اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'سیاسی'

Apr 06 2013

ایران ستیزی ِ طبکارانه ، به شیوه ی یوسف عزیزی بنی طرف

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی

حزب مشروطه ایران: مازیار تپوری

من بر این باورم که در غیبت « چپ » ، « راست » دنیا را یکجا می بلعد. با این همه ، کارنامه ی « چپ » ایران ( استثنا ها به کنار) تنها ، در خُسران و مصیبت ، برای مردم بخت برگشته ی ما خلاصه می شود : از نقش حزب توده، در سقوط دکتر مصدق بگیریم ، تا جریان ِ «استالین » ساخته و « پیشه وری» پرداخته ی فرقه ی ( به اصطلاح ) دموکرات آذر بایجان، تا قاضی محمد و دولت باقراف فرموده ی « خودمختار کردستان » … تا امروز، که « بالکانیزه » کردن ایران ، وظیفه عاجل بخشی از چپ های ( فرو مانده در میراث تفکر استالینی ) شده است

من دلم سخت گرفته ست از این
میهمانخانه ی مهمان کش ِ روزش تاریک
که به جان هم نشناخته انداخته است
چند تن خواب آلود
چند تن ناهموار
چند تن ناهشیار

نیما یوشیج

به قول قدیمی ها ، دروغ که خناق نیست گلوی آدم را بگیرد. روشنفکر جماعت هم آنقدر بیکار و دلخوش نیست، که از پس خواندن هر مقاله و گوش سپردن به هر سخنرانی پالتاکی و غیرپالتاکی، اوقات تنگ زندگیِ نکبتی اش را ، در جستجوی یافتن منابع تاریخی و غیر تاریخی مرتبط با آن سخنرانی و مقاله تلف کند و سپس ، آن خوانده ها و شنیده ها را به سنجش بگیرد، مبادا گوینده ی آن کلام یا نویسنده آن مقاله ، خدای ناکرده مضمونی ، یا موردی را خلاف واقع گفته باشد! تازه ، بر این رنج دراز، چه فایده ای مترتب است؟ وقتی که بعضی «رفقا » ، به چنین « دروغ های دلاویز» ی دل خوش کرده اند ، بی مروتی و مردم آزاری نیست که ، با افشاگری های بیجا ( به قول شیخ اجل ) عیش ربیع آن ها را به طِیش خریف مبدل کنیم ؟ !
تازه ، به کجای عالم بر می خورد که این « رفقا» ، پس از فروپاشی « مدینه ی فاضله » و « میهن سوسیالیستی » و تغییر قبله ، از« کرملین » به سوی وزارت خارجه ی آمریکا و اسرائیل ، به صرافت خانه تکانی ذهنی بیفتند و در فرهنگ واژگان سیاسی شان تجدید نظر کنند و صرفه و صلاح دنیوی و اُخروی را در این ببینند که ، در یک نوآوری اومانیستی فرد اعلا ! واژه ی « خلق » را ، با واژه ی « ملت » ، اشتباهآ ، عوضی بگیرند و از آن پس ، به جای « خلق عرب» و « خلق ترکمن » و « خلق ترک » ( که اسم اعظم دیروزشان ، برای تحقق رویاهای جهان وطنانه ی شان بود ) روزی صد بار بگویند و بنویسند ، « ملت عرب » و « ملت ترک » و « ملت ترکمن » و … تا ملکه ی ذهن شان شود و از این بابت هم ، خود را پاسخگوی هیچ دیّار البشری ندانند ، که ندانند !
حالا ، « پان فارس !» های « نَسل کُش!» و« نژاد پرست !» و « شوینیست !» ، هی ایراد بنی اسرائیلی بگیرند که : ایها الناس ! در قطعنامه ها و بیانیه های سازمان ملل متحد ، « زبان » و همزبانی ، شرط ملت بودن نیست . یا، وقت و بی وقت ، فریادشان به آسمان برسد که : بی مروت های قدرتمدار ِ نان به نرخ روز خور ِ فرصت طلب ! در کجا دیده شده است که سوئدی زبان های فنلاند، خود را « ملت سوئد » بنامند؛ یا ، فرانسوی زبان های سوئیس ، خود را« ملت فرانسه » بخوانند ؛ یا ، اسپانیایی زبان های آمریکا ، خود را ملت ِ( مثلآ ) مکزیک بدانند و قس علیهذا .
اما ، من اینجا پا سفت کرده ام و به صد کتاب مقدس سوگند می خورم که ، حق با آقای یوسف عزیزی بنی طرف است که هم محققی است موجه ! و هم دارای وجدان بیدار روشنفکری !
اصلآ ، این که می گویند موضوع « حق تعیین سرنوشت » ، بحثی مربوط به دیروز تاریخ جهان است و ، تنها شامل کشورهای مستعمره ای مثل « هند ِ» تحت ِانقیاد انگلیس و یا ، «الجزایر ِ» زیر یوغ استعماری فرانسه می شود (می شد) حرف پرت و بیخودی است ! به کوری چشم «پان فارس !» ها ، همه ی قطعنامه ها و بیانیه های سازمان ملل متحد ، متفق القول اند که ، دنیا باید به سمتی برود که ، قانون ِ « یک زبان ـ یک کشور »، در همه جای جهان حاکم شود! درست مثل همین هندوستان خودمان که قرار است ، با رهنمود « جهان وطن » های دیروز و « هویت طلب » های امروز ِ ایران ، در آینده ی نزدیک ، «زبانستان های متحده ی هند » نامیده شود !
در واقعِ امر ، با چنین تمهیدی است که ، فقر و فلاکت و نکبت و مصیبت ، برای همیشه از دنیا رخت بر خواهد بست و بیشترین نیکبختی ، نصیب ( مثلآ ) مردم محروم سیستان و بلوچستان ایران خواهد شد !
والله ، بیخود و از سر ِ بازیچه و ( گوش شیطان کر ) از تبعات ِ کیش شخصیت نیست که صاحب ِ کتابِ مستطاب ِ « طلادر مس » ، بانی ِ خیر ِ تآسیس «انجمن قلم آذربایجان جنوبی ( ایران)» ! شده است . اگر نان ، بر سر ِ سفره ی برخی هموطنان آذری ما نیست ، چه باک ! شعرهای آذری جناب ِ دکتر که هست !

***

راستش، من شال و کلاه کرده بودم که ( در ربط با خواب تازه ای که برخی رفقای سابق و لاحق ، برای مردم مصیبت زده ی ایران دیده اند ) طنزی بنویسم . طنزی ، از آن دست که ، پیشتر در مقاله ی « چو ایران نباشد … چه بهتر از این » 2 * قلمی کرده بودم . اما، نمی دانم چرا زبان طنزم در نمی گیرد ؛ قلم ، گاه چموشی می کند و به فرمان نیست. به گمانم ، وقتی پای ِ قصه ی پر غصه ی این ملت فلکزده به میان می آید ، کمتر جایی برای لودگی باقی می ماند.
حکایت ایران ( با زخم های عمیقی که از دیرباز ِ تاریخ و از یورش تازی و ترک و مغول و … بر سینه دارد ) به قول حکیم طوس ، « یکی داستان است پر آب چشم ». این است که ، خود را به اختیار قلم رها می کنم ؛ شاید داد از بیداد بستاند.
داشتم می گفتم که «رفقا » ی سابق و لاحق ، هر وقت دستشان از همه جا کوتاه می شود ، گریبان این ملت وامانده را می گیرند ، تا به سبک و سیاق « دایی یوسف » ، به زور خوشبخت شان کنند!
مثلآ ، همین آقای یوسف عزیزی بنی طُرُف ، همه ی هّم و غم اش این است که خوزستان ( ببخشید ! عربستان ) را، که فارس های آریایی تبار ِ خبیث ، غصب اش کرده اند و رضا خان قلدر، با گردن کلفتی ، نام جعلی ! خوزستان را بر آن نهاد ، به صاحبان اصلی اش ، یعنی شیوخ حاشیه ی خلیج ِ ( فارس، که با شنیدنش، تن بعضی ها کهیر می زند ) عودت دهد . تا ، یکی از همین شیوخ ِ « آل نهیان » ، یا « آل خلیفه » ، یا « آل سعود» ، ساکنانش را به تمام معنی خوشبخت کند! حقوق شهروندی شان را ، با احترامات فائقه ، دو دستی تقدیم شان نماید! به بانوان اش، آزادی ِ پوشیدن و نوشیدن و راندن و خواندن عطا فرماید ! و قس علیهذا . درست مثل ِ رآس الخیمه یا ام الخوین یا فجیره و ، به خصوص عربستان آل سعود ، که مردم اش ، روزی صد بار ، وقت و بیوقت هلهله سر می دهند که : « آی ی ی ! مُردَم از خوشی » !
البته ، بر همه ی ما باشندگان ِ دنیای مجازی واضح و مُبرَهَن است که آقای عزیزی بنی طُرف ، این تکاپوی اخلاقی و وجدانی و فرهنگی را، صرفآ ، به ملاحظه ی عِرق و حَمیَّت عَرَبی انجام می دهد. نه اینکه (خدای ناکرده) چرتکه ای انداخته باشد و یا ، برخی ابتلائات بشری در این امر ِ خیر دخیل باشند ! حالا شما بازخواست ام کنید که : کجا دیده شده است ، آقای بنی طرف که ( به بهانه ی نقض حقوق شهروندی عرب تباران ایران ) درب ِ مجامع حقوق بشری و رسانه های همگانی را از پاشنه می کَنَد ، یک بار هم در اعتراض به بربریت آشکار، در( مثلآ )عربستان آل سعود ، انگشتی جنبانده باشد؟ ! من هم در پاسخ می گویم : کجا دیده شده است، چاقو دسته اش راببرد ؟! هان !

داشتم می گفتم که آقای بنی طرف، در هیئت یک روشنفکر تمام وقت ِ عرب ، همه ی اوقات شریفش ، در افشای « شوینیسم ِآریایی ِ ملت فارس »! می گذرد که ، کلهُم اَجمَعین (و به ویژه اهل قلمش ) نسل اندر نسل ، نژاد پرست و عرب ستیز تشریف دارند! از جمله ی این افشاگری های روشنگرانه ، می توان به مصاحبه ای با عنوان ِ« از نژادپرستی حاکمان ، تا نژادپرستی اهل قلم 2* » اشاره کرد ، که گفت و گوی ِ روشنفکرانه ای است ، در باب ِ« عرب ستیزی» اهل قلم ایران! ، با تکیه بر آخرین دستاوردهای نقد نوین و ( درعین حال) با پایبندی به اخلاق مدرن و شرافت روشنفکری !!

همانگونه که از عنوان مصاحبه ی فوق الذکر بر می آید ، پرسشگر و پاسخگوی این مصاحبه ، غیرت کرده اند و بر جامعه ی روشنفکری ایران منت گذاشته اند ، تا پَتِه ی « نژادپرستی حُکّام و اهل قلم ِ » ایران را( یک جا ) بر آب افکنند ؛ اما ، نمی دانم چه حکمت بالغه ای درکاربود که افشای « نژادپرستی حکام جمهوری اسلامی ایران » ، بَغتتآ، لا سیبیلی در رفت !! در حالی که ، ریشه های نژادپرستی و عرب ستیزی ِ « اهل قلم فارسی زبان » را ، باید در تعلق خاطر و پایبندی ِ « حکام جمهوری اسلامی ایران » ، به اندیشه های زرتشت و آداب و سنن ایران باستان جستجو کرد!! آخر، اگر من و شمای خواننده ی این سطور ندانیم ، آقای عزیزی بنی طرف باید خوب بداند که قلمزنان فارسی زبان ایران ، دیری ست که عزیز کرده ی جمهوری اسلامی اند و چشم و گوششان به دهان دولتمردانش دوخته است ، تا به یک کرشمه ، « صد فتنه » در کار امثال بنی طرف ها و عرب تباران ایرانی کنند !!
راستش من ، از آقای بنی طرف ( و به ویژه مصاحبه گر بی طَرَف ) متوقع بودم که ، آستین همت ِ روشنفکرانه و روشنگرانه شان را ، تا آن جا که جا دارد بالا بزنند و به یاد ِ ما فراموشکاران تاریخ بیاورند که بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران ، حتی پیش از رویداد ِ 15 خرداد 42 هم ، دغدغه ای جز این نداشت که تعالیم زرتشت بزرگ را، در همه ی امور کشوری و لشکری و فکری و فلسفی و عقیدتی ، ساری و جاری سازد و، به لطف و قوه ی اهورایی ، نظام شاهنشاهی ساسانی را ( پس از وقفه ای 1400 ساله ) در ایران تداوم بخشد !
حال ، اگر حافظه ی تاریخی جناب بنی طرف ( و پرسشگر بی طَرَف ) به مرخصی اجباری تشریف برده است ، من به یاد ِ مبارک شان می آورم که :
درست به خاطرِ ِهمین تعلقات خاطرِ تاریخی و ملی و میهنی ِ زعمای جمهوری اسلامی ایران بوده است که « پان ایرانیست ِ»! دو آتشه ای مثل مرحوم ِ مغفور ِ پردیس مکان ِ خُلد آشیان ، آیت الله محمد صادق گیوی ملقب به خلخالی ، در روز های آغازین برپایی نظام اهورایی جمهوری اسلامی ، مشت محکمی به دهان فرصت طلبانی زد ، که می خواستند نام خلیج ِ همیشه فارس را ، به خلیج اسلامی تغییر دهند!
اصلآ چرا راه دور برویم. جز این است که نصب تندیس آرش کمانگیر در میدان امام شهرخمینی ساری (3 ) یا ، نصب مجسمه آریو برزن ، در کوی و برزن شهر یاسوج (4) ، یا نقش کردن صحنه های شاهنامه بر دیوار های میدان فردوسی مشهد (5) تمهیداتی بود ، از سوی بالاترین مقامات جمهوری اسلامی ، تا حافظه ی جمعی ِ مدفون شده در زیر خاک و خُل ِ تاریخ ، غبار روبی شود و خودآگاهی ملی ما ایرانی ها ، مجددآ امکان بروز و ظهور یابد ؟!
اقای عزیزی بنی طرف ، محض رضای خدا ، فراموش نکند که با همین انقلاب بود که سنت های ملی ـ میهنی ـ زرتشی ما ( مثل جشن مهرگان ، جشن سده ، چهارشنبه سوری ، مراسم نوروز باستانی و … ) دوباره رونق گرفت و از برکات همین جمهوری آریایی نشان ِ ایران است که در هر گوشه و کنار این مملکت ، بی وقفه ، آتشکده های نو بر پا می شود و مغبچه های شوخ و شنگ ، دست افشان و پایکوبان ، در کوی و برزن ، عطر شادی و سرورمی پراکنند !
پس نتیجه می گیریم ، اگر « قلمزنا ن فارسی زبان ِ» ایران، با خلق آثار هنری ِ عرب ستیز ، دِقِ دل ِ شکست قادسیه را ، بر سرِ هممیهنان عرب تبارمان خالی می کند ! علت را باید در آن مشوق های مادی و معنوی جستجو کرد که نظام آریایی نشان جمهوری اسلامی برای شان تدارک دیده است!! غیر از این است ؟!
حالا آدم های مُفتِن ، ایراد بنی اسرائیلی نگیرند و داستان « قتل های زنجیره » و جریان «اتوبوس مرگ» (ماجرای عملیات ناموفق به دره افکندن اتوبوس حامل ۲۱ تن از نویسندگان و روشنفکران ایران ) را عَلَم نکنند !

شوخی به کنار، آقای بنی طرف و طَرَف گفتگوی ایشان ، گرچه (به دلایل قابل فهم ! ) چهار دُنگ حواس شان جمع است ، تا از گل نازک تر به حکام رژیم اسلامی ایران نگویند ! اما ، در پیچیدن به پر و پای نحیف ِ قلمزنانی ، همچون زنده یاد گلشیری، سیمین بهبهانی ،علی اشرف درویشیان، محمود دولت آبادی و … سنگ تمام گذاشته اند و همه ی قابلیت های « اینتلیجِنت » شان را ، در تخریب آن ها به کار انداخته اند !!
اگر باور ندارید ، به فرمایش متین آقای بنی طرف ، که در زیر خواهد آمد ، عنایت بفرمایید :
« … در نشستی عمومی که در بهار 87 شمسی برای بزرگداشت علی اشرف درویشیان در نشر ثالث برگزار شد …[ علی اشرف درویشیان ] که بر روی صندلی چرخدار بود لطیفه‌ای از زندگی خود را تعریف کرد که سراسر اهانت به عرب ها بود. در آن لحظه، محمود دولت آبادی به من خیره شد و بعد از جلسه به من گفت که از سخنان درویشیان شرم‌زده شده است … » 6 * . پایان نقل قول

خوب ! یکی از محاسن عدیده ی « بگم ؟… بگو !» ، یا « بگو تا بگم » های روشنگرانه ای از این دست ( که مصاحبه گر ، خود یک پا صاحب عِله است و بی وقفه آتش ِ ایرانی ستیزی را تیز و تیز تر می کند ) این است که ، آدم با خواندنش، چشمش روشن و گوشش حسابی باز می شود و ( به مَثَل ) در می یابد که ، علی اشراف درویشیان ( گرچه کُرد است ) اما ، از عجایب روزگار ، خودش هم یک پا « فاشیست » و « پان فارس » و بالاخص « عرب ستیز ِ» دو آتشه تشریف دارد ! و همین نشان می دهد که ژدانف های آریایی ِ کانون نویسندگان ایران! حتی در وجدان ِ وجود ِ نازنینی همچون علی اشرف درویشیان هم لانه کرده اند !!

خواننده ی محترم، از این همه نامردمی حیرت نکند .وقتی ، صاحبان رسانه های همگانی فارسی زبان ، بی اعتنایی به بدیهی ترین پرنسیپ های ژورنالیستی را، با آزادی بیان و اندیشه عوضی می گیرند ، از جماعتی که تکه پاره کردن ایران ، عاجل ترین وظیفه ی سیاسی شان شده است ، جز سوء استفاده کردن از فضای دموکراتیک و تُرکـتازی قلمی چه انتظاری می توان داشت؟
بیهوده نیست که هر دو طرف مصاحبه ی مذکور( با خیال راحت و بی آن که دغدغه ای به خود راه دهند) در لجن مال کردن چهره ی اهل قلم ایران ، به نوبت ، از یکدیگر سبقت می گیرند . و اگر یکی از دو طرف گفت و گو ( به سهو ، یا به مصلحت ) کمی کوتاه می آید، آن دیگری، بی درنگ صحبت را به مسیر معهود ِ تخریب ِ چهره ی اهل قلم ایران بر می گرداند.
به عنوان نمونه ، مصاحبه گر وقتی می بیند که آقای عزیزی بنی طرف ( تا اطلاع ثانوی) محمود دولت آبادی را از « پان فارس » ! بودن معاف کرده است ، معترضانه واکنش نشان می دهد که :

« نگاه دولت آبادی هم به هویت ایرانی چیزی بیشتر از همان فارس‌محوری خلص نیست. براستی او هرگز در رمانهایش به معضلات ملیتها یا به قول خودش به “اقوام” نپرداخته است. استفادۀ صرف از نامهای عربی یا ترکی برای شخصیتهای رمانتیزه شدۀ داستانهایش نیز دلیلی بر این مدعا نمی‌تواند باشد … ». پایان نقل قول

و این گونه است که قرار و مدار ِ نانوشته ی « بگو، تا بگم » ، مصاحبه را ، مجددآ بر مدار ِ تخریب اهل قلم ایران می اندازد و آقای بنی طرف ، با یک عقب نشینی تاکتیکی ( که در واقع، شکل رندانه ای ازهجوم است ) حرفش را در مورد « پان فارس » نبودن محمود دولت آبادی پس می گیرد ، که سهل است (با گستاخی وبی مروتی حیرت آوری) قاطبه ی اهالی قلم ِ ایران را به لجن می کشد و، بی آن که پروای معترضی را داشته باشد ، یا خود را در قبال دُر افشانی هایش پاسخگو بداند ، می گوید:

« من فقط نقل قولی کردم از دولت آبادی در باره احساسش نسبت به سخنان علی اشرف درویشیان … وگرنه من بارها گفته‌ام که هفتاد تا هشتاد در صد اهل قلم در ایران گرایش‌های عرب‌ستیزی دارند . » پایان نقل قول

البته ، حکایت ِ « شوینیسم ِ ضد عربی ِ » ! اهل قلم ایران ، به همین جا ختم نمی شود. آقای بنی طرف ، در پرده ی دیگری از این گزیده گویی ها ! می فرماید :

« … در دورۀ سوم فعالیت کانون و دقیقاً در شهریور 75 که کانون زیر سیطرۀ راستگرایانی چون هوشنگ گلشیری قرار گرفته بود … من خاطرات خوبی از گرایشهای شووینیستی و ضدعربی گلشیری در دورۀ دوم فعالیت کانون نداشتم، لذا در دورۀ سوم هم تا زمانی که او زنده بود، به جلسات کانون که در خانه‌ها تشکیل می‌شد، نرفتم… شاید یکی از دلائل تشکیل “انجمن قلم آذربایجان جنوبی (ایران)” توسط نویسندگان آزربایجانی در خارج کشور، همین بی‌توجهی به مسائل فرهنگی ملیتهای غیرفارس باشد که وجه مشترک اغلب نویسندگان فارس در داخل و خارج است. اگر آن پیشنهاد من مورد توجه کانونیان قرار می‌گرفت، شاید کار به اینجا نمی‌کشید. بعید نمی‌دانم که اهل قلم عرب و کرد ایرانی نیز کم کم نهادهای صنفی خاص خود را تشکیل بدهند.» پایان نقل قول

به عبارت دیگر :
1 ـ زنده یاد گلشیری، هم « راستگرا » بود ،هم « شوینیست » و هم « ضد عرب»!! به همین سادگی !
حال اگر، ادعایی از این دست ، به یک شوخی دردناک بیشتر شبیه است ، تا نقدی روشنگر، لابد ربطی به آقای بنی طرف و وجدان (انشاء الله بیدار ِ) روشنفکری ایشان ندارد !

2 ـ نام تاریخی ِ« آذربایجان » ( به تصریح آقای بنی طُرُف ، یا پرسشگر بی طَرَف !) « آزربایجان » است! منابع معتبر تاریخی ، بسیار بیجا می کنند که آن را « آذربایجان» می نویسند. فردوسی هم که در شاهنامه نوشت : « همی تاز تا آذرآبادگان / دیار بزرگان و آزادگان » ، « پان فارس» بود و سوء نیت داشت ! (آقای بنی طرف ، باز مدعی شود که تجزیه طلب نیست !)

3 ـ اگر « پیشنهاد ِ» خیرخواهانه ی آقای بنی طرف ، مورد توجه « کانونیان» قرارمی گرفت ، « شاید کار به این جا نمی کشید » که صاحب کتاب « طلادر مس » ، در یک قهر پُست مدرنیستی ، بر طبل جدایی بکوبد و “انجمن قلم آذربایجان جنوبی (ایران)” را تآسیس نماید .

ِحالا ، مغرضان به این خیال باطل نیفتند که صاحب ِ کتاب ِ « طلا در مس » آدم دهن بینی است و آلت دست ِ آقای بنی طرف شده است !! یا گمان نبرند که آقای بنی طرف ، قصد تهدید و گرو کشی دارد.
ایشان ( از آن جا که پشت شان به خیلی جاها گرم است ) آدم رُک و صریحی است ! درست به همین دلیل ، « در مجمع عمومی سال 80 شمسی ، به صراحت پیشنهاد کرد …تا کانون نویسندگان ایران ، شعبه ی نویسندگان تُرک در تبریز، شعبه ی نویسندگان کُرد در سنندج وشعبه ی نویسندگان عرب را در اهواز ایجاد کند » و آنگاه ، ذوق زده و در ِ گوشی ، به بغل دستی اش گفت ، قدم بعدی ( به کوری چشم پان فارس ها ) ایجاد ِ ” شعبه ی دولت ُترک در تبریز ” ، ” شعبه ی دولت عرب ، در اهواز ” ،” شعبه دولت کُرد در سنندج ” و … خواهد بود .

خوب ، دلخوری ندارد ! وقتی پیشنهاد خیرخواهانه ی ! آقای بنی طرف، مورد توجه قرارنمی گیرد ، چاره ای جز حرف های درگوشی و جلو انداختن ِ « بانی نقد نوین ایران » باقی می ماند ؟ معلوم است که نمی ماند !
با این همه ، خدا اموات ِ آقای بنی طرف را غریق رحمت کند که باز هم ( البته ، تا اطلاع ثانوی ) هشدار می دهد که اگر پیشنهادش ، کماکان مورد توجه قرارنگیرد، « بعید نیست که اهل قلم عرب و کرد ایرانی نیز کم کم نهادهای صنفی خاص خود را تشکیل بدهند.» و به مَثَل ، “انجمن قلم امارات متحده ی عربی ِ شمالی ( ایران ) ” . یا ، ” انجمن قلم کردستان شرقی ( ایران ) ” را بر پا کنند!

می بینیم که ، هر پرده از این مصاحبه ، حاوی نکاتی ظریف و آموزنده است. مثلآ ، آدم با کمی روشن اندیشی ( و ، البته اندکی هم خرده شیشه ) متوجه می شود که خانم سیمین بهبهانی ( زبانم لال) کمی تا قسمتی « مشکوک » تشریف دارد ! زیرا، « اصطلاح مورد علاقه ی وزرات اطلاعات » را ، در مورد اقای بنی طرف تکرار می کند و به او « تجزیه طلب » می گوید . که البته ، بر همه ی ما کاربران عزیز ، واضح و مبرهن است که این وصله های لایَتَچَسبَک ! ، هر گز به آقای بنی طرف نمی چسبد!!
مورد بدیع و آموزنده ی دیگر ِ این مصاحبه ، باریک بینی در احوال قلمزنان ایران و جستجوی ریشه های نژاد پرستی و عرب ستیزی در آن ها است ! مثلآ، وقتی خانم سیمین بهبهانی ( از این که رژیم اسلامی چوب حراج به مملکت زده است ) دلش به درد می آید و ، در تب و تاب ِ حالت های شاعرانه و به هم ریختگی حسی و عاطفی ، شعر « هرگز نخواب کوروش » را می سراید، برخی که چشم دیدن ایران را ندارند ، ناگهان تنشان به خارش می افتد و با دلخوری ، به طرف ِ گفت و گوی خود می گویند :

« به شعرها و صحبتهای سیمین بهبهانی رجوع کنید… در یکی از شعرهای اخیرش “هرگز نخواب کورش” که ظاهرا در مخالفت با نظام حاکم سروده شده است، کار به آریا پرستی و کورش‌بازی هم کشیده است. می‌گوید:

“بر نام پارس‌دریا / نامی دگر نهادند / گوئی که آرش ما / تیر و کمان ندارد / دریای مازنی‌ها / بر کام دیگران شد / نادر ز خاک برخیز…”. کمی بعدتر در افسوس نبودن ِ “نوشیروان” و “شیر ژیان” و حسرتِ “شهنامه‌ای” دیگر می‌سراید. » پایان نقل قول

البته که داوری آقای بنی طرف ، در مورد خانم سیمین بهبهانی و شعرش ، سنجیده و بخردانه است !! دلیل می خواهید؟ این هم چرایش :

1ـ این شعر ( همان گونه که جناب ایشان تاکید دارد ) گول زَنَک است و بر حَسبِ ظاهر ، در مخالفت با نظام حاکم بر ایران سروده شده است. به عبارت دیگر ، شعر مذکور ، تمامآ در مدح و ستایش ِ زعمای جمهوری اسلامی است !
من به خانم سیمین بهبهانی پیشنهاد می کنم که راه و رسم مخالفت با نظام اسلامی را از آقای بنی طرف و طَرَف گفتگوی ایشان بیاموزد ، که خواب و بیداری شان ( بی هیچ ملاحظه و پروا و مصلحت اندیشی ) در نقد بیرحمانه ی این رژیم می گذرد!!

2ـ شایسته و پسندیده و عُقَلایی بود که خانم سیمین بهبهانی، به جای « نوشیروان » ، از نام « حجاج بن یوسف » بهره می بُرد، که هم عادل و رقیق القلب بود و هم مسلمانی ایران دوست ! به جای « کورش » هم ، باید نام « چنگیز خان مغول » را می نشاند که هم سلطان قلب ها بود و هم با ملل شکست خورده ، با مروت رفتار می کرد! به جای « آرش کمانگیر»، درست آن بود که از نام « ازرق شامی » یا « شمربن ذی‌الجوشن » استفاده می کرد، وبالاخره ، به عوض « شیر ژیان » ، ترکیب اضافی « موش کور » را به کار می برد ، تا به « آریایی پرستی و کوروش بازی »! متهم نشود.
با این همه ، برجسته کردن نام « نادر» شاه افشار، کاری مصلحت اندیشانه بود، که هرچند موجب ِ ملالِ خاطر آقای بنی طرف شد ، اما در عوض لبخندی ملیح بر لبِ صاحب ِ کتاب ِ « طلا در مس» نشاند . و ، گرچه ما از این رضایت خاطر استاد ، لحظه ای کوتاه ، نفس راحتی کشیدیم ! اما ، متآسفانه ، طرف گفتگوی آقای بنی طرف ، ناگهان ، با یک نهیب روشنفکرانه ، ما را از نشئه گی و خوشخیالی بیرون آورد و بعد ، « اِنذار » پشت ِ « اِنذار » بود و هشدار پشت هشدار که :
« من می‌توانم بگویم که ما در میان جنبش زنان ایران/ایرانی با نوعی “فمینیسم” فارس‌محور یا حتا با نوعی “فمینیسم” نژادپرستانه هم روبرو هستیم. و این پدیدۀ نوظهوری هم نیست. ستودن مبالغه‌آمیز”زن‌خودی” و رمانتیزه کردن آن در ایدئولوژی ناسیونال سوسیالیسم آلمان هم وجود داشت. “زنان زیبا و تندرست و نیرومند ژرمنی” هم به عنوان مادر و هم به عنوان سرباز یا پشت جبهۀ ارتش نازیها ، تاج سر “ملت آلمان” و “پیشوایش” بودند. آن شعر بهبهانی هم مانیفستی ناسیونالیستی و جنگ‌طلبانه است» .پایان نقل قول

خوب ، با همین غفلت هاست که قلمزنان ما کار دست خودشان می دهند و نتیجتآ ( به فرموده ی متین ِ آقای بنی طرف ) هفتاد ـ هشتاد در صد شان ، به ورطه ی پان فارسیسم و عرب ستیزی در می غلتند!
و، با همین شعر « هرگز نخواب کوروش » است که خانم سیمین بهبهانی ، مبلغ « نوعی فمینیسم ِ فارس محور و نژاد پرستانه » می شود ! البته ، با الگوی ِ « ایدئولوژی ناسیونال سوسیالیسم آلمان » !! ( دوستان ، اگر دو تا شاخ ناقابل ، روی سرشان سبز شد، تعجب نکنند ! )
و پی آمد ِ منطقی ِ« فمینیسم فارس محور و نژادپرستانه » ی ! خانم بهبهانی هم آن می شود که ، شعر ِ « هرگز نخواب کورش » ( به تصریح ِ طَرَف ِ بی طَرَف ِ آقای بنی طُرُف ) « مانیفستی ناسیونالیستی و جنگ‌ طلبانه » از کار درمی آید !! (به این می گویند نقد ادبی ـ تاریخی ِ زور چَپان فردِ اعلا !)

نمونه ی دیگر، همین طفلکی فروغ فرخزاد است ، « که در دهۀ سی شمسی با همسرش پرویز شاپور در اهواز… و در محله‌ای عرب‌ نشین زندگی می کرد … [طفل معصوم ] با آن که راسیست هم نبود، [اما، متآسفانه ] زندگی رقت‌بار و رنج آلود زنان عرب نظرش را جلب نکرده است…[تا ] یک شعر یا یک واژه در بارۀ این واژبختان ستمدیده » بنویسد !
اینجوری ها بود ، که ویروس نژاد پرستی ( همچین ، بفهمی ـ نفهمی ) به فروغ فرخزاد هم سرایت کرد.

البته ماجرا، تنها به قلمزنان « فارسستانی »! ختم نمی شود . « نجف دریابندری هم … با اینکه عبادانی [به زبان عرب ستیزانه ، یعنی آبادانی ] است، اما … در گفتگوهائی که دربارۀ زادگاهش می‌کند، اصلاً اشاره‌ای به وجود عرب‌ها نمی‌کند. » .
یعنی ، نجف ِ دریا بندری هم ، بفهمی ـ نفهمی وضعش خراب است و ویروس عرب ستیزی ، کمی ـ تا قسمتی آلوده اش کرده است !!

از احمد کسروی هیچ نگوییم که دل ِ آقای بنی طرف از دستش خون است. دلیل می خواهید ؟ نگاهی به کتاب ” تاریخ پانصد ساله ی خوزستان ” بیندازید ، تا به عرضَم برسید!
البته ، همصدایی و وحدت نظری و عملی با ” تجزیه طلب ” های آذری هم ، در قهر و غَضَب ِ جناب ِ بنی طرف، نسبت به احمد کسروی بی تآثیر نیست. آخر، تأکید کسروی بر” زبان فارسی ” ( به عنوان عامل وحدت ما ایرانی ها ) و به خصوص، رساله ی ” آذری، یا زبان باستان آذربایجان ” ، بدجوری « رفقا » ی هویت طلب آذری را به دردسر انداخته است .
این طوری ها است که ، احمد کسروی ِ ( سید اولاد پیغمبر) هم ، ناخلف از کار در می آید و درست به همین دلیل است که آقای بنی طرف (نگران و مضطرب) هشدارمی دهد که : « فراموش نکنیم که تاریخ‌نگاری چون احمد کسروی ترک آذربایجانی نیز، به ویروس ” نژاد‌پرستانۀ عرب‌ستیزی” آلوده بود ».
…
و حکایت همچنان باقی ست.

—————
ارجاعات :
1-
http://asre-nou.net/php/view.php?objnr=17768
2-
http://asre-nou.net/php/view.php?objnr=17092
3-
http://pejwake-hambastegi.blogspot.de/2011/06/blog-post_4674.html
4-
http://www.khabaronline.ir/news-160490.aspx
5-
http://azadyandish2.persianblog.ir/post/267
– 6 نقل قول ها و سطوربین دوقلاب « » ، از مصاحبه ی « از نژادپرستی حاکمان تا نژادپرستی اهل قلم» بازنویسی شده است.

در قسمت «از دیگران» مقالات درج شده می‏تواند با نظرگاه‏های حزب مشروطه ایران (لیبرال دموکرات) هم‏خوانی نداشته باشد. مقالات درج شده در این قسمت برای آگاهی‏رسانی و احترام به نظرگاه‏های دیگراندیشان می‏باشند.

—————————
نظر شما در مورد مطلبی که خواندید چیست؟

از سامانه حزب و صفحه رسمی حزب مشروطه ایران (لیبرال دموکرات) در فیس بوک دیدن کنید.

—————————

حق

درود بر هموطنان گرامی، سپاس فراوان از مازیار تپوری نازنین بابت این نوشتار بسیار عالیش. بی بی سی و صدای امریکا هرگز جای خالی شما را پر نخواهند کرد. چرندیات بنی طرف در راستای منافع ملی آنانست و نه امثال شما. توجه هموطنان را به بخش پایانی نوشتار اخیر بنی طرف که حاکی از درک ژرف! او از منشور جهانی است، و به راه حل! اش جلب می کنم که بیطرفی! و نبوغ! او را ثابت می کند:-

؛تنها راه گریز از تفکیک جامعه کنونی ایران، برقراری دموکراسی کامل و حقیقی است. یعنی قانون اساسی، حق تعیین سرنوشت ملیت های ایران را به رسمیت بشناسد. اگر قانون اساسی آینده ایران بر مبنای منشور ملل متحد باشد این منشور در ‬فصل ١، اصل ١، بند ٢ از ‪”‬حق تعیین سرنوشت «مردمان» یا خلق ها (peoples) به عنوان مبنای توسعه روابط دوستانه در میان “ملت ها‪”‬ سخن میگوید.
از دیدگاه من، دموکراسی، فدرالیسم و عدم تمرکز آهنین در تهران، چند مزیت دارد: ۱) مانع باز تولید استبداد علیه همه ایرانیان می شود ۲) گرایش های استقلال طلبانه را کاهش خواهد داد و٣) جلوی گرایش های شبه امپریالیستی و دخالت جویانه در امور ملت های همسایه را می گیرد، امری که هم در رژیم شاه و هم در رژیم ج ا ا انجام می شود.
یاد آوری سخنان مهدی بازرگان در اواسط دهه چهل شمسی در دادگاه شاه (ما شاید آخرین گروهی باشیم که معتقد به فعالیت سیاسی هستیم) بازگوی حالت کنونی ما معتقدان به راه حل مساله ملی در چارچوب ایران است. یعنی می توان گفت: ما شاید آخرین گروه ها و اشخاصی باشیم که معتقد به حل مساله ملیت ها در چارچوب ایران ایم.
پیشنهاد من این است که ما ۵ سال در ایران نظام فدرال داشته باشیم و سپس با همه پرسی، نظر ملیت ها را بپرسیم که چه می خواهند: ادامه فدرالیسم یا استقلال. این یعنی حق تعیین سرنوشت که قبلا گفتم در منشور ملل متحد ذکر شده است؛.

بیخود نیست امثال بنی طرف ها در هر دالان قدرتی در جهان چپانده اند! حمایت غرب از دمکراسی، آزادی و حقوق بشر برای ایران یعنی همین حمایتها از بنی طرف ها بویژه بوسیله امریکا، انگلیس و اسرائیل.

March 31, 2013 10:26:20 PM

No responses yet

Apr 05 2013

حیواناتی که بر ما حکومت کرده‌اند(۱۱): خروس مهاجران

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,طنز

خودنویس: آن واعظ غیر متعظ، آن پست و مقام را متخذ، آن نوشنده شیر خر، آن نیوشنده فتاوی رهبر، آن طرفدار نان خامه‌ای، آن وزیر ارشاد ما قبل مسجد جامعی، آن موافق تعدد زوجین، آن بالغ نظر علوم کونین، آن خواننده مجله «کیان»، کشته مرده ران و سینه «ماکیان»، آن نماینده مجلس به وقت جوانی، منقلب از آثار شیخ دوانی، آن عاشق فلسفه تیمور گورکانی، زننده زیراب احمد بورقانی، نامش عطا بود و کارهایش خطا بود و قورت دهنده عصا بود…

چون از تخم بیرون آمد، عصا قورت داده بود و نامش در ابتدا «عصا» گذاشتند، اما بی‌سوادی مامور ثبت احوال سبب شد که عصا را «عطا» بنویسند.

گویند در روز ۲ مرداد به دنیا آمد و چون حشرالاسود بود، جوجه سالم در مرغ‌دانی باقی نگذاشت و آن زمان، «جنبش ۲ مرداد» آغاز کرد.

در ایام ججاوت (جوجه‌ای)، پای منبر آخوند ده نشست و نان  در وعظ غیر متعظ دید و به هنگام چوپانی، گوسپندان را پند می‌داد و بچه‌های کوچک ده را قند می‌داد.

روزی خواهرش دچار سیاه‌سرفه شد و حکیم‌باشی ده، حکم به خوراندن شیر خر به طفل معصوم داد، پس عطا راهی ده مجاور شد و تا کره خری دید، از هوشیاری فهمید که کره خر، مادر دارد و ماده خر، شیر! کاسه‌ای شیر خر دوشید و کاسه‌ای شیر بز ابتیاع کرد…در راه ده مهاجران، کاسه شیر خر خورد و به خواهر بیمارش شیر بز نوشاند…خواهرش مرحوم شد اما از آن وقت، صفات بزرگی در عطا هویدا شد که تنها خودش کشفش فرمود تا روزی که یک فال‌گیر به روستای مهاجران آمد و کف دست چپ عطا را دید وقتی تازه نوجوان شده بود…مژده داد که عطا وزیر خواهد شد چون در جوانی شیر خر خورده و مژده داد که معجزتی رخ خواهد داد که برق از ماتحت آسمان خواهد پراند!*

پس همه الاغ‌های نواحی اطراف (البته الاغ‌های ماده) برای شیردهی به عطا بسیج شدند و اینچنین بود که نخستین «بسیج مستضعفین» شکل گرفت.

در دبیرستان بود که برای نجات دین حق، به حجتیه پیوست و اعتقادات ضد بهاییت در او پدیدار شد.

از قدرت تدین، موذن شد ولی کرامت او در این بود که ابتدا نماز می خواندی بعدا اذان به جا می‌اوردی!

بعدالدیپلم به نصف جهان رفت و تاریخ خواند تا به جعل ایام ماضی و مستقبل مشغول شود! در آن دوران، خروس مهاجران، چون منارجنبان، جنبان‌ بود و عاشق اشعار بند تنبان بود و دائما به لنجان بود.

برای اخذ مدرک «ماتحت دکترا» به شیراز رفت و با انقلابیون هم‌نشین شد.

نقل است که نوچه‌هایش را «فالانژ» می خواندند که پس از انقلاب دگراندیشان را اندکی مورد نوازش قرار می‌دادند و مخالفان را چوب‌کاری می‌کردند. در آن ایام، آیت‌الله دستغیب که از سستی شیرازیان خشم‌ناک بود، خروس تازه بالغ مهاجران را کاندیدا کرد از برای مجلس، پس  جوانک اراکی را با حمایت بچه‌ مسلمان‌های دانشگاه و فالانژها و امت بی‌خیال به مجلس فرستاد…

روزی، محسن کدیور، از یاران انقلابی را فحش خواهر داد، ولی چون مستجاب الدعوه بود، خواهر کدیور، همسرش شد!** اینجا بود که پدر محسن که خیال کرد دامادش خلوص نیست دارد، فهمید که عطا، خروس نیت دارد!

دید که پیران مجلس آدمش نمی‌شمرند، پس پاچه گرفتن آغاز کرد و مهرش به دل خوک رفسنجان که رئیس مجلس بود افتاد.

چون خون حجتیه در رگ‌هایش جاری بود، از اعدام و حبس و زحمت بهاییان شیراز لذت برد و آنان را شهروند درجه ۲ شمرد و در مقابل ظلم حاکم شرع، خاموش ماند و این خاموشی به وقت قوقولی قوقو و قوقولی قوقو به وقت خاموشی از کرامات او بود.

اهل تاریخ بود، پس تاریخ بیهقی خواند و عاشق بوسهل زوزنی شد! از این رو بود که همه یاران دوران جوانی را دچار سرنوشت چنان که افتد و ندانی کرد از بس که مورد اعتماد بود.

پس تا هر منقد و مخالف نظام را دستگیر می‌کردند، رعشه‌ای وجودش را فرا می‌گرفت و مقاله‌ای می‌نوشت و آرزوی مرگ او می‌کرد. چون قطب زاده را حبس کردند، قوقولی قوقویی کرد بی وقت و از حاکم شروع، اعدام قطب‌زاده را طلب فرمود!

چون مهرش از دل مردم شیراز افتاد و از وکالت امت اهل دل بیافتاد، حکیمی، حکم به پاک بودنش داد، پس به پاکستان شد!

سالی به پاکستان در امور فرهنگی بود که روح اقبال لاهوری دچار تساهل شد ولی هزاران داروی ضد اسهال درد روح اقبال را رافع نشد، پس از پاکستان اخراجش کردند. شیخ رفسنجان او را با «وازلین» اضافه به دولت موسوی سپوخت و موسوی از دستش لب دوخت و هر چه آدم عاقل بود از معاونت حقوقی و پارلمانی نخست وزیری، گروخت(گریخت به شیرازی!)!

چون معاونت نخست وزیری را کوچک دید، به «خمینی»مالی پرداخت و «توطئه آیات شیطانی» کشف فرمود و لاشخور خمین را قبل الفوت، شادمان فرمود.

بعد الارتحال، به عشق و حال الهی مشغول بود که خوک رفسنجان احضارش کرد و به مقام معاونت حقوقی و «پارلمالی» رئیس جمهوری رسید.

گویند در آن زمان، جلسات بی‌شمار با سعید امامی داشت و الباقی‌اش را از دیگر حاضران جسات بپرسید! به ما چه!

چون غروب موقت سیادت خوک رفسنجان در دوران سازندگی فرا رسید، گفت که هاشمی حیف است سه دوره رئیس جمهوری نباشد! و از این رو او را طرفدار دموکراسی خواندند!

بعد از دوم خرداد، خاتمی که می‌خواست یکی از یاران خویش را وزیر کند،، به فتوای مقام معظم، مهاجرانی وزیر شد و این دوم بار بود که عطا به دولت فرو شد.

پس صندلی «معادی‌خواه» برایش آوردند و دوران لاسندگی (اصلاحات) آغاز کرد.

در آن ایام، آزادمردی از اهالی فراهان معاون مطبوعاتی‌اش شد که مرغ رسانه‌ها از قفس آزاد کرد، همه پر پریدن داشتند، جز خروس که زمین‌گیر بود و آرام آرام فضا بر احمد بورقانی فراهانی تنگ کرد تا مستعفی‌اش کند…

احمد بورقانی فراهانی اما آزاده بود و خدمت سلطان وزارت فرهنگ نکردی و نان به کار بازو خوردی…

در سنه ۷۷ به نماز جمعه رفت اما سگ درگاه ولایت، سردار نقدی دستور خطا گرفت و به جای یکی دیگر پاچه‌اش گرفت و دل‌های مقام رهبری و اکبر هاشمی به درد آمد.

در آن ایام چون روزنامه‌ای می‌بستند، همانند بوسهل زوزنی، شکر خدا می‌گفت و در فراوان می‌سفت…اما اگر مالک روزنامه اهل کیش بود و کارگزارانی، زیراب سردبیرش می‌زد از برای رضای دل رهبری. پس چون احمد زیدآبادی سردبیر روزنامه آزاد شد، زیرابش خورد…چگونه؟ ما که نفهمیدیم!

نقل است از علیرضای تابش که وزیر دولت لاسندگی، گزارش هفتگی به خاتمی نمی‌داد و مستقیم برای رهبری می‌برد و جیب اخوی بزرگ‌تر رهبری، سید محمد اوقاف دوست را پر می‌کرد، اما به ظاهر، خود را مخالف مقام ولایت جا می‌زد و همه آزاده‌اش می‌پنداشتند جز آنان‌که او را می‌شناختند.

گویند قبل از جلسه استیضاح می‌دانست که وزیر خواهد ماند، اما امتی سر کار رفتند و شب و روز برایش دعا کردند تا ماندگار باشد.

نقل است که در کابینه خاتمی، خروس اعظم بود و بقیه مهندس کشاورزی!

وقتی قاریقاتوریست شیرازی، تمساح یزدی  کشید، طلاب قم فریاد برآوردند و طلب برکناری عطا کردند…

چون دودوزه بازی حضرتش هم خاتمی و هم رهبری را دچار تساهل کرد، نهایت‌الامر استعفا کرد و از کابینه بیرون شد، اما موش اردکان او را به گفتگوی تمدن‌ها گمارد.

در آن ایام بود که بانوی خانه، فهمید که عطا، دست از پا خطا کرده و زنی دیگر را به عقد خود در آورده…

قصه که به یومیه‌های تهران رسید، کاشف به عمل آمد که حضرت خروس، بی اذن جمیله خاتون، بر سر سفره عقد بانویی دگر نشسته و آره و اینا…

کاشف به عمل آمد که دکتر برای سفت شدن تساهلش «ویاگرا» تجویز فرموده اما بخش دیگری دچار سختی شده و کار دستش داده است و اینچنین بود که عضو جناح چپ، «راست» شد!

اما همسر دوم مهریه خود طلب کرد و خروس مهاجران، عطایش را به لقایش بخشید، ولی این بار مرتضوی پاچه‌اش گرفت و ول نکرد! پس عکس مراسم عقد مهاجرانی به روزنامه شرق فرستاد تا چاپ کنند، اما عطریان‌فر که آبروی مسلمین برایش بسیار مهم بود، التماس کرد دادستان را تا حضرت عزرائیل مطبوعات از سر انتشار عکس بگذرد.

گویند محسن کدیور وجود همسر دوم را تکذیب کرد و قسم حضرت عباس خواند، اما عیال جدید گفت دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس را! محسن کدیور چون عکس بانوی دوم دید، دچار تحولی عظیم شد اما در باره تعدد زوجین فتوا نداد، فقط سال‌ها بعد گفت که جوانان و خروسکان چون حال‌شان خراب شود، بهتر است صیغه کنند که «استمنا» فعلی نابجا است!

عالمان در جراید آورده‌اند که خروس مهاجران، از بس که ماهنامه کیان می‌خواند، عشقش به ماکیان زیاد شد و و چون جمیله خاتون دل‌نگران  پیدا شدن عکس‌های مراسم عقد با مرغانی دیگر شد، با مهاجرانی به انگلستان مهاجرت فرمود.

عاقلان ولایت گویند که ماجرای مرغ‌بازی خروس مهاجران و جلسات نزدیک سد لتیان را رهبری از قدیم می‌دانست، اما چون عطا، به خطا جامه وزارت را حقیر دید و هوس ریاست جمهوری کرد، مقام عظما، مرتضوی را سراغش فرستاد …

در ولایت ملکه عالم، یاران «آقا خان» دید و مورد توجه بی‌پایان دوستان «سلطان عربستان» بود! (على عهدة راوي!!!)

در ایام جنبش سبز، با گروهی از کیانیان، اتاق فکر تشکیل داد، اما قاریقاتوریست تمساح‌کش گیر دادن آغاز کرد و اتاق فکر جنبش سبز به آب …زید که شاعرمی‌فرماید:

اتاق تعریفی …وزو*** در اومد!

کلاغان لندنی روایت کنند که چون مهدی، خوک‌زاده رفسنجان به ولایت لندن و آکسفورد آمد، اتاق فکر دیگری بنا شد با حضور یارانی از «بی‌بی‌سکینه» و «جمهوری‌خواهان» و غیره…

با جملیه خاتون در جرس می‌نوشت و «الاغ تروا» به خورد خلق خدا می‌داد…

روزی از خوک‌دانی خیابان یاسر ندا آمد که ای عطا! معظم از دستت دلخور است! پس عطای جرس را به لقایش بخشید و بر سر در مرغ‌دانی به خط خوش نوشت:

ای جرس، عرصه سی‌مرغ، نه جولان‌گه توست!****

گویند تقریرها و تحریرهای شیخ مسعود بهنود از پایین به بالا می‌خواند و از چپ به راست! نقل است که هر شب، پیش از خواب، کتاب این سه زن بهنود را می‌خواند و شیخ مسعود از بزرگواری، کتاب «این سه مرغ» را به افتخار مهاجرانی نوشت تا شب‌ها بهتر خوابش ببرد!

از اهالی بی‌بی‌سکینه، صادق صبا را دوست می‌داشت که اهل دل بود و دم کننده چای با هل بود و کارش ول بود… در مهمان‌خانه صبا (بی‌بی‌سکینه) دائما قوقولی قوقو می‌فرمود و نقل است که انگریزیان را محرم می‌دانست! گویند شعر «ای صبا نکهتی از مرغ فلانی به من آر» را مهاجرانی سروده!

گفت: ما رایت الا جمیله!

گفت: لباس رهبر معظم از لکه‌های اقتصادی خالی است و حضرتش پاک پاک است.

گفت: اسرائیل بد است، نئوکان‌ها بدتر، پس یاری گرفتن از واشینگتن اینستیتوت که هم نئوکان است و هم طرفدار اسرائیل، کاملا حلال است!

گفت: دوبرادر یکی خدمت سلطان کردی و دیگری به زور بازو نان خوردی…عجب دومی خری بوده‌ها!

گفت: من هم بودم روزنامه طوس را توقیف می‌کردم!

گفت: پاک‌تر از خوک رفسنجان خدایش نافرید!

روزی، مرغی از مرغ‌های لندنی که عاشق کمالاتش شده بود، قدقد کرد که: ای عطا، از سر ببوسمت یا پا؟ عطا جواب داد: خیر الامور اوسطها! و این از نشانه‌های میان‌داری او بود!

….

* مهاجرانی این داستان را در مراسم گل آقا، در تابستان ۷۵ تعریف کرد

** نتیجه اخلاقی اینکه به هیچکس نگویید [خ…] را […]!
*** فردی که شکمش حروف صدادار را قرائت می‌کند!

*** در نسخه بمبئی آورده‌اند که مهاجرانی آینه‌ای داشت که درآن، خود را چون پرنده افسانه‌ای، «سی‌مرغ» می‌دید

No responses yet

Apr 05 2013

ایران صحنه تعلیم چریک برای سوریه؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: خاورمیانه,سیاسی

صدای‌آمریکا: خبرگزاری رویتر به نقل ازنیروها و فعالان سوری می گوید دولت سوریه گروه هائی از شبه نظامیان را برای آموزش نبردهای چریکی به یک پایگاه سری در ایران می فرستد تا نیروهای مسلح خود را که در طول دو سال جنگ، و فرار و پناهدگی نفرات تضعیف شده است تقویت کند.

رویترز می گوید با چهار رزمنده ای که گفته اند در ایران دوره آموزشی دیده اند، و نیز با منابعی در اپوزیسیون، که آنها هم از تهیه مستندهائی در این باره خبر داده اند، مصاحبه کرده است.

رویترز می گویدرئیس تشکیلات اطلاعاتی اسرائیل و یک دیپلمات غربی گفته اند ایران، حامی اصلی اسد، به تعلیم دست کم ۵۰ هزار شبه نظامی کمک می کند، و هدف آن است که شمار این نیرو به ۱۰۰ هزار نفر افزایش یابد، هرچند که آنها نگفته اند تعلیمات در کجا انجام می گیرد.

رویترز می گوید در وزارت امور خارجه ایران هیچ کس برای اظهار نظر در این باره در دسترس نبود، اما مقامات ایران بارها منکر مشارکت نظامی در مناقشه سوریه شده اند و گفته اند که برای اسد فقط کمک های نوعدوستانه و حمایت سیاسی فراهم می کنند.

رویترز می گوید یک منبع امنیتی سوریه که خواسته است معرفی نشود ضمن تکذیب فرستادن شبه نظامیان به ایران گفته است “ما برای این نوع مبارزه نیروهای ویژه خود را خودمان تعلیم می دهیم” و افزوده است ” مااز سال ۲۰۰۶ واحدهای تعلیم دیده برای جنگ های چریکی داشته ایم، چه نیازی داریم که نفرات به ایران بفرستیم”.

No responses yet

Apr 05 2013

قالیباف:روحانیت اجاره ندهد امثال بنده به نام اسلام به جامعه خسارت بزنیم

نوشته: خُسن آقا در بخش: انتخاباتی,سیاسی

خُسن آقا: دستمال ابریشمی حاج آقا قالیباف را می بینید!
هاشمی نامه: در رکن اجرایی اگر کارآمدی دین در اداره جامعه را به اثبات نرسانیم کمک به ضد انقلاب و دشمنان دین کرده‌ایم و چه بخواهیم یا نخواهیم، آب در آسیاب آمریکا ریخته‌ایم؛ در این صورت خیانت به خون شهدا کرده‌ایم، سربازی ولایت را نکرده و دین خدا را یاری نکرده‌ایم.

امروز به باور بنده حزب اللهی کسی است که کارآمدی دین در اداره امور جامعه را به اثبات می‌رساند؛ در این مسیر شعار لازم است اما کافی نیست، اگر زمانی شعار دهیم و خلاف شعارهای خود عمل کنیم، در واقع هم به شعار‌ها خیانت کرده‌ایم و هم به عملی که باید انجام می‌دادیم و ندادیم.

به گزارش ایلنا، محمد باقر قالیباف شب گذشته طی سخنانی در دیدار جمعی از طلاب، اساتید، علما و روحانیون حوزه‌های علمیه خراسان رضوی گفت: قبل و بعد از انقلاب، در هر فراز و نشیب و سختی که در حوزه مسایل جاری و مادی پیش آمده است، مردم حساب انقلاب و نظام خود را با حساب ما مسئولان از یکدیگر جدا می‌دانند.

قالیباف با اشاره به بازدید اخیر خود از مناطق عملیاتی جنوب کشور، به ذکر خاطره‌ای از شهید میرزایی پرداخت و گفت: شهید میرزایی، مسئول تخریب تیپ امام رضا (ع) بود؛ یک شب پیش از عملیات رمضان می‌خواستیم برای شناسایی عملیات اقدام کنیم؛ در منطقه‌ای که بعدا عملیات کربلای پنج در آنجا انجام شد، خط بسیار نزدیک بود؛ تا حدی که بار‌ها و بار‌ها در زمانی که فضا آرام بود، صبح‌ها که عراقی‌ها در سنگر خود موج رادیو را عوض می‌کردند، صدای تغییر موج را در سنگر خود می‌شنیدیم.

وی افزود: در روشنایی روز تردد در این خط ممنوع بود و سنگر کمین عراقی‌ها نیز بسیار نزدیک بود؛ این در حالی است که قرار بود یک محور شناسایی در این مسیر قرار داشته باشد؛ در میان ما بحث بود که در پل عرایض (پل نو) آیا باید از این معبر عبور کنیم و یا خیر؟ شهید باقری که در آن زمان مسئولیت اطلاعات عملیات قرارگاه را انجام می‌داد می‌گفت باید گردان را از اینجا عبور دهیم، به گفته شهید باقری اگر معبر بدون شناسایی باز شود و بچه‌ها نتوانند از آن عبور کنند ممکن است تلفات سنگینی داشته باشیم؛ شهید باقری تصمیم گرفت که شبانه برای شناسایی معبر اقدام کنیم. او می‌گفت اگر این معبر کمین داشته باشد، ممکن است مجروح، شهید و یا اسیر شوید و اگر کمین نداشته باشد نیز تکلیف روشن می‌شود.

فرمانده سابق لشکر ۵ نصر در دوران دفاع مقدس در ادامه اظهار داشت: بر اساس تصمیم شهید باقری قرار شد تا برادر شهید میرزایی که در تخریب فعال بود، به همراه یکی از رزمندگان به این مسیر بروند. هر دو در پشت خاکریز غسل شهادت کردند و راه افتادند؛ ما نیز با دوربین مادون قرمز آن‌ها را نگاه می‌کردیم؛ هنگامی که به کمین رسیدند، توانستند چند متر از کمین رد شوند اما در ‌‌نهایت درگیری شد و هر دو شهید شدند؛ تا جایی که پیکر مطهر شهدا آن‌ها همانجا باقی ماند و صبح در زیر آفتاب، پیکر آن‌ها معلوم بود؛ پس از چند روز عراقی‌ها جنازه‌ها را به سمت خود کشیدند و مقداری خاک روی آن ریختند اما برآمدگی خاک تا حدی در محل شهادت آن‌ها معلوم بود.

قالیباف خاطر نشان ساخت: مادر شهید میرزایی از آقا مهدی (میرزایی) برای دریافت جنازه فرزندش پیگیری می‌کرد. مادر شهید میرزایی می‌گفت چرا پیکر شهید را نمی‌آورید؟ شهید مهدی میرزایی نیز می‌گفت ما آن‌ها را می‌بینیم اما نمی‌توانیم پیکرشان را بیاوریم. مهدی که بسیار شوخ و اهل مزاح بود، به مادرش گفته بود من عرضه آوردن جسد برادرم را ندارم و می‌ترسم؛ شما اگر می‌توانی، بیا تا من محل شهادت را نشانت دهم. من به آقا مهدی گفتم: مهدی! تصمیم نگیری مادرت را بیاوری؟ اما آقا مهدی مادر خود را در‌‌ همان خط کوت سواری آورد و محل شهادت فرزندش را نشان داد و بعدا خود آقا مهدی نیز شهید شد. اما با این وجود مادر این شهید زمانی که در خط آمد، خم به ابرو نیاورد؛ چرا که قرار بود دین خدا را یاری کند.

وی تاکید کرد: بر این باوریم که باید نعمت بزرگ نظام را حفظ کنیم، چرا که این مردم در این نظام نشان دادند در تمامی مراحل ایستاده‌اند.

محمد باقر قالیباف به حضور پرشور مردم در راهپیمایی ۲۲ بهمن اشاره کرد و ابراز داشت: با وجود این همه فشار اقتصادی، گرانی و نارضایتی‌های ظاهری که وجود دارد، اما مردم روز ۲۲ بهمن را روز انقلاب، اسلام و یاری دین خدا می‌دانند. البته حضور آن‌ها در میدان انقلاب، به معنی تایید بنده، مسئولان و کار‌ها نیست، بلکه مردم آمدند که دین خدا را یاری کنند و با حضور خود عزت مجدد به اسلام دادند.

قالیباف یادآور شد: زمانی عنوان می‌کردند دین و معنویت از جامعه رخت بر بسته است اما‌‌ همان افراد در یادداشت‌های خود می‌گویند قرن بیست و یکم، قرن امام خمینی (ره) است. این انقلاب در زمانی به وقوع پیوست که هر اتفاقی که می‌خواست در این کره خاکی محقق شود یا باید از سوی اتحاد جماهیر شوروی تصمیم گیری می‌شد و یا از سوی آمریکا. در این شرایط که خارج از اراده این دو هیچ اتفاقی رخ نمی‌داد و حتی بروز هر انقلاب، کودتا، جنگ، کار اقتصادی، آمدن رژیم و رفتن هر حکومتی در سیطره این دو قدرت بود، انقلاب ما در آن مقطع به رهبری امام عزیز به پیروزی رسید و امروز نیز آثار و برکات انقلاب را در دنیا می‌بینیم.

فرمانده سابق تیپ امام رضا (ع) در دوران دفاع مقدس همچنین با ذکر خاطره‌ای دیگر از دوران دفاع مقدس، گفت: امام خمینی (ره) فرمودند راه قدس از کربلا می‌گذرد اما گاهی در جبهه تا حدی کار پشت خاکریز بر ما سخت می‌شد که می‌گفتیم خدا! ما از خیر قدس و کربلا گذشتیم؛ همین تکه خاکریز را برای ما نگه دار. گاهی اوقات آنقدر فشار وارد می‌شد که نه می‌توانستیم نان و آب به خط برسانیم، نه مجروح را به عقب برگردانیم و نه شهید را تخلیه کنیم. در آن زمان می‌گفتیم خدایا! اگر همین خاکریز را برای ما نگه نمی‌داری، خاکریز قبلی را برای ما نگه دار! با این وجود این سختی‌ها و محدودیت‌ها، گذشت و خلوص‌ها، گذشت پدر و مادر‌ها، یاری دین خدا، شجاعت و اخلاص رزمنده‌ها و با وجود آن حماسه عظیم دفاع مقدس، در ‌‌نهایت دیدید صدام به چه روزگاری گرفتار شد.

وی افزود: امروز با عزت به عتبات عالیت می‌رویم و یک نظام اسلامی در عراق مستقر شده است؛ این در حالی است که آمریکایی‌ها به عراق حمله کردند تا دولت مد نظر خود را بر سر کار بیاورند اما یک نظام اسلامی در عراق مستقر شده است. شک نکنید این جز به برکت خون شهدا و اخلاص دوران دفاع مقدس چیز دیگری نیست؛ تردید نکنید که ما با دیپلماسی و سیاست خارجی به جایی نمی‌رسیدیم چرا که این وعده و سنت الهی است.

محمد باقر قالیباف خاطر نشان ساخت: امروز باید بدانیم انقلاب اسلامی دو رکن دارد؛ یک رکن آن نظری و مبانی است که انقلاب بر اساس آن شکل می‌گیرد، این رکن باور‌های ما و متکی بر اسلام است و یک بخش دیگر آن نیز رکن اجرایی است. انقلاب ما یک انقلاب اسلامی است نه یک انقلاب سیاسی.

قالیباف با تاکید بر اینکه «اداره جامعه نباید از چهارچوب مبانی اسلام و دین خارج شود»، عنوان کرد: نباید به سمت مکاتب دست ساز، انسان ساخت و مکاتب غیر اسلامی برویم؛ احساس نکنیم از این طریق می‌توانیم جامعه را اداره کنیم، چرا که اگر می‌خواستیم از آن طریق جامعه را اداره کنیم لازم نبود انقلاب کنیم؛ این در حالی است که ما انقلاب کردیم تا جامعه را بر اساس مبانی اسلام اداره کنیم نه فرهنگ غرب و مکاتب انسان ساخت.

وی گفت: در رکن اجرایی اگر کارآمدی دین در اداره جامعه را به اثبات نرسانیم کمک به ضد انقلاب و دشمنان دین کرده‌ایم و چه بخواهیم یا نخواهیم، آب در آسیاب آمریکا ریخته‌ایم؛ در این صورت خیانت به خون شهدا کرده‌ایم، سربازی ولایت را نکرده و دین خدا را یاری نکرده‌ایم.

قالیباف تصریح کرد: نمی‌توانیم تنها شعار دهیم که سرباز ولایت هستیم و شعار دهیم و بگوییم کسانی هستیم که می‌خواهیم خون شهدا هدر نرود. باید بایستیم و راه شهدا و امام شهدا را ادامه دهیم. اما این راه چیست؟

وی با بیان اینکه «جنگ تمام شده است اما دفاع همچنان باقی است»، گفت: آن روز باید پشت خاکریز می‌ایستادیم و آنگونه می‌جنگیدیم، اما امروز باید در بستر کار و تلاش مبتنی برصداقت، عقلانیت، محبت، دیانت و گذشت، هم پرکار باشیم و هم خوب تلاش کنیم؛ باید خوب کار کنیم و حتما با تکیه بر خرد جمعی کار خوب کنیم.

قالیباف تاکید کرد: امروز به باور بنده حزب اللهی کسی است که کارآمدی دین در اداره امور جامعه را به اثبات می‌رساند؛ در این مسیر شعار لازم است اما کافی نیست، اگر زمانی شعار دهیم و خلاف شعارهای خود عمل کنیم، در واقع هم به شعار‌ها خیانت کرده‌ایم و هم به عملی که باید انجام می‌دادیم و ندادیم.

محمد باقر قالیباف با اشاره به دیدار امام خمینی (ره) در سال ۵۸ با جمعی از تجار، اصناف، بازاریان و بازرگانان اصفهانی که در شهر قم انجام شده بود، عنوان داشت: کلامی را از حضرت امام (ره) خواندم که خودم تا دو سال قبل این متن را ندیده بودم و متحیر شدم، مضمون کلام حضرت امام (ره) در صحیفه این بود که شما باید برای اقتصاد تلاش کنید؛ کارهای اقتصادی را شما باید انجام دهید و دولت در این کار خیلی دخالت نکند؛ در کاری که از دست شما بر می‌آید نباید منتظر دولت باشید و دولت هم خیلی در اقتصاد دخالت نکند. حضرت امام (ره) فرمودند شما به کارگران هم توجه کنید چرا که اگر شما به کارگران توجه کنید در واقع به خودتان توجه کرده‌اید. آن‌ها انگیزه بیشتری پیدا می‌کنند و کار بیشتری می‌کنند.

وی تاکید کرد: امام خمینی (ره) فرمودند اگر ما نتوانیم در آینده مشکلات اقتصادی جامعه را حل کنیم، همین مردم از دین خود بازمی گردند و ما نمی‌توانیم به موفقیت و پیروزی برسیم در این صورت انقلاب از بین می‌رود. امام خمینی (ره) تاکید داشتند اگر چنین اتفاقی می‌خواهد بیفتد آنگاه مگر خدا به لطف خون سید الشهدا به ما رحم کند و از دین اسلام محافظت کند.

قالیباف عنوان کرد: انفلاب ما انقلاب اسلامی است اما اگر در اداره جامعه از خود ضعف نشان دهیم مشکلات جدی برای ما درست خواهد شد. بنابراین هم نیازمند آن هستیم که در رکن نظری بر مبانی اسلام حرکت کنیم و هم در خروجی کار و تاثیراتی که در حوزه مادی و معنوی می‌گذارد، شرایطی برای جامعه فراهم کنیم تا عبادت خدا را انجام دهند. بندگانی که درگیر بحث‌های حاشیه‌ای شوند، فرصتی برای عبادت خدا پیدا نمی‌کنند

وی افزود: انتخاباتی که در مقاطع مختلف برگزار می‌شود، مخصوصا انتخاباتی که قرار است رئیس قوه مجریه که اساسی‌ترین و مهم‌ترین رکن اجرایی کشور است را انتخاب کنید، برای آن است که همین موضوعات ساماندهی شده و به خوبی پیش رود.

قالیباف با بیان اینکه مشارکت کنندگان و افرادی که در معرض رای مردم قرار می‌گیرند هر کدام وظایفی را بر عهده دارند، گفت: مهم‌ترین وظیقهٔ افرادی که می‌خواهند رای دهند، به جز رای دادن که یک وظیفه شرعی و سیاسی است آن است که برای کار خود حجت داشته باشند؛ زمانی که می‌خواهیم فرزندانمان را داماد و یا عروس کنیم چقدر بررسی و تحقیق می‌کنیم؟ واقعا اداره کشور و قوه مجریه آنقدر ارزش ندارد که جامعه اسلامی را با این اهمیت به دست کسی بدهیم که می‌خواهد آن را اداره کند و برای این کا ر تحقیق نکنیم؟

وی ادامه داد: در فضای انتخابات می‌گوییم موج درست کن و برو. موج درست کنیم و کجا برویم؟ موج درست کن و برو‌‌ همان فرهنگ غرب است. حجت داشتن فرهنگ دینی است؛ شما فردای قیامت باید در پیشگاه خداوند پاسخ داشته باشید که چرا چنین فردی را در مسند اجرایی نظام اسلامی که با این همه خون و زحمت بعد از قرن‌ها شکل گرفته، قرار داده‌اید. آیا با موج جلو آمده است و واقعا می‌توانیم با موج این کار را انجام دهیم؟

قالیباف با اشاره به نام گذاری سال جاری با عنوان سال حماسه سیاسی و حماسه اقتصادی از سوی مقام معظم رهبری عنوان کرد: هنگامی که رهبر معظم انقلاب فرمودند حماسه سیاسی، یعنی چه؟ کلمه حماسه فارغ از معنی لغوی خودش، نشان می‌دهد یک بار کاملا معنوی و یک جوهره دینی دارد. وقتی در فرهنگ خودمان حماسه را می‌فهمیم، از آن فرهنگ عاشورا، کربلا، اهل بیت و دیانت را درک می‌کنیم. معلوم است در این میان جایی برای بی‌تقوایی، دروغ، ریا و پرده دری وجود ندارد.

وی تصریح کرد: با این کارهای ضد دینی، حماسه سیاسی اتفاق نمی‌افتد؛ با زد و بند سیاسی، حماسه سیاسی اتفاق نمی‌افتد. الزاما به هر کار بزرگ حماسه نمی‌گویند؛ جنگ جهانی اول نیز خیلی بزرگ بود اما به آن حماسه نمی‌گویند. باید کار بزرگی منطبق بر سنت‌های الهی و مبتنی بر فرهنگ اهل بیت (ع) اتفاق بیفتد تا حماسه رخ دهد.

محمد باقر قالیباف یادآور شد: اگر نامزدی پیدا شد که دروغ گفت و ریاکاری کرد و اگر نامزدی خود را در معرض رای مردم قرار داد اما میان خود و خدای خود می‌دانست این کار از او بر نمی‌آید، حماسه اتفاق نمی‌افتد. این نکته مهمی است که در حماسه سیاسی که پیش رو داریم، باید مبتنی بر عقلانیت و دیانت رفتار کنیم. باید بسیار دقت کنیم تا شاخصه‌هایی که حضرت آقا مطرح می‌کنند را درست تحلیل کرده و تحقیق کنیم.

وی با بیان اینکه «کارنامه افراد پس از گذشت ۳۵ سال از انقلاب اسلامی روشن است» گفت: نباید تحت تاثیر حرف‌هایی که تحقیق نشده است قرار بگیریم؛ تهمت می‌زنند، افترا می‌زنند و کم و زیاد می‌گویند؛ باید حواسمان باشد. بعد از ۳۵ سال افراد را می‌شناسیم، هر کسی که می‌خواهد بیاید باید یک کارنامه و برنامه داشته باشد.

وی خاطر نشان ساخت: تنها داشتن برنامه کفایت نمی‌کند؛ مگر ما سند چشم انداز نداریم؟ این یک برنامه‌ای است که به تصویب مقام معظم رهبری هم رسیده است؛ امروزنزدیک به هشت سال از این سند می‌گذرد و سند چشم انداز نیز بیست ساله بوده است. چه کار کرده‌ایم و به کجا رسیده‌ایم؟ چند برنامه کوتاه مدت دوم، سوم، چهارم و پنجم نوشته‌ایم؟ چه کرده‌ایم؟ پس نوشتن برنامه لازم است اما کافی است. باید به کسی که برنامه می‌دهد، بگوییم که کارنامه‌ات را نیز به ما بده. کجا بودی و چه کار کرده‌ای؟ در این میان کجا بودی مهم نیست بلکه چه کرده‌ای مهم است

شهردار تهران در ادامه عنوان داشت: برای مردم ما مهم است که افراد با چه کسانی کار می‌کنند و اطرافیان آن‌ها چه کسانی هستند، چرا که اطرافیان نیز اثرگذار هستند. آیا خط قرمز دارند یا ندارند؟ یعنی چون فلانی صرفا با بنده کار می‌کند و من قبولش دارم، اگر هر خطایی کرد من باید چشم بپوشم؟ من تا روزی که خطا نکرده است باید از او دفاع کنم، ولی به محض اینکه خطا کرد و مراجع ذی صلاح تشخیص دادند که خطا کرده است دیگر من حق دفاع ندارم. باید کفش‌هایش را جفت کنم و بگویم خداحافظ. اینجا باید یک آدم امانتدار، مدیر و ولایی باشم.

قالیباف با بیان اینکه «هم کارنامه مهم است، هم برنامه و هم تیم و افرادی که می‌خواهند کار کنند اهمیت دارند»، گفت: نباید احساس کنیم که می‌ایستیم تا هفته آخر ببینم موج کدام است. باید ببینیم حجت ما چیست؛ مخصوصا افرادی که به اطلاعات دسترسی دارند و می‌توانند تحقیق کرده و مردم را توجیه کنند. ما امروز نیازمند آن هستیم اینگونه از انقلاب و اسلام دفاع کنیم، علما نیز در این کار نقش جدی و اساسی دارند.

وی با بیان اینکه گاهی قضاوت‌ها از روی بی‌انصافی صورت می‌گیرد، ابراز داشت: یک زمانی فردی گفت علما بچه‌های مردم را به جبهه می‌فرستند و خودشان نمی‌آیند؛ گفتنم این حرف را نزن؛ هیچ قشری در جامعه ما به اندازه روحانیت در جبهه شهید نداده است؛ هیچ‌گاه پشت خاکریزی نبود که در سخت‌ترین جای خاکریز، یک روحانی پشت خاکریز نداشته باشیم، اینگونه بچه‌ها می‌دانستند این روحانی که بر روی منبر انگونه صحبت می‌کند امروز هم عبا و قبا را درآورده است، اما عمامه بر سر دارد و پشت خط، دین خدا را یاری می‌کند و آر پی جی می‌زند

قالیباف در پایان تاکید کرد: این حکومت اسلامی است و ما نیز دین خود را از روحانیت می‌دانیم، محکم باید پای کار بایستید و اجاره ندهید اگر افرادی مثل بنده ضعفی داریم بیایم و این خسارت را به نام شما اسلام و جامعه اسلامی بزنیم.

No responses yet

Apr 05 2013

باهنر: حمله به سفارت بریتانیا را محکوم می‌کنیم

نوشته: خُسن آقا در بخش: روابط بین‌المللی,سیاسی

بی‌بی‌سی: آقای باهنر گفته که هیچکس حق تجاوز به سفارتخانه ها را ندارد

محمدرضا باهنر، نایب رئیس مجلس ایران حمله به سفارت بریتانیا در تهران را نادرست توصیف کرده و گفته که “ما رفتارهای غیرقانونی در کشور از هر مجموعه ای که باشد قبول نداریم و محکوم می کنیم.”

آقای باهنر که دبیرکلی جامعه اسلامی مهندسین را برعهده دارد، گفته که “اگر کشوری در خاک ما سفارت دارد آن کشور و سفارتخانه اش در پناه کشور ماست و هیچکس حق تجاوز به این سفارتخانه را ندارد مگر این که جنایتی مرتکب شوند که آن جنایت قابل رسیدگی در محاکم قضایی ایران باشد.”

سفارت بریتانیا در خیابان فردوسی و اقامتگاه دیپلماتیک و مرکز فرهنگی بریتانیا در باغ قلهک تهران ۸ آذر سال ۱۳۹۰ (۲۹ نوامبر ۲۰۱۱) مورد حمله گروهی از معترضان به سیاست های بریتانیا قرار گرفت.

در واکنش به این اقدام، بریتانیا کارمندان خود را از سفارتخانه‌ خود در تهران خارج و دستور تعطیلی فوری سفارت ایران در بریتانیا را صادر کرد و از کارمندان سفارت ایران خواست که خاک بریتانیا را ترک کنند.

بعد از آن سفارتخانه های دو کشور به حالت تعطیل درآمد ولی اخیرا علی اکبر صالحی ، وزیر امور خارجه ایران گفته است که منعی برای ازسرگیری روابط با بریتانیا وجود ندارد و “ما بارها به انگلیس گفته‌ایم که می تواند کاردارشان بیاید و کارهایش را شروع کند.”

نایب رئیس مجلس ایران تاکید کرده که “اگر در ایران کسی خلاف قانون بخواهد تجاوزی را انجام دهد باید برخورد قانونی با آن فرد صورت بگیرد.”
“از اصلاح طلبان دعوت کردیم”

تشکل جامعه اسلامی مهندسین از گروه های اصولگراست که تلاش دارد تا در انتخابات ریاست جمهوری آینده با بخشی از اصولگرایان ائتلاف کند اما بین اصولگرایان اختلاف نظر وجود دارد و تا کنون چند گروه به صورت جداگانه فعالیت های خود را برای انتخابات ریاست جمهوری شروع کرده اند.

اکثر اصولگرایان که در انتخابات گذشته از محمود احمدی نژاد حمایت می کردند اکنون به منتقدان جدی وی بدل شده اند با این امید که نامزد آنها در انتخابات آینده بتواند رای بیاورد.

برخی تحلیلگران سیاسی می گویند که علاوه بر اصولگرایان و حامیان دولت، اصلاح طلبان هم در انتخابات حضور خواهند داشت.

آقای باهنر گفته: ما از مدت‌ها قبل از اصلاح طلبان دعوت کرده ایم و “از این موضوع نیز استقبال می‌کنیم که همه گرایش‌ها حضور فعالانه در میدان سیاسی داشته باشند، البته در صورتی که چارچوب قانون اساسی را بپذیرند.”

برخی گروه‌های اصلاح طلب از محمد خاتمی رئیس جمهور سابق خواسته اند در انتخابات آینده ریاست جمهوری نامزد شود اما آقای باهنر می‌گوید که تا قبل از عید گفته می شد که آقای خاتمی نمی آید.

به گفته نایب رئیس مجلس، البته در نهایت آقای خاتمی شخصا باید سبک و سنگین کنند، “اما به طور کلی معتقدم برخی روسای جمهور گذشته نمی توانند منتظر رای سونامی وار بیست میلیونی در انتخابات خرداد ۹۲ باشند.”

انتخابات ریاست جمهوری ایران ۲۴ خرداد ماه آینده برگزار می شود.

No responses yet

Apr 05 2013

آماری تفصیلی مجازات اعدام در ایران در سال ۱۳۹۱

نوشته: خُسن آقا در بخش: جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

دویچه‌وله: پنجمین گزارش “سازمان حقوق بشر ایران” با ذکر دستکم ۵۸۰ مورد اعدام در سال ۲۰۱۲ منتشر شد. طبق این گزارش، ۶۰ درصد اعدام‌ها در ملاءعام انجام شده‌اند و در بیش از ۱۵ زندان ایران اعدام‌های اعلام نشده و مخفی صورت گرفته‌اند.

سازمان حقوق بشر ایران پنجمین گزارش سالانه خود را با تاکید بر این نکته منتشر کرده که به دلیل سرکوب مدنی، نبود آزادی مطبوعات و فقدان شفافیت نظام قضایی ایران، امکان ثبت کلیه موارد اعدام در این کشور میسر نیست.

در این گزارش آمده که آمار اعدام در سال ۲۰۱۲ با در نظرگرفتن احتمال وجود تعداد زیادی اعدام مخفیانه، جزو بالاترین میزان اعدام سالانه در ۱۵ سال گذشته است. دستکم ۵۸۰ نفر در این سال اعدام شده‌اند که ۷۶ درصد آنان به ارتکاب جرایم مربوط به قاچاق مواد مخدر متهم بوده‌اند. ۲۹۴ مورد از اعدام‌ها توسط منابع رسمی گزارش شده و باقی مربوط به گزارش منابع غیررسمی هستند.

در این گزارش، تنها ۸۵ مورد از ۳۲۵ مورد اعدام مخفی زندان وکیل آباد لحاظ شده است. بر این اساس ۶۰ درصد از کل اعدام‌های سال گذشته در ایران در ملاءعام اجرا شده‌‌اند و یک‌سوم قربانیان آن مرتبط با قاچاق مواد مخدر بوده‌اند. در گزارش تاکید شده که تعداد اعدام‌ها به‌خصوص اعدام ‌در ملاءعام پس از اعتراضات سال ۲۰۰۹ به صورت چشمگیری افزایش یافته و به نسبت پیش از آن شش برابر شده‌اند.

سازمان یاد شده اعلام کرده که دستکم ۹ زن، ۲۷ شهروند افغان و یک شهروند پاکستانی در سال ۲۰۱۲ در ایران اعدام شده‌اند. اعدام یک مرد جوان “به سبک طالبان” در استادیوم فوتبال سبزوار و اعدام دو مرد جوان به جرم زورگیری و قطع انگشتان یک مرد در شیراز از نمونه‌هایی هستند که این سازمان آنها را شیوه‌های جدید ارعاب خوانده است.

مواد مخدر در ردیف اول جرایم

سازمان حقوق بشر ایران یادآوری کرده که قسمت اعظم اعدام‌ها در جمهوری اسلامی مجازات جرایم مرتبط با مواد مخدر هستند، اما به دلیل محرومیت این محکومان از پوشش خبرهای بین‌المللی و نبود کارزاری برای نجات جان‌شان، مورد توجه قرارنمی‌گیرند و هویت بسیاری از آنها فاش نمی‌شود.

در گزارش این سازمان از افزایش اعدام زندانیان وابسته به اقلیت‌های قومی، خصوصا زندانیان عرب، بلوچ و کرد ابراز نگرانی شده است. در سال ۲۰۱۲ چهار فعال عرب اهوازی به دار آویخته شدند. پنج نفر دیگر نیز به اتهام “محاربه” در معرض اعدام قرار دارند. نام این متهمان محمد علی عموری‌نژاد، هاشم شعبانی، هادی راشدی، مختار آلبوشوکه و جابر آلبوشوکه است. شش زندانی کرد سنی در دسامبر ۲۰۱۲ در زندان قزلحصار کرج اعدام شدند و دو زندانی کرد دیگر به نام‌های زانیار و لقمان مرادی در صف اعدام قرار دارند.

در نمودار ترسیم شده توسط سازمان حقوق بشر ایران دیده می‌شود که جرایم مرتبط با مواد مخدر و پس از آن جرایمی چون تجاوز، قتل، محاربه و سرقت مسلحانه بیشترین میزان مجازات را در سال ۲۰۱۲ داشته‌اند.

این سازمان به شکنجه، اعتراف اجباری و برگزاری دادگاه‌های “ناعادلانه” در رابطه با اعدام‌های مربوط به مواد مخدر اشاره کرده و می‌نویسد که بیشتر محکومان جرایم مواد مخدر، متعلق به طبقات پایین اقتصادی-اجتماعی ایران هستند.

پراکندگی جغرافیایی اعدام‌های رسمی و مخفیانه

به نوشته سازمان حقوق بشر ایران، استان فارس بعد از تهران و کرج بالاترین امار اعدام‌های رسمی را دارد. زندان ارومیه پس از تهران و کرج و زندان وکیل‌آباد مشهد بالاترین آمار اعدام‌های گزارش‌نشده را داراست. بیش از نیمی از اعدام‌های یزد و سیستان-بلوچستان و تمامی اعدام‌های استان گیلان به صورت مخفی بوده و از طریق رسانه‌ها اعلام نشده‌اند. بسیاری از زندانیان بلوچ در دیگر زندان‌های ایران اعدام شده‌اند.

این سازمان می‌‌گوید که استان‌های تهران، کرج و خراسان رضوی با ۶۵ مورد بالاترین میزان اعدام در سال گذشته را داشته‌اند. بر این اساس، آمار اعدام‌های مخفی یا اعلام‌نشده در تهران و کرج ۱۱۴ مورد یعنی تقریبا ۱۷۵ درصد از اعدام‌های رسمی و گزارش‌شده بیشتر است.

این سازمان می‌گوید در حال بررسی گزارشی از ۲۴۰ اعدام دیگر در زندان وکیل‌آباد است که در گزارش اخیر محاسبه نشده‌اند. بنا بر گزارش یادشده، از ۹۵ اعدام مخفی استان خراسان رضوی، ۸۵ مورد در زندان وکیل ‌آباد مشهد انجام شده و ۱۰ مورد دیگر مربوط به زندان تایباد هستند.

سنگسار احتمالی چهار زن

در بخشی از گزارش سازمان حقوق بشر ایران به نقل از وب‌سایت “ملی مذهبی” به سنگسار احتمالی چهار زن و انتقال اجساد آنها به پزشک قانونی تهران اشاره شده است. در گزارش آمده که منبع تماس این سازمان، با اطمینان مرگ این چهار زن را ناشی از سنگسار و دخالت قوه قضاییه می‌دانست، اما پزشک قانونی این ادعا را رد کرد. جرایم این چهار زن در پرونده آنها، “مشارکت در رفتارهای غیراخلاقی جنسی و سوءمصرف مواد مخدر” عنوان شده بود.

در گزارش قید شده که به علت مسائل امنیتی امکان دسترسی به جزییات بیشتر این پرونده نیست اما موضوع در دست بررسی و پیگیری است. این سازمان هم‌چنین تاکید کرده که مقامات ایرانی به دلیل حساسیت افکار عمومی جهان نسبت به اعدام زنان، تنها نام سه زن زندانی را به طور رسمی در فهرست اعدام‌شدگان ثبت کرده‌اند. آمار این سازمان از اعدام زنان در سال گذشته ۹ نفر است که از منابع موثق و غیررسمی کسب شده‌اند.

لزوم دخالت سازمان ملل

سازمان حقوق بشر ایران با اتکاء به گزارش‌های تایید نشده، از خطر اجرای حکم اعدام در مورد دستکم ۳۰۰۰ نفر در زندان وکیل‌آباد مشهد نوشته و از سازمان ملل خواسته که یک کمیته حقیقت‌یاب برای پیگیری درستی چنین اخباری به ایران بفرستد.

منابع این سازمان گفته‌اند که در حال حاضر قریب به ۲۰ هزار زندانی در وکیل‌آباد محبوس هستند که به دلیل کمبود جا مجبورند روی پله‌ها و در راهروها بخوابند. آمار زندانیان سال ۲۰۱۱ در این زندان ۱۳۰۰۰ هزار نفر بوده در حالی که گنجایش این زندان ۳۰۰۰ نفر است.

این سازمان در پایان گزارش سالانه خود از جمله خواستار تمدید ماموریت گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور ایران، پایان فوری تبعیض علیه اقلیت‌های قومی و مذهبی، تامین دادگاه‌های عادلانه و پیوستن ایران به عهدنامه تعلیق مجازات اعدام شده است؛ از کشورهای کمک‌کننده به “برنامه پیکار جهانی با مواد مخدر” نیز خواسته شده که همکاری و کمک مالی خود به ایران را مشروط به تعلیق مجازات مرگ مرتبط با قاچاق مواد مخدر سازند.

سازمان حقوق بشر ایران یک سازمان غیرانتفاعی با اعضای داخل و خارج از ایران است که به عنوان یک سازمان بین‌المللی در نروژ ثبت شده است. این سازمان که از سال ۲۰۰۵ کار خود را آغاز کرده، دو دفتر محلی در نروژ و ایتالیا دارد و بخش کمپین اینترنتی آن در کانادا مستقر است.

No responses yet

Apr 05 2013

جلیلی: راه گفت‌وگو با پذیرش حق غنی‌سازی در ایران باز می‌شود

نوشته: خُسن آقا در بخش: بحران هسته‌ای,سیاسی

رادیوفردا: دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران و رئیس گروه مذاکرات هسته‌ای یک روز پیش از دور دوم مذاکرات آلماتی بر «حق هسته‌ای» ایران تاکید کرده و گفته است راه گفت‌و‌گوها با پذیرش حق غنی‌سازی ایران باز می‌شود.

به گزارش خبرگزاری‌های ایران، سعید جلیلی روز پنج‌شنبه ۱۵ فروردین در دانشگاه فارابی آلماتی، پایتخت قزاقستان، بر «حق هسته‌ای» ایران برای غنی‌سازی اورانیوم تاکید کرده و گفته است راه گفت‌وگوها با پذیرش آن باز می‌شود.

دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران که تهران از آمریکا انتظار دارد «رفتارش را تصحیح کند، نه گفتارش».

سعید جلیلی، سرپرست گروه مذاکره کننده و دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران روز چهارشنبه، ۱۴ فروردین‌ماه، همراه با گروهی از مذاکره‌کنندگان ایرانی راهی آلماتی شدند تا در روزهای ۱۶ و ۱۷ فروردین‌ بار دیگر با نمایندگان ۱+۵ مذاکره کنند.

آقای جلیلی روز پنجشنبه ۱۵ فروردین در دانشگاه فارابی قزاقستان گفت که در مذاکرات اول آلماتی، «آنها از مواضع قبلی خود فاصله گرفتند و به همین خاطر هم می‌خواهیم که دچار اشتباه محاسباتی نشوند و از رفتارهای غلط فاصله بگیرند و به همین خاطر ما آن را مثبت تلقی می‌کنیم. امیدواریم در گفت‌وگوهای فردا از رفتارهای غلط فاصله بگیرند.»

به گفته رئیس تیم مذاکرات هسته‌ای ایران، دور دوم مذاکرات آلماتی، «آزمونی برای مشخص‌شدن رفتار آمریکاست».

به گزارش خبرگزاری فارس، آقای جلیلی در پاسخ به سئوال یکی از حاضران درباره امکان گفت‌وگوی مستقیم ایران و آمریکا در حین دور دوم مذاکرات آلماتی، به سابقه روابط خصمانه تهران و واشنگتن اشاره کرد.

او همچنین با دست‌گذاشتن روی اظهارات مقامات آمریکایی که می‌گویند همه گزینه‌ها درباره ایران روی میز است، گفت: «کسی که می‌خواهد گفت‌وگو کند باید با سلاح منطق بیاید یا سلاح‌های نظامی؟ آنچه امروز ملت ما انتظار دارد، تصحیح رفتارهای آمریکاست نه گفتارهای آن.»

دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران با اشاره به فاصله بین مذاکرات مسکو تا مذاکرات آلماتی گفت: «این تحلیل وجود داشت که با فاصله‌انداختن بین گفت‌وگوها می‌خواهند آثار فشارها را ببینند، ولی همه دنیا شاهد بود که در این ۹ ماه ایران پیشرفت‌های زیادی کرد. در این مدت ما ریاست جنبش عدم تعهد را عهده‌دار شدیم و ۱۲۰ کشور با صدور بیانیه‌ای از حقوق هسته‌ای ما حمایت کردند.»

او همچنین در پاسخ به یکی از دانشجویان حاضر در این نشست درباره تاثیر نتیجه انتخابات ریاست جمهوری ایران بر برنامه هسته‌ای، گفت: «امروز دفاع از حقوق ملت ایران یک اجماع ملی است. پس از انتخابات ملت ما با شور بیشتری از حقوق خود دفاع می‌کند.»

آقای جلیلی با تاکید بر این که تسلیحات هسته‌ای نمی‌تواند منجر به ایجاد امنیت شود، از کره شمالی خواست «با گفت‌وگو به دنبال حل مسائل باشند.»

سعید جلیلی در حالی این سخنان را مطرح کرده است که هم‌زمان سخنگوی وزارت خارجه روسیه، الکساندر لوکاشویچ، گفته است: «تاکنون پیشرفتی در مذاکرات حاصل نشده است. متاسفانه طرفین مذاکرات هنوز برای رسیدن به یه توافق، گامی بر نداشته‌اند.»

آقای لوکاشویچ در عین حال گفته که وزارت خارجه روسیه امیدوار است دور دوم مذاکرات آلماتی به طرفین اجازه دهد برای رسیدن به توافق، تلاش کنند.

دو دوم مذاکرات آلماتی در حالی برگزار می‌شود که شش قدرت جهانی بسته پیشنهادی جدیدی پیش روی ایران قرار داده‌اند. کاترین اشتون رییس سیاست خارجی اتحادیه اروپا که ریاست گروه ۱+۵ را بر عهده دارد، ضمن ابراز خوش‌بینی نسبت به این دور از مذاکرات از ایران خواسته است تا به این پیشنهاد پاسخ دهد.

دور پیشین مذاکرات هسته‌ای در آلماتی، هشتم و نهم اسفندماه ۱۳۹۱ برگزار شد؛ گفت‌و‌گوهایی که ایران آن را «نقطه عطف» و ۱+۵ «مفید» ارزیابی کرد.

غربی‌ها ایران را متهم می‌کنند که در پوشش برنامه هسته‌ای‌ خود اهداف نظامی را دنبال می کند و در کنار اعمال تحریم‌ها علیه ایران، سعی دارند تا به صورت مسالمت آمیز راه برون‌رفتی را برای بن‌بست هسته‌ای ایران پیدا کنند که نتیجه آن برگزاری هشت دور مذاکره هسته‌ای از تابستان سال ۱۳۸۷ تا کنون بوده است.

ایران همواره فعالیت‌های هسته‌ای خود را «صلح آمیز» دانسته و دستیابی به انرژی هسته‌ای را حق مسلم خود می‌داند.

No responses yet

Apr 05 2013

جوابیه‌هایی به نوشته حسن یوسفی اشکوری درباره سخنان ابوالحسن بنی صدر

نوشته: خُسن آقا در بخش: انتخاباتی,تاریخی,سیاسی

بی‌بی‌سی: حسن یوسفی اشکوری در مقاله ای با عنوان “ملاحظاتی پیرامون برخی سخنان ابوالحسن بنی صدر” که در تاریخ بیستم مارس در صفحه ناظران بی بی سی منتشر شد با رد اظهارات آقای بنی صدر درباره تقلب گسترده در اولین دوره انتخابات مجلس، انتقاداتی را بر سخنان او در برنامه “صفحه دو آخر هفته” تلویزیون فارسی بی بی سی وارد کرد.

در پی انتشار مقاله جمال پاک نژاد از اعضای جامعه اسلامی مسلمانان جوابیه‌ای برای صفحه ناظران فرستاد و دو جوابیه دیگر نیز از سوی علی امیر حسینی، مشاور آقای بنی‌صدر در دوران ریاست جمهوری‌اش و مازیار شکوری در پاسخ به نکات عنوان شده در این مطلب نوشته شد.

آقای پاک نژاد در جوابیه خود با ارائه اسناد و شواهد تاریخی، “ادعاهای” مطرح شده در مقاله آقای اشکوری را “غیر مستند” دانسته و آورده است: “سران حزب جمهوری اسلامی، با توجه به تجربه شکستی که در انتخابات ریاست جمهوری خورده بودند، و این انتخابات نشان داد که کمتر از پنج درصد آرا را دارند، در یک انتخابات آزاد و بدون تقلب نمیتوانستند مجلس را در اختیار بگیرند و مقاصد خود را پیش ببرند و چون جز در برخی موارد، ( کردستان و آذربایجان غربی و نقاطی که در آنها در گیری بود) نمی‌توانستند مانع از برگزاری انتخابات آزاد بشوند، پس چاره را در فرستادن عوامل خودی به مجلس با توسل به حیله و تقلب یافتند، در چنین شرایطی و جوی بود که در ۲۴ اسفند ماه ۱۳۵۸ نخستین مرحله انتخابات اولین دوره مجلس شورای ملی که بعد اسلامی شد انجام گرفت.”

آقای پاک نژاد مواردی همچون نامه اعتراضی طاهر احمدزاده، استاندار سابق خراسان درباره در اکثریت قرار داشتن اعضای حزب جمهوری اسلامی درشورای نظارت، نامه اعتراضی آیت الله پسندیده، برادر آیت الله خمینی درباره تقلب گسترده در حوزه شهرستان خمین، نامه اعتراضی محمدتقی شریعتی و شیخ علی تهرانی درباره تقلب در حوزه مشهد و همچنین استعفای داریوش فروهر، وزیر مشاور و عضو هیئت ویژه برای کردستان در اعتراض به شیوه برگزاری انتخابات اولین دوره مجلس را از جمله نشانه‌های “تقلب گسترده” در این انتخابات دانسته است.

در ادامه این جوابیه دلیل پذیرفتن نتایج انتخابات مجلس از سوی آقای بنی صدر خودداری وی از “تقابل با شخص آقای خمینی” عنوان شده و به نقل از کتاب “خیانت به امید”، نوشته ابوالحسن بنی صدر آمده است: “در جریان انتخابات، گزارش‌هائی راجع به تقلبات انتخاباتی می‌رسید. ۱۰ قاضی برای نظارت بر انتخابات معین کردم. به آنها میدان عمل نمی‌دادند. گزارش‌های آنها در باره انتخابات تهران این بود که قابل ابطال است. یک هیئت هفت نفری باز به پیشنهاد من و تصویب شورای انقلاب تشکیل شد، هیاتی که چون اکثریت بودند، اعضایش را آنها انتخاب کردند و…به آقای خمینی گفتم و نوشتم، او بسیار راضی بود، مجلسی بود که می‌خواست. اما من نباید به این مخالفت ها اکتفا می‌کردم. باید در همه جا به راه می افتادم و مثل انتخابات ریاست جمهوری، همه نیروهای زنده جامعه به حرکت در می آمدند و پیش از وقوع از وقوع فاجعه جلوگیری میکردیم و نکردیم.”

علی امیرحسینی، مشاور آقای بنی‌صدر در دوران ریاست جمهوری‌اش نیز در جوابیه‌ای دیگر به مقاله آقای اشکوری پاسخ داده است.

آقای امیرحسینی با اشاره به مسئولیتش در جریان انتخابات اولین دوره ریاست جمهوری به‌عنوان نماینده آقای بنی صدر و همچنین نقشش در پیگیری شکایات انتخابات مجلس اول، آورده است: “حزب جمهوری اسلامی پیشنهاد دو مرحله ای کردن انتخابات را به شورای انقلاب برد. این پیشنهاد علیرغم مخالفت گسترده سایر احزاب و شخصیتهای سیاسی و شخص رئیس جمهور در تاریخ ۹ اسفند ماه از تصویب شورای انقلاب که اکثریت آن در ید اعضا و همکاران حزب جمهوری اسلامی بود گذشت. با این تمهید، شمار بسیاری مخالفین که با وجود دستکاریهای فراوان و تخلفات بسیار در دور اول پیروز شده بودند، نتوانستند از صافی انتخابات دور دوم بگذرند و در نتیجه به مجلس راه نیافتند.”

آقای امیر حسینی در ادامه با اشاره به تشکیل کمیسیون هفت نفره رسیدگی به شکایات و تخلفات و تقلبات انتخاباتی نوشته است:”این هیات در طول کار خود موفق به رسیدگی جامع قریب به چهل حوزه انتخاباتی شد که از این تعداد ۱۶ حوزه را تائید و در مورد مابقی، رای به ابطال داد از جمله از حوزه هائی که در معرض ابطال قرار گرفت حوزه تهران بود … اما وزارت کشور نسبت به نظرات این کمیسیون سیاست دفع الوقت را پیشه کرده بود … نتایج و نظراتی که هیچگاه از طرف وزارت کشور اعلام نشد.”

او در انتهای نوشته خود نسبت دادن “قدرت طلبی و عدم پایبندی به اصول” به آقای بنی صدر را در مقاله آقای اشکوری نسبتی “بس ناروا و به دور از انصاف” دانسته و نوشته است: “چگونه می توان مخالفت مستمر ایشان با جریان جاری شکنجه و آزار زندانیان، تلاش و کوششی پیوسته برای جلوگیری از ضایع شدن حقوق انسانی، ایستادگی و اعتراض نسبت به تجاوزات آقای خمینی نسبت به قانون اساسی، پیکار بی امان علیه فساد مالی، مخالفت با قرار داد اسارت بار الجزایر و اعلام جرم علیه آقایان رجائی و بهزاد نبوی بمناسبت عقد این قرارداد ایران بر باد داده را نزاع بر سر قدرت نامید؟”

در جوابیه دیگری که از سوی مازیار شکوری، فعال سیاسی در رابطه با این موضوع نوشته شده نیز از آقای اشکوری خواسته شده که انتقادات خود به ابوالحسن بنی صدر را در چارچوب فضای حاکم بر برگزاری انتخابات مجلس در آن زمان عنوان کند.
به نوشته آقای شکوری: “از زمان شروع بحث انتخابات مجلس تا ۲۶ اسفندماه، زمان برگزاری انتخابات، اغلب مناطق ایران، به خصوص، شیراز، میانه و قائم‌شهر شاهد درگیری‌های لفظی و مسلحانه، اعتصابات و تحصن‌های مختلف بود و حتی صبح روز برگزاری انتخابات، در دفتر روزنامه بامداد در تهران و مقابل رستورانی در عباس‌آباد تهران، دو بمب منفجر شد، در قروه، بهار همدان، سقز، بانه، مریوان و سنندج به دلیل درگیری و اعتصاب غذا، انتخابات متوقف شد. در چند شهر فارس، از جمله اقلید، فیروزآباد، قیر و کازین، ۴۶ صندوق رأی‌گیری به آتش کشیده شد، بازاریان کرمانشاه در اعتراض به نحوه برگزاری انتخابات تحصن کردند و در خلخال اعتراض‌کنندگان در اعتراض به نحوه برگزاری انتخابات، فرماندار و اعضای انجمن نظارت را به گروگان گرفتند.”

او ادامه داده است: “مرحله دوم انتخابات در حالی برگزار شد که از زمان برگزاری مرحله اول تا زمان برگزاری مرحله دوم، هم‌چنان تظاهرات، اعتصابات و در‌گیری‌های مسلحانه پراکنده ادامه داشت و حتی به دلیل وخامت اوضاع شهرهای پاوه، میاندوآب، ماکو، سنندج، سقز، بانه، مریوان، فیروزآباد فارس، نقده، بندر لنگه، بهار همدان، بویراحمد، قطور، فریدون، هشترود، بستان‌آباد، ورزقان، مغان، چابهار، درگز و شیروان در آن‌ها انتخابات مرحله دوم برگزار نشد. ”

اوبا رد این موضوع که آقای بنی صدر برای اولین بار پس از ۳۲ سال، موضوع تقلب در انتخابات اولین دوره مجلس را طرح کرده، آورده است: “این مدعی از سوی اولین رئیس جمهور نه فقط پس از۳۲ سال مطرح نشده بلکه رئیس جمهور از همان ابتدا آشکارا در اعتراض به تخلفات و تقلبات انتخابی موضع مستحکم اتخاذ کردند و روزنامه اطلاعات مورخه ۲۸ اسفند ماه ۱۳۵۸ شماره ۱۶۱۰۲ با تیتری درشت از قول رئیس جمهورنوشته بود: نمی توانم نسبت به عدم سلامت انتخابات لا قید بمانم”

No responses yet

Apr 04 2013

ولایتی: احساس تکلیف بس است، کاندیدا نشوید

نوشته: خُسن آقا در بخش: انتخاباتی,درگیری جناحی,سیاسی

خودنویس: علی اکبر ولایتی که همراه با محمد باقر قالیباف و غلامعلی حدادعادل ائتلافی سه نفره برای معرفی نامزد در انتخابات ریاست جمهوری تشکیل داده‌اند با اشاره به تعدد کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری دوره‌ی یازدهم ایران گفت «احساس تکلیف بس است؛ دیگر کاندیدا نشوید.»

در انتخاباتی که کمتر از سه ماه دیگر برگزار می‌شود تاکنون افراد زیادی نامزدی خود را اعلام کرده‌اند. چهره‌های چون مصطفی پورمحمدی، منوچهر متکی، علی فلاحیان، محسن رضایی، محمدرضا باهنر، یحیی آل اسحاق و…

این افراد گفته‌اند که احساس تکلیف» باعث اعلام کاندیداتوری آنها شده است. اما اکنون علی اکبر ولایتی، مشاور عالی آیت‌الله خامنه‌ای که همراه با قالیباف و حدادعادل ائتلافی سه نفره برای معرفی نامزد در انتخابات ریاست جمهوری تشکیل داده‌اند می‌گوید: «لازم نیست که هر فردی که احساس تکلیف می‌کند حتما رییس جمهور شود و می‌تواند در وزارت یا در جای دیگری خدمت کند و در جای دیگری تاثیر گذار باشد.»

به گزارش خبرگزاری مهر ولایتی در ادامه‌ی سخنان خود هم به استفاده از امکانات دولت محمود احمدی‌نژاد برای تبلیغ یک «کاندیدای خاص» اشاره کرده و از آن انتقاد و آن را «حرام» خوانده است.

آقای ولایتی که برای تبلیغات انتخاباتی به شهر مشهد سفر کرده است، گفته که «استفاده از امکانات دولتی برای تبلیغات یک کاندیدای خاص حرام شرعی است و مگر می‌شود با پول حرام به مردم خدمت کرد.»

گفتنی است علی اکبر ولایتی وی به نام این کاندیدای خاص اشاره‌ای نکرده است ولی در گزارش رسانه‌ها از اسفندیار رحیم مشایی به عنوان نامزد اصلی دولت در انتخابات نام برده می‌شود که امروز حسین شریعمتداری هم در مورد او گفت: «کمترین مجازات تیم احمدی‌نژاد ردصلاحیت نامزد آنها است.»

به گزارش نسیم حسین شریعتمداری در این خصوص نوشت: «حلقه انحرافی علاوه‌ بر عدم التزام به قانون اساسی و برخی آموزه‌های اسلامی و انقلابی، مرتکب اقدامات مجرمانه‌ای شده‌اند که کمترین مجازات آن رد صلاحیت برای کاندیداتوری است.»

No responses yet

Apr 04 2013

یک عضو مجلس خبرگان رهبری: نظارت خبرگان برعملکرد رهبر مبنای قانونی ندارد

نوشته: خُسن آقا در بخش: سیاسی,ملای حیله‌گر

دیگربان: محسن حیدری یک عضو مجلس خبرگان رهبری گفته نظارت این مجلس بر عملکرد رهبر «در هیچ جای قانون نیامده و هیچ اصلی در قانون اساسی وجود ندارد که دال بر نظارت مجلس خبرگان بر رهبری باشد.»

آقای حیدری این مطلب را روز پنجشنبه (۱۵ فروردین) در گفتگویی که از وی در سایت «جهان‌نیوز» منتشر شده٬ بیان کرده است.

وی گفته این تلقی که مجلس خبرگان ناظر بر عملکرد رهبری است «اشتباه» است٬ چراکه این مجلس تنها «مراقبت می‌کند که آیا رهبر هنوز شرایط لازم {برای رهبری} را دارد یا آن‌ها را از دست داده است.»

حیدری افزوده «اگر برای مجلس خبرگان محرز شد که یکی از شرایطی که قانون برای رهبری گذاشته، از بین رفته، این مجلس عزل رهبری را ‌اعلام می‌کند.»

مجلس خبرگان رهبری به اعتقاد بسیاری از کار‌شناسان سیاسی و مذهبی سال‌هاست کارکرد اصلی خود که‌‌‌‌ همان نظارت بر عملکرد رهبر جمهوری اسلامی است را از دست داده و به یکی از نهاد‌های تحت نظر وی تبدیل شده است.

بسیاری از اعضای این مجلس٬ نمایندگان خامنه‌ای در ارگان‌ها، نهاد‌ها و شهر‌های بزرگ هستند که نفوذ قابل توجهی در مجموعه تحت مدیریت خود دارند.

رهبر جمهوری اسلامی با در اختیار گذاشتن منابع مالی و اعطای پست‌های مذهبی در نهاد‌ها و ارگان‌ها به اعضای مجلس خبرگان رهبری آن‌ها را به حقوق بگیران ثابت حاکمیت تبدیل کرده است.

بیشتر اعضای مجلس خبرگان رهبری در چهار سال گذشته برای حفظ منافع خود و تحت پوشش مصالح نظام حاضر نشدند از نقش خامنه‌ای در سرکوب‌ خونبار مردم سئوال کنند.

اعضای این مجلس طی این مدت با صدور اطلاعیه‌هایی از عملکرد علی خامنه‌ای در واکنش به اعتراض‌های مردمی به نتیجه انتخابات سال ۱۳۸۸ حمایت کرده و بر ضرورت برخورد با رهبران جنبش سبز تاکید کرده‌اند.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .