اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'هادی خرسندی'

Dec 04 2020

چرا فخری‌زاده از اتومبیل پیاده شد؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,طنز


ایندیپندنت(هادی خرسندی): گزارشی با تغییرات لحظه‌به‌لحظه از ترور دانشمندی که هسته‌ای نبود!

آن خانمه توی ماشین فخری‌زاده، همسرش بود یا پرستویش؟
من یک کارشناس تلویزیونی هستم

این‌جانب (امضا محفوظ) یکی از کارشناسانی هستم که تلویزیون‌های فارسی عکس بزرگم را روی دیوار می‌اندازند و از من سؤال می‌کنند. خود را آماده کرده بودم که اگر در مورد ترور سردار فخری‌زاده خواستند با من مصاحبه کنند، کم و کسر اطلاعاتی نداشته باشم. لذا همه خبرها را خواندم و گزارش خویش را روی کاغذ آوردم و با هر خبر جدیدی که می‌رسید، نوشته خود را تازه می‌کردم.

این است گزارش این‌جانب با تغییرات آخرین لحظه:

با سلام به تماشاگران شما، قبل از هر چیز باید این مصیبت را به ملت ایران تسلیت بگویم. (این را نوشتم تا بی.بی.سی باز هم دعوتم کند.) باید بگویم که مرحوم فخری‌زاده جعبه سیاه هسته‌ای رژیم بود. (بعد معلوم شد که شرکت‌های مختلف به نامش بوده و مافیای اقتصادی داشته، این‌طوری عوض کردم:) او جعبه سیاه سوراخ شده رژیم بود که مقداری شرکت بیزینسی از سوراخش ریخته بود بیرون. این دانشمند هسته‌ای‌… (بعد گفتند دانشمند بوده ولی هسته‌ای نبوده. اصلاح کردم:) این دانشمند بی‌هسته رژیم، جعبه سیاه سوراخ شده‌ای بود که در مجموع که حساب کردم ۶۷ نفر در عملیات ترور او شرکت داشته‌اند. (در این محاسبه، خودِ مرحوم فخری‌زاده و همسرش و محافظش به حساب نیامده‌اند.)

(بعد گفتند هیچ عامل انسانی در محل ترور نبوده، نوشتم:) از این ۶۷ نفر هیچ‌کدام در محل حادثه حضور نداشته‌اند، در عوض یک وانت نیسان آبی خودکار در مسیر اتومبیل مقتول قرار گرفته که از ۱۲۰ کیلومتری به‌طور خودکار عمل کرده.

(وقتی گفتند فخری‌زاده با صدای تیر از اتومبیل بیرون آمده، با توجه به پیشرفت حیرت‌آور تکنولوژی، تجسم صحنه را این‌طور نوشتم:)

تیربار پیشرفته و تمام اتوماتیک که روی وانت نیسان سوار بوده، با صدای بلند اعلام می‌کند:

-«فخری‌زاده کیه؟ بیاد بیرون!» در این موقع محافظ مخصوص اسلحه به دست به‌سرعت از اتومبیل بیرون می‌پرد که نیسان هوشمند می‌گوید «خودتو لوس نکن، بگو خودش بیاد بیرون!»

(این اطلاعات من تا موقعی بود که سردار شمخانی نگفته بود «ما از قبل می‌دانستیم قرار است ایشان در آن نقطه ترور شود.» متوجه شدم که برنامه‌ریزی دقیق بوده. بنابراین این‌طوری تغییر دادم:)

محافظ مخصوص، اسلحه به دست به‌سرعت از اتومبیل بیرون می‌پرد که نیسان می‌گوید «اکبر می‌زنم مختو داغون می‌کنم‌ها، نفله. خودشو بنداز بیرون!»

در این موقع محافظ به سوژه می‌گوید «من یک نیش ترمز می‌زنم شما بپّر بیرون ببین چی شده.»

(فرض من تا اینجا چنین بود که محافظ ایشان رانندگی می‌کرده ولی وقتی همسر آقای داریوش رضائی‌نژاد از قول همسر شهید فخری‌زاده گفت که «آن مرحوم خودش رانندگی می‌کرده»، این‌طوری صحنه را روی کاغذ آوردم:)

«محافظ به فخری‌زاده گفت لطفاً ترمز دستی را بکش برو بیرون ببین چی شده.»

در اینجا بی‌گمان همسر آن مرحوم که بیش از محافظ، مواظب جان شوهرش هست می‌گوید: «وا! پس شما چه محافظی هستی؟ تو را می‌خواهند ترور کنند یا ایشان را؟ خودت پیاده شو ببین چی شده. پس برای چی حقوق می‌گیری؟»

محافظ در جواب می‌گوید «خواهر، ما طبق پروتکل امنیتی رفتار می‌کنیم. ایشان که پیاده شد، اگر تیراندازی کنند، من خودم را روی ایشان می‌اندازم که تیر بخورد به کتفم.» همسر شهید با گفتن «وا» سکوت می‌کند و مرحوم فخری‌زاده هم با اشاره دست به او می‌گوید «خانم سر به سرش نذار، خودم پیاده میشم.»

(بعد خبر سستی آمد که عملیات توسط دو پهپاد که از شمال آمده بودند انجام شده، من احتیاطاً نوشتم:)

محافظ با نگرانی و مهربانی به شهید گفت «بیرون تشریف می‌برین، مواظب پهپادها باشین. کلاهتان را بگذارید سرتان.»

(تا اینجا را دقیق نوشته بودم که بعد خبر رسید یک عابر هم در این ماجرا کشته شده. بنابراین صحنه را به دقت مجسم کردم:)

در این موقع سردار فخری‌زاده در حالیکه رانندگی می‌کرد، با کمال تعجب متوجه یک عابر شد. با خود فکر کرد «عجیبه. مگر قرار نبود هیچ عامل انسانی در صحنه نباشد؟». بنابراین وجود عابر را به فال نیک می‌گیرد و به جای اینکه پیاده شود، ترمز کرده، شیشه را پائین کشیده و با احتیاط به عابر می‌گوید:

-«برادر من یک آدم معمولی هستم، نه دانشمند هستم، نه هسته‌ای، نه جعبه سیاه. بی‌زحمت ببین لطفاً گوله‌ای چیزی به ماشین ما خورده.»

(بعد که مصاحبه فرزند فخری‌زاده را شنیدم که گفت من هم در فاصله کمی از آن‌ها بودم، منطقاً نوشتم:)

فرزند سردار وقتی می‌بیند کسی به اتومبیل پدرش نزدیک شده، نمی‌داند که او عابر است. به گمان اینکه تروریست است، از فاصله کمی که داشته می‌زند عابر را می‌کشد.

(بعد که نوشتند هشت موتورسوار شروع به تیراندازی کردند، اولش ترسیدم. بعد که خواندم یکی از آن‌ها تیرخورده، یک کم خیالم راحت شد. ولی هنوز در شوک بودم که این‌ها از کجا آمدند؟ مگر قرار نبود همه چیز اتوماتیک باشد؟ گزارش را منطقاً این‌طور ادامه دادم:)

مرحوم فخری‌زاده ضمن دلخوری از اینکه یک احمقی زده بود عابر را کشته بود (نمی‌دانست پسر خودش بوده.) مشغول شمردن هشت مهاجم مسلح شد که ناگهان متوجه شد وانت نیسان راه افتاده و به طرف آن‌ها می‌آید. (با هوشمندی خاصی که از آن مرحوم سراغ داشتم و با اطلاعات وسیعی که او داشت نوشتم:)

مرحوم فخری‌زاده با دیدن وانت نیسان به محافظش گفت «این یکی از دو تا نیسانی است که ۵۰۰ کیلو اسناد اتمی ما را از قورآباد بار زدند و به اسرائیل بردند.»

محافظ که کارد می‌زدی خونش درنمی‌آمد گفت: «حالا شما چکار به این کارها داری؟ دنده عقب بگیر از نیسان دور شویم، چون‌که ممکن است منفجر شود.» مرحوم فخری‌زاده گفت «اگر از اینجا حرکت کنیم از نقطه‌ای که سردار شمخانی گفته، دور می‌شویم. ایشان حادثه را در همین نقطه پیش‌بینی کرده.»

از شما چه پنهان خودم هم از این جواب و استدلال آن مرحوم راضی نبودم ولی باور کنید از وفور اطلاعاتی که از در و دیوار می‌ریخت گیج شده بودم و می‌خواستم زودتر سر و ته گزارش را به هم بیاورم، چون‌که ممکن بود آن خانمه‌ی توی استودیو هرلحظه الان زنگ بزند.

در این موقع روی کنجکاوی، نگاهی به سایت گویانیوز انداختم و ویدیوی آقای مجتبی واحدی را که گوش کردم، متأسفانه از این همه زحمتی که شنیده بودم، پشیمان شدم.

ایشان می‌گفت اینکه همسر سردار در اتومبیل با ایشان همراه بوده، دروغ است، چون‌که این خانم روز اول خبر به این مهمی را نگفت و اگر می‌گویند آن مرحوم در آغوش همسرش کشته شده، فیک است. (یعنی قلابی) ایشان نه وحشت‌زده بود نه زخمی.

این آقای واحدی گفت آن مرحوم با یک خانمی توی ماشین دوتائی داشتند می‌رفتند در یک جای «دنجی» خلوت کنند. حتی سکسی‌ترش کرد و گفت «دخمه». بعد هم گفت حالا یا همسر دومش بوده، یا پرستو بوده، فعلاً همسر آن مرحوم را جایگزین کرده‌اند که اگر بعداً عکسی از ماجرا منتشر شد، گندش درنیاید. بعد هم دلایلی آورده که اقلاً کمتر از خبرهای دیگر تناقضی و وصله پینه ایست.

حالا من نمی‌دانم اگر از تلویزیون زنگ زدند، چه بگویم. از طرفی هم هرجور حساب می‌کنم می‌بینم این سه تا تیری که به آن شهید غیرهسته‌ای خورده، در ذهن من شبیه آن سه تا گلوله ایست که محمدعلی نجفی به میترا استاد زده بود. آیا این بار، پرستو از فرصت استفاده کرده و برعکس، سه تا تیر به آن مرحوم زده؟ آیا دستور قتل فخری‌زاده را بابک زنجانی از توی سلول صادر کرده؟ می‌دانم که هیچ ربطی ندارد ولی در جمهوری اسلامی مسائل پول‌شوئی و آدم‌شوئی و سردارشوئی زیاد اتفاق می‌افتد.

آیا سردار شمخانی شخصاً وانت نیسان را به همان نقطه معهود برده بوده؟ آیا این‌همه برنامه‌ریزی دقیق و پردنگ و فنگ به این علت بوده که مرحوم فخری‌زاده حاضر نبوده در استخر فرح شنا کند؟… من جواب خانمه توی استودیو را چه بدهم اگر سؤال کرد؟

No responses yet

Jan 17 2020

هادی خرسندی: اوکراین باید پول موشک را بدهد!

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

ملیون: (چهارمین بخش از مصاحبه تکان دهنده خواهر ثاریه گشت‌الاسلام، خبرنگار مخصوص گشت ثارالله، که با قلم سحرآمیز، سردار شورالاسلام را به چالش می‌کشد.)

به نام خدا. با بسم الله الرحمن الرحیمی ‌دیگر. امروز صبح از ستاد مشترک نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ‌به اینجانب اطلاعیه دادند که سردار شورالاسلام به علت آبله مرغون، برای ادامه مصاحبه آماده نمی‌باشد. اینجانب نپذیرفتم و با شمع خبرنگاری و ژورنالیستی پی‌گیر گردیده و اعلام نمودیم اینجانب با برادر عکاس در محل حاضر و با روشن نمودن شمع روزنامه نگاری، برای مصاحبه پافشاری نموده و تا نیامدن ایشان چند روز در اینجا تحصن نموده و اعتصاب ساندویچ می‌نماییم..

بنابراین بعد از چند ساعت سرانجام دو لباس شخصی بسیجی عظیم‌الجثه، سردار محترم را با برانکارد آورده که بطور زایدالوصفی آثار آبله مرغون در صورت و گردن نامبرده هیچ‌گونه دیده نمی‌شد. فقط آثار خوف و وحشت در نواحی دیگرِ سردار مشاهده گردید.

سردار را در حال پیچیده لای پتو، پشت میز گذاشته، یکی از لباس شخصی‌ها قپه‌های سردار را دو طرف شانه نامبرده روی پتو نصب نموده که معلوم باشد لای پتو، سردار می‌باشد.

سئوال: «سردار، خیلی زایدالوصف لاغر شده‌اید. چرا؟»

جواب: «من از بچگی آبله مرغون خیلی گرفتم.»

– ولی انگار این آبله مرغون نمی‌باشد که شما گرفته‌اید.

– بعله. این استرس آبله مرغون می‌باشد که به دیپرشن مربوط است. بعد از اینکه ما هواپیمای اوکراین را زدیم …

– شاید هم بعد از ترور سردار سلیمانی!

– خیر، وقتی مال اوکراین را به جای هواپیمای خودمان زدیم …

– مگر قرار بود هواپیمای خودمان را بزنید؟

– بعله، ما برای اینکه ریگان نزند …

– ریگان؟!

– بعله، همان ترامپ، ترامپ. من یک مقدار قاطی … باید ببخشید. ما برای اینکه ترامپ نزند، نعلبکی کردیم.

– نعلبکی؟

– بعله… نخیر… آهان، منظورم پیشدستی است. پیشدستی کردیم.

– چرا هواپیمای اوکراینی زده شد؟

– افسر مسئول دفاع پدافندی در حال نماز بوده. وقتی از آن گوشه، هواپیمای اوکراینی را روی مونیتور می‌بیند، با صدای بلند می‌گوید الله اکبر.

– چرا می‌گوید الله اکبر ؟

– خواسته به معاونش حالی کند که این را نزنی، اما معاونش برعکس، الله اکبر را تأییدی می‌گیرد، می‌زند. یعنی فقط دگمه را فشار می‌دهد. بقیه کار همین‌طور اتوماتیک انجام می‌شود.

سرکار پتوپیچ این «اتوماتیک» را با لحن زایدالوصفی گفته و می‌گوید:

– این را درشت بنویسید تا خانواده‌های عزادار و دانشجویان و دولت کانادا بدانند قضیه به همین سادگی بوده و کسی چاقو برنداشته یکی یکی گلوی مسافران هواپیما را ببُرد.

می‌پرسم: «سردار، کسی که دگمه را اشتباهی زده محاکمه نمی‌کنید؟»

– اختیار دارید. حسابش را می‌رسیم. این احمق هم اگر بلند شده بود که به موقع نمازش را بخواند، این سانحه پیش نمی‌آمد. حالا تحت تعقیب قرار می‌گیرد.

– به اتهام قتل عمد یا غیرعمد؟

– اختیار دارید. به اتهام ترک نماز که صد پله از قتل بالاتر است. آسانسور است. باید تحقیق شود که آیا همیشه از زیر نماز درمی‌رفته یا نه؟ امام صادق علیه السلام می‌فرماید: “هرکس با هفتاد دختر در خانه زنا کند، و هفتاد پیغمبر را بکشد و هفتاد کتاب آسمانی را بسوزاند، گناهش کمتر است از کسی که یک روز نمازش را عمداً نخواند.”

سردار آهی کشید و افزود: «دور از جان شما، حسابش را بکن، زنا با هفتاد دختر در خانه …» (برادر عکاس گفت: زناپارتی!) سردار نگاه تندی به او انداخته و افزود: «زبانم لال کشتن هفتاد پیغمبر … مثل اینکه هفتاد تا پیغمبر را بذاری توی طیّاره، موشک بزنی بهشون …» و با احتیاط ادامه داد: «حالا سوزاندن کتاب آسمانی را فاکتور می‌گیریم، عملیات روی آن هفتاد تا دختر و هفتاد تا پیغمبر، گناهش کمتر از یک روز نماز نخواندن است. بسم الله، این شما، این حضرت امام صادق، این گوگل داتکام.»

در اینجا سردار معظم لپتاپ خود را – به عنوان شاهد – از روی میز بلند کرده، آهسته به میز کوبانده، از جا برخاسته، پتو را مثل چادرنماز دور خود نگه‌داشته، یک دست خویش را از لای آن درآورده و افزود:

– امّا افسر اصلی نماز می‌خوانده که سانحه پیش آمده. نماز! … آری نماز! … وقتی ما بدانیم، بازماندگان بدانند، دولتین کانادا و اوکراین بدانند، بویینگ بداند که پای نماز در کار بوده، دیگر جای حرف و گله و شکایتی باقی نمی‌ماند. ثوابش به همه رسیده. در اینجا فقط باید برای یک نفر متأثر بود و اشک ریخت…

می‌پرسم: «برای کی؟»

سردار با بغضی کربلایی می‌گوید: «برای آن بدبخت مسافری که از هواپیما جا ماند و اکنون در تهران توی سر خودش می‌زند.» سردار احتیاطاً اشک‌های فرضی را با گوشه پتو از صورت پاک می‌کند و می‌گوید: «نیروهای مسلح هم دیگر نمی‌تواند کاری برای او بکند.»

می‌گویم: «سردار، پس به نظر شما هم زدن موشک به طیّاره عمدی نبوده و خطای انسانی بوده؟»

سردار با دندان‌قروچه جواب می‌دهد:

– بعله، اشتباه پیش میاد. من خودم امروز صبح جوراب‌هامو لنگه به لنگه پوشیدم. حالا اومدند بَنِر درست کردند از اینجا تا اونجا که غلط کردید اشتباه کردید. البته من زود متوجه شدم جوراب‌هامو درست کردم، ولی خطای انسانی همیشه هستش. حالا یک عده الاغ می‌گویند خطای انسانی فقط یک‌بار بوده، آن‌هم در ۵۷ بوده! بعدش همه جنایت بوده!

سردار سری به افسوس و نگرانی تکان می‌دهد:

– حالا من دلواپسم اگر رهبر خبردار بشه، چی بشه؟

– ایشان هنوز خبر ندارند؟

– البته ایشان باهوش هستند. نمی‌شود چیزی را از ایشان پنهان کرد. الان یک مقدار جسته گریخته بو برده‌اند که یک چیزی گران شده، ولی نمی‌دانند بنزین بوده یا نشاسته یا صندلی ارج!

– راجع به هواپیما هنوز نمی‌دانند؟

– اگر هم بدانند در حد همین است که بنزین هواپیما گران شده؛ آن هم نه سه برابر.

از سردار بزرگ راجع به دشمنان جمهوری اسلامی‌ و طرز مقابله با آنان بعد از سردار سلیمانی سئوال می‌کنم.

می‌گوید: «دشمن در هر لباسی در می‌آید. حتی گاهی لخت می‌آید. الان ما بعد از داعش چند هزار دشمن در داخل دستگیر کرده‌ایم که بعضی‌هاشان حتی هنوز به سن قانونی نرسیده‌اند. زندان‌های ما دیگر جا ندارد. پسرک، دخترک، داشته از خیابان رد می‌شده او را گرفته‌اند. ما این‌طور درگیر هستیم. برادر مسیح علی نژاد را هم گرفته‌ایم.

– ایشان چند تا برادر دارد سردار؟

– نمی‌دانم. اطلاعات ما تاکنون همان یک نفر را شناسایی کرده. فقدان سردار سلیمانی خیلی کارهای ما را عقب انداخت. دو تا دکل دریایی هم قرار بود نذر سیدالشهدا یک‌جوری بگیریم که آب از آب تکان نخورد توی دریا. این هم به هم خورد.

– دکل برای چی بوده؟

– همان فولاد خالیش ارزش دارد. مجسمه باباطاهر را که از پارک دزدیدند شما خیال می‌کنی برای دوبیتی‌هاش بود؟ برای بُرنزش بود! خب آنها دزد خرده پا هستند، به یک نیم‌تنه باباطاهر یا کله فردوسی طوسی امورشان می‌گذرد. اما خب، ما از دکل کمتر برامون صرف نمی‌کنه.

سردار با غرور زایدالوصفی افزود:

– هرکه بامش بیش، چیش بیشتر؟

– برفش سردار.

– بعله، ولی بنده این چیزها را برای درد دل می‌گویم، شما منعکس نکنید. خیلی از رفتن سلیمانی ضربه خوردیم. ضربه هواپیما را هم از همان‌جا خوردیم. حالا پدرسگ اوکراینی یک چیزی هم طلبکار است. این‌ها اول باید بیایند پول موشک را بدهند. ما هرکس را گلوله می‌زنیم یا موشک می‌زنیم، تا پولش را نگیریم رضایت نمی‌دهیم. پدر پویا بختیاری رویش را زیاد کرد پول گلوله نمی‌داد، الان حبس است. درسی به رییس جمهوری اوکراین بدهیم که یادش نرود. اصلاً شما می‌دانی این پسره اوکراینی قبلش چکاره بوده؟

– نخست وزیر؟

سردار با لبخند زایدالوصفی می‌گوید:

– خیر. هنرپیشه بوده، کمدین بوده، دلقک صحنه بوده. فیلم‌هاش هست. شما او را مقایسه کن با مقام معظم رهبری ما. یا با همین روحانی بدبخت. یا با هرکدام از ژنرال‌ها و سرداران ما. یا با خود من.

در این موقع سردار، تمام قد پشت میزش پا شده، پتویش را صاف و صوف کرده و می‌پرسد:

– من خنده‌دارم؟

– اختیار دارید سردار. ضمناً در خبرها بود که آمریکا می‌خواسته سردار شهلایی را هم بزند. فرمانده سپاه قدس در یمن. خبر دارید سردار؟

سردار با لحن زایدالوصفی گفت:

– پس خیال می‌کنید من چرا آبله مرغون گرفتم؟ آمریکا به هیچ‌کدام از ما رحم نمی‌کند. البته آبله مرغون من بروز بیرونی ندارد، از داخل گرفتم. بلانسبت شما بیست و چهار ساعت تمام توی دبیلوسی بست نشسته بودم. دخیل بسته بودم به پنجره مستراح. الان هم …

سردار بزرگ با عجله زایدالوصفی از پشت میزش به بیرون از اتاق می‌پرد…

باقی مصاحبه می‌ماند برای بعد. عکسی که برادر عکاس از این صحنه گرفته قابل انتشار نیست. گلاب به روتون.

از: ایندیپندنت

No responses yet

Jan 07 2019

فرمودند: چه چیزمان از استالین کمتر است؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,طنز

رادیوفردا: هادی خرسندی

خاطرات وحیدالعظما، علمدار آقا (۹)​

قاطرهای مستأصل

صبح زود در بیت بودم. آقا دور از جانشان در توالت تشریف داشتند. وقتی بیرون آمدند چشمم افتاد که با پای چپ خارج شدند. شک ندارم که گرفتاری‌های برجام و تحریم و التهاب اوضاع جهانی، حواس برای مقام معظم رهبری باقی نگذاشته. حضرت عباسی همیشه با پای راست خارج می‌شوند.

با اینکه نگاهم را دزدیم آقا متوجه شدند، اما با سرعت ذهن مرا به جای دیگر بردند:
– وحید این اتوبوسی که در دانشگاه چپ شده یک مشت دانشجو کشته شده‌اند، آیا نویسنده و روزنامه‌نگاری هم سوار این اتوبوس بوده؟ عرض کردم خیر قربان. فرمودند پس چرا مردم خیال می‌کنند کار حکومت بوده؟ …… بیچاره‌ها کجا بودید روزی که ما هزار هزار جوان و دانشجو را بی‌اتوبوس اعدام کردیم. باور نمی‌کنند بروند از همین آقای ر‌‌ئیسی بپرسند که عضو هیئت چهار نفره اعدام‌ها بود.

عرض کردم: خیلی‌ها تعجب کردند که چرا ایشان را نگذاشتید رئیس تشخیص مصلحت؟ فرمودند: سه تا گزینه داشتمِ، رئیسی، لاریجانی و احمدی‌نژاد! ـ (خنده) – مخصوصاً لاریجانی را گذاشتم که اون (احمدی‌نژاد) به قول خودش آب را بریزد به آنجا که می‌سوزد!
عرض کردم قربان اختلاف اینها سر چیست؟ فرمودند: نشنیدی که می‌گویند گاری که سر بالا می‌رود قاطرها همدیگر را گاز می‌گیرند؟

حضرت آقا و ملانیا

سؤال فرمودند: راستی وحید، مردم راجع به کلیپ فیلمی که از ۸۸ منتشر کردیم، چه می‌گویند؟
عرض کردم: مردم می‌گویند چرا تصویر حاضران در جلسه، محو و مبهم شده است؟ فرمودند: مردم غلط کرده‌اند. بروند ببینند استالین چطوری آدم‌ها را به کلّی از عکس‌های انقلاب حذف کرده. تازه اون زمان فتوشاپ هم نبوده. حالا ما چه چیزمان از استالین کمتر است؟ هان؟ چه چیزمان کمتر است؟

آقا عصبانی بودند. نزدیک بود بلند شوند یقه مرا بگیرند که «چه چیزمان از استالین کمتر است؟». خواستم فضا را عوض کنم. عرض کردم: راستی قربان، خبر دارید که آنجلینا جولی می‌خواهد برای ریاست جمهوری آمریکا کاندیدا شود؟ فرمودند: بله شنیدم. در اینترنت نشانم دادند. لایک هم زدم، البته به یک اسم دیگر. از قضا خیلی هم خوشگل است. ملانیا کلفَت او هم حساب نمی‌شود.
دشمنی مقام معظم عظمایی با ملانیا ترامپ هر روز بیشتر می‌شود. فکر می‌کنم او را گذاشته باشند در صدر فهرست حذفی‌های برون‌مرزی در وقت مقتضی.

من برای میرحسین صبر می‌کنم

عرض کردم: میرحسین خواسته نوار مذاکراتش با حضرتعالی هم منتشر شود. فرمودند حرف من نوار است! چقدر من نصیحتش کردم. گفتم ببین، به من نگاه نکن. من ضایع شدم. نشسته‌ام جای کورش و داریوش. مختصر آبرویی که داشتم، رفت. من سوختم. اما تو زنده شدی. تو جایی نشستی که بالا رفتی. جای احمد قوام و مصدق و فروغی نشسته بودی. ظرفیت داشته باش. شأن خودت را حفظ کن. گفت «نه، انتخابات چیز شده، شما باید چیز کنی وگرنه من چیز می‌کنم.» من هم تصمیم داشتم یک تنبیهی از او بکنم که خبر آمد حصرش کرده‌اند. دیگر دستم به او نرسید. صبر می‌کنم اگر حصرش تمام شد، حسابش را می‌رسم.

باز هم حدیث دامادی

فرمودند دیگر چه خبر؟ عرض کردم جماعت بند کرده‌اند به دکتر ولایتی که باید از ۳۸ سمتش استعفا بدهد. فرمودند این مردم چه مرگشان است. دکتر ولایتی ۳۸ شغل ندارد و ۳۹ تا دارد. یکی آخری شغل رسیدگی به درآمدهای ۳۸گانه و حسابداری و مدیریت آنهاست. طفلک وقت ندارد وگرنه یک شغل هم در خارج کشور به او می‌دادم که برود قاطی اپوزیسیون مخالف‌نمایی کند. (آقا کمی پای خود را خاراندند و فرمودند) «تازگی از لندن توئیتی چیزی نیامده؟» … – خیر قربان، چطور مگر؟ ـ «هیچچی، پایم را خاراندم، یاد توئیت‌های پاچه خاری افتادم.»

عرض کردم راستی قضیه دامادهای حکومتی دوباره مطرح شده. درآورده‌اند که داماد دکتر ولایتی فلانقدر شغل دارد. فرمودند مردم یکبار برای همیشه باید راجع به دامادها بفهمند که داماد بودن شغل شب آنهاست، روزها نمی‌توانند بیکار باشند!

چهارصد از کجا آمد؟

عرض کردم آقای محمد یزدی عضو فقهای شورای نگهبان فرموده‌اند ایران در این ۴۰ سال به اندازه ۴۰۰ سال پیشرفت کرده. فرمودند کم‌لطفی فرموده‌اند. همین خشک کردن دریاچه ارومیه، یک قلم پانصد ششصد سال زمان می‌بُرد. شما خیال می‌کنی شوخی است؟ یا زاینده رود را شما حساب کن. هزار سال دیگر هم هیچ حکومتی نمی‌توانست خاک بی‌قابلیت بیابان را کامیون کامیون بفروشد دلار بگیرد خرج کربلا کند.

بعد با اوقات تلخی فرمودند: «حالا می‌گویم یزدی بیاید توضیح بدهد که رقم ۴۰۰ را برای خوشحالی دشمن گفته یا تحت تأثیر اطرافیان ناباب قرار گرفته. دو هزار و پانصد سال این ملت نتوانست شاهنشاهی را براندازد، ما یکشبه ….» آقا دنباله حرفشان را قورت دادند. گمانم مراعات مرا کردند.

در دادگاه خلق

فرمودند: راستی این دختران هاشمی رفسنجانی هم انگار جعبه سیاه استخر باباشان را پیدا کرده‌اند، مرتب دنبال کشف علت جوانمرگ شدن آن فقید سعیدند. فازی کم بود، فاطی هم آمده جلو که به ما اطلاع دادند می‌خواهند پدرتان را ترور کنند. اصلاً وحید آن بابا این اواخر کارهایی می‌کرد، حرف‌هایی می‌زد که انگار دوست داشت ترورش کنند …. تازه حالا که چی؟ اینهمه باباتان کشت. اینهمه جوان‌های مردم را اعدام کرد. تابستان ۶۷ یادشان رفته؟ …. من که آن موقع‌ها اصلاً در جریان نبودم. خبر نداشتم. یک سیستمی بود، من هم توی آن سیستم …. فردا روز وحید اگر دادگاهی بود، محکمه خلق و از این مزخرفات بود، وحید تو خودت میایی شهادت می‌دهی که من نه دخالتی داشتم در اعدام‌ها، نه اصلاً پدرسوخته‌ها به من خبر می‌دادند. چونکه می‌دانستند جلوشان می‌ایستم می‌گویم این پسر، این دختر، سر چهارراه روزنامه می‌فروخته، این پدر دارد، مادر دارد، خواهر، برادر دارد، آینده دارد، چرا شما باید اعدامش کنید؟ ….. اینها را تو از حالا شاهد باش وحید. برو یادداشت کن. جزو خاطرات روزانه‌ات بنویس …. اینهمه سال تو علمدار من بودی، دیدی من یک جوان بکشم؟ یک دانشجو بکشم؟ یک کُرد، یک بهائی، یک محیط زیستی بکشم؟ ….. ولی این پست فطرت‌ها کشتند ……
آقا برای تحت تأثیر قرار دادن من چند قطره اشک هم چاشنی بغضشان کردند. هرچه سعی کردند بیشتر نیامد. البته بعدش ناگهان از غصه درآمدند، فرمودند: البته یک وقت هم می‌بینی وسط محاکمه، القاعده حمله کرد، دادگاه خلق و قاضی و منشی و دادستان را فرستاد هوا، ما را نجات داد.

ساده‌زیستی آقا

عرض کردم فرمایشات آقای گلپایگانی درباره ساده‌زیستی حضرتعالی و اینکه آقازاده‌هایتان اجاره‌نشین هستند و یک فتوکپی هم که در اینجا می‌گیرند پولش را می‌دهند، خیلی از نظر بین‌المللی حائز اهمیت است. اگر اجازه می‌فرمایید یک بُز هم به بیت بیاوریم بگوییم آقا مثل گاندی از شیر این بز تغذیه میفرمایند و از پشمش لباس می‌پوشند و از صدایش به جای سی‌دی و ام‌پی‌تری استفاده می‌کنند. فرمودند: فکر خوبیست، فقط اول باید بتوانیم آن هواپیمای غول پیکر اختصاصی را یک جایی قایم کنیم.

بوی الرحمان رژیم

فرمودند: وحید راجع به این بوی گند و نامطبوعی که تهران را برداشته ….. حالا خوشبختانه منبعش معلوم شد که فاضلاب پلاسکو بوده، اگر دروغ نباشد. ولی من الان داشتم به دشمن فکر می‌کردم. بگو نیروهای انتظامی هرجا شنیدند یا بو بردند که کسی به شوخی یا جدی گفته باشد این بو، بوی الرحمان رژیم است، به شدت برخورد کنند، (عصبانی) به طوری که نتواند از جایش پا شود. (عصبانی‌تر) به طوری که رَب و رُبّش را یاد کند. (خشمگین) به طوری که حس بویائیش را از دست بدهد (خشمگین‌تر) …. به طوری که بابایش بیاید جلوی چشمش … به طوری که …..

زدم از اتاق بیرون، به طوری که وحشت کتک خوردن از آقا، لرزه بر سراپای رژیم …..، ببخشید، لرزه بر سراپای وحیدالعظما انداخته بود. من و آقا هر دو قاطی کرده بودیم. با عرض معذرت.
شعر هفته

سگ تعجب کند چه هاری تو
خر به حیرت که چه حماری تو

افعی از لانه سر کشد بیرون
به شهادت که کفچه ماری تو

هرکسی نقشی از تو می بیند
نقش باز تمام عیاری تو

نزد همکاسه چاولگر
کامیون پر از دلاری تو

بهر ارکستر قتل و غارت مُلک
دف و تنبکَ، سه تار و تاری تو

در نگاه جوان آزاده
گه اوین، گه قزلحصاری تو

مادر داغدیده را در چشم
پیک مرگی، طناب داری تو

در نگاه زنی فرو در خاک
آخرین سنگ سنگساری تو

گرچه بالا نشسته‌ای ناکس
باز بی‌قدر و خار و خواری تو*

روزگارت به ختم می‌آید
گرچه خود ختم روزگاری تو
*من از بی قدری خار سر دیوار دانستم
که ناکس کس نمی‌گردد از این بالانشینی‌ها – صائب تبریزی

No responses yet

Nov 22 2018

پاسخ مکارم شیرازی به سئوالی درباره ترمیم بکارت دختران

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,حقوق بشر,سیاسی,طنز,ملای حیله‌گر

اصغرآقآ: شفقنا ـ آیت‌الله مکارم شیرازی به پرسشی درباره ترمیم بکارت برای حفظ آبروی دختر پاسخ گفته است. (سایت گویا – امروز)
پرسش: اگر دختری مرتکب زنا شود و بکارت او از بین برود دختر توبه کرده است، برای حفظ آبرویش باید چکار کند؟
پاسخ: می‌تواند بدون سر و صدا نزد طبیبی برود که او را ترمیم کند و جدا توبه نماید و با اعمال نیک آینده، گذشته را جبران نماید.
———–
دم این مرجع تقلید گرم. برای سپاس از ایشان سروده بکارت را با آخرین وارسی اینجا میگذارم.
———–
بکارت
—–
این سروده مال سالی است که امامجمعه ی اصفهان آمار داده بود:
«۷۴ درصد دخترانی که به شوهر میروند، بکارت ندارند.»
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بکارت و شیخ الاسلام – نسخه نهایی
—————
الا ای شيخ جويای بکارت
به وضع و حال دخترها چه کارت؟

تو میگوئی بکارت ها که پاره-ست
دقيقاً درصدش هفتاد و چارست

ببينم از کجا آوردی آمار؟
کجا در کار بردی متر و معیار؟

شمارش را به ديگر کس سپردی
و يا خود رفتی از داخل شمردی؟!

اگر حدسی، و گر آن را شنفتی
چرا از مابقی چیزی نگفتی؟

نگفتی بيست و شش درصد بکارت
نشان باشد ز انواع اسارت

اسارت در حصار بربریت
گرفتار موازین خریت

گروهی ترس خورده، صاف و ساده
اسير انجماد خانواده

برادر غيرتی و آبرودار!
پدر هم محترم! در کوچه بازار

بکارت مال دوران های دور است
به زن های جوان تحميل زور است

بکارت مثل پوشاک و حجاب است
که وابسته به حق انتخاب است

نجابت، شيخ نادان، پرده ای نيست
به اينکه داده ای يا کرده ای نيست

خودت شام زفاف ای شيخ بدذات
بکارت داشتی ارواح بابات؟

برای تو کسی پرونده هم ساخت
و يا بر پشت و پیشت کنتور انداخت؟

در ِ کون ِ شما کنتور اگر بود
سر يک هفته کنتور هم دمر بود

اگر يک روز باشی توی حوزه
بواسير تو ميچسبد به لوزه

و تو حالا به جبران خسارت!
ز دخترها طلب داری بکارت؟

***
امام ِ جمعه آ، يک چيز ديگر
نميدانی، نميفهمی، مکرر!

اگر شد پرده ای هرگونه پاره
نخ و سوزن همانا راه چاره

از آن بهتر، نوار ویرجینی ست
که فخر جمله مصنوعات چینی ست

خودت بفروش با نرخ مناسب
بشو کلاَ حبیب الله کاسب:

رسد از ره جناب شاه داماد
که کرده باغ ها را قبلاً آباد

تنی اينسوی و آنسو تاب داده
مزارع را يکايک آب داده!

بسا با دختر و زن گشته نزدیک
رسانده کار را تا جای باریک

پس از کلی که لذت ها چشيده
کنون آقاپسر بيرون کشيده!

بيفتاده به فکر خانواده
زنی خواهد نجيب و صاف و ساده

عروس اش را بده کالای چینی
بگو: داماد، خیرش را ببینی!

چنان آنرا بکن شخصاَ ازاله
که عمه حظ کند از آن و خاله
***
امام جمعه آ، ای آیت حق!
که حتا در بلاهت ناموفق!

نبر سر را درون بستر خلق
که بینی گوزشان را تا ته حلق

نگو از آنچه سررشته نداری
نرو دنبال نطق ابتکاری

مناسبتر بکن دائر دکان را
که بشناسی همه اجناس آن را

فور اگزامپل دکان بول و غايط
بخور آنقدر تا جانت درآيت!

No responses yet

Aug 01 2018

پیام حماسی سردار قاسم سلیمانی به مادر بزرگ مسیح علی‌نژاد، هادی خرسندی

نوشته: خُسن آقا در بخش: حجاب,سیاسی,طنز


گویانیوز: یک هفته پس از انتشار پیام ترسناک سردار قاسم سلیمانی به ترامپ، تلویزیون جمهوری اسلامی برنامه‌ای پخش کرد که خواهران مسیح علی نژاد برائت خود را از افکار و اعمال او و وفاداری خود را به حجاب و ولایت بیان کردند.

فرستادگان صدا و سیما به منطقه موفق نشدند به هدف اصلی – مصاحبه با پدر و مادر مسیح علی نژاد – دست بیابند. پس چندان عجیب نیست که سردار قاسم سلیمانی، پس از پیام کوبنده‌اش برای رئیس جمهور آمریکا، یک پیام حماسی هم برای مادر بزرگ دختری بفرستد که به نظر میرسد به اندازه‌ی آقای ترامپ، برای حکومت مشکل آفریده.

پیام حماسی

———

الا پیر زال پر از سال و سن
الا مادر مام آن تخم جن

الا صورتت پر ز چین و چروک
الا هیکلت مثل بشکسته دوک

الا‌ای که گر گیرم از تو دماغ
بیفتی زمین همچو مرده کلاغ

الا‌ای همه دست و پایت به لرز
مچاله شده از دو سو طول و عرض

الا‌ای نکرده به عمرت قمار
نه کازینو دانی چه باشد نه بار

منم من سلیمان سردارها
که عکس مرا دیده‌ای بارها

منم لشکری مرد این مرز و بوم
که ترسند از من خصوص و عموم

منم من که ناپلئون ثانی‌ام
همی شهره اندر رجزخوانی‌ام

ترامپ از بیانم شده در ستوه
که او مثل تپه ست و من مثل کوه

مر او را زدم از ره دور نیش
! که پوشک بپوشد به سرباز خویش

منم عارفی کز جهان کنده دل
فرو کرده‌ام خصم در خاک و گل

ترا گویم اکنون که ننجون پیر
نوه را ادب کرده راهش بگیر

بگو تا ز صحنه شود ناپدید
نگوید ز «چارشنبه‌های سفید»

نه در «وی. او.‌ای»، باز پیدا شود
نه اسباب دردسر ما شود

در این وضع حساس و اوضاع سخت
که هی سار ما میپرد از درخت

در این روز و شب‌های بی آب و برق
که مائیم در نکبت خویش غرق

در این گند بالا زده از فساد
که بر ریشه‌ی ما زده اقتصاد

در این روزهای پر از جنب و جوش
که ملت برآورده اینسان خروش

در این وحشت از خیزش مردمی
که ترسانده روحانیون قمی

در این دلهره از سرانجام‌ها
به سر در گمی‌ها و ابهام‌ها

ملاقات پنهان و یک-کی به دو
گهی با ترامپ و گهی پمپئو

بدین ترسِ گشته عیان بر جبین
در این عقل و گُه گشته با هم عجین

فرو مانده در مبحث صلح و جنگ
که هر تیر ما خورده جائی به سنگ

نمانده رمق در من و رهبری
که گردیم درگیر با دیگری

چنین که اسیر حوادث شدیم
نه ما بیمه‌ی شخص ثالث شدیم

شنیدیم اقوام آن دخترک
به بابلسیتان‌اند و بالاترک

بگفتم به عبدالعلی عسکری
که سیما صدا را کند رهبری

یکی «بی تعارف» نماید علم
کند پخش برنامه را پشت هم

پس آن هفته کردیم آنجا روان
دو مجری که خوشخدمتی‌شان عیان

(نه پاداششان اجرت و باج بود
که گر طفره رفتند، اخراج بود)

کمرا به کف، میکروفن بر یقه
رساندند خود را بدان منطقه

دو خواهر در آنجا بیامد پدید
که بر خویش پیچیده چادر شدید

ندانی دو تا کیسه‌ی پر پیاز
بُدی یا دو زن زیر چادرنماز

گروگان گرفتندشان بی امان
به یاری لطف امام زمان

هویت که از هر دو احراز شد
کمرا و هم میکروفن باز شد

که بر ضد خواهر سخن سر کنند
مرتب تعاریف رهبر کنند

بکوبند عظمای ما بر سرش
که گردد پریشان ز هر خواهرش

بگویند خود کرده‌اند انتخاب
نه اجبار بوده بر آنها حجاب

گرفتند از آنها بسی ویدئو
به پیغام «معصومه آدم بشو!»

چنان پخش برنامه گردید خوب
که لینکش همینجاست در یوتیوب

کنون نیز گویم ترا‌ای عجوز
که باقیست فرصت برایت هنوز

اگر آن نوه همچنان بی خیال
ادامه دهد با همان وضع و حال

بلایی به روزت بیارم ننه
که دزدان نکردند در گردنه

اگر مام آنها نیامد جلو
که چیزی بگوید در آن ویدیو

به صحرا اگر رفت بابایشان
تو باید همی پر کنی جایشان

وگر اندکی از تو باشد درنگ
بگیریم آنرا به اعلام جنگ

من آماده‌ی جنگ و ویرانی‌ام
که سردار قاسم – سلیمانی‌ام

گزارشگران میفرستم جدا
ز ارتش، نه از سوی سیما، صدا

که سازند وضع ترا تصفیه
کنند اطلاعات تو تخلیه

نمایند پرونده‌ات را کلفت
کنند آنچه بایست کرد و نگفت

بکوبند بر فرق تو مشت‌ها
که نالان بیفتی در آن پشت‌ها

شبانه سه موشک، دو تایش شهاب
همی خانه‌ات را نماید خراب

به روی اجاقت اگر قابلمه
به خمپاره‌ای چپه گردد همه

بدینگونه درسی دهم بر ترامپ
که سوزد فیوزش به همراه لامپ

ببیند که دعوا نباشد به سود
بیاید سر میز گفت و شنود

لینک برنامه «بدون تعارف»

No responses yet

Jul 04 2018

خامنه‌ای در دادگاه ملی، هادی خرسندی

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,طنز,ملای حیله‌گر

گویانیوز: بله‭ ‬قربان؟ ‭……… ‬نه‭ ‬خیر‭ ‬قربان‭. ‬ بنده‭ ‬کاره‭ ‬ای‭ ‬نبودم. بنده‭ ‬فقط‭ ‬در‭ ‬جمهوری‭ ‬اسلامی‭ ‬شب‭ ‬شعر‭ ‬داشتم‭. ‬ای، ‭ ‬شاعران‭ ‬جوان‭ ‬میآمدند، ‭ ‬شعر‭ ‬میخواندند، ‭ ‬تشویقشان‭ ‬میکردم‭. ‬آفرینی، ‭ ‬آورینی‭ ‬میگفتم، ‭ ‬گاهی‭ ‬اصلاح‭ ‬میکردم‭ ‬شعرشان‭ ‬را‭. ‬توی‭ ‬یوتیوب‭ ‬هست‭ ‬اگر‭ ‬دروغ‭ ‬میگویم‭…….. ‬بله؟ ‭ ‬بنده؟ ‭! ‬جناب‭ ‬اقای‭ ‬دادستان، ‭ ‬بنده؟؟ ‭ ‬رهبر؟ ‭…… ‬بنده‭ ‬رهبر‭ ‬بودم؟ ‭……. ‬اختیار‭ ‬دارید‭ ‬قربان، ‭ ‬من‭ ‬کی‭ ‬هستم‭ ‬که‭ ‬بخواهم‭ ‬رهبر‭ ‬باشم؟ ‭……. ‬بله؟ ‭ ‬رهبر‭ ‬مملکت؟ ‭ ‬ای‭ ‬بابا‭! ‬آهان‭ ‬یادم‭ ‬افتاد‭. ‬آن‭ ‬ماجرای‭ ‬مسخره‭ ‬را‭ ‬میفرمائید‭. ‬رل‭ ‬نعش‭. ‬بله، ‭ ‬سید‭ ‬که‭ ‬گور‭ ‬به‭ ‬گور‭ ‬شد‭ ‬احمد‭ ‬گریان‭ ‬و‭ ‬اکبر‭ ‬پسته‭ ‬آمدند‭ ‬که‭ ‬فلانی‭ ‬دستمان‭ ‬به‭ ‬دامنت‭. ‬احمد‭ ‬گفت‭ ‬من‭ ‬بعد‭ ‬از‭ ‬پدرم‭ ‬جز‭ ‬شما‭ ‬کسی‭ ‬را‭ ‬ندارم، ‭ ‬اکبر‭ ‬گفت‭ ‬شما‭ ‬قبول‭ ‬کن‭ ‬من‭ ‬هوایت‭ ‬را‭ ‬دارم‭. ‬گفتند‭ ‬ما‭ ‬دوتائی‭ ‬شهادت‭ ‬میدهیم‭ ‬که‭ ‬سید‭ ‬شما‭ ‬را‭ ‬جانشین‭ ‬خودش‭ ‬وصیت‭ ‬کرده‭. ‬گفتم‭ ‬شهادت‭ ‬دروغ‭ ‬میدهید؟ ‭ ‬فرداش‭ ‬دیدم‭ ‬در‭ ‬مجلس‭ ‬ما‭ ‬را‭ ‬کاندید‭ ‬کرده‭ ‬اند‭. ‬گفتم‭ ‬بیچاره‭ ‬ملتی‭ ‬که‭ ‬من‭ ‬رهبرش‭ ‬باشم، ‭ ‬فیلمش‭ ‬هست‭ ‬جناب‭ ‬اقای‭ ‬رئیس‭……. ‬بله؟ ‭ ‬نه‭ ‬خیر‭ ‬قربان، ‭ ‬به‭ ‬زور‭ ‬بود، ‭ ‬راضی‭ ‬نبودم‭…… ‬چی؟ ‭ ‬رئیس‭ ‬جمهور؟ ‭ ‬بنده؟ ‭!!… ‬شوخی‭ ‬میفرمائید‭ ‬جناب‭ ‬اقای‭ ‬رئیس؟ ‭….. ‬بله، ‭ ‬البته‭ ‬یک‭ ‬چیزی‭ ‬دارد‭ ‬خاطرم‭ ‬میآید‭. ‬بله‭ ‬بله‭ ‬انگار‭ ‬چند‭ ‬صباحی‭ ‬ای‭ ‬بابا، ‭ ‬بله، ‭ ‬نمیگذاشتند‭ ‬ما‭ ‬شب‭ ‬شعرمان‭ ‬را‭ ‬برگزار‭ ‬کنیم‭. ‬سید‭ ‬مخالف‭ ‬بود‭ ‬با‭ ‬شعر‭ ‬و‭ ‬شاعری‭. ‬برای‭ ‬همین‭ ‬بنده‭ ‬را‭ ‬رئیس‭ ‬جمهور‭ ‬کرد‭ ‬که‭ ‬جلسات‭ ‬شعرمان‭ ‬بهم‭ ‬بخورد‭. ‬بنده‭ ‬از‭ ‬اولش‭ ‬عاشق‭ ‬شعر‭ ‬و‭ ‬شاعری‭ ‬بودم، ‭ ‬با‭ ‬مرحوم‭ ‬مهدی‭ ‬اخوان‭ ‬ثالث‭ ‬سال‭ ‬۴۱، ‭ ‬بفرمائید‭ ‬این‭ ‬کپی‭ ‬یادداشت‭ ‬ایشان‭……. ‬به‭ ‬شاعران‭ ‬علاقه‭ ‬داشتم‭……. ‬بله؟ ‭ ‬عالی‭ ‬پیام؟ ‭……. ‬هالو؟ ‭……. ‬نشنیدم‭ ‬قربان‭…….. ‬شاعر‭ ‬بوده؟ ‭……. ‬زندان؟ ‭ ‬زندان‭ ‬بخاطر‭ ‬شعر؟ ‭……. ‬غیرممکنه‭ ‬قربان‭……. ‬نشنیده‭ ‬ام‭……. ‬شاعر‭ ‬زندان؟ ‭……. ‬لابد‭ ‬دزدی‭ ‬گرگی‭ ‬کرده‭ ‬بوده‭ ‬قربان‭. ‬شاعر‭ ‬را‭ ‬که‭ ‬زندان‭ ‬نمیکنند‭…….. ‬بله‭ ‬قربان‭……. ‬مختاری؟ ‭ ‬مختاری؟ ‭……. ‬یادم‭ ‬نمیآید‭……. ‬پوینده؟ ‭……. ‬قتل‭ ‬سیاسی؟ ‭……. ‬استغفرالله‭…….. ‬زال‭ ‬زاده؟ ‭……. ‬قتل‭ ‬انجیری؟ ‭……. ‬زنجیره‭ ‬ای؟ ‭……. ‬قتل‭ ‬های‭ ‬زنجیره‭ ‬ای؟ ‭……. ‬این‭ ‬اسم‭ ‬ها‭ ‬را‭ ‬از‭ ‬کجا‭ ‬میآورید‭ ‬قربان؟ ‭ ‬نشنیده‭ ‬بودم‭……. ‬آهان، ‭ ‬اینها‭ ‬روشنفکرهای‭ ‬درجه‭ ‬پنجم‭ ‬بودند‭. ‬عرض‭ ‬کرده‭ ‬بودم‭ ‬همان‭ ‬وقت‭…….. ‬نه‭ ‬خیر، ‭ ‬چون‭ ‬مردم‭ ‬کتاب‭ ‬هاشان‭ ‬را‭ ‬نمیخریدند، ‭ ‬احتمالاً‭ ‬رفته‭ ‬اند‭ ‬توی‭ ‬بیابان‭ ‬خودکشی‭ ‬کرده‭ ‬اند‭…….. ‬جناب‭ ‬آقای‭ ‬رئیس، ‭ ‬به‭ ‬این‭ ‬قبله‭ ‬ی‭ ‬حاجات، ‭ ‬به‭ ‬این‭ ‬نور‭ ‬محمدی، ‭ ‬به‭ ‬اون‭ ‬امامزمانی‭ ‬که‭ ‬ته‭ ‬چاه‭ ‬جمکرانه‭……. ‬پرت‭ ‬و‭ ‬پلا؟ ‭……. ‬کدام‭ ‬پرت‭ ‬و‭ ‬پلا‭ ‬قربان؟ ‭……. ‬دزدی؟ ‭ ‬سواستفاده؟ ‭ ‬چاپیدن‭ ‬مملکت‭ ‬فرمودید؟ ‭……. ‬حساب‭ ‬سویس؟ ‭……. ‬کدام‭ ‬کامیون‭ ‬طلا‭ ‬و‭ ‬دلار؟ ‭……. ‬من‭ ‬اصلن‭ ‬خبر‭ ‬از‭ ‬کامیون‭ ‬دلار‭ ‬و‭ ‬طلا‭….. ‬آهان‭. ‬تریلی‭ ‬را‭ ‬میفرمایید‭. ‬تریلی‭ ‬طلا‭ ‬و‭ ‬دلار‭. ‬بله، ‭ ‬درست‭ ‬است‭. ‬دادیم‭ ‬گواهینامه‭ ‬ی‭ ‬راننده‭ ‬اش‭ ‬را‭ ‬باطل‭ ‬کردند‭ ‬تا‭ ‬دیگر‭ ‬از‭ ‬این‭ ‬غلط‭ ‬ها‭ ‬نکند‭……. ‬چند‭ ‬تا؟ ‭ ‬تریلی‭ ‬چند‭ ‬تا؟ ‭ ‬قربان‭ ‬تریلی‭ ‬که‭ ‬بادمجان‭ ‬نبود‭ ‬بتوانیم‭ ‬دانه‭ ‬دانه‭ ‬بشمریم‭……. ‬عرض‭ ‬میکنم‭ ‬از‭ ‬نظر‭ ‬مالی‭ ‬باور‭ ‬بفرمایید‭ ‬حتا‭ ‬یک‭ ‬نقطه‭ ‬ی‭ ‬خاکستری‭ ‬در‭ ‬پرونده‭ ‬ی‭ ‬من‭ ‬نیست‭ ‬چه‭ ‬برسد‭ ‬به‭ ‬نقطه‭ ‬ی‭ ‬سیاه‭. ‬این‭ ‬را‭ ‬من‭ ‬نمیگویم‭ ‬وزیری‭ ‬که‭ ‬دیگر‭ ‬وزیر‭ ‬هم‭ ‬نبود‭ ‬و‭ ‬در‭ ‬ایران‭ ‬هم‭ ‬نبود‭ ‬این‭ ‬را‭ ‬گفته، ‭ ‬سندش‭ ‬هست‭. ‬حتا‭ ‬نه‭ ‬یک‭ ‬نقطه‭ ‬ی‭ ‬خاکستری‭……. ‬بله‭ ‬قربان؟ ‭ ‬بله‭ ‬جناب‭ ‬دادستان‭…… ‬کشتار‭ ‬ها؟ ‭ ‬بله، ‭ ‬از‭ ‬کشتارها‭ ‬چاره‭ ‬ای‭ ‬نبود‭. ‬بهرحال‭ ‬یک‭ ‬مقدار‭ ‬تلفات‭ ‬جاده‭ ‬ها‭ ‬همیشه‭ ‬بوده، ‭ ‬خصوصا‭ ‬در‭ ‬جاده‭ ‬ی‭ ‬شمال‭. ‬جاده‭ ‬باریک‭ ‬است، ‭ ‬مردم‭ ‬هم‭ ‬معمولن‭ ‬رعایت‭ ‬نمیکنند، ‭ ‬سرعت‭ ‬میروند‭……. ‬بله؟ ‭……. ‬در‭ ‬اوین؟ ‭….. ‬زندان‭ ‬اوین؟ ‭……. ‬کشته‭ ‬در‭ ‬زندان‭ ‬اوین؟ ‭ ‬بله‭ ‬حق‭ ‬با‭ ‬شماست‭ ‬در‭ ‬محوطه‭ ‬ی‭ ‬زندان‭ ‬اوین‭ ‬هم‭ ‬یک‭ ‬وقت‭ ‬یک‭ ‬تصادفی‭ ‬شد، ‭ ‬ولی‭ ‬کشته‭ ‬نداد، ‭ ‬دو‭ ‬تا‭ ‬جیپ‭ ‬خوردند‭ ‬بهم‭. ‬چند‭ ‬تا‭ ‬پاسدار‭ ‬زخمی‭ ‬شدند‭ ‬که‭ ‬به‭ ‬سرعت‭ ‬فرستادیمشان‭ ‬بیمارستان‭……… ‬بفرمایید‭ ‬قربان‭…….. ‬نه‭ ‬خیر، ‭ ‬ابداً‭… ‬چطور‭ ‬رابطه‭ ‬ای؟ ‭ ‬عرض‭ ‬میکنم‭ ‬هیچ‭ ‬رابطه‭ ‬ای‭ ‬نبوده‭………. ‬حمایت؟ ‭ ‬بنده‭ ‬حمایت‭ ‬کردم؟ ‭ ‬خوب‭ ‬برای‭ ‬اینکه‭ ‬خوب‭ ‬قرائت‭ ‬میکرد‭. ‬قاری‭ ‬قرآنی‭ ‬خوبی‭ ‬بود‭ ‬من‭ ‬هم‭ ‬پشتش‭ ‬ایستادم‭…….. ‬با‭ ‬ایشان؟ ‭… ‬بنده؟ ‭… ‬خیر، ‭ ‬فقط‭ ‬سلمانی‭ ‬بنده‭ ‬بود‭ ‬ایشان، ‭…….. ‬خیر‭… ‬خیر‭……. ‬فقط‭ ‬یکبار‭……. ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬

به کانال خبرنامه گویا در تلگرام بپیوندید

بله‭ ‬جناب‭ ‬آقای‭ ‬دادستان؟ ‭……. ‬ حکم‭ ‬حکومتی؟ ‭ ‬بنده؟ ‭ ‬خیر‭ ‬قربان‭. ‬این‭ ‬کروبی‭ ‬از‭ ‬خودش‭ ‬دراورد‭ ‬سر‭ ‬لایحه‭ ‬ی‭ ‬مطبوعات، ‭ ‬من‭ ‬هم‭ ‬عصبانی‭ ‬شدم‭ ‬دادم‭ ‬حصرش‭ ‬کردند‭. ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬

جناب‭ ‬آقای‭ ‬رئیس‭ ‬دادستان، ‭ ‬من‭ ‬از‭ ‬اینهمه‭ ‬مهارت‭ ‬و‭ ‬حضور‭ ‬ذهن‭ ‬حضرتعالی‭ ‬و‭ ‬تسلطتان‭ ‬بر‭ ‬مسائل‭ ‬قضائی‭ ‬و‭ ‬بیانات‭ ‬فاخر‭ ‬و‭ ‬ادیبانه‭ ‬ی‭ ‬حضرتعالی‭ ‬در‭ ‬حیرتم‭. ‬ای‭ ‬کاش‭ ‬فرصت‭ ‬داشته‭ ‬باشید‭ ‬یک‭ ‬شب‭ ‬به‭ ‬شب‭ ‬شعری‭ ‬که‭ ‬در‭ ‬کلبه‭ ‬ی‭ ‬حقیر‭……. ‬بله‭ ‬قربان، ‭ ‬بیت؟ ‭ ‬خیر، ‭ ‬همان‭ ‬کلبه‭ ‬است‭. ‬چون‭ ‬مربوط‭ ‬به‭ ‬شعر‭ ‬و‭ ‬شاعری‭ ‬است، ‭ ‬میگفتند‭ ‬بیت‭. ‬ای‭ ‬کاش‭ ‬تشریف‭ ‬بیاورید‭ ‬که‭ ‬من‭ ‬شما‭ ‬را‭ ‬نشان‭ ‬آن‭ ‬حداد‭ ‬عادل‭ ‬کودن‭ ‬و‭ ‬متملق‭ ‬بدهم‭. ‬شما‭ ‬واقعاَ‭ ‬انسان‭ ‬فرهیخته‭ ‬ای‭ ‬هستید‭. ‬آقای‭ ‬رئیس‭ ‬هم‭ ‬همینطور‭. ‬من‭ ‬تا‭ ‬بحال‭ ‬رئیس‭ ‬دادگاهی‭ ‬به‭ ‬این‭…….. ‬بله‭ ‬جناب‭ ‬آقای‭ ‬رئیس‭. ‬عرایضم‭ ‬را‭ ‬تمام‭ ‬میکنم‭ ‬الان‭. ‬من‭ ‬خاک‭ ‬پای‭ ‬شما‭ ‬هستم‭. ‬من‭ ‬از‭ ‬شما‭ ‬و‭ ‬جناب‭ ‬آقای‭ ‬دادستان‭ ‬و‭ ‬ملت‭ ‬شریف‭ ‬ایران‭ ‬تقاضای‭ ‬عفو‭ ‬دارم‭. ‬امیدوارم‭ ‬در‭ ‬این‭ ‬شب‭ ‬جمعه، ‭ ‬در‭ ‬این‭ ‬شب‭ ‬خیرات، ‭ ‬نذر‭ ‬امواتتان، ‭ ‬به‭ ‬من‭ ‬علیل‭ ‬عاجز‭ ‬با‭ ‬این‭ ‬جسمم‭ ‬ناقصم‭ ‬کمک‭ ‬کنید‭ ‬و‭ ‬اجازه‭ ‬بفرمایید‭ ‬باقی‭ ‬عمرم‭ ‬را‭ ‬به‭ ‬برگزاری‭ ‬شب‭ ‬شعر‭ ‬مشغول‭ ‬باشم‭. ‬اینجوری‭ ‬بهتر‭ ‬از‭ ‬اینست‭ ‬که‭ ‬اعدامم‭ ‬کنید‭. ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬

من‭ ‬از‭ ‬خانواده‭ ‬ی‭ ‬همه‭ ‬کسانی‭ ‬که‭ ‬به‭ ‬معاونت‭ ‬بنده، ‭ ‬گروه‭ ‬گروه‭ ‬یا‭ ‬تک‭ ‬تک‭ ‬در‭ ‬جمهوری‭ ‬اسلامی‭ ‬اعدام‭ ‬شدند، ‭ ‬حلالبود‭ ‬میطلبم‭. ‬بنده‭ ‬عرض‭ ‬کردم‭ ‬که‭ ‬در‭ ‬حکومت‭ ‬اسلامی‭ ‬کاره‭ ‬ای‭ ‬نبودم، ‭ ‬یک‭ ‬نظامی‭ ‬بود‭ ‬که‭ ‬بنده‭ ‬را‭ ‬هم‭ ‬گذاشته‭ ‬بود‭ ‬سر‭ ‬کار‭. ‬بنده‭ ‬خودم‭ ‬مخالف‭ ‬بودم‭ ‬با‭ ‬آن‭ ‬نظام‭ ‬ولی‭ ‬مگر‭ ‬کسی‭ ‬جرات‭ ‬داشت‭ ‬حرفی‭ ‬بزند‭ ‬یا‭ ‬مخالفتی‭ ‬نشان‭ ‬دهد‭. ‬درجا‭ ‬زیر‭ ‬شکنجه‭ ‬و‭ ‬اعدام‭ ‬بود‭ ‬جناب‭ ‬آقای‭ ‬دادستان‭. ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬

No responses yet

Jan 04 2015

بکارت و شيخ الاسلام: الا ای شيخ جويای بکارت     به لای پای دخترها چه کارت؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,سیاسی,طنز,ملای حیله‌گر

هادی خرسندی: بکارت را تنها نخوانید!
   
دوستان عزیزم!، من هرگز تقاضا نکرده ام که شعر و مطلبی از مرا به اشتراک بگذارید، یا SHER
کنید، کارهای من خودشان راهشان را پیدا میکنند! ولی این یکی را خواهش و اصرار دارم که تا میتوانید بچرخانیدش که شاید اثرات آتی و نه آنی آن، اندکی از درد و رنج هزاران دختر هموطن، که گاه کارشان به خودکشی میکشد، کم بشود. این مسئله سیاسی نیست، امری است انسانی که در بسیاری موارد سایه حادثه یا فریب بر آن افتاده. هر یک از ما میتوانیم قدمی در این پیشگیری از فاجعه برداریم و لااقل با شعار «جدائی دولت از بکارت!» اجازه ندهیم ائمه جمعه و روزهای دیگر! در مسائل خصوصی مردم دخالت کنند. . توجه داشته باشید به این بیت: «بکارت مثل پوشاک و حجاب است – که وابسته به حق انتخاب است» و همه حرف، همین است، نه بیش از این. ممنون از همه، هادی

“امام جمعه اصفهان گفت: ۷۴ درصد دختران ايرانی باکره به خانه بخت نمی روند”

بکارت و شيخ الاسلام

تو ميگوئی بکارت ها که پاره-‌ست
دقيقاً درصدش هفتاد و چارست

ببينم از کجا آوردی آمار؟
کجا در کار بردی متر و معيار؟

شمارش را به ديگر کس سپردی
و يا خود رفتی از داخل شمردی؟!

اگرچه پايه حدس تو سست است
ولی من فرض ميگيرم درست است

اگر حدسی، و گر آن را شنفتی
چرا از مابقی چيزی نگفتی؟

نگفتی بيست و شش درصد بکارت
نشان باشد ز انواع اسارت

اسارت در حصار بربريت
گرفتار موازين خريت

همه افسرده جسم و خسته روح اند
گمانم اينکه اينها سه گروه اند

گروهی ترس خورده، صاف و ساده
اسير انجماد خانواده

برادر غيرتی و آبرودار!
پدر هم محترم! در کوچه بازار

دوتائی چشم ها را زوم کرده
مبادا خدشه ای افتد به پرده!

گروهی پای بند دين و مذهب
به شدت باکره، اما معذب!

چنان ترسند از اعماق دوزخ
که سکس و کامجوئی پيش شان اَخ

گروه سومی هم اختياری
ز عشق و سکس از اول فراری

بزعم خود نجيب و ترتميز اند
نه با خود، با طبيعت در ستيز اند

هماره صورتی پر جوش دارند
روانی خسته و خاموش دارند

گروهی نيز چيزی کم ندارند
خوش اند و اين ميانه غم ندارند

(به دسته بندی ام حالا نخندی
که خيلی ناشی ام در دسته بندی

کما اينکه سه تا گفتم در آغاز
وليکن چار تا شد وقت ابراز!)

بهرحال ای عقب افتاده آدم
سوالی ناگهان آمد به يادم:

شما که دختری را سن نه سال
به شوهر ميدهی راضی و خوشحال

چرا خواهی اگر شوهر نکرده
بماند تا هميشه پشت پرده؟

***
بکارت مال دوران های دور است
به زن های جوان تحميل زور است

بکارت مثل پوشاک و حجاب است
که وابسته به حق انتخاب است

بکارت نيست معيار نجابت
نجابت را چه بشناسد جنابت!

نجابت، شيخ نادان، پرده ای نيست
به اينکه داده‌ای يا کرده‌ای نيست

نه بين مردمان اخلاق و عصمت
به ميزان بکارت گشته قسمت

خودت شام زفاف ای شيخ بد ذات
بکارت داشتی ارواح بابات؟

برای تو کسی پرونده هم ساخت
و يا بر پيش و پشت ات کنتور انداخت؟

در ِ کون ِ شما کنتور اگر بود
سر يک هفته کنتور هم دمر بود

اگر يک روز باشی توی حوزه
بواسير تو ميچسبد به لوزه

و تو حالا به جبران خسارت!
ز دخترها طلب داری بکارت؟

***
چه ميفهمی تو قانون طبيعت
که ميآئی ز مادون طبيعت

چه دخترهای نوزادی که گه گاه
ندارند اين بکارت را به همراه

ترا گر اعتراضی هست حالا
بگو با حضرت باريتعالی

که ای پروردگار پاک عالم
چرا پرده ندادی؟ خاک عالم!

امام ِ جمعه آ ! بر خويش رحمی
بکن کاری که يک قدری بفهمی!

بدن ها فرق دارد با بدن ها
خصوصاً مال دخترها و زن ها

همه يک شکل و جور و قالبی نيست
نمی فهمی؟ زن است اين، طالبی نيست

يکی را پرده باشد نازک و تُرد
شود زائل اگر يک ضربه ای خورد

يکی هنگام ورزش داده از دست
يکی تا آخرش همراه او هست

يکی را پرده کشدار و غشائی است
مثال شخص آقا ارتجاعی است

که تا وقتی که آن بانو نزايد
از آن يک قطره هم خون در نيايد

مشبک، حلقوی، انواع و اقسام ….
(گوگل کن خاک بر سر شيخ الاسلام!)
***
من اينها را که گفتم مستند بود
قوانين ازل بود و ابد بود

ندارد حرف من ردخُور ز قرصی
ولی تو بايد از دکتر بپرسی

که او بی پرده‌تر از پرده گويد
برايت واضح و گسترده گويد

***
امام ِ جمعه ‌آ، يک چيز ديگر
نميدانی، نميفهمی، مکرر!

نميدانی کلک هم ميتوان زد
دولک را بر الک هم ميتوان زد!

طرف گر حفظ کرده پرده‌اش را
بسا که خرد کرده نرده‌اش را!

اگر وارد شدن از در، حرامست
يقين راه حلال از پشت‌بامست!

ببين بدبختِ غرقه گشته در جهل
بکارت داشتن شد ساده و سهل:

اگر شد پرده ای هرگونه پاره
نخ و سوزن همانا راه چاره

بدوزد پرده را نرس و پرستار
“خدايا زين معما پرده بردار”

(بکارت را ز مريم بايد آموخت
که بعد از زايمان هم ميتوان دوخت!)

اگر داری دلارش يا ريالش
بزن آن را بخیّه، بی خيالش!

از آن بهتر، نوار ويرجينی ست
که فخر جمله مصنوعات چينی ست

به هر اندازه آن را ميتوان جست
که خيلی ساده از چين ميشود پست

بکارت های ناب دخترانه
به بازار جهالت شد روانه

بگو آنجا به مأمور سفارت
که بفرستد دو تا جعبه بکارت

خودت بفروش با نرخ مناسب
بشو کلاَ حبيب الله کاسب:

«آهای ملت بيا، شيکه بکارت»
«رسيد از چين، پلاستيکه بکارت»

«تماشا کن که از آن ميچکد خون»
«ازاله ميکنم پشت تريبون!»

تجارت، ميکند حفظ بکارت
بود ناموس‌ها دست تجارت

رسد از ره جناب شاه داماد
که کرده باغ ها را قبلاً آباد

تنی اينسوی و آنسو تاب داده
مزارع را يکايک آب داده!

بسا با دختر و زن گشته نزديک
رسانده کار را تا جای باريک

سبک کرده خودش را گاه و بيگاه
فرو بنشانده زور قوه ی باه

پس از کلی که لذت ها چشيده
کنون آقاپسر بيرون کشيده!

بيفتاده به فکر خانواده
زنی خواهد نجيب و صاف و ساده

يکی دختر که چشم و گوش بسته‌ست
نديده مرد در عزلت نشسته‌ست

هميشه منتظر در کنج خانه
شمرده سال ها را دانه دانه

که اين آقا بيايد بهر غارت
و بردارد از او مهر بکارت!

چو دارد دردِ غيرت غيرتی مرد
نجات اش ده ازين رنج و ازين درد

عروس اش را بده کالای چينی
بگو: داماد، خيرش را ببينی!

چنان آنرا بکن شخصاَ ازاله
که عمه حظ کند از آن و خاله

اگر دارای ناموسی از اين راه
به بی ناموسی‌ات صد بارک الله!

***
امام جمعه آ، ای آيت حق!
که حتا در بلاهت ناموفق!

نبينم از پی جلب توجه
سر منبر به خود ماليده ای گه!

که اين «جلب توجه» شد مد روز
شگرد منبری شيخان پفيوز

مزخرف در مزخرف در مزخرف
دهان ها از مزخرف ميکند کف

که هر يک چون دهان را ميگشايد
از آن يک، گوی سبقت ميربايد

اميدش اينکه حرفش بی کم و کاست
همه در يوتيوب داتکام فرداست

ترا کافی ست آماری که دادی
نکن ديگر غلط های زيادی

چه يک درصد چه صد درصد بکارت
کم و بيش اش چه ميآيد به کارت؟

نبر سر را درون بستر خلق
که بينی گوزشان را تا ته حلق

نگو از آنچه سررشته نداری
نرو دنبال نطق ابتکاری

مناسبتر بکن دائر دکان را
که بشناسی همه اجناس آن را

فور اگزامپل دکان بول و غايط
بگو آنقدر تا جانت درآيت!!

ـــــــــــــــــــــــــ
لندن ـ-تازه ترين نسخه با آخرين اصلاحات ـ آخر پائيز ۹۳

No responses yet

Dec 05 2014

بگو در باب روشنفکر دينی… / هم از توبره، هم از آخور؟ نه جانم!

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,طنز

هادی خرسندی:
بگو در باب روشنفکر دينی
که مريخی است ايشان يا زمينی؟
طرفدار کدامين مکتب است او
فرويدی يا که زين‌العابدينی؟

کدامين راه فکری را بپويد
حسينی يا بلانسبت لنينی؟
کدامين فلسفه را می‌پسندد
دکارتی يا اميرالمؤمنينی؟
چه گويد بابت آغاز انسان
کليسا مسجدی يا داروينی؟
بپرس از حجت‌الاسلام معروف
چو در اسکايپ خود، او را ببينی:
اگر پايش بيفتد، «صيغه»ها را
تکاتک می‌پسندد يا دوجينی؟
نويسد بهر زن‌ها حکم اعدام
به جرم نقشه سقط جنينی؟
جنابش هيچ کرده اعتراضی
به دسته دسته اعدام اوينی؟
از آن بوسه که زد بر دست آقا
چه بوئی آمدش بر طرف بينی؟
شترمرغ است ايشان يا که آدم،
و يا درمانده در آنی و اينی؟
مسلمان است از روی صداقت
و يا از مؤمنان ويترينی؟
بگوئيدش تفکر با تدين
ندارد مرد مؤمن، همنشينی
برايت فکر کرده دينت از پيش
نهاده روی ميز و توی سينی

در آنچه مرجع تقليد گويد
نه شک جايز بود نه بازبينی

تعبّد حکم دين بوده است و بايد
که تو باشی مطيعش با متينی
تو روشنفکر باشی؟ واقعا که!
عجب ساده است عنوان‌آفرينی
چه روشنفکر يونيفورم‌پوشی‪!‬
سلاحش نيز کوته آستينی
هم از توبره، هم از آخور؟ نه جانم
مشخص کن، يساری يا يمينی؟
و بعد از آن بخور تا می‌توانی
شله زرد لذيذ اربعينی
«تدارکچی» خودت را خوانده بودی
خوشم آمد از اين سرراست بينی

به حق خويش قانع باش و راحت
بکن از خرمن دين خوشه‌چينی
ولی با ملت ايران، دو دوزه
هر آن کس کرد بازی، شد رفوزه

No responses yet

Jul 02 2014

هادی خرسندی: روباه و کلاغ

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,طنز,ملای حیله‌گر

No responses yet

Aug 16 2013

خر همان خر، رهبری بر آن سوار، هادی خرسندی

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,طنز

هادی خرسندی:
…خر همان خر، رهبری بر آن سوار / خوشدل از تعويض پالانی مشو // بگذر از سبز و بنفش و سرخ و زرد / در حصار رنگ، زندانی مشو

ويژه خبرنامه گويا

هموطن علاف روحانی مشو
زينب اين تعزيه خوانی مشو

از پس آن ياوه گوی بددهن
محو استاد سخنرانی مشو

با مواعيدش خودارضايی مکن
همچنين در خواب، شيطانی مشو

در عروسی و عزای اين رژيم
مثل مرغ و جوجه قربانی مشو

خر همان خر، رهبری بر آن سوار
خوشدل از تعويض پالانی مشو

بگذر از سبز و بنفش و سرخ و زرد
در حصار رنگ، زندانی مشو

خانه ات روشن ز دزد با چراغ
بيخودی شاد از چراغانی مشو

تا کليد خانه دست سارق است
در شکايت از نگهبانی مشو

گول بی.بی.سی و وی.او.ای مخور
خام حرف مفت و مجانی مشو

توی رودرواسی امت نمان
وامدار جهل و نادانی مشو

راه خود را زود پيدا ميکنی
منکر ادراک ايرانی مشو

از کنار گود لنگش کن مگو
هادی خرسندی ثانی مشو

No responses yet

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .