اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for the 'تاریخی' Category

Nov 07 2019

فاجعه اشغال سفارت به روایت اسناد محرمانه آمریکا

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,امنیتی,تاریخی,تروریزم


ایران وایر: اسناد مذاکرات درونی دولت کارتر در باره نحوه مقابله با اشغال سفارت آمریکا در ایران، دیروز، یعنی در همان روز ۴۰ سالگی اشغال سفارت، از سوی ٰ”آرشیو امنیت ملی” ایالات متحده منتشر شدند.
این اسناد نشان می‌دهند که بر خلاف تصورات در تهران دولت کارتر، برآمده از افتضاح سیا و کاخ سفید در جریان واترگیت، به شدت در تلاش بوده است که در عرصه داخلی و خارجی وجهه خدشه‌دارشده آمریکا را بهبود بخشد و به خصوص در قبال ایران چهره‌ای مخالف و در خط براندازی از خود به نمایش نگذارد، بر عکس، تلاشش این بوده که با دولت جدید ایران که به هر صورت به خاطر گرایش‌های مذهبی‌اش در کنار مرزهای شوروی برای واشینگتن گزینه بدی هم نبود مناسباتی عادی برقرار کند. همه اظهارات مقام‌های ایران در آن زمان هم شاهدی در نفی این درک و دریافت به دست نمی‌دهند.
اما پذیرش شاه در آمریکا برای مداوا زیر فشار نیروهای جمهوریخواه و اشغال سفارت به بهانه آن، دولت کارتر را وارد عرصه تقابل با تهران می‌کند.
بنا بر اسناد انتشاریافته ابتدا ارتش طرح می‌آورد که ایران را از هوا بمباران کنیم، نیروگاه‌ها را تخریب کنیم و بنادر را مین‌گذاری. چهره قدر و شطرنج‌باز در تبیین استراتژی‌ها و مشاور امنیت ملی کارتر، یعنی زیبگنیف برژنیسکی، اما دلخوشی از این طرح پیدا نمی‌کند. نگران است که با این طرح‌ شکست تضمین‌شده باشد و پایه‌های حکومت آیت‌الله خمینی بیشتر تثبیت شود. پس خود طرح “بهینه‌تری” می‌آورد، با نام گزارش اتاق سیاه (Black Room Report) مشتمل بر بی‌ثبات‌سازی ایران از طریق جنگ تبلیغاتی و عملیات سیاه و مخفیانه تا خمینی و اطرافیان او را بی‌اعتبار کنند. تماس با اپوزیسیون برای برساختن یک “چهره آلترناتیو” هم بخش دیگری از طرح است. در عین حال این اذعان هم هست که نیروهای اطلاعاتی آمریکا در ایران به اندازه کافی نیست.
جایگزین این ضعف اطلاعاتی، همکاری مستقیم و غیرمستقیم با متحدان در منطقه علیه ایران می‌شود. بحث برژینسکی این است که یک راه مطمئن برای ارزیابی قدرت خمینی به چالش گرفتن اوست، به این ترتیب که از طریق پخش اطلاعات جعلی و تحریک‌آمیز خمینی را به کنش و واکنش تحریک‌آمیز علیه همسایگان رهمنون شویم و نفرت و خشم آنها را علیه خمینی برانگیزیم. به این ترتیب نیازی به میدانداری و نقش محوری و آشکار خود آمریکا در کل ماجرا باقی نمی‌ماند، بر خلاف مثلا طرح ارتش که به اقدام مستقیم نظامی علیه ایران توصیه می‌کرد.
یک ماه بعدتر (دسامبر ۱۹۷۹) البته برژینسکی این نگرانی را دارد که نه فشارهای اقتصادی و نه فشارهای نظامی خمینی را به تغییر موضع رهنمون نشوند، بلکه بر عکس بیش از پیش میدان رابرای قوت‌گیری چپ و شعارها و رهنمودهای ضدآمریکایی آنها مهیا سازد.
با این همه او تدارک یک عملیات نظامی را هم در دستور کار قرار می‌دهد، عملیاتی که اردیبهشت ۱۳۵۹ در طبس به شکست انجامید و کارتر خود مسئولیت آن را بر عهده گرفت. اسناد انتشاریافته حاوی گزارش نهایی در باره این اقدام و دلایل شکست آن هم بخشی از اسناد تازه انتشاریافته‌اند.
بعد از آن است که چرخش آمریکا به طرف عراق و حمایت از اقدام نظامی آن علیه ایران واقعیت می‌یابد و واشینگتن که تا اشغال سفارت به ایران اطلاع‌رسانی می‌کرد که صدام حسین طرح‌هایی برای حمله به ایران در تدارک دارد، حالا خود متاثر از اشغال سفارت و لجاجت اشغالگران و رهبری ایران در تداوم گروگان‌گیری اعضای سفارت، به آن سوی جبهه متمایل می‌شود و در چارچوب جنگ و فشار نیابتی علیه تهران از در حمایت از صدام حسین و جنگ او علیه ایران برمی‌آید.
بقیه قضایا را هم که دیگر می‌دانیم، توافق ولی غیرمستقیم تهران و جمهوریخواهان برای شکست کارتر و آزادی گروگان‌ها اندکی بعد از اعلام پیروزی ریگان و …
و حالا ایران است و پیامدهای یک اقدام فاجعه‌بار (اشغال سفارت)، اقدامی که عاملان آن هنوز وقیحانه مدافع آنند، آن هم در حالی که مثلا ویتنامی‌ها با آن همه ضربات و صدمات بیشتری که از بابت سیاست‌ها و جنگ آمریکا متحمل شده‌اند نه سفارت اشغال کردند و نه در احیای مناسبات با آمریکا در راستای پیشبرد منافع ملی درنگ کردند.
و حالا آن اقدام فاجعه‌بار در تلفیق با توهمات و سوداگری‌های سیاسی راس حکومت به آمریکاستیزی ایدئولوژیک‌شده و “امتناع از مذاکره” راه برده است و فاجعه در ابعاد گسترده‌تری ادامه دارد….
کل اسناد مذاکرات و رویکردهای آمریکا در ماه‌های پس از اشغال سفارت را در این مجموعه می‌توان دید

دیدگاه نویسنده الزاما بیانگر نظر ایران وایر نیست. ایران وایر در بخش وبلاگ ها، از انتشار همه دیدگاه ها استقبال می کند.

No responses yet

Oct 29 2019

جاده‌های منتهی به پاسارگاد بسته شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: اعتراضات,امنیتی,تاریخی,حقوق بشر,سیاسی

استان‌وایر: پلیس جاده‌های اصلی منتهی به آرامگاه کوروش، شاهنشاه هخامنشی را بست.

از سال ۹۵ به بعد و به دنبال تجمع هزاران نفر برای شرکت در مراسم گرامیداشت روز کوروش در پاسارگاد، نیروهای انتظامی هر ساله جاده‌های منتهی به این آرامگاه را مسدود می‌کنند.

در این سال گروهی از تجمع‌کنندگان در پاسارگاد، شعارهایی از جمله «ایران وطن ماست، کوروش پدر ماست» «شاهزاده، تولدت مبارک» و همچنین شعارهایی علیه حکومت جمهوری اسلامی سر دادند.

پس از آن بود که حسین نوری همدانی از مراجع تقلید شیعه از حضور هزاران تن در کنار آرامگاه کوروش در پاسارگاد انتقاد کرد.

نوری همدانی گفته بود که روح‌الله خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی، افرادی را که «به یاد کوروش بودند» «ضدانقلاب» خوانده است.

با وجود مواضع این روحانیون شیعه، بهرام پارسایی، نماینده شیراز در مجلس، در نامه‌ای خطاب به وزیر ارشاد خواستار برگزاری مراسمی رسمی در روز کوروش شده بود.

گل‌نبشته بابلی موسوم به سالنامه «نبونعید» هفتم آبان (۲۹ اکتبر) را روز ورود کوروش بزرگ به بابل ثبت کرده است.

روزی که بنا بر داده‌های تاریخی، به آزادی بردگان و نگارش استوانه بابلی کوروش بزرگ انجامید که از آن به نام نخستین منشور حقوق بشر یاد می‌شود.

اگر به اطلاعات تکمیلی درباره این خبر دسترسی دارید، لطفاً با این ایمیل با ما تماس بگیرید: info@iranwire.com

اگر می‌خواهید درباره موضوع این خبر با مسئولین تماس بگیرید، لطفاً به فهرست مسؤلین در سراسر ایران مراجعه کنید: www.ostanwire.com

No responses yet

Jul 28 2019

بازگشت پهلوی‌ها

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,تاریخی,سیاسی

کیهان لندن: در حالی که خبرگزاری ایلنا روز ۲ امرداد ۹۸ در گزارشی به سخنان آیت‌الله محمدی گلپایگانی پرداخته و در تیتر خود هیچ نامی از «پهلوی‌ها» نبرده بلکه سخنی تکراری را علیه آنها برگزیده، اما تقریبا همه رسانه‌هایی که از این گزارش استفاده کردند، نکته‌ی دیگری از سخنان رئیس دفتر ولی فقیه را در مرکز توجه قرار داده‌اند: بازگشت پهلوی‌ها!

محمدی گلپایگانی با تکرار دروغ‌هایی که در چهل سال گذشته علیه پهلوی‌ها تبلیغ شده نتیجه می‌گیرد: «حالا امروز این خانواده کور خوانده‌اند و فکر می‌کنند که دوباره عده‌ای از مردم از آنها طرفداری می‌کنند و اگر این خیال را دارند که وارد کشور می‌شوند و به ایران تشریف می‌آورند خواهند دید چگونه از آنها پذیرایی می‌کنیم!»

چرا رئیس دفتر علی خامنه‌ای در این شرایط به «طرفداری عده‌ای از مردم» از پهلوی‌ها اعتراف و بازگشت آنها را مطرح می‌کند؟ چرا پس از چهار دهه، زمامداران رژیم ایران از جمله «رهبر» همچنان از پهلوی‌ها و بازگشت آنها نگرانند؟!

رسانه‌های اجتماعی (سوشیال مدیا) به عنوان مهمترین پدیده‌ی اطلاعات و ارتباطات در دوران کنونی با مستندات تصویری نقش داروی تقویت‌کننده‌ی حافظه‌ی تاریخی را بازی می‌کنند. آنچه در طول رژیم کنونی بر سر ملت و مملکت آمده در کنار واقعیات انکارناپذیر گذشته، یک حقیقت را در برابر چشم مردم عادی، و نه آنهایی که زندانی عقاید سیاسی- ایدئولوژیک خود هستند، بیش از پیش روشن کرده: تا امروز جمهوری اسلامی از بنیه‌ای تغذیه‌ شده که در پنجاه سال پهلوی‌ها در تار و پود کشور ذخیره شده بود! حالا اما کفگیر به کف دیگ خورده است؛ حتی «ارزشی‌ها» نیز به «ریزشی» تبدیل می‌شوند و اتفاقا روی اصلی سخن محمدی گلپایگانی درباره «بازگشت پهلوی‌ها» به این «ریزشی»ها در همه‌ی نهادهاست: از جناحین سیاسی و ارتش و سپاه و بسیج تا مراجع دینی و طلبه‌ها و حوزه‌های علمیه!

این نگرانی بیانگر یک حقیقت دیگر نیز هست: پهلوی‌ها هرگز از ایران نرفته بودند! در جای جای این کشور آثار آبادانی دوران آنها دیده می‌شود. یک حکومت در خاطره‌ی جمعی مردم، زمانی بایگانی می‌شود که زمامداران بعدی بیش از آن به مملکت خدمت کرده باشند! در دوران پهلوی قطعا کسی حسرت دوران قاجار را نمی‌خورد؛ جز مشروعه‌خواهان! اگر پس از جمهوری اسلامی نیز رژیمی مشابه روی کار بیاید، باز هم کسی حسرت این روزها را نخواهد خورد بلکه همچنان خاطره‌‌ی پیش از ۵۷ به نسل‌های آینده انتقال خواهد یافت و دوران پهلوی‌ حلقه‌ی اتصال آنها به آینده خواهد ماند تا سرانجام حکومتی روی کار بیاید که بیش از پهلوی به ملت و مملکت خدمت کند. آن زمان نیز پایه‌های خدمت نه بر خرابکاری‌های جمهوری اسلامی و رژیم‌های مشابه، بلکه بر میراث پهلوی‌ها بنا خواهد شد!

امروز، پنجم امرداد، در حالی که در آستانه‌‌ی چهلمین سالگرد درگذشت محمدرضاشاه پهلوی در سال ۹۹ قرار داریم، حکومت اسلامی در برابر مردمی که خواهان ساختن حال و آینده‌ی خود بر اساس گذشته‌ی پیش از ۵۷ هستند، بیش از هر زمانی احساس ناتوانی و حقارت می‌کند. حتی اگر وارثان دو شاه پهلوی هرگز به ایران باز نگردند، باز میراث پهلویست که آینده‌ی ایران بدون جمهوری اسلامی بر آن بنا خواهد شد.
الاهه بقراط

[کیهان لندن شماره ۲۲۱]

No responses yet

Jul 13 2019

انقلاب فرهنگی؛ خمینی و بنی‌صدر و سروش در یک جبهه

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,امنیتی,تاریخی,جنایات رژیم,حقوق بشر,دانشجویی

بی‌بی‌سی: مهدی شبانی، روزنامه نگار در یادداشتی برای صفحه ناظران به دلایل انقلاب فرهنگی در سالهای آغاز انقلاب و پیامدهای آن بر جامعه فرهنگی و دانشجویی ایران پرداخته است.

اصرار روح الله خمینی به گزینش اساتید و اسلامی کردن دانشگاه‌ها در کنار مسئله حجاب و حذف الکل در این گفت و گو، نشان می‌دهد که ایده انقلاب فرهنگی نه فکری یکباره و در اثر شرایط سیاسی پس از انقلاب، که یکی از مهمترین عناصر منظومه فکری او بوده است.

فروردین امسال، سی و نه‌ سال از شروع دوره‌ای که به نام “انقلاب فرهنگی” در تاریخ جمهوری اسلامی نام‌گذاری شده است، می‌گذرد. دوره‌ای که در آن طی درگیری‌هایی خونبار، دانشگاه‌ها اشغال و نیروهای مخالف تصفیه و روند گزینش برای دانشجویان، اساتید و حتی کارکنان دانشگاه‌ها پایه‌گذاری شد، تلاش برای اسلامی کردن متون دانشگاهی، به‌ویژه علوم انسانی، آغاز و تا به امروز ادامه دارد.

بسیاری با برجسته کردن تقابل سنت و مدرنیته این واقعه را تلاشی برای مستحیل ساختن دانشگاه‌ها در حوزه‌های علمیه خواندند، گروه دیگری انقلاب فرهنگی چین در سال ۱۹۶۶ به رهبری حزب کمونیست چین را الگوی حاکمیت نوپای جمهوری اسلامی برای تصفیه مخالفان در دانشگا‌ها دانسته و برخی دیگر فضای متشنج دانشگاه‌ها پس از انقلاب و وجود گروه‌های سیاسی در دانشگاه‌ها و درگیری‌های موجود در آن را دلیل شروع این واقعه دانسته‌اند.

هرچند عناصری از هر یک از این ایده‌ها در این “انقلاب فرهنگی” و پیامدهایش دیده می‌شود اما در تحلیل این واقعه کمتر کسی به ایده‌های روح الله خمینی در سالهای نخستین دهه چهل، هنگامی که هنوز با گرفتن قدرت سیاسی در ایران فاصله بسیاری داشت، اشاره کرده است.
آیت‌الله خمینی در نقش پایه‌گذار انقلاب فرهنگی

در تاریخ یکم دی‌ماه سال ۱۳۴۰ علی امینی، نخست‌وزیر وقت در قم به دیدار آیت‌الله خمینی رفت. آقای خمینی در این دیدار از دولت چهار درخواست اصلی داشت که اولین آنها اسلامی‌ کردن دانشگاه‌ها و تصفیه آن از اساتید و متون درسی “غیر اخلاقی و غیر دینی” بود. در بخش‌هایی از این مذاکره چنین آمده است: “حالا شما به عنوان مسئول دولت آمده ‏اید از حوزه و از روحانیت نظر می‌خواهید راجع به اوضاع کشور! من چند مسأله می‌گویم و جدا می‌خواهم که به آنها عمل شود: اول مسئله دانشگاه‌هاست. من نمى‌ دانم چه ارتباطی بین بى‌دینى و خلاف اخلاق با دانشگاه‌ها وجود دارد؟ چه ارتباطی بین این دو مسئله هست؟ آنها که‌ دانشگاه مى ‌روند و از دانشگاه ها فارغ‌ التحصیل مى‌ شوند، واقعاً از نظر اخلاقی و دینی بسیار ضعیف هستند. واقعاً ضد اخلاق و ضد دین مطرح مى‌شوند. چه ارتباطی بین این مسأله هست، من هنوز پى نبردم. ببینید این وضعیت از اساتید اینها هست؟ از محیط دانشگاه است؟ از وضعیت دولت است؟ بالاخره از هر منشا هست جلوگیری کنید. این دانشگاه شوخى نیست. اگر کتاب‌هایشان بدآموزی دارد، اگر معلمین آنها بدآموزی دارند، اگر محیط دانشگاه اینطوری است، باید به این جوان‌ها رسید. اینها سازندگان آینده کشور ما هستند.”

اصرار روح الله خمینی به گزینش اساتید و اسلامی کردن دانشگاه‌ها در کنار مسئله حجاب و حذف الکل در این گفت و گو، نشان می‌دهد که ایده انقلاب فرهنگی نه فکری یکباره و در اثر شرایط سیاسی پس از انقلاب، که یکی از مهمترین عناصر منظومه فکری او بوده است.

دانشگاه‌ها، پایگاه اصلی گروه‌های مخالف

از روزهای اول تاسیس دانشگاه‌ها در ایران ایده‌های چپ‌ و سکولار از مهمترین و پرطرفدارترین ایدئولوژی‌های سیاسی و اجتماعی در بین دانشجویان محسوب می‌شد. از اولین گروه‌هایی که برای تحصیل به غرب فرستاده شدند، نسل اول سوسیالیست‌های ایرانی از قبیل تقی ارانی، مرتضی علوی و … بیرون آمد که بعدا بخشی از آنها گروه پنجاه و سه نفر را تشکیل داده و بخش دیگری نیز به حزب کمونیست ایران پیوستند.

در دوره‌های بعدی نیز دانشگاه‌ها از مهمترین مراکز عضوگیری احزاب و سازمان‌های سیاسی چپ بود. از شهریور سال ۱۳۲۰ و فضای باز سیاسی پس از آن، شاخۀ دانشجویی حزب توده به شدت گسترش پیدا کرده و مهر خود را بر سنتِ سیاسی دانشگاه‌های ایران زد. اواخر سال ۱۳۲۵ رئیس وقت دانشگاه تهران به سفیر انگلیس گفته بود که اغلب چهار هزار دانشجوی این دانشگاه به شدت تحت تاثیر حزب توده هستند. مجله تهران مصور در اواسط سال ۱۳۳۰ نوشت که ۲۵ درصد از دانشجویان اعضای مخفی حزب توده و ۵۰ درصد دیگر هوادار این حزب هستند.

سپس در دهه چهل و پنجاه و اوج‌گیری فعالیت‌های مسلحانه، عمدۀ اعضا و طرفداران سازمان فداییان خلق نیز از دانشگاه‌ها می‌آمدند. بر اساس آماری که یرواند آبراهامیان در کتاب ایران بین دو انقلاب ارائه کرده است، نزدیک به ۵۰ درصد از کشته شدگان جنبش فدایی در دهه پنجاه، دانشجو بودند. سازمان مجاهدین خلق نیز در این دوره در دانشگاه‌ها عضوگیری می‌کرد و شاخۀ دانشجویی آن بسیار فعال بود و اکثریت رهبران هر دوی این سازمان‌های مسلحانه هم، از میان دانشجویان بودند و نطفۀ این سازمان‌ها در دانشگاه‌ها بسته شده بود.

ابوالحسن بنی‌صدر، رئیس جمهور وقت در سرمقاله روزنامه انقلاب اسلامی ۳۱ فروردین ۱۳۵۹ چنین نوشت: “بر شورای انقلاب است که از خود قاطعیت نشان دهد و تصمیم خود را بدون درنگ و تاخیر به اجرا گذارد. امروز نظم شرط تداوم انقلاب و بلکه حیات ملی‌ماست و باید با روحیه انقلاب و مصمم آن را برقرار کرد. دانشجویان مسلمان باید اجرای مصوب شورای انقلاب که در محضر امام اتخاذ شد را فریضه خود دانسته و نه تنها در برخوردها پیشقدم نشوند بلکه مانع از هرگونه برخوردی بگردند تا اگر طرف سه روز ستادهای گروه‌ها تعطیل نشدند به ترتیبی که مقرر است عمل شود.”
انقلاب فرهنگی از کجا شروع شد

در سال‌های اولیه پس از انقلاب نبض فضای سیاسی ایران در میدان انقلاب تهران می‌زد که دانشگاه تهران به شکلی سمبلیک در نزدیکی آن قرار دارد.

با پشت سر گذاشتن ماه عسل کوتاه انقلابیون، که به “بهار آزادی” تعبیر و در آن دانشگاه‌ها به مراکز اصلی بحث‌های سیاسی بدل شده بودند، کم کم شعله اختلافات بالا گرفت و نیروهای مخالف رودرروی یکدیگر قرار گرفتند. در سمت مخالفان، گروه “پیشگام” (هوادار سازمان چریک‌های فدایی خلق)، “انجمن دانشجویان مسلمان”، (هوادار سازمان مجاهدین خلق)، “سازمان جوانان و دانشجویان دموکرات ایران” (هوادار حزب توده) و سایر دانشجویان هوادار دیگر سازمان‌های چپ، و در سمت دیگر مجموعه‌ای از دانشجویان طرفدار حکومت که عمدتا در «انجمن اسلامی دانشجویان” متشکل شده بودند.

در پی این صف‌آرایی، روح الله خمینی، بخش مهمی از پیام نوروزی خود در سال ۱۳۵۹ را به مساله دانشگاه‌ها اختصاص داده و تأکید کرد: “باید انقلاب اسلامی در تمام دانشگاه‌های سراسر ایران به وجود آید. تا اساتیدی که در ارتباط با شرق یا غرب‌اند تصفیه گردند و دانشگاه محیط سالمی شود برای تدریس علوم عالی اسلامی. با کمال تاسف گاهی دیده می‌شود که به علت عدم درک صحیح و دقیق مسائل اسلامی، بعضی از مسائل را با مسائل مارکسیستی مخلوط کرده‌اند و معجونی بوجود آورده‌اند که به هیچ وجه با قوانین مترقی اسلام سازگار نیست.” او در این پیام و همچنین سخنان بعدی خود به ضرورت ایجاد “انقلاب اساسی در دانشگاه‌های سراسر کشور”، “تصفیه استادان مرتبط با شرق و غرب”، “تبدیل دانشگاه به محیطی سالم برای تدوین علوم عالی اسلامی” و “عدم وابستگی آن به احزاب، کمونیسم و مارکسیسم” اشاره کرد.

آتش درگیری تمام عیار در روز ۲۶ فروردین ۱۳۵۹ در شهر تبریز شعله‌ور شد. در پی سخنرانی هاشمی رفسنجانی در دانشگاه تبریز و درگیری در این دانشگاه، “دانشجویان مسلمان پیرو خط امام” با اشغال ساختمان مرکزی اعلام کردند تا اخراج دانشجویان، استادان و کارکنان دانشگاه انجام نشود، ساختمان مرکزی را ترک نمی‌کنند.

در پی این درگیری، دانشگاه‌های سراسر کشور صحنه تظاهرات‌ها، درگیری‌ها و تحصن‌های گوناگون شده و برخی دیگر از دانشگاه‌ها نیز به تصرف نیروهای دانشجویی خط امام درآمد.

در روز ۲۹ فروردین شورای انقلاب با آیت الله خمینی دیدار کرد. هاشمی رفسنجانی محتوای این جلسه را این چنین بیان می‌کند: “درگیریهای این دو جریان مخالف که در طی چندین روز تقریبا در تمامی دانشگاههای کشور فراگیر شد، موجی از نگرانی و ناامنی در جامعه ایجاد کرد تا آنجا که اعضای شورای انقلاب به همراه رئیس‌جمهور، بهتر دیدند که مسأله را در حضور حضرت امام مورد بحث و بررسی قرار دهند. در این جلسه که صبح جمعه تشکیل شد، در اصل قضیه که نظام آموزشی دانشگاهها باید اصلاح شود و این مکانها از عناصر وابسته تصفیه گردد، اختلاف نظری نبود؛ به همین دلیل بحث بیشتر بر روی شکل و چگونگی انجام این کار بود که سرانجام با تایید امام قرار شد مهلت سه روزه‌ای به گروههای سیاسی داده شود که ستادهای عملیاتی خود را از دانشگاهها برچینند و مسئولین دانشگاهها هم ترتیبی دهند که امتحانات تا چهارده خرداد پایان یابد و بعد از آن برنامه‌هایی برای تهیه نظام آموزشی جدید بر پایه معیارهای اسلامی و انقلابی تدوین گردد و همچنین هرگونه استخدام در دانشگاهها متوقف و بعدا نیز پذیرش دانشجو بر اساس موازین جدید صورت گیرد.”

در پی این دستور در روز ۳۰ فروردین ۱۳۵۹ درگیری‌ در دانشگاه‌ها شدت بیشتری گرفت. این درگیری‌ها بین دانشجویان چپ‌گرا و انجمن اسلامی دانشگاه‌ها که توسط کمیته‌های انقلاب هم پشتیبانی می‌شدند از دانشگاه تهران تا مدرسه عالی اراک، دانشکده کشاورزی زنجان، دانشکده علوم اقتصادی و اجتماعی بابلسر و اکثر مراکز آموزش عالی، در سراسر کشور گسترده بود.

بنا به نوشته روزنامه کیهان تنها در درگیری‌های دانشگاه‌های مشهد و شیراز بیش از ۶۰۰ نفر مجروح شدند و این درگیری‌ها به حملۀ نیروهای سپاه پاسداران و کمیته‌های انقلاب اسلامی به این دانشگاه‌ها و تیراندازی هوایی منجر شد.

شورای انقلاب این‌بار و در حالی که دو روز به مهلت داده شده باقی مانده بود در بیانیه‌ای ۱۰ ماده‌ای، حکم به تعطیلی دانشگاه‌ها داد.

ابوالحسن بنی‌صدر، رئیس جمهور وقت در سرمقاله روزنامه انقلاب اسلامی ۳۱ فروردین ۱۳۵۹ چنین نوشت: “بر شورای انقلاب است که از خود قاطعیت نشان دهد و تصمیم خود را بدون درنگ و تاخیر به اجرا گذارد. امروز نظم شرط تداوم انقلاب و بلکه حیات ملی‌ماست و باید با روحیه انقلاب و مصمم آن را برقرار کرد. دانشجویان مسلمان باید اجرای مصوب شورای انقلاب که در محضر امام اتخاذ شد را فریضه خود دانسته و نه تنها در برخوردها پیشقدم نشوند بلکه مانع از هرگونه برخوردی بگردند تا اگر طرف سه روز ستادهای گروه‌ها تعطیل نشدند به ترتیبی که مقرر است عمل شود.”

سیاست تند بنی‌صدر در روزهای آینده و طی زد و خوردهای خونینی با دانشجویان چپ‌گرا و مارکسیست در دانشگاه‌های سراسر کشور در پیش گرفته شد.

از سال‌های میانی دهه ۸۰ شمار زیادی از فعالان دانشجویی به عنوان مارکسیست و به اتهامات سیاسی بازداشت شدند، این بازداشت‌ها در بین سال‌های ۱۳۸۶ تا ۱۳۸۸به اوج خود رسید

در طی چند روز بعدی دانشگاه‌های سراسر ایران و به ویژه دانشگاه تهران عرصه درگیری‌های گسترده‌ای شد. نیروهای حزب‌اللهی با پشتیبانی کمیته و نیروهای لباس شخصی با سلاح‌های گرم و سرد به دانشگاه‌های گوناگون در ایران حمله کرده و طی درگیری‌های خونین، گروه‌های دانشجویی چپ و مارکسیست را از دانشگاه‌ها بیرون کرده و دانشگاه‌های سراسر کشور یکی پس از دیگری به کنترل دانشجویان مسلمان طرفدار حکومت درآمدند. طی این درگیری‌ها و بر طبق آمار رسمی ۳۸ نفر کشته و صدها نفر زخمی شدند.

در نهایت روز دوم اردی‌بهشت ابوالحسن بنی‌صدر به همراه تعداد زیادی از هواداران نظام اسلامی به دانشگاه تهران رفته و در سخنرانی خود بر ضرورت ادامۀ راه “انقلاب فرهنگی” تاکید کرد.

رویکرد احزاب و گروه‌های سیاسی به این واقعه متفاوت بود. هرچقدر که نیروهای گوناگون اسلامی از آیت‌الله خمینی و هوادارانش، بنی‌صدر، حزب جمهوری اسلامی و … از انقلاب فرهنگی دفاع و از آن حمایت همه‌جانبه کردند در میان نیروهای مخالف رویکردهای متفاوتی مشاهده شد.

بسیاری با تایید اصل نیاز به انقلاب فرهنگی به روش اجرای آن اعتراض کردند، از جمله، جنبش مسلمانان مبارز طی بیانیه‌ای یادآور شد: “متاسفانه حرکت اخیر که در پوشش تصفیه دانشگاه‌ها و انقلاب فرهنگی آغاز شده، با وجود اینکه عده‌ای از دانشجویان صادق و بخشی از توده در آن شرکت دارند، هدایت آن توسط دستگاه‌ها و مقاماتی انجام می‌گیرد که قادر به انجام این تحول انقلابی اسلامی نیستند و به جای اصول اسلام راستین تنها پوسته‌ای از اسلام بر روی نظام کشیده خواهد شد.”

حزب توده با محکوم کردن حمله به دانشگاه و در عین حال اعتراض به گروه‌های چپ دانشجویی یا به زعم این حزب “چپ‌نما” برای دادن بهانۀ این حملات، بیشتر در پی گسترش فعالیت‌های صنفی و سندیکایی در دانشگاه‌ها، بدون استفاده از برچسب مستقیم حزبی و در عین حال گسترش سیاست‌های “ضد امپریالیستی” نظام نوپا را در سر می‌پروراند. نورالدین کیانوری، دبیر اول حزب توده ایران در جزوه‌های موسوم به “پرسش و پاسخ” در اردی‌بهشت ۱۳۵۹، ضمن انتقاد شدید به سایر گروه‌های چپ برای ایجاد دفاتر سیاسی دانشجویی در دانشگاه‌ها گفت: “سیاست ما در تمام سازمان‌های صنفی یا توده‌ای، سیاست اتحاد همۀ نیروها بدون سمت‌گیری معین سیاسی است… اگر ما در یک سازمان دانشجویی دارای اکثریت هم باشیم، سیاست جبهه متحد را دنبال خواهیم کرد. زیرا این تنها سیاستی است که می‌تواند جنبش دانشجویی را به صورت یک جنبش متحد و فراگیر، با شرکت همه دانشجویان وابسته به خلق درآورد. هر سیاست دیگری سکتاریستی، انشعاب‌گرایانه، نفاق‌افکنانه و خرابکارانه است.”

سازمان چریک‌های فدایی خلق ضمن دفاع از حق مقاومت گروه‌های دانشجویی بویژه “پیشگام”، تیغ تیز حمله را به سمت حزب جمهوری اسلامی و بنی‌صدر گرفته و در سرمقاله روز ۳ اردی‌بهشت ۱۳۵۹ روزنامه “کار” نوشت: “دلایل طراحی سیاست سرکوب جنبش انقلابی دانشجویی ایران را نمی‌توان و نباید تنها در ابعاد دانشگاه‌ها و مدارس عالی و مسائل مربوط به آن جستجو نمود. رشد و گسترش مبارزات ضد امپریالیستی و بر زمینه آن عمق و وسعتی که مبارزه طبقاتی در جامعه ما دارد در طراحی این سیاست نقش درجه اول داشته است. در عین حال سیاست “تثبیت قدرت” رئیس‌جمهور و تلاش‌های مذبوحانه‌ای که حزب جمهوری اسلامی برای جلوگیری از ورشکستگی سیاسی و فرهنگی خود دنبال می‌کند برای درک چگونگی تهاجم به دانشگاه‌ها از بیشترین اهمیت برخوردار است. رویدادهای چند روز اخیر حاکی از اتفاق نظر آنها در سرکوب جنبش انقلابی دانشجویی ایران است.”
ناظران
Image caption عبدالکریم سروش از اعضای ستاد انقلاب فرهنگی در ۲۹ خرداد ۵۹ در یک گفت و گوی مطبوعاتی گفت: “لازم است در دانشگاه ها پاکسازی و تصفیه صورت گیرد تا اثرش در همۀ جامعه آشکار گردد، هوسناکان و پیروان سایر مکاتب چون اندیشه خود را به جای دیگر فروخته‌اند دم از عدم امکان انقلاب فرهنگی می زنند.”/ سروش در کنار علی شریعتمداری از اعضای هفت نفره ستاد انقلاب فرهنگی

پیامدهای انقلاب فرهنگی ناتمام

پس از بیرون راندن نیروهای مخالف از دانشگاه، در خرداد سال ۱۳۵۹ آیت‌الله خمینی برای مدیریت این انقلاب فرهنگی، دستور به تاسیس “ستاد انقلاب فرهنگی” داد. اعضای هفت نفری این ستاد شامل: علی شریعتمداری، محمدجواد باهنر، محمدمهدی ربانی املشی، حسن حبیبی، عبدالکریم سروش، شمس آل‌احمد و جلال‌الدین فارسی بودند که سه وظیفۀ تربیت استاد و گزینش افراد شایسته برای تدریس در دانشگاه‌ها، گزینش دانشجو و اسلامی کردن جو دانشگاه‌ها و تغییر برنامه های آموزشی دانشگاه‌ها را برعهده داشتند.

برای این منظور، دانشگاه‌های سراسر کشور برای بیش از دو سال و نیم تعطیل شده و برنامه‌هایی مانند تدوین برنامه‌های آموزشی جدید، ادغام و انحلال برخی از دانشگاه‌ها، تشکیل جهاد دانشگاهی، تدوین لایحه تربیت مدرس، گزینش اساتید و تشکیل مرکز نشر دانشگاهی در دستور کار قرار گرفته و کمیته‌ای نیز در ستاد انقلاب فرهنگی با عنوان “کمیته اسلامی کردن دانشگاه‌ها”، تشکیل شد.

یکی از اصلی‌ترین وظایف ستاد انقلاب فرهنگی در طول فعالیت خود تصفیه دانشجویان، اساتید و حتی کارکنان دانشگاه‌ها و مدارس عالی ایران بود.

عبدالکریم سروش از اعضای ستاد انقلاب فرهنگی در ۲۹ خرداد ۵۹ در یک گفت و گوی مطبوعاتی گفت: “لازم است در دانشگاه ها پاکسازی و تصفیه صورت گیرد تا اثرش در همۀ جامعه آشکار گردد، هوسناکان و پیروان سایر مکاتب چون اندیشه خود را به جای دیگر فروخته‌اند دم از عدم امکان انقلاب فرهنگی می زنند.”

با تصمیم ستاد انقلاب فرهنگی سیستم گزینش دو مرحله‌ای ایجاد شد. اولین گزینش، گزینشی علمی و سپس گزینش عقیدتی و سیاسی بود. بر اساس آمار وزارت فرهنگ و آموزش عالی، در جریان انقلاب فرهنگی حدود هشت هزار نفر از استادان دانشگاه‌ها، که تقریباً نیمی از کل استادان دانشگاه در ایران بودند، از دانشگاه‌ها اخراج شدند.

این سیستم گزینش عقیدتی که با تحقیقات محلی و گسترده با کمک کمیته‌های انقلاب، مساجد و بسیج انجام می‌شد، در عین حال در مورد دانشجویان نیز اعمال شده و اکثریت قریب به اتفاق دانشجویان دگراندیش نیز از دانشگاه‌ها پاکسازی شدند.

در نهایت ستاد انقلاب فرهنگی در آذرماه سال ۱۳۶۳به “شورای عالی انقلاب فرهنگی” تبدیل شده و تاکنون کار مدیریت عالی در سه حوزه سیاست‌گذاری، تدوین ضوابط و نظارت بر حوزه‌های مختلف آموزشی و فرهنگی را زیر نظر خود دارند.

اما با وجود همۀ تلاش‌ها برای اسلامی کردن دانشگاه‌های ایران، هنوز هم دانشگاه یکی از مراکز اصلی نمایش بحران‌هایی است که جمهوری اسلامی در چهلمین دهۀ حیات خود با آنها روبرو است. جنبش‌های اجتماعی اصلاح‌طلبی در دهه‌های هفتاد و هشتاد از دل همین دانشگاه‌ها بیرون آمدند و فضای سیاسی چپگرای در دهه‌های هشتاد و نود موجب نگرانی آیت‌الله خامنه‌ای از فضای “غیر اسلامی” دانشگاه‌ها است.

رهبر ایران خرداد ۱۳۹۸در دیدار با استادان و اعضای هیات‌های علمی دانشگاه‌ها با تاکید بر لزوم “مقابله با ارتجاع، التقاط و انحراف در دانشگاه‌ها” گفت: “امروز در برخی دانشگاه‌ها جریان چپ مارکسیستی هم ابراز وجود میکند، آن‌هم درحالی‌که مظاهر اصلی این جریان یعنی شوروی سابق در زیر بار و فشار حقایق عالم فروریخته و از بین رفته است.”

به نظر می‌رسد هنوز و با گذشت نزدیک به چهل سال از انقلاب فرهنگی، تصفیه‌های گسترده و سرکوب فعالین دانشجویی، هنوز هم دانشگاه مورد نظر نظام پدیدار نشده است.

No responses yet

Feb 09 2019

چرا مردم سال ۵۷ رهبری خمینی را پذیرفتند و شاه را سرنگون کردند

نوشته: خُسن آقا در بخش: تاریخی,سیاسی,ملای حیله‌گر

سخنان خمینی در نوفل لوشاتو فرانسه پیش از انقلاب:
بشر در اظهار نظر خودش آزاد است.
اولین چیزی که برای انسان هست آزادی بیان است.
مطبوعات در نشر همه‌ حقایق و واقعیات آزادند.
در جمهوری اسلامی کمونیست‌ها نیز در بیان عقاید خود آزادند.
در حکومت اسلامی اگر کسی از شخص اول مملکت شکایتی داشته باشد پیش قاضی می‌رود و قاضی او را احضار می‌کند و او هم حاضر می‌شود.
یکی از بنیان‌های اسلام آزادی است.
بنیاد دیگر اسلام اصل استقلال ملی است.
حکومت اسلامی یک حکومت مبتنی بر عدل و دموکراسی است.
دولت اسلامی یک دولت دمکراتیک به معنای واقعی است و اما من هیچ فعالیت در داخل دولت ندارم و به همین نحو که الان هستم،
وقتی دولت اسلامی تشکیل شود نقش هدایت را دارم.
اما شكل حكومت ما جمهوری است
جمهوری به معنای اینكه متكی به آرای اكثریت است.
حکومت جمهوری است مثل سایر جمهوری‌ها و احکام اسلام هم احکام مترقی و مبتنی بر دموکراسی و پیشرفته و با همۀ مظاهر تمدن موافق.
عزل مقامات جمهوری اسلامی به دست مردم است.
برخلاف نظام سلطنتی مقامات مادام‌العمر نیست
طول مسئولیت هر یك از مقامات محدود و موقت است. یعنی مقامات ادواری است، هر چند سال عوض می‌شود. اگر هم هر مقامی یكی از شرایطش را از دست داد ساقط می‌شود.
رژیم ایران به یک نظام دمکراسی‌ تبدیل خواهد شد که موجب ثبات منطقه می‌گردد.
اختیارات شاه را نخواهم داشت.
من هیچ سمت دولتی را نخواهم پذیرفت.
من در آینده “پس از پیروزی انقلاب” همین نقشی که الآن دارم خواهم داشت.
نقش هدایت و راهنمایی و در صورتی که مصلحتی در کار باشد اعلام می‌کنم لکن من در خود دولت نقشی ندارم.
علما خود حكومت نخواهند كرد. آنان ناظر و هادی مجریان امور می‌باشند.
این حكومت در همه‌مراتب خود متكی به آرای مردم و تحتِ نظارت و ارزیابی و انتقاد عمومی خواهد بود.
من نمی‌خواهم ریاست دولت را داشته باشم.
طرز حكومت حكومت جمهوری است و تكیه بر آرای ملت
من چنین چیزی نگفته‌ام كه روحانیون متكفل حكومت خواهند شد. روحانیون شغل شان چیز دیگری است.
من و سایر روحانیون در حكومت پستی را اشغال نمی‌كنیم. وظیفه روحانیون ارشاد دولت‌ها است.
من در حكومت آینده نقش هدایت را دارم.
قانون این است. عقل این است. حقوق بشر این است که سرنوشت هر آدمی باید به دست خودش باشد.
باید اختیارات دست مردم باشد. این یك مسئله عقلی است. هر عاقلی این مطلب را قبول دارد كه مقدرات هركسی باید دست خودش باشد.
حكومت اسلامی بر حقوقِ بشر و ملاحظه‌ آن است. هیچ سازمانی و حكومتی به‌اندازه‌ اسلام ملاحظه‌ حقوق بشر را نكرده است. آزادی و دموكراسی به‌تمام معنا در حكومت اسلامی است شخص اوّل حكومت اسلامی با آخرین فرد مساوی است در امور.
اسلام هم حقوق بشر را محترم می شمارد و هم عمل می كند. حقّى را از هیچ‌كس نمی گیرد. حق آزادى را از هیچ‌كس نمی گیرد. اجازه نمی دهد كه كسانى بر او سلطه پیدا كنند كه حقّ آزادى را به اسم آزادى از آنها سلب كند.
ما که می‌‌گوییم حکومت اسلامی می‌خواهیم جلوی این هرزه‌ها گرفته شود، نه‌اینکه برگردیم به 1400 سال پیش. ما می‌خواهیم به عدالت 1400 سال پیشش برگردیم. همۀ مظاهر تمدن را هم با آغوش باز قبول داریم.
دولت استبدادی را نمی‌توان حکومت اسلامی خواند
رژیم اسلامی با استبداد جمع نمی‌شود.
ما حکومتی را می‌خواهیم که برای اینکه یک دسته می‌گویند مرگ بر فلان کس، آنها را نکشند.
تمام اقلیت‌های مذهبی در حکومت اسلامی می‌توانند به کلیه فرائض مذهبی خود آزادانه عمل نمایند و حکومت اسلامی موظف است از حقوق آنها به بهترین وجه دفاع کند.
جامعۀ آینده ما جامعه آزادی خواهد بود. همۀ نهادهای فشار و اختناق و همچنین استثمار از میان خواهد رفت.
ما یک حاکمی می‌خواهیم که توی مسجد وقتی آمد نشست بیایند دورش بنشینند و با او صحبت کنند و اشکال‌هایشان را بگویند. نه اینکه از سایه او هم بترسند.
زنان در انتخاب، فعالیت و سرنوشت و همچنین پوشش خود با رعایت موازین اسلامی آزادند.
زن‌ها در حكومتِ اسلامی آزادند حقوق آنان مثل حقوق مردها. اسلام زن را از اسارت مردها بیرون آورد و آنها را هم ردیف مردها قرار داده است، تبلیغاتی كه علیه ما می‌شود برای انحراف مردم است. اسلام همۀ حقوق و امور بشر را تضمین كرده است.
رأی ملت متَّبع است، ولو به ضرر خودشان باشد
اگر از انقلابيون سال ١٣٥٧ نيستيد برای بقيه مردم مثل خودتان هم بفرستيد تا بدانند مردم چرا انقلاب كردند!

No responses yet

Feb 01 2019

سابقه خیانت آخوندها به ایران و ایرانیان- بخش ۲۷

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,تاریخی,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر


وبلاگ ملاحسنی: در کتاب “روابط سیاسی ایران و انگلیس جلد شش فصل هشتاد ” به تفصیل درباره یکی از افراد کاردان و باکیاست دوران مشروطیت یعنی جناب میرزا علی اکبر خان امین السلطان مطالب جالبی نوشته شده که علاقه مندان را به خواندن آن کتاب دعوت می کنم.
و اما بطور خلاصه در این کتاب با ارائه اسناد و مدارک و نامه های سفیر و کنسول انگلیسی ها گفته شده که در فاصله زمانی قتل ناصرالدین شاه تا انقلاب مشروطه، مقطعی بوده که نفوذ انگلیسیها در ایران کمتر از سابق شده بود که دلیل مهم آن بخاطرکینه ای بود که امین السلطان از انگلیسیها پیدا کرده بود و بنابر این انگلیسی ها دریافته بودند که یگانه مانع و سد راه آنها در ایران همین شخص امین السلطان است و لذا برای برداشتن او از هیج اقدامی فروگذاری نکردند.

انگلیس ها برای عزل این صدراعظم کاردان، از روحانیون و علمای ایران و عتبات بهره بردند.
و اما چگونه؟
همانطور که گفتیم آخوندها برسر موضوعات کوچکی مثل تعارف کردن شراب به یک آخوند در تبریز و یا لو رفتن عکس بلژیکی های مامور در ایران که با عبا و عمامه عکس گرفته بودند، شهرها را به آشوب کشیدند و خواستار عزل امین السلطان شدند و در این کار هم موفق شدند.
برای کسانی که شناختی از امین السلطان ندارند باید عرض کنم که امین السلطان بمدت چهارده سال صدر اعظم ایران بوده (یعنی از اواخر دوران ناصرالدین شاه تا دوران وقوع انقلاب مشروطیت) و شخصی باهوش و فرنگ رفته و تحصیلکرده بوده که در دوران صدارتش کلا روابطش با آخوندها خوب نبود.
آخوندها به تحریک انگلیس ها بمنظور عزل امین السلطان ، ابتدا شهرها را به آشوب کشاندند که تعدادی از بی گناهان جان شان را از دست دادند و اموال عده ای غارت گردید.
نهایتا آخوندها برای زدن ضربه نهایی به حریف، از همان حربه همیشگی تکفیر استفاده کردند.
اما اکنون توجه شما را به متن نامه ای که علما علیه امین السلطان نوشتند و او را تکفیر کردند را عینا از روی کتاب تاریخ مشروطیت ایران صفحه ۳۴ جلب می کنم. البته با مختصر توضیحاتی درباره برخی واژه ها و حذف جملات زائد:
” بسمه تبارک و تعالی- بر قاطبه اهل اسلام سیما (=بویژه) ساکنین ایران مخفی نماند که تسلیط کفر و استیلا اجانب بر نفوس محترمه اسلامیه (= تسلط بیگانگان و کفار بر ناموس مسلمانان) و بخشیدن حریت فرقه ضاله بابیه (= دادن آزادی عمل به بابی ها) خذلهم الله اشاعه (= خدا نابودشان کند) و منکرات و اباحه بیع مسکرات در ایران (= آزادی فساد و فروش مشروبات) به حدی رسیده که جای توقف و مجال تامل باقی نمانده… و این نیز بر ما ثابت و محقق گردید که تمام این مفاسد مستند به شخص اول دولت ایران میرزا علی اکبر خان صدراعظم است…. لهذا بر حسب تکلیف شرعی و حفظ نوامیس اسلامی که بر افراد مسلمین فرض عین است به خباثت ذاتی و کفر باطنی و ارتداد ملی او حکم نمودیم تا قاطبه مسلمین و عامه مومنین بدانند از این به بعد مس با رطوبت میرزا علی اکبر خان جایز نیست (= تماس بدن او در حالی که مرطوب باشد جایز نیست)….
بتاریخ ۲۱ جمادی الثانی سنه ۱۳۲۱
الاحقر محمد الشریبانی (مهرو امضا)
الاحقر محمد کاظم الخراسانی (مهر و امضا)
الاحقر محمد حسن المماقانی (مهر و امضا)
الاحقر میرزا خلیل (مهر و امضا)

No responses yet

Jan 31 2019

آیا شرکت‌های نفتی در جنبش ۱۵ خرداد۴۲ نقش داشتند؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: تاریخی,سیاسی

ایران وایر: یکی از نخستین نشست‌های اوپک پس از تاسیس. فواد روحانی نفر سوم از سمت چپ

نقش «روح الله خمینی» با راه اندازی سلسله اعتراضات به «اصلاحات ارضی» شاه که با عنوان «انقلاب سفید» یا «انقلاب شاه و مردم» در سال ۱۳۴۱ رخ داد، به زمان حساس تاسیس و تثبیت «سازمان کشورهای صادرکننده نفت»(اوپک) گره خورده است.

در برهه ای که مذاکرات دبیرکل ایرانی اوپک به نمایندگی از کشورهای عضو با شرکت‌های نفتی برای تغییر قراردادها و افزایش درآمد اعضای اوپک به نقطه سرنوشت سازی رسیده بود، اعتراض آیت‌الله خمینی و هوادارانش به اصلاحات سیاسی و اجتماعی شاه، از جمله اعطای حق رای به زنان با دخالت نیروهای نظامی به درگیری خونین در تهران کشیده شد.

اعتراضات چند روزی ادامه داشتند اما پانزدهم خرداد ۱۳۴۲ نقطه اوج ناآرامی‌ها و سرکوب آن بود. هواداران آیت‌الله خمینی این اعتراضات را شروع تحولات منجر به انقلاب اسلامی در بهمن ۴۰ سال پیش می‌دانند. پانزدهم خرداد چنان اهمیتی برای انقلابی‌ها داشت که پس از سقوط شاه، تعطیل رسمی در ایران اعلام شد.

آیا شرکت‌های نفتی بین‌المللی در تحولات منجر به انقلاب نقش داشتند؟

در کتاب یادداشت‌های «فواد روحانی»، اولین دبیرکل اوپک و تنها ایرانی که تاکنون این سمت را در اختیار داشته است، نقش کلیدی ایران در تاسیس و تثبیت اوپک(۱۳۳۹) و تاثیر وقایع خرداد ۱۳۴۲را در تصمیمات بعدی شاه که به تضعیف تاریخی ایران در این سازمان انجامید، می‌توان دید. هرچند ذکری از آیت‌الله خمینی نرفته اما اعتراضات خرداد این سال با نام وی عجین است. این کتاب با عنوان «ناگفته‌هایی درباره‌ سیاست نفتی ایران در دهه‌ پس از ملی‌شدن»، در آستانه ۴۰ سالگی انقلاب تجدید چاپ شده است.

فواد روحانی در یکی از یادداشت‌هایش، ۲۵ سال پس از روزهای دبیرکلی خود نوشته هرکس از در این مدت درباره اوپک و سیاست‌های نفتی ایران پرسیده، از جواب خودداری نکرده است اما احساس می‌کند پشت همه سوال‌ها یک پرسش ناگفته وجود دارد: «آیا گردانندگان سیاست نفتی در سطح بین المللی محرک و عامل اساسی همه رویدادها و تشنجات و دگرگونی‌های اوضاع کشور ما بوده و هستند؟ البته این مساله‌ای است بسیار مهم و درخور تحقیق بی‌طرفانه عمیق و جدی.»

در میان یادداشت‌های روحانی از دیدارهایش با شاه، نخست وزیر و رییس شرکت ملی نفت در آن دوره، آثار جدی از نگرانی‌های «محمدرضا پهلوی» از نقش شرکت‌های نفتی در اعتراضات آیت‌الله خمینی و هوادارانش دیده می‌شود. در نهایت، وقایع خرداد ۱۳۴۲ سیاست شاه را به کلی تغییر می‌دهد. تغییر موضعی که ناگهانی بروز می‌کند، به کاهش اعتماد دیگر اعضا به ایران، به ویژه عراق منجر می‌شود که هنوز هم پس از ۶۰ سال آثار آن باقی است.

دونالد ترامپ تازه ترین معترض اوپک
ایران از موسسان سازمان کشورهای صادر کننده نفت (اوپک) است و نقشی کلیدی و تاریخی در پایدار ماندن آن در سال های اول تاسیس داشته است. هدف اصلی اوپک، فروش نفت به قیمت بالاتر بود در روزگاری که اهمیتی بسیار حیاتی تر از امروز در جهان داشت.
اوپک قیمت نفت و درآمد کشورهای صادرکننده را بالاتر می‌خواست و در قراردادهای نفتی به دنبال تغییراتی بود که سود شرکت‌های نفتی را در برابر افزایش درآمد تولیدکنندگان، کم‌تر می‌کرد. در یک کلام، اوپک در ذات خود به دلیل وظیفه‌ای که داشت، سازمان دل‌خواه کشورهای صنعتی نبود؛ چنان که هنوز هم نیست. «دونالد ترامپ»، رییس جمهوری امریکا اخیرا در توییت‌های مشهور خود، اوپک را عامل بی‌ثباتی بازار نفت خوانده و به تندی از آن انتقاد کرده است.

انتقادهای صریح و تند ترامپ از اوپک در روزگاری انجام می‌شود که به دلیل تنوع منابع انرژی و دارندگان نفت، از اهمیت فوق العاده اوپک در مقایسه با ۶۰ سال پیش بسیار کم شده است. اما از روی این واکنش می‌توان تصویری از میزان حساسیت به اوپک را در شش دهه پیش تا حدودی بازسازی کرد.

در داخل ایران، شماری از چهره های پرنفوذ حکومت هم چون «اسدالله علم»، وزیر دربار و نخست وزیر وقت ایران(۱۳۴۱ تا ۱۳۴۲ )، از بیم تحریک کشورهای صنعتی (مشخصا امریکا و بریتانیا) به گران شدن نفت، تمایلی به کمک به تاسیس سازمان کشورهای صادرکننده نفت نداشتند. شماری از کشورهای غربی و شرکت‌های نفتی در برابر اعطای وام، ایران را به خروج از اوپک تشویق می‌کردند اما شاه در ابتدا نظر دیگری داشت.

هفت سال پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۴۲ که به دنبال تحولات مربوط به ملی شدن صنعت نفت ایران علیه «محمد مصدق»، نخست وزیر وقت ایران رخ داد و به چند روز بحرانی در سلطنت انجامید، شاه خود را در موقعیتی می‌دید که بتواند نقش محوری در تاسیس سازمانی غیرسیاسی با موضوع نفت داشته باشد. افزایش سهم کشورهای نفتی در بهره مالکانه مهم‌ترین اختلاف اوپک به رهبری ایران با شرکت‌های نفتی در ماه‌های اول تاسیس بود.

فواد روحانی می‌نویسد: «پس از تاسیس اوپک، شرکت‌های بین‌المللی نفتی که منافع خود را در خطر می‌دیدند، درصدد برآمدند با استفاده از وسایلی که معمولا در جهان سوم به کار می‌برند، آن سازمان را از میان بردارند و در همه کشورهای عضو اوپک دست به اقداماتی مبنی بر “صلاح اندیشی” ولی توام با تطمیع و تهدید و ارعاب زدند تا آن‌ها را از ادامه شرکت در اوپک منصرف کنند.»

به نوشته روحانی، اسدالله علم در مقام نخست وزیر و «منوچهر اقبال» مدیرعامل «شرکت ملی نفت ایران» بنابر ملاحظات شخصی و سیاسی، از شرکت‌های نفت انگلیس و امریکا حمایت می‌کردند: «نهایت کوشش خود را به کار می‌بردند تا شاه را نسبت به اوپک بدبین کنند اما شاه دقیقا از شهریور ۱۳۳۹(زمان تاسیس اوپک) تا آذر ۱۳۴۲ (چند ماه پس از شروع اعتراضات آیت‌الله خمینی در خردادماه) دستور اکید برای همکاری با آن سازمان را می‌داد.»

ایران در آن زمان وزارت نفت نداشت و امور نفتی، از جمله مسایل اوپک در وزارت اقتصاد پی‌گیری می‌شدند. به نوشته روحانی، اسدالله علم به «عبدالحسین بهنیا»، وزیر امور اقتصادی و دارایی خود گفته بود: «ما بر سر اوپک با شرکت‌ها دردسرهایی پیدا کرده‌ایم. چه طور است ۵۰۰ میلیون دلار پیشنهادی را از آن‌ها بگیریم و شر اوپک را از سر خود بکنیم.»
وزیر دارایی کابینه مخالف بود و چون شاه هم همین نظر را داشت، نخست وزیر در آن زمان نمی‌توانست مستقیما نظرش را اعمال کند.

پیشنهاد کنسرسیوم‌های نفتی که از ایران نفت می‌خریدند، اعطای وام به ایران برای ساختن پالایشگاه تهران و تاسیس بندر برای کشتی‌های تجاری در بندر «شاهپور» («امام خمینی» فعلی) بود. به نوشته روحانی، شاه هم با این پیشنهاد مخالفت داشت و به استناد اظهاراتش در دیدار با وزیر اقتصاد و رییس شرکت ملی نفت، هم چنان پشتیبان تصمیم‌های اوپک و اقداماتش در برابر شرکت‌های نفتی بود. این وضع از ابتدای تاسیس اوپک، یعنی مرداد ۱۳۳۹ تا خرداد ۱۳۴۲ ادامه داشت: «اما در ماه خرداد موضوعی پیش آمد که مدیرعامل شرکت ملی نفت ایران را به شک انداخت. روز نهم خرداد ۱۳۴۳ که من در تهران نزد ایشان رفتم، ایشان را نگران دیدم. هرچند نمی‌خواست علت آن را اظهار کند ولی بالاخره گفتند به طور غیرمستقیم مطلع شده‌ام که یک نفر سوییسی به تهران آمده و با دولت مذاکرات محرمانه‌ای می‌کند که به احتمال قوی مربوط به اوپک است.»

روحانی نوشته است: «روز ۲۱ خرداد ۱۳۴۲ شاه من را خواستند. واضح بود که خیلی در فکر هستند و چون شش روز از شروع آشوب تهران می‌گذشت، تعجب نکردم و فکر کردم آن چه خواهند گفت، تحت تاثیر آن واقعه خواهد بود.»

شاه در این ملاقات به دبیرکل ایرانی اوپک می‌گوید به وزیر اقتصاد گفته است در سفر به امریکا، نظر نهایی شرکت‌های نفتی را بپرسد شاید به مصلحت باشد ایران خود را کنار بکشد: «بعد علاوه کردند مقصودم این نیست که ایران از اوپک بیرون بیاید بلکه این است که ما دیگر رهبری سازمان را به عهده نداشته باشیم و بگذاریم دیگران که تندتر از ما هستند، سرکار بیایند تا شرکت‌ها قدر متانت و ملایمت ما را بدانند. این دفعه اولی بود که اعلی حضرت در مورد کار اوپک چیزی گفتند که حاکی از تردید در تعقیب هدف‌های اوپک بود… این دفعه اشاره به کنار رفتن کردند. تردید ندارم که به ایشان تلقین شده بود که شرکت‌های نفتی و دولت‌های متبوعه‌شان در ایجاد واقعه ۱۵ خرداد دست داشته‌اند و شاید هم واقعا چنین بود.»

به نوشته روحانی، وزیر اقتصاد در مهرماه عازم سفری به امریکا بود و پیش از آن با شاه دیدار داشت که در آن ملاقات، دستور به صحبت با شرکت‌های نفتی با «لحن قاطع» داده بود. اما از قول وزیر اقتصاد می‌نویسد: «متوجه شدم ایشان به علت دیگری اصولا نگران هستند و آن را حمل بر پیش آمد بلوای تهران کردم.»

مذاکرات روحانی به عنوان دبیرکل اوپک به نمایندگی از کشورهای عضو با شرکت‌های نفتی بر سر میزان بهره مالکانه در آبان ۱۳۴۲ در نیویورک ادامه پیدا کرد. به نوشته روحانی، در این دور از مذاکرات، او تحت فشار بوده است تا در ازای تخفیف از میزان افزایش بهره مالکانه، تغییری در قراردادها را بپذیرند.

روحانی می‌گوید پس از این که این پیشنهاد را رد کرد و گفت که شاه هم آن را نخواهد پذیرفت، سخن‌گوی کنسرسیوم نفتی متوسل به تهدید و توهین شده است: «گفت می‌دانیم شاه این پیشنهاد را قبول می‌کند. اگر نکند، معلوم می‌شود شخص ماجراجویی است. این جانب با اعتراض به این توهین، از ادامه مذاکرات امتناع کردم ولی معلوم شد آقایان فورا موضوع را با تلفن به آقای علم (نخست وزیر) اطلاع دادند.»

پس از پایان جلسه نیویورک، روحانی در تهران با شاه ملاقاتی انجام داد و بر اساس شرحی که از آن نوشته است، معلوم می‌شود شاه از توهین سخن گوی کنسرسیوم مطلع شده بود: «گفتند ما نمی خواهیم کار یک ماجراجو را بکنیم. این اظهارات ایشان مرا متعجب کرد چون معلوم شد که آقای علم عبارات را به گوش ایشان رسانده بودند و تاثیر این توهین در روحیه ایشان عکس آن بود که این جانب انتظار داشتم. بعد اضافه کردند باید سعی کنیم حتی‌المقدور بحرانی پیش نیاید و شما هم در اقداماتی که با دولت های دیگر می کنید، مواظب باشید سوءظن نسبت به ما پیدا نکنند.»

وزیر وقت نفت عراق: شاه رهبر ما است

به نوشته روحانی، در این بین شرکت‌های نفتی به اعضای اوپک پیشنهادهای متنوعی برای ارایه وام داده بودند. شاه از طرح اوپک پشتیبانی می‌کرد و اوپک به اعتبار حمایت شاه، در پی متقاعد کردن شرکت‌های نفتی بود.

جلسه مشورتی دیگری بین اعضای اوپک در آذر ۱۳۴۲ در بیروت تشکیل شد تا درباره اختلافات با شرکت‌های نفتی تصمیم گیری شود: «حتی نمایندگان عراق و قطر و ونزوئلا گفتند غرض شرکت‌ها از طرح آن، اهانت به دولت‌های ما و برانداختن بنیان اوپک بوده است. وزیر نفت عراق (عبدالعزیز وطاری) گفت چنین شایع است که شرکت‌ها با وعده های مالی، ایران را از شدت عمل منصرف کرده‌اند. این جانب قویا این سخن را تکذیب کردم و گفتم برعکس، من پیامی از شاهنشاه باید به این جلسه ابلاغ کنم با این مضمون که اگر شرکت ها به سرسختی در نظر خود باقی باشند، ما باید فورا دست به اقدام یک جانبه برای احقاق حقوق خود بزنیم. وطاری با شنیدن این مطب از جا برخاست و گفت شاه رهبر ما است.»

با این نقل قول، اعضای اوپک تصمیم گرفتند که دیگر با شرکت‌ها تماس گرفته نشود. اوپک خود را برای تصمیم یک جانبه بر اساس نقل قول حمایت آمیز شاه آماده کرده بود اما روحانی می‌گوید در بازگشت از بیروت به ژنو که آن موقع مقر اوپک بود، نخست وزیر از او خواست سریع خود را به تهران برساند تا با شاه دیدار کند. ملاقات در روز عید مبعث در خلال مراسم دیدار با شاه در کاخ «گلستان» تنظیم شده بود: «آن چه مرا بسیار متعجب کرد، این بار برخورد شاه با من توام با پرخاش بود. چون بی مقدمه گفتند تا کی می‌شود مردم را منتظر نگه داشت. ولی چون موضوع را دنبال نکردند، منظورشان را نفهمیدم. در حال تحیر باقی ماندم و نتوانستم چیزی بگویم… بعد خطاب به من گفتند ما تصمیم گرفته ایم شما به لندن بروید و کار را با شرکت نفت انگلیس تمام کنید.»

روحانی نوشته به شاه توضیح داده که اجرای دستور او خلاف تصمیم اعضای اوپک است و صحیح نیست که خلاف تصمیم سازمان عمل کند اما شاه با لحنی تند استدلال او را رد می کند.

دیدار دیگری بین او و شاه در آخرین روز آذر در کاخ «مرمر» تهران انجام می شود: «شاه از من پرسیدند وضع دولت های عضو اوپک چیست. گفتم عربستان و قطر و لیبی آماده قبول پیشنهاد شرکت ها هستند و ونزوئلا تنها به قطع نامه تعییر قیمت علاقه مند است که در حال حاضر مطرح نیست. اندونزی، عراق و کویت با پیشنهاد شرکت ها موافق نیستند. شاه گفتند مثل این است که ما راهی جز سازش نداریم ولو به ما بگویید خائن. بعد به عنوان دستوری که باید در کنفرانس ریاض طبق آن عمل شود، گفتند ما باید در ریاض بگوییم که در هر صورت مصمم هستیم با شرکت ها توافق کنیم چون مجبور نیستیم در اوپک بمانیم.»

جلسه ریاض: کنفرانس شکست اوپک و پایان دبیرکلی ایران
جلسه رسمی اعضای اوپک ۱۳تا ۱۹ دی ۱۳۴۲ در ریاض برپا بود. فواد روحانی می نویسد: «این جلسه را می توان به تمام معنی کنفرانس شکست اوپک نام گذاشت.»

دو روز قبل از تشکیل کنفرانس ریاض، قرار بود روحانی با وزرای نفت عربستان و عراق در بیروت ملاقات کند. وزیر نفت عراق همان کسی بود که پس از نقل قولی از شاه درباره سیاست ایران برای ایستادگی در برابر شرکت های نفتی، گفته بود شاه رهبر ما است. روحانی نوشته است: «سراغ وطاری رفتم. برخورد بسیار تاثرانگیزی داشتیم. بعد از آن که با آغوش باز پیش آمد، لازم دیدم او را فورا از نظر دولت ایران مطلع کنم. گفتم ما ماموریت داریم که نسبت به پیشنهاد شرکت ها اظهار موافقت کنیم. ایشان گفت پس آن پیام شاه که در بیروت به ما ابلاغ کردید، چه بود و به شکل تعجب آوری به گریه افتاد و گفت نمی دانم چه طور این مطلب را به دولتم اطلاع دهم. در این موقع که من بسیار تحت تاثیر قرار گرفته و ناراحت شده بودم، خوش بختانه آقای “یمانی” (وزیر نفت عربستان) وارد شد و من آن ها را ترک کرد.»

در ریاض، وزیر اقتصاد ایران هم که به دنبال دیدار با وطاری و ابلاغ تصمیم ایران بود، به اتفاق روحانی به دیدار او می روند. روحانی نوشته است با وجود رابطه دوستانه ای که با وزیر نفت عراق داشته، جلسه به سردی برگزار شده و وطاری هیچ نگفته است. او وضعیت جلسات یک هفته ای را غیرعادی توصیف کرده و نوشته است یکی از طرح های نشست ریاض، قطع نامه ای به ابتکار عربستان برای تمدید دبیرکلی او به مدت چهار سال بود: «شب قبل از تشکیل کنفرانس، وطاری با اظهار تاثر و ناراحتی به من گفت از دولتش دستور دارد که با این طرح مخالفت کند. من گفتم این مساله مهمی نیست و من فردا طرح را از دستور جلسه خارج می کنم. گفت متاسفانه نمی توانم با این پیشنهاد موافقت کنم چون دولتم به من دستور داده است که پیشنهاد باید مطرح شود و من با آن مخالفت و آقای “عبدالرحمن بزاز”، سفیر فعلی عراق در لندن را به جای شما پیشنهاد کنم.»

روز بعد با رای اعضای اوپک، جانشین فواد روحانی، اولین دبیرکل اوپک از عراق انتخاب شد. دیگر هیچ ایرانی تا امروز نتوانسته است دبیرکل اوپک شود.

روحانی در نوشته هایش به شکل غیرمستقیمی نشان داده که ناآرامی های اعتراضی خرداد ۱۳۴۲ به رهبری آیت الله خمینی در تغییر تصمیم شاه و خارج شدن دبیرکلی از دست ایران نقش داشته است. اما در نفی یا اثبات این که شرکت های نفتی بین المللی در این اعتراضات نقش داشته اند یا خیر، نظری نمی دهد. هرچند این پرسش را معتبر می داند که آیا شرکت های نفتی نقشی در اعتراضات آیت الله خمینی و هودارانش در خرداد ۴۲ داشتند؟ جواب این سوال هرچه باشد، اعتراضات آیت الله خمینی خواسته یا ناخواسته موقعیت تاریخی ایران را در اوپک تضعیف کرد و با انقلاب بهمن ۱۳۵۷ ، فرصت ترمیم هم باقی نگذاشت.

No responses yet

Jan 18 2019

«لهستانی‌ها قدردان فرهنگ و جامعه ایران هستند»

نوشته: خُسن آقا در بخش: تاریخی,حقوق بشر,سیاسی

ایران وایر: تاریخ گاهی ناگهان در می‌زند. داستان حضور پناهنده‌های لهستانی در ایران در زمان جنگ جهانی دوم برای بسیاری آشنا است اما در روزهای گذشته به تیتر اخبار ایران و منطقه و حتی دنیا بدل شده است. این پس از آن است که دولت امریکا اعلام کرد می‌خواهد ماه آینده کنفرانسی در ورشو، پایتخت لهستان ترتیب دهد که موضوعش برخورد با جمهوری اسلامی ایران خواهد بود.
مقامات ایرانی اعتراض شدیدی به لهستان کرده، سفیر این کشور را فراخوانده اند و حتی هفته فیلم لهستان در تهران لغو شده است. در این میان، بسیاری از مقامات ایرانی به سال‌های جنگ جهانی دوم و حضور مهاجرین لهستانی اشاره کرده‌اند؛ مثلا شهردار اصفهان عکس تمبری را که در لهستان به یاد کودکان لهستانی مقیم این شهر ایرانی منتشر شده بود و نیز «عباس عراقچی»، معاون وزیر امور خارجه ایران عکس آرامگاه لهستانی‌ها در تهران را به اشتراک گذاشتند.
عراقچی نوشته بود: «بیش از یک صدهزار لهستانی پس از آزادی از اردوگاه‌های کار اجباری استالین از راه ایران بازگشتند.»

دکتر «لیور استرنفلد» در پاسخ به عراقچی، در توییتر خود نوشته که رقم واقعی لهستانی‌ها در ایران بسیار بیش‌تر بوده و حتی شاید به ۴۰۰ هزار نفر می‌رسیده است.

استرنفلد تاریخ دانی است که مدت‌ها در مورد حضور لهستانی‌ها در ایران تحقیق کرده است. مقاله او با عنوان «تا ما زنده‌ایم، لهستان از میان نرفته: پیدایش ایرانِ لهستانی، ۴۵-۱۹۴۱» سال گذشته در ژورنال دانشگاهی «مطالعات اجتماعی یهودیان» در امریکا منتشر شد. موضوع اصلی پژوهش لیور، تاریخ یهودیان در ایران قرن بیستم بوده و کتابش در این مورد با عنوان «بین ایران و صهیون» چند ماه پیش توسط انتشارات «دانشگاه استنفورد» منتشر شده است. او به «ایران‌وایر» می‌گوید هنگام تحقیق در نشریات ایرانی، آگهی‌های متعددی توجه او را جلب کرده که از کلاس‌های زبان، باله و ارکسترهای لهستانی در تهران خبر می‌دادند: «این ماجرا باعث شد از زاویه‌ای غیراروپایی به جنگ جهانی دوم بیاندیشم؛ چیزی که مدت‌ها دنبالش بودم.»

او درباره پاسخی که برای عباس عراقچی نوشته است، می‌گوید: «پیدا کردن رقم‌های دقیق تقریبا غیرممکن است. نهادهای بسیاری بودند که با لهستانی‌ها همکاری می‌کردند و در نتیجه باید تمام منابع را جمع کنیم و ببینیم کجا با هم تلاقی دارند و کجا می‌توانیم اطلاعات بیش تری اضافه کنیم. تخمین محافظه‌کارانه من این است که از سال ۱۹۴۱ تا ۱۹۴۳ حدود ۲۵۰ هزار پناهنده لهستانی در ایران بودند.»

اما توضیح می‌دهد که رقم واقعی شاید تا ۴۰۰ هزار نفر هم بوده باشد: «بر اساس منابع صلیب سرخ، کمیته امداد یهودیان امریکایی، ارتش بریتانیا و منابع ایرانی، می‌دانیم که تنها در عرض دو هفته در مارس ۱۹۴۲، بیش از ۱۰۰ هزار لهستانی از خاک شوروی به ایران آمده اند. در ضمن، آمار حمل و نقل از طریق دریای خزر، قطار و کامیون نشان می‌دهد که تنها در همان ماه مارس، ۱۲۵ هزار پناهنده لهستانی در ایران سکنی گزیده اند.»

آیا واقعا آن‌طور که می‌گویند، برخورد ایرانی‌ها با لهستانی‌ها در آن‌ هنگام خوب و میهمان‌نوازانه بوده است؟ او در پاسخ به این سوال می‌گوید: «عموما همین‌طور بوده. ایران در آن سال‌ها روزهای سختی را از سر می‌گذراند. کمبود غذا و قحطی و شورش نان در کار بود اما ایرانیان عموما خشم خودشان را متوجه لهستانی‌ها نکردند. بیش تر لهستانی‌ها بارها از میهمان‌نوازی ایرانیان در زمان جنگ گفته‌اند. به نظرم خیلی از ایرانی‌ها از حضور لهستانی‌ها استفاده کردند و لهستانی‌ها هم قدردان آن‌‌چه از ایران و جامعه و فرهنگ ایران به دست می‌آوردند، بودند. بین لهستانی‌ها این میراثِ قدردانی از ایرانیان پایدار شده است. البته باید اضافه کنیم که راست‌ افراطی در ایران و گروه‌های محافظه‌کار مذهبی می‌کوشیدند لهستانی‌ها را بی‌اخلاق جلوه دهند و بگویند آن‌ها دارند وجهه ملی ایران را فاسد می‌کنند. اما این صداها حضور چشم گیری نداشتند؛ به ویژه با توجه به استقبال عمومی از پناه جویان.»

پس از پایان جنگ جهانی دوم، ایران در شرایط بسیار دشواری بود. با این وجود، لیور می‌گوید حدود ۱۰ درصد از لهستانی‌ها تمایل داشتند در ایران بمانند. اکثریت البته می‌خواستند بروند چون هم ایران ثبات نداشت و هم پیشنهاد مهاجرت به کشورهای مطلوب‌تری هم چون امریکا، کانادا، استرالیا و نیوزلند را داشتند. لیور توضیح می‌دهد که ایران از آغاز به عنوان مامن موقتی به آن‌ها معرفی شده بود. با این حال، بسیاری از آن‌ها حتی پس از ترک ایران نیز هم چنان خود را مرتبط با این کشور می‌دانستند.»

بعضی از آن لهستانی‌ها که از ایران به کشورشان رفتند، از سوژه های اصلی فیلمی بودند که «خسرو سینایی» با نام «مرثیه گم شده» ساخت. سینایی سال گذشته در نشست «بنیاد لاجوردی» تهران با حضور کاردار لهستان درباره ماجرای ساختن این فیلم صحبت کرد. او گفت: «در سال ۱۳۵۳ آقای “ایرج گرگین” [از مدیران مشهور تلویزیون] مرا صدا کرد و گفت شاه و ملکه به زلاندنو [نیوزلند] رفتند و در بدو ورود با چند کودک لهستانی مواجه شدند که سرود‌[احتمالا به فارسی] می‌خواندند. اگر بخواهی، می‌توانی به زلاندنو بروی و درباره لهستانی‌ها فیلم بسازی.»
سینایی می‌گوید وقتی به نیوزلند رفته، شاهد محبت بسیار لهستانی‌ها بوده است.

لیور توضیح می‌دهد که لهستانی‌ها تاثیر قابل توجه و ماندگاری بر فرهنگ ایران گذاشتند. او از کلیساها و کنیسه لهستانی‌ها می‌گوید و از ثبت حضور آن‌ها در آثار نویسندگانی هم چون «سیمین دانشور». این تاریخ دان در ضمن از تاثیر لهستانی‌ها بر خیابان «لاله‌زار» و فرهنگ اطراف آن حرف می زند که در «پروژه دیجیتال لاله‌زار» به مدیریت دکتر «آیدا مفتاحی»، استاد دانشگاه مریلند ثبت شده است. این پروژه توسط یکی از نهادهای مستقر در این دانشگاه به نام «پژوهش‌سرای روشن در علوم انسانی دیجیتال» اداره می‌شود.

سال گذشته که هفتاد و پنجمین سالگرد ورود لهستانی‌ها به ایران بود، اقدامات بسیاری با همکاری تهران و ورشو انجام شد. سفارت لهستان در تهران در همکاری با وزارت فرهنگ آن کشور و موسسه «آدام میشکویچ» از یک سو و کاخ «سعدآباد» در تهران، شهرداری اصفهان و موزه هنرهای معاصر این شهر از سوی دیگر رویدادهایی در تهران و اصفهان برگزار کردند که نشستِ بنیاد لاجوردی یک نمونه‌اش بود. نمونه‌های دیگر، نمایشگاه‌های عکس در نگارخانه کاخ سعدآباد و موزه هنرهای معاصر اصفهان بود.

دکتر استرنفلد امیدوار است که پس از خوابیدن هیاهوی روزهای اخیر درباره لهستانی‌ها، علاقه به این موضوع از میان نرود و پژوهش‌های بیش تری در مورد لهستانی‌های ایران انجام شود.

No responses yet

Jan 05 2019

محسن خان دشمنان فریب نخوردند، ما بودیم که فریب خوردیم

نوشته: خُسن آقا در بخش: تاریخی,جنگ,سیاسی

سعید قائدشرفی؛ فعال اجتماعی و جانباز جنگ:
یادداشتی پیرامون سخنان محسن رضایی. حاج دکتر محسن رضایی فرموده اند که عملیات کربلای چهار برای فریب دشمن بود!!. گفتنی ها را بسیاری پیرامون این سخنان حیرت آور گفته اند با این حال هرچه فکر کردم که ببینم اگر بخواهیم لیستی از “اعمال” و”عملیات ها” و”حرفهایی “که برای فریب دشمن زده شد اما در نهایت منجر به فریب مردم و حتی خود آن فریب دهندگان شد تهیه کنیم “مثنوی هفتادمن کاغذ” نیاز دارد !! بله محسن خان ما بودیم که فریب خوردیم و تصور کردیم “نوفل لوشاتو”یی ها راست می گویند و ایران “پسا سلطنت” تبدیل به کشوری خواهد شد که حتی کمونیست ها هم درآن آزادند در حالیکه هنوز در غرب کمونیست ها آزاد نبودند!! ما فریب سخنان شیوا و غرّائی را خوردیم که نهیب مان میزد “دلخوش به این مقدار نباشیم” و دنیا و آخرتمان تضمین است اما دنیایمان دنیای “عقیل” نابینا شد و عاقبتمان عاقبت “یزید”!!! ما فریب خوردیم وقتی تصور کردیم کشوری خواهیم داشت در بحبوحه جنگ سرد بی نیاز از اتکاء به غرب و شرق !! قافل از اینکه شرقی ها در تاراج منابعمان با شما شریک شدند و غربیها به سادگی به فاصله یک نسل به تمامی بچه های شما یک “گرین کارد “دادند !!. محسن خان ما فریب خوردیم وقتی دسته دسته “اُمَرای” ارتش کشورمان را کشتند وتصور کردیم این”دانشکده جنگ دیده ها”، ارتش شاهنشاهی هستند، نه سربازان ایران زمین، تا جوانان “رزم ندیده” و بیسوادی چون تو فرمانده طولانی ترین جنگ قرن بیستم شوی و روی سرکچل ما و دیگر برادران شهید و اسیر و جانبازمان “سلمانی” بیاموزی و ما را موش آزمایشگاهی کنید!! محسن خان ما کم فریب نخوردیم آنجا که قانون اساسی کشورمان را بدون آنکه از مردم بپرسید تغییر دادید تا حاکمیت مطلقه در ید قدرت یک نفر قرار گیرد!! ما فریب خوردیم که به بهانه “سازندگی” دوباره اشرافیت سلطنتی، اینبار در قامت “الیگارشی یقه سفید ها و روحانیون” زنده شد !! ما فریب خوردیم وقتی در بن بست دعوای “میکونوس” سیّدی خندان با عبای شکلاتی آمد و دم از “حاکمیت قانون” و”آزادی اندیشه” و”گفتگوی تمدنها” زد و ما ذوق زده برگزیدیمش و هشت سال ریاستش را شاهد بودیم که چگونه نویسندگان و روزنامه ها و دانشجویانمان قلع و قمع شدند و در نهایت گفت: “من یک تدارکاتچی بودم” بله محسن خان ما فریب خوردیم وقتی یک کوتوله سیاسی بی ریشه آمد و دم از حقوق محرومان زد ولی بیشترین دزدیها و اختلاس ها از حیث رکورد در زمان او اتفاق افتاد!! ما بازهم فریب خوردیم وقتی که در اوج تحریم های بین المللی ای که حتی دوستان حاکمیت، مثل چین و روسیه هم پایش را امضاء کرده بودند بزرگترهایت گفتند: “حتی مخالفان نظام هم رای بدهند” و رای دادیم به این خیال که نظام فهمیده پس از آن انتخابات شبهه ناک سال ۸۸ به خود آمده و مخالفان را هم به رسمیت شناخته!!. و بازهم فریب خوردیم و از ترس مرگ خودکشی کردیم و شخصی را مجددا برگزیدیم که به کوچکترین وعده هایش عمل که نکرده سهل است دوران سخت تری را به همراه بقیه نهادهای الهی و انتسابی این مرز و بوم بر مردم تحمیل کرده !!! بله محسن خان ما کم فریب نخورده ایم وقتی که در زمان جنگ در جای جای خط مقدم تابلوی نزدیک بودن کربلا زده بودید ولی در پایان جنگ حتی پس از نوش کردن جام زهر، بازهم این صدام بود که مجددا بی مهابا به سمت خرمشهر می آمد تا دیپلمات های نابلدمان در شورای امنیت به التماس بیفتند و همان روزها هزاران اسیر دادیم و هزاران شهید و مجروح و معلول بخاطر نابلدی شماها!! که نابلدی تان نه فریب دشمن که فریب ما بود. . و البته فریب خودتان که ما بیدار شده ایم و شماها کماکان خودفریبی میکنید!!!. محسن خان فریب نخورید. بقول محمود خان احمدی نژاد آن “ممه را لولو برد” و اینبار به کمتر از خداحافظی شماها راضی نخواهیم شد ما و جهانیان هم دیگر انواع و اقسام فریب های چهل ساله شما را شناخته ایم. . محسن خان خداحافظ
سعید قائدشرفی؛ فعال اجتماعی و جانباز جنگ/ دیماه هزاروسیصد ونود وهفت @FilmBazi
2019/01/02 10:23

No responses yet

Dec 24 2018

سرقت پایه‌های سنگی پل شاه عباسی جاجرود

نوشته: خُسن آقا در بخش: اقتصادی,تاریخی,دزدی‌های رژیم,سیاسی


رادیوفردا: محسن قاصدی بخشدار جاجرود در استان تهران اعلام کرد بخشی از پایه‌های سنگی پل تاریخی«شاه عباسی» با ۸۵۰ سال قدمت به سرقت رفته و این سازه را در معرض تخریب قرار داده است.

به گزارش ایرنا این پل که با عنوان «شاه عباسی» جاجرود شناخته می‌شود از آثار دوران سلجوقی است که در دوره‌های صفویه، قاجاریه و پس از آن چند نوبت بازسازی و مرمت شده است.

بخشدار جاجرود هشدار داد: «سرقت سنگ‌های پایه پل، تردد خودروهای سنگین و بارندگی‌های اخیر میزان آسیب دیدگی پل را افزایش داده و احتمال تخریب پل جاجرود در آینده‌ای نزدیک بسیار زیاد است.»

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .