اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Apr 07 2013

علی فلاحیان٬ وزیر پیشین اطلاعات: صلاحیت رحیم‌مشایی و خاتمی تائید نخواهد شد

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: انتخاباتی,درگیری جناحی,سیاسی ::

دیگربان: علی فلاحیان وزیر پیشین اطلاعات می‌گوید شورای نگهبان صلاحیت محمد خاتمی و اسفندیار رحیم‌مشایی را تائید نخواهد کرد و نامزد‌های انتخابات آینده در حدی نیستند که مشکلات را حل کنند.

به گزارش روز یکشنبه (۱۸ فروردین) سایت «نسیم آنلاین»٬ آقای فلاحیان که نامزد یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری است این مطلب را طی سخنانی در مشهد بیان کرده است.

مهمترین محور‌های سخنرانی وزیر پیشین اطلاعات:

● آقایانی که تصمیم بر نامزدی در انتخابات دارند، اصولا در این حال و هوا که کشور به نقطه مطلوب و الگوی جهان اسلام برسد نیستند، بنابر این تصمیم گرفتم خودم را کاندید کنم.

● به بنده گفتند برای انتخابات نامزد نشوید تا بین اصولگریان اختلاف ایجاد نشود، در جواب گفتم اگر کسی هست که می‌تواند برنامه‌های ما را پیاده کند من کفش‌هایش را هم واکس می‌زنم.

● الان نقدینگی نسبت به تولید نا‌خالص ملی حدود چهار برابر شده و اگر این نهادینه شود فاجعه است.

● در بحث امنیت در رابطه با مواد مخدر آمارهای تکان دهنده‌ای وجود دارد و بالاخره یک نفر باید کاری بکند وگرنه جوانان ما به وضع وخیمی می‌رسند.

● در حال حاضر تا پول برق را نمی‌دهند تولید برق را قطع می‌کنند گمرک کالا‌ها را نگه می‌دارد و هر کسی هر کاری دلش می‌خواهد انجام می‌دهد، اما در زمان ما این کار‌ها انجام نمی‌شد.

● کشور ما تمام امکانات را دارد منتهی رئیس جمهور آینده باید این مسائل برایش مهم باشد و وی برای حل آن مصمم باشد و بعد هم توانایی انجامش را داشته باشد و آدم‌های این کار را نیز داشته باشد اما من دیدم آقایان هیچ کدام در این حد نیستند.

● راستش من خودم به قالیباف و رضایی گفتم بیایند چوم فکر می‌کردم شاید نتوانم و رای نیاورم، اما بعدا احساس کردم با این افراد هم نمی‌توانم برنامه‌هایم را عملی بکنم.

● نه خاتمی و نه مشایی هیچ یک تایید صلاحیت نمی‌شوند.

● ائتلاف در ادبیات سیاسی یک فاجعه است، عده‌ای تنها برای گرفتن پست در دولت آینده کاندیدا می‌شوند و بعد از چانه زنی کنار می‌روند.

● برخی آقایان برای اینکه ما مطرح نشویم می‌گویند وی از طیف هاشمی است، طیف هاشمی یعنی چه، چرا این حرف‌ها را می‌زنند، من از طیف هاشمی نیستم.

● ما کارهای زیادی در آن دوره انجام دادیم و بیشترین مبازره را با برخی مسائل داشتیم و حتی با فائزه برخورد کردیم.

● در دوران تصدی گری‌ام در وزارت اطلاعات، هر روز با صدا و سیما دعوا داشتیم و به آقای لاریجانی می‌گفتیم شما ذائقه مردم را عوض می‌کنید و آن‌ها را پای ماهواره می‌نشانید.

برچسب‌ها: انتخاباتی, درگیری جناحی, رحیم مشایی, سیاسی, محمد خاتمی

شما هم چیزی بگو

Apr 07 2013

نوشته‌ای برای آبدارچی‌های سابق و آینده آسد علی: ریاست جمهوری در نظام اسلامی(2)

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: انتخاباتی,درگیری جناحی,سیاسی ::

آخوند محمد سروش محلاتی: پرسش اصلی این سلسله مقالات آن است که در نظام اسلامی، با توجه به مبنای ولایت فقیه، ریاست جمهوری چه جایگاهی دارد؟ برای این پرسش، بر اساس مبانی مختلف، پاسخ های متفاوتی می توان ارائه کرد:

پاسخ اول آن است که تصدی امور اجرائی نظام و مدیریت کلان کشور، از آن ولی فقیه است، از این رو همه مسولان عالی رتبه نظام، دست یاران و همکاران اویند و باید با نظر او تعیین گردند. لذا در حکومت اسلامی، سمتی به عنوان ریاست جمهوری که بالاصاله از سوی مردم انتخاب شود و در رأس قوه مجریه قرار گیرد، نمی تواند وجود داشته باشد.

در قسمت قبل توضیح دادیم که آیت الله منتظری در دهه اول جمهوری اسلامی، چنین تصویری از ولایت فقیه ارائه کرده و رئیس جمهور را کسی می داند که تحت نظر رهبری ـ که در رأس امور اجرائی است ـ با او همکاری دارد.

به اعتقاد طرفداران این دیدگاه، مردم اصالتا «حقی» برای انتخاب کارگزاران حکومت، چه در قوه مجریه، و چه در قوه مقنّنه ندارند و اگر حاکم اسلامی، به آنان اجازه «رأی دادن» می دهد، لطف و تفضّلی است که شهروندان را از آن بهره مند می کند، نه اینکه الزامی برای این کار داشته باشد و یا مردم ذی حق باشند. حداکثر این است که مردم ضمن شرط و قرار داد با حاکم، از حق رأی در انتخاب رئیس جمهور یا نماینده مجلس برخوردار شوند. ولی پذیرفتن این شرط از سوی حاکم، باز هم «تفضّل» است، والّا مردم وظیفه اطاعت دارند.

این دیدگاه، در دوره کنونی، از سوی آیت الله مؤمن قمی ـ باسابقه عضویت سی ساله در شورای نگهبان ـ تبیین و دفاع می‌شود و البته از دو جهت در مقایسه با دیدگاه آیت الله منتظری سخت گیرانه تر و در بی اعتبار دانستن رأی مردم صریح تر است.

یکی آنکه آقای منتظری حق «یک انتخاب» را برای مردم حفظ می کند، یعنی حق “انتخاب ولی فقیه”، ولی آقای مؤمن، همان یکی را نیز مشروط به رأی مردم نمی داند و دیگر آنکه آقای منتظری امکان “شرط گذاری” از طرف مردم را در هنگام انتخاب اول می‌پذیرد تا حق انتخاب رئیس جمهور و نمایندگان را برای خود حفظ کنند، ولی آقای مؤمن که انتخاب اول را هم منکر است، با «شرط» هم حقی را برای مردم قابل اثبات نمی داند. ایشان فصل نهم از کتاب «الولایه الالهیه» را تحت این عنوان قرار داده است:«فی أنّ بید الولی الفقیه نصب مسؤولی الدوله»، یعنی نصب مسؤلان دولتی در اختیار ولی فقیه است.(ج3،ص549) مقصود وی از مسئولان دولتی، صرفا رئیس جمهور نیست، بلکه وی دائره نصب از سوی حاکم را بسیار گسترده دانسته و شامل رؤسای همه نهاد ها و ادارات می داند، بلکه نصب هرکس که کار حکومتی انجام می دهد:

«بیده نصب جمیع العمّال المحتاج الیهم فی هذه الادارات بل و نصب جمیع من یفوّض الیه امر من الدوله الاسلامیه»

آیت الله مؤمن برای اثبات این دیدگاه دو دلیل آورده است:

یکی آنکه لازمه ولایت ولی امر بر امّت آن است که وی از اختیار کامل برای تعیین کارگزاران خود برخوردار باشد و مردم هم باید بر طبق آنچه که او مصلحت می داند، اطاعت و تبعیت داشته باشند.

و دیگر آنکه امیرالمؤمنین که مالک اشتر را به امارت مصر گمارد، در عهدنامه، همه اختیارات اجرایی و قضایی و نظامی را به او سپرد، پس هر کس که دارای ولایت باشد، از کلیه آن اختیارات برخوردار است و از این نظر فرقی بین حاکم “معصوم” و حاکم “غیر معصوم” وجود ندارد و همان گونه که به شهادت موارد فراوانی از نهج البلاغه، امیرالمؤمنین، کارگزاران حکومت از ماموران جمع آوری مالیات، تا فرماندهان نظامی و فرمانداران را نصب می کرد، ولی فقیه نیز قطعا بدون هیچ گونه تفاوتی از این حق برخوردار است:

«ان علیا (ع) حین تصدیه لادارة امر الامه بعد بیعة الناس قد نصب عمّالا کثیرین لاغراض مختلفه من امراء البلاد و عمال جبایة الخراج و الزکاة و فی امراء الجیوش و غیرهم. فالمستفاد من جمیع هذه الموارد ثبوت حق هذا النصب شرعا فی الولایه الاسلامیه لولی الامر بلا فرق بین المعصوم و غیره قطعا، بداهة انّه المفهوم عرفا من هذه الموارد قطعا …»(همان، ص551)

این دو استدلال، کاملا قابل مناقشه است و آنچه را که ایشان با «قطعا، قطعا»، غیر قابل شک و تردید تلقی کرده است، با ابهامات جدی رو بروست که در ادامه به نقد آن خواهیم پرداخت و در اینجا به اجمال اشاره می شود که «ولایت»، به معنی سلب اختیار از مردم،و نادیده گرفتن درک و شعور و خواست آنها نیست و نصب ولیّ برای امّت، به معنی تفوّق عقل فرد بر «عقل جمع» و استیلاء «اراده فرد» بر «اراده جمع» نمی باشد، بلکه اساسا جعل ولیّ از سوی حق تعالی، صرفا به معنای مجاز بودن اِعمال ولایت او در محدوده «شیوه های عقلانی» ـ و نه فراتر از آن ـ و در قلمرو مصلحت جامعه است. چه اینکه «شیوه های» بسیط و ساده ای که در گذشته «کارآمد» بوده قابل تسریه و تعمیم به جوامع کنونی نمی باشد. از این رو سازمان و تشکیلاتی که در عهدنامه آمده است، یک الگوی دائمی برای ساختار حکومت در همه اعصار نیست و الّا باید گفت : چون مالک اشتر استاندار بوده و همه اختیارات نظامی و قضائی و اجرائی با او بوده است، پس امروزه هم مطلوب آن است که استانداران هر استان از کلیه آن اختیارات برخوردار باشند، و لذا عدم تفویض اختیار نصب و عزل قضات یا نصب و عزل فرماندهان نظامی، به استانداران خلاف شرع است!

شگفت آور است که یک فقیه به استناد عهدنامه مالک اشتر، اختیارات متمرکزی برای ولی فقیه اثبات می کند، و از سوی دیگر فقیهی می گوید چون امیرالمؤمنین اختیارات مطلق به نماینده خود مالک اشتر داد، پس در جمهوری اسلامی هم باید ولی امر، همان اختیارات مطلق را به رئیس جمهور بدهد! استدلال آیت الله مکارم شیرازی در هنگام تدوین قانون (1358) و در حالیکه با فرماندهی کل قوا برای رهبری مخالف بود، همین بود، وی می گفت وقتی رئیس جمهور منتخب مردم و مورد تأیید رهبری است پس باید فرمانده کل قوا باشد، همان طور که امیرالمؤمنین ملک اشتر را برای حکومت مصر انتخاب کرد و همه اختیارات مصر را به او سپرد:

«هنگامی که علی(ع) مالک اشتر را برای حکومت مصر انتخاب کرد «تمام اختیارات» مصر را به دست مالک سپرد نه اینکه تمام سرنخ ها را در دست خود نگه داشت!» (مشروح مذاکرات مجلس بررسی قانون اساسی، ص1115)

بنظر ما هیچ یک از این دو استناد قابل قبول نیست.

پاسخ دوم در جهت سازگاری ولایت فقیه و ریاست جمهوری ، ادغام کردن آنها در یکدیگر و سپردن این دو مسئولیت به یک نفر است. شخصی که هم واجد شرایط لازم برای رهبری بوده و از فقاهت و عدالت برخوردار باشد و هم واجد شرایط لازم برای ریاست جمهوری باشد مثل آن که با اکثریت آراء مردم، به قدرت رسیده باشد تا در رأس قوه مجریه قرار گیرد.

در هنگام تدوین قانون اساسی ، برخی از فقها، از چنین طرحی دفاع می کردند و در صدد آن بودند تا با گنجاندن «فقاهت» در شرایط رئیس جمهور، نظام جمهوری را از مزایای ولایت فقیه نیز برخوردار نمایند. در آن هنگام، آیت الله منتظری به همراه سید حسن آیت و سید محمد خامنه ای، پیشنهادی را بر این اساس ارائه نمودند.(مرداد ماه 1358)

این پیشنهاد، یک طرح جدید قانون اساسی بود که در اصل 114 آن، در ردیف شرایط رئیس جمهور، از «مجتهد جامع الشرایط بودن» و «اعلم بودن از فقه سیاسی» نام برده بودند. آقای منتظری در مجلس تدوین قانون اساسی و پیش از تصویب اصل ولایت فقیه از این نظر دفاع کرد ولی چون مورد تایید و تصویب اعضای مجلس قرار نگرفت، به وجود رئیس جمهور غیر فقیه، ولی با اختیارات محدود، رضایت داد تا اختیارات مهم و اساسی مانند فرماندهی کل قوا، به جای رئیس جمهور، در اختیار رهبری باشد. وی در تصویب اصل یکصد و دهم، بیشترین تلاش و جدیت را داشت. جنبه سلبی استدلال آن بود که از قدرت رئیس جمهور کاسته شود تا مبادا غول استبداد، بار دیگر وارد کشور شود. استدلال ایشان بسیار صریح و با همان ادبیات خاص خودشان بود:

«وقتی از شرایط رئیس جمهور بحث می شد، ما جرأت نکردیم بگوییم رئیس جمهور باید فقیه باشد… شما متأسفانه در شرایط رئیس جمهور شرط فقاهت را نگذاشتید … ما بیاییم قدرت قوای سه گانه مملکت را به دست یک آدم الدنگ بدهیم که از قدرتش سوء استفاده کند؟ خری را ببریم بالای بام که دیگر نتوانیم آن را پایین بیاوریم؟! آدم مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد و جرأت نمی کند که قدرت مملکت را به دست کسی بسپارد که فقاهت ندارد.»(همان، ص1119)

نقطه قوت طرح تمرکز رهبری و ریاست جمهوری در یک شخص آن است که امور اجرائی کشور، از یک مرکز هدایت شده و اداره امور نظام، دچار اختلاف نظر و ناهماهنگی نمی گردد و قهرا زمینه ای برای آنکه یک نهاد، نهاد دیگر را مقصّر دانسته و هر کدام توپ را به زمین دیگری بیاندازد، وجود ندارد. در این وضع، نه رئیس جمهور می تواند محدود بودن اختیارات را بهانه ناتوانی های خود قرار دهد و خویش را مسلوب الاختیار معرفی کند و نه رهبری می تواند سوء تدبیرها در نظام اجرائی را از خود دور کرده و موقعیت رهبری را فراتر از مسئولیت اجرایی قلمداد کند.

علاوه بر این، چنین طرحی که از سوی برخی فقها ارائه شده و مورد تایید عده ای از آنان بود گویای آن است که از نظر موازین فقهی، محدودیت های ریاست جمهوری با ولایت فقیه، سازگار و قابل جمع است، مثلا:

الف) تصدی امور اجرائی کشور و مدیریت کلان جامعه توسط رهبری می تواند به شکل دوره ای و مدت دار باشد و با پایان دوره ای مثلا پنج ساله، فقیه دیگری در جایگاه تصدی امور قرار گیرد.

ب) تعیین رهبری با انتخاب مستقیم مردم و بر اساس رأی گیری شهروندان و اکثریت آراء آنان امکان پذیر است.

ج) مجلس شورای اسلامی می تواند بر ولی فقیه نظارت داشته، نمایندگان مجلس حق تحقیق و تفحّص از وی را دارند.

در همان طرح آیت الله منتظری اصولی درباره هریک از امور فوق ارائه شده و از آن جمله در اصل 123 تصریح شده که رئیس جمهور که همان ولی فقیه است، در برابر مجلس شورا، مسئول است و او حق انحلال مجلس را ندارد.(اصل131)

ولی با این همه، چه به لحاظ مبانی فقهی، و چه به لحاظ مصالح اجتماعی و سیاسی نمی توان این طرح را مورد تأیید قرار داد.

ایراد فقهی آن این است که به چه دلیل می توان سمت ریاست جمهوری را به فقها اختصاص داده و با آوردن شرط فقاهت برای کاندیداهای ریاست جمهوری، عموم شهروندان لایق و با صلاحیت را از «حق انتخاب شدن»، محروم کرد؟ با توجه به این که برای مسئولان عالی رتبه نظام ـ به جز مناصب قضائی ـ شرط اجتهاد وجود ندارد. از این رو انحصار این مقامات به مجتهدین، با موازین شرعی ناسازگار است و اگر در «ولایت» چنین شرطی به همراه شرایط دیگر شرعا معتبر است، نمی توان آن را برای ریاست جمهوری هم لازم شمرد.

و ایراد سیاسی آن این است که چنین تمرکزی در رأس قوه مجریه، توازن بین قوا را به هم زده و با سنگین کردن قوه مجریه به دلیل پشتوانه خاص ولایت دینی، قوه مقننه را به حاشیه می راند و بالمآل به تفوّق یک قوه بر دو قوه دیگر می انجامد.

و ایراد اجتماعی آن این است که با محصور کردن ریاست جمهوری در بین علمای دینی و مجتهدان، و از بین رفتن امکان رقابت انتخاباتی در میان نخبگان و رجال سیاسی، مشارکت عمومی کاهش یافته و پشتوانه مردمی نظام تضعیف می شود و در چنین وضعی، احتمالا دیگر حوزه ها، پایگاه تربیت عالمان دین محور نخواهد بود و به باشگاهی برای دست یابی به قدرت و بالا رفتن از نردبان ریاست تبدیل می گردد.

به علاوه که حضور انحصاری روحانیون در ریاست جمهوری که مرکز ثقل امور اجرائی و معضلات مدیریتی است، عوارض احیانا ناپسندی برای روحانیت داشته و جنبه های معنوی آنان را به شدت تحت تأثیر قرار می دهد. به همین دلیل بود که حضرت امام خمینی و یاران نزدیک ایشان مانند شهید مطهری، با اینکه روحانیون تصدّی امور اجرایی را به عهده گیرند، مخالف بودند و چنین حضوری را صرفا در موارد ضرورت تجویز می نمودند. از این رو شرط اجتهاد برای رئیس جمهور در تضاد کامل با دیدگاه امام قرار داشت. زیرا ایشان در پاسخ به این سوال که: «آیا منظور شما از حکومت اسلامی این است که رهبران مذهبی حکومت را خود اداره کنند؟» بارها آن را فرموده بود:

«خیر، منظور این نیست که رهبران مذهبی خود حکومت را اداره کنند، لکن مردم را برای تأمین خواسته های اسلامی رهبری می کنند.» (صحیفه امام، ج3، ص467)

البته دیدگاه حضرت امام درباره نسبت ولایت فقیه و ریاست جمهوری را در آینده بررسی خواهیم کرد. انشاءالله.

برچسب‌ها: آبدارچی, انتخاباتی, سیاسی, سیدعلی خامنه‌ای, محمد خاتمی

شما هم چیزی بگو

Apr 07 2013

خاتمی به زودی بیانیه می‌دهد‎ (خُسن آقا: آنقدر بیانیه بدهد تا بیانیه دانش باد کند!)

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: انتخاباتی,سیاسی ::

بازتاب: یک سایت خبری می‎گوید سیدمحمد خاتمی – رییس جمهور سابق- به زودی بیانیه‎ای به برخی چهره‎ها و احزاب اصلاح‎طلب که خواهان نامزدی او هستند پاسخ احتمالا منفی خواهد داد.

بهارنیوز در این باره نوشته است: خبرنگار ما کسب اطلاع نمود دکتر محمدرضا عارف نیز که در طی چند ماه گذشته برای کاندیداتوری علاقمند بود با اطلاع از نظرسنجی‌های موجود در جامعه، تلویحا اعلام کرده است فقط در صورتی وارد عرصه خواهد شد که اولا آقای خاتمی نیاید، ثانیا ایشان از کاندیداتوری‌ام اعلام حمایت کند در غیر این صورت احتمال کاندیداتوری‌ام اندک خواهد بود.

آخرین خبر موثق خبرنگار ما نیز حاکی است که تا لحظه مخابره این خبر، نظر آقای خاتمی برنیامدن (عدم کاندیداتوری) است و حتی در مقابل اصرار برخی از چهره‌های صاحب نفوذ نظام همچون هاشمی‌رفسنجانی اعلام کرده است با وضعیت موجود و نگرش‌های حاکم بر عرصه سیاسی و حاکمیتی کشور، آمدنم هیچ ثمر و حاصلی برای مردم، جامعه و نظام نخواهد داشت. در همین رابطه خبرنگار ما امروز (شنبه) کسب اطلاع کرد اگر طی روزهای آینده اتفاق خاص و عمده‌ای در بن‌بست فعالیت و مطالبات حداقلی خاتمی و اصلاح طلبان صورت نگیرد وی در هفته جاری و حداکثر تا هفته آینده با صدور بیانیه‌ای ضمن تشکر و قدردانی از همه تقاضاها از او برای کاندیداتوری، به طور تفصیلی و تشریحی رسما اعلام خواهد کرد کاندیدای ریاست‌جمهوری نخواهد شد.

برچسب‌ها: انتخاباتی, سیاسی, محمد خاتمی

شما هم چیزی بگو

Apr 07 2013

سناریوی احتمالی احمدی نژاد برای غافلگیر کردن نظام پیش از انتخابات

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: انتخاباتی,درگیری جناحی,سیاسی ::

هاشمی نامه: پس از این اقدام، احمدی نژاد در فاصله حدود سه ماه به پایان دولت خود، می تواند اکثر وزرا را عزل و به جای آنان سرپرست منصوب کند و بر این اساس، وزیر کشور نیز عزل خواهد شد و خود احمدی نژاد سرپرستی وزارت کشور را برای برگزاری انتخابات به عهده خواهد گرفت.
در حالی که تنها یک ماه تا آغاز فرایند انتخابات ریاست جمهوری باقی مانده است، خبرنگار «بازتاب» به جزئیات سناریوی احتمالی محمود احمدی نژاد برای غافلگیر کردن نظام دست یافته است.

به گزارش خبرنگار «بازتاب»، سناریوی مذکور که گفته شده در اتاق فکر حلقه نخست دولت نهایی شده است، در روزهای پایانی اسفند ماه وارد مراحل نخست اجرایی خود شده است و قرار است در هفته آینده که نخستین هفته کاری سال جدید محسوب می شود، پیگیری گردد.

هدف اصلی این سناریو، در اختیار گرفتن کنترل اجرای انتخابات توسط احمدی نژاد است، در حالی که هم اکنون وزیر کشور دولت که مسئول اجرای انتخابات است، پیش از این که با سیاستهای احمدی نژاد هماهنگ باشد، با سیاستهای نظام هماهنگ است و تلاشهای رییس دولت برای عزل وی، به دلیل مخالفت رهبر انقلاب ممکن نگردید.

بر این اساس، قرار است در این سناریو، با عزل وزیر علوم به دلیل نافرمانی در برابر نامه احمدی نژاد برای برکناری روسای دانشگاه های تهران و تربیت مدرس، دولت مطابق اصل 136 قانون اساسی از رسمیت بیفتد و نیازمند مراجعه مجدد به مجلس شورای اسلامی شود.

پس از این اقدام، احمدی نژاد در فاصله حدود سه ماه به پایان دولت خود، می تواند اکثر وزرا را عزل و به جای آنان سرپرست منصوب کند و بر این اساس، وزیر کشور نیز عزل خواهد شد و خود احمدی نژاد سرپرستی وزارت کشور را برای برگزاری انتخابات به عهده خواهد گرفت.

گفته می شود در این سناریو، عدم برکناری فرهاد رهبر، سرپرست دانشگاه تهران توسط وزیر علوم با احمدی نژاد هماهنگ شده است تا بهانه ای برای عزل وی و از نصاب افتادن کابینه فراهم گردد و بدین خاطر فرهاد رهبر در گفتگوی تلویزیونی، به طعنه به مجری برنامه گفت که نامه احمدی نژاد برای برکناری خود از سرپرستی دانشگاه تهران را جدی نگیرید.

بر اساس اطلاعات دریافتی توسط خبرنگار «بازتاب»، مسوولان نظام به سرعت از این سناریوی احتمالی آگاه شده اند و تدابیر لازم برای ایجاد اخلال در برگزاری انتخابات اندیشیده شده که نخستین واکنش نسبت به عزل وزیر علوم، احتمالا صدور حکم حکومتی برای عدم تغییر در هیات وزیران در دو ماه باقی مانده به برگزاری انتخابات است.

طبق قانون اساسی تغییر نیمی از هیات وزیران، دولت را از نصاب خارج می کند و با برکناری وزیر ارتباطات هم اکنون از 18 عضو هیات وزیران، 9 نفر شامل بهبهانی، تقی‌پور، محصولی، محرابیان، متکی، شیخ‌الاسلامی، وحید دستجردی، میرکاظمی و عباسی برکنار شده اند یا وزارتخانه شان ادغام شده و در واقع هیات دولت از نصاب افتاده، اما مجلس برای جلوگیری از سوء استفاده احمدی نژاد، از نصاب افتادن هیات وزیران را نیازمند یک عزل دیگر تفسیر کرده است.

گفتنی است بنابراصل یکصد و سی و ششم قانون اساسی، هر گاه پس از گرفتن رای اعتماد از مجلس، نیمی از هیات وزیران تغییر کند، مجلس باید دوباره به کل هیات وزیران رای اعتماد بدهد.

با توجه به اینکه در این کابینه تعدادی از وزارتخانه ها ادغام شده اند و 9 وزیر تاکنون عزل گردیده اند، این سوال مطرح شده که اگر تعداد وزارتخانه‌ها ضمن دوره تصدی یک دولت تغییر کرده باشد، ملاک محاسبه نصف، تعداد اولیه هیات دولت است یا رقم تغییر یافته؟

شورای نگهبان در نظر تفسیری شماره 10094 مورخ 9/ 9/ 1362 خود اظهارنظر کرده: «در صورتی که تعداد اعضای هیات وزیران افزایش یافته باشد ملاک احتساب تغییر نیمی از اعضا، وضع حاضر هیات وزیران است. یعنی هر زمان با توجه به تعداد اعضای هیات وزیران در همان حال چنانچه ملاحظه شد نیمی از اعضای آن تغییر یافته‌اند تقاضای رای اعتماد مجدد از مجلس لازم است.» ضمنا شورای نگهبان در همین نظریه اعلام کرده است که شمول اصل 136 قانون اساسی، منحصر به موردی نیست که تغییر نیمی از اعضای هیات وزیران، یکجا صورت گرفته باشد. بلکه تغییرات تدریجی به نحوی که مجموع آنها به نصف برسد نیز مشمول این قاعده است.

برچسب‌ها: انتخاباتی, درگیری جناحی, سیاسی, محمود احمدی‌نژاد

شما هم چیزی بگو

Apr 06 2013

وزیر کشور در راه مجلس برای توضیح درباره مرگ ستار بهشتی

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی ::

رادیوفردا: پس از قانع نشدن علی مطهری، نماینده مجلس، از توضیحات قبلی وزیر کشور درخصوص مرگ ستار بهشتی، وبلاگ‌نویس جان‌باخته در زندان، سؤال از وزیر کشور در این‌ خصوص بار دیگر روز سه‌شنبه هفته جاری در مجلس بررسی می‌شود.

به گزارش خبرگزاری مهر، علی مطهری، نماینده تهران و عضو کمیسیون فرهنگی مجلس، روز شنبه، ۱۷ فروردین، از بررسی سؤال خود از مصطفی محمد نجار، وزیر کشور، درباره مرگ ستار بهشتی در جلسه سه‌شنبه مجلس خبر داد.

علی مطهری درباره سؤال خود از وزیر کشور در گفت‌وگو با مهر گفت: «انتظار داشتیم از خانواده ستار بهشتی و مردم عذرخواهی شود و رضایت خانواده او گرفته شود که این کار انجام نشد.»

وی در ادامه این‌ گونه اظهار نظر کرد که در ارتباط با مرگ ستار بهشتی «مأموری اشتباهی کرده است»، و افزود که «اگر با صداقت از خانواده ستار بهشتی عذرخواهی می‌شد وضعیت، خیلی بهتر بود.»

علی مطهری در ادامه گفت: «معتقدم این عذرخواهی باعث تضعیف نیروی انتظامی نمی‌شد، بلکه باعث تقویت نیروی انتظامی بود.»

​​سؤال مطهری درباره مرگ ستار بهشتی در جلسه ۵ دی‌ماه کمیسیون امنیت ملی با حضور وزیر کشور مورد بررسی قرار گرفت که وی اعلام کرد از پاسخ وزیر کشور قانع نشده است.

در همین حال گیتی پورفاضل، وکیل مدافع اولیای دم ستار بهشتی، روز شنبه ۱۷ فروردین در گفت‌وگو با رادیوفردا گفت که بررسی سؤال آقای مطهری از وزیر کشور در مجلس «در روند قضایی این پرونده تأثیری ندارد».

وی همچنین افزود که «متأسفانه در سالی که گذشت ما نتوانستیم پرونده را در دادگاه ببینیم.»

گیتی پورفاضل در ادامه با ذکر این‌ که «این پرونده بسیار حساس است» گفت که پرونده مرگ وی در بازداشتگاه نیروی انتظامی هنوز در مرحله تحقیقات مقدماتی است.

ستار بهشتی به‌‌واسطه فعالیت‌های اینترنتی خود روز ۹ آبان، توسط پلیس سایبری ایران، فتا، بازداشت شد و ۱۳ آبان‌ماه در بازداشت پلیس فتا درگذشت.

گیتی پورفاضل، وکیل این پرونده، روز پنج‌شنبه، ۲۴ اسفندماه، نیز در گفت‌و‌گو با رادیوفردا گفت با تأکید بر این‌ که این وبلاگ‌نویس در زندان «شکنجه» شده و در اثر «فشار فیزیکی و روانی» در زندان درگذشته است پلیس فتا «به هیچ وجه» نمی‌تواند از قبول این مسئولیت شانه خالی کند.

وی در خصوص این پرونده افزود: «الان دیگر خیلی چیزها برای مردم و به‌خصوص برای دولت‌مردان و دست‌اندرکاران کاملا واضح شده. بنابراین با این پته‌هایی که روی آب افتاده، نمی‌توانند دیگر این پرونده را به نحوی که دوست دارند جمع و جور کنند.»

مقام‌های جمهوری اسلامی تاکنون در مورد علت مرگ ستار بهشتی اظهارات متفاوتی ارائه کرده‌اند که شامل مواردی چون «خودسری پلیس»، تأکید بر وجود آثار ضرب و جرح بر پنج‌ جای بدن آقای بهشتی، «ضربه یا فشار روانی»، و احتمال فوت به خاطر «ترس و نگرانی از شرایط زندان» می‌شود.

پزشکی قانونی نیز اواخر آبان‌ماه اعلام کرد که ستار بهشتی بر اثر «مرگ طبیعی» جان خود را از دست داده است٬

برچسب‌ها: جنایات رژیم, حقوق بشر, ستار بهشتی, سیاسی

شما هم چیزی بگو

Apr 06 2013

“آلماتی ٢” هم شکست خورد

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: بحران هسته‌ای,سیاسی ::

رادیوفرانسه: مذاکرات هسته ای ایران و گروه ١+٥ در آلماتی، پس از دو روز گفت و گوهای طولانی و فشرده بدون هیچ نتیجه‌ای پایان یافت.

کاترین اشتون- مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا، در نشست خبری که پس از پایان این مذاکرات برگزار شد به نمایندگی از جانب گروه ١+٥، گفت که هنوز مواضع قدرت‌های جهانی و ایران در زمینه مسائل هسته ای این کشور «بسیار از هم دور است».

دو طرف مذاکره کننده، تصمیم گرفتند برای بررسی و مشورت بیش‌تر به کشورهای خود برگردند.

مذاکرات امروز و دیروز در آلماتی، دومین دور مذاکرات ایران و قدرت‌های جهانی در همین شهر به شمار می‌رفت، اما طرفین به توافقی در زمینه تاریخ مذاکرات بعدی نرسیدند.

این در حالی است که نماینده روسیه کمی خوشبین‌تر از دیگران بود؛ سرگی ریابکوف- معاون وزیر امور خارجه روسیه، گفت که مذاکرات دوروزه آلماتی «واقعاً یک گام به جلو» است.

همچنین سعید جلیلی- دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران و مذاکره کننده ارشد جمهوری اسلامی با ١+٥ گفت: «ما پیشنهادهای مشخصی را ارایه کردیم. حتی امروز هم آمادگی داشتیم که گفت‌وگوها را ادامه دهیم اما آن‌ها اعلام کردند که پیشنهاداتی که از سوی ایران مطرح شده نیاز دارد در پایتخت‌های آن‌ها با مقامات سیاسی‌شان به بحث گذاشته شود و نظر آن‌ها را بگیرند و سپس نتیجه را به ما اعلام کنند.»

وی اضافه کرد که قرار شد در آینده‌ای نزدیک خانم اشتون نتیجه‌ رایزنی‌ها و جمع‌بندی‌ها را به وی اطلاع دهد.

علی باقری،- معاون جلیلی، نیز مدعی شد که در مذاکرات آلماتی «جوابی مشخص به تمامی پرسش‌های قدرت‌های جهانی» داده شده است.

این در حالی است که مایکل مان- سخنگوی مسئول دیپلماسی اتحادیه اروپا، امروز شنبه، گفت که ایران در این مذاکره هنوز پاسخ «روشن و ملموسی» به پیشنهاد طرف مقابل نداده‌ است.

پیش از پایان مذاکرات ایران با گروه ١+٥، رسانه‌های جهان پیش بینی‌هایی در زمینه به بن‌بست رسیدن دور تازه این مذاکرات مطرح کردند.

صبح امروز، خبرگزاری فرانسه گزارش داد که پاسخ ایران به پیشنهادات غرب باعث «حیرت و گیجی» دیپلمات‌های غربی شده است.

برچسب‌ها: بحران, سیاسی, شکست, هسته‌ای

شما هم چیزی بگو

Apr 06 2013

هفته اول سال و حرف هسته‌ای زدن، ممنوع

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: سیاسی,طنز ::

خودنویس: یادتان است از شش ماه مانده به انتخابات ریاست جمهوری آمریکا با هر کدام از مقامات غربی که در باره پرونده هسته‌ای ایران صحبت می‌کردند می‌گفت تا قبل از انتخابات ریاست جمهوری آمریکا بعید است گشایشی در پرونده هسته‌ای ایران رخ دهد. حالا سه ماه هم از انتخابات امریکا گذشته باز شروع کردند که تا قبل از انتخابات ریاست جمهوری ایران اصلا حرفش را نزنید!

سام‌علکم!

حال شما چه طوره؟ خانواده محترم خوب هستند؟ سال نو مبارک صد سال به این سال‌ها… خدا رو شکر که سالم برگشتید از مسافرت… امیدوارم سال خوبی برای همه باشد و البته سعی کنید در سال مار هیچ ماری در آستین پرورش ندهید. پرورش دادم که دارم می‌گم!

راستی حال شما‌ها چه طوره؟ بعله شما… نه شما نه. شما بشین.. پشت سری بعله شما… همه بابصیرت‌ها، انحرافی‌ها… خط امامی‌ها… مارمولک‌ها… برو بچ خیابان فلسطین… بهارستانی‌ها… سفارت غارت کن‌های سابق و فعلی (غیر از باهنر که دیروز حمله به سفارت بریتانیا را محکوم کرد)… کت شلواری‌های منتظر الانتخابات… آره خود شما… فکر کردید سال جدید از دست ما راحت شدید؟

نه برادر من… کورخواندید، همین طوری صابر و بردبار هستیم در خدمت شما «با تکیه بر‌‌ همان عهد پیشین!» آمدیم تا در راستای حماسه سیاسی اقتصادی بترکونیم.

حالا قبل از اینکه برسیم به اصل داستان و با محیط ورزشگاه آشنا بشویم چند تا از دستاوردهای اینجانب و منزل جان را در ایام عید دیدنی خدمت شما عرض کنم شاید برای سالیان بعد به کارتان آید.

اول اینکه ما یعنی ائتلاف ۲+۱ (بنده و منزل جان به علاوه باجناق محترم) قبل از سال تحویل یک تفاهم نامه امضا کردیم که به موجب آن هر کدام از طرفین امضاکننده این معاهده فی مابین اگر به منزل اقوام مراجعه کردیم و احیانا «پسته» در آجیل ایشان و «گوجه فرنگی» (کیلویی پنج هزار و ۵۰۰ تومان) در سالاد رویت کردیم فوراً با یک پیامک این رخداد کم سابقه را به همراه نام فامیل نگون بخت و آدرس منزلش به اطلاع یکدیگر برسانیم.

از طرفی با هماهنگی منزل جان، مقداری پوست تخمه ژاپنی (دقت کنید پوست تخمه ژاپنی) در جیبمان ریخته بودیم و هر جا تشریف می‌بردیم مقادیری پوست تخمه را در مشتمان می‌ریختیم و از ان جا که پوست تخمه با بادام هم رنگ است، خیلی شیک و با کلاس بادام‌ها را از داخل ظرف آجیل جدا می‌کردیم و به شکل تخمه در دهان می‌شکستیم و با ظرافت خاصی دو عدد پوست تخمه از قبل آماده شده را داخل ظرف می‌انداختیم!!

با این روش ضمن حفظ کلاس از نگاه‌های معنادار صاحب خانه هم در امان می‌ماندیم و تازه کلی هم تعارفمان می‌کردند که‌ای بابا فقط تخمه خوردید تو رو خدا بادام میل کنید! غافل از اینکه اصلا بادامی در آجیل‌ها نمانده است!

از طرفی خُدعَه کردیم و ظرف سه روز تمام فامیل را شخم زدیم و به همه هم اعلام کردیم که به اتفاق باجناق عازم سفر مالزی هستیم و بعد از سیزده بر می‌گردیم در خدمتتون هستیم!

خلاصه کل عید چراغ‌ها را خاموش کردیم و درب را هم به روی هیچ بنی بشری باز نکردیم و نشستیم کلاه قرمزی را تماشا کردیم و در واقع مقاومت اقتصادی را از همین اول سال راه انداختیم.

آخ آخ آخ آخ خداکند وی پی ان فک و فامیل تا هفته بعد قطع شده باشد و این نوشته ما را نخوانند که پاک آبرو و حیثیتمان به فنا خواهد رفت.

کلیه‌های بمب‌ساز!

یادتان است از شش ماه مانده به انتخابات ریاست جمهوری آمریکا با هر کدام از مقامات غربی که در باره پرونده هسته‌ای ایران صحبت می‌کردند می‌گفت تا قبل از انتخابات ریاست جمهوری آمریکا بعید است گشایشی در پرونده هسته‌ای ایران رخ دهد.

حالا سه ماه هم از انتخابات امریکا گذشته باز شروع کردند که تا قبل از انتخابات ریاست جمهوری ایران اصلا حرفش را نزنید!

خاویر سولانا، مسئول سابق سیاست خارجی اتحادیه اروپا گفته که الان تمرکز حکومت ایران بر انتخابات ریاست جمهوری آینده است و تا پیش از آن بعید به نظر می‌رسد گشایشی جدی در مذاکرات هسته‌ای ایجاد شود.

یعنی در واقع الان اگر کاری بکنیم زبانم لال تمرکز حکومت ایران به هم می‌ریزد و حکومت ایران هم که حساس، کلیه هاش هم سنگ ساز (شما بخوانید بمب ساز)

بعد جالب اینجاست که الان ربع قرن است که هر روز می‌گویند ایران فقط چهارماه تا بمب اتم فاصله دارد، دو ماه فاصله دارد، دو هفته فاصله دارد و باید بجنبیم اما هیچ کس نمی‌جنبد! همه قشنگ ریلکس تمرکز کردند روی انتخابات!

حالا من مرده شما زنده این انتخابات کوفتی هم بالاخره می‌آید و می‌رود اما این بشار اسد را کجای دلمان بگذاریم که آقای سیمور مسئول سابق کنترل تسلیحات و سلاح‌های تخریب جمعی دولت باراک اوباما از خودشان تحلیل در کرده‌اند که «من فکر می‌کنم سقوط اسد احتمال توافق هسته‌ای با ایران را زیاد می‌کند»

سقوط کن دیگه لامصب!

نسبت زهرماری و ویولون

به یمن تلاش غیور مردان نیروی زمینی و هوایی سپاه، ارتش و نیروی انتظامی و زحمات شبانه روزی سربازان خوشحال امام زمان، و به ویژه متولیان فرهنگی و اجتماعی نظام مقدس جمهوری اسلامی، در همین مدت زمانی که شما مشغول خواندن این مطلب هستید ۳۰ نفر از برادران اهل عمل (معتاد و قاچاق فروش سابق) در ایران دستگیر می‌شوند.

ماجرا از این قرار است که به گفته علی مویدی، رئیس پلیس مبارزه با مواد مخدر «پلیس در هر ساعت نزدیک به ۳۰ قاچاقچی و معتاد را شناسایی و دستگیر می‌کند.»

به عبارتی می‌کند هر دو دقیقه یک معتاد!

یعنی همین الان تا اینجای مطلب را که خواندید ۸ نفر از معتادان عزیز بازداشت شدند.

همین آقا مویدی چند تا آمار دیگر هم داده که یکی‌اش این است که «پلیس هر یک ساعت ۵۷ کیلوگرم انواع مواد مخدر کشف می‌کند»

و همچنین «در ایران سالانه ۶۰۰ تن مواد مخدر مصرف می‌ شود.» باور کن ۶۰۰ تن بربری و لواش مصرف نمی‌شود که این طوری ملت همیشه در صحنه نشئه جات به بدن مبارک می‌زنند.

حالا اینکه می‌گویم «ملت همیشه در صحنه» فکر ننید منظورم یک مشت پیر و پاتال و بازنشسته هستند‌ها نه، براساس آخرین آمار ستاد مبارزه با مواد مخدر و پلیس ایران، بیش از دو میلیون مصرف کننده مواد مخدر در ایران زندگی می‌ کنند که میانگین سنی ۷۰۰ هزار نفر از این معتادان ۲۱ سال است.

این تازه آماری است که خود علما ارائه کردند و اگر داستان آمارگیری را به عباس عبدی و حسین قاضیان بدهیم که احتمالا تک و توک آدم پیدا می‌کنید که اهل بخیه نباشند و تازه آنها هم که نیستند چون اهل خوردن زهرماری هستند و خب اساسا زهرماری و ویولون با هم جور در نمی‌آید!

جای دخالت سپاه درد می‌کند

حاج علی سعیدی٬ نماینده مقام عریض و طویل رهبری در سپاه گفته که سپاه پاسداران «هیچ‌گونه دخالتی در انتخابات ندارد و نخواهد داشت و با هر گونه دخالتی نیز برخورد خواهد کرد»

البته که احمدی‌نژاد کاری با سپاه کرد که هنوز که هنوز است جای دخالت سپاه در انتخابات قبلی بدجوری درد می‌کند به طوری که از زور درد در محل دخالت، این روز‌ها روی دست راه می‌رود و طبیعی است که پشت دستش را داغ بکند که یک بار دیگر به آن شکل دخالت کند اما اینکه گفته شده «سپاه با هر گونه دخالتی در انتخابات برخورد خواهد کرد» این اصل قضیه است.

این «هرگونه دخالت» البته شامل برگزاری انتخابات، تایید صلاحیت کاندیدا‌ها، نحوه تبلیغات، شمارش آرا و در ‌‌نهایت اعلام نتایج آرا است که سپاه نشان داده در این سال‌ها نسبت به این مقولات خیلی حساس است و اجازه دخالت هیچ احدالناسی را نخواهد داد.

باقی مسائل از قبیل مشارکت در گرم کردن تنور و بازی کردن در نقش کتک خورهای فیلم فارسی و حتی سفر به ارتفاعات دماوند از سوی سپاه آزاد اعلام شده است.

شب اومدم خونتون نبودی بووووووووم! الفاتحه!

راست گفته بابا…

این سایت نزدیک به استاد تمساح را عرض می‌کنم.

گفته که موسیقی «غیرمجاز» یکی از مهم‌ترین عوامل حوادث رانندگی در ایران است.

من خودم چند وقت پیش داخل تاکسی نشسته بودم رادیو داشت آهنگ مولا علی جان محمد اصفهانی را پخس می‌کرد و با سرعت غیرمجاز حرکت می‌کرد و ما هم داشتیم به راه خودمان ادامه می‌دادیم، به محض اینکه آقای راننده نوار را فشار داد داخل ضبط و شروع کرد به خواندن «شب اومدم خونتون نبودی، راستشو بگو کجا رفته بودی…» زررررررپ! یکی از پشت زد به ماتحت ماشین و هیچی دیگه، رانندگان عزیز مقادیری بوووووووق نثار هم کردند و کار به قفل فرمان و زنجیر هم کشیده شد و خلاصه خدا به خیر گذراند و باز نشستیم داخل ماشین و از آنجا که اعصاب معصاب نداشتیم کلا ضبط و رادیو را خاموش کرد و ما هم صحیح و سالم رسیدیم به مقصد.

این سایت نوشته بود که «موسیقی‌هایی که در ماشین پخش می‌شوند منجر به بهم ریختگی اعصاب و کاهش توجه انسان می‌شوند در نتیجه احتمال خطا و خطر در رانندگی و جاده‌ها» افزایش می‌یابد»

در واقع توصیه این سایت برای رانندگان گوش دادن به رادیوی جمهوری اسلامی و شنیدن اخبار افزایش قیمت نان لواش، گیس و گیس کشی احمدی‌نژاد و لاریجانی، خبر اعدام و قطع دست زورگیر‌ها، بیانیان مقام مرفع رهبری، دادگاه اختلاس سه هزار میلیاری، آخرین گزارش‌ها از بازداشت جمشید بسم الله، گزارش دیوان عدالت از دزدی‌های دولت، ارتقای سعید مرتضوی و… است که واقعا باعث آرامش خاطر رانندگان عزیز در حین رانندگی می‌شود حتی با سرعت غیرمجاز!

برچسب‌ها: سیاسی, طنز

شما هم چیزی بگو

Apr 06 2013

علی خامنه‌ای٬ رهبر جمهوری اسلامی: نذر زن با اجازه شوهر ممکن است

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: اسلام و مسلمین,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر ::

دیگربان: علی خامنه‌ای٬ رهبر جمهوری اسلامی با صدور فتوایی اعلام کرد بنابر «احتیاط واجب» نذر یا عهد زن باید با اجازه شوهر باشد.

به گزارش روز جمعه (۱۶ فروردین) خبرگزاری حوزه٬ آقای خامنه‌ای این فتوا را در پاسخ به این پرسش که «آیا نذر یا عهدی که زن می‌کند و شخصی است و به حقوق شوهر ضرری نمی‌زند بدون اجازه شوهر صحیح است؟» صادر کرده است.

بسیاری از مراجع تقلید شیعه نیز نذر زن حتی از اموال شخصی خود را بدون اذن و اجازه شوهر جایزه ندانسته و آن را اقدامی باطل می‌دانند.

نذر در زبان عربی به معنای وعده است. بنابراین نذرکننده به امری معین وعده می‌دهد که در آینده به تحقق برساند و وعدهٔ او منوط و مشروط بر انجام آن کار است.

برچسب‌ها: اسلام و مسلمین, زن, سیاسی, سیدعلی خامنه‌ای, فتوا, مذهب, ملای حیله‌گر

شما هم چیزی بگو

Apr 06 2013

ایران ستیزی ِ طبکارانه ، به شیوه ی یوسف عزیزی بنی طرف

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: سیاسی ::

حزب مشروطه ایران: مازیار تپوری

من بر این باورم که در غیبت « چپ » ، « راست » دنیا را یکجا می بلعد. با این همه ، کارنامه ی « چپ » ایران ( استثنا ها به کنار) تنها ، در خُسران و مصیبت ، برای مردم بخت برگشته ی ما خلاصه می شود : از نقش حزب توده، در سقوط دکتر مصدق بگیریم ، تا جریان ِ «استالین » ساخته و « پیشه وری» پرداخته ی فرقه ی ( به اصطلاح ) دموکرات آذر بایجان، تا قاضی محمد و دولت باقراف فرموده ی « خودمختار کردستان » … تا امروز، که « بالکانیزه » کردن ایران ، وظیفه عاجل بخشی از چپ های ( فرو مانده در میراث تفکر استالینی ) شده است

من دلم سخت گرفته ست از این
میهمانخانه ی مهمان کش ِ روزش تاریک
که به جان هم نشناخته انداخته است
چند تن خواب آلود
چند تن ناهموار
چند تن ناهشیار

نیما یوشیج

به قول قدیمی ها ، دروغ که خناق نیست گلوی آدم را بگیرد. روشنفکر جماعت هم آنقدر بیکار و دلخوش نیست، که از پس خواندن هر مقاله و گوش سپردن به هر سخنرانی پالتاکی و غیرپالتاکی، اوقات تنگ زندگیِ نکبتی اش را ، در جستجوی یافتن منابع تاریخی و غیر تاریخی مرتبط با آن سخنرانی و مقاله تلف کند و سپس ، آن خوانده ها و شنیده ها را به سنجش بگیرد، مبادا گوینده ی آن کلام یا نویسنده آن مقاله ، خدای ناکرده مضمونی ، یا موردی را خلاف واقع گفته باشد! تازه ، بر این رنج دراز، چه فایده ای مترتب است؟ وقتی که بعضی «رفقا » ، به چنین « دروغ های دلاویز» ی دل خوش کرده اند ، بی مروتی و مردم آزاری نیست که ، با افشاگری های بیجا ( به قول شیخ اجل ) عیش ربیع آن ها را به طِیش خریف مبدل کنیم ؟ !
تازه ، به کجای عالم بر می خورد که این « رفقا» ، پس از فروپاشی « مدینه ی فاضله » و « میهن سوسیالیستی » و تغییر قبله ، از« کرملین » به سوی وزارت خارجه ی آمریکا و اسرائیل ، به صرافت خانه تکانی ذهنی بیفتند و در فرهنگ واژگان سیاسی شان تجدید نظر کنند و صرفه و صلاح دنیوی و اُخروی را در این ببینند که ، در یک نوآوری اومانیستی فرد اعلا ! واژه ی « خلق » را ، با واژه ی « ملت » ، اشتباهآ ، عوضی بگیرند و از آن پس ، به جای « خلق عرب» و « خلق ترکمن » و « خلق ترک » ( که اسم اعظم دیروزشان ، برای تحقق رویاهای جهان وطنانه ی شان بود ) روزی صد بار بگویند و بنویسند ، « ملت عرب » و « ملت ترک » و « ملت ترکمن » و … تا ملکه ی ذهن شان شود و از این بابت هم ، خود را پاسخگوی هیچ دیّار البشری ندانند ، که ندانند !
حالا ، « پان فارس !» های « نَسل کُش!» و« نژاد پرست !» و « شوینیست !» ، هی ایراد بنی اسرائیلی بگیرند که : ایها الناس ! در قطعنامه ها و بیانیه های سازمان ملل متحد ، « زبان » و همزبانی ، شرط ملت بودن نیست . یا، وقت و بی وقت ، فریادشان به آسمان برسد که : بی مروت های قدرتمدار ِ نان به نرخ روز خور ِ فرصت طلب ! در کجا دیده شده است که سوئدی زبان های فنلاند، خود را « ملت سوئد » بنامند؛ یا ، فرانسوی زبان های سوئیس ، خود را« ملت فرانسه » بخوانند ؛ یا ، اسپانیایی زبان های آمریکا ، خود را ملت ِ( مثلآ ) مکزیک بدانند و قس علیهذا .
اما ، من اینجا پا سفت کرده ام و به صد کتاب مقدس سوگند می خورم که ، حق با آقای یوسف عزیزی بنی طرف است که هم محققی است موجه ! و هم دارای وجدان بیدار روشنفکری !
اصلآ ، این که می گویند موضوع « حق تعیین سرنوشت » ، بحثی مربوط به دیروز تاریخ جهان است و ، تنها شامل کشورهای مستعمره ای مثل « هند ِ» تحت ِانقیاد انگلیس و یا ، «الجزایر ِ» زیر یوغ استعماری فرانسه می شود (می شد) حرف پرت و بیخودی است ! به کوری چشم «پان فارس !» ها ، همه ی قطعنامه ها و بیانیه های سازمان ملل متحد ، متفق القول اند که ، دنیا باید به سمتی برود که ، قانون ِ « یک زبان ـ یک کشور »، در همه جای جهان حاکم شود! درست مثل همین هندوستان خودمان که قرار است ، با رهنمود « جهان وطن » های دیروز و « هویت طلب » های امروز ِ ایران ، در آینده ی نزدیک ، «زبانستان های متحده ی هند » نامیده شود !
در واقعِ امر ، با چنین تمهیدی است که ، فقر و فلاکت و نکبت و مصیبت ، برای همیشه از دنیا رخت بر خواهد بست و بیشترین نیکبختی ، نصیب ( مثلآ ) مردم محروم سیستان و بلوچستان ایران خواهد شد !
والله ، بیخود و از سر ِ بازیچه و ( گوش شیطان کر ) از تبعات ِ کیش شخصیت نیست که صاحب ِ کتابِ مستطاب ِ « طلادر مس » ، بانی ِ خیر ِ تآسیس «انجمن قلم آذربایجان جنوبی ( ایران)» ! شده است . اگر نان ، بر سر ِ سفره ی برخی هموطنان آذری ما نیست ، چه باک ! شعرهای آذری جناب ِ دکتر که هست !

***

راستش، من شال و کلاه کرده بودم که ( در ربط با خواب تازه ای که برخی رفقای سابق و لاحق ، برای مردم مصیبت زده ی ایران دیده اند ) طنزی بنویسم . طنزی ، از آن دست که ، پیشتر در مقاله ی « چو ایران نباشد … چه بهتر از این » 2 * قلمی کرده بودم . اما، نمی دانم چرا زبان طنزم در نمی گیرد ؛ قلم ، گاه چموشی می کند و به فرمان نیست. به گمانم ، وقتی پای ِ قصه ی پر غصه ی این ملت فلکزده به میان می آید ، کمتر جایی برای لودگی باقی می ماند.
حکایت ایران ( با زخم های عمیقی که از دیرباز ِ تاریخ و از یورش تازی و ترک و مغول و … بر سینه دارد ) به قول حکیم طوس ، « یکی داستان است پر آب چشم ». این است که ، خود را به اختیار قلم رها می کنم ؛ شاید داد از بیداد بستاند.
داشتم می گفتم که «رفقا » ی سابق و لاحق ، هر وقت دستشان از همه جا کوتاه می شود ، گریبان این ملت وامانده را می گیرند ، تا به سبک و سیاق « دایی یوسف » ، به زور خوشبخت شان کنند!
مثلآ ، همین آقای یوسف عزیزی بنی طُرُف ، همه ی هّم و غم اش این است که خوزستان ( ببخشید ! عربستان ) را، که فارس های آریایی تبار ِ خبیث ، غصب اش کرده اند و رضا خان قلدر، با گردن کلفتی ، نام جعلی ! خوزستان را بر آن نهاد ، به صاحبان اصلی اش ، یعنی شیوخ حاشیه ی خلیج ِ ( فارس، که با شنیدنش، تن بعضی ها کهیر می زند ) عودت دهد . تا ، یکی از همین شیوخ ِ « آل نهیان » ، یا « آل خلیفه » ، یا « آل سعود» ، ساکنانش را به تمام معنی خوشبخت کند! حقوق شهروندی شان را ، با احترامات فائقه ، دو دستی تقدیم شان نماید! به بانوان اش، آزادی ِ پوشیدن و نوشیدن و راندن و خواندن عطا فرماید ! و قس علیهذا . درست مثل ِ رآس الخیمه یا ام الخوین یا فجیره و ، به خصوص عربستان آل سعود ، که مردم اش ، روزی صد بار ، وقت و بیوقت هلهله سر می دهند که : « آی ی ی ! مُردَم از خوشی » !
البته ، بر همه ی ما باشندگان ِ دنیای مجازی واضح و مُبرَهَن است که آقای عزیزی بنی طُرف ، این تکاپوی اخلاقی و وجدانی و فرهنگی را، صرفآ ، به ملاحظه ی عِرق و حَمیَّت عَرَبی انجام می دهد. نه اینکه (خدای ناکرده) چرتکه ای انداخته باشد و یا ، برخی ابتلائات بشری در این امر ِ خیر دخیل باشند ! حالا شما بازخواست ام کنید که : کجا دیده شده است ، آقای بنی طرف که ( به بهانه ی نقض حقوق شهروندی عرب تباران ایران ) درب ِ مجامع حقوق بشری و رسانه های همگانی را از پاشنه می کَنَد ، یک بار هم در اعتراض به بربریت آشکار، در( مثلآ )عربستان آل سعود ، انگشتی جنبانده باشد؟ ! من هم در پاسخ می گویم : کجا دیده شده است، چاقو دسته اش راببرد ؟! هان !

داشتم می گفتم که آقای بنی طرف، در هیئت یک روشنفکر تمام وقت ِ عرب ، همه ی اوقات شریفش ، در افشای « شوینیسم ِآریایی ِ ملت فارس »! می گذرد که ، کلهُم اَجمَعین (و به ویژه اهل قلمش ) نسل اندر نسل ، نژاد پرست و عرب ستیز تشریف دارند! از جمله ی این افشاگری های روشنگرانه ، می توان به مصاحبه ای با عنوان ِ« از نژادپرستی حاکمان ، تا نژادپرستی اهل قلم 2* » اشاره کرد ، که گفت و گوی ِ روشنفکرانه ای است ، در باب ِ« عرب ستیزی» اهل قلم ایران! ، با تکیه بر آخرین دستاوردهای نقد نوین و ( درعین حال) با پایبندی به اخلاق مدرن و شرافت روشنفکری !!

همانگونه که از عنوان مصاحبه ی فوق الذکر بر می آید ، پرسشگر و پاسخگوی این مصاحبه ، غیرت کرده اند و بر جامعه ی روشنفکری ایران منت گذاشته اند ، تا پَتِه ی « نژادپرستی حُکّام و اهل قلم ِ » ایران را( یک جا ) بر آب افکنند ؛ اما ، نمی دانم چه حکمت بالغه ای درکاربود که افشای « نژادپرستی حکام جمهوری اسلامی ایران » ، بَغتتآ، لا سیبیلی در رفت !! در حالی که ، ریشه های نژادپرستی و عرب ستیزی ِ « اهل قلم فارسی زبان » را ، باید در تعلق خاطر و پایبندی ِ « حکام جمهوری اسلامی ایران » ، به اندیشه های زرتشت و آداب و سنن ایران باستان جستجو کرد!! آخر، اگر من و شمای خواننده ی این سطور ندانیم ، آقای عزیزی بنی طرف باید خوب بداند که قلمزنان فارسی زبان ایران ، دیری ست که عزیز کرده ی جمهوری اسلامی اند و چشم و گوششان به دهان دولتمردانش دوخته است ، تا به یک کرشمه ، « صد فتنه » در کار امثال بنی طرف ها و عرب تباران ایرانی کنند !!
راستش من ، از آقای بنی طرف ( و به ویژه مصاحبه گر بی طَرَف ) متوقع بودم که ، آستین همت ِ روشنفکرانه و روشنگرانه شان را ، تا آن جا که جا دارد بالا بزنند و به یاد ِ ما فراموشکاران تاریخ بیاورند که بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران ، حتی پیش از رویداد ِ 15 خرداد 42 هم ، دغدغه ای جز این نداشت که تعالیم زرتشت بزرگ را، در همه ی امور کشوری و لشکری و فکری و فلسفی و عقیدتی ، ساری و جاری سازد و، به لطف و قوه ی اهورایی ، نظام شاهنشاهی ساسانی را ( پس از وقفه ای 1400 ساله ) در ایران تداوم بخشد !
حال ، اگر حافظه ی تاریخی جناب بنی طرف ( و پرسشگر بی طَرَف ) به مرخصی اجباری تشریف برده است ، من به یاد ِ مبارک شان می آورم که :
درست به خاطرِ ِهمین تعلقات خاطرِ تاریخی و ملی و میهنی ِ زعمای جمهوری اسلامی ایران بوده است که « پان ایرانیست ِ»! دو آتشه ای مثل مرحوم ِ مغفور ِ پردیس مکان ِ خُلد آشیان ، آیت الله محمد صادق گیوی ملقب به خلخالی ، در روز های آغازین برپایی نظام اهورایی جمهوری اسلامی ، مشت محکمی به دهان فرصت طلبانی زد ، که می خواستند نام خلیج ِ همیشه فارس را ، به خلیج اسلامی تغییر دهند!
اصلآ چرا راه دور برویم. جز این است که نصب تندیس آرش کمانگیر در میدان امام شهرخمینی ساری (3 ) یا ، نصب مجسمه آریو برزن ، در کوی و برزن شهر یاسوج (4) ، یا نقش کردن صحنه های شاهنامه بر دیوار های میدان فردوسی مشهد (5) تمهیداتی بود ، از سوی بالاترین مقامات جمهوری اسلامی ، تا حافظه ی جمعی ِ مدفون شده در زیر خاک و خُل ِ تاریخ ، غبار روبی شود و خودآگاهی ملی ما ایرانی ها ، مجددآ امکان بروز و ظهور یابد ؟!
اقای عزیزی بنی طرف ، محض رضای خدا ، فراموش نکند که با همین انقلاب بود که سنت های ملی ـ میهنی ـ زرتشی ما ( مثل جشن مهرگان ، جشن سده ، چهارشنبه سوری ، مراسم نوروز باستانی و … ) دوباره رونق گرفت و از برکات همین جمهوری آریایی نشان ِ ایران است که در هر گوشه و کنار این مملکت ، بی وقفه ، آتشکده های نو بر پا می شود و مغبچه های شوخ و شنگ ، دست افشان و پایکوبان ، در کوی و برزن ، عطر شادی و سرورمی پراکنند !
پس نتیجه می گیریم ، اگر « قلمزنا ن فارسی زبان ِ» ایران، با خلق آثار هنری ِ عرب ستیز ، دِقِ دل ِ شکست قادسیه را ، بر سرِ هممیهنان عرب تبارمان خالی می کند ! علت را باید در آن مشوق های مادی و معنوی جستجو کرد که نظام آریایی نشان جمهوری اسلامی برای شان تدارک دیده است!! غیر از این است ؟!
حالا آدم های مُفتِن ، ایراد بنی اسرائیلی نگیرند و داستان « قتل های زنجیره » و جریان «اتوبوس مرگ» (ماجرای عملیات ناموفق به دره افکندن اتوبوس حامل ۲۱ تن از نویسندگان و روشنفکران ایران ) را عَلَم نکنند !

شوخی به کنار، آقای بنی طرف و طَرَف گفتگوی ایشان ، گرچه (به دلایل قابل فهم ! ) چهار دُنگ حواس شان جمع است ، تا از گل نازک تر به حکام رژیم اسلامی ایران نگویند ! اما ، در پیچیدن به پر و پای نحیف ِ قلمزنانی ، همچون زنده یاد گلشیری، سیمین بهبهانی ،علی اشرف درویشیان، محمود دولت آبادی و … سنگ تمام گذاشته اند و همه ی قابلیت های « اینتلیجِنت » شان را ، در تخریب آن ها به کار انداخته اند !!
اگر باور ندارید ، به فرمایش متین آقای بنی طرف ، که در زیر خواهد آمد ، عنایت بفرمایید :
« … در نشستی عمومی که در بهار 87 شمسی برای بزرگداشت علی اشرف درویشیان در نشر ثالث برگزار شد …[ علی اشرف درویشیان ] که بر روی صندلی چرخدار بود لطیفه‌ای از زندگی خود را تعریف کرد که سراسر اهانت به عرب ها بود. در آن لحظه، محمود دولت آبادی به من خیره شد و بعد از جلسه به من گفت که از سخنان درویشیان شرم‌زده شده است … » 6 * . پایان نقل قول

خوب ! یکی از محاسن عدیده ی « بگم ؟… بگو !» ، یا « بگو تا بگم » های روشنگرانه ای از این دست ( که مصاحبه گر ، خود یک پا صاحب عِله است و بی وقفه آتش ِ ایرانی ستیزی را تیز و تیز تر می کند ) این است که ، آدم با خواندنش، چشمش روشن و گوشش حسابی باز می شود و ( به مَثَل ) در می یابد که ، علی اشراف درویشیان ( گرچه کُرد است ) اما ، از عجایب روزگار ، خودش هم یک پا « فاشیست » و « پان فارس » و بالاخص « عرب ستیز ِ» دو آتشه تشریف دارد ! و همین نشان می دهد که ژدانف های آریایی ِ کانون نویسندگان ایران! حتی در وجدان ِ وجود ِ نازنینی همچون علی اشرف درویشیان هم لانه کرده اند !!

خواننده ی محترم، از این همه نامردمی حیرت نکند .وقتی ، صاحبان رسانه های همگانی فارسی زبان ، بی اعتنایی به بدیهی ترین پرنسیپ های ژورنالیستی را، با آزادی بیان و اندیشه عوضی می گیرند ، از جماعتی که تکه پاره کردن ایران ، عاجل ترین وظیفه ی سیاسی شان شده است ، جز سوء استفاده کردن از فضای دموکراتیک و تُرکـتازی قلمی چه انتظاری می توان داشت؟
بیهوده نیست که هر دو طرف مصاحبه ی مذکور( با خیال راحت و بی آن که دغدغه ای به خود راه دهند) در لجن مال کردن چهره ی اهل قلم ایران ، به نوبت ، از یکدیگر سبقت می گیرند . و اگر یکی از دو طرف گفت و گو ( به سهو ، یا به مصلحت ) کمی کوتاه می آید، آن دیگری، بی درنگ صحبت را به مسیر معهود ِ تخریب ِ چهره ی اهل قلم ایران بر می گرداند.
به عنوان نمونه ، مصاحبه گر وقتی می بیند که آقای عزیزی بنی طرف ( تا اطلاع ثانوی) محمود دولت آبادی را از « پان فارس » ! بودن معاف کرده است ، معترضانه واکنش نشان می دهد که :

« نگاه دولت آبادی هم به هویت ایرانی چیزی بیشتر از همان فارس‌محوری خلص نیست. براستی او هرگز در رمانهایش به معضلات ملیتها یا به قول خودش به “اقوام” نپرداخته است. استفادۀ صرف از نامهای عربی یا ترکی برای شخصیتهای رمانتیزه شدۀ داستانهایش نیز دلیلی بر این مدعا نمی‌تواند باشد … ». پایان نقل قول

و این گونه است که قرار و مدار ِ نانوشته ی « بگو، تا بگم » ، مصاحبه را ، مجددآ بر مدار ِ تخریب اهل قلم ایران می اندازد و آقای بنی طرف ، با یک عقب نشینی تاکتیکی ( که در واقع، شکل رندانه ای ازهجوم است ) حرفش را در مورد « پان فارس » نبودن محمود دولت آبادی پس می گیرد ، که سهل است (با گستاخی وبی مروتی حیرت آوری) قاطبه ی اهالی قلم ِ ایران را به لجن می کشد و، بی آن که پروای معترضی را داشته باشد ، یا خود را در قبال دُر افشانی هایش پاسخگو بداند ، می گوید:

« من فقط نقل قولی کردم از دولت آبادی در باره احساسش نسبت به سخنان علی اشرف درویشیان … وگرنه من بارها گفته‌ام که هفتاد تا هشتاد در صد اهل قلم در ایران گرایش‌های عرب‌ستیزی دارند . » پایان نقل قول

البته ، حکایت ِ « شوینیسم ِ ضد عربی ِ » ! اهل قلم ایران ، به همین جا ختم نمی شود. آقای بنی طرف ، در پرده ی دیگری از این گزیده گویی ها ! می فرماید :

« … در دورۀ سوم فعالیت کانون و دقیقاً در شهریور 75 که کانون زیر سیطرۀ راستگرایانی چون هوشنگ گلشیری قرار گرفته بود … من خاطرات خوبی از گرایشهای شووینیستی و ضدعربی گلشیری در دورۀ دوم فعالیت کانون نداشتم، لذا در دورۀ سوم هم تا زمانی که او زنده بود، به جلسات کانون که در خانه‌ها تشکیل می‌شد، نرفتم… شاید یکی از دلائل تشکیل “انجمن قلم آذربایجان جنوبی (ایران)” توسط نویسندگان آزربایجانی در خارج کشور، همین بی‌توجهی به مسائل فرهنگی ملیتهای غیرفارس باشد که وجه مشترک اغلب نویسندگان فارس در داخل و خارج است. اگر آن پیشنهاد من مورد توجه کانونیان قرار می‌گرفت، شاید کار به اینجا نمی‌کشید. بعید نمی‌دانم که اهل قلم عرب و کرد ایرانی نیز کم کم نهادهای صنفی خاص خود را تشکیل بدهند.» پایان نقل قول

به عبارت دیگر :
1 ـ زنده یاد گلشیری، هم « راستگرا » بود ،هم « شوینیست » و هم « ضد عرب»!! به همین سادگی !
حال اگر، ادعایی از این دست ، به یک شوخی دردناک بیشتر شبیه است ، تا نقدی روشنگر، لابد ربطی به آقای بنی طرف و وجدان (انشاء الله بیدار ِ) روشنفکری ایشان ندارد !

2 ـ نام تاریخی ِ« آذربایجان » ( به تصریح آقای بنی طُرُف ، یا پرسشگر بی طَرَف !) « آزربایجان » است! منابع معتبر تاریخی ، بسیار بیجا می کنند که آن را « آذربایجان» می نویسند. فردوسی هم که در شاهنامه نوشت : « همی تاز تا آذرآبادگان / دیار بزرگان و آزادگان » ، « پان فارس» بود و سوء نیت داشت ! (آقای بنی طرف ، باز مدعی شود که تجزیه طلب نیست !)

3 ـ اگر « پیشنهاد ِ» خیرخواهانه ی آقای بنی طرف ، مورد توجه « کانونیان» قرارمی گرفت ، « شاید کار به این جا نمی کشید » که صاحب کتاب « طلادر مس » ، در یک قهر پُست مدرنیستی ، بر طبل جدایی بکوبد و “انجمن قلم آذربایجان جنوبی (ایران)” را تآسیس نماید .

ِحالا ، مغرضان به این خیال باطل نیفتند که صاحب ِ کتاب ِ « طلا در مس » آدم دهن بینی است و آلت دست ِ آقای بنی طرف شده است !! یا گمان نبرند که آقای بنی طرف ، قصد تهدید و گرو کشی دارد.
ایشان ( از آن جا که پشت شان به خیلی جاها گرم است ) آدم رُک و صریحی است ! درست به همین دلیل ، « در مجمع عمومی سال 80 شمسی ، به صراحت پیشنهاد کرد …تا کانون نویسندگان ایران ، شعبه ی نویسندگان تُرک در تبریز، شعبه ی نویسندگان کُرد در سنندج وشعبه ی نویسندگان عرب را در اهواز ایجاد کند » و آنگاه ، ذوق زده و در ِ گوشی ، به بغل دستی اش گفت ، قدم بعدی ( به کوری چشم پان فارس ها ) ایجاد ِ ” شعبه ی دولت ُترک در تبریز ” ، ” شعبه ی دولت عرب ، در اهواز ” ،” شعبه دولت کُرد در سنندج ” و … خواهد بود .

خوب ، دلخوری ندارد ! وقتی پیشنهاد خیرخواهانه ی ! آقای بنی طرف، مورد توجه قرارنمی گیرد ، چاره ای جز حرف های درگوشی و جلو انداختن ِ « بانی نقد نوین ایران » باقی می ماند ؟ معلوم است که نمی ماند !
با این همه ، خدا اموات ِ آقای بنی طرف را غریق رحمت کند که باز هم ( البته ، تا اطلاع ثانوی ) هشدار می دهد که اگر پیشنهادش ، کماکان مورد توجه قرارنگیرد، « بعید نیست که اهل قلم عرب و کرد ایرانی نیز کم کم نهادهای صنفی خاص خود را تشکیل بدهند.» و به مَثَل ، “انجمن قلم امارات متحده ی عربی ِ شمالی ( ایران ) ” . یا ، ” انجمن قلم کردستان شرقی ( ایران ) ” را بر پا کنند!

می بینیم که ، هر پرده از این مصاحبه ، حاوی نکاتی ظریف و آموزنده است. مثلآ ، آدم با کمی روشن اندیشی ( و ، البته اندکی هم خرده شیشه ) متوجه می شود که خانم سیمین بهبهانی ( زبانم لال) کمی تا قسمتی « مشکوک » تشریف دارد ! زیرا، « اصطلاح مورد علاقه ی وزرات اطلاعات » را ، در مورد اقای بنی طرف تکرار می کند و به او « تجزیه طلب » می گوید . که البته ، بر همه ی ما کاربران عزیز ، واضح و مبرهن است که این وصله های لایَتَچَسبَک ! ، هر گز به آقای بنی طرف نمی چسبد!!
مورد بدیع و آموزنده ی دیگر ِ این مصاحبه ، باریک بینی در احوال قلمزنان ایران و جستجوی ریشه های نژاد پرستی و عرب ستیزی در آن ها است ! مثلآ، وقتی خانم سیمین بهبهانی ( از این که رژیم اسلامی چوب حراج به مملکت زده است ) دلش به درد می آید و ، در تب و تاب ِ حالت های شاعرانه و به هم ریختگی حسی و عاطفی ، شعر « هرگز نخواب کوروش » را می سراید، برخی که چشم دیدن ایران را ندارند ، ناگهان تنشان به خارش می افتد و با دلخوری ، به طرف ِ گفت و گوی خود می گویند :

« به شعرها و صحبتهای سیمین بهبهانی رجوع کنید… در یکی از شعرهای اخیرش “هرگز نخواب کورش” که ظاهرا در مخالفت با نظام حاکم سروده شده است، کار به آریا پرستی و کورش‌بازی هم کشیده است. می‌گوید:

“بر نام پارس‌دریا / نامی دگر نهادند / گوئی که آرش ما / تیر و کمان ندارد / دریای مازنی‌ها / بر کام دیگران شد / نادر ز خاک برخیز…”. کمی بعدتر در افسوس نبودن ِ “نوشیروان” و “شیر ژیان” و حسرتِ “شهنامه‌ای” دیگر می‌سراید. » پایان نقل قول

البته که داوری آقای بنی طرف ، در مورد خانم سیمین بهبهانی و شعرش ، سنجیده و بخردانه است !! دلیل می خواهید؟ این هم چرایش :

1ـ این شعر ( همان گونه که جناب ایشان تاکید دارد ) گول زَنَک است و بر حَسبِ ظاهر ، در مخالفت با نظام حاکم بر ایران سروده شده است. به عبارت دیگر ، شعر مذکور ، تمامآ در مدح و ستایش ِ زعمای جمهوری اسلامی است !
من به خانم سیمین بهبهانی پیشنهاد می کنم که راه و رسم مخالفت با نظام اسلامی را از آقای بنی طرف و طَرَف گفتگوی ایشان بیاموزد ، که خواب و بیداری شان ( بی هیچ ملاحظه و پروا و مصلحت اندیشی ) در نقد بیرحمانه ی این رژیم می گذرد!!

2ـ شایسته و پسندیده و عُقَلایی بود که خانم سیمین بهبهانی، به جای « نوشیروان » ، از نام « حجاج بن یوسف » بهره می بُرد، که هم عادل و رقیق القلب بود و هم مسلمانی ایران دوست ! به جای « کورش » هم ، باید نام « چنگیز خان مغول » را می نشاند که هم سلطان قلب ها بود و هم با ملل شکست خورده ، با مروت رفتار می کرد! به جای « آرش کمانگیر»، درست آن بود که از نام « ازرق شامی » یا « شمربن ذی‌الجوشن » استفاده می کرد، وبالاخره ، به عوض « شیر ژیان » ، ترکیب اضافی « موش کور » را به کار می برد ، تا به « آریایی پرستی و کوروش بازی »! متهم نشود.
با این همه ، برجسته کردن نام « نادر» شاه افشار، کاری مصلحت اندیشانه بود، که هرچند موجب ِ ملالِ خاطر آقای بنی طرف شد ، اما در عوض لبخندی ملیح بر لبِ صاحب ِ کتاب ِ « طلا در مس» نشاند . و ، گرچه ما از این رضایت خاطر استاد ، لحظه ای کوتاه ، نفس راحتی کشیدیم ! اما ، متآسفانه ، طرف گفتگوی آقای بنی طرف ، ناگهان ، با یک نهیب روشنفکرانه ، ما را از نشئه گی و خوشخیالی بیرون آورد و بعد ، « اِنذار » پشت ِ « اِنذار » بود و هشدار پشت هشدار که :
« من می‌توانم بگویم که ما در میان جنبش زنان ایران/ایرانی با نوعی “فمینیسم” فارس‌محور یا حتا با نوعی “فمینیسم” نژادپرستانه هم روبرو هستیم. و این پدیدۀ نوظهوری هم نیست. ستودن مبالغه‌آمیز”زن‌خودی” و رمانتیزه کردن آن در ایدئولوژی ناسیونال سوسیالیسم آلمان هم وجود داشت. “زنان زیبا و تندرست و نیرومند ژرمنی” هم به عنوان مادر و هم به عنوان سرباز یا پشت جبهۀ ارتش نازیها ، تاج سر “ملت آلمان” و “پیشوایش” بودند. آن شعر بهبهانی هم مانیفستی ناسیونالیستی و جنگ‌طلبانه است» .پایان نقل قول

خوب ، با همین غفلت هاست که قلمزنان ما کار دست خودشان می دهند و نتیجتآ ( به فرموده ی متین ِ آقای بنی طرف ) هفتاد ـ هشتاد در صد شان ، به ورطه ی پان فارسیسم و عرب ستیزی در می غلتند!
و، با همین شعر « هرگز نخواب کوروش » است که خانم سیمین بهبهانی ، مبلغ « نوعی فمینیسم ِ فارس محور و نژاد پرستانه » می شود ! البته ، با الگوی ِ « ایدئولوژی ناسیونال سوسیالیسم آلمان » !! ( دوستان ، اگر دو تا شاخ ناقابل ، روی سرشان سبز شد، تعجب نکنند ! )
و پی آمد ِ منطقی ِ« فمینیسم فارس محور و نژادپرستانه » ی ! خانم بهبهانی هم آن می شود که ، شعر ِ « هرگز نخواب کورش » ( به تصریح ِ طَرَف ِ بی طَرَف ِ آقای بنی طُرُف ) « مانیفستی ناسیونالیستی و جنگ‌ طلبانه » از کار درمی آید !! (به این می گویند نقد ادبی ـ تاریخی ِ زور چَپان فردِ اعلا !)

نمونه ی دیگر، همین طفلکی فروغ فرخزاد است ، « که در دهۀ سی شمسی با همسرش پرویز شاپور در اهواز… و در محله‌ای عرب‌ نشین زندگی می کرد … [طفل معصوم ] با آن که راسیست هم نبود، [اما، متآسفانه ] زندگی رقت‌بار و رنج آلود زنان عرب نظرش را جلب نکرده است…[تا ] یک شعر یا یک واژه در بارۀ این واژبختان ستمدیده » بنویسد !
اینجوری ها بود ، که ویروس نژاد پرستی ( همچین ، بفهمی ـ نفهمی ) به فروغ فرخزاد هم سرایت کرد.

البته ماجرا، تنها به قلمزنان « فارسستانی »! ختم نمی شود . « نجف دریابندری هم … با اینکه عبادانی [به زبان عرب ستیزانه ، یعنی آبادانی ] است، اما … در گفتگوهائی که دربارۀ زادگاهش می‌کند، اصلاً اشاره‌ای به وجود عرب‌ها نمی‌کند. » .
یعنی ، نجف ِ دریا بندری هم ، بفهمی ـ نفهمی وضعش خراب است و ویروس عرب ستیزی ، کمی ـ تا قسمتی آلوده اش کرده است !!

از احمد کسروی هیچ نگوییم که دل ِ آقای بنی طرف از دستش خون است. دلیل می خواهید ؟ نگاهی به کتاب ” تاریخ پانصد ساله ی خوزستان ” بیندازید ، تا به عرضَم برسید!
البته ، همصدایی و وحدت نظری و عملی با ” تجزیه طلب ” های آذری هم ، در قهر و غَضَب ِ جناب ِ بنی طرف، نسبت به احمد کسروی بی تآثیر نیست. آخر، تأکید کسروی بر” زبان فارسی ” ( به عنوان عامل وحدت ما ایرانی ها ) و به خصوص، رساله ی ” آذری، یا زبان باستان آذربایجان ” ، بدجوری « رفقا » ی هویت طلب آذری را به دردسر انداخته است .
این طوری ها است که ، احمد کسروی ِ ( سید اولاد پیغمبر) هم ، ناخلف از کار در می آید و درست به همین دلیل است که آقای بنی طرف (نگران و مضطرب) هشدارمی دهد که : « فراموش نکنیم که تاریخ‌نگاری چون احمد کسروی ترک آذربایجانی نیز، به ویروس ” نژاد‌پرستانۀ عرب‌ستیزی” آلوده بود ».
…
و حکایت همچنان باقی ست.

—————
ارجاعات :
1-
http://asre-nou.net/php/view.php?objnr=17768
2-
http://asre-nou.net/php/view.php?objnr=17092
3-
http://pejwake-hambastegi.blogspot.de/2011/06/blog-post_4674.html
4-
http://www.khabaronline.ir/news-160490.aspx
5-
http://azadyandish2.persianblog.ir/post/267
– 6 نقل قول ها و سطوربین دوقلاب « » ، از مصاحبه ی « از نژادپرستی حاکمان تا نژادپرستی اهل قلم» بازنویسی شده است.

در قسمت «از دیگران» مقالات درج شده می‏تواند با نظرگاه‏های حزب مشروطه ایران (لیبرال دموکرات) هم‏خوانی نداشته باشد. مقالات درج شده در این قسمت برای آگاهی‏رسانی و احترام به نظرگاه‏های دیگراندیشان می‏باشند.

—————————
نظر شما در مورد مطلبی که خواندید چیست؟

از سامانه حزب و صفحه رسمی حزب مشروطه ایران (لیبرال دموکرات) در فیس بوک دیدن کنید.

—————————

حق

درود بر هموطنان گرامی، سپاس فراوان از مازیار تپوری نازنین بابت این نوشتار بسیار عالیش. بی بی سی و صدای امریکا هرگز جای خالی شما را پر نخواهند کرد. چرندیات بنی طرف در راستای منافع ملی آنانست و نه امثال شما. توجه هموطنان را به بخش پایانی نوشتار اخیر بنی طرف که حاکی از درک ژرف! او از منشور جهانی است، و به راه حل! اش جلب می کنم که بیطرفی! و نبوغ! او را ثابت می کند:-

؛تنها راه گریز از تفکیک جامعه کنونی ایران، برقراری دموکراسی کامل و حقیقی است. یعنی قانون اساسی، حق تعیین سرنوشت ملیت های ایران را به رسمیت بشناسد. اگر قانون اساسی آینده ایران بر مبنای منشور ملل متحد باشد این منشور در ‬فصل ١، اصل ١، بند ٢ از ‪”‬حق تعیین سرنوشت «مردمان» یا خلق ها (peoples) به عنوان مبنای توسعه روابط دوستانه در میان “ملت ها‪”‬ سخن میگوید.
از دیدگاه من، دموکراسی، فدرالیسم و عدم تمرکز آهنین در تهران، چند مزیت دارد: ۱) مانع باز تولید استبداد علیه همه ایرانیان می شود ۲) گرایش های استقلال طلبانه را کاهش خواهد داد و٣) جلوی گرایش های شبه امپریالیستی و دخالت جویانه در امور ملت های همسایه را می گیرد، امری که هم در رژیم شاه و هم در رژیم ج ا ا انجام می شود.
یاد آوری سخنان مهدی بازرگان در اواسط دهه چهل شمسی در دادگاه شاه (ما شاید آخرین گروهی باشیم که معتقد به فعالیت سیاسی هستیم) بازگوی حالت کنونی ما معتقدان به راه حل مساله ملی در چارچوب ایران است. یعنی می توان گفت: ما شاید آخرین گروه ها و اشخاصی باشیم که معتقد به حل مساله ملیت ها در چارچوب ایران ایم.
پیشنهاد من این است که ما ۵ سال در ایران نظام فدرال داشته باشیم و سپس با همه پرسی، نظر ملیت ها را بپرسیم که چه می خواهند: ادامه فدرالیسم یا استقلال. این یعنی حق تعیین سرنوشت که قبلا گفتم در منشور ملل متحد ذکر شده است؛.

بیخود نیست امثال بنی طرف ها در هر دالان قدرتی در جهان چپانده اند! حمایت غرب از دمکراسی، آزادی و حقوق بشر برای ایران یعنی همین حمایتها از بنی طرف ها بویژه بوسیله امریکا، انگلیس و اسرائیل.

March 31, 2013 10:26:20 PM

برچسب‌ها: سیاسی

شما هم چیزی بگو

Apr 05 2013

حیواناتی که بر ما حکومت کرده‌اند(۱۱): خروس مهاجران

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: سیاسی,طنز ::

خودنویس: آن واعظ غیر متعظ، آن پست و مقام را متخذ، آن نوشنده شیر خر، آن نیوشنده فتاوی رهبر، آن طرفدار نان خامه‌ای، آن وزیر ارشاد ما قبل مسجد جامعی، آن موافق تعدد زوجین، آن بالغ نظر علوم کونین، آن خواننده مجله «کیان»، کشته مرده ران و سینه «ماکیان»، آن نماینده مجلس به وقت جوانی، منقلب از آثار شیخ دوانی، آن عاشق فلسفه تیمور گورکانی، زننده زیراب احمد بورقانی، نامش عطا بود و کارهایش خطا بود و قورت دهنده عصا بود…

چون از تخم بیرون آمد، عصا قورت داده بود و نامش در ابتدا «عصا» گذاشتند، اما بی‌سوادی مامور ثبت احوال سبب شد که عصا را «عطا» بنویسند.

گویند در روز ۲ مرداد به دنیا آمد و چون حشرالاسود بود، جوجه سالم در مرغ‌دانی باقی نگذاشت و آن زمان، «جنبش ۲ مرداد» آغاز کرد.

در ایام ججاوت (جوجه‌ای)، پای منبر آخوند ده نشست و نان  در وعظ غیر متعظ دید و به هنگام چوپانی، گوسپندان را پند می‌داد و بچه‌های کوچک ده را قند می‌داد.

روزی خواهرش دچار سیاه‌سرفه شد و حکیم‌باشی ده، حکم به خوراندن شیر خر به طفل معصوم داد، پس عطا راهی ده مجاور شد و تا کره خری دید، از هوشیاری فهمید که کره خر، مادر دارد و ماده خر، شیر! کاسه‌ای شیر خر دوشید و کاسه‌ای شیر بز ابتیاع کرد…در راه ده مهاجران، کاسه شیر خر خورد و به خواهر بیمارش شیر بز نوشاند…خواهرش مرحوم شد اما از آن وقت، صفات بزرگی در عطا هویدا شد که تنها خودش کشفش فرمود تا روزی که یک فال‌گیر به روستای مهاجران آمد و کف دست چپ عطا را دید وقتی تازه نوجوان شده بود…مژده داد که عطا وزیر خواهد شد چون در جوانی شیر خر خورده و مژده داد که معجزتی رخ خواهد داد که برق از ماتحت آسمان خواهد پراند!*

پس همه الاغ‌های نواحی اطراف (البته الاغ‌های ماده) برای شیردهی به عطا بسیج شدند و اینچنین بود که نخستین «بسیج مستضعفین» شکل گرفت.

در دبیرستان بود که برای نجات دین حق، به حجتیه پیوست و اعتقادات ضد بهاییت در او پدیدار شد.

از قدرت تدین، موذن شد ولی کرامت او در این بود که ابتدا نماز می خواندی بعدا اذان به جا می‌اوردی!

بعدالدیپلم به نصف جهان رفت و تاریخ خواند تا به جعل ایام ماضی و مستقبل مشغول شود! در آن دوران، خروس مهاجران، چون منارجنبان، جنبان‌ بود و عاشق اشعار بند تنبان بود و دائما به لنجان بود.

برای اخذ مدرک «ماتحت دکترا» به شیراز رفت و با انقلابیون هم‌نشین شد.

نقل است که نوچه‌هایش را «فالانژ» می خواندند که پس از انقلاب دگراندیشان را اندکی مورد نوازش قرار می‌دادند و مخالفان را چوب‌کاری می‌کردند. در آن ایام، آیت‌الله دستغیب که از سستی شیرازیان خشم‌ناک بود، خروس تازه بالغ مهاجران را کاندیدا کرد از برای مجلس، پس  جوانک اراکی را با حمایت بچه‌ مسلمان‌های دانشگاه و فالانژها و امت بی‌خیال به مجلس فرستاد…

روزی، محسن کدیور، از یاران انقلابی را فحش خواهر داد، ولی چون مستجاب الدعوه بود، خواهر کدیور، همسرش شد!** اینجا بود که پدر محسن که خیال کرد دامادش خلوص نیست دارد، فهمید که عطا، خروس نیت دارد!

دید که پیران مجلس آدمش نمی‌شمرند، پس پاچه گرفتن آغاز کرد و مهرش به دل خوک رفسنجان که رئیس مجلس بود افتاد.

چون خون حجتیه در رگ‌هایش جاری بود، از اعدام و حبس و زحمت بهاییان شیراز لذت برد و آنان را شهروند درجه ۲ شمرد و در مقابل ظلم حاکم شرع، خاموش ماند و این خاموشی به وقت قوقولی قوقو و قوقولی قوقو به وقت خاموشی از کرامات او بود.

اهل تاریخ بود، پس تاریخ بیهقی خواند و عاشق بوسهل زوزنی شد! از این رو بود که همه یاران دوران جوانی را دچار سرنوشت چنان که افتد و ندانی کرد از بس که مورد اعتماد بود.

پس تا هر منقد و مخالف نظام را دستگیر می‌کردند، رعشه‌ای وجودش را فرا می‌گرفت و مقاله‌ای می‌نوشت و آرزوی مرگ او می‌کرد. چون قطب زاده را حبس کردند، قوقولی قوقویی کرد بی وقت و از حاکم شروع، اعدام قطب‌زاده را طلب فرمود!

چون مهرش از دل مردم شیراز افتاد و از وکالت امت اهل دل بیافتاد، حکیمی، حکم به پاک بودنش داد، پس به پاکستان شد!

سالی به پاکستان در امور فرهنگی بود که روح اقبال لاهوری دچار تساهل شد ولی هزاران داروی ضد اسهال درد روح اقبال را رافع نشد، پس از پاکستان اخراجش کردند. شیخ رفسنجان او را با «وازلین» اضافه به دولت موسوی سپوخت و موسوی از دستش لب دوخت و هر چه آدم عاقل بود از معاونت حقوقی و پارلمانی نخست وزیری، گروخت(گریخت به شیرازی!)!

چون معاونت نخست وزیری را کوچک دید، به «خمینی»مالی پرداخت و «توطئه آیات شیطانی» کشف فرمود و لاشخور خمین را قبل الفوت، شادمان فرمود.

بعد الارتحال، به عشق و حال الهی مشغول بود که خوک رفسنجان احضارش کرد و به مقام معاونت حقوقی و «پارلمالی» رئیس جمهوری رسید.

گویند در آن زمان، جلسات بی‌شمار با سعید امامی داشت و الباقی‌اش را از دیگر حاضران جسات بپرسید! به ما چه!

چون غروب موقت سیادت خوک رفسنجان در دوران سازندگی فرا رسید، گفت که هاشمی حیف است سه دوره رئیس جمهوری نباشد! و از این رو او را طرفدار دموکراسی خواندند!

بعد از دوم خرداد، خاتمی که می‌خواست یکی از یاران خویش را وزیر کند،، به فتوای مقام معظم، مهاجرانی وزیر شد و این دوم بار بود که عطا به دولت فرو شد.

پس صندلی «معادی‌خواه» برایش آوردند و دوران لاسندگی (اصلاحات) آغاز کرد.

در آن ایام، آزادمردی از اهالی فراهان معاون مطبوعاتی‌اش شد که مرغ رسانه‌ها از قفس آزاد کرد، همه پر پریدن داشتند، جز خروس که زمین‌گیر بود و آرام آرام فضا بر احمد بورقانی فراهانی تنگ کرد تا مستعفی‌اش کند…

احمد بورقانی فراهانی اما آزاده بود و خدمت سلطان وزارت فرهنگ نکردی و نان به کار بازو خوردی…

در سنه ۷۷ به نماز جمعه رفت اما سگ درگاه ولایت، سردار نقدی دستور خطا گرفت و به جای یکی دیگر پاچه‌اش گرفت و دل‌های مقام رهبری و اکبر هاشمی به درد آمد.

در آن ایام چون روزنامه‌ای می‌بستند، همانند بوسهل زوزنی، شکر خدا می‌گفت و در فراوان می‌سفت…اما اگر مالک روزنامه اهل کیش بود و کارگزارانی، زیراب سردبیرش می‌زد از برای رضای دل رهبری. پس چون احمد زیدآبادی سردبیر روزنامه آزاد شد، زیرابش خورد…چگونه؟ ما که نفهمیدیم!

نقل است از علیرضای تابش که وزیر دولت لاسندگی، گزارش هفتگی به خاتمی نمی‌داد و مستقیم برای رهبری می‌برد و جیب اخوی بزرگ‌تر رهبری، سید محمد اوقاف دوست را پر می‌کرد، اما به ظاهر، خود را مخالف مقام ولایت جا می‌زد و همه آزاده‌اش می‌پنداشتند جز آنان‌که او را می‌شناختند.

گویند قبل از جلسه استیضاح می‌دانست که وزیر خواهد ماند، اما امتی سر کار رفتند و شب و روز برایش دعا کردند تا ماندگار باشد.

نقل است که در کابینه خاتمی، خروس اعظم بود و بقیه مهندس کشاورزی!

وقتی قاریقاتوریست شیرازی، تمساح یزدی  کشید، طلاب قم فریاد برآوردند و طلب برکناری عطا کردند…

چون دودوزه بازی حضرتش هم خاتمی و هم رهبری را دچار تساهل کرد، نهایت‌الامر استعفا کرد و از کابینه بیرون شد، اما موش اردکان او را به گفتگوی تمدن‌ها گمارد.

در آن ایام بود که بانوی خانه، فهمید که عطا، دست از پا خطا کرده و زنی دیگر را به عقد خود در آورده…

قصه که به یومیه‌های تهران رسید، کاشف به عمل آمد که حضرت خروس، بی اذن جمیله خاتون، بر سر سفره عقد بانویی دگر نشسته و آره و اینا…

کاشف به عمل آمد که دکتر برای سفت شدن تساهلش «ویاگرا» تجویز فرموده اما بخش دیگری دچار سختی شده و کار دستش داده است و اینچنین بود که عضو جناح چپ، «راست» شد!

اما همسر دوم مهریه خود طلب کرد و خروس مهاجران، عطایش را به لقایش بخشید، ولی این بار مرتضوی پاچه‌اش گرفت و ول نکرد! پس عکس مراسم عقد مهاجرانی به روزنامه شرق فرستاد تا چاپ کنند، اما عطریان‌فر که آبروی مسلمین برایش بسیار مهم بود، التماس کرد دادستان را تا حضرت عزرائیل مطبوعات از سر انتشار عکس بگذرد.

گویند محسن کدیور وجود همسر دوم را تکذیب کرد و قسم حضرت عباس خواند، اما عیال جدید گفت دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس را! محسن کدیور چون عکس بانوی دوم دید، دچار تحولی عظیم شد اما در باره تعدد زوجین فتوا نداد، فقط سال‌ها بعد گفت که جوانان و خروسکان چون حال‌شان خراب شود، بهتر است صیغه کنند که «استمنا» فعلی نابجا است!

عالمان در جراید آورده‌اند که خروس مهاجران، از بس که ماهنامه کیان می‌خواند، عشقش به ماکیان زیاد شد و و چون جمیله خاتون دل‌نگران  پیدا شدن عکس‌های مراسم عقد با مرغانی دیگر شد، با مهاجرانی به انگلستان مهاجرت فرمود.

عاقلان ولایت گویند که ماجرای مرغ‌بازی خروس مهاجران و جلسات نزدیک سد لتیان را رهبری از قدیم می‌دانست، اما چون عطا، به خطا جامه وزارت را حقیر دید و هوس ریاست جمهوری کرد، مقام عظما، مرتضوی را سراغش فرستاد …

در ولایت ملکه عالم، یاران «آقا خان» دید و مورد توجه بی‌پایان دوستان «سلطان عربستان» بود! (على عهدة راوي!!!)

در ایام جنبش سبز، با گروهی از کیانیان، اتاق فکر تشکیل داد، اما قاریقاتوریست تمساح‌کش گیر دادن آغاز کرد و اتاق فکر جنبش سبز به آب …زید که شاعرمی‌فرماید:

اتاق تعریفی …وزو*** در اومد!

کلاغان لندنی روایت کنند که چون مهدی، خوک‌زاده رفسنجان به ولایت لندن و آکسفورد آمد، اتاق فکر دیگری بنا شد با حضور یارانی از «بی‌بی‌سکینه» و «جمهوری‌خواهان» و غیره…

با جملیه خاتون در جرس می‌نوشت و «الاغ تروا» به خورد خلق خدا می‌داد…

روزی از خوک‌دانی خیابان یاسر ندا آمد که ای عطا! معظم از دستت دلخور است! پس عطای جرس را به لقایش بخشید و بر سر در مرغ‌دانی به خط خوش نوشت:

ای جرس، عرصه سی‌مرغ، نه جولان‌گه توست!****

گویند تقریرها و تحریرهای شیخ مسعود بهنود از پایین به بالا می‌خواند و از چپ به راست! نقل است که هر شب، پیش از خواب، کتاب این سه زن بهنود را می‌خواند و شیخ مسعود از بزرگواری، کتاب «این سه مرغ» را به افتخار مهاجرانی نوشت تا شب‌ها بهتر خوابش ببرد!

از اهالی بی‌بی‌سکینه، صادق صبا را دوست می‌داشت که اهل دل بود و دم کننده چای با هل بود و کارش ول بود… در مهمان‌خانه صبا (بی‌بی‌سکینه) دائما قوقولی قوقو می‌فرمود و نقل است که انگریزیان را محرم می‌دانست! گویند شعر «ای صبا نکهتی از مرغ فلانی به من آر» را مهاجرانی سروده!

گفت: ما رایت الا جمیله!

گفت: لباس رهبر معظم از لکه‌های اقتصادی خالی است و حضرتش پاک پاک است.

گفت: اسرائیل بد است، نئوکان‌ها بدتر، پس یاری گرفتن از واشینگتن اینستیتوت که هم نئوکان است و هم طرفدار اسرائیل، کاملا حلال است!

گفت: دوبرادر یکی خدمت سلطان کردی و دیگری به زور بازو نان خوردی…عجب دومی خری بوده‌ها!

گفت: من هم بودم روزنامه طوس را توقیف می‌کردم!

گفت: پاک‌تر از خوک رفسنجان خدایش نافرید!

روزی، مرغی از مرغ‌های لندنی که عاشق کمالاتش شده بود، قدقد کرد که: ای عطا، از سر ببوسمت یا پا؟ عطا جواب داد: خیر الامور اوسطها! و این از نشانه‌های میان‌داری او بود!

….

* مهاجرانی این داستان را در مراسم گل آقا، در تابستان ۷۵ تعریف کرد

** نتیجه اخلاقی اینکه به هیچکس نگویید [خ…] را […]!
*** فردی که شکمش حروف صدادار را قرائت می‌کند!

*** در نسخه بمبئی آورده‌اند که مهاجرانی آینه‌ای داشت که درآن، خود را چون پرنده افسانه‌ای، «سی‌مرغ» می‌دید

برچسب‌ها: سیاسی, طنز, عطاالله مهاجرانی

شما هم چیزی بگو

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .