Nov 29 2018

جنجال ازدواج یادگار یادگار یادگار امام با یادگار یادگار یادگار یک مرجع تقلید

نوشته: در بخش: اسلام و مسلمین,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر

ایران وایر: ازدواج «احمد خمینی»، نتیجه روح‌الله خمینی با «فاطمه‌ دانش‌پژوه»، نتیجه «محمدرضا موسوی گلپایگانی» هم حاشیه‌ساز شد.

احمد پسر «حسن خمینی» است که در سال‌های اخیر به واسطه حضور در شبکه‌های اجتماعی، به یک سلبریتی مذهبی تبدیل شده و برای خانواده خمینی حاشیه‌هایی به همراه آورده است. این نوطلبه ۲۰ ساله اسب‌سواری می‌کند، گوشی همراه ۱۰ میلیون تومانی دارد، در قامت یک خلبان ظاهر می‌شود، با برخی دختران نوجوان عکس مشترک دارد و مراسم عمامه‌گذاری خاص و پر حرف و حدیثی داشته است.

حالا او در ۲۰ سالگی با دختری از خانواده یکی از مراجع تقلید شیعه ازدواج کرده است. خبر این ازدواج ابتدا در برخی شبکه‌های اجتماعی منتشر شد و خیلی‌ها گمان بردند که عروس جدید خانواده خمینی از خانواده «لطف‌الله صافی گلپایگانی» می‌آید اما بعد مشخص شد که این عروس جوان نتیجه «محمدرضا موسوی گلپایگانی»، از مراجع درگذشته شیعه است.

یک روز بعد دو روزنامه «شهروند» و «شرق» هم خبر این ازدواج را پوشش دادند تا زندگی مشترک احمد خمینی با حاشیه آغاز شود.

خانواده خمینی که برای دوری از حاشیه‌ها تصمیم گرفته بودند این مراسم ازدواج را محدود و بدون اطلاع خیلی از اقوام و آشنایان خود برگزار کنند، با تیتر یک روزنامه شهروند در این تصمیم خود ناکام ماندند.

آن‌طور که در گزارش‌ها آمده است، خانواده خمینی حتی این مراسم را بدون دعوت از خانواده اشراقی‌ها برگزار کرده بودند تا از حاشیه‌های احتمالی این خانواده نیز جلوگیری کنند. «نفیسه»، «زهرا»، «نعیمه»، «عاطفه»، «علی»، «محمدتقی» و «مرتضی» همگی فرزند «صدیقه خمینی»، فرزند سوم روح‌الله خمینی و «شهاب‌الدین اشراقی» هستند.

تعدادی از اعضای این خانواده در سال‌های اخیر به واسطه برخی اظهارنظر‌ها و انتشار تصاویری جنجال‌برانگیز در شبکه های اجتماعی، به حاشیه‌‌ساز‌ترین اعضای خاندان خمینی تبدیل شده‌اند.

حالا روزنامه شهروند نوشته حسن خمینی برای مراسم ازدواج پسرش، اعضای این خانواده را دعوت نکرده است. اما جالب این جا است که این روزنامه دولتی با تیتر یک خود، همان کاری را کرده که حسن خمینی نگرانش بوده است.

شهروند که به «جمعیت هلال‌احمر» تعلق دارد، در اقدامی کم‌سابقه، تیتر یک خود را به ازدواج احمد خمینی اختصاص داده و همین مساله باعث شده است یک‌بار دیگر خانواده جوان خمینی وارد حاشیه شود.

گزارش این روزنامه با عنوان «ازدواج ناگهانی خمینی جوان» کافی بود تا سیل انتقاد‌ها، شوخی‌ها و کنایه‌ها به این روزنامه و خانواده خمینی بار دیگر فضای مجازی را پر کند.

گروهی از منتقدان نوشته اند که ازدواج «یادگار یادگار یادگار امام» با «یادگار یادگار یادگار یک مرجع تقلید» چه ارزش و اهمیت خبری داشته که از سوی یک روزنامه دولتی مورد توجه قرار گرفته است.

«محمد اکبرزاده»، سردبیر خبرگزاری «دانشجو» که متعلق به سازمان بسیج، از جمله منتقدان این اقدام ارگان جمعیت هلال‌احمر است، به زبان طنز نوشت: «کار هلال احمر پرداختن به حوادث و اتفاقات ناگهانی است، روزنامه‌ هلال احمر هم به یه ازدواج ناگهانی پرداخته، مشکلتون چیه؟!»

«احسان سالمی»، دبیر فرهنگی روزنامه «وطن امروز» هم با این موضوع با زبان طنز برخورد کرده و نوشته است: «روزنامه شهروند مرزهای انتشار خبر و گزارش رپورتاژی در رسانه‌ها رو به شکل چشم‌گیری جا به جا کرد. خسته نباشی دلاور، خداقوت پهلوان!»

«مازیار وکیلی»، روزنامه‌نگار نیز نظر داده است: «فکر کنید خانواده عروس در مراسم خواستگاری از احمد خمینی بپرسند آقا داماد چه کاره است؟ احمد خمینی چه پاسخی دارد بدهد؟ باید بگوید یادگار یادگار یادگار امام است؟ یا بگوید ورزشگاه می‌رود و با سلبریتی‌ها عکس می‌گیرد؟ موضوع این است که او دقیقا شغلی ندارد و تنها مصرف کننده است. نماد خویشاوندسالاری و الیگارشی حاکمیت!»

«حسین دهباشی» هم چنین توییت کرده است: «یادگار یادگار یادگار امام راحل (والاحضرت احمد) با یادگار یادگار یادگار مرجع فقید (والاگهر فاطمه) ازدواج کرده و خبر آن تیتر خبرگزاری‌های اصلاح‌طلب و از جمله روزنامه‌ جمعیت هلال احمر شده است. ارزش خبری ندارد؟ شرم‌‌آور است؟»

«علی رجبی»، خبرنگار خبرگزاری «مهر» اعتقاد دارد عکس یک شماره ششم آذر روزنامه شهروند، ترویجی برای «آقازادگی» است در حالی که کار ویژه رسانه‌ هلال‌احمر پی گیری معضلات اجتماعی است.

«فهمیه طباطبایی»، خبرنگار روزنامه «همشهری» نیز در توییتر خود استفاده از عکس احمد خمینی را تلاش برای جذب مخاطب، آن هم با عکس یک «ژن خوب بور و بلوند» ارزیابی کرده است.

«مهدی جلیلی»، مدیرکل اخبار چندرسانه‌ای «ایرنا» نوشته است: «عکس صفحه اول روزنامه اجتماعی کشور که با بودجه بیت المال اداره می‌شود، اختصاص پیدا کرده به ازدواج ناگهانی خمینی جوان به من چه؟ به مردم چه؟ الان باید غافل گیر شویم؟»

«علی احمدنیا»، سردبیر پیشین «اصلاحات‌نیوز» هم چنین نوشته است: «از گزارش عالی گورخواب‌های شهروند حالا رسیدیم به ازدواج ناگهانی! کجای این ازدواج برای مردم دارای اهمیته؟»

اما در مقابل مخالفان و منتقدان، هستند خبرنگاران و افرادی که از پوشش خبر ازدواج نتیجه روح‌الله خمینی دفاع می کنند و آن را اقدامی کاملا طبیعی می‌دانند.

«پوریا آسترکی»، یکی از فعالان رسانه‌ای است که نگاه متفاوتی به ماجرا دارد و علت پرداخت به این مساله را محوریت یک سلبریتی به‌عنوان ارزش خبری می‌داند.

او نوشته است:«]این اقدام[ برای یک روزنامه اجتماعی کار درستی است. به موضوعی پرداخته که با ارزش‌خبری ارجاع به افراد مهم/مشهور سازگاری زیادی دارد و به همین دلیل جلب توجه می‌کند.»

«روح‌الله رجایی»، قائم مقام روابط عمومی جمعیت هلال‌احمر که خودش سابقه مطبوعاتی دارد و پیش از این دبیر اجتماعی روزنامه همشهری هم بوده، نوشته این موضوع «سوژه خوب» بوده و این همه بحث یعنی ارزش خبری «شهرت» داشته است.

«حمید بازگشا»، خبرنگار خبرگزاری دولتی ایرنا هم چنین نوشته است: «جنجال‌ها در مورد روزنامه شهروند را متوجه نمیشم! همه جای دنیا مطبوعات به اصلاح زرد وجود دارند که اتفاقا مخاطبان زیادی هم دارند.»

در کنار روزنامه‌نگاران موافق و مخالف، اصول‌گرایان هم حسابی از خجالت خمینی جوان و روزنامه شهروند در آمده اند. در صفحه اینستاگرام «دکتر سلام» درباره تیتر یک این روزنامه آمده است: «باید از مسوولان هلال احمر و روزنامه تحت امر آن پرسید رپورتاژ ویژه برای ژن‌های خوب با پول بیت المال و یارانه دولتی چه توجیهی دارد؟»

«مرتضی درخشان»، از فعالان رسانه‌ای اصول گرا نیز در مطلبی انتقادی نظر داده است: «ازدواج نتیجه و نبیره و ندیده‌ امام چه قدر مهم است؟»

شهروند در شماره روز هفتم آذرماه خود سعی کرد به این انتقاد‌ها پاسخ دهد و اعلام کرد این اقدام را با هدف «تعادل بخشی» به اخبار انجام داده است.

حاشیه‌های این ازدواج اما هم چنان به طور جسته و گریخته در شبکه‌های اجتماعی ادامه دارد. این در حالی است که از فاطمه‌ دانش‌پژوه، نوعروس هنرمند خانواده خمینی هنوز واکنشی دیده نشده است.

احمد خمینی را شاید خیلی‌ها بشناسند اما فاطمه دانش‌پژوه هنوز برای خیلی‌ها ناشناخته است. البته شاید در آینده او نیز در کنار همسرش به یک سلبریتی نوپای مذهبی تبدیل شود. روزنامه شهروند او را این گونه معرفی کرده است: «دانش‌پژوه در حال حاضر در پیج شخصی‌ اینستاگرامش خودش را نویسنده، شاعر و عکاس معرفی کرده است. او حقوق می‌خواند و نزدیک به هزار و ۵۰۰ فالوور دارد و البته مدت کوتاهی است که توسط پیج اصلی و پیج خصوصی احمد خمینی دنبال می‌شود. بیش از این احتمالا از نوعروس خانواده خمینی بیش تر خواهیم شنید.»

No responses yet

Nov 29 2018

پیامبر اسلام و آزار جنسی فاطمه زهرا

نوشته: در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,سیاسی,مذهب

بالاترین: در كتب حديث، روايات زيادى در مورد بوسه محمد بر دهان و سينه هاى فاطمه موجود است كه در اين مقاله تعدادى ازين روايات را خدمتتان ارائه ميكنيم.
مطالب زير تحقيقى است در اين احاديث نوشته جناب داوود احمدی (انتشارات صلوات قم ۱۳۸۸) .

امام صادق فرمود: عایشه [از روی حسادت]… گفت: یا رسول الله میبینم دهان فاطمه را زیاد میبوسی و زبانت را در دهانش قرار میدهی.

پیامبر اکرم فرمودند: بله، هرگاه مشتاق بهشت میشوم دهان فاطمه را میبوسم و زبان در دهانش میگذارم…
من از فاطمه بوی بهشت را استشمام می کنم و بوی شجره طوبی را می یابم، زیرا او زنی آسمانیست”.
دقيقا همين روایت در کتاب اعلام الوری نوشته عالم بزرگ شيعه يعنى علامه طبرسى صفحه ٢٩٦ نیز آمده است.
نکته قابل توجه اين حديث، مغلطه مصادره به مطلوب شخص محمد است که بدينوسيله پاسخ عایشه را داده و دهانش را میبندد.
محمد به عایشه می گوید: بله، هرگاه مشتاق بهشت میشوم دهان فاطمه را میبوسم و زبان در دهانش میگذارم…
پرسش اینجاست كه, در كدام نظريه علمى يا كدام فرهنگ و تمدنى، انسان با گذاشتن زبانش در دهان يك كودك، او را ميبويد؟؟؟
جناب محمد که با الاغ بالدار مبارکشان به معراج می رفتند و هر دم هوس بهشت می کردند جبرئیل ایشان را با خود به بهشت می برد، چه نیازی داشت که برای استشمام بوی بهشت، زبان در دهان اين دخترك بينوا كند؟؟؟
آیا نمی توانست در یکی از سفرهایش به بهشت، از الله مدینه طلب یک شیشه عطر بهشت کند تا دست به چنین عمل شرم اورى نزند؟؟
آيا اگر پدر يكى از خود ما، زبان در دهان خواهر ٨-٩ ساله ما بكند، و يا هر شب پستانهاى او را ببوسد، به ديد يك انسان كاملا نورمال به اين پدر نگاه ميكنيم؟؟
ابو جعفر محمد ابن على ابن شهراشوب در كتاب معروف خود، مناقب آل أبی طالب در جلد ۳ صفحه ۱۱۴ مينويسد:
الباقر و الصادق (ع): انه كان (ص) لاینام حتى یقبل عرض وجه فاطمه و یضع وجهه بینثدیی فاطمه و یدعو لها و فی روایه: حتى یقبل عرض وجنة فاطمة أو بین ثدییها.
ترجمه : امام باقر و امام صادق می‌گویند:
همانا رسول (ص) نمی‌خوابید تا اینکه گونه‌ی فاطمه را می‌بوسید و صورتش را بین دو پستانش قرار می‌داد….
و نيز در كتاب كشف الغمه اربلى در جلد دوم ص ۹۵ اورده : كان رسول الله (ص) لاینام حتى یقبل عرض وجنة فاطمة (ع) أو بین ثدییها.
و عن جعفر صادق (ع) كان النبی(ص) لاینام لیلة حتى یضع وجهه بین ثدیی فاطمة (ع)
ترجمه: رسول الله نمی‌خوابید مگر اینکه گونه‌ی فاطمه یا بین دو پستانش را می‌بوسید و از جعفر صادق نقل است که رسول الله نمی‌خوابید مگر اینکه صورتش را بین دو پستان فاطمه قرار می‌داد.(۱)
اما علامه مجلسى ستون فكرى و نظرى شيعيان در اينباره مينويسد:
الباقر والصادق (ع): أنه كان النبی (ص) لا ینام حتى یقبل عرض وجه فاطمة یضع وجهه بین ثدیی فاطمة و یدعو لها و فی روایه حتى یقبل عرض وجنه فاطمه أو بین ثدییها
ترجمه: باقر و صادق (ع): همانا پیامبر نمی‌خوابید مگر اینکه صورت فاطمه را می‌گرفت و صورتش را بین دو پستان فاطمه می‌گذاشت و در روایت دیگر اینکه یا گونه فاطمه را و یا بین دو پستانش را می‌بوسید.(۲)
مجلسى در ادامه و در صفحه ۵۵ و ۷۷ اين كتاب روايات ديگرى به اين مضمون اورده كه : و عن حذیفة كان رسول الله ( ص) لا ینام حتى یقبل عرض وجنة فاطمة ع أو بین ثدییها .
وعن جعفر بن محمد ع كان النبی لا ینام لیلته حتى یضع وجهه بین ثدیی فاطمه.(۳)
كان النبی ( ص) لاینام حتى یقبل عرض وجنة فاطمة ع أو بین ثدییها
و عن جعفر بن محمد (ع) قال: كان رسول الله ( ص) لاینام حتى یضع وجهه الكریم بین ثدیی فاطمه.(۴)
كه خلاصه ترجمه اين روايات به شرح زير ميباشد :
رسول الله نمی‌خوابید مگر اینکه گونه یا بین دو پستان فاطمه را می‌بوسید…
شايد دادن شرح خاصى در مورد اين روايات از شدت و وقاحت عمل ايشان، بكاهد. پس همين روايات را بدون كم و كاست خدمت شما دوستان ارائه ميكنيم.
همچنین مشابه همين روايات در كتب علماى اهل سنت نيز امده كه در اينجا به دو نمونه انها اشاره ميكنيم.
در كتاب ذخائرالعقبى في مناقب ذوى القربي از علامه حافظ محب الدين احمد ابن عبدالله طبرى، كل صفحه ٣٦ كتاب خود را كه با تيتر “دهان او را ميبوسيد و زبانش را ميمكيد” آغاز شده، اختصاص داده به احاديث مربوط به بوسيدن فاطمه توسط محمد.
ترجمه زير خلاصه اى از احاديث اين صفحه است كه تصوير اسكن كتاب نيز در ذيل اين متن امده است.
رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم فاطمه عليهاالسلام را زياد مى بوسيد. از عايشه نقل شده است كه: گفتم يا رسول الله، شما در هنگام بوسيدن فاطمه طورى زبانت را در دهانش ميكنى انگار به او عسل ميخورانى.
محمد در جواب عايشه فرمود: همانا جبرئيل در شب معراج مرا وارد بهشت نمود و به من سيبى داد كه انرا خوردم و از نتيجه ان سيب، نطفه اى در صلبم شد و خديجه، فاطمه را باردار گشت. آنگاه كه مشتاق به آن سيب شوم، فاطمه را مى بوسم . در ادامه اين حديث، از ابن عباس مشابه همين موضوع را نقل ميكند و اينبار به جاى سيب از ميوه هاى بهشتى نام ميبرد.
مشابه همین روایت در کتاب ینباع الموده از کتب علمای اهل سنت نیز آورده شده است.
البته تمام محدثين كمابيش همين داستان را با اضافه و كم كردن چند كلمه اورده اند و در اين ميان تفاوتى بين روايت راويان شيعى و سنى داستان وجود ندارد.
منابع:
۱) كشف الغمه إربلی /جزء۲/صفحة ۹۵
۲) بحار الانوار/ جزء ۴۳/صفحه ۴۲
۳) بحار الانوار/جزء۴۳/صفحة۵۵
۴) بحارالانوار/جزء ۴۳صفحه

No responses yet

Nov 11 2018

نبش قبر پیکر یک زن سالمند بهائی در گیلاوند

نوشته: در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,جنایات رژیم,حقوق بشر,مذهب,ملای حیله‌گر


دویچه‌وله: پیکر یک شهروند بهائی پس از نبش قبر، در بیابان انداخته شده است. جمعی از “نواندیشان دینی” در بیانیه‌ای این کار را محکوم کردند. صدیقه وسمقی از امضاکنندگان بیانیه در گفت‌وگو با دویچه‌وله این اقدام را ضد دین و اخلاق خواند.

به گزارش “زیتون” پیکر زنی به نام شمسی اقدسی، از شهروندان بهائی گیلاوند، از توابع دماوند، نبش قبر شده است. چهار روز پس از خاکسپاری خانم اقدسی، به خانواده او خبر داده شده که جسد او در بیابان‌های اطراف جابان پیدا شده است. سایت زیتون نوشته که نیروهای امنیتی پیشتر به بهائیان هشدار داده بودند که دیگر حق دفن اموات‌شان را در این شهر ندارند.

گروهی از “نواندیشان دینی” در داخل و خارج از ایران در بیانیه‌ای به این اقدام واکنش نشان داده و آنرا به شدت تقبیح کرده‌اند. آنها در این بیانیه‌ این‌گونه اقدامات را “زاده تعصبات جاهلانه”، “نفرت‌انگیز”، “شرم‌آور و شایسته‌ پیگیری قضایی” دانسته‌اند و خواستار شناسایی و محاکمه علنی عاملان و آمران این کار شده‌اند.

صدیقه وسمقی، پژوهشگر دینی از تهران، در باره این بیانیه به دویچه‌وله فارسی گفت:

«این کار با هیچ معیار اخلاقی و انسانی و دینی سازگار نیست. این یک ظلم بزرگ به هم‌وطنان بهائی و توهینی بزرگ به ملت ایران است.»

او از این کار به عنوان یک “انحطاط اخلاقی بزرگ در جامعه” یاد کرد و گفت بسیار تاسف‌آور است که در این رابطه تا کنون هیچ واکنش و پیگیری از سوی مسئولان دیده نشده است.

به باور این پژوهشگر دینی، بدون برخورد «با این گونه مسائل فرهنگی، حقوقی و اخلاقی و بدون برخورد با چنین مواردی از ستم و ظلم نمی‌توان در جامعه تغییراتی بنیادین و پایدار» به وجود آورد.

صدیقه وسمقی به موارد بسیاری از تضییق حقوق شهروندی بهائیان در طول چهار دهه گذشته، از جمله محرومیت از تحصیل، شغل و کسب و کار، اشاره کرد و گفت: «این محرومیت‌ها هیچ معیار عقلی، شرعی و انسانی و اخلاقی ندارد. ولی نمونه‌‌ای شبیه به این که جنازه یک بانوی بهائی را از قبر درآورند و به بیابان بیاندازند کم‌تر سابقه داشته است.»

او اینگونه موارد را “بسیار فجیع و باعث نگرانی شدید” دانست و گفت باور ندارد که چنین کاری “کار افراد عادی باشد”.

No responses yet

Nov 11 2018

فهرست ۱۰ بنیاد و نهاد مذهبی معاف از مالیات اعلام شد

نوشته: در بخش: اسلام و مسلمین,اقتصادی,دزدی‌های رژیم,سیاسی,ملای حیله‌گر

رادیوفردا: همزمان با گزارش سازمان امور مالیاتی درباره معافیت ۱۰ نهاد از مالیات، خبرگزاری ایرنا در گزارشی اعلام کرد که این نهادها حدود هفت هزار میلیارد تومان از دولت بودجه می‌گیرند.

به گزارش خبرگزاری فارس، سازمان امور مالیاتی کشور فهرست «بنیادها و نهادهای انقلاب اسلامی» را که مشمول مالیات نیستند اعلام کرد.

بنیاد مستضعفان انقلاب اسلامی، ستاد اجرایی فرمان امام، بنیاد شهید، کمیته امداد، سازمان تبلیغات اسلامی، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، بنیاد مسکن انقلاب اسلامی، مرکز خدمات حوزه‌های علمیه، موسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی و جامعه المصطفی العالمیه از پرداخت مالیات معاف هستند.

در سال‌های گذشته موضوع پرداخت نکردن مالیات نهادهای اقتصادی وابسته به رهبر جمهوری اسلامی اعتراض‌هایی را به دنبال داشته است.

برخی از این نهادها از جمله بنیاد مستضعفان و آستان قدس رضوی اعلام کرده‌اند که مالیات بر ارزش افزوده را پرداخت می‌کنند.

با این حال منتقدان اعلام کرده‌اند که مالیات بر ارزش افزوده در واقع مالیاتی است که تولیدکنندگان در نهایت آن را از مشتریان خود دریافت می‌کنند و با مالیات سالانه که دیگر فعالان اقتصادی می‌پردازند تفاوت دارد.

از جمله در انتخابات ریاست جمهوری ۹۶ موضوع پرداخت نکردن مالیات آستان قدس رضوی انتقاد حسن روحانی و مقامات دولت او را به دنبال داشت.

پس از انتشار گزارش معافیت ۱۰ نهاد از مالیات، خبرگزاری ایرنا در گزارشی اعلام کرد که از این میان هفت نهاد حدود هفت هزار میلیارد تومان از دولت بودجه می‌گیرند و سه نهاد نیز بودجه‌ای از دولت دریافت نمی‌کنند.

از این ۱۰ نهاد، بنیاد مستضعفان، ستاد اجرایی فرمان امام و مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی بودجه‌ای از دولت نمی‌گیرند.

موضوع دخالت نهادهای اقتصادی زیر نظر رهبر جمهوری اسلامی در اقتصاد در سال‌های گذشته انتقادات زیادی را به دنبال داشته است.

علی مطهری، نایب رئیس مجلس، در اسفند ماه ۹۵ گفت که با فعالیت نهادهایی چون «ستاد اجرایی فرمان امام» مخالف است، چرا که برخی از این نهادها از پرداخت مالیات معاف هستند و در اقتصاد کشور «اخلال ایجاد می‌کنند».

مجید فراهانی، دبیرکل حزب ندای ایرانیان، نیز پیش از این گفته است: «بیش از ۴۰ درصد اقتصاد ایران در اختیار بنیادها و نهادهایی است که یک ریال هم مالیات نمی‌دهند و با اتکا به رانت قدرت تمام طرح‌های ملی و عمرانی را در رقابتی نابرابر و غیرمنصفانه تصاحب می‌کنند.»
با استفاده از گزارش‌ خبرگزاری‌های ایسنا، ایرنا، اعتماد آنلاین و رادیو فردا؛ ا.م /س.ن

No responses yet

Oct 12 2018

عرب و عجم

نوشته: در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,سیاسی,مذهب

عبدی کلانتری:
| چاپ اول: ۱۱ اسفند ۱۳۸۵، رادیو زمانه |
| فصل دوم از کتاب آیا اسلام می‌تواند غیرسیاسی شود؟ نوشته‌ی عبدی کلانتری |
«عرب و عجم» عنوان فصل چهارم کتاب «مطالعات اسلامی»، نوشته‌ی اسلام شناس برجسته‌ی مجارستانی ـ آلمانی ایگناتس گلدتسیهر است. این اثر کلاسیک نخستین بار به زبان آلمانی در سال ۱۸۸۹ منتشرشد و ترجمه‌ی انگلیسی آن در دو جلد در سال ۱۹۶۶ به چاپ رسید. چند ماه پیش چاپ تازه ای از آن به همراه پیشگفتار بلندی به قلم محقق ایرانی مقیم نیویورک حمید دباشی در آمریکا منتشر شد.
اسلام شناسی تاریخی: ستون اصلی اسلام شناسيِ مدرن
ایگناتس گلدتسیهر (۱۸۵۰-۱۹۲۱) از مهمترین اسلام شناسان مکتب شرق شناسی آلمانی است که درکنار شرق شناسان بزرگی چون یوزف شاخت، جولیوس ولهاوزن، آگوست فیشر، و تئودور نولدکه، اسلام شناسی تاریخی را پایه ریختند. تحقیقات آنها تا این زمان از معتبرترین و مهمترین منابع شناخت دین اسلام است. در کشور ما متأسفانه مکتب فرانسوی لوئی ماسینیون و‌هانری کوربن و شیفتگی به حکمت یا تئوسوفی، اسلام شناسی تاریخی را تحت الشعاع قرار داد، به نحوی که هنوز بسیاری از منابع این رشته توسط مترجمان توانا و بی طرف به فارسی ترجمه نشده اند.
عرب و عجم : برتری طلبی نژادی عرب
دین اسلام در تقابل نخستین خود با طایفه‌های قدرت‌مند عرب و برتری طلبی اشراف منشانه‌ی آنها، اصل برابريِ همه‌ی انسانها را توصیه کرد. اما طبق نظر گلدتسیهر، این اصل «تا مدت‌های مدید هرگز در آگاهی اعراب رخنه نکرد و همواره در رفتار روزمره‌ی آنها نادیده گرفته می‌شد.» (بخش ۱۰۱ مطالعات اسلامی) به هنگام ظهور اسلام، فخر نژادی و قومی‌عرب وجه غالب برخوردهای نظامی و فرهنگی آنها با اقوام غیر غرب بود. بردگان غیرعرب و غیر مسلمان، حتا نومسلمانان غیر عرب (موالی)، به دیده‌ی تبعیض و تحقیر نگریسته می‌شدند. چنین برخوردی نمی‌توانست با مشکل مواجه نشود زیرا با گسترش هرچه بیشتر اسلام، سرآمدان دیوانی و فرهنگی غیرعرب، به ویژه ایرانیان، اهمیتی روزافزون می‌یافتند. بقای فرهنگيِ دینی بدوی و قبیله ای، ایجاب می‌کرد که نومسلمانان یا موالی و فرزندان کنیزانی که به تصاحب مسلمانان مهاجم در می‌آمدند، از همان منزلت اجتماعيِ مسلمان عرب بهره‌مند شوند.

روی جلد
ضرورت دوام سیاسی اسلامِ پیروزمند، ایجاب می‌کرد که اصل تساوی همه‌ی مسلمانان، بدون توجه به اصالت نژادی آنها، از سوی رهبران دین تبلیغ شود. در گفته‌های پیامبر، از جمله در خطابه‌ی حج، خطاب به بنی قریش آمده که همه‌ی انسانها فرزند حضرت آدم اند و از خاک برآمده اند و فخر فروشی به تبار اشرافی، در جاهلیت، نزد الله مذموم است. در قرآن نیز همین نکته آمده است: «ای مردم، ما شما را از نر و ماده بیافریدیم. و شما را جماعتها و قبیله‌ها کردیم تا یکدیگر را بشناسید. هرآینه گرامی‌ترین شما نزد خدا، پرهیزگارترین شماست.» (سوره‌ی ۴۹، آیه‌ی ۱۳)
اما گلدتسیهر میان نکوهش فخرفروشی به تبار اشرافی در میان خود اعراب، و اصل «برابری عرب و غیر عرب»، تفاوت قائل است. در کتاب «مطالعات اسلامی»، گلدتسیهر دخالت شعوبی در تولید احادیث و متون مرجع را در سالهای پس از مرگ پیامبر، در جهت استقرار اصل برابری موالی با مسلمانان عرب، مستند می‌کند. برای نمونه، در متنی که پس از مرگ پیامبر به نام وصیت محمد از گفته‌های پراکنده‌ی او تدوین شد (بر اساس منابع اولیه‌ی البخاری، ابوداوود، ترمذی و دیگران) ــ و فرقه‌ی شیعی آن را به نام وصیت محمد به علی می‌شناسد ــ جمله ای بعدها اضافه شده که می‌گوید: «عرب هیچ امتیازی بر غیر عرب ندارد مگر به جهت خوف از خدا.» (بخش‌های ۷۱ و ۷۲ مطالعات اسلامی)
همچنین، در تفسیر سوره‌ی الجمعه (۶۳: ۲) که «پیش بینی می‌کند» اقوام دیگری در آینده به اسلام خواهند پیوست («اوست خدایی که به میان مردمی بی کتاب پیامبری از خودشان مبعوث داشت تا آیاتش را بر آنها بخواند و کتاب و حکمت شا ن بیاموزد، اگرچه پیش از آن در گمراهی آشکار بودند، و برگروهی دیگر که هنوز به آنها نپیوسته اند.»)، این داستان ابداع شده که به هنگام نزول این سوره، سلمان فارسی حاضر بوده و پیامبر دست بر شانه‌ی او گذاشته و گفته است که این مردم (یعنی ایرانیان) به اعتقاد آسمانی دست خواهند یافت. (بخش ۱۱۷، مطالعات اسلامی)
اصل برابری، باعث نشد که در تهاجم به ایران و به اسارت درآوردن ایرانیان، چیزی از برتری طلبی نژاديِ اعراب کاسته شود. اگر مادر یکی از موالی، کنیزی هنوز آزاد نشده می‌بود، آن مولا حق دفاع از حیثیت قبیله را نداشت و قادر نبود وظایف «مروت» را به انجام برساند. در تفسیر آیه‌ی سوم سوره‌ی «النساء»، گفته می‌شود پیامبر اسلام سعی در جبران این رفتار کرده و میان زن عرب و کنیز تفاوتی قائل نشده است (عبارت «یا هرچه مالک آن شوید» در : «اگر شما را بیم آن است که در کار یتیمان عدالت نورزید، از زنان هرچه شما را پسند افتد، دو دو، و سه سه، و چهار چهار، به نکاح در آورید. و اگر بیم آن دارید که به عدالت رفتار نکنید، تنها یک زن بگیرید یا هرچه مالک آن شوید. این راهی بهتر است تا مرتکب ستم نگردید.» ) به گفته‌ی گلدتسیهر «تنفر ملی [نسبت به ایرانیان] که پیش از اسلام آغاز شده بود سپس با شرایط و روابط تولید شده در اسلام، تشدید گردید.» (بخش ۱۰۴ مطالعات اسلامی). محقق آلمانی آلفرد کریمر کتاب مستقلی در شرح روابط سلسله مراتبی میان اعراب و موالی غیر عرب، پس از پیروزی‌های اسلام، تألیف کرده است (همانجا).
صفت «مولا» و جمع آن «موالی» به نومسلمانان غیرعرب اطلاق می‌شد. گلدتسیهر ریشه‌های تاریخی این لغت و تحولات تدریجی در معنای آن، و سپس مقایسه حقوق و وظایف موالی با مسلمانان عرب، را با جزییات کامل توضیح می‌دهد (بخشهای ۱۰۵ تا ۱۱۷، مطالعات اسلامی). تحول از اسیرِ جنگی به برده‌ی قبیله، سپس به برده‌ی آزاد شده و سرانجام ادغام در قبیله‌ی عرب، شجره نامه‌ی اکثر موالی بود. کشورگشایی‌های رو به گسترش اسلام ایجاب می‌کرد که مقام اجتماعی و حقوقی موالی به تدریج تثبیت شود.
عرب و عجم : برتری طلبی نژادی ایرانی
در میان قبایل عرب، باسوادان به طور غالب یهودیان و مسیحیان بودند که در مدارس تدریس می‌کردند. به جز بخش کوچکی از زبدگان عرب که به هنر شاعری می‌پرداختند و آن عده که با ایرانیان و یونانیان در تماس بودند، مردمان قبایل عرب از خواندن و نوشتن بی بهره بودند. در غزوه‌ی بدر، زندانیان جنگی که دارای سواد بودند، در مواردی با آموزش خواندن و نوشتن به مسلمانان، آزادی خود را بازخرید می‌کردند(بخش‌های ۱۱۰ و ۱۱۱و ۱۱۲).
با توجه به برتری فکری و فرهنگی ایرانیان به هنگام شکست، آنها پیشرفت خود را در علوم زمان و زبان عربی، تبدیل به حربه ای علیه برتری طلبی و رشک قبایل عرب کردند . بالا آمدن تدریجی آنها در دستگاه دیوانيِ امپراتوری اسلامی، خود باعث بروز برتری طلبی نژادی ایرانی و تفاخر به شجره‌ی دهگان (الدهاقین بالکبار) نزد آنها شد. اوج نفوذ ایرانیان، در دستگاه عباسیان بود که خاندان شان با همت و کمک ایرانیان مسلمان شده‌ی مخالف با اشرافیتِ نژادگرای بنی امیه، بر سرکار آمده بود.
گلدتسیهر می‌نویسد: «در حکومت اسلام، عربی شدنِ عناصر غیرعرب و مشارکت آنها در فعالیت‌ها و پژوهش‌های علمی جامعه‌ی مسلمان، با چنان سرعتی پیشرفت کرد که در تاریخ فکری بشریت نمونه‌های مشابه آن به دشواری یافت می‌شود . . . نَسَب بسیاری از سرشناس ترین مسلمانان صدر اسلام به زندانیان جنگی ایرانی می‌رسد.» (بخش ۱۱۴ مطالعات اسلامی). ابن اسحاق، که یکی از منابع اصلی زندگی نامه‌ی پیامبر و شروع نهضت اسلامی را فراهم کرده، خود نواده‌ی یک زندانی جنگی بوده است.
شعوبیه : بیداری و مقاومت ایرانی / یا فروختن روح خودی به متجاوز؟
شعوبیه یا «اهل تسویه»، نهضتی بود خواهان برابری عرب و غیرعرب در سرزمین‌های تسخیرشده به دست اسلام. گلدتسیهر اعتقاد دارد شعوبیه در وهله‌ی اول گروهی از مؤلفان و پژوهشگران بودند و نه جمعیتی شورشی از عوام. (بخش ۱۴۷). اوج نفوذ و اهمیت شعوبیه در سده‌های دوم و سوم هجری بود که برابری عرب و عجم را پرچم مبارزه‌ی خود قرار داد. حتا در مواردی از این نیز فراتر رفته برتری نژاد ایرانی را بر عرب تبلیغ کرد. یک نویسنده‌ی همان عصر (جاحظ، کتاب البیان) می‌نویسد خاندان اموی عرب بود اما عباسیان عجم یا خراسانی بودند. وزرا و دیوانیان دربار عباسی را ایرانیانی تشکیل می‌دادند که آزادانه اعراب را به سخره می‌گرفتند و برتری نژادی و فرهنگی خود را به رخ می‌کشیدند.
دو قرن نخست ورود اسلام به ایران، از لحاظ بررسی‌های تاریخی، پرسش‌های مهمی را پیش پای پژوهشگران گذاشته که تا همین امروز بر سر پاسخ آنها مجادله می‌شود. پرسش اصلی این است: واکنش واقعی ایرانیان در برابر تهاجم، یا به تعبیری تجاوز عرب، طی این دو قرن چه بود؟ پذیرش اسلام به چه صورت انجام شد، با زور و سپس تقیه؟ یا با اشتیاق و داوطلبانه، که سپس ادغام عناصر سیاست و فرهنگ ایرانی پیش از اسلام را نیز به دنبال داشت؟ تردیدی نیست که اهمیت این دویست سال تنها منحصر به تاریخ ایران نیست، بلکه برهه‌ی مهم و دورانسازی را در «جهانی شدن» اسلام شکل می‌دهد، یعنی جدائی از قومیت عرب ــ تبدیل از یک دین بدويِ طایفه ای به یک دین جهانی. در اینجا دو «تقلیب» مهم تاریخی روی می‌دهد: تقلیب اسلام از یک سو و تقلیب تمدن ایرانی از سوی دیگر.
سرداران و جنگجویان خاندانهای ایرانی در این دوره را می‌توان به دو گروه تقسیم کرد؛ گروهی پرچم قیام علیه عرب برافراشتند، مانند بابک خرم دین. و گروهی که اسلام آوردند و به دستگاه عباسیان پیوستند، مانند ابومسلم و افشین که قیام بابک را به خون کشید. از دیدگاهی ناسیونالیستی، ابومسلم و افشین خودفروختگانی بودند که تمدن ایرانی را به قیادت اسلام در آوردند، اما اکثر تاریخ نویسان، با همان روحیه‌ی ناسیونالیستی، این دو را قهرمانان واقعی نجات ایران ترسیم می‌کنند.
اما گلدتسیهر در مورد افشین می‌نویسد: «این سپه سالار دستگاه خلیفه معتصم و از اهاليِ سمرقند (سغدیانا)، انقلاب بابک را که انقلابی بس خطرناک برای اسلام بود، سرکوب کرد. از سوی دیگر، افشین، سرداری که سپاهیان خلیفه را در نبرد با مسیحیان رهبری می‌کرد و نقشی برجسته در نبردهای مهم اسلام به عهده داشت، خود چنان نسبت به اسلام سُست باور بود که دو مبلغ مسلمان را به جرم تلاش برای تبدیل یک معبد به مسجد، به شدت مجازات نمود؛ افشین قوانین اسلامی را به سُخره می‌گرفت و ـــ طبق شهادت ایرانی دیگری که اسلام آورده بود ـــ گوشت حیواناتی را که به شیوه‌ی خفه کردن،کشته شده بودند، مصرف کرده (کاری انزجارآور برای مسلمین)، و دیگران را نیز به این کار تشویق می‌کرد: با این ادعا که گوشت با این شیوه‌ی ذبح، از گوشت ذبح اسلامی تازه تر می‌ماند . . . او رسوم ختنه و دیگر آداب مسلمانان را مسخره می‌کرد. در مقام یک مسلمان، او هرگز از خواندن کتابهای مذهبی ملت خود (ایران) دست نکشید و این کتابها را در نسخه‌های اعلای مزین به طلا و جواهرات، محفوظ نگه می‌داشت. در همان حال که دشمنان خلافت اسلام را تارومار می‌کرد، رویای احیای امپراتوری ایرانی و «دین سپید» را در سرداشت. او اعراب، مغربی‌ها، و ترک‌های مسلمان را خوار می‌شمرد. افشین اعراب را همچون سگانی می‌دانست که باید استخوانی جلوی شان انداخت و سپس با چوب بر سر آنها کوفت.» (بخش ۱۵۰، مطالعات اسلامی).
در مورد تعبیر نقش تاریخی ابومسلم، جامع ترین پژوهش، توسط غلامحسین یوسفی، با عنوان «ابومسلم سردار خراسان» در سال ۱۳۵۶ منتشر شده است. سلطه‌ی عنصر ایرانی در امپراتوری اسلامی، سرانجام خود مقهور نفوذ ترکانی می‌شود که تازه اسلام آورده بودند.
جنبش شعوبی، مشوق و گسترنده‌ی آگاهی ملی نوینی علیه تفوق عرب بود. اما این نهضت فرهنگی ـ ادبی همزمان نهضتی اسلامی نیز بود. خصلت تناقض آمیر شعوبی همین دو وجه طرد عرب و باطنی کردن دین عرب است. آگاهی ایدئولوژیک نهضت فرهنگی شعوبی، معطوف به احیای عظمت تمدن ایرانی و بازگشت خسروان و تا اندازه ای نجات زبان فارسی بود. اما همین جنبش، تلاشی در راه احیای ادیان ایرانی نکرد (هرچند از نظرگاه ارتدوکسی دینی، شاخه‌هائی از شعوبیه متهم به «زندقه» و الحاد شدند.). این پدیده را چگونه می‌توان توضیح داد؟
متفکر ایرانی مقیم آلمان، آرامش دوستدار، با رجوع به کتاب گلدتسیهر تعبیری بی سابقه و تفکربرانگیز از شعوبی گری ایرانی ارائه می‌کند. او در کتاب «امتناع تفکر در فرهنگ دینی»، در تحلیل تاریخی اش از «برخورد و آمیزش اسلام با جامعه‌ی ایرانی» نخست با استفاده از مفهوم «جامعه زدایی» به معنيِ سترون کردن قهرآمیز محیط رشد عناصر فرهنگی غیر اسلامی و پناه بردن بالاجبار به حمایت اسلام (ص ۷۴)، ادعا می‌کند که اگر عرب با نیرويِ اسلام به ایران حمله نمی‌کرد، و در تجاوز سیاسی ـ فرهنگی خود پیروز نمی‌شد، و از «کالبد بیگانه‌ی ایرانی» تغذیه نمی‌کرد، به احتمال زیاد در زادگاه بومی خود، به تدریج از میان می‌رفت. آرامش دوستدار می‌نویسد: «این تنها مورد تاریخی است که قومی به نیروی دینش، آنهم با چنین شتابی، از نیستی به هستيِ مطلق تاریخی می‌رسد و دینی به زور تجاوز قوم حاملش نه تنها از بی تاریخی نسبی پا به عرصه‌ی تاریخ می‌نهد، بلکه در تعيّن تاریخيِ سرزمین‌های مغلوب از آن پس عامل منحصر به فرد می‌گردد.» (ص ۷۷) آنچه برخی تاریخنگاران به «دموکراسی اسلامی» و تمایل «داوطلبانه»ء ایرانیان به پیوستن به آن اشاره کرده اند، طبق این برداشت، افسانه ای بیش نیست.
اما در تعبیری که به روانکاوی تاریخی نزدیک تر است، آرامش دوستدار نخست می‌پرسد چرا ما ایرانیان، به جای «اسلام»، عرب را عامل تجاوز می‌دانیم؟ این پرسش از این رو مطرح می‌شود که جدایی تاریخی عرب از اسلام، به معنی رخنه‌ی درونيِ اسلام در تمدن ایرانی است. شعوبیه یکی از راههای این رخنه‌ی درونی است. آرامش دوستدار می‌نویسد، معنای حمایت عباسیان از گرایش شعوبی برای فرهنگ ایرانی این است که «مردم این سرزمین با فرو انداختن بار جسمی و ظاهری عرب از دوش خویش، روح خود را به اسلام می‌فروشند. ماهیت شعوبی در این است که ما را رفته رفته در استیلای دیرپای عباسیان بر ایران به اسلامیان مادرزاد تبدیل می‌کند.» (ص ۱۵۳)
به گفته‌ی آرامش دوستدار «عرب هستی خود را از اسلام دارد و بدون آن هرگز نمی‌توانسته است پا به صحنه‌ی تاریخ گذارد . . . شعوبیت به معنای واکنش مؤثر در برابر سیادت عرب، خود از منشأ قرآنی برمی‌خیزد یا بدان متوسل می‌شود . . . همه‌ی انواع و اقسام «اسلامهای راستین» بئس البدلهای این منشأ شعوبی اند.»
به تعبیر دیگر، شکست نهایی عرب از عجم همزمان به معنی پیروزی روحی اسلام بر ایرانی است. این «آمیزش وجودی» از این پس به معنی تفکیک ناپذیر بودن ایرانی و مسلمان خواهد بود.کاری که نه یونان و نه مغول توانست انجام دهد، یعنی «جعل ماهیت»، توسط دین نوین تحقق می‌پذیرد. آرامش دوستدار می‌نویسد: «دشمنی با عرب در واقع تشبثی است برای دفاع از خودمان. » (ص ۱۶۱) اگر این تعبیر آرامش دوستدار درست باشد، شعوبی خویی بخشی از کاراکتر ایرانی، یا طبیعت ثانوی ما شده است؛ از همین رو هرگز قادر نبوده ایم با نگاهی انتقادی با دین خویی تاریخی و روانی خود رویارو شویم. شعوبیت به ما کمک می‌کند که غرور ملی خود را پس از تجاوز حفظ کنیم و به «ایرانیت» خویش ببالیم.
منابع:
ایگناتس گلدتسیهر
Ignaz Goldziher, Muslim Studies, Edited by S. M. Stern; with a new introduction by Hamid Dabashi. Aldine Transactions, Us and UK 2006
آرامش دوستدار، امتناع تفکر در فرهنگ دینی، انتشارات خاوران، پاریس، ۱۳۸۳ ـ نسخه‌ی اول: «الفبا» شماره‌های یکم تا پنجم، ۱۳۶۱.
عبدالحسین زرین کوب، دو قرن سکوت (چاپ سال ۱۳۴۳، چاپهای پس از انقلاب قابل اعتماد نیستند.)
***********
پیوست :
درباره‌ی مقدمه‌ی حمید دباشی بر چاپ جدید مطالعات اسلامی گلدتسیهر
چاپ تازه‌ی کتاب گلدتسیهر پیشگفتار بلندی در حدود هشتاد صفحه دارد که بسیار خواندنی است. این پیشگفتار را پرفسور حمید دباشی، جامعه شناس و استاد مطالعات خاورمیانه در دانشگاه کلمبیا نوشته است. هدف این پیشگفتار، بحث درباره‌ی این کتاب یا آثار دیگر گلدتسیهر نیست. مقاله‌ی بلند پروفسور دباشی دفاعیه ای است از گلدتسیهر در برابر دوگروه که با مقاصد سیاسی، قصدِ بی اعتبار کردنِ این اسلام شناس برجسته را دارند. این حملات از یک سو، از جانب تحلیلگران محافظه کار به ویژه کسانی که تمایلات ایدئولوژیک صهیونیستی و ضد اسلامی دارند انجام می‌گیرد، و از سوی دیگر، ادوارد سعید و پیروان او ـــ که به نام پژوهشگران پسااستعماری (پُست کولوننیال) شهرت دارند ـــ بدون آشنایی با آثار گلدتسیهر، او را شرق شناسِ آلت دست امپریالیسم خطاب کرده اند.
پژوهشگری به نام رافائل پاتایی، با استفاده از دفتریادداشتهای گلدتسیهر، نخستین زندگی نامه‌ی او را به زبان انگلیسی با عنوان «تصویری روانشناسانه» منتشر کرده است. رافائل پاتایی در این زندگی نامه ضمن به رسمیت شناختن «نبوغ» و کیفیت برتر تحقیقات گلدتسیهر، به او حمله کرده و گلدتسهیر را متهم می‌کند که به دین خود، یهودیت، پشت کرده و سرسپرده‌ی اسلام شده، یا خود را به اسلام فروخته است. رافائل پاتایی، که به گفته‌ی خودش تمایلات آشکار و افراطی صهیونیستی دارد، با زندگی نامه ای که نوشته قصد تخریب شخصیت و آثار گلدتسیهر را دارد. پرفسور دباشی با استفاده از اطلاعاتی که در همین زندگی نامه آمده، تعبیری موجه تر، دقیق تر، و همدلانه تر از مسیر فکری گلدتسیهر به دست می‌دهد، از جمله آشنائی او با اسلام، سفرش به مصر (مطالعه در الازهر) و سوریه و کشورهای عربی بهنگام جوانی، مشارکت در، و همدردی با حرکت‌های ضداستعماری، فاصله گرفتن از جنبش رو به رشد صهیونی برای استقرار دولت یهود در خاک فلسطین، و بسیاری حقایق دیگر زندگی این محقق یکتا.
از سوی دیگر، در کتاب پرآوازه‌ی «شرق شناسی» (اوری ین تالیسم) نیز، ادوارد سعید، استاد ادبیات تطبیقی دانشگاه کلمبیا، چند بار از گلدتسیهر نام می‌برد و، بدون بررسی نوشته‌های او، این اسلام شناس را در کنار دیگر شرق شناسان، مسبب تولید نوع خاصی از دانش در باره‌ی شرق و اسلام می‌داند که در خدمت مقاصد استعماری به کار گرفته شده است. ادوارد سعید با آثار شرق شناسان فرانسوی و بریتانیایی به مراتب بیشتر از مکتب شرق شناسی آلمانی آشنا بود و بسیاری از انتقادات او، نیک که بنگریم، نمی‌تواند با سهولت در مورد آثار کسانی چون گلدتسیهر به کار گرفته شود. ادوارد سعید با این کم دقتی، ناخواسته و بدون رعایت انصاف، اهمیت انکارناپذیر بررسی‌های گلدتسیهر و دِینی را که همه‌ی محققان بومی و مسلمان نسبت به او دارند، نادیده گرفت.
انتقاد آقای حمید دباشی به ادوارد سعید، ضمن همدردی با دیدگاه سیاسی دوست و همکارش در دانشگاه کلمبیا، فراتر از اهمیت گلدتسیهر، به محدودیت‌های خود رشته‌ی (دیسیپلین) مطالعات پسااستعماری، به عنوان نوعی از تحلیل گفتار، می‌پردازد و اشاره می‌کند آنچه در وهله‌ی اول در این روش (و «تبارشناسی»‌های میشل فوکو) به نظر تازه و بدیع می‌آید، در حقیقت، حدود یک قرن است که در رشته دیگری به نحو عمیق تر و همه جانبه تر کاویده شده است. این رشته، جامعه شناسی معرفت است که ریشه‌های آن به مارکس (ایدئولوژی آلمانی) و آثار ماکس وبر، ماکس شلر، کارل مانهایم، رابرت مرتون و بسیاری دیگر باز می‌گردد. شاید بتوان نتیجه گرفت که بن بست‌ها و ناکارایی‌های کنونی رشته‌ی مطالعات پسااستعماری را می‌توان با رجعت به سنت غنی و پردامنه تر جامعه شناسی معرفت (جامعه شناسی شناخت) و نیز شاخه ای از آن به نام جامعه شناسی روشنفکران، بهتر درمان کرد. ///

ارسال شده توسط عبدی کلانتری در ۱۲:۲۹ هیچ نظری موجود نیست:

No responses yet

Oct 03 2018

پلیس فرانسه به مرکز شیعه ‘مرتبط با ایران’ یورش برد

نوشته: در بخش: اسلام و مسلمین,تروریزم,سیاسی,مذهب,ملای حیله‌گر


بی‌بی‌سی: قواسمی ریاست مرکز الزهرا را یحیی قواسمی برعهده دارد

پلیس فرانسه به یک مرکز مرتبط با جمهوری اسلامی ایران یورش برده و شماری از اعضای ارشد آن را بازداشت کرده است.

روز سه‌شنبه، ۱۰ مهر (۲ اکتبر)، مقامات محلی در شمال فرانسه گزارش کردند که حدود دویست مامور پلیس به مقر گروه شیعه “مرکز الزهرا” و خانه اعضای ارشد آن در گراند سنت، واقع در حومه شهر بندری دانکرک در شمال فرانسه یورش برده و یازده تن را بازداشت کرده‌اند.

به گفته این مقامات، عملیات پلیس به عنوان بخشی از برنامه “پیشگیری از تروریسم” صورت گرفته و علاوه بر بازداشت این افراد، اموال این مرکز نیز مسدود شده است.

رهبری گروه مرکز فرهنگی زهرا را یحیی قواسمی برعهده دارد که گفته شده است دارای ارتباط با جمهوری اسلامی ایران و افکار به شدت ضد صهیونیستی است. چند سال پیش، خبرگزاری فارس در ایران در گزارشی از او با عنوان “رهبر حزب ضد صهیونیستی” در فرانسه نام برد.

مقامات فرانسوی گفته‌اند که فعالیت رهبر و اعضای ارشد مرکز زهرا از مدتها پیش زیر نظر پلیس بوده و دلیل آن را “حمایت قاطع رهبران این گروه از تعدادی سازمان تروریستی و حرکت‌های مغایر با فرهنگ و ارزش‌های فرانسه” عنوان کرده‌اند.

مرکز زهرا در سال ۲۰۰۹ میلادی پایه‌گذاری شد. وبسایت این مرکز هدف آن را “شناساندن پیام اسلام از دیدگاه پیغمبر و اهل بیت” عنوان کرده است. در اردیبهشت ماه سال جاری، بولتن کتابخانه مجلس شورای اسلامی خبر بازدید یحیی قواسمی از این کتابخانه را منتشر کرد و نوشت که “مرکز الزهرا مؤسسه‌ای فرهنگی ـ اسلامی است که به صورت تخصصی در حوزه اسلام‌شناسی با محوریت تشیع در اروپا فعالیت می‌کند و مقرّ مؤسسه در فرانسه است.”

در ماه ژوئن، پلیس فرانسه از کشف توطئه‌ای برای انفجار در گردهمایی شورای ملی مقاومت، از گروه‌های مخالف حکومت جمهوری اسلامی، در پاریس خبر داد و یک دیپلمات عضو سفارت ایران در وین، پایتخت اتریش، هنگام دیدار از آلمان ظاهرا در ارتباط با این توطئه بازداشت شد. بازداشت این فرد پس از دستگیری دو نفر توسط پلیس بلژیک به ظن تلاش برای این بمب گذاری صورت گرفت.

مشخص نیست که آیا زیر نظر داشتن اعضای مرکز الزهرا و عملیات پلیس علیه این سازمان با بازداشت دیپلمات ایرانی ارتباطی داشته یا نه.

روز گذشته، گزارش شد که دادگاهی در آلمان با استراداد این دیپلمات ایرانی به بلژیک موافقت کرده است. قاضی دادگاه در توجیه رای خود گفت که این فرد هنگامی دستگیر شد که برای سفر تفریحی از محل خدمت خود در اتریش به آلمان آمده بود و هنگام بازداشت از مصونیت دیپلماتیک برخوردار نبود.

از زمان حملات اسلامگرایان در فرانسه در سال ۲۰۱۵ که در جریان آن نزدیک به دویست و پنجاه نفر کشته شدند، فرانسه همچنان در حالت هشدار امنیتی قرار دارد.

No responses yet

Sep 18 2018

مصاحبه با امام حسین

نوشته: در بخش: اجتماعی,اسلام و مسلمین,سیاسی,طنز,مذهب,ملای حیله‌گر

تویتر ملاحسنی: ۱_مصاحبه با امام حسین(ع) مهمان امروز ما امام حسین فرزند علی، ٥٨ ساله، دارنده مقام سوم امامت، دارای مدرک علم لدنی از دانشگاه بارگاه الهی، محل شهادت کربلا،اعزامی از مدینه. مجری : السلام علیک یااباعبدلله. امام حسین :وعلیکم السلام. مجری : انگیزه شما از قیام عاشورا چه بود؟

۲_امام حسین : راه اندازی کسب و کار برای آخوندهای شیعه! مجری: آیا علی اصغر روز عاشورا واقعا آب نخورد؟ امام حسین : نه، چون بچه شیرخواره آب نمی‌خورد، فقط شیر مادرش را می‌خورد. مجری : وقتی ابوالفضل مشک آب را پر کرد که بیاورد، خواست آب بخورد اما با خود اندیشید که اکنون فرزندان

۳_حسین تشنه هستند و آب نخورد.ابوالفضل که کشته شدپس چه کسی فکر اورا خوانده است؟! امام حسین : وقتی می‌خواستند او را به شهادت برسانند،به قاتل خودگفت که برای آخوندهای شیعه قضیه را تعریف کنند تا سر منبر بگویند ملت برایش بیشتر گریه کنند… مجری : شما عید غدیر امسال چکار کردید؟

۴_امام حسین : عید غدیر یعنی چه؟ مجری : روزی است که پیامبر پدر شما را بعنوان جانشین خود معرفی کرده است. امام حسین : اولین بار است این را می‌شنوم. بعد از پیامبر که ابوبکر بود!! فرضا که شما راست بگویید کسی به حرف پیامبر گوش نداده پس چه جشنی دارد؟

مجری: آخوندها می‌گویند روز عاشورا شما آنقدر از لشکر یزید کشتید که تا رکاب اسبتان را خون گرفت. درست است؟ امام حسین : عقل هم چیز خوبی است. لشکر آن‌ها ٨ هزار نفر بود هر آدمی ۵ لیتر خون دارد که اگر همه آن‌ها را کشته بودم کل خونشان به اندازه ٢ تا تانکر ١٨ هزار لیتری می‌شود.

مگرسد فرات راشکسته بودندکه تا رکاب اسبمان بالابیاید؟! مجری:همه می‌گویند شماحتی آب برای خوردن نداشته‌اید. شما که شب عاشورانوره (واجبی)کشیده‌اید. آب برای نوره کشیدن از کجا آورده‌اید؟ امام:ما فقط آب معدنی دماوند استفاده می‌کنیم. همسرم شهربانو ایرانی است وهر آبی به معده‌اش نمی‌سازد!

مجری : چرا شهربانو میان اسیران شام نبود؟ امام حسین :شهربانویی وجود ندارد. آخوند های شیعه خواستند نسب ما را به ساسانیان برسانند تاشما ایرانیان خوشتان بیاید! مجری :علی شریعتی درباره عاشورا شرح دقیقی از آنچه بر زینب در راه شام گذشت، داده است. شریعتی این چیزها را از کجا فهمیده است؟

امام حسین : یک ضبط صوت زیر شکم شتر زینب بسته بود… مجری : آخوندهای شیعه می‌گویند امام پشت سر خود را می‌بیند. شما که با امام حسن نگهبان خانه عثمان بودید، چگونه متوجه وارد شدن شورشیان از در پشت به خانه او نشدید تا او را بکشند؟
امام حسین : یک لحظه چشم‌های پشت سرمان را بستیم تا کارشان را بکنند و پدرمان خلیفه شود.
مجری : مهم‌ترین دستاورد عاشورا چه بود؟

امام حسین : قیمه پلوی نذری…
#محرم_ماه_خرافه_پرور
#محرم

No responses yet

« Prev - Next »