اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'سرکوب'

Nov 18 2018

روزنامه آیندگان به روایت فیروز گوران(۲): روزنامه سفید فقط یک مقاله داشت

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی

تاریخ ایرانی: از کنج زندان عادل‌ آباد شیراز تا اتاق سرویس شهرستان‌های روزنامه آیندگان در خیابان جمهوری تهران فاصله کوتاهی طی شد برای فیروز گوران ۳۲ ساله؛ زندانی سیاسی چپ تازه آزاد شده‌ای که ساواک از کار در کیهان منعش کرد و سر از روزنامه “سرسپرده دربار” درآورد و رفت تا در دوره زندان‌نشینی‌‌‌ همان سرسپرده دربار که در کارنامه‌اش قائم مقامی حزب رستاخیز و وزارت اطلاعات و جهانگردی کابینه آموزگار را داشت، عضو شورای سردبیری روزنامه‌ای شود که داریوش همایون آذر سال ۱۳۴۶ تاسیس کرده بود. آنچه در پی می‌آید مروری بر گذشته و گذشتگان و بعضا درگذشتگان “آیندگان” است، بالاخص دوران همکاری گوران با داریوش همایون و روایت روزنامه‌ای که هنوز عده‌ای به صهیونیستی بودن متهمش می‌کنند. “تاریخ ایرانی” برای نخستین بار روایت‌های گوران از چگونگی استخدام و کارش در آیندگان را منتشر می‌کند؛ روزنامه‌ای که در تاریخ مطبوعات ایران از جمله جذاب‌ترین و پرحدیث‌ترین‌هاست.

***

جواد طالعی، که در دوران انقلاب عضو تحریریه کیهان و هیات مدیره سندیکای نویسندگان و خبرنگاران مطبوعات بود، در مراسم یادبود داریوش همایون گفته بود: «آیندگان روزنامه‌ای بود که مثلا خسرو گلسرخی پیش از رفتن به اطلاعات و کیهان برای آن نقد ادبی می‌نوشت و بخش قابل توجهی از روشنفکران مخالف شاه، با آن همکاری می‌کردند. یک نمونه قابل تاملش فیروز گوران بود. او که در سال‌های دهه ۴۰ در کیهان کار می‌کرد، در اواخر این دهه به زندان افتاد و در سال‌های ۵۳ یا ۵۴ آزاد شد. اما ساواک رسما دستور داده بود که مصباح‌زاده او را به کیهان بازنگرداند. در چنین شرایطی، همایون، او را که یک چپ زندانی کشیده و نشان‌دار بود، به آیندگان برد و مسئولیت تحریریه شهرستان‌های این روزنامه را، که اتفاقا بزرگ‌ترین واحد تحریریه بود، به او سپرد.» همایون شما را به آیندگان برد یا شما به آیندگان رفتید؟

پس از آزادی از زندان در سال ۱۳۵۲ بلافاصله به روزنامه کیهان رفتم، نمی‌دانستم مصباح‌زاده، مدیر کیهان من را قبول می‌کند یا نه، چند روزی در سازمان شهرستان‌های روزنامه که در ساختمان دیگری در کوچه کیهان بود بطور غیرعلنی مشغول بکار شدم و خبرهای شهرستان‌ها را تنظیم می‌کردم. ۵، ۶ روزی که گذشت به من اطلاع دادند دیگر نمی‌توانم در روزنامه کار کنم و باید به ساواک مراجعه کنم تا برای کار اجازه بگیرم، شماره تلفنی هم دادند تا تماس بگیرم، اما من یکی دو روز دیگر هم به کارم ادامه دادم و تماس نگرفتم چون اطمینان داشتم در صورت مراجعه به ساواک تعهداتی از من خواهند گرفت و پیشنهاد همکاری خواهند داد که من از ان ابا داشتم. در همین حال آقای ایرج تبریزی، رئیس سازمان شهرستان‌های ‏کیهان که فرد بسیار مطرحی بود و به من هم علاقه داشت و در گذشته‌های دور گرایشات چپ داشت، به من گفت که ساواک موافق نیست در کیهان کار کنی، آیا مایلی به روزنامه آیندگان بروی؟ وقتی این پیشنهاد را شنیدم لحظاتی تامل کردم، به خودم گفتم باید بروم با سرسپرده دربار یا سیا کار کنم؟ بالاخره داریوش همایون به دیدگاه‌های راست‌گرایانه و نظام سرمایه‌داری اعتقاد داشت و دور از ذهن نبود که به تفکرات چپ‌گرایانه من حمله کند و مرا سرسپرده شوروی بنامد. آن چند لحظه به این مسائل فکر می‌کردم اما بالاخره به تبریزی گفتم می‌روم. تبریزی هم به داریوش همایون تلفن کرد و گفت که آقا مایلی یک عضو بسیار مطرح و فعال تحریریه را به تو معرفی کنم؟ آقای همایون احتمالا پرسید «خب کیه؟» تبریزی گفت «حالا می‌فرستم تو ببینی… فیروز گوران.» گویا همایون استقبال کرد و گفت تشریف بیاورند. تبریزی گفت همایون دفتر روزنامه است همین الان برو، منم گفتم چشم و رفتم روزنامه آیندگان و وارد اتاق همایون شدم. همایون منتظر من بود، از پشت میز بلند شد و خیلی با احترام برخورد کرد. من تحت تاثیر ادب و فروتنی فراوان فردی قرار گرفتم که او را سرسپرده دربار می‌دانستم. در نخستین ملاقات از درون کمی فرو ریختم، دست کم از نظر ادب و تواضع او که دور از انتظارم بود.

همایون شما را می‌شناخت و در جریان پیشینه فعالیت‌های سیاسی‌تان بود؟

بله، من را می‌شناخت و از ماجراهای زندانم باخبر بود. گفت از فردا تشریف بیاورید تحریریه. من پیش مسعود بهنود، سردبیر آیندگان رفتم. او من را به اسم کاملا می‌شناخت، چرا که در کیهان مطرح شده بودم و زندانی شدن هم باعث مطرح شدن بیشتر من شده بود. نویسندگان برجسته کیهان و اطلاعات برای آزادی من از زندان تلاش‌های زیادی کردند و حتی پیش هویدا رفته و گفته بودند با این وضع خانواده‌اش از هم می‌پاشد. هویدا هم جواب داده بود من در ساواک هیچ قدرتی ندارم ولی بعد‌ها هیاتی از طرف هویدا چک ۵ هزار تومانی برایم به زندان قصر آورد که من آن را نپذیرفتم و اگر اشتباه نکنم گفتم «ما با این مردک جنگ داریم.» چند روز بعد از آن من را به زندان شماره ۴ قصر منتقل کردند.

گویی بر خلاف گفته طالعی، سپردن سرویس شهرستان‌ها به شما چندان هم بی‌مشکل نبوده است.

مسائلی اتفاق افتاد تا این مسوولیت به من سپرده شد. ۵ روز از ورودم به روزنامه آیندگان می‌گذشت اما هنوز وظایفم معلوم نبود. ضمن اینکه بعضی اعضای قدیمی تحریریه آیندگان هم علیه من جبهه گرفته بودند. با این حال آقای بهنود از حضورم خوشحال بود. در آن ۴، ۵ روز کاری در روزنامه جز چای خوردن و سیگار کشیدن نداشتم. با بهنود صحبت کردم و قرار شد شب‌ها با اداره هوا‌شناسی تماس بگیرم و اخبار وضع هوای شهر‌ها را در ستونی بنویسم. به این ترتیب اولین ستون پیش‌بینی هوا در روزنامه‌ها راه افتاد. البته این کار را یک تلفن‌چی هم می‌توانست انجام دهد، حدود ساعت ۴ به روزنامه می‌رفتم و تا ۹ شب منتظر می‌ماندم و با اداره هوا‌شناسی تماس می‌گرفتم. بعد از چند روز با حکمی دبیر سرویس شهرستان‌های روزنامه شدم. همزمان به عنوان دبیر سرویس اجتماعی انتخاب شدم. برایم جای تعجب داشت چرا که سرویس اجتماعی خبرنگار نداشت. در سرویس شهرستان‌ها هم آقای نورالله همایون پدر داریوش همایون مسوول ارائه خبر‌ها بود. او پاکت نامه خبرهای ارسالی از شهرستان‌ها را باز و انتخاب می‌کرد و برای تنظیم خبر‌ها به اتاق من می‌فرستاد. خیلی از خبر‌ها مثل بازدید فرماندار و شهردار دارای اهمیت نبود، با توجه به تجربه‌ای که در روزنامه کیهان داشتم می‌دیدم برخی خبرنگاران از مسوولین پول می‌گیرند و مطالب ارسالی بیشتر حالت رپرتاژ آگهی دارد. از پدر آقای همایون خواهش کردم پاکت نامه‌ها را باز نکند و انتخاب آن‌ها را به من بسپارد. همین موضوع موجب اختلاف من با او شد و کار به داریوش همایون کشید. همایون استدلال من را پذیرفت و حق را به من داد و بعد از آن به کار در سرویس شهرستان‌ها ادامه دادم.

روزنامه آیندگان روز سه شنبه چهارم دی ماه ۱۳۵۲ مصاحبه‌ای منتشر کرده با داریوش همایون که اسمی از مصاحبه کننده در آن نیست، اما روز بعد معلوم شد آن گفت‌وگو را شما انجام دادید. چطور شد تصمیم گرفتید با مدیر روزنامه خودتان گفت‌وگو کنید و چرا بدون اسم کار شد؟ (متن کامل مصاحبه گوران با همایون در انتهای این گفت‌وگو آمده است.)

طی ۳، ۴ ماه اول و تا زمانی که سرویس‌های اجتماعی و شهرستان‌ها جا بیفتد، کار چندانی نداشتم. بعد از سه ماه دیدم کار مفیدی انجام نمی‌دهم. پیش همایون رفتم و گفتم با ۴ تا خبر شهرستان‌ها و هوا‌شناسی مشکل حل نمی‌شود، اگر اجازه بدهید دیگر نیایم چون کاری ندارم و احساس می‌کنم مفید نیستم. همایون خیلی محترمانه گفت شما خیلی مفیدید، تشریف داشته باشید. یک ماهی باز به‌‌‌ همان منوال گذشت، باز رفتم پیش همایون و گفتم من اینجا هیچ کاری ندارم. باز هم گفت شما مفیدید. گفتم می‌‌توانم خواهش کنم با جنابعالی مصاحبه کنم. گفت بله، بله و به شکل ناباورانه‌ای استقبال کرد. به همایون گفتم شرط من این است که من سووالات را مطرح می‌کنم، اگر شما نخواستید به سووالم پاسخ دهید اجازه دهید سووال من منتشر شود و شما هم بفرمایید به این سووال پاسخ نمی‌دهم. پذیرفت و روز بعد قرار مصاحبه را گذاشتیم. گفت‌و‌گو انجام شد و همایون به همه سووالات پاسخ داد، ولی من اسمم را ننوشتم، به عکاس هم نگفته بودیم بیاید عکس بگیرد، بنابراین مصاحبه فردای آن روز بدون اسم مصاحبه کننده و با عکسی پرسنلی منتشر شد، انگار آگهی بود. من مصاحبه را بدون اسم به آقای بهنود دادم، بهنود هم احتمالا حواسش نبود و شاید هم شیطنت کرده بود، مطلب را بدون اسم من به حروفچینی فرستاده بود. همان روز همه جا پیچید که همایون خودش با روزنامه خودش مصاحبه کرده است. همایون آن روز زود‌تر از همیشه به روزنامه آمد و بلافاصله گفت به دفترش بروم. وقتی به دفترش رفتم کاملا با پرخاش گفت چرا اسم خودتان را نگذاشتید؟ برای اولین بار صدایش بلند شده بود. من هم گفتم نقشی ندارم و قصدی نداشتم که اسمم را نزنم. من مصاحبه را به سردبیر دادم و لازم نبود اسم خودم را آنجا بنویسم و سردبیر باید می‌دید مصاحبه اسم ندارد. به همایون گفتم امشب اسمم را می‌زنم. همایون گفت مصاحبه مگر تمام نشده است، من هم گفتم شما نقطه نظرات خودتان را گفتید باید ببینیم دیگران چه می‌گویند؟ منظورم از دیگران را پرسید و من گفتم با عباس مسعودی مدیر روزنامه اطلاعات، مصطفی مصباح‌زاده مدیر کیهان، عباس سالور استاندار خوزستان و مهندس ریاضی رئیس مجلس مصاحبه کرده‌ام. همایون خیلی خوشحال شد و گفت بهرحال برای مصاحبه باید اسم می‌زدید. از چهره‌هایی که با او مصاحبه کردم یکی هم علی اصغر حاج سیدجوادی بود که برای من احترام قائل بود و بشرطی حاضر به انجام گفت‌و‌گو شد که پاسخ‌هایی که کتبا می‌دهد عینا چاپ شود. او نوشته بود: «آیندگان از اول انتشار جزو مردگان بود.» عبدالله ریاضی رئیس مجلس نیز در مصاحبه خود گفت آیندگان روزنامه خوبی است، منتهی بهتر است شما اخبار مجلس را قبل از انتشار با روابط عمومی مجلس هماهنگ کنید که دقیق‌تر باشد. گفتم آقای ریاضی، خبری که درباره آن اطمینان داریم را که قبل از چاپ چک نمی‌کنیم، گفت نه شما خبر مجلس را باید با روابط عمومی هماهنگ کنید. همایون وقتی مصاحبه ریاضی را خواند گفت این مردک نمی‌فهمد چه می‌گوید، این حرف برای خودش بد است، این نکته را حذف کنید. البته آن گفت‌وگو‌ها که منتشر شد دعوای تعدادی از اعضای تحریریه با من شروع شد. گفتند چرا با استاندار خوزستان که جزو چهره‌های سیاسی است گفت‌و‌گو کردی، این مربوط به سرویس سیاسی است، با رئیس مجلس مصاحبه کردی آن حوزه خبرنگار مجلس است؛ خلاصه همه شروع کردند به حمله به من. من هم گفتم دبیر سرویس اجتماعی و شهرستان‌ها هستم، افرادی که در شهرستان‌ها هستند یا چهره‌های اجتماعی‌اند حق من است که مصاحبه کنم، علاوه بر آن من خبر نگرفتم نظر خواستم.

آیندگان آن روز‌ها چه تفاوتی با کیهان و اطلاعات داشت؟ از نظر مالی در چه وضعی بود؟

من شش سال پس از تاسیس آیندگان در آن روزنامه مشغول بکار شدم. تا آن زمان چند سردبیر و کادر عوض کرده بود و از نظر مالی وضع بدی داشت تا جایی که افراد بجای حقوق، سفته می‌گرفتند. البته حقوقم ۲۳۰۰ تومان بود که اگر اشتباه نکنم بالا‌ترین حقوق در بین اعضای تحریریه بود، چون خیلی از اعضای تحریریه در نشریات دیگر هم کار می‌کردند اما من تمام وقت در آیندگان بودم. آیندگان در دو طبقه از ساختمانی در خیابان جمهوری مقابل مسجد سجاد بود که آن را اجاره کرده بودند و در کل فضای متفاوتی با کیهان و اطلاعات داشت. ساختمان آیندگان یک بیستم فضای کیهان هم نمی‌شد. هر سرویس کیهان ۵، ۶ خبرنگار داشت و مخصوصا سرویس حوادث از نظر خبرنگار پر تعداد بود، اما در آیندگان سرویس حوادث یک خبرنگار داشت، ضمن اینکه مخاطبان آیندگان اصلا دنبال حوادث نبودند.

عباس میلانی در “معمای هویدا” نوشته روزنامه آیندگان پس از مذاکرات همایون با هویدا و نصیری تاسیس شد و «بالاخره قرار شد برای ایجاد این روزنامه، شرکتی ایجاد کنند که پنجاه و یک درصد سهام آن از آن دولت باشد و باقی را همایون و شماری محدود از همکاران روزنامه‌نگارش تامین کنند.» چطور روزنامه‌ای که نصف سهامش از آن دولت بود وضع مالی نامطلوبی داشت؟ و چرا همایون در گفت‌وگو با شما، هیچ اشاره‌ای به سهام دولت نمی‌کند؟

مدت‌ها شایع بود که دولت هویدا به آیندگان کمک مالی می‌کند، لااقل در محافل مطبوعاتی این‌گونه مطرح بود. اما در‌‌‌ همان موقع روزنامه حقوق کارکنانش را با ۳ یا ۴ ماه تاخیر می‌داد. با علم به اینکه دولت ۵۰ درصد سرمایه راه‌اندازی آیندگان را پرداخته است، اما در‌‌‌ همان مصاحبه اول از همایون پرسیدم شما سرمایه اولیه را از کجا آوردید؟ سال ۵۲ دیگر زمانی نبود که همایون مسائل را کتمان کند، فرصتی بود که می‌توانست به شایعات پایان دهد. اما او کمک مالی دولت را انکار کرد و گفت ما ۵، ۶ نفر جمع شدیم و نفری ۱۰۰ هزار تومان گذاشتیم که سرمایه اولیه شد. باز سووال کردم ۱۰۰ هزار تومان را از کجا آوردید؟ گفت ۱۰۰ هزار تومان که دیگر پولی نیست.

دو سال پس از ورود شما به روزنامه آیندگان، داریوش همایون به حزب رستاخیز پیوست (۱۳۵۴) و در سال ۱۳۵۵ قائم‌مقام دبیرکل حزب شد. حالا آن بقول شما سرسپرده دربار، عضو حزب دولت ساخته شده بود. آیا مشی روزنامه آیندگان هم به تبع آن تغییر کرد؟

من تغییر آنچنانی به خاطر ندارم. آیندگان هیچ وقت تند یا کند نمی‌رفت که تغییری در آن بدهد. بافت خودش را داشت. همایون تا آخرین لحظه قبل از بازداشت در آبان ۵۷ مدیر و همه کاره آیندگان بود. دوره‌ای که بهنود سردبیر بود حواسش به مطالب بود و اگر صلاح می‌دید با همایون هم مشورت می‌کرد. وقتی هم رفت و هوشنگ وزیری سردبیر شد، با همایون در تماس بود و او را در جریان امور قرار می‌داد. سرمقاله‌ها را یا همایون می‌نوشت یا وزیری.

وقتی همایون وزیر کابینه آموزگار شد، باز هم به روزنامه می‌آمد؟

اتاقش محفوظ بود، وقتی وزیر اطلاعات و جهانگردی کابینه آموزگار بود به دفترش سر می‌زد. همایون یک روز در آغاز اوج‌گیری تظاهرات به دفتر آیندگان آمد، مدتی قبل از بازداشت. اعضای تحریریه هاج و واج به همدیگر نگاه می‌کردند. لحظاتی دست از کار کشیدیم، نمی‌دانستیم چکار کنیم و چه بگوییم. همایون با تحمل فشار و سختی‌های زیادی آیندگان را به آنجا رسانده بود، حالا ما بگوییم شما حق ندارید بیایید روزنامه؟ این برای ما خیلی سنگین بود. بالاخره آقای همایون اتاقش را ترک کرد و از آیندگان رفت.

چه مسائلی منجر به تشکیل شورای سردبیری در روزنامه آیندگان شد؟ آقای مسعود بهنود گفته شما هوشنگ وزیری را راه ندادید: «وقتی ما در دوره‌ شریف امامی از اعتصاب در آمدیم یک قراری گذاشتیم، پذیرفتیم کسی به ما کاری نداشته باشد. مطبوعات از اعتصاب در آمدند. ولی هوشنگ وزیری – که جای من سردبیر شده بود- را بچه‌های آیندگان راه ندادند. روزنامه را شورایی کردند.» اختلاف بر سر چه بود؟

اینکه “بچه‌های آیندگان” آقای هوشنگ وزیری، سردبیر روزنامه را راه ندادند اصلا صحت ندارد و دروغ است. همه اعضای تحریریه بلااستثناء آقای وزیری را دوست داشتند و احترام بسیاری برایش قائل بودند. آقای بهنود آن موقع در آیندگان نبود. اگر این نقل قول از ایشان دقیق باشد یا خود بهنود شیطنت کرده است یا گزارش غلط به او داده بودند، چون آقای بهنود هم وزیری را دوست داشت. ماجرای شورایی شدن تحریریه آیندگان به نتیجه یک اعتصاب دو، سه روزه بر می‌گردد که حمایت کارگران و سرپرست بخش حروفچینی چاپخانه را هم با خود داشت.

اصل ماجرا از آنجا شروع شد که تعدادی از اعضای تحریریه از جمله خودم به آقای وزیری پیشنهاد کردیم حالا که دولت تضمین کرده است از این پس سانسور دولتی در کار نخواهد بود و تظاهرات و اعتصابات هم گسترش پیدا می‌کند، آیندگان به بهانه‌ای مطلب و عکسی از دکتر محمد مصدق را در روزنامه کار کند تا دلگرمی و قوت قلبی باشد برای مخالفان حکومت. تا آن موقع مطبوعات اجازه نداشتند درباره مصدق مطلبی بنویسند یا عکسی از او چاپ کنند. آقای وزیری در مقام سردبیر موافقت نکرد. گفتیم مگر از سانسور آزاده نشده‌ایم؟ چانه‌زنی ادامه پیدا کرد و سرانجام وزیری پذیرفت عکس مصدق کار شود. انتخاب موضوع و تهیه مطلب درباره مصدق بیش از نیم ساعت طول نکشید که آقای وزیری اطلاع داد چاپ عکس مصدق صلاح نیست. گفتیم پس کار نمی‌کنیم و تعدادی از اعضای تحریریه اعتصاب کردیم و پیشنهاد دادیم برای ادامه کار، تحریریه به صورت شورای سردبیری اداره شود. بلافاصله کارگران چاپخانه از این تصمیم حمایت کردند و روزنامه آیندگان صبح روز بعد منتشر نشد. کار به مراجعه به سندیکای نویسندگان و خبرنگاران کشید. سندیکا مساله را به هیات داوری ارجاع داد که ۳ روز طول کشید و سرانجام هیات داوری سندیکا رای به تشکیل شورای سردبیری در آیندگان داد، با عضویت ۳ نفر از اعتصابیون و ۳ نفر هواداران سردبیر. حدود ساعت ۷ شب مذاکره کنندگان دو گروه از سندیکا به تحریریه آیندگان آمدند تا روزنامه را منتشر کنند و بعد انتخابات اعضای شورای سردبیری برگزار شود. دوستان مخالف اعتصابیون لحظاتی در تحریریه ماندند، بعد سالن را ترک کردند و رفتند. روز بعد اعضای تحریریه که در اعتصاب شرکت داشتند انتخابات برگزار کردند و اعضای شورای سردبیری را انتخاب کردند. از صبح روز بعد آیندگان زیرنظر شورای سردبیری شامل عمید نائینی، جهانبخش نورائی، مسعود مهاجر، حسین فرهمند و مدتی بعد محمد قائد – بجای فرهمند که به خارج رفته بود- و بنده به انتشارش ادامه داد تا اعتصاب دوم سراسری که ۶۲ روز طول کشید.

آیندگان پس از همایون با آیندگان قبل از آن تفاوت داشت؟

بسیار تفاوت داشت. همایون در نخستین مصاحبه‌ای که من با او انجام دادم در پاسخ به یکی از سوال‌ها گفت: «آیندگان روزنامه صبح را وارد تصویر مطبوعات کرد.» بی‌تردید این برداشت ایشان کاملا درست بود و به گمان من انتشار روزنامه صبح در ایران یادگار ماندگار ایشان است؛ در آن سال‌ها فقط روزنامه‌های عصر (اطلاعات و کیهان) مطرح بودند و تیراژ هم داشتند. اما بسیاری از روزنامه‌های صبح تقریبا می‌شود گفت مطرح نبودند و تیراژی هم نداشتند. آیندگان در دورانی که شورایی اداره می‌شد بسیار مطرح شده بود و از نفوذ بسیار بالایی برخوردار بود. در جامعه مسائلی پیش می‌آمد و حوادثی روی می‌داد که روز قبل اطلاعات و کیهان می‌بایست به آن‌ها می‌پرداختند و خبرش را چاپ می‌کردند که نمی‌کردند ولی آن خبر‌ها صبح روز بعد در آیندگان چاپ می‌شد و همین استقلال باعث اعمال فشار به آیندگان می‌شد. تیراژ آیندگان پس از همایون ده‌ها برابر بیش از دوران خودش شده بود و این تیراژ تا زمان توقیف هر روز رو به افزایش بود، همین‌طور نفوذ و اثرگذاری مثبتش در جامعه و در موسسات و محافل مطبوعاتی.

آیا آنطور که بهنود گفته پس از بازداشت همایون، ماشینی که راه افتاده بود و آن مکتبی که ساخته بود، راه خود را رفت؟ عباس میلانی در معمای هویدا نقل کرده که همایون روزنامه‌ای مستقل و لیبرال مسلک و در عین حال وفادار به دولت را در سر داشت، او به هویدا گفته بود چنین روزنامه‌ای می‌تواند سطح بحث‌های سیاسی جامعه را برکشد. آیا پس از او، رویه لیبرالی روزنامه حفظ شد؟

انتشار روزنامه‌ای مستقل و لیبرال ممکن است آرزو و یا در ذهن همایون بوده باشد اما در دوران قدرت و حضور خودش به گمان من به آن دست نیافت؛ ولی در مورد وفادار بودنش به دولت، بعکس آن موارد چشمگیری دیده نشد. آیندگان در دورانی که همایون نبود و روزنامه شورایی اداره می‌شد کاملا مستقل و بی‌طرف بود. همایون در مصاحبه‌ای که با من کرد، در مورد بی‌طرفی روزنامه گفته بود: «بی‌طرفی محض نه در روزنامه‌نگاری و نه در سیاست امکان‌پذیر است.» آیندگان پس از همایون نشان داد روزنامه‌ای است مستقل و بی‌طرف، اما نه بی‌تفاوت. در واقع استمرار انتشار آیندگان در ماه‌های آخر سال ۵۷ و ماه‌های اول سال ۵۸ با رویکرد “بی‌طرف آری، بی‌تفاوت نه” معنا یافت.

اما در فضای ملتهب آن روزهای انقلاب چنین تعریف و هدفی برای روزنامه‌ای مثل آیندگان ممکن بود؟ روز ۲۲ اردیبهشت ۵۸ شما “روزنامۀ سفید” منتشر کردید؛ این کار در تاریخ مطبوعات بی‌نظیر بود. تا جایی که محمد قائد در کتاب در دست انتشار آیندگان نوشته «روزنامۀ سفید ۲۲ اردیبهشت ۵۸ به‌عنوان مهم‌ترین رویارویی اجتماعی‌- فرهنگی نیمسال اول رژیم جدید ثبت شد.» این بی‌طرفی برای مخاطب عادی و هسته‌های قدرت چطور قابل فهم و انتقال بود؟

ما برای اشخاص عنوان و صفت بکار نمی‌بردیم. قصد ما از بکار نبردن صفت، اسائه ادب نبود. ما پس از پایان قهر آیت‌الله طالقانی و دیدارش با رهبر انقلاب تیتر زدیم: «خمینی و طالقانی ملاقات کردند.» بعد هم نوشتیم دو رهبر یک ساعت مذاکره کردند. در اردیبهشت ۵۸ پس از ترور آقای مطهری، رهبر انقلاب در مصاحبه‌ای با روزنامه لوموند گفت: «چپ‌گرایان در این جنایات هیچ دخالتی نداشته‌اند؛ عمال آمریکا در جریان این ترور‌ها خود را پشت سازمان مذهبی دروغین فرقان پنهان کرده‌اند.» ما همین را تیتر زدیم. اما از ساعت ۶ صبح ۲۰ اردیبهشت ۵۸ رادیو و تلویزیون در بخش‌های مختلف خبری اعلام کرد که امام گفته‌اند دیگر روزنامه آیندگان را نمی‌خوانم. اعضای شورای سردبیری در منزل ما جلسه تشکیل دادند و تصمیم گرفتیم که روزنامه‌ای منتشر کنیم و فقط یک مقاله در آن بگذاریم با این تیتر که “آیا انتشار آیندگان باید ادامه یابد؟” امام گفته بودند آیندگان نمی‌خوانم، نگفتند تعطیل شود. سووال ما این بود که باید چکار کنیم، آیا آیندگان باید منتشر شود یا نه؟ این مقاله یک صفحه روزنامه را گرفت و سه صفحه دیگر رل کاغذ روزنامه سفید می‌ماند، ما هم بنا داشتیم فقط همین یک مقاله را منتشر کنیم. آن شماره روزنامه با سه صفحه سفید منتشر شد و پس از آن آیندگان ۴ روز منتشر نشد. در‌‌‌ همان مدت توقف انتشار، اقشار مختلف با انتشار بیانیه‌های متعدد ضمن حمایت از آیندگان، خواهان ادامه انتشار روزنامه شدند و ما هم بار دیگر روزنامه را منتشر کردیم تا ۱۶ مرداد ۵۸ که آیندگان توقیف شد.

علت اصلی توقیف آیندگان چه بود؟

حکم توقیف را از دور نشان دادند. اعلام نکردند علت اصلی توقیف چه بود.

اتهامی که درباره توقیف روزنامه اعلام شد توطئه علیه انقلاب اسلامی بود و دادستان انقلاب هم اسناد رابطه آیندگان با اسرائیل و موساد را منتشر کرد؛ اما ظاهرا علت اصلی توقیف گزارشی بود که آیندگان درباره گروه فرقان (عوامل ترور مطهری) نوشت.

بله، در یکی از شماره‌های آخر آیندگان گزارشی درباره فرقان منتشر شد. با روزنامه تماس گرفتند و نشانی بسته‌ای را دادند که روبروی ساختمان آیندگان زیر ماشین گذاشته بودند و اطلاعاتی راجع به فرقان در آن آمده بود. انتشار این گزارش حساسیت‌هایی بوجود آورد. پس از آن بازداشت شدیم. ما هم بازجویی پس ندادیم و گفتیم باید تفهیم اتهام شویم، مدتی در پادگان عباس آباد زندانی شدیم، بعد ما را به لویزان و سپس به زندان اوین بردند.

—————————————————-

بازخوانی گفت‌وگوی فیروز گوران با داریوش همایون

‌”آیندگان” روزنامه صبح را وارد تصویر مطبوعات کرد

“آیندگان” وارد هفتمین سال فعالیت مطبوعاتی‌اش شده است. زمان چه زود می‌گذرد. انگار همین دیروز بود که می‌گفتند: یک روزنامه جدید با هدف و برنامه جدید قرار است منتشر شود، و امروز هفت سال از آن زمان که این شایعه در محافل مطبوعاتی حاکم بود می‌گذرد. سرانجام «آیندگان» منتشر شد و تا به امروز هم دوام کرده است در حالیکه برنامه‌ها و هدف‌ها برای آینده‌اش دارد.

یک وقت بود که توی مملکت ما هرکس که سواد خواندن و نوشتن داشت و صد البته اگر “نفوذ” هم داشت می‌توانست امتیاز “روزنامه” بگیرد و حال آنکه همین فرد سال‌ها می‌گذشت تا می‌توانست روزنامه‌نویس بشود. اما بعد‌ها این وضع دیگرگون شد و گرفتن امتیاز روزنامه کار آسانی نبود.”آیندگان” در چنین دورانی صاحب امتیاز شد و منتشر گردید. همین مسأله و همین موقعیت حرف‌ها و بحث‌ها و سئوال‌هایی پیش کشید که هنوز هم کم و بیش ادامه دارد.

در این شش سال “آیندگان” چه کرده است؟ چه هدفی داشته و چه آرمان‌هایی را می‌خواهد تعقیب کند. من جدید‌ترین عضو تحریریه آیندگان هستم که در آستانه هفتمین سال عمرش به بچه‌های قدیمی اضافه شدم. مثل فلان کارمند و فلان دانشجو که “روزنامه” می‌خوانند، می‌خواهند آیندگان بخوانند یا روزنامه دیگر. سوال‌های متعددی برایم مطرح است که چطور شد “آیندگان” منتشر شد. تا به امروز چه کرده و فردا چه می‌خواهد بکند؟ می‌نشینم پای صحبت داریوش همایون بنیادگذار آیندگان ـ و همه کاره امروز آیندگان ـ به این امید که به سوال‌هایم پاسخ دهد و صریح هم پاسخ بدهد.

شما ابتدا “نویسنده” بودید و نه “ناشر”، چه انگیزه‌ای باعث شد که در جرگه ناشران در بیایید؟ ـ (البته منظورم انتشار روزنامه آیندگان نیست بلکه می‌خواهم جواب بدهید که چطور شد تصمیم گرفتید “ناشر” باشید.)

دو دلیل داشت. یکی اینکه مرا از نویسندگی بیرون کردند و جایی برایم باقی نگذاشتند و دیگر اینکه دیدم با انتشار یک روزنامه بیشتر می‌توانم به هدف‌هایی که در نویسندگی آن‌ها را تعقیب می‌کنم خدمت کنم. خاصه که ناشر بودن آسیب زیادی به کار نویسندگی‌ام نمی‌زند.

آیا اتفاق افتاد که در گذشته ـ آن زمان که نویسنده بودید ـ نوشته‌هایی از شما نه بخاطر محدودیت‌هایی خاص بلکه صرفاً بخاطر سلیقه یا منافع ناشر چاپ نشود ولی امروز نظائر‌‌‌ همان نوشته را چون ناشر هستید چاپ کنید؟ اگر چنین موقعیت‌هایی امروز در مقام “ناشر” برای شما وجود دارد با چه سیاست و روشی آیندگان را منتشر می‌کنید؟

با آنکه در دوره نویسندگی از آزادی قابل ملاحظه‌ای برخوردار بودم بهرحال اختلاف‌نظر‌ها و سلیقه‌هایی بود که برد نویسندگی مرا محدود می‌کرد. در شش سال آیندگان مقالات بسیار نوشتم که اطمینان دارم در هیچ روزنامه مهم دیگری نمی‌توانستم آن‌ها را انتشار دهم و همین نکته دوم از جهت نشان دادن روش و سیاست آیندگان بسیار پرمعنی است.

می‌خواهید بگویید محدودیت بود اما نه آنقدر، یعنی ناشر بنا بر مقتضیات خاص خودش کم یا زیاد می‌کند؟

تا آنجا که به من و طرز تفکر من ارتباط دارد می‌توانم بگویم این محدودیت‌ها بیشتر ناشی از خود مطبوعات است. ممکن است نویسنده دیگری باشد که محدودیت دیگری داشته باشد ولی من کمتر احساس کردم.

بدون هیچ برخوردی؟

مقصودتان از برخورد چیست؟

مثلاً، مطلبی را بشود نوشت و صلاح هم باشد ولی نویسنده یا ناشری با وجود اعتقادش صرفاً به این خاطر که مبادا مسأله‌ای را پیش بیاورد یعنی برخوردی بوجود بیاورد از انتشارش جلوگیری کند.

به نظر من شخص باید وضع خود را چه برای خودش و چه دیگران صد در صد روشن کند. در آن صورت آزادی‌هایی خواهد یافت که در شرایط دو دلی و ابهام و نگه‌داشتن همه جوانب بدان نخواهد رسید. من خیال می‌کنم ما در آیندگان موضع خود را بخوبی روشن کرده‌ایم، از این رو گفتارمان از صراحتی برخوردار است که شاید در همه جا مانند نداشته باشد.

چطور شد که به فکر انتشار “روزنامه” افتادید و نه نشریه دیگری مثل “مجله” یا “ماهنامه” و…؟

آنچه مورد نظر من بود یک نشریه فراگیرنده همه جنبه‌های زندگی جامعه ایرانی در رتبه اول و گسترش دادن فضای فکری مردم از طریق آشنا کردنشان با تحولات دنیای خارج در رتبه دوم بود. پیداست که چنین وظیفه‌ای از یک روزنامه بهتر ساخته است تا نشریات دیگر. من در پی حداکثر ارتباط جامعه خود بودم و روزنامه این ارتباط را بهتر از یک مجله و یا نشریه دیگر تأمین می‌کند. اگر بپذیریم که اشکال عمده فرهنگی جامعه ایرانی کم بودن اطلاعات است، روزنامه را بهترین وسیله اطلاعاتی خواهیم شناخت.

با چه مقدار سرمایه “آیندگان” را پی‌ریزی کردید؟

۱۰ میلیون ریال.

می‌توانم بپرسم این سرمایه را از کجا آوردید؟ البته قصد طرح از کجا آورده‌ای ندارم! در آن زمان، یعنی شش سال پیش و حتی امروز، هیچ نویسنده‌ای که اسیر ناشر است چنین سرمایه‌ای نداشت و ندارد.

ما شرکت تشکیل دادیم و این ۱۰ میلیون ریال هم در طول چندین ماه بتدریج پرداخت شد که قسمتی از آن از محل حقوق‌هایی بود که مدیران شرکت دریافت نکردند و به حساب سرمایه گذاشتند.

اینکه شش نفر آن هم در آن زمان طی چند ماه بتوانند ۱۰ میلیون ریال جمع کنند برای من قانع کننده نیست.

چطور ممکن است پنج شش نفر دور هم جمع شوند و نتوانند یک میلیون تومان تعهد کنند؟

از این مسأله می‌گذرم، سوال دیگری را طرح می‌کنم. در اولین روزهای انتشار آیندگان و حتی هفته‌ها قبل از تدارک انتشار روزنامه در محافل مطبوعاتی شایع بود که یک روزنامه رقیب برای روزنامه‌های پر سابقه عصر می‌خواهد منتشر شود. آیا هدف چنین رقابتی بود؟ در اینصورت و یا بهرحال چرا صبح را برای انتشار آیندگان انتخاب کردید؟ توجه دارید که مردم ما عادت دارند یا عادت داده شدند که عصر روزنامه بخوانند.

ما به قصد رقابت با اطلاعات و کیهان انتشار نیافتیم. اگر چنین قصدی در میان بود می‌بایست آن‌ها را الگوی کار خود کنیم. قصد ما انتشار روزنامه‌ای به کلی متفاوت بود از جمله از نظر ساعت انتشار. برای ما این حالت غیرطبیعی بود که مطبوعات ایران، مطبوعات عصر باشد و صبح روزنامه نداشته باشد. اما صبح با طبیعت روزنامه ما هم سازگار‌تر بود. روزنامه صبح معمولاً جدی‌تر است. روزنامه بحث و اظهارنظر و تحلیل است زیرا فرصت بیشتر دارد. این خاصیتی است که در همه جای دنیا روزنامه صبح در برابر عصر دارد. با این استدلال، انتخاب صبح برای ما کاملاً طبیعی بود، هر چند همه امکانات مطبوعاتی ایران در طول دهه‌ها متوجه روزنامه‌های عصر و نیازهای آن‌ها شده بود.

گفتید روزنامه‌های صبح معمولاً جدی‌تر است. می‌شود بیشتر و رسا‌تر توضیح بدهید؟ مقصودتان از جدی‌تر چیست؟

جدی‌تر از یک نظر به این معنی که می‌کوشد به مطالب همان قدر اهمیت بدهد که واقعاً دارند. “حس انداز” بیشتری دارد و کمتر در پی سرگرم کردن است.

من فکر می‌کنم این چیزی نباشد که روزنامه‌های عصر نتوانند از عهده انجام آن بر بیایند. توضیح بیشتری می‌خواهم.

چطور، یعنی روزنامه‌های عصر به راهی غیر از روزنامه‌های صبح رفته‌اند. در غرب که روزنامه‌نگاری از آنجا برخاست، روزنامه‌های صبح ۲۰۰ سالی برتری داشتند و وقتی روزنامه‌های عصر پیدا شدند بازار خود را در میان خوانندگان متفاوتی، توده‌هایی که انقلاب صنعتی به صحنه آورده بود جستجو کردند و آن توده‌ها بیشتر سرگرمی می‌خواستند و به روزنامه‌های صبح که بطور سنتی جدی‌تر بودند کمتر توجه داشتند. در ایران، ایران ۵۰ سال پیش همین رویارویی میان روزنامه‌های صبح و عصر وجود داشت. اما روزنامه‌های صبح آن دوران در برابر رقیب عصر خود دوام نیاوردند، مطبوعات ایران ماند و یک روزنامه عصر که سلیقه و برداشت خود را به روزنامه عصر رقیب خود که سال‌ها پس از آن آغاز به انتشار کرد به وام داد. روزنامه‌های عصر در ایران تا مدت‌ها همه مطبوعات روزانه فارسی بودند و ناگزیر کوشیدند همه چیز برای همه کس باشند. ما از‌‌‌ همان آغاز کار سعی در برگزیدن گروه‌های خوانندگان خود کردیم. گروه‌هایی که در شماره محدودترند و محدود‌تر خواهند ماند ولی ما میل داریم آن گروه‌ها را مخاطب خود داشته باشیم.

آقای همایون، بقول معروف حرف توی حرف آمد. من قبلاً سوال کرده بودم که با چه سیاست و روشی آیندگان را انتشار دادید و دنبال کردید؟ هنوز جوابم را نگرفتم.

در‌‌‌ همان سوال پنج به این مسأله پاسخ دادم. جوابم را اگر با دقت مرور کنید متوجه می‌شوید. نیازی به توضیح بیشتر نیست.

چرا در “آیندگان” سرمایه‌گذاری نمی‌کنید با توجه به این نکته که ما امروز در مملکتی زندگی می‌کنیم که اگر بخواهیم هر کار “آزاد” را شروع کنیم احتیاج به سرمایه‌گذاری سنگین داریم وگرنه می‌رویم توی شکم “رقیب” که سرمایه بیشتری دارد.

گفتم ما با ۱۰ میلیون ریال کارمان را شروع کردیم. بعد برای پایه‌گذاری چاپخانه‌مان قرض کردیم و چون سرمایه اولیه روزنامه در‌‌‌ همان یک سال اول از بین رفت و روزنامه تا مدت‌ها ضرر می‌داد ما به وام گرفتن ادامه دادیم تا جایی که سه سال پیش میزان وام‌های ما به ۲۵میلیون ریال رسید. از آن به بعد ما بیش از آنکه در فکر گسترش روزنامه باشیم به بازپرداخت وام‌ها پرداخته‌ایم. و امروز در حدود یک سوم بدهی‌های ما باقی مانده که مهم‌ترین مانع را در سر راه سرمایه‌گذاری‌های تازه تشکیل می‌دهد.

ارزش فعلی آیندگان چقدر است؟

می‌شود گفت ۵ برابر سرمایه اولیه‌اش.

چطور با این سرمایه توانستید در چنین شرایطی که سرمایه‌گذاری‌های سنگینی در دیگر مطبوعات شده است مقاومت کنید؟

ما کمی سرمایه‌مان را با گذاشتن وقت و نیرو و زندگی خودمان جبران کردیم و همچنان داریم می‌کنیم.

آیندگان در گذشته چه مشکلات مالی داشت یا هم اکنون دارد. این مشکلات اثری در انتشار و موقعیت روزنامه گذاشت؟

ما زمانی بود که چهار ماه حقوق کارکنان آیندگان را نتوانستیم بدهیم و بالاخره هم در برابر بدهی به کارکنان سفته دادیم و همکاران ما، اکثریت بسیار بزرگشان، در چنان شرایطی تحمل کردند و به همکاریشان ادامه دادند و اگر جبرانی وجود داشت برای مشکلات مالی ما همین صمیمیت همکاران آیندگان بود.

رابطه آیندگان با مردم و کسانی که این روزنامه را می‌خوانند چطور است؟ با دولت و دستگاه‌های مملکتی چه رابطه‌ای دارید؟

همان است که همه روزنامه‌های دیگر.

آیا به مواردی برخورد کردید که از نظر چاپ مطلب یا خبر یا مقاله‌ای دچار مخاطراتی بشوید یعنی به نوعی و به نحوی از انحا با مقام یا دستگاهی از دستگاه حکومتی مملکت برخورد داشته باشید؟

چه بسیار. با تقریباً همه ارکان‌های اجرائی حکومت و سازمان‌ها و موسسات مختلف مواردی پیش آمده است که مطالب آیندگان یا سوءتعبیر شده است و یا بر آن مقامات خوش نیامده است. این جزو طبیعت کار روزنامه‌نگاری زنده و فعال است و از آن نباید هراسید. واکنش‌های دستگاه‌ها و مقامات نیز همیشه در حدی بوده که لازمه کار روزنامه‌نگاری در جامعه‌ای مانند ایران است.

می‌گویند روزنامه‌نویس در بازگو کردن خبر باید بی‌طرف باشد. آیا چنین چیزی امکان دارد؟ آیا در همه کشور‌ها و در همه موقعیت‌ها این امکان هست و اگر نیست یا نباشد نقش یک روزنامه‌نویس ـ مثلاً در آیندگان‌ ـ چیست؟

بی‌طرفی محض نه در روزنامه‌نگاری و نه در سیاست امکان‌پذیر است. همیشه محدودیت‌های سیاسی یا مالی یا ملاحظات شخصی هستند که بی‌طرفی شخص و بی‌طرفی روزنامه‌نگار را کم و بیش محدود می‌کنند. هنر و توانائی روزنامه‌نگار مسئول در آن است که از میان همه این محدودیت‌های ناگزیر راهی هرچه بی‌طرفانه‌تر بیابد. ما به سهم خود در آیندگان می‌کوشیم از هدف بی‌طرف بودن به معنی بی‌غرض بودن دور شویم. اما بی‌طرف بودن به معنی بی‌تفاوت بودن را نمی‌پذیریم. ما بویژه در مسایلی که کمترین ارتباط با منافع ملی ایران دارد بشدت جانبدار هستیم. اما می‌شود جانبدار بود و بی‌غرض ماند.

در مقام یک روزنامه‌نویس و نیز ناشر مسئول نسبت به احزاب فعلی مملکت چه نظری دارید؟

من طرفدار حزبی کردن سیاست ایران بوده‌ام و هستم. من با پاره‌ای احزاب که در ایران بوجود آمده‌اند سخت مخالف بودم و نقش حزب به عنوان چهارچوبی برای بسیج سیاسی توده‌های مردم ایران لازم است. روزنامه آیندگان بی‌آنکه وابستگی به هیچ حزب و دسته و جمعیتی داشته باشد کوشش‌های سازنده همه احزاب را پشتیبانی می‌کند و از انتقاد نقطه‌های ضعف و نارسایی‌های آنان نیز روگردان نیست. احزاب نیز مانند مطبوعات وسایل حتمی پرورش سیاسی جامعه‌اند.

آیا گرایشی به هیچ‌یک از احزاب دارید، با توجه به این مسأله که احیاناً ممکن است باریک‌بینی‌ها و سیاست‌هایی خاص یکی داشته باشد و دیگری فاقد آن باشد؟

من در برابر احزاب کم و بیش بی‌طرف هستم و منتظرم احزاب به پایه‌ای از تکامل و پیچیدگی برسند که تفاوت‌های میانشان آشکار شود و اگر در این راه از آیندگان خدمتی ساخته باشد بی‌تردید خدمتی است که با میل انجام خواهد داد.

نظرتان در مقام یک روزنامه‌نویس مسئول درباره دولت چیست؟

حکومت کنونی بهترین حکومتی است که من در ۳۰ ساله آشنائی‌ها و آگاهی‌های سیاسی خود شناخته‌ام. حکومتی است برخوردار از درجه بالایی از دوام و استمرار با منابع بی‌مانندی در اختیارش که سهم بزرگی در اجرای برنامه‌های انقلاب اجتماعی ایران داشته است و اکنون به حق از میوه‌های کوشش‌های گذشته بهره‌مند می‌شود.

روند عمومی این حکومت بر بالا رفتن سطح مدیران و مسئولان بوده است. در طول تغییرات و ترمیم‌های بی‌شمار استعدادهای تازه‌ای به حکومت جلب شده‌اند و این گرایش است که احتمالاً باید ادامه یابد و تشدید شود. شخص رئیس دولت یکی از برجسته‌ترین استعدادهای سیاسی سال‌های اخیر ایران است و اطمینان شاهنشاه و قدرت کار یک دستگاه حکومتی گسترش یافته و پشتیبانی سازمانی بزرگ‌ترین حزب سیاسی کشور را با خود دارد. از این مجموعه کارهای بزرگ برخاسته است و برخواهد خاست. ولی ما در شرایطی هستیم که هر چیز را می‌توانیم و باید بسیار بهتر کنیم.

در مورد حزب “مخالف” چه نظری دارید؟

من به حزب مخالف یا اقلیت در صورت کنونی آن بسیار امیدوار‌تر از گذشته‌ام. حزب مردم تاکنون به خود فرصت نداده بود که به صورت یک حزب مخالف واقعی درآید. مقصود من از حزب مخالف واقعی حزبی است که بالقوه جانشین باشد و بالفعل انتقاد کننده و راهنمای حکومت. اکنون به نظر می‌رسد دارند به حزب مردم این فرصت را می‌دهند که به چنان صورتی درآید. من امیدوارم حزب مردم در این راه موفق‌تر از گذشته باشد. وجود یک حزب نیرومند مخالف برای سلامت نظام سیاسی جامعه سودمند است و کار حکومت را در ‌‌‌نهایت امر بهبود خواهد داد. ما در ایران لازم نیست پیکارهای تلخ و بنیان‌کن حزبی پاره‌ای جامعه‌های دیگر را تجربه کنیم و در نظام سیاسی ایران چنین تجربه‌ای ممکن به نظر نمی‌رسد ولی درجه‌ای از رقابت‌های حزبی به گسترش سیاسی ایران کمک خواهد کرد.

مطبوعات مملکت در چه سطحی هستند؟

مطبوعات ایران آئینه تمام‌نمای جامعه ایرانی هستند. ما چهره خود را در مطبوعات می‌بینیم و آن را نمی‌پسندیم و شاید به همین جهت زیاد در آن نمی‌نگریم. مطبوعات ایران بیش از جامعه ایرانی و بیش از قشرهای گوناگون جمعیت ایران نقطه ضعف ندارند. باید امیدوار بود همپای تکامل و تعالی جامعه ایرانی مطبوعات شایسته‌تر و بهتری نیز داشته باشیم.

معمولاً ناشران تیراژ روزنامه‌شان را فاش نمی‌کنند. به چه علت نمی‌دانم، شما اگر حساسیتی در این مورد بخصوص ندارید می‌توانید تیراژتان را اعلام کنید؟

ما به ۳۰ هزار نسخه در روز رسیده‌ایم.

این تیراژ در طی ۶ سال گذشته نوسان زیادی نداشت؟

مسیر پیشرفت ما پیوسته بود ولی گاه تندتر رفته‌ایم. در مورد یک روزنامه خبری معمولاً دوره‌های پرهیجان خبری با پیشرفت‌های نمایان‌تر همراه می‌شود. ما در ۶ سال گذشته چند دوره پرهیجان خبری داشته‌ایم که آخرین آن جنگ اکتبر خاورمیانه بود.

می‌شود قیاس نسبی از ۳۰ هزار تیراژ آیندگان با تیراژ کثیرالانتشار‌ترین روزنامه مملکت بکنید؟

من از تیراژ واقعی روزنامه‌های دیگر اطلاع ندارم ولی می‌دانم که روزنامه‌های دیگری با تیراژ بسیار بیش از آیندگان انتشار می‌یابند.

نمی‌توانید بگویید که از نظر تیراژ در میان روزنامه‌ها در چه نسبت و موقعیتی قرار دارید؟

ما باید سومین روزنامه کشور باشیم.

اولین شماره آیندگان با چه تیراژی منتشر شد؟

اولین شماره آیندگان حدود ۵ هزار فروش رفت.

من پرسیدم با چه تیراژی منتشر شد شما گفتید ۵هزار فروش رفت!

تیراژ روزنامه را باید‌‌‌ همان دانست که به فروش می‌رود نه آنکه منتشر می‌شود.

آیا آیندگان را روزنامه موفقی می‌دانید؟ موفق به معنی واقعی کلمه نه اینکه فرضاً بگویید چون تیراژش ۶ برابر شده موفق است. در این صورت ممکن است کسی بگوید اگر با سیاست و روش دیگری منتشر می‌شد تیراژش ۶۰ برابر می‌شد.

آیندگان در وظایفی که برای خود قرار گذاشت چنانکه انتظار داشتیم موفق نبوده ولی ما بیش از اندازه خوش‌بین بودیم و مطابق معمول مشکلات را دست‌کم می‌گرفتیم. با توجه به امکانات روزنامه می‌توان آن را موفق دانست. انتشار آیندگان بی‌خودستایی یکی از نقطه‌های برگشت تاریخ مطبوعات فارسی به قلم خواهد رفت. ما نه تنها بار دیگر روزنامه صبح را وارد تصویر کردیم، شیوه تازه‌ای از روزنامه‌نگاری ارائه دادیم که هم در روزنامه‌های موجود تأثیر کرد و هم از روزنامه‌هایی که پس از آیندگان آمده‌اند و می‌آیند. در آنچه مربوط به پرورش و گسترش سیاسی جامعه ایرانی می‌شود تصور می‌کنم آیندگان بیش از امکانات خود خدمت کرده است و سهم داشته است. در زمینه فرهنگی آیندگان بی‌تردید از همه روزنامه‌های دیگر هم بیشتر کوشیده است و هم بیشتر سودمند بوده است. با توجه به این سرجمع، من و همکاران دیگر آیندگان از ۶ سال گذشته خود ناراضی هستیم.

پاره‌ای معتقدند که آیندگان در ماه‌های اول انتشار و حتی سال اول درخشان‌تر از امروز بود. عقیده شما در این مورد چیست؟

آیندگان در نخستین ماه‌های خود چنان برداشت تازه‌ای عرضه کرد که ناگزیر تأثیر ذهنی تند آن تا به امروز مانده است. امروز مردم‌‌‌ همان برداشت را در آیندگان تازه نمی‌یابند و آن تأثیر ذهنی را به اکنون انتقال نمی‌دهند. ممکن است که آیندگان در طول سال‌ها پاره‌ای تندی‌ها و تیزی‌های خود را از دست داده باشد ولی در برابر آن جامعیت و تجربه و بینش عمیق‌تر بدست آورده است. از نظر فن روزنامه‌نگاری شک ندارم که آیندگان امروز در سطحی بالا‌تر از گذشته خود قرار دارد.

آیا دولت می‌تواند و باید برای تقویت و رشد مطبوعات تسهیلاتی بوجود بیاورد که تاکنون نیاورده است و نمی‌آورد؟

می‌تواند یک دستگاه پخش مرکزی بوجود بیاورد، برای اینکه ما یک توزیع مطبوعات نداریم و هر روزنامه ناگزیر است برای خود یک دستگاه پرهزینه و ناکارآمد توزیع برپا کند و این کاری است که تنها از دولت برخواهد آمد. دولت تاکنون در این مورد کاری نکرده است و ما با‌‌‌ همان شیوه‌های عقب مانده و ناکافی توزیع سروکار داریم. بدون یک توزیع درست، مطبوعات ایران نخواهند توانست از امکانات موجود بازار بهره‌برداری کنند و این امکانات را گسترش دهند.

من منظورم در این قسمت نبود. با این وجود فکر نمی‌کنید چنین مشکلی را خود مطبوعاتی‌ها، یعنی سرمایه‌گذاران رشته مطبوعات با سرمایه‌گذاری سنگین‌تر در زمینه مطبوعات بتوانند حل کنند؟

راه‌حل سالم مشکل پخش مطبوعات همین است ولی ما هنوز سال‌ها با دورانی که در آن مردمان نفع شخصی هوشمندانه خود را بشناسند فاصله داریم.

در این صورت فکر نمی‌کنید پیشنهاد شما در مورد کمک دولت به امر توزیع مطبوعات اگر گوشه‌ای از مشکلات را حل کند مسایل دیگری را بوجود بیاورد؟ یعنی برای خود مطبوعاتی‌ها؟

امکان آن هست ولی سودی که از توزیع درست و کارآمد بهره مطبوعات خواهد شد بیش از هر زیان احتمالی خواهد بود.

اخیراً گرانی کاغذ، ماشین چاپ و لوازم دیگر، مطبوعات را دچار مخاطراتی کرده است و حتی پاره‌ای مدیران مطبوعات را به آستانه ورشکستگی کشانده است. آیا شما هم در آیندگان با چنین مسایلی مواجه هستید؟ در این صورت چه باید کرد؟ (چون شنیدم پاره‌ای مدیران مطبوعات در نظر دارند برای حل این مشکل بهای تک‌فروشی روزنامه را اضافه کنند.)

گرانی کاغذ و لوازم چاپ و بالا رفتن دستمزد‌ها تا کنون فشار تحمل ناپذیری بر آیندگان وارد نکرده است. قطع کمک‌های دولت به هیچ روی در آیندگان موثر نیفتاده است زیرا کمکی در میان نبوده ولی بنابر تازه‌ترین اطلاع کارخانه‌ها و واردکنندگان کاغذ، نرخ کاغذ دو برابر افزایش یافته است و این ضربه‌ای نیست که هیچ روزنامه با مقیاس‌های آیندگان یا بالا‌تر از آن بتواند تحمل کند. تنها راهی که برای ما مانده است افزودن بر بهای آگهی‌های تجارتی و تک‌فروشی روزنامه است که در مورد آیندگان تقریباً نه دهم درآمد روزنامه را تشکیل می‌دهد.

آگهی در روزنامه ظاهراً ‌نقش اساسی دارد و این طبیعی است. اما به اعتقاد بعضی از نویسندگان، نقش آگهی‌دهندگان تا بحدی است که گاه نظرشان را بر روزنامه و سیاست روزنامه تحمیل می‌کنند و حتی بعضی مواقع از انتشار مطالبی جلوگیری می‌کنند. شما با این مسائل چگونه مقابله می‌کنید؟

به این پرسش در پاسخ سوال دیگری جواب دادم.

متوجه جوابتان بودم و هستم ولی در مورد آگهی بخصوص، و فشار‌ها و محدودیت‌هایی را که گاه باعث می‌شود، به هرحال یک ناشر مسئول چه نوع باید مبارزه کند؟

ما چون هنوز آگهی زیادی نمی‌گیریم در برابر فشارهایی که از آن نام می‌برید کمتر آسیب پذیریم، با این ترتیب معلوم نیست باید آرزومند آگهی‌های بیشتری باشیم یا نه؟

دائماً می‌شنویم که به علت عدم تحرک کافی در مطبوعات و نیز نبودن ضابطه معین جهت معیشت نویسنده و خبرنگار، مطبوعاتی‌ها به تدریج از کار کناره می‌گیرند و جلب و جذب دستگاه‌های دولتی و بخش خصوصی می‌شوند. با توجه به اینکه ادامه این وضع لطمه شدید به مطبوعات می‌زند چگونه باید این مشکل را حل کرد؟

تحرک در مشاغل ویژگی یک جامعه زنده و اقتصاد شکوفنده است. نمی‌توان انتظار داشت کارکنان یک دستگاه همیشه پایدار بمانند. آیندگان تاکنون کارکنان بی‌شماری را به موسسات مطبوعاتی دیگر، دستگاه‌های دولتی یا موسسات خصوصی تجارتی باخته است و کارکنان بسیاری را نیز از جاهای دیگر به دست آورده است. ما به ضرورت بالا بردن سطح زندگی روزنامه‌نگاران کاملاً‌ آگاهیم و تا مرز توانائی خود در این راه کوشیده‌ایم. در دفتر آیندگان خبر از هیچ‌گونه تجمل و تزئینات نیست و چاپخانه آیندگان بصورت موزه ماشین‌های چاپ در نیامده است. ما تنها ضرورت حتمی را برای کار خود فراهم داشته‌ایم و هر چه از آن بیشتر بوده به کارکنان خود داده‌ایم. بین نصف تا دو سوم هزینه‌های آیندگان هزینه‌های پرسنلی است.

من منظورم این بود که نویسنده و خبرنگار در موسسه مطبوعاتی که کار می‌کند هیچ تضمینی برای کارش نیست و تأمین ندارد؟ تأمین و تضمینی که بهرحال فلان کارمند در اداره‌اش و وزارتخانه‌اش دارد. با این مسأله چه باید کرد؟

ما نخستین موسسه مطبوعاتی بودیم که با نویسندگان خود قرارداد کار بستیم. (انگار کیهان بود؟ نه ما قرارداد را امضا کردیم) و از هنگامی که صندوق بیمه نویسندگان و خبرنگاران مطبوعات تأسیس شده هر ماه درصدی از درآمد آگهی‌های دولتی خود را به آن صندوق می‌پردازیم. با افزایش امکانات مالی روزنامه پس از پرداخت بدهی‌های گذشته ما بیش از بیش در رفاه کارکنان خود سرمایه‌گذاری خواهیم کرد. این دینی است که من به همکاران آیندگان دارم.

بهر حال نگفتید چه ضابطه‌ای از‌‌‌ همان ابتدا باید بین نویسنده و ناشر و صاحب موسسه مطبوعاتی باشد و دولت چه نقشی می‌تواند یا باید داشته باشد؟

بزرگ‌ترین کمک دولت باید دادن خبر و اطلاع باشد و نرنجیدن از مطبوعات.

متشکرم، دیگر سئوالی ندارم.

روزنامه آیندگان

۴ دی ۱۳۵۲

سه شنبه 3 خرداد 1390 15:7

No responses yet

Nov 16 2018

واکنش پرستو فروهر به حسام‌الدین آشنا: تحریف تاریخ مبارزات فروهرها بی‌انصافی است

نوشته: خُسن آقا در بخش: تروریزم,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی


دویچه‌وله: پرستو فروهر در مصاحبه‌ای اختصاصی با دویچه‌وله فارسی از آنچه در بیست سال گذشته انجام شده می‌گوید، به ادعاهای حسام‌الدین آشنا درباره قتل‌های سیاسی سال ۷۷ پاسخ می‌دهد و از خشمی می‌گوید که آن را به اعتراض بدل کرده است.

اول آذر ۱۳۷۷ داریوش و پروانه فروهر رهبر و عضو حزب ملت ایران در خانه مسکونی‌شان در تهران کاردآجین شدند. پرستو فروهر فرزند این دو در تمامی ۲۰ سال گذشته نه تنها پیگیر پرونده قتل پدر ومادرش بوده بلکه مصرانه تلاش کرده هرسال مراسمی در منزل و قتلگاه این دو برگزار کند.

امسال نیز به رسم این بیست سال پرستو فروهر به ایران رفته است. او اما این‌بار یک هفته‌ای پیش از سالگرد قتل پدر ومادرش، قراری در دادگاه تجدیدنظر تهران هم داشت؛ دادگاهی برای رسیدگی به اعتراض او به حکم شش سال حبس تعلیقی به جرم توهین به مقدسات و فعالیت تبلیغی علیه نظام جمهوری اسلامی.

او می‌گوید پرونده قطوری به شکایت وزارت اطلاعات علیه او تشکیل شده و امیدوار است که قاضی تجدیدنظر اظهارات او و وکیلش را به دقت مورد نظر قرار دهد.

پرستو فروهر چندین سال متوالی از برگزاری مراسم برای پدر و مادرش منع شد. سال گذشته اما پس از چندین سال این سد شکسته شد و او توانست این مراسم را برگزار کند. پرستو امیدوار است این روند امسال هم ادامه داشته باشد و او بتواند روز پنج‌شنبه اول آذر در منزل و قتلگاه پدر و مادرش بیستمین سال قتل آنان را زنده نگاه دارد.
حسام‌الدین آشنا و ادعاهای او

حسام‌الدین آشنا مشاور رسانه‌ای رییس جمهوری در مطلبی که چند هفته پیش از سالگرد قتل‌های سیاسی سال ۱۳۷۷ منتشر شد و نیز در یک رشته توییت مطالبی را درباره این قتل‌ها بیان کرد. آشنا که داماد دری نجف‌آبادی وزیر اطلاعات در زمان وقوع این قتل‌هاست، پدرزنش را از این قتل‌ها مبرا دانسته و گفته وزیر وقت اطلاعات هیچ اطلاعی از وقوع این قتل‌ها نداشته است.

این در حالی است که متهمان  در طول بازجویی بارها اذعان کردند که قتل‌ها به دستور مستقیم دری نجف‌آبادی وزیر اطلاعات وقت انجام شده است.

آشنا همچنین در توییتی نوک پیکان حمله‌اش را متوجه حجت‌الاسلام نیازی، رییس سازمان قضایی نیروهای مسلح در زمان رسیدگی به پرونده قتل‌های سال ۷۷ کرد و نوشت: «آنچه در سازمان قضایی نیروهای مسلح اتفاق افتاد به هیچ وجه کمتر از قتل‌ها نبود. روزی باید از آقای نیازی سوالات سختی پرسید.»

پرستو فروهر همین سخنان آشنا را دلیلی بر درستی همان چیزی می‌داند که در تمام ۲۰ سال گذشته بازماندگان این قتل‌ها بر آن پای فشرده‌اند: عادلانه نبودن دادرسی‌ها و روند رسیدگی به پرونده.

پرستو فروهر به دویچه‌وله می‌گوید: «این حرف ایشان دقیقا صحه‌ای است بر حرف‌ها و خواسته ما که تجدید دادرسی و باز شدن پرونده و یک دادرسی عادلانه است. ایشان بدون اینکه مدرک و دلیلی ارائه بکنند می‌گویند وزیر [اطلاعات] هیچ اطلاعی نداشته، در صورتی که تمام متهمان به نقش وزیر وقت اذعان داشتند و دلیل رای برائتی که همان زمان برای آقای دری صادر شد فقط سه بار قسم خوردن ایشان بود که برای من به عنوان بازمانده دو نفری که به آن شکل فجیع کشته شدند، به هیچ وجه، به هیچ وجه کافی نیست. این نشان میدهد که این پرونده همچنان به صورت یک معضل بر وجدان اجتماعی سنگینی می‌کند و کسانی هر از گاهی شروع به حرف زدن دراین مورد می‌کنند.»

پرستو فروهر متهم کردن نیازی از سوی آشنا را نیز شاهدی بر مدعای بیست‌ ساله بازماندگان این قتل‌ها می‌داند: «گفته‌های ایشان که در آن زمان یک مقام رسمی بودند در وزارت اطلاعات دقیقا نشان می‌دهد که حرفی که ما سالهاست می‌زنیم که این پرونده به سرانجام درستی نرسیده و دادرسی قضایی صحیح و عادلانه‌ای روی آن انجام نشده، درست است. همه اینها تاییدی است بر حرف‌هایی که ما در تمام این سالها گفتیم که در حقیقت به این پرونده رسیدگی درستی نشده و بنابراین بایستی بازگشایی شود.»

“بی‌انصافی” حسام‌الدین آشنا در حق فروهرها

مشاور رییس‌جمهوری در بخش دیگری از اظهاراتش بدون نام بردن از مقتولان، آنها را از نظر سیاسی “بی‌خطر” دانسته و اظهار داشته که اصولا حذف فیزیکی آنها تاثیری برای “نظام” نداشته است. آشنا داریوش فروهر را “انقلابی کهنه‌کار و مخالفی کاملا بی‌خطر” توصیف کرده که “در طول سالها مخالفت و مبارزه سیاسی با جمهوری اسلامی حتی یک بار دستگیر نشد.”

پرستو فروهر درباره این بخش از سخنان آشنا به دویچه‌وله می‌گوید: «پدر من پس از اینکه در اعتراض به تخلفات انتخاباتی در اولین انتخابات مجلس شورای اسلامی از پست وزارت استعفا داد، به شدت تحت فشار بود و مدتی مخفی زندگی کرد و بعد هم بازداشت شد. یکی از سنگین‌ترین بازداشت‌های عمرش را در دوره جمهوری اسلامی گذراند و وقتی در سن ۵۲-۵۳ سالگی از زندان بیرون آمد به شدت دچار ناراحتی‌های جسمی شده بود و ما امیدی نداشتیم که او از این زندان جان سالم به در ببرد. چنین ردپایی در زندگی ما به جا مانده و کسانی به خودشان اجازه می‌دهند این را به صورت کامل مسکوت بگذارند. مادر من را از حرفه‌اش محروم کردند، حقوقش را قطع کردند، پروانه وکالت پدرم را با چنان اعلامیه تندی لغو کردند که اصلا الفاظش جای بازگویی ندارد. این بی‌انصافی است در حق انسانهایی که چنان فجیع کشته شدند که حالا کسانی بیایند و تاریخ زندگی و مبارزات آنها را هم به این شکل تحریف کنند.»

خشم؛ دستمایه‌ای برای اعتراض

پرستو فروهر پیش از سفرش به ایران به رسم هرساله نامه‌ای سرگشاده خطاب به همه کسانی منتشر کرد که پرونده قتل‌های سیاسی را در این سالها دنبال کرده‌اند. او در این نامه سوالاتی را مطرح کرد و از همه کسانی که به نحوی درگیر این پرونده بودند خواست تا به این پرسش‌ها پاسخ دهند.

پرستو فروهر به دویچه‌وله می‌گوید: «۲۰ سالگی عددی است که نوعی تعهد می‌آورد و من فکر کردم می‌تواند فضایی باشد برای نگاه نقادانه به این مسیری که ما طی کردیم. درست است که این پرسشها را من با کسانی در میان گذاشتم که به تجربه من همراهی بیشتری با این روند داشتند ولی اینها کسانی هستند که من می‌شناختم. امیدوارم این پرسش‌ها برای کسانی که نسبت به اینکه خشونت از ساختار سیاسی جامعه حذف شود، تعهد دارند، به فضای گفت‌وگو و تفکر تبدیل شود و بتوان با این تجربه بیست ساله با تبادل فکر و گفت‌وگو قدمی جلو برویم.»

آخرین پرسش پرستو فروهر را از خودش پرسیدیم: در این ۲۰ سال با خشمش چه کرده است، او گفت: «با خشم کار کردم، سعی کردم مدیریتش بکنم، سعی کردم آن را دستمایه‌ای قرار دهم برای اعتراض، برای ایستادگی و پایداری بر روی حق. مسلما لحظات بسیار تلخی در طول این بیست سال داشتم؛ لحظه‌های ناامیدی، افسردگی و حس تنهایی و لحظاتی که خشم در جان و دل آدم مثل یک طوفان می‌پیچد و نمی‌داند با آن چه کند. این تلخ و سخت بوده ولی به نظرم ما بایستی از همه این نیروها استفاده کنیم برای اینکه کاری انجام دهیم و چیزی بسازیم. من سعی کردم از این حس‌ها مقاومت بسازم؛ حس‌هایی که به هر صورت پیامد چنان فاجعه‌ای در زندگی من بوده است.»

بیست سال از وقوع قتل‌های سیاسی سال ۱۳۷۷ گذشته است. پرونده از نگاه سیستم قضایی ایران مختومه شده و سه متهمی که عامل قتل فروهرها و محمد مختاری و محمدجعفر پوینده بودند با اعلام شاکیان مبنی بر اینکه به قصاص اعتقاد ندارند و خواهان اعدام هیچکس نیستند، “بخشیده” شدند.

حالا بازماندگان این قتل‌ها پس از ۲۰ سال کجا ایستاده‌اند؟

پرستو فروهر می‌گوید: «ما راهی طولانی آمدیم اما قدمی جلو نرفتیم، در واقع به دیوار چنگ زدیم ولی سعی کردیم روی حقمان ایستادگی کنیم. ما دادخواهی کردیم، سعی کردیم یادآوری کنیم و وجدان اجتماعی را همچنان نسبت به این جنایت‌ها حساس نگه داریم. سعی کردیم نسلی را که عوض شده با این قضیه آشنا کنیم. این کارها را کردیم ولی به لحاظ دستاوردی در مورد دادخواهی و دادرسی قضایی نه تنها قدمی جلو نرفتیم بلکه آنچه آنها انجام دادند زخم دوباره‌ای بوده بر قلب ما.»

No responses yet

Nov 15 2018

همه ممنوعیت‌ها در استان خراسان رضوی

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,اجتماعی,حقوق بشر,سانسور,سیاسی,ملای حیله‌گر


رادیوفردا: رئیس دادگستری استان خراسان رضوی حجت‌الاسلام والمسلمین علی مظفری (راست) در کنار احمد علم‌الهدی نماینده آیت‌الله خامنه‌ای در این استان

استانی در ایران وجود دارد که متفاوت از ۳۰ استان دیگر کشور اداره می‌شود؛ نام آن خراسان رضوی است.

در این استان به تازگی طبیعت‌‌گردی و کوه‌نوردی زنان منوط به کسب اجازه از همسر یا پدر شده؛ محدودیتی که با اعتراض‌های گسترده‌ای در فضای مجازی همراه شد و عقب‌نشینی مقام‌های ورزشی استان را در پی داشت.

خراسان رضوی تنها استانی است که استاندار آن با نظر مستقیم علی خامنه‌ای انتخاب می‌شود و امام جمعه و دادستانش هم قدرت بالایی در اعمال و اجرای قوانین اسلامی دارند.

نحوه برخورد با موسیقی٬ سینما٬ تئاتر٬ هنر٬ سیاست٬ اقتصاد و البته زنان در خراسان رضوی بیش از آنکه تابعی از سیاست‌های دولت مرکزی باشد٬ تحت تأثیر اوامر اسلامی و سیاسی نماینده علی خامنه‌ای در این استان و مقام‌های قضایی است.

از سال ۱۳۹۱ برگزاری کنسرت موسیقی در تمام شهر‌های این استان به خواست احمد علم‌الهدی، امام جمعه مشهد و دستور مقام قضایی ممنوع شده و دولت هم این ممنوعیت را پذیرفته و از صدور مجوز کنسرت در این شهر خودداری می‌کند.

در این استان برخلاف ۳۰ استان دیگر٬ اکران و نمایش برخی فیلم‌ها و تئاتر‌ها هم ممنوع است. ممنوعیت اکران فیلم «عرق سرد» و ممنوعیت ورود باران کوثری یکی از بازیگران این فیلم به مشهد از جمله این ممنوعه‌هاست.

مستندهای «زنانگی» و «دم صبح» به همراه چند فیلم دیگر در شش سال اخیر در مشهد٬ مرکز خراسان رضوی اجازه اکران پیدا نکرده‌اند.

در این استان هر تئاتری را هم نمی‌شود روی صحنه برد و نمایش برخی از آنها با ملاحظات خاصی همراه است؛ مثل نمایش «چند مسافر» محمد رحمانیان که پوستر‌های آن با سانسور مواجه شد.

نمایش کمدی «دپوتات» به کارگردانی کیوان صباغ و حامد وکیلی نیز از دیگر نمایش‌هایی است که در خراسان رضوی با تیغ سانسور روی صحنه رفته‌اند.

حذف تصاویر بازیگران زن از پوستر‌ها و بنر‌های این دو نمایش و بازطراحی آنها متناسب با قوانین خراسان رضوی از جمله مصادیق این محدودیت‌هاست.

در استان خراسان رضوی هرگونه تبلیغ کالاهای خارجی هم ممنوع است و بسیاری از نهاد‌های حاکمیتی و دولتی از خرید کالاهای خارجی منع شده‌اند.

اگر چه این قانون شامل سایر استان‌های دیگر نیز می‌شود٬ اما در استان خراسان رضوی بسیار سخت‌گیرانه‌تر به اجرا گذاشته شده است.

در استان خراسان رضوی شانس تماشای بازی‌های فوتبال در مراکز عمومی هم بسیار پایین است یا اصلاً امکان‌پذیر نیست.

سه بازی تیم فوتبال ایران در مسابقات جام‌جهانی ۲۰۱۸ روسیه که در بسیاری از فضاهای عمومی شهر‌های مختلف کشور به نمایش درآمد٬ در هیچ‌یک از فضاهای عمومی مشهد اجازه پخش پیدا نکرد.

استان خراسان رضوی یک تیم فوتبال هم به نام «ابو‌مسلم خراسانی» دارد که پس از آنکه احمد علم‌الهدی «ابو‌مسلم» را «مایه ننگ اسلام» و دشمن «امام رضا» معرفی کرد٬ نام این باشگاه فوتبال به «سیاه‌جامگان» تغییر یافت.

استان خراسان رضوی از نظر سیاسی نیز در اختیار محافظه‌کاران تندروی نزدیک به آیت‌الله علی خامنه‌ای است.

حمله به کنسول‌گری عربستان در مشهد٬ سازماندهی و ارسال پیامک‌های سیاسی و امنیتی تهدید‌آمیز علیه برخی نمایندگان مجلس و مقام‌های دولتی از جمله اقدامات خاص سیاسی در این استان است.

از این نوع اقدامات سازماندهی شده کمتر می‌توان در ۳۰ استان ایران ردپایی یافت. حتی در استان قم نیز که محل زندگی بسیاری از مراجع تقلید شیعه است کمتر می‌توان چنین اقداماتی جدا از نفوذ و فشار مراجع تقلید مشاهده کرد.

دادستانی مشهد و استان خراسان رضوی را نیز باید یکی از قدرتمند‌ترین نهاد‌های قضایی در میان استان‌های ایران به شمار آورد.

اختیارات نهاد‌های قضایی و قضات در این استان همان‌طور که غلامعلی صادقی٬ دادستان مشهد اعلام کرده «از اختیارات خدا به اندازه یک بند انگشت کمتر است.»

به واسطه این طرز تلقی از دامنه اختیارات قوه قضائیه است که دادستان‌های مشهد و سایر شهرهای این استان در موارد قابل توجهی دستور به بازداشت برخی از مدیران دولتی داده‌اند.

بازداشت رئیس اداره ارشاد مشهد٬ مدیرکل فرودگاه‎های خراسان رضوی٬ مدیرعامل شرکت هواپیمایی زاگرس٬ خلبان پرواز ۱۰۳۴ ماهان و مدیرمسئول روزنامه شرق از جمله احکام صادر شده قضایی در خراسان رضوی است.

در حوزه اقتصادی نیز باید خراسان رضوی را مهد مؤسسه‌های مالی و مذهبی مجاز و غیرمجازی معرفی کرد که فعالیت بخش قابل توجهی از آنها بدهی‌های هنگفتی به سیستم بانکی در ایران تحمیل کرده است.

فعالیت بسیاری از این مؤسسه‌ها سال‌ها دور از نظارت بانک مرکزی بود٬ اما در سال‌های اخیر و با گسترش بحران‌های اقتصادی ناشی از فعالیت این مؤسسه‌ها٬ بانک مرکزی توانسته که بخشی قابل توجهی از آنها را زیر نظارت خود بگیرد.

این اختلاف روش عینی و قابل توجه در اداره یک استان در مقایسه با ۳۰ استان دیگر البته بی‌انتقاد و اعتراض نبوده و نمایندگانی هم‌چون علی مطهری بارها از این مسئله انتقاد کرده‌اند.

در تازه‌ترین توصیفی که از نحوه استان خراسان رضوی از سوی ناصر آملی٬ سردبیر پیشین روزنامه‌های خراسان و طوس در ایرنا منتشر شده٬ آمده است: «جریان راست اکنون آنچنان تسلطی بر مدیران استان دارد که گویی ما خراسانی‌ها در یک حکومت فدرال زندگی می‌کنیم. آن چه اینجا می‌گذرد چندان تناسبی با سایر نقاط کشور ندارد.»

No responses yet

Nov 14 2018

گفت‌وگو با دختری که با گریم پسرانه می‌خواست فینال پرسپولیس را تماشا کند؛ رویایی که نابود شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,حقوق بشر,سیاسی

عصر ایران؛فاطمه صابری: سارا با تهیه کلاه گیس و کاپشن پسرانه و گریم رنگی صورت، با همراهی چند پسر طرفدار پرسپولیس راهی ورزشگاه آزادی ‌شد.
در روزی که حدود هزار زن فرصت پیدا کردند بعد از سه دهه یک بازی باشگاهی را در ایران از ورزشگاه مشاهده کنند، باز هم  ورزشگاه «آزادی» خالی از دخترانی نبود که با گریم‌های پسرانه بیننده فینال لیگ قهرمانان آسیا بین پرسپولیس و کاشیما آنتلرز ژاپن بودند.

«لیلی و فرناز» دو دختری بودند که علی‌رغم سختگیری‌های عوامل برگزاری بازی‌ها، فینال را بدون مشکل در آزادی دیدند. اما «سارا» دختر 21 ساله‌ای است که در روز فینال لیگ قهرمانان آسیا، با گریم پسرانه وارد استادیوم آزادی شد و از گیت آخر هم گذشت اما چند ثانیه قبل از آنکه پایش به سکوها برسد از طرف یکی از ماموران شناسایی شد و حدود 7 ساعت در بازداشت به سر برد تا هم دیدن حساس‌ترین بازی تاریخ تیم محبوبش را از ورزشگاه از دست بدهد و هم از تلویزیون موفق به دیدن بازی نشود.

سارا که اهل اصفهان است در گفت‌وگو با عصر ایران توضیح داد که در یک خانواده فوتبالی زندگی می‌کند و از کودکی عاشق پرسپولیس است.

سارا

او می‌گوید در سال‌های اخیر بارها آرزوی دیدن بازی‌های پرسپولیس در ورزشگاه را داشته و به‌دفعات از خود و دیگران سوال کرده که به استناد کدام قانون از دیدن بازی تیم موردعلاقه‌اش در ورزشگاه محروم است.

سارا توضیح داد که عشق به فوتبال چند باری او را به دیدن بازی‌های فوتبال و فوتسال دختران در ورزشگاه‌ها هم کشاند اما دیدن بازی‌های پرسپولیس در ورزشگاه  برایش مسئله‌ای فراتر از این سکونشینی ها بود.

این دختر جوان توضیح داد که قرار بود در بازی اول آبان ماه پرسپولیس و السد با کمک چند تن از دوستان و اقوامش که از علاقه‌اش به پرسپولیس باخبر بودند با گریم وارد ورزشگاه آزادی شود اما بروز مشکلاتی مانع عملی شدن این موضوع شد.

او اضافه کرد بعدازآنکه پرسپولیس فینالیست لیگ قهرمانان آسیا شد می‌دانستم که بعد از سال‌ها انتظار و البته از ترس محرومیت فیفا تعدادی از زنان راهی ورزشگاه آزادی می‌شوند. اما مطمئن بودم دخترانی مانند من که سال‌ها عاشق پرسپولیس هستیم و با علاقه بازی‌ها و نتایجش را دنبال کرده‌ایم جایی در بین «زنان گزینش» شده نداریم؛ این بود که تصمیم گرفتم مهم‌ترین بازی تاریخ پرسپولیس را در ورزشگاه آزادی ببینم.

رویایی که در عرض چند ثانیه نابود شد

سارا برای رسیدن به این هدف بدون اطلاع پدر و مادر و با هماهنگی خواهرانش با شماره ملی یکی از مردان خانواده بلیت بازی را خرید و با تهیه کلاه گیس و کاپشن پسرانه و گریم رنگی صورت، با همراهی چند پسر طرفدار پرسپولیس راهی ورزشگاه  آزادی ‌شد.

سارا به عصر ایران می‌گوید؛ حوالی ساعت 12 وارد محوطه ورزشگاه آزادی شدم و بدون هیچ مشکلی گیت کارت ملی و چک بلیت را رد کردم و تا ورودی جایگاه هم رفتم. اما در ثانیه‌های آخر ماموری به هویتم شک کرد و با گفتن جمله‌ی «خانم برگرد بیرون، براتون مشکل ایجاد می شه» تمام آرزوهایم را بر باد داد.

سارا بعد از شناسایی حتی تقلایی بیهوده هم کرده و جنسیتش را انکار کرده اما دیگر «بازی گریم» لو رفته بود و ماموران او را به محل بازداشت موقت در ورزشگاه آزادی منتقل ‌کردند؛ جایی که سارا صدای تشویق و هیاهوی تماشاگران را می‌شنید.

این دختر علاقه‌مند به فوتبال از برخورد ماموران راضی نیست و می‌گوید بعد از بازداشت برخوردهای نامناسبی با او و یکی از پسرانی که برای رسیدن به آرزویش به او کمک کرده بود صورت ‌گرفته است.

سارا می‌گوید مانند یک مجرم و با الفاظی نامناسب و برخوردهای خشن عکس‌های زیادی از  نیم‌رخ و تمام‌رخ او گرفتند و سوال و جواب‌های زیادی صورت گرفته است.

جرم: ورود غیرقانونی به ورزشگاه «آزادی»

او با طرح این پرسش که واقعاً در قوانین متعدد ایران جایی نوشته‌شده است که ورود زنان به ورزشگاه‌ها ممنوع است؟ می‌گوید؛ وقتی دیدم در برگه مقابل اسمم نوشته‌اند جرم: ورود غیرقانونی به ورزشگاه «آزادی» عصبی‌تر از هر زمان دیگر شدم به خاطر کلمه‌ی «آزادی» که زنانمان سهمی از آن ندارند.

سارا در ادامه گفت‌وگو با عصر ایران می‌گوید؛ بعد از بازجویی اجازه خروج از اتاق را به او ندادند؛ چون می‌گفتند مردان حاضر در مجموعه او را می‌بینند.

این دختر جوان شگفت‌زده از این برخوردها می‌پرسد: مگر در زندگی روزمره  زنان و مردان ایرانی یکدیگر را نمی‌بینند؟ مگر ما در اندرونی‌ها زندگی می‌کنیم که عده‌ای با زنان چنین برخوردهایی می‌کنند؟

یا به من که کاملا پوشیده بودم و کاپشن کلاه‌دار به تن داشتم، می‌گفتند که سرت را کاملا با پرچم پرسپولیس بپوشان که من می‌گفتم که اصلا این موهای واقعی‌ام نیست و کلاه گیس است و طبق دستورات دینی هم استفاده از کلاه گیس کسی را به گناه نمی‌اندازد.

سارا تا ساعت حدود 7 عصر در بازداشت نگه‌داشته شد تا خواهرش برایش «لباس مناسب» بیاورد و بعد از تعهد عدم تکرار اجازه خروج برایش صادر شد.

فرناز و لیلی دو دختری که با گریم به ورزشگاه آزادی می‌روند

وقتی قهرمانی پرسپولیس مهم‌تر از آزادی می‌شود

تاکید می‌کند که اصلا بعد از بازداشت نگران وضعیتش نبوده چون می‌دانسته ساعاتی بعد آزاد می‌شود. استرس و نگرانی اصلی خود را مربوط به نتیجه بازی پرسپولیس عنوان می‌کند؛ حتی وقتی هوا تاریک شده بود و بازی پرسپولیس شروع شد من بدون گوشی و تلویزیون در اتاق منتظر یک خبر کوچک از بازی بودم و با شنیدن هیاهوی ورزشگاه نیم‌خیز می‌شدم و گوش تیز می‌کردم تا بفهمم پرسپولیس گل زده یا نه. چون آرزویم قهرمانی پرسپولیس بود که متاسفانه ممکن نشد.

او می‌گوید باگذشت حدود 24 ساعت از ماجرا و طی کردن بیش از 500 کیلومتر برای دیدن بازی پرسپولیس احساس بدی نسبت به تصمیمی که گرفتم ندارم و همچنان سوال بزرگ من این است که به استناد کدام قانون حضور من به‌عنوان یک دختر و یا دختر گریم کرده در ورزشگاه ممنوع است؟

دختر ایرانی طرفدار فوتبال؛بدبخت‌ترین آدم‌ روی زمین

سارا با ابراز تاسف از مشکلاتی که روز شنبه برای تعدادی از دختران پرسپولیسی هنگام ورود به ورزشگاه رخ داد گفت: واقعاً بعد از شنیدن برخوردهای نامناسب با دختران پرسپولیسی شرایط سخت گذشته بر خودم را فراموش کردم و متاسفم که بگویم :یک دختر ایرانی طرفدار فوتبال در ردیف بدبخت‌ترین آدم‌های روی زمین است. آن‌هم به خاطر مسئله‌ای که نه منافاتی به عرف دارد و نه شرع.

او تاکید می‌کند؛ اصلا از کارم پشیمان نیستم. می‌دانستم که به‌عنوان یک دختر علاقه‌مند به پرسپولیس اصلا امکان آزادانه ورود به ورزشگاه را نخواهم داشت به خاطر همین 100 بار دیگر هم که پرسپولیس بازی داشته باشد و من بتوانم موقعیت دیدن بازی در ورزشگاه را برای خودم ایجاد کنم، به ورزشگاه می‌روم.

باز هم با گریم به ورزشگاه می‌روم

سارا که دیدن فینال لیگ آسیا را ازدست‌داده است می‌گوید؛ مصمم است که چهارم آذرماه بازی سپاهان و پرسپولیس در لیگ برتر فوتبال ایران را با گریم پسرانه وارد ورزشگاه نقش‌جهان اصفهان شود و به تشویق پرسپولیس بپردازد. چون می‌گوید دیدن بازی پرسپولیس یکی از بزرگ ترین آرزوهایم است.

زنان را مجبور به گریم می‌کنند

سارا تاکید می‌کند؛ شرایط و اصول حاکم بر یک کشور مسلمان را درک می‌کند و انتظار ندارد مانند اکثر کشورهای دنیا زنان و مردان در صندلی‌های کنار هم‌بازی‌های فوتبال را تماشا کنند اما داشتن یک جایگاه ویژه زنان در ورزشگاه‌های لیگ برتر که کمترینشان 10 هزار سکو دارند برای زنان ایران انتظار زیادی است؟ زنانی که به گفته‌ی او سال‌هاست با رفتارهای تحقیرآمیز ساعت‌ها پشت درهای ورزشگاه نگه‌داشته می‌شوند یا راهی بازداشتگاه‌ها می‌شوند تا مجبور شوند با استفاده از رنگ و گریم هویت خود را فراموش کنند و شانس ورود به ورزشگاه را امتحان کنند.

No responses yet

Nov 10 2018

واکنش شورای نگهبان به اظهارات محمدرضا خاتمی درباره ‘آرای اضافه شده’ انتخابات ۸۸

نوشته: خُسن آقا در بخش: انتخاباتی,سیاسی

بی‌بی‌سی: شورای نگهبان بعد از اظهارات رهبر ایران، آراء محمود احمدی نژاد را تایید کرد و آیت الله خامنه ای در اظهاراتی که در نماز جمعه تهران داشت، دیدگاه او را به خود نزدیک تر اکبر هاشمی رفسنجانی خواند

عباسعلی کدخدایی، سخنگو و از اعضای شورای نگهبان در ایران گفته است که “بسیار زشت” است که موضوع اضافه شدن رای به آرای انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ دوباره مطرح شود.

محمدرضا خاتمی، از چهره های سیاسی و دبیرکل سابق حزب مشارکت به تازگی “به نقل از منابع مطلع” جناح اصولگرا در ایران گفته است که در انتخابات سال ۱۳۸۸ که اعتراض های گسترده ای را در پی داشت “هشت میلیون رای به صندوق ها اضافه شد” و “کودتای انتخاباتی”و تقلب جدی صورت گرفت.

آقای کدخدایی امروز، ۱۹ آبان (دهم نوامبر) در یک نشست خبری در تهران و در پاسخ به سئوالی درباره اظهارات محمدرضا خاتمی گفته “چرا اعلام نکرده ۱۰۰ میلیون رأی اضافه شده است؟ آیا زدن این گونه تهمت‌های ناروا درست است؟ از این بدتر و بزرگتر در سال ۸۸ اتهاماتی زده شد و بسیار زشت است که این حرف‌ها دوباره مطرح می‌شود”.

آقای خاتمی در مصاحبه‌ای اینترنتی گفته بود: “در ستاد انتخاباتی وزارت کشور تقلب صورت گرفته است. هشت میلیون رای به صندوق ها اضافه شده است. تعرفه هم نمی خواست داشته باشد. آرا در می آید و گفته می شود در کشور ۳۹ میلیون نفر رای دادند، در حالی که آرای صندوق ها ۳۲ میلیون بوده، نیاز به تعرفه هم نبوده است.”

به غیر از اظهارات جدید محمدرضا خاتمی درباره انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸، نقل قول جدید دیگری هم که منتسب به وحید حقانیان، معاون اجرایی دفتر آیت الله خامنه ای است به تازگی مطرح شده است.

بر اساس این گزارش در آستانه انتخابات ۲۲ خرداد ۱۳۸۸، آقای حقانیان به یک مقام سابق دولتی گفته حتی اگر در گذشته کوچکترین امکانی وجود داشت که نظام تن به ریاست جمهوری میرحسین موسوی بدهد، با انتشار نامه اکبر هاشمی رفسنجانی چنین امکانی منتفی شده است.

عباسعلی کدخدایی سخنگوی شورای نگهبان گفته “بسیار زشت” است که موضوع اضافه شدن رای به آرای انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ دوباره مطرح شود

نامه جنجالی آقای هاشمی رفسنجانی به آیت الله خامنه ای، که بعدها به “نامه بدون سلام” معروف شد، در روز سه شنبه قبل از انتخابات انتشار یافت و در آن، از سکوت تایید آمیز رهبر جمهوری اسلامی ایران از اقدامات محمود احمدی نژاد گلایه شده بود.

آیت الله علی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی ایران پس از پایان آن انتخابات و در میانه اعتراضات به نتایج آن در حالی که هنوز شورای نگهبان درباه صحت انتخابات و نتایج آن اعلام نظر نکرده بود، هرگونه تقلب را رد کرد و برگزاری انتخابات را سالم توصیف کرد.

شورای نگهبان هم آراء محمود احمدی نژاد را تایید کرد و آیت الله خامنه ای در اظهاراتی که در نماز جمعه تهران داشت، دیدگاه او را به خود نزدیک تر از اکبر هاشمی رفسنجانی خواند.

میرحسین موسوی (به همراه همسرش زهرا رهنورد) و مهدی کروبی دو رقیب انتخاباتی آقای احمدی نژاد در انتخابات سال ۸۸ اکنون بیشتر از هفت سال است که بدون حکم قضایی در حبس خانگی قرار گرفته اند.

آقای احمدی نژاد دو سال بعد از این انتخابات و در پی اختلاف نظر بر سر برکناری وزیر اطلاعات با آیت الله خامنه ای، یازده روز در محل کار خود حاضر نشد. از آن مقطع، حامیان رهبر ایران از آقای احمدی نژاد دور شدند و آیت الله خامنه ای هم از آقای احمدی نژاد خواست که در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۹۶ شرکت نکند.

محمود احمدی نژاد دراین انتخابات ثبت نام کرد اما شورای نگهبان صلاحیت او را تایید نکرد. شماری از چهره های نزدیک به آقای احمدی‌نژاد در ماه های اخیر بازداشت و به حبس محکوم شده اند.

آقای احمدی نژاد قوه قضائیه را به “دیکتاتوری” متهم کرده و آیت‌الله خامنه ای را مسئول رفتار رئیس این قوه خوانده است.

No responses yet

Nov 08 2018

ایران‌ایر، سپهبد خادمی و ‘قتلی که فراموش شد’

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی


بی‌بی‌سی: پژمان اکبرزاده، سپهبد خادمی همراه با محمدرضا شاه و فرح پهلوی ملکه سابق ایران در مراسم سلام نوروزی، ۱۹۷۷ / ۱۳۵۶هواپیمایی ملی ایران در دهه ۱۹۷۰ عنوان “رو به رُشدترین” را در میان شرکت‌های هواپیماییِ جهان به خود اختصاص داده بود. “هما” به نوشته‌ دانشنامه ایرانیکا، پس از شرکت ملی نفت، پردرآمدترین شرکت در ایران بود و همچنین از سوی “بنیاد ایمنی پرواز” به عنوان یکی از امن‌‌ترین خطوط هوایی دنیا شناخته شده بود. این دستاوردها با نام سپهبد علی‌محمد خادمی (۱۹۱۳-۱۹۷۸) پیوند خورده بود که شانزده سال مدیریت هواپیمایی ملی ایران را به عهده داشت. خدمت او چند ماه پیش از وقوع انقلاب اسلامی با یک استعفای ناگهانی پایان یافت.

سپهبد خادمی چهل سال پیش در هفتم نوامبر ۱۹۷۸ (شانزدهم آبان ۱۳۵۷) در خانه‌اش در تهران کشته شد. علیرغم شهادت همسر و سربازانی که در خانه او کار می‌کردند، رسانه‌های زیرنظر دولت، قتل او را “خودکشی” خواندند، ولی همزمان چندین رسانه بین‌المللی مانند نیویورک تایمز، خبر “قتل” وی را منتشر کردند. سپهبد خادمی در میان بهاییانِ ایرانی بالاترین مقام مدیریت در یک نهاد دولتی را به عهده داشت. گرایش مذهبی او نیز که بر کسی پنهان نبود، سرسختانه مورد مخالفت گروهی از روحانیون مسلمان بود.

قتلی که فراموش شد

از کشته شدن علی‌محمد خادمی و اینکه چه کسی مسئول آن بوده دیگر به ندرت سخنی به میان می‌آید. تنها چند ماه پس از کشته شدن او انقلاب اسلامی در ایران پیروز شد و تعداد زیادی از مقام‌های حکومت گذشته به جوخه‌های اعدام سپرده شدند. به نظر می‌رسد گستردگی کشتارها و فضای متشنج کشور، آنچه بر سر مدیر “هما” آمده بود را به سرعت از یادها برد.

سیروس علایی، استاد پیشین دانشگاه تهران و از دوستان سپهبد خادمی، چندین سال را صرف بررسی اسناد مربوط به این قتل کرده است. او برای نخستین بار در بهار ۲۰۱۵ با همکاری خانواده خادمی مجموعه‌ای از مدارک فرمانداری نظامی تهران را در نشریه “ایران‌نامه” منتشر کرد. در یکی از این مدارک ثبت شده که سه پوکه فشنگ در کنار پیکر خادمی یافت شده است. بر پایه این مدارک و به گزارش افسری که محل حادثه را بازرسی کرده بود، سپهبد خادمی توسط “یک گروه حداقل سه نفری ترور شده” و پزشکی قانونی نیز “کشته شدن” او را با اصابت گلوله از پشت سر تایید کرده است. نام سه تن از اعضای “کمیته مشترک ضد خرابکاری” نیز در مدارک آمده که یکی از آنها در فرمانداری نظامی تهران توسط بهیه مؤید به عنوان شلیک کننده به همسرش، سپهبد خادمی شناسایی شد.

بیشتر بخوانید:

  • حکایت روزی که امیرعباس هویدا تیرباران شد
  • نخست وزیر پادشاه؛ بدترین زمان ملاقات با سرنوشت
  • کالبد شکافی مرده آزاری در ایران معاصر، از باب تا خاوران
  • آمریکا ایران ایر را تحریم کرد
  • چگونه توان رزمی نیروی هوایی ایران پس از انقلاب تضعیف شد؟

علیرغم شناسایی و دستگیری این افراد توسط فرمانداری نظامی، هیچیک از آنها محاکمه و مجازات نشدند. سازمان امنیت و اطلاعات کشور (ساواک) کمی بعد، بهیه مؤید را حدود یک ماه بازداشت کرد تا وی اعلام کند همسرش خودکشی کرده است. او تسلیم این خواسته نشد.

سیروس علایی می‌گوید: “دستگاه‌های حکومتی در آن روزها چنان دست‌پاچه بودند که به هر کاری برای آرام کردن فضا دست می‌زدند. کشتن سپهبد خادمی – به عنوان یکی از سرشناس‌ترین شخصیت‌های بهایی – یکی از همین اقدامات بود که نه تنها کمکی به آرام‌کردن فضا نکرد، بلکه برخشم مردم و همچنین جَری‌تر شدن روحانیون افزود”.

خادمی
علی‌محمد خادمی در میان کارمندان عالیرتبه هما، تهران، ۱۹۷۳/۱۳۵۲

علی‌محمد خادمی در میان “ایرانیان نامدار”

در کتاب “ایرانیان نامدار” نوشته عباس میلانی (چاپ ۲۰۰۸) مقاله‌ ویژه‌ای درباره سپهبد خادمی چاپ شده است. در این کتاب آمده: “خادمی در تهران پس از پایان تحصیل در دانشکده افسری و آموزشگاه خلبانی نیروی هوایی، به دانشکده نیروی هوایی بریتانیا راه یافت و نخستین شهروند ایرانی بود که موفق به دریافت گواهینامه خلبانی بازرگانی شد”. آقای میلانی کارنامه سپهبد خادمی را یک نمونه مثال‌زدنی در تاریخ معاصر ایران می‌داند که نشان می‌دهد جرات و صداقت، همراه با سیاست شایسته سالاری، چگونه می‌تواند در جامعه تاثیرگذار باشد.

عباس میلانی در چهلمین سالگرد کشته شدن سپهبد خادمی می‌گوید: “هیچ سند دقیقی” ندیده که دستگاه امنیتی شاه در کشتن خادمی نقش داشته باشد. او می‌افزاید: “به نظر من شواهد اینگونه نشان می‌دهند که نیروهای مذهبی در این جریان نقش داشتند ولی در نهایت کوشیدند کاسه کوزه‌ها را بر سر ساواک بشکنند. خادمی بدون داشتن شبکه‌ای در داخل حکومت، هواپیمایی ملی ایران را از هیچ به بالاترین موقعیت رسانده بود. این عملکرد خاری بود در چشم کسانی که نمی‌توانستند این موفقیت را ببینند و امروزه حتی از تحصیل بهاییان در ایران جلوگیری می‌کنند.”

مدیر برنامه مطالعات ایرانی دانشگاه استنفورد می‌افزاید: “در رابطه با سپهبد خادمی، حتی منتقدانش به او انگ فساد مالی نمی‌زنند. در دوران مدیریت، خادمی تمام تلاش خود را به کار بست تا ایران ایر را از وابستگی به خلبان‌های خارجی رها سازد و همچنین قوانین شدید او برای استخدام خلبانان زُبده و همچنین جلوگیری از تاخیر پروازها – حتی برای مقام‌های عالیرتبه – زبانزد بود.”

خادمی
خادمی به اتفاق همسر و پسرش، یک روز پیش از کشته شدن در تهران، آبان ۱۹۷۸/۱۳۵۷

اختلاف نظر در هویت شلیک کنندگان

رسانه‌های زمان شاه دلیل کشته شدن سپهبد خادمی را یک‌صدا “خودکشی” اعلام کردند. عباس میلانی دلیل این موضوع را ناروشن ولی تا حدی متأثر از فضای بحران‌زده ایران در آن روزها می‌داند. او می‌گوید: “اکنون کاملاً روشن شده که نیروهای مذهبی در آتش زدن سینما رکس هم نقش داشتند ولی همان زمان وقتی داریوش همایون این موضوع را اعلام کرد هیچکس آنرا باور نکرد. در رابطه با قتل سپهبد خادمی نیز همینگونه بود. رژیم شاه اعتبار خود را از دست داده بود و هر چه می گفت علیه خودش به کار برده می‌شد.”

سیروس علایی اما نقش نیروهای مذهبی را به کلی مردود می‌داند و معتقد است با توجه به اسناد، نقش “کمیته ضدخرابکاری” در این بین روشن است. آقای علایی در عین حال پافشاری می‌کند که محمدرضا شاه از عملکرد کمیته ضد خرابکاری بی‌خبر بوده و کمیته نیز که در آن زمان قدرت فوق‌العاده‌ای پیدا کرده بود با اعمال نفوذ مانع از پیگیری فرمانداری نظامی تهران برای مجازات عاملان شد.

خادمی
سپهبد خادمی و همسرش در کنار مدیر انجمن بین‌المللی حمل و نقل هوایی، هامرشولد و همسرش در تهران، ۱۳۴۹/۱۹۷۰

دوران مدیریت در هما و یاتا

سپهبد خادمی پس از پایان تحصیل در ایران، بریتانیا و سال‌ها همکاری با نیروی هوایی ایران، آموختن را همچنان ادامه داد. او در سال ۱۹۵۷/۱۳۳۶ از کالج جنگی نیروی هوایی آمریکا در آلاباما فارغ التحصیل شد و از ۱۹۵۸/۱۳۳۷ به مدت چهار سال رییس ستاد نیروی هوایی ایران بود. خادمی از سال ۱۹۶۲/۱۳۴۱ به مدیریت شرکت نوبنیاد “ایران ایر” منصوب شد. کمی پس از آن، یک دوره عالی مدیریت حمل و نقل هوایی را نیز در دانشگاه آمریکایی واشینگتن به پایان برد.

عباس عطروش در کتاب “تاریخچه هواپیمایی بازرگانی در ایران” اشاره می‌کند، ایران ایر در آن زمان سیزده هواپیمای کوچک و حدود هفتصد و پنجاه کارمند داشت. این رقم در سال ۱۹۷۸/۱۳۵۷ به سی و هفت بویینگ و بیش از دوازده هزار و هشتصد کارمند رسید.

در کنار گسترش “هما”، ایران در سال ۱۹۷۰ – برای نخستین‌بار در آسیا – میزبان نشست “انجمن جهانی حمل و نقل هوایی” (یاتا) شد. در همان سال سپهبد خادمی برای یک سال ریاست این انجمن را در دست گرفت. او نخستین آسیایی بود که به این به موقعیت رسید.

در این دوره پروازهای هواپیمایی ملی ایران از خاورمیانه و اروپا به خاور دور و آمریکای شمالی نیز گسترش یافتند. در زمان مدیریت “هما” خادمی گرایش دایمی خود به فراگیری و به‌روز بودن را از نو نشان داد. برگزاری دوره‌های پی در پی آموزشی برای کارکنان در تهران و سازماندهی دوره‌های مدیریت در سراسر ایران یکی از نشانه‌های این نگرش بود. دانشگاه نورتروپ در کالیفرنیا به دلیل دستاوردهای خادمی در زمینه صنعت هوایی بازرگانی در سال ۱۹۷۷ به او دکترای افتخاری اهدا کرد.

مصادره اموال و پرونده‌ای باز

در پی انقلاب اسلامی اموال خادمی در تهران مصادره شد ولی پرونده قتل او همچنان باز است. در یکی از نامه‌های اداری که از تهران به‌دست آمده اشاره شده چنانچه زمانی بازماندگان قصد پیگیری موضوع را داشته باشند می‌توان دوباره پرونده آن را به جریان انداخت. مُنیب خادمی، فرزند بزرگ سپهبد خادمی، در سال ۲۰۰۴ برای جلوگیری از بایگانی شدن پرونده به تهران سفر کرد ولی به نتیجه‌ای نرسید. او می‌گوید: “به من گفتند کاری نمی‌توانید در رابطه با این پرونده انجام بدهید و موضوع مصادره نیز مربوط به حکمی است که آیت الله خمینی در رابطه با توقیف اموال بهاییان صادر کرده است.”

مُنیب، همراه با خواهرانش مُنا و مینو، مجموعه اسنادی را درباره فعالیت‌ها و ترور پدرش گردآوری کرده‌‌ که قرار است به زودی برای کاربرد پژوهشگران به کتابخانه دانشگاه استنفورد سپرده شود.

سپهبد خادمی در “گلستان جاوید” (گورستان بهاییان در تهران) به خاک سپرده شد؛ گورستانی که مدتی پس از انقلاب اسلامی با بولدوزر از میان رفت.

No responses yet

Nov 02 2018

فرشید هکی: من دهه پنجاهی هستم؛

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

سایت ملیون ایران :نوشته ای زیبا و خواندنی از نویسندۀ آزاده مرحوم “فرشید هکی” که هفته گذشته به طرز مشکوکی به قتل رسید و نهادهای امنیتی پیکر سوخته اش را به سرعت دفن کردند.

من دهه پنجاهی هستم؛
من دهه پنجاهی هستم. نعش مرا به خاک نسپارید ! نعشِ من مسموم است !

من «صف» شش صبح برای شیر شیشه ای و صف ارزاق کوپنی را دیده ام!

من از صدای ضد هوایی ها نترسیده ام به وجد آمده ام و بیخیال روی پشتِ بام، آبشاری از گلوله های نورانی را در آسمان تماشا کرده ام!

من مدادِ سیاهِ “سوسمار”نشانم را آنقدر تراشیده ام که توی مُشتِ کوچکم جا شده و باز هم دست از سرش بر نداشته ام !
من توی دفترِ کاهی مشق نوشته ام!

من شبهایِ “وفات”ِ زیادی به عکسِ سیاه و سفیدِ آن منارهِ مسجد (توی تلویزیون) زُل زده ام و ناله تکرار شونده نِیِ عزا را تا آخرِ شب گوش داده ام!

من خیلی از شبها که برق رفته است شمع روشن کرده ام! و دزدکی اشکِ شمع را توی پیاله آب چکانده ام تا “بِمیرَد “!

من پاترولِ «کمیته»، بنز سیاه «گشت ضربت» و وَن سبز «گشت ارشاد» را دیده ام!

من رنگ زدنِ دستها را دیده ام به جُرمِ پوشیدنِ پیراهنِ آستین کوتاه!

من قیچی کردن موی بلند و کراوات مردان و پونز بر پیشانی دخترانی که چند مویشان بیرون بود دیده ام!

من هم مدرسه ای ام را توی یک جعبه نئوپانی “تشییع ” کرده ام ! هر دوشنبه، هر پنجشنبه !

بوی جنازه آدمیزاد را که گلاب هم پنهانش نمیکرد بارها استشمام کرده ام!

من بارها “گیرِ” گشت های لباس سبز افتاده ام که پرسیده اند :اینجا چه کار میکنی؟!

آنجا که خیابان بود و من مجبور بوده ام از آن بگذرم!

من ویدئو را “قایمکی” دیده ام!

من نوارِ کاست را جاسازی کرده ام!

نواری که صدایِ”معین” رویَش ضبط شده بود، با کلی خش خش و تق و توق!

من بوکس و شطرنج (حــرام) بازی کرده ام!

مدام من کارتونِ سانسور شده دیده ام بارها و بارها!

من دزدها را در خانه ها دیده ام و پلیس ها را بر پشت بام خانه‌ها که آمده بودند دیش‌های ماهواره را جمع کنند!

من مدتها فکر کرده ام آن جوانِ عینکی با سِبیل کوچک (صادق هدایت)،خودِ شیطان است که همه از کتابهایی که عکسِ او روی جلدش باشد میترسند!

من خیلی شبها جلویِ تلویزیون خوابم برده در انتظارِ تمام شدن سخنرانیهاِی پر از جمله هایِ بی سر و ته عربی، تا فیلمِ سینمایی ببینم!

من با جنگ، ترس، تحریم، غم، شعار، سخنرانی، کمبود، عقده زور، ریا، بلندگو، کوپن، دروغ و حسرت بزرگ شده ام و دارم پیر میشوم!

من نسل بزرگ نشده ی این انقلابم.

نعشِ مرا در خاک وطنم بخاک نسپارید که خاک از عقده های روییده در دلم مسموم میشود.

مرا آتش بزنید و خاکسترم را به باد بسپارید!!!!

من متولد دههء پنجاهم. ….

مراقبِ مُردنم نخواهم بود، این کار همه چیز را ضایع می کند.

#فرشید_هکی
#خاشقچی_ایران
#فتوای_امنیتی
@shahrvandyar

No responses yet

Nov 01 2018

صدور احکام یکسال زندان و ۷۴ ضربه شلاق برای ۱۵کارگر معترض هپکو اراک

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اعتراضات,امنیتی,حقوق بشر,سیاسی,کارگری

صدای آمریکا: کارگران «هپکو» اردیبهشت امسال در اعتراض به عدم پرداخت حقوق‌های معوقه و بلاتکلیفی وضعیت اشتغال دست به اعتصاب و مسدود کردن چند روزه خط آهن اراک زدند.

کارگران کارخانه هپکو اراک که در اعتراض به وضعیت خود و پرداخت نکردن حقوق‌ها دست به اعتراض زده بودند، به زندان و شلاق محکوم شدند.
وبسایت خبری هرانا که اخبار حقوق بشر در ایران را منتشر می‌کند، روز یکشنبه ۶ آبان‌ماه از صدور احکام حبس و شلاق برای کارگران معترض شرکت هپکو اراک خبر داد.

کارگران هپکو اراک که پس از واگذاری این کارخانه به بخش خصوصی، بارها به پرداخت‌نشدن به موقع دستمزد خود اعتراض کرده و خواستار بازگرداندن مالکیت آن به دولت شده‌ بودند، اردیبهشت ماه امسال هم در اعتراض به عدم پرداخت حقوق های معوقه و بلاتکلیفی وضعیت اشتغال دست به اعتصاب و مسدود کردن چند روزه خط آهن اراک زدند.

پس از این اعتراض‌ها، در حالیکه منابع کارگری در ایران خبر از احضار و تشکیل پرونده برای حدود ۱۰ کارگر معترض هپکوی اراک داده بودند، وب سایت هرانا گزارش داد که پرونده این کارگران توسط شعبه ۱۰۶ دادگاه کیفری دو اراک بررسی شده و برای ۱۵ کارگر به اتهام «اخلال در نظم عمومی از طریق شرکت در تجمعات و تظاهرات غیر قانونی» حکم یک سال حبس و ۷۴ ضربه شلاق تعزیری صادر شده است.

گفته می شود که این احکام برای «مجید لطیفی»،«بهروز حسنوند»، «حمیدرضا احمدی»، «امیر هوشنگ پور فرزانگان»، «مرتضی عزیزی»،«هادی فاضلی»،«ابولفضل کریمی»، «فرید کودانی»، «مجید یحیایی»، «امیر فتاح‌پور»، «یاسر قلی»، «امیر فرید افشار»، «مهدی عابدی»، «علی ملکی» و «بهروز ولاشجردی» صادر شده که اتهاماتشان در یک پرونده گروهی مورد بررسی قرار گرفته است. البته در دادنامه این افراد اعلام شده که احکام به استناد ماده ۴۶ قانون مجازات اسلامی به مدت ۵سال معلق و تعلیق است.

دلیل معلق بودن احکام صادر شده این کارگران در دادنامه نیز «عدم پرداخت حقوق ماهیانه از سوی شرکت هپکو» و«تحت تأثیر اوضاع و احوال به وجود آمده در خصوص شرکت از قبیل تعدیل نیرو و عدم کارکرد و واگذاری شرکت» اعلام شد.

هپکو از بزرگترین کارخانه های تولید کننده ماشین آلات سنگین راه‌سازی است که از قبل از انقلاب کارش را آغاز کرد و بعد از انقلاب در اختیار دولت قرار گرفت. از زمان خصوصی‌سازی و از سال ۱۳۸۶ مشکلات این کارخانه شدت پیدا کرد.

رکود اقتصادی، ورشکستگی واحدهای تولیدی و سوءمدیریت موجب شده است که بسیاری از کارگران از دریافت حقوق و مزایای کار محروم شوند. به طوری که ​طی ماه‌های اخیر تجمع اعتراضی توسط کارگران افزایش یافته است.

برخی گزارش‌ها حاکی از آن است که در یکسال گذشته حدود شش هزار تجمع کارگری برگزار شده که بیشتر در اعتراض به پرداخت نشدن چندین ماه حقوق، اخراج گروهی، بلاتکلیفی پس از واگذاری کارخانه‌ها به بخش خصوصی و پایین بودن دستمزدها صورت گرفته است.

No responses yet

Oct 30 2018

نروژ دنبال شهروند ایرانی است که می‌خواست ناشر آثار سلمان رشدی را بکشد

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,تروریزم,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی


ایران وایر: رشدی با انتشار بیانیه‌ای، باز شدن مجدد پرونده در نروژ را «خبر خوبی» خوانده و ابراز امیدواری کرده است که این پرونده بالاخره پس از ربع قرن پیش برده شود.
تنها دو روز مانده بود تا پرونده‌ای که ۲۵ سال است بی‌جواب مانده، برای همیشه بایگانی شود. طبق قانون نروژ،‌ پس از گذشت ربع قرن از هر جنایت، تعقیب آن دیگر مجاز نیست. اما در روز سه‌شنبه نهم اکتبر، مقامات نروژ بالاخره دست به عمل زدند و چند نفر را در پرونده سوءقصد به جان «ویلیام نیگارد» متهم کردند.

نیگارد رییس یک شرکت انتشارات به نام «آشونگ» بود که جزو املاک خانوادگی او است. در سال ۱۹۸۸، با این‌که دو ماه از فتوای آیت‌الله خمینی می‌گذشت، او دست به انتشار ترجمه نروژی کتاب آیات شیطانی، نوشته سلمان رشدی زد. اتفاقی که منجر به تلاش برای قتل او شد.

۱۱ اکتبر سال ۱۹۹۳ بود که نیگارد جلوی خانه‌اش که در یکی از حومه‌های بی سر و صدای اسلو است، مورد سوء قصد قرار گرفت. سه گلوله به او شلیک شد اما او در کمال ناباوری جان سالم به در برد و تا همین امروز زنده است.

یک منبع آگاه در پلیس نروژ و یک منبع دیگر در برلین که در روند تحقیقات برای این پرونده جنایی شرکت داشته اند، در گفت وگو با «ایران‌وایر» تایید کردند که حداقل یک نفر از متهمان شهروند ایران است و یک متهم دیگر شهروند یکی از کشورهای عربی که قبلا مقیم نروژ بوده است و با «حزب‌الله» لبنان رابطه دارد.
روزنامه «دی ولت» نیز گزارش داده است در مجموع چهار نفر متهم شده‌اند که قرار بوده این قتل را از طرف دستگاه اطلاعاتی ایران انجام بدهند. این گزارش، تیتر صفحه اول این روزنامه پرخواننده آلمانی هم شده است.

مقامات نروژی هم چنان حاضر به انتشار جزییات پرونده نیستند و این امر، مورد انتقاد «سلمان رشدی» قرار گرفته است. مقامات معلوم نکرده‌اند که چه شواهدی در دست دارند، چند نفر دستگیر شده‌اند و نام و ملیت و مکان کنونی مظنونین کدام است. رشدی البته با انتشار بیانیه‌ای، باز شدن مجدد پرونده در نروژ را «خبر خوبی» خوانده و ابراز امیدواری کرده است که این پرونده بالاخره پس از ربع قرن پیش برده شود.

دستگاه قضایی نروژ در متهم کردن مظنونین، از یکی از ماده‌های کم‌تر شناخته شده قانون کیفری در این کشور استفاده کرده است. طبق این ماده، حمله به ارزش‌های بنیادین جامعه پی گرد قانونی دارد. این تصمیم، تغییر آشکار رویکرد مقامات نروژی را نشان می‌دهد. تا سال‌های سال آن‌ها هرگونه ارتباط سوء قصد به جان نیگارد به فتوای روح‌الله خمینی علیه رشدی را یا رد می‌کردند و یا جدی‌ نمی‌‌گرفتند.

«ایدا دال نیلسن»، سخن گوی «سرویس تحقیقات جنایی ملی» نروژ اما این‌بار قاطعانه گفته است: «ما دلیلی نمی‌بینیم که این سوءقصد، انگیزه‌ای به جز انتشار کتاب «آیات شیطانی» داشته باشد.»‌

پیش از سوء قصد به جان نیگارد،‌ فتوای خمینی قربانیان بسیاری پیدا کرده بود. در سال ۱۹۹۱ بود که «اتوره کاپریولو»، مترجم ایتالیایی کتاب، در میلان با چاقو مورد حمله قرار گرفت. ضارب در آن پرونده از کاپریولو می‌خواست مکان زندگی سلمان رشدی را با او در میان بگذارد؛ کاری که این مترجم حاضر به انجامش نبود. کاپریولو زنده ماند اما تنها چند روز بعد بود که «هیتوشی ایگاراشی»، مترجم ژاپنی کتاب در توکیو به قتل رسید.

نیگارد نه تنها زنده ماند، که به فعالیت خود در عرصه نشر هم ادامه داد. او اکنون بازنشسته شده و رییس «انجمن قلم نروژ» است؛ سازمانی جهانی از نویسندگانی که برای آزادی بیان مبارزه می‌کنند.

جای تعجبی نیست که این ناشر ۷۵ ساله اکنون در پاسخ به این‌که آیا از انتشار کتاب رشدی پشیمان است یا نه، می‌گوید: «مطلقا نه». او تاکید می‌کند که هدفش از انتشار کتاب، «ایجاد گفت وگو» بوده است و نه تحریک مخالفین. می‌گوید اگر دوباره به عقب گردد، به نام آزادی بیان همین کار را می‌کند.

این‌که سوء قصد به جان ناشر آیات شیطانی احتمالا مرتبط با این کتاب است، به نظر مسلم می‌آید اما مقامات نروژ‌ تا سال‌های طولانی، قضیه را این‌گونه نمی‌دیدند. آن‌ها تا سال‌های سال دنبال انگیزه‌های شخصی دشمنان احتمالی نیگارد بودند و بین همکاران و دوستان و آشنایان او دنبال مظنون می‌گشتند.

«کنوت اولاو آماس»، نویسنده و سیاستمدار نروژی از حزب محافظه‌کار، تئوری غریبی در این مورد دارد. او به «ان آر کا»، رادیو و تلویزیون نروژ گفته است که شاید نقش نروژ‌ در مذاکرات صلح بین اسراییل و فلسطین باعث شده است که پلیس نخواهد در مسایل مربوط به خاورمیانه ایجاد جنجال کند.

اما این تئوری را هم که کنار بگذاریم، این‌که مقامات نروژی تا سال‌ها پس از این ماجرا هم چنان می گفتند این رسانه‌ها هستند که بیهوده پای سلمان رشدی را در ماجرای سوء قصد به نیگارد وسط می‌کشند، از نکات غریب تاریخ این کشور اسکاندیناوی است. «اود ایسونگست»، از روزنامه‌نگاران نام‌آشنای این کشور، کتابی در این مورد نوشت و در سال ۲۰۰۸ فیلمی هم در این مورد ساخت. همین فیلم مستند بود که باعث جلب توجه مردم شد و یک سال بعد پلیس تحقیقات را از نو آغاز کرد و پرونده نیگارد را دوباره گشود. امروز سخت نیست با حرف آماس که قبلا معاون وزیر فرهنگ هم بوده، موافق باشیم که برخورد مقامات نروژی در این پرونده «افتضاح» بوده است.  آماس می‌گوید: «تحقیق در مورد نیگارد، خودش باید مورد تحقیق قرار بگیرد.»

پیش رفتن پرونده، جواب خیلی سوال‌ها را معلوم خواهد کرد؛ از جمله این‌که این شهروند ایرانی که می‌خواسته نیگارد را به قتل برساند، چه کسی است و با دستگاه‌های اطلاعاتی جمهوری اسلامی ارتباط داشته است یا نه. اما آن‌چه مسلم است، شجاعت تاریخی امثال نیگارد است که با فعالیت‌های خود، مدافع آزادی بیان شدند.

سلمان رشدی در کتاب «جوزف آنتون» که خاطرات زمان زندگی پنهانی‌ خود در لندن را بازگو می‌کند، تصمیم امثال نیگارد را «یکی از بزرگ ترین دفاع‌ها از آزادی بیان در زمان ما» می‌نامد.

مطالب مرتبط:

پرونده سلمان رشدی؛ فتوایی که کاغذپاره شد

پرونده سلمان رشدی؛ دفاع مهاجرانی از فتوای قتل نویسنده

پرونده سلمان رشدی؛ سکوت هزینه دار روشن‏فکران درباره فتوای یک قتل

پرونده سلمان رشدی؛ یک تلاش ناکام برای ترور

No responses yet

Oct 30 2018

واکنش فرمانده انتظامی تهران به فیلم برخورد گشت ارشاد سوهانک

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اعتراضات,حقوق بشر,دانشجویی,سیاسی

دویچه‌وله: سردار حسین رحیمی، فرمانده انتظامی تهران بزرگ در باره انتشار فیلمی در فضای مجازی از برخورد ماموران گشت ارشاد با دختری در سوهانک واکنش نشان داد. او گفت که حضور ماموران پلیس در سوهانک به دلیل “درخواست مکرر مردم” است.

سردار حسین رحیمی، فرمانده انتظامی تهران، روز دوشنبه هفتم آبان (۲۹ اکتبر) در مقابل خبرنگاران در باره حضور ماموران پلیس در سوهانک گفت که این موضوع به دلیل “درخواست مکرر و فراوان” مردم منطقه و “ایجاد یک مرکز دانشگاهی” در این محل بوده است.

به گزارش سایت “مشرق” سردار رحیمی در باره انتشار فیلمی از برخورد ماموران گشت وزارت ارشاد با یک زن جوان در فضای مجازی گفت: «پلیس در مسیر برخورد با ناهنجاری‌های اجتماعی، کوتاه نخواهد آمد.»

انتشار ویديویی در فضای مجازی و برخی وب‌سایت‌ها که در آن ماشین گشت ارشاد در دانشگاه آزاد سوهانک بدون توجه به دختری که مقابل خودرو ایستاده به حرکت خود ادامه می‌دهد، بحث‌های زیادی را برانگیخته و انتقادات زیادی را در پی داشته است.

روز شنبه پنجم آبان (۲۷ اکتبر) تعدادی از دانشجویان دانشگاه آزاد سوهانک در اعتراض به حضور ماموران گشت ارشاد در اطراف این دانشگاه تجمع کردند. در فیلمی که از این تجمع منتشر شده یکی از دختران دانشجو در مقابل خودروی گشت ایستاده و این خودرو بدون توجه به او به حرکت خود ادامه می‌دهد.

لحظه‌ی زیر گرفتن دختر معترض دانشگاه آزاد تهران مركز در اعتراض به حضور ⁧ #گشت_ارشاد ⁩در مجتمع ⁧#سوهانك ⁩همین امروز چهار دانشجو بازداشت شدند و ماموران گشت ارشاد دوربین‌های دو دانشجو را گرفتند. pic.twitter.com/oKys8yKq0v

— Tavaana توانا (@Tavaana) October 27, 2018

به گزارش سایت “رویداد ۲۴” یکی از مسئولان دانشگاه آزاد اسلامی در خصوص این فیلم و اعتراض به حضور گشت ارشاد در دانشگاه سوهانک گفت: «اعتراضی در این زمینه نبوده و همانطور که در فیلم مشخص است، فقط یک نفر در آنجا حضور دارد و معلوم نیست ماجرا چیست.»

“حرمت دانشگاه و دانشجو نباید خدشه‌دار شود”

محمدرضا عارف، رئیس کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس، نیز از رفتار ماموران گشت ارشاد با یکی از دختران دانشجوی دانشگاه آزاد اسلامی انتقاد کرد. او گفت که نباید “بهانه‌های واهی” باعث شود که حرمت دانشگاه و دانشجو خدشه‌دار گردد.

نماینده مردم تهران در توئیتر خود نوشته است: «حرمت دانشگاه و دانشجو نباید به بهانه‌های واهی مورد خدشه قرار بگیرد. هنوز تبعات شکسته‌ شدن قداست دانشگاه در دهه‌های گذشته از یادها نرفته است. نیروی انتظامی تحت عنوان گشت ارشاد یا هر عنوان دیگری حق برخورد با دانشجویان در حریم دانشگاه را ندارد.»

واکنش عارف به حضور گشت ارشاد در مقابل ورودی دانشگاه آزاد:
*نیروی انتظامی حق برخورد با دانشجویان در حریم دانشگاه را ندارد
*نباید حرمت دانشگاه و دانشجو به بهانه‌های واهی مورد خدشه قرار گیردhttps://t.co/856QrOePmy

— خبرگزاری ایسنا (@isna_farsi) October 29, 2018

اما یکی از دانشجویان این دانشگاه در خصوص این اتفاق به سایت “عصر ایران” گفته است: «حدوداً ساعت ۱۱، ۱۲ بود که وقتی تعدادی از دانشجوها می‌خواستند از دانشگاه بیرون بروند، گشت ارشاد به چندتن به‌خاطر پوشش تذکر می‌دهد و این کار باعث درگیری لفظی میان گشت ارشاد و دانشجوها می‌شود. ماموران هم دانشجوها رو تهدید به بازداشت می‌کنند و این حرف باعث عصبانی‌شدن دانشجوها می‌شود. در این گیر و دار یکی از ماموران، یکی از دانشجوهای دختر رو به سمت ماشین هدایت می‌کند که با اعتراض بقیه همراه می‌شود.»

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .