Nov 02 2014
Tag Archive 'حقوق بشر'
Nov 02 2014
علیزاده طباطبایی در گفت وگو با ایلنا خبر داد: یک سال حبس برای غنچه قوامی
ایلنا: جز جلسه دادگاه، ملاقاتی با موکلم نداشته ام/ بر اساس ماده 37 و 38 قانون مجازات اسلامی دادگاه می تواند تخفیف قائل شود / اتهام جدیدی به موکلم تفهیم نشده است.
ماده 212 آئین دادرسی کیفری با صراحت اعلام کرده دادگاه پس از اتمام رسیدگی با استعانت از خدای متعال وتکیه بر شرف و وجدان و ادله موجود در همان جلسه مبادرت به صدور رای می کند مگر اینکه انشای رای منوط به تمهید مقدماتی باشد که در این صورت در اولین فرصت و حداکثر ظرف یک هفته رای صادر شود.
محمود علیزاده طباطبایی در گفت وگو با خبرنگار ایلنا ضمن بیان این موضوع که تا کنون سه هفته از پایان جلسه غنچه قوامی می گذرد، افزود: با وجود اینکه به ماگفته شده رای موکل بنده صادر شده، اما این حکم هنوز به ما ابلاغ نشده است.
وکیل غنچه قوامی افزود: البته امروز رئیس دادگاه حکم صادر شده را بنده نشان داد که طبق آن موکلم به یک سال حبس محکوم شده بود.
علیزاده طباطبایی در پاسخ به این سوال که آیا احتمال تخفیف در این حکم وجود دارد یا خیر، افزود: با توجه به اینکه غنچه قوامی هیچگونه سوء سابقه ای نداشته، بر اساس ماده 37 و 38 قانون مجازات اسلامی دادگاه می تواند تخفیف قائل شود.
علیزاده طباطبایی در پاسخ به این سوال ایلنا که آیا اتهام جدیدی متوجه قوامی است؟ گفت: اطلاع ندارم اما در ملاقاتی که روز چهارشنبه غنچه قوامی با مادرش داشته، اعلام کرده اتهامی جدیدی به او تفهیم نشده است.
علیزاده طباطبایی در پاسخ به اینکه آیا ملاقاتی با غنچه قوامی داشته است یا خیر، افزود: دادگاه نامه ای نوشته و بر اساس حکم دادگاه بنده به عنوان وکیل، می توانم با موکلم دیدار داشته باشم اما این دیدار به دلایلی انجام نشده و جز جلسه دادگاه، ملاقاتی با موکلم نداشته ام.
Nov 02 2014
قیمت زن در اسلام ناب داعش بالاتر از قیمت زن در حکومت سید علی گدا: داعش قیمت فروش زنان را اعلام کرد
عصرایران: داعش زنان غیر مسلمان اعم از مسیحی و ایزدی را به دید غنایم جنگی مینگرد و هرکدام را با قیمت خاصی به فروش میرساند.
شفقنا به نقل از البلد نوشت: رسانههای گروهی عربی و بینالمللی در مدت اخیر اقدام به انتشار برگهای با مهر رسمی داعش کردند که در آن قیمت زنان اسیر مسیحی و ایزدی ذکر شده است.
قیمت اسیران زن با توجه به سن آنها به این ترتیب آمده است:
تمام کودکان اعم از دختر و پسر یک تا 9 سال، 200 هزار دینار
دختران از سن 10 تا 20 سال، 150 هزار دینار
زنان از سن 20 تا 30 سال، 100 هزار دینار
زنان از سن 30 تا 40 سال، 75 هزار دینار
زنان از سن 40 تا 50 سال، 50 هزار دینار
در پایان، بر کُشتن افرادی که از این قیمتهای پیروی نکنند تاکید شده و خرید بیش از سه زن ممنوع اعلام شد.
Nov 01 2014
باز هم درباره خواهشی که از آقای مجید محمدی کردم (1)
.بلاگ سهیل روحانی: چندی پیش، در مقاله «مجید محمدی و صدای آمریکا» از آقای مجید محمدی خواهش کردم که اطلاعاتش را درباره انقلاب فرهنگی و بسته شدن دانشگاه شیراز منتشر کند.
آن چه که من را به مطرح کردن این خواهش واداشت مقاله ای از آقای محمدی با عنوان «مدیران مسئول و سردبیرانی که مرا حذف کردند» بود که در خبرنامه گویا چاپ شده بود. آقای محمدی در این مقاله از صدای آمریکا و دیگر رسانه هایی که در 25 سال گذشته ایشان را حذف کرده بودند بشدت انتقاد کرده و «فهرستی از آنها را صرفا برای اطلاع رسانی و ثبت در تاريخ ممانعت از آزادی بيان در رسانههای فارسی زبان» ارائه کرده بود.
من با خواندن مقاله ایشان به یاد حذف استادان و دانشجویان دانشگاه شیراز، در جریان انقلاب فرهنگی در سال 1359، افتادم و با خود گفتم که اگر حذف آقای محمدی از صدای آمریکا و دیگر رسانه ها آنقدر مهم است که باید در «تاریخ» ثبت شود ماجرای تعطیل کردن دانشگاه شیراز و حذف ده ها استاد و هزاران دانشجوی این دانشگاه هم باید افشا و در تاریخ ثبت شود. بنابراین، در پایان نقدی که بر دیدگاههای ایشان درباره صدای آمریکا نوشتم، از ایشان خواهان افشاگری در باره انقلاب فرهنگی و بسته شدن دانشگاه شیراز شدم.
به هر حال، هدف من منحرف کردن بحث آقای محمدی در مورد صدای آمریکا یا شبهه افکنی در باره ایشان نبود. امیدوارم که آقای محمدی و خوانندگان عزیز به محتوای خواهش من توجه کنند و اگر مطرح کردن آن را در پایان مقاله مربوط به صدای آمریکا اشتباه می پندارند این اشتباه را بر من ببخشند.
اقای محمدی اما از خواهش من استقبال نکردند. ایشان در مقاله «یک بار دیگر بخش فارسی صدای امریکا »، پاسخ دادند که «من [یعنی مجید محمدی] در سه مطلب پیش از این به موضوع انقلاب فرهنگی و دانشگاه شیراز پرداخته و نقشم را توضیح داده و انتقادهایم را بدان بیان کردهام. خوانندگانی که می خواهند پرسش خود را بیابند کافی است در اینترنت جستجو کنند». آقای محمدی، چند روز بعد، در مقاله «بلایی که بر سر دانشگاه و صدای آمریکا آمد» بار دیگر گفتند که «اطلاعاتی که من [یعنی مجید محمدی] از بسته شدن دانشگاه داشتم همانهاست که قبلا نوشتهام.»
من در اینترنت دو مطلب از ایشان در باره بسته شدن دانشگاه ها دیده ام؛ یکی «یادهای دانشگاه شیراز» و دیگری «انقلاب فرهنگی: چرایی ها، سوء فهم ها، پیامدها». نمی دانم که عنوان مطلب سوم ایشان چیست و کجا چاپ شده است. به هر حال، نوشته های ایشان به پرسش هایی که از ایشان کرده بودم نپرداخته اند و نوری بر وقایع دانشگاه شیراز نیفکنده اند.
آقای محمدی در مقاله «بلایی که بر سر دانشگاه و صدای آمریکا آمد» به موضوعات مختلفی پرداخته است که من به چند مورد آن اشاره می کنم.
آقای محمدی گِلِه می کند که «سهيل روحانی به جای سوال از بقيه از کسی چند باره سوال می کند که خود پيشقدم انداختن نوری بر اين واقعه شده است». بعد هم نتیجه می گیرد که لابد سهیل روحانی، با پرسش هایش، «هدفی غیر از پرونده سازی» برای ایشان ندارد.
ظاهراً آقای محمدی متوجه این نکته نیست که ایشان، با ظهور در نقش یک کنشگر «لیبرال دموکرات»، که بکلی به نظام اسلامی پشت کرده است، انتظارات بسیاری را نسبت به خود در میان مخالفان جمهوری اسلامی پدید آورده است. یکی از این انتظارات این است که ایشان، تا جایی که اطلاع دارد و بی هیچ ملاحظه ای، زوایای تاریک جمهوری اسلامی را روشن کند.
آقای محمدی می پرسد که چرا سهیل روحانی از «بقیه» در باره انقلاب فرهنگی سئوال نمی کند. اگر آقای محمدی روشن می کرد که این «بقیه» ها چه کسانی هستند و نقششان چه بوده است مسلماً من و دیگران از آنها هم سئوال می کردیم. مشکل این جا است که آقای محمدی هیچ علاقه ای به شفاف سازی در مورد این افراد ندارد.
پاکسازی استادان
آقای محمدی بستن دانشگاه شیراز را از موضوع اخراج استادان دانشگاه جدا می کند و می گوید که اخراج استادان دانشگاه شیراز، پس از بسته شدن دانشگاه، توسط رئیس دانشگاه انجام شد و دانشجویانی که دانشگاه را بستند در اخراج استادان نقشی نداشتند.
این ادعا بی پایه است. درست است که اخراج استادان دانشگاه شیراز پس از بسته شدن دانشگاه صورت گرفت اما این پاکسازی دقیقاً برپایه گزارش های انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شیراز از مواضع استادان انجام شد، وگرنه رئیس دانشگاه شیراز از کجا می دانست که کدام استاد یا دانشجو را باید اخراج کند.
پیش از انقلاب فرهنگی، یکی از وظایف دانشجویان عضو انجمن اسلامی شناسائی استادان و دانشجویان دگر اندیش بود. اعضای انجمن اسلامی به کلاسهای مختلف سر می زدند و به سخنان استادان و دانشجویان گوش می کردند و برایشان پرونده می ساختند. انجمن اسلامی دانشگاه شیراز، بر پایه ی این پرونده سازی ها، چند ماه قبل از انقلاب فرهنگی، خواهان اخراج گروهی از استادان دگراندیش شد اما این تلاش ناکام ماند.
در این جا نقل خاطره ای بی مناسبت نیست: دانشگاه شیراز در دوم اردیبهشت سال 1359 با انقلاب فرهنگی بسته شد اما پس از چند روز باز شد تا شاگردان امتحانات نهائی شان را بدهند و بروند.
در یکی از آن روزها در حیاط دانشکده ادبیات ایستاده بودم که یکی از دانشجویان حزب اللهی با چهره ای خشمگین بسویم آمد و پرخاش کنان گفت که فلانی یک بار به کلاست آمدم و شنیدم که علیه دانشجویان پیرو خط امام و اشغال لانه جاسوسی چه می گفتی. من سعی کردم که او را آرام کنم و با مهربانی گفتم که اجازه بدهید تا توضیح بدهم اما او با خشم و تغیر فریاد زد که نمی خواهم حرف بزنی و رفت.
و اما من در باره اشغال سفارت آمریکا چه گفته بودم که خشم دانشجویان حزب اللهی را برانگیخته بود؟ گفته بودم که تجاوز به سفارت آمریکا و به گروگان گرفتن کارمندان آن اقدامی ماجراجویانه و به زیان منافع ملی ایران است. این موضع البته برخلاف موضع دانشجویان حزب اللهی دانشگاه بود که، به پیروی از آیت الله خمینی، اشغال سفارت آمریکا را «انقلابی بزرگتر از انقلاب اول» می دانستند.
مصاحبه گری که شش سال بعد، در مقر شورای عالی انقلاب فرهنگی، از من درباره موضعم در قبال اشغال لانه جاسوسی سئوال کرد بی تردید گزارش انجمن اسلامی دانشگاه شیراز در باره من را در برابر چشمانش داشت.
انجمن اسلامی دانشگاه شیراز با شناسایی استادان و دانشجویان دگر اندیش و نیز با تصرف دانشگاه امکان اخراج استادان را فراهم کرد. بنابراین، اگرچه بسیاری از اعضای انجمن اسلامی نقش مستقیمی در حذف استادان نداشتند اما به دلیل شرکت در شناسایی افراد دگراندیش و شرکت در تعطیل کردن دانشگاه در حذف این افراد مسئولیت دارند.
بی معنی شدن دانشگاه
آقای محمدی در توجیه انقلاب فرهنگی می گوید: «در فضايی که در آن روزگار (سال ۵۹) در دانشگاه حاکم بود دانشگاهها تنها چيزی که نبودند دانشگاه بود. اکثر دانشجويان درس و تحصيل را رها کرده و با استفاده از خوابگاه و غذای مجانی و امکانات عمومی به فعاليت سياسی حزبی و گروهی در دانشگاهها مشغول بودند. موافقت من با بسته شدن دانشگاهها برای اخراج اساتيد و دانشجويان غير هم نظر با من نبود؛ به دليل بی معنی شدن دانشگاه بود.»
من به عنوان فردی که در سال 1358 و 1359 در دانشگاه شیراز تدریس کرده است با اطمینان می گویم که ادعای «بی معنی شدن دانشگاه» به کلی نادرست است. واقعیت این است که، پیش از انقلاب فرهنگی، اکثر دانشجویان بطور مرتب در کلاس های درس حضور می یافتند و تکالیف درسی شان را انجام می دادند.
هر دانشگاهی سه وظیفه اصلی دارد که عبارت اند از تولید علم، آموزش علم، و تشویق و آموزش آزاد اندیشی.
دانشگاه های ایران هرگز محل تولید علم نبوده اند. در چند قرن اخیر، علم در جهان غرب تولید می شده و با تأخیر بسیار به ایران می رسیده است. ایران، همچون اکثر کشورهای عالم، صرفاً مصرف کننده علم و فن آوری بوده است. این وضع پیش از انقلاب فرهنگی و پس از آن تغییری نکرده است.
آموزش علم هم، در دوره پهلوی، دست کم در حوزه بسیار مهم علوم انسانی و اجتماعی، به دلیل آن که استادان از آزادی بیان و آزادی انتخاب کتابهای درسی برخوردار نبودند همواره با دشواری های بسیاری رو به رو بود. این دشواری ها اما با پیروزی انقلاب از میان برداشته شد و استادان توانستند، تا زمان انقلاب فرهنگی در اردیبهشت 1359، از آزادی بیان در کلاسهایشان برخوردار شوند، از منابع گوناگونی که قبلاً جزء آثار ممنوعه به شمار می رفتند در کلاسهایشان استفاده کنند و دانشجویان را با دیدگاههای گوناگون آشنا کنند. بدینسان آموزش علوم از کیفیت بهتری برخوردار شد.
و اما معنای آزاد اندیشی این است که دانشجو بتواند در برابر هر چیزی علامت سئوال بگذارد و آزادانه آنها را تحلیل کند و نظرات خود را بدون ترس از مجازات بیان کند. آزاد اندیشی در دانشگاههای ایران تنها در زمان هایی که فضای سیاسی کشور به دلیل ضعف حکومت مرکزی باز می شده است رونق می گرفته است. شاید بتوان گفت که دوره ی 14 ماهه ی میان انقلاب بهمن 1357 و انقلاب فرهنگی در اردیبهشت 1359 اوج شکوفائی آزاد اندیشی در دانشگاههای ایران بوده است.
خلاصه این که دانشگاه های ایران، در آستانه انقلاب فرهنگی، اگرچه از لحاظ تولید علم نسبت به گذشته فرقی نکرده بودند اما دست کم در زمینه آموزش علم و آزاداندیشی نسبت به دوره شاه گام مهمی به جلو برداشته بودند. بنابراین، این ادعا که «دانشگاهها تنها چيزی که نبودند دانشگاه بود» بی انصافی و نادرست است.
البته ممکن است که معدودی از دانشجویان به گونه ای که آقای محمدی می گویند عمل کرده باشند اما این موضوع نمی تواند انقلاب فرهنگی و بستن دانشگاه و کتک زدن و اخراج استادان و دانشجویان را توجیه کند.
سهیل روحانی و حسین شریعتمداری
آقای محمدی در مقاله شان، برای توصیف من، از کلماتی از قبیل غیر اخلاقی، فریب دادن مخاطب، سوء استفاده از یک موضوع برای بازکردن موضوعی دیگر، اتهام زنی به دیگران، تهمت زدن، خیالبافی، انتقام جویی، فرار از مسئولیت و پرونده سازی استفاده کردند اما چون این واژگان را برای بیان مقصود کافی نمی دانستند من را به سطح حسین شریعتمداری تنزل دادند و گفتند که «مايه تاسف است که آقای روحانی نقش دروغگو و پرونده سازی مثل حسين شريعتمداری را بازی کند (به خاطر افراط در دروغگويی و پرونده سازی او را دروغگو و پرونده ساز می نامم)». (2)
واکنش تند آقای محمدی البته باعث تأسف است. آقای محمدی قبول دارد که عضو انجمن اسلامی دانشگاه شیراز بوده و در انقلاب فرهنگی و تعطیل کردن دانشگاه شیراز هم شرکت داشته است. من هم، بر این اساس، از ایشان خواهش کرده ام که ناگفته های خود را در باره انقلاب فرهنگی با مردم در میان بگذارد. راستی کجای این خواهش «دروغگویی و پرونده سازی» علیه ایشان است؟
پی نویس ها:
Nov 01 2014
گفت و گو با یک قربانی: پوزخند قاضی بدتر از تجاوز بود
ایران وایر: وقتی مصاحبه مینا خانی را در ایران وایر خوانده بود، با من تماس گرفت. حتی خیالش را هم نمیکردم که پشت آن نگاه آرام چه روزهای دهشتباری از خاطره تجاوز خوابیده؟ چند در بسته را در راهروهای هزار توی دادگاه خانواده باز کرده؟ با انبوه نگاه های حقارت بار و کنجکاو دیگران چه کرده؟ چند بار راهروهای دادگستری را به دنبال لحظهای فهم مشترک پایین و بالا رفته؟ … گفتوگوی من و شیرین، دانشجوی بیست و شش سالهٔ مهندسی منابع طبیعی از تهران به برخی از این سوال ها پاسخ داده است.
تجربه تجاوز چطور به سراغت آمد؟
خانوادهام خیلی اهل مراوده نبودند، من دختری خجالتی بودم که عزت نفس بالایی نداشتم و معمولا به یک انزوای خودخواسته پناه میبردم. در ایام کنکور، به طور اتفاقی با مرد به ظاهر موجهی آشنا شدم که تدریس خصوصی داشت. یکی از اساتید موجه موسسهای که برای کلاسهای کنکور به آنجا میرفتم، معرفی اش کرد. دو جلسه اول کلاس تدریس خصوصیمان در یکی از کلاسهای موسسه برگزار شد و از آنجایی که آنها جای کافی برای این کار نداشتند قرار شد جلسه بعدی در منزل استادم حاضر بشوم. اولین باری که به خانهاش رفتم به نظرم همه چیز غیر عادی میآمد. احساس خطر کردم. کلید را که پشت سر من در قفل چرخاند، فرصت هیچ واکنشی به من داده نشد. به سرعت به طرفم آمد. با یه حرکت سریع شالم را برداشت و من را به سمت یکی از اتاقها هل داد. تمام تلاشم را برای مقاومت کردن انجام دادم. به زور شروع به کندن لباسهایم کرد. تمام وجودم میلرزید. سست و بیحال بودم و حجم فاجعه مغزم را کرخت کرده بود. کشاکش فیزیکی که بالا گرفت و فهمیدم به لحاظ فیزیکی قویتر است و توان مغلوب کردنش را ندارم.
واکنشت بعد از آن اتفاق چه بود؟
جرات نکردم به خانوادهام بگویم؟ چطور میتوانستم بگویم دیگر باکره نیستم؟ پدرم بیماری قلبی داشت. نگران بودم بعد از فهمیدن این بیآبرویی سکته کند. حتی دوست پسر هم نداشتم و سر بزیر و نجیب بودم. چطور میتوانستم به پدرم بگویم توسط مردی همسن و سال خودش هتک حرمت شدهام؟
به فکرت نرسید از یک پزشک زنان برای تایید ماجرا مشورت بگیری؟
اوایل ذهنم ماجرا را انکار میکرد. به خودم امید میدادم که لابد چیزی نشده! اما وقتی به سوزش آن لحظه و دردهای وحشتناک کشاله رانم فکر میکردم و جزییات جریان را در ذهنم مرور میکردم میدانستم اتفاق افتاده. دست آخر طاقت نیاوردم و برای معاینه به یک دکتر زنان مراجعه کردم. یعنی مجبور شدم به جای انکار کردن، حقیقت را بپذیرم. کارم شده بود سرزنش کردن خودم. همان روزها بود که چند خودکشی ناموفق در مسیر زندگیام ثبت کردم. قبل از این اتفاق قصد جدی کرده بودم تا در رشته پزشکی قبول بشوم. اما بعد از آن دنیای من زیر و رو شد.تا چند ماه به جای دوره کردن درسها، در خلوت اتاقم گریه میکردم.
کی تصمیم گرفتی شکایت کنی؟
چند ماه از ترس بیآبرویی و واکنش خانوادهام سکوت کردم تا توانستم توان و قدرت ذهنیام را جمع کنم و شهامتش را پیدا کنم برای شکایت کردن. موضوع را با فرد مورد اعتمادی در میان گذاشتم و هم او بود که تشویقم کرد به مراجع قضایی مراجعه کنم. قول کمک و مساعدت هم داد. وقتی شکایت کردم، تصور میکردم قانون در مورد آزار و اذیت زنان و خصوصا مسئله تجاوز سختگیر است. تصویر و اخبار اعدام متجاوزین به عنف که در خبرگزاریها و مجلات میدیدم این تصور را برایم ایجاد کرده بود که قانون تمام قد پشت سر زنهای ستمدیده ایستاده ولی بیهوده بود.
چه شد که این تصورت باطل شد؟ به هر حال بر اساس ماده شماره ۸۲ قانون مجازات اسلامی طبیعیترین حق تو بود که مورد حمایت قضایی قرار بگیری…
با طرح شکایتم اولین اتفاقی که رخ داد مجرم جلوه دادن خودم بود. به جای کمک و همدردی با الفاظی چون فاحشه و معتاد مواجه شدم. پوزخند قاضی و روند دردناک رسیدگی به پرونده برایم شوکی به مراتب دردناکتر از ماجرای تجاوز بود. چون تمام باورم به قانون و عدالت در راهروهای تو در توی اداره آگاهی و دادگاه و پزشکی قانونی بر باد رفت.
برخورد قاضی چطور بود؟
گفت چرا درخواست کمک نکردهام؟ گفتم خواستم فریاد بزنم اما شک نداشتم کسی صدایم را نمیشنید، متجاوز ورزشکار بود. هر چقدر تقلا کردم نتوانستم از خودم دورش کنم، سریع مرا به پشت خواباند و بدون توجه به التماسهایم کارش را کرد. گفتم اگر به میل خودم آنجا بودهام چرا باید بیآبرویی شکایت و رفت و آمد به دادگاه را به جان بخرم؟ جزییات را شرح دادم. گفتم التماس میکردم. به متجاوز گفتم باکرهام اما فایده نداشت، سعی میکردم پاهایم را به هم نزدیک کنم تا نتواند دخول کند، او به طرز جنون آمیزی با تبلتی که روی تخت گذاشته بود، فیلم پورنو نگاه میکرد.
به پزشکی قانونی اشاره کردی …
اولین روز دادگاه رسیدگی به پرونده که اوج گرمای تابستان بود، بعد از دوندگی زیاد به شدت عرق کرده و بیحال و خسته بودم. قاضی من را دید و گفت «معتادی؟! به نظر نئشه هستی» بعد من را به پزشکی قانونی ارجاع دادند. آنجا با رفتارهای عجیب سه پزشکی مواجه شدم که در حال معاینه کردنم بودند. به نظر نمیرسید کوچکترین حس همدری با من داشته باشند. در حالی که خجالت میکشیدم و استرس زیادی داشتم یکی از پزشکها حین انجام معاینه بالای سرم تند تند بازجوییام میکرد و با سوالات نیش دارش رنجم میداد. با کف دست روی رانم ضربه آرامی کوبید و گفت تو حداقل پنج سال رابطه جنسی داشتهای. این مسئله یک بار یا دو بار نیست. روی میز معاینه طوری با من رفتار شد که انگار رسما یک فاحشهام. بعدها وکیلم گفت این شیوه برخورد، یک ترفند برای آزار روحی شاکی است تا فکر کند هیچ راهی برای اثبات ادعایش وجود ندارد و شکایتش را پس بگیرد! در واقع اقدامی است برای کاستن حجم پروندههایی از این دست که تعدادشان روز به روز در محاکم قضایی رو به افزایش است.
تهدید هم شدی؟
بله، برای پیگیری پرونده به دستور قاضی مرا به آگاهی شاپور فرستادند. همان جلسه اول وقتی وارد اداره آگاهی شاهپور شدم، بلافاصله بعد از ورودم اولین جملهای که از بازپرس شنیدم این بود: خوشیها و رفت و آمدهایت تمام شد حالا که کارت را ساخته به فکر شکایت کردن افتادهای؟ بعد از آن بازپرس پرونده مابین حرفهایش مدام مرا زیر پوستی تهدید میکرد که پیگیری شکایتم به ضرر خودم تمام خواهد شد و نمیتوانم مسئله تجاوزم را اثبات کنم و اگر قصد کردهام به این بهانه با طرف ازدواج کنم، راه درستی را انتخاب نکردهام! بعد از خروج از اداره آگاهی وسط خیابان به شدت گریه میکردم. در طول مسیر تا خانه چند بار تصمیم گرفتم خودم را زیر یک ماشین عبوری بیاندازم. وجودم در آتش می سوخت اما سکوت و پنهان کردن هم چاره درد نبود. نوعی همکاری با متجاوز است. کلا متوجه شدم روح کلی قانون عملا طرف مردهاست حتی اگر آن مرد، یک مرد متجاوز باشد. تا جایی که خواندهام پیش از اینها حتی اگر تجاوز ثابت هم نمیشد به فرد آسیب دیده اجازه گرفتن ارش البکاره (دیه بکارت) را میدادند، اما بعد قانونی تصویب شده که در صورت ثابت نشدن تجاوز، به بزه دیده اجازه نمیدهند خسارتی بابت دیه بکارت از جانی دریافت کند. حالا تصور کنید با آن دیدگاهی که در مردان سیستم قضا دیده میشود، بیایی و بگویی من ارش البکارهام را میخواهم.
در این مدت خانواده ات هم در جریان قرار داشتند؟
بله، اما یک اتفاق وحشتناک هم اینجا رخ داد. در واقع، بدترین روش دادگاه ها، فرستادن دادنامه دادگاه بدون پاکت پستی به درب منزل شاکی است. مامور تحویل دادنامه، بدون در نظر گرفتن هویت فرد گیرنده، نامه را در نبود شاکی به همسایهها هم تحویل میدهد و همین حرکت زمینه بیآبرویی را برای فرد شاکی فراهم میکند. این رویه، یک برخورد اشتباه نیست بلکه عملا فاجعه است. به نظر من کسی که مورد تعرض قرار گرفته است بهتر است به جای شکایت و درگیری بینتیجه، به روانپزشک مراجعه کند تا دردی که بابت تعرض متحمل شده درمان بشود و بتواند با بقیه زندگیاش آشتی کند.
نتیجه دادگاه به کجا رسید؟
خوشبختانه آخرین روز جلسه دادگاهم در حضور یک خبرنگار آمریکایی برگزار شد که برای مشاهده روند رسیدگی به پروندههای تجاوز در ایران با مجوز قانونی در آن جلسه حضور داشت. یک شانس نادر بود. در تمام مدت رسیدگی، قاضی و مستشارها، متهم را تحت فشار گذاشتند و او را تحقیر کردند و به او توپیدند و با من به ملایمت و مهربانی رفتار کردند. وکیل نداشتم ولی قاضی عملا از موضع یک وکیل از من دفاع میکرد. خوشحال و سرمست بودم که به حقم میرسم. اما وقتی حکم به دستم رسید شوکه شدم. متهم از جرم زنای به عنف به علت نبود مدارک کافی تبرئه و به علت زنای بدون عنف به صد ضربه شلاق محکوم شد. برای من با مهر و عطوفت قاضی پرونده و نفوذ کسی که تشویقم کرده بود از متجاوز شکایت کنم، شلاقی در نظر گرفته نشد اما آنچه از آن همه دوندگی مثل رسوبی روی روح خستهام باقی ماند، حس تحقیر و دلخوری عمیق بود.
Nov 01 2014
لغو کنسرت مجوزدار در رودسر با دستور فرماندار؛ بنرهای تبلیغاتی را با “داس” پایین کشیدند
تقاطع: کنسرت یک گروه موسیقی سنتی که قرار بود در روزهای ۲۷ و ۲۸ مهرماه در شهرستان رودسر استان گیلان برگزار شود، با وجود داشتن مجوز، با مخالفت شفاهی فرماندار این شهرستان لغو شد و گروهی نیز بنرهای تبلیغاتی آن را با داس پایین کشیدند.
عزیز قاسمزاده، خواننده و سرپرست گروه موسیقی “سپهر” در نامهای سرگشاده که در اختیار روزنامهها و وبسایتهای خبری قرار گرفته، گفته که با وجود “طی همه مراحل قانونی” و “اخذ مجوزهای لازم”، برگزاری کنسرتش با “مخالفت” و “کارشکنیهایی” مواجه شد و دامنهی این مخالفتها به حدی بود که منتقدان با “داس” بنرهای تبلیغاتی این گروه را پایین کشیدند و شهرداریهای شهرستان رودسر با دستور فرماندار این شهرستان، از نصب دوبارهی این بنرها جلوگیری کردند.
آقای قاسمزاده با اشاره به پیگیریهای خود برای جلوگیری از لغو این کنسرت اضافه کرده که سرانجام “مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی گیلان” به او گفته که «مخالفتها خارج از ناحیه ارشاد و مربوط به فرمانداری و شورای تامین شهرستان رودسر است». در این میان، حتی دستنوشتهی “معاون سیاسی-امنیتی استانداری گیلان” در زیر شکواییه وی، که با تاکید بر قانونی بودن مجوز، خواهان “عدم دخالت فرمانداری در این کنسرت” شده بود نیز بیاثر بوده است.
به گفتهی سرپرست گروه “سپهر”، فرماندار رودسر حتی از نصب پردههایی در سطح شهرستان رودسر توسط این گروه با هدف عذرخواهی از مردم به خاطر عدم برگزاری کنسرت نیز جلوگیری کرده است.
عزیز قاسمزاده در پایان از وزارت کشور دولت روحانی خواسته تا کسانی را بر سر امور بگمارد که برنامههای دولت را “در عمل” قبول داشته باشند «نه اینکه همه تلاش و افتخارشان گسترش انواع کارشکنیها و جلوگیری از کنسرتی باشد که همه مجوزهای قانونی را کسب کرده است».
گفتنی است در ماههای گذشته لغو موارد متعددی از کنسرتهای موسیقی در خبرگزاریهای ایران گزارش شده است.
در یکی از آخرین این موارد، پنجمین شب کنسرت کیتارو، آهنگساز و موسیقیدان برجسته ژاپنی که قرار بود روز ۲۷ مهرماه در تالار وزارت کشور در تهران برگزار شود لغو شد و برگزارکنندگان این کنسرت، “آماده نشدن برخی مجوزهای لازم” را به عنوان دلیل لغو آن اعلام، و از افرادی که بلیط این کنسرت را خریداری کرده بودند، عذرخواهی کردند.
یک هفته پیش از آن نیز اجرایی که قرار بود بعد از نزدیک به یک سال تمرین در روزهای ۱۸ و ۱۹ مهرماه در شهر مشهد برگزار شود، به دلیل استفاده از کلمه “کنسرت” در تبلیغات به جای “اجرای پژوهشی”، لغو شد.
اجرای “آرکدی ولودوس”، یکی از پیانیستهای مطرح جهان که قرار بود روزهای ۲۳ و ۲۴ خردادماه در “سالن میلاد نمایشگاه بینالمللی تهران” برگزار شود نیز از دیگر کنسرتهایی بود که “با وجود تبلیغات گسترده” لغو گردید.
پیش از این، علی جنتی، “وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی”، روز ۴ خردادماه در گفتگویی با روزنامه “اعتماد” چاپ تهران، گفته بود که این وزارتخانه حتی به بعضی کنسرتهایی که «هیچ مشکلی از نظر دینی و ارزشهای ملی ندارند»، در صورتی که احساس کند «ممکن است به احساسات مردم در بعضی شهرستانهای کوچک آسیب بزند»، اجازه برگزاری نمیدهد.
تصویر نامهی موافقت نیروی انتظامی رودسر با برگزاری کنسرت گروه سپهر در این شهرستان

تصویر نامهی موافقت نیروی انتظامی رودسر با برگزاری کنسرت گروه سپهر در این شهرستان
Oct 31 2014
غلامعلی صادقی٬ دادستان مشهد اعلام کرد: بازداشتشدگانی که همچنان به اسیدپاشیها معترض باشند٬ در زندان خواهند ماند
دیگربان: غلامعلی صادقی٬ دادستان انقلاب مشهد گفته تجمعات برگزار شده در اعتراض به اسیدپاشیها به دعوت «دشمن» بوده و بازداشتشدگانی که به اعتراض خود اصرار دارند در زندان بهسر میبرند.
آقای صادقی با تائید گزارشها درباره بازداشت تعدادی در جریان برگزاری تجمعات اعتراضی گفته افراد پشیمان از شرکت در این تجمعات آزاد شدهاند.
این مقام قضایی اعلام نکرده که معترضان به اسیدپاشیها به چه اتهامی بازداشت و در زندان نگهداری میشوند.
در اعتراض به ناتوانی نهادهای امنیتی در بازداشت عامل یا عاملان اسیدپاشیهای اصفهان تجمعاتی در برخی شهرهای ایران برگزار شده که برخی از آنها با دخالت پلیس به خشونت کشیده شد.
مقامهای امنیتی و قضایی تائید کردهاند در جریان این تجمعات «غیرقانونی» گروهی را دستگیر کرده و با تجمعات دیگر هم برخورد خواهند کرد.
در حاشیه پرونده اسیدپاشیهای اصفهان دستکم ۶۰ نفر از جمله پنج خبرنگار و عکاس بازداشت شدهاند و تعدادی از آنها همچنان در بازداشت بهسر میبرند.
دادستان قزوین هم جرم کسانی که با پاشیدن آب قصد شوخی و مزاح دارند را سه ماه تا یک سال حبس و ۷۴ ضربه شلاق اعلام کرده است.
Oct 30 2014
دیدار سینماگران با قربانی اسیدپاشی اصفهان/ سهیلا جورکش: وقتی خوب شدم از من تست بازیگری بگیرید
خبرآنلاین: مهتاب کرامتی، حمید فرخنژاد، جعفر پناهی و محسن امیریوسفی به دیدار سهیلا جورکش قربانی اسیدپاشیهای اخیر اصفهان رفتند.
الهه خسروییگانه:ساعت هشت شب، درب شرقی بیمارستان چمران. حمید فرخنژاد، محسن امیریوسفی و جعفر پناهی ایستادهاند تا فرصت دیدار با سهیلا جورکش، قربانی اسیدپاشیهای اخیر اصفهان فراهم شود.
دختری که هم صخرهنورد بود هم سوارکار، عاشق هنر و دانشجوی حقوق. دیروز وزیر بهداشت چشمهای سهیلا را عمل کرده است اما این آخرین عمل نیست. تا درمان قطعی راهی سخت و پرفراز و نشیب در راه است. راهی که این دختر ۲۷ ساله باید آن را طی کند.
همه از خودشان میپرسند باید به سهیلا چه بگویند؟ اصلا چطور دلداریاش بدهند؟ چطور به او بگویند خوب میشوی؟
مهتاب کرامتی هم به جمع میپیوندد و دکتر حلیساز، رییس بیمارستان چمران از راه میرسد تا سینماگران را پیش سهیلا ببرد. توی راه میگوید که ۲۴ ساعته داروهایی به او داده میشود که مدام در حالت خواب و بیداری باشد و درد نکشد.
آیا زیبایی سهیلا باز میگردد؟ آیا صورتش لااقل حالت عادی به خود خواهد گرفت؟ پاسخ دکتر حلیساز منفی است: «صورت هشت درصد سوخته است. بهرحال زیبایی باز نمیگردد.» میگوید که خانوادهاش عکس او را پیش از واقعه نشان دادهاند و او بسیار زیبا بوده است. اما حالا هیچ خبری از آن زیبایی نیست.
ــ و آیا سهیلا در صورت لزوم به خارج هم فرستاده میشود؟
ــ چرا که نه. اگر لازم باشد حتما این اتفاق میافتد.
او توضیح میدهد که بیمارستان چمران بدون گرفتن کوچکترین وجهی و فقط با یک تماس تلفنی سهیلا را بستری کرده است: «هزینهها خیلی بالاست. یک حمام پانسمان که میکنند هفتصد هزار تومان هزینه دارد. یعنی هفتصد هزار تومان پول موادی است که برای استحمام مصرف میشود. میخواهم بگویم از نظر مالی هیچ مشکلی وجود ندارد و دیروز خود وزیر هم از ما خیلی تشکر کرد.»
پوششی پلاستیکی روی کفشها کشیده میشود. حالا توی راهرویی هستیم که سهیلا جورکش در یکی اتاقهایش بستری است. پرده کنار میرود و ما سهیلا را از پشت شیشه میبینیم. تمام بدن و سرش باندپیچی شده. فقط لبهایش پانسمان ندارد. پرستارها میگویند خوابیده. همه سکوت کردهاند. هیچ کس حرفی نمیزند.
اجازه وارد شدن به اتاق را به سینماگران نمیدهند. حتی گل هایی که حمید فرخنژاد هم برای سهیلا آورده بیرون میماند و پرستارها میگویند آن را به دست خانوادهاش خواهند رساند. اتاق قرنطینه است با سه فیلتر بزرگ مکنده که امکان ورود کوچکترین میکروبی به اتاق را نمیدهد. اما با وساطت دکتر حلیساز مهتاب کرامتی اجازه مییابد که وارد اتاق شود.
کرامتی لباس مخصوص میپوشد و به اتاق میرود. او به سمت سهیلا خم میشود، سهیلا با او حرف میزند. دیدار چند دقیقه بیشتر طول نمیکشد، اما وقتی که مهتاب کرامتی بهتزده از اتاق خارج میشود، میگوید که «از همه تشکر کرد. بسیار به هنر علاقمند است و آرزویش همیشه این بوده که در جمع دوستان سینمایی باشد. از من قول گرفتند که وقتی حالش بهتر شد باز هم به دیدارش برویم.»
محسن امیریوسفی برای سهیلا نسخهای از فیلم «آتشکار» را آورده است. کرامتی میگوید: «فیلم را پذیرفتند و بسیار تشکر کردند. به همه سلام رساندند، بسیار امیدوارند. از من خواستند که وقتی خوب شدند امکانی برایش فراهم کنیم که تست بازیگری بدهند.»
روحیه سهیلا همه را شوکه کرده است. حمید فرخنژاد میگوید باید همه بدانند که او چه روحیه قوی و عجیبی دارد. این روحیه واقعا ستودنی است و دکتر حلیساز هم قول میدهد که وقتی حال سهیلا بهتر شد دوباره امکان دیدار با او را فراهم کند: «فعلا برایش سخت است. به ما گفته تو را به خدا فقط بگذاریم بخوابم.»
صحبتهای رییس بیمارستان چمران بر تعجب و البته احترام ما به سهیلا جورکش، قربانی اسیدپاشیهای اصفهان میافزاید: «جالب است بدانید کوچکترین حس انتقام در این دختر نیست. خودش میگوید در وهله اول فقط میخواهم بیناییام بازگردد و بعد زیباییام. فعلا به چیز دیگری فکر نمیکنم.»
جعفر پناهی اما نگران وقتی است که بینایی سهیلا بازگردد و باندها از روی صورتش برداشته شود: «امیدوارم وقتی که این باندها را برداشتند روحیهاش به همین صورت باشد. چون آدم احساس میکند تازه بعد از برداشتن باندهاست که باید کمک روحی و حمایت اصلی آغاز شود.»
سینما گران از راهرو بیرون میروند تا مزاحم سهیلا نباشند. مهتاب کرامتی میگوید: «متاسفانه ما مردمی هستیم که اتفاقهای بد خیلی زودتر برایمان عادی میشود. همیشه از اتفاقهای خوب خیلی راحت و ساده میگذریم اما اتفاقات بد را مدام تکرار میکنیم. امیدوارم این بار این اتفاق نیفتد و این ماجرای وحشتناک درس عبرتی برای همه ما باشد.»
محسن امیریوسفی هم میگوید: «باید همیشه درباره آنها حرف زد و فراموششان نکرد. امیدوارم نیروی انتظامی هر چه زودتر عاملان این قضیه را دستگیر کند. به نظرم روحیه سهیلا و حرفهایی که زد میتواند برای همه الگو باشد.»
در فاصله این یک ساعت از برهوت ناامیدی به ساحل امیدواری رسیدهایم. سهیلا جورکش ما را به این نقطه رسانده. دختری که نمیتواند لبخند بزند ولی همه وجودش لبخند به زندگیست.
Oct 30 2014
جایزه “آزادی و مسئولیت علمی” برای امید کوکبی، فیزیکدان زندانی
دویچهوله: جایزهی سال ۲۰۱۴ انجمن جهانی “پیشبرد علم” به امید کوکبی، فیزیکدان و زندانی سیاسی تعلق گرفت. مسئولان این انجمن ایستادگی کوکبی در دفاع از “آزادی علمی” و تن ندادن او به همکاری با آنچه به آن اعتقاد ندارد را ستودند.
جایزهی “آزادی و مسئولیت علمی” متعلق به انجمن جهانی “پیشبرد علم” به امید کوکبی، فیزیکدان و زندانی سیاسی ایرانی، تعلق گرفت.
در بیانیهی این انجمن جهانی علمی ضمن تقدیر از تلاشهای کوکبی در دفاع از حق آزادی علمی محققان آمده است: «اتفاق رایجی نیست که یک دانشمند جوان در دفاع از حق آزادی آکادمیک و علمی، آزادی خویش را به خطر بیاندازد. امید کوکبی اما این خطر را کرد.»
بیانیه میگوید این جایزه به دلیل “شجاعت” کوکبی و “ایستادگی او در دفاع از حق آزادی علمی” و اینکه ترجیح داد حبس را تحمل کند اما از دانش خود در راهی که به آن باور ندارد استفاده نکند، به این محقق جوان تعلق میگیرد.
امید کوکبی کیست؟
امید کوکبی یکی از برگزیدگان المپیاد فیزیک و دانشجوی نخبهی ایرانی است که در دانشگاه تگزاس آمریکا به عنوان محقق مهمان در رشتهی فیزیک اتمی با گرایش لیزر به تحقیق مشغول بود.
او در بهمن ماه ۱۳۸۹ هنگامی که بعد از سفری کوتاه به ایران قصد بازگشت به آمریکا را داشت در فرودگاه امام خمینی بازداشت شد. کوکبی به اتهام “ارتباط با دولت متخاصم” و ” کسب درآمد نامشروع” در دادگاهی به ریاست قاضی صلواتی به ۱۰ سال حبس محکوم شد.
دادگاه به این دلیل که دانشگاه آمریکایی هزینهی سفرهای تحقیقاتی و مطالعاتی کوکبی به ایران را پرداخت میکرد، او را به “کسب درآمد نامشروع” متهم کرد. دلیل اتهام “ارتباط با دولت متخاصم” نیز این است که کوکبی پیش از این حاضر نشده بود بورسیه جمهوری اسلامی شود و ترجیح داده بود با بورسیه دانشگاه آمریکایی برای ادامهی تحصیل به خارج از کشور برود.
پرهیز کوکبی از همکاری با برنامه اتمی ایران
امید کوکبی در نامهای که از زندان به بیرون فرستاد اعلام کرد که چندین بار از سوی مقامات امنیتی و نظامی ایران به دلیل تخصصاش به فعالیت در برنامهی اتمی ایران دعوت شد و هربار این دعوت را رد کرد. او نوشت که او به “حق آزادی شخصی در انتخاب مسیر حرفهای زندگی” باور دارد و تمایلی نداشته تا عضوی از برنامهی اتمی چالشبرانگیز ایران باشد.
گزارشها از داخل بند ۳۵۰ زندان اوین حاکی از آن است که امید کوکبی در زندان به دیگر زندانیان علاقهمند، زبان انگلیسی و فیزیک درس میدهد.
در سپتامبر گذشته ۱۸ برندهی جایزهی نوبل در نامهی سرگشادهای به آیتالله خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی ایران، خواستار آزادی کوکبی شدند. سعید خلیلی، وکیل مدافع کوکبی پیش از این اعلام کرد که با درخواست او برای برگزاری مجدد دادگاه مخالفت شده است.
Oct 30 2014
دبیر ستاد احیای امر به معروف قم: پنجهزار ناهی از منکر در قم سازماندهی شدهاند
دیگربان: علی سلیمزاده٬ دبیر ستاد احیای امر به معروف قم از سازماندهی پنج هزار آمر به معروف و ناهی از منکر در این شهر خبر داده است.
آقای سلیمزاده با اعلام این خبر گفته امر به معروف و نهی از منکر در جامعه برتر از «جهاد» است و «جهاد» در مقایسه با امر به معروف مانند قطرهای در برابر دریا است.
چند روز پیش نیز فتحالله جمیری٬ فرمانده سپاه استان بوشهر از آموزش و سازماندهی ۴۰۰ تیم در زمینه امر به معروف و نهی از منکر در این استان خبر داده بود.
ریاست کل ستاد احیای امر به معروف و نهی از منکر بر عهده احمد جنتی دبیر شورای نگهبان است و در هر استان نیز نماینده علی خامنهای ریاست این ستاد را بر عهده دارد.
محمد سعیدی امام جمعه شهر قم نیز ریاست ستاد احیای امر به معروف و نهی از منکر این شهر را بر عهده دارد.
این ستاد در سال ۱۳۷۳ از سوی علی خامنهای به نام ستاد «احیای امر به معروف و نهی از منکر» نامگذاری شده است.