اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'خیانت'

Feb 17 2018

پیام مخفیانه ابوالقاسم کاشانی به آیزنهاور

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,اسلام و مسلمین,تاریخی,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر

بی‌بی‌سی: کامبیز فتاحی ، واشنگتن
حق نشر عکس IICHS.IR
کاشانی در کارزار ملی شدن صنعت نفت متحد محمد مصدق بود، اما در دوره دوم نخست وزیری مصدق، به دشمن سرسختش تبدیل شدبنا بر اسناد آرشیو ملی آمریکا، ابوالقاسم کاشانی چند سال بعد از سرنگونی محمد مصدق در کودتای ۲۸ مرداد – در شرایطی که با حکومت پهلوی اختلاف پیدا کرده و خانه‌نشین شده بود – به دوایت آیزنهاور، رئیس جمهوری ایالات متحده نامه‎ای تظلم‌خواهانه نوشت و ابراز خرسندی کرد که “ایالات متحده آمریکا الگوی کشورهای امپریالیستی را دنبال نمی‌کند.”

اسناد همچنین نشان می‎دهد که این روحانی متنفذ حدود سه سال پیش از کودتا، در یکی از دیدارهای خود با مقامات سفارت در تهران، خواهان کمک مالی سری آمریکا شده بود. بنا بر یک سند آرشیو ملی ایالات متحده، ابوالقاسم کاشانی در روز ۱۸ ژوئن سال ۱۹۵۰ میلادی (۲۸ خرداد ۱۳۲۹) طی دیداری با یک دیپلمات آمریکایی (جرالد دوهر) خواهان دریافت کمک سری آمریکا شده – کمکی که معتقد بود “می‎تواند او را به قوی‏ترین نیرو در خاورمیانه در برابر گسترش نفوذ شوروی کمونیستی تبدیل کند.”

بنا بر سند مذکور، دیدار به درخواست ابوالقاسم کاشانی و از طریق یک کارمند ایرانی خبرگزاری آسوشیتدپرس (سلیمان شاملو) در منزل آقای کاشانی در تهران برگزار شد – حدود یک هفته بعد از بازگشت کاشانی از تبعید در لبنان؛ که جمعیت عظیمی برای استقبال از او به فرودگاه رفته بودند.

ابوالقاسم کاشانی به مأمور سفارت گفت که یک برنامه دو مرحله‎ای را دنبال می‎کند. بنا بر سند، او ابتدا می‎خواست یک “دولت ملی” را در ایران به قدرت برساند و “تقریبا هیچ شکی باقی نگذاشت که آرزو دارد خودش در رأس دولت باشد” و سپس جهان اسلام را علیه کمونیسم متحد کند.

حق نشر عکس IICHS.IR
لوی هندرسون، سفیر آمریکا در تهران، پیش از کودتا به دیدار ابوالقاسم کاشانی می‎رفتابوالقاسم کاشانی گفت که توان آن را دارد که ارتشی یک میلیونی متشکل از افرادی مانند سید حسین امامی – عضو جمعیت فدائیان اسلام و قاتل عبدالحسین هژیر (وزیر دربار) و احمد کسروی (پژوهشگر و حقوقدان) – تأسیس بکند “تا ایران را از شر همه خائنان و دزدانی که بر‌ آن حکومت می‏کنند نجات بدهد.”

بیشتر بخوانید:

  • صفحه ویژه بی‌بی‎سی فارسی درباره احمد کسروی
  • ترورهای فدائیان اسلام؛ از احمد کسروی تا حسین علاء

کاشانی در عین حال تأکید کرد که “دولت ملی” مد نظرش با سلطنت محمدرضا شاه پهلوی مغایرتی نخواهد داشت “به شرط آن که شاه از مداخله در امور سیاسی کشور خودداری کند.”

ابوالقاسم کاشانی به این سوال که آیا رسما در مجلس به جبهه ملی ملحق خواهد شد یا خیر، پاسخ منفی داد و گفت که با نشستن بر کرسی‎اش در مجلس، “اعتبار خود را کاهش نخواهد داد” و فقط در صورت یک سناریوی حالت اضطراری ملی – آن هم به همراه بیش از ۱۰۰ هزار نفر از هوادارانش – به مجلس خواهد رفت.

کاشانی بعد از تشریح مواضع و برنامه‎های خود و تعریف و تمجید از “موفقیت” آمریکا در ترکیه و یونان، سر اصل مطلب رفت – موضوعی که به عقیده مأمور سفارت به نظر می‎رسید “هدف اصلی”‎ کاشانی از دیدار بوده: درخواست کمک مالی سری از آمریکا؛ “او با احتیاط از توضیح درباره این که منظورش از کمک سری چیست طفره رفت ولی پسرش که در جلسه شرکت داشت بعدا گفت که منابع مالی نهضت کاشانی ناچیز است.”

حق نشر عکس US National Archives
صفحه اول سندی که در آن آمده آقای کاشانی خواهان کمک مالی سری آمریکا شده بود
بیشتر بخوانید:

  • صفحه ویژه بی‌بی‎سی فارسی درباره احمد کسروی
  • ترورهای فدائیان اسلام؛ از احمد کسروی تا حسین علاء

احتمالا به خاطر آن پیشنهاد بود که سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) از حدود دو سال قبل از کودتا در این فکر بود که این روحانی متنفذ را با پول به طرف خود جذب بکند تا “ائتلاف نامقدس گروه مصدق و آیت الله کاشانی” را بر هم بزند.

بنا بر یکی از اسناد کودتا که دولت آمریکا در سال ۲۰۱۷ میلادی آن را منتشر کرد سازمان سیا در فکر تطمیع کاشانی بوده زیرا “حداقل یک مرتبه با سفارت آمریکا در اینجا برای دریافت کمک مالی تماس گرفته است تا از قرار معلوم در برابر آن، از سیاست‎های آمریکا حمایت بکند”.

در پی دیدار ۱۸ ژوئن ۱۹۵۰، سفارت آمریکا به واشنگتن گزارش کرد که “توهم خودبزرگ بینی” کاشانی تقریبا به یک (عارضه روانی) سایکوپاتی رسیده. با این حال، ارزیابی سفارت این بود که اهمیت کاشانی در عرصه سیاسی ایران را نباید دستکم گرفت زیرا وقتی از تبعید به تهران بازگشت بیش از ۴۰ هزار نفر در فرودگاه به استقبالش رفتند.

حق نشر عکس US National Archives

سند واکنش سفارت امریکا در تهران به نامه کاشانی به آیزنهاورمجموعه اسناد دولت آمریکا نشان می‌دهد که کاشانی قبل از وقوع کودتا با سفارت آمریکا در تماس بوده ولی این اسناد ثابت نمی‎کند که او به طور مستقیم در طرح کودتا شرکت داشته یا از‌ آمریکایی‌ها پولی دریافت کرده باشد. اسناد نشان می دهد که آمریکایی ها آقای کاشانی را فردی افراطی، فرصت‌طلب و متوهم می دانستند که در راه سرنگونی محمد مصدق باید جذب یا خنثی می‌شد؛ به همین خاطر خط مشی تعامل با او درسطوح ارشد را در پیش گرفتند.

لوی هندرسون، سفیر آمریکا، به دیدار کاشانی می‌رفت و پای این حرفهایش می‌نشست که “من یک شخص عادی نیستم، من رهبر جهان اسلام هستم” یا این که “این به نفع تمام مردمان خوب در همه جاست که جهان اسلام و آمریکا همکاری کنند”.

بیشتر بخوانید:

  • کودتای ۲۸ مرداد: نقش کاشانی به روایت اسناد آمریکا
  • کودتای ۲۸ مرداد: نقش بهبهانی به روایت اسناد آمریکا

حق نشر عکس US National Archives
نامه از آلمان به کاخ سفید پست شد. حدود دو ماه طول کشید که به دست مقامات آمریکایی برسدبعد از سرنگون کردن محمد مصدق اما قاعده بازی عوض شد. کاشانی خیلی زود با فضل الله زاهدی (رهبر نظامی کودتا و نخست وزیر جدید) اختلاف پیدا کرد و بعد از تلاش نافرجام فدائیان اسلام برای ترور حسین علا (وزیر دربار) مدتی راهی زندان و بعد هم خانه نشین و منزوی و بنا بر سند جدید، دست به دامن آمریکا شد.

اسناد آمریکا نشان می‎دهد که آقای کاشانی در سال ۱۹۵۷ میلادی مخفیانه به دوایت آیزنهاور، رئیس جمهوری آمریکا نامه‎ای تظلم خواهانه نوشته و از وضع بد اقتصادی و نرخ بالای بیکاری گرفته تا فقدان آزادی بیان و مطبوعات در ایران و این که زیر نظر پلیس بوده، گله کرده است.

او نوشت: “همه آن لیبرال‏هایی که علیه کمونیسم مبارزه می‎کردند و هنوز هم می‎کنند، یا به مضیقه افتاده یا کشته شده اند.” یکی از آن ‘لیبرال‏ها’، مظفر بقایی، رهبر حزب زحمتکشان ایران بوده، که مقامات در واشنگتن فکر می‎کردند پیش نویس نامه را او تهیه کرده، زیرا کاشانی سواد خواندن یا نوشتن انگلیسی نداشت.

در نامه آمده: “همه مردم ایران و عراق از بریتانیایی ها شدیدا متنفرند، اما عوامل بریتانیا که در این کشورها فعالند آنها را ساکت نگه داشته اند.”

“نفرت از انگلستان و فرانسه در این بخش از دنیا عمومی است. مردم از حقه های آن ها به خوبی مطلع هستند.”

نامه از آلمان به آدرس کاخ سفید پست شده بود. در متن نامه آمده که چون نگارنده به سفارت آمریکا و ایران در تهران و واشنگتن اطمینان ندارد آن را از آلمان پست می‎کند.

به نظر می‎رسد ابوالقاسم کاشانی هیچ‎گاه جواب نامه خود را نگرفته باشد؛ او دیگر در عرصه سیاسی ایران نفوذی نداشت. بنا بر سند، مقامات سفارت حتی از تآیید این موضوع که نامه‎‎اش را دیده‎اند خودداری کردند.

  • تصویر صفحات نامه:

حق نشر عکس US National Archives
صفحه اول نامه
حق نشر عکس US National Archives
صفحه دوم
حق نشر عکس US National Archives
صفحه سوم

No responses yet

Aug 27 2017

عباس امانت: تباني كودتاچيان ٢٨مرداد و روحانيون قطعي ست

نوشته: خُسن آقا در بخش: تاریخی,سیاسی,ملای حیله‌گر

ایران وایر: دکتر عباس امانت را شاید بتوان شاخص‌ترین تاریخدان دوره قاجار در جهان دانست. دو کتاب مهمی که او را در دو دهه آخر قرن بیستم به شهرت رساندند در مورد جنبش بابی و ناصرالدین شاه هستند اما کتاب‌های بعدی‌اش همچون «شریعت: قانون اسلام در چارچوب معاصر» (۲۰۰۷) و «اسلام آخرالزمانی و تشیع ایرانی» (۲۰۰۹) نشان دادند که تفکر تاریخی‌اش در سیر طولانی‌مدت تاریخی نیز به کار می‌آید. با «تصویرِ پایان: چشم‌اندازهای آخرالزمان از خاورمیانه باستانی تا آمریکای معاصر» (۲۰۰۲) و «آیا خاورمیانه وجود دارد: تحول مفهومی در ژئوپولیتیک» (۲۰۱۱) او مرزهای ایران را نیز پشت سر گذاشته و به یکی از متفکرین جدی درباره خاورمیانه معاصر بدل شده است. این است که او وقتی در مورد ۲۸ مرداد حرف می‌زند نگاه تاریخدانی پخته را دارد. نکته جالب دیگر این است که او که هنگام کودتا کمتر از شش سال داشت و تنها چند خیابان با مقر دکتر مصدق در خیابان کاخ فاصله داشت این واقعه تاریخی را از کودکی خود بخاطر دارد.

جدیدترین کتاب امانت، «ایران: تاریخ مدرن»، که بیش از ۱۰۰۰ صفحه است، چند ماه دیگر منتشر می‌شود و قرار است نگاهی تحلیلی و نو به تاریخ ایران باشد. تاریخدانانی که فرصت مطالعه پیش از انتشار کتاب را داشته‌اند آن‌ را مفصلا ستوده‌اند. خوآن کول، مدیر مرکز مطالعات خاورمیانه و آفریقای شمالی دانشگاه میشیگان، می‌گوید: «عباس امانت غولی در میان این نسل از تاریخدانان ایران است. او آموخته‌های عظیمش را با نثری فاخر بیان می‌کند و با هیجانی واگیردار تقلاهای چشمگیر ایران را عرضه می‌کند و شاهکارهای فرهنگ ظریف و عمیقش را به نمایش می‌گذارد.» سانجای سوبرامانیام، تاریخدان برجسته هندی، می‌گوید انتشار چنین کتابی «با توجه به سوتفاهم‌ها و تعصبات عمیق موجود راجع به ایران بسیار به‌موقع است»، آن‌را «دستواردی چشمگیر» می‌نامد و می‌افزاید: «کمتر دانشوری در جایگاه بهتری برای نوشتن چنین کتابی قرار دارد چرا که عباس امانت ده‌ها سال را صرف مطالعه تاریخ و فرهنگ ایران کرده».

امانتِ ۶۹ ساله همچنان بسیار فعال است. امسال علاوه بر «ایران: تاریخ مدرن» کتاب «عهد قاجار و سودای فرهنگ» از او به فارسی و توسط نشر نمک در تهران متشر می‌شود. کتاب «جهان فارسی‌زبان: پژوهشی مفهومی» نیز امسال تحت ویراست او منتشر می‌شود و در ضمن سردبیر شماره ویژه‌ای از مجله علمیِ «ایرانین استادیز» (ایران‌شناسی) در مورد چالش‌های زیست‌محیطی امروز ایران است. دکتر امانت در ضمن مشغول تالیف زندگی‌نامه‌ای از طاهره قره‌العین، چهره شاخص بهایی در قرن نوزدهم، و کتاب دیگری در مورد تیپو سلطان، پادشاهی محلی که در اواخر قرن هجدهم با استعمار بریتانیا روبه‌رو شد، است.

در این گفتگوی تلفنی، که به زبان فارسی صورت گرفت، دکتر امانت از منزلش در شهر نیوهیونِ آمریکا با ما هم‌کلام شد.

ایرانیان چندین نسل است که اهمیت خاصی برای ۲۸ مرداد قائلند و آن‌را نقطه عطفی در تاریخ خود می‌دانند. شما به عنوان تاریخدان، وقتی به تاریخ ایران نگاه می‌کنید کودتای ۲۸ مرداد را چه قدر نقطه عطف تعیین‌کننده و تاثیرگذار می‌دانید؟

از دو نقطه نظر می‌توان به آن نگاه کرد. یکی از این جهت که آیا واقعه کودتای ۱۹۵۳ به خودی خود اینقدر اهمیت داشت و یا بخاطر عواقبش و آن فرایندهای بعدی که در پی‌اش آمد اهمیت دارد. در مورد اول، یعنی اگر آن‌را به عنوان صرف سرنگونی دولت دکتر مصدق بشناسیم، می‌توان گفت که این واقعه، یعنی کنار رفتن دولت مصدق، به هر حال به ترتیبی اتفاق می‌افتاد. اما از این جهت حائز اهمیت است که کودتا در واقع سر آغاز استحکام و پایه گرفتن و شکل‌گیری بعدی دولت پهلوی شد. یعنی ما باید به وقایع اواخر دهه ۱۹۵۰ و دهه ۱۹۶۰ تا دوره انقلاب نگاه کنیم تا ببینیم آن کودتا نقطه عطف بوده یا نه. از این نقطه نظر به نظر من خیلی نقطه عطف مهمی بود. چون دولت شاه بعد از سال ۵۳، با پشتیبانی دولت آمریکا، بر صدر نظامی نشست که منحصر به شخص شاه بود و هر نوع دموکراسی که قبلا وجود داشت (هر چقدر هم آشفته و گرفتار نوسان و آشوب) به کلی کنار گذاشته شد. نه احزابی پایه گرفتند و نه ایدئولوژی‌های متفاوت. در عوض دوره‌ای از آرامش را داشتیم، آرامشی ناشی از دیکتاتوری و خودکامگی که عاقبت آن بروز انقلابی بزرگ بود.

این اواخر توجه‌ها به نقش آیت‌آلله کاشانی در حمایت از کودتای ۲۸ مرداد افزایش یافته. به نظر شما علیرغم این نقشی که بسیاری از روحانیون در مقابله با دکتر مصدق بازی کردند چطور شد که ملی‌گرایان و ترقی‌خواهان در بزنگاه سیاسی بعدی یعنی انقلاب ۵۷ دوباره بهشان روی آوردند؟

اولا باید متوجه بود که خاطره جمعی در جوامعی که نگرش یا حافظه تاریخی نسبتا مدونی ندارند خیلی کوتاه است. در دهه‌های ۴۰ و ۵۰، تاریخ نهضت ملی خیلی به ندرت مطالعه دقیق شده بود و نقش روحانیت درست شناخته نشده بود. برای بسیاری از مردم ایران، حتی برای روشنفکران، حتی برای نسل کتابخوان، آگاه شدن به این‌که رفتار سیاسی کسانی مثل کاشانی در گذشته چه بوده خیلی خیلی مشکل بود. بعد هم باید توجه کرد که بسیاری از روابط کودتای سال ۳۲ در خفا و پنهان صورت گرفتند و روشن نبود که تبانی‌ای بین کسانی که در کودتا دست داشتند و طبقه روحانیت و مثلا بهبهانی وجود داشته. در مورد کاشانی، بخاطر جدایی راه او از دکتر مصدق و جبهه ملی از سال‌های قبل (بعد از سی تیر) این بیشتر آشکار بود. در پاسخ به پرسش شما که چرا این از دیدگاه نسل بعد نادیده گرفته شد، باید گفت این تا اندازه‌ای مدیون تصویری است که خمینی از خودش، انقلاب و نهضت روحانیت عرضه کرد. در این تصویر راه او به کلی از راه روحانی سیاسی‌ای مثل کاشانی که حاضر به معامله و داد و ستد سیاسی بود، جدا بود. گرچه کاشانی هم مثل شیخ فضل‌الله نوری و مدرس به سابقه انقلاب اسلامی افزود شد ولی این دلیل این نبود که عامه مردم یا حتی کسانی که اهل کتاب هستند به این وضعیت آگاهی داشته باشند. نکته سومی هم باید بگویم و آن این‌که کاشانی به تدریج به این مساله آگاهی پیدا کرد که جناح طرفدار مصدق دارد به تدریج پایه اجتماعی خود را از دست می‌دهد و اگر نه به طور کلی، تا اندازه‌ای محکوم به زوال و بالاخره کنار رفتن است. چنان‌که به گمان من، خود مصدق هم تا ۳۰ تیر اعتقاد داشت که به زودی باید دولت و کابینه‌اش را کنار ببرد. کاشانی با شم سیاسی که داشت فهمید که باید طرف پیروز را بگیرد. از جانب دیگر هم به این فکر می‌کرد که عواقب نهضت ملی به ضرر دستگاه روحانیت خواهد بود چرا که افکار سوسیالیستی پیش می‌روند و حزب توده می‌تواند قدرت بگیرد.

آیا می‌توان گفت که در دوره پس از کودتا شاهد ائتلافی بین دربار و روحانیون هستیم که تجلی آن در کارزار ضدبهایی است که حکومت شاه راه می‌اندازد؟

کاملا می‌توان به آن گفت ائتلاف یا یکسویی سیاسی بین شاه و مخصوصا مرجعیت شیعه، یعنی آیت‌الله بروجردی. در این زمینه مدرک هم داریم. آیت‌الله بروجردی پیام داده بود که حالا که ما در کنار رفتن دولت مصدق و سرکوب حزب توده با شما همکاری کردیم (یعنی با شاه و دستگاه سلطنت) از شما انتظار داریم که در مقابل در سرکوب بهاییان که دشمن بزرگ اسلام هستند با ما همکاری کنید. تا جایی که من می‌دانم و با مدارک آشنا هستم، شاه در این مورد همکاری کرد. یعنی وقایع سال‌های ۳۴ و ۳۵ و آغاز تبلیغات [واعظ مشهور، محمد تقی] فلسفی در رادیو در ماه رمضان و در ماه محرم با موافقت دولت بود. از تنها دفعاتی که مسجد شاه در بازار تهران در اختیار خطیبی شیعه قرار می‌گرفت تا آزادانه تبلیغات ضدبهایی کند همین بود. بعدها وقتی جریان بالا گرفت و فقط محدود به گرفتن حظیره‌القدس تهران نبود و آزار و اذیت و کشتار بهاییان در روستاهای یزد، اصفهان، نجف‌آباد و غیره صورت گرفت، دولت پهلوی، شاید بخاطر فشار نمایندگان خارجی، کم کم از این موضع کنار رفت. به همین جهت هم بود که لایحه‌ای که برای مصادره اموال بهاییان در شورای مجلس ملی بود یک باره کنار زده شد. دولت در واقع متوجه شد که عواقب این کار وخیم است. پس باید گفت این ارتباط بین دستگاه روحانیت و سلطنت پیوندی خیلی آگاهانه بود. حالا چرا در سال‌های بعدش فروکش کرد؟ بخاطر این‌که دولت پهلوی در واقع به کلی روایت «دین و دولت» که سابقه طولانی در تاریخ ایران داشت نادیده گرفت و کوشید طبقه روحانیون را به کلی کنار بگذارد. تحولات داخلی در دهه ۱۹۶۰، مخصوصا بر سر مساله اصلاحات ارضی، بوجود آمد و این دوگانگی و اشتقاق بین دستگاه روحانیت و دولت افزایش یافت. البته باید متوجه بود که وقتی می‌گوییم «دستگاه روحانیت»، یکپارچگی وجود نداشت. یعنی فقط جناحی درون آن بود که خودش را مبارز و مخالف می‌دانست و با دولت درتضاد بود. جناحی که به رهبری آیت‌آلله خمینی قدرت پیدا کرد. حتی باید گفت قدرت گرفتن آیت‌الله خمینی به عنوان مرجع بیشتر در سایه همین مخالفت با دستگاه شاه در دهه ۱۹۶۰ بود.

اشتباهات خود دکتر مصدق چقدر در شکست دولت او و پیروزی کودتا نقش داشت؟ به نظرتان در طول سال‌ها تصویر مثبتی که از دکتر مصدق وجود داشت تغییر کرده؟

به پرسش آخری، اول پاسخ بدهم. تصویری که از دکتر مصدق در حافظه جمعی ملی ایران باقی مانده و باقی هم خواهد ماند تصویر یک شخصیت سیاسی برجسته، درست‌کار و پایدار بر اعتقاد خود است و این تصویر تغییرناپذیر است. نقشی که او در واقع با پافشاری در مساله نهضت نفت و ملی شدن صنعت نفت پیدا کرد و همینطور کوششی را که برای ابقای دموکراسی پارلمانی و پیدایش احزاب و آزادی مطبوعات کرد نمی‌شود منکر شد. این شخصیت او را از شخصیت‌های استثنایی در تاریخ قرن بیستم می‌کند. ولی این البته مانع از این نیست که به این موضوع نپردازیم که او هم اشتباهات بزرگ کرده. تبدیل او به قهرمان و شخصیت ماورا انسانی غلط محض است و هر مورخی منتقد این پدیده خواهد بود. مصدق در دوره دوم خود، یعنی از ۳۰ تیر تا ۲۸ مرداد، متکی به اشتباهاتی خیلی اساسی شد که حتی از جانب بسیاری از طرفداران خودش هم پذیرفته شده است. یکی مساله رفراندوم بود که طبق قانون اساسی ایران اصلا رفراندومی وجود نداشت. یعنی همه‌پرسی برای تغییری خیلی عمده در نظام سیاسی ایران و دموکراسی ایران انجام شد بدون این‌که هیچ بحث مفصلی راجع به آن بشود و مساله بازتر شود و مورد بحث قرار بگیرد. دوم این‌که در دوره انحلال مجلس، اگر به صرف حقوقی نگاه کنیم، شاه حق داشت در دورانی که مجلس تشکیل نشده، نخست‌وزیر را تغییر دهد چون مجلسی نبود که بخواهد از آن استنتاجی کند. در این مورد دکتر مصدق شاید حقانیت حقوقی نداشت. بعد از آن اگر به رفتار سیاسی‌اش در ماه‌های آخر نگاه کنید می‌بینید که به تدریج عده زیادی از همکاران و همراهان داخلی خودش را به ترتیبی از دست داد و منزوی شد. این هم پدیده دیگری بود که در آنِ واحد با دو حریف طرف شده بود. از یک طرف، در مساله ملی شدن صنعت نفت، رویارویی با دولت انگلستان و شرکت نفت ایران و انگلیس و به اعتباری، دولت آمریکا. از طرف دیگر، با دستگاه دربار و سلطنت. در واقع طرز رفتار سیاسی‌اش باعث شد این دو حریف بیشتر به هم نزدیک شوند و بالاخره او را شکست دادند. این نشانه‌ی این بود که او متاسفانه بازی سیاسی را به درستی نتوانست انجام بدهد و شاید هم می‌توان گفت اصولا امکان داشت خودش را فقط مصروف مساله ملی کردن صنعت نفت کند و با دربار و شاه درگیر نشود، چنان‌که در مساله اختیار کامل ارتش با شاه درگیری پیدا کرد. می‌توان گفت که اگر میتوانست این کار را با سیاستِ مصلحت‌جویانه پیش ببرد، ارتش را آن‌طور از خودش منزوی نمی‌کرد.

به عنوان سوال آخر می‌خواهم از آخرین اثرتان بپرسم، کتابی که درباره تاریخ ایرانِ مدرن در پرتوی نگاه بلند تاریخی، یعنی از صفویان تا امروز، نوشتید و چند ماه دیگر منتشر می‌شود. «تاریخ ایران مدرن» هزار صفحه است و حدود پانصد سال را در بر می‌گیرد. در آن‌جا هم به ۲۸ مرداد پرداخته‌اید؟ اصلا در پرتوی نگاه طولانی‌مدت جایگاه این واقعه کجاست؟

بسیار پرسش خوبی است. اولا من باید بگویم که در سال‌های کودکی خودم واقعه ۲۸ مرداد را به عنوان کودکی شش ساله بخاطر دارم. منزل ما چندان فاصله‌ای با خیابان کاخ و مقر دکتر مصدق نداشت و من به خوبی روز ۲۸ مرداد را بخاطرم دارم و از این‌که چطور در خیابان‌ها جریان ضدمصدق و طرفدار شاه شکل گرفت تصویرهایی در ذهنم هست. به خوبی واقعه روز ۲۹ مرداد یعنی حمله به منزل شخصی دکتر مصدق و غارت و چپاول تمام اموالش را بخاطر دارم چون بسیاری از چیزهایی که غارت کردند از جلوی منزل ما که در یکی از کوچه‌های خیابان خورشید بود گذشت و شاید ۵۰۰ قدم با خیابان کاخ فاصله داشت. این در دیدگاه من به عنوان یک مورخ در مورد حادثه‌ای که خودم به چشم دیدم خیلی تاثیر گذاشت. در تاریخ دوره جدید ایران یعنی باصطلاح «Early Modern and Modern Iran» که از ۱۵۰۱ با شروع سلطنت صفوی آغاز می‌شود دو جریان بزرگ را می‌توانیم در نظر بگیریم. یکی مساله دیوان و درگاه هست یعنی رابطه بین وزارت و سلطنت که این جریان پایدار و خیلی مهمی در زندگی سیاسی ایران است. موارد متعددی از تضادی که غالبا بین دیوان و درگاه پیدا می‌شد موجود است و در کتاب «قبله عالم» [زندگی‌نامه ناصر‌الدین‌شاه] هم به آن‌ها پرداختم. در قضیه ۱۹۵۳ و دوران وزارت دکتر مصدق و مقابله‌اش با دستگاه سلطنت، این محسوس است. دوم مساله دین و دولت است که قبلا گفتم. رابطه عمیقی که این دو نهاد مهم، یکی نهاد دولتی و دیگری دستگاه روحانیت و علما را به هم پیوند می‌داد سابقه بسیار طولانی در تاریخ ایران دارد و حتی به پیش از اسلام بر می‌گردد. این رابطه در قرن بیستم گرفتار یک نوسان و یک تلاطم خیلی اساسی شد. این دو که همواره در کنار هم بودند و در مقابل جریانات غیرشرعی و غیردولتی می‌ایستادند از هم فاصله گرفتند. در پاسخ همین پرسش قبلی از فاصله افتادن بین دستگاه روحانیت و وزارت گفتم. اما قبل از ۱۹۵۳ هنوز می‌دیدیم که حداقل جناحی از دستگاه روحانیت، یعنی کاشانی، به طرفداری از سلطنت در مقابل نهضت ملی ایستاد. اما بعد از این واقعه منازعه عمیق‌تری بین دین و دولت به وجود که نهایتش چیزی است که در ۱۹۷۹ دیدیم.
این حداقل دو جریان است که می‌توانیم در سیر دراز مدت در تاریخ (لانگه دوره، Longe Durée) ببینیم. باضافه باید گفت که نهضت ملی در واقع به صورت تداومی از انقلاب مشروطه بود یعنی اگر شما جریانات داخلی انقلاب مشروطه را ببینید در دوره ۱۹۴۱ تا ۱۹۵۳ بازگشتند و متجلی شدند. کودتای ۱۹۵۳ در واقع منجر به سرکوب همان جریانی شد که در انقلاب مشروطیت شروع شده بود، یعنی خواست دولت قانونی، آزادی ناشی از دموکراسی، آزادی مطبوعات و آزادی بیان. همین در انقلاب ۱۹۷۹ هم دوباره پیدا شد. معدود کشورهایی هستند که در یک قرن ناظر به دو یا سه انقلاب بودند و ایران یکی از آن‌ها است. البته اگر نهضت ملی را هم به صورت انقلاب ببینیم.

No responses yet

Jul 24 2017

کودتای ۲۸ مرداد: نقش بهبهانی به روایت اسناد آمریکا

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,بدون دسته بندی,تاریخی,روابط بین‌المللی,سیاسی,ملای حیله‌گر


بی‌بی‌سی :
روحانیان برجسته ایرانی در سقوط دولت مصدق چقدر نقش داشتند؟
روحانیان برجسته ایرانی در سقوط دولت مصدق چقدر نقش داشتند؟محمد مصدق در بین روحانیان سیاسی تهران به غیر از ابوالقاسم کاشانی یک دشمن سرسخت دیگر داشت: محمد بهبهانی، فرزند‌ آیت‌الله عبدالله بهبهانی از رهبران نهضت مشروطیت.
محمد بهبهانی و ابوالقاسم کاشانی همواره متهم بوده‌اند که در کودتای ۲۸ مرداد از سازمان‌های جاسوسی آمریکا و بریتانیا پول گرفتند و دسته‎های مردانی چون شعبان جعفری و طیب حاج رضایی را به طرفداری از شاه به خیابان‌ها آورند تا مقدمه کودتای ارتش را فراهم کنند.

مجموعه اسناد جدید دولت آمریکا نشان می‌دهد که کاشانی ماه‌ها قبل از وقوع کودتا با سفارت ایالات متحده و ماموران سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) در تماس بوده است؛ هرچند این اسناد ثابت نمی‎کند که او به طور مستقیم در طرح کودتا شرکت داشته یا از‌ آمریکایی‌ها پولی دریافت کرده باشد.

ولی اسناد در مورد عملکرد محمد بهبهانی صراحت بیشتری دارد. یک سند فوق‌سری که مدتهاست در آرشیو ملی ایالات متحده از حالت طبقه بندی بیرون آمده (ولی دولت آمریکا آن را در مجموعه اسناد جدید کودتای خود نیاورده) حکایت از ‌آن دارد که چند روز قبل از تلاش نافرجام شب ۲۴-۲۵ مرداد برای کنار زدن مصدق با فرمان شاه، سفارت آمریکا در تهران مبالغ زیادی پول به عوامل خود از جمله محمد بهبهانی پرداخت کرده بود.

  • کودتای ۲۸ مرداد: نقش کاشانی به روایت اسناد آمریکا
  • آمریکا مجموعه اسناد کودتای ۲۸ مرداد را منتشر کرد

ابوالقاسم کاشانی (نفر اول از سمت چپ) در کنار محمد بهبهانی (نفر وسط) ابوالقاسم کاشانی (نفر اول از سمت چپ) در کنار محمد بهبهانی (نفر وسط)بنا بر سند «مرور بحران اخیر» مورخ ۱۱ شهریور ۱۳۳۲ (دوم سپتامبر ۱۹۵۳)، محمد بهبهانی همچنین یکی از دستاندرکاران اصلی عملیات نهایی سرنگونی مصدق در صبح روز ۲۸ مرداد بود.

به نظر می‌رسد این سند، گزارش مقامات بریتانیایی از برخی وقایع کودتا بوده که نسخه ای از آن را برای همکاران آمریکایی‌ خود فرستادند؛ وزارت امور خارجه آمریکا در سال ۱۹۸۹ میلادی نسخه ناقص و سانسور شده سند را منتشر کرد.

بخش‌های سانسور شده که برای اولین بار توسط بی‌بی‌سی فارسی گزارش می‌شود اهمیت زیادی دارد چرا که به نقش سفیر آمریکا در کودتا و موضوع بحث برانگیز «دلارهای بهبهانی» مربوط می شود.

اصطلاح «دلارهای بهبهانی» را اولین بار ریچارد کاتم، مأمور سابق سازمان سیا، در کتاب خود بکار برد. کاتم خود از واشنگتن در پشت صحنه کودتا نقش کوچکی ایفا کرده بود اصطلاح «دلارهای بهبهانی» را اولین بار ریچارد کاتم، مأمور سابق سازمان سیا، در کتاب خود بکار برد. کاتم خود از واشنگتن در پشت صحنه کودتا نقش کوچکی ایفا کرده بود

  • ریچارد کاتم، حلقه اتصال آمریکا با انقلاب ایران
  • مقامات آمریکایی از دیدارهای محرمانه با بهشتی می‌گویند
  • آیت‌الله خمینی و انقلاب ایران به روایت اسناد آمریکا

«دلارهای بهبهانی»

اصطلاح «دلارهای بهبهانی» را اولین بار یک مأمور سابق سازمان سیا در کتاب خود آورد. مأمور مذکور کسی نبود غیر از ریچارد کاتم – استاد روابط بین الملل دانشگاه پیتسبورگ و نویسنده کتاب «ناسیونالیسم در ایران» – مردی که در جریان انقلاب سال ۱۳۵۷ به حلقه اتصال آمریکا و اطرافیان آیت الله خمینی تبدیل شد و در نوفل لوشاتو به دیدار رهبر انقلاب رفت.

در زمان کودتای ۲۸ مرداد ریچارد کاتم تازه به استخدام سیا در آمده و از واشنگتن در پشت صحنه فعال بود. او چند سال بعد از ترک سیا و آغاز کار دانشگاهی در کتاب خود به اختصار نوشت که در جریان کودتا «دلارهای بهبهانی» بود که بین روحانیون و دسته‌های جنوب شهر تهران تقسیم می‌شد.

بنا بر سند «مرور بحران اخیر» منبع دست‌کم بخشی از «دلارهای بهبهانی» سفارت آمریکا در تهران بوده است. در این سند آمده: «بنا بر گزارش های موثق که در روز ۱۰ اوت (۱۹ مرداد) دریافت شد، سفارت آمریکا به طور پنهانی به اشخاص بانفوذ خاصی از جمله آیت الله بهبهانی، روحانی معروف، مبالغ کلانی پول پرداخت کرده بود».

در سند نیامده که بهبهانی یا دیگران احتمالا چقدر از سفارت آمریکا دریافت کرده یا پول‌ها را دقیقا بین چه کسانی تقسیم کرده‌اند.

سند همچنین می‌گوید که بهبهانی یکی از معدود افرادی بود که از طرح کودتای صبح ۲۸ مرداد با خبر بوده است – موضوعی که اعتماد کامل سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا و بریتانیا به محمد بهبهانی را نشان می‌دهد. یک چنین اعتمادی درباره ابوالقاسم کاشانی که به شدت با بریتانیا خصومت داشت به احتمال زیاد وجود نداشته است.

شاید به همین خاطر باشد که برخی کارشناسان معتقدند آمریکا برای تضعیف محمد مصدق، خط مشی تعامل با کاشانی را در پیش گرفت ولی او را وارد جزئیات نقشه کودتا نکرد.

این سند که به نظر می‌رسد بخش‌های حساس آن در سال ۲۰۰۱ میلادی از حالت سانسور بیرون آمده، در جدیدترین مجموعه اسناد وزارت امور خارجه آمریکا منتشر نشده است این سند که به نظر می‌رسد بخش‌های حساس آن در سال ۲۰۰۱ میلادی از حالت سانسور بیرون آمده، در جدیدترین مجموعه اسناد وزارت امور خارجه آمریکا منتشر نشده استسند «مرور بحران اخیر» همچنین تصویر تازه‌ای از دیدار سرنوشت‌ساز روز ۲۷ مرداد لوی هندرسون، سفیر وقت آمریکا و محمد مصدق ارائه می‌کند. هندرسون از دستاندرکاران کودتا بود ولی در ظاهر بر عدم دخالت در امور داخلی ایران تاکید داشت. او که در زمان تلاش نافرجام اول برای عزل مصدق در خارج از ایران «در تعطیلات» بسر می‌برد فورا به تهران برگشت و به دیدار مصدق رفت تا بنا بر عقیده برخی کارشناسان، برای مصدق دام پهن کند.

بنا بر سند جدید، دیدار مصدق و هندرسون – برخلاف آنچه متعاقبا سفیر آمریکا در گزارش رسمی خود به واشنگتن ثبت کرد – پرتنش بوده و به طور ناگهانی به پایان رسیده است.

در سند آمده: «بنا بر یک گزارش موثق، (هندرسون) به مصدق هشدار داد که ادامه اصرارش به باقی ماندن در سمت نخست وزیری به نفع ایران نیست». بنا بر سند، مصدق از حرف هندرسون به شدت عصبانی شد و پاسخ داد که او حق دخالت در امور داخلی ایران را ندارد.

بعدها معلوم شد که سفیر آمریکا مصدق را تهدید کرده که اگر نظم و آرامش را به خیابان‌ها برنگرداند و حملات تظاهرکنندگان ملی یا چپ‌گرا به شهروندان و مراکز آمریکایی در ایران متوقف نشود، کمک‌های مالی و فنی واشنگتن به ایران به خطر خواهد افتاد و کاخ سفید احتمالا از به رسمیت شناختن مصدق به عنوان نخست وزیر خودداری خواهد کرد.

گفته می‌شود یکی از دلایلی اصلی‌ای که مصدق تجمعات عمومی را ممنوع اعلام کرد و طرفداران خود را از خیابان ها بیرون کشید، اولتیماتوم سفیر آمریکا بوده.

فردای آن روز هواداران شاه به خیابان ها ریختند و فاز نظامی کودتا آغاز شد که خیلی سریع به سرنگونی مصدق انجامید.

هواداران سلطنت واقعه ۲۸ مرداد را نه یک کودتا بلکه یک رستاخیز ملی می‌دانند که آمریکا نقش مهمی در آن نداشت هواداران سلطنت واقعه ۲۸ مرداد را نه یک کودتا بلکه یک رستاخیز ملی می‌دانند که آمریکا نقش مهمی در آن نداشتبسیاری از چهره‌های وفادار به شاه وقایع ۲۵-۲۸ مرداد را کودتا نمی‌دانند. اردشیر زاهدی فرزند سرلشکر فضل الله زاهدی (رهبر نظامی کودتا) چند سال پیش در مصاحبه با عنایت فانی مجری برنامه «به عبارت دیگر» بی‌بی‌سی فارسی، ۲۸ مرداد را “رستاخیز ملی” توصیف کرد، یعنی انقلابی که مردم آن را به راه انداختند.

در سند «مرور بحران اخیر» درباره هویت کسانی که صبح ۲۸ مرداد به خیابان‌ها ریختند آمده‌است: «بیشتر این مردان هرچند احتمالا از احساسات طرفدار نظام پادشاهی الهام گرفته بودند،‌ واضح بود که برای آن هدف استخدام شده بودند».

بنا بر این سند، فقط چند نفر از نقشه کودتا خبر داشتند: فرماندهان چند یگان نظامی، رئیس شهربانی و «آیت الله بهبهانی که مسئول سازماندهی تظاهرات بود».

طیب حاج رضایی (نفر دوم از چپ) رهبر یکی از دسته‌های میدان بارفروشان تهران که صبح ۲۸ مرداد به هواداری از شاه به خیابان آمد. طیب ده سال بعد در اعتراضات خرداد ۱۳۴۲ به طرفداری از آیت‌الله خمینی وارد میدان شد که به دستگیری و اعدامش انجامید. طیب حاج رضایی (نفر دوم از چپ) رهبر یکی از دسته‌های میدان بارفروشان تهران که صبح ۲۸ مرداد به هواداری از شاه به خیابان آمد. طیب ده سال بعد در اعتراضات خرداد ۱۳۴۲ به طرفداری از آیت‌الله خمینی وارد میدان شد که به دستگیری و اعدامش انجامید.اسناد جدید آمریکا همچنین حکایت از آن دارد که پس از سرنگونی مصدق، پرداخت پول به محمد بهبهانی ادامه یافته است. در یک گزارش سیا به نقل از منابع نزدیک به سرلشکر زاهدی – نخست وزیر جدید – نوشته شده که زاهدی در روز چهارم مهر ۱۰ هزار تومان (حدود یک هزار دلار) و یک هفته بعد پنج هزار تومان (حدود ۵۰۰ دلار) به بهبهانی داد «تا حسن‌نیت بهبهانی را حفظ کند و او را حامی دولت نگه دارد».

No responses yet

Jun 13 2016

آیا آخرین ارتشبد به شاه خیانت کرد؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,تاریخی,سیاسی

بی‌بی‌سی: ارتشبد قره‌باغی هم‌دوره‌ای شاه در دانشکده افسری بود. او تا پایان عمرش اتهام خیانت به شاه و کنار آمدن به آیت الله خمینی را بی اساس دانستیک روز پیش از ‍بازگشت آیت‌الله خمینی به ایران، واشنگتن خبردار می‌شود که ارتشبد عباس قره‌باغی، آخرین رئیس ستاد بزرگ ارتشتاران شاهنشاهی، در دیداری «بسیار سازنده» در حضور سپهبد ناصر مقدم، رئیس ساواک به نمایندگان آیت‌الله خمینی (مهدی بازرگان و یدالله سحابی) تضمین داده که ارتش به طور اصولی و مشروط با تغییرات سیاسی در کشور مخالفتی ندارد، حتی اگر تغییر در «قانون اساسی» یا «کابینه» باشد.

منبع خبر ناصر میناچی، از بنیانگذاران حسینیه ارشاد بود که در آن زمان به عنوان رابط مخالفان مذهبی با سفارت‌خانه‌های آمریکا و بریتانیا عمل می‌کرد.

خبر برای سفیر آمریکا که برای مصالحه سران ارتش و انقلاب تلاش می‌کرد مهم بود. ویلیام سالیوان بلافاصله به واشنگتن گزارش داد که دو طرف بر سر تدابیر امنیتی مراسم استقبال از آیت‌الله خمینی به توافق رسیده‌اند ولی «این‌ها مسائلی فرعی است».

بنا بر پیام: «مسئله اصلی قول مشخص قره‌باغی به بازرگان است که ارتش با تغییر مخالفت نخواهد کرد – تکرار می‌کنم – مخالفت نخواهد کرد؛ حتی با تغییرات در کابینه به شرط آنکه بر اساس قانون اساسی باشد.»

این دومین بار بود که فرماندهان ارتش و مخالفان دیدار می‌کردند. نشست اول عصر دوشنبه ۹ بهمن ۱۳۵۷ برگزار شد. ارتشبد قره‌باغی در کتاب خود -حقایق درباره بحران ایران- و نیز گفت‌وگو با رسانه‌ها از جمله بی‌ بی‌سی فارسی بار‌ها درباره دیدار اول صحبت کرده بود. ولی هرگز درباره نشست عصر سه‌شنبه ١٠ بهمن ۱۳۵۷ حرفی نزده بود.

گزارش سفیر آمریکا از دیدار دوم را در مجموعه اسنادی پیدا کرده‌ام که در نوامبر سال ۲۰۱۳ میلادی از حالت طبقه بندی خارج شده‌اند. این اسناد به وضوح نشان می‌دهند که سالیوان و ژنرال رابرت هایزر، فرستاده نظامی کار‌تر به ایران به طور مستمر بلندپایه‌ترین مقامات نظامی و امنیتی حکومت پهلوی را به خویشتن‌داری و مذاکره با اردوی آیت‌الله خمینی تشویق کرده‌اند.

اسناد همچنین حکایت از آن دارد که رئیس ساواک در مقایسه با فرمانده ارتش موضع نرم‌تری داشته و برای برگزاری دیداری بین ارتشبد قره‌باغی با محمد بهشتی و مهدی بازرگان سخت تلاش می‌کرده است.

«دیدار مثبت»

اعلان بی‌طرفی ارتش در روز ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ و سقوط دولت بختیار، اتهام خیانت را به ویژه برای ارتشبد قره‌باغی به ارمغان آورد که ریاست ستاد مشترک ارتش را برعهده داشت و از طرف شخص بختیار و بعضی از طرفداران سلطنت به زد‌‌و بند با هواداران آیت‌الله خمینی و تسلیم کردن ارتش متهم شد.

ارتشبد قره‌باغی هم‌دوره‌ای شاه در دانشکده افسری بود. او تا پایان عمر اتهام را قویا رد می‌کرد و می‌گفت تصمیم شورای عالی نیروهای مسلح در صبح ۲۲ بهمن به طور دسته جمعی و در جهت دستور شاه مبنی بر جلوگیری از جنگ داخلی و حفظ انسجام ارتش اتخاذ شد.

بنا بر اسناد جدید، ارتشبد قره‌باغی تا روز هفتم بهمن ۱۳۵۷ در برابر فشارهای هایزر و رایزنی های سپهد مقدم مقاومت و از دیدار با اعضای شورای انقلاب خودداری کرد ولی در آستانه بازگشت آیت‌الله خمینی در حضور سپهبد مقدم با بازرگان و سحابی ملاقات کرد.

سالیوان در مورد دیدار دوم می نویسد: «قره‌باغی به بازرگان گفته است که حتی تغییرات در قانونی اساسی هم قابل قبول خواهد بود به شرط آن که بر اساس قانون اساسی باشد؛ زیرا ارتش سوگند یاده کرده که از استقلال کشور دفاع کند؛ به قانون اساسی احترام بگذارد و در مسائل سیاسی دخالت نکند».

سفیر آمریکا نتیجه می‌گیرد که ارتش، بازگشت آیت‌الله خمینی را قبول کرده و «آماده همکاری با نهضت اسلامی است تا جایی که به ضوابط قانون اساسی احترام گذاشته شود.»

سالیوان می‌افزاید: «ما مطمئن نیستیم که اغماض آشکار قره‌باغی به سوگند ارتش به شاه به خاطر آن است که منبع خبر (ناصر میناچی) آن را ویرایش و حذف کرده است یا این که نشان‌دهنده تأکید تازه افسران ارشد بر مأموریت ارتش است. ولی در مجموع اثر نهایی‌ آن بر شرایط سیاسی کشور مثبت است».

رایزنی محرمانه آمریکا

هایزر روز ۲۲ بهمن تلفنی به کاخ سفید می گوید: ما همواره ارتش را به کنار آمدن تشویق کرده‌ایم. بنابراین آن‌ها باید مستقیما پیش بازرگان رفته باشندسفیر آمریکا ارتش را به «جانوری زخمی» و غیرقابل پیش‌بینی تشبیه می‌کرده که احتمال داشت دست به اقدام تندی بزند. در واقع برای کنترل «جانور زخمی» بود که کارتر ژنرال رابرت هایزر را در آستانه خروج شاه از ایران و پس از آن که گزارشی مبنی بر احتمال کودتا دریافت می کند، فورا به ایران می‌فرستد.

چهار روز پیش از رفتن شاه (۲۲ دی) هایزر به واشنگتن خبر می‌دهد که سپهبد امیرحسین ربیعی (فرمانده نیروی هوایی) و ارتشبد حسن طوفانیان می‌گویند که ارتش باید به محض رفتن شاه دست به کودتا بزند. او می‌نویسد: «آن‌ها بازگشت خمینی را به کشور فاجعه می‌دانند؛ فکر می‌کنند بختیار موفق نخواهد شد و معتقدند که با گذشت زمان ارتش توان کودتا را از دست خواهد داد.»

هایزر می‌گوید که طوفانیان با اتهام فساد مالی مواجه است و به شدت از تغییر حکومت هراس دارد، اما ربیعی به شدت به شاه وفادار است. او در ادامه می‌گوید: «من هر دوی آن‌ها را آرام کردم.»

اکثر گزارش‌هایی که هایزر از تهران به پنتاگون و کاخ سفید فرستاده هنوز از حالت طبقه‌بندی خارج نشده، اما اسناد جدید به وضوح نشان می‌دهد که ژنرالی که کارتر برای اطمینان از جلب حمایت ارتش از دولت بختیار به تهران فرستاده بود، در آستانه خروج شاه از ایران در کنار سالیوان به میانجیگر پشت‌صحنه امرای ارتش و یاران آیت‌الله خمینی تبدیل شد.

اما رو‌در‌رو کردن فرمانده افسرانی که به شاه سوگند وفاداری یاد کرده بودند با دشمنان قسم‌خورده شاه که در پی سرنگون کردن سلطنت بودند کار بسیار دشواری بود. آن طور که سفیر بریتانیا یک بار به لندن گفته بود امرای ارتش که تازه «بسته بختیار» را پذیرفته بودند، هنوز آماده پذیرش بسته جمهوری اسلامی نبودند.

سفیر آمریکا روز ۲۴ دی (دو روز پیش از خروج شاه) به واشنگتن خبر می‌دهد که گره کار کجاست: ارتشبد قره‌باغی و سپهبد ناصر مقدم بر سر محل دیدار با بازرگان و محمد بهشتی اختلاف داشتند.

سالیوان می‌نویسد: «بهشتی به خاطر امنیت خودش اصرار دارد که نشست در خانه خودش برگزار شود. ارتش فعلا این درخواست را رد کرده. بازرگان هم خانه بهشتی را ترجیح می‌دهد ولی آماده است که در خانه یک کارمند سفارت هم دیدار کند. ما فرض را بر این می‌گذاریم که ارتش هم این را قبول کند».

سالیوان می‌گوید که ژنرال هایزر و ژنرال فیلیپ گست (رئیس اداره مستشاری آمریکا در ارتش ایران) سعی کرده‌اند فرماندهان ارتش را متقاعد کنند که «پرستیژ خود را کنار بگذارند» و به دیدار بهشتی بروند یا این که فقط با بازرگان ملاقات کنند. ولی باز هم راه به جایی نمی‌برند.

در واقع برای گشودن این گره بود که واشنگتن فردای آن روز -در حالی که شاه هنوز در ایران بود- با آیت‌الله خمینی محرمانه تماس می‌گیرد تا از نفوذ رهبر انقلاب برای کشاندن محمد بهشتی به پای میز مذاکره استفاده کند.

بازی موش و گربه

ناصر میناچی (وسط) یکی از رابطان مخالفان مذهبی با سفارتخانه های بریتانیا و آمریکاروز ۲۶ دی ۱۳۵۷ همزمان با خروج شاه از ایران، سالیوان پیشرفت کوچکی را به کاخ سفید گزارش می‌دهد: رئیس ساواک حاضر است که در خانه بهشتی ملاقات کند، اما فرمانده ارتش رضایت نمی‌دهد.

بنا بر اسناد، دو روز بعد سپهبد مقدم به منزل بهشتی می‌رود. دیدار ۲۸ دی در واقع گفت‌وگو بر سر گفت‌وگو بوده؛ این که مذاکرات اصلی با فرمانده ارتش چطور برگزار شود. اما گفت‌وگو نتیجه ملموسی نداشته و اختلاف بر سر محل دیدار برطرف نمی‌شود.

اسناد حاکیست که سران مخالفان چند روز بعد که شاپور بختیار فرودگاه‌ها را می‌بندد و برنامه بازگشت آیت‌الله خمینی را بر هم می‌زند، قدری نرمش نشان می‌دهند. آن‌ها اعلام آمادگی می‌کنند که در هر محلی حتی در خانه قره‌باغی با او دیدار کنند ولی ارتشبد باز هم طفره می‌رود؛ این بار به بهانه آن که چهارشنبه چهارم بهمن «خیلی سرش شلوغ است».

آن روز اما سر ویلیام سالیوان، سفیر آمریکا نباید خیلی شلوغ بوده باشد. صبح پیام دریافت می‌کند که بهشتی و بازرگان درخواست ملاقات کرده‌اند. فورا می پذیرد ولی بعد از ظهر که سر قرار حاضر می شود از بهشتی خبری نیست. به جای او با چهره‌ای ناآشنا به نام عبدالکریم موسوی اردبیلی حدود دو ساعت درباره اوضاع بحرانی کشور گفت‌وگو می‌کند.

بنا بر گزارش‌های روزانه سالیوان، فرمانده ارتش تا روز هفتم بهمن هم از دیدار با رهبران مخالفان طفره می‌رود. این موضوع در یک گزارش هارولد براون، وزیر دفاع آمریکا به جیمی کار‌تر هم آمده است.

بنا بر این سند، بازرگان به دنبال دیدار با ارتشبد بوده، «وقتی قره‌باغی از او سوال کرد که درباره چه موضوعی می‌خواهد صحبت کند، بازرگان گفت که می‌خواهد بداند آیا ارتش واقعا از بختیار حمایت می‌کند یا نه. او هم‌چنین می‌خواست درباره بازگشت خمینی، که حدود یک هفته دیگر است، صحبت کند».

بنا بر گزارش وزیر دفاع آمریکا: «قره‌باغی جواب داد که خوشحال خواهد شد چنین نشستی در دفتر بختیار برگزار شود».

همان روز سفیر آمریکا هم به واشنگتن خبر می‌دهد که «قره‌باغی به هایزر گفته است که به دستور بختیار (از دیدار با بازرگان) طفره می‌رود».

این پیام‌ها نشان می‌دهد که فرمانده ارتش حداقل تا این مرحله از بحران، پشت سر شاپور بختیار با سران مخالفان تبانی نکرده بوده و درخواست‌های هایزر، سالیوان و سپهبد مقدم را نادیده گرفته است.

بنا بر یک سند دیگر، بختیار روز سوم بهمن ۱۳۵۷ به سالیوان گفته بود که از تماس‌های سپهبد مقدم (رئیس ساواک) با بهشتی و بازرگان خبر دارد و آن را تایید می‌کند. روشن نیست که بختیار از محتوا و جزییات گفت‌وگوها با خبر بوده است یا نه.

در هر صورت، بازی موش و گربه در پی باز شدن فرودگاه مهرآباد که به دستور بختیار و موافقت امرای ارتش انجام شد تمام می‌شود. سران ارتش و ساواک در روزهای نهم و دهم بهمن با نمایندگان آیت‌الله خمینی ملاقات و درباره تدابیر امنیتی مراسم استقبال از او صحبت کنند – موضوعی که بنا بر گزارش سالیوان «فرعی» بوده است. نکته اصلی از نظر او این بود که ارتشبد قره‌باغی تضمین می‌دهد که ارتش به طور اصولی و مشروط با تغییرات در «قانون اساسی» و «کابینه» مخالفت نمی‌کند.

این حرف عالی‌رتبه‌ترین مقام نظامی حکومت شاه تا حد زیادی با پیام محرمانه‌ای که آمریکا پیشتر در نوفل لوشاتو به آیت‌الله خمینی داده بود مطابقت دارد- این که در موضع دولت کارتر «انعطاف» وجود دارد به این معنا که نمی‌گوید قانون اساسی ایران -که سلطنت را مانند مذهب رسمی کشور (شیعه) تا ابد غیرقابل تغییر اعلام کرده بود- نمی‌تواند تغییر کند.

آمریکا همچنین به رهبر انقلاب گفته بود: «اگر بتوان یک‌پارچگی ارتش را حفظ کرد ما معتقدیم که چشم انداز آن کاملا وجود خواهد داشت که فرماندهی ارتش از هر نظام سیاسی که در آینده نزدیک انتخاب شود حمایت کند.» ‌‌‌

مفاد این پیام‌ها هم‌چنین با مفاد یک گزارش سازمان سیا که یک هفته قبل از پیروزی انقلاب نوشته شده و در ماه فوریه سال ۲۰۱۶ منتشر شد هم‌خوانی دارد. در این سند آمده: «افسران ارشد با تغییر در نوع حکومت مخالف نیستند به شرط آن که تغییر قانونی و تدریجی باشد».

روایت قره‌باغی

تیمسار قره‌باغی در کتابش نوشته است که فقط یک بار با بازرگان گفت‌وگو کرده و آن دیدار عصر دوشنبه نهم بهمن در خانه خودش برگزار شده است. اسناد جدید این حرف را تأیید نمی‌کند.

او هم‌چنین می‌گوید که هیچگاه بهشتی را ندیده است. اسناد موجود این حرف را تایید می‌کند زیرا بهشتی در دیدارهای نهم و دهم بهمن حضور نداشت.

سالیوان به واشنگتن می‌گوید «متاسفانه» محمد بهشتی و هاشمی رفسنجانی در جلسه شرکت نمی‌کنند. «آن‌ها در توجیه عدم حضور خود پیام دادند که در اعتراض به کشتار ارتش در روز ۲۸ ژانویه در تحصن در دانشگاه تهران شرکت می‌کنند.»

سالیوان در ادامه می‌گوید: ‌«این دومین بار است که بهشتی از دیدار مستقیم با فرماندهان ارتش طفره می‌رود. اما ظاهرا قره‌باغی دستور داشت که به توافق برسد».

ارتشبد قره‌باغی در کتابش می‌گوید که دیدار با بازرگان با اطلاع و اجازه قبلی بختیار و کمیته بحران برگزار شد و نتیجه را هم به‌ آن‌ها گزارش داده است.

او می‌نویسد: «شب دوشنبه وقتی از ستاد به منزل رسیدم، اتوموبیل حامل آقای بازرگان و مامورین ساواک مقابل درب منزل متوقف بود. هم زمان با من، سپهبد مقدم هم رسید. وقتی وارد دفتر شدم آقایان مهدی بازرگان و یدالله سحابی (یکی دیگر از همکاران نزدیک آقای بازرگان) ‌ اظهار کردند که چند دقیقه است که رسیده‌اند.»

قره‌باغی می‌نویسد که بازرگان و سحابی می‌پرسیدند که اعتصاب‌ها و درگیری‌ها تا کی باید ادامه پیدا کند. مردم جمهوری اسلامی می‌خواهند. ولی او در جواب‌شان می‌گوید که ارتش از دولت بختیار حمایت می‌کند و به قانون اساسی وفادار است.

قره‌باغی درباره شاه حرفی نمی‌زند ولی یادآور می‌شود که او و تمام پرسنل نیروهای مسلح سوگند وفاداری به قانون اساسی یاد کرده‌اند و «نسبت به سوگند خود وفادار هستیم و نمی‌توانیم برخلاف آن عمل کنیم.»

تزلزل در ارتش

در پی رفتن شاه و گسترش اعتراض‌ها، ارتش روزبه‌روز ضعیف‌تر و بی‌رمق‌تر می شود؛ به حدی که بنا بر اسناد، در آستانه بازگشت آیت‌الله خمینی به کشور بسیاری از افسران ارشد روحیه خود را باخته و به فکر فرار یا کنار آمدن با مخالفان بودند.

سالیوان روز هشتم بهمن به واشنگتن می‌گوید: «فرماندهی ارتش روزبه‌روز بیشتر پذیرای طرح مصالحه‌ای است که دربرگیرنده شاه نیست. احتمال دارد چند فرمانده دو آتشه رده پایین‌تر به خصوص در گارد شاهنشاهی علیه این احتمال شورش کنند، اما ژنرال‌های ارشد احتمالا آماده همکاری خواهند بود.»

سفیر آمریکا سه روز بعد پیام می‌دهد: «دیدگاه‌های فرماندهی ارتش از زمان رفتن شاه متحول شده. آن‌ها برنامه‌های خود را برای تصرف مراکز حساس، در صورتی که به آن‌ها دستور داده شود، مرور و اصلاح کرده‌اند، اما در فکر‌ آن نیستند که به تنهایی دست به کودتا بزنند.»

سفیر آمریکا و ژنرال هایزر در پی بازگشت آیت‌الله خمینی به کشور پیروزی انقلاب را قطعی تلقی و به واشنگتن توصیه می‌کنند که هرچه زودتر این واقعیت را بپذیرد. آن‌ها همچنین از ضعف شدید ارتش و اختلاف در بین امرای آن به واشنگتن گزارش می‌دهند.

روز یکشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۵۷ سالیوان پیام می‌دهد: «تیسمار طوفانیان می‌گوید که اگر مصالحه شکست بخورد و خمینی اعلان جهاد کند، تمام افسران ارشد ارتش سوار یک هواپیما خواهند شد و فرار خواهند کرد. بقیه افسران زمام را در دست خواهند گرفت و با خمینی کنار خواهند آمد».

سالیوان از قول طوفانیان اضافه می‌کند: «تیمسار قره‌باغی حاضر نیست با خمینی مقابله کند. تیمسار آذربرزین در نیروی هوایی پنهانی با خمینی معامله کرده که بعد از ربیعی فرمانده نیروی هوایی شود. افسران ارشد تغییر کرده‌اند. نمی‌شود به آن‌ها اعتماد کرد. در ظاهر یک چیز می‌گویند، پشت سر کار دیگری می‌کنند.»

البته مقامات آمریکا نگران اقدامی تند از طرف ارتشبد قره‌باغی نبودند. سازمان سیا در ارزیابی محرمانه‌اش به کاخ سفید گفته بود که همکاران قره‌باغی او را «افسری سیاسی» می‌دانند.

سفیر آمریکا نیز چند روز پیش از اعلام بی‌طرفی ارتش به واشنگتن گزارش داده بود که در بین افسران ارشد، به خصوص ارتشبد قره‌باغی به مصالحه با هواداران آیت‌الله خمینی تمایل دارد.

اعدام یک شاهد مهم

محمد بهشتی هیچ گاه فرصت آن را نیافت که جزییات تلاش های پشت پرده برای مذاکره سران ارتش و مخالفان را بازگو کندآیت‌الله خمینی پس از بازگشت به ایران و زمانی که ارتش را به تسلیم شدن تشویق می‌کرد خطاب به امرای ارتش گفت: «خیال نکنید اگر‌‌‌‌ رها کنید ما می‌آییم شما را دار می‌زنیم… ما می‌خواهیم نظام محفوظ باشد.»

رابط رهبر انقلاب با آمریکا (ابراهیم یزدی) هم پیش‌تر در نوفل لوشاتو به واشنگتن وعده داده بود که آیت‌الله خمینی نمی‌خواهد ارتش را نابود کند.

ولی در پی اعلان بی‌طرفی ارتش و فروپاشی حکومت، امرای ارتش شاه جزو اولین گروه اعدامی ها بودند. یکی از آن اعدام‌ شدگان سپهبد ناصر مقدم رئیس ساواک بود که با وجود تلاش‌ فراوان برای وساطت، به حکم حاکم شرع دادگاه انقلاب -صادق خلخالی- در بامداد ۲۲ فروردین ۱۳۵۸ به جوخه اعدام سپرده شد.

با اعدام مقدم، یکی از شاهدان عینی مهم تماس‌های محرمانه اعضای شورای انقلاب با امرای ارتش و آمریکایی‌ها از صحنه حذف شد. شاهد مهم دیگر محمد بهشتی بود که او هم در روز هفت تیر سال ۱۳۶۰ در بمبگذاری دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی کشته شد و فرصت بازگو کردن خاطراتش را نیافت.

این تماس‌ها هرچند در پیروزی آیت‌الله خمینی -که بدون خون‌ریزی گسترده انجام شد- نقش مهمی ایفا کرد؛ بعدها به خصوص گروه‌های تندرو و چپ آن را سازش با دشمن و خیانت به آرمان‌های انقلاب تعبیر می‌کردند. شاید به همین دلیل باشد که در روایت رسمی تاریخ در جمهوری اسلامی ایران تا حد زیادی ناگفته باقی مانده است.

یک سال بعد از پیروزی انقلاب که خبر به رسانه‌ها درز کرد که بهشتی هم با روسای ارتش و ساواک مذاکرات محرمانه داشته و مدارکش هم در سفارت آمریکا پیدا شده، بهشتی واکنش نشان می‌دهد. او روز شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۵۸ در دانشگاه ملی (شهید بهشتی فعلی) به اختصار روایتی را برای حاضران بیان کرد: «قره‌باغی و دیگران تقاضای ملاقات کردند. شخصا گفتم فقط در خانه خودم حاضرم. پیغام دادند که ما امنیت نداریم که از محل ستاد بیرون برویم و محل دیدار را ستاد تعیین کردند. من گفتم بنده که نمی‌‌آیم و من نرفتم و من این را به عنوان یک نشانه اعتماد به نفس استفاده می‌کردم».

مذاکره تا لحظه آخر

رئیس ستاد ارتش در آستانه بازگشت آیت‌الله خمینی به کشور به مهدی بازرگان گفته بود که با تغییر «قانون اساسی» و «کابینه» مخالفتی ندارد به شرط آن که تغییر بر اساس ضوابط قانون اساسی باشد.

«نخست وزیر» آیت‌الله خمینی – که از واکنش تند ارتش به خصوص یگان‌های گارد شاهنشاهی هراس داشت -دقیقا همان خط‌مشی کسب تدریجی و قانونی قدرت را دنبال می‌کرد. بازرگان می‌خواست از راه استیضاح بختیار در مجلس او را کنار بزند و این موضوع را به آمریکا هم اطلاع داده بود.

بنا بر گزارش سالیوان: «حامیان نهضت آزادی در مجلس روز ششم فوریه خواهان بحث و استیضاح نخست وزیر نشدند زیرا در لحظه آخر متوجه شدند که رأی کافی ندارند (سالیوان: این حرف درست است) هواداران خمینی برنامه دارند که برای تغییر‌آرای نمایندگان مجلس به‌شدت لابی کنند.»

سفیر آمریکا می‌گوید: «بازرگان می‌خواهد بسیار آرام پیش برود و روند به کنترل درآوردن مراکز دولتی را یک یا دو هفته طول بدهد تا کار به خشونت نکشد».

اما در آن فضای پرآشوب، خشونت اجتناب‌ناپذیر بود -همافران نیروی هوایی به آیت‌الله خمینی پیوستند و اعتراض‌های خیابانی به قیام مسلحانه و یورش به مراکز پلیس و پادگان‌ها تبدیل شد. ولی حتی در لحظات سرنوشت ساز هم تماس‌های پشت‌پرده هواداران آیت‌الله خمینی با سفارت آمریکا قطع نمی‌شد.

در پی درگیر شدن همافران نیروی هوایی و گارد شاهنشاهی در پادگان دوشان تپه تهران، سفیر آمریکا گزارش می‌دهد: «همه آن‌ها بسیار نگرانند که حادثه دوشان تپه امشب به کودتای ارتش منجر شود».

آن روز سالیوان به واشنگتن گفت که در اوج درگیری‌های مسلحانه روز ۲۱ بهمن بین چریک‌ها و گارد شاهنشاهی، شماره تلفن مستقیم دفتر ارتشبد قره‌باغی را در اختیار ناصر میناچی، از یاران بازرگان، می‌گذارد تا مستقیما با یک فرد «با مسئولیت» صحبت کند.

فردای آن روز حدود ساعت ۱۰ و سی دقیقه صبح امرای ارتش بدون اطلاع بختیار دور هم جمع شدند و اعلان بی‌طرفی کردند.

هم‌زمان در کاخ سفید جلسه فوق‌العاده شورای امنیت ملی بدون حضور کارتر – که در کمپ دیوید بود – به ریاست مشاور امنیت ملی‌اش، زبیگنیو برژینسکی تشکیل می‌شود.

ارتش فروپاشیده بود و امرای ارتش شاه پا به فرار گذاشته یا در معرض بازداشت و خطر کشته شدن بودند، اما برژینسکی در فکر کودتا بود. بنا بر صورت‌جلسه نشست، کسی پیشنهادش را جدی نگرفت.

در این میان، وزیر دفاع (هارولد براون) با هایزر که تازه یک هفته قبل از تهران خارج و به ستاد فرماندهی‌اش در اروپا بازگشته بود تماس می‌گیرد تا ببیند ژنرال مورد اعتماد کارتر چه نظری دارد.

هایزر تازه پیام گرمی از کارتر دریافت کرده بود که در آن از درایت او در انجام مأموریت خطیر یک ماهه‌اش در تهران و خدمت بزرگ‌اش به منافع استراتژیک آمریکا در ایران تقدیر شده بود.

ژنرال هایزر خبر اعلان بی‌طرفی ارتش را شنیده بود اما متعجب نبود. متن مکالمه تلفنی هایزر با وزیر دفاع آمریکا – که در سال ۲۰۰۸ از حالت طبقه‌بندی خارج شده – حاوی یک اعتراف تاریخی درباره کاری است که کارتر و دستیارانش با ارتش شاهنشاهی کردند و هنوز هم از اذعان به آن ابا دارند.

هایزر می‌گوید: «ما همواره ارتش را به کنار آمدن تشویق کرده‌ایم. بنابراین آن‌ها باید مستقیما پیش بازرگان رفته باشند.»

توضیحات:

فرستاده نظامی کار‌تر ۱۴ دی ۵۷ وارد ایران شد، او بامداد ۱۴ بهمن کشور را ترک می‌کند. هایزر فقط یک بار در ظهر پنج‌شنبه ۲۱ دی به همراه ویلیام سالیوان با شاه دیدار کرد تا پیام کار‌تر را ابلاغ کنند، پیامی مبنی بر درخواست خروج بدون معطلی شاه از ایران.

در پی سقوط حکومت پهلوی «مأموریت هایزر» به معمایی بزرگ و جنجالی تبدیل شد:‌ هواداران سلطنت هایزر را بزرگ‌ترین نماد خیانت کار‌تر به شاه می‌دانند. بختیار، می‌گفت که هایزر به ارتش گفته بود بی‌طرفی اعلان و پشت او را خالی کند. انقلابیون هایزر را کودتاچی ناموفق می‌دانند. ژنرال آمریکایی تا پایان عمر بر دوستی با شاه تاکید داشت و اتهام خیانت را بی‌اساس می‌دانست.

بیشتر بخوانید:

  • ریچارد کاتم، حلقه اتصال آمریکا با انقلاب ایران
  • چرا کارتر پیام آیت‌الله خمینی را بی‌جواب گذاشت
  • پیام محرمانه آیت الله خمینی به دولت کندی
  • آمریکا چطور از شاه قطع امید کرد
  • نزدیکان آیت‌الله خمینی تماس او با دولت آمریکا را تکذیب کردند
  • رهبر ایران اسناد برقراری ارتباط آیت‌الله خمینی با آمریکا را جعلی خواند
  • تماس مستقیم آمریکا و آیت الله خمینی چطور شروع شد
  • کارتر چطور دستش رامقابل آیت‌الله خمینی رو کرد؟
  • وعده‌های آیت الله خمینی به آمریکا
  • چرا آمریکا بختیار را جدی نگرفت؟
  • ماجرای دیدار سفیر آمریکا با موسوی اردبیلی
  • توصیه‌های قرنی به آمریکا در مورد آیت‌الله خمینی
  • توصیه‌های ‘نمایندگان گاندی’ و ‘خمینی کوچک’ به آمریکا

از منابع دیگر:
ارتشبد فراری

در آخرین روزهای حکومت پهلوی در سال 57 اوضاع ایران روز به روز بحرانی تر می شد. کابینه های گوناگون اما بی ثبات بر سر کار می آیند و چیزی بعد در پی موج اعتراضات و قهر مردمی از صحنه خارج می شوند ارتشبد عباس قره باغی رئیس ستاد ارتش شورایی به نام کمیته ی بحران به منظور ایجاد هماهنگی بین نیروها تشکیل می دهد.درصدر اعضاء این کمیته ارتشبد طوفانیان جانشین وزیر جنگ و رئیس سازمان صنایع نظامی قرار داشت. شاه هنگام خروج از کشور در 23 دی ماه 56 از سران ارتش می خواهد که از بختیار حمایت نمایند. در این هنگام طوفانیان به دلیل عدم انتصاب به وزارت جنگ،‌مقام نخست وزیری و حتی ریاست ستاد ارتش از محمدرضا پهلوی ناراحت بود و با بهانه بیماری تقاضای بازنشستگی و خروج از کشور را نمود که مورد موافقیت قرار نگرفت. شاه قبل از خروج از کشور توصیه دیگری هم داشت و آن حمایت و اطاعت از ژنرال هایزر معاون فرماندهی کل نیروهای ناتو بود. هایزر در فکر یک کودتای نظامی بود تا بتواند اوضاع کشور را آرام نماید. تلاش های هایزر برای متحد ساختن قوای سه گانه و دو ارتشبد با سابقه قره باغی و طوفانیان به جهت انجام کودتای نظامی به کندی پیش می رفت.

در روز 22 بهمن ماه 57 جلسه ی عالی شورای نیروهای مسلح در ساعت 10:30 دقیقه صبح منعقد شد که طوفانیان به علت حضور وزیر جنگ، ارتشبد شفقت در جلس حاضر نشد. انقلاب پیروز شد و طوفانیان پنهان می شود. بعضی تصور می کنند طوفانیان بیش از انقلاب فرار کرده و برخی هم بر این باورند که وی دستگیر شده و سپس به دست عوامل دولت موقت و آمریکایی ها به لویزان (محل نگهداری اسناد معاملات سلاح) منتقل شده و بس از آن از کشور خارج گردیده است. به گفته ی نویسنده کتاب سراب یک ژنرال در ملاقاتی که با برادر طوفانیان،‌محمد تقی داشته است این شبهه تاریخی مرتفع می گردد به گفته ی وی طوفانیان که به وخامت اوضاع پی برده بود در جلسه شورای عالی نیروهای مسلح در روز 22 بهمن ماه شرکت نمی کند و از ترس گرفتار آمدن به مخفیگاه مطمئنی پناه می برد و کلیه تماس های خود با خارج از آن مکان را قطع می نماید. شخصی که بنام طوفانیان دستگیر و به زندان قصر منتقل می شود برادر وی هادی بوده است که در اسناد بدست آمده این نکته کاملا مشهود است. به هر روی طوفانیان حداقل 6 ماه در مخفیگاه خود پنهان بوده است و طی این مدت بارها محل اختفای خود را به منظور پیشگیری تغییر داده است تا اینکه بر اثر برنامه ریزی خاصی در هفدهم شهریور 1358 با یک دستگاه سواری بنز و مسلح به هفت تیر و مسلسل، در حالی که ریش دار بوده است از مرزهای غربی کشور به ترکیه و از آنجا به اروپا و سپس آمریکا می گریزد[19].

No responses yet

Jul 22 2014

اصلاح‌طلبان از راهبرد موسوی و کروبی دور می‌شوند

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنبش سبز,درگیری جناحی,سیاسی

خودنویس: می‌توان سخنان حجاریان را برگ تاییدی دانست که اصلاح‌طلبان در فضای کوتاه مدت سیاسی با طرح مطالبات حداقلی دنباله روی دولت اعتدال خواهند بود و می‌کوشند تا ائتلاف نیروهای میانه دو جناح قدیمی را سامان دهند.

مصاحبه اخیر سعید حجاریان با خبرگزاری مهر نشان می‌دهد محافظه‌کاری عمق و شدت بیشتری در بین اصلاح‌طلبان پیدا کرده است. اگر تا پیش از انتخابات ریاست جمهوری یازدهم، اعضاء وابسته به حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی که خود را اصلاح‌طلبان پیشرو نام می‌نهند، بیشتر می‌کوشیدند در کنار موسوی و کروبی باشند، اما اینک کثیری از آنها نیز روی‌کردی مشابه سید محمد خاتمی و بخش راست مجمع روحانیون مبارز در پیش گرفته‌اند. رصد کردن مواضع محمد رضا خاتمی نیز هم‌سویی آشکاری با مواضع جدید حجاریان دارد.

حجاریان در بخشی از مصاحبه می‌گوید:

«کاری که دولت قبل کرد باعث نزدیکی همه این افراد به هم شد. همه هم دیگر را یافتند. ما قبلا هم رفیق بودیم و سابقه همراهی و رقابت با هم را داریم. در سال ۸۴ گروهی بالا آمده‌اند به نام آبادگران، که معلوم نبود چه پایگاه و ریشه‌ای دارند. کشور داشت مضمحل می‌شد. در این شرایط حتی از جامعتین هم خبر دارم که اعضای زیادی از آن‌ها به آقای روحانی رای دادند. هم برخی اعضای مجمع روحانیون قم و تهران و جامعه روحانیت مبارز به روحانی رای دادند. همه عقلا جمع شدند و معتقد شدند که نمی‌شود مملکت را رها کرد لذا یک همدلی به وجود آمد. ما با اصول‌گرایان هم قبلا در زمان ۷۶ همدل بودیم و سر مسائل ملی اختلاف نداشتیم اما کم کم یک گروه آمدند و منافع ملی را به هم زدند و کارهای ضد ملی انجام دادند.»

سعید حجاریان هم به اندازه کافی اطلاع دارد و هم آنقدر هوش و فهم سیاسی دارد که تشخیص دهد اتفاقات ۸ ساله ریاست جمهوری احمدی‌نژاد تابع تصمیمات وی و یا گروه آباد گران نبود، بلکه جریان اصول‌گرایی مدافع گفتمان سوم تیر محصول برنامه درازمدت خامنه‌ای و سازمان‌دهی نهادهای تحت امر وی چون سپاه، بسیج، حلقه‌های عقیدتی و اتاق‌های فکر امنیتی بود. ارجاع مشکلات گذشته به احمدی‌نژاد که هنوز نیز کم و بیش برقرار هستند و دولت یازدهم در سال اول فعالیت خود نتوانسته تغییر بزرگی در وضع موجود سیاسی کشور ایجاد کند، صورت‌بندی کاذب از اوضاع سیاسی کشور است.

حجاریان این مساله را می‌داند اما مصاحبه وی یک ترفند سیاسی برای گسترش شکاف در بین اصول‌گرایان و دادن چراغ سبز به بخش سنتی و پراگماتیست برای اتحاد است. البته بر خلاف تصور وی علی اکبر ناطق نوری دیگر جایگاه سابق را در بین اصول گرایان سنتی ندارد. او نیز مانند روحانی در حد وسط اصلاح‌طلبان و اصول‌گرایان قرار گرفته و بیشتر یک فرد یا حلقه کوچکی را نمایندگی می‌کند.

ادعای حجاریان مبنی بر اینکه «با اصول‌گرایان هم قبلا در زمان ۷۶ همدل بودیم» با واقعیت‌ها تطبیق نمی‌کند. اتحاد شکننده آنها تنها در سال‌های ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۰ بر علیه گروه‌های دگراندیش و غیر خط امام اعم از چپ، ملی، ملی- مذهبی و لیبرال بود. در دهه شصت و اوایل دهه هفتاد بین آنها در زمینه مسائل کلیدی اختلاف نظر جدی برقرار بود. حداقل جناح راست نسبت به طیف چپ سازمان مجاهدین انقلاب نظر منفی شدیدی داشت و آنها را خودی محسوب نمی‌کرد.

اگر دخالت‌های آیت‌اله خمینی و موازنه قوا نبود دو جناح به سمت حذف خشن و خونین یکدیگر حرکت می‌کردند. البته شکاف بین آنها به میزان بعد از سال ۱۳۷۶ نبود. اما اساسا گفتمان حاکم بر دو جناح تا پیش از دوم خرداد منافع ملی نبود بلکه دیدگاه ایدئولوژیک بود. همچنین از ابتدا دیدگاه‌های آنها در سیاست خارجی تفاوت‌های بارزی داشت. اختلاف نظر بین مهندس موسوی و علی اکبر ولایتی نمایان‌گر شکاف دو دیدگاه بود. روی‌کرد محتشمی با دیدگاه مهدوی کنی و علی اکبر ناطق نوری در سیاست خارجی تفاوت‌های چشمگیری داشت. در سیاست داخلی، اقتصاد و مذهب نیز دو دیدگاه تا آستانه نفی یکدیگر و برخورد‌های آنتاگونیستی پیش رفتند. هنوز حافظه جمعی فراموش نکرده است چه کسانی در انتخابات مجلس سوم جناح راست را مروج اسلام آمریکایی معرفی کردند. همچنین جناح راست نیز رای دادن به جناح چپ در انتخابات مجلس چهارم را «پرتاب تیر به خیمه اباعبدالله» نامید.

از این‌رو سخنان حجاریان نسبتی با واقعیت ندارد وی طرحی سیاسی را جلو می‌برد تا در آرایش جدید سیاسی کشور در سال ۱۳۹۳ اصلاح‌طلبان با عقب نشینی چشم‌گیر و ائتلاف با اصول‌گرایان سنتی در سال‌های ۵۷ تا ۶۰ برسند. او با بزرگ‌نمایی جریان احمدی‌نژاد و اصول‌گرایان افراطی در واقع می‌خواهد با برجسته کردن دشمن مشترک اتحادی بین دو رقیب قدیمی برقرار نماید.

البته اینکه چنین ائتلافی صورت بگیرد محل تردید است و حتی در صورت تحقق نیز شکننده خواهد بود. اصول‌گرایان سنتی تا کنون ضمن مرزبندی با بخش تندرو اما در عین حال شکاف خود با اصلاح‌طلبان و به‌خصوص بخش رادیکال آن را بیشتر از منازعات داخلی اصول‌گرایان دانسته‌اند. هیچیک از شخصیت‌های کلیدی متعلق به جامعه روحانیت مبارز و یا جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و یا موتلفه حاضر به گفتگو با سید محمد خاتمی نشده‌اند.

آنها همچنین سعی می‌کنند تا در مقابل مواضع رهبری بایستند و خطوط قرمز وی را رعایت نمایند. مقاومت آنها در برابر یکه تازی ولی فقیه محدود است. رفتن آنها به سمت ائتلاف با اصلاح‌طلبان بدون عدم مخالفت با رهبری دور از انتظار به نظر می‌رسد. رهبری شاید با بخش محافظه‌کار اصلاح‌طلبان چون کارگزاران، چهره‌هایی از مجمع چون مجید انصاری، حزب همبستگی ،مردم سالاری، خانه کارگر و مشکلی نداشته باشد اما با توجه به مشکل دیرینه وی با اصلاح‌طلبان پیشرو، باور به موافقت وی امر تخیلی خواهد بود. مگر آنکه اصلاح‌طلبان پیشرو موضعی تسلیم طلبانه در برابر وی اتخاذ نمایند که باز با توجه به بدبینی و بی‌اعتمادی او بعید خواهد بود تغییری در روابط آنها ایجاد شود.

در مجموع می‌توان سخنان حجاریان را برگ تاییدی دانست که اصلا‌ح‌طلبان در فضای کوتاه مدت سیاسی با طرح مطالبات حداقلی دنباله روی دولت اعتدال خواهند بود و بیشتر از راهبرد موسوی و کروبی فاصله خواهند گرفت. آنها همچنین باز می‌کوشند تا ائتلاف نیروهای میانه دو جناح قدیمی را سامان دهند.

ماه‌های آینده و به‌خصوص نزدیک شدن به انتخابات مجلس نشان می‌دهد این راهبرد چگونه جواب خواهد داد، اما رصد کردن تحولات حاکم بر فضای سیاسی کشور موفقیت آن را با تردید‌های جدی مواجه می‌سازد.

No responses yet

« Prev

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .