اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'سانسور'

Jul 28 2019

گزارش آسوشیتدپرس: به رغم مخالفت روحانیون حاکم، مردم ایران سانسور اینترنتی را دور می زنند

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,سانسور,سیاسی,کامپیوتر و اینترنت

صدای آمریکا: خبرگزاری آسوشیتدپرس از تلاش سخت کوشانه روزانه مردم در ایران برای دور زدن سانسور حکومتی اینترنت و همچنین دور زدن موانع ایجاد شده توسط تحریم های آمریکا برای دسترسی به سایت های اینترنتی نوشته است.

این خبرگزاری از سانسور اینترنت بدست حکومت تحت رهبری روحانیون و اقدامات کاربران اینترنت برای دور زدن فیلترینگ به عنوان «بازی موش و گربه» یاد کرده است.

آسوشیتدپرس می گوید روحانیون حاکم دسترسی ایرانیان به شبکه های محبوب اجتماعی را مسدود کرده اند و تحریم های آمریکا نیز خود موانع دیگری ایجاد کرده است.

یک کاربر ۳۰ ساله ایرانی به نام اکبری که خودش مهندس نرم افزار است می گوید که هر روز به مدت ۴۰ دقیقه تلاش سختی می کند تا بتواند سانسور اینترنت را دور بزند و از طریق تلفن هوشمند خود به شبکه هایی نظیر توئیتر و یوتیوب دسترسی پیدا کند، و حتی پس از آنکه موفق به انجام این کار می شود، سرعت اینترنت آنقدر پایین است که برای دیدن یک ویدیوی کوتاه وقت زیادی هدر می رود.

مقاماتی که از سال ۱۳۵۷ حکومت را در دست گرفته اند در پی اعتراضات گسترده خیابانی به نتیجه انتخابات سال ۱۳۸۸ شبکه های محبوب نظیر فیسبوک، توئیتر، و یوتیوب را فیلتر کردند. اما این اقدامات مانع ابتکار عمل ایرانیان برای دسترسی به این شبکه ها نشده است. حتی برخی از مقامات ارشد جمهوری اسلامی خود در این سایت ها فعالند و خط مشی حکومت را تبلیغ می کنند.

خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی حساب توئیتری دارد. همچنین، حسن روحانی که نسبتا یک سیاستمدار میانه رو در نظام روحانیت-محور ایران به شمار می رود، وعده داده بود که آزادی اینترنت را پس از پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری گسترش دهد اما به خاطر آنکه تندروها در قوه قضاییه و نهادهای امنیتی نفوذ اصلی را دارند، در اجرای این وعده شکست خود بطوریکه حتی شبکه تلگرام با ده ها میلیون کاربر ایرانی، مسدود شد.

به گفته اکبری، یوتیوب که تندروها آن را در ایران مسدود کرده اند همانند یک دانشگاه آنلاین است.

هفته پیش، آیت الله محمد علی موحدی کرمانی، از روحانیون مسن تندرو و امام جمعه تهران، گفت فضای سایبری را «خارجی ها» کنترل می کنند و گفت خارجی ها می خواهند مردم را نسبت به حکومت بدبین کنند.

آسوشیتدپرس از تلاش حکومت برای یک سیستم بسته اطلاع رسانی تحت عنوان «شبکه ملی اطلاعات» نوشته که دسترسی مردم ایران به بسیاری از سایت های خارجی را مسدود می کند و دسترسی به برخی دیگر از سایت های خارجی را بسیار کند می کند. حتی برخی از واژگان «اینترنت حلال» برای توصیف این سیستم بسته آنلاین یاد کرده اند.

به نوشته آسوشیتدپرس،دولت روحانی چندی پیش مدعی شد که همه شهرها و ۷۸ درصد روستاها به اینترنت پرسرعت دسترسی پیدا کرده اند، اما ایرانی هایی که می خواهند از اینترنت استفاده می کنند می گویند تجربه آنها از استفاده از اینترنت در ایران «ناامید کننده» است.

کارشناسان می گویند اینترنت در ایران کند و گران است و با اقدامات حکومت، دسترسی به محتوای آن خنثی نیست و جهت دار شده است.

تحریم های آمریکا نیز موانع بیشتری تولید کرده است به طوریکه بسیاری از شرکت های این عرصه از ارائه خدمات اینترنتی به ایران منع شده اند. بسیاری از کاربران در ایران که برنامه های شرکت های خارجی را دانلود می کنند با این پیام مواجه می شوند که ارائه خدمات در ایران ممنوع است و برخی از شرکت های آمریکایی نیز حساب کاربران ایرانی را به حال تعلیق در آورده اند.

با این حال، به نوشته آسوشیتدپرس، ایرانی ها با روش های گوناگون نظیر استفاده از وی پی ان سعی می کنند محدودیت ها را دور بزنند.

No responses yet

Jul 27 2019

ابراز نگرانی آکادمی فیلم اروپا از صدور حکم زندان برای محمد رسول‌اف

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی,هنر

ارونیوز: آکادمی فیلم اروپا با صدور بیانیه‌ای ضمن اشاره به بیانیه‌های جشنواره‌های فیلم کن و هامبورگ به شدت نسبت به حکم بازداشت کارگردان ایرانی ابراز نگرانی کرد.

در بخشی از این بیانیه آمده است: «ما در آکادمی فیلم اروپا به همکاران خود در جشنواره‌های فیلم کن و هامبورگ می‌پیوندیم و نگرانی عمیق خود را از صدور حکم یک سال زندان و دو سال ممنوعیت خروج از کشور برای محمد رسول‌اف، کارگردان ایرانی که در تاریخ ۲۳ ژوئيه از سوی مقامات ایران صادر شده است اعلام می‌کنیم.»

این آکادمی همچنین در پایان بیانیه خود از مقامات ایرانی خواسته است تا هرچه سریعتر این حکم را لغو کنند.

آقای رسول‌اف روز ۲۳ ژوئیه به اتهام فعالیت تبلیغی علیه نظام به یک سال حبس تعزیری و دو سال ممنوعیت خروج از کشور محکوم شد.

آخرین ساخته آقای رسول‌اف به نام « ِلرد» در سال ۲۰۱۷ برنده جایزه اصلی بخش نوعی نگاه جشنواره فیلم کن شد.

No responses yet

Jul 26 2019

اعتراض سازنده مستند قدیس به صدا و سیما: اثر من نبود

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,سانسور,سیاسی

دویچه‌وله: حسین لامعی کارگردان و سازنده مستند “قدیس” پس از پخش این فیلم از شبکه سه سیما، در صفحه اینستاگرام خود از “قلع و قمع و سلاخی” اثرش شکوه کرد. او نوشت: «مستند پخش‌شده در شبکه سه اثر من نبود.»

روز دوم مرداد (۲۴ ژوئیه) هم‌زمان با سالگرد مرگ احمد شاملو (بامداد) شاعر بلندآوازه معاصر، شبکه سوم تلویزیون ایران مستندی به نام “قدیس” ساخته حسین لامعی را پخش کرد.

این مستند درباره بزرگان ادبیات ایران مثل نیما یوشیج، فروغ فرخزاد، ابراهیم گلستان و احمد شاملو است. سازنده فیلم اما در متن اعتراضی که در اینستاگرامش منتشر کرده نوشته که این فیلم “سلاخی” شده است.

دویچه وله فارسی را در اینستاگرام دنبال کنید

حسین لامعی نوشته است: «امشب، مستند “قدیس” در شرایطی از شبکه ۳ سیما پخش شد که هیچگونه شباهت با مستندی که من ساختم نداشت. “قدیس” بنده، ۷۳ دقیقه بود، اما مستندِ پخش شده، ۵۰ دقیقه است! حدود ۲۳ دقیقه‌اش را سانسور که نه، سلاخی کرده‌اند. قلع و قمع کرده‌اند. نابود کرده‌اند. مگر مستندِ جنسی ساخته بودم که این‌چنین تکه‌پاره گردیده؟!»

این مستندساز در متن اعتراضی‌اش توضیح داده که فیلمش درباره فروغ فرخزاد، نیما، ابراهیم گلستان و بزرگان ادب و هنر ایران بوده و آن را به ابراهیم گلستان و نیما تقدیم کرده است اما شبکه سه صدا و سیما ۲۳ دقیقه آن را “پلان به پلان” حذف کرده است.

به کانال دویچه وله فارسی در تلگرام بپیوندید

ظاهرا از آنجا که تلویزیون ایران این فیلم را در سالروز مرگ شاملو پخش کرده، سایر بخش‌ها را کوتاه کرده است. لامعی نوشته که “پای نقدهایم به شاملو هم می‌ایستم”.

پخش این فیلم از شبکه سه تلویزیون ایران که ظاهرا لااقل بخش پخش‌شده آن بر ضد احمد شاملوست، در شبکه‌های اجتماعی با انتقادات زیادی روبرو شد. یاشار سلطانی خبرنگار در توییترش نوشت: «فروغی ژن خوب باجناق حداد عادل گاندو سرخود است. يك تنه هم با عادل‌کشی بييندگان رسانه ملی را می‌ريزد و با مزدک‌پرانی برای رسانه بيگانه مخاطب می‌روياند و تتمه مخاطب را نيز با پنجه كشيدن به روی شاملو مشمئز می كند. كدام نفوذی فرهنگی میتواند اينقدر عليه ايران فعالیت تخریبی کند؟»

کاربر دیگری به نام امیر راعی‌فرد نیز در توییتر نوشت: «تیم مدیریتی شبکه سه سیما به رهبری فروغی به خیف‌ترین شکل ممکن مشغول حمله به احمد شاملوست. کم‌خردان بی‌ریشه باید بدانند که تا دنیا دنیاست شاملو می‌ماند و دزدان و اختلاسگران و نفوذی‌ها هستند که فراموش می‌شوند.»

روز چهارشنبه دوم مرداد هم‌زمان با پخش این مستند از شبکه سه صدا و سیما، زمانی که علاقه‌مندان به شاملو قصد رفتن به سر مزار او را داشتند، با ممانعت ماموران امنیتی روبرو شدند.

فراخوان بزرگداشت شاملو را پیشتر کانون نویسندگان ایران منتشر کرده بود اما به گفته شاهدان عینی، ماموران درهای امام‌زاده طاهر را بستند و مانع ورود حاضران به محوطه این گورستان شدند.

۱۹ سال از مرگ احمد شاملو می‌گذرد. سنگ قبر او در امام‌زاده طاهر بارها مورد حمله قرار گرفته و شکسته شده است. تجمع بر سر مزار او نیز همه‌ساله با ممنوعیت و گاه دستگیری تجمع‌کنندگان همراه بوده است.

No responses yet

Jul 12 2019

آیا تلویزیون دولتی ایران از برنامه مخصوص کودکان بخش فارسی بی‌بی‌سی نگران است؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,اجتماعی,حقوق بشر,سانسور,سیاسی

بی‌بی‌سی: همرسانی در فیسبوک همرسانی در Telegram همرسانی در توییتر همرسانی در ایمیل همرسانی
پخش برنامه جدید بخش فارسی بی بی سی برای کودکان، مقامات تلویزیون دولتی ایران را نگران کرده و خواستار آن شده اند که برای مقابله با آن، تولید برنامه توسط رسانه های داخلی افزایش یابد.

از سی ‌ام خرداد امسال ( ۲۰ ژوئن ۲۰۱۹) بخش فارسی بی بی سی هر پنجشنبه ساعت ۱۰ صبح به وقت تهران برنامه “قد و نیم قد” را که مخصوص کودکان است پخش می کند. بعضی برنامه های کانال انگلیسی بی بی سی برای کودکان CBeebies از جمله برنامه آیا می‌دانید؟ هم به فارسی دوبله شده و پخش می شود.

تلویزیون دولتی جمهوری اسلامی ایران، سه کانال را به کودکان اختصاص داده. کانال پویا برای کودکان زیر شش سال، کانال نهال برای کودکان ۶ تا ۱۲ سال و کانال امید که برای نوجوانان است.

“رقیب جدی”
محمد سرشار، که مدیر کانال های ویژه کودکان در تلویزیون دولتی ایران است، فورا به برنامه بخش فارسی بی بی سی برای خردسالان واکنش نشان داد و در تاریخ ۲۶ خرداد یعنی چهار روز قبل از شروع رسمی این برنامه ها در اینستاگرام خود نوشت که “روباه پیر” -واژه ای که محافظه کاران در ایران در اشاره به بریتانیا از آن استفاده می کنند- “تهاجم فرهنگی به کودکان” را شروع می کند.

حق نشر عکسFARHANG NEWS
دو هفته بعد، وی گفت ۲۵ در صد از ۸۱ میلیون جمعیت ایران را کودکان تشکیل می دهند و اضافه کرد که بیش از ۸۰ درصد این کودکان، برنامه کانال های تلویزیون دولتی ایران را تماشا می کنند. آقای سرشار تاکید کرد که کیفیت برنامه ها و دوبله در ایران بهتر از هر نمونه خارجی آن است و با فرهنگ محلی بیشتر تطابق دارد.

در گزارشی که خبرگزاری فارس منتشر کرده آقای سرشار می گوید: “نگرانی ما از دخالت بی بی سی در ارتباط با کودکان، بودجه آن است. همانطور که می دانید بودجه بی بی سی را وزارت خارجه بریتانیا کنترل می کند و نگران (هزینه برنامه ها) نیست.نکته دوم این است که آنها به آرشیو بزرگی از برنامه های کودکان دسترسی دارند و می توانند این برنامه ها را پس از دوبله پخش کنند.”

محمد سرشار، بی بی سی را یک “رقیب جدی” در “جنگ نرم” می داند ولی تاکید می کند که مدیران برنامه های کانال های ویژه کودکان، رقیب خود را به دقت تحت نظر خواهند داشت. وی همچنین از مقامات ذیربط خواست که بودجه بیشتری به کانال های ویژه کودکان اختصاص دهند.

سازمان متخاصم
محمد رحیم لیوانی، رئیس مرکز انیمیشن صبا، که با تلویزیون دولتی ایران همکاری می کند بی بی سی را یک تشکیلات متخاصم خواند که با هدف ضربه زدن به جمهوری اسلامی ایران، برای بی اعتبار کردن “شیوه زندگی ایرانی- اسلامی” در بین کودکان تلاش می کند.

به گزارش خبرگزاری تسنیم آقای لیوانی در تاریخ ۳ تیرماه، گفت مرکز تحت نظر او سعی می کند برای مقابله با “تبلیغات زیان آور” بی بی سی، انیمیشن های بیشتری تولید کند. آقای لیوانی می گوید: “ما می دانیم چرا بی بی سی و اربابانش این کار را می کنند. دلیلش این است که آنها نتوانسته اند به اهداف خصومت آمیزشان برسند. به همین دلیل برنامه آنها این است کودکان را (از شیوه زندگی اسلامی- ایرانی) منحرف کنند.

“فکر نمی کنم حیله آنها موثر واقع خواهد شد. بچه ها در طول تابستان ۲ هزار و ۴۸۰ دقیقه انیمیشین برای تماشا کردن دارند، به همین جهت به دنبال تولیدات خارجی با کیفیت بد نخواهند رفت”

ولی همه با نظر مسئولین تلویزیون دولتی ایران موافق نیستند. رضا فیاضی، یک بازیگر ایرانی که در چندین برنامه مخصوص کودکان شرکت داشته تصمیم بی بی سی فارسی برای پخش برنامه های ویژه کودکان را یک تحول خوب ارزیابی می کند. وی در مصاحبه با خبرآنلاین گفت: “ممکن است این یک زنگ بیداری برای مدیران ما باشد که به خودشان بیایند”

وی برنامه های تلویزیون دولتی در دهه ۱۳۶۰ را با برنامه هایی که حالا ساخته می شود مقایسه کرده و معتقد است کیفیت برنامه ها در طول زمان پایین آمده است.

این اظهارات، کم و بیش مشابه نظر محمد مسلمی، یک بازیگر دیگر است که می گوید از نظر تولید برنامه برای کودکان، تلویزیون دولتی جمهوری اسلامی در مقایسه با ۳۰ سال گذشته، در بدترین شرایط قرار دارد.

آقای مسلمی در تاریخ اول تیر ماه در مصاحبه با خبرگزاری مهر از مقامات به دلیل این که “کودکان را جدی نمی گیرند” انتقاد کرد و گفت این در حالی است که بی بی سی، در این زمینه سرمایه گذاری می کند.

“نبود اعتماد”
وبسایت خبری آزادی در یک گزارش تحلیلی به اظهارات آقای سرشار درباره بودجه بی بی سی و راه‌اندازی پخش برنامه برای کودکان اشاره کرده است.

در این گزارش آمده که رادیو وتلویزیون دولتی جمهوری اسلامی ایران “بزرگترین سازمان رسانه ای” در جهان با ۵۰ هزار کارمند است. همچنین دارای ۱۲۰ کانال تلویزیونی و رادیویی از جمله ۲۰ کانال تلویزیون ملی، ۱۲ شبکه خارجی و ۳۳ کانال تلویزیون استانی است.

در این گزارش اضافه شده که که افزایش تعداد کانال های رادیو و تلویزیون و کارمندان، با کیفیت برنامه ها تناسب ندارد.

در این گزارش تخمین زده شده که بودجه رادیو و تلویزیون دولتی ایران – از جمله بودجه سالانه آن که توسط دولت و سایر منابع درآمد مانند آگهی ها تامین می شود- نزدیک به ۴ تریلیون تومان است.

صادق زیبا کلام، تحلیلگر سیاسی و استاد دانشگاه، هم درباره مصاحبه آقای سرشار اظهار نظر کرده است. او می گوید مشکل اصلی رادیو و تلویزیون دولتی ایران نداشتن بودجه نیست بلکه “نبود اعتماد” به این سازمان دولتی است. به عقیده صادق زیبا کلام این سازمان، مسائل را از لحاظ ایدئولوژی نگاه می کند و سعی دارد غرب را خبیث جلوه دهد، در حالی که بسیاری از مردم از جمله نسل جوان‌تر، این طور فکر نمی کنند.

وبسایت آزادی به نقل از آقای زیبا کلام می نویسد: “از آنجا که مقامات جمهوری اسلامی معتقدند بریتانیا یک شیطان، مستعمره گر و ‘روباه پیر ‘ است، بر اساس ایدئولوژی اظهار نظر کرده و فورا می گویند هدف برنامه بی بی سی، فریب دادن بچه های ما است. در حالیکه ممکن است حتی یک بخش از یکی از برنامه های بی بی بی سی را هم تماشا نکرده باشند.”

No responses yet

Jun 20 2019

صفحه نخست » فحاشی به اندازه ی هزار ضربه شلاق، نثار تهمینه میلانی؛ ف. م. سخن

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی,هنر


گویانیوز: آلودن زبان به فحش و ناسزا، نه کار انسان خردمند است و نه کسی که جسارت مقابله ی رو در رو با لایق فحش و ناسزا را دارد.

می گویند زبان به ناسزا گشودن نشانه ی ضعف است و انسان قدرتمند هرگز دهان به زشتی نمی آلاید.

درست سخنی ست که می گویند و هیچ اگر و مگر ی هم ندارد.

و در مقابلِ کَسَکی که خود را هنرمند نام نهاده و زمانی جان و روان هزاران جوان را برای تاثیر گذاری در اختیار داشته، فحاشی و ناسزا گویی جز آسیب زدن به ناسزا دهنده حاصلی ندارد.

و باز افسوس و صد افسوس که این کس، که می توان به راحتی بر او دزد و سارق نام نهاد، هم دور از دسترس است و هم با رانت های در اختیارش، قوی و متکی به «بالادست»ها، و مایی که به خاطر ایستادن در مقابل «بالادست» ها، هست و نیست مان بر باد رفته، حتی امکان بازگشت به کشورمان و رو در روی این سارق قرار گرفتن و گفتن آن چه شایسته ی او ست نداریم.

لذا ناچاریم از راه دور حداقلِ آن چیزی که شایسته ی این فرد بدکار است نثارش کنیم بی آنکه شأن و شخصیت خود به کلمات تندی که شایسته ی اوست بیالاییم.

لذا آن چه در این مطلب «نمی نویسم» ولی آن را شایسته ی تهمینه میلانی، کارگردان و سارق و نقاش نمای بی آبرو می دانم مجازات اش دستکم هزار ضربه شلاق است، در قصابخانه ی جمهوری اسلامی که گناهکار را پاداش می دهند و بی گناه را ضربات شلاق.

و اما دلیل عصبانیت به حق من:
چند ماه پیش شنیدید که تهمینه میلانی، کارگردان سینما، سازنده ی «آتش بس» و «سوپر استار»، نمایشگاهی بر پا کرد از نقاشی های تمام کپی خودش، طوری که برای کشف کپی بودن و دزدی این خانم محترم فقط نیاز به دو چشم بینا بود و بدون تخصص هم می شد تردیدی در این دزدی هنری نداشت.


من در همان زمان مطلبی نوشتم با عنوان «آفرین خانم میلانی، آفرین!» و ویدئویی هم ساختم در این باره که سعی کردم با وجود زشتیِ کار این خانم، آرامش ام را تا جای ممکن حفظ کنم.

ولی آرامش در مقابل دزدی در روشنای روز چه معنی دارد؟ اگر ما یک خرده دزد را وسط خیابان گیر بیاوریم با او چه می کنیم؟ چه فرقی ست میان این زن دزد با فلان دزدک بی نام و نشان که اولی را با کلماتی محترمانه شماتت می کنیم و دومی را چک و لگد نثارش می کنیم؟

حال دزدی آشکار خانم بس نبود، رفته است شکایت برده است به قوه ی قضاییه ج.ا. که انتظار هر چیز از این دستگاه می رود جز عدالت.

و دادگاه حکم داده است به ۳۵ ضربه شلاق، نه به جرم دزدی سرکار خانم، بلکه به خاطر بیان این که آثار خانم دزدی ست از طرف یک دانشجو. به عبارتی دانشجو، به خانم دزد اهانت کرده است که به او گفته است دزد!

فیا عجبا عجبا از مملکت اسلام! فیا عجبا عجبا از هنرمند این مملکت! مملکتی که برای مَثَلِ «سنگ را بسته و سگ را گشوده اند» هر روز مصداقی جدید می سازد!

و کاش فاجعه به همین جا ختم می شد. ببنید زن سارق، بعد از صدور حکم شلاق برای دانشجوی بینوا چه افاضاتی فرموده است:
«منتقدِ «نه عزیز»! بر هم زننده ی نمایشگاه اول ام!
حس خوبی ندارم.
و قرار نیست ایشون هم شلاق بخوره.
قراره بی احترامی به کرامت انسانی رو متوقف کنه و به جای استفاده از ادبیات نامناسب، برای نقد دیگران، روش متمدنانه پیش بگیره و موجب آزار نشه.
و اگر این کار رو تمرین کنه، شلاقی در کار نیست.
در ضمن، این حکم یک ماهه اعلام شده و من به حرمت انسانی کسی که هیچ گونه احترامی به انسان ها قائل نیست، کلامی در صفحه ام منعکس نکردم. ولی باز هم دوستان بی خرد و خودخواه ایشان کارِ خودشان را کردند…»

… و چقدر زور دارد این قلماشی ها و یاوه گویی ها را از این آدم شنیدن و در مقابل وقاحت و طلبکاری این دزد، زبان در دهان نگاه داشتن!

بنابراین باورِ فیلمساز «دو زن» و «نیمه ی پنهان» به تادیب با شلاق است که اگر طرف مقابل، نقد متمدنانه بکند «شلاقی در کار نیست»!

و فقط یک سوال من از این دزد معتقد به شلاق:
لطفا بفرمایید، سالی که شما را دستگیر کردند و به مدت یک هفته در زندان بودید، آقای تان، جناب نیک بین، تهیه کننده ای که در فیلم «نیمه پنهان» هم، نقش جالبی ایفا نمود، با چه کسانی برای آزاد کردن شما تماس گرفت، که کارساز شد و از دفتر خامنه ای پیغام آمد که شما را آزاد کنند؟

لطفا اسامی آن آقایان را به ما هم بگویید تا بلکه ما از آن ها خواهش کنیم که کاری کنند، حضرت آقا، حکم ۳۵ ضربه شلاق دانشجو، مهیار بهرام اصل را نیز مانند حکم شما نادیده بگیرند و این لقمه ی درشت، در فرداهای ایران توی گلوی تان گیر نکند و خدای نکرده خفه نشوید!

No responses yet

Jun 05 2019

حسین جنتی، غزل‌سرای ورامینی، بازداشت شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,امنیتی,حقوق بشر,سیاسی


رادیوفردا: شعرخوانی حسین جنتی در دیدار سالانه علی خامنه‌ای با شاعران در شهریور ۱۳۸۹
«اطلاعات سپاه اصفهان» حسین جنتی، شاعر غزل‌سرای ورامینی را که سابقه شعرخوانی در حضور علی خامنه‌ای را هم دارد، بازداشت کرده است.

بنا به گزارش هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، بازپرس دادسرای اصفهان در پی شکایت اطلاعات سپاه اصفهان از حسین جنتی ظاهراً به خاطر شعرخوانی در دانشگاه اصفهان حکم بازداشت او را به اتهام «تبلیغ علیه نظام» صادر کرده است.

برخی دوستان حسین جنتی در شبکه‌های مجازی از احضار او به دادسرای انقلاب ورامین و سپس انتقال او به اصفهان خبر داده‌اند.

بازداشت حسین جنتی روز ۱۲ خرداد رخ داده و تاکنون از وضعیت او و جزئیات پرونده‌اش اطلاعات بیشتری منتشر نشده است.

یک منبع به رادیوفردا گفت ظاهراً دلیل بازداشت او خواندن شعری با عنوان «از زبان مومیایی» در دانشگاهی در اصفهان بوده است. پاره‌ای از این شعر چنین است:​

ایرانیا! در این شبِ بی‌دَر چگونه‌ای؟|
از ظالمی به ظالمِ دیگر چگو‌نه‌ای؟!

ای خسته از تعفّنِ شاهانِ سلطه‌ور!
حالی در این فضای معطر چگو‌نه‌ای!

ای شانه‌ات سبک شده از رنجِ تاج و تخت!
امروز زیرِ پایه‌ی منبر چگونه‌ای؟!

در موضوع #حسین_جنتی نکته ی ترسناکی وجود دارد و آن که مگر حکومت چقدر در بحران است که زبان شعر جنتی که همیشه همینقدر تند و تیز بوده، که در بیت رهبری سالها پیش شعر انتقادی-اجتماعی خوانده را برنمیتابد و برایش پرونده سازی میکند؟

چه شده که هنرمند را دشمن میبینند؟

— Koorosh Torabi (@kourosh_torabi) June 5, 2019

No responses yet

May 22 2019

افطار با شاعران، عکس با کتاب شاملو و حکم زندان برای نویسندگان

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,امنیتی,حقوق بشر,سانسور,سیاسی,ملای حیله‌گر


ایران‌وایر: دیروزدر شرایطی علی خامنه‌ای با شاعران سر سفره افطار نشست که چند ساعت پیش‌تراز این مراسم، ۹۰۴ نفر از نویسندگان و شعرا در نامه‌ای خطاب به مسئولان اجرایی و قضایی کشور نسبت به صدور حکم زندان برای سه نویسنده عضو کانون نویسندگان ایران اعتراض کرده بودند.

بکتاش آبتین، رضا خندان مهابادی و کیوان باژن، سه عضو کانون نویسندگان ایران به اتهامات «تبلیغ علیه نظام» و «اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت کشور» هر کدام به ۶ سال و در مجموع به ۱۸ سال حبس تعزیری محکوم شدند. خبری که در چند روز گذشته مورد توجه افکار عمومی قرار گرفت وبسیاری از اهالی فرهنگ و ادب به آن واکنش نشان دادند اما در دیدار شاعران با رهبر جمهوری اسلامی اشاره‌ای به آن نشد.

شب گذشته در حالی علی خامنه‌ای مطابق سنت هر ساله با لبخند و نگاه‌ی پر از ذوق و شوق به اشعاری که در حضورش خوانده می‌شد گوش می‌داد که مراسم بزرگداشت برای یک شاعر و رفتن بر مزار او و دو نویسنده دیگر به عنوان مصداق اتهام این سه نویسنده در نظر گرفته شده است. ناصر زرافشان وکیل این سه نویسنده به «ایران وایر» می‌گوید: «عضویت در کانون نویسندگان ایران و فعالیت‌های صنفی، امضای بیانیه‌های کانون، برگزاری بزرگداشت برای احمد شاملو و رفتن به مزار او و مختاری و پوینده دونویسنده‌ای که جانشان را در راه آزادی و اندیشه نثار کردند، به عنوان مصداق اتهامی برای موکلانم در نظر گرفته شده است.»

او معتقد است که در پرونده موکلانش هیچ چیزی که بتوان به آن عنوان «جزایی» داد، وجود ندارد: « اولا کانون نویسندگان یک تشکیلات صنفی است و عضویت در آن مصداق هیچ اتهامی نیست چون به موجب مقررات صریح قانون اساسی تشکل‌های صنفی قانونی هستند. اصل ۲۶ قانون اساسی می‌گوید تشکل‌های صنفی آزاد هستند و هرکس مخل آن‌ها شود، مجرم است.»

به گفته ناصر زرافشان اتهام انتصابی و مصداق اتهام کاملا نادرست است: «یک اتهام موکلان من اجتماع و تبانی برای اقدام علیه امنیت ملی کشور است. کلمه تبانی به معنی توطئه‌چینی پنهان است و این کلمه در ماده قانونی بی‌جا و بی منظور نیامدهو برای چنین اتهامی باید مصداق درست بیان شود اما مصداق آن را انتشار بیانیه و برگزاری بزرگداشت در نظر گرفته شده. یعنی توطئه پنهانی با انتشار بیانیه صورت گرفته. چنین چیزی ممکن است؟»

او این‌ها را در دادگاه توضیح داده اما به گفته او قاضی به جای این که بی‌طرف باشد و برمبنای آنچه در پرونده آمده، قضاوت کند از ابتدا با آن‌ها با تقابل برخورد کرده است. برای همین رفتن به دادگاه‌های انقلاب را کاری بیهوده می‌داند و به همکارانش توصیه می‌کند از حضور در دادگاه‌های انقلاب خودداری کنند: «شرکت در دادگاه‌های انقلاب کاری عبث است و فقط باعث تبدیل شدن ما به مهره‌های دادگاه‌های نمایشی است. جایی که آقایان میخواهند بگویند دادگاه وجود دارد و حق انتخاب وکیل هست از ما استفاده می‌کنند اما موقع احقاق حقوق موکلین کوچکترین اعتنایی به منطق نمی‌شود. بنابراین شرکت در این دادگاه‌ها کار بیهوده‌ای است من هم هیچگاه اعتقادی به این دادگاه‌ها نداشتم اما در هر صورت چون این سه نفر اعضای کانون نویسندگان بودند ناگزیر قبول وکالت کردم و رفتم اما به همکارانم توصیه می‌کنم در این دادگاه‌های نمایشی شرکت نکنند.»

این سه عضو کانون نویسندگان در حالی با مصداق اتهامی برگزاری مراسم بزرگداشت برای احمد شاملو شاعر، مترجم و روزنامه‌نگار محاکمه شدند که هنوز یک ماه هم از انتشار عکس علی خامنه‌ی در نمایشگاه کتاب تهران با کتاب شعر احمدشاملو نگذشته است و او حالا شاعران را به دیداری صمیمانه مهمان کرده است. ناصر زرافشان در این باره می‌گوید: «ما شاهد این نوع تضادها و بازی‌ها در این کشور بسیار هستیم واقعیت این است که در پرونده موکلان من هیچ جرمی وجود ندارد. شاملو هم شاعر آزادی است و شاید برای همین با او سر ستیز دارند مثل مختاری و پوینده که در راه آزادی بیان و اندیشه کشته شدند.» احمد شاملو، محمد جعفر پوینده و محمد مختاری هر سه از اعضای کانون نویسندگان ایران بوده‌اند. زرافشان می‌گوید: « کانون یک تشکل صنفی است که محور اصلی فعالیت‌هایش آزادی اندیشه و بیان است و علی‌القاعده مرجع قدرت در تمامی تاریخ با آزادی اندیشه و بیان سرستیز داشته است.»

محمد جعفر پوینده و محمد مختاری در جریان قتل‌های زنجیره‌ای کشته شدند. در جریان قتل‌های زنجیره‌ای، روشنفکران و برخی شخصیت‌های سیاسی و اجتماعیِ منتقد نظام جمهوری اسلامی در دههٔ هفتاد خورشیدی، در داخل و خارج از ایران، به قتل رسیدند.

وزارت اطلاعات طی اطلاعیه بی‌سابقه‌ای، عوامل قتل‌ها را معدودی از همکاران کج‌اندیش و خودسر که آلت دست عوامل پنهان و مطامع بیگانگان شده‌اند نامید.این قتل‌ها زمان وزارت علی فلاحیان (وزیر اطلاعات دوران ریاست‌جمهوری هاشمی رفسنجانی) و قربانعلی دری نجف‌آبادی (اولین وزیر اطلاعات در دولت محمد خاتمی) انجام شد.

احمد شاملو هم یکی از سیاسی‌ترین شاعران معاصر ایران است. بسیاری از روشنفکران به او لقب شاعر معترض می‌دادند. شاعری که از اولین تا اخرین اشعارش وضعیت جامعه‌اش را به نقد کشیده بود و آزادی و عدالت اجتماعی را مطالبه می‌کرد. فرقی نداشت زمان حکومت شاه است یا جمهوری اسلامی روی کار آمده است. او به هر آنچه با آزادی‌های فردی و عدالت در مغایرت بود، اعتراض می‌کرد. پس از انقلاب بارها به شکل علنی به جمهوری اسلامی انتقاد کرد. حتی در زمان برگزاری رفرندام و رای به جمهوری اسلامی در یکی از یادداشتی نوشت که به جمهوری اسلامی رای نمی‌دهد چرا که نمی‌داند منظور از آن چیست. او درباره این یادداشت،در یکی از سخنرانی‌هایش در کالیفرنیا هم توضیح داد.

شاملو رویکرد منتقدانه‌اش را تا اخر عمر حفط کرد شاید به همین دلیل است که هنوز برگزاری بزرگداشت برای او مصداق جرم در نظر گرفته می‌شود. تصویری که در اولین روز نمایشگاه کتاب ابتدا در سایت رهبری جمهوری اسلامی منتشر شد و بعد تمام سایت‌ها و شبکه‌های اجتماعی را در برگرفت. تصویر کتاب شاملو در دستان علی خامنه‌ای بود که آن را باز کرده بود و لبخند می‌زد. مشخص نبود او به چه چیزی لبخند می‌زند اما هرچه بود آن تصویر، تغییری در تصمیم قاضی پرونده نویسندگان ایجاد نکرد و او بزرگداشت احمد شاملو را مصداق اتهام اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی دانسته است.

مسعود بهنود روزنامه‌نگار و نویسنده ایرانی معتقد است که این عکس اتفاقی گرفته نشده و تصویری حساب شده است: «در حالی که در این عکس تضادها انعکاس پیدا کرده اما چیزی که به خوبی نشان داده می‌شود این است که کینه هر دو در این عکس عمیق‌تر از چیزی است که در تصویر می‌بینیم.» او معتقد است که اگر شاملو زنده بود طعنه پشت آن نگاه و لبخند علی خامنه‌ای را به خوبی متوجه می‌شد: «شاملو اصولا یک رابطه بسیار پر مشکلی یا قدرت داشت به هرحال آقای خامنه‌ای هم الان سمبل قدرت در ایران است.»

او دو خاطره از مواجهه شاملو با صاحبان قدرت به یاد میآورد: «یادم می‌آید شهبانو یک مصاحبه با کیوان سپهر کرده بود و در آن مصاحبه سپهر نوشته بود که با ایشان سوار ماشین شده و دیده کاست صدای شاملو که شعرهایش را می‌خوانده، توی ماشین ایشان بوده، من یک غروبی مجله را نشانش دادم بعد به طور عادت یک حالت چندش به قیافه اش گرفت. انگار یک اتفاقی افتاده که نباید می افتاده.»

خاطره دیگر بهنود مربوط به زمانی است که شاملو برای معالجه و انجام یک عمل جراحی راهی اروپا شده بوده: « آن زمان بر خلاف حالا حکومت رغبت داشت که از روشنفکرها حمایت کند و دستی به سر و گوش‌شان بکشد، تبلیغ زیادی هم کرد. شاملو چون خودش را مشغول کارهای بخش خصوصی و غیر ه نکرده بود تصور این بود که عمل جراحی خارج از کشور برایش سخت باشد. مثلا یک جاهایی برایش کمک جمع کرده بودند. مثلا آقای غلامرضا امامی و جواد مجابی و …. باو جود این از سفارت تماس گرفته بودند که هویدا؛ نخست وزیر خواسته مخارج را بپردازد اصلا دادش درآمده و از لندن در رفت، رفت پاریس که پیدایش نکنند.»

مسعود بهنود خودش اما فکر می‌کند پشت لبخندی که در عکس قرار دارد علی خامنه‌ای مشغول غلط‌گیری از شعرهای شاملو است: «از نظر من یکی از شعرهای منسوب شاملو را می‌خواند و در ذهن‌اش غلط گیری می‌کند. این کاری است که ایشان در جلسات شعر خوانی با شاعران هم انجام می‌دهد و می‌خواهد به رخ می‌کشد که مطالعه زیا د دارد و به زبان فارسی مسلط است.»

فرج سرکوهی؛ روزنامه‌نگار و نویسنده

فرج سرکوهی روزنامه نگار و نویسنده هم در صفحه فیس‌بوکش درباره این عکس یادداشتی نوشته و به خاطره و جمله‌ای از شاملو اشاره کرده است. او در بخشی از این یادداشت نوشته است: « گر می بود و این عکس را می دید شاید همان می گفت که زمانی در واکنش به گفته کسی گفت که می خواست برای شعرهای او ملودی بسازد و شاملو کار او دوست نداشت و نمی خواست شعرش با موسیقی او قرین شود.گفت و نوشت «لعنت بر پدر و مادر کسی که این جا بشاشد.» (جمله ای که در قدیم بر برخی دیوارها می نوشتند)

هوشنگ اسدی نویسنده، روزنامه‌نگار و مترجم در سال‌های پیش از انقلاب با علی خامنه‌ای در زندان هم‌سلولی بوده است. او در کتاب «نامه‌هایی به شکنجه گرم» آن روزها را شرح داده و از علاقه علی خامنه‌ای به شعر و ادبیات و البته زاویه او با شعر نو و شاعرانی مثل فروغ و احمد شاملو نوشته است: اساسا اقای خامنه‌ای با شعر نو آشنایی نداشتند و درحد همان شعر کلاسیک می‌دانستند و علاقمند بودند و بعدا هم مشخص شد که غزلیات درجه سه‌ای هم می‌گویند. یک آشنایی نسبی با ادبیات کلاسیک داشتند. یعنی در حد شعر امیری فیروزکوهی و عماد خراسانی و شعرای کلاسیک که در آن زمان مشهور بودند.» اسدی در زندان بارها با رهبر جمهوری اسلامی درباره شعر نو بحث کرده بود: «ما چندین بار درباره چند شاعر شعر نو با هم بحث کردیم. یعنی درباره شاعران مورد علاقه من . یکی از آن‌ها فروغ بود که حتی با یک بیت از شعر فروغ هم موافق نبودند. متاسفم این واژه را در مورد شاعر بزرگ ایران به کار می‌برم اما فروغ را در حد یک زن بد کاره تلقی می‌کردند. هر چه من توضیح می‌دادم که فروغ شعرهای متعددی گفته از جمله شعر معروف «یک نفر میآید که مثل هیچ کس نیست» و می‌گفتم ایشان حتی به آمدن امام زمان هم اشاره کرده بازهم ایشان اصلا طاقت شنیدن نداشت. شاعر بعدی شاملو بود خیلی از شعرهای شاملو را من حفط بودم و می‌خواندم چون مرد بود مخالفت آطوری نمی‌کرد، اما می‌گفت این‌ها شعر نیست .یک مشت کلمات را کنار هم می‌چینند و معنایی ندارد.» او توضیح می‌دهد که خامنه‌ای با شخص شاملو و نظراتش هیچ آشنایی نداشته است: « با شخص شاملو ودیدگاههای سیاسی اش آشنایی نداشت .من یادم می‌آید شبهای دراز زمستان که در سلول حوصله‌ام سر می‌رفت برای این که ایشان را اذیت کنم یا یک لطیفه ای می‌گفتم که مقداری جنسی بود که سریع در این موارد موضع میگرفتند یا یک شعر از فروغ یا شاملو بلند می‌خواندم و این باعث می‌شد بین ما بحث پیش بیادو سرگرم شویم.» به گفته این روزنامه‌نگار، خامنه‌ای در آن‌زمان از ادبیات جهان هم شناختی نداشته و فقط کتاب «بینوایان » را خوانده بوده.

هوشنگ اسدی؛ روزنامه‌نگار، نویسنده و مترجم

هوشنگ اسدی، علی خامنه‌ای را تا قبل از دوران ریاست جمهوری‌اش می‌دیده و برایش کتاب می‌برده از کتابهای میخائیل شولوخوف تا کتاب‌های فروغ و شاملو: « شولوخوف را اصلا نمی‌شناخت. من در زندان برایش تعریف کردم و بعد «دن آرام» و کتابهای دیگرش را برایش بردم . بعدها که چندباری بحث ادبی کردیم متوجه شدم کتابهای فروغ و شاملو را نخوانده و نظراتش تغییر نکرده اما کتابهای شولوخوف را خط به خط خوانده بود از کاراکترهای کتاب حرف می‌زد و جاهایی را تحسین‌برانگیز می‌دانست.» علی خامنه‌ای چندباری در سخنرانی‌هایش به کتاب «دن آرام» اشاره کرده است مثلا در دیدار با اعضای دفتر انقلاب و هنر حوزه هنری گفته بود: «شما «دن آرام» را در نظر بگیرید. این رمان، یکی از رمان‌های تبلیغاتی مارکسیست‌ها در دوران اختناق رژیم شاه بود. این کتاب با اینکه رمان بود، اما به عنوان تبلیغ آن را به همدیگر می‌دادند و مطالعه می‌کردند! … این‌ها به قدری خوب نوشتند و انقلاب را خوب تصویر کردند که شما در این کتاب‌ها می‌توانید ابعاد این انقلاب به آن عظمت را پیدا کنید.» هوشنگ اسدی می‌گوید: « من سال‌هاست میبینم که ایشان از همان کتاب‌های شولوخوف کد میآورد و گاهی فکر می‌کنم احتمالا کتاب جدیدی در این 40 سال نخوانده‌اند. چون اگر مطالعه می‌کردند فکت میآوردند. خیلی کنجکاوم که در این سال‌ها چه خوانده‌اند.»

او با دیدن عکس علی خامنه‌ای و کتاب شاملو بیش از هرچیز به لبخند رهبر جمهوری اسلامی توجه کرده است: «در نگاه اول به عکس توجه من به این لبخند موذیانه جلب شد، حالا 40 سال گذشته شاید ایشان تغییر کرده باشند اما این لبخند را وقتی می‌خواست چیزی را با لبخند رد کند، می‌زد. مثل یک پوزخند.درواقع به نظر من در دنیای ذهنی‌اش می گفت ای بابا تو هم که حالا ما میگذاریم کتابهایت دربیاد و چهار نفر کتابهایت را بخوانند.» او فکر می‌کند بهترین جواب به این عکس و لبخند بیتی از شعر خود شاملو است که یکی از طراحان بالای سر این عکس گذاشته است: «عدوی تو نیستم من، انکار توام. این شعر شاملو بهترین جوابی است که از طرف خود شاملو می‌شد به لبخند آقای خامنه‌ای در این عکس داد.»

پس از دیدن عکس نمایشگاه کتاب او دوست داشته یادداشتی خطاب به آقای خامنه‌ای بنویسد و در آن بگوید: «۴۰ سال از زمانی که من شعرهای شاملو را برای شما می‌خواندم و شما حاضر نبودید گوش کنید گذشته، به جامعه رجوع کنید نه از طریق دستگاه امنیتی خودتان و این بساطی که درست کردید لااقل مثل شاه عباس لباس مبدل بپوشید و یک شب بروید در جامعه بین جوانان ایران و ببینید واقعا شاملو چه جایگاهی دارد و شما چه جایگاهی دارید؟ شاملو سمبل آزادی در جامعه روشنفکری ایران است و شما الان به سمبل استبداد و دیکتاتوری تبدیل شده‌اید.»

حالا اما لباس مبدلی در کار نیست . تصاویر او در کنار شاعرانی که دست چین شده‌اند در صفحه اول خبرگزاری‌ها قرار گرفته است. تصویری شبیه تمامی جلسات شعرخوانی با لبخند همیشگی و زبان طنزی که گاهیحبذا کنان و بارک الله گویان با قافیه همراه می‌شود و شاعران را تشویق می‌کند البته شاعران خودی که بزرگداشت گرفتن برای آنها جرم نیست.

No responses yet

May 21 2019

قوۀ قضاییه: مأموریت ارس امیری “استحالۀ فرهنگی” از طریق تئاتر بود

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی,هنر

رادیوفرانسه: غلامحسین اسماعیلی سخنگوی قوۀ قضاییه بدون اینکه نام ارس امیری را ذکر کند توضیح داد که حوزۀ عمل جاسوس بازداشت‌شده “مسائل فرهنگی و به ویژه هنر و تئاتر” بوده است. ارس امیری، کارمند شورای فرهنگی بریتانیا، سال گذشته به اتهام جاسوسی برای انگلیس بازداشت شد.

روز سه‌شنبه ٣١ اردیبهشت/٢١ مه، غلامحسن اسماعیلی سخنگوی قوه قضائیه در نشست خبری هفتگی خود راجع به چند پروندۀ قضایی توضیحاتی داد و از جمله در پاسخ به پرسشی در بارۀ “جاسوسی که به اتهام اقدام علیه امنیت ملی بازداشت شده” گفت که این پرونده به “نفوذ فرهنگی دولت انگلیس و شورای فرهنگی بریتانیا” مربوط بوده است.

وی بدون اینکه از ارس امیری نام ببرد توضح داد که “این فرد به دنبال استحالۀ فرهنگی” و ارائه آموزش‌ها و “برنامه‌های فرهنگی و هنری مغایر با شئونات دینی و فرهنگ ایرانی” بود. به گفتۀ اسماعیلی “متهم مأموریت پیدا کرده بود که در حوزه فرهنگی و تئاتر اقداماتی را انجام دهد”.

سخنگوی قوه قضاییه اضافه کرد که خانم امیری “علاوه بر وابستگی به شورای فرهنگی انگلیس، تحت تعلیمات سرویس انگلستان (؟) آموزش‌هایی را دیده بود و از حمایت‌های مالی وزارت خارجه انگلستان برخوردار بود”.

وی بدون ارائۀ جزییات به “برخی تئاترها” اشاره کرد که “سر و صدا کرده بود” و بالاخره “همکاران مجبور شدند سالن تئاتر را ببندند”. وی این موارد را با فعالیت‌ها و “تعلیمات” ارس امیری مرتبط دانست.

سخنگوی قوه قضاییه افزود: “علاوه بر این، ما پرونده‌های متعددی در ارتباط با سرویس آمریکا، سرویس انگلستان و سرویس برخی از کشور‌های عربی داریم که در این رابطه متهمانی دستگیر شدند و یکی بعد از دیگری به اتهاماتشان رسیدگی می‌شود”.

No responses yet

May 03 2019

وکیل مهناز افشار: موکلم خارج از کشور است

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی

بی‌بی‌سی: عبدالصمد خرمشاهی، وکیل مهناز افشار می‌گوید او در خارج کشور است و به محض بازگشت به مراجع قضایی مربوطه مراجعه خواهد کرد.

به دنبال شکایت یک روحانی اهل استان مازندران، به نام غفار دریاباری از مهناز افشار، بازیگر سرشناس ایرانی، دادگاه خانم افشار را احضار کرده است.

وکیل خانم افشار گفته است: “موکلم در خارج از کشور است و در صحبتی که با من داشت گفته که تابع قوانین و مقررات است و اصلا فکر نمی‌کرده که اتهامی متوجه او باشد و مشکلی ایجاد کند و به محض اینکه به ایران برگردد در اولین فرصت در مرجع قضایی مربوطه حاضر خواهد شد”.

اتهام خانم افشار “تشویش اذهان عمومی و انتشار اکاذیب” است.

خانم افشار متهم است که توئیتی را بازنشر کرده که در آن کاربری به نام مصطفی حجازی که عکس او، تصویر غفار دریاباری -شاکی پرونده خانم افشار- است، زنان ایرانی را به ازدواج با شبه‌نظامیان حشد شعبی ترغیب کرده است.

چرا کاربران اصولگرای توییتر مهناز افشار را هدف قرار دادند؟
مهناز افشار به دادگاه احضار شد

خانم افشار از این توئیت انتقاد کرده بود اما بعدتر پست خود را از توئیتر حذف کرد. با این حال، رسانه‌های محافظه‌کار می‌گویند این توئیت می‌تواند برای افرادی همچون قاتل روحانی همدانی که هفته گذشته کشته شد، تحریک‌آمیز تلقی شود.

در ادامه اظهارنظرها درباره این پرونده، محمدعلی رامین از سیاستمداران نزدیک به جناح تندرو و پدرشوهر خانم افشار اظهارات او را محکوم کرده است.

محمدعلی رامین که مدتی نیز معاون مطبوعاتی دولت محمود احمدی‌نژاد بود در یادداشتی در اینستاگرام خود نوشته است: “این که یک بازیگر سینما به خودش اجازه بدهد در بسیاری از مسائل فرهنگی، اجتماعی،سیاسی، عقیدتی و حتی در روابط سیاست خارجی کشورش دخالت کرده و با تشویش اذهان عمومی، روابط میان ایران و همسایگان را مخدوش کند، حتما ‘غیر عادی ‘ است”.

اما آقای خرمشاهی با انتقاد از مداخله‎‌ها و اظهار نظرها درباره پرونده موکلش گفت “این پرونده باید در یک فضای آرام و به‌دور از جو و حواشی رسیدگی شود و قطعا دخالت دیگران مصداق تداخل در امر قضا و منافی استقلال قوه قضاییه است”.

حمایت خانم افشار از “دختران خیابان انقلاب” و زندانیانی همچون یاسمن آریانی و محمدعلی طاهری یا انتقادش از کودک‌همسری همواره با انتقاد شدید برخی کاربران اصولگرای تندرو مواجه بوده است.

No responses yet

Mar 16 2019

چهلتن: مرا از مخاطبان ایرانی‌ام دور کرده‌اند

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی

دویچه‌وله: از چهلتن ۷ کتاب به زبان آلمانی منتشر شده، اما این موفقیت بزرگ نویسنده به بهای از دست رفتن مخاطبان ایرانی او به دست آمده است. او به تازگی با رئیس جمهوری آلمان دیدار کرده است. سفر چهلتن به آلمان فرصتی بود برای گفتگو با او.

دویچه وله: ضمن تبریک برای انتشار چند کتاب شما به زبان آلمانی، به نظر می‌رسد که فعالیت ادبی شما بیشتر رو به خارج دارد تا به داخل ایران.

چهلتن: بله، این وضعیت را متأسفانه شرایط به من تحمیل کرده است.

چرا متأسفانه؟

چون کارهای من ریشه در آب و خاک ایران دارند و من مایلم آنها اول در ایران به دست هموطنانم برسند.

اما نشر در خارج را انتخاب کرده‌اید؟

آفت سانسور

انتخابی در کار نبوده. من چهل و دو سال است در ایران با معضل بزرگی به نام سانسور مواجهم که یک بدشانسی است و از سوی دیگر آثارم از شانزده سال گذشته به این سو مورد توجه ناشران خارجی قرار گرفته که این یک خوش‌شانسی‌ست. از چهارده سال گذشته مخاطب ایرانی را به کلی از من گرفته‌اند، در این دوران من شش رمان نوشته‌ام.

آیا برای انتشار آنها تقاضای مجوز کردید؟

برای دو کتاب تقاضا دادیم، اما دیگر نه من و نه ناشر امیدی به کسب مجوز نداریم. گاهی جواب منفی می‌دهند و گاهی حتی زحمت جواب را هم به خودشان نمی‌دهند. از این روند به ستوه آمده‌ام. حالا مدتی‌ست که کارم را اصلا به ارشاد نمی‌دهم. امروز حتی مجوز برخی از کتاب‌هایی که پیش از این در آمده بودند هم لغو شده. در دوره خاتمی برای چند کتابم مجوز انتشار صادر شده بود، که همه آنها در دوره محمود احمدی‌نژاد لغو شدند. با آمدن دولت حسن روحانی امیدوار بودم که کتاب‌ها دوباره منتشر شوند، اما به برخی از آنها هنوز هم اجازه انتشار نمی‌دهند، مثل “عشق و بانوی ناتمام” و “چیزی به فردا نمانده است”. حالا یک پدیده دیگری هم گریبان ناشر و نویسنده را گرفته و آن هم انتشار قاچاقی کتاب است. افراد سودجو کتابی که با سانسور مشکل داشته را مخفیانه چاپ می‌کنند و روی آن هم درشت می‌نویسند: نسخه سانسورنشده. که به هیچ‌وجه حقیقت ندارد، بلکه عینا کارهای قبلی را افست می‌کنند و به بازار می‌فرستند. به این ترتیب هم سر خواننده کلاه می‌گذارند و هم حق نویسنده و ناشر را پایمال می‌کنند. این آفتی بود که سرانجام ناشران را وا داشت علیه آن اقدام کنند. به حکم وزارت ارشاد انبارهای بزرگی را ضبط کردند، چندین چاپخانه بزرگ را متوقف کردند و بساط عده زیادی را جمع کردند. گفته می‌شود که تنها در تهران نهصد دستفروش وجود دارد که از شمار کتابفروش‌های ما بیشتر است. این وضعیت ناروا از پیامدهای مستقیم سانسور است، زیرا با آزادی نشر و بیان چاپ غیرقانونی دیگر محلی از اعراب نخواهد داشت. سانسوری که نویسندگان را به ستوه آورده، در واقع ضربه سنگینی هم به ناشران و کتابفروشان می‌زند.

آیا انتشار در خارج را راه‌حل می‌دانید؟

انتشار در اینترنت ممکن است راه‌حل بهتری باشد اما در این مورد هنوز تصمیمی نگرفته‌ام.

بر کسی پوشیده نیست که زبان در کارهای شما نقشی کلیدی دارد و شما با زبان فارسی پیوندی عاطفی و درونی دارید.

من با فارسی نفس می‌کشم. این زبان همه روحیات و عواطف و تخیلات مرا شکل می‌دهد. زبان‌های بیگانه بیرون از من قرار دارند. ظرایف فضای ذهنی تنها از طریق زبان مادری قابل بیان است چیزی که در ترجمه انتقال‌پذیر نیست.

به عنوان یک تجربه شخصی باید بگویم برخی از کارهای شما را به زبان آلمانی خوانده‌ام اما آنها را از حس و حالی که انتظار داشتم، تهی دیدم.

به گفته سروانتس: ترجمه فرشی‌ست که از پشت دیده می‌شود.

در دوران سانسور و اختناق در کشورهای “سوسیالیستی” خیلی از نویسندگان سعی می‌کردند کارهاشان را از طریق نشر زیرزمینی (زامیسدات) به دست هموطنان خود برسانند، شما امکانات بیشتری دارید، با گسترش امروزی اینترنت و راه فراخ فضای مجازی.

من این راه را دور از حزم و احتیاط می‌دانم چون مایل نیستم با مسئولان درگیر شوم. واقعیت این است که من از ترک ایران به شدت پرهیز دارم و مایلم تا وقتی می‌توانم در میهن خودم زندگی کنم. من حتی، از شما چه پنهان، اهل مصالحه هستم، بارها گفته‌ام که آماده‌ام به همراه آقایان “سانسورچی” راه‌حلی پیدا کنیم تا کارهایم منتشر شوند. اما چه کنم وقتی در گفتگو و توافق را می‌بندند و یک کتاب را از بیخ و بن رد می‌کنند؟ اولین رمان من به نام “روضه قاسم” در سال ۱۳۶۰ به کلی ممنوع شد و تمام نسخه‌های آن را خمیر کردند. آن موقع من نویسنده‌ای جوان بودم که این سومین کتابم را با کلی امید و آرزو چاپ کرده بودم. آیا دیگر برای آدم توش و توانی باقی می‌ماند؟

مثل اینکه شما عمد دارید وارد مناطق ممنوعه شوید و از خط قرمزها عبور کنید؟!

به هرحال من خودم هستم و با تمام احساسات و عواطفم می‌نویسم. هرگز نتوانسته‌ام یک سطر بنویسم که از درونم بر نیامده باشد. فقط می‌توانم درباره چیزهایی بنویسم که خواب را بر من حرام می‌کنند. جور دیگری نمی‌توانم بنویسم، از قالب حقیقی خودم نمی‌توانم بیرون بیایم، نمی‌توانم نقش بازی کنم و نمی‌توانم خودم و دیگران را فریب بدهم. اگر بگویید جور دیگری بنویسم، یعنی اینکه دیگر در قالب حقیقی خودم نباشم. اما همان طور که گفتم من آدم لجبازی نیستم، یعنی حاضرم با مقررات کنار بیایم. این سانسور است که از کار ادبی وحشت دارد و برای آن میدان تنگی در نظر گرفته است. برای نمونه رسانه‌های جمعی حق دارند در باره اعدام‌های دهه ۱۳۶۰ اظهارنظر کنند، اما من نویسنده حق ندارم در رمان خودم به آن بپردازم.

فکر نمی‌کنید این به نوع نگاه شما برمی‌گردد؟ مثلا شما در رمان “تهران، شهر بی‌آسمان” نیشتری می‌زنید به دملی که همه آن را احساس کرده و از آن رنج برده‌اند، اما کمتر به بیان آمده است و آن رگه “لمپنی” انقلاب ۱۳۵۷ است. روشن است که وجود چنین رگه‌ای انکار می‌شود و مایل نیستند در ادبیات بازتاب پیدا کند. از این گذشته ورود به بسیاری از رویدادهای گذشته تنها برای افراد “خودی” مجاز است.

برای رئالیسمی که من به آن اعتقاد دارم، ورود به گذشته امری ضروری است، تا منشاء یا ریشه چیزی را نبینم نمی‌توانم آن را درک و حلاجی کنم. برای همین وسوسه تاریخ همیشه با من است. تاریخ گذشته مشترک ماست و من اگر بخواهم انسان معاصر را به درستی تصویر کنم، ناگزیرم او را در شبکه‌ای از روابط اجتماعی ببینم که ریشه آن را باید در تاریخ بیابم. عقیده دارم که برای دیدن یک تابلو بزرگ باید از آن فاصله گرفت. این حقیقت بسیار ملموس برای خیلی‌ها شناخته نیست که گذشته ما تا چه حد بر امروز ما سایه افکنده و اگر بخواهیم شناخت درستی به دست بیاوریم باید به آن مراجعه کنیم.

در عرصه تاریخ

خیلی تاریخ می‌خوانید؟

اغراق نیست اگر بگویم در کتابخانه‌ام بیشتر از داستان و رمان کتاب‌های تاریخی دارم، بیشتر هم از تاریخ معاصر.

آخرین رمان شما به نام “خوش‌نویس اصفهان” هم با یک واقعه تاریخی درگیر است.

نشست کتابخوانی در کلن

درست است. این رمان به دوران صفویه برمی‌گردد. حیرت‌انگیز است که دو پادشاه آخر دودمان صفوی خود را نایب‌السلطنه می‌دانستند. رمان روایتی داستانی از هشت ماه محاصره اصفهان است. همان دوران سیاهی که مردم از قحطی و گرسنگی به خوردن سگ و گربه روی آورده بودند و در مواردی قصابی‌ها گوشت آدم می‌فروختند. از این دوران خوشبختانه اسناد و گزارش‌های معتبری باقی مانده تا بتوانیم تصویر کمابیش روشنی از آن به دست دهیم. فاجعه مهیبی در تاریخ ماست که به جماعتی چندهزار نفره از افغان‌ها اجازه داد یک کشور پراهمیت را به زانو درآورند. البته برای من درام اهمیت دارد. حوادث تاریخی تنها بستر یا زمینه‌ای می‌سازند برای حرکت و دادوستد انسان‌های واقعی. قهرمان اصلی کتاب نوه یک خوش‌نویس نامدار است، که در شرایط غم‌انگیز قحطی و فلاکت قصد دارد با فروختن شاهکارهای خطاطی پدربزرگ به پول و پله‌ای برسد، اما می‌فهمد که در این شرایط جهنمی هنر هیچ خریداری ندارد و رقعه‌های نفیس پدربزرگ به اندازه یک دانه خرما هم ارزش ندارند. او در ضمن سخت دلباخته دختریست به نام یاسمن؛ یک داستان عاشقانه در میان یک معرکه مصیبت بار. در ضمن این دوران، اوج رونق کار دین‌فروشان است وقتی جامعه را در پلشتی و تباهی غوطه‌ور کرده‌اند.

کتاب دیگری منتشر کرده‌اید که شاید بتوان عنوان آن را “طوطی مقاوم” ترجمه کرد. آیا این هم رمانی تاریخ‌محور است؟

رمانی‌ست بر پایه خاطرات و مشاهدات خودم از انقلاب. در این رمان محله‌ای را خلق کرده‌ام در روزهای پیش از انقلاب تا ماجرای گروگان‌گیری در سفارت امریکا. بیشتر رویدادها واقعی است، اما برای روایت رویدادها آدم‌ها یا تیپ‌هایی خلق کرده‌ام که برای بیشتر خوانندگان آشنا هستند؛ منتقدین آلمانی آن را یک “داکو فیکشن” نامیده‌اند. عنوان کتاب هم از روی یک ماجرای واقعی برداشته شده است: بر اساس خبر روزنامه‌های آن دوران موقع مصادره کاخ شمس پهلوی، یک طوطی یافتند، که ورد زبانش “جاوید شاه” بود و هرچه سعی کردند این عبارت را از زبانش بیندازند، موفق نشدند.

از ادبیات معاصر

آیا در جریان فعالیت داستان‌نویسان ایرانی هستی و کارهای آنها را می‌خوانی؟

بله، البته تا حد وقت و امکان، چون کارهای زیادی منتشر می‌شود. خودم دو کارگاه داستان‌نویسی دارم و خوشحالم که با نویسندگان جوان در تماس نزدیک هستم.

برخی از کارگاه‌ها از سبک و سیاق خاصی پیروی می‌کنند و نوع خاصی از ادبیات را رواج می‌دهند، که تأکید آن بر تکنیک است و مسائل جامعه امری فرعی محسوب می‌شود. گویا پرداختن به جامعه یا طرح انسان در سپهر عمومی امری غیرهنری تلقی می‌شود!

گناه تنها از این گونه کارگاه‌های ادبی یا مربیان آنها نیست، بلکه بیشتر به سیاستی برمی‌گردد که آگاهانه در کار هنری دنبال می‌شود. همان طور که می‌دانید در گذشته سیاست یا تعهد سیاسی کل ادبیات را اشغال کرده بود، حالا جریانی در مقابل آن پدید آمده که قصد دارد موضوعات داستانی را از عرصه عمومی بیرون ببرد و انسان‌ها را در محیط‌های بسته و منفرد محصور نگه دارد. گاهی فضای داستان به آپارتمان‌هایی محدود شده که حتی پنجره ندارند. زیرا اگر پنجره داشتند دست‌کم می‌شد از پنجره به خیابان نگاه کرد. بدین ترتیب آدم‌هایی ساخته می‌شوند مصنوعی و ساختگی و بدون هیچ پیوند و علقه اجتماعی، مثل گیاهانی که در گلخانه پرورش می‌یابند، بدون هوا و فضای حیاتی که به آنها روح و جنبش بدهد. برای همین در این ادبیات از بحران‌های حاد جامعه خبری نمی‌بینید. این ادبیات سرش به ماجراهای فردی و کشمکش‌های کوچک خانوادگی گرم است و همیشه در مرزهای مجاز حرکت می‌کند.

این برای خنثی کردن نقش اجتماعی ادبیات نیست؟

بی‌تردید. برای جا انداختن این ادبیات بی‌خاصیت، ناشران و بنیادها و جوایز ریز و درشتی سرهم شده است، تا به موازات ادبیات رئالیستی و جاندار ما، جریانی قلابی و سفارشی پدید آید که هیچ تأثیر و نفوذی در جامعه نداشته باشد. پس از چهل سال باید این واقعیت غم‌انگیز را قبول کنیم که سیاست خنثی کردن ادبیات واقعی توفیق نسبی داشته. امروزه ادبیات نقش مهمی در جامعه ما ایفا نمی‌کند و حاملان آن یعنی نویسندگان هم دیگر از وزنه و اهمیت خاصی در جامعه برخوردار نیستند.

در کتاب‌هایی که به تازگی به زبان آلمانی منتشر شده‌اند، رمان‌های “سه‌گانه تهران” هم تجدید چاپ شده‌اند. شما علاقه خاصی به تهران دارید.

کتاب‌های چهلتن به زبان آلمانی

بله در اروپا معمولا کتاب‌ها نخست با جلد سخت منتشر می‌شوند و اگر کتاب به چاپ‌های مکرر برسد سپس آن را با جلد نرم منتشر می‌کنند. چاپ جدید این سه کتاب هم با جلد نرم است. اما در مورد علاقه‌ام به تهران… خب ببینید تهران شهر من است و این شهر را بهتر از هر جای دیگری می‌شناسم. اگر شیرازی بودم حتما در باره شیراز می‌نوشتم. در نوع ادبیاتی که من کار می‌کنم، ظرف زمانی و مکانی، یا موقعیت تاریخی و جغرافیایی اهمیت زیادی دارد. به علاوه باید بپذیریم که نبض ایران در تهران می‌زند. در این شهر به خاطر مرکزیت و گسترش ناگهانی‌اش، شما می‌توانید با تمام قشرها و طبقات آشنا شوید. تهران شهر ویژه‌ای‌ست: تمام اتفاقات سیاسی مهم ما در تهران رخ داده، ورود مظاهر مدرنیته از تهران شروع شده و چرخش‌های بزرگ تاریخی و اجتماعی ما در تهران بوده.

دوستداران قلم شما باید منتظر چه کارهایی باشند؟

رمانی دارم که طبق معمول به فارسی نوشته شده اما در ایران منتشر نمی‌شود، به نام “محفل عاشقان ادب”. این کتاب در دست ترجمه است و احتمالا تا آخر سال میلادی به آلمانی منتشر می‌شود. خودم هم بیکار نیستم و روی رمانی تازه کار می‌کنم.

باز هم برای نشر در خارج؟

من همیشه برای نشر در داخل می‌نویسم تا اثر به دست هموطنانم برسد، اما تا وقتی فضا تا این حد بسته و دلسردکننده است، نمی‌توان امیدی داشت. یکی از علاقه‌مندان به آثار من به طعنه می‌گفت که ناچاریم برای دسترسی به رمان‌های شما دست‌کم زبان آلمانی یاد بگیریم. البته ما به امید زنده‌ایم. حالا هم همچنان چشم به راه آینده‌ای بهتر هستیم.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .