اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Tag Archive 'صداوسیما'

Jun 16 2025

ارتش اسرائیل وسط «پخش زنده» به ساختمان صداوسیمای جمهوری اسلامی حمله کرد

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسرائیل,امنیتی,جنگ,خاورمیانه,سیاسی

رادیوفردا: رسانه‌های ایران عصر دوشنبه خبر دادند که سازمان صداوسیما هدف حمله اسرائیل قرار گرفت.

این اقدام ساعتی پس از هشدار وزیر دفاع اسرائیل صورت گرفت و گفت که «بلندگوی تبلیغاتی و فتنه‌انگیزی ایران در آستانه خاموش شدن است».

این حمله ساعت ۱۸:۳۴ به وقت تهران و در زمان پخش یک برنامهٔ زندهٔ تلویزیونی صورت گرفت و آخرین تصاویر نشان می‌داد که آوار روی استودیوی برنامه فرو ریخته است.

رسانه‌های ایران از کشته شدن شماری از کارمندان صداوسیما خبر داده‌اند.

🔸اسرائیل به ساختمان صداوسیمای جمهوری اسلامی حمله کرد.

🔸رسانه‌های ایران عصر دوشنبه خبر دادند که سازمان صداوسیما هدف حمله اسرائیل قرار گرفت.

🔸این اقدام ساعتی پس از هشدار وزیر دفاع اسرائیل صورت گرفت و گفت که بلندگوی تبلیغاتی و فتنه‌انگیزی ایران در آستانه خاموش شدن است. pic.twitter.com/HLysg8l18y

— RadioFarda‌|‌راديو فردا (@RadioFarda_) June 16, 2025

No responses yet

Sep 06 2023

مدیر سابق صداوسیما:‌ اگر مسئول بودم اعتراف اجباری سپیده رشنو را پخش نمی‌کردم

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,اعتراضات,امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سانسور,سیاسی,قیام پائیز ۱۴۰۱

بی‌بی‌سی: ابراهیم داروغه‌زاده، از مدیران پیشین صدا و سیما و وزارت ارشاد اسلامی ایران و همچنین دبیر سابقه جشنواره فجر در برنامه زنده «جام جم»‌، در شبکه یک صدا و سیما گفت که اگر مسئول بود، اجازه نمی‌داد «اعترافات اجباری» سپیده رشنو از تلویزیون پخش شود. ‌این نخستین بار است که در تلویزیون دولتی ایران یک مقام پیشین از «اعتراف اجباری» نام می‌برد و وقوع آن را تایید می‌کند. ‌

او می‌گوید: «من اگر اینجا نشسته بودم اجازه نمی‌دادم که در حقیقت اعترافات اجباری سپیده رشنو از تلویزیون پخش بشود.»

او سپس درپاسخ به سوال مجری که می‌پرسد: «چرا اعترافات اجباری؟ این‌جوری چرا؟ نظر شماست»، تاکید می‌کند که «من می‌گویم اعترافات اجباری. من نمی‌گذاشتم [پخش شود] و لج مردم را در نمی‌آوردم.»

سپیده رشنو، در هفته پایانی تیرماه پارسال، به دلیل اعتراض به رایحه ربیعی، زن محجبه‌ای که به او تذکر حجاب داده بود، دستگیر شد.

سپس اعترافات اجباری او از صدا و سیما پخش شد که اعتراضات زیادی را در پی داشت.

در فاصله کوتاهی بعد از پخش این اعترافات اجباری، خبرگزاری هرانا به نقل از منابع مطلع گزارش داد که او پیش از پخش این برنامه، به دلیل ضرباتی که به شکمش وارد شده بود، به بیمارستان منتقل شد و ساعاتی زیرنظر پزشکان بود.‌‌‌

آقای داروغه‌زاده همچنین در این برنامه از سیاست‌های صدا و سیما انتقاد کرد و گفت «صداوسیما باید نگاه ملی داشته باشد و بین اصلاح‌طلب و اصولگرا تفاوتی قائل نباشد.»‌

او همچنین گفت که «قرار شد سلبریتی‌های حامی روحانی در سال ۹۶ تنبیه شوند.» و افزود که مسئول به راه انداختن جریان «سلبریتی‌ستیزی» در جامعه جناحی است که «در هر رقابتی که می‌خواهد وارد شود رقیبش را حذف می‌کند.»

آقای داروغه‌زاده بدون اینکه از این جناح نام ببرد گفته است «این جناح وقتی می‌خواهد وارد مجلس شود می‌گوید شورای نگهبان کمک کند تا رقبای من حذف شود.»‌

او در پاسخ به صحبت‌‌های مجری برنامه که گفته بود بعضی از سلبریتی‌ها و مجریان «تشویق اذهان عمومی» کرده‌اند، گفت که امامان جمعه و نمایندگان مجلس هم این کار را می‌کنند و محمود احمدی‌نژاد هم در دوران ریاست‌جمهوری‌اش هر روز تشویش اذهان عمومی می‌کرد اما چرا تنها «چسبیده‌ایم به تشویش اذهان عمومی توسط چهار تا هنرمند؟»‌

او همچنین در بخشی از صحبت‌هایش گفت که در دو سالی که در معاونت سینمایی مسئول نظارت و ارزشیابی بوده است نهادهای امنیتی در حوزه فرهنگ «دخالت‌های بی‌جا می‌کردند» و از او انتظار داشتند به ۳۵ فیلم مجوز و اجازه اکران ندهد و به همین دلیل برایش «پرونده قضایی» درست کردند. ‌

آقای داروغه‌زاده در همین سمت در سال ۹۵ به فیلم «کاناپه»‌، ساخته کیانوش عیاری، اجازه اکران نداد چون بازیگران در نقش‌هایی که در خانه داشتند با حجاب اسلامی نبودند و از کلاه گیس استفاده کرده بودند. این فیلم هیچگاه اجازه پخش نگرفت. ‌‌

ابراهیم داروغه‌زاده بارها مواضعی در مخالفت با جریان تندرو داشته است. ‌

او هنگامی که دبیرجشنواره فجر بود پس از سرنگونی هواپیمای اوکراینی، صحبت‌های وحید یامین‌پور، مجری وقت تلویزیون را درباره مسعود کیمیایی، کارگردان سرشناس ایرانی «توهین» به این کارگردان خواند.

آقای داروغه‌زاده در آن موقع در توییتر خودش نوشت: «توهين به يك كارگردان بزرگ و پيشكسوت سينما به هر دليلی درست نيست» و «تألم و احساس همدردی با خانواده های بازماندگان هراپيمای مسافری از طرف هنرمندان طبيعی است» و «جشنواره فيلم فجر با حضور سينماگران معنی پيدا می‌كند.»

وحید یامین‌پور پس از انصراف مسعود کیمیایی در اعتراض به واقعه هواپیمای اوکراینی از حضور در جشنواره فیلم سال ۹۸ خطاب به وی نوشته بود: «یک آدم منقضی شده در هم‌صدایی با ترامپ گفته برای اعلام اعتراض فیلمم را از جشنواره می‌کشم بیرون.».‌

آقای داروغه‌زاده همچنین پس از اعدام مجیدرضا رهنورد، از معترضان اعتراضات سراسری ایران، در واکنش به شعارهایی که علیه آقای رهنورد بر دیوار خانه پدری‌اش نوشته بودند، در توییتی نوشت : «بچه‌مردم را اعدام کرده‌اند. چرا این‌گونه به خانه و خانواده‌اش تعدی می‌کنند؟ مملکت قانون ندارد؟ اینها حقی ندارند؟»

View this post on Instagram

A post shared by BBC NEWS فارسی (@bbcpersian)

No responses yet

Mar 30 2020

چرا رئیس صداوسیما از توسکا حساب می‌برد؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: اقتصادی,دزدی‌های رژیم,سیاسی

رادیوفردا: انتشار ویدئویی از یکی از جلسات ستاد عالی مقابله با کرونا ردپای انحصار و قدرت یکی از شرکت‌های اقماری مجموعه‌های اقتصادی زیر نظر دفتر رهبر جمهوری اسلامی را بیش از پیش برجسته کرده است.

در این جلسه، حسن روحانی، رئيس‌جمهوری، از علی عسگری، رئيس سازمان صداوسیما می‌خواهد که در طول بحران کرونا، برای شرکت‌هایی که فروش اینترنتی دارند، به صورت مجانی تبلیغ کند تا مردم بیشتر از این طریق خرید کنند و از خانه بیرون نروند.

رئيس صداوسیما در پاسخ به روحانی می‌گوید اگر چنین کاری کنند، «توسکا» از آنها شکایت خواهد کرد. این واکنش بازتاب توام با پرسش و تعجب بسیار در شبکه‌های اجتماعی داشت.

یک بیوگرافی خلاصه

«توسکا» که مخفف عبارت «توسعه کسب‌وکار ایرانی» است، با شماره ثبت ۵۱۶۵۸۴ در تاریخ ۱۶ مهرماه ۱۳۹۶ تاسیس شده است. بر اساس اسناد رسمی، شرکت «نقش اول کیفیت»، شرکت «ارتباطات سیار» و شرکت «سرمایه‌گذاری توسعه نور دنا»، سه سهامدار اصلی این شرکت هستند.

این شرکت‌ها مثل یک شبکه در هم تنیده هستند. «شرکت ارتباطات سیار» که در هر دو شرکت دیگر سهام دارد، نخ تسبیح است. اگر رد سهامداران این شرکت را بگیریم، به سه نام «گسترش الکترونیک مبین»، «شرکت مخابرات ایران» و «سرمایه‌گذاری مهر اقتصاد مبین» می‌رسیم.

حالا رد شرکت «گسترش الکترونیک مبین» را به عنوان چراغ راهنما می‌گیریم. سهامداران این شرکت عبارتند از «گروه توسعه انرژی تدبیر»، «گروه توسعه ساختمان تدبیر» و «گروه توسعه اقتصادی تدبیر». این سه شرکت متعلق به «هلدینگ تدبیر» هستند. «هلدینگ تدبیر» بازوی اقتصادی ستاد اجرایی فرمان امام است که مهم‌ترین نهاد اقتصادی زیر نظر دفتر آیت‌الله علی خامنه‌ای محسوب می‌شود.

اگر یک بار دیگر راه آمده را بررسی می‌کنید، می‌بینید که بین توسکا و دفتر رهبر، چهار نهاد اصلی دیگر واسطه هستند ولی این راه این‌قدر طولانی نیست. عمده این شرکت‌ها سهامدار یکدیگر هستند و مثل تارهای یک شبکه عنکبوتی به هم وصل شده‌اند.

نمونه صادق این ادعا، همین ویدئویی است که ترس رئيس صداوسیما را از شکایت توسکا نشان داد. اگر توسکا یک شرکت رده پنجم بود، رئيس صداوسیما که منصوب رهبر است، این چنین از شکایتش هراس نداشت که در جلسه علنی به زبان بیاورد.

توسکا از کجا در صداوسیما نفوذ کرد؟

سازمان صداوسیما ۲۶ مهر ۹۶ یک مزایده برگزار کرد. این مزایده برای عقد قرارداد سه ساله پخش تبلیغات در سرویس‌های «ارزش افزوده» بود. طبق گزارشی که ۲۲ اسفند ۹۷ در ماهنامه «پیوست» منتشر شد، برنده مزایده باید سالانه ۴۰۰ میلیارد تومان به صداوسیما می‌داد و اگر درآمدی بالای ۴۰۰ میلیارد تومان در سال داشت، باز هم صداوسیما درصدی از آن را بر می‌داشت.

تاکنون گزارش رسمی از میزان کل قرارداد منتشر نشده است ولی برخی کاربران در شبکه‌های اجتماعی نوشته‌اند ارزش کل قرارداد سه ساله به سه هزار میلیارد تومان می‌رسد.

البته اولین برنده آن مزایده، یک شرکت وابسته به هلدینگ یاس، وابسته به بنیاد تعاون سپاه بود.

هلدینگ یاس از سال‌ها پیش دنبال در اختیار گرفتن آگهی‌های صداوسیما بود. محمد سرافراز، رئيس پیشین سازمان صداوسیما، در کتاب خاطراتش با عنوان «روایت یک استعفا» توضیح داده که از سال ۹۴ به خاطر مزایده آگهی‌های سازمان صداوسیما با هلدینگ یاس و سازمان اطلاعات سپاه درگیری داشته است.

او در آن زمان تصمیم می‌گیرد «درآمدهای سالانه» صداوسیما را به مزایده بگذارد. مزایده را بانک دولتی «توسعه تعاون» برنده و متعهد می‌شود طی سه سال (۹۵ تا ۹۷)‌ مبلغ هفت هزار میلیارد تومان به صداوسیما بدهد. به نوشته سرافراز، طیف هلدینگ یاس-سازمان اطلاعات سپاه این مزایده را بر هم زدند و پس از آن با پرونده‌سازی او را وادار به استعفا کردند.

در دوران ریاست علی عسگری بر صداوسیما، کار هلدینگ یاس آسان‌ شد و موفق شد که قرارداد را در یک شکل دیگر و محدودتر به نتیجه برسانند ولی یک مشکل بزرگ‌تر پیش آمد.

هلدینگ یاس زیرمجموعه بنیاد تعاون سپاه در آن دوران درگیر یک پرونده فساد بزرگ شد که ابعاد آن تا ۱۳هزار میلیارد تومان برآورد شد و چند مدیرش بازداشت شدند.

با وخیم‌شدن اوضاع هلدینگ یاس که سرانجام به انحلال این مجموعه منجر شد، تصمیم گرفته شد برنده مزایده یک شرکت دیگر باشد. قرعه به نام شرکت «توسکا» خورد که از زیر مجموعه‌های «همراه اول» بود و فقط ده روز قبل از مزایده تاسیس شده بود.

این تصمیم چندان عجیب نبود. در طول سه سال گذشته سهام برخی از نهادهای اقتصادی وابسته به سپاه که به شدت درگیر حاشیه‌های فساد شده‌اند، در سکوت به ستاد اجرایی فرمان امام واگذار شده است. یکی از مهم‌ترین واگذاری‌ها، سهام شرکت‌های مخابرات ایران و همراه اول بود که آبان سال ۹۷ از بنیاد تعاون سپاه به ستاد اجرایی فرمان امام منتقل شد.

قرارداد توسکا با صداوسیما بارها مورد اعتراض وزیر ارتباطات قرار گرفته ولی کسی اهمیت نداده است. علاوه بر جهرمی، نمایندگان مجلس هم دنبال تحقیق و تفحص از قرارداد توسکا با صداوسیما بودند که طرح‌شان حتی توسط هیات رئيسه مجلس حتی اعلام وصول هم نشد.

بساط قمار پهن می‌شود؟

توسکا به زودی یک همراه هم پیدا کرد؛ وب‌سایت و اپلیکیشن «روبیکا» که توسط یک شرکت دیگر وابسته به ستاد اجرایی فرمان امام راه‌اندازی شد ولی ابزار کار توسکا بود.

اپلیکیشن روبیکا هم نقش دلال توسکا را بازی می‌کرد و هم در مدتی کوتاه به مهم‌ترین مرکز مسابقات بخت‌آزمایی صداوسیما تبدیل شد.

این مسابقات که «ستاره مربع» نماد آن شده بود، سبب شد که برخی به تلویزیون حکومت ایران، لقب «قمارخانه» بدهند. پس از طرح انتقادات گسترده علیه این‌گونه مسابقات، شرکت توسکا از اسفند ۹۷ اعلام کرد که دست از پول درآوردن از ستاره مربع‌ها برداشته و مدل جدیدی را اعمال خواهد کرد.

مدل جدید البته تفاوتی با قبل نداشت، فقط دو مرحله‌ای شده بود. جالب اینکه مراجع تقلید و رهبر جمهوری اسلامی هم درباره این‌گونه مسابقات فتوا و هشدار دادند ولی پولش این‌قدر زیاد بود که چنین هشدارهایی نادیده انگاشته شوند.

درباره کل درآمدهای این شرکت از محل این‌گونه مسابقات گزارشی منتشر نشد اما وب‌سایت «خبرآنلاین» در گزارشی که اردیبهشت ۹۸ منتشر کرد، نوشت در طول یک سال، مبلغی «بیش از چهار هزار میلیارد تومان از طریق کدهای دستوری یا همان ستاره مربع‌های فاسد نقل‌وانتقال پیدا کرده» و حداقل دو هزار میلیارد تومان آن را متعلق به باند توسکا-صداوسیما دانست.

موضوع فقط پول نیست

برای اینکه دامنه نفوذ توسکا در صداوسیما را متوجه شویم، می‌توانیم به بخشی از بیانیه‌ ۲۲ اسفند ۱۳۹۷ هیات مدیره توسکا توجه کنیم: «توسکا تمامی هزینه‌های تولید برنامه‌های پربیننده‌ای چون خندوانه، برنده باش، کودک شو، فرمول یک، نود، حالا خورشید، به خانه بر می‌گردیم، عصر جدید، تب تاب، جام جهانی، ماه عسل، ستاره‌ساز، فوتبال‌های داخلی و خارجی و… در مجموع ۷۹ برنامه تلویزیونی را می‌پردازد».

مبلغ سرمایه‌گذاری توسکا برای این برنامه‌ها مشخص نیست ولی در یک مورد ادعا کرده‌اند که سال ۹۷، ۱۵۰ میلیارد تومان برای تولید این برنامه‌ها هزینه کرده‌اند. دقت در اسامی این برنامه‌ها که ستون فقرات صداوسیما هستند، به خوبی نشان می‌دهد توسکا مهم‌ترین تولیدکننده صداوسیما است.

تیم توسکا در حوزه تولید برنامه‌های کودک که از شبکه پویا پخش می‌شود نیز شرکت تین‌تاک را راه‌اندازی کرده و انحصار تولید را در دست گرفته‌اند.

ماجرای دستکاری آرای جشنواره بهترین‌های صداوسیما در سال ۹۷ توسط یک شرکت زیر نظر توسکا که با هدف سقوط آرای برنامه نود صورت گرفته بود، یک نمونه دیگر از قدرت نفوذ این شرکت در صداوسیما را نشان داد.

حذف عادل فردوسی‌پور که مخالف خدمات «ارزش افزوده» بود و جایگزینی برنامه «ماه عسل» به جای یک برنامه دیگر که نمی‌خواست از اپلیکیشن‌های توسکا استفاده کند، از دیگر نمونه‌های اعمال قدرت توسکا در صداوسیما برشمرده شده‌اند.

توسکا پس از صداوسیما وارد سینما و شبکه نمایش خانگی شده و در قالب تهیه‌کننده در تامین سرمایه فیلم‌هایی چون «ماجرای نیمروز ۲» و سریال «خواب‌زده» حضور داشته است.

میدان بازی بزرگ‌تر و پیچیده‌تر است

اما زوری که توسکا به سبب حضورش در صداوسیما به دست آورد، دست آن را در زمین‌های دیگر هم باز کرده است.

یک مثال ساده، کسب و کارهای اینترنتی و استارت‌ آپ‌ها هستند که توسکا در حال ایجاد انحصار در این حوزه است. برای اینکه روش کار را بدانید، به این بخش از گزارش ۲۵ شهریور ۹۸ روزنامه خراسان توجه کنید: «دو اپراتور اصلی تلفن همراه و شرکت توسکا در صداوسیما ، گلوگاه شبکه توزیع استارت آپ‌ها را در اختیار گرفته‌اند. آنها گاهی تا ۵۰ درصد ارزش برند، ۳۳ درصد سهام و ۹۰ درصد درآمدهای کسب‌وکارها را برمی‌دارند و باز هم اجازه تبلیغات تلویزیونی به آن‌ها نمی‌دهند».

پس روش کار ساده است. توسکا برای معرفی کردن استارت‌آپ‌ها در تلویزیون سراغ آنها می‌رود، سهام و سودشان را قبضه می‌کند و هر روز بخش بیشتری از بازار را در کنترل خود می‌گیرد.

یک نمونه دیگر ماجرای خدمات ارزش افزوده به مشترکان تلفن همراه است. در جریان این پرونده، محمدجواد آذری‌جهرمی اعلام کرد برخی شرکت‌های فعال این حوزه، ۱۳ هزار میلیارد تومان از جیب مردم درآمد داشته‌اند و از حدود ۵۰۰ هزار نفر کلاهبرداری کرده‌اند. بخش مهمی از تبلیغات این شرکت‌ها برای جذب و فریب‌دادن مردم از طریق برنامه‌های صداوسیما صورت گرفته است.

آذری‌جهرمی ۱۵ آبان ۹۸ وعده داد که پول‌ها را بر می‌گرداند و کل سرویس‌های ارزش افزوده را تعطیل می‌کند. پیش از آن اما شرکت‌های فعال در این حوزه، نامه‌ای به محمدی گلپایگانی، رئيس دفتر خامنه‌ای و ابراهیم رئيسی، رئيس قوه قضائیه نوشته بودند. با ورود دفتر خامنه‌ای به این پرونده، نه پیگیری وزارت ارتباطات ادامه یافت و نه به شکایت‌ها رسیدگی شد.

یک نمونه تازه‌تر، اجبار مدارس به استفاده از پیام‌رسان‌های داخلی برای فعالیت‌های آموزشی در تعطیلی‌های ناشی از بحران کرونا است.

مدیران مدارس مجبور هستند از بین پیام‌های رسان‌های داخلی «بله»، «گپ»، «آی‌گپ»، «سروش» و «روبیکا»، یکی را انتخاب کنند و بعد وارد شبکه اجتماعی دانش‌آموزان (شاد) شوند. علاوه بر روبیکا، اپلیکیشن آی‌گپ نیز در اختیار باند ستاد اجرایی فرمان امام است.

این نمونه‌ها به خوبی نشان می‌دهد که ستاد اجرایی فرمان امام به صداوسیما تنها به چشم محل درآمد نگاه نمی‌کند، تلویزیون برای آنها ابزار رانت‌های بزرگ‌تر، ایجاد انحصار و حذف رقبا است.

آشپزباشی کجا ایستاده است؟

ستاد اجرایی فرمان امام که سابقه تاسیس آن به سال ۱۳۶۸ باز می‌گردد، عمده منابع مالی اولیه‌اش را از مصادره اموال به دست آورد و سال ۱۳۹۳ طبق گزارش خبرگزاری رویترز ۹۳ میلیارد دلار دارایی داشت.

این ستاد که در پنج سال اخیر، جهش گسترده‌ای در حوزه‌های اقتصادی داشته و در بسیاری از پروژه‌ها جای بنیاد تعاون سپاه پاسداران و بنیاد مستعضفان (دو بازوی اقتصادی دیگر آیت‌الله خامنه‌ای) را گرفته است، دو بازوی اقتصادی اصلی دارد: بازوی دلال/ پیمانکار آن «گروه تدبیر» است و بازوی دلال/خیر آن، «گروه برکت» است.

این ستاد هم بخشی از خرج دفتر خامنه‌ای را تامین می‌کند و هم وظیفه تامین عمده هدایای رهبر را بر عهده دارد که معمولا با تبلیغات گسترده در بحران‌هایی چون زلزله و سیل توزیع می‌شوند. در واقع هم نقش جیب رهبر را بازی می‌کند و هم خزانه دفترش است.

شرکت‌های وابسته به این ستاد، گاهی هم در ژست ناجی وارد عمل می‌شود. مثلا در بحران دارو پس از تحریم‌ها برای نجات حوزه دارو وارد عمل شد، برخی از شرکت‌های خصوصی را خرید، یک شهرک دارویی بزرگ راه‌اندازی کرد و الان «سلطان دارو» شده است.

در دوران کرونا هم ستاد در ژست ناجی وارد شد، ظرفیت تولید برخی شرکت‌های داخلی را خرید، خودش هم ده دستگاه ماسک‌ساز وارد کرد و الان «سلطان ماسک» ایران است.

مدیران ارشد این ستاد مانند محمد مخبر و محمدجواد ایروانی در دفتر رهبر رفت‌وآمد دارند ولی عمده مدیران اجرایی این نهادها مانند علی نیکزاد، غلامحسین نوذری، مهرداد بذرپاش و کاوه اشتهاردی، از مدیران ارشد و میانی دولت احمدی‌نژاد هستند که ظاهرا از نظر سیاسی از او بریده‌اند و حالا در شبکه اقتصادی دفتر خامنه‌ای، به مدیران اصلی بدل شده و احتمالا در آب نمک خوابانده شده‌اند.

شرکت توسکا، تنها یکی از ابزارهای تامین هزینه‌های این شبکه بزرگ است که باید خرج و دخل نهادهای زیر نظر آیت‌الله خامنه‌ای را جور کنند، از دفتر نشر آثارش گرفته تا نیروی قدس سپاه. رئيس صداوسیما باید از چنین شرکت و شبکه‌ای حساب ببرد.

No responses yet

Jan 31 2020

گاهی اختلاس‌گر، گاهی معتمد نظام؛ زنوزی بازیچه سپاه و صداوسیما

نوشته: خُسن آقا در بخش: دزدی‌های رژیم,سپاه,سیاسی,ورزش

ایران‌وایر: پیام یونسی‌پور

ساعات اولیه کاری روز ۲۸ دی‌ماه بود که «مجید زین‌العابدین» مدیر شبکه یک سیما، در تماس تلفنی با «علی ضیا» تهیه کننده و مجری برنامه «فرمول یک» به او از «ممنوع التصویر» شدن میهمان برنامه‌اش خبر می‌دهد. مکالمه خلاصه و مفید بود؛ «برنامه امروز کنسل است. او حق ندارد جلوی دوربین بنشیند، چون در قوه قضاییه پرونده اختلاسش باز است.»
به این ترتیب «محمدرضا زنوزی» مالک باشگاه تراکتورسازی تبریز اجازه ورود به برنامه علی ضیا را پیدا نکرد. مجید زین‌العابدین ۴۸ ساعت قبل از این‌، با حضور مالک باشگاه تراکتورسازی و یکی از متهمان فساد اقتصادی در شبکه تحت مدیریتش موافقت کرده بود، اما ناگهان نظرش تغییر کرد.
علی ضیا در همان محفل برنامه‌اش گفته بود که دلیل مخالفت مدیر شبکه یک، نه پرونده‌های اختلاس آقای زنوزی، که کنایه‌های دو روز گذشته در برنامه فرمول یک به مجریان و کارشناسان شبکه افق است.
پس از اظهارات «زینب ابوطالب» در شبکه افق مبنی براین‌که «هرکس ناراحت است از ایران برود» علی ضیا در برنامه خود گفت: «به همان اندازه که اینجا کشور شماست، کشور ماست و به همان اندازه که شما ایرانی هستید، ما هم ایرانی هستیم.»
اظهارات تند ضیا در فرمول یک، بلافاصله این تذکر جدی مدیر شبکه یک را به همراه داشت که «مگر تو هم از ناراضیان هستی که واکنش نشان دادی؟»
مجید زین‌العابدین یکی از تندروترین مدیران صداوسیمای جمهوری اسلامی است. متولد سال ۱۳۵۶ و کارشناس ارشد رشته علوم سیاسی. از سوابق او می توان به مدیریت شبکه سه، قائم مقام شبکه سه سیما، مدیر طرح و برنامه شبکه سه سیما، مدیریت و اداره شورای راهبردی، اتاق های فکر، شورای مدیران و شورای برآورد در شبکه سه، سرپرست گروه اجتماعی شبکه خبر، جانشین سردبیر بخش خبری ۲۰۳۰، تهیه کننده برنامه های سیاسی شبکه خبر، دبیر شورای راهبردی شبکه خبر و کارشناسی اداره کل حقوقی سازمان اشاره کرد.
در صداوسیمای جمهوری اسلامی، «علی فروغی» مدیر شبکه سه سیما را نسخه ضعیف شده «مجید زین‌العابدین» می‌دانند.
در حقیقت حذف شدن محمدرضا زنوزی، سیاست کلی صداوسیما نبود. یک مدیر، فقط می‌خواست مجری محبوبش را بابت واکنش به زینب ابوطالب و شبکه افق تنبیه کند.
چند روز بعد از آن‌که محمدرضا زنوزی از پشت در سازمان صداوسیما به خانه بازگشت، شبکه سه او را روی خط تلفنی آورد. زنوزی دیگر آن روز برای مدیران سازمان صداوسیما یک اختلاس‌گر یا مفسد اقتصادی نبود. حرف‌هایش را زد و البته «محمدحسین میثاقی» مجری برنامه «فوتبال برتر» حتی اجازه نداشت میان صحبت‌های او ورود کند؛ یک عذرخواهی به تمام معنا در سازمان صداوسیما از آقای زنوزی.
محمدرضا زنوزی را می‌شناسیم. از آخرین باری که «غلامحسین محسنی اژه‌ای»، سخن‏گوی وقت قوه قضاییه او را یکی از مفسدین اقتصادی معرفی کرد، بیش از ۷ سال و ۶ ماه می‌گذرد. محسنی‌اژه‌ای در مورد او گفته بود: «آقای زنوزی از بزرگ‎ترین بدهکاران بانکی است که مدتی قبل بازداشت شده بود. وی با تودیع قرار وثیقه ۵۰۰ میلیون تومانی موقتا آزاد شده است تا بتواند بدهی‌های خود را در زمان مقرر پرداخت کند.»
زنوزی ۱۳۸۰ میلیارد تومان از بدهی‌هایش را پرداخت ولی از سال ۱۳۹۱ تا امروز بیش از ۱۲ هزار میلیارد تومان دیگر بدهی انباشته دارد. این فقط رقمی است که همان سال سخنگوی قوه قضاییه تایید کرد. یعنی در بهترین حالت از طی هفت سال اخیر، هنوز ۱۲هزار میلیارد تومان بدهی داد.
او همانی است که خودروی مشهور «محمود احمدی‌نژاد» را در یک حراجی پرداخت ۲ میلیارد و ۵۰۰میلیون تومان خرید. سایت «انتخاب» همان زمان نوشت: «فردی ناشناس از طریق وکیل خود، با پرداخت ۲ میلیارد و ۵۰۰ میلیون تومان، خودروی شخصی دکتر محمود احمدی‌نژاد را که به منظور تأمین مسکن معلولان به مزایده گذاشته شده بود را خرید.»
او قرار بود ناشناس بماند اما یک هفته بعد تصویری از زنوزی و احمدی‌نژاد در خودروی «ون» ریاست جمهوری منتشر شد که آن ها را در حال امضای اوراق نشان می‌داد.
سال ۱۳۹۰ هفته نامه «۹دی» به صاحب امتیازی «حمید رسایی» فاش کرد که محمدرضا زنوزی یکی از اعضای حلقه نزدیک به «اسفندیار رحیم‌مشایی» است. در بخشی از گزارش این هفته نامه آمده بود: «شنیده شده است فردی که خودروی احمدی نژاد را خریداری کرده، در سال‌های گذشته تنها دارایی اش یک سوله بوده که به عنوان انبار و کارهای کوچک صنعتی استفاده می‌کرده است. به تدریج نام برده از طریق ارتباطات مختلف دولتی، به ثروت کلانی دست پیدا می‌کند. وی در حال حاضر ۳۰درصد سهام “بانک گردش‏گری” و ۳۴درصد “بانک سامان” و بخشی از سهام‏های “ایران خودرو” تبریز و شرکت هواپیمایی “آتا” را دارد.»
مردی که از هفت سال قبل بیش از ۱۲هزار میلیارد تومان بدهی انباشته داشت، در دولت‌های احمدی‌نژاد و روحانی به ثروتی رسید که او را در جمع ده مرد قدرتمند اقتصادی ایران نشاند. او مالک، سهام‏دار، موسس و راه‌انداز کارخانه‌ها و شرکت‌هایی مانند «ذوب‌آهن شمس تبریز»، «مجتمع آهن و فولاد سبلان»، «مجتمع فولاد صائب تبریز»، «گروه صنعتی توانگران سهند»، «مجتمع فولاد زنوز»، «صنایع فرآوری آهن و تیتانیوم آذربایجان»، «بانک گردشگری»، «بانک سامان»، «هواپیمایی آتا» و بیش از ۲۰ شرکت و کارخانه اقماری دیگر در ایران می‌دانند.
در عین حال زنوزی که پانزده سال پیش خود را از سپاه پاسداران بازخرید کرده بود، به گزینه مورد اعتماد سپاه برای «مدیریت خاص» در تراکتورسازی تبریز بدل شد. اول اردیبهشت‌ماه سال ۹۷، سردار «عابدین خرم»، فرمانده سپاه عاشورا تبریز گفت: «باشگاه تراکتورسازی تبریز در پایان فصل به بخش خصوصی و قابل اعتماد واگذار می شود.»
منظور این فرمانده سپاه از گزینه مورد اعتماد، محمدرضا زنوزی بود. کسی که بلافاصله پس از ورود به باشگاه تراکتورسازی تبریز، با راه‌اندازی کانال‌های تلگرامی، فرقه‌گرایی را آغاز کرد. ورزشگاه یادگار شهر تبریز که زمانی میزبان دربی تهران می‌شد، پس از آغاز مدیریت لشگر عاشورای تبریز و سپس آغاز زندگی زنوزی در این باشگاه، به مکانی بدل شد که حتی هواداران باشگاه‌های استقلال و پرسپولیس جرات ورود به این ورزشگاه را نداشته باشند.
از توهین‌های قومیتی تا برافراشتن پرچم آذربایجان و ترکیه و فریاد برای جدایی‌طلبی، دستاورد منحصر به فرد محمدرضا زنوزی برای تراکتورسازی بود.
رفتار او در برنامه «فوتبال برتر» که از سوی «علی فروغی» جانشین برنامه ۹۰ شده است، برخاسته از همین میل بود. او به صورت مکرر نام باشگاه «پرسپولیس» را «پیروزی» اعلام می‌کرد. نامی که پس از انقلاب برای این باشگاه انتخاب شد و از شش سال پیش به صورت رسمی به همان برند قدیمی یعنی پرسپولیس تغییر کرد. این نام البته، برای هواداران باشگاه پرسپولیس هم حساسیت‌برانگیز است.
درحالی که محمدحسین میثاقی مجری مورد حمایت مدیر شبکه سه صداوسیما در تمام طول مدت صحبت‌های زنوزی سکوت کرده بود، یک روز بعد سایت «بانک ورزش» در یادداشتی به قلم «رسول بهروش» نوشت: «دولت اسمش را گذاشت پیروزی و همه رسانه‌های رسمی را هم واداشت به همین نام صدایش کنند. اراده ملت اما حفظ پرسپولیس بود و سرانجام هم مردم پیروز شدند. بزرگترهایت با همه ابزار قدرت شکست خوردند، شما که البته سهلی.»
زنوزی در ظاهر یک مدیر ورزشی، مدیر متمول متصل به سپاه و مالک بانک‌ها و کارخانه‌ها و گروه‌های صنعتی و یک شرکت هواپیمایی است. اما در عمل کارایی‌اش بیش از یک ابزار برای مدیران بالاتر نیست. چه محمود احمدی‌نژاد در راس دولت باشد، چه عابدین خرم فرمانده سپاه عاشورا و چه مدیران سازمان صداوسیما.
او می‌توان برای شبکه یک صداوسیما مفسد اقتصادی و اختلاس‌گری باشد که حق تصویر و صدا ندارد. اما روز بعد روی موج شبکه سه سیما تریبونی تبلیغاتی بگیرد. می‌تواند خودروی احمدی‌نژاد را ۲.۵ میلیارد تومان بخرد و بلافاصله سوله‌اش را تبدیل به بزرگترین کارتل‌های اقتصادی کند و در عین حال از ستاندن بدهی‌های بانکی‌اش بگذرند.
او شاید فعلا بزرگترین هدفش ایجاد شکاف قومیتی میان شمال غرب ایران و کلیت کشور باشد، اما تا ورشکستگی باشگاه تراکتورسازی هم فاصله‌ای ندارد.
خبرگزاری ایرنا روز نوزدهم آذرماه از قول مدیران باشگاه تراکتورسازی نوشت: «زنوزی قصد دارد پایان فصل باشگاه تراکتورسازی را به سپاه برگرداند.»
البته واگذاری یا عدم واگذاری باشگاه تراکتورسازی به تصمیم شخصی زنوزی بسته نیست. از روزی که هواداران باشگاه تراکتورسازی در ورزشگاه یادگار علیه سپاه پاسداران شعار دادند، زنوزی مهره‌ای شد برای پیاده کردن منویات نیروی زمینی سپاه پاسداران که هنوز مالک اصلی و قطعی این باشگاه است.
نمونه‌ای روشن از ورشکستگی اقتصادی این باشگاه را می‌توان در حکم جدید فدراسیون جهانی فوتبال دید. روز پنج‌شنبه فیفا در حکمی رسمی اعلام کرد که باشگاه تراکتورسازی به دلیل شکایت «کوین کنستانت» به ۸۲۰ هزار یورو جریمه محکوم شده و اگر این مبلغ را طی دو هفته پرداخت نکند، از دو پنجره نقل و انتقالاتی محروم خواهد شد.
ماجرای قراردادی که محمدرضا زنوزی با کوین کنستانت بست در نوع خود بی‌نظیر است. کونستانت که اصلیتی گینه‌ای دارد، سال گذشته برای عقد قرارداد به ایران آمد و طبق قانون، به مرکز پزشکی «ایفمارک» رفت. سه روز بعد ایفمارک به صورت رسمی اعلام کرد که این بازیکن به دلیل مشکل قلبی، نباید با باشگاه تراکتورسازی قراردادی منقد کند.
اما مالک باشگاه تراکتورسازی مدعی شد که کوین کنستانت قرص مصرف می‌کند و هیچ مشکلی برای بازی کردن ندارد. کنستانت قرارداد بست، فقط ده جلسه با تراکتورسازی تمرین کرد، به خانه‌اش برگشت و به فیفا نامه‌ای نوشت مبنی بر این‌که باشگاه تراکتورسازی نه پولش را داده و نه برای او مسکن تهیه کرده است.
باشگاه تراکتورسازی می‌توانست با ارائه مستندات قانونی و پزشکی به فیفا، نه تنها از جریمه ۸۲۰ هزار یورویی (مبلغی بیش از دوازده میلیارد تومان) رها شود که حتی از بازیکن گینه‌ای غرامت بگیرد. اما دقیقا شخص مالک باشگاه تراکتورسازی مانع از نامه‌نگاری با فیفا شده بود.
چرا مالک یک مجموعه خصوصی باید بپذیرد که باشگاه تحت کنترلش، متحمل دوازده میلیارد تومان ضرر مالی شود؟
زنوزی البته هنوز هم مرد مورد اعتماد است؛ هم برای سپاه و هم برای مدیران سازمان صداوسیما.
مطالب مرتبط
معمای محمدرضا، شاه تبریز؛ سایه سپاه در فوتبال و اقتصاد
محمدرضا زنوزی؛ مردی که برای سپاه قابل اعتماد شد
کانال اطلاع‌رسانی محمدرضا زنوزی برای ارتش ترکیه در ایران

No responses yet

Nov 11 2019

کدام نهاد ۹۴۷ میلیون دلار گرفته و حساب پس نمی‌دهد؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: اقتصادی,درگیری جناحی,دزدی‌های رژیم,سیاسی

رادیوفردا: حسن روحانی، رئيس‌جمهور ایران روز یک‌شنبه، ۱۹ آبان، در جریان یک سخنرانی در شهر یزد گفت از نهادهای نظارتی می‌خواهم «پرونده ۹۴۷ میلیون دلار را برای مردم توضیح دهند».

او بدون اشاره به اسم نهاد خاصی گفت: «یک نهاد ۹۴۷ میلیون دلار گرفته ولی حساب پس نمی‌دهد» و نهادهای نظارتی را تهدید کرد که اگر به چنین پرونده‌هایی رسیدگی نکنند، باز هم درباره این موارد سخن خواهد گفت.

عبارت «حساب پس نمی‌دهد»، نشان می‌دهد که نهاد مورد اشاره حسن روحانی خارج از کنترل دولت است که او مجبور شده است به صورت علنی درباره حسابرسی از آن سخن بگوید.

محمد سرافراز، رئيس سابق صداوسیما در کتاب خاطرات خودش که با عنوان «روایت یک استعفا» شهریور امسال منتشر شد، آورده است: «کمک فوق‌العاده در زمان دولت آقای احمدی‌نژاد نزدیک به یک میلیارد دلار (۹۴۷ میلیون دلار) با موافقت رهبری از طریق صندوق ذخیره ارزی به سازمان صورت گرفت».

او همچنین در بخش دیگری گفته است که «کمک ارزی ۹۴۷ میلیون دلاری به سازمان در سال ۹۳ به پایان رسید».

منظور آقای سرافراز از صندوق توسعه ارزی، صندوق توسعه ملی بوده است که هر سال بر خلاف اساسنامه‌اش، از منابع آن برای هزینه‌های جاری برخی دستگاه‌ها برداشت صورت می‌گیرد.

رئيس هیات امنای این صندوق رئيس‌جمهور است. با وجود اینکه در اساسنامه صندوق هیچ اشاره‌ای به اختیارات و دخالت رهبر جمهوری اسلامی در این صندوق نشده است، در طول سال‌های گذشته با تایید آیت‌الله خامنه‌ای برداشت از این صندوق ممکن بوده است. در تازه‌ترین نمونه از برداشت‌های این صندوق برای صداوسیما، در سال جاری با موافقت رهبر جمهوری اسلامی ۱۵۰ میلیون یورو از این صندوق به صداوسیما اختصاص یافته است.

در بودجه سال ۹۷ نیز از محل همین صندوق ۱۰۰ میلیون دلار به صداوسیما پرداخت شده است.

در سال‌های اخیر برخی نمایندگان مجلس به نحوه برداشت از منابع این صندوق برای کمک به هزینه‌های جاری نهادهایی چون صداوسیما اعتراض کرده‌‌اند ولی اشاره کرده‌اند که با توجه به نظر و تاکید رهبر جمهوری اسلامی این هزینه‌ها تخصیص داده شده است.

در همین حال مشخص نیست که کمک ۹۴۷ میلیون دلاری از محل صندوق ذخیره ارزی به صداوسیما چه تفاوتی با کمک‌های بعدی که از همین صندوق به صداوسیما شده، دارد که حسن روحانی خواستار رسیدگی به آن شده است.

به نظر می‌رسد اگر حسن روحانی به چنین روندی معترض بوده باید در سال‌های اخیر مانع از تخصیص بودجه از محل صندوق ذخیره ارزی به صداوسیما می‌شد یا در زمان تخصیص اعتبار درخواست می‌کرد که تخصیص اعتبار جدید منوط به حسابرسی اعتبارهای قبلی شود.

به طور طبیعی با توجه به سوابق موجود و قدرت اعمال نظر رهبر جمهوری اسلامی درباره نحوه هزینه‌کرد منابع صندوق توسعه ملی بعید است که دیدگاه روحانی، چه در قالب رایزنی پشت‌پرده باشد و چه در قالب سخنرانی اعتراضی در جمع مردم، تاثیری در روند برداشت از این منابع داشته باشد.

این اعتراض‌ها همچنین بعید است که تغییری در روند حسابرسی از نهادهای خارج از کنترل دولت ایجاد کند.

از این زاویه، تهدید امروز حسن روحانی را صرفا می‌توان ابراز مخالفت مجدد او با روند رسیدگی به پرونده‌های فساد در دادگاه‌ها ارزیابی کرد.

روحانی قبلاً روند رسیدگی به این پرونده‌ها را نمایشی خوانده بود و از نهادهای نظارتی خواسته بود که دست از دخالت در امور شرکت‌ها و بنگاه‌های اقتصادی بردارند. او مبارزه با فساد در ایران را جناحی می‌داند و عقیده دارد جناح مخالف او با استفاده ابزاری از این دادگاه‌ها در حال برنامه‌ریزی انتخاباتی هستند.

با این حال، مخالفان حسن روحانی می‌گویند چون قوه قضائیه پرونده فساد حسین فریدون، برادر رئيس‌جمهور را رسیدگی کرده و او را به پنج سال حبس محکوم کرده است، روحانی خشمگین شده و ابراهیم رئیسی را تهدید می‌کند.

No responses yet

Sep 17 2019

حسین محمدی؛ سردسته گروهی خشن در بیت خامنه‌ای

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,دزدی‌های رژیم,سانسور,سیاسی

ایران وایر: حسین محمدی، معاون بررسی بیت خامنه‌ای است. محمدی به نوعی رابط نهاد‌های فرهنگی به ویژه صداوسیما با رهبر ایران است.
از وحید جلیلی باید به عنوان یکی از بنیانگذاران «جنبش عدالت‌خواه دانشجویی» در دهه ۷۰ شمسی در مشهد نام برد
وحید جلیلی در دو نامه خود به غیر از حسین محمدی، به نام فرد دیگری اشاره نکرده است، اما قرائن و شواهد نشان می‌دهد که عزت‌‌الله ضرغامی یکی از آنهاست.

وحید جلیلی برادر سعید جلیلی و مدیر دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب، با انتشار دو نامه پرده از وجود یک «گروه خشن» در دفتر آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر ایران به رهبری حسین محمدی، معاونت بررسی‌های این دفتر برداشت.

جلیلی در اقدامی بی‌سابقه افشا کرده که حسین محمدی به همراه تیمش در دفتر خامنه‌ای اقدام به تشکیل باندی کرده که انحصار صدا و سیما را در اختیار دارد.

نامه اول جلیلی به بهانه نقد سریال «عروس تاریکی» نوشته شد، عروس تاریکی که با نام «بوی باران» از تلویزیون ایران پخش شد، یکی از پر انتقادترین سریالهای صداو سیما بود. بی اخلاقی شخصبت اول این سریال یکی ا زموارد انتقاد دلواپسان بود. جلیلی نیز پیشتر در یک سخنرانی در مشهد گفته بود: « 15 میلیارد خرج این سریال شده است تا چهره‌ای سیاه و کثیف از جمهوری اسلامی نشان داده شود.» او به بهانه نقد همین سریال نامه‌ای نوشت که حاوی برخی اشارات و کنایه‌ها درباره افرادی بود که طی ۲۶ سال حضور در بیت آیت‌الله خامنه‌ای، بدر تمام امور صداو سیما دخالت دارند. جلیلی از آن‌ها با عنوان «گروه خشن» نام برده و آن‌ها را عامل ناکارآمدی سازمان صدا و سیما می‌داند

وحید جلیلی البته به کلیات اکتفا نکرد و جزئیات بیشتری از این « جماعت سیاست باز» ارائه داده و به طور ویژه از حسین محمدی، معاون بررسی‌های دفتر رهبری سخن به میان آورد که برخی رفقای خود پس از پایان ریاست محمد هاشمی رفسنجانی بر صدا و سیما، این سازمان را دست گرفته‌اند و در سیطره خود در آورده‌اند.

پیش از جلیلی هم محمد سرافراز، رئیس سابق صدا و سیما در چند مصاحبه‌ی متوالی و همین‌طور در کتاب خاطراتش از محمدی نام برده بود که به همراه اصغر حجازی از تاثیر‌گذارترین افراد در اداره سازمان صدا و سیما هستند.

سرافراز از این افراد به عنوان کسانی نام برده که باعث برکناری‌اش از صدا و سیما شده‌اند و نفوذ گسترده‌ای در بخش‌های کلان این سازمان دارند.

وحید جلیلی هم همسو با سرافراز از محمدی و یارانش به عنوان « این گروه خشن» نام برده که «توانایی خنثی‌سازیِ تند‌ترین تاکیدات و تذکرات رهبری را دارند و سایر منتقدین را نیز با انگ‌ها و برچسب‌هایی مانند « افراطی‌گری» و «هتاکی»، از میدان به در می‌کنند.»

این نامه و محتوای آن کافی بود که جنجالی سیاسی در میان محافظه‌کاران را رقم بزند، به طوری که پرویز امینی، تحلیل‌گر سیاسی که گفته می‌شود مسئول دفتر حسین محمدی هم هست با انتشار یادداشتی از سعید جلیلی، برادر وحید جلیلی خواست به شبهاتی که برادرش مطرح کرده پاسخ بدهد.

سعید جلیلی اما تاکنون به این درخواست امینی پاسخی نداده و حاضر نشده وارد دعوای برادرش با معاونت بررسی‌های دفتر رهبر جمهوری اسلامی شود.

علاوه بر امینی، گروه دیگری به نامه نخست جلیلی واکنش نشان داده و او را مورد حمله قرار داده‌اند که در نهایت منتهی به انتشار نامه دوم جلیلی می‌شود که حاوی نکات و اطلاعات تازه دیگری درباره این «گروه خشن» است.

جلیلی در نامه دوم به صراحت این گروه را عامل برکناری محمد سرافراز از ریاست بر سازمان صدا و سیما معرفی می‌کند و انتقاد‌های تازه‌ای متوجه آن می‌کند.

جلیلی در این نامه از تیمی سخن به میان آورده «که نزدیک به سه دهه مناصب صداوسیما را بین خود دست به دست کرده‌اند و به طور کاملا اتفاقی همگی بچه‌های دو کلاس از یک دبیرستان در تهران دهه پنجاه‌اند.»

حرف اصلی این فعال فرهنگی محافظه‌کار این است که برخی در دفتر خامنه‌ای سال‌هاست که در امور فرهنگی به خصوص صدا و سیما دخالت می‌کنند و به کسی هم پاسخگو نیستند و این مناسبات باید برچیده شود. او این افراد را تحت عنوان «این گروه خشن» تقسیم‌بندی کرده است.

اعضای «این گروه خشن» کیستند؟

وحید جلیلی در دو نامه خود به غیر از حسین محمدی، به نام فرد دیگری اشاره نکرده است، اما قرائن و شواهد نشان می‌دهد که اصغر حجازی، مرتضی میرباقری، عزت‌‌الله ضرغامی، علی عسکری و مهدی فضائلی اعضای این گروه را تشکیل داده‌اند.

حسین محمدی کیست؟

حسین محمدی، معاون بررسی بیت خامنه‌ای است. محمدی به نوعی رابط نهاد‌های فرهنگی به ویژه صداوسیما با رهبر ایران است. در واقع محمدی نقش یک رئیس دفتر فرهنگی را ایفا می‌کند.

محمدی در دوران ریاست علی لاریجانی بر صداوسیما به عنوان معاون سیاسی لاریجانی فعالیت می‌کرد و پس از آن بود به بیت خامنه‌ای رفت.

در هر دوره انتخاب رئیس سازمان صدا و سیما او یکی از نام‌های مطرح برای تصدی ریاست این سازمان بود که هیچ‌گاه نتوانست یا نخواست چنین مسئولیتی را قبول کند.

محمدی در حال حاضر عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام است و در مورد نقش او در تحولات صدا و سیما ادعا‌های زیادی مطرح شده که نامه‌های جلیلی و کتاب خاطرات سرافراز به بخشی از این نقش‌آفرینی‌ها را فاش کرده‌اند.

محمدی به قدری در سازمان صدا و سیما نفوذ دارد که سرافراز گفته مانع برکناری عبدالعلی علی عسکری معاون فنی وقت صدا و سیما شده بود، فردی که در حال حاضر رئیس سازمان صدا و سیما است.

در روایت سرافراز آمده است که به‌جز مناقشه بر سر عزل علی عسکری، موضوع مزایده و واگذاری بخش بازرگانی صدا و سیما نیز سبب تعمیق اختلافات او با حسین محمدی شده است.

در زمان عزت‌الله ضرغامی، بخش بازرگانی صدا و سیما در اختیار شرکت سروش بود و تمام مزایده‌های مربوط به آگهی‌های بازرگانی را در اختیار می‌گرفت. مسئول این شرکت یکی دیگر از اعضای این «گروه خشن» به نام مهدی فضائلی است که در حال حاضر معاون دفتر حفظ و نشر آثار خامنه‌ای است.

از حسین محمدی اطلاعات زیادی در دست نیست، اما وحید اشتری یکی از فعالان عدالت‌خواه اخیرا با انتشار یادداشتی برخی موارد مهم درباره او مطرح کرده است. فعالان عدالت‌خواه افرادی هستند که خودرا فراجناحی می‌دانند و رفع مشکلات اجتماعی نظام اسلامی را از دغدغه‌های خود می‌شمارند.

اشتری نوشته که «آقای حسین محمدی ۲۶ سال است در بیت رهبری نشسته و تاثیرگذارترین آدم روی فرهنگ و سبک زندگی کشور یعنی رئیس صدا و سیما را مشخص می‌کند.»

وی افزوده که «هیچ دسترسی به محمدی وجود ندارد که بشود در مورد مقدار مسئولیت‌شان و شهرنویی که به اسم صدا و سیمای جمهوری اسلامی ساخته‌اند سوال پرسید.»

اشتری اضافه کرده «ما حتی عکس این آقا {محمدی}ا را هم تا چند روز پیش درست و حسابی ندیده‌ بودیم که بدانیم اصلا چه شکلی هستند. حتی نمی‌دانیم تخصص‌ و رزومه‌شان در فرهنگ و هنر و رسانه چیست و این پدرخواندگی با کدام‌ کارنامه عملی و از کجا و برحسب کدام توانمندی‌ها کسب شده است.»

یاسر جبرائیلی یکی از فعالان رسانه‌های محافظه‌کار هم درباره محمدی نوشته که «مسئولیت بخش قابل توجهی از گزارش‌های کارشناسی از عملکرد دستگاه‌ها گرفته تا بررسی‌های موضوعی که به رهبر ارائه می‌شود، با محمدی است.»

جبرائیلی افزوده «بسیاری از گزارش‌ها و نامه‌هایی که خدمت رهبری تقدیم می‌شود، برای بررسی و پیگیری به محمدی ارجاع می‌شود.»

گزارش شده که حسین محمدی با خانواده علی خامنه‌ای هم نسبت دارد که در تثبیت موقعیت او در ساختار سیاسی وابسته به بیت رهبر، اهمیت دارد. دختر محمدی در واقع عروس محمدحسن خامنه‌ای، برادر رهبر جمهوری اسلامی است.

همچنین گفته شده که حسین محمدی پدر زنِ حامد خامنه‌ای، برادرزاده علی خامنه‌ای هم هست. علی خامنه‌ای برادری به نام حسن دارد که گفته شده حامد فرزند اوست.

از حسین محمدی همچنین به عنوان ذی‌نفوذ ترین مشاور آیت‌الله خامنه‌ای در حوزه رسانه و به خصوص صدا و سیما در میان همه معاونان وی نام برده می‌شود که هیچ مصاحبه‌ای از وی در دست نیست.

از وحید جلیلی باید به عنوان یکی از بنیانگذاران «جنبش عدالت‌خواه دانشجویی» در دهه ۷۰ شمسی در مشهد نام برد، جنبشی که در این ماه‌ها به اندازه‌ای قدرت گرفته که می‌تواند صاحب‌قدرتان به نامی را سرنگون کند.

محمدجواد معتمدی‌نژاد یکی از اعضای این جنبش است که به عملکرد حسین محمدی اعتراض کرده و نوشته که «برخی دیگر می‌گویند دست حسین محمدی هم کوتاه شود، چه میشود؟ و البته نمی‌شود منکر دخالت و قدرت بیتی‌ها (در امور صدا و سیما) شد.

کاربر توییتری به نام مسعود طوسی هم نوشته که «آقای محمدی تماس می‌گیرد که چرا فلان دانشجو که قبلا، در فلان کار گروه فلان اردو، مسئولیتی داشته، عکس اخیر پروفایل توییترش بد است این‌که چه کسی پرونده را به آقای محمدی داده و او را به بازی گرفته بماند: شاید رییس جمهور شد.»

هنوز مشخص نیست با این حجم دفاع از حسین محمدی از سوی طیف دیگری از اصول‌گرایان، آیا جلیلی و عدالت‌خواهان می‌توانند دامنه اختیارات و قدرت محمدی را محدود کنند یا نه؟

مطالب مرتبط:
رازهای کشورداری آیت‌الله خامنه‌ای به روایت یکی از منصوبان او

No responses yet

Sep 13 2019

بالانشین‌های نادیده و ناشنیده”

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,جنایات رژیم,حقوق بشر,سانسور,سیاسی

توییتر وحید اشتر: ۱. آقای #حسین_محمدی ۲۶ سال است در بیت رهبری نشسته و تاثیرگذارترین آدم روی فرهنگ و سبک زندگی کشور یعنی رئیس صدا و سیما را مشخص می‌کند. فقط یک رئیس علی‌الظاهر خلاف میل ایشان روی صندلی صدا و سیما نشست و می‌خواست قدری لفت و لیس‌های مالی و …

۲. وضعیت اداری سازمان تنبل را متحول کند که آنهم به شکل عجیبی دو سال نشده کله‌پا شد. ولایت فقیه #اصلی حداقل سالی یک نشست با دانشجوها یا شعرا یا اقتصاددان‌ها یا اهالی فرهنگ و هنر و امثالهم دارد و می‌شود بالاخره بالا و پایین برخی سوال ‌ها را کرد و برخی پاسخ‌ها و نکته نظرات را شنید.

۳. ولی این ولایت فقیه‌های #موازی شان‌شان اجل از این حرفهاست. نه تنها هیچ دسترسی بهشان وجود ندارد که بشود در مورد مقدار مسئولیت‌ و شهرنویی که به اسم صدا و سیمای جمهوری اسلامی ساخته‌اند سوال پرسید، حتی همان دیدار سالیانه که بشود یک سری از اهالی فرهنگ و رسانه و فعالان دانشجویی…

۴. …بروند خدمت‌ حضرت همایونی و در یک جلسه عمومی نقدی کنند و از نکته نظرات‌شان بهره‌مند شده و در حوزه‌های مختلف سوال بپرسند و جوابی بشنوند هم وجود ندارد.
ما حتی عکس این آقا را هم تا چند روز پیش درست و حسابی ندیده‌ بودیم که بدانیم اصلا چه شکلی هستند.

۵. حتی نمی‌دانیم تخصص‌ و رزومه‌شان در فرهنگ و هنر و رسانه چیست و این پدرخواندگی با کدام‌ کارنامه عملی و از کجا و برحسب کدام توانمندی‌ها کسب شده است.
بعد از سالها هم که یک نفر پیدا شد و برای اولین بار خطاب به برادر چند خط نقد نوشت یک دوجین آدم و یک گونی پر خبرگزاری و سایت و …

۶. …چندتا کارتن پیج اینستاگرامی بسیج کرده‌اند که از خوبی‌های برادر #مدحیه بنویسند بدون اینکه خودشان خنده‌شان بگیرد. دست بردارید رفقا.

پی‌نوشت:
در رابطه با این مطلب این لینک زیر و این چند تا مطلب که قبلا نوشته‌ام را بخوانید؛
….

یادداشت‌های وحید جلیلی در نقد #حسین_محمدی :
https://t.me/maktubat/10918

کودتای قماربازان و هولوکاستی به نام #سرافراز :
https://t.me/ghabl_enghelab/1174

چند خط در مورد اختلاف آقای سرافراز با #اصحاب_سررسید:
https://t.me/c/1060974826/1888

بازنشانی #جریان_موازی رهبری:
https://t.me/ghabl_enghelab

“گزیده‌هایی خواندنی از دومین یادداشت وحید جلیلی در مورد لابی پرنفوذ بیت”

متن کامل یادداشت

اگر سازمان صداوسیما در کمتر از ۱۸ ماه می‌تواند به نتیجه برسد که مثلاً #سرافراز به درد ریاست رسانه ملی نمی‌خورد (احتمالاً نقدهای تند حقیر در دوره آقای سرافراز را که به شدت مورد استقبال و تشویق برخی بزرگواران هم قرار می‌گرفت، یادتان نرفته است) چطور در بیش از ده سال نه تنها به نتیجه نمی‌رسد که فلان ضدانقلاب و فلان سکولار معاند و فلان سادیست بی هنر و …. به درد رسانه ملی نمی‌خورد بلکه سال به سال بر ارج و قربشان در سازمان هم اضافه می‌شود. آیا این نتیجه همان جریان نقد مؤدبانه و پرثمر است؟ آیا دارم اتهام می‌زنم؟ شما که خبر داری که چه خبر است.

برادر غلامی عزیز! دوربین مخفی تعریف نمی‌کنم، خود شما دقیقاً در جریان این ماجرا هستی. بین خودت و خدا قضاوت کن واقعاً اگر اراده‌ای در بعضی بزرگواران برای مقابله با این وضعیت وجود می‌داشت از مانع شدن عاجز بودند؟! من به این وضعیت فاجعه آمیز می گویم: رفیق بازی و ترجیح مصلحت دوستان بر مصلحت انقلاب. یا سپر دوستان بودن به جای شمشیر آقا بودن. از این نام گذاری ناراحتی؟ شما نام دیگری رویش بگذار تا ما هم یاد بگیریم. و از این گام‌های بلند و منحصر به فرد؛ کم در خاطر نداریم.

مگر #گاندو را به هر دلیل بایکوت نکردید؟ مگر به همه واحدهای صداسیما ابلاغ نشد که حتی یک کلمه در نعت گاندو نباید پخش شود؟
اصلاً رفتارتان با گاندو درست؛ این جور کارناوال راه انداختن برای عروس تاریکی و منتسب کردنش به رهبری چرا؟!

ده روز گذشت و غیرت هیچ کس نجنبید و خامنه‌ای آن قدر برای کسی از خیل به جوش و خروش آمدگان امروز، اهمیت نداشت که چنین تهمتی را از او دور کنند.
از قرار معلوم بیت برای دوستان، اهمیتی بیش از صاحب البیت یافته است!
یکی از چهره‌های رسانه ملی رسماً اعلام می‌کند عروس تاریکی به سفارش شخص رهبری ساخته شده و جزئیاتش را هم ایشان تأیید کرده‌اند و کسی کوچکترین عکس العملی از ما برای دفع این تهمت نمی‌بیند.

تعجب می‌کنم در دفاع از یک شخص (حسین محمدی) این همه سراسیمه می‌شوید که حتی تاسوعا، عاشورا هم آتش بس نمی‌دهید؛ متنی اینچنین منتشر می‌کنید ولی من چه بگویم که درست یا غلط نه یک شخص؛ که انقلاب را به خاطر تعارفات فردی و این جور رفاقت‌ها در معرض اتهام می‌بینم.

بعضی دل بچه حزب اللهی‌ها را می‌لرزانند که اگر به فلانی انتقاد کنی به رهبری ضربه می‌خورد.
پس در دعوای آقایان یزدی و لاریجانی یا دو نفردیگر در داخل بیت هم نه تنها سکوت کنیم بلکه اصلاً قضاوت نکنیم چون بالاخره به اثبات عیبی در یکی از منصوبین آقا خواهد رسید و العیاذ باالله مگر می‌شود کسی سال‌ها منصوب آقا باشد و عیب هم داشته باشد؟

پانصد سال نگذشته است؛ آیا همین دو سه سال پیش نبود که در حالی که ما نقدهای تند خود به برخی برنامه‌های دوره آقای سرافراز را غیر علنی به مراجع ذیربط منتقل می‌کردیم؛ برخی دوستان اصولگرا و ولایی علیه ایشان کانال راه انداخته بودند و در حالی که منصوب آقا بود وآقا بیشترین صفات مثبت در بین روسای سازمان در سی سال گذشه را در مورد ایشان به کار برده بودند برای فروانداختنش تلاش می‌کردند و جالب اینکه نه من نه آقای غلامی نه هیچکدام از بزرگوارانی که امروز نگران انتقادات وحید جلیلی‌اند به ذهنمان نرسید که حمله به سرافراز منصوب رهبری در آن جایگاه مهم؛ به معنای زیر سؤال بردن رهبری است.

متن یادداشت اول:
https://t.me/maktubmed/14523

#گروه_خشن
#اصحاب_سررسید

@maktubat

Telegram

رسانه مکتوبات
حمله تند #وحید_جلیلی به حسین محمدی ، معاون بررسی‌های دفتر رهبر معظم انقلاب

ملیجک‌های قسطنطنیه که برای لبخند نشاندن بر لب باندهای قدرت، منتقدان #حسین_محمدی و مرتضی میرباقری و عزت ضرغامی و علی عسگری را با ابن ملجم برابر می‌کنند و برایشان شیشکی می‌کشند، به…

t.me/maktubat/10918

No responses yet

Aug 31 2019

مفاسد سرداران و روحانیون امنیتی؛ مورد محمود سیف

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,جنایات رژیم,دزدی‌های رژیم,سپاه,سیاسی

زیتون: در مجادله‌ای که بین دو قاضی‌القضات سابق و اسبق جمهوری اسلامی پیش آمده است، اگرچه تلویحاً، اما گوشه‌ای دیگر از کوه فساد نظام استبداد دینی حاکم بر ایران هویدا گشته است. آملی لاریجانی در نامه‌ی خویش به محمد یزدی می‌نویسد: «بنده سینه‌ام خزانه‌الاسرار اتهامات مجموعه‌ای از معاونان، قائم‌مقامان و آقازاده‌های مسئولان و شخصیت‌هاست و ظاهراً امروز هم هزینه ایستادگی در رسیدگی به آنها را می‌پردازم. اما نکته این است که آیا کسانی که امروز برای شفافیت و مبارزه با فساد سینه چاک می‌کنند و ماه‌ها برای دستگیری فردی که نه معاون بنده بوده و نه رئیس دفتر بنده، بلکه مدیر یکی از اجزاء حوزه ریاست تحت اشراف شخصی سالم، فاضل و شریف چون آقای خلفی بوده، فضاسازی کرده‌اند، آیا همین کار را برای آقای شریفی قائم‌مقام شهردار اسبق تهران و آقای سیف معاون اقتصادی اطلاعات سپاه و … کرده‌اند و فساد آنها را به آقای قالیباف و آقای طائب و دیگران سرایت داده‌اند؟ وااسفا از این ظلم و بی‌عدالتی و بی‌مروتی»

این پاراگراف به روشنی بیان می‌دارد که حجم و عمق فساد در میان مسئولین، معاونین و آقازاده‌های جمهوری اسلامی به قدری زیاد است که سینه‌ی شیخ صادق مخزن اسرار این مفاسد است که به دو نمونه‌ی آنها یعنی شریفی و سیف معاونین و مشاورین طائب و قالیباف اشاره می‌کند. ما نیز در سلسله یادداشت‌هایی از سیف شروع می‌کنیم و به معرفی برخی از سردمداران فساد در میان نظامیان و امنیتی‌ها و روحانیون می‌پردازیم.

محمود سیف
او حداقل سه هویت دارد. هویت اصلی‌اش محمد است. محمود هویت برداری است که در کودکی فوت شده و محمد با شناسنامه‌ی ابطال نشده‌ی وی برای خود هویت دیگری ساخته است. هویت سوم و البته اصلی‌ترین هویت وی محسن سجادی‌نیا است که در چند شرکت بزرگ و کوچک داخلی و خارجی سهام‌دار و عضو هیئت مدیره است. داستان محمود یا محسن یا محمد یا … از زمانی بروز و ظهور می‌یابد که شهرزاد میرقلی‌خان به عنوان بازرس ویژه‌ی رئیس وقت صدا و سیما آقای سرافراز، به بررسی برخی پرونده‌ها می‌پردازد. در این بررسی‌ها با نام همسر سابق خویش، محمود سیف مواجه می‌شود و یک انتقام شخصی از شریک عشقی تبدیل به افشای بزرگ‌ترین پرونده‌های فساد در بالاترین نهادهای نظامی، کشوری و امنیتی و … می‌شود.
محمود سیف چند سال پیش به همراه مجتبی ارگانی – معاون علی شمخانی در زمان وزارت دفاع دولت خاتمی– به خواستگاری شهرزاد میرقلی‌خان می‌روند. در این جلسه، ارگانی خود را برادر سیف معرفی می‌کند. شهرزاد دختر قاسم میرقلی‌خان است، کسی که در کوچه نفتی، خیابان بوعلیِ دزاشیب، همسایه هاشمی‌رفسنجانی بوده و او را، وقتی که در خانه‌ی خود ترور می‌شود! به بیمارستان می‌رساند. محمود و شهرزاد ازدواج می‌کنند و به بهانه‌ی ماه عسل به مسافرت می‌روند. در این مسافرت عاشقانه، محمود سیف به نام شهرزاد، معاملاتی نیز انجام می‌دهد. این معاملات چون مصداق دور زدن تحریم‌ها و تقویت تروریسم بوده‌اند، موجب دستگیری و زندانی کردن شهرزاد می‌شود. البته، شهرزاد وقتی گرفتار زندان در آمریکا می‌شود که از محمود سیف جدا شده است.


محمد (محمود سیف) و شهرزاد میرقلی‌خان

شهرزاد حدود ۵ سال در زندان‌های آمریکا تحمل کیفر می‌کند و با وساطت سلطان قاموس آزاد و به ایران بازمی‌گردد. به سفارش وزارت اطلاعات، وقتی که آقای سرافراز رئیس شبکه‌ی پرس تی‌وی است، به استخدام این شبکه درمی‌آید. با رئیس شدن سرافراز در صدا و سیما، بازرس ویژه می‌شود و به نام محمود سیف برمی‌خورد. قراردادهایی که سیف با صدا و سیما بسته است را زیرورو می‌کند تا با پیدا کردن کوچک‌ترین فسادی انتقامی هرچند کوچک از محمود سیف که او و دو دخترش را تا سرحد مرگ شکنجه‌ی روانی کرده بود گرفته باشد. اما ابعاد فساد سیف به قدری وسیع و عمیق بود که با بررسی‌ای سطحی نیز می‌توانست به انبوهی از آنها در قراردادهای صدا و سیما پی ببرد. مساله‌ی فسادهای مالی در صدا و سیما با برخی بزرگان نظام در میان گذاشته می‌شود. شهرزاد و سرافراز بی‌خبرند که مفسد اصلی در واقع اصلی‌ترین مقامات نظامی-امنیتی هستند تا اینکه اطلاعات سپاه شهرزاد را احضار و تهدید می‌کند که باید از ایران خارج شود، وگرنه به جرم جاسوسی ده سال روانه‌ی زندان می‌شود. شهرزاد موضوع را با سرافزار در میان می‌گذارد و به این نتیجه می‌رسند که باید از کشور خارج شود و دوباره به مسقط برگردد و با دختران دوقلویی که از همسر اولش دارد در کشور همسایه زندگی کند.


دیدار سرافراز و میرقلی‌خان در عمان

شهرزاد که ۵ سال سخت را در زندان‌های آمریکا گذرانده و با گَنگی از زنان زندانی درگیر شده بود که از تخت انداخته بودنش و دچار آسیب‌دیدگی شدید از ناحیه کمر و جاهای دیگر شده بود و … مسبب تمام این بدبختی‌ها را محمود سیف می‌دانست و به هر ترتیب قصد داشت که از این مهره‌ی فاسد سپاه و شهرداری انتقام بگیرد. با هماهنگی سرافراز حتی به بیت رهبری و دیدار با مجتبی خامنه‌ای هم رفت، اما نتیجه‌ای نگرفت. حال با سرافراز که رابطه‌ی عاطفی ( تاکید می‌کنم رابطه‌ی عاطفی و نه جنسی و …) عمیقی هم بین‌شان ایجاد شده بود به این نتیجه رسیده بودند که یک مستند در مورد مفاسد سپاه و سیف تهیه و پخش کنند. با امیر تاجیک مدیر شبکه‌ی مستند که کارمند وزارت اطلاعات و به صدا و سیما مامور شده بود، صحبت می‌کنند که این مستند را در شبکه‌ی مستند پخش کنند. اختلاف و رقابت بین وزارت اطلاعات و اطلاعات سپاه عاملی بسیار انگیزاننده برای تاجیک است. حالا مستندسازی می‌خواستند که جرات و جسارت ساخت چنین مستندی را داشته باشد. قرعه به نام یکی از بسیجی‌های بی‌کله و ترمز بریده‌ی شهرری می‌افتد. رضا گلپور چمرکوهی؛ نویسنده‌ی کتاب شنود اشباح و بسیاری مقالات و کتب پر سر و صدای دیگر. سرافراز پیشنهاد ساخت این مستند را به گلپور می‌دهد و او می‌پذیرد. قراردادی با صدا و سیما برای ساخت این مستند تنظیم و امضا می‌شود. شهرزاد و سرافراز به این نتیجه رسیده بودند که طائب عمیقاً در این مفاسد نقش دارد، اما تحقیقات گلپور در راستای تهیه مستند مذکور وی را به این نتیجه می‌رساند که این مافیای فساد به رهبری “طائب، قالیباف و شمخانی” اقدام می‌کند. گلپور متوجه می‌شود که محمد سیف با نام محسن سجادی‌نیا مشاور اقتصادی قالیباف و با نام محمود سیف مشاور اقتصادی اطلاعات سپاه (بخوانید طائب) است و در تمام فعالیت‌های‌شان با شمخانی و معاون او مجتبی ارگانی هماهنگ و همراه هستند. گلپور به مسقط می‌رود تا با شهرزاد گفتگو کند، اما در آنجا خبر استعفای سرافراز را می‌شنود، به این نتیجه می‌رسد که ساخت فیلم مستند متوقف است و به ایران برمی‌گردد. بعد از سرافراز امیر تاجیک نیز استعفا داد و از مدیریت شبکه مستند کنار رفت.


دیدار رضا گلپور و شهرزاد میرقلی‌خان در عمان

رضا گلپور اگرچه ساخت مستند را رها می‌کند اما، پیگیری مفاسد آقایان را رها نمی‌کند؛ با دفتر رهبری و ستاد کل نیروهای مسلح و افراد و نهادهای دیگر نظام نامه‌نگاری می‌کند و اسناد بسیاری از مفاسد سرداران سپاه، از جمله سیف و شریفی و مهردادی و محراب و … را برای آنها می‌فرستد. فضولی‌های گلپور کار دستش می‌دهد و وی را بنابر اعترافات محمدحسین رستمی به اتهام جاسوسی برای اسرائیل بازداشت می‌کنند. گلپور از اتهام جاسوسی تبرئه اما به اتهامات دیگری محکوم به ۲۸ سال زندان می‌شود که خود مقالی مستقل می‌طلبد.
باری؛ محمود سیف یا محسن سجادی‌نیا، به همراه عیسی شریفی، احمد وحیدی، مرتضی رضایی، مهدی سوادلو، مسعود مهردادی، قاسم رستمی، جمال آبرومند و … با ایجاد شرکت‌های مالی – نظامی، مجموعه‌ای مافیایی ساخته‌اند که اقتصاد ایران را به دست گرفته و کاسبان اصلی تحریم شده‌اند.

سیف برای فعالیت‌های مافیایی خود، همراه با دوستان و یارانش، اقدام به تاسیس چندین شرکت می‌کند. تجارت الماس مبین، باتیس‌سازان الماس، پیشرو فناوران الماس، پویا خدمات الماس، صنعت‌پردازان الماس، فناوران مبین خاور، توسعه ارتباطات جامع مبین، گروه خدماتی نگاه پایتخت، گروه توسعه اقتصاد آرکا، پردازش تصویر رایان، رسام نگار جاوید، پژوهشی تصمیم‌سازان امین مدیریت، مبین سازه پارند، نارا پروتئین ایرانیان، میعان انرژی رازی، افرا موتور، ایمن سیستم پرشیا، خدمات اول مبین صبا، افق افروز ایماء، دایا اقتصاد پارسیان، مبین تجارت فناور، آراتک پردیس، رسا تجارت مبین، همکاران راهپویان همتا، توسعه عمران رهاد، نماد سازه جنوب، صنعتی و بازرگانی آوای شرق توس، همراه سیر فردیس، پردیس سبز ملل، صنایع فلزی ایران، نماسازه آرکا، ارتباطی ضحی کیش مجموعه‌ی این شرکت‌هاست. شرکت‌هایی که در حوزه‌ی صنعت ساختمان تا مخابرات و الماس و تولید کارت‌های هوشمند و … فعالیت دارند و تاکنون میلیاردها دلار گردش مالی‌شان بوده است.
سجادی‌نیا یا سیف به عنوان عقل منفصل طائب و قالیباف، با مدیریتی که بر شرکت‌های مذکور داشته، با هماهنگی این دو، فسادهای گسترده‌ای را برنامه‌ریزی و انجام داده‌اند. اولین بار شاید با پرونده بوستان مادر بود که نام یکی از مجموعه شرکت‌های مافیایی بر سر زبان‌ها افتاد. توافقی که بین سیف (بخوانید طائب) و شریفی ( بخوانید قالیباف) انجام شد و بوستان مادر تغییر کاربری داده و به شرکت مبین سازه پارند به ثمن بخس واگذار شده بود. ابعاد فساد اما بزرگ‌تر و وسیع‌تر از اینهاست، حتی بزرگ‌تر از جعل پول‌هایی است که آمریکا به بهانه‌ی آن سیف را تحریم کرده است. مساله‌ی اصلی رابطه‌ی ارگانیکی است که بین مجموعه‌ای از شرکت‌هایی که نظامی – امنیتی‌ها تاسیس کرده‌اند و مبتنی بر آن به غارت مردم و نابودی منافع ملی پرداخته‌اند. هدف ما نیز کشف و افشای این رابطه‌ی ارگانیک است. در ادامه به موارد مجتبی ارگانی و حسن رعیت می‌پردازیم.

*نام نویسنده محفوظ است.

فایل صوتی افشاگری رضا گلپور از زندان اوین

No responses yet

Aug 29 2019

«از مجتبی تشکر کن»

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,سانسور,سیاسی,ملای حیله‌گر

رادیوفردا: «صداوسیما مجموعه‌ای است که در دنیا نمونه‌اش به این شکل گسترده و پراکنده وجود ندارد.» این یکی از توصیفات محمد سرافراز از سازمانی است که او پس از ۱۸ ماه ریاست بر آن مجبور به کناره‌گیری از آن شد و حالا روایت خودش از پشت‌پرده برخی بی‌انضباطی‌های مدیریتی و فساد مالی و ساختار قدرت سیاسی این سازمانِ «گسترده و پراکنده» را در قالب یک گفت‌وگوی ۲۷۰ صفحه‌ای و با عنوان «روایت یک استعفا» در فضای مجازی منتشر کرده است.

محمد سرافراز وقتی در سال ۱۳۹۳ با حکم علی خامنه‌ای به ریاست صداوسیما رسید، سال‌های طولانی سابقه معاونت برون‌مرزی سازمان را پشت سر داشت با کارنامه‌ای آکنده از فعالیت‌های رسانه‌ای تبلیغی گسترده برای جمهوری اسلامی در عرصه بین‌المللی، اما ستاره دولتش یک سال و نیم بیشتر روشن نماند و عاقبت به دلیل آن‌چه خود کارشکنی نهادهای امنیتی، به‌خصوص سازمان اطلاعات سپاه به ریاست حسن طائب، در مبارزه با فساد مالی در صداوسیما و دخالت ساختاری در مدیریت این سازمان می‌خواند، استعفا کرد.

اینهم لینک کتاب روایت یک استعفا برای اهالی رسانه و جویندگان آگاهی ودانایی.https://t.co/xnS2AaB92c

— Mohamad Sarafraz (@sarafrazmohamad) August 28, 2019

علی خامنه‌ای در جواب استعفای محمد سرافراز حرفی نزد اما در حکم عبدالعلی علی‌عسگری نوشت که «تلاش‌های انقلابی و ارزشیِ دلسوزانه‌» او « هرگز نباید فراموش شود». رئیس جدید سازمان از معاونان قبلی صداوسیما بود که به‌دستور سرافراز برکنار شده بود.

برخلاف سنت معمول مدیران جمهوری اسلامی پس از استعفا، محمد سرافراز پس از کناره‌گیری ساکت نماند و بارها از پشت‌پرده استعفایش گفت.

طرح جلد کتاب «روایت یک استعفا»

طرح جلد کتاب «روایت یک استعفا»

بخش اصلی کتاب «روایت یک استعفا» فصل آخر آن است که سرافراز ماجرای استعفا را با جزئیات شرح می‌دهد. پیش از این، او همین روایت را، کمی خلاصه‌تر، در برنامه اینترنتی «اتاق شیشه‌ای» و سال گذشته در مصاحبه‌ با روزنامه شرق بیان کرده بود و از نقش اطلاعات سپاه و فشار امنیتی‌ها در به هم خوردن قرارداد سنگین واگذاری آگهی‌های سازمان و نیز برخورد با شهرزاد میرقلی‌خان، بازرس ویژه‌ او در کشف چند مورد فساد مالی، گفته بود.

ازجمله جزئیات بیشتر، یکی اشاره صریح به نقش پشت‌پرده مجتبی خامنه‌ای در این ماجراست:

در تعطیلات فروردین ماه ۹۵ [قبل از اعلام استعفا] جلسه‌ای با آقای طائب [رئیس سازمان اطلاعات سپاه] داشتم و گفتم که من تشکر می‌کنم از شما و چون ممکن است آقایان را نبینم، از طرف من از آقای حسین محمدی [معاون بررسی دفتر رهبری] و حاج‌آقا مجتبی تشکر کنید، زیرا زمینه را فراهم کردید که من از صداوسیما بروم و این جای تشکر دارد و من راحت می‌شوم. او به‌جای این‌که تکذیب کند، گفت خوب می‌خواهی بعدش چی کار کنی؟ گفتم بازنشسته می‌شوم.»

مجتبی خامنه‌ای، سیاسی‌ترین فرزند رهبر جمهوری اسلامی است و حسین محمدی، معاون سیاسی صداوسیما در دوره لاریجانی نیز در سال‌های اخیر با سمتِ معاونت بررسی بیت رهبر جمهوری اسلامی، از متنفذترین مدیران پشت پرده صداوسیما و عرصه فرهنگ در جمهوری اسلامی به شمار می‌آید.

مجتبی خامنه‌ای (وسط)، سیاسی‌ترین فرزند رهبر جمهوری اسلامی

مجتبی خامنه‌ای (وسط)، سیاسی‌ترین فرزند رهبر جمهوری اسلامی

جدا از فصل آخر کتاب «روایت یک استعفا»، بخش عمده کتاب شرح فعالیت ۲۴ سال حضور محمد سرافراز در سازمان صداوسیماست از آغاز تا رسیدن به صندلی ریاست بر آن، که سرشار است از اطلاعاتی که تنها کارکردش معرفی او به‌عنوان یکی از کارامدترین و همه‌فن‌حریف‌ترین مدیران جمهوری اسلامی است.

در همین بخش است که محمد سرافراز به موضوع راه‌اندازی شبکه‌های پرس‌تی‌وی و العالم می‌پردازد و ازجمله می‌گوید که وزارت خارجه با راه‌اندازی این شبکه‌ها مخالف بوده چراکه از نظر آن‌ها صداوسیما حکومتی است و همه برنامه‌های این شبکه‌ها به حساب جمهوری اسلامی نوشته می‌شود.

در همین زمینه، او همچنین از مخالفت حسن نصرالله، دبیر کل حزب‌الله لبنان، با راه‌اندازی شبکه العالم یاد می‌کند و می‌گوید نصرالله معتقد بود مقام‌های ایرانی اطلاعات دقیقی از شرایط کشورهای عربی ندارند، اما در نهایت خودش او را راضی کرده است.

دیگر بخش‌های این کتاب نیز مکتومات چندانی برای اهل خبر و سیاست ندارد، اما بیان برخی از آن‌ها با جزئیات بیشتر از زبان کسی که با حکم رهبر جمهوری اسلامی رئیس سازمان صداوسیما بوده است تازگی دارد.

تعطیلی برنامه ۹۰ به‌خواست دفتر رهبری

حسین محمدی از چهره‌های متنفذ دفتر رهبر جمهوری اسلامی

حسین محمدی از چهره‌های متنفذ دفتر رهبر جمهوری اسلامی

پرسروصداترینِ این موارد که جذابیت عمومی و هنوز تازه دارد، مربوط می‌شود به تعطیلی برنامه ۹۰ و اخراج عادل فردوسی‌پور از این برنامه به‌خواست دفتر رهبری که محمد سرافراز پیشینه آن را تا مصاحبه فردوسی‌پور با محمدجواد ظریف برای این برنامه عقب می‌برد.

آقای سرافراز نخست با این استدلال که «مجری نباید در این برنامه به همه مسائل کشور بپردازد»، می‌گوید: «در ماه‌های اول چند بار شفاهی و بعد کتبی تذکر دادم… موافق نبودم آقای فردوسی‌پور در مورد موضوعات سیاسی-فرهنگی جامعه در این برنامه اظهارنظر کند.» به همین دلیل خود او مانع پخش این مصاحبه در ویژه‌برنامه ۹۰ در یلدای سال ۱۳۹۴ می‌شود. سپس این نکته کلیدی اضافه می‌کند: «بعد از این اتفاقات، درخواست تعطیلی برنامه ۹۰ از طرف دفتر رهبری مطرح شد، اما من زیر بار آن نرفتم.»

فهرست چندهزارنفره ممنوع‌‌‌‌شدگان

در باب ممنوعیت‌ها در سازمان صداوسیما، محمد سرافراز به موارد ناگفته دیگری هم می‌پردازد که از آن‌ جمله است فعالیت دوباره چند مجری که فعالیت‌شان در سازمان ممنوع شده بود. آقای سرافراز از قراردادی به‌عنوان راه‌حل یاد می‌کند که آن را در مشورت با مدیران تلویزیون تهیه می‌کند و همه مجریان، ازجمله ممنوع‌شده‌هایی چون مهران مدیری، رضا رشیدپور و فرزاد حسنی، آن را امضا می‌کنند تا به «وظایف خود و انتظارات سازمان» متعهد شوند و مراقب «حاشیه‌ها»ی زندگی و رفتار خود باشند.

البته در مورد مهران مدیری که «هم خودش و هم کلیه سریال‌هایش غیرقابل‌پخش بودند»، محمد سرافراز می‌گوید: «برای ساخت سریال جدیدش بنام “در حاشیه” به دفتر رهبری رفتم و صحبت کردم تا ساخته شود.»

به‌روایت محمد سرافراز، فهرست ممنوع‌شدگان در صداوسیما به چند مجری و بازیگر محدود نیست. او از فهرستی چندهزارنفره از استادان دانشگاه‌ها، هنرمندان، مجریان و دیگران می‌گوید که حراست سازمان متولی تهیه و اعلام آن بوده است. «آقای مروتی مدیرکل حراست پرسنلی که نماینده وزارت اطلاعات بود، به‌صورت خودمختار، افرادی را ممنوع‌الورود به سازمان یا غیرقابل‌پخش اعلام می‌کرد.»

محمد سرافراز، در پی بالاگرفتن اعتراض شبکه‌های رادیویی و تلویزیونی، از حراست فهرست ممنوع‌شدگان را طلب می‌کند. «تا مدت‌ها مشخص بود لیست منسجمی ندارند و اسامی را کم و زیاد می‌کردند تا بتوانند به یک لیست قابل ارائه برسند. وقتی لیست دادند، شامل چند هزار نفر از اساتید دانشگاه، هنرمندها، مجری‌ها و افراد متفرقه می‌شد… برخی از افراد این لیست فوت شده بودند، برخی‌ها یک خطای مربوط به سال‌های دور مرتکب شده بودند و بدون دلیل تمدید شده یا در لیست مانده بودند. برای اساتید دانشگاه که اصولاً توجیهی نداشتند.»​

تتلو در تلویزیون

امیرحسین مقصودلو، معروف به تتلو، ظاهراً تنها کسی است که محمد سرافراز، به‌رغم «درخواست سپاه»، اجازه پخش صدا و تصویرش را نمی‌دهد. ماجرا به کلیپ «هسته‌ای» مربوط می‌شود که سازمان «اوج» وابسته به سپاه آن را با خوانندگی و اجرای تتلو و با صرف هزینه بسیار می‌سازد، اما نهایتاً فقط در فضای مجازی پخش می‌شود.

«در مورد امیرحسین تتلو از دفتر گزارش خواستم، فهمیدم خوش‌سابقه و خوشنام نیست و مجوز پخش ندادم. وقتی در تبلیغات انتخابات ریاست‌جمهوری به ملاقات آقای رئیسی رفت و عکس آن منتشر شد تعجب کردم، اما وقتی خبرگزاری فارس با کمک شخصیت‌های سیاسی و فرهنگی مراسم تجلیل و قدردانی برایش گذاشت خیلی بیشتر متحیّر شدم.»

محمد سرافراز سپس صراحتاً ابراز تعجب می‌کند از این‌که «چرا یک بخش خاص از سپاه این‌قدر برای او سرمایه‌گذاری کرده است».

جولان امنیتی‌ها در فراقوه صداوسیما

محمد سرافراز علاوه‌بر شرح نقش سازمان اطلاعات سپاه و همکاری چهره‌های امنیتی دولت، از جمله علی ربیعی با رئیس اطلاعات سپاه در ماجرای استعفا، جزئیاتی از حضور چندلایه امنیتی‌ها در اجزای سازمان صداوسیما هم به دست می‌دهد.

او رقابت دو طیف امنیتی وزارت اطلاعات و اطلاعات سپاه در سازمان زیرنظرش را رد می‌کند و از هماهنگی آن‌ها خبر می‌دهد و می‌گوید: «آقای مروتی، مدیرکل پرسنلی حراست، نیروی وزارت اطلاعات بود اما با اطلاعات سپاه هماهنگ بود. بعد از مدتی هم که تغییر کرد، از سوی رئیس مرکز حراست برآورد شده بود حدود ۳۰ نفر نیرو در بخش‌های مختلف سازمان خصوصاً سیما داشت که مستقیماً از وزارت اطلاعات با آن‌ها تماس می‌گرفت. آن‌ها شبکه‌ای درست کرده بودند و با توجه به اختیارات گسترده‌ای که برای خودشان تعریف کرده بودند، در مورد مدیران، کارشناسان، برنامه‌ها و بسیاری از مسائل سازمان نقش داشتند و با اطلاعات سپاه هماهنگ بودند.»

حسن (حسین) طائب، رئیس سازمان اطلاعات سپاه

حسن (حسین) طائب، رئیس سازمان اطلاعات سپاه

محمد سرافراز در دوره ریاستش بر صداوسیما از نتایج «مثبت» این هماهنگی در فعالیت‌های سازمانی بی‌بهره نبود، اما این اتحاد چاقوی دولبه‌ای است که به‌هنگام مزایده صداوسیما برای واگذاری آگهی‌ها دست آقای سرافراز را برید: «وقتی قرار شد جلوی مزایده صداوسیما را بگیرند، با هم هماهنگ عمل کردند. یکی به دفتر رهبری گزارش داد که انجام مزایده یعنی آنتن‌فروشی صداوسیما و دیگری کاری کرد که برنده مزایده به‌صورت غیرقانونی از مزایده کنار بکشد.»

ازجمله اقدامات محمد سرافراز تغییر عنوان معاونت سیاسی صداوسیما به معاونت خبر و ایجاد برخی تغییرات صوری در ساختار این معاونت بود، با این حال و به‌گفته خودش ساختار امنیتی حاکم بر «ساختمان شیشه‌ای» جام‌جم همچنان پایدار ماند.

او درباره ارکان این معاونت که نقش راهبر اصلی را در بخش‌های خبری و برنامه‌های سیاسی ایفا می‌کنند می‌گوید: «سه چهار نفر هستند که بر خبر تلویزیون سلطه دارند و مورد اعتماد دفتر رهبری و آقای حسین محمدی هستند و تصور می‌کنند که از این‌ها بهتر دیگر وجود ندارد.»

و این جدا از نیروهایی است که دستگاه‌های امنیتی در بدنه سازمان صداوسیما به شکل مأمور یا همکار دارند و رئیس پیشین صداسیما در این گفت‌وگو بر وجود و فعالیت آن‌ها صحه گذاشته است.

فساد مالی در پیام‌رسان سروش

محمد سرافراز مدعی اصلاح برخی مفاسد مالی در صداوسیماست و به‌هنگام شرح جزئیات از پیام‌رسان سروش و نقش محمدرضا علی‌عسگری، فرزند رئیس کنونی صداوسیما، مثال می‌آورد که اتفاقاً گزارش مالی آن را بازرس ویژه‌اش، شهرزاد میرقلی‌خان، به او رسانده بود.

«زمانی که ایشان گفت این اپلیکیشن آماده بهره‌برداری است، راستی‌آزمایی کردم آیا چند میلیون مخاطب همزمان می‌توانند در آن پیام مکتوب، صوتی وتصویری رد و بدل کنند؟ جواب منفی بود.»

به‌گفته آقای سرافراز، در کنار شرکت سروش رسانه، بدون مجوز، شرکت دیگری برای انجام کار تأسیس می‌شود که ۴۹ درصد سهام آن متعلق به فرد حقیقی، ازجمله محمدرضا علی‌عسگری، است: «آن شرکت هم اغلب پول‌ها را به کارکنان شرکت مُهیمن می‌داد که مربوط به مدیرکل خود ایشان بود.» پس از محرز شدن تخلف، شکایتی از سوی رئیس صندوق بازنشستگی صداوسیما تسلیم دادسرای فرهنگ و رسانه می‌شود، اما عاقبت، به‌گفته‌ محمد سرافراز، پس از منصوب شدن رئیس کنونی صداوسیما این شکایت هم پس گرفته می‌شود.

مورد ویژه رحیم‌پور ازغدی

محمد سرافراز در حاشیه بحث پیرامون استفعای جنجالی غلامرضا غلامی، مدیر وقت شبکه چهار، در اعتراض به دخالت‌های مدیر بالادستی و نیز «حجم فساد مالی»، به پشت‌پرده برنامه‌های حسن رحیم‌پور ازغدی اشاره می‌کند و می‌گوید که آقای رحیم‌پور ازغدی خودش تیم تولید برنامه تشکیل داده بود و در عین حال همزمان در سه شبکه برنامه داشت. «نظر آقای غلامی این بود که هم در مورد موضوعات و هم در مورد کیفیت فنی می‌بایست با شبکه هماهنگی شود و آقای رحیم‌پور ازغدی زیر بار نمی‌رفت.»

برخلاف تصور عمومی، برخی برنامه‌های سخنرانی تلویزیون، ازجمله برنامه هفتگی محسن قرائتی که با عنوان «درس‌هایی از قرآن» سابقه چنددهه‌ای دارد، برنامه‌‌هایی هستند که تهیه‌کننده آن‌ها خود سخنرانان‌اند و برآورد مالی جداگانه‌ای دارند که سود آن بنابه‌قاعده به جیب تهیه‌کننده و تیمش واریز می‌شود.

محمد سرافراز در مورد ویژه حسن رحیم‌پور ازغدی از دفتر رهبر جمهوری اسلامی نیز یاد می‌کند و می‌گوید آقای رحیم‌پور ازغدی «با دفتر رهبری ارتباط داشت و به آن‌ها گزارش می‌داد، آقای غلامی هم جواب می‌داد».

سخنرانی‌های ازغدی، که اصولگرایان از او به‌عنوان «نظریه‌پرداز انقلاب اسلامی» یاد می‌کنند، همچنان و هفتگی از شبکه‌های گوناگون پخش می‌‌شود.

همه راه‌ها به دفتر رهبری ختم می‌شود

در یکی از آخرین روزهای بهمن ۹۴ محمد سرافراز به دفتر رهبر جمهوری اسلامی می‌رود و در دیدار دونفره با علی خامنه‌ای به او می‌گوید «یک حکومت پنهانی در حکومت که هم پول دارد، هم رسانه در داخل و خارج دارد و هم ابزار امنیتی دارد، علیه سازمان در حال برنامه‌ریزی است» و از او درخواست حمایت می‌کند و می‌گوید در غیر این صورت «من استعفا می‌دهم و می‌روم برای این‌که این سازمان برای شما بماند و حفظ شود»، و استعفایش را مکتوب می‌کند و به‌هوای حمایت برمی‌گردد سر کارش.

در اردیبهشت‌ماه ۹۵، پس از انتشار شایعاتی درباره استعفایش، به علی‌اصغر حجازی در دفتر رهبری گله می‌برد و آقای حجازی در جواب می‌گوید در جریان ملاقات او با خامنه‌ای بوده و با استعفای او موافقت شده است.

محمد سرافراز در روز ۱۸ اردیبهشت ۹۵ آخرین نامه‌اش در مقام رئیس صداوسیما را برای علی خامنه‌ای می‌نویسد و اتفاقات مهم پس از آخرین ملاقاتش با او را توضیح می‌دهد و در پایان می‌نویسد «هر تصمیمی که بگیرید، دعاگو هستم». اما علی خامنه‌ای که تنها ۷ ماه پیش از آن «۱۳ صفت مثبت و بعضاً اختصاصی» را نصیب او کرده بود، هیچ‌گاه هیچ جوابی به این نامه نمی‌دهد.

عکسی از دیدار مدیران صداوسیما با رهبر جمهوری اسلامی در سال ۱۳۹۴ که حسین محمدی نیز در آن حضور دارد (نفر اول سمت چپ)

عکسی از دیدار مدیران صداوسیما با رهبر جمهوری اسلامی در سال ۱۳۹۴ که حسین محمدی نیز در آن حضور دارد (نفر اول سمت چپ)

کسی که ۱۸ ماه از ۲۴ سال حضورش در صداوسیما را در مقام ریاست بر آن گذرانده، این سازمان را مجموعه‌ای «گسترده و پراکنده» توصیف می‌کند؛ توصیفی که «بی‌دروپیکر بودن» آن را به ذهن می‌آورد. سازمان عریض و طویل صداوسیما شاید در برخی مسائل و مفاسد مالی بی‌دروپیکر به ‌نظر برسد، اما در ساختار مدیریتی و سیاسی نه‌تنها بی‌دروپیکر نیست که دروازه‌‌ها و مردانی آهنین دارد؛ مردانی که راه‌شان جملگی به دفتر رهبری ختم می‌شود.

No responses yet

Aug 08 2019

معاون سیمای تلویزیون ایران: خروج مزدک میرزایی اشتباه استراتژیک بود

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,سانسور,سیاسی

بی‌بی‌سی: معاون سیمای صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تاکید کرده: “آقای میرزایی هیچ چیز را با خود نبرده اند”

مرتضی میرباقری، معاون سیمای صدا و سیمای جمهوری اسلامی، “شرایط کار” در ایران را برای مزدک میرزایی گزارشگر ورزشی تلویزیون فراهم دانست و افزود: “علاقه‌مند هستیم که ایشان برگردند و در جایگاه خود قرار بگیرند.”

آقای میرباقری امروز چهارشنبه ۱۶ مرداد در نشستی خبری گفت: “دلیل رفتن او اصلاً نبود کار و مشکلات ناشی از آن در صدا و سیما نمی‌تواند باشد. به نظر من این یک اشتباه استراتژیک بود که آقای میرزایی مرتکب شد.”

این اظهارات پس از آن صورت می گیرد که گزارش‌هایی درباره پیوستن مزدک میرزایی به یکی از شبکه‌های فارسی زبان مستقر در لندن منتشر شده است. به دنبال انتشار این گزارش ها، برخی از سایت های ایران مدعی شده بودند که آقای میرزایی آرشیوهای صدا و سیما را به همراه خود از کشور خارج کرده است.

مرتضی میرباقری در بخشی از اظهارات امروز خود، با رد چنین شایعاتی اعلام کرده: “آقای میرزایی هیچ چیز را با خود نبرده اند.”

وی افزوده: “ایشان قرار بود برنامه‌ای بسازند و برای این کار از مستندهایی استفاده کردند. اگر در نظر بگیریم که آرشیو ما در صدا و سیما هزار باشد، ایشان تنها یک هزارم درصد آن را با خود برده اند.”

آقای میرباقری در عین حال گفته: “کاری که آقای میرزایی کرد نه یک اتفاق عام است و نه حرفه ای؛ ما خیلی متاسف هستیم که مزدک میرزایی از ایران رفت.”

انتشار خبر خروج مزدک میرزایی از ایران، واکنش های فراوانی را در سطح رسانه ها به دنبال داشته و تعدادی از چهره های ورزشی و رسانه ای ایران، مدیریت صداو سیما و به ویژه مدیران جدیدی مانند علی فروغی مدیر شبکه سه را به تنگ کردن فضای رسانه ای برای چهره های قدیمی تلویزیون متهم کرده اند.

آقای فروغی، در ماه های گذشته با انجام تغییرات جنجالی در شبکه سه و از جمله کنارگذاشتن عادل فردوسی پور مجری محبوب برنامه ورزشی ۹۰، هدف انتقادات گسترده واقع شده است.

به گزارش تعدادی از سایت های خبری ایران، اخیرا فضای فعالیت در صداو سیما برای آقای میرزایی نیز بسیار محدود شده بود.

در اظهارنظری در همین مورد، چندی پیش جواد خیابانی از مجریان معروف سازمان صدا و سیما نوشت: “مزدک عزیز من حیف نشد. سازمان من است که حیف می شود و نیروهایش را یکی یکی از دست می‌دهد.”

آقای خیابانی با ذکر اینکه در شرایط فعلی عملا “بیکار” است، تاکید کرد: “ده ها و صدها نفر از همکاران من در سازمان همین قصه را دارند که من دارم و مزدک داشت.”

No responses yet

Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .