اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'حقوق بشر'

Apr 05 2019

اعتراضات سیل‌زدگان؛ هشدار پلیس و وزیر کشور به “اخلالگران نظم”

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اعتراضات,امنیتی,حقوق بشر,حوادث,سیاسی,محیط زیست

دویچه‌وله: گزارش‌های مختلفی از اعتراضات مردم مناطق سیل‌زده ایران منتشر شده است. رسانه‌های ایران از “خشم مردم پل‌دختر” خبر داده‌اند. وزیر کشور و فرمانده پلیس ایران “اخلالگران در نظم و امنیت” را تهدید به “برخورد قاطع” کرده‌اند.

در پی گذشت بیش از دو هفته از بارش‌های شدید و وقوع سیل در ایران که تلفات جانی و خسارت‌های مالی بسیاری بر جای گذاشته، گزارش‌های مختلفی از اعتراض مردم مناطق سیل‌زده، از جمله در مواجهه با مقام‌های دولتی، حکومتی و نظامی جمهوری اسلامی، منتشر شده است. گرچه برخی از این گزارش‌ها را رسانه‌های رسمی داخلی مخابره کرده‌اند، اما هنوز بسیاری از خبرها و تصاویری که از این اعتراضات، به‌خصوص در شبکه‌های اجتماعی، منتشر شده هنوز به‌طور مشخص از سوی مقام‌های جمهوری اسلامی تأیید نشده‌اند.

از جمله خبرگزاری ایلنا امروز پنجشنبه ۱۵ فروردین (چهارم آوریل) از “خشم مردم پل‌دختر” در مواجهه با استاندار لرستان و نماینده این شهرستان در مجلس خبر داد و نوشت: «در پی ضعف در امدادرسانی و بی‌توجهی مسئولان به وضعیت سیل‌زدگان لرستان، مردم شهرستان پل‌دختر واکنش تندی نسبت به استاندار لرستان و نماینده این شهرستان داشتند.»

این خبرگزاری با استناد به “یک منبع آگاه” نوشت که مردم “خشمگین و ناراضی” شهرستان پل‌دختر در لرستان در اعتراض به “شرایط بحرانی ناشی از سیل و عدم رسیدگی به مشکلات‌شان و همچنین ضعف مسئولان در امدادرسانی” در “واکنش تندی” نسبت به این دو مقام “به‌شدت از وضعیت موجود و بی‌توجهی‌ها گلایه کردند”.

این “منبع آگاه” ضمن تأکید بر “به‌حق” بودن اعتراضات مردم به شرایط رسیدگی به وضعیت سیل‌زدگان، گفته است که این اعتراضات “بسیار تند” بوده و معترضان “مسبب شرایط بوجود آمده” را مسئولان استان لرستان می‌دانند.

فرماندار پل‌دختر در این میان شرایط مردم این شهرستان را “سخت” توصیف کرده و از نیاز فوری به کمک‌رسانی خبر داده است. او همچنین کمک‌های ارسالی را با توجه به حجم و میزان خسارات وارده به پلدختر “ناکافی” دانسته است.

طبق آخرین آمار سازمان اورژانس ایران، در جریان سیل اخیر در استان لرستان ۱۴ نفر جان خود را از دست داده‌اند، یک نفر مفقود شده و ۲۵۶ نفر مصدوم شده‌اند. همچنین علاوه بر خسارت‌های جدی به زیرساخت‌های این استان، به گزارش ایرنا، “۲۰ هزار نفر” نیز آواره شده و “بسیاری خانه و زندگی‌شان را به‌طور کامل از دست داده‌اند”.

همچنین فیلمی در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده که نشانگر اعتراض و شعارهای تند مردم به هنگام دیدار محسن رضایی، دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام، در روز گذشته از شهرستان پل‌دختر است.

معترضان “عصبی و احساساتی”

هم‌زمان “باشگاه خبرنگاران جوان” منتسب به صدا و سیمای جمهوری اسلامی، روز گذشته از “حمله مسلحانه افراد ناشناس” به احمد خادم سیدالشهدا، فرمانده قرارگاه کربلای سپاه پاسداران واقع در جنوب غرب ایران، خبر داد. به گزارش این خبرگزاری، زمانی که این فرمانده سپاه در حال بازدید از “مناطق مستعد سیل‌گرفتگی” در روستای صحفه بود “افراد ناشناس وی را هدف شلیک گلولهقرار دادند که با هوشیاری و اقدام سریع سردار از منطقه خارج و به نقطه امن انتقال داده شد”.

احمد خادم سیدالشهدا گفت که سیل‌زدگان معترض جوانانی “عصبی و احساساتی” بوده‌اند

این خبر اما شامگاه گذشته توسط احمد خادم سیدالشهدا تکذیب شد. این سردار سپاه به خبرگزاری دولتی ایرنا گفت: «امروز برای بررسی وضعیت سیلاب در منطقه نیزارهای نیشکر امیرکبیر رفته بودیم که کشاورزان سیلاب زده منطقه اعتراضاتی داشتند.» او افزود که سوءقصدی در کار نبوده و تنها “برخی از جوانان منطقه” که سیلاب وارد مزارعشان شده و خساراتی را متحمل شده‌اند «مقداری عصبی و احساساتی شده بودند و به ما اعتراض کردند ولی ما بدون توجه به عصبانیت آنها به ماموریت خود که همانا نجات جان مردم است ادامه خواهیم داد».

اشاره این فرمانده سپاه به شکستن سیل‌بندها در مناطقی است که گفته می‌شود با اعتراض افرادی مواجه شده که نمی‌خواهند مزارع و زمین‌های کشاورزی خود را از دست بدهند.

سردار خادم سیدالشهدا افزود: «برای اینکه سیل جان مردم را به مخاطره نیندازد مجبوریم در جاهایی سیل‌بندها را بشکنیم تا آب از شهرها و روستاها دور شود که به ناچار این عمل باعث ضرر و آسیب به برخی کشاورزان هم خواهد شد.»

این مقام ارشد سپاه در مورد یکی دیگر از دلایل اعتراض مردم گفت: «هر چند رییس جمهوری قول داده است که تمامی خسارات کشاورزان را بعد از ارزیابی پرداخت خواهند کرد ولی کشاورزان که عدم پرداخت خساراتشان در سیل ۹۵ را تجربه کرده‌اند از عمل نشدن به وعده دولت نگرانند.»

این فرمانده سپاه با تأیید اینکه در “منطقه نیزارهای نیشکر امیرکبیر” عده‌ای از معترضان “با تهدید اعلام کردند که اجازه نخواهیم داد سیل‌بندهای منطقه شکسته شوند”، افزود: «ولی ما نجات جان آنها برایمان مهم است.»

در شبکه‌های اجتماعی تصاویر تنش در این منطقه و نیز مشایعت شدن احمد خادم سیدالشهدا به سوی خودروی حامل او توسط محافظان‌اش مشاهده می‌شود.

درگیری سپاه با مردم سیلزده در خوزستان
تلاش نيروهاى امنيتى سپاه برای باز كردن سيل بند ها وغرق روستاى #شمريه در دهستان اسماعیلیه با آب #كارون به درگيرى با اهالى روستا منجر شد. / ۱۴ فروردین۹۸@SepehrAzadi pic.twitter.com/IVQeA2SJ6i

— Kiarash (@Kiarash19550586) April 4, 2019

هشدار درباره “برخورد قاطع با اخلال‌گران”

در پی انتشار گزارش‌های مختلفی از ناآرامی در مناطق سیل‌زده، عبدالرضا رحمانی فضلی، وزیر کشور ایران، امروز پنجشنبه بدون اشاره به موارد مشخص، از “بروز بی‌نظمی و ایجاد اختلال” و “حتی ایجاد درگیری با امدادرسانان” در مناطق سیل‌زده خبر داد و “برخورد قاطع با عاملان بی‌نظمی” را “از سوی ارگان‌های ذیربط ضروری” عنوان کرد.

به گزارش ایلنا، وزیر کشور ایران با اشاره به “انتشار برخی گزارش‌ها مبنی بر وقوع بی‌نظمی‌ها در جریان امدادرسانی” گفت: «متاسفانه با وجود تلاش چشمگیر و شبانه‌روزی همه نهادها و سازمان‌های امدادرسان در برخی موارد شاهد بروز بی‌نظمی و ایجاد اختلال در قالب مراجعات مکرر چندباره غیرضرور و حتی ایجاد درگیری با امدادرسانان هستیم که این اقدامات موانع جدی امدادرسانی به‌موقع و سریع را موجب شده است و از هموطنان عزیز می‌خواهیم با صبر و طمانینه و حفظ آرامش که برآمده از فرهنگ غنی ایرانی واسلامی است اجازه دهند امدادگران بر اساس ضوابط تعریف شده به امدادرسانی بپردازند.»

حسین اشتری، فرمانده نیروی انتظامی جمهوری اسلامی نیز ضمن هشدار به “اخلالگران نظم و امنیت”، وظیفه اصلی نیروی انتظامی را “استقرار نظم و امنیت در مناطق سیل‌زده و گسترده کردن چتر امنیتی در این مناطق” عنوان کرد. اشتری تاکید کرد: «پلیس با اخلال‌گران نظم و امنیت در مناطق سیل‌زده قاطعانه برخورد می‌کند.»

فرمانده ناجا همچنین در بازدید از شهرستان‌های سیل‌زده معمولان و پل‌دختر و روستاهای اطراف آن وضعیت امنیتی این منطقه را “مناسب” توصیف کرد، اما در عین حال گفت: «البته باید تقویت شود از همین‌رو روز گذشته بیش از ۱۰۰۰ نفر نیروی کمکی از شهرستان‌های اطراف و یگان ویژه اعزام شدند و در این مناطق تقسیم شده‌اند. همچنین ایستگاه‌های بازرسی و کنترل در گلوگاه‌ها ایجاد شده و گشت‌های سیار خودرویی و پیاده در شهر حضور دارند.»

با وجود خسارت‌های سنگینی که سیل اخیر در مناطق مختلف به بار آورده، مقام‌های جمهوری اسلامی تأکید کرده‌اند که این خسارت‌ها “کاملا جبران خواهد شد”. علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، روز گذشته گفت: «این ویرانی‌ها و تخریب خانه‌ها و مزارع باید جبران شود و خواهد شد.» علی لاریجانی، رئیس مجلس شورای اسلامی نیز شامگاه گذشته گفته بود: «سیل‌زدگان نگران جبران خسارات نباشند.»

در شرایطی که به گفته خود مقام‌های جمهوری اسلامی آسیب‌دیدگان نگران جبران خسارت‌های ناشی از سیل هستند، شماری از آنان، به‌خصوص مقام‌های وزارت خارجه، از “بلوکه بودن حساب‌های هلال احمر ایران” خبر داده‌اند. حسن روحانی، رئیس جمهوری ایران نیز به گزارش خبرگزاری دولتی ایرنا “اقدام آمریکا در جلوگیری از ورود کمک‌های بین‌المللی” برای آسیب‌دیدگان سیل را “جنایت بی‌سابقه” توصیف کرده است.

این در حالی است که مایک پمپئو، وزیر خارجه آمریکا، سه‌شنبه گذشته با انتشار بیانیه‌ای ضمن ابراز همدردی با قربانیان سیل در ایران، بر آمادگی کشورش برای کمک به سیل‌زدگان از طریق صلیب سرخ جهانی و هلال احمر تأکید کرده بود. پمپئو در عین حال عامل اصلی خسارت‌های شدید سیل ویرانگر در ایران را “سوءمدیریت” حاکمیت جمهوری اسلامی دانسته و گفته بود: «رژیم ایران عوامل خارجی را مقصر اعلام می‌کند در حالی که در حقیقت سوءمدیریت آنهاست که به این فاجعه انجامیده است.»

پیش‌تر نیز وزارت خارجه آمریکا ضمن تسلیت به خانواده قربانیان سیل‌ در ایران در توییتر اعلام کرده بود: «ما مانند همیشه آماده کمک هستیم، همان‌طور که در سایر نقاط جهان در اینگونه شرایط پیشتاز هستیم.»

با وجود این، مقام‌های جمهوری اسلامی از موانعی سخن می‌گویند که آمریکا بر سر راه ورود کمک‌های بشردوستانه به این کشور قرار داده است. محمدجواد ظریف، وزیر خارجه جمهوری اسلامی، سه‌شنبه گذشته در صفحه توییتر خود اعلام آمادگی آمریکا برای کمک به سیل‌زدگان ایران از طریق صلیب سرخ جهانی و هلال احمر را “خبر جعلی” خواند و “خبر واقعی” را از نظر خود چنین توصیف کرد: «بر اساس اظهارات رئیس کمیته بین‌المللی صلیب سرخ، جمعیت هلال احمر ایران نمی‌تواند هیچ‌گونه منابع مالی را به دلیل تحریم‌های غیرقانونی آمریکا دریافت کند.»

با وجود این، رابرت پالادینو، معاون سخنگوی وزارت خارجه آمریکا، سه‌شنبه گذشته بر مستثنا بودن “موارد مرتبط با غذا، دارو و اقلام پزشکی” در تحریم‌های ایالات متحده علیه ایران تأکید کرده و با اشاره به سخنان مایک پمپئو گفته بود که این کشور کمک‌هایش را “از طریق نهادهای بین‌المللی همچون صلیب سرخ و هلال احمر” برای سیل‌زدگان ایران خواهد فرستاد.

کمک یک میلیون و دویست هزار یورویی اتحادیه اروپا به سیل‌زدگان در ایران

در این میان کریستوس استیلیانیدس، کمیسر امور کمک‌‌های بشردوستانه اتحادیه اروپا، از کمک یک میلیون و دویست هزار یورویی اتحادیه اروپا به سیل‌زدگان ایران خبر داده است. او در صفحه ‌شخصی‌اش در توییتر به زبان فارسی نوشت: «پس از سیل شدید در ایران اتحادیه اروپا برای کمک به آسیب پذیرترین جوامع ۱.۲ میلیون یورو به کمک اولیه اضطراری تخصیص داده است. اتحادیه اروپا در این زمان دشوار با مردم ایران همبستگی کامل دارد.»

پس از سیل شدید در #ایران اتحادیه اروپا برای کمک به آسیب پذیرترین دجوامع ۱.۲ میلین یورو به کمک اولیه اضطراری تخصیص داده است. اتحادیه اروپا در این زمان دشوار با مردم ایران همبستگی کامل دارد.

— Christos Stylianides (@StylianidesEU) April 4, 2019

تحویل دادن “کمک‌های نقدی به کنسولگری”

همچنین برخی از نمایندگی‌های جمهوری اسلامی در خارج از کشور نیز از باز شدن حساب‌هایی جهت دریافت کمک‌های نقدی برای سیل‌زدگان خبر داده‌اند.

Iran sammelt im Ausland Spenden für Betroffenen von Überschwemmungen (london.mfs.ir)

از جمله سفارت جمهوری اسلامی ایران در لندن متن اطلاعیه “مرکز اسلامی انگلیس” را با درج مشخصات حساب بانکی آن برای جمع‌آوری کمک‌های مالی برای آسیب‌دیدگان سیل اخیر منتشر کرده است.

سرکنسولگری جمهوری اسلامی در میلان نیز در اطلاعیه‌ای خطاب به ایرانیان مقیم شمال ایتالیا، با ذکر مشخصات بانکی، از آنها خواسته است تا در صورت تمایل کمک‌های نقدی ریالی و یورویی خود را به این حساب‌ها واریز کنند.

Iran sammelt im Ausland Spenden für Betroffenen von Überschwemmungen (milan.mfa.ir)

در اطلاعیه مزبور از کمک‌کنندگان خواسته شده است، در صورتی که مایل به ارسال کمک‌های نقدی یورویی هستند، “در قبال دریافت رسید، وجه نقد را به کنسولگری تحویل داده” یا کمک‌هایشان را به حساب بانکی ذکرشده واریز و “تصویر رسید پرداخت” را به کنسولگری ایران ارسال کنند.

کمک‌های صلیب سرخ آلمان نیز امروز به مقصد ایران ارسال شده است. به گزارش خبرگزاری صدا و سیمای جمهوری اسلامی، این کمک‌ها “شامل ۴۰ قایق نجات بادی و تجهیزات مخصوص نجات در مجموع به وزن هفت و نیم تن”، از فرودگاه برلین به مقصد تهران ارسال شده است.

در روزهای گذشته شماری از نهادهای بین‌المللی همچون سازمان ملل و نیز برخی کشورها از جمله آلمان، بریتانیا و ترکیه برای کمک به سیل‌زدگان ایران اعلام آمادگی کرده بودند. به گزارش رسانه‌های ایران، ماریا ویوتی، رئیس دفتر دبیرکل سازمان ملل، در تماسی تلفنی با اسحاق آل حبیب، سرپرست نمایندگی دائم ایران در این نهاد بین‌المللی، مستثنا بودن کمک‌های انسان‌دوستانه از هر گونه تحریمی را “بدیهی” دانسته است.

اوگوچی دانیلز، نماینده “برنامه توسعه” سازمان ملل متحد در ایران نیز سه‌شنبه گذشته اعلام کرد که تیم سازمان ملل “از نزدیک” شرایط سیل در ایران را رصد کرده و چنانچه دولت ایران درخواست دهد، این تیم حمایت‌های لازم را از تلاش‌های دولت بعمل خواهد آورد.

دوشنبه گذشته نیز حمید بعیدی‌نژاد، سفیر جمهوری اسلامی در بریتانیا، در حساب توییتر خود نوشته بود: «صلیب سرخ انگلستان آمادگی کامل دارد به‌محض دریافت فهرست مورد نیاز اقلام فوری کمک‌رسانی و تجهیزات مقابله با سیل از سوی هلال احمر ایران، موارد مورد نیاز را بصورت فوری به ایران ارسال کند.»

جمعیت هلال احمر ترکیه نیز پنج کامیون محموله بشردوستانه شامل چادر، ملحفه، پتو، ظروف آشپزخانه و چراغ‌های خوراک‌پزی به ایران ارسال کرده است.

مقام‌های جمهوری اسلامی در حالی از تأثیر منفی تحریم‌های آمریکا بر کمک‌رسانی به سیل‌زدگان سخن می‌گویند که اسحاق جهانگیری، معاون اول رئیس جمهوری ایران، دوشنبه گذشته گفته بود: «کشوری که این همه ثروت دارد دستش را برای کمک دراز نمی‌کند.»

در جریان سیلاب و بارندگی‌های شدید در ایران که با آغاز سال جدید خورشیدی (۱۳۹۸) اکثر استان‌های کشور را در بر گرفت، ۷۰ نفر کشته و صدها نفر مصدوم شدند. از دیگر پیامدهای سیل اخیر، بی‌خانمان شدن ده‌ها هزار ایرانی و هزاران میلیارد تومان خسارت بود.

No responses yet

Apr 05 2019

در خواست کمک برای سعید؛ کودکی که چشم و دستش را روی مین جا گذاشت

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,جنگ,حقوق بشر,سیاسی

ایران وایر: «سعید» یک کودک ۱۰ ساله است. او بی‌آن که چیزی بداند، دوبار قربانی اختلاف نظر و جنگ افروزی سیاسی مابین کشورها شده است. نخستین بار، بهمن ماه سال گذشته دست راست و دو چشمش را روی مین باقی‏مانده از جنگی جا گذاشت که ۳۰ سال قبل حاکمان دو کشور درگیر آن بودند و حالا نیازمند سفر به کشوری است که دولت‎مداران آن جا مرزهایشان را به روی او بسته‎اند.

به گفتهٔ پزشکان ایرانی، چشمان سعید که به علت انفجار یک مین نابینا شده است، شانس بازیابی دارد اگر یک متخصص بینایی (ویژوال) او را جراحی کند.

از آن جایی که این دانش در انحصار چشم پزشکان امریکایی است، آن چه خانواده سعید و داوطلبان مدنی را دل‎سرد می‎کند، این است که با توجه به روابط دوکشور، تحریم‌ها و محدودیت‌های گذاشته شده برای سفر ایرانی‌ها به امریکا، امکان سفر سعید به ایالات متحده وجود ندارد.

سعید کوچک در یک خانواده عشایر چادرنشین متولد شده است که تابستان‌ها و زمستان‌ها کوچ می‌کنند. دارایی آن‏ها بسیار اندک و محدود به همان چادر و گوسفندانی است که با خانواده به کوچ می‌برند.

«وحید نیازی»، برادر سعید در مورد روز حادثه می‌گوید: «نزدیک ظهر یک روز جمعه آفتابی بود. سعید در حال بازی با بره کوچکش حوالی چادر می‌دوید و صدای خنده‌هایش می‌آمد. ما مشغول تهیه نهار بودیم که یک باره صدای انفجار مهیبی بلند شد. خودم را به محل انفجار رساندم و دیدم که برادرم غرق خون است و یک دستش آن سوتر افتاده است.»

این اتفاق در جنوب ایران، حوالی رود «کرخه» و منطقه شوش دانیال که از مناطق جنگی بوده، رخ داده است؛ منطقه‌ای که از تهران که دارای مراکز درمانی مجهز است، حدود ۸۰۰ کیلومتر دور است.

خانواده سعید حتی هزینه انتقال این کودک به مراکز درمانی را نداشتند و در تمام این چند هفته، از کمک اعضای «گروه ایران بدون مین»، مردم خیر و چند داوطلب برخوردار شده‌اند.

اگرچه هم اکنون در ایران چند داوطلب با جان و دل به این کودک غمگین کمک و برای تامین هزینه‌های او تلاش شبانه روزی می‏کنند اما خانواده سعید نیازی برای بردن فرزندشان به امریکا امیدواری چندانی ندارند. چون حتی اگر افراد داوطلب فعال در سازمان‌های غیردولتی برای چنین سفری اقدام به جمع آوری کمک مالی مردمی کنند، باز هم محدودیت‌های سیاسی بین دو کشور ایران و امریکا، امکان سفر سعید کوچک به ایالت متحده و درمان چشم‌هایش را دشوارمی‌کند.

وحید نیازی، برادر سعید می‌گوید پزشکان او گفته‌‌اند درمان چشم سعید یک زمان طلایی دارد و باید به سرعت مورد جراحی قرار بگیرد.

اعضای انجمن مردم نهاد ایران بدون مین تلاش می‌کنند از طریق اطلاع رسانی، نظر یک متخصص بینایی انسان دوست را جلب کنند تا به کشور سومی در حوالی ایران سفر کند و در زمان طلایی باقی مانده که به سرعت در حال پایان است، چشم‌های این کودک را به او برگرداند.

سعید تا پیش از این اتفاق، یک کودک شاد و سرزنده بوده اما حالا به شدت افسرده است. کودکی که تمام روز در دشت‎ها، با گل‌ها و پروانه‌ها و گوسفندان بازی می‌کرده است، حالا گوشه چادر کز می‌کند.

«فریال آذری»، یکی از چندین داوطلبی است که این روزها وقتش را صرف کمک به سعید، رفت و برگشت به بیمارستان، پانسمان زخم‌هایش و همراهی و هم‏دلی با او می‌کند.

سعید به فریال گفته یک باره درد زیادی حس کرده و نفهمیده چه رخ داده است:

«آن روز خانواده‌ام زیر سایه یک درخت کنار نشسته بودند و من داشتم گوسفند کوچکم را دنبال می‌کردم که ناگهان صدای مهیبی آمد و با حجم زیادی آتش و درد مواجه شدم و بعد هیچ نفهمیدم.»

خانواده سعید هنوز به او نگفته‌اند که بره کوچکش مرده است. شاید اگر پای بره پیش از سعید روی مین نمی‌رفت و بخشی از موج انفجار را نمی‌گرفت، الان سعید کوچک زنده نبود.

آن طور که فریال می‌گوید، خانواده سعید هرگز وقوع این اتفاق را پیش‌بینی نمی‌کردند و طول کشیده تا بفهمند یک مین عمل نکرده زیر پای سعید منفجر شده است.

سعید یک هفته در یک بیمارستان محلی بستری می‌شود و بعد از آن به تهران اعزامش می‌کنند.

ازبین اعضای خانواده، وحید، برادر سعید که پیش از این برای انجام خدمت سربازی به تهران آمده بود، با او همراه می‎شود. دیگر اعضای خانواده پیش از این به تهران سفر نکرده‌‌اند و وحید تنها کسی است که به جز زبان محلی، به زبان رسمی کشور مسلط است.

متاسفانه دولت ایران پیش‎بینی چندانی برای کمک به افراد مجروح شده از مین انجام نداده است و اگر قربانی از شرایط مالی مناسب برخودار نباشد، در وضعیتی دشوار گرفتار خواهد شد. در این میان، تنها کمک داوطلبان سازمان‌های غیردولتی نجات بخش خواهد بود.

فریال می‌گوید در مورد سعید، همه اعضای گروه ایران بدون مین هم‎دل بودند: «البته برخی از مقامات دولتی نیز با ما همکاری داشتند و تلاش کردند تا برخی از هزینه‌های بستری او را کاهش دهند. اما هزینه‌ها صرفا مربوط به بستری نیستند و درمان‎های سرپایی سعید، هزینه‌های اسکان و رفت و آمد او به تهران و هم‌چنین بسیاری از هزینه‌های جانبی دیگر هم وجود دارد.»

در رفت و آمدهای سعید به تهران اما بچه‌های داوطلب هر چه در توان دارند، انجام می‌دهند: «خانم دکتر “سامیه موحد” هر روز می‌آمد و زخم‌های دست سعید را شست‎وشو می‌کرد چون جای قطع عضو دستش عفونت کرده بود. “لیلا علی کرمی” تلاش می‌کرد حقوق دولتی سعید را به عنوان یک فرد قربانی جنگ پی‏گیری کند. سرهنگی که قبل از فرا رسیدن روزهای بازنشستگی، روزگاری در مناطق جنگی مین‏روب بود، مردی که در یک سیرک کار می‌کرد و داوطلبانه می‌آمد تا با ایفای نقش دلقک، برای دمی سعید را بخنداند و خود من که به علت تجربه تلخ سرطان و جراحی‌های متعددی که از سر گذرانده بودم، با سیستم پزشکی آشنایی کامل داشتم و سعی کردم در مسیر بیمارستان همراهش باشم.»

برادر سعید از پرونده پزشکی او می‌گوید؛ از این که جراحان چشم بعد از عمل پیوند قرنیه و تلاشی که برای بهبود شرایط سعید کردند، به آن‏ها گفتند ادامه درمان او در ایران فایده ندارد و او ناچار شده است باز هم به چادرشان در جنوب ایران بر گردد.

سعید به چادرشان برگشته است با صورت سوخته و پر از زخم‌های عمیق و چمباتمه زده زیر پتو. او با هیچ کس حرف نمی‌زند. دست راستش از ناحیه دیستال قطع شده و او باید یاد بگیرد که با دست چپش زندگی کند. در اولین قدم درمانی، چشمان سعید آنژیو شد اما او به آنژیو هیچ واکنشی نشان نداد. اعصاب چشم این کودک در شبکیه دچار آسیب جدی شده و یکی از چشمانش به شدت آسیب دیده است. با این که پیوند قرنیه روی او انجام شده، اما نتیجه بخش نبوده است.

وحید می‌گوید: «وقتی متخصص شبکیه گفت امکان بهبود چشم‏هایش وجود ندارد، او به شدت گریه کرد و دچار حمله عصبی شد. با گریه می‌گفت که چشم‌هایش را می‌خواهد.»

اعضای داوطلب ایران بدون مین در طول مدت زمانی که سعید برای درمان به تهران سفر کرده بود، برای او و همراهش یک اتاق در هتلی در تهران رزور کرده بودند.

فریال آذری می‌گوید: «در طول این رفت و آمدها، سعید یا به شکل عجیبی ساکت است یا حین انتقالش به بیمارستان، شروع می‌کند به پرخاش‏گری و به همراهش حمله می‌کند. او غم بزرگی دارد. کودک دشت و سبزه به این تاریکی خو نکرده است.

می‎گوید: «وقتی سعید را دیدم، متوجه شدم که نمی‌توانم او را به امان خدا رها کنم. طبیعی است که خبرنگاران زیادی تمایل به انعکاس اخبار مربوط به کودکان قربانی مین ندارند. چون حوالی رودخانه کرخه که سعید در آن جا قربانی مین شده، جزو مناطق پاک‎سازی شده از سوی دولت ایران معرفی شده و انتشار اخبار مربوط به انفجار مین‌ها، کارایی دولت در مورد پاک‎سازی مین در این مناطق را زیر سوال می‌برد. به همین دلیل هم آن‎ها ترجیح می‌دهند در مورد این مسایل سکوت کنند.»

به گفته فریال آذری، سعید از هیچ کمک دولتی برخوردار نیست: «تنها لطفی که به این کودک کردند، این بود که در صورت بستری شدن، ۱۰ درصد فرانشیز دولتی را تخفیف می‌دهند. اما بیمارستان حاضر به بستری او نشد و اصرار ما برای بستری شدنش برای کاهش هزینه‌های درمانی نتیجه نداد. آن‎ها گفتند بیمارستان شلوغ است و بستری شدن سعید ریسک عفونت‌های بیمارستانی را برایش افزایش می‌دهد. اما واقعیت این است که شاید الویت درمانی هیچ کدام از بیماران بیمارستان به اندازه سعید اورژانسی نبود ولی متاسفانه بروکراسی اداری، مشکلات بیمه و قوانین احمقانه و مسایل بی‌منطق باعث آزار و معطلی بسیار این کودک آسیب دیده شد.»

اعضای گروه ایران بدون مین تلاش می‌کنند با آموزش خانواده سعید، بستر مناسبی فراهم کنند تا این کودک با شرایط جدید زندگی‌ خود در یک چادر کوچ نشینی و همه محدودیت‌هایش کنار بیاید. آن‎ها حتی به مسایل جزیی توجه می‌کنند؛ مثل این که آن‏ها را آموزش بدهند تا قطره چشم سعید را فراموش نکنند.

ایران دومین کشور آلوده به مین در جهان است. بسیاری از مناطقی که از سوی مراجع دولتی به عنوان مناطق پاک‎سازی شده معرفی شده‌اند، عملا هنوز آلوده به مین هستند و قربانی می‌گیرند.

اغلب این قربانی‌ها، کودکان فقیر مرزنشین هستند که در همان حوالی بازی می‌کنند. پنج سال پیش مشابه حادثه‌ای که برای سعید رخ داد، در روستای «نشکاش» مریوان پیش آمد و مینی که از دوران جنگ در زمین باقی مانده بود، هفت کودک روستایی را که مشغول توب بازی بودند، زخمی کرد.

وحید می‌گوید به عنوان کسی که در جریان رنج‌های برادر کوچک‎ترش است، می‌خواهد بداند چرا منطقه‌ای که ادعا ‌می‌شود پاک‎سازی شده است، هنوز قربانی می‌گیرد: «سعید چه گناهی به جز بازی کودکانه انجام داده بود؟»

آن طور که داوطلبان پاک‏سازی مناطق جنگ زده می‌گویند، هنوز هم شش میلیون هکتار از خاک ایران به مین آلوده است و ایران که کماکان به «پیمان اتاوا» نپیوسته، ۲۰میلیون مین ضد نفر در خاکش پنهان است.

طبق پیمان اتاوا، دولت‌ها پس از گذشت ۱۰ سال از پایان جنگ، موظفند کشتزارها و مزارع را از مواد منفجره و مین پاک‌سازی کنند.

منابع رسمی می‌گویند حدود ۴۲ درصد از قربانیان مین‌های باقی‎مانده از جنگ ایران و عراق، کودکان هستند.

به نظر می‌رسد جنگ‌ها یک روز شروع می‌شوند اما هیچ وقت تمام نمی‌شوند.

No responses yet

Apr 02 2019

شورای شهر پاریس با اعطای «شهروندی افتخاری» به نسرین ستوده، خواستار آزادی فوری او شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: حقوق بشر,سیاسی


رادیوفرانسه: مقر شورای ملی کانون‌های وکلای فرانسه در پاریس که بانر عظیم تصویر نسرین ستوده بر آن نصب شده است

شورای شهر پاریس، روز دوشنبه اول آوریل/١٢ فروردین، به اتفاق آراء نسرین ستوده را به «شهروندی افتخاری» پایتخت فرانسه برگزید و با انتشار بیانیه‌ای اعلام کرد که این گزینش و اقدام «به نشان حمایت و ابراز ستایش از شهامت خلل ناپذیر» نسرین ستوده به وی اعطاء شده‌است. این وکیل دعاوی و مدافع حقوق بشرکه از ٢٣ خرداد ١٣٩٧ در زندان بسر می‌برد، در روز ١١ مارس گذشته به اتهامات تازه‌ای علیۀ وی به حداقل ١٠ سال حبس اضافی دیگر و ١٤٨ ضربه شلاق محکوم شد. شورای شهر پاریس در بیانیۀ خود تاکید می‌کند که با اعطای «شهروندی افتخاری» به نسرین ستوده، خواستار «آزادی فوری» اوست.

شورای شهر پاریس در قطعنامۀ اعطای «شهروندی افتخاری» به نسرین ستوده «پایداری وی را در دفاع مستمر از آزادی‌های اساسی و حقوق زنان» مورد تمجید قرار می‌دهد و آنرا «نمونه و منبع الهام» توصیف می‌کند.

دولت فرانسه نیز پیش از این، در روز ٢١ مارس/ اول فروردین، خواستار آزادی فوری نسرین ستوده شده و هشدار داده بود که پایبندی به توافق اتمی، ایران را از ضرورت احترام به حقوق بشر معاف نمی‌کند.

نسرین ستوده، که انتشار اخبار و عکس‌های او در مطبوعات جهان در پی اعلام مجازات‌های اخیر، اینک دیگر چهرۀ وی را برای جهانیان آشنا ساخته، در نامۀ سرگشاده‌ای که در پایان هفتۀ گذشته انتشار داد، بر «نقض اصول دادرسی» در پروندۀ تازه علیۀ خود و «در اکثریت پرونده‌های [تشکیل شده] در دادگاه انقلاب» تاکید کرده است.

نسرین ستوده در این نامه که در زندان اوین نوشته شده یادآوری می‌کند که «جمع کثیری از فعالان سیاسی و مدنی و معتقدان به عقیده و مذهبی دیگر همگی با مخاطرات ناشی از دادرسی ناعادلانه مواجه‌اند».

وی در این نامه نخست به موقعیت قضائی خود پیش از محکومیت‌های تازه اشاره کرده و می‌نویسد «اینجانب به موجب حکم غیابی که در سال ۱۳۹۵ صادر شده بود به اتهام اجتماع و تبانی به قصد بر هم زدن امنیت کشور و به استناد تحصن در مقابل کانون وکلای دادگستری به ۵ سال حبس محکوم شده بودم». او سپس با اشاره به بازداشت خود در روز ٢٣ خرداد ١٣٩٧، در بارۀ رایی که اخیراً دادگاه انقلاب در محکومیت او صادر کرد، می‌نویسد پروندۀ جدید علیۀ وی با ۷ اتهام تشکیل شده بود که منجر به صدور ٧ حکم محکومیت گردید.

اتهامات و احکام مجازات صادر شده در بارۀ نسرین ستوده، بر اساس این نامه، از این قرار است:

۱ – اجتماع و تبانی به قصد برهم زدن امنیت کشور ۷ سال و ۶ ماه
۲ – عضویت در کمپین لگام ۷ سال و ۶ ماه
۳ – فعالیت تبلیغی علیه نظام ۱ سال و ۶ ماه
۴ – تشویق به فساد و فحشاء ۱۲ سال
۵ – ظاهر شدن بدون حجاب شرعی ۷۴ ضربه شلاق
۶ – نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی ۳ سال حبس + ۷۴ ضربه شلاق
۷ – اخلال در نظم و آسایش عمومی ۲ سال

این چنین مجموع احکام صادره علیه وی با احتساب ۵ سال محکومیت پیشین به ٣٨ سال و۶ ماه بالغ می‌شود. بر این مجازات‌ها حکم ۱۴۸ ضربه شلاق را نیز باید افزود.

نسرین ستوده در نامۀ خود می‌نویسد در حکم صادر شده علیۀ وی، قاضی وکالت او «در پرونده‌های مربوط به دختران خیابان انقلاب و همچنین گذاشتن دسته گل بر سکوی خیابان انقلاب را از مصادیق فساد و فحشاء محسوب کرده است و بابت آنها ۱۲ سال حبس تعیین کرده» و «بر خلاف شان قضاوت در خصوص دختران خیابان انقلاب واژه‌ی زشت به کار برده است که در جای خود قابل تعقیب کیفری است».

او همچنین یادآوری می‌کند که «دادگاه بدون حضور متهم و وکیل تشکیل شد و صریحا از حضور وکیل در مرحله‌ی دادسرا جلوگیری به عمل آمد که به این موضوع در کیفر خواست نیز اذعان شده است».

نسرین ستوده تاکید می‌کند که در رسیدگی به پروندۀ او «مانند بسیاری از پرونده‌های دیگر، اصول دادرسی عادلانه نادیده گرفته شده است» و می‌افزاید «اکثریت قریب به اتفاق پرونده‌های دادگاه انقلاب با نقض اصول دادرسی عادلانه صادر شده‌اند.»

او یادآوری می‌کند که «این روند چندان گسترده و سیستماتیک است که بسیاری از محکومان نادیده گرفته می‌شوند. جمع کثیری از فعالان سیاسی و مدنی و معتقدان به عقیده و مذهبی دیگر همگی با مخاطرات ناشی از دادرسی ناعادلانه مواجه‌اند. دادرسی‌ای که از حضور وکیل در پرونده جلوگیری به عمل می‌آید و دادگاه برای صدور حکم، دلیل و مدرکی از نهادهای امنیتی مطالبه نمی‌کند و به متهم وقت کافی برای دفاع داده نمی‌شود.»

در همین حال، نامۀ سرگشادۀ شورای ملی کانون‌های وکلای فرانسه که به امضای عموم گذاشته شده، تا ظهر روز سه ‌شنبه ٢ آوریل حمایت بیش از ٢٣٣٠٠٠ تن را جلب کرده است. شورای ملی کانون‌های وکلای فرانسه که بانر عظیمی با تصویر نسرین ستوده را بر نمای مقر مرکزی خود در پاریس نصب کرده است، در این نامه از احکام صادر شده علیه همکار ایرانی خود «شدیداً ابراز نگرانی» کرده و از رئیس جمهوری فرانسه، امانوئل ماکرون، می‌خواهد در جهت کسب آزادی او اقدام کند.

نسرین ستوده در تاریخ ۲۳ خرداد سال گذشته در منزل خود بازداشت شد و هم اکنون در بند زنان زندان اوین بسر می‌برد.

No responses yet

Mar 26 2019

زندان فشافویه به روایت تصویر

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی


ایران وایر: معمولا از درون بازداشتگاه‌ها و زندان‌های ایران عکس یا تصویری منتشر نمی‌شود. برخی زندانیان پیش‎تر در زندان‎های مختلف تصاویری را به بیرون رسانده‎اند که گویای وضعیت درون زندان‎ها است. اما به تازگی «ایران‌وایر» از طریق منابع خبری خود به طرح- نقاشی‌هایی دست پیدا کرده که وضعیت دراویش زندانی را در زندان «فشافویه» (تهران بزرگ) به تصویر کشیده است. این تصاویر را یکی از دراویش زندانی تجمع اعتراضی «گلستان هفتم» خیابان «پاسداران» تهران از فضای داخلی زندان ترسیم کرده است. این نقاشی‌ها که با وسایل ابتدایی مثل خودکار و روی صفحات یک سررسید کشیده شده‌اند، حکایت از روزمرگی دراویش محبوس در این زندان دارند. ۲۵تصویر ترسیم شده از این زندان به همراه گزارش زیر منتشر شده‏اند.

«آرش مرادی» که به تازگی از زندان فشافویه آزاد شده است، شرایط داخل زندان را مطابق با آن چه در نقاشی‌های منتشر شده در این گزارش دیده می‎شود، توصیف می‎کند. او روز اول اسفندماه ۱۳۹۶ و در پی حادثه گلستان هفتم بازداشت و دوم اسفندماه به زندان فشافویه منتقل ‌شده بود.
آرش اهل استان ایلام و شهرستان «آبدانان» است.او که پیش از زندانی شدن، در تهران به شغل پرستاری از سالمندان مشغول بوده، یک‌ماه پس از آزادی‌ به «ایران وایر» می‌گوید: «از توهین و تحقیر هنگام بازداشت که بگذریم، شرایط زندان خیلی بد و نامناسب بود. خیلی از بچه‌ها بعد از بازداشت در اثر ضرب و شتم دست و پا و سرشان شکسته و صورت‌های‌شان زخمی بود. بدن یک ‏سری از دراویش پر از تیرهای ساچمه‌ای است. چند نفر از آن‏ها چشم‌شان مورد اصابت ساچمه قرار گرفته بود اما هیچ‌کدام از ما به پزشکی قانونی منتقل نشدیم. در بهداری داخل زندان هم مداوای درستی انجام نمی‌شد. تنها باندپیچی شده بودیم که فقط خون‌ریزی بند بیاید.»

او که خودش هم به هنگام بازداشت به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفته است، می‌گوید:«وقتی بازداشت شدم، مرا به ساختمان نیمه کاره‌ای در نبش گلستان ششم منتقل کردند که در آن نیروهای لباس شخصی و یگان ویژه تونلی انسانی درست کرده بودند. وقتی مرا به آن وارد کردند، هرکس با هر چه به دستش می‌رسید، از باتوم و شوکر و چوب و میلگرد و… شروع به کتک زدنم کردند. من تنها بازداشت شدم اما وقتی مرا به کلانتری منتقل کردند، دیدم بعضی از کسانی که در آن جا بازداشت بودند، اصلا درویش نبودند ولی چون سبیل داشتند و نزدیک گلستان هفتم تردد می‌کردند، بازداشت شده بودند. به طرز تحقیرآمیزی نیمی از سبیل‌ همه ما را زدند. با باتوم و شوکر برقی به جان‏مان افتاده بودند و ما را می‎زدند. در سرمای اسفند وادارمان کردند برهنه شویم.»

تلی از آدم‌ها که بر روی هم ریخته شده‌اند در یکی از نقاشی‌ها نشان داده شده که درویش نقاش با الهام از نحوه بازداشت رفیقانش کشیده است. در شرح آن هم نوشته که با شنیدن روایت دراویش از ضرب و شتم آن‎ها در گلستان هفتم توسط ماموران، آن صحنه را ترسیم کرده است.
آرش مرادی را به همراه عده‌ای که آن‌ها را نمی‏شناخته، از کلانتری به آگاهی «شاپور» منتقل می‌ کنند و بعد از بازجویی در آن جا، به زندان «اوین» و در نهایت به فشافویه منتقل می‌شود. او لحظه ورود خود به زندان را این‌گونه توصیف می‎کند: «من در هنگام ورودم به زندان، “کسری نوری” و “صالح مرادی” را دیدم. بعد مرا به همراه “رضا انتصاری” و ۲۱ نفر دیگر به تیپ سه زندان فشافویه منتقل کردند. تا یک هفته همه درها بسته بود و ما در اتاقی که سه تخت سه طبقه در آن بود، زندانی بودیم. درب این اتاق فقط وقت تحویل غذا باز می‌ شد و دوباره آن را می‌بستند. نه اجازه تلفن زدن داشتیم، نه هواخوری.»

یک هفته بعد اجازه تماس تلفنی به دراویش داده می‌شود:«اجازه دادند در حد ۳۰ ثانیه فقط تلفن بزنیم و به خانواده اطلاع بدهیم حال‎مان خوب است. حتی نمی‌دانستیم کجاییم که به خانواده‌های‌ خود بگوییم. وقتی منتقل شدیم به بند و با بقیه صحبت کردیم، تازه فهمیدیم که در زندان فشافویه هستیم.»

او در ادامه به وضعیت جسمی نامناسب برخی از هم‌بندیان خود اشاره می‎کند و درباره «احمد براکویی»، یکی از دراویش زندانی که ساچمه‌ها درست به چشمش اصابت کرده بودند، می‌گوید: «احمد براکویی را شش ماه بعد از زندانی شدن، برای چشمش به بیمارستان و بهداری بردند. اما دکتر گفت دیر شده و ایشان الان بینایی چشمی که ساچمه به آن اصابت کرده را از دست داده است. بعضی از دوستان بودند که وقتی شمردیم، حدود ۱۸۰ ساچمه روی سینه و کمرش خورده بود و از فاصله تقریبا پنج متری به او تعداد زیادی تیر ساچمه شلیک کرده بودند.»

اشاره او به «حسن شاهرضا»، درویشی است که در خبرها تایید شده بیش از ۱۰۰ ساچمه‌ تفنگ‌های نظامی در زمان بازداشت در حادثه‌ گلستان هفتم (یکم اسفند ۱۳۹۶) به بدنش اصابت کرده است و به دلیل عدم رسیدگی پزشکی، خطرعفونت ریه او را تهدید می‌کند.

آرش تاکید می‎کند مسوولان زندان فشافویه از اعزام حسن شاهرضا به بیمارستان در حالی جلوگیری کرده‌اند که اسناد و عکس‌های پزشکی نشان‏گر وضعیت جسمی وخیم او است.

حسن شاهرضا پیش‌تر برای درمان به بیمارستان اعزام شده بود اما پس از تأکید پزشکان معالج بر مداوای فوری وی و خارج کردن صدها ساچمه‌ای که در بدن و از جمله در بافت ریه او مانده است، از اعزام مجدد وی به بیمارستان جلوگیری کرده‌اند.

سایت «مجذوبان نور» به نقل از یکی از نزدیکان او نوشته است:«مسوولان زندان فشافویه به آن‎ها گفته‌اند فقط یک بار حق اعزام به بیمارستان دارید.»

آرش مرادی از محدودیت‌های زندان فشافویه برای دراویش زندانی می‌گوید: «وضعیت بهداشتی افتضاح بود. من در این یک سال خیلی‌ها را دیدم که بیماری‌های پوستی گرفتند یا شپش و ساس داشتند؛ فقط به‌خاطر این که وضعیت بهداشتی و آب و حمام و دست‏شویی نامناسب بودند. تلفن‌ها را هر از گاهی برای آزار ما قطع می‌کردند. در گرما و سرما، سیستم سرمایش و گرمایش را از کار می‌انداختند. وضعیت آب ولی مهم‏ترین مشکل بود. آب حتی برای استحمام هم خوب نبود، چه برسد به آشامیدن. هر چه قدر هم اعتراض می‎کردیم، صدایمان به جایی نمی‏رسید.»

در شرح نقاشی‌های منتشر شده از زندان فشافویه که در اختیار «ایران‎وایر» قرار گرفته، آمده است:«در همه اتاق‎ها به اجبار کارتون‌هایی بود که وسایل و خوردنی‌ها را در آن نگه‎داری می‌کردند؛ کارتن‌هایی که خودشان عامل ورود ساس و شپش بودند.»
آرش مرادی می‌گوید: «”مجید مرادی” پسرعموی من، “امین علیزاده” پسر خاله و “تقی مرادی” برادرم هم همراه با سایر دراویش در شب حادثه پنجم دی ماه در گلستان هفتم بازداشت شدند.»

او در خصوص احکام صادر شده برای این سه تن از اعضای خانواده و بستگان خود به «ایران‏وایر» می‌گوید: «مجید مرادی دادگاه بدوی مجموعا به ۱۴سال حبس و ۷۴ضربه شلاق محکوم شد. بعد در اعتراض به ناعادلانه بودن دادرسی، در دادگاه تجدیدنظر حاضر نشد و درخواست تجدیدنظر هم نداد. برادرم، تقی مرادی هم در دادگاه اول به ۱۰ سال حبس محکوم شد اما فعلا با قرار وثیقه آزاد است. پسرخاله‌ام هم در حال حاضر ممنوع‎الخروج است ولی هنوز دادگاهی برایش تشکیل نشده است.»

به تازگی احکام قطعی ۲۳درویش محبوس در این زندان بی آن که نسبت به رای بدوی تغییری کرده باشد، به آن‌ها اعلام شده است. گفته می‏شود اغلب این دروایش در اعتراض به ناعادلانه بودن روند دادرسی، در دادگاه تجدیدنظر حاضر نشده و درخواست تجدید نظرخواهی در رای بدوی را هم نداده‌اند. این دراویش جمعا به ۱۹۰سال زندان، هزار و ۷۰۲ضربه شلاق،۴۶سال تبعید و ۹۲سال محرومیت اجتماعی و رسانه‌ای و ممنوعیت خروج از کشورمحکوم شده‌اند. اسامی آن‏ها به این شرح است:«مصطفی عبدی، کسری نوری، محمد شریفی‌مقدم، رضا یاوری، رضا انتصاری، سینا انتصاری، مرتضی کنگرلو، صالح‌الدین مرادی، مجید مرادی، بابک مرادی، سخاوت سلیمی، رضا سیگارچی، سعید دوراندیش، احمد ایرانی‌خواه، مجتبی بیرانوند، محمدرضا درویشی، مهدی کیوانلو، جواد خمیس‌آبادی، اردشیرعشایری، جعفر احمدی، سعید سلطانپور و امین سلیمانی».
هم اکنون ۱۱۰ درویش زن و مرد در زندان‌های فشافویه و «قرچک» در حال گذراندن محکومیت خود پس از اعتراضات گلستان هفتم هستند.

No responses yet

Mar 22 2019

نامه سپیده قلیان در آستانه سال جدید از زندان سپیدار

نوشته: خُسن آقا در بخش: حقوق بشر,سیاسی

ایران وایر: در آستانه سال نو، سپیده قلیان، فعال مدنی که در جریان اعتاراضات کارگران نیشکر هفت تپه به همراه اسماعیل بخشی بازداشت شد از زندان سپیدار اهواز این نامه را به همراه یک نقاشی ارسال کرده است. متن نامه را در ادامه بخوانید.

دلم از مشعل‌های نور فروزان شد

شماره‌ام را به دیوار‌ها نوشتند

دیوارها به چمنزارهای سبز بدل شد

سلام،

حس می‌کنم یک لایه از قلبم را برداشته‌ام. امروز آفتاب به صورت عمود به چشمانم تابید و یک آن همه چیز سیاه شد. من از دنیای صداها به سپیدار آمدم …

صدای تق تق دمپایی و باز شدن در سلول و کسی که می‌گوید: «ببین! کُلمنت رو به حال خودش نذار. دو سه روزی یه بار بشورش …»

حالا تمام این صداها جای خودشان را به تصاویر داده‌اند. دلتنگ می‌شوم اما به هیچ عنوان اندوهگین نیستم؛ البته نه به این معنی که شادمانم. بیش از هر چیز واهمه دارم. ترسی عین بختک به جانم افتاده است که مبادا به واسطه اتهام یا مسائلی از این دست خود را تافته‌ای جدا بافته بدانم و مرزی بین خود و خواهران گرفتار در بندم ایجاد کنم. تمام تلاشم این است که در رنج‌شان سهیم باشم و برای همین نه دیگر آزادی به قید وثیقه برایم اهمیت دارد نه اصلا به این مسئله فکر می‌کنم.

فرصت گریستن ندارم. با تمام توانم سعی می‌کنم برخیزم. البته که در این مدت ننشسته‌ام اما انتظارم از خودم بیشتر از این حرف‌هاست. حالا دیگر یقین دارم که زندگی ابدا در دل خانه و دانشگاه جریان ندارد. زندگی همین سفره‌ی شام با سه متهمی است که برای هیچ‌کداممان اهمیت ندارد به چه جرم و اتهامی در سپیدار شب را به صبح می‌رسانیم. زندگی دقیقا در راهروی زندانی جاری‌ست که زنی با شکم برآمده از آن خندان و آرام عبور می‌کند (مبادا لیز بخورد) یکهو قهقهه‌اش بلند می‌شود و زیر لب می‌گوید: «لگد می‌زند …»
من درست در قلب زندگی در بندی که نامش نرگس است شعری از محمود درویش را برای هم‌بندی‌ام می‌خوانم. سپس برای نوزادی لالایی می‌خوانم که چند ماه پیش همین جا به دنیا آمده است.

‌ای بهترین رنگ در سیاهی ممتد، این‌ها را نوشتم تا بدانی حالم بد نیست. به زودی بهار از راه می‌رسد. همه‌تان را به طبیعت و گل‌های لاله و بنفشه می‌سپارم.

سپیده از سپیدار

۹۷/۱۲/۲۰ – بند گل نرگس

دیدگاه نویسنده الزاما بیانگر نظر ایران وایر نیست. ایران وایر در بخش وبلاگ ها، از انتشار همه دیدگاه ها استقبال می کند.

No responses yet

Mar 21 2019

تعیین دستمزد ۱میلیون و ۵۰۰هزار تومانی، عیدی فاجعه بار سال ۹۸ برای کارگران ایران –

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اقتصادی,حقوق بشر,سیاسی,کارگری

ایران کارگر: از ۷میلیون دستمزد ماهانه درخواستی سندیکاهای مستقل برای کارگران، ۱ میلیون و ۵۰۰هزار تومان سهم کارگران ایران و ۵ میلیون ۵۰۰هزار تومان سهم جیب غارتگران حاکم و آقازاده‌ها، بشار اسد و حسن نصرالله گردید.

بالاخره پس از کش و قوس‌های بسیار با موافقت نمایندگان کارگری و کارفرمایی شورای عالی کار ـ البته تعیین شده حکومتی – حداقل دستمزد سال ۹۸ کارگران با افزایش ۳۶.۵ درصدی از یک میلیون و ۱۱۱ هزار و ۲۶۰ تومان سال ۹۷ به یک میلیون و ۵۱۶ هزار و ۸۸۲ تومان رسید؛ که به منزله درغلطیدن کارگران زحمتکش ایران به زیر خط بقاست.
دستمزد کمتر از ۷میلیون تومان برای کارگران، ادامه مرگ و تباهی کارگران ایران

چندی پیش سندیکاها و تشکل‌های مستقل کارگری و بازنشسته با جمعبندی از هزینه‌های سال‌‌های گذشته با صدور بیانیه‌یی اعلام کرده بودند که باید در سال ۹۸ حداقل دسمتزد کارگران ۷میلیون تومان باشد تا در لبه خط فقر قرار بگیرند. این سندیکاها و تشکل‌ها با محتاطانه‌ترین برآوردها البته اندکی کمتر به این نیتجه رسیده بودند؛ در صورتی‌که دستمزد کارگران کمتر از ۷میلیون تومان باشد؛ «در همچنان بر همان پاشنه خواهد چرخید و فقر همچنان زندگی کارگران و زحمتکشان را به کام مرگ و تباهی خواهد کشاند.»

بعبارتی دیگر باید گفت با توجه به اینکه صندوق بین المللی پول تورم ایران برای سال ۹۸ را ۳۴ درصد پیش‌بینی کرده است؛ تعیین ۱میلیون ۵۰۰هزار تومان به عنوان دستمزد کارگران در سال ۹۸ زخمی عمیق بر زخمهای پیکر جامعه کارگری ایران و یک عیدی فاجعه‌بار از سوی نظام به کارگران و زحمتکشان ایران است.
هزینه یک خانوار در سال ۹۸ نزدیک به دو برابر سال۹۶

در بیانیه سندیکاها و تشکل‌های مستقل از میزان هزینه‌ها در سال ۹۶ و ۹۷ آمده بود: « در اواخر سال ۱۳۹۶ تعدادی از تشکل‌های مستقل کارگری با توجه به هزینه متوسط خانوار در سطح کشور و سطح تورم موجود و نرخ تورم مورد انتظار برای سال ۱۳۹۷، مبلغ حداقل مزد را پنج میلیون تومان اعلام کردند. واقعیت نشان داد که در تعیین این مبلغ، هیچ گونه اغراقی صورت نگرفته بود. حتی آمارهای رسمی مؤید درستی این واقعیت‌اند: بر اساس آمار بانک مرکزی در زمینه بررسی بودجه خانوار شهری برای سال ۱۳۹۶، هزینه متوسط یک خانوار شهری در سال ۱۳۹۶ حدود ۴۲ میلیون تومان در سال و یا ماهانه ۳میلیون و ۵۰۰هزار تومان برآورد شده است.
این هزینه برای خانواری است که تعداد متوسط اعضای آن برابر با ۳و۲۸صدم درصد باشد. پس هزینه متوسط یک خانوار ۴ نفره در سال ۱۳۹۶ تقریبا معادل ۴میلیون و۲۷۰هزار تومان در ماه بوده است.

صندوق بین‌المللی پول نرخ تورم در ایران را برای سال ۹۷ حدود ۳۰ درصد و برای سال آینده حدود ۳۴ درصد برآورد کرده است (که البته تخمینی حداقلی است). برای محاسبه هزینه متوسط یک خانوار ۴ نفره در سال ۱۳۹۷ باید ۳۰ درصد به چهار میلیون و دویست و هفتاد هزار تومان هزینه سال ۱۳۹۶ افزود که در نتیجه هزینه متوسط یک خانوار چهار نفره در سال ۱۳۹۷ به رقمی در حدود ۵/۵ میلیون تومان در ماه می‌رسد.»

با این داده‌ها که تماما متعلق به بانک مرکزی و پیش‌بینی حداقلی صندوق بین المللی پول برای تورم سال ۱۳۹۸ است؛ سندیکاهای و تشکل‌ها به این نتیجه رسیده بودند: «برای محاسبه میانگین هزینه زندگی یک خانوار ۴ نفره در سال ۱۳۹۸ باید ۳۴ درصد به مبلغ ۵/۵ میلیون تومان در ماه افزود که بیش از ۷ میلیون تومان در ماه می‌شود. بنابراین، خواست حداقل دستمزد به مبلغ ٧ میلیون تومان در ماه برای سال ۱۳٩٨ خواستی منطقی و به دور از هر گونه اغراق است.»
دستمزد سال ۱۳۹۸ تامین کننده ۱۷درصد هزینه‌های یک خانواده کارگری

حالا اگر دستمزد کارگران را که برای سال ۱۳۹۸ از سوی دولت تعیین شده است با درخواست سندیکا‌ها و تشکل‌های مستقل در مقابل هم قرار دهیم روشن می‌شود که دستمزد کارگران برای سال ۱۳۹۸ تنها می‌تواند ۱۷درصد از هزینه‌های یک خانواده کارگری را تامین کند؛ که معنی آن فقر چند برابری و نابودی کارگران متلاشی کردن زندگی و خانواده‌های آن‌ها خواهد بود.
راه خروج کارگران و زحمتکشان ایران از فقر و ستم

در آستانه نوروز ۱۳۹۸ باید بار دیگر تاکید کرد که نظام ولایت فقیه آنچه برایش کمترین اهمیتی ندارد، سرنوشت مردم ایران از جمله کارگران و زحمتکشان است. این حاکمیت ستمگر از ندادن حقوق تا اخراج کارگران و در صورت اعتراض از ضرب و شتم خیابانی تا دستگیری و شلاق و شکنجه و زندان‌های طولانی مدت را بر کارگران و زحمتکشان ایران تحمیل کرده است.

نباید به این دستمزد که چیزی جز درغلطیدن بیشتر در گورخوابی، سوراخ خوابی و غار خوابی است تن داد؛ دیگر نباید دست روی دست گذاشت و نگذاریم که هرچه می‌خواهند برایمان تعیین کنند؛ نباید در مقابل دزدی دستمزد واقعی از سوی نظام سر فرود آورد تا کیسه و جیب خامنه ای و وابستگانش پر شود و یا برای دخالت در سایر کشورها مثل لبنان و سوریه و یمن هزینه شود.

از آغاز سال ۱۳۹۸ باید دست به کار شویم و کمربندها را محکم ببندیم و هر روز دست به اعتراض و اعتصاب بزنیم. ما جز زنجیرهایمان هیچ چیزی برای از دست دادن نداریم و باید برای برکندن این زنجیرها که بر دست و پایمان انداخته‌اند برخیزیم و کاخ این ظلم و ستم ۴۰ ساله را برندازیم؛ تا بر سرنوشت خود حاکم شویم. آن زمان است که دسترنج واقعی را برای آنچه برایش رنج می‌بریم بدست خواهیم آورد.

آغاز سال ۱۳۹۸بر کارگران، محرومان و زحمتکشان ایران برای رسیدن به همه ‌خواسته‌های برحقشان خجسته و فرخنده باد.
اینستاگرام ایران کارگر: https://www.instagram.com/irankargar2019
به کانال تلگرام ایران کارگر بپیوندید https://t.me/IranKargar96

No responses yet

Mar 16 2019

اشپیگل: ترکیه به دنبال اتحاد با ایران برای درهم کوبیدن کردها

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,حقوق بشر,خاورمیانه,سیاسی

دویچه‌وله: به نوشته “اشپیگل”، ترکیه به دنبال سرکوب سراسری حزب کارگری کردستان (پ‌ک‌ک) است و برای این کار به همکاری جمهوری اسلامی نیازمند است. این نشریه آلمانی می‌پرسد ایران تا کجا به این اتحاد تاکتیکی تن می‌دهد؟

نشریه آلمانی‌زبان “اشپیگل” در گزارشی به فشار ترکیه بر جمهوری اسلامی ایران برای حمله به حزب کارگران کردستان (پ‌ک‌ک) پرداخته است. در اینجا فرازهایی از گزارش اشپیگل در این باره را می‌خوانید.

اشپیگل می‌نویسد که سلیمان سویلو، وزیر کشور ترکیه، در پی سرکوب نهایی حزب کارگران کردستان (پ‌ک‌ک) است و برای حمله‌ای سراسری به مبارزان کرد، روی همدستی ایران حساب می‌کند.

سویلو به خبرگزاری آناتولی گفته است: «به خواست خدا با ایران ائتلافی علیه پ‌ک‌ک‌ تشکیل می‌دهیم. این آرزوی دیرین دولت ترکیه است.»

سویلو از چهره‌های سرسخت حکومت ترکیه شناخته می‌شود، که هم مسئولیت دستگیری‌های گروهی پس از کودتای نافرجام ۲۰۱۶ را به عهده دارد و هم پی‌گرد شدید اعضا و هواداران پ‌ک‌ک را دنبال می‌کند.

رجب طیب اردوغان نیز پیش از این از عزم خود برای تشکیل ائتلافی از نیروهای ترکی و ایرانی برای سرکوب کردهای مسلح سخن گفته بود. ترکیه قصد دارد هم پایگاه‌های کردها را در کوهستان قندیل در شمال عراق درهم بکوبد و هم به مواضع پژاک در خاک ایران حمله کند. پژاک همدست پ‌ک‌ک شمرده می‌شود، که خود از سوی ترکیه و اتحادیه اروپا، تشکیلاتی تروریستی شناخته شده است.

نگاه نگران اروپا

به نوشته اشپیگل، از نظر اروپا، دو کشور ایران و ترکیه به جبهه‌های متفاوتی تعلق دارند. ترکیه عضو پیمان ناتو است، درحالیکه ایران دشمن ایالات متحده شناخته می‌شود.

ایران و ترکیه هنوز در خاورمیانه دو رقیب به شمار می‌روند، اما نزدیکی اردوغان به حسن روحانی هر روز چشمگیرتر می‌شود. در پایان ۲۰۱۸ ترکیه و ایران پیمانی امنیتی امضا کردند که یکی از مفاد آن مبارزه با پ‌ک‌ک است.

اردوغان سرکوب کردها را از وظایف اصلی خود می‌داند. پارسال به دستور او نیروهای ترکیه برای درهم کوبیدن “یگان‌های مدافع خلق”، یکی از متحدان پ‌ک‌ک، به شمال سوریه لشکرکشی کردند. او اینک قصد دارد سرکوب کردها را در مناطق دیگر دنبال کند.

به کانال دویچه وله فارسی در تلگرام بپیوندید

در اواخر مارس آینده در ترکیه انتخابات شهرداری‌ها و پارلمان‌های محلی صورت می‌گیرد و اردوغان مایل است با چنین اقداماتی، آرای ملی‌گرایان ترک را به دست آورد.

در عین حال ترکیه قصد دارد به امریکا و اروپا نشان دهد که بدون حمایت آنها هم از پس کردها بر می‌آید. چنانچه باز هم ایران و ترکیه از جانب غرب زیر فشار قرار گیرند، دو کشور بیش از پیش به هم نزدیک خواهند شد. ایران و ترکیه در جریان مذاکراتی که در آستانه انجام گرفت، بیش از پیش سیاست خود در سوریه را با یکدیگر هماهنگ کردند.

اردوغان برای دست یافتن به اهداف منطقه‌ای خود ایران را مفید می‌داند. او به تازگی گفت: «ایران و ترکیه برای برقراری صلح و ثبات در منطقه می‌توانند گام‌های مشترک زیادی بردارند».

ترکیه هم به تحریم‌های اقتصادی ایالات متحده علیه ایران، بی‌اعتنایی می‌کند و هم با لحن تندتری علیه اسرائیل سخن می‌گوید. چند روز پیش اردوغان به بنیامین نتانیاهو به عنوان “خودکامه” و “قاتل کودکان” ناسزا گفت.

گرایش ایران به سازش با کردها

اشپیگل می‌نویسد که ایران در حمله نظامی به شبه نظامیان کرد نفع چندانی ندارد. جمهوری اسلامی در حال حاضر در مشکلات گوناگون غوطه‌ور است و مشکل اقلیت کرد کشور، که بخشی از آنها خواهان جدایی هستند، برایش در اولویت نیست. از سال ۲۰۱۱ تا کنون درگیری قابل‌ توجهی میان نظامیان ایرانی و نفرات پژاک پیش نیامده است.

سپاه پاسداران در چندین منازعه در لبنان، سوریه، عراق و یمن درگیر است و دیگر مایل نیست باز هم در جبهه دیگری درگیر شود، آن هم در سرزمین خودی. بنابراین حمله به کردها مسئله خطرناکی برای ایران است و نفع زیادی هم برایش ندارد.

با وجود علاقه شدید ترکیه به تشکیل جبهه‌ای با ایران در نبرد با کردها، بعید به نظر می‌رسد که ایرانی‌ها به چنین ریسکی تمایل داشته باشند. اما تا همین جا ترکیه موفق شده خود را یک قدرت منطقه‌ای قابل توجه بشناساند.

No responses yet

Mar 16 2019

چهلتن: مرا از مخاطبان ایرانی‌ام دور کرده‌اند

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی

دویچه‌وله: از چهلتن ۷ کتاب به زبان آلمانی منتشر شده، اما این موفقیت بزرگ نویسنده به بهای از دست رفتن مخاطبان ایرانی او به دست آمده است. او به تازگی با رئیس جمهوری آلمان دیدار کرده است. سفر چهلتن به آلمان فرصتی بود برای گفتگو با او.

دویچه وله: ضمن تبریک برای انتشار چند کتاب شما به زبان آلمانی، به نظر می‌رسد که فعالیت ادبی شما بیشتر رو به خارج دارد تا به داخل ایران.

چهلتن: بله، این وضعیت را متأسفانه شرایط به من تحمیل کرده است.

چرا متأسفانه؟

چون کارهای من ریشه در آب و خاک ایران دارند و من مایلم آنها اول در ایران به دست هموطنانم برسند.

اما نشر در خارج را انتخاب کرده‌اید؟

آفت سانسور

انتخابی در کار نبوده. من چهل و دو سال است در ایران با معضل بزرگی به نام سانسور مواجهم که یک بدشانسی است و از سوی دیگر آثارم از شانزده سال گذشته به این سو مورد توجه ناشران خارجی قرار گرفته که این یک خوش‌شانسی‌ست. از چهارده سال گذشته مخاطب ایرانی را به کلی از من گرفته‌اند، در این دوران من شش رمان نوشته‌ام.

آیا برای انتشار آنها تقاضای مجوز کردید؟

برای دو کتاب تقاضا دادیم، اما دیگر نه من و نه ناشر امیدی به کسب مجوز نداریم. گاهی جواب منفی می‌دهند و گاهی حتی زحمت جواب را هم به خودشان نمی‌دهند. از این روند به ستوه آمده‌ام. حالا مدتی‌ست که کارم را اصلا به ارشاد نمی‌دهم. امروز حتی مجوز برخی از کتاب‌هایی که پیش از این در آمده بودند هم لغو شده. در دوره خاتمی برای چند کتابم مجوز انتشار صادر شده بود، که همه آنها در دوره محمود احمدی‌نژاد لغو شدند. با آمدن دولت حسن روحانی امیدوار بودم که کتاب‌ها دوباره منتشر شوند، اما به برخی از آنها هنوز هم اجازه انتشار نمی‌دهند، مثل “عشق و بانوی ناتمام” و “چیزی به فردا نمانده است”. حالا یک پدیده دیگری هم گریبان ناشر و نویسنده را گرفته و آن هم انتشار قاچاقی کتاب است. افراد سودجو کتابی که با سانسور مشکل داشته را مخفیانه چاپ می‌کنند و روی آن هم درشت می‌نویسند: نسخه سانسورنشده. که به هیچ‌وجه حقیقت ندارد، بلکه عینا کارهای قبلی را افست می‌کنند و به بازار می‌فرستند. به این ترتیب هم سر خواننده کلاه می‌گذارند و هم حق نویسنده و ناشر را پایمال می‌کنند. این آفتی بود که سرانجام ناشران را وا داشت علیه آن اقدام کنند. به حکم وزارت ارشاد انبارهای بزرگی را ضبط کردند، چندین چاپخانه بزرگ را متوقف کردند و بساط عده زیادی را جمع کردند. گفته می‌شود که تنها در تهران نهصد دستفروش وجود دارد که از شمار کتابفروش‌های ما بیشتر است. این وضعیت ناروا از پیامدهای مستقیم سانسور است، زیرا با آزادی نشر و بیان چاپ غیرقانونی دیگر محلی از اعراب نخواهد داشت. سانسوری که نویسندگان را به ستوه آورده، در واقع ضربه سنگینی هم به ناشران و کتابفروشان می‌زند.

آیا انتشار در خارج را راه‌حل می‌دانید؟

انتشار در اینترنت ممکن است راه‌حل بهتری باشد اما در این مورد هنوز تصمیمی نگرفته‌ام.

بر کسی پوشیده نیست که زبان در کارهای شما نقشی کلیدی دارد و شما با زبان فارسی پیوندی عاطفی و درونی دارید.

من با فارسی نفس می‌کشم. این زبان همه روحیات و عواطف و تخیلات مرا شکل می‌دهد. زبان‌های بیگانه بیرون از من قرار دارند. ظرایف فضای ذهنی تنها از طریق زبان مادری قابل بیان است چیزی که در ترجمه انتقال‌پذیر نیست.

به عنوان یک تجربه شخصی باید بگویم برخی از کارهای شما را به زبان آلمانی خوانده‌ام اما آنها را از حس و حالی که انتظار داشتم، تهی دیدم.

به گفته سروانتس: ترجمه فرشی‌ست که از پشت دیده می‌شود.

در دوران سانسور و اختناق در کشورهای “سوسیالیستی” خیلی از نویسندگان سعی می‌کردند کارهاشان را از طریق نشر زیرزمینی (زامیسدات) به دست هموطنان خود برسانند، شما امکانات بیشتری دارید، با گسترش امروزی اینترنت و راه فراخ فضای مجازی.

من این راه را دور از حزم و احتیاط می‌دانم چون مایل نیستم با مسئولان درگیر شوم. واقعیت این است که من از ترک ایران به شدت پرهیز دارم و مایلم تا وقتی می‌توانم در میهن خودم زندگی کنم. من حتی، از شما چه پنهان، اهل مصالحه هستم، بارها گفته‌ام که آماده‌ام به همراه آقایان “سانسورچی” راه‌حلی پیدا کنیم تا کارهایم منتشر شوند. اما چه کنم وقتی در گفتگو و توافق را می‌بندند و یک کتاب را از بیخ و بن رد می‌کنند؟ اولین رمان من به نام “روضه قاسم” در سال ۱۳۶۰ به کلی ممنوع شد و تمام نسخه‌های آن را خمیر کردند. آن موقع من نویسنده‌ای جوان بودم که این سومین کتابم را با کلی امید و آرزو چاپ کرده بودم. آیا دیگر برای آدم توش و توانی باقی می‌ماند؟

مثل اینکه شما عمد دارید وارد مناطق ممنوعه شوید و از خط قرمزها عبور کنید؟!

به هرحال من خودم هستم و با تمام احساسات و عواطفم می‌نویسم. هرگز نتوانسته‌ام یک سطر بنویسم که از درونم بر نیامده باشد. فقط می‌توانم درباره چیزهایی بنویسم که خواب را بر من حرام می‌کنند. جور دیگری نمی‌توانم بنویسم، از قالب حقیقی خودم نمی‌توانم بیرون بیایم، نمی‌توانم نقش بازی کنم و نمی‌توانم خودم و دیگران را فریب بدهم. اگر بگویید جور دیگری بنویسم، یعنی اینکه دیگر در قالب حقیقی خودم نباشم. اما همان طور که گفتم من آدم لجبازی نیستم، یعنی حاضرم با مقررات کنار بیایم. این سانسور است که از کار ادبی وحشت دارد و برای آن میدان تنگی در نظر گرفته است. برای نمونه رسانه‌های جمعی حق دارند در باره اعدام‌های دهه ۱۳۶۰ اظهارنظر کنند، اما من نویسنده حق ندارم در رمان خودم به آن بپردازم.

فکر نمی‌کنید این به نوع نگاه شما برمی‌گردد؟ مثلا شما در رمان “تهران، شهر بی‌آسمان” نیشتری می‌زنید به دملی که همه آن را احساس کرده و از آن رنج برده‌اند، اما کمتر به بیان آمده است و آن رگه “لمپنی” انقلاب ۱۳۵۷ است. روشن است که وجود چنین رگه‌ای انکار می‌شود و مایل نیستند در ادبیات بازتاب پیدا کند. از این گذشته ورود به بسیاری از رویدادهای گذشته تنها برای افراد “خودی” مجاز است.

برای رئالیسمی که من به آن اعتقاد دارم، ورود به گذشته امری ضروری است، تا منشاء یا ریشه چیزی را نبینم نمی‌توانم آن را درک و حلاجی کنم. برای همین وسوسه تاریخ همیشه با من است. تاریخ گذشته مشترک ماست و من اگر بخواهم انسان معاصر را به درستی تصویر کنم، ناگزیرم او را در شبکه‌ای از روابط اجتماعی ببینم که ریشه آن را باید در تاریخ بیابم. عقیده دارم که برای دیدن یک تابلو بزرگ باید از آن فاصله گرفت. این حقیقت بسیار ملموس برای خیلی‌ها شناخته نیست که گذشته ما تا چه حد بر امروز ما سایه افکنده و اگر بخواهیم شناخت درستی به دست بیاوریم باید به آن مراجعه کنیم.

در عرصه تاریخ

خیلی تاریخ می‌خوانید؟

اغراق نیست اگر بگویم در کتابخانه‌ام بیشتر از داستان و رمان کتاب‌های تاریخی دارم، بیشتر هم از تاریخ معاصر.

آخرین رمان شما به نام “خوش‌نویس اصفهان” هم با یک واقعه تاریخی درگیر است.

نشست کتابخوانی در کلن

درست است. این رمان به دوران صفویه برمی‌گردد. حیرت‌انگیز است که دو پادشاه آخر دودمان صفوی خود را نایب‌السلطنه می‌دانستند. رمان روایتی داستانی از هشت ماه محاصره اصفهان است. همان دوران سیاهی که مردم از قحطی و گرسنگی به خوردن سگ و گربه روی آورده بودند و در مواردی قصابی‌ها گوشت آدم می‌فروختند. از این دوران خوشبختانه اسناد و گزارش‌های معتبری باقی مانده تا بتوانیم تصویر کمابیش روشنی از آن به دست دهیم. فاجعه مهیبی در تاریخ ماست که به جماعتی چندهزار نفره از افغان‌ها اجازه داد یک کشور پراهمیت را به زانو درآورند. البته برای من درام اهمیت دارد. حوادث تاریخی تنها بستر یا زمینه‌ای می‌سازند برای حرکت و دادوستد انسان‌های واقعی. قهرمان اصلی کتاب نوه یک خوش‌نویس نامدار است، که در شرایط غم‌انگیز قحطی و فلاکت قصد دارد با فروختن شاهکارهای خطاطی پدربزرگ به پول و پله‌ای برسد، اما می‌فهمد که در این شرایط جهنمی هنر هیچ خریداری ندارد و رقعه‌های نفیس پدربزرگ به اندازه یک دانه خرما هم ارزش ندارند. او در ضمن سخت دلباخته دختریست به نام یاسمن؛ یک داستان عاشقانه در میان یک معرکه مصیبت بار. در ضمن این دوران، اوج رونق کار دین‌فروشان است وقتی جامعه را در پلشتی و تباهی غوطه‌ور کرده‌اند.

کتاب دیگری منتشر کرده‌اید که شاید بتوان عنوان آن را “طوطی مقاوم” ترجمه کرد. آیا این هم رمانی تاریخ‌محور است؟

رمانی‌ست بر پایه خاطرات و مشاهدات خودم از انقلاب. در این رمان محله‌ای را خلق کرده‌ام در روزهای پیش از انقلاب تا ماجرای گروگان‌گیری در سفارت امریکا. بیشتر رویدادها واقعی است، اما برای روایت رویدادها آدم‌ها یا تیپ‌هایی خلق کرده‌ام که برای بیشتر خوانندگان آشنا هستند؛ منتقدین آلمانی آن را یک “داکو فیکشن” نامیده‌اند. عنوان کتاب هم از روی یک ماجرای واقعی برداشته شده است: بر اساس خبر روزنامه‌های آن دوران موقع مصادره کاخ شمس پهلوی، یک طوطی یافتند، که ورد زبانش “جاوید شاه” بود و هرچه سعی کردند این عبارت را از زبانش بیندازند، موفق نشدند.

از ادبیات معاصر

آیا در جریان فعالیت داستان‌نویسان ایرانی هستی و کارهای آنها را می‌خوانی؟

بله، البته تا حد وقت و امکان، چون کارهای زیادی منتشر می‌شود. خودم دو کارگاه داستان‌نویسی دارم و خوشحالم که با نویسندگان جوان در تماس نزدیک هستم.

برخی از کارگاه‌ها از سبک و سیاق خاصی پیروی می‌کنند و نوع خاصی از ادبیات را رواج می‌دهند، که تأکید آن بر تکنیک است و مسائل جامعه امری فرعی محسوب می‌شود. گویا پرداختن به جامعه یا طرح انسان در سپهر عمومی امری غیرهنری تلقی می‌شود!

گناه تنها از این گونه کارگاه‌های ادبی یا مربیان آنها نیست، بلکه بیشتر به سیاستی برمی‌گردد که آگاهانه در کار هنری دنبال می‌شود. همان طور که می‌دانید در گذشته سیاست یا تعهد سیاسی کل ادبیات را اشغال کرده بود، حالا جریانی در مقابل آن پدید آمده که قصد دارد موضوعات داستانی را از عرصه عمومی بیرون ببرد و انسان‌ها را در محیط‌های بسته و منفرد محصور نگه دارد. گاهی فضای داستان به آپارتمان‌هایی محدود شده که حتی پنجره ندارند. زیرا اگر پنجره داشتند دست‌کم می‌شد از پنجره به خیابان نگاه کرد. بدین ترتیب آدم‌هایی ساخته می‌شوند مصنوعی و ساختگی و بدون هیچ پیوند و علقه اجتماعی، مثل گیاهانی که در گلخانه پرورش می‌یابند، بدون هوا و فضای حیاتی که به آنها روح و جنبش بدهد. برای همین در این ادبیات از بحران‌های حاد جامعه خبری نمی‌بینید. این ادبیات سرش به ماجراهای فردی و کشمکش‌های کوچک خانوادگی گرم است و همیشه در مرزهای مجاز حرکت می‌کند.

این برای خنثی کردن نقش اجتماعی ادبیات نیست؟

بی‌تردید. برای جا انداختن این ادبیات بی‌خاصیت، ناشران و بنیادها و جوایز ریز و درشتی سرهم شده است، تا به موازات ادبیات رئالیستی و جاندار ما، جریانی قلابی و سفارشی پدید آید که هیچ تأثیر و نفوذی در جامعه نداشته باشد. پس از چهل سال باید این واقعیت غم‌انگیز را قبول کنیم که سیاست خنثی کردن ادبیات واقعی توفیق نسبی داشته. امروزه ادبیات نقش مهمی در جامعه ما ایفا نمی‌کند و حاملان آن یعنی نویسندگان هم دیگر از وزنه و اهمیت خاصی در جامعه برخوردار نیستند.

در کتاب‌هایی که به تازگی به زبان آلمانی منتشر شده‌اند، رمان‌های “سه‌گانه تهران” هم تجدید چاپ شده‌اند. شما علاقه خاصی به تهران دارید.

کتاب‌های چهلتن به زبان آلمانی

بله در اروپا معمولا کتاب‌ها نخست با جلد سخت منتشر می‌شوند و اگر کتاب به چاپ‌های مکرر برسد سپس آن را با جلد نرم منتشر می‌کنند. چاپ جدید این سه کتاب هم با جلد نرم است. اما در مورد علاقه‌ام به تهران… خب ببینید تهران شهر من است و این شهر را بهتر از هر جای دیگری می‌شناسم. اگر شیرازی بودم حتما در باره شیراز می‌نوشتم. در نوع ادبیاتی که من کار می‌کنم، ظرف زمانی و مکانی، یا موقعیت تاریخی و جغرافیایی اهمیت زیادی دارد. به علاوه باید بپذیریم که نبض ایران در تهران می‌زند. در این شهر به خاطر مرکزیت و گسترش ناگهانی‌اش، شما می‌توانید با تمام قشرها و طبقات آشنا شوید. تهران شهر ویژه‌ای‌ست: تمام اتفاقات سیاسی مهم ما در تهران رخ داده، ورود مظاهر مدرنیته از تهران شروع شده و چرخش‌های بزرگ تاریخی و اجتماعی ما در تهران بوده.

دوستداران قلم شما باید منتظر چه کارهایی باشند؟

رمانی دارم که طبق معمول به فارسی نوشته شده اما در ایران منتشر نمی‌شود، به نام “محفل عاشقان ادب”. این کتاب در دست ترجمه است و احتمالا تا آخر سال میلادی به آلمانی منتشر می‌شود. خودم هم بیکار نیستم و روی رمانی تازه کار می‌کنم.

باز هم برای نشر در خارج؟

من همیشه برای نشر در داخل می‌نویسم تا اثر به دست هموطنانم برسد، اما تا وقتی فضا تا این حد بسته و دلسردکننده است، نمی‌توان امیدی داشت. یکی از علاقه‌مندان به آثار من به طعنه می‌گفت که ناچاریم برای دسترسی به رمان‌های شما دست‌کم زبان آلمانی یاد بگیریم. البته ما به امید زنده‌ایم. حالا هم همچنان چشم به راه آینده‌ای بهتر هستیم.

No responses yet

Mar 05 2019

اختصاصی ایران وایر: سکوت خانواده یکی دیگر از کشته شدگان اعتراضات دی ماه ۹۶ شکست

نوشته: خُسن آقا در بخش: اعتراضات,تروریزم,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی


ایران وایر: تصویری از مراسم خاکسپاری امین کرکی از کشته شدگان اعتراضات دیماه 96

امین کرکی یکی از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه ۱۳۹۶، در شهر دزفول بود. او ۱۲  دی‌ماه به جرم پاره کردن عکس روح‌الله خمینی  و علی خامنه‌ای در جریان اعتراضات، در منزل پدری‌اش در شهر حمزه  توسط ماموران کلانتری بازداشت می‌شود. ماموران کلانتری برای بازداشت امین، ساعت 2 بامداد و از روی دیوار خانه همسایه وارد خانه آن‌ها می‌شوند. پدر امین از آن‌ها حکم بازداشت می‌خواهد. اما آن‌ها حکمی ندارند. در عوض  با شوکر به جان حسین کرکی؛ پدر امین می‌افتند، او را مورد ضرب و شتم شدید قرار می‌دهند و امین را با خود می‌برند. همین موضوع باعث می‌شود که پدر امین از ماموران کلانتری شکایت کند. سیروس کرکی؛ برادر امین به «ایران وایر» می‌گوید:«این شکایت موجب کینه گرفتن ماموران کلانتری از خانواده آن‌ها شد.»

تصویر از محل خاکسپاری امین کرکی

کلانتری شهر حمزه، صبح روز بعد و پس از تنظیم صورت‌جلسه بازداشت با عنوان اتهامی شرکت در آشوب‌های خیابانی و اخلال در نظم عمومی و پاره کردن عکس‌های روح‌الله خمینی او را به زندان عمومی دزفول می‌فرستند. بدون حق ملاقات و حتی ملاقات تلفنی.

برگ احضاریه برای امین کرکی

امین ۷۴ روز در زندان می‌ماند و روز ۲۶  اسفندماه آزاد می‌شود. پس از آزادی کمتر از خانه بیرون می‌رود. اما روز نهم فروردین زمانی که دیگر اعضای خانواده در منزل نبودند، ناپدید می‌شود. یک روز بعد جسد امین ۳۱ ساله در ساختمان نیمه کاره محله‌شان پیدا می‌شود:«رفتیم دیدیم مردم و ماموران کلانتری آن‌جا جمع شدند و پزشک قانونی هم آن‌جا بود. انگشت نگاری نکردند و اجازه عکس گرفتن هم ندادند، گفتند این با تزریق مواد خودکشی کرده است.»


گزارش اولیه پزشکی قانونی پس از کشف جسد
سیروس می‌گوید”برادرش نه سابقه اعتیاد به مواد مخدر داشت و نه در تمام عمرش حتی یک نخ سیگار کشیده بود.” همین آن‌ها را مطمئن کرد که امین کشته شده است: «امین معتاد نبود که مواد مخدر تزریق کند و حالش هم کاملا خوب بود و امکان نداشت خودکشی کند، جای ضرب و جرح روی دستان و سر و صورتش دیده می‌شد و سرش شکسته بود.»

خانواده کرکی حالا مطمئن است که ماموران کلانتری ۱۸ حمزه، با همراهی لباس شخصی‌ها، نهم فروردین ماه، امین را از خانه‌شان برده‌اند. سیروس کرکی زمانی را که دنبال برادرش می‌گشته، به خوبی به یاد دارد:« کلافه شده بودیم و نگران، فکر کردیم دوباره بازداشت شده است. رفتیم کلانتری، گفتند آن‌ها خبری ندارند. دروغ می‌گفتند. این را بعدتر فهمیدیم وقتی چند ماه بعد به تدریج چند تن از همسایه‌ها به ما گفتند که آن‌ها دیده‌اند که ماموران کلانتری حمزه و چند لباس شخصی بسیج وارد خانه ما شده و امین را با ضرب و شتم خود برده‌اند. خبر داشته‌اند کسی خانه نیست و دنبال فرصت می‌گشتند.»


برگ شکایت پدر امین کرکی از مظنونان پرونده فرزندش
سیروس می‌گوید آن چند همسایه‌ای که دیده بودند چه اتفاقی افتاده است را، تهدید کرده‌ بودند که اگر حرف بزنند برای‌شان گران تمام می‌شود. «همسایه‌ها بعد چند ماه آمدند خانه ما و گفتند که ماموران تهدیدشان کردند، شب رفتند خانه‌شان و گفته‌اند که اگر چیزی به این‌ها بگوئید خودتان را به عنوان قاتل امین معرفی و محکوم می‌کنیم. شب رفته بودند خانه آن‌ها و کلی این‌ها را ترسانده بودند.»

پزشکی قانونی، علت مرگ امین را نامشخص عنوان می‌کند. اما در گزارشی که صادر کرده به پارگی هلالی در خلف سر و خون مردگی‌های فراوان زیر پوست سر و اینکه جای دو تزریق روی آرنج چپ و مچ دست چپ دیده می‌شود، اشاره شده اشت.

خانواده امین کُرکی برای شناسایی قاتل یا قاتلان امین به دادگاه شکایت می‌برند. شکایت در شعبه سوم بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب اهواز ثبت و قرار رسیدگی صادر می‌شود. با توجه به تناقضاتی که در گزارش کلانتری ۱۸ شهر حمزه در مورد کشف جسد و شیوه ای که از آن باخبر شده‌اند؛ حرف‌هایی وجود دارد. بازپرس دستور دریافت ریز مکالمات کلانتری را می‌دهد و به اداره آگاهی دزفول دستور بازجویی از ماموران کلانتری و بسیج شهر حمزه را می‌دهد. ریز مکالمات با مخالفت کلانتری تحویل دادگاه نمی‌شود. مدارکی هم وجود ندارد که نشان دهد از مظنونان بازجویی شده باشد.

درخواست پدر امین کرکی برای تحقیق و مطالعه پرونده قتل فرزندش

خانواده امین درنهایت نام ۳۰ تن از اهالی محل و همسایگان را که شاهد ربوده شدن امین از سوی ماموران کلانتری ۱۸ حمزه و ماموران بسیج شهر حمزه بوده‌اند را برای احضار و اخذ شهادت به دادگاه می‌دهند. اما این افراد هم احضار نمی‌شوند. درخواست حسین کُرکی از محمدیار ممبینی، ریاست دادگستری دزفول در ۱۵ آبان‌ماه برای دخالت در پرونده و پیگیری آن در ۵ آذرماه هم بی‌نتیجه می‌ماند.


علت فوت امین کرکی غیرقابل تشخیص اعلام شده است
با آمدن منصور محمدی خباز؛ دادستان جدید دزفول خانواده کُرکی پیش او می‌روند و او قول پیگیری می‌دهد. اما دست آخر آن‌ها را از دفترش بیرون می‌کند:« برای پیگیری رفتیم، گفتند قاتل پیدا نمی‌شود. داریم پرونده را مختومه می‌کنیم. نامه بردیم که دستور بدهید پرونده را به ما بدهند ببریم اهواز آن‌جا پیگیری کنیم، نامه را پرت کرد توی صورت پدرم و گفت گم شید برید بیرون.»

این ترتیب، با گذشت ۱۱ ماه از تشکیل این پرونده، آن‌چنان که سیروس کُرکی می‌گوید: «نه کسی متهم شده است، نه از مظنونان بازجویی شد و نه حتی از شهودی که معرفی کردیم کسی برای شهادت دادن احضار شد. نامه‌ها نوشتیم و حتی به دفتر رئیس‌جمهور و رهبر و رئیس قوه قضائیه هم نامه دادیم. اما هیچ کسی پاسخ‌مان را نداد. الان هم که به پدرم گفتند به دستور ممبینی، رئیس دادگستری دزفول، پرونده مختومه شده است.»

سیروس کُرکی می‌گوید اگر قتل کار خودشان نیست؛ چرا ۳۰ نفری را که به اسم معرفی کرده‌ایم، از همسایه‌هایی که دیده‌اند امین را ربوده‌اند و کسانی دیگر که شهادت‌شان اخذ شود؛ احضار نمی‌کنند. چرا مامورانی که به گفته خود بازپرس شعبه سوم حرف‌های ضدونقیض دارند و باید با هم مواجهه حضوری شوند،احضار نشدند:«چرا دادگاهی تشکیل نشد؟ خوب حتما یک دلیل دارد. دادگستری می‌ترسد این‌ شاهدها را احضار کند. حتما می‌دانند که اگر این‌ها را احضار کنند، می‌گویند ما دیدیم ماموران امین را کشتند، از چیز دیگری که نمی‌ترسند. می‌ترسند معلوم شده کار دولت بوده. در عوض نتیجه چی شد؟ ماموران کلانتری حمزه همه یک درجه ترفیع گرفتند.»

آخرین جمله او، تلخی قصه امین را دوچندان می‌کند. سیروس کرکی می‌گوید:« «رنج مرگ برادر بسیار بزرگ است اما غم بسیار بزرگ‌تر این است که می‌دانیم عدالتی در کار نیست ورنج‌مان به هیچ گرفته شده است.»

نسخه کامل این گزارش را می‌توانید اینجا بخوانید

No responses yet

Mar 05 2019

تجمع کارگران شرکت واحد مقابل وزارت کار

نوشته: خُسن آقا در بخش: اعتراضات,حقوق بشر,سیاسی,کارگری

رادیوفردا: شماری از کارگران و رانندگان شرکت واحد اتوبوس رانی تهران همراه با تعدادی از بازنشستگان و دانشجویان روز دوشنبه در اعتراض به کاهش «۷۰ درصدی»‌ قدرت خرید مقابل وزارت تعاون،‌ کار و رفاه اجتماعی تجمع کردند.

به گزارش سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه که فراخوان این تجمع را داده بود،‌ شماری از کارگران این شرکت همراه با اعضای گروه اتحاد بازنشستگان و جمعی از دانشجویان در اعتراض به «پایین آمدن ۷۰ درصدی قدرت خرید طبقه کارگر و تورم و گرانی» تجمع کردند و خواستار «افزایش حداقل دستمزد کارگران تا هفت میلیون تومان شدند».

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .