اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for August, 2013

Aug 23 2013

محمدجواد ظریف٬ وزیر امور خارجه: غرب فهم درستی از انتخابات ۹۲ ندارد

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی

دیگربان: محمدجواد ظریف با «غیر قانونی» خواندن تحریم‌ها و بیان اینکه غرب «فهم درستی» از انتخابات ۹۲ ندارد٬ گفت جمهوری اسلامی سیاست خود را تغییر نداده و از حقوق خود «عقب‌نشینی» نخواهد کرد.

به گزارش خبرگزاری فارس٬ آقای ظریف این مطالب را شامگاه پنجشنبه (۳۱ امرداد) در برنامه تلویزیونی «دیروز، امروز، فردا» بیان کرده است.

وزیر امور خارجه در این برنامه اعلام کرده که «اصول» سیاست خارجی ایران تغییر نخواهد کرد و چنانچه غرب «عقب» نرود٬ «اشتباه» بزرگی مرتکب شده‌ و تهران متناسب با آن اقدام خواهد کرد.

وی با «غیرقانونی» خواندن تحریم‌های شورای امنیت علیه برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی گفته که تحریم‌های آمریکا نیز «با سوء استفاده از ابزار ترساندن دنیا از ایران اعمال شده که مبنای قانونی ندارد و به دنیا تحمیل شده است.»

وزیر امور خارجه اضافه کرده است: ‌«جهان غرب و به ویژه آمریکا و اروپا نیاز دارد که این پیام را درست درک کند که مردم ایران از حقوقشان نخواهند گذشت، هیچ دولتی هم نمی‌تواند از حقوق مردم بگذرد.»

ظریف همچنین اظهار کرده که «دنیا هنوز فهم درستی از ایران و انتخابات ایران ندارد٬ چرا که فکر می‌کند بعد از انتخابات٬ دولت آماده است از حقوق مردم صرف‌نظر کند.»

وزیر امور خارجه ایران با این ادعا که در حال حاضر «هدف تحریم‌ها مردم عادی هستند و تاثیری بر سیاست ندارد» گفته «مردم علی‌رغم تحریم‌ها آمادگی ندارند کشور و دولتشان از حقوقشان صرف‌نظر کند.»

حسن روحانی و علی لاریجانی نیز پیش‌تر به طور رسمی اعلام کرده بودند که پس از انتخابات سال ۱۳۹۲ جمهوری اسلامی در اصول سیاست خارجی خود تغییری نخواهد داد.

آقای لاریجانی گفته که تهران به برنامه غنی‌سازی اورانیوم ادامه داده و غرب باید از «فرصت» به قدرت رسیدن روحانی در ایران برای حل و فصل پرونده هسته‌ای جمهوری اسلامی استفاده کند.

No responses yet

Aug 23 2013

پيشنهاد حذف سربازي اجباري و گسترش نيروي مسلح حرفه‌ای

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,ملای حیله‌گر

تابناک: پیشنهادهای مرکز پژوهش‌های مجلس درباره برنامه پنجم توسعه و خدمت سربازی، برنامه‌های وزیر کشور برای احزاب و تغییر ساختار وزارت‌خانه، ادامه رقابت بر سر شهرداری تهران همزمان با طرح یک دولت شهر در پیرامون تهران و احتمال انتقال پرونده هسته‌ای به وزارت خارجه، از جمله مهم‌ترین مسائل مطرح ‌در روزنامه‌های امروز است.

پیشنهادهای مرکز پژوهش‌های مجلس درباره برنامه پنجم توسعه و خدمت سربازی، برنامه‌های وزیر کشور برای احزاب و تغییر ساختار وزارت‌خانه، ادامه رقابت بر سر شهرداری تهران همزمان با طرح یک دولت شهر در پیرامون تهران و احتمال انتقال پرونده هسته‌ای به وزارت خارجه، از جمله مهم‌ترین مسائل مطرح ‌در روزنامه‌های امروز است.

پيشنهاد حذف سربازي اجباري و گسترش نيروي مسلح حرفه‌ای
روزنامه اعتماد به چند پیشنهاد مهم ‌شده در مرکز پژوهش‌های مجلس اشاره کرده و‌‌ در خبری در‌باره پیشنهاد حذف سربازی اجباری و گسترش نیروی مسلح حرفه‌ای نوشته است: مرکز پژوهشهای مجلس اعلام کرده است براساس بررسی‌های خود به این نتیجه رسیده که «تاریخ مصرف سربازان وظیفه‌ای که صرفا به ماموریت‌های خدماتی و نگهبانی و غیر تخصصی می‌پردازند، گذشته است» این مرکز همچنین از بررسی نظام وظیفه در ۱۹۷ کشور جهان خبر داده است. مرکز پژوهشهای مجلس هدف خود از این بررسی را نیز وجود اشکالات و کاستی‌های شایان توجه در وضعیت کنونی سیستم خدمت وظیفه اعلام کرده است و دو الگوی سربازی حرفه و داوطلبانه را مطرح می‌کند.

مرکز پژوهش‌های مجلس همچنین پیشنهاد داده که برنامه پنج ساله پنجم، چهار ساله شود.

به گزارش اعتماد، تجربه دولت‌های گذشته نشان می‌دهد دولت‌ها پس از استقرار به دلیل عدم انطباق کامل قوانین برنامه در حال اجرا با اولویت‌هایی که در انتخابات اعلام کرده و بر آن اساس موفق به اخذ رأی از مردم شده‌اند، طرحی نو در‌می‌اندازند. حال نیز براساس گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس، شیوه مواجهه با برنامه پنجم توسعه، یکی از موضوعات مهم پیش روی مجلس و دولت جدید است. ناکارآمدی ساختاری برنامه پنجم، حجم منابع مالی برای انجام آن (میزان منابع لازم، نحوه تجهیز منابع و سازوکارهای اولویت بندی)، تغییر شرایط جهانی (افزایش تحریم‌ها) و بی‌ثباتی اقتصاد کلان کشور، جزو عوامل تأثیرگذار بر اتخاذ تصمیم نسبت به برنامه پنجم محسوب می‌شوند. به عبارتی، در حالی که در برنامه پنجم همچون برنامه‌های پیشین، کاهش نرخ تورم، کاهش نرخ بیکاری و افزایش نرخ رشد پیش بینی شده بود، دو سال اول اجرای برنامه نشان می‌دهد که به دلیل تغییر شرایط اقتصاد ملی و بین‌المللی، مسیر حرکت اقتصاد توسعه برخلاف مسیر پیش بینی شده بوده است.

نظر روزنامه نزدیک به قالیباف درباره آینده شورای شهر و شهرداری

تهران امروز، روزنامه نزدیک به قالیباف، شهردار تهران، به ارزیابی اعضای شورای شهر چهارم از سرنوشت ریاست شورا و شهردار تهران پرداخته و نوشته است: هرچند به صورت رسمی نظر‌سنجی درباره گزینه‌های مطرح شده انجام نشده است، اما برآیند بازتاب اخبار رسانه‌ها گویای این است که چمران و قالیباف از اقبال بیشتری برخوردار هستند ولی به هر ترتیب باید تا روز موعود صبر کرد.

این روزنامه نوشته است: آن طور که این عضو شورای شهر بیان می‌کند، بهترین گزینه برای ریاست شورای شهر مهدی چمران و مسجد‌جامعی است. در این میان، نام‌هایی هم برای تصدی پست شهرداری تهران مطرح است. در روزهای گذشته، برخی رسانه‌های افراطی از یک جناح خاص سعی در تلقین اسامی خاصی در اذهان عمومی داشتند. این رسانه‌ها همچنین بدون رعایت مرزهای اخلاق رسانه‌ای، تلاش کردند با شانتاژ خبری، مسیر عادی انتخاب شهردار را به سمتی سوق دهند که به نفع جریان همسویشان باشند.

اما در این میان اعضای شورای شهر سوم و منتخبان شورای چهارم شهر تهران، به دور از چنین فضایی تلاش کردند با مشخص کردن معیارهایی تحت تأثیر جو رسانه‌ای جریان تندرو قرار نگیرند. دیروز یکی از اعضای شورای شهر از انتخاب گزینه‌های نهایی برای انتخاب شهردار آینده تهران خبر داد. این در حالی است که در ‌‌نهایت منتخبان شورای چهارم بعد از انتخاب ریاست شورای شهر براساس معیارهایی که با تلاش‌های کارگروه تعیین شاخص‌های شهردار تهران به دست آمده؛ از بین آن‌ها فرد لایق را انتخاب کنند. اما در این میان اقبال شاکری، عضو دیگر شورای چهارم شهر تهران اعتقاد دارد بازتاب اخبار رسانه‌ها حاکی از این است که چمران و قالیباف در صدر گزینه‌های تصدی ریاست شورای شهر و شهرداری هستند.

شاکری با اشاره به گمانه‌زنی‌ها درباره انتخاب شهردار و رئیس شورای شهر تهران، ‌می‌گوید: «۳۱ عضو شورا در بررسی گروهی و فردی گزینه هستند و با یکدیگر مشورت می‌کنند، از نظر بنده و دیگر اعضای شورا، مهدی چمران و محمدباقر قالیباف از گزینه‌های مطرح این دو پست هستند».

با این که این روز‌ها بیشتر اخبار پیرامون انتخاب شهردار پایتخت می‌چرخد، ‌تمامی ۳۱ عضو شورای چهارم پایتخت به خوبی می‌دانند که پیش از انتخاب شهردار تهران، انتخاب ریاست شورای شهر باید انجام شود. در حال حاضر مهدی چمران و احمد مسجد جامعی گزینه‌های شاخص اعضا برای ریاست شورای چهارم شهر تهران به شمار می‌روند.

محسن پیرهادی، عضو شورای چهارم شهر تهران با اشاره به این دو گزینه بیان می‌کند: «باید برای انتخاب این دو فرد تمامی اعضای شورا اجماع کنند». او درباره انتخاب مهدی چمران و احمد مسجد جامعی به عنوان دو گزینه‌ اصلی ریاست شورای چهارم توضیح می‌دهد: «مهدی چمران تجربه و سابقه ریاست شورا را چندین دوره برعهده داشته است و همچنین می‌تواند به دلیل این که معمار است نگاه معماری، اسلامی را در شهر دنبال کند بحثی که تا کنون مغفول مانده است.

همچنین مسجد‌جامعی سابقه فرهنگی دارد و خارج از مسائل سیاسی و جهت‌گیری‌ها از جنبه کار‌شناسی و نگاه فرهنگی او می‌توان استفاده کرد و جایگاه مطلوبی در بین اصحاب فرهنگ و هنر دارد».

پیرهادی اعتقاد دارد به این موضوع نباید نگاه سیاسی داشته باشیم، حتی کمیسیون‌های شورای شهر را هم باید به صورت جمعی انتخاب کنیم. آن طور که این عضو شورای شهر تهران توضیح می‌دهد؛ اعضای شورا ۱۲ شهریور تکلیف ریاست شورا و شهردار تهران را مشخص می‌کنند چرا که باید در جلسات قبلی به جمع‌بندی برسیم و در این روز فقط رأی‌گیری انجام شود. او تأکید می‌کند: «باید در جلسات غیررسمی تمامی بحث‌ها صورت بگیرد تا انتخاب رئیس شورا و شهردار تهران به تعویق نیفتد. همچنین باید تمامی اعضا جلسات رسمی و غیررسمی گروه‌های سیاسیشان را در این مدت تشکیل ندهند و تماماً هم و غم خود را روی انتخاب شهردار بدون گرایش سیاسی قرار دهند».

تهران امروز ادامه داده است: به رغم آن که برخی از رسانه‌ها پیش‌بینی می‌کنند که انتخاب شهردار آینده تهران توسط شورای چهارم با تاخیر و کنش‌های بسیاری انجام خواهد شد در نتیجه تا تعیین شهردار بعدی سرپرستی برای شهرداری تهران انتخاب خواهد شد؛ اما محسن پیرهادی، عضو شورای چهارم شهر تهران با رد این موضوع بیان می‌کند: «به دنبال سرپرست نیستیم و در روزهای اول حتما شهردار تهران را انتخاب می‌کنیم».

نکته قابل تأمل دیگری که در لیست گزینه‌های اصلی شهردار آینده پایتخت وجود دارد، این است که محمد باقر قالیباف، یکی از مهم‌ترین گزینه‌های احتمالی مدیریت شهری تهران به شمار می‌رود. پیرهادی درباره گزینه‌های شهردار آینده تهران به این مسأله اشاره می‌کند که قالیباف یکی از گزینه‌های اصلی است، چرا که در دوره قبل نیز تعامل خوبی با اعضای شورای شهر داشته و با سلیقه‌های مختلف کار کرده است؛ حتی سلیقه‌هایی که امروز بر عملکرد قالیباف نقدی دارند در گذشته با اوکار کرده‌اند».

آن طور که این عضو شورای چهارم شهر تهران می‌گوید، هرچند گزینه‌های دیگری نیز در لیست انتخاب شهردار آینده تهران وجود دارد اما مهم‌ترین آن محمد‌باقر قالیباف شهردار فعلی تهران است. پیرهادی حتی به ارائه برنامه ۵ ساله شهر تهران توسط محمد باقر قالیباف اشاره می‌کند و در این باره می‌گوید: «نکته مهمی که در این میان وجود دارد، این است که محمدباقر قالیباف برنامه‌ ۵‌ ساله‌ای را برای شهرداری تهران ارائه کرده است و این برنامه در حال حاضر در اختیار اعضای شورای شهر است». اقبال شاکری، عضو دیگر شورای شهر تهران نیز با اشاره به این که شهردار کنونی پایتخت یکی از گزینه‌های قوی برای انتخاب شهردار آینده تهران است، بیان می‌کند: «هرچند به صورت رسمی نظر سنجی درباره گزینه‌های مطرح شده انجام نشده است اما برآیند بازتاب اخبار رسانه‌ها گویای این است که چمران و قالیباف از اقبال بیشتری برخوردار هستند ولی به هر ترتیب باید تا روز موعود صبر کرد».

اعتماد نیز به نقل دیدگاه‌ها و گزینه‌های دو جناح شورای شهر تهران اقدام کرده و نوشته: در‌‌ همان زمانی که اعضای آینده پارلمان شهری، مشغول بحث درباره صدر بلدیه دارالحکومه بودند، فراکسیون اصلاح طلب شورای شهر، جلسه‌ای را ترتیب داد و با گرفتن نظرات اعضای خود، به ۵ نام نهایی رسید. برخی از اعضای این فراکسیون مانند محسن سرخو و ولی الله شجاع پوریان با اعلام این که فراکسیون مزبور از این ۵ نفر درخواست برنامه جامع کرده، گفتند رأی گیری در بین این اشخاص نیز نشان داده محسن هاشمی بیشترین اقبال را دارد. این چهره‌ها تأکید کردند فعلاشانس اول رأی اصلاح طلبان در موضوع تعیین شهردار، با مدیرعامل سابق متروی تهران است که بار‌ها گفته اولویت اول کاری او در شهرداری، توسعه حمل و نقل عمومی، به ویژه مترو است. زمانی که اصلاح طلبان در شش و بش تعیین شهردار مد نظر خود بودند، از اصولگرایان خبر رسید که اجماع تقریبی آن‌ها بر سر ماندن محمدباقر قالیباف در شهرداری تهران، کمرنگ‌تر از سابق شده است.

مجتبی شاکری، از اعضای اصولگرای شورای چهارم به خبرگزاری ملت گفته اصولگرایان ۱۵ کاندیدا را برای ارزیابی شاخص‌های شهرداری معرفی کرده‌اند تا از بین این کاندیدا‌ها هرکدام بیشترین امتیاز را کسب کرد، انتخاب خواهد شد. او از اشخاصی مانند فتاح، زاکانی، بذرپاش، قاسمی، قالیباف و چند کاندیدای دیگر نام برد، ولی درست در‌‌ همان روز اعلام این اسامی، علی نیکزاد، وزیر سابق راه دولت احمدی‌نژاد نیز اعلام کرد برای نشستن روی صندلی شهردار تهران، با اعضای شورای چهارم مشغول مذاکره است. هر چند او گفت مستقل وارد این میدان شده، ولی اخبار رسیده نشان می‌دهد برخی از اعضای اصولگرای شورا، با او دیدار و گفت‌و‌گو داشته‌اند.

رونامه بهار هم در‌باره آخرین گمانه‌زنی‌ها برای انتخاب شهردار نوشته است: «محسن هاشمی» به شهرداری تهران نزدیک شد. بهار نوشته: انتخاب شهردار تهران با اعلام اسامی تازه‌ای از افرادی که برای شهرداری تهران مطرح شده‌اند، وارد مرحله تازه‎ای شد. همزمان با طرح این نام‌ها رسانه‌های نزدیک به اصولگرایان که حالا از پیگیری کابینه دولت فارغ شده‌اند، دیروز پروژه حمایت از شهردار مورد نظرشان را برای شهرداری تهران کلید زدند، درعین‌حال احمد مسجد جامعی، محسن هاشمی را به عنوان گزینه نهایی مورد نظر اصلاح‌طلبان معرفی کرد.

مسجد جامعی، عضو شورای شهر تهران، دیروز در گفت‌وگو با خبرگزاری موج‌ با اشاره به این‌که اعضای اصلاح‌طلب شورای شهر تهران «محسن هاشمی» را ‌‌گزینه نهایی خود باور دارند، گفت: به احتمال بسیار «هاشمی» گزینه نهایی است. البته هنوز انتخاب بعضی از گزینه‌ها برای شهردار آینده تهران باز است.

وی ادامه داد: «برخی از افراد هستند که به عنوان نامزد شهردار آینده مطرح هستند که در توانمندی‌ آنان هیچ شکی نیست و باید از ظرفیت‌های آن‌ها کمال استفاده را کرد». مسجد جامعی گفته نام مصطفی سلیمی، هم به عنوان نامزد مطرح است و حتی کمک‌هایی نیز در بعضی دوران داشته است. سخنان مسجد جامعی تنها خبر دیروز درباره شهردار آینده تهران نبود. خبرگزاری ایلنا هم در خبری نوشت که معصومه ابتکار، عضو شورای سوم شهر تهران هم قرار است برنامه‌هایش را برای شهردارشدن به اعضای منتخب دوره چهارم شورا ارائه کند. از طیف اصولگرای شورای چهارم هم خبرهای تازه‌ای منتشر شد، پرویز سروری، از اعضای اصولگرای شورای چهارم در مصاحبه‌ای تلویزیونی نام هشت نفر را برای تصدی پست شهرداری تهران مطرح کرده است: «محمد باقر قالیباف، محسن هاشمی، مهرداد بذرپاش، حسین طلا، معصومه ابتکار، صفدر حسینی، رستم قاسمی و محسن مهر علیزاده». آنچه سروری گفته ترکیبی از افراد مطرح برای شهرداری تهران از میان گزینه‌های اصلاح‌طلبان و اصولگرایان هستند هرچند نام بذرپاش و طلا در این بین تازه به گوش می‌رسد اما بذرپاش چندی پیش هر رایزنی را برای حضورش در شهرداری تهران تکذیب کرده بود.

دیروز روزنامه کیهان از شهردار شدن محمد باقر قالیباف حمایت کرد و به منتقدان او تاخت. این روزنامه دیروز با حمایت مستقیم از ادامه شهرداری قالیباف برای سومین دوره پیاپی از اصلاح‌طلبان عضو شورای چهارم به عنوان «اقلیتی» نام برد که «با همراهی جریان سیاسی و رسانه‌ای افراطی» درصدد کنار زدن قالیباف از شهرداری تهران هستند و سعی دارند در میان اصولگرایان شورا انشقاق ایجاد کنند.

انتقال پرونده هسته‌ای به وزارت خارجه: آری یا خیر؟

احتمال تغییر نهاد مذاکره‌کننده هسته‌ای که این روز‌ها به طور جدی مطرح شده، امروز مورد توجه روزنامه شرق قرار گرفته است. این روزنامه نوشته: اگرچه رسانه‌ها از احتمال انتقال پرونده هسته‌ای از شورای‌عالی امنیت ملی به وزارت‌خارجه سخن می‌گویند، اما اهالی این وزارتخانه خبر می‌دهند که هنوز تصمیمی در این مورد گرفته نشده ‌است. محمدجواد ظریف، وزیر خارجه در حاشیه جلسه هیات دولت، در پاسخ به این سؤال که گفته می‌شود مذاکرات درمورد پرونده هسته‌ای از شورای امنیت به وزارت خارجه منتقل خواهد شد، گفت: «در این زمینه رییس‌جمهوری تصمیم می‌گیرد و هنوز انتقال مسئولیت مذاکرات هسته‌ای به وزارت خارجه ابلاغ نشده است.

این روزنامه دیدگاه‌های سه کار‌شناس و فعال سیاسی را در این باره مورد توجه قرار داده است. حمیدرضا ترقی این کار را نیازمند اجماع نظام دانسته و گفته: در مورد انتقال پرونده هسته‌ای از شورای‌عالی امنیت ملی به وزارت‌خارجه، هنوز تصمیمی گرفته نشده‌ است.

طبیعتا وقتی پرونده هسته‌ای در اختیار شورای امنیت ملی کشور است، به این مفهوم است ‌هر تصمیمی که در رابطه با موضوع هسته‌ای گرفته شود، تصمیمی اتخاذ شده توسط مجموعه نظام و بالا‌ترین بخش تصمیم‌گیری کشور در حوزه سیاست خارجی و روابط بین‌الملل است که این امر می‌تواند پشتوانه محکم این تصمیم باشد. در این شرایط گروه تصمیم‌گیرنده از قدرت و اقتدار بیشتری در عرصه تصمیم‌گیری برخوردار خواهد بود. اگر هدایت این پرونده به دولت و وزارت‌خارجه سپرده شود ممکن است در مقطعی تصمیمی در آن بخش اتخاذ شود یا قول و قراری گذاشته شود که بقیه بخش‌های نظام خود را به آن تصمیم مقید و پایبند ندانند. در این صورت ضمانت اجرایی چنین تصمیمی کاهش می‌یابد. در این شرایط اگر طرف مذاکره‌کننده غربی، سطح مذاکره‌کننده ایرانی را همسطح خود یا در سطح بالا نداند، امکان نتیجه‌گرفتن از مذاکره کم می‌شود. این نگرانی در مورد شرایط دولت فعلی و با وزارت‌خارجه فعلی نیز وجود دارد. اگرچه دولت جدید می‌تواند ترکیب شورایعالی امنیت ملی کشور و ترکیب هیات مذاکره‌کننده ایرانی را تغییر دهد و ماموریت شورایعالی امنیت ملی در زمینه هسته‌ای را به وزارت‌خارجه بدهد اما این در صورتی موفقیت‌آمیز خواهد بود که تصمیم وزارت‌خارجه، پشتوانه و ضمانت اجرایی نظام را داشته باشد. وزارت‌خارجه زیرمجموعه دولت و شورای امنیت تعریف می‌شود و در سطح پایین‌تری قرار دارد، در این صورت قدرت تصمیم‌گیری و اختیارات در قالب مذاکره کاهش پیدا می‌کند و این موجب عدم موفقیت می‌شود.

منعی برای این وجود ندارد که برای انتقال پرونده به وزارت‌خارجه تصمیم گرفته شود، اما این موضوع نیازمند اجماع مقامات بالای نظام است. طبیعتا زمانی‌که رییس‌جمهوری و مقام‌معظم‌رهبری در مورد واگذاری پرونده هسته‌ای به وزارت‌خارجه تصمیم بگیرند، این وزارتخانه از جایگاه و سطح مناسبی برای مذاکره برخوردار خواهد شد.

امیرحسین زمانی‌نیا، مذاکره‌کننده سابق بهتر دانسته که وزارت‌خارجه و شورای امنیت ملی با هم مسئول این کار باشند. وی گفته: از توافق‌های صورت‌ گرفته در مورد این موضوع خبر ندارم اما نظر شخصی من این است که رویکرد کلی تیم جدید دولت اینگونه است که پرونده هسته‌ای باید با همکاری دو نهاد شورایعالی امنیت ملی و وزارت‌خارجه با یکدیگر پیش برود. وزارت‌خارجه و شورایعالی امنیت ملی، به‌تنهایی نمی‌توانند در مورد این پرونده به نتیجه برسند. موضوع هسته‌ای یک موضوع ملی و مربوط به نظام است که مذاکره در مورد آن باید به‌صورت تیمی و گروهی صورت گیرد. در این مذاکره حتما هم شورایعالی امنیت ملی درگیر خواهد بود و هم وزارت‌خارجه تا هر دو با هم این پرونده را به پیش ببرند.

سیدجلال ساداتیان، استاد دانشگاه هم تجربه کارساز «ظریف» را مورد توجه قرار داده و گفته: به چند دلیل با سپردن پرونده به وزارت خارجه موافق هستم: ۱ـ وزیر خارجه‌ای که رای‌اعتماد گرفته، فرد صالح و دیپلمات توانا و باتجربه‌ای است. ۲ـ ظریف سرپرست گروه مذاکره‌کننده هسته‌ای بوده که در سایه دبیر شورایعالی امنیت ملی آن زمان کار کرده است. ۳ـ مذاکره در حوزه روابط بین‌الملل جزو وظایف طبیعی و بدیهی وزارت‌خارجه است و استثناهای سابق نباید قاعده شود. ۴ـ تیم مذاکره‌کننده هسته‌ای دولت اصلاحات تیم قوی‌ای بود که نگذاشت پرونده هسته‌ای ایران امنیتی شود. حال که رییس آن تیم مذاکره‌کننده رییس‌جمهور شده بهتر است پیگیری مذاکرات در وزارت خارجه انجام شود.

برنامه رحمانی فضلی تقویت احزاب حرفه‌ای است

روزنامه‌های اصلاح‌طلب از سخنان وزیر کشور در مورد برنامه‌های خود استقبال کرده‌اند. اعتماد اشاره کرده که برنامه رحمانی فضلی تقویت احزاب حرفه‌ای است و نوشته: رحمانی فضلی، وزیر کشور دولت یازدهم در نخستین حضور خود در جمع خبرنگاران حاضر در حیاط پاستور در حاشیه جلسه هیأت دولت از ایجاد تغییرات ساختاری در وزارت کشور خبر داد و تقویت احزاب حرفه‌ای را از برنامه‌های این وزارتخانه در دولت جدید دانست. وعده‌‌ای که پیش از آن رئیس جمهور در دوران تبلیغات و بعد از آن بر زبان آورده بود حالاوزیر کشور در نخستین روزی که به سر کار رفت افق کاری خود را تحقق این وعده دانست و درباره برنامه‌های در دست بررسی وزیر کشور اظهار داشت: «در حال انجام ارزیابی‌های اولیه هستیم که ان شاءالله بر اساس این ارزیابی‌ها در ساختار باید با توجه به رویکردی که آقای روحانی دارند تغییراتی انجام دهیم و در این راستا تقویت بخش توسعه محوری و پس از آن فعال کردن همکاران جدیدمان در ستاد و بعد از آن در استان‌ها مورد توجه قرار خواهد گرفت». وی در پاسخ به این سؤال که در راستای توجه به احزاب و گروه‌های سیاسی چه اقدامات عملی انجام خواهید داد، گفت: «در جهت قانونمند کردن، شفاف کردن، پاسخگو بودن و ضابطه‌مند کردن احزاب تلاش می‌کنیم. نیت ما این است که در کشور احزاب حرفه‌ای قوت پیدا کنند و ما در این راستا حتما با احزاب نشست‌های دوره‌ای خواهیم داشت». اما نقطه قابل توجه دیگر در اظهارات روز گذشته وزیر کشور، ابراز امیدواری او نسبت به بازگشایی خانه احزاب بود. رحمانی فضلی در این باره و در پاسخ به سوالی مبنی بر این که آیا خانه احزاب امیدی به فعال شدن داشته باشد، اظهار کرد: ان شاءالله. این سخن وزیر کشور در حالی بیان شد که مهرماه سال ۹۰، وزارت کشور دولت دهم در اقدامی غیرمنتظره، با تعویض قفل‌های دفتر خانه احزاب، مانع ورود اعضای این تشکل دولتی به ساختمان شده بود.

آذر منصوری هم در همین روزنامه به ضرورت‌های احزاب قوی و شناسنامه‌دار پرداخته و نوشته: موضع گیری وزیر کشور دولت یازدهم درست یک روز بعد از مراسم معارفه درباره احزاب خود گویای رویکرد متفاوت دولت جدید به احزاب است. تأکید بر حضور احزاب قوی و شناسنامه دار در فضای سیاسی کشور با هر هدفی چه پاسخگویی در مقابل رفتار‌ها و چه کارکردهای چندگانه‌ای که در توان احزاب قوی و شناسنامه دار است به ضرورتی غیر قابل انکار در دنیای امروز تبدیل شده است. نمی‌توان از دمکراسی سخن گفت اما برای این این رکن دموکراسی محدودیت و برای فعالان آن محرومیت ایجاد کرد. نمی‌توان شعار دفاع از حقوق مردم سر داد اما به لوازم آن تن نداد: رکنی از جامعه مدنی که در هشت سال گذشته با عدم حمایت و محدویت‌های بی‌سابقه مواجه شده است. در اثبات نقش دولت‌های مستقر همین استدلال بس که دولت احمدی‌نژاد در بدو سکانداری قوه مجریه یارانه احزاب را قطع و از کمیسیون ماده ۱۰ احزاب برای اعمال بیشترین فشار به احزاب منتقد بهره گرفت. تا حدی که وزارت کشور دولت نهم و دهم بیشترین نقش را در توقف فعالیت و اعلام حکم انحلال دو حزب تأثیرگذار و البته منتقد جدی سیاست‌ها و رویکرد‌های دولت مستقر ایفا کرد. از سوی دیگر خانه احزاب که می‌توانست برای تقویت این نهاد مدنی و تعامل بین جریان‌های سیاسی موثر باشد را به تعطیلی کشاند.

No responses yet

Aug 23 2013

گفتگو با محمد حقیقت فیلمساز، نویسنده و منتقد سینما، سینمای کودک؛ اسم رمز سینمای ایران در غرب

نوشته: خُسن آقا در بخش: هنر

راه دیگر: در یک روز آفتابی پاریس به دیدار محمد حقیقت رفتم. قرارمان در یکی از سینما های قدیمی محله ی لاتین پاریس (به قول خودشان کختیه لاتن) [۱]بود. روحیه عجیبی دارد از آن دست آدم هایی که در همان دیدار اول شیفته شان می شوی. موی سپیدش خبر از تلاش چند دهه ای اش در سینما می دهد. تلاشی که بیشتر از اینکه خیرش برای خودش باشد برای سینمای ایران بوده است. از لهجه اش ناگفته پیداست که اصفهانی است. تنها همین موضوع برای من کافی است تا کنجکاو شوم چه شده که مردی از اصفهان امروز پل ارتباط سینمای ایران به غرب است.

متولد ۱۳۳۱ است و دبستان و دبیرستانش را در همان شهر مادری گذرانده است. در همان سال های دبیرستان شیفته سینما می شود. از روزهایی می گوید که تاب تحمل اینکه فیلم های روز دنیا اکرانشان در تهران تمام شود و به اصفهان برسد را نداشته و شبانه از اصفهان به تهران میرفته تا فیلم ها را زودتر از آنکه باید ببیند. سینما را با روزنامه نگاری و گزارش نویسی از فیلم های روی پرده در روزنامه ی مطرح آن روزهای شهر اصفهان با نام «اصفهان» آغاز کرده است. اما گزارشی از فیلم «پیر پائولو پازولینی»[۲] کارگردان شهیر سینمای ایتالیا پایش را به روزنامه های پایتخت باز کرده است آن هم نه گزارش از فیلم در حال اکران بلکه اولین گزارش از تولید یکی از فیلم های پازولینی! متعجب و منتظرم تا تعریف کند چگونه پایش به صحنه فیلمبرداری پازولینی باز شده است.

«پازولینی برای ساخت فیلم «هزار و یک شب»[۳] به اصفهان آمد. من از طریق دوستانم متوجه شدم، به محل فیلمبرداری در عالی قاپو رفتم. محل را بسته بودند و اجازه ورود به کسی نمی دادند اما من چون مسئولان آنجا را می شناختم قاچاقی وارد شدم هم با دوربین ۸ میلیمتری فیلم گرفتم و هم گزارش نوشتم و عکس گرفتم و برای مهمترین هفته نامه سینمایی آن زمان به نام مجله «فیلم و هنر»[۴] فرستادم. آنها هم خوششان آمد و منتشر کردند و به گفته خودشان این اولین گزارشی بود که از فیلم پازولینی در دنیا منتشر شده بود چون ورود روزنامه نگاران به صحنه فیلمبرداری ممنوع بود و این برای دست اندرکاران مجله جالب بود چون برعکس من آنها می دانستند که هیچ گزارشی تا آن روز در هیچ نشریه از این فیلم منتشر نشده است.» بعد ها تحقیقاتش در مورد نحوه پیداش سینما در ایران، در هفته نامه«رستاخیز جوان» منتشر شد.

راه اندازی فستیوال فیلم های کوتاه (با همکاری دوستانش از جمله اکبر خوجوئی) در اصفهان وسینه کلوپ اصفهان (با همکاری رضا جانقربانی) و حتی راه اندازی گروه فیلمسازان آماتور هم راضی اش نمی کند. به قول خودش «یک روز تصمیم گرفتم که به پاریس بیایم و در سینما تک پاریس فیلم ببینم. آمدم و ماندم». در پاریس با نشریات مهمی از جمله پوزتیف [۵]، کایه دوسینما[۶] و لوموند[۷] همکاری کرده است. کتاب “تاریخ سینمای ایران ۱۹۰۰-۱۹۹۹″ را به زبان فرانسه در همین دوران نوشته، که توسط انتشارات مرکز فرهنگی ژرژپمپیدو[۸] درسال ۱۹۹۹ به چاپ رسید. این اولین کتابی است که در مورد صد سال سینمای ایران به یک زبان خارجی نوشته شده است. برای اولین بار فستیوال فیلم های ایرانی را به طور سالانه در فرانسه پایه گذاری کرده و از ۱۹۸۳ تا ۲۰۰۰ ادامه داد. در این فستیوال ۱۷ ساله بیش ازحدود۱۹۰فیلم ایرانی به نمایش درآمد. فیلم هایی که بعضی هرگز در ایران مجال اکران نیافت و بعضی هم اولین تجربه اکران شان در پاریس بود. وی فیلمسازی را با ساختن فیلمهای کوتاه ۸ میلیمتری در اصفهان و ازسال ۱۹۶۹ آغاز کرده بود. از سال ۱۹۷۷ در پاریس مسقر شد. در پاریس، درسال ۱۹۸۰ دستیار سهراب شهید ثالث در فیلم «تعصیلات لوته آیسنر» شد. سپس فیلم بلند «حالت بحرانی» را در پاریس به زبان فرانسه ساخت که حالت تز پایان تحصیلی اش هم بود. این فیلم در مسابقه «جشنواره لوکارنو سوئیس» در ۱۹۸۴ به نمایش درآمد و یک سال بعد درجشنواره بین المللی بروکسل هم انتخاب شد. در سال ۲۰۰۳ فیلم بلند «دوفرشته» را در ایران با بازی «گلشیفته فراهانی» و«استاد حسن ناهید»[۹] ساخت که در بخش «هفته بین المللی منتقدین کن» همان سال پذیرفته شد و در ۱۹ جشنواره دیگر جهانی نشان داده شد. این فیلم محصول مشترک فرانسه و ایران است که توسط کمپانی «وایلد بانچ»، به ۱۶ کشور فروخته شده است.

شاید بهتر باشه که بحث سینمای کودک را با کانون پرورش فکری کودکان باز کنیم. بعد از راه اندازی بخش سینمایی کانون پرورش فکری فیلم هایی تولید شد و فیلمسازانی تربیت شدند و تا دهه ۶۰ این روند ادامه داشت اما به ناگاه مرغک کانون رو به افول رفت و این روند متوقف شد به نظرشما علت چی بود؟

حقیقت : بعد از انقلاب عده ای که تازه به قدرت رسیده بودند سعی کردند که در همه جا نفوذ کنند و تغییر ایجاد کنند. هدف این بود که نفوذ کنند و کم کم کنترل همه ی امور را به دست بگیرند و بعد بقیه را کنترل یا قلع و غمع کنند و این موضوع زمان بر است. برای حکومت جدید که تازه قدرت را دردست گرفته بود، مسایل مهم تری هم بود که باید اول به آنها می پرداختند تا بعد به مسایل درجه چندم برسند و در این زمان سیاست های فرهنگی و سینمایی هم مشخص نبود. سه چهار سال بعد از انقلاب کم کم بعد از اینکه جا می افتند و می توانند روزنامه و تلویزیون را کنترل کنند به فکر سینما می افتند و شروع می کنند به برنامه ریزی کردن و خط دادن. بنیاد فارابی را هم راه اندازی می کنند. همان موقع ها هم کانون فکری پرورشی را هم دوباره را اندازی می کنند طبیعتا این بار با آدمهایی که مال خودشان اند و قرار است که خطی را طی کنند که به سمت ایدوئولوژی حاکم باشد. خب یک سری فیلمساز هستند که قبلا با کانون کار کردند مثل امیر نادری، عباس کیارستمی و … این ها شروع به کار می کنند و به کانون برمی گردند و خودشان را کم و بیش با شرایط موجود تطبیق می دهند. مثلا آقای مهرجویی فیلمی به نام «حیاط پشت مدرسه» می سازد که با اینکه بچه ها نقش هایش را بازی می کنند ولی فیلم برای بزرگسالان است. و بعد هم فیلم توقیف می شود. یا امیر نادری طرحی دارد به نام «برنده» بعد از ساخت آن، طرح بعدی می شود «دونده» که خیلی جدی تر و با کمک کانون پرورشی کودکان که آقای علی زرین مدیرش بود می سازد. بعد «باشو غریبه کوچک» ساخته شد که باز نقش اولش را یک کودک بازی می کرد و بعد مجیدی و دیگران به سراغ کانون می روند به هرحال کانون خیلی کمک کرده در ساخت سینماگران خوب ایران. خیلی ها از آنجا شروع کردند در واقع مرکزی بوده برای فیلمسازان که با خیال راحت کار کنند بدون جواب دادن به تهیه کننده بتوانند کارشان را بکنند. در سینمای حرفه ای چون تهیه کننده دوست دارد که فیلم در راستای اهداف خودش و جذب گیشه باشه همه باید به تهیه کننده جواب بدهند اما در کانون به این شکل نبود چون کانون هیچ وقت فیلمی نساخت که بخواهد به پرده سینمای عمومی برسد و به فکر گیشه باشد و صرفا برای عرضه به شعب کانون در کشور ساخته می شد. و همین موضوع جای فوق العاده ای را ساخته بود برای فیلمسازها که بدون دغدغه تجربه کنند.

خیلی از کسانی که برای اولین بار فیلم می­ساختند، از کانون شروع کردند یعنی برای تجربه کردن آمده بودند؟

حقیقت : بله! کانون قرار بود فقط در رابطه با کتاب باشد وقتی درراستای سیاست فرهنگی همسر شاه، آنجا راه اندازی شد، در واقع قرار بود کتابخانه ها را فعال کنند اما چند سال بعد بخش سینما را راه انداختند چون خود کانون فستیوال فیلم های سینمایی کودک راه انداخته بود تصمیم گرفتند که فیلم سازهای ایرانی را تشویق کنند که فیلم کودک بسازند و به «شیروانلو» که شاعر بود گفتند تو بیا این قسمت را فعال کن. شیروانلو هم چون کیارستمی را می شناخت و کیارستمی هم تجربه ای در ساخت فیلم های مستند و تبلیغاتی داشت و برای فیلم هایی مثل قیصر تیتراژ ساخته بود و در واقع دستی در کار داشت. به کانون آمد و با همکاری شیروانلو بخش سینمایی کانون را راه اندازی کرد و خودش اولین فیلم کانون را ساخت به اسم «نان و کوچه» و بعد خیلی از فیلمسازهای دیگر با ساخت انیمیشن و فیلم های کوتاه و بلند در کانون فعال شدند. مثلا سهراب شهید ثالث فیلم «سیاه و سفید» را ساخت . یا کارگردان های دیگر مثل علی اکبر صادقی و مرتضی ممیز فیلم ساختند در واقع گروهی در کانون مشغول شدند که همه آدم های با استعدادی بودند و در واقع کانون با این فیلم ها شروع شد. و همین طور که اشاره کردی اکثرا کارهای اولشان را از کانون شروع کردند و جایگاه خیلی خوبی بود برای تجربه و فیلم سازی.

کانون نسل بعدی را در خود ساخت؛ امثال ایرج طهماسب، حمید جبلی و… در کانون آموزش دیدند و بعد ها در دهه شصت به سینما معرفی شدند و تا امروز دارند کار می کنند. ولی بعد از آنها دیگر نسلی از کانون بیرون نیامد! چه اتفاقی افتاد؟

حقیقت : اخیرا در ده سال اخیر فیلم سازمطرحی از کانون بیرون نیامده است. علتش این است که چون مدیران کانون مرتب عوض می شدند و هرچه جلوتر می رفتند مدیران ان مکتبی تر می شدند و دوست داشتند کانون را بیشترکنترل کنند. طی یک مدتی کانون تبدیل شده بود به مرکز روشنفکران نه ضد حکومت، ولی کسانی که دوست نداشتند با حکومت کار کنند و در کانون فیلم می ساختند و این فیلم ها بعدا با سانسور مشکل پیدا می کرد. مثلا یکی از اون فیلم ها «آب، باد، خاک» امیر نادری بود که تفسیر هایی که از این فیلم کردند این بود که این فیلم ضد حکومت است. بنابراین مدیران را عوض کردند مدیران مکتبی گذاشتند که تسلطشان را بیشتر کنند. هرچقدر این ها بیشتر شدند نخبگان پایشان را عقب تر گذاشتند و دیگر با کانون کار نکردند و کانون به دست فیلمسازان مکتبی افتاد که از اون دسته فیلم سازها هم چیزی بیرون نیامد حداقل درعرصه بین المللی.

شما معتقدید که گیشه جلوی خلاقیت فیلمساز را می گیرد؟

حقیقت : سهراب شهید ثالث یک فیلم می سازد به نام «یک اتفاق ساده» که قهرمان اصلی اون هم یک کودک هست البته تهیه کننده آن فیلم، وزارت فرهنگ و هنر- در قبل از انقلاب، بود که انجا هم جایی بود که کارگردان پاسخگو به تهیه کننده برای گیشه نیست بنابراین کار خودش را می کند و اتفاقا این کمک می کند به اینکه سینمای متعارف و متفاوتی در ایران شکل بگیرد یعنی در ایران دست یک عده باز بود که بیشتر بچه های تحصیل کرده یا کسانی بودند که شناخت خوبی از سینمای جهان داشتند، اگر هم در ایران تحصیل کرده بودند به هرحال سعی می کردند فیلم های متفاوتی بسازند. در قبل از انقلاب کیارستمی «مسافر» را ساخت و امیر نادری، «سازدهنی» که هردو محصول کانون بود ولی زمینه ی آنچنانی وجود نداشت که در سینمای ایران، فیلم هایی اکران عمومی شود که قهرمانانش کودکان باشند. و اکران نشدند ولی بعد از انقلاب این سینما به اکران عمومی رسید یعنی به این نتیجه رسیدند که اینجور فیلم ها هم می تواند اکران عمومی شود در واقع این سینما بعد از انقلاب پرده پیدا می کند یعنی مخاطب عادی که فیلم های دیگر را می دید برای این فیلم ها هم به سینما آمد و شاید بشود گفت که این یکی از دستاورد های بعد از انقلاب است بدون اینکه آنها خواسته باشند، این روند در سینمای کودک خودش را ایجاد کرد. نکته بعدی که به این امر کمک کرد حضور سینمای ایران در عرصه بین الملل بود و اکثر فیلم هایی که از ایران آمد و مطرح شد در عرصه بین الملل همین فیلم های کودک بود که خیلی از آنها هم در کانون ساخته شده بود. از جمله فیلم «دونده»، «خانه دوست کجاست»، و غیره که باید فیلمهای دیگری مثل «بچه های آسمان»، «‌بادکنک سفید» و را به انها اضافه کرد… و اینها رسیدند به پرده های بین المللی که این امر هم پرسیتژ و هم پول به سینمای ایران آورد. از طرف دیگر ایرانی ها هم به این فکر افتادند که چرا فیلم هایی که در خارج از ایران انقدر مورد استقبال قرار می گیرند در ایران روی پرده سینما نیاید؟ مثلا اولین بار در دنیا فیلم «باشو غریبه کوچک» را ما در پاریس و در همین سینمایی که نشسته ایم اکران کردیم. بعدا این فیلم در ایران اکران شد.

یعنی اول در فرانسه اکران شد و بعد در ایران؟

حقیقت : بله از این اتفاق ها زیاد افتاد که یکسری از فیلم ها را ما در خارج اکران کردیم و بعد یک عده که اینجا بودند به ایران رفتند گفتند ما فیلم ها را دیدیم، دوستانشان می پرسیدند کجا دیدید؟ و آنها پاسخ می دادند: پاریس! اونها حسودیشان شد(با خنده) گفتند چرا فیلم ایرانی را اول در پاریس نمایش دادند؟

در همان فستیوال فیلم هایی ایرانی که در پاریس راه اندازی کردید؟

حقیقت : هم در فستیوال اکران می کردیم و هم بعد به شرکت های پخش فرانسوی می فروختیم و آنها هم می آوردند روی پرده عمومی. مثلا «خانه دوست کجاست» را خریدند و آوردند روی پرده عمومی که ۸ ماه هم اکران بود. یا «باشو غریبه کوچک» و «آنسوی آتش» کیانوش عیاری وخیلی از فیلم های دیگر. وبه این شکل پای سینمای ایران روی پرده های سینمای جهان باز شد. پاریس به نوعی سکوی پرتاب سینمای ایران در این زمینه به حساب می آید.

استقبال هم می شد از این فیلم ها؟

بله! استقبال نسبی می شد در محدوده فیلم هنری که از ایران آمده باید نگاه کرد نه در قیاس با فیلم های بزرگی که از آمریکا و غیره می آمد

عده ای معتقدند که در غرب، از فیلم هایی مثل «بچه های آسمان»، «دونده» و درکل فیلم هایی که در مورد ایران سیاه نمایی می کند استقبال می کنند. شما با این حرف موافقید؟

حقیقت : بله و نه! بعد از مکتب نئورئالیسم در ایتالیا جامعه آنجا بهم ریخت و جنگ بود و کارگردانان هر کجا که دوربینشون را می گذاشتند، مخاطب جز خرابی نمی دید. وقتی دوچرخه کسی را می دزدیدند زندگی اش به باد میرفت (اشاره به فیلم دزد دوچرخه) این دلیل این نیست که این کارگردان ها سیاه نمایی می کنند بلکه واقعیات را نشان می دادند اما بعضی وقت ها این نما، این ایده، این تصویر به مذاق بعضی ها خوش نمی آید مثل اعضای حکومت. فرض کن آنها دوست داشتند در مورد گل و بلبل صحبت بشود درحالی که یه عده چشم شان باز بود و داشتند این واقعیات تلخ جامعه را می دیدند. بچه ای که پدرش به جنگ رفته و حالا برگشته است و یک دست ندارد، این یک واقعیت بود. حالا بعضی ها دوست داشتند که بگویند فقط برویم جنگ نشان بدهیم و مبارزه کنیم و فقط اون قسمتش برایشان جالب بود. بعضی سینماگرانی که واقع بین تر بودند چشم شان به جامعه بود مثل خانم رخشان بنی اعتماد، امیر نادری، عباس کیارستمی، داریوش مهرجویی، بهرام بیضائی و بقیه یعنی راجع به مسایل جامعه با یک دید درست و واقع بینانه نگاه می کردند و نمی شود گفت که این ها رفتند فیلم سیاهنما ساختند که بیرون از ایران آنرا بپسندند. یک عده هم بودند که چون این ها موفق شدند گفتند خب پس ما هم برویم فیلم سیاهنما بسازیم که موفق بشویم یعنی یک عده هم بودند که سو استفاده کردند و در واقع نان را به نرخ روز خواستند بخورند.

اینها همون عده ای هستند که در ایران معروف اند به ساختن فیلم جشنواره ای؟

حقیقت : آره دیگه یک چند تایی هم بین بقیه بُر خوردند. که مثلا فیلم هایی بسازند که فقط بدبختی های زندگی در ایران را نشان بدهد. چون گفتند خوبه، چون تو فستیوال های خارج می گیرد . یعنی یه عده هم عمدا رفتند دنبال ساختن این دسته از فیلم ها.

کسی هم ازشون موفق شد؟

حقیقت : (باخنده) آره یکی دوتا موفق شدند.

می توانیم بگوییم راه سینمای ایران به غرب را فیلم های کودک باز کرد؟

حقیقت : بله! با «دونده» سینمای ایران در عرصه بین المللی خیلی مطرح شد. خود من فیلم را به «فستیوال نانت» معرفی کردم. فیلم جایزه بزرگ فستیوال را گرفت و بعد شرکت های پخش را تشویق کردم که فیلم را بخرند نه تنها فرانسوی ها خریدند بلکه کشورهای دیگر هم خریدند .آمریکایی ها فیلم را خریدند و حتی خودشان برای اسکار فرستادند در حالیکه فیلم را باید کشور مبدا به اسکار معرفی کند. بعد از آن فیلم های دیگر مثل «باشو غریبه کوچک»، «مشق شب» و «خمره». خیلی موفق بود که این آخری اثر ابراهیم فروزش جایزه یوزپلنگ لوکارنو را گرفت یا مجید مجیدی و دیگرانی که خیلی فیلم برای کانون ساختند و به جشنواره ها راه پیدا کردند. همونطور که توضیح دادم حدود ۷۰ تا ۸۰ درصد راه سینمای ایران به عرصه جهانی را سینمای کودک باز کرد که نه تنها به جشنواره ها راه پیدا کردند و جایزه گرفتند که بعد فیلم ها روی پرده های عمومی اکران شد و مطبوعات خارجی هم در مورد این فیلم ها نقد های مثبتی نوشتند و تقریبا مهر سینمای کودک، بر پیشنانی سینمای ایران خورده بود و غربی ها فکر می کردند سینمای ایران یعنی سینمای کودک. تا سال ۹۰ و با فیلم «کلوزآپ» که آن هم تولید «کانون» بود. از سوئی فیلم دیگری که به نوعی باز یک پایش می خورد به سینمای کودک ،فیلم «زندگی ادامه دارد» بود که در سال ۱۹۹۲ به جشنواره کن راه پیدا کرد . موضوع آن راجع به بچه هایی است که در زلزله گم شده اند و کاراکتر اصلی به دنبال آن هاست. به هرحال می خورد به آن بچه های «خانه ی دوست کجاست» و باز سوژه روی آنها دور می زند و بعد خود به خود این راه طی شد و سینمای ایران بزرگسال شد . بهمن قبادی هم با (زمانی برای مستی اسب ها) کارش شروع شد و با «لاکپشت ها هم پرواز میکنند» در این زمینه ادامه داد. بعد از ان سینمای ایران رفت سراغ بزرگسالان و یکی از بهترین فیلم های ان سالها «نرگس» ساخته رخشان بنی اعتماد بود وغیره که باید مفصل به آن پرداخت.

طبق تعریف شما در دهه ۶۰ و ۷۰ فیلم های کودک به جشنواره های خارجی راه پیدا می کند و حتی سینمای ایران را در دنیا به سینمای کودک می شناسند و در ایران هم گیشه خوبی دارد، پس چه عاملی باعث شد که در ایران دیگر خبری از سینمای کودک نیست؟

حقیقت : وقتی در تاریخ سینما نگاه می کنید در همه کشورها یک سری موج هست. این موج یک مدتی ادامه دارد و بعد افت میکند. این دست کسی نیست. البته یک نکته ای را که یادم رفت در مورد سینمای کودک ونوجوانان در ایران ابتدای انقلاب اضافه کنم، این بود که جمعیت کشور را هم بسیاری از نوجوانان زیر بیست سال تشکیل می داد و این نکته خود آگاه یا ناخود آگاه نظر سینماگران را هم جلب کرده بود.

یعنی به دنبال علت نباید بود؟

حقیقت : من فکر میکنم یک علتش این بود که خیلی در رابطه با این موضوع فیلم ساخته شد و کم کم استعدادها افول کرد و فیلمسازها از فیلم های همدیگر پیروی ودنباله روی و در واقع کپی کردند و دیگر جواب نداد و مردم هم دوست دارند یک چیز دیگر ببینند وقتی مردم به سینما نروند پس فیلم برد اقتصادی هم ندارد و سرمایه گذار هم به دنبال سوژه های دیگر می رود و اساسا سینما در همه دنیا مثل امریکای لاتین یا اروپای شرقی «دوره ای» دارد وبعد از این دوره، کنجکاویی اهالی سینما که به سینما می روند برای فیلم دیدن کم می شود و به سراغ یک موج دیگر می روند. مجموعه این موارد دست به دست هم داد تا این اتفاق بیفتد.

پس می توانیم بگوییم چون هیچ سازمان و نهادی مسئولیت سینمای کودک را به عهده ندارد این سینما رو به افول رفته است؟

حقیقت : بعد از یک مدتی مسوولان فهمیدند که از ورای سوژه مربوط به کودک و با بازی کودکان فیلمسازها انتقاد های اجتماعی می کنند در حالیکه اگر در همان فیلم پرسوناژ های بزرگسال بود زودترفیلم را توقیف می کردند ولی با پرسوناژ های کودک نه. مثلا در «باشو غریبه کوچک» اگر سوژه آن پسر بچه نبود و مسائل از دید او نبود. و فقط یک فیلم راجع بزرگسالان بود که انتقاد مستقیم به جنگ داشت، شاید زودتر توقیف می شد هرچند که ایراد های زیادی سانسورچیان آن موقع رژیم به بیضائی گرفتند.

روشنفکران سینما از سینمای کودک به عنوان فرصت استفاده کردند تا حرفشان را بزنند؟

حقیقت : بله یک عده خودآگاه و یک عده ناخودآگاه فهمیدند که با استفاده از سوژه کودکی راحت تر می توانند فیلم بسازند و کسی هم کاری به کارشان ندارد

سینمای کودک از کشورهای دیگر هم تاثیر گرفت؟

حقیقت : بله یکسری از تاثیرات اینها هم از سینمای نئورئالیسم ایتالیا می آید. بعد از جنگی که اروپا درگیر آن شده بود و ویرانی که از آن به جا مانده بود سینمای ایتالیا دوباره خواست شروع به کار کند کارگردان ها واقعیات جامعه را که دیدند دوربین ها را از استودیو ها بیرون آوردند وبه جامعه رفتند و دوربین ها بین مردم آمد. این مسائل وقتی بیشتر تاثیر احساسی می گذاشت که از دید بچه ها بود. مثل فیلم «واکسی» یا «دزد دوچرخه». وقتی یک بچه احساس همدردی با پدرش می کند و به دنبال دوچرخه می روند تاثیرگذار است در صورتی که اگر یک مرد یا یک زن به جای آن بچه بود، آن اثر عاطفی را روی مخاطب نمی گذاشت.

در فرانسه چطور روی سوژه کودکان کار کردند؟ خصوصاً در مقطع موج نو.

حقیقت : یکی از فیلم سازهایی که روی این مسئله کار کرد «فرانسوا تروفو» است با فیلم «۴۰۰ ضربه» پرسناژ اصلی آن فیلم هم یک کودک است، کودکی که ضربه های فراوانی از خانواده خورده است و طغیانگر است و با خانواده و جامعه درمی افتد، دزدی می کند و حتی از یتیم خانه فرار می کند و در واقع رفتار غیر متعارف دارد

تعریف فرانسوی ها از سینمای کودک چیست؟

حقیقت : الزاما به اون شکلی که ما در ایران یک جایی به اسم کانون پرورش فکری داشتیم که از اول تصورش این بود که روی مسائل کودکان فیلم بسازد، در فرانسه نیست. «تروفو» به دلیل کودکی خودش در مورد کودکان فیلم ساخت و درواقع بخشی از کودکی خودش را به فیلم تبدیل کرد. «گدار» چون به این شدت کودکی اش برش تاثیر نداشت فیلم هایی که ساخت راجع به موضوعات دیگر بود. و اگر حافظه ام یاری کند فقط تروفو روی این موضوع کارکرد.

در سینمای فرانسه هیچ نهادی نیست که برای کودکان فیلم بسازد؟

حقیقت : من نمیشناسم اگر هم وجود داشته باشد

یعنی خود فیلمساز ممکن است به این نتیجه برسد که یک فیلم در مورد کودک بسازد؟

حقیقت : بله. مثلا برادران تاویانی فیلم های گوناگونی می سازند که یکی دو تا از فیلم هاشان در مورد کودکان است مثل «پدر سالار» که داستان یک بچه است و رابطه اش با پدرش که در یک روستا می گذرد و رابطه ی خیلی خشنی که بین این دو است و کودک خیلی نقش مهمی در فیلم داشت. در انگلیس «کن لوچ» چند فیلم در مورد کودکان ساخت ولی دنبال نکرد. تک تک در سینمای جهان می شود فیلم هایی در مورد کودکان پیدا کرد ولی اینکه موجی درست بشود و سینماگران مختلف به این موضع بپردازند به شکلی که در ایران اتفاق افتاد در کشور های دیگر سابقه نداشته است.

می شود گفت این موج فیلم های کودک در دنیا منحصر به ایران است؟

حقیقت : می توانیم بگوییم که در ایران واضح تر بود و مطبوعات جهان هم به این موج سینمای ایران پرداختند. به این شکل که توجه یک بخشی به خصوص سینما گران مولف رفت به سمت موضوع کودکی.

شاید علت بُرد به همین دلیل بوده است که فیلمسازان مؤلف، سراغ موضوع کودکی رفتند.

حقیقت : دقیقا. مثلا همان دوره خیلی فیلم با موضوع جنگ، کمدی و خانواده ساخته می شد. می خواهم به این موضوع اشاره کنم که فیلم ساز های دیگر هم در ایران مشغول ساخت فیلم در ژانر های دیگر بودند ولی آن چیزی که در دنیا جلب توجه کرد همان بخشی بود که به موضوع کودکی پرداخت و این ها فیلم هایی بود که به خارج از ایران می آمد وبه جشنواره ها می رفت و پخش کننده های می خریدند و اکران عمومی می شد

می شود به این نتیجه رسید که به خاطر فشاری که در دو دهه ی اول بعد از انقلاب روی فیلم سازها بود فیلمسازان مؤلف به دنبال سینمای کودک رفتند تا از آن فرصت استفاده کنند و حرفشان را بزنند؟

حقیقت : بله. یک عده خودآگاه و یک عده ناخودآگاه

ولی به خاطر کودک نبوده است؟

حقیقت : به این فکر کردند که از طریق مطرح کردن مسائل کودک می توانند انتقاداتی بکنند که اگر همین سوژه به سمت بزرگسالان می آمد نمی توانستند مطرح کنند

خیلی ممنونم از وقتی که به دفتر کودکی دادید

حقیقت : من هم ممنونم از شما

[۱] محله لاتین (به فرانسوی: Quartier latin)، در محله پنجم و قسمتی از محله ششم پاریس و پیرامون دانشگاه سوربن قرار گرفته است . این محله از کلیسای سن ژرمن دپره تا کاخ لوکزامبورگ ادامه دارد. نام این محله از زبان لاتین گرفته شده است، زیرا در قرون وسطی در مدارس و دانشگاه‌ها به زبان لاتین تدریس می‌شد. ‏↑

[۲] پیر پائولو پازولینی (به ایتالیایی: Pier Paolo Pasolini)‏ شاعر، کارگردان و نویسندهٔ معاصر ایتالیایی است. وی از برجسته‌ترین هنرمندان و روشنفکران ایتالیا در قرن بیستم است. ↑

[۳] هزار و یک شب ، (به ایتالیایی: Il fiore delle Mille e una notte)‏ عنوان فیلمی به کارگردانی کارگردان ایتالیایی پیر پائولو پازولینی در سال ۱۹۷۳ ساخته شده و درجشنواره کن ۱۹۷۴جایزه بهترین کارگردانی را گرفت.عنوان اصلی فیلم به ایتالیایی به معنی گل هزار و یک شب می‌باشد. ↑

[۴] “فیلم و هنر” نام یک مجله سینمایی قبل از انقلاب است که بعد از بروز اختلاف در مجله‌ی ستاره سینما تحت مدیریت علی مرتضوی ابتدا به صورت ماهانه و سپس هفتگی منتشر می‌شد. ↑

[۵] پوزیتیف (به فرانسوی: Positif)‏ یک مجله سینمایی فرانسوی است که در سال ۱۹۵۲ توسط برنارد شاردر بنیان‌گذاری شد. این مجله را اریک لاسفلد، ناشر فرانسوی منتشر می‌کرد. پوزیتیف اغلب اوقات به‌عنوان نقطه مقابل مجلهٔ کایه دو سینما دیگر مجله معتبر سینمایی فرانسه شناخته می‌شود. سردبیر کنونی پوزیتیف میشل سیمان منتقد سینما است. ↑

[۶] کایه دو سینما (به فرانسوی:Cahiers du cinéma، به معنی دفترچه‌های سینما) یک مجله سینمایی تاثیرگذار و معتبر فرانسوی است که در سال ۱۹۵۱ توسط آندره بازن، ژاک دونیول-والکروز و ژوزف-ماری لودوکا بنیان گذاشته شد. این مجله در پی توقف و دگرسانی نشریه ریویو دو سینما با سردبیری اریک رومر و حضور منتقدانی همچون ژان لوک گدار، فرانسوا تروفو، کلود شابرول و ژاک ریوت آغاز به‌کار کرد. ↑

[۷] لو موند(به فرانسوی: Le Monde، به معنی جهان) یکی از مهمترین روزنامه‌های فرانسه است. لو موند روزنامه عصر بوده و تیراژ آن در سال ۲۰۱۱، بالغ بر ۳۲۵۵۹۲ نسخه بوده است. از نظر سیاسی این روزنامه، چپ میانه می‌باشد. ↑

[۸] مرکز ژرژ پمپیدو (به فرانسه : Centre Georges Pompidou) نام مؤسسه هنری و فرهنگی است که در سال ۱۹۷۷ به‌نام ژرژ پمپیدو رئیس‌جمهور فرانسه در پاریس برپا شد. ↑

[۹] حسن ناهید، نوازنده ی شهیر نی می‌باشد. او اولین کسی است که پرده‌های نی را با نت موسیقایی تطبیق داد و باعث تسهیل و تسریع در روند آموزش این ساز گردید. ↑

No responses yet

Aug 22 2013

یک خبرنگار مستند ساز دیگر ایرانی در سوریه کشته شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: خاورمیانه,سیاسی

رادیوفردا: به گزارش خبرگزاری های ایران، اسماعیل حیدری مستند ساز آملی، دومین مازندرانی ای است که در چند روز گذشته در سوریه کشته می شود.

روز دوشنبه گذشته هادی باغبانی دیگر مستند ساز اعزامی به سوریه در اطراف دمشق کشته شد.

خبرگزاری های ایران، کشته شدن این خبرنگاران را به سلفی های سوریه نسبت داده اند.

عباس عَراقچی، سخنگوی وزارت خارجه ایران، روز پنجشنبه ( امروز) مسئوليت کشته شدن اين خبرنگاران را بر عهده كشورهایی دانست كه، به گفته وی، برای گروه های مسلح سوری پول و سلاح می فرستند.

No responses yet

Aug 22 2013

تلاش برای آرامش و بازسازی جبهه محافظه‌کاران: جوانان حزب‌الله شرایط کشور را درک کنند

نوشته: خُسن آقا در بخش: درگیری جناحی,سیاسی

دیگربان: تلاش محافظه‌کاران تندرو٬ سپاه پاسداران و بسیج برای آرامش و بازسازی جبهه محافظه‌کاران پس از شکست در یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری آغاز شد.

محافظه‌کاران تندرو در جریان یازدهمین دور انتخابات ریاست جمهوری برخلاف پیش‌بینی‌ها٬ متحمل شکست غیرمنتظره‌ای شدند که این مسئله ضربه سختی به این جریان وارد کرده است.

علی سعیدی٬ نماینده ولی فقیه در سپاه در این زمینه خطاب به آن دسته از نیرو‌های بسیج که پس از انتخابات دچار نا‌امیدی شده‌اند گفته «رفتار بسیج باید با آرمانگرایی توأم با واقعیات تلفیق شود.»

به گزارش سایت سپاه «البرز» آقای سعیدی این مطلب را روز پنجشنبه (۳۱ امرداد) طی سخنانی در همایش ائمه جمعه و جماعات مساجد استان البرز بیان کرده است.

وی بی‌آنکه به نتیجه انتخابات سال ۹۲ اشاره کند٬ گفته است: «در جامعه ما اصولی ثابت تحت عنوان استراتژی و اموری متغیر تحت عنوان تاکتیک وجود دارد که ولی امر شیوه‌های عملیاتی تاکتیک‌ها را بر مبنی اصول ثابت تعیین می‌کند.»

سعیدی همچنین افزوده که «در وجود بسیجی خشمی مقدس وجود دارد که نباید بگذاریم مورد سوءاستفاده معاندان نظام قرار گیرد و بسیجی را معاندانه به عنوان یک نیروی تندرو معرفی کنند.»

محمدرضا تویسرکانی٬ نمانیده ولی‌ فقیه در سازمان بسیج هم امروز طی سخنانی با اشاره به نتیجه انتخابات سال ۹۲ گفته «جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی به خاطر تحولات انتخابات دچار انفعال نشود.»

تویسرکانی افزوده است: «یکی از دغدغه‌هایمان این است که این جبهه خودی به خاطر تحولات انتخابات در برابر گفتمان رقیب، دچار انفعال بشود.»

وی در عین حال توصیه کرده که «نباید اختلاف‌های ایجاد شده در میان جبهه‌های فرهنگی انقلاب اسلامی را استمرار دهیم.»

روزنامه «رسالت» هم در سرمقاله امروز خود از «جوانان مسلمان» خواسته «با فهم درست از اصولگرایی-مصلحت‌گرایی»، شرایط «زمانه و حال و هوای» مردم٬ «حکمت سیاست فعلی را درک» کنند.

«رسالت» خطاب به این جوانان نوشته که «فشار تحریم‌ها، در کنار فتنه منطقه‌ای، سیاست و تدبیر عبور از بحران را در کشور ضروری ساخته است.»

این روزنامه در ادامه افزوده که «شاید اگر تحریم‌ها به کمک نیامده بود، کشور راه خود را برای اصلاح سیاست‌های عصر کارگزاران ادامه می‌داد» و «می‌شد کشور را بار دیگر به کارگزاران نسپرد.»

این روزنامه از جوانان حزب‌الهی خواسته «حساسیت» شرایط موجود را درک کنند و از «پا دادن به آرمان‌گرایی سرکش و آزاد کردن فریاد‌ها بر سر رویدادهای ناخوشایند از یک سوی، یا انزوا و انتظار منفعل در سوی دیگر» خودداری کنند.

«رسالت» افزوده «تلفیق میان اصولگرایی-مصلحت‌گرایی» در سرتاسر تاریخ تشیع «ضامن پیشرفت مستمر» بوده و به جوانان حزب‌الهی هشدار داده در صورت درک نکردن شرایط٬ کشور به «ورطه آنارشی مصری خواهد افتاد.»

به نوشته این روزنامه «تشخیص آستانه‌های مشروع تعدیل واقع‌بینانه آرمان‌ها، از شئون انحصاری ولی فقیه» است.

No responses yet

Aug 22 2013

برخورد جنجالی خبرنگار تلویزیون جمهوری اسلامی در لندن با مسیح علی نژاد

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی

No responses yet

Aug 22 2013

هرانا؛ تایید حکم محمد نصیری در دیوان عالی کشور

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی,کامپیوتر و اینترنت

خبرگزاری هرانا: حکم ۹ سال و شش ماه زندان در تبعید زندان بندر گناوه، به جرم فعالیت در یک صفحه فیسبوکی بنام “کمپین یادآوری امام نقی به شیعیان” برای محمد نصیری تایید شد.

بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، طی حکمی که دیوان عالی کشور تایید کرده است، محمد (کورش) نصیری ۹ و سال و شش ماه را باید در زندان بندر گناوه سپری نماید.

وی در دادگاه بدوی (شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی پیرعباسی) به ۱۱ سال حبس در تبعید به زندان بندر گناوه محکوم شده بود.

این زندانی سیاسی که هم اکنون در بند ۳۵۰ زندان اوین نگهداری می‌شود، به اتهام “توهین به مقدسات، افساد فی الارض، اقدام علیه امنیت ملی از طریق تشکیل گروه برانداز” به این حکم سنگین محکوم شده است.

محمد نصیری در نیمه شب چهارشنبه ۳ خرداد ماه ۱۳۹۱ با هجوم ماموران امنیتی به منزل مسکونیش بازداشت شده است.

No responses yet

Aug 22 2013

فرمانده سابق سپاه پاسداران می‌گوید ۹۰ هزارشبه نظامی موافق و مخالف حکومت سوریه در حال جنگ با یکدیگر هستند

نوشته: خُسن آقا در بخش: خاورمیانه,سیاسی

رادیوفردا: سرلشکر “رحیم صفوی”، فرمانده سابق سپاه پاسداران، روز چهارشنبه گفت:۹۰ هزار شبه نظامی موافق و مخالف حکومت سوریه، در این کشور سرگرم جنگ علیه یکدیگر هستند.

به گزارش خبرگزاری مهر، این مقام نظامی ایران در جمع بسیجیان در قم گفت: ۵۰ هزار شبه نظامی در سوریه، در حمایت از حکومت بشار اسد بسیج وسازماندهی شده‌اند.

سرلشکر صفوی همچنین گفته است ۴۰ هزار شبه نظامی نیز با حمایت برخی کشورهای غربی و عربی تجهیز شده و در حال جنگیدن علیه حکومت سوریه و شبه نظامیان طرفدار حکومت هستند.

No responses yet

Aug 22 2013

ناگفته‌هایی از زندگی حسین فاطمی؛ از ۲۸ مرداد تا اعدام

نوشته: خُسن آقا در بخش: تاریخی,سیاسی

رادیوفردا: از سید حسین فاطمى، وزیرامور خارجه دولت محمد مصدق (نخست وزیر ایران در سال‌هاى ١٣٣٠ تا ١٣٣٣) و مدیر مسئول روزنامه «باختر امروز» به عنوان «شهید نهضت ملى ایران» نام برده‌اند. حسین فاطمى که در فرانسه به دریافت دکتراى حقوق نایل شده بود به توصیف محمد مصدق مبتکر ملى کردن صنعت نفت ایران بود. او همچنین در دوران وزارت بالاترین نشان کشورى معروف به «نشان همایون» را از دست شاه دریافت کرد.

حسین فاطمى در پى کودتاى ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ موقتاً بازداشت شد و در پى شکست این کودتا آزاد شد اما سه روز بعد در ۲۸ مرداد مخفى شد تا سرانجام در ششم اسفند ۱۳۳۲ بازداشت، در ۷ مهر سال ۱۳۳۳ به حکم دادگاه نظامى در اتهام اقدام براى برکنارى شاه و اقدام بر ضد سلطنت مجرم شناخته شد و در ١٩ آبان سال ١٣٣٣ اعدام شد.

حسین فاطمى در سال‌هاى وزارت یک بار از شلیک گلوله محمدمهدی عبدخدایى، عضو گروه اسلامگراى «فداییان اسلام»، جان به در برد و بار دیگر از نیش چاقوى شعبان جعفرى، معروف به «شعبان بى‌مخ»، از باستانى‌کاران حمله‌کننده به احزاب منتقد و مخالف حکومت در دواران زمامدارى محمدرضا شاه پهلوى.

در این گفت‌وگو شاهین فاطمى، استاد اقتصاد در پاریس و برادرزاده حسین فاطمى، براى نسختین بار ناگفته‌هاى خود را درباره سرنوشت عمویش از بازداشت تا زندگانى مخفى و خانه به خانه شدن تا بازداشت مجدد و سوء قصد دوم و سرانجام اعدام بازگو مى‌کند.
مصاحبه: ناگفته‌های شاهین فاطمی از زندگی حسین فاطمی؛ از ۲۸ مرداد تا اعدام
آقای فاطمی، از ماجرای بازداشت عموی‌تان حسین فاطمی در آستانه کودتای ۲۵ مرداد آغاز کنیم. این بازداشت به چه شکل انجام شد؟

منزل دکتر فاطمی درست چسبیده به کاخ سعدآباد بود. منزلی بود که از مرحوم ساعد، نخست‌وزیر سابق، آن موقع اجاره کرده بودند. ماهی سه هزار تومان. من شب آنجا بودم. منزل دکتر فاطمی شام خوردم. بعد رفتم. صبح ساعت تقریباً هفت صبح بود که خبر شایع شد. من برگشتم آنجا دیدم که توی منزل نیستند. بعد موقعی که ایشان را آمده بودند و نصف شب برده بودند.

مهندس زیرک‌زاده را هم همان موقع بازداشت کرده بودند. اینها را بازداشت می‌کنند و قرار بوده، آن طور که شایعه بوده آن موقع که پنج صبح اینها را تیرباران کنند. موقعی که نقشه سرتیپ نصیری عملی نمی‌شود و شکست می‌خورند، اینها آزاد می‌شوند.

صبح که با هیجان رفتم… چون من خیلی به دکتر فاطمی نزدیک بودم. فاصله سنی ما پانزده شانزده سال بود. ولی من خیلی توی فامیل از همه به او نزدیک‌تر بودم. چون بعد از اینکه مادرش در اصفهان فوت کرده بود، مادر من او را بزرگ کرده بود و در خانه با هم بزرگ شده بودیم.

از این نظر، صبح زود رفتم دیدم آنجا نیست. رفته بود منزل پدر زنش سرتیپ سطوتی بود. سر پیچ شمیران. من رفتم توی اتاق دیدم می‌خندید. تمام داستان را گفت که چه شد و آمدند و همان موقع مقاله‌اش را نوشته بود. منتها آقای دکتر مصدق خواهش کرده بود که چون دکتر فاطمی خیلی عصبانی بود از این توهینی که بهش شده بود کسی که نشان درجه یک همایون شاه فرستاده بعد با این وضع فجیع می‌ریزند توی منزلش، مصدق خواهش کرده بود آن مقاله را قبل از اینکه به چاپخانه برود دکتر مصدق ببیند.

آنجا مقاله را یک نفر برد منزل مصدق که بعد هم ببرد به روزنامه. دیگر از آنجا من… ایشان آمد و نطق کرد و جلسات مختلفی بود. من توی تمام میتینگ‌هایش شرکت می‌کردم و جریان را دنبال می‌کردم. مواقع نهار و شام هم باز دکتر فاطمی را می‌دیدم. چون می‌آمد منزل پدرزنش. به منزل خودش دیگر برنگشت. آن سه روز را همانجا منزل سرتیپ سطوتی، سر پیچ شمیران توی خانه‌ای داشتند طبقه بالا آنجا بود.

حسین فاطمی از روز ۲۵ تا ۲۷ مرداد چنانکه شما هم اشاره کردید در باختر امروز مقاله نوشت. شما به مقاله اول اشاره کردید. سه تا مقاله در طی آن سه روز به صورت سرمقاله به قلم ایشان منتشر شد. عنوان اولی این بود که: این دربار شاهنشاهی روی دربار ملک فاروق را سفید کرد. در دومی از شاه به عنوان فراری بغداد نام برد و در مقاله سوم علاوه بر تکرار عبارت فراری بغداد نوشت که: فراری بغداد نوکری و بردگی انگلیس را بر پادشاهی ملت ترجیح داد و با این شعر سعدی مقاله را پایان داد که: عاقبت گرگ زاده گرگ شود. این سه مقاله تحت چه شرایطی نوشته شده بود؟

واقعاً طغیانی بود در مملکت و جمع زیادی بودند که می‌خواستند جمهوری اعلام کنند. شاه رفته بود. توده‌ای‌ها به شدت در شهر فعالیت داشتند. از طرف دیگر نیروی سوم و نیروهای جبهه ملی و آنها هم فعالیت داشتند. مطلبی که فرمودید در نطقی هم که در بهارستان دکتر فاطمی کرد که به آن خیلی استناد کردند در محاکمه‌اش، باز همین مسئله رضا شاه و محمدرضا شاه را تکرار کرد.

خب الان که من بعد از ۶۰ سال نگاه می‌کنم خوب پیدا بود که دکتر فاطمی خیلی بیشتر از بقیه آن چند نفری که آن روز در بهارستان صحبت کردند… اصلاً قرار نبود که صحبت کند. چون سخنرانی دم در بهارستان… دکتر فاطمی پسرخاله‌ای داشت به نام دکتر سید محمدرضا جلالی نایینی. اینها روزنامه‌ای داشتند به نام روزنامه کشور. روزنامه باختر هم میدان بهارستان بود. منتها توی کوچه بود. روزنامه‌ کشور توی میدان بهارستان بود و روی بالکن آنجا سخنرانی می‌کردند.

هیچ قرار قبلی نبود که دکتر فاطمی سخنرانی کند. ولی آمد به آن میتینگ بزرگ بهارستان و سخنرانی کرد. این همان سخنرانی است که دادستان علیه او از آن سخنرانی بیشتر از مقاله‌ها به عنوان چیز استفاده کردند. در آنجا خیلی خیلی سخنرانی مهیجی کرد. من در آنجا بودم، سخنرانی را شنیدم و بعد هم این مطالبی که فرمودید مقاله‌ها، اینها را تمامشان را قبل از اینکه به چاپخانه برود آقای دکتر مصدق می‌دید.

در محاکمه مصدق هم این مسئله مطرح شد و دکتر مصدق گفت بله من مقاله‌ها را می‌دیدم ولی مسئولیت نوشتن آنها با من نبود. یعنی خیلی روشن بود که دیدن مصدق یک عاملی بود که تا حدی اینها را متعادل می‌کرد. قبل از اینکه به چاپخانه برود.

همانطور که عرض کردم دکتر فاطمی از همه آنهایی که در این جریان بودند… چون بعدها هم که من سال‌ها با دکتر شایگان در آمریکا محشور بودم، با مهندس رضوی همین طور… با این سه نفری که با هم در یک گروه محاکمه شدند، آنها هم حتی همین نظر را داشتند که دکتر فاطمی خیلی از همه اینها تندتر بود. البته از همه‌شان هم جوان‌تر بود و به نظر من نترس‌تر و شجاع‌تر بود، و خب تجربه سیاسی‌اش هم خیلی کم بود. متولد ۱۹۱۹ است به سال فرنگیش. ۳۲ سالش بود که وزیر شد و وقتی کشتندش ۳۴ سالش بود.

از خلال حرف‌های شما این طور برمی‌آید که جو و فضا مؤثر بوده. اما بعضی دیگر به خصوص دادگاه نظامی و اینها معتقد بودند که ایشان برانداز شده بوده و جمهوریخواه. اینها به نظر شما بیشتر روی احساسات و فضا و جو بوده یا اینکه نظرش بعد از ۲۵ مرداد تغییر کرد؟

نظرش تغییر کرد برای اینکه یک احساس خیانت و عدم حفظ قول و قراری که با شاه داشت، درش احساس می‌شد. دکتر فاطمی رابط بین شاه و مصدق بود. تمام چیزهایی هم که من بعدها دیدم در عرض این سال‌ها… چون هم روی بیوگرافی دکتر فاطمی کار می‌کنم و هم روی این جریان و هنوز هم جمع می‌کنم هرچه گیرم بیاید، همیشه سعی‌اش این بود که بین شاه و مصدق التیام به وجود بیاورد.

شاه هم درست همان کاری را که با مکی و بقایی کرد چند بار با دکتر فاطمی کرد. این را خود دکتر فاطمی به من گفت که گفته بود: مصدق پیر است شما جوانید، آینده مال شماست. فاطمی گفته بود که بله تا وقتی که مصدق هست ما هم در خدمت اعلی‌حضرت هستیم. یعنی به هیچ وجه برخلاف مکی وقتی که شاه به بهانه خراب شدن اتومبیلش در راه شمال به منزلش رفت و مکی عوض شد روی فاطمی نتوانستند آن طوری نفوذ بگذارند.

وفاداریش به مصدق صد در صد بود و کاملاً هم متقابل بود. مصدق هم با همه اینها که من صجت کرده‌ام… بعضی‌هایشان روی گله و گله‌گذاری مثل مرحوم صالح همه می‌گفتند که دکتر مصدق به هیچکس به اندازه دکتر فاطمی اعتماد نداشت، و این سلامت و اعتماد متقابل واقعاً بی‌نظیر بود.

بنابراین من فکر می‌کنم با کارها و صحبت‌هایی که شده بود… یادتان باشد اینها ابوالقاسم امینی را گذاشته بودند وزیر دربار و توی نامه‌اش هم نوشت من نفهیدم چه خبر شد. همه این کارها بود. برای اینکه می‌دانستند عواملی در دربار هست که علیه مصدق توطئه می‌کنند، مادر شاه، خواهر شاه. به همین دلیل وقتی که این اتفاق افتاد، دکتر فاطمی باور کرده بود که شاه خودش حاضر نیست که علیه مصدق اقدام کند.

اتفاقا باز هم مدارکی که می‌بینیم خیلی روی شاه فشار آوردند تا موقعی که حاضر شد علیه مصدق حرکت کند. حالا یا روز وفاداری بود عهدی که بسته بود یا می‌ترسید از عواقبش. نمی‌دانم. بنابراین این عصبانیت دکتر فاطمی… چون بعضی‌ جاها دیدم شایع شده بود که بی‌احترامی به خانمش و منزلش… ابداً. به هیچ وجه همچو چیزی نشد. هیچ اتفاقی نیافتاد.

خود این توهین است وزیری را بیایند با آن وضع نصف شب فرصت لباس پوشیدن بهش ندهند و بازداشت کنند. بچه ۹ ماهه‌اش توی خانه… اصلاً وضع عجیبی بود. مسلم است از این کار عصبانی می‌شود و این را یک نوع خیانت می‌دانست. برای اینکه فکر می‌کنم چند ماه قبل از آن بود که شاه عالی‌ترین نشان مملکت را به دکتر فاطمی داده بود.

اگر عصبانیتی بوده به نظر من روی خلف وعده و یا عهدشکنی و این احساسی بوده که به او دست داده بود، و خیلی عصبانی بود. حالا اینکه آیا جمهوری‌خواه بود یا نه… من تا آنجا که یادم می‌آید صحبت جمهوری را فقط چپی‌ها می‌کردند. مصدق هیچوقت توی آن موقع تصمیم به اعلام جمهوری نداشت. چون بچه فضولی بودم و همیشه با دکتر فاطمی بحث می‌کردم و صحبت می‌کردم و او هم فرصت داشت به من جواب بدهد، ولی من هیچوقت از دکتر فاطمی نشنیدم. بعد از این هم که دکتر فاطمی را من پنهان کردم راجع به این موضوع با هم صحبت کردیم. آنجا هم هیچوقت صحبت از جمهوری نبود.

حسین فاطمی بعد از ۲۸ مرداد مخفی شد تا حدود هفت ماه بعد. تا اینکه در ششم اسفند ۱۳۳۲ بازداشت شد. ماجرای مخفی شدن او چگونه بود؟

بله. آنجاست که من دست اول مطالبی می‌دانم که هیچکس درش دخیل نبوده. یکی دو نفر هنوز زنده هستند که آن موقع بودند. من بیرون بودم. توی تظاهرات بودم. توی توپخانه بودم شب ۲۷ مرداد. یک دفعه دیدم که جو عوض شده. اولاً توده‌ای‌ها به شدت آمده بودند بیرون. روزنامه مردم، سفر… داد می‌زدند، شعار می‌دادند و روزنامه‌هایشان که تا آن موقع مخفی بود علنی می‌فروختند.

خب زد و خورد هم می‌شد با گروه‌های مختلف‌شان. ولی یک دفعه دیدم که پاسبان‌ها و حکومت و سربازها ریختند و همان شب بیست و هفتم. اینها را کتک می‌زدند و روزنامه‌ها را ازشان می‌گرفتند و خیابان‌ها را خلوت می‌کردند. این مال شب بیست و هفتم بود که خب استنباط این بود که بله این توده‌ای یک خورده زیاده روی کرده‌اند و مصدق دستور داده بود یا شهربانی یا هر کس.

صبح روز ۲۸ مرداد وضع عوض شد. من رفتم روزنامه باختر امروز. دیدم همه چیز به هم خورده. ریختند روزنامه‌ها را درب و داغون کردند. هرچه بود بردند. همینطور تمام روز از رادیو اخباری می‌آمد. مخصوصاً آقایی که فوت کرده بود شخصی بود به نام میراشرافی روزنامه آتش که خودش هم جزو جبهه ملی بود و خوب یادم هست جلساتی با دکتر فاطمی، مکی، بقایی آن هم در منزل او تشکیل می‌شد. ولی خب بعدها میراشرافی متوسل شد به مخالفان مصدق و جزو مخالفان شد.

چندین بار داد می‌زد که مردم حسین فاطمی را تکه تکه کردند. مرتب شعار می‌داد و ابراز خوشحالی می‌کرد.

من همینطور واقعاً نمی‌دانم بین مرگ و زندگی بودم، تمام شب. تابستان هم بود. روی پشت بام خوابیده بودم. هوای مه‌آلود تهران آن موقع و تمام شب خواب می‌دیدم. ناراحت بودم. صبح همینطور که آمدم پایین… منزل من هم، آن موقع تابستان بود، مهمان بودیم منزل آقای قطب دزفولی… پسرهایش با من خیلی دوست بودند… بر حسب تصادف (من هیچ‌وقت خانه آنها تلفن جواب نمی‌دادم) از پله‌ها که آمدم پایین تلفن زنگ زد گوشی را برداشتم. به من نمی‌گفت شاهین، می‌گفت شاهی… گفت شاهی تویی؟ من اصلاً فکر کردم خواب می‌بینم. چون این آدم مرده بود. تکه تکه کرده بودند. گفتم عموجان شما هستید؟ گفت بله. گفت ماشین داری؟ گفتم نه ولی می‌توانم از عزیز بگیرم. عزیز قطب که من خانه‌اش بودم. گفت ماشین را بگیر بیا دم دواخانه سر خیابان کاخ.

من نمی‌دانم واقعاً با چه قدرتی اتومبیل را راندم از خیابان حقوقی سر پیچ شمیران و خودم را رساندم خیابان کاخ، دم دواخانه دکتر فاطمی آمد بیرون. بدون کراوات، پیراهنش چند قطره خون رویش بود. آمد نشست توی اتومبیل. عینک سیاه زده بود. بعد دیگر سه چهار جا را گفت که برای پنهان کردنش برویم. آدم‌های بسیار نزدیک. آدم‌هایی که واقعاً رویشان حساب می‌کردم. همه مرا رد کردند. همه گفتند نه نه نه برو برو، اصلاً کسی هم نفهمد که اینجا آمدی.

سرانجام گفتم چاره‌ای نیست برویم همانجایی که من هم هستم. بردمش خیابان حقوقی منزل قطب. آنجا نشستیم توی اتاق و مدتی صحبت کردیم و بعد من با آن پسر آقای قطب، با دوستم، صحبت کردم. آنها یکی از بستگانشان در جنوب شهر خانه کوچکی داشت مثل زیرزمین بود. خانمش را منتقل کردند. من تمام روز با دکتر فاطمی نشستیم توی اتاق صحبت کردیم. شب هم من رانندگی کردم و به آدرسی که به من داده بودند منتقلش کردم همان شب به جنوب شهر منزل آن آقایی که از بستگان همان قطب بود.

جای خیلی محقری بود. مثل زیر زمین بود. بعد جالب است که آن موقع هنوز سفارت آمریکا را داشتند می‌ساختند توی خیابان تخت جمشید، موقعی که رد می‌شدم یک جایی بود که مثل یک نهری بود، یک چیزی بود رویش چوب انداخته بودند. از آن ور چند تا موتوری ارتش با جیپ و کامانکار می‌آمدند چراغ‌هایشان هم توی صورت ما بود. من خیلی متوحش شده بودم. ولی او خیلی خیلی با اقتدار می‌گفت روحیه‌ات را نباز. محکم نشسته بود جلو. به صورت اینها نگاه می‌کرد. ما شانس آوردیم تشخیص ندادند. از آنجا رد شدیم. آنجا مخفی بود برای مدت ۴۰ روز.

این خانه مال چه کسی بود در جنوب شهر؟

متعلق بود به شخصی به نام شامیر ظهیر دزفولی. کسی بود که… راننده نبود ولی از بستگاه همان خانواده قطب بود که از دزفول آمده بود تهران در آنجا زندگی می‌کرد. زن و بچه ‌اش را منتقل کرد و خانه را در انتقال ما گذاشت.

چهل روز اینجا بودند؟

چهل روز آنجا بود. ولی خب پول نداشتیم. دکتر فاطمی به من گفته بود به احدی نگو. حتی به زنش. خواهرش. به سعید فاطمی که پسر خواهرش بود… می‌گفت به هیچ کس نباید بگویی. من هم به هیچ کس نگفتم. یگانه کسی که من بهش گفتم فامیلی داشتیم طبیب بود، به نام دکتر منوچهری نایینی که مورد اعتماد بود. به او گفتم برای اینکه او آمد. چون دکتر فاطمی هنوز زخم داشت. محتاج دوا بود. تازه از اروپا برگشته بود. سوء قصدی که از طرف فداییان اسلام بهش شده بود، مدت‌ها اروپا بود و هنوز کاملاً خوب نشده بود چون بعد از آن نه تنها خود سوء قصد بلکه بیمارستان نجمیه کیف آب جوش باز شد و تصادف بود یا عمد تمام پای راستش سوخته بود. با عصا راه می‌رفت. بنابراین احتیاج به مداوا داشت.

من وقتی رفتم اصفهان و برگشتم آقای قطب گفت که دکتر فاطمی دیگر آنجا نیست. گفتم کجاست؟ گفت از فامیل بپرس. از خواهرش پرسیدم. آنها به من دروغ گفتند. آنها گفتند رفت از ایران خارج شد و رفت به طرف سوریه. هیچوقت نگفتند که جا به جا شده. خب آن مدتی که… اولا چیز شخصی را بگویم… من آمده بودم تهران کنکور ورودم. دیپلم تازه گرفته بودم. دانشکده پزشکی کنکور داده بودم. قرار بود وارد دانشکده پزشکی تهران شوم…

زمانی که دکتر فاطمی را پنهان کرده بودم یکی دو بار دکتر فاطمی همیشه اصرار داشت که من بروم به دانشگاه، در تظاهرات شرکت کنم، خبر برایش بیاورم. یکی دو بار مرا گرفتند که شانس آوردم و بعد نشناختند. یعنی نمی‌دانستند که من چه کسی هستم. فامیل متوحش شدند که خب اگر این را بگیرند ممکن است زیر شکنجه دکتر فاطمی لو داده شود، آنها می‌دانستند من می‌دانم ولی بهشان نمی‌گفتم. پدرم و مادرم ترتیب دادند که من بروم آمریکا که ایران نباشم، که متأسفانه قبل از اینکه کار پاسپورت من درست شود و بتوانم بروم دکتر فاطمی را گرفتند و آن موقع بود که من واقعاً تمام فامیل که دروغ می‌گفتند این مدت…

به من گفتند… دوستانم به من گفتند دکتر فاطمی را گرفتند. گفتم مزخرف می‌گویید چون اینجا نیست. بعد رادیو گفت. من با عجله خودم را به شهربانی رساندم. همان موقع بود که خواهرش یعنی عمه من هم آمده بود و بعد از اینکه گرفته بودندش اول برده بودند به کاخ و آنجا گفته بودند ببرید شهربانی. شهربانی تیمسار [تیمور] بختیار گفته بود خائن گرفتار شدی بالاخره و او هم گفته بود خائن خودتی و اربابت و بختیار هم زده بود توی گوشش. خب عکس آن هست که نگهش داشته اند بین چند نظامی… تیمور بختیار که بعد خودش با آن وضع فجیع کشته شد.

قبل از اینکه بپردازیم به اینجا. یک سؤال نیاز هست که بکنم. به گزارش روزنامه اطلاعات در عصر ششم اسفند ۱۳۳۲ که حسین فاطمی بازداشت شد و شما الان در موردش صحبت کردید زنی چادر به سر به نام فاطمه به پلیس محل پنهان شدن حسین فاطمی را خبر می‌دهد بدون اینکه بداند حسین فاطمی است. این خانه در تجریش در امامزاده قاسم شمیران بوده. این خانه مال چه کسی بود؟

متعلق بود به دکتر محمود محسنی. دندان‌پزشک عضو حزب توده بود که الان هم در آلمان هست. این دکتر و زنش مجبور شدند از ایران بروند. یک خانه حزبی بوده. آن زن هم درست نوشتند… آن زنی که… دکتر فاطمی هیچ‌وقت از اتاقش بیرون نمی‌آمد. آنها هم که می‌رفتند همیشه در را می‌بستند. یک روز تصادفی در بسته نبوده و دکتر فاطمی می‌آید لب حوض و آن همسایه می‌بیند که یک آدم ریشوی با رب دوشامبر آنجا هست فکر می‌کند یک توده‌ای کسی آنجا پنهان شده. یک قوم و خویش داشته همان تیمسار مولوی معروف بوده در شهربانی. مدتها می‌گذرد. یادش می‌رود به او بگوید. تا یک روز می‌گوید. آنها هم می‌گویند یک روز برویم ببینیم کیست. ولی آن روز که رفته بودند آنجا با جیپ و وارد اتاق شده بودند اصلاً نمی‌دانستند که این دکتر فاطمی است. او خودش خودش را معرفی کرده بود قبل از اینکه آنها بکشندش بعد بگویند مقاومت کرده، کاری کرده.

بنابراین آن قسمت زن چادری و اینها درست است. کسی بوده که در همسایه این خانه زندگی می‌کرده. آن موقع که اشاره کردم آن چهل روزی که من بعد از چهل روز در غیاب من دکتر فاطمی در شرایطی که مفصل خواهم گفت… تمام مدتی که صحبت می‌کرد دکتر فاطمی شدیداً ضد کمونیست بود. به هیچ وجه علاقه‌ای نداشت که کمکی از آنها بگیرد.

ولی من می‌گویم… هیچوقت… آخرین بار که دکتر فاطمی را دیدم در بیمارستان لشگر ۲ زرهی… وضعش خیلی بد بود. فرصت این صحبت نشد ولی من مطمئن هستم که دکتر فاطمی را فریب دادند. چون با رضایت حاضر نمی‌شد، محال بود حاضر شود، فریب دادند به اینکه جایت خطرناک است، جابه‌جایت می‌کنیم. دو نفر در این کار مشارکت داشتند. بدون اینکه خودش بداند او را بردند به پناهگاهی که متعلق به توده‌ای‌ها بوده. بعد از انقلاب من خانم مریم فیروز را در تهران دیدم. با ایشان راجع به این موضوع صحبت کردم. آن هم مطالبی است که بعدا خدمتتان عرض می‌کنم.

همسر نورالدین کیانوری، دبیر اول حزب توده ایران در روزهای بعد از انقلاب بهمن ۱۳۵۷؟

بله. در ضمن نسبت دوری هم دارد با من… پسرعموی من با دختر این خانم در آمریکا ازدواج کرده بود و خود فامیل را هم می‌شناختم. ولی خب مریم خانم را هیچ‌وقت ندیده بودم تا بعد از انقلاب در ایران. و او می‌گفت که با چادر می‌رفته از دکتر فاطمی پرستاری می‌کرده. ولی عرض کردم این روایت خانم مریم فیروز است، از طرف دکتر فاطمی نشنیدم. [مریم فیروز] به من ‌گفت عمویت خیلی متکبر بود، دختر فرمانفرما تختش را درست (و مرتب) می کرد اما یک بار تشکر نکرد. گفتم می‌دانست که شما دختر فرمانفرما هستید؟ گفت نه. گفتم پس شما لطفاً ببخشید ایشان را. و چقدر این داستان صحت دارد و واقعاً مریم فیروز مسئول پذیرایی‌اش بوده یا نه، نمی‌دانم، ولی این حرفی‌است که خانم به من زد.

گفتید دو نفر در انتقال حسین فاطمی از مخفی‌گاه اول در جنوب شهر که شما او را به آنجا بردید به خانه دوم خانه محمود محسنی در تجریش، نقش داشتند. این دو نفر چه کسانی بودند؟

این دو نفری بودند که دکتر فاطمی را بدون آنکه او آگاه باشد به مخفیگاه حزب توده بردند. هر دویشان هم فوت کرده اند. یکی شادروان شهناز اعلامی، که دختر خاله دکتر فاطمی بود و همسر محمود ژندی مدیر روزنامه به سوی آینده که ارگان حزب توده بود در قبل از ۲۸ مرداد. دومی بانو شرف فاطمی که خواهرزاده دکتر فاطمی بود. این دو که هر دو یکی عضو حزب توده بود و یکی تمایلات خیلی شدید داشت، دکتر فاطمی را منتقل کردند به مخفی‌گاهی که متعلق به حزب توده بود و این آقای دکتر هم عضو حزب توده بود و به عنوان یک کار سازمانی اینها را انجام داد.

گفتید که (آقای حسین فاطمی) فریب خورده بودند. ولی چطور شما مطمئن هستید که این طور بوده؟

کسی که در یک مخفی‌گاه است و از بیرون هیچ خبر ندارد… عرض کردم بنده دست اول اطلاعی ندارم. چون من رفته بودم اصفهان که پول بیاورم که همانجا دکتر فاطمی را همانجا حفظ کنیم و نگاه داریم. هیچ مسئله نبود. چه به او گفتند که او حاضر به جابه‌جا شدن شده من هیچ نمی‌دانم. خب البته خطا هم از آن دوست من بود. آقای عزیز‌الله قطب، که کمک کرده بود در مخفی کردن اینها و آنها توانسته بودند از طریق او با دکتر فاطمی تماس بگیرند. حالا چه به او گفتند که او آمده شده که جابه‌جا شود من نمی‌دانم. ولی این که عرض می‌کنم چون مسئله حزب توده و این حرف‌ها بارها بعد از ۲۸ مرداد من با دکتر فاطمی مطرح کرده بودم و می‌دانستم به هیچ وجه… حتی سفیر سوریه… آن موقع سوریه دولت به اصطلاح نظامی داشت، دوست دکتر فاطمی بود.

من بارها گفتم سفیر سوریه پیغام داده که اگر می‌دانستیم شما کجا هستید کمک می‌کردیم. گفت نه من از ایران خارج نمی‌شوم و نمی‌خواهم هم با هیچ دولت خارجی هم ارتباط داشته باشم. به این دلیل است که من عرض می‌کنم دکتر فاطمی با میل و رضایت آنجا نرفت. ولی البته این فقط یک نظری است که من دارم و سند و مدرک برایش ندارم.

حسین فاطمی چنانکه اشاره کردید از دو سوء قصد جان به در برد. یکی همان بود که شما در موردش صحبت کردید در ۲۵ بهمن ۱۳۳۰ به دست محمد مهدی عبدخدایی، عضو فداییان اسلام، که در آن زمان ۱۴ سال داشت و الان در قید حیات است و معترف به شرکت در این سوء قصد. و دومی بلافاصله بعد از دستگیری حسین فاطمی در شش اسفند که شعبان جعفری متهم به سوء قصد به جان او با چاقو به روایت فریدون مظاهر تهرانی. جریان این سوء قصد چه بود؟ خود شعبان جعفری در مصاحبه‌ای که پیش از فوتش با او خانم هما سرشار (روزنامه نگار مقیم لوس آنجلس) کرده گفته بود که او در سوء قصد دست نداشته.

درست نیست. درست نیست. من آنجا بودم. تنها هم نبود. پنج شش نفر بودند و اگر خواهر دکتر فاطمی، بانو سلطنت فاطمی که فوت کردند، عمه من خودش را نداخته بود جلوی دکترفاطمی آنها می‌خواستند همانجا فاطمی را بکشند. که بعد دیگر درد سر محاکمه را هم نداشته باشند. ولی گندش درآمد. خبرش منتشر شد. بعد وضعش خیلی بحرانی بود.

دیگر آن موقع تمام سعی خودشان را کردند که زنده نگهش دارند، که خب آبروریزی بود برایشان بعد از اینکه فرماندار نظامی بازداشت شده بود و بازجویی شده بود به دست چاقوکشان کشته شود برای رژیم مشکل بود. تمام سعی خودشان را کردند ولی بازهم صبر نکردند تا زخم‌هایش کاملاً التیام پیدا کند. با مرض محاکمه‌اش کردند. تا مرحله‌ای که به شهادت آیت‌الله زنجانی و آنهایی که آن موقع در لشگر دو زرهی بودند. آن موقع من دیگر از ایران رفته بودم. موقعی که تیربارانش کردند چهل درجه تب داشته. با برانکارد او را بردند پای جوخه اعدام.

دادگاه نظامی در هفتم مهر ۱۳۳۳ عموی شما حسین فاطمی را در اتهام به اقدام برای برکناری شاه و اقدام علیه سلطنت مجرم شناخت. حسین فاطمی در روز ۱۹ آبان ۱۳۳۳ اعدام شد. اما حکم علی شایگان، دبیر جبهه ملی ایران، و از اعضای هیئت نمایندگی ایران در دیوان دادگستری بین‌المللی [لاهه] و احمد رضوی [نایب رئیس مجلس، عضو هیئت مؤسس جبهه ملی ایران و از همراهان محمد مصدق در زمان بازداشت] در پی ابراز پشیمانی با تخفیف به حبس ابد و حبس کوتاه مدت ۱۰ ساله تبدیل شد. اعدام حسین فاطمی نتیجه عدم ابراز پشیمانی بود؟

بله. همانطور که عرض کردم آخرین باری که من ایشان را دیدم، دو هفته مانده بود که عازم آمریکا شوم. ایشان در بیمارستان لشگر دو زرهی بود. همه رفته بودند بهش التماس کرده بودند که امضا کن و… الان که برای شما می‌گویم واقعاً هنوز برای من مشکل است… (بغض)… تا وارد اتاق شدم گفت شاهین می‌دانم برای چه آمدی. گفتم درست است. گفتم رحم کنید به پسرتان به سیروس… حرفی که به من زد گفت اگر من امروز استغفار کنم دیگر هیچکس توی این مملکت حرف کسی را باور نمی‌کند. جواب جوان‌های مملکت را در آینده تاریخ چه کسی خواهد داد که می‌گویند حسین فاطمی هم وقتی پای جانش افتاد (کلمه‌ای که او به کار برد) به «گه خوردن افتاد». این را من هیچوقت فراموش نمی‌کنم. یعنی دانسته مرد.

آرزوی شاه و دستگاه این بود که دو کلمه مثل مهندس رضوی و شایگان بنویسد. فکر می‌کنم با خیلی از تندروی‌ها و با همه این حرف‌ها که امروز سنم چهار برابر او است به همه این چیزها با می‌توانم اعتراض کنم و ایراد بگیرم ولی از این شهامت که آدمی در آن سن تازه ازدواج کرده، بچه‌اش ۹ ماهش است اینقدر شهامت اخلاقی داشته باشد که روی حرف خودش بایستد و زیر فشار تسلیم نشود قابل تقدیس است.

از بین وزرای دولت محمد مصدق تنها حسین فاطمی بود که مخفی شد به این صورت برای چند ماه. چطور او این کار را کرد در شرایطی که وزرای دیگر خودشان را تسلیم کردند با به ترتیبی بازداشت شدند؟

دکتر فاطمی آدم تسلیم‌پذیری نبود. یک آدم به اصطلاح سرکشی بود در تمام زندگیش و در آن موقع هم آماده جنگ و جدال بود. کسی نبود که برود خودش را معرفی کند. در هر صورت فرقی نمی‌کرد. او هم خوب می‌دانست. حتی در آخرین دیداری که من با دکتر فاطمی داشتم، قسمت اولش را عرض کردم که چرا گفت حاضر نیست امضا کند و عذرخواهی کند. بخش دومش این بود که در هر صورت من اگر از بیمارستان هم بیرون بیایم مرا خواهند کشت. تصادف اتومبیل خواهد شد. هزار امکان ممکن است وجود داشته باشد. بنابراین من ترجیح می‌دهم که روی حرفم بایستم و مقاومت کنم.

حرفش هم درست بود. مسلم است که فاطمی را می‌کشتند. دشمن زیاد داشت. خیلی زیاد داشت، مخصوصاً بین افسران. آنها که بازنشسته شده بودند از چشم دکتر فاطمی می‌دیدند. در واقع دوستان دکتر فاطمی و جبهه ملی چه در آن زمان و چه بعد سعی کردند همه چیز را به گردن دکتر فاطمی بیاندازند که آقا ما تقصیر نداشتیم. مصدق به حرف دکتر فاطمی گوش می‌داد و دکتر فاطمی بود که تندرو بود.

البته این را هم باید قبول کرد که دکتر فاطمی در آن سن و سال تند خو بود و مسلما تدبیر و دوراندیشی یک فرد پنجاه شصت ساله هفتاد ساله را نداشت. ولی با وجود این در هر صورت تمامیت دکتر فاطمی همین بود که بود و حاضر هم نبود که کوتاه بیاید و تا دقیقه آخر هم ایستاد و دیدیم که به چه سرنوشتی هم گرفتار شد.

کرمیت روزولت فرمانده عملیات و طراح آمریکایی اقدامات علیه دولت محمد مصدق در کتاب «ضد کودتا» می‌نویسد که که بعد از بازداشت‌های ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ به ایران می‌رود با شاه ملاقات می‌کند و از شاه می‌پرسد که سرنوشت هرکدام از بازداشت‌شدگان چه خواهد شد و بعد کرمیت روزولت پاسخ شاه را نقل می‌کند که «فاطمی اعدام خواهد شد»، شما چیزی در این موارد می‌دانید؟

بستگی به این دارد که این حرف را شاه کی زده. برای اینکه آن چیزی که من می‌دانم، چون خیلی روی این مسایل در این سال‌ها و قبل از انقلاب و سال‌ها قبل از انقلاب به ایران برگشتم. تمام آن سال‌هایی که در آمریکا فعالیت دانشجویی بودم تمام این مدت آنچه راجع به این مسئله می‌دانستم با هر کسی که وارد بود صحبت می‌کردم. سال‌ها با دکتر شایگان گذراندم در آمریکا. آنچه که استنابط من است این است که شاه نمی‌خواست دکتر فاطمی را اعدام کند.

بعد از آنکه آن ۱۹ افسر توده‌ای را اعدام می‌کنند حالا به تحریم خانواده سلطنتی بوده یا هرچه، چهار نفر از سران مهم ارتش، تیمسار هدایت که رئیس کل ستاد بود، شاه بختی، از افسران قدیم بود، باتمانقلیچ که از نظامیانی بود که در کودتا شرکت داشت و آزموده که دادستان دادگاه نظامی بود. می‌روند پهلوی شاه، و می‌گویند ۱۹ نفر افسر تیرباران شدند و هیچکدام‌شان یک صدم فاطمی به سلطنت حمله نکرده بودند و اگر فاطمی زنده بماند حتی شما نمی‌توانید کنترل کنید.

زیر فشار این افسران بوده که شاه بالاخره تسلیم شده و رضایت داده. این روایت را من از جاهای مختلف شنیدم. ولی خب یکی از دلایلی که من فکر می‌کنم شاه از این عمل خودش پشیمان بوده و این کار را با اکراه کرده رفتاری است که بعد از کشتن دکتر فاطمی با پسر ۹ ماهه‌اش سیروس کرد. بلافاصله از همان موقع مخارج سیروس را متحمل شدند. فرستادندش به انگلیس. تمام دوران تحصیل از کودکی تا زمانی که دانشکده حقوق را تمام کرد تمام مدت…

چیزی است که من نمی‌دانستم تا برگشتن به ایران چون همیشه با خودم فکر می‌کردم مخارج سیروس را پدر من می‌داد. ولی آقای زاهدی به من گفت که نه این طور نیست و شاه می‌داد. برگشتم ایران و دیدم واقعاً درست بوده و کسی نمی‌دانست. آخرین کاری هم که کرد شاه شریف‌امامی را فرستاد آمریکا موقع ازدواج سیروس پسر دکتر فاطمی و آن آخرین باری بود که یک هدیه ازدواج برایش برد.

مادرش هم خب خانم سطوتی که چند سال پیش هم باز رفت با احمدی‌نژاد یادداشت‌های فاطمی را داد او هم تمام مدت کمک مالی می‌گرفت. ولی در مورد فرزند دکتر فاطمی توجه شخصی کرد راجع به تحصیلاتش. برای همین هم وقتی بعد از انقلاب می‌خواستند از او امضا بگیرند علیه شاه به عنوان کسی که پدرش را کشته امتناع کرد از اینکه چیزی را امضا کند یا از شاه شکایتی کند. الان هم در انگلستان است حقوقدان است و هیچ کاری هم با ایران ندارد و فارسی هم کم می‌داند و زندگی خودش را ادامه می‌دهد.

No responses yet

Aug 21 2013

تلاش بریتانیا برای پنهان کردن نقش خود در کودتای ۲۸ مرداد

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی

دویچه‌وله: شصت سال از عملیات مشترک سرویس‌های اطلاعاتی آمریکا و بریتانیا علیه دولت ملی‌گرای دکتر محمد مصدق گذشته و همچنان بریتانیا از افشای جزئیات نقش این کشور در این تحول مهم تاریخی، می‌هراسد. هراس بریتانیا از چیست؟

در شصتمین سالگرد اجرای موفقیت‌آمیز عملیات موسوم به “آژاکس” که کودتایی نظامی علیه دولت محمد مصدق بود، سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا، سیا، با انتشار بخشی دیگر از اسناد مرتبط با این رویداد تحول‌ساز تاریخی، برای نخستین بار رسما نقش‌آفرینی آمریکا در طراحی و اجرای این کودتا را تایید کرد.

با این حال، اگرچه تا کنون بارها در اسناد و روایت‌های گوناگون اشاره شده که عملیات آژاکس محصول مشترک سیا و ام‌‌آی۶، سازمان اطلاعاتی بریتانیا بوده، این کشور همچنان مصرانه و سیستماتیک در تلاش است تا نقش خود در این ماجرا را پنهان کند و در تبلیغات رسانه‌ای خود هم عمدتا بر محوریت آمریکا در اجرای این عملیات تاکید می‌کند.

شصت سال پس از کودتا، برای نخستین بار آمریکا رسما نقش سیا در طرح‌ریزی آن را تایید کرد شصت سال پس از کودتا، برای نخستین بار آمریکا رسما نقش سیا در طرح‌ریزی آن را تایید کرد

پیش از تایید رسمی نقش سیا در طرح‌ریزی و اجرای عملیات آژاکس که در شصتمین سالگرد کودتا صورت گرفت، دو رئیس‌جمهور آمریکا (بیل کلینتون و باراک اوباما) با اشاره مستقیم به نقش‌آفرینی این کشور در کودتای ۲۸ مرداد، بابت اجرای آن از ملت ایران عذرخواهی کرده بودند. جک استراو، وزیر اسبق امور خارجه بریتانیا، تنها مقام رسمی این کشور بود که در طول این سال‌ها با اشاره‌ای گذرا به نقش این کشور در کودتای ۲۸ مرداد، آن را از موارد بارز مداخله بریتانیا در امور داخلی ایران خواند.

بیشتر بخوانید: تایید رسمی نقش سیا در هدایت کودتای ۲۸ مرداد، پس از شصت سال

آرشیو امنیت ملی آمریکا که روز دوشنبه، ۲۸ مرداد ۱۳۹۲ اسناد مرتبط با نقش‌آفرینی سیا در کودتای ۲۸ مرداد را بر اساس قانون آزادی اطلاعات در آمریکا (Freedom of Information Act) به دست آورده و منتشر کرده، گزارش داده که مقامات بریتانیا در سال‌های گذشته بارها در مکاتبات محرمانه و آمیخته به هشدار خود با مقامات آمریکایی، افشای این اسناد را “مایه شرمساری” خوانده و از آنها خواسته‌اند از انتشار آن دسته از اسنادی که مستقیما به نقش بریتانیا و سیستم اطلاعاتی این کشور اشاره دارند، خودداری کنند.

پنهان‌کاری “مقصر اصلی” درباره “آنچه همه می‌دانند”

مرور اسناد منتشرشده نشان می‌دهد که مقامات آمریکایی ملاحظات ویژه وزارت امور خارجه بریتانیا را در نظر گرفته‌اند، اما در کنار همه ناشناخته‌های دیگری که درباره کودتا علیه دولت نخست‌وزیر منتخب ملت ایران وجود دارد، آنچه هنوز مبهم است علل هراس بریتانیا از انتشار اطلاعاتی است که آن‌طور که معاون آرشیو امنیت ملی آمریکا می‌گوید “حالا دیگر بسیاری از کودکان دبستانی در ایران هم عمده واقعیت‌های مرتبط با آن را می‌دانند”.

اگرچه آرشیو امنیت ملی آمریکا، در حاشیه‌ای که بر انتشار اسناد کودتا نوشته، نتیجه گرفته که اصرارهای مقامات بریتانیایی علت اصلی خودداری آمریکا از خارج کردن کامل این اسناد از طبقه‌بندی محرمانه است، دکتر عباس میلانی در گفت‌وگو با دویچه‌وله می‌گوید «در هر صورت بخش اعظم اطلاعات مهم پیرامون این ماجرا هرگز منتشر نخواهد شد.»

آقای میلانی، از پژوهشگران برجسته تاریخ معاصر و مدیر مرکز مطالعات ایران‌شناسی دانشگاه استنفورد که تا کنون برای نگارش بیوگرافی‌های مهمی نظیر “معمای هویدا” و “نگاهی به شاه” هزاران صفحه از اسناد تاریخی را مطالعه و برای به دست آوردن اسناد محرمانه بر اساس قانون آزادی اطلاعات در آمریکا تلاش‌های بسیاری کرده، با تایید تلاش‌های گسترده بریتانیا برای پنهان کردن نقش خود در کودتای ۲۸ مرداد، می‌گوید: «سازمان‌های اطلاعاتی هم در آمریکا و هم در بریتانیا، از انتشار “گزارش‌های عملیاتی” وقایع مهمی نظیر این کودتا خودداری می‌کنند.»

به گفته او، آنچه تا کنون منتشر شده، صرفا گزارش‌هایی است که نقش‌آفرینی این سرویس‌ها در طرح‌ریزی عملیات را تایید می‌کند، به همراه آنچه تاریخ‌نگاران این سازمان‌ها برای مصارف داخلی سازمان‌شان نگاشته‌اند.

با این حال عباس میلانی معتقد است «آمریکا از بزرگ‌نمایی نقش سیا و به حاشیه راندن نقش ام‌آی۶ در سازمان‌دهی این کودتا ناراضی نیست و حتی شاید آن را دست‌آوردی بزرگ بداند، اما واقعیت این است که بریتانیا اولین کشوری است که طرح کودتا در ایران و براندازی دولت مصدق را مطرح می‌کند و در اجرای طرح هم نقشی به مراتب پررنگ‌تر از آمریکا دارد.»

سانسور تاریخ و تداوم محرمانگی برای تامین “منافع ملی”

بریتانیا نخستین بار در سال ۱۳۵۶، یک سال پیش از انقلاب اسلامی در ایران، از وزارت خارجه آمریکا خواسته بود که مانع از انتشار اسناد مرتبط با کودتای ۲۸ مرداد شود. اما این نگرانی‌های مقامات بریتانیایی حتی تا امروز هم ادامه دارد. آنها معتقدند افشای همه جزئیات، منافع آنها در ایران و منطقه را در معرض تهدید قرار می‌دهد. آرشیو امنیت ملی آمریکا هشدار داده که تداوم محرمانگی این اسناد، پی‌آمدی جز “تحریف تاریخ” نخواهد داشت.

بریتانیا از سال ۱۳۵۶ بارها از مقامات آمریکایی خواسته که از اشاره به نقش این کشور در کودتا خودداری کند بریتانیا از سال ۱۳۵۶ بارها از مقامات آمریکایی خواسته که از اشاره به نقش این کشور در کودتا خودداری کند

معاون آرشیو امنیت ملی ایالات متحده از جامعه اطلاعاتی این کشور درخواست کرده که برای روشن شدن ابعاد این مساله‌ی محوری تاریخی، همه اسناد موجود پیرامون آن را از طبقه‌بندی محرمانه خارج کنند و در دسترس عموم قرار دهند، چون به اعتقاد او “دیگر دلیل قانع‌کننده‌ای برای محرمانه نگه داشتن این اسناد وجود ندارد”.

دکتر عباس میلانی می‌گوید به تجربه دریافته که رویکرد بریتانیایی‌ها متفاوت از آمریکایی‌ها است و آنها معتقدند هرچه اطلاعات کمتری درباره این حوادث تاثیرگذار تاریخی منتشر شود، منافع آنها بیشتر تامین خواهد شد و کمتر در معرض تهدید قرار خواهد گرفت.

با این همه، او معتقد است شصتمین سالگرد کودتای ۲۸ مرداد، فرصت خوبی برای ایرانی‌ها است تا صرف‌نظر از بررسی نقش محرز آمریکا و بریتانیا در این کودتا، به بازنگری شکاف‌های داخلی ایران و تامل در عواملی بپردازند که در درون مرزهای ایران، بی‌اعتنا به منافع ملی و آینده سیاسی کشور، اجرای کودتای آژاکس را تسهیل و تسریع کردند؛ عملیاتی که اجرای موفقیت‌آمیز آن زلزله سیاسی قدرتمندی بود که پی‌آمدهای ویرانگری برای ایران داشت و ویرانی‌هایش را هنوز در سپهر سیاسی ایران می‌توان دید.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .