No responses yet

Aug 16 2022

آنتوان خان سوریوگین٬ عکاسی که ‘پرورده ایران’ شد

نوشته: در بخش: اجتماعی,تاریخی,هنر


بی‌بی‌سی: چهره آنتوان سوریوگین در تهران بعد از ۱۹۳۰

آنتوان سوریوگین عکاس ارمنی-گرجی مقیم ایران٬ از مهمترین پیشگامان عکاسی در قرن نوزدهم است.

او در طی پنج دهه فعالیت حرفه‌ای در ایران به موضوعات متنوعی پرداخت و بیش از هفت هزار نگاتیو شیشه‌ای ثبت کرد. تسلط او به زبان و فرهنگ ایرانی و همزمان شناخت او از هنر غرب و تبحرش در فن عکاسی٬ به او موقعیتی متمایز از سایر عکاسان هم دوره‌اش بخشید.

عکاسخانه خوش‌آوازه و پرونق سوریوگین در خیابان علأالدوله تهران در جنب شرقی میدان مشق قرار داشت. مشتری‌های عکاسخانه بیشتر اعیان و اشراف و همچنین خانواده سلطنتی و درباریان بودند. اما بخش مهمی از سفارش‌دهنده‌های او را خارجی‌های مقیم و مسافر به ایران تشکیل می‌داند.

تاریخ دقیق تولد آنتوان سوریوگین مشخص نیست٬ گویا در سالهای پایانی دهه ۱۸۳۰ یا آغاز دهه ۱۸۴۰ در سفارت روسیه در تهران به دنیا آمد.

پدرش واسیلی شرق‌شناس و دیپلماتی ارمنی بود که در زمان کودکی آنتوان٬ در سانحه اسب‌سواری جان خود را از دست داد. پس از مرگ او٬ آنتوان به همراه مادر گرجی‌اش آچین خانوم و بقیه خواهر و برادرها تهران را به مقصد تفلیس ترک کرد.

در تفلیس نخست به مدرسه هنر رفت تا نقاشی بیاموزد. اما آشنایی او با عکاس برجسته روسی دیمیتری یرماکوف او را به عکاسی علاقمند کرد. در دهه ۱۸۷۰ آنتوان دو برادر تاجرش کولیا و امانوئل را راضی کرد تا با هم به ایران برگردند و استودیوی عکاسی برپاکنند. آنها نخست در تبریز و سپس در تهران عکاسخانه خود را دایر کردند.

در تماشا ببینید: آنتوان خان سوريوگين؛ پرورده ايران – قسمت اول

زمانی که آنتوان سوریوگین به ایران رسید چند صباحی از آشنایی ایرانیان با عکاسی می‌گذشت.

کمی پس از معرفی دستگاه داگرئوتیپ به اروپا (۱۸۳۹) نیکلای اول، تزار روسیه و ملکه ویکتوریای بریتانیا هر کدام یک نمونه آن را به محمدشاه قاجار هدیه دادند‪.‬

نخستین کسی که مامور بهره‌برداری از این دستگاه‌ها شد ژول ریشار فرانسوی بود.

او که تا پیش از این در یک خانواده ایرانی به عنوان معلم فرانسه مشغول به کار بود٬ می‌نویسد : “بعد از آنکه چندین مرتبه عکس محمدشاه و حاجی میرزا آقاسی را برداشتم مرا جزو مستخدمان دولتی مندرج کرده و فرمانی برای من صادر نمودند.”
ناصرالدین شاه در حال معاینه توسط دندانپزشک اتریشی
ناصرالدین شاه در حال معاینه توسط دندانپزشک اتریشی

‘پرورده ایران’

هرچند اولین عکاسان ایران خارجی‌ها بودند اما ایرانیان هم خیلی زود راه و رسم این فن را فراگرفتند و به تولید عکس پرداختند. مشوق اصلی آنها ناصرالدین میرزا، ولیعهد قاجار بود که شیفته عکاسی شد و خود عکاسی می‌کرد و زمانی که به سلطنت رسید٬ “عکاسخانه مبارکه سلطنتی” اولین استودیوی عکاسی ایران را در کاخ گلستان دایر کرد.

سوریوگین بسیار مورد التفات ناصرالدین شاه بود٬ در موقعیت‌های مختلف به دربار رفت و آمد داشت و بارها عکس شاه و ملازمانش را ثبت کرد. ناصرالدین شاه به پاس این خدمات او را مزین به لقب “خان” و نشان شیر و خورشید الماس‌نشان کرد. خود آنتوان خان هم به دلیل تعلق خاطری که به مردم و فرهنگ ایران داشت اصطلاح “پرورده ایران” را به نام فامیل خود افزود.

در اواخر قرن نوزدهم در تباتب انقلاب مشروطه٬ سوریوگین که به مشروطه خواهان نزدیک بود به سفارت بریتانیا پناه برد، اما انفجار بمبی در نزدیکی عکاسخانه منجر به نابودی ۵۰۰۰ نگاتیو او شد.

بخش عمده نگاتیوهای باقی‌مانده هم در دوران رضاشاه پهلوی٬ به بهانه اینکه بازتاب دوران “منحط” قاجار بود٬ مصادره شد. امروزه نزدیک به هفتصد نگاتیو شیشه‌ای به همراه چندصد چاپِ اصل در موزه اسمیتسونین واشنگتن نگهداری می‌شود و بخشی از مجموعه مفصلی است که مایرون بمنت اسمیت معمار و باستان‌شناس آمریکایی تحت عنوان “آرشیو اسلامی” گردآوری کرد. تعداد قابل توجهی از چاپهای او نیز در کاخ گلستان نگهداری می‌شود.

آنتوان خان را شاید بتوان یکی از استادان مسلم عکاسی پرتره در ایران دانست. او علاقه ویژه‌ای به رامبراند نقاش معروف هلندی و تبحر او در ثبت نور داشت و سالها در پی آن بود که بتواند کیاروسکورو یا سایه-روشن معروف رامبراند را با عکس ثبت کند.

پرتره خانواده سوریوگین
پرتره خانواده سوریوگین

معروف است که آنتوان خان٬ نیمروز٬ زمانی که سایه ها از هر وقت کوتاهترند٬ مدلهای خود را به محوطه وسیع میدان مشق می‌آورد و از صفحه‌های سفید برای به دست آوردن انعکاسهای مناسب نور طبیعی استفاده می‌کرد.

حساسیت وسواس‌گونه او به نورپردازی٬ همچنین ترکیب بندی پیچیده عکس‌هایش٬ آنها را فراتر از اهمیت تاریخی و مستندشان به آثار هنری‌ای کم‌نظیر مبدل کرده است.

سوریوگین همچنین نقاشی سنتی ایرانی را آموخت و بدین رو فردریک بورر مورخ عکاسی معتقد است که دو منبع الهام سوریوگین رامبراند و رضا عباسی هستند و عکاسی او برآیند این دو سبک زیبایی‌شناسی شرقی و غربی است.

مجموعه پرتره‌های استودیویی سوریوگین٬ افراد مشهور و عادی را در برمی‌گیرد. دو بخش شاخصِ آن٬ مجموعه عکسهای دراویش و همچنین پرتره‌های زنان قاجاری هستند. لازم به ذکر است که سوریوگین از زنانِ مدل استفاده می‌کرد و آنهایی که در آن زمان می‌پذیرفتند بدون حجاب در مقابل دوربین او ظاهر شوند٬ یا زنان غیر مسلمان (ارمنی و یهودی) بودند و یا اغلب روسپیان.

پروژه مهم سوریوگین مستند کردن مناطق و اقوام مختلف ایران بود. در کنار پیچیدگی سفر به نقاط دوردست و ناامن ایران و حمل و نقل وسایل سنگین عکاسی به آنها٬می‌بایست دشواری‌های تکنیکی عکاسی آن برهه تاریخی را هم افزود. مجموعه عکسهای او از ابنیه هخامنشی و ساسانی بخشی از این پروژه است که البته به سفارش فردریش سار باستان‌شناس و شرق‌شناس آلمانی انجام شد.

در سالهای آغازین قرن ۲۰ سار که یکی از دست‌اندرکاران تاسیس “موزه هنر اسلامی برلین” بود٬ با سوریوگین قرارداد بست و مسئولیت سفر به استان فارس و عکاسی بناهای تاریخی آن را به او سپرد. آنتوان و برادرش امانوئل در کاروانی با همراهی و حمایت گروهی از نظامیان قزاق به این منطقه سفر کردند.

آنتوان سوریوگین بر تخته سنگی در پیش‌زمینه
آنتوان سوریوگین بر تخته سنگی در پیش‌زمینه

علی‌رغم مخاطرات٬ ماموریت با موفقیت انجام شد. درنهایت فردریش سار در کتابی مشترک با دیگر ایران‌شناس مشهورِ آلمانی ارنست هرتزفلد٬ تحت عنوان “سنگ‌نگاره‌های ایران”٬ از تمام عکسهای سوریوگین استفاد کرد٬ بی‌آنکه نامی از او ببرد. همچنین در بسیاری از سفرنامه‌های فرنگی و مطالعات مختلف شرق‌شناسان اروپایی قرن نوزده و آغاز قرن بیست از عکس‌های سوریوگین استفاده شده است. دراغلب آنها نیز یا نامی از او برده نشده یا اسمش با دیکته‌های اشتباه نوشته شده است.

اگرچه سوریوگین با نمایش عکسهایش در دو “نمایشگاه جهانی” بروکسل (۱۸۹۷) و پاریس (۱۹۰۰) موفق به کسب مدال افتخار شد٬ولی هرگز نتوانست شهرت جهانی فراخورِ اهمیتِ مجموعه عکسهایش به دست آورد. او در سال ۱۹۳۳ در تهران درگذشت و در گورستان ارامنه تهران دفن شد.

ویژگی بارز آنتوان سوریوگین را شاید بتوان چندفرهنگی بودن او دانست. فرنگی‌ها او را ایرانی می‌شناختند و ایرانی‌ها او را اروپایی می‌دانستند. زندگی و آثار او شاهدی بر تحولات مقطعی از تاریخ ایران است که در حافظه جمعی ایرانیان٬ متاثر از آموزه‌های دوران پهلوی٬ به عنوان دورانی سراسر “منحط” ثبت شده است. بازبینی آثار او بی‌شک بازنگری این تاریخ را ضروری می‌کند.

 زنها و بچه‌ها بر سر سفره شام

زنها و بچه‌ها بر سر سفره شام

فلک کردن کودک در ایوان یک کارگاه سوزن‌دوزی
فلک کردن کودک در ایوان یک کارگاه سوزن‌دوزی

پرتره رضا شاه پهلوی سوار بر اسب زمانی که وزیر جنگ بود
پرتره رضا شاه پهلوی سوار بر اسب زمانی که وزیر جنگ بود

 بازار رشت
بازار رشت

زنها و مردهای فروشنده در بازار
زنها و مردهای فروشنده در بازار

مردم در حال اطراق بیرون یک کاروانسرا٬مکان نامعلوم مردم در حال اطراق بیرون یک کاروانسرا٬مکان نامعلوم

نقش رستم
نقش رستم

تهران٬ میدان مشق٬ نمای قزاقخانه
تهران٬ میدان مشق٬ نمای قزاقخانه

تهران٬ میدان ارگ٬ پهلوانان زورخانه در حال گرم کردن و آماده شدن

تهران٬ میدان ارگ٬ پهلوانان زورخانه در حال گرم کردن و آماده شدن

مسابقه اسب‌دوانی سالانه
مسابقه اسب‌دوانی سالانه

No responses yet

Jul 24 2022

شاه و اسرائیل؛ به رسمیت شناختن متحدی کلیدی در برابر کشورهای عربی

نوشته: در بخش: آمریکا,امنیتی,تاریخی,خاورمیانه,سیاسی


بی‌بی‌سی: در تاریخ روابط ایران و اسرائیل، روز اول مرداد ماه سال ۱۳۳۹ از سوی برخی یک نقطه عطف تاریخی توصیف شده؛ روزی که در برخی رسانه‌ها و منابع فارسی و انگلیسی به عنوان روز به رسمیت شناخته‌شدن اسرائیل از سوی ایران ثبت شده است. اما این یک اشتباه قدیمی است؛ اشتباهی که به واسطه اتفاقات سال ۱۳۳۹ کلید خورد و بیشتر نتیجه انگیزه‌های سیاسی چهره‌هایی مانند جمال عبدالناصر بود.
ایران هرگز کشور اسرائیل را به شکل رسمی (de jure) به رسمیت نشناخت. به رسمیت شناختن اسرائیل به شکل غیررسمی یا دو فاکتو (de facto) نیز به همان سال‌های نخستین تشکیل اسرائیل باز می‌گردد. یعنی حدود ۱۰ سال قبل از سال ۱۳۳۹.
اما این بدان معنا نیست که اول مرداد سال ۳۹ در تاریخ روابط دو کشور بی‌اهمیت است. برعکس، آنچه در این روز و روزها و هفته‌های بعد از آن در خاورمیانه رخ داد، نه فقط برای درک بهتر این روابط اهمیت دارد، بلکه یکی از لحظات مهم تاریخ عادی‌سازی روابط اسرائیل با کشورهای اطرافش محسوب می‌شود.
در حال حاضر با اینکه بیش از هفت دهه از تولد کشور اسرائیل گذشته، هنوز ۲۸ کشور جهان اسرائیل را به رسمیت نمی‌شناسند. در میان کشورهایی که اکثریت جمعیتی مسلمان دارند،‌ ایران تنها کشوری است که زمانی اسرائیل را به رسمیت می‌شناخت و با آن روابط نزدیکی داشت، اما بعد از سه دهه به رسمیت شناختن این کشور را پس گرفت.

موضع ایران، پیش از تاسیس کشور اسرائیل


Universal History Archive

توضیح تصویر،یهودیان سال‌ها پیش از تاسیس اسرائیل در فلسطین، مستعمره‌های یهودی مستقلی ایجاد کردند که توسط نهادهای اداری آژانس یهود اداره می‌شدند

جنبش صهیونیسم، دهه‌ها قبل از تاسیس کشور اسرائیل در سرزمین‌های فلسطینی فعالیتش را آغاز کرد. و از نخستین سال‌های خبرساز شدن مقاومت فلسطینی‌ها – به ویژه بعد از جنگ جهانی اول – جامعه ایران، تحت تاثیر مخالفت سرسختانه روحانیون که با عنوان «علما» نفوذ قابل ملاحظه‌ای داشتند، روی خوشی به رشد این جنبش نشان نداد.
با این حال حتی قبل از تشکیل کشور اسرائیل، روابط ایران با نهادهایی که بعدا به اسرائیل تبدیل شدند، آغاز شد. «سازمان جهانی صهیونیسم» در بین دو جنگ جهانی با تاسیس «آژانس یهود» در تلاش بود تا زمینه مهاجرت یهودیان به فلسطین را فراهم کند و ایران به دلیل جمعیت یهودیانش برای این آژانس اهمیت داشت.
آژانس یهود در نهایت در سال ۱۹۴۲ و زمانی که ایران در اشغال بریتانیا و شوروی بود موفق شد تا هیاتی را با هدف «کمک به آموزش دینی یهودیان» به ایران ارسال کند؛ آژانسی که در آن سال‌ها توسط دیوید بن‌گوریون – یک لهستانی یهودی که بعد از تشکیل اسرائیل نیز رهبری این کشور را به دست گرفت – اداره می‌شد.
اما به رغم روابطی که بین ایران و این تشکیلات آغاز شد، همچنان مواضع رسمی دولت ایران در عرصه بین‌المللی، مواضعی انتقادی در ارتباط با تشکیل کشور یهودی در مناطق فلسطینی بود. به حدی که وقتی ایران در سال ۱۹۴۷ به عنوان یکی از اعضای «کمیته ویژه فلسطین» در سازمان ملل انتخاب شد، یکی از سه کشوری بود که با تقسیم فلسطین بین یهودیان و فلسطینی‌ها مخالفت کرد.
ایران در جلسه رای‌گیری در مجمع عمومی سازمان ملل نیز علیه طرح تقسیم فلسطین رای داد. اما در نهایت تعداد آرای موافق بیشتر از آرای مخالف بود و این طرح رای آورد. نهادهای یهودی نیز با توجه به برنامه خروج بریتانیا از فلسطین تصمیم گرفتند که با استناد به همین طرح به محض خروج سربازان بریتانیایی اعلان استقلال کنند.
این اتفاق در سال ۱۹۴۸ رخ داد و کشور اسرائیل بعد از تاسیس، از سازمان ملل درخواست عضویت کرد. ایران این‌بار نیز در کنار کشورهای عربی ایستاد و به عضویت اسرائیل در سازمان ملل متحد رای مخالف داد. جامعه ایران هم در نخستین جنگ اعراب و اسرائیل در همان سال‌ها جانب اعراب را گرفت و حتی آیت‌الله ابوالقاسم کاشانی تلاش کرد با جذب دواطلب و اعزام آن‌ها به جنگ، از فلسطینی‌ها حمایت کند.

نخستین تماس‌ها و اهمیت ایران برای اسرائیل


توضیح تصویر،در جریان جنگ ۱۹۴۸، ایرانیان ساکن فلسطین نیز مانند اعراب این منطقه گریختند

از همان نخستین سال‌ تشکیل کشور اسرائیل، ارتباطات دیپلماتیکی بین دو کشور برقرار شد. در پی جنگ ۱۹۴۸، بسیاری از ایرانیان ساکن فلسطین همانند فلسطینی‌ها، خانه و کاشانه‌شان را رها کردند و از این منطقه گریختند. آنها در ایران از دولت درخواست کردند که برای بازپس‌گیری املاک و دارایی‌هاشان از دولت تازه‌ تاسیس اسرائیل، وارد عمل شود.
این موضوع موجب شد تا یک‌سال بعد از تاسیس اسرائیل، یک دیپلمات ایرانی به نام عباس صیقل به اسرائیل اعزام شود تا با مقام‌های این کشور درباره املاک اتباع ایرانی مذاکره کند. آقای صیقل با عنوان «نماینده ویژه ایران» به اسرائیل رفت و همین موضوع موجب شد تا اسرائیل نیز درخواست کند که در مقابل، نماینده‌ای ویژه به تهران بفرستد. اما دولت ایران این درخواست را رد کرد.
در این زمان، اسرائیل کشوری بود که با تمامی همسایگانش در جنگ بود و هیچ یک از کشورهای منطقه حاضر نبودند با آن ارتباط داشته باشند. راه‌حل دیوید بن گوریون که نخست‌وزیری این کشور را به عهده گرفته بود، تلاش برای ایجاد ارتباط با همسایگان همسایگان اسرائیل بود؛ سیاستی که به دکترین «حاشیه» معروف شد.
در این دکترین، اسرائیل همچون مرکزی فرض شده بود که نخستین حلقه همسایگانش همگی دشمنانش بودند و این کشور برای حفظ امنیت می‌بایست با حلقه دوم – همسایه همسایگانش – که در «حاشیه» این دایره فرضی قرار می‌گرفتند روابط نزدیکی برقرار کند.
بر اساس این دکترین بود که ایران در کنار ترکیه و اتیوپی در صدر اولویت‌های وزارت خارجه اسرائیل برای برقراری رابطه قرار گرفتند. نخستین مذاکرات جدی در سال ۱۹۴۹ بین آبا ابن از اسرائیل و نصرالله انتظام از ایران انجام شد. هر دوی این دیپلمات‌ها در آن زمان سفرای کشورهایشان در سازمان ملل متحد بودند.
در همین مذاکرات، نصرالله انتظام به همتای اسرائیلی‌اش گفت که به رسمیت شناختن اسرائیل برای تهران تا چه حد دشوار است. اما نتیجه مهم این دیدار نه حرف‌های او، بلکه تشریح نظرات اسرائیل درباره ایران بود؛ اینکه این کشور تا چه اندازه مایل است با تهران روابط دوستانه‌ای داشته باشد و در بازی قدرت خاورمیانه می‌تواند به یکی از مهم‌ترین متحدان ایران در برابر اعراب تبدیل شود.

چه شد که ایران، اسرائیل را به رسمیت شناخت؟


توضیح تصویر،محمدرضا شاه در سال ۱۳۲۸ برای نخستین بار به آمریکا سفر کرد. در این عکس او در کنار هری ترومن، رئیس‌جمهوری آمریکا در اتاق بیضی معروف کاخ سفید دیده می‌شود

در سال‌های بعد از جنگ جهانی دوم، ایران، با اقتصاد و سیاست به شدت آسیب دیده از زخم اشغال (سقوط رضا شاه، پادشاهی فرزند کم‌تجربه او و اصرار شوروی بر ادامه اشغال)، به سختی در تلاش بود تا در سطح بین‌المللی به عنوان کشوری مستقل با پیشینه‌ای استثنایی کمر راست کند.
در همین دوران ایالات متحده آمریکا برای نخستین بار در تاریخ در حال تبدیل شدن به یکی از قطب‌های اصلی سیاست بین‌المللی بود و بسیاری از نخبگان سیاسی ایران، این کشور را بازیگری می‌دیدند که در برابر استعمارکنندگان قدیمی (به ویژه بریتانیا) و تهدید شوروی می‌تواند برگ برنده ایران باشد.
آمریکا نیز آرام آرام در حال پذیرش موقعیت جدیدش در سطح جهانی، از کمک‌های سخاوتمندانه و تلاش برای افزایش نفوذ، کوتاهی نمی‌کرد. با چنین پیش‌زمینه‌ای بود که محمدرضا شاه در سال ۱۹۴۹ (آبان ۱۳۲۸) برای نخستین بار به آمریکا سفر کرد. و در همین سفر نیز بود که در جریان گفت‌وگوها، مساله روابط ایران و اسرائیل از سوی آمریکایی‌ها مطرح شد.
هری ترومن، رئیس‌جمهوری آمریکا که خود به واسطه یکی از نزدیک‌ترین دوستان زندگی‌اش با مصائب دولت تازه تاسیس یهودی آشنا بود و حتی در موفقیت‌های دیپلماتیک یهودیان در سازمان ملل نقش بازی کرده بود، در این سفر با شاه ایران ملاقات کرد. آن هم درست در سالی که ترومن در سخنرانی معروفی از برنامه‌اش برای کمک‌ مالی به کشورهای «توسعه نیافته» صحبت کرده بود؛ همان برنامه‌ای که به «اصل چهار ترومن» شهره شد.
کمی قبل از این سفر، ترکیه به عنوان اولین کشور مسلمان، اسرائیل را به رسمیت شناخته بود و عملا راه ایران را نیز هموارتر کرده بود. وقتی شاه از واشنگتن به ایران بازگشت، مساله به رسمیت شناخته شدن اسرائیل به موضوعی جدی‌تر تبدیل شد و اسرائیل حتی تعهد کرد که در توسعه اقتصادی نیز به ایران کمک برساند. برخی منابع حتی از طرحی سخن گفته‌اند که بر مبنای آن، پول قابل‌توجهی به اشخاص مختلف پرداخت شد تا این اتفاق زودتر رخ بدهد.
نیمه دوم سال ۱۳۲۸ یکی از پرتلاطم‌ترین دوران سیاسی ایران، از زمان به قدرت رسیدن محمدرضا شاه بود. انتخابات مجلس شورای ملی با اعتراض گسترده گروهی از سیاستمداران به رهبری محمد مصدق روبه‌رو شده بود و ناآرامی‌های تهران از جمله ترور عبدالحسین هژیر به دست فدائیان اسلام موجب شد تا در نهایت شاه انتخابات را باطل کند.
در بهمن‌ماه انتخاباتی دیگر برگزار شد که به راه یافتن تعدادی از اعضای جبهه ملی به مجلس و تشکیل فراکسیون قدرتمند «اقلیت» در مجلس شانزدهم منجر شد؛ اقلیتی که با هدف حل مساله درآمد بسیار اندک ایران از فروش نفت وارد مجلس شده بود. شاه در اسفند ماه، محمد ساعد را برای نخست‌وزیری معرفی کرد؛ کسی که چهره مناسبی به نظر می‌رسید تا مساله نفت را آن‌طور که بریتانیا علاقه داشت، حل و فصل کند.
هم مجلس شورای ملی و هم مجلس سنا با نخست‌وزیری ساعد در اسفندماه مخالفت کردند. پیش‌بینی‌ می‌شد که در فروردین ماه، شاه شخص دیگری را برای نخست‌وزیری معرفی کند.
چنان‌که دانشنامه ایرانیکا نوشته است، در پانزدهم اسفندماه سال ۱۳۲۸، دولت ایران تصویب کرد که اسرائیل را به شکل دوفاکتو یا غیررسمی به رسمیت بشناسد، اما این موضوع را به شکل علنی اعلام نکرد. این تاریخ، یک هفته پس از شکست محمد ساعد در جلسه رای اعتمادش در مجلس است. او چند هفته بعد در فروردین ماه سال ۱۳۲۹ جایش را به علی منصور داد.

در اول مرداد سال ۱۳۳۹ چه رخ داد؟


توضیح تصویر،شاهنشاه در سال ۱۳۳۹ در یک کنفرانس خبری به سوالات روزنامه‌نگاران برجسته پاسخ داد

بر اساس اسناد آرشیو اسرائیل، فردای روزی که به رسمیت شناخته شدن اسرائیل در سال ۱۳۲۸ (۱۹۵۰) توسط دولت ایران و بدون مداخله مجلس تصویب شد، نصرالله انتظام در نیویورک این موضوع را به همتای اسرائیلی‌اش اطلاع داد و از اینجا، روابط ایران و اسرائیل به شکلی جدی آغاز شد. از جمله ایران در بیت‌المقدس یک دفتر نمایندگی دائمی باز کرد و نماینده‌ای را به اسرائیل فرستاد.
اما وقتی این خبر در داخل کشور منتشر شد، واکنش روحانیون چیزی جز نارضایتی نبود. در آن روزها فضای سیاسی کشور به شدت تحت تاثیر تلاش‌ها برای رهایی ایران از قرارداد ناعادلانه نفتی با بریتانیا قرار گرفته بود و گروهی از نخبگان سیاسی ملی‌گرا به رهبری محمد مصدق برای رسیدن به این هدف با مهم‌ترین آخوند سیاسی آن زمان یعنی آیت‌الله کاشانی دست دوستی داده بودند.
به همین دلیل نیز وقتی همان مجلس شانزدهم، محمد مصدق را در ابتدای سال ۱۳۳۰ به نخست‌وزیری برگزید، او از سوی متحدان مذهبی‌اش به ویژه آیت‌الله کاشانی تحت فشار قرار گرفت تا تصمیم دولت ساعد را لغو کند. مصدق، هرچند در تیرماه سال ۱۳۳۰ (ژوئیه ۱۹۵۱) دفتر نمایندگی دولت ایران را در بیت‌المقدس تعطیل کرد، اما در موضع‌گیری رسمی، علت این کار را مشکلات مالی خواند. به همین دلیل به رغم کاسته شدن از سطح روابط، به رسمیت شناختن اسرائیل سرجایش باقی ماند.
اما وقتی بعد از کودتای ۲۸ مرداد، شاه آرام آرام تلاش کرد تا قدرت سیاسی کشور را به کلی قبضه کند، به رغم افزایش روابط ایران و اسرائیل، در این راه محتاطانه پیش رفت. هر چند که انقلاب مصر در سال ۱۳۳۱ (۱۹۵۲) و اوج‌گیری ملی‌گرایی عربی در کشورهای عربی – به ویژه در عراق بعد از کودتای ۱۹۵۸ (۱۳۳۷) – انگیزه‌های شاه ایران را برای عمق بخشیدن به روابط با اسرائیل افزایش داده بود.
این روابط به حدی نزدیک بود که سال‌های بعد از کودتای ۲۸ مرداد، موساد در کنار سی‌آی‌ای برای تاسیس سازمان ساواک به شاه ایران کمک کرد و در سال ۱۳۳۷ نیز، وقتی عراق به تهدیدی جدی تبدیل شد، موساد در همکاری با ساواک و سازمان امنیتی ترکیه، طرح اشتراک اطلاعات را با اسم رمز «نیزه سه‌شاخ» (Trident) اجرا کرد.
با این حال و به رغم همکاری‌های فزاینده دو کشور در ابعاد مختلف، جنبه‌های علنی این روابط تا حد امکان از چشم افکار عمومی دور نگاه‌ داشته‌ شد و نمایندگی ایران که به دستور محمد مصدق بسته شده بود، بازگشایی نشد. تا اینکه در سال ۱۳۳۹، محمدرضا شاه در کنفرانسی خبری با روزنامه‌نگاران سرشناس کشور با سوالی درباره به رسمیت شناخته شدن اسرائیل توسط ایران روبه‌رو شد.
در این کنفرانس خبری، عبدالرحمان فرامرزی که روزنامه‌نگاری برجسته بود و به حمایت از حقوق فلسطینی‌ها نیز شهرت داشت، از شاه پرسید که آیا ایران، اسرائیل را به رسمیت شناخته است یا نه. محمدرضا شاه در پاسخ گفت: «شناسایی اسرائیل از طرف ایران سابقاً به طور دوفاکتو صورت گرفته ‌بود و امر تازه‌ای نیست. منتهی روی جریانات روز و شاید هم از لحاظ صرفه‌جویی، چند سال پیش نماینده ما از اسرائیل احضار شده ‌بود و هنوز هم وی به آنجا برنگشته‌ است.»
به بیان دیگر، در این روز محمدرضا شاه برای نخستین بار شخصا و به شکل علنی اعلام کرد که ایران، اسرائیل را به رسمیت می‌شناسد. و همانطور که در پاسخش هم به این موضوع اشاره کرد، این اتفاق «امر تازه‌ای» هم نبوده و در واقع سابقه‌ای بیش از یک دهه داشته.

اهمیت آنچه در اول مرداد ۳۹ رخ داد چه بود؟


توضیح تصویر،ناصر آنچه را که در سال ۱۳۳۹ رخ داد به فرصتی برای تبلیغات سیاسی و حمله به شاه ایران تبدیل کرد

اظهارات شاه درباره به رسمیت شناخته‌شدن اسرائیل، به شکل برنامه‌ریزی شده رخ نداد، بلکه او در پاسخ به سوال یک روزنامه‌نگار به این مساله اشاره کرد. در ظاهر اما اتفاق خارق‌العاده‌ای رخ نداده بود. در نهایت مساله به رسمیت شناختن اسرائیل یک دهه پیشتر اعلام شده بود و در واقع هرگز ایران این موضوع را پس نگرفته بود.
اما بازتاب بین‌المللی این خبر در سال ۳۹ با توجه به تحولات سیاسی مرتبط با اسرائیل در منطقه موجب شد تا خیلی سریع، یک بحران بین‌المللی جدی گریبان‌گیر ایران شود. اگرچه خبرگزاری رویترز در گزارشی که در روز اول مرداد منتشر کرد، تاکید کرد که شاه گفته این اتفاق سال‌ها پیش رخ داده، اما روزنامه‌های معتبری مانند نیویورک تایمز، این خبر را با تیتر به «رسمیت شناخته‌شدن اسرائیل توسط ایران» منتشر کردند.
مساله این بود که خاورمیانه در این سال (۱۹۶۰) هیچ شباهتی به خاورمیانه ۱۰ سال قبل‌تر نداشت. در این مدت ملی‌گرایان در مهم‌ترین کشورهای عربی آن زمان از جمله مصر، سوریه و عراق قدرت را در دست گرفته بودند و دنیای عرب در تب داغ «ناصرگرایی» می‌سوخت.
جمال عبدالناصر نیز این فرصت را نادیده نگرفت. او به سرعت به اظهارات شاه واکنش نشان داد و در اعتراض به اینکه «ایران، اسرائیل را به رسمیت شناخته» سفیر مصر را از تهران فراخواند. ایران هم چاره‌ای نداشت جز اینکه دست به اقدام متقابل بزند.
ناصر سپس سعی کرد از طریق اتحادیه عرب، بر احساسات ضدایرانی کشورهای مختلف عربی بدمد و حمایت‌های بیشتری جلب کند. او دو سالی بود که موفق شده بود با تشکیل «جمهوری متحد عربی»، سوریه و مصر را به یک کشور واحد تبدیل کند. ناصر در این زمان خود را مهم‌ترین مدعی رهبری همه اعراب معرفی می‌کرد که به دنبال تشکیل یک ابرکشور عربی با حضور همه عرب‌های خاورمیانه و شمال آفریقاست.
بعد از اینکه چند کشور عربی دیگر از جمله لیبی نیز به ایران اعتراض کردند، در روز ششم مرداد (تنها پنج روز بعد از انتشار حرف‌های شاه) اتحادیه عرب اعلام کرد که از این پس، ایران نیز مشمول همان تحریم‌هایی خواهد بود که پیش از این علیه اسرائیل وضع شده بودند. در نشست این اتحادیه، نماینده اردن گفت که مطمئن است شاه ایران از این تصمیم عقب‌نشینی می‌کند و به رسمیت شناختن اسرائیل را پس می‌گیرد.
در میان مقام‌های اسرائیلی نیز این نگرانی شکل گرفت که با توجه به جنگ سرد، شوروی در اوج‌‌گرفتن پرسرعت این نقش بازی کرده و مسکو امیدوار است که از تضعیف شاه ایران نفع ببرد. اسرائیلی‌ها اگرچه برای مدت‌ها درباره این موضوع به شکل علنی اظهارنظر نکردند، اما به خوبی فهمیدند که تا چه اندازه به قدرت رسیدن جمال عبدالناصر و گسترش ایدئولوژی «ملی‌گرایی عربی» شرایط منطقه را تغییر داده است.
شاه ایران در نهایت در برابر فشارها کوتاه نیامد و تا پایان سلطنتش، روابط خوبش را با اسرائیل حفظ کرد. اما بحران بزرگ سال ۱۹۶۰ (۱۳۳۹) موجب شد تا نه فقط اسرائیلی‌ها در پیشبرد هدف عادی‌سازی روابطشان با کشورهای مسلمان، با احتیاط بیشتری رفتار کنند، بلکه رهبران کشورهای عربی – به ویژه پادشاهانی که ملی‌گرایی عربی و ناصرگرایی را تهدیدی برای خود می‌دیدند – در برابر مساله عادی‌سازی روابط با اسرائیل، محافظه‌کارتر باشند.
بعد از بلوای دیپلماتیک این سال، اسرائیل به مدت بیش از سه دهه نتوانست روابطش را با هیچ یک از کشورهای خاورمیانه عادی کند. و در نهایت ایران نیز، بعد از انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ روابطش را با این کشور قطع کرد.

No responses yet

Jun 27 2022

تخریب بافت تاریخی شیراز برای ساخت «هتل و پاساژ»؛ به نام «شاهچراغ» به کام شورای شهر

نوشته: در بخش: اقتصادی,امنیتی,تاریخی,دزدی‌های رژیم,سیاسی


صدای آمریکا: تخریب بافت تاریخی شیراز به بهانه توسعه محوطه شاهچراغ – آرشیو

هم‌زمان با اعلام صدور سند مالکیت برای حرمین مشهد و قم، یک خبرگزاری رسمی در ایران از سلب تملک «۳۵ بنای ارزشمند و ملی» و «قلع و قمع» بافت تاریخی شیراز به بهانه «طرح بین‌الحرمین» اما برای ساخت «هتل، سالن شورای شهر و پاساژ» خبر داده است.

به گزارش خبرگزاری مهر در روز یک‌شنبه پنجم تیر، «با تخریب ۳۵ پلاک ثبتی و ارزشمند» در بافت تاریخی شیراز، «جاذبه باستانی» که در کنار زندگی شهری تجربه می‌شد، از بین می‌رود .

اجرای «طرح بین‌الحرمین» با هدف وسیع‌تر شدن فضای دسترسی به دو حرم شاهچراغ و سیدعلاءالدین حسین در شیراز در کارگروهی به تصویب رسیده که پژوهشگاه میراث فرهنگی عضو آن است و بنا بر این گزارش این بناهای تاریخی فدای ساخت هتل و پاساژ و سالن شورای شهر خواهد شد.

به گفته محمدمهدی کلانتری، دبیر پویش مردمی نجات بافت تاریخی شیراز، اجرای این طرح با «هدف مورد نظر» متناقض است و غلام‌حسین معماریان استاد دانشکده معماری دانشگاه علم و صنعت نیز معتقد است که می‌توان بدون تخریب، با «تغییر کاربری مناسب» از بناهای موجود در این محدوده استفاده کرد.

کلانتری به خبرگزاری مهر گفته است، خانه‌های مردم را «مثلا متری ۲۰۰ هزار تومان خریده‌اند و حالا همان زمین‌ها متری ۲۰۰ میلیون تومان شده است» و هر چند مردم از فروش خانه‌هایشان راضی نیستند، در این حال، «شرایط را برای زندگی آنها سخت می‌کنند، مثلا آب و برقشان را قطع می‌کنند تا مالک با رضایت از این جا برود» و «در نهایت هم با بیل مکانیکی به سراغش می‌روند.»

طرح توسعه حرم شاهچراغ که تخریب ۲۰۰ خانه در بافت تاریخی شیراز را در پی خواهد داشت، پیشتر به دلیل مغایرت با طرح جامع شهری منتفی شده بود. این در حالی است که این طرح اینک در دولت ابراهیم رئیسی از سر گرفته شده است.

No responses yet

Jun 25 2022

استعمارستیز تخیلی دزفولی: نعمت سیه پوش/علایی  

نوشته: در بخش: اجتماعی,امنیتی,تاریخی,جنگ,سیاسی

خورنا: دکتر عباس امام
(نویسنده، مترجم، و خوزستان پژوه)

۱. مقدمه
وجود پدیده تاریخی “استعمار” در آفریقا، آسیا،آمریکا، اقیانوسیه، خاورمیانه و غیره، نکته ای نیست که بتوان آن را یک سره منکر شد. همچنین، نفوذ دولت های قدرتمند استعماری در بخش هایی از تحولات تاریخ معاصر ایران نیز مطلب ناشناخته ای نیست. طبعا، وجود و حضور مبارزینی ایرانی که به شکل های گوناگون با این قدرت ها درگیر شده اند نیز از بدیهیات تحولات تاریخی است. اما در عین حال می دانیم که در طول تاریخ معاصر ما، کم نبوده اند شخصیت هایی که با انگیزه های متفاوتی از سوی افراد و جریاناتی بدون سند و مدرک قابل اتکا به عنوان “مبارزان استعمار ستیز” معرفی شده اند. این کونه “استعمارستیزان تخیلی” گاه با انگیزه های ایدیولوژیک و سیاسی خلق و معرفی  شده و می شوند، گاه با انگیزه های قومی و طایفه گی و گاه نیز با انگیزه های خانوادگی وارثین آن ها. مرحوم نعمت سیه پوش /علایی( ۱۲۸۵- ۱۳۲۳ دزفول) از این گونه شخصیت های تاریخی است که افراد و جریاناتی متفاوت بدون ارایه سند،مدرک، و شواهدی تاریخی قابل اثبات کوشیده اند تا وی را مبارزی خستگی ناپذیر در راه استعمار ستیزی در منطقه دزفول قلمداد کنند. لقب یا کنیه سیه پوش به دلیل انتساب این شخصیت به محله قدیمی سیه پوشون ( سیاه پوشان) در شهر دزفول به آن مرحوم اطلاق شده بوده است. از آنجا که نام نعمت سیه پوش در ارتباط با تحولات جنگ جهانی دوم و پیامدهای اشغال ایران از سوی نیروهای نظامی متفین، و از جمله استقرار چند هزار نیروی نظامی بریتانیایی، امریکایی، و هندی در حاشیه غرب رودخانه دز در دزفول ذکر شده است( نظیری، ۱۳۷۷؛ محمود،۱۳۵۶؛ خدادادزاده، ۱۳۹۳)، بنابراین ضروری است ابتدا در چند و چون استقرار نیروهای نظامی متفقین در بین سال های ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۵ در حومه دزفول قرارگیریم، و سپس به چگونگی ورود مرحوم نعمت سیه پوش به آن ماجرا بپردازیم.
۲. متفقین در دزفول و اندیمشک
می دانیم که در سوم شهریور ۱۳۲۰ چند هزار نیروی نظامی متفقین( متشکل از بریتانیایی ها،امریکایی ها، روس ها، و هندی ها) با نقض بی طرفی ایران از چند محور شمال، غرب و جنوب (خرمشهر) وارد ایران می شوند. این نیروها، در حمله ای برق آسا، نیروی دریایی نوپای ایران را نابود و فرمانده آن دریابان غلامعلی بایندر را به شهادت می رسانند، و با بمباران های شدید و پیاپی پادگان های نظامی ایران در پایتخت و چندین شهر دیگر، رضاشاه را وادار می کنند تا قبل از روز  ۲۶ شهریور استعفا داده و از ایران خارج شود. رضاشاه نیز بناچار به همان ترتیب عمل می کند. در این میان، بخشی از نیروهای متفقین در خوزستان به تعداد تقریبی ۳ هزار نفر در محلی وسیع و چند صد هکتاری در حاشیه شرقی جاده ۹ کیلومتری دزفول – اندیمشک مستقر می شوند. علت استقرار نیروها در آن مکان ( که بعد از پایان جنگ جهانی دوم و تخلیه ایران از سوی متفقین، به ارتش واگذار می شود و پایگاه هوایی وحدتی و تیپ ۹۲ زرهی خوزستان در آن مستقر می شوند) آن بوده تا محل استراحت نیروهایی باشد که در اندیمشک استقرار یافته بودند( امام ، ۱۳۹۹). در اندیمشک، متفقین سه طرح ضربتی اجرا می کنند که در آن طرح ها صدها نیروی نظامی متفقین (با همراهی صدها نیروی غیر نظامی ایرانی) سه شیفت و سخت مشغول کار می شوند. طرح اول، کارخانه مونتاژ خودروهای سنگین((  U.S.  Army Truck Assembly Plant No. 1 برای ارسال و کمک رسانی به شوروی جهت مقابله با آلمان نازی بود( تقریبا محل کوی فرهنگیان فعلی اندیمشک). طرح دوم، دو واحد کارخانه ساخت حلب ( Tin Plant) برای تامین و ارسال بنزین هواپیما باز هم به مقصد شوروی بود (دقیقا در نقطه صفر ابتدای جاده اندیمشک- خرم آباد فعلی، و مشخصا در محل کوی کارکنان معدن چناره)، و دیگری در محل سکوی قیرریزی در کنار محله درزین خونه سابق اندیمشک. طرح سوم نیز فرودگاهی کوچک و اضطراری برای اهداف نظامی و جابجایی موردی نیروهای متفقین (باز هم در شرق جاده اندیمشک- خرم آباد، و تقریبا پشت محل فعلی پلیس راه اندیمشک – خرم آباد). محل اصلی استقرار و استراحتگاه نیروهای متفقین اردوگاه های بزرگ،مدرن، و مجهزی بود که در جاده اندیمشک- دزفول در محلی به نام “تپه چرمه” برپا کرده بودند( گفتگو با محمد جوراک، متولد اندیمشک ۱۳۱۶).

لازم به ذکراست که هم در محوطه اردوگاهی بسیار وسیع تپه چرمه تا دزفول، و هم در کارگاه های معظم متفقین در اندیمشک، صدها کارگر دون پایه محلی از اهالی دزفول، اندیمشک، شوش و روستاهای این سه شهر نیز مشغول به کار می شوند. در این سال ها که در محل به نام “سال نیرو”( یعنی سال/های حضور نیروهای متفقین) معروف می شود، نیروهای ارتش های پیشرفته، پیروز، و خودکفای متفقین در محل های استقرار خود تقریبا هیچ نیازی به خدمات گیری از اهالی دزفول، اتدیمشک و روستاهای اطراف آن ها نداشتند( به استثنای نیروی کاری دون پایه)، بویژه آن که کل کشور در حالت فقر، بیکاری، نبود امنیت، و نبود بهداشت روزگار می گذراندند. در دزفول ،وضع به مراتب بدتر بود؛ شهر و روستاهای پرشمار آن نه آب داشتند و نه برق، نه صنعتی وجود داشت و نه کشاورزی مدرنی، بی سوادی بالای ۹۰ درصد بی داد می کرد، بهداشت شهر و روستا در حد صفربود، و بیکاری و عدم امنیت فوق العاده. طبیعی است در چنین شرایطی، متفقین نیاز و وابستگی خاصی به دزفول نداشتند؛ حتی آرد، شکر، قند، مواد غذایی و سایر اقلام خوراکی مصرفی (به صورت کنسرو شده) آن ها با کشتی به خرمشهر یا سربندر می آمده، سپس با قطار به اندیمشک بارگیری می شده و نهایتا در تاسیسات محل استقرار نیروها به آن ها تحویل داده می شده اند. این در شرایطی بوده که در دزفول کشاورزی در حد دیم بوده و اهالی حتی برای تهیه آرد خود نیز با هزاران مشکل روبرو بودند.

۳. دزفول و ده ها نعمت سیه پوش
در این شرایط اقتصادی- اجتماعی تیره و تار که صدها کارگر دون پایه از دزفول، اندیمشک، و روستاهای اطراف به صورت روزمزد و قراردادی برای متفقین کار می کردند، اندکی از دیگر افراد محروم، فقیر، بی کار، و نیازمند نیز وجود داشتند که به ناچار برای امرار معاش خود به پسمانده های متفقین وابسته می شوند. به عنوان مثال، از افراد سالخورده دزفولی شنیده ام که این گونه افراد مستاصل و نگونبخت به صورت انفرادی و یا دسته جمعی در اوقات تاریکی شب در امتداد ساحل شرقی رود دز از روبروی محله داعیون و کرناسیون( از محلی به نام دوو وه، یا تخت سلطون) تا منتهی الیه شمالی علی کله(البته، سی سال قبل از ساخته شدن سد تنظیمی علی کله) سوار بر تیوب های بادکرده می شدند، خود را به ساحل غربی رود دز می رسانده اند، بعد به محل های انباشت مواد پسمانده و دور ریختنی متفقین نزدیک شده، اقلامی را انتخاب کرده، سپس با درد سر و گاه شناکنان به سمت شرقی(منطقه مسکونی دزفول) منتقل می کرده اند تا بتوانند با فروش آن ها کمک خرج زندگی خود و خانواده را تامین کنند( این تصویر دقیقا مشابه وضعیت فعلی وابستگی بخشی از مردم فعلی افغانستان به مکانی درآمدزا در آن کشور به نام “بازار بوش” است که کلیپ های آن در اینترنت براحتی قابل مشاهده هست). برخی دیگر نیز می کوشیدند تا در تاریکی شب با اسب و الاغ خود را به حوالی ایستگاه راه آهن سبزآب در نزدیکی اندیمشک رسانده، تا با کمین کردن ورود قطارهای باری متفقین چنانچه فرصتی برایشان فراهم می شد از واکن های قطار کارتن های مواد غذایی( قند،شکر، روغن،کنسرو) یا گونی آرد سرقت کرده و از محل بگریزند. اما، درهیچ منبعی از آثار تاریخی مستند مرتبط با دزفول،اندیمشک، و شوش گزارشی از سرقت های مسلحانه از استقرارگاه های متفقین و یا قطارهای باری آن ها و یا کشت و کشتار متقابل ایرانیان و متفقین در آن زمان منتشر نشده است. افزون بر این، هیچ گزارش مکتوب و مستندی در زمینه هجوم نیروهای متفقین مستقر در دزفول و اندیمشک به روستاهای این دو شهر وجود ندارد تا بخواهند با کشاورزان درگیرشوند و یا کشتزارهای آنان را به آتش بکشند. این نکته از این جهت اهمییت دارد که بدانیم در آن سال ها دو روزنامه سراسری و پرتیراژ “کیهان” و “اطلاعات” در ایران منتشر می شده که حتی اخبار جزیی مثل پیداشدن جنازه یک جسد در کنار کمپ متفقین در اندیمشک  در تاریخ یکشنبه ۱۱ آذرماه ۱۳۲۴نیز در آن ها بازتاب می یافته است( امام،۱۳۸۸، ص. ۵۳). همچنین است خبر چراغانی کردن و تزیین شهر اندیمشک از سوی اهالی به مناسبت تسلیم بدون قید وشرط آلمان به متفقین در تاریخ شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۲۴ در روزنامه اطلاعات ( امام، ۱۳۸۸، ص. ۵۲). از این گونه اخبار مرتبط با دو شهر دزفول و اندیمشک در ۴-۵ سال حضور متفقین در این دو شهر در دیگر روزنامه ها و هفته نامه های آن عصر موارد زیادی را می توان مستندا نقل کرد. بنابراین، روبدادهای آن سال ها مربوط به عصر حجر یا دوران ژوراسیک نبوده که امروزه نتوان آن ها را ردیابی کرد! به هر حال، متفقین آمریکایی و انگلیسی براساس قولی که به دولت ایران داده بودند ( تا شش ماه پس از پایان جنگ جهانی  دوم و ساقط کردن هیتلر، نیروهای خود را از ایران تخلیه کنند) عمل کردند و در سال ۱۳۲۵ خورشیدی کل نیروهای متفقین مستقر در دزفول و اندیمشک از این دو شهر و اصولا کشور ایران خارج شدند، هر چند که می دانیم نیروهای شوروی با خلف وعده چنین نکردند و هزینه های مالی و انسانی گزافی بر ملت ایران تحمیل کردند. ناگفته نماند محل گسترده و پهناور استقرار نیروهای متفقین در فاصله ۹ کیلومتری میان دزفول و اندیمشک، بعد از جنگ جهانی دوم پس از سال ها کش و قوس حقوقی میان ارتش زمان محمدرضاشاه پهلوی و خاندان آبره قطب دزفولی (که مالک آن زمین ها بود) به ارتش واگذار شد تا بخش عمده آن در خدمت نیروی هوایی ارتش قرار گیرد( پایگاه هوایی وحدتی فعلی) و بخش کوچکتر نیز به نیروی زمینی ارتش گذارده شد( تیپ ۹۲ زرهی فعلی دزفول) ( امام،۱۳۹۹).

به این ترتیب، پیداست که در سال های حضور متفقین در دزفول به دلیل فقر مزمن و گسترده، و بیکاری فلج کننده در این شهر و روستاهای آن نه یک نعمت سیه پوش بلکه ده ها همسان نعمت سیه پوش وجود داشته که بناچار گهگاه از راه سرقت از خودی و بیگانه روزگار می گذرانده اند. در عین حال آن گونه که منابع شفاهی ( سالمندان دزفولی) می گویند نعمت مردی جوان، ورزیده، شجاع، و دست ولبازبوده که بویژه به اقوام، هم محله ای ها، و همتباران خود نیز کمک می کرده است ؛ فردی لوطی منش و عیار مانند. ولی ظاهرا به دلیل تکرار و گسترش برخی بزهکاری های این چنینی وی و طبعا شکوه و شکایت کسانی از مردم، برخی بزرگان خوانین محله سیه پوشون به تحریک پلیس شهر و با همکاری برخی یاران مرحوم نعمت برای از بین بردن وی سناریویی تهیه و اجرا می کنند، و نهایتا او در تاریخ ۲۰ شهریور ۱۳۲۳ در درگیری با نیروهای پلیس دزفول زخمی و سپس جان می دهد( نظیری، ۱۳۷۷، ص. ۳۶).

۴. خیالپردازی های شبه تاریخی از نعمت سیه پوش
حال با توجه به توضیحات تاریخی فوق الذکر، در ادامه به شایعات ،شعارها و ادعاهایی می پردازیم که برخی افراد و جریانات درباره این فرد مطرح کرده و می کوشند تا خیالپردازی های شبه تاریخی خویش را به عنوان رویدادهای مستند تاریخی به جامعه تزریق کنند.  درباره مرحوم نعمت سیه پوش/علایی، تا کنون در سه کتاب فارسی مطالبی نگاشته شده که از این سه کتاب دو مورد در حوزه ادبیات داستانی قرار می گیرند، و یک اثر در چارچوب آثار تاریخی. دو اثر داستانی مرتبط با نعمت سیه پوش که قاعدتا به دلیل ماهیت داستانی خود فاقد ارزش استناد تاریخی هستند، عبارتند از مجموعه ی قصه های کوتاه ” غریبه ها و پسرک بومی” ( احمد محمود، تهران : انتشارات امیرکبیر، سال ۱۳۵۶) و دیگری رمان “روزگار تفنگ” ( حبیب خدادادزاده، تهران: نشر آموت، سال ۱۳۹۳). کتابی نیز در چهار چوب آثار تاریخی با عنوان ” شجره سادات رودبندی- داعی” ( حبیب الله نظیری، ناشر ، سال ۱۳۷۷)  فقط در حد یک صفحه ( صفحه ۳۶ کتاب) به زندگی این شخص اشاره کرده، و بدون هیچ سند و مدرکی وی را “میرزاکوچک خان جنوب” نامیده است. با پیدایش و گسترش شبکه های اجتماعی در سال های اخیر، کلیپی تبلیغاتی و سه دقیقه ای نیز برای معرفی رمان “روزگار تفنگ” و شخصیت مرحوم نعمت سیه پوش در فضای مجازی منتشر شده و دست به دست می گردد.

احمد محمود رمان نویس برجسته خوزستانی به دلیل دلبستگی های خود به آرمان های سوسیالیستی و طرفداری از طبقات محروم جامعه، در دهه ۱۳۵۰ و اوج گسترش تمایلات سوسیالیستی در میان مبارزان ضد سلطنتی کوشیده تا زندگی و شخصیت نعمت سیه پوش را در قالب یک مجموعه داستان کوتاه و در هیات یک شورشی استعمارستیز دزفولی در زمان اشغال ایران در جنگ جهانی دوم به تصویر بکشد. با توضیحات پیشگفته، بدیهی است این اثر داستانی به هیچ روی نمی تواند مورد استناد تاریخی قرار گیرد. رمان پرکشش و پر خواننده “روزگار تفنگ”(خدادادزاده، ۱۳۹۳) نیز که اتفاقا جایزه “رمان اول ماندگار” را تصاحب کرد نیز رمانی است پر از شعارهای حماسی ملی گرایانه از سویی و گزاره هایی خودساخته و خودبافته  نویسنده رمان که از دهان شخصیت های داستانی نظامی متفقین برعلیه مردم بومی و یا ابعادی از هویت ملی- مذهبی ایرانیان بیرون می آیند. بدیهی است رمانی از این دست که نویسنده اش صراحتا در مصاحبه ای می گوید ” برای تطابق با مزاج و روحیات مردم آن را آفریده …..(یا) تصمیم گرفتم روند داستان را با ریتم سریع تری بنویسم تا خواننده حوصله کند و تا انتهای این داستان کتاب را زمین نگذارد”( خداددادزاده،۱۳۹۳)، هدف سرگرمی خواننده هست، و نه بیان مستند تاریخ، و البته از این جهت ایراد چندانی به کار وی نیست. اما، وقتی  جناب خدادادزاده فراتر از متن رمان و داستان سرایی و خیالبافی خویش می کوشد تا تاریخ را نیز به همین شکل خیالبافانه بازگو کند، اظهاراتی عجیب و غریب درباره باصطلاح مبارزات مرحوم نعمت سیه پوش مطرح می کند که بیان آن ها از زبان یک نویسنده رمان های تاریخی جدا جای تاسف دارد. ایشان در مصاحبه با خبرگزاری کتاب ایران( ۲۸ مرداد۱۳۹۳) می گویند” انگلیس ها با این سیاست که هرچه مردم گرسنه تر باشند،کمتر عصیان می کنند، گندم های مردم را می خرند و به آتش می کشند” ، اما متاسفانه اعلام نمی کنند که کدام شخصیت انگلیسی و در کجا چنین افاضاتی مطرح کرده است!! همچنین، جناب خدادادزاده به عنوان نویسنده یک رمان تاریخی، مثال نمی زنند که از ده ها روستای دزفول در جنگ جهانی دوم، متفقین از کدام روستاها گندم های مردم را می خریدند و به آتش می کشیدند!؟ در ادامه مصاحبه ،ادعاهای شورانگیز و حماسی ایشان اوج می گیرد و می فرماید” نعمت دوباره تفنگ در دست می گیرد و در مقابل قشون انگلیس به پا می خیزد”!! اما ظاهرا فراموش می کند که نشانه ای محیطی از دزفول و روستاهای اطراف بیان کند تا بفهمیم مرحوم نعمت در کدام محله و مکان از دزفول و حومه آن مقابل قشون انگلیس به پا خاست؟! براستی، جناب رمان نویس استعمار ستیز ما می داند قشون انگلیس چند نفر نیرو داشته است که این مبارز تخیلی جلوی همه آن قشون قدعلم کرده است؟! رمان نویس عزیز ما با سری پر از شور و احساسات باز هم به خیالپردازی های ساده اندیشانه خود ادامه می دهد و این گونه شعار سر می دهد که ” او یک قرن پیش با انگلیسی ها و آمریکایی ها جنگید، و روزگاری از سردشت و شهیون تا دزفول زیر سم اسب های نعمت و تفنگچی هایش بود” این شعارها و توصیفات به گونه ای است که گویی مرحوم نعمت سیه پوش “زورو” بوده و قشون ارتش های متفقین  متشکل از چند سرباز دست و پاچلفتی  همسان “گروهبان گارسیا” مرعوب تفنگچی های آن مرحوم، آن هم نیروهای متفقینی که تاروپود ارتش قدرقدرت رضاشاه پهلوی با آن همه یال و کوپال را دو سه روزه متلاشی می کنند و به رضاشاه دو هفته مهلت می دهند تا از ایران خارج شود!
درپایان، با توجه به اینکه این رمان نویس خوش قلم در همین مصاحبه اعلام کرده قصد دارد بزودی رمانی نیز درباره فرانسوی ها و حفاری های شوش بنویسند، امیدواریم حداقل این بار با مطالعه چندین و چند کتاب و مقاله تاریخی و مستند از صاحب نظران عالم و فرهیخته دست به نگارش رمان تاریخی بعدی خود بزنند.

منابع:

امام، عباس (۱۳۸۸) . اندیمشک و اندیمشکی ها( از آغاز تا پایان سال ۱۳۶۰ خورشیدی). اهواز:ناشرمولف.
امام، عباس(۱۳۹۹) . پایگاه هوایی وحدتی: فراتر از یک شهر. خبرگزاری خورنا. ۲۵ شهریور ۱۳۹۹.
جوراک، محمد(۱۴۰۰) . شهروند اندیمشکی ۸۴ سال و کارمند بازنشسته شرکت ملی نفت ایران.
خدادادزاده، حبیب(۱۳۹۳) . روزگار تفنگ. تهران: نشر آموت.
خدادادزاده، حبیب(۱۳۹۳) . می خواستم تاریخ کشورم را در روزگار تفنگ زنده نگاه دارم؛ حکایت احمد محمود در غریبه ها به واقعیت نزدیک نیست. سایت خبرگزاری کتاب ایران. سه شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۳.
محمود، احمد ( ۱۳۵۶) . غریبه ها و پسرک بومی. تهران : انتشارات امیرکبیر.
نظیری،حبیب الله( ۱۳۷۷). شجره نامه سادات رودبندی- داعی(نوادگان السلطان سید علی زسیاهپوش معروف به رودبند و تاریخچه محله سیاهپوشان دزفول). ناشرمولف.

No responses yet

Jun 21 2022

رویترز به نقل از آژانس: ایران در فردو برای افزایش غنی‌سازی آماده می‌شود

نوشته: در بخش: امنیتی,بحران هسته‌ای,تاریخی,تحریم,سپاه,سیاسی


بی‌بی‌سی: عکس آرشیوی مربوط به دوربین‌های نصب شده از سوی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در تأسیسات فرآوری اورانیوم اصفهان

خبرگزاری رویترز به یکی از اسناد آژانس بین‌المللی انزژی اتمی دست یافته که نشان می‌دهد ایران در تاسیسات هسته‌ای فردو برای استفاده از سانتریفیوژهای پیشرفته آماده می‌شود. این سانتریفیوژها تغییر در سطوح مختلف غنی‌سازی را تسهیل می‌کنند.
بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی روز شنبه تأیید کردند ایران آماده است گاز هگزافلوراید اورانیوم یا «یو اف ۶» را به سانتریفیوژهای آی آر ۶ تزریق کنند.
رویترز می‌گوید اکنون بنابر سند محرمانه آژانس که روز دوشنبه به رؤیت این خبرگزاری رسیده است، ایران به این نهاد اعلام کرده که فرایند «غیرفعال‌سازی» را در پیش خواهد گرفت. «غیرفعال‌سازی» یک مرحله پیش از آغاز غنی‌سازی و فرایندی برای تزریق گاز «یو اف ۶» است.
بنابر این گزارش، آبشار یا خوشه نصب شده در تاسیسات هسته‌ای فردو از ۱۶۶ ماشین تشکیل شده است و دومین آبشار سانتریفیوژ آی‌آر۶ در این مکان است.
آژانس منتظر است تا ایران اعلام کند با آبشارهای نصب‌شده قرار است غنی‌سازی را تا چه سطحی افزایش دهد.
تاسیسات هسته‌ای فردو در عمق زمین در نزدیکی شهر قم احداث شده است.
ایران از مدت‌ها پیش تهدید کرده بود در صورتی که تحریم‌های یکجانبه آمریکا رفع نشود، گام جدیدی برخواهد داشت. کاهش گام به گام همکاری با آژانس از جمله پاسخ‌های ایران به وضع دوباره تحریم علیه این کشور بود.
این خبر در حالی منتشر می‌شود که در ایران، سخنگوی وزارت خارجه گفته است تهران همچنان در مسیر دیپلماسی حرکت می‌کند و این قطار از ریل خود خارج نشده است.
سعید خطیب زاده روز دوشنبه از طرف آمریکایی خواست هر چه زودتر به مسیر امضای توافق برگردد.
سخنگوی وزارت امور خارجه برخی از اظهارنظرهای رئیس آژانس انرژی اتمی سازمان ملل متحد را «خارج از چارچوب وظایف فنی» او خواند و گفت «قطار دیپلماسی در مسیر خود حرکت می‌کند».

در پی توقف مذاکرات بازگشت ایران و آمریکا به معاهده هسته‌ای برجام و ناامیدی از حصول نتیجه، کشورهای اروپایی و آمریکا قطعنامه‌ای را به شورای حکام آژانس بین‌المللی انرژی اتمی ارائه دادند که با ۳۰ رای مثبت، دو رای منفی چین و روسیه و سه رای ممتنع لیبی، پاکستان و هند به تصویب رسید و از عدم همکاری ایران با آژانس انتقاد کرد.
ایران، پس از صدور این قطعنامه بعضی از اقدامات خود را بر اساس توافق هسته‌ای برجام کاهش داد و از جمله بیش از ۲۰ دوربین نظارتی آژانس را خاموش کرد. بر اساس گزارش‌ها، کنترل آنلاین سطح غنی سازی اورانیوم ایران هم، که آژانس بر اساس توافق برجام با دستگاه‌های جدید انجام می‌داد، متوقف شده است.
روز دوشنبه نیز، آنگونه که خبرگزاری رویترز می‌گوید ایران برای استفاده از سانتریفیوژهای پیشرفته در تاسیسات هسته‌ای فردو آماده می‌شود.
به گفته رافائل گروسی رئیس آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، ۲۷ دوربین نصب شده در مراکز غنی‌سازی ایران قطع می‌شود و ۴۰ دوربین باقی می‌ماند. سازمان انرژی اتمی ایران اعلام کرده دوربین‌هایی که قطع می‌شود، از دوربین‌های نظارتی «فراپادمانی» بوده، به این معنی که در چارچوب تعهدات ایران به ان‌پی‌تی یا پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای نیست و ایران داوطلبانه با نصب آنها موافقت کرده بوده است.
براساس گزارش خبرگزاری رویترز ایران به آژانس گفته است که مرحله منفعل سازی را که یک گام پیش از غنی‌سازی است، آغاز کرده است. با این حال مشخص نیست که در این مرحله ایران به سراغ غنی‌سازی چند درصدی خواهد رفت.

No responses yet

Apr 07 2022

آیت الله خسروشاهی در مورد طرح انقلابی مسکن: ملت نباید غصه خانه بخورد

نوشته: در بخش: اجتماعی,اقتصادی,تاریخی,سیاسی,ملای حیله‌گر

منبع بریده روزنامه اطلاعات دوشنبه ۲۵ مهر ۵۸
*آگر تا ۳ سال به بی خانه‌ها خانه ندادیم ما را بکشید.
*به متقاضیان تا اولیل زمستان خانه داده می‌شود.
*طوری بررسی کرده‌ایم که همه صاحب خانه شوند. حتی دانشجویانی که برای تحصیل به تهران و شهرستانها می‌روند *دارای اطاق خواهند بود.
*شرایط واگذاری مسکن در تهران حداقل اقامت ۵ سال در تهران است

No responses yet

Mar 23 2022

هفتاد و ششمین جلسه دادگاه حمید نوری؛ شاهد: جنازه اعدامی‌ها در حیاط زندان سمپاشی شد

نوشته: در بخش: امنیتی,تاریخی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

صدای آمریکا: هفتاد و ششمین جلسه دادگاه حمید نوری، متهم به مشارکت در اعدام های تابستان ۱۳۶۷ در زندان گوهردشت، روز سه شنبه دوم فروردین ۱۴۰۱ با ادای شهادت منوچهر پیوند در استکهلم سوئد برگزار شد.

منوچهر پیوند در سال ۱۳۶۰ دستگیر و در زندان اوین به اتهام هواداری از سازمان چریک های فدایی خلق – اقلیت – به ده سال زندان محکوم و بعدها به زندان قزلحصار منتقل شد. او دوران محکومیتش را پیش و پس از اعدام های ۶۷ – از پاییز سال ۶۵ تا اسفند ۶۷ – در بند هفت زندان گوهردشت گذراند.

حکم کتبی ده سال زندان شاهد بعنوان یک مدرک کتبی در جلسه امروز دادگاه به نمایش درآمد. این حکم به نام «منوچهر بابک» صادر شده که نام سازمانی شاهد در آن زمان بوده است. شاهد بعدها در دانمارک به «منوچهر صفرعلی» تغییر نام داد. او در توضیح این موضوع گفت که نام اصلی خانوادگی او «صفرقلی» بوده که در نوشتن و ثبت تغییر کرده است. او گفت اسناد آن بطور کامل در شادشهر موجود است.

منوچهر پیوند از ابتدا به کیفیت ترجمه بازپرسی هایش نزد پلیس سوئد اعتراض کرده بود. درخواست وکلای مدافع حمید نوری نیز برای ترجمه دوباره بازپرسی او مورد قبول دادگاه قرار گرفت و در حال انجام است.

منوچهر پیوند در جلسه امروز دادگاه شهادت داد در پنجم – ششم مرداد ۱۳۶۷ تلویزیون ها را از بند خارج کردند. پخش رادیو، استفاده از هواخوری و ملاقات ها قطع شد. زندانیان را به بهداری نمی بردند. زندانیان مجاهد نیز خبر اعدام ۲۰۰ زندانی عضو یا هوادار سازمان مجاهدین خلق را در زندان پخش کردند. او گفت باورش نخست سخت بود چون آنها حکم داشتند و سال ها در زندان بودند.

منوچهر پیوند گفت «دیدن کوهی از دمپایی» در حیاط زندان گوهردشت اولین شوک او و هم بندی هایش بود. شاهد گفت یک تریلی و جسدهایی را دید که رویشان چیزی انداخته بودند. او به کامیون هایی اشاره کرد که بارشان اجساد «قتل‌عام شدگان» بود.

منوچهر پیوند در جایی دیگر به سوالات تکمیلی قاضی دادگاه پاسخ داد. او گفت اواسط مرداد از بند هفت در طبقه سوم شاهد بود که جنازه هایی به مدت دو روز در حیاط زندان روی زمین بودند که سمپاشی شدند. او شاهد سمپاشی محوطه زندان پس از انتقال اجساد نیز بود.

منوچهر پیوند در پنجم یا ششم شهریور ۱۳۶۷ برای نخستین بار بدون چشم بند با «برادر عباسی» در بند هفت زندان گوهردشت روبرو شد. «برادر عباسی» با چند پاسدار دیگر اسامی بیست نفر را خواندند؛ افرادی مانند رضا ژیرک زاده، بیژن بازرگان، مجید ولی، امیرهوشنگ صفائیان، محمود قاضی، جواد نجفی، بهمن رونقی و ناخدا حکیمی. حمید نوری در آنجا از او پرسید نماز می خوانی یا نه. شاهد پاسخ منفی داد. نوری در واکنش گفت حالا معلوم می شود که نماز می خوانید یا نه.

منوچهر پیوند توسط ناصریان به اتاق هیات مرگ برده شد و بدون چشم بند در برابر ۱۵-۱۶ نفر از جمله نیری و اشراقی قرار گرفت. او به شخصی به نام «زمانیان» نیز اشاره کرد که احتمالا نماینده وزارت اطلاعات و سازمان امنیت در دادستانی بود. شاهد گفت زمانیان به داخل بندها می آمد و می گفت تا از شما نکشیم، آزاد نمی شوید.

منوچهر پیوندی توضیح داد که در پاسخ به سوالات نیری و اشراقی گفت مسلمان نیست و نماز نمی خواند. او گفت بخاطر رهایی از اعدام گفت اعتقاداتش هم اینک به عقیده خانواده اش که دراویش هستند، نزدیک تر است. شاهد گفت بعدها بابت همین سخن بارها توسط متهم دادگاه مورد تمسخر قرار گرفتم.

منوچهر پیوندی شهادت داد که در راهرو مرگ صدای زندانبانی را شنید که داد می زد «این چه گندکاری است که کردید. سی نفر بی گناه اعدام شدند.» شاهد گفت الان که به حافظه ام رجوع می کنم به نظرم «برادر عباسی» آن زندانبان بود. او گفت حمید نوری معاون ناصریان، رئیس دادیاری زندان گوهردشت بود.

منوچهر پیوند در پانزده روز بعد از رهایی از اعدام با گروهی از زندانیان نجات یافته از اعدام برای قبول به نمازخواندن و مصاحبه توسط شخص حمید نوری و تعدادی دیگر شلاق خورد. او شهادت داد که جلیل شهبازی یکی از هم بندی هایش را آنقدر با شلاق زدند تا سرانجام شکمش را با شیشه مربا در توالت پاره و خودکشی کرد. مقامات زندان از ارسال شهبازی به بهداری یا بیمارستان خودداری کردند و شهبازی همانجا درگذشت.

منوچهر پیوند شهادت داد که پس از اعدام ها حدود دویست نفر باقی مانده بودند با یک توالت و حمام. در همانجا بود که ناصریان خود اعلام کرد که بقیه زندانیان اعدام شده اند.

منوچهر پیوندی گفت قبل از اعدام ها، در سال ۱۳۶۶ هم از او بازجویی و درخواست انجام مصاحبه شده بود. منوچهر پیوند سال ۶۸ از زندان اوین آزاد شد.

جلسه بعدی دادگاه چهارشنبه سوم فروردین ۱۴۰۱، بیست و سوم مارس همراه با شهادت تورون لیندهلم، استاد روانشناسی اجتماعی و معاون دپارتمان روانشناسی دانشگاه استکهلم سوئد و شادی صدر، حقوقدان و از مدیران سازمان برای عدالت درایران برگزار خواهد شد.

No responses yet

Feb 16 2022

نگرانی از توسعه حریم شاهچراغ به قیمت نابودی خانه‌های تاریخی شیراز

نوشته: در بخش: اقتصادی,تاریخی,دزدی‌های رژیم,سیاسی


رادیوفردا: گزارش‌ها حاکی از احیای طرح «توسعه حرم شاهچراغ» در شیراز در دولت ابراهیم رئیسی است که موجب تخریب ۲۰۰ خانه در بافت تاریخی این شهر خواهد شد.

«طرح توسعه حرم شاهچراغ» که به طرح «‌۵۷ هکتاری» معروف است، در سال ۸۹ در زمان ریاست جمهوری محمود احمدی‌نژاد، در شورای عالی شهرسازی و معماری به تصویب رسید.

به نوشته روزنامه شرق در روز چهارشنبه، این طرح که چهار سال بعد به دلیل مغایرت‌ با طرح «جامع شهر شیراز» منتفی شد، در دولت ابراهیم رئیسی «دوباره سر زبان‌ها افتاده و نگرانی را به جان مردم و فعالان فرهنگی این شهر انداخته است».

بر اساس این گزارش، تخریب بافت تاریخی مجاور حرم شاهچراغ، «از دهه ۶۰… آغاز شد که در آن چندین خانه تاریخی نابود شد. در نیمه دوم دهه ۷۰ نیز تحت عنوان طرح بین‌الحرمین، حدود هفت‌ هکتار دیگر از بافت تاریخی جنوب حرم تخریب شد که بزرگ‌ترین ویرانی در تاریخ تخریب‌ بافت تاریخی ایران در چهار دهه گذشته است.»

همزمان با انتشار این خبر، کارزاری نیز برای توقف این طرح به راه افتاده و شهروندان شیراز در نامه‌ای به عزت‌الله ضرغامی، وزیر میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری، از وی خواسته‌اند این طرح را متوقف کند.

در شبکه‌های اجتماعی نیز هشتگی با عنوان «حمایت از خانه‌های تاریخی شیراز» داغ شده و شهروندان با استفاده از آن به انتقاد از توسعه حریم شاهچراغ به قیمت نابودی بافت تاریخی شیراز پرداخته‌اند.

No responses yet

Feb 05 2022

اعتراض‌ مردم به کارگردان حکومتی برای تجاوز به یک حریم تاریخی در شیراز

نوشته: در بخش: اعتراضات,تاریخی,دزدی‌های رژیم,سیاسی

رادیوفرانسه: ساخت دکور سریال سووشون در باغ تاریخی عفیف‌آباد در شیراز واکنش‌برانگیز شد. این درحالی که از سال ۱۳۹۳ سازمان میراث فرهنگی ساخت فیلم‌های سینمایی و سریال در اماکن تاریخی را ممنوع کرده است.

باغ عفیف‌آباد یا گلشن از املاک شخصی ایل ذوالقدر، حاکم فارس در زمان صفویه بوده‌ است. این مجموعه شامل یک کاخ سلطنتی با قدمت قاجاری، موزه سلاح‌های قدیمی و یک باغ ایرانی است که در سال ۱۳۵۱ در فهرست میراث ملی ایران به ثبت رسیده است.

همچنین کارزاری راه اندازی شد که از عزت‌الله ضرغامی ـ وزیر میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی ـ و محمدهادی ایمانیه ـ استاندار فارس ـ درخواست توقف سریع ساخت‌وساز در محوطه باغ عفیف‌آباد را داشت.

این اعتراض‌ها موجب شد که نرگس آبیار، کارگردانِ این پروژه از برداشته شدن بخشی از الحاقات دکور ساخته‌شده در این باغ تاریخی خبر داد.

آبیار نوشت: «من یک کارگردان هستم، باید حواسم به کارگردانی خودم باشد. وقتی فیلمی ساخته می‌شود انگار یک سازمان درحال کار است، بنابراین وظایف گرفتن مجوز و نامه‌نگاری با ادارات مختلف و پیشبرد این مسائل برای ساخت بنا و الحاقات و دکور و مکان با گروه تولید است و آن گروه همه این کارها را انجام می‌دهد و کاگردان یک نفر از این گروه است و طرحی را که می‌خواهد مطرح می‌کند و درباره آن نظر می‌دهد.»

پیشتر به دنبال درج تصاویری در فضای مجازی از احداث یک دیوار در کنار بنای میراثی باغ عفیف‌آباد، سرپرست میراث فرهنگی فارس اعلام کرد که این سازه موقت و برای ساخت یک فیلم سینمایی تاریخی ایجاد شده است.

به گزارش ایسنا، عصر جمعه هشتم بهمن، تصاویری در فضای مجازی منتشر شد که حاکی اجرای عملیات احداث یک سازه، در جوار ساختمان میراثی باغ عفیف آباد در شیراز بود.

No responses yet

« Prev - Next »