Dec 01 2018

رویترز: «تلاش ایران» برای خبرپراکنی هدفمند و دروغین

نوشته: در بخش: آزادی بیان,سانسور,سیاسی,ملای حیله‌گر

رادیوفردا: خبرگزاری رویترز روز جمعه، نهم آذر، گزارش داد که ۷۱ وبسایت ناشر اخبار جعلی را شناسایی کرده است که به «سازمانی مستقر در تهران» وابسته هستند و اطلاعات کذب و اخبار مورد تایید جمهوری اسلامی را به زبان‌های مختلف در اختیار مخاطبانی در ۱۵ کشور مختلف قرار می‌دهند.

بنابر همین گزارش، ماهانه حدود نیم میلیون نفر از طریق این وبسایت‌ها و بیش از یک میلیون نفر از طریق شبکه‌های اجتماعی وابسته به سایت‌های یادشده در معرض این خبرهای جعلی قرار می‌گیرند.

خبرگزاری رویترز با اشاره به اینکه مقام‌های جمهوری اسلامی در تهران و لندن حاضر نشدند در این باره صحبت کنند گفته است نمی‌تواند درباره وابستگی این وبسایت‌ها به حکومت جمهوری اسلامی اظهار نظری کند.

رویترز می‌گوید ۷۱ وبسایتی را که شناسایی کرده، به نحوی با «اتحادیه بین‌المللی رسانه‌های مجازی»، مستقر در تهران، در ارتباط هستند: یا ویدئوها و کاریکاتورهای این مرکز را منتشر کرده‌اند یا نشانی و شماره تلفنی که ثبت آنلاین کرده‌اند همان نشانی و تلفن مرکز یادشده است.

این اتحادیه در صفحه اول وبسایت خود یکی از اهدافش را این گونه ذکر کرده است: «مقابله با استکبار و فعالیت‌های جبهه صهیونیسم و دولت‌های غربی».

خبرگزاری رویترز همچنین به چندین وبسایت دیگر از جمله برای مخاطبانی در پاکستان، یمن، سودان و حتی روسیه، اشاره کرده و آنها را وابسته به ایران خوانده است.

این خبرگزاری با تأکید بر اینکه در جنگ اینترنتی نگاه‌ها به روسیه و تأثیر آشکار این کشور است، از ایران به عنوان بازیگری کوچک‌تر در مقایسه با روسیه نام برده که «تأثیراتی بی‌ثبات کننده» داشته است.

رویترز از جمله به ماجرایی که دو سال پیش روی داد اشاره می‌کند که یک خبر جعلی در یکی از وبسایت‌های وابسته به ایران باعث شد. در آن رویداد، وزارت دفاع پاکستان در پیامی توئیتری به اسرائیل هشدار داد که از یاد نبرد اسلام‌آباد دارای بمب اتم است.

گوگل و شماری از شبکه‌های اجتماعی، از جمله فیس بوک و توئیتر، حدود سه ماه پیش صدها حساب کاربری وابسته به ایران را «که در انتشار اخبار جعلی نقش داشتند» مسدود کردند.

خبرگزاری رویترز برای مثال به وبسایت «نیل نت آنلاین» اشاره می‌کند که ادعا می‌کند از قلب میدان تحریر در شهر قاهره خبرهای خود را در اختیار مخاطبان مصری قرار می‌دهد.

با این حال این وبسایت، که برخی خبرهای دروغین یا اخباری درست اما هم‌سو با سیاست‌ها و پیام‌های جمهوری اسلامی منتشر می‌کند، شماره تلفنی اشتباه دارد و آدرس دفترش که در صفحه فیس‌بوک این سایت ذکر شده، به جای ساختمانی خاص به محلی در وسط یک خیابان منتهی می‌شود.

جان برنان، رئیس پیشین سازمان سی‌آی‌ای، در گفت‌وگو با رویترز با اشاره به اینکه کشورهای مختلفی در حال استفاده از چنین تاکتیک‌های مربوط به جنگ اطلاعاتی هستند گفت: «ایرانی‌ها در عرصه سایبری بازیگرانی کارکشته هستند» و «عناصری از سرویس‌های اطلاعاتی» هستند که در عملیات آنلاین توانایی دارند.

رویترز همچنین گفته است تحلیل‌های مبتنی بر یافته‌های دو شرکت معروف امنیت سایبری، یعنی «فایر آی» و «کلیر اسکای»، نشان می‌دهد که این وبسایت‌های وابسته به ایران دست‌کم از سال ۲۰۱۲ و به صورت تناوبی فعال هستند.

پیش از این بنیاد کارنگی درآمریکا در گزارشی اعلام کرده بود که نهادهای امنیتی در ایران، به طور فزاینده‌ای در زمینه جاسوسی سایبر و حملات تخریبی ورزیده شده‌اند و دامنه اقدامات آنها از مخالفان حکومت ایران در داخل و خارج از کشور، و نهادهای مدنی در ایران، تا سازمان‌های دولتی، دفاعی، تجاری و دیپلماتیک در آمریکا، اسرائیل، آلمان و عربستان سعودی را در بر می‌گیرد.

این گزارش با تمرکز بر اقدامات تخریبی حکومت ایران در فضای سایبر، از جمله اشاره کرده بود که این قبیل عملیات تهاجمی، در پوشش حساب‌های کاربری عمومی گمراه‌کننده‌ای دنبال می‌شود تا حکومت ایران ضمن نمایش توانایی خود در این زمینه، از مسئولیت چنین اقداماتی شانه خالی کند.

ایران از سال ۲۰۱۲ به این سو در پرونده رخنه به چند بانک آمریکایی، و هک یک سد کوچک در نزدیکی نیویورک، و نیز تلاش برای حمله به حساب‌های کاربری مقام‌های دولت باراک اوبامامسئول شناخته شده است.

در فروردین امسال هم ۱۰ فرد حقیقی و حقوقی ایرانی به اتهام هک کردن صدها دانشگاه آمریکایی و بین‌المللی مورد تحریم ایالات متحده قرار گرفتند.

ایران همچنین در مهرماه سال گذشته به دست داشتن در حملات سایبری به حساب‌های کاربری برخی از نمایندگان پارلمان بریتانیا متهم شده بود.

با استفاده از گزارش رویترز و رادیو فردا؛ج

No responses yet

Nov 18 2018

خاوران، بهمن امینی و نشر فارسی در تبعید

نوشته: در بخش: آزادی بیان,سانسور,سیاسی


بی‌بی‌سی: امینی اولین بار سال ۱۳۵۱ در جریان اعتراض دانشجویی به سفر نیکسون، رئیس جمهوری وقت آمریکا به ایران بود که در کوی دانشگاه بازداشت و مدتی زندانی شد. او بار دیگر در سال ۱۳۵۲ به دنبال فعالیت‌های گروهی سیاسی از جمله هواداران سازمان چریک‌های فدایی خلق در مشهد بازداشت شد و با اتهام “عضویت در سازمانی با مرام اشتراکی” به زندان افتاد

بهمن امینی که روز جمعه شانزدهم نوامبر پس از یک دوره بیماری در بیمارستانی در شهر لیون فرانسه درگذشت، یکی از ناشران ایرانی مهم کتاب‌های فارسی‌زبان در تبعید بود. او طی چهار دهه گذشته، علاوه بر فعالیت‌های سیاسی و حقوق بشری و انتشار ده‌ها کتاب از نویسندگان و روشنفکران مطرح ایرانی و افغان، در معرفی تعدادی از نویسندگان جوان و بااستعداد نقشی سرنوشت‌ساز داشت.
از تولد تا زندان

بهمن (تقی) امینی اردیبهشت ۱۳۳۰ در مشهد به دنیا آمد. پدرش آن طور که خودش گفته، به سبک نقالی شاهنامه فردوسی را می‌خواند و او از همان کودکی با کتاب و ادبیات آشنا شد.

امینی همچنین از نوجوانی به فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی علاقه داشت و در دبیرستان در راه‌اندازی انجمن کتاب و جلسات کتابخوانی مشارکت کرد: “کتاب رستاخیز اندونزی را در سال دوم دبیرستان خواندم.”

در همان دبیرستان بود که به دلیل قرار دادن کتاب “دیکته و زاویه” نوشته غلامحسین ساعدی در کتابخانه مدرسه، مدیر مدرسه او را بازخواست کرد.

بهمن امینی پس از گرفتن دیپلم در رشته ریاضی، تحصیلات خود را در رشته جامعه شناسی در دانشگاه تهران ادامه داد، اما فعالیت‌های سیاسی موجب شد که دو بار بازداشت و چندین سال زندانی شود.

اولین بار سال ۱۳۵۱ در جریان اعتراض دانشجویی به سفر نیکسون، رئیس جمهوری وقت آمریکا به ایران بود که در کوی دانشگاه بازداشت و مدتی زندانی شد.

امینی بار دیگر در سال ۱۳۵۲ به دنبال فعالیت‌های گروهی سیاسی از جمله هواداران سازمان چریک‌های فدایی خلق در مشهد بازداشت شد و با اتهام “عضویت در سازمانی با مرام اشتراکی” به زندان افتاد. او ابتدا در زندان مشهد بود و پس از چند سالی به تهران منتقل شد و پس از یک سال و نیم حبس در زندان اوین، در سال ۱۳۵۶ آزاد شد.

او با این حال آن طور که خودش گفته، پیش از انقلاب “نگاه سازمانی” مشخصی در مبارزه با حکومت نداشت و صرفا برای تغییر حکومت تلاش می‌کرد.
از ایران تا اروپا

بهمن امینی نیز مثل بسیاری دیگر از مبارزان سیاسی دوران پهلوی، با وقوع انقلاب ایران قربانی سرکوب حکومت جدید شد.

امینی مدتی پس از انقلاب، در اعتراضات مدنی مثل اعتراض به اجباری شدن حجاب زنان شرکت کرد، اما بعدا با توصیه یکی از دوستانش از ایران خارج شد. در آن دوره، فضای سیاسی ایران بسیار آشفته بود و گروه‌های چپ دچار اختلاف شده بودند.

یک سال از انقلاب ایران گذشته بود که بهمن امینی وطنش را ترک کرد و به فرانسه رفت. اما مثل بسیاری دیگر از ایرانیان که در آن برهه از کشورشان خارج شده بودند، گمان می‌کرد که به زودی به ایران بازمی‌گردد.

امینی در فرانسه به تحصیل در رشته جامعه‌شناسی ادامه داد و از دانشگاه پیکاردی در شمال فرانسه مدرک “DEA” گرفت؛ مدرکی که در سال‌های ۱۹۶۴ تا ۲۰۰۵ در دانشگاه‌های فرانسه اعطا می‌شد و در واقع معادل دانشنامه پایان سال دوم کارشناسی ارشد است.

او آماده بازگشت به ایران بود که وقایع خرداد ۱۳۶۰ اتفاق افتاد. موج دیگری از سرکوب‌های سیاسی در ایران باعث شد که او از بازگشت به وطن منصرف شود و به عنوان پناهنده سیاسی در فرانسه باقی بماند.

در آن زمان او تحصیلات در مقطع دکترا را نیز آغاز کرده بود و در زمینه “دستگاه‌های موازی قدرت در جمهوری اسلامی” تحقیق می‌کرد.

امینی برای تحقیق خود، به ویژه روزنامه‌های چاپ آن زمان ایران، مثل “کیهان” و “اطلاعات” را مطالعه می‌کرد اما پس از مدتی “کار من فقط نگاه کردن به لیست اعدامی‌ها شده بود که بعضی از آنها را می‌شناختم.”
بهمن امینی در زمان تاسیس خاوران، کتاب را “بهترین وسیله ارتباطی سالم و ممکن بین ایرانیان خارج از کشور” می‌دانست و در این زمینه، راه پر فراز و نشیبی را آغاز کرد

انتشارات خاوران

بهمن امینی همزمان با فعالیت‌های آگاهی‌بخش سیاسی در دهه شصت، به کار فکری و فرهنگی نیز علاقه داشت و همراه با کسانی چون هما ناطق، مورخ ایرانی ساکن پاریس، عضو هیأت تحریریه نشریه “زمان نو” بود.

بهمن امینی در پائیز سال ۱۳۶۳، “انتشارات خاوران” را به طور مستقل در پاریس تأسیس کرد. او در آن زمان از طریق نگهبانی شب در یک کارخانه، هزینه‌های زندگی شخصی خود در فرانسه را تأمین می‌کرد. او سیزده سال نگهبان شب بود.

بهمن امینی در اطلاعیه‌ای به مناسبت آغاز فعالیت انتشارات خاوران در یکی از نشریات خارج از کشور نوشت که هدف از چنین کاری “تلاش در جهت رونق و گسترش بخشیدن به فعالیت فرهنگی ایرانیان خارج از کشور” است.

او بعدها در گفت‌وگویی نیز تأکید کرد که نشر کتاب برای او “یک ضرورت اجتماعی ـ سیاسی بود”.

بهمن امینی نام “خاوران” را نیز بر اساس خطه‌ای که در آن به دنیا آمده بود، و نیز این شعر خواجه عبدالله انصاری که “سرتاسر دشت خاوران سنگی نیست، کز خون دل و دیده برو رنگی نیست” گرفته شده بود.

گرچه چند سال بعد، و پس از فاجعه کشتار سیاسی دهه شصت، آنچه از “خاوران” به ذهن‌ها متبادر می‌شد قبرستان خاوران بود که از قضا با فعالیت‌های حقوق بشری و سیاسی و همچنین کتاب‌هایی که بهمن امینی منتشر می‌کرد نیز بی‌ارتباط نبود. به عنوان نمونه، او بسیاری از خاطرات زندانِ زندانیان سیاسی را منتشر کرد.

یک سال پس از آغاز کار “خاوران”، در سال ۱۳۶۴، بهمن امینی در یکی از شماره‌های نشریه “زمان نو” مقاله‌ای درباره نشر کتاب فارسی در خارج از کشور نوشت و در آن، مسائل و مشکلات نشر کتاب فارسی‌زبان در خارج از ایران را از زمان کودتای ۲۸ مرداد تا پس از انقلاب ۵۷ بررسی کرد.

امینی در این مقاله نوشت که “پس از خرداد ۶۰ و پاره‌پاره شدن سازمان‌های چپ، در خارج از کشور ابتدا مراجعه به متنهای کلاسیک مارکسیستی رواج یافت و همه به بحران در جنبش کمونیستی ایران اذعان کردند و راه بیرون‌رفت از این بحران را بالا بردن دانش سیاسی تشخیص دادند.”

او اضافه می‌کند که پس از چندی، با بیشتر شدن “ابعاد شکست و ژرفای بحران”، آنانی که راز برون‌رفت از بحران را در متن‌های کلاسیک پیدا نکردند “هرگونه مطالعه را دست‌کم برای چندی کنار گذاشتند.”

امینی تأکید کرد که در این “دوران رکود” بود که “ایده حرکت فرهنگی” و مشخصا فکر تأسیس یک انتشاراتی فارسی‌زبان در خارج از کشور در ذهنش جرقه زد.

او با این حال، بر مشکلات مالی از جمله مسئله حق تالیف و قیمت‌گذاری، کمبود امکانات توزیع کتاب در خارج از کشور و همچنین دشواری‌های حروفچینی فارسی و چاپ به خوبی واقف بود.

با وجود این مشکلات متعدد، بهمن امینی در آن زمان کتاب را “بهترین وسیله ارتباطی سالم و ممکن بین ایرانیان خارج از کشور” می‌دانست و در این زمینه، راه پر فراز و نشیبی را آغاز کرد.
بهمن امینی همچنین با انتشار کتاب‌هایی از شاهرخ مسکوب، آرامش دوستدار، نسیم خاکسار، رضا قاسمی، شهلا شفیق، عبدالکریم لاهیجی، مسعود میرشاهی، رضا دانشور، باقر مؤمنی، مهشید امیرشاهی، علی عرفان و … مجموعه‌ای غنی از آثار فارسی‌زبان را گردآوری و برای همیشه ثبت کر
از هما ناطق و مهشیدامیرشاهی تا آرامش دوستدار و عتیق رحیمی

ارتباط با نویسندگان و روشنفکران مطرح ایرانی در تبعید، موجب شد که بهمن امینی آثار فارسی‌زبان ارزشمندی را در خارج از ایران منتشر کند.

به عنوان نمونه، انتشارات خاوران چهار اثر از هما ناطق از جمله “ایران در راهیابی فرهنگی” را منتشر کرد که اولین اثر مهم منتشر شده این مورخ ایرانی در خارج از کشور است.

بهمن امینی همچنین با انتشار کتاب‌هایی از شاهرخ مسکوب، آرامش دوستدار، نسیم خاکسار، رضا قاسمی، شهلا شفیق، عبدالکریم لاهیجی، مسعود میرشاهی، رضا دانشور، باقر مؤمنی، مهشید امیرشاهی، علی عرفان و … مجموعه‌ای غنی از آثار فارسی‌زبان را گردآوری و برای همیشه ثبت کرد.

علاوه بر این، بهمن امینی با انتشار اولین آثار برخی از نویسندگان ایرانی و حتی افغان، در معرفی و شناساندن آنان به جامعه کتابخوان نقش مهم داشت.

به عنوان نمونه، اولین کتاب داستانی عتیق رحیمی، نویسنده افغان، که با عنوان “خاک و خاکستر” به زبان فارسی نوشته شده از سوی انتشارات خاوران منتشر شد که با استقبال خوانندگان حتی در داخل ایران مواجه شد.

عتیق رحیمی بعدها در سال ۲۰۰۸ با انتشار رمان “سنگ صبور” به زبان فرانسه برنده جایزه گنکور، معتبرترین جایزه ادبی فرانسه شد.

همچنین مجموعه قصه “رخ” نوشته جواد جواهری، نویسنده ایرانی که اکنون او را به عنوان نویسنده‌ای فرانسه‌زبان می‌شناسند، از سوی “خاوران” منتشر شد.

یک سرنوشت غم‌انگیز
علاوه بر انتشار کتاب، بهمن امینی بیش از هفتاد نشست را با عنوان “دیدار با اهل قلم” در پاریس برگزار کرد که در معرفی و نقد و بررسی کتاب‌های منتشر شده در داخل و خارج از ایران تأثیرگذار بود. به عنوان نمونه، مرجان ساتراپی، نویسنده ایرانی-فرانسوی پس از انتشار اولین کتابش در فرانسه در این نشست شرکت کرد.

همچنین نویسندگان ایرانی ساکن پاریس شاهرخ مسکوب، رضا دانشور، محسن یلفانی و … و نویسندگان ایرانی ساکن دیگر شهرهای اروپا و آمریکا مثل نسیم خاکسار و قادر عبدالله از شرکت‌کنندگان در این نشست‌ها بودند.

بهمن امینی در کنار کار نشر، یک کتابفروشی فارسی‌زبان نیز در منطقه دوازدهم پاریس به همین نام راه‌اندازی کرد که تا دو سال پیش فعال بود.

گرچه در ابتدا، تمام کتابها در این کتابفروشی به زبان فارسی بود اما در سال‌های آخر، به دلیل کمبود مشتری و مشکلات اقتصادی، کتابهای فارسی‌زبان، بخش کوچکی از این کتابفروشی را تشکیل می‌داد.

سال ۲۰۱۶، بهمن امینی برای همیشه کتابفروشی خاوران را تعطیل کرد و بازنشسته شد. او که در دو سال اخیر برای زندگی به روستایی در نزدیکی شهر لیون رفته بود، پس از مدت کوتاهی، دچار بیماری سرطان شد و بالاخره در شصت و هفت سالگی درگذشت.

No responses yet

Nov 18 2018

روزنامه آیندگان به روایت فیروز گوران(۲): روزنامه سفید فقط یک مقاله داشت

نوشته: در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی

تاریخ ایرانی: از کنج زندان عادل‌ آباد شیراز تا اتاق سرویس شهرستان‌های روزنامه آیندگان در خیابان جمهوری تهران فاصله کوتاهی طی شد برای فیروز گوران ۳۲ ساله؛ زندانی سیاسی چپ تازه آزاد شده‌ای که ساواک از کار در کیهان منعش کرد و سر از روزنامه “سرسپرده دربار” درآورد و رفت تا در دوره زندان‌نشینی‌‌‌ همان سرسپرده دربار که در کارنامه‌اش قائم مقامی حزب رستاخیز و وزارت اطلاعات و جهانگردی کابینه آموزگار را داشت، عضو شورای سردبیری روزنامه‌ای شود که داریوش همایون آذر سال ۱۳۴۶ تاسیس کرده بود. آنچه در پی می‌آید مروری بر گذشته و گذشتگان و بعضا درگذشتگان “آیندگان” است، بالاخص دوران همکاری گوران با داریوش همایون و روایت روزنامه‌ای که هنوز عده‌ای به صهیونیستی بودن متهمش می‌کنند. “تاریخ ایرانی” برای نخستین بار روایت‌های گوران از چگونگی استخدام و کارش در آیندگان را منتشر می‌کند؛ روزنامه‌ای که در تاریخ مطبوعات ایران از جمله جذاب‌ترین و پرحدیث‌ترین‌هاست.

***

جواد طالعی، که در دوران انقلاب عضو تحریریه کیهان و هیات مدیره سندیکای نویسندگان و خبرنگاران مطبوعات بود، در مراسم یادبود داریوش همایون گفته بود: «آیندگان روزنامه‌ای بود که مثلا خسرو گلسرخی پیش از رفتن به اطلاعات و کیهان برای آن نقد ادبی می‌نوشت و بخش قابل توجهی از روشنفکران مخالف شاه، با آن همکاری می‌کردند. یک نمونه قابل تاملش فیروز گوران بود. او که در سال‌های دهه ۴۰ در کیهان کار می‌کرد، در اواخر این دهه به زندان افتاد و در سال‌های ۵۳ یا ۵۴ آزاد شد. اما ساواک رسما دستور داده بود که مصباح‌زاده او را به کیهان بازنگرداند. در چنین شرایطی، همایون، او را که یک چپ زندانی کشیده و نشان‌دار بود، به آیندگان برد و مسئولیت تحریریه شهرستان‌های این روزنامه را، که اتفاقا بزرگ‌ترین واحد تحریریه بود، به او سپرد.» همایون شما را به آیندگان برد یا شما به آیندگان رفتید؟

پس از آزادی از زندان در سال ۱۳۵۲ بلافاصله به روزنامه کیهان رفتم، نمی‌دانستم مصباح‌زاده، مدیر کیهان من را قبول می‌کند یا نه، چند روزی در سازمان شهرستان‌های روزنامه که در ساختمان دیگری در کوچه کیهان بود بطور غیرعلنی مشغول بکار شدم و خبرهای شهرستان‌ها را تنظیم می‌کردم. ۵، ۶ روزی که گذشت به من اطلاع دادند دیگر نمی‌توانم در روزنامه کار کنم و باید به ساواک مراجعه کنم تا برای کار اجازه بگیرم، شماره تلفنی هم دادند تا تماس بگیرم، اما من یکی دو روز دیگر هم به کارم ادامه دادم و تماس نگرفتم چون اطمینان داشتم در صورت مراجعه به ساواک تعهداتی از من خواهند گرفت و پیشنهاد همکاری خواهند داد که من از ان ابا داشتم. در همین حال آقای ایرج تبریزی، رئیس سازمان شهرستان‌های ‏کیهان که فرد بسیار مطرحی بود و به من هم علاقه داشت و در گذشته‌های دور گرایشات چپ داشت، به من گفت که ساواک موافق نیست در کیهان کار کنی، آیا مایلی به روزنامه آیندگان بروی؟ وقتی این پیشنهاد را شنیدم لحظاتی تامل کردم، به خودم گفتم باید بروم با سرسپرده دربار یا سیا کار کنم؟ بالاخره داریوش همایون به دیدگاه‌های راست‌گرایانه و نظام سرمایه‌داری اعتقاد داشت و دور از ذهن نبود که به تفکرات چپ‌گرایانه من حمله کند و مرا سرسپرده شوروی بنامد. آن چند لحظه به این مسائل فکر می‌کردم اما بالاخره به تبریزی گفتم می‌روم. تبریزی هم به داریوش همایون تلفن کرد و گفت که آقا مایلی یک عضو بسیار مطرح و فعال تحریریه را به تو معرفی کنم؟ آقای همایون احتمالا پرسید «خب کیه؟» تبریزی گفت «حالا می‌فرستم تو ببینی… فیروز گوران.» گویا همایون استقبال کرد و گفت تشریف بیاورند. تبریزی گفت همایون دفتر روزنامه است همین الان برو، منم گفتم چشم و رفتم روزنامه آیندگان و وارد اتاق همایون شدم. همایون منتظر من بود، از پشت میز بلند شد و خیلی با احترام برخورد کرد. من تحت تاثیر ادب و فروتنی فراوان فردی قرار گرفتم که او را سرسپرده دربار می‌دانستم. در نخستین ملاقات از درون کمی فرو ریختم، دست کم از نظر ادب و تواضع او که دور از انتظارم بود.

همایون شما را می‌شناخت و در جریان پیشینه فعالیت‌های سیاسی‌تان بود؟

بله، من را می‌شناخت و از ماجراهای زندانم باخبر بود. گفت از فردا تشریف بیاورید تحریریه. من پیش مسعود بهنود، سردبیر آیندگان رفتم. او من را به اسم کاملا می‌شناخت، چرا که در کیهان مطرح شده بودم و زندانی شدن هم باعث مطرح شدن بیشتر من شده بود. نویسندگان برجسته کیهان و اطلاعات برای آزادی من از زندان تلاش‌های زیادی کردند و حتی پیش هویدا رفته و گفته بودند با این وضع خانواده‌اش از هم می‌پاشد. هویدا هم جواب داده بود من در ساواک هیچ قدرتی ندارم ولی بعد‌ها هیاتی از طرف هویدا چک ۵ هزار تومانی برایم به زندان قصر آورد که من آن را نپذیرفتم و اگر اشتباه نکنم گفتم «ما با این مردک جنگ داریم.» چند روز بعد از آن من را به زندان شماره ۴ قصر منتقل کردند.

گویی بر خلاف گفته طالعی، سپردن سرویس شهرستان‌ها به شما چندان هم بی‌مشکل نبوده است.

مسائلی اتفاق افتاد تا این مسوولیت به من سپرده شد. ۵ روز از ورودم به روزنامه آیندگان می‌گذشت اما هنوز وظایفم معلوم نبود. ضمن اینکه بعضی اعضای قدیمی تحریریه آیندگان هم علیه من جبهه گرفته بودند. با این حال آقای بهنود از حضورم خوشحال بود. در آن ۴، ۵ روز کاری در روزنامه جز چای خوردن و سیگار کشیدن نداشتم. با بهنود صحبت کردم و قرار شد شب‌ها با اداره هوا‌شناسی تماس بگیرم و اخبار وضع هوای شهر‌ها را در ستونی بنویسم. به این ترتیب اولین ستون پیش‌بینی هوا در روزنامه‌ها راه افتاد. البته این کار را یک تلفن‌چی هم می‌توانست انجام دهد، حدود ساعت ۴ به روزنامه می‌رفتم و تا ۹ شب منتظر می‌ماندم و با اداره هوا‌شناسی تماس می‌گرفتم. بعد از چند روز با حکمی دبیر سرویس شهرستان‌های روزنامه شدم. همزمان به عنوان دبیر سرویس اجتماعی انتخاب شدم. برایم جای تعجب داشت چرا که سرویس اجتماعی خبرنگار نداشت. در سرویس شهرستان‌ها هم آقای نورالله همایون پدر داریوش همایون مسوول ارائه خبر‌ها بود. او پاکت نامه خبرهای ارسالی از شهرستان‌ها را باز و انتخاب می‌کرد و برای تنظیم خبر‌ها به اتاق من می‌فرستاد. خیلی از خبر‌ها مثل بازدید فرماندار و شهردار دارای اهمیت نبود، با توجه به تجربه‌ای که در روزنامه کیهان داشتم می‌دیدم برخی خبرنگاران از مسوولین پول می‌گیرند و مطالب ارسالی بیشتر حالت رپرتاژ آگهی دارد. از پدر آقای همایون خواهش کردم پاکت نامه‌ها را باز نکند و انتخاب آن‌ها را به من بسپارد. همین موضوع موجب اختلاف من با او شد و کار به داریوش همایون کشید. همایون استدلال من را پذیرفت و حق را به من داد و بعد از آن به کار در سرویس شهرستان‌ها ادامه دادم.

روزنامه آیندگان روز سه شنبه چهارم دی ماه ۱۳۵۲ مصاحبه‌ای منتشر کرده با داریوش همایون که اسمی از مصاحبه کننده در آن نیست، اما روز بعد معلوم شد آن گفت‌وگو را شما انجام دادید. چطور شد تصمیم گرفتید با مدیر روزنامه خودتان گفت‌وگو کنید و چرا بدون اسم کار شد؟ (متن کامل مصاحبه گوران با همایون در انتهای این گفت‌وگو آمده است.)

طی ۳، ۴ ماه اول و تا زمانی که سرویس‌های اجتماعی و شهرستان‌ها جا بیفتد، کار چندانی نداشتم. بعد از سه ماه دیدم کار مفیدی انجام نمی‌دهم. پیش همایون رفتم و گفتم با ۴ تا خبر شهرستان‌ها و هوا‌شناسی مشکل حل نمی‌شود، اگر اجازه بدهید دیگر نیایم چون کاری ندارم و احساس می‌کنم مفید نیستم. همایون خیلی محترمانه گفت شما خیلی مفیدید، تشریف داشته باشید. یک ماهی باز به‌‌‌ همان منوال گذشت، باز رفتم پیش همایون و گفتم من اینجا هیچ کاری ندارم. باز هم گفت شما مفیدید. گفتم می‌‌توانم خواهش کنم با جنابعالی مصاحبه کنم. گفت بله، بله و به شکل ناباورانه‌ای استقبال کرد. به همایون گفتم شرط من این است که من سووالات را مطرح می‌کنم، اگر شما نخواستید به سووالم پاسخ دهید اجازه دهید سووال من منتشر شود و شما هم بفرمایید به این سووال پاسخ نمی‌دهم. پذیرفت و روز بعد قرار مصاحبه را گذاشتیم. گفت‌و‌گو انجام شد و همایون به همه سووالات پاسخ داد، ولی من اسمم را ننوشتم، به عکاس هم نگفته بودیم بیاید عکس بگیرد، بنابراین مصاحبه فردای آن روز بدون اسم مصاحبه کننده و با عکسی پرسنلی منتشر شد، انگار آگهی بود. من مصاحبه را بدون اسم به آقای بهنود دادم، بهنود هم احتمالا حواسش نبود و شاید هم شیطنت کرده بود، مطلب را بدون اسم من به حروفچینی فرستاده بود. همان روز همه جا پیچید که همایون خودش با روزنامه خودش مصاحبه کرده است. همایون آن روز زود‌تر از همیشه به روزنامه آمد و بلافاصله گفت به دفترش بروم. وقتی به دفترش رفتم کاملا با پرخاش گفت چرا اسم خودتان را نگذاشتید؟ برای اولین بار صدایش بلند شده بود. من هم گفتم نقشی ندارم و قصدی نداشتم که اسمم را نزنم. من مصاحبه را به سردبیر دادم و لازم نبود اسم خودم را آنجا بنویسم و سردبیر باید می‌دید مصاحبه اسم ندارد. به همایون گفتم امشب اسمم را می‌زنم. همایون گفت مصاحبه مگر تمام نشده است، من هم گفتم شما نقطه نظرات خودتان را گفتید باید ببینیم دیگران چه می‌گویند؟ منظورم از دیگران را پرسید و من گفتم با عباس مسعودی مدیر روزنامه اطلاعات، مصطفی مصباح‌زاده مدیر کیهان، عباس سالور استاندار خوزستان و مهندس ریاضی رئیس مجلس مصاحبه کرده‌ام. همایون خیلی خوشحال شد و گفت بهرحال برای مصاحبه باید اسم می‌زدید. از چهره‌هایی که با او مصاحبه کردم یکی هم علی اصغر حاج سیدجوادی بود که برای من احترام قائل بود و بشرطی حاضر به انجام گفت‌و‌گو شد که پاسخ‌هایی که کتبا می‌دهد عینا چاپ شود. او نوشته بود: «آیندگان از اول انتشار جزو مردگان بود.» عبدالله ریاضی رئیس مجلس نیز در مصاحبه خود گفت آیندگان روزنامه خوبی است، منتهی بهتر است شما اخبار مجلس را قبل از انتشار با روابط عمومی مجلس هماهنگ کنید که دقیق‌تر باشد. گفتم آقای ریاضی، خبری که درباره آن اطمینان داریم را که قبل از چاپ چک نمی‌کنیم، گفت نه شما خبر مجلس را باید با روابط عمومی هماهنگ کنید. همایون وقتی مصاحبه ریاضی را خواند گفت این مردک نمی‌فهمد چه می‌گوید، این حرف برای خودش بد است، این نکته را حذف کنید. البته آن گفت‌وگو‌ها که منتشر شد دعوای تعدادی از اعضای تحریریه با من شروع شد. گفتند چرا با استاندار خوزستان که جزو چهره‌های سیاسی است گفت‌و‌گو کردی، این مربوط به سرویس سیاسی است، با رئیس مجلس مصاحبه کردی آن حوزه خبرنگار مجلس است؛ خلاصه همه شروع کردند به حمله به من. من هم گفتم دبیر سرویس اجتماعی و شهرستان‌ها هستم، افرادی که در شهرستان‌ها هستند یا چهره‌های اجتماعی‌اند حق من است که مصاحبه کنم، علاوه بر آن من خبر نگرفتم نظر خواستم.

آیندگان آن روز‌ها چه تفاوتی با کیهان و اطلاعات داشت؟ از نظر مالی در چه وضعی بود؟

من شش سال پس از تاسیس آیندگان در آن روزنامه مشغول بکار شدم. تا آن زمان چند سردبیر و کادر عوض کرده بود و از نظر مالی وضع بدی داشت تا جایی که افراد بجای حقوق، سفته می‌گرفتند. البته حقوقم ۲۳۰۰ تومان بود که اگر اشتباه نکنم بالا‌ترین حقوق در بین اعضای تحریریه بود، چون خیلی از اعضای تحریریه در نشریات دیگر هم کار می‌کردند اما من تمام وقت در آیندگان بودم. آیندگان در دو طبقه از ساختمانی در خیابان جمهوری مقابل مسجد سجاد بود که آن را اجاره کرده بودند و در کل فضای متفاوتی با کیهان و اطلاعات داشت. ساختمان آیندگان یک بیستم فضای کیهان هم نمی‌شد. هر سرویس کیهان ۵، ۶ خبرنگار داشت و مخصوصا سرویس حوادث از نظر خبرنگار پر تعداد بود، اما در آیندگان سرویس حوادث یک خبرنگار داشت، ضمن اینکه مخاطبان آیندگان اصلا دنبال حوادث نبودند.

عباس میلانی در “معمای هویدا” نوشته روزنامه آیندگان پس از مذاکرات همایون با هویدا و نصیری تاسیس شد و «بالاخره قرار شد برای ایجاد این روزنامه، شرکتی ایجاد کنند که پنجاه و یک درصد سهام آن از آن دولت باشد و باقی را همایون و شماری محدود از همکاران روزنامه‌نگارش تامین کنند.» چطور روزنامه‌ای که نصف سهامش از آن دولت بود وضع مالی نامطلوبی داشت؟ و چرا همایون در گفت‌وگو با شما، هیچ اشاره‌ای به سهام دولت نمی‌کند؟

مدت‌ها شایع بود که دولت هویدا به آیندگان کمک مالی می‌کند، لااقل در محافل مطبوعاتی این‌گونه مطرح بود. اما در‌‌‌ همان موقع روزنامه حقوق کارکنانش را با ۳ یا ۴ ماه تاخیر می‌داد. با علم به اینکه دولت ۵۰ درصد سرمایه راه‌اندازی آیندگان را پرداخته است، اما در‌‌‌ همان مصاحبه اول از همایون پرسیدم شما سرمایه اولیه را از کجا آوردید؟ سال ۵۲ دیگر زمانی نبود که همایون مسائل را کتمان کند، فرصتی بود که می‌توانست به شایعات پایان دهد. اما او کمک مالی دولت را انکار کرد و گفت ما ۵، ۶ نفر جمع شدیم و نفری ۱۰۰ هزار تومان گذاشتیم که سرمایه اولیه شد. باز سووال کردم ۱۰۰ هزار تومان را از کجا آوردید؟ گفت ۱۰۰ هزار تومان که دیگر پولی نیست.

دو سال پس از ورود شما به روزنامه آیندگان، داریوش همایون به حزب رستاخیز پیوست (۱۳۵۴) و در سال ۱۳۵۵ قائم‌مقام دبیرکل حزب شد. حالا آن بقول شما سرسپرده دربار، عضو حزب دولت ساخته شده بود. آیا مشی روزنامه آیندگان هم به تبع آن تغییر کرد؟

من تغییر آنچنانی به خاطر ندارم. آیندگان هیچ وقت تند یا کند نمی‌رفت که تغییری در آن بدهد. بافت خودش را داشت. همایون تا آخرین لحظه قبل از بازداشت در آبان ۵۷ مدیر و همه کاره آیندگان بود. دوره‌ای که بهنود سردبیر بود حواسش به مطالب بود و اگر صلاح می‌دید با همایون هم مشورت می‌کرد. وقتی هم رفت و هوشنگ وزیری سردبیر شد، با همایون در تماس بود و او را در جریان امور قرار می‌داد. سرمقاله‌ها را یا همایون می‌نوشت یا وزیری.

وقتی همایون وزیر کابینه آموزگار شد، باز هم به روزنامه می‌آمد؟

اتاقش محفوظ بود، وقتی وزیر اطلاعات و جهانگردی کابینه آموزگار بود به دفترش سر می‌زد. همایون یک روز در آغاز اوج‌گیری تظاهرات به دفتر آیندگان آمد، مدتی قبل از بازداشت. اعضای تحریریه هاج و واج به همدیگر نگاه می‌کردند. لحظاتی دست از کار کشیدیم، نمی‌دانستیم چکار کنیم و چه بگوییم. همایون با تحمل فشار و سختی‌های زیادی آیندگان را به آنجا رسانده بود، حالا ما بگوییم شما حق ندارید بیایید روزنامه؟ این برای ما خیلی سنگین بود. بالاخره آقای همایون اتاقش را ترک کرد و از آیندگان رفت.

چه مسائلی منجر به تشکیل شورای سردبیری در روزنامه آیندگان شد؟ آقای مسعود بهنود گفته شما هوشنگ وزیری را راه ندادید: «وقتی ما در دوره‌ شریف امامی از اعتصاب در آمدیم یک قراری گذاشتیم، پذیرفتیم کسی به ما کاری نداشته باشد. مطبوعات از اعتصاب در آمدند. ولی هوشنگ وزیری – که جای من سردبیر شده بود- را بچه‌های آیندگان راه ندادند. روزنامه را شورایی کردند.» اختلاف بر سر چه بود؟

اینکه “بچه‌های آیندگان” آقای هوشنگ وزیری، سردبیر روزنامه را راه ندادند اصلا صحت ندارد و دروغ است. همه اعضای تحریریه بلااستثناء آقای وزیری را دوست داشتند و احترام بسیاری برایش قائل بودند. آقای بهنود آن موقع در آیندگان نبود. اگر این نقل قول از ایشان دقیق باشد یا خود بهنود شیطنت کرده است یا گزارش غلط به او داده بودند، چون آقای بهنود هم وزیری را دوست داشت. ماجرای شورایی شدن تحریریه آیندگان به نتیجه یک اعتصاب دو، سه روزه بر می‌گردد که حمایت کارگران و سرپرست بخش حروفچینی چاپخانه را هم با خود داشت.

اصل ماجرا از آنجا شروع شد که تعدادی از اعضای تحریریه از جمله خودم به آقای وزیری پیشنهاد کردیم حالا که دولت تضمین کرده است از این پس سانسور دولتی در کار نخواهد بود و تظاهرات و اعتصابات هم گسترش پیدا می‌کند، آیندگان به بهانه‌ای مطلب و عکسی از دکتر محمد مصدق را در روزنامه کار کند تا دلگرمی و قوت قلبی باشد برای مخالفان حکومت. تا آن موقع مطبوعات اجازه نداشتند درباره مصدق مطلبی بنویسند یا عکسی از او چاپ کنند. آقای وزیری در مقام سردبیر موافقت نکرد. گفتیم مگر از سانسور آزاده نشده‌ایم؟ چانه‌زنی ادامه پیدا کرد و سرانجام وزیری پذیرفت عکس مصدق کار شود. انتخاب موضوع و تهیه مطلب درباره مصدق بیش از نیم ساعت طول نکشید که آقای وزیری اطلاع داد چاپ عکس مصدق صلاح نیست. گفتیم پس کار نمی‌کنیم و تعدادی از اعضای تحریریه اعتصاب کردیم و پیشنهاد دادیم برای ادامه کار، تحریریه به صورت شورای سردبیری اداره شود. بلافاصله کارگران چاپخانه از این تصمیم حمایت کردند و روزنامه آیندگان صبح روز بعد منتشر نشد. کار به مراجعه به سندیکای نویسندگان و خبرنگاران کشید. سندیکا مساله را به هیات داوری ارجاع داد که ۳ روز طول کشید و سرانجام هیات داوری سندیکا رای به تشکیل شورای سردبیری در آیندگان داد، با عضویت ۳ نفر از اعتصابیون و ۳ نفر هواداران سردبیر. حدود ساعت ۷ شب مذاکره کنندگان دو گروه از سندیکا به تحریریه آیندگان آمدند تا روزنامه را منتشر کنند و بعد انتخابات اعضای شورای سردبیری برگزار شود. دوستان مخالف اعتصابیون لحظاتی در تحریریه ماندند، بعد سالن را ترک کردند و رفتند. روز بعد اعضای تحریریه که در اعتصاب شرکت داشتند انتخابات برگزار کردند و اعضای شورای سردبیری را انتخاب کردند. از صبح روز بعد آیندگان زیرنظر شورای سردبیری شامل عمید نائینی، جهانبخش نورائی، مسعود مهاجر، حسین فرهمند و مدتی بعد محمد قائد – بجای فرهمند که به خارج رفته بود- و بنده به انتشارش ادامه داد تا اعتصاب دوم سراسری که ۶۲ روز طول کشید.

آیندگان پس از همایون با آیندگان قبل از آن تفاوت داشت؟

بسیار تفاوت داشت. همایون در نخستین مصاحبه‌ای که من با او انجام دادم در پاسخ به یکی از سوال‌ها گفت: «آیندگان روزنامه صبح را وارد تصویر مطبوعات کرد.» بی‌تردید این برداشت ایشان کاملا درست بود و به گمان من انتشار روزنامه صبح در ایران یادگار ماندگار ایشان است؛ در آن سال‌ها فقط روزنامه‌های عصر (اطلاعات و کیهان) مطرح بودند و تیراژ هم داشتند. اما بسیاری از روزنامه‌های صبح تقریبا می‌شود گفت مطرح نبودند و تیراژی هم نداشتند. آیندگان در دورانی که شورایی اداره می‌شد بسیار مطرح شده بود و از نفوذ بسیار بالایی برخوردار بود. در جامعه مسائلی پیش می‌آمد و حوادثی روی می‌داد که روز قبل اطلاعات و کیهان می‌بایست به آن‌ها می‌پرداختند و خبرش را چاپ می‌کردند که نمی‌کردند ولی آن خبر‌ها صبح روز بعد در آیندگان چاپ می‌شد و همین استقلال باعث اعمال فشار به آیندگان می‌شد. تیراژ آیندگان پس از همایون ده‌ها برابر بیش از دوران خودش شده بود و این تیراژ تا زمان توقیف هر روز رو به افزایش بود، همین‌طور نفوذ و اثرگذاری مثبتش در جامعه و در موسسات و محافل مطبوعاتی.

آیا آنطور که بهنود گفته پس از بازداشت همایون، ماشینی که راه افتاده بود و آن مکتبی که ساخته بود، راه خود را رفت؟ عباس میلانی در معمای هویدا نقل کرده که همایون روزنامه‌ای مستقل و لیبرال مسلک و در عین حال وفادار به دولت را در سر داشت، او به هویدا گفته بود چنین روزنامه‌ای می‌تواند سطح بحث‌های سیاسی جامعه را برکشد. آیا پس از او، رویه لیبرالی روزنامه حفظ شد؟

انتشار روزنامه‌ای مستقل و لیبرال ممکن است آرزو و یا در ذهن همایون بوده باشد اما در دوران قدرت و حضور خودش به گمان من به آن دست نیافت؛ ولی در مورد وفادار بودنش به دولت، بعکس آن موارد چشمگیری دیده نشد. آیندگان در دورانی که همایون نبود و روزنامه شورایی اداره می‌شد کاملا مستقل و بی‌طرف بود. همایون در مصاحبه‌ای که با من کرد، در مورد بی‌طرفی روزنامه گفته بود: «بی‌طرفی محض نه در روزنامه‌نگاری و نه در سیاست امکان‌پذیر است.» آیندگان پس از همایون نشان داد روزنامه‌ای است مستقل و بی‌طرف، اما نه بی‌تفاوت. در واقع استمرار انتشار آیندگان در ماه‌های آخر سال ۵۷ و ماه‌های اول سال ۵۸ با رویکرد “بی‌طرف آری، بی‌تفاوت نه” معنا یافت.

اما در فضای ملتهب آن روزهای انقلاب چنین تعریف و هدفی برای روزنامه‌ای مثل آیندگان ممکن بود؟ روز ۲۲ اردیبهشت ۵۸ شما “روزنامۀ سفید” منتشر کردید؛ این کار در تاریخ مطبوعات بی‌نظیر بود. تا جایی که محمد قائد در کتاب در دست انتشار آیندگان نوشته «روزنامۀ سفید ۲۲ اردیبهشت ۵۸ به‌عنوان مهم‌ترین رویارویی اجتماعی‌- فرهنگی نیمسال اول رژیم جدید ثبت شد.» این بی‌طرفی برای مخاطب عادی و هسته‌های قدرت چطور قابل فهم و انتقال بود؟

ما برای اشخاص عنوان و صفت بکار نمی‌بردیم. قصد ما از بکار نبردن صفت، اسائه ادب نبود. ما پس از پایان قهر آیت‌الله طالقانی و دیدارش با رهبر انقلاب تیتر زدیم: «خمینی و طالقانی ملاقات کردند.» بعد هم نوشتیم دو رهبر یک ساعت مذاکره کردند. در اردیبهشت ۵۸ پس از ترور آقای مطهری، رهبر انقلاب در مصاحبه‌ای با روزنامه لوموند گفت: «چپ‌گرایان در این جنایات هیچ دخالتی نداشته‌اند؛ عمال آمریکا در جریان این ترور‌ها خود را پشت سازمان مذهبی دروغین فرقان پنهان کرده‌اند.» ما همین را تیتر زدیم. اما از ساعت ۶ صبح ۲۰ اردیبهشت ۵۸ رادیو و تلویزیون در بخش‌های مختلف خبری اعلام کرد که امام گفته‌اند دیگر روزنامه آیندگان را نمی‌خوانم. اعضای شورای سردبیری در منزل ما جلسه تشکیل دادند و تصمیم گرفتیم که روزنامه‌ای منتشر کنیم و فقط یک مقاله در آن بگذاریم با این تیتر که “آیا انتشار آیندگان باید ادامه یابد؟” امام گفته بودند آیندگان نمی‌خوانم، نگفتند تعطیل شود. سووال ما این بود که باید چکار کنیم، آیا آیندگان باید منتشر شود یا نه؟ این مقاله یک صفحه روزنامه را گرفت و سه صفحه دیگر رل کاغذ روزنامه سفید می‌ماند، ما هم بنا داشتیم فقط همین یک مقاله را منتشر کنیم. آن شماره روزنامه با سه صفحه سفید منتشر شد و پس از آن آیندگان ۴ روز منتشر نشد. در‌‌‌ همان مدت توقف انتشار، اقشار مختلف با انتشار بیانیه‌های متعدد ضمن حمایت از آیندگان، خواهان ادامه انتشار روزنامه شدند و ما هم بار دیگر روزنامه را منتشر کردیم تا ۱۶ مرداد ۵۸ که آیندگان توقیف شد.

علت اصلی توقیف آیندگان چه بود؟

حکم توقیف را از دور نشان دادند. اعلام نکردند علت اصلی توقیف چه بود.

اتهامی که درباره توقیف روزنامه اعلام شد توطئه علیه انقلاب اسلامی بود و دادستان انقلاب هم اسناد رابطه آیندگان با اسرائیل و موساد را منتشر کرد؛ اما ظاهرا علت اصلی توقیف گزارشی بود که آیندگان درباره گروه فرقان (عوامل ترور مطهری) نوشت.

بله، در یکی از شماره‌های آخر آیندگان گزارشی درباره فرقان منتشر شد. با روزنامه تماس گرفتند و نشانی بسته‌ای را دادند که روبروی ساختمان آیندگان زیر ماشین گذاشته بودند و اطلاعاتی راجع به فرقان در آن آمده بود. انتشار این گزارش حساسیت‌هایی بوجود آورد. پس از آن بازداشت شدیم. ما هم بازجویی پس ندادیم و گفتیم باید تفهیم اتهام شویم، مدتی در پادگان عباس آباد زندانی شدیم، بعد ما را به لویزان و سپس به زندان اوین بردند.

—————————————————-

بازخوانی گفت‌وگوی فیروز گوران با داریوش همایون

‌”آیندگان” روزنامه صبح را وارد تصویر مطبوعات کرد

“آیندگان” وارد هفتمین سال فعالیت مطبوعاتی‌اش شده است. زمان چه زود می‌گذرد. انگار همین دیروز بود که می‌گفتند: یک روزنامه جدید با هدف و برنامه جدید قرار است منتشر شود، و امروز هفت سال از آن زمان که این شایعه در محافل مطبوعاتی حاکم بود می‌گذرد. سرانجام «آیندگان» منتشر شد و تا به امروز هم دوام کرده است در حالیکه برنامه‌ها و هدف‌ها برای آینده‌اش دارد.

یک وقت بود که توی مملکت ما هرکس که سواد خواندن و نوشتن داشت و صد البته اگر “نفوذ” هم داشت می‌توانست امتیاز “روزنامه” بگیرد و حال آنکه همین فرد سال‌ها می‌گذشت تا می‌توانست روزنامه‌نویس بشود. اما بعد‌ها این وضع دیگرگون شد و گرفتن امتیاز روزنامه کار آسانی نبود.”آیندگان” در چنین دورانی صاحب امتیاز شد و منتشر گردید. همین مسأله و همین موقعیت حرف‌ها و بحث‌ها و سئوال‌هایی پیش کشید که هنوز هم کم و بیش ادامه دارد.

در این شش سال “آیندگان” چه کرده است؟ چه هدفی داشته و چه آرمان‌هایی را می‌خواهد تعقیب کند. من جدید‌ترین عضو تحریریه آیندگان هستم که در آستانه هفتمین سال عمرش به بچه‌های قدیمی اضافه شدم. مثل فلان کارمند و فلان دانشجو که “روزنامه” می‌خوانند، می‌خواهند آیندگان بخوانند یا روزنامه دیگر. سوال‌های متعددی برایم مطرح است که چطور شد “آیندگان” منتشر شد. تا به امروز چه کرده و فردا چه می‌خواهد بکند؟ می‌نشینم پای صحبت داریوش همایون بنیادگذار آیندگان ـ و همه کاره امروز آیندگان ـ به این امید که به سوال‌هایم پاسخ دهد و صریح هم پاسخ بدهد.

شما ابتدا “نویسنده” بودید و نه “ناشر”، چه انگیزه‌ای باعث شد که در جرگه ناشران در بیایید؟ ـ (البته منظورم انتشار روزنامه آیندگان نیست بلکه می‌خواهم جواب بدهید که چطور شد تصمیم گرفتید “ناشر” باشید.)

دو دلیل داشت. یکی اینکه مرا از نویسندگی بیرون کردند و جایی برایم باقی نگذاشتند و دیگر اینکه دیدم با انتشار یک روزنامه بیشتر می‌توانم به هدف‌هایی که در نویسندگی آن‌ها را تعقیب می‌کنم خدمت کنم. خاصه که ناشر بودن آسیب زیادی به کار نویسندگی‌ام نمی‌زند.

آیا اتفاق افتاد که در گذشته ـ آن زمان که نویسنده بودید ـ نوشته‌هایی از شما نه بخاطر محدودیت‌هایی خاص بلکه صرفاً بخاطر سلیقه یا منافع ناشر چاپ نشود ولی امروز نظائر‌‌‌ همان نوشته را چون ناشر هستید چاپ کنید؟ اگر چنین موقعیت‌هایی امروز در مقام “ناشر” برای شما وجود دارد با چه سیاست و روشی آیندگان را منتشر می‌کنید؟

با آنکه در دوره نویسندگی از آزادی قابل ملاحظه‌ای برخوردار بودم بهرحال اختلاف‌نظر‌ها و سلیقه‌هایی بود که برد نویسندگی مرا محدود می‌کرد. در شش سال آیندگان مقالات بسیار نوشتم که اطمینان دارم در هیچ روزنامه مهم دیگری نمی‌توانستم آن‌ها را انتشار دهم و همین نکته دوم از جهت نشان دادن روش و سیاست آیندگان بسیار پرمعنی است.

می‌خواهید بگویید محدودیت بود اما نه آنقدر، یعنی ناشر بنا بر مقتضیات خاص خودش کم یا زیاد می‌کند؟

تا آنجا که به من و طرز تفکر من ارتباط دارد می‌توانم بگویم این محدودیت‌ها بیشتر ناشی از خود مطبوعات است. ممکن است نویسنده دیگری باشد که محدودیت دیگری داشته باشد ولی من کمتر احساس کردم.

بدون هیچ برخوردی؟

مقصودتان از برخورد چیست؟

مثلاً، مطلبی را بشود نوشت و صلاح هم باشد ولی نویسنده یا ناشری با وجود اعتقادش صرفاً به این خاطر که مبادا مسأله‌ای را پیش بیاورد یعنی برخوردی بوجود بیاورد از انتشارش جلوگیری کند.

به نظر من شخص باید وضع خود را چه برای خودش و چه دیگران صد در صد روشن کند. در آن صورت آزادی‌هایی خواهد یافت که در شرایط دو دلی و ابهام و نگه‌داشتن همه جوانب بدان نخواهد رسید. من خیال می‌کنم ما در آیندگان موضع خود را بخوبی روشن کرده‌ایم، از این رو گفتارمان از صراحتی برخوردار است که شاید در همه جا مانند نداشته باشد.

چطور شد که به فکر انتشار “روزنامه” افتادید و نه نشریه دیگری مثل “مجله” یا “ماهنامه” و…؟

آنچه مورد نظر من بود یک نشریه فراگیرنده همه جنبه‌های زندگی جامعه ایرانی در رتبه اول و گسترش دادن فضای فکری مردم از طریق آشنا کردنشان با تحولات دنیای خارج در رتبه دوم بود. پیداست که چنین وظیفه‌ای از یک روزنامه بهتر ساخته است تا نشریات دیگر. من در پی حداکثر ارتباط جامعه خود بودم و روزنامه این ارتباط را بهتر از یک مجله و یا نشریه دیگر تأمین می‌کند. اگر بپذیریم که اشکال عمده فرهنگی جامعه ایرانی کم بودن اطلاعات است، روزنامه را بهترین وسیله اطلاعاتی خواهیم شناخت.

با چه مقدار سرمایه “آیندگان” را پی‌ریزی کردید؟

۱۰ میلیون ریال.

می‌توانم بپرسم این سرمایه را از کجا آوردید؟ البته قصد طرح از کجا آورده‌ای ندارم! در آن زمان، یعنی شش سال پیش و حتی امروز، هیچ نویسنده‌ای که اسیر ناشر است چنین سرمایه‌ای نداشت و ندارد.

ما شرکت تشکیل دادیم و این ۱۰ میلیون ریال هم در طول چندین ماه بتدریج پرداخت شد که قسمتی از آن از محل حقوق‌هایی بود که مدیران شرکت دریافت نکردند و به حساب سرمایه گذاشتند.

اینکه شش نفر آن هم در آن زمان طی چند ماه بتوانند ۱۰ میلیون ریال جمع کنند برای من قانع کننده نیست.

چطور ممکن است پنج شش نفر دور هم جمع شوند و نتوانند یک میلیون تومان تعهد کنند؟

از این مسأله می‌گذرم، سوال دیگری را طرح می‌کنم. در اولین روزهای انتشار آیندگان و حتی هفته‌ها قبل از تدارک انتشار روزنامه در محافل مطبوعاتی شایع بود که یک روزنامه رقیب برای روزنامه‌های پر سابقه عصر می‌خواهد منتشر شود. آیا هدف چنین رقابتی بود؟ در اینصورت و یا بهرحال چرا صبح را برای انتشار آیندگان انتخاب کردید؟ توجه دارید که مردم ما عادت دارند یا عادت داده شدند که عصر روزنامه بخوانند.

ما به قصد رقابت با اطلاعات و کیهان انتشار نیافتیم. اگر چنین قصدی در میان بود می‌بایست آن‌ها را الگوی کار خود کنیم. قصد ما انتشار روزنامه‌ای به کلی متفاوت بود از جمله از نظر ساعت انتشار. برای ما این حالت غیرطبیعی بود که مطبوعات ایران، مطبوعات عصر باشد و صبح روزنامه نداشته باشد. اما صبح با طبیعت روزنامه ما هم سازگار‌تر بود. روزنامه صبح معمولاً جدی‌تر است. روزنامه بحث و اظهارنظر و تحلیل است زیرا فرصت بیشتر دارد. این خاصیتی است که در همه جای دنیا روزنامه صبح در برابر عصر دارد. با این استدلال، انتخاب صبح برای ما کاملاً طبیعی بود، هر چند همه امکانات مطبوعاتی ایران در طول دهه‌ها متوجه روزنامه‌های عصر و نیازهای آن‌ها شده بود.

گفتید روزنامه‌های صبح معمولاً جدی‌تر است. می‌شود بیشتر و رسا‌تر توضیح بدهید؟ مقصودتان از جدی‌تر چیست؟

جدی‌تر از یک نظر به این معنی که می‌کوشد به مطالب همان قدر اهمیت بدهد که واقعاً دارند. “حس انداز” بیشتری دارد و کمتر در پی سرگرم کردن است.

من فکر می‌کنم این چیزی نباشد که روزنامه‌های عصر نتوانند از عهده انجام آن بر بیایند. توضیح بیشتری می‌خواهم.

چطور، یعنی روزنامه‌های عصر به راهی غیر از روزنامه‌های صبح رفته‌اند. در غرب که روزنامه‌نگاری از آنجا برخاست، روزنامه‌های صبح ۲۰۰ سالی برتری داشتند و وقتی روزنامه‌های عصر پیدا شدند بازار خود را در میان خوانندگان متفاوتی، توده‌هایی که انقلاب صنعتی به صحنه آورده بود جستجو کردند و آن توده‌ها بیشتر سرگرمی می‌خواستند و به روزنامه‌های صبح که بطور سنتی جدی‌تر بودند کمتر توجه داشتند. در ایران، ایران ۵۰ سال پیش همین رویارویی میان روزنامه‌های صبح و عصر وجود داشت. اما روزنامه‌های صبح آن دوران در برابر رقیب عصر خود دوام نیاوردند، مطبوعات ایران ماند و یک روزنامه عصر که سلیقه و برداشت خود را به روزنامه عصر رقیب خود که سال‌ها پس از آن آغاز به انتشار کرد به وام داد. روزنامه‌های عصر در ایران تا مدت‌ها همه مطبوعات روزانه فارسی بودند و ناگزیر کوشیدند همه چیز برای همه کس باشند. ما از‌‌‌ همان آغاز کار سعی در برگزیدن گروه‌های خوانندگان خود کردیم. گروه‌هایی که در شماره محدودترند و محدود‌تر خواهند ماند ولی ما میل داریم آن گروه‌ها را مخاطب خود داشته باشیم.

آقای همایون، بقول معروف حرف توی حرف آمد. من قبلاً سوال کرده بودم که با چه سیاست و روشی آیندگان را انتشار دادید و دنبال کردید؟ هنوز جوابم را نگرفتم.

در‌‌‌ همان سوال پنج به این مسأله پاسخ دادم. جوابم را اگر با دقت مرور کنید متوجه می‌شوید. نیازی به توضیح بیشتر نیست.

چرا در “آیندگان” سرمایه‌گذاری نمی‌کنید با توجه به این نکته که ما امروز در مملکتی زندگی می‌کنیم که اگر بخواهیم هر کار “آزاد” را شروع کنیم احتیاج به سرمایه‌گذاری سنگین داریم وگرنه می‌رویم توی شکم “رقیب” که سرمایه بیشتری دارد.

گفتم ما با ۱۰ میلیون ریال کارمان را شروع کردیم. بعد برای پایه‌گذاری چاپخانه‌مان قرض کردیم و چون سرمایه اولیه روزنامه در‌‌‌ همان یک سال اول از بین رفت و روزنامه تا مدت‌ها ضرر می‌داد ما به وام گرفتن ادامه دادیم تا جایی که سه سال پیش میزان وام‌های ما به ۲۵میلیون ریال رسید. از آن به بعد ما بیش از آنکه در فکر گسترش روزنامه باشیم به بازپرداخت وام‌ها پرداخته‌ایم. و امروز در حدود یک سوم بدهی‌های ما باقی مانده که مهم‌ترین مانع را در سر راه سرمایه‌گذاری‌های تازه تشکیل می‌دهد.

ارزش فعلی آیندگان چقدر است؟

می‌شود گفت ۵ برابر سرمایه اولیه‌اش.

چطور با این سرمایه توانستید در چنین شرایطی که سرمایه‌گذاری‌های سنگینی در دیگر مطبوعات شده است مقاومت کنید؟

ما کمی سرمایه‌مان را با گذاشتن وقت و نیرو و زندگی خودمان جبران کردیم و همچنان داریم می‌کنیم.

آیندگان در گذشته چه مشکلات مالی داشت یا هم اکنون دارد. این مشکلات اثری در انتشار و موقعیت روزنامه گذاشت؟

ما زمانی بود که چهار ماه حقوق کارکنان آیندگان را نتوانستیم بدهیم و بالاخره هم در برابر بدهی به کارکنان سفته دادیم و همکاران ما، اکثریت بسیار بزرگشان، در چنان شرایطی تحمل کردند و به همکاریشان ادامه دادند و اگر جبرانی وجود داشت برای مشکلات مالی ما همین صمیمیت همکاران آیندگان بود.

رابطه آیندگان با مردم و کسانی که این روزنامه را می‌خوانند چطور است؟ با دولت و دستگاه‌های مملکتی چه رابطه‌ای دارید؟

همان است که همه روزنامه‌های دیگر.

آیا به مواردی برخورد کردید که از نظر چاپ مطلب یا خبر یا مقاله‌ای دچار مخاطراتی بشوید یعنی به نوعی و به نحوی از انحا با مقام یا دستگاهی از دستگاه حکومتی مملکت برخورد داشته باشید؟

چه بسیار. با تقریباً همه ارکان‌های اجرائی حکومت و سازمان‌ها و موسسات مختلف مواردی پیش آمده است که مطالب آیندگان یا سوءتعبیر شده است و یا بر آن مقامات خوش نیامده است. این جزو طبیعت کار روزنامه‌نگاری زنده و فعال است و از آن نباید هراسید. واکنش‌های دستگاه‌ها و مقامات نیز همیشه در حدی بوده که لازمه کار روزنامه‌نگاری در جامعه‌ای مانند ایران است.

می‌گویند روزنامه‌نویس در بازگو کردن خبر باید بی‌طرف باشد. آیا چنین چیزی امکان دارد؟ آیا در همه کشور‌ها و در همه موقعیت‌ها این امکان هست و اگر نیست یا نباشد نقش یک روزنامه‌نویس ـ مثلاً در آیندگان‌ ـ چیست؟

بی‌طرفی محض نه در روزنامه‌نگاری و نه در سیاست امکان‌پذیر است. همیشه محدودیت‌های سیاسی یا مالی یا ملاحظات شخصی هستند که بی‌طرفی شخص و بی‌طرفی روزنامه‌نگار را کم و بیش محدود می‌کنند. هنر و توانائی روزنامه‌نگار مسئول در آن است که از میان همه این محدودیت‌های ناگزیر راهی هرچه بی‌طرفانه‌تر بیابد. ما به سهم خود در آیندگان می‌کوشیم از هدف بی‌طرف بودن به معنی بی‌غرض بودن دور شویم. اما بی‌طرف بودن به معنی بی‌تفاوت بودن را نمی‌پذیریم. ما بویژه در مسایلی که کمترین ارتباط با منافع ملی ایران دارد بشدت جانبدار هستیم. اما می‌شود جانبدار بود و بی‌غرض ماند.

در مقام یک روزنامه‌نویس و نیز ناشر مسئول نسبت به احزاب فعلی مملکت چه نظری دارید؟

من طرفدار حزبی کردن سیاست ایران بوده‌ام و هستم. من با پاره‌ای احزاب که در ایران بوجود آمده‌اند سخت مخالف بودم و نقش حزب به عنوان چهارچوبی برای بسیج سیاسی توده‌های مردم ایران لازم است. روزنامه آیندگان بی‌آنکه وابستگی به هیچ حزب و دسته و جمعیتی داشته باشد کوشش‌های سازنده همه احزاب را پشتیبانی می‌کند و از انتقاد نقطه‌های ضعف و نارسایی‌های آنان نیز روگردان نیست. احزاب نیز مانند مطبوعات وسایل حتمی پرورش سیاسی جامعه‌اند.

آیا گرایشی به هیچ‌یک از احزاب دارید، با توجه به این مسأله که احیاناً ممکن است باریک‌بینی‌ها و سیاست‌هایی خاص یکی داشته باشد و دیگری فاقد آن باشد؟

من در برابر احزاب کم و بیش بی‌طرف هستم و منتظرم احزاب به پایه‌ای از تکامل و پیچیدگی برسند که تفاوت‌های میانشان آشکار شود و اگر در این راه از آیندگان خدمتی ساخته باشد بی‌تردید خدمتی است که با میل انجام خواهد داد.

نظرتان در مقام یک روزنامه‌نویس مسئول درباره دولت چیست؟

حکومت کنونی بهترین حکومتی است که من در ۳۰ ساله آشنائی‌ها و آگاهی‌های سیاسی خود شناخته‌ام. حکومتی است برخوردار از درجه بالایی از دوام و استمرار با منابع بی‌مانندی در اختیارش که سهم بزرگی در اجرای برنامه‌های انقلاب اجتماعی ایران داشته است و اکنون به حق از میوه‌های کوشش‌های گذشته بهره‌مند می‌شود.

روند عمومی این حکومت بر بالا رفتن سطح مدیران و مسئولان بوده است. در طول تغییرات و ترمیم‌های بی‌شمار استعدادهای تازه‌ای به حکومت جلب شده‌اند و این گرایش است که احتمالاً باید ادامه یابد و تشدید شود. شخص رئیس دولت یکی از برجسته‌ترین استعدادهای سیاسی سال‌های اخیر ایران است و اطمینان شاهنشاه و قدرت کار یک دستگاه حکومتی گسترش یافته و پشتیبانی سازمانی بزرگ‌ترین حزب سیاسی کشور را با خود دارد. از این مجموعه کارهای بزرگ برخاسته است و برخواهد خاست. ولی ما در شرایطی هستیم که هر چیز را می‌توانیم و باید بسیار بهتر کنیم.

در مورد حزب “مخالف” چه نظری دارید؟

من به حزب مخالف یا اقلیت در صورت کنونی آن بسیار امیدوار‌تر از گذشته‌ام. حزب مردم تاکنون به خود فرصت نداده بود که به صورت یک حزب مخالف واقعی درآید. مقصود من از حزب مخالف واقعی حزبی است که بالقوه جانشین باشد و بالفعل انتقاد کننده و راهنمای حکومت. اکنون به نظر می‌رسد دارند به حزب مردم این فرصت را می‌دهند که به چنان صورتی درآید. من امیدوارم حزب مردم در این راه موفق‌تر از گذشته باشد. وجود یک حزب نیرومند مخالف برای سلامت نظام سیاسی جامعه سودمند است و کار حکومت را در ‌‌‌نهایت امر بهبود خواهد داد. ما در ایران لازم نیست پیکارهای تلخ و بنیان‌کن حزبی پاره‌ای جامعه‌های دیگر را تجربه کنیم و در نظام سیاسی ایران چنین تجربه‌ای ممکن به نظر نمی‌رسد ولی درجه‌ای از رقابت‌های حزبی به گسترش سیاسی ایران کمک خواهد کرد.

مطبوعات مملکت در چه سطحی هستند؟

مطبوعات ایران آئینه تمام‌نمای جامعه ایرانی هستند. ما چهره خود را در مطبوعات می‌بینیم و آن را نمی‌پسندیم و شاید به همین جهت زیاد در آن نمی‌نگریم. مطبوعات ایران بیش از جامعه ایرانی و بیش از قشرهای گوناگون جمعیت ایران نقطه ضعف ندارند. باید امیدوار بود همپای تکامل و تعالی جامعه ایرانی مطبوعات شایسته‌تر و بهتری نیز داشته باشیم.

معمولاً ناشران تیراژ روزنامه‌شان را فاش نمی‌کنند. به چه علت نمی‌دانم، شما اگر حساسیتی در این مورد بخصوص ندارید می‌توانید تیراژتان را اعلام کنید؟

ما به ۳۰ هزار نسخه در روز رسیده‌ایم.

این تیراژ در طی ۶ سال گذشته نوسان زیادی نداشت؟

مسیر پیشرفت ما پیوسته بود ولی گاه تندتر رفته‌ایم. در مورد یک روزنامه خبری معمولاً دوره‌های پرهیجان خبری با پیشرفت‌های نمایان‌تر همراه می‌شود. ما در ۶ سال گذشته چند دوره پرهیجان خبری داشته‌ایم که آخرین آن جنگ اکتبر خاورمیانه بود.

می‌شود قیاس نسبی از ۳۰ هزار تیراژ آیندگان با تیراژ کثیرالانتشار‌ترین روزنامه مملکت بکنید؟

من از تیراژ واقعی روزنامه‌های دیگر اطلاع ندارم ولی می‌دانم که روزنامه‌های دیگری با تیراژ بسیار بیش از آیندگان انتشار می‌یابند.

نمی‌توانید بگویید که از نظر تیراژ در میان روزنامه‌ها در چه نسبت و موقعیتی قرار دارید؟

ما باید سومین روزنامه کشور باشیم.

اولین شماره آیندگان با چه تیراژی منتشر شد؟

اولین شماره آیندگان حدود ۵ هزار فروش رفت.

من پرسیدم با چه تیراژی منتشر شد شما گفتید ۵هزار فروش رفت!

تیراژ روزنامه را باید‌‌‌ همان دانست که به فروش می‌رود نه آنکه منتشر می‌شود.

آیا آیندگان را روزنامه موفقی می‌دانید؟ موفق به معنی واقعی کلمه نه اینکه فرضاً بگویید چون تیراژش ۶ برابر شده موفق است. در این صورت ممکن است کسی بگوید اگر با سیاست و روش دیگری منتشر می‌شد تیراژش ۶۰ برابر می‌شد.

آیندگان در وظایفی که برای خود قرار گذاشت چنانکه انتظار داشتیم موفق نبوده ولی ما بیش از اندازه خوش‌بین بودیم و مطابق معمول مشکلات را دست‌کم می‌گرفتیم. با توجه به امکانات روزنامه می‌توان آن را موفق دانست. انتشار آیندگان بی‌خودستایی یکی از نقطه‌های برگشت تاریخ مطبوعات فارسی به قلم خواهد رفت. ما نه تنها بار دیگر روزنامه صبح را وارد تصویر کردیم، شیوه تازه‌ای از روزنامه‌نگاری ارائه دادیم که هم در روزنامه‌های موجود تأثیر کرد و هم از روزنامه‌هایی که پس از آیندگان آمده‌اند و می‌آیند. در آنچه مربوط به پرورش و گسترش سیاسی جامعه ایرانی می‌شود تصور می‌کنم آیندگان بیش از امکانات خود خدمت کرده است و سهم داشته است. در زمینه فرهنگی آیندگان بی‌تردید از همه روزنامه‌های دیگر هم بیشتر کوشیده است و هم بیشتر سودمند بوده است. با توجه به این سرجمع، من و همکاران دیگر آیندگان از ۶ سال گذشته خود ناراضی هستیم.

پاره‌ای معتقدند که آیندگان در ماه‌های اول انتشار و حتی سال اول درخشان‌تر از امروز بود. عقیده شما در این مورد چیست؟

آیندگان در نخستین ماه‌های خود چنان برداشت تازه‌ای عرضه کرد که ناگزیر تأثیر ذهنی تند آن تا به امروز مانده است. امروز مردم‌‌‌ همان برداشت را در آیندگان تازه نمی‌یابند و آن تأثیر ذهنی را به اکنون انتقال نمی‌دهند. ممکن است که آیندگان در طول سال‌ها پاره‌ای تندی‌ها و تیزی‌های خود را از دست داده باشد ولی در برابر آن جامعیت و تجربه و بینش عمیق‌تر بدست آورده است. از نظر فن روزنامه‌نگاری شک ندارم که آیندگان امروز در سطحی بالا‌تر از گذشته خود قرار دارد.

آیا دولت می‌تواند و باید برای تقویت و رشد مطبوعات تسهیلاتی بوجود بیاورد که تاکنون نیاورده است و نمی‌آورد؟

می‌تواند یک دستگاه پخش مرکزی بوجود بیاورد، برای اینکه ما یک توزیع مطبوعات نداریم و هر روزنامه ناگزیر است برای خود یک دستگاه پرهزینه و ناکارآمد توزیع برپا کند و این کاری است که تنها از دولت برخواهد آمد. دولت تاکنون در این مورد کاری نکرده است و ما با‌‌‌ همان شیوه‌های عقب مانده و ناکافی توزیع سروکار داریم. بدون یک توزیع درست، مطبوعات ایران نخواهند توانست از امکانات موجود بازار بهره‌برداری کنند و این امکانات را گسترش دهند.

من منظورم در این قسمت نبود. با این وجود فکر نمی‌کنید چنین مشکلی را خود مطبوعاتی‌ها، یعنی سرمایه‌گذاران رشته مطبوعات با سرمایه‌گذاری سنگین‌تر در زمینه مطبوعات بتوانند حل کنند؟

راه‌حل سالم مشکل پخش مطبوعات همین است ولی ما هنوز سال‌ها با دورانی که در آن مردمان نفع شخصی هوشمندانه خود را بشناسند فاصله داریم.

در این صورت فکر نمی‌کنید پیشنهاد شما در مورد کمک دولت به امر توزیع مطبوعات اگر گوشه‌ای از مشکلات را حل کند مسایل دیگری را بوجود بیاورد؟ یعنی برای خود مطبوعاتی‌ها؟

امکان آن هست ولی سودی که از توزیع درست و کارآمد بهره مطبوعات خواهد شد بیش از هر زیان احتمالی خواهد بود.

اخیراً گرانی کاغذ، ماشین چاپ و لوازم دیگر، مطبوعات را دچار مخاطراتی کرده است و حتی پاره‌ای مدیران مطبوعات را به آستانه ورشکستگی کشانده است. آیا شما هم در آیندگان با چنین مسایلی مواجه هستید؟ در این صورت چه باید کرد؟ (چون شنیدم پاره‌ای مدیران مطبوعات در نظر دارند برای حل این مشکل بهای تک‌فروشی روزنامه را اضافه کنند.)

گرانی کاغذ و لوازم چاپ و بالا رفتن دستمزد‌ها تا کنون فشار تحمل ناپذیری بر آیندگان وارد نکرده است. قطع کمک‌های دولت به هیچ روی در آیندگان موثر نیفتاده است زیرا کمکی در میان نبوده ولی بنابر تازه‌ترین اطلاع کارخانه‌ها و واردکنندگان کاغذ، نرخ کاغذ دو برابر افزایش یافته است و این ضربه‌ای نیست که هیچ روزنامه با مقیاس‌های آیندگان یا بالا‌تر از آن بتواند تحمل کند. تنها راهی که برای ما مانده است افزودن بر بهای آگهی‌های تجارتی و تک‌فروشی روزنامه است که در مورد آیندگان تقریباً نه دهم درآمد روزنامه را تشکیل می‌دهد.

آگهی در روزنامه ظاهراً ‌نقش اساسی دارد و این طبیعی است. اما به اعتقاد بعضی از نویسندگان، نقش آگهی‌دهندگان تا بحدی است که گاه نظرشان را بر روزنامه و سیاست روزنامه تحمیل می‌کنند و حتی بعضی مواقع از انتشار مطالبی جلوگیری می‌کنند. شما با این مسائل چگونه مقابله می‌کنید؟

به این پرسش در پاسخ سوال دیگری جواب دادم.

متوجه جوابتان بودم و هستم ولی در مورد آگهی بخصوص، و فشار‌ها و محدودیت‌هایی را که گاه باعث می‌شود، به هرحال یک ناشر مسئول چه نوع باید مبارزه کند؟

ما چون هنوز آگهی زیادی نمی‌گیریم در برابر فشارهایی که از آن نام می‌برید کمتر آسیب پذیریم، با این ترتیب معلوم نیست باید آرزومند آگهی‌های بیشتری باشیم یا نه؟

دائماً می‌شنویم که به علت عدم تحرک کافی در مطبوعات و نیز نبودن ضابطه معین جهت معیشت نویسنده و خبرنگار، مطبوعاتی‌ها به تدریج از کار کناره می‌گیرند و جلب و جذب دستگاه‌های دولتی و بخش خصوصی می‌شوند. با توجه به اینکه ادامه این وضع لطمه شدید به مطبوعات می‌زند چگونه باید این مشکل را حل کرد؟

تحرک در مشاغل ویژگی یک جامعه زنده و اقتصاد شکوفنده است. نمی‌توان انتظار داشت کارکنان یک دستگاه همیشه پایدار بمانند. آیندگان تاکنون کارکنان بی‌شماری را به موسسات مطبوعاتی دیگر، دستگاه‌های دولتی یا موسسات خصوصی تجارتی باخته است و کارکنان بسیاری را نیز از جاهای دیگر به دست آورده است. ما به ضرورت بالا بردن سطح زندگی روزنامه‌نگاران کاملاً‌ آگاهیم و تا مرز توانائی خود در این راه کوشیده‌ایم. در دفتر آیندگان خبر از هیچ‌گونه تجمل و تزئینات نیست و چاپخانه آیندگان بصورت موزه ماشین‌های چاپ در نیامده است. ما تنها ضرورت حتمی را برای کار خود فراهم داشته‌ایم و هر چه از آن بیشتر بوده به کارکنان خود داده‌ایم. بین نصف تا دو سوم هزینه‌های آیندگان هزینه‌های پرسنلی است.

من منظورم این بود که نویسنده و خبرنگار در موسسه مطبوعاتی که کار می‌کند هیچ تضمینی برای کارش نیست و تأمین ندارد؟ تأمین و تضمینی که بهرحال فلان کارمند در اداره‌اش و وزارتخانه‌اش دارد. با این مسأله چه باید کرد؟

ما نخستین موسسه مطبوعاتی بودیم که با نویسندگان خود قرارداد کار بستیم. (انگار کیهان بود؟ نه ما قرارداد را امضا کردیم) و از هنگامی که صندوق بیمه نویسندگان و خبرنگاران مطبوعات تأسیس شده هر ماه درصدی از درآمد آگهی‌های دولتی خود را به آن صندوق می‌پردازیم. با افزایش امکانات مالی روزنامه پس از پرداخت بدهی‌های گذشته ما بیش از بیش در رفاه کارکنان خود سرمایه‌گذاری خواهیم کرد. این دینی است که من به همکاران آیندگان دارم.

بهر حال نگفتید چه ضابطه‌ای از‌‌‌ همان ابتدا باید بین نویسنده و ناشر و صاحب موسسه مطبوعاتی باشد و دولت چه نقشی می‌تواند یا باید داشته باشد؟

بزرگ‌ترین کمک دولت باید دادن خبر و اطلاع باشد و نرنجیدن از مطبوعات.

متشکرم، دیگر سئوالی ندارم.

روزنامه آیندگان

۴ دی ۱۳۵۲

سه شنبه 3 خرداد 1390 15:7

No responses yet

Nov 15 2018

همه ممنوعیت‌ها در استان خراسان رضوی

نوشته: در بخش: آزادی بیان,اجتماعی,حقوق بشر,سانسور,سیاسی,ملای حیله‌گر


رادیوفردا: رئیس دادگستری استان خراسان رضوی حجت‌الاسلام والمسلمین علی مظفری (راست) در کنار احمد علم‌الهدی نماینده آیت‌الله خامنه‌ای در این استان

استانی در ایران وجود دارد که متفاوت از ۳۰ استان دیگر کشور اداره می‌شود؛ نام آن خراسان رضوی است.

در این استان به تازگی طبیعت‌‌گردی و کوه‌نوردی زنان منوط به کسب اجازه از همسر یا پدر شده؛ محدودیتی که با اعتراض‌های گسترده‌ای در فضای مجازی همراه شد و عقب‌نشینی مقام‌های ورزشی استان را در پی داشت.

خراسان رضوی تنها استانی است که استاندار آن با نظر مستقیم علی خامنه‌ای انتخاب می‌شود و امام جمعه و دادستانش هم قدرت بالایی در اعمال و اجرای قوانین اسلامی دارند.

نحوه برخورد با موسیقی٬ سینما٬ تئاتر٬ هنر٬ سیاست٬ اقتصاد و البته زنان در خراسان رضوی بیش از آنکه تابعی از سیاست‌های دولت مرکزی باشد٬ تحت تأثیر اوامر اسلامی و سیاسی نماینده علی خامنه‌ای در این استان و مقام‌های قضایی است.

از سال ۱۳۹۱ برگزاری کنسرت موسیقی در تمام شهر‌های این استان به خواست احمد علم‌الهدی، امام جمعه مشهد و دستور مقام قضایی ممنوع شده و دولت هم این ممنوعیت را پذیرفته و از صدور مجوز کنسرت در این شهر خودداری می‌کند.

در این استان برخلاف ۳۰ استان دیگر٬ اکران و نمایش برخی فیلم‌ها و تئاتر‌ها هم ممنوع است. ممنوعیت اکران فیلم «عرق سرد» و ممنوعیت ورود باران کوثری یکی از بازیگران این فیلم به مشهد از جمله این ممنوعه‌هاست.

مستندهای «زنانگی» و «دم صبح» به همراه چند فیلم دیگر در شش سال اخیر در مشهد٬ مرکز خراسان رضوی اجازه اکران پیدا نکرده‌اند.

در این استان هر تئاتری را هم نمی‌شود روی صحنه برد و نمایش برخی از آنها با ملاحظات خاصی همراه است؛ مثل نمایش «چند مسافر» محمد رحمانیان که پوستر‌های آن با سانسور مواجه شد.

نمایش کمدی «دپوتات» به کارگردانی کیوان صباغ و حامد وکیلی نیز از دیگر نمایش‌هایی است که در خراسان رضوی با تیغ سانسور روی صحنه رفته‌اند.

حذف تصاویر بازیگران زن از پوستر‌ها و بنر‌های این دو نمایش و بازطراحی آنها متناسب با قوانین خراسان رضوی از جمله مصادیق این محدودیت‌هاست.

در استان خراسان رضوی هرگونه تبلیغ کالاهای خارجی هم ممنوع است و بسیاری از نهاد‌های حاکمیتی و دولتی از خرید کالاهای خارجی منع شده‌اند.

اگر چه این قانون شامل سایر استان‌های دیگر نیز می‌شود٬ اما در استان خراسان رضوی بسیار سخت‌گیرانه‌تر به اجرا گذاشته شده است.

در استان خراسان رضوی شانس تماشای بازی‌های فوتبال در مراکز عمومی هم بسیار پایین است یا اصلاً امکان‌پذیر نیست.

سه بازی تیم فوتبال ایران در مسابقات جام‌جهانی ۲۰۱۸ روسیه که در بسیاری از فضاهای عمومی شهر‌های مختلف کشور به نمایش درآمد٬ در هیچ‌یک از فضاهای عمومی مشهد اجازه پخش پیدا نکرد.

استان خراسان رضوی یک تیم فوتبال هم به نام «ابو‌مسلم خراسانی» دارد که پس از آنکه احمد علم‌الهدی «ابو‌مسلم» را «مایه ننگ اسلام» و دشمن «امام رضا» معرفی کرد٬ نام این باشگاه فوتبال به «سیاه‌جامگان» تغییر یافت.

استان خراسان رضوی از نظر سیاسی نیز در اختیار محافظه‌کاران تندروی نزدیک به آیت‌الله علی خامنه‌ای است.

حمله به کنسول‌گری عربستان در مشهد٬ سازماندهی و ارسال پیامک‌های سیاسی و امنیتی تهدید‌آمیز علیه برخی نمایندگان مجلس و مقام‌های دولتی از جمله اقدامات خاص سیاسی در این استان است.

از این نوع اقدامات سازماندهی شده کمتر می‌توان در ۳۰ استان ایران ردپایی یافت. حتی در استان قم نیز که محل زندگی بسیاری از مراجع تقلید شیعه است کمتر می‌توان چنین اقداماتی جدا از نفوذ و فشار مراجع تقلید مشاهده کرد.

دادستانی مشهد و استان خراسان رضوی را نیز باید یکی از قدرتمند‌ترین نهاد‌های قضایی در میان استان‌های ایران به شمار آورد.

اختیارات نهاد‌های قضایی و قضات در این استان همان‌طور که غلامعلی صادقی٬ دادستان مشهد اعلام کرده «از اختیارات خدا به اندازه یک بند انگشت کمتر است.»

به واسطه این طرز تلقی از دامنه اختیارات قوه قضائیه است که دادستان‌های مشهد و سایر شهرهای این استان در موارد قابل توجهی دستور به بازداشت برخی از مدیران دولتی داده‌اند.

بازداشت رئیس اداره ارشاد مشهد٬ مدیرکل فرودگاه‎های خراسان رضوی٬ مدیرعامل شرکت هواپیمایی زاگرس٬ خلبان پرواز ۱۰۳۴ ماهان و مدیرمسئول روزنامه شرق از جمله احکام صادر شده قضایی در خراسان رضوی است.

در حوزه اقتصادی نیز باید خراسان رضوی را مهد مؤسسه‌های مالی و مذهبی مجاز و غیرمجازی معرفی کرد که فعالیت بخش قابل توجهی از آنها بدهی‌های هنگفتی به سیستم بانکی در ایران تحمیل کرده است.

فعالیت بسیاری از این مؤسسه‌ها سال‌ها دور از نظارت بانک مرکزی بود٬ اما در سال‌های اخیر و با گسترش بحران‌های اقتصادی ناشی از فعالیت این مؤسسه‌ها٬ بانک مرکزی توانسته که بخشی قابل توجهی از آنها را زیر نظارت خود بگیرد.

این اختلاف روش عینی و قابل توجه در اداره یک استان در مقایسه با ۳۰ استان دیگر البته بی‌انتقاد و اعتراض نبوده و نمایندگانی هم‌چون علی مطهری بارها از این مسئله انتقاد کرده‌اند.

در تازه‌ترین توصیفی که از نحوه استان خراسان رضوی از سوی ناصر آملی٬ سردبیر پیشین روزنامه‌های خراسان و طوس در ایرنا منتشر شده٬ آمده است: «جریان راست اکنون آنچنان تسلطی بر مدیران استان دارد که گویی ما خراسانی‌ها در یک حکومت فدرال زندگی می‌کنیم. آن چه اینجا می‌گذرد چندان تناسبی با سایر نقاط کشور ندارد.»

No responses yet

Nov 11 2018

آقای رییس! ۸۰ درصد را از کجا آورده‌ای؟

نوشته: در بخش: آزادی بیان,سانسور,سیاسی

ایسنا: این که ۸۰ درصد مخاطب صدا و سیمایند و ۲۰ درصد مخاطب فضای مجازی یعنی چه؟ مگر نمی‌شود هم تلویزیون دید هم در فضای مجازی بود؟

به گزارش ایسنا، مهرداد خدیر در عصر ایران نوشت: رییس سازمان صدا و سیما گفته است: «بودجۀ کل شبکه های صدا و سیما به اندازۀ یک کانال خارجی است.»

آقای علی عسگری حرف‌های دیگری هم زده است. از جمله این که «می‌گویند صدا و سیما افت کرده است. در حال حاضر اما صدا و سیما بالای ۸۰ درصد از مخاطبان را به خود جذب کرده و فضای مجازی ۲۰ درصد مخاطبان را به خود جذب کرده است.»

رییس رسانه رسمی همچنین گفته است: «بی بی سی یک میلیارد و چهار صد هزار پوند بودجه دارد».

دقیقا مشخص نیست آقای علی عسگری دنبال چیست اما این اظهارات قابل توجه و نقد است. آیا می‌خواهد بگوید بودجۀ ما کم است و دولت باز هم بودجه بدهد یا می‌خواهد بگوید با وجود بودجۀ کمتر محبوب‌تریم یا در حال رقابت نابرابریم؟

این چند نکته را اما عجالتا می‌توان یادآور شد:

۱. این حرف که ۸۰ درصد مخاطب صدا و سیما هستند و ۲۰ درصد مخاطب فضای مجازی دیگر چه جور مقایسه‌ای است؟ مثل این است که بگوییم ۸۰ درصد مردم صبحانه می‌خورند. ۲۰ درصد مردم هم ناهار می‌خورند!

در حالی که مردم هم صبحانه می‌خورند و هم ناهار. همین حالا که این مطلب نوشته می‌شود تلویزیون روشن است و از شبکه آی فیلم سریال «لیسانسه‌ها» پخش می‌شود و هم زمان به چند پیام در تلگرام (فضای مجازی) هم پاسخ می‌دهم. حالا من نویسنده مخاطب صدا و سیما هستم یا فضای مجازی و اگر کانال را تغییر دهم و شبکه ماهواره‌ای فارسی زبان را تماشا کنم چه؟

این تفکیک و درصدبندی را از کجا آورده‌اید؟

۲. رادیو وتلویزیون در ایران رایگان است و در هر خانه یا دفتر کار یا مغازه یا محیط عمومی در ساعاتی تلویزیون روشن است و در خودروها هم رادیو. این روشن بودن به منزله مقبول بودن است؟

تازه مگر اجازه داده‌اید کانال خصوصی دایر شود که آن را نبینند و دولتی ببینند؟ اصل ۴۴ قانون اساسی که توجیه و مبنای دولتی بودن است بانک و بیمه را هم دولتی می‌داند ولی خصوصی شده‌اند و تفسیر شامل رادیو وتلویزیون نشده است. یا مگر در مکان‌های عمومی به جز تلویزیون رسمی و داخلی را می‌توانند روشن کنند؟ ضمن این که برای کشوری با اکثریت جمعیت جوان اتفاقا این حجم از تماشای تلویزیون حالا چه داخلی و چه فارسی زبان ماهواره‌ای خوب نیست.

در کشورهای توسعه یافته غالب افرادی که تلویزیون تماشا می‌کنند شهروندان پا به سن گذاشته‌اند که امکان استفاده بهتر از اوقات فراغت را ندارند.

در کشوری که از ۸۰ میلیون جمعیت تنها ۱۴ میلیون نفر ۴۴ ساعت کار در هفته را پر می‌کنند و ۱۰ میلیون نفر تنها به معنی حداقل یک ساعت کار در قبال دستمزد شاغل هستند و ۵۶ میلیون نفر دیگر شاغل نیستند (شامل بچه‌ها و سربازان و دانش آموزان و دانشجویان و زنان خانه دار و کسانی که مایل به کار نیستند به اضافه ۳ و نیم میلیون نفر جویای کار که کاری پیدا نکرده‌اند) توقع دارید این جمعیت عظیم مخاطب رادیو وتلویزیون رایگان نباشند؟!

۳. اگر منظور رییس صدا و سیما این است که بودجۀ بیشتری بگیرند واقعا جا ندارد. وقتی دولت قصد دارد ۹ هزار میلیارد تومان به سبد حمایتی در مقابل تورم مواد غذایی و تحریم اختصاص دهد و این عدد نصف جمعیت ایران را در بر می‌گیرد اگر پولی باشد باید برای همان سبد حمایتی اختصاص یابد و صدا وسیما بهتر است هزینه‌های خود را کم کند. وقتی برنامه‌های ورزشی اصلی را شبکه ۳ پخش می‌کند شبکه ورزش دیگر چه صیغه‌ای است؟ یا نمی‌توانند این شبکه را به فدراسیون‌های مختلف بسپارند؟

۴. اگر معیار رسانه‌های خارجی است آیا آنها هم ۴۰ هزار کارمند و حقوق بگیر دارند؟ نمی‌دانیم این عدد یک میلیارد و چهار صد هزار پوند بی بی سی را از کدام منبع استخراج کرده‌اند ولی آنچه دربارۀ «من و تو» شنیده‌ایم در حد تزریق ۵۰ میلیون پوند در سال است.

۵. مشکل صدا و سیما بودجه نیست. ۱۰ برابر هم بودجه بگیرند تغییر چندانی ایجاد نمی‌شود. چون اولا به لحاظ فرهنگی محدودیت‌ها و ملاحظاتی دارد و پاره‌ای برنامه‌های رقص و موسیقی و نامتناسب با فرهنگ اسلامی را نمی توانند پخش کنند و اتفاقا ایراد مردم در این مورد نیست.

مشکل صدا و سیما در بخش اطلاع رسانی است و این که جهت‌گیری آن با انتخاب اکثریت مردم سازگار نیست.

این است که بازیگر دست چندم را دعوت می‌کند ولی از شاعر و نویسنده و هنرمند و روزنامه‌نگار مستقل خبری نیست. این است که به جای این که «رسانه» باشد در فعالیت‌های خبری به «بوق» تبدیل می شود.

واقعا اگر دچار کمبود بودجه‌اند انتشار روزنامه زیان‌ده ضرورت دارد؟ مملکت خبرگزاری رسمی و این همه خبرگزاری ندارد که خودشان هم باید خبرگزاری عریض و طویل داشته باشند؟

مشکل اما بودجه و این حرف‌ها نیست. این است که صدا وسیمای جمهوری اسلامی در اطلاع رسانی جانبدار است و از یک طرف ادعا می‌کند «ملی» است اما خیلی از صداهای ملی و سیماهای ملی به آن راه ندارند و گاه در جنس اطلاع رسانی تصور می‌کنی ارگان جبهۀ پایداری است.

کار به جایی رسیده که وقتی بعد از چند ماه فرزند ایدئولوگ شهید جمهوری اسلامی و نایب رییس مجلس شورای اسلامی به برنامه‌ای دعوت می‌شود باور نمی‌کند به او آنتن زنده داده‌اند.

مشکل صدا وسیما بودجه نیست. تنگ نظری است. انحصار است. تعریف تنگ از «هنرمند» است که تنها بازیگران سریال های خود صدا وسیما را شامل می شود نه خیل هنرمندان و نویسندگان در رشته‌های مختلف را.

سه کارکرد برای صدا وسیما تعریف شده است. اولی اطلاع رسانی است و بدترین کارنامه را در این زمینه دارد. دومی سرگرمی است. با برنامه‌هایی چون «خندوانه» و «نود» و« حالا خورشید» و فوتبال این بخش را البته بهبود بخشیده‌اند. سومی آموزش است و گمان می‌کنند با شبکه آموزش این مهم را انجام می دهند.

مهم ترین نقد اما این است که اکثر شهروندان ایران صدا وسیمای خود را در این جام جم نمی‌بینند.

اگر باور ندارید و اگر این گفتۀ مدیر جوان شبکه ۳ در برنامۀ «حالا خورشید» را قبول دارید که مرکز نظر سنجی صدا وسیما معتبرترین است این پرسش را با مردم در میان بگذارید که چقدر به رویکردهای صدا وسیما علاقه و اعتماد دارند؟

آیا نتیجۀ این نظر سنجی هم ۸۰ درصد خواهد بود؟ این مهم است وگرنه معلوم است از هر که بپرسید آیا در ساعت یا ساعاتی مخاطب یکی از برنامه‌ها هست یا نه پاسخ مثبت می‌دهد. چون هزینه‌ای هم ندارد و سری به خندوانه یا فوتبال می‌زند اما این چه ربطی دارد به اسکی کردن روی اعصاب مردم با جنس و لحن ۲۰ و ۳۰؟

No responses yet

Nov 11 2018

دعوت تلویزیون ایران اینترنشنال از سعید کمالی دهقان

نوشته: در بخش: آزادی بیان,خاورمیانه,سانسور,سیاسی

ایران اینترنشنال: ایران اینترنشنال از آقای سعید کمالی دهقان برای شرکت و گفت و گو در یک برنامه تلویزیونی دعوت می‌کند. این گفتگو شامل ادعاهایی می‌شود که ایشان درباره منابع مالی ایران اینترنشنال در روزنامه گاردین مطرح کرده و اظهاراتی که در توییت های اخیر خود منتشر و پس از گزارش شدن در خبرگزاری‌های فارسی‌ زبان پاک کرده است.

ایران اینترنشنال هیچ ارتباطی با هیچ دولتی، منجمله دولت‌های عربستان سعودی یا ایران ندارد.

شرکت سرمایه‌گذار این شبکه، شرکت خصوصی وولانت‌ میدیای بریتانیا است.

اداره ایران اینترنشنال به نمایندگی از مالکان این شبکه، بر عهده‌ دی ‌ام‌ ای میدیا، یک شرکت رسانه‌ای بین‌المللی است.

محتوا و پوشش خبری این شبکه را معیارهای حرفه‌ای مندرج در منشور روزنامه‌نگاری ایران اینترنشنال تعیین می‌کند.

این معیارهای حرفه‌ای بر تمام ابعاد تولید محتوا شامل استاندارد‌های حرفه‌ای بی‌طرفی و بی‌نظری حاکم‌است. این منشور در تارنمای ایران اینترنشنال به فارسی و انگلیسی منتشر شده است.

ایران اینترنشنال اخبار و اطلاعات مورد توجه همه ایرانیان داخل و خارج از کشور را درگستره‌ای حداکثری از نظرات و دیدگاه‌‌ها انعکاس می‌دهد. به همین دلیل، ایران‌اینترنشنال از آقای کمالی‌دهقان برای شرکت در یک برنامه تلویزیونی دعوت می کند.

سعید کمالی دهقان، خبرنگار حوزه ایران در روزنامه گاردین، اخیرا با انتشار دو مقاله در این روزنامه نوشته بود که بودجه تلویزیون ایران اینترنشنال از طرف دربار عربستان سعودی تامین می‌شود. ایران اینترنشنال پیشتر این ادعا را رد کرده است.

No responses yet

Oct 30 2018

نروژ دنبال شهروند ایرانی است که می‌خواست ناشر آثار سلمان رشدی را بکشد

نوشته: در بخش: آزادی بیان,تروریزم,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی


ایران وایر: رشدی با انتشار بیانیه‌ای، باز شدن مجدد پرونده در نروژ را «خبر خوبی» خوانده و ابراز امیدواری کرده است که این پرونده بالاخره پس از ربع قرن پیش برده شود.
تنها دو روز مانده بود تا پرونده‌ای که ۲۵ سال است بی‌جواب مانده، برای همیشه بایگانی شود. طبق قانون نروژ،‌ پس از گذشت ربع قرن از هر جنایت، تعقیب آن دیگر مجاز نیست. اما در روز سه‌شنبه نهم اکتبر، مقامات نروژ بالاخره دست به عمل زدند و چند نفر را در پرونده سوءقصد به جان «ویلیام نیگارد» متهم کردند.

نیگارد رییس یک شرکت انتشارات به نام «آشونگ» بود که جزو املاک خانوادگی او است. در سال ۱۹۸۸، با این‌که دو ماه از فتوای آیت‌الله خمینی می‌گذشت، او دست به انتشار ترجمه نروژی کتاب آیات شیطانی، نوشته سلمان رشدی زد. اتفاقی که منجر به تلاش برای قتل او شد.

۱۱ اکتبر سال ۱۹۹۳ بود که نیگارد جلوی خانه‌اش که در یکی از حومه‌های بی سر و صدای اسلو است، مورد سوء قصد قرار گرفت. سه گلوله به او شلیک شد اما او در کمال ناباوری جان سالم به در برد و تا همین امروز زنده است.

یک منبع آگاه در پلیس نروژ و یک منبع دیگر در برلین که در روند تحقیقات برای این پرونده جنایی شرکت داشته اند، در گفت وگو با «ایران‌وایر» تایید کردند که حداقل یک نفر از متهمان شهروند ایران است و یک متهم دیگر شهروند یکی از کشورهای عربی که قبلا مقیم نروژ بوده است و با «حزب‌الله» لبنان رابطه دارد.
روزنامه «دی ولت» نیز گزارش داده است در مجموع چهار نفر متهم شده‌اند که قرار بوده این قتل را از طرف دستگاه اطلاعاتی ایران انجام بدهند. این گزارش، تیتر صفحه اول این روزنامه پرخواننده آلمانی هم شده است.

مقامات نروژی هم چنان حاضر به انتشار جزییات پرونده نیستند و این امر، مورد انتقاد «سلمان رشدی» قرار گرفته است. مقامات معلوم نکرده‌اند که چه شواهدی در دست دارند، چند نفر دستگیر شده‌اند و نام و ملیت و مکان کنونی مظنونین کدام است. رشدی البته با انتشار بیانیه‌ای، باز شدن مجدد پرونده در نروژ را «خبر خوبی» خوانده و ابراز امیدواری کرده است که این پرونده بالاخره پس از ربع قرن پیش برده شود.

دستگاه قضایی نروژ در متهم کردن مظنونین، از یکی از ماده‌های کم‌تر شناخته شده قانون کیفری در این کشور استفاده کرده است. طبق این ماده، حمله به ارزش‌های بنیادین جامعه پی گرد قانونی دارد. این تصمیم، تغییر آشکار رویکرد مقامات نروژی را نشان می‌دهد. تا سال‌های سال آن‌ها هرگونه ارتباط سوء قصد به جان نیگارد به فتوای روح‌الله خمینی علیه رشدی را یا رد می‌کردند و یا جدی‌ نمی‌‌گرفتند.

«ایدا دال نیلسن»، سخن گوی «سرویس تحقیقات جنایی ملی» نروژ اما این‌بار قاطعانه گفته است: «ما دلیلی نمی‌بینیم که این سوءقصد، انگیزه‌ای به جز انتشار کتاب «آیات شیطانی» داشته باشد.»‌

پیش از سوء قصد به جان نیگارد،‌ فتوای خمینی قربانیان بسیاری پیدا کرده بود. در سال ۱۹۹۱ بود که «اتوره کاپریولو»، مترجم ایتالیایی کتاب، در میلان با چاقو مورد حمله قرار گرفت. ضارب در آن پرونده از کاپریولو می‌خواست مکان زندگی سلمان رشدی را با او در میان بگذارد؛ کاری که این مترجم حاضر به انجامش نبود. کاپریولو زنده ماند اما تنها چند روز بعد بود که «هیتوشی ایگاراشی»، مترجم ژاپنی کتاب در توکیو به قتل رسید.

نیگارد نه تنها زنده ماند، که به فعالیت خود در عرصه نشر هم ادامه داد. او اکنون بازنشسته شده و رییس «انجمن قلم نروژ» است؛ سازمانی جهانی از نویسندگانی که برای آزادی بیان مبارزه می‌کنند.

جای تعجبی نیست که این ناشر ۷۵ ساله اکنون در پاسخ به این‌که آیا از انتشار کتاب رشدی پشیمان است یا نه، می‌گوید: «مطلقا نه». او تاکید می‌کند که هدفش از انتشار کتاب، «ایجاد گفت وگو» بوده است و نه تحریک مخالفین. می‌گوید اگر دوباره به عقب گردد، به نام آزادی بیان همین کار را می‌کند.

این‌که سوء قصد به جان ناشر آیات شیطانی احتمالا مرتبط با این کتاب است، به نظر مسلم می‌آید اما مقامات نروژ‌ تا سال‌های طولانی، قضیه را این‌گونه نمی‌دیدند. آن‌ها تا سال‌های سال دنبال انگیزه‌های شخصی دشمنان احتمالی نیگارد بودند و بین همکاران و دوستان و آشنایان او دنبال مظنون می‌گشتند.

«کنوت اولاو آماس»، نویسنده و سیاستمدار نروژی از حزب محافظه‌کار، تئوری غریبی در این مورد دارد. او به «ان آر کا»، رادیو و تلویزیون نروژ گفته است که شاید نقش نروژ‌ در مذاکرات صلح بین اسراییل و فلسطین باعث شده است که پلیس نخواهد در مسایل مربوط به خاورمیانه ایجاد جنجال کند.

اما این تئوری را هم که کنار بگذاریم، این‌که مقامات نروژی تا سال‌ها پس از این ماجرا هم چنان می گفتند این رسانه‌ها هستند که بیهوده پای سلمان رشدی را در ماجرای سوء قصد به نیگارد وسط می‌کشند، از نکات غریب تاریخ این کشور اسکاندیناوی است. «اود ایسونگست»، از روزنامه‌نگاران نام‌آشنای این کشور، کتابی در این مورد نوشت و در سال ۲۰۰۸ فیلمی هم در این مورد ساخت. همین فیلم مستند بود که باعث جلب توجه مردم شد و یک سال بعد پلیس تحقیقات را از نو آغاز کرد و پرونده نیگارد را دوباره گشود. امروز سخت نیست با حرف آماس که قبلا معاون وزیر فرهنگ هم بوده، موافق باشیم که برخورد مقامات نروژی در این پرونده «افتضاح» بوده است.  آماس می‌گوید: «تحقیق در مورد نیگارد، خودش باید مورد تحقیق قرار بگیرد.»

پیش رفتن پرونده، جواب خیلی سوال‌ها را معلوم خواهد کرد؛ از جمله این‌که این شهروند ایرانی که می‌خواسته نیگارد را به قتل برساند، چه کسی است و با دستگاه‌های اطلاعاتی جمهوری اسلامی ارتباط داشته است یا نه. اما آن‌چه مسلم است، شجاعت تاریخی امثال نیگارد است که با فعالیت‌های خود، مدافع آزادی بیان شدند.

سلمان رشدی در کتاب «جوزف آنتون» که خاطرات زمان زندگی پنهانی‌ خود در لندن را بازگو می‌کند، تصمیم امثال نیگارد را «یکی از بزرگ ترین دفاع‌ها از آزادی بیان در زمان ما» می‌نامد.

مطالب مرتبط:

پرونده سلمان رشدی؛ فتوایی که کاغذپاره شد

پرونده سلمان رشدی؛ دفاع مهاجرانی از فتوای قتل نویسنده

پرونده سلمان رشدی؛ سکوت هزینه دار روشن‏فکران درباره فتوای یک قتل

پرونده سلمان رشدی؛ یک تلاش ناکام برای ترور

No responses yet

Oct 25 2018

عفو بین الملل خواستار آزادی فوری فرهاد میثمی شد

نوشته: در بخش: آزادی بیان,اعتراضات,حقوق بشر,سانسور,سیاسی

رادیو فردا: عفو بین الملل ۲۴ اکتبر ، دوم آبان، خواستار آزادی بدون قید و شرط فرهاد میثمی، فعال مدنی و پزشک ۴۸ ساله، شده است.

عفو بین الملل می‌گوید، فرهاد میثمی برخلاف میل خود در بهداری زندان نگهداری می شود و برای پایان دادن به اعتصاب غذا تحت فشار قرار دارد.

این نهاد بین المللی مدافع حقوق بشری تصریح کرده است، فرهاد میثمی که در نهم مرداد به دلیل حمایت از کمپین علیه حجاب اجباری بازداشت شده است، از یک ماه پیش از بند چهار با خشونت به بهداری اوین منتقل شده است و برخلاف میلش به او سرم وصل شده است.

یک منبع مطلع به عفو بین الملل گفته است، مسئولان زندان به فرهاد میثمی گفته اند تا زمانی که به اعتصاب غذای خود پایان ندهد در بهداری زندان خواهد ماند.

فیلیپ لوتر، مدیر تحقیقات شمال آفریقا و خاورمیانه عفو بین الملل در این زمینه گفته است: تنها «جرم» فرهاد میثمی حرف زدن علیه قانون تبعیض آمیز حجاب اجباری است . او یک زندان عقیدتی است که اصلا نمی بایست بازداشت می‌شد.

فیلیپ لوتر تصریح کرده است: مقام های جمهوری اسلامی به جای این که فرهاد میثمی را در انفرادی بهداری زندان نگهداری کنند و با سلامتی او بازی کنند، می بایست او را فوری و بدون قید و شرط آزاد کنند.

به گفته خانواده آقای میثمی، وی در اعتراض به بازداشت و «اتهامات ناعادلانه» نزدیک به سه ماه است که در اعتصاب غذا به سر می‌برد.

صدیقه پیش نماز، مادر آقای میثمی، پیشتر به رادیو فردا گفته بود که دلیل بازداشت پسرش داشتن تعدادی نشان سینه بوده که روی آنها نوشته شده بود «من به حجاب اجباری اعتراض دارم».

گفته می شود که فرهاد میثمی از روز ۱۷ شهریور ماه اعتصاب خود را به اعتصاب غذای «خشک» تبدیل کرده است.

اتهامات فرهاد میثمی «اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی»، «تبلیغ علیه نظام» و «اشاعه و ترویج بی‌حجابی» عنوان شده است.
با استفاده از گزارش عفو بین الملل و رادیو فردا؛ خ.

No responses yet

« Prev - Next »