اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'خرافه'

Feb 28 2020

جمهوری اسلامی؛ تسلیم کرونا یا فقیهان؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,اقتصادی,امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر

رادیوفردا: نگاه غالب در نظام جمهوری اسلامی به ویروس کرونا نگاهی مذهبی-امنیتی به جای رویکردی علمی-کاربردی است. آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، از کرونا به عنوان تلاش دشمن برای کاهش مشارکت در انتخابات یاد کرده و حسن روحانی، رئیس‌جمهور، نیز آن را تبلیغ سیاسی دشمن خوانده است.

روحانیون ارشد در قم نیز با نگاهی مذهبی-اقتصادی تا آنجا که برایشان ممکن بوده مانع انجام تدابیر بهداشتی و مراقبتی عمومی در این شهر شده‌اند. در حالی که نظر مقامات بهداشتی بر تعطیلی اماکن زیارتی مهم در قم و مشهد بوده، روحانیون متولی در این اماکن با انواع مقاومت‌های رسمی و غیررسمی بر سر راه اجرای قاطعانه این تصمیمات مانع‌تراشی کرده و حتی تصمیمات شورای تأمین استان قم و ستاد کشوری مقابله با کرونا را نیز بی‌اثر کرده‌اند.

سؤال این است که چرا با وجود آنکه مقامات سیاسی و مذهبی جمهوری اسلامی از خطرناک بودن ویروس کرونا و شیوع روز به روز آن در کشور آگاه هستند (۱۹ استان از ۳۱ استان کشور تا زمان انتشار این نوشته) همچنان با نگاه مذهبی-امنیتی مانع رویکرد علمی-کارکردی برای مهار این ویروس می‌شوند؟

چرا و چگونه آنها قادر هستند رویکرد علمی و بهداشتی را دور زده و بی‌خاصیت کنند؟ و به‌رغم به خطر انداختن جان میلیون‌ها تن در ایران، منطقه و حتی جهان به این رویکرد غیر کارکردی خود ادامه دهند؟

فقه و فقیهان در برابر علم و پزشکان

جمهوری اسلامی در ۴۱ سال گذشته منتقدان و مخالفان سیاسی خود را به بهانه‌های امنیتی بازداشت، محاکمه، زندانی، شکنجه و اعدام کرده است. نظام با این رویکرد نه تنها مخالفان و معترضان را سرکوب کرده بلکه ماندگاری خود تا کنون را نیز تضمین کرده است.

در حوزه مذهبی نیز نظام ولایت مطلقه فقیه، نه تنها پیروان سایر ادیان و مذاهب از جمله اقلیت بزرگ سنی را از دایره توزیع قدرت حذف کرده، بلکه حتی منتقدان شیعه خود را نیز سرکوب کرده است.

حالا اما ویروس کرونا در حالی کارآمدی جمهوری اسلامی را به چالش طلبیده که نه می‌توان آن مانند یک منتقد و مخالف سیاسی بازداشت، محاکمه و مجبور به اعتراف اجباری کرد و نه مانند یک دگراندیش مذهبی می‌توان چماق تکفیر و خروج از دین را بر سر او کوبید و حذفش کرد. دست روحانیون و فقها برای مقابله با کرونا خالی است و مردم نیز این را می‌دانند ولی روحانیون حاضر به تسلیم شدن و پذیرش نظر پزشکان و متخصصان نیستند.

در حالی که ساختار تصمیم‌گیری و هرم نفوذ در کشور فقهی-امنیتی است، امنیتی‌ها و روحانیون نمی‌خواهند قبول کنند که حریف کرونا نیستند و باید میدان را به متخصصان بسپارند. طبق تجربه انباشته بشری، دانشمندان، متخصصان و پزشکان کشور -اگر بتوانند- تنها کسانی هستند که می‌توانند ویروس کرونا را کنترل و مدیریت کنند و در نهایت به عنوان بخشی از دانش به‌هم‌پیوسته بشری راهی برای درمان آن بیابند. اما مشکل اینجاست که اصولاً جمهوری اسلامی با تمام اجزای این رویکرد علمی مشکل دارد.

نخست آنکه رهبر، رئیس‌جمهور و روحانیون ارشد، جملگی به عنوان روحانیونی که خود را نماینده امام معصوم، پیامبر و خدا در زمین می‌دانند، حاضر نیستند بپذیرند که راه‌حل برخی مشکلات نزد آنها نیست و باید تابع نظرات متخصصان و کارشناسان باشند. از نگاه رهبر، رئیس‌جمهور و روحانیون ارشد چنین بدعتی اساس برتری فقها و روحانیون در نظام سیاسی کشور و نیز مبنای نظام اقتصادی زائر-نذورات را زیر سؤال می‌برد.

درست به همین دلیل است که رهبر و رئیس‌جمهور از بالا کرونا را به دشمن ربط می‌دهند و در سطح پایین‌تر روحانیون متولی زیارتگاه‌ها حاضر به پذیرش نظر پزشکان و متخصصان بهداشتی برای بسته شدن امکان زیارتی در مشهد، قم و شیراز نمی‌شوند و حتی حاضر نیستند مناسک دیگر مانند نماز جماعت را نیز به طور موقت تعطیل کنند. امری که حتی به لحاظ نظری با نظریات فقهی خود روحانیون که صدها سال است آن را بر منبر‌ها و در حوزه‌های علمیه تدریس می‌کنند، در تضاد است.

بسیاری از فقها در درس و بحث فقهی خود می‌گویند باید در مصادیق به نظر متخصصان و کارشناسان عمل کرد ولی حالا که وزیر بهداشت رسماً اعلام کرده که نظر این وزارتخانه و ستاد کشوری مبارزه با کرونا اعمال محدودیت‌های بهداشتی بیشتر در اماکن زیارتی قم، مشهد و شیراز است، تولیت این اماکن همچنان در مقابل اجرای این تصمیم بهداشتی-مراقبتی سنگ‌اندازی می‌کنند. چرا که به زبان عامه مردم، تعطیلی این اماکن، دکان و کاسبی روحانیون و تمامی زنجیره‌های فرعی و تابعه آن را کساد می‌کند و بدعت خطرناکی در مورد امکان تعطیلی این اماکن در آینده و به دلایل دیگر ایجاد می‌کند.

از زاویه دیگر، نظام در حالی که در اکثر عرصه‌های حکومت‌داری ناکارآمد نشان داده، حاضر نیست این ناکارآمدی را بپذیرید و برای اینکه ناکارآمدی را نپذیرد مجبور به دروغگویی و انتشار داده‌ها و اطلاعات نادرست و مخفی کردن واقعیت‌های مربوط به انتشار ویروس کرونا شده است.

نظام در مرحله بعد برای اینکه ناکارآمدی خود را مخفی کند، به سنت گذشته تلاش کرده با محدود کردن روزنامه‌ها، روایت خاص مذهبی-امنیتی خود را از صداو سیما تبلیغ کند، اما مشکل آنجاست که امروزه شبکه‌های اجتماعی انحصار خبررسانی در سطح ملی را از صداو سیما گرفته‌اند. شبکه‌های اجتماعی مانند توئیتر، اینستاگرام و تلگرام با امکانی که در انتشار سریع و گسترده اخبار دارند، به همه شهروندان فرصت می‌دهند به اخبار و اطلاعات دقیق دسترسی داشته باشند و ناکارآمدی و دروغگویی مسئولان نظام آشکارتر می‌شود.

با وجود این و به رغم قدرت شبکه‌های اجتماعی در اطلاع‌رسانی به مردم و نیز قدرت آنها در پاسخگو کردن نسبی مسئولان، مشکل اصلی امروز ایران در مقابله با کرونا این است که تصمیم‌گیران اصلی کشور در موضوع کرونا همچنان امنیتی‌ها، سرداران سپاه، روحانیون ارشد و متولیان اماکن زیارتی هستند و نه پزشکان، دانشمندان و متخصصان.

تا زمانی که این گروه قادر باشند تصمیمات فقهی-امنیتی خود را مبنای تصمیات ملی و کشوری در مقابله با کرونا قرار دهند و نظرات علمی و تجربه شده پزشکان و متخصصان را نادیده بگیرند، امید به مقابله مؤثر با کرونا کاهش می‌یابد. تنها راه خروج موفق ایران و ایرانیان از بحران ملی کرونا، تسلیم شدن روحانیون ارشد و امنیتی‌ها و نیز متولیان آستانه‌ها به نظرات متخصصان، دانشمندان و پزشکان ایرانی است که حلقه‌ای از زنجیره بزرگ همکاران منطقه‌ای و جهانی خود و دانش بشری هستند.

No responses yet

Jan 26 2020

قاتلان خداپرست در مشهد؛ سعید حنایی نمرده است

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,امنیتی,حقوق بشر,سیاسی

ایران وایر: یکی از جنجالی‌‌ترین و سنگین‌ترین این شوک‌ها مربوط به پرونده «سعید حنایی» است که وی از مرداد سال ۱۳۷۹ تا مرداد ۱۳۸۰ دست‌کم مرتکب ۱۶ قتل شد.

نتایج یک تحقیق پلیس نشان می‌دهد بالای ۶۲ درصد قاتلان شهر مشهد، اعتقاد «معنوی بالایی» دارند و بسیاری از قتل‌های آن‌ها هم ریشه در «تعصب‌های» سنتی و مذهبی این افراد داشته است.

نتایج این تحقیق در شماره پاییز فصلنامهدانش انتظامی استان خراسان رضوی با عنوان «ریشه‌های روانی قتل عمد در شهر مشهد» منتشر شده که کاربران خارج از کشور امکان دسترسی به آن را ندارند.

در این تحقیق که موضوع آن بررسی انگیزه‌های قتل بین سال‌های ۱۳۸۹ تا ۱۳۹۵ است، آمده ۸۱ درصد این قاتلان «سالم و فاقد هیچ‌گونه علائم شخصیتی و بالینی» هستند و ۶۲ درصد آن‌ها نیز «اعتقاد معنوی» بالایی دارند.

پلیس با بررسی انگیزه‌ها و دلایل قتل‌های رخ‌داده، چنین نتیجه گرفته که «تابوهای خانوادگی، اعتقادات و باورهای مذهبی که نشان از تعصب و احساسات» این افراد داشته، در این قتل‌ها نقش داشته است.

پلیس در تحقیق خود از اینکه «بسیاری از افراد اجتماع با اعتقادات افراطی رشد یافته‌اند» اظهار تاسف کرده و نوشته این نوع تربیت مذهبی و سنتی «متعصبانه» ریشه و مقدمه‌ساز قتل‌ها در شهر مشهد است.

«نباید مسایل غریزی را به فرزندان انتقال داد»، «نباید دختر در حریم خانواده سر لخت باشد یا جلو پدر پا دراز کند» و «نباید فرزندان ابراز احساسات در خانواده داشته باشند» این جملات مواردی هستند که پلیس از آن‌ها به‌عنوان مصادیق رفتار‌های متعصبانه در برخی از خانواده‌های مذهبی در ایران نام برده است.

در بخش دیگری از این تحقیق آمده افرادی که در چنین خانواده‌ها و فضا‌هایی تربیت می‌شوند، زمانی که در جامعه حضور می‌یابند «رفتاری کاملا عکس رفتار‌های خانوادگی از خود بروز می‌دهند.»

در توضیح این موضوع آمده است: «وقتی فرزند از دوران کودکی صرفا با مسایل مذهبی و تعصبی رشد یافته و به دیگر ابعاد روانی– اخلاقی و تربیتی وی پرداخته نشده این فرد دچار تعارض و حتی دوگانگی هویتی و شخصیتی» می‌شود.

آن‌طور که در این تحقیق آمده این افراد در پی تعارض‌های هویتی و شخصیتی «از خود رفتاری خشونت‌آمیز ابراز» می‌کنند که «عواقب این خشونت‌های کنترل نشده ناشی اعتقادات مذهبی، پرخاشگری و ضرب‌وجرح و نهایتا قتل» است.

پلیس در این تحقیق اشاره‌ای به نوع این قتل‌ها نکرده، اما با مثال‌هایی که زده به نظر می‌رسد منظور قتل‌های «ناموسی» است که در ایران درصد بالایی را به خود اختصاص داده است.

قتل ناموسی به قتل زنان یک خانواده به دست مردان خویشاوند خود براثر باورهای مذهبی و تعصبات سنتی خود گفته می‌شود.

بر اساس برخی آمارها حدود ۱۹ درصد قتل‌هایی که سال ۱۳۹۲ در شهر‌های مختلف ایران رخ داده از نوع «قتل ناموسی» بوده است.

بسیاری از این قتل‌ها به اعتقاد گروه زیادی از کارشناسان اجتماعی ریشه از تعصبات مذهبی، سنتی و قومی دارد که سالانه، زنان زیادی را قربانی می‌کند.

از انگیزه‌های مذهبی می‌توان به‌عنوان قدرتمند‌ترین انگیزه در وقوع این نوع قتل‌ها نام برد اما مسوولان جمهوری اسلامی تمایل چندانی ندارند که در این زمینه آمار و اطلاعات روشنی ارائه کنند.

بااین‌وجود، پلیس مشهد در تحقیق خود اشاره کرده قتل‌های رخ‌داده در این شهر «سازمان‌یافته نبوده بلکه ناشی از باورهای غلط خانوادگی، منفی‌بافی‌ها، تابوهای خانوادگی، افراط‌وتفریط در اعتقادات مذهبی و عدم شناخت این باورها و اعتقادات» بوده است.

مهم‌ترین داده مربوط به این تحقیق پلیس «اعتقاد معنوی» بالای ۶۲ درصد قاتلان است، اما این تحقیق به ما نمی‌گوید این افراد چه فرد یا افرادی را بین سال‌های ۱۳۸۹ تا ۱۳۹۵ کشته‌اند؟

نقش باور‌های مذهبی و سنتی آن‌طور که پلیس به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم به آن اشاره کرده، در این قتل‌ها بسیار پررنگ بوده، اما جزییاتی از رابطه قاتل و مقتول یا مقتولین در این گزارش در دسترس نیست.

قتل‌های ناشی از باور‌های دینی یکی از جنجالی‌ترین مباحث اجتماعی در ایران است که در پاره‌ای موارد با جنجال‌ها و شوک‌های اجتماعی نیز همراه بوده است.

یکی از جنجالی‌‌ترین و سنگین‌ترین این شوک‌ها مربوط به پرونده «سعید حنایی» است که وی از مرداد سال ۱۳۷۹ تا مرداد ۱۳۸۰ دست‌کم مرتکب ۱۶ قتل شد.

مقتولان (به‌جز یک نفر) همه از زنان خیابانی و مصرف‌کننده و درگیر مواد مخدر بودند که حنایی بعد‌ها گفت که هدف از قتل آن‌ها «پاک کردن جامعه از فساد و فحشا» بوده است.

از حنایی به‌عنوان یکی قاتلان شاخص مذهبی در تاریخ ایران نام برده می‌شود که بر اساس باور‌ها و تربیت مذهبی و سنتی خود گمان می‌کرد با کشتن زنان {کارگران جنسی} می‌تواند دامن جامعه را از «فساد» پاک کند.

دومین پرونده جنجالی قتل‌های سریالی با ریشه‌ها و انگیزه‌های مذهبی به «قتل‌های محفلی کرمان» مشهور است که مربوط به سال ۱۳۸۱ است که شش بسیجی در آن سال اقدام به کشتن پنج نفر کردند.

این شش نفر پس از بازداشت در بازجویی‌های خود گفتند که تحت‌تاثیر سخنان «محمدتقی مصباح یزدی» دست به این قتل‌ها زده بودند که پرونده آن‌ها نیز سال‌ها به موضوعی جنجالی تبدیل شده بود.

پرونده این افراد که تعدادی از آن‌ها با مجازات اعدام نیز مواجه شده بودند عاقبت در خردادماه سال ۱۳۹۷ با «رضایت اولیای دم» بسته شد و همگی آن‌ها پس از ۱۶ سال از اعدام رهایی یافتند.

No responses yet

Sep 12 2019

دستور بازداشت یک بازیگر به خاطر حمایت از دختر آبی

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,اسلام و مسلمین,امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سانسور,سیاسی,مذهب

استان‌وایر: دستور بازداشت صبا کمالی، بازیگر سینما و تئاتر به خاطر انتشار پستی در حمایت از دختر آبی صادر شد.

خبرگزاری فارس گزارش کرده که «در پی اهانت یک هنرپیشه زن سینما به ساحت امام حسین، دستور جلب این بازیگر صادر شده است.»

این خبرگزاری نوشته که این بازیگر «نه چندان مطرح سینما امروز با انتشار پستی در حمایت از سحر خدایاری دختری که اخیرا خودکشی کرده، در مطلبی بی شرمانه به ساحت امام حسین توهین کرد.»


خودکشی و مرگ سحر خدایاری معروف به «دختر آبی» طی دو روز گذشته با خشم گروه زیادی از کاربران شبکه‌های اجتماعی مواجه شده است.

صبا کمالی هم در اعتراض به ممنوعیت ورود زنان به ورزشگاه‌ها که علت اصلی مرگ این دختر بود با انتشار پستی در اینستاگرام خود نوشته که سخر خدایاری را «مظلوم‌تر از امام حسین» می‌داند.

این پست با واکنش تعدادی از نیرو‌های محافظه‌کار مواجه شد و آنها هم از قوه قضائیه درخواست برخورد با وی را مطرح کردند.

اگر به اطلاعات تکمیلی درباره این خبر دسترسی دارید، لطفاً با این ایمیل با ما تماس بگیرید: info@iranwire.com

اگر می‌خواهید درباره موضوع این خبر با مسئولین تماس بگیرید، لطفاً به فهرست مسؤلین در سراسر ایران مراجعه کنید: www.ostanwire.com

متن خبر خبرگزاری فارس:
دستور بازداشت هنرپیشه هتاک صادر شد

در پی اهانت یک هنرپیشه زن سینما به ساحت امام حسین (ع) ، دستور جلب این بازیگر صادر شد.
ص. ک از بازیگران نه چندان مطرح سینما امروز با انتشار پستی در حمایت از سحر خدایاری دختری که اخیرا خودکشی کرده است، در مطلبی بی شرمانه به ساحت امام حسین (ع) توهین کرد.
@Farsna

No responses yet

Sep 04 2019

ضرب و شتم طلبه زن در همدان

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,امنیتی,حجاب,حقوق بشر,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر

استان‌وایر: یک طلبه زن در همدان که قصد نهی از منکر داشت، مورد ضرب و شتم قرار گرفت.

گزارش شده که فاطمه السادات حسینی، طلبه سطح دو مدرسه علمیه «الزهرا» همدان در یکی از پارک‌های شهر هنگام «عمل به فریضه امر به معروف و نهی از منکر، مورد ضرب و شتم قرار گرفت.»

مدیر این مدرسه علمیه هم نهم شهریور ماه با این اعلام خبر خواستار برخورد قضایی با ضاربان و حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر شده است.

مجید حسینی، پدر این طلبه زن همدانی هم گفته که پلیس از دختر وی حمایت نکرده است.

حسینی گفته پلیس به دختر او گفته ««آخوندو زدند کشتند، می‌زنند شما رو هم می‌کشند، به تو چه ربطی دارد.»

نماینده ولی فقیه در همدان هم گفته «اگر در جریان این اتفاق، ماموری مرتکب تخلف شد نه تنها باید پاسخگوی این عمل باشند، بلکه به صورت قانونی نیز با او باید برخورد شود.»

روز گذشته هم مدیرکل تبلیغات اسلامی، مدیر حوزه علمیه زنان و جمعی از مسئولان ستاد امر به معروف استان همدان با حضور در خانه این زن از اقدام او حمایت کرده‌اند.

در یک سال گذشته چندین طلبه در شهر‌های مختلف ایران که قصد نهی از منکر داشته‌اند از سوی مردم مورد ضرب و جرح قرار گرفته‌‌‌اند.

اگر به اطلاعات تکمیلی درباره این خبر دسترسی دارید، لطفاً با این ایمیل با ما تماس بگیرید: info@iranwire.com

اگر می‌خواهید درباره موضوع این خبر با مسئولین تماس بگیرید، لطفاً به فهرست مسؤلین در سراسر ایران مراجعه کنید: www.ostanwire.com

No responses yet

May 25 2019

عمامزاده برقی

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسلام و مسلمین,دزدی‌های رژیم,مذهب,ملای حیله‌گر


تلگرام خبرفوری: باورتون میشه این یه دستگاه شمع برقی و تلاوت پولی قرآن هست دم امامزاده‌ها

تو این دستگاه پول میندازی شمع روشن می‌کنه روضه و زیارت نامه هم می‌خونه، فعلا هم خرابه!!!

Comments Off on عمامزاده برقی

Dec 25 2018

جن‌گیری در قم؛از عباس غفاری تا غفار عباسی

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,مذهب,ملای حیله‌گر

ایران وایر: برخی می‌گویند روحانی «جن‌گیری» در قم دارد قدرتمند می‌شود. هوادارانش روز به روز رو افزایش می‌یابند و از قرار معلوم به رقیبی دردسر ساز برای حوزه٬ مراجع تقلید و روحانیت مستقر در قم تبدیل شده است.

هوادارانش به حد و اندازه و قد و قواره‌ای رسیده‌اند که به نوشته روزنامه «جمهوری اسلامی» چند روز پیش به خانه یکی از اعضای سابق مجلس خبرگان رهبری در قم هجوم برده و او را تهدید کرده‌اند.

دلیل حمله هم این بوده که این عضو سابق مجلس خبرگان رهبری در چندین سخنرانی به نقد این روحانی و افکار٬ اعتقادات و سخنرانی‌هایش پرداخته و او را به باد انتقاد گرفته بود.

نام این روحانی غفار عباسی است و دو وجه اشتراکش با عباس غفاری مشهور٬ از قرار معلوم «جن‌گیری» و ارتباط تنگاتنگ با هواداران محمود احمدی‌نژاد است.

عباس غفاری «جن‌گیری» است که نام او برای نخستین‌بار سال ۱۳۹۰ و در جریان تشدید درگیری‌های سیاسی محمود احمدی‌نژاد با رقبای محافظه‌کارش بر سر زبان‌ها افتاد و برای مدتی در بازداشت سپاه بود.

حالا پس از گذشت بیش از هفت سال از جنجال‌های سیاسی این «جن‌گیر»٬ نام «جن‌گیر» دیگری مرتبط با جریان محمود احمدی‌نژاد در محافل قم به گوش می‌رسد.

درباره این این فرد گزارش شده که حلقه‌ای در مسجد «رضایی» قم به نام «جمال آفتاب» تشکیل داده و هوادارانش او را «خضر طریق» می‌نامند.

گفته می‌شود غفار عباسی مدتی است که وارد فعالیت‌های سیاسی نیز شده‌ و در برخی دانشگاه‌ها و شهرهای مختلف هم هوادارانی برای خود دست و پا کرده است.

غفار عباسی ملقب به «غفاری» متولد سال ۱۳۴۱ در شهر مراغه است که سال ۱۳۶۶ وارد حوزه علمیه قم شد و خود را ۲۵ سال شاگرد محمدتقی بهجت معرفی کرده٬ اما هفته گذشته دفتر این مرجع تقلید با صدور بیانیه‌ای ادعای وی را تکذیب کرد.

عباسی همچنین خود را یکی از شاگردان آیت‌الله سعادت‌پرور (پهلوانی) معرفی می‌کند که دفتر این استاد اخلاق هم همین چند روز پیش با صدور بیانیه‌ای این ادعا را تکذیب کرد.

غفاری در سال‌های اخیر به واسطه برخی اظهارنظر‌ها و ارائه تفسیر‌های جنجالی از متون دینی مورد توجه گروهی از مذهبی‌ها قرار گرفته و در مقابل با خشم گروه دیگری از آنها مواجه شده است.

غفار عباسی دیدگاه‌ها و اظهارنظر‌های جنجالی بسیاری دارد که در یکی از آنها گفته اگر «امام صادق» در عصر حاضر زندگی می‌کرد دست امیر تتلو را می‌بوسید.

غفاری در جلسه اخلاق عمومی خود که ۱۳ اردیبهشت ماه امسال برگزار شده بود هم گفته حضرت موسی در جریان یک مناظره با فرعون از وی شکست خورده است.

این روحانی در فیلمی دیگر که مربوط به بازگشتش از حج است هم گفته این سفر برای وی چیزی نداشته است.

غفار عباسی مریدان و هواداران طلبه‌ی زیادی دارد که که انتشار تصاویری از ابراز ارادت آنها به وی در شبکه‌های اجتماعی جنجال برانگیز شده است.

یکی از اصطلاحات رایج در میان مریدان عباسی «بار اولی است. «بار اولی» به کسی می‌گویند که تازه می‌خواهد سیر (مثلا) معنوی را نزد غفار عباسی شروع کند.

بار اولی‌ها در ارتباط با این روحانی محدودیت‌هایی دارند؛ یعنی نمی‌توانند هانند افراد پر سابقه به همه جا سرک بکشند و از همه چیز سر در بیاورند. آنها حقِ در آغوش کشیدن عباسی را در ملاقات‌های ابتدایی ندارند. به عبارتی «آغوش عباسی» خودش یکی از مراتبی است که نصیب هر کسی نمی‌شود.

«نوبت ماشین» اصطلاح دیگری است که گویا میان هواداران غفار عباسی رایج است. گفته شده چون افراد زیادی پس از اقامه نماز خواهان رساندن عباسی به منزل هستند، حلقه اول مریدان تصمیم گرفتند که این کار با ثبت‌نام و نوبت‌دهی به علاقه‌مندان انجام شود.  شخصی که نوبتش باشد که با ماشینش آقای عباسی را برساند، می‌گویند «نوبت ماشین اوست.»

گزارش شده که بعضی از چهره‌های شاخص حلقه اول این روحانی چند طلبه جوان به نام‌های روح‌الله صدر الساداتی٬ احد ایمانی و دو طلبه دیگر به نام‌های داوودی و شهادتی هستند.

این چهار نفر همان کسانی هستند که چندی پیش تصویر آن‌ها در حال ماساژ دادن پای غفار عباسی در آب رودخانه ، لقمه گذاشتن در دهان او  در  شبکه‌های اجتماعی  منتشر شد و در میان نیرو‌های حزب‌الله بازتاب‌های فراوانی داشت.

روح‌الله صدر‌الساداتی برادری به نام مهدی صدرالساداتی دارد که داماد یکی از فقهای شورای نگهبان است که وی نیز خود را شاگرد غفاری می‌داند.

مهدی صدر‌الساداتی فعالیت زیادی در شبکه‌های اجتماعی دارد و هفته گذشته نیز در پی افزایش برخی جنجال‌ها و حاشیه‌ها در مورد غفار عباسی درباره این روحانی و حامیانش توضیحاتی ارائه کرد.

صدر‌الساداتی گفته «ما آقای غفاری را انسانی می‌دانیم که اهل عرفان است. عرفانی که از طریق علامه طباطبایی و آیت‌الله قاضی و همین سلسله‌ای که تا بالا می‌رود وام گرفته شده است.»

صدرالساداتی «جن‌گیر»  خواندن غفار عباسی را برای تخریب او  دانسته: «اینها تخریب است. مثلا حضرت آیت‌الله بهجت فرضا مگر نمی‌توانست یک جنی را از سر فردی که مبتلا شده است باز کند؟ می‌توانست. اما آیا به آقای بهجت می‌گوییم جن‌گیر؟ این تخریب است دیگر. اینکه ایشان قدرت داشته باشد تا آزار جنی را از شما دفع کند مشکلی دارد؟»

وی در پاسخ به اینکه آیا آقای غفاری هم این توانایی را دارد هم گفته «بله!»

مهدی صدرالساداتی در ادامه درباره هزینه ترویج حلقه‌ «جمال آفتاب» هم چنین گفته که «کسی ترویج نکرده. اینها طلبه‌اند، این طلبه‌ها که می‌روند تبلیغ هزینه‌اش را چه کسی می‌دهد؟ یا سازمان تبلیغات می‌دهد، یا اوقاف و یا همان افرادی که می‌روند و برایشان تبلیغ می‌کنند. ما هیچ یارگیری نداریم و به دنبال آن نیستیم»

صدر‌الساداتی ادامه داده «درس و بحث که هزینه‌ای ندارد. می‌رود مسجد سخنرانی می‌کند. اینکه هزینه‌ای ندارد. جمال آفتاب هم چهار نفر‌اند که می‌نشینند و باهم حرف می‌زنند. این هزینه دارد؟»

صدرالساداتی درباره‌ «خضر طریق» خواندن غفار عباسی، هم گفته «اولین‌بار است که چنین چیزی را می‌شنوم. یک عده هستند که یک عالم دروغ و افترا  پشت سر ایشان می‌گویند که آدم سرش سوت می‌کشد.»

No responses yet

Dec 25 2018

دختران بسیجی و «ازدواج با شهدا» برای ارتباط روحی بیشتر

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,سیاسی,مذهب


رادیوفردا: رئیس بسیج جامعه زنان، «مدعیان نامزدی» با کشته‌شدگان جنگ میان ایران و عراق را «متوهم، افسرده و روان‌پریش» دانست و خواستار مراجعه آنها به روانشناس شد.

مینو اصلانی روز دوشنبه سوم دی‌ماه این موضوع را در واکنش به اخبار منتشر شده در شبکه‌های اجتماعی بیان کرد که گفته‌ا‌ند برخی از دختران بسیجی برای ارتباط روحی بیشتر با «شهدا» به نامزدی آنها در می‌آیند. وی در عین حال گفته است که «تاکنون چنین موضوعی را نشنیده‌ام».

رئیس بسیج جامعه زنان، نامزدی و ازدواج این افراد با «شهدا» را از نظر عقلی «غیر قابل قبول» و «بسیار عجیب» توصیف کرده که به گفته او، «با هیچ عقل سلیمی قابل درک نیست».

اصلانی به صراحت گفت که «این افراد دچار نوعی روان‌پریشی هستند و باید با یک روانشناس در این زمینه صحبت شود، چراکه این موضوع هیچ ارتباطی با فرهنگ شهادت و شهید ندارد و هر کسی می‌شنود، تعجب می‌کند».

وی همچنین برخی دختران بسیجی که به دنبال نامزدی با «شهدا» هستند را دچار «یک سری اختلالات در اعتقادات و باورهایشان» دانست و برای چندمین‌بار در اظهارات خود گفت که «این موضوعات نمی‌تواند برگرفته از وضعیت عادی یک فرد باشد و احتمالا ناشی از یک سری اختلالات روانی است».

موضوع نامزدی برخی دختران بسیجی با «شهدا» را نخستین‌ بار بهنام قلی‌پور،‌ روزنامه‌نگار در ۱۱ آبان‌ماه در صفحه خود در توئیتر مطرح کرد و از آن به عنوان «سبک‌ نوین‌ زندگی‌ حز‌ب‌الله» نام برد.

به نوشته وی، «چند سالی می‌شود که برخی دختران حزب‌الله می‌روند بهشت زهرا و در قطعه شهدا چرخ می‌زنند و از میان پسران یا مردان شهید یک دوست انتخاب می‌کنند و با او پیوند‌ آسمانی می‌بندند».

چند سالی می‌شود که برخی #دختران حزب‌الله می‌روند «بهشت زهرا» و در قطعه «شهدا» چرخ می‌زنند و از میان پسران یا مردان #شهید یک دوست انتخاب می‌کنند و با او پیوند‌ آسمانی می‌بندند#سبک‌نوین‌زندگی‌حز‌ب‌الله#جدی pic.twitter.com/vBSMDt9sVH

— Behnam Gholipour (@beehnam) November 2, 2018

آقای قلی‌پور همچنین فهرستی از دختران بسیجی که دست به این اقدام زده‌اند را منتشر کرده بود که با واکنش شدید شماری از فعالان حزب‌الله در فضای مجازی مواجه شد و این توئیت را «توهین» به «مقام والای شهدا» و «ارزش‌ها» قلمداد کرده و تهدید کردند که این «توهین» بی‌پاسخ نخواهند ماند.

شماری از فعالان حزب‌الله با تکذیب این پدیده، مدعی شدند که این دختران تنها با حضور بر سر مزار «شهدا»، با آنها «درد و دل» می‌کنند و این توئیت را «عجولانه»، فاقد «اطلاعات درست» و برای افزایش شمار دنبال‌کنندگان دانستند.

با این حال پس از چند هفته، روز ۳۰ آبان‌ماه یکی از کاربران توئیتر مدعی شد که شخصا به «قطعه شهدا» رفته و گزارشی از مشاهده فردی خود در این زمینه در فضای مجازی منتشر کرد که واکنش‌های بسیاری را میان فعالان ارزشی در فضای مجازی برانگیخت.

مهران محمدی نوشته است: «رفتم گلستان شهدا سر قبر مسعود، دیدم یک دختر خانم خوشگل چادری نشسته سر قبر. اول گفتم شاید آشنا باشد. سلام کردم، گفتم شما با این شهید نسبتی دارید؟ گفت بله نامزدشان هستم!! گفتم یعنی چی؟ ایشان که نامزد نداشت! گفت ما یک تعداد بسیجی هستیم که برای ارتباط روحی خودمان را به شهدا گره می‌زنیم!»

رفتم گلستان شهدا سر قبر مسعود دیدم یک دختر خانم خوشگل چادری نشسته سر قبر! اول گفتم شاید آشنا باشد. سلام کردم گفتم شما با این شهید نسبتی دارید؟گفت بله نامزد شان هستم!!
گفتم یعنی چی؟ ایشان که نامزد نداشت! گفت ما یک تعداد بسیجی هستیم که برای ارتباط روحی خودمان را به شهدا گره میزنیم! pic.twitter.com/4UBvAOyDor

— مهران محمدی (@madar1348) December 21, 2018

توئیت این کاربر که در بیوگرافی‌اش، خود را «فعال سیاسی» معرفی کرده و البته شاهدی برای گزارش خود نیاورده با واکنش تند و فحاشی و تهدید شماری از فعالان حزب‌‌الله مواجه شد.

کاربری به نام «ذوالقرنین» خطاب به محمدی نوشته است: «دو حالت داره اگر شما خودتان به چنین مسئله‌ای معتقدید که بروید طرز تفکرتان را تغییر بدهید و از زدن چنین توئیت‌هایی خودداری کنید؛ اگر هم معتقد نیستید به خاطر حساسیت برانگیز بودن مسئله باز هم نباید این توئیت را می‌زدید!!!!»

وی، محمدی را متهم کرده که «قصد تمسخر و افراطی و متوهم جلوه دادن جامعه انقلابی خصوصأ بسیجی‌ها را داشته!!!» است.

محمدی نیز در واکنش به این فحاشی‌ها از نوشته خود دفاع کرده و تاکید کرده که هیچ «قصد و منظور» خاصی نداشته و تنها آنچه که دیده را روایت کرده است.

کاربری به نام «انقلابی دیگر» زیر توئیت وی کامنت گذاشته که «خب گره زدن چه ربطی به الفاظی مثل نامزدی داره؟! خب بگن شفیع منه، یا مثلا حامی و دستگیر منه… خدایا، بسه دیگه».

«کیهانه حاجی» نیز نوشته «جل الخالق!! این بدعت‌ها یعنی چی؟ بدون نامزد شدنم می‌شه از الطاف شهدا برخوردار شد. کاش بهشون تذکر می‌دادین به جای این رفتارهای من درآوردی، در اون فضا کمی تفکر کنند و قرآن بخوانند و شهدا را واسطه اجابت دعای خود نزد پروردگار قرار بدهند».

«محمود ارجاوند» هم با انتشار عکس پدر «شهید» خود، نوشته است: «پدر من هم همین گلزار شهدا آرمیده‌اند. زودتر بروم یک آگهی بزنم روی قبرشان و بگوئیم زن و فرزند داشته‌اند (۳۶ ساله خوش تیپ بوده‌اند) به هرحال باید از داشته‌های نداشته‌مان دفاع کنیم».

کاربری به نام «آرش» هم نوشته است: «خانواده‌ شهدا حواس‌شون باشه که بنیاد شهید نیاد حقوق مرحوم رو نصف کنه نصفش رو بده به نامزد بعد شهادت! همینجوریش خانواده‌ شهدا حقوق درست درمونی نمی‌گیرن».

به نوشته «سپیدار»، «یه‌بار نمیدونم کجا بودم و چند سال پیش که رادیویی برنامه پخش می‌کرد، از دخترهایی که ازدواج نمی‌کنن و منتظر امام زمانن که بیاد بگیردشون».

«علیرضا مبارکی» هم کامنت گذاشته که «اوضاع در برخی محفل‌های لاکچری و مذهبی شمال تهران وحشتناک‌تر است. صبحانه خوردن با ائمه و پخش کردن آب دهان خانم جلسه‌ای روی قند برای شفا!»

در بسیاری از کامنت‌ها و واکنش‌ها نسبت به این توئیت‌ها، از این اقدام به عنوان «فانتزی‌های سکسی خواهران بسیجی» و «شستشوی مغزی» و آخر و عاقبت ترویج «مرده‌پرستی» از سوی جمهوری اسلامی نام برده شده، اما ادبیات به‌کار رفته در این کامنت‌ها به شدت ضد زن و حاوی دشنام‌های جنسی است و بازنشر بسیاری از آنها در رسانه‌های بزرگ تقریبا غیرممکن است.

«ام‌کا‌اچ‌آی» با ادبیاتی پاکیزه‌تر از سایرین، در این زمینه نوشته است: «تقریبا همه‌ انسان‌ها به روابط جنسی نیاز دارن. غریزه انسانی هست. حالا می‌خواد خودارضایی با عکس و خاطرات یک شهید باشه. یا دیدن فیلم پورن. یا ازدواج با هرگونه رابطه جنسی دیگه».

برخی کاربران این اتفاق را با «جهاد نکاح داعشی‌ها» مقایسه کرده‌اند و نوشته‌اند «درسته این به شدت اون نیست ولی بی‌شباهت بهشم نیست».

شماری از کاربران حزب‌الله مجازی و رئیس بسیج زنان در حالی از وجود این پدیده ابراز بی‌اطلاعی کرده‌اند که کاربرانی با نام‌های «مارال»، «بانوی باران»، «شاهدا هادی»، «نیایش.ام»، «فاطمه امیرخانی»، «دختر همساده» و ده‌ها کاربر دیگر در توئیتر با انتشار تصاویری از یک «شهید»، از وی به عنوان «شهید خودم» نام برده‌اند و صفحات آنها در دسترس قرار دارد.

«کمال رستمعلی» در واکنش به انتشار تصویر «شهید خودم» از سوی «مارال» نوشته «چرا این شهید؟ چون جوانه؟ چون خوش قیافه‌س؟ اگر ربطی به جوانی و خوش قیافه بودن نداره چرا دوستِ!!! شهیدِ پیرمردی که خوش قیافه نباشه انتخاب نکردی؟ حواست هست با این‌کار شان خودت و مفاهیمِ محترم و باارزش را پایین میاری؟!»

مارال نیز پاسخ داده است: «ان‌شاءالله فقط سوال باشه، قضاوت نباشه وقتی با ایشون ارتباط قلبی گرفتم هنوز چهرشون را درست ندیده بودم فقط یه اسم بود و یه یاد، شهدا همشون بعد از شهادت زیبا میشن».

تاحالا با شهیدی دوست شدید؟
عکسش را منشن کنید

شهید خودم … pic.twitter.com/GEREQl6W0v

— مارال (@maraljanam) November 16, 2018

با این حال واکنش کاربران حزب‌الله به مارال به اندازه‌ای زیاد بود که وی در کامنتی مجبور به توضیح شده و نوشته است: «یا برداشت شما اشتباه بوده یا من بد گفتم منظورم رفیقی از جنس بهشت بود».

کاربری به نام «مسعود طاهری» خطاب به وی نوشته است: «اول می‌خواستم کوت کنم ولی باز گفتم همینجا بگم بهتر. این بساط دوست شهید گرفتن را جمع کنید. کم مضحکه خارجی و داخلی نشدیم. راه‌های بهتری هم برای گرفتن لایک هست».

این پست از سوی کاربران بسیاری با عنوان «مسخره‌بازی» و «راه‌انداختن مضحکه» توصیف شده و از این‌که دختران بسیجی «می‌گردن و شهید خوشگلا رو هم پیدا می‌کنن» انتقاد شده است.
منابع: ایلنا و توئیتر/ب.ب/ ک.ر

No responses yet

Dec 03 2017

سادات ایران (۴)؛ کسب‌وکار سیدها

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر


«-شما را به جدم، به من مظلوم و فقیر کمک کنید!» (مجله ملانصرالدین، ش ۱۲)
رادیوفردا: گفتارهای مجموعه «سادات ایران» به قلم ایرانشناس معروف هلندی-آمریکائی ویلم فلور در باره نقش اجتماعی و سیاسی سید‌ها در ایران دوره قاجار طبق منابع اروپائی که در سال ۲۰۱۶ در مجله «مطالعات ایرانی» با این مشخصات منتشر شده است:
Willem Floor: Seyyeds in Qajar Iran According to European Sources; in: Studia Iranica, 45/2, 2016
این رساله ۱۲۹ زیرنویس دارد که در هر کدام به یک و یا چند منبع اشاره شده است. در این ترجمه ‌ها همه زیرنویس‌ها و منابع ذکر نشده‌است.
همه کاریکاتور‌ها از مجله فکاهی-انتقادی «ملا نصرالدین» است که در سال‌های ۱۹۰۶ تا ۱۹۱۳ به زبان ترکی آذری در تفلیس (گرجستان کنونی) چاپ می‌شد. این مجله که ادبیات مشروطه ایران را نیز تحت تاثیر خود قرار داده بود، بعد‌ها مدتی نیز در تبریز و سپس باکو چاپ شد و چند سال پس از تاسیس حکومت شوروی تعطیل شد.

نوشته زیر چهارمین بخش از چکیده رساله‌ای است به قلم ایرانشناس معروف هلندی-آمریکایی ویلم فلور در باره نقش اجتماعی و سیاسی سید‌ها در ایران دوره قاجار که در سال ۲۰۱۶ در مجله «مطالعات ایرانی» منتشر شده است.
چکیده فارسی این بررسی در چهار بخش به خوانندگان تارنمای «رادیو فردا» ارائه می‌شود:
(۱) یعنی چه «سیّد»؟ راه تشخیص سید‌ها
(۲) سید‌های دروغین، تعداد آنها
(۳) احترام همراه با ترس
(۴) اشتغال سید‌ها و منبع درآمد آنان

کسب‌وکار سیدها
میسیونر آمریکایی ساموئل ویلسون که خود مدتی طولانی در ایران و به‌خصوص تبریززندگی کرده بود، در سال ۱۸۹۰ در باره سید‌ها نوشته‌است: «بسیاری از آنها انسان‌های متمول و محترمی هستند، با اینهمه در یک مملکت داشتن چنین قشری که بدون هیچ دلیلی صاحب امتیاز باشد، کار درستی نیست» (۳۱).

در هر قشر و طبقه مردم ممکن بود با سیدها روبرو شد. در واقع اکثر آنان مجبور بودند برای ادامه حیات خود به کاری اشتغال داشته باشند. البته از آنجا که بیشتر مردم آنها را انسان‌های مقدسی می‌شمردند، کار اکثر آنان به نوعی مربوط به دین و مذهب می‌شد.

اما همه سیدها مرفه و ثروتمند نبودند. در هر قشر و طبقه مردم ممکن بود با سیدها روبرو شد. در واقع اکثر آنان مجبور بودند برای ادامه حیات خود به کاری اشتغال داشته باشند. البته از آنجا که بیشتر مردم آنها را انسان‌های مقدسی می‌شمردند، کار اکثر آنان به نوعی مربوط به دین و مذهب می‌شد. محسن صدر می‌نوشت اکثر سیدها ملا بودند و گذران خود را با روضه‌خوانی تامین می‌کردند (۳۲). بعضی‌ها موذن و خادم مساجد بودند. اگر در شهر و یا روستایی امامزاده‌ای موجود بود، مقام خادمی آن ترجیحاً به یک سید سپرده می‌شد. سیدها زیارت‌های گروهی به عتبات و بخصوص مشهد را نیز ترتیب می‌دادند. حدوداً دو ماه مانده به آغاز سفر، سیدها سراغ مومنین را گرفته، برای زیارت، داوطلب جمع می‌کردند. سیدی که سفر را ترتیب می‌داد، پس از آنکه تعداد کافی زوار داوطلب را یافت، به سراغ هر یک از آنها می‌رفت، به آنها اطمینان می‌داد که سفری بی‌خطر و شایسته رضایت الهی به مرقد امام رضا خواهند داشت و از هرکدام از آنها مقدار معینی پول می‌گرفت. او قول می‌داد که حرکت ستارگان را بررسی کرده مطابق با علم نجوم در روزهای خوش یمن به حرکت قافله ادامه خواهد داد، سر راه تنها و تنها در بهترین و ارزان ترین منازل توقف خواهد کرد و زوار را از چشم نحس انسان‌ها و اغوای شیطان حفظ خواهد کرد…» (۳۳)
وقتی زوار به مشهد می‌رسیدند، گروهی از ملاها و سید‌ها آنها را پیشواز می‌گرفتند. یک گروه عبارت از سیدها از ورودی مرقد امام رضا به آنها کمک می‌کردند تا دعاهای لازم را به تقلید از آنها به عربی بازگو کنند و بعد به آنها شرح می‌دادند که مراسم زیارت مرقد چگونه است.
سیدها در مراتب عالی روحانیت شیعه نیز حضور داشتند. مالکلم با در نظرداشت دو دهه نخست قرن نوزدهم (حدودا دویست سال پیش، -م.) می‌نوشت: «کم و بیش همه روحانیت در ایران از سید‌ها تشکیل می‌شود» (۳۴) و پولاک در سال ۱۸۶۰ حتی به صورتی مبالغه آمیز، علاوه می‌کرد که «تنها سیدها می‌توانند مجتهد، شیخ الاسلام و یا امام جمعه شوند» (۳۵). به نظر می‌رسد که سادات همچنان که بر اداره امور دینی عتبات حاکم بودند، در دوره قاجار اکثر مناصب و مقام‌های روحانیت کشور را نیز در دست خود داشتند. ظاهرا در تمام قرن نوزدهم نیز این وضع ادامه یافته است. به اصطلاح «سادات عالی» که طبقه برتر سادات بودند، بالاترین مقام‌های دینی کشور و مقام‌های دولتی-دینی را در اختیار داشتند و حتی برخی از حاکمان هم سید بودند.
اما در کارهای دیگر نیز حضور سید‌ها را می‌بینیم. مثلاً برخی کدخداها، مالکین و روستاییان و حتی برخی صراف‌ها هم سید بودند. در تهران صرافی بنام حاج سید اسماعیل زندگی می‌کرد که ثروت معینی داشت، اما شهرت زیادی یافته بود، چرا که مردم همه طبقات به امانتداری او اعتماد کرده در ازای مبلغ معینی، پول خود را برای نگه‌داری به او می‌سپردند (۳۶). میان تجار هم شاهد برخی سیدهای ثروتمند مانند میرزا قومای بهبهانی در اوسط دوره قاجاریان (سال‌های ۱۸۴۰) هستیم که مدتی حتی حکومت بهبهان را به دست گرفت.
اما اکثریت فقیرتر سیدها، به غیر از روضه‌خوانی و دعانویسی، کارهای عادی مانند زراعت، پیشه‌وری، سربازی و حتی خدمتکاری انجام می‌دادند.

مظفرالدین میرزا، ولیعهد قاجار زمانی که حاکم آذربایجان بود به سید‌ها دستور داده بود که «به صورت دسته‌های بزرگ به کوچه و بازار درنیایند». او همچنین امر کرده بود که «تجاری که ارباب این سید‌ها هستند، حق ندارند آنها را مامور وصول بدهی‌های مردم کنند.

علاوه بر این، مسئولین دولتی و مذهبی هر محل معمولا یک گروه «لوطی» نیز زیر دست داشتند که در موارد مختلف از آنها استفاده می‌کردند. از آن جمله بود موارد راه انداختن معرکه بر ضد مخالفین و یا پخش شایعه و برگزاری تظاهرات و زخمی کردن و گاه نیز حتی قتل آن اشخاص. در این گونه موارد نیز حضور سید‌ها در جمع لوطیان، به دست آوردن نتیجه عملی را آسانتر می‌کرد. (۳۷) در ژانویه سال ۱۹۰۹ هنگامی که کسی می‌خواست چندین صندوق چای را از گمرک بندری بوشهر وارد کشور کند، خواست اظهار نامه ای ساختگی به اداره گمرک تحویل دهد و به همین جهت مامور اداره گمرک آن صندوق‌های چای را مصادره کرد. صاحب صندوق‌های چای به شیخ علی دشتی که یکی از ملاهای محل بود شکایت کرد و شیخ هم چندین سید را به اداره گمرک فرستاد تا سروصدا راه بیاندازند. و همین طور هم شد. اما پیش از آنکه کار‌ها ازکنترل خارج شوند، رییس اداره گمرک مبالغی بعنوان «پیشکش» به سیدهای مزبور پرداخت کرد و با این ترتیب غائله خوابید. در حادثه دیگری در مارس همان سال رییس گمرک بوشهر به یکی از همان سیدها پیشاپیش ۲۵۰ تومان داد تا از وقوع اعتراض و شورشی جدید بر ضد اداره گمرک جلوگیری نماید. (۳۸)
کارهایی هم بود که سیدها برای انجام آن مناسب تر از دیگران بودند. مثلا مسئولان دولتی و دینی برای اجرای احکام قضایی و از جمله وصول بدهی یکی به دیگری در کنار «محصل»‌ها و فراش‌ها، از سید‌ها نیز استفاده می‌کردند، چرا که مردم با سیدها با تندخویی رفتار نمی کردند و مثلا نوکران فرد بدهکار جرات نمی کردند اقدام به کتک زدن سیدهایی کنند که برای وصول بدهی آمده بودند. به همین دلیل بود که مظفرالدین میرزا، ولیعهد قاجار زمانی که حاکم آذربایجان بود به سید‌ها دستور داده بود که «به صورت دسته‌های بزرگ به کوچه و بازار درنیایند». او همچنین امر کرده بود که «تجاری که ارباب این سید‌ها هستند، حق ندارند آنها را مامور وصول بدهی‌های مردم کنند.» (۳۹)
نفوذ محلی سیدها
نفوذ و اعتبار سیدها بیش از همه در محل زندگی خود آنان به چشم می‌خورد و اگر سیدی وابسته به تبار معتبری مانند طباطبایی‌ها و غیره بود، نفوذ او به همین نسبت بیشتر و اعتبارش بالاتر از دیگران به شمار می‌رفت. به همین ترتیب سید‌های «رضوی» که از تبار امام هشتم رضا شمرده می‌شدند، بخصوص در مشهد نفوذ و اعتبار بسیار بلندی داشتند و در مقایسه با دیگر سادات، تعداد بسیار کمتری از آنان برای امرار معاش خود ناچار به کار کردن بود.

نفوذ و اعتبار سیدها بیش از همه در محل زندگی خود آنان به چشم می‌خورد و اگر سیدی وابسته به تبار معتبری مانند طباطبایی‌ها و غیره بود، نفوذ او به همین نسبت بیشتر و اعتبارش بالاتر از دیگران به شمار می‌رفت.

در بسیاری شهرها یک طایفه مانند سادات محلات و یا سادات فراهان اراک موجود بود که هرکدام عبارت از چندین خانواده بودند. در شوشتر اکثریت خانواده‌های بالادست و نخبگان، از سیدها بودند. در سبزوار سید‌های عربشاهی، طایفه حاکم را تشکیل می‌دادند که همه از یک قبیله بخصوص عربشاهیان ریشه گرفته بودند. یکی از همین عربشاهی‌ها تولیت مرقد یحیی فرزند موسی بن جعفر امام هفتم شیعیان را برعهده داشت. این طایفه عبارت از حدود صد خانواده بودند که در سبزوار و اطراف آن می‌زیستند. این خانواده‌ها با وجود اختلافات داخلی میان خود، در خارج از طایفه، ظاهری متحد و یکپارچه از خود نشان می‌دادند. آنها رییسی داشتند که تمام طایفه از او اطاعت می‌کرد. در سبزوار همه و هرکس، چه ملا و حاکم و چه مامور دولت نیازمند حمایت عربشاهی‌ها بود و مردم نیز کوشش می‌کردند که رضایت آنها را جلب کنند. اگر عربشاهی‌ها با کسی و در مورد چیزی از در مخالفت در می‌آمدند، آن کار و یا آن شخص دچار مشکلات می‌شد. هر وقت آنها مجلسی می‌گذاشتند، همه به آنجا می‌رفتند. از نگاه اشتغال، عربشاهیان زمیندار، زارع، ملا، طلبه، عالم و تاجر بودند. در عین حال وقتی یک عربشاهی قولی می‌داد، آن را بجا می‌آورد. آنها به مردم کمک می‌کردند. اگر آنها می‌خواستند، بازار بسته می‌شد. هر تصمیمی که می‌گرفتند، عملی می‌گردید. حجت‌الاسلام‌های معتبر در مقابل آنها تعظیم می‌کردند و دولتیان از پی دوستی با آنها بودند، چون می‌دانستند بدون رضایت آنها کاری در سبزوار به پیش نخواهد رفت. اما با اینهمه قدرت و نفوذ، گفته می‌شد که عربشاهی‌ها از این موقعیت خود سوء استفاده نمی کردند. (۴۰)
نتیجه‌گیری برای بحث
در بخش‌های گذشته این بررسی دیدیم که سیدها گروهی از مردم هستند که خود را از تبار پیامبر اسلام از طریق دختر او و همسر علی یعنی فاطمه می‌شمارند. بسیاری انسان‌ها درست به خاطر همین فایده‌هایی که سید بودن با خود به همراه دارد (از قبیل برتری‌های مالی، مادی، حقوقی و مصونیت از توبیخ و مجازات) ادعای سیادت کرده اند تا از این امتیاز‌ها بهره‌مند گردند. از این جهت از همان اوایل اسلام، نظامی برای ثبت، هماهنگی و مدیریت سیدها تاسیس شد. اما در طول صدها سال فرصت‌های بسیاری برای طرح ادعاهای دروغین سیادت پیدا شد و بسیاری هم از این فرصت‌ها سود جسته به دروغ خود را همچون «سید» معرفی کردند.
در ابتدای دوره قاجار به نظر نمی رسد که نظامی سرتاسری در تمام ایران برای نظارت بر کار سیدها تاسیس شده باشد. احتمال دارد این کار در سطح محلی انجام یافته باشد. تنها در سال‌های ۱۸۷۰ است که ناصرالدین شاه نوعی نظارت سرتاسری بر قشر سادات را دوباره برقرار کرد. سیدها عمامه‌های سبز و یا آبی تیره بر سر می‌گذاشتند و یا کمربندهای سبز می‌بستند و از سوی اکثر مردم با عزت و احترام پذیرفته می‌شدند. آنها، هم به مردم روضه خوانی و دعا و طلسم نویسی تقدیم می‌کردند و هم با اصرار از جماعت پول طلب می‌کردند. همچنین به جهت تصور عمومی مبنی بر مقدس بودن سادات، آنها نقش معینی در حل اختلافات و مشکلات گوناگون مردم بازی می‌کردند. اگرچه سیدها بیشتر از همه در رابطه با امور دینی و مذهبی فعالیت می‌کردند، اما آنها در دیگر سطوح و حوزه‌های زندگی و فعالیت اجتماعی نیز حضور داشتند. برخی از آنها تنها در ازای پول کاری را انجام می‌دادند، گستاخ و پیوسته طلبکار بودند. اما برخی از سیدهای دیگر هم انسان‌هایی خیرخواه، یاری رسان و متواضع بودند و یا مخلوطی در میان این دو طبقه به حساب می‌آمدند. در این معنا، سیدها آیینه‌ای از رنگارنگی جامعه ایرانی در آن دوران بودند و با این ترتیب نشان می‌دادند که با وجود تصور عمومی مبنی بر تقدس سادات، آنها نیز مانند دیگران انسان‌هایی معمولی بودند. دگرگونی‌های عمیقی که از سال‌های ۱۹۲۰، یعنی دوره رضا شاه به بعد در جامعه ایرانی رخ داد، باعث کاهش اهمیت مراسم مذهبی، تغییر لباس و افزایش و گسترش تحصیلات جدید گردید. در نتیجه، آن نقش اجتماعی و عزت و احترام بخصوص نسبت به سادات نیز کاهش یافت، تا جایی‌که امروزه بسیاری از سیدها اصلا نمی خواهند حتی اشاره‌ای به سید بودن خود کنند.

منابع

(31) Wilson, Persian Life and Customs. New York, 1895, p. 205
(32) صدر، همانجا، ص 25
(33) Ferrier, ibid, p. 56
(34) Malcolm, II, p. 573
(35) Polak, ibid, I, p. 325
(36) صدر، همانجا، ص 125
(37) Wilson, A.T., Southwest-Persia. Letters and Diary of a Young Political
Officer 1907-1914, Oxford, 1941, p. 316
(38) Political Diaries of the Persian Gulf, 17 vols., Slough: Archive Editions, 1990, III, pp. 423, 491
(39) Floor, Willem, Bankruptcy in Qajar Iran, in: ZDMG 127 (1977), pp. 68, 73
(۴۰) غنی، قاسم، یادداشت‌های دکتر قاسم غنی، نُه جلد، تهران، ۱۳۶۷، ص ۲۸-۲۹

No responses yet

Nov 30 2017

آلت الله مکارم شیرازی: ورودِ زنان به ورزشگاه دیگر نباید مطرح شود/ رهبری و مراجع مخالف هستند/ مگر مشکلِ کشور ما ورود زنان به ورزشگاه است؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,حقوق بشر,ملای حیله‌گر

عصرایران: آلت‌الله مکارم شیرازی مرجع تقلید شیعه با اشاره به سابقه بحث ورود زنان به ورزشگاه‌ها و مخالفت با آن، تاکید کرد: طرح مجدد این مسئله، رفتن راه انحرافی است.

به گزارش عصرایران به نقل از ایسنا، آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی روز چهارشنبه (۸ آذر) در ابتدای درس خارج خود در مسجد اعظم قم با اشاره به مسئله حضور زنان در ورزشگاه‌ها تصریح کرد: این طرح در دولت قبل نیز مطرح شد، اما هم رهبری و هم مراجع مخالفت کردند و باز هم متاسفانه برخی با وجود اطلاع از این کار به دنبال تصویب آئین نامه هستند.

وی اظهار کرد: مگر مشکلِ کشور ما ورود زنان به ورزشگاه است؟ مشکل مردم گرانی نان و بیکاری جوانان تحصیلکرده و اشتغال و مشکل بانک است که مردم را بیچاره کرده است.

وی با بیان اینکه خواه ناخواه این مسئله مفاسدی در پی دارد عنوان کرد: دولت به جای نوشتن آئین‌نامه برای ورود زنان به ورزشگاه‌ها، برای گران نشدن نان و رفع مشکلات بیکاری و معیشتی مردم آئین نامه بنویسد.

نیاز اصلی امت اسلامی وحدت حول محور امام زمان است.

مکارم شیرازی با اشاره به روایتی از پیامبر(ص) گفت: ایشان در این روایت به معرفی بدترین مردم پرداخته و فرموده است که افرادی که تنها به فکر خود هستند و برای به دست آوردن دنیا به زیردست ظلم می‌کنند جزء بدترین مردم هستند.

وی افزود: البته در این روایت ذکر شده که از این گروه بدتر کسانی هستند که مردم از شر آنان در امان نیستند و امیدی هم به خیر آنان ندارند.

آیت‌الله مکارم شیرازی همچنین با تبریک آغاز امامت امام زمان(عج) افزود: آنچه امروز نیاز اصلی امت اسلامی است وحدت حول محور حضرت حجت است زیرا اگرچه فتنه‌های سوریه و عراق کم شده است، ولی دنبال فتنه در لبنان هستند.

وی تاکید کرد: ما باید وجود مقدس امام زمان(عج) را به حلقه وصل و وحدت امت اسلامی تبدیل کنیم و از انجام کارهای تفرقه‌افکنانه پرهیز شود.

این مرجع تقلید تصریح کرد: ظهور از باورهای مشترک میان اهل سنت و شیعه است و تنها تفاوت ما با اهل سنت در این است که آنان معتقدند امام بعدا متولد خواهد شد.

آیت‌الله مکارم تاکید کرد: همان طور که اربعین حسینی به حلقه اتصال تبدیل شد باید بزرگداشت امام مهدی(عج) نیز حلقه اتصال میان مسلمین شود.

No responses yet

Nov 16 2017

سادات ایران (۲)؛ سیدهای دروغین

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر


رادیوفردا: عباس جوادی
​نوشته زیر دومین بخش از چکیده رساله‌ای است به قلم ایرانشناس معروف هلندی-آمریکایی ویلم فلور در باره نقش اجتماعی و سیاسی سید‌ها در ایران دوره قاجار که در سال ۲۰۱۶ در مجله «مطالعات ایرانی» منتشر شده است.

چکیده فارسی این بررسی در چهار بخش به خوانندگان تارنمای «رادیو فردا» ارائه می‌شود:
(۱) یعنی چه «سیّد»؟ راه تشخیص سید‌ها
(۲) سید‌های دروغین، تعداد آنها
(۳) احترام همراه با ترس
(۴) اشتغال سید‌ها و منبع درآمد آنان

سیدهای دروغین

آن نظارت نسبی که دولت‌های ایران می‌خواستند در دوره صفویان و قاجاریان در مورد ادعاهای ساختگی سیادت برقرار شود، در عمل چندان رعایت نشد، تا جایی که خیلی‌ها که هیچ ربطی به تبار پیامبر اسلام نداشتند، مدعی شدند که «سید اولاد پیغمبر» هستند. یک نمونه بارز ادعاهای بی‌دلیل سیادت این بود که گویا پادشاهان سلسله صفویان از تبار پیغمبر هستند.

پیش از بنیانگذار سلسله صفوی یعنی شاه اسماعیل یکم هیچکدام از سران آل صفی که همه صوفیان سنی مذهب بودند و از جمله خود شیخ صفی الدین اردبیلی ادعای سید بودن نکرده بودند. اما پس از آنکه شاه اسماعیل در سال ۱۵۰۱ در تبریز بر تخت سلطنت نشست و نظام جدید صفوی برقرار گردید، خود شاه اسماعیل و جانشینان او، تبار صفویان را به پیغمبر اسلام ربط دادند و مورخین صفوی، به تبعیت از سیاست حاکم، روایت‌های «تاریخی» لازم برای اثبات این ادعا را تهیه کردند.

بی‌شک در این زمینه، دوره صفوی استثنایی تشکیل نمی‌داد. خیلی پیش‌تر و بعدتر از صفویان نیز بسیاری افراد و طایفه‌ها چنین ادعا‌هایی را طرح کرده بودند.

اما مخصوصا از دوره صفویان و قاجار به بعد، تعداد مدعیان سیادت زیادتر از معمول شد و این، در جامعه‌ ایرانی آن دوره رازی پنهانی نبود. به هرحال امتیازات مالی از قبیل پرداخت «مال امام» و خُمس که گاه «مال سید» هم نامیده می‌شد و در عین حال اعتباری که سیدها از سوی مردم و دولت می‌دیدند، مشوق اصلی این قبیل ادعاهای روزافزون سیادت بود. با این ترتیب گروه-گروه افراد دغل کار به مناطقی می‌رفتند که کسی آنها را نمی‌شناخت و خود را به عنوان سادات «راستین» جا می‌زدند. معمولا هم کافی بود عبایی بر تن، کمربند سبزی دور کمر و احتمالا عمامه سبزی بر سر داشته باشند، چرا که به گفته «هانری لایارد» حتی شک و سوال در باره صحت ادعای سیادت یک شخص «کُفر» شمرده می‌شد. (۵)

بسیاری خانواده‌ها هم که ادعای سیادت داشتند، به‌راستی صاحب شجره نامه‌هایی بودند که اجداد آنها را دستکم تا ۲۰۰ سال پیش از خود نشان می‌داد.اما واقعیت این است که همه آن شجره نامه‌های دویست-سیصد ساله تبار آنهمه مدعی سیادت را تا به تبار محمد و یا امامان شیعه که بیش از هزار سال قبل زیسته‌اند، نمی‌رساند.

طبیعتا بسیاری خانواده‌ها هم که ادعای سیادت داشتند، به‌راستی صاحب شجره نامه‌هایی بودند که اجداد آنها را دستکم تا ۲۰۰ سال پیش از خود نشان می‌داد. این شجره نامه‌ها نسل به نسل از پدر به پسر منتقل می‌شد و اگر شجره‌ای به هر دلیلی گم می‌شد و یا ازبین می‌رفت، رییس خانواده کوشش می‌کرد آن را دوباره ثبت و احیاء کند. اما واقعیت این است که همه آن شجره نامه‌های دویست-سیصد ساله تبار آنهمه مدعی سیادت را تا به تبار محمد و یا امامان شیعه که بیش از هزار سال قبل زیسته‌اند، نمی‌رساند. شرقشناس معروف آرمینوس وامبری می‌نویسد که «حد اکثر ده در صد کسانی که با اتکاء به یک شجره‌نامه خود را سید می‌شمردند، دلیل کافی برای این ادعای خود داشتند» (۶) و ژان دیولافوا در سال ۱۸۸۷ علاوه می‌کند که «در ایران همگی چهار خانواده وجود دارند که با دلایل کافی و مدارک قابل قبول، خود را از نوادگان علی بن ابیطالب می‌شمارند.» (۷) مثلا در حالیکه سیدهای طباطبایی شجره‌نامه قابل اعتمادی را دارا بودند، طایفه سادات محلات که همه به عنوان سید مورد قبول و احترام عام بودند، چنین شجره نامه‌ای نداشتند.

خود سید محسن صدرالاشراف محلاتی که چندین بار وزیر عدلیه و نخست وزیر شده بود و یکی از سران طایفه سادات محل هم بود، در خاطراتش می‌نویسد (۸) که او هیچگونه مدرکی در باره تبار طایفه خود ندیده بود و تنها عمویش نام هفت نفر از اجداد خود را می‌دانست، اگر چه خود خانواده ادعا می‌کرد که اجداد آنان در«زمان خلافت عباسیان به محلات آمده اند». پرسی سایکس نیز می‌نویسد که سادات شهر عقدا در نزدیکی یزد «پارسیان زرتشتی را اجداد خویش می‌شمردند و در واقع از دین زرتشتی به اسلام گرویده بودند.» (۹)

بسیاری سید‌های دروغین هم برای خودشان شجره‌نامه تهیه کرده بودند. اکثر این شجره نامه‌ها در شهر سامره (یکی از شهر‌های مقدس شیعیان در عراق کنونی) جعل می‌شد و از این جهت بین مردم به‌این قبیل اشخاص «سید‌های سامره» می‌گفتند.(۱۰)

نکته دیگری که یادآور وجود و فراوانی سیدهای دروغین است، تعداد زیاد و حتی روزافزون امامزاده‌ها در ایران است. ظاهرا همه ‌این امامزاده‌ها عبارت از قبر‌های کسانی است که سید یعنی از نوادگان دوازده امام شیعیان بوده‌اند. به همین دلیل مردم برای نذر، خیرات، دعا و نیاز به زیارت این مقبره‌ها می‌روند و با این ترتیب این امامزاده‌ها تبدیل به مراکز درآمد برای افراد ذینفع شده‌اند.

در سال ۱۸۸۵ دیولافوا به نقل از مدرس مکتب‌خانه‌ای در قزوین می‌نویسد که او خود بیش از بیست امامزاده را در ایران می‌شناسد که گویا سید معینی با همان نام و نشان در همه ‌این امامزاده‌ها مدفون است و با این ترتیب معلوم می‌شود اقلا ۱۹ مورد از آنها و شاید هم همه آنها یا قبر کس دیگری هستند و یا اصولا در آنجا کسی دفن نشده است.

برای نمونه در سال ۱۸۸۵ دیولافوا به نقل از مدرس مکتب‌خانه‌ای در قزوین می‌نویسد که او خود بیش از بیست امامزاده را در ایران می‌شناسد که گویا سید معینی با همان نام و نشان در همه ‌این امامزاده‌ها مدفون است و با این ترتیب معلوم می‌شود اقلا ۱۹ مورد از آنها و شاید هم همه آنها یا قبر کس دیگری هستند و یا اصولا در آنجا کسی دفن نشده است. یعنی به نظر آن مدرس اصلا لازم هم نیست قبری واقعا مدفن امامزاده‌ای باشد تا آن مکان به عنوان «امامزاده» اعلان و قبول شود و به محل زیارت، دعا و نذر و نیاز مردم تبدیل گردد. (۱۱)

تعداد سید‌ها

چارلز ییت (۱۲) در مورد شمار سادات ایران در حوالی سال ۱۹۰۰ چنین گفته است: «ایران پر از سید است که همه جا را فراگرفته‌اند. اینها علی‌الاصول قشری تنبل و بی‌فایده هستند که کار نمی‌کنند، اما انتظار دارند که دیگران زندگی آنان را تامین کنند. خواجه‌های ترکمن هم همین خاصیت‌ها را دارا هستند.»

دیگر سیاحان اروپایی مانند فاولر، ویلسون و بریکتو نیز مشاهدات مشابهی روایت کرده‌اند. به گفته هوگو گروته، در سال ۱۹۰۷ در ایران حدودا ۱۰۰ هزار سید زندگی می‌کردند. یاکوب ادوارد پولاک، پزشک اتریشی که در ایران زندگی کرده و حتی کتاب‌های درسی به فارسی نوشته بود، می‌گوید (۱۳) که در سال‌های ۱۸۵۰ سیدها حدود دو درصد جمعیت ایران را تشکیل می‌دادند. برخی سیاحان دیگر اروپایی قرن نوزدهم تعداد سید‌های ایران را حتی تا ۲۰ در صد جمعیت شهری کشور تخمین زده‌اند که احتمالا مبالغه‌آمیز است، اما به هر حال این گمانه‌زنی نشان می‌دهد که فراوانی سادات در شهر‌ها باعث ایجاد چنین تصوری در میان سیاحان خارجی شده است. این تصور کمی هم به تمرکز تعداد سادات در شهرهایی از قبیل مشهد، قم، شوشترو دزفول مربوط می‌شود که دارای مقبره امام و یا امامزاده‌های مهم و معروف هستند.

فلویر می‌نویسد در بلوچستان تعداد سیدها در مقایسه با مثلا یزد و دیگر شهر‌های ایران زیاد نبود. او ادامه می‌دهد که «در کرمان از هر دو مرد و یا پسر بچه یک نفرشان سید است و من هرگز در عمرم تا این اندازه از دست مدعیان تبار محمد به تنگ نیامده بودم.» (۱۴) به همین ترتیب، به گفته ویلیام کنت لوفتوس در دزفول از هر سه نفر یک نفر یا از اولاد پیغمبر بود و یا جزو اشخاص معتبر مذهبی شهر به شمار می‌آمد. (۱۵) همچنین جمعیت بعضی روستا‌ها از قبیل خابوجان در خراسان صرفا و یا عمدتا عبارت از سید‌ها بود.

عزت و احترام به سید‌ها

اگرچه در آن دوره هم همه مسلمانان قرار بود حقوق برابر داشته باشند، اما سید‌ها به‌خاطر «تبارشان» که می‌گفتند به پیامبر اسلام می‌رسد، «برابرتر» از دیگر مسلمانان بودند. طوری که دیدیم، سیدها در گذشته خود را خارج از محدودیت‌ها و مجبوریت‌های قانونی و حکومتی می‌شمردند و حکومتداران هم در مقایسه با مردم عادی، در برابر سیدها چشم‌پوشی بیشتری نشان می‌دادند. اما مردم هم ظاهرا با این عزت و احترام و یا مقام ویژه سیدها در جامعه مشکل چندانی نداشت.

آدامز (همانجا) می‌نویسد «مردم وقتی نقیب السادات را می‌بینند، به او بیشتر از یک شاهزاده احترام می‌گذارند.» هرگاه سیدی وارد مجلسی شد، همه برخاسته جای خود را به او تعارف می‌کردند.

فون کوتسه بوه می‌نویسد: «سید‌ها خود را در مقامی حساب می‌کنند که هروقت خواستند می‌توانند پیش پادشاه رفته هرآنچه را که درست می‌شمارند، به او بگویند. یک سید می‌تواند وارد هرخانه‌ای که خواست، بشود و صاحب خانه مکلف است که از او به بهترین صورت پذیرایی بکند و حتی پیشکش‌هایی به او تقدیم کند.» (۱۶)

نه تنها ممکن نبود به یک سید خشونت و یا بی احترامی نشان داد، بلکه کسی هم که همراه و تحت محافظت یک سید بود، «در امان» محسوب می‌شد. از این جهت سید‌ها مانند «راهنمای مسافرت» زوار شیعه را به مشهد و یا عتبات عراق کنونی مشایعت می‌کردند تا در راه اگر با حمله راهزنان مواجه شدند، سید راهنما آنان را از مهلکه بیرون آورد. زوار نیز متقابلا به او هدایا و پیشکش‌هایی تقدیم می‌کردند و این کار تبدیل به منبع درآمد دیگری برای سیدها شده بود.

تا اواخر قرن نوزدهم غیر مسلمانانی که در ایران مسافرت می‌کردند و به‌خصوص می‌خواستند از مناطق خطرناک و ناامن بگذرند، سیدی را با خود به همراه داشتند تا خطر حمله و غارت در راه کمتر شود. لایارد زمانی که از لرستان و خوزستان می‌گذشت شخصی را بنام «سید ابوالحسن» به همراه داشت، چرا که به نوشته خود لایارد (همانجا) در این مناطق «قبایلی می‌زیستند که نسبت به هر خارجی و بخصوص اروپایی، هم متعصب و هم مشکوک بودند و در آن شرایط حضور یک سید در کنار من امتیاز مهمی بود». به همین ترتیب زمانی که آرتور کونولی از استرآباد به خیوه و پیش ترکمن‌ها می‌رفت و یا هنگامی که پرسی سایکس به مکران سفر می‌کردند، از همراهی سید‌ها استفاده کردند.

سیدها انسان‌های «مقدسی» شمرده می‌شدند و فرض بر آن بود که آنها مسلمانان خالصی هستند که دین و ایمانشان کامل است. از این جهت، هم احترام به سیدها بسیار زیاد بود و هم آنان را انسان‌هایی «مقدس» و قادر به انجام کار‌های خارق‌العاده مانند معالجه بیماران حساب می‌کردند. به‌خصوص اگر کسی هم ملا و هم سید بود، بعنوان شخصی کاملا معصوم، قابل احترام و صاحب قدرتی غیر عادی شمرده می‌شد. در آن صورت مثلا زنان، آبی را که از وضوی سیدهای ملا می‌ریخت، در ظرفی جمع کرده نگهداری می‌کردند تا در صورت وقوع هر بیماری، آن آب را جهت معالجه بنوشند.

مادران تکه قندی آورده از سید خواهش می‌کردند که سید آن را با آب دهان خود خیس کند، سپس آن را بُرده به کودک بیمار خود می‌دادند. حتی زنانی که حاضر نبودند به هیچ عنوان صورت خود را حتی به حکیم‌ها نشان دهند، رضایت می‌دادند که یک سید روی قسمت‌های محرم بدن آنان دعایی بنویسد تا مثلا باردار شوند و یا محبت و وفاداری شوهرانشان را جلب کند.

آب دهان سید‌ها هم «دوای هر درد» محسوب می‌شد. مادران تکه قندی آورده از سید خواهش می‌کردند که سید آن را با آب دهان خود خیس کند، سپس آن را بُرده به کودک بیمار خود می‌دادند. حتی زنانی که حاضر نبودند به هیچ عنوان صورت خود را حتی به حکیم‌ها نشان دهند، رضایت می‌دادند که یک سید روی قسمت‌های محرم بدن آنان دعایی بنویسد تا مثلا باردار شوند و یا محبت و وفاداری شوهرانشان را جلب کند.

بس آلن دونالدسون، یک زن آمریکایی و میسیونر که در سال ۱۹۱۰ به‌ایران آمده، چندین سال در تهران و مشهد آموزگاری کرده بود، در کتاب معروف خود بنام «جادو و فولکلور اسلامی در ایران» داستان کسی بنام «سید شاه» در مشهد را تعریف می‌کند (۱۷) که مرد متمولی بود و از مردم پول جمع می‌کرد تا میان فقرا تقسیم کند. در روزهای مخصوص دینی، انبوه مردم رو به سوی خانه سید شاه می‌گذاشتند تا سکه پولی از او بگیرند. این سکه‌ها «تبرّک» محسوب می‌شد چرا که دست سید به آن خورده بود و مردم باور داشتند که‌این سکه‌ها خوش‌یُمن هستند. وقتی سید از خانه بیرون می‌رفت، مردم کوشش می‌کردند دست «مبارک» سید را فقط یک بار لمس کنند. سید در ضمن خودش را «معلم اخلاق» جماعت حس می‌کرد و به همین دلیل همیشه چوبدست‌های خُرد و کلانی با خود به همراه داشت. هنگامی که مردی را می‌دید که سرش را از ته نتراشیده و برعکس ریشش را تراشیده، با یک چوبدست کوچک به سر آن مرد می‌زد تا او را تنبیه کند و هرگاه زنی را می‌دید که به نظر سید پوشش‌اش به قدر کافی رعایت اصول اسلامی را نمی‌کند، باز با یک چوبدست محکم بر سر آن زن می‌زد. یکی از همین زنان به نویسنده کتاب، بس دونالدسون، گفته بود که یک بار پس از خوردن ضربه‌های چوبدست سید شاه، سرش ساعت‌ها درد می‌کرد.

در بخش بعدی این نوشته در باره احترام و ترس نسبت به سید‌ها سخن خواهیم گفت.

منابع:

(5) Layard, A. H.: Early Adventures in Persia, Oxford University Press, 1969, p. 349
(6) Vambery, Arminius: Meine Wanderungen und Erlebnisse in Persien, Pesth, 1867, p. 426
(7) Dieulafoy, Jane: La Perse, la Chaladee et la Susiane, Paris, 1887, p. 77
(8) Sadr, Mohsen: Khaterat-e Sadr-ol Ashraf, Tehran 1346sh/1985, pp. 25-26
(9) Sykes, Percy M.: Ten Thousand Miles in Persiaor Eight Years in Iran, New York, 1902, p. 156
(10) Greenfield, J: Die Verfassung des persischen Staates, Berlin, 1904, p. 121
(11) Dieulafoy, ibid, p. 116
(12) Yate, Charles E.: Khurasan and Sistan, London-Edinburgh, 1900
(13) Polak, Jakob Eduard: Persien, das Land und seine Bewohner: 2 vol., Leipzig 1865, Hildesheim-New York, 1976, p. 1865
(14) Floyer, Ernest A.: Unexplored Baluchistan, Quetta, 1979, p. 34 and 352
(15) Loftus, William K.: Travels and Researches in Chaldaea and Susiana, London, 1857, p. 312
(16) Conolly, Arthur: Journey to the North of India overland from England through Russia, Persia and Afghanistan; 2 vol., London, 1834, p. 28; Sykes, Percey M.: «Through the Wilds of Persia, II,» in: The Wild World Magazine, no. 157, 1911, pp. 114-121
(17) Donaldson, Bess Allen: The Wild Rue. A Study of Mohammadan Magic and Folklore in Iran, London, 1938, pp. 57-58

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .