاد شد و حکم قطعی او در اسفند ماه ۱۳۹۴ صادر شد. “نوشتن بر شهر” مستندی ۶۰ دقیقه‌ای درباره تاریخچه شعارنویسی و گرافیتی در تهران است که نه در ایران اکران عمومی شده و نه در هیچ جشنواره بین‌المللی به نمایش درآمده است.

در پی انتشار خبر حکم شلاق و زندان برای کیوان کریمی، کانون نویسندگان ایران به همراه ۱۳۷ کارگردان ایرانی و نیز انجمن ملی سینما و تلویزیون ایتالیا به حکم صادره علیه او اعتراض کردند.

انجمن‌های قلم در آمریکا، لندن و کانادا نیز با فراخوان کمپینی با حضور هنرمندان، خواستار تجدید نظر در حکم او شدند. ۲۲۳ فیلم‌ساز از سراسر دنیا نیز در حرکتی نمادین در اعتراض به حکم ۲۲۳ ضربه شلاق برای او، در ساخت فیلمی به نام “کلمه، شلاق” شرکت کرده و هر یک با گفتن واژه‌های انتخابی با کیوان کریمی ابراز همبستگی کردند.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .