اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'سرکوب'

Jun 04 2014

تهدید جانی و جنسی واکنش تندروها به «آزادی یواشکی»، مسیح علی‌نژاد: از تلویزیون و یامین‌پور شکایت می‌کنم

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی

رادیوفرانسه: پس از استقبال بسیار زیاد مردم از صفحه آزادی های یواشکی، کم کم واکنش ها به این صفحه و مدیر آن یعنی مسیح علینژاد بالا گرفت حالا کار به جایی رسیده که او نه تنها طی پیام هایی تهدید به مرگ و تجاوز جنسی میشود، بلکه در رسانه رسمی جمهوری اسلامی یعنی صدا و سیما خبری دروغین از مورد تجاوز قرار گرفتن او توسط سه مرد در متروی لندن منتشر میشود.
به نظر میرسد سعی بر تلاش برای ترور شخصیت و تهمت های جنسی، یکی از شیوه هایی است که جمهوری اسلامی در بسیاری از اوقات علیه شخصیت های اپوزیسیون و یا حتی شخصیت های معروفی که با آن همراستا نبوده اند همواره به کار برده است.
تنها در سالهای اخیر در پرونده های معروفی چون پرونده «وبلاگ نویس ها» دستگاه اطلاعاتی ایران آنها را مجبور کرد تا دست به «اعترافات جنسی» دروغین بزنند، در فیلمی که از شکنجه همسر سعید امامی منتشر شده، تلاش برای اعترافات جنسی در حین شکنجه ها واضح است، تهمت تجاوز به مجری های معروف شبکه من و تو و حالا مسیح علی نژاد نیز آخرین نمونه های آن است…
حتی وحید یامین پور از مجریان برنامه سازان معروف صدا و سیما نیز امروز در پستی در شبکه اجتماعی گوگل پلاس مسیح علی نژاد را متهم به روسپیگری کرده است.

No responses yet

Jun 04 2014

با وحیدهای یامین پورها ؛ قصه ای به بهانهٔ فاحشه خوانی‌های این روزهایشان

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسلام و مسلمین,حقوق بشر,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر

گوگل+: ده سال و بیشتر از آن عصر پاییزی گذشته است. کنار رودخانهٔ جاجرود بودم. شلوار شش جیب آمریکایی پوشیده بودم. مادرم از لبنان برایم خریده بود. هوا را دود سفید گرفته بود. سوارانی بر اسب هاشان تیز می‌تاختند. باد می‌آمد و موهایم بلند بود. نمی‌دانستم این باد دارد فرفرهٔ روزگار را چرخ می‌زند. اگر می‌دانستم به بغل دستی‌ام می‌گفتم. بغل دستی‌ام هم نمی‌دانست روزگار چرخ می‌خورد. بغل دستی‌ام لبنان بود. کنار ساحل قدم می‌زد. با هم کنار رودخانهٔ جاجرود قدم می‌زدیم. من یک شلوار شش جیب آمریکایی پوشیده بودم. بعدها آخوند شدم. یک روز لب ساحل خزر با شلوارک قدم زدم. یک آخوند دیگر لب ساحل دریاهای لبنان با شلوارک قدم زده بود. بغل دستی‌ام نمی‌دانست روزگار چرخ می‌خورد. خدا روی کوه، کنار مجسمهٔ مریم نشسته بود و فرفرهٔ روزگار ما را فوت می‌کرد. من لب ساحل خزر، کنار رودخانهٔ جاجرود، فکر می‌کردم نسیم می‌آید. من یک صبح بهاری توی دماوند، زیر سایهٔ خنک درخت گیلاس نشسته بودم. پیرمردی که روبرویم بود می‌گفت خودتان را گرفتار سنت‌های خدا نکنید. ما گرفتار سنت‌های خدا شدیم.

من یک بچه طلبه بودم. بغل دستی‌ام محمد نوری زاد بود. کنار رودخانهٔ جاجرود چهل سرباز را می‌ساخت. آخوندی که در لبنان با شلوارک کنار ساحل قدم زده بود محمد علی ابطحی بود. نوری زاد از این قدم زدن، از این شلوارک، از این ساحل، از این آخوند فیلم داشت. آبرویش را برد. با هم کنار رودخانهٔ جاجرود قدم می‌زدیم که تهدیدش کرد. پشت تلفن. تحقیرش کرد. به مقدساتش، به سید و مولا و آقایش توهین کرده بود. باید چنین تاوانی پرداخت می‌کرد. از هم که جدا شدیم متنش را نوشت. داد به رسانه‌ها. آبروی آخوند را برد.

خدا فوت کرد. چرخ زمانه برگشت. سهل تر از فرفره ای که چرخ می‌خورد. از خدا بی خبرانی دیگر یک روز فیلم‌های خصوصی خانواده‌اش را آشکار کردند. یک روز برایش زن‌های صیغه ای ساختند. یک روز خبر تجاوزش به دخترش را ساختند و پرداختند و دست به دست چرخاندند. یک روز از دل آن تجاوز جنین بیرون آوردند. یک شب هم شمارهٔ او و خانواده‌اش را دادند به سایت‌های فروش و تبلیغ فحشا. من در این تمام این یک روزها پیش از آنکه دست سیاه و آلودهٔ جریانات قدرت را ببینم، جاجرود را می‌دیدم، دودهای سفید را، اسب هایی را که تیز می تاختند، برگ ریزان درختان را، و نسیمی را که فوت خدا بود.

آقای یامین پور!
و آقایان و خانم‌های یامین پورها!
خدا ترس دارد. بترسید.
همین
فيسبوك – مسعود دياني

No responses yet

May 25 2014

سازنده «هپی» و حامی روحانی در زندان

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی,هنر

خودنویس: کارگردان کلیپ جنجالی «هپی در تهران» هنوز در زندان است. او مسوولیت ویژه عکاسی از حسن روحانی برای کمپین انتخاباتی وی را بر عهده داشت و رنگ بنفش را برای روحانی انتخاب کرده بود.

ساسان سلیمانی که گفته‌ می‌شود کارگردان ویدیوی جنجالی «هپی» بوده است، با وجود آزادی رقصنده‌های این موزیک‌ویدیو، همچنان در زندان رجایی‌شهر کرج به سر می‌برد.

به گزارش کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران، با این‌که به خانواده این کارگردان و عکاس ایرانی گفته شده بود که وی می‌تواند با تودیع وثیقه آزاد شود، مقام‌های مسوول با آزادی‌اش مخالفت کرده‌اند.

ساسان سلیمانی که متولد سال ۱۳۶۲ و فارغ‌التحصیل رشته کارگردانی است، به عنوان کسی که رنگ بنفش را برای کمپین انتخاباتی حسن روحانی پیشنهاد کرد، شهرت دارد.

وی خود داستان انتخاب رنگ بنفش روحانی را این‌گونه تعریف می‌کند: «اسفند ۹۱ دوستانی از ستاد تبلیغاتی آقای روحانی خواستند پروژه عکاسی از ایشان را کارگردانی کنم. قراربود عکس‌های آتلیه‌ای از ایشان گرفته شود تا بتوانند در بیلبوردها و پوسترهای تبلیغاتی‌شان از آن‌ها استفاده کنند. قراربود عکاسی در ساختمان مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام انجام شود. چند روز قبل از این، یکی از مشاوران ایشان برای هماهنگی‌های لازم با من در تماس بود و از من خواست رنگی را به عنوان رنگ تبلیغاتی ایشان پیشنهاد بدهم».

روحانی خود شخصاً پس از صحبت با ساسان سلیمانی این انتخاب را می‌پذیرد و بنفش تبدیل به رنگ رییس آینده قوه مجریه جمهوری اسلامی می‌شود.

گفته می‌شود که در مدت بازداشت از خوابیدن سلیمانی جلوگیری شده و او وضعیت جسمی مناسبی ندارد. بر طبق گزارش‌های منتشر شده، رقصنده‌های آزاد‌شده‌ی ویدیوکلیپ هپی تحت فشار قرار داشتند تا در اعتراف تلویزیونی، کلیه مسوولیت‌های تهیه این موزیک ویدیو را به گردن ساسان سلیمانی بیاندازند.

این نخستین بار نیست که حامیان یا افراد مرتبط با حسن روحانی تحت فشار و بازداشت قرار می‌گیرند.

بعضی از همکاران روحانی در مرکز تحقیقات استراتژیک از جمله شاهین دادخواه هنوز زندانی هستند.

حسین نورانی‌نژاد فعال سیاسی عضو جبهه مشارکت که در جریان انتخابات اخیر ریاست جمهوری به صورت فعالانه از رای دادن به روحانی دفاع می‌کرد، پس از بازگشت به ایران از استرالیا، در روز یکم اردیبهشت‌ماه توسط ماموران امنیتی در خانه‌اش بازداشت و به بند ۲ الف زندان اوین تهران منتقل شد.

—–
خودویس: از «سارا» برای کمک به تحقیق در این باره متشکریم.

No responses yet

May 19 2014

قطعات پازل طرح خمینی برای قتل منتظری

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی,ملای حیله‌گر

خودنویس: کنار هم قرار دادن دو خاطره و ادعایی که هراتی مطرح کرده است قطعات پازل طرح قتل آیت‌الله منتظری را پر می‌کند… روشن شدن این موضوع کمک می‌کند تا دامنه خشونت در نگاه بنیان‌گذار جمهوری اسلامی بهتر مشخص شود.

۵ سال پیش، عبدالحسین هراتی در مالزی به نقل از عمادالدین باقی مدعی شده بود که آیت‌الله خمینی قصد کشتن آیت‌الله منتظری و صد نفر از یارانش را داشته است. این موضوع را بسیاری فراموش کرده بودند تا وقتی که هراتی به ریاست اداره اسناد و مدارک دانشگاه آزاد منصوب شد. طه هاشمی معاونت فرهنگی دانشگاه آزاد بعد از بالا گرفتن اعتراضات وی را برکنار کرد. او مدعی بود که اداره حراست و وزارت اطلاعات صلاحیت هراتی را تایید کرده‌اند. وزارت اطلاعات علی رغم سوال علنی جمعی از نیرو‌های بسیجی در این خصوص سکوت کرده است.

معترضان که به طیف افراطی اصول‌گرایان تعلق داشتند سوابق فعالیت‌های هراتی در گذشته و به‌خصوص نامه‌اش به حجت السلام کروبی در جریان تحرک جنبش سبز را پیش کشیدند و دادن پست مدیریتی به وی را عملی خطا و در راستای عدول از آرمان‌های انقلاب و نظام به‌شمار آوردند. هراتی از فعالان انجمن‌های اسلامی دانشجویان خارج از کشور در پیش از انقلاب و هواداران دکتر علی شریعتی است که بعد از انقلاب به جرگه حامیان و نزدیکان هاشمی رفسنجانی می‌پیوندد. وی در عین حال روابط خوبی با نهضت آزادی، میناچی و آیت‌الله منتظری داشته است.

رصد کردن سوابق او شخصیتی معما گونه را ترسیم می‌نماید که آرمان‌گرایی شریعتی را با مصلحت سنجی و مشی غیر اصولی و نوسانی رفسنجانی پیوند زده است. اما وجه معما گونه شخصیتی وی در جایی بیشتر می‌شود که او بعد از خروج از ایران و اقامت در استرالیا مطالب تندی بر علیه آیت‌الله خمینی در وب سایت ایران امروز منتشر می‌کند و در جریان جنبش سبز به موسوی و کروبی ایراد می‌گیرد که چرا دم از پیروی از مشی آیت‌الله خمینی می‌زنند.

اما بعد از انتخابات به ایران رفته و مشاور فرهنگی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام می‌شود. حساسیت‌ها نسبت به وی نیز تا زمانی که مسوولیت در دانشگاه آزاد نگرفته بود، بروز نیافته بود. حتی مخالفان بعد از برکناری وی از دانشگاه آزاد ساکت شدند و واکنشی نسبت به فعالیت او در مجمع تشخیص مصلحت نظام نشان ندادند.

اما صرف‌نظر از چگونگی اتفاقی که برای وی رخ داد و کنکاش در شخصیتش، او یک سخنرانی در مالزی در سال ۱۳۸۸ به مناسبت فوت آیت‌الله منتظری انجام داده است که فرازی از آن موضوعی مهم در فهم مسائل مربوط به عزل آیت‌الله منتظری از قائم مقامی رهبری است.

او در سخنرانی یاد شده به نقل از عمادالدین باقی مدعی شده است آیت‌الله خمینی قصد کشتن آیت‌الله منتظری و صد نفر از یارانش را داشته است. او منتفی شدن این ماجرا را ناشی از دخالت علی اکبر هاشمی رفسنجانی می‌داند که بعد از اطلاع از قصد آیت‌الله خمینی پیش او رفته و با گریه می‌کوشد او را منصرف سازد و همچنین با آیت‌الله منتظری ملاقات کرده و به او می‌گوید اگر به خودش رحم نمی‌کند به صد نفر نزدیکانش رحم کند و با نوشتن نامه‌ای خشم آیت‌الله خمینی را فرو بنشاند. منظور وی نامه ۷/۱ است که آیت‌الله منتظری نوشت و از عدم تمایل خود به جانشینی آیت‌الله خمینی سخن گفت.

تا زمانی که عماد الدین باقی این سخن را تایید نکرده باشد، قطعیت این انتساب محرز نمی‌شود. اگر چه بخشس از این ادعا با واقعیت تطبیق نمی‌کند اما کلیت آن قابل تامل است. در خاطرات آیت‌الله منتظری و رفسنجانی گمانه‌هایی وجود دارد که می‌توان از انها نتیجه گرفت که اراده برای کشتن آیت‌الله منتظری و هوادارانش جدی بوده است. البته این مساله در حد یک فرضیه است و صحت قطعی آن با توجه به مدارک و اطلاعات موجود مشخص نیست.

ادعای با واسطه هراتی یک ایراد دارد. رفسنجانی در نوروز ۱۳۶۸ و هنگام عزل آیت‌الله منتظری با وی دیدار نداشت. کسی که رفت و با آیت‌الله منتظری در خصوص نگارش نامه توابانه مذاکره کرد حجت السلام عبدالله نوری بود. شاید هاشمی با واسطه پیغامی را مطرح کرده باشد. اما احتمال آن کم است چون آیت‌الله منتظری در خاطراتش به این مساله اشاره نمی‌کند. رفسنجانی تا فوت آیت‌الله منتظری با او دیدار نکرد.

اما آیت‌الله منتظری در جریان گفتگو با عبدالله نوری از وجود توطئه‌ای برای برخورد امنیتی و صدور حکم اعدام برای وی سخن می‌گوید. البته ایشان موضوع را بر اساس شنیده‌ها مطرح می‌کند که صحت وسقم آن را نمی‌داند. اما موضوع ان قدر از دید وی مهم است که در خاطراتش ذکر کرده است.

آیت‌الله منتظری نقل به مضمون ماجرا را چنین توضیح می‌دهد که «عبدالله نوری پیش‌نویس نامه‌ای را به من داد تا ان را بخوانم و امضا کنم. در آن نامه مضامینی توبه آمیز نوشته و از جمله قید شده بود اما من از اینکه دفترم پایگاه منافقین شده بود از شما معذرت می‌خواهم و…» آیت‌الله منتظری اعتراض کرده و می‌گوید «دفتر من هیچگاه پایگاه کسی و از جمله سازمان مجاهدین خلق نبوده است.» نوری در پاسخ می‌گوید حتما چیزی بوده که می‌گویند. آیت‌الله منتظری عصبانی شده و می‌گوید «هر کس… می‌خورد می‌گوید دفتر من این گونه بوده است.» در نهایت آیت‌الله منتظری از پذیرفتن نامه نوشته شده توسط نوری استنکاف ورزیده و نامه خودش که در ۷/۱/۱۳۶۸ در جراید منتشر شد را می‌نویسد. اما ایشان می‌گوید بعد ‌ها از کانال‌هایی شنیده که نامه نوری دامی بوده تا وی به ارتباط با سازمان مجاهدین اعتراف کرده و به این اتهام دادگاهی شود.

البته عبدالله نوری این ادعا و توطئه بودن پیشنهادش را قویا تکذیب می‌کند و می‌گوید از سر دل‌سوزی برای کم کردن آسیب‌هایی که متوجه آیت‌الله منتظری بوده است نامه توابانه را پیشنهاد کرده است.

در خاطرات رفسنجانی هم آمده که بعد از شنیدن تصمیم آیت‌الله خمینی به خواندن «نامه موهن» ۶/۱/۱۳۶۸ از صدا و سیما در اعتراض می‌گوید آقا این نامه خوانده شود عده‌ای می‌ریزند و آیت‌الله منتظری را می‌کشند.

کنار هم قرار دادن این دو خاطره و ادعایی که هراتی مطرح کرده است قطعات پازل طرح قتل آیت‌الله منتظری را پر می‌کند. از آنجایی‌که آیت‌الله منتظری تاکید کرده بود که کتاب خاطرات منتشر شده وی شامل همه خاطرات نیست و ناگفته‌هایی هنوز وجود دارد لذا ممکن است شواهد بیشتری دال بر تایید فرضیه یاد شده در خاطرات کامل او مشاهده شود.

از سوی دیگر اگر واقعا طرح قتل آیت‌الله منتظری وجود داشته است رفسنجانی شاید مصلحت ندیده اصل ماجرا را در خاطراتش بازگو کند لذا به صورت کد وار قید کرده که عده‌ای ممکن است او را بکشند. در صورتی که در سال ۱۳۶۸ و با توجه به جایگاه آیت‌الله منتظری بدون چراغ سیز حکومت امکان تعرض به آیت‌الله منتظری وجود نداشت.

این فرضیه با توجه به کینه شخص ری شهری نسبت به آیت‌الله منتظری قوت بیشتری می‌یابد. وزارت اطلاعات برای برخورد امنیتی سنگین با آیت‌الله منتظری و هوادارانش آمادگی داشت.

البته مواردی هم وجود دارد که صحت فرضیه فوق را مورد تردید قرار می‌دهد. به عنوان مثال در جریان پرونده مهدی هاشمی تمامی نیرو‌های نزدیک به وی اعدام نشدند و برادر وی نیز تبعید شد و آیت‌الله خمینی خواست وزارت اطلاعات برای برخورد قضائی و امنیتی با هادی هاشمی را نپذیرفت.

اما از سوی دیگر سابقه آیت‌الله خمینی نشان می‌دهد او در استفاده از خشونت حد و قیدی قائل بود. رحیمیان از اعضاء دفتر وی تعریف کرده است که او حکم قتل نوه‌اش سید حسین خمینی را در صورت مقاومت در برابر نیرو‌های کمیته و انتظامی را داده بود. همچنین از محمد مهدی ربانی املشی عضو سابق و متوفی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و دادستان کل کشور در سال‌های اولیه دهه شصت و عضو حزب جمهوری اسلامی نیز نقل شده است که آیت‌الله خمینی، احمد پسرش را تهدید کرده بود که اگر با اعضاء سازمان مجاهدین خلق حشر و نشر داشته باشد با او برخورد سنگین خواهد کرد.

ممکن است برنامه کشتن احتمالی آیت‌الله منتظری در حالت رسمی و قضائی نبوده و قرار بوده عده‌ای به نام مردم خشمگین و امت حزب الله این کار را انجام می‌دادند.

روشن شدن این موضوع کمک می‌کند تا شدت و دامنه خشونت در نگاه بنیان‌گذار جمهوری اسلامی و منشا خشونت در جمهوری اسلامی بهتر مشخص گردد.

هراتی [2]
منتظری [3]
خمینی [4]
رفسنجانی [5]
قتل [6]
ریشهری [7]

No responses yet

May 14 2014

خامنه‌ای، دزدی که با چراغ می‌آید

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,سانسور,سیاسی,ملای حیله‌گر

خودنویس: نمایشگاه کتاب تهران، امسال بدون حضور خامنه‌ای پایان یافت. رئیس پیشین این نمایشگاه در گفت‌و‌گو با خودنویس، نقش رهبر جمهوری اسلامی در حوزه کتاب را به مصداق دزدی می‌داند که با چراغ آمده.

از خبرهای هرساله نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران، بازدید آیت‌الله خامنه‌ای از آن‌جا و دیدار با برخی اهالی نشر و غرفه‌داران است.
هرچند به نظر می‌رسد این ناشران از پیش دست‌چین شده و رهبر جمهوری اسلامی با هماهنگی به سراغ آن‌ها می‌رود و به همین دلیل تقریبا هیچ وقت با ناشران دگراندیش دیداری ندارد، اما در همین بازدیدهای کوتاه هم آیت‌الله خامنه‌ای همیشه سعی کرده خود را فردی کتاب‌خوان و اهل مطالعه نشان بدهد.
مثلا جایی گفته بود که «رمان بینوایان یک معجزه است در عالم رمان نویسی» و هم‌چنین دن آرام شولوخوف و جان شیفته رومن رولان را ستوده بود. حتی در بازدید از غرفه ناشری که این آثار را با ترجمه به آذین (محمود اعتمادزاده) منتشر کرده بود، گفت [3]: «سلام مرا به آقای به آذین برسانید.»

در عین حال خامنه‌ای در دیدارهایش با گروه‌های مختلف از تجربیات کتاب‌خوانی‌ خود گفته است [4]: «من در دوره جوانی زیاد مطالعه می‌کردم. غیر از کتاب‌های درسی خودمان که مطالعه می‌کردم و می‌خواندم، هم کتاب‌های تاریخ می‌خواندم، هم کتاب ادبیات، هم کتاب شعر، هم کتاب قصه و رمان می‌خواندم. به کتاب قصه خیلی علاقه داشتم و خیلی از رمان‌های معروف را در دوره نوجوانی خواندم. شعر هم می‌خواندم.»

دایره تبلیغات آقای خامنه‌ای در مورد سواد و دانش ادبی‌اش از این هم فرا‌تر رفته، تا جایی که همیشه خود را شاعر هم معرفی کرده [5]: ‌ «من در دوره جوانی شعرگفتن را شروع کردم… سابقه زیادی با شعر داشتم، شعر را می‌شناختم.»

در جلسات سالیانه دیدار با شاعران حکومتی هم همیشه سعی کرده با اظهارنظر و اطلاعاتی در مورد اشعار، خود را در مقامی بالا‌تر از نظر ادبی نشان دهد.

جز خود او، مسوولان جمهوری اسلامی و برخی نزدیکان آیت‌الله خامنه‌ای هم بار‌ها کتاب‌خوان و با‌سوادبودن او را ستوده‌اند.
غلامعلی حداد عادل که هم رئیس فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی است و هم نسبت خانوادگی با آیت‌الله خامنه‌ای دارد، می‌گوید [6]: «در هیچ کجای دنیا، هیچ رهبر سیاسی تا این اندازه فرزانه و اهل کتاب نبوده است.»

هرچند به گفته حداد عادل «رهبری ابتدا نیت نویسنده هرکتاب را بررسی و سپس آن را مطالعه می‌کند.»

اما با وجود تاکید آیت‌الله خامنه‌ای و نزدیکانش بر کتاب‌خوان بودن او و تسلطش بر ادبیات، کارنامه ادبی رهبر جمهوری اسلامی در این حوزه چیزی بیشتر از همین سخنان نیست.
علی اصغر رمضان‌پور، روزنامه نگار، معاون سابق وزیر ارشاد در دوره ریاست جمهوری خاتمی و رئیس چند دوره نمایشگاه بین‌المللی کتاب دراین باره به خودنویس می‌گوید: «آن‌چه درباره ادیب بودن آقای خامنه‌ای گفته می‌شود، اگرچه جنبه‌هایی از حقیقت در آن نهفته، مثل این‌که به شعر کلاسیک ایران آشناست یا این‌که رمان می‌خوانده، بیشتر تبلیغات است.»
وی معتقد است که آشنایی با شعر کلاسیک ایران در بین روحانیون و در مدارس علمیه تازگی ندارد، اما خواندن رمان تازگی داشته و همین امر آقای خامنه‌ای را متمایز می‌کرده است.
هرچند این روزنامه نگار تاکید می‌کند: «ما نوشته یا نقدی ادبی از او ندیده‌ایم که بتوانیم بگوییم این آشنایی تا چه حد جدی است.»

سلیقه ادبی یک رهبر

گذشته از تبلیغات رهبر جمهوری اسلامی و نزدیکانش درباره سواد ادبی او، شاید بتوان از اظهارنظر‌هایش در مورد برخی آثار، میزان سلیقه ادبی او را سنجید.
نویسندگانی که رهبر جمهوری اسلامی آثارشان را ستوده، صرفنظر از صاحبان آثار کلاسیک خارجی، در داخل ایران عده معدودی را شامل می‌شوند که می‌توان گفت همان‌ها هم به طیف فکری مشخصی تعلق یا نزدیکی دارند.
تازه‌ترین کتاب تحسین شده از سوی رهبر جمهوری اسلامی کتاب «عباس دست طلا [7]» ست.

این کتاب که در واقع مجموعه خاطرات یک تعمیرکار ماشین به نام «حاج عباس علی باقری» مشهور به «حاج عباس فابریک دست طلا» بوده از سوی بسیج اصناف گردآوری شده است که آیت الله خامنه‌ای در دیدار با عده‌ای از بسیجیان دوره جنگ درباره آن گفته: ‌ «خیلی خوب بود انصافا. هم مطلب در مورد آن زیاد بود، هم آثار صفا و صداقت در آن کاملا محسوس بود و انسان می‌دید.»

از دیگر آثار تحسین شده از سوی رهبر جمهوری اسلامی، رمان «نامیرا [8]» نوشته صادق کرمیار است.
نویسنده کتاب در مصاحبه‌ای گفته: «در یک جلسه‌ای آقا فرمودند هرکسی می‌خواهد فتنه اخیر را بشناسد، این کتاب را بخواند.»

رمان نامیرا سال ۱۳۸۸ منتشر شده و منظور رهبر جمهوری اسلامی از «فتنه اخیر» اعتراضات مردمی به نتایج انتخابات سال ۸۸ است.

رمان «دا» که خاطرات یکی از زنان حاضر در دوران حصر آبادان است و رمان «پایی که جا ماند» هم از دیگر آثاری هستند که رهبر جمهوری اسلامی آن‌ها را تحسین کرده است.
به گفته علی اصغر رمضان‌پور «عجیب نیست یک رهبر سیاسی حتی اگر رمان خوانده باشد، برخی کارهای ضعیف را به دلایل تبلیغاتی بستاید. این تعریف و تمجید‌ها ربطی به سلیقه ادبی ندارد و این آثار، ثمره تلاش دستگاه تبلیغاتی مورد نظر آقای خامنه‌ای است.»
اما این تحسین و توصیف‌ها همواره شامل حال کسانی شده که اغلب نه تنها نویسنده حرفه‌ای نبوده و آثارشان از نظر منتقدان ادبی در خور توجه نیست، بلکه هیچ نویسنده و شاعر بزرگ معاصر ایرانی نه تنها در فهرست علی خامنه‌ای جایی ندارد، بلکه معمولا مورد غضب وی نیز واقع شده‌اند.
احمد محمود، نویسنده معاصر، خالق رمان‌هایی چون «همسایه‌ها» و «داستان یک شهر» است.
به رمان «مدار صفر درجه» او هم که به وقایع انقلاب می‌پردازد قرار بود سال ۱۳۷۶، در جشنواره بیست سال ادبیات داستانی که از سوی وزارت ارشاد برگزار شد، جایزه ویژه هیئت داوران داده شود. اما عطاالله مهاجرانی، وزیر ارشاد وقت می‌گوید [9]که به دلیل مخالفت آقای خامنه‌ای، این‌ جایزه به احمد محمود اعطا نشد.

مهاجرانی در نامه سرگشاده خود به رهبر جمهوری اسلامی می‌نویسد: «تن‌ها نقطه مقاومت شما رمان مدارصفر درجه احمد محمود بود که از قضا به عنوان رمان برگزیده بیست سال ادبیات داستانی انتخاب شده بود و من هیچ‌گاه نگاه بهت زده و غم آلود احمد محمود را از یاد نمی‌برم… حتما به یاد دارید فرمودید این رمان ضد جنگ است. گفتم مگر شما ضد جنگ نیستید؟»

مهدی اخوان ثالث، شاعر فقید هم از جمله این مغضوب شدگان بود. خود آقای خامنه‌ای درباره او گفته: «پس از انقلاب به اخوان تلفن کردم و گفتم بیایید توی میدان و با شعر، با زبان، از انقلاب حمایت کنید.»
اما اخوان به او می‌گوید [10]که: «ما همیشه بر سلطه بوده‌ایم نه با سلطه.»

می‌گویند کینه رهبر جمهوری اسلامی از اخوان از‌‌ همان زمان آغاز شده و به همین دلیل در یکی از خطبه‌های نماز جمعه خود، اخوان را «هیچ» می‌خواند و اخوان هم در پاسخ به او شعری با مطلع «هیچیم و چیزی کم» می‌سراید.

به گفته علی اصغر رمضان‌پور دلیل اصلی دلخوری آیت الله خامنه‌ای از روشنفکران به دلیل عدم حمایت آنان از حکومت است.
وی می‌افزاید: «اخوان ثالث هم وقتی علیه حکومت سخن گفت، مغضوب شد.»
مصطفی تاج‌زاده، زندانی سیاسی در نامه‌ای به دخترش می‌نویسد [11]: «رهبری می‌گفت روشنفکران را می‌شناسم، با اولین سیلی ساکت می‌شوند.»

آقای خامنه‌ای نه تنها خود این اظهارنظر‌ها را در مورد روشنفکران داشته، بلکه به برخی نویسندگان حکومتی هم امکان و اجازه چنین تاخت و تازی را می‌دهد.

محمدرضا سرشار از جمله این افراد است که نه تنها در کتاب‌هایش به نویسندگان مرده تاخته، مثلا در «راز شهرت صادق هدایت» که این نویسنده را عامل بی‌بی‌سی و غرب‌زده خوانده، در آثار دیگرش هم از جمله «جلوه‌هایی از ادبیات سیاسی امروز ایران» به نویسندگان معاصر‌تر از جمله سیمین دانشور، عطاالله مهاجرانی و خسرو حمزوی هم تاخته است.
این برخورد‌ها و اظهارنظر‌ها در کنار اتفاقاتی چون ماجرای اتوبوس ارمنستان [12] که جمهوری اسلامی سعی در کشتن جمعی از اهل قلم و روشنفکران در سال ۱۳۷۵ داشت، موضع و نگاه آقای خامنه‌ای را نه تنها به مقوله روشنفکری بلکه به ادبیات هم بیشتر روشن می‌کند.

از سویی دیگر عملکرد او نسبت به حوزه کتاب و ادبیات هم این موضوع را تایید می‌کند.

علی اصغر رمضان‌پور در این باره می‌گوید: «آقای خامنه‌ای اثرات ویران‌گری بر فرهنگ ایران به طور عمومی و بر ادبیات به طور خاص داشته است. او با تکیه بر آشنایی نسبی با ادبیات و توجه به اثرات عمیق آن، آگاهانه جریان سانسور ضد ادبیات در ایران را هدایت کرد، به مصداق دزدی که با چراغ می‌آید و گزیده‌تر می‌برد کالا.»

تلاش خامنه‌ای برای سانسور بیشتر

امسال اما رهبر جمهوری اسلامی موضع گیری‌اش نسبت به کتاب را نه با حضور در نمایشگاه بین‌المللی کتاب و اظهارنظر در مورد برخی آثار بلکه با عدم حضور در این نمایشگاه به بهانه «مشغله کاری [13]» عنوان کرده است.

با اینکه حضور آقای خامنه‌ای در نمایشگاه کتاب یک سنت شده اما به عقیده رمضان‌پور «وی در زمان‌هایی که خیلی از اوضاع کتاب دلخور باشد به نمایشگاه کتاب نمی‌آید.»

همچنان که در سال‌های ریاست رمضان‌پور بر نمایشگاه و به گفته خود وی چون آقای خامنه‌ای از اوضاع نمایشگاه و نحوه مجوزدادن به کتاب‌ها راضی نبود در آن‌جا حضور نیافت.
در واقع به نظر می‌رسد رهبر جمهوری اسلامی، حتی اندک تلاش و ایجاد روزنه در اوضاع نشر را هم برنمی‌تابد.

No responses yet

May 13 2014

بازگشت فعالان سیاسی به ایران ممنوع!

نوشته: خُسن آقا در بخش: حقوق بشر,سیاسی,ملای حیله‌گر

خودنویس: دستگیری تعدادی از فعالان سیاسی بازگشته به ایران نشان می‌دهد که سفر به ایران بدون هزینه نخواهد بود. دستگاه‌های امنیتی و قضایی با ایجاد رعب و وحشت امکان بازگشت ایرانیان خارج کشور را کاهش می‌دهند.

سال گذشته و در هنگام حضور روحانی و ظریف در نیویورک، نوید روزگاری جدید را به بسیاری از ایرانیان خارج از کشور را دادند. حسن روحانی در هتلی در نیویورک به حاضران ایرانی در سالن گفته بود که بازگشت به کشور، حق همه ایرانیان است. برخی از فعالان سیاسی و رسانه‌ای که در طول دوران انتخابات در خارج از کشور برای پیروزی حسن روحانی تلاش کرده بودند، از جمله کسانی هستند که انتظار داشتند ثمره تلاش خود را بیشتر ببینند. سید ابراهیم نبوی، یکی از طنزپردازان طرفدار روحانی بعد از سخنان رئیس جمهوری ایران در نیویورک، اعلام کرد که به ایران باز خواهد گشت.

خبرگزاری رویترز همان زمان گزارشی در این باره تهیه و به ریسک‌های این نوع بازگشت اشاره کرد. در همان گزارش نام سراج میردامادی، فعال سیاسی و همکار برخی از رسانه‌های خارج از کشور به میان آمده بود: «میردامادی هنوز با اتهامات مربوط به انتقاد از مقام‌های جمهوری اسلامی و مصاحبه با رسانه‌های خارجی روبرو است. از زمان بازگشت در ماه اوت، او ممنوع‌الخروج و دو بار نیز بازجویی شده است، و هنوز اجازه کار و فعالیت در ایران را ندارد.»

میردامادی دو روز پیش، یعنی تقریبا ده ماه بعد از بازگشت به کشور بازداشت شد. این فعال سیاسی، پسر دایی رهبر جمهوری اسلامی است و موقعیتی متفاوت با بسیاری از فعالان دیگر دارد.

وقتی وزرات خارجه با احتیاط کارت دعوت می‌فرستد

معاون کنسولی، امور مجلس و ایرانیان وزارت امور خارجه در اسفند ۱۳۹۲ گفت: «سیاست و تاکید دکتر روحانی باز بودن درهای کشور بر روی همه ایرانیان خارج کشور است». معاون وزیر امور خارجه تاکید کرد «به طیفی که تردید دارند، گفته ایم که ایمیل بزنند و اگر ترس کاذبی وجود دارد، ابهام را برای آنان برطرف کنیم».

وزارت امور خارجه در ابتدا این ادعا را مطرح کرد که خود ابهام زدایی می‌کند و همچنین معاون کنسولی امور مجلس مدعی شد که «اپوزیسیون در شدیدترین حالت آن بین همه ایرانیان خارج از کشور تنها بین ۳ تا ۴ درصد هستند» و سپس تاکید کرد که «اکثریت ایرانیان خارج از کشور علاقمند به توسعه ملی و خوش آوازگی ایرانیان هستند و آن را مطالبه می کنند. ایران را دوست دارند و کمک هم می کنند».

اما بعد از گذشت چند ماه در تاریخ ۲۱ اردیبهشت ماه امسال معاون امور ایرانیان خارج از کشور وزارت امورخارجه گفت: «بعد از اعلام آدرس ایمیل بیش از یک‌صد ایمیل از سوی ایرانیانی که در خارج از کشور سکونت داشتند دریافت کردیم که به هر دلیلی از بابت داشتن پرونده‌ای حقوقی در داخل کشور، نگران بودند. برای همه آنها ایمیلی ارسال شده که مدارک خود را ارسال کنند تا وزارت‌خارجه‌ به‌عنوان نهاد واسط و هماهنگ‌کننده، از نهادهای ذی‌ربط استعلام کند، حدود ۴۰نفر مدارک خود را فرستادند. ما هم مدارک را برای استعلام، به قوه‌قضاییه ارسال کردیم اما تاکنون پاسخی از سوی این نهاد دریافت نکرده‌ایم. هر زمانی‌که از سوی این قوه پاسخ دریافت کنیم، به‌سرعت به ایرانیانی که برای ما ایمیل فرستاده‌اند، اطلاع داده ‌می‌شود».

«شعار» و «تعهدات پوشالی»

در مدت زمان کوتاهی وزارت امورخارجه علاوه بر آمار و نظرات متناقض، از زیر بار ادعایی را که مبنی بر پیگیری و ابهام زدایی بود شانه خالی می‌کند. وزارت امورخارجه برای سرپوش گذاری نهادهای واسط مانند قوه قضاییه  را مسئول مطرح می‌کند و مدعی است که آن‌ها در پاسخ گویی کوتاهی کردند.  این در حالی است که قشقاوی معاون کنسولی، امور مجلس و ایرانیان وزارت امورخارجه مدعی شده بود که دبیرخانه کمیته بازگشت ایرانیان خارج از کشور در وزارت اطلاعات تشکیل شده است و او به عنوان عضو این کمیته در جلسات آنها شرکت می‌کند. قشقاوی افزود: «جلسات به صورت منظم در وزارت اطلاعات تشکیل می شود و وزارت اطلاعات به نتایج خوبی در این زمینه دست یافته است و به زودی گزارش این جلسات منتشر خواهد شد».

با دستگیری تعدادی از فعالان بازگشته به ایران، ممکن است حجم نامه‌نگاری‌ها برای «ابهام زدایی» افزایش یابد. در روزها و هفته‌های اخیر حسین نورانی‌نژاد و سراج الدین میردامادی دو تن از فعالان سیاسی اصلاح‌طلب بازگشته به ایران، دستگیر شده‌اند. سید ابراهیم نبوی که گفته می‌شود در برخی محافل از بازگشت سراج میردامادی به کشور حمایت کرده بود، هنوز به ایران باز نگشته است.

در طول ۳۵ سال گذشته حاکمیت چنین برخوردهایی را با منتقدان و کسانی که گفته می‌شد «امان»نامه گرفته‌اند، کرده است. برخی به خاطر تداوم انتقاد پس از بازگشت، با مشت آهنین جمهوری اسلامی مواجه شدند. خسروخان قشقایی با پیروزی انقلاب به ایران بازگشت و بازگشت او با استقبال بی‌نظیر عشایر همراه بود اما در سال ۱۳۶۱ توسط حاکمیت دستگیر، شکنجه و سپس تیرباران شد. در سال‌های اخیر نیز حسین درخشان که بدون هماهنگی به ایران بازنگشته بود، پس از مدتی کوتاه دستگیر و سپاس زندانی شد. حتی در مواردی غیر سیاسی، کسی چون فاضل خداداد برای رفع سوتفاهم‌های مالی‌ به ایران بزگشت اما با حکم اعدامی از سوی قاضی دادگاه «اختلاس ۱۲۳ میلیاردی» روبرو شد. قاضی آن دادگاه کسی نبود به جز محسنی اژه‌ای.

برخوردهای سیاسی با مهمانان فعال از فرنگ برگشته

همین هفته، یکی از مدیران تازه منصوب دانشگاه آزاد اسلامی از کار برکنار شد. عبدالحسین هراتی که انتصابش به سرپرستی اداره کل اسناد و مدارک دانشگاه آزاد اسلامی خبرساز شده بود، روز شنبه بیستم اردیبهشت از مقام خود برکنار شد. هراتی که سال‌ها در استرالیا به عنوان یک پناهنده سیاسی زندگی و فعالیت می‌کرد، سال پیش به ایران بازگشت. هراتی که گفته می‌شود به خاطر سابقه انجام پروژ‌ه‌هایی با خانواده هاشمی رفسنجانی، امکان بازگشت به ایران و فعالیت در این دانشگاه را یافته بود، به خاطر نوشته‌هایش در خارج از کشور، هدف حملات اصول‌گرایان قرار گرفت و مقام‌های ارشد دانشگاه آزاد پس از «استعلام» با دستگاه‌های امنیت، به کار او در مرکز اسناد پایان دادند.

عبور بازگشته‌ها از فیلتر قوه قضائیه

دادستان کل ایران در سخنرانی خود در۸ اردیبهشت گفت: «تعدادی از جریان فتنه که در داخل کشور هستند ممنوع الخروج هستند و ۴ نفر از عوامل فتنه که در خارج کشور هستند غیابی محاکمه شدند».

به این ترتیب بسیاری از فعالان خارج کشور، غیابی محاکمه می‌شوند و دستگاه قضایی این پیام را به معترضان ایرانی خارج کشور داده است که بازگشت بدون هزینه به کشور امکان پذیر نیست. دستگیری یک از بستگان آیت الله خامنه‌ای که نگاه سیاسی‌ای نزدیک به سید هادی، برادرکوچک‌تر  آیت‌الله خامنه‌ای دارد، خود می‌تواند نشانه‌ای منفی برای فعالان سیاسی‌ای باشد که در سال‌های اخیر از ایران رفته‌اند.

باید دید حامیان دولت روحانی که بازگشت به ایران را تبلیغ می‌کردند، الان چه می‌گویند؟

No responses yet

May 13 2014

فرمانده پلیس فتا: استفاده از وی‌پی‌ان جرم تلقی شود

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,سانسور,سیاسی,کامپیوتر و اینترنت

بی‌بی‌سی: سرتیپ کمال هادیانفر، فرمانده پلیس سایبری ایران (فتا) امروز خواهان جرم تلقی شدن تولید، خرید، فروش و استفاده از وی‌پی‌ان (VPN) در ایران شده است.

آقای هادیانفر گفته است که لایحه‌ای در این زمینه در کمیسیون قضایی و حقوقی مجلس در حال بررسی است.

او گفته است که استفاده “مجرمین” از وی‌پی‌ان هزینه و زمان کشف جرم را برای پلیس بالا می‌برد و “قدرت ریسک مجرمان افزایش پیدا می‌کند.”

فرمانده پلیس فتا در عین حال به کاربران ایرانی توصیه کرده است که از وی‌پی‌ان استفاده نکنند چرا که در این صورت اطلاعات خود را در دستری مالک اصلی و سرور وی‌پی‌ان می‌گذارند، که به گفته او این مساله ریسک‌هایی برای کاربران دارد.

بسیاری از وبسایت‌ها و سرویس‌های اینترنتی در ایران فیلتر هستند و کاربران ایرانی به طور وسیعی از راه‌هایی مانند وی‌پی‌ان سانسور اینترنت را دور می‌زنند.

پیش از این مهدی اخوان بهابادی، دبیر شورایعالی فضای مجازی در ایران گفته بود که عضویت در شبکه‌هایی مانند فیسبوک جرم نیست، اما کلیک دور زدن فیلتر جرم است.

به دنبال روی کار آمدن حسن روحانی بین مقام‌های حکومتی درباره سانسور اینترنت اختلافاتی به وجود آمده است. آقای روحانی و شماری از اعضای کابینه‌اش می‌گویند که با فیلتر شدن برخی موارد مخالفند.

در مقابل، شماری از محافظه‌کاران و روحانیان ایرانی از این موضع دولت انتقاد می‌کنند.

No responses yet

May 12 2014

نامه ی سی و یکم محمد نوری زاد به رهبر: به شما هم آیا سفارش می دهند؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: حقوق بشر,سیاسی,ملای حیله‌گر

محمد نوری‌زاد: سلام به رهبر جمهوری اسلامی ایران
حضرت آیة الله خامنه ای

پیشنهاد می کنم برای درکِ رنج های جوراجور مردم، خود را بجای آنان بگذارید. که اگر از ابتدای رهبری تان، به این توصیه ی شیعی و انسانی مبادرت ورزیده بودید، اوضاع امروزِ ما حتماً به از این بود که هست. من برای درکِ بهترِ رنج هایی که یک به یک اعضای خانواده ی کوچک من، تنها در این شش ماه اخیر با آن مواجه بوده اند، در وجهی تمثیلی شما و خانواده ی مکرمِ شما را از بیت رهبری برکنده و در خانه ی خود اسکان می دهم.

داستان از اینجا پا می گیرد: شما – مرد خانه – در سفرید. در خوزستان. در شوش دانیال. مردِ ناشناسی به شما زنگ می زند و از شما می پرسد: جناب خامنه ای، آیا شما اکنون در بیمارستانید؟ شما با کمی تردید پاسخ می دهید که نه، مگر خبری شده؟ آن دوست ناشناس با صدایی گرفته و درد آلود می گوید: یک سایت دولتی و حکومتی خبری درج کرده که در آن خبر، شما را بیمار و روانی توصیف کرده است. دیگر چه؟ دیگر این که…. شما – آقای خامنه ای – به دختر خود تجاوز کرده اید و همسرتان از شما شکایت کرده و اکنون شما در بیمارستان بستری و تحت مداوایید.

شما از سفر باز می گردید و در جمالِ همسر و فرزندان خود شرمی می بینید ناشی از هجومِ وقیحانِ حکومتی. از خود می پرسید: مگر می شود در یک نظام مؤکدِ اسلامی، کانون خانواده ی یک معترضِ مدنی اینچنین پلشت و نا جوانمردانه در معرضِ آسیب و حمله قرار گیرد؟ در درون اما با حاکمان حکومتی می گویید: آهای ای حکومتیان، منِ خامنه ای، هرچه هستم، بله یک معترضم. با من مطابقِ موازین قانونی ای بر خورد کنید که خود وضع شان کرده اید. نه این که لجام گسیختگانِ حکومتی را به حریم خانواده ام گسیل کنید و به کانون خانواده ام آشوب اندازید.

کمی بعد از داخل ساختمان شما فیلمی در یکی از سایت های حکومتی منتشر می شود و ریز ترین اطلاعات خانه و اعضای خانواده و حتی گفتگوهای همسایگان در نشست های فیمابین را بر ملا می کنند. یک هفته از این خبرسازی های وقیحانه نمی گذرد که همان سایت حکومتی، خبر دیگری منتشر می کند. چه؟ این که: دختر آقای خامنه ای، با همان تجاوزِ چندی پیشِ پدر آبستن شده است. انتشار آشکارِ این خبر، بی آنکه حساسیت و غیرتِ مدعی العموم و دستگاههای قانونی و قضایی را بر انگیزد و رگ های تعصب نمایندگانِ خاموشِ مجلس را متورم سازد، شما را به واقعیتِ مکرری نزدیک تر می سازد که: این حاکمیت، هیچ حریمی را محترم نمی شمرد جز بقای خود. و چون خامنه ای، تیزیِ نقدش را متوجه اصول و وعده های بی سرانجام این نظامِ بظاهر اسلامی کرده، پس لاجرم باید از حیثیت تهی گردد و دودمانش به عرصه ی فحش های حکومتی کشانده شود.

زمان می گذرد و یکی دو ماه بعد، شما ناگهان با صدای زنگ تلفنِ خانه از خواب بر می خیزید؟ به ساعت نگاه می کنید. که سه ی صبح را نشان می دهد. از خود می پرسید: چه رخ داده در این نیمه های شب آیا؟ گوشی را بر می دارید و محترمانه می فرمایید: بله؟ آن که در آنسوی خط است، می گوید: آقای خامنه ای؟ شما پاسخ می دهید: بله خودم هستم بفرمایید. مرد می گوید: ممکن است گوشی را بدهید به دست یکی از دخترانتان بشری خانم یا هدی خانم؟ کمی به هم می ریزید: این مرد، در این دیرگاه شب با دختران من چکار دارد؟ باز محترمانه از او می پرسید: شما؟ می گوید: من دوستِ هدی خانم و بشری خانمِ شما هستم.

شما ارتباط را قطع می کنید و به رختخواب باز می گردید. کمی بعد صدای تلفن همسرتان بلند می شود. بله؟ منصوره خانم خجسته؟ بله بفرمایید. لطفاً گوشی را بدهید به دخترتان هدی خانم؟ و ادامه می دهد: بشری خانم هم اگر هستند کار ما راه می افتد. همسرتان تلفن را قطع می کند. بلافاصله تلفن دخترانتان به صدا در می آید. به دخترها هشدار می دهید که پاسخ ندهند. اما یکی از آنها پیش از هشدار شما به مردِ آنسویِ خط گفته است: بله بفرمایید. کمی بعد تلفن یکی از پسرانتان آقا میثم به صدا در می آید. واین بازیِ ” برادران” نه با یک خط تلفن، که با ده پانزده خط، و نه با یک فرد مشخص، که با ده بیست نفر، آنهم طی تمامی ساعات شبانه روز بالا می گیرد. از دستِ شمایِ پدر، از دست شمایِ شوهر، چه بر می آید؟ خطوط تلفن تان را تغییر دهید آیا ؟ مخابرات، در چنگ برادران است. شما را راه گریزی نیست. در نهایت به همسر و فرزندانتان توصیه می کنید تلفن های ناشناس را بی پاسخ بگذارند. خودتان یک بار می نشینید و تعداد مزاحمت ها را شماره می کنید. هزار بار. دوهزار بار. سه هزار بار.

یک ماهی می گذرد و شما به نحوی با مزاحمین کنار آمده اید و شکایت تان از طرقِ دادسرا و کلانتری محل به مخابرات محول می شود و مخابرات رسماً و طی نامه ای به دادسرا می نویسد: ما امکان ثبت و رد یابی تلفن های مزاحم در این یک ماه گذشته را نداریم. مزاحمین علاوه بر تلفن زدن های پی در پی، به راهی دیگر نیز پای می نهند. مشخصات اتومبیل شما را به سایت های رایگان می دهند و تلفن شما و همسر و یکی از دخترانتان را نیز به اسم فروشنده پای آن می نشانند. اکنون شما با تلفن های متعددی مواجهید که خریدار اتومبیل تان هستند.

یک روز بی خبر از همه جا به تلفنی پاسخ می دهید که شماره اش معتبر و خانگی است. به خود می گویید: کسی با تلفن خانگی یا اداری و یا حرفه ای مزاحم نمی شود. پاسخ می دهید: بله؟ یکی از آنسوی خط اسم شما را می برد؟ آقا سید علی؟ بله بفرمایید. مرد با آرامش تمام می گوید: آقا سیدعلی، شما اگر یک خانم بیست و پنج سی ساله برای ما جور کنی خرجش چقدر می شود؟
تلفن را قطع می کنید و بخود می گویید: این امکان ندارد! اما وقتی تعداد فاحشه خواهان فزونی می گیرد، داستان را باور می کنید. به خانه می روید. همسرتان جلو می آید و با شرم می گوید: مرتب به تلفن من زنگ می زنند و برای من پیام می گذارند و از من فاحشه می خواهند. دخترتان هم می آید و سر به زیر می گوید: از من هم زن صیغه ای می خواهند با ذکر مشخصات زن دلخواهشان. دخترتان ادامه می دهد: حتی اسم مرا و تلفن مرا داده اند به سایت ها بعنوان نظافتچی خانه.

حساس می شوید به این که: این دیگر چه چشمه ای است! شماره تلفن خود را به گوگل می دهید تا برایتان جستجو کند. بلافاصله چندین صفحه گشوده می شود. واویلا. دست بر پشت دست می زنید و با خود زمزمه می کنید: ای وای از این برادرانِ اسلامی! مگر چه دیده اید؟ می بینید عکس های برهنه ی فاحشه های جور واجوری را در چندین سایت قرار داده اند و تلفن شما را و تلفن همسرتان را و تلفن یکی از دخترانتان را در آنجا گذارده اند که اگر فاحشه می خواهید به آقا سیدعلی و همسر و دخترش مراجعه کنید. در خلوت از خود می پرسید: این چه جامعه ای است که ظرف چند روز بیش از هزار سفارش زن صیغه ای و فاحشه به اعضای خانواده ی منِ خامنه ای داده شده است!؟ سر به زیر می اندازید و به خود می گویید: وقتی آستانه ی فاحشگی در جمهوری اسلامی به سیزده سال و دوازده سال می رسد و مافیای این کاره، انواع دختران و زنان را در امنیت کامل به دیگر کشورها صادر می کنند، سفارش فاحشه به سیدعلی و خانواده اش نباید اعجاب انگیز باشد.

جناب رهبر:
بله، خانواده ی کوچک من، تنها در این شش ماه اخیر، با بازی های پلید و ناجوانمردانه ی اینچنینی مواجه بوده است. همین اکنون ما با زنگ ها و پیام های سخیف و مستهجنِ پی در پی مواجهیم. از شما می خواهم دستور دهید هر چه زودتر این فضاحت حکومتی را از سرِ خانواده ی من بر بچینند. مأموران شما مرا بخاطر نقد ها و اعتراضات مدنی ام، طبق قانون ببرند و زندانی ام کنند و به دارم بیاویزند، اما حریم خانواده ام را محترم بدارند. این خواسته ی فراوانی نیست. اینگونه که بر منبرها گفته اند، ظاهراً یزید با خاندان امام حسین محترمانه رفتار کرد. لااقل از یزید بیاموزیم نحوه ی برخورد با خانواده ی معترضان را.

با احترام
محمد نوری زاد
بیست اریبهشت سال یکهزار و سیصد و نود و سه

No responses yet

May 11 2014

مدیر انتشاراتی نصیرا: تهدید کردند با ماشین از رویت رد می شویم!

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی

اخبار روز: • بابک اباذری مدیر انتشارات نصیرا بعد از تعطیلی غرفه انتشاراتی خود در نمایشگاه کتاب تهران از سوی وزارت ارشاد، به دلیل تهدید و فشارهای امنیتی از ایران خارج شد. این شاعر و فعال در حوزه نشر کتاب در گفتگو با اخبار روز جزییات بیشتری را از تعطیلی غرفه انتشارات در نمایشگاه کتاب و تهدیدها و فشارهایی که از سوی نهادهای امنیتی و وزارت ارشاد متوجه او بوده بازگو می کند …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
شنبه ۲۰ ارديبهشت ۱٣۹٣ – ۱۰ می ۲۰۱۴

اخبار روز: بابک اباذری مدیر انتشارات نصیرا بعد از تعطیلی غرفه انتشاراتی خود در نمایشگاه کتاب تهران از سوی وزارت ارشاد، به دلیل تهدید و فشارهای امنیتی از ایران خارج شد. این شاعر و فعال در حوزه نشر کتاب در گفتگو با اخبار روز جزییات بیشتری را از تعطیلی غرفه انتشارات در نمایشگاه کتاب و تهدیدها و فشارهایی که از سوی نهادهای امنیتی و وزارت ارشاد متوجه او بوده بازگو می کند.
گفتگو توسط مهران جنگلی مقدم صورت گرفته است.

اخبار روز: بعد از پلمپ غرفه “انتشارات نصیرا” در نمایشگاه کتاب شما امیدوار بودید که مشکل پیش آمده در محدوده وزارت ارشاد حل و فصل شود و پرونده تخلف انتشارات به مراجع قضایی ارجاع نشود. اما چه اتفاقی افتاده است که مدیر یک انتشاراتی که تا چند روز پیش فعالیت های عادی خود را انجام میداد امروز از ایران خارج شده است؟

بابک اباذری: مایلم از چند روز قبل از پلمپ غرفه انتشارات نصیرا آغاز کنم. تا تاریخ ۱۶ اردیبهشت که غرفه تعطیل شد در مقابل تهدید هایی که انجام می شد سکوت کردم به این امید که تهدیدها فروکش کند و تمام شود، اما برخلاف انتظارم تهدیدها نه تنها کم نشد که بیشتر هم شد و با وجود این تهدیدها دیگر ماندن من در ایران به صلاح نبود، چون عملا وجود این تهدیدها به معنی از دست رفتن کار و امنیت من بود. هر لحظه امکان بازداشت من بود یا اینکه کسی بخواهد به من حمله کند. در این شرایط بود که من تصمیم گرفتم از ایران خارج شوم.
فردای روزی که خبرگزاری فارس (که بعد این خبر را پاک کرد) خبر کذبی را منتشر کرد مبنی بر اینکه ما کتاب شعر یکی از هنرمندان مورد غضب حکومت را می فروشیم و پیش ازین هم ما مجوز انتشار کتاب حبیب محبیان خواننده لس آنجلسی را گرفته ایم، نیروهای لباس شخصی به غرفه ما حمله می کنند و مرا تهدید می کنند که با ماشین از روی من رد خواهند شد و باید کتاب های مورددار ازغرفه جمع آوری شود. دوباره فردای آن روز از ارشاد مراجعه کردند و نزدیک بیست عنوان کتاب را به عناوین مختلف از غرفه ما جمع کردند. مانند “روزی در ونیز خودکشی میکنم”، ” به قلب تو شلیک میشوم”، “بنزین روی شناسنامه ها” و موارد دیگر. یک روز بعد از جمع آوری کتاب ها آمدند و غرفه را به طور کامل پلمپ کردند. بعد از پلمپ غرفه، من تماس گرفتم با رییس کمیته ناشران داخلی و ایشان به من گفتند که شما یک نامه ای بنویس و درخواست تجدید نظر کن. من درخواست تجدیدنظر کردم و فردای آنروز که رفتم برای پیگیری این ماجرا به من گفتند که مسئله شما امنیتی است، آبروی نظام رفته و “سردار وحید” و “سردار رازانی” که پیگیر این ماجرا هستند گفته اند شما به هیچ وجه نمی توانید غرفه را باز کنید و به ما دستور دادند کل کتاب های شما را (حتا آنها که از ارشاد مجوز نگرفته اند) بازبینی و بررسی کنیم. خط فکری شما باید مشخص شود و احتمال دارد پروانه نشر باطل شود و شما به مراجع قضایی معرفی شوید و اگر میخواهید این اتفاق نیافتد باید سکوت کنید و باهیچ رسانه ای مصاحبه نکنید. با هیچ خبرگزاری خارجی و تلویزیون های ایرانی که در خارج از ایران فعالیت می کند نباید صحبت کنید و باید سکوت کامل کنید و اینکه مدتی فقط باید کتاب های مذهبی چاپ کنید تا پرونده شما را به مراجع قضایی نفرستیم.

اخبار روز: تهدیدها از سوی افراد و چه نهادهایی انجام میگرفت؟

بابک اباذری: من نمی دانم از سوی چه اشخاص یا کدام نهادها صورت می گرفت اما در ارشاد به من گفته شد پرونده شما امنیتی است. من شناختی از این افراد ندارم، اما فکر می کنم مربوط به اطلاعات سپاه باشند.

اخبار روز: به نظر می آید اعمال فشار برای چاپ کتاب های مذهبی از سوی وزارت ارشاد صورت گرفته باشد. آیا به این شکل بوده؟

بابک اباذری: بله. این قسمت ماجرا مربوط به وزارت ارشاد بوده.

اخبار روز: به شما گفته شد که چه کتاب های مذهبی مدنظرشان بوده و از چه نویسندگانی؟

بابک اباذری: نه، وارد جزئیات نشدند.

اخبار روز: واکنش اولیه شما به درخواست ها چه بود؟

بابک اباذری: واکنش من فقط سکوت و خارج شدن از جلسه بود.

اخبار روز: دراین مرحله از ماجرای شما آیا پرونده نصیرا وارد فاز قضایی شده بود؟

بابک اباذری: اطلاع دقیقی ندارم. اما به صراحت گفتند که اگر میخواهید پرونده شما وارد فاز قضایی نشود باید با ما همکاری کنید. با رسانه ها مصاحبه نکنید و دوره ای را فقط کتاب های مذهبی چاپ و منتشر کنید.

اخبار روز: واکنش نویسندگانی که نصیرا متولی انتشار آثارشان بوده، به بسته شدن غرفه و برخوردی که با انتشارات نصیرا صورت گرفته چه بوده؟ آیا اجماع یا صدای مشترکی در جهت اعتراض به این اتفاق از سوی آنها دیده می شود؟

بابک اباذری: اکثر این نویسندگان در فضای مجازی و فیسبوک هایشان به این مسئله واکنش نشان دادند. اجماع را هم من نخواستم به این دلیل که تصور میکردم مسئله به زودی حل میشود. امروز هم وقتی می بینم که پرونده امنیتی شده است و با توجه به اینکه اکثر این نویسندگان در ایران زندگی می کنند، نمیدانم اجماعی برای اعتراض به این قضیه که یکسوی ماجرا به آنها بازمی گردد، صورت خواهد گرفت یا نه؟ اما به هرحال اکثر این دوستان در فضای مجازی به این مسئله اعتراض کرده اند.

اخبار روز: بعد از تعطیلی غرفه انتشاراتی نصیرا در نمایشگاه کتاب تهران از سوی وزارت ارشاد و خروج اجباری شما از ایران، انتشارات نصیرا، کارکنان و کتاب های موجود در آن در چه وضعیتی بسر می برد؟ و چه آینده ای را باید برای آن در نظر گرفت؟

بابک اباذری: من بیشتر امور را به خانوادم سپردم و به چند نفر از دوستان نزدیکم گفتم که برخی امور را رتق و فتق کنند. اگر مجوز دادند کتاب هایی که از بچه ها چاپ شده را به آنها برسانند و کتاب ها را به سیستم پخش بدهند. غیر از این نمیدانم چه اتفاقی در انتظار ما خواهد بود. احتمالن کتاب ها را به خود مولفین واگذار می کنیم.

اخبار روز: در گفتگویی که قبلا با هم داشتیم به نقش بعضی از انتشاراتی ها هم (در کنارخبرگزاری فارس) در پرونده سازی بر علیه نصیرا اشاره کردید. آیا مایل اید دراین باره توضیح دهید؟

بابک اباذری: برخی از این انتشاراتی ها در حوزه ادبیات رقیب محسوب می شدند و البته وابسته به سیستم هستند. امسال ما به عنوان ناشر مستقل طی جریانی کتاب شاعرانی که سال ها پشت در بسته مافیای نشر متوقف مانده بودند را منتشر کردیم. اینها (انتشاراتی های وابسته به سیستم) اولین کسانی بودند که متوجه شده بودند برخی ترانه های هنرمند مورد غضب آنها در بین یکی ازکتاب های ما (“بعد از باران قبل از تبعید” سید مهدی موسوی) هست. این افراد شیطنت کردند. مسئله قابل توجه دیگری که وجود دارد شعر برای این سیستم مسئله مهم و چالش برانگیری محسوب می شود و میخواهند تحت نظر افرادی باشد که از نظر آنها مورد تایید است.

اخبار روز: میتوانید وابسته به سیستم بودن را بیشتر توضیح بدهید؟

بابک اباذری: مدیران این انتشاراتی ها همکاری های نزدیکی با ارشاد دارند. در کنار پنجاه شصت عنوان کتاب شعری که منتشر می کنند، صد عنوان هم کتاب مذهبی انتشار می دهند اما در ویترین خود نمی گذارند تا به عنوان ناشر تخصصی باقی بمانند. از انواع رانت های مختلفی که دارند نهایت استفاده را می برند.
ارشاد در خرید کتاب های منتشر شده به این ناشرین کمک می کند، در سیستم پخش دست بازتری دارند، حتی در نوع ممیزی هم کمکشان می کند به خصوص مساله نوع سانسور روی این ناشرین هست که بازتر هست به شکلی که بسیاری از مولفین تنها به این خاطر که کمتر سانسور شوند با این ناشران کار می کنند.

اخبار روز: به نظر میرسد اعمال فشار برای چاپ کتاب مذهبی پدیده ی نوظهوری است. آیا چنین درخواست هایی مسبوق به سابقه است؟ و قبلا آیا شما یا همکارانتان با نظیر چنین درخواست هایی روبرو شده بودید؟

بابک اباذری: نه لزوما چنین درخواستی، اما سابقه داشته که در گذشته، مثلا رییس وقت اداره کتاب از ما بخواهد آثاری را که برای صدور مجوز می فرستیم خودمان سانسورهایی که به نظرمان ضروری می آید را اعمال کنیم که البته من به شخصه هرگز تن به این سانسور اولیه ندادم. کتاب ها را همانطور که مولفین به دست ما می دادند برای ارشاد می فرستادیم. امسال هم این خواسته را از ما داشتند که سانسور را خود ما اعمال کنیم.

اخبار روز: اصولا چه نوع ممیزی و سانسوری در صدور مجوز چاپ و انتشار کتاب وجود دارد؟ و چرا بعد از صدور مجوز نشر برای یک کتاب باز شاهد نمونه هایی مانند جمع آوری کتاب از نمایشگاه و جلوگیری از فروش بعضی کتاب ها هستیم؟

بابک اباذری: سانسور در ایران هیچ اصول ثابت و خاصی ندارد. با توجه به سانسورچی ممکن است حساسیت ها تغییر کند. اما به طورکلی مسائل مذهبی و موضوعات مربوط به خدا و ائمه خیلی مورد حساسیت هست. مسایل اروتیک و همچنین موضوعات سیاسی، اینها مواردی اند که بیشترین سانسور روی آنها اعمال می شود. ضمن اینکه سانسور روی کلمات خاص هم اعمال میشود و حساسیت روی فضای کلی آثارهم بخشی از سانسورهای اعمال شده را تشکیل میدهد.
نهادهای مختلفی از مراکز قدرت مانند سپاه، مجلس، آیات اعظام در قم روی ارشاد نظارت دارند و نظر هر کدام از اینها می تواند باعث شود که کتابی جمع آوری شود، حتا اگر مجوز انتشارش صادر شده باشد. به عنوان مثال مجوز کتاب “مرد تنهای شب” گزیده اشعار حبیب محبیان را از ارشاد گرفته بودیم و آماده بودیم که کتاب را پخش کنیم اما جلوی کتاب را گرفتند به دلیل حساسیت هایی که ایجاد شده بود.

اخبار روز: از زمان روی کار آمدن دولت روحانی تبلیغات زیادی انجام گرفت که نشان دهد تغییراتی در حوزه های مختلف از جمله فرهنگ صورت خواهد گرفت. دیدار هنرمندان و نویسندگان مانند آقای “دولت آبادی” با آقای روحانی هم از سوی طرفداران رییس جمهور سرآغاز این تغییرات معرفی می شد. اما در عمل ما با برخوردهای امنیتی و آمرانه در حوزه فرهنگ و نشر و کتاب مانند آنچه با نصیرا صورت گرفت روبروییم. سوال من اینست که جامعه به عنوان ناظر ذی نفع، کدامیک از اینها را باید باور کند؟

بابک اباذری: مسئله ای که وجود دارد این است که ما با یک فضای دوگانه روبروییم. به قول خودشان با تغییرات مواجهیم اما ما فقط تیترهای قشنگ می بینیم اما محتوا همانست که بود… . همزمان با “نشر چشمه” چند نشر دیگر سلب امتیاز شده بودند اما فقط به نشر چشمه چون توی چشم بود اجازه فعالیت دادند اما نشرهای دیگر همچنان اجازه ندارند به فعالیت هایشان ادامه دهند و قضیه کن لم یکن شده است. قضیه آقای دولت آبادی هم همینطور است. ایشان نویسنده بزرگ و مطرحی اند اما نباید فراموش کنیم که بیش از صد عنوان کتاب اجازه چاپ ندارند. ما (انتشارات نصیرا) در دولت آقای روحانی نزدیک سیزده عنوان کتاب غیرمجاز داریم که در دولت احمدی نژاد فقط دو مورد داشتیم، که همه این عناوین مربوط به ادبیات بودند و هیچ ارتباطی به مباحث سیاسی یا مذهبی نداشتند که بگوییم از خط قرمزها عبور کرده اند.

اخبار روز: با توجه به اتفاقات پیش آمده، آینده را چگونه می بینید؟

بابک اباذری: من حاصل همه تلاش هایم را از دست داده ام. همه تلاش این چند ساله و نمیدانم چه اتفاقی خواهد افتاد. در حال حاضر آواره ام و نه راه بازگشت به ایران دارم و نه هیچ چشم اندازی از آینده. تنها تقصیر من این بوده که پایبند آزادی بیان و اندیشه بوده ام و نخواستم در چهارچوب های خشک نظام جمهوری اسلامی حرکت کنم.هوای تازه ای وارد فضای نشر ادبیات کشور کردم. چهره های جوانی را به ادبیات کشور معرفی کردم و این باعث شد که زنگ خطرها به صدا دربیاد. بسیاری از منتقدان حرکت ما را رنسانس ادبی میدانستند. در سال جدید بیشترین اعمال اصلاحیه و سانسور روی کتاب هایی بوده که منتشر کردیم. بیش ازهزار صفحه اصلاحیه داشتیم و سیزده عنوان کتاب غیر مجاز.

اخبار روز: میتوانید این کتاب ها را نام ببرید؟

بابک اباذری: “ترانه ای راک برای مصلوب”، “خوابیدن با همان کلک قدیمی” که برای شاعران نسل بیت آمریکا بوده، “عمان نامه ماهی ها”، “سوء زن”، “کتاب غزلهای شعر کرج”، و کتابی داشتیم که هشتاد صفحه اش مورد سانسور واقع شده بخشی از سانسورهایی بوده ما با آن روبرو بودیم.

No responses yet

May 11 2014

اجرای کنسرت بدون حضور خواننده برای نخستین بار در تاریخ موسیقی ایران؛ وحید تاج: امنیت جانی نداشتم و با اسکورت پلیس رفتم!+ویدیو

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی,هنر

تابناک: اشتیاق مردم عزیز و هنردوست و تشویق‌های بی‌امانشان باعث شد تا لباس کنسرت بپوشم و در بین تماشاچی‌ها به دیدن کنسرت بنشینم. در پایان روی صحنه رفتم تا از مردم تشکر کنم، در این حین خاک مهرآیین با صدای بنده در سالن پخش شد و تشویق‌های بی‌امان مردم و چشمان اشک‌آلود من که ناگهان به صحنه حمله شد و…‌ ویدیویی از لحظات ملتهب این کنسرت را در «تابناک» تماشا کنید.

کنسرت موسیقی سنتی گروه مسیحا با صدای وحید تاج، خواننده برجسته موسیقی سنتی در یزد با اقدام غیرقانونی برخی گروه‌ها روبه‌رو شد و در حالی که نوازندگان روی صحنه می‌نواختند، این خواننده اجازه رفتن روی صحنه را پیدا نکرد و برای نخستین بار در تاریخ موسیقی ایران، کنسرتی بدون خواننده برگزار نشد؛ اما این پایان ماجرا نبود و در ادامه حمله همین گروه‌ها را به سنِ میزبان موسیقی دیدیم؛ اتفاقی که انتظار می‌رود با اقدامات لازم هیچ‌ گاه در تاریخ موسیقی کشورمان تکرار نشود.

به گزارش «تابناک»، «کنسرت وحید تاج دارای مجوز وزارت‌ فرهنگ‌ و‌ ارشاد اسلامی، نیروی انتظامی و اماکن بود اما عده‌ای از ورود مردمی که بلیت ‌داشتند به سالن جلوگیری کردند. این در حالی است که کنسرت باید ساعت ۲۰ پنجشنبه ۹۳/۲/۱۸ برگزار شود و هم اکنون ساعت ۲۴ است و مردم پشت درهای بسته به انتظار ایستاده‌اند. مسئولین به رغم دادن مجوز ‌قانونی هیچ کاری در مقابل این خودسر نکرده‌اند. (گویا قانون مکتوب خود را قبول ندارند)».

این اطلاعی بود که وحید تاج، خواننده برجسته موسیقی سنتی پنجشنبه بر روی صفحه‌اش منتشر شد و شگفتی در پی داشت. بر پایه اطلاعات منتشره، شب هجدهم اردیبهشت، سانس اول این کنسرت از ساعت ۱۸ تا ۲۰ بدون مشکل برگزار شد؛ اما قبل از برپایی سانس دوم که از ساعت ۲۰:‌۳۰ برنامه‌ریزی شده بود، جمعی کمتر از ۵۰ تن در محل ورودی سالن جمع شده و با تهدید خواستار لغو کنسرت شده از ورود ۷۰۰ تن از مردم شریف یزد که پشت در مانده بودند، جلوگیری کردند.

وحید تاج درباره روند برگزاری این این کنسرت در گفت‌و‌گو با «تابناک» یادآور شد: معاون هنری اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی یزد هم که در این محل حضور یافته بود، از این جمع معترض کمتر از ۵۰ تن خواست تا با حضور در دفترش، راهنمایی‌اش کنند! به دنبال این اعتراض معاون سیاسی امنیتی استانداری یزد و فرماندار این شهر به همراه معاون هنری ارشاد در محل حضور یافتند. محمود شاکری شمسی فرماندار یزد ضمن بیان سوابق خود در جبهه و جنگ، گفت ما نباید انتظار داشته باشیم همه یک سلیقه داشته باشند و از اجراگر برنامه‌‌ درخواست کرد که برنامه را بدون خواننده ‌روی صحنه ببرد.

این هنرمند کشورمان ادامه داد: سرانجام‌ ‌ساعت ۲۳:‌۳۰ در سالن‌ با سه ساعت دیرکرد باز شد و برنامه بدون حضور بنده و توسط آقای حبیبی که در واقع آهنگ‌ساز آثار گروه مسیحا و بودند و خواننده نبودند، اجرا شد و جمعیت سالن با تشویق‌های یکپارچه خواهان حضور خواننده به روی صحنه بودند که گروه یک قطعه‌سازی به احترام مردم اجرا و از مردم عذر‌خواهی کردند. در ‌‌نهایت لحظاتی جلو‌ صحنه رفتم و به ابراز احساسات مردم پاسخ دادم. در حالی که برنامه تمام شده بود شمار اعضای این گروه افزایش یافت و با اسکورت نیروهای انتظامی به محل اقامت خود بازگشتم.

وحید تاج: امنیت جانی نداشتم و با اسکورت پلیس رفتم!+ویدیو

دارنده مقام نخست جهان برای اجرای قطعه پارسی به همراه ارکستر سمفونیک ایتالیا، درباره شب دوم برگزاری این کنسرت گفت: برای جلوگیری از اتفاقات شب اول قرار شد، بنده به صحنه نروم و گروه به تنهایی اجرا کنند؛ اما یکی از حاضرین با صدای بلند فریاد زد که ما برای شنیدن صدای وحید تاج آمده‌ایم. اشتیاق مردم عزیز و هنردوست و تشویق‌های بی‌امانشان باعث شد تا لباس کنسرت بپوشم و در میان تماشاچی‌ها به دیدن کنسرت بنشینم. در پایان ‌روی صحنه رفتم تا از مردم تشکر کنم، در این حین خاک مهرآیین با صدای بنده در سالن پخش شد و تشویق‌های بی‌امان مردم و چشمان اشک‌آلود من که ناگهان به صحنه حمله شد و… .

این خواننده موسیقی سنتی کشورمان خاطرنشان کرد: در‌‌ همان لحظاتی که این اتفاقات در سالن در حال رخ دادن بود و امنیت عمومی توسط عده‌ای محدود به خاطر افتاده بود و بی‌قانونی رخ می‌داد، آهنگ بنده که دو سال پیش برای تلویزیون استانی یزد خوانده بودم و همچنان در حال پخش از این شبکه است، از تلویزیون استانی پخش می‌شد و بنده از رفتارهای غیرقانونی که رخ داده به شدت متحیر و ناراحت شدم. واقعیت آن است که بنده حتی امنیت جانی نیز نداشتم و با اسکورت از آن محل خارج شدم.

تاج در پاسخ به این پرسش «تابناک» که این اتفاقات بی‌سابقه در تاریخ موسیقی ایران با چه انگیزه‌ای توسط آن عده طراحی و اجرا شده، به انتشار پیامکی در یزد اشاره کرد که در آن آمده آهنگ «همراه شو عزیز» را سال ۸۸ خوانده است، گفت: من پیش از سال ۸۸ و در جشنواره موسیقی فجر برای نخستین بار به اجرای این آهنگ پرداختم و این موضوع در خانه موسیقی و آرشیو جشنواره ثبت شده و بنابراین تصور می‌کنم این مسأله تنها بهانه بوده و احتمال می‌دهم برخی مسائل شخصی در استان در پس پرده وقوع این اتفاق بوده است.

دیروز و امروز، رسانه‌های الکترونیک و مکتوب استانی نسبت به اتفاقات رخ داده در حاشیه این کنسرت اعتراض کرده‌اند و امروز نیز استاندار یزد در گردهمایی ائمه جمعه سراسر استان که در دفتر امام جمعه تفت برگزار شد، با اشاره به رویدادهای اینچنینی که درباره برنامه‌های سیاسی استان نیز در چند مدت اخیر رخ داده، در این زمینه هشدار داده است. نگرانی‌های از آنجا افزایش می‌یابد که واکنش مسئولان استان در قبال چنین رفتارهایی تنها تماشا بوده و اقدام به متفرق سازی این گروه و فراهم سازی زمینه برگزاری کنسرت نکرده‌اند و این قطعاً اتفاق ‌پذیرفتنی نیست.

این رویدادهای از آن جهت‌نگران کننده‌ است که تاکنون کنسرت‌ها تنها لغو می‌شد و سابقه نداشت کنسرت به زمان برگزاری برسد و بدون حضور خواننده‌اش برگزار شود و در واقع این اتفاق تازه‌ای محسوب می‌شد که باید واکنشی متناسب به عمق این فاجعه توسط مسئولان امر اندیشیده شود. اگر حداقل امنیت برای برگزاری برنامه‌های موسیقیایی، آن هم موسیقی سنتی دارای اصالت فراهم نباشد، آیا می‌توان امیدی به آینده حداقلی برای موسیقی ایران داشت؟

ویدیویی از لحظات ملتهب این کنسرت را در «تابناک» تماشا کنید.
داونلود

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .