اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for July, 2016

Jul 23 2016

حسن ممدوحی٬ عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم: روحانی به نامه ما توجه نکند٬ محتوای آن را منتشر می‌کنیم

نوشته: خُسن آقا در بخش: درگیری جناحی,سیاسی,ملای حیله‌گر

دیگربان: حسن ممدوحی٬ عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم گفته «اگر حسن روحانی به نامه جامعه مدرسین توجه نکند، محتوای آن رسانه‌ای می‌شود.»

ممدوحی افزوده «هنوز هم معتقدیم که محتوای این نامه نباید رسانه‌ای شود چرا که از ابتدا قرار گذاشتیم این نامه به صورت خصوصی در اختیار رئیس جمهور قرار گیرد.»

وی اضافه کرده «در جلسه جامعه مدرسین البته این این قرار هم گذاشته شد که اگر به تذکرات در نامه توجه نشود بالاجبار محتوای آن رسانه‌ای شود.»

ممدوحی همچنین گفته «به نظرم من هنوز آثاری از اینکه به محتوای نامه توجه شده است دیده نشده است و امیدواریم با یکی دوتا تذکر این رویه اصلاح شود.»

جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در سه سال اخیر دست‌کم دو نامه محرمانه به حسن روحانی داده و خواستار تغییر سیاست‌های فرهنگی و خارجی دولت یازدهم شده است.

No responses yet

Jul 22 2016

دادستان کل فرانسه: عامل حمله نیس همدست داشته است

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسلام و مسلمین,تروریزم,سیاسی,مذهب

ارونیوز: در پی بازداشت عده ای مظنون در ادامه تحقیق درباره کشتار ۸۴ تن در شامگاه چهاردهم ژوئیه در شهر نیس، دادستان کل فرانسه اعلام کرد که عامل این حمله از پشتیبانی چهار مرد و یک زن برخوردار بوده است.

فرانسوا مولانس روز پنجشنبه در جمع خبرنگاران گفت: «به ویژه مستنداتی از تلفن این پنج تن که پی در پی بازداشت شده و در زندان هستند به دست آمده است. این شواهد نشان می دهد که آنان در تدارک اقدامی بوده اند که مهاجم انجام داده است. علاوه بر محتویات کشف شده در کامیون، ارتباطات بین محمد الحوایج بوهلال و افراد بازداشت شده برای تهیه سلاح دیده می شود.»

پس از حمله به دفتر هفته نامه فکاهی شارلی ابدو، یکی از بازداشت شدگان به محمد لحوایج بوهلال پیامکی با محتوای تبریک ارسال کرده بود. در این پیامک آمده است: سربازان الله کار خود را به پایان رساندند.»

عامل حمله نیس طی ماه های گذشته با همین فرد بیش از هزار و ۲۰۰ تماس تلفنی داشته است. هیچ یک از این پنج مظنون، پیش از حمله نیس برای دستگاه امنیتی فرانسه شناخته شده نبوده اند.

دادستان فرانسه گفت: «در این مرحله از تحقیق و در پی جستجو و تصاویر به دست آمده پیداست که محمد الحوایج بوهلال ظاهرا از ماه ها پیش اقدام جنایتکارانه اش را طراحی کرده بوده است.»

مهاجم به سوی سه نیروی پلیسی که کامیون را تعقیب می کردند شلیک کرده و سپس به ضرب گلوله از پا درآمد.

علاوه بر ۸۴ کشته، ۳۳۰ تن مجروح شده و بستری شده اند. شرایط ۱۵ تن از آنان وخیم گزارش می شود. این سومین عملیات تروریستی پر تلفات طی دو سال گذشته در فرانسه به شمار می رود.

No responses yet

Jul 21 2016

آیا ایران بازار خودروی عراق را از دست خواهد داد؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: اقتصادی,سیاسی

رادیوفردا: عبدالله رضیان، عضو کمیسیون صنایع مجلس ایران پس از نشست این کمیسیون با مدیران شرکت‌های خودروسازی می‌گوید: «صادرات خودروهای ساخت ایران به عراق به دلیل وضع مقررات دقیق و سختگیرانه در کیفیت خودرو متوقف شده است».

البته روند کاهشی صادرات خودرو به عراق از سال گذشته آغاز شد و مسئول سازمان توسعه تجارت ایران در بازار عراق در‌‌ همان سال از کاهش ۳۰ درصدی صادرات غیرنفتی ایران به کشور عراق خبر داده بود.

بنا به گزارش رسانه‌ها عمده‌ترین دلیل این امر کاهش صادرات خودرو به بازار عراق بوده است. تا پیش از این بزرگ‌ترین بازار صادراتی خودروسازان ایران توصیف می‌شد. بنا به گزارش روزنامه «دنیای اقتصاد»، در بین سال‌های (۲۰۰۳ تا ۲۰۱۳ میلادی) ایران در مجموع ۱۹۱ هزار و ۲۰۷ خودرو به عراق صادر کرده بود. به نوشته همین روزنامه: «این کشور همسایه [عراق] تا سال گذشته بازار اول صادرات خودروهای ایران لقب گرفته بود حال آنکه هم‌اکنون به‌دلیل کیفیت محصولات داخلی، واردات از ایران را لغو کرده است. بر این اساس رتبه اول و دوم صادرات خودرو به عراق به دو کشور کره و چین اختصاص دارد و ایران در رتبه هشتم قرار دارد».

کاهش صادرات خودرو به عراق دارای پیامدهای منفی قابل توجهی برای صنعت بحران زده خودرو ایران خواهد و طبیعتا بر نرخ رشد اقتصادی و اشتغال در ایران موثر خواهد بود.

البته روند کاهشی صادرات خودرو به عراق از سال گذشته آغاز شد و مسئول سازمان توسعه تجارت ایران در بازار عراق در‌‌ همان سال از کاهش ۳۰ درصدی صادرات غیرنفتی ایران به کشور عراق خبر داده بود.

پس افتادن از رقابت در بازار عراق البته منحصر به بازار خودرو نیست. ابراهیم رضازاده رایزن بازرگانی ایران در عراق می‌گوید، ۱۷ تا ۲۰ درصد یعنی معادل یک پنجم صادرات غیر نفتی ایران به کشور عراق می‌باشد. همین مقام می‌گوید سهم ترکیه از بازار عراق نزدیک به ۲۵ درصد می‌باشد. این ارقام با معناست چون علیرغم رابطه خاص رهبران شیعه عراق با حاکمیت ایران، سهم صادرات ترکیه به عراق بیشتر از ایران است.

چرا ایران توانست در بازار عراق حضور یابد؟

صادرات غیر نفتی ایران به عراق در شرایط غیر رقابتی و خاص پس از سقوط صدام حسین شدت گرفت. رابطه گسترده حاکمان جدید عراق- که غالب آن‌ها شیعه و مرهون کمکهای رژیم ایران بودند و شمار بسیاری از آن‌ها در ایران زندگی کرده بوند- نقش کلیدی و البته رانتی را در این فرایند داشت. افزون بر این، مرز گسترده زمینی ایران و عراق صادرات غیر نفتی به عراق را تسهیل می‌کرد. مرزهای ایران نزدیک‌ترین مرز‌ها به شهرهای بزرگ بخصوص بصره می‌باشد.

با وجود، بی‌ثباتی سیاسی و اقتصادی عراق کشورهای کمی حاضر بودند که به فعالیت اقتصادی در عراق اهتمام ورزند. چنین شرایطی موجب افزایش صادرات غیر نفتی ایران به عراق را دامن زد. اما طبیعی است که با دگرگونی شرایط سیاسی و اقتصادی عراق و عادی شدن آن، در صورتی که کشورهای دیگر با توان رقابتی بیشتر در بازار این کشور فعال شوند، امکان کاهش صادرات غیر نفتی ایران و بخصوص کالای صنعتی به عراق بعید نیست.

جایگاه توان رقابت پذیری ایران در جهان

وضعیت متزلزل بنگاه‌های ایرانی در بازار خودرو عراق نه استثناء است و نه شگفت انگیز. چه علیرغم بهبود اندکی که یکی دو سال اخیر در رتبه رقابت بین المللی ایران بوجود آمده است، ایران از نظر توان رقابت در رتبه ۷۴ جهان قرار گرفته است. حال آنکه برای مثال قطر در رتبه ۱۴، و امارات متحده عربی در رتبه ۱۷ رقابت پذیری جهانی را دارا هستند.

ایران از نظر الزامات بنیادین، با کسب امتیاز ۶/۴، در رتبه ۶۳ جهان قرار دارد. همچنین، از نظر عوامل بهبوددهنده بهره وری، با امتیاز ۸/۳ رتبه ۹۰ را داشته است. از نظر نوآوری و عوامل مهارتی و پیشرفتگی نیز ایران با امتیاز ۳/۳ رتبه ۱۰۲ جهانی را به خود اختصاص داده است.

این شاخص شامل متغیرهای گوناگونی نظیر رقابت پذیری بازار کار، رقابت پذیری بازار مالی و رتبه بندی بازار کالا است. ایران در سایر عرصه‌ها مانند فضای کسب و کار و نظام بانکی، رعایت اخلاق حرفه‌ای از سوی بنگا‌ها نیز جایگاه مناسبی ندارد.

این شاخص‌ها نماد توان مدیریت حاکم بر اقتصاد ایران در سازماندهی و هدایت فرایند اقتصادی و بکار گیری منابع اعم از منابع مالی، طبیعی، انسانی و مدیریتی به شکل موثر است. جلوه‌های این رتبه‌های پایین را می‌توان در گرانی، رشوه خواری، فساد مدیریت، فرار از مسئولیت و کار، رانت خواری و تبعیض دید. طبیعی است با کاهش این شاخص‌ها توانائی اقتصاد ایران برای حضور در بازار‌های بین المللی کاهش یافته و کارپذیر و برون زا‌تر شده و از اداره امور خود باز می‌ماند.

رقابتی شدن اقتصادی در عرصه‌های گوناگون اعم از مالی یا فن آوری و سازمانی به معنی زمینه سازی برای رشد اقتصادی است. سیاست‌هایی که تاکنون و غالبا اعمال شده است عمدتا محصول توزیع رانت و منابع ارزان انرژی یا منابع مالی و سرمایه ارزان به بنگاه‌های ایرانی بوده است و نه رقابت پذیری بین المللی. یک رشد پایدار و درونزا بر عکس محصول بهبود شاخص‌های رقابت پذیری است که به کاهش بیکاری و تورم هم می‌انجامد.

ختم کلام

در ۲۰ سال اخیر بار‌ها با تحولات سیاسی که در کشورهای همسایه- مانند عراق، جمهوری آذربایجان- ایران ایجاد شد، ایران فضای مناسبی را برای ورود به بازار‌ها و صادرات غیر نفتی این کشور‌ها را پیدا کرد. توان رقابت ایران اما مانع بزرگی برای ادامه حضور اقتصادی ایران در این کشور‌ها بود.

چون با عادی شدن وضعیت این کشور‌ها، و حضور رقبای اقتصادی در این کشور‌ها، سهم ایران در صادرات غیر نفتی به این کشور‌ها کاهش یافت. رانت سیاسی تنها در یک دوره معین گذرا نقشی اساسی را در پیوندهای اقتصادی بازی می‌کند. در شرایط عادی و متعارف نقش رانت سیاسی کاهش یافته و این توان رقابتی و کیفت کالا و خدمات است که نقش تعیین کننده را در چگونگی صادرات غیر نفتی بازی می‌کند. ایران تنها زمانی می‌تواند، بازار خود را حفظ کند که با نوآوری و کیفت بر‌تر کالا و خدما، توان رقابتی خود را افزایش دهد.

البته رقابتی شدن اقتصادی، هدفی نیست که در کوتاه مدت یا در انزوا قابل دسترسی باشد، بنابراین نمی‌توان انتظار داشت که اقتصاد ایران بتواند شاخص رقابت پذیری را به ناگهانی بهبود بخشد. افزون بر این هرچند رابطه سیاسی در شرایطی می‌تواند نقش مثبتی را در رابطه بازرگانی ایران و عراق بازی کند، اما اگر این رابطه رابه به مداخله بیش از حد و بسود طرفهای کشمکش داخلی عراق باشد، مثبت نخواهد بود.

No responses yet

Jul 21 2016

فساد مالی نهادینه در ساختار دینی ایران

نوشته: خُسن آقا در بخش: اقتصادی,دزدی‌های رژیم,سیاسی

خودنویس: تقدس، عاملی است که مانع سوال و بررسی می‌شود. حکومت‌های ایرانی راه مسکوت گذاشتن بررسی و حقیقت‌یابی را به خوبی یافته بودند، خیلی پیش از ماکیاولی. جمهوری اسلامی، تبلور تقدس فاسد است. از اول انقلاب، اصلاح‌طلبان و اصول‌گرا از این تقدس و عدم‌ پاسخگویی همراه آن بهره بسیار برده‌اند، و رسانه‌ها به جای بررسی و پیگیری، به استحکام فساد کمک کرده‌اند.

مطبوعات را رکن چهارم دموکراسی خوانده‌اند، اما این تنها در شرایط ایده‌آل مفهوم پیدا می‌کند نه در مکان و زمانی که منفعت سیاسی و رسانه‌ای گره خورده باشد. در غرب، هر از گاهی شاهد کارهای مستقل از سیاست رسانه‌ها برای درک واقعیت پشت ماجراها بوده‌ایم و بسیاری از اهالی رسانه، به همین واسطه شغل خود را برگزیده‌اند.

اما در ایران، گروهی ادامه فعالیت سیاسی خود که در دانشگاه یا مراکز دیگر آغاز کرده بودند با مطبوعات ادامه داده‌اند. بررسی کنید چه تعدادی از فعالان دانشجویی دبیران و سردبیران مطبوعات ایران شدند. این فعالان سیاسی، با بخش‌هایی از قدرت در ارتباط می‌مانند و طبیعتاً منافع بخشی از قدرت که به آن وابستگی دارند، با کمک آنها از بررسی و پژوهش و تحقیق مصون می‌ماند.

هر کدام از ما درسال‌های همکاری‌مان با رسانه‌های داخلی، به نحوی با این پدیده آشنا شده‌ایم، اما همه ما حاضر به اعتراف به این بلا نیستیم.

من زمانی این مساله را به خوبی لمس کردم که در سال ۱۳۸۰، طی یادداشت‌هایی به روند سدسازی افراطی و بدون دلیل دولت خاتمی پرداختم و پس از چند شماره انتشار یادداشت‌ها در روزنامه نوروز، سانسور از سوی جماعت مشارکتی که اتفاقاً با سدسازان هم‌حزبی رابطه‌ای تنگاتنگ داشتند، آغاز شد. این مساله به کناره گرفتن من از روزنامه نوروز انجامید.

جالب اینجا است که حبیب‌الله بی‌طرف، رئیس اسبق آب و نیرو و وزیر نیروی وقت، وفا تابش، محمد نعیمی‌پور، رجبعلی مزروعی و دیگران در دوره‌های مختلف سهم زیادی در ساخت و یا توجیه ساخت سدهای اشتباهی و پرخرج داشته‌اند. سدهایی که عملاً نظارتی بر ساخت‌سان و بر پول‌های رد و بدل شده اعمال نشده است. البته از مشارکت اعضای تحریریه سلام که شرکت‌های مختلفی ثبت کرده بودند، در نوشتن توجیه‌های اجتماعی ساخت این سدها حرف‌هایی به میان آمده است. توجیه‌هایی چند ۱۰ میلیونی، که در زمان خود رقم بسیار بالایی محسوب می‌شده است.

امروز اما، واقعیت‌های جالبی معلوم شده است:

بسیاری از سدسازی‌های اشتباه و پروژه‌های بزرگ انتقال آب از استان چهارمحال و بختیاری سرچشمه گرفته است، به ویژه از زمان دولت نخست خاتمی. اما چه کسی استاندار وقت چهار محال بود؟

صفدر حسینی!

صفدر حسینی امروز یکی از متهمان درجه یک فساد دولتی است و بر حسب اتفاق، دخترش نماینده مجلس شورای اسلامی شده و مدارک بازی‌های پولی این دو و داماد خانواده عمومی شده است.

مساله مهم این است که دختر او، که باید ناظر باشد مبارزه کننده با فساد، کاندیدای «لیست امید» بود که مورد تایید سید محمد خاتمی قرار گرفته است.

از سوی دیگر، حسین فریدون، برادر رئیس جمهوری به عنوان جمع‌کننده پول برای کمپین ریاست جمهوری بعدی روحانی متهم به دخالت در نصب شریک صرافی خود به عنوان رئیس بانک رفاه کارگران شده است؛ کسی که فیش حقوقی‌اش این همه سر و صدا به‌پا کرده است.

مساله مهم این است که چرا موارد مختلف فساد را روزنامه‌نگاران اصلاح‌طلب پی‌گیری نکرده‌اند و باید منتظر ماند که جناح رقیب دولت برای حال‌گیری تحقیق را شروع کرده باشد.

اگر از همان زمان قدرت گرفتن خاتمی، رسانه‌ها تبدیل ناظران مستقل قدرت شده بودند، امروز شاهد چنین فضاحتی نمی‌بودیم. همکاران رسانه‌ای خاتمی با نفوذ خود و انحراف افکار عمومی، فشاد نهادینه شده در دوران هاشمی رفسنجانی را دنبال کردند و گسترش دادند.

فساد همیشه وجود داشته و وجود هم خواهد داشت. فساد مالی شاید کهن‌ترین رقیب فحشا باشد، اما شان فحشا بسیار بیشتر از فساد جماعت ظاهراً اصلاح‌طلب و وابسته به کارگزاران و تیم روحانی و جناح رقیب‌شان است که خود را «دینی» می‌خوانند ولی جایگاه اعتقادات را از فضل به فضله رسانده‌اند.

اما مشکل من با روزنامه‌نگارانی است که خود را طالب اصلاح‌ می‌خوانند اما در محکم‌تر شدن موقعیت فاسدان و تشکیل مافیای قدرتمند مالی شریکند، حتی اگر خود سهمی نبرده باشند. این روزنامه‌نگاران با سکوت در برابر تبعیض اقتصادی و رانت‌خواری و فساد، به اصلاح‌طلبان مشروعیتی غیر واقعی دادند.

بهمن احمدی امویی می‌نویسد: «آبشخور مشترک تمام اصلاح‌طلب‌های دولتی و حکومتی و محافظه‌کارانی که خود را این روزها اصول‌گرا می‌نامند، رانت‌خواری و مال خودسازی مناصب و موقعیت‌ها و امکانات اجتماعی و اقتصادی کشور است . یکی کم و دیگری زیاد. اما در این نقطه باهم مشترک‌اند. ازاین‌رو از هیچ‌کدام از کسانی که به‌نوعی از این رانت برخوردار بوده‌اند، نمی‌توان انتظار کمترین اقدامی جهت کاهش فساد داشت. فسادی که سال‌ها است سیستمی، همه‌گیر و عمومی شده است. از این زاویه دولت روحانی تفاوت معنی‌داری با اصولگرایان ندارد و تنها شکل و ظاهر رفتارش با آن‌ها متفاوت است.»

تاکید دوباره‌ای می‌کنم بر جمله مهم پاراگراف بالا: «هیچ‌کدام از کسانی که به‌نوعی از این رانت برخوردار بوده‌اند، نمی‌توان انتظار کمترین اقدامی جهت کاهش فساد داشت». به عبارتی، بخشی از روسای روزنامه‌نگارانی که از این رانت‌ها برخوردار بوده‌اند، نمی‌توانند و یا نمی‌خواهند اقدامی برای مقابله با فساد کنند.

اما مشکل دیگر، فساد جامعه دینی است. فسادی که در پناه دین انجام می‌گیرد و نظارتی روی‌اش نیست. چرا؟ چون تقدس مانع پرسش‌گری می‌شود. تقدس، ابزار تحمیق است. ابزار سرکوب است. فساد، کل جمهوری اسلامی را گرفته و تا وقتی نهادهایی با بهره‌گیری از تقدس ناظران مستقل قدرت را ساکت می‌کنند، و فعالان سیاسی را به زندان می‌اندازند، کاری از پیش نخواهد رفت.

اما سوال بعدی از رای‌دهندگان به جماعت فاسد است! رای دهندگان به «لیست امید» آیا اطلاعی از فساد مالی مرتبط با او داشتند؟ چرا رسانه‌ها کار خودشان را نکردند؟ چرا الان ساکت هستند؟ گرچه رطب خورده منع رطب نمی‌کند، اما خوردن رطب از سوی مدیران رسانه‌های ساکت، کافی نیست؟

No responses yet

Jul 20 2016

انتخابات علیه دموکراسی: اصلاح‌طلبان و بازتولید دولت غیردموكراتیك در ایران

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی

بی‌بی‌سی: کامران متین دانشیار روابط بین الملل در دانشگاه ساسكس

اصلاح طلبان شركت مردم در انتخابات و رای به نامزدهای مورد نظر آنان را شكلی از مشروعیت زدایی از «حاكمیت» تلقی میكنند در حالیكه اصولگرایان و رهبر جمهوری اسلامی آن را نشانه مشروعیت «نظام»، و به تبع آن مشروعیت «دولت» و «حاكمیت»، تعبیر می كنند.

اصلاح طلبان شركت مردم در انتخابات و رای به نامزدهای مورد نظر آنان را شكلی از مشروعیت زدایی از «حاكمیت» تلقی میكنند در حالیكه اصولگرایان و رهبر جمهوری اسلامی آن را نشانه مشروعیت «نظام»، و به تبع آن مشروعیت «دولت» و «حاكمیت»، تعبیر می كنند.

اما مشروعیت چیست و بر اساس چه معیارهایی می توان آن را سنجید؟ رابطه مشروعیت، انتخابات و باز تولید قدرت سیاسی چیست؟ این نوشتار به شكلی بسیار موجز به این پرسش‌ها می پردازد. سه مفهوم اصلی زیرساخت نظری بحث زیر را تشكیل می‌دهند: مشروعیت، ‘قنطورس قدرت’ و ‘ملی گرایی روش‌شناختی’ (methodological nationalism).

همانطور كه در پایین توضیح خواهم داد مشروعیت وضعیتی برخاسته از روابط قدرت است كه در شرایط آرمانی ملزومات و محدودیت‌های مشخصی را بر طرفین رابطه قدرت تحمیل و رفتار طرفین را تعریف كرده و قابل پیش‌بینی میكند.

‘قنطورس’ موجودی افسانه ای است كه نیمی از بدنش انسان است و نیم دیگر حیوانی درنده. ‘قنطورس قدرت’ مفهومی استعاره ای است که مبتنی بر نظرات متفکر ایتالیایی، آنتونیو گرامشی، است. این مفهوم برای تبیین ماهیت قدرت در نظامهای سیاسی-اجتماعی ‘هژمونیك’ یا ‘شبه-هژمونیك’ به کار می‌رود. در چنین نظام هایی قدرت و تفوق سیاسی گروه یا طبقه حاكم تنها از طریق «زور» و خشونت مستقیم تولید و باز تولید نمی‌شود بلكه متكی بر رضایت و یا تبعیت داوطلبانه گروه ها و طبقات فرودست جامعه نیز هست. مشروعیت نقشی كلیدی در تولید و تداوم این رضایت و یا تبعیت دارد.

مفهوم ‘ملی‌گرایی روش‌شناختی’ به شیوه ای از تولید مفاهیم نظری و برساختن استدلالات توضیحی درباره وضعیت‌های تاریخی انضمامی اشاره دارد كه در آن ساختارها و روابط درونی یك جامعه یا واحد سیاسی مشخص مصالح نظری اساسی مورد استفاده و رجوع هستند و روابط و دینامیسم های خارجی تنها جایگاهی تجربی، و نه تئوریك، دارند. به عبارت دیگر ملی‌گرایی روش‌شناختی شكلی درون مدار از استدلال و نظریه پردازی است.

با این مقدمات بگذارید به مقوله مشروعیت و نحوه داوری درباره آن بپردازیم.
در سطح داخلی میزان و حوزه قدرت رهبری (ولی فقیه) و اختیارات و وظایف شورای نگهبان، دو نهاد بسیار مهم در ساختار سیاسی جمهوری اسلامی، در بهترین حالت مبهم و در بدترین حالت در تناقض آشكار با اصل جمهوریت نظام هستند. مشروعیت و سنجش آن

همانگونه كه در بالا اشاره شد در پایه ای ترین سطح مشروعیت وضعیتی برخاسته از رابطه قدرت است. از لحاظ نظری در این رابطه از یك سو مخاطبین اعمال قدرت، به طور مشخص‌تر شهروندان یك كشور خاص، از طریق ابراز موافقت با قدرت سیاسی مشروعیتش را تائید و همزمان از طریق كاركرد جانبی ترتیبات رسمی این ابراز موافقت محدودیت‌های معینی را بر ساختار آن تحمیل و در نتیجه میدان عمل آن را تعریف می كنند. از سوی دیگر حاملان و عاملان قدرت سیاسی نیز با وقوف به حدود و ثغور قدرتشان به شكلی شفافتر و كاراتر قدرتشان را در و بر سویه های مختلف حیات سیاسی- اجتماعی اعمال می كنند.

داوری درباره میزان مشروعیت سیاسی یك نظام قدرت را می‌توان از دو دیدگاه عمده ارزشی و تجربی انجام داد. دیدگاه ارزشی رابطه ای بیرونی با نظام قدرت مورد داوری دارد و مشروعیت آن را با معیارهایی می‌سنجد كه الزاما از بافت تاریخی-فرهنگی آن استخراج نشده اند. دیدگاه تجربی اما بر محلی بودن معیارهای سنجش مشروعیت تاكید می‌كند و به صحت ترتیبات بوروكراتیك مكانیسم‌های موجود سنجش مشروعیت نظیر انتخابات نقشی محوری می‌دهد.

اگر نكات كلیدی دو رویكرد مذكور را استخراج و با هم تركیب كنیم می توانیم سه معیار اصلی برای داوری درباره مشروعیت نظامهای سیاسی و ساختار ویژه قدرت در آنها تعریف كنیم.

قدرت مشروع است اگر:

١. منطبق بر مهمترین موازین موجود سنجش مشروعیت در سطح داخلی و بین المللی باشد.٢. این موازین بر اساس باورهای مشترك بین صاحبان و مخاطبان قدرت، یعنی به طور مشخص دولت و شهروندان، قابل توجیه باشند.٣. شواهدی مبنی بر انجام عمل حاكی از موافقت شهروندان با ساختار و روابط قدرت موجود در دست باشد.در رابطه با جمهوری اسلامی دو معیار اول آشكارا قابل اثبات نیستند. برای مثال در سطح داخلی میزان و حوزه قدرت رهبری (ولی فقیه) و اختیارات و وظایف شورای نگهبان، دو نهاد بسیار مهم در ساختار سیاسی جمهوری اسلامی، در بهترین حالت مبهم و در بدترین حالت در تناقض آشكار با اصل جمهوریت نظام هستند. در سطح بین المللی هم قوانین و عملكرد دولت در جمهوری اسلامی در تناقض با برخی از مهمترین موازین بین المللی نظیر عدم تبعیض جنسی و مذهبی و ملی در میان شهروندان به مثابه سوژه های مشاركت سیاسی و مخاطبان اعمال قدرت برخاسته از آن مشاركت است.

معیار دوم هم آشكارا قابلیت انطباق با جمهوری اسلامی را ندارد. این عدم انطباق بخشی ناشی از عدم صدق معیار اول است چرا كه بخش بزرگی از تنش و اصطكاك ساختاری بین دولت و جامعه در طی حیات جمهوری اسلامی ناشی از عدم اشتراك نظر بر سر مسئله بنیادی رابطه بین ولایت فقیه و جمهویت نظام بوده است. اگر تمایزات مذهبی و فرهنگی-زبانی و نتایج انضمامی سیاسی آنها را بر این معادله بیافزایم عدم وجود اشتراك بین حاكمان و شهروندان بر سر موازین بنیادی مشروعیت قدرت بیش از پیش محرز می شود.

به این ترتیب این تنها معیار سوم، یعنی انجام عمل دالّ بر موافقت شهروندان با قدرت، است كه در رابطه با مشروعیت نظام جمهوری اسلامی موضوعیت می یابد چرا كه شركت در انتخابات را میتوان به مثابه انجام چنین عملی تلقی كرد.

در عین حال اذعان عملی شهروندان به موافقت با روابط موجود قدرت كه از شركت در انتخابات، و صرف نظر از نیت شركت كنندگان در آن، استنتاج میشود، می‌تواند از سوی حاكمان برای تائید مشروعیت قدرت خود نزد طرفهای ثالث – به ویژه تحریم كنندگان انتخابات و نیز دول خارجی و نهادهای بین المللی – مورد استفاده قرار گیرد. این امر دلیل اهمیت بسیار شركت در انتخابات نزد هر دوی جمهوری اسلامی و مخالفانش است.

دلیل دیگری نیز برای اهمیت زیاد انتخابات در باز تولید مشروعیت قدرت در جمهوری اسلامی وجود دارد و آن این واقعیت است كه جمهوری اسلامی و ساختار قدرت در آن از بطن یك انقلاب توده ای برخاسته اند. این امر كه شكل موجود و تاریخ انضمامی این نظام تا چه میزان اهداف و تكثر سیاسی و اجتماعی انقلاب ١٣٥٧ را در خود جا داده و حفظ كرده تغییری در این واقعیت نمی دهد.

اما دلیل دیگری نیز برای اهمیت زیاد انتخابات در باز تولید مشروعیت قدرت در جمهوری اسلامی وجود دارد و آن این واقعیت است كه جمهوری اسلامی و ساختار قدرت در آن از بطن یك انقلاب توده ای برخاسته اند. این امر كه شكل موجود و تاریخ انضمامی این نظام تا چه میزان اهداف و تكثر سیاسی و اجتماعی انقلاب ١٣٥٧ را در خود جا داده و حفظ كرده تغییری در این واقعیت نمی دهد. نتیجه سیاسی مشخص این سویه از تاریخ پیدایش جمهوری اسلامی این است كه مشاركت سیاسی مردم نقشی اساسی در گفتمان رسمی دولت، خودآگاهی سیاسی حداقل بخشهای مهمی از نخبه حاكم، و تصور عمومی شهروندان از نقش خود در حیات سیاسی كشور می‌یابد.

از این منظر عدم شركت اكثریت بزرگی از واجدین شرایط رای دادن در انتخابات، به ویژه انتخابات مهم نظیر انتخابات ریاست جمهوری و مجلس شورای اسلامی، می‌تواند به بحران مشروعیتی حاد با تبعات سیاسی مهم در جمهوری اسلامی بیانجامد. واقعیت این امر و اهمیت حیاتی اش را می‌توان در فراخوان‌های مكرر رهبر جمهوری اسلامی به مردم برای شركت در انتخابات حتی اگر آنان با نظرات وی و یا حتی نظام جمهوی اسلامی مخالف باشند مشاهده كرد.

با همه اینها منطقا نمی‌توان شركت اكثریتی از شهروندان در انتخابات، یعنی برآورده شدن معیار سوم در معیارهای سه گانه بالا، را به تنهایی و مستقل از دو معیار دیگر بررسی كرد. مشروعیت انتخابات، نتایج حاصل از آن و استدلال‌ها و محصولات سیاسی مستخرج از آن خود به برآورده شدن دو معیار دیگر بستگی دارند. برای مثال مدت های مدیدی است كه حتی اصلاح طلبان حكومتی نیز عملكرد شورای نگهبان در انتخابات و به ویژه «نظارت استصوابی» اعمال شده از سوی این نهاد را منافی موازین مندرج در قانون اساسی جمهوری اسلامی تشخیص داده و می‌دهند. این امر خود نافی معیار اول، یعنی انطباق قدرت با موازین موجود حتی در سطح داخلی است.

اگر به این سویه داخلی معیار انطباق قدرت با موازین موجود سویه بین المللی این انطباق را بیافزاییم مشروعیت انتخابات در جمهوری اسلامی طبق ساز و كارهای موجود حتی بیشتر زیر سوال می‌رود. برای مثال حق نامزد شدن تمامی شهروندان برای تمامی مناصب اجرایی و دولتی اصلی است كه اگر هم در عمل همیشه و در همه جا رعایت نشود در اكثر كشورهای دنیا رسما پذیرفته شده و در قانون اساسی آنها و یا میثاق‌های ملی مشابه درج شده است. اما قانون اساسی جمهوری اسلامی به صراحت زنان، یعنی نیمی از جامعه، و نیز پیروان مذاهبی غیر از شیعه اثنی عشری را از حق نامزدی برای ریاست جمهوری محروم می‌كند. همین محرومیت به شكلی تلویحی و عملی در باره دیگر مناصب عالی دولتی نیز اعمال شده و می‌شود.

بخش قابل توجهی از مردم در اكثر انتخابات انجام شده شركت كرده اند. در نتیجه در سطحی عملی و سیاسی شركت مردم در انتخابات صرف نظر از اهداف و نیات شركت كنندگان در آنها به عنوان مهمترین و كارآترین ابزار در بازتولید مشروعیت جمهوری اسلامی عمل كرده است پروژه اصلاح طلبی، مشروعیت سیاسی و قدرت شبه-هژمونیك

علیرغم همه اینها بخش قابل توجهی از مردم در اكثر انتخابات انجام شده شركت كرده اند. در نتیجه در سطحی عملی و سیاسی شركت مردم در انتخابات صرف نظر از اهداف و نیات شركت كنندگان در آنها به عنوان مهمترین و كارآترین ابزار در بازتولید مشروعیت جمهوری اسلامی عمل كرده است. برای درك دلیل و اهمیت این مسئله باید به مثلث انتخابات-مشروعیت-قدرت در سطحی نظری بپردازیم.

همانگونه كه گفته شد مهمترین كاركرد شركت مردم در انتخابات برای ساختار قدرت بازتولید مشروعیت آن است و مشروعیت به نوبه خود نقشی محوری در باز تولید ساختار قدرت در تمامیت آن دارد. ماهیت این رابطه متقابل سه جانبه را با استفاده از مفهوم «هژمونی» می‌توان بهتر درك كرد. در اینجا مراد از هژمونی در معنای گرامشی آن است كه در چند دهه اخیر جایگاه نظری مهم و تاثیر گذاری در شاخه های مختلف علوم اجتماعی و به ویژه علوم سیاسی یافته است.

آنتونیو گرامشی، متفكر ماركسیست ایتالیایی، مفهوم هژمونی را برای درك نظری چرایی وقوع و پیروزی نسبتا سریع انقلاب در روسیه و جوامع شرقی در سطحی عمومی‌تر و عدم وجود چنین وضعیتی در كشورهای پیشرفته سرمایه داری غرب فرموله كرد. استدلال او این بود كه ماهیت تاریخی روندهای توسعه، روابط تولید و انكشاف طبقات اجتماعی در شرق مولد نوعی از قدرت است كه او آنرا ‘استیلا’ (domination) می‌نامد. قدرت مستولی برای بازتولید خویش اتكایی استراتژیك بر اعمال زور مستقیم دارد و عاجز از كسب و حفظ رضایت داوطلبانه و خود جوش مردم از قدرت است. در نتیجه قدرت مستولی گرچه در ظاهر مهیب و استوار می‌نماید در باطن كم عمق و شكننده است.

اما به باور گرامشی سطح پیشرفته توسعه در جوامع پیشرفته صنعتی غرب و تقسیم كار اجتماعی پیچیده در این جوامع مولد نوع متمایزی از قدرت است كه او آنرا ‘هژمونی’ (hegemony) می‌نامد. هژمونی شكلی از حاكمیت سیاسی یك گروه یا طبقه اجتماعی است كه برای باز تولید خویش در عین اینكه متکی به اعمال زور در مواقع لازم است، اما اتكایی ستراتژیك بر رضایت و تبعیت داوطلبانه طبقات فرودست دارد.

در استدلال گرامشی ‘جامعه سیاسی’ یا ‘دولت’ ناظر به وجه اعمال مستقیم زور در مفهوم قدرت است و ‘جامعه مدنی’ ناظر به وجه جلب رضایت طبقات اجتماعی فرودست. در شرایط عادی باز تولید قدرت سیاسی هژمونیك از طریق ترویج و چیرگی جهان بینی طبقه حاكم در جامعه مدنی و در نتیجه كسب رضایت (یا حداقل عدم مخالفت فعال) طبقات فرودست و خارج از مدار قدرت سیاسی حاكم صورت می‌گیرد. در عین حال ابزار و ساز و كارهای اعمال زور و خشونت مستقیم، یعنی وجه اول قدرت – متجلی در دستگاه‌های پلیسی، امنیتی و نظامی – همواره در پشت صحنه حضور دارند و در شرایط بحرانی كه وجه اول قدرت عاجز از ایفای نقش خویش است وارد عمل می‌شوند و تداوم قدرت طبقه یا گروه حاكم را تضمین می‌كنند.

به نظر گرامشی، دین، سیستم آموزشی، مطبوعات و به ویژه «اندیشه ورزان»، كه شاید معادل مناسبتری از ‘روشنفكران’ برای (intellectuals) باشد، نقش اساسی در تولید یا كسب رضایت عمومی از استیلای سیاسی طبقه حاكم ایفا می‌كنند. مهمترین شكل تحقق این امر موفقیت در جلوه دادن منافع «خاص» حاكمان به مثابه منافع «عام» یا ‘منافع ملی’ و قبولاندن آن به دیگر گروهها و طبقات اجتماعی است. این وضعیت ماهیتا غیر دموكراتیك بیش از هر چیزی ناشی از جا افتادن و فراگیر شدن تلقیات و مفروضات نظری طبقه حاكم به مثابه آنچه كه گرامشی ‘عقل سلیم’ (common sense) می‌نامد است. دولت‌های استبدادی شرقی نظیر دولت تزاری روسیه و دولت‌های مبتنی بر دموكراسی‌های پارلمانی در اروپای غربی نمونه های عمده استدلالات گرامشی درباره نظام‌های قدرت مستولی و هژمونیك هستند.

در دوره پس از شكست قیام های موسوم به بهار عربی و شعله ور شدن جنگ و درگیریهای داخلی برخی از اندیشه ورزان اصلاح طلب وقوع جنگ و خونریزی در منطقه را مستمسك انتقادات و حملات شدید به مخالفین سیاسی جمهوری اسلامی قرار داده و می دهند. قنطورس قدرت: درهم‌تنیدگی اصلاح‌طلبان و اقتدارگرایان

گنجاندن نظام سیاسی جمهوری اسلامی تحت نظریه هژمونی گرامشی قطعا با مشكلات نظری عمده ای مواجه خواهد بود. برای مثال جایگاه مقطعی و كاركرد غیر سیستماتیك سركوب و خشونت فیزیكی مستقیم در مفهوم هژمونی نزد گرامشی با اعمال مستقیم، نظام مند و مداوم خشونت و سركوب دولتی در جمهوری اسلامی همخوانی ندارد. یا ایده جامعه مدنی، که در معنای مورد استفاده گرامشی فضای اجتماعی مستقل از دولت و مابین خانواده و جامعه سیاسی است، را نمی‌توان بدون بازسازی های نظری به خصوص به ایران تحت حاكمیت جمهوری اسلامی تسری داد.

با این وجود تا آنجا كه به وجود و كاركرد موثر ابزارهای نظری-فرهنگی-ایدئولوژیك در تولید و بازتولید مشروعیت قدرت از طریق اقناع مردم برای شركت در انتخابات بر می گردد مفهوم «شبه-هژمونی» به مثابه مفهومی متمایز اما مستخرج از مفهوم هژمونی گرامشی می‌تواند در درك دینامیسم بازتولید مشروعیت سیاسی و به تبع آن قدرت در جمهوری اسلامی مفید باشد. و دقیقا در این رابطه است كه پروژه اصلاح طلبی در ایران موضوعیت می‌یابد. این موضوعیت ناشی از دو وجه این پروژه است: تاكید بنیادی بر عدم به چالش كشیدن علنی و حتی نظری قانون اساسی، كه زیرساخت حقوقی قدرت سیاسی در جمهوری اسلامی محسوب می شود، و اصرار استراتژیك بر شركت در انتخابات تحت هر شرایطی.

این دو رویكرد اساسی پروژه اصلاح طلبی را ‘اندیشه ورزان ارگانیك’ (organic intellectuals) این پروژه از طریق استدلالات ثانویه نظیر بلاموضوع بودن یا پر هزینه بودن هر گونه راهبرد دیگر تغییر سیاسی در ایران توجیه می كنند و آنها را به شكلی نظام مند در سطح جامعه و در ساحتهای فرهنگی-نظری-سیاسی كشور تولید و بازتولید می‌کنند و اشاعه میدهند. در عین حال اندیشه ورزان ارگانیك اصلاح طلب مداوما سعی در جا انداختن عمومی مواضع مذكور به مثابه ملزومات بدیهی سیاست ‌ورزی تابع ‘عقل سلیم’ دارند.

به این ترتیب ماهیت و جایگاه پروژه اصلاح طلبی در نیمه فرهنگی-ایدئولوژیك نظام قدرت شبه-هژمونیك جمهوری اسلامی باعث می شود كه اصلاح طلبان خواسته یا ناخواسته، به تصریح یا به تلویح وجود و كاركرد نیمه دوم این نظام قدرت، یعنی وجه اعمال خشونت و سركوب مستقیم را در حذف رویكردهای فعال در ساحت‌های سیاسی بیرون از چارچوب نظری-ایدئولوژیك جمهوری اسلامی تائید و تسهیل كنند.

مهمترین ظرف نظری بیان و ابراز این حركت نسبتا منسجم و ستیزه جو از گفتمان ناسیونالیسم ایرانی-شیعی است.ماهیت مركب ناسیونالیسم ایرانی-شیعی شباهت ساختاری با قدرت شبه هژمونیك دارد.

یكی از مصادیق این وضعیت در یك دهه اخیر را می توان در جریان تشدید تنش ایران با غرب بر سر برنامه هسته ای، جنبش اعتراضی موسوم به جنبش سبز و به ویژه در دوره پس از شكست قیام های موسوم به بهار عربی و شعله ور شدن جنگ و درگیری های داخلی در چندین كشور منطقه دید. در این دوره برخی از اندیشه ورزان اصلاح طلب در داخل و خارج كشور وقوع جنگ و خونریزی در منطقه را مستمسك انتقادات و حملات شدید به مخالفان سیاسی جمهوری اسلامی قرار داده و می دهند.

این حركت دو ویژگی عمده برای نظام قدرت جمهوری اسلامی دارد. از یكسو از آنجائیكه این حملات از سوی منتقدان رسمی نظام ابراز می شود بخش‌های بزرگتری از افكار عمومی در ایران ممكن است آنها را موجه تلقی كنند به ویژه آنگاه كه خود این منتقدان در خارج از كشور به سر برند.

منفعت دوگانه دیگر این شكل از انتقاد از مخالفین برون-حكومتی جمهوری اسلامی برای حاكمیت مستقر این است كه تشدید سركوب مخالفین را داخل از طریق فعال‌تر كردن نیمه «سخت» قدرت شبه-هژمونیك نظام موجه تر می سازد چرا كه به یمن استدلالات اصلاح طلبان تمامی مخالفین «دگر اندیش» جمهوری اسلامی صرف نظر از برنامه ها و استراتژیهای سیاسی متفاوتشان با امكان جنگ و خونریزی و ویرانی عمومی كشور مرتبط می شوند.

از این نظر محتوا و كاركرد این انتقادها شباهت بسیاری به گفتمان رعب و وحشتی دارد كه در مركز گفتمان سیاسی پدیده ‘دولت ملی-امنیتی’ (national-security state) در كشورهای عمده غربی نظیر ایالات متحده آمریكا دارد كه دست راستی ترین طیف های سیاسی نظیر ‘نو محافظه كاران’ از زمان آغاز ‘جنگ علیه ترور’ به آن دست یازیده اند و آن را مستمسك حذف یا خاموش ساختن مخالفان سیاسی خویش قرار داده اند.

مضافا اینکه احتساب تامین امنیت خارجی به عنوان تنها یا مهمترین معیار مشروعیت مولد تضادهای منطقی خواهد بود. برای مثال با این معیار باید اتحاد شوروی دوران جنگ سرد را مشروع و فرانسه پیش از اشغال توسط آلمان نازی را نامشروع تلقی کرد.

در عین حال ملی گرایی روش شناختی پشت این نوع انتقادها و استدلالت نظری مبتنی بر آن نقش خود جمهوری اسلامی در وقوع و تداوم مهم‌ترین موارد جنگهای داخلی جاری در منطقه، یعنی جنگ داخلی در عراق و سوریه، را از صورت مسئله حذف كرده یا به حاشیه می‌راند.

مهمترین ظرف نظری بیان و ابراز این حركت سیاسی-تبلیغاتی استفاه فزاینده از شكلی نسبتا منسجم و ستیزه جو از گفتمان ناسیونالیسم ایرانی-شیعی است. دو وجه سكولار و مذهبی این گفتمان اقشار و گروه‌های اجتماعی مختلفی كه منافع و اهداف سیاسیشان الزاما هم‌پوشانی ندارد را هدف قرار داده و متاثر می سازد و فواید عملی آن را برای كلیت نظام جمهوری اسلامی به حداكثر می‌رساند. ماهیت مركب ناسیونالیسم ایرانی-شیعی شباهت ساختاری با قدرت شبه هژمونیك دارد.

‘اقتدارگرایان’ و ‘اصلاح طلبان’ دو نیمه متمایز اما در هم تنیده قنطورس قدرت شبه-هژمونیك را تشكیل می دهند. این وضعیت چگونگی بازتولید كلیت نظام قدرت در جمهوری اسلامی از طریق مكانیسم های در ظاهر متناقض خشونت نظام مند دولتی و مشاركت سیاسی عمومی را نشان می دهد مشروعیت و قنطورس قدرت در جمهوری اسلامی

ماكیاولی در رساله ‘شهریار’ خود از استعاره ‘قنطورس’ برای توصیف دو شیوه متمایز مبارزه استفاده میكند؛ یك شیوه مبتنی بر ‘قانون’ و شیوه دیگر مبتنی بر ‘قدرت’. برای ماكیاولی نیمه انسانی قنطورس مبین جدال مبتنی بر قانون است و نیمه حیوانی آن سمبل مبارزه مبتنی بر‌ قدرت.

گرامشی نیز در كتاب ‘یادداشتهای زندان’ خود در توضیح مفهوم ‘هژمونی’ از استعاره ‘قنطورس’ بهره می‌گیرد اما وجه دیالكتیكی رابطه بین دو شكل سیاسی و فرهنگی ساختار قدرت، كه دو نیمه انسانی و حیوانی ‘قنطورس’ بر آنها ناظر هستند، را تعمیق و تشدید می كند و پویایی این شكل تاریخی خاص از ساختار قدرت را بهتر و دقیق تر تبیین میكند.

با الهام از گرامشی می توان گفت كه در نظام جمهوری اسلامی ‘اقتدارگرایان’ و ‘اصلاح طلبان’ دو نیمه متمایز اما در هم تنیده قنطورس قدرت شبه-هژمونیك را تشكیل می دهند. این وضعیت چگونگی بازتولید كلیت نظام قدرت در جمهوری اسلامی از طریق مكانیسم های در ظاهر متناقض خشونت نظام مند دولتی و مشاركت سیاسی عمومی را نشان می‌دهد. در عین حال ماهیت قنطورس آسای نظام قدرت در جمهوری اسلامی در معنای تعریف شده در بالا عقیم بودن سیاسی پروژه اصلاح طلبی، كه بیش از بیست سال از آغاز آن می‌گذرد، را نیز توضیح می‌دهد چرا كه منطق ساختاری قنطورس قدرت نه تنها مانع از حذف یا بلعیده شدن یك نیمه آن توسط نیمه دیگر می شود بلكه باز تولید كلیت قنطورس قدرت را منوط به باز تولید متمایز اما مرتبط هر دو نیمه می كند.

No responses yet

Jul 19 2016

کودتای ترکیه؛ تئاتری که ژنرال‌ها خودکشی کردند: حبیب حسینی‌فرد کارشناس امور بین‌الملل

نوشته: خُسن آقا در بخش: خاورمیانه,سیاسی

بی‌بی‌سی: هنوز هم در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی این حدس و گمان قوی است که کودتای ترکیه کار خود اردوغان و دولت او بوده تا بهانه و دست بازتری برای تصفیه ارتش و سایر نهادها از مخالفانش، به خصوص هوادران فتح‌الله گولن، پیدا کند و طرح خود برای تغییر ساختار سیاسی کشور را به اجرا بگذارد.

هواداران این فرضیه که اغلب در برخورد با پدیده‌ها و رویدادها قبل از هر چیز کاسه‌ای زیر نیم‌کاسه می‌بینند این جمله اردوغان که «کودتا برای ما نعمت خدا بود» را هم تاییدی بر فرضیه خود می‌گیرند. یک فرضیه دیگر هم این است که کودتا واقعی بوده و دولت هیچ نقشی در آن نداشته است. فرضیه سومی هم می‌توان به آن اشاره کرد، که دولت در کودتا نقشی نداشته ولی کلا هم (به خصوص در ساعات آخر) از آن بی‌خبر نبوده.

هیچ دولتی به خصوص کشوری مثل ترکیه که در منطقه‌ای حساس واقع است و عضو ناتو هم هست به سختی حاضر است که این گونه وارد ریسک ‌شود که خانه خود را بسوزاند با این امید واهی که نه تنها نسوزد، بلکه از روز اولش هم بهتر شود و در عین حال عامدانه به تضعیف ارتش کشور هم کمر ببندد.
تئاتری که ژنرال‌ها خودکشی کردند

در واقع مطابق فرضیه اول، هزاران نفری که تا کنون از صفوف ارتش بازداشت شده‌اند قاعدتا باید ناآگاهانه ملعبه دست دولت شده باشند و سال‌ها در زندان بمانند تا دولت بتواند تئاتر خود را اجرا کند و به اهداف خود دست یابد.

یا شاید هم که ۶ ژنرال و ۲۸ افسر میان پایه و بلندپایه دیگری که در کودتا دخیل بوده‌اند همه آگاهانه با اردوغان روی هم ریخته بوده‌اند تا به سود او یک کودتای نمایشی برگزار کنند، به او قدرت بیشتری بخشند و بعد هم خود همگی به زندان بروند.

این نیز هست که هیچ دولتی به خصوص کشوری مثل ترکیه که در منطقه‌ای حساس واقع است و عضو ناتو هم هست به سختی حاضر است که این گونه وارد ریسک ‌شود که خانه خود را بسوزاند با این امید واهی که نه تنها نسوزد، بلکه از روز اولش هم بهتر شود و در عین حال عامدانه به تضعیف ارتش کشور هم کمر ببندد.

در رد فرضیه اول می‌توان به این واقعیت هم اشاره کرد که دستکم برخی از کودتاچیانی که دستگیر شده‌اند در مورد خط و ربطشان با جنبش گولن بحث‌هایی مطرح بوده است. از جمله رهبر کودتا، ژنرال آکین اوزترک، و دامادش که او هم از مقام‌های ارشد ارتش در استانبول بوده از سال پیش در ترکیه شایعاتی قوی در مورد گرایششان به فتح‌الله گولن بر سر زبان‌ها بوده است.

گسترش نفوذ و حضور هوادارن گولن در ارتش از سال ۱۹۷۰ به این سو کمتر مورد تردید است. این جنبش که در قدرت‌گیری اردوغان و حزب عدالت و توسعه نقش مهمی بازی کرد، تا تضعیف و تصفیه جناح سکولاریست‌های کمالیست که ارتش را در ۸۰ سال گذشته محور سیاست و اقتصاد در کشور کرده بودند، یعنی تا سال ۲۰۱۱ همچنان با اردوغان و سیاست‌های او همراه بود. از سال ۲۰۱۱ به دلایلی رابطه میان جنبش گولن و حزب حاکم ترکیه هم تیره شد و تصفیه هواداران این جنبش هم به دستور کار دولت بدل شد. از همین رو اسامی شماری از کودتاچیان هم در فهرستی بوده که قرار بوده در جلسه آتی شورای عالی نظامی در ماه اوت از کار برکنار یا حتی بازداشت شوند

برخی از رسانه‌های ترکیه در تحلیل‌های خود نوشته‌اند که دستگیری این نظامیان و شماری دیگر از نزدیکان به جنبش فتح‌الله گولن (بعضا مخالفانی که هیچ ارتباطی هم با گولن نداشته‌اند) قرار بوده حتی قبل از جلسه شورای عالی نظامی، یعنی در روز ۱۶ ژوئیه، یعنی یک روز بعد از روزی که کودتا شد، به جریان بیافتد و همین، کودتاگران را در انجام طرح خود به شتاب واداشته که کودتایی این چنین درهم‌ریخته و بی‌برنامه را به اجرا درآورند.

شاید آخرین امید کودتاچیان در ریسکی که به آن دست زدند تنها این بوده که مثل مورد پرتغال در سال ۱۹۷۴ که بخشی کوچک در ارتش دست به کودتا زد فورا حمایت و همراهی مردمان مخالف اردوغان را برانگیزند و با قدرت این مردم کودتا را به پیروزی برسانند، محاسبه‌ای که تحقق نیافت.
امید به تکرار تجربه کودتای میخک پرتغال؟

تجربه‌های کودتاهای سابق در ترکیه که برای کودتاگران غریب هم نبوده، حاکی از آن است که باید در ارتش، به خصوص نیروی زمینی را همراه خود داشته باشی و نسبت به حمایت متحدان ناتویی‌ خود هم کم و بیش مطمئن باشی. در دوران معاصر کنترل تمام و کمال همه رسانه‌های متعارف و نوین هم بخشی از اقدامات برای موفقیت کودتاست.

کودتاچیان ترکیه که عمدتا از سر نگرانی در مورد وضعیت خویش، نه لزوما بهره‌مندی از امتیازاتی که ارتش در کودتاهای سابق برای خود می‌دید (دولتی در دولت و تسلط نسبی بر بسیاری از اهرم‌های سیاسی و اقتصادی کشور) دست به کودتا زدند، هم به خاطر عدم پشتیبانی و داشتن نیروی لازم در ارتش و هم به سبب شتاب پیشدستانه‌ای که در اقدام خود داشتند تقریبا هیچ یک از مقدمات یادشده را تدارک ندیده بودند. شاید آخرین امید آنها در ریسکی که به آن دست زدند تنها این بوده که مثل مورد پرتغال در سال ۱۹۷۴ که بخشی کوچک در ارتش دست به کودتا زد فورا حمایت و همراهی مردمان مخالف اردوغان را برانگیزند و با قدرت این مردم کودتا را به پیروزی برسانند، محاسبه‌ای که تحقق نیافت.

این نیز هست که عصبیت و نگرانی در چهره و کلام اردوغان و نخست‌وزیر او به هنگام مصاحبه در گرماگرم کودتا هم حاکی از آن نیستند که آنها مشغول انجام یک بازی تئاتر بوده‌اند.

در فرضیه دوم اگر بخش اول یعنی عدم دخالت دولت را قبول کنیم، در مورد بخش دومش،عدم اطلاع آن، قطعیتی وجود ندارد. نشانه‌هایی که در این مورد موجودند ما را وارد بحث در مورد فرضیه سوم می‌کنند.

با توجه به این که بخشی از افسران دخیل در کودتا از نظر اردوغان و سازمان امنیت وفادار به او قابل اعتماد نبوده و برنامه حذف آنها در دستور کار بوده، طبیعی است که اعمالشان زیر نظر بوده باشد. اطلاع ولو ناقص از برنامه کودتا دستکم در همان روزی که شبش کودتا به جریان افتاد، به قدری بوده که دولت تدابیر شدیدتری در زمینه ترافیک در استانبول به اجرا گذاشت و اردوغان هم در هتل محل اقامتش نماند و درعین حال با ظاهری نسبتا آماده و آراسته در اسکایپ ظاهر شد.

کمتر کودتایی هم در وقتی از شب که خیابان‌ها هنوز شلوغند و تلویزیون‌ها هم در پربیینده‌ترین ساعات خود هستند به اجرا درآمده. وقت کودتا معمولا نیمه‌شب و در گرگ و میش صبح است تا با بازداشت‌ها و قرق‌ها فرصتی برای مخالفان برای بسیج و مقابله نباشد. کودتاگران ترکیه هم نباید از این نکات بی‌خبر بوده باشند، ولی همانطور که گفته شد در رقابت با دولت برای پیشدستی، افتاده‌اند و به سیم آخر زده‌اند.

سیاست‌های اردوغان و دولت او به خصوص در سه چهار سال اخیر بیش از پیش فضای اجتماعی کشور و از جمله ارتش را قطبی و پولاریزه کرده، به گونه‌ای که بخشی از این نهاد را حتی به اقدام ماجراجویانه و خودکشانه اخیر کشانده است.
در فاصله کودتا تا شش صبح

در بیانیه کودتاچیان که از تلویزیون خوانده شد، اعلام می‌شود که برای کودتایی که از ساعات اولیه شب شروع شده، ممنوعیت رفت و آمد از ساعت ۶ صبح روز بعد خواهد بود. در واقع کودتاچیان هم می‌خواسته‌اند به شکل متعارف کودتا را در ساعات نیمه‌شب به بعد شروع و در همان ساعات هم اردوغان و سایر مقام‌های کلیدی دولت را دستگیر کنند، ولی ظاهرا آگاه‌شدن دولت و لزوم سرعت عمل، کودتاچیان را در شرایطی قرار داده که کودتا را در ساعاتی زودتر شروع کرده‌اند، به گونه‌ای که حتی نتوانسته‌اند بیانیه خود را بازنویسی کنند و ساعت منع رفت‌وآمد را تغییر دهند.

اگر در روزهای آتی نشانه‌ها و علائم باز هم بیشتری دال بر درستی قطعی فرضیه سوم منتشر شود، باز هم نباید دو مورد را منتفی دانست.

در این تردیدی نیست که دمکراتیزه‌شدن نسبی فضای سیاسی و اجتماعی ترکیه، از جمله مهار فعال‌مایشایی ارتش که هیچ سنخیتی با دمکراتیزه‌شدن یک کشور ندارد جزء دستاوردهای دولت اردوغان در دو دوره اول زمامداری اوست که به ویژه در چارچوب طرح واردکردن ترکیه به اتحادیه اروپا امکان تحقق یافته است. از این تحول مثبت در کشور همه نیروهای لیبرال و چپ استقبال کرده‌اند و مخالفت آنها با کودتا در روزهای اخیر به رغم انتقادها و اعتراض‌هایی که به سیاست اردوغان دارند، از همین واقعیت نشات می‌گیرد.

با این همه، سیاست‌های اردوغان و دولت او به خصوص در سه چهار سال اخیر بیش از پیش فضای اجتماعی کشور و از جمله ارتش را قطبی و پولاریزه کرده، به گونه‌ای که بخشی از این نهاد را حتی به اقدام ماجراجویانه و خودکشانه اخیر کشانده است.

مورد دوم هم این که دولت حالا سعی خواهد کرد از کودتا برای رسیدن به مقاصد خود (تصفیه مخالفان، از جمله وابستگان به جنبش گولن در ارتش و دستگاه‌ قضائی و …) و تغییر سیستم پارلمانی به ریاستی به کام اردوغان، حداکثر استفاده را ببرد. گفته اردوغان که این کودتا یک نعمت الهی بود را باید در همین متن درک و فهم کرد.

رهبر وقت جمهوری اسلامی هم حمله ارتش صدام به ایران در سال ۱۳۵۹ را «نعمت الهی» توصیف کرد. و به راستی هم این جنگ اهرم‌ها و محمل‌های مناسبی در اختیار حکومت بعد از انقلاب گذاشت که طرح‌های خود برای حذف مخالفان و انحصاری‌سازی حکومت و تغلیظ مولفه‌های ایدئولوژیک در آن را به راحتی و سهولت بیشتری به اجرا بگذارد.
«نعمت الهی» مشروط

رهبر وقت جمهوری اسلامی هم حمله ارتش صدام به ایران در سال ۱۳۵۹ را «نعمت الهی» توصیف کرد. و به راستی هم این جنگ اهرم‌ها و محمل‌های مناسبی در اختیار حکومت بعد از انقلاب گذاشت که طرح‌های خود برای حذف مخالفان و انحصاری‌سازی حکومت و تغلیظ مولفه‌های ایدئولوژیک در آن را به راحتی و سهولت بیشتری به اجرا بگذارد.

در مورد ترکیه البته اردوغان به خصوص که اپوزیسیون موضعی درست و مسئولانه در محکومیت کودتا گرفت، در تضعیف و سرکوب بیشتر آن راه آسانی نخواهد داشت. جامعه مدنی ترکیه هم کم و بیش فعال است و همه این‌ها کمی که داغی فضا در روزهای پس از کودتا رفع شود، احتمالا با اعتماد به نفس و قدرت بیشتری وارد عمل خواهند شد. در عین حال ضعف و فترتی که حالا ارتش کشور به آن دچار شده هم شرایطی را ایجاب نمی‌کند که در حل مسائل داخلی و منطقه‌ای، از جمله در مورد کردها و مسئله سوریه زیاد به نیروی قهریه اتکا شود.

تعامل ترکیه با متحدان غربی خود در ناتو و اتحادیه اروپا هم به این یا آن میزان بر بحث‌ها و رویکردهای داخلی بی‌تاثیر نمی‌ماند و دست اردوغان و دولت او حتی پس از «نعمت الهی» هم به برای انجام مقاصد و طرح‌های خود تمام و کمال باز نخواهد بود. ترکیه پس از کودتا در مجموع وارد روندها و نوسان‌های پرابهام‌تری شده که کمتر در حال حاضر قابل پیش‌بینی‌‌اند.

ترکیه پس از کودتا در مجموع وارد روندها و نوسان‌های پرابهام‌تری شده که کمتر در حال حاضر قابل پیش‌بینی‌‌اند.

No responses yet

Jul 18 2016

سه نماینده مجلس در نامه‌ای به حسن روحانی: اسناد تخلف حسین فریدون را در اختیار داریم

نوشته: خُسن آقا در بخش: درگیری جناحی,دزدی‌های رژیم,سیاسی

دیگربان: سه نماینده مجلس در نامه‌ای خطاب به حسن روحانی نوشته‌اند اسنادی از «تخلفات» حسین فریدون در اختیار دارند و خواستار برخورد رئیس جمهوری با وی هستند.

حسینعلی حاجی‌دلیگانی یکی از امضاء کنندگان این متن است که گفته نامه مذکور در چند روز گذشته منتشر شده٬ اما حسن روحانی تاکنون به آن پاسخی نداده است.

حاجی دلیگانی افزوده «نوع پاسخ روحانی به این نامه مشخص نیست اما همانطور که نامه در رسانه‌ها منتشر شد، اگر پاسخی به آن داده شود، ‌آن هم در رسانه‌ها منتشر خواهیم کرد.»

وی اضافه کرده که «ما اسناد تخلف فریدون را در دست داریم و قطعاً حرف بدون سند نمی‌زنیم و اسناد ما متقن و قابل پیگیری است که اگر نیاز شد در اختیار رسانه‌ها قرار می‌دهیم.»

این نماینده مجلس گفته «اگر آقای روحانی در مورد برادر خود پاسخگو نباشد، ‌مجلس از ابزارهای نظارتی خود استفاده کرده و به اشکال دیگر این موضوع را بررسی خواهد کرد.»

این نمایندگان مجلس در نامه خود خواستار ممانعت از ورود حسین فریدون به نهاد ریاست جمهوری شده‌اند.

آن‌ها در نامه خود حسین فریدون را متهم کرده‌اند با «تقلید» صدای حسن روحانی٬ مرتکب «تخلف اقتصادی» شده است.

محمدجواد ابطحی و جواد کریمی‌ قدوسی دو نماینده دیگری هستند که این نامه را امضاء کرده‌اند.

جواد کریمی قدوسی نخستین فردی بود که حسین فریدون را متهم به «تقلید» صدای حسن روحانی به منظور پیش‌برد برخی سیاست‌ها و برنامه‌های اقتصادی خود کرده بود.

No responses yet

Jul 15 2016

انتقاد علم‌الهدی از دولت به دلیل محدود کردن نقش پلیس در برگزاری کنسرت‌ها

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,سانسور,سیاسی,هنر

رادیوفردا: نماینده رهبر جمهوری اسلامی در خراسان رضوی با انتقاد شدید از مصوبه دولت مبنی بر حذف نیروی انتظامی از دستگاه‌های صادرکننده مجوز کنسرت موسیقی، تهدید کرد که قوه قضائیه اجازه نمی‌دهد «جمهوری اسلامی ایران کانون توسعه فساد و فحشا شود».

به گزارش خبرگزاری تسنیم احمد علم‌الهدی در خطبه‌های نماز جمعه روز ۲۵ تیر ضمن انتقاد از مصوبه هیئت دولت مبنی بر «دخالت نکردن نیروی انتظامی در کنسرت‌های مجوزدار» گفت که مگر می‌شود نیروی انتظامی «در برابر فساد و فسق و فجور بی‌تفاوت باشد» و دخالت نکند.

او اضافه کرد: «این مجوزی که دولت به کنسرت می‌دهد، این مجوز را به چه می‌دهند؟ … اما آیا به همه بی‌بند و باری‌های حاشیه کنسرت هم مجوز داده شده است؟»

امام جمعه مشهد ضمن انتقاد شدید از وزیر ارشاد وهیئت دولت گفت که «خوشبختانه قوه قضائیه قاطعی داریم و دادستان‌های جوانمرد ما در تمام نقاط کشور اجازه نمی‌دهند جمهوری اسلامی ایران کانون توسعه فساد و فحشا شود».

هیئت دولت ایران در جلسه ۱۳ تیرماه خود با پیشنهاد وزارت ارشاد ماده (۲۰) «آیین‌نامه اماکن عمومی» را اصلاح کرد.

بر اساس مصوبه جدید دولت، صدور مجوز اجرای برنامه‌های فرهنگی و هنری از جمله اجرای موسیقی و تئا‌تر به عهده وزارت ارشاد است و از جهت «بررسی انتظامی و ترافیکی» به نیروی انتظامی جمهوری اسلامی اعلام می‌شود و نیروی انتظامی موظف است، تا ۱۰ روز نظر خود را ارائه و نظم و امنیت محل و مراسم را «بدون دخالت در مجوز و محتوای برنامه و ویژگی مجریان» تأمین کند.

بر اساس آیین‌نامه قبلی «اماکن عمومی» برگزاری هر نوع مجلس جشن و عروسی، مهمانی، شب‌نشینی و امثال آن و یا اجرای هر گونه برنامه هنری و نمایشی در اماکن عمومی علاوه بر لزوم تأیید محتوای برنامه توسط وزارت ارشاد، مستلزم کسب «اجازه مخصوص» از اداره اماکن بود.

مصوبه جدید هیئت دولت روز ۲۰ تیر ابلاغ شده است. با این حال سخنگوی نیروی انتظامی سه روز بعد از ابلاغ این مصوبه اعلام کرده بود که به این نیرو درباره تغییر قوانین برگزاری کنسرت‌ها «ابلاغی نشده است».

سعید منتظرالمهدی تأکید کرده بود که «قوانین کماکان لازم‌الاجراست و پلیس به وظایف قانونی خود در این حوزه عمل خواهد کرد».

اقدام دادستان‌ها برای جلوگیری از برگزاری برخی کنسرت‌ها، تا کنون چندین بار مقام‌های قوای مجریه و قضائیه را رو در روی هم قرار داده است.

غلامحسین محسنی اژه‌ای، سخنگوی قوه قضائیه، روز یکشنبه ۲۳ خرداد، گفته بود لغو مجوز برخی کنسرت‌ها با هدف جلوگیری از «مسائل مجرمانه، خلاف قانون، ضد امنیتی یا ضد نظم عمومی» صورت گرفته است.

موضوعی که واکنش علی جنتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی را در پی داشت.

استان خراسان رضوی در ماه‌های گذشته بیش از استان‌های دیگر به دلیل لغو متعدد و پی در پی کنسرت‌های موسیقی خبرساز بوده است، و معاون فرهنگی قوه قضائیه، نیز در نیمه خرداد ماه در گفت‌وگو با شرق به صورت تلویحی ممنوعیت برگزاری کنسرت در این استان را تأیید کرد.

در یک ماه گذشته دادستان عمومی و انقلاب خراسان رضوی، چند بار نسبت به برگزاری کنسرت در این استان واکنش نشان داده بود. علی مظفری یک بار در اوائل تیرماه برگزاری کنسرت در این استان را موضوعی «بی ارزش» خواند و با انتقاد از «وضعیت» برگزاری کنسرت‌ها، جلوگیری از آن را به «امر به معروف، نهی از منکر و غیرت اسلامی» ربط داد.

او یک بار هم در روزهای آخر خرداد تأکید کرده بود که دستگاه قضایی «با رفتارهای خلاف شرع و قانون مخالف است، نه فعالیت‌های هنری»، و اگر «وجوه شرعی و قانونی در کنسرت‌ها رعایت شود»، نیازی به ورود دستگاه قضایی نیست.

No responses yet

Jul 14 2016

آقازاده‌ای که یک‌شبه مدیرکل شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: دزدی‌های رژیم,سیاسی

شمانیوز: یکی از اقوام نزدیک عضو تیم مذاکرات هسته ای که فاقد شرایط استخدامی در بانک مرکزی است، بدون هیچ سابقه استخدامی و مدیریتی، یک شبه مدیرکل یکی از ارگان های مهم و حیاتی بانک مرکزی شد.
به گزارش خبرنگار شبکه مردمی اطلاع رسانی(شمانیوز) : پس از افشای موضوع فیش‌های حقوقی چند صد میلیونی که نمونه ای از مفاسد اقتصادی در بدنه برخی مدیران است، با خبر شدیم، یک اقدام غیرقانونی دیگر این بار در بانک مرکزی رخ داده و یکی از اقوام نزدیک یک عضو ارشد تیم مذاکرات هسته ای به صورت غیرقانونی در استخدام بانک مرکزی درآمده و بدون طی مراحل قانونی و بدون اخذ شرایط و صلاحیت های لازم یکباره سمت مهم مدیرکلی در بانک مرکزی گرفته است.
وی که متولد سال 57 و دارای مدرک کارشناسی ارشد در رشته اقتصاد است، هیچ سابقه استخدامی پیش از این نداشته و تنها در یک وزارتخانه یک سال به عنوان کارشناس فعالیت داشته است.
بر اساس اخبار دریافتی، وی نه شرایط سنی استخدام در بانک مرکزی را داشته و نه براساس تلاش شخصی خود توانسته از سد انواع آزمونهای ورودی کتبی و شفاهی و گزینشی بانک مرکزی بگذرد.
استخدام فردی در این سن بدون هیچ سابقه استخدامی در ارگان مهمی به نام بانک مرکزی که شرایط استخدامی آن خیلی سخت هست، و نشستن وی بر صندلی مدیرکلی بانک مرکزی بدون هیچ سابقه مدیریتی و اجرایی بالا جای سوال دارد.
لازم به ذکر است، وی از زمان انتصابش در اکثر سفرهای خارجی و جلسات حساس و مهم رییس کل بانک مرکزی دوش به دوش وی حضور دارد.
هر چند ممکن است، رییس کل بانک مرکزی اختیار قانونی و مقرراتی چنین انتصابی را داشته باشد – هر چند آن هم قابل بحث است – ولی استخدام یکباره یکی از اقوام نزدیک عضو تیم مذاکرات هسته ای در حالی که صدها جوان تحصیلکرده نخبه دیگر می توانستند در این صندلی بنشینند، سئوالات و ابهاماتی را ایجاد کرده است.

No responses yet

Jul 13 2016

مسعود رجوی کجاست؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی

بی‌بی‌سی: مسعود رجوی، رهبر سازمان مجاهدین خلق کیست که این روزها حتی زنده بودن او در پرده ابهام است؟ چرا از سال ۱۳۸۲ در انظار عمومی ظاهر نشده و صرفا پیام‌های صوتی منسوب به او وجود دارد و اگر زنده نیست، چرا مرگ او رسما اعلام نمی‌شود؟
چرا مسعود رجوی این روزها خبرساز شده است؟

ترکی فیصل (رئیس پیشین سازمان اطلاعات عربستان سعودی) در سخنرانی اخیرش در حضور مریم رجوی، همسر مسعود رجوی، دوبار از آقای رجوی با عنوان مرحوم یاد کرد. این بیان باعث تقویت گمانه ها درباره مرگ مسعود رجوی شده، اما سازمان مجاهدین خلق به طور رسمی درباره وضعیت او حرفی نمی زند و وضعیت مبهم درباره سرنوشت او را حفظ کرده است.
مسعود رجوی چند ساله است و آخرین بار چه وقت دیده شد؟

به فرض زنده بودن، مسعود رجوی اکنون ۶۷ سال دارد. آخرین باری که او در انظار عمومی دیده شده ۱۳ سال پیش در زمان حمله نیروهای ائتلاف به رهبری آمریکا به حکومت صدام حسین در عراق بوده که به سقوط حکومت حزب بعث به رهبری صدام انجامید. شایعاتی حاکی از کشته شدن او در جریان حملات سال ۱۳۸۱ به عراق منتشر شده بود، اما هیچ سند یا شاهدی در این زمینه وجود ندارد.
رابطه اش با آیت الله خمینی چگونه بود؟

مسعود رجوی از سن ۱۹ سالگی (۱۱ سال پیش از انقلاب بهمن ۱۳۵۷) به سازمان مجاهدین خلق ایران پیوست و به سرعت در این سازمان رشد کرد. در سال ۱۳۵۰ به دلایل فعالیت های “ضد رژیم” از سوی ساواک بازداشت و ۷ سال زندانی شد، اما سرانجام در دی ماه ۱۳۵۷ همراه با دیگر زندانیان سیاسی آزاد شد. گفته می شود که او پس از دستگیری و محاکمه به اعدام محکوم شده بود، اما در محکومیتش تخفیف داده شد و حکمش به حبس ابد تغییر کرد.

رهبران و اعضای سازمان مجاهدین خلق آیت الله خمینی را “امام” می نامیدند. مسعود رجوی به همراه موسی خیابانی یکی از چهره های اصلی مجاهدین، به فاصله کوتاهی پس از پیروزی انقلاب با آیت الله خمینی دیدار کرده بود اما دیدگاه های انتقادی مجاهدین و مواضع سیاسی متفاوت مسعود رجوی با دیدگاه های سیاسی و مذهبی آیت الله خمینی، این وضعیت را به سرعت تغییر داد چنانکه کمتر از ۲ سال بعد سازمان مجاهدین خلق به مبارزه مسلحانه روی آورد، در ادبیات حکومتی ایران لقب “منافقین” گرفت و مسعود رجوی مجبور به زندگی در خفا و سپس خروج مخفیانه از ایران شد.
تا چه وقت ایران بود؟

مسعود رجوی تا مرداد ۱۳۶۰ در ایران بود. او کاندیدای اولین انتخابات ریاست جمهوری ایران بود، اما با ابراز نظری از سوی آیت الله روح الله خمینی که مخالف نامزدی کسانی بود که به قانون اساسی جمهوری اسلامی رأی نداده اند، از ورود به رقابت های انتخاباتی باز ماند و از این مرحله انتقادهای او و سازمان مجاهدین خلق از سیاست های حکومت جمهوری اسلامی جنبه جدی تری به خود گرفت. سازمان مجاهدین خلق در این مرحله از ریاست جمهوری ابوالحسن بنی صدر حمایت می کرد.

همزمان با عزل بنی صدر از ریاست جمهوری و صدور فرمان بازداشت او و افزایش تشنج در فضای سیاسی ایران، سازمان مجاهدین خلق که انتقاد از سیاست ها و مخالفت با اقدامات مقام های جمهوری اسلامی را آغاز کرده بود، از مرحله فعالیت سیاسی وارد رویکردی مسلحانه شد و از هوادارانش خواست که به خیابان ها بریزند. در برابر آیت الله خمینی خطاب به هوادارانش این اقدامات را “مبارزه با اسلام” خواند. چنین وضعیتی به سلسله ای از اقدامات خشونت‌آمیز در فضای سیاسی ایران انجامید که انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی و کشته شدن شماری از چهره های سیاسی از جمله نمایندگان مجلس و رئیس شورای عالی قضایی ایران و انفجار دفتر نخست وزیری و کشته شدن رئیس جمهور و نخست وزیر وقت از جمله آنها بود.

شش هفته پس از آغاز درگیری مسلحانه سازمان مجاهدین خلق و صدور رأی عدم کفایت سیاسی ابوالحسن بنی‌صدر در مجلس ایران، او همراه مسعود رجوی، به طور مخفیانه با هواپیما از ایران خارج و به فرانسه پناهنده شدند. خلبان این هواپیما بهزاد معزی، خلبان هواپیمایی بود که محمدرضا شاه را هم از ایران خارج کرده بود.
چرا از فرانسه به عراق رفت؟

مسعود رجوی و ابوالحسن بنی صدر در فرانسه با شماری دیگری از نیروهای مخالف حکومت ایران شورای ملی مقاومت را تشکیل دادند، اما همکاری آنها و اقامت آقای رجوی در فرانسه مدت زیادی طول نکشید. همزمان با تلاش ایران و فرانسه برای بهبود روابط سیاسی، مسعود و همسرش در خرداد ۱۳۶۵ پس از توافق با حکومت صدام حسین از فرانسه به عراق رفتند. در برخی از منابع گفته می شود که “اخراج” مسعود رجوی از فرانسه شرط ایران برای کمک به آزادی گروگان های فرانسوی در لبنان بود.
در عراق چه کرد؟

یک سال پس از خروج مسعود رجوی از فرانسه و اقامت در عراق که مشغول نبرد با ایران بود، او “ارتش آزادی‌بخش ملی” را برای جنگ با ایران تشکیل داد. تصمیم به همراهی مسعود رجوی با صدام در جنگ علیه ایران موجب قطع همکاری ابوالحسن بنی صدر با او شده بود که خود زمانی فرمانده کل قوای مسلح ایران در جنگ با عراق بود.

گفته می شود که انتقال نیروهای مجاهدین به عراق، از سال ۱۳۶۳ آغاز شده بود و این نیروها پس از آموزش های اولیه آماده اقدامات نظامی شده بودند.

بر اساس اطلاعاتی که منابع نزدیک به حکومت ایران منتشر کرده است، از اواخر سال ۱۳۶۴ تا اوایل سال ۱۳۶۶ سازمان مجاهدین بیش از ۱۰۰ مورد اقدام نظامی علیه مواضع نیروهای ایرانی انجام داده است. همچنین بر اساس همان اطلاعات، در این مدت بیش از هزار و ۱۰۰ نفر از اسرای ایرانی در عراق جذب سازمان مجاهدین خلق ایران شدند.
در دوره فرماندهی چه کرد؟

هجدهم فروردین ۱۳۶۷ اولین اقدام نظامی بزرگ مجاهدین با کمک ارتش عراق به نام عملیات “آفتاب” انجام شد. در جریان این عملیات، نیروهای تحت امر مسعود رجوی با نیروهای ایرانی در گردان ۳۰۷ ژاندارمری و لشکر ۷۷ خراسان درگیر شدند و طبق آمار رسمی، ۴۵۰ نفر اسیر و تعدادی تانک و نفربر به دست نیروهای مجاهدین افتاد.

دو ماه بعد، در ۲۸ خرداد ۱۳۶۷ عملیات دیگری با نام “چلچراغ” توسط نیروهای مجاهدین انجام شد که تا عمق دو کیلومتری ایران پیش رفت و در ادامه، شهر مهران توسط آنان تسخیر شد. در این عملیات، که یک ماه پیش از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ توسط ایران انجام شد، ۱۵۰۰ تن از سربازان ایرانی اسیر شدند و چندین دستگاه تانک و نفربر دیگر به دست مجاهدین افتاد.
آخرین اقدام نظامی به فرماندهی او علیه ایران در جنگ ۸ ساله چه بود؟

سازمان مجاهدین خلق ایران پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ از سوی ایران و پیش از اجرایی شدن آتش بس، آخرین عملیات گسترده خود با نام فروغ جاویدان را علیه ایران آغاز کرد. هدف از این عملیات، تسخیر تهران و ساقط کردن حکومت عنوان شده بود. مسعود رجوی در شب عملیات، پیش بینی کرده بود که نیروهایش به سرعت به تهران خواهند رسید.

بر اساس اسنادی که منابع رسمی جمهوری اسلامی ایران منتشر کرده اند، در این عملیات ۱۴۰۰ اسیر ایرانی در عراق هم که به مجاهدین پیوسته بودند، سازماندهی شدند. عملیات از صبح سوم مرداد ۱۳۶۷ آغاز شد و سه روز طول کشید. نیروهای مجاهدین از مرز خسروی وارد خاک ایران شدند و تا شب، اسلام آباد را تسخیر کردند.

فردای آن روز حرکت به سمت کرمانشاه آغاز شد، اما ظاهراً به دلیل “ترافیک سنگین در جاده کرمانشاه” حرکت سریع آنها با کندی رو به رو شد و نهایتاً در ۳۰ کیلومتری کرمانشاه و در گردنه چهارزبر، نیروهای سازمان مجاهدین در کمین نیروهای ارتش و سپاه پاسداران گرفتار شدند. از نیمه های روز چهارم مرداد ضدحمله ایران، که با نام عملیات “مرصاد” صورت گرفت، توازن قوا را در صحنه نبرد عوض کرد. تهاجم هوایی ارتش ایران به مواضع مجاهدین، منجر به از هم گسیختگی و عقب نشینی آنان شد و نهایتاً نیروهایی که در حال عقب نشینی بودند قتل عام شدند.

تعقیب نیروهای بازمانده تا چند روز بعد نیز ادامه داشت. بر اساس اعلام منابع حکومتی ایران، در جریان عملیات مرصاد بیش از ۲۵۰۰ نفر از مجاهدین کشته شدند. سازمان مجاهدین این تعداد را ۱۳۰۰ نفر اعلام کرده است.

شکست عملیات فروغ جاویدان، پایان بخش عملیات نظامی “ارتش آزادیبخش” وابسته به مجاهدین خلق به فرماندهی مسعود رجوی بود. در واقع با اجرای آتش بس میان ایران و عراق با نظارت سازمان ملل متحد از ۲۹ مرداد ۱۳۶۷، امکان استفاده مجاهدین از خاک عراق برای حمله به ایران به طور کلی منتفی شد.
مسعود رجوی کجاست؟

یک پیام صوتی به تاریخ ۱۱ آبان ۱۳۹۳ آخرین صدای منتشر شده منسوب مسعود رجوی است، اما پس از این تاریخ هیچ پیامی به این صورت هم از او منتشر نشده است.

هفته نامه اکونومیست در فروردین ۱۳۸۸ در گزارشی گفته بود که “از زمان اشغال خاک عراق توسط نیروهای آمریکایی در سال ۲۰۰۳، از مسعود رجوی خبری نیست و کسی نمی داند که آیا او هنوز زنده است یا نه، هرچند اکثرا معتقدند که او مرده است. مریم، همسر مسعود رجوی، به عنوان “رئیس جمهوری منتخب” با هدف کسب حمایت افراد و نهادهای خارجی، از جمله بعضی اعضای کنگره آمریکا و پارلمان اروپا و مجلس اعیان پارلمان بریتانیا، به نقاط مختلف جهان سفر می کند.”

مریم رجوی در سال ۱۳۶۴ با آقای رجوی ازدواج کرد و سازمان مجاهدین نام “انقلاب ایدئولوژیک” به این ازدواج داد. او پیش از آن همسر مهدی ابریشمچی، از رهبران سازمان مجاهدین خلق بود که پس از جدایی از آقای ابریشمچی با آقای رجوی ازدواج کرد.
آخرین محل اقامت او کجا بوده؟

گفته می شود که پایگاه سازمان مجاهدین خلق در عراق پیش از سقوط صدام مقر مسعود رجوی بود، اما اغلب اعضای سازمان مجاهدین خلق در تابستان ۴ سال پیش از قرارگاه اشرف خارج شدند و باقی آنها هم که شمار اندکی از اعضای این سازمان را شامل می شد، یک سال بعد در پی حمله به این اردوگاه به طور کامل بیرون رفتند.

به این ترتیب به جز تردیدها درباره زنده بودن مسعود رجوی، ابهام درباره مقر احتمالی او -به فرض زنده بودنش- به سردرگمی درباره سرنوشت او دامن می زند.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .