اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for the 'حقوق بشر' Category

Mar 26 2019

زندان فشافویه به روایت تصویر

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی


ایران وایر: معمولا از درون بازداشتگاه‌ها و زندان‌های ایران عکس یا تصویری منتشر نمی‌شود. برخی زندانیان پیش‎تر در زندان‎های مختلف تصاویری را به بیرون رسانده‎اند که گویای وضعیت درون زندان‎ها است. اما به تازگی «ایران‌وایر» از طریق منابع خبری خود به طرح- نقاشی‌هایی دست پیدا کرده که وضعیت دراویش زندانی را در زندان «فشافویه» (تهران بزرگ) به تصویر کشیده است. این تصاویر را یکی از دراویش زندانی تجمع اعتراضی «گلستان هفتم» خیابان «پاسداران» تهران از فضای داخلی زندان ترسیم کرده است. این نقاشی‌ها که با وسایل ابتدایی مثل خودکار و روی صفحات یک سررسید کشیده شده‌اند، حکایت از روزمرگی دراویش محبوس در این زندان دارند. ۲۵تصویر ترسیم شده از این زندان به همراه گزارش زیر منتشر شده‏اند.

«آرش مرادی» که به تازگی از زندان فشافویه آزاد شده است، شرایط داخل زندان را مطابق با آن چه در نقاشی‌های منتشر شده در این گزارش دیده می‎شود، توصیف می‎کند. او روز اول اسفندماه ۱۳۹۶ و در پی حادثه گلستان هفتم بازداشت و دوم اسفندماه به زندان فشافویه منتقل ‌شده بود.
آرش اهل استان ایلام و شهرستان «آبدانان» است.او که پیش از زندانی شدن، در تهران به شغل پرستاری از سالمندان مشغول بوده، یک‌ماه پس از آزادی‌ به «ایران وایر» می‌گوید: «از توهین و تحقیر هنگام بازداشت که بگذریم، شرایط زندان خیلی بد و نامناسب بود. خیلی از بچه‌ها بعد از بازداشت در اثر ضرب و شتم دست و پا و سرشان شکسته و صورت‌های‌شان زخمی بود. بدن یک ‏سری از دراویش پر از تیرهای ساچمه‌ای است. چند نفر از آن‏ها چشم‌شان مورد اصابت ساچمه قرار گرفته بود اما هیچ‌کدام از ما به پزشکی قانونی منتقل نشدیم. در بهداری داخل زندان هم مداوای درستی انجام نمی‌شد. تنها باندپیچی شده بودیم که فقط خون‌ریزی بند بیاید.»

او که خودش هم به هنگام بازداشت به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفته است، می‌گوید:«وقتی بازداشت شدم، مرا به ساختمان نیمه کاره‌ای در نبش گلستان ششم منتقل کردند که در آن نیروهای لباس شخصی و یگان ویژه تونلی انسانی درست کرده بودند. وقتی مرا به آن وارد کردند، هرکس با هر چه به دستش می‌رسید، از باتوم و شوکر و چوب و میلگرد و… شروع به کتک زدنم کردند. من تنها بازداشت شدم اما وقتی مرا به کلانتری منتقل کردند، دیدم بعضی از کسانی که در آن جا بازداشت بودند، اصلا درویش نبودند ولی چون سبیل داشتند و نزدیک گلستان هفتم تردد می‌کردند، بازداشت شده بودند. به طرز تحقیرآمیزی نیمی از سبیل‌ همه ما را زدند. با باتوم و شوکر برقی به جان‏مان افتاده بودند و ما را می‎زدند. در سرمای اسفند وادارمان کردند برهنه شویم.»

تلی از آدم‌ها که بر روی هم ریخته شده‌اند در یکی از نقاشی‌ها نشان داده شده که درویش نقاش با الهام از نحوه بازداشت رفیقانش کشیده است. در شرح آن هم نوشته که با شنیدن روایت دراویش از ضرب و شتم آن‎ها در گلستان هفتم توسط ماموران، آن صحنه را ترسیم کرده است.
آرش مرادی را به همراه عده‌ای که آن‌ها را نمی‏شناخته، از کلانتری به آگاهی «شاپور» منتقل می‌ کنند و بعد از بازجویی در آن جا، به زندان «اوین» و در نهایت به فشافویه منتقل می‌شود. او لحظه ورود خود به زندان را این‌گونه توصیف می‎کند: «من در هنگام ورودم به زندان، “کسری نوری” و “صالح مرادی” را دیدم. بعد مرا به همراه “رضا انتصاری” و ۲۱ نفر دیگر به تیپ سه زندان فشافویه منتقل کردند. تا یک هفته همه درها بسته بود و ما در اتاقی که سه تخت سه طبقه در آن بود، زندانی بودیم. درب این اتاق فقط وقت تحویل غذا باز می‌ شد و دوباره آن را می‌بستند. نه اجازه تلفن زدن داشتیم، نه هواخوری.»

یک هفته بعد اجازه تماس تلفنی به دراویش داده می‌شود:«اجازه دادند در حد ۳۰ ثانیه فقط تلفن بزنیم و به خانواده اطلاع بدهیم حال‎مان خوب است. حتی نمی‌دانستیم کجاییم که به خانواده‌های‌ خود بگوییم. وقتی منتقل شدیم به بند و با بقیه صحبت کردیم، تازه فهمیدیم که در زندان فشافویه هستیم.»

او در ادامه به وضعیت جسمی نامناسب برخی از هم‌بندیان خود اشاره می‎کند و درباره «احمد براکویی»، یکی از دراویش زندانی که ساچمه‌ها درست به چشمش اصابت کرده بودند، می‌گوید: «احمد براکویی را شش ماه بعد از زندانی شدن، برای چشمش به بیمارستان و بهداری بردند. اما دکتر گفت دیر شده و ایشان الان بینایی چشمی که ساچمه به آن اصابت کرده را از دست داده است. بعضی از دوستان بودند که وقتی شمردیم، حدود ۱۸۰ ساچمه روی سینه و کمرش خورده بود و از فاصله تقریبا پنج متری به او تعداد زیادی تیر ساچمه شلیک کرده بودند.»

اشاره او به «حسن شاهرضا»، درویشی است که در خبرها تایید شده بیش از ۱۰۰ ساچمه‌ تفنگ‌های نظامی در زمان بازداشت در حادثه‌ گلستان هفتم (یکم اسفند ۱۳۹۶) به بدنش اصابت کرده است و به دلیل عدم رسیدگی پزشکی، خطرعفونت ریه او را تهدید می‌کند.

آرش تاکید می‎کند مسوولان زندان فشافویه از اعزام حسن شاهرضا به بیمارستان در حالی جلوگیری کرده‌اند که اسناد و عکس‌های پزشکی نشان‏گر وضعیت جسمی وخیم او است.

حسن شاهرضا پیش‌تر برای درمان به بیمارستان اعزام شده بود اما پس از تأکید پزشکان معالج بر مداوای فوری وی و خارج کردن صدها ساچمه‌ای که در بدن و از جمله در بافت ریه او مانده است، از اعزام مجدد وی به بیمارستان جلوگیری کرده‌اند.

سایت «مجذوبان نور» به نقل از یکی از نزدیکان او نوشته است:«مسوولان زندان فشافویه به آن‎ها گفته‌اند فقط یک بار حق اعزام به بیمارستان دارید.»

آرش مرادی از محدودیت‌های زندان فشافویه برای دراویش زندانی می‌گوید: «وضعیت بهداشتی افتضاح بود. من در این یک سال خیلی‌ها را دیدم که بیماری‌های پوستی گرفتند یا شپش و ساس داشتند؛ فقط به‌خاطر این که وضعیت بهداشتی و آب و حمام و دست‏شویی نامناسب بودند. تلفن‌ها را هر از گاهی برای آزار ما قطع می‌کردند. در گرما و سرما، سیستم سرمایش و گرمایش را از کار می‌انداختند. وضعیت آب ولی مهم‏ترین مشکل بود. آب حتی برای استحمام هم خوب نبود، چه برسد به آشامیدن. هر چه قدر هم اعتراض می‎کردیم، صدایمان به جایی نمی‏رسید.»

در شرح نقاشی‌های منتشر شده از زندان فشافویه که در اختیار «ایران‎وایر» قرار گرفته، آمده است:«در همه اتاق‎ها به اجبار کارتون‌هایی بود که وسایل و خوردنی‌ها را در آن نگه‎داری می‌کردند؛ کارتن‌هایی که خودشان عامل ورود ساس و شپش بودند.»
آرش مرادی می‌گوید: «”مجید مرادی” پسرعموی من، “امین علیزاده” پسر خاله و “تقی مرادی” برادرم هم همراه با سایر دراویش در شب حادثه پنجم دی ماه در گلستان هفتم بازداشت شدند.»

او در خصوص احکام صادر شده برای این سه تن از اعضای خانواده و بستگان خود به «ایران‏وایر» می‌گوید: «مجید مرادی دادگاه بدوی مجموعا به ۱۴سال حبس و ۷۴ضربه شلاق محکوم شد. بعد در اعتراض به ناعادلانه بودن دادرسی، در دادگاه تجدیدنظر حاضر نشد و درخواست تجدیدنظر هم نداد. برادرم، تقی مرادی هم در دادگاه اول به ۱۰ سال حبس محکوم شد اما فعلا با قرار وثیقه آزاد است. پسرخاله‌ام هم در حال حاضر ممنوع‎الخروج است ولی هنوز دادگاهی برایش تشکیل نشده است.»

به تازگی احکام قطعی ۲۳درویش محبوس در این زندان بی آن که نسبت به رای بدوی تغییری کرده باشد، به آن‌ها اعلام شده است. گفته می‏شود اغلب این دروایش در اعتراض به ناعادلانه بودن روند دادرسی، در دادگاه تجدیدنظر حاضر نشده و درخواست تجدید نظرخواهی در رای بدوی را هم نداده‌اند. این دراویش جمعا به ۱۹۰سال زندان، هزار و ۷۰۲ضربه شلاق،۴۶سال تبعید و ۹۲سال محرومیت اجتماعی و رسانه‌ای و ممنوعیت خروج از کشورمحکوم شده‌اند. اسامی آن‏ها به این شرح است:«مصطفی عبدی، کسری نوری، محمد شریفی‌مقدم، رضا یاوری، رضا انتصاری، سینا انتصاری، مرتضی کنگرلو، صالح‌الدین مرادی، مجید مرادی، بابک مرادی، سخاوت سلیمی، رضا سیگارچی، سعید دوراندیش، احمد ایرانی‌خواه، مجتبی بیرانوند، محمدرضا درویشی، مهدی کیوانلو، جواد خمیس‌آبادی، اردشیرعشایری، جعفر احمدی، سعید سلطانپور و امین سلیمانی».
هم اکنون ۱۱۰ درویش زن و مرد در زندان‌های فشافویه و «قرچک» در حال گذراندن محکومیت خود پس از اعتراضات گلستان هفتم هستند.

No responses yet

Mar 22 2019

نامه سپیده قلیان در آستانه سال جدید از زندان سپیدار

نوشته: خُسن آقا در بخش: حقوق بشر,سیاسی

ایران وایر: در آستانه سال نو، سپیده قلیان، فعال مدنی که در جریان اعتاراضات کارگران نیشکر هفت تپه به همراه اسماعیل بخشی بازداشت شد از زندان سپیدار اهواز این نامه را به همراه یک نقاشی ارسال کرده است. متن نامه را در ادامه بخوانید.

دلم از مشعل‌های نور فروزان شد

شماره‌ام را به دیوار‌ها نوشتند

دیوارها به چمنزارهای سبز بدل شد

سلام،

حس می‌کنم یک لایه از قلبم را برداشته‌ام. امروز آفتاب به صورت عمود به چشمانم تابید و یک آن همه چیز سیاه شد. من از دنیای صداها به سپیدار آمدم …

صدای تق تق دمپایی و باز شدن در سلول و کسی که می‌گوید: «ببین! کُلمنت رو به حال خودش نذار. دو سه روزی یه بار بشورش …»

حالا تمام این صداها جای خودشان را به تصاویر داده‌اند. دلتنگ می‌شوم اما به هیچ عنوان اندوهگین نیستم؛ البته نه به این معنی که شادمانم. بیش از هر چیز واهمه دارم. ترسی عین بختک به جانم افتاده است که مبادا به واسطه اتهام یا مسائلی از این دست خود را تافته‌ای جدا بافته بدانم و مرزی بین خود و خواهران گرفتار در بندم ایجاد کنم. تمام تلاشم این است که در رنج‌شان سهیم باشم و برای همین نه دیگر آزادی به قید وثیقه برایم اهمیت دارد نه اصلا به این مسئله فکر می‌کنم.

فرصت گریستن ندارم. با تمام توانم سعی می‌کنم برخیزم. البته که در این مدت ننشسته‌ام اما انتظارم از خودم بیشتر از این حرف‌هاست. حالا دیگر یقین دارم که زندگی ابدا در دل خانه و دانشگاه جریان ندارد. زندگی همین سفره‌ی شام با سه متهمی است که برای هیچ‌کداممان اهمیت ندارد به چه جرم و اتهامی در سپیدار شب را به صبح می‌رسانیم. زندگی دقیقا در راهروی زندانی جاری‌ست که زنی با شکم برآمده از آن خندان و آرام عبور می‌کند (مبادا لیز بخورد) یکهو قهقهه‌اش بلند می‌شود و زیر لب می‌گوید: «لگد می‌زند …»
من درست در قلب زندگی در بندی که نامش نرگس است شعری از محمود درویش را برای هم‌بندی‌ام می‌خوانم. سپس برای نوزادی لالایی می‌خوانم که چند ماه پیش همین جا به دنیا آمده است.

‌ای بهترین رنگ در سیاهی ممتد، این‌ها را نوشتم تا بدانی حالم بد نیست. به زودی بهار از راه می‌رسد. همه‌تان را به طبیعت و گل‌های لاله و بنفشه می‌سپارم.

سپیده از سپیدار

۹۷/۱۲/۲۰ – بند گل نرگس

دیدگاه نویسنده الزاما بیانگر نظر ایران وایر نیست. ایران وایر در بخش وبلاگ ها، از انتشار همه دیدگاه ها استقبال می کند.

No responses yet

Mar 21 2019

تعیین دستمزد ۱میلیون و ۵۰۰هزار تومانی، عیدی فاجعه بار سال ۹۸ برای کارگران ایران –

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اقتصادی,حقوق بشر,سیاسی,کارگری

ایران کارگر: از ۷میلیون دستمزد ماهانه درخواستی سندیکاهای مستقل برای کارگران، ۱ میلیون و ۵۰۰هزار تومان سهم کارگران ایران و ۵ میلیون ۵۰۰هزار تومان سهم جیب غارتگران حاکم و آقازاده‌ها، بشار اسد و حسن نصرالله گردید.

بالاخره پس از کش و قوس‌های بسیار با موافقت نمایندگان کارگری و کارفرمایی شورای عالی کار ـ البته تعیین شده حکومتی – حداقل دستمزد سال ۹۸ کارگران با افزایش ۳۶.۵ درصدی از یک میلیون و ۱۱۱ هزار و ۲۶۰ تومان سال ۹۷ به یک میلیون و ۵۱۶ هزار و ۸۸۲ تومان رسید؛ که به منزله درغلطیدن کارگران زحمتکش ایران به زیر خط بقاست.
دستمزد کمتر از ۷میلیون تومان برای کارگران، ادامه مرگ و تباهی کارگران ایران

چندی پیش سندیکاها و تشکل‌های مستقل کارگری و بازنشسته با جمعبندی از هزینه‌های سال‌‌های گذشته با صدور بیانیه‌یی اعلام کرده بودند که باید در سال ۹۸ حداقل دسمتزد کارگران ۷میلیون تومان باشد تا در لبه خط فقر قرار بگیرند. این سندیکاها و تشکل‌ها با محتاطانه‌ترین برآوردها البته اندکی کمتر به این نیتجه رسیده بودند؛ در صورتی‌که دستمزد کارگران کمتر از ۷میلیون تومان باشد؛ «در همچنان بر همان پاشنه خواهد چرخید و فقر همچنان زندگی کارگران و زحمتکشان را به کام مرگ و تباهی خواهد کشاند.»

بعبارتی دیگر باید گفت با توجه به اینکه صندوق بین المللی پول تورم ایران برای سال ۹۸ را ۳۴ درصد پیش‌بینی کرده است؛ تعیین ۱میلیون ۵۰۰هزار تومان به عنوان دستمزد کارگران در سال ۹۸ زخمی عمیق بر زخمهای پیکر جامعه کارگری ایران و یک عیدی فاجعه‌بار از سوی نظام به کارگران و زحمتکشان ایران است.
هزینه یک خانوار در سال ۹۸ نزدیک به دو برابر سال۹۶

در بیانیه سندیکاها و تشکل‌های مستقل از میزان هزینه‌ها در سال ۹۶ و ۹۷ آمده بود: « در اواخر سال ۱۳۹۶ تعدادی از تشکل‌های مستقل کارگری با توجه به هزینه متوسط خانوار در سطح کشور و سطح تورم موجود و نرخ تورم مورد انتظار برای سال ۱۳۹۷، مبلغ حداقل مزد را پنج میلیون تومان اعلام کردند. واقعیت نشان داد که در تعیین این مبلغ، هیچ گونه اغراقی صورت نگرفته بود. حتی آمارهای رسمی مؤید درستی این واقعیت‌اند: بر اساس آمار بانک مرکزی در زمینه بررسی بودجه خانوار شهری برای سال ۱۳۹۶، هزینه متوسط یک خانوار شهری در سال ۱۳۹۶ حدود ۴۲ میلیون تومان در سال و یا ماهانه ۳میلیون و ۵۰۰هزار تومان برآورد شده است.
این هزینه برای خانواری است که تعداد متوسط اعضای آن برابر با ۳و۲۸صدم درصد باشد. پس هزینه متوسط یک خانوار ۴ نفره در سال ۱۳۹۶ تقریبا معادل ۴میلیون و۲۷۰هزار تومان در ماه بوده است.

صندوق بین‌المللی پول نرخ تورم در ایران را برای سال ۹۷ حدود ۳۰ درصد و برای سال آینده حدود ۳۴ درصد برآورد کرده است (که البته تخمینی حداقلی است). برای محاسبه هزینه متوسط یک خانوار ۴ نفره در سال ۱۳۹۷ باید ۳۰ درصد به چهار میلیون و دویست و هفتاد هزار تومان هزینه سال ۱۳۹۶ افزود که در نتیجه هزینه متوسط یک خانوار چهار نفره در سال ۱۳۹۷ به رقمی در حدود ۵/۵ میلیون تومان در ماه می‌رسد.»

با این داده‌ها که تماما متعلق به بانک مرکزی و پیش‌بینی حداقلی صندوق بین المللی پول برای تورم سال ۱۳۹۸ است؛ سندیکاهای و تشکل‌ها به این نتیجه رسیده بودند: «برای محاسبه میانگین هزینه زندگی یک خانوار ۴ نفره در سال ۱۳۹۸ باید ۳۴ درصد به مبلغ ۵/۵ میلیون تومان در ماه افزود که بیش از ۷ میلیون تومان در ماه می‌شود. بنابراین، خواست حداقل دستمزد به مبلغ ٧ میلیون تومان در ماه برای سال ۱۳٩٨ خواستی منطقی و به دور از هر گونه اغراق است.»
دستمزد سال ۱۳۹۸ تامین کننده ۱۷درصد هزینه‌های یک خانواده کارگری

حالا اگر دستمزد کارگران را که برای سال ۱۳۹۸ از سوی دولت تعیین شده است با درخواست سندیکا‌ها و تشکل‌های مستقل در مقابل هم قرار دهیم روشن می‌شود که دستمزد کارگران برای سال ۱۳۹۸ تنها می‌تواند ۱۷درصد از هزینه‌های یک خانواده کارگری را تامین کند؛ که معنی آن فقر چند برابری و نابودی کارگران متلاشی کردن زندگی و خانواده‌های آن‌ها خواهد بود.
راه خروج کارگران و زحمتکشان ایران از فقر و ستم

در آستانه نوروز ۱۳۹۸ باید بار دیگر تاکید کرد که نظام ولایت فقیه آنچه برایش کمترین اهمیتی ندارد، سرنوشت مردم ایران از جمله کارگران و زحمتکشان است. این حاکمیت ستمگر از ندادن حقوق تا اخراج کارگران و در صورت اعتراض از ضرب و شتم خیابانی تا دستگیری و شلاق و شکنجه و زندان‌های طولانی مدت را بر کارگران و زحمتکشان ایران تحمیل کرده است.

نباید به این دستمزد که چیزی جز درغلطیدن بیشتر در گورخوابی، سوراخ خوابی و غار خوابی است تن داد؛ دیگر نباید دست روی دست گذاشت و نگذاریم که هرچه می‌خواهند برایمان تعیین کنند؛ نباید در مقابل دزدی دستمزد واقعی از سوی نظام سر فرود آورد تا کیسه و جیب خامنه ای و وابستگانش پر شود و یا برای دخالت در سایر کشورها مثل لبنان و سوریه و یمن هزینه شود.

از آغاز سال ۱۳۹۸ باید دست به کار شویم و کمربندها را محکم ببندیم و هر روز دست به اعتراض و اعتصاب بزنیم. ما جز زنجیرهایمان هیچ چیزی برای از دست دادن نداریم و باید برای برکندن این زنجیرها که بر دست و پایمان انداخته‌اند برخیزیم و کاخ این ظلم و ستم ۴۰ ساله را برندازیم؛ تا بر سرنوشت خود حاکم شویم. آن زمان است که دسترنج واقعی را برای آنچه برایش رنج می‌بریم بدست خواهیم آورد.

آغاز سال ۱۳۹۸بر کارگران، محرومان و زحمتکشان ایران برای رسیدن به همه ‌خواسته‌های برحقشان خجسته و فرخنده باد.
اینستاگرام ایران کارگر: https://www.instagram.com/irankargar2019
به کانال تلگرام ایران کارگر بپیوندید https://t.me/IranKargar96

No responses yet

Mar 16 2019

اشپیگل: ترکیه به دنبال اتحاد با ایران برای درهم کوبیدن کردها

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,حقوق بشر,خاورمیانه,سیاسی

دویچه‌وله: به نوشته “اشپیگل”، ترکیه به دنبال سرکوب سراسری حزب کارگری کردستان (پ‌ک‌ک) است و برای این کار به همکاری جمهوری اسلامی نیازمند است. این نشریه آلمانی می‌پرسد ایران تا کجا به این اتحاد تاکتیکی تن می‌دهد؟

نشریه آلمانی‌زبان “اشپیگل” در گزارشی به فشار ترکیه بر جمهوری اسلامی ایران برای حمله به حزب کارگران کردستان (پ‌ک‌ک) پرداخته است. در اینجا فرازهایی از گزارش اشپیگل در این باره را می‌خوانید.

اشپیگل می‌نویسد که سلیمان سویلو، وزیر کشور ترکیه، در پی سرکوب نهایی حزب کارگران کردستان (پ‌ک‌ک) است و برای حمله‌ای سراسری به مبارزان کرد، روی همدستی ایران حساب می‌کند.

سویلو به خبرگزاری آناتولی گفته است: «به خواست خدا با ایران ائتلافی علیه پ‌ک‌ک‌ تشکیل می‌دهیم. این آرزوی دیرین دولت ترکیه است.»

سویلو از چهره‌های سرسخت حکومت ترکیه شناخته می‌شود، که هم مسئولیت دستگیری‌های گروهی پس از کودتای نافرجام ۲۰۱۶ را به عهده دارد و هم پی‌گرد شدید اعضا و هواداران پ‌ک‌ک را دنبال می‌کند.

رجب طیب اردوغان نیز پیش از این از عزم خود برای تشکیل ائتلافی از نیروهای ترکی و ایرانی برای سرکوب کردهای مسلح سخن گفته بود. ترکیه قصد دارد هم پایگاه‌های کردها را در کوهستان قندیل در شمال عراق درهم بکوبد و هم به مواضع پژاک در خاک ایران حمله کند. پژاک همدست پ‌ک‌ک شمرده می‌شود، که خود از سوی ترکیه و اتحادیه اروپا، تشکیلاتی تروریستی شناخته شده است.

نگاه نگران اروپا

به نوشته اشپیگل، از نظر اروپا، دو کشور ایران و ترکیه به جبهه‌های متفاوتی تعلق دارند. ترکیه عضو پیمان ناتو است، درحالیکه ایران دشمن ایالات متحده شناخته می‌شود.

ایران و ترکیه هنوز در خاورمیانه دو رقیب به شمار می‌روند، اما نزدیکی اردوغان به حسن روحانی هر روز چشمگیرتر می‌شود. در پایان ۲۰۱۸ ترکیه و ایران پیمانی امنیتی امضا کردند که یکی از مفاد آن مبارزه با پ‌ک‌ک است.

اردوغان سرکوب کردها را از وظایف اصلی خود می‌داند. پارسال به دستور او نیروهای ترکیه برای درهم کوبیدن “یگان‌های مدافع خلق”، یکی از متحدان پ‌ک‌ک، به شمال سوریه لشکرکشی کردند. او اینک قصد دارد سرکوب کردها را در مناطق دیگر دنبال کند.

به کانال دویچه وله فارسی در تلگرام بپیوندید

در اواخر مارس آینده در ترکیه انتخابات شهرداری‌ها و پارلمان‌های محلی صورت می‌گیرد و اردوغان مایل است با چنین اقداماتی، آرای ملی‌گرایان ترک را به دست آورد.

در عین حال ترکیه قصد دارد به امریکا و اروپا نشان دهد که بدون حمایت آنها هم از پس کردها بر می‌آید. چنانچه باز هم ایران و ترکیه از جانب غرب زیر فشار قرار گیرند، دو کشور بیش از پیش به هم نزدیک خواهند شد. ایران و ترکیه در جریان مذاکراتی که در آستانه انجام گرفت، بیش از پیش سیاست خود در سوریه را با یکدیگر هماهنگ کردند.

اردوغان برای دست یافتن به اهداف منطقه‌ای خود ایران را مفید می‌داند. او به تازگی گفت: «ایران و ترکیه برای برقراری صلح و ثبات در منطقه می‌توانند گام‌های مشترک زیادی بردارند».

ترکیه هم به تحریم‌های اقتصادی ایالات متحده علیه ایران، بی‌اعتنایی می‌کند و هم با لحن تندتری علیه اسرائیل سخن می‌گوید. چند روز پیش اردوغان به بنیامین نتانیاهو به عنوان “خودکامه” و “قاتل کودکان” ناسزا گفت.

گرایش ایران به سازش با کردها

اشپیگل می‌نویسد که ایران در حمله نظامی به شبه نظامیان کرد نفع چندانی ندارد. جمهوری اسلامی در حال حاضر در مشکلات گوناگون غوطه‌ور است و مشکل اقلیت کرد کشور، که بخشی از آنها خواهان جدایی هستند، برایش در اولویت نیست. از سال ۲۰۱۱ تا کنون درگیری قابل‌ توجهی میان نظامیان ایرانی و نفرات پژاک پیش نیامده است.

سپاه پاسداران در چندین منازعه در لبنان، سوریه، عراق و یمن درگیر است و دیگر مایل نیست باز هم در جبهه دیگری درگیر شود، آن هم در سرزمین خودی. بنابراین حمله به کردها مسئله خطرناکی برای ایران است و نفع زیادی هم برایش ندارد.

با وجود علاقه شدید ترکیه به تشکیل جبهه‌ای با ایران در نبرد با کردها، بعید به نظر می‌رسد که ایرانی‌ها به چنین ریسکی تمایل داشته باشند. اما تا همین جا ترکیه موفق شده خود را یک قدرت منطقه‌ای قابل توجه بشناساند.

No responses yet

Mar 16 2019

چهلتن: مرا از مخاطبان ایرانی‌ام دور کرده‌اند

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی

دویچه‌وله: از چهلتن ۷ کتاب به زبان آلمانی منتشر شده، اما این موفقیت بزرگ نویسنده به بهای از دست رفتن مخاطبان ایرانی او به دست آمده است. او به تازگی با رئیس جمهوری آلمان دیدار کرده است. سفر چهلتن به آلمان فرصتی بود برای گفتگو با او.

دویچه وله: ضمن تبریک برای انتشار چند کتاب شما به زبان آلمانی، به نظر می‌رسد که فعالیت ادبی شما بیشتر رو به خارج دارد تا به داخل ایران.

چهلتن: بله، این وضعیت را متأسفانه شرایط به من تحمیل کرده است.

چرا متأسفانه؟

چون کارهای من ریشه در آب و خاک ایران دارند و من مایلم آنها اول در ایران به دست هموطنانم برسند.

اما نشر در خارج را انتخاب کرده‌اید؟

آفت سانسور

انتخابی در کار نبوده. من چهل و دو سال است در ایران با معضل بزرگی به نام سانسور مواجهم که یک بدشانسی است و از سوی دیگر آثارم از شانزده سال گذشته به این سو مورد توجه ناشران خارجی قرار گرفته که این یک خوش‌شانسی‌ست. از چهارده سال گذشته مخاطب ایرانی را به کلی از من گرفته‌اند، در این دوران من شش رمان نوشته‌ام.

آیا برای انتشار آنها تقاضای مجوز کردید؟

برای دو کتاب تقاضا دادیم، اما دیگر نه من و نه ناشر امیدی به کسب مجوز نداریم. گاهی جواب منفی می‌دهند و گاهی حتی زحمت جواب را هم به خودشان نمی‌دهند. از این روند به ستوه آمده‌ام. حالا مدتی‌ست که کارم را اصلا به ارشاد نمی‌دهم. امروز حتی مجوز برخی از کتاب‌هایی که پیش از این در آمده بودند هم لغو شده. در دوره خاتمی برای چند کتابم مجوز انتشار صادر شده بود، که همه آنها در دوره محمود احمدی‌نژاد لغو شدند. با آمدن دولت حسن روحانی امیدوار بودم که کتاب‌ها دوباره منتشر شوند، اما به برخی از آنها هنوز هم اجازه انتشار نمی‌دهند، مثل “عشق و بانوی ناتمام” و “چیزی به فردا نمانده است”. حالا یک پدیده دیگری هم گریبان ناشر و نویسنده را گرفته و آن هم انتشار قاچاقی کتاب است. افراد سودجو کتابی که با سانسور مشکل داشته را مخفیانه چاپ می‌کنند و روی آن هم درشت می‌نویسند: نسخه سانسورنشده. که به هیچ‌وجه حقیقت ندارد، بلکه عینا کارهای قبلی را افست می‌کنند و به بازار می‌فرستند. به این ترتیب هم سر خواننده کلاه می‌گذارند و هم حق نویسنده و ناشر را پایمال می‌کنند. این آفتی بود که سرانجام ناشران را وا داشت علیه آن اقدام کنند. به حکم وزارت ارشاد انبارهای بزرگی را ضبط کردند، چندین چاپخانه بزرگ را متوقف کردند و بساط عده زیادی را جمع کردند. گفته می‌شود که تنها در تهران نهصد دستفروش وجود دارد که از شمار کتابفروش‌های ما بیشتر است. این وضعیت ناروا از پیامدهای مستقیم سانسور است، زیرا با آزادی نشر و بیان چاپ غیرقانونی دیگر محلی از اعراب نخواهد داشت. سانسوری که نویسندگان را به ستوه آورده، در واقع ضربه سنگینی هم به ناشران و کتابفروشان می‌زند.

آیا انتشار در خارج را راه‌حل می‌دانید؟

انتشار در اینترنت ممکن است راه‌حل بهتری باشد اما در این مورد هنوز تصمیمی نگرفته‌ام.

بر کسی پوشیده نیست که زبان در کارهای شما نقشی کلیدی دارد و شما با زبان فارسی پیوندی عاطفی و درونی دارید.

من با فارسی نفس می‌کشم. این زبان همه روحیات و عواطف و تخیلات مرا شکل می‌دهد. زبان‌های بیگانه بیرون از من قرار دارند. ظرایف فضای ذهنی تنها از طریق زبان مادری قابل بیان است چیزی که در ترجمه انتقال‌پذیر نیست.

به عنوان یک تجربه شخصی باید بگویم برخی از کارهای شما را به زبان آلمانی خوانده‌ام اما آنها را از حس و حالی که انتظار داشتم، تهی دیدم.

به گفته سروانتس: ترجمه فرشی‌ست که از پشت دیده می‌شود.

در دوران سانسور و اختناق در کشورهای “سوسیالیستی” خیلی از نویسندگان سعی می‌کردند کارهاشان را از طریق نشر زیرزمینی (زامیسدات) به دست هموطنان خود برسانند، شما امکانات بیشتری دارید، با گسترش امروزی اینترنت و راه فراخ فضای مجازی.

من این راه را دور از حزم و احتیاط می‌دانم چون مایل نیستم با مسئولان درگیر شوم. واقعیت این است که من از ترک ایران به شدت پرهیز دارم و مایلم تا وقتی می‌توانم در میهن خودم زندگی کنم. من حتی، از شما چه پنهان، اهل مصالحه هستم، بارها گفته‌ام که آماده‌ام به همراه آقایان “سانسورچی” راه‌حلی پیدا کنیم تا کارهایم منتشر شوند. اما چه کنم وقتی در گفتگو و توافق را می‌بندند و یک کتاب را از بیخ و بن رد می‌کنند؟ اولین رمان من به نام “روضه قاسم” در سال ۱۳۶۰ به کلی ممنوع شد و تمام نسخه‌های آن را خمیر کردند. آن موقع من نویسنده‌ای جوان بودم که این سومین کتابم را با کلی امید و آرزو چاپ کرده بودم. آیا دیگر برای آدم توش و توانی باقی می‌ماند؟

مثل اینکه شما عمد دارید وارد مناطق ممنوعه شوید و از خط قرمزها عبور کنید؟!

به هرحال من خودم هستم و با تمام احساسات و عواطفم می‌نویسم. هرگز نتوانسته‌ام یک سطر بنویسم که از درونم بر نیامده باشد. فقط می‌توانم درباره چیزهایی بنویسم که خواب را بر من حرام می‌کنند. جور دیگری نمی‌توانم بنویسم، از قالب حقیقی خودم نمی‌توانم بیرون بیایم، نمی‌توانم نقش بازی کنم و نمی‌توانم خودم و دیگران را فریب بدهم. اگر بگویید جور دیگری بنویسم، یعنی اینکه دیگر در قالب حقیقی خودم نباشم. اما همان طور که گفتم من آدم لجبازی نیستم، یعنی حاضرم با مقررات کنار بیایم. این سانسور است که از کار ادبی وحشت دارد و برای آن میدان تنگی در نظر گرفته است. برای نمونه رسانه‌های جمعی حق دارند در باره اعدام‌های دهه ۱۳۶۰ اظهارنظر کنند، اما من نویسنده حق ندارم در رمان خودم به آن بپردازم.

فکر نمی‌کنید این به نوع نگاه شما برمی‌گردد؟ مثلا شما در رمان “تهران، شهر بی‌آسمان” نیشتری می‌زنید به دملی که همه آن را احساس کرده و از آن رنج برده‌اند، اما کمتر به بیان آمده است و آن رگه “لمپنی” انقلاب ۱۳۵۷ است. روشن است که وجود چنین رگه‌ای انکار می‌شود و مایل نیستند در ادبیات بازتاب پیدا کند. از این گذشته ورود به بسیاری از رویدادهای گذشته تنها برای افراد “خودی” مجاز است.

برای رئالیسمی که من به آن اعتقاد دارم، ورود به گذشته امری ضروری است، تا منشاء یا ریشه چیزی را نبینم نمی‌توانم آن را درک و حلاجی کنم. برای همین وسوسه تاریخ همیشه با من است. تاریخ گذشته مشترک ماست و من اگر بخواهم انسان معاصر را به درستی تصویر کنم، ناگزیرم او را در شبکه‌ای از روابط اجتماعی ببینم که ریشه آن را باید در تاریخ بیابم. عقیده دارم که برای دیدن یک تابلو بزرگ باید از آن فاصله گرفت. این حقیقت بسیار ملموس برای خیلی‌ها شناخته نیست که گذشته ما تا چه حد بر امروز ما سایه افکنده و اگر بخواهیم شناخت درستی به دست بیاوریم باید به آن مراجعه کنیم.

در عرصه تاریخ

خیلی تاریخ می‌خوانید؟

اغراق نیست اگر بگویم در کتابخانه‌ام بیشتر از داستان و رمان کتاب‌های تاریخی دارم، بیشتر هم از تاریخ معاصر.

آخرین رمان شما به نام “خوش‌نویس اصفهان” هم با یک واقعه تاریخی درگیر است.

نشست کتابخوانی در کلن

درست است. این رمان به دوران صفویه برمی‌گردد. حیرت‌انگیز است که دو پادشاه آخر دودمان صفوی خود را نایب‌السلطنه می‌دانستند. رمان روایتی داستانی از هشت ماه محاصره اصفهان است. همان دوران سیاهی که مردم از قحطی و گرسنگی به خوردن سگ و گربه روی آورده بودند و در مواردی قصابی‌ها گوشت آدم می‌فروختند. از این دوران خوشبختانه اسناد و گزارش‌های معتبری باقی مانده تا بتوانیم تصویر کمابیش روشنی از آن به دست دهیم. فاجعه مهیبی در تاریخ ماست که به جماعتی چندهزار نفره از افغان‌ها اجازه داد یک کشور پراهمیت را به زانو درآورند. البته برای من درام اهمیت دارد. حوادث تاریخی تنها بستر یا زمینه‌ای می‌سازند برای حرکت و دادوستد انسان‌های واقعی. قهرمان اصلی کتاب نوه یک خوش‌نویس نامدار است، که در شرایط غم‌انگیز قحطی و فلاکت قصد دارد با فروختن شاهکارهای خطاطی پدربزرگ به پول و پله‌ای برسد، اما می‌فهمد که در این شرایط جهنمی هنر هیچ خریداری ندارد و رقعه‌های نفیس پدربزرگ به اندازه یک دانه خرما هم ارزش ندارند. او در ضمن سخت دلباخته دختریست به نام یاسمن؛ یک داستان عاشقانه در میان یک معرکه مصیبت بار. در ضمن این دوران، اوج رونق کار دین‌فروشان است وقتی جامعه را در پلشتی و تباهی غوطه‌ور کرده‌اند.

کتاب دیگری منتشر کرده‌اید که شاید بتوان عنوان آن را “طوطی مقاوم” ترجمه کرد. آیا این هم رمانی تاریخ‌محور است؟

رمانی‌ست بر پایه خاطرات و مشاهدات خودم از انقلاب. در این رمان محله‌ای را خلق کرده‌ام در روزهای پیش از انقلاب تا ماجرای گروگان‌گیری در سفارت امریکا. بیشتر رویدادها واقعی است، اما برای روایت رویدادها آدم‌ها یا تیپ‌هایی خلق کرده‌ام که برای بیشتر خوانندگان آشنا هستند؛ منتقدین آلمانی آن را یک “داکو فیکشن” نامیده‌اند. عنوان کتاب هم از روی یک ماجرای واقعی برداشته شده است: بر اساس خبر روزنامه‌های آن دوران موقع مصادره کاخ شمس پهلوی، یک طوطی یافتند، که ورد زبانش “جاوید شاه” بود و هرچه سعی کردند این عبارت را از زبانش بیندازند، موفق نشدند.

از ادبیات معاصر

آیا در جریان فعالیت داستان‌نویسان ایرانی هستی و کارهای آنها را می‌خوانی؟

بله، البته تا حد وقت و امکان، چون کارهای زیادی منتشر می‌شود. خودم دو کارگاه داستان‌نویسی دارم و خوشحالم که با نویسندگان جوان در تماس نزدیک هستم.

برخی از کارگاه‌ها از سبک و سیاق خاصی پیروی می‌کنند و نوع خاصی از ادبیات را رواج می‌دهند، که تأکید آن بر تکنیک است و مسائل جامعه امری فرعی محسوب می‌شود. گویا پرداختن به جامعه یا طرح انسان در سپهر عمومی امری غیرهنری تلقی می‌شود!

گناه تنها از این گونه کارگاه‌های ادبی یا مربیان آنها نیست، بلکه بیشتر به سیاستی برمی‌گردد که آگاهانه در کار هنری دنبال می‌شود. همان طور که می‌دانید در گذشته سیاست یا تعهد سیاسی کل ادبیات را اشغال کرده بود، حالا جریانی در مقابل آن پدید آمده که قصد دارد موضوعات داستانی را از عرصه عمومی بیرون ببرد و انسان‌ها را در محیط‌های بسته و منفرد محصور نگه دارد. گاهی فضای داستان به آپارتمان‌هایی محدود شده که حتی پنجره ندارند. زیرا اگر پنجره داشتند دست‌کم می‌شد از پنجره به خیابان نگاه کرد. بدین ترتیب آدم‌هایی ساخته می‌شوند مصنوعی و ساختگی و بدون هیچ پیوند و علقه اجتماعی، مثل گیاهانی که در گلخانه پرورش می‌یابند، بدون هوا و فضای حیاتی که به آنها روح و جنبش بدهد. برای همین در این ادبیات از بحران‌های حاد جامعه خبری نمی‌بینید. این ادبیات سرش به ماجراهای فردی و کشمکش‌های کوچک خانوادگی گرم است و همیشه در مرزهای مجاز حرکت می‌کند.

این برای خنثی کردن نقش اجتماعی ادبیات نیست؟

بی‌تردید. برای جا انداختن این ادبیات بی‌خاصیت، ناشران و بنیادها و جوایز ریز و درشتی سرهم شده است، تا به موازات ادبیات رئالیستی و جاندار ما، جریانی قلابی و سفارشی پدید آید که هیچ تأثیر و نفوذی در جامعه نداشته باشد. پس از چهل سال باید این واقعیت غم‌انگیز را قبول کنیم که سیاست خنثی کردن ادبیات واقعی توفیق نسبی داشته. امروزه ادبیات نقش مهمی در جامعه ما ایفا نمی‌کند و حاملان آن یعنی نویسندگان هم دیگر از وزنه و اهمیت خاصی در جامعه برخوردار نیستند.

در کتاب‌هایی که به تازگی به زبان آلمانی منتشر شده‌اند، رمان‌های “سه‌گانه تهران” هم تجدید چاپ شده‌اند. شما علاقه خاصی به تهران دارید.

کتاب‌های چهلتن به زبان آلمانی

بله در اروپا معمولا کتاب‌ها نخست با جلد سخت منتشر می‌شوند و اگر کتاب به چاپ‌های مکرر برسد سپس آن را با جلد نرم منتشر می‌کنند. چاپ جدید این سه کتاب هم با جلد نرم است. اما در مورد علاقه‌ام به تهران… خب ببینید تهران شهر من است و این شهر را بهتر از هر جای دیگری می‌شناسم. اگر شیرازی بودم حتما در باره شیراز می‌نوشتم. در نوع ادبیاتی که من کار می‌کنم، ظرف زمانی و مکانی، یا موقعیت تاریخی و جغرافیایی اهمیت زیادی دارد. به علاوه باید بپذیریم که نبض ایران در تهران می‌زند. در این شهر به خاطر مرکزیت و گسترش ناگهانی‌اش، شما می‌توانید با تمام قشرها و طبقات آشنا شوید. تهران شهر ویژه‌ای‌ست: تمام اتفاقات سیاسی مهم ما در تهران رخ داده، ورود مظاهر مدرنیته از تهران شروع شده و چرخش‌های بزرگ تاریخی و اجتماعی ما در تهران بوده.

دوستداران قلم شما باید منتظر چه کارهایی باشند؟

رمانی دارم که طبق معمول به فارسی نوشته شده اما در ایران منتشر نمی‌شود، به نام “محفل عاشقان ادب”. این کتاب در دست ترجمه است و احتمالا تا آخر سال میلادی به آلمانی منتشر می‌شود. خودم هم بیکار نیستم و روی رمانی تازه کار می‌کنم.

باز هم برای نشر در خارج؟

من همیشه برای نشر در داخل می‌نویسم تا اثر به دست هموطنانم برسد، اما تا وقتی فضا تا این حد بسته و دلسردکننده است، نمی‌توان امیدی داشت. یکی از علاقه‌مندان به آثار من به طعنه می‌گفت که ناچاریم برای دسترسی به رمان‌های شما دست‌کم زبان آلمانی یاد بگیریم. البته ما به امید زنده‌ایم. حالا هم همچنان چشم به راه آینده‌ای بهتر هستیم.

No responses yet

Mar 05 2019

اختصاصی ایران وایر: سکوت خانواده یکی دیگر از کشته شدگان اعتراضات دی ماه ۹۶ شکست

نوشته: خُسن آقا در بخش: اعتراضات,تروریزم,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی


ایران وایر: تصویری از مراسم خاکسپاری امین کرکی از کشته شدگان اعتراضات دیماه 96

امین کرکی یکی از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه ۱۳۹۶، در شهر دزفول بود. او ۱۲  دی‌ماه به جرم پاره کردن عکس روح‌الله خمینی  و علی خامنه‌ای در جریان اعتراضات، در منزل پدری‌اش در شهر حمزه  توسط ماموران کلانتری بازداشت می‌شود. ماموران کلانتری برای بازداشت امین، ساعت 2 بامداد و از روی دیوار خانه همسایه وارد خانه آن‌ها می‌شوند. پدر امین از آن‌ها حکم بازداشت می‌خواهد. اما آن‌ها حکمی ندارند. در عوض  با شوکر به جان حسین کرکی؛ پدر امین می‌افتند، او را مورد ضرب و شتم شدید قرار می‌دهند و امین را با خود می‌برند. همین موضوع باعث می‌شود که پدر امین از ماموران کلانتری شکایت کند. سیروس کرکی؛ برادر امین به «ایران وایر» می‌گوید:«این شکایت موجب کینه گرفتن ماموران کلانتری از خانواده آن‌ها شد.»

تصویر از محل خاکسپاری امین کرکی

کلانتری شهر حمزه، صبح روز بعد و پس از تنظیم صورت‌جلسه بازداشت با عنوان اتهامی شرکت در آشوب‌های خیابانی و اخلال در نظم عمومی و پاره کردن عکس‌های روح‌الله خمینی او را به زندان عمومی دزفول می‌فرستند. بدون حق ملاقات و حتی ملاقات تلفنی.

برگ احضاریه برای امین کرکی

امین ۷۴ روز در زندان می‌ماند و روز ۲۶  اسفندماه آزاد می‌شود. پس از آزادی کمتر از خانه بیرون می‌رود. اما روز نهم فروردین زمانی که دیگر اعضای خانواده در منزل نبودند، ناپدید می‌شود. یک روز بعد جسد امین ۳۱ ساله در ساختمان نیمه کاره محله‌شان پیدا می‌شود:«رفتیم دیدیم مردم و ماموران کلانتری آن‌جا جمع شدند و پزشک قانونی هم آن‌جا بود. انگشت نگاری نکردند و اجازه عکس گرفتن هم ندادند، گفتند این با تزریق مواد خودکشی کرده است.»


گزارش اولیه پزشکی قانونی پس از کشف جسد
سیروس می‌گوید”برادرش نه سابقه اعتیاد به مواد مخدر داشت و نه در تمام عمرش حتی یک نخ سیگار کشیده بود.” همین آن‌ها را مطمئن کرد که امین کشته شده است: «امین معتاد نبود که مواد مخدر تزریق کند و حالش هم کاملا خوب بود و امکان نداشت خودکشی کند، جای ضرب و جرح روی دستان و سر و صورتش دیده می‌شد و سرش شکسته بود.»

خانواده کرکی حالا مطمئن است که ماموران کلانتری ۱۸ حمزه، با همراهی لباس شخصی‌ها، نهم فروردین ماه، امین را از خانه‌شان برده‌اند. سیروس کرکی زمانی را که دنبال برادرش می‌گشته، به خوبی به یاد دارد:« کلافه شده بودیم و نگران، فکر کردیم دوباره بازداشت شده است. رفتیم کلانتری، گفتند آن‌ها خبری ندارند. دروغ می‌گفتند. این را بعدتر فهمیدیم وقتی چند ماه بعد به تدریج چند تن از همسایه‌ها به ما گفتند که آن‌ها دیده‌اند که ماموران کلانتری حمزه و چند لباس شخصی بسیج وارد خانه ما شده و امین را با ضرب و شتم خود برده‌اند. خبر داشته‌اند کسی خانه نیست و دنبال فرصت می‌گشتند.»


برگ شکایت پدر امین کرکی از مظنونان پرونده فرزندش
سیروس می‌گوید آن چند همسایه‌ای که دیده بودند چه اتفاقی افتاده است را، تهدید کرده‌ بودند که اگر حرف بزنند برای‌شان گران تمام می‌شود. «همسایه‌ها بعد چند ماه آمدند خانه ما و گفتند که ماموران تهدیدشان کردند، شب رفتند خانه‌شان و گفته‌اند که اگر چیزی به این‌ها بگوئید خودتان را به عنوان قاتل امین معرفی و محکوم می‌کنیم. شب رفته بودند خانه آن‌ها و کلی این‌ها را ترسانده بودند.»

پزشکی قانونی، علت مرگ امین را نامشخص عنوان می‌کند. اما در گزارشی که صادر کرده به پارگی هلالی در خلف سر و خون مردگی‌های فراوان زیر پوست سر و اینکه جای دو تزریق روی آرنج چپ و مچ دست چپ دیده می‌شود، اشاره شده اشت.

خانواده امین کُرکی برای شناسایی قاتل یا قاتلان امین به دادگاه شکایت می‌برند. شکایت در شعبه سوم بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب اهواز ثبت و قرار رسیدگی صادر می‌شود. با توجه به تناقضاتی که در گزارش کلانتری ۱۸ شهر حمزه در مورد کشف جسد و شیوه ای که از آن باخبر شده‌اند؛ حرف‌هایی وجود دارد. بازپرس دستور دریافت ریز مکالمات کلانتری را می‌دهد و به اداره آگاهی دزفول دستور بازجویی از ماموران کلانتری و بسیج شهر حمزه را می‌دهد. ریز مکالمات با مخالفت کلانتری تحویل دادگاه نمی‌شود. مدارکی هم وجود ندارد که نشان دهد از مظنونان بازجویی شده باشد.

درخواست پدر امین کرکی برای تحقیق و مطالعه پرونده قتل فرزندش

خانواده امین درنهایت نام ۳۰ تن از اهالی محل و همسایگان را که شاهد ربوده شدن امین از سوی ماموران کلانتری ۱۸ حمزه و ماموران بسیج شهر حمزه بوده‌اند را برای احضار و اخذ شهادت به دادگاه می‌دهند. اما این افراد هم احضار نمی‌شوند. درخواست حسین کُرکی از محمدیار ممبینی، ریاست دادگستری دزفول در ۱۵ آبان‌ماه برای دخالت در پرونده و پیگیری آن در ۵ آذرماه هم بی‌نتیجه می‌ماند.


علت فوت امین کرکی غیرقابل تشخیص اعلام شده است
با آمدن منصور محمدی خباز؛ دادستان جدید دزفول خانواده کُرکی پیش او می‌روند و او قول پیگیری می‌دهد. اما دست آخر آن‌ها را از دفترش بیرون می‌کند:« برای پیگیری رفتیم، گفتند قاتل پیدا نمی‌شود. داریم پرونده را مختومه می‌کنیم. نامه بردیم که دستور بدهید پرونده را به ما بدهند ببریم اهواز آن‌جا پیگیری کنیم، نامه را پرت کرد توی صورت پدرم و گفت گم شید برید بیرون.»

این ترتیب، با گذشت ۱۱ ماه از تشکیل این پرونده، آن‌چنان که سیروس کُرکی می‌گوید: «نه کسی متهم شده است، نه از مظنونان بازجویی شد و نه حتی از شهودی که معرفی کردیم کسی برای شهادت دادن احضار شد. نامه‌ها نوشتیم و حتی به دفتر رئیس‌جمهور و رهبر و رئیس قوه قضائیه هم نامه دادیم. اما هیچ کسی پاسخ‌مان را نداد. الان هم که به پدرم گفتند به دستور ممبینی، رئیس دادگستری دزفول، پرونده مختومه شده است.»

سیروس کُرکی می‌گوید اگر قتل کار خودشان نیست؛ چرا ۳۰ نفری را که به اسم معرفی کرده‌ایم، از همسایه‌هایی که دیده‌اند امین را ربوده‌اند و کسانی دیگر که شهادت‌شان اخذ شود؛ احضار نمی‌کنند. چرا مامورانی که به گفته خود بازپرس شعبه سوم حرف‌های ضدونقیض دارند و باید با هم مواجهه حضوری شوند،احضار نشدند:«چرا دادگاهی تشکیل نشد؟ خوب حتما یک دلیل دارد. دادگستری می‌ترسد این‌ شاهدها را احضار کند. حتما می‌دانند که اگر این‌ها را احضار کنند، می‌گویند ما دیدیم ماموران امین را کشتند، از چیز دیگری که نمی‌ترسند. می‌ترسند معلوم شده کار دولت بوده. در عوض نتیجه چی شد؟ ماموران کلانتری حمزه همه یک درجه ترفیع گرفتند.»

آخرین جمله او، تلخی قصه امین را دوچندان می‌کند. سیروس کرکی می‌گوید:« «رنج مرگ برادر بسیار بزرگ است اما غم بسیار بزرگ‌تر این است که می‌دانیم عدالتی در کار نیست ورنج‌مان به هیچ گرفته شده است.»

نسخه کامل این گزارش را می‌توانید اینجا بخوانید

No responses yet

Mar 05 2019

تجمع کارگران شرکت واحد مقابل وزارت کار

نوشته: خُسن آقا در بخش: اعتراضات,حقوق بشر,سیاسی,کارگری

رادیوفردا: شماری از کارگران و رانندگان شرکت واحد اتوبوس رانی تهران همراه با تعدادی از بازنشستگان و دانشجویان روز دوشنبه در اعتراض به کاهش «۷۰ درصدی»‌ قدرت خرید مقابل وزارت تعاون،‌ کار و رفاه اجتماعی تجمع کردند.

به گزارش سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه که فراخوان این تجمع را داده بود،‌ شماری از کارگران این شرکت همراه با اعضای گروه اتحاد بازنشستگان و جمعی از دانشجویان در اعتراض به «پایین آمدن ۷۰ درصدی قدرت خرید طبقه کارگر و تورم و گرانی» تجمع کردند و خواستار «افزایش حداقل دستمزد کارگران تا هفت میلیون تومان شدند».

No responses yet

Mar 04 2019

“آیت الله اعدام سکاندار قوه قضائیه شد: ابراهیم رییسی” از هفته آینده سکاندار قوه قضائیه ایران خواهد شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

رادیوفرانسه: ابراهیم رییسی، در اسفند ۱۳۹۴ با حکم رهبر جمهوری اسلامی ایران به تولیت آستان قدس رضوی منصوب شد.

غلامحسین محسنی اژه‌ای، سخنگوی قوه قضائیه جمهوری اسلامی ایران، حضور ابراهیم رییسی، در مقام ریاست قوه قضائیه جمهوری اسلامی ایران، را تائید کرد. حسن نوروزی، سخنگوی کمیسیون قضایی و حقوقی مجلس شورای اسلامی ایران، حدود دو هفته پیش، از حضور ابراهیم رییسی در مقام ریاست قوه قضائیه جمهوری اسلامی ایران، خبر داده بود. قرار است ابراهیم رییسی از روز ۱۷ اسفند/۸ مارس، سکان ریاست قوه قضائیه ایران را بدست بگیرد.

غلامحسین محسنی اژه‌ای، سخنگوی قوه قضائیه جمهوری اسلامی ایران، در نشست خبری روز یک‌شنبه سوم مارس/۱۲ اسفند، در پاسخ به پرسشی مبنی بر ادامه حضور وی در دوره بعدی ریاست قوه قضائیه، در دستگاه قضایی ایران، گفت: بنده به نظام بدهکار هستم (…) و حتما در دوره بعدی ریاست قوه قضائیه هم به رییس جدید آقای رییسی و قوه قضائیه کمک خواهم کرد.

بدنبال گمانه‌زنی‌ها در خصوص انتصاب ابراهیم رییسی، به ریاست قوه قضائیه جمهوری اسلامی ایران، حسن نوروزی، سخنگوی کمیسیون قضایی و حقوقی مجلس شورای اسلامی ایران، در روز ۲۷ بهمن ماه، حضور ابراهیم رییسی به جای صادق آملی لاریجانی را تائید کرده بود.

سخنگوی قوه قضائیه ایران، در ادامه این نشست خبری روز یک‌شنبه، با اشاره به وجود فساد و تبعیض در کشور، از روزنامه‌نگاران خواست تا همانند سال‌های گذشته به قوه قضائیه کمک نمایند تا با کمک رسانه‌ها (با این موارد) بهتر و بدون تبعیض برخورد شود.

غلامحسین محسنی‌ اژه‌ای افزود: ممکن است آقای رییسی فرد دیگری را برای سخنگویی انتخاب کند لذا چه من باشم و چه نباشم از تمام کاستی‌هایی که رخ داده عذرخواهی می‌کنم اما اگر زنده باشم در قوه قضائیه هستم.

خبرگزاری تسنیم هم گزارش داد: ابراهیم رییسی، با حضور در برنامه گفتگوی ویژه خبری یک‌شنبه، گزارشی از عملکرد سه ساله خود در آستان قدس ارائه خواهد کرد.

ابراهیم رییسی کیست؟

ابراهیم رییسی، تولیت فعلی آستان قدس رضوی، از حدود ۲۰ سالگی بعنوان دادستان کرج، فعالیت قضایی خود را آغاز کرد. وی در دهه شصت خورشیدی، از اعضا گروه موسوم به “هیئت چهار نفره اعدام‌ها” بود.

ابراهیم رییسی، در سال ۱۳۶۸، با حکم محمد یزدی، رییس وقت قوه قضائیه به عنوان دادستان تهران منصوب شد.

وی در سال‌های پس از آن، به سمت‌های رییس سازمان بازرسی کل کشور، معاون اول قوه قضائیه، و دادستان کل کشور منصوب شده است.

در اسفند ۱۳۹۴ با حکم رهبر جمهوری اسلامی ایران به تولیت آستان قدس رضوی منصوب شد. وی با حکم آیت الله خامنه‌ای، به عضویت مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز درآمد.

ابراهیم رییسی در مبارزات انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۹۶ نامزد اصلی اصولگرایان بود اما در برابر حسن روحانی شکست خورد.

No responses yet

Feb 28 2019

خاطره عباس معروفی از دیدار با رئیسی: دوست دارم «سمفونی مردگان» شما را بخوانم

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی,ملای حیله‌گر

عصرایران: آن‌وقت در کامپیوتر پرونده‌ام را نگاه کرد و گفت: «عجیبه! خیلی عجیبه! لک توی پرونده‌ات نیست.»
«اتفاقاً نسخه‌ای از چاپ سوم رمان در کیفم بود. گذاشتم روی میز. دست به جیب برد که پولش را بپردازد. گفتم: «قابلی نداره!» گفت: «نه این میز، میز خطرناکیه. میز قضا و قدر!» و خندید: «باید پولشو بپردازم. شما هم باید بگیری.» ۳۰۰ تومان را روی میز گذاشت…»

به گزارش عصر ایران، شهاب‌الدین طباطبایی، روزنامه‌نگار، در روزنامه شرق نوشت:

رویکرد سیدابراهیم رئیسی در قبال جریانات فرهنگی، ناشران کتاب، رسانه‌ها و آثار روشنفکران سوالی است که در چند ماه گذشته به اندازه پررنگ‌شدن نامش برای ریاست قوه، پررنگ شده است. خاطرات عباس معروفی در مواجهه با ابراهیم رئیسی به عنوان دادستان تهران شاید برای خیلی از اهالی فرهنگ و رسانه تکراری باشد اما با توجه به شایعات این روزها خواندنی است. عباس معروفی، یکی از نویسندگان مشهور کشور و مدیر مجله ادبی «گردون» است که در نخستین سال‌های دهه ۷۰ توقیف آن بازتاب فراوانی در محافل داخلی و خارجی داشت.

برای امانت‌داری بخشی از گفت‌وگوی او با نشریه ادبی «الفبا» در شرح ماجرای دیدار خود با سیدابراهیم رئیسی را برایتان می‌آورم: «سرانجام روز ۱۹ آذر ۱۳۷۰، بازجویم حکم توقیف موقت گردون را به دستم داد. از آنجا مستقیماً به اداره مطبوعات ارشاد رفتم و آقای مدیر کل گفت که کاری از دستش ساخته نیست. بعد به شرکت تعاونی مطبوعات رفتم و برای اولین بار با محسن سازگارا، مدیرعامل شرکت تعاونی مطبوعات آشنا شدم. او آن روز خیلی با من حرف زد و گفت که باید تلاش کنیم تا این حکم را بشکنیم. از یک سو او می‌دوید، از سویی حمید مصدق و از سوی دیگر خودم.

یکی از غم‌انگیزترین دوره‌های زندگی من همین ۱۸ ماه تعطیلی گردون بود که همه رفت‌وآمدها، تلفن‌ها و ارتباط‌هایم قطع شد. یکباره احساس کردم چقدر تنها شده‌ام. نمی‌دانستم چه خاکی به سرم بریزم. تنها سیمین بهبهانی هر روز به من تلفن می‌زد و دلداری‌ام می‌داد. نامه‌نگاری، ملاقات، دیدار و گفت‌وگو هیچ‌کدام فایده‌ای نداشت تا اینکه قاضی پرونده‌ام در دادستانی انقلاب حکم مرا اعلام کرد: «اعدام».

فروشکستم. حالا جز نگرانی از حکم اعدامی که قاضی‌ام داده بود، وزارت ارشاد هم کن‌فیکون شده بود. خاتمی رفته بود. در همان زمان داشتم رمان «سال بلوا» را می‌نوشتم و این جمله جایی خودنمایی می‌کرد: «ما ملت انتظاریم!» و در انتظار سرنوشت گردون می‌سوختم. حکم اعدام را برداشتم و به طرف سازگارا راه افتادم. چند روز بعد او به من خبر داد که روزهای سه‌شنبه حجت‌الاسلام ابراهیم رئیسی، دادستان انقلاب، بار عام دارد و قرار شد که من از ساعت شش صبح سه‌شنبه آنجا باشم. این سه‌شنبه رفتن‌ها، چهار بار طول کشید و نوبت به من نرسید، بار پنجم، ساعت ۱۲ من توانستم آقای رئیسی را ببینم. در هر دیدار پنج نفر می‌توانستند به ترتیب شماره، وارد اتاق دادستان انقلاب شوند. نفر اول که آخوند پیری بود، به دادستان جوان و خوش‌تیپ انقلاب گفت اگر اجازه داشته باشد، بماند و به عنوان آخرین نفر با او خصوصی حرف بزند اما رئیسی قبول نکرد. گفت: بفرمائید! خودم را معرفی کردم، رئیسی کمی نگاهم کرد، با لبخند گفت: «همون عباس معروفی معروف؟»

«بله همون کرکس شاهنشاهی! همون غول بی شاخ و دم که هر روز کیهان می‌نویسه»

«شما بمونید. نفر بعدی؟»

سه نفر بعدی هم مطلبشان را گفتند و رفتند. دادستان انقلاب گفت: «خب آقای معروفی، چه می‌کنید؟»

«رمان می‌نویسم، کتاب چاپ می‌کنم، ادیتوری می‌کنم، هر کار که بشه چون دفترم بازه اما شما انتشار گردون رو توقیف کردین.»

«خب فکر می‌کنی چرا توقیف شده؟»

«همکاران شما از من می‌پرسن چه جوری و با چه پولی این مجله رنگارنگ را منتشر می‌کنم؟»

«این سوال من هم هست.»

«مجله روی پای خودش ایستاده، ۲۲ هزار تیراژ داره.»

«چند سالته؟»

«سی‌وسه.»

«این چیزهایی که درباره شما در روزنامه‌ها می‌نویسن، من فکر کردم بالای ۶۰ سال رو داری.»

آن‌وقت در کامپیوتر پرونده‌ام را نگاه کرد و گفت: «عجیبه! خیلی عجیبه! لک توی پرونده‌ات نیست.»

گفتم: «می‌دونم. من حتی سمپات کسی یا چیزی نبوده‌ام.»

با حیرت خیره‌ام شد: «حتی خانم‌بازی هم نکرده‌ای؟»

گفتم: «نه! من زن و سه تا دختر دارم.»

به پشتی صندلی‌اش تکیه داد با لبخند نگاهم کرد. یک لحظه فکر کردم عجب آخوند خوش‌سیما و خوش‌تیپی است. گفت: «‌پریشب در قم منزل یکی از علما، آقای فاضل میبدی بودم. قسمتی از کتاب «سمفونی مردگان» شما را خوندم. می‌خواستم ازش بگیرم، دیدم براش امضا کردی. بهم نداد. دلم می‌خواد بخونمش.»

اتفاقاً نسخه‌ای از چاپ سوم رمان در کیفم بود. گذاشتم روی میز. دست به جیب برد که پولش را بپردازد. گفتم: «قابلی نداره.» گفت: «نه این میز، میز خطرناکیه. میز قضا و قدر!» و خندید: «باید پولشو بپردازم، شما هم باید بگیری.» ۳۰۰ تومان را روی میز گذاشت و گفت: «تعجب می‌کنم! چرا این قدر راجع به شما بد می‌نویسن؟ امکانش هست فوری کلیه گردون‌ها رو به من برسونید تا شخصاً مطالعه کنم و تصمیم بگیرم؟»

گفتم: «با کمال میل. فردا براتون میارم.»

گفت: «نه! فردا دیره. همین حالا!» و تلفن روی میزش را طرف من گذاشت: «زنگ بزن بیارن فوری!» و بعد خواست که ناهار بمانم. تشکر کردم، یک دوره گردون از شماره ۱ تا ۲۰ را به دستش دادم و خداحافظی کردم. حدود یک هفته بعد، پرونده من از دادستانی انقلاب «عدم صلاحیت» خورد و به دادگستری ارجاع داده شد.

در این دوره که خاتمی هم در آخرین روزهای وزارت ارشاد، هیأت‌منصفه را تشکیل داده بود، باعث شد گردون در دادگاه تبرئه شود. در تاریخ ۱۶۷ ساله مطبوعات ایران من نخستین مدیر مجله‌ای بودم که با حضور هیأت‌منصفه محاکمه و تبرئه شدم.
کیهان در تیتر اولش نوشت: «تشکیل هیات‌منصفه برای نجات یک مجله ضد انقلاب!»

No responses yet

Feb 24 2019

اعتراض به حجاب اجباری؛ خودسوزی هما دارابی، ‘تصویری که آدم را رها نمی‌کند’

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,جنایات رژیم,حجاب,حقوق بشر


بی‌بی‌سی: هما دارابی در اعتراضی نمادین به حجاب در تاریخ دوم اسفند ۷۲ یکی از خیابان های نزدیک میدان تجریش خودش را به آتش می کشد و بر اثر شدت سوختگی در بامداد سوم اسفند فوت می کند

“ماجرای خودسوزی هما دارابی را در تجریش، به عنوان اعتراض به رفتار وحشیانه‌ جمهوری اسلامی با زنان که پیش‌تر شنیده بودم دیروز در گاردین خواندم. شرحی ساده، کوتاه و خشک ولی کاردی در زخم.”

این روایت شاهرخ مسکوب، نویسنده ایرانی از مرگ هما دارابی در کتاب “روزها در راه” است. پزشک کودکان و روان پزشکی که بیست و پنج سال پیش در نزدیکی میدان تجریش تهران در اعتراض به حجاب اجباری خود را به آتش کشید.

هما دارابی متولد ۱۳۱۸ در تهران دارای سابقه طولانی مبارزات اجتماعی و سیاسی در دوران محمدرضا پهلوی بود و در بیست سالگی عضو حزب ملت ایران به رهبری داریوش فروهر می شود.

او در اسفند سال ۱۳۴۹ در اعتراض به منوچهر اقبال، رئیس وقت دانشگاه تهران و نخست وزیر سابق و به جرم آتش زدن اتومبیل او همراه با فریدون تقی‌زاده دستگیر و برای چند هفته بازداشت می شود.

هما دارابی در ادامه فعالیت های سیاسی اش یکی از سخنرانان روز شانزدهم آذر ۴۰ و یکی از دو زن منتخب کنگره جبهه ملی در پاییز سال ۱۳۴۱ می شود.

خانم دارابی پس از پایان تحصیلاتی پزشکی در دانشگاه تهران به روستای بهمنی در شمال ایران می رود و دو سال به عنوان پزشک در آنجا خدمت می‌کند تا اینکه در سال ۱۳۴۶ به همراه همسرش منوچهر کیهانی از اعضای حزب ملت ایران ،برای ادامه تحصیلات به آمریکا می رود.

او پس از گذراندن دوره تخصصی بیماری های کودکان و روانپزشکی و دریافت پروانه پزشکی از سه ایالت نیویورک، نیوجرسی و کالیفرنیا در سال ۱۳۵۳ به ایران برمی‌گردد. در این سال ها در نشریاتی مانند فردوسی درباره حقوق زنان و کودکان هم مطالبی می نویسد.


هما دارابی در کنار دیگر اعضای حزب ملت ایران و جبهه ملی دوم از جمله دکتر غلامحسین صدیقی

انقلاب و “ظلم مضاعف” بر زنان

به گفته پروانه فروهر، هما دارابی که در تمامی تظاهرات و اعتراضات منجر به پیروزی انقلاب شرکت داشت در اوایل پیروزی انقلاب همراه با دیگر زنان در دیداری با ابوالحسن بنی صدر، رییس جمهور وقت، با اعتراض به فشارها و برخوردها درخواست می کند که در ایران پس از انقلاب به زنان “ظلم مضاعف” نشود.

در این سال‌ها با تلاش خام دارابی واحد روان‌شناسی و گفتار درمانی بیمارستان روانپزشکی “شهید سهامی” راه اندازی می‌شود و همزمان عضو گروه آموزش تخصصی روانپزشکی مجتمع آموزشی و پژوهشی وزارت بهداری می شود و مدیریت گروه روانپزشکی دانشگاه علوم شهید بهشتی را هم می‌پذیرد.

اما با سخت گیری‌هایی که در بحث پوشش و حجاب برای زنان در ادارات و ساز مان های دولتی پیش می‌آید ابتدا از کار در دانشگاه محروم می‌شود و سپس در سال تحصیلی در سال۱۳۷۰-۱۳۶۹ ممنوع‌التدریس هم می‌شود.

پروانه فروهر در گفتگویی در این‌باره می گوید: “گردانندگان واپسگرای دانشگاه او را برخلاف نص صریح قانون از استادی که ایشان عاشقانه دوست داشتند برکنار کردند. دلایلشان هم همان دلایل مسخره‌ای بود که که همه جا با زن‌ها برخورد می‌کنند؛ عدم رعایت برخی شئونات.”

به گفته پروانه فروهر، هما دارابی بارها به این حکم اعتراض می‌کند و در این روند دچار افسردگی شدید می شود و بارها خودکشی می‌کند که نجات داده می شود.

سیمین مخبر یکی از دوستان قدیمی اش با اشاره به علاقه شدید هما دارابی به محمد مصدق و دیدارهایشان در احمد آباد در گفتگویی می گوید: “مشکلات زیادی باعث آزردگی و اثرات روانی اش شده بود بخصوص بحث حجاب” اما فرزین مخبر، یکی از هم حزبی‌هایش “مسئله را تنها حجاب” نمی داند: “خیلی فعال بود و خیلی امید داشت به انقلاب که تحول مثبتی بینجامد و بعد سرخورده شد از مسائلی که دید. ناخشنود بود از وضعیتی که پیش آمده بود و نتوانست بپذیرد سرانجام آن ‌همه تلاش و مبارزه آن چیزی است که دارد اتفاق می‌افتد.”

خانم دارابی در مدتی که از کار و درس محروم شده بود مطب خصوصی اش را دایر می کند اما به خاطر افسرگی شدید دیگر قادر به ادامه کار نیست و با اینکه پس از پیگیری‌های خودش و همسرش دیوان عدالت اداری حکم قبلی را لغو می‌کند اما به گفته‌ پروانه فروهر “دیگر دیر بود و کار از کار گذشته بود”.

سرانجام هما دارابی در اعتراضی نمادین به حجاب در تاریخ دوم اسفند ۷۲ در یکی از خیابان های نزدیک میدان تجریش خودش را به آتش می کشد و بر اثر شدت سوختگی در بامداد سوم اسفند فوت می کند.

برای مراسم او حزب ملت ایران و اعضای جبهه ملی و همچنین خانواده اش اعلامیه‌هایی می دهند که روزنامه کیهان از نشر آن سرباز می زند اما در روزنامه‌ اطلاعات منتشر می‌شوند.

مراسمی که به گفته پروانه فروهر “باشکوه” برگزار می‌شود و جعیت کثیری در آن شرکت می کنند. پروانه فروهر در این مراسم درباره خانم دارابی می گوید: “وقتی انقلاب صورت گرفت او گمان کرد زنان در جای طبیعی خود مستقر خواهند شد و نیازی به نبرد جداگانه نخواهند داشت اما چنین نشد، آن ها هیچ به دست نیاوردند که بسیاری را هم از دست دادند.”

خانم فروهر در ادامه می گوید: “صداى رسایش به رغم جثه کوچکش هنوز در این ایران بلازده جارى است، آن همه پویایى، بالندگى، سرسختى و غرور، امروز او را با چه معیارى مى‌توانیم سنجید.” … “از او هيچ شكوه و ناله به ياد هيچكس نمى‌آيد، تا آخرين لحظه‌هاى سوختن.


هما دارابی به همراه خسرو سیف، داریوش و پروانه فروهر، علی‌اصغر بهنام و بهروز برومند

تصویری که “آدم را رها نمی‌کند”

خبر خودسوزی هما دارابی در ایران آن روزها بازتاب چندانی نداشته است اما در رسانه‌های انگلیسی زبان و فارسی زبان خارجی به صورت گسترده ای پوشش داده می‌شود.

پوششی که با موضع گیری تند کیهان هوایی روبرو می شود. این روزنامه این رخداد را حاصل بیماری هما دارابی می‌داند و “حزب ملت ایران” را متهم می‌کند که از این رخداد به نفع خود استفاده می‌کند.

به نوشته کیهان هوایی: “در نخستین هفته اسفند ماه برخی از بنگاه‌های خبرپراکنی بیگانه با پخش خبر خودسوزی دکتر دارابی بهانه‌ای دیگر به دست آوردند تا یکبار دیگر کشورمان را آماج حملات تبلیغاتی قرار دهند. خانم دارابی استاد پیشین روانکاوی که به علت بیماری به بیماری روانی طی دو سال گذشته مطبش را در بلوار افریقا تعطیل کرده بود زیر نظر یک روانپزشک معروف ایرانی به نام دکتر صنعتی‌زاده قرار داشت پس از اقدام به خورسوزی درگذشت.”

در ادامه یادداشت کیهان هوایی آمده است: “این دومین باری بود که خانم دارابی اقدام به خودکشی می‌کرده است. خودسوزی هما دارابی سوژه‌ مناسبی بود تا رادیوهای بیگانه به کمک یک حزب تک‌نفره که نیاز شدیدی به عضو گیری دارد به بزرگنمایی حادثه ای بپردازد و از این نمد کلاهی برگیرند.”

در یادنامه هایی که در خارج از کشور برگزار می شود هنرمندانی چون نعمت آزرم، عاطفه گرگین و رضا مرزیان درباره مشکلات پیش آمده برای این استاد دانشگاه و پزشک کودکان در ارتباط با حجاب و خودسوزی اش می نویسند.

شهلا شفیق، نویسنده ایرانی مقیم پاریس در یادنامه ای در بولتن‌ “آغازی نو” درباره خودسوزی هما دارابی می نویسد: “تصویر زنی که از خانه به در می‌آید و در معبر عام و در برابر چشم دیگران خود را به آتش می کشد شکوه هولناکی دارد. اهمیتی ندارد آن دیگران بسیارند یا کم. چندان مهم نیست پیش از آنکه شعله‌های آتش از پیکر زن بالا بروند فریاد اعتراض یا شعاری هم از گلوی او بیرون جسته یا نه. همه آنچه زن می‌خواسته بگوید در آنچه کرده خلاصه شده. زن از خانه بیرون آمده و در برابر چشم دیگران خود را به آتش کشیده است. تصویرش آدم را رها نمی‌کند.”

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .