اخبار

  • صحفه نخست
  • Sample Page
  • خُسن آقا

Archive for the 'سیاسی' Category

May 25 2023

پرونده محمد قبادلو

نوشته: خُسن آقا در بخش: اعتراضات,امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی,قیام پائیز ۱۴۰۱

تویترnetvand: رسانه‌های سپاه تا مدتها روز واقعه‌‌ای که منجر به کشته شدن فرید کرم‌پور شده بود رو روز چهارشنبه، «۳۰ شهریور» اعلام می‌کردن. جالبیش اینه که این تاریخ رو در حضور پدر و مادر کرم‌پور، در قالب «مصاحبه» اعلام میکردن. نه یک بار و نه از یک رسانه!

این نکته ولی … #محمد_قبادلو

وقتی اهمیت پیدا میکنه که به حرف‌های نماینده دادستان در جلسه دادگاه روز ۷ آبان به ریاست قاضی گراز صلواتی گوش می‌دیم.
در قرائت کیفرخواست، روز واقعه یهو یک روز جابجا میشه: پنج‌شنبه، ۳۱ شهریور‌ماه! باز هم در حضور خانواده یارو ماموره!

۲/
وقتی اهمیت پیدا میکنه که به حرف‌های نماینده دادستان در جلسه دادگاه روز ۷ آبان به ریاست قاضی گراز صلواتی گوش می‌دیم.
در قرائت کیفرخواست، روز واقعه یهو یک روز جابجا میشه: پنج‌شنبه، ۳۱ شهریور‌ماه!👇
باز هم در حضور خانواده یارو ماموره!#محمد_قبادلو pic.twitter.com/jMn9Z5AGVZ

— sahar morgen (@netvand) May 24, 2023

No responses yet

May 24 2023

قتل زهرا کاظمی در زندان اوین

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی

منبع تویتر خط خطی: شهادت دکتر شهرام اعظم از معاینه ی #زهرا_کاظمی پیش از کشته شدن: دقیقا ساعت ۱۲شب ۱۳ تیر ۸۲ بود.بیمار از زندان اوین با شرح حال خونریزی گوارشی در اورژانس بیمارستان بقیه الله پذیرش شده بود.خانمی۵۴-۵۵ ساله با صورتی کبود و زخم و زیلی.به پرستار گفتم لوله ای که از بینی به معده می‌رود برایش بگذار تا من بیایم معاینه کنم،ببینم علت خونریزی معده چیست.روسری دور سرش پیچیده شده بود. روسری کاملا بسته بود.یعنی انگار این آدم آماده شده بود.پرستار صدا زد گفت: دکتر این لوله از بینی تو نمی‌رود.من که رفتم، دیدم استخوان بینی کاملا شکسته بود. بعد از معاینه و بررسی معده متوجه شدم بیمار اصلا خونریزی معده ندارد.پشت سرش یک برجستگی نرم و بزرگ بود.این یعنی جمجمه شکسته و زیر پوست پر از خون شده بود.رفتیم سی‌تی‌اسکن. دو تا شکستگی روی جمجمه بود، یک شکستگی پس سر بود، یک شکستگی قسمت راست جمجمه بود و خونریزی وسیع داخل جمجمه هم وجود داشت.و این یعنی دو ضربه ی جداگانه به سرش خورده بود.به پرستار گفتم برایش سوند ادراری بگذارد.
پرستار با بغض برگشت. گفت وحشتناک است این اصلا. گفت من نمی‌توانم این را بگذارم بیا خودت ببین. یک پارگی وسیع بود. با یک جسمی ‌فرو کرده بودند داخل قسمت تناسلی.سوند را از روی مثانه گذاشتیم. از مجرا نمی‌رفت مجرا کلا به هم ریخته بود.در معاینه‌ی عمو‌می ‌بدن، همه درب و داغان بود.ناخن‌های پای کنده شده، انگشت شکسته شده.من نمی‌دانم.ممکن است با یک ضربه ناخنش کنده شده باشد،ناخن دستش یک دانه بود که کنده شده بود اما ناخن‌های پایش وضعش خراب بود.خیلی وضع زننده‌ی کریهی داشت که نشان میداد کاملا ضرب و شتم برنامه‌ریزی شده..فردای ان روز طاقت نیاوردم.به بیمارستان زنگ زدم.گفتم من پزشکی هستم که دیشب کشیک بودم،مریضی دارم آن‌جا،ببین چطوری است، خیلی شلوغ بود و خیلی مضطرب گفت مریض را دارند احیا ‌می‌کنند،مریض ایست تنفسی کرده.۹ روز بعد مجدد کشیک بودم. خانم کاظمی لباس بیمارستان تنش بود و توی آی سی یو.کاملا کبودی‌ها از بین رفته بود. یعنی رنگش متغیر شده بود، در حد آن هشت- نه روز، تر و تمیزتر شده بود. سر و صورت وضع بهتری پیدا کرده بود که من همان لحظه توی ذهنم افتاد که علت این‌که به دستگاه وصل است این است.چون عموما به دلیل هزینه بالای دستگاهها و بیمارستان بیمار مرگ مغزی را مدت طولانی نگه نمیدارند.
داشتم کاملا دیوانه ‌می‌شدم. برای این‌که همه چیزم به هم ریخته بود. برای این‌که یک‌هویی هویتم، دنیا و آخرتم، همه‌ی حساب‌هایم به هم ریخته بود، این‌جوری نباید ‌می‌شد.من بخشی از این جنایتم. من دیگر چطوری فردا بیایم با بچه‌ام بنشینم سر همین میز بخندم؟دکتر اعظم پناهنده شد و از ایران رفت و متهمین پرونده قتل زهرا کاظمی تبرئه شدند
پی نوشت:زهرا (زیبا) کاظمی خبرنگار کانادایی-ایرانی تبار بود که در مسافرتی به قصد تهیه گزارش در ایران،هنگام ناآرامی‌ها و اعتراضات دانشجویی سال ۸۲، به جرم عکسبرداری حین تجمع برخی از خانواده‌های زندانیان در مقابل زندان اوین، بازداشت و در زندان درگذشت. او به اصرار سعید مرتضوی دادستان وقت تهران بازداشت شد، این بازداشت برخلاف نظر وزارت اطلاعات که وی را جاسوس نمی‌دانست انجام شده بود.هدف از این روایتها فقط اگاهی از حجم جنایت و سقاوت حکومت است

No responses yet

May 21 2023

حمله به خانه مجید کاظمی و بازداشت خواهر و برادرانش

نوشته: خُسن آقا در بخش: اعتراضات,امنیتی,تروریزم,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی,قیام پائیز ۱۴۰۱

دویچه‌وله: محمد هاشمی، پسرخاله مجید کاظمی در توییترش خبر داده که شب گذشته (شنبه ۳۰ اردیبهشت) ماموران امنیتی به منزل مجید کاظمی حمله کرده و دو برادر او را با ضرب و شتم و در حالی که آسیب دیده بودند، با خود بردند. ساعاتی بعد که خواهر مجید کاظمی برای پیگیری وضعیت برادرانش به پلیس مراجعه کرده بود نیز دستگیر شد.

خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر، هرانا از انتقال حشمت‌الله طبرزدی از زندان دستگرد اصفهان به مکان نامعلومی خبر داده است.

محمد مقیمی وکیل این زندانی سیاسی در توییترش نوشته موکلش پس از  اعتراض به اعدام سه متهم پرونده خانه اصفهان به مکانی نامشخص منتقل شده است.

حشمت الله طبرزدی، فعال سیاسی، اواخر شهریور سال گذشته، توسط نیروهای امنیتی و انتظامی در گلپایگان بازداشت شد.

اعتراضات دانشجویی به اعدام‌ها

دانشجویان چندین دانشگاه در اعتراض به اعدام سه معترض در اصفهان دست به تجمع و سر دادن شعار  و دیگر اقدامات اعتراضی زدند.

روز یکشنبه ۳۱ اردیبهشت دانشجویان هنر دانشگاه الزهرا با نصب بنری از عکس سه اعدام شده، مجید کاظمی، سعید یعقوبی و صالح میرهاشمی به این اعدام‌ها اعتراض کردند.

دانشجویان دانشکده علوم ریاضی و کامپیوتر دانشگاه خوارزمی نیز روز شنبه با آویزان کردن یک طناب دار در راهروی دانشکده، اعتراضشان را به نمایش گذاشتند.

ویدیوهایی نیز از تجمع و سرودخوانی دانشجویان دانشگاه شهید یهشتی منتشر شده است.

به گزارش هرانا روز شنبه دانشجویان در دانشگاه‌های تربیت مدرس، دانشگاه تهران و دانشگاه زنجان نیز تجمعات اعتراضی علیه اعدام سه معترض در اصفهان برگزار کردند.

“مقاومت زندگی است”

شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان در بیانیه‌ای اعدام سه معترض اصفهانی را محکوم و تاکید کرده که اعتراضات ادامه خواهد داشت.

در این بیانیه که با عبارت “مقاومت زندگیست” آغاز شده، نوشته شده است: «شب‌های‌مان با خواندن خبر انتقال به قرنطینه خاموش می‌شود و روزهای لعنت‌زده‌مان با شنیدن اذانِ اعدام آغاز می‌شود. به راستی در کدامین سیاه‌چاله‌ی تاریخ گرفتار آمده‌ایم که این چنین دسته‌دسته بی‌گناهترین‌هایمان را سلاخی می‌کنند؟»

شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی معلمان ایران را به زندانی تشبیه کرده که همه را در آن “یک به یک به تاوان آزادی‌خواهی و‌ زندگی‌خواهی غل و زنجیر می‌کنند”.

این تشکل اما تصریح کرده: «برای رهایی از این جهنم تحمل‌ناپذیر تا نفر آخرمان با سپاه ضحاک مبارزه خواهیم کرد ‌و انتقام داغ‌هایی که بر دل مادران سیاه پوشمان گذاشته‌اید را از یک‌یک شما خواهیم گرفت».

نویسندگان این بیانیه ابراز امیدواری کرده‌اند که “روزی دادگاهی از جنس دادگاه نورنبرگ برای شما تبهکاران و جانیان برپا کنیم، دادگاهی که کلاس درس تاریخ شود برای این خاورمیانه‌ی محنت زده. دادگاه شما فصل زندگی جدید خاورمیانه خواهد شد”.

در پایان این بیانیه با اشاره به “مسئولیت تاریخی دشواری” که بر عهده فعالان مدنی و سیاسی است آمده است: «ماباور داریم‌ که‌ روزی‌ شما را محاکمه‌ و نوای زندگی را به این سرزمین بازخواهیم گرداند.»

No responses yet

May 20 2023

نیمی از ایرانیان در «فقر مسکن»؛ گزار‌ش‌های رسمی: قطع دسترسی اقشار کم‌درآمد به مسکن مناسب

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,اقتصادی,امنیتی,حقوق بشر,سیاسی,فساد,فقر

صدای آمریکا: رسانه‌های ایران با استناد به گزارش‌های رسمی نهادهای حکومتی، از در «فقر مسکن» بودن «نصف ایران» و «عدم دسترسی» افراد کم درآمد به «مسکن مناسب» خبر داده‌اند. روزنامه «دنیای اقتصاد» چاپ تهران در شماره روز شنبه ۳۰ اردیبهشت‌ماه با استناد به جدیدترین گزارش منتشره از سوی مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی، نوشته است: جمعیتِ دچار «فقر مسکن» در ایران «رکورد معناداری» زده است؛ به‌طوری‌که «۵۵ درصد» خانوارهای ایرانی از «مسکن مناسب و در استطاعت» محروم هستند.

در بخشی از این گزارش آمده است که این جمعیت «فقرای مسکن»، ابتدای «دهه ۹۰» خورشیدی معادل «۳۳ درصد» کل خانوارها بوده اما مطابق آنچه مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی بر آن «مهر تایید» زده، در پایان دهه ۹۰، «تورم بالا، بی‌ثباتی متغیرهای اقتصادی و افت درآمد سرانه» در کنار «جهش‌ تاریخی» قیمت مسکن، آن را به «۵۵ درصد» کنونی رسانده است.

حمیدرضا صارمی، معاون معماری و شهرسازی شهرداری تهران بیست و سوم بهمن‌ماه ۱۴۰۰ گفته بود: «۵۰ درصد» جمعیت تهران «زیر خط فقر مسکن» زندگی می‌کنند و افرادی که زیر این خط فقر هستند، «توانایی ساخت را ندارند.»

در گزارش روزنامه دنیای اقتصاد «پافشاری» سیاستگذاران حکومتی بر «سیاست نادرست برای تامین مسکن» هم از دیگر عوامل موثری اعلام شده که موجب قطع «دسترسی اقشار کم‌درآمد به مسکن مناسب» شد و رفاه ملکی کل خانوارها آسیب دید.

بر این اساس، «فقر مسکن» در دنیا با دو شاخص، تعریف (سنجش) می‌شود و «نرخ طبیعی» آن حداکثر معادل «۲۰ درصد» جمعیت یک کشور است اما در ایران این نرخ تا «۷/ ۲ برابر» نرم جهانی پیش رفته است.

در این حال، نهاد پژوهشی قوه مقننه جمهوری اسلامی نجات کشور از نرخ بالای فقر مسکن را در «مهار تورم» به عنوان گام اول و «توجه دولت به الگوی موفق تامین مسکن در جهان» را به‌عنوان گام مکمل اعلام کرده است.

با این حال، روزنامه «شرق» چاپ تهران نیز ۲۸ فروردین‌ماه ۱۴۰۱ در گزارشی با عنوان «بیداد اجاره‌ها» نوشته بود که «ریزش فقرا به حاشیه شهر» در محلات فقیرنشین تهران «شدت» گرفته و وضعیت «خانه‌به‌دوش‌ها» در «محله‌های فقیرنشین» تهران «وخیم‌تر» از سایر مناطق شده است.

هشتم خرداد ماه ۱۴۰۱ نیز در پی اوج گرفتن مجدد قیمت‌ها در بخش اجاره، خرید و فروش منازل مسکونی در پایتخت و شهرهای مختلف ایران، دادستان عمومی و انقلاب تهران گفته بود بر اساس «وظیفه قانونی»، بنا دارد اقداماتی را در راستای نظارت و ساماندهی «سایت‌های قیمت‌گذار منازل» اجرا کند.

علی صالحی مدعی شده بود که دادستانی در صورت «مواجهه با اقدامات هرج و مرج‌گرایانه دلالان مسکن» که باعث اخلال در نظم جاری بازار مسکن خواهد شد «با تکیه بر ظرفیت‌های موجود قانونی» ورود می‌کند.

به رغم وعده‌های فراوان رئیس دولت جمهوری اسلامی مبنی بر «ساخت سالی یک میلیون مسکن» و یا اظهارات مقامات قضایی حکومت ایران مبنی بر ورود برای «نظارت و ساماندهی» به این بازار آشفته، همچنان روزانه بر جمعیت «فقرای مسکن» در کشور افزوده می‌شود.

No responses yet

May 19 2023

انتقاد کاوه مدنی از عملکرد جمهوری اسلامی در برابر طالبان درباره حقابه ایران از هیرمند

نوشته: خُسن آقا در بخش: اقتصادی,امنیتی,سیاسی,محیط زیست

رادیوفردا: رئیس اندیشکده آب سازمان ملل متحد از عدم «برنامه‌ریزی و سرمایه‌گذاری‌های راهبردی» جمهوری اسلامی در جهت گرفتن حقابه ایران از رودخانه هیرمند انتقاد کرد. کاوه مدنی روز جمعه در توئیتی نوشت: «دلسوزان بارها درباره رسیدن این روزها و کور شدن گره اختلاف هیرمند هشدار دادند، اما آقایان به جای برنامه‌ریزی و سرمایه‌گذاری‌های راهبردی برای افزایش ظرفیت چانه‌زنی و تعامل مقندرانه با کشور همسایه، به دنبال دسترسی به منابع لایتناهی آب در عمق چند هزار متری و اشتغال‌زایی از طریق توسعه کشاورزی در یک منظقه کم‌آب بودند.»

او با انتشار عکس‌های ماهواره‌ای از وضعیت ذخایر دو سد کجکی و کمال‌خان در افغانستان در سال گذشته و امسال اضافه کرد: «در حال حاضر، حجم آب ذخیره شده در هر دو سد کمال خان و کجکی از پارسال بیشتر است.»

در حال حاضر، حجم آب ذخیره شده در هر دو سد کمال خان و کجکی از پارسال بیشتر است.

ابعاد این مناقشه پیچیده‌تر از کلکل‌های دوربینی و توییتریست.

دلسوزان بارها درباره رسیدن این روزها و کور شدن گره اختلاف #هیرمند هشدار دادند اما آقایان به جای برنامه‌ریزی و سرمایه‌گذاری‌های راهبردی… pic.twitter.com/GhClQ3SS62

— Kaveh Madani (@KavehMadani) May 19, 2023

آقای مدنی که پیشتر مدتی معاون سازمان حفاظت محیط زیست ایران بود اما به دلایل فشارهای سیاسی، مجبور به ترک کشور شد، تاکید کرد: «ابعاد این مناقشه پیچیده‌تر از کَلکَل‌های دوربینی و توییتریست.»

تاکید این کارشناس بین‌المللی محیط زیست بر وجود آب پشت سدهای رودخانه هیرمند رد ادعای گروه طالبان در افغانستان است.

در همین زمینه حسین دلیریان رئیس سازمان فضایی ایران نیز روز پنج‌شنبه اعلام کرده بود: «تصاویر ماهواره‌ای نشان می‌دهد که حکومت افغانستان در برخی نقاط با انحراف مسیر آب و ایجاد بندهای متعدد، مانع رسیدن آب به ایران شده است.»

اما گروه طالبان در همین روز مقام‌های جمهوری اسلامی را به بی‌اطلاعی از وضعیت این رودخانه متهم کرده و مدعی شد آب پشت این سدها به اندازه‌ای نیست که طالبان بتواند آن را به سمت ایران رهاسازی کند.

کاوه مدنی، پیشتر از اقدامات جمهوری اسلامی برای انتقال آب از دریا به سیستان و بلوچستان برای حل مشکل آب در این استان نیز انتقاد کرده و آن را «گام بنیادین در راستای کورتر کردن گره ورشکستگی آبی ایران» توصیف کرده بود.

انتقاد او از عملکرد جمهوری اسلامی درباره حقابه ایران از هیرمند در حالی است که حل نشدن این مسئله موجب شده که حتی مقام‌های حکومتی هم به دولت ابراهیم رئیسی اعتراض کنند.

چندی پیش مصطفی محامی، نماینده ولی‌فقیه در استان سیستان‌ و بلوچستان، در یک مراسم رسمی به شدت به ابراهیم رئیسی تاخت و گفت: «در برابر آمریکا شاخ و شانه می‌کشید اما عرضه ندارید حق‌تان را از افغانستان بگیرید؟ با گفتاردرمانی مشکلات حل نمی‌شود.»

او اضافه کرد: «وزارت امور خارجه در پیگیری حقابه سیستان کمال بی‌عرضگی را به خرج داده است.»

همچنین برخی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی با اشاره به حل نشدن این موضوع، خواستار استیضاح حسین امیرعبداللهیان وزیر خارجه جمهوری اسلامی شدند.
منابع: توییتر، رادیوفردا/ م. ت./ ف. دو.

No responses yet

May 17 2023

ماجرا پزشکی که مطب اش پلمب شد و…

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,امنیتی,تروریزم,جنایات رژیم,حقوق بشر,سیاسی,فساد,مذهب

تاریخ ۱۴۰۲/۲/۲۴
به نام خدا
استاد ارجمند جناب آقای دکتر تقی پور
ریاست محترم هیات انتظامی بدوی هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی مشهد
با عرض سلام

احتراما اینجانب دکتر علی مرادی فلوشیپ تایید شده وزارت بهداشت و درمان در جراحی دست و میکروسرجری از دانشگاه هاروارد و دانشیار دانشگاه علوم پزشکی مشهد بی سو استفاده از فضای مجازی موجود در مورد حجاب جهت سود جویی شخصی فردی خاص علیه اینجانب توضیحات ذیل را واجب دانسته و درخواست برخورد قانونی دانشگاه علوم پزشکی با فرد خاطی را
دارم
شرح واقعه
بیمار خانم فاطمه باقری به همراه آقای صالح خدیوی و بدون نوبت قبلی در ساعت ۱۶ روز ۲۶ فروردین سال ۱۴۰۲ در مطب اینجانب حضور پیدا کردند. بیمار قبلا در بیمارستان امام رضا در سرویس اینجانب مورد درمان قرار گرفته بودند و با میل شخصیبیمارستان را ترک نموده بودند به علت تعطیلیهای شبهای قدر در مطب اینجانب بار مظاعف درمانی وجود داشت و جهت جلوگیری از کیفیت تشخیص و درمان امکان ویزیت بیماران بیشتری وجود نداشت همراهی بیما آقای صالح خدیوی) از منشی درخواست نوبت ویزیت مینمایند منشی به آرامی به ایشان توضیح میدهند که با توجه به مرجع بودن مطلب اینجانب و مراجعه کثیری از بیماران از شهرها و استاهای مجاور با نوبت قبلی و محدودیت زمانی و شرایط ماه رمضان امکان پذیرش ایشانبه علت رعایت انصاف و رعایت حقوق سایر بیماران در حال حاضر وجود نداشته و در صورت تمایل باید وقت دیگری در روز دیگری برای ایشان تایین گردد در این هنگام منشی به ایشان تقویم روزهای آزاد آتی را نشان میدهد که در فیلم واضح هست با تاکید و سماجت بیشتر همراه بیمار ( آقای صالح خدیوی و از این نظر که شاید مورد ایشان مساله ای غیر معمول و خاص باشد منشی خلاصه پرونده بیمار را به اتاق پزشک آورده و اینجانب بعد از رویت خلاصه پرونده با توجه به عدم دسترسی اینجانب به پرونده و پیکس بیمارستان در مطب به خاطر دو مساله رعایت حقوق سایر بیماران از یک طرف و جلوگیری سهل انگاری در ویزیت ایشان درخواست نمودم که بیمار دوشنبه صبح دو روز دیگر به وقت مقرر شده برای ایشان در بیمارستان امام رضا مراجعه نمایند. متاسفانه همراه بیمار آقای صالح (خدیوی شروع به پرخاش و تهدید به منشی خانم کرده و با پرت کردن کارت بانکی ایشان را تهدید کردند که باید حتما همین امروز ویزیت شوند وگرنه با ارتباطاطی که ایشان دارند عواقب بدی بری مطب و دکتر خواهد داشت در فیم) موجود است به علت رعایت حقوق سایر بیماران مجدد منشی به تهدیدات ایشان توجه نمیکند. در این زمان ایشان پس از اهانت به منشی در حضور بیماران با دعوا و صدای بلند به سمت اتاق پزشک رفته و با این عنوان که دکتر باید بیمار من را ببیند و وظیفه دکتر است و ایجاد بلوا و اهانت به پزشک با جملاتی مانند پول ملت را خورده اند و دکتر شده اند و بیماران را ویزیت نمیکنند و من این مطلب را پلمپ میکنم و سخنانی بسیار توهین آمیز بیماران به عنوان شاهد و فیلمهای (مطب باعث ایجاد اختلال در نظم مطب به مدت چندین دقیقه شده.اند منشی مجدد به ایشان به آرامی توضیح میدهد که بیمار بیمارستان امام رضا میباشد و ارتباطی با کلینیک شخصی دکتر ندارند و این دو مورد جدا هستند.

ایشان بایستی به درمانگاه بیمارستان امام رضا مراجعه کنند و با وجود تکرار این مورد به ایشان اهمیتی نداده و سعی کرده با به ریختن نظم مطب و ایجاد جو منفی اینجانب را تحت فشار گذاشته تا به هدف خود برسد. اختلال ایجاد شده توسط ایشان در حدی بود که اینجانب در حین تزیق دارو در شانه بیمار در حالی که انژیوکت در شانه بیمار بود و به علت عدم تمرکز در درمان مجبور به رها کردن ادامه تزریق بیمار در اتاق پروسیجر شده و در حالی که سوزن در بدن بیمار بود اینجانب شروع به آرام کرد آقای خاطی کرده و فرد را به اتاق پزشک هدایت کردم پس از ورود آقای صالح خدیوی به اتاق پزشک ایشان شروع به تهدید به پلمپ مطب در صورت عدم ویزیت از طریق آشنا کرده و به تهدید اینجانب پرداختند. سپس ایشان در حین گفتن جملات موهوم بدون اجازه شروع به فیلم برداری کردند و مطلب را ترک کردند. در ضمن قابل ذکر است تمام ادعاهای که ایشان در مورد حجاب از طرف ایشان مطرح شده کذب محض میباشد اتفاقا تنها فرد بدون حجاب در زمان مورد نظر در مطب شخص آقای خدیوی بعلت پوشش لباس آستین کوتاه بوده است.

قابل ذکر هست که در همان روز به علت شلوغی مطب ویزیت خانم دکتر آذر فر که از آشنایان اینجانب بودند به علت عدم وقت قبلی انجام نشد. صحت موارد فوق با:

۱- حضور ۴۰ بیمار با همراهی که کد ملی و شماره تماس آنها ثبت شده و قابل ارائه و مشخص میباشد.

۲- فیلم ضبط شده از دوربینهای مطب موجود است.

۳- افراد شناخته شده ای مانند دکتر عباسعلی شاهپوری مقدم معتمد معاونت درمان دکتر کیانی (جراح و سرهنگ ارتش و دکتر دقیقی داروساز و خانم دکتر آذرفر داندانپزشک که اتفاقا همگی از تقههای معاونت بهداشت و درمان هستند و جهت درمان در آن ساعت به مطب مراجعه کرده بودند و حاضر به شهادت میباشند.

در نهایت اینجانب دکتر علی مرادی از آقای صالح خدیوی به علت

۱- سو استفاده از جریانهای پرچالش در فضای مجازی با نسبت دادن افترابه اینجانب

۲- تهدید به آسیب جانی به اینجانب در فضای مجازی

۳- توهین و اهانت به دو منشی اینجانب آقای ایزدپناه و خانم علیپور

۴- توهین به اینجانب و ابروریزی در جمع

۵- اختلال نظم مطب و اختلال در خدمت رسانی امر درمان

در نهایت اینجانب جهت رسیدگی به جرمهای انجام شده توسط آقای صالح خدیوی و افراد حمایت کننده ایشان در فضای مجازی از ایشان شکایت داشته و درخواست موضع گیری قاطع دانشگاه علوم پزشکی مشهد در این مورد خاص اعاده حیثیت و پیگیری از طرف مدیریت واحد حقوقی و مدیریت حراست را دارم از طرفی جهت حفظ جان در برابر تهدیدات ایشان درخواست محافظت ویژه دارم

با سپاس

دکتر علی مرادی

دانشیار گروه ارتوپدی دانشگاه علوم پزشکی مشهد

جراح دست و میکروسرجری از دانشگاه هاروارد

واقعیت پشت پرده مطب دکتر علی مرادی مشهد

No responses yet

May 17 2023

اختصاصی؛ واکنش آمریکا به گزارش پولیتیکو: تغییری ایجاد نشده،همه گزینه‌‌ها روی میز است

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,امنیتی,بحران هسته‌ای,برجام,تحریم,سیاسی

صدای آمریکا: معاون سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا، درباره گزارش پولیتیکو به نقل از یک منبع آگاه مبنی بر اینکه «پیشرفتهایی در روند مذاکرات هسته‌ای با ایران حاصل شده است» گفت: «هیچ گزینه‌ای از میز مذاکرات هسته‌ای با ایران حذف نشده است.»

این در حالی است که در آستانه تشکیل جلسه‌ محرمانه شماری از مقامات آمریکا درباره ایران در روز سه‌شنبه ۲۶ اردیبهشت‌ماه، نشریه پولیتیکو به نقل از دستیار یک نماینده دموکرات در مجلس سنا، از حصول پیشرفت در مذاکرات هسته‌ای با ایران خبر داده بود.

پولیتیکو به نقل از این کارشناس گزارش داده که موضوعاتی همچون «تهدیدات فزاینده ایران علیه آمریکا و شرکای منطقه‌ای آن از جمله اسرائیل و حمایت تهران از تروریسم» در این جلسه مورد بررسی قرار خواهند گرفت.

معاون سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا بدون اشاره به محتوای گفتگوها در این جلسه در پاسخ خود به بخش فارسی صدای آمریکا بر تعهد واشنگتن به جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای تاکید کرده است.

ودانت پاتل از جمله دلایل تغییر موضع آمریکا در مذاکرات هسته‌ای را سرکوب خشونت‌آمیز معترضان به وسیله حکومت ایران، پیشرفت پرشتاب برنامه هسته‌ای ایران، و همچنین ارسال تسلیحات ایران به روسیه به منظور بکارگیری در جنگ علیه اوکراین برشمرده است.

ودانت پاتل همچنین تکیه بر دیپلماسی را بهترین شیوه برای کسب اطمینان از عدم دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای برشمرد و افزود: «هیچ گزینه‌ای از میز مذاکرات هسته‌ای با ایران حذف نشده است.

No responses yet

May 17 2023

هلیکوپترهای امدادی در ایران؛ تاکسی مقام‌ها یا ناجی مجروحان؟

نوشته: خُسن آقا در بخش: اجتماعی,امنیتی,جنایات رژیم,حوادث,سیاسی,فساد

در پی سقوط هلیکوپتر یا بالگرد وزیر ورزش در اسفندماه پارسال، اسماعیل احمدی، مشاور وزیر و مدیرکل دفتر وزارتی جان باخت و حمید سجادی وزیر ورزش و جوانان دولت سیزدهم و ۱۶ نفر هیئت همراه و خدمه پروازی مجروح شدند.

البته سجادی دومین وزیری بود که وقتی سوار هلیکوپتر می‌شد دچار سانحه شد و جان سالم به در برد. پیشتر در ۲۰ بهمن ۱۳۸۹ وقتی علی نیکزاد به عنوان سرپرست وزارت تازه تاسیس راه و شهرسازی تعیین شده بود، در برنامه بازدیدش در ماکو دچار سانحه شد. هلیکوپتر او البته از نوع شینوک بود.

هلیکوپترهای امدادی

.

هلیکوپترهای امدادی می‌توانند جان شهروندان را نجات دهند. اما هلال احمر ایران، از مدل هلیکوپتری که وزیر ورزش استفاده کرد، تنها ۱۳ فروند در اختیار دارد. تعداد کل بالگردهای هلال احمر، ۲۴ فروند است.

و در مجموع، چنان‌که معاون وزیر راه و شهرسازی گفته است، « بالگرد در بخش غیرنظامی اعم از اورژانس، حوزه امداد و نجات امداد جاده‌ای و در مناطق غیر برخوردار کشور» ۱۲۱ بالگرد در ایران فعال هستند.

اما نگاهی به حوادثی که هلی‌کوپترهای ایران در آن سانحه دیده‌اند نشان می‌دهد دستکم در دو دهه گذشته بیش از آنکه برای هلیکوپترهای نظامی حادثه‌ای رخ دهد، هلی‌کوپترهایی با عملیات غیرنظامی به ویژه آنها که خدمات امدادی و اورژانسی ارائه می‌کنند دچار سانحه شده‌اند.

به گفته دکتر محمد سرور، رییس اداره اورژانس هوایی در حال حاضر ۴۵ فروند هلیکوپتر در اختیار این نهاد است که از این تعداد، ۲۰ فروند غیرنظامی هستند.

بر اساس گزارش‌هایی که در دو دهه گذشته در ارتباط با سوانح هوایی منتشر شده است، دستکم در ۱۹ سانحه، هلی‌کوپترهایی در حین انجام عملیات غیرنظامی زمین‌گیر شده‌اند.

.

با این وصف استفاده غیر ضروری از هلیکوپترهای امدادی توسط مقام‌های عالی‌رتبه کماکان ادامه دارد و انتقادهای مسئولان هلال احمر هم، مانعی بر سر راه این مشکل به وجود نیاورده است.

مسعود مثنوی، مدیرعامل جمعیت هلال احمر چهارمحال و بختیاری در همان اسفند ماه پارسال و بعد از سقوط هلی‌کوپتر وزیر ورزش گفت که هلی‌کوپترهای این نهاد، «لجستیکی هستند و برای حمل اقلام امدادی پیش‌بینی شده‌. گاهی بیماران نیز به وسیله این بالگردها جابه جا می‌شوند. نباید این بالگردها جنبه تشریفاتی داشته باشند.»

اختلاف نظر بر سر چگونگی استفاده از این بالگردها به حدی است که جمعیت هلال احمر برای خاموش کردن آتش جنگل‌ گلستان در سال ۱۳۹۳ با وجود دستور وزیر وقت کشور با سازمان حفاظت محیط زیست همکاری نکرد.

انتقال وزرا توسط هلیکوپترهای جمعیت هلال‌احمر همیشه با دردسرهایی همراه بوده است. از جمله اینکه هفتم دی ۱۳۹۸ وقتی یکی از همان هلی‌کوپترهای میل -۱۷۱ جمعیت هلال احمر می‌خواست رضا اردکانیان، وزیر وقت دولت دوازدهم را برای افتتاح یک ایستگاه پمپاژ به محل برساند، شدت جابه‌جایی هوا ناشی از حرکت ملخ هلیکوپتر کل تشریفات تدارک دیده شده را به هم ریخت.

پرواز هلیکوپترهای غیرنظامی در ایران با شدت یافتن تحریم‌ها به ویژه پس از لغو برجام از سوی آمریکا می‌تواند هر بار بحرانی ایجاد کند.

گرفتاری نوسازی ناوگان امدادی

.

بعد از برجام روزنه‌ای کوتاه باز شد تا در کنار هواپیماهای مسافربری، ناوگان هلیکوپترهای اورژانس نیز بهبود یابند. در آن مدت، شش فروند هلیکوپتر ایرباس نیز برای اورژانس هوایی خریداری شد. اما این روزنه با خروج یکجانبه آمریکا از برجام بسته شد.

این تنها خرید دست‌ اول و کاملا مرتبط با عملیات اورژانسی در ایران بوده است و عموما در سایر موارد هلیکوپترهای دست دوم خریداری شده است. مثلا هلیکوپترهایی که هلال‌احمر آنها را خریداری کرد در استرالیا اورژانس هوایی بودند.

نتیجه آنکه شرکت‌های هلیکوپتری با ترفندهایی که جمهوری اسلامی آن را دورزدن تحریم می‌نامد به خرید هلیکوپتر مشغولند. از جمله آن خرید شش فروند هلیکوپتر بل ۲۱۴ برای جمعیت هلال احمر است که قرارداد آن در سال ۱۳۹۴ منعقد شد ولی تا مدتها امکان ورود این پرنده‌ها ممکن نبود.

این شش فروند توسط شرکت هلیکوپتری نوید خریداری شد؛ شرکتی که در سال ۱۳۷۴ با ساختاری شامل نماینده‌ای از جمعیت هلال‌احمر، سازمان امداد و نجات وزارت کشور و سازمان تدارکات پزشکی تشکیل و اپراتور پروازی جمعیت هلال احمر شد.

اما خرید هلیکوپتر برای ناوگان امدادی جمعیت هلال‌احمر ایران دور از حاشیه نبوده است.

وقتی کریم همتی، اواخر دولت دوازدهم به ریاست جمعیت هلال احمر رسید، در پی اتهاماتی که متوجه علی‌اصغر پیوندی، رییس قبلی این نهاد درباره فساد در روند خرید هلیکوپترهای روسی شده بود، به روزنامه شرق گفت: «خوشبختانه ما متوجه شدیم و فرآیند باطل شد.»

آقای همتی گفت: «در قرارداد، قیمت مطرح‌شده و قیمتی که داشتند پیش می‌بردند با واقعیت ماجرا فاصله زیادی داشت و این هم جای تأسف است که در یک سازمان امدادی چنین کارهایی رخ دهد.»

ماجرای خرید هلیکوپتر از جمله ماجراهایی است که به دلیل تحریم‌ بودن ایران حاشیه‌های فساد بسیاری می‌تواند به همراه داشته باشد زیرا دستکم سپاه پاسداران انقلاب اسلامی برای تامین نیازهای خود شرکت‌های هلیکوپتری تاسیس کرده و در پوشش آن دست به خرید می‌زند.

از جمله این شرکت‌‌ها می‌توان به شرکت پاسکو (خدمات هلیکوپتری خلیج فارس) اشاره کرد.

برآوردها نشان می‌دهد ایران به دلیل وضعیت و تنوع جغرافیایی به یک ناوگان گسترده از انواع هلیکوپتر برای عملیات گوناگون نیاز دارد؛ نیازی که برای ناوگان ترابری ایران بیش از ۴۰۰ هلیکوپتر جدید ارزیابی می‌شود.

اما با توجه به تحریم‌های فعلی و دشواری‌های دنباله‌دار اقتصادی که همراه با فساد گسترده گریبان بسیاری از نهادهای حکومتی را گرفته، در حال حاضر چشم‌انداز واقع‌بینانه‌ای برای متحول شدن ناوگاه هلیکوپتری کشور وجود ندارد.

No responses yet

May 13 2023

هشدار آمریکا درباره ظرفیت فزاینده ایران برای تولید بمب اتمی

نوشته: خُسن آقا در بخش: آمریکا,امنیتی,بحران هسته‌ای,سیاسی

دویچه‌وله: رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا هشدار داده که جمهوری اسلامی همچنان در حال ارتقاء توانایی خود برای ساخت سلاح هسته‌ای است. ژنرال میلی که ماه گذشته هشدار مشابهی داده تاکید کرده سیاست آمریکا جلوگیری از این کار است. ژنرال مارک میلی جمهوری اسلامی را متهم کرده که همچنان صلح را در منطقه خاورمیانه و فراتر از آن به خطر می‌اندازد و از تروریسم و گروه‌های نیابتی پشتیبانی می‌کند.

رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا هشدار داد که ایران می‌تواند به سرعت مواد لازم برای تولید سلاح هسته‌ای را تولید کند و فقط چند ماه با ساخت یک بمب اتمی فاصله دارد.

به نوشته وب‌سایت وزارت دفاع ایالات متحده (پنتاگون)، ژنرال میلی این سخنان را روز پنج‌شنبه، ۲۱ اردیبهشت (۱۱ مه) در نشست کمیسیون اعتبارات دفاعی مجلس سنا بیان کرد.

او تاکید کرده که سیاست آمریکا در این زمینه تغییری نکرده و واشنگتن همچنان اطمینان دارد که جمهوری اسلامی به سلاح اتمی دست پیدا نخواهد کرد.

ژنرال میلی ضمن تاکید بر اهمیت تامین بودجه دفاعی برای حفظ توانمندی و برتری نظامی ایالات متحده در جهان به تقویت حضور نظامیان آمریکایی در اروپا پس از تجاوز نظامی روسیه به اوکراین اشاره کرد.

تجاوز نظامیان روسی به اوکراین که ۲۴ فوریه سال پیش آغاز شد به صحنه رویارویی غرب با مسکو تبدیل شده و جمهوری اسلامی با ارسال پهپادهای انتحاری به روسیه در این جنگ مشارکت می‌کند.

ولودیمیر زلنسکی، رئیس جمهوری اوکراین ماه دسامبر در سفر به آمریکا همکاری تهران و مسکو را “کمک یک دولت تروریستی به یک دولت تروریستی دیگر” خواند و جمهوری اسلامی را به مشارکت در نسل‌کشی در کشورش متهم کرد.

همکاری‌های فزاینده روسیه، چین و ایران

رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا اواخر ماه مارس در یکی از کمیسیون‌های تخصصی کنگره ایالات متحده به پرسش‌های نمایندگان از جمله درباره افزایش همکاری‌های چین، روسیه و جمهوری اسلامی پاسخ داد.

او درباره روابط چین و روسیه گفت، مناسبات این دو کشور را “اتحاد کامل” به معنای واقعی کلمه ارزیابی نمی‌کند اما شاهد نزدیک‌تر شدن آنها بوده و این مسئله مشکل‌آفرین است.

مارک میلی گفته، ایران کشور سوم است و همکاری این سه کشور به خصوص با توجه به توانمندی‌های نظامی چین و روسیه برای سال‌های طولانی می‌تواند مشکل‌ساز باشد.

ژنرال آمریکایی با اشاره به فعالیت‌های مورد مناقشه هسته‌ای جمهوری اسلامی گفته بود، ایران می‌تواند “در کمتر از دو هفته” به مواد لازم برای ساخت سلاح هسته‌ای دست پیدا کند و در ادامه آن قادر خواهد بود “طی چند ماه” یک بمب اتمی بسازد.

نگرانی مقام‌های اسرائیلی

وب‌سایت اکسپوس چند روز پس از این اظهارات به نقل از چهار مقام اسرائیلی گزارش داد سخنان ژنرال میلی باعث نگرانی مقام‌های دفاعی و اطلاعاتی اسرائیل شده و آنها از دولت جو بایدن خواسته‌اند،‌ درباره ارزیابی وزارت دفاع و ستاد مشترک ارتش توضیح بیشتری بدهد.

ظاهرا تاکید روز گذشته ژنرال میلی درباره ثبات و تداوم سیاست‌های واشنگتن در قبال ایران با این نگرانی‌ها بی‌ارتباط نبوده است. او و لوید آستین، وزیر دفاع ایالات متحده چندی پیش در سفر به اسرائیل با مقام‌های این کشور دیدار و درباره جمهوری اسلامی رایزنی کردند.

No responses yet

May 10 2023

مهدی کاظمی؛ اعدام مصنوعی من را شکست، و آدمی دیگر متولد شد

نوشته: خُسن آقا در بخش: امنیتی,تروریزم,جنایات رژیم,حقوق بشر,سپاه,سیاسی

«ایران وایر: مهدی کاظمی»، متولد ۳بهمن۱۳۶۰ خورشیدی، تا بیست سالگی در ایران زندگی کرد و بعد به اتریش مهاجرت کرد. در اتریش، آلمانی را آموخت و بعد در رشته برق تحصیل کرد. پس از آن در شرکت‌های الکترونیکی و آلمانی مشغول به‌کار شد. او طی قریب به یک دهه اخیر، در سفرهایی که برای دید‌و‌بازدید خانواده داشت، مستندهایی ساخت که هرگز برای پخش آن اقدام نکرد. خودش می‌گوید ایده ساخت این مستندها، از صحبت با یکی از دوستان اتریشی‌اش در ذهنش کلید خورد. وقتی که یک همنشین اتریشی در وین به او گفته بود: «کاش از زمان آلمان نازی و رهبری آدولف هیتلر، مستندهایی پنهانی وجود داشت تا ما حال واقعی مردم آن روز اتریش و آلمان را می‌فهمیدیم.» او ۶دی‌۱۴۰۰، توسط اطلاعات سپاه پاسداران، به اتهام آنچه «جاسوسی برای کشور و دولت متخاصم» خوانده بودند، در اصفهان بازداشت شد.

با مهدی کاظمی در وین، در مورد روزهای پیش و پس از بازداشتش توسط اطلاعات سپاه اصفهان گفت‌وگو کردیم.

 ***

* شما به ایران رفتید و در کشور زادگاهت بازداشت شدید. آیا قبل از این سفر اخیر، به ایران رفت‌و‌آمد داشتید؟

بله، من طی بیست سال اخیر که در اتریش زندگی کردم، بارها و به کرات به ایران رفت‌و‌آمد داشتم، هیچ‌وقت هم مشکلی نداشتم. هرگز مشکلی به‌وجود نیامد. خانواده‌ام هم سیاسی نبود که بخواهند روی من حساس شوند.

* برای ساخت مستند به ایران رفته بودید؟

من از پنج سال پیش در کنار شغل اصلی‌ام، مستند سازی را شروع کردم. من هیچ‌وقت آدم سیاسی نبودم و مستندسازی را هم از روی علایق شخصی‌ام شروع کردم. اولین مستندی که ساختم برای بچه‌های سنگ‌نورد و صخره‌نورد ایرانی بود. خیلی از همان بچه‌هایی که در موردشان مستند ساختم، در اعتراضات اخیر جزو سنگ‌نوردهایی بودند که یا روسری‌های‌شان را درآوردند، یا مثلا بازداشت شدند. من طی این پنج سال، هیچ یک از مستندهایم را نمایش ندادم.  یعنی حتی ادیت هم نکردم. چون می‌خواستم این فیلم‌ها را برای آیندگان بسازم. داستان از اینجا شروع شد که یک روز دوست اتریشی‌ام به من گفت کاش می‌توانستیم بفهمیم در زمان “آدولف هیتلر” و نازی‌ها، مردم اتریش چه فکری می‌کنند و چه اعتقادات سیاسی دارند. آیا همه مردم با هیتلر بودند؟ مسلما رسانه‌های آلمان نازی این‌طور القا می‌کردند که مردم آلمان و اتریش هم با سیاست‌های رهبرشان همسو هستند. ما هم الان در ایران یک دیکتاتور، یک هیتلر و یک حکومت شبیه به آلمان نازی داریم. پس ما می‌توانیم مستندهایی بسازیم، بدون اینکه پخش کنیم و بگذاریم برای آینده آزاد ایران. من مستندهایم را برای ایران آزاد می‌ساختم.

*غیر از صخره‌نوردها، چه موضوعات دیگری برایتان سوژه فیلم‌سازی شد؟

در مورد بچه‌های اوتیسم یک فیلم ساختم. خانمی در میدان تجریش را دیدم که زندگی غریبی داشت. این خانم از پدر و مادری ایرانی-آمریکایی به‌دنیا آمده بود؛ یعنی نصف ایرانی بود و نصف آمریکایی. همسرش آلمانی بود و کارش کشید به دست‌فروشی کنار میدان تجریش در ایران؛ هم خودش هم برادرش اوتیسم داشتند. یک مستند در مورد موسیقی زیرزمینی ساختم. فیلمی هم در مورد مشکلات زنان در ایران که فقط همین یک فیلم را پس از انقلاب مهسا ادیت کردم، منتشر شد و جوایزی هم در جشنواره‌ها برد.

* آخرین مستندی که می‌ساختی در مورد کولبران بود. یعنی بهانه اصلی دستگیری‌ات همین مستند شد؟

دسامبر۲۰۲۱ من به ایران رفتم تا در مورد کولبران مستندی تهیه کنم. من از وین به شیراز رفتم. از شیراز با خودرو خودم به اصفهان رفتم و در هتلی که بعدها فهمیدم در دستگیری من نقش داشته، اقامت کردم. از آنجا به سنندج رفتم و از طریق دوستانم با سرکارگر کولبرها آشنا شدم. هدف من از پروژه کولبران این بود که می‌خواستم به مردم نشان دهم این بچه‌ها، در چه وضعیتی و در چه پروسه‌ای، بارها را از کوهستان عبور می‌دهند و به ایران می‌آورند. یعنی قرار بود خود من هم با کولبرها از کردستان حرکت کنم، به بارگاه که محل تحویل بارهاست بروم و بعد با آن‌ها از مسیر کوهستان به مقصد برگردم. چیزی که برای بازجوهایم در زمان بازداشت مهم بود و بارها پرسیدند، این بود که چه کسی به من خط داده است؟ من این را به بازجوهایم گفتم و اینجا هم می‌گویم؛ دوستان و همکاران من در اتریش، تعطیلات‌شان را به مدیترانه می‌رفتند و عشق زندگی را می‌کردند، من با پول سفر و زندگی شخصی‌ام می‌رفتم از بچه‌های اوتیسم و مشکلات زنان و صخره‌نوردها و کولبران فیلم می‌ساختم.

در کردستان، کولبرها به من گفتند چرا چنین ریسکی می‌کنی؟ گفتند اگر از مرز رد شویم و ما را بگیرند، ما کردی حرف می‌زنیم و گلیم خودمان را از آب می‌کشیم. تو می‌خواهی به چه زبانی حرف بزنی که نجات پیدا کنی؟ می‌گفتند ممکن است حتی برای خودشان هم گران تمام شود. حالا خوشبختانه یا بدبختانه، آن روزها مرز بسته بود و کار نمی‌کردند.

از سرکولبر پرسیدم یعنی چی که مرز بسته است؟ شما که از مرز و با گذرنامه عبور نمی‌کنید و از کوهستان رد می‌شوید. آن‌جا جوابی شنیدم که برایم تکان دهنده بود. سرکولبر که به عبارتی هماهنگ کننده کولبرهاست در دوربین گفت: «ما و سپاه با هم کار می‌کنیم. اگر سپاه نداند یا نخواهد، ما نمی‌توانیم عبور کنیم.» به من گفت که یکی دو کولبر که نیستند شبانه از مرز ردشان کنیم، ماجرای هزاران کولبر است. الان سپاه گفته رد نشوید و ما هم نباید کار کنیم.

از او پرسیدم خب  پس چرا نیروهای سپاه بچه‌های شما را با تیر می‌زند؟ سرکولگر گفت: «گهگاهی هم ما باید یادمان باشد قدرت دست کیست و سپاه است که حرف اول را می‌زند.» واقعا حیف از این فیلم‌ها که دیگر نیستند. همه این فیلم‌ها افتاد دست سپاه. 

* در مورد هتلی در اصفهان صحبت کردید و گفتید نقش مهمی در بازداشت شما توسط سپاه پاسداران داشت. در گفت‌وگویی هم که قبل از مصاحبه داشتیم گفتید که مدیر این هتل مخبر سپاه پاسداران بوده و اطلاعاتی را که به‌صورت دوستانه از تو می‌گرفت، در اختیار بازجویان سپاه قرار داده بود. چطور به این نتیجه رسیدی؟  

این هتل در اصفهان پاتوق من شده بود. هر وقت به اصفهان می‌رفتم آنجا اقامت می‌کردم. دفعه آخری که من به ایران رفتم، یکی از دوستان آلمانی‌ام را هم با خودم بردم. قبل از این‌که پروژه فیلم‌برداری کولبران را آغاز کنم، می‌خواستم ایران را به او معرفی کنم. این کار همیشگی‌ام بود. هر بار یکی از دوستان اروپایی‌ام را می‌بردم و اتفاقا آن‌ها هم عاشق ایران می‌شدند. این‌بار در فرودگاه، یک خانم حراستی جلو آمد، بدون این که با این توریست آلمانی حرف بزند، روسری‌اش را با دست گرفت و کشید جلو. من بلند شدم و اعتراض کردم. گفتم خانم این چه شکل برخورد کردن است؟ چرا بدون اجازه به بدن یک زن دست می‌زنی؟ با همین خانم حراستی بحثم شد و حرف‌های تندی زدم و مجبور شدم از فرودگاه خارج شوم و بیایم بیرون. چون حرف‌های تندی هم زده بودم و او رفته بود نیروی کمکی بیاورد. این ماجرا را فقط و فقط برای همین مدیر هتل تعریف کردم و بعد در بازجویی‌ها همین موضوع را جلوی من گذاشتند.

به‌جز این، قبل از سفر به کردستان، همین مدیر هتل به من گفته بود که هرچه وسایل فیلمبرداری و الکترونیکی داری با خودت بیاور که می‌خواهم همه آن‌ها را از تو بخرم. من همه وسایلم که حتی دوربین مخفی‌هایم بود را با خودم به ایران بردم، چون می‌خواستم به‌عنوان جنس دسته دوم بفروشم و تجهیزات جدید بخرم. ولی نخرید؛ هر روز امروز و فردا کرد و روزهای آخر می‌گفت این‌ها را نگه‌دار، یکی از دوستانم قرار است بیاید و آن‌ها را بخرد. در حقیقت فقط می‌خواست با همه وسایلم دستگیر شوم.

یک روز قبل از دستگیری‌ام هم به من گفت یک سورپرایز برایت دارم که تا آخر عمرت فراموش نکنی و زندگی‌ات دگرگون می‌شود. در جوابش گفتم تو لطفا این وسایلی که قول داده بودی را بخر، برای من کافی است. گفتم من به‌خاطر تو این همه پول اضافه بار دادم و حالا دوباره همه این‌ها را به وین برگردانم. گفت نگران نباش دوستانم وسایلت را از تو می‌گیرند. فردا منتظر سورپرایز من باش.

* فردای آن روز بازداشت شدید. یعنی سورپرایزی که وعده‌اش را می‌داد که بگیرید، همین بازداشت توسط سپاه بود؟

صبح که بیدار شدم، خودش در هتل نبود. یکی از دوستانم که در اصفهان بود را دعوت کردم هتل که با هم صبحانه بخوریم و به کارگاهش برویم و بعد برگردم شیراز و کم‌کم آماده برگشت به وین شوم. حوالی ساعت ۱۲ یک نفر با شماره ناشناس به من زنگ زد و گفت ماشین شما به‌دلیل شکایت راهنمایی رانندگی توقیف است. گفت اگر نیایید به کلانتری ۱۱ اصفهان، در اولین پلیس راه، خودرو شما توقیف می‌شود. من هم با دوستم رفتم، اما روبه‌روی کلانتری ریختند سر من. یک مشت آدم‌های عجیب‌و‌غریب. اول فکر کردم این‌ها نوچه‌های آدم‌هایی هستند که از من شکایت کردند، گفتند بیا برویم توی ماشین. گفتم بیایید داخل کلانتری حرف بزنیم. دیدم پلیس‌ها ایستادند و نگاه می‌کنند. با این وجود دویدم و از گیت رد شدم و به حیاط کلانتری رسیدم. دیدم این‌ها هم وارد شدند، فهمیدم زورگیر نیستند. سردسته‌شان آمد و گفت فکر کردی بروی کردستان فیلم‌بگیری و کسی نفهمد؟ چشم‌بند زدند، دست‌بند زدند و مرا بردند.

* این همان سورپرایزی بود که مدیر هتل برایت در نظر داشت؟

یادم هست وقتی به همان مدیر هتل گفتم که در فرودگاه وقتی بر سر حجاب دوست آلمانی‌ام به جمهوری اسلامی بد و بیراه گفتم، ناراحت شد. به من گفت به هرحال کشور قانون دارد، نمی‌توانی هر کاری خواستی بکنی. آن روز برایم عجیب بود که یک دفعه این قدر تغییر رفتار داد. اما بعد فهمیدم ماجرا چیست. این موضوع را حتی در بازجویی‌ها به من گفتند؛ که چرا در فرودگاه به نظام توهین کردی؟ 

* وقتی شما را گرفتند، موضوع اصلی این بود که چرا با کولبرها صحبت کردید، یا چرا برای مستند سراغ این قشر جامعه رفتی؟ 

نه اتفاقا اصلا موضوع این نبود. من بعدها فهمیدم وقتی من را گرفتند از من جز نام و نام‌خانوادگی‌ام هیچ چیزی نداشتند. لپ‌تاپ و موبایلم را برداشتند و همه زندگی من را بیرون کشیدند. حتی بعضی از فیلم‌هایی که ساخته بودم مثل صخره‌نوردها را چون روی دستگاه‌هایم نبود را هم خودم به بازجوها گفتم. حرفم این بود که من سیاسی نیستم. فقط داشتم مستندهایی می‌ساختم که قرار هم نبود جایی منتشر شود.

* خودت فکر می‌کنی دو تابعیتی بودن  تاثیری در بازداشت شدن داشت؟

بیش از ۹۰ درصد دو ملیتی بودنم دلیل بازداشت شدنم بود. من بچه‌هایی را در ایران می‌شناسم که همین کار را می‌کنند و مشکلی به‌وجود نمی‌آید. حتی یک بار خودم را در شیراز گرفته بودند، ولی چون با لهجه شیرازی با ماموران حرف زدم، ولم کردند.

نامزد من آمریکایی است. بازجوها می‌گفتند این خانم افسر اطلاعاتی تو است؛ می‌گفتند ما می‌دانیم این از طریق تو نفوذ کرده و می‌خواهد از داخل کشور اطلاعات کسب کند. به بازجوها گفتم من قبل از شناختن این خانم مستندسازی‌ام را شروع کردم، این بنده خدا اصلا چیزی از سیاست نمی‌داند. اما قبول نمی‌کردند. در حقیقت بازجوهای سپاه دو خواسته بزرگ از من داشتند؛ اول اینکه حرف‌های تو باید با مستندات ما یکی شود، دومی هم اینکه نامزدت را بکش بیاور ایران یا یکی از کشورهای همسایه که ما او را بیاوریم؛ گفتم اعدامم کنید هم این کار را نمی‌کنم.

 * تو برای رسیدن بازجوهای سپاه به همین دو خواسته سه ماه در زندان بودی. یعنی زمانی که تقریبا می‌گویند یک انسان را در بازجویی‌ها به‌صورت کامل می‌شکنند. 

۷۶ شبانه روز. دلیل دارد که می‌گویم شبانه روز؛ شما در حالت عادی شب‌ها می‌خوابی. ولی آنجا شب نداری، نمی‌خوابی. ببینید من بند ۹ الف اطلاعات سپاه بودم، همان‌جایی که الان توماج صالحی را نگه می‌دارند. قاضی‌ام همان قاضی اطلاعات سپاه بود. وقتی من را بردند داخل زندان، از همه جای جهان بی‌خبر بودم. حتی نمی‌دانستم روسیه به اوکراین حمله کرده است. من قبل از دستگیری‌ام سرطان داشتم و به‌همین دلیل عمل کردم. با این وجود، همیشه نگران خانواده‌ام بودم. بازجوها هرگز من را نزدند، ولی کاش کتک می‌زدند. لااقل خالی می‌شدم. آن‌قدر نگه‌ت می‌دارند که امیدت را بگیرند. من از یک جایی پذیرفتم که اینجا ایستگاه آخر است. من را از یک جایی شکستند. شما خودت را در دست کسانی می‌بینی که اختیار تام دارند و به هیچ‌جا هم پاسخگو نیستند.

من روز دهم، در زندان اقدام به خودکشی کردم. ببینید طی ده روز چه بلایی در بازجویی‌ها بر سر آدمی که همه زندگی‌اش در ایران‌گردی و جهان‌گردی بود آوردند، که کارش به خودکشی کشید. آن روز من دوازده ساعت بازجویی شده بودم. آن روز احساس کردم دارم تمام می‌شوم و ممکن است اعتراف کنم. ده شبانه روز پروژکتور روی صورتم روشن بود، حق نداری پتو را روی صورتت بکشی و بلافاصله می‌ریزند داخل سلول، می‌گویند باید صورتت را ببینیم.

آن روز ظرف غذایم را که آوردند، ظرف را شکستم و با لبه ظرف پلاستیکی خواستم رگ دستم را بزنم. حرکت اول را که زدم، صدای پای‌شان را شنیدم. ظرف پلاستیکی تیز نبود و رگم را نزد. آمدم ضربه دوم را محکم‌تر بزنم که مچ دستم را گرفتند. ریختند داخل سلول و تمام پتوها، ظرف آشغال و جارو کوچکی که برای نظافت داشتیم را با خودشان بردند. گفتند دوباره خودکشی می‌کند؛ همه دار‌و‌ندارم همین پتو و ظرف غذا بود که رفت.

* این آخرین اقدام اعتراضی‌ات بود؟

بین روزهای هفدهم تا نوزدهم بود که اعتصاب غذا کردم. خواسته‌ام هم این بود که مرا به زندان قوه‌قضاییه ببرید. بعد از آن خودکشی به من گفتند اینجا جانت دست خودت نیست. می‌خواهی بمیری هم بمیر، ولی وقتی ما گفتیم باید بمیری. من همان‌جا دیگر اعتصاب غذا کردم. از هر راهی وارد شدند؛ یک بار تهدید، یک بار فریاد، یک بار یک پیرمرد مهربان فرستادند داخل سلول، ولی گفتم من ادامه می‌دهم ولی سربلند می‌میرم. روز چهارم همان پیرمرد آمد داخل سلول و گفت ما تسلیم هستیم. بیا برو زندان قوه‌قضاییه.

من را بردند تا داخل حیاط و خورشید بعد از ۱۹ روز به بدنم خورد. آمدند و گفتند یک مصاحبه بکن و برو. من هم در آن مصاحبه بدشان را نگفتم. گفتم حالا که اعتصاب غذا جواب داده، لااقل بدشان را نگویم که کار خراب نشود. گفتم همین که سپاه من را شکنجه بدنی نداد، دست سپاه درد نکند.

من را با خودرو به زندان مرکزی قوه‌قضاییه منتقل کردند. همه کارهای اداری اول هم انجام شد. اثر انگشت گرفتند، نام نویسی کردند. بعد مرا جدا کردند و بردند انفرادی. فکر کردم برای اینکه با قاتل‌ها و جانی‌ها هم سلول نباشم، می‌خواهند به انفرادی بروم. در انفرادی یکی آمد و گفت غذا تمام شده، بیا غذای من که همسرم درست کرده را بخور. قرمه‌سبزی بود و من هم بعد از چهار-پنج روز اعتصاب غذا، واقعا گرسنه بودم. ده دقیقه بعد از اینکه غذایم را خوردم، برگشت و گفت غذایت را خوردی؟ بلند شد و گفت باید برگردی همان‌جایی که بودی، گفت من نمی‌دانم تو کی هستی، فقط گفته‌اند غذایش را خورد بگو باید برگردد همان‌جایی که بود. دنیا روی سرم خراب شد. آنجا فهمیدم دیگر اعتصاب غذا هم فایده ندارد و بدنم شروع کرد به اذیت کردن. من سرطان دستگاه گوارش داشتم و دکتر توصیه کرده بود که باید سبزی و میوه‌جات بخوری، خب چنین چیزی هم در زندان وجود نداشت.

* بعد از بازگشت از زندان مرکزی و شکستن اعتصاب غذا، رفتار بازجوها تغییر نکرد؟

گفتند از این به بعد بنشین تا صدایت کنیم. کارم به جایی رسیده بود که آرزو می‌کردم برای بازجویی صدایم کنند. دو ساعت، سه ساعت، یک روز، دو روز، همان‌جا در همان اتاق دو در دو نشسته‌ای. هیچ کاری، هیچ سرگرمی نداری. من با غذایی که برایم می‌آوردند سرگرمی درست می‌کردم. مثلا خرماها را دور نان می‌چیدم، بعد نان را تکه تکه می‌کردم روی خرماها می‌گذاشتم. بعد از سر گرسنگی نان و خرما را می‌خوردم. حالا عذاب وجدان می‌گرفتم که چرا سرگرمی‌ات را خوردی؛ از خودم بدم می‌آمد که چرا سرگرمی‌ات را می‌خوری. از آن‌جا به بعد شرایط جسمی‌ام بدتر شد، تا جایی که دیگر هیچ چیز نمی‌توانستم بخورم، بوی غذا که می‌آمد بالا می‌آوردم.

از روز سی‌ام بازداشتم، گفتند تو نه افسر اطلاعاتی -یا همان نامزدم- را به ایران می‌آوری و نه حرف‌هایت را با سندهای ما یکی می‌کنی. یعنی همان اعتراف اجباری؛ پس تو جاسوسی و حکم جاسوس هم اعدام است. 

از آن روز حرف در مورد اعدام را شروع کردند. یک روز در سلولم نشسته بودم، زندانبان آمد و گفت چشم‌بندت را بزن. می‌دانستم که وقت هواخوری هم نیست. پرسیدم کجا می‌خواهی ببری؟ بازجویی دارم؟ گفت نه! همکاری نکردی، باید اعدام شوی. آمدند مرا بردند. زندانبان‌ها پرسیدند چه حسی داری که می‌خواهی اعدام شوی؟ من ناخودآگاه یاد شعری از خیام افتادم که می‌گفت «از آمدنم نبود گردون را سود، وز رفتن من جاه و جلالش نفزود» و مداوم همین را زمزمه می‌کردم، در آن لحظات به من آرامش می‌داد. بعد از پنج دقیقه گفتند بچه خوبی هستی، برگرد سلولت. 

از وقتی به سلول برگشتم، آن مهدی کاظمی مرد. یعنی آن مهدی کاظمی قبلی همان‌جا اعدام شد و یک نفر دیگر به‌دنیا آمد. با همین اعدام مصنوعی یک آدم جدید، یک مبارز در من متولد شد. شده بودم کسی که دیگر حتی نمی‌ترسیدم. شروع کرده بودم در سلول خودم آن‌قدر راه می‌رفتم که زانوهایم می‌گرفت. زیرلب زمزمه می‌کردم می‌گفتم «من خویشتن خویش را یافتم» و باز راه می‌رفتم. می‌آمدند داخل سلول و تهدید می‌کردند، می‌گفتند بنشین وگرنه می‌زنیم. حتی نگاه‌شان نمی‌کردم و باز راه می‌رفتم.

بعد از آن به من گفتند تو نه تنها جاسوسی، که جاسوس حرفه‌ای هم هستی. هرکسی آمده اینجا بعد از ۱۰ روز، نهایتا ۲۰ روز به حرف آمده، تو بعد از دو ماه هنوز حرف نزدی. گفتم من اگر جاسوس ساده هم بودم باید از مال دنیا یک خانه یا یک ماشین می‌داشتم، نه اینکه از دار دنیا هیچ چیزی نداشته باشم. بعد از ۶۰ روز من را با هواپیما بردند تهران. گفتند برو آنجا، آدمت می‌کنند. در تهران هم بازجویی‌ها ادامه داشت. دوازده روز تهران بودم. هفتادودومین روز بازداشتم باز مرا برگرداندند اصفهان. در این مدت همه فکرم این بود که خانواده‌ام چه می‌کشند؟ بعدها فهمیدم که دولت اتریش هیچ کاری برای من نکرده بود؛ حتی در این حد که بپرسد حال این آدم خوب است؟ هیچ کاری نکرده بود.

* بعد از آن بود که تصمیم گرفتند تو را موقتا آزاد کنند؟

بازجو من یک بار از دهانش پرید و گفت: «به هرحال من باید به بالا دستی‌ام بگویم تو را برای چه چیزی گرفتیم یا نه؟ نمی‌توانم بگویم هیچ اعترافی نکردی که.» یعنی این‌ها در همان دادگاه‌های نمایشی‌شان هم به یک مدرک حداقلی نیاز داشتند.

همان زمانی که من در بازداشت بودم، پدر و مادرم از طریق دوستم خبردار شده بودند. با هزار بدبختی و رایزنی و پیدا کردن آشنا و صحبت با دادستان، موفق شده بودند محل بازداشت مرا پیدا کنند. یک روز آمدند جلوی من نشستند و ۱۰ برگه گذاشتند جلوی من، گفتند این‌ها را امضا کن. پرسیدم چرا باید امضا کنم؟ گفتند یعنی بعد از ما اجازه نداری با هیچ نهاد دیگری صحبت کنی. بعد گفتند باید در این دفتر برای ما بنویسی که اینجا بر تو چه گذشت. چیزی مثل یادگاری. یکی از زندانبان‌ها آمد، مرا چندبار در اتاق‌های مختلف چرخاند و بعد وارد محوطه شدیم. به من گفت الان چشم‌هایت را باز می‌کنم. روبه‌روی تو یک در است، در را باز کن و بدون اینکه برگردی برو بیرون. در را باز کردم، دیدم خیابان است، آدم‌ها رد می‌شوند. در را بستم گفتم اینکه خیابان است، گفت آزادی برو. برگشتم بغلش کردم. داد می‌زد که مگر نگفتم برنگرد؟

وقتی از زندان بیرون آمدم، دیدم پدرم، مادرم، همه خانواده و دوستانم منتظرم هستند، نمی‌دانید چه حس زیبایی بود. 

* خروج از ایران برای کسی که به او انگ جاسوسی دولت متخاصم زده‌اند ساده نیست. چطور از ایران خارج شدی؟

من یا قید وثیقه آزاد شدم. طبق قانون، باید شش ماه به شش ماه ممنوع‌الخروجی‌ات تمدید شود. در این مدت دوبار دادگاه رفتم که بعدها مشخص شد به ۱۶ سال زندان محکوم شدم. بعد از دو ماه که با قید وثیقه آزاد بودم، گذرنامه‌هایم را به من پس دادند، ولی خب ارزشی نداشت و کاغذ پاره بود. دقیقا روزی که شش ماه از آزادی‌ام می‌گذشت، به پدرم گفتم اینجا که آلمان نیست، شاید تا بخواهند ممنوع‌الخروجی‌ام را تمدید کنند، یکی دو روز این وسط از دستشان در برود.

رفتم اداره گذرنامه شیراز و گفتم من فقط یک سوال دارم. من ممنوع‌الخروج هستم یا نه؟ گفت برو ته صف تا نوبتت بشود. رسیدم داخل و پاسپورت ایرانی‌ام را تحویل مسوول باجه دادم. گفت دیروز ممنوع‌الخروج بودی یا فردا باشی را نمی‌دانم، اما امروز ممنوع‌الخروج نیستی. به‌محض اینکه از اداره گذرنامه بیرون آمدم با موبایل پدرم یک بلیت آنلاین برای دبی خریدم. اصلا مهم نبود مقصد کجاست، فقط می‌خواستم با اولین پرواز از کشور خارج شوم.

در هر صورت، در فرودگاه و گیت اول که چمدان‌ها را کنترل می‌کنند، من را کشیدند کنار. گفتند چهره‌ات لبریز از استرس است. دستش را روی سینه‌ام گذاشت و گفت چرا قلبت تند می‌زند؟ گفتم من استرس پرواز دارم. گفت نه یک جای کار تو می‌لنگد. چند بار وسایلم را چک کرد و گفت برو، ولی فکر نکن من نفهمیدم.

بخش کنترل پاسپورت هم مهر زد و گفت برو اطلاعات سپاه. آنجا را هم رد کردم، باورم نمی‌شد. برای پدرم نوشتم: «من رد شدم شما بروید.» پدرم گفت تا تو به وین نرسی من اینجا می‌مانم. وقتی هواپیما در فرودگاه دبی به زمین نشست، بعد از چند دقیقه پلیس دبی مرا دوره کرد و گرفت. گفتم خب سپاه فهمید، به امارات خبر داد و اینجا دیگر کارم تمام است. مرا بردند، از خودم و وسایلم عکس گرفتند. گفتند می‌توانی بروی، ولی تو بیست دقیقه است یک نقطه ایستادی و به آسمان خیره شدی. چکار می‌کنی؟ گفتم بلیت برای فرداست، گفتند خب برو بنشین. چرا مثل دیوانه‌ها یک جا می‌ایستی آسمان را نگاه می‌کنی؟ من خودم نفهمیده بودم که بیست دقیقه گذشته بود.

* الان بین مهدی کاظمی قبل از آخرین سفر به ایران، با مهدی کاظمی که در وین است و دیگر نمی‌تواند به ایران برگردد چه فرقی هست؟ 

زندانبان‌ها در زندان به من گفتند ما نمی‌دانیم تو کی هستی که نمی‌گذارند تو را بزنیم، ولی ما همه را وحشیانه می‌زنیم. از بقیه زندانی‌ها هم شنیده بودم که شدیدا کتک می‌خورند. اما خب قرار بود روی بدن من جایی از ضرب‌و‌شتم باقی نماند. من تا قبل از بازداشت، سپاه را مثل بقیه مردم دنیا می‌شناختم. فقط اطلاعاتی از رسانه‌های داخل و خارج در موردش خوانده بودم، اما من سپاه را با پوست و استخوانم درک کردم. می‌خواهم صدای آن‌هایی باشم که در زندان‌های سپاه شکنجه یا کشته می‌شوند.

در جریان بازجویی‌ها، بارها به من گفتند خائن و وطن‌فروش و جاسوس. یک بار به بازجویم گفتم ببین، مطمئن باش اگر روزی کسی به کشور من حمله کند، من جلوتر از تو برای دفاع از ایران می‌روم. گفتم مطمئن باش تو در آن زمان پشت سر من هستی و جلو نمی‌آیی. بعد از انقلاب مهسا هم به این نتیجه رسیدم که هر یک از ما باید سهم خودمان را ادا کنیم.

No responses yet

« Prev - Next »

  • Recent Posts

    • زیر ذره‌بین رسانه‌ها: «چراغ سبزی که اسرائیل برای اقدام علیه ایران منتظرش بود»
    • درباره تصویر معترضی که مقابل یگان ویژه وسط خیابان نشسته‌ بود، چه می‌دانیم؟
    • سومین روز اعتراضات در ایران؛ تجمع در دانشگاه‌ها، گاز اشک‌آور در کرمانشاه
    • تجمع‌های اعتراضی در اعتراض به افزایش قیمت‌ها برای دومین روز در تهران ادامه یافت
    • دنیای خیالی آخون‌ها!!
  • Recent Comments

    No comments to show.

Free WordPress Theme | Web Hosting Geeksاخبار Copyright © 2026 All Rights Reserved .