اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for September, 2014

Sep 28 2014

«مگر اسلام گروه مافیایی است؟»

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

رادیوفردا: زیرمجموعه‌های وزارت اطلاعات در دهه شصت به شاخه‌های نفاق، الحاد، التقاط و… تقسیم می‌شد. برخی شعبات بازجویی در دستگاه امنیتی– قضایی نیز عناوینی مشابه داشت. این عناوین چیزی افزوده داشت نسبت به موارد مشابه در رژیم‌های استبدادی در بسیاری از کشورها مانند «زندانیان امنیتی» و چیزی است شبیه برچسب «خرابکار» در رژیم پهلوی.

خرابکار و نفاق و الحاد و… یک قضاوت پیشینی و به عبارتی نوعی «نفرت» ناشی از محکومیت مطلق و دربست را با خود حمل می‌کند. تولید این «نفرت» نسبت مشخص و روشنی با اندیشه و ایدئولوژی مشروعیت‌بخش به هر حکومت و ساختار قدرتی دارد.

در زمان حکومت پهلوی رشد و توسعه و عظمت ملی و اقتدار سلطنت «تحت رهبری‌های داهیانه اعلیحضرت» ستون فقرات اندیشه و ایدئولوژی مشروعیت‌بخش رژیم وقت و در جمهوری اسلامی، «اسلام» (به طور کلی و «ولایت» در تفسیر متعین از این نوع اسلام؛ اسلام حاکمان) این ستون فقرات را تشکیل می‌دهد.

هر چند به تدریج «دشمن‌ستیزی» و «مقاومت در برابر دشمن» و در مراتبی دیگر مسائلی مانند «حجاب» به نمود و نماد این اندیشه مشروعیت‌بخش تبدیل شده است.

تولید «نفرت» در این نگاه در نسبت با مسائل محوری‌تر این اندیشه صورت می‌گیرد. دشمنی یا انحراف از «اسلام»، اتهام هم‌سویی با «دشمن» و «فساد» و بی‌اعتنایی به حجاب (به عنوان مهم‌ترین نماد اخلاق و «زن» به عنوان مهم‌ترین «سوژه»ای که اخلاق در نسبت با آن تعریف می‌شود تا آنجا که وقتی تعبیر «اتهام اخلاقی» مطرح می‌شود همه ذهن‌ها سریعا به مسائل جنسی و مرتبط با ارتباط دو جنس معطوف می‌شود)، مهم‌ترین عوامل بسترساز نفرت‌اند.

«نفرت» اما، به سرعت راه به «خشونت» می‌برد. «مقابله با اسلام»، «ارتباط با دشمن» و «فساد» باید با بالاترین مجازات‌ها روبرو شوند.

در پشت این الفاظ اما، نوعی جدال و کشمکش سیاسی (مرتبط با قدرت و ثروت و منزلت) با شدت تمام در جریان است.

از ابتدای انقلاب جریان حاکم، بر سیاست «سرکوب»، «نقاب» مقابله با سه‌گانه فوق را زده است. این البته به آن معنا نیست که «اعتقاد» و جزمیت‌های فکری در این میان نقشی نداشته است. به واقع بهاییان یا مسیحیان یا دراویش و کلیه کسانی که تلقی متفاوتی از اسلام، نسبت به درک و دریافت فقاهتی– سنتی حاکم دارند، «خطری» (یا حداقل خطری جدی) برای حکومت و قدرت نداشته و ندارند، بنابراین در برخی موارد نفرت‌های ناشی از «جزمیت»های فکری (فقهی – سنتی) نیز به شدت در جریان بوده‌اند. بگذریم از موارد خاص و فردی که گاه حساسیت‌ها و کشمکش‌های شخصی بازجو و دادستان و قاضی نیز عصبانیت و نفرت آنها را تا سرحد گرفتن جان متهم زندانی و حتی فردی که بیرون از زندان سوژه این تقابل قرار می‌گیرد، پیش می‌راند.

ترور غیررسمی یا اعدام رسمی برخی بهاییان، بعضی صاحب‌نظران یا فعالان اهل سنت، مسیحیان مبلغ مسیحیت و منتقدان سابقا شیعه «تشیع» و… و از جمله و شگفت‌آورتر از همه افراد شدیدا مذهبی که فهم دیگری از قرآن می‌دهند (علیرغم مشترکات گسترده‌ای که حتی با اسلام حاکمان دارند) در این ردیف قرار می‌گیرند.

محسن امیراصلانی ۳۷ ساله متاهل و دارای یک فرزند در اردیبهشت ماه سال ۱۳۸۵ دستگیر و در ابتدا، ۹ ماه در بند انفرادی ۲۰۹ اوین زندانی شد. این بند، تحت نظارت وزارت اطلاعات قرار دارد.

بنا بر حکم صادر شده علیه وی امیر اصلانی، در منزل خود جلسات تفسیر قرآن برگزار می‌کرده و محتوای بعضی از این تفسیرها، از نظر قوه قضاییه «بدعت در دین» تلقی شده است.

در دادگاه اولیه وی به اتهام بدعت در دین به چهار سال حبس محکوم می‌شود. این حکم در دادگاه تجدید نظر به دو سال و چهار ماه کاهش پیدا می‌کند. پس از اعتراض وکلای او پرونده به قوه قضاییه سپرده می شود. در این مرحله پرونده قاعدتا باید به هیات عالی دیوان عالی کشور می‌رفت اما رئیس دادگاه کیفری استان تهران خود تقاضای اعمال ماده ۱۸ کرده و پرونده را نزد رئیس قوه قضاییه می‌فرستد. رئیس قوه قضاییه هم با استناد به حکم چندین سال پیش قاضی صلواتی و اصرار صلواتی بر اعدام متهم، حکم اعدام را تایید می‌کند.

امیر اصلانی، روانشناس بوده و مشاوره هم می‌داده است. وی بنا به اعتقادات مذهبی خود در مشاوره دادن به مراجعانش از تفسیر قرآن و آموزه‌های دینی نیز استفاده می‌کرده است. به همین دلیل هم میان برخی مراجعه‌کنندگانش پذیرش و مقبولیت داشته است. همچنین وی جلساتی مذهبی داشته که در آنها مباحث دینی و تفسیر قرآن مطرح می‌کرده است. ظاهرا در یکی از این جلسات، مسئله «زنده ماندن حضرت یونس در دل نهنگ» را زیر سوال برده است. این مسئله از سوی دادگاه «توهین» به این پیامبر تلقی شده است. پس از اعدام وی و بازتاب گسترده رسانه‌ای آن اما رسانه‌های نزدیک به نهادهای قضایی و امنیتی سعی کردند مسئله را تحریف کرده و علت اعدام وی را مسائل دیگری عنوان کنند.

به طور مثال سایت جوان آنلاین تحت عنوان «تلاش برای زدن ماسک نواندیشی بر چهره متجاوز اعدامی»، در این باره نوشته است:

«تلاش برای سیاسی جلوه دادن پرونده یک متجاوز به عنف جدید‌ترین نوع فرافکنی و وارونه جلوه دادن اخبار در فضای مجازی است. در این تلاش سعی شده است پرونده یک متجاوز را که به حکم دادگاه اعدام شده است به مسائلی چون تفاسیر انحرافی وی از باور‌های قرآنی مرتبط کرده و از آن به عنوان ابزاری جهت سیاه نشان دادن اوضاع حقوق بشر در کشور استفاده کنند. محسن امیر اصلانی شخصی است که با راه‌اندازی عرفان‌های کاذب و تفاسیر من‌درآوردی از قرآن کریم باعث جذب برخی افراد ناآگاه شده بود و از اعتماد افراد سوءاستفاده کرده و به چند تن از بانوانی که جذب این عرفان کاذب شده بودند، تجاوز به عنف می‌کند. با شکایت از وی، دادگاه حکم به اعدام این متجاوز را می‌دهد و چند روز پیش نیز مراسم اعدام در زندان رجایی شهر انجام می‌پذیرد.در این بین دوستان امیراصلانی با استفاده از فضای مجازی این گونه در حال القا هستند که دلیل اصلی اعدام وی نه تجاوز بلکه تفسیر وی درباره داستان حضرت یونس(ع) است که وی زنده بیرون آمدن آن پیامبر عظیم الشأن از شکم ماهی را رد کرده است. در قضیه اعدام محسن امیراصلانی با آنکه جرم نامبرده تجاوز به عنف است و این جرم در اکثر کشور‌های جهان شدیدترین نوع مجازات را در پی دارد؛ حتی در ایالات متحده امریکا در اکثر ایالت‌ها متجاوز به اعدام یا حبس ابد محکوم می‌شود و تقاضای تجدید‌نظر‌خواهی یا کاهش مجازات درباره این جرم رد می‌شود، آن گاه در کشورمان گروه‌های معاند با هدف تسویه‌حساب‌های سیاسی خود با نظام اسلامی تلاش می‌کنند مجازات‌های اعدام را غیرانسانی! جلوه و آن را در فضای شبکه‌های مجازی نشر دهند.»

«تفسیر انحرافی از قرآن»، «بدعت در دین»، «جذب و انحراف افراد ناآگاه» و «تجاوز به عنف» تمام اتهاماتی است که حامیان اعدام اصلانی ردیف کرده‌اند.

ابتدا باید از اتهام مشمئزکننده «تجاوز به عنف» که بعدا به پرونده اضافه شده است بگذریم. این شیوه کثیف برای تخریب فرد مورد نفرت و انتقام و غیرقابل دسترس و سرخ کردن حوزه دفاع از وی صورت می‌گیرد و یکی از «بی‌اخلاق»ترین روش‌های حکومت مدعی اخلاق است. از یادمان نرفته است که یکی از روحانیون مخالف را در سال‌های دهه ۶۰ به اتهام «لواط» اعدام کردند!

در این پرونده دم خروس آن جا بیرون می‌زند که حکم اولیه محسن امیراصلانی ۴ سال بوده که در دادگاه تجدید نظر هم به دو سال و چهار ماه کاهش یافته است و این نمی‌تواند از پرونده‌ای که تجاوز به عنف در آن وجود دارد بیرون آمده باشد.

وقتی از این روکش ضداخلاقی و مشمئزکننده که به پرونده اصلانی کشیده شده بگذریم، تنها چیزی که باقی می‌ماند داشتن جلسه و جمع و طرح مباحث و برداشت‌هایی از اسلام و قرآن از سوی فردی است که مشاوره‌های روانشناسانه هم می‌داده است.

بنابر فقه سنتی و حتی نظرات صریح آقای خمینی به اصطلاح بدعتی که باعث ارتداد می‌شود مسائلی است که به نفی توحید و نبوت بپردازد. وی حتی تشکیک در اصل معاد را در حوزه موضوع ارتداد قرار نمی‌دهد. حال آیا می‌‌توان مثلا آن چیزی را که درباره حضرت یونس و شکم ماهی از قول اصلانی مطرح شده را در حد بدعت ارتدادآمیز تلقی کرد؟(بگذریم از اینکه اساسا بحث ارتداد و مجازات مرتد آن هم در حد اعدام! به شدت هم از منظر دینی و هم از منظر انسانی و حقوق بشری تحت سئوال است).

هو و جنجال درباره یک جمله یک نویسنده یا گوینده (حتی اگر صحت هم داشته باشد) و جدا کردن آن از زمینه سخن یکی دیگر از حربه‌های کثیف امنیتی‌ها و بولتن‌نویس‌های پرونده‌ساز است که همگان با آن آشنا هستند. درباره حکایات و قصص انبیاء و به خصوص مسئله معجزات نیز در طول تاریخ فرهنگ اسلامی برداشت های مختلف و متنوعی وجود داشته است و جامعه فرهنگی نیز آنها را تحمل می‌کرده است. حال چگونه قرن‌ها بعد می‌توان حکم توحش‌آمیز اعدام را برای برداشت‌هایی متفاوت از قصص قرآنی صادر و اجرا کرد؟

صورت مسئله اینک این است که اعدام اصلانی یک ترور عقیدتی رسمی و در ردیف و امتداد ترورهای غیررسمی است که تاکنون از پیروان عقاید و ادیان مختلف قربانی بسیاری گرفته است. ترور و مرگ مظلومانه مرحوم برازنده در مشهد که مورد حساسیت و نفرت مسئولان آستان قدس و افراد جزم‌اندیش دیار خود بود یکی از نمونه‌های معروف ترور حتی افراد شدیدا معتقد و متکی به «قرآن» است (چه برسد به صاحبان دیگر عقاید و ادیان). اعدام مرحوم حبیب‌الله آشوری به خاطر انتشار کتابی درباره توحید قبل از انقلاب بود که به توحید آشوری معروف بود و وی را مورد بغض و نفرت همین جماعت در دیار خراسان و سپس قم و دیگر حوزه‌های سنتی قرار داده بود. همگان شنیده‌اند که آقای خامنه‌ای که در آن هنگام هنوز سیر دگردیسی به «رهبر معظم» و دفاع این چنینی از «پیامبر اعظم» را طی نکرده بود به دوستانش در قبل از انقلاب گفته بود وی عقاید من را دزدیده و به نام خود منتشر کرده است! این نظر البته مال دوره‌ای است که «رهبر معظم انقلاب» نظرات خاصی روی کتاب ولایت فقیه آیت‌الله خمینی داشت و با طعن و تحقیر از آن یاد می‌کرد.

سلسله و زنجیره کسانی که قربانی نفرت، نفرت ناشی از جزمیت‌های فکری یا توهم‌های توطئه‌اندیشانه سیاسی، قرار گرفته‌اند و به طور رسمی و غیررسمی جان باخته‌اند، باز افزایش یافت.

بر این نفرت غیرقابل مهار روکش‌های دینی و شرعی و فقهی پوشانده می‌شود. هر چند در فقه عناصری جدی برای این خشونت‌ورزی‌های ضدانسانی وجود دارد اما در بسیاری موارد «توجیه فقهی» نیز برای مشروعیت‌بخشی به این سبعیت‌ها کارساز نیست. در همین پرونده قاضیان و بازجویان جرئت‌ نکرده‌اند اصلانی را طبق همان فقه سنتی به ارتداد متهم کنند چون دستشان به شدت خالی است، «تبلیغ مسائل انحرافی» هم کلی‌گویی بی‌معنایی بیش نیست. تلقی متفاوت از داستان یونس نیز نه حاوی توهین است نه حاوی ارتداد. اگر توهین هم بود در قوانین جاری حکمی مشخص و بسیار کمتر از اعدام دارد!

«اسلام» حضرات و پایبندی به تلقی‌ها و جزمیت‌های آنها در تلقی تنگ و تاریک‌ ایشان هم چون گروهی مافیایی تلقی می‌شود که کسی حق برداشت متفاوتی از آن را ندارد. برداشت متفاوت یعنی خارج شدن وی از دایره این گروه! کسی که از این دایره بیرون برود مستحق مجازات است. آشوری‌ها، برازنده‌ها، امیراصلانی‌ها پا از گلیم خود فراتر گذاشته و از دایره بسته بیرون رفته‌اند. این «خروج» برای شان تولید «نفرت» خواهد کرد و باید عقوبت شوند.

پشت این نفرت و عقوبت اما «ترسی» نقاب‌زده و دیگرگون و وارونه‌نما، پنهان و پوشیده شده است، ترس از دست دادن انحصار متولی‌گری دین؛ از دست دادن بازار مخاطبان و بهره‌مندی‌های گسترده آن!

ترس دیگر ترس از به اصطلاح انحراف جوانان و از دست دادن آنهاست؛ بی‌پایگاه و پشتوانه شدن قدرت؛ ترس متوهمانه و مالیخولیایی از این که دشمن مستقیم و غیرمستقیم می‌خواهد با گرفتن پایگاه آنها قدرتشان را بگیرد.

«اعتقاد» (خلوص و متولی‌گری آن) و قدرت (انحصار و بسته بودن آن) در خطر است؛ بدین ترتیب جزمیت و قدرت انحصاری بسیار آسیب‌ پذیرمی‌شود و ترس و عصبانیت به نفرت و از آنجا به خشونت راه می‌برد.

تلقی حضرات از دینشان به سان یک گروه مافیایی است که حفظ آن به حفظ نظم و سلسله مراتب‌اش وابسته است. هرگونه «سرکشی» و لو کوچک و محدود و در حد یک تلنگر، به سان یک حرکت ساده کبوتر انتهای فیلم اجاره‌نشین‌های مهرجویی ممکن است به ریزش کل ساختمان جزمیت و قدرت منجر شود.

حضرات اما خود با انعکاس ترسشان در نفرت و انتقام، عملا به تخریب ساختمان قدرت خود پرداخته‌اند. این نوع اعمال سبعانه وقتی با چاشنی‌های مشمئزکننده برچسب‌زنی اخلاقی به قربانیان بی‌گناه همراه می‌شود، در مخاطبان‌ و مردمان خود به خود تولید «نفرت» می‌کند. تاریخ ایران نشان داده است که ایرانیان نفرتشان را به گونه‌ای آرام و پوشیده و پنهان نشان می‌دهند. سیلاب آنها، هرچند گه گاه توفان نیز می‌پرورد، اما از پایین و پنهان بنیان‌های ظاهرا مستحکم را زیر نم ویرانگر خود می‌گیرد. استحاله می‌کند یا تخریب. «ترس» حاکمان دین و دولت خود نشان می‌دهد که در زیر عصای قدرت و حشمت سلیمانی‌شان «موریانه»های افشاگر و ویرانگر سخت در رفت و آمدند؛ اگر چشم بصیرتی باشد.

………………………………………………………………………………………………………………
توسط رضا علیجانی
نظر نویسنده بیانگر دیدگاه رادیو فردا نیست.

No responses yet

Sep 28 2014

گزارش سيامك دهقانپور از ضيافت شام رییس جمهوری ايران در نیویورک

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,سیاسی

No responses yet

Sep 25 2014

برق گرفتگی/ محمد قائد: دربارۀ توقف انتشار روزنامۀ آیندگان

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,تاریخی,سانسور,سیاسی

شهروند: بيستم ارديبهشت 58 براى همكاران روزنامۀ آيندگان و بسيارى خوانندگانش با ضربه‌اى شديد آغاز شد. راديو از صبح زود به اطلاع مى‌رساند امام گفته‌اند ديگر اين روزنامه را نخواهند خواند. گرچه روش جارى از قديم اين بود كه اخبار مهم داخلى و خارجى را براى بخش خبرى ساعت 2 بعدازظهر بگذارند و بخشهاى كوتاه قبل و بعد براى خبرهاى محلى و استانى باشد، صادق قطب‌زاده انگار پيروزى بر روزنامۀ خوانندگان دانشگاهى و ادارى و شهرى را جشن مى‌گرفت و شكست حريف و پيروزى خويش را از بوق راديو جار مى‌زد.

در روزى به ‌آن‌ پنجشنبه‌اى مجال بحث نبود كه آنچه قرائت مى‌شد فتوا، نظر شخصى يا به‌اصطلاح حكم حكومتى است. كافى بود به ماشين چاپ روزنامه چند ضربۀ محكم وارد شود. امكانات امروزى كه بتوان از سر خيابان چند كامپيوتر آكبند خريد وجود نداشت. حتى بدون صدمات شديد و بمب بنزينى و غيره، تعمير آن دستگاه هاى باستانى با كمك اوراقچى، ريخته‌گر، قطعه‌ساز و تراشكارهاى ميدان شوش مدتی طول می‌کشید. مخاطراتِ شخصى انگار فكر اعضاى تحريريه را زياد مشغول نمى‌كرد. تا رسیدن به سال 60 راهى در پيش بود.

محمد قائد

خطر در درجۀ اول متوجه ابزار ظريف و آسيب‌پذيرِ كار تلقى مى‌شد كه بدون آنها روزنامه‌اى وجود نمى‌داشت. اما سايه‌اى سنگين بر اوضاع و احوال افتاده بود: جروبحث بر سر تعداد آرا و رأى‌دادن و ندادن و موافقت و مخالفت نمى‌تواند خيلى به درازا بكشد و روند سياسى طبيعى اين جامعه جاروكردنِ طرفداران شمارش آرا و اتكا به سنـّتِ بيعت است.

در تحريریۀ آيندگان به اين نگرانى توجه مى‌شد كه روزنامه حتى اگر نخستين قربانى هر تغييرى باشد نبايد عامل چرخشى ناگهانى در فضاى سياسى شود. اينكه تا چه حد بتوان دربارۀ پديده‌ها بدون تأثير مستقيم بر آنها نظر داد جاى بحث دارد. درهرحال، در میان قلمزنان حرفه‌اى که فعال سياسى نبوده‌اند برخی مفيدتر می‌دانند به نظارت دقیق و فعالانه اكتفا کنند.

گرچه روز پيش از تعطيل براى كاركنان روزنامه‌هاى صبح، تعطيل است، اعضاى تحريريه به دفتر آمدند. تا ظهر شُور كردند و قرار شد فعلا دست نگه دارند. مدير حروفچينى، نمونه‌خوان و ماشينچى ارشد چاپخانه هم به جلسه دعوت شدند و اين نظر را تأييد كردند كه چنانچه خواست صريح آقاى خمينى تعطيل روزنامه باشد مقاومت در برابر آن قابل بحث نيست. درهرحال، تا سنجش تلقى هيئت دولت و نظر نهايى بيت، براى پرهيز از درگيرى در برابر دفتر روزنامه و حوادثى كه يقيناً پاى اهل قلم و دوات گذاشته مى‌شود، كار صحيح اين است كه فعلا در نيايد.

عصر همان روز شوراى سردبيرى و اعضاى ارشد تحريريه در خانۀ فيروز گوران (”غول كوچولو”، عضو شوراى سردبيرى، كه سه ماه بعد كراواتش را در زندان جمهورى اسلامى هم باز نكرد و از اين نظر در شمار عجايب‌المخلوقات است) ديدار كردند و تصميم گرفتند روز شنبه فقط يك صفحه توضيح منتشر كنند. اعضاى شوراى سردبيرى فرداى آن روز، عصر جمعه، در چاپخانه روى متنى (به اين قلم) توافق کردند و به چاپ سپردند.

نمى‌توان با اطمينان گفت سبب تغيّرى كه به امام راحل نسبت دادند، اگر واقعيت داشت، چه بود. شايد بر سر مصاحبۀ ايشان با لوموند بود. پرسشهاى اريك رولو، گزارشگر روزنامۀ فرانسوى، و پاسخها را ابوالحسن بنى‌صدر ترجمه كرده بود و ويراستاران آيندگان مانند هميشه با دقت كوشيدند در چاپ متن خبرگزارى رسمى جاى كوچکترین خرده‌گيرى نماند.

معمولاً بايد حتى احتمالات را هم در نظر مى‌گرفتيم. يك بار وقتى ناصر شهلا، از اعضاى فعال و باهوش تحريريه، متن خبر خبرگزارى رسمى از نطق آيت‌الله خمينى خطاب به پاسداران كرج را به ميز شوراى سردبيرى داد، به او گفتم انتخابش براى تيترهاى اصلى و مكمّل حرف ندارد اما به احتمال قوى به سبب همين حُسن انتخاب در دنيا صدا خواهد كرد و در اين‌جا پاى آيندگان را به طرز خطرناكى وسط مى‌كشند. دو جملۀ مهم اينها بود: ”اگر نهضت ما شكست بخورد و مكتب ما دفن شود هيچ‌كس نمى‌تواند بيرونش بياورد” و”چه كنيم تا مثل قضیۀ هيتلر نشود كه محتاج به خودكشى شد.” در فرهنگ ايران و كلا مسلمانهاى خاورميانه، با هيتلر به‌عنوان قهرمان ناكام همدلی نشان مى‌دهند: بندۀ خدا خيلى زحمت كشيد اما شكست خورد چون كم روس و يهودى و كمونيست و اینگیليسى كشت؛ اگر بيشتر كشته بود پيروز مى‌شد. در اروپا كه طرز فكر مردم جور ديگرى است، احتمال داشت تيتر را از آيندگان نقل كنند و باز جنجال به پا شود. بعد وزارت ارشاد میناچی و تلویزیون قطب‌زاده نعل وارونه مى‌زدند، وانمود مى‌كردند آنها هم معتقدند هيتلر آدم بدى بوده، و در بوق مى‌كردند كار جسارت خودفروختگان قلم‌به‌مزد به جايى رسيده كه امام را با او مقايسه كنند و، العياذبالله، بگويند برود خودكشى كند. و تلويزيون ادعا مى‌كرد بازار تعطيل شده، و غائله راه مى‌انداخت.

انتخاب صحيح البته جملۀ دوم براى تيتر و اولى براى عنوان فرعى بود اما ارشاد و تلويزيون كينه‌توزانه در كمين بودند. ترتيب را برعكس كرديم. كار درخشان مى‌توانست سبب هلاك شود و ما گرچه در آن سن‌وسال به مرگ فكر نمى‌كرديم، زياد هم عاشق شهادت نبوديم.

اين هم جاى توجه دارد كه نشريه به همان اندازه ديدنى است كه خواندنى. كافى است جاى تيتر و سوتيتر، يعنى اندازۀ حروف، را عوض كنى تا تأثير مطلب دگرگون شود. پس از آن وقايع، نگارنده توانست شوراى سردبيرى را قانع كند تيتر بزرگتر از 24 سياه نه لازم است و نه زيبا.

در پى قتل مطهرى، آيت‌الله خمینی در مصاحبه با لوموند گفت “چپگرايان در اين جنايات هيچ دخالتى نداشته‌اند؛ عمّال آمريكا در جريان اين ترورها خود را پشت سازمان مذهبى دروغين فرقان پنهان كرده‌اند.” منظور البته اين نبود كه چپگرايان بى‌تقصيرند؛ اين بود كه چنين عنوانى اساساً قلابی است.

در مصاحبه نكته‌اى ناهمخوان با گفته‌هاى پيشين و بعدى ايشان ديده نمى‌شد. در پيام اول مهر 57 از پاريس خطاب به دانشجويان هشدار داده بود عمّال آمريكا خود را پشت پوشش سازمانهاى به‌اصطلاح چپ و چپگرا و چپ‌نما پنهان مى‌كنند و در ايران چنين گرايشهايى ریشۀ واقعى ندارد. و در مصاحبه با اوريانا فالاچى، مهر 58: “كمونيستهاى آمريكایی و چپهاى قلابى براى برهم‌زدن آرامش دست‌دردست ضدانقلاب دارند.”

اعتراض شايد به علنى‌شدن گروه فرقان بود. برملاشدن اين واقعيت كه طلبه‌هايى هفت‌تير برداشته‌اند تا وقايع دهۀ 20 را تكرار كنند يعنى رقابت و بلكه شكاف عميق در صفوف مؤمنان، و طبيعى بود امام راحل ميل نداشته باشد چنين خصومتهايى زنده شود. فرقان بر عقايد على شريعتى تأكيد مى‌كرد و يكى از مشاجرات نه‌چندان قديمى، تحريم شريعتى از سوى شمارى از علما بود كه به نظر آنها او به تشيّع پشت كرده و طرفدار پيوستن پيروان اين مذهب به صفوف اكثريت قاطع مسلمانان است. حالا مريدان قربانى ِ فتوا يكى از فتوادهندگان را كشته بودند.

آيت‌الله خمينى نه تنها با آن فتوا موافق نبود بلكه بدون نظر مثبت و قدرى خطاپوش ايشان نسبت به شريعتى بينهايت بعيد بود اسم سخنران فقيد روى خيابان و بيمارستان گذاشته شود. در آبان 56 ضمن تشكر از پيامهاى تسليت درگذشت فرزندش مصطفى از نجف به اصحاب ديانت توصيه كرد با اهل دانشگاه با ملايمت رفتار كنند. اشاره به تكفيرى بود با امضاى بيش از 43 تن از روحانيون عليه شريعتى. طبيعى بود حالا پس از استقرار حكومت اسلامى، ميل نداشته باشد آن بگومگوهای خونین زنده شود.

شامگاه 11 ارديبهشت، شايد حوالى ساعت 9، كسى از پشت تلفن به تحريریۀ آيندگان گفت از سوى گروه فرقان صحبت مى‌كند: ”ما مطهرى رئيس شوراى انقلاب را كشتيم.” همين گروه ِ تاآن‌زمان‌ناشناخته ماه پيش مسئوليت قتل سرلشكر قـَرَنى، رئيس ستاد ارتش، را به عهده گرفته بود اما اطلاعاتى دربارۀ آن در دست نبود.

اعضاى تحريريه تا ساعاتى پس از نيمه‌شب با هر مقامى كه در شهر يافت شد تماس گرفتند تا دربارۀ واقعه و ماهيت اين گروه اطلاعاتى به دست بياورند. از جمله، سرتيپ مجللى، رئيس شهربانى، تلفن زد كه پيغام تماس روزنامه را در راه خانه با بى‌سيم اتومبيل به اطلاع او رسانده‌اند، و آخرين اخبار مربوط به ترور را به روزنامه گفت. همين طور برخى مأموران كميته‌ها كه در محل واقعه حاضر شدند و در جريان بودند. حروفچينان چاپخانه تا ساعتى پس از نيمه‌شب منتظر ماندند تا اعضاى تحريريه سر در بياورند چه كسانى چه كسى را كشته‌اند و چرا.

در چاپ دوم، به جاى سرخط‌هاى درشت خبرهاى مراسم روز كارگر، چهار کلمۀ “مرتضى مطهرى ترور شد” با حروف بسيار درشت جاى گرفت. سى دقيقه پس از نيمه‌شب از بيمارستان طرفه اطلاع رسيد آيت‌الله زندگى را بدرود گفته، و تا ساعت يك بامداد از مقامهاى دولت تنها داريوش فروهر، وزير كار، خود را به بيمارستان رساند. پيدا بود مقامهاى دولت سخت وحشت كرده‌اند و تقريباً هيچ‌كس، به بيان امروزى، ”در دسترس نمى‌باشد.”

اعضاى شوراى انقلاب ظاهراًً پس از پايان جلسه‌ای از منزل يدالله سحابى بيرون مى‌آمدند كه گلوله‌اى در جمجمۀ آيت‌الله نشست. سخنگوى دولت، عباس اميرانتظام، اظهار بى‌اطلاعى كرد كه مطهرى رئيس شوراى انقلاب بوده يا نه. درهرحال، قرار بين خودشان اين بود كه اسامى اعضاى شوراى انقلاب اعلام نشود.

صبح روز بعد در چند جا از جمله فايننشیال تايمز چاپ لندن، نام گروه ضارب به كلمه‌اى معادل چرخ‌دستى و فرغون ترجمه شده بود كه نشان مى‌داد همكاران ايرانى گزارشگران خارجى تا ضرب‌الاجل مخابرۀ خبر براى دسترسى به اطلاعات دقيق زير چه فشارى بوده‌اند. روزهاى بعد هم دنبال خبر دربارۀ ترور “پرُفسور ماتاهارى” مى‌گشتند.

برخى كتابهاى مطهرى كه روزهاى بعد به دست ما رسيد براى ارتقاى معلومات اهالى گلوبندك البته بد نبود. اطلاعاتش از فرهنگ غرب عمدتاً متکی بود به مطالب مجله‌هاى عامه‌پسند ايران، حرفهاى اخوان مسلمين و چند كتاب قديمى، بدترجمه شده و ناقص. عنوان مكتب ادبی‌ـ‌ هنرى رئاليسم را براى روش علمی‌ـ‌ فلسفى به كار مى‌برد، و حرف آلفرد هيچكاك را شاهد مى‌آورد كه زن هرچه پوشيده‌تر باشد براى مردها خواستنى‌تر است.

اواخر دهۀ 40 بازاريان متعهد قصد داشتند مجلۀ زن روز را به سبب مطالبى دربارۀ حقوق و آزادى زنان تحريم كنند و حتى مانع عرضۀ آن روی دکۀ روزنامه‌فروشی شوند. آهن‌فروشى بازارى به نام حاج مهديان كه در كارهاى ساختمانى ِ مصطفى مصباح‌زاده، صاحب مؤسسۀ كيهان، بود مطهرى را به او معرفى كرد تا در مجله‌اش مقالاتى در زمينۀ زن از نظر اسلام بنويسد.

نگارنده سالها بعد نوشت: “ما هم نمى‌دانستيم فرقان چيست يا كيست. اما در تحريریۀ بيست‌سى نفرىِ معتبرترين روزنامۀ كشور، اسم مرتضى مطهرى هم به گوش كسى نخورده بود. صبح روز بعد كه كتابهاى آيت‌الله به دستمان رسيد، ديديم او هم چيز زيادى دربارۀ دنياى ما نمى‌دانست و حرف چندانى براى خوانندۀ ما نداشت. ما در دو قاره، در دو سيّاره، در دو عصر و در دو فرهنگ متفاوت زندگى مى‌كرديم، اما اتباع يک كشور واحد بوديم. حالا دعوا بر سر اين بود كه از ميان اين همشهريهاى روحاً دور از هم كه نه زمينه‌اى مشترک دارند و نه چشم‌اندازى يكسان، حكومت آتى نمايندۀ علايق و فرهنگِ كى باشد.”

طى روزهاى بعد، يكى‌ دو سازمان سياسى برخى اعلاميه‌هاى فرقان را در اختيار آيندگان گذاشتند. پس از چاپ درخواست دريافت اطلاعات بيشتر در روزنامه، جزوه‌ها و اوراقى از سوى خود گروه فرقان به دفتر آيندگان رسيد.

گزارش يك‌ صفحه‌اى دربارۀ فرقان به طور كاملا تصادفى در همان شماره‌اى چاپ شد كه مصاحبه با لوموند. در گزارش پيدا بود فرقان تقريباً با همه كس و همه چيز مطلقاً مخالف است ــ با دخالت روحانيون در دولت، با چپ، با مليّون، با كل مطبوعات و البته با آيندگان. نِحله‌اى از قماش خوارج كه هر اقتدارى جز حاكميّت خدا را رد مى‌كند. اينكه خدا چگونه در اختلافات افراد حكميّت مى‌كند، لابد با قوى‌ترين شمشير، و از آنجا كه هر شمشيرى كـُند مى‌شود و زنگ مى‌زند، پس تنازع و قِتال و گردن‌زدن را پايانى نخواهد بود. آنارشيسم بيش از آنكه نوعى عقيده باشد، برخوردى است عاطفى و طغيانگرانه به جهان و مسائل جامعه. تفاوت مكتب فرقان با آنارشيسم در اين بود كه آنارشيستها مفهوم خدا را هم نوعى اقتدارِ اين‌جهانى براى تحميلِ سلطه مى‌دانند. با توجه به آشفتگى ذهنى ِ مزمن انسان آريايی‌ـ اسلامى، تعجبى ندارد آنارشيستِ خداپرست هم در اين مملكت اختراع شده باشد.

خشم فرقان بخصوص ازاین بابت بود که مطهری “به جنبش توحیدی خلق مسلمان مستضعف ایران در رژیم طاغوت” پشت کرده و در برابر شریعتی موضع گرفته است. بازرگان را هم گناهکار می دانست که در کتاب امام و زمان، شریعتی را به “تفرقه‌افکنی و ضربه‌زدن به جنبش ملت ایران” متهم کرده است.

فرقان تا اواخر همان سال بیش از نیم دوجين پانزده‌خردادى‌كشت. رفته‌رفته ماجرا از پرده بيرون افتاد و روشن شد مطلب آيندگان ”دروغ محض” نبود. اعضایش را به دام انداختند و تيرباران کردند. تعيين اينكه در چه ترورهايى واقعاً دست داشتند و چه قتلهايى به گردن آنها افتاد تا، همچنان كه در نظام قضایی جمهورى اسلامى رايج است، پرونده‌هايى مختومه شود و دعواهايى مكتوم بماند، بر عهدۀ محققانى خواهد بود كه زمانى به اسنادى محكم‌تر از روايات شفاهى دسترسى داشته باشند.

گاه روایت شفاهی هم غنیمت است. صادق طباطبائى، دومين سخنگوى دولت موقت، به ياد مى‌آورد:

روزنامه آيندگان مطالب تحريك‌آميز و تخريب‌كننده زيادى مى‌نوشت كه فضا را به‌شدت مسموم مى‌كرد. من به خاطر وظايفى كه در مجموعه دولت داشتم يك روز خدمت امام رسيدم و ضمن صحبت به روزنامه آيندگان و مطالب آن اشاره كردم و گفتم كه اگر موافق باشيد اعلام كنم شما روزنامه آيندگان نمى‌خوانيد. امام گفتند: «نه دروغ نگو چون كه من روزنامه آيندگان را مى‌خوانم.» عرض كردم از قول شما نمى‌گويم. باز پاسخ دادند: «فرقى ندارد. باز هم حرف تو دروغ است چون من اين روزنامه را مطالعه مى‌كنم.» باز گفتم: «شما كه مى‌بينيد اينها چه عملكردى دارند و در اين اوضاع و احوال چگونه عمل مى‌كنند.» پاسخ دادند:«شما به‌عنوان دولت كار خودتان را انجام بدهيد اما از طرف من و به استناد من نبايد حرفى گفته شود يا اقدامى صورت گيرد.»

نمى‌دانيم پس از آنكه بالاخره در بوق كردند”از اين پس هرگز نمى‌خوانند”، امام راحل به خواندن آيندگان ادامه داد يا نه، اما ترديدى نيست ايشان پرخوان بود. احمد خمينى سال 61 گفت:

امام تا بنى‌صدر بود و روزنامه‌ها هم به آن صورت بود تمام روزنامه‌ها را مى‌خواندند، چنان دقيق ايشان اعلاميه‌ها را مى‌خواندند، اعلاميه‌هايى را كه مى‌آمد، نشرياتى را كه بود، واقعاً ديگر گاهى چشمهايشان درد مى‌گرفت…. امّا بعد از اينكه جريانات تمام شد (و به قول امام مى‌گفتند: «دعوا تمام شد، ديگر روزنامه‌خواندن فايده‌اى ندارد») ديگر ]فقط[ همان تيترها را مى‌خواندند.

می‌توان گفت اعتراض به روزنامه دليل مشخص يا فقط يك دليل نداشت. اعتبار آيندگان حاصل اعتبار خوانندگانش بود، خوانندگانی که، در صحنۀ سیاسی، در مقابل قدرت اقلیت سریعاً روبه‌صعود، مانعی تلقى مى‌شدند كه بايد هرچه زودتر صاف شود. بعدها اشارات ديگرى ديده شد كه مطبوعات مستقل، به عنوان زبان درس‌خواندۀ شهرى، تا چه اندازه اسباب نگرانى بود و آیندگان را تا چه حد وزنه می‌دیدند و بستنش را حیاتی می‌دانستند.

در اسفند 59، زمانى كه پانزده‌خردادى‌ها مصمم شدند دعوا را يكسره كنند اما آيت‌الله خمينى در صلاح‌بودن عزل بنى‌صدر ترديد داشت، اكبر رفسنجانى به ايشان نوشت:

بعد از پيروزى معمولا ما مسامحه‌هايى داشتيم و جنابعالى مخالف بوديد. اما نظرات شما را با تعديل‌هايى اجرا مى‌كرديم. شما اجازۀ ورود افراد تارك‌الصلوة يا متظاهر به فسق را در كارهاى مهم نمى‌داديد، شما روزنامه آيندگان و . . . را تحريم مى‌كرديد. [نقطه‌چين از اصل متن است]

اما اينكه آيندگان واقعاً از سوى شخص امام راحل تحريم شد جاى بحث دارد. متن خبر راديو اين بود: “آنچه روزنامۀ آيندگان دربارۀ عوامل دست اندركار شهادت استاد مطهرى نوشته است دروغ محض است. اين روزنامه كه از اول انقلاب تاكنون هميشه نقش انحرافى داشته است برخلاف مصلحت مسلمانان بوده، مورد تأييد مسلمانان متدين و انقلابى نبوده و نيست و امام فرموده‌اند كه اين روزنامه را از اين پس هرگز نمى‌خوانند.”

انتساب كلا شفاهى بود. در اين باره هيچ‌گاه دستخطى انتشار نيافت و توضيح داده نشد اشاره به “آنچه دربارۀ عوامل دست اندركار شهادت استاد مطهرى نوشته است” مشخصاً به مصاحبه، به گزارش تحقيقى يا به مطلبى ديگر برمى‌گردد.

اين هم كه شمارۀ جنجالی كِى به قم رسيد، كِى خوانده شد، كِى نظر داده شد و آن نظر كِى براى پخش در ساعات اوليه صبح به دست مجریان راديو رسيد جاى بحث دارد. چاپ چندصدهزار نسخه روزنامه با دستگاهى قديمى و قراضه از نيمه شب تا نزديك سحر طول مى‌كشيد. سهميۀ شهرستان صبح زود ارسال مى‌شد و بقيۀ نسخه‌ها در تهران روى دكه مى‌رفت. روشن نيست آيا مضمون اعلاميه را با تلفن به اطلاع آيت‌الله رساندند و تأييد گرفتند، يا از داخل روزنامه خبر داشتند چه مطالبى در دست چاپ است و برنامه را شبانه مهيّا كرده بودند، يا برنامه از مدتها پيش آماده بود و منتظر فرصت بودند همه را در برابر عمل انجام‌شده قرار دهند. آن روزها استنباط غالب اين بود كه قطب‌زاده صحنه‌گردان اصلى ِ تبليغات عليه مطبوعات است.

بخش دوم هفته آینده

از كتاب در دست انتشار داستان آيندگان آذر ٨٩

سایت نویسنده:http://www.mghaed.com/

No responses yet

Sep 24 2014

سران ایران و بریتانیا برای اولین بار بعد از انقلاب بهمن ۵۷ با هم دیدار کردند

نوشته: خُسن آقا در بخش: روابط بین‌المللی,سیاسی

بی‌بی‌سی: برای نخستین بار از زمان انقلاب بهمن ۱۳۵۷، رئیس جمهور ایران و نخست وزیر بریتانیا با هم دیدار و مذاکره کردند.

ملاقات حسن روحانی و دیوید کامرون در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل متحد در نیویورک انجام شد. هنوز جزئیاتی از این ملاقات و مذاکرات صورت گرفته در آن منتشر نشده است.

محمدجواد ظریف وزیر امور خارجه و محمد نهاوندیان رئیس دفتر رئیس جمهور، آقای روحانی را در این دیدار همراهی کردند.

یک روز پیش از این وبسایت تایمز بریتانیا، انگیزه آقای کامرون از این دیدار را فراهم کردن “تضمین بیشتر” برای شکل دهی ائتلافی فراگیر در نبرد با گروه موسوم به “دولت اسلامی” (داعش سابق) عنوان کرده است.

جک استرا، وزیر امور خارجه پیشین بریتانیا و از اعضای فعلی مجلس عوام هم طی مقاله ای در روزنامه دیلی تلگراف که امروز منتشر شده نوشته است این دیدار پیامدهای مهمی دربر خواهد داشت.

No responses yet

Sep 24 2014

مشاور نماینده علی خامنه‌ای در سپاه پاسداران: پس از پیروزی یمن نوبت فتح عربستان است

نوشته: خُسن آقا در بخش: خاورمیانه,سیاسی

دیگربان: مجتبی ذوالنور مشاور نماینده علی خامنه‌ای در سپاه پاسداران اعلام کرد با «پیروزی» جمهوری اسلامی در «یمن»٬ دروازه‌های «فتح» عربستان نیز گشوده شد.

به گزارش دیگربان٬ آقای ذوالنور این مطلب را شامگاه سه‌شنبه (اول مهر) در یک برنامه مذهبی بیان کرده و از تحولات اخیر «یمن» به عنوان پیروزی جمهوری اسلامی یاد کرده است.

شیعیان «حوثی» یمن پس از سال‌ها نبرد قراردادی با دولت مرکزی این کشور امضاء کرده‌اند که با استقبال مقام‌های جمهوری اسلامی نیز مواجه شده است.

علی شمخانی دبیر شورای عالی امنیت ملی هم روز گذشته این «پیروزی» شیعیان «یمن» را تبریک گفته و اعلام کرده ایران «همانند گذشته در کنار ملت یمن خواهد بود.»

علیرضا زاکانی٬ از فرماندهان سابق بسیج نیز هفته گذشته در مشهد گفته «پس از پیروزی در یمن به‌طور حتم نوبت عربستان است زیرا این دو کشور حدود دو هزار کیلومتر مرز مشترک دارند.»

زاکانی افزوده در حال حاضر در یمن «دو میلیون نفر اسلحه به دست سازمان‌یافته شده وجود دارد.»

از جمهوری اسلامی به عنوان یکی از عوامل ناآرامی‌های دو سال گذشته در یمن و بحرین نام برده می‌شود که همین امر موجب تیره‌تر شدن روابط تهران و ریاض شده است.

سعدالله زارعی٬ عضو اداره سیاسی سپاه هم گفته عربستان نگران واگذاری پرونده این کشور به قاسم سلیمانی٬ فرمانده نیروی «قدس» سپاه پاسداران است.

No responses yet

Sep 24 2014

پیروزی ایران در یمن

نوشته: خُسن آقا در بخش: خاورمیانه,سیاسی

رادیوفردا: صنعاء پایتخت یمن و چندین استان دیگر بدون هیچ گونه مقاومتی به دست گروه عبدالمالک حوثی افتاد. توجیه چنین رویداد مهمی در رسانه‌های منطقه براساس «توطئه» و «تبانی» بخشی از نیروهای ارتش با مهاجمان برآورد شده است. در این میان علی محسن احمر فرمانده سابق ارتش و مشاور نظامی رئیس جمهور به همراه عبده حسین ترب وزیر کشور متهم هستند که فرمان عدم مقاومت در برابر حوثی‌ها را صادر کرده و حتی وزیر کشور از کارکنان امنیتی و اطلاعاتی این وزارتخانه خواسته که با حوثی‌ها همکاری کنند.

سرلشکر احمر از مخالفان سرسخت حوثی‌هاست و به سیاست عربستان در یمن بسیار نزدیک است. در سال ۲۰۱۱ با هماهنگی با ریاض به علی عبدالله صالح رئیس جمهور وقت پشت کرد و به تظاهرات‌کنندگان انقلابی پیوست و موجب پیروزی آنها شد. حوثی‌ها علی محسن احمر را «وهابی» می‌خوانند و اولین جایی که در شهر صنعاء به آن حمله کردند، منازل خاندان آل احمر بود.

اما آنچه که تحولات یمن را مهم می‌کند چگونگی حصول آن نیست، بلکه مراحل بعدی روندی است که اکنون در این کشور شکل گرفته و می‌تواند برای مدت طولانی ادامه یابد. ایران در این فرآیند یک بازیگر اصلی است و برخلاف شادی تندرو‌ها در ایران، دولت حسن روحانی تلاش می‌کند «نقش مثبتی» در این حوادث ایفا کند. محمد جواد ظریف وزیر خارجه در دیدار با سعود الفیصل وزیر خارجه عربستان بر این «نقش مثبت» تأکید کرده است، این در حالی است که روزنامه کیهان حوادث یمن را یک «انقلاب مردمی» توصیف کرده و علیرضا زاکانی نماینده مجلس آن را فتح پایتخت «چهارم» برای ایران به حساب آورده است.

پیمان‌نامه صلح و مشارکت ملی

توافقنامه‌ای که بعد از ورود نیروهای «انصارالله» معروف به جماعت حوثی به پایتخت یمن میان هادی منصور رئیس جمهور و نمایندگان گروه‌های سیاسی از جمله نماینده حوثی‌ها امضاء شد به «پیمان‌نامه صلح و مشارکت ملی» معروف شده است.

مفاد این پیمان نامه چندان تفاوتی با موضوعات مطرح در مذاکرات میانجیگرانه سابق با گروه حوثی‌ها ندارد. بر طبق توافقنامه جدید، یمن همچنان یک کشور فدرال باقی می‌ماند و بر این اساس حوثی خود را متعهد به تقسیمات کشوری جدید کردند. موضوعی که سابقا با آن مخالفت کرده و امتیازات زیادی را از آنها می‌گرفت. همچنین

در این پیمان‌نامه اشاره‌های زیادی به اصلاحات اقتصادی، اداری و مالی شده است که حوثی‌ها از این طریق می‌خواستند نشان دهند که برای حمایت از بخش آسیب‌دیده اقتصادی و اجتماعی قیام کردند، موضوعی که درباره آن خیلی تبلیغ کردند و دلیل اصلی قیام خود را بهبود وضع معیشتی مردم معرفی می‌نمودند.

اما بخش مهم این توافقنامه به تشکیل دولت جدید مربوط می‌شود. بر طبق توافق حاصل شده، رئیس جمهور می‌تواند در عرض سه روز نخست‌وزیر جدید را معرفی کند و در عرض یک ماه کابینه جدید شروع به کار خواهد کرد. چه نخست وزیر و چه وزرا نباید به هیچ گروه سیاسی تعلق داشته باشند. آنها از میان تکنوکرات‌ها انتخاب خواهند شد و در تمام مراحل کار خود تحت اشراف و مراقبت رئیس جمهور قرار دارند.

این بخش از توافقنامه کمک زیادی به عبدربه منصور هادی رئیس جمهور یمن می‌کند. زیرا محمد باسندوه نخست وزیر قبلی که از سال ۲۰۱۱ بعد از تحولات انقلابی یمن بر روی کار آمد، کارنامه خوبی از خود ارائه نداد و برخی معتقدند بد‌ترین شرایط اقتصادی تاریخ یمن در دوره وی نازل شد.

موضوع دیگر اینکه باسندوه از سوی «احزاب لقاء مشترک» نخست‌وزیر شده بود و رئیس جمهور برای تغییر وی با مشکلات اساسی روبرو بود. از ابتدای سال ۲۰۱۴ تمایل شدیدی در ریاست جمهوری وجود داشت که باسندوه را تغییر دهد اما چنین فرصتی حاصل نشد. اکنون حوثی‌ها با ورود خود به صنعاء، هادی منصور را هم از دست باسندوه راحت کردند و هم از «احزاب لقاء مشترک».

در این معادله جدید رئیس جمهور یمن فوق العاده قدرت کرفته است و به عنوان رئیس جمهوری با تمام اختیارات ظاهر خواهد شد. او دیگر نه در بند سهمیه‌بندی حزبی است و نه مجبور است در چارچوب «راه حل خلیجی» گام بردارد. راه حل خلیجی به طرحی گفته می‌شود که انتقال قدرت از علی عبدالله صالح رئیس جمهور قبلی یمن به هادی منصور معاون وقت او را مهیا ساخت اما تعهداتی نیز برای حاکم جدید ایجاد کرد.

ورود حوثی‌ها به صنعاء، رئیس جمهور فعلی یمن را از تمام تعهدات قبلی خود خارج می‌سازد. در توافق صورت گرفته به هر حزب با صلاحدید رئیس جمهور دو وزارتخانه تعلق می‌گیرد در حالیکه وزارتخانه‌های کشور، دفاع، خارجه و دارایی در دست منصور هادی خواهد بود. همچنین توافقنامه جدید به ضعیف شدن اخوان‌المسلمین در یمن منجر خواهد شد، زیرا سهمیه دو وزارتخانه برای هر حزب که در آینده یمن عملی خواهد شد، تفاوت میان احزاب کوچک و بزرگ قائل نشده و همه را به شکل مساوی در نظر گرفته است.

ضمیمه امنیتی پیمان‌نامه

عبدربه منصور هادی با ابزار حوثی‌ها خود را از قید و بند میراث بعد از تحولات انقلابی یمن آزاد کرد و با «ضمیمه امنیتی» پیمان‌نامه صلح و مشارکت ملی تلاش کرده است خود را از «حاکمیت مسلح» حوثی‌‌ رها سازد. براساس این ضمیمه حوثی‌ها بعد از امضای پیمان‌نامه، باید نیروهای خود را از صنعاء بیرون بکشند و سلاحی که به زور تصرف کرده‌اند را به نیروهای وزارت دفاع تحویل بدهند.

نماینده حوثی‌ها تاکنون زیر بار امضای این ضمیمه نرفته است اما چانه‌زنی برای این موضوع ادامه دارد. به نظر می‌رسد این بخش کار حوثی‌ها به ایران مربوط می‌شود. ورود حوثی‌ها به صنعاء همراه با امتیازاتی برای رئیس جمهور یمن شده است اما خروج آنها باید امتیازاتی برای حامی آنها داشته باشد.

هنوز معلوم نیست ایران دقیقا به دنبال چه امتیازی است یا گفته‌ای در این زمینه مطرح نشده است. اما پر واضح است که ایران خواسته‌هایی در سوریه و عراق دارد و تا آنجایی که می‌تواند بر سر مطالبه چنین خواسته‌هایی اصرار خواهد کرد.

اما مشکل ایران این است که برای مدت طولانی نمی‌تواند حوثی‌ها را در صنعاء نگه دارد. وجود حوثی‌ها نه فقط مورد مخالفت احزاب دیگر یمن، دولت آن کشور و حکومت‌های منطقه می‌شود، بلکه بیانیه شورای امنیت در ماه گذشته با توصیف کارهای حوثی‌ها به «اقدامات تروریستی» از حوثی‌ها می‌خواهد هرچه زود‌تر سلاح خود را تحویل دهند و به فرآیند سیاسی بپیوندند. باقی ماندن حوثی‌ها در صنعاء زیر پا گذاشتن مفاد این بیانیه است که در گام بعدی از سوی شورای امنیت، ممکن است به قطعنامه تبدیل شود.

استقبال عربستان از پیمان‌نامه جدید

دولت عربستان سعودی نه فقط از پیمان نامه صلح و مشارکت ملی یمن استقبال کرده است بلکه حساسیت‌های نظامی نسبت به ورود حوثی‌ها به صنعاء از خود نشان نداد. در حالی که مقامات ایران می‌گویند؛ «.. دو میلیون جنگجو در یمن دارند.. و بعد از یمن، نوبت عربستان است» دولتمردان عربستانی واکنش مشخصی به این سخنان ابراز نکردند. این «گذر سرد» به سخنان تند محافظه‌کاران در ایران را می‌توان به دو دلیل عمده مربوط ساخت: نخست اینکه هنوز اوضاع در یمن کاملا از دست رئیس جمهور آن کشور خارج نشده و حوثی‌ها برای مدت طولانی نمی‌توانند در پایتخت یمن باقی بمانند و دوم احتمال همکاری و توافق‌های پنهانی میان ایران و عربستان بر سر یمن صورت گرفته است.

بعید به نظر می‌رسد که حوثی‌ها بدون موافقت تهران، دست به اقدامی بزنند که منجر به تقویت رئیس جمهور یمن شود. اگر این احتمال وجود داشته باشد بنابراین می‌توان گفت که علی رغم مخالفت تندروها در داخل ایران، یمن دومین جایی است که با همکاری دولت حسن روحانی شاهد تحولات سیاسی عمده می‌شود. در این صورت با وجود چنین همکاری‌هایی، می‌توان پیشبینی‌ها را برای ایجاد تحول در «کشور سوم» هدایت کرد. بعد از عراق و یمن شاید اکنون نوبت سوریه است.

………………………………………………………………………………………………………………..
حسن هاشمیان
نظر نویسنده بازتاب دیدگاه رادیو فردا نیست.

No responses yet

Sep 24 2014

۱۰ روز پس از ترخیص از بیمارستان: خامنه‌ای بدون عصا در جمع نظامیان حاضر شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,ملای حیله‌گر

دیگربان: علی خامنه‌ای٬ رهبر جمهوری اسلامی ۱۰ روز پس از ترخیص از بیمارستان بدون عصا در جمع فرماندهان عالی‌ رتبه نظامی حاضر شد.

آقای خامنه‌ای در پی عمل جراحی پروستات ۱۷ تا ۲۴ شهریور در بیمارستان «شهید رجایی» بستری بود و پس از ترخیص از بیمارستان در هیچ جمع عمومی حاضر نشده بود.

رهبر جمهوری اسلامی که به طور معمول در بازدید‌های خود از مراکز و نیرو‌های نظامی از عصا استفاده می‌کند در دیدار امروز خود بدون عصا در میان فرماندهان نظامی حاضر شد.

دیدار روز چهارشنبه (سوم مهر) وی با نظامیان به بهانه هفته «دفاع مقدس» بوده که از چند روز پیش در ایران آغاز شده است.

به نظر می‌رسد زمان انجام این دیدار بدون عصا که تنها چند ساعت پیش از سخنرانی باراک اوباما در سازمان ملل بوده٬ تلاش دفتر علی خامنه‌ای برای تاکید بر سلامت رهبر جمهوری اسلامی است.

No responses yet

Sep 23 2014

حمله جداگانه هواپیماهای آمریکا به «گروه خراسان» در سوریه

نوشته: خُسن آقا در بخش: تروریزم,خاورمیانه,سیاسی

رادیوفردا: ارتش آمریکا می‌گوید هواپیماهای جنگی این کشور در کنار حمله‌های خود به مواضع «حکومت اسلامی» در سوریه، حمله جداگانه‌ای نیز به یک گروه که خطر جدی تری برای آمریکا و غرب به‌شمار می‌رود انجام داده‌است.

در حالی که بنا بر گزارش‌ها، حملات هوایی آمریکا و هم‌پیمانانش در سوریه علیه گروه «حکومت اسلامی» و جبهه النصره بامداد سه‌شنبه نیز ادامه یافته، ستاد فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا اعلام کرد که هواپیماهای جنگنده آمریکایی به طور جداگانه گروهی موسوم به «خراسان» را نیز در سوریه هدف قرار داده‌اند.

به گزارش روز سه‌شنبه یکم مهر خبرگزاری آسوشیتدپرس، ستاد فرماندهی مرکزی ارتش ایالات متحده اعلام کرد که هواپیماهای جنگی آمریکا هشت حمله هوایی به مواضع گروه «خراسان» انجام داده‌اند.

در بیانیه این ستاد آمده‌است که این هشت حمله «به منظور جلوگیری از طرح حمله قریب‌الوقوع علیه ایالات متحده و منافع غرب توسط شبکه‌ای از اعضای قدیمی و باتجربه القاعده که با نام گروه خراسان هم شناخته می‌شوند» صورت گرفته است.

بیانیه این ستاد می‌نویسد «گروه خراسان» با مستقر شدن در سوریه پایگاهی برای حمله به بیرون از این کشور ایجاد کرده و برای انجام عملیات خود به ساخت و آزمایش بمب‌های کنارجاده‌ای و جذب افراد از کشورهای غربی مشغول بوده‌است.

این بیانیه جزئیات دیگری در مورد طرح «حمله قریب‌الوقوع» این گروه به منافع غرب منتشر نکرده‌است.

ستاد فرماندهی مرکزی ارتش اعلام کرد که هواپیماهای آمریکایی پس از هدف قرار دادن مواضع «گروه خراسان» همگی به سلامت به پایگاه‌های خود بازگشته‌اند.

روزنامه نیویورک تایمز روز شنبه ۲۹ شهریور طی گزارشی نوشت که گروه موسوم به «خراسان» گروهی است که توسط محسن الفضلی، یکی از افراد نزدیک به اسامه بن لادن، رهبر کشته‌شده القاعده، تشکیل شده و در سوریه مستقر شده‌است.

به نوشته این روزنامه مقامات آمریکایی می‌گویند که «گروه خراسان» طی سال‌های اخیر به عنوان یک هسته تروریستی در سوریه شکل گرفته و از اهداف اصلی آن حمله تروریستی به خاک آمریکا یا تأسیسات آمریکایی در دیگر نقاط است.

بنا بر این گزارش، وزارت خارجه آمریکا می‌گوید محسن الفضلی «آن‌قدر به بن لادن نزدیک بود که جزو معدود کسانی بود که پیش از یازده سپتامبر از آن طرح باخبر بود.»

​​به نوشته نیویورک تایمز، آژانس‌های اطلاعاتی آمریکا از حدود یک دهه پیش محسن الفضلی ۳۳ ساله که شهروند کویت است را زیر نظر داشته‌اند.

به گفته وزارت خارجه آمریکا، الفضلی پیش از ورود به سوریه به همراه گروه کوچکی از اعضای القاعده در ایران زندگی می‌کرده‌است.

این گروه پس از حملات یازده سپتامبر از افغانستان به ایران گریخته بودو به گفته دولت ایران اعضای آن در ایران در حبس خانگی به‌سر می‌بردند.

افراد این گروه بعدها از ایران به پاکستان و سوریه رفته‌اند.

به نوشته نیویورک تایمز در مورد «گروه خراسان» اطلاعات منتشرشده کمی وجود دارد اما مقامات اطلاعاتی، نظامی، و انتظامی آمریکا می‌گویند که این گروه با جبهه النصره مرتبط است و اعضای آن از عوامل القاعده از سراسر خاورمیانه، جنوب آسیا، و شمال آفریقا تشکیل شده‌اند.

جیمز آر. کلَپر، مدیر آژانس اطلاعات ملی آمریکا به تازگی گفته‌است که «تهدید گروه خراسان برای خاک آمریکا به بزرگی تهدید داعش است.»

نیویورک تایمز می‌نویسد که وزارت خارجه آمریکا در سال ۲۰۱۲ محسن الفضلی را به عنوان «رهبر القاعده در ایران» شناسایی کرد و گفت که وی «جریان پول و افراد» در ایران را مدیریت کرده‌است.

به گفته وزارت خارجه آمریکا، الفضلی با یک فرد ثروتمند کویتی «که از تأمین‌کنندگان مالی جهادگراها است» همکاری می‌کرده تا این‌که اعلام پاداش ۷ میلیون دلاری برای دستگیری او باعث بازداشت او شد.

جرج بوش، رئیس جمهوری اسبق آمریکا، در سال ۲۰۰۵ در یکی از سخنرانی‌های خود به محسن الفضلی اشاره کرد و از کشورهای اروپایی به خاطر کمک‌هایشان در جلوگیری از عملیات وی تشکر کرد.

به گفته جرج بوش، محسن الفضلی به تروریست‌هایی که در سال ۲۰۰۲ یک نفت‌کش فرانسوی را در نزدیکی ساحل یمن منفجر کردند کمک کرده‌بود. آن انفجار یک کشته برجای گذاشت و وسعت زیادی از ساحل را با نشت ۵۰ هزار بشکه نفت آلوده کرد.

No responses yet

Sep 23 2014

سنگ تمام داعش برای ترکیه؛ افشاگری الرای الیوم درباره چگونگی آزادی ۵۰ گروگان ترک در عراق

نوشته: خُسن آقا در بخش: تروریزم,خاورمیانه,سیاسی

خبرنامه ملی ایرانیان: روزنامه الرای الیوم در گزارشی به بررسی عملیات آزادسازی ۴۹ دیپلمات ترکیه‌ای از داعش پرداخت و نوشت که عملیات آزاد سازی این شهروندان ترکیه‌ای با ابهامات زیادی همراه است.

این روزنامه نوشت: “رجب طیب اردوغان” رئیس جمهور ترکیه تاکید کرده است که عملیات آزادسازی این افراد از طریق عملیات کماندوهای وابسته به اطلاعات ترکیه انجام شده که از یازدهم جولای که این افراد ربوده شدند در حال پیگیری موضوع بودند. از سوی دیگر “احمد داوداغلو” نخست وزیر ترکیه گفت: شهروندانمان را تحویل گرفتیم و آنها را به ترکیه بازگرداندیم. داوداغلو این جملات را بدون هیچ توضیح اضافی درباره عملیات تحویل و اینکه چه کسی این افراد را تحویل داد و چه کسانی و چگونه تحویل گرفتند، ارائه نکرد.

از سوی دیگر، داعش که این افراد را طی سه ماه گذشته به گروگان گرفته بود سکوت پیشه کرده و هیچ بیانیه‌ای درباره عملیات آزادسازی این افراد چه از طریق مذاکرات، پرداخت پول یا از طریق عمیات مسلحانه صادر نکرده اما به هر حال سکوت داعش به طول نخواهد انجامید.

الرای الیوم نوشت: به معنای دیگر، اگر عملیات آزادسازی از طریق عملیات نظامی صورت گرفته، پس داعش حتما انتقام خواهد گرفت و بعید است که ترکیه در پیوستن به ائتلاف آمریکایی مقابله با داعش خویشتنداری کند چون ترکیه نگرانی از زندگی دیپلمات‌های خود ندارد و این دیپلمات‌ها سرنوشت روزنامه نگاران آمریکایی که داعش به دلیل حملات هوایی واشنگتن به اعدام آنها پرداخت، نخواهند داشت.

“مولود چاوش اوغلو” وزیر امور خارجه ترکیه که نماینده کشورش در نشست جده به ریاست “جان کری” وزیر امور خارجه آمریکا با حضور ۱۱ وزیر امور خارجه دیگر بود از امضای بیانیه پایانی این نشست خودداری کرد و دولت ترکیه نیز به طور کامل از پیوستن به این ائتلاف خودداری کرده و حتی اجازه نداده که جنگنده‌های آمریکایی از پایگاه‌های اینجرلیک ترکیه استفاده کند و جنگنده‌های آمریکایی مجبور شدند که از پایگاه‌های هوایی دور در قطر استفاده کننده و جنگنده‌های فرانسوی نیز از پایگاه هوایی خود در ابوظبی استفاده کردند.

رای الیوم در ادامه مقاله نوشت: داعش که روابط مستحکمی با ترکیه دارد و با وجود منفجر کردن مراقد و ضریح‌های مختلف در موصل اما ضریح “سلیمان پاشا” پادشاه معروف عثمانی را تخریب نکرده است، تصمیم گرفته که به دولت ترکیه به دلیل مخالفت با پیوستن به ائتلاف آمریکایی پاداش داده و گروگان‌ها را آزاد کند یا دست کم عملیات نیروهای اطلاعاتی ترکیه را در آزادسازی این گروگان‌ها آسان کند.

این روزنامه نوشت: سخت است باور کنیم که عملیات اطلاعاتی که در آن اسلحه و مواد منفجره برای آزادسازی حدود ۵۰ گروگان استفاده شده بدین دقت و بدون حتی یک قطره خونریزی انجام شده به خصوص زمانی که درباره گروه داعش صحبت می‌کنیم که قدرتمند بوده و شهرها و روستاهای متعددی را در عراق و سوریه به تصرف خود در آورده است.

رای الیوم در این مقاله نوشت: تصمیم ترکیه در عدم پیوستن به ائتلاف آمریکایی ناشی از حکمت و درایت ترک‌ها است و موضع مشابه ترکیه در عدم پیوستن به ائتلاف آمریکا برای اشغال عراق در سال ۲۰۰۳ را به یاد می‌آورد که مانع از آن شد که سرزمین ترکیه برای این جنگ استفاده شود. صحیح است که روابط آمریکا با ترکیه به دلیل این تصمیم تیره شد اما این بار بیشتر تیره خواهد شد چون ترکیه عضو پیمان ناتو بوده و یکی از کشورهایی است که بیشترین حمایت را از مخالفان سوریه انجام داده و این خودداری از پیوستن به ائتلاف ضد داعش نتایج منفی در روابطش با کردستان عراق خواهد گذاشت چون این کشور زمانی که داعش به ۳۰ کیلومتری اربیل رسیده بود هیچ اقدامی انجام نداد اما بر عکس ایران به سرعت به کمک نیروهای پیشمرگه شتافت.

رای الیوم در پایان نوشت: چیزی که هم اکنون برای رئیس جمهور اردوغان مهم است حفاظت از امنیت شهروندان و کشورش است و مانع از انتقال انفجارها به شهرها و ساحل‌های گردشگری‌اش شود. از سوی دیگر، آزادی گروگان‌های ترک از دستان داعش به هر شیوه‌ای که انجام شده باشد باعث افزایش محبوبیت اردوغان و حزب عدالت و توسعه خواهد شد.

No responses yet

Sep 23 2014

دریافت حق دلالی با ارائه مدارک جعلی و قلابی: افشای نقش قرارگاه خاتم‌الانبیا و بازنشستگان سپاه در کلاهبرداری تحت عنوان فروش نفت

نوشته: خُسن آقا در بخش: دزدی‌های رژیم,سیاسی

کلمه: چکیده :اطلاعات تکان دهنده ای که در گزارش یک خبرگزاری رسمی منتشر شده، از نقش برخی اعضای قرارگاه خاتم الانبیاء و بازنشستگان سپاه در کلاهبرداری تحت عنوان فروش نفت خبر می دهد. بر اساس این گزارش، این افراد از مدارک جعلی و قلابی استفاده می کنند و بدون اینکه نفتی فروخته باشند بابت فروش آن حق دلالی می گیرند؛ و بدتر از همه آنکه شرکت نفت هم در جریان کارهای ایشان هست و مقابله نمی کند!…

کلمه: اطلاعات تکان دهنده ای که در گزارش یک خبرگزاری رسمی منتشر شده، از نقش برخی اعضای قرارگاه خاتم الانبیاء و بازنشستگان سپاه در کلاهبرداری تحت عنوان فروش نفت خبر می دهد. بر اساس این گزارش، این افراد از مدارک جعلی و قلابی استفاده می کنند و بدون اینکه نفتی فروخته باشند بابت فروش آن حق دلالی می گیرند؛ و بدتر از همه آنکه شرکت نفت هم در جریان کارهای ایشان هست و مقابله نمی کند!

مشروح این گزارش را که در خبرگزاری کار ایران منتشر شده، بی مقدمه بخوانید:

‌

بخش خصوصی در حالی افتان و خیزان به دنبال اکتشاف راه‌های خرید طلای سیاهند که نفتی‌ها همچون مار گزیده‌ای که از ریسمان سیاه و سفید می‌ترسد و محتطاطانه عمل می کنند، موشکافی کرده و حتی سنگ اندازی می‌کنند، تا به آسانی این کالای گرانبها را بدست نااهلش نسپرند.

موضوع صادرات نفت همیشه جزء پیچیده‌ترین مسائل اقتصادی کشور بود که افراد محدودی در آن نقش آفرینی می‌کردند اما تحریم‌های اقتصادی و منع برخی کشور‌ها از خرید نفت ایران باعث شد برای اولین بار تجار بخش خصوصی هم به حلقه کوچک بازاریابان نفتی راه یابند.

با توجه به اینکه محدودیت برای معامله نفت تنها متوجه دولت ایران است و داد و ستد با افراد بلامانع است، از این رو فروش نفت به شرکتهای چند ملیتی و غیر دولتی غربی هم بدون هیچ مشکلی از طریق افراد و بخش خصوصی امکان پذیر خواهد بود.

اما شرکت و وزارت نفت ایران تا کنون چه سازوکارهایی برای فروش نفت به بخش خصوصی و اشخاص در نظر گرفته است؟

بیژن نامدار زنگنه وزیر نفت دولت تدبیر و امید با بیان اینکه بخش خصوصی برای خرید نفت، میعانات گازی و فرآورده‌های نفتی باید حداقل‌ها را داشته باشد، گفته است: وزارت نفت باید پول حاصل از فروش را دریافت کند و این گونه نباشد که خریداران پول نفت را به وزارت نفت نپردازند.

در این رابطه یکی از متقاضیان خرید و صادرات نفت ادعا می‌کند که برای خرید نفت حتما باید واسطه وجود داشته باشد و مستقیما نفتی در اختیار اشخاص و بخش خصوصی قرار نمی‌گیرد.

دیااکو افخم که به عنوان رایزن اقتصادی ایران در کردستان عراق فعالیت می‌کند خاطرنشان کرده که تقاضای خرید نفت برای صادرات آن به دو شرکت هلندی و آلمانی را داشته اما تنها دو محموله و آنهم قبل از آخرین مذاکرات ایران با ۵+۱ در اختیارش قرار گرفته است و بعد از آن تلاش‌هایش برای این منظور راه به جایی نبرده است.

همچنین این شخص عنوان کرده که طبق پیگیری‌ها ۲۶۰ شرکت در ایران ادعای فروش نفت ایران را دارند اما هیچ کدام نفتی نداشته و ارتباطی نیز با شرکت ملی نفت نداشته‌اند که از جمله آن‌ها مپنا و خاتم الانبیاء است.

ناگفته نماند یکی از مسئولان مپنا در گفت‌و‌گویی کوتاه با ایلنا فروش نفت توسط این مجموعه را تکذیب کرد. اما باید دید از مسئولان ارشد نفتی نیز کسی این مهم را تکذیب می کند.

اما گویا ماجرا تنها به خاتم الانبیا و مپنا ختم نمی‌شود زیرا طبق گزارش تفریغ بودجه سال ۱۳۹۱ که بهمن‌ ماه ۱۳۹۲ منتشر شد اعلام شد که شرکت ملی نفت ایران در تاریخ ۴ آبان۱۳۹۱ یک میلیون و ۶۳۹ هزار و ۳۴۲بشکه نفت خام به ارزش ۱۸۵ میلیون و ۲۴۰ هزار و ۴۲ دلار و به سررسید ۳آذر۱۳۹۱ با تضمین فرمانده نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران به یکی از شرکت‌های وابسته به نیروی انتظامی تحویل داد و شرکت مزبور علی‌رغم فروش نفت خام مذکور و دریافت بهای آن، از پرداخت بدهی خود به شرکت ملی نفت ایران خودداری کرده است.

در این خصوص محسن قمصری، مدیر امور بین الملل شرکت ملی نفت به ایلنا می گوید: نفت خام در صورتی در اختیار بخش خصوصی و اشخاص قرار می‌گیرد که این افراد توان عملیاتی برای فروش محمولات به مراکزی که شرکت ملی نفت ایران خود در آن‌ها حضور ندارد، داشته باشند.

وی در خصوص پیش شرط‌های لازم برای فروش نفت خام به بخش خصوصی، تصریح کرده بخش خصوصی باید توان پرداخت ارزش محمولات به صورت نقدی را داشته باشند زیرا امکان گشایش اسنادی یا ارائه ضمانت نامه بانکی از طریق بانک‌های خارجی وجود ندارد.

قمصری چندی پیش نیز شرایط فروش نفت خام به متقاضیان حقیقی و بخش خصوصی داخلی را اعلام کرده و گفته بود: یکی از شرایط فروش نفت خام و فرآورده‌های نفتی توان عملیاتی اجرایی شرکت‌های متقاضی است و از طرفی متقاضیان نیز باید امکان پرداخت در قبال فروش نفت را داشته باشند.

به گفته وی برای فروش نفت خام و فرآورده‌های آن هیچ نوع محدودیت و شرایط خاصی به غیر از موارد یاد شده وجود ندارد و شرکت ملی نفت ایران تاکید بر خریداران خارجی ندارد و کسانی که در داخل کشور دارای شرایط خرید نفت خام و فرآورده‌ها هستند، می‌توانند درخواست‌های خود را به امور بین الملل شرکت ملی نفت ایران ارایه کنند.

اما منصور معظمی معاونت برنامه ریزی و نظارت برمنابع هیدروکربوری معتقد است: استفاده از روشهای غیرمتعارف در بازار فروش نفت، باعث بروز مشکل و ظاهر شدن افراد مشابه بابک زنجانی خواهد شد.

وی در خصوص برنامه وزارت نفت برای جلوگیری از ظهور افراد مشابه بابک زنجانی در صادرات نفت، گفت: برای صادرات نفت، یک چارچوب مشخص را تعریف کرده‌ایم که مجموعه‌های بخش خصوصی برای ورود به عرصه فروش نفت باید آن را رعایت کنند.

رستم قاسمی وزیر نفت دولت دهم نیز بابیان اینکه فروش نفت خام به مردم به صورت قراردادسلف (تحویل آتی) می‌تواند جاذبه زیادی برای مردم داشته باشد، گفته بود: مردم می‌توانند پس از چهار سال، نفت خریداری شده را با قیمت دیگری مثلا با قیمت ۱۲۰ دلار در هر بشکه به فروش برسانند و در صورتی که نفت خام خریداری شده توسط آن‌ها به فروش نرفت، وزارت نفت آن را با‌‌ همان قیمت از آن‌ها می‌خرد و از ۱۲۰ تا ۱۳۵ دلار نیز بابت تشویق مردم در نظر گرفته‌ایم که این امر سرمایه گذاری برای خرید نفت را جذاب می‌کند.

در همین ارتباط دیااکو افهم، رایزن اقتصادی کردستان عراق فارغ از اظهارنظر مسئولان در گفت‌وگویی با ایلنا به مشکلات بخش خصوصی برای فروش نفت اشاره کرده و می‌گوید: ما برای خرید ۶۰ میلیون بشکه نفت خام و ارسال آن به شرکت متقاضی در آلمان به شرکت پالایش و پخش مراجعه کرده و پس از مذاکرات انجام شده و قراردادهای آنچنانی و تعهدات مالی قبول کردند که پول را در دبی تحویل دهیم اما شرکت نفت در دقیقه ۹۰ نفت را به ما تحویل نداد.

وی می‌افزاید: بعد از پیگیری‌های انجام شده متوجه شدیم که حتما باید با واسطه نفت را خریداری کنیم و همچنین مشکل عمده‌شان این بود که نمی‌خواهند ارز مستقیما وارد ایران شود.

افخم خاطرنشان می‌کند: ما برای حل مشکل وارد کردن ارز به کشور گفتیم که با واسطه قرار دادن یک شرکت ارز را خودمان وارد کشور می‌کنیم اما باز هم با مخالفت شرکت ملی نفت مواجه شدیم و گفته شد که وجوه باید به ریال پرداخت شود اما پرداخت ریالی برای حجم مبادلاتی که قرار بود انجام شود غیر ممکن بود لذا اعلام کردیم که در عراق شرکت ثبت می‌کنیم و پول را از طریق این کشور ارسال می‌کنیم که باز هم نتیجه نداد و جواب مشخصی دریافت نکردیم.

وی تصریح کرده که: آنچه تامل برانگیز است اینکه طبق یک آمار غیر رسمی ۲۶۰ شرکت در ایران ادعا می‌کنند که نفت ایران را می‌فروشند اما هیچ کدام نفتی نداشته و ارتباطی نیز با شرکت ملی نفت نداشته‌اند و اغلب در پالایشگاه‌ها و یا قرارگاه خاتم الانبیاء کار کرده‌اند و یا از بازنشستگان سپاه پاسداران بوده‌اند حال آنکه نه مجوزی دارند و نه هیچ ارتباطی با شرکت نفت دارند و فقط بین خودشان چیزی فروخته و حق دلالی می‌گیرند اما نفتی وجود ندارد و فقط کلاهبرداری می‌کنند.

این مدعی و متقاضی خرید نفت ادامه می‌دهد: ما بابت تقاضایمان برای خرید نفت به افراد یاد شده برخوردیم و ادعا کردند که نفت دریای شمال را دارند و گفته شد که سریع‌تر می‌توانند قرارداد‌ها را ok کنند و نفت را در دیای آزاد تحویل دهند و حتی عده‌ای ادعا کردند که می‌توانند در بندر اسکندریه مصر نفت را به ما تحویل دهند.

وی در ادامه خاطرنشان می‌کند: بعد از بررسی‌ها و پیگیری‌هایی که داشتیم مشخص شد که این افراد یکسری مدارک جعلی و قلابی دارند و فقط کلاهبرداری می‌کنند و جالب اینکه شرکت نفت هم در جریان کارهای این افراد قرار دارد اما هیچ اقدامی برای مقابله با آن انجام نمی‌دهد.

افخم اظهار می‌دارد: حتی قبول نکردند که نفت را در ترکیه و عراق به ما بفروشند.

وی همچنین می‌گوید: وزارت خانه اعلام کرد که باید ۱۵ درصد کل قرارداد را بپردازیم که این میزان ۳ میلیون دلار خواهد بود ما نیز قبول کردیم اما مشخص نیست نفت را چه زمانی و در کدام اسکله به ما تحویل می‌دهند و ضمن اینکه قرارداد محکمی نیز بسته نمی‌شد.

رایزن اقتصادی کردستان عراق تصریح می‌کند: در حال حاضر شرکت مپنا و فلات قاره نفت را می‌فروشند اما مجوز فروششان نا‌معلوم است.

وی ادامه می‌دهد: شرکت نفت اعلام کرده که هرکس نفت بخواهد می‌تواند تقاضا بدهد اما در اصل اشخاص برای خریداری نفت معرفی می‌شوند انگار نمی‌خواهند دست واسطه‌ها از نفت ایران کوتاه شود.

افخم در خصوص دلیل اصرار به خرید نفت از ایران می‌گوید: ۲ شرکت متقاتضی نفت ایران یعنی دات شل هلند و پترواویل آلمان نفت ایران را برای پالایش و تبدیل به روغن صنعتی می‌خواهند زیرا نفت ایران برای چنین کاری مرغوب‌ترین نفت بوده و به لحاظ قیمتی نیز مناسب است و در غیر این صورت باید برنت دریای شمال را بخرند.

وی خاطرنشان می‌کند: تاکنون توانسته‌ایم دو کشتی نفت از ایران خریداری کنیم که در برابر حجم کاری که ما داریم بسیار ناچیز است و این میزان نیز قبل از مذاکرات اخیر ۱+۵ خریداری شده و بعد از مذاکرات معلوم نیست که چه اتفاقی افتاد که اوضاع عوض شد و شرکت نفت منصرف شد و ما به مشکل برخوردیم.

افخم تاکید می‌کند: ما همچنان بدنبال این هستیم که قرارداد محکمی با ما بسته شود و شخصی پیدا شود که ما بتوانیم نفت مورد نیازمان را خریداری کنیم.

با تمام این تفاسیر آنچه لازم است وزارت نفت انجام دهد اینکه نباید با بخش خصوصی به گونه‌ای رفتار کند که دست خود را در فروش این ماده استراتژیک در شرایط تحریم خالی کند اما در عین حال باید زمینه سواستفاده امثال زنجانی را در وزارتخانه مذکور مسدود کند یعنی فروش نفت به بخش خصوصی بدون هر گونه تخفیف، و عدم معامله با شرکت‌های مساله دار موضوعی است که راه‌های متعددی برای فروش نفت در شرایط تحریم در مقابل کشور قرار خواهد داد و همچنین نگرانی‌ها در این زمینه را مرتفع خواهد کرد.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .