اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'سانسور'

Aug 08 2018

دُمِ بهنودی مهاجرانی، رازِ قتل غفار حسینی، سعید امامی و ۶۵ هزار پوند ناقابل عربی

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

اخبار روز :فرج سرکوهی
• آقای مهاجرانی با انکار دخالت های خود در امور امنیتی می کوشد تا افسانه ای را تبلیغ کند که بر مبنای آن وزارت اطلاعات روشنفکران را، مستقل از رئیس جمهور و معاون او و بدون اطلاع آن ها، شکنجه می داد و به قتل می رساند …

در بستر واکنش حکومتیان به انتقادهای من از رفسنجانی، آقای مهاجرانی، از اعضای دولت رفسنجانی نیز اعلام کرد که «در باره داوری و نقد سرکوهی از هاشمی» خواهد نوشت. نوشتن را در این باره در بلاگ خود به نام «مکتوب» با تحریف تاریخ و حمله به من آغاز کرده است و نه به تنهائی که با کمک مسعود بهنود. (لینک 1 )
به متن های آقایان عطاالله مهاجرانی و مسعود بهنود، به دلیل فقر محتوائی اشاره نمی کردم اگر در همان محدوده حمله شخصی می ماند و کار به تحریف آشکار تاریخ و تلاش برای بی اعتبار کردن خاطرات شکنجه شدگان به سود ِدولتمردانِ دولتِ روشنفکرکُش، نمی رسید.

مداحی مبتذلِ «ادیبِ» لفظ قلم
در روزهای درگذشت آقای رفسنجانی، بی. بی. سی فارسی دو بار نیز با من گفت و گو کرد. دولتمردان جمهوری اسلامی طرح نظریات گوناگون را تاب نیاوردند. آقای کرباسچی در مصاحبه با بی . بی. سی با اشاره به مصاحبه من در باره کارنامه فقیر فرهنگی دولت رفسنجانی، با زبان قزاقان قاجاری، خواهان حذف نگاه های انتقادی شد اما دستکم در پاسخ من بر دو اقدام رفسنجانی انگشت نهاد که از منظر او دستاوردهای فرهنگی رفسنجانی بودند. سخنان آقای کرباسچی، گرچه نادرست بود، اما ارزش پاسخگوئی داشت البته در حد همان یادداشت کوتاهی که در صفحه فیس بوکی خود نوشتم.
آقای مهاجرانی نیز در مصاحبه با بی. بی. سی تلاش کرد تا رفسنجانی را با گفتن جمله های مضحکی چون «هیچ وقت اشتباه محاسبه در زندگی نکرد»، در مبتذل ترین شکل های مداحی، به مرتبت معصومی ارتقاء دهند که هیچ وقت اشتباه و خطا نکرده است. نه رفسنجانی ادعای «هیچ وقت اشتباه محاسبه نکردن» داشت و نه متملق ترین مداحان او.
گفته های آقای مهاجرانی ارزش پاسخ گوئی نداشت. چه می توان گفت به کسی که در اشاره به پروژه مترو تهران چنان سخن گفت که انگار نمی دانست که این پروژه در دوران پهلوی دوم طراحی و بخش هائی از آن در همان دوران اجرا شده بود؟ یا به کسی که جمله معروف داستایوفسکی «ما همه از زیر شنل گوگول بیرون آمدیم» را تکرار می کند و می گوید «ما هم از زیر شنل رفسنجانی بیرون آمدیم» و متوجه نیست که داستایوفسکی در باره تاثیر داستان «شنل» گوگول بر ادبیات روسیه می گوید و نه شنل به عنوان لباس. رفسنجانی نیز «عبا» داشت نه شنل و از این قبیل …)
من به کرباسچی پاسخ دادم و به مداحی متملقانه مهاجرانی، به دلیل فقر محتوا، بی اعتنا ماندم. تا آن جا که دیده ام دیگران نیز، از موافق و مخالف، به گفته های او اعتنا نکردند. شاید به این دلیل که از بی اعتنائی ها به مداحی خود رنجیده است یا شاید به این دلیل که سفارش دهندگان از فقر مداحی او ناراضی اند ، دست به قلم برده تا برای دفاع از رفسنجانی، فرج سرکوهی را با حمله های شخصی بکوبد.
نوشته های آقای مهاجرانی، که اغلب با غلط های صرفی و نحوی و محتوائی همراه است (چند نمونه را در پایان همین مقاله می خوانید) و گفته های او، که با لفظ قلم حرف زدن تصنعی می کوشد خود را «ادیب » جلوه دهد، برای من درخور اعتنا نبوده است. حتا آن زمان که در اوج سرکوب در ایران و در غوغای فتوای قتل سلمان رشدی، به شیوه بادنجان دور قاب چین ها، به اصطلاح «کتابی» منتشر کرد، بیش از چند صفحه نوشته او را نخواندم که خواندنی نیست.

«دو مطلب قابل تامل در باره اینجانب»
مهاجرانی در بلاگ خود می نویسد: «وقتی صحبت های مکرر و عصبی این ایّام فرج سرکوهی در باره شخصیت آیه الله هاشمی را می شنیدم و یا می خواندم. با خود گفتم، پیش از داوری و سنجش عیار سخنان او در باره آیهالله هاشمی خوب است مروری بر نوشته هایش داشته باشم»
با اشاره به یکی از کتاب های من به نام «یاس و داس» ادامه می دهد: «دو مطلب قابل تامل در باره اینجانب در این نوشته آمده است. دیدم اگر توضیح ندهم ممکن است، دیر شود، آش سرد و سار از درخت بپرد و برای آیندگان نوشته بی اعتبار او اعتباری داشته باشد.»
فرمان حذف صداهای منتقد در سخنان کرباسچی و پایان بندی پاراگراف مهاجرانی، نشانه ای است از هراس دولتمردان جمهوری اسلامی از ثبت چند صدائی تاریخ. اینان که از بی اعتبار شدن سد روایت تک صدائی حکومتی تاریخ و از آشنائی نسل جوان و آیندگان با روایت های مستقل و متنوع می ترسند، کمر به کوبیدن من بستند.
یاس و داس حدود 15 سال پیش در اروپا منتشر و همان زمان تجدید چاپ شد. آقای مهاجرانی، پس از این همه سال، به دست و پا افتاده است که داده های کتاب را نزد «آیندگان» بی اعتبار کند.

اول: نقل مسعود بهنود
اتوبوس حامل حدود 22 نویسنده و روزنامه نگار در سفر به ارمنستان بر اساس طرح وزارت اطلاعات دولت رفسنجانی، که مهاجرانی هم عضو آن بود، قرار بود به دره پرتاب شود. در یاس و داس نوشته ام که علاوه بر مسافران اتوبوس دیگرانی نیز به سفر دعوت شدند. برخی گفتند که بدین سفر نمی روند از جمله غفار حسینی، دوست شاعر و مترجم ما، که در جلسه جمع مشورتی کانون نویسدگان هشدار داد که بدین سفر نروید که شما را به دره می اندازند. من و دیگران به خطا سخن او باور نکردیم. عده ای نیز اعلام آمادگی کردند اما نیامدند.
بعد از سفر، که توطئه قتل دسته جمعی بر ما آشکار شد، پرس و جو کردیم و دانستیم که گروه دوم را به ترفندهای گوناگون از سفر منصرف کرده اند. به مثل به دکتر قندی، استاد دانشگاه، گفته بودند سفر با کسانی که فلان پرونده ها را دارند برای ارتقاء دانشگاهی تو مناسب نیست. شاهرخ تویسرکانی، سردبیر مجله دنیای سخن، چند دقیقه پیش از سوار شدن به اتوبوس به ناگهان اعلام کرد که همسرش تصادف کرده و او باید به بیمارستان برود. محمد بهارلو هم با او رفت.
منصور کوشان، که این سفر را مدیریت می کرد، چند روزنامه نویس از جمله مسعود بهنود را نیز دعوت کرده بود. در یاس و داس به نقل از مسعود بهنود نوشته ام که او برای تمدید پاسپورت خود به اداره گذرنامه می رود که هم به واقع و هم به گفته مهاجرانی با «وزارت اطلاعات و دادستانی» هماهنگی می کرد، به بهنود گفته بودند که ممنوع الخروج است. پاسپورت او را نداده بودند. بهنود اما به سفر آمد و در پاسخ پرسش های ما «گفت که با آقای مهاجرانی مشاور رئیس جمهور که با او در ارتباط بود تماس گرفته است و او گفته مانعی نیست و کار گذرنامه را درست می کند و تمام راه آقای بهنود در انتظار راننده اش بود تا پاسپورت او را بیاورد.»
آقای مهاجرانی با نقل این بخش از یاس و داس، که در گیومه آمده است، می نویسد:
«الف: آقای بهنود مطلقا به من تلفن نکردند و سخنی در باره گذرنامه ایشان، هیچ گاه نه در ایران و نه لندن! بین ما پیش نیامده است». «معاون رئیس جمهور بودم و نه مشاور»
آمرانه خطاب به بهنود می نویسد:«مسعود بهنود می تواند قولی را که به او نسبت داده شده است، تکذیب یا تفسیر کند!»
در دستور مهاجرانی فقط اجازه «تکذیب یا تفسیر» به بهنود داده شده است و او اجازه ندارد تا حرف سرکوهی را تائید کند. بهنود نیز همان کرده است که مهاجرانی خواسته است.
اگر لازم شد در متنی مستقل به پیشینه و نوشته های بهنود در باب تاریخ و روایت ها و خاطرات او خواهم پرداخت، این جا اما دو بحث تحریف تاریخ و تصویر گوشه ای از کارنامه دولتمردِ دولتِ شکنجه مهم تر است.

شاهدِ روباه
در توضیح تیتر اصلی این مقاله و میان تیتر بالا کافی است پاسخ روباه را به سوال «شاهدت کیه؟» در آن ضرب المثل معروف قدیمی به یاد آوریم.
بهنود چون شاهد مهاجرانی وارد می شود و نخست بخشی از یادادشت خود را که حدود 15 سال پیش منتشر شد، نقل می کند. در یاس و داس جمله هائی در باره او نوشته ام و آن یادداشت واکنش آن زمانی او است به آن جمله ها که ربطی به بحث کنونی ندارد. چکیده این بخش از یادداشت بهنود این است که آن چه سرکوهی در باره من نوشته حاصل بودن او در خارج است.
در آن زمان نخواستم به او پاسخ گویم ورنه جمله هایی را از مقاله «روایت آغاز» نقل می کردم که به تقریب و در محدوده سانسور داخل ایران، محتوائی مشابه دارد با نوشته های یاس و داس جز البته در دو مورد که در کتاب «حال اهل درد» خواهد آمد. این مقاله در زمانی که در ایران بودم در ویژه نامه شماره صد آدینه منتشر شد و در کتاب «شب دردمند آرزومندی» من نیز آمده است.
این بخش از نوشته بهنود با بحث کنونی بی ارتباط است. از آن می گذرم. بهنود در مکتوب مهاجرانی می نویسد:
«به تجربه پنجاه سال کار دریافته ام که نقل قول ها هیچ گاه – حتی در نقل های خودم – نمی تواند دقیق باشد. چه رسد به نقل کسی که مانند فرج یک سال زیر سخت ترین فشارها و شکنجه روحی و جسمی بودند و وقتی می خواستند ماجرایی را نقل کنند که هشت سالی گویا از آن گذشته بود.»
پاراگراف بالا بدین معنا است که نقل های من (بهنود) دقیق نیست. چون نقل من (بهنود) دقیق نیست، پس نقل های دیگران هم دقیق نیست به ویژه نقل های سرکوهی که «یک سال زیر سخت ترین فشارها و شکنجه روحی و جسمی بوده است و 8 سال پس از ماجرا» نوشته شده است.
در باره دقیق نبودن یا نادرست بودن داده های کتاب های تاریخی و نقل های کتبی و شفاهی بهنود نوشته اند و اگر مقاله دیگری لازم شد من نیز خواهم نوشت.

خاطرات شکنجه شدگان، سند یا قول های بی اعتبار؟
تاریخ از منظر حال و خاطرات هر کس از منظر او روایت می شود. خطا و اشتباه در نقل و روایت و خاطرات نیز بسیار است، اما نه به دلیل شکنجه شدن. در باره تحلیل خاطرات و روایت، در شناخت شناسی، تحلیل متن و نقد و نظریه ادبی مباحث مهمی مطرح است، اما بهنود خاطرات شکنجه شدگان را به دلیل شکنجه شدن نفی می کند و نه به دلایل معرفت شناختی یا تحلیل متن. خاطره شکنجه شده دقیق نیست، پس شهادت او بی اعتبار است. بهنود در همان متن خاطرات مهاجرانی را بی اما و اگر تائید می کند و چنین است که در متن او، خواسته یا ناخواسته، خاطرات دولتمردِ دولتِ شکنجه دقیق است و خاطرات قربانیان شکنجه، به دلیل شکنجه شدن، نادقیق.
ده ها کتاب خاطرات شکنجه شدگان جمهوری اسلامی نه فقط روایت صداهای سرکوب شده که سندهای تاریخ ما است. این خاطرات، از جمله نوشته های مرا، می توان با شیوه های تحلیل متن و دستاوردهای شناخت شناسی نقد کرد و تاثیر حال را بر گذشته در آن ها نشان داد. اما نادقیق خواندن خاطرات شکنجه شدگان، به دلیل شکنجه شدن، و همزمان، تائید روایت دولتمردِ دولتِ شکنجه، نوبر است. بهنود در مکتوب مهاجرانی می کوشد تا صدای سرکوب شدگان را به سود سرکوب گران حذف کند.
بهنود ادامه می دهد:«مامور وزارت اطلاعات با نام مستعار حاج محسن با لهجه اصفهانی غلیظ که تا جایی که می دانم برای بیشتر اهل قلم، به عنوان مسوول امور مطبوعات دگراندیش در وزارت اطلاعات شناخته شده بود، در آن روز به من تلفن کرد و پرسید که چرا عازم نشده ام برای سفر همراه دوستان به ارمنستان. .. به او گفتم گذرنامه ندارم. و در اداره گذرنامه به من گفته اند که باز ممنوع الخروج شده ام، … ساعتی بعد تلفن کرد و گفت خطا شده و من مامورم از جانب آقای مهاجرانی (در آن زمان معاون حقوقی و پارلمانی رییس جمهور هاشمی) و دکتر حسن حبیبی (در آن زمان معاون اول رییس جمهور) هم از شما خواهش کنم که حتما بروید به این سفر … فردا صبح علی الطلوع پاسپورت شما در مرز آماده است» و «آقای دکتر مهاجرانی (نه آن زمان و نه تا جایی که یادم هست هنوز هم) درباره سفر ارمنستان و رفتن و نرفتن با من سخنی نگفته است».

روایت های متضاد از یک حادثه واحد
نه فقط در خاطرات، که حتا در کتاب های تاریخی بهنود نیز روایت های متضاد از یک حادثه واحد کم نیست. این جا نیز با دو روایت رو به رو هستیم. یکی روایت اول که من به نقل از بهنود در یاس و داس نوشته ام و صحبت فقط از مهاجرانی است و یکی روایت دوم که بهنود در تائید ادعای کنونی مهاجرانی و به خواست او، در مکتوب او نوشته است. در روایت دوم مامور وزارت اطلاعات است که از قول مهاجرانی (و حبیبی) به بهنود می گوید به سفر برود نه خود مهاجرانی.
بهنود مدعی است نقل سرکوهی از حرف های او دقیق نیست اما فراموش کرده است که آن حرف ها را نه فقط به من که به دیگران هم گفته است و آن ها نیز به نقل از او همان نوشته اند که من.
محمد محمدعلی، از فعال ترین اعضای کانون نویسندگان و از خلاق ترین داستان نویسان ایران، که با ما همسفر بود، در خاطرات خود در باره سفر ارمنستان، به نقل از همین آقای بهنود، نوشته است:
«علت دیر آمدن مسعود بهنود را می پرسم. می گوید ” هفته پیش تلفنی داشتم از اداره گذرنامه، که شما ممنوع الخروجی و…” که بهنود پاسخ داده او تازه از سفر خارج آمده و ممنوع الخروج نیست و… بعد با آقای مهاجرانی، مشاور رئیس جمهور تماس می گیرد و او می گوید ” مانعی نیست شما برو من کار گذرنامه ات را درست می کنم…” وحالا مسعود بهنود، منتظر بود هر آن و لحظه دوستش سربرسد یا پیکی در بین راه پاسپورتش را بیاورد… یا نهایت در مرز جلفا تحویلش بدهد. ”
خاطرات سفر محمد محمدعلی در سال 2005 در مجله شهروند کانادا منتشر شد. محمد علی خوشبختانه زنده است و گرچه چند بار بازداشت و بازجوئی و تهدید شد، اما باز هم خوشبختانه در آن حد شکنجه نشده است که بهنود بنویسد خاطرات او نیز به دلیل شکنجه شدن دقیق نیست.
دو نفر، در دو تاریخ متفاوت، در دو کشور مختلف، بی ارتباط با هم، گفته های بهنود را در باره نقش آقای مهاجرانی به یکسان نقل کرده اند. پس تا این جا یک موضوع روشن است. نقل من از بهنود همان است که بهنود در آن زمان به ما، و نه فقط به من، گفت. دقیق و دور از تاثیر مفروض شکنجه.
من و محمد محمدعلی گفته های بهنود را نقل کرده ایم اما ضامن درستی یا نادرستی گفته های او نیستیم. آقای مهاجرانی که نقش خود را در آن ماجرا انکار و از «تکذیب و تفسیر» بهنود «سپاسگزاری» می کند، اکنون چاره ای ندارد جز آن که از دوست خود بپرسد که چرا دروغ گفته است و البته تا این جا یک عذرخواهی مکتوب نیز به من بدهکار است.

و اما اگر روایت دوم درست می بود؟
اما برای یک لحظه فرض کنیم که روایت دوم بهنود درست است و او در آن زمان به دلایلی نقش مامور اطلاعات را در داستان خود حذف کرده است.
اگر چنین باشد چند پرسش جدی مطرح می شود:
چرا بهنود در آن زمان از تماس مستقیم خود با مهاجرانی گفت و ارتباط خود را با مامور وزارت اطلاعات مخفی کرد؟
اگر وزارت اطلاعات می خواست که بهنود به سفر برود چرا اداره گذرنامه، که در این موارد تحت امر وزارت اطلاعات بود، پاسپورت او را ضبط کرد؟
و مهم تر این که در آن زمان برخی از ما، و از جمله من، به خطا، می پنداشتیم که در بستر رقابت های جناحی آن روزگار، وزارت اطلاعات با این سفر مخالف است و کسانی در دولت رفسنجانی موافق یا بی تفاوت. اگر بهنود در آن زمان روایت دوم خود را به ما می گفت من یکی به سفری نمی رفتم که وزارت اطلاعات بر آن مصر بود. نه فقط من که بسیاری از ماها. چنان که پیش از این نوشتم غفار حسینی به ما هشدار داده بود.
بهنود می نویسد:«نادرستی روایت آن مامور هم مانند بقیه سناریوهایی که وزارتی ها بافته بودند از همان زمان که بر فراز گردنه حیران از مرگ رستیم، بر همه مان روشن شد.»
این نیز نادرست است. به شهادت خاطرات مکتوب من، محمد محمدعلی، منصور کوشان و… تنها نکته ای که ما در آن زمان فهمیدیم این بود که سفر دامی بوده است برای کشتن ما.

حاشیه ای بر متن
درستی روایت اول یا دوم بهنود موضوع بحث من نیست، اما از سر کنجکاوی از خود پرسیدم امکان دارد که روایت دوم بهنود درست و او در آن زمان به دلایلی رابطه خود را با مامور اطلاعات از ما پوشانده باشد؟
بهنود در روایت دوم می نویسد:«حاج محسن با لهجه اصفهانی غلیظ که تا جایی که می دانم برای بیشتر اهل قلم، به عنوان مسوول امور مطبوعات دگراندیش در وزارت اطلاعات شناخته شده بود»
من که یکی از آن « بیشتر اهل قلم» بودم و بیش از اغلب «اهل قلم» احضار، بازجوئی، تهدید، زندانی و شکنجه شدم، اول بار است که در باره «حاج محسن با لهجه اصفهانی» می شنوم. تا آن جا که خاطرات دوستان آن دوره را خوانده ام هیچ کس به ماموری با نام مستعار «حاج محسن با لهجه غلیط اصفهانی» اشاره نکرده است. پس تکلیف «شناخته شده بودن» این مامور برای «بیش تر اهل قلم»، که بهنود نوشته است، روشن است.
بهنود در باره اداره یا بخشی به نام «امور مطبوعات دگراندیش» در وزارت اطلاعات نوشته است. من نخستین بار است که چنین چیزی می شنوم. یا من «مطبوعاتی دگراندیش» نبودم یا این اداره یا بخش برای مطبوعاتی های دگراندیشی چون بهنود تاسیس شده بود.
بهنود در ساختن روایت های خود معمولا امری واقعی را می گیرد و قصه خود را بر گرد آن بنا می کند. از خود پرسیدم بهنود شخصیت «حاج محسن با لهجه غلیظ اصفهانی» را با الهام از چه ساخته است؟ پاسخ من بدین پرسش فقط یک حدس است و درستی یا نادرستی این حدس بر بحث اصلی ما تاثیری ندارد.
نام واقعی اطلاعاتی هائی را که ما را بازجوئی، تهدید و شکنجه می کردند نمی دانستیم. در احضارها و بازداشت ها یا چشم بسته بودیم یا رو به دیوار. یکی از ماموران وزارت اطلاعات با نام مستعار هاشمی من و دیگران را بدون چشم بند بازجوئی و تهدید و گاهی شکنجه می کرد. در آن 45 روزی که مرا به قصد کشتن ربودند، ماموری به نظرم دون رتبه با یک چشم شیشه ای با نام مستعار «حاج اصغر» را هم به چشم دیدم. درد مشت های او بر پیکر، مدت ها خواب از چشم می ربود. هم در آن 45 روز کسی با نام مستعار «حاج آقا حسینی»، بدون چشم بند با من حرف زد. هاشمی او را مقامی مهم معرفی کرد. حرف های او را به تفصیل در یاس و داس نوشته ام.
وقتی به خارج آمدم در مصاحبه ها و نوشته های خود، و در کتاب یاس و داس، گفتم و نوشتم که یکی از بلندمرتبه ترین آن ها کسی بود با نام مستعار «حاج آقا حسینی» که «به لهجه شیرازی یا آباده ای» سخن می گفت. بعد از افشای بخشی از پرونده قتل های زنجیره ای، عکس آقای سعید امامی در روزنامه ها منتشر شد. دیدم که این همان حاج آقا حسینی است. در فیلم سخنرانی سعید امامی در دانشگاه همدان لهجه شیرازی با آکسان آخوندی او بارز است. رسانه ها محل تولد او را شیراز نوشتند. منصور کوشان نیز در کتاب خود به نام «حدیث تشنه و آب» از «حاج آقا حسینی» نام می برد.
آیا بهنود شخصیت قصه خود، «حاج محسنی با لهجه غلیط اصفهانی» را از «حاج آقا حسینی با لهجه شیرازی» گرته برداری کرده است؟
پیش از این نوشتم که من و محمد محمدعلی تنها گفته های بهنود را نقل کرده ایم و ضامن درستی یا نادرستی آن نیستیم اما بر مبنای تناقض ها و خطاهایی که در روایت دوم او هست می توان حدس زد که همان روایت اول، که به ما گفت، روایتی که مهاجرانی انکار می کند، به واقعیت نزدیک تر است و روایت دوم را در اجابت خواست مهاجرانی نوشته شده است. اما این فقط یک حدس است.

مورد دوم
کی دروغ می گوید؟ سیمین دانشور یا مهاجرانی؟

دومین موردی که آقای مهاجرانی در بلاگ خود بر آن انگشت نهاده است پاراگرافی است باز هم از یاس و داس.
یک بار که مرا بازداشت کردند هوشنگ گلشیری به هر دری زده بود و از جمله از خانم سیمین دانشور خواسته بود تا برای آزادی من پادرمیانی کند . می دانستیم که برخی حکومتیان او را محترم می دارند و می دانستیم که با مهاجرانی رفت و آمد دارد. رضا براهنی نیز نوشته است که از خانم دانشورهمین خواسته بود. آن بار یک شب بیش تر در بند نماندم. بعد از آزادی هم هوشنگ و هم خانم سیمین دانشور روایتی را برایم گفتند که در یاس داس آورده ام:
«خانم دانشور زنگ زده بود به مشاور رئیس جمهور وقت آقای عطاالله مهاجرانی که بعد ها وزیر شد. خانم دانشور به اصرار از اعتبار خود مایه گذاشته بود و قول آزادی مرا از آقای مهاجرانی گرفته بود. به او گفته بودند که پنج شنبه آزادش می کنیم. ۳ بعد از ظهر ۵ شنبه آزاد شدم.»
آقای مهاجرانی این پاراگراف را نقل کرده و نوشته است:
«این مورد دوم هم … خیالی و دروغ است. نه خانم دانشور با من صحبت کردند و نه من چنان قولی دادم!»
برخی در خاطرات خود از مردگان نقل می کنند، اما من ماجرای پادرمیانی خانم سیمین دانشور را زمانی نوشتم و منتشر کردم که هم خانم دانشور زنده بود و هم هوشنگ گلشیری. هر دو کتاب را خوانده بودند. حتا اندک شناختی از این دو کافی است تا دریابیم که اگر روایت من درست نبود ساکت نمی ماندند. من هیچ وقت و در هیچ موردی از خانم دانشور دروغ نشنیدم. هوشنگ نیز کسی نبود که در این موارد دروغ بگوید. اما نه فقط من، که ایرانیان، دروغ هائی را از زبان و قلم آقای مهاجرانی شنیده و خوانده اند.
آقای مهاجرانی در متن خود از موقعیت سود می جوید تا ماجرائی مشابه با ماجرای مرا نیز تکذیب کند. من از این ماجرای سوم که او نوشته هیچ نمی دانم، اما بر اساس نوشته مهاجرانی خانم هما ناطق برای کسی نقل کرده است که مهاجرانی مشکل گذرنامه دکتر فریدون آدمیت را حل کرده است. مهاجرانی این را نیز تکذیب می کند.

انکار چرا؟ در باب افسانه بی خبری دولت
چرا آقای مهاجرانی حل مشکل گذرنامه آقای آدمیت و کمک به آزادی مرا، که می تواند نکته هائی مثبت در کارنامه او باشند، انکار می کند و می نویسد «کسانی که با شیوه کار و نظام حکومت در ایران آشنا هستند، می دانند که معاون رئیس جمهور نمی تواند» چنین دخالت هائی بکند.
سخن آقای مهاجرانی در باره محدویت اختیارات معاونان رئیس جمهور درست است. همه معاون ها نمی توانند در امور وزارت اطلاعات دخالت کنند اما آن معاونی که دفتر رئیس جمهور را در مورد پرونده روشنفکران دگراندیش با وزارت اطلاعات هماهنگ می کند چطور؟
آقای مهاجرانی با انکار دخالت های خود در امور امنیتی می کوشد تا خود را معاونی جلوه دهد که با وزارت اطلاعات همکاری نمی کرده است و مهم تر می کوشد تا افسانه ای را تبلیغ کند که بر مبنای آن وزارت اطلاعات روشنفکران را، مستقل از رئیس جمهور و معاون او و بدون اطلاع آن ها، شکنجه می کرد و به قتل می رساند آن هم به دورانی که رئیس جمهور در برخی موارد از رهبر نیز قدرتمندتر بود.

راز قتل غفار حسینی
من چندین مورد از دخالت های آقای مهاجرانی را در پرونده های امنیتی می دانم، اما بهتر است بخشی از نوشته منصور کوشان را از کتاب «حدیث تشنه و آب» او نقل کنم. این چند سطر هم دخالت های آقای مهاجرانی را در امور امنیتی نشان می دهد و هم بدین پرسش مهم پاسخ می دهد که چرا وزارت اطلاعات دولت رفسنجانی ، غفار حسینی شاعر، مترجم و عضو فعال جمع مشورتی کانون نویسندگان را کشت.
کوشان می نویسد:«انتشار دومین میزگرد تکاپو، « آزادی بیان و اندیشه، بدون هیچ حصر و استثناء» آن چنان بازتاب تندی داشت و امنیتی های نظام و کارگزاران فرهنگی آن را چنان برانگیخت که نه تنها باز به دادستانی انقلاب برده شدم و بیش از ده ساعت بازجویی کشنده را پشت سر گذاشتم که آقای عطاالله مهاجرانی، مشاور رییس جمهور در امور فرهنگی، پارلمانی و حقوقی در یک مکالمه تلفنی من را از عواقب وخیم چاپ و انتشار میزگردها برحذر داشت و گفت:« هیچ نظامی نمی تواند حرف های غفار حسینی را تحمل کند.»
غفار حسینی در میزگرد مجله تکاپو با سانسور مخالفت، از آزادی بیان حمایت و بر استقلال کانون نویسندگان از قدرت تاکید کرده بود. برخلاف گفته آقای مهاجرانی بسیاری از نظام ها چنین سخنانی را تحمل می کنند و فقط برخی، از جمله جمهوری اسلامی ، تاب تحمل طرح چنین خواست هائی را ندارند.
آقای مهاجرانی به سردبیر تکاپو تلفن می کند، سردبیر مجله را « از عواقب وخیم چاپ و انتشار میزگردها برحذر» می دارد و می گوید که «هیچ نظامی نمی تواند حرف های غفار حسینی را تحمل کند.»
…. و دیدیم که تحمل نکردند. وزارت اطلاعات دولتی که آقای مهاجرانی عضو آن بود، غفار حسینی را کشت.
تلفن آقای مهاجرانی به منصور پرتوئی می افکند بر روند و مکانیزم های انتخاب قربانیان پروژه حذف و قتل روشنفکران بدان دوران. گفته های او پاسخی است به این پرسش ها که چه کسانی قربانیان قتل ها را انتخاب می کردند؟ با چه معیارهائی؟ آدم ها کی و چه وقت «غیر قابل تحمل» و کشته می شدند؟ و… آقای مهاجرانی! روزی روزگاری پرونده ها باز خواهد شد حتا اگر من و شما نباشیم.

دولت روشنفکرکش چرا؟
برخی دولت رفسنجانی را «دولت سازندگی» می خوانند. بحران اقتصادی، عمیق تر شدن شکاف فقر و غنا و… نشان داد که خصوصی سازی رانتی ـ نئولیبرالی در کشوری نفتی و با حکومتی مستنبد و گرفتار در چنبره فساد نهادینه شده اقتصادی، سازندگی نیست.
شکنجه کسانی چون عزت الله سحابی و یاران او، که از برنامه های اقتصادی رفسنجانی انتقاد کرده بودند، قتل روشنفکرانی چون سعیدی سیرجانی، احمد میرعلائی، غفار حسینی، طرح پرت کردن اتوبوس حامل حدود 22 نویسنده به دره، ربودن من به قصد کشتن، پرونده قتل های میکونوس و…. به ما حق نمی دهد که دولت رفسنجانی را «دولت روشنفکرکش» و «دولت شکنجه» بنامیم؟

به خاطر یک مشت پوند ناقابل
آقای مهاجرانی در بلاگ خود می نویسد «سخنان دیگری .. در باره هاشمی گفته شده است، به آن ها هم خواهم پرداخت. مثل سخنان جناب آقای دکتر سروش و آقای فرج سرکوهی، که نمی توان از آن سخنان به آسانی گذشت و یا نادیده گرفت.»
امید که چنین کند اما پیشنهاد من این است که پیش یا بعد یا همراه با پرداختن به سخنان من و دکتر سروش، به وعده خود و همسرش خانم جمیله کدیور وفا کند.
آقای مهاجرانی منتقدان و مخالفان جمهوری اسلامی را «وطن فروش» و خود را مدافع «منافع ملی ایران» می داند. تضادهای ایران و عربستان سعودی در خلیج فارس، چه به دوران شاه، چه اکنون و چه در هر حکومتی در آینده، روشن است.
بر اساس یکی از سندهائی که ویکی لیکس منتشر کرد، آقای مهاجرانی، معاون اسبق رئیس جمهور و وزیر اسبق، از شاه عربستان سعودی درخواست کرده است که هزینه تحصیل یا شهریه فرزند او را در انگلستان، به اضافه اجاره بهای خانه او، بپردازد. شاه عربستان سعودی، نیز، لابد مجانی و بدون چشم داشت و محض رضای خدا، دستور داده است که «مجموعاً ۶۵ هزار پوند (حدود صد هزار دلار) برای 4 سال تحصیلی» به فرزند آقای مهاجرانی پرداخت شود . (لینک 2)
آقای مهاجرانی و خانم جمیله کدیور سند را انکار نکردند. خانم کدیور در تیرماه 94 قول داد که «پس از ماه رمضان» در این باره توضیح خواهد داد. آقای مهاجرانی نیز به بی. بی. سی گفت «در موقع مقتضی» یا «موقع مناسب» توضیح می دهد.
کسی باید به خانم کدیور بگوید که «ماه رمضان» مدت ها است سپری شده. وعده سرخرمن «موقع مقتضی یا مناسب» نیز معمولا بدین امید داده می شود که پس از مدتی آب ها از آسیاب بیفتد و با مرور زمان و بر بستر غیبت حافظه تاریخی نزد ایرانیان، موضوع فراموش شود.
اگر آقای مهاجرانی این امید را دارد بر خطا است. بر اساس یک ضرب المثل غیرفارسی «هر وقت گوساله حرکت کند زنگوله به صدا در می آید.»
پیشنهاد می کنم که آقای مهاجرانی پیش یا بعد یا همراه با پرداختن به سخنان من و دکتر سروش، در باره خبر دستمزد سخنرانی خود و نحوه و مکان اقامتش در «انستیتو واشنگتن برای مطالعات خاورمیانه» نیز توضیح دهد. (لینک 3 ) این انستیتو همان است که به هواداری از نئوکان های آمریکائی، طرفداری از دولت اسرائیل و حمله نظامی به ایران شهره است.
و چون قرار بر شفافیت و راست گوئی است خوب است که آقای مهاجرانی در باره موسسه ای شهره به «مرکز ملک عبدالله بن عبدالعزیز برای گفتگوی میان ادیان و فرهنگ ها»، که عضو هیئت مدیره آن است نیز توضیح دهد تا همگان بدانند که برخلاف برخی شایعات، نانی که او به خانه می برد هم حلال است و هم منطبق بر «منافع ملی» که مهاجرانی خود را مدافع آن می داند.( لینک 4 )
لازم است که کمی هم به عقب برگردد. پس پیشنهاد می کنم پیش یا بعد یا همراه با پرداختن به سخنان من و دکتر سروش، در باره چگونگی راه یافتن خود به مجلس نیز بنویسد. در باره دورانی که به اتکاء حلقه آقای دستغیب در شیراز، حلقه ای که داغ مسئولیت کشتار بهائیان قریه سعدی را در روزهای نخستین انقلاب بر پیشانی دارد، و با باطل شدن آرای بالای رقیب خود خانم فاطمه زارعی و بازداشت او، یعنی با حذف رقیب، به مجلس راه یافت. (خانم زارعی در زندان شکنجه و سرانجام در کشتار زندانیان سیاسی در سال 67 ، اعدام شد.) (لینک 5 )
نسل های نو رسیده مقاله آقای مهاجرانی را در شماره 29 نشریه «الفجر» در سال پراعدام 1361 نخوانده اند، اما پیرترها به یاد دارند و تاریخ از یاد نخواهد برد که مهاجرانی در نشریه ای که صفحه اول آن با تیتر «مرگ بر بازرگان و قطب زاده» تزئین شده بود، به دوران سرکوب سهمگین که سنگ ستم حکومت بر سر مردمان می بارید، اعدام قطب زاده را کافی ندانست و با جمله هائی چون « آیا تنها قطب زاده است که قطب کودتا را می گرداند یا این که اساسا قطب زاده، زاده تفکری است که قطب کودتا بر پایه آن قرار می گیرد» و با نقل برخی جمله های مهندس مهدی بازرگان و دیگر اعضای نهضت آزادی، در کوره اعدام های بیش تر می دمید. آقای مهاجرانی ، برای تاریخ هم که شده بد نیست شرحی کوتاه بر آن مقاله بنویسید. (لینک 6 )
مرا با پرونده های شخصی و خانوادگی او کاری نیست. همه آن چه ک از او خواسته ام در حوزه عمومی است با اسناد منتشر شده و در دسترس همگان.

در باب 9 کرسی آسمان
آقای مهاجرانی به هنگام تلاش برای مادام العمر کردن ریاست جمهوری رفسنجانی بر آن بود که « آقای هاشمی رفسنجانی دو ویژگی امیرکبیر و مدرس را باهم دارند» امیرکبیر در «سازندگی» و مدرس در «آزادیخواهی ». هرکس که کم ترین آشنائی با تاریخ معاصر ایران داشته باشد می داند که مدرس هر چه بود آزادیخواه نبود. مخالفت با جمهوری به سود سلطنت، طرفداری از دوام سلطنت قاجار و اجرای احکام شریعت اسلامی، چه نسبتی دارد با آزادیخواهی؟
آفای رفسنجانی بر اساس گزارش های رسمی در استخر سکته کرد. آقای مهاجرانی مرگ او را چنین توصیف می کند « درگذشت هاشمی رفسنجانی به پرواز بیشتر شبیه بود تا مرگ! فاصله در گذشتش تا آخرین جلسه مجمع چند ساعتی بیشتر نبود. پرواز تمام»
وقتی مرگ در استخر بر اثر سکته «پرواز تمام» است یاد سعدی زنده نمی شود که گفت:
«چه حاجت که نه کرسی آسمان
نهی زیر پای قزل ارسلان»؟

کمی هم دستور زبان فارسی
آقای مهاجرانی که ادعای نویسندگی و «ادیب» بودن را یدک می کشد می تواند معنای دقیق تیتر یادداشت خود را توضیح دهد؟ «نقشی از سراب خیال فرج سرکوهی» یعنی چه؟ «سراب» تصور و خیال آب است و واقعی نیست. «خیال» نیز واقعی نیست. جدا از حشو قبیح در این عبارت ، ترکیب منفی در منفی «سراب خیال» یعنی چه؟ منفی در منفی به نشانه دو قبضه سفارشی؟
به همین نوشته کوتاه آقای مهاجرانی نگاه کنیم.
در فارسی می نویسیم:«کتاب الف را نشر ب منتشر کرده است ». اما آقای مهاجرانی نوشته است:«کتاب یاس و داس توسط نشر باران منتشر شده است». در باره غلط بودن «توسط» در این بافت می توان به نوشته های دکتر خانلری و یا ابوالحسن نجفی رجوع کرد. البته نگاهی به کتاب های قدیمی دستور زبان دبیرستان هم کافی است.
نوشته است:«و برای آیندگان نوشته بی اعتبار او اعتباری داشته باشد». در فارسی می نویسیم «و نوشته بی اعتبار او برای آیندگان معتبر شود یا بشود» یا چیزی شبیه بدین.
نوشته است:«سخنی بین من و الف پیش نیامده». در فارسی سخن بین دو نفر «پیش نمی آید»، عقب هم نمی رود.
نوشته است «گفتم اولین بار است که چنین تصویر قدرقدرتی از خودم را می شنوم» . در زبان فارسی تصویر را نمی شوند . می بینند. به همین دلیل کسی که با فعل های ترکیبی در زبان فارسی آشنا باشد در این گونه موارد، که پای شنیدن هم در کار است، به مثل می نویسد «اولین بار است که در باره وجود چنین تصویر قدرتمندی از خود می شنوم» یا جمله ای شبیه به این. برای آشنائی با فعل های ترکیبی در حد پرهیز از خطای آقای مهاجرانی، خواندن شمار اندکی کتاب اما به شرط دقت در زبان کافی است..
نوشته است:«اداره گذرنامه»« بدیهی است که در هماهنگی با وزارت اطلاعات و دادستانی می باشد». در فارسی می نویسیم:«اداره گذرنامه با هماهنگی وزارت اطلاعات عمل می کند» یا «می کرد» و یا «اداره گذرنامه با وزارت اطلاعات و دادستانی هماهنگ بود» یا «هست». «می باشد» به جای «است» و «هست» در دوره نوجوانی من نیز از غلط های دوره اول دبیرستان بود.
کسی که در متنی به کوتاهی چند پاراگراف چندین غلط نحوی و صرفی دارد بهتر نیست پیش از پاسخ دادن به گفته های من و دکتر سروش در باره رفسنجانی، دستور زبان فارسی را در حد دیپلم بخواند؟ «ادیب» بودن پیشکش.
هر کسی در هر سنی می تواند دستور زبان را فرا گیرد و فارسی را درست بنویسد اما هیچ کس نمی تواند عضویت خود را در دولت روشنفکرکش از کارنامه خود و از ذهن تاریخ پاک کند. چنان که برخی می گویند کارنامه هرکس به گردن او آویزان است و پیش از این هم، این ضرب المثل غیرفارسی را نوشتم که «هر وقت که گوساله حرکت کند، زنگوله به صدا در می آید» و گفته اند بارها که «جنایت مشمول مرور زمان نمی شود».

* بخش نظرات این مقاله به درخواست نویسنده غیرفعال است

1 – mohajerani.maktuob.net

2 – www.bbc.com

wikileaks.org

iranwire.com

3 – www.washingtoninstitute.org

4 – www.kaiciid.org

www.kaiciid.org

5 – www.iranrights.org

6- passionofanna.files.wordpress.com
–
passionofanna.files.wordpress.com

passionofanna.files.wordpress.com

No responses yet

Jul 31 2018

اقدام نامتعارف و غیرقانونی شرکت مخابرات برای ایجاد تغییر در مسیر ترافیک اپلیکیشن تلگرام

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,سانسور,سیاسی,کامپیوتر و اینترنت

کمپین حقوق بشر ایران: در اقدامی جدید برای تشدید فیلتر تلگرام و کم اثر کردن یا بلااستفاده کردن فیلترشکن‌ها برای دسترسی به این پیام‌رسان، شرکت مخابرات ایران با تغییر مسیر دادن آدرس‌های ای.پی تلگرام، کاربران را به جای متصل کردن به تلگرام، به سمت سرور‌های شرکت مخابرات هدایت کرده است و عملا دسترسی کاربران را به این پیام‌رسان قطع کرده‌اند.

تغییر مسیر دسترسی به تلگرام تنها کاربران داخل ایران را از استفاده این پیام‌رسان محروم نمی‌کند، بلکه با توجه به سرقت بردن ای‌پی‌ها، فراتر از مرزهای ایران می‌تواند تاثیرگذار باشد. برای این که سرورها در سراسر جهان در تماسند و مسیریابی ها را آپدیت می‌کنند. درصورتی که دولت ایران آدرسی که به تلگرام می‌رسد را منحرف کند و به سمت سرورهای شرکت مخاربرات بفرستد، سرورهای دیگر در جهان نیز با آپدیت کردن این ادرس ممکن است برای مدتی -حتی خیلی کوتاه- آدرس غلطی را به مخاطب خود برای دسترسی به تلگرام بدهند و به این ترتیب دسترسی به تلگرام نه تنها در ایران بلکه در دیگر کشورهای جهان نیز مختل شود. اگر چه معمولا تغییر مسیرهایی از این نوع به سرعت توسط «مسیریاب»‌های اصلی اینترنت در سطح جهان شناسایی و اصلاح می‌شوند و به این ترتیب اختلال از بین می‌رود.

اما انجام اقداماتی مانند به سرقت بردن (BGP (Border gateway Protocol، که به تغییر مسیر و آدرس‌دهی شبکه اینترنت منجر می‌شود، اعتبار وزارت ارتباطات و فن‌آوری اطلاعات ایران را در سطح جهان خدشه‌دار می‌کند. BGP، پروتکلی است که نحوه ارتباط مسیریاب‌های اینترنتی را با هم مشخص می‌کند.

با توجه به اینکه چنین اقدامی برای فیلتر کردن یک سایت یا اپلیکیشن، تاثیر موقتی دارد و  به سرعت توسط مسیریاب‌های اصلی شبکه اینترنت در سطح جهان اصلاح و بی‌اثر خواهد شد، مشخص نیست که ایران با چه هدفی به اختلال در شبکه‌جهانی برای قطع ارتباط کاربران با تلگرام اقدام کرده است.

محمدجواد آذری‌جهرمی وزیر ارتباطات و فن‌اوری اطلاعات در واکنش به این اتفاق در توییتر نوشت: «بنابر گزارش‌هایی که تاکنون دریافت کردم، مخابرات ایران روز هشتم مرداد ماه از ساعت ۴ تا ۶ بامداد درگیر تغییر توپولوژی و تجمیع شبکه استانی خود در شیراز و بوشهر بوده است. در صورت تائید خطا، چه سهوی یا عمدی، مخابرات ایران جریمه سنگینی خواهد شد. سازمان تنظیم مقررات[سازمان تنظیم مقررات و ارتباطات رادیویی] مامور رسیدگی شده است.»

به سرقت بردن بی‌جی‌پی مانند این است که شما با فریب دادن اداره پست محل خود، نشانی خودتان را به جای نشانی فرد دیگری جا بزنید و از این به بعد تمام بسته‌ها و مرسولات پستی آن نشانی به جای آنکه تحویل مقصد شود به شما تحویل داده می‌شود و در صورتی که بسته پستی ارسالی دارای مهر و موم محکم و امنی نباشد، شما می‌توانید آن بسته را باز کنید، محتوای آن را بررسی کنید و حتی محتوای مورد نظر خود را در داخل بسته گذاشته و آن را دوباره به مقصد اصلی و یا نشانی‌ دیگری پست کنید.

با این وجود این نخستین بار نیست که ایران با انجام اقداماتی غیرقانونی و خلاف عرف جهانی تلاش می‌کند تا سیاست‌های فیلترینگ خود را به خارج از مرز‌های خود گسترش دهد.

بررسی‌های کمپین نشان می‌دهد که تاریخ ۲۶ تیر ۱۳۹۷ایران تلاش کرده بود تا وب‌سایت‌های فیلتر شده در داخل ایران را در خارج از ایران نیز از دسترس خارج کند. به این صورت که اگر وب‌سایتی که در داخل ایران میزبانی می‌شود و فیلتر شود در خارج از ایران نیز در دسترس قرار نگیرد. با توجه به این عمل، «تخریب و اخلال در داده‌های» در حال انتقال در شبکه محسوب می‌شود، بر اساس قانون جرایم رایانه‌ای ایران جرم است. مسوول پیاده‌سازی چنین روشی شرکت ارتباطات زیرساخت، وابسته به وزارت ارتباطات و فن‌آوری اطلاعات است.

به عنوان نمونه زمانی که کاربری در خارج از ایران در خواست دسترسی به وب‌سایت www.fileniko.com را بدهد، شرکت ارتباطات زیرساخت با تزریق(Code injection) کردن یک تکه کد(iframe) در وب‌سایت باعث می‌شود تا وب‌سایت «پیوندها» برای کاربر خارج از ایران باز شود. زمانی که یک وب‌سایت در ایران فیلتر است، کاربران به وب‌سایتی به نام «پیوندها» هدایت می‌شود ضمن آنکه که به آنها اعلام می‌کند این وب‌سایت مسدود است، تعدادی از وب‌سایت‌های مورد نظر مقامات ایرانی را برای بازدید پیشنهاد می‌کند. این وب‌سایت پس از چند روز از فیلتر خارج شد.
تصویر کد تزریق شده به یکی از وب‌سایت‌های که در داخل ایران فیلتر شده بود و در خارج از ایران نیز در دسترس نبود.تصویر کد تزریق شده به یکی از وب‌سایت‌های که در داخل ایران فیلتر شده بود و در خارج از ایران نیز در دسترس نبود.

این روش عملا نوعی خرابکاری و هک محسوب می‌شود که بر اساس مواد ۷۳۶ و ۷۳۷ قانون جرائم رایانه‌ای ایران جرم و مجازات حبس از شش ماه تا دو سال یا جزای نقدی از ده میلیون ریال تا چهل میلیون ریال یا هر دو مجازات را در پی‌خواهد داشت. هنوز آمار دقیقی از تعداد وب‌سایت‌های که به این روش در در حال مسدود شدن هستند در دست نیست.

بی‌جی‌پی چیست؟

روز دوشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۷ وب‌سایت bgpstream.com که یکی از مراجع نظارت،‌ بررسی و تحلیل ترافیک اینترنت بر روی پروتکل BGP است، گزارش داد شرکت مخابرات ایران از ساعت ۶:۲۸ دقیقه بامداد به وقت نیویورک به سرقت بخشی از IP آدرس‌های مربوط به اپلیکیشن پیام‌رسان تلگرام اقدام کرده است.

حمید کشفی کارشناس امنیت شبکه ساکن اروپا در توضیح سرقت BGP به کمپین گفت: «به سرقت بردن بی‌جی‌پی درست مثل این هست که شما مشخصات آدرس پستی یک نفر را تغییر بدهید به آدرس خانه خودت و همه بسته‌ها و نامه‌هایش را دریافت کنید. حالا اگر حساب شده این کار را کرده باشید بعد از گرفتن بسته‌ها و نامه‌ها دوباره آنها را به آدرس و مقصد اصلی‌شان می‌فرستید.»

با توجه به اینکه تلگرام از اردیبهشت ماه فیلتر است به نظر می‌رسد که اقدام امروز ایران برای تقویت فیلترینگ تلگرام صورت گرفته باشد. به این صورت که ایران با توزیع نشانی‌های غلط در مورد اپلیکیشن تلگرام، عملا ترافیک این اپلیکیشن را به سمت سرور‌های خود در داخل ایران هدایت می‌کند. پیش از این در اسفند ۱۳۸۶ دولت پاکستان از روش مشابهی برای فیلتر کردن یوتیوب استفاده کرده بود. زمانی که دولت پاکستان تصمیم گرفت سایت یوتیوب را فیلتر کند به دلیل آنکه آدرس فیلترینگ خود را در سطح جدول‌های مسیریابی جهانی بی‌جی‌پی تغییر داد، بیشتر ترافیک YouTube به سمت پاکستان هدایت شد.

درو فیسجرالد گزارشگر حوزه مخابرات روزنامه واشنگتن پست در این مورد در توییتر خود نوشت: «ترجمه: مشتی از پیام‌های تلگرام از سراسر جهان به ایران منتهی شدند.»

با وجود آنکه فیلتر کردن به این روش می‌تواند باعث ایجاد اختلال گسترده بر روی اپلیکیشن تلگرام در سطح جهانی شود، اما مشکل فیلترینگ این روش در این است که به سرعت این تغییر نشانی‌ها توسط سرور‌های مسیریاب جهانی قابل شناسایی هستند و در نهایت طی دو یا سه روز مسیر‌های اصلی و درست جایگزین مسیر غلط خواهد شد و این روش را کاملا غیرکاربردی خواهد کرد.

پروتکل بی‌جی‌پی به مسیریاب‌ها در شبکه اینترنت کمک می‌کند تا بتوانند همدیگر با پیدا بکنند. تصور کنید شما درخواست باز کردن وب‌سایت www.Telegram.com را می‌دهید. مسیر دسترسی به سرور مورد نظر شما باید در سطح شبکه اینترنت با استفاده از مسیریاب‌ها پیدا شود تا از این طریق شما بتوانید به مسیر بهینه و مناسب را برای دسترسی به اطلاعاتی که نیاز دارید را پیدا کنید.

مسیریاب‌ها به بیان ساده کامپیوتر‌هایی هستند که در خود جدولی از نشانی‌های اینترنتی یا IP را نگه‌داری می‌کنند که به صورت فیزیکی در سراسر جهان به هم متصل و در ارتباط هستند. پروتکل بی‌جی‌پی کمک می‌کند تا این مسیریاب‌ها بتوانند یکدیگر را پیدا کنند و در صورتی که نشانی تغییر کرد، خود را با تغییرات جدید به روز رسانی کنند. به این شکل که توسط این پروتکل هر کدام از این مسیریاب‌ها به یک دیگر اطلاع می‌دهد که کدام محدوده از آدرس‌های اینترنتی را دارند و چطور اگر کسی از مسیریاب کناری درخواست این آدرس‌ها را کرد باید آنها را دریافت کنند.

حمید کشفی کارشناس امنیت شبکه ساکن اروپا در این مورد علت انجام چنین حملاتی به کمپین گفت: «به سرقت بردن ترافیک اینترنت از طریق بی‌جی‌پی ساده‌ترین راه برای شنود ترافیک یه کشور، شرکت و یا شبکه دیگر است در زمانی که دسترسی یا کنترل فیزیکی روی بستر مورد نظر را ندارید. بر خلاف تصور عموم این مدل حمله جزییات فنی خیلی ساده‌ایی دارد. در واقع یه جور اشتباه عمدی در تنظیم مسیریاب‌های اصلی یک سرویس دهنده اینترنت است.» به گفت کشفی از این نوع حمله‌ها « برای شنود و استخراج اطلاعات از ترافیک یا حتی حمله به اس‌‌اس‌‌ال استفاده می‌شود. اگر ترافیک درست رمزنگاری شده باشه خیلی خطر جدی ندارد ولی در عمل و دنیای واقعی همیشه مشکل وجود دارد.» او در مورد تصادفی و یا عمدی بودن این اتفاق گفت: «عادت دولت‌ها این است که این کار را عمدی انجام میدن و بعد میگن تصادفی بوده. در این مورد احتمال تصادفی بودن خیلی خیلی کم هست بخاطر استراتژیک بودن موقعیت تلگرام تو ایران.»

چون حمله‌‌های بی‌جی‌پی خیلی سریع شناسایی و رفع میشن حداکثر ممکنه است تا چند روز این وضعیت دوام بیارد. حمید کشفی به کمپین گفت: «می‌شود چک کرد و فهمید که فلان آدرس مثلا در مالکیت یه شرکت روسی است و محل فیزیکی ثبت شده‌اش روسیه… در حالی که این اعلام جعلی می‌گوید که ترافیک مربوط به این آدرس را برای من بفرستید که یک روتر ساکن ایران هستم.»

No responses yet

Jul 26 2018

پروندۀ واردات غیرقانونی خودروهای لوکس به ایران محرمانه شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: اقتصادی,دزدی‌های رژیم,سیاسی,ملای حیله‌گر

رادیوفرانسه: ناصر سراج، رئیس سازمان بازرسی کل کشور، در گفتگو با ایرنا، خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی ایران، گفت که پروندۀ واردات غیرقانونی خودروهای لوکس محرمانه است و تحقیق و بررسی در این باره خاتمه نیافته است. ناصر سراج در ادامه اضافه کرد که به دلیل محرمانه بودن گزارش ها، بیان جزئیات این پرونده امکان پذیر نیست.

محمد شریعتمداری، وزیر صنعت، معدن و تجارت سه‌شنبه دوم مرداد ماه در یک برنامۀ تلویزیونی اعتراف کرده بود که این واردات قاچاق توسط کارکنان وزارتخانه‌های دولتی صورت گرفته و وزارتخانۀ تحت نظارت او فهرستی مرکب از اسامی صد نفر که در این قاچاق دست داشته‌اند را در اختیار خبرگزاری‌ها گذاشته است.

محمد شریعتمداری ضمن عذرخواهی از مردم ایران بابت این تخلف گفته است که متقلبان وارد سایت ثبت سفارش واردات کالا شده و با تغییر دادن نام کالاها، تاریخ ثبت سفارش، تاریخ مجوزها و سایر اطلاعات به طور جعلی موارد “واردات خودرو” ایجاد کرده‌اند.

به گفتۀ محمد شریعتمداری واردات غیرقانونی خودروهای لوکس توسط افراد یا شرکت‌هایی صورت گرفته که نمایندگی فروش خودروهای خارجی را داشته یا متقاضی خرید این خودروها بوده‌اند و خود این تخلف با همکاری عده‌ای واردکننده و کارمندان دولت صورت پذیرفته است. محمد شریعتمداری اضافه کرده است که تاکنون ١٩٣۴ دستگاه از این خودروها وارد کشور شده اما در نهایت دولت از شماره‌گذاری ٣٠٠ خودرو جلوگیری کرده است. شریعتمداری در بارۀ سرنوشت بقیۀ اتوموبیل‌هایی که به طور غیرقانونی وارد کشور شده چیزی نگفت.

No responses yet

Jul 25 2018

جلوگیری از برگزاری مراسم سالگرد درگذشت احمد شاملو

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,امنیتی,سانسور,سیاسی

رادیوفردا: گزارش‌ها حاکی است که ماموران امنیتی روز سه شنبه دوم مرداد مانع برگزاری مراسم بزرگداشت احمد شاملو در امامزاده طاهر کرج در استان البرز شدند.

منابع مطلع به رادیو فردا گفتند نیروهای امنیتی درهای گورستان امامزاده طاهر را بستند و اجازه ندادند دوستداران این شاعر ایرانی بر مزار او حضور یابند.

اخبار منتشر شده در شبکه های اجتماعی همچنین حاکی است که در جریان این وقایع علی کاکاوند و روزبه سوهانی، دو تن از اعضای کانون نویسندگان توسط نیروهای امنیتی بازداشت شدند.

در همین زمینه، یک منبع مطلع به رادیو فردا گفت، روزبه سوهانی آزاد شده است، ولی هنوز از وضعیت علی کاکاوند خبری در دست نیست.

طبق این گزارش‌ها، حتی پس از پراکنده شدن جمعیت، درهای گورستان همچنان بسته ماند.

در سال‌های گذشته ماموران بارها مانع از برگزاری مراسم سالگرد درگذشت اين شاعر مشهور ايرانی شده‌اند. از جمله سال گذشته، در هفدمین سالگرد درگذشت احمد شاملو نیز صدها نفر از دوستداران او قصد داشتند با حضور در آرامگاه اين شاعر يادش را گرامی بدارند که ماموران امنیتی مانع از برگزاری مراسم شدند.

احمد شاملو٬ شاعر، نويسنده، روزنامه نگار و مترجم ايرانی که سال ۱۳۰۴ در تهران به دنيا آمده بود، روز دوم مرداد ۱۳۷۹ در پی يک دوره بيماری طولانی در بيمارستان ايران مهر تهران درگذشت.

او در امامزاده طاهر در مهرشهر کرج، در غرب تهران، به خاک سپرده شده است.
با استفاده از شبکه های اجتماعی و گزارش رادیو فردا؛خ.ک

No responses yet

Jul 17 2018

پلیس فتا در اطلاعیه‌ای اعلام کردک: “مائده هژبری” پرونده انتظامی و قضایی در پلیس فتا ندارد

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,اجتماعی,حقوق بشر,سانسور,سیاسی

ایسنا: پلیس فتا در اطلاعیه‌ای تاکید کرد که مائده هژبری فاقد پرونده انتظامی و قضایی در پلیس فتا ناجا و پلیس فتا استان‌ها بوده و احضار و مصاحبه با وی توسط پلیس فتا صورت نگرفته است.

به گزارش ایسنا، در اطلاعیه‌ پلیس فتا آمده است:« به استحضار ملت شریف ایران می‌رساند، با توجه به پیگیری اصحاب محترم رسانه و با عنایت به اینکه اخیرا در رسانه‌های مختلف به ویژه شبکه‌های اجتماعی، اخباری در خصوص فعالیت‌های غیرقانونی خانم مائده هژبری مطرح گردیده است، در بررسی‌های همه جانبه و دقیق به عمل آمده محرز و مشخص گردید که نامبرده فاقد پرونده انتظامی و قضایی در پلیس فتا ناجا و پلیس فتا استان‌ها بوده و احضار و مصاحبه با نامبرده توسط پلیس فتا صورت نگرفته است.»

No responses yet

Jul 15 2018

خلبان افشاگر تخلفات شرکت‌های هواپیمایی ایران «بازداشت شد»

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,جنایات رژیم,حقوق بشر,سانسور,سیاسی


رادیوفردا: امین امیرصادقی روز شنبه در برنامه تلویزیونی «حالا خورشید» شرکت کرده بود

امین امیرصادقی، خلبانی که در برنامه‌ای تلویزیونی اقدام به افشاگری درباره نقص فنی برخی هواپیماها و چشم‌پوشی مدیران از این نقایص کرده بود از بازداشت خود خبر داد؛ سازمان هواپیمایی کشوری نیز اظهارات آقای امیرصادقی را «خلاف واقع» خوانده است.

برنامه تلویزیونی موسوم به «حالا خورشید» که آقای امیرصادقی در آن شرکت کرده بود صبح شنبه ۲۳ تیرماه پخش شد و این خلبان روز یکشنبه در صفحه اینستاگرام منسوب به او، در ویدئویی اعلام کرد که به خاطر صحبت‌هایش در آن برنامه بازداشت شده است.

آقای امیرصادقی در این ویدئو دستبند به دست دارد و می‌گوید که از سوی «کلانتری ۱۱۱ هفت‌چنار» بازداشت شده است. او همچنین از اینکه نگرانی‌اش «برای جان مردم» با چنین واکنشی روبه‌رو شده ابراز تأسف می‌کند.

مقام‌های قضایی ایران هنوز واکنشی به خبر بازداشت این خلبان نشان نداده‌اند.

این کمک‌خلبان پیش‌تر در برنامه تلویزیونی «حالا خورشید» گفته بود مدیران صنعت هوایی کشور با روش‌های مختلف و «بدون گذاشتن رد و سندی از تخلف خود»، خلبان‌ها را مجبور به پرواز با هواپیماهایی می‌کنند که دچار نقص فنی هستند.

او همچنین گفته بود که یکی از همکارانش با سابقه هزاران ساعت پرواز، به‌دلیل خودداری از پرواز با بوئینگ ۷۳۷ که «فاقد ترمز شماره سه بود» به کمیته انضباطی احضار و سپس اخراج شد.

این کمک خلبان همچنین مدعی شده بود که این تخلفات را به طور شفاهی نیز به علی عابدزاده، رئیس سازمان هواپیمایی کشوری، اطلاع داده است.

خلبان #امین_امیرصادقی که در برنامه‌ #حالا_خورشید گفته بود با وجود نقص فنی برخی هواپیماها در ایران، مدیران همچنان خلبان‌ها را ناچار به پرواز می‌کنند، از بازداشت خود خبر داد. سازمان #هواپیمایی_کشوری در اطلاعیه‌ای اتهام مربوط به پرواز با هواپیماهای دارای نقص فنی را رد کرده است. pic.twitter.com/DUVZEOC0Co

— RadioFarda راديوفردا (@RadioFarda_) July 15, 2018

اما ساعاتی پس از پخش برنامه صبح «حالا خورشید»، سازمان هواپیمایی کشوری با انتشار اطلاعیه‌ای، اظهارات مطرح‌شده در این برنامه را «خلاف واقع» خواند و اعلام کرد که ضمن «نظارت مستمر» بر شركت‌های هواپيمایی، هر گونه گزارش تخلف از دستورالعمل‌های ايمنی را «بسیار جدی» می‌گیرد.

این سازمان همچنین با اشاره به اینکه شرکت‌کننده در برنامه تلویزیونی، پس از قطع همکاری‌اش با يكی از آموزشگاه‌های هوانوردی، از سوی سازمان هواپیمایی كشوری «وارد فرايند آموزش می‌شود تا … به مرحله كمک‌خلبانی ارتقا يابد» اما مربی خارجی «ايشان را دارای صلاحيت ارتقا … ندانسته و تمام فرايندهایی كه مطرح شده در همين مرحله آموزشی بوده است».

سازمان هواپیمایی کشوری در اطلاعیه خود هشدار داده بود که با این نوع اظهار نظرها «بهانه به دست آمریکا» ندهند؛ عبارتی که انتقاد مجری برنامه تلویزیونی در نوبت عصر «حالا خورشید» را نیز برانگیخت.

رضا رشیدپور، مجری برنامه تلویزیونی، پس از قرائت متن اطلاعیه گفت: پرسش نه درباره آمریکا بود، نه درباره تحریم. پرسش «درباره سیستم مدیریت و نظارت» بود.

ماه گذشته فرزانه شرف‌بافی، مدیرعامل شرکت هواپیمایی ایران‌ایر، با اشاره به تحریم‌های پیشین علیه ایران گفته بود که شرایط صنعت هوایی کشورهای همسایه بهتر از ایران است و ایران به دشواری می‌تواند قطعات هواپیما را تعویض کند.

خانم شرف‌بافی همچنین با اشاره به بازگشت تحریم‌های آمریکا پیش‌بینی کرده بود: «بزودی تحویل سوخت در پروازهای خارجی ما هم قطع شده و باید چمدان‌چمدان پول بفرستیم تا سوخت را تأمین کنیم».

در طول سال‌های اخیر، فرسودگی ناوگان هوایی ایران به سانحه‌های مرگبار بسیاری منجر شده است؛ از جمله برخورد یک هواپیمای متعلق به شرکت «آسمان» با کوه دنا در زمستان سال ۹۶ که به جان باختن تمامی ۶۵ سرنشین آن منجر شد.

پس از انتشار گزارش‌هایی در این باره که هواپیمای یادشده حتی پیش از سقوط نیز دچار «نقص فنی» بوده است، مدیر روابط عمومی شرکت «آسمان»، این گزارش‌ها را تکذیب کرد و گفت که «علت سانحه شرایط جوی و مکان نامناسب فرودگاه یاسوج بوده است».

با استفاده از گزارش‌های تلویزیون دولتی ایران، اینستاگرام، خبرآنلاین و رادیو فردا / ب.ب/ ج.

No responses yet

Jul 14 2018

عکس جنجالی تتلو و دختر رقصنده‌ای که اعترافات او از صدا سیما پخش شد، از ایران گریخت

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,امنیتی,حقوق بشر,سانسور,سیاسی


مائده هژبری ۱۷ ساله در ماه‌های اخیر هزاران نفر طرفدار در اینستاگرام جمع کرده بود.
صدای آمریکا: برخی گزارش ها از خروج «مائده هژبری» از ایران خبر می دهند. این دختر ۱۷ ساله که رقص های او در اینستاگرام مورد توجه قرار گرفته بود، چندی پیش بازداشت شد و پخش اعترافات او از تلویزیون حکومت ایران موج بزرگی از اعتراضات را به همراه داشت.

علاوه بر گزارش برخی سایت های خبری، «امیر تتلو» خواننده سرشناس که به تازگی در ترکیه به سر می برد، با انتشار عکسی، حضور مائده هژبری در ترکیه را تایید کرد.

مائده هژبری (راست) و امیر تتلو
در همین رابطه این تویت را هم بخوانید:

سلام. از دیروز عکس زیر در صفحه اینستاگرام یک خواننده مجهول الحال که من در ترکیه هستم و قرار است در کنسرت این شخص برقصم منشتر شده. اولا این عکس قدیمیه و دوما این فرد با سواستفاده از شرایط فعلی قصد دارد تا تبلیغ کنسرتش را بکند. عکسی که قرار داده بود با پیگیری خانواده من حذف کرد. pic.twitter.com/pCWnYsSDNa

— مائده هژبری (@maedehhojabri) July 13, 2018

امیر تتلو خواننده سرشناس رپ در ایران چهره ای جنجالی است. او سه سال پیش تلاش زیادی کرد که به فوتبال حرفه ای برگردد و بعد که ناکام ماند ناگهان سر از ستاد انتخاباتی ابراهیم رئیسی نامزد محافظه کار انتخابات سال ۹۶ در آورد.

امیر تتلو که حدود ۴ میلیون دنبال کننده در اینستاگرام دارد، گاهی در سالهای اخیر در پست هایی به تجلیل و تملق رهبر و مقام های دیگر جمهوری اسلامی پرداخته است؛ اما هر بار، کمی بعد این نوشته ها را رد کرده و گفته است که مقام های امنیتی به حساب کاربری او دسترسی دارند و یا آنها وادارش می کنند که چنین بنویسد.

عکس اين دو در حالی منتشر شده که در يک هفته اخیر اعتراضات زيادی به پخش اعترافات چند دختران رقصنده اينستاگرام از صدا و سیما شده است.

مائده هژبری ۱۷ ساله یکی از این افراد بود که برای مدت کوتاهی بازداشت شد و اعتراف او پخش شد. «الناز قاسمی» دختر دیگری بود که ساکن کاناداست اما در ایران در مقطعی بازداشت شد و از او اعتراف گرفته شد و از صدا و سیما پخش شد.

سازمان دیدبان حقوق بشر پیشتر در بیانیه ای از پخش اعترافات تلویزیونی دختران رقصنده اینستاگرام ابراز تاسف کرد و از مقام‌های ایران خواست تا به حق آزادی بیان این افراد احترام بگذارد.

اما چه کسی این فیلم را پخش کرد؟ برخی در فضای مجازی می گویند این ماجرای اعترافات و همه حواشی پیش آمده، توسط حکومت جمهوری اسلامی برای برهم زدن توجهات به مشکلات اقتصادی،‌ ارز و آب در کشور است.

در مقابل دولت روحانی، این اقدام را توطئه اتاق فکر های منتقدان دولت می داند.

از سوی دیگر ماجرا وقتی پیچیده شد که هیچ کس مسئول پخش این اعترافات را بر عهده نمی گیرد. در آخرین واکنش به موج انتقادها از صدا و سیما و نیروی انتظامی به دلیل پخش اعتراف‌های دخترانی که ویدئوی رقص خود را در اینستاگرام منتشر می‌کردند، دستگاه قضایی دستور قاضی برای پخش تلویزیونی را تکذیب کرد.

این در حالی است که روز سه شنبه محمد حسین رنجبران، مدیر روابط عمومی صدا و سیما اعلام کرده بود که فیلم اعترافات این دختران با درخواست مقام قضایی از تلویزیون پخش شده است.

نکته جالب اینکه خبرگزاری صدا و سیما نیز روز چهارشنبه وجود مجوز قاضی برای پخش این اعترافات را رد کرد و به نقل از یک منبع آگاه قضایی نوشت: «اعترافات مائده هژبری که در مستند بیراهه شبکه اول سیما پخش شده با مجوز قاضی نبوده است.»

به نوشته این خبرگزاری، قاضی پرونده از پلیس فتا و معاونت اجتماعی ناجا خواسته بود که پیش از پخش این اعتراف‌ها حتما جزئیات آن به اطلاع قاضی برسد، اما این اعتراف‌ها بدون توجه به نظر قاضی در مجموعه مستند پخش شد.

No responses yet

Jul 12 2018

وزیر ارتباطات: اعترافات مائده هژبری واکنشی به شفافیت در بازار ارز بود

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,اجتماعی,اعتراضات,حقوق بشر,سانسور,هنر

رادیوفردا: محمدجواد آذری جهرمی، وزیر ارتباطات، می‌گوید پخش اعترافات مائده هژبری دختر رقصنده اینستاگرام، برای انحراف افکار عمومی از کسانی است که منافعشان از شفاف‌سازی بازار ارز به خطر افتاده است.

روز دوشنبه، شبکه یک سیما برنامه‌ای با عنوان «بیراهه» پخش کرد که در آن چند دختر از فعالیت‌های خود در اینستاگرام ابراز ندامت می‌کردند.

یکی از این دختران، مائده هژبری ۱۷ ساله بود که دربرابر مجری اعتراف‌گیر سیما گریه می‌کرد.

بلافاصله سیلی از واکنش‌های انتقادی به این برنامه و کلیت صدا و سیما به‌راه افتاد.

زهرا رهنورد که درحصر خانگی است تا ده‌ها چهره سیاسی و فرهنگی داخل و خارج کشور و هزاران کاربر ایرانی این برنامه را محکوم کردند. این بار حتی روزنامه کیهان این برنامه را «بدسلیقگی» و «دادن بهانه به دشمنان» دانست و قوه قضاییه هم مسئولیت آن را نپذیرفت. حتی در برنامه‌های صدا و سیما نیز به این برنامه انتقاد شد اما مدیریت این سازمان از اقدام خود دقاع کرد.

در واکنش به ایران برنامه، محمدجواد آذری جهرمی، روز چهارشنبه ۲۰ تیرماه در یک مصاحبه رادیویی هدف از این برنامه را انحراف افکار عمومی دانست و گفت: «پیش کشیدن موضوع دختر خانمی که در اینستاگرام فعال بود و فیلتر این شبکه اجتماعی، حاصل تصمیم اتاق فکرهایی بود که منافعشان از موضوع شفاف‌سازی ارزی به خطر افتاده است. البته نه اینکه بگویم صدا و سیما و مسئول محترمی که در این موارد مصاحبه کرده است، اتاق فکر هستند.»

وزیر ارتباطات نخستین وزیری بود که فهرست دریافت‌کنندگان ارز ۴۲۰۰ تومانی برای واردات گوشی‌های هوشمند را منتشر کرد. پس از انتشار این فهرست مشخص شد شرکت‌هایی تازه‌تاسیس یا بیرون از حوزه کاری‌شان برای واردات موبایل ارز دولتی گرفته‌اند و آن را به نرخ آزاد فروخته‌اند یا حتی همه ارزها را صرف واردات نکرده‌اند.

محمد شریعمتداری، وزیر صنعت و معدن و تجارت، که در ابتدا از انتشار فهرست مشابه خودداری می‌کرد در پی انتقادهای گسترده در نهایت فهرست دریافت‌کنندگان ارز دولتی را منتشر کرد. این فهرست هم به نوبه خود جنجالی شد.

محمدجواد آذری جهرمی، وزیر ارتباطات در ادامه مصاحبه خود بدون ذکر جزئیات درباره پخش اعترافات مائده هژبری از شبکه یک گفت: «وقتی فضای کشور روی مطالبه شفاف‌گرایی قرار گرفته تا تکلیف ارزهایی که گرفته شده مشخص شود، یک باره خانمی تبدیل به سوژه خبری بزرگی می‌شود که کل دنیا شروع به صحبت کردن درباره او می‌کنند که به نظر من طبیعی نیست.»

در همین حال حسام‌الدین آشنا، مشاور فرهنگی رئیس‌جمهور و عضو شورای نظارت بر صدا و سیما، هم گفت: « امکان رسیدگی به شکایت افراد نسبت به پخش تصاویر آنها در تلویزیون از سوی شورای نظارت بر صدا و سیما وجود دارد.»

پای برنامه «بیراهه» صدا و سیما به مجلس هم کشیده شد. غلامرضا کاتب، عضو ناظر مجلس در هیات نظارت بر صدا و سیما، به خبرگزاری ایسنا گفت «شکایت‌های متعددی توسط انجمن حمایت از کودکان و گروه‌های اجتماعی گوناگون» به شورای نظارت رسیده و به این شکایت‌ها در جلسه هفته آینده شواری نظارت رسیدگی خواهد شد.

علی مطهری، نائب رئیس مجلس، نیز با انتقاد از برنامه «بیراهه» و البته مخالفت با رقصیدن دختران در اینستاگرام گفت: «پخش اعترافات یک دختر نوجوان از فعالیت خلاف اخلاق اینستاگرامی او با حالت گریه و بی‌پناهی از صداوسیما، عواطف مردم را به نفع او تحریک کرد. باید نبض روانشناسی جامعه در دست مدیران صداوسیما باشد تا نقض غرض نکنند. مردم همیشه طرفدار مظلومند هر چند کار او را و راه و فکر او را درست ندانند.»

علی مطهری برنامه «بیراهه»، «پخش صحنه‌هایی از زندگی خصوصی مرحوم سیدامامی فعال محیط زیست» و «دادگاه‌های معترضان انتخابات سال ۸۸» را تنها «مشتی از خروار» در مورد کارنامه صدا و سیما دانست.

صدا و سیما، نیروی انتظامی و قوه قضاییه هیچ کدام مسئولیت پخش برنامه «بیراهه» را به عهده نگرفته‌اند.

در حالی که محمد حسین رنجبران، مدیرکل روابط عمومی صدا و سیما، گفته است «براساس صحبتی که با مسئولان ناجا داشتم برای این افراد حکم قضایی صادر شده بود و حتی مقام قضایی درخواست کرده بوده تا موضوع این افراد حتما رسانه‌ای شود»، ایسنا نوشته است نتیجه پیگیری‌ها این خبرگزاری از چند حوزه قضایی با این پاسخ روبرو شده است: «پخش این مستند با هماهنگی دستگاه قضایی نبوده است و دستگاه قضایی اوایل هفته آینده در این زمینه اطلاع‌رسانی لازم را خواهد کرد.»

#شاپرک_شجری‌زاده، #مائده_هژبری و زنان شجاع دیگری که توسط اشغال‌گران ایران، زندانی/محکوم می‌شوند، تنها جرم‌شان این است که می‌خواهند آزاد باشند و زندگی کنند. این #فرقه_تبهکار، ۳۹ سال است که زندگی را از ایران و زنانش سلب کرده. #فردای_براندازی، فردای زندگی و آزادی زنان ایران است. pic.twitter.com/E5HevezaQM

— Reza Pahlavi (@PahlaviReza) July 8, 2018

از سوی دیگر ده‌ها تن از مخالفان جمهوری اسلامی در خارج کشور، در پی پخش این برنامه در نامه‌‌ای به مایک پومپئو وزیر خارجه آمریکا، خواستار تحریم صدا و سیما شدند.

رضا پهلوی، فرزند محمدرضا شاه، نیز در توییتر خود نوشت جرم مائده هژبری و زنان دیگر ایرانی این است که «می‌خواهند آزاد باشند و زندگی کنند…»

منتقدان سیاست‌های صدا وسیما این سازمان را سال‌هاست که متهم می‌کنند از سازمانی «ملی» به صدا و سیمای «میلی» تبدیل شده و اهداف نهادهای نظامی – امنیتی و جناح‌های سیاسی تندرو را دنبال می‌کند.

#اعترافات_تلویزیونی دیروز چنددختر نوجوان همچنان که انتظار می‌رفت بامحکومیت قاطع #افکار_عمومی مواجه شد.
اگر #صداوسیما به کسی غیراز #رهبر جوابگو بود، هرگز نمی‌توانست این روش غیرقانونی و غیرانسانی را ادامه دهدکه چندش‌آور است، قاطبه ایرانیان را می‌رنجاند و موجب وهن نظام می‌شود.

— مصطفی تاجزاده (@mostafatajzade) July 8, 2018

مصطفی تاجزاده فعال سیاسی اصلاح‌طلب پس از پخش برنامه «بیراهه»در توییتر خود نوشت: «اگر صدا و سیما به کسی غیر از رهبر جوابگو بود هرگز نمی‌توانست اعتراف‌گیری غیرقانونی و غیرانسانی را ادامه دهد…»

رئیس صدا و سیما از منصوبان رهبر جمهوری اسلامی است و این سازمان تاکنون درباره تحقیق و تفحص مجلس از خود مقاومت نشان داده است.

با استفاده از ایسنا، کلمه، صدا و سیما و رادیو فردا؛ ح.ر/س.ن

No responses yet

Jul 11 2018

عبدالرضا کاهانی: دیگر تن به سانسور نمی‌دهم

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی,هنر

ایران وایر:کاهانی در گفتگو با ایران وایر:«فیلم‌هایم را به یک پخش‌کننده خارجی واگذار کرده‌ام و پخش کننده فرانسوی برای اکران فیلم‌ها تصمیم می‌گیرد.»
«حتی اگر تا پایان عمر فیلم نسازم، دیگر به سانسور و مجوزهای نداده‌ی #وزارت_ارشاد فکر نمی‌کنم. آزادانه فیلم خواهم ساخت و می‌دانم در جهان مدرن راههای مختلفی برای ارتباط با تماشاگران وجود دارد.» این جملات عبدالرضا کاهانی؛ کارگردان ایرانی در توئیتر است. او تا کنون ده فیلم سینمایی ساخته و بارها فیلم‌هایش سانسور شده و چند بار طعم توقیف فیلم‌هایش را چشیده است. کاهانی هیچ‌گاه تسلیم شرایط نشده، با وزارت ارشاد بارها وارد دعوا شده و قتی جدال‌اش به نتیجه نرسیده، فیلم بعدی را کلید زده است، اما حالا او تصمیم گرفته به هیچ وجه تن به سانسور ندهد.
جریان توئیتی که نوشتید چه بود. چطور شد تصمیم گرفتید که دیگر به سانسور و مجوز تن ندهید؟

واقعا نمی‌شود با سانسور فیلمی ساخت که از آن لذت برد. مرتب باید فکر بکنی چطور می‌شود از مجوز عبور کرد، چطور می‌شود سر مردم کلاه گذاشت و فیلم غیر واقعی ساخت، برای این که پول درآورد. هر روز دارد فاصله ما با تماشاگر بیشتر می‌شود، برای این که تماشاگر در دنیای واقعی سیر می‌کند و ما نمی‌توانیم همان دنیای واقعی را نمایش دهیم. بگذارید یک مثال بزنم. اگر یک دوربین در خیابان کار بگذاریم و خودمان برویم. فردا راش‌های همان دوربین را به وزارت ارشاد بفرستیم و درخواست مجوز کنیم. ارشاد می‌گوید: چرا این آدم‌ها این لباس‌ها را پوشیده‌اند؟ چرا اینطوری حرف می‌زنند؟ تا یک زمانی می‌شد فیلم‌هایی ساخت که با واقعیت جامعه منطبق باشد اما الان پوشش مردم در خیابان با پوشش در فیلم‌ها کاملا فرق دارد. حرف‌های مردم با حرف‌های فیلم‌ها فرق دارد. فیلم تخیلی می‌توان ساخت اما فیلم واقعی که مردم خودشان را در فیلم‌ها پیدا کنند و حرفی برای گفتن داشته باشد، نمی‌شود ساخت.. من زحمت کشیدم با بدبختی و پول کم فیلم ساخته‌ام که آدم‌ها خودشان را با حداقل سانسور روی پرده ببینند. وقتی امکان ساخت آن فیلم‌ها هم مهیا نیست، این سوالات برای خودم پیش می‌آید. اصلا چرا من فیلم می‌سازم؟ آیا فیلم می‌سازم برای این‌که اموراتم را بگذرانم؟ برای این‌که امورات را گذراند می‌توان کارهای دیگر هم کرد. کارهایی که نیاز به گرفتن مجوزهای سخت فیلمسازی نداشته باشد. وقتی فیلم می‌سازیم، می‌خواهیم حرفی برای گفتن داشته باشیم و لذت ببریم. الان اینقدر حساسیت سانسور و مزاحمت وجود دارد که دیگر لذتی در کار نیست. این که مدام فکر کنی چه بسازم که ارشاد مجوز بدهد. دو ماه وقت می‌گذاری و فیلمنامه می نویسی، بعد ارشاد مجوز نمی‌دهد و می‌بینی عمرت است که دارد تلف می‌شود. در این مواقع این به ذهنت می‌رسد که چرا اصلا وزارت ارشاد هست؟ در اساسنامه وزارت ارشاد آمده که این وزارتخانه برای این که کار فیلمسازها را ساده کند، به وجود آمده اما الان فقط می‌بینیم که ارشاد دارد کار فیلمسازها را سخت می‌کند. بنابراین احساس می‌کنم وزارت ارشاد مزاحم من است. و من می‌خواهم قبل از این که آن‌ها من را حذف کنند، من آن‌ها را حذف کنم. وقتی وزارت ارشاد فقط مانع من است، جلوی فکر کردن و حرکت‌های بزرگ را می‌گیرد و به دردم نمی‌خورد، پس باید حذفش کنم.

حذف وزارت ارشاد به این معنا است که شما دیگر در ایران فیلم نخواهید ساخت؟

اتفاقا بعد از اکران«استراحت مطلق» در فرانسه، حاشیه‌هایی در جاهای مختلف شنیدم و خواندم، مثل این که به نظر می‌آید کاهانی نمی‌خواهد برگردد و … من می‌خواهم تاکید کنم که هر وقت اراده کنم ایران خواهم بود و هر وقت اراده کنم در ایران فیلم خواهم ساخت اما با وزارت ارشاد کاری ندارم و حتما فیلم بدون سانسور خواهم ساخت. یعنی نه خودم را سانسور می‌کنم و نه اجازه می‌دهم کسی فیلم را سانسور کند، اینطوری است که لذت خواهم برد. تماشاگر هم پیدا می‌کنم،،چون در دنیای مدرن پیدا کردن تماشاگر کار سختی نیست. تماشاگرهای ایران و کسانی که فیلم‌های من را دنبال می‌کنند، با روش‌های ساده‌تر فیلم‌های من را خواهند دید. ما باید خودمان را با دنیای مدرن هماهنگ کنیم. عجیب است که مسئولان ما اینقدر کهنه فکر می‌کنند و انتظار دارند که من بروم وزارت ارشاد، دست به سینه بنشینم و هر چه آن‌ها می‌گویند اجرا کنم. اما من چنین کاری نمی‌کنم. آخرش این است که چشمم را روی بیست سالنی که همیشه به زحمت و با شرایط سخت و سانس‌های بد در اختیار من می‌گذارند، می‌بندم و با خودم می‌گویم در دنیای به این بزرگی آن بیست سالن را نخواهم داشت، در عوض وزارت ارشاد را ندارم، سانسور و خودسانسوری را ندارم. می‌توانم به جهان بزرگتری فکر کنم. اگر هیچ کدام از این کارها را هم نتوانم انجام دهم. یک گوشه می‌نشینم و از آزادی که برای خودم ایجاد کردم، لذت می‌برم.

شما قبلا هم بدون مجوز ارشاد فیلم ساخته‌اید؟ جایی خواندم توصیه نمی‌شود را بدون مجوز ارشاد ساخته‌اید.

من در ایران تا الان فیلمی بدون مجوز نساخته‌ام. یک فیلمی به اسم «توصیه نمی‌شود» ساختم که مجوز داشت. فیلم درباره دو تا سانسورچی بود که به یک ویلایی می‌روند و مشق‌هایشان را به آنجا می‌برند. فیلم که تمام شد، ارشاد گفت: چرا این فیلم را ساختی؟ گفتم: من از شما مجوز گرفته بودم. الان هم می‌خواهم فیلم «ارادتمند…» را بسازم. گفتند: از آن فیلم انصراف بده، تا مجوز «ارادتمند…» را بدهیم. «توصیه نمی‌شود» یک فیلم خیلی خودمانی بود که با هزینه کم در یک ویلا ساخته شد. من از آن فیلم انصراف دادم. فیلم مجوز ساخت داشت ولی برای مجوز نمایش اصلا اقدام نکردم. الان هم فیلم را دور نریخته‌ام و هر وقت اراده کنم می‌توانم آن را نمایش دهم. اما الان تصمیمی برای نمایش آن ندارم. به هر حال فیلم با مجوز ساخت، ساخته شد. اما تاکید می‌کنم که از الان به بعد تن به هیچ سانسوری نمی‌دهم نه خودم ، خودم را سانسور می‌کنم و نه اجازه می‌دهم وزارت ارشاد فیلم را سانسور کند.

از سانسور وزارت ارشاد صحبت کردید. فکر می‌کنید سخت‌گیری‌های ارشاد درباره فیلمسازهای مستقل مثل شما بیشتر است؟

سخت‌گیری‌ها برای امثال من بیشتر است. من الان فیلم‌های بسیار بسیار معمولی هم نمی‌توانم بسازم. اگر بخواهم در مورد گل فیلم بسازم، وزارت ارشاد فکر می‌کند منظورم از گل یعنی فحش یا یک بوی بد. حالا هر چه بگویی این گل است، خوشبو است، در ذهن آن‌ها این وجود دارد که حتما چیز خوبی نیست، چون کاهانی می‌خواهد آن را بسازد. برای همین یک جور به بن بست رسیده‌ام. وقتی متوجه می‌شوند تو به عنوان فیلمساز خط فکری خودت را داری. برای آن‌ها و مطابق خواسته آن‌ها فیلم نمی‌سازی، مشکلاتت شروع می‌شود. فیلمسازهای مورد علاقه آن‌ها کسانی هستند که حرف گوش می‌دهند، همراهی می‌کنند در مقاطع و اشکال مختلف با وزارت ارشاد و حاکمیت هماهنگ هستند. من اصلا کاری با این چیزها ندارم. من به مرور دچار این مشکل شدم. فیلم اول‌ام را نشان ندادند. فیلم دوم را نشان ندادند. فیلم سوم را جایزه‌باران کردند. اما از فیلم سوم به بعد که همزمان با سال 88 و حرف‌هایی که آن زمان در فستیوال کارلووی واری در حمایت از مردم زدم، دیگر اجازه نمایش فیلم‌هایم در فستیوال‌ها و اکران‌های خارجی داده نشد.

عدم اکران در فستیوال‌ها و نمایش‌های خارج از کشور را چطور به شما ابلاغ کردند؟

سر فیلم «هیچ» خودم تهیه کننده بودم. گفتند فیلم را به فستیوال و اکران‌های خارجی ندهید. من گفتم: چنین قانونی نداریم. همه دارند فیلم‌ها را می‌فرستند، حتی فیلم‌های توقیفی هم در خارج از کشور نمایش داده می‌شود. گفتند: این قانون وجود داشته و اجرا نمی‌شده. ما از الان می‌خواهیم این قانون را اجرا کنیم. داخل پروانه نمایش که صادر می‌شود. نوشته شده اجازه نمایش داخلی و خارجی. این‌ها روی نمایش خارجی فیلم‌ خط کشیده بودند. من پرسیدم اگر فیلم را به خارج بفرستم چه می‌شود؟ گفتند: یکسال از فیلمسازی محروم می‌شوی و از کمک‌های دولتی هم محروم می‌شوی. کمک دولتی که هیچوقت به من نشده بود و من هم نمی‌خواستم. اما من آدمی بودم که دوست داشتم هر سال فیلم بسازم. کما این‌که ساختم. بعد فیلم «اسب حیوان نجیبی است» و «بی‌خود و بی جهت» دچار همین مشکل شدند. من از دیگران که سوال می‌کردم متوجه شدم به همه مجوز اکران خارجی می‌دهند انگار این قانون فقط برای من ساخته شده بود.

مشکلات دیگری هم پیدا کردید؟

یادم می‌آید در جشنواره کارلووی ورای، یک فیلمساز ایرانی خیلی معروف هم حضور داشت. خبرنگارها بعد از جایزه من را دوره کرده بودند و می‌گفتند: با این حرف‌ها که زدی می‌خواهی به ایران برگردی؟ من می‌گفتم: حرف عجیب غریبی نزدم که اینقدر آدم را نگران می‌کنید. آن دوست کارگردان به من گفت: نه تو الان راحت به ایران می‌روی اما برای فیلم‌های بعدی‌ات به شکل نامحسوس مشکل درست می‌شود و هر وقت دیدی مشکلاتت زیاد شده، بدان دلیل‌اش همین حرف‌‌ها و جشنواره است. ایشان راست می‌گفت. بعد از آن همیشه مشکل داشتم. حتی وقتی احساس می‌کردم هیچ مشکلی وجود ندارد، باز هم چیزی درست می‌شود. ریتم من را گرفتند. در داخل تبدیل به فیلمسازی شدم که دائم با جشنواره فجر دعوا داشتم و فیلم‌هایم سانسور می‌شد. از فضای بین‌المللی هم دور ماندم. الان پخش‌کننده فرانسوی فیلم‌هایم را به ترتیب برای اکران گذاشته تا این عقب‌ماندگی من از فضای بین‌المللی جبران شود.

آیا الان که فیلم‌ها در فرانسه به نمایش در می‌‌آیند برای اکران خارجی مجوز گرفته‌اید ؟

اجازه اکران خارجی نداده‌اند. اما دولت فعلی همیشه در لفافه حرف می‌زند. شفاف نیستند. من هم از این موضوع استفاده کردم. فیلم‌هایم را به یک پخش‌کننده خارجی واگذار کرده‌ام و پخش کننده فرانسوی برای اکران فیلم‌ها تصمیم می‌گیرد. در دوره احمدی‌نژاد آقای شمقدری و آقای سجادپور به من می‌گفتند که فیلم‌ها را برای فستیوال و اکران خارجی نده،اگر بدهی مجازاتت این است. اما این دوره شفاف حرف نمی‌زنند. مدام می‌خواهند در ظاهر دوست باشند اما پشت سر متوقف‌ات می‌کنند. من هم وقتی دیدم فرصت این را دارم که فیلم‌ها را به پخش ‌کننده فرانسوی واگذار کنم، استقبال کردم و الان پخش‌کننده برای اکران فیلم‌ها تصمیم می‌گیرد.

فکر کنم وزارت ارشاد دولت آقای روحانی جلوی اکران فیلم «ارادتمند…» را در کانادا گرفت؟​

آن زمان پخش‌کننده فرانسوی نبود. خودمان با نیروی خودمان و یک پخش مستقل در کانادا می‌خواستیم فیلم را اکران کنیم. به خاطر این‌که به این نتیجه رسیدم که دو سال و نیم از ساخت فیلم گذشته و وزارت ارشاد علی‌رغم شعارهایی که داد، مجوز نداد. فکر کردم شاید با اکران در کانادا بتوان یک بخشی از پول هنگفتی که برای فیلم خرج شده بود، زنده کرد. اما به شکل عجیبی از وزارت ارشاد تهران به من مسیج رسید که نمایش فیلم را کنسل کن وگرنه فیلم «یایا»؛ فیلم جدیدی که در تایلند ساخته‌ام، مجوز نمی‌گیرد. من به دلیل این که فشار به سرمایه‌گذاران دیگر فیلم وارد نشود، تصمیم گرفتم نمایش فیلم را کنسل کنم.. آقای خانی شریک من در فیلم «ارادتمند…» در حال تهیه فیلم دیگری بود و تحت فشار قرار گرفته بود، بلیط‌ها برگشت داده شد. کانادایی‌ها تعجب کرده بودند. تلویزیون‌شان برای مصاحبه آمد و می‌گفتند: مگر می‌شود که ایران فیلم را در کانادا توقیف کند؟ در اکران «استراحت مطلق» در فرانسه هم بعضی‌ها به من می‌گویند: چطور پناهی خودش نمی‌تواند بیاید بیرون اما فیلم‌هایش می‌آیند و شما بر عکس اش هستید. من می‌گویم شما دارید از یک کشور پیچیده به نام ایران حرف می‌زنید. این‌جا برای هرکسی یک قانونی وجود دارد. گرفتاری من منحصر به خودم است و گرفتاری پناهی و رسول‌اف وفرهادی منحصر به خودشان. حالا من می‌خواهم با حذف وزارت ارشاد، مشکل خودم را حل کنم.

الان چه تصمیمی دارید، می‌خواهید «ارادتمند…» را هم اکران کنید؟

راستش شریک من آقای خانی، هنوز هم فکر می‌کند شاید فیلم در ایران اکران شود اما من دیگر امیدی ندارم. اما فیلم در اختیار پخش کننده فرانسوی است و می‌دانم برنامه‌هایی برای اکران فیلم، دی وی دی و ارائه به کانال‌های تلویزیونی دارد.

No responses yet

Jul 10 2018

درخواست شماری از مخالفان حکومت ایران از پمپئو: صدا و سیما را تحریم کنید

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,آمریکا,تحریم,حقوق بشر,سانسور,سیاسی

دویچه‌وله: ده‌ها مخالف حکومت ایران در نامه‌ای سرگشاده خطاب به وزیر خارجه آمریکا، خواستار تحریم صدا و سیمای جمهوری اسلامی توسط ایالات متحده شده‌اند. آنها “اعترافات اجباری” را جلوه‌ای از نقض حقوق بشر در این سازمان دانسته‌اند.

بیش از ۵۰ تن از مخالفان حکومت ایران در نامه‌ای خطاب به مایک پمپئو، وزیر خارجه آمریکا، خواستار اعمال تحریم‌های ایالات متحده علیه صدا و سیمای جمهوری اسلامی شده‌اند.

امضاکنندگان این نامه که تاریخ ۷ ژوئیه (۱۶ تیر) را بر خود دارد، با اشاره به “نقش کانونی” صدا و سیمای جمهوری اسلامی در “نقض حقوق بشر” در ایران، از دولت آمریکا خواسته‌اند تا تعلیق تحریم‌های خود علیه این نهاد را تمدید نکند.

نویسندگان نامه علاوه بر اشاره به شکل خاص اطلاع‌رسانی و نحوه پوشش اخبار در رادیو و تلویزیون حکومتی ایران و ارسال پارازیت برای جلوگیری از خبررسانی آزاد، نوشته‌اند که به “سهم” صدا و سیمای جمهوری اسلامی در نقض حقوق بشر به اندازه کافی توجه نشده است.

آنان در نامه‌شان از جمله به پخش “اعترافات اجباری” از صدا و سیما پرداخته و آن را جلوه‌ای از “نقض حقوق بشر” توسط این نهاد حکومتی ایران دانسته‌اند.

جدیدترین مورد از این نوع اقدامات به پخش تلویزیونی “مصاحبه”های اخیر شماری از کاربران شبکه‌های اجتماعی به‌خصوص اینستاگرام در شبکه یک تلویزیون جمهوری اسلامی برمی‌گردد که در جریان آن این افراد از فعالیت‌های خود در این شبکه‌ها “ابراز پشیمانی” کردند. در این میان به‌خصوص دستگیری و “اعترافات” چند دختر از جمله مائده هژبری، دختر ۱۷ ساله‌ای که ویدئوهایی از رقص خود را در اینستاگرام منتشر می‌کرد، با انتقادهای وسیعی در شبکه‌های اجتماعی مواجه شد.

محکومیت گسترده پخش “اعترافات”

موج انتقادها به این “اعترافات” چنان گسترده بود که حتی با واکنش انتقادی دبیر شورای تبیین مواضع بسیج دانشجویی ایران مواجه شد. محمدامین سلیمی در اینستاگرام از جمله نوشت: «کار این خانم [مائده هژبری] را تایید نمی‌کنم و معتقد به رها کردن و ترویج اینگونه فعالیت‌ها در کشور نیستم (هر چند به این شیوه نقد دارم و البته اینکه دستگاه‌های فرهنگ‌ساز هم چقدر اختلال دارد بماند برای بعد). آنچه مسئله است برخورد کاریکاتوری برخی آقایان با مسائل است که از رقص یک دختر جوان مستند عبرت‌آموز می‌سازد ولی به همان اندازه دغدغه ساختن مستندهایی درباره آنچه امنیت روانی، اقتصادی، معیشتی و حتی استراتژیک نظام و مردم را به خطر انداخته را ندارد و نهایت تساهل را به خرج می‌دهد».

مصطفی تاج‌زاده، از چهره‌های شاخص اصلاح‌طلب هم در واکنش به “اعتراف‌گیری” اخیر نوشت: «اعترافات تلویزیونی دیروز چند دختر نوجوان همچنان که انتظار می‌رفت با محکومیت قاطع افکار عمومی مواجه شد. اگر صدا و سیما به کسی غیر از رهبر جوابگو بود، هرگز نمی‌توانست این روش غیرقانونی و غیرانسانی را ادامه دهد که چندش‌آور است، قاطبه ایرانیان را می‌رنجاند و موجب وهن نظام می‌شود».

محمدتقی فاضل میبدی، از دیگر چهره‌های اصلاح‌طلب نیز گفته است که باید به خاطر این اقدام با مسئولان صدا و سیما “برخورد حقوقی” صورت گیرد. نعمت احمدی، حقوقدان نیز از پخش “اعترافات” دختران در تلویزیون ایران به عنوان اقدامی “ضد حقوقی” نام برد و خواستار “عذرخواهی” صدا و سیمای جمهوری اسلامی شد.

امضاکنندگان نامه به مایک پمپئو، در بخشی از درخواست خود برای تحریم صدا و سیمای جمهوری اسلامی نوشته‌اند که ایرانیان داخل و خارج کشور و حتی برخی نمایندگان مجلس و مقام‌های دولتی، بارها از شکل پوشش خبری و اطلاع‌رسانی این نهاد در رابطه با اعتراضات عمومی در ایران انتقاد کرده‌اند.

به گفته نویسندگان این نامه، حکومت ایران کماکان به ارسال پارازیت و اخلال در فعالیت شبکه‌های فارسی‌زبان برون‌مرزی ادامه می‌دهد و صدا و سیمای جمهوری اسلامی نیز ابزاری است که حکومت از آن برای اقدامات “بی‌ثبات‌کننده” خود در منطقه خاورمیانه و آموزش گروه‌های شبه‌نظامی و تروریستی استفاده می‌کند.

مهلت تعلیق شش‌ماهه تحریم‌های آمریکا علیه جمهوری اسلامی که شامل صدا و سیمای ایران هم می‌شود، ۱۲ ژوئیه (۲۱ تیرماه) سال جاری به پایان می‌رسد. در این میان گزارش‌هایی غیررسمی از قصد دونالد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا، برای امضا نکردن تمدید این تعلیق منتشر شده است.

انتقادهای ملی و بین‌المللی به سازمان تحت فرمان رهبر

سیاست‌های صدا و سیمای جمهوری اسلامی با واکنش‌هایی از سوی اروپا نیز مواجه شده است. از جمله عزت‌الله ضرغامی، رئیس پیشین صدا و سیمای جمهوری اسلامی، فروردین‌ماه ۱۳۹۱ به خاطر “نقض فاحش حقوق بشر” در ایران در فهرست تحریم‌های اتحادیه اروپا قرار گرفت. محمد سرافراز، رئیس وقت شبکه انگلیسی‌زبان “پرس تی‌وی” وابسته به صدا و سیما نیز پس از پخش “اعترافات اجباری” در تلویزیون ایران، به اتهام همکاری با نهادهای اطلاعاتی و امنیتی ایران در همین فهرست قرار داده شد.

عبدالعلی علی‌عسگری، رئیس کنونی صدا و سیمای جمهوری اسلامی، از جمله کسانی بود که خردادماه گذشته به دلیل “مشارکت در سانسور و نقض حقوق بشر” به فهرست تحریم‌های جدید آمریکا علیه ایران پیوست.

شیرین عبادی، دارنده جایزه نوبل صلح نیز فروردین‌ماه گذشته خواستار تحریم صدا و سیمای جمهوری اسلامی توسط آمریکا و اتحادیه اروپا شده بود.

علاوه بر مخالفان حکومت ایران، در تاریخ خود جمهوری اسلامی نیز، به‌خصوص پس از دوران موسوم به اصلاحات، رویه صدا و سیما به عنوان “رسانه ملی” همواره مورد انتقاد اصلاح‌طلبان و میانه‌روها بوده است. این سازمان حتی در مواردی از پخش مستقیم سخنرانی حسن روحانی، رئیس جمهوری ایران، خودداری کرده است. روحانی پیش‌تر صدا و سیما را متهم کرده بود که “گرفتار یک باند سیاسی” شده است.

منتقدان کیفیت پایین و جانبدارانه برنامه‌های صدا و سیمای جمهوری اسلامی را دلیل اصلی روی آوردن هر چه بیشتر مردم به شبکه‌های ماهواره‌ای و تولیدات ویدئویی خارج از نظارت این سازمان ارزیابی می‌کنند. بر اساس قانون اساسی ایران، “نصب و عزل” رئیس سازمان صدا و سیما از اختیارات رهبر جمهوری اسلامی است.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .