اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for the 'هنر' Category

Nov 03 2019

اعتراض ۲۰۰ سینماگر ایرانی به سانسور و اختناق و مهاجرت اجباری سینماگران

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,امنیتی,حقوق بشر,سانسور,سیاسی,هنر

ایران وایر: این بیانیه به دنبال توقیف فیلم «خانه پدری»، ساخته «کیانوش عیاری» که پس از اعتراض روزنامه‌ها و مقامات اصول‌گرا و تندرو اتفاق افتاد، منتشر شده است

۲۰۰ سینماگر ایرانی در داخل و خارج از ایران با انتشار بیانیه‌ای «۱۰ ماده‌ای» به فقدان «امنیت شغلی، ممیزی‌های زیاد و سواستفاده از ارزش‌ها به بهانه‌ فیلم ارزشی» اعتراض کردند.

این بیانیه که از سوی خبرگزاری «ایلنا» روز ۱۱ آبان منتشر شده، به امضا سینماگران مطرحی مانند «بهرام بیضایی، ناصر تقوایی، اصغر فرهادی، پرویز کیمیایی، جعفر پناهی، رخشان بنی‌اعتماد، مسعود جعفری جوزانی، ابوالحسن داوودی، خسرو معصومی، محمد رسول اف، حسن برزیده، عزیز‌الله حمیدنژاد، علی مصفا، سعید روستایی، رویا تیموریان، مسعود رایگان، فردین خلعتبری، جمال ساداتیان، نیکی کریمی، حمید فرخ‌نژاد، نوید محمدزاده و مهتاب نصیرپور» رسیده است.

۲۰۰ سینماگر با امضا بیانیه‌ای به فقدان‌های اساسی در سینمای کشور مانند نبود امنیت شغلی، ممیزی‌های زیاد، روند طولانی دریافت مجوز، قاچاق فیلم‌ها، ورود سرمایه‌های مشکوک و سواستفاده از ارزش‌ها به بهانه‌ فیلم ارزشی اعتراض کردند.

این بیانیه به دنبال توقیف فیلم «خانه پدری»، ساخته «کیانوش عیاری» که پس از اعتراض روزنامه‌ها و مقامات اصول‌گرا و تندرو اتفاق افتاد، منتشر شده است. در اعتراض به پخش این فیلم، از کلمات ضد ارزش و ضد فرهنگ ایرانی استفاده شد و به همین بهانه‌ها جلوی اکران آن در ششمین روز اکرانش گرفته شد.

اما پس از توقیف خانه پدری هیچ‌کدام از اعضای شورای پروانه نمایش که مجوز اکران این فیلم را داده بودند، درباره توقیف آن اظهارنظری نکردند. توقیف این فیلم پس از گذشت ۹ سال از ساخت آن در سکوت مسوولان گذشت.

در اولین ماده این بیانیه ۱۰ ماده‌ای با اشاره به خروج بسیاری از فیلم‌سازان از کشور نوشته‌شده: «برخی فیلم‌سازان به خاطر ساختن اثری انتقادی، محکوم به زندان، ممنوعیت خروج از کشور و یا با ممنوعیت‌ کار روبرو شده‌اند. تبعیض‌های آشکار در توزیع فرصت‌ها و امکانات‌، اختناق و سانسور، موجب مهاجرت ناخواسته‌ شماری از سینماگران شده است.»

در ادامه این بیانیه با اشاره به توقیف و سانسور فیلم‌ها از سوی مراکز مختلف جمهوری اسلامی آمده است: «طی سالیان متمادی با تعدد مراکز تصمیم‌گیری برای سینما روبرو بوده‌ایم و همواره از طرف قوای مجریه، مقننه و قضائیه و نیز نهادهای صاحب نفوذ و جریان‌ها و افراد به‌اصطلاح خودسر، فیلم‌های بسیاری توقیف و سانسور شده‌اند.»

این سینماگران درباره سانسور که چهل سال است بر عرصه سینما حاکم است، نوشته‌اند: «سانسور و مراحل دریافت مجوز برای هر بار ساختن فیلم، تبدیل به دیواره‌ای مرگ‌بار شده است. شوراهای پروانه ساخت و پروانه نمایش در وزارت ارشاد، همواره با نگاه سلیقه‌ای و ایدئولوژیک، فیلم‌سازان را پیش و پس از تولید، ناگزیر به دست‌کاری در شکل و محتوای آثارشان می‌کنند. این آثار، ماه‌ها و سال‌ها در چنگال توقیف و سانسور گرفتار می‌شوند و گاه به حبس سرمایه‌های معنوی و مادی سینماگران تا زمان نامعلومی می‌انجامد. برخی آثار باوجود داشتن پروانه ساخت و حتی پروانه نمایش، توقیف می‌شوند. سیاست‌های کنترل محتوا تا جایی است که صاحبان‌ سرمایه امنیت لازم برای سرمایه‌گذاری در صنعت سینما را ندارند.»

سینماگران داخل و خارج از ایران با سواستفاده از «ارزش‌ها» از سوی برخی برای توقیف فیلم‌های در آخرین ماده این بیانیه نوشته‌اند: «سواستفاده از ارزش‌ها به بهانه‌ فیلم ارزشی و به‌قصد تصاحب سرمایه‌های عمومی و ایجاد رانت‌های هنگفت برای نهادها و افراد خاص، اغلب محل درآمدی برای کسانی است که تنها خود و افکارشان را ارزشمند می‌پندارند. این دست افراد و نهادها برای گرفتن رانت‌های بیشتر، به تخریب و زدن انگ‌های ایدئولوژیک به فیلم‌های مستقل روی می‌آورند تا آن‌ فیلم‌ها را از چرخه‌ تولید و اکران بیرون کنند.»

۲۰۰ سینماگری که برخی از آن‌ها مانند ناصر تقوایی سال‌هاست به دلیل فشارهای سانسور فیلمی نمی‌سازد و به حاشیه رانده‌شده و یا فیلم‌سازی مانند بهرام بیضایی که به دلیل همین فشارها ترجیح داد سال‌ها پیش ایران را ترک کند، در این بیانیه اعتراضی خود نوشته‌اند: «دخالت آشکار و پنهان دولت‌‌ و دیگر نهادها در زیرساخت‌ و عملکرد اصناف سینمایی، باعث شده است فعالیت‌های صنفی سینماگران فاقد استقلال لازم باشند.»

آن‌ها همین محدودیت‌ها، دخالت‌ها و سانسورها را مانع اصلی درخشش سینمای ایران در جهان و هم ریزش مخاطب در داخل دانسته‌اند.

این سینماگران در پایان بیانیه خود نوشته‌اند: «ما بیزاری خود را از سیاست‌های تفتیش شکل و محتوا به هر نحوی اعلام می‌کنیم و خواهان آزادی بیان و اندیشه هستیم.»

با این حال خبرگزاری فارس وابسته به سپاه پاسداران انقلاب در همین روز در جواب به این بیانیه، این سینماگران را کسانی معروفی کرده که «اهل فحش» دادن هستند. این خبرگزاری در اعتراض به ۲۰۰ سینماگر امضاکننده این نامه با ذکر نام برخی از سینماگران ایرانی مانند «جعفر پناهی، گراناز موسوی، محمد رسول اف و عبدالرضا کاهانی» آورده است که یا مهاجرت کرده‌اند یا با حکم زندان و محرومیت از کار مواجه هستند و آنها را متهم به ساخت فیلم‌های سخیف و گیشه‌ای کرده است.

در سال‌های گذشته بسیاری از فیلم‌ها توقیف یا با سانسور شدید مواجه شدند، سینماگرانی به دلیل محدودیت‌ها و فشارهای از کشور خارج شدند یا محکوم به زندان، ممنوعیت خروج از کشور و یا فعالیت شدند.

برای دیدن اخبار و گزارش‌های بیش‌تر درباره رسانه و خبرنگاری به سایت خبرنگاری جرم نیست مراجعه کنید: www.journalismisnotacrime.com

No responses yet

Oct 28 2019

فیلم خانه پدری به دلیل نمایش ‘خشونت علیه زنان’ بار دیگر توقیف شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,سانسور,سیاسی,هنر


بی‌بی‌سی: شهاب حسینی و مینا ساداتی در فیلم خانه پدریسازمان امور سینمایی ایران صدور حکم توقیف دوباره نمایش فیلم “خانه پدری” ساخته کیانوش عیاری را تأیید کرده است.

ساعاتی بعد از انتشار خبر توقیف فیلم در بعضی رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی و ابراز بی‌اطلاعی سازمان سینمایی از این موضوع، روابط عمومی این سازمان تأیید کرد که اکران “خانه پدری” با دستور دادسرای فرهنگ و رسانه تهران متوقف شده است.

فیلم خانه پدری ۹ سال پیش ساخته شد ولی همچنان درایران با مشکل نمایش عمومی روبرو است.

این فیلم که مهدی هاشمی، شهاب حسینی، مهران رجبی و مینا ساداتی از جمله بازیگران آن هستند، داستان چند نسل از خانواده‌ای را از حدود نود سال پیش تا سال ۱۳۷۹ در یک خانه قدیمی در تهران روایت می‍‌‌‌‌کند.

در این فیلم چند اپیزودی عمدتا به مشکلات زنان و موضوع تعصب و خشونت علیه آنها در طی دهه‌های گذشته پرداخته می‌شود.


مهدی هاشمی از بازیگران اصلی فیلم خانه پدری است

توقیف اول

فیلم خانه پدری که یکی از تهیه‌کنندگان اصلی آن سازمانی فرهنگی وابسته به نیروی انتظامی ایران بود، بعد از سه سال توقیف برای اولین بار در جشنواره فیلم فجر سال ۱۳۹۲ نمایش داده شد.

حدود یک سال بعد به صورت بسیار محدود به نمایش در آمد اما بلافاصله توقیف شد.

نیروی انتظامی با وجود سرمایه‌گذاری در این فیلم از همان ابتدا مخالفت خود را با اکران آن اعلام کرد.

فیلم بار دیگر بعد از پنج سال از اول آبان ماه ۱۳۹۸ در چند سینما به نمایش در آمد اما باز هم نتوانست بیش از پنج روز روی پرده دوام بیاورد و به حکم دادستانی توقیف شد.

  • خانه پدری؛ قربانی جدال محافظه کاران و دولت
  • عیاری ‘خانه پدری’ را برای رفع توقیف ‘سانسور نمی-کند’
  • باز شدن قفل در ‘خانه پدری’؛ پایان ۴ سال کشمکش بر سر ۱۰ دقیقه؟
  • عیاری- اصلاحات ‘خانه پدری’ ویرانگر است


خشونت علیه زنان موضوع اصلی فیلم خانه پدری است

حمله منتقدان

اکران دوباره این فیلم از همان ابتدا با با انتقاد تند رسانه‌های محافظه‌کار از جمله روزنامه کیهان روبرو شد.

این روزنامه یک روز بعد از اکران خانه پدری نوشت “فیلمی که در قالب یک خانه قدیمی، تصویری موهن و متوحش از ایرانیان نمایش می‌دهد، پس از یک دهه توقف، با غفلت مسئولان سینمایی از روز گذشته روی پرده سینما رفت.”

به گفته سازمان سینمایی، کیانوش عیاری که نویسندگی، کارگردانی و تهیه کنندگی فیلم را بر عهده داشت برای گرفتن مجوز اکران با حذف صحنه‌هایی در فیلم موافقت کرده بود.

این فیلم با رده‌بندی سنی بالای ۱۵ سال و در تعداد محدودی سینما اکران شد.

سازمان سینمایی در ابتدای اکران دوباره خانه پدری گفت که این سازمان در مسیر قانون پای مجوز اکران خانه پدری می‌ایستد و از منتقدین خواست که “بدون تماشای فیلم درباره آن قضاوت نکنند.”


کیانوش عیاری (چپ) در حال کارگردانی خانه پدریمحمد مهدی طباطبایی‌نژاد، معاون ارزشیابی و نظارت سازمان سینمایی گفت “این فیلم نه ضد دین و نه ضد سنت است بلکه ضد تحجرگرایی است و با دقت در روند فیلم و شخصیت‌ها می توان به این موضوع پی برد.”

اما فیلم در نهایت توقیف شد و خبرگزاری میزان وابسته به قوه قضاییه ایران دلیل این اقدام دادستانی را پایبند نبودن سازندگان فیلم به تعهداتشان در رابطه با حذف برخی از صحنه‌ها اعلام کرد.

این خبرگزاری گزارش داد که عوامل فیلم متعهد شده بودند برخی از صحنه‌های آن را که در آن “خشونت علیه خانواده” صورت گرفته پیش از اکران اصلاح کنند،”اما اصلاحیه‌های مدنظر صورت نگرفته است.”

No responses yet

Oct 21 2019

انتقاد و پیشنهاد حسین علیزاده در مراسم تشییع حسین دهلوی

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,سیاسی,هنر


رادیوفردا: حسین علیزاده در مراسم ختم حسین دهلوی

حسین علیزاده، نوازنده و موسیقیدان، در مراسم تشییع جنازه حسین دهلوی که روز یک‌شنبه، ۲۸ مهر، در مقابل تالار وحدت برگزار شد، ضمن انتقاد از «افراد صاحب قدرت» در کشور پیشنهاد کرد نام حسین دهلوی بر تالار وحدت گذاشته شود.

به‌ گزارش خبرگزاری ایسنا، حسین علیزاده که خود از شاگردان حسین دهلوی بود با اشاره به نقشی که او در تغییر سرنوشت موسیقی ایرانی داشت، گفت: «حسین دهلوی عصاره‌ای از رنجی است که موسیقی در این سال‌ها در ایران کشیده است. او تنها مریض نشد، او از رنجی که موسیقی می‌کشید بیمار شد.»

حسین دهلوی، از استادان و پیش‌کسوتان موسیقی ایرانی، روز سه‌شنبه، ۲۳ مهرماه، ) در ۹۲ سالگی پس از تحمل چندین سال بیماری درگذشت.

یکی از آرزوهای آقای دهلوی اجرای اپرای بزرگ مانی و مانا (برای کودکان و نوجوانان) بود که جمهوری اسلامی به‌ دلیل صدای زن در این اثر هیچ‌گاه به آن مجوز نداد.

آقای علیزاده در مراسم تشییع پیکر حسین دهلوی پیشنهاد کرد نام او را بر تالار وحدت بگذارند، اما اضافه کرد: «این چیزها همیشه آرزو می‌ماند و افرادی که صاحب قدرت هستند درک این را ندارند که به این چیزها توجه کنند.»

مجموعه تالار وحدت که در سال ۱۳۴۶ برای اجرای باله، اپرا، موسیقی و تئاتر تأسیس شد، تا پیش از انقلاب ۵۷ «رودکی» نام داشت، اما پس از انقلاب تالار بزرگ‌تر را به تالار وحدت تغییر نام دادند.‎

No responses yet

Oct 11 2019

«هاچ‌بک قرمز»؛ رسول اف، سینماگر اجتماعی و نقد اجتماعی

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,اجتماعی,حقوق بشر,سانسور,سیاسی,هنر


رادیوفردا: محمد رسول اف نمونه سینماگری اجتماعی است که انتقاد اجتماعی‌اش -با چاشنی انتقاد سیاسی- از درون فیلم‌هایش بیرون آمده و شخصیت سینماگری را شکل داده که به رغم تجربه زندان، ممنوع‌الخروجی، ممنوع‌الکاری و حکم قضایی برای زندان طولانی‌مدت، از پا ننشسته و به طور مداوم به اشکال مختلف به کارش ادامه می‌دهد.
حال که رسول اف امکان کارگردانی در ایران را ندارد (همین‌طور امکان خروج از کشور را ندارد)، در مقام تهیه‌کننده و فیلمنامه‌نویس مشترک، انتقاد اجتماعی‌اش را در فیلم «هاچ‌بک قرمز» (و البته «پسر-مادر» با فیلمنامه ای از او) ادامه می‌دهد.
این فیلم به کارگردانی اشکان نجفی، به تازگی در جشنواره ‌هامبورگ نمایش داده شد؛ فیلمی که چه در ساختار و فضاسازی، و چه در داستان و روایت، شباهت‌هایی به آخرین فیلم رسول اف، «لرد»، دارد.
این جا هم همان مایه اصلی روبه‌رو هستیم: یکی در برابر جمع. روایت شخصیتی که شباهتی به دیگران ندارد و نمی‌خواهد همرنگ جماعت شود.
عصاره فیلم در سکانس‌های نزدیک به انتها گنجانده شده، جایی که این آبدارچی شرکت، پیشنهاد معامله رئیس احتمالاً دزدش را نمی پذیرد و ترجیح می‌دهد «شریف» بماند و احتمالاً به زندان برود.
از این رو فیلم روایت احوال شخصی فیلمسازی هم هست که می‌خواهد تن به خواسته‌های ناصواب یک سیستم ندهد و از تیزی انتقادش نکاهد؛ انتقادی که در فیلم «دست‌نوشته‌ها نمی‌سوزند» به طور مستقیم متوجه نیروهای امنیتی و قتل‌های زنجیره ای بود؛ بدعتی تازه و جسورانه در سینمای ایران.
«هاچ‌بک قرمز» داستان زندگی ساده این مرد را تصویر می‌کند؛ مردی که با پسرش زندگی می‌کند و به او قول داده تا یک اتوموبیل‌ هاچ‌بک قرمز برایش بخرد.

این قول، محور اصلی فیلم را شکل می‌دهد و پیش می‌برد؛ جایی که نوسانات اقتصادی و گران شدن دلار و سکه طلا -الهام‌گرفته از مناقشات سیاسی که به طور مستقیم در پس‌زمینه جریان دارد و ما با صدای اخبار تلویزیون در جریان آن هستیم- مانع از به ثمر رسیدن این قول می‌شود و تلاش یک تنه این مرد برای عملی کردن قولش، ناخواسته مشکلات متعدد دیگری را پیش می‌آورد که پایان تلخی را رقم می‌زند.
فیلم در کنار یک سیم‌خاردار آغاز می‌شود. پدر و پسر در کنار آن قرار دارند. جایی که این سویش -وطن- پر از اتوموبیل است (با آروزی یک ‌هاچ‌بک قرمز) و سوی دیگرش هواپیماها در حال رفت و آمدند با وسوسه رفتن (به یک معنی روی زمین ماندن یا روی هوا رفتن). فیلم یک چرخه تلخ را روایت می‌کند تا باز به همین نقطه می‌رسد در کنار همان سیم‌خاردارهایی که به بخشی از این سرنوشت بدل می‌شوند.
اما فیلمساز با فاصله می‌ایستد و نمی‌خواهد تماشاگر را در صحنه‌های احساسی شریک کند. حاصل تلاش او روایت سردی است از جامعه که در آن فیلمساز می‌خواهد تنها به عنوان ناظر عمل کند. اما این نوع فاصله‌گذاری گاه به فیلم آسیب می‌زند و فضای سرد آن -با بازی‌هایی عمدتاً عاری از احساس- مهم‌ترین مشکل فیلم را رقم می‌زند.
جز این مساله دزدی به عنوان گره فیلم، بسیار دیر اتفاق می‌افتد. در واقع شروع این ماجرا -که سرنوشت شخصیت‌ها را دگرگون می‌کند- در چهل دقیقه پایانی است و پیش از آن (حدود یک ساعت و ده دقیقه)، در شکل فعلی طولانی به نظر می‌رسد. هرچند بخش اول را نباید تنها یک مقدمه برای فصل دوم تلقی کرد، اما خواه‌ناخواه، مساله دزدی، فیلم را به سمت و سوی دیگری می‌برد که به مساله اصلی فیلم بدل می‌شود.
بچه اما به نمادی از نسلی بدل می‌شود که با حسرت و آرزو رشد می‌کند و پدر و مادری که یا به دلیلی غایب هستند (مادر) یا در حسرت زندگی بهتر برای فرزندشان هستند. حسرتی که تصمیم نهایی را شکل می‌دهد بی آن‌که فیلم به ما می‌گوید اساساً آینده بهتری در انتظار اوست؛ آینده ای مبهم، پرخطر و احتمالاً توام با تنهایی.

No responses yet

Jul 27 2019

ابراز نگرانی آکادمی فیلم اروپا از صدور حکم زندان برای محمد رسول‌اف

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی,هنر

ارونیوز: آکادمی فیلم اروپا با صدور بیانیه‌ای ضمن اشاره به بیانیه‌های جشنواره‌های فیلم کن و هامبورگ به شدت نسبت به حکم بازداشت کارگردان ایرانی ابراز نگرانی کرد.

در بخشی از این بیانیه آمده است: «ما در آکادمی فیلم اروپا به همکاران خود در جشنواره‌های فیلم کن و هامبورگ می‌پیوندیم و نگرانی عمیق خود را از صدور حکم یک سال زندان و دو سال ممنوعیت خروج از کشور برای محمد رسول‌اف، کارگردان ایرانی که در تاریخ ۲۳ ژوئيه از سوی مقامات ایران صادر شده است اعلام می‌کنیم.»

این آکادمی همچنین در پایان بیانیه خود از مقامات ایرانی خواسته است تا هرچه سریعتر این حکم را لغو کنند.

آقای رسول‌اف روز ۲۳ ژوئیه به اتهام فعالیت تبلیغی علیه نظام به یک سال حبس تعزیری و دو سال ممنوعیت خروج از کشور محکوم شد.

آخرین ساخته آقای رسول‌اف به نام « ِلرد» در سال ۲۰۱۷ برنده جایزه اصلی بخش نوعی نگاه جشنواره فیلم کن شد.

No responses yet

Jun 20 2019

صفحه نخست » فحاشی به اندازه ی هزار ضربه شلاق، نثار تهمینه میلانی؛ ف. م. سخن

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی,هنر


گویانیوز: آلودن زبان به فحش و ناسزا، نه کار انسان خردمند است و نه کسی که جسارت مقابله ی رو در رو با لایق فحش و ناسزا را دارد.

می گویند زبان به ناسزا گشودن نشانه ی ضعف است و انسان قدرتمند هرگز دهان به زشتی نمی آلاید.

درست سخنی ست که می گویند و هیچ اگر و مگر ی هم ندارد.

و در مقابلِ کَسَکی که خود را هنرمند نام نهاده و زمانی جان و روان هزاران جوان را برای تاثیر گذاری در اختیار داشته، فحاشی و ناسزا گویی جز آسیب زدن به ناسزا دهنده حاصلی ندارد.

و باز افسوس و صد افسوس که این کس، که می توان به راحتی بر او دزد و سارق نام نهاد، هم دور از دسترس است و هم با رانت های در اختیارش، قوی و متکی به «بالادست»ها، و مایی که به خاطر ایستادن در مقابل «بالادست» ها، هست و نیست مان بر باد رفته، حتی امکان بازگشت به کشورمان و رو در روی این سارق قرار گرفتن و گفتن آن چه شایسته ی او ست نداریم.

لذا ناچاریم از راه دور حداقلِ آن چیزی که شایسته ی این فرد بدکار است نثارش کنیم بی آنکه شأن و شخصیت خود به کلمات تندی که شایسته ی اوست بیالاییم.

لذا آن چه در این مطلب «نمی نویسم» ولی آن را شایسته ی تهمینه میلانی، کارگردان و سارق و نقاش نمای بی آبرو می دانم مجازات اش دستکم هزار ضربه شلاق است، در قصابخانه ی جمهوری اسلامی که گناهکار را پاداش می دهند و بی گناه را ضربات شلاق.

و اما دلیل عصبانیت به حق من:
چند ماه پیش شنیدید که تهمینه میلانی، کارگردان سینما، سازنده ی «آتش بس» و «سوپر استار»، نمایشگاهی بر پا کرد از نقاشی های تمام کپی خودش، طوری که برای کشف کپی بودن و دزدی این خانم محترم فقط نیاز به دو چشم بینا بود و بدون تخصص هم می شد تردیدی در این دزدی هنری نداشت.


من در همان زمان مطلبی نوشتم با عنوان «آفرین خانم میلانی، آفرین!» و ویدئویی هم ساختم در این باره که سعی کردم با وجود زشتیِ کار این خانم، آرامش ام را تا جای ممکن حفظ کنم.

ولی آرامش در مقابل دزدی در روشنای روز چه معنی دارد؟ اگر ما یک خرده دزد را وسط خیابان گیر بیاوریم با او چه می کنیم؟ چه فرقی ست میان این زن دزد با فلان دزدک بی نام و نشان که اولی را با کلماتی محترمانه شماتت می کنیم و دومی را چک و لگد نثارش می کنیم؟

حال دزدی آشکار خانم بس نبود، رفته است شکایت برده است به قوه ی قضاییه ج.ا. که انتظار هر چیز از این دستگاه می رود جز عدالت.

و دادگاه حکم داده است به ۳۵ ضربه شلاق، نه به جرم دزدی سرکار خانم، بلکه به خاطر بیان این که آثار خانم دزدی ست از طرف یک دانشجو. به عبارتی دانشجو، به خانم دزد اهانت کرده است که به او گفته است دزد!

فیا عجبا عجبا از مملکت اسلام! فیا عجبا عجبا از هنرمند این مملکت! مملکتی که برای مَثَلِ «سنگ را بسته و سگ را گشوده اند» هر روز مصداقی جدید می سازد!

و کاش فاجعه به همین جا ختم می شد. ببنید زن سارق، بعد از صدور حکم شلاق برای دانشجوی بینوا چه افاضاتی فرموده است:
«منتقدِ «نه عزیز»! بر هم زننده ی نمایشگاه اول ام!
حس خوبی ندارم.
و قرار نیست ایشون هم شلاق بخوره.
قراره بی احترامی به کرامت انسانی رو متوقف کنه و به جای استفاده از ادبیات نامناسب، برای نقد دیگران، روش متمدنانه پیش بگیره و موجب آزار نشه.
و اگر این کار رو تمرین کنه، شلاقی در کار نیست.
در ضمن، این حکم یک ماهه اعلام شده و من به حرمت انسانی کسی که هیچ گونه احترامی به انسان ها قائل نیست، کلامی در صفحه ام منعکس نکردم. ولی باز هم دوستان بی خرد و خودخواه ایشان کارِ خودشان را کردند…»

… و چقدر زور دارد این قلماشی ها و یاوه گویی ها را از این آدم شنیدن و در مقابل وقاحت و طلبکاری این دزد، زبان در دهان نگاه داشتن!

بنابراین باورِ فیلمساز «دو زن» و «نیمه ی پنهان» به تادیب با شلاق است که اگر طرف مقابل، نقد متمدنانه بکند «شلاقی در کار نیست»!

و فقط یک سوال من از این دزد معتقد به شلاق:
لطفا بفرمایید، سالی که شما را دستگیر کردند و به مدت یک هفته در زندان بودید، آقای تان، جناب نیک بین، تهیه کننده ای که در فیلم «نیمه پنهان» هم، نقش جالبی ایفا نمود، با چه کسانی برای آزاد کردن شما تماس گرفت، که کارساز شد و از دفتر خامنه ای پیغام آمد که شما را آزاد کنند؟

لطفا اسامی آن آقایان را به ما هم بگویید تا بلکه ما از آن ها خواهش کنیم که کاری کنند، حضرت آقا، حکم ۳۵ ضربه شلاق دانشجو، مهیار بهرام اصل را نیز مانند حکم شما نادیده بگیرند و این لقمه ی درشت، در فرداهای ایران توی گلوی تان گیر نکند و خدای نکرده خفه نشوید!

No responses yet

May 21 2019

قوۀ قضاییه: مأموریت ارس امیری “استحالۀ فرهنگی” از طریق تئاتر بود

نوشته: خُسن آقا در بخش: آزادی بیان,حقوق بشر,سانسور,سیاسی,هنر

رادیوفرانسه: غلامحسین اسماعیلی سخنگوی قوۀ قضاییه بدون اینکه نام ارس امیری را ذکر کند توضیح داد که حوزۀ عمل جاسوس بازداشت‌شده “مسائل فرهنگی و به ویژه هنر و تئاتر” بوده است. ارس امیری، کارمند شورای فرهنگی بریتانیا، سال گذشته به اتهام جاسوسی برای انگلیس بازداشت شد.

روز سه‌شنبه ٣١ اردیبهشت/٢١ مه، غلامحسن اسماعیلی سخنگوی قوه قضائیه در نشست خبری هفتگی خود راجع به چند پروندۀ قضایی توضیحاتی داد و از جمله در پاسخ به پرسشی در بارۀ “جاسوسی که به اتهام اقدام علیه امنیت ملی بازداشت شده” گفت که این پرونده به “نفوذ فرهنگی دولت انگلیس و شورای فرهنگی بریتانیا” مربوط بوده است.

وی بدون اینکه از ارس امیری نام ببرد توضح داد که “این فرد به دنبال استحالۀ فرهنگی” و ارائه آموزش‌ها و “برنامه‌های فرهنگی و هنری مغایر با شئونات دینی و فرهنگ ایرانی” بود. به گفتۀ اسماعیلی “متهم مأموریت پیدا کرده بود که در حوزه فرهنگی و تئاتر اقداماتی را انجام دهد”.

سخنگوی قوه قضاییه اضافه کرد که خانم امیری “علاوه بر وابستگی به شورای فرهنگی انگلیس، تحت تعلیمات سرویس انگلستان (؟) آموزش‌هایی را دیده بود و از حمایت‌های مالی وزارت خارجه انگلستان برخوردار بود”.

وی بدون ارائۀ جزییات به “برخی تئاترها” اشاره کرد که “سر و صدا کرده بود” و بالاخره “همکاران مجبور شدند سالن تئاتر را ببندند”. وی این موارد را با فعالیت‌ها و “تعلیمات” ارس امیری مرتبط دانست.

سخنگوی قوه قضاییه افزود: “علاوه بر این، ما پرونده‌های متعددی در ارتباط با سرویس آمریکا، سرویس انگلستان و سرویس برخی از کشور‌های عربی داریم که در این رابطه متهمانی دستگیر شدند و یکی بعد از دیگری به اتهاماتشان رسیدگی می‌شود”.

No responses yet

Feb 27 2019

نسخه تحریف‌شده ‘ای‌ایران’؛ انجمن موسیقی خواستار پیگرد قانونی آستان قدس شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: دزدی‌های رژیم,سیاسی,ملای حیله‌گر,هنر

بی‌بی‌سی: خانه موسیقی ایران ضمن اعتراض به نسخه شیعی – سیاسی سرود “ای ایران”، آستان قدس رضوی را برای انتشار نسخه تحریف شده این سرود به پیگرد قانونی تهدید کرد. همزمان، گلنوش خالقی، دختر روح‌الله خالقی، سازنده آهنگ ای ایران نیز به اقدام آستان قدس رضوی اعتراض کرده است.

هیأت مدیره خانه موسیقی نسخه شیعی – سیاسی آستان قدس رضوی از سرود “ای ایران” را “مجعول” خواند.

خانه موسیقی با یادآوری این نکته که سرود “ای ایران” به ثبت ملی رسیده، دخل و تصرف آستان قدس در آن را “غیرقانونی و تحریف کلام سرود ملی” دانست.

خانه موسیقی همچنین از سازمان میراث فرهنگی ایران خواست به عنوان متولی اصلی آثار ملی کشور نسبت به این “حرکت زشت” واکنش نشان دهد.

به تازگی در ایران، آستان قدس رضوی نسخه‌ای از سرود مشهور ‘ای ایران’ منتشر کرده با شعری در مدح ایران اسلامی. این سرود با انتقادهای گسترده در شبکه های اجتماعی روبرو شده و بعضی گفته اند نباید از نمادهای ملی برای اهداف سیاسی استفاده کرد.
◾داستان آفرینش “ای ایران” در گفت‌وگو با گلنوش خالقی
◾پنجاهمین سال خاموشی خالق سرود ‘ای ایران’

بیش از ۷۵ سال پیش، حسین گل گلاب شعر سرود ‘ای ایران’ را نوشت و روح الله خالقی آهنگش را ساخت و غلامحسین بنان آن را خواند.

خانه موسیقی ایران سرود “ای ایران” را “مورد وثوق قاطبه مردم ایران” خواند و هشدار داد که “اینگونه کارها نه تنها کمکی به تحکیم مبانی عقیدتی و دینی مردم نمی کند بلکه بر ضد خودش عمل خواهد کرد”.

خانه موسیقی ایران که نهادی مستقل و غیر دولتی است، در سال ۱۳۷۸ آغاز به کار کرد که واقع تنها واحد صنفی برای نوازندگان، آهنگسازان و دیگر اهالی موسیقی است.

گلنوش خالقی: بازی افراد نادان با سرود ملی

گلنوش خالقی، موسیقی‌دان و دختر سازنده سرود ای ایران نیز با انتشار بیانیه‌ای “دستکاری” در این سرود را محکوم کرده است.

خانم خالقی در بیانیه خود نوشت: “این سرود که صرفا بازگو کننده کشور ایران است، متاسفانه توسط افرادی نادان و نابخرد به بازی گرفته شده است”.

خانم خالقی همچنین خواستار محکومیت گسترده دستکاری در این “اثر تاریخی” شد: “امیدوارم شاهد واکنش و حضور پرشکوه ملت ایران در اعتراض به این اعمال ناپسند باشم. بر این باورم که چنین اثر ملی هیچگاه با چنین ترفندهائی دچار خدشه نخواهد شد”.

No responses yet

Feb 20 2019

فیروز شیروانلو؛ از اتهام ‘ترور محمدرضا شاه’ تا شنل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,بدون دسته بندی,سیاسی,هنر


بی‌بی‌سی: علی اکبر صادقی و فیروز شیروانلو”فیروز شیروانلو از آن جان‌های شیفته‌ای بود که در چند دهه‌ اخیر کمتر نظیرش را یافتیم. چه سخت کوش بود و چه پرطاقت. جدی بود بی آنکه عبوس باشد. آرام بود اما چه در تلاطم، پرشور. بلند بالا بود و آراسته و مطمئن به نفس علمی که در سینه داشت. از اسلاف آنان بود که نیتی دارند و به دنیا آمده‌اند تا کاری را به انجام برسانند. صاحب رسالتی بود که زمان و مکان و ملاحظات کوتاه اعتبار را به چیزی نمی‌گرفت، باری داشت که باید به مقصد می‌رساند با هر وسیله‌ای.”

فیروز شیروانلو که از او به عنوان یکی از معماران کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان نام برده و یاد می شود یکی از افراد این نسل بود که آیدین آغداشلو در سوگش چنین نوشته است.

سرخ‌ های زرد

شیروانلو که متولد ۱۳۱۷ در مشهد بود برای ادامه تحصیل در اواخر دهه سی به لیدز در انگلستان رفت و آنجا بود که با جوانان مارکسیستی که از شوروی رو گردان و به چین متمایل شده بودند از جمله محسن رضوانی و پرویز نیکخواه آشنا شد.

آن سال‌ها، سال‌های اوج اختلاف چین و روسیه در اردگاه سرخ بود و بسیاری از مارکسیستها با توجه به سرنوشت حزب توده از شوروی رویگردان شده بودند و حزب کمونیست برادر به دیگر سو چشم دوخته بودند. نگاهی که در آغاز به پکن چشم دوخت و در انتها به تیرانا و حزب کمونیست آلبانی ختم شد. شیروانلو تا دبیرکلی اتحادیه دانشجویان انگلستان پیش رفت و پیش از بازگشت به تهران در سال ۱۳۴۴ شخصیت شناخته شده‌ای در کنفدراسیون جهانی دانشجویان ایرانی بود که در روزهای اوجش و در تمامی کشور های غربی علیه شاه فعالیتی گسترده و شدید داشت.

در کنار پرویز نیکخواه، احمد منصوری، احمد کامرانی، محسن رسولی و منصور پورکاشانی به‌ عنوان متهمان این پرونده دیده می‌شود

ترور محمدرضا پهلوی

شیروانلو پس از بازگشت به ایران در انتشارات فرانکلین به عنوان مدیر هنری مشغول به کار شد. همزمان به همراه نیکخواه و تعدادی دیگر از منتقدان حکومت پهلوی به مطالعه و تحقیق درباره چگونگی آغاز جنبشی فراگیر و شورشی ضد سلطنتی در پاتوق های روشنفکری آن روزهای تهران پرداخت.

انتشارات فرانکلین که در آن دوران تصویر سازی کتاب را با هنرمندانی چون پرویز کلانتری و نورالدین زرین کلک آغاز کرده بود، با دعوت آراپیک باغداساریان و فرشید مثقالی از سوی شیروانلو برای طراحی مجله “پیک” گام دیگری به جلو برداشت. زرین کلک شیروانلوی آن روزها را جوانی “خوش لباس و قیافه” و “مودب” به یاد می آورد که با “آداب‌دانی” و “روشنفکری‌اش” بقیه را مجذوب خود می‌کرد.

در همین روزهاست که ناگهان خبر می‌رسد محمدرضا پهلوی در کاخ مرمر توسط سربازی به نام رضا شمس آبادی ترور شده اما خبر بعدی برای بسیاری از هنرمندان و روشنفکران بخصوص دوستان شیروانلو تکان دهنده تر است، اینکه نام او در کنار پرویز نیکخواه، احمد منصوری تهرانی، احمد کامرانی، محسن رسولی و منصور پورکاشانی به‌ عنوان متهمان این پرونده دیده می‌شود. ارتباط ترور شاه و این جمع پس از سال‌ها هنوز در هاله‌ای از ابهام است. دستگیری عده‌ای که دارای عقاید مارکسیستی و منتقد حکومت بودند که طرح‌هایشان در حد محافل روشنفکری بود اما هیچگاه به آن درجه از سازماندهی که به طراحی ترور شاه منجر شود، نرسیده بود. به نظرمی‌رسد این هم سناریویی مانند طرح ترور ولیعهد در حدود یک دهه بعد بود که به دستگیری تعدادی هنرمندان و روشنفکران چپ منتقد حکومت پهلوی منجر و به دادگاه گلسرخی و دانشیان ختم شد.

پرویز ثابتی، مدیر امنیت داخلی ساواک در کتاب “در دامگه حادثه” درباره ترور شاه می گوید: “شاه پس از دیدن یکی از رهبران اصلی گروه به اسم منصوری تهرانی متقاعد نشده بود که این توطئه به وسیله منصوری و کامرانی صورت گرفته و می بایست سیاست هایی دنبال آن بوده باشند. دکتر اقبال به من گفت اعلیحضرت گفته بودند نفهمیدیم این تیرها بالاخره از کجا به طرف ما شلیک شد. من به دکتر گفتم واقعیت همین است که کشف شده است. دکتر اقبال گفت مطلقا معتقد نیست که این تیرها را این افراد خودشان زده اند و فکر می کند کار روس‌ها یا انگلیسی‌ها بوده است.”

دادگاه دو نفر از این افراد را به اعدام و بقیه را به حبس های کوتاه و بلند محکوم می‌کند و پس از درخواست عفو و تجدید نظر‌خواهی احکام بعضی تعدیل و برخی افزایش پیدا می‌کند از جمله شیروانلو که حکم یک ساله‌اش، پنج‌ساله می‌شود و نیکخواه که حکم حبس ابدش به ده سال حبس تقلیل می‌یاید.

در سال‌های بعد همه‌ آن‌ها به جز احمد منصوری که حتی در حضور شاه هم به دست داشتن در ترور اصرار داشت، از زندان آزاد شدند و برخی هم به مراکز دولتی و حکومتی مانند رادیو و تلویزیون و کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان راه یافتند.

سازدهنی امیر نادری از فیلم های ساخته شده در کانون است

شنل شیروانلو

فیروز شیروانلو پس از رهایی از زندان مرکز نشر نگاره را برای کارهای تبلیغاتی راه اندازی می کند و از افرادی مانند عباس کیارستمی و احمدرضا احمدی و فرشید مثقالی و فریده فرجام و نیکزاد نجومی دعوت به کار می‌کند و در این ایام است که به کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان دعوت می‌شود.

لیلی امیرارجمند رییس کانون درباره راه اندازی انتشارات کانون می گوید: “اولین مرحله بعد از تاسیس کتابخانه‌ها، ایجاد بخش انتشارات کانون و امکاناتی برای تولید و نشرکتاب بود که با انتشار همان اولین کتابی که توسط علیاحضرت [فرح پهلوی] ترجمه و طراحی شده بود ، آغاز شد. درآن زمان آقای فیروز شیروانلو که از طرف انتشارات فرانکلین به ما معرفی شده بود به کانون آمد و بخش انتشارات را به دست گرفت.”

خانم امیرارجمند با اشاره به این‌که هیچ اطلاعی از سوابق سیاسی شیروانلو نداشته می‌گوید:”او که تجربیات زیادی در زمینه چاپ کتاب داشت و با اکثر نویسندگان و دست اندرکاران آشنایی داشت، امکاناتی به وجود می‌آورد که من با این افراد آشنا شوم.”

نورالدین زرین کلک درباره حضور شیروانلو در کانون می گوید: “هرچند این یک کار دسته جمعی محسوب می شد، اما در واقع فیروز شیروانلو بود که کانون را به شکلی که ما امروز می شناسیم درآورد.”

بنا بر گفته آقای زرین کلک درسال ۱۳۴۸ فیروز شیروانلو با ایجاد مرکز سینمایی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان آن را متحول ساخت: “استخدام نخبگان کار شیروانلو بود. او نفر دوم کانون و در کنار خانم لیلی امیرارجمند – مدیر عامل – موتور حرکت آن به شمار می رفت. آشنایی من با او پیش تر و از انتشارات فرانکلین شروع شده بود.”

بیشتر بخوانید:

  • کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان؛ پنجاه سال فعالیت فرهنگی
  • روایت نورالدین زرین‌کلک از کانون پرورش فکری کودکان و نوجونان
  • کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان؛ ده فیلم، ده سینماگر
  • ناصر زراعتی: عباس کیارستمی فرزند کانون پرورش فکری بود
  • امیر نادری به روایت امیر نادری

در این دوران او برای جان دادن به ادبیات کودکان به سراغ شاعران و نویسندگانی چون م. آزاد، سیروس طاهباز و نادر ابراهیمی می‌رود و برای طراحی آثار به سراغ هنرمندانی چون کیارستمی، مثقالی و نیکزاد نجومی؛ که نتیجه‌اش می شود آثار ماندگاری چون: من حرفی دارم که فقط شما بچه‌ها باور می‌کنید از احمدرضا احمدی؛ حقیقت و مرد دانا از بهرام بیضایی؛ گمشده‌ دریای غلامحسین ساعدی؛ بعد از زمستان در آبادی مای سیاوش کسرائی و گل اومد، بهار اومد منوچهر نیستانی.

از دیگر کتاب‌های یه یادگار مانده از این دوران کتاب ماهی سیاه کوچولو ی صمد بهرنگی با تصویرسازی مثقالی است که با گرفتن جوایز جشنواره های بولونیا و براتیسلاوا تصویرگری ایرانی را در سطح جهانی مطرح کرد.

گام بعدی شیروانلو راه اندازی موسسه‌ سینمایی کانون آن هم با یک ابتکار جالب بود. محمدرضا اصلانی در این‌باره می گوید: “این مرکز با بودجه خصوصی و اعتبار شخصی شیروانلو ایجاد شد و او با دعوت از سیرک مسکو از درآمد آن، صندوقی برای بخش سینمایی کانون ایجاد کرد.” به نظر اصلانی “اولین تجربه‌های فیلم کوتاه کودکان در این مرکز و تحت تاثیر سینمای اروپای شرقی جان گرفت و حتی کارگردانانی مانند امیر نادری که در سینمای تجاری موفق بودند، با آمدن به کانون وجهه فرهنگیشان پررنگ شد.” امیر نادری در گفتگویی در برنامه تماشای بی بی سی فارسی می‌گوید:”فیروز شیروانلو به نوعی افرادی همچون من، عباس کیارستمی، بهرام بیضایی و بسیاری دیگر را حمایت کرد و ما انگار از زیر شنل او به سینما وارد شدیم.”

آغاز این راه “نان و کوچه” کیارستمی و “عمو سبیلوی” بیضایی و “بدبده” اصلانی است و ادامه اش تا “خانه دوست کجاست” کیارستمی و “دونده” نادری و “کلید” ابراهیم فروزش می رسد. سبک سینمایی که بر سینمای پس از انقلاب ایران مهرش را به تایید و تعدد بارها زده است.

فیروز شیروانلو به همراه همسرش

پلی بین دو جهان

شیروانلو پس از مدتی از کانون راهی دفتر فرح پهلوی می‌شود و ریاست واحد هنری آن جا را برعهده می گیرد.. برخی این رفتن را به جبر و برخی آن را ترفیع جایگاه شیروانلو می دانند.

آغداشلو درباره رفتنش می گوید: “کانون اگر کانون شد به میزان زیادی به خاطر مدیریت کوتاه او بود. هسته مرکزی کارکنانش را تشکیل داد و از دعوت مخالفین دستگاه هم باکی نداشت. آدم حسابی می‌خواست و کار خوب. حیف که شغلش پایدار نماند.”

احمدرضا احمدی می گوید: “دیگر ساواک کانون را نشانه گرفته بود و کنترل خیلی عجیب‌وغریب بود. در کتاب من حرفی دارم … دیوارهای باغی نقاشی شده بود. شیروانلو را برای همین بردند ساواک. می‌گفتند می‌خواستید کاخ مرمر را مسخره کنید. از یک موقعی به بعد، کانون رفت زیر ذره‌بین. دوسه تا گروه چریکی هم در کانون بودند که آن‌ها را گرفتند.”

در دفتر مخصوص فرح شیروانلو در راه اندازی موزه‌های رضا عباسی، فرش، آبگینه و هنرهای معاصر نقش مهمی ایفا می کند و با تخصیص بودجه و خرید آثار هنرمندان جوان برای این موزه‌های تازه تاسیس، به آن ها کمک می کند. همسو با آن شروع به خرید آثار هنری جهانی برای موزه‌ها می‌کند و با فرستادن هنرمندان ایرانی و کارهایشان به خارج از کشور تلاش می‌کند پلی دو سویه بین هنر ایرانی و جهانی برقرار کند.

نمایشگاه هنرمندان معاصر ایرانی در شهر بال سویس را برپا می کند که در کاتالوگ آن می توان نام همه هنرمندان مهم معاصر ایرانی را دید.

از دیگر کتاب‌های یه یادگار مانده از این دوران کتاب ماهی سیاه کوچولو نوشته صمد بهرنگی با تصویرسازی مثقالی است که با گرفتن جایزه جشنواره های بولونیا و براتیسلاوا تصویرگری ایرانی را در سطح جهانی مطرح کرد

از نیاوران تا نیما و عشق به زبان فارسی

آخر خط تلاش‌های شیراوانلو یا به قول آغداشلو “دور باطل نفس نفس زدن هایش” فرهنگسرای نیاوران است. او که ابه نهادسازی اعتقاد دارد سعی می کند آن جا را به پاتوقی برای جوانان اهل فرهنگ و هنر از سویی و کارگاه های آموزشی از سویی دیگر تبدیل کند.

شیروانلو درباره ایجاد فرهنگسرای نیاوران گفته بود: “فرهنگسرا برپا شده است تا برنامه های فرهنگی و هنری به مردم ارائه بدهد. به کلام ساده مردم باید جایی داشته باشند تا بطور یکسان از تئاتر و موسیقی و نمایشگاه استفاده کنند.”

اما مدیریت این جا هم دیری نپایید و با آنکه او و همکارانش همراه انقلاب نام فرهنگسرا را از نیاوران به نیما تغییر دادند اما موج برآمده از خیزش مردم او را در روزهای پس از انقلاب خانه‌نشین کرد و پس از چندی به همراه همسرش با چند چرخ خیاطی به تولید لباس و پوشاک پرداخت.

در روزهای تلخ و سخت دهه ۶۰ کار کتاب را که از زندان و با ترجمه “شناخت هنر” ارنست فیشر و بعدها ترجمه “هنر نگارگری” بازیل گری آغاز و ادامه داده بود با تلاش برای تدوین فرهنگ علوم اجتماعی و ترجمه “زبان دری” سهیل افنان ادامه داد که اعتقاد داشت زبان و پویایی اش به رشد فرهنگی یک جامعه کمک می کند. همچنین درگیر واژه نامه هایی دیگر شد که به سرانجام نرسیدند و در دهمین سالگرد انقلاب و در آخرین روز بهمن ۶۷ از جهان رفت و به قول آغداشلو: “زندگی کوتاه پنجاه ساله‌اش مالامال شد از رنجی عظیم که بی‌قدردان ماند.”

احمدرضا احمدی در سوگش نوشت:‌ “مرا یاد است آن هنگام که باران در خیابان بود و هنوز پیاده‌روها مه صبحگاهی و دود شهر تهران را به تن داشتند. من و آیدین، در کوچه‌ پشت بیمارستان ساسان تهران، تو را در آمبولانس نهادیم. من ایستاده بودم و بر شانه‌های آیدین گریه می‌کردم. دو گیتی بر سرم آوار بود.”

No responses yet

Jan 02 2019

نهادهای دینی بخش عمده سهم “فرهنگ” را در بودجه ۹۸ بلعیده‌اند

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,اقتصادی,دزدی‌های رژیم,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر,هنر

دویچه‌وله: سهم “فرهنگ” در لایحه بودجه سال آینده کاهش یافته و به نیم درصد رسیده است. بخش اعظم بودجه فرهنگی کشور به نهادهای دینی مانند نشر “آثار امام”، جامعه المصطفی، سازمان تبلیغات اسلامی و کتابخانه آیت‌الله مرعشی اختصاص یافته است.

حسن روحانی هفته گذشته لایحه بودجه سال ۱۳۹۸ را به مجلس شورای اسلامی ارائه کرد. بحث و بررسی لایحه بودجه در ایران و همچنین در رسانه‌ها شروع شده است.

پس از بحث و بررسی لایحه بودجه در کمیسیون‌ها و کارگروه‌های مجلس و رای‌گیری در صحن مجلس، این لایحه برای بررسی و تایید در اختیار شورای نگهبان قرار می‌گیرد و پس از کسب مُهر توافق آن شورا، به تصویب می‌رسد.

یکی از نکات مهم لایحه بودجه سال ۱۳۹۸ سهم آن چیزی است که مسئولان جمهوری اسلامی از آن تحت عنوان “فرهنگ” یاد می‌کنند. خبرگزاری “مهر” روز سه‌شنبه ۱۱ دی (۱ ژانویه) در گزارشی در این‌باره نگاهی داشته است به هزینه‌های پیش‌بینی شده برای امور فرهنگی در لایحه بودجه سال آینده جمهوری اسلامی ایران.

جلسه‌ای پرسروصدا

خبرنگار “مهر” جلسه سه‌شنبه هفته گذشته (۴ دی) مجلس شورای اسلامی را جلسه‌ای “حاشیه‌ساز و پرسروصدا” نامیده است. این همان جلسه‌ای است که روحانی رسما لایحه بودجه سال آینده را به مجلس تحویل داد.

در گزارش یاد شده به تاکید نمایندگان و کمیسیون فرهنگی مجلس بر افزایش بودجه امور فرهنگی اشاره شده و به نقل از احمد مازنی، رئيس این کمیسیون آمده است که بین نظر و عمل درباره توجه به امور فرهنگی در جمهوری اسلامی “تفاوت بسیار زیادی” وجود دارد.

احمد مازنی گفته است: «متاسفانه بودجه فرهنگی در لایحه بودجه ۹۷ هفت‌دهم درصد بود و جای تاسف است که بوجه فرهنگی کشور به یک درصد هم نمی‌رسد.»

احد آزادی‌خواه، عضو کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی نیز بودجه فرهنگی پیش بینی شده برای سال آینده را غیرقابل قبول دانسته است. بنا بر اظهارات او، بودجه بخش‌هایی همچون سینما، تئاتر و مطبوعات حتی نسبت به سال جاری نیز کاهش یافته است.

بودجه فرهنگی جمهوری اسلامی

خبرگزاری “مهر” با احتساب همه ردیف‌های بودجه سال آینده در ارتباط با امور فرهنگی به این نتیجه رسیده است که سهم “فرهنگ” در بودجه سال ۹۸، حدود “۰،۴۶” بوده و به این ترتیب کمتر از نیم درصد است.

باید یادآور شد که بخش اعظم سهم بودجه فرهنگی پس از صدا و سیما مربوط به اموری هم‌چون “موسسه نشر آثار امام”، “جامعه المصطفی”، کتابخانه آیت‌الله مرعشی نجفی، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز خدمات حوزه علمیه قم، سازمان تبلیغات اسلامی و موارد نظیر آن می‌شود.

از آن بین کمترین میزان بودجه اختصاص یافته شامل حال پژوهشکده هنر می‌شود. افزون بر آن بودجه موسسه “نشر آثار امام” تقریبا دو برابر فرهنگستان هنر است.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .