Apr 20 2018
Tag Archive 'اجتماعی'
Apr 17 2018
هشدار مقام امنیتی ایران درباره احتمال وقوع دوباره «حوادث و اعتراضات» در سال جاری
رادیوفردا: رئیس سازمان پدافند غیرعامل ایران روز سهشنبه، ۲۸ فروردینماه، در یک سخنرانی ضمن هشدار در مورد احتمال وقوع حوادثی چون اعتراضات دیماه ۹۶ بر لزوم نگاه «پیشدستانه» به اوضاع تاکید کرد.
خبرگزاری دانشجویان ایران، ایسنا، به نقل از غلامرضا جلالی، رئیس این سازمان، گفت که «احتمال دارد امسال نیز یکسری حوادث و تهدیدات اتفاق بیفتد».
در دیماه سال گذشته دهها شهر در ایران شاهد اعتراضات گسترده بود، اعتراضی که با موضوع وضع اقتصادی و معیشتی مردم شروع شد و خیلی زود به مسائل سیاسی و ارکان جمهوری اسلامی تسری یافت.
این اعتراضات که چندین روز به طول انجامید بیش از ۲۰ کشته و هزاران بازداشتی بر جای گذاشت.
همین اعتراضات به نظر میرسد اثری ماندگار نیز بر مقامات جمهوری اسلامی داشته است، به طوری که هفتهای نیست که در این باره گزارشی و خبری منتشر نشود.
در همین زمینه غلامرضا جلالی روز سهشنبه گفته است که «مانند سابق اصلیترین جنگ ما جنگ اقتصادی است، این موضوع محور اصلی تهدیدات است».
از سوی دیگر موضوع فعالیت شبکههای اجتماعی خارجی در کشور نیز مورد توجه آقای جلالی قرار گرفته و در این باره تاکید کرده است که «طبیعتاً شبکههای اجتماعی سازماندهی فکری، اقتصادی و امنیتی مردم را هدف گرفتهاند».
او در این باره به روشنی اعتراضات دیماه را مثال زده است: «در اویل دیماه دیدیم الگویی از این مسئله اجرا شد.»
او گفت: «موضوع مردممحوری، اقتصاد و شبکههای اجتماعی در حوزه تهدیدات به صورت جدی نقشآفرینی میکند که دشمن تلاش دارد این موضوعات را در حوزه امنیتی دنبال کند.»
به فاصله چند روز از آغاز اعتراضهای سراسری دیماه که در دهها شهر ایران پا گرفت، شبکههای تلگرام و اینستاگرام در کشور فیلتر شد و نیروهای امنیتی چند نفر از دستاندرکاران شبکههای اجتماعی را بازداشت کردند.
این دو شبکه پس از مدتی و با پایان ناآرامیها در کشور دوباره رفع فیلتر شدند.
با این حال روز ۲۶ دیماه ۱۷۰ نماینده مجلس شورای اسلامی در نامهای به سران سه قوه، با اعلام این که تجمعهای اخیر «در بستر» پیامرسانهای خارجی انجام شده خواستار جایگزینی پیامرسانهای داخلی به جای این پیامرسانها و ساماندهی فیلترشکنها شدند.
از آن زمان تاکنون هنوز بحث درباره لزوم فیلتر شدن شبکههای اجتماعی به پایان نرسیده است.
«برخی جریانات داخلی مسیر نفاق را پیش گرفتهاند»
غلامرضا جلالی در بخش دیگری از سخنان خود در روز سهشنبه از «برخی» از جریانهای داخلی کشور حرف زده که به گفته او «مسیر نفاق را پیش گرفتهاند».
آقای جلالی در این باره گفت: «اگر نامههایی را که برای رهبری نوشته شده است نگاه کنیم و محورهای نامهها را از دو جریان استخراج کنیم نمیتوانید تشخیص دهید که کدام چپ و کدام راست است.»
به اعتقاد این مقام امنیتی ایران، در این نامههای انتقادی و اعتراضی «محور تعارض علیه رهبری و حاکمیت است که هر کس با ادبیات خود نوشته است».
رئیس سازمان پدافند غیرعامل ایران در این باره مبهم حرف زده و توضیح بیشتری نداده است، اما به نظر میرسد اشاره او به انتقادات محمود احمدینژاد و اطرافیانش باشد.
رئیس جمهور سابق ایران مقامات قوه قضائیه را متهم کرده که «با زیرپا نهادن همه موازین قانونی و حتی انسانی»، «قصد جان» حمید بقایی و اسفندیار رحیم مشایی را دارند.
حمید بقایی که به اتهام «اختلاس» و «تضییع اموال دولتی» به ۱۵ سال حبس قطعی محکوم شده است، روز ۲۲ اسفندماه ۹۶ برای گذراندن دوره محکومیتش بازداشت و به زندان منتقل شد.
اسفندیار رحیممشایی، رئیس دفتر محمود احمدینژاد در زمان ریاستجمهوری، نیز دو روز پس از آن که حکم حمید بقایی را در برابر سفارت بریتانیا در تهران آتش زد، بازداشت شد.
محمود احمدینژاد در شکایت از این احکام دستکم دو نامه به رهبر جمهوری اسلامی نوشته است.
بر اساس خبرگزاری ایسنا، رادیوفردا/ ف. دو. / پ.پ
Mar 31 2018
ارتداد خفی و طلبههای بیلیاردباز، پیانیست و آتئیست
دویچهوله: چهار دهه پس از حکومتی شدن اسلام در ایران، حوزه علمیه دچار بحرانی جدی شده و طلبههایی را پرورانده است که تحت تاثیر “سهگانه جادویی” مدرنیته، جهانیشدن و علوم انسانی، هنجارهای اعتقادی حوزه علمیه را پس میزنند.
حوزه علمیه قم از اولین مراکز آموزشی در ایران بود که استفاده از کامپیوتر در آن رایج شد. مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی در سال ۱۳۶۸ تاسیس شد؛ تلاشی برای مجهز کردن حوزههای علمیه به تکنولوژی دنیای مدرن.
سلاحی که جمهوری اسلامی تصور میکرد با آن دروازههای جهان قرن بیستم را بر توپخانه اسلام شیعی میگشاید، پس از سه دهه ظاهرا دین را مغلوب جهانی شدن کرده است.
«گسترهی “ارتداد خفی” در میان طلبهها چنان است که مثلا در مورد مسالهی خدا، برخی خودشان را آتئیست و برخی ندانمگرا مینامند. در مورد نبوت، برخی پیامبر را یک عارف معمولی و دین وی را حاصل تجارب عارفانهی ایشان میدانند. در مورد مناسک، نماز و روزه را یا انجام نمیدهند یا التزام کاملی بدان ندارند. در مورد مسالهی امامت و… نیز تفاوتهای آشکاری با نرمهای رایج و رسمی دارند.»
این بخشی از نوشتهای است با عنوان «انعکاس خبر طلبه پیانیست» که جواد شریفی، طلبه حوزه علمیه مشهد، نوشته و در کانال «دین و جامعه» منتشر شده است. او به مشاهدات و تجربیات ده ساله خود و مصاحبههای مکررش با بسیاری از طلبهها استناد کرده و از تغییری کیفی در حوزه علمیه خبر میدهد.
این طلبه از “ارتداد خفی” و “تشکیکهای جدی” در ذهن و ضمیر بسیاری از طلبهها میگوید که دامن حوزه علمیه را گرفته است. او از یک “سهگانه جادویی” نوشته که مانند “قبسی از آتش” دامن حوزه علمیه را گرفته است؛ مدرنیته، جهانی شدن و علوم انسانی. این سه عامل باعث شده است «نرمهای اعتقادی که از سوی حوزه علمیه به طلبهها تحمیل میشوند دیگر به اندازه کافی قانع کننده» نباشند. جواد شریفی از پس زدن این اعتقادات از سوی بسیاری طلبهها نوشته است که توان نشان دادن بیاعتقادی خود را ندارند.
نسل چهارم بعد از انقلاب اسلامی در ایران، نسبت به نسلهای قبل رابطهای کاملا متفاوت با جهان میگیرد. حوزه علمیه نیز جزیرهای بسته و جدا از جامعه نیست. آیا حوزه در حال پوست انداختن است؟
Iran Mohsen Kadivar Oppositioneller
محسن کدیور، پژوهشگر دینی و از منتقدان قرائت اسلام به شیوه جمهوری اسلامی
محسن کدیور، پژوهشگر دینی ساکن آمریکا معتقد است که برای تعیین دامنه طلبههایی که دچار “ارتداد خفی” شدهاند، نیاز به یک کار آماری و میدانی است. اما آن چه روشن است، تاثیر شبکههای اجتماعی و علوم انسانی بر آنهاست. او به دویچهوله فارسی میگوید:
«طلاب جوان در شبکههای اجتماعی فعال هستند و اطلاع اجمالی از علوم انسانی پیدا کردهاند. آنها به میزان حضورشان در شبکههای اجتماعی و به میزان اطلاعشان از علوم انسانی، از هر دو، یعنی هم مدرنیته و هم جهانیشدن متاثر شدهاند. نگاه این بخش از طلاب نگاه به علوم اسلامی به شکل سابق نیست. اما این که مدرسین حوزه، بخصوص آنهایی که سنتی هستند، اصلا در شبکهها حضور دارند یا نه و آیا از علوم انسانی اطلاع حتی اجمالی و اندک دارند، پاسخ من مثبت نیست. بنابراین ما شاهد یک شکافی بین طلاب و دانشجویان علوم دینی در حوزه علمیه در این سو و مدرسین و مراجع از آن سو هستیم.»
“طلبههای ناطلبه”
شکافی که محسن کدیور از آن میگوید در نوشته جواد شریفی با مثالهای زندهای بیان شده است. او از “تغییرات بنیادی در ساحت فکری” طلاب گفته که نرمهای رفتاری آنها را تغییر داده است. از اشاعه پدیدهای به نام «عطش یونیک» بودن انسان مدرن در حوزه علمیه که «طلبههای ناطلبه» را پدید آورده است. طلبههایی که دوست دارند بنوازند، فوتبال و بیلیارد بازی کنند یا استندآپ اجرا کنند و برای آن که مورد سرزنش همصنفان خود و قشر سنتی جامعه قرار نگیرند، آن را در عبای دین میپیچند:
«مثلا میگویند یک روحانی بیلیارد باز سبب میشود جماعتی از اولیا اللهِ بیلیارد باز بوجود بیاید و مثلا بر سر بیلیارد قماربازی نکنند. آن روحانی که در شمایل بوقچی در ورزشگاه ظاهر میشود علاقهی خود به حضور در ورزشگاه را ممکن است این گونه توجیه کند که حضورش سبب جذب دلهای افراد به روحانیت و یا اخلاقیتر شدن فضای ورزشگاه میشود.»
به عبارت دیگر میدان دادن به علایق فردی این گونه مستدل میشود که «محبوبیت و مرجعیت اجتماعی روحانیت که به برکت اسلام سیاسی و حضور پررنگ و البته ناموفقشان در ادارهی کشور از بین رفته است با این گونه کارها بیشتر میشود».
فراریان از اسلام؟
ولی پیامد این شکاف چیست؟ آیا میشود این طور نتیجه گرفت که اولین کشوری که اسلام در قرن بیستم بر آن حاکم شد، بیشترین فراریان از این دین را در قرن بیست و یکم به دنیا تحویل میدهد؟
محسن کدیور با این نتیجهگیری چندان موافق نیست و تعبیر دیگری از این فرار دارد. او معتقد است که در ایران نه اسلام که قرائتی خاص از آن به قدرت رسیده است؛ «قرائتی که ممکن است با خوانش و قرائت اکثر مسلمانان ایران سازگار نباشد. اگر این را بپذیریم، من معتقدم که در ایران یک اقلیتی به قدرت رسید که تفکرش حتی در بین علمای حوزه علمیه و مراجع تقلید هم در اکثریت نبوده و نیست؛ یعنی نظریه ولایت مطلقه فقیه.
اما این که آیا ما شاهد فراریان از اسلام با این قرائت رسمی خواهیم بود، پاسخ من مثبت است. یعنی همین اعتراضهایی که ما در دیماه داشتیم و اعتراض دختران خیابان انقلاب و مانند آن، میشود ذکر کرد که اینها یک “نه” بزرگ به قرائت رسمی از اسلام است. من فکر میکنم مردم ایران دین خود را از جمهوری اسلامی نگرفتهاند که حالا با انحراف و فاسد شدن حکومت بخواهند دین خود را کنار بگذارند.»
Ayatollah Mesbah Yzdi
محسن کدیور میگوید که ما شاهد یک شکافی بین طلاب و دانشجویان علوم دینی در حوزه علمیه در این سو و مدرسین و مراجع از آن سو هستیم.
به باور کدیورغیر از «استبداد دینی که تحت عنوان ولایت مطلقه فقیه بر ایران حاکم است» و او آن را «امالفساد جمهوری اسلامی» میداند، تبعیض جنسیتی، تبعیض دینی، تبعیض مذهبی و تبعیض بین فقها و توده مردم بر تفکر رسمی حوزههای علمیه نهادینه و ساختاری است.
او میگوید: «حتی اگر ولایت مطلقه فقیه هم نباشد، ما علما و فقهایی داریم که به ولایت فقیه قائل نیستند، اما به تساوی حقوقی زن و مرد، تساوی حقوقی مسلمان و نامسلمان و شیعه و سنی و فقیه و توده مردم هم قائل نیستند. تا اینها تجدید نظر نکنند، ما نمیتوانیم شاهد یک جامعه سالم باشیم.
“خدا به چه اموری توجه داشته”
عباس عبدی، تحلیلگر سیاسی نزدیک به اصلاحطلبان، اخیرا گفتوگویی داشته با محمدرضا نائینی، از اساتید حوزه علمیه قم و سپس نامهای به او نوشته و آن را با اجازه او منتشر کرده است. او در نامه خود به آقای نائینی از تسلط شکلگرایی در حکومت دینی انتقاد کرده که دست جمهوری اسلامی را در قرن بیست و یکم در “حنا” میگذارد.
به باور عبدی «شکلگرایی در فقه و فقاهت و ناتوانی در به روز شدن آن یکی از مهمترین نقاط ضعف حوزه و روحانیت است، که نقطه قوت آنان را که فقه باشد به نقطه ضعف و پاشنه آشیل آن تبدیل کرده است».
او از دخالت روحانیت از موضع قدرت و سیاست در علوم اجتماعی و انسانی انتقاد کرده و یک مثال زده است:
«چند هفته پیش دختر یکی از دوستانم که سال اول پزشکی است تعریف میکرد که یک روحانی که درس معارف میداد برای اینکه نشان دهد چقدر مطلع است یا خدا به چه اموری توجه داشته!! و چه خلقت پیچیدهای داشته است، در سر کلاس معارف توضیح میداد که کودک از ترکیب دو اسپرم زن و مرد! بوجود آمده، و دانشجویان میخندیدند و متوجه نمیشد که چرا میخندند. از این نمونهها از بالاترین سطوح تا پایینترینها را میتوان ذکر کرد که جایگاه و کارکرد روحانیون را دچار مشکل جدی کرده است. انتشار این موارد در فضای مجازی موجب وهن شده است.»
اما این فقط اظهارنظر در علومی مثل پزشکی یا دخالت در اموری که ربطی به روحانیون ندارد نیست که کارکرد روحانیت را “دچار مشکل جدی” کرده است.
محسن کدیور به نبود دانش کافی در مورد علوم اجتماعی و انسانی اشاره میکند و میگوید آنها نه تنها با این علوم آشنایی «نداشتند و ندارند»، بلکه «نیاز جامعهها به علوم انسانی و اجتماعی را هم به رسمیت نشناختهاند. یعنی فکر میکنند با همان علوم سنتی میتوانند هم به سوالات اعتقادی و فقهی و اخلاقی مردم پاسخ دهند و هم جامعه را اداره کنند. در حالی که اگر کسی در زمان ما از این علوم بهرهای نبرده باشد، نمیتواند پاسخ قانعکنندهای در بسیاری از حوزهها، حتی در مباحث دینی به دینداران معاصر و بخصوص تحصیلکرده بدهد.»
باخت روحانیت در دیانت و سیاست؟
عباس عبدی در نامهاش به نائینی نوشته که مهمترین مشکلی که روحانیت در ایران پس از انقلاب با آن مواجه شده، ترکیب نهاد قدرت و دین است، «زیرا این ترکیب موجب قدسی شدن سیاست نمیشود، بلکه عرفی شدن و تقدسزدایی از نهاد دین را تسهیل میکند. این کار سیاست را دینی نمیکند، دین را سیاسی میکند».
او معتقد است که روحانیت با دخالت در سیاست کارکرد سنتی خود را در جامعه از دست داد و «حتی نتوانست در سیاست براساس عرف موجود کارآمدی مناسبی را نشان دهد، در نتیجه هر دو وجه ماجرا را باخته است و هیچکدام از دو نقش را نمیتواند بازی کند».
محسن کدیور به شعار «دیانت ما عین سیاست ماست و سیاست ما عین دیانت ما» اشاره میکند که پس از انقلاب بر بزرگراهها نقش بست و وارد کتابهای درسی شد.
کدیور میگوید: «بسیاری از فقهای شیعه و علمای دینی ایران به این شکل ورود دین به حکومت را باور نداشتند و با تجربه جمهوری اسلامی هم در این نظر راسختر شدند. یعنی حتی اگر به لحاظ فلسفی، جامعهشناختی و علوم سیاسی هم به این نتیجه نرسیده باشند، اما وقتی دینگریزی را در میان مردم و جوانان به واسطه حکومت دینی و استبداد دینی مشاهده میکنند، آبه این نتیجه میرسند که بهترین راه برای حمایت از دینداری مردم این است که حکومت در امر دین و مساجد و حوزههای علمیه دخالت نکند. این هم به نفع دین است و هم به نفع حکومت و اداره جامعه. من فکر میکنم رشد فراوانی در این زمینه داشتهایم.»
عبدی به نائینی میگوید که «طرفدار جدایی دین از سیاست نیست»، بلکه «مخالف امتزاج» آنها و «تقلیل دادن آنها به یکدیگر» است.
محسن کدیور اما معتقد است که نظریه رسمی جمهوری اسلامی یعنی ولایت فقیه، «با جدایی دین از دولت تضاد آشتیناپذیر دارد» و تنها زیر فشار اجتماعی ممکن است حذف شود.
Mar 28 2018
مریم شریعتمداری یکی از دختران خیابان انقلاب به یک سال زندان محکوم شد

صدای آمریکا: گزارش ها حاکی از آن است که مریم شریعتمداری، یکی از معترضان به حجاب اجباری، به یک سال زندان محکوم شده است.
اگر چه دستگاه قضایی ایران حکم او را منتشر نکرده است اما نسرین ستوده، وکیل خانم شریعتمداری روز سه شنبه هفتم فروردین به برخی از سایت های خبری گفت که موکل او به اتهام «تشویق به فساد از طریق کشف حجاب» به یک سال حبس تعزیری محکوم شده است.
موج اعتراض نمادین به حجاب اجباری از دی ماه سال گذشته آغاز شد و در جریان آن، زنان و دختران در تهران و چند شهر بزرگ ایران روی محل بلندی در یکی از خیابانهای اصلی ایستاده و روسری خود را از سر برداشتند و سر چوب زدند.
از آنجا که این حرکت از محلی در خیابان انقلاب تهران آغاز شد، این معترضان به «دختران خیابان انقلاب» یا «زنان خیابان انقلاب» مشهور شدند.
مریم شریعتمداری۳۲ ساله، چهارم اسفند گذشته با انجام حرکتی مشابه در خیابان انقلاب، روسری خود را برداشت و روی دست تکان داد. در جریان این اقدام، یک مامور پلیس با حرکتی خشن او را از روی سکو به پایین پرت کرد که موجب آسیب دیدن پای او شد.

تصویری از لحظه حمله مامور پلیس و به زمین انداختن مریم شریعتمداری.
هنوز خبری از برخورد با ماموری که به این زن حمله کرد، منتشر نشده است.
حکم زندان مریم شریعتمداری دومین محکومیت برای دختران خیابان انقلاب است. پیشتر دادستان تهران اعلام کرده بود که یکی دیگر از این زنان به ۲۴ ماه زندان محکوم شده اما ۲۱ ماه آن برای پنج ماه تعلیق شده است. رسانه ها مدتی بعد اعلام کردند که دختری که دادستان تهران از محکومیت او سخن گفت، نرگس حسینی است.
پیش از این شهیندخت مولاوردی معاون رئیس جمهور در امور زنان بدون اسم بردن از خانم شریعتمداری گفته بود ضرب و شتم یکی از دختران معترض به حجاب را از طریق وزارت کشور پیگیری کردم. اما به نظر می رسد پیگیری خانم مولاوردی هنوز به نتیجه ای منتهی نشده است.
حرکت اعتراضی دختران و زندان در ایران در اعتراض به حجاب اجباری بازتاب داخلی و خارجی گسترده ای در پی داشت.
رهبر جمهوری اسلامی این حرکت را «اقدامی حقیر» خواند، اما برخی نهادهای بینالمللی مدافع حقوق بشر از جمله «عفو بینالملل» و «دیدبان حقوق بشر» سرکوب معترضان به حجاب اجباری را محکوم کرده و خواهان آن شدند که جمهوری اسلامی ایران به پیگرد زنانی که به طور مسالمتآمیز به قوانین حجاب اجباری اعتراض کردهاند، خاتمه دهد.
Mar 26 2018
طنین فریاد جامعه در حال طغیان
رادیوفردا: سعید پیوندی (جامعه شناس)
۱۳۹۶ برای جامعه ایران بدون تردید سالی متفاوت از همه ۳۸ سال گذشته تاریخ جمهوری اسلامی بود. بالا گرفتن نارضایتی عمومی، اعتراضات بیسابقه خیابانی گروههای ناراضی بویژه جوانان و تهیدستان در شمار بزرگی از شهرها و گسترش مطالبات صنفی و مدنی نشانههای چرخش مهمی در درون جامعه هستند. نکته اساسی دیگر در مورد اعتراضات و حرکات مطالباتی در مقایسه با گذشته رادیکالیزه شدن آنها و اشکال جدیدی کنشگری در عرصه مدنی است.
گروههای مختلف اجتماعی آشکارا و با جرات و شهامت بیشتری دست به مقاومت مدنی می زنند، هنجارها را زیر پا می گذارند، نظم دینی و سیاسی را به چالش می کشند و خواست تغییر حکومت را به اشکال گوناگون مطرح می کنند. دامنه بحران سیاسی و اجتماعی به آن اندازه گسترده شده که بسیاری از مقامات و دست اندرکاران حکومتی هم بدون پرده پوشی از بحران سیاسی، ناکارایی حکومت و دورنمای فروپاشی سخن می گویند. گویی ترس جبهه خود را عوض کرده و از میان مردم و گروههای اجتماعی به درون محافل قدرت خزیده است.
این دگرگونی در روانشناسی حاکمیت و جامعه را شاید بتوان مهمترین تحول سال ۱۳۹۶ نام داد.
سال چرخش اساسی
تکان بزرگ جامعه ایران در سال ۱۳۹۶ پس از سالها رکود مدنی رخ داد و بسیاری از ابعاد بدیع و غیرمنتظره اعتراضات مردمی هم به همین پدیده باز می گردند. شکست جنبش اجتماعی سال ۱۳۸۸ و آسیب دیدن بخش مهمی از شبکه کنشگران مدنی ضربه روانی سنگین و گیج کنندهای بود برای نیروهایی که با همه توان برای رقم زدن تغییرات اجتماعی و تغییر سرنوشت کشور به میدان آمده بودند.
جنبش سال ۱۳۸۸ بهانهای شد برای تشدید سرکوب جامعه مدنی و برخورد با سازمانها و تشکلهای مدنی و کنشگران در حوزههای گوناگون. این سرکوب مدنی به نوعی ادامه همان سیاست مهندسی جامعه است که از اوایل سالهای ۱۳۸۰ بگونهای روشمند دنبال می شود.
هدف اصلی مهندسی اجتماعی از سوی حکومت و بویژه دستگاههای نظامیامنیتی و قضایی کنترل همه جانبه سازمانها و نهادهای مدنی مستقلی است که در یک جامعه متعارف باز نقش واسطه میان نهادهای رسمی و جامعه را بازی می کنند.
بازخوانی سیاستهای داخلی جمهوری اسلامی در دهه هفتاد و هشتاد گذشته نشان می دهد که در نگاه بخشهای بزرگی از حکومت سازمانهای مدنی در اشکال گوناگون آن نوعی تهدید اساسی برای نظم اسلامی به شمار می روند. آنها به امر مشارکت در عرصه عمومی و سازمانیابی مدنی بصورت منفی و به عنوان خطر می نگرند و با رویکردی امنیتی به سراغ آن می روند. ترس از قدرت و توان خفته ، سرکش و غیر قابل پیش بینی جامعه مدنی سبب شده تا ناتوان و زمین گیر کردن آن در دستور کار قرار گیرد.
الگوی مطلوب نیروهای نظامیامنیتی جامعهای بدون تشکل و بدون سازمانهای مدنی است. شمار بزرگی از دست اندرکاران سیاسی ایران شیفته تظاهرات یکسویه و سربزیر تودهها به طرفداری از حکومت هستند و حاضر نیستند استقلال جامعه مدنی و مشروعیت اعتراضهای مدنی را به رسمیت بشناسند. بیهوده نیست که تظاهرات دولتی که در ۲۲ بهمن و یا در سالگردهای دیگر برگزار می شوند تا این اندازه مورد علاقه برخی از مسئولین قرار می گیرند تا جائیکه برای آنها این نمایشهای حکومتی نوعی “همه پرسی” به نفع جمهوری اسلامی تلقی می شود.
الگوی مطلوب نیروهای نظامیامنیتی جامعهای بدون تشکل و بدون سازمانهای مدنی است. شمار بزرگی از دست اندرکاران سیاسی ایران شیفته تظاهرات یکسویه و سربزیر تودهها به طرفداری از حکومت هستند و حاضر نیستند استقلال جامعه مدنی و مشروعیت اعتراضهای مدنی را به رسمیت بشناسند. بیهوده نیست که تظاهرات دولتی که در ۲۲ بهمن و یا در سالگردهای دیگر برگزار می شوند تا این اندازه مورد علاقه برخی از مسئولین قرار می گیرند تا جائیکه برای آنها این نمایشهای حکومتی نوعی “همه پرسی” به نفع جمهوری اسلامی تلقی می شود. همزمان تظاهرات اعتراضی همیشه “غیر قانونی” تلقی می شوند و نهادهای رسمی حاضر نیستند به حق مشروع جامعه مدنی برای اعتراض تن در دهند. سرکوب منظم سازمانهای حقوق بشری، تشکلهای غیر دولتی و مستقل، اتحادیههای صنفی و یا احزاب سیاسی غیر خودی و یا خودیهای ناراضی و سرکش مانند جبهه مشارکت نشانگر عدم اعتماد عمیق و نگاه تقلیلی حکومت به جامعه مدنی است.
همین روایت پیرامون سازمانهای بزرگ حرفهای و صنفی هم صدق می کند چرا که به چنین تشکل هایی بخاطر اهمیت اجتماعی و سیاسی آنها کمتر مجال رشد داده می شود. دخالت مستقیم در انتخابات صنفی تشکلهای بزرگ و تاثیر گذار (پزشکان، وکلا، سینماگران، معلمان، خبرنگاران…) و یا اتحادیههای کارگری نشانههای آشکار سیاست مهار و نظارت آمرانه بر جامعه مدنی است. دستگاههای امنیتی حتا به سازمانهای مدنی کوچک محلی که به مسائل اجتماعی، زیست محیطی و کودکان می پردازند هم با بیاعتمادی و تردید می نگرند و وجود آنها تا زمانی تحمل می شود که دامنه اثربخشی محدودی داشته باشند و نتوانند گروههای بزرگ را گرد مسائل اجتماعی بسیج کند.
هدف دیگر نیروهای امنیتی و نظامی و سایر نهادهای سرکوبگر در مهندسی جامعه جلوگیری از ظهور و یا رشد شخصیتهای مرجع و کنشگران مدنی مستقل تاثیر گذار و ارتباط آنها با افکار عمومی مربوط می شود. برای دستگاههای سرکوبگر و امنیتی وجود شخصیتهای مرجع و بانفوذ در جامعه مدنی و نقش نمادینی که آنها قادرند در سمت دادن به افکار عمومی در زمینههای اخلاقی، فرهنگی و یا سیاسی ایفا کنند هم خطری مهم برای نظم دینی و ولایت فقیهی تلقی می شود.
آزار و اذیت بیمار گونه برخی کنشگران مدنی و حقوق بشری مانند نرگس محمدی و یا نسرین ستوده بازتاب ترسی است که از کنشگران و کنشگری مدنی وجود دارد. تبلیغات گسترده دولتی پیرامون شخصیتهای خودی که چشم وگوش بسته از ولایت فقیه اطاعت می کنند و نماد الگوی رفتاری ایده ال حکومتی هستند بخشی از این سیاست است.
آزار و اذیت بیمار گونه برخی کنشگران مدنی و حقوق بشری مانند نرگس محمدی و یا نسرین ستوده بازتاب ترسی است که از کنشگران و کنشگری مدنی وجود دارد. تبلیغات گسترده دولتی پیرامون شخصیتهای خودی که چشم وگوش بسته از ولایت فقیه اطاعت می کنند و نماد الگوی رفتاری ایده ال حکومتی هستند بخشی از این سیاست است.
نمونههای زنده و مرده این شخصیتهای خودی سربزیر و “بی خطر” سردار سلیمانی و “شهید حججی” هستند که از نظر حکومت باید به الگوی تودهها تبدیل شوند.
باخت بزرگ حکومت در جنگ رسانهای
سال ۱۳۹۶ سال برتری رسانهای جامعه در برابر رسانههای حکومتی هم بود. جمهوری اسلامی از همان ابتدا بخوبی می دانست سلطه بر جامعه و کنترل همه جانبه آن بدون نظارت کامل بر رسانههای جمعی بسیار دشوار است. مشکل جمهوری اسلامی به عنوان حکومت دینی این است که کنترل رسانهای در آن به عرصه سیاست فروکاسته نمی شود و بخش مهمی از حوزههای فرهنگی و اجتماعی هم قربانی سانسور حکومتی می شوند. رسانههای بزرگ سراسری در دست افراطیترین بخش حاکمیت است و به همین دلیل هم گروه پرشماری از مردم دیگر به آنها اعتمادی ندارند و یا به کلی به آنها پشت کرده اند. در غیاب رسانههای ملی بانفوذ و مورد پذیرش عمومی، مردم به سراغ رسانههای گوناگون دیگری می روند که به دنیای ذهنی، ذائقه و نیازهای آنها نزدیکترند. پی آمد این وضعیت حضور گسترده رسانههای الترناتیو در داخل و خارج از کشور است که مخاطبان زیادی هم در میان مردم دارند و تا حدودی سانسور حکومتی و خلاء خبری را جبران می کنند. وضعیت خاص ایران سبب شده که ما با جنگ رسانهای در اشکال گوناگون آن سروکار داشته باشیم و آنچه که قاعده بازی را در سالهای اخیر بهم ریخته گسترش استفاده از فن آوری جدید اطلاعات و ارتباطات و شکل گیری شبکههای مجازی است که مردم را به یکدیگر متصل می کنند و امکان نظارت همه جانبه حکومت بر جامعه را از میان می برد. نفوذ رسانههای جدید تا آنجا پیش رفته است که برخی مسئولین جمهوری اسلامی با وجود همه انتقادات خود عضو این شبکهها شده اند و به نوعی به آنها رسمیت بخشیده اند. اما آنچه که در سال ۱۳۹۶ به گونهای محسوس اتفاق افتاد تبدیل شدن این رسانهها به محل اصلی انتشار اخبار و مسائل جامعه و گسترگی بیسابقه نفوذ آن در میان افکار عمومی بود بطوریکه برخی از مسئولین در تربیونهای عمومی بناچار به واکنش در برابر خبرهای شبکههای مجازی می پردازند و بخشی هم پیگیرانه خواهان بستن این شبکهها هستند.
بن بستهای جمهوری اسلامی
تفاوت مهم زمینه اجتماعی اعتراضات ۱۳۹۶ با گذشته بحرانهای چند گانه ژرفی است که در حوزههای گوناگون به اعتبار و مشروعیت نظام اسلامی ضربات سنگینی زده است. در آستانه چهلمین سال انقلاب جمهوری اسلامی چیز زیادی برای افتخار کردن ندارد و در اصلیترین عرصههای کشورداری با شکست فاحش مواجه شده است. فقر، رکود، توسعه نیافتگی و بحران اقتصادی، تنشهای دایمی در روابط بین المللی، فساد فراگیر، آسیبهای اجتماعی و زیست محیطی، نارضایتی عمومی نوعی نظام گسیختگی عریان را بوجود آورده است.
حتا در زمینه اخلاق و معنویت که هدف اصلی جمهوری اسلامی به عنوان حکومت دینی را تشکیل می داد و می دهد نتیجه کار بسیار منفی و تکان دهنده است. ارمغان حکومت دینی برای جامعه ایران فروپاشی بزرگ اخلاقی و رواج ریاکاری دینی است. فساد دامنه دار کنونی فقط یکی از نشانهای این ورشکستگی اخلاقی تاریخی و بیاعتبار شدن دین حکومتی و روحانیت و تهی شدن دین از معنویت و اخلاق است.
جامعه ایران بخاطر سرکوب روشمند سازمانها و شخصیتهای مدنی فاقد راهها و ظرفهای متعارف برای شکل دادن به دیالوگ انتقادی و یا اعتراض به شرایط موجود است. در چنین وضعیتی کنشگران مدنی و ناراضیان بناچار در پی اشکال جدید کنشگری، اعتراض و ارتباط مدنی هستند. بدین گونه است که گروههای اجتماعی سرخورده و خشمگین از نابسامانیهای موجود از هر فرصتی برای اعتراضات خیابانی و کنشهای هنجارشکنانه استفاده می کنند. دخترانی که برای اعتراض حجاب از سر برمی دارند، جوانان خشمگینی که علیه فقر، تبعیض و بیعدالتی به خیابانها می آیند، کارگرانی که در اعتراض به وضعیت معیشتی خود دست به اعتصاب می زنند، مردمی که همه اعتماد خود را به این حکومت از دست داده اند همه و همه نشانههای جامعهای در حال طغیان هستند.
جامعهای که از ناکارایی حکومت، تبعیضها و بیعدالتی عمیق، بحران اقتصادی، زیست محیطیريال فقر، توهین، تحقیر و سقوط اخلاقی به تنگ آمده است. اگر با وجود این شکافهای بزرگ در جامعه بحران زده و بدون دورنمای امروز ایران حکومت می تواند باز هم سرپا باقی بماند این پیش از هر چیز به ناتوانی اپوزیسیون در داخل ایران و ضعف سازمانهای مدنی مربوط است.
گروههای بزرگی از مردم ایران بیش از بیست سال است که پیام و فریاد نارضایتی، سرخوردگی عمیق و خشم خود را به زبانهای گوناگون از طریق انتخابات، رای اعتراضی و یا عدم شرکت در انتخابات، تظاهرات، هنجارشکنی، مقاومت فرهنگی و مدنی، پشت کردن به رسانهها و تبلیغات دولتی به کسانی که در مسند قدرت قرار دارند رسانده اند.
صاحبان اصلی قدرت هم با رفتار و برخوردهای خود نشان داده اند که توانایی شنیدن و درک این پیام روشن و معنای اجتماعی و سیاسی آن را ندارند. سخنان آیت الله خامنهای در واکنش به حرکت دختران جوان و زنان در اعتراض به حجاب اجباری و یا تحلیل او از حوادث سال گذشته در سخنرانی نوروزی در مشهد نمایش آشکار شکاف ژرف میان افکار عمومی ناراضی و رهبران دور افتاده از واقعیتهای جامعه است. این شیوه برخورد با جامعه در حال عصیان نه پایان خوبی برای سال ۱۳۹۶ بود و نه شروع خوبی برای سال ۱۳۹۷. اینها همه نشانههای جامعهای بدون دیالوگ و گرفتار آمده در بن بستی است که حکومت اسلامی و روحانیت در قدرت به جامعه ایران تحمیل کرده اند.
——————————————–
یادداشتها و مقالات بیانگر نظرات و آرای نویسندگان خود هستند و نه بازتاب دیدگاهی از رادیو فردا.
Mar 26 2018
شمار معتادان ایران به نسبت سال ۹۰ دو برابر شده است
دویچهوله: طبق جدیدترین آمار، نزدیک به سه میلیون نفر مصرفکننده “مستمر” مواد مخدر در ایران هستند. این آمار بیش از دو برابر شمار معتادان در سال ۹۰ است. هشت درصد مصرفکنندگان مواد مخدر در ایران از شیشه استفاده میکنند.
طبق آمار رسمی ستاد مبارزه با مواد مخدر، در ایران مجموعا دو میلیون و ۸۰۸ هزار نفر مصرفکننده “مستمر” مواد مخدر وجود دارد. این آمار نشانگر افزایش بیش از دو برابری شمار معتادان به نسبت سال ۱۳۹۰ است.
طبق این آمار که به گزارش سایت “فرارو” در سال ۹۶ و پس از گذشت ۵ سال اعلام شده است، تریاک، شیره و مشتقات آن همچنان شایعترین مواد مخدر در ایران است. در عین حال اما همچون سالهای گذشته مصرف مواد محرک و توهمزا نیز رو به افزایش است. علف، ماریجوانا و گل نیز پس از تریاک و شیره شایعترین مواد مخدر در ایران هستند.
بر اساس این آمار، ۶۷ درصد از معتادان به مواد مخدر در ایران تریاک و شیره، ۱۲ درصد علف، ماریجوانا و گل، ۱۱ درصد هروئین و کراک و ۸ درصد شیشه مصرف میکنند.
همچنین به گزارش “فرارو”، پژوهشی تکاندهنده در ایران از “نگرش مثبت” ۲۸ درصد از شهروندان ایران به مصرف مواد مخدر خبر میدهد. در کنار افزایش آمار مصرف دخانیات نزد دختران، گفته میشود که مخدر توهمزای “گل” بیشترین مصرف را در بین آنان دارد.
طبق آمار ستاد مبارزه با مواد مخدر، ده درصد معتادان ایران را زنان تشکیل میدهند. نرخ اعتیاد زنان ایران در قیاس با آمار بینالمللی، کمتر از متوسط اعتیاد در بین زنان دیگر کشورهاست.
آخرین آمار رسمی اما، روند صعودی نرخ اعتیاد در بین زنان و دختران ایرانی را نشان میدهد. این آمار همچنین از تولد سالانه ۷۵۰۰ نوزاد معتاد در ایران خبر میدهد. در عین حال کارشناسان شمار واقعی معتادان به مواد مخدر در ایران را بیشتر از آمار رسمی برآورد میکنند.
بیشتر بخوانید: نگاهی به آمار اعتیاد در ایران: تولد هزاران نوزاد معتاد
علاوه بر فقر و نابسامانیهای اجتماعی، فراهم نبودن “احساس رضایت و خرسندی” بهخصوص در میان جوانان و دسترسی آسان به مواد مخدر، از جمله دلایل گسترش اعتیاد در ایران عنوان میشوند.



