اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Aug 11 2016

با مهشید امیرشاهی؛ «حرف‌هایی که خریدار نداشت»

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: تاریخی,سیاسی ::

رادیوفردا: مهشید امیرشاهی در «یاد و نام»* با رادیو فردا سخن می‌گوید. نویسنده، مترجم، طنزپرداز و روزنامه‌نگاری که در بحبوحه حمایت جمعی روشنفکران حتی غیرمذهبی ایران از انقلاب اسلامی، در مقاله‌ای تاریخی خواستار پشتیبانی از شاپور بختیار شد. مهشید امیرشاهی ۳۷ سال بعد در فرانسه و همزمان با بیست و پنجمین سالگرد قتل شاپور بختیار، از خود و قضاوت تاریخ می‌گوید.
گفتگوی محمدرضا یزدان‌پناه با مهشید امیرشاهی (قسمت اول) (29:57)
29:57
00:00 /29:57
لینک مستقیم

خانم امیرشاهی،‌ شما مقاله بسیار مشهوری دارید در شماره هفدهم بهمن ماه ۱۳۵۷ در روزنامه آیندگان با این تیتر که «کسی نیست از بختیار حمایت کند؟». همانطور که از تیتر مشخص است مقاله شما در دفاع از شاپور بختیار بود و البته در نقد افرادی که شما آنها را «روشنفکران متعهد، مسئول و ساکت» از یک سو و «روشنفکران به تازگی به دین اسلام مشرف شده» از سوی دیگر توصیف کردید. ۳۷ سال می‌گذرد از این مصاحبه خانم امیرشاهی؛ به داوری خودتان آیا شما در جای درست تاریخ ایستاده بودید؟

راستش نوشتن آن مقاله یکی از کارهای بسیار نادری است که در زندگی کردم و از انجامش احساس سربلندی دارم. چون به داوری خودم گذاشتید این را عرض می‌کنم که بله از هر دید و زاویه‌ای که به آن نگاه کنم خیال می‌کنم کاری که انجام دادم مثبت بوده. البته اگر تعبیرم از سوالتان درست باشد.

اگر مقصودتان از “در جای درست تاریخ ایستادن” این باشد که من جریان تاریخی را پیش‌بینی یا پیش‌گویی کردم، جوابم این است که آن مقاله در واقع حکم یک هشدار را داشت. تصورم این است که با تشخیص درست و در راه درست. و امروز همانطور که خودتان اشاره کردید با گذشت ۳۷ سال، هنوز به درستی آن اعتقاد دارم اما اینکه قضاوت خود من چقدر اهمیت دارد، نمی‌دانم. تصورم این است که این داوری پس از این همه سال بر عهده تاریخ است و تاریخ‌نگاران، نه من.

درست است اما شما در آن هنگام در حلقه تعدادی از نامدارترین روشنفکران و نویسندگان معاصر ایران حضور داشتید. اکثر آن افراد موضع متفاوتی با شما داشتند و راه متفاوتی را رفتند. در واقع حاضر نشدند از دولت بختیار حمایت کنند و به جای آن از انقلاب اسلامی دفاع کردند. این تفاوت راه بین شما و آنها از کجا می‌آمد؟

من خودم می‌دانم چرا آن راهی را که رفتم، رفتم. برای اینکه اعتقاد راسخی به لائیسیته داشتم و دارم. همیشه در پی عدالت اجتماعی بودم و هستم. بسیار هم خوب می‌دانستم که آرمان‌ها و خواسته‌هایم برای وطنم، زادگاهم بدون جدایی دین از دولت و بدون عدالت اجتماعی میسر نیست. در مذهبی بودن انقلاب از ابتدا هم که نمی‌شد شک کرد. برای اینکه رهبرش، کارگردان‌هایش،‌ نمادهایش، شعارهایش شکی در این مسئله باقی نمی‌گذاشت که در چه راهی دارد می‌رود. احتمال دارد بسیاری، یا مختصری، نمی‌دانم چگونه فکر می‌کردند که این راه دیگریست و در آن دموکراسی و این جور چیزها هست.

من مطلقا و اصلا چنین چیزی را نمی‌دیدم. مسئله دیگری هم که درباره‌اش شکی نداشتم این است که ذات مذهب زورگو و تام گرا و انحصارطلب است و من این جور چیزها را برای مملکتم نمی‌خواستم. اما چرا دیگران این راه را نرفتند، همانطور که گفتم به دلایل مختلف. من به حدس و گمان می‌توانم بگویم چرا نرفتند و یا به قرینه کارهایی که کردند یا حرف‌هایی که زدند قبل و بعدش. دلیل دقیقش را البته باید از خودشان بپرسید. ولی قبل از اینکه جواب را کامل کنم اجازه بدهید از دوست بسیار نازنین و قدیمم زنده یاد مصطفی رحیمی یاد کنم و از همه بخواهم که فراموش نکنند که او هم یکی از نوادر روشنفکران بود که با شهامت تمام در آن آشفته بازار شعار، عوامفریبی، دنباله‌رویی و همه اینها که شاهدش بودیم و می‌دانیم به صراحت تمام حرفش را زد. با اینکه آن حرف‌ها در آن زمان خریداری نداشت.

برمی‌گردم به پرسش شما. عرض کردم نمی‌دانم چرا دیگران همراه من نماندند. اما یک عامل را در تصمیم‌گیری اکثریت آنها که به انقلاب دل بستند شخصا اساسی می‌دانم و آن فضای بی‌نهایت سنگین و خفقان‌آور و نفس‌بری است که در دوران سلطنت پهلوی بر جامعه ایران تحمیل شده بود. فضایی بود آلوده به فساد مالی فوق‌العاده شدید و آنها که سنشان اجازه می‌دهد یادشان بیاید می‌دانند، یادشان هست و سنگینی آن را حس می‌کنند؛ توام با خودکامگی دست اندرکاران. در آنجا مردم نه فقط اجازه فعالیت سیاسی نداشتند، اجازه فکر کردن سیاسی را نداشتند.

فکر سیاسی اجازه نداشتند داشته باشند. خیلی سنگین بود. بسیاری می‌خواستند خودشان را از شر بختکی که روی سینه‌شان افتاده بود، این دوالپایی که روی شانه شان بود نجات بدهند و به این مرحله رسیده بودند که به هر قیمت و از هر راه. این عامل حتما تعیین کننده بود بدون تردید. البته حق دارید بگویید، خود من هم از آنهایم که این حرف را می‌زنم، که از روشنفکر توقع می‌رفت و می‌رود که قیمتی که گفتم به هر قیمت، از قبل تخمین بزند و فرق راه و چاه را بداند و به مردم نشان بدهد. ولی این یکی از دلایل اصلی بود.

شما اشاره کردید به اینکه از ابتدا درباره ماهیت انقلاب اسلامی شکی نداشتید. شما مقاله‌تان را هفده بهمن منتشر کردید. پنج روز مانده بود به پیروزی انقلاب. از آن طرف در هفته‌ها و ماه‌های قبل از آن آقای خمینی در نوفل لوشاتو فرانسه، جایی که شما الان حضور دارید، حرف‌هایی می‌زد که، نه به طور کامل، اما عمده و تکیه حرف‌هایش این بود که در یک نظام اسلامی که ایشان قرار بود رهبری‌اش را بر عهده داشته باشند، حکومت دینی یک حکومت استبدادی نیست و می‌گفتند ما یک جمهوری می‌خواهیم مثل همین جمهوری فرانسه و رابطه‌مان با دنیا خوب است و زن‌ها حق خودشان را دارند، حتی مارکسیست‌ها در ابراز عقیده آزادند. یعنی یک بسته‌ای ارائه شده بود و اینجوری بیان می‌شد که به ظاهر خیلی هم با آن چیزی که شما می‌گویید هماهنگ نیست. فکر می‌کنید چرا؟ آیا آن وعده‌ها وحرف‌های آقای خمینی و اطرافیان آقای خمینی در نوفل لوشاتو را جدی نگرفته بودید؟

مسئله حتی جدی نگرفتن نبود. از لابه‌لای حرف‌هایشان خیلی چیزهای دیگر را می‌شد خواند. فقط این حرف‌ها را نزدند، به این صورت هم نگفتند و بسیاری حرف‌های دیگر بود که اصلا ترسناک بود. یک چیز را من از آناتول فرانس از زمان‌های قدیم یاد گرفتم و او معتقد است ملا و آخوند و خاخام و کشیش همه از یک آبشخور آب می‌خورند. ذات مذهب است که دیکتاتور است و دیکته می‌کند.

به ما می‌گوید قوانین شما تحت‌الشعاع قوانینی است که از یک جایی می‌آید که شما نمی‌دانید کجاست و کسی وضعش کرده که شما نمی‌دانید کیست ولی باید اطاعت کنید. این برای منی که مختصری خرد در وجودم هست، اصولا غیرقابل قبول است. به علاوه تاریخ مملکتم را یک مقدار می‌شناختم. هروقت آخوندی دخالت کرده و عوامل مذهبی در تصمیم‌گیری‌های سیاسی دخالت کردند، ما گرفتار شدیم. اگر برگردیم نگاه کنیم این گرفتاری‌ها یکی دو تا هم نیست. به همین دلیل نمی‌دانم چطور دیگران این مسائل بارز را ندیدند و با آن آشنا نبودند. احتمالا شاید بودند و احتمالا با سیاست “انشاءالله گربه است”‌ پیش رفتند. ولی به هر صورت برای من روشن بود از لابه‌لای آن حرف‌ها بسیار حرف‌های دیگر هم می‌شد خواند. در هر حال هیچ چیزش با آن چیزی که من می‌خواستم مطابقت نداشت.

در پایان آن مقاله شما نوشته بودید که از تنها ماندن صدایتان نمی‌ترسید و هراسی که دارید از آینده ایران است. آیا این ترس برایتان محقق شد؟

بله حتما حتما. خیلی جالب است. شعر کوتاهی کاملا تصادفی این اواخر به دستم رسید. اثر طبع یکی از شاعران معاصر است. من ایشان را ندیده‌ام و نمی‌شناسم و حتی نمی‌دانم کجاست. ولی وقتی این چند خط را خواندم آن ترسی را که شما الان دارید راجع به آن حرف می‌زنید و آن هراسی را که من در آخر مقاله‌ام به آن اشاره کردم، دوباره با تمام جلوه کامل و با تمام ابعادش حس کردم. اجازه بدهید این شعر را اگر در ذهنم مانده باشد بخوانم.

شعر این است:

زیر پای هر درخت یک تبر گذاشتیم – هرچه بیشتر شدند بیشتر گذاشتیم

تا نیفتد از قلم هیچیک در این میان – روی ساقه‌هایشان ضربدر گذاشتیم

از برای احتیاط، احتیاط بیشتر – بین هر چهار سرو یک نفر گذاشتیم

جابه‌جا گماردیم چشم‌های تیز را – تا تلاش سرو را بی‌ثمر گذاشتیم

کارمان تمام شد، باغ قتل عام شد – صاحبان باغ را پشت در گذاشتیم

سوختیم و ریختیم عاقبت گریختیم – باغ گرگرفته را شعله‌ور گذاشتیم

در بیان شاعری حرف اعتراض بود – هی نگو چرا نگفت، ما مگر گذاشتیم؟

روز اول بهار سفره‌ای گشوده شد – جای هفت سینمان هفت سر گذاشتیم

این سوال دختر کوچکم بنفشه بود – چندمین بهار را پشت سر گذاشتیم؟

شعر فوق‌العاده محکم است، فوق‌العاده زیبا است، فوق‌العاده دردناک و تمام وحشت آن دوره را دومرتبه برای من زنده کرد. اما لازم می‌دانم اگر اجازه بدهید یک مطلب دیگر را اضافه کنم. این روزها این اضطراب من برای محیطم که همیشه همراه من است، ابعاد دیگری پیدا کرده. برای اینکه دارم انگولگ و مقدمه‌چینی و تدارک و تبلیغات گسترده ای را خیلی آشکارا می‌بینم که برای دست درازی و فضولی بیگانگان است در سرنوشت زادگاهم. این ابعاد خیلی جهنمی و نجومی دارد.

من همیشه اعتقاد داشتم و حالا در این سال‌های پایانی عمرم بیش از همیشه بر این اعتقاد پافشاری می‌کنم که مشکلات ما فقط باید به دست ما ایرانی‌ها رفع شود. گره‌های کار ما فقط به سرانگشتان خودمان. هر تغییر و تحولی که برای ملک و ملت می‌خواهیم و لازم می‌دانیم فقط باید به همت خود ما ایرانی‌ها کسب بشود و بس. از دیگران می‌توانیم، و نه فقط می‌توانیم، باید بیاموزیم و در این تردیدی نیست اما در این هم تردیدی نیست که دول بیگانه دلسوز ما نیستند.

در هر لباسی که ظاهر شوند. از ناصح بگیرید تا دایه مهربان‌تر از مادر. معمولا هم در همین لباس‌ها جلو می‌آیند. به نیت شکستن کمر ما کمر بستند. به سود خودشان. این باید یادمان باشد. این اضطرابی است که خیال می‌کنم همه ما ایرانی‌ها باید بهش توجه داشته باشیم و خیلی مواظبش باشیم.

آیا اشاره شما به اسنادی است که به تازگی منتشر شده در رابطه با ارتباطاتی که گفته شده حتی از سال ۱۳۴۲ برقرار شده بود توسط آقای خمینی با دولت آمریکا توسط سفارت ایالات متحده در تهران و اسناد مرتبطی که در حال انتشار است. آیا شما به چنین اسنادی اشاره می‌کنید؟

اشاره به چیز خاصی ندارم. البته همه اینها احتمالا جزوش خواهد بود. ولی دخالت‌های آمریکا چون اسم آوردید… بسیاری کشور‌های دیگر که برای من یک وقتی مدل بودند از نظر دموکراسی و غیره، دارم یک شک و تردیدهایی‌هایی نسبت به آنها پیدا می‌کنم. تا آنجا که مربوط به ما است به هر حال یادمان نرود کشورهایی در گذشته هم به ما ظلم کردند و آمدند و بسیاری از منافع را بردند و بسیاری چیزها را گرفتند. همه شان برای خودشان کشورهای دموکراتیکی بودند. سوای آنها بسیار مدارک و اسناد دیگری موجود است،‌ بسیار بروزات دیگری و اتفاقات دیگری… گفتم آدم این تبلیغات گسترده، مقدمه‌چینی و انگولک‌ها را می‌بیند و اینها یک مقدار چیزهایی است که آدم اگر در دوره جوانی با خوش‌بینی ازشان رد می‌شود با تجربه زیاد و گذر زندگی که به آدم تجربه می‌دهد نشان می‌دهد که باید یک خورده مواظب تر باشد. اشارات من به همه اینها است. که اگر بخواهیم به آنها بپردازیم خیلی طولانی خواهد شد.

خانم امیرشاهی شما چه سالی از ایران خارج شدید و چرا؟ چه تاریخی اگر دقیق یادتان هست؟

من آن موقع هم که حافظه جهنمی داشتم که به کلی از دست دادمش، برای عدد و رقم همیشه کارم می‌لنگید. اما حدود یک سال از انقلاب را در آنجا زندگی کردم. به هرحال قبل از شروع جنگ ایران و عراق بود که از آنجا آمدم بیرون.

و چی دیدید آن موقع؟ چه تفاوتی داشت با قبل از انقلاب؟

انقلاب را یک سال شاهد بودم. تمام مقدمات را که می‌بایست، آدم در همان زمان هم می‌دید. من آمدم بیرون در آن شرایط قصدم هم برگشتن به ایران بود و قصد نداشتم اینجا بمانم. آمدم بیرون به خاطر اینکه خانواده‌ام دور بودند از من. در فرانسه زندگی می‌کردند و از من هم بی‌خبر مانده بودند. آن زمان‌ها دادن و گرفتن خبر به سادگی این روزها نبود. ما تلفنی یا از طریق پست و نامه می‌توانستیم خبر بدهیم یا خبر بگیریم. اما تلفن بسیار کار مشکلی بود. مخصوصا در آغاز انقلاب و شلوغی‌هایی که بود گاهی ساعت‌ها آدم باید منتظر می‌ماند برای اینکه تلفنی خبری بدهد یا بگیرد. نامه هم از آغاز انقلاب و شلوغی‌ها قابل اعتماد نبود. حالا نه اینکه امکانش بود همه را بگیرند باز کنند و بخوانند. اینها فقط نیست، نبود.

احتمالا این جور کارها هم می‌شد. اما مسئله این بود که هرکی هرکی بود. شلوغی‌ها با ابعاد خیلی گسترده در سراسر مملکت بود. به همین دلیل نوع پوزیسیونی هم که من گرفته بودم در ایران سبب شده بود که این افراد خانواده نه فقط بی‌خبر مانده باشند بدتر از بی‌خبری یک مقدار خبرهای نادرست درباره من به آنها رسیده بود که نگرانشان کرده بود. من قصد داشتم بروم و با این دیدار خیالشان را راحت کنم که سر و دست من سرجای خودش هست و هیچ اتفاقی نیفتاده و برگردم ایران. ولی یک سری اتفاقات افتاد در این فاصله که جملگی و کلش خارج از اراده و نظارت من بود و سبب شد که من در فرانسه ماندگار شوم.

چه اتفاقاتی؟

عمده‌ترینش جنگ ایران و عراق بود. که اولا در آغاز امکان بازگشت نداشتم؛ شلوغی‌های جنگی بود و غیر از اینها در تمام مدتی که یک خورده طول کشید و فکر کردم شاید ماه دیگر شاید ماه دیگر فعالیت‌هایم ادامه داشت و اینجا به من گفتند… (من این شوخی ناحق را راجع به خودم کردم و امیدوارم اگر تکراری باشد و شنیده باشید از قول من به من ببخشایید ولی همیشه گفتم) به من گفتند که آن فیل است که زنده و مرده‌اش یک قیمت است و شما فیل نیستید و احتمالا آنجا زنده نمی‌مانید و بنابراین بهتر است نروید! اینجا همه دست به دست هم دادند برای اینکه نگذارند من بروم. عمده‌ترینش اینها بود.

چه فعالیت‌هایی انجام می‌دادید در خارج از ایران و در فرانسه، به طور مشخص؟

برای اینکه موضعم را زود روشن کرده بودم در ایران در اینجا که ماندگار شدم طبعا‌ همکاری‌ام را با شادروان شاپور بختیار شروع کردم. با رادیو و نشریات و فعالیت‌هایی که نهضت مقاومت ملی، گروهی که نزدیک به بختیار بود شروع کردم. آنچه در توان داشتم. در حد نوشتن مقاله، تفسیر سیاسی، یا گفتار رادیویی، سخنرانی، از این دست. اینها فعالیت‌های روزانه من بود در آن دوره. طبعا نوشتن داستان‌هایم ادامه داشت. منتها در حاشیه کارهای روزمره ام بود.

تا وقتی آن زنده یاد بود کارهای من هم بر همین روال و منوال بود. بعد از او البته روال دیگری گرفت. تدریسم در سوربن را که شروع کرده بودم تعداد ساعات بیشتری را قبول کردم. داستان‌هایم را بیشتر نوشتم. البته مصاحبه، سخنرانی و مقاله وغیره کماکان برجا بود. نه به صورت مرتب یا مداوم. هروقت که لازم می‌دیدم یعنی بی‌تاب می‌شدم راجع به موضوعی که فکر می‌کردم باید حرفش را بزنم یا به دعوت نشریات فرانسه زبان یا انگلیسی زبان مقاله‌ای برایشان می‌فرستادم یا به دعوت دانشگاه‌های خارجی و بیشترش هم دانشگاه‌های معتبر بودند که دعوت می‌شدم در میزگردی شرکت کنم و راجع به موضوعی صحبت کنم. یا گروه‌های ایرانی ساکن کشورهای دیگر مایل بودند با من صحبتی داشته باشند… فعالیت‌ها از این قبیل بود.

بعد از انقلاب خیلی‌ها مثل شما از ایران خارج شدند. خیلی از روشنفکرانی که قبل از انقلاب در ایران بودند،‌ نویسنده‌های بزرگ، خیلی‌هایشان و در واقع اکثرشان هم طرفدار انقلاب بودند، ولی بعد از انقلاب به تناوب و به تدریج از ایران خارج شدند. آیا با آنها مثلا غلامحسین ساعدی که خودشان هم در پاریس بودند و با این طیف از افراد در فرانسه رابطه داشتید و با آنها آیا جلسات دوستانه و یا فکری ارتباطی برقرار بود؟ می‌خواهم بدانم آنها چه فکر می‌کردند درباره این اتفاقی که در ایران افتاده بود.

چون غلامحسین ساعدی را به اسم یاد کردید اول در مورد او بگویم. ساعدی مثل خود من اینجا بود به حالت تبعید. منتها متاسفانه عمرش خیلی کوتاه بود و عمر تبعیدش هم بدین ترتیب. و فرصت نشست و برخاست آنچنانی پیدا نکردیم. مخصوصا آن دوران که اینجا بود مصادف بود با بحبوحه کارهای من و اینقدر این فعالیت‌ها وقت مرا گرفته بود که امکانش کم بود که بنشینیم. اما چند باری که نشستیم و صحبت کردیم وضع و احوالاتش خیلی مناسب گفتگوهای جدی دوران انقلاب و پیش از انقلاب نبود. این را باید اضافه کنم اینجا برای اینکه واقعیت را گفته باشم که من خیلی رنجیده خاطر بودم از بسیاری از دوستانم.

لااقل به دلیل واکنش‌هایی که در مقابل انقلاب نشان داده بودند. و این خشم من خیلی طول کشید تا فروکش کند و مواردی هم که نشستیم و با این قبیل‌ آدم‌ها صحبت کردیم مختصری وضع عجیب و غریبی بود. در هر صورت کاری به اینها ندارم. بیشتر داشتم به دوستانی فکر می‌کردم که در ایران مانده بودند. اینها که اینجا بودند خب با هم کلنجارمان را می‌رفتیم و بعضی‌هایشان این انصاف را داشتند که بگویند اشتباه کردند و بعضی‌هایشان بهانه می‌آوردند.

بله البته یک صحبت‌هایی طبعا می‌شد و بهانه‌هایی می‌آوردند که به این دلیل بود یا به آن دلیل و می‌خواستند ثابت کنند که کاسه کوزه را سر کس دیگری بشکنند. از این بحث‌ها بود که الان تکرارش دیگر بی‌فایده است برای اینکه برای همه مسائل روشن شده. آن عده از دوستان و آشنایان هم که در ایران مانده بودند من به دلیل اینکه فعالیت‌های سیاسی ام را زود شروع کرده بودم و در ایران هم روشن کرده بودم، آنها محتاط بودند که با من تماس بگیرند. من هم رعایت وضعشان را می‌کردم. هرگز با هیچکدامشان از طرف من تماسی گرفته نشد. آن عده از میان آشنایان و دوستان که گذارشان این طرف افتاد اگر خودشان سراغ مرا نگرفتند من هرگز به سراغشان نرفتم. حتی در جلسات عمومی برای اینکه بعضی‌هایشان می‌آمدند برای کارهای عمومی. برای اینکه حاضر نبودم که خودم را سانسور بکنم یا جلوی زبانم را بگیرم و مطلقا هم نمی‌خواستم که برای آنها دردسر درست کنم، اصلا.

بیشتر به خاطر می‌آورید که در فرانسه و کلا اروپا با کدامیک از این نویسندگان و روشنفکران در ارتباط بودید؟

از نویسندگان و دوستان خودمان… اجازه بدهید… اینجا خیلی‌ها بودند که من نمی‌دانم… اگر کسی خاص مورد نظرتان هست سوال کنید. همینطوری کسی به نظرم نمی‌آید. کسانی که می‌دیدم الزاما نویسنده و جزو هنرمندان نبودند. جزو روشنفکران بودند. استاد دانشگاه توی آنها بود، محققین بودند و از این قبیل. اگر کس خاصی هست سئوال کنید ولی…

منظورم این بود که بیشتر با کدام یک از هنرمندان و نویسندگان و آن طیف روشنفکر ایرانی که در فرانسه بودند و یا اروپا بودند. آیا جلساتی داشتید شبیه آن جلساتی که قبل از انقلاب در ایران داشتید؟

نه. متوجه سئوالتان شدم. به این شکل نبود. اصلا فضا این طور نبود. الان از خشمم صحبت کردم که واقعا یکی ازچیزهایی بود که به خصوص آن روزهای آخر که در ایران بودم اینقدر شدید بود که حتی به من فرصت نمی‌داد که بترسم. با اینکه می‌دانستم اتفاقاتی که دارد می‌افتد ترسناک است.

یعنی خشم همینطور در من بود و این خیلی طول کشید و هنوز من رسوباتش را در خودم می‌بینم که زیر و زبر کرد اصلا تمام سوخت و ساز بدن مرا. این سبب می‌شد که آن نوع جلساتی که می‌نشستیم دور هم حرف می‌زدیم و هنرمندان بودند، دوستان بودند، روشنفکران بودند و آدم‌هایی بودند که با مسائل روز از هر بابت که فکر می‌کنید آشنایی داشتند و صحبت‌ها همیشه دوستانه بود، حتی اگر اختلاف نظر بود. حتی اختلاف نظر نمک جلسات ما بود.

امکانش خیلی زیاد نبود آن اوایل که من آمدم به خاطر اینکه خود من این را بارها تجربه کردم و اگر دوستان خواستند در جواب گفتم. من حتی یک سفر در اینجا نکردم که احوالات معمولی و متعارف داشته باشم. یعنی آدم فکر کند که یک گشت و گذاری هم هست. خیلی روی من تاثیر حیرت‌آور داشته کل ماجرا. ولی با آن فضا و با آن دید و با آن نوع نزدیکی، نه آن نوع جلسات نبود ولی اینکه بنشینیم صحبت کنیم بحث کنیم… مخصوصا با بعضی‌ها که هم نزدیکتر به من فکر کرده بودند و هم بعد این انصاف را داشتند که لااقل تخفیف بدهند و بپذیرند یک مقدار اشتباهات را و غیره… صحبت و نشست و برخاست و اینها طبعا بود منتها آن خودش یک کتاب است. می‌گذاریم وقت دیگر.

به همکاری خودتان اشاره کردید با آقای بختیار در فرانسه. می‌خواهم ببینم این همکاری تا کی ادامه داشت؟

تا وقتی ایشان حیات داشتند. در قید حیات بودند به اصطلاح معروف. باید بگویم تا یک سال قبلش. به خاطر اینکه از طرف دانشگاه میشیگان یک بورس به من داده شد که بروم آنجا برای تحقیق یک ساله که رفتم. برای اینکه آن زمان بینهایت هم خسته بودم. گفتم فعالیتم زیاد بود و خیلی خسته بودم. رفتم آن یک سال را مهمان آن دانشگاه بودم. به عنوان نویسنده مهمان دعوت شده بودم، تحقیقاتم را بکنم. یک سال دور از فرانسه بودم و وقتی که از آنجا برگشتم آن فاجعه پیش آمد. شاید سه چهار روز بعد از برگشتن من بود که شاپور بختیار به دست چند نفر قاتل ترور شد و از بین رفت، از میان ما رفت.

خانم امیرشاهی، شما اگر بخواهید داوری‌ای داشته باشید درباره کارنامه شاپور بختیار، چون می‌بینیم که هر دو تجربه شاپور بختیار چه قبل از انقلاب به عنوان نخست وزیر شکست می‌خورد و چه بعد از انقلاب. یعنی بعد از انقلاب هم نمی‌تواند به آن هدفی که می‌خواست برسد. فکر می‌کنید دلایل این دو شکستی که در کارنامه آقای بختیار ثبت شده چه بودند؟

اولا اینها شکست‌های شخص بختیار نیست. اینها شکست‌های ماست. شکست ملت ما و مردم ما و تاریخ ما است. بختیار کار خودش را کرد. تا آنجا که امکانش بود. حرفش را هم زد. راه را هم نشان داد.

ولی یک نفره به هر حال به جایی نمی‌شد رسید. این تمام فضایی بود که گفتم در آن زمان وجود داشت، حاضر بود، بر همه چیز ناظر بود. بعد هم بیخود نبود این خشم من نسبت به کسانی که می‌توانستند. برای اینکه من اعتقاد ندارم که جبر تاریخ بود که می‌بایست این راه را می‌رفتیم. ابدا چنین چیزی نبود.

به شما گفتم که فضا چقدر سنگین بود. گفتم که ندادن اختیار و آزادی سیاسی به مردم ایران چقدر تاثیر وحشتناک منفی بر همه گذاشته بود و آن فضا چقدر غیرقابل تنفس بود. همه اینها بود و مردم به تنگ آمده بودند و می‌بایستی کاری می‌کردند. اما این راه را هم می‌توانستند بروند و پیدا کنند. من اعتقاد دارم… شخصا… من دوست ندارم که فیکسیون [داستان] سیاسی بنویسم. تاریخ آنچه که اتفاق افتاده را می‌دانیم چه بوده. ولی تصورم این است که اگر در آغاز کسانی که اعتقاد داشتند به راهی که به هر حال بختیار نشان دهنده‌اش بود، برای اینکه او در مکتب مصدق درس خوانده بود، و آن مکتب بود که می‌خواست نشان دهد و درسش را بدهد. و باز کرد برایمان. بسیاری بودند که اعتقاد داشتند که آن راه را می‌روند. اگر این کار را کرده بودند و از آغاز جلویش را گرفته بودند الان مطلقا کلمه شکست در این گفتگوی ما پیش نمی‌آمد. به هر حال قدر مسلم این است که آنچه که ما از دست دادیم دستجمعی از دست دادیم و بختیار خودش هم شجاعت شخصی‌اش را نشان داد در کاری که کرد و هم شرف اخلاقی‌اش را از نظر سیاسی نشان داد. اینها در هیچ مورد شکست‌های او نیست.

* رادیو فردا از این پس در «یاد و نام» با چهره‌های سرشناس ایرانی در سراسر دنیا گفتگو خواهد کرد. محمدرضا یزدان‌پناه در این برنامه، به سراغ ایرانیان مشهور پراکنده در چهارگوشه جهان و در حوزه‌های مختلف می‌رود و با آنها درباره گذشته، حال و آینده گفتگو می‌کند.

برچسب‌ها: تاریخی, سیاسی, مهشید امیرشاهی

شما هم چیزی بگو

Aug 11 2016

عفو بین‌الملل: حملات تازه علیه فعالان حقوق زنان در ایران

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: حقوق بشر,سیاسی ::

رادیوفردا: به گفته عفو بین‌الملل یکی از کارزاهایی که هدف حملات اخیر قرار گرفته، کارزاری برای افزایش زنان در مجلس است

سازمان عفو بین‌الملل در مورد دور تازه‌‌ای از اقدامات شدید مقام‌های امنیتی، برای فشار بر کنشگران حقوق زنان در ایران، از آغاز سال جاری میلادی به این‌سو، هشدار داده‌است.

به گفته این سازمان بیشتر از ۱۰ زن از سوی سپاه پاسداران احضار شده‌ و به مدتی طولانی تحت بازجویی‌های شدید قرار داشتند. این افراد تهدید شده‌اند که اتهام‌های امنیتی به آن‌ها وارد خواهد شد. بسیاری از آن‌ها عضو کارزاری بودند که سال پیش، برای افزایش حضور و نقش زنان در مجلس شورای اسلامی به راه افتاد.
عفو بین‌الملل می‌گوید کسانی که احضار شده‌اند، دلیلی برای احضار خود دریافت نکرده‌اند، اما وقتی سر از اتاق بازجویی درآورده‌اند، هدف پرسش‌ها و اتهام‌های فراوانی قرار گرفته‌اند که آنها را به «گروه‌های برانداز نظام در خارج از ایران» مرتبط می‌کرد. در عین حال عفو بین‌الملل می‌گوید بنابر گزارش‌هایی که دارد، این فعالان با تهدیدها و آزارهای زبانی، از جمله تهدیدها یا ناسزاهای جنسی، روبه‌رو شده‌اند.
به گفته این سازمان، فعالان حق نداشتند از حضور وکیل در جریان بازجویی‌ها بهره ببرند.
در ماده ۱۲۸ آیین دادرسی قوانین ایران، هر کسی که هدف تحقیقات مقدماتی قرار می‌گیرد، می‌تواند وکیل در اختیار داشته باشد، اما قانون جمهوری اسلامی به قضات اجازه می‌دهد، به دلایلی، چنین حقی را از شهروندان در زمان بازجویی سلب کنند. در عین‌ حال قاضی می‌تواند، به کسی که هدف بازجویی یا تحقیقات قرار گرفته است، در مورد بیان وقایعی که بر او گذشته «تذکر» بدهد.
به گفته سازمان عفو بین‌االملل، ماگدالنا مغربی، معاون امور خاورمیانه و شمال آفریقا در این سازمان، چنین رفتاری را با زنان، «شرم‌آور» توصیف کرده‌است: «مقام‌ها، با زنانی که در تلاش برای ایجاد برابری در نهادی تصمیم‌گیرنده هستند مانند دشمنان نظام برخورد می‌کند».
عفو بین‌الملل خواستار پایان دادن به ارعاب و افزایش آزار و اذیت‌ کنشگران حقوق زنان است: «تلاش در جهت برابری حقوق زنان، جرم نیست».
به گفته این سازمان دو کارزار اصلی، به طور مشخصی، مورد توجه مقام‌های امنیتی قرار گرفته‌اند: مدرسه فمنیستی (وب‌سایتی که بر فعالیت‌ها در زمینه حقوق زنان متمرکز است) و «کمپین تغییر چهره مردانه مجلس»، کارزاری که هدف خود را، از جمله، «اثرگذاری در فضای سیاسی کشور به نفع زنان» و «ایجاد گفتمان برای افزایش حضور زنان در نهادهای قانونی» عنوان گرده‌است. این کمپین در زمان انتخابات مجلس آغاز شد و بیانیه‌ای را نیز پس از پایان انتخابات در فضای مجازی منتشر کرد.
سازمان عفو بین‌الملل می‌گوید از کنشگران هر دو کارزار خواسته شده تا به فعالیت‌های خود پایان داده و مراقب گفته‌ها و سخنان خود باشند. با نگاهی به وب‌سایت و حساب‌های اجتماعی «مدرسه فمینیستی» و «کمپین تغییر چهره مردانه مجلس»، دیده می‌شود که از بهمن ماه به این سو فعالیتی نداشته و به‌روز نشده‌اند.
به گفته عفو بین‌الملل، نشریه «زنان امروز» از دیگر اهداف حملات مقام‌های امنیتی بوده‌است. ماهنامه زنان امروز، در اردیبهشت ماه ۱۳۹۴ به دستور هیئت نظارت بر مطبوعات توقیف شد ولی از آبان‌ها همان سال فعالیت خود را از سر گرفت.
مدافعان حقوق بشر در عین حال به «بازداشت غیرقانونی» هما هودفر پژوهشگر شناخته‌شده ایرانی-کانادایی نیز اشاره کرده‌اند؛ در تیر ماه گذشته، پس از بازداشت خانم هودفر به دست حفاظت اطلاعات سپاه پاسداران، دادستان عمومی تهران گفته بود، دلیل بازداشت «ورود به حوزه‌های فمینیسم و جرائم امنیتی» بوده‌است. عفو بین‌الملل می‌گوید خانم هودفر در زندان اوین، و تقریبا به دور از امکان ارتباط با خارج از زندان نگه‌داری می‌شود.
ماگدالنا مغربی، می‌گوید این‌که مقام‌های ایرانی آثار تحقیقاتی ارزشمند خانم هودفر در زمینه فعالیت‌ها و حقوق زنان در جوامع اسلامی را با جرائم امنیتی یکی می‌دانند، «هراسناک است».
عفو بین‌الملل می‌گوید ده‌ها هزار نفر از اعضای آن، خواستار آزادی فوری و بی‌قید‌وشرط هما هودفر هستند.
مقام‌های ایرانی هنوز واکنشی به گزارش عفو بین‌الملل و درخواست‌ها برای آزادی هما هودفر نشان نداده‌اند. نهادهای قضایی و امنیتی در ایران، به ندرت به گزارش‌هایی از این دست واکنش نشان می‌دهند و معمولا نیز این واکنش‌ها همراه با محکومیت سازمان‌های بین‌المللی به «دخالت» در امور داخلی ایران است.

برچسب‌ها: حقوق بشر, زن, سیاسی

شما هم چیزی بگو

Aug 10 2016

نامه رضا پهلوی به نخست‌وزیر ایتالیا برای آزادی مهدی خسروی

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: حقوق بشر,سیاسی ::

دویچه‌وله: رضا پهلوی در نامه‌ای خواستار اقدام سریع نخست‌وزیر ایتالیا برای جلوگیری از استرداد مهدی خسروی، فعال سیاسی زندانی در این کشور شد. او هشدار داد که خسروی ممکن است در ایران با شکنجه و اعدام روبرو شود.

رضا پهلوی، پسر محمدرضا شاه پهلوی، آخرین پادشاه ایران، در نامه‌‌ای به ماتئو رنتسی، نخست‌وزیر ایتالیا، خواستار آزادی مهدی خسروی، ‌فعال سیاسی زندانی در ایتالیا و عدم استرداد او به ایران شد.

او تأکید کرد که در صورت استرداد مهدی خسروی به ایران خطر اعدام او وجود دارد.

این نامه روز دوشنبه ۸ ژوئیه (۱۸ مرداد) دو روز بعد از بازداشت خسروی در هتلی در لکو در نزدیکی دریاچه کوموی ایتالیا نوشته شده است. پلیس ایتالیا خسروی را بعد از ورود از بریتانیا به ایتالیا بازداشت کرده بود.

پلیس لکو اعلام کرد، به خواست ایران علیه خسروی حکم جلب بین‌المللی صادر شده است. جمهوری اسلامی خواستار استرداد خسروی ۳۷ ساله به اتهام “ارتکاب جرائم فساد مالی” شده است.

بیشتر بخوانید: وزارت خارجه ایران از اعدام ۲۰ زندانی دفاع کرد

رضا پهلوی در این نامه می‌نویسد: «هر گونه اقدامی برای بازگرداندن وی به جمهوری اسلامی، خطر شکنجه و اعدام را برای او به همراه خواهد داشت. چنین مورد مهم حقوق بشری نیازمند دخالت شماست تا ایشان بتوانند به انگلستان بازگردند.»

رضا پهلوی همچنین نوشت: «مهدی خسروی [یاشار پارسا] در سال ۲۰۰۹ به کشور انگلستان پناهند شده است. ایشان فعال و کنشگر حقوق بشر و دمکراسی برای ایران است و افزون بر این، ایشان مسئول دبیر اجرایی شورای ملی ایران است.»

“شورای ملی ایران برای انتخابات آزاد” می‌گوید، مهدی خسروی عضو این شوراست و ایران تلاش دارد برای او “پرونده‌سازی” کند و بیم آن می‌رود که ایران در پی آن باشد که او را “مخفیانه سربه‌نیست و یا اعدام” کند.

برچسب‌ها: حقوق بشر, سیاسی

شما هم چیزی بگو

Aug 10 2016

وضع اشتغال زنان ایران، قابل مقایسه با عراق و افغانستان

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: اجتماعی,حقوق بشر,سیاسی ::

دویچه‌وله: سایت “خبرآنلاین” با اشاره به میزان نابرابری اجتماعی میان زنان و مردان در زمینه اشتغال در ایران نوشته است که از نظر فرصت‌های شغلی وضع زنان ایران با عراق، افغانستان و الجزایر قابل مقایسه است؛ در یک کلام ته خط.

سایت ” خبرآنلاین” در گزارش روز دوشنبه (۱۸ مرداد/۸ اوت) با ارائه آماری از وضع اشتغال زنان در بازار کار ایران و مقایسه آن با سایر کشورهای منطقه و جهان، به این نتیجه رسیده است که زنان ایران به‌رغم برخورداری از سطح آموزش و تحصیلات بالا، شانس بهتری نسبت به زنان در کشورهایی مانند عراق و افغانستان ندارند. به عبارتی زنان ایران با وجود “رشد صعودی میزان تحصیلات” در بازار کار وضعی مناسب‌تر از کشورهایی ندارند که درگیر جنگ و بحران هستند.

این همه در حالی است که حسن روحانی از همان ابتدا نسبت به موانع عمده بر سر راه زنان برای سهم بیشتر در سیاست و اقتصاد حساسیت نشان داده بود و بارها وعده این را داده بود که این موانع را از سر راه زنان بردارد. فعالان زن می‌گویند اگرچه در این زمینه اقداماتی شده، اما این اقدامات بسیار کند هستند و تغییری کیفی در وضع زنان ایجاد نکرده‌اند.

بیشتر بخوانید: مجلس “معتدل” و سرنوشت زنان

آخرین حرکت از سوی حسن روحانی رییس‌جمهوری ایران نیز به تعویق انداختن سومین آزمون استخدامی مشترک فراگیر دستگاه‌های اجرایی بود تا عدالت در سهمیه‌های در نظر گرفته شده برای زنان و مردان رعایت شود.

او از سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی کشور خواست که سهمیه‌های مبتنی بر تبعیضات ناروا را باطل کند و “با رویکرد عدالت” و “شایستگی”‌ پیش رود. توصیه‌ای که هنوز روشن نیست تا چه اندازه در عمل پیاده شود. با این حال آن‌چه آمار و ارقام نشان می‌دهند امیدبخش نیست.

درباره بیکاری زنان و رابطه مستقیم آن با آسیب‌های اجتماعی مانند اعتیاد، خودکشی و بزهکاری زیاد نوشته شده است. با این حال قدم قابل توجهی برای رفع آن‌ها برداشته نشده است. آمارها نشان می‌دهند که نرخ بیکاری در جمعیت فعال زنان بیش از ۱۹ درصد و در جمعیت فعال مردان بیش از ۹ درصد است.

این درحالی است که درصد بیکاری جمعیت بالای ۱۰ سال در ایران در سال ۱۳۹۴ با چهار دهم درصد افزایش نسبت به سال ۱۳۹۳ خورشیدی به ۱۱ درصد رسیده است.

آمارهای سال ۱۳۹۴ نشان می‌دهند که نرخ بیکاری جوانان ۱۵ تا ۲۴ ساله بیش از ۲۶ درصد است. نرخ بیکاری بر اساس جنسیت در این گروه برای مردان ۲۲ درصد و برای زنان ۴۲ درصد است.

بیشتر بخوانید: کاهش بی‌سابقه سهم زنان در طرح آزمون استخدامی دولت

زنان و سیاست؛ از ۱۳۴۱ تا به امروز

مبارزه برای حق رای

اعتراض زنان به نداشتن حق رای که از زمان مشروطه آغاز شده بود، از سال ۱۳۳۹ شکل خیابانی به خود گرفت.

به گزارش خبر آنلاین “آمار در شرایطی از نرخ بالای بیكاری زنان حكایت دارد كه تعداد زنان خودسرپرست یا سرپرست خانوار نیز رو به افزایش است”.

این گزارش به آمار وزیر كشور در خردادماه سال جاری استناد کرده که از ۲/۵ میلیون نفر زن سرپرست خانوار در ایران سخن گفته است. هم‌چنین نیمى از زنان تحصیلكرده دانشگاهى كه در جستجوى كار هستند، به شغلى دست نیافته‌اند.

ایران جزو بدترین‌ها

“خبر آنلاین” به آماری اشاره کرده است که از سوی معاونت امور زنان و خانواده از وضعیت اشتغال زنان منتشر شده و وضعیت اشتغال زنان ایران را با زنان در كشورهای دیگر مقایسه کرده است. مبنای این مقایسه گزارش سال ۲۰۱۳ توسعه انسانی سازمان ملل، در سال ۲۰۱۱ در ۱۸ کشور از مجموع ۱۹۴ کشور است.

بیشتر بخوانید: مرخصی زایمان و اخراج هزاران زنی که از آن استفاده کردند

بر اساس این آمار در کشورهای لبنان، ایران، عمان، ترکیه، تونس، الجزایر، اردن، عربستان، فلسطین، مصر، سوریه، مراکش، عراق، هند، پاکستان، موریتانی، یمن و افغانستان، درصد زنان فعال اقتصادی کمتر از ۳۰ درصد است. از نظر نسبت جنسیتیِ مشارکت اقتصادی نیز پنج کشور سوریه ، افغانستان ، الجزایر، عراق و ایران بدترین وضعیت را در سطح جهان داشته‌اند.

این درحالی است که به گفته حسن روحانی: «رشد و توسعه در کشور امکان‌پذیر نیست در حالی که [فقط] ۵۰ درصد جمعیت کشور در مسیر توسعه حضور داشته باشند. پس زنان همانند مردها می‌توانند نقش پر رنگی ایفا کنند و از ظرفیت و قدرت و استعداد آنها در مسیر توسعه و تعالی کشور استفاده شود.»

بیشتر بخوانید: ارائه لایحه کاهش ساعت کار زنان شاغل به مجلس

او بهمن ماه سال گذشته در همایشی به نام “اعتدال، زنان و توسعه” در تهران خواستار ایجاد تعادل در رابطه با حضور زنان در عرصه علم و اقتصاد و سیاست شد و گفت که نمی‌‌شود «خانم‌ها در عرصه‌ علمی دوشادوش مردها پیش روند اما در حوزه ‌اقتصاد با موانع روبرو باشند و ارزش کارشان کمتر محاسبه شود که این اتفاق غیرقابل قبول است.»

اما واقعیت‌ها تا این جای کار از روند دیگری حکایت دارند؛ عرصه بر زنان در بازار کار ایران از همیشه تنگ‌تر شده است و عوامل بسیاری که زنان را خانه‌نشین می‌کنند هنوز به قوت خود باقی هستند. از جمله محدودیت‌های مختلف در انتخاب نوع و محل کار و یا سیاست‌هایی که در جهت افزایش زاد و ولد به جامعه تحمیل شده است.

برچسب‌ها: اجتماعی, اشتغال, اقتصادی, حقوق بشر, زن, سیاسی, کار

شما هم چیزی بگو

Aug 10 2016

کارمند متخلف وزارت اطلاعات «سکان اینترنت کشور» را در دست گرفت

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: سیاسی ::

آمدنیوز:
azari-jahromi-amadnews
» اختصاصی «آمدنیوز»

اردیبهشت‌ماه ۹۵ محمود واعظی وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات طی حکمی «محمدجواد آذری جهرمی» از اعضای هیأت مدیره شرکت زیرساخت را به سمت معاون وزیر، رییس هیات مدیره و مدیرعامل شرکت ارتباطات زیرساخت منصوب کرد.

به گزارش «آمدنیوز»، شرکت ارتباطات زیرساخت در ایران، متصدی اصلی مدیریت زیر ساخت‌های ارتباطی کشور اعم از دولتی و خصوصی است.

در حال حاضر ترافیک شبکه‌های تلفن ثابت، تلفن همراه و شبکه‌های رایانه‌ای مانند اینترنت و برخی شبکه‌های خصوصی وسیع مانند کنترل برق و نیرو، شبکه‌های بانکی، شبکه دولتی تکریم ارباب رجوع و اتوماسیون شبکه یکپارچه عدالت (قوه قضائیه) و هم‌چنین برخی شبکه‌های مدیریت نظامی بر فراز «زیرساخت»های تحت کنترل شرکت دولتی زیرساخت مبادله اطلاعات می‌کنند.

آن‌چه برای عمده شهروندان ایرانی نمود اولیه و ملموس دارد، «شبکه جهانی اینترنت» است که به‌صورت انحصاری توسط شرکت زیر ساخت کنترل می‌شود.

مدیر جدید شرکت ارتباطات زیر ساخت کیست؟

«محمدجواد آذری جهرمی» متولد شهرستان جهرم و فرزند شهید است که با استفاده از سهمیه خاص، در رشته مهندسی برق دانشگاه صنعت آب‌وبرق (شهید عباسپور) وابسته به وزارت نیرو تحصیل کرده و از طریق «بسیج دانشجویی» این دانشگاه، «معرفی حراست» وزارت علوم و با عنایت به «حسن شهرت» رایج در خانواده شهدا نزد مقامات استخدامی کشور، توسط وزارت اطلاعات استخدام گردیده است.

نظر به لزوم استفاده از نام‌های مستعار در روابط رسمی و اداری توسط پرسنل وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی (واجا)، «محمدجواد آذری جهرمی» عنوان «جواد ناظری» را برای خود انتخاب کرد که طی سال‌های بعد و با توجه به گسترش وسیع کاربرد شبکه‌ها در ایران و حضور وزارت اطلاعات در ابعاد مختلف کاربری شبکه، هم به عنوان کاربر هم به عنوان حاکمیت، نامبرده به دلیل حضور در سمت‌های مختلف به شهرتی دست یافت که افراد فعال در حوزه ICT، به اختصار از عنوان «جواد» نیز برای وی استفاده می‌کردند و به  جایگاه شغلی او به عنوان «کارشناس وزارت اطلاعات» آگاهی داشته‌اند.

«جواد» در حالی توسط برخی رسانه‌ها به عنوان «جوان‌ترین مدیر ارشد حوزه ارتباطات و فناوری اطلاعات» و سابقه سازی‌هایی مانند ۶ سال سابقه مدیریت در سازمان تنظیم مقررات و ارتباطات رادیویی با سمت مدیرکل و ۲ سال سابقه عضویت در هیات مدیره شرکت رایتل معرفی می‌شود که در عمل کارمند وزارت اطلاعات بوده است.

«آذری جهرمی» در حالی سمت مهم‌ترین شرکت دولتی ارتباطی ایران را بر عهده گرفته که «سوابق تیره‌ای» در وزارت اطلاعات دارد.

مهندس «محمدجواد آذری جهرمی» (ناظری یا «آقا جواد») سابقه خدمت در «معاونت فنی» و «معاونت حفاظت» وزارت اطلاعات را در پرونده دارد و با حکم «ماموریت» به وزارت ارتباطات منتقل گردیده است.

وزارت اطلاعات اغلب از این روش برای «بیرون کردن» پرسنل متخلف یا مسئله‌دار خود استفاده می‌کند تا هم بی‌دردسر از شر آن‌ها خلاص شود و هم از ظرفیت‌های جدید آن‌ها در ماموریت‌های شغلی آینده به‌راحتی بهره‌برداری امنیتی نماید.

«آذری جهرمی» در «معاونت فنی» وزارت اطلاعات طی سال‌های ۸۴ تا ۸۸ «مدیرکل شنود زیرساخت» و سپس تا سال ۹۰ «مدیرکل عملیات سایبری» بوده است.

طی این مدت «ارتباط‌گیری فاسد اقتصادی» او با مدیرعامل کارتل اینترنتی مشهور ایران (شرکت داتک) و مدیرعامل آن «بابک ارشد» منجر به انباشت ثروت و دسترسی‌های آلوده حاکمیتی برای افراد نزدیک به این دو چهره گردید.

javad-nazeri-amadnewsناظری، فیروزآبادی و واعظی در یک قاب

در خردادماه و تیرماه ۸۸ در اوج اعتراضات مردمی به نتایج انتخابات ریاست‌جمهوری (کودتا)، «آذری جهرمی» (جواد ناظری) و مقام بالاتر او یعنی «معاون فنی» وزارت اطلاعات وقت «سیدابوالحسن فیروزآبادی» (رییس کنونی مرکز ملی فضای مجازی)، نقشی کلیدی در ایجاد دسترسی کامل مامورین عملیاتی وزارت اطلاعات و سپاه به ترافیک ملی اینترنت ایران ایفا کردند.

آشکار شدن پرونده «جواد»

پس از برکناری فله‌ای معاونین وزارت اطلاعات توسط محمود احمدی‌نژاد که به تبع آن «فیروزآبادی» نیز برکنار و سپس با خروج از واجا مدیریت رایتل را همراه با «بابک ارشد» به‌دست گرفت، حامی اصلی ناظری در زد و بندهای وسیع شامل «لغو مجوز»، «اعطای مجوز» و «دریافت کمیسیون» در قبال اعلام نظر «کارشناسی» و استعلامات ارگان‌های مختلف، از میدان خارج شد و «معاونت حفاظت» وزارت اطلاعات که وظیفه آن نظارت بر پرسنل واجا است، با طیف وسیع «اقدامات خلاف قانون» نامبرده مواجه گردید.

جواد ناظری (آذری جهرمی) که در مقطع مذکور سمت حساس «عملیات سایبری» را بر عهده داشته و حاشیه سازی او می‌توانست هزینه‌های بسیار سنگینی برای جمهوری اسلامی داشته باشد، پس از برگزاری جلسات متعدد «کمیته بازرسی داخلی» معاونت حفاظت، از ماموریت خود برکنار و به عنوان «رابط» وزارت اطلاعات و سازمان پدافند غیرعامل معرفی گردید.

مشارالیه در این «سمت خلق‌الساعه» نیز به‌جای رسیدگی به وظایفی که برای عناصر امنیتی مفروض است، به «توسعه کسب‌وکار خصوصی» خود در زمینه «قاچاق ترافیک و زمان مکالمات تلفنی و اینترنتی بین المللی» مشغول بوده است. تا اینکه با اعتراض «سردار جلالی» رییس سازمان پدافند غیرعامل، ابتدا توسط وزارت اطلاعات «سلب ماموریت» و سپس به وزارت ارتباطات «مامور به خدمت» می‌گردد.

نزدیکی مجدد «جواد ناظری» (آذری جهرمی) و فیروز آبادی (مرکز ملی فضای مجازی)، مجددا «حلقه قدیمی» را احیاء می‌کند و منجر به برکناری «خسروی»، رییس سابق شرکت ارتباطات زیرساخت – که از مدیران با سابقه وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات بوده – می‌شود. بدین سان، مدیریت مهم‌ترین بخش حاکمیت بر ارتباطات یعنی «زیرساخت»، در جلسه تودیع و معارفه ساختمان شهید قندی مرکز تحقیقات مخابرات، به «جواد» سپرده می‌شود اما این تمام قصه نبود.

«پدافند عامل»

بلافاصله پس از دریافت حکم ریاست شرکت ارتباطات زیرساخت، طی حکم دیگری این «عنصر متخلف اطلاعاتی» مجددا به عرصه پدافندی نیز باز می‌گردد.

جواد ناظری (آذری جهرمی) در این حکم، ضمن این‌که به تصدی پدافند غیرعامل وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات منصوب می‌شود، عنوان «خلق‌الساعه» دیگری یعنی مسئول تشکیل «کارگروه ارتقاء کیفیت ارتباطی عتبات عالیات» را نیز دریافت می‌کند.

تماس‌های تلفنی که نظر به گسترش اینترنت و صرفه اقتصادی آن، چند سالی است از روش سنتی به تلفن اینترنتی تغییر کرده‌اند، تجارتی بزرگ و سودآور است که به‌خاطر انحصاری بودن زیرساخت اینترنت در ایران، همواره مختص به افراد معدودی مثل «بابک ارشد» (مدیرعامل سابق داتک) و مافیای اقتصادی متصل به او در وزارتخانه‌های اطلاعات و ICT بوده است.

«جواد ناظری» که به دلیل مشارکت در زد و بندهایی از این دست و قاچاق لینک و ترافیک و گذرگاه اینترنتی و مجوزهای مربوطه، از وزارت اطلاعات کنار گذاشته شد، اکنون با روابط قبلی خود نه تنها موقعیت بهتری پیدا کرده. بلکه به دلیل بهره‌مند بودن از برخی پوشش‌ها نظیر فرزند شهید بودن و یا ارتباطات «صمیمانه» با برخی مدیران ارشد دولت‌های قبلی و فعلی، دارای «پدافند فعال سر خود» می‌باشد و این نوع روابط فقط محدود به افرادی نظیر «آذری جهرمی» (جواد ناظری) رییس جدید شرکت ارتباطات زیرساخت نمی‌شود.

«آمدنیوز» به‌زودی در سلسله اطلاع رسانی‌های مستند، از چهره «حلقه‌ای از مدیران آلوده سابق و فعلی» کشور، نقاب «مزیت امنیتی پنهان بودن از اشراف و نقد عمومی» را برخواهد داشت.

برچسب‌ها: امنیتی, اینترنت, سیاسی, وزارت اطلاعات

شما هم چیزی بگو

Aug 10 2016

سلیمی نمین: حمید روحانی علیه رئیس جمهور حرفی زده، چرا جدی گرفته اید؟

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: انتخاباتی,درگیری جناحی,سیاسی ::

انتخاباب: روزنامه شرق در واکنش به سخنان سیدحمید روحانی که خواستار محاکمه رئیس جمهور شده بود در گقت وگو با عباس سلیمی نوین نوشت:بحث یک‌دوره‌ای‌کردن روحانی را اصلاح‌طلبان برای نخستین‌بار مطرح کردند.

آنها گفتند كه برای دور بعد بهتر است ظریف و جهانگیری نامزد شوند و آقای روحانی نیاید. آقای زیباكلام هم این بحث را مطرح كردند. آنها تصور كردند آرا و محبوبیت آقای روحانی كاهش یافته است؛ بنابراین این بحث را پیش كشیدند. اگرچه من با وضعیت امروز این قضیه را خیلی ممكن نمی‌دانم؛ چون در واقع اگر خطاهای رئیس‌جمهوری كنونی آن قدر زیاد شود كه لازم شود مراجع قانونی وارد شوند اصلا بحث دیگری است و الان در این حد، چنین بحثی مطرح نیست.

نمی‌دانم این بحث‌های سیاسی با چه هدفی مطرح می‌شود. نیروهای یك طیف احساس می‌كنند روحانی به لحاظ اقتصادی نتوانسته اقدام مؤثری صورت دهد برای همین با برخی مسائل سیاسی دارند این مسئله را جبران می‌كنند. تصور دیگری هم دارم و آن اینكه آقای روحانی برخی منابع مالی‌ را كه بعد از برجام به دست آورده ذخیره‌سازی كرده است تا در آستانه انتخابات آزاد كند. الان هم به نظر می‌رسد برخی اصولگراها آن را پی گرفته‌‌اند و ظاهرا مسئله جدی شده است، اما از سویی اظهارنظر یك نفر درباره درخواست دادگاهی‌كردن رئیس‌جمهوری، نباید شما را به واكنش وادار كند. آقای حمید روحانی یك نظری داده است. نظرش طبیعتا نظر یك فرد است.

برچسب‌ها: انتخاباتی, حسن روحانی, درگیری جناحی, سیاسی

شما هم چیزی بگو

Aug 10 2016

نماینده ولی‌فقیه در سپاه: آمریکا با برقراری تعامل درصدد براندازی نظام است

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: آمریکا,روابط بین‌المللی,سیاسی,ملای حیله‌گر ::

رادیوفردا: علی سعیدی، نماینده ولی‌فقیه در سپاه پاسداران، روز سه شبنه ۱۹ مردادماه با انتقاد از کسانی که خواهان «کنار» آمدن با آمریکا هستند، و گفته است که آمریکا می خواهد از طریق «تعامل»، نظام جمهوری اسلامی را براندازد.

به گزارش تسنیم، علی سعیدی که در ششمین همایش بسیج اساتید و نخبگان حوزه‌های علمیه قم و خراسان درمشهد صحبت می کرد، اظهار داشت: «در حال برخی می‌گویند “ما باید با آمریکا کنار بیایم”. این تفکر ناشی از مکتب سکولار است و نفی استقلال یکی از اصول این افراد است.»

نماینده ولی‌فقیه در سپاه پاسداران با اشاره به این که «درک درست از دشمن معیار دیگر انقلابی‌گری است» تصریح کرده است: «آمریکا تاکنون از طرق مختلف نظیر جنگ سخت، نرم و امروز با برقراری تعامل درصدد براندازی نظام اسلامی ایران بوده است. دیگر معیار و اصول انقلابیگری که بابد بدان توجه داشت جرأت بیان نظرات و شجاعت اعلام موضع است.»

در حالی نماینده ولی فقیه در سپاه از تلاش آمریکا برای براندازی از طریق مذاکره خبر داده است که طی هفته‌های اخیر شماری از چهره‌های اصولگرا از مذاکره با آمریکا انتقاد کرده وحسن روحانی را متهم می کنند که در جریان گفت وگوهای هسته‌ای «رهبر» جمهوری اسلامی را مجبور کرده که مذاکره با آمریکا را بپذیرد.

هفته گذشته حمید روحانی، از روحانیون اصولگرا و رییس موسسه تاریخ‌پژوهی و دانشنامه انقلاب اسلامی، خواستار آن شد که حسن روحانی به دلیل اقداماتش در توافق اتمی وین «به جرم خيانت به كشور و دروغ و دوری از ولايت محاكمه شود».

وی گفته بود: «آن روزی که رهبری فرمودند من مذاکره را بیهوده می دانم، عمروعاص‌های امروز رهبری را مجبور به مذاکره کردند. روحانیت و ائمه جمعه باید در برابر مذاکره با شیطان نهضت براه می انداختند اما کوتاهی کردند. ما امروز رسوایی مذاکره و برجام را دیدیم و الخیر فی ما وقع.»

حمید روحانی اضافه کرده بود:« اگر سیل نامه ازبسیج و روحانیت به ریاست جمهوری گسیل می شد آقای روحانی جرات مذاکره با امریکا را نداشت. نباید می نشستند و نظاره گر می شدند.»

وی اضافه کرده بود: «گفت:خطر بزرگ برای ایران، نه آمریکا و نه اسراییل است، بلکه آقای دکتر روحانی و تفکرات اینچنین است. آقای روحانی آگاهانه به صحنه آمده تا اصالت‌های اسلامی را از بین ببرد. این آقایان دنبال این هستند که کشور ما را به دوران ستم شاهی بازگرداند.»

احمد علم‌الهدی، امام جمعه مشهد، نیز روز جمعه، ۱۵ مردادماه، حسن روحانی را فرد «ساده‌لوحی» توصیف کرده بود که معتقد است ایران به‌‌واسطه توافق اتمی به عزت رسیده است.

در ماه‌های گذشته حملات افراد نزدیک به رهبر جمهوری اسلامی به دولت حسن روحانی و شخص او افزایش یافته و برخی از رسانه‌های اصولگرا از یک دوره‌ای بودن دوره ریاست جمهوری آقای روحانی سخن گفته‌اند.

برچسب‌ها: آمریکا, روابط بین‌المللی, سیاسی, شارلاتانیزم, عوامفریبی, ملای حیله‌گر

شما هم چیزی بگو

Aug 10 2016

یاسین رامین «آقازاده خاص» جمهوری اسلامی، ممنوع الخروج شد

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: اقتصادی,دزدی‌های رژیم,سیاسی ::


سحام: در پی انتشار گزارشی در سحام با عنوان (دلال «سداسمالی» که جنتلمن شد؛ وقتی «مبدع نظریه انکار هولوکاست» کاسب تحریم شد)، در ۲۶ خردادماه ۱۳۹۴، پیگیری قضایی درباره «آقازاده خاص» جمهوری اسلامی آغاز و در نهایت «یاسین رامین» فرزند «محمدعلی رامین» ممنوع‌الخروج گردید.

«سحام» در آن گزارش اشاره کرده بود که یاسین رامین «آقازاده خاص» محمدعلی رامین، به واسطه رابطه نزدیک خود و پدرش با یکی از مهره‌های اقتصادی جریان انحرافی و محمود احمدی‌نژاد، که مدتی بر مسند ریاست سازمان مرتبط با تامین داروی کشور (هلال احمر) نشسته بود و با استفاده از خلاءهای ناشی از کاغذ پاره خواندن تحریم‌ها- که باعث تحریم ورود و پخش داروهای حیاتی و خاص مردم بیمار و رنج‌دیده شده است – اقدام به دلالی دارو کرد و با توجه به احتیاج مبرم بیماران صعب‌العلاج، چند ده برابر قیمت واقعی هر دارو را از مردم نیازمند طلب کرد. این درحالی است که همان داروها با هزینه بیت‌المال (ارز مصوب دولتی) و با قیمت واقعی به دست این فرد می‌رسیده است. برادر همسر محمدعلی رامین، رئیس «شرکت دارویی رشد» در آلمان بوده است. این شرکت تحت نظر به جمعیت هلال احمر ایران است و به وسیله ارتباطات خاص با «ابوالحسن فقیه» رئیس وقت جمعیت هلال احمر ایران، اقدام به واردات انبوه شیر خشک‌های فاسد کرد، از رهاورد این واردات انبوه و بدون ضابطه، چشم کودکان بی‌گناه مردم از مصرف این شیر خشک‌ها نابینا شد و «آقازاده خاص» فقط در یک قلم، به سود هنگفت ۵۰ -۶۰ میلیارد تومانی دست پیدا کرد.

پس از انتشار این گزارش، فشارهای فزاینده‌ای از برخی روزنامه‌نگاران، فعالان سیاسی و برخی چهره‌های متنفذ سیاسی ناآگاه یا بعضا مغرض بر «سحام» وارد شد تا این گزارش از خروجی «سحام» حذف گردد، اما سرانجام این پرونده قضایی با اطلاعات ارائه شده توسط «سحام» به جریان افتاد و تا امروز منجر به ممنوع الخروجی آقازاده محمدعلی رامین گردیده است.

سید امیر محسن ضیایی، رئیس جمعیت هلال احمر در مورد آخرین روند پرونده تخلف «یاسین رامین» در این سازمان و هم‌چنین «شرکت رشد» اظهار داشت: به طور ویژه این مسئله توسط دادستانی تهران در حال بررسی است و منتظر اعلام حکم دادگاه هستیم همچنین به طور معمول کار در حال انجام بوده و فرد مورد نظر ممنوع‌الخروج است.

یکی از مسئولین ایرانی در کشور آلمان که سال‌ها در این کشور فعالیت دارد، به خبرنگار «سحام» گفته بود: «محمدعلی رامین در سال‌های طولانی حضور خود در کشور آلمان با برخی از لابی‌های صهیونیستی این کشور ارتباط نزدیک داشته است. رامین در مدت حضور خود در آلمان، از عوامل اصلی اختلاف میان مسلمانان شیعه و سنی در کشور آلمان بوده است و چندین بار نیز توسط مراجع امنیتی احضار و بازداشت شده، اما با فشار محمود احمدی‌نژاد و تیم جریان انحرافی از زندان آزاد شده است. بر این اساس، محمدعلی رامین اکنون پرونده مفتوح جاسوسی در وزارت اطلاعات دارد که بنا به دلایلی ناشناخته رسیدگی قضایی به پرونده وی صورت نگرفته است.

رئیس جمعیت هلال‌احمر پیش‌تر گفته بود: «ما ۲ میلیون یورو به شرکت رشد دادیم تا پول تجهیزات پزشکی را پرداخت کند اما با وجود این‌که تجهیزات خریداری شده به داخل کشور آمده اما پولی به فروشنده نرسیده است، در این زمان ما هنوز نمی‌توانیم بگوییم که از «یاسین رامین» طلبکار هستیم چرا که هنوز در دادگاه این موضوع را اثبات نکرده‌ایم و فعلاً عنوان اختلاف حساب به آن داده‌ایم.»

به گفته ضیایی، شرکت رشد در زمان تصدی‌گری خاتمی در هلال‌احمر به این «آقازاده خاص» منتقل شد و از زمان ۲ سال آخر ریاست «ابوالحسن فقیه» بر هلال‌احمر، فعالیت آن متوقف شده است.

برچسب‌ها: اقتصادی, دزدی‌های رژیم, سیاسی, قاچاق دارو, محمدعلی رامین, یاسین رامین

شما هم چیزی بگو

Aug 10 2016

پشت پرده جدید از تحقیق و تفحص بنیاد شهید؛ نماینده‌ها از ترس ردصلاحیت، امضا نکردند!

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: اقتصادی,دزدی‌های رژیم,سیاسی ::

کلمه: چکیده :رسول خضری نماینده مجلس گفت: اینکه گفته می شود چرا نماینده ها گزارش را در مجلس نهم امضا نکرده اند، شاید دلایل مختلفی داشته باشد. من این را که برخی ادعا می کنند که شاید نماینده ها تطمیع شده باشند، نه تأیید می کنم، نه تکذیب. البته شاید دلایل دیگری هم داشته باشد و نماینده ها از اسم بنیاد ترسیده باشند و برای اینکه رد صلاحیت نشوند این کار را نکرده اند….

یکی از مهمترین کارهایی که در مجلس نهم صورت گرفت، تحقیق و تفحص از نهادهای اقتصادی وابسته به بنیاد شهید بود که به گفته اعضای کمیته تحقیق و تفحص، شامل هزاران برگ سند از تخلفات مالی رخ در این نهاد بوده است.

عدم ‌شفافیت مالی، وجود شایبه‌های مختلف در بخش‌های اقتصادی بنیاد و کشف اختلاس ۱۵میلیارد تومانی و همچنین حیف‌ومیل بیش از ۱۷۰میلیارد از دارایی‌های بانک دی در صرافی‌ها، از جمله دلایل پیگیری این طرح توسط نمایندگان مجلس نهم بوده است.

با این حال، پس از دو سال، کار تحقیق و تفحص از بنیاد شهید تمام شد، ولی ماحصل ۱۱۰ هزار ساعت کار مفید روی این پرونده و سی هزار برگ سند جمع آوری شده از این کار، اکنون در دفتر رئیس مجلس در حال خاک خوردن است.

امیر خجسته، رئیس کمیته تحقیق و تفحص تا کنون بارها اعلام کرده که دست های پشت پرده، مانع به نتیجه رسیدن این گزارش می شود.

وی در جایی نیز گفته است، گزارش این تحقیق و تفحص هرگز در مجلس تصویب نشده است و نمایندگان عضو کمیته بعد از مشخص شدن ابعاد مختلف تخلفات مالی در بنیاد و پس از پایان کار تحقیق و تفحص، دیگر حاضر به امضای آن نشده اند.

در همین ارتباط، یکی از نمایندگان امضا کننده تحقیق و تفحص از بنیاد شهید در گفت و گو با تابناک اظهار داشت: ما از جمله نمایندگانی بودیم که می خواستیم این کار انجام و مشخص شود در این سال ها آیا حقی از خانوداه شهدا و ایثارگران تضییع شده است یا نه؟!

رسول خضری در ادامه گفت: منطقه سردشت و پیرانشهر، یکی از جاهایی است که بیشترین مشکلات را در حوزه بنیاد شهید و ایثارگران دارد، چون در زمان جنگ، این منطقه جزو مناطقی بوده که جانباز شیمیایی بسیاری داشت.

وی گفت: ۲۹ سال از بمباران شیمیایی سردشت می گذرد و شمار مصدومان شیمیایی ما بیشتر از آماری است که در آن زمان اعلام شد. از سوی دیگر، چون این منطقه جزو مناطق جنگی بوده، مردم بسیاری پس از پایان جنگ روی مین رفته و جانباز شده اند؛ اما تا کنون به آنها رسیدگی نشده است؛ بنابراین، من جزو کسانی هستم که در این مورد حرفی برای گفتن دارم.

این نماینده مجلس همچنین افزود: اینکه گفته می شود چرا نماینده ها گزارش را در مجلس نهم امضا نکرده اند، شاید دلایل مختلفی داشته باشد. من این را که برخی ادعا می کنند که شاید نماینده ها تطمیع شده باشند، نه تأیید می کنم، نه تکذیب. البته شاید دلایل دیگری هم داشته باشد و نماینده ها از اسم بنیاد ترسیده باشند و برای اینکه رد صلاحیت نشوند این کار را نکرده اند.

خضری در پایان یادآور شد: به هر حال، باید عملکرد بنیاد شهید برای همه مشخص شود. اگر این کار تا چند روز آینده از سوی کسانی که این کار را دنبال نکنند، به نتیجه نرسد، شخصا تقاضای تحقیق و تفحص از بنیاد را خواهم داشت.

برچسب‌ها: اقتصادی, بنیاد شهید, تحقیق و تفحص, دزدی‌های رژیم, سیاسی, مجلس

شما هم چیزی بگو

Aug 09 2016

انتشار فایل صوتی آیت‌الله منتظری در مورد اعدام‌های سال ۱۳۶۷

نوشته: خُسن آقا :: در بخش: تاریخی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی ::

بی‌بی‌سی: سایت آیت‌الله حسینعلی منتظری، مرجع تقلید شیعه که در سال ۱۳۸۸ درگذشت، فایل صوتی اظهارات این مرجع تقلید در مرداد ماه سال ۱۳۶۷ را منتشر کرده که در آن، به تندی به اعدام دستجمعی اعضای سازمان مجاهدین خلق انتقاد می کند.

او پس از اطلاع یافتن از این اعدام‌ها دو نامه به آیت الله خمینی، رهبر وقت جمهوری اسلامی نوشت و سپس در دیداری به تاریخ ۲۴ مرداد ۱۳۶۷ با حضور حسینعلی نیری (حاکم شرع وقت)، مرتضی اشراقی (دادستان وقت)، ابراهیم رئیسی (معاون وقت دادستان) و مصطفی پورمحمدی (نماینده وقت وزارت اطلاعات در زندان اوین) به آنها در مورد قضاوت تاریخ در مورد این اعدام ها و خلاف شرع بودن عملکرد آنها هشدار داد که اکنون فایل صوتی مربوط به این جلسه منتشر شده است.

اینجا بشنویدآقای منتظری در این جلسه اعدام های سال ۱۳۶۷ را “بزرگترین جنایتی که از اول انقلاب تا حالا” انجام شده می خواند و به حاضران هشدار می دهد که “تاریخ ما را محکوم می کند و نام شما را در آینده جزو جنایتکاران در تاریخ می نویسند”.

او علت مخالفت خود با این اعدام ها را نگرانی از “آینده اسلام و انقلاب” معرفی می کند و می گوید: “می خواهم ۵۰ سال دیگر برای آقای خمینی قضاوت نکنند و بگویند آقای خمینی یک چهره خونریز، سفاک و فتاک بود”.

آیت الله منتظری در این جلسه می گوید که احمد خمینی، فرزند و رئیس دفتر آیت الله خمینی از چند سال پیش در پی اعدام تمام هواداران سازمان مجاهدین خلق بود و حالا او و همفکرانش در حکومت از حمله مجاهدین به ایران در قالب عملیات فروغ جاویدان استفاده کرده اند و نظر خود را به آیت الله خمینی قبولانده اند و از او دست خط گرفته اند.

مضامین مطرح شده در این جلسه قبلا در خاطرات آیت الله منتظری و بعضی مصاحبه های او منتشر شده بود، اما لحن او و بعضی جزئیات گفت و گوها تازگی دارد.

احمد منتظری، فرزند آیت‌الله منتظری در گفت‌وگو با بی‌بی‌سی فارسی در پاسخ به این سئوال که چرا این فایل اکنون منتشر می‌شود، گفت: “چون دیدیم با توجه به شبکه‌های اجتماعی زمینه‌اش اکنون وجود دارد و دیدیم که موقعیت مناسبی است که این حقایق منتشر شود. این فایل در واقع مهر تأییدی بر کتاب خاطرات آقای منتظری است. چون بسیاری با تحریف تاریخ قصد داشتند چهره دیگری از او به تصویر بکشند و این انتشار این فایل خط بطلانی است بر روی این تحریف‌ها”.

آیت‌الله منتظری در خاطرات خود نوشته بود: “اول محرم شد من آقای نیری که قاضی شرع اوین و آقای اشراقی که دادستان بود و آقای رئیسی معاون دادستان و آقای پورمحمدی که نماینده اطلاعات بود را خواستم و گفتم الان محرم است حداقل در محرم از اعدام‌ها دست نگه دارید، آقای نیری گفت: “ما تا الان هفتصد و پنجاه نفر را در تهران اعدام کرده ایم، دویست نفر را هم به عنوان سر موضع از بقیه جدا کرده ایم، کلک اینها را هم بکنیم بعد هر چه بفرمایید”.

این گفته‌ها در انتهای این فایل صوتی هم شنیده می‌شود.

مصطفی پورمحمدی، وزیر فعلی دادگستری ایران تکذیب کرده بود که به عنوان نماینده وزارت اطلاعات در هیئت سه نفره بوده است.

اما در این فایل شنیده می‌شود که آقای منتظری خطاب به مصطفی پورمحمدی با ذکر نام او سخنانی را می‌گوید.

_______

برنامه فردای نوبت شمای تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی به همین موضوع اختصاص دارد. در این برنامه از شما می پرسیم که تأثیر اعدام‌های سال ۱۳۶۷ بر چهره حکومت جمهوری اسلامی و شخص آیت الله خمینی چه بوده و آیت الله منتظری در آگاه کردن افکار عمومی از این اعدام ها چه نقشی داشته است؟ سئوال دیگر این است که اگر آقای منتظری در آن زمان اعتراض نمی کرد، آیا جمهوری اسلامی پس از درگذشت آیت الله خمینی مسیر متفاوتی در پیش می گرفت؟

برچسب‌ها: آیت‌الله منتظری, تاریخی, جنایات رژیم, حقوق بشر, زندانی, سیاسی

شما هم چیزی بگو

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .