اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for the 'تاریخی' Category

Sep 25 2014

برق گرفتگی/ محمد قائد: دربارۀ توقف انتشار روزنامۀ آیندگان

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,تاریخی,سانسور,سیاسی

شهروند: بيستم ارديبهشت 58 براى همكاران روزنامۀ آيندگان و بسيارى خوانندگانش با ضربه‌اى شديد آغاز شد. راديو از صبح زود به اطلاع مى‌رساند امام گفته‌اند ديگر اين روزنامه را نخواهند خواند. گرچه روش جارى از قديم اين بود كه اخبار مهم داخلى و خارجى را براى بخش خبرى ساعت 2 بعدازظهر بگذارند و بخشهاى كوتاه قبل و بعد براى خبرهاى محلى و استانى باشد، صادق قطب‌زاده انگار پيروزى بر روزنامۀ خوانندگان دانشگاهى و ادارى و شهرى را جشن مى‌گرفت و شكست حريف و پيروزى خويش را از بوق راديو جار مى‌زد.

در روزى به ‌آن‌ پنجشنبه‌اى مجال بحث نبود كه آنچه قرائت مى‌شد فتوا، نظر شخصى يا به‌اصطلاح حكم حكومتى است. كافى بود به ماشين چاپ روزنامه چند ضربۀ محكم وارد شود. امكانات امروزى كه بتوان از سر خيابان چند كامپيوتر آكبند خريد وجود نداشت. حتى بدون صدمات شديد و بمب بنزينى و غيره، تعمير آن دستگاه هاى باستانى با كمك اوراقچى، ريخته‌گر، قطعه‌ساز و تراشكارهاى ميدان شوش مدتی طول می‌کشید. مخاطراتِ شخصى انگار فكر اعضاى تحريريه را زياد مشغول نمى‌كرد. تا رسیدن به سال 60 راهى در پيش بود.

محمد قائد

خطر در درجۀ اول متوجه ابزار ظريف و آسيب‌پذيرِ كار تلقى مى‌شد كه بدون آنها روزنامه‌اى وجود نمى‌داشت. اما سايه‌اى سنگين بر اوضاع و احوال افتاده بود: جروبحث بر سر تعداد آرا و رأى‌دادن و ندادن و موافقت و مخالفت نمى‌تواند خيلى به درازا بكشد و روند سياسى طبيعى اين جامعه جاروكردنِ طرفداران شمارش آرا و اتكا به سنـّتِ بيعت است.

در تحريریۀ آيندگان به اين نگرانى توجه مى‌شد كه روزنامه حتى اگر نخستين قربانى هر تغييرى باشد نبايد عامل چرخشى ناگهانى در فضاى سياسى شود. اينكه تا چه حد بتوان دربارۀ پديده‌ها بدون تأثير مستقيم بر آنها نظر داد جاى بحث دارد. درهرحال، در میان قلمزنان حرفه‌اى که فعال سياسى نبوده‌اند برخی مفيدتر می‌دانند به نظارت دقیق و فعالانه اكتفا کنند.

گرچه روز پيش از تعطيل براى كاركنان روزنامه‌هاى صبح، تعطيل است، اعضاى تحريريه به دفتر آمدند. تا ظهر شُور كردند و قرار شد فعلا دست نگه دارند. مدير حروفچينى، نمونه‌خوان و ماشينچى ارشد چاپخانه هم به جلسه دعوت شدند و اين نظر را تأييد كردند كه چنانچه خواست صريح آقاى خمينى تعطيل روزنامه باشد مقاومت در برابر آن قابل بحث نيست. درهرحال، تا سنجش تلقى هيئت دولت و نظر نهايى بيت، براى پرهيز از درگيرى در برابر دفتر روزنامه و حوادثى كه يقيناً پاى اهل قلم و دوات گذاشته مى‌شود، كار صحيح اين است كه فعلا در نيايد.

عصر همان روز شوراى سردبيرى و اعضاى ارشد تحريريه در خانۀ فيروز گوران (”غول كوچولو”، عضو شوراى سردبيرى، كه سه ماه بعد كراواتش را در زندان جمهورى اسلامى هم باز نكرد و از اين نظر در شمار عجايب‌المخلوقات است) ديدار كردند و تصميم گرفتند روز شنبه فقط يك صفحه توضيح منتشر كنند. اعضاى شوراى سردبيرى فرداى آن روز، عصر جمعه، در چاپخانه روى متنى (به اين قلم) توافق کردند و به چاپ سپردند.

نمى‌توان با اطمينان گفت سبب تغيّرى كه به امام راحل نسبت دادند، اگر واقعيت داشت، چه بود. شايد بر سر مصاحبۀ ايشان با لوموند بود. پرسشهاى اريك رولو، گزارشگر روزنامۀ فرانسوى، و پاسخها را ابوالحسن بنى‌صدر ترجمه كرده بود و ويراستاران آيندگان مانند هميشه با دقت كوشيدند در چاپ متن خبرگزارى رسمى جاى كوچکترین خرده‌گيرى نماند.

معمولاً بايد حتى احتمالات را هم در نظر مى‌گرفتيم. يك بار وقتى ناصر شهلا، از اعضاى فعال و باهوش تحريريه، متن خبر خبرگزارى رسمى از نطق آيت‌الله خمينى خطاب به پاسداران كرج را به ميز شوراى سردبيرى داد، به او گفتم انتخابش براى تيترهاى اصلى و مكمّل حرف ندارد اما به احتمال قوى به سبب همين حُسن انتخاب در دنيا صدا خواهد كرد و در اين‌جا پاى آيندگان را به طرز خطرناكى وسط مى‌كشند. دو جملۀ مهم اينها بود: ”اگر نهضت ما شكست بخورد و مكتب ما دفن شود هيچ‌كس نمى‌تواند بيرونش بياورد” و”چه كنيم تا مثل قضیۀ هيتلر نشود كه محتاج به خودكشى شد.” در فرهنگ ايران و كلا مسلمانهاى خاورميانه، با هيتلر به‌عنوان قهرمان ناكام همدلی نشان مى‌دهند: بندۀ خدا خيلى زحمت كشيد اما شكست خورد چون كم روس و يهودى و كمونيست و اینگیليسى كشت؛ اگر بيشتر كشته بود پيروز مى‌شد. در اروپا كه طرز فكر مردم جور ديگرى است، احتمال داشت تيتر را از آيندگان نقل كنند و باز جنجال به پا شود. بعد وزارت ارشاد میناچی و تلویزیون قطب‌زاده نعل وارونه مى‌زدند، وانمود مى‌كردند آنها هم معتقدند هيتلر آدم بدى بوده، و در بوق مى‌كردند كار جسارت خودفروختگان قلم‌به‌مزد به جايى رسيده كه امام را با او مقايسه كنند و، العياذبالله، بگويند برود خودكشى كند. و تلويزيون ادعا مى‌كرد بازار تعطيل شده، و غائله راه مى‌انداخت.

انتخاب صحيح البته جملۀ دوم براى تيتر و اولى براى عنوان فرعى بود اما ارشاد و تلويزيون كينه‌توزانه در كمين بودند. ترتيب را برعكس كرديم. كار درخشان مى‌توانست سبب هلاك شود و ما گرچه در آن سن‌وسال به مرگ فكر نمى‌كرديم، زياد هم عاشق شهادت نبوديم.

اين هم جاى توجه دارد كه نشريه به همان اندازه ديدنى است كه خواندنى. كافى است جاى تيتر و سوتيتر، يعنى اندازۀ حروف، را عوض كنى تا تأثير مطلب دگرگون شود. پس از آن وقايع، نگارنده توانست شوراى سردبيرى را قانع كند تيتر بزرگتر از 24 سياه نه لازم است و نه زيبا.

در پى قتل مطهرى، آيت‌الله خمینی در مصاحبه با لوموند گفت “چپگرايان در اين جنايات هيچ دخالتى نداشته‌اند؛ عمّال آمريكا در جريان اين ترورها خود را پشت سازمان مذهبى دروغين فرقان پنهان كرده‌اند.” منظور البته اين نبود كه چپگرايان بى‌تقصيرند؛ اين بود كه چنين عنوانى اساساً قلابی است.

در مصاحبه نكته‌اى ناهمخوان با گفته‌هاى پيشين و بعدى ايشان ديده نمى‌شد. در پيام اول مهر 57 از پاريس خطاب به دانشجويان هشدار داده بود عمّال آمريكا خود را پشت پوشش سازمانهاى به‌اصطلاح چپ و چپگرا و چپ‌نما پنهان مى‌كنند و در ايران چنين گرايشهايى ریشۀ واقعى ندارد. و در مصاحبه با اوريانا فالاچى، مهر 58: “كمونيستهاى آمريكایی و چپهاى قلابى براى برهم‌زدن آرامش دست‌دردست ضدانقلاب دارند.”

اعتراض شايد به علنى‌شدن گروه فرقان بود. برملاشدن اين واقعيت كه طلبه‌هايى هفت‌تير برداشته‌اند تا وقايع دهۀ 20 را تكرار كنند يعنى رقابت و بلكه شكاف عميق در صفوف مؤمنان، و طبيعى بود امام راحل ميل نداشته باشد چنين خصومتهايى زنده شود. فرقان بر عقايد على شريعتى تأكيد مى‌كرد و يكى از مشاجرات نه‌چندان قديمى، تحريم شريعتى از سوى شمارى از علما بود كه به نظر آنها او به تشيّع پشت كرده و طرفدار پيوستن پيروان اين مذهب به صفوف اكثريت قاطع مسلمانان است. حالا مريدان قربانى ِ فتوا يكى از فتوادهندگان را كشته بودند.

آيت‌الله خمينى نه تنها با آن فتوا موافق نبود بلكه بدون نظر مثبت و قدرى خطاپوش ايشان نسبت به شريعتى بينهايت بعيد بود اسم سخنران فقيد روى خيابان و بيمارستان گذاشته شود. در آبان 56 ضمن تشكر از پيامهاى تسليت درگذشت فرزندش مصطفى از نجف به اصحاب ديانت توصيه كرد با اهل دانشگاه با ملايمت رفتار كنند. اشاره به تكفيرى بود با امضاى بيش از 43 تن از روحانيون عليه شريعتى. طبيعى بود حالا پس از استقرار حكومت اسلامى، ميل نداشته باشد آن بگومگوهای خونین زنده شود.

شامگاه 11 ارديبهشت، شايد حوالى ساعت 9، كسى از پشت تلفن به تحريریۀ آيندگان گفت از سوى گروه فرقان صحبت مى‌كند: ”ما مطهرى رئيس شوراى انقلاب را كشتيم.” همين گروه ِ تاآن‌زمان‌ناشناخته ماه پيش مسئوليت قتل سرلشكر قـَرَنى، رئيس ستاد ارتش، را به عهده گرفته بود اما اطلاعاتى دربارۀ آن در دست نبود.

اعضاى تحريريه تا ساعاتى پس از نيمه‌شب با هر مقامى كه در شهر يافت شد تماس گرفتند تا دربارۀ واقعه و ماهيت اين گروه اطلاعاتى به دست بياورند. از جمله، سرتيپ مجللى، رئيس شهربانى، تلفن زد كه پيغام تماس روزنامه را در راه خانه با بى‌سيم اتومبيل به اطلاع او رسانده‌اند، و آخرين اخبار مربوط به ترور را به روزنامه گفت. همين طور برخى مأموران كميته‌ها كه در محل واقعه حاضر شدند و در جريان بودند. حروفچينان چاپخانه تا ساعتى پس از نيمه‌شب منتظر ماندند تا اعضاى تحريريه سر در بياورند چه كسانى چه كسى را كشته‌اند و چرا.

در چاپ دوم، به جاى سرخط‌هاى درشت خبرهاى مراسم روز كارگر، چهار کلمۀ “مرتضى مطهرى ترور شد” با حروف بسيار درشت جاى گرفت. سى دقيقه پس از نيمه‌شب از بيمارستان طرفه اطلاع رسيد آيت‌الله زندگى را بدرود گفته، و تا ساعت يك بامداد از مقامهاى دولت تنها داريوش فروهر، وزير كار، خود را به بيمارستان رساند. پيدا بود مقامهاى دولت سخت وحشت كرده‌اند و تقريباً هيچ‌كس، به بيان امروزى، ”در دسترس نمى‌باشد.”

اعضاى شوراى انقلاب ظاهراًً پس از پايان جلسه‌ای از منزل يدالله سحابى بيرون مى‌آمدند كه گلوله‌اى در جمجمۀ آيت‌الله نشست. سخنگوى دولت، عباس اميرانتظام، اظهار بى‌اطلاعى كرد كه مطهرى رئيس شوراى انقلاب بوده يا نه. درهرحال، قرار بين خودشان اين بود كه اسامى اعضاى شوراى انقلاب اعلام نشود.

صبح روز بعد در چند جا از جمله فايننشیال تايمز چاپ لندن، نام گروه ضارب به كلمه‌اى معادل چرخ‌دستى و فرغون ترجمه شده بود كه نشان مى‌داد همكاران ايرانى گزارشگران خارجى تا ضرب‌الاجل مخابرۀ خبر براى دسترسى به اطلاعات دقيق زير چه فشارى بوده‌اند. روزهاى بعد هم دنبال خبر دربارۀ ترور “پرُفسور ماتاهارى” مى‌گشتند.

برخى كتابهاى مطهرى كه روزهاى بعد به دست ما رسيد براى ارتقاى معلومات اهالى گلوبندك البته بد نبود. اطلاعاتش از فرهنگ غرب عمدتاً متکی بود به مطالب مجله‌هاى عامه‌پسند ايران، حرفهاى اخوان مسلمين و چند كتاب قديمى، بدترجمه شده و ناقص. عنوان مكتب ادبی‌ـ‌ هنرى رئاليسم را براى روش علمی‌ـ‌ فلسفى به كار مى‌برد، و حرف آلفرد هيچكاك را شاهد مى‌آورد كه زن هرچه پوشيده‌تر باشد براى مردها خواستنى‌تر است.

اواخر دهۀ 40 بازاريان متعهد قصد داشتند مجلۀ زن روز را به سبب مطالبى دربارۀ حقوق و آزادى زنان تحريم كنند و حتى مانع عرضۀ آن روی دکۀ روزنامه‌فروشی شوند. آهن‌فروشى بازارى به نام حاج مهديان كه در كارهاى ساختمانى ِ مصطفى مصباح‌زاده، صاحب مؤسسۀ كيهان، بود مطهرى را به او معرفى كرد تا در مجله‌اش مقالاتى در زمينۀ زن از نظر اسلام بنويسد.

نگارنده سالها بعد نوشت: “ما هم نمى‌دانستيم فرقان چيست يا كيست. اما در تحريریۀ بيست‌سى نفرىِ معتبرترين روزنامۀ كشور، اسم مرتضى مطهرى هم به گوش كسى نخورده بود. صبح روز بعد كه كتابهاى آيت‌الله به دستمان رسيد، ديديم او هم چيز زيادى دربارۀ دنياى ما نمى‌دانست و حرف چندانى براى خوانندۀ ما نداشت. ما در دو قاره، در دو سيّاره، در دو عصر و در دو فرهنگ متفاوت زندگى مى‌كرديم، اما اتباع يک كشور واحد بوديم. حالا دعوا بر سر اين بود كه از ميان اين همشهريهاى روحاً دور از هم كه نه زمينه‌اى مشترک دارند و نه چشم‌اندازى يكسان، حكومت آتى نمايندۀ علايق و فرهنگِ كى باشد.”

طى روزهاى بعد، يكى‌ دو سازمان سياسى برخى اعلاميه‌هاى فرقان را در اختيار آيندگان گذاشتند. پس از چاپ درخواست دريافت اطلاعات بيشتر در روزنامه، جزوه‌ها و اوراقى از سوى خود گروه فرقان به دفتر آيندگان رسيد.

گزارش يك‌ صفحه‌اى دربارۀ فرقان به طور كاملا تصادفى در همان شماره‌اى چاپ شد كه مصاحبه با لوموند. در گزارش پيدا بود فرقان تقريباً با همه كس و همه چيز مطلقاً مخالف است ــ با دخالت روحانيون در دولت، با چپ، با مليّون، با كل مطبوعات و البته با آيندگان. نِحله‌اى از قماش خوارج كه هر اقتدارى جز حاكميّت خدا را رد مى‌كند. اينكه خدا چگونه در اختلافات افراد حكميّت مى‌كند، لابد با قوى‌ترين شمشير، و از آنجا كه هر شمشيرى كـُند مى‌شود و زنگ مى‌زند، پس تنازع و قِتال و گردن‌زدن را پايانى نخواهد بود. آنارشيسم بيش از آنكه نوعى عقيده باشد، برخوردى است عاطفى و طغيانگرانه به جهان و مسائل جامعه. تفاوت مكتب فرقان با آنارشيسم در اين بود كه آنارشيستها مفهوم خدا را هم نوعى اقتدارِ اين‌جهانى براى تحميلِ سلطه مى‌دانند. با توجه به آشفتگى ذهنى ِ مزمن انسان آريايی‌ـ اسلامى، تعجبى ندارد آنارشيستِ خداپرست هم در اين مملكت اختراع شده باشد.

خشم فرقان بخصوص ازاین بابت بود که مطهری “به جنبش توحیدی خلق مسلمان مستضعف ایران در رژیم طاغوت” پشت کرده و در برابر شریعتی موضع گرفته است. بازرگان را هم گناهکار می دانست که در کتاب امام و زمان، شریعتی را به “تفرقه‌افکنی و ضربه‌زدن به جنبش ملت ایران” متهم کرده است.

فرقان تا اواخر همان سال بیش از نیم دوجين پانزده‌خردادى‌كشت. رفته‌رفته ماجرا از پرده بيرون افتاد و روشن شد مطلب آيندگان ”دروغ محض” نبود. اعضایش را به دام انداختند و تيرباران کردند. تعيين اينكه در چه ترورهايى واقعاً دست داشتند و چه قتلهايى به گردن آنها افتاد تا، همچنان كه در نظام قضایی جمهورى اسلامى رايج است، پرونده‌هايى مختومه شود و دعواهايى مكتوم بماند، بر عهدۀ محققانى خواهد بود كه زمانى به اسنادى محكم‌تر از روايات شفاهى دسترسى داشته باشند.

گاه روایت شفاهی هم غنیمت است. صادق طباطبائى، دومين سخنگوى دولت موقت، به ياد مى‌آورد:

روزنامه آيندگان مطالب تحريك‌آميز و تخريب‌كننده زيادى مى‌نوشت كه فضا را به‌شدت مسموم مى‌كرد. من به خاطر وظايفى كه در مجموعه دولت داشتم يك روز خدمت امام رسيدم و ضمن صحبت به روزنامه آيندگان و مطالب آن اشاره كردم و گفتم كه اگر موافق باشيد اعلام كنم شما روزنامه آيندگان نمى‌خوانيد. امام گفتند: «نه دروغ نگو چون كه من روزنامه آيندگان را مى‌خوانم.» عرض كردم از قول شما نمى‌گويم. باز پاسخ دادند: «فرقى ندارد. باز هم حرف تو دروغ است چون من اين روزنامه را مطالعه مى‌كنم.» باز گفتم: «شما كه مى‌بينيد اينها چه عملكردى دارند و در اين اوضاع و احوال چگونه عمل مى‌كنند.» پاسخ دادند:«شما به‌عنوان دولت كار خودتان را انجام بدهيد اما از طرف من و به استناد من نبايد حرفى گفته شود يا اقدامى صورت گيرد.»

نمى‌دانيم پس از آنكه بالاخره در بوق كردند”از اين پس هرگز نمى‌خوانند”، امام راحل به خواندن آيندگان ادامه داد يا نه، اما ترديدى نيست ايشان پرخوان بود. احمد خمينى سال 61 گفت:

امام تا بنى‌صدر بود و روزنامه‌ها هم به آن صورت بود تمام روزنامه‌ها را مى‌خواندند، چنان دقيق ايشان اعلاميه‌ها را مى‌خواندند، اعلاميه‌هايى را كه مى‌آمد، نشرياتى را كه بود، واقعاً ديگر گاهى چشمهايشان درد مى‌گرفت…. امّا بعد از اينكه جريانات تمام شد (و به قول امام مى‌گفتند: «دعوا تمام شد، ديگر روزنامه‌خواندن فايده‌اى ندارد») ديگر ]فقط[ همان تيترها را مى‌خواندند.

می‌توان گفت اعتراض به روزنامه دليل مشخص يا فقط يك دليل نداشت. اعتبار آيندگان حاصل اعتبار خوانندگانش بود، خوانندگانی که، در صحنۀ سیاسی، در مقابل قدرت اقلیت سریعاً روبه‌صعود، مانعی تلقى مى‌شدند كه بايد هرچه زودتر صاف شود. بعدها اشارات ديگرى ديده شد كه مطبوعات مستقل، به عنوان زبان درس‌خواندۀ شهرى، تا چه اندازه اسباب نگرانى بود و آیندگان را تا چه حد وزنه می‌دیدند و بستنش را حیاتی می‌دانستند.

در اسفند 59، زمانى كه پانزده‌خردادى‌ها مصمم شدند دعوا را يكسره كنند اما آيت‌الله خمينى در صلاح‌بودن عزل بنى‌صدر ترديد داشت، اكبر رفسنجانى به ايشان نوشت:

بعد از پيروزى معمولا ما مسامحه‌هايى داشتيم و جنابعالى مخالف بوديد. اما نظرات شما را با تعديل‌هايى اجرا مى‌كرديم. شما اجازۀ ورود افراد تارك‌الصلوة يا متظاهر به فسق را در كارهاى مهم نمى‌داديد، شما روزنامه آيندگان و . . . را تحريم مى‌كرديد. [نقطه‌چين از اصل متن است]

اما اينكه آيندگان واقعاً از سوى شخص امام راحل تحريم شد جاى بحث دارد. متن خبر راديو اين بود: “آنچه روزنامۀ آيندگان دربارۀ عوامل دست اندركار شهادت استاد مطهرى نوشته است دروغ محض است. اين روزنامه كه از اول انقلاب تاكنون هميشه نقش انحرافى داشته است برخلاف مصلحت مسلمانان بوده، مورد تأييد مسلمانان متدين و انقلابى نبوده و نيست و امام فرموده‌اند كه اين روزنامه را از اين پس هرگز نمى‌خوانند.”

انتساب كلا شفاهى بود. در اين باره هيچ‌گاه دستخطى انتشار نيافت و توضيح داده نشد اشاره به “آنچه دربارۀ عوامل دست اندركار شهادت استاد مطهرى نوشته است” مشخصاً به مصاحبه، به گزارش تحقيقى يا به مطلبى ديگر برمى‌گردد.

اين هم كه شمارۀ جنجالی كِى به قم رسيد، كِى خوانده شد، كِى نظر داده شد و آن نظر كِى براى پخش در ساعات اوليه صبح به دست مجریان راديو رسيد جاى بحث دارد. چاپ چندصدهزار نسخه روزنامه با دستگاهى قديمى و قراضه از نيمه شب تا نزديك سحر طول مى‌كشيد. سهميۀ شهرستان صبح زود ارسال مى‌شد و بقيۀ نسخه‌ها در تهران روى دكه مى‌رفت. روشن نيست آيا مضمون اعلاميه را با تلفن به اطلاع آيت‌الله رساندند و تأييد گرفتند، يا از داخل روزنامه خبر داشتند چه مطالبى در دست چاپ است و برنامه را شبانه مهيّا كرده بودند، يا برنامه از مدتها پيش آماده بود و منتظر فرصت بودند همه را در برابر عمل انجام‌شده قرار دهند. آن روزها استنباط غالب اين بود كه قطب‌زاده صحنه‌گردان اصلى ِ تبليغات عليه مطبوعات است.

بخش دوم هفته آینده

از كتاب در دست انتشار داستان آيندگان آذر ٨٩

سایت نویسنده:http://www.mghaed.com/

No responses yet

Aug 26 2014

جنایت سینما رکس آبادان، پيشدرآمد انقلاب پنجاه و هفت

نوشته: خُسن آقا در بخش: تاریخی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

جنش سکولار دموکراسی ایران: کامبیز باسطوت

info@iranpolitics.org

سینما رکس آبادان در ساعت نه و نیم شب 28 مرداد 1357 توسط حزب الهی های آبادان با برنامه ریزی پیشین آتش زده شد که منجر به کشته شدن 377 نفر با سوختن در آتش شد.

بعلت درجه حرارت بالا و تراکم گاز های سمی که تنها راه خروج آن از در ورودی در طبقه دوّم ساختمان بود در ابتدا اقدام به خاموش کردن آتش امکان پذیر نبود. همچنین چون بعلت نبودن دریچه ای به بیرون ساختمان مگر از راه رو پلکانی ورودی به سینما به پهنای دو متر در طبقه دوّم گرما و گازهای سمی درون ساختمان متراکم و به دام افتاده بودند. در این شرایط سینما تبدیل به یک کوره آتش بهمراه گاز های سمی شده بود که راه کوچکی برای خروج گازهای سمی و گرما وجود داشت.

ساختمان شهربانی صد متر از سینما فاصله داشت و بین آنها ساختمان اداره دارئی بود بهمین علت ماموران وافسران شهربانی اندکی پس از آغاز آتش سوزی در محل حاظر شدند. همچنین ماشین های آتش نشانی آبادان، پالایشگاه نفت آبادان، بندر آبادان و پترو شیمی در اولین دقایق آتش سوزی در مکان سینما حاضر بودند لیکن بعلت اینکه در خروجی سینما بجای بخارج ساختمان به داخل باز می شد امکان باز کردن اش وجود نداشت و به دليل نبودن راهی بغیر از در ورودی که انبوه دود سمی از آن خارج می شد ماموران آتش نشانی برای خاموش کردن آتش در درون ساختمان به آن دسترسی نداشتند.بطورکلی ساختمان سینما از جهت پیش بینی برای آتش سوزی در مکانی پر جمعیت مانند سینما بالقوه خطرناک بود و نمی باید به این منظور استفاده می شد.

پس از مدتی درماندگی و چه کنم کنم برای دسترسی به آتش و خاموش کردن اش، رئیس اداره مبارزه با مواد مخدر، سرگرد نیکوبر، به بالکونی که دور بیرون ساختمان سینما قرار داشت می رود و به کمک پاسبان ها با تخریب دیوار ساختمان سینما پانزده سوراخ در آن ايجاد می نمایند که پس از آن ماموران آتش نشانی می توانند آتشی را که هنوز شعله های آن دیده می شد خاموش کنند و همچنین این سوراخ ها بیرون رفتن گازهای سمی و گرما را در ساختمان را امکان پذیر می نمایند.

کار تا ساعت یک بامداد طول می کشد تا گرما و گازهای سمی متراکم در سینما از سوراخ های ایجاد شده در دیوار ساختمان خارج شوند و گرما آنقدر پائین بیاید که ماموران شهربانی و مردم بتوانند وارد سینما بشوند و کار سخت و دهشتناک بیرون آوردن اجساد و بردن آنها به گورستان را انجام دهند. اين کار هم تا شش بامداد بیست نهم مرداد ادامه می يابد. کشته های ردیف های صندلی آخر یا لژ بروی صندلی های خود نشسته سوخته بودند که حاکی از این بود که گازهای سمی متصاعد شده از سوختن آکوستیک آنها را خفه کرده بود. گروه دیگری از تماشاگران که می خواستند از در خروجی خارج شوند هرم وار بروی یکدیگر کشته شده بودند چون این فرصت وجود نداشت که در خروجی به داخل باز شود. تعداد کشته شدگان 377 نفر شمارش شده بود.

شرایط سیاسی آبادان پس از آتش سوزی سینما رکس تغییر می کند و آرامش حاکم بر شهر بهم می خورد. بامداد بیست و نهم مرداد در آبادان حزب الله یا گروه های فعال اسلام سیاسی، که مظنونین منطقی آتش سوزی هستند، اعلامیه ای در سراسر آبادان پخش می کنند که در آن گفته می شود رئیس شهربانی، سرتیپ رزمی، سینما رکس آبادان را آتش زده است و درهای سینما را با دست بند بسته است تا مردم در آتش بسوزند. رئیس شهربانی سرتیپ رزمی در سخن رانی از تلویزیون جریان آتش سوزی را توضیح می دهد[1] و دو روز بعد به تهران منتقل می شود. در پی آن، خمینی از پاریس اعلامیه ای منتشر کرده و شاه را متهم به سوزاندن مردم در سینما می کند. پس از آن عناصر حزب الهی برای تظاهرات و ایجاد ناامنی در آبادان با لباس های سیاه به شهر می آیند. رئیس پلیس آبادان، سرهنگ اردشیر بیات، که این نوشتار بر پایهء گفتار او از واقعیات این آتش سوزی نوشته شده است[2] گزارشی از شب هفت قربانیان سینما رکس و گرد آمدن جمعیتی بیش از صد هزار نفر را می دهد که آنها قصد حمله به ادارات دولتی را داشتند لیکن مامورین پلیس آبادان زیر فرمان ایشان با بکار بردن گاز اشگ آور تا نه شب موفق می شوند آنها را پراکنده کنند.

سرهنگ بیات گزارش می دهد که رئیس کل شهربانی کشور آنچنان از این برخورد بین پلیس و عناصر حزب الهی نگران بود که او مجبور شد بی سيم خود را مستقیماً به شهربانی کل کشور وصل کند تا آنها در جریان وقایع باشند. سرهنگ بیات به دو نکته اشاره می کند: یکی اینکه در پایان روز شهر زیر کنترل شهربانی است و این برخورد تلفات و زخمی نداشته است که شاه را آنچنان راضی می نماید که، به گفتهء سرهنگ، “مراحم شاهانه به ایشان بعد از ده دقیقه ابلاغ می شود”.

در اینجا دو نکته نظر را جلب می کند؛ یکی اینکه شهربانی بطور کلی خود را فاقد پشتیبانی مردم آبادان درک می کند و با اینکه پرسنل شهربانی در خاموش کردن آتش سینما رکس نقش جدی بازی کرده است و در حین این واقعه در ارتباط کاملاً دوستانه ای با مردم بوده اند از مردم شاهد آتش سوزی برای تبرئه خود و اشاره کردن به شورشیان حزب الهی بعنوان مظنونین این جنایت انبوه خوداری می کند که دليل اين امر می تواند ترس از خشمگین کردن بیشتر حزب الله باشد. پیوسته ما از مقامات نیروهای انتظامی می شنویم که می گویند از خونریزی در تظاهرات حزب اللهی ها جلوگیری شده است و همواره از آنها با نام کلی گویانه مردم استفاده می شود.

در انقلاب 57، به معنی دگرگونی بزرگ در کشور، که مقامات حکومت پادشاهی از نامیدن آن بنام انقلاب خود داری می کنند، نیروهای سیاسی معینی که رهبری آنها با اسلام سیاسی خمینست ها بود برای دست یافتن به قدرت سیاسی در جنگی با حکومت سکولار پادشاهی مشروطه درگیر شده بودند که یادآور تسخیر ایران توسط اعراب مسلمان، مبارزه شیخ نوری برای مشروعه در برابر مشروطه و دشمنی مدرس آخوند و نمایندهء مجلس با اصلاحات مترقی رضاشاه است. لیکن نیروهای مسلح سکولار مشروطهء پادشاهی پیوسته جنگ نهائی با حزب الله را به جای به پایان رساندن به تأخیر می انداختند تا حزب الله در روز دیگری و میدان جنگ دیگری ارتش را به مبارزه بطلبد؛ مبارزه ای که سرانجام به تسلیم منجر شد و نه شکست نیروهای انتظامی سکولار در جنگ.

ویژگی دیگری که در میان نیروهای مسلح سکولار رژیم پادشاهی شگفت آور است این است که با اینکه در انقلاب 57 شرف و حیثیت فردی آنها زیر پرسش رفته بود (مانند پرسنل شهربانی آبادان و اتهام آتش زدن سینما رکس) باز هم دست به اقدام جدی در برابر دشمن شناخته شده خود نمی زدند و اجازه می دادند شاه و دربار و دولت این اتهامات را که به آنها زده می شد بدون پاسخ بگذارند و هرگز خود شخصاً ابتکار عمل را بدست نمی گرفتند و با اطلاعاتی که در دست داشتند جنایتکاران حزب الهی و دشمن مردم ایران را افشا نمی کردند.

عليرغم منطق سیاسی که، حتی بدون کوچکترین مدرکی، اتهام را در درجهء اوّل بیش از هر گروه سیاسی دیگر به خمینیست ها اشاره می کرد برخورد دولت با آتش زدن سینما رکس برخوردی زبونانه بود. دکتر منوچهرگنجی، وزیر آموزش و پرورش وقت، گزارشی از نشست ویژهء وزیران دربارهء آتش سوزی سینما رکس می دهد و در آن می گوید که هیچکدام از مقامات (دادگستری: دکتر باهنر، کشور: ارتشبد قره باغی، اطلاعات: عاملی تهرانی، یا تیمسار مقدم: رئیس ساواک) حاضر نشدند تا از شهربانی آبادان و رژیم پادشاهی مشروطه در برابر اتهام ايجاد آتش سوزی سینما رکس دفاع کنند و سکوت دولت را درباره این جنایت بشکنند.[3]

از طرف دیگر، شهربانی آبادان از پخش کردن واقعیات دربارهء این آتش سوزی خود داری می کند و از قانون رعایت سلسله مراتب پیروی می کند در حالی که افسران شهربانی آبادن این کشتار را می باید مسئلهء شخصی خود در نظر می گرفتند و واقعیاتی را که می دانستند مرتب در اختیار رسانه ها قرار می دادند.

در واقع، چنانچه حقایق آتش سوزی، همانطور که به مرور آشکار می شد، در اختیار رسانه ها قرار می گرفت می توانست چهرهء جنایتکار حزب الله را پیش از اینکه بقدرت برسد به مردم نشان دهد و شاید حتی می توانست سرنوشت انقلاب را تغییر دهد؛ چنانچه اين کار در آن بزنگاه تاریخی انجام می شد. مثلاً، چنانچه جناب سرهنگ اردشیر بیات روز بعد از آتش سوزی می گفت که در خروجی چون به داخل باز می شد پس از هجوم مردم به پشت در خروجی غیر قابل باز کردن شده بود و در ورودی را کوچکی اش و نيز گازهای سمی و گرما و غیر قابل ورود کرده بود و نيز بقیه اطلاعات فیزیکی را که کمک کردن به تماشاچیان فیلم را غیر ممکن کرده بود به مردم می داد میدان برای تبهکاران خمینیست برای تبلیغات دروغ بکمک همدستان سیاسی بی شرم و بی اخلاق شان باز نمی ماند. یکی از مشکلات نظامی های رژیم پادشاهی مشروطه برخورد خشک و رسمی آنها با مردم بود. در حالی که مصاحبهء تلویزیونی جناب سرهنگ بیات با جناب مهدی فلاحتی بسیار منطقی و باورکردنی است و چنین برخوردی مسلماً دروغ های بی شمار حزب الهی های خمینیست و سازمان های سیاسی متحد آنها را برای مردم آشکار می کرد.

دستگیری و افشای تبهکاران اسلام سیاسی بر اساس گزارش رئیس پلیس آبادان

در ابتدا شخصی به نام حسن و یا عبداله آشوری که خود مدعی آتش زدن سینما شده بود و به عراق فرار کرده بود دستگیر شد و مدتی در اختیار ساواک بود و بعداً به شهربانی آبادان تحویل داده شد. لیکن رئیس شهربانی جدید آبادان، سرهنگ محمدعلی امینی (معاون رئیس شهربانی پیشین، تیمسار رزمی که دو روز پس آتش سوزی سینما رکس به تهران منتقل شده بود) از تحویل گرفتن او بعلت شرایط بد بدنی آشوری که ناشی از شکنجه شدن او بود خود داری می کند مگر اینکه شرایط جسمی آشوری را پزشگ قانونی و نمایندهء دادستانی آبادان صورت جلسه کنند که این کار انجام می شود و شهربانی آبادان آشوری را تحویل می گيرد. رئیس شهربانی با این کار خود و پرسنل شهربانی آبادان را برای مقابله با اتهامات بی پایه و اساس از طرف دروغگویان شیاد سیاسی در آینده آماده می نماید. پس از بازجوئی ها مقدماتی شهربانی و بازجوئی بازپرس، جناب صرافی از دادستانی، پی می بردند که آشوری از سلامتی فکری برخوردار نیست و ادعای او مبنی بر آتش زدن سینما رکس ناشی از تلاش برای مطرح کردن خودش است. در این شراط شهربانی و دادگستری نه می توانستند آشوری را آزاد کنند و نه میتوانستند او را دادگاهی کنند، چرا که در هر دو صورت به بی اعتباری شهربانی و دادگستری منجر می شد.

در همین زمان، فرح پهلوی پنج میلیون تومان برای شهربانی آبادان می فرستد که شهربانی آن را به شخصی بنام سازش که پنج نفر از اعضای خانواده اش در سینما کشته شده بودند می دهد تا در میان بازماندگان قربانیان خمینیست ها تقسیم شود که بطور متوسط به هر نفر 13263 تومان می رسد. این پرسش در اینجا مطرح می شود که چرا دولت و یا شهربانی این کار را نکردند و چرا در این مورد تنها فرح پهلوی می باید به خانواده های قربانیان حزب الله کمک کند. در واقع غفلت بزرگ دیگر شهربانی آبادان ایجاد نکردن رابطه ای تنگاتنک با خانواده های کشته شدگان سینما رکس است و همچنین جذب همکاری آنها در افکار عمومی و رسانه ها برای شناسائی متهمین این جنایت. چنانچه این خانواده های مصیبت زده در رسانه ها پیگیر این جنایت می شدند شیادان و دروغگویان سیاسی دست شان بشدت بسته می شد.

از طرف دیگر، اصرار ساواک برای گرفتن اعتراف از آشوری برای آتش زدن سینما رکس شگفت انگیز است چون وقتی که شهربانی و دادستانی آبادان باین راحتی می توانستند پی ببرند که آشوری مدعی بیفکری بیش نیست چگونه بود که ساورک نمی توانست این را بفهمد؟ حتی سال ها بعد، ثابتی هنوز ادعا می کند که آشوری مسئول آتش سوزی بوده است در صورتی که که حتی موسوی تبریزی او را بخاطر سخنان دیوانه وارش از دادگاه بیرون می کند. این کار ساواک را به دوگونه می توان توضیح داد: یکی اینکه ساواک قابلیت چندانی نداشت و یا اینکه می خواست حزب الله را از آتش زدن سینما تبرئه کند و بدین ترتیب دل حزب الله را بدست بیاورد.

دستگیری عاملان آتش سوزی و شناسائی رهبران آتش سوزی

به فاصله نوزده روز پس از آتش زدن سینما رکس، در هفدهم شهریور در یازده شهر کشور که یکی از آنها آبادان بود و در پی آتش سوزی سینما رکس آشوب هائی در آن شده بود حکومت نظامی اعلان می شود.[4] در دوران حکومت نظامی در آبادان تعدای دزدی از شرکت های بزرگ می شود و سارقین گاو صندق ها را با خود می برند و این شایعه توسط حزب الله در شهر پخش می شود که این کار ارتش و شهربانی است، با این استدلال که چگونه ممکن است که در حکومت نظامی کسی در شب بتواند دزدی کند؟ لیکن در یک شب که زمان تغییر پست حکومت نظامی از ارتش به شهربانی بود سارقین دستگیر می شوند. جانشین رئیس ادارهء آگاهی، سروان رسائی، به رئیس شهربانی اطلاع می دهد که یکی از دزدها می خواهد در برابر کمک باو خبر مهمی را به رئیس شهربانی بدهد. رئیس شهربانی آن را میپذیرد. او به رئیس شهربانی می گوید که در یک قهوخانه با دوستان اش نشسته بوده است که جوانی بنام «زاغی» به کسانی که سینما را آتش زده بودند ناسزا می گفت و جوان دیگری بنام حسین تکبعلی زاده باو گفت ناسزا نگو چون برادر خود او در این کار دست داشته است. در برابر پرسش زاغی که تو از کجا می دانی تکبعلی می گوید برای اینکه من خودم هم با ایشان بودم. در بازجوئی که بازپرسان شهربانی از زاغی می نماید او سخنان دزد را تأئید می کند. لیکن وقتی که ماموران شهربانی می روند تا تکبعلی زاده را دستگیر کنند پی می برند که او به اسپهان رفته است. رئیس شهربانی آبادان با رئیس شهربانی اسپهان، تیمسار مصطفائی، تماس می گیرد و اطلاعات در بارهء خویشاوندان تکبعلی زاده را به او می دهد. شهربانی اسپهان بعد از تحقیات پاسخ می دهد که او در اسپهان بوده است و پیش آیت الله طاهری رفته و پذیرفته نشده است و چون احساس امنیت نمی کرده به بندر عباس رفته است. شهربانی آبادان با رئیس شهربانی بندر عباس، تیمسار یزدانفر، تماس می گیرد و شهر بانی بندر عباس در اندک زمانی تکبعلی زاده را دستگیر می نماید و به شهربانی کل کشور اطلاع می دهد و شهربانی کل از تیمسار یزدان پناه می خواهد که تکبعلی زاده را به آبادن بفرستد.

با اطلاعاتی که تکبعلی زاده می دهد و اطلاعاتی که شهربانی از کوشندگان اسلام سیاسی داشته است معلوم می شود که جریان جنایت سینما رکس باین ترتیب برای اجرا شکل گرفته است.

مقدمات آتش زدن سینما رکس آبادان توسط سه گروه اسلام سیاسی آبادان فراهم می شود و یک گروه پنج و یا شش نفره مأمور اجرای آن می شود. سه گروه اسلام سیاسی فعال در آبادن بدین قرار بودند: 1) گروه حسينیه تجار اصفهانی که گردانندگان آن این افراد بودند: برادران زریباف، حاج ابراهیمی، حاج قبادی، محمد رشیدیان، لرقبا؛ 2) گروه آخوندها، آیت الله حسین جمی و سید محمد کاظم دشتی؛ 3) گروه فرهنگیان که سید محمد کیاوش رهبر آنها بود و برای عده ای از جوانان مذهبی نشست های قرائت قران و ارشاد تشکیل می داد. او دبیر دبیرستان و مسئول برنامه های اسلامی رادیو آبادان بود.

کیاوش، احتمالاً به تشویق سایر گروهای اسلامی خمینیست، یک گروه پنج نفری را برای اقدامی پر سر و صدا در آبادان سازمان می دهد. بنابر گفته سرهنگ اردشیر بیات، نخستین هدف این گروه ترور تیمسار رزمی رئیس جدید شهربانی آبادان بود که پیش از آن رياست شهربانی قم را بر عهده داشت و در بیست و پنچ اسفند 1356 بمناسبت لیاقت در کنترل اغتشاشات حزب الله در قم با ترفیع درجه رئیس شهربانی آبادان شده بود. در همین زمان سرهنگ اردشیر بیات رئیس پلیس آبادن شده بود. طبیعتاً رهبری حزب الله خمینیست قم از تیمسار رزمی کینهء خاصی داشت و احتمالاً به خواست آنها تیمسار رزمی برای ترور انتخاب شده بود و طرح آن به کادرهای اسلام سیاسی در آبادان توصیه شده بود. از جهت دیگر شهربانی آبادان در خطر بودن جان تیمسار رزمی را پیش بینی کرده بود و نگهبانی ویژه ای برای او ایجاد کرده بود. بهمین علت گروه ترور که از تکبعلی زاده، فرج الله، یدالله، فلاح و ابراهیم نظریان، که بعدها دستگیر شده بود به دستور کیاوش به طرح آتش زدن یک سینما رو آوردند که سنتی طولانی در قم بود.

اولین سینمائی که این گروه اسلامی برای آتش زدن انتخاب می نمایند در خیابان امینی قرار داشت لیکن بعلت مادهء آتشزای «تینر» که بسرعت تبخیر می شد انتخاب کرده بودند سینما آتش نگرفته بود. سینمای بعدی که این گروه به دستور کیاوش انتخاب می نمایند سینمای رکس است و مواد آتشزای تینر را با روغن مخلوط می کنند تا زود نپرد. تمام گروه وارد سینما می شوند و مواد آتشزا را دور سینما می ریزند و قصد آنها این بود که بعد از آغاز آتش سوزی با بقیهء مردم از سینما خارج شوند چون چنانچه پیش از آن از سینما خارج می شدند ممکن بود توسط ماموران شهربانی شناسائی شوند. لیکن بعلت پوشش آکوستیک دیوارهای سینما، آتش بسرعت گسترش پیدا می نماید و دود سمی پوشش اکوستیک فرصت اندکی به تماشاچی ها و گروه آتش زننده برای فرار از در ورودی می دهد که یکی از آنها تکبعلی زاده است. در خروجی سینما بعلت اینکه بجای اینکه به بیرون باز شود به داخل باز می شد با هجوم تماشاچی ها به پشت آن از بیرون هم امکان باز شدن نداشت.

تکبعلی زاده در اختیار شهربانی آبادان قرار می گیرد و داستان آتش زدن سینما به دستور کیاوش را می گوید. جناب صرافی، بازپرس دادستانی آبادن، هم از تکبعلی زاده بازجوئی می نماید و در نتیجه آشوری را بی گناه اعلان می کند و به شهربانی اطلاع می دهد تا او را آزاد کند. اطلاعات در بارهء دستگیری تکبعلی زاده به وزیر دادگستر، دکتر باهری، و وزیر اطلاعات، عاملی تهرانی، داده می شود تا آنها موضوع را در رسانه های اعلان کنند.

تکبعلی زاده کمتر از یک ماه پیش از سرنگونی حکومت مشروطه پادشاهی دستگیر می شود و لذا، پیش از اینکه پروندهء آتش زدن سینما رکس کامل شود، حکومت مشروطه سرنگون می شود. همچنین دادستانی و شهربانی جسارت و دلیری لازم را نداشتند تا برای اجرای عدالت مستقلاً بدون اجازهء شاه و سایر مقامات رژیم مشروطه در آن شرایط انقلابی، و بنابر اعترافات تکبعلی، کسانی مانند کیاوش و آخوند جمی و دیگر حزب اللهی های اسپهانی آبادان را متهم به آتش زدن سینما رکس نموده و آنها را دستگیر کنند. بعد از انقلاب همهء زندانیان در آبادان بدستور آخوند جمی و آخوند ده دشتی آزاد می شوند و وقتیکه رئیس زندان از آخوند جمی می پرسد که متهمین آتش زدن سینما رکس تکبعلی زاده و ابراهیم نظریان را چه کنیم او می گوید: اینها هم فرزندان انقلاب هستند آنها را آزاد کنید.

تکبعلی زاده پس از آزادی پیش صباغیان، وزیر کشور دولت بازرگان، در تهران می رود. او همچنین پیش احمد خمینی می رود اما از اینکه او پیش خمینی هم رفته باشد اطلاعی در دست نیست. لیکن او به کمک احمد منتظری پیش آیت الله منتظری می رود و آیت الله منتظری به تکبعلی زاده امان نامه می دهد، باین مضمون که “ایشان فرزند انقلاب است و هر کاری کرده است برای پیروزی انقلاب بوده است و کسی مزاحم ایشان نشود”.

تکبعلی زاده سپس به اسپهان می رود و در آنجا در یک تعمیرگاه اتوموبیل شروع به کارکردن می کند. لیکن مردمانی که افرادخانواده اشان در آبادان بدست تکبعلی زاده کشته شده بودند به رهبری دو نفر به نام های سازش، که پنج نفر از خانواده اش کشته شده بودند، و رادمهر به اسپهان می روند و او را دستگیر می نمایند و به آبادان می آورند و تحویل سپاه پاسداران و کمیته می دهند. لیکن کمیته بعداً او را آزاد می کند و مردم او را در نزدیکی الوند رود در حالی که قصد رفتن به کویت را داشت دوباره دستگیر می نمایند و این بار او را به شهربانی تحویل می دهند و از شهربانی می خواهند تا انجام محاکمه اش، او را آزاد نکند. شهربانی با کمال میل برای اثبات بیگناهی خود در آتش سوزی سینما رکس این مسئولیت را می پذیرد.

تکبعلی زاده بعد از دستگیری به صباغیان وزیر کشور دولت مهندس بازرگان نامه می نویسد که شما بمن وعده ها داده بودید، الان مادر من به زندان افتاده است و پدرم را از کارش بیرون کرده اند، بمن کمک کنید لیکن صباغیان جوابی به او نمی دهد. او همچنین به رئیس زندان اصرار می کند باو اجاز داده شود تا با بهشتی و یا محمد منتظری تلفنی تماس بگیرد لیکن چنین اجازه ای باو داده نمی شود. بهر روی پرونده ای برای محاکمه تکبعلی زاده تشکیل نمی شود و اینطور بنظر می رسد که حکومت اسلامی قصد منتفی کردن این محاکمه را دارد. بدین جهت 400 نفر از مردم که اعضای خانوادهاشان در این آتش سوزی کشته شده بودند در داخل ادارهء دارائی آبادان به مدت دو ماه اعتصاب نشسته می کنند و با اینکه تهدید می شوند و بزیرشان آب می اندازند آنها از جای خود تکان نمی خورند و بروی دور و دیوارهای ساختمان سینمای رکس این شعار را می نویسند: “رزمی سرپوشی برای جنایت رژیم” که منظور حکومت جمهوری اسلامی بود. این شعار در شهر توسط مردم آبادان تکرار می شد.

از آنجا که صباغیان وزیر کشور دولت بازرگان بود می توان مطمئن بود که بازرگان و دیگر افراد دولت او از هويت عاملان این جنایت بخوبی آگاه بودند؛ با این وجود با آنها همکاری میکردند. دکتر یزدی در ملاقات اش با مقامات آمریکای از اینکه آمریکا به تیمسار رزمی پناهندگی سیاسی داده است شکایت می کند و او را متهم به آتش زدن سینما رکس می نماید در حالی که در این زمان او، بعنوان وزیر امور خارجه و جزئی از گروه وزیران، از صباغیان شنیده باشد که متهم واقعی با حزب اللهی های آبادن کار می کرده است. یزدی یا آدم ساده لوحی ست و یا اینکه یک شیاد سیاسی مانند سایر گروهای سیاسی که دروغ سینما رکس را تکرار می کردند. او می باید فاقد اخلاق سیاسی و حس عدالتخواهی باشد. آخوند منتظری با دادن امان نامه به تکبعلی زاده پای خود را برای سرپوش گذاردن به این جنایت از دیگر همدستان خمینیست ها جلوتر می گذارد. ظاهراً نفرت از حکومت شاه اخلاق و عدالتخواهی را در میان خمینیست ها و همدستان شان کاملاً از بین برده بود.

باری، راه حل حکومت اسلامی تشکیل دادگاهی به سرپرستی حجت الاسلام موسوی تبریزی است که در طی سرکوب شورش طرفداران آیت الله شریعتمداری در تشکیلات حزب جمهوری خلق مسلمان در تبریز سی نفر را در یک شب اعدام کرده بود، و مسئول اعدام تعدادی از سران رژیم مشروطه پادشاهی نيز هست. در دوران انقلاب اسلامی موسوی تبریزی در آبادان بعلت سخنرانی های ضد دولتی به دستور رئیس پلیس، سرهنگ اردشیر بیات، توسط ستوان منوچهر بهمنی دستگیر شده بود در حالیکه چهارده هزار تومان پول همراه خود داشت. لیکن بعداً بعلت فشاری که از طرف مقامات دولتی دلجوی حزب الله برای آرام کردن آنها به شهربانی وارد می شد آزاد میشود. سرهنگ بیات می گوید که موسوی تبریزی که مستقیم و یا غیر مستقیم در توطئهء ت آتش زدن سینما رکس دست داشت، بجای شخص مورد نظرخانواده های کشته شدگان آتش سوزی، شیخ علی تهرانی، که بعد از انقلاب اعلان کرد سینما رکس را روحانیان آتش زده اند، رئیس دادگاه انقلاب آبادان شد. او که بعد از سرنگونی حکومت مشروطه پادشاهی در تحکیم دیکتاتوری حزب الله نقش جدی داشت حکم قضاوت شرعی خود را از آیت الله منتظری و مشکینی گرفته و در ابتدا برای صدور احکام شرعی اعدام و مصادره دارائی های مردم به دزفول، اندیمشک و همدان رفته و بعداً در تبریز مستقر شده بود، و وقتی که به ریاست دادگاه سینما رکس انتخاب شد نمایندهء مجلس از تبریز بود.[5]

دادگاه آتش سوزی سینما رکس، به ریاست موسوی تبریزی، در دوّم شهریور 1359 تشکیل شد. در اولین جلسهء دادگاه، پس از اینکه مردم متهمین را به رهبری سازش دیدند بشدت اعتراض کردند و گفتند که اینها متهمین ما نیستند. باین علت به دستور موسوی تبریزی سازش و کسانی که با او بودند و اعضای خانواده اشان در آتش سوزی کشته شده بودند از دادگاه اخراج می شوند و تا پایان دادگاه به آنها اجازه داده نمی شود وارد دادگاه شوند. موسوی تبریزی سعی می نماید از آشوری بعنوان یکی از مسئولین آتش سوزی استفاده کند لیکن کردار دیوانه وار او نشان می دهد که نمی توانسته است متهم واقعی باشد و او هم از دادگاه اخراج میشود. متهم دیگر ابراهیم نظریان، که بعد از دستگیری تکبعلی زاده دستگیر شده بود، دچار ناراحتی روانی شده بود و در زندان دندان های خود را با دستش لق و سپس میکشید. او در اولین روز دادگاه حضور داشت و چون وضعیت بدنی و روانی بدی داشت از او پرسش نمی شود و دیگر در ردیف متهمین دیده نمی شود و کسی از سرنوشت او خبری ندارد. موسوی تبریزی از تکبعلی زاده پرسش هائی می نماید. اولی آنها این است که شما چگونه سینما را آتش زده اید و او جریان آتش زدن را بدقت و مشروح می گوید. موسوی از تکبعلی می پرسد “رابطهء شما با ساواک شاه چگونه بود؟” تکبعلی زاده درخواست می نماید تا موسوی پرسش خود را تکرار کند و موسوی این کار را می کند. در پاسخ تکبعلی زاده، که بگفتهء رئیس زندان و بگزارش سرهنگ بیات آدم جسور و گستاخی بود، به موسوی ناسزا می گوید و از او می پرسد يعنی تو نمی دانی من با چه کسانی در ارتباط بوده ام؟ ساواک و شاه کیست؟ آنها که از این جریان خبری نداشته اند.” بدنبال این برخورد تکبعلی زاده با رئیس دادگاه انقلاب فیلم های تهیه شده ضبط می شوند و حاضران در نشست دادگاه تهدید می شوند که چنانچه این جریان را گزارش کنند ضد انقلاب تشخیص داده و محاکمه خواهند شد.

متهمين دادگاه شرعی حکومت اسلامی به رياست موسوی تبریزی برای جنایت سینما رکس به اعدام محکو می شوند. نام شان بدین ترتیب اعلان می شون: 1- حسین تکبعلی زاده، 2- ستوان منوچهر بهمنی، 3- علی نادری، 4- اسفندیار دهقانی، 5- فرج الله مجتهدی 6- سرهنگ سیاوش آل آقا، رئیس اداره اطلاعات آبادان.

ستوان یکم منوچهر بهمنی در روز آتش سوزی در مرخصی بود و در آبادان نبود و دیگر اعضای دادگاه انقلاب آبادان او را محکوم نکردند لیکن چون اين ستوان یکم موسوی تبریزی را در آبادان دستگیر کرده بود حکم اعدام او تنها با امضأ موسوی تبریزی داده می شود. سرهنگ سیاوش امینی آل آقا رئیس ضد اطلاعات نيز محکوم به اعدام شد با اینکه ایشان هم در زمان آتش سوزی در مرخصی بود لیکن بعد از بازگشت آتش سوزی را عمدی تشخیص می دهد. علی نادری صاحب سینما در هنگام آتش سوزی در آبادان نبود. اسفندیار دهقانی مدیر سینما بجرم سهل انگاری برای امنیت تماشاچیان محکوم می شود. در مورد فرج الله مجتهدی، کارمند ساواک که جدیداً به آبادان منتقل شده بود، گفته می شد که به منظور آتش زدن سینمابه آبادان رفته بوده. چهار نفر که غیاباً به مرگ محکوم می شوند عبارتند اند: علی اصغر ودیعی رئیس سازمان امنیت آبادان، سرتیپ رضا رزمی رئیس شهربانی آبادان، سرهنگ محمد علی امینی رئیس شهربانی، سرهنگ اردشیر بیان که پس از سرتیپ رزمی، رئیس شهربانی آبادان شده بود.

حکم دادگاه انقلاب بعد از دو روز صادر می شود و ساعت سه بعد از نیمروز محکومین به اعدام را بیرون می برند تا اعدام کنند، لیکن مردم آبادان که به مسخره بودن و دادگرانه نبودن محاکمه و محکومین واقف بودند از اجرای حکم جلوگیری می کنند و جنگ و گریزی بین مردم با پاسداران و کمیته و بسیج در می گیرد. محکومین را برای اعدام در مکانی پیاده می کنند لیکن مردم از اجرای اعدام محکومین جلوگیری می کنند تا سرانجام محکومین را به یک گورستان می برند و در حالیکه عده ای پاسدار جلوی مردم را گرفته بودند محکومین را اعدام می کنند.

حسین تکبعلی زاده تنها مجرم واقعی آتش زدن سینما رکس است که به این جرم محکوم می شود. حکومت اسلامی، به اصرار خانواده های قربانیان این جنایت، برای تشکیل دادگاه پاسخ می دهد و عده ای بیگناه را به این جرم می کشد. دادگاه جنایت سینما رکس آبادان نه تنها عدالت را اجرا نمی کند بلکه برای سران حکومت جمهوری اسلامی دست آویزی می شود تا تعدادی بیگناه و نظامیان رژیم مشروطه را بکشد. گزارش های اعتراف مقامات حکومت اسلامی مبنی بر اینکه روحانیان اسلام سیاسی و خمینیست در این جنایت دست داشته اند در منابع مختلف بیان شده است. آیت الله حسین نوری همدانی، پدر زن موسوی تبریزی، در نزد شیخ علی تهرانی اعتراف کرده است که آتش زدن سینما رکس آبادان کار آنها بوده است. میتوان گمان زد که او اين مطلب را از دامادش شنیده است.[6]

علت انتخاب سینما رکس برای آتش زدن برای اسلام سیاسی بی ارتباط با فیلمی که نمایش می داد، يعنی گوزن ها ساختهء مسعود کیمیائی، فیلم ساز موفق آخرین سال های پیش از انقلاب، نبود. این فیلم در لفافه در بارهء جنگ چریک های شهری با حکومت مشروطه پادشاهی ساخته شده بود و فرض حزب الله بر این بود که بیشتر چپی ها به تماشای آن می روند. موسوی تبریزی در پرسش و پاسخی که با سایت “تاریخ ایرانی”، که احتمالاً یک سایت وابسته به حکومت اسلامی است، داشته به چپی بودن فیلم و تماشاجی های آن اشاره می نماید.[7]

در این مصاحبه موسوی تبریزی بطور کلی به اتهاماتی که به او و رژیم در بارهء آتش زدن سینما رکس زده می شود پاسخ میدهد. او علت آتش زدن سینما رکس را برای تحریک مردم آبادان و ایجاد اعتصاب در صنایع نفت را انکار می نماید و ادعا می کند که جو سیاسی آبادان کاملاً انقلابی بوده است. با اینکه تمام گزارش ها بر این پایه است که تمام اعضای خانواده ها از اولین جلسه دادگاه از دادگاه اخراج شده بودند و حتی مانع اجرای حکم اعدام می شدند موسوی ادعا می نماید که آنها از اجرای عدالت بشدت راضی بودند. موسوی انکار می کند که ستوان یکم بهمنی را بخاطر دستگیری خودش در پيش از انقلاب اعدام کرده است. او ادعا می کند که ستوان بهمنی به کسانی که از پنچره سینما فرار می کردند تیراندازی می کرده است، در حالی که میدانیم سینما پنجره نداشته و در عين حال ستوان بهمنی در شب آتش سوزی در مرخصی بوده و در آبادان نبوده است. موسوی استدلال می کند که ساواک آشوری را شکنجه کرده و او را وادار کرده است تا به آتش زدن سینما رکس اقرار کند. همين امر ثابت می کند که ساواک مسئول آتش زدن سینمای رکس است؛ در حالی که آشوری از ابتدا ادعا می کرد که خود سینما را آتش زده است و دادگاهی هم که خود موسوی رئیس آن بود، بعد از اولین جلسه، آشوری را آزاد کرده است. محمد رشیدیان، یکی از مقامات حکومت اسلامی و یکی از اسلامی های متهم به دست داشتن در آتش سوزی، یکسال پیش از این اعتراف کرده بود که متهم اصلی و واقعی تکبعلی زاده پیش او آمده بود و گفته بود که سینما را آتش زده است. پرسش مصاحبه کننده از موسوی با وجود چنین واقعیتی این است که چرا او بهیچوجه حتی بعنوان شاهد به دادگاه احضار نشده است. پاسخ صریح موسوی این است که رشیدیان جزو شاهدان نبوده و نیازی به دعوت ایشان نبود.

سران حکومت اسلامی بیش از دو سال از تشکیل دادگاه آتش سوزی سینما رکس خوداری کردند و سرانجام، بعد از امتناع دو دادستان از برپا کردن دادگاه، موسوی تبریزی بعنوان رئیس دادگاه انتخاب شد. کیفیت کار موسوی، بر پایهء سابقه پیشین او در امر قضاوت، نه بر پایهء منصفانه بودن اش بلکه بر پایهء نگهبانی از حکومت اسلامی و کشتن مخالفان آن قابل تخمين است؛ امری که در ادبیات اسلام سیاسی بنام «قاطعیت دادگاه های اسلام سیاسی» شناخته شده بود و موسوی هم در مصاحبه با سايت “تاریخ ایرانی” به قاطعیت خود در صادر کردن حکم های اعدام برای محکومين دادگاه سینما رکس اشاره می کند. معنای واقعی اين قاطعيت آن بود که او عده ای بیگناه را به قتل رساند و از این کار خود راضی است و آرامش روانی دارد.

این مصاحبهء موسوی تبریزی در برابر پرسش هائی که مردم در بارهء آتش زدن سینما رکس داشتند بیشتر در راستای ایجاد داستانواره ای مناسب اسلام سیاسی برای مومنان به اين اسلام ترتیب داده شده بود، بطوری که داستان واقعی آتش زدن سینما رکس و سوزاندن 377 نفر در آتش بخاطر پیشبرد انقلاب اسلامی شکافی در ایمان آنها ایجاد نکند.

شش آگوست 2014

_____________________________________________

[1] متن این سخن رانی در اختیار نگارنده نیست

[2] https://www.youtube.com/watch?v=ByN7ZM2mpsk-https://www.youtube.com/watch?v=GzxjWMojzfA

https://www.youtube.com/watch?v=zr9nr8_nApI

[3] دکتر منوچهر گنجی، آتش نهفته، ص230،231

[4] قره باغی، حقایق در باره بحران ایران، ص 41

[5] http://news.gooya.com/politics/archives/2014/02/175920.php

ایرج مصداقی در نوشتار “سید حسین موسوی تبریزی خشن ترین قاضی نظام، مدعی “نظام رحمانی”

[6] http://news.gooya.com/politics/archives/2014/02/175920.php http://news.gooya.com/politics/archives/2014/02/175921.php

[7] http://tarikhirani.ir/fa/files/52/bodyView/544

No responses yet

Jul 27 2014

با انتشار جزئیاتی از چرایی پذیرش قطعنامه ۵۹۸: رضایی هاشمی را به اخلال در جنگ متهم کرد

نوشته: خُسن آقا در بخش: تاریخی,درگیری جناحی,سیاسی

دیگربان: محسن رضایی با انتشار نامه‌ای اکبر هاشمی رفسنجانی را به طور تلویحی به «اخلال» در جنگ هشت ساله عراق علیه ایران متهم کرد.

این نامه روز یک‌شنبه (پنجم امرداد) در سالروز عملیات «مرصاد» در روزنامه «جوان» وابسته به سپاه پاسداران منتشر شده است.

آقای رضایی در این نامه به افشای برخی اختلاف‌ها میان مقام‌های وقت جمهوری اسلامی با فرماندهان نظامی برای ادامه یا توقف جنگ پرداخته است.

این فرمانده سپاه از ناکامی‌های ایران در بسیاری از عملیات‌٬ ناتوانی در تامین منابع مالی جنگ و خودداری افرادی مثل هاشمی رفسنجانی در «بسیج کشور» برای ادامه جنگ سخن به میان آورده است.

رضایی در نامه خود به اختلاف فرماندهان نظامی با هاشمی رفسنجانی برای ادامه جنگ اشاره کرده و افزوده این فرماندهان نظر مثبتی به هاشمی برای تامین منابع مورد نیاز جنگ نداشتند.

محسن رضایی که در زمان پایان جنگ فرماندهی نیروی‌های سپاه را برعهده داشت از سوی گروهی از محافظه‌کاران به خاطر ارسال نامه‌ای به روح‌الله خمینی متهم به دادن «جام زهر» به وی شده است.

رضایی در این نامه فهرستی از تجهیزات مورد نیاز فرماندهان نظامی برای ادامه جنگ را به خمینی می‌دهد و براساس برخی گزارش‌ها ناتوانی در تامین این تجهیزات باعث پذیرش قطعنامه «۵۹۸» می‌شود.

روح‌الله خمینی از پذیرش این قطعنامه با عنوان نوشیدن «جام زهر» یاد کرده است. گروهی از محافظه‌کاران از هاشمی٬ رضایی٬ ولایتی و موسوی به عنوان چهار نفری نام می‌برند که موجب این اتفاق شده‌اند.

No responses yet

Jul 15 2014

کمیته روابط خارجی پارلمان بریتانیا: باید نقشمان در کودتای ٢٨ مرداد را بپذیریم

نوشته: خُسن آقا در بخش: تاریخی,روابط بین‌المللی,سیاسی

بی‌بی‌سی: کمیته روابط خارجی پارلمان بریتانیا در گزارش مفصلی درباره روابط این کشور با ایران نوشته است که اگر ایران نقش خود در حمایت از تروریسم، حمله به سفارت بریتانیا در تهران و اقدامات گذشته خود را پذیرفت، بریتانیا هم باید آمادگی داشته باشد که گستردگی سختی‌هایی را که ایران در جنگ با عراق متحمل شد به رسمیت بشناسد و به هرگونه نقش بریتانیا در براندازی دولت محمد مصدق در سال ۱۳۳۲ اذعان کند.

این گزارش می‌گوید که وزارت خارجه بریتانیا مرجع تصمیم‌گیری درباره موقعیت مناسب برای پذیرفتن رسمی نقش بریتانیا در کودتا است.

کمیته روابط خارجی پارلمان بریتانیا از بازگشایی سفارت این کشور در تهران استقبال کرده است.

روابط ایران و بریتانیا به دنبال کلیک حمله‌ گروهی از بسیجی‌ها به سفارت بریتانیا در تهران تیره شده بود، اما به دنبال روی کار آمدن دولت حسن روحانی روابط تا حدودی بهبود یافته است.

ویلیام هیگ، وزیر خارجه بریتانیا اخیرا اعلام کرد که زمان برای کلیک بازگشایی سفارت مناسب است.
‘روحانی قابل اعتماد است؟’

در بخش دیگری از گزارش کمیته روابط خارجی پارلمان بریتانیا آمده است: “نمی‌توان لزوما گفت که [حسن] روحانی قلبا یک اصلاح‌طلب است، او عملگرایی است که می‌خواهد با برداشتن تحریم‌های غرب وضعیت زندگی ایرانیان را بهبود دهد و همزمان تا جای ممکن ظرفیت‌های هسته‌ای کشور را حفظ کند.”

با این وجود “او به دستیابی به یک توافق پایدار متعهد است و دست کم در مقطع کنونی باید به او اعتماد کرد. هرچند داوری درباره او باید بر مبنای کارهایش باشد و نه حرف‌هایش.”
مشکلات ویزا

گزارش کمیته روابط خارجی پارلمان بریتانیا به مشکلاتی که تعطیلی سفارت بریتانیا در تهران ایجاد کرده نیز اشاره کرده است.

مطابق این گزارش شمار دانشجویان ایرانی که برای تحصیل در بریتانیا ویزا گرفته‌اند از ۳۲۴۷ نفر در سال ٢٠١٠ به ۹۱۵ نفر در سال ٢٠١٣ کاهش یافته است.

در این گزارش آمده است که بریتانیا می‌توانسته تدابیری برای تسهیل صدور ویزا برای اتباع ایرانی داشته باشد. از جمله اینکه گذرنامه متقاضی ویزا را پیش از پایان روند صدور ویزا به متقاضی پس بدهد و یا اینکه طرف ثالثی را برای صدور ویزا در تهران تعیین کند.

No responses yet

May 29 2014

هجوم لوله‌های گاز به «نقش رستم»

نوشته: خُسن آقا در بخش: تاریخی,سیاسی

ایسنا: 23 بهمن ماه سال گذشته به‌دنبال حفاری شرکت گاز در حریم درجه‌ی یک نقش رستم در شهرستان مرودشت، سازه‌ای ناشناس در مسیر خط لوله‌ی گاز کشف شد.

سازه‌ای که نتوانست توجه مسوولان میراث فرهنگی را برای توجه یا دست‌ کم بررسی و کاوش، جلب و توقف کار شرکت گاز را برای مدتی به‌دنبال داشته باشد. این روزها ماشین‌های سنگین شرکت گاز به نزدیک‌ترین نقطه‌ی نقش‌ رستم رسیده‌اند و اجرای طرح ملی برای انتقال گاز از جنوب به شمال کشور را ادامه می‌دهند.

طرح انتقال گاز در حریم نقش رستم

یک باستان‌شناس در شهرستان مرودشت – مرتضی همایون – در یادداشتی با عنوان «غروب توسعه پایدار در آخرین نفس‌های نقش رستم» که آن را در اختیار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) قرار داده، با اعتراض به بی‌توجهی متولیان میراث فرهنگی در استان فارس به وضعیت محوطه‌ی تاریخی «نقش‌رستم» آورده است: «از نشانه‌های کشورهای توسعه‌نیافته یا در حال توسعه‌ی جهان سوم، بی‌توجهی به توسعه‌ی پایدار و استفاده از سرمایه‌های باستانی برای کسب درآمد پایدار و قربانی شدن آن توسط طرح‌های عمرانی با بازده زمانی اندک بوده است.

از دیرباز یکی از گذرگاه‌هایی که همیشه در طول هزاره‌ها مورد توجه و اهمیت بوده و در هر دوره‌ای به آن افزوده شده و گاه مورد دستبرد قرار گرفته است، گذرگاه منحصربه‌فرد «نقش رستم» در مرودشت است که به‌دلیل موقعیت خاص خود تا کنون ارزش خود را از دست نداده است.

در گذشته تنها مسیر شاهی که بی‌ارتباط با موقعیت و ارزش باستانی این محوطه نبوده، از این معبر تاریخی تا زمان حال می‌گذشته است که متأسفانه در عصر حاضر فقط با توجیه طرح‌های عمرانی، شاهد هستیم گاهی با مجوزهای صادرشده از سوی سازمان میراث فرهنگی که خود به‌نوعی متولی و سرپرست این‌گونه مجموعه‌های بی‌سرپرست و جداافتاده در منظر توسعه پایدار است، شاید تحت فشار وزارتخانه‌های دیگر، روبه زوال و تخریب جبران‌ناپذیر، قرار گرفته است.

ابتدا به بهانه‌ی گسترش جاده و دو بانده کردن مسیر جاده‌ی شیراز – اصفهان که آثار جبران‌ناپذیری بر روند تخریب محوطه باقی گذاشته است، سپس طرح‌های گازرسانی – که دل هر انسان دلسوزی فارغ از نظر کارشناسی را به درد می‌آورد – پس از آن اجرای خط آهن توسط دولت نهم که فقط با تلاش گروهی از کارشناسان و دوستداران میراث به مقدار کمی جابه‌جا شد، اما در نهایت بر روند تخریبی مجموعه بی‌تاثیر نبوده و نخواهد بود.

خطوط جدید انتقال برق نیز که برخلاف تعهد وزارت نیرو و شرکت‌های برق‌رسانی عملا مانند طناب داری بر گردن این مجموعه هر روز تنگ‌تر و مجالی بر حریم منظری «نقش رستم» باقی نگذاشته است.

در نهایت، در آخرین اقدام غیرمسوولانه و کاشناسانه می‌توان به اجرای طرح دیگری توسط شرکت گاز اشاره کرد که نه‌تنها در چندماه گذشته با تخریب سازه‌ای در نقش رستم بر صدر اخبار قرار گرفت، بلکه به تعهد خود مبنی بر انتقال مسیر از حریم این اثر نیز عمل نکرد. این اقدامات همه در زیر چتر نظارت و با تأیید و مجوزهای سازمان میراث فرهنگی انجام گرفته است.»

همایون در ادامه‌ی یادداشت خود با طرح این پرسش که «تا کجا می‌توان به بهانه‌ی طرح‌های عمرانی، پا را بر گردن محوطه‌ای تکرارناشدنی مانند نقش رستم نهاد گذاشت و چشم روی فجایع، آثار و عواقب این‌گونه طرح‌ها بست و شاهد آخرین نفس‌های نقش رستم که اسرار هزاره‌ها را در خود دارد، بود؟» آورده است: «چرا نباید به عوض توجیه، سعی در انتقال مسیرهای عمرانی به مناطق کم‌خطرتر کرد که هم طرح‌های عمرانی به سرانجام برسد و هم خطری بیش از این محوطه‌های ارزشمند را که تکرارناشدنی هستند را تهدید نکند؟»

No responses yet

May 08 2014

تاریخچه «شیر و خورشید سرخ» و «هلال احمر» از نگاه خسرو معتضد: هلال احمر، علامت بهداری دولت عثمانی بود

نوشته: خُسن آقا در بخش: تاریخی,سیاسی

عصرایران: پس از جنگ جهانی اول، کشورهای عربی – به جز مصر که مختصر استقلالی داشت – همین نشانه هلال احمر را به عنوان آرم بهداری و بیمارستان ها و و اتومبیل‌های آمبولانس برگزیدند اما ایران زیر بار هلال احمر نرفت چون آن را نشان عثمانی ها می دانستند…

در پی انتشار یادداشتی در عصر ایران با عنوان شیر و خورشید سرخ” زنده می شود؟”، خسرو معتضد – نویسنده، روزنامه نگار و تاریخ پژوه- با ارسال مقاله ای اختصاصی به ریشه تاریخی دو نشان «شیر و خورشید سرخ» و «هلال احمر» پرداخت.

متن این مقاله به این شرح است:

پیش از اسلام در پرچم ایران شیر دیده نمی‌شده و در عصر هخامنشی بنابه نوشته گزنفون، عقاب زرینی بر سر یک نیزه بوده است. در تصویر مربوط به جنگ داریوش سوم و اسکندر که در بمبئی کشف شده هم نقش عقاب روی پرچم ایران دیده می‌شود.

پرچم ایران در عصر ساسانیان، درفش کاویانی بوده است. نقش خورشید در پرچم هخامنشیان همراه با ماه و عقاب دیده می‌شده است. بنابراین شیر، آرم سلسله‌های ایرانی نبوده و بیشتر از نقش عقاب یا قوش استفاده می‌شده است. روی پرچم اشکانیان نیزاژدها نقاشی می‌شده است. علامت خورشید یا مهر نیز به چشم می‌خورد. خورشید و ماه روی بیرق ساسانیان دیده می‌شد حتی ماه و خورشید را روی تاج خود منقوش می‌کرده‌اند.

در شاهنامه، شیر تنها در بیرق چند سردار و پهلوان دیده می‌شده است کما اینکه از نقش گرگ، ببر،ماه، پلنگ ،آهو، گراز، همای و اژدها هم بوده است. روی درفش کاویان گوهرهای گران‌بها نیز نصب می‌کرده‌اند.
تمبر منتشر شده با سه آرم بین المللی صلیب سرخ، هلال احمر و شیروخورشید سرخ

البته از نقش و مجسمه شیر نیز آثاری در دست است.

در عصر پس از اسلام در اشعار نظامی از بیرقی با خورشید ده‌زبانه و شیر سیاه که در جنگ با قبیله لیلی به کار رفته سخن به میان آمده، در عصر سلجوقیان شیر و پلنگ روی پرچم سلاجقه نقش می‌بسته، مولوی از شیران روی علم یا بیرق یاد می‌کند. شیر، نماد برج اسد در آسمان بوده است. مظفرالدین سلجوقشاه‌ بن سلغر هم بر پرچم خود نقش شیر داشته است.

لقب الب‌ ارسلان هم به معنی شیر فاتح بوده است.

مغول‌ها پرچم‌هایی بافته با موی اسب را پیشاپیش سپاه حرکت می‌دادند و شیر و خورشید بیشتر نماد آسمان و ستارگان بوده است. برج اسد هم خانه خورشید خوانده می‌شده است.

بنابه نوشته کسروی به نقل از ابن‌عربی، غیاث‌الدین کیخسرو از شاهزادگان سلجوقی فرمان داد روی خورشید تصویر زیبای شاهزاده خانمی گرجی را رسم کردند.

انتخاب شیر و خورشید بیشتر جنبه نجومی داشته و به قصد الهام گرفتن از هفت سیاره بوده و خورشید از کواکب هم جزو آنها بوده است. کیخاتو – سلطان مغول – نیز تصویر شیر و خورشید را بر روی سکه‌های خود ترسیم و حک می‌کرده است. فقط امیر تیمور از هلال استفاده می‌کرده است. پیش از او نیز بنا به تصویر یک مینیاتور، مغول‌ها بیرق شیر و خورشید در دست می‌گرفتند.

در عصر صفویه روی علم‌های ایران نام الله، سرهای اژدها، تیغه‌های شمشیر یا نیزه و البته شیر و خورشید منقوش بوده است. از زمان شیخ جنید پدربزرگ شاه اسماعیل پرچم در زمینه سبز با یک شیر خوابیده و خورشید زرین در حال طلوع بوده است.

«علم‌دار باشی» از مشاغل مهم عصر صفوی بوده است. شاه اسماعیل صفوی اما از نقش شیر و خورشید استفاده نمی‌کرد و پرچم او سبز و بالای علم شکل ماه بوده است.

اولین تاج در سال 1601میلادی روی پرچم «حسینعلی بیگ» سفیر شاه عباس در رم بر روی شیر منقوش است در حالی که شیر به روی دو پای عقب خود برخاسته است.

در زمان نادرشاه نیز شیر زرین برروی پرچم دیده می‌شد. شیر خفته روی سکه‌های آغامحمدخان هم نقش بسته بود که در پشت آن خورشیدی در حال طلوع بود و جالب این که به جای صورت عبارت «یا محمد» و زیر شکم شیرهم «یاعلی» نوشته شده بود.

برروی پرچم میرزا ابوالحسن خان شیرازی – سفیر ایران در سن‌پترزبورگ – در سال 1816 تصویربزرگ شیر دیده می‌شود. در دوران محمدشاه شیربه شکل ایستاده و با شمشیری در دست ترسیم می شد.

می توان گفت نقش تاج در زمان قاجاریه و پس از این که فتحلیشاه، تاج کیانی بر سر گذاشت و روی نامه‌ها و تلگراف‌های دولتی ظاهرشد.

شیر در بسیاری از مکاتبات دولتی مثلاً گزارش‌های کارگزاری کل عربستان (نامی که قبل از دوره پهلوی برای بخشی از خوزستان استفاده می شد) و شط‌ العرب (اروند رود) و مدیریت “سیر سفاین” در شط کارون نشسته بود و تاج کیانی که به کلی با تاج پهلوی فرق داشت بالای سر شیر و درست بالای خورشید دیده می‌شد.

تاج، تنها گهگاه به کار می‌رفته نه همیشه. «اداره تلگرافی دولت علّیه ایران» معمولاً شیر شمشیر به دست را که خورشیدی با انوار خود در پشت آن قرار داشته در میان دو شاخه گل به روی سر صفحه تلگرافات خود به چاپ می‌رسانده است. گاهی دایره‌ای دور شیر و خورشید را می‌پوشانده و تاج کیانی یا تاج قاجاری بالای آن قرار می‌گرفته است.

از دوران تاج‌گذاری رضاشاه در چهارم اردیبهشت 1305 هجری خورشیدی تاج پهلوی که به‌وسیله یک هنرمند جواهرساز مهاجر روسی ساخته شده بود، جایگزین تاج بلند قاجاریه شد و در دهه 1350 کمی در اندام شیر تغییر داده و شکل آن را مرتب و متناسب با قواعد گرافیکی مدرن ترسیم کردند.

«هلال‌احمر» اما علامت بهداری دولت عثمانی بوده که در قرن نوزدهم میلادی به دلیل جنگ‌های طولانی با دولت روسیه تزاری و دُوَل استقلال‌طلب بالکان مانند یونان، رومانی، مجارستان،صربستان و آلبانی ناچار شده بودند برای واحدهای بهداری صحرایی خود آرمی انتخاب کنند.

نشان دولت سوئیس (راست) و صلیب سرخ
هلال احمر، علامت بهداری دولت عثمانی بود
هلال احمر، علامت بهداری دولت عثمانی بود

در کنوانسیون‌های جهانی پس از جنگ‌های کریمه در نیمه دوم قرن نوزدهم که علامت صلیب دولت سوئیس (به رنگ سفید در زمینه قرمز)، به صورت “قرمز در زمینه سفید” به عنوان علامت صلیب سرخ برگزیده شد و به عنوان نشانه بیمارستان‌ها و اماکن و وسایط نقلیه بهداری تعیین شد.

در مقابل، عثمانی ها هم با استفاده از نشان دولت خود (هلال و ستاره سفید در زمینه قرمز)، هلال‌احمر (هلال قرمز در زمینه سفید) را برای خود برگزیدند. همان گونه که صلیب سرخ، قرمز شده نشان دولت سوئیس است هلال احمر نیز قرمز شده نشان عثمانی( هلال و ستاره سفید در زمینه قرمز) است.

پس از جنگ جهانی اول، کشورهای عربی – که به جز مصر که مختصر استقلالی داشت که آن را هم انگلیسی‌ها با اشغال مصر از میان برده بودند – همین نشانه هلال احمر را به عنوان آرم بهداری و بیمارستان ها و اتومبیل‌های آمبولانس برگزیدند اما ایران زیر بار هلال احمر نرفت زیرا  پرچم هلال و ستاره که نشان عثمانی‌ها بود مخصوصاً با جنگ‌های آغاز شده از دوران سلطان محمد فاتح با اوزون حسن پدربزرگ مادری شاه اسماعیل از سال‌های 870 هجری قمری   برای ایرانیان خوش یمن و خوش سابقه نبود.
پرچم عثمانی و ترکیه (سمت راست) و هلال احمر
هلال احمر، علامت بهداری دولت عثمانی بود
هلال احمر، علامت بهداری دولت عثمانی بود
مردم ایران مخصوصاً با حوادث سال‌های 1915 تا 1919 که عثمانی‌ها هر زمان به شهرهای ایران در باختر کشور از کردستان تا کرمانشاه و همدان وارد می‌شدند دل خوشی از عثمانی ها نداشتند و همان آرم شیر و خورشید با تغییر رنگ به رنگ سرخ نشانه جمعیت شیر و خورشید سرخ ایران شد.

در فرهنگ مردم مسلمان ایران، خورشید نشانه آسمان و عظمت خداوندی و در واقع «خورشید نبوت» است و شیر نشانه «اسد‌الغالب » – شیر خدا حضرت علی‌بن‌ابی‌طالب‌(ع)- امامی که سلاطین صفویه در اوج عظمت و اقتدار خود، خویشتن را سگ درگاه او ( کلب آستان) می‌خواندند.
نشان حکومتی شیر و خورشید (سمت راست) و “شیروخورشید سرخ”

هلال احمر، علامت بهداری دولت عثمانی بود
هلال احمر، علامت بهداری دولت عثمانی بود

بنابراین آنچه جناب حجت‌الاسلام علی یونسی وزیر اسبق اطلاعات و دستیارویژه رییس جمهور در امور اقوام و اقلیت‌های مذهبی و دینی در دولت کنونی گفته کاملاً درست است و کسانی که ترجیح شیر و خورشید سرخ بر نشان عثمانی هلال احمر را  دستاویز حمله به او و دولت دکتر روحانی قرار داده‌اند به لحاظ تاریخی دراشتباه هستند.

همان طور که نوشته شده بود می توان حدس زد که اگر امام راحل (ره) نیز در سال 1358 دستور حذف شیر و خورشید را دادند به خاطر «تاج» و تنفر عمومی ار رژیم سرنگون شده پهلوی بوده و نه خود شیر و خورشید. اشاره آن مطلب درباره انتساب هلال به عثمانی و نه کلیت «اسلام» نیز درست است.

تازه مربوط به بهداری عثمانی بوده و نه به تمامیت عثمانی، در هر حال «شیر و خورشید سرخ» مناسب تر است تا علامت اداره بهداری یک قشون خارجی و می توان دوباره برای یک جمعیت امدادی نشان اختصاصی داشت.

No responses yet

Apr 29 2014

بسته نگار؛ صفحات به جا مانده از خوانندگان و نوازندگان زن ایرانی

نوشته: خُسن آقا در بخش: تاریخی,هنر

No responses yet

Mar 08 2014

نمایندگان اصفهان در مجلس شورای اسلامی: تعطیلات نوروز به ۵ روز کاهش پیدا کند

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسلام و مسلمین,تاریخی,سیاسی,مذهب

شرق اصفهان: طرح کاهش تعطیلات از دور هفتم مجلس شورای اسلامی در جریان است و این روزها دیگر با طرحی فراموش شده تبدیل شده است تا ایران همچنان بیشترین روزهای سال را در تعطیلات بگذراند.

به گزارش اصفهان شرق: کاهش تعطیلات در روزهای مختلف سال مدتها پیش به موضوع بحث بر انگیز مجلس تبدیل شد و تعداد روزهای تعطیلات نوروز هر سال که تقریبا به مدت ۲۰ روز کشور در بخش های مختلف در کما به سر می برد جزو اولویت مجلس برای کاهش تعطیلات بود اما از همان زمان این طرح هم همانند صدها مورد دیگر به فراموشی سپرده شد و امروز نمایندگان مردم چندان حرفی برای گفتن در این مورد ندارند.

نیره اخوان بیطرف با اشاره به نابسامانی تعطیلات در ایران تصریح کرد: عمده بحث ما بر سر زیاد بودن تعطیلی غیررسمی در عید نوروز است.
وی درباره دیدگاه خود به خبرنگار صاحب نیوز گفت: بنده با کاهش تعطیلات عید نوروز یعنی تا زمان رسمی پنجم فروردین موافقم.
دیگر نماینده مردم اصفهان نیز معتقد است: در بیشتر کشورها تعطیلات مراکز و سازمان های دولتی مجزا شده اما در کشور ما این مسئله دچار اختلاط و در هم شدن است.
حجت الاسلام احمد سالک کاشانی اظهار کرد: ارائه راهکار یا این محور که باعث افزایش بهره وری شود می تواند راهگشا باشد.
به گفته وی، زیاد بودن تعطیلات کشورمان با اقتصاد مقاومتی مورد نظر رهبر انقلاب در تضاد است و اگر کاهش یابد باعث بالا رفتن راندمان کاری خواهد شد.
نماینده مردم اصفهان در مجلس و عضو کمیسیون صنایع و معادن مجلس نهم معتقد است: مقایسه تعطیلات کشورمان با دیگر کشورها مقایسه درستی نیست.

حمید رضا فولادگر افزود: بیشتر کشورها پنج روز کامل هفته فعالیت مستمر با ساعت های کاری ۹ و ۱۰ساعته در هر روز دارند.
این نماینده مجلس اضافه کرد: مشکل کشور ما همین بین تعطیلی ها و پیشامدهایی مانند آلودگی هوا، بارش نزولات آسمانی و حتی جام جهانی است که باعث می شود روزهایی اضافه بر تعطیلات رسمی هم تعطیل شوند.
فولادگر با بیان اینکه برخی معتقدند برای حل مشکل تبادلات خارجی شنبه ها به جای پنجشنبه تعطیل باشد اضافه کرد: این کار هر چند مخالفانی دارد اما باعث می شود دو روز مشترک غیر تعطیل ما با دیگر کشورها بیشتر شود.
این نماینده مجلس درباره تعطیلی پنجشنبه ها نیز تاکید کرد: این تعطیلی به شرط افزایش ساعات کاری در طول هفته و بهره وری بهتر اشکالی ندارد.
علی افشاری یکی از نمایندگان سابق مجلس در دوره هفتم نیز یادآور شد: این موضوع بعنوان یک طرح عادی از سوی نمایندگان در مجلس هفتم مطرح شد اما همچنان خبری از پرداختن و رسیدگی جدی به آن به نیست.
بر این اساس، تعطیلات کنونی کشورمان بدون احتساب پنج شنبه ها ۷۵ روز در سال است که اگر پنج شنبه ها نیز تعطیل رسمی شوند به ۱۱۲ روز افزایش خواهد یافت.

No responses yet

Feb 25 2014

خمینی، پدربزرگ ظریف و پول برای حوزه

نوشته: خُسن آقا در بخش: تاریخی,سیاسی,ملای حیله‌گر

خودنویس: انتشار کتاب «آقای سفیر»، نکات زیادی در باره کسی روشن می‌کند که زمانی بزرگان حجتیه از پدرش خواسته بودند او را به حوزه علمی بفرستد تا مرجع شود، اما بعدها باکمک دوست ساواکی پدرش به آمریکا رفت.

بخش تحلیل خودنویس: انتشار کتاب «آقای سفیر [2]»، دریچه‌ای تازه به یکی ناشناخته‌ترین سیاستمداران جمهوری اسلامی می‌گشاید. کسی وقتی به آمریکا می‌آید، جوانان بسیاری می‌خواهد در کنارش عکس یادگاری بیاندازند. بنا داریم در ماه اسفند، «آقای سفیر» را بهتر بشناسیم و معرفی کنیم:

سال ۱۳۲۷ یا ۱۳۲۸ خورشیدی[۱]، روح‌الله خمینی در نامه‌ای به محمدتقی فلسفی، از وی می‌خواهد که به سیدحسین طباطبایی بروجردی مرجع تقلید وقت شیعه هشدار دهد تا جهت پرداخت شهریه طلاب، از بازاریان متنفذ پول بگیرد.

آن زمان بروجردی نخستین سال‌های اقامت در قم به عنوان مرجع تقلید را می‌گذراند و خمینی که پیش‌تر به روایت حسین‌علی منتظری با گفتن «می‌ترسیم سه تا، چهار تا بشود»، مخالفت خود را با اضافه شدن این مرجع به سه مرجع دیگر حاضر در قم (سیدمحمد حجت کوه‌کمره‌ای، محمدتقی خوانساری و سیدصدرالدین صدر) ابراز کرده بود،[۲] این بار با هم‌دستی دو تن دیگر،[۳] فلسفی واعظ را به سراغ بروجردی می‌فرستند تا او را قانع کند که از چند تاجر مقیم تهران پول قرض کند.

این که بروجردی به تقاضای خمینی و دیگران برای قرض از تجار برای پرداخت شهریه‌‌ی حدوداً پانزده قرانی آن زمان به طلاب[۴] جواب رد می‌دهد، موضوع دیگری است اما آن‌چه مسلم است، یکی از پنج بازرگانی که روح‌الله خمینی از آن‌ها به عنوان «تجار محترم خیرخواه» یاد کرده و جهت دریافت پول، بروجردی را به آن‌ها ارجاع می‌دهد، حاج میرزا علی‌نقی کاشانی پدربزرگ محمدجواد ظریف وزیر امور خارجه کنونی جمهوری اسلامی است.

ظریف در نخستین سطور از کتاب «آقای سفیر» که به تازگی توسط نشر نی به بازار عرضه شده، مادرش را «دختر مرحوم حاج میرزا علی‌نقی کاشانی از تجار بزرگ تهران» و پدرش را «از تجار بنام اصفهان» معرفی می‌کند.[۵]

محمدجواد ظریف با اندک اطلاعاتی که از شرایط خانوادگی خود در اختیار خواننده می‌گذارد، از وجود دو قطب مخالف در میان والدین خود خبر می‌دهد.

شاید بی‌دلیل نباشد که وقتی کرباسچیان موسس مدرسه علوی و یکی از چهره‌های انجمن حجتیه به همراه چند نفر دیگر به خانه عباس‌علی ظریف رفتند و از او تقاضا کردند که محمدجواد را به حوزه علمیه قم بفرستد تا در آینده مرجع تقلید شود، عباس‌علی ظریف، فردی که برای امامان شیعه شعر می‌گفت و در خانه‌اش با وجود تمکن مالی، از تلویزیون خبری نبود، روزنامه به آن راه نداشت و تنها رادیوی منزل در کمدی قفل می‌شد تا در ماه رمضان فقط برای شنیدن دعای سحر از آن استفاده شود[۶]، «خیلی استقبال کرد» اما مادر ظریف که خانواده‌ی کاشانی‌اش منابع مالی مراجع را تامین می‌کردند، «به شدت مخالف این امر» بود.[۷]

ظریف تاکید می‌کند که در طول ۲۵ سال زندگی با پدرش ندیده که نماز شب او قطع شود ولی در عین حال می‌گوید «از قبل از انقلاب تا زمانی که فوت کرد، بسیار مخالف انقلابیون و جمهوری اسلامی بود».[۸]

محمدجواد از نزدیکی پدرش با افرادی مانند «آیت‌الله خادمی و آیت‌الله شمس‌آبادی» سخن می‌گوید و تاکید می‌کند که این دو با انقلابیون رابطه خوبی نداشتند[۹]. ظریف البته نمی‌گوید که نامبردگان از جمله روحانیونی بودند که به مخالفت صریح با روح‌الله خمینی و نظریات وی شهرت داشتند و سیدابوالحسن شمس‌آبادی در سال ۱۳۵۵ توسط گروه سیدمهدی هاشمی (برادر داماد حسین‌علی منتظری) ربوده و کشته شد.

دوستان عباس‌علی ظریف که محمدجواد، حجتیه‌ای بودن آن‌ها را انکار نکرده است، برای دیپلمات آتی جمهوری اسلامی چندان هم بد نبودند. ظریف درباره نخستین سفر خود به آمریکا می‌گوید: «با کمک یکی از دوستان پدرم که به ظاهر انسان متدینی بود اما بعد مشخص شد با ساواک همکاری دارد، به امریکا رفتم».[۱۰]

وی با کمک همین دوست ساواکی پدر، علیرغم این‌که به خدمت نظام وظیفه نرفته بود و پاسپورت دانشجویی نداشت، سرانجام گذرنامه می‌گیرد[۱۱] و کشور را ترک می‌کند. جواد جوان جذب انجمن اسلامی دانشجویان حوزه برکلی می‌شود که افرادی چون محمد هاشمی، جواد لاریجانی، حسین شیخ‌الاسلام، محسن نوربخش و بسیاری دیگر که پس از انقلاب سمت‌های بالایی را در جمهوری اسلامی در اختیار گرفتند، عضو آن بودند.

ظاهراً خانواده دو قطبی ظریف باعث می‌شود تا او که در دوران تحصیلش در مدرسه علوی به گفته خود از معدود شاگردانی بود که هم در جلسات حجتیه حضور داشته، پای منبر شیخ محمود حلبی می‌نشست و هم در جلسات انقلابیون شرکت می‌کرد،[۱۲] شانس این را داشته باشد که اوایل انقلاب با دوری از حجتیه (که زیر ضربات روح‌الله خمینی قرار گرفته بود)، نردبان ترقی را طی کند.

ظریف که در مراسم تشییع جنازه و ترحیم پدرش در سال ۱۳۶۳ شرکت نکرد[۱۳]، در این برهه از زمان از سرمایه‌گذاری پدربزرگ مادری خود بهره برد. وی که در زمان انتشار کتابش مادر را در کنار خود داشت، درباره وی گفت: «ايشان نه تنها از پدرشان اموال و املاک فراواني به ارث برده‌اند بلکه مديريت و اقتدار معروف پدرشان را هنوز در سن ۸۵ سالگی دارند»[۱۴].

شاید بی‌سبب نباشد که مراسم ترحیم خانم عفت کاشانی‌پور غیر از تهران، اصفهان و کاشان که در آن رجال سیاسی حضور پررنگی داشتند، در مسجد اعظم قم نیز توسط مركز مديريت حوزه‌های علميه برگزار شد.

همان‌گونه که اشاره شد، در سال ۱۳۲۸ بروجردی پیشنهاد خمینی مبنی بر «رو انداختن» به پدربزرگ ظریف را نپذیرفت و بنا بر گفته فلسفی، هم‌زمان وجه زیادی را از کویت دریافت کرد اما ظاهراً اندکی بعد و وقتی که پایه‌های مرجعیت بروجردی مستحکم‌تر می‌شد، سخاوت تجار شامل حال حوزه‌های علمیه شد تا نگرانی امثال روح‌الله خمینی «چه برای نان نجف و سامره و چه برای شهریه قم و اصفهان» رفع شود؛ چرا که صادق خرازی در این باره گفته است: «قدما نام حاجی علی‌نقی کاشانی از تجار نامدار و موتمن ایران را بخوبی بیاد دارند. مرحوم حاجی علی‌نقی کاشانی از جمله تجار و باررگانان محترمی بود که نقش برجسته‌ای در پشتیبانی از مرجعیت عامه مرحوم آیت‌الله‌العظمی بروجردی زعیم جهان تشیع داشت. مرحوم حاجی علی‌نقی کاشانی چون مرحوم ریسمانچی دستمالچی، حاج سید مهدی خرازی، مرحوم مرحوم حاج صادق ناجی در قوام مرجعیت شیعه در ایران نقش با ارزشی داشتند».

وی می‌افزاید: «بزرگانی که با مرحوم آیت‌الله بروجردی و آیت‌الله خوانساری و مثال آن موقع تاریخ مرجعیت آشنا بوده، هستند و الان هم خودشان از مراجع تقلید هستند، می‌گویند هر موقع مرجعیت عامه در پرداخت وجوهات شرعیه دچار کمبود نقدینگی می‌شد، از میان تجار مرحوم حاج علینقی کاشانی به کرات منابع مالی مراجع را بصورت وام بلاعوض تامین می‌کرد».

اما خرازی که خانواده‌اش از یک سو با خاندان خاتمی وصلت دارند و از سوی دیگر با خانواده خامنه‌ای، نه تنها هر دو جناح جمهوری اسلامی را خوب می‌شناسد و توسط نسبتی که با خاندان‌های روح‌الله خمینی و صدرالدین صدر (یکی از سه مرجع‌ نامبرده در بالا، معروف به مراجع ثلاثه و پدر امام موسی صدر) دارد، به خوبی از دیروز و امروز محورهای قدرت در ایران باخبر است، خود عضو ارشد از گروهی است که به «باند نیویورکی‌ها» در وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی شهرت دارند.

قسمت آتی «مروری بر زندگی و زمانه آقای وزیر» را با نگاهی به این باند معروف و جنجالی دنبال خواهیم کرد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱. تردید از موسسه تنظیم و نشر آثار روح‌الله خمینی که در صفحه ۲۴ از جلد یکم کتاب صحیفه وی، تاریخ را به همین صورت آورده است.

۲. ر.ک. خاطرات آیت‌الله منتظری، ص ۲۸ از این نسخه الکترونیک.

۳. آن دو تن، روح‌الله کمالوند خرم‌آبادی و سیدابوطالب مدرس یزدی نام داشتند که فلسفی از احتمال توافق قبلی این دو با روح‌الله خمینی برای نوشتن نامه‌ای با مضمون مشترک می‌گوید.

۴. منتظری می‌نویسد: «آن وقت معروف بود که حوزه هشتصد طلبه دارد. هر یک از این آقایان [سیدمحمد حجت کوه‌کمره‌ای، محمدتقی خوانساری و سیدصدرالدین صدر] در ماه پانزده قران (ریال) به هر طلبه شهریه می‌دادند اما ثبت‌نامش یک مقدار مشکل بود. باید افراد مختلف را می‌دیدی تا شهریه درست می‌شد». منبع: خاطرات آیت‌الله منتظری، ص ۳۲ از این نسخه الکترونیک.

۵. محمدمهدی راجی؛ آقای سفیر، گفت‌وگو با محمدجواد ظریف؛ نشر نی(۲۰۱۳)؛ نسخه منتشرشده توسط فارسی‌بوک لندن، ص ۱۳

۶. همان. صص ۱۸ و ۱۹

۷. همان. ص ۱۷

۸. همان. ص ۱۶

۹. همان. ص ۲۰

۱۰. همان. ص ۱۵

۱۱. همان. صص ۱۶ و ۲۳

۱۲. همان. ص ۲۱

۱۳. همان. ص ۱۶؛ ظریف دلیل عدم شرکت در مراسم پدرش را دوماهه بارداربودن همسرش عنوان کرده اما با توجه به درگیری‌های شدید میان طرفداران روح‌الله خمینی و اعضای حجتیه، به نظر می‌رسد دلایل دیگری برای این عدم شرکت وجود داشته باشد. صادق خلخالی بعدها در کتاب خاطراتش نوشت که آرزو داشته تا حلبی را نیز اعدام کند.

۱۴. همان. ص ۵۳
پیوندها:
[1] https://khodnevis.org/article/55604
[2] http://www.amazon.com/Aghaye-Safir-Persian-Edition-Mohammadmehdi/dp/9641852981/ref=sr_1_sc_1?ie=UTF8&qid=1382863394&sr=8-1-spell&keywords=aghay+safir
[3] https://khodnevis.org/politics
[4] https://khodnevis.org/tag/1671
[5] https://khodnevis.org/tag/4760
[6] https://khodnevis.org/tag/4761
[7] https://khodnevis.org/tag/560
[8] https://khodnevis.org/tag/782
[9] https://khodnevis.org/tag/5331
[10] https://khodnevis.org/print/55604
[11] https://khodnevis.org/printmail/55604
[12] http://balatarin.com/links/submit?phase=2&url=https://khodnevis.org/article/55604&title=خمینی، پدربزرگ ظریف و پول برای حوزه

No responses yet

Feb 20 2014

توصیه فرمانده اعدامی به خبرنگار «اطلاعات»

نوشته: خُسن آقا در بخش: تاریخی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

عصرایران: وی در پاسخ به این سوال خبرنگار روزنامه اطلاعات که «اطرافیان شاه غیر از شما چه کسانی بودند؟»، گفت: «در میان اطرافیان شاه ارتش و ارتشی نبود. وزیران و نخست‌وزیران اطرافیان شاه بودند و ارتش دخالتی نداشت.»

سحرگاه روز ۱ اسفند ۱۳۵۷ چهار فرمانده ارتش شاهنشاهی که توسط دادگاه انقلاب به اعدام محکوم شده بودند، تیرباران شدند.

به گزارش ایسنا به نقل از تاریخ ایرانی، سرلشگر امین افشار فرمانده سابق پادگان فرح‌آباد (افسریه)، سرتیپ نعمت‌الله معتمدی فرمانده تیپ زرهی قزوین، سرتیپ ملک معاون تیپ زرهی قزوین و سرتیپ همدانیان رئیس ساواک کرمانشاه، چهار امیر اعدام‌شده بودند که خبر تیرباران و آخرین مصاحبه آنان در روزنامه اطلاعات منتشر شد.

سرلشگر امین افشار در آخرین گفته‌های قبل از تیرباران گفت: «من در وضعی نیستم که بتوانم حرف بزنم، ولی می‌خواهم بگویم اطرافیان شاه خیانت کرده‌اند نه خودشان، اطرافیان ایشان به دور شاه یک دایره خبیثه کشیده بودند.»

وی در پاسخ به این سوال خبرنگار روزنامه اطلاعات که «اطرافیان شاه غیر از شما چه کسانی بودند؟»، گفت: «در میان اطرافیان شاه ارتش و ارتشی نبود. وزیران و نخست‌وزیران اطرافیان شاه بودند و ارتش دخالتی نداشت.»

خبرنگار اطلاعات پرسید: وقتی شاه ایران را ترک می‌کرد، شما چه احساسی داشتید؟ راست است که گریه می‌کردید؟

سرلشگر امین افشار گفت: غلط می‌کند کسی که می‌گوید وقتی شاه رفت من گریه کردم، این یک دروغ محض است و از طرفی اصلا صحبت رفتن یک نفر به عنوان شاه مطرح نیست. من در این مورد احساساتی نداشتم، احساسات من میهنم بود و در این موقع لازم می‌دانم به شما یک توصیه بکنم. قدر ارتش را بدانید. برای این ارتش خیلی زحمت کشیده شده است. ۱۰ سال لازم است تا شما بتوانید مهندسین و تکنسین‌های زمینی و هوایی و دریایی ارتش را دوباره تربیت کنید. از کادرهای موجود غافل نشوید. اگر این کار را نکنید شش ماه بیشتر دوام نخواهید آورد و بعد از شش ماه کمونیست‌ها جای شما را خواهند گرفت و شما را مثل الانِ ما به همین ترتیب اعدام خواهند کرد.

سرتیپ معتمدی نیز قبل از اعدام گفت: من معتقد هستم در هفته‌های آخر، وقتی شاه دید مردم طالب او نیستند، نمی‌بایست می‌رفت و مردم را رو در روی هم قرار می‌داد. به نظر من از روزی که قیام ملی و انقلاب ایران تحقق بیشتری پیدا کرد، باید شاه و اطرافیانش، آن را تشخیص می‌دادند و شخصیت آیت‌الله خمینی را می‌فهمیدند. ما اطلاعات زیادی درباره آیت‌الله خمینی نداشتیم ولی انتظار داشتیم فرماندهان ما، سر تعظیم در مقابلشان فرود بیاورند. ارتش ما ارتش خیابانی نبود. ما آماده شده بودیم با روس و انگلیس و آمریکا بجنگیم، نه با مردم خودمان. من و امثال من حتی زمینی برای مردن نداریم و حتی یک اتومبیل ساده هم در اختیار زن و بچه‌مان نیست. چرا باید محکوم شویم؟ شاه بیشتر مقصر است که در چنین حالتی، ما را ترک کرد. می‌توانست فرمان بدهد که ما هم کنار برویم و در سیاست دخالت نکنیم و رو به‌ روی ملت قرار نگیریم. به شرفم قسم می‌خورم که من دستور تیراندازی به سوی هیچ‌کس را نداده‌ام.

سرتیپ معتمدی در پاسخ به این سوال که «روزی که شاه از ایران می‌رفت، پیام او برای شما و دیگر امرای ارتش چه بود؟»، گفت: او گفت یکپارچگی خود را برای بقای مملکت حفظ کنید.

همچنین سرتیپ ملک گفت: بدون هیچ تردیدی کسان بسیاری به این کشور خیانت کرده‌اند و حتی در جزوه‌های ستاد بزرگ هم به جنایت و خیانت بسیاری از افراد اشاره شده و شاه هم اشاره کرده است که خودش قابل انتقاد است و اگر جنایات، چه از سوی شاه و چه از سوی اطرافیان و مسئولان نبود، هیچ‌گاه من در این دادگاه عدل اسلامی خونم ریخته نمی‌شد و من که در تمام عمرم جزو افراد معدود ارتش بودم گناهکار قلمداد نمی‌شدم.‌ همان افرادی باید مجازات شوند که به نام وزیر و نخست‌وزیر در سال‌های گذشته به مردم خیانت کرده‌اند و این بلا‌ها را به سر مردم آورده‌اند.

سرتیپ همدانیان نیز گفت: با توجه به وظایفی که به عهده هر سازمانی محول شده، من خودم را به عنوان یک عامل مداخله‌کننده یا عامل ایجاد کشتار‌ها نمی‌شناسم و نمی‌دانم. زیرا شخصا هیچ‌وقت ماموریت برای مهار اغتشاشات نداشته‌ام و این وظیفه به سازمان‌های مسئول، محول بوده. من به قرآن مجید سوگند یاد می‌کنم و می‌خواهم تحقیق بشود آیا من به ناخن یک نفر هم آسیب رسانده‌ام؟ من خود را بی‌گناه می‌دانم. در مورد اتهاماتی که به من نسبت داده شده، تحقیقی به عمل نیامده و یا لااقل مواجهه‌ای صورت نگرفته است تا جرم من در این زمینه مشخص و تثبیت شود. بیش از اینها عرضی ندارم. امیدوارم کشور ما همیشه پایدار باشد و صمیمیت کامل بین تمام مردم مملکت و رهبران مملکت و به خصوص آیت‌الله خمینی برقرار باشد تا همیشه کشوری مستقل و سرفراز داشته باشیم.

سرتیپ همدانیان در پاسخ به این سوال که «آیا به نظر شما شاه به مملکت خیانت کرده است؟»، گفت: شاید هر فردی، شاه یا هر فرد دیگری به سبب غرائز طبیعی که در افراد وجود دارد و هیچ فردی نمی‌خواهد و میل به جنایت ندارد، همه می‌خواهند به نوعی به افراد مملکت خودشان خدمت کنند. شاه هم همین نقش را داشته. اگر افراد نابابی مسیر شاه را تغییر داده و مسائلی در مملکت اتفاق افتاده یا افرادی بدون رعایت جنبه‌های اخلاقی و انسانی افرادی را به شکنجه کشیده‌اند، باید مسببین اصلی را دستگیر کنید، نه مرا که برای معالجه به تهران آمده‌ام. باز هم عرض می‌کنم من بی‌گناه هستم.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .