Aug 31 2018
Tag Archive 'طنز'
Aug 23 2018
مواضع مشترک احمد خاتمی و گوگوش
رادیوفردا: جلال سعیدی
شام سنگینی خورده بودم و شب احمد خاتمی به خوابم آمد. از وحشت داشتم میمردم و تلاش زیادی کردم تا بیدار شوم اما احمد خاتمی پاچه شلوارم را گرفت و گفت:«در خدمتتون باشیم.»
گفتم:«خواستم مزاحم نباشم.» گفت:«مزاحمت چیزه؟ مراحمی!»
ایرج ملکی کارگردان فیلم مزاحمت را دیدم که دارد از خوابمان فیلم میگیرد. همانطور که دوربین روی کولش بود گفت:« یادته؟ دو احمق همینجا بود که مزاحمت شدند.»
باز هم خودم را به خاطر شام سنگین لعنت کردم. به خاتمی گفتم: «قربان سخنرانی عید قربانتون چطور بود؟» گفت:«عالی! عالی! این موهای تنمو میبینی؟ همش سیخ شده بود»
گفتم: «یه جاش گفتید غربیها تقاضا دارن ما یک طرف میز بنشینیم و آنها یک طرف، اما نظام اسلامی زیر بار این حرفها نمیرود.» هیجان زده گفت: « آره آره! اونجاشو دیگه ترکوندم.»
گفتم: «الان مشکلتون با مذاکره جای نشستنتونه؟» به اذن خدا آمد روی دسته صندلیم نشست و گفت:«معلومه. ما فقط در صورتی مذاکره میکنیم که من پشت منبر باشم نتانیاهو و ترامپ و بن سلمانم مثل مردم بشینن هی تکبیر بگن و صلوات بفرستن. دفعه قبلم برای همین مذاکرهها به جایی نرسید.»
بعد ناگهان نمیدانم از کجایش یک کنترل درآورد و دکمه پاورش را فشار داد و به اذن خدا از بیبیسی فارسی کنسرت گوگوش در فضا پخش شد. خانوم گوگوش داشت قر میداد و من از ترسم گفتم: «استغفرالله» و جلوی چشمهایم را گرفتم.
منتظر بودم احمد خاتمی با اذن خدا کنسرت گوگوش و بی بی سی را با هم منفجر کند که دیدم صدای خنده میاید. اما دیدم خاتمی با لبخند دارد کنسرت را نگاه میکند. خانم گوگوش داشت میخواند: «اگه اون که گم شده/ یه روزی پیدا بشه/ قفل زندون دلم/ با کلیدش وا بشه/ همه خوبیا رو همراش میاره/ دست خوبشو تو دستام می ذاره»
با حیرت گفتم: «این الان مشکل شرعی نداره؟»
اشک توی چشمهاش جمع شد و گفت: «ایشونم مثل ما منتظر اونیه که گم شده. شاید این جمعه بیاید، شاید.» و زد زیر گریه.
بعد ناگهان احمد خاتمی تحلیل رفت و به اذن خدا تبدیل شد به بهزاد بلور و از بینندگان به خاطر اختلالی که در پخش کنسرت پیش آمده بود عذرخواهی کرد و من در حالی که هرچه فریاد داشتم بر سر شامم میکشیدم از خواب پریدم.
Aug 16 2018
شعری فکاهی دروصف آخوند بنام بس که این ملت خراست با پوزش ازالفاظ زشت
شعر از شاعر طنز پرداز معروف و با استعداد زنده یاد ناصر اجتهادی از نویسندگان مجله فکاهی توفیق
مملکت در دست مشتی خائن غارتگر است
بسکه این ملت خر است
حال روشنفکر بیچاره ز بد هم بد تر است
بسکه این ملت خر است
مغز ها له شد به زیر سم ملایان قم
وای در عصر اتم
صحبت عمامه و تسبیح و ریش و منبر است
بسکه این ملت خر است
هر که حرفی زد ز آزادی دهانش دوختند
جان ما را سوختند
حرف حق این روز ها گویی گناه منکر است
بسکه این ملت خر است
مملکت افسوس برگشته به صد ها سال پیش
حرف عمامه است و ریش
گوز من بر ریش هر چه شیخ در هر کشور است
بسکه این ملت خر است
خاک شهر قم گمان داری بشر میپرورد
تخم خر میپرورد
زانکه هر سو شیخکی بر منبری در عرعر است
بسکه این ملت خر است
ما که میدانیم حال شیخها در حجره ها
وای بر احوال ما
کز تف همدرسها ماتحتشان دائم تر است
بسکه این ملت خر است
شیخ ریقوئی که دائم بود دنبال لواط
در پی فور و بساط
با فلان پاره اش امروز یک شیر نر است
بسکه این ملت خر است
وانکه خیک گنده اش پر بود دائم از عرق
چونکه برگشته ورق
پیش چشم ملت اکنون بهتر از پیغمبر است
بسکه این ملت خر است
معده هر شیخ چون پر شود ازمال مفت
میشود گردن کلفت
چشمها انگار کور و گوشها گویی کر است
بسکه این ملت خر است
مملکت نابود شد با نقشه بیگانگان
های ای دیوانگان
کی خمینی رهبر است؟ این پیر کودن نوکر است
بسکه این ملت خر است
ریده بر این مملکت این شیخ پشمالوی خوک
با گروهی کله پوک
هر یکی از دیگری ابله تر و جا کش تر است
بسکه این ملت خر است
میدرد دیوانه وار این مردم بیچاره را
های خر های خدا
کشتن این خرس مردم خوار حج اکبر است
بسکه این ملت خر است
خویش را خوانده امام و مسلمین را امتش
چیست ؟ دانی علتش؟
زانکه چون خر ملتی زین مفتخور فرمانبر است
بسکه این ملت خر است
جای روح الله ریق الله باید خواندنش
ظلم باشد ماندانش
ای خدا این چس بود روح تو؟ این شرم آور است
بسکه این ملت خر است
ای خوش آن روزی که بینم جمله را بالای دار
بر درختان چنار
در چنان روزی وطن از هر بهشتی خوش تر است
بسکه این ملت خر است
Aug 15 2018
یا چفیه بودار ولایت!
رادیوفردا: جلال سعیدی: رهبر انقلاب به خوابم آمد. داشتم از وحشت قالب تهی میکردم که ایشان دستش را روی سرم گذاشت و حالتی رفت که مهراب قاسمخانی به فریاد آمد. بیخیال فریاد مهراب شدم و با توجه به اینکه رهبر انقلاب از شروع سلطنتشان تا امروز در برابر اصحاب رسانه به هیچ سؤالی پاسخگو نبوده، فرصت را مغتنم شمرده از ایشان پرسیدم: «اینکه امروز فرمودهاید جنگ نخواهد شد و مذاکره نخواهیم کرد، حالا اگر پس فردا جنگ شد چی؟»
ایشان گفت: «بحمدالله مدیران انقلابی توانمند زیادی داریم که آن موقع هم همه اینها را گردن آنها میاندازیم.»
گفتم: «احسنت! درست مثل امروز که همه مشکلات را گردن مدیران انقلابیتان انداختید.»
در این لحظه ایشان بغض کرد. علتش را جویا شدم. گفت: «دیدی امروز مجبور شدم برای اولین بار در طول زندگیم بگم اشتباه کردم؟»
از اینکه هنوز دست ایشان روی سرم بود، معذب بودم ولی ترسیدم بگویم «دستتان را» و این فرصت تاریخی را از دست بدهم. گفتم: «آهان! سر برجام که اجازه دادید ظریف اینا برن مذاکره کنن رو میگید؟»
گفت: «پ ن پ! ماجرای اون خرسه و آیتالله جنتی رو میگم»
گفتم: «جان؟! نشنیدم. چیه ماجراش؟»
گفت:«یه بار با حضرت آیتالله جنتی رفته بودیم کوه، صدای جیرجیر آمد. ایشان پرسید: جیرجیرکه؟ ما گفتیم پ ن پ! یه خرسه تسمه کولرش پاره شده داره جیرجیر میکنه. حضار از خنده بیهوش شدند اما آیتالله جنتی تیکه ما را نگرفت و قول داد در انتخابات بعدی خرسه رو رد صلاحیت کنه.»
تحت تأثیر حاضر جوابی و اشراف ایشان بر فضای مجازیِ چند سال پیش قرار گرفتم. ناگهان کسی وارد شد. حالت عجیبی داشت و نگاهی ترسناک به من انداخت. دست رهبری هنوز روی سرم بود و حالت عجیبی بر من میرفت و هنوز فریاد مهراب قاسمخانی به گوش میرسید. گفتم: «ایشون کیه؟ عزراییله؟ من خیلی میترسم.» رهبری خندید و گفت: «آقای وحید حقانیان هستند؛ معاون امور ویژه ما.»
گفتم: «کاش عزراییل بود! من از سردار وحید بیشتر میترسم که.»
رهبری بالاخره دستش را از روی سرم برداشت و نمیدانم از کجایش یک چفیه در آورد و به سمت من گرفت: «بیا اینو بو کن حالت بهتر شه.»
چفیه را بو کردم و با فریاد «یا چفیه بودار ولایت» از خواب پریدم.
Aug 01 2018
پیام حماسی سردار قاسم سلیمانی به مادر بزرگ مسیح علینژاد، هادی خرسندی
گویانیوز: یک هفته پس از انتشار پیام ترسناک سردار قاسم سلیمانی به ترامپ، تلویزیون جمهوری اسلامی برنامهای پخش کرد که خواهران مسیح علی نژاد برائت خود را از افکار و اعمال او و وفاداری خود را به حجاب و ولایت بیان کردند.
فرستادگان صدا و سیما به منطقه موفق نشدند به هدف اصلی – مصاحبه با پدر و مادر مسیح علی نژاد – دست بیابند. پس چندان عجیب نیست که سردار قاسم سلیمانی، پس از پیام کوبندهاش برای رئیس جمهور آمریکا، یک پیام حماسی هم برای مادر بزرگ دختری بفرستد که به نظر میرسد به اندازهی آقای ترامپ، برای حکومت مشکل آفریده.
پیام حماسی
———
الا پیر زال پر از سال و سن
الا مادر مام آن تخم جن
الا صورتت پر ز چین و چروک
الا هیکلت مثل بشکسته دوک
الاای که گر گیرم از تو دماغ
بیفتی زمین همچو مرده کلاغ
الاای همه دست و پایت به لرز
مچاله شده از دو سو طول و عرض
الاای نکرده به عمرت قمار
نه کازینو دانی چه باشد نه بار
منم من سلیمان سردارها
که عکس مرا دیدهای بارها
منم لشکری مرد این مرز و بوم
که ترسند از من خصوص و عموم
منم من که ناپلئون ثانیام
همی شهره اندر رجزخوانیام
ترامپ از بیانم شده در ستوه
که او مثل تپه ست و من مثل کوه
مر او را زدم از ره دور نیش
! که پوشک بپوشد به سرباز خویش
منم عارفی کز جهان کنده دل
فرو کردهام خصم در خاک و گل
ترا گویم اکنون که ننجون پیر
نوه را ادب کرده راهش بگیر
بگو تا ز صحنه شود ناپدید
نگوید ز «چارشنبههای سفید»
نه در «وی. او.ای»، باز پیدا شود
نه اسباب دردسر ما شود
در این وضع حساس و اوضاع سخت
که هی سار ما میپرد از درخت
در این روز و شبهای بی آب و برق
که مائیم در نکبت خویش غرق
در این گند بالا زده از فساد
که بر ریشهی ما زده اقتصاد
در این روزهای پر از جنب و جوش
که ملت برآورده اینسان خروش
در این وحشت از خیزش مردمی
که ترسانده روحانیون قمی
در این دلهره از سرانجامها
به سر در گمیها و ابهامها
ملاقات پنهان و یک-کی به دو
گهی با ترامپ و گهی پمپئو
بدین ترسِ گشته عیان بر جبین
در این عقل و گُه گشته با هم عجین
فرو مانده در مبحث صلح و جنگ
که هر تیر ما خورده جائی به سنگ
نمانده رمق در من و رهبری
که گردیم درگیر با دیگری
چنین که اسیر حوادث شدیم
نه ما بیمهی شخص ثالث شدیم
شنیدیم اقوام آن دخترک
به بابلسیتاناند و بالاترک
بگفتم به عبدالعلی عسکری
که سیما صدا را کند رهبری
یکی «بی تعارف» نماید علم
کند پخش برنامه را پشت هم
پس آن هفته کردیم آنجا روان
دو مجری که خوشخدمتیشان عیان
(نه پاداششان اجرت و باج بود
که گر طفره رفتند، اخراج بود)
کمرا به کف، میکروفن بر یقه
رساندند خود را بدان منطقه
دو خواهر در آنجا بیامد پدید
که بر خویش پیچیده چادر شدید
ندانی دو تا کیسهی پر پیاز
بُدی یا دو زن زیر چادرنماز
گروگان گرفتندشان بی امان
به یاری لطف امام زمان
هویت که از هر دو احراز شد
کمرا و هم میکروفن باز شد
که بر ضد خواهر سخن سر کنند
مرتب تعاریف رهبر کنند
بکوبند عظمای ما بر سرش
که گردد پریشان ز هر خواهرش
بگویند خود کردهاند انتخاب
نه اجبار بوده بر آنها حجاب
گرفتند از آنها بسی ویدئو
به پیغام «معصومه آدم بشو!»
چنان پخش برنامه گردید خوب
که لینکش همینجاست در یوتیوب
کنون نیز گویم تراای عجوز
که باقیست فرصت برایت هنوز
اگر آن نوه همچنان بی خیال
ادامه دهد با همان وضع و حال
بلایی به روزت بیارم ننه
که دزدان نکردند در گردنه
اگر مام آنها نیامد جلو
که چیزی بگوید در آن ویدیو
به صحرا اگر رفت بابایشان
تو باید همی پر کنی جایشان
وگر اندکی از تو باشد درنگ
بگیریم آنرا به اعلام جنگ
من آمادهی جنگ و ویرانیام
که سردار قاسم – سلیمانیام
گزارشگران میفرستم جدا
ز ارتش، نه از سوی سیما، صدا
که سازند وضع ترا تصفیه
کنند اطلاعات تو تخلیه
نمایند پروندهات را کلفت
کنند آنچه بایست کرد و نگفت
بکوبند بر فرق تو مشتها
که نالان بیفتی در آن پشتها
شبانه سه موشک، دو تایش شهاب
همی خانهات را نماید خراب
به روی اجاقت اگر قابلمه
به خمپارهای چپه گردد همه
بدینگونه درسی دهم بر ترامپ
که سوزد فیوزش به همراه لامپ
ببیند که دعوا نباشد به سود
بیاید سر میز گفت و شنود
لینک برنامه «بدون تعارف»
Jul 04 2018
راپورت خفیهنویس؛ وقایع اتفاقیه خوزستان
ایران اینترنشنال: اول صبح نماز خوانده با اسم خفیه مخصوص داخل طوئیتر شده قدری تجسس نمودم؛ فیالحال دعوا بین وزرا و صدراعظم بالا گرفته، صدراعظم حکم نموده اشخاصی که ارز فرنگی از قبیل یورو و دولار و روبل به مظنه رسمی گرفته و آن را در بازار سیاه به مظنه بازار سیاه چندبرابر فروختهاند، همه را به ملت معرفی نموده، آبروی آنها را ببرند.
وزیر تجارت با صدراعظم مخالفت نموده و گفته ما هیچ سیاههای منتشر نمینماییم. وزیر ارتباطات هم برداشته سیاهه یوروبگیران را منتشر کرده و حالا آبروی همه آنها را بردهاند. گویا چندنفری از آنها از بیت مراجع تقلید قم بوده و همین امروز و فرداست که علما عمامه به زمین بزنند و کفن بپوشند علیه وزیر ارتباطات. رفتیم دیدیم وزیر ارتباطات سیاهه را در طوئیتر منتشر نموده و صدراعظم هم با اسم خودش لایک نموده، دعوای کابینه بهجای اینکه در اطاق دولت متفق گردد، در طوئیتر جاری و ساری است.
وارد عمارت دربخانه که شدیم، دیدیم وحیدخان کشیکچی موبایل بهدست، رویش به ماست و چشمش به صفحه موبایل. گفتم: آقا تشریف دارند؟ گفت: برو. نه سلامی کرد و نه تعارفی و نه یک لیوان چای تلخ جلوی من گذاشت و نه هیچ.
تا خواستم داخل شوم، دیدم حاج روحالله حسینیان که از عوامل قدیم خفیه بوده، صم بکم نشسته روی صندلی. هیچ از او خوشم نمیآید. رییس اداره اسناد و مدارک تاریخی است و معلوم نیست آنجا چه خاکی به سرش میکند. میرزا وحیدخان دوسیه باریکی را از آقا روحالله گرفته به من داد و گفت تحویل آقا بدهم. گویا آقا خوشش نمیآید این شخص را ملاقات کند.
دوسیه را گرفته وارد اطاق عمارت آقای بزرگ شدیم، دیدیم آقای بزرگ هم مشغول موبایل است. باز خدا را شکر که آقا با رؤیت حقیر، موبایل را داخل سایلنت نموده، تبسمی به ما کرده و حال ما و عیالات را پرسیده، ثانیاً فرمود: دوسیه را آوردی؟ عرض کردم: بله. و خواستم دوسیه را بدهم خدمت آقا. آقا فرمودند: خودت بخوان. عرض کردم: بگویم یا بخوانم؟ آقا فرمودند: نه، عیناً بخوان. میخواهیم بهعینه بشنویم.
فکر کردم حتماً آقا میخواهد خبرها را سریع بخوانم و بروم و بعد خودش دوسیه میرزا روحالله خان را قرائت نماید. خبرهای دیروز را خواندم … .
اول اینکه بازاریان اصفهان و کرمانشاه و تهران در اعتراض به وضعیت مملکت و گرانی، مغازهها و دکاکین را بستند.
دیگر اینکه مردم خرمشهر و آبادان، بهخاطر کثیفبودن آب شرب، خیابانها را بسته و با نظمیه درگیر شدند. دیگر اینکه رییس بلدیه گفته آب شرب هیچ اشکال ندارد و شلوغی خرمشهر به اجانب مربوط است.
دیگر آنکه هفتصد نفر از رعایای گیلان بهخاطر ندادن مواجب توسط اربابان کارخانه، معترض شدند.
دیگر آنکه مردم اطراف طهران، جاده طهران به طرف قزوین را بستند و آتش زدند.
دیگر آنکه مردم میناب با نظمیه درگیر شده، ششنفر از مردم گلوله خوردند.
دیگر آنکه جنگل مسیر بجنورد به مشهد، توسط برخی عوامل مشکوک آتش گرفته، هنوز در آتش میسوزد.
دیگر آنکه ۳۵۰ نفر از رعایای رامهرمز بهخاطر آب شرب کثیف، مسموم شدند.
دیگر آنکه برق اردبیل یک روز است قطع شده و مردم برق ندارند و به خیابان آمدند.
آقا فرمودند: مگر اردبیل در آن دوران برق داشت؟ و فرمودند: بخوان … .
ادامه دادم: دیگر آنکه نظمیه و امنیه در خرمشهر به مردم تیراندازی کرده و مردم رامهرمز و اهواز به حمایت از آنان آمدند.
دیگر آنکه عوامل نظمیه به منازل مردم و دکاکین حمله کرده و شیشه آنها را شکستند.
دیگر آنکه مردم در کرج بازارچهای را آتش زدند.
آقا یک نگاهی به من کرده، پرسید: مگر در دوره قاجار کرج وجود داشت؟ ثانیاً دوسیه را از دست من گرفته، نگاهی به بالا و پایین آن نموده و آن یکی دوسیه را که روحالله خان داده بود، برداشته، گفت: اینها که خواندی وقایع دوران قاجار بود یا خبرهای دیروز و امروز؟
من بهکلی گیج شدم. عرض کردم: اینها همان خبرهایی است که از دیروز تا حالا اتفاق افتاده و این حقیر سراپا تقصیر، موظف هستم خدمت قبله عالم عرض کنم.
آقا فرمودند: فقط مانده اخبار دزدی شازدهها و اعضای دولت را هم اضافه کنیم، تا بشود همان که بود. خوب است، ما هم شدیم قبله عالم.
فیالفور سیاهه منتشره وزیر ارتباطات را درآورده، تقدیم آقا کرده، گفتم: این هم سیاهه دزدیها که وزیر ارتباطات منتشر کرده.
آقا چند دقیقهای به من نگاه کرد و گفت: برو.
آمدم بیرون. رفتم منزل، تا فردا چه شود.
میرزا ابراهیم خان مخبرالدوله
Jul 04 2018
خامنهای در دادگاه ملی، هادی خرسندی
گویانیوز: بله قربان؟ ……… نه خیر قربان. بنده کاره ای نبودم. بنده فقط در جمهوری اسلامی شب شعر داشتم. ای، شاعران جوان میآمدند، شعر میخواندند، تشویقشان میکردم. آفرینی، آورینی میگفتم، گاهی اصلاح میکردم شعرشان را. توی یوتیوب هست اگر دروغ میگویم…….. بله؟ بنده؟ ! جناب اقای دادستان، بنده؟؟ رهبر؟ …… بنده رهبر بودم؟ ……. اختیار دارید قربان، من کی هستم که بخواهم رهبر باشم؟ ……. بله؟ رهبر مملکت؟ ای بابا! آهان یادم افتاد. آن ماجرای مسخره را میفرمائید. رل نعش. بله، سید که گور به گور شد احمد گریان و اکبر پسته آمدند که فلانی دستمان به دامنت. احمد گفت من بعد از پدرم جز شما کسی را ندارم، اکبر گفت شما قبول کن من هوایت را دارم. گفتند ما دوتائی شهادت میدهیم که سید شما را جانشین خودش وصیت کرده. گفتم شهادت دروغ میدهید؟ فرداش دیدم در مجلس ما را کاندید کرده اند. گفتم بیچاره ملتی که من رهبرش باشم، فیلمش هست جناب اقای رئیس……. بله؟ نه خیر قربان، به زور بود، راضی نبودم…… چی؟ رئیس جمهور؟ بنده؟ !!… شوخی میفرمائید جناب اقای رئیس؟ ….. بله، البته یک چیزی دارد خاطرم میآید. بله بله انگار چند صباحی ای بابا، بله، نمیگذاشتند ما شب شعرمان را برگزار کنیم. سید مخالف بود با شعر و شاعری. برای همین بنده را رئیس جمهور کرد که جلسات شعرمان بهم بخورد. بنده از اولش عاشق شعر و شاعری بودم، با مرحوم مهدی اخوان ثالث سال ۴۱، بفرمائید این کپی یادداشت ایشان……. به شاعران علاقه داشتم……. بله؟ عالی پیام؟ ……. هالو؟ ……. نشنیدم قربان…….. شاعر بوده؟ ……. زندان؟ زندان بخاطر شعر؟ ……. غیرممکنه قربان……. نشنیده ام……. شاعر زندان؟ ……. لابد دزدی گرگی کرده بوده قربان. شاعر را که زندان نمیکنند…….. بله قربان……. مختاری؟ مختاری؟ ……. یادم نمیآید……. پوینده؟ ……. قتل سیاسی؟ ……. استغفرالله…….. زال زاده؟ ……. قتل انجیری؟ ……. زنجیره ای؟ ……. قتل های زنجیره ای؟ ……. این اسم ها را از کجا میآورید قربان؟ نشنیده بودم……. آهان، اینها روشنفکرهای درجه پنجم بودند. عرض کرده بودم همان وقت…….. نه خیر، چون مردم کتاب هاشان را نمیخریدند، احتمالاً رفته اند توی بیابان خودکشی کرده اند…….. جناب آقای رئیس، به این قبله ی حاجات، به این نور محمدی، به اون امامزمانی که ته چاه جمکرانه……. پرت و پلا؟ ……. کدام پرت و پلا قربان؟ ……. دزدی؟ سواستفاده؟ چاپیدن مملکت فرمودید؟ ……. حساب سویس؟ ……. کدام کامیون طلا و دلار؟ ……. من اصلن خبر از کامیون دلار و طلا….. آهان. تریلی را میفرمایید. تریلی طلا و دلار. بله، درست است. دادیم گواهینامه ی راننده اش را باطل کردند تا دیگر از این غلط ها نکند……. چند تا؟ تریلی چند تا؟ قربان تریلی که بادمجان نبود بتوانیم دانه دانه بشمریم……. عرض میکنم از نظر مالی باور بفرمایید حتا یک نقطه ی خاکستری در پرونده ی من نیست چه برسد به نقطه ی سیاه. این را من نمیگویم وزیری که دیگر وزیر هم نبود و در ایران هم نبود این را گفته، سندش هست. حتا نه یک نقطه ی خاکستری……. بله قربان؟ بله جناب دادستان…… کشتار ها؟ بله، از کشتارها چاره ای نبود. بهرحال یک مقدار تلفات جاده ها همیشه بوده، خصوصا در جاده ی شمال. جاده باریک است، مردم هم معمولن رعایت نمیکنند، سرعت میروند……. بله؟ ……. در اوین؟ ….. زندان اوین؟ ……. کشته در زندان اوین؟ بله حق با شماست در محوطه ی زندان اوین هم یک وقت یک تصادفی شد، ولی کشته نداد، دو تا جیپ خوردند بهم. چند تا پاسدار زخمی شدند که به سرعت فرستادیمشان بیمارستان……… بفرمایید قربان…….. نه خیر، ابداً… چطور رابطه ای؟ عرض میکنم هیچ رابطه ای نبوده………. حمایت؟ بنده حمایت کردم؟ خوب برای اینکه خوب قرائت میکرد. قاری قرآنی خوبی بود من هم پشتش ایستادم…….. با ایشان؟ … بنده؟ … خیر، فقط سلمانی بنده بود ایشان، …….. خیر… خیر……. فقط یکبار…….
به کانال خبرنامه گویا در تلگرام بپیوندید
بله جناب آقای دادستان؟ ……. حکم حکومتی؟ بنده؟ خیر قربان. این کروبی از خودش دراورد سر لایحه ی مطبوعات، من هم عصبانی شدم دادم حصرش کردند.
جناب آقای رئیس دادستان، من از اینهمه مهارت و حضور ذهن حضرتعالی و تسلطتان بر مسائل قضائی و بیانات فاخر و ادیبانه ی حضرتعالی در حیرتم. ای کاش فرصت داشته باشید یک شب به شب شعری که در کلبه ی حقیر……. بله قربان، بیت؟ خیر، همان کلبه است. چون مربوط به شعر و شاعری است، میگفتند بیت. ای کاش تشریف بیاورید که من شما را نشان آن حداد عادل کودن و متملق بدهم. شما واقعاَ انسان فرهیخته ای هستید. آقای رئیس هم همینطور. من تا بحال رئیس دادگاهی به این…….. بله جناب آقای رئیس. عرایضم را تمام میکنم الان. من خاک پای شما هستم. من از شما و جناب آقای دادستان و ملت شریف ایران تقاضای عفو دارم. امیدوارم در این شب جمعه، در این شب خیرات، نذر امواتتان، به من علیل عاجز با این جسمم ناقصم کمک کنید و اجازه بفرمایید باقی عمرم را به برگزاری شب شعر مشغول باشم. اینجوری بهتر از اینست که اعدامم کنید.
من از خانواده ی همه کسانی که به معاونت بنده، گروه گروه یا تک تک در جمهوری اسلامی اعدام شدند، حلالبود میطلبم. بنده عرض کردم که در حکومت اسلامی کاره ای نبودم، یک نظامی بود که بنده را هم گذاشته بود سر کار. بنده خودم مخالف بودم با آن نظام ولی مگر کسی جرات داشت حرفی بزند یا مخالفتی نشان دهد. درجا زیر شکنجه و اعدام بود جناب آقای دادستان.
Oct 10 2017
نامه خودش به خودش برای خانه! هر دم از این باغ بری میرسد نغزتر از نغزتری میرسد …
برای دیدن فیلم به تویتر بروید
Jul 28 2017
ولایت فقیه ۳۸۰۰ دلاری
حلزون: شراگیم زند
ما معتقد هستیم در تغییر واحد پولی کشورمان از «ریال» به «تومان» متاسفانه مسئولین کم کاری کرده و بر خلاف رهنمودها و منویات مقام معظم رهبری «انقلابی» عمل نکردهاند. حذف فقط و فقط یک صفر از مقابل واحد پولی کشور بیشتر یکجور «اصلاح طلبی» نیم بند است تا انقلابیگری و همه میدانیم که نظام و انقلاب ما چقدر از این تفکرات غیر انقلابی و به اصطلاح اصلاح طلبانه ضربه خورده است. تاسفآور اینجاست که دولت و بانک مرکزی مدعی هستند که با این کار واحد پول کشورمان در برابر ارزهای خارجی احساس سربلندی کرده و از نظر روانی اعتماد به نفس به بازار و واحد پولی کشورمان بازمیگردد.
ما از شما میپرسیم به راستی اینکه «یک دلار» به جای «سی و هشت هزار ریال» بشود «سه هزار و هشتصد تومان» اسباب سربلندی و مایه فخر نظام اسلامی ماست؟ به کجا میرویم!؟ حتی اگر دو صفر هم برمیداشتند و هر یک دلار ۳۵۰ تومان میشد باز هم این موجب سرافکندگی بود. واحد پول یک کشور اسلامی باید به شکلی تعریف شود که هر یک واحد از آن معادل دهها، صدها و بلکه هزاران واحد پول کشورهای غربی باشد.
آقایان مسئول! چرا انقلابی عمل نکردید و فقط یک صفر حذف کردید؟ این صفرها به چه درد عزت اسلام و مسلمین میخورد که نگهش داشتهاید؟
پیشنهاد ما این است که مجلس وارد عمل شود و با تصویب لایحهای انقلابی، عزت و شرف را به واحد پولی کشورمان بازگرداند. حذف انقلابی چهار صفر و بعد ادامه مسیر تا سه رقم اعشار باید در دستور کار قرار بگیرد. هر یک واحد پول کشورمان باید معادل ۳۸۰۰ دلار شود و این مساله شدنی ست و فقط نیاز به یک تصمیم و اراده انقلابی دارد. نام واحد پولی جدید نیز باید به شکلی باشد که یادآور ارزشها و عزتمندی نظام اسلامیمان باشد و چه نامی بهتر از “ولایت فقیه” که سمبل نظام و انقلاب است. یعنی شما یک ولایت فقیه ببرید و این ولایت فقیه ۳۸۰۰ برابر دلار ارزش داشته باشد.
عزت یعنی این. با این تغییرات و این نامگذاری هم واحد پول کشورمان ارزش عددی و مادی پیدا میکند و هم ارزش معنوی. البته خب برای معاملات جزئی و خریدهای روزمره نیاز هست که واحدهای پولی دیگری نیز در کنار آن تعریف شود. به هر حال با یک اسکناس یک ولایت فقیهی نمیشود به فرض رفت بقالی و شیر و ماست و تخم مرغ خرید. بهترین کار این است که واحد پول رسمی کشور همان ولایت فقیه تعریف شود و واحدهای پولی دیگری نیز برای معاملات جزئی تعریف گردد.
برای نامگذاری این واحدها هم چه نیکوست که از اسامی بزرگان نظام و یا شخصیتهای برجسته و ارزشی کشورمان استفاده شود. مثلا به نامگذاریهای زیر دقت کنید.
یک ولایت فقیه = ده جنتی
یک جنتی = ده شریعتمداری
یک شریعتمداری = ده تتلو
اینطوری مثلا هر «هزار تتلو» معادل «یک ولایت فقیه» میشود و برای خریدهای جزئی مثل تخم مرغ و خیارشور و پوشک و یا صدقه به گدا و اینجور چیزها آدم لازم نیست ولایت فقیه در جیب داشته باشیم و چند تتلو در جیب باشد کفایت میکند. اگر قصد خریدهای کلی تری را داشته باشیم خب چند شریعتمداری در جیب میگذاریم و به همین شکل برای خریدهای بالاتر، از اسکناس های جنتی استفاده میکنیم.اسکناس های ولایت فقیه هم که خاص خریدهای کلان و نجومی ست. به این شکل هم شأن ولی فقیه رعایت میشود و هم مردم برای انجام امروز روزمره خود و برای خریدهای جزئی دچار مشکل نمیشوند.
به خدا اگر کمی فکر و یه با تعبیر مقام معظم رهبری «بصیرت» در میان مسئولین ما باشد همین امروز این طرح را جایگزین طرح بی خاصیت و غیر انقلابی تغییر واحد پولی کشور از ریال به تومان میکنند.
یک دعوتنامه هم برای ما میفرستند برگردیم ایران و بشویم مشاور ارشد مجمع تشخیص مصلحت نظام بس که تعریف از خود نباشد فکرمان کار میکند و مصلحت نظامشان را بهتر از خودشان میدانیم.
Apr 13 2017
ورژن جدید آپ-دیت حضرت عمام مرحول, توسط اکبرو از کنار چشمه زمزم!
ورژن جدید آپ-دیت حضرت عمام مرحول, توسط اکبرو از کنار چشمه زمزم!
با حضرت عمام مرحول و چند تا از این آقایان اهل علم و کودک شیرخواره حضرت علی اصغر
-البته حالا ماشالله چشم نخوره, برای خودش غولی شده, میگن تا حالا سه تا حوری رو آبکش کرده-
کنار چشمه زمزم لم داده بودیم و به این آقای بهجت می خندیدیم. قضیه اینطوری بود, که ایشان آخرای عمرشون حتی موقع قنوت(دعای دست) نمی تونستند, دست هاشون رو بلند کنند. به همین خاطر موقع قنوت, آقا مژتبا زیر بغل شون” اسپری ویاگرا ” می زدند. حالا مثل قرقی از یک حوری پلاسیده, آبلمبو, لهیده و نروک ور چروکیده شصت متری, به اسم عصمت بلنده بالا میره. حضرت عمام مرحول
با اون لب های قشنگ شون یک لبخند ملیح بسیار معنی داری زده, و به فکر فرو رفتند!
یکدفعه مثل اینکه یک ماری موری چیزی تو علف ها تو سوراخ شون رفته باشه, از جا پریدند و
گفتند: ” اکبرو حالا چه وقت مردن شما بود! ؟یک چند سال دیگه هم دوباره سوار این بهائم شده
بودید, و افسار ایران رو تو دست تون می گرفتین! ”
من گفتم: ” همین طور که از خلقت آدم رسم بود, بهر حال دیر یا زود, یک وقتی باید گوز رو داد
و قبض رو گرفت! ”
حالا خودمانیم, خود شما چرا به این زودی زرت تان قمسور شد, و ما رو با این جک-پات یکدست تنها گذاشتین؟ تازه حالا هم بهر حال رجال صالح و اصلح زیاد داریم.مهم اینکه تا
” خر در جهان هست, روحانیت پالونه! ”
حضرت عمام مرحول یک فکری کردند و گفتند: ” از بابت خر نگرانی نداشته باش, تخم خر رو حتی
تو ” سانفرانسیسکو و پاتایا و محله پیکادلی ” هم که بکاری, محصول میده! ”
بعدش پرسیدند: ” اکبرو به نظر تو کی میتونه, این چلاق ترموستاتی رو از این باتلاق خود ساخته
بیرون بکشه؟ ما تو این انتخابات به کدوم طرف غش کنیم؟ یک حدیثی, روایتی, خوابی چیزی
تو لیفه تنبونت نداری؟
من گفتم: *” یکی از آقایون از قول حاج سعید خان طوسی نقل کرده که یکوقتی ایشان خواب دیدند:
یک گهواره آمد, و یک بچه خوشگل توش نشسته بود و قرآن می خوند, از خواب که پریدم,
فهمیدم تو خواب کی رو دیدم؟ ”
حضرت عمام مرحول پرسیدند: ” توی این هودج مثلا کی بوده؟ ”
من گفتم: ” همین! ”
حضرت عمام مرحول پرسیدند: ” مثلا کی؟ ”
من گفتم: ” مثلا همین آقای روحانی! ”
++++++++++++++++++
حضرت عمام مرحول
اکبرو
روحانی
انتخابات
روباه, مارمولک, پیوندتان مبارک!
