Oct 16 2022
Archive for the 'حجاب' Category
Oct 15 2022
اختصاصی رادیو فردا؛ اتحادیه اروپا چهار نهاد و ۱۱ مقام ایران را در واکنش به سرکوب اعتراضات تحریم میکند

رادیوفردا: اتحادیه اروپا روز دوشنبه ۲۵ مهرماه چهار نهاد و ۱۱ مقام بلندپایه نظامی و امنیتی ایران را به دلیل نقش آنها در سرکوب گسترده اعتراضات مردمی تحریم میکند.
بر اساس پیشنویس تحریمهای جدید که رادیو فردا نسخهای از آن را مشاهده کرده است، تحریمها علیه پلیس امنیت اخلاقی، بسیج مستضعفین، قرارگاه دفاع سایبری سپاه پاسداران و فرماندهی انتظامی جمهوری اسلامی ایران اعمال خواهد شد.
در این سند نام ۱۱ مقام ارشد امنیتی و نظامی جمهوری اسلامی نیز ذکر شده که مشابه فهرست تحریمهای اخیر ایالات متحده آمریکا، بریتانیا و کانادا علیه افراد دخیل در سرکوب گسترده اعتراضات است.
در میان این افراد نام احمد میرزایی، رئیس گشت ارشاد تهران و محمد رستمی، رئیس پلیس امنیت اخلاقی انتظامی جمهوری اسلامی به جشم میخورد.
در صورت تصویب تحریمها در اجلاس وزرای خارجه کشورهای عضو اتحادیه اروپا که روز دوشنبه ۲۵ مهرماه در لوکزامبورگ برگزار میشود، ورود این افراد به اتحادیه اروپا ممنوع و داراییهای آنها بلوکه خواهد شد.
این سند علت تحریم افراد و نهادهای یادشده را کشته شدن مهسا امینی دختر ۲۲ ساله سقزی در بازداشت گشت ارشاد، سرکوب زنانی که مایل به تبعیت از قوانین حجاب در ایران نیستند، خشونت و تبعیض جنسیتی علیه زنان، سرکوب خشونتبار اعتراضات مسالمتآمیز مردمی، قطع گسترده اینترنت در کشور و بازداشتهای خودسرانه عنوان کرده است.
در همین زمینه جوزپ بورل مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا روز جمعه ۲۲ مهرماه با انتشار توئیتی از تماس تلفنی با حسین امیرعبداللهیان وزیر خارجه ایران خبر داد و بر لزوم توقف سریع سرکوب اعتراضات مسالمتآمیز مردمی و آزادی فوری بازداشت شدگان تاکید کرد.
وی در ادامه گفت مردم ایران حق برگزاری اعتراضات مسالمتآمیز و دفاع از حقوق خود را دارند.
گفتوگوی تلفنی آقای بورل با وزیر خارجه ایران یک روز بعد از افشای نامه تهدیدآمیز امیرعبداللهیان به جوزپ بورل و نامه مشابهی که توسط غلامحسین دهقانی، سفیر جمهوری اسلامی ایران در بروکسل، به دیپلماتهای اروپایی ارسال شده، انجام میشود.
نشریه پولیتیکو میگوید ایران در هفته جاری با ارسال نامهای خصوصی به گروهی از دیپلماتهای اروپایی، آنها را بهدلیل تلاش برای تصویب تحریمهای حقوق بشری علیه تهران به خاطر سرکوب مرگبار اعتراضات مردمی تهدید کرده است.
این گزارش که روز پنجشنبه ۲۱ مهر منتشر شده است، میافزاید ایران تهدید کرده که تصویب تحریمها میتواند روابط اتحادیه اروپا با ایران را به هم بزند.
با استفاده از سند اتحادیه اروپا و گزارشهای رادیو فردا؛ د.خ/س.ن
Oct 12 2022
شورای فرهنگیان ایران به مدیران درباره همکاری با نیروهای امنیتی هشدار داد

رادیوفردا: در حالی که مدارس ایران بهویژه دبیرستانهای دخترانه به یکی از کانونهای اصلی اعتراضات ضدحکومتی تبدیل شده، شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران به مدیران مدارس هشدار داد که با نیروهای امنیتی همکاری نکنند.
این شورا روز چهارشنبه، ۲۰ مهر، در بیانیهای خطاب به «مدیرانی که این روزها بازوی اجرایی نیروهای امنیتی شدهاند» نوشت: «در دنیای امروز این مسئله نه تنها مکتوم نمیماند، بلکه بسیار سریعتر از آن که فکرش را بکنید اسم و تصویر شما در سطح کشور و در انظار جهانی برملا میشود.»
شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران تاکید کرد: «دانشآموزان امانت ما و فرزندان معنوی ما هستند، هرگونه خیانت در نگهداری از این امانت مسلما، در وهله نخست خیانت به مقام بلند معلمی است.»
بر اساس اعلام این شورا، مدیر هنرستان دخترانه خامنهای در شهر کرج به نام خانم عقابنشین، بعد از اعتراض دانشآموزان این هنرستان، به دلیل امتناع از تحویل فیلم دوربینهای مداربسته به ماموران امنیتی و پاک کردن آن، روز سهشنبه ۱۹ مهرماه، جلوی چشم دانشآموزان بازداشت شده است.
شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان اضافه کرد که در حال حاضر از سرنوشت این مدیر هنرستان اطلاعی در دست نیست.
همچنین این شورای در بیانیه دیگری درباره «وضعیت پرابهام دانشآموزان دستگیرشده» نوشت: «متاسفانه دانشآموزان زیادی تاکنون در شهرهای مختلف ایران دستگیر شدەاند که اطلاعی از وضعیت و محل نگهداری آنها در دست نیست.»
در این بیانیه با اشاره به کشته شدن تاکنون «دستکم ۲۸ دانشآموز در این اعتراضات» آمده است: «سال تحصیلی جدید با سرکوب و گلوله مستقیم به بسیاری از نوجوانان و جوانان دانشآموز آغاز شد. اما این سیاست رعب و وحشتافکنی و رفتارهای ظالمانه، دانشآموزان را نسبت به سرنوشت خود و دیگر هم نوعانشان حساستر و آگاهتر کرده است و امروز شاهد صحنههای باشکوه اعتراضات دانشآموزان، بویژه دانشآموزان دختر، چه در مدرسه و چه در خیابان و در جای جای کشور هستیم.»
شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان وزیر آموزش و پرورش جمهوری اسلامی را «بیکفایت و بیمسئولیت» توصیف کرد و ادعای اخیر او مبنی بر این که «دانشآموزی در زندان نداریم» را رد کرد.
در بیانیه شورا تاکید شده: «چنین وزیری با چنان میزان از بیمسئولیتی نسبت به جوانان حقخواه وطن نشان از عمق فاجعه مدیریتی در سرزمینی است که ناشایستهترین و نالایقترین افراد بر مناصب امور تکیه زدهاند.»
وزیر آموزش و پرورش درباره دانشآموزان بازداشتی گفته بود: «مواردی هم اگر بازداشت باشند برای بحث اصلاح و تربیت است که در مرکز روانشناسی هستند و دوستان کارشنان کارشان را انجام میدهند تا بعد از اصلاح به محیط مدرسه برگردند.»
در روزهای اخیر گزارشها در شبکههای اجتماعی حاکی است که در جریان یورش نیروهای پلیس و لباسشخصی به برخی مدارس، شماری از دانشآموزان بازداشت شدند.
دستکم در یک مورد نیروهای امنیتی با خودرو ون سفید بدون پلاک و شماره وارد یک مدرسه شدند، اما دانشآموزان و والدین آنها مانع از دستگیری دانشآموزان شدند.
ویدئوهایی نیز از ضرب و جرح برخی معترضان نوجوان از سوی نیروهای امنیتی در شبکههای مجازی منتشر شده است.
وزیر آموزش و پرورش جمهوری اسلامی ایران بازداشت شماری از دانشآموزان معترض را تایید کرده، اما گفت که نمیتواند «آمار دقیقی» از تعداد آنها ارائه کند.
Oct 11 2022
مشاهدات خیابانی جواد موگویی
اینستاگرام جواد موگویی
مشاهدات خیابانی 1
تهران: ۱۴۰۱/۶/۲۸
هنوز بیحالم. سوغات کربلاست. دیشب با تب و لرز رفتم بیمارستان امامسجاد بهارشمالی. دو دوز سرم تجویز کرد.
غروب مهدی فرزند احمد توکلی زنگ زد با عصبانیت که ببین چند ون گشت ارشاد چگونه کشور را به پرتگاه میبرد. تحریک شدم بروم میدان ولیعصر.
ترافیک شدید، بوی تند گاز اشکآور، بلوار کشاورز سر چهارراه فلسطین، ۳۰۰نفر معترض و شعارها علیه رهبری.
دوربین گوشی را روشن کردم. ناگهان یکنفر تیشرت زردپوش زد پشتم: آقای مستندساز! مثل افغانستان روایت نکنی!
کمی ترسیدم. گفتم نکند الان بروم زیر مشتولگد. بالاخره ما طرفدار نظامیم و سینهچاکش!
دستهها ۶-۷نفره است؛ سه دختر، دو پسر و یک زن یا مرد میانسال. لباسها مارک و خوشپوش.
چقدر بچههای اطلاعات سپاه بد تیپ عوض میکنند! آخر شلوار پارچهای با کتونی! یعنی الان لباسمبدل شدید؟! حداقل چهارتا شعار بدید شک نکنند!
موتورسواران ناجا حمله کردند، جمعیت با شعار «بیشرف بیشرف» به استقبالشان رفتند. گاز اشکآور پرتاب شد در پیادهرو. چشمهایم بدجوری سوخت. دختری سیگار داد. پوک میزد در صورتم. و من در صورت او. تجربیات ۸۸ است. سوزش را خیلی برطرف میکند.
چند موتورسوار بسیجی به سرعت رد شدند. دختری فریاد زد «کمند کمند، بگیریدشون». سنگها روانه شد. به یکیشان خورد. اصلا نمیدانم چرا رد شدند! بیفایده و از سرماجراجویی!
تقریبا همه ماسک زدند. یک نفر گفت میترسم شناسایی شوم، ماسک اضافه داری؟ دادم. رویم را بوسید. مرد بود.
پیرمردی من را کشید کنار:
«اینها همهچیزمان را گرفتند.» این را گفت و رفت.
مردی سبزهرو آمد. گفت چی شده؟ زن میانسال گفت: یعنی نمیدانی؟!
– نه والا!
– تلگرام نداری؟
– باز نکردم!
– چیزی نشده نگران نباش!
مرد بیاعتنا رفت.
عاشق سبک زندگیاش شدم!
دو ساعتی است آنجام. نت قطع شد. تیشرت زردپوش، هرزگاهی تلفنی کوتاه میزند. من از او میترسم! نمیدانم چرا آشنایی داد و چرا بقیه را خبر نمیکند؟! پیادهسواران ناجا آمدند. معلوم است قصد گرفتن چهارراه را دارند. وگرنه با موتور میآمدند. بازهم شعار بیشرف بیشرف.
دختری خورد زمین، ناجا هلش داد. پسری لنگلنگان از جلویم دوید. باتوم خورده بود.
چند ماشین در ترافیک درهایشان را باز کردند تا به معترضان پناه بدهند. ناجا کمکم چهارراه را بدست گرفت. پسری پارهآجری پرت کرد. نزدیک بود بخورد به یک راننده تاکسی. فریاد زدم «آقا! چی کار میکنی؟ خب درست پرت کن. راننده چه گناهی کرده؟»
گفت «چه کار کنم؟! ولشان کن. بالاخره یه عدهای هم این وسط قربانی میشوند!» قانع شدم!
.
ادامه پست بعد..
مشاهدات خیابانی 2
تهران: ۱۴۰۱/۶/۲۸
ساعت ۱۰ شب است. دیگر جمعیت انسجام ندارد. سرریز شدند به میدان ولیعصر. من نیز. روی موتورم نشستم به تماشا.
مردی کاسه آش آورد! گفت بخور جون بگیری!
آشفروش دورهگرد بود. گفتم پولش؟ گفت «امشب برای شماها مجانیست!»
فاز بهمن ۵۷ گرفته!
دو نفر ناجا تذکر دادند نایست! گفتم آشم رو بخورم چشم! آمد نزدیکم. گفت آب داری؟ گفتم الان میگیرم. برگشتم دکه سرچهارراه، یک باکس آب گرفتم؛ ۴۸ هزار.
جمعیت چپ چپ نگاهم کردند. ازشان دور که شدم، باکس را دادم به ناجایی! چقدر حال کرد: «به ناموسم قسم! یک دانه تیر ساچمهای هم شلیک نکردم! دلم نمیآید! میخوای اعتراض کنی چرا ماشین مردم رو آتیش میزنی؟! این اینستاگرامِ خار… پدرمان را درآورده.» کرمانشاهی بود. با ساعد شکافته و از طرفداران سفت و سخت طرح صیانت از فضای مجازی!
سوار موتور شدم رفتم بیمارستان دیشبی که سِرم امشبم را بزنم.
پر است از ناجایی! سر شکسته، صورت خونی و لنگلنگان.
تختهای اورژانش همه پر است و ملاحفهها خونی.
دو دختر مانتویی و کتونی سفید هم با دماغ خونی روی تخت خوابیدند. کنارشان دو خانم چادری ایستادند. بیکلام و خشک!
چند سرباز ناجا سرشان خونیست. ستوانی دمر خوابیده و داد میزند. سربازی با لهجه رشتی آهوناله میکند.
رفتم پذیرش: «امشب پذیرش غیرسازمانی نداریم.»
– غیرسازمانی دیگه چیه؟
– نمیبینی اینجا بیمارستان ناجاست؟ امشب آمادهباشیم!
گندشانس واژه کمیست برایم! دیشب آمده بودم بیمارستان ناجا!
پذیرش گفت برو جای دیگر.
رفتم بیمارستان طرفه. فقط نسخههای خودشان را پذیرش میکردند. رفتم درمانگاه میدان خراسان.جمعیت کنار ایستگاه صلواتی صف کشیده بودند برای قیمه و چای.
چقدر تفاوت در کمتر از چند کیلومتر از بلوار کشاورز تا خراسان! یاد آن مرد سبزهرو افتادم. شایدم حق دارند، اینجا گشت ارشاد کارکردی ندارد.
آنجا هم سِرم نزد. برگشتم بیمارستان ناجا. تلویزیون مناظره زنده پزشکیان و کوشکی من باب گشت ارشاد. آفرین به وحید جلیلی. رسانه شجاع و ملی یعنی این.
سوپروایزر داد زد: «تخت خالی نداریم، هرآن یک مصدوم درگیری میآورند.»
گفتم «لرز دارم، هروقت کسی آمد سِرم بهدست روی صندلی مینشینم.»
با اصرار قبول کرد. هنوز دو دختر مانتویی روی تخت بودند. و آن دو چادری ناجایی. دستگیرشدههای بلوار کشاورز بودند.
سِرمم تمام شد. دلم میخواست بمانم و ببینم آن دخترها چه میشوند و آن سرباز رشتی و آن ستوان سرشکسته…
یاد حرف مهدی افتادم: چند ون گشتارشاد چگونه کشور را به پرتگاه میبرد…
.
#جواد_موگویی
مشاهدات خیابانی 4
تهران ۱۴۰۱/۷/۹
آمدم سمت سهراه جمهوری-ولیعصر. چشم را چشم را نمیدید؛ گازاشکآور. زمین پر بود از شیشه شکسته.
موتورسوارهای بسیج صف بسته بودند؛ لباسهای شلخته، اکثر زیر ۲۵سال و باتوم بدست. موتورسوارهای ناشی، که چند دقیقه یکبار خودشان به خودشان میخوردند! بسیج است دیگر!
دو دختر و یک پسر لنگان لنگان از کنارم دویدند. چند بسیجی در پیشان.
از سر کنجکاوی رفتم انتهای خیابان فلسطین؛ بیت رهبری. همان یک تویوتای همیشگی بود با سه مسلح.
نگاه کردم و نگاه کرد، گاز دادم…!
به سمت منیریه دیگر خبری نیست! اوضاع عادیست. مغازهها باز و کسبوکار در جریان. یک دسته موتوری بسیج رد شدند! بوقزنان. عجبا! شما دیگر چرا بوق میزنید؟! بسوزد پدر جوگیری.
رفتم قهوهخانه میدان خراسان. جا نبود. پنالتی استقلال که گل شد، قهوهخانه رفت رو هوا.
بعد ده روز سر زدم به اینستا. ای بابا! همه که هستند!
صفحه فرهمند علیپور را دیدم. نوشته درگیری زاهدان کار خودشان است! یعنی بالاترین مقام اطلاعاتی استان را خودشان زدند؟!
یاد ترور دکتر علیمحمدی(دانشمند هستهای) در ۸۸ افتادم. میگفتند کار خودشان است! چراکه دکتر طرفدار جنبش سبز بوده! سطح تحلیلها رشدی نکرده!
.
#جواد_موگویی
مشاهدات خیابانی 5
تهران: ۱۴۰۱/۷/۱۰
زنگ زدم به اخوی در کرج. فرمانده گردان بسیج است. گفت کرج هر شب شلوغ است.حالا حالا داستان داریم.
گفتم در اعتراضات عراق تاکتیک اصلی گازاشکآور بود. حداقل مردم تلفات جانی نمیدهند.
گفت ماهم همینکار رو میکنیم. همه بچهاند چی کار کنیم؟! ساچمهای را هم ممنوع کردهام.
رسیدم میدان انقلاب. نیروها چندبرابر عابران پیاده هستند؛ بسیج، یگان ویژه، کلانتری و لباسشخصیهای سپاه.
رفتم فروشگاه «کتاب اسم». علی رکاب نشست به تعریف کردن از این ده روز: «جواد! بخدا اینها مردماند. بسیجیها دیشب دو دختر را میزدند. فحش ناموس میدادند و میزدند.»
گفتم «همهجا اینطور نیست. ما در تهران، ۴۰۰هزار نفر از خانواده، اقوام و مرتبطین با اعدامیهای منافقین، سلطنتطلب و ساواکی داریم. برخی کف خیابان کاملا حرفهای عمل میکنند. معلوم هست سازمانیاند.»
کتابی خریدم. مهدی قمی زنگ زد. این روزها همه با تلفن از هم خبر میگیرند. گفت «وزارت و اطلاعات سپاه فقط خانه تیمی مسلحانه میزنند؛ کاری به خیابان ندارند. تا یک ماه همین بساط است. بعد تجمعات میشود مناسبتی؛ ۱۶آذر، ۱۳آبان و…»
آمدم سر چهارراه قدس. دختری تنها و بیروسری داشت دادوبیداد میکرد. صدایش را نمیشنیدم. ناجایی پرتش کرد توی جوب. چندبسیجی ریختند سرش. ۶۰کیلو نبود. دویدم سمت دختر.
داد زدم «نزنید میمیره!»
یکی گفت بهتوچه!
ناگهان بدنم سوخت؛ ناجایی با گلولهپلاستیکی پشت سرهم شلیک میکرد به دستوسینهام. خوردم زمین. دختر هنوز تو جوب بود. موتور رهگذری آمد. گفت «بپربالا، الان میبرنت.»
کنار دیوار نشستم. عابری آب آورد. یک بسیجی آمد کنارم. با لحن مودبانه گفت چیشده؟
داد زدم «آقا نزنید بخدا سرش میخوره به جدول…»
ناگهان ۶-۷بسیجی ریختند سرم. با لگد. بلند شدم. یکیشان داد زد:
مادر…
بلند شدم لگدی زدم به آنی که فحش ناموس میداد. یکی از پشت زد. خوردم زمین. لگد بود که میخورد تو سر و سینهام. فحش ناموس میدادند. دوباره بلند شدم. خوردم زمین. ۱۰نفری میزدند. هلم دادند داخل یک ون.
سرم کمی گیج میرفت. جوانی آمد: «چتونه؟ میخاید لخت بیاید بیرون؟»
گفتم «زر نزن! من هفتجدم چادریاند.»
یک نفر از پشت کوبید تو صورتم. جا نبود بلند شوم. چند دستگیر شده هم بودند.
میانسالی آمد. آب داد. گفت آرام باش ببینم چی شده.
گفتم هیچی! فقط بگو چرا فحش ناموس میدید؟
چیزی نگفت و رفت. جوانی آمد برگه به دست. گفت اسمت؟
گفتم جواد موگویی!
ادامه در پست بعد
مشاهدات خیابانی 6
تهران ۱۴۰۱/۷/۱۰
مرد میانسال آمد. گفت آرام باش. اول بگذار دستت رو ببندیم تا حرفهایت را گوش کنم. بعد چشمبند زد. گفت حالا تعریف کن. از اول تعریف کردم.
گفت «خب نباید دخالت میکردی.»
یکهو در ون باز شد. جوان دوباره گفت «این پروعه! ببریدش اوین.»
گفتم ببر!
پرید بالا که بزند، میانسال جلویش را گرفت. گوشیها را گرفتند. گفت رمزش چیه؟ بازش کردم. دید عکس شهید مجید سلمانیان روی صفحه است. دیگر گوشیام را وارسی نکرد.
نفر پشتی رمز گوشی را نمیداد. میگفت یادم رفته! دو سه تا سیلی که خورد یادش آمد!
بسیجی با خوشحالی گفت عجب! عجب!
پیامکها را تک تک خواند:
-لالهزار چه خبر؟
-شلوغه؟
-بیام؟
-نه، بمان همانجا.
-من آماده نبردم.
نفر پشتی به تپهپته افتاده بود. من را پیاده کردند. بردند ون جلویی. فقط من را.
ماشین آنها رفت قرارگاه. از بیسیمها فهمیدم. ون ما حرکت کرد. از زیر چشمبند دید میزدم. رفت خیابان قدس، ۱۶آذر، دوباره قدس، ۱۶آذر… الکی میچرخید. سرم درد میکند. چندبار با لگد خورده بود به دیوار.
میدان انقلاب ایستاد. یک نفر آمد بالا. ماسک داشت. ولی ریش پرفسوری بود. گفت چیشده؟
دوباره تعریف کردم.
گفت کی فحش ناموس داد؟
گفتم بسیجی بودند.
گفت مطمئنی؟ تاکید کردم.
گفتم شما سپاهید یا ناجا؟!
جواب نداد. رفت آب آورد. نخوردم. حالت تهوع دارم. نیم ساعتی با چشمبند نشستم. راننده گفت شام خوردی؟
یاد «ناهار خوردن» گفتنِ رییسی افتادم!
ریشپرفسوری دوباره آمد: «ببین مگولی جان! اینجا همه جور آدم هست. من معذرت میخوام. هرچی فحش دادند نثار خواهرمادر من. بیا این گوشیت….»
گفتم بگو شما ناجایید یا سپاه؟
گفت استغفرالله!
گوشیام زنگ خورد. محمدعلی بود.
– کجایی؟
– تو ون سپاه یا ناجا. میدان انقلاب. دم بانک سپه.
-یاحسین…
.
سرم گیج میرود…
.
.
علی رکاب هی میزند توی صورتم:
جواد.. جواد..
اورژانس بالای سرم بود. محمدعلی گفت بهوش آمد… بهوش آمد…
ریش پرفسوری مدام میگفت «خدایا! چیزیش نشده باشه؟»
اورژانس گفت نه! فشارش افتاده…
.
ادامه در پست بعد
مشاهدات خیابانی 7
تهران: ۱۴۰۱/۷/۱۰
دست زیر بغل، نشاندنم.
رکاب بغض کرده بود. گفت «تقصیر من شد. تحریکت کردم آمدی درگیر شدی…»
راننده ون مدام میگفت «خدا لعننتون کنه که این بساط رو راه انداختید.»
مخاطبش معلوم نبود. میانسال دوباره آمد: «آقا ناموس شما، ناموس ماست. آنجا دوربین دارد. الان برو خانه. فردا برو شکایت کن.»
مدام قصد دلجویی دارد. حوصلهاش را ندارم. فقط میخواهم بروم چهارراه قدس سراغ آن چند بسیجی!
رویم را بوسید. بیمحلی کردم. بعد از دو ساعت آزادم کردند. تازه دست و پایم را وارسی کردم. ۱۳گلوله پلاستیکی؛ همه زخم شده با خونریزی خیلی کم. اگر میخورد تو چشمانم چه؟!
با رکاب و محمدعلی رفتیم به سمت چهارراه قدس. رکاب گفت «جون مادرت بیخیال شو.»
گفتم «نترس! درگیر نمیشوم. فردا میخواهم بروم شکایت. باید بفهمم از کدام حوزه بسیج آمده بودند.»
رسیدیم سرچهارراه. فقط ناجا بود. خبری از بسیجیها نبود.
از فردا هر روز میروم آنجا تا پیدایشان کنم. حتما میآیند.
.
#جواد_موگویی
مشاهدات خیابانی 7
تهران: ۱۴۰۱/۷/۱۱
از صبح تلفن پشت تلفن. برخی جویای احوال، برخی سرزنش که چرا اینگونه روایت کردی. هر دو از سر دلسوزی. لکن واقعیت را باید نوشت. دادمان (حوزه هنری) جویای احوال شد و چند نصیحت کرد. بهزبان پذیرفتم، در دل خیر! گاهی دفاع بیجا میکرد.
میثم(بسیجی)زنگ زد به سرزنش:
«از چهارتا بسیجی کتک خوردی، افتادی به آبروریزی؟»
گفتم «اشتباه فردی نبود. رویه حاکم است در کف خیابان. فیلمها رو ندیدی؟ مگر از کهریزک۸۸ بدتر نوشتم؟ همه سعی بر مخفی کردن داشتن، لکن آقای خامنهای کهریزک را “جنایت” خواند! به شما بود آن را هم ماستمالی میکردید!»
سکوت کرد.
دوستی قدیمی (پاسدار) زنگ زد:
«دیروز گردانهای تیپ آلمحمد در محدودهای که تو را دستگیر کردند، مستقر بودند. تیپ زیر نظر سپاه محمدرسولالله تهران است. فرماندهان پاسدارند با نیروها بسیجی دهه هفتادی و هشتادی.»
یحتمل آن میانسال و ریشپرفسوری پاسدار بودند.
رفتم چهارراه قدس-انقلاب؛ دنبال آن گردان بسیجی. مستقر نبودند. دوساعتی چرخ زدم. بهازای هر دوسه عابر، یک ناجایی، بسیجی و لباسشخصی ایستاده!
خشونت شنبه و درگیری دیشب دانشگاه شریف، امروز را آرام کرده.
تفاوتهای میدانی از روز اول تا امروز بسیار شده:
۱-روزهای اول معترضان عمدتا ۳۰به بالا بودند منسجم، حرفهای و تیمی.
۲-معترضان با پلیس کمترین درگیری فیزیکی داشتند. در دقیقهای جمع، آتشی بهپا کرده و با آمدن موتورسواران ناجا پخش میشدند. ابدا خود را در معرض دستگیری قرار نمیدادند.
۳-پلیس با حوصله قصد متفرق کردن داشت، نه درگیری تن به تن و دستگیری.
۴-اما این روزها، گروههای معترض منسجم بالای ۳۰سال خیلی کم شده. کارهای اطلاعاتی و زدن خانههای تیمی جواب داده.
۵- معترضین دهه هشتادی به میدان آمدند؛ جسور، متهور، هیجانی و به قصد درگیری فیزیکی. ابدا ابایی از دستگیری ندارند. اصلا بدشان نمیآید!
۶-اعتراضات به دانشگاهها کشیده؛ بدترین حالت ممکن.
۷-ناجا چند برابر خشنتر شده. فیلم آتشزدن پلیس و اقدام برای سر بریدن ناجایی و… آنها را بسیار خشن کرده.
۸- بسیج روزهای نخست نبود. حال چند برابر ناجا مستقرند. ناجا خسته و کم تحمل است. بسیج سرحال، و با خشونت چندبرابر. شعارهای مستقیم علیه شخص رهبری در این خشونت بسیار موثر است.
۹-موتورسوارهای لباسشخصی حضور چشمگیر دارند؛ همان نیروهای بیقاعده بسیج هستند؛ به تجربه ۸۸، ۹۶، ۹۸ مینویسم.
۱۰-تنها شباهت ابتدا تا امروز، آرامش در جنوب تهران است. جمهوری به پایین انگار شهر دیگری است! هنوز حالوهوای اربعین و صفر جاریست.
.
#جواد_موگویی
مشاهدات خیابانی 8
رفتم چهارراه قدس-انقلاب، پی همان گردان بسیج.
دیگر هیچ خبری نیست. جنبش بوق هم بیصدا شده. دو ماشین آبپاش غولپیکر پارک بود. هیچ گونهی لباس شخصیای یافت نشد. اما گروههای بسیج سازمانیافته و لجنیپوش بودند. دو نفرشان نقاب زده بودند؛ اگر کارتان درست است چرا نقاب؟!
پرشیایی برای ناجاییها شام آورد؛ لوبیاپلو با پیاز. چند کلونی دهههشتادیِ بیروسری و شیکپوش جلویشان قدم میزدند! جسور و متهورانه. یکیشان به سمت من دست را به علامت پیروزی برد بالا، منم در پاسخ بالا بردم! تنشان میخارید برای درگیری! ناجاییها اما بیتفاوت بودند. خوششانسند که طرفشان بسیجی نیست!
چند خانم ۳۰-۳۵ساله بیروسری نشسته بودند روی نیمکتها. جدا جدا. سیگار دود میکردند.
رفتم حمام؛ تازه کبودیها زده بیرون. جای یک گلولههای پلاستیکی دیگر پیدا کردم؛ شد ۱۴تا.
سعید لرستانی زنگ زد. تلویحا گفت «تو که رزمیکاری چرا انقدر دستوپاچلفتی کتک خوردی؟»
من چند دوره قهرمان استان، کشور و مسابقات برونمرزی بودم؛ کیک بوکسینگ. الان ۱۰۵کیلو هستم. قطعا هر کسی جای من بود با آن شدت کتک به کما میرفت! قطعا من توان دفاع و حمله داشتم. لکن تصورم این همه خشونت نبود.
من هیچ حرف نابجایی نزدم، ناسزا نگفتم، فقط رفتم میانجیگری. فکر نمیکردم در کمتر از ۳۰ثانیه که مشغول میانجیگریام، رگبار گلوله پلاستیکی بگیرند به تنم و در حال نشستن بریزند سرم، به قصد کشت بزنند و بعد رهایم کنند. با خبر شدم آن دختر هم را رها کردن. خیلیها را میزدند و بعد رها میکردند.
چرا؟
چون قصد کنترل بحران نداشتند!
تاکتیک، پهنکردن ماجراست! نه جمع کردن. ادامه نفرتپراکنی است. همان کاری که فارس، کیهان و همشهری در افکار عمومی میکند.
میشد فحش ناموس نداد و کف خیابان را جمع کرد، میشد در برابر فحشهای رکیک دانشجویان شریف صبوری کرد و نیروی نظامی روانه نکرد.
خیلیها کار میشد و نمیکنند…
کسی کسی را هموطن نمیبیند.
هیچ سعهصدری در کار نیست. با سرعت کارخانه نفرتافکنی به کار خود ادامه میدهد؛ مجازی و میدانی.
باشد! الان با این تاکتیک خیابانها جمع شد. دهه هشتادیها هم قرار است اینگونه جمع بشوند؟
آن هم در مدرسه و دانشگاه؟
بیایید با هم مرور کنیم؛
این «دهههشتادیهای شیکپوش» از جمهوری اسلامی چه تصویری دارند؟
۷-۸ساله بودند که رخداد ۸۸ دیدند.
۱۶ساله که شدند اعتراضات دی ۹۶ دیدند.
۱۸ساله که شدند اعتراضات آبان ۹۸ دیدند.
حال که دانشجو شدند امروز را دیدند.
این نسل فقط درگیری خیابانی و خونریزی دیده و لاغیر!
بیاید با این نسل مدارا کنیم.
.
#جواد_موگویی
مشاهدات خیابانی 9
تهران: ۱۴۰۱/۷/۱۳
یکی از همخدمتیهای روزگار سربازی بعد از سالها در اینستا پیدایم کرد. ذوق کردم. از برکات پوشش بیبیسی است!
در خیابانها هیج خبری نیست! مدرسهها هم که دخترانه است!
حالا کجا را روایت کنم؟!
فردا بروم شریف؟ فایدهای دارد؟
از صبح تلفن پشت تلفن؛ سرزنش پشت سرزنش. و گاه تهمت فالوئرگیری! لعنت به فالوئر!
حسینآقا پویانفر هم زنگ زده بود؛ شاید او هم سرزنش، شایدم نه!
گوشی را پرت کردم گوشهای. ژلوفن خوردم؛ از سر درد. یک nonumber زنگ زده بود. دستشویی بودم!
چیزی که همه را آزار میدهد روایت واقعیت است؛ چپ و راست و برانداز هم ندارد. همه در پی روایت دلخواه ذهن خویشند. تقریبا همه شبکههای خارجی روایت من را با آبوتاب تیتر کردند.
خانمجان گفت کارت اشتباه نبود؟
سکوت کردم! چقدر از واقعیت گفتن سخت است! حتی در خانه!
رفتیم بیرون پیتزا؛ ۳۴۰ تومن.
من، خانمجان، علیاصغر و فاطمه؛ با موتور! اینروزها چقدر دستگیرم شده. گرچه دودش را تحمل ندارند! ولی سرعتش راهبر است در این بحران.
فاطمه گفت «بابا! سلامفرمانده بذار…»
گفتم «پشت موتور که صداش نمییاد!»
در حین خوردن پیتزا گفتم:
خانمجان!
ما دچار بیماری «انقطاع از واقعیت» شدیم.
چندماه است مینویسند رهبر بیمار است. تا القا شود کار کشور تمام است. و همین بنزینی شده بر آتش بحران تا دهه هشتادیها بیمحابا ستونکشی کنند.
انقطاع از واقعیت، توهم پمپاژ میکند. در چشم مخاطب فریاد میزنند آقایخامنهای در حال فوت است. رهبر فردایش سخنرانی میکند! رسانه دوباره چندهفته بعد تکرار میکند! کمترین عقلی برای مخاطب قائل نیستند.
ازبس، مرض «انقطاع از واقعیت» همه وجودمان را فرا گرفته. راه درمان فقط «خلق روایت واقعیت» است. تا خط توهمزایی کور شود.دروغ یا سانسور همه را متوهم میکند؛ همآنکه همه کشور را مستحکم و حامی نظام میبیند، و هم آنکه فروپاشی را نزدیک و سهلالوصول میبیند.
مردم تشنه واقعیتند؛ بیکموکاست، بیمصلحتاندیشی و بدون ترس از شماتت.
راهی جز این نداریم خانم جان.
.
#جواد_موگویی
مشاهدات خیابانی 10
تهران:۱۴۰۱/۷/۱۴
امروز خبری از nonumber نبود. اداره تعطیل است! رفت برای شنبه!
پیامک آمد: «لامصب! اسم دقیق منابعت را نده! فکر ما هم باش!»
دنبال مدرسهای دخترانه میگردم؛ نت پر است از فیلمهای کوتاه. برای روایت کافی نیست. زنگ زدم دانیال(معلم نیمهمعترض) رفیق دبیرستان. آدرس مدرسهشان را داد؛ پسرانه.
گفت «بچهها آمدند بیرون. با بسیجیهای محل به زدوخورد کشید. یکساعت بعد مدیر عزل و معلم را پلیس امنیت دستگیر کرد»
آدرس مدرسه را داد. کسی نبود. رفتم حراست آموزشوپروش. کارت خبرنگاری خواست؛ ندارم!
زنگ زدم حامد: «کارت تسنیم میخوای یا فارس؟ عکس بفرست سریع برایت میزنم.»
غرضش جعلی بود!
امروز کاری پیش نرفت. برگشتم مدرسه! سرایدار مذهبی است: «بیخود میگویند! سر صبحی بچهها را تحریک کرده بودند»
یحتمل سرایدار آمار داده!
اعتراض دانشآموز بدترین رویارویی با حاکمیت است؛ چیزی شبیه ارره! گرچه عمق و طول ندارد ولی هزینهزاست. نوجوانی که از مدرسه پایش به اردوکشی خیابانی باز شود، در دانشگاه چه خواهد کرد؟
رفتم «قهوهخانه عموحیدر» سرقرار مصاحبه. دوتا آمدند؛ تبریزی و کرجی. هر دو یگان ویژه ناجا.
تبریزی: «مرخصی بودم در تبریز. بعداز ۲۰روز ماموریت در مهران. از خانه آمدم بیرون که شلوغ شد. تا به خودم آمدم دو بسیجی انداختنم در ون. گفتم همکاریم! با لگد زد به پهلویم و گفت «همه همکاریم!»
در ون چند نفر اغتشاشگر هم بودند. ترسیدم میان آنها بگویم مامورم! بردند در باغی در بیرون شهر. همه را رو به دیوار کردند. بردنم اتاق بازجویی. فرمی را گذاشت جلویم:
-بگو با علینژادی، اینترنشنال، بیبیسی یا سالومه!
-آقا آقا
-حرف نزن. فقط تیک گزینهها رو بزن!
-دستکن توی جیبم، مدارکم را ببین.
کارت ناجا را که دیدید گفت: عجب! کارت هم جعل میکنی؟
-جعل چیه؟ مامورم، استعلام بگیر.
-حرف نزن، فقط تیک بزن!
داد زدم میگم مامورم!
کمی تعدیل شد. گفت: «کیها رو میشناسی در شهر؟»
مسئول اطلاعات ناجا و سپاه استان را اسم بردم.
گفت «عجب! یعنی انقدر کاراطلاعاتی روی ما کردی؟»
گیر افتاده بودم. هرچه میگفتم بدتر میشد!
تهدید کردم بوالله! میرم حفاظت شکایت!
بالاخره کوتاه آمد و استعلام کرد. گفت «رفیق ببخشید!»
حالا شدم رفیق!
دو روز بعد که تهران شلوغتر شد، مرخصی تمام نشده، آمادهباش دادند برگشتم تهران. الان ۱۸روزه در خیابان درگیریم. دیروز چند نفری در کوچه گیر کردیم. هرچه در خانه بود را پرت میکردند روی سرمان! از جعبهنوشابه تا قابلمه!
شیشهقلیان خورد تو سر پسرعمهام! الان با ۳۰-۴۰بخیه بستریست.
.
پیام اخلاقی: مردم در برابر مردم!
.
#جواد_موگویی
مشاهدات خیابانی 11
دوستی گفت ۱۴هزار فالوئر اضافه شده!
گفتم به ازای ۱۴گلوله پلاستیکی! بدک نیست!
آمدم قهوهخانه عموحیدر. سر راه ایستوبازرسی بسیج بود؛ پینتبال بدست. جای گلولهها درد گرفت!
هم استقلال بازی دارد هم پرسپولیس. قهوهخانه جا نیست. غالبا دهه هفتادی و هشتادی؛ همه دنبالvpn. عموحیدر میگوید: «خاکبرسرتون! ما یه سلطنت ۲۵۰۰ساله را زدیم زمین! شما عرضه یه نظام۴۰ساله رو ندارید!»
همه خندیدند. یکی میگوید: «پرسپولیس خوب بازی میکرد. این عباسی بی… گند زد به اعصاب گلمحمدی! دوساله داره به فوتبالیستها فحش ناموس میده!»
ساپینتو (سرمربی استقلال) محروم است! بازی قبل یقهدرآند برای داور! تاثیر شلوغیهای تهران است! نمیداند ما بسیج و ناجا داریم! بوفور.
چقدر جمعه خوب است! همه در تعطیلاتند؛ هم معترضین و هم ناجا و هم بسیج! از بچگی عاشق تعطیلی شنبهی مدرسه بودم. الان محتاجیم!
کاش فردا هم تعطیل بود. فردا ساعت ۱۰ دوباره ایرانی روبروی ایرانی!
دوباره خونریزی
او آتش میزند
آن گازاشکآور
او سنگ
آن باتوم…
لعنت به گشت ارشاد!
.
به این عکس خوب نگاه کنید!
کسی مابین معترضین و حاکمیت نیست!
«وسطباز» اصطلاح خوبی در فرهنگ ما نیست.
«وسطباز» یعنی: مذبذب، منافعمحور و حزب باد.
اما حال، به آدمهای «وسطباز» شریف یا بهقول جامعهشناسان به کنشگرمرزی سخت محتاجیم.
آدمهایی که بخشی از جامعه آنها را قبول دارند، حرفشان شنیده و خوانده میشود. حاکمیت هم گاها آنها را خیرخواه میداند. این میانجیگرها باید کانال ارتباطی معترضین و حاکمیت باشند تا ترجمه کنند سخن دو طرف را.
کاش سردار شهید بود. همان که گفت «دختر کمحجاب دختر منه، دختر ما و شماست.»
اما رضا امیرخانیها هستند.
حبیب احمدزادهها
رسول خادمها
پرویز پرستوییها
احسان حسنیها
مهدی دادمانها
اینها قابلیت وصل دارند، همانگونه که عباسیها و علمالهدیها و شریعتمداریها و کوشکیها قدرت فصل دارند.
.
#جواد_موگویی
مشاهدات خیابانی 12
تهران: ۱۴۰۱/۷/۱۶
شب- در رختخواب
.
کاش کرونا بود!
کورنا که بود، مدارس دخترانه تعطیل بود! شریف هم!
گشت ارشاد هم!
بسیجیها یا سرشان به سمپاشی گرم بود! یا در بیمارستان کنار پرستارها! به حجاب پرستارها هم کاری نداشتند! آنها هم به ریش بسیجیها!
سپاه هم مدام مانور بیمارستان سیار میداد. ارتش هم. بسیجدانشجویی شده بود کارگاه تولید ماسک نذری، نه بیانیه!
ناجا کجا بود؟ نمیدانم. ولی بود.
اما خبری از آمنهسادات نبود! ۲۰:۳۰ فقط مدام از بالارفتن آمار مرگ در آمریکا میگفت!
ستاد امربهمعروف هم نبود! اصلا مسئله حجاب نبود! نمازجمعه علمالهدی تعطیل بود. ایضا سخنان عباسی!
نود نبود اما علی کریمی بود! کسی دنبال vpn نبود. تلاش همه ساخت واکسن بود. در خیابان همه ماسک بر دهان! نه از ترس گازاشکآور یا دوربینها یا ون!
بسیج دستش پنتبال نبود! ماسک نذری میداد. ولی چشمبند نمیزد! اقلام نذری میداد، به همه؛ بدحجاب و چادری نداشت. اصلاحطلب و اصولگرا نداشت.
روزگار کرونا هرچه بود بهتر از الانمان بود!
آقا یا خانم کرونا!
کجایی؟
کاش بیایی! مرگ در کنارهم شرافت دارد به مرگ در مقابل هم!
.
#جواد_موگویی
مشاهدات خیابانی 13
تهران: ۱۴۰۱/۷/۱۶
.
از ۱۰ تا ۱۲صبح، انقلاب تا آزادی را رفتم. هیچ خبری نیست. رفتم املتی آذربایجان: ۴۰تومن با پیاز.
رفتم حوزه هنری؛ جلسه هماندیشی مستندسازان برای بررسی رسانهای حوادث.
یکی گفت گشت ارشاد رو بردارید، یکی گفت نه!
یکی رفت به مشروطه! اینکه ما در جنگ مدرنیته با سنتیم! یحتمل فارغالتحصیل امامصادق است! زیر لب غر زدم! کمی هم فحش!
وحید به گریه افتاد:
«باید وقتی سپیده رشنو رو آوردید جلوی تلویزیون فکر اینروز رو میکردید؟ تجمع امت رسوللله، شبکه پویا هم گوشه کارتون نشاندادنش، تصویر زنده از تجمع میرفت! گاها هم تصویر چادر از سر برداشتن از خانم را نشان میداد! پسرم میگه چرا ایران اینطوره؟
لامصبا! چرا بچه من رو درگیر این دوقطبی میکنید! بچه من با پرچم ایران حال میکنه…»
نوبت به من رسید:
«ما هیچ اختیاری نداریم! رسانه دست کسانیست که کشور رو با نفرتافکنی به اینجا کشاندند! رسانه و دستگاه امنیتی یکدست شدند برای نفرتافکنی! هرکسی خودش مستقل روایت کند؛ لکن واقعیت»
.
با وحید آمدیم خیابان فلسطین؛ با موتور.
رسما جنگ خیابانیست!
چندنفر به نوبت، گونیهای ضایعات پارچه را وسط خیابان میآورند و آتش میزنند! یحتمل از کارگاههای همانجا.
پرشیایی پارک است. داد زدم این ماله کیه؟ الان آتش میگیرد!
معترض بیتوجه گونیها را آتش میزند!
باران سنگ است؛ از ساختمانها پرتاب میکنند. بیتوجه به چند پیکموتوری عبوری! ناجا هم با پینتبال به پنجره ساختمانها میزند.
پسری ۲۵ساله، از جلویم رد شد؛ نیمچهقمهای زیر آستینش!
رسیدیم سر فلسطین-لبافی.
حفاری فاضلاب است؛ آجر و سنگفرش! همهچیز مهیاست! دپویی از آجر کنار دیوار. پسری داد میزند «بیاید اینجا پره…»
وحید گفت «شاید مال مردم باشد»
پسر گفت «نهبابا! مال شهرداریه، پولش رو خودمون دادیم!»
قانع شدم! پشت سرهم پرت کرد.خدا کند به ماشینهای پارک شده نخورد.
امروز، نسبت دختر به پسر ۱ به ۱۰است.
همه ۱۶تا ۲۵سال! یاد اعتراضات عراق در التحریر افتادم! آنجا هم همین سن بودند؛ متحور و هیجانی!
دستههای موتوری ناجا اول گازاشکآور میزند و بعد حمله. دو تا خورد زیر پایم. چشمانم نمیدید. فقط گاز میدادم. وحید خیس اشک بود. زدم بغل. میانسالی سیگار دود کرد در صورتمان.
بسیجیها ریختند. رفتیم داخل پوشاکی.منطقه پراست از مغازه و ساختمانهای کارگاهی؛ همه درباز برای پناه دادن. بدون کمک آنها کمیت معترضین لنگ است.
موتوری جلویم ترمز زد: «شما همونی هستی که در قدس کتک خوردی؟!»
وحید دستپاچه گفت نه! نه!
-جواد! با این موهای بلندت تابلویی! نریزن سرت؟!
.
ادامه در پست بعد
#جواد_موگویی
مشاهدات خیابانی 14
تهران: ۱۴۰۱/۷/۱۶
.
وحید گفت بریم کولههایمان را بزاریم جایی. نپذیرفتم؛ فرصت دیدن و نوشتن را از دست میدهم. پیچیدیم به مظفری جنوبی. چندبسیجی جلویمان را گرفتند:
– کی هستید؟
– خبرنگار
-کارتت؟
-اصلا تو خودت کی هستی؟ کارت نشون بده!
پُر آمدم، کشید عقب!
وحید گفت «بابا! انقدر کلکل نکن.من فقط کارت خانهسینما دارم!»
خانمی میانسال(چادری)زنبیل میوه بدست در پیادهرو؛ درکش نکردم!
منطقه پراست از کوچهپسکوچه و راه فرار.
وحید چهارراهولیعصر پیاده شد. پارکشهر پر است از بسیج. امروز بسیج تمام قد آمده؛ لجنی، پلنگی و لباس شخصی. منطقه شده پادگان نظامی!
از رفتن به میان نیروها حذر میکنم. دلم میخواهد از معترضین بنویسم. چند دهههشتادی در پارک رو به دیوار و چشمبسته. محمد طلایی(بسیجی)زد پشتم:
-اینا چیه مینویسی؟
-دروغه؟
-نه! ولی گند زدی به بسیج! اینها آموزش ندیدهاند! این برخوردها طبیعیست!
-منظورت فحشهای ناموسیست؟!
.
یکی (بسیجی) آمد: «آقا جواد! من دانشجویم. بخدا ما فحش نمیدیم! همه رو یکی نکن. چندنفر از بچههایمان را با چاقو زدند.»
گفتم: «باشد! شما تلافی نکن.»
شماره گرفت که بروم مسجدشان کلاس تاریخ انقلاب.
مدامnonumber زنگ میزند!
طلایی خواست ببرمش میدانولیعصر، پیش بچههای گردانشان.
نصف گردانشان بچههای رسانهای هستند؛ جنگ نرم و سخت را باهم میکنند! هرکسی میبیند، اول روبوسی سرد و بعد سرزنش!
کیوان میگوید «نمیدانم جای تو کتک میخوردم مینوشتم یا نه؟! من خیلی ازت دفاع کردم. ولی سه روز خوراک دادی به ضدانقلاب.»
کلافهام از بس توضیح دادم که مسئله شخصی نیست! این روند حاکم بر میدان است و بحران و نفرتافکنی را چندبرابر میکند.
یهو کنار گلفروشی شلوغ شد. رفتند آنجا.
نشستم زمین. کولهام سنگین است. دو موتوری آمدند. لباسمشکی به دیگری گفت: این باشماست؟
گفت نه.
پینتبال بدست آمد سمتم. جای گلولهها درد گرفت! گفت «یالا برو!»
گفتم «من با…»
یهو زد تو صورتم. دوبار. بلند که شدم، پینتبال رو آورد بالا! طلایی و کیوان داد زدند این جواد موگویی است، با ماست.
دختر (بیروسری) و پسری رسیدند. پسر گفت «این آقا جواد مستندسازه». شبیه معلم زبانهای دبیرستان (غیرانتفاعی) است!
لباسمشکی رفت که بزندش. نگذاشتم.
دو بسیجی موتوری رسیدن: «این موگویی منافقه! با منوتو مصاحبه کرده! بدو گمشو…»
هجوم آوردند. طلایی و کیوان مانع شدند.
دو دسته شدند! عدهای میخواهند بزنند، عدهای مانع.
به طلایی داد زدم «این کیه؟»
لباس مشکی آمد جلو: «سیدمرتضی(؟؟)ببینم چه…»
فحش
رکیک
رکیکتر
آموزش ندیدهاند! طبیعیست!
.
جواد_موگویی
مشاهدات خیابانی 15
تهران: ۱۴۰۱/۷/۱۷
.مامان مهری زنگ زد: خطت رو از ضدانقلاب جدا کن!
اینستاگرام پیام داد اقدام به هک شدی! رمزت را عوض کن.
تلفنها همچنان میزنگد! جواب نمیدهم. همه دنبال روایت دلخواه ذهن خودشانند! الا حقیقت!
مهدی قمی زنگ زد که جایی تنها نرو! بزار منم بیام.
دیشب ما وسط شهر بودیم، پایینشهر هم درگیری بوده. امامزادهحسن، فلاح تا نزدیکی یافتآباد. تقریبا برای اولینبار است. در محله فلاح یک بسیجی را با گلوله زدند.
غروب رفتم آنجا؛ میدان ابوذر. محله کوچک فلاح ۴هزار شهید در جنگ دارد! بیشتر از دو استان! اما حالا…
بلندگوی بسیج خبر از تشییع پیکر بسیجی را میداد. هنوز جمعیت نیامده. رفتم سیبزمینی و قارچ بخورم. فروشنده(دهههشتادی) گفت«بهبه! خبرنگار حکومتی! دمت گرم بسیجیا رو زدی!» ظرف رو تا خرتناق پر کرد!
یک دهههشتادی بیروسری زلزده به جمعیت و بسیجیها! یقهباز سیگار دود میکند. کسی کاری ندارد!
گلعلی بابایی (نویسنده جنگ) را دیدم. جمعیت زیاد میشود؛ ۲-۳هزار نفر. حرفهای سخنران چیزیست شبیه علمالهدی!
صالح بغلم کرد: «دیشب غافلگیر شدیم. بچهها اکثرا وسط شهر بودند. بچههای سعادتآباد زنگ زدند بابا! برید محلتون رو جمعکنید! افت کلاس داشت برای ما، از بعد دهه۶۰ حتی یکبار هم اینجا شلوغ نشده! حتی آبان۹۸. اول امامزاده حسن شلوغ میشه. حدودا ۱۰۰نفر. مغازهدارها سریع کرکره میکشند پایین. از ترس.
بعد میآیند میدان ابوذر. دو گروه میشوند؛ عدهای به سمت جلیلی، عدهای هم به سمت سجادشمالی. تا ما برسیم نیمساعتی طول کشید. خیلی باسرعت عمل کردند؛ شیشههای لیموناد رو از مغازهها برداشته و سریع کوکتلمولوتف درست میکنند. بومی نبودند.»
یکی شناخت. آمد طرفم:
«بومی هم بودند. تو خیابان جلیلی چندتاشون از محلیها بودند. من و رضا لباسشخصی راحتتر چرخ میزدیم. ۶ موتورسوار در همه شلوغیها بودند. ۴تایشان شاتکان داشتند. امیراحمدی و علی رفتند دنبال یکیشان.
موتوری میرود در “ولیالله عابدی” داخل یک آپارتمان ۵طبقه. امیراحمدی کلتش(!) را مسلح میکند و میرود بالا. ما در درگیری بودیم که خبر دادند از پشتبام صدای تیر آمده. نیمساعتی طول کشید تا رسیدیم. ۷-۸تا از بچهها بودند. اما کسی جرات نمیکرد برود بالا! بالاخره رفتیم پشتبام؛ از خانه روبرویی با شاتکان زده بودند تو صورت امیراحمدی. تکهتکه بود. واجا که آمد، محل را قرق کرد. اما خبری از دو موتورسوار نبود.»
.
بسیجیها اشتباه کردند! به همان دهههشتادیها برسند! زدن این تیمهای حرفهای کار آنها نیست. کار واحدهای عملیات واجا و سپاه است.
.
#جواد_موگویی
Oct 11 2022
آصف بیات: خیزش مردمی وارد مرحله انقلابی شده است

رادیوفردا: آصف بیات میگوید سرنوشت این خیزش سیاسی-اجتماعی هر گونه که رقم بخورد، همین جنبش در همین زمان دستاوردهای مهمی داشته است
آصف بیات، جامعهشناس، اعتراضات کنونی در ایران را «خیزشی» برای «بازپسگیری زندگی» دانست و میگوید: «مردم خواهان بازپسگیری جوانیهای برباد رفته، زندگیهای ناکرده، شادیهای سرکوبشده و آرزومندی یک زندگی عادی و آبرومندانه هستند».
اظهارات آقای بیات روز سهشنبه ۱۹ مهر در گفتوگو با روزنامه اعتماد بیان شد اما این مصاحبه ساعاتی پس از انتشار، از خروجی وبسایت این روزنامه و برخی از سایتهای دیگر داخل ایران حذف شد.
این استاد دانشگاه ایلینوی آمریکا، حکومت ایران را به «نقض زندگی عادی و انسانی» شهروندان ایرانی متهم کرده و میگوید: «به نظرم این خیزش، زندگی را طلب میکند. معترضین احساس میکنند که تحقق یک زندگی عادی و انسانی بهوسیله حاکمیت نقض شده که هیچ درکی از این آمال و آرزوها و دردهای مردمش ندارد».
این جامعهشناس به نقش محوری زنان در اعتراضات کنونی اشاره کرده و از آن نتیجه میگیرد که «به لحاظ ذهنی یک تغییر پارادایم به وجود آمده، چیزی که در جنبشهای انقلابی شاید کمنظیر است و آن مطرح شدن زن و کرامت او و اصولا کرامت انسانی است» که در کانون اعتراضات قرار گرفته.
اعتراضات کنونی در ایران بهدنبال جان باختن مهسا امینی در بازداشت گشت ارشاد آغاز شد. این اعتراضات بهسرعت شعار «زن، زندگی، آزادی» را در کانون توجه خود قرار داد که واکنشی به حجاب اجباری و قوانین تبعیضآمیز علیه زنان در ۴۳ سال حاکمیت جمهوری اسلامی است.
خیزش کنونی گویی خیزش فراگیر و یکپارچه است که توانسته است طبقات مختلف متوسط، متوسط فرودست و نیز اقشاری از فرودستان را در کنار قومیتهای ایرانی کرد، ترک، فارس و بلوچ حول پیام محوری “زن، زندگی، آزادی” گرد آورد
آصف بیات در این مصاحبه همچنین ارزیابی میکند که شرایط فعلی ایران «یک شرایط انقلابی است»، و در توضیح این امر میگوید: «در این خیزش، بازپسگیری زندگی به خواست همگانی تبدیل شده است. پس به لحاظ ذهنی یک درد مشترک و خواست مشترکی به وجود آمده و گروهها و اقشار مختلف اجتماعی را در احساس و ابراز آن شریک نموده و آنان را به عمل جمعی رهنمون شده».
او افزود: «با ظهور “مردم” به عنوان سوژه، به عنوان ابرجمعی که در آن مرزها و تفاوتهای طبقاتی، جنسیتی، قومی، مذهبی بهطور موقت و به نفع خیز عمومی بزرگتری رنگ میبازند، به نظر میرسد خیزش وارد نوعی اپیزود انقلابی شده است».
شهرهای تمام استانهای ایران طی بیش از سه هفتهای که از اعتراضات میگذرد، صحنه تجمع و درگیری شدید بین معترضان و نیروهای امنیتی بوده است. از این نظر اعتراضات کنونی گستردهترین اعتراضات مردمی در ایران از زمان انقلاب بهمن ۱۳۵۷ است.
آقای بیات با مقایسه اعتراضات فعلی با با موارد مشابه در سالهای ۸۸، ۹۶ و ۹۸ معتقد است که «خیزش کنونی گویی خیزش فراگیر و یکپارچه است که توانسته است طبقات مختلف متوسط، متوسط فرودست و نیز اقشاری از فرودستان را در کنار قومیتهای ایرانی کرد، ترک، فارس و بلوچ حول پیام محوری “زن، زندگی، آزادی” گرد آورد».
به گفته این جامعهشناس، گشت ارشاد و نیروهای امنیتی میلیونها زن را در خیابانها و نهادها «تحقیر» کردند، اخطار دادند و دستگیرشان کردند. «ولی مقاومت زنان ایران ادامه یافت و آنان طی این مقاومتهای پیشرونده، هنجارها و واقعیتهای نوینی را در جامعه پیاده کردند و اکنون آن ناجنبشها به میانجی قتل یکی از همان زنها، مهسا امینی، آغازگر خیزش سیاسی بزرگی شدهاند که در آن زن و کرامت انسانی مکان ویژهای را کسب کرده است».
او با این حال، این خیزش را تنها معطوف به «مسئله زن» نمیداند و میگوید که «در حال حاضر فراگیری جنبش اعتراضی از زنان فراتر رفته و گروهها و اقشار اجتماعی محروم و مطرود و ستمکشیده دیگر را به هم تنیده».
در شهرهای بزرگ و کوچک، حتی در روستاها، بین پدر و مادرها، بین دانشآموزان و جوانان، در میان اقوام و فرودستان و طبقه متوسط یک ذهنیت جدید زاده شده که بر پس گرفتن زندگی، زندگی با کرامت انسانی اصرار میورزد و آن را در خیابانهای خیزش فریاد میزند. بسیاری چیزها به احتمال زیاد به حالت سابق بر نمیگردد.
آقای بیات افزود: «اینگونه احساس میشود که گویی رهایی زن راهگشایی رهایی مردها نیز هست. به عبارت دیگر اعتراضکنندگان به خیز عمومی وسیعتری (greater good) رسیدهاند که همه اقشار معترض را حول آن به وحدت برساند. به نظر میرسد شعار “زن، زندگی، آزادی” معرف آن خیز عمومی فراگیر باشد».
این جامعه شناس با بیان اینکه «هنوز نمیدانیم که آینده این خیزش چگونه است»، اما در عین حال تاکید کرد که «سرنوشت این خیزش سیاسی-اجتماعی هر گونه که رقم بخورد، همین جنبش در همین زمان دستاوردهای مهمی داشته است. ما در حال مشاهده یک تحول پارادایمی عظیم در ذهنیت ایرانی هستیم».
به گفته او، «در شهرهای بزرگ و کوچک، حتی در روستاها، بین پدر و مادرها، بین دانشآموزان و جوانان، در میان اقوام و فرودستان و طبقه متوسط یک ذهنیت جدید زاده شده که بر پس گرفتن زندگی، زندگی با کرامت انسانی اصرار میورزد و آن را در خیابانهای خیزش فریاد میزند. بسیاری چیزها به احتمال زیاد به حالت سابق بر نمیگردد».
آقای بیات میافزاید: «هنجارهای اجتماعی جدیدی خودشان را بر واقعیت سپهر عمومی تحمیل کردهاند. شاید حجاب اختیاری یکی از این هنجارها باشد».
آصف بیات، پژوهشگر ارشد جامعهشناسی و علوم سیاسی، در ایران نامی آشناست. بسیاری از کتابها و مقالات مهم او به فارسی ترجمه شده و بارها به چاپ رسیده است که از جمله آنها میتوان به کتابهای «سیاستهای خیابانی»، «پسا اسلامگرایی»، «کارگران و انقلاب ۵۷» و «زندگی همچون سیاست» اشاره کرد.
Oct 11 2022
چرا هاشمی گلپایگانی از دانشگاه اخراج شد؟
بهار: گروه سیاسی: سایت اصلاحطلب امتداد درباره نحوه اخراج محمدصالح هاشمی گلپایگانی از دانشگاه امام صادق گزارشی منتشر کرده و از اصولگرایان پرسید: چرا از افکار و اندیشه های امروز او تعجب میکنید درحالی که سالهاست او را میشناسید؟
اخیرا اظهارات محمدصالح هاشمی گلپایگانی دبیر ستاد امر به معروف و نهی از منکر که گفته بود «تاکسیهای اینترنتی اگر بدانند با سوار کردن فرد بی حجاب جریمه میشوند ۵۰ درصد مشکل کشف حجاب خودروها حل میشود.» باعث اختلاف در جبهه اصولگرایان شده است که صراحتا و یا علنا او را به نفوذی بودن متهم کرده و یا از او میخواهند «خاموش» شود. اما تعجب از اینجاست که محمدصالح هاشمی گلپایگانی همان است که 14 سال مسئول و بنیانگذار گزینش در دانشگاه امام صادق بود و در نهایت هم با همین افکار بود که به تعبیر خودش «به طرز بدی» برکنار می شود. عجیب ترین موضع گیری را مجتبی امینی تهیه کننده سریال گاندو داشت. کسی که با ساختن یک سریال فکر کرده نفوذیاب شده در توییتی از دستگاه های اطلاعاتی خواست پرونده و عقبه دبیر ستاد امر به معروف را بررسی کنند.
محمد حسین پویانفر از مداحان اهل بیت نیز در توییتی نسبت به اظهارات دبیر ستاد امر به معروف و نهی از منکر واکنش نشان داد و نوشت: «نفوذی شاخ و دُم دارد آیا؟ چرا کسی دکمه این آقای … را نمی زند؟» اما مگر محمدصالح هاشمی گلپایگانی برای این افراد ناشناخته است؟ او دیروز یکدفعه سر بر نیاورده و به این سمت منصوب شود. هاشمی گلپایگانی 14 سال سابقه گزینش در دانشگاه امام صادق را داشت. اینکه روایت ها و حرف و حدیث ها چه باشد مهم نیست. اما نقل قول و روایت خود او از برکناری اش نشان میدهد، آش آنقدر شور شده بود که دانشگاه امام صادق هم او را تحمل نمی کند و اقداماتش را نمی پسندد. اما با این حال هاشمی گلپایگانی باز هم با خروج از آن دانشگاه به دانشگاه آزاد میرود و در برنامه های صداوسیما به عنوان کارشناس حضور پیدا میکند.
حامیان او چه کسانی هستند که در مقابلش افرادی چون رائفی پور او را اینگونه تهدید میکنند: «امیدوارم جهالت باشد نه خیانت! اگر مسئولین ذی ربط او را کنترل نمی کنند برای دفاع از کشور و مردم چاره ای جز افشاگری درباره او نمی ماند.» سید محمود رضوی مشاور فرهنگی محمدباقر قالیباف به او لعنت میفرستد: «دستگاههای امنیتی و قضائی با افرادی همچون آقای هاشمی گلپایگانی که اظهارات تحریک آمیز و بیمورد میکنند به سرعت و شدت برخورد نمایند. لعنت بر دهانی که بی موقع باز شود.» اما این همان محمدصالح هاشمی گلپایگانی است که در دانشگاه امام صادق 14 سال حلقه مهمی را تشکیل و گزینش ها را اداره کرد و دستکم افرادی چون آیت الله علم الهدی، مهدوی کنی، فرزندان و دامادش، فرزندان برادرش چون علی باقری کنی و مصباح الهدی باقری کنی او را به خوبی میشناختند و با او از نزدیک آشنا بودند.
امتداد فایل صحبت های او را که سالها قبل در دانشگاه امام صادق انجام داده بود منتشر میکند. فایلی که نشان میدهد او به عنوان مسئول بسیج دانشگاه چه اقداماتی را انجام داده بود که مورد تقدیر و تشکر آیت الله علم الهدی و مهدوی کنی قرار گرفته بود. هاشمی گلپایگانی در این فایل به دانشجویان نحوه گزینه را اعلام کرده میگوید: «مثلا کسی که موسیقی گوش میکند نباید بیاید دانشگاه، حالا حتی پدرش هم روحانی باشد فرقی ندارد.» اقدامات او به شدت مورد تایید و حمایت آیت الله علم الهدی بود. او میگوید زمانی که اولین بار گزینش را در سال 74 به راه انداختیم آیت الله علم الهدی (که آن زمان مسئول آموزش دانشگاه امام صادق بود) به همراه آیت الله مهدوی کنی به اتاق ما آمد و تقدیر و تشکر کردند که در تاریخ دانشگاه برای اولین بار این کار انجام شد.
هاشمی گلپایگانی زمانی که در گزینش بود هم به گونه ای رفتار میکرد که وضع ظاهری افراد ملاک صلاحیت او برای حضور در دانشگاه بود و حالا همان فرد است و هیچ تغییری در او دیده نمیشود. دغدغه های او همان ارزش هایی است که میفهمید و هنوز دنبال میکند. چه تفاتی کرده که امروز او را نفوذی و افراطی میخوانید؟ این همان فردی است که بسیاری از کسانی که امروز در دولت هستند را گزینش کرده. حالا مهدی عرفاتی دبیر شورای اطلاع رسانی دولت در واکنش به این اظهارات او در اینستاگرامش مینویسد: «بصیرت فقط در اعلام موضع نیست، گاهی در سکوت است! مواضع شما و امثال شما که عامل شکاف و دو دستگی مردم است، خود بزرگترین منکر است. لطفا خاموش!»
به نظر میرسد آنها یکروزه به این جمع بندی در مورد هاشمی گلپایگانی نرسیده باشند. شاید ورای این دلسوزی برای دوقطبی سازی در جامعه، رقابتی دیگر در میان باشد که از آن بی خبریم.
Oct 10 2022
کنایه علم الهدی به حداد عادل
آرمان: علم الهدی امام جمعه جنجالی مشهد با کنایه به حداد عادل گفت: “مشکل این است که یک عده از خواص ما بیبصیرت هستند، ردپای دشمن را نمیبینند و مسائل را طوری تفسیر میکنند که این آشوبها فقط به خاطر مشکلات فرهنگی و ایجاد دوقطبی در جامعه است. کدام دوقطبی؟ “
مشکل این است که یک عده از خواص ما بیبصیرت هستند، ردپای دشمن را نمیبینند و مسائل را طوری تفسیر میکنند که این آشوبها فقط به خاطر مشکلات فرهنگی و ایجاد دوقطبی در جامعه است. کدام دوقطبی
۹۰ نفر از اساتید دانشگاه تهران هفته گذشته به بررسی موضوع اعتراضات اخیر ایران پرداختند. یکی از تبینهای پر اهمیت در این جلسه را غلامعلی حدادعادل طرح ریخت. به گزارش فرارو نماینده ادوار مجلس در این جلسه عنوان کرد: جامعه ما به سرعت به سمت دوقطبی شدن پیش میرود. یک عده حزب اللهی محض، یک عده هم ۱۰۰ درصد مخالف آنها.
اما این تبین حداد عادل بدون نقد نماند. عباس عبدی در این باره نوشت: واقعیت این است که آقای حداد عادل فرهنگیترین چهره اصولگرایان است. از ابتدا نیز در همین حوزهها مشغول فعالیت بوده و در مقطعی رییس مجلس بود؛ بنابراین انتظار میرود که به جای توصیف واقعه، قدری به تحلیل و تبیین و چرایی بروز این پدیده زیانبار میپرداختند. چرا تاکنون به آن توجه رسمی نمیشد؟ آقای حداد عادل که نخبه فرهنگی و فکری اصولگرایان است و همواره در میان چند مقام بالای سیاسی و فرهنگی جای داشته است، چرا متوجه این مساله نشده بود؟ حکومتداری مستلزم رویکرد آیندهنگرانه هست. نمیتوان فقط پس از اتفاق تحلیل کرد.
از سوی دیگر دو قطبی شدن جامعه در جریان نواصولگرا هم بدون پاسخ سیاسی نماند و علم الهدی امام جمعه جنجالی مشهد با کنایه به حداد عادل گفت: “مشکل این است که یک عده از خواص ما بیبصیرت هستند، ردپای دشمن را نمیبینند و مسائل را طوری تفسیر میکنند که این آشوبها فقط به خاطر مشکلات فرهنگی و ایجاد دوقطبی در جامعه است. کدام دوقطبی؟ ”
با همه اینها دو قطبی شدن جامعه ایران مساله جدیدی نیست. سوال اصلی این است که چه عواملی در این دو قطبی شدن نقش داشتهاند و چرا جامعه ایران را به این وضعیت کشانده اند؟ این سوال موضوع امروز کامنت است.
Oct 10 2022
دولت بریتانیا «پلیس امنیت اخلاقی ایران» و دو فرمانده ارشد آن را تحریم کرد

رادیوفردا: مرگ مهسا امینی در بازداشت گشت ارشاد موجب بروز اعتراضات فراگیری در ایران و سایر کشورهای جهان شد
ارسال
دولت بریتانیا روز دوشنبه ۱۸ مهر «پلیس امنیت اخلاقی ایران» موسوم به گشت ارشاد، را همراه با احمد میرزایی، رئیس گشت ارشاد تهران و محمد رستمی، رئیس پلیس امنیت اخلاقی انتظامی جمهوری اسلامی تحریم کرد.
دولت بریتانیا در بیانیهای گفته که «پلیس امنیت اخلاقی از تهدید به بازداشت و خشونت برای کنترل لباس زنان ایرانی و نحوه رفتار آنها در اماکن عمومی استفاده کرده است».
بریتانیا همچنین غلامرضا سلیمانی، فرمانده بسیج، حسن کرمی، فرمانده یگان ویژه نیروی انتظامی و حسین اشتری، فرمانده کل نیروی انتظامی، را بهدلیل «نقض جدی حقوق بشر» در ایران تحریم کرد.
این کشور میگوید نیروی بسیج، یگان ویژه ناجا و پلیس ایران در سطحی وسیع نقشی محوری در سرکوب اعتراضات اخیر در ایران و همچنین اعتراضات مربوط به افزایش قیمت بنزین در آبان سال ۹۸ داشتهاند.
در پی قتل مهسا امینی، دختر ۲۲ ساله سقزی در بازداشت گشت ارشاد، اعتراضات گستردهای شهرهای مختلف ایران را فرا گرفته که با سرکوب خونین نیروهای انتظامی و امنیتی مواجه شده است.
وزارت خزانهداری آمریکا نیز روز ۱۴ مهر گروهی از مقامات امنیتی جمهوری اسلامی ایران را تحریم کرد.
جیمز کلورلی، وزیر خارجه بریتانیا، با اشاره به مرگ خانم امینی و اعتراضات در ایران، گفت که کل نهاد پلیس امنیت اخلاقی همراه با فرماندهان ارشد آن را تحریم کردیم تا پیام روشنی به مقامات ایران فرستاده باشیم: «ما شما را به خاطر سرکوب زنان و دختران و خشونت شوکهکنندهای که علیه مردم خود اعمال کردید، مواخذه خواهیم کرد».
در این میان اتحادیه اروپا نیز در نظر دارد که دوشنبه هفته آینده در جریان اجلاس وزیران خارجه کشورهای عضو، تحریمها علیه عاملان سرکوب زنان و اعتراضات مردمی ایران را بررسی کند.
اخیرا کانادا نیز تحریمهای مشابهی علیه جمهوری اسلامی ایران اعمال کرد و ورود ۱۰ هزار عضو سپاه پاسداران به این کشور را ممنوع و داراییهای احتمالی آن در کانادا را مسدود کرد.
بر اساس تحریمهای روز دوشنبه بریتانیا، افراد تحریم شده حق سفر به این کشور را نخواهند داشت و داراییهای احتمالی آنها در بریتانیا مسدود خواهد شد.
هفته گذشته نیز کاردار سفارت ایران در بریتانیا در واکنش به سرکوب خونین اعتراضات به وزارت خارجه انگلیس احضار شد.
با استفاده از گزارش خبرگزاری رویترز و سایت رادیو فردا/د.خ/ک.ر
Oct 10 2022
ایران در دوران «پسا مهسا»؛ معترضان چه دادند و چه گرفتند؟

بیبیسی: در آغاز هفته چهارم اعتراضهای خیابانی هستیم. مقامهای سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی صحبت از پایان درگیریها و برقراری آرامش میکنند ولی آنچه در خیابانها، دانشگاهها و مدارس میگذرد، نشانه آرامش و فروکش کردن اعتراضات نیست. تا اینجای کار برای معترضان دستآوردهای بزرگی داشته که از همین حالا میتوان «جوانه»های آن را دید و لمس کرد.
اگر تا دیروز صحبت از نسلی میشد که برای«پول توجیبی» وابسته به پدر و مادرانشان هستند، امروز به قول یک استاد اقتصاد شاهد نسلی هستیم که «قدرتمندانه برای خودش رهبر خلق میکند، اندیشه خلق میکند و راهکار خلق میکند، نیازی به رهنمودِ روشنفکران فرسوده و دانشگاهیان بیعملی چون من ندارد».
محسن رنانی در یادداشتی با عنوان «یک تار مو» میگوید «میتوان امروز بدون لکنت گفت این نظام دارد شکست میخورد چون هیچگاه تئوری شکست نداشته است».
شوک بزرگ
در سالهای گذشته، هر وقت صحبت از زمینههای سقوط جمهوری اسلامی شده، گفته میشد «شانس بزرگ» حکومت ایران این است که آلترناتیو قوی ندارد و گروههای مخالفی که بیرون از ایران هستند، توان جریان سازی و هدایت مردمی به شکل گسترده ندارند.
آنچه امروز در خیابانهای ایران رخ داده به باور کارشناسان یک « شوک بزرگ» به حکومتی است که شاید تصور نمیکرد رقیبش جوانان و نوجوانان مدرسه و دانشگاه باشند و پایههای نظام را به لرزه درآورند.
البته به نظر نمیرسد حکومت چنین برداشتی از تحلیلگران را قبول داشته باشد. هفته گذشته آیتالله خامنهای در دانشکده افسری، حضور نوجوانان و جوانان در خیابانها را به سطح نازل و کم اهمیتی چون «برنامههای اینترنتی»، «هیجانی و احساساتی» تفسیر کرد و گفت «همه اینها، در مجموع، عده بسیار کمی در مقابل ملت ایران و جوانان مؤمن و غیور ایران اسلامی هستند». او گفت واکنشها و حمایتهای هنرمندان و ورزشکاران از معترضان«بیارزش» است و « هیچ اهمیت ندارد».
با وجود بیاهمیت خواندن اعتراضات، دیدار آیتالله خامنهای با نظامیان در دانشکده افسری در میانه زد و خوردهای خیابانی و سرکوب دانشجویان معنای خاصی داشت. او میتوانست با فعالان سیاسی و دانشگاهی دیدار کند ولی به نظر ترجیح داد که مثل گذشته از نظامیان حمایت کند و پشتوانه آنان را به مخالفان نشان دهد.
آغاز رنسانس ایرانی؟
جان باختن مهسا امینی، جرقهای بر خرمن انتظارات مردم از حکومت شد. حالا تیغ قدرت، توان مقابله با روسریهای افتاده را ندارد وبه نوعی ایران وارد دوره «حجاب اختیاری» شده است. شمار کسانی که روسریها را از سر برداشتند و در آتش ریختند آنقدر زیاد است که آیتالله خامنهای در سخنرانی اخیرش از کنار این اتفاق بزرگ، گذشت و ترجیح داد حرفی نزد.
او در اسفند سال ۱۳۹۶ در واکنش به برداشتن روسری در اعتراضات دیماه گفته بود «اینکه ۴ دختر فریب بخورند و روسری بردارند، مسئلهای کوچک و حقیر است».
وحید اشتری، فعال اصولگرای عدالتخواه در توئیتر نوشته دوران حجاب اجباری تقریبا تمام شده است و در دوران «پسا مهسا» هستیم: «گول تحلیلگران پیزوری که خبر از یک پیروزی بزرگ و سربلند بیرون آمدن از یک فتنه جدید را میدهند نخورید! زن، زندگی، آزادی به اهدافش رسید».
به نظر میرسد آنچه امروز در خیابانها رخ داده، آغاز همان رنسانسی است که محققان وعده آن را داده بودند. محسن رنانی در اسفندماه ۱۳۹۷ گفته بود رنسانسی که در ایران به وقوع میپیوندد بالاتر و بهتر از رنسانس اروپا است. او گفته بود «رنسانس اروپا جدایی دین از سیاست بود ولی در رنسانس ایران جدایی ایمان از شریعت اتفاق افتاده که خیلی جلوتر از سکولاریسم اروپا است».

محسن رنانی، استاد اقتصاد گفته است «میتوان امروز بدون لکنت گفت این نظام دارد شکست میخورد چون هیچگاه تئوری شکست نداشته است»
نسلی از جنس آگاهی
صحبت از انقلاب رسانه، عصر اطلاعات و فنآوری تازگی ندارد. در ایران به طور عملی و محسوس، فقط با بخشی از کارکرد آن روبرو بودیم. بطور معمول وقتی صحبت از نسل جدید و رسانه میشود، جوانان و نوجوانانی به تصویر کشیده میشوند که خیره در یک گوشی تلفن همراه یا تبلت و رایانه، مشغول چت کردن، بازی کردن و دیدن فیلم و سریال است.
بیشتر نگرانیها و انتقادها از نسل نوجوان این بود که تحرکی ندارد و لیوان آب را هم باید به دستشان بدهی و اگر والدین غذایی به آنها ندهند ممکن است جانشان را هم بر سر همان شرایط سرگرمی بگذارند.
حالا که جوانان و نوجوانان به صحنه آمدهاند، بخش اصلی تحلیل افراد نزدیک به حکومت و مسئولان ارشد نظام همچنان برپایه این است که آنهایی که به خیابان آمدند تحت تاثیر بازیهای «اکشن رایانهای» قرار گرفتهاند و نظام آموزشی باید «پاکسازی» شود.
آنچه در روزهای اخیر اتفاق افتاد، رونمایی از یکی از کارکردهای رسانه و شبکههای اجتماعی بود که جایگزین حزب و رهبران گروههای سیاسی شده است.
این جنبه از کارکردهای رسانههای جدید، در اعتراضات ایران در سالهای ۸۸، ۹۶ و ۹۸ به چشم میخورد اما این بار به شکل و شمایل تازه و در کالبد نسل دهه هشتادی ظهور و بروز کرده است.
در این سالها وقتی کسانی مانند آیتالله خامنهای صحبت از «ول بودن» و «بیبند و باری» در فضای مجازی میکند بیشتر معطوف به چرایی در اختیار نبودن نبض این جریان از نظر سخت افزاری و نرم افزاری است و کمتر به این نکته توجه میشود که با وجود کنترل همه جانبه فضای مجازی، فیلتر کردن واتسآپ و اینستاگرام، شبکههای اجتماعی قادرند یک شهروند منفعل و غیرحساس را به فرد فعال «آگاه» و مسئولیتپذیر تبدیل کند.
آنچه در جریان جان باختن مهسا امینی در ایران و جهان اتفاق افتاد از جنس آگاهی و خارج کردن انسانها از دایره «فردیت» بود و نه تنها ایران بلکه کشورهای دنیا را به حرکت درآورد و شبیه به معجزهای است که «پیامبر» آن را میتوان شبکههای اجتماعی دانست.
جمهوری اسلامی در چهل و سه سالی که از عمرش میگذرد چنین شرایطی را (اگر بحران تقاضا بنامیم) تجربه نکرده بود و حکومت هم اکنون با ملتی روبروست که علاوه بر مسایل معیشتی و نان، بیش از گذشته دغدغه آزادیهای اجتماعی بخصوص حقوق زنان دارد و مطالبات جدید، خواستهای نیست که حکومت در صورت سرکوب اعتراضات، بتواند آن را نادیده بگیرد. در بعد خارجی نیز تاثیر زیادی برجا گذاشته و سران کشورهای جهان را مجبور کرده تا با این حرکت اعتراضی همراه شوند.
انقلاب افقی
سوال میشود نوجوانان و جوانانی که به خیابان آمدند رهبرشان کیست و اعتراضاتی که به اصطلاح «سر» نداشته باشد محکوم به شکست است.
در نظام ارتباطی امروز با شکل جدیدی از بسیج عمومی روبرو هستیم که شبکههای اجتماعی، رهبری اعتراضات و جنبشهای اجتماعی و سیاسی را برعهده دارند و به گونهای است که یک ایده یا فکر از سوی یک فرد معمولی یا فعال مدنی میتواند با استقبال عمومی روبرو شود و تبدیل به یک جریان شود و موج عظیمی را به راه بیندازد.
به عبارت دیگر جنبشهای «عصر ارتباطات» نیازی به رهبری رسمی و مرکز فرماندهی به شکل عمودی برای ابلاغ دستورات ندارد و تعاریف سنتی از سازماندهی تغییر کرده و آنچه در اعتراضات ایران مشاهده میشود نمونه بارز چنین جریانی است و حکومت نمیداند چه کسانی را تحت فشار قرار دهد.
به عنوان مثال در جریان اعتراضات اخیر، فردی به نام مهدی ناصری، ۱۲۰۰ توییت که از نقل قولها و پیامهای بی نام و نشان بود، در فایلی به نام «برای» جمع کرد و از هنرمندان، شاعران، قصه نویسان و مترجمان خواست تا روایت جدیدی از این پیامها برای مردم داخل و خارج خلق کنند. آقای ناصری گفته بود «دست هر هنرمندی که بتونه ازش روایت و اثر هنری تاثیرگذاری خلق بکنه، میبوسم».
از دل چنین نوشتههایی، ترانه اعتراضی «برای …» تولید و منتشر شد و موتور اعتراضات را تصاعدی به حرکت در میآورد و ترانه تبدیل به نشانه این اعتراضات و یک اثر ماندگار تاریخی میشود.
از طرف دیگرهمین ترانه «برای …» الهام بخش بسیاری از هنرمندان دیگر شده است و انتظارات و خواستههای فراموش شده مردم از حکومت را بالا برده و لیست بلند بالای خواستههای مردم همچنان رو به افزایش است.
از سوی دیگر شبکههای اجتماعی با وجود قطعی اینترنت، باعث تسهیل ارتباطات فردی و گروهی و برقراری ارتباط مستقیم بین مردم و معترضان شده و رسانههای حکومتی مانند مطبوعات و تلویزیون از این چرخه حذف یا کم اثر شدهاند و حکومت نمیتواند اخبار را سانسور یا روایت خودش را یکسویه به مردم تحمیل کند.
پایان «ترس»
یکی از مهمترین شاخصههای این دور از اعتراضات، فرو ریختن «ترس» از دیدن ماموران امنیتی و یگان ویژه است. در اعتراضات گذشته گاهی چند مامور جمع زیادی از معترضان را به عقب میراندند اما تصاویر شبکههای اجتماعی و گزارش شاهدان عینی نشان میدهد که نوجوانان و جوانان از دیدن ماموران واهمهای ندارند و در مقابل آنها میایستند. در بسیاری از فیلمها مشاهده شده که نیروهای یگان ویژه در مقابل معترضان مجبور به عقب نشینی شدهاند.
پراکنده بودن اعتراضات در شهرهای بزرگ مثل تهران، باعث ترس جوانان و نوجوانان نشد بلکه برگ برندهای شد برای ادامه اعتراضات و خسته کردن نیروهای امنیتی و یگان ویژه. برخلاف اعتراضات سالهای گذشته، پراکنده شدن معترضان، دستگاه سرکوب را در خاتمه دادن اعتراضات ناتوان کرد به گونهای که در سوم مهرماه، در دیدار رئیس قوه قضاییه از مقر فرماندهی یگان امداد فراجا، صحبت از «بیخوابی و خستگی» نیروها به میان آمد.
از طرف دیگر ماموران حکومت در این سالها علاوه بر شلیک به معترضان، اقدام به رعب و وحشت در بین خانوادههای کشته شده و معترضان کردهاند. در هر دوره بخصوص مادرانی بودند که سکوت نکردند و در مقابل این فشارها ایستادند. در این دور از اعتراضات نیز بیش از گذشته، خانوادهها و به ویژه مادران تسلیم این تهدیدها نشدهاند.
به عنوان مثال در مورد نیکا شاکرمی، قوه قضاییه به همراه تمام رسانههای حکومتی تلاش کرد تا به قتل یک نوجوان هفده ساله، رنگ و لعاب جنایی بدهد اما با وجود اعترافات اجباری از خاله و دایی نیکا شاکرمی، مادرش با انتشار یک ویدئو، تمام این برنامه را «بیاثر» کرد.
