اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for the 'تاریخی' Category

Aug 27 2017

عباس امانت: تباني كودتاچيان ٢٨مرداد و روحانيون قطعي ست

نوشته: خُسن آقا در بخش: تاریخی,سیاسی,ملای حیله‌گر

ایران وایر: دکتر عباس امانت را شاید بتوان شاخص‌ترین تاریخدان دوره قاجار در جهان دانست. دو کتاب مهمی که او را در دو دهه آخر قرن بیستم به شهرت رساندند در مورد جنبش بابی و ناصرالدین شاه هستند اما کتاب‌های بعدی‌اش همچون «شریعت: قانون اسلام در چارچوب معاصر» (۲۰۰۷) و «اسلام آخرالزمانی و تشیع ایرانی» (۲۰۰۹) نشان دادند که تفکر تاریخی‌اش در سیر طولانی‌مدت تاریخی نیز به کار می‌آید. با «تصویرِ پایان: چشم‌اندازهای آخرالزمان از خاورمیانه باستانی تا آمریکای معاصر» (۲۰۰۲) و «آیا خاورمیانه وجود دارد: تحول مفهومی در ژئوپولیتیک» (۲۰۱۱) او مرزهای ایران را نیز پشت سر گذاشته و به یکی از متفکرین جدی درباره خاورمیانه معاصر بدل شده است. این است که او وقتی در مورد ۲۸ مرداد حرف می‌زند نگاه تاریخدانی پخته را دارد. نکته جالب دیگر این است که او که هنگام کودتا کمتر از شش سال داشت و تنها چند خیابان با مقر دکتر مصدق در خیابان کاخ فاصله داشت این واقعه تاریخی را از کودکی خود بخاطر دارد.

جدیدترین کتاب امانت، «ایران: تاریخ مدرن»، که بیش از ۱۰۰۰ صفحه است، چند ماه دیگر منتشر می‌شود و قرار است نگاهی تحلیلی و نو به تاریخ ایران باشد. تاریخدانانی که فرصت مطالعه پیش از انتشار کتاب را داشته‌اند آن‌ را مفصلا ستوده‌اند. خوآن کول، مدیر مرکز مطالعات خاورمیانه و آفریقای شمالی دانشگاه میشیگان، می‌گوید: «عباس امانت غولی در میان این نسل از تاریخدانان ایران است. او آموخته‌های عظیمش را با نثری فاخر بیان می‌کند و با هیجانی واگیردار تقلاهای چشمگیر ایران را عرضه می‌کند و شاهکارهای فرهنگ ظریف و عمیقش را به نمایش می‌گذارد.» سانجای سوبرامانیام، تاریخدان برجسته هندی، می‌گوید انتشار چنین کتابی «با توجه به سوتفاهم‌ها و تعصبات عمیق موجود راجع به ایران بسیار به‌موقع است»، آن‌را «دستواردی چشمگیر» می‌نامد و می‌افزاید: «کمتر دانشوری در جایگاه بهتری برای نوشتن چنین کتابی قرار دارد چرا که عباس امانت ده‌ها سال را صرف مطالعه تاریخ و فرهنگ ایران کرده».

امانتِ ۶۹ ساله همچنان بسیار فعال است. امسال علاوه بر «ایران: تاریخ مدرن» کتاب «عهد قاجار و سودای فرهنگ» از او به فارسی و توسط نشر نمک در تهران متشر می‌شود. کتاب «جهان فارسی‌زبان: پژوهشی مفهومی» نیز امسال تحت ویراست او منتشر می‌شود و در ضمن سردبیر شماره ویژه‌ای از مجله علمیِ «ایرانین استادیز» (ایران‌شناسی) در مورد چالش‌های زیست‌محیطی امروز ایران است. دکتر امانت در ضمن مشغول تالیف زندگی‌نامه‌ای از طاهره قره‌العین، چهره شاخص بهایی در قرن نوزدهم، و کتاب دیگری در مورد تیپو سلطان، پادشاهی محلی که در اواخر قرن هجدهم با استعمار بریتانیا روبه‌رو شد، است.

در این گفتگوی تلفنی، که به زبان فارسی صورت گرفت، دکتر امانت از منزلش در شهر نیوهیونِ آمریکا با ما هم‌کلام شد.

ایرانیان چندین نسل است که اهمیت خاصی برای ۲۸ مرداد قائلند و آن‌را نقطه عطفی در تاریخ خود می‌دانند. شما به عنوان تاریخدان، وقتی به تاریخ ایران نگاه می‌کنید کودتای ۲۸ مرداد را چه قدر نقطه عطف تعیین‌کننده و تاثیرگذار می‌دانید؟

از دو نقطه نظر می‌توان به آن نگاه کرد. یکی از این جهت که آیا واقعه کودتای ۱۹۵۳ به خودی خود اینقدر اهمیت داشت و یا بخاطر عواقبش و آن فرایندهای بعدی که در پی‌اش آمد اهمیت دارد. در مورد اول، یعنی اگر آن‌را به عنوان صرف سرنگونی دولت دکتر مصدق بشناسیم، می‌توان گفت که این واقعه، یعنی کنار رفتن دولت مصدق، به هر حال به ترتیبی اتفاق می‌افتاد. اما از این جهت حائز اهمیت است که کودتا در واقع سر آغاز استحکام و پایه گرفتن و شکل‌گیری بعدی دولت پهلوی شد. یعنی ما باید به وقایع اواخر دهه ۱۹۵۰ و دهه ۱۹۶۰ تا دوره انقلاب نگاه کنیم تا ببینیم آن کودتا نقطه عطف بوده یا نه. از این نقطه نظر به نظر من خیلی نقطه عطف مهمی بود. چون دولت شاه بعد از سال ۵۳، با پشتیبانی دولت آمریکا، بر صدر نظامی نشست که منحصر به شخص شاه بود و هر نوع دموکراسی که قبلا وجود داشت (هر چقدر هم آشفته و گرفتار نوسان و آشوب) به کلی کنار گذاشته شد. نه احزابی پایه گرفتند و نه ایدئولوژی‌های متفاوت. در عوض دوره‌ای از آرامش را داشتیم، آرامشی ناشی از دیکتاتوری و خودکامگی که عاقبت آن بروز انقلابی بزرگ بود.

این اواخر توجه‌ها به نقش آیت‌آلله کاشانی در حمایت از کودتای ۲۸ مرداد افزایش یافته. به نظر شما علیرغم این نقشی که بسیاری از روحانیون در مقابله با دکتر مصدق بازی کردند چطور شد که ملی‌گرایان و ترقی‌خواهان در بزنگاه سیاسی بعدی یعنی انقلاب ۵۷ دوباره بهشان روی آوردند؟

اولا باید متوجه بود که خاطره جمعی در جوامعی که نگرش یا حافظه تاریخی نسبتا مدونی ندارند خیلی کوتاه است. در دهه‌های ۴۰ و ۵۰، تاریخ نهضت ملی خیلی به ندرت مطالعه دقیق شده بود و نقش روحانیت درست شناخته نشده بود. برای بسیاری از مردم ایران، حتی برای روشنفکران، حتی برای نسل کتابخوان، آگاه شدن به این‌که رفتار سیاسی کسانی مثل کاشانی در گذشته چه بوده خیلی خیلی مشکل بود. بعد هم باید توجه کرد که بسیاری از روابط کودتای سال ۳۲ در خفا و پنهان صورت گرفتند و روشن نبود که تبانی‌ای بین کسانی که در کودتا دست داشتند و طبقه روحانیت و مثلا بهبهانی وجود داشته. در مورد کاشانی، بخاطر جدایی راه او از دکتر مصدق و جبهه ملی از سال‌های قبل (بعد از سی تیر) این بیشتر آشکار بود. در پاسخ به پرسش شما که چرا این از دیدگاه نسل بعد نادیده گرفته شد، باید گفت این تا اندازه‌ای مدیون تصویری است که خمینی از خودش، انقلاب و نهضت روحانیت عرضه کرد. در این تصویر راه او به کلی از راه روحانی سیاسی‌ای مثل کاشانی که حاضر به معامله و داد و ستد سیاسی بود، جدا بود. گرچه کاشانی هم مثل شیخ فضل‌الله نوری و مدرس به سابقه انقلاب اسلامی افزود شد ولی این دلیل این نبود که عامه مردم یا حتی کسانی که اهل کتاب هستند به این وضعیت آگاهی داشته باشند. نکته سومی هم باید بگویم و آن این‌که کاشانی به تدریج به این مساله آگاهی پیدا کرد که جناح طرفدار مصدق دارد به تدریج پایه اجتماعی خود را از دست می‌دهد و اگر نه به طور کلی، تا اندازه‌ای محکوم به زوال و بالاخره کنار رفتن است. چنان‌که به گمان من، خود مصدق هم تا ۳۰ تیر اعتقاد داشت که به زودی باید دولت و کابینه‌اش را کنار ببرد. کاشانی با شم سیاسی که داشت فهمید که باید طرف پیروز را بگیرد. از جانب دیگر هم به این فکر می‌کرد که عواقب نهضت ملی به ضرر دستگاه روحانیت خواهد بود چرا که افکار سوسیالیستی پیش می‌روند و حزب توده می‌تواند قدرت بگیرد.

آیا می‌توان گفت که در دوره پس از کودتا شاهد ائتلافی بین دربار و روحانیون هستیم که تجلی آن در کارزار ضدبهایی است که حکومت شاه راه می‌اندازد؟

کاملا می‌توان به آن گفت ائتلاف یا یکسویی سیاسی بین شاه و مخصوصا مرجعیت شیعه، یعنی آیت‌الله بروجردی. در این زمینه مدرک هم داریم. آیت‌الله بروجردی پیام داده بود که حالا که ما در کنار رفتن دولت مصدق و سرکوب حزب توده با شما همکاری کردیم (یعنی با شاه و دستگاه سلطنت) از شما انتظار داریم که در مقابل در سرکوب بهاییان که دشمن بزرگ اسلام هستند با ما همکاری کنید. تا جایی که من می‌دانم و با مدارک آشنا هستم، شاه در این مورد همکاری کرد. یعنی وقایع سال‌های ۳۴ و ۳۵ و آغاز تبلیغات [واعظ مشهور، محمد تقی] فلسفی در رادیو در ماه رمضان و در ماه محرم با موافقت دولت بود. از تنها دفعاتی که مسجد شاه در بازار تهران در اختیار خطیبی شیعه قرار می‌گرفت تا آزادانه تبلیغات ضدبهایی کند همین بود. بعدها وقتی جریان بالا گرفت و فقط محدود به گرفتن حظیره‌القدس تهران نبود و آزار و اذیت و کشتار بهاییان در روستاهای یزد، اصفهان، نجف‌آباد و غیره صورت گرفت، دولت پهلوی، شاید بخاطر فشار نمایندگان خارجی، کم کم از این موضع کنار رفت. به همین جهت هم بود که لایحه‌ای که برای مصادره اموال بهاییان در شورای مجلس ملی بود یک باره کنار زده شد. دولت در واقع متوجه شد که عواقب این کار وخیم است. پس باید گفت این ارتباط بین دستگاه روحانیت و سلطنت پیوندی خیلی آگاهانه بود. حالا چرا در سال‌های بعدش فروکش کرد؟ بخاطر این‌که دولت پهلوی در واقع به کلی روایت «دین و دولت» که سابقه طولانی در تاریخ ایران داشت نادیده گرفت و کوشید طبقه روحانیون را به کلی کنار بگذارد. تحولات داخلی در دهه ۱۹۶۰، مخصوصا بر سر مساله اصلاحات ارضی، بوجود آمد و این دوگانگی و اشتقاق بین دستگاه روحانیت و دولت افزایش یافت. البته باید متوجه بود که وقتی می‌گوییم «دستگاه روحانیت»، یکپارچگی وجود نداشت. یعنی فقط جناحی درون آن بود که خودش را مبارز و مخالف می‌دانست و با دولت درتضاد بود. جناحی که به رهبری آیت‌آلله خمینی قدرت پیدا کرد. حتی باید گفت قدرت گرفتن آیت‌الله خمینی به عنوان مرجع بیشتر در سایه همین مخالفت با دستگاه شاه در دهه ۱۹۶۰ بود.

اشتباهات خود دکتر مصدق چقدر در شکست دولت او و پیروزی کودتا نقش داشت؟ به نظرتان در طول سال‌ها تصویر مثبتی که از دکتر مصدق وجود داشت تغییر کرده؟

به پرسش آخری، اول پاسخ بدهم. تصویری که از دکتر مصدق در حافظه جمعی ملی ایران باقی مانده و باقی هم خواهد ماند تصویر یک شخصیت سیاسی برجسته، درست‌کار و پایدار بر اعتقاد خود است و این تصویر تغییرناپذیر است. نقشی که او در واقع با پافشاری در مساله نهضت نفت و ملی شدن صنعت نفت پیدا کرد و همینطور کوششی را که برای ابقای دموکراسی پارلمانی و پیدایش احزاب و آزادی مطبوعات کرد نمی‌شود منکر شد. این شخصیت او را از شخصیت‌های استثنایی در تاریخ قرن بیستم می‌کند. ولی این البته مانع از این نیست که به این موضوع نپردازیم که او هم اشتباهات بزرگ کرده. تبدیل او به قهرمان و شخصیت ماورا انسانی غلط محض است و هر مورخی منتقد این پدیده خواهد بود. مصدق در دوره دوم خود، یعنی از ۳۰ تیر تا ۲۸ مرداد، متکی به اشتباهاتی خیلی اساسی شد که حتی از جانب بسیاری از طرفداران خودش هم پذیرفته شده است. یکی مساله رفراندوم بود که طبق قانون اساسی ایران اصلا رفراندومی وجود نداشت. یعنی همه‌پرسی برای تغییری خیلی عمده در نظام سیاسی ایران و دموکراسی ایران انجام شد بدون این‌که هیچ بحث مفصلی راجع به آن بشود و مساله بازتر شود و مورد بحث قرار بگیرد. دوم این‌که در دوره انحلال مجلس، اگر به صرف حقوقی نگاه کنیم، شاه حق داشت در دورانی که مجلس تشکیل نشده، نخست‌وزیر را تغییر دهد چون مجلسی نبود که بخواهد از آن استنتاجی کند. در این مورد دکتر مصدق شاید حقانیت حقوقی نداشت. بعد از آن اگر به رفتار سیاسی‌اش در ماه‌های آخر نگاه کنید می‌بینید که به تدریج عده زیادی از همکاران و همراهان داخلی خودش را به ترتیبی از دست داد و منزوی شد. این هم پدیده دیگری بود که در آنِ واحد با دو حریف طرف شده بود. از یک طرف، در مساله ملی شدن صنعت نفت، رویارویی با دولت انگلستان و شرکت نفت ایران و انگلیس و به اعتباری، دولت آمریکا. از طرف دیگر، با دستگاه دربار و سلطنت. در واقع طرز رفتار سیاسی‌اش باعث شد این دو حریف بیشتر به هم نزدیک شوند و بالاخره او را شکست دادند. این نشانه‌ی این بود که او متاسفانه بازی سیاسی را به درستی نتوانست انجام بدهد و شاید هم می‌توان گفت اصولا امکان داشت خودش را فقط مصروف مساله ملی کردن صنعت نفت کند و با دربار و شاه درگیر نشود، چنان‌که در مساله اختیار کامل ارتش با شاه درگیری پیدا کرد. می‌توان گفت که اگر میتوانست این کار را با سیاستِ مصلحت‌جویانه پیش ببرد، ارتش را آن‌طور از خودش منزوی نمی‌کرد.

به عنوان سوال آخر می‌خواهم از آخرین اثرتان بپرسم، کتابی که درباره تاریخ ایرانِ مدرن در پرتوی نگاه بلند تاریخی، یعنی از صفویان تا امروز، نوشتید و چند ماه دیگر منتشر می‌شود. «تاریخ ایران مدرن» هزار صفحه است و حدود پانصد سال را در بر می‌گیرد. در آن‌جا هم به ۲۸ مرداد پرداخته‌اید؟ اصلا در پرتوی نگاه طولانی‌مدت جایگاه این واقعه کجاست؟

بسیار پرسش خوبی است. اولا من باید بگویم که در سال‌های کودکی خودم واقعه ۲۸ مرداد را به عنوان کودکی شش ساله بخاطر دارم. منزل ما چندان فاصله‌ای با خیابان کاخ و مقر دکتر مصدق نداشت و من به خوبی روز ۲۸ مرداد را بخاطرم دارم و از این‌که چطور در خیابان‌ها جریان ضدمصدق و طرفدار شاه شکل گرفت تصویرهایی در ذهنم هست. به خوبی واقعه روز ۲۹ مرداد یعنی حمله به منزل شخصی دکتر مصدق و غارت و چپاول تمام اموالش را بخاطر دارم چون بسیاری از چیزهایی که غارت کردند از جلوی منزل ما که در یکی از کوچه‌های خیابان خورشید بود گذشت و شاید ۵۰۰ قدم با خیابان کاخ فاصله داشت. این در دیدگاه من به عنوان یک مورخ در مورد حادثه‌ای که خودم به چشم دیدم خیلی تاثیر گذاشت. در تاریخ دوره جدید ایران یعنی باصطلاح «Early Modern and Modern Iran» که از ۱۵۰۱ با شروع سلطنت صفوی آغاز می‌شود دو جریان بزرگ را می‌توانیم در نظر بگیریم. یکی مساله دیوان و درگاه هست یعنی رابطه بین وزارت و سلطنت که این جریان پایدار و خیلی مهمی در زندگی سیاسی ایران است. موارد متعددی از تضادی که غالبا بین دیوان و درگاه پیدا می‌شد موجود است و در کتاب «قبله عالم» [زندگی‌نامه ناصر‌الدین‌شاه] هم به آن‌ها پرداختم. در قضیه ۱۹۵۳ و دوران وزارت دکتر مصدق و مقابله‌اش با دستگاه سلطنت، این محسوس است. دوم مساله دین و دولت است که قبلا گفتم. رابطه عمیقی که این دو نهاد مهم، یکی نهاد دولتی و دیگری دستگاه روحانیت و علما را به هم پیوند می‌داد سابقه بسیار طولانی در تاریخ ایران دارد و حتی به پیش از اسلام بر می‌گردد. این رابطه در قرن بیستم گرفتار یک نوسان و یک تلاطم خیلی اساسی شد. این دو که همواره در کنار هم بودند و در مقابل جریانات غیرشرعی و غیردولتی می‌ایستادند از هم فاصله گرفتند. در پاسخ همین پرسش قبلی از فاصله افتادن بین دستگاه روحانیت و وزارت گفتم. اما قبل از ۱۹۵۳ هنوز می‌دیدیم که حداقل جناحی از دستگاه روحانیت، یعنی کاشانی، به طرفداری از سلطنت در مقابل نهضت ملی ایستاد. اما بعد از این واقعه منازعه عمیق‌تری بین دین و دولت به وجود که نهایتش چیزی است که در ۱۹۷۹ دیدیم.
این حداقل دو جریان است که می‌توانیم در سیر دراز مدت در تاریخ (لانگه دوره، Longe Durée) ببینیم. باضافه باید گفت که نهضت ملی در واقع به صورت تداومی از انقلاب مشروطه بود یعنی اگر شما جریانات داخلی انقلاب مشروطه را ببینید در دوره ۱۹۴۱ تا ۱۹۵۳ بازگشتند و متجلی شدند. کودتای ۱۹۵۳ در واقع منجر به سرکوب همان جریانی شد که در انقلاب مشروطیت شروع شده بود، یعنی خواست دولت قانونی، آزادی ناشی از دموکراسی، آزادی مطبوعات و آزادی بیان. همین در انقلاب ۱۹۷۹ هم دوباره پیدا شد. معدود کشورهایی هستند که در یک قرن ناظر به دو یا سه انقلاب بودند و ایران یکی از آن‌ها است. البته اگر نهضت ملی را هم به صورت انقلاب ببینیم.

No responses yet

Aug 25 2017

از اقدامات شیعیان ایرانی: خراب کردن دیوار کعبه و تبدیل حجرالاسود به سنگ کاسه توالت

نوشته: خُسن آقا در بخش: اسلام و مسلمین,تاریخی,سیاسی,مذهب


فردا: ایرانیان یکی از نخستین گروههایی هستند که برای مخالفت با دستگاه حاکم عباسی و رهایی از یوغ اعراب به مذهب شیعه گرایش پیدا کردند و البته این تشیع از نوع دوازده امامی کنونی آن نبود و تا قرن ها شیعه اسماعیلی بود.

شیعه در واقع از ابداعات و اختراعات ایرانیان برای نپذیرفتن آیین اعراب است؛ اما نوع دوازده امامی عمدتا از زمان سلطنت شاه اسماعیل صفوی در ایران رواج جدی پیدا کرد. با اینحال مفهوم این تشیع و مسلمانی با آنچه ما امروز در نظر داریم، تفاوت دارد.

این یک نمونه است که جای دیگری نوشته بودم و چون دوستی منبع خواست، بصورت پست مجزا منتشر می کنم:

قرمطیان یا قرامطه گروهی از ایرانیانی بودند که در سراسر سرزمینهای ایران بزرگ آیین جدیدی ممزوج از شیعه اسماعیلی (شیعه در دوران پیش از حمله مغول و فراگیر شدن نوع دوازده امامی آن در دوران اخیر) و آیین زرتشتی ساختند. بعدها این گروه در دیگر فرق اسماعیلی ممزوج شدند ولی هنوز هم گروههای کوچکی از آنها در ایران و سوریه وجود دارند.

این عده در حوالی سال ۹۰۰ میلادی بحرین را به تصرف درآوردند و تا اواخر قرن یازده این منطقه را تحت تصرف داشتند. بر خلاف وعده سوره فیل که قول نابودی کسانی را داده که قصد خرابی کعبه را کرده بودند، در سال ۹۳۰ میلادی این گروه به رهبری ابوطاهر جنابی به مکه حمله کرد (اینجا و اینجا و اینجا )، زایرین و اهالی را کشتند و اجسادشان را به چاه زمزم انداختند؛ نسخه های قرآن را سوزاندند یا به آنها ادرار کردند؛ دیوار کعبه را خراب کردند، سنگ حجرالاسود را به غنیمت گرفتند و به بحرین بردند.

حجرالاسود برای مدت بیست سال در نزد پادشاه این گروه، که جوانی اصفهانی به نام ابوالفواد زرتشتی و تجسم مادی خدا بود و خود را مهدی موعود از اسلاف شاهان ساسانی می خواند، سنگ پایه توالت بود. این سنگ را تکه تکه کرده بودند و تکه های آن را در مستراح گذاشتند تا بیست سال بعد در سال ۹۵۱ میلادی که خلیفه المقتدر حجرالاسود را از این گروه پس گرفت .

No responses yet

Aug 01 2017

شاهنامه: نامه رستم فرخزاد به برادرش

نوشته: خُسن آقا در بخش: تاریخی,سیاسی

  
یکی نامه سوی برادر به درد       نبشت و سخنها همه ياد کرد
نخست آفرين کرد بر کردگار       کزو ديد نيک و بد روزگار
دگر گفت کز گردش آسمان       پژوهنده مردم شود بد گمان
گنه کار تر در زمانه منم       از ايرا گرفتار آهرمنم
که اين خانه از پادشاهی تهيست       نه هنگام فيروزی و فرهيست
ز چارم همی بنگرد آفتاب       کزين جنگ ما را بد آيد شتاب
ز بهرام و زهره است ما را گزند       نشايد گذشتن ز چرخ بلند
همان تير و کيوان برابر شدست       عطارد به برج دو پيکر شدست
چنين است و کاری بزرگ است پيش       همی سير گردد دل از جان خويش
همه بودنی ها ببينم همی       وز او خامشی برگزينم همی
بر ايرانيان زار و گريان شدم       ز ساسانيان نيز بريان شدم
دريغ آن سر تاج و آن تخت و داد       دريغ آن بزرگی و فر و نژاد
که زين پس شکست آيد از تازيان       ستاره نگردد مگر بر زیان
برين سال چار صد بگذرد       کزين تخم گيتی کسی نسپرد
از ايشان فرستاده آمد بمن       سخن رفت هرگونه بر انجمن
که از قادسی تا لب رودبار       زمين را ببخشيم با شهريار
و از آنسو يکی بر کشايند راه       به شهری کجا هست بازارگاه
بدان تا خريم و فروشيم چيز       از آن پس فزونی بجوئيم نيز
پذيريم ما ساو و باژ گران       نجوئيم ديهيم کند آوران
شهنشاه را نيز فرمان بريم       گر از ما بخواهد گروگان بريم
چنين است گفتار کردار نيست       جز از گردش کژ پرگار نيست
برين نيز جنگی بود هر زمان       که کشته شود صد هژبر دمان
بزرگان که با من بجنگ اندراند       به گفتار ايشان همی ننگرند
چو می روی طبری و چون ارمنی       بجنگ اند با کيش اهريمنی
چو کلبوی سوری و اين مهتران       که گوپال دارند و گرز گران
همی سرفرازند که ايشان که اند       به ايران و مازندران بر چه اند
اگر مرز و راهست اگر نيک و بد       بگرز و شمشير بايد ستد
بکوشيم و مردی بکار آوريم       بر ايشان جهان تنگ و تار آوريم
نداند کسی راز گردان سپهر       که جز گونه گشتست بر ما بمهر
چو نامه بخوانی خرد را مران       بپرداز و بر ساز با مهتران
همه گرد کن خواسته هر چه هست       پرستنده و جامهای نشست
همی تا آذرآبادگان       به جای بزرگان و آزادگان
هميدون گله هر چه داری ز اسپ       ببر سوی گنجور آذرگشسب
ز زابلستان هم ز ايران سپاه       هر آنکس که آيند زنهار خواه
بدار و بپوش و بيارای مهر       نگه کن بدين گرد گردان سپهر
کز و شادمانيم وز با نهيب       زمانی فراز و زمانی نشيب
سخن هر چه گفتم به مادر بگوی       نبيند همانا مرا نيز روی
دردوش ده از ما و بسيار پند       بده تا نباشد بگيتی نژند
ور از من بد آگاهی آرد کسی       مباش اندر اين کار غمگين بسی
چنان دان که اندر سرای سپج       کسی که نهد گنج با دست و رنج
هميشه به يزدان پرستی گرای       بپرداز دل زين سپنجی سرای
که آمد به تنگ اندرون روزگار       نه بيند مرا زين سپس شهريار
تو با هرکه از دوده ما بود       اگر پير اگر مرد برنا بود
همه پيش يزدان نيايش کنيد       شب تيره او را ستايش کنيد
بکوشيد و بخشنده باشيد       نيز ز خوردن به فردا ممانيد چيز
که من با سپاهی به سختی درم       به رنج و غم و شور بختی درم
رهايی نيابم سرانجام از اين       خوشا باد نوشين ايران زمين
چو گيتی بود تنگ بر شهريار       تو گنج و تن و جان گرامی مدار
کزين تخمه نامدار ارجمند       نماند جز شهريار بلند
بکوشش مکن هيچ سستی بکار       به گيتی جز او نيست پروردگار
ز ساسانيان يادگار او است و بس       کزين پس نبيند از اين تخمه کس
دريغ اين سر تاج و اين مهر و داد       که خواهد شدن تخم شاهی به باد
تو پيروز باش و جهاندار باش       ز بهر تن شه بتيمار باش
گر او را بد آيد تو شو پيش اوی       به شمشير بسپار پرخاشجوی
چو با تخت منبر برابر شود       همه نام بوبکر و عمر شود
تبه گردد اين رنجهای دراز       شود ناسزا شاه گردن فراز
نه تخت و نه ديهيم بينی نه شهر       ز اختر همه تازيان راست بهر
چو روز اندر آيد بروز دراز       نشيب درازاست پيش فراز
بپوشند از ايشان گروهی سپاه       ز ديبا نهند از بر سر کلاه
نه تخت و نه تاج و نه زرينه کفش       نه گوهر و نه افسر و نه بر سر درفش
برنجد يکی ديگری بر خورد       بداد و ببخشش کسی ننگرد
شب آيد يکی چشم رخشان کند       نهفته کسی را خروشان کند
ستاننده روز و شب ديگريست       کمر بر ميان و کله بر سرست
ز پيمان بگردند و از راستی       گرامی شود کژی و کاستی
پياده شود مردم جنگجوی       سواری که لاف آرد و گفتگوی
کشاورز جنگی شود بی هنر       نژاد و گهر کمتر آيد ببر
ربايد همی اين از آن و آن از اين       ز نفرين ندانند باز آفرين
نهان بهتر از آشکار شود       دل شاه شان سنگ خارا شود
بد انديش گردد پسر بر پدر       پدر همچنين بر پسر چاره گر
شود بنده بی هنر شهريار       نژاد و بزرگی نيايد بکار
بگيتی کسی را نماند وفا       روان و زبانها شود پر جفا
ز ايران و از ترک و ز تازيان       نژادی پديد آيد اندر ميان
نه دهقان، نه ترک و نه تازی بود       سخنها به کردار بازی بود
همه گنجها زير دامن نهند       بميرند و کوشش به دشمن دهند
بود دانشومند و زاهد بنام       بکوشد از اين تا که آيد بدام
چنان فاش گردد غم و رنج و شور       که شادی به هنگام بهرام گور
نه جشن و نه رامش و نه کوشش نه کام       همه چاره و تنبل و ساز دام
پدر با پسر کين سيم آورد       خورش کشک و پوشش کليم آورد
زيان کسان از پی سود خويش       بجويند و دين اندر آرند پيش
نباشد بهار از زمستان پديد       نيارند هنگام رامش نبيد
چو بسيار از اين داستان بگذرد       کسی سوی آزادگان ننگرد
بريزند خون از پی خواسته       شود روزگار مهان کاسته
دل من پر از خون شد و روی زرد       دهان خشک و لبها شده لاژورد
که تا من شدم پهلوان از ميان       چنين تيره شد بخت ساسانيان
چنين بی وفا گشت گردان سپهر       دژم گشت و از ما ببريد مهر
مرا تير و پيکان آهن گذار       همی بر برهنه نيايد بکار
همان تيغ کز گردن پيل و شير       نگشتی بزخم اندر آورد سير
نبرد همی پوست بر تازيان       ز دانش زيان آمدم بر زيان
مرا کاشکی اين خرد نيستی       گر انديشه نيک و بد نيستی
بزرگان که در قادسی با منند       درشتند و بر تازيان دشمنند
گمانند کين بيش بيرون شود       ز دشمن زمين رود جيحون شود
ز راز سپهر کس آگاه نيست       ندانند کين رنج کوتاه نيست
چو برتخمه بگذرد روزگار       چو سود آيد از رنج و از کارزار
تو را ای برادر تن آباد باد       دل شاه ايران بتو شاد باد
که اين قادسی گورگاه من است       کفن جوشن و خون کلاه من است
چنين است راز سپهر بلند       تو دل را بدرد برادر مبند
دوديده ز شاه جهان بر مدار       فدا کن تن خويش در کارزار
که زود آيد اين روز اهريمنی       چو گردون گردان کند دشمنی
چو نامه به مهر اندر آورد گفت       که پيونده را آفرين باد جفت
که اين نامه نزد برادر برد       بگويد جزين هر چه اندر خورد

***
منبع

No responses yet

Jul 24 2017

کودتای ۲۸ مرداد: نقش بهبهانی به روایت اسناد آمریکا

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,بدون دسته بندی,تاریخی,روابط بین‌المللی,سیاسی,ملای حیله‌گر


بی‌بی‌سی :
روحانیان برجسته ایرانی در سقوط دولت مصدق چقدر نقش داشتند؟
روحانیان برجسته ایرانی در سقوط دولت مصدق چقدر نقش داشتند؟محمد مصدق در بین روحانیان سیاسی تهران به غیر از ابوالقاسم کاشانی یک دشمن سرسخت دیگر داشت: محمد بهبهانی، فرزند‌ آیت‌الله عبدالله بهبهانی از رهبران نهضت مشروطیت.
محمد بهبهانی و ابوالقاسم کاشانی همواره متهم بوده‌اند که در کودتای ۲۸ مرداد از سازمان‌های جاسوسی آمریکا و بریتانیا پول گرفتند و دسته‎های مردانی چون شعبان جعفری و طیب حاج رضایی را به طرفداری از شاه به خیابان‌ها آورند تا مقدمه کودتای ارتش را فراهم کنند.

مجموعه اسناد جدید دولت آمریکا نشان می‌دهد که کاشانی ماه‌ها قبل از وقوع کودتا با سفارت ایالات متحده و ماموران سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) در تماس بوده است؛ هرچند این اسناد ثابت نمی‎کند که او به طور مستقیم در طرح کودتا شرکت داشته یا از‌ آمریکایی‌ها پولی دریافت کرده باشد.

ولی اسناد در مورد عملکرد محمد بهبهانی صراحت بیشتری دارد. یک سند فوق‌سری که مدتهاست در آرشیو ملی ایالات متحده از حالت طبقه بندی بیرون آمده (ولی دولت آمریکا آن را در مجموعه اسناد جدید کودتای خود نیاورده) حکایت از ‌آن دارد که چند روز قبل از تلاش نافرجام شب ۲۴-۲۵ مرداد برای کنار زدن مصدق با فرمان شاه، سفارت آمریکا در تهران مبالغ زیادی پول به عوامل خود از جمله محمد بهبهانی پرداخت کرده بود.

  • کودتای ۲۸ مرداد: نقش کاشانی به روایت اسناد آمریکا
  • آمریکا مجموعه اسناد کودتای ۲۸ مرداد را منتشر کرد

ابوالقاسم کاشانی (نفر اول از سمت چپ) در کنار محمد بهبهانی (نفر وسط) ابوالقاسم کاشانی (نفر اول از سمت چپ) در کنار محمد بهبهانی (نفر وسط)بنا بر سند «مرور بحران اخیر» مورخ ۱۱ شهریور ۱۳۳۲ (دوم سپتامبر ۱۹۵۳)، محمد بهبهانی همچنین یکی از دستاندرکاران اصلی عملیات نهایی سرنگونی مصدق در صبح روز ۲۸ مرداد بود.

به نظر می‌رسد این سند، گزارش مقامات بریتانیایی از برخی وقایع کودتا بوده که نسخه ای از آن را برای همکاران آمریکایی‌ خود فرستادند؛ وزارت امور خارجه آمریکا در سال ۱۹۸۹ میلادی نسخه ناقص و سانسور شده سند را منتشر کرد.

بخش‌های سانسور شده که برای اولین بار توسط بی‌بی‌سی فارسی گزارش می‌شود اهمیت زیادی دارد چرا که به نقش سفیر آمریکا در کودتا و موضوع بحث برانگیز «دلارهای بهبهانی» مربوط می شود.

اصطلاح «دلارهای بهبهانی» را اولین بار ریچارد کاتم، مأمور سابق سازمان سیا، در کتاب خود بکار برد. کاتم خود از واشنگتن در پشت صحنه کودتا نقش کوچکی ایفا کرده بود اصطلاح «دلارهای بهبهانی» را اولین بار ریچارد کاتم، مأمور سابق سازمان سیا، در کتاب خود بکار برد. کاتم خود از واشنگتن در پشت صحنه کودتا نقش کوچکی ایفا کرده بود

  • ریچارد کاتم، حلقه اتصال آمریکا با انقلاب ایران
  • مقامات آمریکایی از دیدارهای محرمانه با بهشتی می‌گویند
  • آیت‌الله خمینی و انقلاب ایران به روایت اسناد آمریکا

«دلارهای بهبهانی»

اصطلاح «دلارهای بهبهانی» را اولین بار یک مأمور سابق سازمان سیا در کتاب خود آورد. مأمور مذکور کسی نبود غیر از ریچارد کاتم – استاد روابط بین الملل دانشگاه پیتسبورگ و نویسنده کتاب «ناسیونالیسم در ایران» – مردی که در جریان انقلاب سال ۱۳۵۷ به حلقه اتصال آمریکا و اطرافیان آیت الله خمینی تبدیل شد و در نوفل لوشاتو به دیدار رهبر انقلاب رفت.

در زمان کودتای ۲۸ مرداد ریچارد کاتم تازه به استخدام سیا در آمده و از واشنگتن در پشت صحنه فعال بود. او چند سال بعد از ترک سیا و آغاز کار دانشگاهی در کتاب خود به اختصار نوشت که در جریان کودتا «دلارهای بهبهانی» بود که بین روحانیون و دسته‌های جنوب شهر تهران تقسیم می‌شد.

بنا بر سند «مرور بحران اخیر» منبع دست‌کم بخشی از «دلارهای بهبهانی» سفارت آمریکا در تهران بوده است. در این سند آمده: «بنا بر گزارش های موثق که در روز ۱۰ اوت (۱۹ مرداد) دریافت شد، سفارت آمریکا به طور پنهانی به اشخاص بانفوذ خاصی از جمله آیت الله بهبهانی، روحانی معروف، مبالغ کلانی پول پرداخت کرده بود».

در سند نیامده که بهبهانی یا دیگران احتمالا چقدر از سفارت آمریکا دریافت کرده یا پول‌ها را دقیقا بین چه کسانی تقسیم کرده‌اند.

سند همچنین می‌گوید که بهبهانی یکی از معدود افرادی بود که از طرح کودتای صبح ۲۸ مرداد با خبر بوده است – موضوعی که اعتماد کامل سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا و بریتانیا به محمد بهبهانی را نشان می‌دهد. یک چنین اعتمادی درباره ابوالقاسم کاشانی که به شدت با بریتانیا خصومت داشت به احتمال زیاد وجود نداشته است.

شاید به همین خاطر باشد که برخی کارشناسان معتقدند آمریکا برای تضعیف محمد مصدق، خط مشی تعامل با کاشانی را در پیش گرفت ولی او را وارد جزئیات نقشه کودتا نکرد.

این سند که به نظر می‌رسد بخش‌های حساس آن در سال ۲۰۰۱ میلادی از حالت سانسور بیرون آمده، در جدیدترین مجموعه اسناد وزارت امور خارجه آمریکا منتشر نشده است این سند که به نظر می‌رسد بخش‌های حساس آن در سال ۲۰۰۱ میلادی از حالت سانسور بیرون آمده، در جدیدترین مجموعه اسناد وزارت امور خارجه آمریکا منتشر نشده استسند «مرور بحران اخیر» همچنین تصویر تازه‌ای از دیدار سرنوشت‌ساز روز ۲۷ مرداد لوی هندرسون، سفیر وقت آمریکا و محمد مصدق ارائه می‌کند. هندرسون از دستاندرکاران کودتا بود ولی در ظاهر بر عدم دخالت در امور داخلی ایران تاکید داشت. او که در زمان تلاش نافرجام اول برای عزل مصدق در خارج از ایران «در تعطیلات» بسر می‌برد فورا به تهران برگشت و به دیدار مصدق رفت تا بنا بر عقیده برخی کارشناسان، برای مصدق دام پهن کند.

بنا بر سند جدید، دیدار مصدق و هندرسون – برخلاف آنچه متعاقبا سفیر آمریکا در گزارش رسمی خود به واشنگتن ثبت کرد – پرتنش بوده و به طور ناگهانی به پایان رسیده است.

در سند آمده: «بنا بر یک گزارش موثق، (هندرسون) به مصدق هشدار داد که ادامه اصرارش به باقی ماندن در سمت نخست وزیری به نفع ایران نیست». بنا بر سند، مصدق از حرف هندرسون به شدت عصبانی شد و پاسخ داد که او حق دخالت در امور داخلی ایران را ندارد.

بعدها معلوم شد که سفیر آمریکا مصدق را تهدید کرده که اگر نظم و آرامش را به خیابان‌ها برنگرداند و حملات تظاهرکنندگان ملی یا چپ‌گرا به شهروندان و مراکز آمریکایی در ایران متوقف نشود، کمک‌های مالی و فنی واشنگتن به ایران به خطر خواهد افتاد و کاخ سفید احتمالا از به رسمیت شناختن مصدق به عنوان نخست وزیر خودداری خواهد کرد.

گفته می‌شود یکی از دلایلی اصلی‌ای که مصدق تجمعات عمومی را ممنوع اعلام کرد و طرفداران خود را از خیابان ها بیرون کشید، اولتیماتوم سفیر آمریکا بوده.

فردای آن روز هواداران شاه به خیابان ها ریختند و فاز نظامی کودتا آغاز شد که خیلی سریع به سرنگونی مصدق انجامید.

هواداران سلطنت واقعه ۲۸ مرداد را نه یک کودتا بلکه یک رستاخیز ملی می‌دانند که آمریکا نقش مهمی در آن نداشت هواداران سلطنت واقعه ۲۸ مرداد را نه یک کودتا بلکه یک رستاخیز ملی می‌دانند که آمریکا نقش مهمی در آن نداشتبسیاری از چهره‌های وفادار به شاه وقایع ۲۵-۲۸ مرداد را کودتا نمی‌دانند. اردشیر زاهدی فرزند سرلشکر فضل الله زاهدی (رهبر نظامی کودتا) چند سال پیش در مصاحبه با عنایت فانی مجری برنامه «به عبارت دیگر» بی‌بی‌سی فارسی، ۲۸ مرداد را “رستاخیز ملی” توصیف کرد، یعنی انقلابی که مردم آن را به راه انداختند.

در سند «مرور بحران اخیر» درباره هویت کسانی که صبح ۲۸ مرداد به خیابان‌ها ریختند آمده‌است: «بیشتر این مردان هرچند احتمالا از احساسات طرفدار نظام پادشاهی الهام گرفته بودند،‌ واضح بود که برای آن هدف استخدام شده بودند».

بنا بر این سند، فقط چند نفر از نقشه کودتا خبر داشتند: فرماندهان چند یگان نظامی، رئیس شهربانی و «آیت الله بهبهانی که مسئول سازماندهی تظاهرات بود».

طیب حاج رضایی (نفر دوم از چپ) رهبر یکی از دسته‌های میدان بارفروشان تهران که صبح ۲۸ مرداد به هواداری از شاه به خیابان آمد. طیب ده سال بعد در اعتراضات خرداد ۱۳۴۲ به طرفداری از آیت‌الله خمینی وارد میدان شد که به دستگیری و اعدامش انجامید. طیب حاج رضایی (نفر دوم از چپ) رهبر یکی از دسته‌های میدان بارفروشان تهران که صبح ۲۸ مرداد به هواداری از شاه به خیابان آمد. طیب ده سال بعد در اعتراضات خرداد ۱۳۴۲ به طرفداری از آیت‌الله خمینی وارد میدان شد که به دستگیری و اعدامش انجامید.اسناد جدید آمریکا همچنین حکایت از آن دارد که پس از سرنگونی مصدق، پرداخت پول به محمد بهبهانی ادامه یافته است. در یک گزارش سیا به نقل از منابع نزدیک به سرلشکر زاهدی – نخست وزیر جدید – نوشته شده که زاهدی در روز چهارم مهر ۱۰ هزار تومان (حدود یک هزار دلار) و یک هفته بعد پنج هزار تومان (حدود ۵۰۰ دلار) به بهبهانی داد «تا حسن‌نیت بهبهانی را حفظ کند و او را حامی دولت نگه دارد».

No responses yet

Jul 20 2017

تنها در حکومتِ عدلِ علی ممکن است، که یکی را برای روزنامه یا نان خریدن اعدام کنند!

نوشته: خُسن آقا در بخش: تاریخی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی,ملای حیله‌گر

بالابلاگ: دهباشی: عرض شود که خُب برای من خیلی نکات روشن شد، اما خودتون در فرمایشاتِتون فرمودید که “حکمِ باغی، حکمِ کسی که بغی کرده باشه اعدام هست، و مرحومِ آقایِ منتظری هم چنین نظری داشتند”، پس چطور خودِ ایشون معترضِ این نکته بودند؟، خودشون معترضِ بحثِ اون اعدامهای 67 بودند، ایشون که خودشون دیگه میدونستند این حکم رو، چطور این ماجرا رو مصداقِ اون ماجرا نمیدونستند؟
فلاحیان: عرض کردم که، یک بحثی که خودِ من هم ابتدائاً این رو مطرح کردم این بود که: ما، اگر کسانی، ولو بعد از دستگیری، تائب بشند؛ ما قبول بکنیم و اینها بیایند مصاحبه کنند و ماهیتِ سازمان رو افشاء بکنند، چون اینها چند تا فایده برایِ ما داره:
یکی اینکه، اینها بینِ مردم افشاء میشند. اولاً قدرتِ جذب شون از بین میره، و بعد به قولِ شما “تو تاریخ باز پیدا نمیشند یک کسانی که بگند: -اینها یک کارِ برحقی داشتند انجام میدادند-“، چون اینها خودشون اند دیگه در همین [مصاحبه ها] می آیند اینها رو میگند، متوجه اید؟، تأثیر داشت اینها.
یکی هم اینکه، در بریدنِ افرادِ منافق. یعنی ما گفتیم، اونوقت ها به اصطلاح می گفتند: “این بریده یا نه؟”، یعنی “آیا آمادگی داره که همکاری بکنه یا نه؟”، اینها خیلی تأثیر داشت، اطلاعاتشون تأثیر داشت.
دهباشی: اون رو متوجه شدم
فلاحیان: اینها رو ما آمدیم چکار کردیم؟، اومدیم، حالا اصطلاحاً میگیم “حکمِ ثانوی”، حکمِ ثانوی برایش درست کردیم، اونی که من میگم حکمِ اولی شِه، این حکمِ ثانوی بود.
دهباشی: خوب متوجه شدم، شما که فرمودین که “این افراد که اعدام نشدند، اینهایی که به حکمِ ثانوی زندانی بودند”، پس اشکالِ آقای منتظری کجا بود؟
فلاحیان: آقایِ منتظری یک مسأله ای دیگه ای برایش پیش اومد که با امام هم اختلاف پیدا کردند، ابتدئاً هم آقایِ منتظری هم نظرش همین بود، ولی یک نظری پیدا شد که “این اعدامها نهایتاً باعث میشه تاریخ علیۀ ما قضاوت کنه، علیۀ اسلام قضاوت بکنه، بنابراین ما خوبه که اینکار رو نکنیم، که بعدها قلم بدستِ دشمن میوفته؛ ما رو اینجوری خلاصه لجن مال نکنند”، که امام میفرمود که “نه، شما وظیفۀ شرعی تون (: رو انجام بدید، منتظرِ قضاوتِ تاریخ نباشید”
دهباشی: حاج آقا از این بحث میخواهیم رَد شیم، فقط من برایِ اطمینانِ خودم میخواهم بپرسم که، همۀ کسانی که اعدام شدند با اسلحه دستگیر شده بودند؟، یعنی شورشِ مسلحانه کرده بودند؟
فلاحیان: نَـــــه، همه شون شورشِ مسلحانه کرده بودند، ولی افرادی که دستگیر میکردم خیلی هاشون [در] خونۀ تیمی بود[ند]، ما میرفتیم اونجا مثلاً یکی دو تا اسلحه بیشتر نبود، یا تویِ خیابون مثلاً میگرفتیم شون، اسلحه نداشتند تویِ خیابون که
دهباشی: خُب این چطوری میشد مصداقِش شورشِ مسلحانه؟!
فلاحیان: خُب اینها جزءِ اون سازمان بودند، آمادگی برای عملیات داشتند
دهباشی: مگه نباید خودِ اون شخص، شخصاً اینکار رو بُکنه؟
فلاحیان: نـــــه، وقتیکه کسی عضوِ یک جریانِ به اصطلاح یه لشکری هست، اون لشکر که مثلاً مسلحانه داره میجنگه، حالا چه مسلح باشه اون فرد، چه نباشه
دهباشی: ولو اینکه با یک روزنامه گرفته باشنش؟
فلاحیان: بــــله، اینها جزء اون سازمان بودند دیگه، اینها آمادگی عملیات داشتند، حالا یک کسی ممکنه بره امروز برای این خونۀ تیمی نون بخره، یکی بره مثلاً فرض کنیم امکاناتِ دیگه تهیه بکنه
دهباشی: یا اصلاً نیرویِ عملیاتی نباشه، نیروی تبلیغاتی باشه؟
فلاحیان: ولی بالاخره جزء اینهاست، برای اینکه این یگانی که میجنگه همه چی داره دیگه، همه که فقط اسلحه ندارند، درسته؟، واحدِ تدارکات هم دارند دیگه (:
دهباشی: اینها اسیر محسوب نمیشند؟
فلاحیان: نـــه
دهباشی: درسته.
برگرفته از ویدئو
از 1:23:51 تا 1:27:43

No responses yet

Jul 11 2017

مکالمه تلفنی روحانی و خاتمی در 18 تیر 78 به روایت سرلشکر فیروزآبادی: برخورد سپاه با شورش‌های 18 تیر با مجوز شورای عالی امنیت و شخص خاتمی بود

نوشته: خُسن آقا در بخش: تاریخی,جنبش سبز,حقوق بشر,درگیری جناحی,شورش,ملای حیله‌گر

فارس: رئیس سابق ستادکل نیروهای مسلح گفت: مقابله نیروهای مسلح با شورش‌های خیابانی در جریان 18 تیر سال 78 با مجوز شورای عالی امنیت ملی و شخص رئیس شورای عالی امنیت ملی که خود آقای خاتمی بود، صورت گرفت.

گروه امنیتی دفاعی خبرگزاری فارس- سالگرد فتنه 18 تیر سال 78 بهانه‌ای شد تا به بازخوانی بخشی از گفت‌وگوی سردار سرلشکر سیدحسن فیروزآبادی مشاور عالی نظامی فرمانده معظم کل قوا و رئیس سابق ستادکل نیروهای مسلح که چند ماه قبل با خبرگزاری فارس صورت گرفته بود بپردازیم.

سرلشکر فیروزآبادی در زمان فتنه 18 تیر هم رئیس ستادکل نیروهای مسلح و هم عضو شورای عالی امنیت ملی بود.

سرلشکر فیروزآبادی درخصوص هجمه‌هایی که به نیروهای مسلح خصوصا سپاه و ناجا در برخورد با فتنه‌گران وارد می‌شد، گفت: من اینجا به عنوان عضو شورای امنیت ملی عرض می‌کنم که مقابله نیروهای مسلح با شورش‌های خیابانی در جریان 18 تیر سال 78 با مجوز شورای عالی امنیت ملی و شخص رئیس شورای عالی امنیت ملی که خود آقای خاتمی بود، صورت گرفت.

رئیس سابق ستاد کل نیروهای مسلح تاکید کرد: وقتی چالش، تبدیل به قضیه امنیت ملی می‌شود نمی‌توان نیروهای نظامی را محکوم کرد که چرا درگیر شدید. خب چالش امنیت ملی بوده. ولی حالا خود رئیس جمهوری(خاتمی) که دستور داده و آن را تصویب کرده بود، یا سکوت کرده یا بیانیه می‌دهد بعد مردم خیال می‌کنند که سپاه تنها بوده است.

وی افزود: خودشان تصویب کردند، خود شورای عالی امنیت ملی اجازه برخورد را داد و بعد دبیر شورای عالی امنیت ملی بیانیه داد و آن را محکوم کرد و تصور می‌شد که سپاه یا نیروهای مسلح مسئول آن بوده در صورتی که اینطور نبود، این تصمیم شورای عالی امنیت ملی و تائید رئیس جمهور بود.

فیروزآبادی ادامه داد: آن زمان جلوی خود بنده آقای روحانی با آقای خاتمی تماس گرفتند و گفتند وضع اینگونه و جمع‌بندی این است و ایشان گفتند که دیگر هر تصمیمی که گرفتید انجام دهید، از این به بعد هم همینطور خواهد بود.

مشاور عالی نظامی فرمانده معظم کل قوا اظهار داشت: وظیفه رسانه‌هاست که این موضوعات را برای مردم تبیین کنند، اگر برای مردم تبیین شود، هم کسانی که می‌خواهند چالش درست کنند موفق نمی‌شوند و هم تجدیدنظر طلب‌ها بهتر شناخته می‌شوند، هم انقلابیون تکلیف خودشان را می‌دانند هم بعضی از افراد که در این وسط سرگردانند می‌فهمند که بالاخره حق با کیست.

No responses yet

Mar 16 2017

ایران: هراس از چهارشنبه سوری برای چیست؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,تاریخی,سیاسی

رادیوفرانسه: برگزاری مراسم چهارشنبه سوری امسال در ایران با کاهش شمار قربانیان حوادث ناشی از انفجار مواد آتش‌ زا همراه شد. بر اساس گزارش مجتبی خالدی، سخنگوی اورژانس کشور، در این حوادث دو تن کشته و٢٣٥١ نفر زخمی شدند که حال شش تن از آنان وخیم است. آمار مصدومین حوادث چهارشنبه سوری نسبت به سال گذشته، بگفتۀ مجتبی خالدی، ٤٠ در صد کاهش داشته است و میزان افرادی که در بیمارستان‌ها بستری شده‌اند نیز ٦٠ در صد کمتر از سال گذشته است.

گزارش اخبار مصدومین حوادث چهارشنبه سوری توسط رسانه‌های ایران، همانند مطالب منتشر شده پیش از برگزاری این مراسم، بدرستی بازتاب چگونگی نگرش هر یک از آنها به این سنت تاریخی است.

پایگاه خبری «جام جم» که پیش از چهارشنبه سوری در زیانبار بودن و «غیرایرانی» بودن این مراسم، مطالب فراوانی منتشر کرده بود، در نخستین ساعات شب گذشته بنوشتۀ خود به شرح «جزئیات مرگ دلخراش نخستین قربانی چهارشنبه سوری» پرداخت و ساعاتی بعد زیر عنوان «نتایج چهارشنبه سوری که قرار بود بی خطر برگزار شود!» شمار کشته شدگان «چهارشنبۀ پایان سال» را با احتساب ٨ نفری که چند روز پیش از آن در اردبیل کشته شده بودند ١٠ تن اعلام کرد.

این پایگاه خبری که به «رسانۀ ملّی» یعنی صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران وابسته است پیش از گزارش اخبار چهارشنبه سوری، در نفی و طرد این سنت دیرپای ملّی و تاریخی ایرانیان نوشته‌های فراوانی منتشر کرده و در این زمینه حتی به کشفیاتی نائل آمده بود. «بهار نیوز» با اشاره به همین مطالب «جام جم» می نویسد این رسانه «حتی از بر زبان آوردن نام چهارشنبه سوری در هراس است و از آن به نام خود ساختۀ “چهارشنبۀ آخر سال” یاد می کند» و “پویش چهارشنبه سوری بی خطر” را که به ابتکار هنرپیشۀ سرشناس سینما پرویز پرستوئی و با پشتیبانی جمعی از هنرمندان و کنشگران جامعۀ مدنی برای برگزاری ایمن این جشن بدون استفاده از ترقه و مواد آتش زا براه افتاده بود، به «تحریم چهارشنبه سوری» تحریف کرده است.

خبرگزاری «رسانۀ ملّی» سخن رئیس شورای اسلامی شهر تهران، مهدی چمران، را عنوان خبر خود ساخته و از زبان او «نه گفتن به چهارشنبه سوری آخر سال [را] حرمت [به] خون آتش نشانان» دانسته بود. مهدی چمران هر چند چهارشنبه سوری را «تفریح برای عده ای اندک» و سبب «مشکلات برای عدۀ زیادی از مردم» خوانده، امّا برنامه های آنرا در «حد و بگونه‌ای» خواسته بود که «آسیب اجتماعی و مردمی» نداشته باشد. وی البته توضیحی نداده بود که «آسیب اجتماعی و مردمی» از نظر او چیست.

امّا شاهکار خبرگزاری صدا و سیما، اثرِ گزارشگر مرکز کرمان این رسانه است. وی برای اثبات اینکه «چهارشنبه سوری سنتی ایرانی نیست» آقای محمدی نامی «از پیرمردانِ خوش صحبت کرمان» را یافته که ٨٣ سال دارد و «به یاد ندارد در کودکی مراسمی به عنوان چهارشنبه سوری را برگزار کرده باشند و تا آنجا که یادشان می‌آید، در دوران پهلوی دوّم و به خصوص در دوران نخست وزیری امیرعباس هویدا، جشن چهارشنبه سوری تبلیغ و ترویج می شد». آیا این کشف تازه مستحق نوبل و اسکار نیست؟

در همین نوشته همچنین می خوانیم «عموم مردم از پیشینۀ چهارشنبه سوری بی خبرند و بسیاری از جوانان و نوجوانان گمان می‌کنند این جشن ریشه در فرهنگ ایرانی دارد و در واقع رسمی به جای مانده از زمانی است که آئین زردشتی در ایران زمین رواج داشت» و می پرسد «امّا آیا این اعتقاد درست است؟» و برای اثبات اینکه درست نیست، سخنانِ شماری از استادان فرهنگ و زبان و پیشوایان زردشتی را آورده است که می گویند «در آئین زردشتی چهارشنبه سوری وجود نداشته» و پس از نظر این پایگاه خبری این جشن و رسم «ایرانی» نیست! از نظر این خبرگزاری «آنچه مسلم است چهارشنبه سوری یک مجموعۀ رفتار جدید است که به بهانۀ ریشه داشتن در فرهنگ کهن ایرانی میان برخی جوانان رواج یافته است و اکنون علاوه بر نگرانی برای سلامتی جوانان و نوجوانان ایرانی […] باید برای فرهنگ دیرپای ایرانی هم تاسف خورد که به دروغ چه رفتارهای زشتی را به آن نسبت می دهند».

اما چنین دیدگاه و برخوردی با چهارشنبه سوری در انحصار یک دو رسانه نیست. محافل و نیروهای شادی هراس و جشن ستیز و تاریخ گریز سخنگویان دیگری نیز دارند.

پایگاه‌های خبری تابناک پس از یادآوری اینکه «امسال شب چهارشنبه سوری در حالی فرارسیده که تنها ٥٥ روز قبل ملّت ایران در داغ شهادت ١٦ آتش نشان رخت سیاه بر تن کردند» صفحۀ خبری «لحظه به لحظه از حوادث شب چهارشنبۀ آخر سال» گشوده و آنرا با «جزئیات آمار ٥٨ مصدوم و ٧ جانباختۀ حوادث چهارشنبۀ پایان سال» آغاز کرده است. «مصدومین و جانباختگانی» که ٤ روز پیش از «چهارشنبۀ آخر سال» قربانی انفجار مواد محترقۀ جا سازی شده در یک ساختمان مسکونی در اردبیل شده بودند. «اخبار لحظه به لحظۀ حوادث»، گوئی در شهرها جنگ داخلی براه افتاده است. آری جنگ داخلی زیرا همین خبرگزاری برای هشدار دادن به خودداری از ارتکاب «اعمال مجرمانه در چهارشنبه سوری» مادۀ ١٢ قانون مجازات قاچاق اسلحه و مهمات مصوب سال ١٣٩٠‌» را با کلیۀ بندهای آن و از جمله مجازاتِ «خریداری، نگهداری یا حمل و یا توزیع یا فروش […] مواد رادیو‌آکتیو یا میکروبی» به یاد همگان می آورد!

برخی از دیگر رسانه‌ها نیز برای به گِل نشاندن کشتی چهارشنبه سوری به سراغ مراجع تقلید رفته و در این زمینه از آنان استفتائاتی کرده‌اند. پاسخ ها روشن است: «هیچ مبنای شرعی ندارد و مستلزم ضرر و فسار زیادی است لذا از آن اجتناب شود»، «سنّت سیئه و ظلم به فرهنگ نردم بزرگ ایران است»، «یک مراسم خرافی برگرفته از آیین غلط گذشتگان است و […] ما نیز باید با سنت غلط چهارشنبه سوری مقابله کرده و آن را حذف کنیم»، «مراسم آخرین چهارشنبۀ سال […] جهل است»، «چهارشنبه سوری جزء خرافات است […] و باید جداً از آن اجتناب شود».

این چنین است که حامد بخشی، جامعه شناس، در گفتگو با ایسنا، یادآوری می کند که اگر برگزاری این مراسم گاه «از شکل آئینی خارج شده» و رو به «کج روی» گذاشته «به دلیل ممنوعیت‌هائی است که در سال‌های گذشته نسبت به برگزاری این مراسم» اعمال شده است. محمد علی ابطحی در روزنامۀ اعتماد یادآوری کرد که «مراسم چهارشنبه سوری اگر از اول به رسمیّت شناخته می شد و در میدان‌های شهر به احترام تاریخ ایران مراسم آن رسمی اجرا می شد، این بخش از تاریخ ایران به انحراف کشیده نمی شد». در همین باره روزنامۀ شهروند یادآوری می کند که پیش از انقلاب ترقه و فشفشه و … از سوی مراکز رسمی و برخوردار از استانداردهای لازم تولید و عرضه می شد، ولی پس از انقلاب به علت مخالفت‌های رسمی، تولیدکنندگان خانگی و وارد کنندگان اجناس غیر مرغوب وارد بازار شدند و کالاهائی عرضه کردند که سبب حوادث ناگوار می شود. همین روزنامه می افزاید که تلاش برای ممنوع کردن این مراسم، مقابله با نیروی انتظامی را برای جوانانی که خواستار برگزاری آن بودند به جنبۀ جذّابی از همین آیین تبدیل کرد.

چهارشنبه سوری یکی ازسنت‌های کهن ایرانی و آئین‌های تاریخی و ملّی ایرانیان است که نوید بهار و سال نو می دهد و از جشن‌های ماندگار در یاد و رسوم مردم محسوب می‌شود.

No responses yet

Mar 14 2017

چهارشنبه‌سوری از کجا می‌آید؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,تاریخی

چهارشنبه سوریبی‌بی‌سی: هفت کپه آتش و پریدن از روی آن با زمزمه «زردی من از تو، سرخی تو از من» را می‌توان ماندگارترین آیین چهارشنبه سوری، آخرین سه شنبه شب سال دانست که همچنان در کوچه‌پس‌کوچه‌های ایران، افغانستان و تاجیکستان انجام می‌شود.هفت کپه آتش و پریدن از روی آن با زمزمه «زردی من از تو، سرخی تو از من» را می‌توان ماندگارترین آیین چهارشنبه سوری، آخرین سه شنبه شب سال دانست که همچنان در کوچه‌پس‌کوچه‌های ایران، افغانستان، تاجیکستان، بخشی از ازبکستان و حتی قرقیزستان انجام می‌شود. مراسمی برای استقبال بهار و زنده شدن طبیعت که نمی‌توان برای آن، رسوم و تاریخچه‌ای مکتوب یافت.

نخستین نشانی ثبت شده از چهارشنبه سوری اما در تاریخ بخارا، تالیف محمد بن جعفر نرشخی (۲۸۶ – ۳۴۸) آمده است که طبق آن، در زمان سامانیان به این مراسم «جشن سوری» می‌گفتند که حتی منجر به آتش‌سوزی در قصر منصور بن نوح شده بود: «…و چون امیر منصور بن نوح به مُلک بنشست، اندر ماه شوال سال سیصد و پنجاه، به جوی مولیان، فرمود تا آن سرای را دیگر بار عمارت کردند و هرچه هلاک و ضایع شده بود بهتر از آن به حاصل کردند. آن گاه امیر به سرای بنشست و هنوز سال تمام نشده بود که چون “شب سوری” چنان که “عادت قدیم” است، آتشی عظیم افروختند. پاره ای از آن بجست و سقف سرای در گرفت و دیگر باره جمله سرای بسوخت.»

فردوسی هم در شعرهایش به این «عادت قدیم» اشاره‌هایی داشته است: ستاره شمر گفت بهرام را که در «چهارشنبه» مزن کام را/ اگر زین بپیچی گزند آیدت همه کار ناسودمند آیدت/ یکی باغ بُد درمیان سپاه از این روی و زان روی بُد رزمگاه/ بشد “چارشنبه” هم از بامداد بدان باغ که امروز باشیم شاد/ببردند پر مایه گستردنی می و رود و رامشگر و خوردنی/ ز جیحون همی آتش افروختند زمین و هوا را همی سوختند.

بیشتر بخوانید:

چهارشنبه سوری یا چهارشنبه سوزی؟

بازگشت ثمین باغچه‌بان با ‘چهارشنبه سوری’

مراسم چهارشنبه سوری در هرات

آیت‌الله مکارم: چهارشنبه سوری یک بدعت خرافی است

یلدا از کجا میآید

در کنار روشن کردن آتش و پریدن از روی آن، فال‌گوش ایستادن، قاشق‌زنی و کوزه شکستن دیگر آیین‌هایی هستند که خصوصا در دهه‌های گذشته بیش از امروز به انجام می‌رسید. مردم نیت می‌کردند و پشت دیوارها فال‌گوش می‌ایستادند تا از پچ‌پچ‌هایی که می‌شنیدند نیت خود را تعبیر کنند. در همان شب، کوزه‌ها پر از آب می‌شد و از پشت بام به پایین میفتاد تا نحسی و بدی سال گذشته از میان برود. در قاشق‌زنی هم جوانان صورت‌های خود را می‌پوشاندند، به در خانه‌ها می‌رفتند و صاحب‌خانه را با صدای کوبیدن قاشق‌ها به ظرف خبر می‌کردند تا به آن‌ها شیرینی و آجیل‌های مشکل‌گشا بدهند. طبق باورهای کهن ارواح پیش از سال جدید به میان بازماندگان می‌آمدند، روی خود را می‌پوشاندند و به رسم یادگاری به عزیزان خود هدیه‌ای می‌دادند. رسمی که مشابه آن را در شب هالووین می‌بینیم.

خداداد رضاخانی، تاریخ‌دان مقیم آمریکا معتقد است که رسوم چهارشنبه سوری، «تک و بی‌بدیل» نیست، هر کدام از آن‌ها را می‌توان در فرهنگ‌های دیگر هم یافت. مثل همین قاشق‌زنی در هالووین، بان فایر در انگلیس یا از روی آتش پریدن در بخش‌هایی از ترکیه. در تقویم ارامنه هم روز چهاردهم فوریه، چهل روزه شدن مسیح به عنوان «عید ترندز» نام‌گذاری شده که محور آن آتش است. غروب روز سیزدهم در حیاط‌ کلیساها و خانه‌ها آتشی روشن می‌شود و روز بعد با اجرای مراسم عبادی، این جشن به پایان می‌رسد. ارمنی‌ها از نظر قومی و زبانی به اقوام هند و اروپایی تعلق دارند و از نظر جغرافیایی، ارمنستان در منطقه‌ای واقع شده که گمان می‌رود منشا کوچ اصلی اقوام آریایی باشد. موعد چهارشنبه سوری، شش هفته پس از این جشن است.

چهارشنبه سوریحق نشر عکس Mehr Image caption نانوشته ماندن این آیین کهن باعث شده که روایت‌های بسیاری پیرامون آن به وجود آید؛ ربط دادن چهارشنبه سوری به زرتشت یا اسلام. اما عموم تاریخ‌دانان و پژوهش‌گران معتقدند که این آیین ارتباطی به مذهب ندارد و تاکنون سندی از چنین گمانی پیدا نشده بلکه سینه به سینه تا به امروز منتقل شده است.اما هیچ سندی وجود ندارد که چه زمانی، چه کسانی و بر چه اساسی تصمیم گرفتند برخی از این رسوم را در شب چهارشنبه آخر سال جمع کنند و به پایکوبی بپردازند. آقای رضاخانی تاکید دارد که اگرچه سنت‌ها به مرور زمان تغییر می‌کنند اما هیچ‌وقت از بین نمی‌روند.

نانوشته ماندن این آیین کهن باعث شده که روایت‌های بسیاری پیرامون آن به وجود آید؛ ربط دادن چهارشنبه سوری به زرتشت یا اسلام. اما عموم تاریخ‌دانان و پژوهش‌گران معتقدند که این آیین ارتباطی به مذهب ندارد و تاکنون سندی از چنین گمانی پیدا نشده بلکه سینه به سینه تا به امروز منتقل شده است. نماد آتش را به زرتشت نسبت می‌دهند و اسلام را از جهت نام‌گذاری آن مطرح می‌کنند. به این صورت که پیش از ورود اعراب به ایران، طبق تقویم زرتشت، هر ماه به سی روز تقسیم می‌شد و هر روز نامی مشخص داشت، در نتیجه هفته‌ای نداشتیم که «چهارشنبه» و مراسم «چهارشنبه سوری» به آن نسبت داده شود. به باور این گروه، قیام مختار برای خون‌خواهی از حسین بن علی، امام سوم شیعیان با برپایی آتش روی بام‌ها اتفاق افتاد.

به باور رضاخانی ریشه‌های تاریخی چهارشنبه سوری به «قرن‌ها و هزاران سال پیش» برمی‌گردد که نوشتاری از آن موجود نیست: «آیین چهارشنبه سوری تمامی شاخصه‌های آیینی کهن را داراست. رسوم آن در فرهنگ مدرن شهرنشین یا قرون وسطای شهرنشین محلی از اعراب ندارد. ما نمی‌دانیم در هزاران سال پیش چه رسوم دیگری برای این مراسم وجود داشت، در نتیجه ممکن است در تاریخ از آن استفاده‌های مختلفی شده باشد. مثلا در مورد قیام مختار، ممکن است او از آتش روشن کردن استفاده کرده باشد مثل زمان جنبش سبز که مردم بدون اعتقاد به “الله اکبر” روی پشت‌بام‌ها فریادش می‌زدند. اما هیچ سندی مربوط به اسلامی بودن آن وجود ندارد و استفاده احتمالی مختار را هم نمی‌توان به چهارشنبه سوری ربط داد.»

از سوی دیگر به گفته این تاریخ‌دان ایده هفته‌گذاری از ابتکارات «بابلی‌های باستان» بوده است، در نتیجه در دنیای قبل از اسلام هم «هفته» شناخته شده بود:‌ «در آن زمان هم برای آبیاری مزارع و گذر فصل‌ها و ارتباط آن به کشت و زار به هفته نیاز داشتند. اسامی روزهای هفته هم اگرچه جدید به نظر می‌آید ولی یونانی‌ها هم مثل ما روزهای هفته را با تلفیق عدد و کلمه می‌خوانند. اما برای این‌که در چه روزی این مراسم برگزار می‌شده، هیچ سندی نیست.»

چهارشنبه سوریحق نشر عکس Tasnim Image caption امروز در ایران جشن چهارشنبه سوری به مهمانی‌های خصوصی تبدیل شده که گاه شاید هیچ خبری از آتش هم در آن نباشد. یا نارنجک‌های دست‌سازی که توسط شهروندان عادی ساخته و منفجر می‌شود و موجب آسیب خوردن افراد مختلف خصوصا کودکان می‌شود.اما از یک جهت می‌توان چهارشنبه سوری را برای نگهداشتن تقویم به زرتشت ربط داد. تقویم زرتشتی ۱۲ ماه ۳۰ روزه دارد یعنی یک سال ۳۶۰ روزه. در نتیجه ۵ روز پایانی سال گمشده‌اند. به گفته رضاخانی متدیانان آیین زرتشت این ۵ روز را به مناجات و رفتن به عبادت‌گاه می‌پرداختند و خود را برای سال نو و نوروز آماده می‌کردند و برای همین «شاید تعیین چهارشنبه سوری در یکی از آخرین جشن‌های پیش از نوروز به این ۵ روز گمشده مرتبط باشد.»

عبدالغنی نیک‌سیر، پژوهش‌گر افغانستانی و عضو هیات مدیره انجمن ادبی هرات نیز در این خصوص معتقد است که چهارشنبه سوری «میراثی» است از زمان «آریایی‌ها که ربطی به مذهب ندارد» و امروز به فرصتی برای شادی و گردهمایی تبدیل شده است. در افغانستان، مردم آخرین سه شنبه شب سال را در باغ «ملت» هرات جمع می‌شوند و با روشن کردن آتش این شب را تجلیل می‌کنند:‌ «اما متاسفانه به دلیل چند دهه جنگ در افغانستان، پرداختن به این رسم هم کم‌تر شده است. دغدغه مردم، جنگ است اما در کوچه‌پس‌کوچه‌ها پیش از رسیدن بهار می‌توان پایبندی به این آیین را کم و بیش مشاهده کرد.»

در این میان بسیاری از علاقه‌مندان به آیین‌های کهن کوشیده‌اند تا از طرق مختلف، چنین رسمی را زنده نگه دارند. به عنوان نمونه مراسم چهارشنبه سوری در گذشته همراه با ترانه‌هایی خاص اجرا می‌شد که اسماعیل خان مهرتاش، موسیقی‌دان (۱۲۸۳ – ۱۳۵۹) ضمن بازسازی برخی از این ترانه‌ها روی آن‌ها آهنگ گذاشت و از شاعران طنزپرداز آن زمان خواست تا برای آن‌ها شعر بسرایند. این ترانه‌ها در تئاتر «باربد» لاله‌زار بین دو پرده نمایشنامه یا هنگام تغییر دکور صحنه به اجرا در می‌آمد. بعدها رادیو و تلویزیون بخشی از این ترانه‌ها را در چهارشنبه سوری پخش می‌کردند.

هیچ‌ نمی‌دانیم که در تاریخ کهن، مراسم چهارشنبه سوری به چه نحو دیگری برگزار می‌شده، اما آن‌چه امروز از آن باقی‌مانده نیز با این آیین کهن متفاوت است. جنگ در برخی از کشورها مثل افغانستان، یا ممنوعیت شادی و گردهمایی در ایران، در تغییر این آیین‌ها بی‌نقش نبوده است.

امروز در ایران جشن چهارشنبه سوری به مهمانی‌های خصوصی تبدیل شده که گاه شاید هیچ خبری از آتش هم در آن نباشد. یا نارنجک‌های دست‌سازی که توسط شهروندان عادی ساخته و منفجر می‌شود و موجب آسیب خوردن افراد مختلف خصوصا کودکان می‌شود. چه بسا بسیاری از کودکان و نوجوانان، امروز از سر «زردی من از تو، سرخی تو از من» هم بی‌خبرند. همان‌طور که ثمین باغچه‌بان پیش از مرگش، یک روز پیش از نوروز ۱۳۸۷، در یادداشتی نوشته بود: «… چهارشنبه سوری از یاد بچه‌های ما رفت…».

No responses yet

Mar 13 2017

«شاه در یک دوره انتقالی تاریخ گرفتار شد»

نوشته: خُسن آقا در بخش: تاریخی,سیاسی

رادیوفردا: تازه‌ترین کتاب تحقیقی و تاریخی در باره محمدرضا شاه پهلوی با عنوان (ترجمه شده) « زوال بهشت»* حاصل پنج سال پژوهش اندرو اسکات کوپر، تاریخ نگار و استادیار دانشگاه کلمبیا که بیش از شش ماه پیش در نیویورک انتشار یافته، همچنان مورد بحث رسانه ها، دانشجویان تاریخ و بویژه آمریکاییان ایرانی تبار است.

در مقدمه ناشر براین این کتاب چنین آمده است: در ارایه تصویر استثنایی محمدرضا شاه پهلوی، یکی از پیچیده‌ترین شخصیت‌های قرن بیستم، اندرو اسکات کوپر، تمامی زوایای زندگی او از دوران کودکی تا رسیدن به پادشاهی در سال ۱۹۴۱ میلادی ونیز دوران پرتلاطم پس از جنگ جهانی دوم را که طی آن شاه از چندین تلاش برای ترورش جان بدر برد، و ساختن یک کشور مدرن هوادار غرب و ورود قدرتمند ایران به صحنه جهانی را با موشکافی بررسی کرده است».

آقای کوپر که تبار نیوزلندی دارد و پیش از این کتاب دیگرش با عنوان «پادشاهان نفت» یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌ها بوده، در گفتگویی اختصاصی با رادیو فردا به پرسش هایی چند، در باره کتاب تازه خود پاسخ داد.

– کتاب نخست شما در باره ایران با نام « پادشاهان نفت» به نقش محمدرضا شاه پهلوی در شطرنج سیاسی – اقتصادی نفت در عرصه جهانی پرداخته بود و این بار برای دومین کتابی که به زندگی این شخصیت خبرساز قرن بسیتم اختصاص دارد، عنوان معناداری برگزیده اید. دلیل و انگیزه انتخاب چنین عنوانی چه بوده؟

برای نویسندگان، انتخاب عنوان کتاب، کار نامتعارفی است، این کار معمولا توسط ناشران و یا دبیران آنها انجام می شود ولی این مهم برعهده من واگذار شد و من باید عنوانی جذاب و گویا بر می گزیدم که مفهوم دوگانه داشته باشد. هم از نظر بازرگانی جلب توجه کند و هم گویای متن کتاب باشد؛ با توجه به نوستالژی بسیاری در باره دوران پیش از ۱۹۷۹ (۱۳۵۷ خورشیدی) این عنوان در همانحال برای برخی از ایرانیان پایان یک دوران طلایی را تداعی می کند و من خود درپی عنوانی بودم که بازگوکننده یک عصر تاریخی باشد؛ سرانجام به این نتیجه رسیدم که پایان زندگی شاه ایران، پایان دوره‌ای تاریخی در تاریخ ایران نیز هست.

– شما پژوهشگر تاریخ و مدرس تاریخ در دانشگاه کلمبیا هستید. چگونه از میان موضوع‌های فراوان تاریخی، به زندگی پادشاه ایران علاقمند شدید؟ چه عامل و یا عواملی موجب اشتیاق و کشش شما به پژوهش و نوشتن زندگی محمدرضا شاه پهلوی شد؟

از دیگاه تاریخی، انقلاب ایران یک رویداد جهانی بود. من در آن هنگام ۹ ساله بودم و با هزاران فرسنگ فاصله در نیوزیلند، انقلاب ایران در زندگی من هم اثرگذارده بود. هنگامی که شاه، ایران را ترک گفت و خمینی وارد صحنه شد،

ما می دانیم که برای از میان برداشتن شاه، [معمر] قذافی رهبر وقت لیبی، منابع مالی را تامین می کرد و [یاسر] عرفات [رهبر وقت سازمان آزادیبخش فلسطین] آموزش چریک‌ها [ی ایران] را در لبنان برعهده داشت. ما می دانیم که سلاح‌های بسیار مدرن، تنها می توانست از زرادخانه‌های بلوک شرق تامین شوند. این اطلاعات اکنون از اسناد محرمانه منتشر شده دولت آمریکا بدست آمده که در دولت [جیمی] کارتر جزو اسناد طبقه بندی قرار گرفتنند.

او بیدرنگ ورود گوشت گاو و گوسفند و سایر فرآورده‌های گوشتی را ممنوع کرد به دلیل آنکه تهیه آنها طبق موازین شرعی نبوده است. در همانحال کشور ما به یک شوک نفتی دچار آمد چرا که صدور نفت از ایران به خاطر اعتصاب‌ها متوقف شده بود؛ اینگونه پیآمدهای انقلاب [اسلامی ایران] دوران کودکی و نوجوانی من را هم تحت تاثیر قرار داد و من همواره به خود می گفتم که روزی، شخصی در مورد انقلاب ایران و چگونگی آغاز و آنجام آن خواهد نوشت و دلایل آن برمن روشن خواهد شد، ولی چنین نشد و کتابی در این مورد انتشار نیافت و آنچه بود، کامل نبود.

سالها بعد در مسیر انتخاب حرفه آینده‌ام در منهتان نیویورک به پژوهش رویدادهای خاورمیانه پرداختم؛ دوره‌ای که با ماجرای ۱۱ سپتامبر [۲۰۰۱ میلادی] آغاز شده بود. نتیجه این پژوهش، گذراندن دوره دکترا در رشته تاریخ و نخستین کتابم، «پادشاهان نفت» بود و نوشتن آن در واقع سکویی برای پرش به سوی کاری بزرگتر شد، ولی هنوز آماده این کار بزرگتر نبودم و اطلاعات کافی و منابع لازم را در اختیار نداشتم، تا اینکه سه سال بعد، پیشنهاد نوشتن کتاب « زوال بهشت» را به ناشرم ارایه دادم که پذیرفته شد و این درست زمانی بود که فیلم سینمایی «آرگو» به بازار آمده و مورد استقبال قرار گفته بود ولی من با آن دشواریهای فراوانی داشتم، چرا که عاری از دقت و صحت تاریخی بود.

– از دیدگاه شما به عنوان یک تاریخ نگار که به گفته خودتان، پژوهش‌های فراوانی در زندگی و دوران پادشاهی محمدرضا شاه پهلوی انجام داده اید، چه بخش یا بخش هایی از زندگی او و بازیگران دوران او در ایران، جالبتر و جذابتر بوده است؟

فکر می کنم ارزش فراوان کتاب این است که یک غیرایرانی آن را نگاشته و برای من نکته شگفت انگیز در این کتاب، این بود که انتظار نداشتم چهره پادشاه ایران این چنین باشد؛ یک میهن پرست قدرتمند که در مسایل گوناگون برای آمریکا مشکل ساز بود. ایرانیانی که کتاب را خوانده اند از آنچه در روابط پنهان [ایران و آمریکا] روی داده، مبهوت و متحیر شده اند.

برای ترسیم چهره شاه ایران، با همسرش فرح پهلوی و بسیاری از کسانی که در دوران او در عرصه سیاسی ایران حضور داشتند، گفتگو کردم و به عنوان یک تاریخ نگار هرگز درپی آن نبودم که به هرطریقی، تفکری ویژه، یک جهان بینی خاص و یا نوعی ایدیولوژی را در هر فرم و چارچوبی به ذهن آنها تزریق کنم. بیشتر صحبت‌ها و قول‌ها برمحور رویدادها بود و من با این رویدادها به عنوان روزنامه نگار حرفه‌ای برخورد کردم. از تفسیر و تحلیل گفته‌ها نیز پرهیز کردم و بخش جداگانه‌ای را به این منظور اختصاص دادم. کتاب در واقع بازتاب رویدادها و دلایل آنهاست. خوشبختانه من فرصت چند ساله‌ای در اختیار داشتم تا واقعیت‌های تاریخی را چندین و چند بار بررسی کنم. و اما تکان دهنده‌ترین بخش کتاب برای من، هنگامی است که شاه شاهد ازدست رفتن کشور است. همچنان که در شاهنامه، شاه به سرنوشت اعتقاد داشت.

داستان او تنها به عصر مدرن حاضر تعلق ندارد و صدها سال دیگر نیز در باره آن بحث و فحص خواهد شد. من برای گفتگو با صدها تن اشخاص مختلف، با زمان در مسابقه بودم. از آغاز این کار تا کنون سه تن از کسانی که با آنها گفتگو کردم، در گدشته اند.

به عنوان یک تاریخ نگار، از دیدگاه شما دلایل سقوط پادشاهی محمدرضا پهلوی در ایران کدامها بودند؟

این پرسش بزرگی است و تنها می توانم به این اکتفا کنم که شاه در یک دوره انتقالی تاریخ گرفتار شد. از دیدگاه ما تاریخ نگاران، این دهه، [دهه ۷۰ میلادی] پُل انتقالی از دوران جنگ سرد به دوره پسا جنگ سرد و تجدید حیات اسلام [سیاسی] بود؛ از هرجهت چه سیاسی و چه اجتماعی، شاه محصول یک پادشاهی پیشرو، لیبرال و مدرن قرن بیستم [ایران] بود.

پادشاهی او ۳۷ سال بطول انجامید که از منظر زمانی، پنجمین پادشاهی طولانی در تاریخ شاهنشاهی ایران بود و این خود، امتیازی است که توانست در یکی از مخاطره آمیزترین دوره‌های تاریخی پایداری کند و دستآوردهای فراوانی بجای بگذارد. فکر می کنم همه توافق دارند که پدر شاه (رضا شاه) پایه‌های یک ایران نوین را استوار کرد و فرزندش محمدرضا شاه برروی این پایه‌ها ایران پیشرو را بنا کرد. روشن نیست که شاه می توانست [در چنان دوره گذرایی] دوام آورد. ایران کشوری بود که در زمانی ناگوار در خط گسل پایان جنگ سرد و تجدید حیات اسلام بنیادگرا قرار داشت و شاه نخستین قربانی این تحول تاریخی بود.

آیا شما در پژوهش‌های خود به عوامل خارجی در انقلاب اسلامی هم پرداختید؟

بخش مهمی از پژوهش‌های من که از آن بسیار راضی هستم، پرداختن به عوامل خارجی انقلاب بود و بویژه نگاه به ورود سلاح‌های بسیار مدرن به ایران و منابع مالی که در اختیار مجاهدین [خلق] و فداییان [خلق] قرار می گرفت، در این زمینه پژوهشگران اولیه غفلت کردند و آن را کم اهمیت دانستند.

ما می دانیم که برای از میان برداشتن شاه، [معمر] قذافی رهبر وقت لیبی، منابع مالی را تامین می کرد و [یاسر] عرفات [رهبر وقت سازمان آزادیبخش فلسطین] آموزش چریک‌ها [ی ایران] را در لبنان برعهده داشت. ما می دانیم که سلاح‌های بسیار مدرن، تنها می توانست از زرادخانه‌های بلوک شرق تامین شوند. این اطلاعات اکنون از اسناد محرمانه منتشر شده دولت آمریکا بدست آمده که در دولت [جیمی] کارتر جزو اسناد طبقه بندی قرار گرفتنند. ما حتی از میزان دلارهایی که قذافی از طریق سفارت لیبی در بیروت در اختیار عوامل انقلاب ایران قرار می داد آگاهیم؛ بنابراین تلاش‌های سازماندهی شده‌ای برای بی‌ثبات کردن ایران و سرنگونی نظام پادشاهی در آن کشور وجود داشت.

بحران اعراب و اسراییل هم بخشی از این امر بود، بدین معنا که شاه با اسراییل روابط بسیار خوبی داشت. عرفات و قذافی از توافق صلح کمپ دیوید [که بین انورالسادات رییس جمهوری وقت مصر و مناخیم بگین نخست وزیر وقت اسراییل] امضا شده بود، بسیار ناخشنود بودند و فکر نمی کنم که در آن زمان پشتیبانی از چریکهای [ایرانی] تصادفی بوده همچنان که در دیدار و گفتگو با یکی از این چریک‌ها در ایران، این امر برای من تایید شد. شاه نفت در اختیار اسراییل قرار می داد و از پرزیدنت سادات پشتیبانی می کرد و از میان برداشتن او معادل بی‌ثبات کردن تمام منطقه [خاورمیانه] بود.

در ادامه این گفتگوی طولانی، نویسنده کتاب «زوال بهشت» به پرسش هایی در باره امام موسی صدر رهبر مقتول شیعیان لبنان و زندگی فرح پهلوی در ایران و غربت پاسخ داد؛ در مرگ امام موسی صدر، احمد خمینی، آیت الله بهشتی و برخی اطرافیان آیت الله خمینی را سهیم و دخیل دانست و زندگی شهبانوی پیشین ایران را یکی از تکان دهنده‌ترین داستان‌های اندوهبار پس از انقلاب اسلامی نامید.

ریک گلداستون منتقد روزنامه نیویورک تایمز، پل پیلار پژوهشگر ارشد دانشگاه جورج تاون و انستیتوی بروکینگز در واشینگتن و منتقدان نامدار دیگری، کتاب تاریخی اندرو اسکات کوپر را با صفاتی چون نافذ، روشن، درون بین و با بصیرت و صمیمی توصیف کرده اند.

———————————————-

*The Fall of Heaven: The Pahlavis and the Final Days of Imperial Iran

No responses yet

Mar 07 2017

کشف نسخه خطی غزلیات حافظ با مهر شاه جهان و یک غزل تازه

نوشته: خُسن آقا در بخش: تاریخی,هنر

بی‌بی‌سی: انجمن آسیایی کلکته یک نسخه خطی تازه و ناشناخته از دیوان غزلیات خواجه حافظ شیرازی پیدا کرده‌اند که گفته می‌شود نسخه‌ای بسیار گرانبها و نادر است

به گزارش رسانه‌های ایالت بنگال، “انجمن آسیایی کلکته” از کشف مهمی خبر داده است: پژوهشگران این بنیاد فرهنگی یک نسخه خطی تازه و ناشناخته از دیوان غزلیات خواجه حافظ شیرازی پیدا کرده‌اند که گفته می‌شود نسخه‌ای بسیار گرانبها و نادر است.

روزنامه “تایمز آو ایندیا” در صفحه اول شماره امروز خود، دوشنبه (۱۶ اسفند/۶ مارس) کشف این دست‌نوشته را ۷۰۰ سال پس از مرگ شاعر یک رویداد فرهنگی مهم دانسته که به شکلی کاملا تصادفی پیش آمده است. اکنون بسیاری از ایران‌شناسان تنها برای دیدن این اثر راهی کلکته هستند.

گفته می‌شود که این نسخه خطی نه تنها به خطی خوش و با آرایش و تذهیب زیبا نوشته شده، بلکه‌ در آن غزلی هست که در سایر نسخه‌ها وجود ندارد.

از این‌ها گذشته این نسخه از این نظر نیز اهمیت دارد که حاوی امضا و مهر طلایی شاه‌جهان است، پادشاه نامی و پرشکوه سلسله مغولان هند. این پادشاه چند قرن پس از حافظ زندگی می‌کرد،‌ اما به نظر کارشناسان “انجمن آسیایی”، مهر دربار او نشان می‌دهد که این پادشاه هنردوست این نسخه را برای کتابخانه شخصی خود تهیه کرده است.

موزه انجمن آسیایی در کلکته نسخه نویافته را در ویترینی برای تماشای عموم به نمایش گذاشته اما می‌گوید که به زودی به خزانه‌ای مخصوص منتقل خواهد شد.
کشف تصادفی

انجمن آسیایی کلکته این روزها در تدارک جشن ۲۲۰مین زادروز میرزا غالب است، شاعر هندی است که به زبان‌های اردو و فارسی شعر سروده است.

کارشناسان انجمن در جستجوی آثار خطی باقیمانده از میرزا غالب، به شکلی کاملا تصادفی دست‌نوشته‌ای با اوراق زرد و کهنه یافته‌اند که به زودی متوجه شدند نسخه ناشناخته‌ای از دیوان حافظ است.

رامکریشنا چاترجی، مشاور تاریخی انجمن آسیایی، به تایمز آو ایندیا گفته است: “وقتی همکاران ما به این نسخه برخوردند،‌ حیرت کردند، زیرا حافظ پانصد سال قبل از میرزا غالب زندگی می‌کرده است. در جریان تماس و مشاوره با پژوهشگران ایرانی کم‌کم روشن شد که این نسخه چطور به اینجا رسیده است.”

او توضیح می‌دهد که در دیوان نویافته غزلی هست با مطلع “بحمدالله که بازم دیدن رویت میسر شد” که در نسخه‌هایی که تا کنون می‌شناسیم وجود ندارد.

سید اختر حسین، استاد ادبیات فارسی در دانشگاه جواهر لعل نهرو،‌ اعتقاد دارد که کشف این نسخه خطی خبری شوق‌انگیز برای ایران‌شناسان و دوستداران شاعر بزرگ ایرانی است. به گفته او نسخه‌ای شبیه این نسخه خطی در کتابخانه خدابخش شهر پتنا نگهداری می‌شود.

احمد کریمی حکاک، پژوهشگر و استاد رشته ادبیات فارسی در دانشگاه مریلند، ضمن تاکید بر اهمیت نسخه نویافته گفته است که سلسله مغولان هند از زمان همایون شاه، علاقه زیادی به شعر و ادب فارسی داشتند و آثار سخن‌سرایان ایرانی را گردآوری می‌کردند یا به امرا و پادشاهان دیگر هدیه می‌دادند.

نکته جالب دیگر این است که دیوان غزلیات حافظ برای اولین بار بیش از دویست سال پیش در همین شهر کلکته،‌ به روش چاپ سنگی منتشر شد.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .