اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for December, 2014

Dec 15 2014

نوری مالکی هواپیمای اهدایی ایران را به دولت عراق پس نمی دهد!

نوشته: خُسن آقا در بخش: خاورمیانه,دزدی‌های رژیم,سیاسی

عصرایران: این هواپیما، یکی از هواپیماهایی است که صدام حسین رئیس جمهور وقت عراق در جنگ بازپس گیری کویت در سال 1991 برای در امان ماندن از حملات نیروهای ائتلاف به رهبری آمریکا، به ایران فرستاده بود.

نوری مالکی نخست وزیر سابق عراق حاضر نیست هواپیمای اختصاصی در اختیار خود را تحویل دولت عراق بدهد.

به گزارش عصرایران به نقل از روزنامه القدس العربی چاپ لندن، مقاومت نوری مالکی در برابر درخواست ها برای پس دادن هواپیمای اختصاصی در اختیارش، دولت عراق را وارد بحران جدیدی کرده است.

هیات وزیران عراق در مصوبه ای دستور داد نوری مالکی یک فروند هواپیمای تشریفاتی در اختیار خود را پس بدهد اما نوری مالکی با این اقدام مخالفت کرده است. مالکی گفته است این هواپیما به نام شخصی وی ثبت شده است اما وزارت راه می گوید مالکیت این هواپیما باید به دولت واگذار شود.

منابع آگاه در وزارت راه و ترابری عراق نیز گفته اند: وزارت راه و ترابری عراق در نامه نگاری با دفتر نوری مالکی معاون رئیس جمهور، خواستار تحویل گرفتن هواپیما شده بود اما دفتر نوری مالکی این اقدام را رد کرده و گفته است این هواپیما به نام نوری مالکی ثبت شده است.

به دنبال این اتفاق، وزارت راه و ترابری عراق از نخست وزیری خواست مالکیت این هواپیما از نوری مالکی به شرکت هواپیمایی عراق منتقل شود. هیات وزیران عراق هم به دنبال این درخواست، مصوبه قانونی را در این باره صادر کرد اما نوری مالکی همچنان بر نظر خود پافشاری می کند و از پس دادن هواپیما خودداری می کند.

منابع آگاه اضافه کردند: این هواپیما از سوی ایران به نوری مالکی به هنگام نخست وزیری اش هدیه داده شده بود.

این هواپیما، یکی از هواپیماهایی است که صدام حسین رئیس جمهور وقت عراق در جنگ بازپس گیری کویت در سال 1991 برای در امان ماندن از حملات نیروهای ائتلاف به رهبری آمریکا، به ایران فرستاده بود.

ناظران عراقی می گویند: فاش شدن این موضوع پس از آن صورت گرفت که “بیان جبر صولاغ” عضو حزب مجلس اعلای اسلامی عراق مسؤولیت وزارت راه و ترابری عراق را به عهده گرفت.

مجلس اعلا از مخالفان تمدید دوره نخست وزیری نوری مالکی برای دوره سوم بود.

اعلام این موضوع همچنین در راستای فعالیت های دولت جدید عراق به ریاست حیدر العبادی برای کشف فسادهای اداری مالی دوره نوری مالکی است.

حیدر العبادی نخست وزیر عراق قبل از این هم فاش کرده بود که دولت برای حدود 50 هزار نظامی عراقی ماهانه حقوق واریز می کرده است در صورتی که این افراد اصلا وجود خارجی نداشتند.

ناظران تاکید کرده اند: مالکیت این هواپیما نه متعلق به نوری مالکی بلکه باید متعلق به دولت عراق است.

No responses yet

Dec 15 2014

محمدحسین صفارهرندی: جریانی در پی اعلام پایان حکومت دینی است

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسلام و مسلمین,درگیری جناحی,سیاسی,مذهب

دیگربان: محمدحسین صفارهرندی از فعال شدن دوباره جریانی برای پایان دادن به «حکومت دینی»٬ «ولایت فقیه» و «دشمنی» میان جمهوری اسلامی و آمریکا خبر داده است.

آقای صفار‌هرندی نامی از این جریان نبرده٬ اما محتوا و روح کلی سخنان وی نشان می‌دهد که منظورش از این جریان حسن روحانی٬ اکبر هاشمی رفسنجانی و گروهی از اصلاح‌طلبان هستند.

وی گفته عده‌ای در این جریان معتقدند «ردای» ولایت فقیه تنها برای روح‌الله خمینی دوخته شده و عده‌ای دیگر هم می‌گویند شاید علی خامنه‌ای آخرین «ولی فقیه» در ایران باشد.

مشاور فرهنگی فرمانده سپاه افزوده که آنها در حال حاضر جرات ندارند بگویند حکومت دینی «بس» است و منظور خود را در قالب حمله به سپاه٬ نهاد‌های زیر‌نظر رهبر وشورای نگهبان بیان می‌کنند.

صفارهرندی اضافه کرده اعضای این جریان همچنان «تظاهر» می‌کنند به نظام وفادار هستند و تا زمانی که به رهبر اظهار «ارادت» می‌کنند باید این «ارادت» آنها را پذیرفت٬ اما در عین حال مراقب بود.

سردبیر سابق روزنامه کیهان در بخش دیگری از سخنان خود به «سخت» و «آزاردهنده» بودن تحریم‌ها اشاره کرده و افزوده باید راهی پیدا کرد تا {دولت حسن روحانی} به فکر «سازش» و «عقب‌نشینی» نباشد.

صفارهرندی بر ضرورت اجرای «اقتصاد مقاومتی» در برابر تحریم‌‌ها اشاره کرده و اظهار کرده پس از «قدرت‌نمایی» ایران در عراق و سوریه٬ روسیه و چین پیشنهاد‌های راهبردی به تهران داده‌اند.

به گفته وی پکن و مسکو به مقام‌های جمهوری اسلامی درباره شکستن قواعد تحریم‌ها و انجام برخی راهبرد‌های مشترک پیشنهاد‌هایی داده‌اند.

No responses yet

Dec 15 2014

هشدار در باره ماده چینی خوش‌رنگ‌کننده گوجه‌فرنگی‌های ایران

نوشته: خُسن آقا در بخش: محیط زیست

دویچه‌وله: پیشتر از آلوده بودن اسباب‌بازی‌ها، کودها و شیر خشک‌ها شنیده بودیم. اینک گفته می‌شود، گاز اتیلن واردشده از چین که از آن برای رنگ‌بخشی کاذب به گوجه‌فرنگی‌های نارس استفاده می‌شود نیز می‌تواند خطرناک باشد.

مردم ایران نگران ماده شیمیایی وارداتی از چین‌اند که از آن برای خوش‌رنگ کردن گوجه‌فرنگی استفاده می‌شود. ایرنا روز شنبه (۱۲ دسامبر/ ۲۲ آذر) در گزارشی به این موضوع پرداخته و می‌نویسد، وزارت بهداشت، جهاد کشاورزی و سازمان استاندارد هنوز واکنشی در این زمینه از خود نشان نداده‌اند.

محمدعلی باغستانی، رئیس سازمان حفظ نباتات کشور در این زمینه گفت: «هم‌اکنون در انتظار جوابیه معاونت غذا و دارو وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی هستیم تا مصرف گاز اتیلن برای تولید گوجه‌فرنگی تأیید شود.»

به گفته او، گاز اتیلن (اتفون) با نام تجاری (فینیش) که از کشور چین وارد می‌شود نوعی ماده شیمیایی هورمونی است که از آن برای عمل‌آوری برخی محصولات از جمله گوجه‌فرنگی استفاده می‌شود.

با وجود این که وزارت جهاد کشاورزی و سازمان حفظ نباتات تاکنون مجوزی برای واردات این ماده شیمیایی به کشور صادر نکرده‌اند هورمون اتفون (گاز اتیلن) به صورت قاچاق وارد ایران می‌شود.

رئیس سازمان حفظ نباتات ایران گفت، وزارت بهداشت نامه‌ای از سازمان حفظ نباتات پیرامون تعیین تکلیف در مورد مصرف این ماده دریافت کرده و قرار است که پس از بررسی، تأییدیه مصرف یا عدم مصرف آن برای گوجه‌فرنگی روشن شود.

باغستانی تأکید کرد که این ترکیب باید توسط هيأت نظارت بر سموم کشور مورد آزمایش قرار گیرد و در صورت امکان استفاده ثبت شود.

او با بیان اینکه ۹۰ درصد سموم مصرفی کشور ایران از چین وارد می شود ادامه داد: «به دلیل آن که وزارت بهداشت ترکیب این هورمون را برای تولید گوجه‌فرنگی در دست بررسی دارد، معتقد است، باید کشاورزان از مصرف این ترکیب تا اطلاع ثانوی در تولید گوجه‌فرنگی خودداری کنند.»

سازمان حفظ نباتات بخشنامه‌ای برای جلوگیری از مصرف گاز اتیلن تا اطلاع ثانوی به تمام کشاورزان و فروشندگان سموم کشور ابلاغ کرده است.

ایرنا با اشاره به واردات ۹۰‌ درصدی سموم کشاورزی از چین و ماندگاری آنها در محصولات و تولیدات کشاورزی و باغی پس از برداشت نوشت، حتی شستشوی قبل از مصرف این محصولات به دلیل نفوذ در لایه‌های درونی می‌تواند مخاطره‌برانگیز باشد و اقدام فوری مسئولان را می‌طلبد.

چین که در عرضه محصولات و تولیدات ناسالم، از جمله شیر خشک نوزادی حاوی پودر ملامین که در این کشور سبب مرگ چندین کودک شد شهرت یافته در ایران بازار خوبی برای فروش محصولات خود یافته است تا جایی که گزارشگر خبرگزاری ایرنا عنوان گزارش خود را “چین، سلطان سم در ایران” برگزیده است.

No responses yet

Dec 14 2014

«عبدالفتاح سلطانی باید به بیمارستان اعزام شود»

نوشته: خُسن آقا در بخش: حقوق بشر,سیاسی

رادیوفردا: کانون صنفی معلمان و سازمان معلمان ايران در نامه ای به رئيس قوه قضائيه با اشاره به آنچه وضعيت جسمانی نامناسب و شدت يافتن بيماری عبدالفتاح سلطانی،‌ حقوقدان و وکيل مدافع زندانی، نامیدند، خواستار اعزام او از زندان اوين به بيمارستان شدند.

در اين نامه که روز جمعه در سايت «حقوق معلم و کارگر» منتشر شده است، اين دو تشکل صنفی معلمان ايران خطاب به آيت الله صادق لاريجانی نوشته اند که عبدالفتاح سلطانی طبق نظر کميسيون پزشکی و پزشکی قانونی نياز به بستری شدن در بيمارستانی خارج از زندان دارد.

عبدالفتاح سلطانی از بنيان‌گذاران کانون مدافعان حقوق بشر است. آقای سلطانی از جمله به اتهام تأسيس اين کانون و اقدام عليه امنيت ملی به ۱۳ سال زندان محکوم شده است. وی از شهريور ماه سال ۱۳۹۰ در زندان به سر می‌برد. او از جمله وکلای مدافع فعالان حقوق معلمان بوده است.

به نوشته سايت کانون مدافعان حقوق بشر، پيش از اين،‌ مائده سلطانی، ‌فرزند اين حقوقدان و وکيل مدافع، روز ۱۳ آذر ماه در نامه ای به حسن روحانی،‌ رئيس جمهوری ايران،‌ با اشاره به بيماری قلبی پدرش، ‌ممانعت مسئولان زندان اوين از انتقال او بيمارستان را اقدامی خودسرانه‌ ارزيابی کرده و از او خواستار رسيدگی به شرايط زندان و ايجاد تسهيلاتی برای درمان پدرش شده بود.

خانم سلطانی در اين مورد به راديو فردا گفته بود: «هر بار که مادرم جهت دريافت مرخصی برای پدرم و يا اعزام او به بيمارستان به زندان می رود آقای خدابخشی، ‌قاضی و داديار ناظر در زندان اوين به هر نحوی از اعزام پزشکی پدرم به بيمارستان خودداری می کند.»

مائده سلطانی اشاره کرد که اين قاضی و داديار يک مرتبه به مادرش گفته است که عبدالفتاح سلطانی هنوز بر سر موضعش است و چون ابراز ندامت و پشيمانی نکرده است به او اجازه نمی دهيم که به بيمارستان برود.»

در اين ميان،‌ کانون صنفی معلمان و سازمان معلمان ايران با اشاره به اينکه «به نظر می رسد برخلاف نظر پزشکان؛ مسئولان زندان، دادستان و نماينده های آنان با انتقال بيمار به بيمارستان مخالفت می نمايند» افزوده اند:‌ «اين مخالفت در حالی صورت می گيرد که با توجه به تاييد پزشکی قانونی و پزشک متخصص قلب بيمارستان امام و گذراندن بيش از سه سال حبس بدون حتی يک روز مرخصی، اين مرخصی استعلاجی حق قانونی»‌ آقای سلطانی است.»

در نامه اين دو تشکل از رئيس قوه قضائيه خواسته شده است تا به اين موضوع رسيدگی کند و دستورهای لازم را برای بهبودی شرايط عبدالفتاح سلطانی صادر کند.

اين دو تشکل صنفی معلمان در عين حال خواستار «تذکر جدی» به مسئولان شدند تا مطابق با «قانون مجازات اسلامی، قانون حقوق شهروندی و آيين نامه سازمان زندان ها» که بر حفظ سلامت زندانيان تاکيد دارد، عمل کنند و «برخلاف اصول قانون اساسی مجازاتی بيش از رأی دادگاه را بر زندانی تحميل نکنند.»

No responses yet

Dec 14 2014

ماتم مبدل و روشنفکر طلبکار

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,سیاسی

خودنویس: فریادهای دکتر یوسف اباذری در سخنرانی‌اش پیرامون مرگ مرتضی پاشایی چند پرسش عمده درپی دارد نظیر این‌که آیا اعتراض‌ به این که چرا مردم به جای پاشایی، موتزارت و بتهوون گوش نمی‌کنند، تبیین یک روشنفکر دلسوز است؟

در هفته‌های اخیر شاهد واکنش‌های متفاوتی به مرگ مرتضی پاشایی، از طرف جامعه و نیز روشنفکران بوده‌ایم. اما در روزهای اخیر، واکنش یوسف اباذری، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه، چند علامت سوال بزرگ ایجاد کرد. وظیفه روشنفکر سیاسی چیست؟ تبیین وتشریح مسائل اجتماع؟ یا همدردی با اجتماع و افروختن چراغ اندیشه؟ آیا چنین تبیین‌های طلبکارانه‌ای که چرا مردم به جای پاشایی، موتزارت و بتهوون گوش نمی‌کنند، تبیین یک روشنفکر دلسوز است؟

بی‌گمان کسی که مردم را فلک زده و ابله خطاب می‌کند، فاقد حس همدردی با اجتماع و تعهد به آن است. واکنش ایشان بیشتر به گله‌مندی طلبکارانه‌ای شباهت دارد تا یک نقد جامعه‌شناختی. اگر رفتار مردم پیام سیاسی دارد، واکنش ایشان نیز در مقام متخصص، تاثیر سیاسی خواهد داشت. قطعا هرجامعه‌ای در تناسب با وضعیت سیاسی و فرهنگی و نیز امکانات اجتماعی موجود، به مسائلش واکنش نشان می‌دهد. حال وظیفه روشنفکر این است که این امکانات و ابزار‌ها را بشناسد و نقشی دخالتگر ایفا کند. نقشی که هم او را به جامعه متصل کند و هم برد نظراتش را بیشتر کند. اما چنین واکنشی بیشتر از کسی که خود را جدا از جامعه و به نوعی شبان مردم می‌داند برمی آید.

امروزه دیگر نه پیامبری می‌آید و نه فلسفه و علوم انسانی ساندویچی است که به خورد مردم داد. هر آنچه نام اجتماعی به خود می‌گیرد از فاکتورهای بی‌شمار و متفاوتی تاثیر می‌پذیرد. بنابراین برای تبیین هر مسئله اجتماعی ناگزیر باید جنبه‌های مختلف آن و زاویه‌های متفاوت دید را در نظر گرفت. دیدگاه روان‌شناسی اجتماعی در این مورد قطعا از روشنگر‌ترین دیدگاه‌ها خواهد بود. در این تحلیل مختصر تلاش بر این است که پیام واکنش ماتم نمادین یک جامعه مورد بررسی قرار گیرد.

واکنش ماتم، مخصوصا به نوعی فرایند التیام روانی گفته می‌شود که با فقدان یک عزیز یا حتی یک ایده تجریدی مانند آزادی تجربه می‌شود. در ماه‌های اخیر، انواع مختلفی از ماتم‌ها و سوگواری‌ها را شاهد بوده‌ایم، حالت خشم و افتخاردر پایکوبی مبهوت مادری بر بالای جنازه فرزندش در کوبانی، عزای آکنده از احساس گناه مبهم در مراسم تاسوعا و عاشورا و در ‌‌نهایت حالتی از ماتم اجتماعی بزرگ که بیشتر می‌توان آن را یک نشانه نامید تا نتیجه رخدادی غم انگیز.

ماتم تاخیر یافته

این نوع واکنش ماتم را مهار شده، انکارشده و منع‌شده نیز می‌خوانند. در اینجا بازمانده در هنگام وقوع فقدان، واکنش ماتم نشان نمی‌دهد و یا عکس‌العمل عاطفی او در برابر فقدان، ناکافی و نامناسب است. ممکن است این فرد در آینده در برابر وقوع فقدانی جزئی واکنش ماتم شدیدی را تجربه کند. حتی ممکن است هنگامی که فرد دیگری دچار فقدان می‌شود، یا بر اثر تماشای یک فیلم، واکنش ماتم شدیدی را نشان دهد.

با نگاهی به اوضاع نابسامان اجتماعی امروز ایران آنچه که می‌تواند به عنوان یک مساله مطرح باشد، عدم امکان التیام رنج‌هایی است که از طرف یک حاکمیت توتالیتر به جامعه تحمیل می‌شود. جامعه‌ای مملو از افرادی که هر روزه شاهد مرگ ایده‌ها و آرزو‌هایشان هستند نیاز به یک روزنه دارد برای یک تخلیه مناسب هیجانی. اگرچه زمینه سازی رسانه‌ها قبل از مرگ این خواننده تاثیر زیادی بر گردهم آمدن جمعیت در این مناسبت خاص داشت اما ماهیت رفتاری مردم را تغییر نداد.

ماتم به عنوان یک سپر دفاعی

با توجه به رفتار اکثریت، این مراسم را نمی‌توان به تمام معنا ماتم نامید، بلکه بیشتر شاید تغییر ابژهٔ عشق جامعه‌ای را نشان دهد که برای ایمن ماندن حالت ماتم به خود گرفته است. جامعه‌ای که ناراضی از تحمیل انواع ابژه‌های عشق و نفرت است بالاخره روزی قد علم می‌کند و دست به انتخاب می‌زند. زیرا جامعه سنخیتی با هویت دروغینی که حاکمیت از او به نمایش می‌گذارد، ندارد. خفقان فضای میلیتلریزه هر گردهم آمدنی را امنیتی کرده و با برخورد غضب آلود پاسخ می‌دهد. با توجه به جایگاه فرهنگی عزاداری، می‌توان گفت این تنها گردهم آمدنی است که از نوعی امنیت برخوردار است. و مردم از این فرصت می‌توانند به خوبی استفاده کنند، همچنان که در عاشورای ۸۸ اتفاق افتاد.

جمهوری اسلامی از اساس میانه خوبی با موسیقی ندارد. این را درعدم نمایش نوازندگان در حال نواختن در صفحه تلویزیون می‌توان دید. جمهوری اسلامی اکنون موسیقی پاپ را همچون یک سوپاپ اطمینان پذیرفته است و با گذاشتن قوانین سختگیرانه بر صدور مجوز سعی در کنترل آن دارد. گفتنی است که حتی دو آۀبوم از چهار آلبوم خواننده مذکور مجور انتشار نگرفت. پیام این واکنش گسترده این است که این مردم هستند که عزای عمومی را اعلام می‌کنند نه حاکمیت. مردم با انتخاب یک خواننده پاپ که اشعار ترانه‌هایش اروتیک است ضدیت خود را با فضای فرهنگی تحمیل شده اعلام کردند.

No responses yet

Dec 14 2014

هفته‌خوانی: هفته استاد تمساح و مردم بی‌لیاقت

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,طنز

خودنویس: استاد تمساح یزدی فرمایش فرمودند که «خدا را شاهد می‌گیرم که این مردم لیاقت چنین رهبری را ندارند». اگر حضرت استاد در تمام طول بی‌برکت خود یک حرف درست زده باشد همین یک جمله است و بس!…

کف‌گیر مقدس!

وقتی کف‌گیر بخورد به ته دیگ، آن‌وقت دیگر چیزی به اسم «مقدس» و «وظیفه» و «زیر پرچم» و از این داستان‌ها یعنی کشک!

عارضم خدمت شما که ظاهراً این بار کف‌گیر دکتر حسن به ته قابلمه خورده و به خاطر کاهش قیمت نفت، بودجه مودجه دولت بدجوری به فنا رفته و کفِ دست دکتر حسن هم که از شانس ما، هیچ مویی برای کندن ندارد و همین باعث شده که اول از همه سرهنگ‌های نیروی انتظامی احساس خالی بودن جیب کنند و باز دوباره خدمت مقدس سربازی را در بسته‌بندی‌های شیک با قیمت مناسب و خدمات پس از فروش در اختیار علاقه‌مندان (شما بخوانید آقازاده‌های گوش بل بلی و خرمایه) قرار دهند!

جالب این‌جاست که دوره ما سرباز فراری‌ها را می‌گرفتند و چپق بندگان خدا را چاق می‌کردند و پدر صاحب بچه را در می‌آوردند، آن‌وقت در این دوره زمانه نظام وظیفه اعلام کرده که سرباز فراری‌های عزیز غصه نخورند و ضمن مراقبت از خود در این فصل سرما برای جلوگیری از سرماخوردگی، در صورت صلاح‌دید و علاقه‌مندی، می‌توانند قدم روی چشم‌های جناب سرهنگ‌های نظام وظیفه بگذارند و با دسته چک حاجی‌شون تشریف بیاورند نظام وظیفه و سربازی را بخرند!

ماجرای تمساح و مردم بی‌لیاقت!

استاد تمساح یزدی فرمایش فرمودند که «خدا را شاهد می‌گیرم که این مردم لیاقت چنین رهبری را ندارند».

اگر حضرت استاد در تمام طول بی‌برکت خود یک حرف درست زده باشد همین یک جمله است و بس!

قطعا و حتما و حقیقتا و انصافا که لیاقت مردم ایران روتون گلاب چنین رهبری نیست و در واقع لیاقت مردم ایران اصلا داشتن رهبر و عظما و مقام معذب و این صحبت‌ها نیست و لیاقت‌شان کمی احترام و درک و شعور و مدارا و مهرورزی از سوی حاکمان است و بس!

اما از جناب تمساح باید پرسید که نظرش درباره این مردمی که از بوق سگ تا شوم گرگ جان می‌کنند و زحمت می‌کشند و دنده صد من یه غاز عوض می‌کنند و روزی بخور نمیری به دست می‌آورند و مالیات و خمس و زکات می‌ریزند در شکم تمساح و یاران و طبق اعلام مقامات مسوول فقط یک رقم ۱۲ میلیارد تومان بودجه سال جاری موسسه امام خمینی زیر نظر تمساح و یاران است!

دکتر بدشانسعلی فریدون!

این دکتر حسن اصلا از همان بچگی در گرمسار شانس نداشت که نداشت. یک منبع موثق به هفته‌خوانی گفته که دکتر حسن در یک محفل خصوصی گفته: اگر ما شانس داشتیم اسم‌مان را می‌گذاشتند شانسعلی!

حالا این بدشانسی دکتر حسن، در ماجرای مبارزه با فساد اقتصادی از همه بیش‌تر زد بیرون!

فکرش را بکن در دولت دکتر مموتی فرت و فرت فساد پشت فساد رو می‌شد و ماشین‌حساب‌ها از شمارش میلیارد تومان‌ها هنگ کرده بود و نزدیک بود یک درس جدید به رشته ریاضی محض در دانشگاه‌ها اضافه شود و آن «متد شمارش صفرهای اختلاس» بود بعد مقام معذب رهبری که نظرش به نظر مموتی نزدیک بود و صد بار در باب فقرستیزی و عــَدالت‌محوری و از این دست شعر و غزل‌ها درباره دولت مموتی سخنرانی‌های خواب‌آور داشت، آخرش هم مموتی نه گذاشت نه برداشت یک پا را این طرف بیت و یک پای دیگر را آن طرف بیت گذاشت و شکوفه باران کرد معظم‌له را…!

اما حالا این دکتر حسن بنده خدا یک‌ریز دستمال از دستش نمی‌افتد و بیچاره آمد یک همایشی درباره مبارزه با فساد اقتصادی برگزار کند و از مقام معذب رهبری خواست یک پیامی درباره این همایش از خودش در بکند که چشم‌تان روز بد نبیند!

معذب‌له چنان سیفونی کشید به این همایش که بعد از چند روز هنوز آثار آن به مشام ما می‌رسد!

از پیام حرزت آقا خطاب به همایش کذایی تلویحاً این طوری برداشت شد که : خب حالا مثلا که چی؟ همایش برگزار کردید که چه غلطی بکنید؟ این همایش به چه دردی می‌خورد؟ با همایش قرار است تخم دو زرده بکنید؟ جمعش کنید بابا… همایش تو سرتان بخورد و … از این حرف‌ها…!

البته معذب‌له که خب مشخص است از نظر روحی بعد از ماجرای پروستات و این‌ها تعادل ندارد و گاهی بگیر نگیر دارد و مصرف شکرش بالا رفته و شکر میل فرموده‌اند اما بین خودمان ۱۲ هزار میلیارد ۱۲ هزار میلیارد دارند می‌خورند و می‌برند و به لاستیکی بچه‌شان هم حساب نمی‌کنند آن‌وقت دکتر حسن دنبال همایش برگزار کردن است!

همین خرج میلیونی یا بل‌که میلیاردی برگزاری همایش بزرگ مبارزه با فساد اقتصادی را تقسیم کنند بریزند روی یارانه‌های ملت تا بتوانند دو تا نان سنگک بخرند به‌از این همایش و کنفرانس‌های صد من یک غازی است که اخوندها را جمع می‌کنند و می‌خورند و حرف مفت می‌زنند و می‌روند خانه !

پارازیت‌های مزاحم!

ما را باش فکر می‌کردیم این پارازیت‌هایی که نظام مقدس برای جلوگیری از تماشای سریال «فاطما گل» از شبکه Gem TV و روزنامه خواندن‌های بی‌مزه استاد بهنود در بی‌بی‌سی و سیبیل‌های مهرداد فلاحتی در صدای آمریکا پخش می‌کند سرطان‌زا است و قرار است در چند سال آینده تاثیرش را روی بدن ما بگذارد و ریق رحمت را بدهد دست‌مان و خب خوشحال بودیم که این فرایند تولید و بهره‌برداری سرطان از طریق امواج پارازیت چند سالی طول می‌کشد و ما هم می‌توانیم چند سالی در خدمت اسلام و مسلمین باشیم اما دیروز خبری خواندیم که موهای تن‌مان این‌طوری سیخ و میخ ایستاد!

در خبرها آمده بود که رییس سازمان هواشناسی گفته این امواج پارازیتی که همکاران ما در حکومت به سر مردم می‌ریزند مانع تشخیص صحیح حوادث و بلایای طبیعی است و آن‌دفعه هم که یک توفان خفن در تهران آمد و ۷ – ۸ نفر جان به جان‌آفرین تسلیم کردند این پارازیت‌ها جلوی چشم ما را گرفته بود و نمی‌گذاشت دقیق توفان را ببینیم و تشخیص دهیم!

هیچی دیگر یعنی این پارازیت‌ها همین روزهاست که باز جلوی چشم‌های سازمان هواشناسی و ایضا زلزله‌نگاری و سیل و این‌ها را بگیرد و نتوانند خوب ببینند و یک بلایی بیاید و زبانم لال همه ما را خواب به خواب ببرد!

یعنی صد رحمت به همان سرطان‌های پارازیتی که یک مهلتی به آدم می دهد دست‌کم برود خودش را بیمه کند که دو زار گیر بازماندگانی که از راه های دور و نزدیک تشریف‌فرما می‌شوند برسد!

امام‌زاده هم نشدیم!

خدا وکیلی شما بگویید غیر از آقازادگی که یک مقوله جدا است، ما توپ‌تر از شغل امام‌زادگی در ایران داریم؟

خرمایه‌تر از امام زاده‌ها در ایران داریم؟

نه چکی نه سفته‌ای نه براتی نه حقوقی نه مزایایی نه سنواتی نه خدماتی هیچی همین‌طوری صاف صاف جرینگی پول پارو می‌کنند و مریض ویزیت می‌کنند!

آن‌وقت مجلس گفته از این امام‌زاده‌های خرمایه نیازی نیست که مالیات بگیریم اما مثلا از یک خرده‌فروش سیگار که از روی ناچاری با فروختن چهار تا دانه سیگار٬ دو زار ده شاهی کاسبی می‌کند باید مالیات و عوارض و هزار کوفت و زهر مار بگیریم!

والا امام‌زاده هم نشدیم بمیریم پول بریزند سر و کول‌مان و دست‌مان را بگذاریم در جیب‌مان و از مالیات هم معاف شویم!

No responses yet

Dec 13 2014

سید محمد خامنه‌ای و آرزوهای از دست رفته

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,ملای حیله‌گر

خودنویس: سید محمد خامنه‌ای در مجموع در جمهوری اسلامی مورد اعتنای جدی قرار نگرفت. هیچ یک از دو جناح به وی میدان ندادند.

سید محمد خامنه‌ای [2] برادر بزرگ رهبری در مصاحبه [3] با نشریه رمز عبور [4] حملات تندی را متوجه علی اکبر هاشمی رفسنجانی کرده و او را به وابستگی به آمریکا متهم کرد. سید محمد خامنه‌ای رئیس بنیاد حکمت صدرا در این مصاحبه تأکید کرده که اظهاراتش در خصوص وقایع دهه شصت را نه از منظر سیاسی، بلکه به دلیل ثبت آن در تاریخ و ضرورت ارائه نسخه‌ای واقعی و شفاف از حوادث آن روزها، بیان می‌دارد.

سید محمد خامنه‌ای علاوه بر طرح اتهامات بلا استناد در مورد رفسنجانی، اظهارات خلاف واقعی برعلیه آیت‌الله منتظری و بیت ایشان، نهضت آزادی، جبهه ملی و بنی صدر نیز نموده است. تطبیق گفته‌های سید محمد خامنه‌ای با داده‌ها و مستندات معتبر دهه شصت نشان می‌دهد اظهارات وی روایت تحریف آمیز و تصفیه حساب سیاسی فردی است که از ابتدا در حاشیه جمهوری اسلامی قرار نرفت و خیلی زود از قطار سیاست و نقش آفرینی در حکومت پیاده شد. وی از پایان مجلس دوم از سیاست کناره گرفت و تاکنون حضور فعالی نیافته است. او حتی در دورانی که برادرش رهبر شد هیچ پست و سمتی دریافت نکرد. تنها مسوولیت یک بنیاد تحقیقاتی در اختیار او قرار گرفت. تنها بعد از جنبش سبز و گسترش اختلافات بین رهبری و رفسنجانی وی به میدان آمد و مطالبی را برعلیه رفسنجانی به زبان آورد. در سالیان گذشته عکس‌هایی از وی در کنار رهبری منتشر شده است. در حالی که چنین وضعیتی تا قبل از سال ۸۸ وجود نداشت و در هیچ جلسه عمومی سید محمد خامنه‌ای در کنار ولی فقیه دوم دیده نشده بود.

سید محمد خامنه‌ای هم دانش آموخته دانشگاه تهران است و هم در حوزه‌های علمیه قم و مشهد درس خوانده است. او در کتاب خاطراتش [5] گفته تلاش او برای گرفتن بورسیه برای ادامه تحصیل در فرانسه به دلیل تقارن با حوادث جنبش دانشجویی مه ۱۹۶۷ فرانسه ناکام می‌ماند. سید محمد خامنه‌ای خود می‌گوید در دریافت مجوز اجتهاد از مراجع وقت ناکام مانده است و مجبور شده به سربازی برود. سربازی‌اش را در سپاه دانش گذراند. بررسی فعالیت‌های وی در قم نشان می‌دهد او تمرکز زیادی بر درس خواندن نداشته و بیشتر درگیر فعالیت‌های شغلی و سیاسی بوده است. وی برخلاف ادعای ظاهری‌اش سواد فقهی بالا نداشته و فقیه محسوب نمی‌شود. بضاعت وی در فلسفه و حوزه اندیشه و معرفت نیز ناچیز است.

او بعد از پایان تحصیل در دانشگاه تهران وکیل دادگستری شد. بازی پینگ پنگ وی در کسوت یک روحانی با دختران بی‌حجاب از اتفاقات جالب دانشکده حقوق و علوم سیاسی تهران در دهه چهل بود. سید محمد خامنه‌ای مدعی است از شاگردان علامه طباطبایی بوده و هانری کربن را وی پیش علامه می‌برده است. اما وی در جمع نزدیکان و شاگردان برجسته علامه جایی نداشته است.

فعالیت‌های سیاسی سید محمد خامنه‌ای جنبه انقلابی و حساسیت آفرین نداشت و به همین دلیل وی هیچ‌گاه در رژیم گذشته نه پایش به زندان باز شد و نه توسط ساواک و یا شهربانی احضار گشت. او پروانه وکالت نیز داشت. سید محمد خامنه‌ای در دوره جوانی جذب جنبش ملی شدن نفت شده و سمپات فدائیان اسلام می‌گردد. او از ابتدا به بنیاد گرایی اسلامی علاقه‌مند می‌شود وبه همین دلیل در سال‌های بعد به ترجمه کتاب‌های سید قطب می‌پردازد. وی از موسسین جامعه مدرسین حوزه علمیه قم نیز بود که تا قبل از کشف آن توسط ساواک در جلساتش شرکت می‌کرد. اما بعد از آن دیگر فعالیتی در این مجموعه نداشت. حتی بعد از تشکیل مجدد جامعه مدرسین حوزه علمیه قم بعد از انقلاب او در این تشکل حضور نداشت. البته سید محمد خامنه‌ای عمدتا به کار وکالت مشغول بود و در حوزه تدریس نمی‌کرد و از ابتدا هم نام وی مشابه برادرش وهاشمی رفسنجانی که خود طلبه و منبری بودند به عنوان مدرس حوزه علمیه امر خطا و بلا موضوعی بود.

سید محمد خامنه‌ای در دبیرستان کمال که توسط دکتر یدالله سحابی اداره می‌شد در پیش از انقلاب درس می‌داد. خود سید محمد خامنه‌ای می‌گوید توجه دانش آموزان بعد از حضور مهندس موسوی که انشاء تدریس می‌کرد به روحانیت کم می‌شود. او می‌گوید [5] : «زمانی که در مدرسه کمال تدریس می‌کردم مدیران و شاگردان «بیش از اندازه از من راضی و به کارم علاقه‌مند بودند ولی اواسط سال دوم وضع جدیدی پیش آمد». ورود میرحسین موسوی “که آن روزها یک بچه مهندس مذهبی” بود “مایه تعجب من شد” چون او به جای دروس فنی درس “انشاء” را تدریس می‌کرد که “برای تزریق افکار سیاسی و اجتماعی و تحریک استعدادهای فکری و سیاسی بچه‌ها” استفاده می‌شد.»

خامنه‌ای موسوی را متهم می‌کند که در پوشش تدریس افکار سیاسی خاص ضد روحانیت را اشاعه می‌داده است. اما بررسی مواضع مهندس موسوی در آن سال‌ها نشان می‌دهد که وی با روحانیت مشکل نداشته است بلکه منتقد روحانیت راست‌گرا و غیرانقلابی بوده است. به احتمال زیاد سید محمد خامنه‌ای از روحانیت شخص خودش را مد نظر داشته است! نیروهای نزدیک به آیت‌الله خمینی از پیش از انقلاب نظر مثبتی به وی نداشتند. سید حمید روحانی در تمامی نسخه‌های منتشر شده تاریخ نهضت روحانیت اسم وی را جزو شاگردان آیت الله خمینی نیاورده است. این موضوع مورد اعتراض سید محمد در خاطراتش قرار گرفته است.

او از برخورد سرد آیت‌الله خمینی در نوفل لوشاتو اظهار تعجب کرده و مساله را به سعایت برخی از نزدیکان وی ارتباط می‌دهد. محمد خامنه‌ای روایت می‌کند وقتی در نوفل لوشاتو به دیدار آیت‌الله خمینی می‌رود حس می‌کند «در مجموعه‌ اطرافیان و طلبه‌هایی که آن‌جا بودند موضع‌گیری‌هایی علیه من شده است» و «آدم‌های مرموز … نمی‌خواستند “امورات” به دست دیگران بیفتد». وقتی از شهاب‌الدین اشراقی، داماد آیت‌الله خمینی، برای دیدار وقت می‌گیرد می‌گوید: «خیلی هیجان داشتم و دست و صورت و شانه‌شان را می‌بوسیدم. اما رفتار امام رسمی و مثل همیشه بود.»

واکنش سرد آیت‌الله خمینی به او، خاطره‌ تلخی از روزهای اقامت در نوفل لوشاتو در ذهن محمد خامنه‌ای برجاگذاشته است. او می‌گوید که یک وقتی در دوران اقامت در جمعی میکروفون را در دست گرفته تا سخنرانی کند اما یکی از اعضاء اداره کننده نوفل لوشاتو با عجله میکروفون را از وی گرفته و می‌گوید قرار نیست هر کسی آمد این‌جا صحبت کند. بنا به اذعان خود سید محمد خامنه‌ای روزهای اقامتش در نوفل لوشاتو آزار دهنده بوده است.

در جریان پیروزی انقلاب نیز وی در جمع برنامه‌ریزان نبود. در تحصن روحانیت در دانشگاه تهران از وی دعوت نمی‌شود. خود در خاطراتش توضیح می‌دهد: «تعجب کردم که در این کار مهم چرا من بی‌خبر مانده‌ام.» وقتی از آیت‌الله محمد بهشتی دلیل آن را می‌پرسد، بهشتی پاسخی می‌دهد که سید محمد خامنه‌ای می‌گوید: «کمی بوی کم‌لطفی از آن می‌آمد». وی مدعی است در آن روزها «سخنران‌ها دست‌چین شده بودند و هیأت مدیره سخنرانی‌ها از من دعوت نکردند.»

ستاد برگزاری مراسم استقبال از آیت‌الله خمینی هم اعتنای چندانی به او نمی‌کند. «کار به جای تهوع‌آوری رسیده بود که من به شدت ناراحت شدم و خودم را کنار کشیدم.» او در مورد روزهای انقلاب نیز چنین می‌گوید: «متأسفانه من وقایع انقلابی چند روز از بهمن‌ماه را ندیدم، چون خانه‌نشین بودم و قدرت حرکت نداشتم.» بعد از پیروزی انقلاب نیز به وی سمتی از سوی آیت‌الله خمینی داده نشد. موسسان حزب جمهوری اسلامی که برادرش نیز عضو آن بود به وی روی خوش نشان ندادند. او با آیت‌الله بهشتی روابط تیره‌ای داشت. سید محمد خامنه‌ای در تدوین پیش‌نویس قانون اساسی با حسن حبیبی همکاری داشت.

بعد از پیروزی انقلاب به نمایندگی از استان خراسان وارد مجلس خبرگان شد. در مجلس خبرگان نقش برجسته‌ای نداشت اما از موافقان نظریه ولایت فقیه و استبداد دینی بود. در مجلس اول نیز به نمایندگی از مشهد انتخاب شد. در مجلس اول نیز جزو جریان ائتلاف خط امام بود و حملات زیادی به نمایندگان عضو نهضت آزادی و بنی صدر کرد. در مجلس دوم جزو جناح راست شد و جزو ۹۹ نماینده‌ای بود که به میر حسین موسوی برای دور دوم نخست وزیری رای ندادند. سئوال از وزیر خارجه وقت علی اکبر ولایتی در خصوص اطلاع از سفر مک فارلین پرونده سیاسی وی را در جمهوری اسلامی بست.

سید محمد خامنه‌ای در مجموع در جمهوری اسلامی مورد اعتنای جدی قرار نگرفت. هیچ یک از دو جناح به وی میدان ندادند. اگر چه نظراتش به جناح راست نزدیک بود ولی آنها نیز نظر مساعد بالایی به وی نداشتند.

ادامه دارد

No responses yet

Dec 13 2014

بازنگری آمار اختلال‌های روانی در ایران

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,سیاسی

رادیوزمانه: در گفت‌وگو با صبا اصفهانی، پژوهشگر و متخصص انسان‌شناسی پزشکی

احمد نوربالا، عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران، علت افزایش ۶۰ درصدی آمار بیماری‌های روانی در جامعه ایران طی ۹ سال اخیر را سیاست‌ها و برنامه‌هایی می‌داند که حاصل آن استرس، اضطراب و تنش است.
تنهایی افسردگی روانی زخم استیصال

هرچه مدیکالیزاسیون بیشتر اتفاق بیافتد تعداد افرادی که باور می‌کنند احساسات، افکار و رفتارهای آنان نوعی اختلال است بیشتر می‌شود.

وی با استناد به تحقیقات انجام شده طی سال‌های ۷۸ تا ۸۷ می‌گوید: «میزان شیوع اختلال‌های روانی در میان ایرانیان در فاصله ۹ سال، ۶۰ درصد افزایش پیدا کرده و به اندکی بیش از ۳۴ درصد رسیده است. میزان ابتلا به اختلال‌های روانی در کشور ما سالانه رشدی ۵،۲ درصد دارد.»

در این زمینه، زمانه با صبا اصفهانی پژوهشگر و متخصص انسان‌شناسی پزشکی در مورد مولفه‌های اختلال‌های روانی و اینکه آمارهای موجود تا چه اندازه قابل اعتماد است، گفت‌وگویی کرده است.

تعریف سلامت روان و اختلال روانی چیست؟ تفاوت این دو با هم چیست؟

صبا اصفهانی: تعاریف زیادی برای سلامت و ناخوشی روانی توسط رویکردهای مختلف علمی ارائه شده که همین تنوع در تعاریف نشان‌دهنده جهانشمول نبودن مفهوم سلامت و ناخوشی روانی است.

صبا اصفهانی: مشکلات، اضطراب‌ها، ترس‌ها و بیماری‌های روانی وجود دارند و انسان‌های بسیاری با رنج این بیماری‌ها درگیر هستند، اما همه آنچه امروزه به عنوان اختلال‌های روانی برای یک سوم جامعه تشخیص داده می‌شود بخصوص در زنان، کودکان و نوجوانان، بیماری‌های روانی جدی با جنبه زیستی نیستند، بلکه مشکلات اجتماعی‌ای هستند که به عنوان بیماری مطرح شده‌اند و توسط کسانی که از این طبی‌سازی سود می‌برند، تبلیغ می‌شوند.

سلامت و بیماری روانی دامنه وسیعی را پوشش می‌دهد که از میزان رشد و رفاه فردی، مشکلات روزمره زندگی، اختلال‌های متداول مثل اضطراب و افسردگی تا اختلال‌های جدی روانی مثل اسکیزوفرنی و افسردگی- شیدایی را دربرمی‌گیرد. گرچه این شرایط بسیار متنوع اخیراً در قالب مدل‌های روانپزشکی معاصر غربی دیده و فهمیده می‌شود و سلامت روانی اغلب توسط این مدل‌ها تعریف و به وسیله آن مدیریت می‌شود، تحقیقات روانپزشکی فرهنگی، انسان‌شناسی پزشکی و پزشکی اجتماعی در سایر نقاط دنیا نشان داده‌اند که این تعاریف و در پی آن مداخلاتی که می‌شود در همه فرهنگ‌ها و جوامع لزوماَ کارایی ندارد و در هر مکانی شکل و الگوهای خاص خود را پیدا می‌کند. به این جهت که نرم‌ها و خط رفتارهای طبیعی در دوره‌های مختلف و در مکان‌های مختلف متفاوت است، دادن تعریفی ثابت برای سلامت و اختلال روانی، ناشی از نوعی نگاه ساده‌انگارانه به این دو مفهوم مهم است.

از آنجایی که تعریف سلامت و اختلال روانی تابعی از مولفه‌های زیستی، فرهنگی و اجتماعی است و این مولفه‌ها دینامیک و تابع زمان هستند، مرزکشیدن بین این دو و ادعای اینکه یک تفاوت ثابت جهانشمول در سلامت و اختلال روانی وجود دارد بسیار مشکل است.

مولفه‌های سلامت روان چیست و سازمان بهداشت جهانی در مورد آن چه می‌گوید؟

مولفه‌های سلامت روانی همانند مولفه‌های ناخوشی روانی تابعی هستند از شرایط زیستی روانی – اجتماعی فرد که قطعاَ با مولفه‌ای به نام فرهنگ فرد و فرهنگ جامعه‌ای که فرد در آن زندگی می‌کند به‌طور مدام در تعامل است.
نقاشی مصری.رقص زنان

زنان پذیرندگان برچسب بیماری برای مشکلات غیر پزشکی خود هستند و متعاقباَ هم مصرف‌کنندگان بهتر خدمات پزشکی هستند

اگر مایل هستید که تعریف سازمان بهداشت جهانی از سلامت روان را در این مصاحبه به عنوان یک خط پایه در نظر بگیرید مشکلی نیست به این شرط که فراموش نکنیم این یک تعریف جهانشمول نیست و تمامی مولفه‌هایش در شرایط مختلف نسبی خواهد بود.

به‌طور مثال سازمان بهداشت جهانی سلامت روان را حالتی از بهزیستی تعریف می‌کند که در آن فرد قابلیت‌هایش را باز می‌شناسد و قادر است با استرس‌های معمول زندگی مدارا کند، از نظر شغلی مفید و سازنده باشد، برای اجتماع خود نقشی ایفا کند و با دیگران مشارکت و همکاری داشته باشد. درحالیکه آنچه در یک جامعه‌ای به عنوان استرس های معمول زندگی ادراک می‌شود، در مکانی دیگر ممکن است استرسی غیر معمول باشد. انتظارات فرد و جامعه‌ای که وی در آن اعمال نقش می‌کند از مقوله سازندگی و مشارکت اجتماعی، از مکانی به مکان دیگر و از زمانی به زمان دیگر می‌تواند کاملاً متفاوت باشد.

اختلال روانی و رفتاری به چه رفتارهایی گفته می‌شود؟ چه عناصری باعث آن می‌شود؟

اختلال روانی عموماً به ترکیبی از احساسات، ادراکات، افکار و رفتارهایی گفته می‌شود که برای فرد رنج آور هستند و منجر به افت عملکرد وی در زندگی شخصی و اجتماعی می‌شوند.

وقتی رفتار یا شرایط یا مشکلی را که جنبه طبی نداشته یعنی قبلاَ بیماری خطاب نمی‌شده در قلمرو پزشکی تعریف می‌کنیم و برای حل آن راه حل طبی و دارویی ارائه می‌دهیم می‌شود مدیکالیزه کردن یا طبی‌سازی آن رفتار یا شرایط یا مشکلات.

در تعاریف اختلال روانی از واژه ناهنجار (غیر نرمال) استفاده می‌شود مثل الگوی نابه‌هنجار (غیر نرمال) روانی و رفتاری، اما من از کاربرد آن عمداَ پرهیز می‌کنم چون معتقدم الگویی که بتوانیم آن را به طور جهانشمول و ثابت هنجار بدانیم وجود ندارد. چرا که حتی در یک مکان ثابت رفتاری، در یک بازه‌ای از زمان، تحت تاثیر دلایل بسیار متنوعی مثل دلایل فرهنگی، مذهبی، سیاسی، اجتماعی و سرمایه‌داری، ممکن است یک الگو غیر نرمال و بیمارگونه تعریف شود. درحالیکه در همان مکان و در زمانی دیگر، همان رفتار تحت تاثیر تغییراتی در همان مولفه‌ها می‌تواند هنجار (نرمال) تعریف شود.

به همین جهت است که شخصاَ به ساختگی بودن بسیاری از اختلال‌های روانی توسط اجتماعی که آن اختلال‌ها در آن می روید معتقدم. منظورم از ساختگی بودن Social Constructed بودن اختلال‌هاست.

همجنسگرایی یکی از این نمونه‌هاست که تا چند دهه قبل، در طبقه بندی‌های حالات روانی، حتی در اروپا و آمریکا نیز به عنوان یک اختلال (نابه هنجار) روانی در نظر گرفته می‌شد. درحالیکه الآن مدت‌هاست به عنوان یک انتخاب شخصی و نرمال در بسیاری جوامع پذیرفته شده است. پس اکثر آنچه اختلال روانی یا نابه‌هنجاری روانی و بالاخص نابه‌هنجاری رفتاری نام دارد چیزهایی است که در یک جامعه متناسب با کارکردهای اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، مذهبی و مالی به وجود آمده، تعریف شده، ماهیت و اهمیت پیدا کرده، اندازه‌گیری شده و برای مداخله در آن برنامه‌ریزی شده است.

به‌جز تعدادی از بیماری‌های جدی روانی مانند اسکیزوفرنی، اختلال دو قطبی کلاسیک (افسردگی- شیدایی، اختلال افسردگی اساسی و … بسیاری از اختلال‌هایی که جزو اقیانوس اختلال‌های روانپزشکی محسوب می شوند و تعدادشان به حدود سیصدتا رسیده، تحت تاثیر تعامل عواملی که نام بردم در روانپزشکی معاصر غربی ساخته شده است و به طور وسیعی هم به گوشه و کنار دنیا صادر می‌شود. در هر جایی هم این اقیانوس اختلال‌های روانی را به ترتیبی که با منافع سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، مذهبی و مالی‌شان هماهنگ باشد تبلیغ کرده اند و از آن استفاده می‌کند.

تا به حال سه تحقیق در مورد سلامت روان انجام شده است. اولی در سال ۷۸ که جامعه آماری آن تنها ۳۰۱۴ نفر بوده است. تحقیق دوم در سال ۸۷ انجام شده که جامعه آماری آن ۱۹۳۷۰ نفر بوده است. در هر دو آمار، میزان اختلالات روانی در زنان بیشتر از مردان بوده است؟ چرا و تا چه اندازه این آمارها قابل اعتماد هستند؟

این موضوع خاص ایران نیست. دلایل متفاوتی برای بالاتر بودن اختلال‌های روانی زنان در گزارش‌ها وجود دارد، مثل مراجعه بیشتر زنان به روانشناس و روانپزشک.
زنان 3

پیامد نابرابری جنسی در فرهنگ مردسالار و مذهبی، تنش، توهین، تنبیه، خشونت و متعاقباَ میزان بالای بیقراری، اضطراب، سرخوردگی و ناامیدی برای زنان است.

اینکه تعداد افراد شرکت‌کننده در یک مطالعه یا مراجعه‌کننده به مراکز پزشکی برای ناخوشی‌های روانی بیشتر زنان هستند الزاماَ به معنی این نیست که زنان مشکلات روانی بیشتری از مردان دارند.

زنان پذیرندگان برچسب بیماری برای مشکلات غیر پزشکی خود هستند و متعاقباَ هم مصرف‌کنندگان بهتر خدمات پزشکی هستند؛ یعنی بیشتر به پزشک مراجعه می‌کنند و راحت‌تر نقش بیماری را درونی می‌کنند، چرا که به طور تاریخی سر نیزه مدیکالیزاسیون بیشتر به سمت رفتارهای زنان بوده و برچسب های ناهنجار بودن، نامتعادل بودن، اختلال داشتن و ناتوان و بیمار بودن بیشتر در قبال مشکلات رفتاری، بین فردی و اجتماعی زنان به عنوان راهکاری برای سرکوب درخواست‌ها و مسائل آنان به کار رفته است.

روش‌شناسی بسیاری از این مطالعات به علت سوءگیری در نمونه‌برداری و صحبت نکردن در مورد اینکه چرا یک گروه خاصی بیشتر به روانپزشک مراجعه می‌کند زیر سئوال است.

طبی‌سازی مسایل زنان چیست و چه مواردی را در بر می‌گیرد؟

وقتی رفتار، شرایط و مشکلی را که جنبه طبی نداشته یعنی قبلاَ بیماری خطاب نمی‌شده است در قلمرو پزشکی تعریف می‌کنیم و برای حل آن راه حل طبی و دارویی ارائه می‌دهیم، در واقع آن را مدیکالیزه یا طبی‌سازی می کنیم.

نظریه‌پردازان بزرگ پزشکی اجتماعی مانند Peter conrad و انسان‌شناسی پزشکی مانند Margaret lock در مورد مدیکالیزاسیون رفتارهای زنان سال‌ها تحقیق کرده‌اند و طی بیش از چهار دهه مطالعه، تغییر روند این طبی‌سازی یا بیماری نشان دادنِ مسائل انسانی را نشان داده‌اند.

در ایران اگر مردی همزمان چند زن صیغه‌ای داشته باشه یا چند تا دوست دختر داشته باشه احتمال اینکه برایش تشخیص اختلال جنسی گذاشته بشود بسیار کم است چون با تصور فرهنگ مردسالار و مذهبی از اینکه مرد نیاز جنسی دارد یا هوس باز است هماهنگ هست، اما اگر زنی همزمان با چند نفر رابطه جنسی داشته باشد با احتمال بالایی با تشخیص هایپر سکشوالیتی حتی ممکن است بستری هم بشود چرا که با الگوهای فرهنگی و مذهبی هماهنگ نیست.

به‌طور مثال نشان داده‌اند که در جوامع غربی ابتدا تحت تاثیر مذهب و سیاست‌های محافظه‌کارانه و برای سرکوب جنبش‌های برابری‌خواهی، مسائل زنان را مدیکالیزه می‌کردند و در دو دهه اخیر بیشتر تحت تاثیر بازار شرکت‌های دارویی، اصناف پزشکی و تکنولوژی، این مدیکالیزه کردن زندگی روزمره آدم‌ها اتفاق افتاده است.

در غرب و از زمانی که شرکت‌های دارویی و تبلیغاتی هم به متولیان مدیکالیزاسیون اضافه شدند، دیگر مسائل هر دو جنس مدیکالیزه می‌شوند. یکی از نمونه‌های آن هم بیماری نشان دادن الکلیسم یا قماربازی است.

مدیکالیزاسیون یا طبی‌سازی می‌تواند هم برای رفتارهایی که از نظر جامعه انحراف محسوب می‌شود اتفاق بیافتد، هم می‌تواند حتی برای مسائل روزمره زندگی اتفاق بیافتد. نتیجه هر دو این است که برای مسائلی که بیشتر اجتماعی هستند یا ناشی از ریتم بدن انسان یا انتخاب انسانی هستند، تعریف طبی و راه حل طبی (دارویی) ارائه می‌شود.

از مثال‌های بارز مدیکالیزاسیون حالت‌های پیش از قاعدگی در زنان است که روان‌پزشکی آن را به‌عنوان اختلال وارد حیطه خود کرده است و راه حل دارویی برای آن ارائه می‌دهد. مثال دیگر همجنس‌خواهی و رفتارهای جنسی مغایر با عرف جامعه است. اینها مواردی است که در غرب کمرنگ شده، اما در جوامع مذهبی و مردسالار هنوز به شدت ادامه دارد.

در ایران اگر مردی همزمان چند زن صیغه‌ای داشته باشه یا چند تا دوست دختر داشته باشه احتمال اینکه برایش تشخیص اختلال جنسی گذاشته بشود بسیار کم است. چون با تصور فرهنگ مردسالار و مذهبی از اینکه مرد نیاز جنسی دارد یا هوسباز است هماهنگ است، اما اگر زنی همزمان با چند نفر رابطه جنسی داشته باشد به احتمال زیاد با تشخیص هایپر سکسوالیتی حتی ممکن است بستری هم بشود چرا که با الگوهای فرهنگی و مذهبی هماهنگ نیست.
زنان.خشونت

اکثر روانپزشکان (نه همه آنها) مانند سایر پزشکان برای حفظ درآمدشان مریض‌های زیادی می‌بینند و خیلی سریع و با دوزهای بالا دارو تجویز می‌کنند.

این مدل هایی از مدیکالیزاسیون هست که توسط مولفه‌های سیاسی، مذهبی، اجتماعی و منافع مالی و صنفی ساخته می‌شود. بسیاری از آنچه امروزه به عنوان اختلال‌های روانی در نظر گرفته می‌شود و درمان دارویی می‌گیرد نیز مدل‌هایی از مدیکالیزه کردن هیجان‌ها، احساس‌ها، خلق ها و حتی اعتراض‌های انسان‌ها به مسائل اجتماعی جامعه‌ای است که در آن زندگی می‌کنند.

چه کسانی در جامعه از میزان بالای بیماران روانی سود خواهند برد؟

گروه‌های زیادی از بالا بردن آمار اختلال‌های روانی سود می‌برند که از جمله آنها «شرکت‌های دارویی»، «روانپزشکان» و «روانشناسان» هستند که مشتری خود را از اشاعه و تبلیغ این باور که بیش از یک سوم مردم بیماری روانی دارند تامین می‌کنند.

هرچه مدیکالیزاسیون بیشتر اتفاق بیافتد تعداد افرادی که باور می‌کنند احساسات، افکار و رفتارهای آنان نوعی اختلال است بیشتر می‌شود. مراجعه به متخصصان روانپزشکی و روانشناسی نیز بیشتر می‌شود.

درمان مشکلات اجتماعی در کشورها نیازمند تغییرات ساختاری در سیاستگذاری‌های کشورها و آموزش وسیع است. آزادی اجتماعی، امنیت اجتماعی، برابری اجتماعی و احترام اجتماعی است که نبود آنها مشکلات بین فردی و اجتماعی ایجاد می‌کند. تصور کنید همه این کمبودها را ساده‌انگارانه برچسب طبی بزنیم و دارو تجویز کنیم. این قطعاً در کوتاه‌مدت، روشی ساده و کم هزینه برای سرکوب نیازهای اولیه یک انسان به عنوان موجودی اجتماعی است، اما در بلندمدت قطعاَ منجر به پوسیدن لایه به لایه یک جامعه می‌شود.

نقش شرکت‌های دارویی در این زمینه چیست؟

شرکت‌های دارویی و تبلیغاتی قطعاً در بازی اینکه «بیش از یک سوم مردم دنیا اختلال‌های روانی دارند» نقش برجسته‌ای دارند.

گروه‌های زیادی از بالا بردن آمار اختلال‌های روانی سود می‌برند که از جمله آنها «شرکت‌های دارویی»، «روانپزشکان و روانشناسان» هستند که مشتری خود را از اشاعه و تبلیغ این باور که بیش از یک سوم مردم بیماری روانی دارند تامین می‌کنند.

حتی آموزش و تحقیقات روانپزشکی نیز تا حد بسیار زیادی تحت کنترل شرکت‌های دارویی است. گرچه در ایران نقش شرکت‌های دارویی به شدت غرب نیست. چون دارو در ایران نسبت به سایر کشورهای دنیا بسیار ارزان است.

عوامل دیگر مانند حفظ صنف روانپزشکی و افزایش مشتری‌های روانپزشکان و روانشناسان، سرکوب جنبش‌های اجتماعی و البته زنان، و طبی نشان دادن مشکلات عدیده و عمیق اجتماعی در کشور ازجمله عواملی هستند که نقش‌شان کمتر از شرکت‌های دارویی نیست.

تا چه اندازه میزان بالای آمار اختلال‌های روانی زنان نسبت به مردان از قبول یا عدم قبول الگوهای رایج عرفی ، قومی، فرهنگی و مذهبی پیروی می‌کند؟

بسیار زیاد. پیامد نابرابری جنسی در فرهنگ مردسالار و مذهبی، تنش، توهین، تنبیه، خشونت و در پی آن، میزان بالای بیقراری، اضطراب، سرخوردگی و ناامیدی برای زنان است.

به طور مثال دختری که دیر به خانه برمی گردد یا دوست پسر دارد به مراتب نسبت به یک پسر که درگیری مشابه دارد دچار تنش می‌شود.

آن درگیری و تنش منجر به استرس، سرخوردگی و ناکامی می‌شود و به دنبال آن ناخوشی و نارضایتی و افت عملکرد شدت می یابد. سپس به روانپزشک مراجعه می‌کند. آنچه یک روانپزشک یا روانشناس می‌بیند علائمی است مثل ناامیدی، اضطراب، بدخلقی و به دنبال آن تشخیص اختلال اضطرابی یا خلقی و دارو درمانی.

تصور خانواده و حتی خود فرد هم بر این خواهد شد که فرد بیمار بوده و رفتاری که مغایر عرف‌های آن خانواده و اجتماع نبوده از سر بیماری بوده است. موارد زیادی از بیماری روانی یا اختلال روانی که ما به کرات در بین زنان می‌بینیم از الگوهای این‌چنین پیروی می‌کند. منظورم این نیست که همه دیر به خانه برمی‌گردند یا دوست پسر دارند. منظورم این است که به دنبال تغییرات اجتماعی و آگاه شدن زنان از حقوق برابر جنسی، ما شاهد تنش‌های بسیاری در زندگی زنانی هستیم که برای آزادی و حقوق برابر خود در بستر می‌جنگند. حقوقی که عرف و مذهب و فرهنگ و قانون برای آنها نمی‌خواهد.

آمار ملی همه‌گیرشناسی بیماری‌های روانی سال ۱۳۹۰ که پس از اعتراض‌های خیابانی سال ۸۸ انجام گرفته هنوز منتشر نشده است. آیا علت خاصی دارد؟

آن آمار اولین مطالعه ملی همه‌گیر شناسی اختلال‌های روانی در ایران است که بسیار ارزشمند و مهم هم هست. چراکه نشان می دهد شیوع اختلال‌های روانی اگرچه بالاتر از سال‌های گذشته بوده اما به مراتب پایین‌تر از شیوع تشخیص اختلال‌های روانی در مطب‌های روانپزشکی در ایران است.
بیکاری فقر افسردگی

سطح تنش‌های بین فردی و اجتماعی بسیار بالاست و اضطراب، ناامنی، نارضایتی، سردرگمی و خشونت در مردم در سال‌های اخیر حتی از دوران جنگ هم بالاتر رفته است.

نتایج مطالعه در مجامع علمی پخش شده، اما نمی‌دانم چرا هنوز در مجلات علمی منتشر نشده است. تصور می‌کنم به علت صف طولانی چاپ مقالات در مجلات باشد.

پروفسور قدس مشاور اعتیاد و مواد مخدر سازمان ملل و سازمان بهداشت جهانی است. براساس بررسی‌های او که در سال ۱۳۸۹ در کنگره‌ روان‌پزشکی ایران ارائه شد، سهم ایران در مصرف داروهای ضد اضطراب در دنیا در سال ۲۰۰۸ بسیار زیاد بوده است. بر اساس این تحقیق، ایران پنج درصد داروهای ضد اضطراب منطقه‌ آسیا را مصرف کرده بود. در صورتی که جمعیت ما در منطقه‌ آسیا یک درصد از جمعیت کل این قاره است.

در مرحله‌ بعد و در مقایسه‌ ای دیگر، مصرف داروهای ضد اضطراب در سال‌های ۱۳۷۷ـ۱۳۷۶ و ۱۳۸۷ـ۱۳۸۶ در کشورهای منطقه خاورمیانه و آسیا ارزیابی و مقایسه شده بود. براساس نتایج این ارزیابی‌، بالاترین میزان مصرف داروهای ضد اضطراب در سال ۷۶ و ۷۷ به ایران تعلق نداشت. ژاپن، اسراییل و تایلند بالاتر از ایران بودند، اما در سال ۸۶ تا ۸۷ ایران از همه سبقت می گیرد. علت میزان بالای استفاده از این داروها چیست؟

دلایل بسیار متنوعی دارد. بالا بودن ناامنی اقتصادی و بیکاری، عدم آزادی اجتماعی، عدم امنیت اجتماعی، نداشتن فرهنگ ورزش و تغذیه سالم و خیلی عوامل دیگر در بالارفتن مراجعه به روانپزشک و رشد مصرف داروهای ضد اضطراب در کشور دخالت می‌کند، اما به نظر من یکی از دلایلی که مهم است و کمتر مورد توجه قرار گرفته این است که ایران فرهنگ مصرف‌گرایی برای دارو و خدمات پزشکی هم دارد.

بالا بودن ناامنی اقتصادی و بیکاری، عدم آزادی اجتماعی، عدم امنیت اجتماعی، نداشتن فرهنگ ورزش و تغذیه سالم و خیلی عوامل دیگر در بالارفتن مراجعه به روانپزشک و رشد مصرف داروهای ضد اضطراب در کشور دخالت می‌کند، اما به نظر من یکی از دلایلی که مهم است و کمتر مورد توجه قرار گرفته این است که ایران فرهنگ مصرف‌گرایی برای دارو و خدمات پزشکی دارد.

چرا بالاترین مصرف آنتی بیوتیک در دنیا را داریم در حالیکه بالاترین میزان بیماری‌های میکروبی در دنیا را نداریم؟ چرا مصرف بی رویه مسکن‌ها را داریم؟ چرا جزو بالاترین مصرف‌کنندگان عمل باز قلب در دنیا هستیم؟ چرا جزو بالاترین مصرف کنندگان جراحی‌های زیبایی در دنیا هستیم؟ چرا در کابینت آشپزخانه هر خانه‌ای یک کیسه بزرگ از انواع داروهای مختلف وجود دارد؟ اینها همه نمونه هایی از فرهنگ مصرف گرایی دارو و خدمات پزشکی است.

خدمات پزشکی در ایران بسیار ارزان و در دسترس هست. ویزیت های پزشکان ایران نسبت به سایر جاهای دنیا بسیار ارزان است. اکثر روانپزشکان (نه همه آنها) مانند سایر پزشکان برای حفظ درآمدشان مریض‌های زیادی می‌بینند و خیلی سریع و با دوزهای بالا دارو تجویز می‌کنند. مردم هم که فرهنگ مصرف‌گرایی دارویی دارند و ایمان مطلق به پزشکی، با هر استرس و حال ناخوشایندی حتی خودشان بدون تجویز دکتر هم به داروخانه می‌روند و داروهای ضد اضطراب می‌گیرند. این به این معنی نیست که مشکلات وجود ندارد. سطح تنش‌های بین فردی و اجتماعی بسیار بالاست و اضطراب، ناامنی، نارضایتی، سردرگمی و خشونت در مردم در سال‌های اخیر حتی از دوران جنگ هم بالاتر رفته است. اما چه می شود که اولین راه حل مصرف داروهای ضد افسردگی و ضد اضطراب است.

یکی از دلایل آن می‌تواند این باشد که آستانه تحمل ایرانیان برای مقابله با مشکلات و اضطراب به نسبت قبل بسیار پایین آمده و کمتر از حمایت‌های خانواده و دوستان، ورزش، تغدیه سالم و سایر روش‌هایی که به حفظ سلامت روان کمک می‌کند استفاده می‌کنند.

وقتی مهارت‌های مقابله با ناخوشی‌ها پایین می‌آید مردم به راه‌های ساده‌تر مثل مصرف دارو تکیه می‌کنند ولو اینکه ساده‌ترین راه بهترین راه نباشد و در کوتاه و درازمدت عوارض جانبی زیادی برایشان داشته باشد.

البته مجدداَ تاکید می‌کنم که مشکلات، اضطراب‌ها، ترس‌ها و بیماری‌های روانی وجود دارند و انسان‌های بسیاری با رنج این بیماری‌ها درگیر هستند، اما همه آنچه امروزه به عنوان اختلال‌های روانی برای یک سوم جامعه تشخیص داده می‌شود بخصوص در زنان، کودکان و نوجوانان، بیماری‌های روانی جدی با جنبه زیستی نیستند، بلکه مشکلات اجتماعی‌ای هستند که به عنوان بیماری مطرح شده‌اند و توسط کسانی که از روند طبی‌سازی سود می‌برند، تبلیغ می‌شوند.

برای جلوگیری از این موج که منجر به سرکوبی زنان و متوقف شدن تغییرات اساسی در نرم‌های اجتماعی خواهد شد بهترین راه آموزش مردم برای بالا بردن مهارت‌های مقابله با مشکلات و ترک فرهنگ مصرف‌گرایی دارویی است.

No responses yet

Dec 12 2014

نزدیک به ده میلیون نفر در ایران بی‌سوادند

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,حقوق بشر,سیاسی

رادیوفردا: رئيس سازمان نهضت سوادآموزی ایران روز پنج‌شنبه، ۲۰ آذر، اعلام کرد که حدود ۹ ميليون و ۸۲۰ هزار بی‌سواد در ايران وجود دارد.

به گزارش خبرگزاری تسنيم،‌ علی باقرزاده با اعلام اين موضوع در شهر بيرجند گفت که هم‌اکنون اولويت سازمان نهضت سوادآموزی، آموزش افراد زير ۴۹ سال است.

محمد مهدی‌زاده،‌ معاون آموزشی سازمان نهضت سوادآموزی، روز ۲۲ ارديبهشت سال جاری به خبرگزاری دولتی ايرنا گفته بود که سه ميليون و ۴۵۰ هزار تن بی‌سواد زير ۵۰ سال هستند و شش ميليون و ۳۰۰ هزار بی‌سواد ديگر بالاتر از ۵۰ سال دارند.

پيش از اعلام آمار ۹ ميليون و ۸۲۰ هزار بی‌سواد در ايران، خبرگزاری دولتی ايرنا در ارديبهشت‌ماه گزارش داده بود که نزديک به ۱۰ ميليون تن در ايران بی‌سواد مطلق و حدود ۱۱ ميليون تن کم‌سواد هستند.

در همين حال،‌ خبرگزاری کار ایران، ايلنا، در شهريور سال جاری به نقل از رئيس سازمان نهضت سوادآموزی نوشت: بيشترين نرخ بی‌سوادی مربوط به استان‌های مرزی ايران است.

علی باقرزاده درباره دلايل اين موضوع گفته بود که «عمده‌ترين دليل، افت پوشش حداکثری تحصيل و کم‌توجهی به مسائل فرهنگی باشد».

خبرگزاری ايرنا نيز در ارديبهشت سال جاری در گزارشی از چالش های موجود در راه ريشه‌کنی بی‌سوادی در ايران به نکاتی مانند «نبود بانک اطلاعاتی مناسب و کامل از افراد بی‌سواد و کم‌سواد، بی‌تمايلی در ميان بی‌سوادان، شناسايی نشدن گروه‌های آموزش‌ناپذير مانند معلولان ذهنی، پايين بودن انگيزه در ميان آموزشياران و غفلت سازمان نهضت سوادآموزی در اين مورد»‌ اشاره کرده بود.

ورود کودکان بازمانده از تحصيل به چرخه بی‌سوادان، تعصبات قومی و ممانعت از تحصيل دختران در برخی شهرها و روستاها نيز از ديگر چالش‌هايی بود که ايرنا در گزارش خود به آنها اشاره کرده بود.

در همین زمینه خبرگزاری ایلنا به نقل از معاون وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی در روز ۱۹ آذر خبر داده بود که «امسال ۱۵۶ هزار کودک ایرانی به مدرسه نرفته‌اند».

خبرگزاری ایرنا همچنين به نقل از شيرزاد عبداللهی، روزنامه‌نگار و صاحب‌نظر در مسائل آموزش و پرورش، «مشکل‌های آماری» را يکی از چالش‌های پيش روی سازمان نهضت سوادآموزی دانست.

به گفته آقای عبداللهی، آمارهای نهضت سوادآموزی از تعداد کم‌سوادان و بي‌سوادان و همچنين تعداد کسانی که توسط نهضت باسواد شده‌اند «قابل اتکا نيست».

او گفت: «گاهی در روستايی که برای مثال ۱۰۰ نفر جمعيت دارد آمار افرادی که باسواد شده‌اند ۱۵۰ نفر است. حتی ممکن است اين آمار دو بار ثبت شده باشد.»

در اين ميان، روزنامه اعتماد، روز ۱۹ تير سال جاری در گزارشی از مبارزه با بی‌سوادی در ايران نوشت: «بررسی‌ آمارهای رسمی از نرخ بی‌سوادی طی سال‌های گذشته نشان می‌دهد با گذشت ۳۵ سال از تشکيل سازمان نهضت سوادآموزی، ايران در جايگاه مناسبی از نظر سوادآموزی قرار ندارد.»

به نوشته اين روزنامه،‌ ايران «بر اساس آمارهای يونسکو، در ميان ۱۶۴ کشور جهان در رتبه هشتاد و ششم سوادآموزی» قرار دارد.

اعتماد از نگرانی دولت حسن روحانی از وجود حدود ۱۰ ميليون بی‌سواد خبر داده و به نقل از اسحاق جهانگيری، معاون اول رئيس جمهوری ايران، نوشته بود: «دولت نمی‌تواند نسبت به جمعيت بی‌سواد کشور بی‌تفاوت باشد و برای ريشه‌کنی بی‌سوادی از هيچ تلاشی دريغ نخواهد کرد.»

No responses yet

Dec 12 2014

آداب برده‌داری داعش در هفت پرسش و پاسخ

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسلام و مسلمین,تروریزم,سیاسی,مذهب

دویچه‌وله: شورای فتوای داعش در یک توضیح‌المسائل، به اموری چون مجاز بودن هم‌آغوشی یا حد و مرز خشونت فیزیکی با دخترکان نابالغی پرداخته که به بردگی گرفته شده‌اند. پایگاه خبری “دیلی بیست” این شیوه‌نامه را منتشر کرده است.

گروه تروریستی «دولت اسلامی» پرسش و پاسخ‌هایی را در مورد چگونگی رفتار با اسیران جنگی و بردگان منتشر کرده است؛ شیوه‌نامه‌ای که می‌توان آن را بی‌رحمانه، موهن و انزجارآور خواند. این شیو‌ه‌نامه از جمله ارتباط جنسی با کنیزکان نابالغ را مجاز می‌شمرد.

پایگاه خبری «دیلی بیست» با دسترسی به آداب برده‌داری «داعش»، شیوه‌نامه این گروه را منتشر کرده است. این توضیح‌المسائل، به اموری چون مجاز بودن هم‌آغوشی یا حد و مرز خشونت فیزیکی با کنیزکان نابالغی پرداخته که به بردگی گرفته شده‌اند.

به بردگی گرفتن زنان و دختران فرقه ایزدی، یکی از ارکان استراتژی بیر‌حمانه «دولت اسلامی» در مناطق تحت تصرف این گروه است. نیروهای «داعش» ایزدی‌ها را کافر می‌دانند.

شورای فتوای داعش که قرار است پاسخگوی سئوالات حقوقی و شرعی اعضای «دولت اسلامی» باشد، در این دستورالعمل، تنها قواعد مربوط به نوع رفتار با اسیران و بردگان داعش را اعلام کرده است. «دیلی بیست» که این توضیح‌المسائل را در اختیار دارد، آن را به شرح زیر ارائه کرده است:

آیا با هر زن بی‌ایمانی می‌توان به عنوان کنیز رفتار کرد؟
– علما توافق دارند که همه زنان بی‌دین را می‌توان به بردگی گرفت اما زنان یهودی‌ و مسیحی‌هم در زمره آن‌ها هستند. در مورد بردگی زنان از دین برگشته، اختلاف نظر وجود دارد و اکثریت آن را ممنوع کرده‌اند.

آیا سکس با یک کنیز مجاز است؟
– بله. خداوند می‌فرماید مومنانی رستگار می‌شوند که پاکدامنند و به زوجه خود وفادار می‌مانند مگر با کنیزان خود بروند که در این صورت حرجی بر آن‌ها نیست. «سوره ۲۳ آیات پنج و شش»

آیا می‌توان مستقیما پس از اسیر کردن فردی با او رابطه جنسی برقرار کرد؟
– اگر کنیز شما هنوز باکره باشد، سکس مجاز است اما اگر دوشیزه نباشد باید عده نگاه دارد و معلوم شود که باردار نیست.

آیا یک مادر را می‌توان درخرید و فروش از بچه‌هایش جدا کرد؟
– خیر. بچه‌ها را تا قبل از بلوغ نباید از مادرشان گرفت. تنها وقتی می‌توان آن‌ها را از هم جدا کرد که بزرگ شده باشند.

آیا می‌توان با کنیزی که هنوز بالغ نشده، هم‌خوابگی کرد؟
– بله؛ به این شرط که کنیز آماده این موضوع باشد. در عین حال می‌توان از او بدون رابطه کامل جنسی هم لذت برد.

آیا می‌توان دو خواهر را به کنیزی گرفت؟
– بله. البته نمی‌توان با هر دوی آن‌ها خوابید.

آیا کتک زدن کنیزان جایز است؟
– برده‌ها را به دلایل انضباطی و تربیتی می‌توان کتک زد اما شکنجه و آزار آن‌ها به این منظورجایز نیست. این هم مجاز نیست که برای تنبیه به صورت آن‌ها ضربه زده شود

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .