اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for December, 2020

Dec 15 2020

تغییر ‘مقام اول’ حکومت؛ تفاوت سنّت واشنگتن و تهران

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,سیاسی

بی‌بی‌سی: در “مقایسه”های سخنگویان حکومت میان انتخابات ریاست جمهوری آمریکا و ایران، واقعیتی بدیهی پنهان می‌شود: اینکه انتخابات آمریکا برای تعیین تکلیف”مقام اول” حکومت صورت می‌گیرد که در ایران، اساسا بلاموضوع است

نتیجه انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در حالی رسمیت یافت که در هفته های منتهی به این تحول، سخنگویان حکومت ایران اظهارنظرهای متعددی را در “مقایسه” مستقیم و غیرمستقیم انتخابات در دو کشور انجام داده بودند.

این اظهارنظرها به شیوه‌های مختلف خبرساز شدند؛ اعم از تاکید حساب توییتری آیت‌‌الله خامنه‌ای که “اوضاع در ایالات متحده و آنچه آنها خود در مورد انتخابات خود می گویند یک نمایش است”، تا سخنرانی فرمانده سپاه محمدرسول‌الله تهران که -در آستانه انتصاب به این سِمت- ‌گفت: “با انتخابات آمریکا مشخص شد ایران بهترین نظام دموکراسی جهان را در اختیار دارد”. همزمان، بسیاری از حامیان رهبر ایران، انتخابات اخیر آمریکا را به انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸ ایران تشبیه کردند تا از آنجا، “مشروع” بودن رفتار نظام را در آن مقطع نتیجه بگیرند.

البته جنبه هایی مختلف از نظام انتخاباتی آمریکا -از سازوکار آرای الکترال گرفته تا دست به دست شدن قدرت در نظام دوحزبی- همواره با انتقادات فراوانی در داخل و خارج ایالات متحده مواجه بوده و مثلا به دنبال انتخابات اخیر، مورد انتقاد خیلی از رسانه های اروپایی قرار گرفته است. ولی علی رغم همه انتقادات موجود، ایرادات وارد بر این سیستم انتخاباتی اساسا از “جنسی” نیستند که مقایسه آن را با سیستم جاری در ایران معنی دار کنند.

بدیهی‌ترین واقعیتی که در چنین قیاسی مورد سانسور واقع می‌شود، آن است که انتخابات آمریکا برای برکناری یا ابقای “مقام اول” حکومت صورت می‌گیرد. این در حالی است که در ایران حتی سخن گفتن علنی از احتمال برکناری رهبر، می تواند گوینده را در معرض تبعات قضایی-امنیتی سنگین قرار دهد.

انتخابات ریاست جمهوری در ایالات متحده، مسئولی را تعیین می کند که همچون رهبر جمهوری اسلامی سکان‌دار اصلی سیاست داخلی و خارجی و دارای اختیاراتی فراتر از مقام های سیاسی دیگر محسوب می‌شود، ولی کماکان حیطه اختیارات حقیقی و حقوقی او قابل قیاس با رهبر نیست.

از سوی دیگر اما، انتخابات ریاست جمهوری در ایران برای گزینش مسئولی صورت می گیرد که بعید است در میان موافقان، مخالفان و منتقدان جمهوری اسلامی، “هیچ کس” او را قدرتمندترین مقام حکومتی بداند.

بیشتر بخوانید:

تصور مخالفت پلیس با دستور رهبر

در هر دو کشور ایران و آمریکا، شخص اول حکومت فرمانده کل نیروهای مسلح محسوب می شود. ولی این اختیارات در ایالات متحده – کشوری که مردم آن حدود۴۰۰ میلیون قبضه اسلحه دارند- به‌شدت محدودتر از ایران است.

مثلا در آمریکا نیروی پلیسِ شهرها و ایالت‌های مختلف -و نه پلیس فدرال یا اف بی آی که به موضوعات فراتر از محدوده یک ایالت مشخص می پردازد- تحت امر شهرداری یا فرمانداری است که امکان دارد به حزب مخالف رئیس جمهور تعلق داشته باشند.

نتیجه آنکه مثلا در جریان جنبش موسوم به “جان سیاهان اهمیت دارد” در خرداد ۹۹، پس از طرفداری دونالد ترامپ از برخورد شدیدتر با اعتراضات، رئیس پلیس هیوستون “از جانب روسای پلیس کشور” به بالاترین مقام حکومت می‌گوید: “اگر چیز سازنده‌ای برای گفتن نداری، دهنت را ببند”.

این در شرایطی است که حتی نمی شد تخیل کرد که یک مسئول پلیس یا فرمانده کل نیروی انتظامی ایران -آن هم فرضا در بحبوحه اعتراضات ۸۸ یا ۹۸- با فرمان ها یا اظهارات رهبر در مورد برخورد با معترضان مخالفت علنی کند.

در جریان اعتراضات خردادماه آمریکا، همچنین وقتی آقای ترامپ پیگیر اعزام نیروهای نظامی به ایالت‌های مختلف برای مهار تجمعات است، با مخالفت علنی وزیر دفاع خود (مایک اسپر) مواجه می شود که تاکید دارد: “من از اجرای قانون مربوط به اختیارات رئیس جمهوری در گسیل داشتن ارتش به سراسر آمریکا حمایت نمی‌کنم.” وزیر دفاعی که البته با تشدید اختلافات خود با آقای ترامپ، نهایتا پنج ماه بعد و به دنبال انتخابات ریاست جمهوری از سمت خود برکنار می‌شود.

در مقام مقایسه، روایت مخالفت او با رئیس جمهور آمریکا شبیه این وضعیت تخیلی بود که آیت الله خامنه ای خواستار برخورد سپاه با اعتراضات ۸۸ یا ۹۸ می شد و وزیر دفاع، آشکارا به مخالفت با او می پرداخت.

گذشته از موضوعات مرتبط با نیروهای مسلح، دامنه قدرت روسای جمهور آمریکا در ارتباط با قوه مقننه (مجلس نمایندگان و سنا) هم اگرچه بسیار وسیع است، اما مطلقا شباهتی به ابعاد قدرت رهبر در ایران ندارد.

روسای جمهور ایالات متحده، البته در صورت مخالفت با یک مصوبه، تا ۱۰ روز وقت دارند که آن را وتو کنند. ولی مجلس نمایندگان و سنا قدرت دارند تا همین وتو را هم به رای بگذارند و در صورتی که دو-سوم اعضای آنها با وتوی رئیس جمهور مخالف باشند، می توانند با بی اثر کردن آن، فرد اول حکومت را وادار به اجرای قانونی مغایر با خواست خود وادارند.

نیاز به توضیح نیست که در ایران، قابل تصور نخواهد بود نمایندگان مصوبه ای را نهایی کنند که رهبر صراحتا با آن اعلام مخالفت کرده باشد -ولو آنکه این مخالفت، به شکل یک “حکم حکومتی” غیررسمی ابلاغ شود. حتی اگر زمانی این فرض محال به وقوع بپیوندد، مصوبه “نامطلوب” مجلس به راحتی در شورای نگهبانی رد خواهد شد که ۶ تن از اعضای آن مستقیما از سوی ولی فقیه نصب می‌شوند و ۶ تن دیگر منصوب غیرمستقیم رهبر هستند-نمایندگان مجلس آنها را از میان افراد معرفی شده توسط رئیس قوه قضاییه (منصوب رهبر) انتخاب می‌کند.

بر فرض محال تر، اگر زمانی نمایندگان مجلس پس از ناکام ماندن در مقابل شورای نگهبان، مجددا بر مصوبه ای که در تقابل با رهبر تصویب کرده اند پافشاری کنند، تکلیف نهایی را مجمع تشخیص مصلحت نظام مشخص خواهد کرد. نهادی که حدود سه-چهارم اعضای آن اشخاص حقیقی منصوب رهبر هستند، و میان یک چهارم باقی‌مانده هم، اشخاص حقوقی منصوب رهبر اکثریت قاطع را دارند (فقهای شورای نگهبان به علاوه روسای قوه قضاییه و ستاد کل نیروهای مسلح).

رهبری جمهوری اسلامی و فرماندهان سپاه

منبع تصویر، Leader.ir
توضیح تصویر،

حتی قابل تخیل نیست که مثلا آقای خامنه‌ای خواستار برخورد سپاه با اعتراضات خیابانی شود و وزیر دفاع -مانند آنچه در بحبوحه اعتراصات خردادماه در آمریکا به وقوع پیوست- به اعلام مخالفت با مقام اول حکومت بپردازد

تصور ابطال دستور رهبر به حکم یک قاضی محلی

در ارتباط با قوه قضاییه، تفاوت میان اختیارات رهبر ایران و روسای جمهور آمریکا باز هم برجسته تر می شود. شاید برای درک بهتر قدرت قضات در ایالات متحده، یادآوری سرنوشت دستور ۹ بهمن ۹۵ دونالد ترامپ (فرمان اجرایی ۱۳۷۶۹) مفید باشد که به خاطر محدود کردن سفر اتباع ایران و چند کشور مسلمان دیگر به آمریکا بسیار معروف بوده.

این همان دستوری است که اجرای بخش های مهمی از آن به حکم یک قاضی فدرال در ایالت واشنگتن متوقف می‌شود، و وقتی دولت ترامپ با اقدام قضایی برای لغو حکم قاضی تلاش می کند دادگاه تجدیدنظر درخواست دولت را رد می‌کند. حتی پس از آنکه دونالد ترامپ (در ۱۶ اسفند ۹۵) فرمان اجرایی ۱۳۷۶۹ را لغو و فرمان اجرایی ۱۳۷۸۰ را جایگزین آن می کند، فرمان جدید از سوی قضاتی دیگر به چالش کشیده می شود. تا اینکه در ۲ مهر ۹۶ رئیس جمهور تغییراتی در فرمان اجرایی خود اِعمال می‌کند تا اجرای آن به لحاظ قانونی ممکن شود و نهایتا در ۵ تیر ۹۷، فرمان جنجالی با رای دیوان عالی آمریکا -بالاترین دادگاه ایالات متحده- به اجرا در می آید.

باز در مقام مقایسه، شبیه سازی این ماجرا در ایران به مثابه آن است که رهبر دستوری را صادر کند ولی فرضا دادگاهی در یزد یا سمنان جلوی اجرای آن را بگیرد، تا نهایتا با یک سال و نیم کشمکش حقوقی و تغییر بخش هایی از دستور، اجرای آن ممکن شود.

در همین ارتباط، یادآوری جایگاه دادگاه عالی ایالات متحده هم اهمیت ویژه دارد که همواره، مورد علاقه خاص سخنگویان حکومت ایران بوده. چون هرچند این دادگاه جزئی از سیستم قضایی آمریکاست، اما اختیارات آن در برخی موارد -مثلا تعیین تکلیف نهایی مناقشه های انتخاباتی- به شورای نگهبان ایران شباهت دارد. ویژگی دیگری از دیوان عالی که معمولا چهره های حکومتی را مجذوب کرده، مسئولیت “مادام العمر” قضات آن است، که با انتخاب رئیس جمهور و تصویب سنا منصوب می شوند و تا وقتی به میل خود بازنشسته نشوند در این سمت باقی می‌مانند.

در استنادات مدافعان نظام به دادگاه عالی آمریکا، واقعیت‌های متنوعی پنهان می شوند و از جمله آنکه ۹ قاضی دیوان اگرچه خود مادام العمر هستند، اما از از سوی یک مقام مادام العمر منصوب نمی شوند. به عنوان نمونه از ترکیب فعلی دیوان عالی، ۱ نفر را جورج بوش (پدر)، ۱ نفر را بیل کلینتون، ۲ نفر را جورج بوش (پسر)، ۲ نفر را باراک اوباما و ۳ نفر را دونالد ترامپ انتخاب کرده است. به عبارت دیگر، اعضای آن را ۵ رئیس جمهور منتخب با دیدگاه های رقیب برگزیده‌اند که گزینش هر یک، بعدا به تصویب یک نهاد انتخابی دیگر یعنی سنا هم رسیده است.

در حالی که در ایران یک نفر -ولی فقیه- می تواند در هر دوره شش ساله نیمی از فقهای شورای نگهبان را بدون آنکه نیاز به تایید نهاد دیگری باشد تغییر دهد. حقوقدانان شورا را نیز مجلس، در فواصل شش ساله از میان افراد معرفی شده از سوی رئیس قوه قضاییه -منصوب رهبر- انتخاب می کند.

منبع تصویر، Khamenei.ir
توضیح تصویر،

مقاومت قضات ایالتی آمریکا در مقابل دستور مهاجرتی ترامپ به مثابه آن بود که در ایران، رهبر دستوری را صادر کند و فرضا دادگاهی در یزد یا سمنان جلوی اجرای آن را بگیرد

تصور ‘قطع’ سخنان رهبر در صداوسیما

در نهایت، احتمالا شگفت‌انگیز‌ترین تفاوت دو سیستم سیاسی ایران و آمریکا، نسبت موجود میان رسانه ها و مقام اول حکومت است.

از یاد نرفته که در انتخابات اخیر ریاست جمهوری آمریکا، چگونه شبکه های عظیم تلویزیونی مانند ام اس ان بی سی، ای بی سی ‌، سی بی اس، و ان بی سی، سخنرانی مقام اول کشور در مورد “پیروزی” در ایالات محل اختلاف را قطع کردند.

این رفتار اگرچه -از نظر میزان انطباق آن با آزادی بیان- بحث های گسترده ای را به دنبال داشت، ولی مشابه ایرانیش آن می شد که زمانی شبکه های مختلف صداوسیما، اظهارات آیت الله خامنه ای را دروغ تشخیص دهند و پخش آن را قطع کنند. سناریویی که حتی فکر کردن به آن در سیستمی که رئیس صداوسیما را رهبر منصوب می‌کند و تاسیس شبکه های تلویزیونی دیگر -حتی مثلا از جانب دولت یا مجلس- ممنوع است، طنزآلود به نظر می رسد.

در حقیقت وقتی پای موضوعات مرتبط با آزادی بیان در میان باشد، مشکل می توان تصور کرد که کسی در داخل ایران جرات داشته باشد ولو به “احتمال شبیه سازی” شرایط کشور با وضعیت آمریکا اشاره کند. کشوری که در آن، ناراضیان همواره در تجمعات خیابانی و رسانه های رسمی فحش های بی پرده -و بعضا جنسی- خود را نثار روسای جمهور کرده اند و مشکلی برایشان پیش نیامده.

البته باید اذعان کرد که در ایران نیز وقتی روسای جمهور به عدم همسویی با راس نظام متهم شده اند، منتسبان رهبر مشکلی نداشته اند که به هر صورت مایلند آنها را مورد حمله قرار دهند. ولی انجام رفتاری مشابه با خود رهبر، زندگی فرد “توهین کننده” را منهدم خواهد کرد.

رهبری مادام العمر که ادامه مسئولیت او هرگز به آرای عمومی گذاشته نمی‌شود. تنها مرجعی که قرار است اختیار “برکناری” یا “نظارت” بر عملکرد او را داشته باشد هم، مجلس خبرگانی است که نمایندگان آن، از سوی شورای نگهبان -که اعضایش منصوب مستقیم یا غیرمستقیم خود رهبر هستند- تایید صلاحیت شده اند.

تعجبی ندارد که نهایت نظارت‌ چنین خبرگانی بر رهبر، در حد تاکیدات بیانیه پایانی آخرین نشست خبرگان در ۳ مهر ۹۸ باشد که بدون کوچکترین ارزیابی‌ای از عملکرد او، از “رهبری حکیمانه رهبر معظم انقلاب” یاد کرده و خواستار پیروی از “تأکیدات مقام معظم رهبری” شده اند.

بیانه ای که ازجمله دغدغه‌های دیگر نویسندگانش، “تحقق ابعاد نورانی و راهبردهای هفت گانه بیانیه گام دوم انقلاب اسلامی” (بیانیه علی خامنه ای در ۲۲ بهمن ۹۷) و تشکر از “مقام معظم رهبری مدظله العالی در جهت راهبرد مقاومت فعال و منسجم در سطح منطقه و بین الملل” بوده است.

No responses yet

Dec 15 2020

آمریکا گروه بحرینی ‌المختار “وابسته به ایران” را تحریم کرد

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,امنیتی,تروریزم,سپاه,سیاسی

دویچه‌وله: ایالات متحده یک گروه بحرینی متهم به طراحی حمله به پرسنل آمریکایی مستقر در منطقه را به لیست سیاه تحریم‌های خود اضافه کرد. مایک پمپئو در بیانیه‌ای ایران را حامی مالی و تدارکاتی “سرایا المختار” خواند.

واشنگتن گروه “سرایا المختار” در بحرین را به لیست سیاه تحریم‌ها وارد کرد. این گروه که پیش‌تر جزء تشکیلات تروریستی دسته‌بندی شده بود، گروهی زیرزمینی است که اعضایش بیشتر در زندان یا در ایران هستند.

مایک پمپئو، وزیر خارجه آمریکا سه شنبه ۱۵ دسامبر، با اعلام تحریم “سرایا المختار” ، این گروه را “تهدیدی قابل توجه” علیه امنیت و سیاست خارجی واشنگتن و عامل حمله به پرسنل آمریکایی در بحرین خواند.

در توییتر فارسی وزارت خارجه آمریکا به نقل از پمپئو آمده است: «تحریم امروز سرایا المختار پیامی راسخ به رژیم ایران می‌فرستد که ما به نیابتی‌های تروریست اجازه تهدید مردم بحرین و پرسنل آمریکایی مستقر در آنجا را نمی‌دهیم.»

پمپئو این گروه را به دریافت کمک مالی و تدارکاتی از ایران متهم کرده و هدف فعالیت‌های ان را سقوط دولت بحرین و کمک به نفوذ هرچه بیشتر ایران دانسته است. بر اساس این تحریم، دارایی‌ یا حساب احتمالی اعضای سرای‌المختار در ایالات متحده بلوکه می‌شود و هیچ شهروند آمریکایی حق هیچ گونه مبادلات مالی یا تماس با آنها را ندارد.

بحرین محل استقرار ناوگان پنجم نیروی دریایی آمریکاست که سنگری امنیتی در برابر جمهوری اسلامی تلقی می‌شود.

اکثریت شیعی بحرین در سال ۲۰۱۱ و در پی بهار عربی، علیه هیات حاکمه سنی این کشور قیام کردند. این شورش با کمک عربستان سعودی و امارات متحده سرکوب شد. از آن زمان به بعد، شبه‌نظامیان شیعی حملات پراکنده‌ای علیه نیروهای دولتی انجام می‌دهند. بحرین مسئولیت این فعالیت‌ها را متوجه جمهوری اسلامی می‌کند اما تهران هر گونه دخالت در امور داخلی بحرین را رد می‌کند.

در ماه سپتامبر، دولت أمریکا به گزارش وزارت کشور بحرین استناد کرد که حاکی از تعلیم و تسلیح چریک‌های المختار از سوی سپاه پاسداران بود. این گزارش عنوان می‌کرد که گروه یادشده با حملات نامنظم خود در صدد بی‌ثبات کردن اوضاع سیاسی بحرین و ایجاد فرصت برای نفوذ هرچه بیشتر ایران است.

No responses yet

Dec 15 2020

مقام ارشد دولت ترامپ: گفت‌وگوهای ما با تیم بایدن درباره ایران آغاز شده است

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,امنیتی,بحران هسته‌ای,تحریم,سیاسی

رادیوفردا: الیوت آبرامز، نماینده ویژه آمریکا در امور ایران، می‌گوید گفت‌وگوهای او و دیگر مقام‌های دولت ترامپ با تیم جو بایدن دربارهٔ ایران و برجام آغاز شده است.

آقای آبرامز در مصاحبه با تایمز اسرائیل که این روزنامه آن را روز دوشنبه ۲۴ آذر منتشر کرده تأکید کرد که مقامات دولت دونالد ترامپ در صددند مشاوران آقای بایدن را متقاعد کنند که شرایط تغییر کرده است.

به گفته وی، شش سال پس از برجام، فرمول‌هایی که برای مذاکرات اتمی در سال ۲۰۱۵ میلادی، خوب به نظر می‌رسید، امروز دیگر کارایی ندارند.

وی گفت: «سعی می‌کنیم آنها را متقاعد کنیم که الان سال ۲۰۱۵ نیست. تقریباً سال ۲۰۲۱ است و تغییرات زیادی رخ داده است، بنابراین فرمول‌هایی که فکر می‌کردید چارچوب‌هایی خوبی برای مذاکره اصلی [برجام] هستند، امروز چندان مناسب نیستند.»

آقای آبرامز در حین حال گفت اقدام‌هایی که در دوران ریاست جمهوری دونالد ترامپ در رابطه با ایران انجام شد، به‌طور کامل بازگشت‌پذیر نیستند.

وی تحریم‌های اعلام شده در زمینه نقض حقوق بشر و مبارزه با تروریسم را از جمله اقدامات دولت ترامپ برای اعمال فشار حداکثری بر ایران ذکر کرد.

در حالی که دونالد ترامپ، رئیس‌ جمهور کنونی آمریکا، دو سال پیش یک‌طرفه از برجام خارج شد، جو بایدن که قرار است از ۲۰ ژانویه به ‌عنوان رئیس ‌جمهور جدید آمریکا آغاز به کار کند، گفته است که تمایل دارد تحت شرایطی به برجام بازگردد.

الیوت آبرامز، نماینده ویژه آمریکا در امور ایران، روز پنجم آذر نیز ضمن اعلام تشدید دوباره تحریم‌ها علیه ایران، از جو بایدن، رئیس ‌جمهور منتخب، خواست تا از این اهرم به‌وجود آمده علیه جمهوری اسلامی استفاده بهینه کند.

وی گفت که از دیدگاه او، مذاکرات بازگشت به برجام با ایران ماه‌ها طول خواهد کشید و تصور این که دولت جدید آمریکا می‌تواند سیاست ایران را «مانند زدن کلید برق» معکوس کند، اشتباه است.

نماینده ویژه دولت آمریکا در امور ایران روز پنجم آذر در یک رویداد مجازی «مؤسسه بیروت» افزود که دولت بایدن به خاطر اهرم فشار این تحریم‌های موجود، «فرصتی عالی» در دست دارد تا به توافقی با ایران دست پیدا کند که هم به تهدیدهای موشکی و هم به تهدیدهای منطقه‌ای تهران رسیدگی کند.

او اضافه کرد: «اگر ما از اهرم فشار خود صرف‌نظر کنیم، واقعاً غم‌انگیز و احمقانه خواهد بود. اما اگر از آن استفاده کنیم، فرصتی وجود دارد که به توافق سازنده‌ای برسیم که همه این مشکلات را برطرف کند.»

در حالی که دولت ترامپ توافق برجام را کافی نمی‌داند و خواستار تغییر سیاست منطقه‌ای جمهوری اسلامی است، سران جمهوری اسلامی مذاکره دربارهٔ برنامه موشکی خود یا تغییر در سیاست‌های منطقه‌ای خود را منتفی می‌دانند.

آنها در عوض خواستار آن شده‌اند که ایالات متحده در سیاست خود تغییر داده و از جمله تحریم‌ها علیه تهران را برچیند.

علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، در تازه‌ترین واکنشش در این باره گفته است که «مسیر رفع تحریم را یک بار امتحان و چند سال مذاکره کردیم، اما به نتیجه‌ای نرسید» و این‌که «نمی‌توان روی حرف آنها حساب و برنامه‌ریزی کرد.»
با استفاده از تایمز اسرائیل و رادیوفردا / پ.پ

No responses yet

Dec 15 2020

تاکید پسرِ فخری زاده بر ‘ابهامات زیاد’ ترور

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,بحران هسته‌ای,تروریزم,سیاسی


بی‌بی‌سی: شدت تناقض روایت‌های رسمی در واقعه ترور محسن فخری‌زاده نشان می‌دهد که احتمالا -یک بار دیگر- طیفی از نهادهای مسئول در حال “انتشار عامدانه ضداطلاعات” هستند

با گذشت بیش از دو هفته از واقعه ترور محسن فخری زاده، ابهامات مرتبط با این ترور ابعاد نامتعارفی یافته است.
در یکی از جدیدترین گزارش‌ها از وضعیت پرونده ترور، پسر آقای فخری زاده خبر داده که “چندین گروه و سازمان‌های مختلف دارند روی این قضیه کار می‌کنند”. حامد فخری زاده در مصاحبه ۲۲ آذر خود با روزنامه وطن امروز، در توضیح ورود همزمان نهادهای مختلف در پرونده گفته: “ابهامات زیادی وجود دارد و موضوع خیلی پیچیده‌تر از این حرف‌ها است. یک ترور ساده که چندتا تیر شلیک شده، نبوده.”
این اظهارات در شرایطی بیان شده که تناقضات موجود در روایت‌های رسمی از واقعه ترور آقای فخری زاده، در گذشته به‌کرات مورد توجه رسانه ها قرار گرفته است.
البته انتشار گزارش‌های ناسازگار از پرونده‌های امنیتی، به ویژه وقتی پرونده به موضوع “موازی کاری” نهادهای مختلف بدیل شود، به خودیِ خود موضوع جدید یا بدیعی نیست.
ولی تناقضات روایت‌های رسمی در واقعه اخیر، در چنان ابعادی بوده که حکایت از پدیده ای فراتر از آشفتگی‌های رایج در تشکیلات حکومتی ایران داشته: اینکه احتمالا یک بار دیگر، طیفی از نهادهای مسئول در حال “انتشار عامدانه ضداطلاعات” در پرونده ای حساس هستند.
بیشتر بخوانید:

‘اطلاعات’ یا ‘حفاظت’؟

نشانه های درگیری نهادهای حکومتی ایران بر سر پرونده ترور محسن فخری زاده، بلافاصله پس از انتشار خبر واقعه آشکار شد. شروع کننده درگیری، چهره های نزدیک به سپاه و فعالانی بودند که دولت روحانی را در این ترور مقصر دانستند.
دامنه چنین حملاتی، از تجمع های ۸ آذر بسیجیان و طلاب در تهران و قم گرفته تا اظهارات برخی نمایندگان مجلس را در بر می گرفت. جواد کریمی قدوسی فرمانده اسبق بسیج استان خراسان رضوی، یکی از این نمایندگان بود که در ۹ آذر حسن روحانی را به “قرار دادن سرمایه‌های کشور در دسترس جاسوسان و قاتلان موساد” متهم کرد.
به دنبال ترور، همچنین اظهارات یک مستندسازِ نزدیک به سپاه مورد توجه رسانه ها قرار گرفت که مسئولیت ماجرا را با وزارت اطلاعات و نه مسئولان حفاظت فیزیکی از فخری زاده می دانست.
جواد موگویی در ۷ آذر با انتشار مطلبی تحت عنوان “دستگاه اطلاعاتی پاسخ دهد” نوشت: “وقتی بر ساعت و مکان دقیق عبور و مرور روزانه رصد داشته و با ۱۲ نفر مهاجم آمده‌اند… پاسخ را باید از دستگاه اطلاعاتی گرفت نه از محافظان جان برکف.” او روز بعد در مطلب دیگری نوشت: “یک تیم ۱۲نفره عملیاتی حداقل۵۰ نفر پشتیبانی لازم دارد… این یعنی سیستم اطلاعاتی سال‌هاست حفره دارد.”
در مقابل، در ۱۰ آذر علی شمخانی دبیر شورای عالی امنیت ملی گفت “سیستم‌های اطلاعاتی کشور با دقت احتمال وقوع حادثه و محل بروز احتمالی حادثه علیه ایشان را پیش بینی کرده بودند” اما “متاسفانه جدیت مورد نیاز اعمال نشد و این بار دشمن موفق شد”. آقای شمخانی مدعی شد ترور محسن فخری زاده از دو دهه پیش در دستور کار بوده و افزود: “تقویت لازم هم در ارتباط با حفاظت انجام شد ولی دشمن در این ترور از سبک و شیوه کاملاً جدید، حرفه‌ای و تخصصی استفاده کرد.”
در سخنانی کمابیش مشابه در ۱۱ آذر، علی ربیعی سخنگوی دولت اعلام کرد: “وزارت اطلاعات با اشرافی که داشته از چند ماه قبل و حتی چند روز قبل از حادثه، اطلاعات لازم را در قالب هشدار انجام عملیات تروریستی به صورت دقیق، با جزییات و ذکر مکان های احتمالی و اهداف عملیات در اختیار سازمان ها و نهادهای حفاظتی مربوطه قرار داده بود.”
نکته مشترک در اظهارات سخنگوی دولت و دبیر شورای عالی امنیت ملی این بود که هر دو مسئولیت واقعه را متوجه نهاد مسئول حفاظت از مقامات -و از جمله آقای فخری زاده- می‌کردند، هرچند نام آن نهاد یعنی سپاه پاسداران را نمی‌بردند.
از سوی دیگر همین اشاره تلویحی به مسئولیت سپاه هم، واکنش سخنگویان این نهاد را به دنبال داشت. مثلا رمضان شریف سخنگوی سپاه، در ۱۵ آذر با ذکر اینکه “در صحنه ترور به ایثار پاسداری که سرتیم حفاظت ایشان بوده آن‌طور که باید پرداخته نشده” گفت: ترور یک دانشمند در خیابان آن هم با دستگاه ماهواره‌ای نمی‌تواند امنیت ما را خدشه‌دار کند و در عین حال اگر در جایی اشراف اطلاعاتی ما مشکل دارد باید آن را جبران کنیم.”
بین سطور چنین اظهاراتی درواقع این بود که از نظر سپاه پاسداران مقصر واقعه نهاد “اطلاعاتی” است و اجرای عملیات ترور، به معنی ناتوانی سپاه در تامین امنیت نیست.
سرتیپ شریف حتی با ذکر اینکه اسرائیل از ۲۱ سال قبل به دنبال ترور محسن فخری زاده بوده، ترور نشدن او در این مدت را سند موفقیت سپاه می‌دانست: “۲۱ سال فرزندان این ملت از این گوهر ارزشمند حفاظت کردند… ۲۱ سال تلاش آن‌ها خنثی شد و درنهایت با بهره‌گیری از امکانات فنی توانستند یک ترور موفق را انجام دهند.”
در همین ارتباط اسماعیل کوثری مشاور فرمانده کل سپاه نیز، در ۲۱ آذر ادعا کرد که در گذشته تعداد زیادی از سوء قصدهای مشابه خنثی شده ولی خبرش انتشار نیافته: “در همین چند سال اخیر تعداد زیادی از این گروه‌ها و افراد که می‌خواستند عملیات‌های مختلف انجام دهند را شناسایی و دستگیر کردیم البته نمی‌توانیم آنها را بگوییم.” وی در توضیح ادعای خود، به این توجیه متوسل شد که: “تیم‌هایی که دستگیر می‌شوند، برای اینکه تیم‌ها و افرادی که با آنها در ارتباط هستند را شناسایی کنیم نمی‌توانیم اعلام کنیم.”
توجیهی که گویی قرار بود معنی بدهد که سازمان‌های امنیتی خارجی، تا چند سال بعد از “دستگیری” تیم های متعدد خود از ماجرا بی خبر می‌مانند، و درنتیجه نظام هم چنین دستگیری هایی را اعلام نمی‌کند تا این بی‌خبری‌ها ادامه بیابد.

منبع تصویر، IRIB

توضیح تصویر،کوچک‌ترین نشانه‌ای در دست نیست که در یک دهه اخیر، “حتی یک نفر” از عاملان واقعی ترورهای دست‌اندرکاران صنعت هسته ای ایران دستگیر شده باشد

ترور با ‘ماهواره و لیزر’

همزمان با انتقادهای متقابل مدافعان سپاه و وزارت اطلاعات، درگیری نهادهای حکومتی در پرونده ترور آقای فخری زاده در انتشار روایت های متناقض‌ از واقعه نیز نمود داشت.
مهمترین بخش ماجرا که روایت های رسمی از آن دستخوش تغییرات پیاپی شد، به عوامل عملیاتی این ترور ارتباط داشت.
گزارش های اولیه منابع حکومتی، بر حضور این عوامل در صحنه ترور و متواری شدن آنها تاکید می کردند. در همان روز ترور، از سویی خبرگزاری فارس وابسته به سپاه اعلام کرد “بعد از فروکش کردن تیراندازی‌ها چند تروریست‌ متواری شده اند که جستجو برای پیدا کردن محل اختفای آنان در دماوند ادامه دارد”، و از سوی دیگر خبرگزاری صداوسیما از وجود “۵-۶” نفر مسلح در صحنه و گزارش های تایید نشده از دستگیری “یکی از تروریست ها” خبر داد.
قابل توجه بود که حتی ۱۱ روز بعد از ترور، حسین امیرعبداللهیان دستیار ویژه رئیس مجلس در امور بین الملل کماکان بر “دستگیر” شدن برخی عاملان اجرای ترور تاکید داشت.
ساعاتی پس از انتشار خبر ترور در ۷ آذر، جواد موگویی مستندساز از اجرای ترور به دست ۱۲ نفر خبر داد. او در مقابل، تعداد محافظان را ۴ نفر عنوان کرد و افزود ۲ نفر از آنها زخمی شده اند (هرچند در ۱۶ آذر، علی فدوی جانشین فرمانده سپاه محافظان محسن فخری زاده را “۱۱ پاسدار”عنوان کرد).
آقای موگویی روز بعد، جزئیات بیشتری را در مورد مهاجمان انتشار داد. از جمله اینکه سر راه خودروی محسن فخری زاده “یک نیسان بدون سرنشین و مجهز به مسلسل اتوماتیک پارک شده بوده” و اینکه “آن دستِ بلوار نیز خودروی سانتافه با ۴ سرنشین در انتظار بوده. به‌علاوه‌ ۴موتورسوار و دو تک‌تیرانداز”. توصیف موگویی حکایت داشت: “ناگهان نیسان با ریموت منفجر می‌شود. همزمان سرنشینان [هیوندای] سانتافه و موتورسواران شلیک می‌کنند‌؛ ۱۲نفر همزمان. تیم حفاظت زیرآتش گلوله قرار می‌گیرد. هیچ‌یک از تروریست‌ها دستگیر یا کشته نمی‌شوند.”
این بخش از روایت که یک وانت نیسان در مسیر فخری زاده توقف کرده که منفجر شده و سپس او هدف آتش گلوله قرار گرفته، در روزهای آینده از سوی سایر منابع حکومتی نیز تکرار شد. از جمله از سوی فریدون عباسی دوانی نماینده مجلس و رئیس سابق سازمان انرژی اتمی ایران که در مصاحبه تلویزیونی ۹ آذر خود، همین حکایت را به نقل از محافظان آقای فخری‌زاده بازگو کرد.
آقای عباسی به علاوه افزود: “آن انفجار باعث می شود که بقیه محافظین دچارشاید موج گرفتگی بشوند و ذهنشان برود سراغ انفجار و… دید کافی نداشته باشند و آنها [مهاجمان] چون مسلط بوده اند، به صورت حالا یا تک تیرانداز بوده اند یا اسلحه خاصی داشته اند که دوربین داشته از راه دور، می توانستند شلیک بکنند.”
در هر صورت از ۹ آذر به بعد، به تدریج قسمتی مهم از گزارش های رسمی تغییر کرد و منابع حکومتی، به کلی منکر وجود عوامل اجرایی ترور در صحنه شدند.
خبرگزاری فارس در همین روز ادعا کرد: “هیچ عامل انسانی در محل ترور حضور نداشته و تیراندازی‌ها تنها توسط سلاح خودکار انجام شده است.”
۱۰ آذر، علی شمخانی دبیر شورای عالی امنیت ملی نیز با تکرار همین ادعا گفت: “عملیات بسیار پیچیده بود و با به کارگیری تجهیزات الکترونیکی رخ داد. هیچ فردی در صحنه حضور نداشت.”
تاکید بر غیبت عوامل ترور از صحنه، در روزهای آتی منجر به افزایش ابهامات در خصوص شیوه اجرای ترور و نهایتا اظهارات ۱۶ آذر علی فدوی جانشین فرمانده سپاه شد که تعریف کرد: “تیربار ماهواره‌ای و آنلاین کنترل می‌شده و تروریستی در صحنه نبوده، ۱۳ تیر از تیربار شلیک شده است؛ تیربار با دوربین پیشرفته روی چهره شهید فخری زاده زوم بوده است و از هوش مصنوعی کمک گرفته بودند.”
محمد باقری رئیس ستادکل نیروهای مسلح، به فاصله ای اندک ماجرای ترور ماهواره ای را با افزودن سلاح های لیزری به داستان تکمیل کرد.
۱۹ آذر، محسن رضایی دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام گفت در جلسه مجمع، آقای باقری گزارش داده عوامل ترور “با استفاده از فناوری‌های پیشرفته و استفاده از سلاح‌های لیزری و هوشمند که با ماهواره هدایت می‌شد توانسته‌اند عملیات خود را با موفقیت انجام دهند”.
آقای رضایی شرح داد که طبق اعلام محمد باقری سلاح “استفاده در ترور شهید فخری زاده مورد استفاده ارتش ناتو است”. گزاره ای که به نوبه خود، خبر ۱۰ آذر شبکه پرس تی وی به نقل از یک “منبع” آگاه را -مبنی بر اینکه بر روی “سلاح‌ جمع‌آوری شده” از محل ترور “مشخصات صنایع نظامی اسرائیل ثبت شده”- نقض می‌کرد.

شلیک از ‘فاصله ۴ یا ۵ متری’

دبیر مجمع تشخیص در اظهارات ۱۹ آذر خود، همچنین به نقل از بخش دیگری از گزارش سرلشکر باقری روایت کرد: “چون تیرها صدا خفه‌کن داشته و خانواده شهید و محافظان صدای گلوله را نمی‌شنیدند این عملیات با موفقیت همراه بوده است.”
این قسمت از حکایت جدید، ظاهرا برای رفع ابهام از توصیفاتی بود که پیشتر، در مورد دلیل خروج آقای فخری زاده از اتومبیل در آستانه ترور انتشار یافته بود. مثلا، گزارش ۹ آذر خبرگزاری فارس مبنی بر اینکه محسن فخری زاده با شنیدن صدای تیر از ماشین پیاده شده و بعد هدف یک دستگاه تیربار اتوماتیک قرار گرفته که روی یک نیسان بوده و بعد همان نیسان منفجر شده.
به نوشته این خبرگزاری: “صدای ناشی از اصابت چند گلوله به ماشین، موجب جلب توجه دکتر فخری‌زاده و متوقف کردن ماشین می‌شود. فخری‌زاده به تصور اینکه صدا ناشی از برخورد با مانع خارجی یا اشکال در موتور خودرو بوده از ماشین پیاده می‌شود.”
در ۱۰ آذر، شهره پیرانی همسر داریوش رضایی نژاد (از دیگر متخصصان هسته ای ایران که اول مرداد ۹۰ ترور شد) هم روایت پیاده شدن محسن فخری زاده از اتومبیل پس از “صدای” شلیک گلوله را با استناد به همسر وی بازگو کرد. به بیان او: “ایشان فرمودند یک صدای برخورد که همراه با لرزه بوده را می شنوند… به لاستیک ها و بعدش هم به رادیاتور ماشین اگر اشتباه نکنم… وقتی آقای فخری زاده در را باز می کنند متوجه می شوند به احتمال خیلی زیاد حمله تروریستی باید باشد.”
خانم پیرانی در در گفتگو با تلویزیون، به علاوه نقل کرد که پس از شلیک به محسن فخری زاده در خارج از ماشین، سرتیم حفاظت خودش را روی او انداخته و چهار گلوله خورده که دو تای آنها از بدن محافظ رد شده و به آقای فخری زاده رسیده، و نهایتا او به کناری غلطیده و گلوله های بیشتری به هدف اصابت کرده.
با این حال، ماجرای همین محافظ -که رسانه ها نامش را حامد اصغری ذکر کردند- خود یکی دیگر از موضوعات اختلاف روایت سخنگویان حکومت بود.
در ۱۶ آذر علی فدوی جانشین فرمانده سپاه با نقل روایتی کمابیش مشابه با اظهارات شهره پیرانی گفت: “سر تیم محافظ شهید به دلیل اینکه خود را روی شهید فخری زاده انداخته بود ۴ تیر می‌خورد.”
این در شرایطی بود که ۹ آذر برادر حامد اصغری در گفتگو با خبرنگار مهر گفت او تیر خورده ولی رو به بهبودی است و در “هفته جاری” از بیمارستان ترخیص می شود. اعلام این خبر در روز یکشنبه، به معنی ترخیص سرتیم محافظان از بیمارستان حداکثر تا روز جمعه ۱۴ آذر -یعنی یک هفته پس از روز انجام ترور- بود. درنتیجه، با توصیفاتِ حاکی از سپربلا شدن سرتیم محافظان همخوانی چندانی نداشت (در روزهای اولیه، حتی برخی رسانه ها اخباری را در مورد کشته شدن آقای اصغری منتشر کرده بودند).
پیچیدگی روایت ها در مورد لحظه ترور، وقتی افزایش یافت که در شامگاه ۱۴ آذر، حامد فخری زاده یکی از پسران مقتول در مصاحبه با شبکه ۲ صداوسیما گفت پدر هنگام تیرخوردن روی پاهای همسرش قرار داشته: “آن شهید بزرگوار روی پای حاج خانم بوده و ۵ تا گلوله می خورد… می گویند نمی دانم چرا هیچ کدام از این گلوله ها به من نخورد.”
مهدی فخری زاده برادر حامد نیز در همین مصاحبه، در اظهاراتی که با هرآنچه پیشتر در مورد ترور انتشار یافته بود تفاوت داشت تاکید کرد پدرش با “۴ یا ۵ گلوله از فاصله خیلی نزدیک یعنی فکر کنم فاصله ۴ یا ۵ متری” کشته شده است.
منظور از کشته شدن آقای فخری زاده از “فاصله ۴ تا ۵ متری” هر چه بود، با گزارش‌های قبلی در مورد حضور نداشتن عوامل ترور در محل واقعه هماهنگ نبود. روایتی که علی شمخانی دبیر شورای عالی امنیت ملی، در اظهارات ۱۰ آذر خود با تاکید بر آن گفته بود اگرچه “هیچ فردی در صحنه حضور نداشت” اما “سرنخ‌هایی وجود دارد”.
آقای شمخانی، در ادامه، ابهام جدیدی را هم به ماجرا اضافه کرده بود: “کسی که این طراحی را کرده برای ما مکشوف است، کیست و سابقه اش چیست. حتماً منافقین نقش داشتند و عنصر جنایتکار این امر هم رژیم‌صهیونیستی و موساد است.”
نسخه رقیق تر این اظهارات، بیانیه ۹ آذر وزارت اطلاعات مبنی بر آن بود که “سرنخ‌هایی از عاملان حمله تروریستی اخیر به دست آمده است”.
نسخه غلیظ تر آن هم، سخنان ۱۸ آذر حسین امیرعبداللهیان دستیار ویژه رئیس مجلس در امور بین الملل بود که اعلام می کرد: “عاملان اجرای این ترور که بخشی از آنها توسط دستگاه‌های امنیتی ما شناسایی و حتی دستگیر شده‌اند از عدالت فرار نخواهند کرد”.
او سپس وعده می داد “متناسب با وضعیت پرونده و حساسیت‌هایی که وجود دارد”، اطلاعات بیشتر در مورد دستگیرشدگان ادعایی “در زمان مناسب خودش” اعلام خواهد شد.

‘دست فرمان’ پرونده‌های سابق

قبل از ترور محسن فخری زاده “حداقل” چهار نفر از دست‌اندرکاران صنعت هسته ای ایران یعنی مسعود علیمحمدی، مصطفی احمدی روشن، مجید شهریاری و داریوش رضایی‌نژاد -در فاصله سال‌های ۸۸ تا ۹۰- ترور شده بودند. بعد از آن ترورها، وزارت اطلاعات در بیانیه‌های مکرر و بعضا با ذکر جزئیات از دستگیری ده ها نفر از دست اندرکاران این ترورها خبر داد.
این در حالی بود که پس از افشاگری مازیار ابراهیمی یکی از بازداشت شدگان در مورد اعترافات اجباری دستگیرشدگان، وزارت اطلاعات در شهریور ۹۸ به صراحت اذعان کرد که تمام ۵۳ متهم “پرونده ترور دانشمندان هسته ای”، پس از محرز شدن “عدم انتساب اتهام ترور به آنها” آزاد شده‌اند. البته مطابق گزارش های دیگر، تعداد کسانی که بر سر این پرونده دستگیر، متهم، شکنجه و آزاد شده بودند بالغ بر ۱۰۷ نفر می‌شد، ولی حتی با ملاک گرفتن روایت ۵۳ نفری وزارت اطلاعات، تردیدی وجود نداشت که کلیه ادعاهای قبلی مبنی بر دستگیری “عاملان ترور” ساختگی بوده است.
مهمتر آنکه ۱۲ نفر از دستگیرشدگان، در سال ۹۱ با حضور در تلویزیون به دست داشتن در ترور “اعتراف” کرده بودند که یک نفر از آنها یعنی مجید جمالی فشی، پیش از افشای پشت پرده‌های پرونده اعدام شد و ۱۱ نفر دیگر بعدها آزاد شدند. جمالی فشی هم، اگرچه در صداوسیما به ارتباط با موساد و ترور مسعود علیمحمدی “اعتراف کرد”، اما مهمترین چیزی که در اثبات اتهامش انتشار یافت، تصویر “پاسپورت اسرائیلی” او بود که به‌سرعت معلوم شد فتوشاپی است.
با توجه با مجموعه واقعیت های فوق، کوچک‌ترین سندی در دست نیست که تا این لحظه، “حتی یک نفر” از عاملان واقعی ترورهای دست‌اندرکاران صنعت هسته ای ایران دستگیر شده باشد.
با وجود این، در یک دهه اخیر به دنبال انتشار هر نوبت از ادعاهای سخنگویان حکومت در مورد پرونده های ترور هسته ای، طیف وسیعی از فعالان حکومتی برای دفاع از روایت های رسمی بسیج شده اند تا هر گونه تردید در چنان ادعاهایی را، به معنی “حمایت از ترور” معرفی کنند.
این رویکرد نیز، طبیعتا به ایجاد فضای ارعابی در کشور انجامیده که گویی در آن تنها روش رسمی اثبات “مخالفت با ترور”، تایید گزارش های نهادهای امنیتی -ولو در متناقض ترین شکل ممکن- بوده.
در پرونده اخیر ترور آقای فخری زاده، البته هنوز برای نتیجه گیری در مورد ابعاد حقیقی واقعه زود است.
ولی عمق تناقضات موجود در روایت های رسمی نشان می دهد که در این جدیدترین مورد ترور هسته ای نیز، کمابیش همان الگویی در حال تکرار است که پیشتر، در ارتباط با ترورهای مشابه مورد استفاده حکومت قرار گرفته بود.
الگویی که با توجه به نتایج قبلی آن، تا اطلاع ثانوی چاره ای جز تردید در مورد “هر” ادعای نهادهای حکومتی راجع به این پرونده وجود نخواهد داشت.

No responses yet

Dec 12 2020

روح‌الله زم اعدام شد؛ اعتراف، طناب، گردن، تکرار یک سناریوی چهل‌ودو ساله

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سانسور,سیاسی

ایران وایر: خبرگزاری‌های حکومتی ساعتی پیش از اجرای حکم اعدام «روح‌الله زم»، موسس و گرداننده کانال «آمدنیوز»، خبر دادند. این در حالی است که در روزهای اخیر حکم اعدام روح‌الله زم با واکنش فعالان حقوق بشر و شهروندان در فضای مجازی روبه‌رو شده بود.
بیست‌ودوم مهر ماه ۱۳۹۸ سپاه پاسداران با در دست گرفتن کانال آمدنیوز و انتشار یک بیانیه اعلام کرد روح‌الله زم که ساکن فرانسه بود، در یک عملیات پیچیده امنیتی بازداشت شده است، اما درباره چه‌گونگی دستگیری او توضیحی نداد.
چند روز بعد همسر روح‌الله زم در گفت‌وگو با «ایران‌وایر» اعلام کرد که زم از فرانسه به عراق سفر کرده بود و آن‌جا ربوده شده است.
بلافاصله پس از انتشار خبر بازداشت روح‌الله زم، یک مصاحبه تصویری از او پخش شد که در آن از این که به دولت فرانسه اعتماد کرده است، ابراز پشیمانی کرد. جمهوری اسلامی در پخش اعترافات اجباری مخالفانش سابقه‌ای به اندازه قدمتش دارد، تا جایی که «علی مطهری»، نماینده «مجلس شورای اسلامی»، درباره شیوه اعتراف‌گیری از او هشدار داد. با این حال چندی بعد مصاحبه روح‌الله زم با «علی رضوانی» که خبرنگار پرونده‌های سیاسی برنامه‌های حکومتی است و مصاحبه‌هایش شبیه بازجویی است، خبرساز شد. روح‌الله زم در مقابل سوال این خبرنگار که اعتراضات دی ماه ۱۳۹۶ را اغتشاش خواند، قرار گرفت: «گفت شما می‌گویید اغتشاش، اما ما به آن اعتراض می‌گوییم.»
اعتراضات دی ماه ۱۳۹۶ در شهرهای مختلف ایران در اعتراض به گرانی و مشکلات معیشتی آغاز شد، اما در طول چند روز با شعارهای سرنگونی حکومت ادامه پیدا کرد. نام کانال آمدنیوز در دوران این اعتراضات بیش از گذشته مطرح شد.
کانال تلگرامی آمدنیوز تابستان سال ۱۳۹۶ تاسیس شد. این کانال تلگرامی به علت انتشار خبرهایی از پشت‌ پرده فساد مدیران جمهوری اسلامی خیلی زود مشهور شد. روح‌الله زم مدعی بود از طریق منابعی به اسرار نظام و جزئیات خبرهای سری دسترسی دارد. برخی اخبار جنجالی مثل فساد «محمد صادق لاریجانی» در قوه قضاییه اولین بار از طریق این کانال تلگرامی منتشر شدند. کانال تلگرام آمدنیوز با بیش از یک ۱.۴ میلیون عضو، در تاریخ ۱۰ دی توسط مدیران شبکه تلگرام مسدود شد. اتهام این کانال، تشویق به خشونت توسط معترضانی بود که در دی ۱۳۹۶ در شهرهای مختلف ایران علیه سیاست‌های حکومت ایران شعار دادند. پس از مسدود شدن آمدنیوز، مدیران این کانال تلگرامی چند کانال دیگر راه‌اندازی کردند که به دلیل شباهت اسمی به آمدنیوز توسط تلگرام مسدود شدند؛ اما بالاخره کانال تلگرامی «صدای مردم» جانشین آمدنیوز شد. این کانال تلگرامی همان کانالی است که بیانیه سپاه در مورد بازداشت روح‌الله زم به عنوان آخرین پست روی آن قرار گرفت. در آن زمان صدای مردم بیش از یک‌میلیون دنبال‌کننده داشت.
دادگاه روح‌الله زم به ریاست قاضی «صلواتی» که به صدور احکام سنگین برای منتقدان و مخالفان نظام جمهوری اسلامی مشهور است، در شش جلسه برگزار شد و با وجود ابهامات فراوان در پرونده، او با سیزده مورد اتهامی به اعدام محکوم شد. «غلامحسین اسماعیلی»، سخن‌گوی قوه قضاییه، روز دهم تیر ماه ۱۳۹۹ این خبر را اعلام کرد و گفت: «برای روح‌الله زم به لحاظ موارد اتهامی متعدد نهایتا به مصداق افساد فی الارض حکم اعدام صادر شده است.» اسماعیلی گفت این حکم غیرقطعی و قابل فرجام‌خواهی در دیوان عالی کشور است. با این حال روز ۱۸ تیر خبر تایید حکم از سوی دیوان عالی کشور منتشر شد. این حکم در شرایطی تایید شد که روح‌الله زم بسیاری از اتهامات خود را نپذیرفته بود. او بارها در جلسات دادگاه تاکید کرده بود که خبرنگار بوده و کار رسانه‌ای کرده است.
تنها یک روز بعد از انتشار خبر تایید حکم اعدام در دیوان عالی، بار دیگر گزارشی از اعترافات زم از صداوسیمای جمهوری اسلامی پخش شد. این بار «یوسف سلامی»، دیگر خبرنگار حکومتی، راوی این گزارش بود که بر اساس اعترافات روح‌الله زم ساخته شده بود. در این گزارش او روح‌الله زم را «سلطان لابی دشمنان قسم‌خورده نظام» معرفی کرد. در این گزارش بریده‌هایی از اعترافات روح‌الله زم وجود داشت که درباره دور زدن تحریم‌ها، اطلاعات دادن درباره مسیرهای رفت‌وآمد «قاسم سلیمانی» و همچنین ساخت موشک و… حرف زده بود. یوسف سلامی در بخشی از این گزارش می‌گوید: «آیا این اقدامات و آشوب‌ها از وظایف خبرنگاری است؟»
یک منبع مطلع به ایران‌وایر می‌گوید: «روح‌الله زم را فریب داده بودند که اگر به این موارد اعتراف کند حکمش را در دیوان عالی می‌شکنند.»
روح‌الله زم، موسس و مدیر این کانال تلگرامی، فرزند «محمدعلی زم»، رئیس پیشین حوزه هنری و معاون سازمان مناطق آزاد، است. محمدعلی زم در ابتدای فعالیت آمدنیوز نامه‌ای سرگشاده خطاب به فرزندش نوشت و به او توصیه کرد از اطلاع‌رسانی «مبارزه‌گونه با نظام» بپرهیزد: «کار تو و دوستانت در رسانه‌های شبیه آمدنیوز، دور از احساس و عواطف ما نسبت به رهبری است… و ممکن است در پی برخی خبرهای بی‌بته و بی‌ریشه، آشوب و ناهنجاری‌هایی بیافریند که نهایتا منجر به حاکمیت بیگانگان به بهانه اصلاحات درون انقلاب شود و این‌ همه رنج و شکست و گناه سبب و اسبابش تو و دوستانی باشید که بر این قبیل رسانه‌ها مدیریت می‌کنند.»
با این حال پس از صدور حکم اعدام برای روح‌الله زم پدرش صدور حکم اعدام را غیرقانونی و دادگاه پسرش را ناعادلانه خواند و اعلام کرد آقای زم از حقوق قانونی یک زندانی برخوردار نبوده است.
این تنها واکنش خانواده زم نسبت به بازداشت و صدور حکم اعدام برای او بود. یک منبع مطلع می‌گوید: «خانواده زم به شدت تحت فشار نهادهای امنیتی قرار داشتند و نمی‌توانستند با رسانه‌ها گفت‌وگو کنند.» این منبع تاکید می‌کند که محل نگهداری روح‌الله زم در تمام این ‌ماه‌ها نامعلوم بوده است.
روح‌الله زم پیش از دستگیری به فشار نهادهای امنیتی روی خانواده‌اش اشاره کرده بود.
اسفند ۱۳۹۷ تلویزیون ایران با پخش مستندی با عنوان «ایستگاه پایانی دروغ» از پهن‌ شدن دام اطلاعاتی برای روح‌الله زم خبر داد. این مستند که با آیه «وَمَکَروا وَمَکَرَاللَّهُ وَاللَّهُ خَیرُالماکِرینَ» آغاز می‌شد، از نفوذ نهادهای اطلاعاتی جمهوری اسلامی در میان منابع اطلاع‌رسانی سایت آمدنیوز خبر می‌داد. گفت‌وگوهای اسکایپی روح‌الله زم با فرد وابسته به نهادهای اطلاعاتی ایران فیلم‌برداری شده بودند و جمهوری اسلامی مدعی شده بود، خبرهای جعلی که این منبع اطلاعاتی به روح‌الله زم می‌رسانده، در کانال تلگرامی آمدنیوز منتشر شده است.
گفت‌وگوی تلفنی روح‌الله زم با پدرش، یکی دیگر از جنجال‌های این مستند بود. محمدعلی زم در بخشی از گفت‌وگوی تلفنی با پسرش از ریزش مخاطبان کانال تلگرامی ابراز نگرانی می‌کرد؛ موضوعی که توسط رسانه‌های تندرو مورد توجه قرار گرفت. روح‌الله زم همان وقت به ایران‌وایر گفت خانواده‌اش تحت‌ فشارهای شدید امنیتی قرار دارند: «پدرم در این چند وقت اخیر فشار زیادی تحمل کرده است. پنج تا از خواهر و برادرهای من پرونده باز دارند و هر کدام هفت هشت ماه در بند حفاظت اطلاعات قوه قضاییه زندانی بوده‌اند؛ فقط به خاطر این که به من فشار بیاورند تا آمدنیوز را تعطیل کنم. پدرم در این مدت چند بار سکته کرده است. نمی‌دانم بعد از پخش این مستند چه شود، چون دیدم افسران جنگ نرم و کانال سپاه دارند فشار می‎آورند که به خاطر این که در فیلم نگران ریزش مخاطبان آمدنیوز بوده است، باید بازداشت شود.»

No responses yet

Dec 11 2020

گزارش حضوری در باره نقض حقوق بشر در ایران به مقامات آلمان

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,امنیتی,حقوق بشر,سانسور,سیاسی

دویچه‌وله: در روز جهانی حقوق بشر چهار تن از ایرانیان سرشناس آلمان با رئیس‌جمهوری و نمایندگان صدراعظم و وزارت خارجه آلمان ملاقات کردند. یک روز پیش نیز یک ایرانی در معرفی گزارش حقوق بشر دولت آلمان در باره اوضاع ایران سخت گفت.

مریم زارع (بازیگر و کارگردان سینما)، پرستو فروهر (هنرمند)، نوید کرمانی (نویسنده و پژوهشگر) و بهمن نیرومند (روزنامه‌نگار و نویسنده) بامداد دهم دسامبر به ملاقات فرانک والتر اشتاین‌مایر، رئیس جمهوری آلمان و نماینده آنگلا مرکل، صدراعظم آلمان رفتند و جداگانه با آنها در باره اوضاع حقوق بشر در ایران گفت‌وگو کردند.

آنها چند روز پیش در بیانیه مشترکی اطلاعات کلی در باره موضوع گفت‌وگوی خود با مقامات آلمانی را در اختیار رسانه‌ها گذاشته بودند: اوضاع حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران بسیار وخیم است، آزادی فردی وجود ندارد، هر گونه تلاشی برای آزادی عقیده، آزادی انتخاب دین یا دفاع از حقوق اقلیت‌ها به شدیدترین وجه ممکن سرکوب می‌شود، و پاسخ هر گونه اقدامی علیه حکم اعدام یا حجاب اجباری مجازات‌های سنگین است.

علاوه بر این، فساد اداری، تضعیف روزافزون اقتصاد، پیامدهای تحریم‌های فلج‌کننده و ترس از درگیری نظامی با آمریکا و پاندمی کرونا شهروندان ایران را به شدت زیر فشار گذاشته‌‌اند.

چهار فعال ایرانی‌‌تبار پس از ملاقات با رئیس جمهوری و نماینده صدراعظم یک نشست مطبوعاتی در “ساختمان کنفرانس مطبوعاتی فدرال” در برلین برگزار کردند پس از آن به دیدار نماینده وزارت خارجه آلمان رفتند.

در سالن کنفرانس مطبوعاتی علاوه بر خبرنگاران، میشائیل براند، نماینده حزب دموکرات مسیحی، فرانک شوابه، نماینده حزب سوسیال دموکرات و امید نوری‌پور، نماینده حزب سبزهای آلمان نیز شرکت داشتند.

نوید کرمانی: به اندازه کافی نیروهای دموکراسی‌خواه و پیشرفته وجود دارد

نخستین سخنران نشست رسانه‌ای نوید کرمانی بود. این داستان‌نویس، پژوهشگر و روزنامه‌نگار در آغاز سخنرانی خود گفت: «میتوان ما چهار شهروند آلمانی ایرانی‌تبار از سه نسل را به عنوان نمایندگان شهروندان ایران یا به عنوان سفیر آنها تلقی کرد.»

او در ادامه سخنانش اظهار داشت که هر چهار نفر همواره با افراد گوناگون در ایران در تماس هستند و به اوضاع حقوق بشر در جمهوری اسلامی آگاه.

کرمانی معتقد است، در ایران به اندازه کافی نیروهای دموکراسی‌خواه و پیشرفته وجود دارد که می‌توانند آینده سیاسی بهتری برای کشورشان رقم بزنند، اما هیچ امکانی برای بهبود اوضاع ندارند و در بهترین حالت، هنگامی که لب به انتقاد از اوضاع نابسامان اقتصادی و سیاسی بگشایند، با زندان و شکنجه روبرو می‌شوند.

او در این راستا نسرین ستوده، جعفر پناهی و محمد رسول‌اف را مثال زد که به خاطر نگاه انتقادی‌شان به اوضاع سیاسی و اجتماعی ایران محاکمه شده و تحت فشار قرار دارند.

شرطی اساسی برای معامله با جمهوری اسلامی

کرمانی همچنین یادآور شد که بهائیان ایران با وجود ۴۰ سال فشار حکومتی و نداشتن حداقل حقوق شهروندی، در ایران مانده‌اند و معتقدند که ایران به آنان نیز تعلق دارد.

این نویسنده سرشناس در طول نشست برلین چند بار در سخنان خود تاکید کرد که آلمان و دیگر کشورهای صنعتی غرب می‌بایست روابط بازرگانی خود را با بهبود وضعیت حقوق بشر در ایران گره بزنند و احترام به حقوق شهروندی برای تمامی ایرانیان از هر قوم و گروهی و با هر دین و جهان‌بینی را به شرطی اساسی برای معامله با جمهوری اسلامی تبدیل کنند.

سخنرانان دیگر هم بر این نکته تاکید کردند، نکته‌ای که خواست بسیاری از ایرانیان داخل و خارج کشور است.

روز هفتم دسامبر (۱۷ آذر) یک شاعر ایرانی در نامه‌ سرگشاده‌ای به شورای اتحادیه اروپا که در یک وبسایت خبری آلمانی‌زبان منتشر شد نیز خواستار گره‌زدن قراردادهای اقتصادی با احترام به حقوق بشر در ایران شده است.

این ادیب جوان که نامه خود را با نام مستعار “مازیار روزبه” امضا کرده، نوشته است، آنچه را که بیان می‌کند حاصل مشاهدات خودش، همکاران و دوستانش است. او ضمن تاکید بر این که “ایرانیان از تغییرات اساسی از طریق انتخابات ناامید شده‌اند” به اروپائیان توصیه کرده است، آنها هم دیگر “به اصلاح‌طلبان حکومتی دل خوش نکنند، زیرا جمهوری اسلامی ثابت کرده است که اصلاح‌پذیر نیست”.

شرکت‌کنندگان در نشست برلین نیز در بخش پرسش و پاسخ با خبرنگاران، چندین بار به اهمیت این نکته را خاطر نشان کردند.

مریم زارع، پرستو فروهر، امید نوری‌پور، نماینده حزب سبزها، میشائیل براند، نماینده حزب دموکرات مسیحی، فرانک شوابه، نماینده حزب سوسیال دموکرات، نوید کرمانی و بهمن نیرومند

پرستو فروهر: ایران یک تله است

وضعیت نسرین ستوده و مقاومت صلح‌آمیز و مدنی این چهره شناخته‌شده حقوق‌بشری یکی از موضوع‌های محوری نشست برلین بود.

پرستو فروهر سخنرانی خود را با گزارش کوتاهی از فعالیت برنده جایزه نوبل آلترناتیو آغاز کرد. او ستوده را به عنوان فعال حقوق زنان و یکی از کسانی که برای شفاف‌سازی در زمینه قتل‌های سیاسی ۱۳۷۷ (۱۹۹۸) موسوم به «قتل‌های زنجیره‌ای» فعالیت چشمگیری داشته است، معرفی کرد و گفت: «نسرین ستوده منبع امیدواری و اطمینان من به آینده‌ای بهتر برای ایران است.»

فروهر در ادامه اظهار داشت که آخرین گفت‌وگوی تلفنی او با ستوده روزی بوده که این مدافع حقوق بشر باید پس از یک مرخصی کوتاه به زندان بازمی‌گشته است.

ستوده به جای خواست مشخصی برای خودش تاکید کرده است که طرفداران حقوق بشر باید تمامی توانشان را برای جلوگیری از اعدام احمدرضا جلالی، پزشک ایرانی‌تبار سوئدی در اوین به‌کار ببندند، زیرا او زیر شکنجه وادار به اعتراف علیه خودش شده است.

پرستو فروهر به نامه ۳۶ زندانی سیاسی در بند هشت اوین نیز اشاره کرد که نسبت به “سونامی مرگ” در زندان‌ها هشدار داده‌اند.

این هنرمند برجسته در ادامه گفت، دستگیری فعالان سیاسی و اجتماعی در ایران ادامه دارد و در این راستا به پنج نفر، از جمله کیوان صمیمی، سردبیر نشریه “ایران فردا” اشاره کرد.

کیوان صمیمی، روزنامه‌نگار باسابقه ۷۲ ساله در روز جهانی کارگر در مقابل مجلس شورای اسلامی دستگیر و به اتهام “اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت کشور” به سه سال زندان محکوم شد.

پرستو فروهر اظهار داشت، اغلب اوقات این احساس را دارد که ایران یک “تله” است، تله‌ای که در آن «عزیزان ما به سبب شهامت مدنی و صداقتشان قربانی جنایت‌های یک رژیم مستبد شده‌اند.»

او در پایان تاکید کرد که بهبود اوضاع در ایران نیازمند همبستگی جهانی با فعالان مدنی و سیاسی داخل کشور است.

بهمن نیرومند: ایدئولوژی پنهان در زیر عبا و عمامه

بهمن نیرومند، نویسنده و روزنامه‌نگار آلمانی ایرانی‌تبار در آغاز سخنرانی خود به افزایش خشونت حکومتی در ایران علیه دگراندیشان، کارگران معترض، آموزگاران، دانشجویان، هنرمندان، روزنامه‌نگاران و اقلیت‌های قومی و مذهبی پرداخت و گفت، دلیل این امر ناتوانی حکومتگران در برآورده‌کردن نیازهای بنیادین شهروندان و از دست‌دادن پایه‌های مردمی حکومت است.
او در ادامه تصریح کرد که مقامات جمهوری اسلامی خود و حکومتشان را از جانب “داخل و خارج” در خطر می‌بییند و نگران از دست‌دادن قدرت هستند، قدرتی که تاکنون بر پایه یک “ایدئولوژی پنهان در زیر عبا و عمامه” کارساز بوده اما “اکنون دیگر کششی ندارد”.

نیرومند در این راستا به اعتراضات قشرهای گوناگون و سرکوب خونین آنها از جانب نیروهای دولتی اشاره کرد. او همچنین بر ناتوانی اصلاح‌طلبان حکومتی و اعتدال‌گرایانی مانند حسن روحانی تاکید ورزید و گفت، تحت شرایط فعلی هیچ امکانی برای تغییرات اساسی در ایران وجود ندارد.

به گفته او، بسیاری از ایرانیان بر این باورند که در انتخابات ریاست جمهوری آینده یک فرد نظامی “برنده” خواهد شد و به این ترتیب اصول‌گرایان در کنار پارلمان و قوه قضائیه، سکان قوه مجریه را نیز به‌دست می‌گیرند.

این نویسنده و روزنامه‌نگار سرشناس گفت، بسیاری از شهروندان ایران با هزینه‌های میلیاردی حکومت در سوریه و دیگر کشورهای منطقه مخالفند، زیرا میلیون‌ها نفر در داخل ایران زیر خط فقر زندگی می‌کنند.

نیرومند پیش‌بینی کرد که جمهوری اسلامی در نهایت به مذاکره با ایالات متحده تن خواهد داد. به همین دلیل از کشورهای صنعتی غرب، به‌‌ویژه آلمان و اتحادیه اروپا خواست، در مذاکرات احتمالی پیش‌رو با ایران، بر پایبندی حکومت به حقوق بشر تاکید ورزند و برای حفظ منافع اقتصادی خود بر نقض حقوق شهروندان ایرانی توسط نهادهای حکومتی چشم نبندند.

کیوان صمیمی، سردبیر نشریه «ایران فردا»

مریم زارع: نامه‌ای از زندان اوین

سخنرانی مریم زارع با نام نسرین ستوده آغاز شد. این بازیگر و کارگردان فیلم‌های آلمانی گفت، ستوده و دیگر فعالان حقوق بشر در ایران از سلامتی و زندگی خود برای عدالت و آزادی تمامی ایرانیان مایه می‌گذارند.

زارع با اشاره به این که فعالان سیاسی و حقوق‌بشری اعضای خانواده خود را هم به‌خطر می‌اندازند بخشی از نامه‌ای را خواند که نسرین ستوده در سال ۲۰۱۱ از زندان برای دخترش مهرآوه نوشته است.

در این نامه می‌توان دریافت، ستوده از این که به دلیل فعالیت حقوق بشری خود از فرزندانش جدا شده و امکان رسیدگی به آنان را ندارد، رنج می‌برد.

کارگردان فیلم “متولد اوین” در ادامه اظهار داشت که او در سال ۱۹۸۳ (۱۳۶۲) در زندان اوین به‌دنیا آمده و بعدها پدرش از زندان برای او نامه‌های مشابهی نوشته است.

زارع گفت، او و سه همراه ایرانی‌-آلمانی‌اش در دیدار با رئیس جمهوری آلمان یادآور شده‌اند که رژیم ایران در چهار دهه گذشته منتقدان و مخالفان خود را زندانی و شکنجه کرده و شمار زیادی از آنها را کشته است.

آنها به فرانک والتر اشتاین مایر در باره کشتار دگراندیشان سیاسی در دهه ۱۳۶۰ و دستگیری‌های سال‌های اخیر گزارش داده‌اند.

زارع از دولت آلمان خواست، با توجه به “وظیفه تاریخی” خود از دگراندیشان سیاسی و دگرباشان جنسی و اقلیت‌های قومی و مذهبی حمایت کند. استفاده از عبارت “وظیفه تاریخی” با اشاره‌ به رژیم ناسیونال سوسیالیسم در آلمان است؛ رژیمی که دگراندیشان و دگرباشان را به مسلخ می‌برد.

او نیز تاکید کرد که مذاکره با جمهوری اسلامی باید بر اساس احترام و پایبندی به حقوق بشر صورت بگیرد، در غیر این صورت مذاکره با دولت ایران به مثابه “سیلی به صورت” افرادی است که زندگی خود را برای احترام به حقوق بنیادین بشر به خطر می‌اندازند.

زارع سخنان خود را با جمله‌ای از نسرین ستوده به پایان برد که در آن ابراز امیدواری می‌شود، روزی زندان‌ها به پارک و موزه تبدیل شوند.

پرسش و پاسخ

در بخش پرسش و پاسخ، خبرنگاران مایل بودند از جزئیات ملاقات و گفت‌وگو با رئیس جمهوری و دفتر نخست‌وزیری مطلع شوند، اما سخنرانان در این باره اطلاعات زیادی را در اختیار آنان نگذاشتند.

نوید کرمانی گفت، با اشتاین مایر در باره اهمیت ایران در منطقه و حتی امنیت اروپا صحبت کرده‌اند و نشان داده‌اند که با هر گونه حمله نظامی یا دخالت خشونت‌آمیز در ایران مخالفند. او خاطر نشان کرد: «به همین دلیل باید در مذاکره و ارتباطات دو یا چندجانبه با جمهوری اسلامی، این کشور برای احترام به حقوق بشر تحت فشار قرار گیرد.»

این نشست به طور عمده به دلیل تاثیر آن بر حاضران، به‌ویژه سیاستمداران اهمیت داشت. امید نوری‌پور، نماینده پارلمان آلمان در گفت‌وگو با دویچه وله از نشست مطبوعاتی ابراز رضایت کرد و گفت، خوشحال است از این که شماری از ایرانی‌تباران مطرح آلمان اقدام به چنین کاری کرده‌اند، زیرا “اوضاع حقوق بشر در ایران اسفناک است” و فعالان حقوق بشری و محیط‌زیستی ایران نیازمند همبستگی جهانی هستند.

نماینده ایرانی‌تبار حزب سبزهای آلمان همچنین گفت، اقدام این چهار شخصیت ایرانی‌تبار انگیزه‌ای خواهد شد تا حزب او در پارلمان آلمان و پارلمان اروپا برای حمایت از فعالان اجتماعی و حقوق‌بشری در ایران تلاش بیشتری به‌خرج دهد.

روز نهم دسامبر ندا سلطانی در این نشست مطبوعاتی معرفی گزارش سالانه حقوق بشر دولت آلمان ندا سلطانی (نفر اول از چپ) هم حضور داشت

اظهارات ندا سلطانی در نشست حقوق بشری دیگر

روز نهم دسامبر نیز در “ساختمان کنفرانس مطبوعاتی فدرال” یک کنفرانس خبری در رابطه با حقوق بشر برگزار شد. در این نشست، گزارش سالانه حقوق بشر دولت آلمان معرفی شد.

برای نخستین بار یک ایرانی هم در نشست دولتی آلمان حضور داشت. ندا سلطانی به عنوان نماینده برنامه “فیلیپ شوارتس” که از جانب بنیاد “الکساندر فون هومبولت” و وزارت خارجه برای حمایت از دانشمندان و پژوهشگران تحت خطر ایجاد شده است شرکت کرده بود اما پیش از معرفی این برنامه، به نقض گسترده حقوق بشر در جمهوری اسلامی پرداخت.

او درایران استاد دانشگاه در رشته زبان انگلیسی بود و از تابستان ۲۰۰۹ در آلمان زندگی می‌کند.

سلطانی در آغاز سخنرانی‌اش به این نکته اشاره کرد که در حال حاضر در ایران شمار قابل‌توجهی پژوهشگر و کارشناس و فارغ‌اتحصیلان دانشگاه در زندان هستند. اودر این راستا به شهروند دوتابعیتی ایرانی-فرانسوی فربیا عادلخواه، شهروند ایرانی-سوئدی ‌احمدرضا جلالی نام برد و گفت، جمهوری اسلامی سالهاست به “گروگان‌گیری سیستماتیک” می‌پردازد.

سلطانی از فعالان محیط‌زیستی دربند، نیلوفر بیانی، سپیده کاشانی، سام رجبی، طاهر قدیریان هومن جوکار، امیرحسین خالقی، عبدالرضا کوهپایه و مراد طاهباز هستند یاد کرد که یک هزار و ۴۹ روز در حبس هستند.

او همچنین به جلوگیری اقلیت بهایی برای تحصیلات عالی اشاره کرد و گفت، “جمهوری اسلامی در ۴۰ سال گذشته همواره از راه‌های گوناگون حقوق شهروندی بهائیان را نقض کرده است و به سرکوب آنها می‌پردازد”.

سلطانی همچنین در باره فشار بر دانشجویان منتقد، تبعیض قانونی علیه زنان و اقلیت‌های جنسی سخن گفت.

No responses yet

Dec 11 2020

پرواز دو بمب‌افکن‌ آمریکایی در نزدیکی خط ساحلی ایران با هدف ارسال «پیام بازدارندگی به تهران»

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,امنیتی,جنگ,خاورمیانه,سیاسی


رادیوفردا: دو فروند هواپیمای بمب‌افکن عظیم آمریکایی همراه با شماری از جنگنده‌های سه امیرنشین‌ خلیج فارس، شامل عربستان، روز پنج‌شنبه ۲۰ آذر برای ساعاتی در نزدیکی خط ساحلی ایران به پرواز در آمدند.

به گزارش خبرگزاری آسوشیتدپرس، مقامات آمریکایی اعلام کردند که هدف از پرواز این بمب‌افکن‌های راهبردی، ارسال «پیام بازدارندگی به ایران» و «تاکید بر تعهد آمریکا به حفظ ثبات در خاورمیانه» است.

این دو بمب‌افکن غول‌پیکر از نوع بی‌۵۲‌اچ استراتوفورترس روز چهارشنبه از پایگاه نیروی هوایی ایالت لوئیزیانای آمریکا راهی این ماموریت شده بودند.

ماموریت بمب‌افکن‌ها در مجموع ۳۶ ساعت طول کشید. پرواز آن‌ها در نزدیکی آسمان ایران ظاهرا دو ساعت طول کشیده است.

اما نظر به این‌که پرواز آن‌ها، دومین حضور این بمب‌افکن‌ها در آسمان منطقه در کمتر از یک ماه بود، امری غیرمعمول تلقی شده است.

رسانه‌های آمریکایی سه هفته پیش مدعی شدند که نشستی در کاخ سفید برگزار شده و دونالد ترامپ در آن، خواهان بررسی احتمال حمله نظامی به ایران شد. به‌دنبال این نشست، دو بمب‌افکن بی‌۵۲ پرواز دیگری بر فراز خاورمیانه انجام دادند.

به گزارش آسوشیتدپرس، ماموریت جدید این بمب‌افکن‌ها نشانه وجود نگرانی جدی در آمریکا از احتمال اقدامات نظامی ایران در پی ترور محسن فخری‌زاده، دانشمند ارشد هسته‌ای و صنایع دفاعی ایران، و در آستانه نخستین سالگرد کشته شدن قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران، است.

ژنرال فرانک مکنزی، فرمانده سنتکام (ستاد مرکزی ارتش آمریکا) گفت که توان پروازی این بمب‌افکن‌های استراتژیک و همراهی سریع آن‌ها با جنگنده‌های متحدان منطقه‌ای، گواهی بر مناسبات نزدیک و تعهد آمریکا به امنیت و ثبات خاورمیانه است.

بر اساس این گزارش، آمریکا برای پرواز این دو هواپیمای غول‌آسا که قادر به حمل بمب‌های فوق سنگین معروف به سنگرشکن و نیز سلاح‌ هسته‌ای هستند، با شرکای منطقه‌ای خود هماهنگ کرده بود.

دو بمب‌افکن از فراز شبه‌جزیره عربستان به بخش جنوبی خلیج فارس رسیده و سپس در «فاصله‌ای امن» از خط ساحلی ایران، در نزدیکی پایگاه آمریکایی در قطر دیده شدند.

جنگنده‌های عربستان، بحرین و قطر هنگام عبور بمب‌افکن‌ها از آسمان منطقه، آن‌ها را همراهی کردند.

چند روز پیش نیز اعلام شد که ناو هواپیمابر نیمیتس همراه با سه ناو جنگی دیگر در منطقه باقی می‌مانند و برخلاف جدول از قبل اعلام شده، تا موعد نامعلوم، به پایگاه خود در آمریکا باز نخواهند گشت.

جمهوری اسلامی ایران تاکید کرده که اسرائیل آمر و برنامه‌ریز ترور محسن فخری‌زاده بوده، همان‌گونه که کشتن سایر دانشمندان هسته‌ای خود در یک دهه اخیر را به اسرائیل نسبت داده است. اسرائیل در این زمینه سکوت کرده است.

اما مقامات آمریکا گفته‌اند نزدیک بودن اولین سالروز کشتن قاسم سلیمانی، دلیل دیگری بر نگرانی واشینگتن از تحرکات احتمالی انتقامی ایران است. این مقامات احتمال وقوع یک حمله را رد نکرده‌اند.

قاسم سلیمانی و ابومهدی المهندس، معاون نیروی حشدالشعبی عراق، در نخستین ساعات روز ۱۳ دی پارسال و دقایقی بعد از ورود فرمانده نیروی قدس سپاه به بغداد، در جاده فرودگاه بغداد کشته شدند. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا، او را «ابر تروریست» خوانده و بارها به فرمان صادره برای کشتن او افتخار کرده است.

شبه‌نظامیان زیر فرمان ابومهدی المهندس، که متحد ایران محسوب می‌شوند، در یک‌سال گذشته بارها با حملات راکتی، منافع و تاسیسات آمریکا در عراق را با تهدید روبرو کرده‌اند.

اما به گزارش آسوشیتدپرس، آمریکا نگران است که حشدالشعبی به مناسبت سالروز کشته شدن فرمانده عراقی و حامی ایرانی آن‌ها، حمله‌ای در ابعاد بزرگ و مهلک را عملی کند.

اقدامات نظامی جدید آمریکا در خاورمیانه ۴۰ روز مانده به پایان دولت دونالد ترامپ و در حالی صورت گرفته که آقای ترامپ بر خروج هزاران تن از نیروهای آمریکایی از عراق و افغانستان تاکید کرده است.

پنتاگون به تازگی اعلام کرده که شمار نظامیان آمریکا در افغانستان از ۴۵۰۰ تن به ۲۵۰۰ تن کاهش خواهد یافت و از سه هزار نظامی آمریکایی در عراق نیز در این مرحله، ۵۰۰ تن راهی خانه خواهند شد.

جمهوری اسلامی ایران هنوز به پرواز امروز بمب‌افکن‌های آمریکایی در نزدیکی خط ساحل خلیج فارس، واکنش نشان نداده است.

اسرائیل نیز که از سوی ایران، مظنون ترور اخیر دانشمند هسته‌ای و انفجار سایت نطنز است، در خصوص این اقدام آمریکا سکوت کرده است.

در گزارش‌های خبرگزاری آسوشیتدپرس و نیویورک تایمز به هماهنگی احتمالی آمریکا و اسرائیل، پیش از اعزام بمب‌افکن‌های بی‌۵۲ به آسمان منطقه، اشاره‌ای نشده است.

No responses yet

Dec 11 2020

صداوسیما برای اعدام خبرنگاران طناب دار می‌بافد

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سانسور,سیاسی

ایران وایر: یک روز پس از آن که خبر تایید حکم اعدام «روح‌الله زم»، مدیر کانال تلگرامی «آمدنیوز» در دیوان عالی کشور اعلام شد، صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران دست به پخش گزارشی جدید علیه این خبرنگار زد.
«یوسف سلامی»، خبرنگار صداوسیما گزارشی ویدیویی را به نام «زمین پست»، از اعترافات و صحبت‌های روح‌الله زم در دوران بازجویی و دادگاه ساخته است که تا پیش از این منتشر نشده بود.
محتوای گزارش و نوع چینش تصاویر به نحوی هستند که ظاهرا هدفی جز آماده کردن ذهن مخاطب برای اعدام قریب‌الوقوع این خبرنگار و «جاسوس» جلوه دادنش ندارند.
از اعترافات زم درباره تلاش وی برای شناسایی عوامل دور زدن تحریم‌ها در نظام جمهوری اسلامی ایران تا لو دادن مسیرهای رفت‌وآمد «قاسم سلیمانی»، فرمانده کشته شده نیروی «قدس»، شاخه برون مرزی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و هم‌چنین تلاش برای ساخت موشک جهت حمله به تاسیسات نظامی ایران، همه و همه در این گزارش ویدیویی دیده می‌شوند؛ اعترافاتی که مشخص نیست تحت چه شرایطی از روح‌الله زم در دوران زندانش گرفته شده‌اند.
روح‌الله زم که در دادگاه به اتهام «افساد فی‌الارض» به اعدام محکوم شده است، در گزارش ویدیویی یوسف سلامی، به عنوان «شا‌ه‌‌مهره ضد انقلاب» معرفی می‌شود و این که جاسوس دستگاه‌های امنیتی کشورهای اسرائیل و فرانسه بوده است؛ ادعاهایی که تا این لحظه هیچ مدرک و سندی برای آن منتشر نشده است و مشخص نیست که اعترافات زم نیز تحت چه شرایط و شکنجه‌هایی بیان شده‌اند.
خبرنگاران صداوسیمای ایران در دریافت اجباری اعترافات از روزنامه‌نگاران و فعالان سیاسی سابقه زیاد و تاریکی دارند. آخرین نمونه از همین ‌دست اعترافات اجباری، به افشاگری «اسماعیل بخشی» و «سپیده قلیان»، فعالان مدنی و کارگری بازمی‌گردد که پس از انتشار ویدیوهایی از اعترافات‌شان در صداوسیما، در شبکه‌های اجتماعی اعلام کردند آن صحبت‌ها تحت شکنجه و ضرب‌وشتم بیان شده و خبرنگاران صداوسیما نقش پررنگی را در بازجویی‌ها ایفا کرده‌اند.
در گزارش ویدیویی جدید صداوسیما علیه روح‌الله زم، پس از این که یوسف سلامی، زم را «سلطان لابی با دشمنان قسم خورده جمهوری اسلامی» معرفی می‌کند که به دنبال براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران بوده است، از مخاطبان می‌پرسد: «آیا این اقدامات و آشوب‌ها از وظایف خبرنگاری است؟»
چنین کاری به نام خبرنگاری از سوی یوسف سلامی و همکارانش در صداوسیما این سوال را مطرح می‌کند که چه‌گونه وقتی خود را خبرنگار می‌دانند، درحال پرونده‌سازی بیشتر برای خبرنگاری دیگر و مهیا کردن شرایط اعدامش هستند؟
در ادامه مستند امنیتی «زمین پست»، تحریم دارو به ایران نیز به گردن روح‌الله زم انداخته می‌شود و یوسف سلامی در جایی از این مستند می‌گوید: «وقتی من و تو به دنبال دارو‌های حیاتی بودیم، حیات روح‌الله زم به حیات تو گره می‌خورد.» 
اما باز هم اشاره‌ای نمی‌شود که دقیقا چه طور فردی مانند روح‌الله زم می‌تواند مانع انتقال دارو به ایران شود.
 در ادامه این مستند، خبرنگار صداوسیما مدعی می‌شود: «روح‌الله زم پیشنهاد میلیون‌ها دلار را برای حمله موشکی به مهم‌ترین بخش‌های نظامی و امنیتی ایران می‌دهد.»

درحالی که هیچ جوابی به طرح این ادعای بزرگ داده نمی‌شود و سوالات ساده مخاطب از خبرنگار صداوسیما بی‌جواب می‌ماند که اصلا چرا کشورهای دیگر باید بودجه‌ای میلیون‌دلاری برای حمله موشکی را در اختیار یک خبرنگار قرار دهند؟ اسناد و مدارک چنین اتهاماتی کجا است و اگر روح‌الله زم چنین مبالغ میلیون دلاری را دریافت کرده، پس چرا آن طور که همسرش گفته، با وعده دریافت یک میلیون دلار پول نقد از آیت‌الله «سید علی حسینی سیستانی»، از بانفوذترین مراجعه تقلید شیعیان، سراسیمه به کشور عراق سفر کرده و در دام سپاه پاسداران افتاده است؟
در پایان این گزارش ویدیویی، روح‌الله زم با لباس زندان و در مقابل یک تخته سفید، نام بسیاری از خبرنگاران و فعالان سیاسی در خارج از کشور را می‌نویسد و مدعی می‌شود که او بوده که از تمام این ‌چهره‌ها پشتیبانی اطلاعاتی و مالی کرده است.
پیش از این اعتراف اجباری دیگری از روح‌الله زم در صداوسیما پخش شده بود. کمی پس از پایان دادگاه‌هایش درتاریخ ۲۰ تیر ۱۳۹۹، از او مصاحبه ۳۰ دقیقه‌ای در برنامه‌ای با عنوان «بدون تعارف» از شبکه دوم صداوسیما پخش شد. در مقابل او، «علی رضوانی»، بازجو خبرنگار دیگر صداوسیما نشسته بود که در حرف‌هایش او را دوباره محکوم به تمام اتهاماتش کرد. حالا دو روز پس از تایید حکم اعدام او در دیوان عالی کشور، یک اعتراف اجباری دیگر از زم پخش شده است تا تایید این حکم عجیب را قانونی جلوه دهد در حالی که هنوز ده‌ها سوال بی‌جواب در این پرونده باقی مانده‌اند.
روح‌الله زم در تاریخ ۲۲ مهر ۱۳۹۸، وقتی از فرانسه، محل اقامتش به عراق سفر کرد، از سوی ماموران سپاه پاسداران بازداشت و به ایران منتقل شد.
او در شش جلسه دادگاه به ریاست قاضی «ابوالقاسم صلواتی» محاکمه شد در حالی که در اولین جلسه دادگاه از داشتن وکیل محروم بود. زم متهم به ۱۷ مورد اتهامی، از جمله اتهام «فساد فی ‌الارض» بود.
زم در دادگاه‌های خود بیشتر اتهاماتش، از جمله «توهین به مقدسات»، «اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی» و «جاسوسی» را نپذیرفت و گفت کارش خبرنگاری بوده و جرمی مرتکب نشده است.
او در متن دفاعیه خود در آخرین جلسه دادگاهش گفت برخی رویه‌های ‌آمدنیوز اشتباه بوده‌اند و پشیمانم اما دیکته نانوشته خطا ندارد.
روح‌الله زم در گردابی عجیب و تلخ گرفتار شده است. تنها باید امیدوار بود تا در روزهای آینده اتفاقی جدید و غیرمنتظره رقم بخورد تا اعدام او از دستور کار مقامات امنیتی و قضایی ایران خارج شود و به زنده ماندنش نیازمند شوند.
برای دیدن اخبار و گزارش‌های بیش‌تر درباره رسانه و خبرنگاری به سایت خبرنگاری جرم نیست مراجعه کنید.

No responses yet

Dec 10 2020

قتل‌های زنجیره‌ای وزارت اطلاعات؛ فرزندان حمید حاجی‌زاده سکوت ۲۲ ساله خود را شکستند

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,امنیتی,تروریزم,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی


رادیوفردا:حمید حاجی‌زاده (چپ) و فرزندانش اروند، کارون، و ارس/ کارون در ۹ سالگی به اتفاق پدرش در جریان قتل‌های زنجیره‌ای ۷۷ به قتل رسید.
«بابا دیگر پذیرفته بود که دارد می‌میرد. چشم‌هایش را بسته بوده و با انگشت خونی داشته یک چیزی می‌نوشته. اما چشم‌های کارون از حدقه زده بود بیرون و داشت بابا را نگاه می‌کرد. می‌شد ترس را در صورتش دید. دهانش پر از خون بود.»

این صحنه‌ای است که ارس حاجی‌زاده از شب قتل پدرش و برادرش به یاد دارد؛ برادر ۹ساله‌‌اش، کارون، که «هر کجای اتاق را نگاه می‌کردید، جای دست کارون بود؛ انگار [خواسته بوده] فرار ‌کند.»

حمید حاجی‌زاده، شاعر و نویسنده، نیمه‌شب ۳۱ شهریور ۱۳۷۷ در کنار پسرک ۹ساله‌اش با ضربات چاقو در خانه‌اش در کرمان به قتل رسید. نصیب پدر از تیزی چاقوها ۲۷ ضربه بود و نصیب پسرکش ۱۰ ضربه. وزارت اطلاعات در پاسخ به پی‌گیری‌های خانواده، نهایتاً قتل حمید و کارون حاجی‌زاده را «یک اشتباه ساده» خواند، اما مسئولیت قتل آن‌ها را که در پروژه معروف به قتل‌های زنجیره‌ای انجام شد، به‌صورت رسمی نپذیرفت.

ارس حاجی‌زاده

ارس حاجی‌زاده

ارس حاجی‌زاده هنگام قتل پدر و برادرش ۱۴ ساله بود. او و برادرش اروند که دو سال از ارس بزرگ‌تر است، اولین کسانی بودند که به صحنه قتل رسیدند. اکنون ارس پس از ۲۲ سال سکوتش را شکسته است و در مصاحبه با رادیو فردا برای اولین بار از جزئیات شبی گفته است که زندگی‌‌اش را برای همیشه دگرگون کرد:

«روزی بود که به قول داداشم ۲۵ ساعت بود، روزی که ساعت رسمی یک ساعت به عقب برمی‌گشت. ما عروسی بودیم. با اروند برگشتیم خانه. دیدیم چراغ‌ها خاموش است و هرچه در می‌زنیم بابا در را باز نمی‌کند. تعجب کردیم. اروند از دیوار رفت بالا و در را باز کرد. کارون و با مامان همان روز از سفر آمده بودند. [چشمم که افتاد به کارون] خیلی خوشحال شدم. کارون را خیلی دوست داشتیم. گفتم به‌به، آقا کارون آمده. اروند شروع کرد به جیغ زدن. برگشتم دیدم بابا کشته شده. به کارون نگاه کردم. از دهان و گوشش کف آمده بود. خیلی وحشتناک بود. صورت بابا کبود بود. یک زیرپوش تنش بود که کلاً سوراخ‌سوراخ شده بود، پر از خون.»

اروند حاجی‌زاده هنگام قتل پدر و برادرش ۱۶ سال داشت. او، در سال ۹۲، در دل‌نوشته‌ای کوتاه در بی‌بی‌سی درباره قتل پدر و برادرش نوشته بود و حالا، ۲۲ سال بعد از آن قتل فجیع، در مصاحبه با رادیو فردا برای اولین بار جزئیات این ماجرا را شرح می‌دهد:

اروند حاجی‌زاده

اروند حاجی‌زاده

«چراغ را روشن کردم. بابا یک تشک داشت گوشه اتاق که رویش می‌نشست و پاکت سیگار و نوشته‌ها و کتاب‌هایش کنارش بود. دیدم بابا سرش روی تشک و پاهایش اینور جلوی در است. حالت افقی در امتداد اتاق خوابیده بود و یک پتو رویش بود. تعجب کردم. هرچی صدا زدم بابا بابا، جواب نداد. رفتم جلوتر. ساعد دست بابا از زیر پتو بیرون بود. دیدم خونی است. نشستم کنار بابا لحاف را که کنار زدم، مستقیم نگاهم به سینه‌‌اش خورد و دیدم غرق در خون است. بچه بودم. شروع کردم به جیغ زدن و پریدم توی کوچه و با آجر در خانه‌های همسایه‌ها را می‌زدم.»

اروند تا این لحظه متوجه کشته شدن برادرش کارون نمی‌شود:

«در کوچه نشسته بودیم گریه می‌کردیم. پزشکی قانونی آمد. گفتم آقای دکتر، بابام زنده است؟ گفت نه، هر دو فوت شدند. گفتم هر دو یعنی کی؟ گفت برو خودت ببین. رفتم از پنجره داخل را نگاه کردم. چشم‌های کارون را دیدم که خیره مانده بود.»

اما ارس، برادر کوچک‌تر اروند، پیکر خونین برادر ۹ساله‌‌اش را دیده بود و به یاد می‌آورد:

«چیزی که مشخص بود، بابا بر اثر خون‌ریزی مرده بود و کارون قشنگ داشت بابا را نگاه می‌کرد. همیشه برای ما سؤال بود که اول بابا مرده یا کارون. مشخص بود کارون توی اتاق دست و پا می‌زده. هر جای اتاق را نگاه می‌کردید، جای دست کارون بود. انگار که فرار کرده بود و خیلی ترسیده بود. چشم‌های کارون از حدقه زده بود بیرون و می‌شد ترس را در صورتش دید. دهانش پر از خون بود. لباس‌هایش خونی. یک صحنه خیلی خیلی بد بود که داشت بابام رو نگاه می‌کرد. کاملاً شوکه بودم و حتی تا چند سال می‌ترسیدم توی آینه توی چشم‌های خودم نگاه کنم؛ این‌قدر ترس داشتم. بابا قاعدتاً خیلی راحت بود. احساس می‌کنم دیگر پذیرفته بود که دارد می‌میرد. چشم‌ها را بسته بود. با انگشت خونی داشته یک چیزی می‌نوشته که مشخص نیست. آخر هم مشخص نشد.»

هنگام وقوع قتل، مادر ارس و اروند و کارون در اتاقی دیگر خواب است یا آن‌طور که اروند می‌گوید، بیهوش:

«توی خواب مامان را بیهوش کرده بودند. پنبه‌‌ای که روی دهان مامان گذاشته بودند، در اسناد و مدارک آثار صحنه قتل هست. نمی‌دانم چه ماده بیهوش‌کننده‌‌ای استفاده کرده بودند که کم‌اثر بود، چون ما که رسیدیم، ارس رفته بود داخل اتاق روبه‌رو با این فکر که مامان را هم کشته‌‌اند. با پا زده بود به مامان و مامان بیدار شده بود. گیج و منگ رفته بود بالای سر بابا. اول فکر کرده بود بابا سکته کرده، متوجه زخم‌ها نشده بود.»

ارس روایت اروند را این‌گونه کامل می‌کند: «مامان فکر کرد بابا سکته کرده. پای بابا را گرفت و به من گفت هنوز گرم است، زنگ بزنیم اورژانس بیاید. گفتم نه مامان، بابا و کارون را کشتند.»

ارس در گوشه‌وکنار خانه دنبال چاقو می‌گردد و یک در میان نگاهی به پدر و نگاهی به برادر، تا پلیس از راه می‌رسد و بیرون‌شان می‌کند برای بررسی صحنه جرم. ارس به این‌ تکه از خاطراتش که می‌رسد، نمی‌تواند از کارون نگوید:

«با کارون بازی می‌کردیم. بچه بود دیگر. آدم دلش می‌خواهد ببوسدش، بغلش کند. یک جایی که می‌بوسیدم، سینه کارون بود. همان‌جا چاقو خورده بود. ۷/۷/۷۷ یک برنامه [ویژه در برنامه کودک تلویزیون] بود به اسم فف. من و کارون می‌خواستیم در این برنامه شرکت کنیم، ولی همان روز شد هفتم کارون.»

حمید حاجی‌زاده

حمید حاجی‌زاده

ادامه ماجرا را اروند می‌گوید، از وقتی که افسر آگاهی سراسیمه خود را به صحنه قتل می‌رسد:

«سرهنگ پوررضاقلی سر صحنه قتل نشسته بود، گریه می‌کرد. نصفه‌شب با کت‌وشلوار [بدون لباس فرم] آمده بود. مامان فکر کرده بود او را [به‌عنوان قاتل] گرفته‌اند. رفت سراغش که چرا شوهر مرا کشتی. بنده‌خدا در حال گریه گفته بود که من پلیس هستم، من نکشتم.»

سرهنگ پوررضاقلی چنان متأثر می‌شود از این قتل هولناک که کل پلیس آگاهی را برای کار روی این پرونده بسیج می‌کند. اما این پیگیری سه روز بیشتر دوام نمی‌آورد تا وقتی اصطلاح «قتل سیاسی» برای اولین بار به گوش اروند نوجوان می‌خورد:

«سرهنگ پوررضاقلی کلِ شعبه‌های آگاهی را گذاشته بود روی این قتل و کل پلیس آگاهی داشتند روی این قتل کار می‌کردند. اما از روز سوم دیدیم جواب سربالا می‌دهند. عمو و عمه [فرخنده حاجی‌زاده، نویسنده] که مقاوم‌تر بودند، بیشتر پیگیر بودند. مامان هم هر روز آگاهی می‌رفت. سرهنگ پوررضاقلی به عمویم گفته بود که بعید می‌دانم کار دزد و این‌ها باشد، این قتل انگیزه‌‌ای به اندازه چنار می‌خواهد. بازپرس ویژه قتل هم گفته بود اگر دست من بود، دور تا دور کشور را سیم خاردار می‌کشیدم و قاتل را ۴۸ ساعته تحویل شما می‌دادم، اما نیست، نمی‌توانم. باز هم ما متوجه نبودیم که چی می‌گوید. من ۱۶ سال داشتم، سن و سالی نداشتم. عمویم گفت این‌طور که این‌ها می‌گویند، به نظر می‌آید قتل پدرت سیاسی باشد. من گفتم یعنی چی؟ قتل سیاسی یعنی چی؟ قاتلی نیست؟ تا گذشت و قتل آقای مختاری و پوینده و جناب آقای فروهر و خانم فروهر رخ داد و یک لیستی هم از آلمان فرستادند که در آن لیست اسم بابا و کارون بود. آن‌جا بود که ما دیگر متوجه سیاسی بودن قتل شدیم.»

وزارت اطلاعات ایران با انتشار بیانیه‌ای مسئولیت قتل پروانه و داریوش فروهر، محمد مختاری و محمدجعفر پوینده را بر عهده گرفت و ادعا کرد گروهی از کارکنان «خودسر» این وزارتخانه در قتل آن‌ها دست داشته‌اند. این وزارتخانه اما هرگز مسئولیت قتل حمید و کارون حاجی‌زاده را برعهده نگرفت، هم‌چنان‌که قتل ده‌ها دگراندیش و منتقد و نویسنده و مترجم دیگر را بر عهده نگرفت که در آن دوره زمانی هریک به‌گونه‌ای مشکوک اما معنادار به قتل رسیدند.

شانه خالی کردن وزارت اطلاعات از مسئولیت قتل حمید حاجی‌زاده و پسر ۹‌ساله‌اش کارون موضوعی است که همیشه اروند و ارس را آزار داده و آزارش پس از ۲۲ سال هنوز تمامی ندارد.

اروند می‌گوید: «این چیزی است که ما دائم با آن دست‌به‌گریبان بودیم و همیشه ما را آزار می‌داد و هنوز هم آزار می‌دهد. زیر بار نرفتند. آقای مختاری در مراسم ختم بابا شرکت کرد و سخنرانی کرد و چند روز بعد خودشان را به قتل رساندند. [مختاری و پوینده] با بابای ما انگار جزو یک خانواده بودند. بعد می‌رویم جلو می‌بینیم که دولت قبول نمی‌کند، زیر بار نمی‌رود. از آن طرف، مردم هم همین حرف را تکرار می‌کنند. می‌گویند اگر بود، چرا دولت قبول نکرد. خب این خیلی ما را آزار می‌دهد، ولی دست ما از چاره کوتاه است و حرفی نمی‌زنیم.»

ارس که آن زمان ۱۴ ساله بوده و حالا ۳۶ ساله است، پاسخ این درگیری آزارنده ذهنی را این‌طور می‌دهد: «طبیعی است که هیچ زمانی نمی‌آیند بگویند ما یک بچه ۹ ساله را کشتیم، چون واقعاً زیر سؤال می‌روند. آن چهار قتل را مجبور شدند قبول کنند [چون قتل‌ها در] تهران بود. شهرستان نبود. آن موقع هم هنوز رسانه‌ها نبودند که همه‌جا گفته شود. یک‌جورهایی از زیرش در می‌رفتند. حالا یک جاهایی شاید قاضی یا آقای فلانی بیاید همدردی کند، ولی فایده‌‌ای برای ما ندارد. مهم این است که آن‌ها بپذیرند این کار را کرده‌‌اند.»

با این‌همه، اروند و ارس هیچ‌گاه از پیگیری پرونده دست نکشیده‌اند و بیش از بیست سال از عمرشان را بر سر این پی‌جویی گذرانده‌اند. این پیگیری‌ها هرچند به التیام زخم عمیق زندگی‌شان نینجامیده، اما به آشکار شدن جزئیاتی منجر می‌شود که زخم روی زخم می‌گذارد.

اروند می‌گوید: «هر شش ماه و یک سال می‌رویم دادگاه می‌پرسیم ما چه باید بکنیم؟ سرشان را پایین می‌اندازند. آن‌ها هم به هر حال انسان‌اند. می‌گویند شما که می‌دانید چیست؟ چرا می‌آیید دنبالش؟ می‌گوییم خب اگر ما می‌دانیم، چرا پیگیری نمی‌کنید؟ سرشان را تکان می‌دهند و می‌گویند ما چه‌کار می‌توانیم بکنیم؟ این حرفی است که می‌زنند. به‌طور غیررسمی قبول کرده‌‌اند، ولی به طور رسمی قبول نمی‌کنند. آزاردهنده است و کاری نمی‌شود کرد.»

این‌که ندانی قاتلان پدر و برادرت چه کسانی بوده‌اند یک درد است و این‌که بدانی اما قاتلان در پناه حمایت نظام از پیگیری مصون باشند، درد بزرگ‌تری است. قاتل یا قاتلانی که فرزندان مقتول حتی آنان را «جناب آقای» خطاب می‌کنند. اروند از دو نفر از مأموران وزارت اطلاعات که در پرونده قتل فروهرها، مختاری و پوینده بازداشت شدند نام می‌برد:

«دو سال پیش من رفتم برای پی‌گیری پرونده. گفتند اگر کسی را می‌شناسیدٰ بگویید ما احضار کنیم. آن موقع وکیل پرونده آقای زرافشان بودند. یک جوری جسته‌گریخته به ما گفته بودند گویا عناصری که از تهران آمده بودند، جناب آقای جعفرزاده (حالا ما حسب ادب خودمان می‌گوییم)، جعفرزاده و فلاح بودند که آمده بودند کرمان برای انجام این کار و تیم پشتیبانی هم احتمالاً داشتند. ما گفتیم ما به این افراد مشکوک هستیم. خیلی راحت به من گفتند آدرس‌شان را بدهید تا ما دعوت‌شان کنیم ببینیم قبول می‌کنند کشته‌اند یا نه. خب من خندیدم گفتم آقا، حرفی می‌زنید از آن حرف‌ها. گفت پی‌گیری نکنید، به جایی نمی‌رسید.»

البته دادگاه به‌قصد این‌که پرونده به‌طور رسمی هم مختومه شود، نهایتاً به اروند و ارس پیشنهاد می‌دهد که درخواست دیه کنند تا از محل بیت‌المال پرداخت شود و پرونده برای همیشه بسته شود. اروند و برادرش زیر بار درخواست دیه نمی‌روند هرچند به این هم اطمینان دارند که «تا روال، روال کنونی است، این پرونده قطعاً به نتیجه نخواهد رسید و همان جوری که برای آن چهار قتلی که پذیرفتند دادگاه نمایشی تشکیل دادند و به جایی نرسید، مسلماً پرونده بابا و کارون را قبول نمی‌کنند علی‌الخصوص به خاطر کارون، چون حساسیت ماجرا را بیشتر می‌کند و آبروی این‌ها را بیشتر می‌برد و خیلی زشت‌ترشان می‌کند.»

اروند ناامید است از پی‌گیری پرونده در نظام جمهوری اسلامی و تأکید می‌کند که «بعید می‌دانم تا روال فعلی باشد، این پرونده به نتیجه برسد» اما امیدش را در دستان مردم ایران می‌جوید وقتی می‌گوید «حالا دیگر دست مردم را می‌بوسیم».

حمید حاجی‌زاده نویسنده و شاعر بود. دو شعری که اروند از پدرش خوب به‌خاطر دارد، دو غزلی است که او گویا کشته شدن خود را در آن‌ها پیش‌بینی کرده بود:

«بابا در دو غزل مستقیماً اشاره کرده بود. در یکی می‌گوید: بر پیکر من نقش شود نقشه ایران/ پرخون چون نمایند به خنجر بدنم را. و یک غزل دیگر هست به نام گوهرشکنان که آخر آن می‌گوید: آخر ‌‌ای خنجر مردم‌کش بیگانه‌پرست، خوش نشستی به تنم در شب خنجرشکنان/ پاس ما مردم آزاده بدارید که ما تاج برداشته‌‌ایم از سر افسرشکنان.»

۲۲ سال از قتل فجیع حمید حاجی‌زاده و پسرک ۹ساله‌اش می‌گذرد، اما این داغ هنوز که هنوز است در جان بازماندگان او سرد نشده و سرِ سرد شدن هم ندارد. اروند می‌گوید «خود من هروقت یاد آن صحنه آخر چشم‌های کارون می‌افتم، تا چند روز اصلاً سرم را نمی‌توانم بالا بگیرم» و باز تأکید می‌کند که دادخواهی «با روال کنونی امکان‌پذیر نیست. فکر نکنم دادخواهی صورت بگیرد. البته امیدوارم صورت بگیرد و یک روزی به یک جایی برسد. دادخواهی عادلانه.»

ارس، برادر کوچک‌تر اروند، قتل پدر و برادر ۹ساله‌اش کارون را فاجعه‌ای توصیف می‌کند که زندگی او را به دو بخشِ قبل از چهارده سالگی و بعد از چهارده سالگی تقسیم کرد:

«قبل از چهارده سالگی واقعاً لذت‌بخش بود. همیشه همه‌چیز بود. ولی بعد از چهارده سالگی همه‌چیز عوض شد. خیلی رابطه‌ها قطع شد. خیلی رفت‌وآمدها قطع شد. خیلی‌ها حتی می‌ترسند سر مزار بابای من بیایند. توی درس من، زندگی من، خیلی تأثیر گذاشت. مامانم آسیب دید، خودم آسیب دیدم، داداشم آسیب دید. در این شرایط، در این مملکتی که همه‌چیز مشکل دارد، شما فکر کنید ما با چه سختی‌ای بزرگ شدیم، درس خواندیم و خدا را شکر سالم ماندیم. تبعاتش هنوز هم هست. هنوز هم ما شب‌ها اذیت می‌شویم. هنوز که هنوز است، شهریور که می‌شود، از یکی دو ماه قبل، استرس را در خانواده ما می‌توانید ببینید. یعنی کلاً رفته توی ضمیر ناخودآگاه ما. یعنی ما باید این سه ماه سال حتماً حال‌مان بد باشد.»

ارس به سخن که می‌آید، کلمات و جملات، از سرِ زخم و دردی انگار تازهٔ تازه، بی‌محابا بر زبانش جاری می‌شود:

«سه نفر هستیم، هنوز به یاد بابا و کارون هستیم. روز پدر یک جور اذیت می‌شویم، روز تولدشان یک جور. این تا آخر عمر است و کاری نمی‌شود کرد. تبعاتی است که زمانی که قاتل می‌کشد، به آن‌ها فکر نمی‌کند. فقط دوست دارد بکشد. ولی زندگی من یک‌جورهایی نابود شده، زندگی داداشم هم نابود شده. زندگی مامانم که کلاً دیگر نابود شده.»

اروند هم از این دردهای بی‌پایان و زخم‌های التیام‌ناپذیر می‌گوید و در آخر امیدواری‌اش به دادخواهی عادلانه را پیوند می‌زند به آزادیخواهی پدرش برای وطنش، برای مردمش:

«من فقط امیدوارم روال به گونه‌‌ای بشود که نه تنها قتل بابا و کارون و قتل‌های زنجیره‌‌ای که همه قتل‌هایی که این سال‌ها، ۴۲ سال، رخ داده به نتیجه برسد و حداقل حداقل حداقل نتیجه‌‌ای که داشته باشد آن چیزی باشد که مردم از جان و دل می‌خواهند و آن آزادی کشورشان است. بابا اگر اشعارش را بخوانید، شدیداً ملی بودند، وطن‌پرست بودند و آزادی کشورشان برایشان اولویت بود و امیدوارم این کشتار و این خون‌هایی که ریخته‌شده نتیجه بدهد و یک روزی کشور ما هم آزاد شود.»

No responses yet

Dec 10 2020

امیرمقدم، اصولگرایی که یقه آخوندی می‌پوشید ، اسناد موشکی و دفاعی را افشا کرد! چگونه از ایران گریخت؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,سیاسی


اشکان نیوز: امیرمقدم(فرد سمت چپ تصویر با لباس سرمه‌ای) از طیف اصولگرایان بود که با نفوذ به جریان‌های مختلف توانست به نهاد ریاست‌جمهوری نفوذ کند و به گفته رسانه‌های غربی اسنادی را در اختیار طرف‌های اروپایی قرار دهد.
به گزارش اشکان نیوز ، این فرد که در دفتر محمدرضا باهنر نیز فعال بود در دولت یازدهم مسئول روابط‌ عمومی معاونت اجرایی یعنی محمد شریعتمداری شد.

نکته قابل تامل اینجاست که این فرد در اردیبهشت ۹۷ احضار می‌شود ولی مشخص نیست چگونه می‌تواند از ایران فرار کند.

رویترز در گزارشی نوشته بود اسناد یک تأسیسات مخفی موشکی را شخصی به نام «امیر مقدم، مسئول روابط عمومی و رابط پارلمانی حوز‌ه معاونت اجرایی ریاست‌جمهوری دولت ایران در سال‌های ۲۰۱۳ تا ۲۰۱۸ (۹۲ تا ۹۷)» در اختیار این خبرگزاری قرار داده است.

امیرمقدم، متهم افشای اسناد موشکی ایران در کنار علی‌ربیعی، سخنگوی دولت روحانی

این فرد گذشته از سابقه اصولگرایی که دارد به مدت ۴ سال در نهاد ریاست‌جمهوری ایران از سال ۹۲ تا ۹۶ رفت و آمد داشته‌است و باید مشخص شود این فرد را چه کسی وارد دولت کرد و چگونه از ایران گریخت.


امیرمقدم، فردی که رویترز گفته اطلاعات محرمانه موشکی ایران را این فرد به دست رویترز رسانده، سال‌ها در کنار محمدرضاباهنر، چهره شاخص اصولگرایان فعالیت داشته‌است.

مسئولانی که امیرمقدم را تا لایه‌های نزدیک مقامات مختلف بردند تا وی به اسنادی دست پیدا کند امروز نباید پاسخگو باشند که چگونه این فرد اسناد فعالیت‌های موشکی را به دست رویترز رساند؟!

در بخشی از گزارش رویترز آمده که امیر مقدم مسئول سابق روابط عمومی و رابط پارلمانی معاونت اجرائی ریاست جمهوری اسلامی ایران در فاصله سال‌های ۲۰۱۳ تا ۲۰۱۸، دو بار از تأسیسات ویژه و «مخفی» دیدار کرده و برای آخرین بار در سال ۲۰۱۸ که از آن دیدار کرده بود، هنوز تولید پودر آلومینیوم برای تولید سوخت موشک ادامه داشت.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .